رسانه و عدالت
از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۵ توسط Admin (نظرات | مشارکتها) (صفحهای تازه حاوی «عنوان: رسانه و عدالت مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۱۴ نویسنده: حسن...» ایجاد کرد)
عنوان: رسانه و عدالت مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۱۴ نویسنده: حسن ابراهیم زاده شابک: ---- تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود رسانه و عدالت توضیحات: رسانه و عدالت
حسن ابراهیم زاده
عدالت و عدالتخواهي، واژههايي هستند که ريشه در فطرت انسان دارند و تنها طواغيت و ظالمان با اين واژهها سر ستيز دارند. از اين رو، هر کس با هر مذهب و هر گرايش و نگرش به عالم هستي، آن را آواي فطرت خود مي داند. قرآن کريم، فلسفه رسالت پيامبران را پس از دعوت به توحيد، اقامه عدل[۱] ميداند و اين بيانگر ميل فطري بشر به عدالت است؛ همان گونه که توحيد و يکتاپرستي، فطري است. عدالت مفهومي فراتر از «مساوات» دارد و در کلام اميرمؤمنان علي(ع) به معناي قرار دادن هر چيزي در جاي خود است.[۲] و به عبارت متداول در ميان عموم مردم، حق را به حقدار رساندن است. بر همين اساس است که در نگاه پيامبر اکرم(ص) کسي که لياقت تکيه زدن بر مقام و مسندي را نداشته باشد، مورد لعن خدا و رسولش است؛ چرا که کمترين پيامد چنين رفتاري، محروم کردن فردي لايق در شکوفا کردن قابليتهاي خود در يک عرصه و حوزه و به تبع آن اجتماع است. آنچه امروز بر جهان حکمفرماست، پرده از اين واقعيت تلخ بر ميدارد که «عدالت» گوهري گم شده است و در فقدان اين گوهر نوربخش و حرکت آفرين، بشر کنوني در تاريکي ظلم و نابرابري در همه عرصهها و حوزهها به سر ميبرد. اين بيعدالتي از چينش شوراي امنيت سازمان ملل و حق وتوي چند عضو دائم، آن هم به دليل داشتن سلاح کشتار جمعي!! ديده ميشود تا آگاهييابي و دسترسي انحصاري يک فرد يا يک رسانه به اطلاعات درست. به جرئت ميتوان گفت مردم جهان تا کنون شاهد يک قطعنامه از سوي سازمان ملل (عاليترين مرکز رسيدگي به «عدالت»!!) به نفع مردم مظلوم فلسطين و جهان نبودهاند و لذا بايد شاهد تصاويري غمانگيز از آنچه در فلسطين و غزه رخ ميدهد، باشند. در عرصههاي ديگر چون: اقتصاد، فرهنگ، سياست و اجتماع، اگر عنصري به نام عدالت وجود داشت، امروز نبايد شاهد چنين شکاف طبقاتي شمال و جنوب در همه عرصهها و نيز غلبه فرهنگ و تمدن غرب بر فرهنگهاي ديگر و فروپاشي فرهنگها و زبانها ديگر ملل باشيم؟!
بينش وارونه
چه چيزي موجب شده است انسان امروزين که به لحاظ سطح سواد و معلومات از همنوعان خود در همه اعصار گذشته بالاتر است و با همه مؤلفههاي فهم و درک و ابزار اطلاعيابي، به خلطي آشکار در «بينش» و حتي «دانش» برسد و به نقطهاي از درک دست يابد که «زشت» را «زيبا»، «تبعيض» را «عدالت»، «اسارت» را «آزادي»، «ديکتاتوري» را «دموکراسي» و «فرهنگ شهادت» را «فرهنگ خشونت و ترور» ببيند و بشناسد؟ ريشه اين وارونگي دانشي و بينشي و اين سقوط بيبديل در طول تاريخ انسان، در کجاست که مردم جهانيان، همنوع دوستي و روح عاطفه را در خود چنان بکشند که افتادن پيرمرد و کودکي بر زمين را «موقعيت طنز» بدانند و به جاي نگران شدن بخندند و صبح خود را با تلويزيون اين گونه آغاز کنند؟! اين تغيير ذائقه و اين وارونگي در برداشتها، ريشه در چه چيزي دارد؟ اينجاست که پاي رسانههاي جمعي دنيا به ميان ميآيد و همان گفته پيشينيان در ذهن نقش ميبندد که اين همان موجود يک چشم آخر الزمان است. برخي امروز «ديجيتال» را همان «دجّال» در روايات تفسير ميکنند که با هزاران چشم و گوش و زبان و دست و پا از هر مرزي ميگذرد و به هر خانهاي رخنه ميکند و هر اعتقاد و آموزهاي را در هم ميشکند و زشت را زيبا و تبعيض را عدالت مينامد. اگر اين نگاه را، نگاهي افراطي و بدبينانه به رسانه بدانيم، امروزه در اثرگذاري رسانه بر اعتقادات و باورها و هنجارها، شکي وجود ندارد. امروزه بر کسي پوشيده نيست که رسانههاي دنيا، شرک و بتپرستي را در قالب فيلمها و سريالها و مستندها و حتي در چهره هنرپيشگان انساني و شخصيتهاي داستاني ترويج ميکنند و اگر هم خدايي به بشر معرفي ميشود، يا همان خداي دست ساخته غرب پس از رنسانس است که تنها نظارهگر انسان است و دنيا را به اهلش سپرده است، يا خدايِ تثليثِ مسيحيتِ تحريف شده و يا خداي مغلوب حضرت يعقوب(ع). امروزه در اين شکي نيست که رسانهها اهريمن و نيروهاي شيطاني را قدرتي مافوق قدرت انسان نشان ميدهند و قدرت آنان را در عرض و همسنگ قدرت باري تعالي به تصوير ميکشند. کمترين پيامد اين نگاه، ظهور فرقههاي شيطان پرستي است و اگر اين گونه رسانهها موفق به نفي مبدأ و معاد نشوند، دستکم انسان را در ورطه تناسخ و اباحهگري رها ميکنند. اين نکتهاي است که تقريباً در تمام سريالها و فيلمها و حتي مستندهاي غرب و در لايههاي گوناگون فيلمهاي هاليوودي ميتوان آن را به وضوح مشاهده کرد. بديهي است وقتي اين چنين «توحيد» و «نبوّت» و «معاد» در نوک پيکان رسانههاي گوناگون، به ويژه رسانههاي ديداري و شنيداري قرار بگيرد، «عدالت» را هم با مقياس سودآوري معنا ميکند. از اين رو، درست در زماني که کشتي کشتي گندم و ذرت به دريا ريخته ميشود و هزاران هزار رأس گاو و گوسفند با بلدوزرها زير خاک دفن ميگردد که «تعادل» بازار ليبرال دمکراسي حفظ شود و قيمتها رکود پيدا نکند، در آن سوي جهان نه، که در همسايگي اين کشور و حتي حاشيه شهرهاي بزرگ آمريکا، کودکاني از گرسنگي در دامان مادران خود جان ميدهند. اگر در غرب، دختران زيبا براي يک وعده غذا مجبور به تن فروشي ميشوند؛ اين بيعدالتي در عرصه توليد و اقتصاد، ريشه در تفکري دارد که رسانههاي جمعي جهان، آن را تفکر برتر ميخوانند.
سلطه بر رسانهها
امروزه همه اذعان دارند که نبض بسياري از رسانههاي ديداري، شنيداري و نوشتاري و نيز رسانههاي مجازي دنيا در دست صهيونيزم بين الملل است. همگان به اين نکته رسيدهاند که هيچ اطلاعات و اخباري حتي در «چت کردن» يک واژه «سلام» در جهان مجازي اينترنت قبل از رسيدن به مقصد، از سوي مراکز صهيونيزم بين المللي به ثبت ميرسد؛ همان گونه که هيچ قراري با گوشي «موبايل» گذاشته نميشود، مگر آنکه به وسيله گوش و چشمي و شنيده و ديده ميشود؛ چنان که هيچ بازيگر و کارگردان و فيلمنامه نويسي جايزه اسکار نميگيرد و هيچ نويسنده رماني موفق به دريافت جايزه نوبل ادبي نميشود، مگر آنکه ارادهاي پنهان و جمعي پردهنشين، آن را تأييد کنند. ... گذشته از شخصيت سازي و شخصيتپردازي رسانههاي دنيا جهت الگوسازي براي همه قشرها و مردمان دنيا از ميان هنرپيشگان، خوانندگان و ورزشکاران، امروز در عرصه «اطلاعرساني» هم حرکتي ناعادلانه و تبعيضآميز را شاهديم و اين، بدان معناست که اساساً جهان کنوني بر اساس واژگان و مفاهيمي که خود تعيين و توليد و توزيع ميکنند، همه چيز را تفسير و معنا ميکنند و رسانههاي جهان ـ از سنتي گرفته تا مجازي ـ پيرو نظريهپردازان جهاناند. به همين دليل، فرهنگ منحط ليبرال دمکراسي بر جهان کنوني تحميل و سيطره خويش را جز در مواردي معدود ـ که پيروان اسلام ناب محمدي(ص) از آن جملهاند ـ تثبيت کرده است. در حالي که نبض رسانههاي دنيا را به دست گرفته و فرهنگها و تمدنهاي ديگر را در موقعيتي ناعادلانه قرار دادهاند؛ مردم جهان را به گفتگو فرا ميخوانند؛ گفتگو در فضايي که همه چيز ـ اعم از ابزارهاي نرمافزاري و سختافزاري ـ در دست ليبرال دمکراسي است و بازنده اين عرصه از پيش معلوم و مشهود. بر اساس آمار يونسکو، در حال حاضر تنها در آفريقا ۱۶۰ ميليون بيسواد وجود دارد. و براساس آماري ديگر، دو سوم جمعيت جهان در بخشي که از سوي زرسالاران، جهان سوم ناميده ميشود، زندگي ميکنند. اگر در اين فضاي ناعادلانه سهم ناچيز افرادي را که «سواد رسانهاي» دارند، با جهان غرب مقايسه کنيم، باز اين پرسش به ميان ميآيد که: چند درصد از مردم جهان سوم، در فضايي خارج از آموزههاي ليبرال دمکراسي تنفس ميکنند؟ چند درصد آنان مرعوب و مغلوب نيستند و حتي پياده نظام ليبرال دمکراسي در جهان سوم به شمار نمي روند؟ با نگاهي به نقش روشنفکران، نويسندگان و کارگردانانِ متأخر از تفکر و انديشه ليبرال دمکراسي در جهان سوم، به خوبي به نبرد ناعادلانه مخالفان فرهنگ غرب با دستنشاندگان آنان پيميبريم؛ چيزي که حتي در بين مراکز نظام اسلامي ايران نيز با همه وجود خود، حس ميکنيم. اين در حالي است که جهان سوم به دليل دنبالهروي و تأثيرپذيري از فرهنگ غرب و مرعوب و مغلوب بودن دانش آموختگان رسانه و نگريستن به مفاهيم ديني با همان زاويه ديد غربي، هنوز فاقد «فيلسوف رسانه» و نظريهپرداز رسانهاي است؛ کسي که بتواند سازوکار بهرهوري از رسانه را در انتقال پيامهاي ديني، بر اساس آموزههاي الهي به مخاطب امروز منتقل کند. اين توانمندي عملاً جهان رسانه را در اختيار مکتب ليبرال دمکراسي قرار ميدهد و تا چند دهه آينده، ميان فرهنگ غربي و ديگر فرهنگها، «نبردي فرهنگي» ادامه خواهد داشت. به عقيده کارشناسان رسانه، هيچ رسانهاي در دنياي کنوني مستقل نيست؛ چون حيات رسانهاي دنيا، به ويژه مطبوعات و تلويزيون، وابسته به پذيرش آگهي و نيازمند پشتوانه مالي است و اين آگهيها نيز مختص به صاحبان سرمايه و کالاهاي توليدي سرمايهداران است. بنابراين وابستگي رسانهها به جهان سرمايهداري امري بديهي است و پر واضح است آنها رسانههايي را زنده ميخواهند که جامعه را به سوي مصرفگرايي و به تبع آن، فربهتر شدن صاحبان سرمايه سوق دهد. بزرگنمايي از ويژگيهاي هر کالا را ميتوان نوعي تحريف واقعيت و بيعدالتي در امر اطلاعرساني به شمار آورد و بيشک مدافعان فرهنگ «قناعت» و «سادهزيستي»، جايي در جهان رسانه ندارند؛ چرا که نگاه انبيا و اوليا درست در تضاد با چيزي است که موجوديت رسانههاي امروز را تضمين ميکند. از اين رو، شعار استقلال و عدالت در اطلاعرساني همچون شعارهاي ديگر دنياي ليبرال دمکراسي، دروغي بزرگ است. پس به دليل تفاوت ماهوي پيام دين داران و فقدان افرادي با سوادِ رسانهاي و نبود ابزارهاي نو و پيشرفته، به خوبي جهان ارتباطات و رسانه تحت سيطره قدرتها و صهيونيزم بينالمللي قرار گرفته است. آيا در چنين وضعيتي ميتوان از «عدالت رسانهاي» سخن گفت؟ اگر بنا برآنچه که خود دنياي غرب ميگويد «اطلاعرساني» را يکي از اهداف و رسالتهاي رسانههاي امروز بناميم و اولين وظيفه انساني هر خبرنگار و رسانه را اطلاعرساني شفاف بشناسيم، باز به وضوح نظارهگر بيعدالتي فاحش و ملموس آن هستيم؛ چنان که ديديم در فلسطين، عراق و افغانستان چگونه خبرنگاران مورد تهاجم قرار ميگرفتند، و حوادث غمانگيز جنگ سانسور ميشد. جامعه جهاني از ياد نبرده است جنگ نخست خليج فارس را که بوش پدر ب شعار رهايي کويت به راه انداخت و به عمليات «طوفان صحرا» شهرت يافت؛ هنگامي که سربازان غربي، سربازان عراقيِ تسليم شده را در سنگرهايشان زنده به گور ميکردند، در همان لحظه تمام خبرنگاران را محترمانه در هتلي چند ستاره در يکي از جزاير خليج فارس محبوس کرده بودند و پس از جنگ به آنان اجازه دادند تا از لولهها و چاههاي نفتي و مرغابيهاي سوخته تصوير و گزارش تهيه کنند، که تنها احساسات انجمنهاي مدافع حيوانات و محيط زيست را تحريک ميکرد! اما هيچ گاه به رابطه ميان حمله عراق به کويت و به جيبزدن ميلياردها دلار که از جيب شيوخ عرب به جيب غربيان رفت و قرباني شدن هزاران بيگناه، در هيچ رسانه غربي پرداخته نشد و هيچ گاه از کشته شدن هزاران شيعه در جنوب عراق و هزاران کرد در شمال عراق به وسيله صدام، سخن به ميان نيامد. هنوز از ياد نبردهايم در جنگ دوم خليجفارس که بوش پسر به بهانه نابودي سلاحهاي کشتار جمعي، به عراق حمله کرد، از بمبهاي اتمي کوچکي استفاده شد که هم اينک صدها و هزاران نفر از مردم اين منطقه با بيماريهاي صعب العلاج روبهرو هستند. کدام يک از رسانههاي دنياي غرب تا کنون درد و رنج آنان را به تصوير کشيده است؟ در مقابل، دوربينهاي تلويزيوني جهان رسانه پر شد از تصاوير «جسيکا»؛ دختري که به ظاهر در دست عراقيها بود و از بيمارستاني نجات داده شده بود. بايد اعتراف کرد بزرگترين ظلمي که رسانههاي دنيا در حقّ انسان امروزي رواميدارند، وارونه جلوه دادن حقايق، تحريف تاريخ، ايجاد فضاي مجازي و تخديري و جداکردن او از خدا و خلق خداست.
رسانههاي اسلامي
آنچه رسانههاي امروز انجام ميدهند، قرار دادن بشر در فضايي آکواريومي و گلخانه اي است که جز با اشاره رسانه نپوشند، نخورند و نگويند و حتي فکر نکنند. در چنين زماني است که رسانههاي نظام اسلامي، به ويژه رسانه «ديداري ـ شنيداري» موظف است ظلم فاحشي را که به بشر امروزه ميشود، به تصوير کشند. اگر در «قانون اساسي» نظام اسلامي، حاکميت از آنِ خداست و «ولايت فقيه» مترقيترين اصل و ترسيم کننده خطوط اصلي و کلي نظام به شمار ميرود و اگر «وليّفقيه»، بند اول سند چشمانداز بيست ساله را تقويت و ترويج مباني فکري اسلام ناب و تشيع مشخص کرده است، پس «رسانه ملي» تحت هيچ عنواني نبايد از اين اصل تخطي کند. امروز صدا و سيماي جمهوري اسلامي، نماد و نماينده اسلام ناب و تنها آنتني است که موحدان سراسر جهان از آن، ترسيم زندگي موحدانه و عادلانه بر مبناي تشيع ناب انقلابي را انتظار دارند. وظيفه امروز آحاد دستاندرکاران رسانه چيزي جز قرار دادن مخاطب در اتمسفر جهانبيني توحيدي و ترسيم ايدئولوژي تشيع در همه عرصهها و حوزهها در زندگي فردي و اجتماعي نيست و هر کس در هر پست و مقامي در اين سازمان قرار دارد، از «مدير شبکه» گرفته تا «بازيگر» و عوامل ديگري چون: تهيه کننده، کارگردان و... بايد از دايره توحيد و زاويه ديد ائمه معصوم(ع) به عنوان «خليفة الله» و مفسران وحي، بيرون نباشد و هر کس به هر دليلي در اين رسانه بر خلاف اين جهانبيني سخن بر زبان آورد و يا تصويري ارائه دهد، نه تنها از دايره «عدالت» خارج شده است، بلکه ظلمي فاحش در حق طلاييترين فرصت ترويج مکتب اهل بيت(ع) روا داشته است.
پينوشت
۱ . حديد/۲۵. ۲ . نهج البلاغه، حکمت ش۴۳۷.
منبع: فصلنامه كوثر ـ شماره ۷۶ ـ زمستان ۱۳۸۷







