فرهنگ مصادیق:چرا قصاص، احترام به جان انسان هاست؟

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۷ توسط User16 (نظرات | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو
چرا قصاص، احترام به جان انسان هاست؟

قصاص از منظر حضرت آیت الله جوادی آملی

در هر مکتبی برای سازندگی افراد، در آغاز خط مشی اساسی و سلسله برنامه هایی اجرایی در نظر می گیرد که هدف از آنها تقویت فکری، اصلاح جهت حرکت فردی و اجتماعی و پیشگیری از انحرافات احتمالی است.
مکتب اسلام نیز با ارائه توحیدی باور به معاد و وحی و نبوت و همچنین توجه به کرامت انسان و جایگاه او در نظام هستی و مسائلی مانند آن در صدد جهت دادن به اندیشه های انسان هاست تا آنان در زندگی خود هدفی الهی و توحیدی را دنبال کنند و سپس برای پذیرندگان این مکتب، برنامه هایی در جهت خودسازی و سازندگی محیط تنظیم کرده است که هر فرد مسلمان با آن برنامه ها، هم خود را در جهت سازندگی جامعه احساس مسئولیت کند و با تلاش و کوشش خود در اجرای مسئولیت ها در تشکیل جامعه متعالی تلاش کند.
بر این اساس است که این دین همان طور که ما را به اقامه نماز و گرفتن روزه و مانند آن فرا خوانده است به مسئولیت اجتماعی مانند امر به معروف و نهی از منکر و اقامه قسط و عدل و مانند آن نیز دعوت کرده است.
از جمله آموزه های اسلام دعوت به برقراری امنیت همه جانبه اجتماعی است، به این صورت که در جامعه اسلامی باید امنیت کامل حکمفرما باشد؛ یعنی جامعه اسلامی باید به گونه ای باشد که مردم از دست و زبان یکدیگر در امان باشند و بالاتر، در اندیشه و فکر دیگران نیز در امان باشند و بالاتر، در اندیشه و فکر دیگران نیز در امان باشند. پیامبر اکرم «ص» فرمود: « ان الله حرم من المسلیمن دمه و ماله و عرضه و ان یظن به السوء » [۱] (خدای متعال خون و مال و آبروی مسلمان را بر دیگران و همچنین گمان بد بردن دربارهٔ او را حرام کرده است). در حقیقت در جامعه اسلامی همه مسلمانان در برابر حفظ جان و مال و ناموس و آبروی مردم مسئولیت دارند و باید از تعدی به آنها خودداری کنند و اگر کسی از این مسئولیت کناره گیری کند و به آنها تعدی کند برای آنان کیفر دینوی و اخروی تعبیه کرده است.


مثلا اگر کسی به مال کسی تعدی و اقدام به سرقت اموال دیگران کرد، بر اساس آیه «السارق والسارقه فاقطعوا ایدیها» [۲] مجازاتش قطع دست اوست و اگر به ناموس دیگری تعدی کرد بر اساس آیه « الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده» [۳] که دربارهٔ مرد و زن زناکار است، باید صد تازیانه بخورد و اگر کسی با آبروی کسی بازی و اقدام به غیبت و تهمت کرد، کیفر دیگری برای او در نظر گرفته شده است [۴].
امام صادق «ع» در این باره فرموده است: « من روی علی مؤمن روایهٔ یرید بها شینه و هدم مروته لیسقط من اعین الناس اخرجه اله من ولا یته الی ولایه الشیطان فلا یقبله الشیطان » [۵] (هر کس که به منظور عیبجویی و آبروریزی مؤمنی سخنی نقل کند تا از چشم مردم بیندازدش، خداوند او را از ولایت خودش بیرون می کند و به سوی ولایت شیطان می فرستد، اما شیطان هم او را نمی پذیرد).
بنابراین، همه اعضای جامعه اسلامی مکلفند پاسدار امانت مالی و عرضی و جانی افراد باشند. از این رو، در اسلام به همه دستور داده شد که جان انسان را حفظ کنند و از ریختن خون دیگران بپرهیزند و نیز اگر کسی اقدام به کشتن کسی کرده، مجازات قصاص برای او در نظر گرفته شده و آن را عامل حیات اجتماعی دانسته است. در سوره مبارکهٔ بقره خطاب به مؤمنان فرمود:« یا ایها الذین امنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی الحر بالحر والعبد بالعبد والاثنی بالانثی فمن عفی له من اخیه شیء فانباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذلک تخفیف من ربکم و رحمه فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم و لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب لعلکم تتقون» [۶] ( ای کسانی که ایمان آورده اید! حکم قصاص کشتگان بر شما نوشته شده است.


آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن. پس اگر کسی از سوی برادر خود چیزی به او بخشیده شود باید از راه پسندیده پیروی کنید و قاتل نیز به شایستگی دیه را به ولی مقتول بپردازد. این تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما و کسی که بعد از آن تجاوز کند، عذاب دردناکی خواهد داشت و برای شما ای صاحبان خرد! در قصاص کردن، حیات و زندگی است؛ شاید تقوا پیشه کنید.)

با توجه به محتوای آیه لازم است چند سؤال مطرح و سپس به آن ها پاسخ داده شود:
۱. حکم اولی دربارهٔ حفظ خون دیگران چیست؟
۲. انسان کشی در قرآن چه حکمی دارد؟
۳. قصاص بر چه اساسی اعمال می شود؟
۴. آیا راهی برای برون رفت از قصاص وجود دارد؟
۵. فلسفه قصاص چیست؟ و سؤالات دیگر.

حرمت خون انسان

اصل اولی دربارهٔ انسان های دیگر، احترام به خون آن ها و حفظ حیات همگان است و حیاتی که انسان مانند هر موجود زنده دیگری دارد، حق اوست و دیگران باید این حق را محترم بشمارند و حفظ کنند. به همین جهت در ماده دو اعلامیه اسلامی حقوق بشر آمده است: زندگی موهبتی است الهی و حقی است که برای هر انسان تضمین شده است و بر همه افراد و جوامع و حکومت ها واجب است که از این حق حمایت و در مقابل هر تجاوزی علیه آن، ایستادگی کنند و کشتن هیچ کس بدون مجوز شرعی جایز نیست. در ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز آمده است که هر فردی حق زندگی، آزادی و امنیت دارد. قرآن کریم احیای یک انسان را، حیات همه و مرگ و قتل یک انسان را کشتن همه می داند و می فرماید: « من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا» [۷] (هر کس انسان را بدون ارتکاب قتل و بدون فساد در روی زمین به قتل برساند، گویی همه انسان ها را کشته است و کسی که انسانی را از مرگ نجات دهد گویا همه انسان ها را از مرگ نجات داده است).
بر اساس این آیه اهمیت حیات و مرگ یک انسان از نظر قرآن کاملا آشکار می شود، که حیات یک انسان همانند حیات همه انسان ها و مرگ یک انسان هم مرگ همه انسان هاست.

حرمت قتل نفس و کیفر آن در قرآن

آیاتی که دربارهٔ کشتن انسان در قرآن وارد شده است چند دسته است:
۱. آیاتی که بر اصل حرمت آدم کشی و قتل نفس محترم دلالت دارد. در سوره انعام آمده است: « ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق» [۸] (نفسی را که خدا کشتن او را حرام کرده است نکشید) که نهی وارد در آن ظهور بر حرمت دارد و کسی را که جان و خون وی محترم است جز بر اساس حق - مانند اجرای حد الهی- نمی توان کشت.
۲. آیاتی که علاوه بر حرمت قتل نفس، بر شدت آن دلالت می کند مانند کشتن انسان بی گناهی که نه کسی را کشته و نه در زمین فسادی کرده است مانند کشتن همه انسان های بی گناه است. گناه این قاتل چنان است که با اخلال در نظم اجتماع، دیگران در پی این قتل به دشمنی با او برمی خیزند و نیز ممکن است در جامعه آشفتگی و ناامنی و سدشکنی کند به گونه ای که بهانه ای برای ریختن خون دیگران باشد.
نفس محترم چنان عزیز و قتل آن چنان با اهمیت است که رسول اکرم «ص» با مشاهده کشته ای که قاتل آن ناشناخته بود، فرمود: اگر اهل آسمان و زمین در قتل یک نفر مسلمان شریک و به آن راضی شوند، خدای سبحان همه آنان را به آتش دوزخ می افکند [۹]


۳. آیاتی که دلالت دارد، کشتن عمدی مؤمن سبب خلود در جهنم و آتش دوزخ است: « ومن یقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه ولعنه و اعد له عذابا عظیما» [۱۰] ( اگر کسی مؤمنی را عمداً بکشد، کیفر او جهنم و ماندن همیشه در آن است و خدا بر او خشم گرفته و او را از رحمتش دور نگه داشته و برای او عذاب بزرگی آماده کرده است).
دلالت تعلیق حکم بر وصف که شعر به علیت است کشتن مؤمن به خاطر ایمان وی نه برای انگیزه ای دیگر جزای او ورود به جهنم و خلود در آن و استحقاق غضب الهی، استحقاق لعن الهی و استحقاق عذاب عظیم است.
۴. آیاتی که افزون بر منع اصل قتل، حکم هر یک اعم از عمدی یا خطایی بودن قتل، کیفر قصاص و دیه و کفاره را نیز برای آن بیان می کند: « و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما ما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا» [۱۱] (کسی را که خدا نفس او را محترم داشته است جز به حق نکشید و کسی که با ظلم و تجاوز کشته شود ما برای ولی او قدرت و حق قصاص قرار داده ایم. در قتل نباید اسراف و زیاده روی شود، زیرا آن انسان مورد نصرت است).
در جاهلیت، افراد و قبایل مقتدرتر اگر از آنان کسی کشته می شد چند برابر کیفر می دادند و قصاص می گرفتند. اسلام در قصاص قاتل، اصل عدل و مساوات را برقرار کرد، که اگر چه ولی دم بر قاتل مسلط است اما نباید در قصاص اسراف کند و بیش از حق خود انتقام بگیرد از این جهت است که در آیه مورد بحث فرمود: آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن قصاص می شود.
۵. آیاتی که چگونگی انتقام قتل نفس و نقص عضو را بیان می کند: « وکتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس و العین بالعین والانف بالانف و الاذن بالاذن و السن بالسن والجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفاره له و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون» [۱۲] (و بر آنها در آن کتاب الهی مقرر داشتیم که جان در مقابل جان و چشم در مقابل چشم و بینی در برابر بینی و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان باشد و هر زخمی قصاص دارد و اگر کسی آن را ببخشد و از قصاص صرف نظر کند کفاره گناهان او محسوب می شود و هر که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند ستمگر است).
از این آیه استفاده می شود که قصاص هر فرد یا عضوی از اعضای انسان در صورت عمدی بودن باید برابر باشد و این در برابر نوع اعمالی بود که در جاهلیت عمل می شد و تساوی جرم یا کیفر را رعایت نمی کردند. چنان که در سبب نزول آیه آمده است شخصی یکی از اشراف عرب را کشت. بستگان قاتل به پدر مقتول گفتند: شما چه تصمیمی داری؟ گفت: یکی از سه مطلب را یا فرزند مرا زنده کنید یا خانه مرا پر از ستاره آسمان کنید یا همه قوم خود را به من تسلیم کنید تا همه آنها را بکشم. آنگاه رأی خود را که نگرفتن عوض است اعلام می دارم. آیه قصاص در برابر چنین منطقی نازل شده است.

عزیمت و رخصت در قصاص

حکم قصاص بر جانی و قاتل الزامی است و نسبت به اولیای دم رخصت است؛ یعنی بر قاتل و جانی الزام شده است که خود را تسلیم کند و در اختیار اولیای دم قرار دهد، اما اولیای دم الزام به قصاص نشده اند. آنها می توانند عفو کنند یا با توافق طرفین دیه ای تعیین و دریافت کنند.
راز الزامی بودن قصاص برای یک طرف و ترخیصی بودن آن برای طرف دیگر این است که قصاص از سویی حق است نه حد و از همین رو مَجنی علیه یا ولی دم می تواند و پسندیده است حق خود را عفو کند و از سوی دیگر حکم است و به لحاظ حکم بودن قصاص الزامی است و به لحاظ حق بودن برای ولی دم ترخیصی است و می تواند از این حق بگذرد. زیرا مؤمنان در حقیقت با هم برادرند و روح برادری بر آنان حاکم است و مقتضای حاکمیت روح برادری آن است که با اعمال اخوت، برادر دینی خود را عفو کند.

امامت رحمت و احسان و عفو

خدای متعال دارای اسمای حسنای فراوانی است و آن اسامی درجات متفاوت دارند. در اسمای فعلی نسبت به سایر اسامی خداوند، رحمت بیکران او صبغه امامت و رهبری به آنان دارد: « و انت الذی تسعی رحمته امام غضبه» [۱۳](تو خدایی هستی که رحمتش پیشاپیش غضب او تلاش می کند).
معنای پیشی گرفتن رحمت خدا بر غضب او، این است که هندسه ساختار جهان بر نقشه رحمت خداست. البته معنای امامت مهر نسبت به قهر، و سبقت رحمت بر غضب این نیست که مهر عاطفی و رحمت احساسی رهبری شئون جامعه را بر عهده بگیرد، بلکه مراد امامت مهر عقلی و رهبری رحمت لُبّی و نه احساسی است به طوری که هر جا عقل برهانی یا نقل معتبر به قهر فتوا داد همانجا مهر عقلی زمام قهر را به دست می گیرد و قصاص را از باب حکم عقل اجرا می کند.
انسان که خلیفه خدا در زمین است مناسب است معماری مستخلفٌ عنه را الگوی خود قرار دهد یعنی شئون متنوع خود را به رهبری مهر نه قهر و به امامت رحمت و نه غضب و به پیشوایی گذشت و احسان و نه خشونت و انتقام انجام دهد. از این رو، ضمن قرار دادن حق عفو و حق توافق بر دیه به منظور ترجیح عفو بر انتقام، واژه «عُفِی» به صورت مجهول و کلمه «شیء» به صورت نکره ذکر شد تا محتوای آن این باشد که اگر اندکی از حق قصاص عفو شد فوراً قصاص متوقف می شود. از باب مثال اگر اولیای دم متعدد باشند و یکی از آنان از حق قصاص صرف نظر کند اجرای این حکم متوقف خواهد شد.
خدای سبحان در قصاص دست ولی دم را برای عفو و تخفیف باز گذاشته است و بعد از این عفو و تخفیف، نمی توان به قاتل و جانی تعدی کرد و اگر کسی پس از عفو، تصمیم به انتقام بگیرد و به قاتل تعدی کند، عذاب الیم در انتظار اوست. زیرا پس از عفو، حق ولی دم ساقط شده است.

تفاوت قصاص و حدود

حدود الهی که باید در جرایم خاص و با شرایط خاص اجرا شود با قصاص تفاوت دارد و آن تفاوت این است که در حدود، پس از رعایت ضوابط و فراهم بودن شرایط، حکم توسط حاکم انشا و اجرا می شود. به عنوان مثال اگر کسی دزدی و یا زنا کند اولاً باید اصل گناه بودن عمل ارتکابی و ثانیا انتساب گناه به متهم و ثالثاً عدم معذوریت مجرم در ارتکاب آن عمل نزد حاکم شرع ثابت شود و حاکم شرع حکم را لفظاً انشا کند تا حکم اجرا شود در غیر این صورت هیچ کس حق اجرای حد را ندارد، اما در قصاص، به محکمه شرع و حکم حاکم نیاز نیست. قصاص حقی ثابت شده است که ولی مقتول می تواند آن را اعمال کند، اما برای برقراری نظم و جلوگیری از هرج و مرج باید از ولی مسلمین اذان گرفت. از این رو، لازم است برای پیشگیری از هرج و مرج به حاکم مراجعه شود تا به نظم جامعه و حکومت عهده دار نظم، آسیبی نرسد.
تا اینجا روشن شد که اصل اولی، حرمت قتل مؤمن و ریختن خون اوست و همه انسان ها موظفند این حق را ادا کنند و اگر کسی کاری انجام داد که استحقاق مرگ دارد مثلاً کسی را عمداً به قتل برساند می توان او را قصاص کرد و در قصاص باید مساوات را رعایت کرد، اما اگر کسی مقتول را عفو کند و یا ولی دم با قاتل بر دیه توافق کند حکم قصاص متوقف می شود و پس از آن نمی توان قاتل را قصاص کرد.

فلسفه قصاص

دین اسلام دین عقل و عاطفه عاقلانه است نه عاطفه احساسی و غیرعاقلانه. از این رو، آنجا که رأفت آفت حد الهی باشد سخت آن را نهی می کند چنان که فرمود: «الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده ولا تاخذکم بهما رافه فی دین الله ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر و لیشهد عذابهما طائفه من المومنین » [۱۴] ( به هر یک از زن و مرد زناکننده، صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید نباید مهربانی و دلسوزی آن دو شما را فرا گیرد و در کیفرشان سستی به خرج دهید که این سمبل انگاری در دین و بی اعتنایی به قانون خداست و باید گروهی از مؤمنان در صحنه کیفر حضور داشته باشند و عقوبت آنان را نظاره کنند.)
با توجه به اینکه محور و اساس دین، عقل است مجالی برای این سوء برداشت نیست که دین گاهی دستور عاطفه و زمانی دستور مراعات نکردن عواطف را می دهد. تخفیف و رحمت، حکمی فرعی است تا دست اولیای دم برای عقوبت باز باشد. قصاص اصل است زیرا اجرای آن حیات جامعه را تأمین می کند. بنابراین، مسائل عاطفی حتی اعمال تخفیف و عفو و رحمت نباید به حیات عمومی امت آسیب برساند. از این رو، فرمود: « ولکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب» یعنی اصل کلی قصاص است که چونان روحی حاکم در نوع قوانین کیفری اسلام دمیده شده است.


اما علت اینکه قصاص عامل حیات جامعه است، این است که بدانیم حیات در فرهنگ قرآن حکیم غیر از زندگی گیاهی است که صاحبان آن خارج از قلمرو تغذیه و رشد و تولید مثل هدفی ندارند و غیر از حیات حیوانی عده ای است که بیرون از منطقه خیال و وهم از لحاظ اندیشه و فراتر از محور شهوت و غضب از جهت انگیزه خواسته ای ندارند، بلکه حیات معنوی و انسانی است که از منظر معرفت همراه با برهان عقلی و از دیدگاه محبت، همسفر با حبیب خداست و این حیات بدون ایمان به وحی و عمل به دستور آن حاصل نمی شود و همین معنای والایی از حیات کمیاب در پرتو ایمان به قصاص و عمل به آن حاصل می شود که هم خود شخص مرده از قصاص در صورت توبه و پذیرش حکم خداوند به حیات معنوی می رسد و هم دیگران.


یعنی افزون بر اینکه جانی با قصاص به حیات معنوی می رسد قصاص می تواند ضامن حیات جامعه باشد، زیرا اگر حکم قصاص در تعالیم اسلامی وجود نداشت و افراد خطاکار احساس امنیت می کردند جان مردم بی گناه به خطر می افتاد از این رو حکم قصاص از کشته شدن افراد به دست مبتلایان به قساوت قلب پیشگیری می کند و به خاطر لزوم تماثل و برابری، مانع از قتل های پی در پی می شود و از این راه، هم مایه حیات جامعه و هم مایه عبرت دیگران است و کسانی که از قصاص بهراسند اقدام به کشتن افراد نمی کنند. به عبارت دیگر اولاً قصاص هم به سود جانی و قاتل است زیرا اگر پیش از مبادرت به جنایت و قتل بداند که در صورت ارتکاب، او را قصاص می کنند دست به جنایت و قتل نمی زند و ثانیاً قصاص به سود مجنی علیه است زیرا در مظلومیت نمی ماند، هم به سود اولیای مقتول، زیرا با قصاص تشفّی می جویند و هم به سود جامعه است، زیرا با عبرت دیگران و هراس آنان از قصاص جلوی خونریزی و آدم کشی ظالمان در جامعه گرفته می شود.
این که قرآن می فرماید: برای شما در قصاص حیاتی است ای صاحبان لبّ و خرد. در واقع این عنوان اولوالالباب دو پیام دارد یکی نسبت به لبیب درون دینی یعنی خردورزان دیندار و دیگری راجع به لبیب برون دینی، لبیب درون دینی عهده دار فهم دقیق قانون قصاص بدون افراط و تفریط، علم عمیق به کیفیت اجرای آن بدون تبعیض و داشتن عدل و انصاف رسا بدون تسامح و تساهل و بانزاهت و دوری از رشوه و ارتشا و برائت از قوم گرایی، باندبازی و سایر رذایل اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است.
لبیب برون دینی، عهده دار فهم دقیق از مصالح و ملاک های فلسفی و کلامی و حقوقی قانون قصاص و علم دقیق به مبانی و مبادی حسن شریف حقوق اسلامی و آگاهی ژرف نسبت به منابع اصلی استنباط مبانی و مبادی است که از این مبانی فروع حقوقی اجتهاد می شود و اگر کسی این چنین بیندیشد عدل را خشونت و انصاف را قساوت و حق مداری را کهنه پرستی و حیات بخشی را فرسوده نمی پندارد.

تقوای اجتماعی

اجرای قصاص تأمین کننده حیات جامعه است از این رو جریان قصاص عبادتی شخصی همچون روزه و تقوای مطرح در قصاص عبادتی محض مانند تقوای روزه نیست بلکه مقصود تقوای اجتماعی و سیاسی است، زیرا این تقوا آحاد جامعه را آنگاه که بدانند اگر بر فرض صد نفر بر کشتن حتی یک نفر اجتماع کنند، از آدم کشی پرهیز می دهد زیرا می دانند که حکم همه آنها قصاص است و چنین جامعه ای از خونریزی محفوظ است و در آن نظم عادلانه برقرار خواهد شد.

نتیجه گیری

در این گفتار که بر اساس آیات ۱۷۸ و ۱۷۹ سوره بقره خطاب به مؤمنان اعلام شده است که یکی از احکام الهی در جامعه اسلامی حکم قصاص است و این حکم مجازاتی است که بر جنایتکار به مانند آنچه او وارد کرده است وارد می شود و با توجه به اینکه مخاطب این آیات، مؤمنان هستند اختصاص به مسلمانان دارد. پذیرش این حکم از سوی جانی الزامی است یعنی او باید خود را تسلیم ولی دم کند اگر چه اولیای دم می توانند او را با رحمت مورد عفو قرار دهند، اما اصل اولی قصاص است، زیرا با اجرای قصاص، حیات تأمین می شود. هم از وقوع جنایت توسط جانی و قاتل پیشگیری می کند و هم از وقوع جنایت به انگیزه انتقام گیری جلوگیری می کند و تشفی خاطر اولیای دم است و هم جانی با توبه به حیات واقعی و انسانی و معنوی دست می یابد.
و انسان هایی می توانند آثار حیاتی قصاص را دریابند که اولاً از اولوالالباب باشند چه لهیب درون دینی و چه لهیب برون دینی و ثانیا از تقوای اجتماعی برخوردار باشند.

پانویس

  1. (المحجه البیضاء، ج 5، ص 268).
  2. (مائده، 38).
  3. (نور، 2).
  4. (حجرات، 12).
  5. (وسایل الشیعه، ج 8، ص 608).
  6. (بقره، 178 و 179).
  7. (مائده، 451).
  8. (انعام، 151).
  9. (وسایل الشیعه، ج، 29 صص 17و 18).
  10. (ن، 93).
  11. (اسراء، 33).
  12. (مائده / 45).
  13. (صحیفه سجادیه، دعای 16، ص 150) .
  14. (نور، 2).
منبع: سایت راسخون - تاریخ برداشت: 95/06/13
بازگشت به قصاص عضو
</di