آینه رشد ۲۷
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۲۷
- ۲ نیاز مردم را به من برسانید
- ۳ به عقب برنگردید
- ۴ الگوی مصرف جامعه اصلاح شود
- ۵ مرا از یاد نبرید!
- ۶ با مشتریان تملق
- ۷ پنج دستور
- ۸ حق شخصی در اموال عمومی!
- ۹ هر آن چه هستی؛ بازآی!
- ۱۰ فرهنگنامه اداری(۳) _ طنز
- ۱۱ دربارهٔ اسراف
- ۱۲ برای اصلاح الگوی مصرف
- ۱۳ ریشههای اسراف
- ۱۴ چند چرا؟
- ۱۵ اصلاح الگوی مصرف
- ۱۶ درسهای طبیعت
- ۱۷ بریدهها
- ۱۸ مدیران و آیندهنگری
- ۱۹ سؤالهای بیجواب یک بسیجی
- ۲۰ نصب و عزل مدیران
- ۲۱ مدیریت زمان
- ۲۲ سادهزیستی فردی و مدیریتی
- ۲۳ نه فقط یک فرمانده!
- ۲۴ بیگانه شناسنامهدار
- ۲۵ پا نویس
آیینه ۲۷
نیاز مردم را به من برسانید
أبلغونی حاجه من لا یستطیع إبلاغی حاجته، فإنه من أبلغ سلطانا حاجه من لا یستطیع إبلاغها ثبت الله قدمیه علی الصراط یوم القیامه.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
نیاز آن کس را که خود نمیتواند به من اظهار حاجت کند به من برسانید ؛ زیرا هر که نیاز کسی را که خود نمیتواند آن را به فرمانروایی اظهار کند بدو برساند ، خدا به روز رستاخیز گامهایش را بر صراط استوار دارد.[۱]
به عقب برنگردید
رهنمودی از امام خمینی
برادران باید متوجه باشند که هر صفت کمالی که در دنیا بخواهد باشد، هر شخصی باید از خودش شروع کند. شما اگر بخواهید انقلاب اسلامی و انقلاب فرهنگی در ایران پیاده کنید، باید این انقلاب اول از باطن خودتان باشد؛ روح شما منقلب بشود. بحمدالله تعالی دراین نهضت و دراین انقلابی که واقع شد، روح ملت ما و خصوصاً جوانها، پاسداران، سربازان، انقلاب پیدا کرد؛ انقلاب معجزه آسا؛ آن که آن روحی که با سالها مجاهدت نمیشد متحولش کرد، به یک روح انسانی فداکار برای انسان و اسلام کانّه در یک شب واقع شد... مبارک باد بر شما این تحول!
لکن از حالا به بعد هم ما احتیاج داریم که این تحول روحی محفوظ بماند؛ احتیاج داریم همه ما به اسلام و تعالیم عالیه اسلام، به این که تحول روحی که در اول حاصل شد و معجزه آسا بود، این را حفظ کنید. در فکر پیشرفت باشید. در فکر این باشید که به جلو بروید؛ برنگردید به عقب.
اگر انحطاط اخلاقی یا فکری حاصل بشود، این برگشت به عقب است و ارتجاع و اگر پیش بروید و با همان خلقی که در مبارزه برای شما پیدا شد و همان تحولی که در اول انقلاب برای شما پیدا شد و با همان تحول، بساط ظلم را به هم بپیچید، انشاءالله رو به قرآن میروید و رو به اسلام و رو به خدا. راه، همین است. راه مستقیم، همین است؛ آن راهی را که شما در سوره حمد در نماز میخوانید... صراط مستقیم، همین صراط اسلام است که صراط انسانیت است؛ صراط کمال است که راه خداست.[۲]
الگوی مصرف جامعه اصلاح شود
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب
باید خودمان را اصلاح کنیم. باید الگوی مصرف جامعه و کشور، اصلاح شود. ما الگوی مصرفمان غلط است. مسئولان موظفند. اسراف فقط در زمینه فردی نیست؛ در سطح ملی هم اسراف میشود. بخش مهمی از این اسراف، در اختیار مردم نیست؛ در اختیار مسئولین کشور است. این شبکههای ارتباطاتی، شبکههای انتقال برق، سیمهای برق، اینها وقتی فرسوده بشود، برق هدر میرود. برق را تولید کنیم؛ بعد با این شبکه فرسوده، آن را هدر بدهیم که بخش مهمی هدر میرود یا شبکههای انتقال آب اگر فرسوده باشد، آب هدر میرود. اینها اسرافهای ملی است؛ در سطح ملی است؛ مسئولین آن، مسئولین کشورند. اسراف در سطح سازمان هم اتفاق میافتد. رؤسای سازمانهای گوناگون، مصرف شخصی نمیکنند؛ اما مصرف بیرویه در مورد سازمان خودشان، اتفاق میافتد؛ تجملات اداره، اتاق کار، تزییناتش، سفرهای بیهوده، مبلمانهای گوناگون. باید بامراقبت و نظارت، از این کارها جلوگیری کرد؛ هم در سطح دولت، هم در سطح آحاد مردم، هم در سطح سازمانها. بایستی نگاه عیبجویانه به اسراف وجود داشته باشد. همان طور که عرض کردیم، با حرف هم تمام نمیشود؛ باید برنامهریزی کنند. قوه مقننه و قوه مجریه، موظفند به پیگیری؛ برنامهریزی کنند؛ قانونگذاری کنند؛ قانون را با قاطعیتِ تمام، اجرا کنند. این پیشرفتی که ما دراین ده سال خواهیم داشت، بخش مهمش مربوط به همین قضیه است.[۳]
مرا از یاد نبرید!
آیا مرا میشناسید و مظلومیت مرا میدانید؟
هیچ فریضه و تکلیفی به مظلومیت من نیست! دلیل آن را خواهم گفت.
وقتی ماه رمضان میرسد، فضای جامعه عوض میشود و روزه و افطار و سحری و مجالس دعا و قرآن، رونق مییابند و شبهای قدر، مشتریهای فراوان دارند.
وقتی موسم حج میرسد، سیل مشتاقان حج، راهی مکه و مدینه و منا و عرفات میشوند.
هنگام اذان، مساجد از نمازگزاران پر میشود و نماز جمعهها پررونق است و نماز عید فطر، شکوه بینظیری دارد.
اما برای ادای تکلیف امر به معروف و نهی از منکر، آن شور و شوق و علاقه و اهتمام نیست. مگر من با نماز و روزه و حج، چه فرقی دارم؟ مگر من هم مثل آنها واجب الهی نیستم؟ مگر خداوند، به احیای این دو فریضه برتر، سفارش نکرده است؟ مگر امر به معروف و نهی از منکر، شیوه پیامبران و سیره صالحان و دعوتِ آیات قرآن و توصیه پیامبر و امامانعلیهمالسلام نیست؟
پس چرا این همه سستی و تعلل و بهانهجویی برای شانه خالی کردن از ادای این فریضه؟
وقتی هر یک از شما بگویید: »به من چه«، پس این بار سنگین را چه کسی از زمین بردارد؟
وقتی هر کس به امید دیگری بنشیند و دست روی دست بگذارد، پس چه کسی پیش قدم شود و اقدامی کند؟
وقتی هر کس بگوید: »چرا من؟ دیگران هستند«، دیگر »دیگرانی« باقی نمیمانند که به این وظیفه عمل کنند!
درست است که گاهی عمل به این فریضه، دیگران را میرنجاند، ولی اگر رضایت خدا در این است، از رنجیدن دیگران چه غم؟ آیا درست است که برای نرنجیدن دیگران، خدا را از خود ناراضی کنید؟
درست است که بعضی باتندی و خشونت، چهره مرا نزد دیگران زشت جلوه میدهند و بعضی با مراعات نکردن ادب و متانت، مردم را به من بدبین میکنند.
درست است که برخی در انجام این فریضه، بیپناه و بیپشتوانهاند و نهادهای مربوط هم به وظایف خود آن طور که باید، عمل نمیکنند.
درست است که بعضی با نشناختنِ دقیق معروف و منکر، گاهی از چیزی نهی میکنند که منکر نیست و به چیزی فرا میخوانند که معروف نیست و درست است که برخی دعوت زبانیشان با شیوه عملیشان، هماهنگ نیست و دوگانگی حرف و عمل، امر و نهی آنان را بیتأثیر میکند.
هر حرف که پشتوانه آن عمل است
هنگام حساب، محکم و بیخلل است
برگفته خشک، اعتباری نبود
گفتار بلاعمل، چک بی محل است
اینها همه درست، ولی دلیل نمیشود که شما وظیفه خودتان را ترک کنید و من، همچنان مظلوم و بیپناه بمانم.
من برترین فریضه و احیاگر فرایض دیگرم؛
پشتوانه قوام و استحکام قوانین شریعتم.
عزت و حیات من، عزت شما و حیات جامعه اسلامی است و مشوق صالحان به انجام کارهای نیک است.
غربت من، نیکان و خوبان را خانهنشین میکند و جامعه را جولانگاه اهل منکر میسازد و زمینهساز رواج مفاسد و منکرات میگردد.
من اگر باشم، ویروس گناه و فساد، جامعه را فرا نمیگیرد؛ فساد گستران، میدان فعالیت پیدا نمیکنند؛ گنهکاران، گستاخ نمیشوند؛ ستمگران، بیپروا به حقکشی نمیپردازندو خلافکاران، این همه پر رو نمیشوند.
اما اگر مراترک کنید ومورد بیمهری قرار دهید و با کوچکترین بهانه، فراموشم کنید، گرفتار قهر الهی میشوید و بدان بر خوبان مسلط میشوند؛ اشرار، زمام جامعه را در دست میگیرند؛ دعاهایتان به اجابت نمیرسد و دنیا برای نفس کشیدنتان، تنگ میشود.
اگر من بمیرم و از یادها بروم، انسانها هم مُردههایی متحرک و زنده نما خواهند بود.
مرا از ترس مرگ و بلا، رها نکنید.
نه اجلتان به من بسته است و نه زندگیتان. من نه مرگ کسی را نزدیک میکنم و نه اجل کسی را به تأخیر میاندازم؛ ولی... بدانید که اگر مرا تنها بگذارید، خودتان هم تنها میمانید.
اگر مرابه بند کشید، خودتان هم در زندان جامعه آلوده، به بند کشیده میشوید.
یاوران معروف باشید؛ تا رو سفید گردید.
دشمن منکر باشید؛ تا دچار عذاب نشوید.
مرا زنده کنید؛ تا خودتان هم زنده شوید.
احیاگر این دو فریضه باشید؛ تا به حیات امت برسید.
با مشتریان تملق
نویسنده:جواد محدثی
چاهی که سر راه بعضی مدیران کنده میشود، »چاه تملق« است.
تملق، دروغی است زشت که جامه زیبا بر آن میپوشانند و در نظر مدیران میآرایند و به عنوان یک »کالا«، آن را میفروشند؛ تا موقعیتی مناسبتر به دست آورند.
گاهی »حق«، پیش پای تملق، ذبح میشود و واقعیت، کتمان میشود و برای خوشایند یک مدیر مسئول، غذای نامطبوع و ماندهای را سس و ادویه و مواد دیگر میزنند؛ تا خوشمزه شود و در »طبقِ چاپلوسی« میگذارند و دو دستی و با احترام و ادب، در برابر مدیر میگذارند و آن بیچاره از همه جا بیخبر، با اشتها، آن را میخورد و بعد میفهمد چه سمی به او خوراندهاند.
اگر بنا باشد که حقگویی و صراحت و بیان واقعیت، در محدوده جو تملق و خودشیرینی، محصور بماند، آن وقت است که صداقت، لیاقت، کفایت، تدبیر، بصیرت و کاردانی، به حاشیه میروند و میدان، دست کسانی میافتد که به آسانی و ارزانی، حاضرند برای جا باز کردن، »رشوه بیانی« بدهند.
راستی چه باید کرد؟
نباید گذاشت چاپلوسان متملق و چرب زبان، میداندار شوند و قاپ مسئولین را بربایند.
کسی که از »چاپلوسی« دیگران لذت ببرد، باید انتظار شنیدن »دروغ« و »تهمت« را هم داشته باشد.
مشتریان چاپلوسی، کالای دروغ را میخرند و موجب گرمی بازار بیصداقتی میشوند و سرانجام، در محاصره انبوهی از چرب زبانان فرصتطلب، قرار میگیرند که مجال درست اندیشیدن و تشخیص دقیق و تصمیم به جا را از آنان میگیرد.
تملق، نوعی دروغ است و چاپلوسی، نوعی ریا.
رواج این خصلتِ زشت، بازار صداقت، شهامت، راستگویی و راست کرداری را کساد میکند.
چه در حیطه کار و چه در محدوده دوستی و رفاقت، نباید به دروغ دل خوش کرد و ستایشهای غیرواقعی را پایه محبت و دوستی، تعاون و همکاری، گزینش و استخدام و رتبه و تشویق و مزایا قرار داد و گرنه، صادقان خیرخواه، منزوی میشوند و چاپلوسان پشت هم انداز، در همه جا رخنه میکنند و کار به دستِ نااهلان میافتد و »فساد اداری«، ریشه میدواند.
از »نفس« نباید غافل بود!
آدمی فربه شود از راه گوش! این، همان دل خوش کردن به تعریفهای تصنعی اهل تملق است که امر را بر انسان مشتبه میسازد.
اگر درِ »تملق« را میبندیم، باید درِ »نقد منصفانه« را بگشاییم.
مدیری موفق است که به تملقگویان، روی ترش کند و به منتقدان منصف و دلسوز، آغوش بگشاید و روی خوش نشان دهد؛ نه آن که از آنان خوشش آید و از اینان برنجد!
حق را هر چند تلخ باشد، باید پذیرفت و خریدارش بود.
تملق را هر چه شیرین باشد، باید طرد کرد و دور افکند.
با بستن راه تملق و چاپلوسی، میتوان از آفت دروغ و تهمت هم مصون ماند. اگر این راه باز باشد، هر روز دچار »ویروس غرور« خواهیم شد و با شنیدن ستایشهای مزورانه. از راه گوش، فربه خواهیم گشت و نتیجهاش، »خود گم کردن« است!
بعضیها خیلی سادهاند و از سادگی خود هم خبر ندارند.
نه آن که حس بدبینی در دل و جانمان رخنه کند و هر سخن و هر اظهار محبت و هر تقدیر و تشکر را به حساب چاپلوسی و فریب بگذاریم؛ بلکه باید هوشیار بود و در ورای برخی تعریف و تمجیدها، نیت ناسالم را شناخت و حربه تملق را از اثر انداخت.
بازار چاپلوسی، داغ است و این جنس، همواره در بستهبندیهای ظریف، عرضه میشود؛ ولی... دلیل نمیشود که مدیران، مشتری این جنس باشند و به گرمی این بازار، کمک کنند! فردوسی میگوید:
زبان چرب گویا و دل پردروغ
برِ مرد دانا، نگیرد فروغ
نه مشتری تملق باید بود و نه فروشنده چاپلوسی!
خوشا آنان که »بازار حق« را رونق میبخشند و »برچسب صداقت« را در حرفها و عملهایشان، میتوان دید.
پنج دستور
نویسنده:محمود شریفی
خداوند بزرگ به یکی از پیامبرانش چنین فرمود:
فردا هنگامی که صبحگان بر تو دمید، بانخستین چیزی که روبهروی شدی، آن را بخور و دومین چیز را پنهان کن و سومی را بپذیر و ازآن استقبال کن و چهارمی را مأیوس نکن و از پنجمی بگریز!
آن پیامبر، وقتی شب را به صبح رساند، حرکت کرد که با کوهی بزرگ و سیاه روبهرو شد؛ پس ایستاد و گفت: پروردگارم به من دستور داده که این کوه را بخورم؛ سپس حیران و سرگردان ماندو به وجدان خود مراجعه کرد و گفت: پروردگار بزرگ و باعظمت، فرمانی را که توان انجام آن را نداشته باشم، به من نمیدهد؛ پس به طرف آن کوه، بزرگ سیاه به راه افتاد؛ تا آن را بخورد. هنگامی که به آن نزدیک شد، آن کوه کوچک شد و وقتی به آن کوه رسید، کوه را به اندازه لقمهای یافت و آن را خورد و حس کرد که آن لقمه، لذیذترین چیزی بود که تاکنون خورده است.
پس از آن، حرکت کرد و با دومین چیزی که روبهرو شد، تشتی از طلا بود. با خود گفت: خداوند، فرمان داد که با دومین چیزی که برخورد کردم، آن را پنهان کنم. از این رو، جایی را حفر کرد و تشت طلا را داخل آن گذاشت و روی آن خاک ریخت.
بعد از حرکت، متوجه شد که تشت آشکار شده است. با خود گفت: من فرمان پروردگارم را انجام دادم. از این رو، از آن جا گذشت. در این هنگام، پرندهای را دید که پشت سر آن، صیادی در حرکت است.
پرنده تا آن پیامبر را دید، به دور او چرخید. پیامبر خدا با خود گفت: پروردگارم به من دستور داده که سومین چیزی راکه دیدم، از آن استقبال کنم. از این رو، آستین خود را باز کرد و آن پرنده، داخل آستین او شد.
صیاد رو به پیامبر کرد و گفت: شکار مرا گرفتی؛ در صورتی که من چند روز بود که دنبال آن بودم تا آن را شکار کنم.
در این هنگام، پیامبر خدا با خود گفت: پروردگار بزرگم به من فرموده که چهارمین موجود را که دیدم، او را مأیوس نکنم؛ از این رو، قطعهای از ران آن پرنده را کند و به آن شکارچی داد و از آن جا هم گذشت. هنگامی که از او دور شد، با تکه گوشتی بد بود و گندیده رو به رو شد و با خود گفت: پروردگارم به من امر فرمود که از پنجمین موجود، فرار کنم. از این رو، از آن فرار کرد و بازگشت. پس از آن در خواب دید که به او گفته شد: اکنون تو مأموریتهای الهی خود را انجام دادی؛ حال آیا میدانی آنها چه چیزهایی بودند؟ پیامبر خدا فرمود: نه، نمیدانم.
در پاسخ او، چنین گفته شد:
اما کوهی را که همانند لقمهای شد و آن را فرو بردی، غضب و خشم بود؛ چون انسان وقتی خشمگین شود، به خاطر بزرگی خشم، خود را نمیبیند و ارزش و عظمت و بزرگی خود را - که خلیفه الهی است - نمیشناسد؛ ولی هنگامی که خود را حفظ کرد و قدر خود را شناخت و خشم خود را فرو برد، عاقبت آن، همانند لقمه لذیذی میشود که آن را خورده است و اما طشت طلا، آن عمل و کار شایستهای است که انسان آن را انجام میدهد و آن را از دیگران پنهان میکند؛ ولی خداوند متعال، اصرار دارد که آن را آشکار کند؛ تا شخص را با آن، زیبا نشان دهد و علاوه بر آن، به آن پاداش اخروی میدهد.
اما پرنده، پس آن مردی است که تو را نصیحت میکند؛ پس باید از او استقبال کنی و نصیحت او را بپذیری و اما صیاد، مردی است که پیش تو میآید و نیازی دارد - که تو توان برآوردن نیاز او را داری - پس تا میتوانی، او را مأیوس نکن و اما گوشت بد بو و گندیده، آن، غیبت برادر مؤمن است که باید از آن فرار کنی.[۴]
حق شخصی در اموال عمومی!
آنان که امین مال و حق مردم شمرده میشوند، هم از افتخار برخوردارند و هم در معرض خطرند.
هر که بالاتر رود، افتادنش خطرناکتر است.
در ثروتهای عمومی و بیتالمال، همه افراد ملت حق دارند. کسی که بخشی از این اموال را در اختیار دارد، یا حق برداشت و امضا و قرارداد و مصرف در محدوده قانون و شرع به او سپرده شده، امین همه مردم است و وظیفهاش بسی سنگین.
نحوه برخورد با بیتالمال نیز شاخص میزان عدالت و تقوای مسئولان و متصدیانی است که آن را در اختیار دارند.
حفظ بیتالمال و مصرف درست آن، یک جهاد بزرگ است.
شیطان، در کمین کسانی نشسته که دسترسی به اموال عمومی دارند و استفاده از بیتالمال، در اختیارشان است و این جاده، بسی لغزنده و وسوسهانگیز است؛ با پرتگاههای عمیق و پیچ و خمهای خطرناک و انسان، در جدال دائمی با نفس اماره و هوای نفس است.
حرکت در مسیر رضای خدا و طبق قانون و حق و عدل، انسان را به »قرب خدا« میرساند؛ ولی غفلت، سستی، سهلانگاری، سوء استفاده و بهرهبرداری شخصی نسبت به بیتالمال، ابزاری در دست شیطان، برای جهنمی ساختن بندگان خدا و به بند کشیدنِ آزادگان و اسیر ساختن دنیازدگان است.
مبادا به »اعتماد« دیگران که خودش یک امانت است، لطمه بزنیم.
تصور »حق شخصی« در »اموال عمومی«، فکری است که شیطان به بعضی دلها میاندازد؛ نگذاریم این وسوسه، در دل و فکر ما راه پیدا کند.
هر آن چه هستی؛ بازآی!
برداشتی از چهل حدیث حضرت امام خمینی، حدیث ۱۷
»سمعت اباعبدالله علیهالسلام یقول: اذا تاب العبد توبه نصوحاً، احبه الله، فستر علیه فی الدنیا و الاخرة، فقلت: و کیف یستر علیه؟ قال: ینسی ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب. ثم یوحی الی جوارحه؛ اکتمی علیه ذنوبه و یوحی الی بقاع الارض؛ کان یعمل علیک من الذنوب فیلقی الله حین یلقاه و لیس شیءیشهد علیه بشیء من الذنوب«.
توبه و جایگاه آن
آن گاه که بر اثر معاصی و کدورت نافرمانی خود، نور فطرت در حجاب و ظلمت طبیعت قرار میگیرد، توبه، بازگشت از این حجاب تاریک به نور فطرت و روحانیت است و این، یکی از منازل مهم در سلوک الی الله است. نفس در آغاز آفرینش، خالی از هرگونه کمال و جمال و ظلمت و کدورت است و همانند صفحهای خالی است و تنها جلوه او، خلوص و صفای فطرت اوست که استعداد و لیاقت هر دو نقش را دارد؛ پس بر اثر ارتکاب معاصی، غبار کدورت بر آن نشسته و با فزونی گناه، صفای فطرت، تاریکتر میگردد. حال اگر با رقهای الهی انسان را بیدار نموده، هشدار دهد، این منزل، »یقظه« است که مقدمه ورود به منزل »توبه« و بازگشت به فطرت و نورانیت استعدادی میگردد و اگر »انابه« به معنای باقی نماندن در منزل استعداد و روحانیت نفس و قصد سفر به سوی خدا و سرمنزل مقصود است، پس منزل توبه، بیش از انابه و پس از یقظه است.
توفیق توبه
توفیق توبه صحیح و کامل و رعایت شرایط آن، بسیار مشکل است. آلودگی به گناه، به ویژه گناهان کبیره، انسان را غافل میکند و اگر هم گاهی متذکر شود، او را به تسویف گرفتار میکند و امروز و فردا نمودن، فرصت جوانی را تباه و در ناتوانی و پیری، گرفتار حرص و طمع و حب جاه مینماید و این، همان مکر الهی است. پس ای عزیز! گمان مکن که پس از عمری گناه، با دیدن آثار مرگ، توبه نموده، از فرصتی که خدا به امت پیامبر خاتم داده، میتوانی بهرهمند شوی؛ زیراتوبه با تلفظ، حاصل نمیشود و عزم بر ترک گناه، مترتب بر تمرینهای روحی و رفتاری است و گاهی اجل حتی به لفظ نیز مهلت نمیدهد؛ در حالی که پاک نمودن صفحه دل پس از آلودگی و زدودن آثار گناه، فرصتی بسیار میخواهد.
ارکان توبه
توبه کامل، نیازمند دو رکن اساسی است؛ رکن اصلی آن، پشیمانی از گناهان و پس از آن، عزم بر ترک دائمی آن است و این دو، بر اثر توجه به آثار گناه و بقای آن بر روح و صورت زشت و ناپسند آن در برزخ و قیامت، ممکن میگردند و همین که این دو رکن حاصل شدند، کار سلوک، آسان و توفیق الهی، شامل انسان شده، محبوب حق تعالی میشود؛ »ان الله یحب التوابین« و انسان باید بکوشد تا حقیقت ندامت را در دل، قوت دهد و با آتشی که بر اثر ندامت در قلب خود میافروزد، کدورت و زنگار گناه را بسوزاند.
شرایط توبه
حضرت امیرعلیهالسلام در ضمن حدیثی که از آن بزرگوار نقل شده، نخست به دو رکن توبه، یعنی »پشیمانی« و »عزم بر عدم بازگشت« اشاره میکند؛ سپس به دو شرط قبول آن که »رد حقوق مخلوق« و »رد حقوق خالق« است، میپردازد. انسان به مجرد اقرار زبانی به توبه، توبه او پذیرفته نمیشود؛بلکه باید هر آن چه به ناحق از مردم گرفته، به آنان برگرداند و نیز هر چه از فرایض الهی ترک کرده، قضا و ادا نماید و اگر همه حقوق را نمیتواند ادا نماید، باید به قدر امکان، در این راه اقدام کند و البته نباید از عظمت کار بترسد و از رحمت الهی، ناامید گردد: زیرا »داد حق را قابلیت شرط نیست« .
امیرالمؤمنینعلیهالسلام سپس به دو شرط دیگر اشاره میفرماید که شرط کمالند. شخص تائب اگر بخواهد توبهاش به مرتبه کمال نائل شود، باید تأثیر لذتهای نفسانی گناه را از وجودش پاک کند؛ تا جانش به صفای فطرت اولیه برگردد؛ پس خود را با رنج و زحمت فرمانبری و اطاعت خود، انس دهد و انجام این همه، بسیار مشکل است و مبادا همه مراتب را یک جا منظور بدارد؛ بلکه باید گام به گام به پیش رود؛ تا موفق شود.
افزون بر اینها، شخص تائب باید به مقام غفاریت حق پناه برد و حالت استغفار تحصیل کند؛ تا بر اثر غفران الهی، آثار گناه از صحنه عالم پاک شود و فرشگان خدا و اعضاء و جوارح خود گناهکار و سرزمینها، چیزی را به یاد نداشته باشند؛ تا بر ضد او شهادت دهند.
آخرین نکتهای که از این حدیث استفاده میشود، این است که همه موجودات، دارای ادراک و شعورند و این از معارف مسلم قرآن کریم و سنت و موافق با برهان است و تسبیح موجودات، دلیل بر ادراک و شعور و حیات آنان، بلکه دلیل بر ارتباط خاصی بین خالق و مخلوق است که جز ذات اقدس حق، احدی نسبت به آن آگاهی ندارد.
فرهنگنامه اداری(۳) _ طنز
گزارش کار
جدول و آمار و بیلان کارهای انجام شده یا انجام نشده یا نیمه انجام و بیسرانجام که به اطلاع مقام مافوق یا عموم مردم رسانده میشود (کتبی یا شفاهی) و هدف از تنظیم و ارائه آن، یا جلب رضایت مدیر یا زمینه برای جذب بودجه است.
این که چند درصد گزارش، »واقعی« است، نیاز به گروه تحقیق و تفحص دارد. در بعضی جاها گزارش کار خواستن، یعنی وادار کردن طرف به سرهمبندی و بافتن راست و دروغ. در همین راستا، به گزارشهای چاق و چلهتر و مفصلتر، توجه بیشتری میشود.
بعضی از اهل نظر گفتهاند: این نوع بازیها، نوعی منافقپروری است؛ »العهدةُ عَلی الرّاوی«.
مؤسسه
جا و تشکیلاتی برای رسیدن به اهداف مالی، سیاسی، فرهنگی و غیره. مؤسسهها گاهی هدفند و گاهی »وسیله«. بعضی مدیران، با امکانات اداری به تأسیس مؤسسههای جنبی و سایه میپردازند و حاشیه میسازند؛ تا در روزگار معزولی، دستشان به جایی بند باشد. این هم نوعی »بندبازی« است!
محرمانه
یعنی خبرها، گزارشها و آمار و ارقامی که همه کس نباید بدانند و دارای طبقهبندی است.
محرمانه، خیلی محرمانه، سری، به کلی سری و... از اصطلاحات این بخش است.
اگر ملت محرمند و کارها شفاف است، پس نباید »محرمانه«ای وجود داشته باشد. البته گاهی چیزهایی از »خودیها« پنهان میشوند تا غیرخودیها نشنوند و ندانند و این، عیبی هم ندارد؛ اما وقتی محرمانهها را نامحرمان زودتر و دقیقتر از محرمان میدانند، پس چه محرمانهای؟
بشکند فک آدمهای دهن لق که دهانشان زیپ ندارد. آمین یا رب العالمین.
مدیریت
توان اداره کردن بهینه یک مجموعه. بعضیها مدیریت مادرزادی دارند و »مدیر« به دنیا آمدهاند؛ بترکد چشم حسود! بعضی هم چون اهل ساخت و پاخت نیستند، به »ضعف مدیریت« متهم میشوند.
مدیر کارآمد، کسی است که هم »نیاز«ها را بشناسد، هم »نیرو«ها را، هم »امکانات« را و هم بتواند نیروها را برای رفع نیازها، به کار گیرد. این، یک مهارت و تجربه است و تنها با یک »ابلاغ« و »حکم« به دست نمیآید. مدیران پروازی، مدیران چند منظوره، مدیرانِ بومی، مدیران تزیینی و دکوری، مدیران پشت صحنه و مدیران نخبه و نمونه، از تقسیمات مدیریت به شمار میروند.
مشاور
به کارشناسی گفته میشود که »عقل منفصل« رئیس و مدیر است و به او کمک فکری میکند و گاهی نیز برای برخی مسئولین بیکار و معزولین محترم، عنوانِ دهان پر کنی است که به قصد حلال شدن حقوق دریافتی و ارتزاق از بیتالمال، به این منصب نصب میشوند؛ تا هم دهانهایی بسته شود و هم حرمت اشخاص محترم و معنَون، محفوظ بماند.
معاون
هر چند به معنای کمک کار و یاور است، ولی اغلب به جای رئیس، تصمیم میگیرد و عمل میکند و این همه قدرت، محصول همان »تا«ی آخر »معاونت« است که بسی محکم ادا میشود و کارآیی بالایی دارد. بعضیها معاونت در جرم و خلاف دارند و برخی هم معاونت در خیر و ثواب.
منحنی
خمیده و کج. در هندسه، خط منحنی در مقابل خط مستقیم و منکسر است و در ادارات، هنگام ترسیم فعل و انفعالات عملکرد و جریان امور، با ترسیم منحنی و نمودار، به تشریح کارهای انجام شده یا در دست اقدام و اُفت و خیزهامی پردازند و در برخی ادارات هم نمودار عملکرد، همیشه منحنی است. گاهی هم در رسم منحنیها، به »کمیت« بیش از »کیفیت«، بها داده میشود.
موازنه
برابری دخل و خرج؛ اعتبار و هزینه؛ بدهیها و مطالبات. اگر مدیری نتواند بین بخشهای مختلف مجموعه خود، موازنه ایجاد کند و هزینههایش بیش از اعتبارش باشد، کارش زار است. سعدی میگوید:
بر احوال آن کس بباید گریست
که دخلش بود نوزده، خرج بیست
میز
چهار پایهای شیک و گران بها (فلزی یا چوبی) که مدیران پشت آن مینشینند و بسی جاذبه دارد؛ به خصوص نوع ریاستی آن؛ یعنی »میز ریاست«. میز هم مثل »صندلی« است که شرح آن گذشت؛ یعنی گاهی بر سر تصاحب و حفظ آن، کشمکشها صورت میگیرد. اوایل انقلاب، نمایشی از تلویزیون پخش شد به نام »میز« که بسی جالب و عبرتآموز بود (به آرشیو صداوسیما مراجعه شود).
نمودار
(به »منحنی« مراجعه شود).
وام
آن چه با دهها شرط و پیش شرط، در برخی نهادها، مؤسسهها و بانکها، به متقاضیان پرداخت میشود؛ آن هم با هزار خفت و خواری و بیا و برو که وامگیر را پشیمان میکند. وامگیران، عمری قسط میدهند؛ تایک وام را ادا کنند.
وجدان کاری
همان نیروی محرکه درونی است که افراد را به انجام مسئولیتها و وظایف بر میانگیزد؛ چه دیگران بدانند یا نه؛ تشویق کنند یا نه و بپسندند یا نه. مدیر موفق، کسی است که این نیرو را در بدنه مجموعه خویش بدمد و این وقتی عملی است که وجدان کاری در خود مدیر، زنده باشد، و گر نه،
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش؟
هزینه
خرج؛ مصرف مال در موارد نیاز. این عمل از کارهای مدیران است که از طریق مسئولان مالی و صندوقدار و حسابدار، اجرا میشود. از بیتالمال و بودجه کم میشود؛ تا بر اعتبار و وجهه مدیر افزوده شود. بعضی در هزینه کردن از بیتالمال، خیلی دست و دل بازند.
شاعر میگوید:
خرج که از کیسه مهمان بود
حاتم طایی شدن آسان بود
پایان یافت این فرهنگ نامه؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
دربارهٔ اسراف
هرگاه »اسراف« مطرح میشود، »قناعت« هم در کنار آن یاد میشود.
»قناعت توانگر کند مرد را« و در مقابل، به فرموده علیعلیهالسلام: »اسراف، عامل تنگدستی و فقر است«.
گاهی بد استفاده کردن از »داشتهها«، به فقر و تنگدستی میانجامد. اسراف، همیشه در نان و میوه و غذا نیست؛ اسراف در مخارج، اسراف در سوخت و برق و گاز، در وقت و فرصت، در امکانات شخصی و دولتی، در تجملات و تشریفات غیرلازم، در لباس و کفش و خانه و وسایل مصرفی هم هست.
امام رضاعلیهالسلام به یکی از خادمانش که سیب نیمخوردهای را دور انداخته بود، فرمود: »اگر تو به آن نیاز نداری، کسانی به آن محتاجند«.
وقتی در مصرف میوه، نان، برق و سوخت، اسراف شود، گرانی و کمیابی هم در پی آن است. اسراف، روال مصرف صحیح را به هم میزند و ناهنجاریهای اقتصادی پدید میآورد و جامعه را با بحران مواجه میکند.
اسراف، فقر و گرانی میآورد و قناعت، فقر، نیاز و کمبودها را برطرف میسازد. حال، کدام یک بهتر است؟
ولخرجی و تبذیر (که به گفته قرآن، کاری شیطانی است و ولخرجان برادران شیطانند)، ناسپاسی نعمتهای خداست و اگر این گونه کفران نعمت، سبب زوال نعمت شود، اسرافکاران، مقصرند.
اگر ولخرجیها درست مصرف شوند، زندگی هزاران نیازمند را تأمین میکنند. اسراف، نشانه شخصیت نیست؛ بلکه نشان غفلت و جهل است.
برای اصلاح الگوی مصرف
کنترل و مهار اسراف و تبذیر در زندگی اجتماعی و پیشگیری از پیدایش و گسترش این انحراف و به تعبیر زیبای رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی، »اصلاح الگوی مصرف«، یک نیاز اجتماعی و اقدامی برخاسته از آموزههای عقل و وحی است.
تردیدی نیست که جهان امروز و نیز ایران اسلامی در بخشهای گوناگون، گرفتار این عادت شوم و رفتار غیرمنطقی شده است. همه میدانیم که در سطح کلان چه میزان آب، نان، سوخت و منابع طبیعی و انسانی به هدر میروند و چقدر مواد قابل مصرف، بیهوده تلف میشوند. این رفتار، غیرمنطقی و نوعی بیماری اجتماعی است. هزینه کردن و مصرف بیش از تولید، با حزم، دوراندیشی و آیندهنگری، سازگار نیست.
بر احوال آن کسی بباید گریست
که دخلش بود نوزده، خرج بیست
حفظ هماهنگی دخل و خرج در سطح زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی، از روشنترین دستورات عقل و وحی است.
مدیران دلسوز جامعه، خانوادهها و همه افراد در زندگی شخصی، بایدجوری زندگی کنند که درآمد آنان با هزینهشان تناسب داشته باشد. سعدی میگوید:
چو دخلت نیست، خرج آهستهتر کن
که میگویند ملاحان سرودی
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی
سلامت و امنیت زندگی اجتماعی، روزی تحقق مییابد که تولید، بیش از مصرف باشد و حتی در فرض برابری تولید و مصرف هم احساس امنیت خاطر و آرامش روحی وجود ندارد؛ زیرا در صورت بروز یک حادثه کوچک و توقف چرخه کار و تلاش و تولید، ماشین مصرف، متوقف شدنی نیست و انسان تا زنده است، نیازهای ثابت و متغیر فراوانی دارد.
تأمین نیازهای حال و آینده، ایجاب میکند که مدیران کشور و جهان، همواره از تولید و تولیدگران حمایت و بر تولید، توزیع و مصرف، نظارت کنند و از همه راههای ممکن در افزایش تولید و عادلانه شدن توزیع و مصرف، بکوشند. نامگذاری سال ۱۳۸۸ش. از سوی رهبر دوراندیش و پارسای انقلاب اسلامی، گامی در همین مسیر و مشعلی در همین راه است.
رهبری، نسبت به وجود خطرهای دنیوی و اخروی، هشدار داده و مجلس، دولت و مردم را به آگاهی، همکاری و هماندیشی در برابر دیو اسراف، فراخوانده است.
برای کاهش فاصله طبقاتی، پیشرفت به سوی عدالت اجتماعی، مقابله با فشارهای دشمنان خارجی، رسیدگی به محرومان داخلی و مستضعفان جهان، تعالی اخلاق و ایمان عمومی و پاسداری از عزت و اقتدار کشور و امت اسلامی، اصلاح الگوی مصرف، یک فریضه اجتماعی، ایمانی و اخلاقی است.
اسراف و تبذیر، یک بیماری اجتماعی و اخلاقی است که ریشه در بیماریهای دیگری دارد و یک گناه بزرگ است که از تراکم گناهان کوچک به وجود میآید و اگر درمان نشود، تا نابودی نسل بشریت هم پیش میرود.
تفاخر و خودنمایی، رقابت و چشم و همچشمی، تبلیغات دنیای سرمایهداری، تنبلی در نگهداری امکانات عمومی، تنوعطلبی و رفاهگرایی، نادانی و شرم و حیای ناروا از انگیزههای اسراف و ولخرجی میباشند.
سکوت مسئولان کشور و تشویق اسرافگران، عامل اصلی این اسراف و تبذیرهای به ظاهر قانونی است. سرمایهداری جهانی با ابداع و تشویق انواع مسابقات مصرفگرایانه، به فکر غارت جهان است. مدیران جامعه اسلامی، باید حد و مرز مسابقات حلال و حرام را بشناسند و امکانات بیتالمال را در این راه هزینه نکنند.
هزینههای ورزش، جشنوارهها و برخی همایشها و مأموریتهای داخل و خارج نهادهای زائد، بزرگترین تحمیل بر بودجه عمومی کشورند که با کمال تأسف پس از انقلاب اسلامی نیز همواره با رشد تصاعدی، کمر نیازمندان و جوانان محروم و تولیدگران و کارگران را شکسته است. برخی نهادها و ادارات، همایشها و جشنوارهها، هیچ کالای تولیدی و فرهنگی و هیچ گونه خدمت راستین اجتماعی ارائه نمیدهند و مسئولان آنها فقط به ایجاد هیجانی کاذب و اضطراب و شخصیتسازی برای مدیران خویش میاندیشند.
ریشههای اسراف
علل اسراف و ریشههای ولخرجی عبارتند از:
۱. غفلت از ارزش نعمتهای الهی.
۲. چشم و هم چشمیهای جاهلانه و تقلید کورکورانه.
۳. تربیت غلط خانوادگی و بیفرهنگی.
۴. بیخبری از آثار و عواقب دنیوی و اخروی اسراف.
۵. کمبود شخصیت و جلب توجه دیگران با ریا و خودنمایی.
۶. سنتها و عادتهای غلط اجتماعی.
اگر این ریشهها را بخشکانیم، میتوان به الگوی صحیح مصرف رسید و »فرهنگ قناعت« را نهادنیه ساخت.
چند چرا؟
وقتی میتوان قناعت کرد، چرا اسراف؟
وقتی میتوان شاکر بود، چرا ناسپاسی و کفران؟
وقتی میتوان تدبیر داشت، چرا بیبرنامگی؟
وقتی میانه روی در مخارج، نشانه خردمندی است، چرا افراط؟
وقتی مصرف صحیح، یک »فرهنگ« است، چرا بیفرهنگی؟
وقتی ولخرجان برادران شیطانند، چرا برادری با شیطان؟
وقتی خدا »مسرفین« را دوست ندارد؟ چرا باز هم اسراف؟
وقتی ریا زشت است، چرا »خودنمایی« با اسراف؟
وقتی مصرف درست، نشانه »عقل« است، چرا مصرف بیرویه؟
وقتی ولخرجی هیچ افتخار نیست، چراتبذیر؟
�
اصلاح الگوی مصرف
نویسنده:جواد محدثی
چشم باید سوی »چشم انداز« داشت
هفت خوان را پشت سر باید گذاشت
مملکت درگیرِ خوانی دیگر است
رو به رو با امتحانی دیگر است
تا هدفهایی که از آن گفتوگوست
رودها و کوهها در پیش روست
موجی از »بحران مالی« در ره است
راه را باید به روی موج، بست
باید از امواج دریاها گذشت
تا بر اوج عز و آزادی نشست
ملت و دولت اگر یاری کنند
از صمیم قلب همکاری کنند
مردمان را میتوان امید داد
میتوان این موج، پشت سر نهاد
لیک، عزم صرفهجویی لازم است
مملکت، محتاج عزمی جازم است
دوری از اسراف در ریز و درشت
مصرف معقول، در خروار و مشت
پاسخی شایسته بر کمبودهاست
میتوان این گونه از کمبود، کاست
با قناعت میتوان آزاد زیست
هر که قانع نیست، حالش بردگی است
ریشه اسرافها گاهی »ریا« است
یا رقابتهای زشت اغنیاست
یا که ثروتهای بادآورده است
یا هوسهایی که طغیان کرده است
خرج هر کس بیشتر از دخل شد
راه بدبختی برایش سهل شد
هر که را اسراف و تبذیر است کار
با شیاطین بسته پیمان و قرار
هر که ولخرج است و بیبرنامه است
از پشیمانی زند بر سر، دو دست
هر که را اسراف در مصرف بود
حاصل سرمایه او کف بود
ملت اسرافکار بینوا
میکند سرمایه را دود هوا
هر که را مصرف زحد افزون بود
عاقبت افسرده و دلخون بود
ملت ولخرج، میگردد فقیر
ملتی وابسته، محتاج و اسیر
کارها بسیار، اما بیثمر
حرفها بسیار، اما بیاثر
دستها باز است، اما از نیاز
چشمها بسته، دهانها بازِ باز
ابر میبارد، ولی در مُلک غیر
بذر میروید، ولی خالی زخیر
آب هست و میرود، اما هدر
خاک هست،اما نمیکاری شجر
آبها در جوی دیگر میرود
باد و باران، سوی دیگر میرود
هرزِ آب و هرزِ برق و هرزِ گاز
میکند دست نیازت را دراز
چون نداری بیش، کم کن خرج خویش
با قناعت، بیشتر کن ارج خویش
رمز استقلال و آزادی بجوی
راه تدبیر و قناعت را بپوی
هر که در مُلک قناعت شد امیر
کی کند اسراف و کی گردد اسیر؟
هر که قدر نعمت حق را شناخت
بیجهت، بیهوده آنها را نباخت
آخرت روز سؤال است و جواب
میکِشند از هر که با دقت، حساب
هر که در اموال خود اسراف کرد
یاکه بیتالمال را اتلاف کرد
روز محشر پای او اندر گِل است
معذرت خواهی او بیحاصل است
گاه، با عنوان »حفظ آبرو«
میشود معیارهامان زیر و رو
گاه، زیر نام شیک و خوشگلی
میشود احیا، رسوم جاهلی
اینهمه اجلاسهای رنگ رنگ
این همایشهای پرخرج و قشنگ
این چنین مستانه خود را باختن
سفره شاهانهای انداختن
گَر زِ جیب شخص باشد، نارواست
گر ز جیب خلق، ظلم است و جفاست
صرف بیتالمال اگر این سان بود
حاتم طایی شدن آسان بود
ای دلاور مردم این سرزمین!
کار فرمایانِ اهل درد و دین!
سیل اسراف آمده، کاری کنید
انقلاب خویش را یاری کنید
دراداره، کارخانه، خانهها
یا که دانشگاه و مهمانخانهها
در صداسیما و بانک و پول و ارز
داخل کشور و یاآن سوی مرز
در سپاه و ارتش و در گمرکات
در وجوه شرعی و خمس و زکات بندر و انبارها، بازارها
یاکه در مهمانی تالارها
مرکز تولید یا توزیع و پخش
هر کجا، استان و شهرستان و بخش
هر که هر جا مصدر کاری بود
نقطه پیوندِ پرگاری بود
هر که باشد صاحب پُست و مقام
یا که مسئول است و مجری در نظام
باید از اسرافها مانع شود
رو به »فرهنگ قناعت« آورد
میتوان این مُلک را آباد کرد
یا که از وابستگی آزاد کرد
هر طرف با آن که نعمت جاری است
مشکل از جهل و »ندانم کاری« است
کشور پهناور و سرشار ما
کم ندارد هیچ، بهرِ کار ما
همت و تدبیر باید در عمل
تا زِ آبادی شود ضرب المثل
حل این مشکل به حرف و طرح نیست
حرف، روشن هست و جای شرح نیست
بد بود اسراف، حتی در کلام
پس سخن کوتاه باید، والسلام
درسهای طبیعت
نویسنده:شهنازی
ز قرص ماه، رخشیدن بیاموز
زدست ابر، بخشیدن بیاموز
صفا از قطرههای پاک شبنم
زجام لاله، خندیدن بیاموز
بخوان در چهر گل آیات پاکی
زبلبل، عشق ورزیدن بیاموز
سرافرازی زکوهستان فراگیر
زموج بحر، جنبیدن بیاموز
زچشم اختران شب زنده داری
زدور چرخ، گردیدن بیاموز
سکوت از تیره شبهای غمانگیز
زظلمت، راز پوشیدن بیاموز
امید زندگانی از بهاران
زچشمه سار، جوشیدن بیاموز
زمرغان، نغمه و تسبیح بشنو
زدریا، آسمان دیدن بیاموز
بریدهها
آب برای دیگری
گفته شد که برخی اوقات، نجف با کمبود آب روبهرو میشد و مردم از کوفه آب آشامیدنی میخریدند. مرحوم آخوند خراسانی روزی پانزده تا بیست بار[۵] آب کوفه برای طلاب میخرید و به آنان میداد؛ اماخود و خانوادهاش از آب شور نجف استفاده میکردند.[۶]
یکی از حقوق مومن
در یکی از سفرهای زیارتی، مقدس اربیلی همراه جمعی عازم سفر شد. در بین راه یکی از زائران که مقدس اردبیلی را شخصی ساده و بیآلایش دید، لباسهایش رابه او داد و گفت: این لباسها را برایم بشویید. وی نیز لباسها را شست و به آن شخص تحویل داد. برخی که مقدس اردبیلی را میشناختند، آن مرد را سرزنش کردند. مقدس اردبیلی گفت:چرا او را سرزنش میکنید؛ این یکی از حقوق برادران مؤمن بر یکدیگر است.[۷]
سادگی و فروتنی
دربارهٔ تواضع و فروتنی علامه بلاغی آمده است که وی خود به بازار میرفت و وسایل مورد نیاز روزانه خویش راتهیه میکرد و مانند دیگر افراد، آن وسایل را حمل میکرد و به خانه میبرد و هرگز نمیپذیرفت که کسی در کارهای شخصیاش به او کمک کند و میگفت:
هر کس باید بار خود و خانواده خود را خودش بر دوش بکشد.[۸]
ظلم فراگیر
مأمون خلیفه عباسی شخصی را به عنوان استاندار کوفه تعیین کرده بود. استاندار، شخصی ظال و ستمگر بود و مردم که از اعمال ظالمانه او به تنگ آمده بودند، از او نزد مأمون شکایت کردند. مأمون گفت: او شخصی عادل و درست کار است و در میان استانداران، دادگرتر از او سراغ ندارم. شاکیان گفتند: اگر چنین است، بهتر است او را به استانداری دیگر شهرها برگزینید؛ تا مردم آن شهرها نیز از عدالت و دادگریاش بهرهمند شوند. مأمون چون این سخن شنید، وی را عزل کرد.[۹]
مثل خلیفه
عبدالملک مروان خلیفه ستمکار اموی پیش از خلافت همواره در مسجد به سر میبرد و به خواندن نماز و تلاوت قرآن مشغول بود. روزی که او در مسجد مشغول تلاوت قرآن بود، به وی خبر دادند که به خلافت برگزیده شدی. عبدالملک بیدرنگ قرآن راکنار گذاشت و گفت: اکنون از تو خدا حافظی میکنم؛ زیرا خلافت، بین من و تو جدایی انداخته است.[۱۰]
عصای عارف
در جنگ دوم جهانی که نیروهای متفقین در ایران حضور داشتند، روزی در همدان یکی از زنان برای انجام کاری از خانه خارج شد. در این وقت یک سرباز انگلیسی به دنبال وی به راه افتاد. زن که احساس کرد کسی به دنبال او میآید، با سرعت به راه خود ادامه داد؛ اما آن سرباز همچنان او را تعقیب میکرد. ناگهان آن زن، آیة الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی را دید و از وی خواست تا او را از شر آن سرباز نجات دهد. آیةالله انصاری جلو سرباز ایستاد و او را نهی کرد؛ اما سرباز به وی جسارت کرد. او با عصایش محکم بر سر سرباز کوبید و او را فراری داد.[۱۱]
پس از فوت آخوند
استاد جلالالدین همایی دربارهٔ استادش آخوند ملاعبدالکریم گزی میگوید:
وی به راستی شیخ بهایی عصرخود بود و مرجعیت تامه قضا و فتوا داشت و در عین این که سی چهل سال تمام امور قضایی اصفهان و توابعش در دست او بود، شبی که در گذشت، خانواده او نفت چراغ و نان شب نداشتند و مرحوم فشارکی از محل وجوهات حواله داد تا برای خانواده او شام شب و لوازم زندگی تهیه کردند و من خود یکی از حاضران آن واقعه و مباشر خدمت بودهام.[۱۲]
در هوای گرم نجف
یکی از همراهان امام خمینی میگوید: هوای نجف، بسیار گرم بود و بعضی اوقات دمای هوا به حدود ۵۰ درجه میرسید. روزی با چند نفر از برادران، خدمت امام خمینی رفتیم و به او گفتیم: آقا! هوا به شدت گرم است و شما هم پیرمرد هستید؛ چون هوای کوفه بهتر است و مردم هم به آن جا میروند، شماهم به آن جا بروید. امام در جواب فرمود: من چطور برای استفاده از هوای خوب به کوفه بروم، در صورتی که برادران من در ایران در زندان به سر میبرند.[۱۳]
مدیران و آیندهنگری
نویسنده:محمود مهدی پور
همه انسانها نیاز به آیندهنگری و دوراندیشی دارند؛ ولی مدیران، بیشتر به این حالت نیازمندند و به تعبیر امیرالمؤمنینعلیهالسلام، دوراندیشی، نوعی زیرکی و هوشمندی است؛ »الحزم کیاسه«.[۱۴]
دوراندیشی، قابل افزایش و کاهش و نوعی روشنبینی و مهارت فکری است که قبل از اجرای هر طرح و برنامهای، پیامدها و آثار و حوادث مرتبط با آن، مورد بررسی قرار میگیرند و برای شرایط مختلف، راهکار پیشبینی میشود.
دوراندیشی، نوعی خردورزی است که انسان قبل از هر اقدام، آفاق دور و نزدیک و آثار قطعی و احتمالی فعالیتها را بررسی میکند و وظیفه خود و امکانات لازم برای آن شرایط راپیشبینی و آماده میکند. در حدیث علوی چنین میخوانیم:
»اعقل الناس، انظر هم فی العواقب؛ خردمندترین مردم، کسی است که آیندهنگری بیشتری داشته باشد«.[۱۵]
شتابزدگی در اقدام و تصویب، بدون بررسی جوانب آن، مشکلات فراوانی ایجاد میکند و تأخیر و تعویق بی جا هم فرصتها و امکانات را هدر میدهد. حزم و دوراندیشی، هیچ گاه نباید بهانهای برای بیتصمیمی و بیعملی باشد و انفعال در برابر حوادث و اقدامات دیگران را در پی داشته باشد. حزم و عزم در فرهنگ اسلامی، مکمل و برادر یکدیگر و یار و یاور هم میباشند. هم عزم باید براساس حزم و دوراندیشی باشد و هم حزم نباید به ترس و دودلی و تردید، کشیده شود.
انسان، دو نوع وظیفه مهم دارد؛
۱. وظایف فکری و طرح، برنامه و مشاوره وبررسی جوانب مثبت و منفی و روشهای انجام و مراحل اقدام.
۲. وظایف رفتاری و اعلام و آماده کردن مقدمات و تجهیزات ضروری برای انجام کار.
برخی مدیران بدون برداشتن گام اول، شتابزده و بیتأمل و اندیشه، مرحله دوم را آغاز میکنند. این گونه تصمیمگیری، پیشیمانی، دوباره کاری، بیثباتی و دلهره همکاران و عدم اعتماد عمومی را در پی دارد.
برخی مدیران آن قدر، در برداشتن گام اول مسامحه و تأخیر و تردید نشان میدهند که زمان بسیاری از اقدامات و فرصت خدمت از دست میرود.
این دو نوع مدیریت، هردو مشکل آفرین میباشند. حزمها بایدبه عزم بیانجامند و عزمها بدون اندیشه و تدبیر و عاقبتنگری نباشند. شاید بهترین تفسیر برای حزم و دوراندیشی، جملهای باشد که امام حسنعلیهالسلام در پاسخ پرسش امیرالمؤمنین، علیعلیهالسلام فرمود:
حضرت علیعلیهالسلام از فرزندش پرسید: ما الحزم؟
امام مجتبیعلیهالسلام فرمود:
»ان تنتظرفرصتک و تعاجل ما امکنک؛[۱۶] دوراندیشی آن است که منتظر فرصت مناسبی باشی و چون وقت کاری فرا رسید، شتاب کنی«.
حزم فقط به کارگیری عقل واندیشه خویش نیست؛ بلکه بخشی از حزم، همفکری و مشاوره و استفاده از اطلاعات و تجربهها و دیدگاههای دیگران است.
پیامبرصلیاللهوعلیهوآله در پاسخ این پرسش که حزم و دوراندیشی چیست، چنین فرمود:
»مشاورة ذوی الرأی و اتباعهم؛ دوراندیشی آن است که با صاحبنظران و کارشناسان، همفکری کنی و نظر آن را پذیرا باشی«.
دوراندیشی مصادیق و ابعاد گوناگونی دارد که در رهنمودهای اهل بیتعلیهمالسلام به شرح زیر بیان شدهاند:
۱. تفکر و تأمل خود انسان.
۲. نگهداری و ساماندهی تجربههای قبلی.
۳. عدم اعتماد به هر کس و هر سخن.
۴. مشاوره با اندیشمندان دلسوز.
۵. پنهان داشتن تصمیمها و اهداف و آرمانهای آینده از مخالفان.
۶. خودداری از اذیت و آزار بیجای دیگران.
۷. دوری از اقدامات پست و ذلتبار.
۸. گزینش دوستان صالح و شایسته.
۹. مدارا با مخالفان.
۱۰. دوری از اسراف و تبذیر و هزینههای بیمورد.
۱۱. پرداختن به وظایف؛ نه لذایذ و تجملگرایی.
۱۲. صبوری و بردباری در برابر خشم.
۱۳. آزمودن امور و یاران و همکاران.
۱۴. توجه به اولویتها و وظایف هر زمان.[۱۷]
مولای پارسایان، امام علیعلیهالسلام میفرماید:
»الظفر بالحزم و الحزم باجالة الرأی و الرأی بتحصین الاسرار؛[۱۸]پیروزی در سایه دوراندیشی است و آیندهنگری، باتفکر و تأمل در همه جوانب به دست میآید و قدرت تصمیمگیری، با مصون داشتن اسرار، امکانپذیر است«.
سؤالهای بیجواب یک بسیجی
چند سؤال بیجواب، برای آزمایش هوش آنان که اهل ادعایند:
چرا روی پوستر و نام شهید، عکس مرده هفتاد ساله میچسبانند؟
چرا در برنامه کودک، هیچ بچه مستضعفی راه ندارد؟
چرا»بقالی مش رضا«، ناگهان تبدیل به »آرایشگاه مونیخ« میشود؟
چرا نانآور یک خانه، به خدمت مقدس سربازی میرود؛ ولی پسر فلان جناب، در مغازه بوتیک فروشیاش، لباسهای زیر زنانه میفروشد؟
چرا بعضیها، با پخش نمای خانه محقر »شهید رجایی«، مخالفند؟
با این که »الحمدالله« کشورمان غنی و سرشار از منابع و ثرورتهاست، چرا هنوز هم عدهای به سر و سامان نمیرسند. و کودکانی به ساندویچ خوردن آقا بهرام، با حسرت نگاه میکنند؟
چرا در کشور امام زمان(عج)، فاطمه و علیعلیهماالسلام هنوز هم مظلومند؟ چرا...؟
نصب و عزل مدیران
نویسنده:سید مجید حسن زاده
شما همکاران خود را چگونه انتخاب میکنید؟ اگر یکی از نیروهای زیردست شما از عهده وظایف خویش ناتوان بود، با وی چگونه رفتار میکنید؟ آیا نصب و عزل مدیران و نیروها، اصول و ضوابط خاصی دارد؟ دیدگاه امام علیعلیهالسلام دراین باره چگونه بوده است؟ دراین مقاله، سعی میشودکه به این پرسشها پاسخ داده شود.
نصب مدیران
انتخاب همکاران و نیروهای زیردست، یکی از مهمترین وظایف مدیران است؛ زیر این نیروها هستند که مجری تصمیمها و برنامههای مدیر خواهند بود. اگر این مجموعه، افرادی شایسته، با کفایت، متعهد و متخصص در حوزه مسئولیت خویش باشند، مدیر در اجرای اهداف خویش موفق خواهد شد. بنابراین، هر مدیری نسبت به انتخاب مدیران و مجموعه زیر فرمان خویش، باید شایستهترین نیروها رابرگزیند.
به طور کلی، ویژگیهای گزینش مدیران و نیروهای زیر دست در دو محور تعهد و تخصص جای میگیرند. موضوع تعهد و تخصص، همواره یکی از موضوعات مطرح و مورد بحث و کنکاش صاحبنظران و اندیشمندانحوزه مدیریت بوده است و هر گروهی برای اثبات دیدگاه خویش، به دلایلی استناد کردهاند. تعهد و تخصص دو ویژگی مورد نیاز یک مدیرند و عدم هر یک، مدیر را در انجام وظایف، ناتوان میسازد و یک مدیر ایدهآل، باید به هر دو ویژگی ذکر شده، آراسته باشد؛ اما بدون تردید، تعهد، مهمترین و اصیلترین رکن مدیریت است. اگر مدیری دارای تعهد دینی و مکتبی باشد، هرگز درانجام مسئولیت خویش، خیانت، سستی، تنبلی، تسامح و تساهل نمیکند. یک مدیر متعهد، اگر از انجام مسئولیتی ناتوان باشد و دیگری را از خویش شایستهتر ببیند، هرگز آن مسئولیت را نخواهد پذیرفت.
چنین مدیری، هیچ گاه بدون داشتن تخصص لازم، مسئولیتی رانخواهد پذیرفت؛ مگر این که در تشخیص خویش دچار اشتباه شده باشد و در این صورت، اگر نسبت به این امر آگاهی یافت، کنارهگیری میکند و در غیر این صورت، بر مدیر بالاتر لازم است وی را عزل کند. بنابراین، یک مدیر متعهد واقعی، در حوزه مسئولیت خویش، از توان و تخصص کافی بهرهمند است. چنین مدیری، حافظ بیت المال، مسئولیتپذیر، خدمتگزار، امین و صادق است و با زیردستان خویش، خوش رفتار خواهد بود؛ اما اگر مدیری تنها تخصص داشته باشد و متعهد نباشد، خسارات جبرانناپذیری را بر کشور تحمیل خواهد کرد. وابستگی به قدرتهای بیگانه، مسلط شدن کشورهای استعمارگر بر کشورهای جهان سوم و غارت سرمایههای آنها، رواج فرهنگهای بیگانه در کشورها، همه از نتایج مدیریت بیتعهد است. بنابراین، تعهد و تخصص، دوبال یک مدیر برای پرواز در آسمان مدیریت و انجام وظایف میباشند و عدم هر کدام، ضعف و نقصی در مدیریت است؛ اما اگر ما ناگزیر به ترجیح یکی بر دیگری باشیم، بدون تردید، تعهد جایگاه برتر و بالاتری دارد و در چنین شرایطی، یک مدیر متعهد، بر یک مدیر متخصص، ترجیح دارد.
عزل مدیران
انتصاب و گزینش مدیران، همواره گزینش مناسبی نیست و در صحنهعمل و فعالیت است که عیار مدیران و نیروهای زیردست، مشخص میشود. در چنین صورتی، مدیر بالا دست، چه وظیفهای دارد؟
۱. گاهی مدیری لیاقت و شایستگی انجام کاری را ندارد و در انجام مسئولیت خویش خیانت میکند. در این صورت، مدیر بالا دست، وظیفه دارد که او را از کار برکنار سازد. عزل مسئولان نالایق، یکی از نقاط قوت و نشان دهنده شجاعت یک مدیر است. امام علیعلیهالسلام »منذر بن جارود عبدی راکه در فرمانداری خود خیانتی مرتکب شد، از کار برکنار کرد و خطاب به او چنین نوشت: »همانا شایستگی پدرت، مرا نسبت به تو خوشبین کرد و گمان کردم که همانند پدرت میباشی و راه او را میروی؛ ناگهان به من خبردادند که در هواپرستی، چیزی فرو گذار نکرده و توشهای برای آخرت باقی نگذاشتهای و دنیای خود را با تباه کردن آخرت، آباد میکنی و برای پیوستن به خویشاوندانت، از دین خدا بریدهای. اگر آن چه به من گزارش شده، درست باشد، شتر خانهات و بند کفشت از تو با ارزشترند و کسی که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه میتواند کاری را به انجام رساند«.[۱۹]
۲. گاهی مدیری یکی از نیروهای زیردست خویش را با وجود تعهد و مسئولیتپذیری، دارای توانایی کافی در انجام آن مسئولیت نمیبیند. از اینرو، وظیفه دیگری را به او واگذار میکند و شخص قویتری رابه جای او بر میگزیند. در این صورت، باید از مدیر معزول، دلجویی به عمل آید؛ تا او رنجیده خاطر نشود و در انجام مسئولیت آینده خویش، استوار باشد. امام علیعلیهالسلام به دلیل مهم بودن حکومت مصر و سخت بودن اداره آن سرزمین، محمد بن ابی بکر رااز فرمانداری آن جا عزل کرد و مالک اشتر را به فرمانداری آن جا برگزید. امامعلیهالسلام هنگام عزل محمدبن ابی بکر، خطاب به او چنین نگاشت: »... به من خبر دادهاند که از فرستادن مالک اشتر به سوی محل فرمانداریات، ناراحت شدهای. این کار را به دلیل کند شدن و سهلانگاریات یاانتظار کوشش بیشتری از تو انجام ندادهام. اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم، فرماندار جایی قرار دادم که اداره آن جا بر تو آسانتر و حکومت تو در آن جا خوشتر است. همانا مردی را فرماندار مصر قرار دادم که نسبت به ما، خیرخواه و نسبت به دشمنان ما، سختگیر و درهم کوبنده بود. خدا او را رحمت کند که ایام زندگی خودرا کامل و مرگ خود را ملاقات کرد؛ در حالی که ما از او خوشنود بودیم. خداوند، خشنودی خود را نصیب او گرداند و پاداش او را چند برابر قرار دهد«.[۲۰]
۳. گاهی ممکن است مدیری با وجود داشتن تعهد و حسن نیت و با وجود تلاش و کوشش فراوان از، عهده انجام وظیفهاش برنیابد و حتی ممکن است که چنین شخصی خود نسبت به این موضوع آگاهی نداشته باشد؛ زیرا گاهی ناظران و افراد خارج از صحنه عمل، بهتر میتوانند به بررسی و ارزیابی عملکرد یک مدیر بپردازند. در چنین شرایطی، بر مدیر بالا دست، لازم است که نسبت به تعویض این مدیر اقدام کند. کمیل بن زیاد نخعی یکی از یاران بزرگوار و شایسته امام علیعلیهالسلام بود و در زهد و پارسایی، به مراتب بالایی رسیده بوده؛ اما در مدیریت و انجام مسئولیت اجرایی، ضعیف بود.
امامعلیهالسلام وی را به فرمانداری شهر »هیت« منصوب کرد. هنگام حمله معاویه به مرزهای محل مأموریت وی، او نتوانست با ساماندهی مناسب نیروهایش، به دفع تهاجم دشمن بپردازد و برای مقابله با معاویه به شهر قرقیسا حمله کرد.
امام علیعلیهالسلام، ضمن نکوهش روش مقابله او با لشکریان معاویه و رها کردن مرزهای حوزه مأموریتش، او را عزل کرد.[۲۱]
۴. یکی دیگر از موارد عزل مدیران، این است که مدیری با وجود دارا بودن تخصص و تعهد و داشتن شایستگی و صلاحیت مسئولیت، برای انجام مسئولیت مهمتر و بزرگتری، مناسب تشخیص داده میشود و به این دلیل، مسئول بالاتر، وی را تعویض میکند؛ تا در مسئولیت مهمتری انجام وظیفه کند.
در این صورت، باید علت برکناری وی از آن مسئولیت و نصب در مسئولیت جدید، برای آن مدیر توضیح داده شود؛ تا او با تلاش و انگیزه بیشتری در مسئولیت جدید، انجام وظیفه کند. امام علیعلیهالسلام »عمر و بن ابی سلمه مخزومی« را از فرمانداری بحرین برکنار کرد و نعمان بن عجلان را به جای او منصوب کرد؛ زیرا در جنگ به او نیاز داشت. امامعلیهالسلام خطاب به او چنین نگاشت: »... همانا من نعمان بن عجلان را به فرمانداری بحرین نصب کردم و بی آن که سرزنشی و نکوهشی برای تو باشد، تو را از فرمانداری آن جا، عزل کردم. به راستی تاکنون زمامداری را به نیکی انجام دادی و امانت را پرداختی؛ پس به سوی ما حرکت کن؛ بی آن که مورد سوء ظن قرار گرفته یا سرزنش شده یا متهم و یا گناهکار باشی که تصمیم دارم به سوی ستمگران شام حرکت کنم و دوست دارم که دراین جنگ با من باشی؛ زیرا تو از دلاورانی هستی که در جنگ با دشمن و برپاداشتن ستون دین، از آنان یاری میطلبم؛ اگر خدا بخواهد«.[۲۲]
مدیریت زمان
نویسنده:مسلم صاحبی
یکی از استادان فعال و پرتلاش ماکه مورد مراجعه مکرر شاگردان خود بود، همیشه میفرمود کاش یک شبانه روز، چهل و هشت ساعت یا هفتاد و دو ساعت گنجایش داشت؛ تا به کارهای بیشتری میرسیدیم. خود ما نیز کم و بیش، کمبود وقت و زمان راحس کرده، آرزوی گنجایش بیشتر شب و روز را در سر پرواندهایم؛ اما جای این پرسش وجود دارد که این آرزوی باطل و محقق ناشدنی، برای چیست و اصولاً چرامدیران اجرایی و استادان برجسته و دانشمندان و فرهیختگان و حتی برخی افراد دیگر،فراخور شأن ومقام خود، خواستار وقت و زمان بیشترند. این خواهش و تمنا، اگر چه در ذات خود، واهی و بیمعنی است، اما بدون تردید، نشان دهنده قدر و قیمت فوق العاده وقت و زمان است که پیشینیان در یک تطبیق و مقایسه گفتهاند: »وقت، طلا است« و شاعر بلند آوازه، پروین اعتصامی با الهام از این گفته، چنین سروده است:
گوهر وقت، بدین خیرگی از دست مده
آخر این در گرانمایه، بهایی دارد[۲۳]
مگر نه این است که درّ گرانمایه عمر، اولین و بزرگترین سرمایه ارزندهای میباشد که خدای متعال در اختیار ما قرار داده است؟ اگر این سرمایه عظیم و ارزنده تفکیک و خرد شود، به سال و ماه و هفته و روز و شب و ساعت و دقیقه و ثانیه، تبدیل میگردد. بنابراین، این اوقات انباشته عمر، سرمایه زندگی است و همان گونه که بهرهبرداری از هر سرمایهای، بادقت و وسواس انجام میشود، ناگزیر باید برای مصرف درست سرمایه عمر نیز چارهاندیشی کرد؛ به ویژه که این سرمایه، برخلاف بسیاری از سرمایههای دیگر، قابلیت ذخیره و پس انداز ندارد و تلف شدن آن، حتی به اندازه یک ثانیه، جبرانناپذیر است.
به راستی چگونه میتوان برای استفاده بهینه از سرمایه عمر، چارهاندیشی کرد؟ این پرسشی است که پاسخ آن راتنها باید در »مدیریت زمان« جستوجو کرد که »مهارت باروری لحظهها« ست و از برنامهریزی برای انجام به موقع کارها و نیل به اهداف، تفکیکناپذیر است؛ به این معنی که اگر یک برنامه صحیح و دقیق، به نحو مناسبی زمانبندی شود، مبتنی بر مدیریت زمان تدوین شده، تمام لحظههایی که صرف اجرای آن میگردد، بارور و سودمند خواهد بود.
البته باید توجه داشت که مدیریت زمان، اگر چه عنوانی تازه و نوین است، ولی ماهیت و محتوای نو و جدید ندارد؛ زیرا بشر از روزگاران نخست، نسبت به اهمیت آن، آگاه بود و مناسب استعداد و توان خود، از آن، بهره گرفته است. آموزههای ادیان الهی و به ویژه آیین توحیدی اسلام، آکنده از سفارش به زمان، زمانبندی برنامههای زندگی و استفاده حد اکثری از آن میباشد که درغیر این صورت ،آدمی با گذران عمر خود، بهره و نصیبی جز زیان و خسران ندارد. خدای متعال میفرماید »والعصر؛[۲۴] سوگند به زمان«! »أن الانسان لفی خسر؛[۲۵] البته انسان [باهر دم و بازدمی که سرمایه عمر خویش را هدر میدهد] در زیان و خسران است«؛ زیرا به فرموده امام علیعلیهالسلام، »نفس المرء خطاه الی اجله؛[۲۶] تنفس انسان، گام برداشتن او به سوی مرگ است«؛ یعنی هر دم و بازدم، از سرمایه عمر انسان میکاهد و خسران و زیان نیز مفهومی جز کاستی سرمایه ندارد.
همچین آن حضرت میفرماید: »اضاعة الفرصة غصة؛[۲۷] ضایع کردن فرصت، غصهخیز و حسرتانگیز است«. این در حالی است که آن بزرگوار با تشبیه فرصت به ابر، ضرورت غنیمت شمردن آن را مورد تأکید قرار داده، میفرماید: »الفرصة تمر مر السحاب؛ فانتهزوا فرص الخیر؛[۲۸] فرصت، چونان ابر، در گذر است؛ بنابراین، فرصتهای نیک را مغتنم شمارید«.غنیمت شمردن فرصت، به معنی پیشگیری از ضرر و زیان و هدر رفتن آن، با ایمان به خدای متعال و انجام کارهای شایسته و تواصی به حق و تواصی به صبر میباشد؛ استثنایی که پس از تأکید بر زیانکاری انسان، با سوگند به زمان، در سوره مبارکه عصر، مطرح شده است؛ »الا الذین آمنوا و عملو الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر؛[۲۹] سوگندبه زمان! انسان البته در خسران و زیان است؛ مگر کسانی که به خدای متعال، ایمان آورده، کارهای شایسته و سودمند انجام دادهاند و به حق و حقیقت، سفارش کرده و به صبر و شکیبایی، توصیه نمودهاند« که در چنین حالتی، سرمایه عمر خود را هدر ندادهاند و از زیانکاران، محسوب نمیشوند.
باری، وقت و زمان، هر اندازه قدرت و قیمت داشته باشد، برای چند گروه و به ویژه مدیران اجرایی، ارزش آن، چندین برابر است. بنابراین توصیه به حق، این است که این گرامیان با اندیشه و تفکر در قدر و قیمت وقت و زمان، وقت و زمان خود را از نو مدیریت کنند.
سادهزیستی فردی و مدیریتی
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
ساده زیستی مسئولان ومدیران در نظام جمهوری اسلامی ایران، یک اصل و عمل ارزشمند و پسندیده است و از اول پیروزی انقلاب تاکنون، مورد توجه بودهاست، به ویژه در میان مدیران ارشد نظام، کم و بیش مراعات و عملی شده و به عنوان یک ارزش اسلامی و انسانی، مورد تأکید و توجه قرار گرفته است و تأثیرمثبت آن نیز قابل انکار نیست؛ زیرا که »الناس علی دین ملوکهم؛ مردم، پیرو رهبران خویشند«. این حرکت توانسته است پشتوانه خوبی برای زندگی ساده و بیآلایش مردم و تعدیل الگوی مصرف باشد.
آن چه در این میان باید مورد توجه قرار گیرد، این است که آیا این به تنهایی میتواند چاره ساز بشود؟ تجربه سی سال استقرار نظام اسلامی نشان داد که اگر چه سادهزیستی مسئولان و دولتمردان، کار بسیار شایسته، پسندیده و لازمی است، ولی هرگز به تنهایی کافی نیست؛ زیرا ممکن است یک مدیری در زندگی شخصی و خانوادگی، به شدت پایبند به این اصل باشد، اما بر اثر ضعف مدیریت و عدم برنامهریزیهای مناسب، زیر مجموعههای مدیریتی وی، گرفتار دهها مورد، اسراف، تبذیر و تجملگرایی بشوند. بنابراین، در عرصه مدیریت، به ویژه در مدیریتهای کلان، بایستی به صورت جدی از ظواهر و سادهانگاری پرهیز کرد و نگاه و بینش تیز و عمیق داشت.
در بیست سال اخیر، هم در دولت فعلی و هم در دولتهای گذشته، ما شاهد بعضی از مصادیق اسراف و تبذیرهای مدیریتی در ابعاد گوناگون بودهایم. برگزاری همایشها، کنگرهها، گردهماییها و نشستهای به اصطلاح علمی و تخصصی، در بخشهای دولتی و غیردولتی، از این موارد به شمار میآیند که متأسفانه امروز با چاشنی چشم هم چشمی بر ابعاد تجملگرایی آنها افزوده شده است و اغلب هم از ثمره و نتیجه لازم برخوردار نمیباشند.
برنامههای صداوسیما در ترویج فرهنگ تجملگرایی در قالب تهیه و نمایش فیلم، پخش گسترده آگهیهای تجارتی و تبلیغ کالاهای تجملی خارجی وداخلی که چندان سنخیتی با آداب، رسوم، فرهنگ و مذهب مردم ایران ندارند، از دیگر مصادیق ترویج اسراف و تبذیر در مدیریتهای دولتی به شمار میروند.
از سوی دیگر، عدم برنامهریزیهای کلان در امر تعدیل الگوی مصرف در آب، برق، گاز و نان از سوی مسئولان، مشکل را دو چندان کرده است؛ به طوری که به گفته رهبر معظم انقلاب، ۲۲ درصد آب تصفیه شده و آشامیدنی در کشور، به راحتی هدر میرود. در زمینه برق نیز تقریباً همین گونه است؛ زیرا مدیریت صحیح و قوی بر شبکههای انتقال برق و سیمکشیهای آن وجود ندارد.
در زمینه تولید گندم مرغوب، تهیه آرد مناسب و نگهداری بهینه از آن و پخت استاندارد و مصرف صحیح نان نیز وضع همین گونه است که مدیریت کشور باید برای آنها چارهاندیشی کند.
امسال که به فرموده رهبر معظم انقلاب در آغاز راه تعدیل الگوی مصرف هستیم، لازم است تمام جهتگیریها و برنامهریزیهای مدیران و مسئولان نظام، به ویژه دولتمردان، در جهت اصلاح الگوی مصرف در بعد حکومتی سوق داده شود و هر مدیر و مسئولی در حوزه مسئولیت خویش، چهارچوبها و ساختارهایی را در نظر بگیرد و به اجرا بگذارد و در راستای تحقق این اصل ارزشمند، تلاش کند.
در اهمیت و نقش سادهزیستی مدیریتی و حکومتی، همین بس که اگر همه مردم و مسئولین در بعد فردی و خانوادگی، اصل سادهزیستی و قناعت را رعایت کنند، ولی در برنامهریزیهای حکومتی و مدیریتی، این اصل اجرا نشود، مطلوب رهبری، حاصل نخواهد شد؛ اما اگر سادهزیستی در بعد برنامههای حکومتی، تدوین گردد و طرحها و خدمات دولتی با این نگاه به تصویب برسند و به اجرا گذاشته شوند، به طور طبیعی، تأثیر آن در سطوح مختلف جامعه و توده مردم، آشکار خواهد شد؛ چنان که یک نمونه بارز آن را در سهمیهبندی و تعدیل الگوی مصرف دربارهٔ بنزین، مشاهده کردیم. اجرای این طرح، جلوی بسیاری از ریخت و پاشها و مصرفهای بیهوده بنزین را گرفت و میلیونها لیتر بنزین، به راحتی ذخیره شد؛ اما اگر تنها به صرفهجویی فردی و خانوادگی بسنده میشد، هرگز این نتیجه به دست نمیآمد.
رابطه سادهزیستی مدیریتی با سادهزیستی فردی و خانوادگی، رابطه علت با معلول است یا به سخن دیگر، اولی اصل و دومی فرع بر آن است؛ به این معنا که تا وقتی ما در اصول، علل و اسباب، گرفتار اسراف و تبذیر و عدم برنامهریزیهای صحیح هستیم، هرگز نمیتوانیم در بعد فردی و خانوادگی، سادهزیستی و قناعت واقعی را پیشه کنیم و اگر هم باشد، مقطعی و ظاهری خواهد بود.
پس باید سادهزیستی را از نو معنا و تفسیر کرد و علاوه بر سادهزیستی فردی و خانوادگی آن را به سادهزیستی مدیریتی و حکومتی هم توسعه داد و مهمتر از همه، سادهزیستی مدیریتی را هم جدی گرفت.
نه فقط یک فرمانده!
نویسنده:محمود اصغری نژاد
خدمت به نیازمند
یکی از شخصیتهای کمنظیر انقلاب، ناصر کاظمی بود. وی در کردستان، خدمات فراوانی انجام داد و فرمانده سپاه پاوه به شمار میآمد.
وی در منطقه محروم کردستان، حیاتی تازه دمید و موجب رشد انقلاب در آن ناحیه شد. این عزیز، شبها همراه خواهر خود - زمانی که او مجرد بود - به منزل مردم نیازمند میرفت و برای آنها آذوقه میبرد؛ یعنی در حالی که فرمانده بود، این کار را انجام میداد. مردم پاوه، شاهد و گواه این موضوع بودهاند.[۳۰]
نان خشک
بعضی از روزها که سردار صدرالله فنی به طور اتفاقی به سپاه شوش میآمد، از وقت ناهار گذشته بود. او با آن که گرسنه بود، حجب و حیایش اجازه نمیداد غذایی طلب کند و برای رفع گرسنگی، از نان خشکهایی که جلوی تدارکات بود، استفاده میکرد.
روزی هنگام عبور از کنار تدارکات، او را دیدم که یکی از کیسهها را باز کرده، نان خشک میخورد و گاهی هم از ظرف آبی که کنار خود گذاشته، مینوشد. از دیدن آن صحنه، شرمنده شدم و سخت متأثر شده، گفتم: برادر فنی! غذا داریم. گفت: نه، برادر احمد! دعا کن خدا به خاطر همین مقدار نان خشک، از من بگذرد؛ چون کاری برای اسلام انجام ندادهام.[۳۱]
سرداری و ساده زیستی
شهید محمدابراهیم همت - فرمانده لشکر ۲۷ - به کمترین سهمیه از بیتالمال راضی بود. وی در مدت فرماندهی، هرگز لباس نو نپوشید و پوتینهای دست دوم به پا میکرد. او لباس کهنه از انبار لشکر میگرفت و میپوشید و به خاطر همین سادهزیستی، در میان افراد لشکر، ناشناخته بود. شبی در یکی از محورها، از فرط خستگی داخل یکی از چادرها شد و تا صبح کنار بسیجیها استراحت کرد. صبح که بچهها از خواب بیدار شدند، از یکدیگر پرسیدند: این شخص کیست؟ آنها فرماندهشان را نشناخته بودند.[۳۲]
یک بسیجی
پیش از عملیات حماسه آفرین خیبر بود که فرصتی پیدا کردم تا در کنار سردار عبدالعلی بهروزی[۳۳] باشم. او از عشق خود به شهادت و این که از قافله شهدا عقب مانده، سخن به میان آورد. به او گفتم: برادر بهروزی! ان شاءالله باید شما بمانید و فرمانده بچههای بسیجی باشید.
وی گفت: فرمانده چیه! ما این جا کارگر هستیم و برای بچهها کار میکنیم و امیدوارم خدا و بچهها از ما راضی باشند. من حتی خودم را لایق نام بسیجی نمیدانم. من در خدمت بسیجیها هستم.[۳۴]
نه فقط یک فرمانده!
شهید حاج کمال جان نثار، فقط یک فرمانده نبود؛ بلکه در هر کاری کمک میکرد. روزی تصمیم داشتیم قطعات یک پل را که عراق منهدم کرده بود، از آب بیرون بیاوریم و دوباره بازسازی کنیم. هوا به شدت سرد بود و آب از هوا سردتر.
هنگامی که کمال نزدما آمد و متوجه تصمیم ما شد، لباسهایش را در آورد و داخل آب رفت و با زحمت فراوان، قطعات فلزی را پیدا کرد و ما آن پل را دوباره ساختیم.[۳۵]
بیگانه شناسنامهدار
طلبه بسیجی
کدام اداره ثبت است که به برخی »بیگانه«ها، سجل میدهد؟
اگر این جا »مدینة النبی« است
و اگر ایران، »ام القری« جهان اسلام است،
چگونه است که در دست بعضیها شناسنامه »کعب الأحبار« دیده میشود؟
دشمن، بر سر ما »بمبهای عروسکی« میریزد.
این عروسکها تا به ما برسند،
هزار رنگ و قیافه و شکل و صورت پیدا میکنند.
کجاست آن پدافندهای »آگاهی«
که این بمبها را میان زمین و هوا، نابود کند؟
کجایند آن تخریبچیهایی که مینهای ضد نفر را،
در جادههای فرهنگی کشور، خنثی سازند؟
کسی میگفت:
از کنار اداره گذرنامه که رد میشدم،
»ابوسفیان« را دیدم که با پاسپورت ورود به شهر،
بیرون آمد!
»بنی امیه« هم که جواز اقامت گرفتهاند و مصونیت یافتهاند.
اینها که هستند؟
و... در »مدینه انقلاب«، چه میکنند؟
پا نویس
- ↑ حرانی، تحف العقول، ص 59.
- ↑ سخنان امام در دیدار با فرماندهان نظامی و انتظامی، 1359/3/8.
- ↑ از فرمایشات مقام معظم رهبری در نوروز 1388.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج77، ص18، ح1؛ به نقل از صدوق، عیون اخبار الرضاعلیهالسلام.
- ↑ بار آب، به مقدرا آبی گفته میشد که با یک حیوان باربر (مثل الاغ یا قاطر) حمل میشد.
- ↑ عبدالحسین مجیدکفایی، مرگی در نور، کتاب فروشی زوار، تهران 1359، ص380-379.
- ↑ شیخ عباس قمی، فوائد الرضویه، ص24.
- ↑ حکیمی، بیدارگران اقالیم قبله، ص212.
- ↑ کشکول شیخ بهائی.
- ↑ همان.
- ↑ مصطفی کرمی، درکوی بینشانها، انتشارات نهاوندی، ص87.
- ↑ رضا مختاری، سیمای فرزانگان، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص438.
- ↑ همان، ص450-449.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج71، ص339.
- ↑ غررالحکم، حکمت 3367.
- ↑ ری شهری، میزان الحکمه، ج1، ص605، حدیث 3711.
- ↑ در باب حزم کتاب ارزشمند میزان الحکمه، برای هر کدام از این نمونهها، سخنی از معصومینعلیهمالسلام نقل شده که علاقهمندان را به مطالعه آن سخنان، فرا میخوانیم.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت48.
- ↑ ... فان صلاح ابیک غرنی منک و ظننت أنک تتبع هدیه و تسلک سبیله فاذا أنت فیما رقی الی عنک لاتدع لهواک انقیاداً و لا تبقی لآخرتک عتاداً.تعمر دنیاک بخراب آخرتک و تصل عشیرتک بقطیعه دینک و لئن کان ما بلغنی عنک حقاً لجمل اهلک و شسع نعلک خیر منک و من کان بضعتک فلیس بأهل أن یسد له تعز أو ینفذبه امر...(نهج البلاغه، ترجمه دشتی، نامه 71، ص615-612).
- ↑ ... بلغنی موجدتک من تسریح الاشتر الی عملک و انی لم أفعل ذلک استبطاء لک فی الجهد و لا ازیاداً فی الجد و لو نزعت ماتحت یدک من سلطانک لولیتک ما هو أیسر علیک مؤونة و أعجب الیک ولایة. ان الرجل الذی کنت ولیته أمر مصر کان رجلاً لنا ناصحاً و علی عدونا شدیداً ناقماً فرحمه الله فلقد استکمل ایامه و لا قی حمامه و نحن عنه راضون أولاه الله رضوانه و ضاعف الثواب له(همان، نامه 34، ص541-540).
- ↑ همان، نامه 61، ص599-598.
- ↑ ... فانی قد ولیت النعمان بن عجلان الزرقی علی البحرین و نزعت یدک بلا ذم لک ولا تثریب علیک فلقد احسنت الولایة و أدیت الامانة فأقبل غیر ظنین و لا ملوم و لا متهم ولا مأثوم فلقد أردت المسیر ظلمة اهل الشام و أحببت ان تشهد معی فانک ممن استظهر به علی جهاد العدو و اقامة عمود الدین، ان شاء الله«(همان، نامه 42، ص551-548).
- ↑ دیوان پروین اعتصامی.
- ↑ و العصر، آیه 1.
- ↑ همان، آیه 2.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 71.
- ↑ همان، حکمت 114.
- ↑ همان، حکمت 20.
- ↑ عصر، آیه 3.
- ↑ ر.ک: قطعهای از بهشت (جرعهای از کوثر 3)، ص135 و 136.
- ↑ ر.ک: کوچ غریبانه، ص75.
- ↑ مردان مرد، این گونه بودند، ص180.
- ↑ آخرین رده نظامی وی، فرماندهی تیپ امام حسنعلیهالسلام بود و در تاریخ 63/1/18 به شهادت رسید.
- ↑ ر.ک: چاووش بیقرار، ص177 و 178.
- ↑ ر.ک: فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، ج4، ص87.







