کتابخانه:ملکه گمشده و شیطانی همراه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ملكه گمشده و شيطاني همراه (صدق و كذب از ديدگاه قرآن و حديث)
مشخصات کتاب
Malekey ghomshode-bistoni.jpg
نویسنده

صفورا بيستوني

با نظارت محمد بيستوني
زبان فارسی
ناشر بيان جوان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۷
شابک 978-964-5640-59-8
دانلود PDF

محتویات

دیباچه

متن تأييديه حضرت آيت‌اللّه خزعلي مفسّر و حافظ كل قرآن كريم

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

12 ويژگي منحصر بفرد در آثار مكتوب مؤسسه قرآني تفسير جوان

1ـ اعراب‌گــذاري كــامــل «همـه» آيات، روايات و كلمه‌هاي عربي .

2ـ طـرح جلد ابـداعـي و گـرافيكـي جــديــد متناسب با «جمعيت هــدف هـر كتــاب».

3ـ صفحه‌آرايي شعرگونه و چشم‌نواز تا خواننده به دليل پرش مرتب چشم «خسته» نشود.

4ـ آزاد بــودن «هرگونه نسخــه بـرداري» و چــاپ از روي آثــار مكتــوب و كپــي رايـت نــرم افــزارها.

5ـ همـه محصـولات مـؤسسـه پـس از فروش و استفـاده، حتي اگر آسيب ديده باشد، «پس گرفته مي‌شود».

6ـ فروش اقساطي به قيمت نقد و با تعيين اقسـاط «توسط خريـدار».

7ـ امضــاي «حـداقل يك مجتهـد جـامع الشـرايط» به نشـانـه تـأييـد محتـوا قبل از چـاپ اخـذ مي‌شود.

8ـ آثار مؤسسه به افراد بي‌بضاعت به طـور «رايگان» تقديم مي‌گردد.

9ـ همـه «آمـوزش‌هـاي تخصصـي قـرآني» گـروه مـؤسسـات قـرآنـي تفسيـر جــوان «رايگـان» است.

10ـ بــراي هيــچ يــك از آثــار، حق‌التــأليــف دريــافت نمي‌شـود.

11ـ تنوع‌تخصصي‌محصولات‌متناسب«باجامعه‌هدف‌يعني‌كودك،نوجوان،جوان،زنان،خانواده‌ومساجد».

12ـ نشــر نهــايي آثار پس از نشر آزمــايشــي و مــــوفقيــت در طــرح پــايلـــوت (Pilot Plan) در «جمعيـــت مخـــاطـــب هـــدف» صـــــــورت مي‌گيـــــرد.

درصورتي‌كه‌هركس‌از صدراسلام ‌تا سال1420هجري‌قمري (سال تأسيس‌ مؤسسه ‌قرآني‌ تفسير جوان) يك ‌نمونه ‌كتاب ‌قرآني ‌را باجمع «12 ويژگي» مذكور، به ‌اين مؤسسه ارائه دهد، براي‌هموطنان‌داخل كشورمبلغ «000/000/10تومان» و براي افراد مقيم خارج‌از كشورمبلغ «000/10 دلار» جايزه به‌عنوان حـق الكشف تعلق مي‌گيرد.

(قيمت‌گذاري كل محصولات مؤسسه برمبناي 12 ويژگي اشاره شده،انجام مي‌شود)

دكتر محمد بيستوني

رئيس هيئت مديره گروه مؤسسات قرآني تفسير جوان‌شامل:

[مؤسسه‌قرآني‌قصص(تخصصي‌كودكان)،مؤسسه‌قرآني‌نورپيامبران(تخصصي‌نوجوانان)،مؤسسه‌قرآني‌تفسيرجوان(تخصصي‌جوانان)،

مؤسسه قرآني رضوان(تخصصي زنان)، مؤسسه قرآني شعيب نبي‌اللّه (تخصصي خانواده)، مؤسسه قرآني مساجد جوان (تخصصي مساجد)]

اَلاِْهْداءِ

اِلي سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ

رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ اِلي مَوْلانا

وَ مَوْلَي الْمُوَحِّدينَ عَلِيٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلي بِضْعَةِ

الْمُصْطَفي وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلي سَيِّدَيْ

شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْـنِ وَ اِلَي‌الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ

الْمَعْصُومينَ الْمُكَرَّمينَ مِنْ‌وُلْدِ الْحُسَيْنِ لاسِيَّما بَقِيَّةَ‌اللّهِ فِي‌الاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ

الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ،

الْحُجَّةِ‌بْنِ‌الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالي فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ

الاَْوْلِياءَوَيامُذِلَ‌الاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُ‌الْمُتَّصِلُ‌بَيْنَ‌الاَْرْضِ‌وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا

وَ اَهْلَنَا الضُّـــرَّ في غَيْبَتِـــكَ وَ فِراقِـــكَ وَ جِئْنـا بِبِضاعَـةٍ

مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ

فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ

ا ِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ

متن تأئيديه سركار خانم بروجردي مديريت محترم

مؤسسه علميه السلطان علي بن موسي الرضا عليه‌السلام

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

«يآ اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ» (119 / توبه) سپاس خداي را كه رداي صدق بر پيكر مخلوقات نمود و اذن تجلّي نام صادق خود را در موجودات صادر فرمود و درود بيكران بر پيامبري كه آورنده صدق بوده و خود، قدم صدق نام گرفته است و ثناي بي‌نهايت بر آل‌مطهر او كه خود مصداق اَتَمِّ صــدق مي‌بــاشند. صدق، حقيقتي است كه اشرف صفات نفسانيه و رئيس اخلاق معنويه بوده و خداي سبحان بشارتي خاص به واجدين اين صفت مي‌دهد. صدق، وارده‌اي است غيبي بر قلب مؤمن كه با نورانيت خويش بر همه اعضاء و جوارح او نــازل مي‌شــود و وجــود او را منور مي‌كنـد و از هر رجسي تطهير، نيروي عجيبي است كه انسان را تا مقام صديقان پيش مي‌بــرد و محــك شخصيتــي وي محسوب مي‌شود. صدق ملكه‌اي است كه در بيان امام صادق عليه‌السلام به عنوان معيار شايستگي انسان‌ها و سند حقانيت نماز آن‌ها معرفي شده است آن جا كه مي‌فرمايد: «لا تَنْظُرُوا اِلي طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَيْ‌ءٌ قَدِ اعْتادَهُ، وَ لَوْ تَرَكَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِكَ، وَ لكِنِ انْظُروا اِلي صِـدْقِ حَـديثِـهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ» و الهامي رباني است كه نشان محبوبيت بنده نزد خداي خــويــش است زيــرا «اذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْدَهُ اَلْهَمَهُ الصِّدْق»، فضيلتــي كــه در لســان مولي الموالي اميرالمؤمنين عليه‌السلام ، سَجِيَّةُ‌الاَْخْيار ناميده شده و حفاظت از دين به وسيله آن صورت مي‌گيرد كه: «اَلصِّدْقُ لِباسُ الدّين»، وسيله‌اي است كه موجب رفعت انسان شده: «اَلصِّدقُ مِرْفَعُه» و او را از هر مهلكه و خطري مي‌رهاند: «اَلنَّجاةُ مَعَ الصِّدْق» كرامت و موفقيت را با خود به ارمغان‌مي‌آورد و موجب اصلاحات حقيقي دربنده‌مي‌گردد، آن ‌چنان ‌معرف شخصيت ‌فرد مي‌گردد كه هيچ خصلتي تا اين حد حقيقت وجودي او را به نمايش نمي‌گذارد «لا تَرْجُمانَ اَوْضَحُ مِنَ الصِّدْق»، آن‌چنان جايگاهي در اعتقادات دارد كه رَأْسُ‌الاْيمانِ محسوب مي‌گردد، يعني ايمان فاقد صدق، اعتقادي مرده است، خَيْرُالْقَــرينِ هر فردي محسوب شده و در نشيب و فراز زندگي امداد لازم را به او مي‌رساند. انسان محروم از صدق، نازيبا معرفي شده زيرا نمايش همه كمالات به واسطه صدق است كه «اَلصِّدْقُ زَيْنُ الاِْنْسانِ». در قيامت صدق مورد سؤال قرار مي‌گيرد و جزا نيز برآن مبناداده‌مي‌شود «لِيَجْزِيَ اللّهُ الصّادِقينَ بِصِدْقِهِمْ» (24 / احزاب) گويا همه كمالات در اين صفت تعبيه شده است و همه فضايل از او نمايان مي‌شود. صدق در قرآن در كنار جوانمردي مطــرح شده است «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيْهِ» (23 / احزاب) و صادق به‌فردي اطلاق مي‌شود كه در ميدان بندگي علي الدوام نهايت سعي را بذل نموده مستقيم و صــابــر حركت كرده و در كمال خلوص طالب وصال است. صدق، آن چنان انسان را به گســلانــدن بند تعلقات وامي‌دارد كه بــه صــراحــت مي‌فــرمـايد: «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» (94 / بقـره) و آن‌چنــان قوت و تواني در فرد ايجاد مي‌كند كه به گفته مولوي:

صدق موسي بر عصاو كوه زد بلكه بردرياي پر اشكوه زد

صدق احمد بر جمال ماه زد بلكه بر خورشيدرخشان راه زد

اما متأسفانه اين شاه كليد در جوامع امروزي جايگاه حقيقي خويش را از دست داده و اندك‌اندك در گوشه عزلت سكني گرفته و در زندگي عموم مسلمين كم‌رنگ به نظر مي‌آيد و تأسف آن‌گاه شدت مي‌يابد كه اين ارزش اساسي در بعض انظار ضدارزش جلوه مي‌كند.

سركار خانم صفورابيستوني باادراك عميق اين واقعيت، ضرورت طرح بحث صدق را به صورت جدي و اساسي دريافته‌اند و براي پرده‌برداري از اين حقيقت و نمايش جايگاه آن گام مناسب و زيبايي در اين جهت برداشته‌اند و بازمزمه «رَبِّ اَدْخِلْني مُدْخَلَ صِدْقٍ وَاَخْرِجْني مُخْرَجَ صِدْقٍ» حركت خويش را باقدم صــدق و لســان صــدق آغــاز نمــوده بــه اميــد ايــن كــه «في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْــدَ مَليــكٍ مُقْتَــدِرٍ» راه يــــابنــد.

حافظ اگر قدم زني در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

اميد است زحمات ايشان موجب جريان دائمي صدق در زندگي فردي و اجتماعي ما گشته و با دقت نظر در اجراي صدق در جهتي حركت كنيم كه نداي «اَلْحَمْـدُلِلّـهِ الَّـذي صَـدَقَ وَعْـدَه» را با گوش خويش شنيده و با عافيت شاهد قيامت صغري، قيام مهدي فاطمه عليهم‌السلام باشيم و صدق بيعت خود را در محضرش به نمايش بگذاريم.

الاحقر زهره بروجردي

مديريت مؤسسه علميه‌السلطان علي بن موسي الرضا عليه‌السلام

تهـران 19/10/1386 ـ (مصـادف با شب اول محرم)

مقدمه

اي فرزند آدم ! زماني كه خدا را مي‌بيني كه انواع نعمت‌ها را به تو مي‌رساند ، تو درحالي كه معصيت‌كـاري بترس(1) ، آنچه تو را به خدا نزديك مي‌كند ، از آتش جهنم دور و آنچه تـو را از خــدا دور ، بـه آتـش جهنــم نـزديــك مي‌گـــردانــد . (2)


1- نهج‌البلاغه ، حكمت 25 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 628 ، وزيري ، ناشر : مؤمنين / 1381. 2- نهج البلاغه ، نـــامـه76 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 618 ، وزيري ، ناشر : مؤمنين / 1381.

مابرروي زمين باسرعتي‌بي‌سابقه حركت‌مي‌كنيم‌ونمي‌دانيم و فكرنكرده‌ايم‌كه به كجامي‌رويم. امروز بر سر دو راهي حق و باطل قرار داريم و البته آن‌كس كه به وجودآب اطمينان دارد تشنه نمي‌ماند (1) و از آنجا كه سهم ما از دنيا آن مقدار است كه با آن سراي آخرت را اصلاح كنيم، (2) بايد از كار خويش بهره گيريم كه انسان بينا كسي است كه به درستي شنيد و انديشه كرد ، پس به درستي نگريست و آگاه شد ، از عبرت‌ها پند گرفت سپس راه روشني را پيمود و از افتادن درپرتگاهها و گم‌شدن در كوره راه‌ها دوري كرد، كوشيد تا عدالت را پاس دارد و براي گمراهان جاي اعتراض باقي نگذارد كه در حق سختگيري كند ، يا در سخن حق تحريف روا دارد و يا در گفتن سخـن راست بترسـد. (3)

1- نهـج البلاغه ، خطبــــه 4 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 51 ، وزيري ، ناشر : مؤمنين / 1381. 2- نهج البلاغه ، نــامه 31 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 536 ، وزيــري ، ناشر : مؤمنين / 1381.

سخن راست ، صدق كلام است و صدق، وضعيتي است كه ظاهر و باطن در آن يكي است و گفتاري است كه با استاندارد الهي يعني آيـات قــرآن و روايات مطابق باشد (1) و بــا تــوجــه به آنچه خواهيد خواند مهمترين مسأله اين است كه ، ما بــدون صــدق نجــات نخـــواهيـــم يــافـت .

گفت غيرراستي نرهاندت داد سوي راستي مي‌خواندت

آنچــه مي‌خــوانيــد تحقيقي است پيرامون مسأله صــدق و كذب كه با استفاده از آيــات قــرآن و روايات معتبر جمــع آوري، بـرداشــت و بيان شـده اسـت.

1- نهج البلاغه ، خطبه 153 ، ترجمه محمد دشتي ، صفحه 282 ، وزيري ، ناشر : مؤمنين / 1381. 2- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.

انگيزه انجام اين تحقيــق ، آيــه‌اي از قــرآن كريم بود كه از گفتارنوراني و مقدس استاد گرامي‌ام سركار خانم‌بروجردي درمجلس بزرگداشت يكي‌از صديقان عالم، حضرت اباعبداللّه الحسين عليه‌السلام به گوش جانم رسيد و آن آيه 119 ســوره مائده است كه مي‌فرمايد : «قالَ اللّهُ هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصّدِقينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّتٌ تَجْــري مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهرُ خلِدينَ فيها اَبَدا رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» ، خــداونــد مي‌گويد : امروز روزي است كه راستــــي راستگــــويـــان بــــه آن‌هـا ســود مي‌بخشـد ... .

كمي كه پيش رفتم به‌كلامي از حضرت‌رسول‌اكرم‌برخوردم كه فرموده‌است: محبوب‌ترين گفتار نزد من ، راست‌ترين آن مي‌باشد. (1) و گفتاري از اميرالمؤمنين كه فــرمــوده است : در آنچــه از زبــان پيــامبر به تو رسيده انديشه كن كه ناچار به انجــــام آن مي‌بـــاشــي و راه فــراري وجــود نــدارد. (1)

1- مستــدرك الــوســايل ، جلـد 2 ، صفحه 84 .

از آنجا كه حضرت محمد رسول اللّه صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، محبوب دل ماست ، پس هرچه محبوب اوست محبوب ما هم خواهد بود ، اما عده‌اي از ما اين اصل ظريف را فراموش كرده‌ايم يا حتــي نمي‌دانيم كه بـايـد محبـــوب پيـامبـرمان را بشنــاسيــم و به آن عمل كنيم و البته جاي تأسف است كه سيد جمال‌الدين اسدآبادي يا دكتر علي شريعتي به اروپاي غير مسلمــان بــرود و بگــويــد: «مسلمــاني را ديــدم ولــي مسلمــان نــديــدم»(2) و مسلمــاني، صــداقت و رفتــارهاي اســلامي بود ميان افراد آن جامعه. در حالي كه صداقت و يك رنگي در ميان مسلمين امري ضروري و از مباني اعتقادي مي‌باشد اما متــأسفــانــه بسيــار كــم رنــگ است .

1- نهــج البــلاغــه ، خطبــه 153 ، ترجمــه محمــد دشتــي ، صفحه 282 ، وزيري ، ناشر : مــؤمنيــن / 1381. 2- ترديد از بنده است و اين جمله را از قول هر دو شخصيت مذكور شنيده‌ام.

بــر خــود لازم مي‌دانــم از پــدر و مــادرم و استــاد عــزيــزتــر از جانم سركار خانم بروجردي كه زمينــه ايــن تحقيق را برايم فراهم نمودند تشكــر نمــايـم و آرزوي تــوفيقــات بيشتــر ايشـــان را از خـــداونـــد منّــــان خــواستـــارم.

صفورا بيستوني

تهران ، مصادف با11 ذي القعده 1427

ولادت حضـرت علي بن مـوسـي الرضا عليه‌السلام

(1 آذرماه 1386)

تعريف صدق

«صِدْق» در لغت به معني راست گفتن، با تمام نيرو و توان وارد كاري شدن، به عهد و پيمان خود وفادار بودن و هر كار شايسته و بدون عيب و نقص ذكر شده است و «صادِق» بــه كسـي مي‌گـوينـد كــه راستگـو، وفاكننده به عهد و صـادقـانه عمــل كننــده باشد.

خـداونـد فـرمـوده است : رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّه‌َ عَلَيْهِ (1): مرداني هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بسته‌اند ، صادقانه ايستاده‌اند .

1- 23 / احـــزاب ، تـرجمـــه عبـــدالمحمــــد آيتـــي ، وزيــــري ، 1367 ، نـاشـــر : ســــروش.

و پيامبر اكرم نيز فرمود : صدق به نيكوكاري هدايت مي‌كند و نيكوكاري به بهشت رهنمون مي‌شود . دروغ به بدكاري راهنمايي مي‌كند و بدكرداري به دوزخ رهنمون مي‌شود . همانا مردماني پيوسته دروغ مي‌گويند تا آنجا كه خداوند آنها را كذاب ثبت مي‌كند و همانا مردماني پيوسته راست مي‌گـوينـد به حـدي كه خداوند آنها را صدّيق مي‌نويسد . (1)

با صدق زدوري مكن انديشه كه در كيش تيري كه بود راست در آغوش نشان است (2)

در فضيلـت صدق همين بس كه صــدّيــق از آن مشتــق اسـت و خـداونـد پيــامبــران را بدان توصيف كرده است .


1- مُحَجَةُ الْبَيْضاء، ملامحسن‌كاشاني، جلد 8، صفحه 128، وزيري، ترجمه‌محمدصادق‌عارف، چاپ:آستان‌قدس رضوي 1375. 2- صـــائـــب تبـــريــزي. ديــــوان تبــريــزي .

روايتي از امام صادق مي‌باشد كه فرموده است : به طول ركوع و سجود مرد ننگريد زيرا اين چيزي است كه بدان عادت كرده است و اگر آن را ترك كند به هراس مي‌افتد بلكه بـه صــدق گفتــار و اداي امـانـت از ســوي او بنگـريـد .(1)

به عبــارت ديگــر معيــار خــوبي افراد صِرف عبادات ظاهري آنها نيست، بلكه رفتار عملي با محوريت صداقت و امــانتــداري در همــه ابعــاد زندگي فردي و اجتماعي مبناي ارزيابي آن‌هاست.


1- مُحَجَــةُ الْبَيْضــاء (راه روشــن) ، مــلامحســن كــاشــاني ، جلــد 8 ، صفحـــه 128 ، وزيــري ، تــرجمـه محمــــد صــــادق عــــارف ، چــاپ : آستـان قــدس رضــــوي 1375 .

واژه صدق در شش مرتبه به كار مي‌رود كه عبارتند از : صدق در گفتار ، صدق در نيت و اراده ، صدق در وفاي به عزم ، صدق در عمل و در تحقق همه مقامات ديني و كسي كــه بــه صــدق در همه آن‌هــا موصوف شود صدّيق گفته مي‌شود كه صيغه مبالغه از صدق است و صدّيقان را درجاتي است . صادق نيــز در همه مقامات عزيز و ارزشمند است و درجــات صــدق نيــز بي‌نهــايت. (1)

نيز در كلامي از امام صادق است كه فرموده است : هرگاه بخواهي بداني راستگويي يا دروغگو به معناي قصد و عمق ادعاي خود بنگر و آنها را در ترازوي حق بسنج و گمــان كــن كــه روز قيــامــت است و خــدا فــرمــوده : «وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ».(2)

1- مُحَجَةُ‌الْبَيْضاء، ملامحسن‌كاشاني، جلد8، صفحه173، وزيري، ترجمه محمدصادق‌عارف، چاپ: آستان قدس رضوي 1375. 2- 8 / اعراف ترجمه عبدالمحمدآيتي، وزيري،1367، ناشر: سروش.

هرگاه مقصود تو با عمق ادعايت برابر باشد صدق تو ثــابت مي‌شود و پست‌ترين و پايين‌ترين حد صـدق آن است كه زبان ، خلاف دل و دل ، خــلاف زبــــان نبــاشــد . (1)

كردي از صدق و اعتقاد و يقين خويشي خويش را به حق تسليم (2)

هــر بنــده‌اي كه بخــواهــد راه طــاعــت خــدا در پيش گيــرد نخستيــن وظيفه‌اش آن است كه براي بدست آوردن معرفت ، نيت را بياموزد سپس بعد از فهم حقيقت صــدق و اخلاص كه دو وسيله براي رستگاري و رهايي بنده از آتــش دوزخ است با عمل ، نيّت را تصحيح كند . (3)

1- مُحَجَةُ الْبَيْضاء(راه روشن) ، ملامحسن كاشاني ، جلد 8 ، صفحه 180 ، وزيري ، ترجمه محمدصادق عارف ، چاپ : آستان قدس رضوي 1375 . 2- لغتنامه دهخدا (شعر از ناصرخسرو) .

قــابــل ذكــر اســت: در لغتنــامــه‌هاي زبان فارسي تعاريفي از صدق ديده مي‌شـود كـه در زيــر آمــده است :

صدق : راست ، سخت ، درست ، مطابقت حكم با واقع و با اعتقاد، راست شدن سخن در حـديـث ، راست گردانيدن وعده . (1)

البته توجه به اين نكته ضروري است كه «عمل بي‌نيت و نيت بدون اخلاص ، خودنمايي و ريا است ، ريا همتاي نفاق و همسان گناه و اخلاص بدون صدق و تحقيق پوچ و هباست و خداوند فرمود : «وَ قَدِمْنا اِلي ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»(2)

1- محجة البيضاء (راه روشن) ، ملامحسن كاشاني ، جلد 8 ، صفحه 128 ، وزيري ، ترجمه محمدصادق عارف ، چاپ : آستان قدس رضوي 1375 . 2- لغتنـــامه دهخـــدا در بـــاب صـــــدق. 3- 23 / فرقان .

«و ما به سراغ اعمالي كه آنها انجام‌دادند مي‌رويم و همه‌را چون ذرات غبار پــراكنــده در هوا مي‌كنيم» و اين درباره هر عملي كه براي غيرخدا و آلوده به ريا است مي‌باشد. (1)

آيا صدق ذاتـي اسـت يــا اكتســابي

بــراي آن كــس كــه ايمــان دارد ناممكــن وجود ندارد (2) و جوينده هرچيز بــه آن يــا بــــه بعــض آن خـــواهــد رسيــد . (3)

همين جملات ، كافي است كه متوجه شويم انسان موجودي است بسيار مستعد كه مي‌تـواند به كمال برسد و در آن هنگام است كه نام خليفة اللهي بر او گذارده مي‌شود .


1- مُحَجَةُ‌الْبَيْضاء، ملامحسن‌كاشاني، ج 8، ص 128، وزيري، ترجمه محمد صادق عارف، چاپ آستان قدس رضوي 1375. 2- كتـاب هــديــه مجمــوعه‌اي از سخنــان انــديشمنــدان ، منصــور فــلاحي ، چــاپ : مجــوز ، 1380 . 3- نهــج البـلاغـه ، حكمــت 386 ، صفحــه 722 ، ترجمه محمـد دشتـي ، وزيـري ، ناشر : مؤمنين / 1381 .

يكي از مراتب كمال ، رسيدن به مقام صدق است در نيات و افكار ، گفتار و اعمال كه بــه زودي به آن‌هــا اشـاره خــواهــد شـد .

آيا صدق در ذات ماست يا خارج از ذات ؟

خداوند وجود ما را سرشار از فطريات مثبت آفريده است و همه نيكي‌ها در آن جاي دارد . اين ما هستيم كه پس از ورود به دنيا دچار كدورات عالم امكان شده و پرده‌اي روي فطرتمان را مي‌پوشاند . پس بايد تلاش كنيم و بذر كاشته شده درونمان را به وسيلــه آمـوختـن منـاسب آبيــاري كنيم و رشد دهيم و به شرافت انساني نائل آييم .

صداقت در ريشه همه انسان‌ها نهاده شده و افرادي كه اين صفت شايسته را دارند، محبوب ديگران مي‌شوند ، اما از آنجا كه بشر، معصوم نيست و فراموش مي‌كند كه بايد به ‌عبادت ‌خدا مشغول ‌باشد و محرمات ‌را ترك‌ كند، احتياج ‌به ‌تذكر(يادآوري)دارد. درخطبه‌اي از نهج البلاغه آمده است : مردم را از حرام و منكرات بازداريد و خود هم مرتكب نشويد زيرا دستور داده شده‌ايد خود محرمات را ترك كنيد و سپس مردم را بازداريد .(1) و اين تذكرات را، انبياء و ائمــه و انســان‌هاي آگــاه روزگــار ، گوشزد كرده‌اند و ما هستيم كـه بـايـد بـراي رسيـدن بــه سعـادت واقعــي آن‌ها را به‌كاربنـــديم .

1- نهج البلاغه ، خطبه 104 ، صفحه 194، ترجمه محمد دشتي، وزيري، ناشر: مؤمنين 1381 .

در اينكه صدق به طور بالقوه در نهاد ماست ، شكي نيست اما با استناد به حديثي از امام صادق عليه‌السلام اكتسابي بودن آن نيز ثابت مي‌گردد . ايشان فرموده‌اند: «قبل‌از اينكه حرف بزني، صدق حرف را يادبگير» .(1)

پس بعد از آموختن صدق است كه آن ، از بالقوه بودن خارج مي‌شود به فعل مي‌رسد . اصلاً ما در حالي مجوز سخن گفتن را داريم كه صــادق باشيم ، حضرت علي عليه‌السلام فـرمــود : آنجــا كه بايد سخن درست (راست) گفت ، در خاموشي خيري نيست . چنانكه در سخن ناآگاهانه نيز خيري نخواهد بود . (2)

الهي! به وفا عقد كن روانم را همدم صدق كن جانم را(3)

1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي (مديريت‌محترم‌حوزه‌علميه السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام )،محرم1383. 2- نهــج البـلاغـه ، حكمـت 182 ، صفحـه 669 ، ترجمـه محمـد دشتـي ، وزيـري ، نـاشـر : مـؤمنيـن 1381 . 3- اوحـــدي مــــراغــــه‌اي، جــام جــم .

خصــوصيـات صـدق و مـراتـب آن

در هــر عبــادتــي صــدق معتبــر است ، اَلا لِلّهِ الدّينُ الْخالِص ، كه در اينجا خلـــوص ، همــان صــدق نيّــت اســت. (1)

و بدون آن عبادت كامل نيست كه چون خداوند بنــــــده‌اي را دوســـــت بــــدارد صـــــــدق بـــــه او الهـــــام كنـــــد . (2)

طاعت، آن نيست كه بر خاك نهي پيشاني صدق پيش آر كه اخلاص به پيشاني نيست (3)

چــون شـــد اخـلاص را نشانه پـديد نور صدق آيد از ميانه پديد(4)

1- آيــت اللّه جــوادي آملــي بـه نقـل از ايشـان تـوسـط استاد گرامي سركارخانم بروجردي. 2- غررالحكــم ، جلد 3 آثار الصادقين ، صادق احسانبخش ، جلد 10 ، صفحه 489 ، 1369 . 3- سعدي، مواعظ . 4- اوحدي مراغه‌اي، جام جم .

حال آيا مي‌دانيد خصوصيات صدق چيست كه خداوند آن را به بنده محبوبش ارزاني مي‌دارد ؟! بهترين پاسخگوي اين پرسش ، جلوه كامل صدق ، اميرالمؤمنين عليه‌السلام كه هــم محب خــداست هم محبـوب او . او مي‌فــرمــايــد :

صدق:

1 ـ لباس دين است ،

2 ـ ستون اسلام و استوانه ايمان است ،

3 ـ امانت زبان و بذل احسان است ،

4 ـ شريف‌ترين خوي‌هاي انسان با يقين است ،

5 ـ كمال جلالت و بزرگي است كه اگرچه از آن بترسي ، نجات بخش توست ،

6 ـ حقيقتي است كه بين حق و باطل جدايي مي‌افكند و در نهايت ، روح سخن ، صدق است . هركه لحنش راست باشد ، دليلش قوي مي‌گردد و كارش پاكيزه است . (1)

1- غـــــررالحكــم ، جلــد 1 (آثــار الصــادقين ، صــادق احســانبخــش ، جلــد 10 ، صفحه 489 ، 1369) .

همچنين از آيه 66 سوره مباركه يونس مي‌توان نتيجه گرفت كه راستي و صدق ، براساس قطع و يقين است و دروغ (خَرْصْ) براساس تخمين‌ها و شــايعـات و پنــدارها اســت و هــركس از ظــن و گمــان‌هــاي بي‌اســاس پيــروي كنــد ســرانجــام بــه دروغگــويي كشـــانــده مــي‌شـــود . (1)

صدق ، بيداري هر حس مي‌شود حس‌ها را ذوق ، مونس مي‌شود (2)

زبــان بــزرگ‌تــريـن نعمــت و مــوضــوع بــزرگ‌ترين گناهان است از جمله نفــاق ، دروغ ، تهمت ، غيبت و دشنام كه هركدام از گنـاهــان كبيــره مي‌بــاشنـد . (3)


1- تفسيــر جــوان ، جلــد 2 ، صفحــه 363 ، دكتر محمــد بيستـــوني ، وزيــري ، ناشر : بيــان جـوان ، 1382. 2- مثنوي مولوي . 3- گنــاهــان كبيــره (آية اللّه دستغيــب ، بــاب كذب ، جلد 1 ، صفحه 274 ، وزيري ، ناشر : اســلامي 1376) .

قرآن مي‌فرمايد : خداي رحمن به موجب رحمانيت خود ، انسان را آفريد و به او نطق و بيان آموخت . جهت شكر اين نعمت بايد آن را در مسير حقيقت‌جويي و راستگويي استفاده كرد كه خلقت زبان توسط خدا به خاطر كشف حقيقت است نه كتمان آن . حضرت علي عليه‌السلام از قول پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌فرمايد : آن طايفه‌اي كه من از آنها نگرانم مردمان منافق و دورواند كه در گفتار و ظاهر ، مؤمن و در باطن ، كفر را مستور مي‌كنند در ظــاهــر مــاننــد گـوسفنــد، سليــم و در باطن و قفا همچون گرگ آدم‌خوارند .(1)

يكـــي از بهتــرين آيــات در ايــن مــورد آيــه 80 ســوره اســـراء مي‌بــاشــد كــه مي‌فــرمــايــد : «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْني مُدْخَــلَ صِدْقٍ وَ اَخْرِجْني مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لـي مِــنْ لَــدُنْكَ سُلْطــانــا نَصيــرا» .

در اين آيه از خدا مي‌خواهيم كه امورمان را سرپرستي كند تا بتوانيم صادق باشيم و صـدق را در دو خيــر مي‌خــواهيـم :

1- حكمت‌ها و اندرزها، شهيد مطهري، صفحه 220.

ـ مُدْخَلَ صِدْق : يعني صادقانه وارد دنيــا شــويم طبــق همان «بلي» كه قبلاً به بنــدگــي خـدا گفته‌ايم و قول داده‌ايم در دنيا ، بنده دنيا نشويم . پس پايه و نيت كـارهـايمـان بـايـد بـر اسـاس صـدق بــاشـد.

ـ مَخْرَجِ صِدْق : يعني از هرجا خارج مي‌شويم خروج از ميدان بندگي نباشد و خروجمان به امراللّه ، براي قرب الهي و به جهت كسب رضاي او باشد و صدقمان تا آخر ادامه داشتـــه بــاشــد . در اين صــورت است كه خدا مقام سلطاني را نصيبمان مي‌كند تا بر تمام امور و افكارمان مسلط باشد. (1)

مراتب ديگر صدق را با توجه به آياتي ديگر مي‌توان يافت . از جمله : آيه 84 سوره مباركه شعراء كه حضرت ابراهيم دعا مي‌كند : «وَ اجْعَلْ لي لِسانَ صِدْقٍ فِي‌الاخِرينَ» به اين معني كه خدايا! ذكر جميل مرا در دهان آيندگان انداز .


1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.

لِسانَ صِدْقٍ: يعني مرتب ثناگويي خدا را كردن كه به اندازه ثناگويي از خدا و ائمه و اوليــاء لسـانم صـادق خـواهـد بــود . تــوجـه به ايـن نكتــه ضروري است كه اصل لسان صدق، پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است.

همچنين آيه 50 سوره مريم «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيّا» كــه در اينجــا هــم خــداونــد از رحمتش به حضــرت ابـراهيـم كه از پــدر و بت‌پرستان كناره گرفت ، اسحاق و يعقوب را بخشيد و به همه پيــامبــري داد . بــه عــلاوه بــراي آنها لسـان صـدقي بلنـد مـرتبـه قرار داد .

در آيــــه 4 ســـــوره مبـــاركــه يــونــس داريــم : «بَشِّــرِ الَّــذينَ امَنُــوآ اَنَّ لَهُــمْ قَــدَمَ صِــدْقٍ عِنْــدَ رَبِّهِـــمْ» .

قَدَمَ صِدْقٍ : قدم، كلاً آن خيري است كه مرا مقدم مي‌كند و جلو مي‌برد و در صورتي قدمم صادقانه خواهد بود كه تمام وقتم را بندگي خالصانه پر كند و چيزهايي را به آخــرت بفــرستــم كــه مـرا به وصل برساند نه اينكه به جاي تَقَدُّم ، تَأَخُّر نصيبم كند.

اگـر به صـدق، قـدم در طــريق عشق نهي تو را نقش قدم راهبر شود پيدا(1)

هـر كـس بـه صـدق در ره تـوحيـد زد قدم از ره ما برون نرفت اگر راهبر نشد(2)

از ديگر مراتب صدق ، مَقْعَد صِدْق است . در آيه 55 سوره قمر آمده است : «في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ» ، جايگاه متقي در بهشت و در نهر است ، حقِ اوست كه كنار سلطان نشيند چون عمري در خدمت مليك مقتدر بوده و در دنيا مَدخل و مَخرج، لِسان و قَـدَم صدق داشته است . (3)

1- صائب تبريزي، ديوان اشعار . 2- سيــف فرقاني، ديوان اشعار . 3- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي‌مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.

بر سر آن ره نارفته كه مي‌بايد رفت خيز و عاقل منشين بر قدم صدق بايست (1)

از طــرف ديگــر مي‌تــوان صـــدق را در سرفصــل‌هاي زير دستــه‌بنــدي كـرد:

صدق در نيت

امام صادق مي‌فرمايد: كسي كه نيت صادقي دارد، صاحب قلب سليم است چراكه سلامت قلب از شــرك ، نيّــت را در همه چيز خالص مي‌كند و قلب سليم قلبي است كه خدا را ملاقات كند درحالي كه كسي جز او در آن نباشد و در روز قيــامــت بــا تــوجــه بــه آيــه 89 ســوره مبــاركــه شعــراء فقط قلب سليم است كه به حال انسان سود مي‌بخشد . «اِلاّ مَنْ اَتَي اللّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ» و اين مطلب از قول حضـرت ابـراهيم در سوره آمده است . (2)

1- صـــــائــــب تبـــريـــزي، ديــوان اشعـــار .


وانجا كه عاشقان را ز صدق باز پرسند پس عاشق مجازي كاندر جواب بماند(1)

پس فكر و نيتـي كه صـادق نبـاشـد بـه دليــل عدم تـوحيـد كـامـل اسـت كــه اين ، سبـب عمـل ناصادقـانه نيـز مي‌شــود.

صدق دل همـره جـان كن كه سخن نيست مفيد،(2)

صِــدْق در قــول

كــه بــا تــوجــه بــه آنچــه گفتــه شــده است ، بسيار بــديهــي است ، حتي بايد در دعاهايي كه مي‌كنيم نايب بنده‌هاي خاص و متقي خدا بشــويم تا قولمان صادقــانه بــاشــد.

صِـدْق در عَزْم

اهل شعـار دادن نباشيم . (3) (عَزْم : قبل از عمل كردن است) .

1- تفسيــر جــوان ، جلــد 4 ، دكتــر محمــد بيستوني ، صفحه 559 ، وزيري ، ناشر : بيان جوان ، 1382. 2- عطار نيشابوري، ديوان . 3- سيف فرغاني، ديوان .

از بر صدق برو، پاي طلب در ره نه گرچه پاينده جانان كم و جوينده بسي است(1)

صِدْق در عبادت

كه «ما اُمِرُوا اِلاّ لِيَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينِ» و اين مطلب لزوم قصد قربت در عبادت است تا آنجا كه به عنوان مثال در آيه 31 سوره حج ، روح عبـادت را اخـلاص مي‌داند. پس‌مي‌توان‌گفت‌مهم‌ترين‌مسأله‌درعبادت (و اعمال‌صالح) نيّـت خـالـص كه همان صــدق است مي‌بـاشد .

و باز در قرآن آمده است در راه عبادت او شكيبا باش «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِه»(2) كه منظور، عبادتي توأم با اخلاص و توحيد است و عبادتي خالصانه و صادقانه با مشكل و

1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383. 2- سيـــــــف فـــــــرقـــــانــي، ديــــــوان اشعـــــار . 3- 65 / مـــريــــــم تـــرجمـــه عبـــدالمحمـــد آيتــــــي ، وزيــري ، 1367 ، نــاشــــــر : ســــروش.

سختي همراه است . (1) و خداوند فرشتگان را در آيه 26 سوره انبياء به خاطر اخلاص در عبوديت گرامي داشته و لفظ «عِبادٌ مُكرَمون» يعني آنها كه مواهب خدا را افزون دريافت مي‌كنند را به كار برده است . در دعاي عرفه حضرت ابا عبداللّه‌الحسين عليه‌السلام نيز ايشان درخــواستــي دارنــد كــه مــؤيّــد صــدق اســت و آن ايـن كــه «اَلهــي اَقِمْنــي بِالصِّــدقِ الْعُبُــودِيَّةِ بَيْــنَ يَــدَيْــكَ» يعني: پـروردگـارا! تصديق بندگي را براي من در نزد خود برپادار. پـس «ز روي صــدق در دل‌هــاي شـب دسـت دعــا بگشــا».(2)

1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383. 2- صــائــب تبــريــزي، ديـــوان اشعــــار .

صــدق در وفاي به عـزم

وقتــي مثــلاً از خدا چيزي را با شرايطي خواستم و آن را بـــه مـــن داد ، عمـــل كنــم .(1)

صــدق در عمــل

عملــم از نيتــم پــررنــگ‌تــر نبــاشــد بلكــه جــوشش درونيــم بيشتـر بــاشــد .

و بالاخره حسن ختام اين مبحث را ، كلامي از پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قرار مي‌دهم كه از ايشان پرسيدند: كمال چيست؟ فرمود: «قَوْلُ الْحَقّ وَ عَمَلٌ بِالصِّدْق» يعنـي گفتار مطابق بــا حــق و عمــل صــادقــانه [و اين صــدق در گفتــار و عمــل را مــي‌رســانـــد].

حال‌كه تا اندازه‌اي با صـدق آشنـا شديم ، براي ايجاد اشتياق بيشتر به راستگويي، بعضــي از آثــار آن را برمي‌شمـارم.


1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.


اگر قدم‌زني در ره خاندان به‌صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف (1)

آثــار و بــركــات صــــدق

در آيــه 110 ســوره مبــاركه بقــره مي‌فــرمــايد : «وَ مـا تُقَــدِّمُــوا لاَِنْفُسِكُــمْ مِـــنْ خَيْـــرٍ تَجِـــدُوهُ عِنْدَ اللّــهِ» .

يعني با انتخاب خير و احسن ، انسان سرمايه‌دار است و اين سرمايه‌داري از بــررسي احــاديث و آيــات زيــر در آثــار صــدق روشــن خواهد شد. (2)

صدق، اكسيرمس هستي‌توست پايه افروز فرودستي توست (3)

1- حافظ ، ديوان . 2- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383. 3- جـــامي، هفت اورنگ .

امام صادق مي‌فرمايد : « اَلصِّدْقُ سَيْفُ اللّهِ في اَرْضِهِ : صدق شمشير خداست در زمينش» . همان طور كه شمشير نفوذ دارد ، صادق هم نفوذ كلام خواهد داشت و قدرتمند است و مقتدر و اينكه در كلامش نفوذ و قاطعيت است نشانه تأييد خداوند باري‌تعالي مي‌باشد .(1)

حضرت علي عليه‌السلام نيز گفتاري شبيه به اين مطلب دارد ، ايشان فـرمـود : چه بسيــار سخنــاني كــه از حملـه مسلحـانه كارسازتر و مؤثرتر است . (2)

طريق صدق كي قطع تواند كرد ؟ كه همچو صبح جهانتاب با دو شمشير است (3)

علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: صادق‌به‌واسطه‌صدق‌خودسه‌چيزرابدست‌مي‌آورد:حسن اطمينان، جلـب محبـت و مهرباني و ايجاد هيبت . (4)

1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383. 2- نهـــج البــــلاغـــه، تــرجمــه محمــد دشتــــي، حكمــت 394، وزيــري، نشــر مـــؤمنيـــن، 1381 . 3- صائب تبريزي، ديوان اشعار . 4- غررالحكم،جلد2، صفحه876.

جمعي كه پا به صدق درين راه مي‌زنند در يك نفس چو صبح جهان‌گير مي‌شوند(1)

و «مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكي عَمَلُهُ» : اگر كسي زبانش صادق باشد كارهايش تزكيه خواهد شد يعني رشد و انبساط خواهدداشت و به همين اندازه‌اي كه هست نمي‌ماند . (2)

كسي كه پاي نهد در ره تو از سر صدق چو مكان قدمش باشد از مكان بيرون (3)

طبق آيه 34 سوره مباركه زُمَر از آثار صدق اين است كه «لَهُمْ ما يَشاؤُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ» براي صديقين آنچه بخواهند نزد پروردگارشان از مواهب معنوي و نعمات مادي موجود است و آيه 35 سوره زُمَر مي‌فرمايد :


1- صـائب تبريزي، ديوان اشعار . 2- تفسيــر جــوان ، دكتر محمــد بيستــوني ، جلــد 4، صفحــه 686 ، وزيــري ، نشــر بيــان جــوان ، 1382 . 3- سيــف فــرغــاني، ديـــوان .

خداوند بدترين اعمالي را كه انجام داده‌اند مي‌آمرزد و آن‌هـا را به بدترين اعمـــالي كه انجــام مي‌دادنــد پــاداش مي‌دهــد . (1)

اگر خواهي كه گردي بنده خاص مهيا شو براي صدق و اخلاص (2)

با توجه به آيه 24 سوره يوسف و در كل داستان يوسف و زليخا ، صادق ، تحت امداد غيبي خداوند قرار مي‌گيرد به طوري كه صداقت يوسف حتي در زندان هم سبب عزت و مؤثر بودن وجودش شده بود . همچنين در آيه 80 سوره اسراء گفته شده بنده صادق تحت سلطنت و نصرت الهي قرار مي‌گيرد و در سوره حُجُرات نيز نصرت ، باهمين مضمون نصيب صادق مي‌شود . پس از آن‌جا كه دنيا سجن مؤمن است براي عزت و وجود نافع بايد صادق بود .

1- تفسيــر جــوان، دكتــر محمــد بيستــوني ، جلــد 4 ، صفحــه 686 ، وزيري ، ناشر : بيــان جــوان ، 1382 . 2- شيــــــــخ محمـــــــــود شبستـــــري .

در آيه 17 سوره اَنفال خداوند سميع و عليم شمرده شده ، يعني از آنجا كه خدا صداي استغاثه پيامبر و مؤمنان را شنيد و از صدق نيت و اخلاص آنها باخبر بود همگي را مشمول لطف خدا قرار داد و بر دشمن پيروز ساخت [در جنگ بدر] و آمده است : البته مــؤمنـــان مخلــص و مجــاهــد ســرانجــام پيــروز مي‌شوند و رياكاران بي‌عمل (دروغگويان) شكســـــت مي‌خـورنـد . (1)

با صدق ز دوري مكن انديشه كه در كيش تيري كه بود راست در آغوش نشان است (2)


1- تفسيــر جـــوان ، دكتر محمــد بيستــونــي ، جلــد 2، صفحه 305 ، وزيري ، ناشر : بيــان جــوان ، 1382 . 2- صـــائـــب تبـــريــــزي، ديــوان اشعــــــار.

آيه 24 سوره احزاب مي‌فرمايد : صدق فعلي و قولي مرد و زن باايمان ملاك است و [بعد از آن] خداوند به صادقين پاداش عظيم عنايت مي‌كند و مغفرت شامل حال آنها مي‌شود. درآيه 35 همين ‌سوره‌ آمده‌ خداوند براي‌ عده‌اي [در صورت‌ نياز به ‌بقيه مصاديق، به آيه مراجعه كنيد] از جمله مردان و زنان راستگو و ... آمرزش و مزدي بزرگ آماده كرده است و با توجه به آيه 28 سوره مباركه غافِر : اگر صادق باشيد وعده خدا براي شما عمل مي‌شود ، كه مي‌توان يكي از آن پاداش‌هاي بزرگ را شفاعت رسول اكرم در قيامت دانست . ايشان فرموده است : نزديك‌ترين شما به من در قيامت و لازم‌ترين اشخــاص بر شفــاعت تــوسـط مـن ، راستگوترين شماست در حديث ، اداكننده‌ترين شمــا در امــانــت، نيكــوتــرين شمــا در خلــق و نزديك‌ترين شماست به مردم !(1)

و نيز فرمود : راستگو بــاشيــد اگــر چــه در آن نابودي ببينيد ، زيرا نجات و رستگاري در راستي است و از دروغ به دور بـاشيـد اگــر چـــه در آن رستگـاري ببينيـــد كــه هـــــلاك و نــابــودي در نــاراستــي اســت ، (1)

1- چهــل حـديـث ، امام خمينــي ، صفحه 399 ، وزيري ، نشر : رجاء ، 1368 .

زباني كز فروغ صدق دارد روشني زنده زير خاك دائم چون چراغ آسياست (2)

كه كار اهل بهشت، صدق است ، چون بنده راستگو باشد نيكوكار مي‌شود و چون نيكي كند،ايمان‌آورد و براثرايمان واردبهشت گردد. (3) امام صادق مي‌فرمايد : «اِنَ‌الصّادِقَ اَوَّلُ مَنْ يُصَدِّقُهُ‌اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» از بالاترين اكرام‌هاي خدا و اكرام خدا به بنده، اينكه لسان صــدق بــه او مي‌دهــد و خــدا تصــديقــش مي‌كنــد. پس بـايـد بدانيم اگر لغزشي در زبـانمـان داريــم عــذاب خــداست و تحقيـر او . (1)

1- آثارالصادقين ، صادق احسانبخش ، جلد 10 ، صفحه 492 و 1369 ، وزيري . 2- صائب تبريزي، ديوان اشعار . 3- آثار الصادقين ، صادق احسانبخش ، جلد 10 ، صفحه 493 ، وزيري ، 1362.

و وقتــي از حضــرت علـي عليه‌السلام پرسيدند : گرامي‌ترين مردم كيست ، فرمود : كسي كــه در مــــوقعيــت‌هــاي مختلــــف راســـت مــي‌گــويـــد . (2)

و نيز ايشان پس از فتح بصره و كشته شدن طلحه و زبير فرمود: «بَصَّرَنيكُمْ صِدْقُ النِّيَةِ» يعني: من با صفاي باطن و صدق‌نيت، درون شما را مي‌خواندم . پس صدق نيت ، سبب بصيرت مي‌شود . (3) همچنين طبق فرموده‌هايي از ايشان داريم : راستي حقيقتي است‌كه بين‌حق‌وباطل جدايي‌افكند (1) و هركه‌سخنش راست‌باشد، دليلش قوي‌گردد. (2)

1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383. 2- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383. 3- نهــج البــلاغـه ، خطبـه 4 ، صفحــه 49 ، تـرجمــه محمد دشتــي ، وزيــري ، ناشــر : مــؤمنيـن ، 1381 .


با اين مقدمه كه اسلام عامل نجات و رستگاري براي تصديق‌كنندگان ، (راستگويان) است (3) و هركس خدا را تصديق كند رستگار مي‌گردد ، (4) يكي ديگر از آثار صدق را از زبان امام باقر عليه‌السلام مي‌آموزيم كه مي‌فرمايد : چهار چيز است كه اگر در كسي باشد اسلامش كامل و گناهانش پاك مي‌گردد و پروردگار را در حالي ملاقات مي‌كند كه از او خشنود و راضي باشد :

1 ـ كسي كه به وعده‌اي كه به مردم داده وفا كند .

1- غـــــررالحكــم ، جلــــد 1 ، صفحــه 29 . 2- غـــررالحكم ، جلد 2 ، صفحه 658 . 3- نهـج‌البلاغه ، خطبه 106 ، صفحه 196 ، ترجمه محمد دشتي ، وزيري ، ناشر : مؤمنين ، 1381 . 4- بحـار الانوار ، جلد 67 ، صفحه 37 ، وزيري.

2 ـ زبانش در گفتاربامردم‌راست‌باشد.

3 ـ ازانجام‌هركاري‌كه پيش‌مردم و خدا زشت باشد ، شرم كند.

4 ـ خُلـــــق و خـــــوي او بــا خـــانــــواده نيكـــو بـــاشـــد.

حـال ، آيا مي‌تـوان گفـت: اسـلام، عامل نجـات براي صـادقان است؟

پـاسـخ مثبـت است زيـرا طبـق آيـه 119 سـوره مـائـده خـداونـد مي‌فــرمــايــد : «... هــــذا يَــــوْمُ يَنْفَـــــعُ الصّـــدِقيـــنَ صِـــــدْقُهُـــــمْ ...» .

منظور از صدق در اين آيه ، راستي در گفتار و كردار در دنياست كه در آخرت مفيد واقع مي‌شود وگرنه صدق در آخرت كه محل تكليف نيست ، فايده ندارد و در آن روز هيــچ كــس جــز راســت نمـي‌تـوانـد بگـويــد چـــون دنيــاســت كه دارتكليــف اســت و در آخــرت دروغگــويــان ، راستگـــــو خـواهنـد شد .

پس تنهــا چيــزي كــه در قيــامت از بيــن همــه اعمــال بسيــار مفيد مي‌باشد صدق صادقان مي‌باشد و تمام نيكي‌ها در صدق خلاصه مي‌شود و فوز عظيم و رضايت پروردگار از بنــدگــان و بــالعكس كه بالاترين نعمت است براي بنده صادق موجود خواهد بود . (1)

و بــالاخــره نجــات از آنِ كسـي است كــه صــادق باشد : «نِجاةٌ لِمَنْ صَدَّقَ» .(2)

« اِنَّمـا يُـوَفَّـي الصّـابِرُونَ اَجْـرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ» (10 / زمر)

به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست كه از دروغ سيه روي گشت صبح نخست (3)

1- تفسيرجوان، دكترمحمدبيستوني، جلد1، صفحه997، وزيري، نشربيان‌جوان،1382. 2- نهج البلاغه ، خطبـه 105 ، ترجمه محمد دشتي ، وزيري ، ناشر : مؤمنين ، 1381 . 3- حـــافــظ، ديـــــوان .


ضـــرورت صـداقـت چيسـت

يكي از امور مهم در ايجاد انگيزه براي صادق بودن آثار و فوايد صدق بود كه در فصل قبل گذشت و اما مهم‌تراز آن دانستن‌اين‌است‌كه اساسا ضرورتِ صداقت چيست ؟

طي بررسي كه داشتم بهتر از سخنان اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام چيزي نيافتم كه او خود ، صدق مطلق است و روشنگر راه . از اين رو ضرورت راستي را از زبان ايشان تبيين مي‌كنيم. حضـرت مي‌فرمايند :

گفتار باطل تباه‌شدني است و باطل آن است كه بگويي شنيدم و حق ، آنكه بگويي ديدم (1) و «حق ، گسترده‌تر از آن است كه وصفش كنند ولي به هنگام عمل تنگنايي بي‌مانند دارد» (1) ، ميان حق و باطل چهار انگشت فاصله است [در اينجا ظاهرا منظور فاصله بين چشم و گوش است و حقانيت ديده‌ها و نه شنيده‌ها]. [البته] گاه سخن، حق اســت امــا از آن اراده بـاطـل مي‌شــود (2) (مثــل سخــن خوارج كه حق بود و مي‌گفتنــد : حكـومـت از آن خـداست اما از آن ، ســوء استفــاده كردند) .

1- نهــج‌البــلاغــه ، خطبــه 141 ، صفحــه 260 ، تــرجمــه محمــد دشتــي ، وزيــري ، نشـر مؤمنين ، 1381 .

[و اما] حق، سنگين ولي گوارا و باطل، سبك اما كشنده است (3) و خدا حق را بر مردمي آسان مي‌كند كه آخرت را مي‌طلبند ، نفس را به شكيبايي وامي‌دارند و به

1- نهـج‌البلاغـه ، خطبـه 216 ، صفحه 441 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 2- نهج‌البــلاغــه ، حكمت 198 ، ترجمه محمــد دشتــي ، وزيــري ، نشر مــؤمنيــن ، 1381 . 3- نهج‌البلاغه ، حكمت 376 ، صفحه 721 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .

وعــده‌هــاي پروردگار اطمينان دارند . (1) من از آن كس كه به باطل سخن گويد يا كاري را كه خدا اصلاح كرده برهم زند بيزارم . آنچه نمي‌داني واگذار ، زيرا مردمان بــدكــردار بـاسخنـاني نادرســت بـه سـوي تـــو خـواهنـد شتــافــت . (2)

سخن در بند توست تا آن را نگفته باشي و چون گفتي تو در بند آني . پس زبانت را نگه دار چنانكه طلا و نقره را نگه مي‌داري ، چه بسا سخني كه نعمتي را طرد و يا نعمتي را جلب مي‌كند (3)، پس با سكوت بسيار وقار انسان بيشتر مي‌شود (4)، [انسان] بايد

1- نهـج‌البــلاغه ، نـامـه 53 ، صفحه 569 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشـر مؤمنين ، 1381 . 2- نهـج‌البــلاغـه ، نـامـه 78 ، صفحه 618 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 3- نهج‌البلاغه ، حكمت 381 ، صفحه 773 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 4- نهج‌البلاغه ، حكمت 224 ، صفحه 676 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .

زبانش را حفظ كند چون همانا اين زبان سركش ، صاحب خود را به هلاكت مي‌اندازد . به خدا سوگند پرهيزكاري را نديده‌ام كه تقوا برايش سودمند باشد مگر آنكه زبان خويش را حفظ كرده بود (1) و پرهيزكار كسي است كه از محدوده حق جدا نمي‌گردد (2) و زبــان ، تربيت نشــده درنــده‌اي اســت ، اگر رهايش كني مي‌گـــزد .

بسيـــاري از حقــايق در اموري است كه ناآگاهانه انكار مي‌كنيد . (3) پس آنچه نمي‌دانيد نگوييد ، بلكه همه آنچه را مي‌دانيد نيز نگوييد چون خداوند بر اعضاي بدن چيــزهــايي را واجــب كــرده كه از آنهــا بر شما در قيامت حجت آورد . (4)

1- نهـج‌البـلاغه ، خطبه 176 ، صفحه 334 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 2- نهـج‌البلاغه ، خطبـه 193 ، صفحه 403 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 3- نهـج‌البـلاغه ، خطبـه 87 ، صفحـه 149 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .


پس ملازم صدق باشيد اگرچه از زيان آن بترسيد ، زيرا زيان صدق از منفعت مورد اميــد دروغ بهتــر اســت (1) و خــود را بــه راستگويي و امانت‌داري ملزم بدانيد كه از شيــوه اخــلاق نيكــان است (2) و «اِنَّ الدُّنيا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَــدَقَهــا» دنيا، سراي راستــي بــراي راستگــويـان اسـت. (3)

ايمان [كه از اركان سعادتمندي است] بر 4 پايه استوار است و جهاد يكي از آن‌ها است، جهاد نيز بر 4 پايه است كه يكي از آن‌ها راستگويي در هر حال است و آن كس كه در ميدان نبرد، [جهاد اصغر و جهاد اكبر (مبارزه با نفس)] صادقانه پايداري كند ، حقي را كه بر گردن او بوده ادا كرده است. (1)

1- نهج‌البلاغه ، حكمت 382 ، صفحه 722 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 2- غررالحكم ، جلد 2 ، صفحه 194 . 3- غــررالحكـم ، جلـد 2 ، صفحــه 187. 4- نهــج البـلاغـه، حكمت 131، صفحــه 657، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381.

تانگردد درون ‌و بيرون راست بوي صدق از تو برنخواهد خواست (2)

هــم‌چنيــن از كــلام ديگــري از حضــرت علــي عليه‌السلام مي‌تــوان دريــافــت كه صدق سبب وحدت است و دورويي سبب تفرقه و البته كه با وحدت مي‌توان به رستگاري رسيد و كلام، اين است : «مبادا در دين دورويي (تلوّن) ورزيد كه وحدت در راه حق گرچه كراهت داشته باشيد از پراكندگي در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است . چون خداوند سبحان نه بــه گــذشتگــان نه به آينــدگــان چيــزي را بــا تفــرقــه عطــا نفــرمــوده است». (3) و بــاز ضــرورت صــدق را در دوست و در

1- نهج‌البلاغه ، حكمت 31 ، صفحه 628و630 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 2- اوحدي مراغه‌اي، جام جم . 3- نهــج‌البــلاغــه ، خطبــه 176، صفحــه 338 ، تـرجمـه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .

امام مردم بيان مي‌فرمايد: دوست آن اســت كــه در نهــان، آييـن دوستــي (صــدق) را رعـايــت كنــد . (1) و بــايــد امــام مــردم بــه مــردم راســت بگــويــد «فَلْيُصَدِّقْ رَاْيُهُ اَهْلَـــهُ» . (2)

در خاتمه اين مبحث سخني از پيــامبــر اكــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را مــرور مي‌كنــم كــه بسيار قابل توجه و راه‌گشــاســت، ايشــان مي‌فــرمــايــد : ايمان بنده‌اي استــوار نگــردد ، تــا دل او استــوار شود و دل استــوار نگردد تا زبــان استـــوار گــردد . (3) و گفتــه شد كه سخن استــوار، صدق و راستي در كــلام است. چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست سخن‌شناس نئي جان من خطا اينجاست (4)

1- نهــج‌البـلاغه ، نامه 31 ، صفحه 537 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 2- نهج‌البلاغه، خطبه 154 ، صفحه 285 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 3- نهج‌البلاغه، خطبه 176 ، صفحه 336 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .

مظــاهــر صـدق در ميـان خلق

اي مردم ! در راه راست از كمي روندگان نهراسيد زيرا اكثريت مردم گرد سفره‌اي جمع شوند كه سيري آن كوتاه و گرسنگي آن طولاني است ، او كه از راه آشكار برود به آب مي‌رســد و هر كـس از راه راست منحرف شود، سرگردان مي‌ماند . (1)

حال كه تا حدي با صدق ، مراتب ، آثار و ضرورت آن آشنا شديم به بررسي صـديقـان عـالم مي‌پــردازم و به طور اجمالي نامي از آنها مي‌برم، كه :

(جان پروراست قصد ارباب معرفت)

در اولين مرتبه بايد بداني، دارنده بهترين صفات طبق فرازي در دعاي جوشن كبير

1- ديـوان حـافظ شيــرازي ، صفحه 87 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 . 2- نهج‌البلاغه، خطبه 201 ، صفحه 423 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر مؤمنين ، 1381 .

«يا مَنْ لَهُ صِفاتُ الْعُليا» خداوند همه جهانيان است. و يكي از بهترين اين صفات، صدق مي‌باشد و صــدق مطلــق ، خداوند باري‌تعالي است او كه كلامش تماما صادق است . «وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقا وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِمتِه وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ» ، (1) و كلام پروردگار تو در راستي و عدالت ، به حد كمال است . هيچ كس نيست كه ياراي دگرگون كردن سخن او را داشته باشد و اوست شنوا و دانا . «قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ اِبْرهيمَ حَنيفا» .(2) بگو خدا راست مي‌گويد آيين حنيف ابراهيم را پيــروي كنيــد . (3)

«وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثا» (4) چه كسي از خدا به گفتار راستگوي‌تر است (كه به تحقيق شمــا را در قيــامــت گــرد مي‌آورد) و «وَ مَــنْ اَصْــدَقُ مِــنَ اللّــهِ قيــلاً» (1) چه كســي از خــدا به گفتــار راستگــوي‌تــر است (كه براي آنها كه ايمان آورده‌اند و كارهاي نيكو كرده‌اند بهشــت‌هايي آماده كــرده كه در آن‌ها نهرها روان است و در آنجــا جــاويدند ، وعــده خــدا حق است) .

1- 115 / انعـــــام ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش . 2- 95 / آل‌عمــران ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش . 3- 95 / آل‌عمــران ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش . 4- 87 / نســــــاء ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش .

خــداونــد مربي عالم وجود است و صدق را بايد از او آموخت ، پس «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ‌اللّهِ وَ تَزَيَّنُوا بِصِفاتِ‌اللّهِ» كه دين خالص‌ازآن خداست «لِلّهِ الدّينُ الْخالِصُ». (2)

در مفاتيح نيز با عباراتي فراوان: از جمله «يا صادِقا لا يُخلِف» «يا مَن وَعْدُهُ صادِقٌ»

1- 122 / نساء ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر : سروش .

2- 3 / زمـــــر ، ترجمه عبدالمحمد آيتي ، نشر سروش .

و «يا صادِقُ» كه در دعاي جوشن كبير مي‌باشد، پروردگارمان را اين‌گونه مي‌خوانيم.

در قرآن كريم كه قائِلٌ مُصَدَّق است (سخنش تصديق مي‌گردد)، (1) گاه به جاي وحي، تعبير به صدق شده يعني سخني كه هيچ گونه احتمال دروغ و خلاف در آن نيست و مبلّــغ وحــي كه كــلام صادق پروردگار است كسي نبود جز ارباب معرفت، پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه در بسياري از زيارات لقب: «اَلصّادِقُ الاَْمين» را در مورد ايشان مي‌بينيم. نيـز در آيـه 33 سـوره مبـاركه زمـر داريـم : «وَ الَّذي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ اوُلئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» كسي كــه سخــن راست آورد و تصــديقــش كــرد ، آنان پرهيزكارانند . (الَّذي جاءَ بِالصِّدْقِ). پيــامبــر اكــرم عليه‌السلام و (صَــدَّقَ بِــهِ) علي‌بن ابيطــالب است . (2)

1- نهــج البــلاغــه ، خطبــه 176 ، صفحــه 334 ، تـرجمـه محمـد دشتــي ، وزيري ، نشـر : مؤمنين ، 1381 . 2- تفسيــر جــوان ، جلــد 4 ، صفحــه 686 ، دكتــر محمــد بيستوني ، وزيــري ، نــاشــر : بيان جوان ، 1382.

صدق احمد بر جمال ماه زد بلكه بر خورشيد رخشان راه زد (1)

طبق آيه 22 و 23 سوره مباركه جن از ويژگي‌هاي رهبران الهي ، صداقت آنهاست در رسالت خدا و ابلاغ از سوي خدا (2) . همين مورد در نهج‌البلاغه آمده است ، پيــامبــران ، انســان‌ها را بــا (لِســان صِـدق) راستگـويي بـه راه حق فرا خواندند . (3)

نخستين نشانه صدق پيامبران آن است كه هيچ منفعت مادي در دعوتشان ندارند و از ما، نه مال ، نه مقام و نه سپاسگزاري مي‌خواهند ، اين مطلب را مي‌توان در آيه 21 ســوره يــس و در 5 آيــه از سوره شعراء با تعبير «ما اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ» دريافت .

1- مثنوي مولوي . 2- تفسير جوان ، جلد 5 ، صفحه 547 ، دكتر محمد بيستوني ، وزيري ، ناشر : بيان جوان ، 1382. 3- نهـج‌البلاغه ، خطبه 144 ، صفحه 265 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر : مؤمنين ، 1381 . مظاهر صدق در ميان خلق (61)

صدق انبياء عليهم‌السلام

در تجلي صفات الهي بين مخلوقين، پس از رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، صدق مطلق در جميع مقامات، منحصر به مقــام انبيــاء و معصــومين عليهم‌السلام اســت ، در تــأييــد اين مطلــب آيه 19 ســوره توبه مي‌فرمايد :

«كُــونُــوا مَــعَ الصّادِقيــنَ» و در تفسيـر، صادقين را اهل بيت معرفي كرده‌اند . (1)

پس در صورت همراه بودن با آن‌ها در رفتار و گفتار و به ميزان زيارت آنها ، اين صدق نصيب ما هم خواهد شد .

حال در تعيين مصاديق صدق از ميان پيامبران و عده‌اي ديگر توجه به آيات زير مثمــرثمــر خــواهـــد بـــود : 1- گنــاهــان كبيــره ، آيـــة اللّه دستغيــب ، صفحـــه 299 ، جلـــد 1 ، وزيـــري ، نشـــر : اســلامــي ، 1376 .

صدق حضرت يوسف

آيه 27 سوره يوسف كه داستان يوسف و زليخا را بيان مي‌كند و در آخر آيه يوسف را از جمله صادقين مطرح مي‌كند . «وَ اِنْ كانَ قَميصُهُ قُــدَّ مِـنْ دُبُـرٍ فَكَــذَبَــتْ وَ هُــوَ مِــنَ الصّـدِقيـنَ» كــه حتــي زليخا در آيه 51 همين ســوره بـه راستگــويي يوسف اعتراف مي‌كنــد بــه ايــن صــورت كــه «اَنَا راوَدْتُهُ عَــنْ نَفْسِـــه وَ اِنَّــــهُ لَمِــنَ الصّــــدِقيــنَ» .(1)

صدق ادريس پيامبر

در آيه 56 سوره مريم آمده است : «اِنَّهُ كانَ صِدّيقا نَبِيّا» او راســت‌گــويــي پيــــــامبـــر بــود .

صدق حضرت يونس

قوم يونس بارها صدق او را آزمــوده بــودنـد و بــا تــوبــه سريـع، تنها گـروهي شدند كه از عذاب رهايي يافتند. آيه 98 سوره يونس به اين موضوع اشاره كرده است: «فَلَوْلاكانَتْ‌قَرْيَةٌ‌امَنَتْ‌فَنَفَعَهآايمانُهآاِلاّقَوْمَ يُونُسَ‌لَمّآ امَنُوا كَشَفْناعَنْهُمْ‌عَذابَ‌الْخِزْيِ فِي‌الْحَيوةِ‌الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ اِلي حينٍ»

1- ... من خواستار تن او بودم و او در زمره راستگويان است.


«چرا هيچ يك از شهرها و آبادي‌ها ايمان نياوردند كه ( ايمانشان به‌موقع باشد و ) مفيد به حالشان افتد، مگر قوم يونس، به هنگامي كه ايمان آوردند، عذاب رسواكننده را در زنــدگي دنيــا از آنــان بـرطـرف سـاختيـم و تــا مــدت معينــي ( پايان زندگي و اجلشــان ) آن‌هــــا را بهــــره‌منـــد ســـاختيـــم.» (98 / يـونـس)

صدق حضرت اسماعيل

در آيه 54 سوره مريم به ايشان لقب «صادِقُ الْوَعْد» داده شــده كه خــانــدان خــود را به نمــاز و زكــات امر مي‌كرد و نزد خدا شايسته و پسنــديــده بــود و خــدا از پيغمبــر خــاتــم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خواسته است از او در ايــن كتــاب (قــرآن) ياد كنـد : «اِنَّهُ كـانَ صِــدّيقــا نَبِيّـا وَ كــانَ رَسُـولاً نَبِيّا» .

صدق حضرت ابراهيم

«وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ اِبْراهيمَ اِنَّهُ كانَ صِدّيقا نَبِيّا» در اين كتــاب ، ابـراهيـم را ياد كن كه او پيامبري راستگو بود (41 / مريم) .

صدق حضرت اسحاق و يعقوب

كه در آيه 50 سوره مباركه مريم آمده است : «وَ وَهَبْنــا لَهُــمْ مِــنْ رَحْمَتِنــا وَ جَعَلْنــا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيّا» رحمت خويش را به آن‌ها ارزاني داشتيم و لسان صدق و آوازه بلند براي ايشان قرارداديم .

صدق حضرت موسي

آيه 51 سوره مباركه مريم ، از حضرت موسي با نام مخلص ياد كرده و البته او كه مخلص است حتما صادق بوده كه به مقام اخلاص نيز رسيده، درآيه مي‌فرمايد: «وَاذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسي اِنَّهُ كانَ مُخْلَصا وَ كانَ رَسُولاً نَبِيّا » . در اين كتــاب مـــوسي را يــاد كن او بنــده‌اي مخلـص و فـرستـاده‌اي پيــامبـر بود .

صدق موسي بر عصا و كوه زد بلكه بردرياي پر اشكوه زد(1)

1- مثنوي مولوي .

صدق حضرت مريم

با توجه به مضمون آيات 26 تا 37 سوره مريم ، حضرت مريم عليهاالسلام را نيز (البته نه در لفظ آيات) خداوند به عنوان فرد صادق مي‌داند و از صدق او آگــاه اســت . اين آيــات مرتبط با حوادث بعــد از متولد شدن حضرت عيسي است و مــربــوط بــه تهمتي مي‌باشد كــه قــوم وي به مــريــم عليهم‌السلام مي‌زدند و او طبــق فـرمـان الهــي سكــوت را اختيــار كــرده بــود .

در بعضــي از آيــات نيــز عـده‌اي خـود را با لفظ « اِنّا لَصادِقُون » معرفي كرده‌اند :

ـ آيه 64 سوره حِجْر : «وَ اَتَيْناكَ بِالْحَقِّ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» . ما تو را خبر راست آورده‌ايم و ما راستگويانيم . كه اين گفته رسولاني است كه براي نجات حضرت لوط ، نزد او آمدند و راه نجات از قوم را به او نماياندند .

ـ آيه 49سوره‌نَمْل : «... ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّه ما شَهِدْنا مَهْلِكَ اَهْلِه وَ اِنّا لَصادِقُونَ ...»

سپس بگوييم : ما به هنگام هلاكت كسان او آنجا نبوده‌ايم اما راست گفتارانيم» . و اين گفته 9 مرد ناصالح در قوم ثمود بود كه مي‌خواستند به صالح و قومش شبيخون بزنند و هنگام خونخواهي آنان بگويند : ما آنجا نبوده‌ايم و غافل بودند اگر آنها حيله‌اي انــديشيــده‌اند خـــدا هم حيله‌اي انديشيده است .

ـ آيه 146 سوره انعام : خداوند بعد از ذكر آنچه خوردنش بر يهود حرام بود مي‌فرمايد : «... ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَ اِنّا لَصادِقُونَ» به سبب ستمگريشان اين‌چنين كيفــــرشـــان داده‌ايـــم و راستگــــويــانيـــم .

ـ آيــه 82 ســوره يــوســف : «وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتي كُنّا فيها وَ الْعيرَ الَّتي اَقْبَلْنا فيها وَ اِنّا لَصدِقُونَ» «( براي اطمينان بيشتر ) از آن شهر كه در آن بوديم سؤال كن و نيز از آن قافله كه با آن آمديم بپرس و ما ( در گفتار خود ) صادق هستيم.» فــرزنــدان يعقـــوب «عَلــي نَبِيِّنـا وَ الِــهِ وَ عَلَيْهِ السَّلام» در ايــن آيــه خــود را صــادق ناميـدند .

صــدق معصــوميـن عليهم‌السلام

پس از آنچه در مورد صدق انبياء ذكر شد به صداقت اهل بيت و امامان عزيز و گرانقدرمان عليهم‌السلام مي‌پردازم:

در دعاي ندبه مي‌خوانيم «اَيْنَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ» يعني هر امامي مظهر صدق است تا به ختــم امــامــان برســد و ما در جستجــوي حكومـت ايشان هستيم، همان حكــومتــي كه واژه‌هاي شرف و انسانيت و عدالت و مهرورزي را به معناي واقعي كلمــه تفسيـــــر مي‌كنـــد.

و در زيارت جامعه كبيره با فراز «اَشْهَدُ اَنَّكُمُ الاَْئِمَةُ... اَلصّادِقُونَ...» گواهي مي‌دهيم ايشان، پيشواياني صادقند و به فرموده حضرت علي عليه‌السلام ، آيات كريمه قرآن درباره اهل‌بيت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نازل شد. آنان گنجينه‌هاي علوم خداوند رحمانند ، اگر سخن گويند، راســت گــوينــد و اگــر سكــوت كننــد ، كسي بر آنــان سبقــت نخـواهد گرفت . (1)

امام صادق عليه‌السلام در رابطه با حضرت علي عليه‌السلام مي‌فرمايد : علي عليه‌السلام نزد رسول اكرم فقط بـه خاطر راستگـويي و اداي امــانــت بــه آن مــقـام و جـايگـاه رفيــع رسيد . (2)

گر طالب فيض حق، به صدقي حافظ! سرچشمه آن ز ساقي كوثر پرس (3)

و خود اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرموده است : ما اميران سخن هستيم ، درخت سخن در ما ريشه دوانيده و شاخه‌هاي آن بر ما سايه افكنده ، (4) به خدا سوگند كلمه‌اي از حق را نپوشاندم و هيچ‌گاه دروغي نگفته‌ام . (1)

1- نهــج البلاغه ، خطبه 154 ، صفحه 285 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر : مؤمنين ، 1381 . 2- آثـــار الصـــادقين ، صــادق احســان‌بخش ، جلــد 10 ، صفحـــه 505 ، وزيـــري ، 1369. 3- حافظ، ديوان . 4- نهــج البلاغه ، خطبه 233 ، صفحه 470 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر : مؤمنين ، 1381 .

درزيارت‌ششم‌اميرالمؤمنين عليه‌السلام به‌نقل‌از مفاتيح‌الجنان مرحوم‌شيخ‌عباس‌قمي «ره» آمــده اســت «اِنَّــكَ صــادِقٌ اَميــنٌ صَــديــقٌ» و در زيارت مطلقــه ايشــان نيــز داريــم «اَلسَّــلامُ عَلَيْــكَ يــا سَيِّــدَ الصِّــدّيقيــنَ وَ قُــدْوَةَ الصّــادِقيــنَ» و «اَلسَّــلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَاالصِّدّيقُ‌الرَّشيدُ»

خود پيغمبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نيزلقب صِدّيق رابه‌حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام و حضرت زهرا عليهاالسلام داده‌اند .(2) و با عرض سلامي كه در زيارت حضرت زهرا عليهاالسلام به ايشان داريم كه «اَلسَّــلامُ عَلَيْــكَ اَيَّتُهَـا الصِّــدّيقَــةُ الشَّهيـدَةُ» تصديق اين امر را مي‌كنيم.


1- نهـج البـلاغـه ، خطبــه 6 ، صفحــه 58 ، ترجمه محمددشتي ، وزيري ، نشر : مؤمنين ، 1381 . 2- سخنـــــــرانــــي آيــة‌اللّه صـــــديقــي، شهــــادت حضــرت زهــرا عليهاالسلام ، ســال 1386 .

و در حديثي از موسي بن جعفر است كه: «اِنَّ فاطِمَةَ صِدّيقَةٌ شَهيدَةٌ». صديقه بودن يعني ايشان هيچ‌گاه براي خود از طرف خود تصميمي نگرفتند بلكه همواره براساس رضاي خدا حركت مي‌كردند.

در آخر آيه‌اي كه در سوره انسان در شأن حضرت زهرا عليهاالسلام نازل شده چنين مي‌خوانيم: «وَ ما تَشاؤوُنَ اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللّهُ اِنَّ اللّهَ كانَ عَليما حَكيما» «و شمـا چيـزي را نمي‌خواهيـد مگـر اين كـه خــدا بخـواهـد، خـداونـد عالِم و حكيم است» (30 / انسان) «ما تَشاؤوُن» يعني آن چه شما مي‌خواهيد و ايشان «صِدّيقه» است چون آينه كمال و جلال خداست و بندگي تام دارد و بندگي سبب مقدس شدن مي‌شود، قداستي كه به ما شــرف و عــزت مي‌دهــــد. (1)

در اين جا توجه به عباراتي كه در زيارات ائمه معصومين عليهم‌السلام در باب صدق ايشان آمــده قــابـل اهميـت اسـت:

1- سخنــــراني آيــــة‌اللّه صــــــديقــــــي، شهــــــادت حضــــرت زهـــرا، ســــال 1386 .

زيارت حضـرت امام حسن عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ».

زيارت حضرت امام حسين عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصِّدّيقُ الشَّهيدِ» يا «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَاالصِّدّيقُ الاَْكْبَرُ» و يا «اِنَّكَ صادِقٌ صِدّيقٌ صَدَقْتَ فيما دَعَوْتَ اِلَيْهِ».

و نيز در زيارت حضرت‌ابوالفضل داريم«اَلسَّلامُ‌عَلَيْكَ يا ناصِرَالصِّدّيقِ‌الشَّهيدِ».(1)

زيارت ائمه‌بقيع (امام‌حسن عليه‌السلام ،امام سجاد عليه‌السلام ،امام محمد باقر عليه‌السلام ،امام صادق عليه‌السلام ) «اَنَّ قَوْلَكُمُ الصِّدْقُ» يا «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ كُبَراءَ الصِّدّيقينَ» (سلام اي بزرگ‌ترين صديقان عــالــم) يــا «اَنْتُــمُ الْعُلَمــاءُ الصّادِقُـونَ» (شمـا دانشمنـدان صـادق هستيـد) و يــا «وَ رَبّاكُمُ الصِّدْقُ» (خدا صدق را در شما پــرورانــد و همــراه صـدق شما را رشد داد).

زيارت‌حضرت‌امام‌صادق عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ‌اَيُّهَاالاِْمامُ‌الصّادِقُ، اَلصّادِقُ الْبارِّ».

زيارت حضرت موسي بن جعفر عليه‌السلام «اَشْهَدُ اَنَّكَ... الصّادِقُ الْعامِلُ» و «اَنَّكَ صادِقٌ اَدَّيْتَ ناصِحا».

1- مفــاتيــح الجنان .


حضرت علي بن موسي الرضا عليه‌السلام «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي عَلِيِّ بْنِ مُوسَي الرِّضا... الصِّــدِّيــقِ الشَّهيدِ».

زيارت حضرت امام جواد عليه‌السلام «اَلسَّلام عَلَيْكَ اَيُّها الْعَلِيُّ عَنْ نَقْصِ‌الاَْوْصاف» سلام بر تو كه هيـچ نقصي در صفات نداري ؛ پس در صفت صدق تو نيز شكي نيست .

زيــارت ائمــه ســامــرّاء امــام علــي النقــي عليه‌السلام و امام حسن عسگري عليه‌السلام «صَــلِّ عَلــي مُحَمَّــدٍ وَ آلِ مُحَمَّـــدٍ الصّـــادِقيــنَ».

زيارت حضرت ولي عصر (عج) در دعاي بعد از زيارت آل ياسين آمده است «اَللّهُــمَّ صَــلِّ عَلــي مُحَمَّــدٍ... اَلنّاطِــقِ بِـالْحِكْمَـةِ وَ الصِّــدْقِ» و در دعــاي نــدبــه داريــم «اَيْــنَ قــاطِــعُ حَبــائِــلِ الْكِــذْبِ» كجاست ريشه‌كن كننده دروغ و «اَيْــنَ ابــائُـــهُ الصّادِقينَ».

و البته همه امامان مظهر صدق خداوند هستند و صديقان عالم جيره‌خوار ايشانند.

صدق در مؤمنين

پس‌از ائمه‌اطهاربه‌صدق‌درمؤمنان‌مي‌رسيم‌كه‌دنباله‌رو پيشوايان‌خويش‌مي‌باشند.

از ابوذر درباره ايمان پرسيدند : گفت : از پيامبر همين را پرسيدم اين آيه را پاسخ دادند : «اِنَّمَـا الْمُؤْمِنُـونَ الَّذيـنَ امَنُـوا بِاللّـهِ وَ رَسُولِـه ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللّهِ اوُلئِكَ هُمُ الصّادِقوُنَ» يعنــي: مؤمنان واقعي تنها كساني هستند كه به خدا و رســولش ايمــان آورده‌انــد ، سپس هـرگـز شـك و ترديدي به‌خود راه نداده وبا اموال و جـان‌هـاي خـود در راه خـدا جهـاد كـرده‌انـد ، آن‌هـا راستگـويـانند.(1) نيز « وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ امَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ» و سپــس فــرمـوده 1- مُحَجَةُ الْبَيْضاء (راه روشن) ، ملامحسن فيض كاشاني ، جلد 8 ، صفحه 178 ، 15 / حجرات .

است : «وَ الصّابِريـنَ فِـي الْبَـأْسـاءِ وَ الضَّــرّاءِ ... اوُلئِـكَ هُـمُ الْمُتَّقُونَ ». (1)

و باز رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود : مؤمن را به سبب وقار ، نرمخويي و راستگويي مي‌توان شناخت . (2)

حضرت علي عليه‌السلام نيز فرموده است : زبان مؤمن از پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست . مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگويد نخست مي‌انديشد ، اگر نيك بود ، اظهار مي‌دارد و اگر ناپسند پنهانش مي‌كند ، اما منافق آنچه بر زبانش آمد ، مـي‌گـويـد و نمـي‌دانــد چــه بـه سـود او و چـه حــرفــي بــه ضـــرر اوســــت ! (3)

امام رضا عليه‌السلام نيز فرمود: از پيغمبر سؤال شد كه آيا مؤمن ترسو و بخيل مي‌شـود؟

1- مُحَجَـةُ الْبَيْضـاء(راه روشن) ، ملامحسن فيض كاشاني ، جلد 8 ، صفحه 178 ، 177 / بقـــره . 2- آثـــار الصــادقين ، جلــد 10 ، صــادق احســان‌بخش ، صفحــه 507 ، وزيـــري ، 1369 . 3- نهج‌البلاغه، خطبه 176، صفحه 234 و 236، ترجمه محمد دشتي، وزيري، نشرمؤمنين، 1381.

فــرمــود: آري. آيــا كــذّاب مي‌شــود؟ فـرمـود خيـر .

هم‌چنين از خصــوصيــات مؤمنين اين است كه از قول لغو روي‌گردانند «وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»(1).

قول لغو، هر گفتار و عملي و فكري است كه بي‌فايده، باطل و يا دروغ بــاشــد. (2) و اعــراض از لغــو تحقــق نمي‌يــابــد مگــر ايــن كــه اعضاء به آنچــه براي آن آفــريــده شــده‌انـد وادار شــونــد. (3)

1- 3 / مـــؤمنـــون، تــرجمـــه عبـــدالمحمــد آيتــي، نشــر سروش . 2- تفسيـــر جــــوان، جلــد 3، دكتــر محمــــد بيستــونــي، ص 637، وزيــري، نشــر بيــان جــوان، 1382 . 3- اصــول كـــافــي، جلــد 3، شيــخ كلينــي، ص 93، نشــر مسجــد .

طبــق آيــه 8 سوره احزاب بعد از گرفتن پيمان سخت از پيامبران و از حضــرت محمــد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي، دليل گرفتن پيمان را سؤال از صدق ادعاي آن‌ها مي‌دارند، «لِيَسْئَلَ الصّادِقينَ عَنْ صِدْقِهِمْ...»(1) و منظور از صادقين در اين آيه مؤمناني‌هستند كه صدق ادعاي خود را در عمل اثبات كرده‌اند و به تعبير ديگر از آزمايش الهي سربلند بيرون آمده‌اند و منظور از سؤال درباره صدق اين صادقين اين است كه آيا در اعمال خود خلوص نيت داشته‌اند و آيا صدق ادعايشان را در مسائلي از قبيل انفاق، جهاد، شكيبــايــي در مقــابــل مشكــلات و سختــي‌هــاي ميــدان جنــگ به‌اثبات رســانده‌اند يا خيـر؟! و محل‌اين سؤال نيز در قيامت است. (2)

ديگر اين كه از صادقان حتما درباره توحيد و اعتقاداتشان، از اهداف و نياتشان حتــي اگــر فقـط در مــرحلــه بـاطن بوده است، سؤال خواهد شد.

در آيه 34 سوره قصص داستان موسي و هارون كه زباني فصيح‌تر از موسي دارد، را بيــان مي‌كنــد و اين كــه اگـر صـادقي، صـادق ديگر را تأييد كند كار، قوت مي‌گيرد.


1- 8 / احـــــــزاب تــــرجمــــــه عبـــدالمحمـــــد آيتــــي، نشــــر ســـروش . 2- تفسيــر جــوان، دكتــر بيستــوني، جلد 4، ص 245، وزيري، نشر بيان جوان، 1382 .

و آيه6سوره‌نور كسي‌راانسان‌صادق گرفته‌است كه بر كار خود شاهد و گواه دارد.

ضمنا پرهيزكاران طبق آيه 17 سوره آل‌عمران شش صفت ممتاز دارند كه از جمله آن‌هــا، راستگــويــي ايشــان است و اين كه آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر عــامــل بــه آن هستنــــد و از نفــــاق و تقلـــب و دروغ بــه دورنــد. (1)

و نيز آيه 8 سوره حشر ســه وصــف مهــاجــران را كه اخــلاص، جهــاد و صــدق مي‌باشد بيان كرده است. پس پرهيزكاران و مهاجران و مؤمناني كه تا حدي خصوصيات آنها مشخص گشت، در زمره صديقان عالم‌اند. از ديگــر جلــوه‌هــاي صــدق بــا تــوجــه به آن چــه در زيــارات آمــده مي‌توان به افـراد زيــر اشــاره كـــرد:


1- تفسيــر جــوان، دكتــر بيستــوني، جلــد 1، ص 426، وزيــري، نشر بيان جوان، 1382 .

حضــرت فــاطمــه عليهاالسلام بنــت اسـد مـادر اميـرالمـؤمنيــن عليهم‌السلام «اَلسَّــلامُ عَلَيْــكَ اَيَّتُهَــــا الصِّــدّيقَـةُ الْمَــــرْضِيَّــــةُ».

شهداي احد در بقيع «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ الصِّدْقِ وَ الْوَفاءِ».

ابوذر غفاري كه پيغمبر در مورد ايشان فرمود «لا اَظَلَّتِ الخَضْراءُ عَلي ذي لَهْجَةٍ اَصْـدَقُ مِـنْ اَبـي ذَرٍّ» او كســي بــود كــه صــدق لهجـه داشت.

حضرت عباس بن علي عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصِّدّيقُ الْمُؤاسي» در زيارت امام حسين عليه‌السلام در عيــــد فطـر و قــربـان.

حضرت علي اكبر عليه‌السلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصِّدّيقُ الطَّيِّب» اولين عبارتي است كه در زيـــارت ايشان به چشــم مي‌نشينــد.

شهـــــداء كــربــلا «اَلسَّــلامُ عَلَيْكُــمْ اَيُّهَــا الصِّـدّيقُـونَ».

مادر امام زمان عليهاالسلام «اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَاالصِّدّيقَةُ الْمَرْضِيَّةُ».

راستان را حاجت سوگند نيست زانكه ايشان را دو چشم روشني است(1)

ويـــژگيهــــاي صـــادقيــن

بعد از اين كه به طور اجمال نامي از صديقان برده شد، خصوصياتي از آنها را بيان مي‌كنــم تــا صــدق آنها بيشتــر روشن و واضح گردد و متوجه شويم چرا به آنها نسبــت صــدّيق داده شـــده اســـت.

امــام رضــا عليه‌السلام فــرمــوده است: مقدار و منزلت مرد به اندازه همت او و صدق او به انـدازه مروت و جوانمرديش است. (2)


1- مثنوي مولوي . 2- بحـــــــــارالانــــــــوار، جلــــد 67، ص 9 .

ابتدا با استناد به روايات و آيات قرآن كريم برخي از خصوصيات صادقين را برمي‌شمارم: (1)

ـ «اَلصّادِقُ يَنْقَلِبُ في يَوْمٍ اَرْبَعينَ مَرَّةً» صادق روزي 40 مرتبه زير و رو مي‌شــود. پــركــار اســت و بــدون فــراغــت و خالص چون نگران است كه شايد كــارش مورد قبول واقع نشـده بـاشــد. پس صــادق اهل عزم است و خسته نمي‌شود .

ـ از مرگ هراس ندارد، چون خود را از بند تعلقــات رهــا كــرده اســت. «فَتَمَنَّـوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُـــمْ صـادِقيــنَ»(2)

1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي‌مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ، محرم1383. 2- 94 / بقره، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .

كســي كــه كــم‌كــاري كــرده و كــم گذاشته از مرگ مي‌ترسد و صادق با علم به ايــن كــه خداوند كريم است و پذيرايي كــريمــانه دارد، به اندازه صدقي كه در عمل، قـول و حال دارد از مــرگ نمي‌تــرسد. (1) ـ صــادق حــرف حــق را مي‌زنــد گــرچــه به ضــرر او باشد و البته خدا نيـــز به او اجـــر عظيـــم خـواهد داد. (2)

ـ زنـــدگــي را مـي‌خــواهـد تــا بــراي خــدا خـرج كنــد. (3)

ـ آيه 177 سوره بقره بعد از معرفي برّ (نيكي) مي‌فرمايد: مي‌فرمايد: «لَيْسَ الْبِرَّ اَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ‌وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَــنْ امَــنَ بِاللّــهِ وَ الْيَــوْمِ الاْخِــرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَالنَّبِيّينَ وَ اتَي الْمالَ عَلي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكينَ

1- 94 / بقره، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 2- 94 / بقره، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 3- 94 / بقره، ترجمه عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .

وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّائِلينَ‌وَ فِي‌الرِّقابِ وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ اتَي الزَّكوةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ اوُلئِــكَ الَّــذيــنَ صَــدَقُوا وَ اوُلئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» پس همه خيرات در صدق است از جمله خيرات: ايمان به خدا و معاد و فرشتگان، روز قيامت و پيامبران ، بخشيدن مال (با آن كه دوستش دارد) به خويشاوندان، يتيمان، درماندگان، مسافران، فقرا و دربندماندگان ، ادا كردن نماز و پرداختن زكات ، وفاي به عهد ، صبر كردن در هنگام بينوايي و بيماري و جنگ. پس طبق ايــن آيــه نيكــي فقــط اين نيســت كــه رو به جــانــب مشرق و مغرب كنيم بلكه نيكي در آن صفاتي است كه ذكر شد و نيكوكاراني با اين اوصاف راستگو و پــرهيــزكــارنــد. پــس طبــق آيــه، صــادق، محســـن نيـــز خـــواهـــد بــــــود.

ـ آيه 23و24 سوره‌احزاب ، در رابطه با صدق وعده مؤمناني كه به عهد خويش (صادقانه) وفا مي‌كنند صحبت‌ كرده و اين‌كه‌نتيجه‌اين‌عمل‌آنهاپاداش‌توسط‌خودخداست.

ـ آيه 15 سوره حجرات، مؤمناني راستگو را معرفي كند كه به خدا و پيامبر ايمان آورده‌اند و ديگر شك نكرده‌انــد و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد كرده‌اند.

ـ آيه 8 سوره حشر، صادقان را مهاجران فقيري كه از سرزمينشان و امــوالشــان در طلــب فضــل و خشنــودي خــدا رانــده شــده‌انــد و خــدا و رســول را يــاري مي‌كننــد و به دنبــال رضوان (رضايت) الهي‌اند، معرفي كرده است .

ـ آيه 43 سوره توبه، صادقين را افرادي اهل جهاد و اطاعت و تسليم در برابر پيامبر معرفي مي‌كند و اين كه آنها متقي‌اند و اين تقوا سبب مي‌شود در صحنه عمل به خــواست خــدا چهــره صادق از كاذب مشخص گردد.

ـ در روايت آمده است، صادق كســي است كــه در راحتي و خوشي، شاكر و در نــاراحتــــي صــــابــــر اســت والا كــاذب است. (1)

و در آخر بدان هر ظاهري، باطني متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاكيزه‌باشد، باطن آن نيز پاكيزه است و آنچه ظاهرش پليد، باطن آن نيز پليد است، هر عملي رويشي دارد و هــر روينــده‌اي از آب بــي‌نيــاز نيســت. آب‌هــا نيــز گــونــاگــون‌اند پس هر درختــي كــه آبيــاري‌اش بــه انــدازه و نيكــو بــاشــد، شاخ و ميوه نيكو مي‌دهد وگرنه درختش معيوب و ميوه‌اش تلــخ خــواهــد بـود! (2)

1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383. 2- نهــج البــلاغــه، خطبــه 154، صفحــه 287، تـرجمــه محمد دشتي، وزيــري، نشـــر مــؤمنيــن، 1381 . ويژگي‌هاي صادقين (85) پس اگرمي‌خواهيد صادق‌باشيدبايد هم‌درظاهر و هم‌درباطن صداقت داشته باشيد.


همنشيني با صادقين

وقتــي آدم‌هــاي بــزرگ اطراف ما باشند، بزرگ شدن كاري ندارد(1)، چون آنها سعـي دارنـد با رفتار خــويش احســاس به عظمــت رسيــدن را در ما تقويت كنند. (2)

از آنجا كه قلب، كتاب چشم است «اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَر» (3)، و آنچه چشم بنگرد در قلب بنشيند، ضرورت هم‌نشيني با افرادي كه خصائل شگفت مثبت دارند آشكار مي‌گــردد كــه «اگــر در كسي خصلتـي شگفـت ديـديـد منتظر بقيه آن نيز باشيد»

1- كتاب هديه، نقل از باب ريچاردز، به كوشش منصور فلاحي، نشر محور، 1380 . 2- كتاب هديه، نقل از مارك تواين ، به كوشش منصـور فلاحي، نشر محور، 1380 . 3- نهــج البــلاغه، حكمت 409، ترجمه محمد دشتي، وزيري، نشر مؤمنين، 1381.

«فَانْتَظِرُوا اَخَــواتِها» (1). پس بــدي، بــدي مي‌آورد اگر منظور خصلت منفــي بــاشــد و نيكي، نيكــي بــه دنبــال دارد در صــــورتي كــه منظــور، خصلــت مثبــت بـاشــد .

در حـديـث راسـت ، آرام دل است راستـي ها دانـه دام دل است (2)

در روايتــي داريــم: بــر تــو بــاد كه همنشيــن راستگــويــان باشي و در بهره‌گيري از ايشان تلاش بيشتــر كنـي، زيـرا آنان در خــوشــي پشتــوانــه تــو و در گرفتاري سپـر تـو هستند.

1- نهــج البـــلاغـــه، حكمـــت 455، تــرجمـــه محمـد دشتي، وزيري، نشــر مــؤمنيــن، 1381. 2- مثنــوي مـولــوي .

و همچنين حضرت علي عليه‌السلام به مالك فرمود: «اَلْصِقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ و الصِّدْقِ»، تا مـي‌تــوانـي بــا پــرهيـــزگـــاران و راستگــويــان بپيــــونــــد.(1)

حــال كــه مــأمــور به همراهي با صــادقيــن هستيـم بيـاييد:

فرض ايزد بگذاريم و به كس بد نكنيم وانچه گويند روا نيست نگوييم رواست (2)

و لحظاتمان را با اهل صدق و سرآمد همه آنها با امامي كه بر ما حاضر است و همچــون اجــدادش در همـه فضــايل جلـودار مي‌باشد بگـذرانيم، وانگهـان رحمـت ببينيـم و نـوش كنيـم (3) 1- نهـج البـلاغه، نامه 53، ص 571، ترجمه محمد دشتي، وزيري، نشر مؤمنين، 1381 . 2- مثنوي مولوي . 3- مثنوي مولوي . (88) ملكه گمشده

بررسي مفهـوم مقـابـل صدق، كذب (دروغ)

«فَـــوَيْــلٌ يَـوْمَئِـذٍ لِلْمُكَـذِّبيــنَ . اَلَّــذيـنَ هُـمْ فـي خَـوْضٍ يَلْعَبُــونَ»(1)

پس در آن روز واي بر تكــذيب‌كننـدگـان، آنـان كه سرگرم كارهاي باطل خويشند.

كذب، مفهوم مقابل صدق است و خبر دادن از چيزي است به خلاف آنچه هست چه مطابق عقيده باشد و چه نباشد و در حقيقت دروغ خلاف هر دو است (عقيده و واقع)(2)، هــم در سخـن و هــم در گفتار، هم در كــردار و اخــلاق و هم در مقــامـات ديـن است.


1- 11 / طـــور، ترجمــه عبدالمحمد آيتــي، نشر ســروش . 2- چهل حديث، هاشم محلاتي، جلد 1، صفحه 348، وزيري.

دروغ آن است كه قرينه‌اي به همراه نداشته باشد مثلاً گاه در سخنان روزمره براي ابطال گفتار فرد مقابل، مسلمات مورد قبول او را بــه صــورت امــر و يا استفهــام و يــا اخبار در برابرش مي‌گذاريم تا محكوم شود مثل آنچه حضرت ابراهيم پس از شكستــن بــت‌هــا، بــه بــت بــزرگ نسبــت داد، پــس ايــن دروغ نيســت. (1)

كذب چون خس باشد و دل چون دهان خس نگردد در دهان هرگز نهان(2)

بــه فــرمــوده حضــرت رســول دروغ از ربــا بالاتر است. (3) و در روايــات آمــده دروغ كليــد همـه بــدي‌هاست.

حضرت علي عليه‌السلام فرموده است: هر چه شنيدي بازگو مكن كه نشانه دروغگويي است و هر خبري را دروغ مپندار كه نشانه ناداني مي‌باشد. (4) امام صادق: «براي دروغ‌گو شدن اين بس كه انسان هر چه مي‌شنود نقل كند»(5)

1- تفسيــر جــوان، دكتـر محمـــد بيستــوني، ج 3، صفحــه 539، وزيري، نشر بيان جوان، 1382 . 2- مثنوي مولوي . 3- وسـائــل الشيعـه، جلد 8، صفحه 574 . 4- نهــج البــلاغــه، نــامــه 69، صفحــه 610، ترجمه محمــد دشتي، وزيري، نشر مؤمنين، 1381. 5- سفينــــــــة البحـــــــــار، ج 7، ص 456 .

و امام باقر عليه‌السلام از قول حضرت علي‌بن‌الحسين عليه‌السلام فرمود: از دروغ كوچك و بزرگ بپرهيزيد چه جدي باشد، چه شوخي چون انسان اگر در امر كوچك دروغ گفت بر امر بزرگ جرأت پيدا مي‌كند، كه حضرت رسول فرموده است: بنده خدا راستي را پيشه خود كند تا آن كه خدا او را صديق مي‌نويسد و دروغ‌ســـرايي را پيشــه خــود كنــد تــا آن كه خداي‌تعــالي او را كـــذاب مي‌نويسد. (1)

«وَ تَرْكُ الْكِذْبِ تَشريفا لِلصِّدْقِ» ترك دروغ براي نگه‌داشتن حرمت راستي است. (2)

حضــرت امـــام حســـن عسكـــري عليه‌السلام مــي‌فـــرمـــايــــد:

1- چهـــل حــديــث، امــام خمينــي، صفحــــه 398، وزيــري، نشــر رجـاء، 1368 . 2- نهج‌البلاغه، حكمت 252، ص 682، ترجمه محمد دشتي، وزيري، نشر مؤمنين، 1381 .

«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ كُلُّهـا في بَيْـتٍ واحِدٍ وَ جُعِـلَ مِفْتـاحُهَـا الْكِذْبُ» (1)

زشتــي‌ها را در خـانــه‌اي گــذاشتــه‌اند و دروغ را كليــد آن خـانـه قــرار داده‌اند.

حضــرت امـــام بــاقـر عليه‌السلام فــرمــود:

«اِنَ‌اللّه‌َجَعَلَ‌لِلشَّرِّأقْفالاًوَجَعَلَ‌مَفاتيحُ‌تِلْكَ‌الاَْقْفالِ‌الشَّرابُ.وَالْكِذْبُ شَرٌّمِنَ‌الشَّرابِ» (2)

خدا بر دربدي‌ها و زشتي‌ها قفل هايي زده و شراب را كليد آن قفل‌ها قرار داده ولي دروغ از شـــــــراب بــــــدتــــر اســــت.

و نيــز حضــرت علــي عليه‌السلام فــرمـــود: «لا سُــــوءَ أســـــوءُ مِــنَ الْكِــــذْب» (3)

هيچ بدي از دروغ بــــدتــــر نيســـت.»

1- جـــامـــــع الاخبــــــار، ص 418، فصـــــل فـــي الكــــــذب و الصــــــدق . 2- الكافي، ج 2، باب كذب، ص 339 . 3- كتـاب دروغ، آيــة‌اللّه سيـد رضا صدر، ص 87 .

دل نيارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هيچ نيفروزد فروغ(1)

1- مثنوي مولوي .

آثـار كـذب

همان‌طور كه با آگاهي از آثار صدق براي صادق بودن تشويق مي‌شويم، با علم از نتايج كذب نيز از دروغگو بودن، خود را نهي خواهيم كرد. در اين مبحث به نتايج دروغگــويي در دنيــا و آخــرت خـواهـم پرداخت. دروغ از مفاسد اعمالي است كه بسيار شايع است و به همين دليل قبح و زشتي آن از بين رفته است. زماني تنبه پيدا مي‌كنيم كه ايمان يعني سرمايه حيات عالم آخرت به واسطـه دروغ تبــاه شــده است و مـا نفهميــده‌ايم. (1)


1- چهـل حديث، امام خميني، صفحه 397، وزيري، رجاء، 1368 .

در نهج‌البلاغه آمده است: از دروغ بركنار باشيد كه با ايمان فاصله دارد، راستگو در راه نجات و بزرگواري است اما دروغگو برلب پرتگاه هلاكت و خواري است. آرزوهاي نــاروا (آرزوهــاي دور و دراز كه عقــل را غــافــل مي‌كنــد از ياد خدا) را دروغ انگـــاريــد كه فــريبنده‌اند و صاحبش فــريــب خـــورده. (1)

و امام باقر عليه‌السلام فرمود: دروغ خرابي ايمان است. در سوره نحل نيز آمده است: «جز اين نيست كه دروغ را آنها كه ايمان نياورده‌اند، مي‌بافند»(2) پس اصلاً دروغگو به آيات خــدا ايمــان نــدارد. اميــرالمــؤمنين عليه‌السلام در روايتــي ديگــر فرموده است: بنده مزه ايمــان را نمي‌چشــد مگـر ايــن كه انواع دروغ، را چه جــدي چه مــزاح، تــرك كند. (3)


1- نهج‌البلاغه، ترجمه دشتي، خطبه 86، صفحه 145، وزيري، مؤمنين، 1381 . 2- سوره نحل به نقل از كتاب گناهان كبيره، آية‌اللّه دستغيب، جلد 1، صفحه 275، صفحه 275، نشر اسلامي، 1376. 3- گنــــاهـــــان كبيـــــره، آيــــــة‌اللّه دستغيــب، صفحــه 78، وزيــري .


لازم به ذكر است رذيله كذب از اموري است كه عقل و نقل متفق بر قبح آن هستند و آن في‌نفسه از كبائر و فواحش است. گاه به واسطه كشف دروغ، انسان از درجه اعتبار پيش مردم ساقط مي‌شود به طوري كه تا آخر عمر نتواند آن را جبران كند. شايد هيچ چيز به اندازه دروغگويي به حيثيت انسان لطمه نزند و علاوه بر مفاسد ديني و دنيوي، عقوبات اخروي آن نيز بسيار زياد است. (1) علي عليه‌السلام فرمود: محصول دروغ، پستي در دنيــا و عـــذاب در آخــــرت است. (2)

آنچه باشد جمال آن ز دروغ پيش اهل بصيرتش چه فروغ؟ (3)

و بدترين گفتار، دروغ است (4)، كه ادعــا كننـده باطل نابود مي‌شود و دروغ‌گو

1- چهل حديث، امام خميني، صفحه 396، وزيري، نشر رجاء، 1368 . 2- غـــــــررالحكــــم، جلـــــد 3، صفحـــــه 332، وزيـــــري . 3- جامي، هفت اورنگ . 4- نهـج‌البـلاغه، خطبه 84، صفحه 140 ترجمه محمد دشتي، وزيري .

زيان مي‌كند (1) و از آنچه خدا بدان بر دروغگو كمك كرده است فـرامـوشي اسـت (2) و عــادت كـردن به دروغ مـوجــب فقـر خــواهــد شــد. (3)

كشت دروغ، بار حقيقت نمي‌دهد اين خشك رود، چشمه حيوان نمي‌شود(4)

با توجه به اين كه مؤمن به هر خصلتي عادت مي‌كند جز به خيانت و دروغ (5) پس مؤمن دروغگو نيست و دروغگو نيز مؤمن نخواهد بود و دروغ گفتن و خيانت كردن و

1- نهــج‌البــلاغه، خطبه 16، صفحه 60 ترجمه محمد دشتي، وزيــري . 2- اصــــــــول كــــــــافـــــي، جلــــــــــد 4، صفحـــــــه 28 . 3- اصـــــــــــول كــــــــــــافي، جلــــــــد 4، صفحـــــــه 28 . 4- پروين اعتصامي . 5- چهـــل حــديــث، هــاشـم محــلاتي، جلـــد 1، صفحـــه 341 .

هم‌چنين خلف وعده نمودن از علامات منافق است . (1) «وَ اللّهُ يَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ» (1 / منافقون) از منافق به عنوان فردي كه دو چهره و دو زبان دارد يعني در حضور و در غياب افراد متفاوت عمل مي‌كند ياد شده در حالي كه سرانجام گرفتار آتش دوزخ است. حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به حضــرت زهرا عليهاالسلام فرمود: در شب معراج زني را ديدم كه سرش مانند خوك و بدنش مانند بدن الاغ بود و سبب آن فتنه‌انگيزي و دروغ بود. (2) امام صادق عليه‌السلام نيز يكي ديگر از اثرات دروغ را محــروميــت از نمــاز شــب و بـه دنبال آن محروميت از وسعت رزق مي‌شمارد. (3)

1- گنـاهــان كبيــره آيــة‌اللّه دستغيــب، جلــد 1، صفحــه 278 . 2- گنــاهــان كبيــره، آيــة‌اللّه دستغيب، جلــد 1، صفحــه 281 . 3- گنــاهــان كبيــره، آيـــــة‌اللّه دستغيـــب، صفحــــــه 280 .

و امير المؤمنين علـي عليه‌السلام نيـز دروغگـو را فـردي ناجوانمرد معرفي كرده است. (1) و رســــول اكـــرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دليـــل دروغگـويــي را پستـي فرد دروغ‌گو مــي‌دانــــد. (2)

يــا به عبــارت ديگــر «دروغ گــويــي از پستــي روح ريشــه مي‌گيــرد» و دروغ گفتــــن كــــار اهــل جهنــم اســـت. (3)

و چون ما صور عينيه اعمال را نمي‌دانيم از اين جهت [ممكن است] اين اخبار را حمل بر مبالغه نماييم كه اين از جهل و بي‌ايماني است. (4) در يكي ديگر از روايات داريم: خدا براي شر قفل‌هايي قرار داده كه كليد آن شراب است و دروغ بدتر از شراب است (5) كه

1- چهل‌حديث، هاشم‌محلاتي، جلد1، صفحه346. 2- چهل حديث، هاشم محلاتي، جلد 1، صفحه 345. 3- مستدرك الوسايل، ج 9 . 4- چهــل حـديـث، امام خميني ، ص 397، وزيري . 5- گناهان كبيــره، آية‌اللّه دستغيب، ج 1، ص 277 .

شــروري كــه از شــراب است از روي مستــي و بـي‌شعــوري اســت به خلاف شــــروري كــــه منشــــاء آن دروغ اســــت . (1)

و در حديثي از امام هفتم عليه‌السلام آمده:«عاقل، دروغ نمي‌گويد هرچند دلش بخواهد».پسمكن تلخ، از دروغ بي‌ثمر، زنهار كار خود كه صبح راستي قند مكرر مي‌برد اينجا(2)

و ما تــوسط اميرمؤمنان عليه‌السلام امر شده‌ايم كه از دوستي با دروغگو بپرهيزيم كه «دروغگو بـه ســراب مــانــد، دور را به تــو نـزديـك و نزديك را دور مي‌نماياند.» (3)

هـر كـه بـا نـاراستــان هم سنـگ شد در كمي افتاد و عقلش رنگ شد(4)

1- چهــل حـــديــث، هـــاشـــم محــلاتي، ج 1، ص 344 . 2- صـــــــائــــــب تبــــــــريـــــــزي، ديــــــــــوان . 3- نهج‌البلاغه، حكمت 38، صفحه 632، ترجمه محمد دشتي . 4- مثنوي مولوي .

اقــــوام تكــــذيـب‌كننــده در تـــاريــخ

بيشتر آياتي كه مثالي از تكذيب اقوام گذشته ذكر مي‌كند در آگاه كردن حضرت رسول است كه نه تنها ايشان مورد تكذيب قوم خويش بوده‌اند بلكــه بسيــاري از اقوام گـذشته در تاريخ نيز پيغمبران خود را تكذيب مي‌كردند.

در آيــــــات ايـــــن چنيـــــن آمــــــده اســــت:

اگر اينان تو را (خطاب به حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ) تكذيب كرده‌اند، پيش از آن‌ها قوم نوح، عاد و ثمود و نيز قوم لوط و ابراهيم و مردم مدين نيز اين‌طور عمل كردند و موسي نيز تكذيب گرديد. (1)

1- سوره حج، آيات 42و43و44، ترجمه عبدالمحمدآيتي، نشر سروش .

در اين آيات اقوام را جمعا مطرح كرده اما در بعضي آيات تصريح مي‌كند كه: قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند (1)، قوم عاد پيامبران را تكذيب كردند. (2) قوم ثمود پيامبران را تكذيب كردند،(3) قوم لوط پيامبران را تكذيب كردند. (4) و اين سه مورد اخير به‌تــرتيب هنگــامي بــود كه برادرشان نوح به آن‌ها گفت آيا تقوا پيشه نمي‌كنيد، (5) برادرشان هود به آنها گفت: آيا تقوا پيشه نمي‌كنيد، (6) برادرشان صالح به آنها گفت، آيا تقوا پيشه نمي‌كنيد. (7)


1- 105 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 2- 123 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 3- 141 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 4- 160 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 5- 124 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 6- 142 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 7- 161 / شعراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .

در آيه‌اي ديگر آمده است، پيش از آن‌ها قوم نوح و فرعون كه مردم را به چهار ميخ مي‌كشيدند (1) و نيز قوم ثمود و قوم‌لوط و قوم شعيب ، پيامبران‌را تكذيب مي‌كردند. (2)

هم‌چنين اين آيه كه مي‌فرمايد: پيش از آن‌ها قوم نوح و اصحاب رَس و ثمود تكذيب كرده بودند. (3) و قوم عاد و فرعون و قوم لوط (4) و اصحاب اَيْكه و قوم تُبَّع، همه پيــامبــران را دروغ شمــــردند. (5)

و آيــه‌اي ديگــر مي‌گــويــد قــوم ثمــود و عــاد روز به طپــش افتادن قلب‌ها (قيــامت) را دروغ انگــاشتنــــد. (6)

1- 12 / ص ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش . 2- 13 / شعـراء، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 3- 12 / ق ، عبـدالمحمــد آيتـي، نشر سروش . 4- 13 / ص ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش . 5- 13 / ص ، عبــدالمحمد آيتي، نشر سروش . 6- 4 / حاقه ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش .

نخستين كذاب در اسلام

نخستين كسي كه از طرف رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به لقب كذّاب ناميده شد، عربي بود به نام مُسَيْلَمه. او در آغاز، مسلمان شد، ولي سپس ادعاي پيغمبري كرد و نامه‌اي بدين مضمون براي پيغمبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرستاد:

«از مسيلمه رسول اللّه به سوي محمد رسول‌اللّه سلام عليك. بدان كه من با تو در پيغمبــري شــريــك هستــم. حكــومــتِ نصــف زميــن از آن مــن و نصــف ديگــر آن از آن قـريــش. تــا آخــــر نــامــه.» پيغمبر اسلام در جواب چنين نوشت:

بِسْمِ اللّه‌ِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

از محمد رسول‌اللّه به مسيلمه كذاب. سلام بر كسي كه راه حق را پيروي كند. زمين از آن خــداســت و بــه هــركس از بنــدگــانش بخــواهــد مي‌دهــد. سرانجــام نيـــك، از آن مــــردم بــا تقـــواســت و بـــس. رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از دنيا رفت. مسيلمه كارش بالا گرفت. تعصب عشيره‌اي و منطقه‌اي كه در عرب فراوان مي‌باشد، موجب شد كه در ميان افراد عشيره‌اش و اهالي مــرز و بــومــش، پيــروان بسيــاري پيــدا كنــد. ســرانجــام در زمــان حكومت ابــوبكـر به دســت مسلمانان كشته شد.

عذاب‌اقوام به‌دليل‌تكذيب حقايق

پس از شناخت اقوام تكذيب كننده روزگار، عذاب‌هايي را كه به سبب كذبشان دچار شـــدنــد، مــورد تــوجـــه اســت.

خدا در قرآن فرموده است: من به كافران مهلت دادم و آنگاه آن‌ها را فروگرفتم و عقوبت من چگونه بود؟ چه بسيار قريه‌هاي ستم‌پيشه‌اي را كه هلاك كرديم و سقف‌هايشان فروريخت و چه بسيار چاه‌ها كه بيكار مانده (خشك شده) و قصرهاي رفيـع گـچ‌كـاري شـده، بي‌صـاحـب. (1)

1- 45 / حج ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .

ديگر اين كه از اينان كس نبود مگر آن كه عذاب من زماني كه پيامبران را تكذيب كــردنــد، واجب شد، (1) اينــان نيــز جز بانگ سهمناكي انتظار ندارند چنان كه آدمي را ديگــر بــازگشــت نبــــاشـــد. (2)

خداوند سبحــان عذاب قــوم نوح را اين‌چنين تعريف مي‌كند: ما نيز درهاي آسمان را به روي آبي كه به شدت مي‌ريخت گشوديم (3) و از زمين چشمه‌ها شكافتيم تا آب به آن مقدار كه مقدر شده بود گرد آمد. (4) و در عذاب قوم عاد مي‌فرمايد: ما بر آن‌ها در روزي نحس و طولاني بادي سخت فرستاديم كه مردمان را از زمين همانند ريشه‌هاي از جاي كنده نخل، برمي‌كند (5)، و بر قوم ثمود نيز خداوند، آوازي سهمناك فرستاد كه همانند علف‌هاي خشك آغل گوسفند شدند (6) و بر قوم لوط نيز تندبادي كه ريگ‌ها را

1- 14 / ص ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 2- 15 / ص ، عبـدالمحمد آيتي، نشر سروش . 3- 12 / قمر، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 4- 13 / قمر، عبـدالمحمد آيتي، نشر سروش . 5- 20و21/قمر، عبدالمحمدآيتي،نشرسروش. 6- 32 / قمر ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .


بــه حــركـت درمي‌آورد فرستاد (1) و سرانجام صبح‌گاهان و در اول روز عذابي پـايـدار و ثـابـت به سـراغشـان آمد. (2)

كانچه جاهل ديد خواهد عاقبت عاقلان بينند ز اول مرتبت

آثار دروغ

از واجبات قطعي خدا كه بر آن پاداش و كيفر مي‌دهد، از آن خشنود مي‌شود و يا به آن خشم مي‌گيرد، اين است كه اگر انسان يكي از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات كند، هرچند خود را به زحمت اندازد فايده ندارد و از آن صفات ناپسند اين

1- 34 / قمـــــــر، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 2- 38 / قمـر ، عبـدالمحمــد آيتــي، نشر سروش .

است كه با مردم به دو چهره ملاقات كند يا در ميان آنان با دو زبان سخن بگويد. (1)

پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «مَنْ خالَفَتْ سَريرَتُهُ عَلانِيَّتُهُ فَهُوَ مُنافِقٌ» كسي كه نهان و آشكارش دوگونه باشد منافق است. (2) و خداوند در قيامت گنه‌كاران را در بدترين منزلگاه گردآورد و دست و پاي آنها را با غل و زنجير به گردنشان درآويزد چنان كه سرهايشان به پاها نزديك گردد، جامه‌هاي آتشين بر بدنشان بپوشاند، در عذابي كه حرارت آتش آن بسيار شديد است، جايگاهي كه هـرگـز از آن خــارج نگــردنــد و بــراي اسيران آن غرامتي نپذيرند و زنجيرهاي آن گسستــه نمي‌شـود، مـدتي براي عـــذاب آن تعييـن نشـده تـا پـايـان پـذيـرد و ســرآمــدي نــدارد تــا فـرا رســـد .(3)

1- نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 153، ص 282 و 284، وزيري . 2- بحار، ج 69، ص 207 . 3- نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 109، صفحه 208، وزيري.

از جملــه مســائلــي كــه مورد تكذيب واقع مي‌شود چه در ميان امم گذشته و چه در زمان حال، نفي رسالت پيامبران است و نفي دعوت پيامبر راستين در واقع نفي سخنــان خــداست و اصــولاً تكــذيــب پيــامبـر، تكــذيب خداست.

در قرآن تعبيري آمده است كه مي‌فرمايد چه كسي ستمكارتر از كساني است كه به خدا افترا مي‌بندند؟! (1) و در روز رستاخيز در حالي كه شاهدان (پيامبران و فرشتگان) به عنوان ظالم بر آن‌ها لعنت مي‌فرستند، بر پروردگارشان عرضه مي‌شوند. (2) در آيه ديگـري نيز از تكـذيب كنندگان پيـامبر به ظالمان تعبير كرده است. (3)


1- 18 / هـود، عبــدالمحمد آيتي، نشر سروش . 2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 702، وزيري، نشر بيان جوان، 1382. 3- 113 / نحل، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .

در روزگار رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله آن‌قدر به او دروغ نسبت داده شد كه ايستاد و خطابه ايراد كرد و فرمود: هر كس از روي عمد به من دروغ نسبت دهد، جايگاه او پر از آتش است. (1) و در آياتي از قرآن نيز ايشان ناراحتي خود را از تهمت و دروغ بستن مردم اين‌طـــور بيــان مي‌كنــد: گمان نكنيد ما در برابر انبوه جمعيت شما تنها هستيم و اين همه تهمـــت و دروغ شمــا چــه در مــورد ذات خــدا و چــه در بــرابــر ما ، بدون پاسخ مي‌مــانــد، هــرگــز، كه تكيه‌گاه همه ما خداست و قادر است از بندگان مؤمن خود در برابر هرگونه دروغ و تهمـت دفـاع كنــد. (2)

از جمله آثار كذب ، عدم رستگاري است، مي‌فـرمـايد: آنها كه به خدا دروغ مي‌بندند هرگز رستگار نمي‌شوند .(3) و در تفسير آمده است (طبق اين آيه و آيه قبل) آن‌ها كه به دروغ، به خدا نسبت اختيار فرزند را مي‌دهند دو نوع مجازات دارند:

1- نهــج البــلاغــه، تــرجمــه محمـد دشتـي، خطبـــه 210، ص 430، وزيــــري، نشــــر مــؤمنيــن، 1381. 2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، ج 3، ص 576، وزيري . 3- 69 / يــونــس ، عبــدالمحمــد آيتــي، نشــر ســـروش .


1ـ هيچ‌گاه اين دروغ و تهمت سبب رستگاري آن‌ها نمي‌شود بلكه در بيراهه‌ها سرگردان مي‌شوند.

2ـ با فرض اين كه مدتي با اين حرف‌ها مردم را اغفال كرده و از بت‌پرستي به نوايي رسند ولي اين بهــره‌گيــري موقت است و عذاب جاودان الهي در انتظار آن‌هاست. (1) در آيــات 21 ســوره انعـام و 116 سـوره نحـل نيـز عـدم رستگـاري دروغگو آمده است.

اثر ديگر، دوري از هدايت الهـي است با ايـن تعبير كه: خدا اسراف‌كار بسيار دروغگو را هــدايــت نمي‌كنــد (2)، يــا، خــدا دروغگــو و كفـران كننــده را هدايت نمي‌كند. (3)

1- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 646، وزيري . 2- 28 / غـــافـــر، عبـــدالمحمــد آيتــي، نشـــــر ســــروش .

يكـي ديگـر از آثار دروغ ، خسران است كه، آن‌هايي كه ديدار با خدا (معاد و روز قيامت) را دروغ پنداشتند زيان كردند(1) [چون بالاخره قيامت ناگهان فراخواهد رسيد و اين‌ها به خاطر كوتاهيشان حسرت خواهند خورد و بار گناهان خويش را بر دوش مي‌كشند [و در جايي ديگر، افرادي كه شعيب را به دروغگويي نسبت دادند زيان كار معرفي كرده است (2) كه به سبب اين عملشان، يكباره و بدون اطلاع قبلي، دچار عذاب الهي و زلزله‌اي سخت شدند. و در آيه ديگر آمده است، آن‌ها كه ديدار با خدا را دروغ مي‌انگاشتند زيان ديده‌اند و هدايت نيافته‌اند(3) [چون خودشان به خود ستم كرده‌اند و روزي كه خداوند آن‌ها را در محشر گردمي‌آورد مثل اين است كه تنها ساعتي از روز را آرميده‌اند و دچار عذاب جاويد خواهند شد] .

1- 3 / زمـــــر، عبـــدالمحمــد آيتـــــي، نشـــــر ســــروش . 2- 92 / اعراف ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 3- 95 / يونس ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 4- 45 / يونس ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .

به علاوه، عذاب‌هاي مختلفي در انتظار آن‌هاست كه اين عذاب‌ها از جايي كه نمي‌دانستند به آن‌هـا خــواهـد رسيـد:

ـ خدا آنان را به كيفر گناهانشان بازخواست كرد و عقوبت خدا شديد است. (1)

ـ كساني كه كافر شوند و آيات خدا را تكذيب كنند اهل جهنمند و جاودانه در آن خــواهنــد مــانــد. (2) [گاه از اين تكذيب‌كنندگان به اصحــاب‌النــار و گــاه به اصحــاب الجحيــم تعبيـر شده است] .

ـ آن‌ها كه آيــات مــا را تكــذيـب كننــد، كران و لالان در تاريكي‌ها هستند. (3)

1- 11 / آل عمران، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 2- 39 / بقــره ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش . 3- 39 / انعام، عبـــدالمحمــد آيتي، نشر سروش .

(در تفسير آمده است اين‌ها از نعمت شنوايي، بينايي و گويايي محرومند چون در ظلماتي قرار دارند كه چشم كار نمي‌كند و قادر به شنيدن كلام حق نيستند و نيز نمي‌توانند به گفتن حق لب بگشايند و به دليل ظلمتي كه آن‌ها را احاطه كرده نمي‌توانند طريق حق و باطل را تشخيص دهند و اين‌ها همه عذابي است به كيفر تكذيب آيات خدا و كران اين گروه غير از لال‌ها هستند كه كران عموما كساني بودند كه به دليل تقليد كوركورانه از بزرگان خود قادر به شنيدن دعوت حق نبودند و لال‌ها، همان بزرگاني بودند كه مردم به فرمان آن‌ها گوش فرامي‌دانند و اگر مردم را به حق دعوت مي‌كردند مي‌پـذيـرفتنــد اما به خـاطــر عناد تكذيب كردند و هر دو گروه در ظلمت مشتركند) (1)

1- تفسيـر الميزان، عـلامـه طبـاطبـايـي، ترجمه محمد باقر موسوي همــداني، جلــد 7، صفحــه 130، وزيري .

درتأييد اين‌مطلب‌آيه 28سوره‌غافرمي‌فرمايد: «اِنَّ اللّهَ لايَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذّابٌ» و كذاب طبق فرموده امام باقر كسي است كه ذات و طبيعــت او به دروغ آميختـه باشد.

ـ درهاي آسمان بر روي كساني كه آيات ما را تكذيب كرده‌اند و از آن‌ها سـربـرتـافتـه‌انـد گشـوده نخـواهـد شد مگر اين كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد [كنــايــه از امــري محــال اســت] و مجـــرمــان را ايـن‌گــونــه كيفـــر مي‌دهيم.(1)

ـ اعمــال آنــان كــه آيــات مــا را و ديــدار قيــامــت را دروغ انگاشتند، حبـــــط شــــد (از بيــــن رفــــت) .(2)

ـ آنان را كه آيات ما را دروغ انگاشتند، از راهي كه خود نمي‌دانند به تدريج خوار مي‌سازيم. (3) [در اين آيه سخن از مبتلاشدن به "استدراج" الهي است كه اين عذاب خــداســت امــا در واقــع و ظــاهــر شــايــد نعمـت بـه نظـر بـرسـد به همين دليل افرادي كه مبتلا به اين عذابند متـوجـه عـذاب بـودن آن نمي‌شـونـد مثـلاً ممكـن است در انـواع نعمـات غـوطـه بخـورنـد امـا در واقـع بـرايشـان نقمـت باشد و نمي‌فهمند] .


1- 40 / اعــراف ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 2- 147 / اعراف ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 3- 182 / اعراف ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .

ـ كساني كه كفــر ورزيــده‌انــد و آيــات ما را دروغ شمــرده‌انــد بــرايشـان عذاب مُهين (عذابي خـواركننـده) است . (1)

ـ مــا بــراي كســانــي كــه قيــامــت را دروغ انگــارنــد، آتــش سوزان (سَعيــــر) آمـــــــاده كــــرده‌ايــــم . (2)

1- 57 / حج ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 2- 11 / فرقان ، عبدالمحمــد آيتي، نشر سروش .

ـ غل‌ها به گردن تكذيب كنندگان مي‌اندازند و با زنجير آن‌ها را مي‌كشند در آب جــوشــان، سپــس در آتــش افروخته شوند [اين بدان سبب است كه به ناحق در زمين شـــادمـــاني مي‌كــردنـــد و بــه نــــاز مي‌خــراميـــدنــد].

ـ آن‌ها كه بر خدا دروغ بستند مثلاً براي او شريكي قائل شدند و ادعاي وجود فرزند او را كردند (به طوري كه فرشتگان يا مسيح را فرزند خدا شمردند)، در قيامت روي سياه دارند كه اين روسياهي نشانه ذلت آن‌هــاست چــون در عرصه قيامت، اســرار نهــان، بــروز و اعمــال، تجســم پيــدا مي‌كنــد و حــال درونــي آن‌هــا كه تيـــرگــي است بــه چهـره‌هــايشـان منتقــــــل مي‌گــــردد. (1)

ـ كــافــران، سخــن راستـي را كه بر آن‌ها وارد شده بود، دروغ شمردند پــس كــــارشــــان پــــريشـــان و شــــوريــــده شـــــد. (2)

1- تفسيــــر جــوان، دكتــــر محمــد بيستــوني، جلــد 4، صفحــه 706، وزيــري، بيــــان جــــوان، 1382. 2- 5 / ق ، عبـدالمحمـــد آيتــي، نشـــر ســــروش .

ـ و بــالاخــره در آيــه‌اي از دروغگو نه با لفظ كَذّاب يا كاذِب بلكه با لفظ (خَــرّاصُّـــون) تعبيــر شــده اســت و مــرگ را بــراي آن‌هــا آرزو مي‌كنــد كـــه «قُتِـــلَ الْخَـــــرّاصُــــونَ» (1)، مـــرگ بـــر دروغگـــويـــان .

ـ امام صادق عليه‌السلام : دروغگو ملعون است «اَلْحائِكُ مَلْعُونٌ» كه حائِك به معني بافنده است و منظور دروغگو مي‌باشد.

ـ امام محمد باقر عليه‌السلام «يا اَبَاالنُّعْمانِ لا تَكْذِبْ عَلَيْنا فَتُسْلَبِ اَلْحَنيفِيَّةَ» ابونعمان بر ما دروغ مبند، كه فطرت انساني‌ات گرفته خواهد شد.

1- 10 / ذاريات ، عبــدالمحمـد آيتي، نشر سروش .

ـ حضرت علي عليه‌السلام «يَنْبَغي لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ، اَنْ يَجْتَنِبَ مُؤاخاةَ الْكِذْبِ، فَاِنَّهُ يَكْذِبُ حَتّي يَجي‌ءَ بِالصِّدْقِ فَلا يُصَدَّقُ»(1) كسي كه خود را مسلمان مي‌داند شايسته است كه از سر و كار داشتن با دروغ بپرهيزد، زيرا دروغ كارش را به جايي مي‌رساند كه سخن راستش را كسي باور نكند.

ـ پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمودند: «اِنَّ الْمُؤمِنَ اِذا كَذَبَ بِغَيْرِ عُذْرٍ لَعَنَهُ سَبْعُونَ أَلْفِ مَلَكٍ وَ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نَتْنٌ حَتّي يَبْلُغَ الْعَرْشِ» (2) مؤمن هرگاه بدون عذر دروغ بگويد هفتاد هزار ملك لعنتش مي‌كنند يعني از خدا مي‌خواهند كه از رحمت خود دورش سازند و نيــز بــر اثــر دروغ بــوي نامطبوعي از قلبش بيرون مي‌آيد كه جهان را پر مي‌كند و مي‌رود تا به عــرش خــدا برسد.


1- الكافي، ج 2، ص 341 . 2- محمد بن محمد سبزواري، جامع‌الاخبار، ص 417.

ـ حضرت علي عليه‌السلام : كار دورغ گو به جايي مي‌رسد كه يك سر سوزن راستي در قلبش نمي‌ماند، در اين موقـع از طــرف مقــام مقــدس الهـي كــذّاب ناميده مي‌شود.

ـ امام صادق عليه‌السلام : «اِنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ بِهِ عَلَي الْكَذّابِينَ النِسْيان»(1) از چيزهايي كه خدا براي رسوايي دروغگويان كمك قرار داده فراموشي است و نيز فرمود: «اِنَ‌الْكَذّابَ يُهْلَكُ بِالْبَيِّناتِ و يُهْلَكُ أَتْباعه بالشبهات»(2) كذاب از روي دانستن هلاك مي‌شــود و پيــروان خــود را از روي نــاداني هـلاك مي‌كنــد. آيا كسي كه دروغ مي‌گويد نمي‌داند خدا دارد او را مي‌بيند؟!!(3)

«فَسيرُوا فِي الاَْرْضِ فَـانْظُرُوا كَيْفَ كــانَ عـاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ»(4)

«پــس در روي زميــــن ، گــردش كنيــد و ببينيــد ســرانجــام تكـذيــب‌كنندگان(آيات خدا) چگونه بود؟»

1- الكافي، ج 2، ص 341 . 2- الكافي، ج 2، ص 339 . 3- 13 / علق ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 4- 137 / آل‌عمران ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش .

و خداكسي‌است‌كه عمل‌مفسدين‌رااصلاح نمي‌كند «يامَنْ لايُصْلِحُ‌عَمَلَ‌الْمُفْسِدينَ»(1)

«فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ»(2) حــال كــه چنيــن اســت از تكـذيب كننـدگان اطاعت مكن .

چرا آلوده كذب و خيانت مي‌كني خود را چون بيش‌وكم‌نمي‌گردد حيات،از سال دزديدن(3)


1- دعــاي جــوشــن كبيـــر . 2- 8 / قلــم ، عبدالمحمد آيتي، نشر سروش . 3- صــائــب تبـريـزي، ديوان .

ويـژگي دروغگـويان

اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام ، در خطبه‌اي خصوصيات افرادي كه مدعي دروغين قضاوت هستند را به اين صورت بيان فرموده است: در ميان مردم با نام قاضي به داوري مي‌نشينند و حل مشكلات ديگري را به عهده مي‌گيرند، اگر مشكلي پيش آمد با حرف‌هاي پوچ و توخالي و رأي و نظر دروغين آماده دفع آن مي‌شوند، و عنكبوتي را مـي‌مــاننـد كه در شبهـاتِ تـار خـود چسبيـده‌انـد و نمي‌داننـد درست حكـم كـرده‌انـد يا برخطـاينـد؟ اگــر بـر صـواب بـاشنـد مي‌تـرسنـد كـه خطا كـرده‌انـد و اگـر بر خطـــاينــــد اميـــد دارنــد كــه رأي آنهــا درســـت بـــاشــــد. (1)

در اين خطبه دروغگو را به عنكبوت تشبيه كرده است كه در شبهاتِ تار خود تنيده است. در آيه‌اي از قرآن او را به حِمار (الاغ) تشبيه مي‌كند كه كتاب‌هايي بر روي خود حمل مي‌كند مثل كساني كه تورات بر آن‌ها تحميل گشته و بدان عمل نمي‌كنند!(2) و در آيه ديگر دروغگو را همچون سگ مي‌داند كه اگر به او حمله كنيد زبان از دهان بيرون

1- نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 17، صفحه 60، وزيري، نشر مؤمنين، 1381 . 2- 5 / جمعــــه ، تــرجمــــه عبــدالمحمـــد آيتــــي، وزيـــــري، ســـــــروش .

آورد و اگر رهايش كني نيز باز هم زبان از دهان بيرون آرد و مي‌فرمايد: «مَثَل آنان كه آيات را دروغ انگاشتند نيز چنين است» .(1)

جالب است بدانيد داستان اين آيه مربوط به بلعم باعوراست كه علم بسيار داشت و حتي جاي پاي جبرئيل را مي‌ديد اما به خاطر هــواي نفــس، حضــرت مــوســي او را نفرين كرد و موسي از خدا خواست تا علم او را از او بازگيرد.

بــه هــر حــال دروغگــو مجــرم است (2) و كوردل و بي‌بصيــرت (3)، چــون بــر دل‌هاي دروغگويان (به دليل رفتار شخصي خودشان) مهــر خــورده است بــه

1- 176 / اعـراف، ترجمه عبــدالمحمـــد آيتــي، وزيـري، ســـروش . 2- 40 / اعــراف، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســـروش . 3- 64 / اعــراف، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيـــري، ســروش .

طــوري كه بــه دلايــل روشن پيامبران ايمان نمي‌آورنــد و تكـذيبشــان مي‌كننـد. (1) در حــالــي كـه «ما كَـذَبَ الْفُـؤادُ ما رَاي» «قــلب او (پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و بالطبع هر پيامبري) در آن‌چــه ديـد هـرگـز دروغ نمي‌گفـت» .(2) «اِنَّمـا يَفْتَــرِي الْكَــذِبَ الَّــذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاياتِ اللّــهِ وَ اُولئِــكَ هُمُ الْكاذِبُونَ» «تنها كساني دروغ مي‌گويند كه ايمان به آيات خدا ندارند و دروغگويان واقعي آن‌ها هستند» .(3)

1- 74 / يــونس ، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســروش . 2- 11 / نجــــم ، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســروش . 3- 105 / نحــل ، ترجمه عبــدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســروش .


گروه ديگر از افرادي كه خداوند به دروغگو بودن آنها شهادت داده است، منافقان هستند و در تفسير آمده است نخستين نشانه نفاق، دوگانگي ظاهر و باطن است كه با زبان مؤكدا اظهار ايمان مي‌كنند ولي در دل آن‌ها خبري از ايمان نيست و آن‌ها نه فقط براي مردم سوگند دروغين مي‌خورند بلكه طبق آيه 18 سوره مجادله در محشر نيز در پيشگاه خداوند باريتعالي، متوسل به دروغ مي‌شوند، چون اين عمل جزء بافت وجوديشان شده است! (1)

پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: نشانه نفاق سه چيز است ؛ هنگام سخن دروغ مي‌گويد، هنگامي كه وعده مي‌دهد تخلف مي‌ورزد و در امانت خيانت مي‌كند، اين فرد منافق است اگر چه روزه بگيرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند. (2)

1- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 5، صفحه 423 و 424، وزيري، بيان جوان، 1382. 2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 314، وزيــري، بيـــان جـــوان، 1382.

[البته استمرار اين صفات، نشانه روح نفـاق است.] (1)

هــدف دروغگــو بهــانه‌گيــري و شــانـه خــالي كردن از زير بار حق است و به دنبال عذر و بهانه مي‌گردد و اهل تــوجيه (مــوجــه جلوه دادن كارهايي كه در آن‌ها كـم‌كاري كـرده است) مي‌باشد. (2)

نوع ديگر از دروغگويان آن‌ها هستند كه دائما و بسيار زياد براي هر كار كوچك و بزرگي قسم مي‌خورند و معمولاً در سوگندهاي خود صادق نيستند كه طبق آيه 10 سوره قلم: «وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاّفٍ مَهيــنٍ»، نبـايد از اين‌گونه افراد اطاعت و پيروي كرد. (3)

1- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 499، وزيري، بيان جوان، 1382. 2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 2، صفحه 308، وزيري، بيان جوان، 1382.

همان‌طور كه در مبحث آثار كذب ذكر شد، در عصر دعوت حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله ، بسياري از مردم دعوت ايشان را با لفظ «ما هذا اِلاّ اِفْكٌ مُفْتَري» دروغ مي‌پنداشتند كه اين جز دروغ بزرگي كه به خدا نسبت مي‌دادند نبود و البته كه در اشتباه بودند و در قيامت نيز به سبب تكـذيبشان عـذاب مي‌چشند. (1)

گرچه [اين] فاسدان مفسد چنين مي‌پندارند كه با ظلم و دروغ و تقلب مي‌توانند عزتي براي خود كسب كننــد اما در پـايـان كار هم عذاب الهي را براي خود فراهم ساخته‌اند و هـم تــلاش‌هاي آنـان بر بــاد مــي‌رود.(2)

1- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 5، صفحه 486، وزيري، بيان جوان، 1382. 2- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 4، صفحه 397، وزيري، بيان جوان، 1382. 3- تفسير جوان، دكتر محمد بيستوني، جلد 4، صفحه 423، وزيري، بيان جوان، 1382.


و اين شياطين هستند كه بر هر دروغگوي گنه‌كار نازل مي‌شوند، پس دروغگويان مشتريان شيطانند كه وجودي است مخرب و القائات او در مسير فساد و تخريب است مي‌بــاشــد. (1)

چون ملك ساخته خود را به پر و بال دروغ همه ديوند كه ابليس بود مهترشان (2)

به همين علت است كه اهل مجادله‌اند و به خاطر حاكم بودن نفسانيات بر آن‌ها مي‌خواهند حرف خود را به كرسي بنشانند (3) و براي توجيه كردن كارهايشان به دروغ‌هــاي جــديــد متــوســل مي‌شوند. (4)

1- تفسيرجوان، دكترمحمدبيستوني، جلد 3، صفحه 898، وزيري، (آيات 221 و 222 سوره شعراء). 2- مثنـــــوي . 3- بــا تــوجــه به آيــه 37 ســوره هـــود، تـرجمـه عبدالمحمــد آيتــي، وزيــري، ســـروش. 4- بــا تــوجــه بــه آيــه 17 ســوره يــوسـف ، تـرجمــه عبـدالمحمـد آيتي، وزيري، سروش.

و امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند: نشانه كذابي كه به دروغ ادعــاي يكــي از مناصب الهي را مي‌كند آن است كه از آسمان و زمين و مشرق و مغرب خبر مي‌دهد ولي وقتــي كه از وي از حــرام و حــلال خــدا بپرسي هيچ نمي‌داند. (1)

و دروغگــويــان هنگــامي كه در صــور دميــده شــود مي‌گويند واي بر ما چه كســي مــا را از مـرقـدمان بــرانگيخـــت؟!(2)

گــوينــد: شــراب جـان فـزا نيســت دروغ (3)

1- الكـــــــافـــي، ج 2، بـــــــاب كـــــذب، ص 340. 2- 52 / يس ، ترجمه عبـدالمحمـد آيتي، وزيري، سروش . 3- مثنــــــوي .

چگونه از دروغ توبه كنيم

حال كه به قبح دروغ و اثرات آن واقف گشتيم بايد اين را نيز بدانيم كه چگونه از دروغ تـوبـه كنيـم. مسلـم است كه تصميم گــرفتــن به راست‌گويي اوليــن قــدم است.

ابوذر از پيغمبر پرسيد: توبه كسي كه عمدا دروغ بگويد چيست؟ فرمود: «استغفار [البته مي‌دانيد كه استغفار طبق فرموده امام علي عليه‌السلام 6 مرحله دارد: 1 ـ پشيماني از آن چه گذشت، 2 ـ تصميم به عدم بازگشت، 3 ـ پرداختن حقوق مردم چنان كه خدا را پاك ديدار كني در حالي كه چيزي بر عهده تو نباشد، 4 ـ تمام واجب‌هاي ضايع ساخته را به جا آوري 5 ـ گوشتي كه از حرام بر اندامت روئيده با اندوه فراوان آب كني چنان كه پوست به استخوان چسبيده، گوشت تازه برويد 6 ـ رنج طاعت را به تن بچشاني كه شيريني گناه را به آن چشانده بودي پس آن گاه بگويي استغفراللّه 1)] و نمــازهــاي پنــج‌گــانه آلــودگــي ايــن گنـــاه را پــاك خــــواهــــد كــــــرد» .(2)


حكـم فقهي دروغ

طبــق رســالــه‌هاي عمليــه مــراجــع از آن چيــزهــايــي كــه روزه را باطل مي‌كنــد، دروغ بستــن بــه خــدا و پيغمبــر و جانشينان ايشان است.


1- نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، حكمت 417، صفحه 728، وزيري، نشر مؤمنين، 1381 . 2- گنــاهــان كبيــره، آية‌اللّه دستغيب، وزيري، جلد 1، صفحه 286، نشــر اســلامي، 1376 .

هم‌چنين دروغ، بــاطــل كننــده احــرام حج است و گرچه دروغ غير از موقع احرام هــم حــرام اســت امــا جـــزء 25 موردي است كه مُحــرِم بايد آن را تـــرك كنــد. (1)

از شواهد حرمت استماع دروغ آيه‌اي است كه مي‌فرمايد: «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»(2) (كه قول زور، سخن دروغ و باطل است) و طبق آيه «وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ» نتيجه مي‌گيــريـم كــه حتـي نبايد در مجلس معصيـت و دروغ پــراكنـي حضــور داشت. (3)

و پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «اَلا اُخْبِرُكُمْ بِاَكْبَرِ الْكَبائِرِ ، قَوْلِ الزُّورِ وَ عُقُوقِ الْوالِدَينِ وَ الاِْشْراكِ بِاللّه‌ِ» «بزرگ‌ترين گناهان كبيره را به شما اعلام مي‌دارم: شرك به خدا، نامهربانـي به پدر و مادر، سخـن دروغ» .(4)

1- تفسيــر جـوان، دكتـر محمـد بيستــوني، جلد 1، صفحه 262، وزيري، بيان جوان، 1382. 2- 30 / حـــج ، عبــدالمحمــد آيتي، نشــر سروش . 3- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383. 4- كتــاب گنـاهـان كبيـره، آيــة‌اللّه دستغيــب، بــاب كــذب، ص 289، وزيــــري، ج 1، اســــلامي، 1376 .

انــــــــواع دروغ

هشتمين خليفه پيغمبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حضرت امام رضا عليه‌السلام از نياي بزرگوارش اميــرالمــؤمنين عليه‌السلام روايــت مي‌كنــد كــه آن حضــرت دروغ را ليسيدني ابليس خــــوانــــده اســـــت.(1)

هــر خــوراكـي كه بسيــار مـورد عـلاقه بـاشــد، ليسيـدني خواهد بود. در تعبيـرات عـاميـانه مي‌گـوينـد: آن‌قـدر خـوب است كه بـايـد ليسيـدش. خـوراك خـوش مــزه و لــذيــذ را نـه تنهـا مي‌خــورنـد، بلكــه كــاسـه‌اش را نيـز مي‌ليسنــد.

1- بحارالانوار، ج 60، ص 217 .

ابليس، آن‌قدر دروغ را مانند خوراك ليسيدني دوست مي‌دارد تا آن كه آن را ليسيدني بشر قرار داده است، يعني بشر را به دروغ‌گويي مشتاق ساخته. آري اين نكته، قــابــل انكــار نيست كه بسياري از افراد بشر، كاسه ليس ابليس هستند و روزگارِ خــود را در ايــن دام شيطـان بــه ســـر مي‌آورنـــــد.

همان‌طور كه ليسيدني‌هاي مردم گوناگون است و هر كسي نوعي از خوراكي را بسيار دوست مي‌دارد، دروغ هم گوناگون است و هر دروغ گويي با نوعي از دروغ سر و كار دارد. اختلاف دروغ‌ها بر اثر اختلاف دروغ‌گوهاست كه هر يك با ديگري از نظر روحيه يا موقعيت يا وضع اقتصادي يا جهات خانوادگي يا تعصبات يا حرص جاه و مال يا محروميت‌ها يا موفقيت‌ها يا شهر و ديار اختلاف دارند و به طور كلي همان طور كه هر كسي با ديگري از نظر اوضاع و احوال و شرايط زندگي يكسان نمي‌باشد، دروغ‌هــايي را كــه دروغ‌گــو بــدان عــادت كــرده اسـت نيــز يكســان نمي‌بــاشـد.

در رفتار و كردار بعضي از افراد براي عوام فريبي، ريا كاري و تظاهر ديده مي‌شود. عــلامت‌هــاي ريــاكـار و تظــاهـر در گفتــه اميـر المـؤمنيـن قـابـل تــوجــه اســـت:

- در پيـــش مــــردم بــا نشــــاط اســت.

- در تنهــايي پــژمـرده و بي‌حال مي‌باشد.

- دوست دارد كه همه كارهايش را بستايند. (1)

دروغ لافــــــي

دروغ‌گويي كه مي‌پندارد با دروغ كسب حيثيت مي‌كند، پيوسته دروغ‌هايي در افتخارات خود مي‌بافد. او در سخن پز مي‌دهد، خود را از خانداني بزرگ و نامي معرفي مي‌كند و مدايح بسياري در وصف پدر و مادر و نياكانش مي‌گويد يا آن كه دم از ثروت سرشار و مال و منال بي‌شمار مي‌زند يا آن كه دم از علم و دانش مي‌زند و خود را سرآمد دگران ادعا مي‌كند و بالاخره هر دروغ‌گويي كه فاقد چيزي است كه داشتن آن را شرف و آبرومي‌داند، به‌كمك دروغ مي‌خواهد خودرا واجدآن بنماياند،غافل‌از آن‌كه لاف در نظر خردمندان، هيچ‌گونه تأثيري ندارد و لاف زدن را از آن چه كه هست، كوچك‌تر و پست‌تر معرفي مي‌كنـد.

1- بحارالانوار، ج 69، ص 288.

دروغ در فقـــر

آن كه خواستار جلب عواطف و كمك ديگران مي‌باشد، به دروغ ادعاي فقر مي‌كند، از زندگي خـويـش شكـايـت مي‌كنـد، گــدايـي مي‌كند، در وصف پريشاني خويش داد سخـن مي‌دهـد و روضـه زن و فـرزنـد مي‌خواند، شـايـد بهـره‌اي برگيرد، شايد مهري از خود در دل‌ها جاي بدهد و رحمتي را برانگيزد ؛ اين‌گـونـه دروغ‌گـوهـا اضافه بر دروغ‌گويي، داراي پستي طبع نيز مي‌بـاشـند. چه بسـا در ميـان اينـان، سـرمـايـه‌داران و ثـروتمنـداني نيــز يـافـت شــونـد، ولـي گــدا طبعــي آن‌هـا سبـب مي‌شـود كه از ايـن وسيلـــه نـامشـــروع نيـز دسـت بـرنـدارنـد و بـر ثـروت خـويـش بيفـــزاينـــد.

پول داران اين دسته، ثروت خود را مخفي مي‌دارند، مبادا بيچارگان فاميل، بينوايان و دوستـان از آنان تـوقـع همـراهـي داشتـه بـاشنـد، لذا اينان به ناداري تظاهر مي‌كنند.

عده‌اي از تظاهر به فقر، نظر ديگري دارند و آن اين است كه از شورچشمي مردم محفـوظ بمـاننـد. اين عادت، در ميان بيش‌تر كساني كه به سبك قديم فكر مي‌كنند، بيش‌تـر يـافــت مي‌شــود .

=== دروغ در كسب و كار===

بسياري در كسب و كار خود، دروغ مي‌گويند. اينان چنين مي‌پندارند كه بدين‌وسيله، سود بيش‌تري مي‌برند و با اين گمان باطل، خود را آلوده به گناه مي‌كنند و مال حــلال خــود را تبـديـل به حـرام مي‌كنند. دروغ‌گويان در كسب و كار، چند قسمند:

عده‌اي كــم‌فــروشــي مي‌كننــد يــا اندازه‌هاي خود را كم‌تر قرار داده‌اند يا از مقداري كه خــريــدار خــواستــه، كــم مي‌كننــد، ولـي بهــا را به همان اندازه‌اي كه خـريـدار خــواستــه، مي‌گيــرنــد.

قرآن مي‌گويد: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ» واي بر مطفّف‌ها. (1) آن‌گاه خود معناي مطفف را روشــن مـي‌كنــد: او كســي است كه جنســي را كــه بــراي فــروختــن مي‌كشــد، كم مي‌گــذارد، ولي هنگــامي كــه مي‌خــرد بي‌كــم و كــاست، تحــويــل مي‌گيــــرد.

قرآن، اين دستــه را از روزي بــزرگ مي‌هــراســانــد، روزي كه همه مردم در برابر پــروردگــار مي‌ايستنــد و بــايستــي حساب هر چه كرده و هر چه برده و هر چــه خــورده‌انــد، پس بــدهنـــد.

عده‌اي تقلّب مي‌كنند و جنس آميخته و مخلوط را به نام خالص به مشتري مي‌دهند: در شير، آب كرده و به نام شير خالص جامي‌زنند، پارچه پشمي و نخ را به نام پشم‌اندر پشم مي‌فروشند، چايي بد را در چايي خوب داخل كرده و به نام چايي خوب به مشتري مي‌دهند، طلاي چهارده را به نام طلاي هيجده قالب مي‌كنند، در ميان كيسه برنج اعلا، بــرنــج متــوســط مي‌گــذارنــد و در روغـن، چه مي‌كنند. فطرت انسان از اين‌گونه كــارهــا بيــزار اســت.

1- 1 / مطفّفين، عبدالمحمدآيتي، نشرسروش.


اين‌گونه دروغ در زبـان اسـلام «غَـش» نـاميـده شـده. رســـول خـــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مـي‌فـرمــايــد:

هر كس در خريد يا فروش با مسلماني غش كند، از ما نيست و روز قيامت با يهود محشور خواهد شد، زيرا بسياري از يهودي‌ها، پرغش‌ترين خلق با مسلمانان مي‌باشند.

سومين نوع دروغ در كسب و كار، آن است كه جنس بدي را در ظاهري فريبنده بيارايند و تحويل خريدارش بدهند، خانه‌اي است كه از پاي‌بند ويران است، رنگ‌آميزي‌اش مي‌كنند و سر و صورتي بدان مي‌دهند تا خريدار گول بخورد و آن را به‌جاي خانه‌اي استوار و محكم بخرد.

دسته‌اي در قيمت خريد جنس، دروغ مي‌گويند: اگر ارزان خريده باشد، گران خريدش گـويـد. اين‌گـونــه معــاملــه، قطــع نظــر از دروغ، خالي از اشكال هم نيست .

درست كاري و خوش خلقي كاسب، بهترين وسيله براي پيشرفت كسب است. چنين كسي به زودي شناخته مي‌شود. در اين هنگام، مشتري از راه دور خواهد آمد و از كنار فروشندگان مشابه خواهد گذشت و به سراغ فروشنده درستكار خوش اخلاق خواهد رفت تا كالاي او را بخــرد.

===دروغ در سيـاسـت===

كوته‌نظران چنين مي‌پندارند كه سياست با دروغ، همراه است و دروغ‌گويي با مردم، نشانه سياستمداري است. دروغ در سياست، كارش به جايي رسيده كه درباره سياستمداران، چنين مي‌گويند: دو نفر سياستمدار كه با يكـديگـر سخـن مي‌گويند، هــر دو به هــم دروغ مي‌گويند و هر دو مي‌داننــد كــه دروغ مي‌شنـــونــد و هــر كــدام مي‌داننــد كــه ديگــري مي‌دانــد كــه دروغ مي‌شنـــود و هـر دو از اين دانستن يكــديگــر هم اطــلاع دارنــد .

آيا اين هم شد زندگي؟ مرده باد اين‌گونه زندگي كه پايه‌اش بر دروغ نهاده شده است. از هيتلـر، نقـل شـده كـه مـردم، دروغ بزرگ را زودتر از دروغ كوچك مي‌پذيرند!

بنابراين منطق، مرد سياسي بايستي به ملت دروغ بگويد، به هم پيمان دروغ بگويد، به دوسـت دروغ بگـويد، به بيگانه دروغ بگويد، به زن و فرزند دروغ بگويد. آيا به خـودش هــم دروغ مي‌گـويــد ؟

آيا چنين كسي مي‌تواند اعتماد ملت را به خود جلب كند؟ اينان اشتباه مي‌كنند، زيرا بهترين سياستمدار كسي است كه بهتر بتواند اعتماد عمومي را جلب كند و جلب اعتماد جز با راستي و درستي محقق نخواهد شد. اعتماد كه پيدا شد، هر مشكلي حل مي‌شود، بلكه مشكلـي پيـدا نخـواهد شد .

دروغ در عشـــــق

در اين زمــان، كســي كــه در پــي صـورتي زيبا بيفتد و در برابر اين تمايلات جنسي خود، نتواند مقاومت كند، خود را عـاشق مي‌خواند، غافل از آن كه اين، شهـوت‌رانـي است نه عشق.

گــواه بــر ايــن سخــن دو چيـز اسـت:

يكي آن كه همين آقاي عاشق، اگر پري روي ديگري را ببيند به او نيز دل مي‌دهد، بلكه اگر از يارش زيباتر و برازنده‌تر باشد و نتواند از هر دو بهره‌برداري كند، از يار دست برمي‌دارد و به دلدار تازه مي‌پيوندد. عاشق و معشوقي كه هر دو، دم از عشق مي‌زنند، چرا در مجالس عيش و نوش، هر كدام، ياري ديگر برمي‌گزينند، بلكه يارهايي ديگر، با آن‌ها گل مي‌گويند و گل مي‌شنوند.

عـاشـق كسـي اسـت كـه جـز چهـره زيبـاي يـار، پـري رخ ديگـر را نمـي‌بينـد، او دل بلهـوسِ هــرجــايـي نـدارد. او جز دوست چيزي نمي‌خواهد. هوسبازي را عشق نـاميـدن دروغ است و خيـانت .

ديگر آن كه بيش‌تر ازدواج‌هايي كه از اين عشق اصطلاحي پيدا شده، طولي نكشيده كه به سردي گراييده است. روزنامه‌ها كاريكاتور سير اين عشق و ازدواج را در چند تصوير كشيده‌اند و گاه كار به جايي مي‌رسد كه دو همسر از هم جدا مي‌شوند، بلكه دوستـي ميـان آنـان تبـديـل به نفـرت مي‌شـود، و بـه ويـژه در بسياري از مردان كـه از زنان بي‌وفــاتر مي‌بــاشند.

غريزه مرد كه سير شد، عشقش تمام مي‌شود. اگر آمار طلاق امروز تهران را با آمار طلاق نيم قرن پيش مقايسه كنيم، طلاق آن روز، شايد از يك صدم طلاق امروز كم‌تر بشود. علت اصلي افزايش آمار طلاق بي‌توجهي به آيات قرآن در موضوع ازدواج مي‌باشد. ازدواج‌هاي بي‌دوام، ارمغاني است كه از فرنگ به ايران آمده است. آمار طلاق در اروپــا و آمــريكــا بــه طــــرز ســرســام‌آوري بــالا مــي‌رود بــا آن كه طــلاق تحت اختيار محكمــه مي‌باشـد.

آري شهوت‌راني را عشق نام نهادن نيز از سوغاتي‌هاي فرنگ است، چنان كه نـامـوس‌پرستي را حسد نام نهادن و بي‌غيرتي را خوش قلبي گفتن، بايستي از دروغ‌هاي غربيان شمرده شود.

دروغ‌هـــاي تعصّبـــي

تعصّب، طرف داري كردن از كسي يا چيزي است، از نظر آن كه بستگي به خود شخص دارد. از عقيده‌اي طرف داري كردن، چون خود بدان معتقد است و به كمك ظالمي شتــافتــن، چــون خــويش اســت يــا دوســت گـرمـابـه و گلستان است و شهر و ديـار خـود را بهتـرين شهـر و ديـار دانستـن، همگـي از مصـاديق تعصـب مي‌بـاشـد.

تعصب گاه بسيار بسيار مخفي است، به طوري كه خود تعصب ورزنده هم مي‌پندارد كه روي حق و حقيقت قدم برمي‌دارد، نه از روي تعصب. فداكاري در راه حق، وقتـي زيبـاسـت كه براي حق باشد، نه براي خلق. تعصب‌هاي ديني قيمتي ندارد، بلكه گـاه زيـان خـواهـد داشـت.

آخرين هدف در همه تعصب‌ها، من است. اين عقيده من است. اين روش من است. اين برادر من است. اين هم شهري من است. اين هم‌كيش من است. از همه اين‌ها پشتيباني مي‌كند چون از آنِ اوست. آخرين هدف در حقيقت خواهي، حق است. اين عقيده، حق است. اين روش، حق است. اين برادر، حق مي‌گويد. اين دشمن، حق مي‌گويد. اين خويش، حق مي‌گويد. آن بيگانه هم حق مي‌گويد. از همه اين‌ها پشتيباني مي‌كند، چون حق است.

متعصب و خودپسند مي‌گويد: چون من گفته‌ام، پس صحيح است. حق‌جوي‌مي‌گويد: چــون صحيــح اســت، پـس مـن مي‌گــويــم. آن مي‌گــويـد: همــه چيــز در راه من. اين مي‌گويد : من در راه حق.

متعصب در راه مورد علاقه خود، از هيــچ‌گونه گفتار و رفتاري دريغ نمي‌كند، حتي از دروغ گفتــن هــم دريــغ نمـي‌كنــد.

پاره‌اي از مستشرقان متعصب در كتاب‌هاي خود، دروغ‌ها گفته و به اسلام تهمت‌ها زده‌اند تا از مسيحيت دفاع كرده باشند.

پاره‌اي از مورخان برادران اهل سنت ما، در تاريخ دروغ‌هايي آورده‌اند تا وضع دستگــاه حــاكمــه را حفــظ كرده و از پيشرفت مذهب اهل بيت رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله جلــوگيــري كننـــد.

داستان‌هاي سيف بن عمرو، ابوحيان توحيدي گواه بر اين سخن است. كتاب‌هايي كه اخيرا در مصر چاپ مي‌شود، در آن تحريف مي‌كنند و حقايقي را از آن اسقاط مي‌كننــد و شــايـد هم اين روش را از بعضـي از مطبـوعـات مسيحـي آمـوخته باشند.

دروغ‌هـــــــاي ملّــــــي

شنيدم پاره‌اي از مورخان يونان قديم، براي بزرگ جلوه دادن مليت خود، عدد سپاهيان خشايار شاه را، هنگام حمله به يونان پنج ميليون تن نوشته‌اند، در صورتي كه با وسايل حمل و نقل آن روز و وضع خواربار، حركت دادن ارتش يك ميليون نفري در آن روز محال بوده است. مورخان ترك، براي آن كه شكست ايلدرم بايزيد را از تيمور، موجه جلوه بدهند، عدد سپاه تيمور را بسيار بيش‌تر از سپاه بايزيد نوشته و چند برابر آن چه بوده، قلمداد كرده‌اند، در صورتي كه محققان مي‌نويسند: سپاه تيمور، از سپاه ايلدرم كم‌تر بوده و صف سپــاه بــايــزيــد، از صــف تيمــور درازتــر بـــوده است.

جلال الدين خوارزمشاه با يكي از سلاطين سلجوقي به جنگ پرداخت. دو مورخ در دو سپاه بودند و كتاب هر دو در دست است. هركدام جريان جنگ را به سود امير خود نوشته‌اند، گويي دو جنگ بوده است.

دروغ در شهـــــــادت

شهادت وقتي است كه چيزي به چشم ديده و يا به گوش شنيده شده باشد و اگر آن چيــز، ديــدني يا شنيدني نيست و از صفات معنوي مي‌باشد، بايستي آثــار آن، ديــده يـــا شنيــــده و بــه طـــــور كلـــي بــا يكـي از حــواس، ادراك شــــده بـــاشــــد .

در غير اين صورت، يعني اگر كسي به چيزي ديدني شهادت بدهد كه آن را نديده، يا به چيزي شنيدني شهادت بدهد كه آن را نشنيده و در صورتي كه خود آن چيز ديدني و شنيدني نيست، آثارش را به حس درك نكرده باشد، اين‌گونه شهادت، شهادت دروغ خــواهــد بــود. از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقــل شـده كـه كسـي كـه شهــادت دروغ بـدهـد، بـا بت‌پرست مســاوي مي‌باشد.

به دروغ خدا را گواه گرفتن

خدا را به دروغ شاهد گرفتن، يكي از زشت‌ترين و قبيح‌ترين دروغ‌هاست. اضافه بر ايـن، بي‌احتـرامـي نسبــت بـه مقـام مقـدس ربـوبـي مي‌باشد كه از بي‌شرمي و بـي‌حيـايـي ريشـــه مي‌گيـــرد.

از عيساي مسيح عليه‌السلام نقل است كه حضرتش، اين كار را پيش خداي، اعظم گناهان دانستــه است. در بعضــي روايــات نقـل شـده كه خـدا ايـن دروغ‌گـو را مخـاطـب قــــرارداده و مـي‌فــرمــايـــد:

از مــن ضعيـــف‌تــر نيــــافتــي كــه مـــرا بــر ايــن دروغ، گـــواه گـــرفتــي ؟

دروغ در نقــل وقــايع

گويند: يكي از دانشمندان فرنگ، ساليان درازي رنج برد تا تاريخي براي ماقبل تاريخ بنويسد، حتي براي آن كه فكرش آسوده و از شلوغي بر كنار باشد، از شهر خارج شده و در كناري منزل گزيد و به نوشتن ادامه داد. روزي در همان جا در برابر چشمش واقعه‌اي رخ داد، وقتي كه به شهر آمد، همان واقعه را چندين گونه از مردم شنيد. او با خود انديشيد كه اين واقعه‌اي است كه در اين زمان در برابر چشم من رخ داده، هر كسي آن را جـوري نقـل مي‌كنـد، پس نـوشتـن تـاريخ ماقبل تاريخ چگونه خواهد بود؟! سپس نــوشتــه‌هــاي خــود را نـــابـــود كـــرد.

داستــان يك كـلاغ و چهـل كـلاغ از امثال يا افسانه‌هاي معروف زبان فارسي است.

به طور كلي وقايعي كه در سرگذشت‌ها نقل شده، اگر كسي در تاريخ به دقت مطالعه كند، بسيار در ميان آن‌ها دروغ خواهد يافت.

بــه عنــــوان مثـــال مــي‌تــــوان بــه واقعــــه تــاريخــي زيــر اشــاره كــرد:

جنگ اُحُد به پايان رسيد. دندان مقدس رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با سنگ جفا بشكست. حمزه عموي آن حضرت شهيد شد. پيكر علي عليه‌السلام جراحت‌ها و زخم‌هايي برداشت كه فتيله در آن‌ها به كار مي‌رفت.

مُغيرة‌بن عاص از دشمنان سرسخت پيغمبر اسلام بود و به دروغ ادعا مي‌كرد كه شكننده دندان مقدس رسول با سنگ او بوده و كشنده حمزه، عموي پيغمبر، او بوده است. يكي دو سال گذشت و مغيره دگرباره با قواي متحده عرب به جنگ رسول آمد، قريش و عشايري چند براي نابودي اسلام دست اتحاد داده بودند و به سوي مدينه هجــوم آوردنــد. ايــن جنــگ در تــاريــخ به نــام غــزوه خنـدق نـاميـده شده است.

خدا در اين جهاد، مسلمانان را پيروز گردانيد و كفار شكست خوردند و مراجعت كردند. در هنگام بازگشتن، مغيره را خواب در ربود، وقتي كه از خواب بيدار شد، ياران رفتــه بــودنــد. مغيــره تنهــا مــانـد و خود را در خطر لشكر اسلام ديد. با خود انديشيد كه بهتر آن است، داخل مــدينــه شــود و به خانه برادر زاده‌اش عثمان برود.

از پيراهن، نقابي ساخت تا شناخته نگردد و به خانه عثمان رفت. در اين موقع ام‌كلثوم دختر رسول خدا از خديجه همسر بزرگوار آن حضرت در خانه عثمان بود. عثمان با ام‌كلثوم پس از مرگ خواهرش رقيه، ازدواج كرده بود.

عثمان به حضور مقدس رسول شرفياب شده و پرسيد: شما به عموي من مغيره، امان داده‌ايد؟ پيغمبر تكذيب فرمود و روي خود را به سوي ديگر كرد. عثمان از آن سو آمد و پرسش خود را تكرار كرد. دوباره رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله تكذيب فرمود و چهره مبارك را بـرگـردانيـد. آن‌گـاه فـرمـود: تا سـه روز بـه او امان داديـم. مُغيره در اين سه روزي كه در پناه پيغمبر بزرگ مي‌زيست، از كرده‌ها و گفته‌ها پشيمان نشد و دست از دشمني با رسول برنداشت. سه روز گذشته بود كه او از مدينه بيـرون رفت و در بياباني واماند. جبـرئيـل جـايگـاه او را به رسول خــدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خبر داد.

زيــدبــن حــارثــه و زبيــر از مــدينــه خــارج شــدنــد و بــه سراغش رفتند. زيد به خونخواهي بــرادر خـوانـده‌اش حمـــزه، او را بكشــت.

دروغ شـاخــدار و دروغ بـي‌شــاخ

دروغ شاخدار، دروغي است كه دروغ بودنش آشكار است و هر كسي كه بشنود، بدان پي مي‌برد، چنان كه مي‌گويند: دروغ كه از دور مي‌آيد يك پايش مي‌لنگد. شايد منظور از اين مثل همان دروغ شاخدار باشد.

دروغ بي‌شاخ در برابر دروغ شاخدار است و مقصود از اين اصطلاح، دروغي است كه نهاني باشد و كم‌تر به دروغ بودنش پي برده شود؛ دروغ‌گو وضع مخصوصي به خود بگيرد، سخنش ضمايمي داشته باشد كه شنونده نتواند، دروغش را تشخيص دهد، مگر آن كه خيلي زيرك باشد، يكي از واضعان حديث مي‌گويد: حديثي جعل كردم و در مجلس علماي بغداد خواندم، در صورتي كه عددشان به چهل مي‌رسيد، همگي تصديق كـردنــد، تنهـا يـك تـن آن‌هـا به دروغ بـودن حـديـث و مجعـول بـودنـش پـي بــــرد.

دروغ روزنـامه‌اي

ناپسنــدي دروغ، اختصــاص بــه زبــان نــدارد. دروغ گنــاه اســت خـــواه از زبــان بيــرون آيــد، و خــواه از ســر خــامــه تــراوش كنــد و نـوشتنــي بــاشــد.

دروغ نوشته، از جهتي از دروغ گفته، زشت‌تر مي‌باشد، زيرا دايره عملش از نظري وسيــع‌تر اســت. دروغ گفتنــي، فقــط يــك دم است و سپس نــابـود مي‌شود، ولي دروغ نــوشتنـي مي‌ماند.

دروغ زبان، ويژه همان چند تني است كه مي‌شنوند، ولي دروغِ قلم به همه‌جا مي‌رود و همــه كـس آن را مي‌خــوانــد، به ويــژه اگــر در روزنــامه‌هاي پرتيــراژ بــاشــد.

روزنامه‌نگارِ درست گو و درست نويس، بايستي خود را از خطر پخش دروغ و نشر اكاذيب، دور نگه دارد. خبرنگاران، بايستي كوشش كنند كه خبر راست و صحيح براي روزنامه خود بفرستند. خبرنگار اگر دروغ گزارش دهد، روزنامه نگار اگر دروغ پخش كند، قطع نظر از دروغ نويسي كه خود گناهي است بزرگ، پولي كه در برابر آن مي‌گيرند پولي پليد خـواهد بود و مانند پول دزدي است، آن هم دزدي با نيرنگ.

شايد برخي از ارباب جرايد، نخواسته باشند دروغ بگويند، ولي حقايق را با افكار خود تطبيق مي‌كنند و اوضاع و احوال را به ضميمه حدس خود، در نظر مي‌گيرند يا بـرنـامـه‌هاي خصـوصـي زنـدگـي كسـي را كـه مـورد نظــر اسـت، پيش خــود با وضــــع او تطبيـق مي‌كننـد، آن وقـت بـه طـور قطعـــي و صـريـح خبــر مي‌دهنــــد. پاره‌اي از ارباب قلم در لقب‌هايي كه براي اشخاص مي‌گذارند، دوستي و دشمني را در نظر مي‌گيرند، گاهي كاه را كوه مي‌كنند، گاهي كوه را كاه ؛ مدح و ستايشي كه از كسـي مي‌كننـد، روي ايمـان نمي‌بــاشــد، بلكــه روي حسـابـي است كه بــا او دارنــد.

دروغ در كتاب

دروغ‌هاي كتابي، شايد از دروغ روزنامه‌اي زشت‌تر باشد، زيرا مردم در كتاب، كم‌تر احتمال دروغ مي‌دهند، در نتيجه از دروغ كتابي بيش‌تر گمراه مي‌شوند. كتاب، خزانه تحقيــق است. روزنــامه، خــزانه خبــر است. پس دروغ در كتــاب بيش‌تــر گول مي‌زند، پس ناپسندتر خواهد بود، به ويژه كتابي كه براي شناساندن مردان تــاريــخ نــوشتـــه شــده كــه اكنــــون به نـام تــراجــم احــوال نـــاميـــده مـي‌شــــــود.

دروغ‌گويي جدش را كه اصلاً اهل دانش نبوده است، به يكي از دانشمنــدان بنــام معــرفي كــرده و بــراي او تــأليفــاتي جعــل كــرده است و بــراي يكي از محققين بزرگ معاصر فرستاده تــا در كتــاب پــرارزش خــود آن را درج كنــد. خوشبختــانه ايــن دانشمنــد عـالـي‌قــدر هـر چـه در كتــابش آورده، مدارك آن را بيان كرده است.

دروغ‌گــوي ديگــر بر طبــق مــرور زمــان، لقب‌هاي پدر خويش را بالا برده تا اخيــرا به عـــالـي‌ترين لقبـش رســـانيده اســت.

بي‌ليــاقتــي فــرزنــد و دست خــالــي بــودنش، مــوجـب مي‌شــود كه در عظيم قــرار دادن پــدر پــس از مــرگــش بكــوشــــد.

احمقي كه به گمانم چنين پنداشته كه دروغِ كتبي زودتر باور مي‌شود، در حاشيه بعضي از كتاب‌ها نوشته است كه تاكنون چندبار اميرالمؤمنين عليه‌السلام را با فرق شكافته ديده‌ام و خدمت امام زمان رسيده‌ام. دروغ‌گوي ديگري در پشت كتاب‌ها به خط خودش تقديم مؤلف كتاب را به خود مي‌نويسد و امضاي مؤلف را مجعولاً پاي آن مي‌گذارد. كتاب‌هاي خطي را مي‌خرد و در پشت آن‌ها مي‌نويسد كه از كتب خانوادگي است كه به طور ارث از نياكانش به وي رسيده است. در پشت كتاب‌هاي چاپي مي‌نويسد كه از اول تـا بـه آخـر ايـن كتـاب را خـوانـده‌ام و مطالعه كرده‌ام، سپس به كتابفروش مي‌فروشد.

بــه طـــور كلــي دروغ‌هــاي نـوشتنــي انــواع بسيــار دارد كه بر طبق اوضاع و احوال دروغ‌گو تفاوت مي‌كند.

گـــــــزارش دروغ

ديگـر از دروغ‌هـاي نـوشتنـي گـزارش‌هـاي دروغيـن بـه مافوق خود مي‌باشد. گـزارش مــأمــور، بسيــار حســاس اسـت. نـه تنهـا در سعــادت يـا بـدبختـي يكـي دو فرد تأثير دارد، گـاه ممكن است كه بر اثر گزارش مأمور، كشوري نابود شود يا سعادتي نصيب مردمي گردد.

بازرس‌ها، كارآگاه‌ها، مأموران انتظامي به طور عموم و جاسوسان مي‌توانند با گزارشي كه مي‌دهند خود را رادمردترين فرد بشر قرار دهند و مي‌توانند پست‌فطرت‌ترين مردم باشند.

گــزارش دهنـده بـايـد بـدانـد كـه اگـر گـزارش دروغيـن به زيان كسي بدهد، نخسـت خـود را بـدبخـت كـرده، سپس مافوق خود را كه به گزارش او تـرتيـب اثـر مي‌دهـد سياه روز ساخته و هـم آن بيچاره بي‌گنـاه را كه بـه خـاك سياه نشانيده است.

مأموري كه مي‌خواهد گزارشي تنظيم كند، بايستي خداي بزرگ و دانا و بينا و توانا را در نظر بگيرد و صلاح و سعادت افراد ملت را پيش چشم مجسم سازد، آن‌گاه به تنظيم گزارش بپردازد، گزارشي كه به زيان كسي باشد، اگر راست باشد، بسيار شوم است، چه برسد به دروغ.

دروغ براي خنده

نادان‌هايي كه خود را خوشمزه مي‌نامند، و مي‌خواهند با لودگي و مسخرگي و متلك‌گويي، جلب عواطف كنند، به وسايلي چند متشبث مي‌شوند: گاه ضعيفي را مورد حمله شوخي و استهزا قرار مي‌دهند، گاه رفتارهايي خلاف ادب و نزاكت از خود بروز مي‌دهند، گاه دروغ‌هايي جعل مي‌كنند كه حاضران را بخندانند. اين كارها را هر كدام از ديگــري زشــت‌تــر ونـاپسنـدتــر بــايــد شمــرد. شيخ انصاري در مكاسب مي‌گويد: از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نقل شده كه در ضمن سفارش‌هايي كه به ابوذر كرد چنين فرمود: واي بر كسي كـه هنگـام سخـن گـويـي دروغ بگـويـد تا دگـران را بخنـدانـد، واي بـــر او، واي بــر او!

واي در جايي گفته مي‌شود كه بدبختي بزرگ يا مصيبتي ناگوار به كسي دست داده باشد. پس به چنين دروغ‌گويي چهار دفعه واي گفتن، نشانه چه سياه‌بختي بزرگي است. بدبخت‌تر از بدبخت، كسي است كه گناهي مرتكب شود كه خودش هيچ از آن لذتي نبرد ؛ خـودش بـايـد به حـال خـود بگـريـد كـه خـود را بدبخت‌تر از بدبخت كرده و دلقك براي دگران ساخته است.

دروغ بـــراي گـــريـــه

در گذشته، دروغ‌هايي در داستان كربلا (1) گفته مي‌شد و هم‌اكنون از طرف دسته مخصوصي گفته مي‌شود، براي آن كه شنوندگان بيش‌تر بگريند. بدبختانه دروغ‌هايي نيـز در كتـاب‌هـاي مصيبـت نـوشتـه شـده اسـت كـه اصـل و نسب درستي ندارد. سطح علمي بعضي از خوانندگان مصيبت هم كـوتـاه مي‌باشد و اجازه نمي‌دهد كـه بـه مـــدارك اصلــــي رجــوع كننــد.

گاهي شاعري تخيلات خود را به شعر درآورده و سپس اين تخيلات، سندي براي نقل دگران شده است و گاه خود گــوينــده از خويش نيز ضمايمي مي‌افزايد. خوش‌بختانه در اين چند سال اخير، پــاره‌اي از گوينــدگــان دينــي پيدا شده كه به تحقيــق پــرداختــه‌انــد و حقــايق اصلي را براي مردم مي‌گويند.


1- رك. كتاب شهيد مطهري، حماسه حسيني.

راه اصــلاح و جلـوگيـري از ايـن دروغ‌هـا بالا رفتـنِ سطـح فـرهنـگ مـردم اسـت.

دروغ ديگري كه در نقل بعضي از مصيبت خوان‌ها پيدا مي‌شود، معرفي كردن قهرمانان داستان‌هاي كربلاست. زينب را زني معرفي مي‌كنند كه پيوسته كارش گريه و زاري بوده، در صورتي كه تاريخ بشريت تاكنون، زني رشيدتر از زينب سراغ ندارد. قدرت‌نمايي‌هايي كه زينب در عرصه كربلا كرده، تودهني‌هايي كه در مجلس‌ها به ابن‌زياد و يزيد زده، بهترين گواه سخن ماست. كودكان آنان را قهرمانان التماس معرفي مي‌كننـد، در صورتي كه مردانگي را از اين كودكان بايد ياد گرفت.

نام مقدّس سيدالشهداء را با سَبُكي مي‌برند و آن طور كه شايسته است مراسم ادب و احتــرام را نسبـت بــه ايــن وجــود مقــدس انجـام نمـي‌دهنـد.

دروغ مجاني

سياه بخت‌ترين دروغ‌گوها، دروغ‌گويي است كه بدون هدف دروغ بگويد. او بدون آن كه از دروغ‌گويي، سودي براي خويش در نظر بگيرد، دروغ مي‌گويد. بسياري از اوقات، هيچ‌گونه منظوري از دروغ گفتن ندارد، نه شخصي و نه اجتماعي ولي باز هم دروغ مي‌گويد (با دوست دروغ مي‌گويد، با دشمن دروغ مي‌گويد، با خويش دروغ مي‌گويد، با بيگانه دروغ مي‌گويد) گويا براي او، دروغ، طبيعت ثانوي شده است. من نمي‌دانم اين‌گونه مردم چه فكر مي‌كنند. او چگونه فكر مي‌كند. آيا دروغ‌گويي براي آن‌ها شكر شــده؟ آيا عادت شــده؟ آيا راست‌گــويي بــراي آن‌هـا دشوار گرديده؟ نمي‌دانم. آيــا خـودشـان مي‌دانند؟

دروغ در انتظار ظهور

يكي از صفات پيروان محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و آل محمد آن است كه بايستي هميشه براي قيام قائم آل‌محمد آماده باشند تا در گستردن عدالت در سرتاسر جهان شركت كنند. آمادگي همه‌جانبه، معناي انتظار ظهور حضرت ولي عصر عليه‌السلام و انتظار فرج آل‌محمد مي‌باشد .

شايد بعضي چنين پندارند كه همين‌قدر كه به زبان گفتند ما منتظريم، انتظار، محقق مي‌شــود! در روزگـار گـذشتـه، پـاره‌اي در خـانـه، شمشيـري نگـاه مي‌داشتند و آن را نشـانـه انتظار مي‌دانستند.

انتظار يعني زمينه را براي آمدن كسي كه مورد انتظار است، فراهم كردن. انتظارِ ميهمان كشيدن، خانه را جاروب كردن، وسايل پذيرايي را آماده ساختن، لباس خود را تميـز كـردن و مـاننـد ايـن كارهاست ؛ به زبان گفتنِ منتظرم، انتظار ميهمان نمي‌باشد .

در حقيقــت بعضــي افــراد منتظـــر امـــام نيستنــد بلكــه در انتظــار اجــابــت خــواستــه خــويــش مــي‌بـــاشنـــد.

كسي كه انتظار فرج آل محمد را دارد، بايد به قدر امكان خود، زمينه را براي تشريف فرمايي خليفه دوازدهم پيغمبر اسلام آماده سازد تا پس از ظهور، هرچه زودتر حضــرتش به مقاصد عاليه خود برسد.

آينه شو جمــال پــري طلعتــان طلب جاروب زن خانه و پس مهمان طلب

دروغ در مسجـــد ســـاختـن

گفتند: كسي مسجدي ساخت و نام خود را بر آن نصب كرد. رندي از او پرسيد: اين مسجـد را بـراي چـه سـاختـي؟ گفت: براي خدا. گفت: اگر براي خدا ساختي، نامت را از آن جا بردار و به جايش نام مـرا بگـذار. عده‌اي از دشمنان رسول گرامي خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله كه به لباس مسلماني درآمده بودند، مسجدي ساختند تا آن را كانون دشمني با اسلام قرار دهند! مسجد براي عبادتخداست، ولي آنان مسجد را براي دشمني با خدا ساختند. قرآن نازل شد و قصد شوم آنان را آشكار كرد و آن را مسجد ضِرار لقب داد هنگامي كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از جهاد تبوك مراجعت كرد، فرمود تامسجد را خراب‌كنند و آن كانون فساد را درهم بكوبند. (1)

دروغ در زيارت

عده‌اي به زيارت خانه خدا يا به زيارت مزارهاي مقدس يكي از اولياي خدا مي‌روند. با آنان كه خودشان هم مي‌دانند كه دروغ مي‌گويند، كاري ندارم، روي سخن با كساني است كه خود را حقيقتا قاصد زيارت مي‌دانند ؛ اينان بايد در هنگام تشرف از هر جهـت، متـوجـه رفتـار و كـردار خـود بـاشنـد كـه بـرخــلاف ادب از آنــان چيـزي سـرنـزند.

جاهلي براي زيارت (كه با نذر كردن واجب شده بود) به كربلا رفت. آن‌قدر در محافل انس و مجالس تفريح شــركــت كــرده بــود كه هنگــامي كه براي بازگشتن سوار اتــومبيــل شــده بــود، فهميــده بــود كه به زيارت حرم مشرف نشده است. اگـــر هــم مشــرف مي‌شــد، معلــوم نبــود كه زيــارت رفتنــش زيــارت بــاشــد.

1- مجمــع‌البيــان، ج 5، ص 72، ذيــل آيــه 107، از ســوره تــوبــه .


زيــان‌هـاي اقتصــادي دروغ

محكم‌ترين پايه در زندگي بشر، دارايي و ثروت است. دارايي اگر نباشد ولو به مقدار كم، بشر نمي‌تواند، راه موفقيت را طي كند. بلكه قادر به ادامه زندگي هم نخواهد بود. وجود اصل دارايي، نخستين پايه در حيات هر فردي است. البته مقصود، اصل ثروت است، نه ثروت بسيار، زيرا ثروت بسيار، گاه اثر معكوس مي‌دهد و مانع از موفقيت مي‌شود. ريشه ثروت كه همان دارايي به مقدار رفع نياز باشد، داراي حساس‌ترين اثر مي‌باشد، زيرا اگر كسي آن‌قدر، فاقد ثروت باشد كه نتواند سدجوع كند، نتواند پوشاكي تهيه كند، نخواهد توانست به دنبال تحصيل دانش برود و به دنبال تحصيل قدرت برود و حتي به دنبال تحصيل ثروت برود.

دروغ فقر مي‌آورد

اكنـــون كـه مقــدار خطــر فقــر در حيـات انسـان معلـوم شــد، شـايستـه اسـت بـه سـراغ دروغ رفتـه تا تـأثيـر آن را در حيـات اقتصـادي، تحـت مطـالعــه قرار دهيم .

اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام مي‌فرمايد:

«اِعْتيـادُ الْكِــذْبِ يُــورِثُ الْفَقْــرَ»(1)

عــادت بـه دروغ فقــر مـي‌آورد.

دربــاره سخــن مــولا، اين پـرسش پيـش مي‌آيــد: دروغ چگونه فقر مي‌آورد؟ دروغ را بــا فقـر چـه ارتبـاطي است ؟

1- سفينة‌البحار، ج 7، ص 455 به نقل از خصال شيخ صدوق.


مگر دروغ از امور اقتصادي است تـا زيـان مـالـي داشتــه بــاشـد ؟

براي روشن شدن سخن حضرت علي عليه‌السلام و پاسخ اين پرسش‌ها بايد نظري به بازار بيفكنيم، زيرا آن جاست كه بينوا توانگر مي‌شود و توانگر بينوا مي‌گردد.

معاملات در بازار به طور معمول، به دو گونه انجام مي‌شود: معاملات نقدي و معاملات وعدي. معاملات نقدي آن است كه موقعي كه فروشنده، كالا را تحويل مي‌دهد، در همان دم، خريدار بها را بپردازد. معاملات وعدي آن است كه خريدار وقت تحويل گرفتن كالا، تمام بها را بي‌كم و كاست نپردازد، بلكه پس از فاصله‌اي پرداخت شود: يك‌باره يا به اقساط. جور ديگر آن كه فروشنده بها را قبلاً دريافت كند، سپس در وقت معيني كالا را به خريدار تحويل بدهد.

در بــازارهــاي جهــان به ويــژه در معــامــلات بــزرگ، نسبــت معاملات نقدي بــه معــامــلات وعــدي، كم‌تر است.

شايد علت آن كه معاملات وعدي اين‌قدر بسيار است و معاملات نقدي اين‌قدر كم، اين باشد كه معاملات وعدي از نظر خود معامله، صد در صد به سود فروشنده نقدي است. چون مشتريِ نقدي كم است، در نتيجه، جنس مي‌ماند و خطر فاسدشدن دارد، اضــافــه بــر ايــن از رواج سرمايه و رفت و برگشت آن، جلوگيري مي‌شود. رفت و برگشت سرمايه براي دارنــده آن، سود مي‌آورد و ركود سرمايه او را از اين سود محـــروم مـي‌ســازد.

از طرفي فروش وعدي مشتري فراوان دارد، از اين رو تقاضاي زياد، موجب ترقي بهاي كالا مي‌شود و سرمايه هم از ركود خارج مي‌شود و به حركت مي‌آيـد و حركت سرمايه سودمند است.

معاملات وعدي به سود خريدار است، چون احتياج فوري او را تأمين مي‌كند و از لحاظ پرداخت قيمت در فشار و تنگي نمي‌افتد. هر وقت كه پولي به دستش بيايد، وام خود را مي‌پردازد. او مي‌تواند كالا را به تدريج بفروشد و از فروش آن، بهاي اصلي را بپردازد. با وعده خريدن، در صورت ترقي كالا، سود مي‌برد و در صورت تنزل آن، عجله‌اي براي فروش ندارد، چون مضطر نمي‌باشد و مي‌تواند آن را براي مدتي نگاه دارد تا به قيمت خوبي بفروشد. كالا را يك باره به دست آوردن و بها را خردخرد پـرداختـن، بهتـرين راه تـوانگـر شـدن است. در مثـل آمـده كه اگر كسي را بخواهي توانگر سازي، كم‌كم از او بگير و يك باره به او بده.

قسم ديگر معاملات وعدي كه سَلَف ناميده مي‌شود، آن هم به سود دو طرف مي‌باشد. خريدار جنس را ارزان خريده، پس سود برده، فروشنده سود برده، چون پولي به دستش رسيده و مي‌تواند به هر كاري بزند و فعلاً هم اجباري براي تحويل كالا ندارد. معـامـلات وعـدي، پـايـه‌اش بر اعتبـار قـرار دارد. اگـر كسـي در بازار، اعتبـار داشتـــه بــاشـــد، فـروشنـدگـان و خـريـداران بـا او بـه وعـدي معـاملـه مي‌كننـد، در نتيجـــه پـــي در پـــي ســـود مـي‌بـرد و ثـروتـش در افـزايـش خــواهــد بــــود.

آن كه در بازار اعتباري ندارد، كسي معامله وعدي با او نمي‌كند و معامله‌هاي او منحصرا، بايد نقدي باشد، در نتيجه از سود پي‌درپي بردن محروم مي‌شود و ســرمــايــه‌اش راكــد مي‌گــردد، بلكــه در خطــر نابودي قرار خواهد گرفت، زيرا از مايه مي‌خورد.

شخصيت تجاري در بازار بر پايه اعتبار قرار دارد، نه ثروت. اول شخص، كسي است كه از لحاظ اعتبار اول باشد، هر چند ثروتي نداشته باشد. سرمايه‌دار درجه يك، اگر اعتبار نداشته باشد، در بازار موقعيتي نخواهد داشت. اعتبار پايه داد و ستد در بـازار اسـت. قـول تـاجـر در بـازار از هـر سنـد دولتـي معتبرتر و محكم‌تر خواهد بود.

اعتباري كه اين قدر در بازار مؤثر است از چه پيدا مي‌شود؟ اعتباري كه بازار به كاكل آن مي‌گردد، به چه وسيله فراهم مي‌شود؟ ثروتمند بودن كه منشأ اعتبار نباشد، پس چه‌چيز منشأ آن خواهد بود؟

پيدايش اعتبار بر اثر راستي و درستي خواهد بود. كسي كه در بازار راست گفتار و درست رفتار باشد اعتبار دارد. بازاريان با چنين كسي همه‌گونه سودا مي‌كنند، حتي اگر هم پول بخواهد به او مي‌دهند و كالاهاي خود را تحت اختيارش مي‌گذارند كه فـروختـه و حـق‌العمـل بــردارد.

حـق‌العمـــل كــاري از پـراستفـاده‌تـريـن كـارهـاسـت و اين كــار را كســي انجــام مي‌دهـد كـه سـرمـايـه‌اي نـــدارد، ولـي راســت گـو و درست كـار بــاشـــد.

دلال اگر راست‌گو و درست كار باشد، تمام كالاهاي بازار، بلكه تمام ثروت تجار تحت اختيار او خواهد بود، در نتيجه تــوانگــر و ســرمــايــه‌دار خــواهــد شــد، ولي اگر نادرست باشد، بايد هميشه پـرسـه بـزنـد و در بــدبختــي و بيچـارگـي به سربرد.

نتيجه سخن، اين شد كه راستي و درستي ثروت را مي‌افزايد، چون براي دارنده آن ايجاد اعتبار مي‌كند، دروغ‌گويي سرمايه را راكد نگاه مي‌دارد، زيرا نه تنها جلوگيري از پيدايش اعتبار مي‌كند، بلكه اعتبار موجود را نيز مي‌برد و كسي به وعده با او معامله نمي‌كنــد، چــون اعتبــار نــدارد. از كجــا بــه وعــده دروغ‌گــو مي‌تــوان اعتمــاد كرد؟ بازرگان معتبري از او ضمـانـت نخـواهـد كـرد، چـون بـه او اعتمـاد كـردن برخـلاف عقل است.

پس دروغ گو، سودي نخواهد برد و بايد براي تأمين زندگي از مايه بخورد، كم‌كم مايه تمام مي‌شود به جاي آن، فقر مي‌نشيند. زنده باد پيغمبر بزرگ اسلام كه وصي بزرگواري، مانند برادرش علي عليه‌السلام از خويش به جاي گذارد، آري عادت به دروغ‌گويي فقــــر مــــي‌آورد.

انــزواي اقتصــادي

از زيان‌هاي اقتصادي دروغ، تنهايي دروغ‌گو و بي‌كسي اوست. عادت به دروغ، دروغ گـو را تنهـا قـرار مي‌دهـد، يـاري و غمخـواري نـدارد و مي‌گـوينـد هـر چه بدبختي به او رسيده حقش بوده است و كسي با او همراهي نمي‌كند و به كمكش نمي‌آيد.

يــاري كـردن، همــراهي كردن، كمــك كردن از عــاطفــه برمي‌خيزد. دروغ عواطف مردم را بر دروغ‌گو، حرام مي‌سازد. او از اين سرمايه بزرگ محروم مي‌شود، زيرا كسي سخنش را باور نمي‌كند تا مورد شفقت قرار گيرد. دروغ‌گويي، او را نزد دگــــران منفــــور مي‌ســـازد، پس عــاطفــه‌اي به ســود او برانگيختــه نمي‌شــود.

تنها بودن و بي‌كس بودن و محروم از ياري دگران شدن، وي را در شدت مي‌اندازد و در تنگنا مي‌گذارد، پس در خطر فقر قرار مي‌گيرد. بشر به تنهايي نمي‌تواند زيست كند و بـه كمـك و همكـاري افـرادي مـاننـد خود احتياج دارد. دروغ‌گو كه از اين محروم مــي‌شــود، چگـونـه مـي‌تـوانـد زيسـت كنـد؟ و بايد دانست هرگونه امر و نهي الهي براي اين اســت كــه عــزت فرد حفظ شود چون خداوند مخلوق خود، انسان را خيلي دوسـت دارد و نمي‌خـواهد عــزتش خــدشـه‌دار گــردد. (1)

اولياي خدا راه‌هايي را كه موجب ازدياد روزي مي‌شود به پيروان قرآن، نشان داده‌اند، از جمله آن‌ها نماز شب مي‌باشد. نماز شب، عبادتي است كه دنيا و آخرت را آباد مي‌كند، نماز شب از گنج‌هاي گـران‌بهاي اسلام است.

نيمه‌هاي شب، در نهان از ديده خلق به درگاه قادر بزرگ، روي نهادن و در پيشگاه مقدس خداي مهربان، جبهه بر خاك ساييدن، به‌طور يقين، موجب عنايت بيشتري از درگاه گشوده‌اش خواهد بود. ناشناسي كه در محيط بازار ضامن معتبر داشته باشد، همـه‌كس با او معـاملـه مي‌كنـد و هـر چـه بخـواهـد سرمايه تحت اختيارش مي‌گـذارد.


1- سخنراني‌استادسركارخانم‌بروجردي،مديريت محترم حوزه علميه‌السلطان‌علي‌بن‌موسي‌الرضا عليه‌السلام ،محرم1383.

پس كسي كه معتبرترين ضامن‌ها از او ضمانت مي‌كند، چگونه سرمايه‌دار و ثروتمند نخواهد شد ؟

معتبــرتــريــن ضــامــن‌هـا وجــود مبــارك حضرت باري‌تعالي است، آن هم ضــامنــي كــه ثـروت، دسـت اوست، نيـروي خلـق در اختيار اوســت، اراده مــردم نيـز تحت اراده اوست.

نكتـه شـايـان تـوجـه آن كـه ايـن دو مطلبـي كـه ذكـر شـد (يكي عادت به دروغ، فقرمي‌آورد و ديگر نماز شب، روزي را مي‌افزايد) جنبه اقتضايي دارد نـه عليـت تامه، آن هـم نسبـت بـه خصـوصيـات اشخـاص و محيـط زنـدگـاني آن‌هـا تفـاوت مي‌كنـد.

دروغ روزي را مــي‌بــــرد

دروغ، كليد شر است و قفل خير. در خير را مي‌بندد و در شر را مي‌گشايد. دروغ، مسلمان را از نماز شب، محروم مي‌كند. مسلمان بر اثر محروم شدن از نماز شب از روزي نيــز محــروم مي‌شــــود.

اين سخن را از خود نمي‌گويم، بلكه فرمايش خليفه ششم رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله حضرت امـام جعفـر صـــادق عليه‌السلام اســت:

«إنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكِذْبَةَ فيُحْرَمُ بِها صَلاةُ اللَّيْلِ فَإذا حُرِمَ بِهَا الرِّزْقُ»(1)

مردي كه دروغ مي‌گويد از نماز شب محروم خواهد شد، وقتي كه نماز شب محروم شود از روزي محروم خواهد شد.

1- سفينـــــة‌البحـــــــار، ج 7، ص 454 ـ 455 بــــه نقــــل از علــــــل‌الشـــــرايــــع .

گناهاني هستند كه اثرمعنوي دارند. گناهاني هستند كه اثر وضعي دارند گناه كار كم‌تر مي‌تواند اثر وضعي گناه را جبران كند. گناه‌كاري كه چشم كسي را كور كرده، اگر ميليــون‌هــا ثــروت هــم صــرف كنــد نخـواهــد تـوانسـت، چشـم او را بينـا كنـــد.

زباني كه از آن، هميشه سخن راست بيرون آيد، پاكيزه است و آلودگي ندارد. زباني كه از آن، پيوسته دروغ بيرون آيد، چركين و آلوده مي‌باشد، چنين زباني شايستگي آن را نــدارد كه ذكــر نمــاز شــب بگــويــد و تـوفيـق خواندن نماز شب از او سلب خواهد شد. عالم معنا عالمي است كه اهل آن عالم، پاكيزگي زبان راست‌گو و گنديدگي زبـان دروغ‌گـو را مي‌بيننـد و شـايـد آن نفـرتـي كه همه كس از شنيدن دروغ دارد، همـان احسـاس گنـد دروغ مي‌باشد.

مرد از كذب، ننگ دارد ننگ مرد را با دروغ باشد جنگ

تا تواني دروغ ساز مباش با كژ و با دروغ، ساز مباش

دروغ روزي را مي‌برد (179)

زيان‌هاي روانـي دروغ

نـاراحتـي درونــي

روان نيـز از شـر دروغ در امـان نيسـت. روان دروغ‌گـو، از زبانش زيان‌ها مي‌بيند، از جملـه از زيـان‌هـاي روانـي كه از نـاحيـه دروغ، نصيـب دروغ‌گـو مي‌شـود، نـاراحتي درونـي اسـت. تـوضيـح ايـن مطلـب بـه تقـديـم مقـدمـه كـوچكـي نيـاز دارد.

راستي حقيقتي كه وجود دارد و راست‌گو، آن را دريافته و خبر مي‌دهد. صورت ذهني آن به طور طبيعي در مغز راست‌گو، موجود است و نيازي به محافظت ندارد، ولي بـراي دروغ حقيقتـي نيسـت كـه عكسـي از آن بـه طــور طبيعـي در مغـز افتـاده باشد.

دروغ چيزي است كه ساخته و پرداخته خود دروغ‌گوست و قطع‌نظر از اين هيچ‌گونه وجودي به طور طبيعي، نه در خارج و نه در مغز براي دروغ نيست، چــون واقعيت ندارد. دروغ‌گو بايد، نيرو به كار ببرد و بر مغز خود فشار بياورد كه مصنوع خيالي خود را كه همان تصور معناي دروغ باشد، فراموش نكند تا مبادا وقت ديگر آن را طور ديگـر ذكـر كنـد و دروغـش آشكار گردد.

دروغ‌گويي كه مي‌خواهد دروغش كشف نشود، پيوسته در ناراحتي است، مبادا سخن كنوني‌اش با سخن گذشته‌اش تناقض داشته باشد. دروغ‌گو، هميشه اين بـار سنگيـن را بـايد بـر مغـز داشتـه بـاشـد به ويـژه كسـاني كه در هنگام بازپرسي دروغ مي‌گــوينــد، از اين ناراحتي دروني در آزارند كه مبادا در بـازپـرسـي آينده، سخنشــان با گــذشتــه متنـاقـض باشد.

ولي راست‌گو، هيچ‌گونه ناراحتي ندارد و از ناحيه سخنش در آسايش مي‌باشد، چون در هنگام تكرار، همان را خواهد گفت و تناقضي به وجود نخواهد آمد، زيرا صورت آن حقيقت در مغزش به طوري طبيعـي افتـاده و در هـر بـار از آن خبر مي‌دهد.

ناراحتي روحي يكي از زيان‌هاي رواني است كه ممكن است زيان‌هاي ديگري براي روان در پي داشته باشد.

فـــرامــوشــي

فراموشي نيــز يكـي از بيماري‌هاي رواني است كه دروغ‌گو بدان گرفتار مي‌شود. امـام ششـم مي‌فـرمـايد: «إنَّ مِمّا أعانَ اللّه‌ُ (بِهِ) عَلَي الْكَذّابِينَ، اَلنِّسْيان»(1)

از چيــزهــايي كــه خــدا بــه زبــان دروغ‌گــويـان كمـك كـرده فراموشي است.»

در مَثَل است كه دروغ‌گو، كم‌حافظه مي‌شود ؛ دروغي كه گفته به يادش نمي‌ماند و فــراموشش مي‌شــود و هنگــامـي كه بــار دگــر خــواسـت از آن سخن بگويد، جور دگر خواهد گفت، در نتيجه دروغش كشف مي‌شود.

1- الكــــــافــــي، ج 2، ص 341، بـــــاب الكــــــذب، ح 15 .

شايد يكي از علل فراموشي دروغ‌گو، هماني است كه به آن اشاره كرديم كه دروغ، وجود واقعي در خارج و در مغز ندارد ؛ واقعيت دروغ همان جعل مي‌باشد. اموري كه در ذهن وجودشان تابع جعل و اراده است، مادامي كه مورد اراده هستند وجود جعلي معدوم مي‌شود و در مغز هم بقا ندارد و يادآوري آن دشوار است و احتياج به جعل دومي دارد، بنابراين دروغ نمي‌تواند براي خود، در حافظه جايي باز كند كه محو نشود.

دانشوران روان‌شناس مي‌گويند: كثرت محفوظات موجب فراموشي است. محفوظ جديدي كه مي‌آيد، محفوظ قديم را از صفحه مغز پاك مي‌كند.

كثـرت دروغ و پشـت سـرهـم دروغ گفتـن هـم فـرامـوشـي مي‌آورد، زيرا دروغ‌هاي جديد، آثار دروغ‌هاي قـديم را از مغـز محو مي‌كند.

چيز ديگري كه موجب فراموشي دروغ مي‌شود، آن است كه مطلبي در حفظ مي‌ماند كه مورد اهتمام شخص باشد. كسي كه كارش دروغ‌گويي گرديد، چندان به دروغ خود اهتمامي نمي‌دهد. دروغ براي او امري است عادي، هر موقع كه بخواهد، باز هم دروغ مي‌گويد و دروغ‌هاي او در حد معيني متوقف نمي‌شود و دروغ براي دروغ‌گوي حرفه‌اي، عــددي نامتناهي است، در نتيجـه كـم‌تـر در خـاطـرش مي‌مـانـد و فراموش مي‌شـود.

نوميدي

وقتــي كــه دروغــي از دروغ گــو، كشــف گــرديــد، ضربه‌اي بر مغز او فرود مي‌آيد، زيرا منظــوري كــه از دروغ گفتــن داشتــه، بــر ضــد آن نتيجه گرفته است، در اين موقع اگر دروغ‌گوي حرفه‌اي نشده باشد، يكي از دو حــال، نصيبــش مي‌گــردد:

الف) روحيه‌اش متزلزل شده و اتخاذ تصميم براي او دشوار مي‌شود و از موفقيت خود نوميد مي‌گردد، زيرا تنها راهي كه مي‌پنداشته به مقصدش مي‌رساند، دروغ بوده، آن هم كه بسته شده است. او اگر شايستگي داشت كه از راه ديگر به مقصد برسد به وسيله دروغ متشبث نمي‌گرديد و نيازي به دروغ گفتن نداشت، او خواسته بود بدين‌وسيله جبران بي‌لياقتي خود را كرده باشد و از اين راه به اميدي رسيده باشد؛ راه شــايستگـي كـه بـر او مسـدود بـود، راه دروغ هم كه سد گرديد، ديگر به چه وسيله‌اي بـه منظــــور خــود بـرسـد ؟

ب) نوميدي بر او مسلط خواهد شد و كسي كه نوميدي بر او حكومت كند، سـرانجـامــش معلـوم نيست.

پرده‌دري و بي‌شــرمي

حـال ديگـري كـه ممكـن اسـت بـر اثـر كشـف دروغ، نصيب دروغ‌گو شود، پـرده‌دري و بـي‌شـرمي است. اگر كشف دروغ، روحيه دروغ‌گو را متزلزل نكند و او همچنان به دروغ‌گويي ادامه دهد، كشف‌هاي پي‌درپي، شرم را از او مي‌برد و وي را دروغ‌گوي حرفه‌اي مي‌سازد و ديگر، از آن كه عيبش آشكارا شود، ابايي ندارد. با خود مي‌گويد: هر چه باداباد، آب كه از سر گذشت، چه يك ني و چه صد ني، من كه گناهم برملاگرديد و دروغ براي پنهان سـاختـن آن سـودي نـداد، بلكـه رسـوايـم سـاخـت، حال هر چه مي‌شود بشود، ديگر چـرا خـود را محـدود كنـم و از گنـاه بپـرهيـزم، مـردم كـه همـه مـرا شنـاخته‌اند، پنهان ساختن چه سودي دارد و ديگر نه از ارتكاب گناه ابايي دارد و نه از فاش شدن آن.

چنين كسي خطرناك‌ترين روز را در جلو خواهد داشت و دنياي تيره و تاري در انتظـارش خـواهـد بـود و در آتـش دنيـا و آخـرت خواهد سوخت، چه خوش فرمود، پيشــــواي بــزرگ مــا:

«إِيّـاكُـمْ وَ الْكِـذْبِ، فَـإِنَّ الْكِـذْبَ يَهْـدي إلَـي الْفُجُـورِ وَ الْفُجُـورُ يَهْـدي إِلَي النّـارِ»(1)

از دروغ بپـــرهيـــزيـد، ســـرانجـــام دروغ، پـــرده‌دري اسـت و سـرانجـام پـــرده‌دري آتـــش دوزخ اســـت.»


1- مستـدرك، ج 9، ح 10290 .

بر كذب، دهان خود ميالاي وز گفت دروغ لب فرو بند

گنداست دروغ از آن حذر كن تا پاك شود دهانت از گند

همان‌طور كه ميكرب پيوره در دهان پيدا شد، بيش‌تر اعضاي داخلي در خطر مي‌افتند، گند دروغ‌كه برزبان راه‌يافت، تمام‌پيكر را درخطرگندگناه و تعفن قرار مي‌دهد.

دروغ ، دروغ مــي‌زايـــــد

در ميان گناهان، گناهي را سراغ ندارم كه وجودش مستلزم تكرار آن گردد. هر دروغــي، دروغ‌هـايي در پــي دارد.

دروغ‌گو، مجبور است براي حفظ دروغ خود، باز هم دروغ بگويد يا بايستي همان دروغ نخستين را دوباره بگويد، بلكه در دفعات بعد، تأكيدش را بيش‌تر قرار دهد بـايستــي دروغ ديگــري بســازد كـه جلـوگيـري از كشــف دروغ نخستينـش كنـــد.

در هر دو صورت، بر اثر يك دروغ، دروغ‌هايي مي‌گويد و اين ماري كه خوش خط و خـالـش پنـداشتــه، مـارهـايـي ديگــر زاييــده اسـت كـه همگـي او را مـي‌گـزنـد و نيـش مي‌زننـد. گـاه مي‌شود كه براي حفظ دروغ او، دوستانش، خويشانش، كارمندانش به دروغ‌گويي مي‌افتند.

سوءظن

زيان رواني ديگري كه ممكن است بر اثر دروغ، نصيب دروغ‌گو بشود، سوءظن به مــردم اســت. ايـن بيمــاري روانــي بـر اثـر دو چيـز در دروغ‌گـو، مسكـن مي‌گـزيند:

يكـي آن كـه چـون خـودش بـرخـلاف حقيقـت سخـن مي‌گـويـد، دربـاره دگـران هـم، هميـن نظـر را پيـدا مي‌كنـد (كـافـر همـه را بـه كيـش خـود پنـدارد). دگـران را مـاننـد خـود ديـدن تـا حـدي طبيعـي اسـت. كسـي كـه بـه راسـت گـويـي عادت كرده بـاشـد، در نخستيـن بـار بـا هـر كـس روبـه‌رو شـود، سخـن او را راسـت مي‌پنـدارد.

دومين چيزي كه ممكن است موجب سوءظن دروغ‌گو به دگران گردد، عكس‌العمل است. او وقتي مي‌بيند، دگران نسبت به او، خوش‌بين نيستند و سلب اعتماد كرده‌اند، در او هم چنين حالتي پيدا مي‌شود تا به آنان بدبين شود و از آن‌ها سلب اعتماد كند. تعصب و خودخواهي نيز موجب مي‌شود كه در برابر اين دشنام رواني مردم، او هم به آن‌ها نيز همان دشنام رواني مردم، او هم به آن‌ها نيز همان دشنام رواني را بدهد و به آن‌ها با ديده سوءظن بنگرد.

چـاپلـوسـي

انحراف از اعتدال و ميانه‌روي در اخلاق، خود يك جور بيماري رواني است، همان‌طور كه تكبر و خودبيني انحراف رواني است، همان‌طور تملق و چاپلوسي نيز از زيـان‌هـاي روانـي است. بيش‌تـر اوقـات ايـن دو انحـراف با يكـديگـر همـراه مي‌باشند.

بسيــاري از كســانــي كــه بــا زيــردستان متكبـرند با بالا دستان چــاپلــوس و متملــق مي‌بـاشنـد. از چيــزهـايـي كـه از دروغ مي‌زايــد تملــق و چـاپلـوسـي است.

دروغ گو براي آن كه سخنش پذيرفته گردد، به هر وسيله‌اي متشبث مي‌شود، براي صحت سخن تأكيدها مي‌آورد و سوگندها مي‌خورد و تملق شنونده را مي‌گويد تا مبادا تكــذيبش كنــد و آبــرويش را در پيش دگــران ببـرد.

دروغ و چاپلوسي ارتباط مستقيمي با هم دارند، همان‌طور كه گاهي دروغ، چاپلوسي مـي‌آورد، گاه چاپلـوسي هم دروغ مي‌آورد.

يكي از بهترين وسايل نزد چاپلوس براي رسيدن به مقصود، دروغ در تملّق است. اين كار در ميان كساني كه دوست دارند كه به مركز قدرت (هر قدرتي كه باشد) نــزديــك شــونـد، بسيار رواج دارد و آن را نشانه زيركي و كياست مي‌دانند، قـدرتمنـدان احمق هــم گــول ايــن چـاپلـوسي‌ها را مي‌خـورنـد، در نتيجـه متملـق‌ها بر گـردنشـان سـوار مي‌شـونـد و هـر چـه خـواستـه اين‌هـا بـاشد، آن‌ها اجرا مي‌كنند.

دروغ‌هــــاي روا

دروغ، كليــد ارتكــاب گنــاهــان اســت. بنــابـرايـن اگــر دروغــي بـراي جلــوگيــري از گنـاه گفتـه شـد يـا ظلمـي را از مظلـومـي دفـع كـرد، جان كسي را خريد، زيـاني را از كسـي بـرطـرف كـرد، ناروايي‌اش بـر طـرف مي‌شـود و از زمـره گناهان دستـه دوم خـارج مي‌گـردد و كـارش بـه جـايـي مي‌رسد كه پسنديده مي‌شود، زيـرا داراي قبـح ذاتـي نبـوده و قبـح عـرضـي آن هم بدين‌وسيله برطرف گرديده است.

راست‌گوي دروغ‌گو

حضرت خليفه ششم امام جعفر صادق عليه‌السلام مي‌گويد:

«أيُّمــا مُسْلِــمٍ سُــئِلَ عَــنْ مُسْلِــمٍ، فَصَــدَق وَ أَدْخَــلَ عَلـي ذلِـكَ الْمُسْلِـمِ مَضَـرَّةً كُتِــبَ مِنَ الْكاذِبينَ»(1)

1- مستـــــــــــدرك الـــــوســـــــائــــــــل، ج 9، ص، ح 10320 .

مسلماني كه سراغ مسلماني را از او بگيرند و راست بگويد و بر اثر سخنش زياني به آن مسلمان برسد، در زمره دروغ‌گويان نوشته خواهد شد.

يعني گناه‌كار خواهد بود .

يعني آثار شومي كه دروغ داشت و آن را گناه قرار داده بود، اكنون سخن راست اين مــرد، همــان اثــر را دارد و گـوينـده‌اش گناه‌كار مي‌باشد.

رفتاري كه حسن عقلي داشته باشد، اگر مقدّميت براي جنايت و خيانت قرار گيرد، حسـن آن بـرطرف مي‌شـود و نـزد عقـل ناپسنـد مي‌گردد.

راســـــت نــــــاروا

حضــرت رســول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فـرمـود: سـه چيـز اسـت كـه راستـي در آن‌هـا زشـت و نــــــــــاروا مـي‌بـــاشــــد:

سخن چيني كردن ؛ به شوهري از زنش خبر دادن، خبري كه خوش نداشته باشد ؛ تكــذيب كــردن كســي را كـه خبــري مـي‌دهـــــد. (1)

سخن چيني، بدگويي‌هاي دو تن را به يكديگر رسانيدن و خيانت‌هاي يكي را به ديگري گزارش دادن است. آيا نتيجه اين كار، جز آتش افروزي و خانمان سوزي است؟ در تاريخ كنوني و گذشته، چه جنايت‌ها بر اثر گزارش‌هاي سخن‌چينان رخ داده و چه بدبختي‌ها و بيچارگي‌ها دامن‌گير كساني شده است.

سعادت و خوش بختي شوهر، به داشتن زني است كه به آن دلخوش باشد، چنين مــردي سعـادتمنــد است و چنين زني خوش بخت.

آيا خبر ناروايي از زني به شوهرش دادن جز واژگون كردن كاخ سعادت دو بشر، بلكــه دو خــانــواده مي‌باشد؟ چه فرزنداني چه پدر و مادراني از اين كار شوم، بدبخت و بيچاره‌شده‌اند و به‌خاك سياه نشسته‌اند!

1- خصال، ص 87 .

تكذيب كردن خبر كسي، آبروي او را بردن و با حيثيتش بازي كردن و به محبوب او تعدي و تجاوز نمودن است ؛ اين خود ظلم و جنايت مي‌باشد، زيرا آبرو و حيثيت افراد از مال و جان ارجمندتر و گران‌بهاتر مي‌باشد.

دروغ گـــــوي راســت‌گــو

حضرت صادق عليه‌السلام مي‌فـرمايد:

«و مَــنْ سُئِــلَ عَـنْ مُسْلِــمٍ فَكَــذِبَ وَ أَدْخَــلَ عَلــي ذلِـــكَ الْمُسْلِـــمِ مَنْفَعَــــةً كُتِــبَ عِنْــدَ اللّه‌ِ مِـنَ الصّـادِقيــنَ»(1)

1- بِحـــــــارالانـــــــــوار، ج 68، ص 11 .

كســي كـه مسلماني را از وي بپرسند و دروغ بگـويـد و بـر اثـر دروغ او ســودي بـــه آن مسلمــان بـرسـد، نــزد خـــدا در زمـــره راســـت‌گــويــان خــواهــد بـود.

دروغ او از دروغ‌ها جداست، زيرا نه تنها مقدمه‌اي براي گناه نيست، بلكه نيكوكاري و خدمت به خلق است. اين وقت است كه ناپسندي دروغ، برطرف مي‌شود و سخني سودمند و پسنديده خواهد بود. اي خوش آن دروغي كه مسلماني از آن سودي ببرد. در مثل آمده كه «دروڠمصلحت‌آميز، به از راست فتنه‌انگيز». چه مصلحتي از سود رساندن به مسلمان بالاتر مي‌باشد؟ چنين كسي شايستگي دارد كه نزد خدا در زمره صــادقـان نـوشتـه شـــود.

دروغ هــم در دفــع اختــلاف زيبـاسـت و هم در رفـع آن رسـول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرموده:

«لا كِذْبَ عَلي مُصْلحٍ» (1) كســي كــه مـي‌خـــواهــد اصــلاح دهــد، دروغ نــدارد.

1- وافـــــــــــــي، ج 5، ص 932 .

دفع شر ظالم

امام ششم مي‌فرمايد: دروغ زشت و نكوهيده مي‌باشد، مگر در دو جا: دفع شر ستمگران و اصـلاح ميان دو تـن. ناتوان و بيچاره‌اي نزد شما مخفي شده يا در گوشه‌اي پناهنده گرديده و شما مي‌دانيد، در اين وقت، قلدري ستم كار، به سراغ او مي‌آيد و از شما نهانگاه او را مي‌پرسد، اگر راست بگوييد و او را معرفي كنيد، قبيح‌ترين زشت كاري‌ها را انجام داده‌ايد و در جنايت آن قلدر شركت كرده‌ايد؛ شايسته است دروغ بگوييد تا شر آن ستمگر را از آن ناتوان دفع كنيد.

دور نيست كه روايت شريف، اطلاق داشته باشد و اطلاقش شامل حال خود شخص نيز بشود، يعني اگر كسي خود را در خطر ظالمي ببيند، جايز است كه دروغي بگويد و خويشتن را از آن خطر بـرهـاند.

قــاعــده كلـــي

به طور كلي هر جا كه دروغي گفته شود كه منظور از آن، دفع شر و زياني از مسلماني باشد، دروغ، زيبا و پسنديده مي‌شود ؛ اين دروغ كليد گناهان نخواهد بود. بلكه كليد نيكوكاري و خدمت به خلق مي‌باشد. البته اين‌گونه دروغ، وقتي زيباست كه راست‌گويي ممكن نبـاشـد، در ايـن صـورت است كه گـاهي دروغ حرام، واجب مي‌شود و راست، حرام مي‌گردد.

در مجله رسالة الاسلام قاهره، اين سخن را از اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام نقل كرده بود:

«اَلْكِذْبُ كُلُّهُ إثْمٌ إلاّ ماأَنْفَعَتْ بِهِ مُسلِما، أوْ دَفَعَتْ بِهِ عَنْ دين»

هـرگـونـه دروغـي گنـاه اسـت، مگـر دو دروغ: دروغـي كـه بـه مسلمـانـي سـودي بــرســـانــد، دروغــي كــه از ديــن، خطـــري را دور كنــــد.

راست‌هايي كه دروغ پنداشته مي‌شود

توريه

شايسته است كه براي تكميل بحث، سخن را به سوي راست‌هايي كه نمايش دروغ مـي‌دهنــد، ولــي دروغ نيستنــد بكشــانيــم، يكــي از آن‌هــا تـــوريــه مـي‌بـاشــد.

لفظي كه داراي دو معنا باشد: يكي ظاهر و ديگر خلاف ظاهر و گوينده، معناي خلاف ظــاهـر را اراده كنـد، تـوريـه‌اش نـامنـد، هر چند مخاطب، به معناي مقصود پي‌نبرد و تنهـا معنــاي ظــاهــر لفــظ را دريـابـد. گاه به كسي گفته مي‌شود: فلاني اين جا نيست كه مقصود همان نقطه باشد، ولي معناي ظاهر آن، خانه يا شهر مي‌باشــد.

توريه در قرآن

برادران يوسف كه براي خريد گندم، نزد عزيز مصر شدند، برادرشان يوسف را نشناختند. يوسف، دستور داد كه جوال‌هاي آنان را از گندم پر كنند و كيله گندم كشي را در جــوال بــرادر تنــي او بگــذارنــد. كـاروان بـرادران كه به راه افتاد، منادي عزيز مصـر فرياد زد:

«اَيَّتُهـا الْعِيـرُ، اِنَّكُـمْ لَسارِقُونَ» (1)

اي كاروان! شماها دزد هستيـد.

در صورتي كه كاروانيان، دزدي نكرده بودند. پرسيدند: چه چيز گم كرده‌ايد؟ مصريان گفتند: كيله را گم كرده‌ايم، ولي نگفتند كه شماها كيله را دزده‌ايد. خطاب دزدي بــه بـرادران از آن نظـر بـود كــه پيـش از ايـن يـوسـف را از پــدرش دزديـده بـودنـد.

1- 70 / يوسف ترجمه عبدالمحمد آيتي ، وزيري ، 1367 ، ناشر : سروش.

حِــزْقيــل

حزقيل پسر عمو و وليعهد فرعون مصر بود. در خاندان فرعوني مصر، تنها كسي كه ايمان به خدا داشت و به توحيد دعوت مي‌كرد همو بود. سخن‌چينان به فــرعــون گـزارش دادنـد كـه حـزقيـل تـو را خـدا نمـي‌دانـد و بـه خـداي يگـانـه دعـوت مي‌كنـد و دشمنـان تـو را يــاري مي‌كنـــد.

فرعون گفت: اگر او، كه خليفه و ولي عهد من است، چنين باشد، كفران نعمت مرا كرده است و استحقاق عذاب خواهد داشت و اگر شماها دروغ بگوييد، مستحق شديدترين عــذاب‌هــا خــواهيــد بــود و سپـس حـزقيـل را بـا آن‌هـا رو بـه رو كرد.

آن‌ها به حزقيل گفتند: تو خداوندي و پروردگاري فرعون را منكر هستي و نعمت‌هايش را كفران مي‌كني. حزقيل فرعون را مخاطب ساخته و گفت: شهريارا، تــــاكنـــون از مــــن دروغــــــي شنيــــــده‌اي ؟

فرعون گفت: نه. حزقيل گفت: از اينان بپرس، پروردگارشان كيست. گفتند: فرعون.

گفت: بپرس آفريدگارشان كيست؟ گفتند: فرعون.

گفت: بگــو روزي رســانشــان و آن كه زندگي اين‌ها را اداره مي‌كند و زيان را از آن‌هــا دور مـي‌كنـــد كيســت؟ گفتنــــد: فـرعـون .

حـزقيـل گفـت: شهـريـارا، من تـو را و هر كس كه در اين جـا حاضر است گواه مي‌گيرم كه پـروردگـار آن‌ها پـروردگـار من است، آفـريـدگـار آن‌ها، آفـريـدگـار من است، روزي رسان آن‌هـا روزي رسـان مـن است، مصلـح زنـدگي و گذران آن‌ها، مصلـح زنـدگـي و گـذران من است و من به جز پـروردگـار آن‌هـا و روزي رسـان آن‌ها و آفـريـدگـار آن‌ها به پـروردگـاري و روزي‌رسـانـي و آفـريـدگاري ايمان ندارم، من حزقيل (201)

تو و همه حاضران را گواه مي‌گيرم كه هر پروردگاري و رازقي كه به جز پروردگار و آفريدگار و رازق آن‌ها باشد، من از آن بيزارم و به خداوندي‌اش كافر هستم. فرعون خشنـود شـد و سخـن‌چينـان را سخـت‌ترين شكنجه كرد .

توريه‌اي كه حزقيل به كار برد، اين بود كه نگفت پروردگار من، كسي است كه آن‌ها گفتنـد پـروردگـار مـاسـت، بلكـه گفـت: پــروردگــار مـن، پــروردگـار آن‌هـاست.(1)

1- دروغ، آيـة‌اللّه سيّدرضا صدر، چاپ سوم، ناشر: مؤسسه بوستان كتاب قم .

نتيجــــــــه

هرگاه گرفتن تصميم مهمي را دشوار دانستيد، بدانيد تصور روشني از ارزش‌هاي زندگي خود نداريد. بشري كه بتواند خودش را از (انواع گناه) و خطا نگهدارد و پاكي فطرت نخستينش را حفظ كند يافت نخواهد شد. بنابراين خداي حكيم و رحيم توبه را دواي دردهاي معنــوي و عـلاج امــراض قلبــي و پــاك كننــده انواع آلودگي‌ها قرار داده است تا انســان پس از گــرفتــاري به گناه، به بركت توبه پــاك شــود و اهــل نجــات گردد.

صادق اهل نجات است و براي مؤمن ناممكن وجود ندارد بحث از صداقت و آنچه مربوط به آن مي‌شود از جمله ويژگي‌ها، مراتب آن كه شامل دخول و خروج صادقانه، لسـان، قـدم و مقعـد صـدق، صـدق در نيـت، قـول، عزم و اراده قبل از فعل و عمل، در عبادات و منـاجـات بـا خــدا، در وفــاي بـه عهـد و نهـايتـا در انجـام اعمـال مي‌بـاشـد.

به گفته حافظ شيرازي «فكر معقول بفرما گل بي‌خار كجاست» به واقع گل‌هايي بي‌خار بيابيم و با آرزوي رسيدن به آن‌ها خود را از هر رجس و آلودگي پاك نماييم كه ايـن ميسـر نخـواهـد شـد مگـر بـا كمـك آن‌هـا و درخـواسـت و طلب صادقانه خود ما.

از آنجا كه «خداوند با دلايل آشكار، عذرها را قطع و با كتاب‌هاي آسماني روشنگر، بهانه‌ها را از بين برده است، بايد بدي‌ها را به تأخير اندازيم چون هروقت بخواهيم مي‌توانيم انجامشان دهيم» و كذب را نيز كه مي‌توان گفت كليد بدي‌هاست از وجودمان پاك كنيم كه دچار عذاب‌هايي كه شمرده شد نشويم البته اين هدفِ دوري از عذاب‌ها، كمترين مرحله هدف ماست. بايد طوري عمل كنيم كه به مقام قرب الهي برسيم كه رستگاري بزرگ هميــن اســت و ميســر نخــواهــد شد مگر با پيوستن به صديقين عالم كه مفتخــريـم بهتــرينشان، وصيّ حضرت رسول و دست‌پرورده ايشان، اميــرالمــؤمنيــن علي عليه‌السلام امام و مقتداي ما شيعيــان است كه در ايــن تحقيــق از گفته‌هاي ايشان بسيار ذكر شد كه او قرآن ناطق است و اگر او را صادقانه شيعــه بـاشيــم به سعــادت خـواهيـم رسيد.

خدايا! ما را از ياران پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله قرار ده، چنان كه نه زيان‌كار باشيم نه پشيمان، نه دور از راه حق باشيم و نه شكننده پيمان، نه گمراه باشيم، نه گمراه‌كننده، نه فريب هواي نفس خــوريــم و نه وسوسه شيطان. با اميد به استجابت دعايمان، اين رساله را در تاريخ ، 11 ذيقعده، سال 1427 ه ق مصادف بـا ولادت حضرت علـي بن موسي الرضا عليه‌السلام 1 آذر 1386 به پايان مي‌بــرم.

«وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّه الْعَليِّ الْعَظيم»

وَ آخِرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُ لِلّهَ رَبِّ الْعالَمين

فهرست منابع

1 ـ آثار الصادقين. شيخ صادق احسانبخش، نشر روابط عمومي ستاد برگزاري نمازجمعه گيلان، 1369، رشــت، چاپ اول، وزيري .

2 ـ اصــول كــافــي. ثقة‌الاسلام كليني، ترجمه سيد جواد مصطفوي. نشر فرهنگ اهـــل‌بيـــت عليهم‌السلام ، تهــــــــران، وزيـــــــــــــري .

3ـ المعجم المفهرس لالفــاظ القرآن الكريم، محمد فؤاد عبدالباقي، نشر اسلامي، 1380، تهــــــران، چــــاپ پنجــــــم، وزيـــــري .

4ـ المعجم لموضوعات نهج‌البلاغه، سيد كاظم ارفع، نشــر مــؤسســه التحقيقة فيــض الكــاشــــاني، 1379، تهـــران، وزيـــــري.

5ـ تفسيـــر جـــوان، دكتـــر محمـــد بيستـــونــي، نشــر بيــان جـــوان، 1382، تهــــــران، چــــــــــاپ اول، وزيـــــــــــــــري .

6ـ فهرستواره موضوعي تفسير جوان (جلد اول و دوم)، دكتر محمد بيستوني، نشر بيــان جــوان، 1382، تهــــران، چـاپ اول، وزيري .

7 ـ تفسيـر الميـزان، جلـد 8، عـلامـه سيـد محمـد حسيـن طبـاطبـايـي، تـرجمـه سيد محمد باقـر مـوسـوي همـداني، نشر بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، 1367، چــــــاپ چهــــارم، وزيــــــــري .

8 ـ تفسير مجمع‌البيان، جلد 7 و 8، شيخ ابوعلي فضل‌بن حسن طبرسي. ترجمه علــــي كــرمــي، نشــر فــراهـــانـــي، 1378، تهـــــران، چـــاپ 13، وزيـــري .

9 ـ چهــل حــديــث، امــام خمينــي (ره) نشــر مــركــز فرهنگي رجاء، 1368، تهــــــران، چـــــــاپ اول، وزيـــــــــري .

10 ـ چهــــــل حــديـــث، هاشم محــلاتي .

11ـ دروغ، آيـة‌اللّه سيّـد رضا صـدر، نـاشر: بـوستان كتاب قم، چاپ سوم، وزيري .

12 ـ CD اشعار درج .

13 ـ ديوان حافظ به‌همراه سخنان‌آية‌اللّه خامنه‌اي بافهرست كامل عروضي، وزيري.

14 ـ سخنراني استاد گرامي سركار خانم بروجردي. مديريت مؤسسه علميه السلطــان علـي بـن مـوسـي الــرضـــا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله

15 ـ صهباي‌حج.آية‌اللّه عبداللّه جوادي‌آملي،نشراِسراء،1378،قم، چاپ دوم، وزيري .

16 ـ قــرآن كــريــم، تــرجمــــه عبــدالمحمــد آيتــــي، نشــــر ســــروش، 1368، تهـــــــران، چـــــــاپ دوم، وزيـــــــــري .

17ـ گناهان كبيره 1 و 2، آية‌اللّه دستغيب، نشر فرهنگ اسلامي وابسته به جامعه مـدرسيـن حوزه قم، 1376، چـاپخــانه دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دهم، وزيري .

18ـ مثنوي معنوي، مولانا جلال‌الدين محمد بلخي (بر اساس نسخه تصحيح شده بنكلين)، نشر مجيد، 1382، تهران، چاپ اول، وزيري .

19ـ محجة البيضاء (راه روشن)، جلد 8، مولي محسن فيض كاشاني، ترجمه سيد محمد صادق عــارف، نشــر آستـان قـدس رضــوي، 1375، چــاپ اول، وزيــري .

20ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نشر مؤمنين، 1381، قم، چاپ چهارم، وزيري .

21ـ هــديــه انســان مــوفــق گزيده سخنان اثربخش، به كوشش منصور فلاحي، نشــر محــور، 1380، تهـــران، چــاپ اول، وزيري .

پانویس

بازگشت به کتب منکر فرهنگی