راه رشد: شماره 186

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۴ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!)

پرش به: ناوبری، جستجو
راه رشد - شماره 186
مشخصات نشریه
Ayneh (8).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه مهدی نصیری
ناشر ستاد امر به معروف و نهی از منکر
محل انتشارات قم
قطع رحلی
دانلود PDF


محتویات

فرهنگی

فقه و زندگی، تلاشی برای دینی تر کردن عرصه کسب و کار

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، عضو پژوهشگاه ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر

پژوهشکده ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر بازوی علمی و پژوهشی ستاد در انجام وظایف خود است و تاکنون آثار متعدد و گسترده ای را منتشر کرده است. مجموعه کتابهای فقه و زندگی که راهنمای اصناف گوناگون در انجام مسئولیت و ماموریت خود بر اساس احکام شرع مقدس است، از جمله دستاوردهای این پژوهشکده است. برای آشنایی خوانندگان محترم نشریه راه رشد با این مجموعه، گفتگویی را با جناب حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور که مسئولیت این بخش بر عهده ایشان است انجام داده ایم که در زیر از نظر می گذرانید.

■ ابتدا اشاره ای به آغاز همکاری خود با پژوهشگاه ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر را بفرمایید تا بعد به این سؤال برسیم که چگونه به سوژه فقه و زندگی رسیدید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. دوستی و ارتباط ما با جناب حجت الاسلام و المسلمین زرگر برمی گردد به دوران مدرسه حقانی و همسایه بودن ما در آن مدرسه. در سالهای 66 که پژوهشکده باقرالعلوم از زیر مجموعه های سازمان تبلیغات اسلامی شروع به کار کرد، بعد از تقریبا 10 سالی که فعالیت کرد، حاج آقای زرگر در ستاد امر به معروف فعالیت های فرهنگی پژوهشی خود را آغاز کردند. فکر کنم سال 77 بود که ایشان پیشنهاد دادند مجموعه ای برای اصناف شامل معروف و منکرهای هر صنف تدوین شود. در آن موقع یک شورای طرح و برنامه در پژوهشکده بود که استاد محدثی، استاد فلاح زاده، استاد شریفی، بنده و جمعی از دوستان به عنوان شورای طرح و برنامه کارهای پژوهشی تحقیقی در آنجا بودیم. این طرح هم در آنجا تصویب شد وگامهای اولیه آن در آن زمان آغاز برداشته شد.

■ یعنی شروع همکاری شما با پژوهشگاه به خاطر همین سوژه بود؟

بله. اصلا پژوهشکده ای به عنوان امر به معروف وجود نداشت. این پژوهشکده در اواخر سال 89 تاسیس شد ولی شروع اولیه طرح فقه و زندگی برمی گردد به همکاری دوستان پژوهشکده باقرالعلوم با ستاد احیا.

■ آیا پژوهشکده ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر از آغاز با این موضوع شروع شد و به موضوعات دیگر بسط پیدا کرد؟ یا این عنوانی بود برای موضوعات مختلف که یک شاخه آن فقه و زندگی بود؟

نه، بعد از فعالیتهای اجرایی زیادی که ستاد احیا انجام داد احساس نیاز به فعالیتهای پژوهشی و آموزشی کردند. بر این اساس جناب آقای شریفی ماموریت پیدا کردند که پژوهشکده امر به معروف را در قم تأسیس کنند. به منظور این هدف، دو اتاق در مدرسه شهیدین گرفتند به قصد راه اندازی فعالیت های پژوهشی ستاد احیا تحت عنوان پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر، و کار آغاز شد.

دو سه نوع کار از همان اوایل شروع شد. یکی مجموعه امر به معروف در آینه قرآن، امر به معروف در آینه فقه و چون در آن زمان ریاست ستاد امر به معروف مسئولیت ستاد پیشگیری از جرم را نیز به عهده داشت، نشریه پیام پیشگیری هم یکی از آن کارها بود. پیام پیشگیری که شماره های اول آن خارج از پژوهشکده تولید شده بود مسئولیت تداوم و احیا و تکمیل آن را به پژوهشکده سپردند که حدود 40 شماره توسط این پژوهشگاه تولید شد.

■ خود موضوع فقه و زندگی که عنوانی بکر و جالب است را برای اولین بار چه کسی پیشنهاد داد؟ یعنی از کجا خلق شد و آثارش یکی پس از دیگری منتشر شد؟ چون ابتکار جالبی است.

همه این برنامه ها توی همان شورای طرح و برنامه پژوهشکده که ترکیبی از آقایان محدثی، فلاحی و شریفی بودند مطرح می شد. مثل عناوین گلشن ابرار، دیدار با ابرار و امثال اینها مصوباتی بود که مولود آن جمع بود.

■ یعنی محصول یک کار جمعی بود؟

بله دقیقا

■ شما عناوین متعددی در کارهایی که منتشر کردید دارید. عنوان یابی های شما بر چه اساسی بود؟ تقدم و تأخر آن چگونه بود؟ سوژه های آن چگونه انتخاب می شد؟ چگونه بعضی سوژه ها مقدم شد و به بعضی ها پرداخته نشد؟ مثلا به عنوان فقه و هنر نیز احتیاج داریم. اینکه هنرمندان، سینماگران چگونه باید احکام فقهی را رعایت کنند. چطور به این موضوع پرداخته نشده؟ چطور شد که به موضوعاتی پرداخته شد و به موضوعات دیگری پرداخته نشد؟

فکر کنم انگیزه کار برمی گردد به اینکه برخی از کسبه متدین، بازاری های متدین از حاج آقای زرگر در زمینه کار خودشان احکام شرعی را می خواستند به عنوان ستاد احیای امر به معروف

■ این خیلی جالبه. یعنی در واقع تقاضا از خود مردم و صنوف بوده است.

بله. اصنافی در مراجعه به حاج آقای زرگر درخواست تبیین احکام صنفی خود را می کردند و ایشان بر این اساس به ما می گفتند در این زمینه چه کاری می توانیم بکنیم؟ ما نگاهی به اصناف کردیم و دیدیم در مجموع 600 صنف در کشور وجود دارد و بعضی اصناف احکام خاص ندارند یا کم دارند و بعضی اصناف، بیشتر دارند. بعضی اصناف انگیزه پیگیری احکام شرعی را بیشتر داشتند. بر این اساس ما لیستی را به حاج آقای زرگر ارائه می کردیم که این مجموعه های اصناف است که ما می توانیم احکامش را تدوین کنیم. ایشان هم بر اساس نیاز و مراجعاتی که بود آن موارد را انتخاب و تایید می کردند. ما نیز محقق را از یک سو جستجو می کردیم. طرح پژوهشی کار را هم از او می خواستیم که شامل چه مباحثی باشد. بعد از آوردن طرح پژوهشی و بررسی آن، به محققی واگذار می شد که برود این کار را مثلا این کتاب را ظرف 5 ـ 6 ماه تدوین کند و بیاورد و عرضه شود.

■ در واقع این فقه و زندگی، به یک معنا توجه و عمل به آن توصیه امیرالمومنین علیه السلام بود که فرمود الفقه ثم المتجر. یعنی تحقق همین مسئله بود منتها تو روزگار ما نسبت به گذشته صنوف مختلف و متعدد آمده و گسترده تر شده است.

سؤالی که هست این است که برای تدوین این موضوع و برای هر عنوان، آیا میدانی هم کار شده؟ یعنی مثلا محقق می رفته با خود اشخاص شاخص آن صنف صحبت کند و از آنها نظرخواهی و مسئله یابی کند؟

دو نوع فعالیت در این جهت انجام شد. یکی از طریق خود ستاد به اصناف نامه ای ارسال شد که احکام شرعی مورد ابتلای خود را بگویید. این احکام از طریق ستاد از بعضی علما و مراجع استفتا شد. از سوی دیگر وقتی محقق مأموریت پیدا می کرد ما می گفتیم حتما باید برود با مسئولین ستاد یا اتحادیه صنفی صحبت کرده، تجارب و نیازها و مشکلات کاری اصناف را که راهکار فقهی می خواست دنبال کند. یعنی هم محقق این کار را می کرد و هم خود ستاد سئوالات فقهی مربوط به آنها را گردآوری می کرد.

■ علی القاعده در هر موضوعی این کار شده. هر موضوعی که شما ورود پیدا کردید محقق رفته با خود صنف و افراد صحبت کرده؟

حتی در بعضی از موضوعات ما آن را به کسی می دادیم که بستگانش در این صنف بودند یعنی می پرسیدیم آیا از بستگان شما، پدر، برادر، عمو یا کس دیگری در این شغل هست یا نه؟ و وقتی محرز می شد بله این شخص کسانی را دارد که می تواند اطلاعات کامل این صنف را به دست بیاورد برای آن محقق اولویت قائل بودیم

■ یکی از چیزهایی که طبعا در عمل با آن مواجه می شدید مسائل جدید و مستحدثه ای بود که نیاز به استفتا پیدا می کرد یعنی برای اولین بار از دفتر مراجع باید راجع به این موضوع استفتا می شد و قبلا این کار نشده بوده.

در بعضی از موضوعات ما به شدت دچار کمبود فتوا بودیم و هستیم. ما موضوعاتی داریم مثل بازیهای رایانه ای، شبکه های اجتماعی، موضوعاتی در احکام اینترنت. مراجع اصلا در این موضوعات فتوا نداشتند یا موضوعیت نداشته یا اصلا استفتا نشده بوده. بعضی استفتائات هم مبهم بود و نمی شد به راحتی احکام عملی را از آن به دست آورد. ما در بعضی از اصناف شدیدا دنبال گرفتن استفتائات جدید بودیم و از دفاتر مراجع متعدد استفتا می شد. گاهی دیر، زود از طریق سایت نامه های معمولی فرستاده می شد. گاهی محققین حضوری مراجعه کرده از آنها نظر می خواستند. حتی بعضی وقتها فتوا شفاهی بود و مکتوب نبود.

■ در واقع این کار یعنی طرح مسائل و موضوعات جدید و وادار کردن مراجع به پاسخ دادن، خودش عامل گسترش فقه می شود. فقیه باید بنشیند فکر کند، بحث کند، استنباط کند و جواب دهد. یعنی این کار تاثیر این چنینی هم داشته

بله یکی از عوامل گسترش موضوعات فقهی بوده. مجموعه فقه و زندگی نقش رابط جامعه و دفاتر مراجع را ایفا کرده. مردم در عمل با مسائلی مواجه بودند علمای اعلام کلیات مسائل مبنایی و اصول اولیه را بیان می کردند ولی تطبیق آن مباحث با این ریز مباحثی که امروز برای این صنف وجود دارد کار مشکلی بود. گاهی صنف می پرسید؛ گاهی ما خودمان فروض مختلفی را که وجود داشت به دفتر علما می دادیم. البته مواردی هم بود که واقعا احتیاج به یک کار کارشناسی و تفقه جدید داشت. یک نوع به کار گیری دستیاران فقها را در تشخیص موضوعات می خواست.

■ خلاصه عملا این کار آقایان را وادار به تحرک می کرد.

هم اصناف خوشحال می شدند و هم خلاهای پژوهشی برای فقه و فقها روشن می شد. در گذشته هم این کار تا حدی شده. فقه و زندگی بازار را مکرر از قدیم هم داریم. مثلا انیس التجار نراقی با این انگیزه احکام خاص بازاریان را نوشته. اما در گذشته تفکیک و تنوع صنفی به این حد نبوده که اصناف امروز دنبالش می گردند. با توجه به تفکیک اصناف در امروز، طبعا مسائل هم باید تفکیک شود.

■ آقایان مراجع استقبال می کردند یا نه احیانا ممکن بود خیلی همراهی نکنند؟

البته بزرگان آنقدر سرشان شلوغ است که در عین حالی که از اینکه این مسائل پرسیده می شود طبعا خوشحال می شدند اما آنقدر در کشور مسئله هست و سئوالات زیادی از آنان می شد و سئوالات ما هم در گوشه ای از کار آنها قرار می گرفت که بالاخره دیر یا زود به جواب می رسیدیم.

■ با توجه به اینکه مراجع متعددند و اصناف هم ممکن است هر کسی مقلد یک مرجع باشد. ملاک کار شما چه بود؟ در این کتب فتاوی کدام مراجع را می گذارید؟ انتخاب مراجع بر اساس چه ملاکی صورت می گیرد؟

ما با دو شیوه عمل کردیم. یک دسته مسائل بود که متفق علیه بود، یک دسته از مسائل هم بود که اختلافی در مرحله عمل نبود. یکی احتیاط واجب بود و یکی هم حکم و فتوای صریح داشت. این مسائل را به طور عمومی می توانستیم بیاوریم ولی مواری هم بود که تفاوت فتوا زیاد بود. در آنجا طبعا وظیفه ای که داشتیم در مباحثی فتوای مشهور فقها را می نوشتیم و اگر فتوای دیگری بود در پاورقی به آن اشاره می کردیم یا بعضی را به رساله یا سایت یا منابع پژوهشی مربوط به مرجع خودشان ارجاع می دادیم.

■ آیا مواردی هست که فتوا باید منحصرا فتوای ولی فقیه باشد؟ یعنی از موارد حکومتی است و نمی شود به مرجعی دیگر غیر از ولی فقیه ارجاع داد؟

موارد زیاد است. منتهی ما در آن مرحله وارد مباحث فقه حکومتی نشدیم. فقه حکومتی طرح دیگری است که داریم دنبال می کنیم اگر خدا توفیق دهد، که در آنجا تقریبا معیار اصلی و نهایی، فتوای ولی فقیه است. ولی در این مرحله غالباً عمل فرد بود منتهی در قالب صنف. اما مثلا رابطه صنف با اتحادیه یا وزارت بازرگانی، از مسائل حکومتی است. آیا مقررات اتحادیه های صنفی چقدر مشروعیت دارد؟ چقدر الزام آور است؟ یا از قوانین بازرگانی در کشور کدام لازم العمل است و کدام لازم العمل نیست؟ این مباحث سطح فقه نظام اسلامی است که خلاش همچنان احساس می شود. شدید هم احساس می شود که یک بازنگری به کل قوانین شود و با فتوای ولی فقیه هماهنگ شود. حتی برخی از قوانینی که از گذشته بوده نیاز به بازنگری دارد و اگر بازنگری شود شاید بسیاری از اصناف را راضی کند و مردم هم در عمل احساس کنند به وظیفه شرعی خود بهتر می توانند عمل کنند.

■ در هر موضوعی که شما ورود پیدا می کنید به نظر می رسد یک دسته قوانین رسمی و جاری داریم که مجلس شورای اسلامی آنها را مصوب کرده، در آنجا شما اگر احیانا تعارضی بین این قوانین رسمی با فتاوای بعضی از فقها باشد چه می کنید؟ آیا تقدم با قانون مجلس است که از فیلتر شورای نگهبان رد شده است یا نه، ممکن است فتاوی فقها هم ضمن آن مطرح شود؟

ما به کارشناسان فقهی که داشتیم از جمله آقای فلاح زاده که به عنوان یکی از ناظران مجموعه بودند و آقای سید محمد تقی علوی که از مسئولان دفتر آیت الله گلپایگانی و صافی بودند و مراحل کار را نظارت می کردند، سفارش کردیم که مثل دفتر خود مراجع پاسخ داده شود که گاهی می گویند تابع قوانین کشور است. گرچه ما واقعا در این حرف داریم یعنی ما می گوییم اگر قوانین کشور 100 درصد اسلامی شود بعد بگوییم تابع قوانین کشور است این درست است ولی اگر قبل از اینکه قوانین کشور به شورای نگهبان عرضه شود و شورای نگهبان آنها را تصویب کند ما بگوییم تابع قوانین کشور است این برای مومنین و همچنین برای نظام و دولت مشکل آفرین می شود.

■ میزان استقبال صنوف و مردم از کار شما چقدر بود؟ وقتی در موضوعی خاص کتابی منتشر می کردید آیا با استقبال مواجه می شد؟ و اصلا اصناف دنبال این بودند که چنین دستورالعملی به دستشان برسد و طبق آن عمل کنند؟

به طور طبیعی بسیاری از اصناف علاقه مند بودند. یعنی می دیدند در زمینه کار آنها کتابی آمده که مسائل و دغدغه های شرعی شان را مطرح می کنه و پاسخ می ده. وقتی کسی مسائل مربوط به کار خود را با انگیزه های دینی دنبال کند و اکثر کسبه ما هم متدینند و علاقه مند به دانستن این مسائل و اینکه حلال و حرام شغلشان چیست لذا استقبال خوب بود. بعضی از این کتاب ها چندین بار و در تیراژ نسبتا خوبی چاپ شد. همه اینها نیز روی سایت مرکز پژوهشها بارگذاری شده و از طریق سایت قابل دسترسی است. گرچه ما معتقدیم که می شد کار خیلی قوی تر و غنی تر از این باشد. به دلیل اینکه نه فتوا آماده بود و نه محقق به میزان کافی در اختیار بود و نه امکانات توزیع منسجمی در ستاد احیا وجود داشت ولی در عین حال استقبال از این مجموعه خوب بود

■ آیا با اتحادیه هر صنف هم وقتی موضوع فقه و زندگی آن صنف بیرون می آمد تماس گرفته می شد و به آنها اطلاع داده می شد تا آنها خودشان در توزیع و معرفی آن اثر به اعضای صنف خودشان سهم داشته باشند؟

از طریق پژوهشکده کمتر این کار انجام می شد ولی خود ستاد با اینها مرتبط بود ولی میزانش و اینکه چقدر این آقایان در توزیع این کتاب ها و رساندنش به واحدهای صنفی فعالیت داشتند من خیلی در جریان نیستم.

■ آیا هیچ وقت از طریق صدا و سیما در مناسبت یا برنامه ای این کار به مردم معرفی شده؟ این کار خیلی می تواند مؤثر باشد.

در حد رادیو معارف این کار انجام شد ولی در حد شبکه های گسترده ای مثل شبکه 1 و 3 و ... نه.

بعضی از دوستان رادیو معارف پیشنهاد می کردند برای هر کدام از این کتاب ها ـ الان بیش از 50 تا در بازار وجود دارد و چند تایی هم در شرف چاپ است ـ می توان یک برنامه رادیویی یا تلویزیونی تولید کرد. در این برنامه هم اثر معرفی می شود و هم می شود با اصناف مصاحبه کرد. این یک کار خیلی تبلیغاتی خوبی می شود ولی باید کسانی آن را دنبال کنند. ■

کند و کاوی در فمنیسم

■ فریده مهتدی

آیا زنان در طول تاریخ تحت ستم مردان بوده اند؟

جایگاه انسانی زن در گذشته برتر بود یا امروز؟

تفکر یک زن سنتی با زن امروزی چه تفاوتی داشت؟

زن سنتی از رضامندی بیشتری در زندگی برخوردار بود یا زن امروز؟

چه ظلمی به زنان سنتی می شد و از طرف چه کسانی؟

آیا امروز زنان خود را کاملا آزاد و رها احساس می کنند؟

آیا در گذشته هم زنان خواهان حقوق مساوی با مردان بودند؟

نهضت فمنیسم چیست و از کجا اغاز شد؟

آیا این نهضت که به دنبال برابری زنان با مردان بود به اهداف خود رسید؟

ما در کجای این نهضت قرار داریم؟

این پرسش ها و دهها مورد دیگر در موضوع زنان، سئوالاتی است که مدتهاست ذهن مرا درگیر خود کرده است. بر آن شدم با تورق در منابعی که در دسترس دارم پاسخ آنها را پیدا کنم. به نظر من بهترین پاسخ ها را باید از کسانی شنید که مستقیما درگیر این مباحث بوده اند و عالمانه و نقادانه در این موضوع مطالعه کرده اند.

سلسله کتابهایی با موضوع فمنیسم در ترازوی نقد توسط نشر معارف منتشر شده که انصافا از معدود کارهای مفید و قابل استفاده نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها است که به همت عده ای از بانوان خوش ذوق انتخاب و ترجمه شده است. این کتابها منبع خوبی برای رسیدن به پرسشهایی در باره زنان، تمایلاتشان، تلاششان، و پیروزیها و شکستهایشان در حوزه خانواده و اجتماع است.

از این رو که جوامعی مثل ما مورد هجوم بی وقفه فرهنگ غرب است بهتر است تجربیات آنان را مرور کنیم و راهی را که در طول سالیان طولانی پیموده اند بشناسیم و به زنان سرزمینمان بشناسانیم.

به ابتدای خلقت انسان برمی گردیم. از همان شروع خلقت، پس از خلق آدم، خداوند نیاز به وجودی مکمل او را احساس کرد. پس از زیادی گل آدم حوا را خلق کرد و در وجود این دو میل و گرایش و عشق به دیگری را قرار داد. پس قرار شد این دو در کنار هم به آرامش برسند و وظیفه گسترش نوع بشر را در زمین به عهده آن دو گذاشت.

آن روز آدم به حوا نگفت: خدا اول مرا خلق کرد و سپس تو را، پس من برترم. حوا هم نگفت تو ناقص بودی و خدا مرا آفرید تا کامل شوی. هر دو در کنار هم و با هم بودند تا آنجا که هر دو وسوسه شدند و هر دو فریب شیطان را خوردند و هر دو از بهشت رانده شدند و به زمین هبوط کردند.

پس از آن هر دو به اولین وظیفه خود که انتشار نسل خود در زمین بود همت گماشتند. سالیان درازی گذشت و زنان و مردان زیادی از آن دو به وجود آمدند. انبیاء و شرایعی که خداوند برای راهنمایی بشر می فرستاد فرزندان آدم و حوا را اعم از زن و مرد در چگونگی عمل به وظایفشان کمک می کرد. در این میان بودند کسانی که عصیان می کردند و خلاف، اما سیر عمومی زندگی بشر اینگونه پیش می رفت. به جز استثنای قوم لوط که با آموزش شیطان عده ای از مسیر طبیعی ترسیم شده توسط خداوند خارج شدند و به اشد مجازات رسیدند، بقیه انسانها با تفاوتهایی اندک، در همان مسیری که خداوند برای آدم و حوا ترسیم کرده بود پیش می رفتند.

در تمام طول تاریخ، مردان سخت تلاش می کردند و نان خانواده کوچک یا بزرگ خود را درمی آوردند و زنان هم در کنار آنان با پرورش فرزندان و کمک به مرد خود در ساختن کانون خانواده سهیم بودند.

نمی دانیم آیا برای زنان آن روزگار نیز سؤالاتی مثل سؤالات ما در این روزگار مطرح بود یا نه و چه تعداد از زنان آن دوره آرزو داشتند جای مردان باشند و در بیرون از خانه کار کنند یا احساس می کردند که به آنان ظلم می شود؟

شاید بگویید در جامعه بدوی و ساده آن روز اصلا نیازی به فکر کردن نبود. همه زندگی کار بود و خوردن و خوابیدن و تولید مثل! در این جامعه همه برای بقا سخت کار می کردند و تفاوتی بین زن و مرد نبود تا کسی آرزوی جایگاه دیگری را داشته باشد.

اما این بی انصافی است که گذشتگانمان را نسلی بدون فکر و اندیشه و فقط به دنبال سیر کردن شکم خود و خانواده خود بدانیم و لاغیر. نگاهی به میراث عظیمی که گذشتگان از خود باقی گذاشته اند نشان می دهد که آنان اگر بیشتر اهل فکر و اندیشه نبودند، کمتر از ما هم نبوده اند. مسئله اینجاست که تفاوت آنان با ما در این بوده است که در جوامع سنتی تعادل برقرار بوده است. تعادل بین همه عناصر زندگی از زن و مرد گرفته تا فرزندان و ابزار و وسایل و ...

در زندگی سنتی انسانها عموما به جایگاه خود راضی بودند. مرد هر چند خود را قدرتمندتر از زن می دانست اما برای خود وظیفه حفاظت و حمایت از او و فرزندانش را نیز می شناخت. زن نیز گرچه شاید خود را ضعیف تر از مرد می دید اما تکیه گاهی استوار را پشت سر داشت که به او در انجام وظایفش کمک می کرد.

زن خود را در جایگاه مادر فرزندان یک مرد و مربی اصلی آنان می دانست و این قدرتمندترین جایگاه بود: پرورش نسل بعدی. بنابراین نیازی نداشت تا با مرد خود بر سر تصاحب جایگاهش درگیر شود. اصلا وظایف خشک و سخت مرد قابل تمنا نبود. البته استثنائاتی در این میان وجود داشته است و بوده اند زنانی که در آرزوی نقش و جایگاه مردانه باشند اما هیچ گاه قوانین و اصول مطابق استثنائات وضع نمی شوند.

البته نباید فراموش کرد که در طول تاریخ همیشه زنان و کودکان به خاطر ضعف جسمانی آسیب پذیر بوده و در حوادث و جنگها در معرض تلفات بوده اند. اما اگر وظیفه جنگاوری مردان و دفاع آنان را از خانواده و تلفاتشان را نسبت به زنان و کودکان به حساب بیاوریم باز هم تلفات آنان بیشتر بوده است. اگر زنان به اسیری می رفتند مردان نیز در میدان جنگ کشته می شدند.

در طول تاریخ همیشه قدرت در دست مردان بوده است و همیشه هم عده ای از این مردان از قدرت خود سوء استفاده کرده اند. چه در رابطه با زنان و چه با مردانی که تحت سلطه آنان بودند. این روند ادامه داشت و در این مسیر زنان قدرتمندی هم آمدند و همچون یک مرد قدرت نمایی کردند اما روحیه غالب زنان صلح و سازش و آرامش بخشی به کانون خانواده و جامعه بود. همان وظیفه ای که خداوند او را برای آن خلق کرده بود: تعدیل قدرت مردان و تکمیل وظیفه آنان در اداره جامعه و وظیفه اختصاصی پرورش نسل آینده.

تا زمانی که این جایگاه ـ جایگاه مادری و همسری ـ نزد همگان حتی زورگوترین انسانها با ارزش شناخته می شد، جوامع طبق برنامه ریزی شریعت و فطرت و طبیعت پیش می رفتند و با اندکی فراز و فرود این سیر ادامه داشت. اما پس از عصر رنسانس بود که نگاه انسان به عالم و آدم دگرگون شد. دیگر نوع انسان نه مخلوق خداوندی که قادر و حکیم است و بهترین تقدیر را برای مخلوق خود رقم زده و این مخلوق با پیروی از دستورات خداوند طی طریق می کند و این دنیا را معبری برای ورود به حیاتی ابدی می داند و در این معبر حتی مراقب زیر پای خود است تا گیاهی را لگد نکند و مورچه ای را آزار ندهد بلکه به موجودی تبدیل شد که قدرت دارد و می تواند همه چیز را با میل و قدرت خود تغییر دهد.

در نگاه جدید، جایگاه زن و مرد نیز دچار دگرگونی شد. از آن پس قدرت، تنها ملاک برای سنجش یک انسان نیرومند شد. قدرتی که با آن می تواند بر همه کاستی ها و ناملایمات غلبه کند و طبیعت را در تسخیر کامل خود درآورد و حتی زنان را.

به دنبال رنسانس، زنان از زیر چتر حفاظتی مردان خارج شدند و خود به دنبال استقلال و کسب قدرت برآمدند. قدرتی که بتوانند با مردان مصاف کنند و از همینجا بود که نهضت فمنیسم آغاز شد.

«نقطه آغازین جنبش [فمنیسم] در فرانسه از قرن 14 توسط کریستین دوپیزا و در انگلستان در قرن 17 توسط ماری استل بود. دیگر جنبشها نیز ادامه دهنده راه این افراد بود. در شروع، این جنبش ها خواهان حق رأی برای زنان و در ادامه طالب حق مشارکت زنان در مشاغل مختلف اجتماعی و توسعه کمّی زنان در مراکز مختلف اشتغال بود. از دیگر نظرات مطرح شده توسط تداوم بخشان این جنبش ها این بود که تفاوت های بین مردان و زنان را ناشی از طبیعت آنان ندانسته، بلکه نتیجه آموزش متفاوت دو جنس تلقی می کردند. در نظر اینان دسترسی دختران به آموزش باید به آنها این آمادگی را بدهد که بتوانند تمامی نقش هایی را که جامعه ویژه مردان می داند، به عهده گیرند. طرد اخلاق جنسی دوگانه و حق زن در استفاده از لذت مستقل از ازدواج، از جمله آرمانهای این جنبش ها بود»

جنبش فمنیسم یا رهایی زنان در کشورهای دیگر نیز ادامه یافت. فمنیسم در امریکا از قرن 19 و قبل از آن با شعار رهایی زنان از رنج خانه داری و بچه داری آغاز شد و در مراحل بعدی به آزادی جنسی خارج از چارچوب خانواده رسید و اکنون به رسمیت دادن به حقوق زنان همجنس باز و آزادی از هر گونه قید و بند اخلاقی و عرفی و اجتماعی رسیده است. فمنیسم افراطی امروز معتقد است اصلا وجود مردان غیر ضروری است و هیچ نیازی به آنان نداریم!

بعد از قرنها ستیز فمنیست ها با مردان، اکنون این سؤال مطرح است: آیا امروز با همه به اصطلاح آزادی هایی که زنان به آن دست یافته اند، احساس رضایت و خوشبختی می کنند؟

«به گفته خانم سوزان فالودی در کتاب بک لش در پشت این شادی و سرور و بزرگداشت پیروزی زنان در امریکا و در ورای اخباری که همواره و بی وقفه تکرار می شود که مبارزه برای حقوق زن به ثمر نشست، پیام دیگری خودنمایی می کند. این پیام به زنان می گوید: اکنون شما آزاد و برابر هستید ولی هیچ وقت بدبخت تر از این نبوده اید. یا به قول خانم بتی فریدان: امروز تنهایی زنان مستقل، سلامت روانی آنها را تهدید می کند. او می افزاید: اکنون زنان به یک بحران جدید هویت مبتلا شده اند که اسم خاصی ندارد. چطور ممکن است زنانی که در چنین مشکلات بغرنج و خطرآفرینی به سر می برند، خوشبخت نامیده شوند. اگر زنان به آنچه می خواهند رسیده اند پس دیگر مشکل چیست؟ جواب این معما یک چیز بیشتر نیست و آن همان برابری و تساوی زن و مرد است که موجب همه این بلایا شده است. زنان افسرده و غمگین هستند چون ازادند. زنان اسیر و برده آزادی خود شده اند...»

به دلیل تبادلات فرهنگی زیادی که امروزه بین جوامع وجود دارد همه کم و بیش تحت تأثیر جنبش های فمنیستی بوده و در بعضی کشورها مثل کشور ما، فعالان فمنیستی از درون و بیرون در قالب سازمان های بین المللی سال هاست که در پی ترویج این گفتمان بوده و تا حدودی نیز موفق شده اند. شاید بتوان با ترسیم مسیری که کشورهای پیشروی این جنبش پیموده اند برخی زنان و دخترانی را که هنوز در انتخاب این مسیر تردید دارند، در انتخابشان راهنمایی کرد.

مستندات ما نظرات نخبگان و دلسوزان جوامع غربی است که با تحقیق در تاثیر مخرب این جنبش در نابودی بنیان های خانوادگی و اجتماعی در غرب با استفاده از آمار، خواهان بازگشت زنان جامعه خویش به جایگاه اصلی خودشان هستند. ما در آینده با استفاده از همین نظرات به بررسی تاثیرات فمنیسم در خانواده، کودکان، اجتماع و ... خواهیم پرداخت. انشاءالله

نقش رسانه‌ها در الگوسازی لیبرالیسم فرهنگی

■ محسن پور یزدان، کارشناس ارشد تفسیر قران

مجموع تعاریفی که جامعه‌شناسان برای «فرهنگ» ارائه کرده‌اند، فرهنگ را شامل هفت مؤلفۀ هنجارها، نمادها، نقش‌ها، بینش‌ها، ارزش‌ها، ساختارهای اجتماعی و علوم و فنون می‌دانند. انتقال مفاهیم فرهنگی بین نسل‌های مختلف ضامن بقای آن فرهنگ است و با توجه به اینکه رفتارها، اخلاقیات، اعتقادات، قضاوت‌ها و ارزش‌ها آموختنی هستند؛ در هر دوره‌ای از زندگی، انسان به واسطۀ پیروی از الگوها، قواعد و سبک زندگی را می‌آموزد. این الگوها می‌توانند واقعی و زنده یا نمادین و سمبولیک باشند؛ اما کارکرد آنها در انتقال فرهنگی یکسان است.

استعمار نوین با الگوسازی مفاهیم لیبرالیسم فرهنگی در قالب‌های مختلف، راه را برای حضور سیاسی، نظامی و اقتصادی خود آماده می‌کند. بررسی اتفاقات سال‌های اخیر، به خصوص در موارد حساسی چون انتخابات، مذاکرات و ارتباطات بین‌المللی و... نشان از شدت یافتن هجوم تفکر لیبرال دمکراسی برای استحالۀ همه‌جانبۀ فرهنگ اسلامی کشورمان دارد؛ چنان که"مقام معظم رهبری" در سخنرانی خود فرمودند: «خاک‌ریز فرهنگی در کشور اگر سست باشد، همه ‌چیز از دست خواهد رفت. امروز بعد از ۳۸ سال از پیروزی انقلاب، انگیزۀ دشمنان برای نفوذ در حصار فرهنگی از روز اوّل بیشتر است... روش‌ها را هم که شما می‌بینید: این شیوه‌های فضای مجازی و تبلیغات گوناگون و ماهواره و...؛ آماج این حرکت هم درست همان چیزی است که مایه و هستۀ اصلی ایجاد نظام اسلامی شد؛ یعنی ایمان دینی.»

نظام لیبرالیسم فرهنگی که بر پایۀ مبانی اومانیستی و بازتعریف ارزش‌های لیبرالی شکل می‌گیرد، برای گسترش هژمونی خود، نیاز به عرضۀ قالب‌ها و الگوهای مناسب دارد. یکی از مهمترین ابزارهای نیل به این هدف، رسانه‌ها هستند که با الگوسازی سبک زندگی غربی در سطح وسیع به یکسان‌سازی فرهنگی و تحقق جهانی‌سازی خدمت می‌کنند.

کارکرد رسانه‌

با توجه به قدرت بی‌همتای رسانه و گسترش آن در عصر حاضر، کارکردهای متنوعی برای آن قابل تصور است که برخی مثبت و برخی منفی هستند. این کارکردها عبارتند از:

1. آموزش: رسانه‌ها فراهم‌‌آورندۀ دانش و شکل‌دهندۀ ارزش‌ها بوده و مردم از آنها تأثیر می‌پذیرند. رسانه‌ها با انتشار اطلاعات و معلومات جدید، دانستنی‌های عملی، فرهنگی و اجتماعی افراد را تکمیل می‌کنند. 2. 3. نظارت اجتماعی: نظارت رسانه بر محیط، شامل رساندن اخبار ضروری، افشاء فساد یا چالش‌های اجتماعی و... می‌شود. البته کارکرد نظارتی و مراقبتی رسانه در شرایط افراط یا تفریط، مشکل‌ساز خواهد بود، مثلاً تأکید بیش از حد بر خطرات و تهدیدها در جامعه، باعث ایجاد وحشت می‌شود. 4. 5. برجسته‌سازی: رسانه‌ها با اولویت‌گذاری پیام‌ و عرضۀ اطلاعات و اخبار گزینشی به برجسته‌سازی آنها می‌پردازند. بدین صورت تعیین می‌کنند که افراد به چه چیز فکر کنند، هر چند نتوانند بر چگونگی تفکر افراد تأثیر بگذارند. 6. 7. ارتقاء جامعه‌پذیری افراد: جامعه‌پذیری فرایندی است که با آموزش افراد، موجب بروز قوانین رفتاری جامعه و انتظارات فرهنگی آن، در شخصیت روانی آنها می‌شود. با عرضۀ ارزش‌ها، باورها و قراردادهای جامعه توسط رسانه، ثبات رفتار اجتماعی، جامعه‌پذیری و ترغیب افراد به مشارکت فعال اجتماعی شکل می‌گیرد. 8. 9. نوگرایی و توسعه: توسعۀ پایدار، با تعامل میان مردم و مشارکت فعال گروه‌های اجتماعی ارتباط دارد. این تعامل و مشارکت در سایۀ نظام جامع ارتباطات رسانه‌ای که می‌تواند باعث رفع اختلافات و تضادهای ارزشی موجود در رفتارهای مردم شود، به وجود می‌آید. 10. 11. همگن‌سازی سلایق و هم‌بستگی اجتماعی: رسانه‌ها، موجب نزدیکی سلیقه‌ها، خواست‌ها و انتظارات افراد یک جامعه می‌شوند. بدین صورت، خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ‌های خاص و مجزا ناپدید شده و به ‌نوعی تشابه میان تمامی ساکنان یک جامعه می‌رسیم. 12. 13. بحران‌زدایی: رسانه‌های گروهی می‌توانند در کاهش بحران‌های مختلفی مانند بحران‌ هویت یا حوادث تهدیدکنندۀ ثبات اجتماعی، کارکرد مؤثری داشته باشند. 14. 15. خبررسانی و آگاهی‌بخشی: رسانه‌ها با تحلیل صحیح حوادث و آگاه‌سازی افراد از علل آنها، موجب تغییر در جهان‌بینی انسان‌ها می‌شوند یا با تبلیغات صحیح، آنها را از نیازهای واقعی‌شان آگاه می‌نمایند. 16. 17. تخریب یا تقویت پایگاه اجتماعی: رسانه‌ها با معروفیّت‌بخشی به اشخاص و گروه‌ها به آشکار کردن یا ارتقاء پایگاه‌ آنان می‌پردازند. همچنین با شایعه‌سازی، برچسب‌زنی و... می‌توانند پایگاه اجتماعی آنها را تخریب نمایند. 18. 19. تبلیغات: رسانه‌ها بهترین بستر برای تبلیغات گسترده و جهت‌دهی به انتخاب افراد هستند. 20. 21. برچسب‌زنی: گاهی اوقات در رسانه‌ها، با ایجاد جوّ روانی و تبلیغاتی، افرادی را به انحراف از قانون یا قانون‌شکنی متهم می‌سازند و به آنها اَنگ یا برچسب می‌زنند. به عنوان مثال، سیاهپوستان جامعه آمریکا در رسانه‌های آن کشور چنین وضعیتی دارند. 22. 23. شایعه‌سازی: شایعه، گزاره‌ یا گمانی است که ملاک‌های اطمینان‌بخش برای رسیدن به صحت آن وجود نداشته باشد. هنگامی که جامعه مشتاق کسب خبر دربارۀ چیزی است اما اطلاعات موثقی از آن ندارد، مستعد پذیرش شایعه‌ می‌شود و رسانه می‌تواند با ارائۀ اطلاعاتی تحریف‌شده، شایعه‌سازی کند. 24. 25. سرگرم‌سازی: رسانه‌ها با پخش برنامه‌های سرگرم‌کننده، بر الگوی رفتار افراد در اوقات فراغت تأثیر می‌گذارند. این امر، گاهی ذائقه و سلیقۀ هنری جامعه را ارتقاء می‌دهد و گاهی باعث غفلت افراد و تنزّل سلیقۀ عمومی برای گذران صحیح اوقات فراغت‌شان می‌شود. 26. در نتیجه با توجه به گستردگی، نفوذ بالا و تنوّع کارکرد رسانه‌ها، می‌توان آنها را ابزاری بی‌بدیل برای ترویج افکار، عقاید، باورها و فرهنگ حاکم بر آنها دانست.

حیطۀ عملکرد رسانه‌های غربی بر مبنای لیبرالیسم فرهنگی

تبلیغات مدرن

از نظر اجتماعی، تبلیغات به معنای ارائۀ آگاهی‌های خاص و اِعمال نظر در جهت‌دهی به افکار عمومی با استفاده از وسایلی مانند زبان، خط، تصویر و نمایش است. این آگاهی‌بخشی و جهت‌دهی می‌تواند درست، دقیق و شفاف یا نادرست، مبهم، دروغین و غرض‌آلود باشد.

تبلیغات کنونی، بیشتر به ارائۀ اطلاعات غیرمستقیم و مبهم پرداخته و با ایجاد جاذبه‌های حسی، مخاطب را فریب داده و او را به هدف مورد نظر خود سوق می‌دهند. "دیوید پوتر" در مورد هدف تبلیغات تجاری می‌گوید: «هدف تبلیغات، برانگیختن آرزوهای نهفته یا بیدار کردن و تحریک نیازهایی است که در وهلۀ اول در خواسته‌های شخصی قرار ندارند. تبلیغات می‌کوشد تا افراد را به خرید یک کالا وادار نماید اما نه به‌ خاطر مزایای کالا و یا نیاز افراد به آن؛ بلکه به‌ خاطر نیاز و میلی که خود تبلیغات آن را ایجاد می‌کند.»

آثار منفی تبلیغات غربی در بُعد فرهنگی شامل: بردگی فکری مخاطبان، ایجاد مصرف‌گرایی کاذب، ایجاد اندیشۀ تک‌ساحتی و مادی‌گرایانه، تخریب ارزش‌های جامعه‌گرا یا انسانی، از خود بیگانگی و تقلید فرهنگی و... هستند. در بُعد اجتماعی نیز تبلیغات می‌توانند باعث سوق دادن جامعه به سوی نیازهای کاذب، ترویج مدگرایی، تعریف کاذب مقام و منزلت اجتماعی، تغییر نامعقول گروه‌های مرجع، ایجاد جامعۀ مصرفی و تأثیر بر سبک زندگی افراد، ایجاد حس سرشکستگی اجتماعی و بروز جرایم، فراوانی انتخاب و کاهش انتخاب‌های عاقلانه و... شوند.

از نظر اخلاقی نیز تبلیغات رسانه‌های کنونی با چالش‌های متعددی مانند: نقض حریم شخصی افراد، انحصار تبلیغاتی، سوء استفاده از زنان و برهنه‌گرایی، استفاده ابزاری از کودکان، تغییر عادات صحیح و سبک زندگی، تخریب محیط زیست و... همراه هستند.

ذهنیت‌سازی نسل نو

رسانه‌ها با انتشار برنامه‌ریزی شدۀ مفاهیم و اطلاعات، در سلیقۀ کودکان و نوجوانان تأثیر مستقیم دارند. برنامه‌هایی که بدون سانسور تصویری و کلامی، از رسانه‌های غربی پخش می‌شوند، با نمایش بی‌پروای روابط نامناسب، این رفتارها را به امری بدیهی و عادی در ذهن کودک بدل می‌کنند. با توجه به تفکرات اومانیستی سازندگان برنامه‌های غربی، کودکان به طور غیرمستقیم و ناخودآگاه در معرض پیام‌های کفرآمیز، ضددین و منافی اخلاق، قرار می‌گیرند. شخصیت‌های داستانی از میکی‌موس و پلنگ صورتی تا هری‌پاتر، بت‌من‌، بن‌تن و... هر یک پشتوانه‌ای از تفکر، فرهنگ، ادبیات و سبک زندگی غربی را با خود دارند و از طریق جذابیّت‌های رسانه‌ای، آنها را در میان کودکان دنیا ترویج می‌کنند.

روابط عاطفی خارج از چارچوب‌های اخلاقی و قهرمان‌سازی از شخصیت‌ها، تأثیر بسیار عمیقی بر کودکان دارند. کودکان بدون توجه به بار ارزشی آنها، خود را با شخصیت محبوب‌شان منطبق کرده و رفتارهای او را در ذهن خود به عنوان ملاک و معیار نیکی ثبت می‌نمایند. آنها بدون توجه به تغایر رفتار شخصیت محبوب‌شان با ارزشها و فرهنگ جامعه، از او تقلید می‌کنند.

جهانی‌سازی با انتشار ماهواره‌ای

شبکه‌های ماهواره‌ای به علت امکان پخش آنها در فضای جغرافیایی گسترده، سهولت دریافت آنها در شرایط مختلف و دشواری مقابله با نشر امواج‌شان، یکی از حربه‌های مهم نظام الگوسازی لیبرالیسم فرهنگی هستند.

هم اکنون حدود هفده هزار شبکۀ ماهواره‌ای فعالند که غالباً مروّج سبک زندگی لیبرال، فرهنگ عریانی و بی بندوباری بوده و بنیان خانواده‌ها را نشانه گرفته‌اند. برنامه‌های این شبکه‌ها با پخش تبلیغات و پویانمایی‌های هدف‌دار، در حال تغییر نگرش کودکان و هدایت آنها به شیوۀ زندگی غربی هستند. برای جوانان نیز مجموعه‌ای از انواع موسیقی‌ها، فیلم‌های خشن یا مستهجن را با عنوان سرگرمی و تفریح عرضه کرده و هویت، ایمان و آینده‌نگری را از آن می‌گیرند. برای بزرگسالان نیز انبوهی از فیلم‌ها و سریال‌ها تهیه شده که در قالب داستان‌های فریبنده، انفعال آنها در برابر توسعۀ مادی غرب، اباحه‌گری و بی‌قیدی مذهبی، بی‌تعهدی نسبت به روابط خانوادگی صحیح و سست شدن بنیان خانواده را به ارمغان می‌آورند. اقتصاد بومی جوامع هم با تبلیغ کالاهای مختلف و ایجاد حس مصرف‌زدگی و مدگرایی در افراد به قهقرا می‌رود.

با بررسی شبکه‌هایی که به زبان فارسی و به قصد تأثیرگذاری بر جامعۀ ایران اسلامی برنامه‌سازی می‌کنند، می‌توان آنها را به شبکه‌های خبری و سیاسی، شبکه‌های مروّج فرهنگ و سبک زندگی غربی و شبکه‌های اعتقادی و مذهبی برای مقابله با تشیّع تقسیم کرد که همگی در جهت استعلای لیبرالیسم فرهنگی و تضعیف و نفی فرهنگ اسلامی عمل می‌نمایند.

هالیوودی‌سازی سینما

هالیوود که مطرح‌ترین نظام خلق محصولات سینمایی است، به عنوان قطب برنامه‌سازی تصویری آمریکا، فعالیت‌های مربوط به تولید، توزیع و نمایش فیلم در جهان را تحت سیطرۀ خود قرار داده است. امکانات آمریکا در توزیع محصولات سینمایی‌اش در عرصۀ جهانی و تبلیغات وسیع از مهم‌ترین عوامل نفوذ و سلطۀ لیبرالیسم فرهنگی و طرح تفکراتی مانند دهکدۀ جهانی، جهانی‌شدن، آمریکایی‌ شدن و... است.

هر چند برخی اندیشمندان، نهادها و قدرت‌های مالی «وال استریت» و بانکداران بزرگ را کنترل‌کنندگان هالیوود می‌شناسند؛ اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که اتاق فکر ناپیدایی از یهودیان صهیونیسم آنرا مدیریت می‌کنند. در این نظام اگر کسی مخالف اعتقادات صهیونیستی بوده یا بی‌طرف باقی بماند، از حیطۀ هالیوود رانده می‌شود. نشریۀ آمریکایی «کریستین فری نیوز» در این‌باره می‌نویسد: «صنعت سینما در آمریکا کاملاً یهودی است و هر کس را که در جرگۀ آنان نباشد از میدان به در می‌کنند. همۀ دست‌اندرکاران این صنعت، یهودی یا طرفدار یهود هستند.»

هالیوود در هر دورۀ زمانی، به حسب شرایط سیاسی و اجتماعی و رویدادها و تحولات جهانی، تولیداتش را بر اهداف و خط‌مشی‌های گردانندگانش منطبق نموده است و به عنوان ابزار گسترش لیبرالیسم فرهنگی، تأثیرات منفی زیادی مانند: انفعال مخاطبین و ترویج تسلط فرهنگ آمریکایی بر جهان، ترویج خشونت و وحشی‌گری، ترویج فساد و ابتذال، اسلام‌ستیزی و ایجاد تصویر منفی از مسلمانان، ایجاد تصویر مثبت از یهودیان و دفاع از آنان (مانند تأکید بر هولوکاست)، ترویج خرافات و تزلزل اعتقادات دینی (همچون نگاه تقدیری به نظم هستی، حلول شیطان در انسان‌، افسانه‌های آخرالزمانی، ظهور ناجی غربی، سفر به سرزمین موعود) و... بر جوامع هدف داشته است.

بهره‌برداری از شبکه‌های مجازی

شبکه‌های اجتماعی مجازی، وسیله‌ای برای بیان دیدگاه‌ها و بستر گفتمان افراد در قالب یک فعالیت مدنی و ابراز هویت جمعی گروه‌های مختلف و تبادل فرهنگی آنها هستند. شبکه‌های مجازی فوایدی مانند امکان انتقال سریع اطلاعات، خبررسانی سریع، شرکت افراد در گروه‌های تخصصی، تولید درآمد، امکان عرضۀ مستقیم کالا و... دارند. هر چند هر فرد یا گروه گمنامی می‌تواند در اینترنت به ترویج عقاید و نظراتش بپردازد؛ ولی فناوری برخی کشورها نظیر آمریکا، به طور غیررسمی یک انحصار سایبری را بر اینترنت ایجاد کرده است. طبق برآورد "آنتونی گیدنز" نود درصد مجموع اطلاعاتی که در مخازن اطلاعاتی سراسر جهان نگهداری می‌شود، در دسترس دولت آمریکا یا سازمان‌های آمریکایی است. بدین ترتیب، اینترنت غالباً به عنوان ابزاری در خدمت نشر مفاهیم دنیوی و ضددینی شناخته می‌شود که بر غفلت بشر از رشد انسانی و خداگرایی تمرکز نموده است. شبکه‌های مجازی نیز بستری برای تأثیرگذاری بر بدنۀ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جوامع و اجرای اغراض پنهان طراحان خود در جهت نفوذ و انحراف فرهنگی و حتی براندازی حکومت‌های مخالف شده‌اند. نمونۀ این عملکرد را می‌توان در سوء استفادۀ دستگاه دیپلماسی آمریکا از فیس‌بوک و توئیتر در انجام انقلاب‌های مخملی و ساماندهی فتنۀ سال 88 در ایران، مشاهده کرد.

آنها با عرضۀ اطلاعات انبوه، بی‌هدف، بدون تحلیل و گسسته، ضمن آمیختن حق و باطل، با بمباران اطلاعاتی مخاطب، قدرت تحلیل و جمع‌بندی او را کاهش داده و در این بین با طراحی دقیق و هنری، گزاره‌های مبتنی بر باورها و ارزش‌های فرهنگی و سیاسی خود را به او می‌قبولانند.

این شبکه‌ها ضمن رصد، جاسوسی و ذخیرۀ اطلاعات کاربران، در بسیاری موارد به مدیریت نافرمانی مدنی و دینی، بسیج توده‌ای افکار عمومی در فضای مجازی، ترویج جدایی دین از سیاست، ایجاد شکاف اعتقادی، ایجاد شبهه و شایعه، نشر اکاذیب، ایجاد موج فرهنگی و اجتماعی، تحقیر قومیّتی و مذهبی برای مخدوش کردن وحدت اجتماعی، تمسخر ارزش‌ها و آرمان‌های دینی، ایجاد بدبینی به مسئولین و متولیان دینی، ترویج انفعال در دفاع از جبهه حق و... پرداخته‌اند.

"جان کری" در این‌باره می‌گوید: «اگر از این همه انرژی و جاه‌طلبی به درستی استفاده شود، می‌توان آیندۀ این منطقه [غرب آسیا] را در اختیار گرفت؛ چرا که جوانان و ملت‌های خاورمیانه با دنیا ارتباط مستقیم برقرار می‌کنند و همۀ چیزهایی را که در غرب در دسترس ملت‌هاست، از دولت‌های خود طلب می‌کنند. لذا باید از این فرصت بزرگ به خوبی استفاده کرد.»

هرزه‌پردازی

آزادی افسارگسیخته‌ای که لیبرالیسم مطرح می‌کند، ارضاء جنسی را از وسیلۀ تولیدمثل به هدفی لذت‌گرایانه مبدّل نموده که در اَشکالی انحرافی و افراطی نمود یافته است. در نتیجه هرزه‌پردازی به شکل‌های مختلف مانند داستان متنی، داستان مصوّر، تصویر، پویانمایی، فیلم و... روابط جنسی را مقابل دید مخاطب قرار داده و رسانه‌ها، تمامی جوامع جهان را هدف یک تهاجم هرزه‌پردازانه قرار داده‌اند. هر چند در ظاهر هدف هرزه‌پردازان کسب درآمد است، ولی با توجه به گسترش بی‌حدّ و مرز هرزه‌پردازی، حمایت دولت‌های غربی از آن، تبلیغ ستارگان فیلم‌های جنسی و... می‌توان هدف اصلی گسترش هرزه‌پردازی را ترویج فساد اخلاقی و ضدّیت با آموزه‌های دینی دانست.

کشورهای غربی که داعیۀ لیبرالیسم و رهایی انسان از قید دین و اخلاق را دارند، نقش غیرقابل انکاری در تولید عمدۀ هرزه‌پردازی دارند. بیش از 75 درصد محصولات هرزۀ اینترنتی در آمریکا، نزدیک به 15 درصد در اروپا و بقیه در سایر مناطق جهان تولید می‌شوند و در میان محتویات حدود 100 هزار سایت، تصاویر و فیلم‌های مستهجن در مورد کودکان مشاهده می‌شود. بیش از 70 میلیون نفر در طول هفته به سایت‌های هرزه سر می‌زنند که حدود 20 میلیون آنها از آمریکای شمالی هستند.

هر چند دسترسی به شبکه‌های هرزه‌پردازی در ایران ممنوع و محدود شده است؛ ولی طبق آمارهای موجود، مراجعۀ کاربران ایرانی به آنها، قابل توجه و نگران‌کننده است. سه عامل عمدۀ زیر نشان می‌دهند که ایران اسلامی یکی از اهداف اصلی تهاجم هرزه‌پردازی است:

1. دسترسی به مطالب هرزۀ جنسی در کشورهای غربی هزینه‌بَر است ولی آنها را رایگان یا با قیمت اندکی در اختیار کاربران ایرانی به خصوص جوانان می‌گذراند. 2. 3. حجم قابل توجهی از محتوای هرزه‌پردازی، به زبان فارسی و با توجه به فرهنگ اجتماعی ایران ساخته شده و هدف آنها تغییر نگرش کاربران به ارتباطات جنسی و تغییر سبک زندگی اسلامی آنهاست. 4. 5. به بهانۀ آزادی بیان و جلوگیری از نقض حقوق اجتماعی افراد، نرم‌افزارهای فیلترشکن توسط نهادهایی که در صداقت آنها تردید بسیاری است (نظیر BBC، VOA) به صورت رایگان در اختیار کاربران ایرانی قرار می‌گیرد.


«لا اکراه فی الدین» یعنی چه

محمد طالعی

مقدمه

یکی از آیات قرآن که بدفهمی نسبت به معنا و مقصود صحیح و دقیق آن موجب ایجاد سؤالات و ابهامات و حتی شبهه‌پراکنی‌هایی از سوی برخی شده است، آیه‌ 256 سوره مبارکه‌ بقره می‌باشد. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید:

«لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم؛ ‏ در دين، هيچ اكراه و اجبارى نيست. مسلماً راه هدايت از گمراهى روشن و آشكار شده است. پس هر كه به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان بياورد، بى‏ترديد به محكم‏ترين دستگيره كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است؛ و خدا شنوا و داناست.»(بقرة:256)

برخی با استناد به این آیه مدعی هستند که در دین اجباری نیست؛ بنابراین به هر یک از بخش‌های دین که تمایل داشتیم ملتزم می‌شویم و به هر یک از بخش‌ها که تمایلی نداریم ملتزم نمی‌شویم. برخی دیگر نیز با استناد به این آیه درصدد نفی هرگونه عذاب و عقاب اخروی هستند و مدعی هستند که خداوند متعال فرموده، در دین اجباری نیست، به همین خاطر قرار نیست کسی عذاب شود. عده‌ای نیز با استناد به این آیه در صدد نفی هرگونه الزام حکومتی نسبت به برخی مناسک دینی هستند.

در این نوشتار مختصر ضمن بررسی تفسیر دقیق این آیه، به این مسائل نیز مختصراً پاسخ می‌دهیم.

شأن نزول آیه

ابتدا بهتر است برای فهم هر چه بهتر آیه به شأن نزول آن رجوع کنیم. می‌دانیم که در نزول تدریجی قرآن ـ بر خلاف نزول دفعی که کل قرآن دفعتاً بر رسول‌الله صلی الله علیه و آله در شب قدر نازل شد ـ آیات قرآن بر اساس اتفاقات و حوادثی که در زمان رسول‌الله (ص) به وقوع می‌پیوست نازل می‌شد. لذا بهتر است به شأن نزول این آیه نیز توجه کنیم.

مرحوم طبرسی از علمای بزرگ شیعه در قرن 6 در تفسیر شریف مجمع‌البیان در شأن نزول این آیه می‌نویسد:

مي گويند آيه درباره مردى از انصار نازل شد كه داراى غلامى سياه پوست به نام‏ «صبيح» بود و اين مرد غلامش را به پذيرفتن اسلام مجبور مي كرد. (از مجاهد[نام یکی از مفسرین قرآن]نقل شده است). سدى [یکی دیگر از مفسرین] مي گويد: اين آيه درباره مردى از انصار كه نامش «ابا الحصين» بود نازل گشت. اين مرد دو پسر داشت. زمانی که تجار شام به مدينه آمده بودند و روغن آورده بودند، در بازگشت از مدينه، دو پسر ابى الحصين نزد آنها رفتند و آنها اين دو پسر را به دین خود كه نصرانيت بود دعوت و تبليغ كردند، و هر دو پسر، نصرانى شدند. سپس این دو پسر به شام رفتند. زمانی که خبر مسیحی شدن آنها و رفتن به شام به پدرشان رسيد، او رسول اكرم صلی الله علیه و آله را در جريان گذاشت. بعد از این واقعه بود که اين آيه نازل شد و رسول اكرم فرمود: «خداوند آن دو پسر را دور كناد كه آنان اول دسته‏اى هستند كه بعد از مسلمان شدن كافر شدند». ابو الحصين از اينكه پيامبر اكرم (ص) به دنبال آنها نفرستاد ناراحت شد؛ تا اين آيه نازل شد... بعضى [از مفسرین نیز] مي گويند: زنى از انصار بود که بچه‏هایش پس از به دنيا آمدن مي‌مردند. اين زن كودكان يهودى را شير مي‌داد. پس از دعوت اسلام، در ميان يهوديان جمعيتى از انصار نیز زندگی می کردند. زمانی که يهوديان بنى النضير كوچ كردند، مردم گفتند: يا رسول اللَّه، پدران و برادران ما با اينانند. در این زمان اين آيه كريمه نازل شد و حضرت فرمود: خويشاوندان و دوستانتان را مخير كنيد، اگر خواستند شما را انتخاب كنند پس بمانند و اگر يهوديان را انتخاب كردند پس بايد بروند.» (ترجمه تفسیر مجمع‌البیان، ج3، صص3-112 با اندکی دخل و تصرف جهت روان‌تر شدن متن)

اقوال مختلف در تفسیر آیه

مرحوم طبرسی در مجمع‌البیان به نقل از سایر مفسرین پنج تفسیر را برای این آیه ذکر می‌کند که به ترتیب در اینجا ذکر می‌کنیم:

1. فقط درباره اهل كتاب است كه از آنها «جزيه» گرفته مي‌شد. بدین معنی که اگر از کسی جزیه گرفته ‌شود، دیگر او مجبور به پذیرش اسلام نمی‌شود.

2. درباره همه كفار است ولى بعد از آن با آيه قتال نسخ شد.

3. مراد اين است كه اگر كسى بعد از جنگ وارد اسلام شد نگویيد كه به اكراه اسلام را پذيرفته است. به دلیل اینکه بعد از جنگ وقتى به ميل و رضاى خود مسلمان شد، اسلامش درست است و او مجبور نبوده است.

4. اين آيه درباره دسته‏اى معين از انصار نازل شد.

5. هدف، دسته مخصوصى نيست بلكه به طور كلى معناى آيه اين است كه در دين كه يك مسئله اعتقادى و قلبى است، اكراه و اجبار نمي‌باشد و فرد، آزاد و مخير است و اگر كسى را به گفتن شهادتين مجبور نمايند و او هم بگويد، اين قول به تنهایی نشانه دين داری نيست و اگر متقابلاً كسى را مجبور كنند و كلمه كفر آميز بگويد، كافر نخواهد بود زيرا ايمان و كفر مربوط به زبان نيست و به قلب و باطن بستگى دارد و مقصود از دين هم همان دين معروف يعنى اسلام است يعنى دينى كه خدا آن را برگزيده است.(همان، ج3، ص114)

به نظر می‌رسد قول پنجم بهترین و معقول‌ترین قول در تفسیر این آیه‌ مبارکه باشد.

توضیح تفسیر مختار

در توضیح بیشتر این قول باید گفت: برخی مسائل هستند که ماهیت آنها به گونه‌ای است که اصولاً نمی‌شود کسی را به آن مجبور کرد. نه اینکه امکان جبر افراد موجود باشد، اما ما کسی را مجبور نمی‌کنیم؛ بلکه ماهیت برخی مسائل از اساس به گونه‌ای است که اجباربردار نیست. برای مثال نمی‌شود کسی را مجبور کرد که شخص دیگری را دوست داشته باشد. بله، می‌توان کسی را مجبور کرد که اظهار دوستی با شخصی بکند و به زبان بگوید من فلانی را دوست دارم؛ اما نمی‌توان مجبورش کرد که قلباً نیز آن شخص را دوست داشته باشد. يا فرضاَ نمي‌توان كسي را مجبور کرد به اینکه معقتد باشد 2 ضرب در 2 می‌شود 5. بله، می‌توان او را مجبور نمود که به زبان اظهار کند حاصل ضرب 2 در 2، 5 است. اما نمی‌توان او را مجبور کرد که به این گفته اش اعتقاد نیز داشته باشد. یعنی در واقع به دلیل ماهیت این مسأله، از اساس امکان اجبار وجود ندارد.

مسأله دین و پذیرش دین نیز از این قبیل امور است. نمی‌توان کسی را مجبور نمود که در قلب و درون معتقد به حقانیت اسلام باشد و اسلام را بپذیرد و اساساً خدا این اجبار را تشریع نکرده است. بله، می‌شود کسی را مجبور کرد که به زبان اظهار اسلام بکند ولو در ظاهر هم شده بدون اعتقاد درونی و قلبی برخی ظواهر دینی را هم در اجتماع رعایت بکند، اما نمی‌توان کسی را مجبور کرد که در مرحله اعتقاد نیز معتقد به حقانیت اسلام باشد.

توضیح و دفع توهمات موجود پیرامون این آیه

برخی با استناد به آیه درصدد نفی هرگونه عذاب و عقاب اخروی هستند. با توجه به تفسیر این آیه، پاسخ این شبهه و ابهام روشن است. اگر کسی اصولاً به حقانیت اسلام معتقد نشده و به اصطلاح حجت بر او تمام نشده است، چنین فردی اصولاً از محل بحث خارج است و مستضعف فکری است و مطابق آموزه‌های دین مبین، جزو مستضعفین فکری محسوب شده و حساب و کتابش با خداوند متعال است؛ اما اگر کسی حقانیت اسلام و دستورات دین مبین برایش محرز شد، آنگاه از سر هوای نفس یا تبعیت از شیطان یا اطاعت از نفس اماره و سایر عوامل، خلاف دستورات خداوند متعال را انجام داد، مستحق عذاب و عقاب اخروی خواهد بود. در واقع، دلیل پیدایش این ابهام، خلط بین ساحت تکوین و تشریع است. به لحاظ تکوینی، در پذیرش دین اجباری نیست و حتی در انجام و اعمال مناسک دینی نیز اجباری نیست اما به لحاظ تشریعی، پس از پذیرفتن دین و احراز حقانیت دین اسلام، در انجام دستورات دین و التزام عملی به آن، اجبار وجود دارد و متخلف مستحق عقاب اخروی خواهد بود.

اما در مورد نفی الزام حکومتی، با استناد به این آیه ـ همان گونه که در تفسیر آیه آمد ـ آیه مذکور ناظر به ماهیت امر دین‌داری است. یعنی اصولاً دین‌داری و اعتقاد به حقانیت اسلام به لحاظ تکوینی، امری اجباربردار نیست اما این امر منافاتی با این مسئله ندارد که حکومت اسلامی در مورد برخی ظواهر دینی در اجتماع، الزاماتی را وضع کند و مردم را مجبور به رعایت برخی ظواهر دینی و شرعی بکند، حتی در صورتی که برخی افراد قلباً اعتقادی به این ظواهر نداشته باشند. حال اینکه حدود اختیارات حکومت در این زمینه تا کجاست و چه مواردی را می‌تواند اجبار بکند و چه مواردی را خیر و در هر موردی از چه ابزارهایی برای اجبار می‌تواند استفاده کند و متخلفین را چه میزان مجازات کند و ... مباحث مستقلی هستند که در جای خودش در مباحث مفصل فقهی باید بحث و بررسی شوند و محل بحث این نوشتار مختصر نیست. بنابراین الزام حکومتی منافاتی با این آیه ندارد و این آیه در صدد بیان مطلب دیگری است که ربطی به الزام حکومتی ندارد.

از دیگر شبهاتی که ممکن است در زمینه این آیه مطرح شود، منافات داشتن این آیه با جهاد است. این نیز ناشی از بدفهمی آیه است. به صورت مختصر باید گفت، جهاد بر دو قسم است: یا جهاد ابتدایی است یا جهاد دفاعی. جهاد دفاعی به معنی دفاع از جان و مال و ناموس در برابر حملات بیگانگان و مهاجمین است که این امر ـ لزوم دفاع ـ از بدیهیاتی هست که نه تنها برای بشر بلکه برای حیوانات نیز در دفاع در برابر مهاجمین، امری بدیهی است.

ممکن است تصور شود جهاد ابتدایی با این آیه در تضاد است. این تصور نیز ناشی از بدفهمی این آیه است. جهاد ابتدایی این نیست که مسلمین به سرزمین کفار حمله کنند، و آنها را مجبور به پذیرش اسلام نمایند، بلکه منظور این است که اگر در سرزمینی، حکام کافر مانع از رسیدن ندای اسلام به گوش مردم آن سرزمین هستند، با آن حکومت مبارزه شود تا این مانع برداشته شود. استاد مطهری در همین زمینه می‌نویسد:

«مثلًا عده‏اى در كشور كفرى كه حكومتى ضد دين در آنجاست زندگى مى‏كنند و چون آن حكومت وسيله‏اى است براى به زنجير كشيدن مردم و جلوی هر ايدئولوژى را مى‏گيرد، چنين وضعى اجبارپذير است كه با شمشير موانع را بردارند تا زمينه‏اى براى تبليغ آزاد دين وجود پيدا كند. اين است كه در عين اينكه براى قبول دين داريم: «لا اكْراهَ فِى الدِّينِ»، يعنى دين اجباربردار نيست، ولى در عين حال بايستى خرطوم ابوجهل‏ها و وليد بن مغيره‏ها را زد. مگر مى‏شود با وجود آنها در مكه، دين پيشروى كند، يا در ايران آن روز و روم آن زمان، مگر مى‏شد با وجود آن‏گونه‏ خرطومها دين اشاعه پيدا نمايد و جلو برود؟ در اين موارد بايستى با شمشير زنجيرها را زد تا بعد از رفع موانع، از راه تبليغ، مردم محاسن دين را بفهمند؛ و مسئله جهاد همين است. جهاد از دو اصل ناشى مى‏شود. يكى اين كه حقيقتى است مانند بهداشت، حقيقتى است مؤثر در پيشبرد اسلام؛ و ديگر مسئله مسئوليت انسانها در مقابل انسانهاى ديگر، مانند مسئوليت علم و بهداشت داشتن، در عين اينكه در مورد ايمان داريم: «لا اكْراهَ فِى الدِّينِ» (مجموعه آثار، ج24، صص5-544)

===عرفانهای کاذب و فرقه های انحرافی را با این 11 نشانه بشناسید ===

مهدی مصطفوی

پدیده عرفانها و معنویات دروغین و فرقه های باطل و شیطانی در تمام گستره تاریخ بشری به موازات حضورعرفان و معنویت و شریعت اصیل و حقیقی انبیاِي الهی بوده و در واقع راههای بدیل و جایگزینی بوده است که شیاطین جن و انس آن را در پیش روی بشر برای منحرف کردن آنان از صراط مستقیم وحی و نبوت و امامت می گذاشته اند اما این پدیده در دوران جدید و با سرخوردگی بشر از زندگی مادی و ماشینی ابعاد گسترده تری یافته و در سرتاسر جهان از اقشار مختلف مردم یارگیری می کند.

جامعه اسلامی و انقلابی ما هم از حضور و آقات این پدیده در امان نبوده و جریانهای رنگارنگ به اصطلاح عرفانی و یا معنوی در گوشه و کنار کشور ظهور یافته اند و اگر چه با بسیاری ازآنها برخوردهای قانونی صورت گرفته اما ریشه کن نشده و مجددا به بازسازی خود پرداخته اند و یا با عناوینی جدید وارد میدان شده اند.

بحث در این موضوع مفصل و ابعادی وسیع دارد اما در این مقال سعی می شود به اختصار نشانه ها و معیارهایی برای شناخت عرفانهای کاذب و فرقه های انحرافی به ظاهر دینی از عرفان حقیقی و صراط مستقیم دیانت داده شود، بدان امید که در مقابله با گسترش این پدیده مخرب مفید و موثر افتد.

پیشتر لازم است گفته شود که هر جریان و فرقه انحرافی عرفانی و شبه دینی لازم نیست همه نشانه های زیر را داشته باشد بلکه ممکن است تنها چند نشانه را داشته باشد و همین امر برای بر خطا وانحرافی بودن آن جریان کافی است، اگر چه به میزانی که این نشانه ها در جریانی بیشتر باشد، انحراف آن شدیدتر است و گاه نیز ممکن است جریانی نشانه ای را داشته باشد اما این امر به دلیل غفلت و نا آگاهی باشد و نه به دلیل تعمد در انحراف که در این صورت باید به آن جریان تذکر داد و در اصلاح آن کوشید.

و اما نشانه های شناخت عرفانهای کاذب و معنویت گرایی دروغین که گاه در قالب یک فرقه و جریان اجتماعی و شبه دینی ظهور و بروز دارد، به شرح زیر است:

1. خداشناسی غلط

اساس عرفان صحیح اسلامی و قرانی بر متعالی بودن و منزه بودن خداوند ازهر گونه شبیه و نظیر و حلول کردن در جهان و انسان و برتر بودن ازهر وهم و گمان است. سنخ وجودی خداوند به عنوان خالق هستی با سنخ وجودی مخلوقات در کنه و ذات متفاوت است و هیچ سنخیت و مشابهتی بین این دو وجود و موجود، نیست. اهل بیت علیهم السلام کسانی را که به آنها نسبت الوهیت و خدایی می دادند مورد لعن و نفرین قرار می دادند و تاکید می کردند که آنها بندگان خدا هستند و خداوند متعالی از آن است که شریک داشته باشد و یا در موجود و مخلوقی حلول کند و یا ذاتش با او متحد شود. رهبران و سازندگان بسیاری از فرقه های انحرافی و عرفانهای کاذب، برای فریب دادن پیروان خود و وادار کردن آنها به تسلیم در برابر خود، ادعای خدایی و یا اتحاد با ذات خداوند و یا حلول خداوند در خود دارند که همه اینها از مصادیق کفر و شرک بوده و از نظر شریعت مجازات مرگ دارد.

2. انسان خدایی و عقل بسندگی

برخی از فرقه های انحرافی عرفانی و یا غیر عرفانی سخن از خدا بودن انسان می گویند و انسان را معیار حق و باطل می دانند و اساسا نیاز به خدایی متعالی از هر موجودی را انکار می کنند و سخن از این می گویند که انسان خود واجد و معیار همه ارزشهاست و عقل آدمی برای هدایت و تمشیت امور مادی و معنوی انسان و جوامع کافی است.

بدیهی است این اعتقاد نیز باطل بوده و انسان تنها در پرتو هدایت الهی و تعالیم انبیاء علیهم السلام می تواند مسیر حق را از باطل تشخیص داده و به صراط مستقیم هدایت شود. عقل آدمی ظرف و بستری برای دریافت تعالیم انبیاء است و عقل بدون وحی و هدایت انبیاء مانند چشمی است که در تاریکی طی مسیر می کند و در برخورد با موانع و چاله ها و چاهها دچار سقوط می شود و این نور وحی است که باید در پیشاپیش چشم عقل تابانده شود تا راه را از چاه تشخیص دهد. البته معلوم است که اگر آدمی فاقد چشم عقل بود، نور و نور افکن وحی و انبیاء برای او سودی نداشت و مانند کوری بود که نور و چراغ برای او سودی ندارد و از همین روست که در قران و روایات برای عقل مقام والا و بلندی ترسیم شده است اما این بدان معنا نیست که عقل، مستقل از هدایت های وحیانی بتواند انسان را به مسیر سعادت رهنمون سازد. اگر چنین بود اساسا خداوند نباید انبیاء را مبعوث و انسانها را به اطاعت از آنان امر می فرمود.

3. تحقیر علم و فقه و نفی تقلید از عالمان شایسته دینی

تحقیر علم و دانش حقیقی و منبعث از منابع و متون اصیل دینی و استفاده شده ازعالمان و فقهای شایسته از دیگر ویژگی های برخی فرق انحرافی عرفانی و یا غیرعرفانی است و این بدان دلیل است که می خواهند مریدان و طرفداران خود را از علما و فقها دور کرده و در دام خود گرفتار کنند. عرفانهای انحرافی گاه سخن از خودشناسی و حتی خلوص و خود سازی می زنند و علم و دانش و فقه را حجاب حقیقت اعلام می کنند. و این در حالی است که آیات قران و دهها روایت، مسلمین و مومنین را توصیه به علم آموزی تحت هر شرایطی می کنند مانند این روایت از امام صادق علیه السلام که فرمود: اطلبوا العلم و لو بخوض اللّجج و شقّ المهج. {به طلب دانش و علم برخيزيد، هر چند با فرو رفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد.} آنچه مسلم است هیچ امری حتی عبادت و ریاضت و خلوص و چله نشینی و ... نمی تواند جای علم آموزی درست و صحیح را نزد عالمان و فقهای اصیل دینی بگیرد. و هر کس که به تحقیر علم و تفقه در دین پرداخت و علما و فقها را تحقیر کرد، به خطا رفته است و اگر ادعای عرفان دارد، در پی تحمیق مریدان خود و به انحراف کشاند آنهاست. به این روایت بنگرید که امام باقر علیه السلام چگونه فقه آموزی و طلب فهم دین را بر شیطان سخت تر و ناگوارتر از عبادت هزارعابد دانسته است: مُتَفَقِّهٌ فِي الدِّينِ أَشَدُّ عَلَى الشَّيْطَانِ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ عَابِدٍ.

در همین راستا باید اشاره کنیم که نفی تقلید از مجتهدین و فقهای جامع الشرایط و یا توصیه به تقلید از فردی که شایستگی علمی و اخلاقی ندارد، نیز در اغلب فرقه های انحرافی که ادعای دینی و اسلامی بودن نیز دارند مشاهده می شود، در حالی که به حکم عقل و شرع وقتی کسی خود به مرحله اجتهاد نرسیده است باید در امور دینی و عقیدتی خود به تقلید و تبعیت از دین شناسان و فقهای واجد شرایط بپردازد.

جالب توجه این است که برخی از فرقه های انحرافی در عین حال که به نفی تقلید از عالمان دینی و فقهای جامع الشرایط می پردازند، در عین حال مریدان خود را به سرسپردگی بدون چون و چرا به رهبر و قطب فرقه توصیه می کنند.

4. عدم پایبندی به شریعت

رعایت نکردن احکام شرعی و بی اعتنایی به واجبات و محرمات با توجیهات گوناگون از دیگر نشانه های انحراف و عرفانهای دروغین و فرقه های شیطانی است. گاهی چنین استدلال می شود که شریعت برای مراحل پایین سیر و سلوک است و وقتی انسان به مراحل بالاتر رفت و مثلا به حقیقت رسید، بی نیاز از شریعت و عمل به واجبات و ترک محرمات می شود. و یا گفته می شود که شریعت پوسته و حقیقت مغز آن است و هر گاه به مغز رسیدیم دیگر نیازی به پوست نداریم و آن را دور می اندازیم. و نیز گفته می شود که شریعت برای ظاهرگرایان است اما اهل باطن بی نیاز از آن هستند. بدیهی است اگر این حرف صحیح بود باید انبیاء الهی و امامان علیهم السلام چون به حقیقت رسیده بودند و مراحل عالی کمال را طی کرده بودند، اخکام و اعمال و عبادات شرعی را ترک می کردند در حالی که می دانیم آنان بیش از همه و تا آخرین لحظه حیاتشان بر همه احکام الهی مواظبت داشتند. امام حسین علیه السلام در ظهرعاشورا که تا شهادت و ملاقات با خداوند ساعاتی بیشتر نمانده است، به نماز می ایستد. بنا بر این سخن از نفی شریعت گفتن به هر بیان و زبانی و توجیهی که باشد باطل و انحراف محض است.

5. صراطهای مستقیم

حق بودن همه ادیان و مذاهب و این که حق نزد یک نفر و یک دین و آیین نیست و حقیقت بین همگان تقسیم شده و صراطهای مستقیم داریم نه صراط مستقیم، از دیگر حرفهایی است که فرقه ها وعرفانهای منحرف برای جا انداختن خود و جذب افراد با شکستن مقاومتهای اعتقادی آنها مطرح می کنند. گاهی این حرف باطل به استناد روایت فاقد سند و نامعتبری مطرح می شود که می گوید به تعداد آدمیان راه به سوی خداوند وجود دارد. (الطرق الی الله بعدد انفس الخلائق) در حالی که از مسلمات قرانی و مکتب اهل بیت علیهم السلام این است که تنها دین سزاوار تبعیت اسلام است (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ‏ ـ ال عمران/ 85) و تنها مذهب واجد حقانیت تشیع است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایتی فرمود که امت من پس از من هفتاد و سه فرقه می شوند که یکی از آنها در بهشت و هفتاد و دو فرقه دیگر در جهنم خواهند بود. (خصال صدوق، ج 2، ص 585) همچنین قران کریم تصریح می کند که صراط مستقیم یکی است و باقی راهها انحراف است: وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِه‏ (انعام/ 153) {همانا راه راست من همين (دين اسلام) است، از آن پيروى كنيد، و به راههاى ديگر مرويد كه شما را از راه خدا دور و پراكنده مى‏سازند}

6. اختلاط حرام زن و مرد و روابط نامشروع جنسی

برخی از نحله های عرفانی منحرف برای جذب مشتریان بیشتر حریمهای شرعی روابط بین محرم و نامحرم را نقض و بی اعتبار اعلام می کنند و از اختلاطهای نامشروع بین زنان و مردان در مجالس و محفلهای خود شروع کرده و در ادامه از انواع فساد جنسی و روابط نامشروع سر بر می آورند. گاه این انحراف تحت پوشش ستایش از عشق و عشق مجازی و این که عشق مجازی پلی به سوی عشق حقیقی است، مطرح می شود که تنها یک پوشش برای شکستن حریمهای شرعی است. برخی فرقه ها انحرافشان در این موضوع شدیدتر بوده و تا ستایش از همجنس گرایی به پیش می روند.

7. تکیه بر امور خارق العاده و علوم غریبه

از آنجا که امور شگفت و خارق العاده برای اغلب افراد جذابیت دارد و اعجاب آنان را بر می انگیزد، رهبر یا رهبران بسیاری از فرقه های منحرف عرفانی و غیر عرفانی با ارائه چنین اموری و نشان دادن چشمه هایی از آن افراد ساده دل و بی خبر را جذب می کنند. در حالی که اولا باید بدانیم کسانی که بر این امور توانا هستند اغلب از راههای غیر شرعی مانند کمک گرفتن از جنیان و شیاطین و سحر و جادو و ...، به این امور دست می زنند و جنیان و شیاطین نیز اغلب تا این افراد به مقدسات اهانت نکنند، آنان را در انجام امور خارق العاده و غیب گویی و خبر از آینده دادن و ... یاری نمی کنند. ثانیا، توانایی بر انجام این امور حتی اگر از راههای حرام نباشد دلیلی بر موجه بودن اشخاص نیست. گاهی کسی ممکن است به خاطر عواملی طبیعی با غیر طبیعی توانایی هایی عجیب و خارق العاده پیدا کند و یا حتی ممکن است در موردی از باب تفضل خداوند در حق او باشد، چنان که در باره ابن سیرین مشهور است که قدرت بر تعبیر خواب را به دلیل آن که در برابر تقاضای نامشروع یک زن نامحرم مقاومت کرد در حالی که هیچ مانعی برای این کار وجود نداشت، خداوند به طور ناگهانی به او اعطاء کرد. اما در همین مورد نمی توان نتیجه گرفت که همه اعمال و گفتارهای ابن سیرین درست است و مثلا می تواند مرجعیت فکری و دینی پیدا کند و مراد عده ای شود. نقل شده در زمان امام صادق(عليه السلام) شخصي مدّعي بود که قادر است از اشيايي که ديگران پنهان کرده اند خبر دهد. مردم به عنوان سرگرمي و تفريح از راه هاي مختلف وي را امتحان کردند. آن فرد برخلاف انتظار حاضرين به خوبي از پس امتحانات برآمد، تا اينکه امام صادق(عليه السلام) سر رسيد، اوضاع را جويا شد، جريان را شرح دادند. حضرت دست خود را مشت کردند و از او پرسيد؛ در دست من چه چيزي است؟ او بعد از لحظاتي تأمل و فکر، با حالت تحيّر و تعجّب به امام خيره شد. امام(عليه السلام) پرسيد چرا جواب نمي دهي؟ گفت جواب را مي دانم ولي در تعجبم شما از کجا آن را آورده ايد. آن شخص ادامه داد: در تمام کرة زمين همه چيز مسير طبيعي خود را مي گذراند فقط در يک جزيره مرغي دو تا تخم گذاشته که يکي از آنها مفقود شده و آنچه در دست توست بايد همان تخم باشد. حضرت تصديق کردند. امام(عليه السلام) از او پرسيد چگونه به اينجا رسيدي؟ جواب داد: «با مخالفت با هواي نفس»، هرچه دلم خواست خلافش را انجام دادم. حضرت از او خواست مسلمان شود. جواب داد، دوست ندارم. امام (عليه السلام) فرمود؛ مگر قرار نبود با هواي نفست مخالفت کني؟ طبق عهد خودت الان بايد مسلمان شوي، چون دوست نداري مسلمان شوي. زمينه فراهم بود؛ هم به قدرت معنوي امام پي برد و هم در مقابل استدلال امام پاسخي نداشت. بعد از مسلمان شدن، قدرت غيبي خود را از دست داد. سراغ امام آمد و زبان به شکوه گشود: «قبلاً که مسلمان نبودم اين قدرت را داشتم الان که خدا را پذيرفتم قدرتم را از دست داده ام! اين چه ديني است؟» امام (عليه السلام) فرمود: «تاکنون متحمّل زحمتي شده بودي و خداوند در همين عالم مزد زحمت تو را مي داد و بعد از دريافت مزد، طلبي از خدا نداشتي چون با خدا بيگانه بودي و از الان آنچه عمل مي کني خداوند براي آن جايي که به آن نيازمندي ذخيره مي کند و آنچه که قبلاً داشتي براي نيل به سعادت ابدي، سودي به تو نمي رساند.» (قصص العلماء ص 45)

8. تشکیل محفل های دربسته

فرقه های انحرافی به دلیل آن که بسیاری از عقاید و اعمالشان بر خلاف عقل و شریعت است و اغلب افراد حتی معمولی نیز می توانند این تعارض را درک کنند، شیوه کاریشان بر این است که عقاید خود را در محفلها و جلساتی دربسته و محرمانه به مریدان و اعضای خود القا می کنند و از ورود افراد نامحرم و به خصوص افراد عالم و دارای قدرت نقد جلوگیری به عمل می آورند تا مبادا ابعاد غیر منطقی و غیر شرعی افکار و رفتارشان آشکار شود. اگر جریان و اندیشه ای به حقانیت و عقلانیت خود باور داشته باشد، از مواجهه انتقادی و مباحثه و مناظره پیرامون آن نه تنها شانه خالی نمی کند بلکه از آن استقبال می کند.

9. عدم دشمنی و مخالفت با قدرتهای استعماری

از انجا که عرفانها و فرق انحرافی اغلب از حمایتهای مالی و تبلیغاتی دولتهای استعماری غربی برخوردارند و منافع این دولتها در ایجاد و پرورش چنین فرقه هایی است، سرکردگان و پیروان این فرقه ها با چنین دولت هایی مخالف نبوده و بعضا از آنها تمجید و ستایش نیز می کنند. در حالی که به حکم عقل و شرع و به تعبیر زیبای امیرالمؤمنین علیه السلام: کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا، انسانها باید دشمن ظالمان و یاور مظلومان باشند.

جدایی دین از سیاست، شعار بسیاری از فرقه های انحرافی است و این در راستای  حمایت از منافع استعمارگرانی صورت می گیرد که دین را در تعارض با منافع و چپاولهای خود می بینند. 

10. ادعای شهود و مکاشفه و رؤیا

برخی ازعرفانهای انحرافی بر شهود و مکاشفه و یا الهام تاکید ویژه ای دارند و پیروان ساده دل خود را با ادعاهایی اغلب دروغ اغوا می کنند. در حالی که اولا چنین شهود و مکاشفه و الهامی به راحتی برای کسی رخ نمی دهد و بسیاری از مدعیان دروغ می گویند. ثانیا بسیاری از مکاشفات شیطانی اند یعنی شیاطین با تصرفاتی که در روح و ذهن بعضی افراد منحرف و تابع خود می کنند، گاه اموری غیبی یا عجیب و خارق العاده را به آنها می نمایانند. بر این اساس، این مکاشفات نه تنها دلیل بر درستی و حقانیت راه و اندیشه این افراد نیست بلکه دلیل بر بطلان و شیطانی بودن آنان است. ثالثا اگر مکاشفه و شهودی برای شخصی وجیه و ایمانی رخ دهد، هرگز محتوای آن نمی تواند در تعارض با عقل و شریعت باشد و باید به محک عقل و دین سنجیده شود. ضمن آن که چنین مکاشقه یا مکاشفاتی به معنای درستی اندیشه ها و باورها و رفتارهای شخص صاحب مکاشفه نیست و او نمی تواند به استناد این مکاشفه مثلا حقانیت اندیشه های عرفانی و یا فلسفی و یا فقهی و سیاسی خود را اثبات کند.

در همین جا باید به این موضوع نیز اشاره شود که کسانی هم به دروغ مدعی ملاقات با امام زمان علیه السلام هستند و از این طریق اعتماد عده ای را جلب کرده و مرید پروری می کنند. در مورد ملاقات با امام زمان علیه السلام اگر چه نظر مشهورعلمای شیعه این است که چنین چیزی ممکن است و امکان آن منتفی نیست اما بدون شک امری سهل نبوده و اثبات درستی آن و راستگویی شخص مدعی بسیار مشکل است و وقوع آن نیز در طول تاریخ غیبت به ندرت اتفاق افتاده است و کسانی که به این ملاقات نائل شده اند اغلب از اعلام عمومی و گاه حتی خصوصی آن امتناع می کنند چرا که می دانند ممکن است این امر باب ادعاهای دروغ را توسط شیادان باز کرده و با دین و اعتقادات مردم بازی شود.

رؤیا و خواب نیز دستاویزی دیگر برای فرقه های انحرافی است. بدین معنا که کسانی مدعی حرفها و عقاید و مطالبی می شوند که در خواب و رؤیا دیده اند و یا به آنها القا شده است. در این مورد نیز باید دانست که اگر چه رؤیا و خواب می تواند صادق باشد و از این طریق حقیقتی و یا وقوع حادثه و اتفاقی در آینده به شخصی القا شود اما باید توجه داشت که اولا، برخی خوابها شیطانی است و رحمانی نیست و تشخیص این که خوابی رحمانی و یا شیطانی است، گاه کاری دشوار است. ثانیا، باید ثابت شود که شخص مدعی رؤیای رحمانی راستگوست و دروغ نمی گوید. ثالثا، خوابها اغلب نیاز به معبر و مفسر دارند و هر کسی نمی تواند به سادگی تعبیر و تفسیر یک رؤیا را بفهمد. رابعا، اگر مدلول و مفهوم خوابی در تعارض با عقل و دین بود، آن رؤیا شیطانی است. خامسا، با خواب نمی توان حکمی شرعی و یا تکلیفی دینی را اثبات کرد و به عبارت دیگر خواب در زمره منابع استنباط احکام دینی و شرعی نیست. به عنوان مثال کسی نمی تواند مرجع تقلید خود را بر اساس خواب انتخاب کند و باید از همان طرقی که در رساله های عملیه آمده است، انتخاب نماید و یا شرعا نمی توان کسی را بر اساس آنچه در خوابی در باره وی دیده ایم، متهم به گناه و خلافی کنیم . و یا آن که حقانیت فکری و عقیدتی کسی با دیدن خواب در باره او ثابت نمی شود. بله اگر کسی با ملاکهای دینی و عقلانی، حقانیت و درستی راه و اندیشه هایش بر ما ثابت شود، آن گاه دیدن یک خواب مثبت در باره او می تواند نشانه و شاهدی بر تایید او باشد.

11. امتزاج حق و باطل

باید دانست که عموم فرقه ها و جریانهای انحرافی ممکن است مطالب درست و حقی نیز در حرفها و عقاید و رفتارشان باشد و همین امرگاه موجب می شود کسانی تامل و بررسی لازم را در همه حرفها و عقاید آنها نداشته و به آنها متمایل شوند. از همین رو لازم است همه عقاید و اعمال یک جریان و فرقه وارسی شود تا معلوم شود که در مسیر حقند یا باطل؛ و نیز باید دانست که گاه یک عقیده اساسی باطل در گروه و یا جریانی می تواند دلیل بر انحراف کلی آن باشد. در مثل گفته می شود مانند فضله ای در دیکی پلو است که کل دیک را نجس می کند. امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای از نهج البلاغه می فرمایند یکی از عوامل انحراف افراد این است که با باطل ممزوج و آمیخته به حق مواجه می شوند و توان شناخت و تفکیک حق از باطل را پیدا نمی کنند و ای بسا موجب می شود که تحت تاثیر اجزای حق، عناصر باطل را بپذیرند. (خطبه 50 نهج البلاغة)

در پایان باید متذکر شویم که مهمترین راه برای شناخت عرفانهای کاذب و فرقه های انحرافی مراجعه به عالمان شایسته دینی و فقهای شناخته شده و مورد اعتماد عموم مومنین، و سئوال و پرسش از آنان در باره این فرقه ها و عدم اتکا و اعتماد به دریافت شخصی خودمان است. بدون شک این مسیری نجاتبخش از افتادن به دام انحرافها و منحرفان خواهد بود.

منبع: نشریه راه رشد، وابسته به ستاد امر به معروف و نهی از منکر شماره 187

اقتصادی –اجتماعی

نیکوکاری، معروفی هموزن با عدالت ورزی

■ محمد مهدی فجری

قرآن کریم با امر به عدل و احسان؛ به این مهم اشاره می‌کند که همان‌گونه که بي‌عدالتي، بنیان اجتماع را متزلزل می‌کند، بي‌توجهي به احسان و نيكوكاري نیز موجب به وجود آمدن جامعه‌ای خشک و بی‌روح می‌شود.

مروري بر تعاليم اسلامي نشانگر آن است كه گستره احسان وسيع و مصاديق آن غیرقابل شمارش است و هر كاري كه گِرِهي از مشكلات فرد يا جامعه باز كند و يا آنان را در برابر خطرات حفظ نمايد، در زمره نيكوكاري محسوب مي‌شود، اما سخن اين نوشتار درباره یکی از بارزترین مصادیق نيكوكاري یعنی دستگيري از نيازمندان جامعه است؛ نه آن نيازمنداني كه از رهگذر تنبلي و تن‌پروري به فقر كشيده شده‌اند، بلكه آناني كه تلاش بسيارشان گره از مشکلاتشان نمي‌گشايد و يا به علت كهولت سن، بيماري، معلوليت، ورشكستگي، درگذشت همسر و سرپرستي كودكان يتيم و... با سختي زندگي مي‌گذرانند.

قرآن کریم در آيات پرشمار همگان را موظف به رسيدگي به امور اين افراد نموده و مسلمانان را به این مهم توجه مى‏دهد كه اختلاف افراد در توانایی‌ها و موهبت‌ها، به‌هیچ‌روی توجيه‏گر تمايز معيشتى و پذيرفتن فاصله طبقاتى نيست؛ چرا که فاصله طبقاتی، امت اسلامی را از يكديگر جدا مى‏كند و برادرى اسلامى را پايمال مى‏سازد و چهره زيباى اسلام و اخلاقیات آرمانى آن را زشت مى‏نماياند. به ديگر سخن پول و دارایی امتياز نيست بلكه خداوند متعال به هر كس امكانات مادي بيشتري بخشيده است، مسئوليت او را نيز در برابر نيازمندان دوچندان فرموده است تا از اين رهگذر هم توانگران جامعه مورد آزمايش قرار گيرند و با بخشيدن دارايي خود به رشد و کمال برسند و هم صبر و شكر نيازمندان مورد آزمایش قرار گيرد وگرنه اگر انفاق و كمك به نيازمندان تنها براي پر كردن شكم‌ها بود، خداوند متعال بهتر مي‌توانست شكم‌ها را سير كند و آنان را توانمند و بي‌نياز سازد.

رسول خداصلی الله علیه و آله به يكي از يارانش مي‌فرمايد: أَكْثِرْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ الْبِرِّ فَإِنَّ الْمُحْسِنَ وَ الْمُسِي‏ءَ يَنْدَمَانِ يَقُولُ الْمُحْسِنُ يَا لَيْتَنِي ازْدَدْتُ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ يَقُولُ الْمُسِي‏ءُ قَصَّرْتُ؛ «اعمال خوب را زياد انجام بده كه نيكوكار و بدكار، هر دو در قيامت پشيمان خواهند بود. نيكوكار مي‌گويد: كاش كارهاي نيك بيشتري انجام مي‌دادم و بدكار مي‌گويد: كوتاهي كرده‌ام».

گرچه بحث پیرامون انواع احسان، ویژگی‌های محسنین، آثار و آداب نیکوکاری و عواقب دوری از این آموزه اسلامی و مورد سفارش معصومان علیهم السلام فراوان است و در این مجال نمی‌گنجد اما نکته اساسی آن است که منشأ فاصله طبقاتی در جامعه امروز و راهکار کاستن از چنین فاصله‌ای چیست؟

پاسخ آن است که گرچه فاصله طبقاتی از دیرزمان وجود داشته است و معصومان علیهم السلام در همه زمان‌ها در مسیر اصلاح این رویه بوده‌اند؛ ولی به نظر می‌رسد این فاصله در حال گسترش است و هر یک از ما وظیفه داریم به عنوان امر به معروف و نهی از منکر از گسترش آن بکاهیم تا از آسیب‌های پرشمار آن بکاهیم. مهم آن است که توجه داشته باشیم که این آسیب‌ها تنها نیازمندان را در برنمی‌گیرد بلکه فراگیر بوده و همگان را آسیب‌پذیر خواهد نمود. رسول خداصلی الله علیه و آله مي‌فرمايد: أَخَافُ أَنْ يُفْتَحَ عَلَيْكُمُ الدُّنْيَا بَعْدِي فَيُنْكِرَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً وَ يُنْكِرَكُمْ أَهْلُ السَّمَاءِ عِنْدَ ذَلِك‏؛ «من بيم دارم كه دنيا بر شما گشوده شود و برخی از شما كه توانگر می‌شويد، بعضى دیگر را كه تهیدست می‌باشند، نشناسید. در آن هنگام اهل آسمان هم منکر شما شده [شما را نخواهند شناخت و در نزول رحمت يا دفع و رفع بلا و نقمت، جانب شما را نخواهند گرفت]».

عوامل غفلت از نیکوکاری و گره گشایی از مشکل نیازمندان

گرچه منشآ گسترش این فاصله در جامعه امروز متعدد است اما در این جایگاه به چند نمونه اشاره می‌شود:

نخست. متأسفانه باید اعتراف کرد که در جامعه امروز نیازمندان بیش از گذشته فراموش‌شده‌اند. چرایی این امر را می‌توان در ذیل گرفتاری‌های روزمره جستجو کرد. جامعه کنونی چنان گرفتار چشم و هم‌چشمی و مسابقه در تجملات و ثروت‌اندوزی، شهرت و مقام‌طلبی و ... شده است که نه فرصتی برای رسیدگی به خانواده‌های نیازمند به‌ویژه نیازمندان فامیل و همسایگان دارد و نه سرمایه‌ای برای دستگیری باقی می‌ماند چرا که هر آنچه به دست می‌آورد در راستای موارد پیش‌گفته هزینه می‌کند.

دوم. بسیاری از ما به این مهم توجه نداریم که افزون بر مسئولان نظام و ثروتمندان جامعه دیگر اقشار جامعه نیز که توانایی کمک مالی ندارند، در برابر نیازمندان مسئول‌اند چنانکه خداوند متعال در چند سوره از قرآن کریم تأکید می‌فرماید که عدم تشویق دیگران به اطعام تهی‌دستان از نشانه‌های انکار دین، عدم ایمان به خداوند متعال و... است. این آیات نشانگر آن است که اگر خود قادر به اطعام مستمندان (و گره‌گشایی) نيستیم موظفیم ديگران را به آن تشويق كنیم. با چنین دیدگاهی هیچ فردی از جامعه اسلامی بدون وظیفه باقی نمی‌ماند و همگان موظف‌اند در جهت گره‌گشایی و فقرزدایی از این خانواده‌ها اقدام کنند.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: أَيُّمَا مُؤْمِنٍ‏ مَنَعَ‏ مُؤْمِناً شَيْئاً مِمَّا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِ غَيْرِهِ أَقَامَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مُزْرَقَّةً عَيْنَاهُ مَغْلُولَةً يَدَاهُ إِلَى عُنُقِهِ فَيُقَالُ هَذَا الْخَائِنُ الَّذِي خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ثُمَّ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ؛ «هر مؤمنى كه توانايى دارد نياز مؤمنى را خود و يا از راه ديگرى برآورده كند و نكند، خداوند در قيامت، او را روسياه، کبود چشم و دست به گردن بسته‌شده، محشور مى‏كند. سپس گفته مى‏شود: اين، آن خائنى است كه به خدا و پيامبر خدا، خيانت كرده است. آنگاه، فرمان داده مى‏شود تا وارد آتش [دوزخ‏] شود».

‏سوم. عدم آگاهی مردم از آثار انفاق و دستگیری از نیازمندان، عامل دیگری برای این مسئله است. در آیات و روایات پرشماری، اهمیت انفاق، آثار مادی و معنوی گره‌گشایی از نیازمندان و پیامدهای عدم دستگیری از فقرا ذکر شده است اما عموم مردم از آن کم اطلاع‌اند و یا اهمیت آن را دریافت نکرده‌اند.

پیامد بی‌تفاوتی‌های پیش‌گفته آن است که نیازمندان بیش از گذشته از اجتماع فاصله بگیرند و جايگاهي براي خويش قائل نباشند. چنين نگرشي كرامت انسانىِ آنان را خدشه‌دار مى‏سازد و به خودباوري آنان آسیب مي‌زند. چنين احساسي افزون بر آنكه باعث مي‌شود نتوانند از حقوق اجتماعي و سياسي خود در جامعه دفاع كنند، آنان را از همزيستى با ديگران و حضور آشكار در اجتماع محروم مى‏كند و به همين خاطر ارتباط آنان با طبقات مختلف جامعه قطع مي‌شود. اينجا است كه امير مؤمنان علیه السلام مي‌فرمايد: الْغِنَى فِي الْغُرْبَةِ وَطَنٌ وَ الْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَة؛ «ثروتمندي در غربت، مانند در وطن بودن است و تهيدستي در وطن، همانند در غربت (زيستن) است».

از اين رو محرومان چنان در اجتماع زندگى مى‏كنند كه گويى در آن نيستند و به همين خاطر هر روز بیش‌ازپیش مورد غفلت و فراموشي قرار مى‏گيرند. داستان به همين جا ختم نمي‌شود بلكه كسي كه از اجتماع دور است، از اقوام و فاميل نيز دوري مي‌كند چرا كه نمي‌تواند همانند آنان زندگي كند و به خاطر آنكه اقوام زندگي ساده و بدون تجملات او را نبينند و مورد طعنه واقع نشود، از رفت‌وآمد با اقوام نيز خودداري مي‌كند.

از اين رهگذر، دين اسلام بر عيادت، مصاحبت و همنشيني با فقرا و هر برنامه‌اي كه ارتباط با آنان را قوي‌تر ساخته و آنان را به صحنه اجتماع برگرداند، سفارش بسيار می‌کند. رسول خداصلی الله علیه و آله در سفارش خود به ابوذر مي‌فرمايد:

«اي ابوذر! همنشين مساكين باش و هرگاه بيمار شدند به عيادت‌شان برو و هنگامي‌كه وفات کردند بر آنان نماز بخوان و همه اين كارها را با اخلاص انجام بده».

سیره معصومان در رسیدگی به نیازمندان

مروری بر سخنان و سیره معصومان علیهم السلام نیز گویای دغدغه جدی آنان درباره این قشر از جامعه بوده است. چنانکه اميرمؤمنان علیه السلام خانه‌اي كه در يكي از محلات بود براي استفاده مستمندان وقف نمود؛ و امام حسن علیه السلام دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج می‌کند و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا بخشد.

درباره امام سجاد علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز می‌خوانیم كه پس از پاسى از شب، كيسه‏اى را كه در آن نان و گوشت و پول بود، به دوش مى‏گرفتند و به‌صورت ناشناس سراغ نيازمندان رفته و ميان آنها تقسيم مى‏كردند. هنگامى كه امام علیه السلام رحلت می‌فرمود و آن كمك‌ها قطع می‌شد، فقرا می‌فهميدند كه آن مرد ناشناس، امام علیه السلام بوده است.

حضرت على علیه السلام ، عثمان بن حنيف ـ نماينده خود و حاكم بصره ـ را به خاطر حضور در مجلسي كه ثروتمندان حضور داشته‏اند اما از فقرا كسى در آنجا نبوده است، مورد توبيخ قرار داده و مى‏فرمايد:

«... گمان نمى‏كردم مهمانىِ مردمى را بپذيرى كه نیازمندانشان (از اين غذا) محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏اند، انديشه كن در كجايى؟ و بر سر كدام سفره مى‏خورى؟». ‏

سیره علمای شیعه در نیکوکاری

به گواهی تاريخ، پس از معصومان علیهم السلام ، عالمان شيعه نیز رسيدگي به زندگي فقرا و نيازمندان را جزيي از وظايف خويش دانسته و همواره بر اين مسئله به‌صورت عملي تأكيد داشته‌اند. به‌عنوان نمونه «سيدِ مرتضي» - كه يكي از علماي بزرگ قرن سوم ه.ق است- در كنارِ تربيت شاگرداني همچون شيخ طوسي و تأليف هشتاد كتاب و مسئوليت‌هاي مختلف اجتماعي، پيوسته مراقب حال مستمندان و مواظب بسياري از خانواده‌هاي نيازمند بود. براي بسياري از افراد بي‌بضاعت ماهيانه پول مي‌فرستاد. پس از رحلت سيد كه ماهيانه قطع گرديد، متوجه شدند كه اين كمك از طرف اين عالم بزرگوار بوده است».

درباره «شيخ زین‌الدین مازندراني» - از شاگردان صاحب جواهر و شيخ انصاري و مرجع تقليد جمعي از شيعيان- نوشته‌اند: تا مي‌توانست قرض مي‌كرد و به نيازمندان مي‌داد و هر چند وقت كه يكي از ثروتمندان هند به كربلا مي‌آمد قرض‌هاي او را مي‌پرداخت. فرزند اين عالم جلیل‌القدر مي‌گويد: در يكي از سفرها كه پدرم به سامرا مي‌رود، در آنجا سخت بيمار شده و ميرزاي شيرازي از او عيادت مي‌كند. پدرم به ميرزاي شيرازي مي‌گويد: من هيچ‌گونه نگراني از مردن ندارم و تنها نگراني من اين است كه بنابر عقيده ما شيعيان، پس از مردن، روح ما به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف عرضه مي‌شود، اگر امام سؤال بفرمايند: زين الدين! ما به تو بيش از اين اعتبار و آبرو داده بوديم تا بتواني قرض كني و به فقرا بدهي، چرا نكردي؟ من چه جوابي به آن حضرت مي‌توانم بدهم؟

درباره آیت الله العظمي مرعشی نجفی نیز می‌خوانیم: در اول هر ماه وجوه قابل توجهي را براي تعدادي از بازاری‌های تهران مي‌فرستاد تا بر اساس فهرستی که پیش‌تر به آنان داده بود، بین فقرا و مستمندان تقسیم كنند. شاید خیلی از صاحبان منازل هم نمی‌دانستند که این پول از کجا می‌رسد و از چه کسی حواله شده است. مرحوم آقا بازاریان را قسم داده بود تا زنده است هیچ کس حتی فرزندانش از این موضوع مطلع نشوند».

خلاصه آنکه کاستن از مشکلات نیازمندان و جلوگیری از افزایش فاصله طبقاتی و کاستن از آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی، نیازمند عزم جدی و همگانی هستیم.

مسئولان حکومت اسلامی و همه دست‌اندرکاران نهادهای حمایتی موظف‌اند رسیدگی به محرومان جامعه را در اولویت برنامه‌های خویش قرار دهند و ارتباط میان خود و نیازمندان را آسان کنند امام صادق علیه السلام می‌فرماید: أَيُّمَا مُؤْمِنٍ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ‏ مُؤْمِنٍ‏ حِجَابٌ‏ ضَرَبَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ سَبْعِينَ أَلْفَ سُورٍ مَسِيرَةُ أَلْفِ عَامٍ مَا بَيْنَ السُّورِ إِلَى السُّورِ؛ «هر مؤمنى كه خود را از دسترس مؤمن ديگر دور نگه دارد، خداوند عزّوجلّ ميان او و بهشت هفتاد هزار حصار بكشد، كه ميان هر حصار با حصار ديگر، هزار سال راه است».

روحانیان و نویسندگان نیز وظیفه دارند بیش‌ازپیش به تبیین وظیفه مردم در برابر محرومین بپردازند و آثار کمک به نیازمندان و پیامدهای عدم دستگیری از آنان را بازگو کنند.

عموم مردم نیز وظیفه دارند نهایت تلاش خویش را در جهت کم کردن فاصله نیازمندان با سایر مردم بکار بندند. به‌عنوان نمونه برخی افراد که از توانایی مناسبی برخوردارند، حمایت مادی از یک یا چند خانواده نیازمند را بر عهده گیرند چنان‌كه در برخي اخبار تاريخي آمده است امام سجاد علیه السلام صد خانوار نيازمند را تحت پوشش داشت. البته لازم است بر این مهم توجه داشته باشیم که بهترین شیوه حمایت از این خانواده‌ها آن است که کمک‌ها به‌واسطه نهادهای حمایتی و یا به‌صورت ناشناس انجام پذیرد تا افزون بر حفظ آبروی خانواده‌ها، مشکلاتی را برای حامیان به وجود نیاورد. برخی دیگر که توانایی حمایت مالی ندارند با حمایت معنوی خویش گره‌گشای مشکلات این خانواده‌ها باشند به‌عنوان نمونه معرفی یک خانواده مستمند به افراد نیکوکار، مي‌تواند بسیاری از مشکلات آنان را حل نمايد و یا به‌کارگیری یا سفارش یکی از افراد چنين خانواده‌هايي در یکی از کارخانه‌ها یا کارگاه‌ها، مي‌تواند اقتصاد آن خانواده را دگرگون سازد. معلمان گرامی نيز مي‌توانند با صرف مقداری از وقت خود، به دانش آموزان یتیم یا مستمندی که در یادگیری ضعیف هستند، کمک کنند و از عقب افتادن آنان از تحصيل و افزوده شدن بر مشكلاتي همچون ترك تحصيل بكاهند. پزشكان نيز مي‌توانند در درمان رايگان بيماران مستمند، نام خويش را در دفتر نيكوكاران ثبت نمايند.

افزون بر اين موارد، مشاغل مختلف نيز مي‌توانند با پشتیبانی مراكز كميته امداد امام خميني (ره) ، سازمان بهزيستي، مؤسسات خيريه در احسان و نيكي به نيازمندان سهيم باشند. تعمير وسائل برقي و غير برقي برخي از خانواده‌هاي نيازمند توسط سرويس‌كاران، تحويل اقلام غذايي و پوشاكي موردنیاز چنين خانواده‌هايي بدون سود به‌وسیله مغازه‌داران (برای نمونه مغازه‌داري تقبل كند كه هر ماه تا سقف پانصد هزار يا یک‌میلیون تومان کالای مورد نياز چند خانواده مستمند را بدون دريافت سود ارائه نمايد)، تأمين مصالح مورد نياز براي تعمير منزل يك يا چند خانواده نيازمند به صورت ماهيانه و بدون سود توسط مصالح‌فروشان ساختماني و صدها نمونه ديگر مي‌تواند آثار فراوانی را در زندگي ما به وجود آورد و دنيا و آخرت ما را دگرگون سازد.

گروهی هم که قادر به پشتیبانی مالی یا معنوی نیستند، می‌توانند به‌واسطه موقعیت اجتماعی یا سیاسی و یا... دیگران را بر حمایت از این خانواده‌ها ترغیب کنند و در پاداش این فرمان الهی شریک باشند.

به امید روزی که دارايي و توانايي خود را لطف خدا دانسته و انفاقِ بخشي از اين دارايي را سپاسگزاري از قادر متعال بدانیم.

اقتصاد مقاومتی، نیاز و ضرورت امروز و فردای کشور

گفتگوی راه رشد با دکتر حجت الاسلام و المسلمین عیسوی

محمود عیسوی متولد بهمن 1339 در شهر اهواز. دانش¬آموخته خارج فقه و اصول در حوزه علمیه اهواز و قم و فارغ التحصیل مقطع دکتری اقتصاد از موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی. عضو هیات علمی موسسه نامبرده در سال¬های گذشته و عضو هیات علمی کنونی دانشگاه علامه طباطبایی. دارای بیش از 15 سال سابقه تدریس دروس اقتصاد و اقتصاد اسلامی در حوزه علمیه قم و دانشگاه¬ شهید بهشتی، دانشگاه علوم اقتصادی (خوارزمی) و دانشگاه علامه طباطبایی. نویسنده کتاب «ساختار بازار سرمایه در اسلام» و مقالات متعدد علمی و پژوهشی در زمینه اقتصاد و اقتصاد اسلامی در مجلات معتبر کشور و راهنمایی و مشاوره پایان¬نامه¬های متعدد کارشناسی ارشد و رساله¬های دکتری در زمینه اقتصاد اسلامی.

آنچه در زیر از نظر می گذرانید گفتگوی راه رشد با دکتر عیسوی استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی پیرامون اقتصاد مقاومتی است که تنها راه پیش روی جمهوری اسلامی برای رسیدن به رشد و اقتدار اقتصادی و غلبه بر فقر و محرومیت به عنوان منکری است که خود منشأ منکرات فراوانی است.

◄ ابتدا تعریفی از اقتصاد مقاومتی ارائه بفرمایید؟

واژه «اقتصاد مقاومتی» سابقه¬ای در ادبیات اقتصادی جهان ندارد. مفاهیمی نزدیک به آن و البته متفاوت با آن را شاید بتوان در ادبیات اقتصادی جهان سراغ گرفت. واژه¬هایی همچون اقتصاد جنگی یا اقتصاد ریاضتی یا تاب¬آوری اقتصادی. اما همچنان که خواهیم گفت، این نوع مفاهیم با مفهوم اقتصاد مقاومتی تفاوت دارند. البته گرایش به نوعی مقاومت اقتصادی را در کشورهای دیگر نیز کم و بیش می¬توان مشاهده کرد. کشورهایی همچون روسیه و کره شمالی که در سالیان اخیر مورد تحریم اقتصادی غرب قرار گرفته¬اند، به گونه¬ای در پی مقاوم¬سازی اقتصاد خود هستند. مقام معظم رهبری در این باره می¬فرمایند: «گرایش به اقتصاد مقاومتی مخصوص ما هم نیست؛ امروز در بسیاری از کشورها ـ به خصوص در سال¬های اخیر ـ با تکان ¬های شدید اقتصادی که در دنیا به وجود آمد، کشورهای متعددی به دنبال مقاوم ¬سازی اقتصاد خودشان برآمدند؛ البته هر کشوری شرایط خاص خودش را دارد».

بنابراین،‌ واضح است موضوع و مفاهیم اقتصاد مقاومتی،‌ صرفاً معطوف به ایران نیست و از سوی سایر کشورهای در حال توسعه و حتی کشورهای توسعه‌یافته دنبال می‌گردد و در گزارش‌های بین‌المللی که از سوی نهادهای جهان منتشر می‌شود، تلویحاً و حتی به‌صورت آشکارا بر آن تأکید می‌گردد. لکن این مفهوم در ایران به دلیل اقتضائات خاص آن (سیاسی، ژئوپلیتیک و...) و همچنین توصیه‌های مکتبی دین مبین اسلام، تفاوت‌هایی را در بردارد که می‌تواند در شکل‌گیری یک اقتصاد مقاوم و پویا، متفاوت و تاثیرگذار باشد.

البته تا آنجا که ما می¬دانیم اصطلاح «اقتصاد مقاومتی» واژه¬ای ابداعی از سوی مقام معظم رهبری است. بنابراین، مناسب است برای دستیابی به تعریفی مناسب از آن به بیانات ایشان مراجعه کنیم. ایشان در یکی از سخنان خود در توضیح مفهوم مورد نظر خود از اقتصاد مقاومتی می¬فرمایند: «اقتصاد مقاومتی یعنی آن اقتصادی که در شرایط فشار، در شرایط تحریم، در شرایط دشمنی ها و خصومت های شدید می تواند تعیین کننده رشد و شکوفایی کشور باشد.» (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان، 16/5/91)

بنابراین شاید بتوان تعریف نسبتا مناسبی را از اقتصاد مقاومتی این گونه بیان کرد: «اقتصاد مقاومتي يعني رویکردی مدیریتی در اقتصاد مبتنی بر الگویی بومی و علمی و برآمده از آموزه¬های اسلامی برای تشخيص حوزه¬هاي فشار و تهدید (درشرایط کنونی تحریم) از سوی دشمنان و تلاش براي مهار و بي اثر کردن و در شرايط آرماني تبديل آنها به فرصت، با استفاده از توانمندی¬های داخلی و مردمی به منظور ایجاد زیرساخت¬های اقتصادی مناسب و لازم برای دستیابی به اقتصادی توانمند و در تعامل مثبت و موثر با اقتصاد منطقه¬ای و جهانی در جهت ایجاد رفاه و آسایش مردم و پیشرفت کشور».

بنابراین، ویژ¬گی¬های اقتصاد مقاومتی را بر اساس این تعریف می¬توان چنین برشمرد:

1. اقتصاد مقاومتی رویکردی مدیریتی است. یعنی اقتصاد مقاومتی به کارگیری سیاست¬ها و روش¬ها و ابزارهایی است که مدیران اقتصادی و سیاسی کشور را در مدیریت اقتصاد کشور در مقابل فشارهای دشمنان توانمند می¬سازد.

2. این رویکرد مدیریتی در اقتصاد، مبتنی بر الگویی بومی و علمی و اسلامی است.

3. اقتصاد مقاومتی متکی به توانمندی¬های درونی کشور و بنابراین اقتصادی درون¬زا است.

4. اقتصاد مقاومتی، اقتصادی تولید محور است.

5. اقتصاد مقاومتی اقتصادی در تعامل با اقتصاد کشورهای مختلف جهان برای بهره¬گیری از مزیت-های اقتصادی دیگر کشورها و ایجاد تنوع در طرف¬های تجاری و تکنولوژیکی خود است. بنابراین اقتصاد مقاومتی صادرات¬گرا و برون¬نگر است.

6. هدف اقتصاد مقاومتی مقابله با فشارها و تهدیدات و به طور مشخص تحریم¬های اقتصادی دشمن و تبدیل آنها به فرصت¬های اقتصادی برای برون رفت از این شرایط و تبدیل اقتصاد کشور به یک اقتصاد پیشرفته در منطقه و جهان است. بنابراین اقتصادی فعال است و نه منفعل. یعنی در پی نقش آفرینی فعال در مقابل تهاجمات دشمن در صحنه اقتصادی است، نه صرفا دفع کننده این تهاجمات. بنابراین در صدد است تا الگویی کارآ از اقتصاد را ارایه دهد که کشور را از نظر اقتصادی به یک کشور قدرتمند در سطح منطقه¬ای و جهانی تبدیل نماید.

7. اقتصاد مقاومتی مبتنی بر آموزه¬های اسلامی است و بنابراین به دنبال رشد اقتصادی عدالت محور است. (پیشرفت اسلامی)

بااین توضیحات معلوم می¬شود که اقتصاد مقاومتی نه اقتصاد جنگی است و نه اقتصاد ریاضتی. اقتصاد جنگی نیست، زیرا ما هر چند در شرایط جنگ اقتصادی هستیم اما با جنگ نظامی فاصله داریم. در جنگ نظامی عمده دغدغه مسؤلان یک کشور این است که هزینه¬های سنگین جنگی را تأمین نمایند و عمدتا زیرساخت¬های صنایع مرتبط به امور نظامی را مورد توجه قرار می¬دهند و توجه به رشد اقتصادی و رفاه عموم مردم کمتر مورد توجه آنها قرار می¬گیرد. همچنان که اقتصاد مقاومتی، «اقتصاد ریاضتی» هم نیست و یکی از شاخه¬های آن هم محسوب نمی¬شود و این دو، دو اصطلاح کاملا متفاوت هستند. زیرا ریاضت اقتصادی یا اقتصاد ریاضتی به طرحی گفته می‌شود که دولت‌ها برای کاهش هزینه‌ها و رفع کسری بودجه، به کاهش و یا حذف ارائه برخی خدمات و مزایای عمومی دست می‌زنند. این طرح که به منظور مقابله با کسری بودجه توسط برخی دولت‌ها انجام می‌شود، گاهی اوقات به افزایش میزان مالیات و افزایش دریافت وام‌ها و کمک‌های مالی خارجی می‌انجامد. بنابراین اگرچه اقتصاد ایران شاید ناچار شود در مقطعی به سیاست های ریاضتی هم توجه نماید، اما اقتصاد مقاومتی و ریاضت اقتصادی دو مفهوم جداگانه و مستقل هستند و جهت-گیری¬ها و اهداف متفاوتی را دنبال می¬کنند.

همچنین اگر بخواهیم اقتصاد مقاومتی را در ادبیات اقتصاد متعارف پی¬گیری کنیم، به مفهوم (resilience) که به معنای انعطاف¬¬ پذیری یا مقاوم¬سازی یا تاب¬آوری است، می¬رسیم. تاب¬آوری از منظر سیستم، یعنی «حفظ کارکرد سیستم در هنگام آشفتگی». اما این مفهوم هم با آنچه که ما از اقتصاد مقاومتی در نظر داریم، فرق دارد. برای فهم مفهوم «تاب¬آوری» و «مقاوم¬سازی اقتصادی» با نگاهی به تجربه¬های اقتصادی دنیا، می¬توان به مواردی چند اشاره کرد. به عنوان مثال، با مطرح شدن اقتصاد بازار آزاد از سوی اقتصاددانان انگلیسی، اقتصاددان آلمانی به نام فردریش لیست که بنیانگذار مکتب تاریخی آلمان است، در نامه معروفش که در سال ۱۸۱۹ منتشر شد، نسبت به این مسأله این¬گونه واکنش نشان داد: «این آزادی اقتصادی نیست، خطر واقعی این است که کشورهای بسیار قوی شعار تجارت آزاد را بهانه قرار دهند و بر صنعت و تجارت کشورهای ضعیف تسلط یابند و آنها را به بردگی بکشانند. تجارت آزاد یک‌جانبه، دست رقیبان را باز می‌گذارد که صنعت بومی را ویران کنند اما برای تولیدکنندگان داخلی این حق را قائل نمی‌شود که در بازارهای خارجی با شرایط برابر رقابت کنند. این نوع وابستگی، ما را به رحم و شفقت بیگانگان وابسته می‌کند. صنعت و تجارت ما به قوانین آنها وابسته می‌شود.»

بر اساس اظهارات لیست، قوی نبودن یک اقتصاد و نیز مصرف¬کننده صرف بودن آن، نوعی تقاضای ترحم و شفقت از کشورهای صنعتی را به همراه دارد. همچنان که لیست پیش¬بینی کرده بود، کشورهای صنعتی بر اساس راهبرد اقتصاد آزاد با قوانین بازار آزاد، اقتصاد و صنعت کشورهای صاحب منابع را در بستر تاریخی بیمار کرده و با طراحی تئوری‌هایی مانند تئوری مزیت نسبی، به کشورهای کمتر توسعه¬یافته¬ای چون ایران این چنین دیکته کردند که مزیت نسبی برای شما، فروش راحت مواد خام است، نه مشقت کشیدن در تولید. آموزه¬ آنها به کشورهایی مانند ما این بود که شما مواد خام بدهید، ما برای شما تولید می‌کنیم و نیاز مصرفی شما را تأمین می¬کنیم. فردریش لیست که متوجه مغالطه مفهوم اقتصاد بازار آزاد شده بود، کشورش را از افتادن در دام نظریه اقتصاددانان انگلیسی نجات داد. بر اساس آموزهای افرادی مانند فردریش لیست است که امروزه آلمان، اقتصادی تولید محور دارد که در نوسانات اقتصادی و بحران¬های مالی با کمترین آسیب مواجه می¬شود و حتی این توانایی را دارد که به کشورهای آسیب دیده و نامقاومی مانند یونان وام بدهد.

آخرین مورد درباره‌ مقاوم¬سازی اقتصادی به گزارش رسمی اجلاس مجمع جهانی اقتصاد (۲۰۱۳) باز می¬گردد که با نام «ایجاد مقاومت ملی در برابر مخاطره‌های جهانی» منتشر شده است. در این گزارش، ۵۰ مخاطره‌ موثر در عدم ثبات کشورها معرفی شده¬اند. این ۵۰ مخاطره به ۵ دسته اصلی تقسیم شدند که یکی از آنها اقتصاد است.

بنابراین، در ادبیات اقتصادی دنیا، مفهوم «مقاوم¬سازی» در برابر «مخاطرات» و «شرایط مخاطره¬آمیز» مطرح شده است. از این¬رو، راهبردهایی که برای رویارویی با این شرایط مخاطره¬آمیز پیشنهاد شده است، به نام راهبردهای «مدیریت ریسک» شناخته می¬شوند. از این¬رو، در ادبیات اقتصادی متعارف، منظور از «مدیریت ریسک»، متنوع‌سازی اقتصاد و کاهش درجه‌ وابستگی آن به یک بخش خاص مانند نفت می¬باشد. در ادبیات اقتصادی متعارف، یک اقتصاد مقاوم، اقتصادی است که اولاً قدرت سازگاری با تغییر موقعیت¬ها را داشته باشد. ثانیاً قدرت مقاومت و تاب¬آوری در مقابل شوک¬های ناگهانی و گوناگون را داشته باشد. ثالثاً بتواند خود را دوباره تا حد یک «تعادل مطلوب اقتصادی» بازیابی نماید. اما برای کشوری مانند ایران، کار در همین نقطه یعنی دست¬یابی به یک نقطه مطلوب اقتصادی به پایان نخواهد رسید. زیرا اقتصاد مقاومتی در جمهوری اسلامی ایران با آنچه که در سایر کشور¬ها مقاوم سازی می¬نامند، تفاوتی ماهوی دارد. توضیح اینکه، شوک-هایی که به کشورهای سرمایه¬داری وارد می¬شود عمدتا شوک¬هایی درون¬زاست. یعنی ذات نظام سرمایه¬داری اقتضای بروز شوک¬های مختلف را دارد. اما آنچه که در اقتصاد مقاومتی مطرح است عمدتا فشارها و تهدیدات ناشی از سیاست¬های استکبار جهانی در رویارویی با انقلاب اسلامی است. دلیل دیگر وجود این تفاوت ماهوی، ناشی از آشتی¬ناپذیری جمهوری اسلامی ایران با نظام استکبار و در رأس آن آمریکا می¬باشد؛ که این تفاوت ماهوی خود نشأت گرفته از آشتی ناپذیری حق و باطل است که پایان ناپذیر است. لذا اقتصاد مقاومتی مفهومی کم و بیش متفاوت از مفهوم تاب¬آوری اقتصادی دارد و به مفهوم رویارویی اقتصادی مستمر نظام اسلامی با استکبار جهانی خواهد بود که البته به رشد و پیشرفت و بالندگی کشور منتهی خواهد شد. پس می¬توان مدعی شد که مفهوم انعطاف‌پذیری و تاب‌آوری اقتصادی هم در اقتصاد مقاومتی مورد توجه است و از آن به‌عنوان درون‌زایی و برون‌گرایی یاد شده است، اما اقتصاد مقاومتی مفهومی فراتر از تاب¬آوری اقتصادی است.

◄ آیا سابقه بحث اقتصاد مقاومتی در جمهوری اسلامی به سخنان و توصیه¬های مقام معظم رهبری به دولت آقای روحانی بر می¬گردد یا پیش از آن در رهنمودهای ایشان یا حضرت امام نیز سابقه دارد؟

اقتصاد مقاومتی در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد برای اولین بار از سوی مقام معظم رهبری برای مقابله با فشارهای اقتصادی و تحریم¬های اقتصادی غرب مطرح شد و در این مدت ایشان برخی سال¬ها را با عنوان اقتصاد مقاومتی و مفاهیم مرتبط با آن نامگذاری کردند تا جهت¬گیری دولت و مردم به سوی آن هدایت یابد و گفتمان جدیدی در کشور شکل گیرد. به طور مشخص ایشان اقتصاد مقاومتی را اولین بار در دیدار با کارآفرینان در شهریور سال ۱۳۸۹ مطرح کردند. در این دیدار ایشان «اقتصاد مقاومتی» را معنا و مفهومی از کارآفرینی معرفی نمودند. همچنین ایشان دو دلیل برای نیاز اساسی کشور به کارآفرینی برشمردند. این دو دلیل از نظر ایشان عبارت است از «فشار اقتصادی دشمنان» و «آمادگی کشور برای جهش». (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از کارآفرینان سراسر کشور، 16/6/89)

البته ریشه¬های این نوع تفکر اقتصادی را در اندیشه¬ها و بیانات امام خمینی نیز می¬توان سراغ گرفت. با مراجعه به صحیفه نور به خوبی آشکار می¬شود که یکی از کلید واژه¬های پر کاربرد در بیانات حضرت امام (ره) چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، کلید واژه «استقلال اقتصادی» است که یقینا یکی از ارکان اساسی اقتصاد مقاومتی است. همچنان که موضع ایشان در مقابل تحریم¬های اقتصادی آمریکای زمان کارتر و ریگان علیه جمهوری اسلامی ایران نیز این بوده است که آن را فرصتی برای کشور و جوانان آن می¬دانستند که کشور را از وابستگی ابرقدرت¬ها رها سازند.

بنابراین، اقتصاد مقاومتی تدبیری از سوی رهبری معظم انقلاب برای برون رفت از شرایط اقتصادی تحمیل شده بر کشور است و تفاوتی ندارد که کدام دولت بر سر کار باشد. سیاست¬های ابلاغی اقتصاد مقاومتی از سوی مقام معظم رهبری از جمله سیاست¬های بالادستی نظام جمهوری اسلامی است و هر دولتی مسئولیت اجرایی کشور را بر عهده گیرد موظف است این سیاست¬ها را اجرایی نماید. البته متاسفانه دولت¬های دهم و یازدهم که مخاطب این سیاست¬ها بوده¬اند تاکنون توفیق چندانی در این باره به دست نیاورده¬اند. شاهد این مدعا اظهار ناراحتی رهبری معظم انقلاب در یکی از دیدارهای ایشان با دانشگاهیان در ماه مبارک امسال از عملکرد دولت¬ها در این رابطه است.

◄ اقتصاد مقاومتی یک مدل اقتصادی همیشگی است یا فقط برای شرایطی خاص ضرورت پیدا می کند؟

با توجه به آنچه که در توضیح و تعریف اقتصاد مقاومتی گفته شد و با توجه به مبانی دینی لزوم اتخاذ چنین رویکردی در اقتصاد، باید گفت که معنا ندارد اقتصاد مقاومتی را یک الگوی موقت و کوتاه مدت بدانیم. اقتصاد مقاومتی الگویی است برای سامان دادن و عینیت بخشیدن به نظام اقتصادی انقلاب اسلامی برای تحقق الگوی بومی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت. بنابراین، اقتصاد مقاومتی نمی¬تواند صرفا یک تاکتیک مقطعی و واکنشی نسبت به پدیده‌های جاری اقتصادی همچون تحریم اقتصادی باشد، بلکه همچنان که گفتیم، تلاشی است تمام عیار با افق تبدیل کردن کشور به اقتصادی پیشرو و یک قدرت اقتصادی بین المللی. بنابراین، هر چند شرایط کنونی ضرورت اتخاذ چنین رویکردی را در اقتصاد کشور دو چندان کرده است اما حتما جهت¬گیری اقتصادی کشور در این باره یک جهت¬گیری بلندمدت خواهد بود. اساسا دستیابی به اهداف اقتصاد مقاومتی مستلزم برنامه¬ریزی بلندمدت است، هرچند برای اجرای سیاست¬های بلندمدت اقتصاد مقاومتی، اقدامات کوتاه مدت و میان مدتی را نیز باید طراحی و برنامه¬ریزی کرد.

◄ اقتصاد مقاومتی را از منظر فریضه امر به معروف و نهی از منکر چگونه تحلیل می فرمایید؟

بدون شک مسایل اقتصادی هم با فرهنگ و هم با سیاست ارتباط تنگاتنگی دارد. برای کسب موفقیت در صحنه اقتصادی نیازمند به کارگیری عناصر فرهنگی هستیم؛ همچنان که موانع فرهنگی از عوامل جدی عقیم ماندن و نتیجه بخش نبودن سیاستهای اقتصادی دولت¬هاست. به عنوان مثال، یکی از ارکان تحقق اقتصاد مقاومتی توجه به تولید و اقتصاد تولید محور است. برای تحقق این امر نیازمند سرمایه کافی و دانش فنی از یک سو و وجود فرهنگ کار و انضباط کاری و وجدان کاری از سوی دیگر هستیم. تا این امور به طور جدی مورد توجه قرار نگیرند و در جامعه نهادینه نشوند نمی¬توان انتظار معجزه در تولیدات ملی را داشت. تحقق این امور مستلزم انجام اقدامات مختلفی از جمله اقدامات فرهنگی است. بدون شک پرداختن به این مقوله¬ها از بعد فرهنگی، یکی از مصادیق مغفول امر به معروف و نهی از منکر است. توصیه این است که مبلغین دینی و نیز فعالین فرهنگی، دامنه امور معروف و منکر را بر اساس فرهنک اسلامی و متناسب با نیاز روز توسعه دهند و آنها را منحصر در اموری مانند حجاب ننمایند. منابع دینی ما سرشار از معارف لازم در این گونه امور است که باید در جامعه انتشار یابد.

◄ آیا در دنیا هم ما نمونه هایی از اقتصاد مقاومتی را داشته و یا الان داریم؟ لطفا به مصادیق آن اشاره بفرمایید.

همچنان که گفته شد، در تمام دانش انباشته و کتاب‌های مرسوم اقتصادی دنیا، نظریه یا تجربه‌ای مدون و مکتوب درباره‌ اقتصاد مقاومتی نمی¬توان یافت. به عنوان مثال در متون علمی اقتصاد، هیچ پیشینه‌ نظری یا عملی در باره تحریم بانک مرکزی یک کشور و چگونگی مواجهه شدن با آن که امروزه کشور ما درگیر آن است یافت نخواهد شد و اگر هم مطالعاتی در این باره صورت گرفته باشد، در طبقه‌بندی‌های محرمانه و امنیتی قرار دارد و دسترسی به آن برای عموم کارشناسان امکان¬پذیر نیست. با این وجود، گرایش به مقاوم¬سازی اقتصاد و یا بازسازی اقتصادهای ویران شده در میان کشورهای مختلف کم و بیش وجود دارد که می تواند منبع تجربی مناسبی برای ما باشد.

یکی از این تجربه¬ها متعلق به برزیل است. این کشور برای دستیابی به توسعه اقتصادی، «راهبرد صنعتی کردن از طریق جایگزینی واردات کالاهای مصرفی» را اتخاذ کرد تا بتواند زیان¬های ناشی از نوسانات بازار این کشور در اثر بحران¬¬ها و تجارت جهانی را مهار نماید. اتخاذ چنین رویکردی موجب تقویت تولید داخلی و اتکا به درون شد. این کشور علاوه بر محدود کردن واردات، پس از مدتی سمت¬¬گیری صادرات را هم مدنظر قرار داد. به همین علت در دوره ¬های پس از1950 میلادی شاهد افزایش نرخ رابطۀ مبادلۀ این کشور هستیم. از سوی دیگر، با کاهش ارزش پول ملی خود و اعمال نظارت¬ های ارزی، حمایت-های تعرفه¬¬ای را افزایش داد و در کنار این اقدامات، با به تعلیق درآوردن بدهی ¬های خود به مدت چند سال، منجر به کاهش ارزش اسمی این بدهی¬¬ها شد. موج سوم صنعتی شدن برزیل هم که از 1969 آغاز و در 1976 پایان یافت، منجر به یک رشد خارق العاده و سریع شـد که به «معجزۀ برزیلی» شهرت یافت؛ لذا میزان تولید ناخالص داخلی تا حدود 8 درصد و سهم کالاهای صنعتی در این دوره تا حدود ۴۱ درصد افزایش یافت.

تجربه دیگر مربوط به کشور چین است. در حالی‌که سازمان‌های بین‌المللی اعلام کرده بودند چین در سال 2016 اقتصاد آمریکا را مغلوب می‌کند، اما چین دو سال زودتر و در سال 2014 از اقتصاد آمریکا پیشی گرفت و به بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا تبدیل شد. به این ترتیب، چین پس از چهار دهه رشد و توسعه اقتصادی توانست آمریکا را که از سال۱۸۷۲ تا آن زمان، اولین و مهم‌ترین اقتصاد جهان شناخته می‌شد پشت‌ سر بگذارد و خود در جای آمریکا قرار گیرد. آنچه اقتصاد چین را مورد توجه همگان قرار داد تحولات 1980 به بعد در این کشور بود. در این دوره این کشور رشد خود را آغاز کرد. رشدی که در ‌آن از هیچ‌کدام از دستورهای بانک‌ جهانی و صندوق بین‌المللی پول تبعیت نشد و این کشور توانست با شناخت اقتصاد خود و دنیا، به تجربه‌ای منحصر به‌ فرد دست پیدا کند. به نحوی که در یک دوره کمتر از 30 سال، بدون عضویت در موافقت عمومی تعرفه و تجارت یا گات (GATT) و سازمان تجارت جهانی (WTO) توانست صادرات خود را 70 برابر کنند. رشد صادرات و توسعه اقتصاد با افزایش اشتغال در این کشور همراه بود. این کشور توانست در مدت کمتر از 25 سال، 226 میلیون فرصت شغلی ایجاد کند، یعنی سالانه بالغ بر 9 میلیون شغل در چین، آن ‌هم با 350 میلیارد دلار سرمایه‌‌گذاری. این کشور توانست در سال‌های1980 تا 1999 حدود500 میلیون‌ نفر را از زیر خط فقر نجات دهد. پیش از این چین با کشاورزی‌اش در دنیا شناخته می‌شد ولی حالا با صنایع گسترده و بی‌رقیبش. ترکیب این‌دو با هم، رمز موفقیت کنونی چین است، کشاورزی صنعتی در حقیقت به موتور محرکه اقتصاد چین تبدیل شد. امری که سبب شد 70 درصد از 226 میلیون فرصت شغلی ایجاد شده در چین در مناطق روستایی ایجاد شود. چین از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ تاکنون بالغ بر یک‌چهارم از رشد اقتصادی جهان را برعهده داشته است. همچنین به واسطه اصلاحات، طی سال های 1975- 1995 حدود 5/8 درصد و طی سال¬های1990-2012 حدود10 درصد رشد تولید ناخالص ملی را تجربه کرد، حجم اقتصاد آن 70 برابر شد، سهم آن در اقتصاد جهانی از 8/1 درصد به بیش از 5/11 درصد افزایش یافت و حجم کل تجارت آن 175 برابر شد.

این موارد نمونه¬هایی از کشورهایی است که با برنامه¬ریزی و اتکا به منابع داخلی و اجرای طرح¬های بلند مدت توانسته¬اند برای خود جایگاه مهمی را در عرصه اقتصاد جهانی کسب نمایند. باید اذعان داشت که هر چند تجربه این کشورها برای هر کشوری بالاخص کشور ما که دارای اصول مبتنی بر اسلام است،‌ به طور صد در صد قابل توصیه نیست؛ اما بهره¬¬گیری از تجربه آنها که نتیجۀ مورد قبولی هم هست، می¬¬تواند در کشور ما مثمرثمر باشد؛ بدین شیوه که مثلاً ورود به عرصه اقتصاد مقاومتی، مستلزم ایجاد توان رقابتی در اقتصاد ملی است؛ لذا باید اقتصاد داخلی به یک حدی از توان برسد که در برابر نوسانات بیرونی آسیب جدی نبیند. لازمۀ این کار، اتکای به درون کشور و ایجاد استقلال اقتصادی است.

◄ در الگوی اقتصاد مقاومتی روابط اقتصادی دولت با کشورهای خارجی بر چه اساسی تنظیم می شود؟

یکی از مبانی اساسی اسلام در روابط بین الملل را آیه شریفه 141 سوره نساء «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» تشکیل می¬دهد. بر اساس مفاد این آیه که اتفاقا یکی از ادله فقهی لزوم اتخاذ رویکرد مقاومتی در اقتصاد جمهوری اسلامی است، هر گونه رابطه¬ای که جمهوری اسلامی ایران بخواهد با کشورهای غیرمسلمان برقرار سازد، باید خالی از هر گونه سلطه طلبی و برتری¬جویی باشد. بنابراین، انعقاد هر نوع موافقت¬نامه یا قراردادی که مغایر با عزت اسلامی و مستلزم سلطه این گونه کشورها بر ایران باشد شرعا حرام و باطل خواهد بود. بر این اساس، داشتن رابطه سالم اقتصادی که منجر به توانمندسازی اقتصادی کشور و تقویت تولید ملی و تأمین معقول نیازهای داخلی و بالابردن جایگاه اقتصادی کشور در سطح جهانی باشد، باید مورد توجه قرار گیرد. بدیهی است کشورهای غیراستکباری و نیز کشورهای اسلامی که در حالت تخاصم با ایران قرار ندارند باید در اولویت قرار گیرند. برخی از این کشورها می¬توانند در پیشرفت تکنولوژیکی و فنی کشور مفید باشند و برخی دیگر می¬توانند تامین کننده مناسبی برای مواد خام ما یا کالاهای واسطه¬ای یا سرمایه¬ای باشند و برخی دیگر می¬توانند بازار مناسبی برای صادرات کالاهای ایرانی باشند. بنابراین اقتصاد مقاومتی هیچگونه مغایرتی با توسعه عزتمندانه و استقلال طلبانه روابط اقتصادی کشور با جهان خارج ندارد، بلکه با توجه به ویژگی برونگرایی خود، آن را به عنوان یک هدف اساسی دنبال می-نماید.

◄ تحقق اقتصاد مقاومتی بیشتر مرهون مردم است یا دولت؟

یکی از ویژگی¬های اقتصاد مقاومتی که اقتضای درون¬زا بودن آن است، ویژگی مردمی بودن آن است. بدون حضور فعال مردم هیچ کاری شدنی نخواهد بود و هیچ مقاومتی بدون مردم دوام نخواهد آورد. اگر جمهوری اسلامی توانسته است حدود چهار دهه در مقابل توفانهای سهمگین حوادث استوار بماند، علاوه بر مشیت الهی، حضور فعال و ایثارگرایانه مردم در صحنه¬های مختلف بوده است. به همین دلیل مردم در تحقق اقتصاد مقاومتی نقشی تعیین کننده و بسیار تاثیرگذار دارند. با این وجود بسیاری از امور اقتصادی در اختیار دولت است. دولت است که برنامه¬ریزی اقتصادی را بر عهده دارد؛ دولت است که سیاست¬گذاری اقتصادی را برعهده دارد؛ دولت است که منابع مالی فراوانی در اختیار دارد؛ دولت است که قدرت قانونی اداره کشور را در اختیار دارد؛ دولت است که می¬تواند از هدر رفت منابع کشور جلوگیری نماید و با رانت-خواری و مفاسد اقتصادی مبارزه نماید. بدون اراده دولت¬مردانِ پاک¬دست و بدون ریل¬گذاری مناسب از سوی آنها نمی¬توان چندان به موفقیت اقتصاد مقاومتی در کشور خوش¬بین بود. بنابراین، تعامل مثبت و هم-افزایی میان دولت و ملت است که می¬تواند تجربه اقتصاد مقاومتی را در ایران موفقیت آمیز نماید. در این ارتباط، اجرای سیاست¬های اصل 44 قانون اساسی باید به طور جدی مورد توجه دولت محترم و نیز مجلس شورای اسلامی قرار گیرد.

سبک زندگی

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!

تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی

حسین سروقامت

قسمت اول

رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.

ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و با دعوت از اندیشمندان حوزه و دانشگاه، نخبگان سیاسی و فكری، دستگاههای مرتبط با فرهنگ و تعلیم و نیز جوانان خاطرنشان كردند که در این زمینه باید همه به خود نهیب بزنیم و ضمن تلاش جدی برای آسیب شناسی، به چاره جویی و جستجوی راههای علاج بپردازیم.

رهبر انقلاب در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.

گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده و امید است بیان آنها گامی به سوی بهبود شرایط حاضر تلقی شود.

چرا فرهنگ كار جمعی در ایران ضعیف است؟

آموزش کافی، مهارت ورزی و خردگرایی از لوازم فرهنگ کار جمعی است. انجام چنین اموری هنوز در کشور ما نهادینه نشده است. درحالی که برخی کشورهای دنیا علیرغم همه محدودیت ها و مضیقه های مادی و معنوی خویش، سالهاست به نهادینه سازی این فرهنگ مبادرت می ورزند. کشور ژاپن از جمله ممالکی است که طی سالیان متمادی شرایط را برای آموزش کار جمعی در میان مردمان خویش فراهم آورده است.

بازی صندلی های کمتر، آدمهای بیشتر، از جمله بازی های متداول در مهد کودک ها و دبستان های ژاپنی است. در این بازی هنر آن است که دانش آموزان بتوانند با فشرده نشستن خود و بغل کردن دوستان خویش، تعداد بیشتری را روی صندلی های کمتری جای دهند.

اینکه در کلاس های دبستان های ژاپنی، درها را سنگین می سازند، نیز از همین الگو پیروی می کند، تا بچه ها با حس نیاز به یکدیگر، کمک کردنِ به هم را یاد بگیرند.

در مدرسه ژاپنی دُبی دانش آموزان را موظف می کردند که چندبار در سال به نوبه از ویلچری که در حیاط مدرسه قرار داشت استفاده کنند تا بفهمند مشکلات و محرومیت های یک فرد معلول چیست و در موقع مناسب به کمک او بشتابند.

وضع قانونی که از حدود بیست سال پیش در ژاپن الزامی شده، نیز در همین راستاست. به موجب این قانون در اتوبوس ها، قطارها و سایر وسایط نقلیه عمومی، افراد موظفند چنانچه مسافری تک نشسته است، کنار او قرار گیرند تا در طول مسیر از معاشرت و ارتباط با یکدیگر بهره ببرند.

اینها پایه های استحکام فرهنگ کار جمعی است که ما از آن کم بهره ایم.

بعلاوه کشور ما مهد قهرمان پروری است. در قهرمان پروری این فرد است که حرف اول را می زند. حتی در ورزشهای قهرمانی آنها که جنبه فردی دارند، نزد ما ایرانیان محبوب تر از ورزشهایی هستند که مشارکت جمعی را می طلبند.

اذعان دارید که ورزش های تیمی در کشور ما و در میان مردم ما انگشت کوچک ورزش کشتی هم به حساب نمی آیند؟

چرا؟ چون اینجا دست یک نفر را بلند می کنند، یک نفر بالای سکو قرار می گیرد، به گردن یک نفر مدال می اندازند....

همچنین تنگ نظری آفت بزرگ کار جمعی است. ما گاهی جوری بار آمده ایم که نمی توانیم موفقیت دیگران را تحمل کنیم. گویا آنان به شدت جای ما را تنگ کرده اند!

اصطلاحاتی چون پوست خربزه زیر پای دیگری انداختن، در کار کسی موش دواندن، چوب لای چرخ دیگری گذاشتن، زیرآب کسی را زدن، دست کسی را در پوست گردو گذاشتن، نان کسی را آجر کردن و دهها ضرب المثل و تعبیر عامیانه دیگر حکایت از نوعی فرهنگ تنگ نظرانه در میان ما ایرانی ها دارد.

به همه اینها بیفزایید عدم مهارت در کار تشکیلاتی و الزامات آن را، که نقیصه بزرگی برای تحقق کار جمعی به شمار می آید.

امروزه وقتی از عناصر تشکیلاتی اسم می بریم، جز نام شهید بهشتی، شهید قدوسی، مرحوم علی صفایی حائری (عین - صاد) و ... چند نام دیگر به ذهن ما متبادر می شود؟ اصلاً تعداد اینها به تعداد انگشتان دو دست می رسد؟

نخبگان ما برای تشکیلاتی بار آوردن جامعه چه کرده اند؟ این نخبگان آیا خود از کار تشکیلاتی سررشته ای دارند؟ اصولاً چنین کاری اولویت سرمایه گذاری آینده ما تلقی می شود؟

آیا عناوینی چون «گروه نویسندگان» یا «جمعی از پژوهشگران» برای نسل جدید ما، عناوین غریبی نیستند؟

در یک کلمه؛ اذعان می کنید که فرهنگ سازی کار جمعی را باید از دوران کودکی آغاز کرد و قدم به قدم پیش برد تا سالهای آتی با نسلی مواجه باشیم که کار جمعی خصیصه و ویژگی بارز آن تلقی شود.

چرا در روابط اجتماعی، حقوق متقابل رعایت نمی شود؟

گام نخست در تأمل نسبت به این موضوع، آن است که یکدیگر را به عنوان انسان یا عضوی از جامعه انسانی قبول داشته باشم. بدین معنا که در روابط اجتماعی، پیش از آنکه به شغل و سمت و رتبه و درجه افراد نگاه کنیم، پیش از آنکه ببینیم آنان چه سود و منفعتی برای ما دارند، یا کجا و به چه ترتیب به درد ما می خورند، آنها را انسان و برخوردار از کرامت انسانی بدانیم. متأسفانه امروزه کار برخی از ما به آنجا رسیده است که خمس و زکات خود را نیز به کسی می دهیم که روزی در جایی و در راه انداختن کاری به درد ما بخورد!

حقوق متقابل وقتی مطرح می شود که ما اساساً حقی برای افراد قائل باشیم، در حالی که برخورد برخی از ما حکایت از آن دارد که حق از آنِ ماست و دیگران فقط وظایفی نسبت به ما دارند؛ با کمال تأسف هر چقدر شأن اجتماعی افراد بالاتر می رود، این روحیه نیز در آنان بیشتر به چشم می خورد. آدمها به واسطه ثروت، قدرت، پست و مقام، شهرت و یا بسیاری از عوامل دیگر -که به آنان نوعی منزلت اجتماعی می بخشد- برای خود شأن و موقعیتی قائلند که برای دیگران قائل نیستند!

طبیعتاً در چنین جامعه ای فرهنگ چاپلوسی و تملق شکل می گیرد و روز به روز دامنه آن گسترده تر می شود. آدمها وقتی به چاپلوسی کسی می پردازند که رضایتمندی فرد فرادست را از آن ببینند.

در چنین شرایطی هر کسی تلاش می کند گلیم خود را از آب کشیده و از این نمد برای خود کلاهی بدوزد!

حقوق متقابل، هنگامی مطرح است که نگاه ما از بالا به پایین نباشد. با بینش ارباب - رعیتی حقوق متقابل کوچکترین مفهومی ندارد. فاصله طبقاتی کشتارگاه چنین حقوقی به شمار می رود.

آنجا که بجای حقوق متقابل، حق شخصی از یک سو، و وظیفه شخص دیگر از دیگر سو مطرح باشد، سخن گفتن از چنین مطلبی مزاحی بیش نیست!

از اینها که بگذریم، شناخت حقوق متقابل و وظایف و الزامات افراد جامعه نسبت به رعایت این حقوق، خود حکایتی زبانزد دارد. نیم نگاهی به رساله حقوق امام سجاد علیه السلام که افراد در جامعه اسلامی ملزم به رعایت آنها هستند، می تواند مفهوم حقوق متقابل را برای ما روشن تر کند.

از این پنجاه حق به کدامیک واقفیم؟ آیا اسم رساله حقوق به گوش ما خورده است؟

همچنین در این خصوص سیستم تشویق و تنبیه می تواند نقش پیش برنده یا بازدارنده داشته باشد. این سیستم در جامعه ما وجود دارد؟

مسئولیت شناسی و توجه به مسئولیت های فردی و اجتماعی افراد می تواند گام مؤثر دیگری در این مسیر باشد که باید در مقام دیگری به آن پرداخت.

چرا در برخی مناطق، طلاق زیاد شده است؟

جامعه شناسان و محققان علوم اجتماعی و تعلیم و تربیت پایین آمدن نرخ ازدواج و بالا رفتن نرخ طلاق را از عوامل فروپاشی خانواده و زنگ خطر مهمی برای حفظ زندگی خانوادگی می دانند.

سازمان ثبت اسناد اخیراً اعلام کرده است بیش از 660 هزار واقعه ازدواج در سال95 ثبت شده که نسبت به سال94، 2 % کاهش داشته است. همچنین در همین سال بیش از 174هزار واقعه طلاق ثبت شده که نسبت به سال پیش از آن، 6 % افزایش داشته است.

منحنی صعودی طلاق ها نیز حکایت از آن دارد که در یک دهه گذشته، 20 % از ازدواج ها به طلاق منتهی شده است. بعضی از مقامات رسمی این رقم را تا 35 % نیز گفته اند.

از انتخاب نادرست همسر، تأکید برمادیات و عدم تناسب خانوادگی و همچنین عدم شناخت قبل از ازدواج زوجین از یکدیگر و عدم آموزش مهارت های زندگی که بگذریم، عوامل پرشمار دیگری در ازدیاد نرخ طلاق در جامعه مؤثرند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

مشکلات اقتصادی، بیکاری و نبود درآمد کافی، فاصله از تعالیم مذهبی و دینی، اختلال روانی و ضرب و شتم ناشی از آن، دخالت خانواده ها در زندگی زوجین، عدم تحقق شروط ضمن عقد، ترک زندگی یکی از زوجین به دلایلی نظیر زندانی شدن و . . . ، اعتیاد و مصرف مواد مخدر، عدم پرداخت نفقه توسط مرد، ارتباط های ناسالم، خیانت و فساد اخلاقی و همچنین گریز زوجین از مشاوره حین اختلاف به دلیل تلقی نادرست بیماری روانی.

متأسفانه در سالهای اخیر حضور گسترده زوجین یا یکی از آنها در فضاهای مجازی و شبکه های اجتماعی نیز در برخی موارد به اختلال زندگی و حتی طلاق منجر شده است.

از این مقوله که بگذریم، پرسش های مهمی وجود دارند که نخبگان جامعه ما پیش از آنکه چنان دیر شود که کار از کار بگذرد، بایستی پاسخ های روشن و صریحی برای آنها بیابند.

نخست آنکه چرا فرهنگ شکیبایی در زوجین جوان ما به حداقل ممکن رسیده، شعار اصلی پدران و مادران ما را که «زن باید با رخت سفید به خانه شوهر بیاید و با کفن از خانه او برود»، تحت الشعاع قرار داده است؟

دیگر آنکه این طلاق توافقی چه بیماری مهلکی است که قبح طلاق را ریخته، روز به روز در میان خانواده های نورسته ما بیشتر و بیشتر می شود؟

نویسنده خود شاهد اختلاف زن و شوهری بوده که وقتی برای جاری شدن صیغه طلاق به محکمه مراجعه کرده اند، غش غش باهم می خندیدند و می گفتند ما یکدیگر را دوست داریم، از این پس هم به هم سر می زنیم، با خانواده ها هم ارتباط داریم، هنگام سالروز تولدمان در آینده نیز به یکدیگر کادو می دهیم . . . ، اما زیر یک سقف نمی توانیم زندگی کنیم!

سوم آنکه چرا گاهی میان رفاه اقتصادی و طلاق رابطه مستقیمی وجود دارد؟ چرا برخی خانواده های متمول و پولدار با آنکه ابداً مشکلات مالی ندارند و کاملاً از عهده زندگی برمی آیند، کوس جدایی از یکدیگر می زنند؟

آیا امکانات مادی، احساس بی نیازی و تمول و همچنین فساد ناشی از آن می تواند میان زوجین فاصله اندازد؟

چهارم آنکه آیا به هم خوردن تعادل زنان و مردان در جامعه و ازدیاد زنان آماده ازدواج و ورود آنان به زندگی خانوادگی مردان متأهل یکی از دلایل طلاق به شمار نمی آید؟

پنجم آنکه چرا نرخ طلاق در شهرهای مذهبی کمتر است؟ از چه رو پدیده طلاق در پایتخت و بویژه نقاط شمال شهر بیشتر و گسترده تر است؟ آیا حضور زوجین در مناطق مذهبی یا غیر مذهبی تأثیر مستقیم بر استحکام خانواده دارد؟

ششم آنکه آیا وجود ماهواره ها و شبکه های فاسد ماهواره ای در خانواده ها باعث گسترش انحطاط اخلاقی و در نتیجه خیانت همسران به یکدیگر نبوده و اساساً میان این دو ارتباط معنا داری وجود ندارد؟

هفتم آنکه گریز زوجین از فرزندآوری، تأخیر فرزندآوری به سالها پس از ازدواج و بالاخره تک فرزندی، باعث سرعت ورزیدن در طلاق در حداقل موارد اختلاف نبوده است؟ و آیا می توان یکی از دلایل تقید گذشتگان به ادامه زندگی مشترک را وجود فرزندان متعددی دانست که باعث محکم شدن پایه های زندگی زوجین بوده اند؟!

هشتم آنکه عدم ابراز علاقه، یاد نگرفتن و بلد نبودن آداب عشق ورزی، شلختگی زوجین در محیط خانه و عدم زینت و آراستگی برای همسر از یک سو و وجود جاذبه های متعدد جنسی در جامعه از سوی دیگر ، باعث سرد شدن روابط زن و شوهر و در نهایت گسیختن آن از یکدیگر نمی شود؟

نهم آنکه آیا طلاق هنرمندان و بازیگران -آن هم نه یک بار و دوبار، بلکه گاهی تا چندین بار- با توجه به نقش الگویی آنان در ازدیاد این پدیده مؤثر نیست؟

بسیار جای شگفتی دارد که وقتی در همین هفته های اخیر مجری برنامه دورهمی با سؤال یکی از شرکت کنندگان برنامه مواجه می شود که از وی می پرسد آیا شما دختر خود را به هنرمند می دهید؟ با صراحت و در مقابل میلیونها بیننده می گوید: من گربه خود را نیز به هنرمند نمی دهم!

ملاحظه می کنید که این طشت رسوایی چنان از بام افتاده که صدای آن عالم و آدم را برداشته است.

ادامه دارد...

حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

واکاوی سبک زندگی اسلامی از منظر تازه مسلمان

حسین سروقامت

به صراحت می‌توان ادعا کرد اگر آدمی بنای بر تغییر هم داشته باشد، یقیناً دین جزء فهرست تغییرات او نیست!

اعتقادات دینی چنان در رگ و پی آدمی ریشه دوانده‌ اند که اساساً کندن و تهی شدن از آنها، تهی شدن از خویشتن آدمی است.

با این وجود، چرا در گوشه و کنار دنیا، این همه با آدم‌هایی مواجه می‌شویم که از دین و اعتقادات دینی آبا و اجدادی خود کناره گرفته، اسلام را جایگزین دین خویش کرده‌اند؟

مگر در اسلام چه جاذبه‌ای هست که می‌تواند با چنین قدرتی دژ وجود انسان را تصاحب کرده، او را تا تغییر مهمترین شالوده وجودی خویش که دین وی باشد، پیش ببرد؟

در این نوشتارها سبک زندگی اسلامی را از دیدگاه تازه مسلمانان واکاوی می کنیم.

پرِ کاهی روان، بر اقیانوسی بیکران!

 از فيلم فرانسوي « Monsieur Ibrahim et les fleurs du coran» چيزي مي داني؟  • نه، نخستين بار است نام آن را مي شنوم. •  «موسيو ابراهيم و گلهاي قرآن»؛ اين نام برايت آشنا نيست؟  • به نظر مي رسد برگردان فارسي نام آن فيلم فرانسوي باشد. همين طور است؟ •  بله؛ كاملاً درست است . فيلمي به كارگرداني فرانسوا دوپريون كه در سال 2004 در فرانسه ساخته شده و عمرالشريف هنرپيشه سرشناس مصري نقش اول آن را ايفا كرده است . فيلمي كه توانست جوايز متعددي را در سطح محلي و جهاني از آن خود كند.  • فرانسه و فيلمي با تِم اسلامي و قرآني؛ عجيب نيست؟ •  عجيب تر آنكه فيلم درباره پيرمرد مسلماني به نام عمو ابراهيم است كه توانسته كسي را تربيت نماید كه در طول سي سال زندگاني در قاره آفريقا ميليون ها آفريقايي را مسلمان كند.  • و او چه كسي است؟ •  شخصيت بلند آوازه اي به نام «جاد الله قرآني» ؛ چيزي درباره اش شنيده اي؟  • نه ، اما اسم غريبي است .چنين اسمي را هرگز نشنيده ام. •  البته اسم او" جاد" است. اين لقبي است كه او بعد ها برخود نهاد. جادالله سرگذشتي دارد كه به رُمان شبيه تر است .كودكيِ پرخاطره ، جوانيِ خطير و پرحادثه و ميانساليِ سراسر بركت؛ ... و حيف كه عمرش به كهنسالي قد نداد!  • از آن كودكيِ پرخاطره، چيزي هست كه لازم باشد من بدانم؟ •  البته؛ از هفت سالگي اش خاطره مهمي هست! مي داني كه؛ هفت سالگي، مقطع مهمي در زندگي است!  • می دانم. خب، آن خاطره مهم چيست؟ •  خاطره اي كه حدود هفتاد سال پيش در فرانسه رقم خورد. جاد هفت ساله در دل خانواده اي يهودي در آپارتماني زندگي مي كرد كه در نزديكي آن پيرمردي مسلمان به نام عمو ابراهيم خواربارفروشي داشت.  جاد هر وقت براي خريد نزد او مي رفت، از فرصت استفاده مي كرد و شكلاتي هم مي دزديد. روزي جاد فراموش كرد شكلات را بردارد. عمو ابراهيم او را صدا زد و یادآور شد که سهم شكلات هر روزه اش را فراموش كرده است.

جاد كه گمان نمي كرد عمو ابراهيم از دزدي مخفيانه او چيزي بداند، از اين سخن وي حسابي جا خورد. معذرت خواهي كرد و به او قول داد كه ديگر هرگز اين كار را تكرار نكند. عمو ابراهيم گفت به يك شرط تو را مي بخشم و آن اينكه قول بدهي كه هرگز در زندگي دزدي نكني و در مقابل مي تواني هر روز به اینجا بیایی و از مغازه من يك شكلات برداري.

جاد اين شرط را پذيرفت و سالهاي سال ارتباط آنان با يكديگر برقرار بود. اسلام عمو ابراهيم و يهوديت جاد هرگز ميان آنها فاصله اي نينداخت. جاد هر وقت با مشكلي مواجه مي شد نزد عمو ابراهيم مي آمد و از شرايط سخت خود با وي سخن مي گفت . او نيز همچون پدري مهربان به كمك وي مي شتافت و از ياري او دريغ نمي كرد.

• چطور به او ياري مي رساند ؟ مقصودم این است که آیا فقط به راهنمايي او بسنده مي کرد؟ •  نه، هر روز كتابي را از كشوي ميزش در مي آورد، يكي دو صفحه اي از آن را را براي جاد مي خواند و بعد ، هنگامي كه جاد مغازه او را ترك مي كرد ، حس مي كرد آرامش دنيا به جان او ريخته است.  • اين ارتباط تا كِي ادامه داشت؟ •  تا سال ها بعد كه عمو ابراهيم از دنيا رفت!  • عجب، در طي اين سالها جادِ يهودي و عمو ابراهيمِ مسلمان با دو عقيده مختلف با هم ارتباط داشتند؟ •  اين ارتباط منحصر به آن سال ها نبود، اتفاق مهم تر پس از مرگ عمو ابراهيم رخ داد... او پيش از مرگ صندوقي براي فرزندانش به ارث گذاشت كه درون آن كتابي بود كه سالها براي جاد نوجوان خوانده بود. آنان اين كتاب را به جاد هديه كردند و اين كار به ظاهر كوچك منشاء تحولي عظيم در جاد شد.  • آن كتاب به چه زباني بود و آيا جاد امكان استفاده از آن را داشت؟ •  كتاب به زبان عربي بود و جاد چيزي از زبان عربي نمي دانست. از اين رو نزد يكي از رفقاي تونسي خود رفت و از او خواهش كرد يكي دو صفحه از آن كتاب را براي او بخواند. او كتاب را مي خواند، در حالی که اشك از ديدگان جاد جاري بود.كلمات و عبارات كتاب بارديگر عمو ابراهيم و خاطرات وي را براي جاد زنده مي كرد. او از دوست تونسي خود پرسيد اين چه كتابي است؟ او پاسخ داد اين قرآن كريم، كتاب آسماني مسلمانان است.  جاد بدون اندكي ترديد پرسيد چگونه مي توان مسلمان شد؟ و او شهادتين را به جاد تلقين كرد. جاد بلافاصله مسلمان شد. البته با تکیه بر عقبه مهمي، به قدر سالها مراوده با عمو ابراهيم!

• و لابد از همين زمان بود كه او شد «جاد الله قرآني»؟ •  دقیقا؛ او قرآن را فراگرفت، خود را وقف خدمت به آن کرد و با کمک آن توانست سایر اروپاییان را به اسلام دعوت نموده و در اثر تعالیم وی تعداد زیادی یهودی و مسیحی مسلمان شدند.  • و لابد این پایان کار جادالله قرآنی بود؟ •  ابداً؛ اتفاقات پیاپی همچون مقدراتی گریز ناپذیر جادالله را مثل پرِ کاهی که بر اقیانوسی بیکران روان باشد، از این سو به آن سو می برد.  تو به این مقدرات عقیده داری؟

• صددرصد، من معتقدم برگی از درخت نمی افتد، مگر آنکه مبدأ آن و مقصد آن و مسیری که از آن بالا می پیماید تا به زمین برسد، همه حساب شده و منظم و دقیق است. •  آفرین، بر همین اساس آن نقشه جهان با جادالله کاری کرد، کارستان!  • کدام نقشه؟ •  نقشه ای که روزی جادالله به صورت کاملاً اتفاقی در اولین صفحه قرآن عمو ابراهیم یافت و امضایی که از عمو ابراهیم روی قاره افریقا دید، با آیه ای که کنار امضای او جلوه نمایی می کرد: « ُادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ »  • جادالله از آن نقشه و آن امضا و آیه قرآن پیام خاصی دریافت کرد؟ •  بله؛ فهمید این وصیت عمو ابراهیم است که او باید برای تبلیغ دین خدا اروپا را ترک نموده، رحل اقامت در افریقا افکند.  • یعنی جادالله قرآنی قاره سبز اروپا و زندگی آسوده در فرانسه را رها کرد و به افریقا رفت؟ •  دقیقاً؛ او از اروپا مهاجرت کرد. سی سال در افریقا زندگی کرد. میلیون ها افریقایی به دست او مسلمان شدند و سرانجام در سال 2003میلادی به دلیل بیماری در سرزمینی که راه آسمان را بر آن گشوده بود، از دنیا رفت.  • آه، چه شگفت... این سیر تحول، به خانواده جادالله هم سرایت کرد؟ •  مادر جادالله دو سال پس از وفات فرزندش و در سن هفتاد سالگی مسلمان شد. او استاد دانشگاه بود و بعدها به رسانه ها گفت که در طول سی سال مسلمانی جادالله همواره با او در حال جنگ و ستیز بوده تا وی را با دانش و قدرت استدلال خویش از اسلام به آیین پیشین خود بازگرداند، اما نتوانست که نتوانست. به هر تقدیر منطق فرزند مسلمان نورسته بر استدلال مادر یهودی آبا و اجدادی غلبه کرده و او را به این آیین کشاند.  • می دانی از چه چیز تعجب می کنم؟ از اینکه هیچیک از این استدلال ها و استنتاج ها نتوانست به اندازه یقین یک پیرمرد تحصیل نکرده قلب جادالله قرآنی را فتح کند. •  جای تعجب هم دارد. می دانی جادالله به برخی از بزرگان هم عصر خویش گفته بود در طی سالها ارتباط من با عمو ابراهیم او حتی یک بار هم مرا به اسلام دعوت نکرد. بالاتر از این، وقتی در یکی از ملاقات های مهم از او سؤال شد از اینکه میلیونها انسان به یاری او مسلمان شده اند، چه احساسی دارد، گفت: احساس افتخار نمی کنم. چراکه من فقط توانسته ام بخشی از خوبی های عمو ابراهیم را جبران کنم!  • به نظرت موفق شد، جبران کند؟ •  آیا در این امر تردیدی داری؟ مثالی می زنم تا مشخص شود او با افریقایی ها چه کرد! دکتر صفوت حجازی از متفکران و خطبای مشهور مصر می گوید در کنفرانسی در لندن با یکی از رؤسای قبایل دارفور ملاقات کردم. در گرماگرم صحبت از او پرسیدم شما دکتر جادالله قرآنی را می شناسید؟ رئیس قبیله در حالی که به احترام او از جا برخاسته بود، به من گفت مگر شما او را می شناسید؟ گفتم بله، زمانی که او برای معالجه به سوئیس آمده بود. با او ملاقات کردم.  رئیس قبیله در کمال ناباوری خم شد و بر دست های من بوسه زد. گفتم چه می کنی؟ گفت بوسه بر دستی می زنم که دست های جادالله قرآنی را در میان گرفته است! گفتم آیا شما به دست جادالله مسلمان شده اید؟ گفت: نه؛ من به دست کسی مسلمان شده ام که او به دست جادالله مسلمان شده است!

• و سخن آخر: •  زندگی صحنه زیبای هنر مندی ماست؛  هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.

صحنه پیوسته به جاست،

ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!

هزار راه نرفته!

حامد امیدوار

درآمد

آدمی از دیرباز از راه گفتگو زندگیِ خویش را سامان داده، فرهنگ و باورهای خود را گسترش داده است. هیچ تمدن بشری و یا مکتب و مرامی بدون دیالوگ بسط و توسعه نیافته، و در جامعه جاری و ساری نشده است.

قلم و بیان دو کلید اساسی برای طرح دیدگاه ها و نقد و نظر است.

این صفحه گام کوتاهی برای حرکت در این مسیر است... که گفته اند رسیدن به هر مقصد دور و درازی نیز با گامی کوچک آغاز می شود.

با ما بمانید و دیدگاه هایتان را برای طرح در این صفحه با ما در میان بگذارید.


ملتی که اندیشه و قلم، معرف اوست!

«من به حقیقت بزرگی معتقدم و بار‌ها و بارها نیز در محافل و مجالس گوناگون از آن یاد کرده‌ام. این واقعیت مهم قابل انکار نیست که اسلام صحیح را ایرانیان دریافته‌اند و پیشرفت ایران در پرتو اسلام، نخست به تفکر ما ایرانیان بازمی‌گردد.» دانشمند معاصر دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی که معرف حضور اغلب فرهیختگان و خواص هست، با بیان این جملات تلنگری به جامعه جوان ما زده و بار دیگر شکوه و بزرگی این ملت را به رخ می کشد:

سال‌ها پیش سمیناری در کشور ترکیه برگزار شده بود و من نیز میهمان ویژه آن بودم. یکی از سخنرانان، وزیر اوقاف ترکیه بود. او طی سخنانی که به آوایی بلند و لحنی غرّا بیان می‌شد، گفت: برادران و خواهران، اجازه دهید به واقعیتی شگرف اعتراف کنم. حقیقت این است که قرآن کریم در مکه نازل، در مصر قرائت‌ و در استانبول ترکیه کتابت شد. همین و بس! من از میان جمعیت برخاستم و گفتم: جناب وزیر، این را هم بر سخنان خود بیفزایید که همین قرآن در ایران فهمیده شد و ادراک شد. این سخن فضای عربی ـ ترکی آن سمینار را درهم شکست و آن مقام بلندپایه ترک را به نوعی تسلیم داشت.

او در‌‌ همان نشست و در اثنای سخنان خویش، ناچار به این نکته اذعان کرد و گفت: ‌آری. اگر اسلام در این سال‌های متمادی، پیشرفت و ترقی قابل ملاحظه‌ای داشته است، این جز با قلم ایرانی و شمشیر ترکی هرگز امکان پذیر نبود!»

و من سربلند و خوش‌اقبال به این فکر می‌کردم که هنوز هم که هنوز است، معرف ایرانیان، حتی در جوامع بیگانه اندیشه و قلم آنان است!

نخبگان چگونه مسئولیت پذیری را نهادینه می کنند؟

ارباب فرهنگ چون گرد هم می آیند، از هر خرمنی خوشه ای می چینند و از هر دری سخنی می گویند.

از جمله مباحثی که نُقل محافل و مجالس اهل فکر و خرد است، آنکه آیا باید ما فقط به مظاهر فرهنگ و تمدن خودی تکیه کنیم و چشم بر آداب و فرهنگ سایر ملل ببندیم، یا مهم، ارتباطاتی است که میان فرهنگ ها پیوند برقرار کرده، ملت ها را به هم گره می زند؟

البته اینان میان تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی تفاوت مهمی قرار داده، یکی را از سنخ هجمه و یورش و شبیخون می دانند که چون طوفانی سهمگین می آید و همه سرمایه ملتی را با خود می برد و دیگری را نوعی داد و ستد و بده بستان تلقی می کنند که آگاهانه صورت پذیرفته و ملت ها بخش‌هایی از فرهنگ خودی را می دهند و بخش‌هایی از فرهنگ بیگانه را – که البته با اقتضائات بومی آنان سازگار است و نخبگان جامعه آن را تصدیق کرده اند - می پذیرند....

بدیهی است این امر تابع عوامل مهمی است که میان فرهنگ خودی و فرهنگ بیگانه ارتباط برقرار می‌کند‌. مسئولیت‌پذیری از نقاط قوت فرهنگ بیگانه است. بی‌تردید ما باید آن را بهتر و بیشتر بیاموزیم. شما بهتر می‌دانید که صداقت و پرکاری، پی بردن به خطا و اشتباه و عدم تکرار آن، ‌زمان‌بندی درست و مناسب، پرهیز از فرافکنی و قبول کردن تبعات اشتباهی که اتفاق افتاده، از لوازم مهم مسئولیت‌پذیری است. می‌دانید آن سوی سرزمین ما، برای آنکه مسئولیت‌پذیری را نهادینه کنند، از چه روش‌هایی بهره می‌برند؟ روش‌های متعددی برای این امر وجود دارد. یکی اینکه برای انجام کار‌ها زمان‌بندی ویژه‌ای ‌طراحی می‌کنند. کاری را می‌سپارند و به مخاطب خویش به صراحت می‌گویند موعد انجام این کار دو هفته است. اگر یک روز دیر‌تر شد، دیگر به کار من نمی‌آید. آنان چنین زمانی را زمان مجاز برای انجام یک کار استاندارد ( Time Dead ) تلقی نموده، تخطی از آن را به هیچوجه جایز نمی شمرند.

همچون سفارشی که وزارت کشور به چاپخانه می دهد تا در موعد مشخص به میزان مقرری تعرفه اخذ رأی چاپ کند. فکر کنید اگر چاپخانه کار خویش را فقط یک روز پس از روز رأی گیری تحویل دهد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

حتی یک برگ از آن میلیونها تعرفه رأی دیگر سودمند نخواهد بود.

در آن سوی سرزمین ما چنین برخوردی با برخی مقوله ها صورت می پذیرد، و جالب آنکه ‌اگر کاری بیش از موعد مقرر، زمان برده باشد، واقعاً آن را نمی‌پذیرند.

آنان بدین ‌وسیله یاد می‌دهند‌ که برای ما صرفاً انجام کار مهم نیست، مهم آن است که این کار در زمان معین خویش به انجام برسد. نخبگان این گونه به ساخت و پرداخت سبک زندگی مردم کمک نموده، اهمیت زمان را به پیکره فرهنگ عمومی جامعه تزریق می‌کنند.


خشک و متعصبانه قضاوت نکنید!

خیر؛ خشک و متعصبانه قضاوت نکنید.

به این فکر کنید که گاهی برای بهبود سبک زندگی مردم، باید میان فرهنگ خودی و فرهنگ بیگانه تقابل ایجاد کرد.

اینجاست که باید رگ غیرتی را به جوش آورد و تلنگری به ریشه های برون آمده از خاک زد!

اینجاست که باید آن شعر زیبای حافظ را بار دیگر – و این بار با درک دقیق تری از فحوای آن – زمزمه کرد که:

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

دوستی دنیا دیده می گفت من سال‌ها پیش در کشوری بیگانه با مجرمی برخورد کردم که از وکیلی ایرانی برای دفاع از خویش در دادگاه کمک خواسته‌ بود. نخستین برخورد آن مجرم بیگانه با این وکیل ایرانی هرگز از خاطر من محو نخواهد شد. وکیل پس از قدری ‌گفت‌وگو از موکل خویش پرسید: آیا هنگامی که آن جرم و جنایت را مرتکب شدی، کسی نظاره‌گر جرم تو بود؟ پاسخ داد: خیر، احدی من را هنگام ارتکاب جرم ندید. باز پرسید: پس از این اتفاق، هرگز ماجرای خویش را برای کسی بازگو کردی؟ گفت: خیر. شما اولین کسی هستید که من نزد او پرده از این ماجرا برمی‌دارم! وکیل ایرانی بی‌محابا به او گفت: جرم خویش را انکار کن. مطلقاً به انجام چنین کاری اعتراف نکن! دوستان‌، خدا می‌داند آن مجرم درمانده، نگاه عاقل اندر سفیهی به وکیل خویش کرد و با تعجب گفت: ولی من این جرم را مرتکب شده ام، چگونه بگویم ‌آن را انجام نداده‌ام؟! گویا تصور چنین امری در مخیله او نمی‌گنجید. شاید شما وجود چنین تقابل فرهنگی را ناشی از عوامل مختلفی بدانید. اما من به اقتضای رشته تحصیلی‌ام و ارتباطی که کم و بیش با بحث های بین فرهنگی داشته ام، می دانم چه عواملی می توانند به شعله ور شدن چنین اختلافات فرهنگی دامن بزنند. سبک نادرست زندگی، عادات و خرده فرهنگ هایی که ما را به یکدیگر پیوند می زنند، چیزهایی که در جامعه ما هنجار یا ناهنجار تعریف می شوند، الگوهای درست و نادرست، نخبگان تیزبین یا سطحی نگر، عواملی که از ملتی قهرمان می سازند... بخواهیم یا نخواهیم، همه و همه در این زمینه مؤثرند.

مایه خوشوقتی است... اما کافی نیست!

سؤال اساسی و مهمی وجود دارد که پاسخگویی به آن بویژه برای نسل جوان حائز اهمیت است. اصولاً هر جایی که ما از پرسش آغاز کرده ایم، کار پیش رفته است. پرسش مطالبه ایجاد می کند و وجود چنین امری لازمه یک جامعه جوان و انقلابی است.

آن سؤال مهم این است که اساساً در شکل گیری نهادهای دینی، اجتماعی و سیاسی چه ضرورتی نهفته است؟

به بیان دیگر بسیج، هلال احمر، مساجد، انجمن‌ها، کانون‌های مذهبی، اردوهای جهادی، راهیان نور، تشکل‌های دانش‌آموزی، هیئت های دانشجویی و ... چه فایده و کارکردی در اجتماع دارند؟

مجموعه‌های جوان محور با چنین ظرفیت‌های گسترده‌ای برای چه منظور طرح ریزی و تأسیس شده اند؟

پاسخ آن است که قواعد و مقررات ا‌جتماعی که باید بر اساس ارزش های رایج جوامع در اجتماعی نهادینه شوند، از چنین بسترهایی شکل می گیرند و آهسته آهسته در دل و جان افراد جامعه رسوخ نموده، در لابلای رفتارهای فردی و جمعی شهروندان خود را نمایان می سازند. شاید دوستان عزیز با نام سازمان «boy scouts» در کشورهای غرب آشنایی داشته و یا درباره فعالیت‌های این مؤسسه عریض و طویل چیزهایی شنیده باشند. مؤسسه‌ای که ما در زبان فارسی از آن به «پیشاهنگان پسر» تعبیر نموده، از عملکرد و نقش جدی آن در غرب آگاهی داریم. می‌دانید مردم سالانه چه مبالغ گزافی به این قبیل مؤسسه‌ها می‌پردازند که پسران نوجوان آنان را در اختیار گرفته، به آنان قواعد زندگی اجتماعی بیاموزند؟! می‌دانید مهم‌ترین وظیفه این سازمان و امثال آن، آموزش اعتماد به نفس، پرورش حس مسئولیت و رشد فردی و اجتماعی نوجوانان از طریق شرکت در برنامه‌های اردویی در خارج از محیط درس و مدرسه و کالج است؟ دوستان؛ ما چقدر در این قبیل موضوعات سرمایه‌گذاری کرد‌ه‌ایم؟ البته مایه خوشوقتی است وقتی می‌شنویم در برخی فضاهای غیررسمی این قبیل آموزش‌ها رواج یافته است.

مایه خوشوقتی است هنگامی که در مجموعه های اردویی به نوجوان می‌آموزند، بایدمحیط اردوگاه را همان گونه تحویل دهد که در آغاز تحویل گرفته اند. موجب مسرت است وقتی در دامنه های کوه‌ و تفرجگاه‌ها تابلوهایی می‌بینیم که به نهادینه شدن این فرهنگ کمک می‌کنند؛

«از طبیعت جز عکس برندارید و جز جای پا باقی نگذارید.» مایه افتخار است که در جنگل ها و محیط های سرسبز این سخن رسول گرامی اسلام را مشاهده می کنیم که:

«شکستن شاخه درختان همچون شکستن بال فرشتگان است.» اما دوستان عزیز من؛ آیا این واقعاً کافی است؟

آیا آدمی سیستم کنترل‌کننده نیاز ندارد؟

آیا ما در پیشبرد اهداف خویش در جامعه ای ارزشی به اهمیت نقش نظارت و کنترل واقفیم؟

آیا سبک زندگی اسلامی – ایرانی ما مجال کافی را برای نظارت و کنترل می دهد؟

اساساً آیا در فرهنگ ما این دو واژه محلی از اعراب دارند؟

یا به عکس هرگاه سخن از سیستم های نظارتی و کنترلی به میان می آید، رو ترش کرده، بالعیان یا نهان از آن می گریزیم؟

دوستان؛ از واقعیات فرار نکنیم. در این زمینه چندان کارآمد و آزموده نیستیم!

من دوست مهندسی داشتم که رشته‌ دانشگاهی اش کنترل بود. گاهی لابلای سخنان خویش از این مقوله نکاتی می گفت که بحق برای ما آموختنی بود. او با اذعان به ظرفیت های گسترده ای که در این بحث علمی نهفته است، می گفت ما در این رشته آموخته‌‌ایم که برای سیستم‌های مختلف، کنترل‌کننده‌های مختلف داشته باشیم. کنترل، سوپاپ اطمینان و ضامن بقای سیستم است. بی‌کنترل، هر سیستمی دیر یا زود از هم می‌پاشد. به هم می‌ریزد و نابود می‌شود. او آنگاه به طرح این پرسش ارزشمند می پرداخت که آیا می توان پذیرفت که آدمی از این مجموعه مستثناست و به سیستم کنترل‌کننده نیاز ندارد؟ این مهندس نکته‌سنج پیش از آنکه پاسخی درخور‌، از رفقای خویش دریافت کند، خود، بدین پرسش چنین پاسخ می داد که ما چنین کنترلی را برای انسان قائلیم و آن را در قالب یک سیستم نظارتی دقیق تعریف می‌کنیم. سیستمی که اگر وجود نداشته باشد، آدمی خدا را هم بندگی نمی کند. چنین انسانی ممکن است دست تعدی به سوی همنوعان خویش دراز کرده، جنایاتی را مرتکب شود که از هیچ حیوان درنده ای سر نمی زند! بدین ترتیب انسان‌ها علاوه بر دین و مذهبی که چراغ راه آنان به شمار می‌آیند، آداب و رسومی که قواعد عرفی اجتماع را می‌سازند، قوانین و مقرراتی که در جامعه نهادینه شده‌اند‌ و آموزش و نظام‌های دقیق تعلیم و تربیت، همواره نیازمند یک سیستم نظارتی هوشمند هستند تا در هنگام لزوم، خطا‌ها و اشتباهات آنان را گوشزد نموده، نوید بخش زندگی بهتری برای آنان باشد.

اینگونه می توان امیدوار بود انسانی و الهی زندگی کنیم و از بودن کنار هم در جامعه ای ارزش مدار لذت ببریم.

یک نکته از هزاران

جستارهایی از سبک زندگی انسانی - اسلامی در آثار و منابع دینی

گردآوری: فاطمه شعاعی

قرب به خداوند، کمال انسان و مقصد عالی زندگی است

در سبک زندگی اسلامی کمال انسان و مقصد عالی حیات، قرب به خداست. با توجه به اینکه غیر خدا از خود چیزی ندارد و هر کمالی که آفریدگان خدا دارند، اصالتاً از خداوند و متعلق به او است، هرچه انسان به خدا نزدیک‌تر شود، وابستگی بیشتری به او خواهد داشت. بنابراین هر کس که به خدا وابسته‌تر و فقیرتر باشد، به خدا مقرب‌تر است.

ممکن است سؤال شود که قرب به خداوند چگونه حاصل می شود؟

در پاسخ باید گفت این نزدیکی و تقرب حاصل نمی‌شود مگر در سایه اطاعت، بندگی و تقوای پروردگار؛ عبودیت و تقوا نیز حاصل جمع ایمان و عمل صالح است واین هدف عالی انضباط رفتاری خاصی را برای انسان مؤمن به دنبال می آورد.

گذرگاه یا قرارگاه؛ کدامین مهم تر است؟

حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه، خطبه ۲٠۳ مقایسه ای میان دنیا و آخرت به عمل آورده و یکی را گذرگاه و دیگری را قرارگاه معرفی می کنند. همین یک جمله برای شناخت دنیا و آخرت کافی است:

«إنّما الدُّنیا دارُ مَجازٍ و الآخِرهُ دارُ قَرارٍ، فَخُذُوا مِن مَمَرّکُم لِمَقَرِّکُم.»

همانا دنیا سراى گذر است و آخرت سراى قرار. پس، از گذرگاه خود براى اقامتگاه تان توشه برگیرید.

دنیا و دنیاپرستی؛ اغوا و فریبندگی

عبارت دیگری نیز از مولای متقیان علی علیه السلام بیان شده است که در تحذیر از دنیا ضرب المثل است:

«اُحَذِّرُكُمُ الدنيا، فَإنّها غَراره، و لا تَعدُو ـ إذا هِيَ تَناهَتْ إلى اُمْنِيَّه أهلِها ـ ما قالَ اللّه ُ عزّ و جلّ:  و اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنيا كَماءٍ أنزَلْناهُ مِنَ السماءِ فاختلَطَ بِهِ نَباتُ الأرضِ فأصبَحَ هَشيما تَذْرُوهُ الرِياحُ و كانَ اللّه ُ عَلى كلِّ شَيءٍ مُقتَدِرا.»

شما را از دنيا پرهيز داده، برحذر می دارم؛ زيرا كه دنیا بسيار فريبنده است ـ و حتی زمانى كه دنيا پرستان به آرزوى خود دست یافته، کامروا شوند ـ دنيا از اين توصيف خداوند عزّوجلّ فراتر نيست كه:

«براى آنان زندگى دنيا را مثل بزن كه مانند آبى است كه آن را از آسمان فرو فرستاديم. سپس گياه زمين با آن درآميخت و [چنان] خشك گرديد كه بادها پراكنده اش كردند، و خداست كه همواره بر هر چيزى تواناست.» (سوره کهف، 45 / نهج السعاده ، 3، 284)

وجهه همت ما دنیاست یا آخرت؟

نکته دیگری که در سبک زندگی اسلامی مدنظر است، آنکه آیا وجهه همت ما دنیاست که نقد کم بهاست یا آخرت که نسیه پربهاست؟

سخن پیامبر بزرگ اسلام در این جهت کارگشاست:

« مَن أصبَحَ و أمسى و الآخِرةُ أكبرُ هَمِّهِ جَعلَ اللّه ُ الغِنى في قلبِهِ، و جَمَع لَه أمرَهُ، و لَم يَخرُج مِن الدُّنيا حتّى يَستكمِلَ رزقَهُ . و مَن أصبحَ و أمسَى و الدُّنيا أكبرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللّه ُ الفَقْرَ بينَ عينَيهِ، و شتَّتَ علَيهِ أمْرَه، و لَم يَنَلْ مِن الدُّنيا إلاّ ما قُسِمَ لَهُ ».

هر کس که در شب و روز، بزرگترين همّش آخرت باشد، خداوند بى نيازى را در دل او جاى مى دهد و كارش را سامان مى بخشد و از دنيا نمى رود مگر آنکه روزى اش را كامل دريافت كرده باشد. و هر كس كه شب و روز، بزرگترين همّش دنيا باشد، خداوند فقر را میان دو چشم او قرار مى دهد (هميشه چشمانش گرسنه دنيا است)، كارش را پريشان مى سازد و از دنيا به چيزى بيش از قسمت خود دست نمی یابد. (بحار الأنوار : ٧٧/١٥١)

تیررس نگاه ما کجاست؟

نگاه تیزبینان از دنیا فراتر رفته، آخرت را مدنظر قرار می دهند. به عکس سطحی نگران افق دیدشان تنها به همین دنیا محصور گردیده، جز پیش پای خود را نمی نگرند.

در سخن امیر که امیر همه سخنان است این امر به وضوح آمده است:

«إنّما الدنیا مُنتهى بَصَرِ الأعمى، لا یُبصِرُ مِمّا وراءَها شیئاً و البَصیرُ یَنفُذُها بَصَرُهُ و یَعلَمُ أنّ الدارَ وراءَها، فالبصیرُ مِنها شاخِصٌ و الأعمى إلَیها شاخِصٌ و البصیرُ مِنها مُتزوِّدٌ و الأعمى لها مُتزوِّدٌ .»

همانا دنیا آخرین دید رس انسان کور است و فراتر از آن را نمی بیند، اما شخص بینا و با بصیرت نگاهش را از دنیا فراتر برده و نیک درمی یابد که سراى حقیقى در وراى این دنیاست. پس بینا از دنیا دل برکَند و کور به آن روى آورد. شخصِ با بصیرت از آن توشه بر می دارد و کور براى آن توشه فراهم می آورد. (نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳)

کیفیت زندگی مهم است

گاهی نیز انتخاب سبک زندگی در گرو برداشت صحیح انسانها از کیفیت زندگی است.

حضرت امام حسین علیه السلام در روز شهادت خود به بیان این سخن مهم «مَوْتٌ في عِزٍّ خَيرٌ مِن حياةٍ في ذُلًّ» مبادرت ورزیده، این ابيات را مي خـواندند:

المـوتُ خـيـرُ مـن رُكـُوبِ العـارِ

و العـارُ اولي مـن دُخـُولِ النـارِ

مرگ با عزت بهتر از زندگي با ذلت است. آن مرگ بهتر است از ننگ و ننگ سزاوارتر از آتش دوزخ است.

به خدا سوگند كه نه ننگ را به خود راه دهم نه آتش را! (مناقب ابن شهر آشوب، 4، 68)

حضرت این فرهنگ را از پدر بزرگوارشان امام علی (ع) به ارث برده اند که فرمودند:

«لا حیاة الا بالدّین ، و لا موت الّا بجحود الیقین ، فاشربوا العذب الفرات ینبّهکم من نومة السّبات ، و ایّاکم و السّمائم المهلکات.»

زندگی جز به دینداری نیست و مرگ جز با از دست دادن یقین حاصل نمی شود .پس از آب شیرین و گوارای (اسلام ناب) بنوشید، تا شما را از خواب غفلت بیدار کند و از سموم کشنده (دین های ساختگی) بپرهیزید[ که مایه هلاکت و نابودی شما خواهد شد.] (ارشاد مفید، 1، 296)

سبک زندگی در نگاه امیرمؤمنان

حضرت على (علیه السلام) در سخن دیگری اساس زندگانی دنیا را مایه اندوزی برای آخرت عنوان می کنند.

اتفاقی که اگر حاصل نشود، عمر انسان به فنا رفته است:

« اجْعَلوا - عبادَ اللّهِ ـ اجتهادَکُمْ فی هذِه الدُّنیا التَّزَوُّدَ مِن یومِها القَصیرِ لیومِ الآخِرةِ الطّویلِ ؛ فإنَّها دارُ عَمَلٍ و الآخِرهُ دار ُالقَرارِ و الجَزاءِ»

بندگان خدا! بکوشید تا از چند روزه[ مختصر] دنیا براى آخرت که دوره اش دراز و طولانى است، توشه بر گیرید.

چه، دنیا سراى عمل است و آخرت سراى بقا و جزا (الکافی، ٨/۱١۴)

دوست داشتن را از امام معصوم بیاموزیم!

نکته مهم دیگر در آموزش های معنوی یادگیری از امام معصوم است.

رئیس مذهب تشیع حضرت امام صادق علیه السلام در این باره سخن شگفتی دارند که بیان چنین سخنی جز از زبان معصوم امکان پذیر نیست:

«المَوتُ فی طاعهِ اللّه ِ أحَبُّ إلَیَّ مِن الحیاهِ فی مَعصیهِ اللّهِ والفَقرُ فی طاعهِ اللّه ِ أحَبُّ إلَیّ مِن الغِنى فی مَعصیهِ اللّه ِ و البلاءُفی طاعهِ اللّه ِ أحَبُّ إلَیّ مِن الصِّحّهِ فی مَعصیهِ اللّه .»

مرگ در راه طاعت خدا را از زندگى آلوده به معصیت خدا خوش‌تر دارم و فقر در راه طاعت خدا را از ثروت با نافرمانى خدا دوست‌تر دارم. بلا و سختى دیدن در راه طاعت خدا نیز برایم خوشایندتر از سلامت و عافیت در معصیت خدا است. (بحار الأنوار، ٨١/١٧٣)

بدین ترتیب است که زندگی انسان قدم به قدم تکامل یافته و به کمال انسانی خود می رسد. به تعبیر زیبای حضرت على علیه السلام:

« اُذکُرُوا اللّه َ ذِکراً خالِصاً تَحْیَوا بِهِ أفضَلَ الحیاهِ و تَسلُکُوا به طُرُقَ النجاهِ»

خدا را خالصانه یاد کنید، تا بهترین زندگى را داشته ، با آن راه نجات را بپویید. (بحار الأنوار، ١٨/۳١)

حقیقت زندگانی دنیا چیست؟

قرآن کریم در پاسخ به این سؤال که حقیقت زندگانی دنیا چیست، در آیه ای بلیغ وگویا می فرماید:

«وَ ما هذِهِ الْحَیاه ُالدُّنْیا إِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الاْخِرَةَ لَهِی َالْحَیَوَانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ».

این زندگانى دنیا چیزى جز سرگرمى و بازى نیست، و زندگانى واقعى سراى آخرت است، اگر [مردم] می دانستند. (سوره عنکبوت، آیه ۶۴)

البته خود در آیه ای دیگر از روش جاری انسانها پرده برداشته می فرماید:

«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاة َالدُّنْیَا وَ الاْخِرَةُ خَیْرٌ و أبْقَى»

بلکه زندگى دنیا را بر می گزینند، در حالى که آخرت بهتر و ماندگارتر است. (سوره اعلی، آیات ۶ ۱ و ۱7)

حسن ختام؛ فرازی از سبک زندگی امام رضا علیه السلام

سخن خویش را در این مقال با بیان شیوایی از ابواسحاق، ابراهیم بن عباس صولی شاعر، کاتب و مقام‌دار عباسی در باره علی بن موسی الرضا علیه السلام ادامه داده و حکایتی شیرین را پایان بخش این بحث قرار می دهیم:

وی که از رجال دولت عباسی و داعیان آن بوده و نزد عباسیان جایگاهی والا داشت و آثاری چون دیوان رسائل، دیوان شعر، کتاب الدولة، کتاب العطر و کتاب الطبیخ از او برجای مانده است، در بارۀ روش اخلاقی حضرت رضا علیه السلام می گوید:

« مَا رَأَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع جَفَا أَحَداً بِكَلَامِهِ قَطُّ وَ مَا رَأَیْتُ قَطَعَ عَلَى أَحَدٍ كَلَامَهُ حَتَّى یَفْرُغَ مِنْهُ وَ مَا رَدَّ أَحَداً عَنْ حَاجَةٍ یَقْدِرُ عَلَیْهَا وَ لَا مَدَّ رِجْلَیْهِ بَیْنَ یَدَیْ جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ وَ لَا اتَّكَأَ بَیْنَ یَدَیْ جَلِیسٍ لَهُ قَطُّ وَ لَا رَأَیْتُهُ شَتَمَ أَحَداً مِنْ مَوَالِیهِ وَ مَمَالِیكِهِ قَطُّ وَ لَا رَأَیْتُهُ تَفَلَ قَطُّ وَ لَا رَأَیْتُهُ یُقَهْقِهُ فِی ضَحِكِهِ قَطُّ بَلْ كَانَ ضَحِكُهُ التَّبَسُّمَ وَ كَانَ إِذَا خَلَا وَ نُصِبَتْ مَائِدَتُهُ أَجْلَسَ مَعَهُ عَلَى مَائِدَتِهِ مَمَالِیكَهُ حَتَّى الْبَوَّابِ وَ السَّائِسِ وَ كَانَ ع قَلِیلَ النَّوْمِ بِاللَّیْلِ كَثِیرَ السَّهَرِ یُحْیِی أَكْثَرَ لَیَالِیهِ مِنْ أَوَّلِهَا إِلَى الصُّبْحِ وَ كَانَ كَثِیرَ الصِّیَامِ فَلَا یَفُوتُهُ صِیَامُ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فِی الشَّهْرِ وَ یَقُولُ ذَلِكَ صَوْمُ الدَّهْرِ وَ كَانَ ع كَثِیرَ الْمَعْرُوفِ وَ الصَّدَقَةِ فِی السِّرِّ وَ أَكْثَرُ ذَلِكَ یَكُونُ مِنْهُ فِی اللَّیَالِی الْمُظْلِمَةِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ رَأَى مِثْلَهُ فِی فَضْلِهِ فَلَا تُصَدِّقُوهُ»

«هرگز ندیدم آن حضرت، با سخن خود در حق کسی جفا کند (و او را مورد اهانت و آزار قرار دهد) و یا کلام کسی را قبل از آنکه پایان یابد، قطع کند. نیاز نیازمندان را برآورده می ساخت و هرگز حاجتمندی را که توان انجام حاجت او را داشت، رد نمی کرد. هیچگاه پای خود را نزد دیگران دراز نمی‌کرد و هرگز در حضور دیگران به چیزی تکیه نمی داد. هرگز ندیدم غلامان و خدمۀ خود را دشنام دهد. هرگز ندیدم كه آب دهان بیندازد و ندیدم که در جمع با صدای بلند بخندد؛ بلکه خنده اش تبسّم بود. وقتی سفره پهن می کرد، بردگان و خدمه و حتی دربانها و نگهبانان نیز با او بر سفره می نشستند.

شبها كم می خوابید و بسیار بیدار بود. بیشتر شبها از ابتداى شب تا صبح شب زنده‏دار بود. خیلى روزه می گرفت روزه سه روز در ماه از او فوت نمی شد. می فرمود این سه روز روزه تمام عمر است. خیلى كمك می كرد و صدقه می داد بیشتر در شبهاى تاریك و در پنهانى چنین كارى را می كرد.

هركس بگوید چون او در مقام و شخصیت دیده است باور نكنید.» ( بحار الانوار، ج 49، ص 91)

خواندنی های فضای مجازی

از یگان 8200 اسرائیل چه می دانید

■ صادق نادری

بهائیان و زرتشتیان مدتی است به شدت فعال شده اند و خوراک تبلیغاتی خویش را از یگان نظامی 8200 در اسرائیل دریافت می کنند.

ماموریت این یگان که متعلق به ارتش اسرائیل بوده و صددرصد نظامی است، برپایی جنگ روانی و ایجاد اختلاف بین عرب و عجم و...است. متاسفانه در درون کشور عده ای جوان نا آگاه فریب سخنان به ظاهر زیبای نیروهای ورزیده و آموزش دیده این یگان شوم را خورده اند و منتشر کننده پیام های این یگان شده اند.

لازم به ذکر است در این یگان حدود پانصد زن و مرد که همگی به زبان فارسی کاملاً مسلط بوده و در زمینه علوم کامپیوتری نیز بین آنان هکرهای ماهری وجود دارد، روزانه فقط پشت کامپیوتر می نشینند و به تولید این گونه پیام ها و ارسال آن به مرتبطین خود در داخل و خارج کشور می پردازند.

تمام پیام هایی که در آن سخن از کوروش و داریوش و نژاد آریایی و عرب ملخ خور و برتری ایرانی به عرب شده و نیز پیام های به ظاهر مقبول و کذبی از مرحوم شریعتی و دیگر روشنفکران،  تهمت زدن به نظام و نسبت دادن اخبار غیر واقعی مثل  اعدام دختران برای بدبین کردن مردم به نظام،  نسبت دادن امور بی پایه و اساس به اسلام  و.... توسط کارکنان این یگان است.

مواظب باشیم سرباز مجانی اسراییل نباشیم. خیلی محرمانه دارن کار انجام میدن.

به مثال های زیر توجه کنید:

1. ترجیح می دهم به جای آن که در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم؛ در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم.

توضيح: 
نویسنده با ظرافت، نشستن در مسجد (با استعاره از نماز واجب) را همراه با یک امر مذموم (حواس پرتی یا اشتغال به دنیا) همراه کرده و یک مستحب ( تفکر به خدا) را جایگزین آن کرده، شنونده هم به به کرده و آن را تحسین نموده و پا جای پای شیطان می گذارد!

2. من رقص دختران هندو را از نماز پدر و مادرم بیشتر دوست دارم. چون آنها از روی عشق می¬رقصند و اینها از روی عادت نماز می¬خوانند!

توضيح:

نویسنده این بار گستاخانه تر یک امر حرام را جایگزین دستور خدا نموده و علاوه بر تهمت به پدر و مادر خود، باز هم با ممزوج کردن یک صفت ظاهراً بد عمل کننده به عبادت واجب الهی، آن را با یک فعل حرام همراه با عشق مقایسه نموده و عمل شیطان را تبلیغ می¬نماید.

3. درماه رمضان چند جوان پیر مردی را دیدند که یواشکی غذا می خورد

به اوگفتند: ای پیر مرد، مگه روزه نیستی؟

پیرمرد گفت: چرا روزه هستم فقط آب وغذا می خورم. جوانان خندیدند و گفتند واقعاً!؟

پیرمرد گفت: بلی، دروغ نمی گویم، به کسی بد نگاه نمی کنم، کسی را مسخره نمی کنم، با کسی با دشنام سخن نمی گویم، کسی را آزرده نمی کنم ، چشم به مال کسی ندارم و ...

بعد پیرمرد به جوانان گفت: آیا شما هم روزه هستید؟

یکی از جوانان درحالی که سرش را پایین نگه داشته بود به آرامی گفت: خیر، ما فقط غذا نمی خوریم!

توضیح:

نویسنده در اینجا ایجاد بدعتی در روزه گرفتن را رواج می دهد و سعی در بی ارزش جلوه دادن روزه جوانان مومن امروزه را دارد. درست است در اسلام و در سفارشات پیامبر عظیم الشأن و اهل بیت علیهم السلام آمده است، کسی که روزه می گیرد باید تمام اعضاء و جوارح او (چشم و گوش و زبان و ...) روزه باشند و نه فقط شکم، ولی باید گفت، همه ما معصوم نیستیم و آنطور که در اسلام سفارش شده، باید فریضه واجب روزه را به جای آوریم.

نظایر این نوع استراتژی شیطانی را در متون مختلفی که در دنیای مجازی برای شما می آید، می توانید مشاهده کنيد:

تقابل عبادات واجب با مستحبات

حج، با کمک مالی به مستمندان؛

روزه، با سیر نمودن گرسنگان؛

نماز، با تفکر و تشکر زبانی از خدا؛

حتی مستحبات با مستحبات دیگر:

نذری و مجالس امام حسین علیه السلام با تهیه جهیزیه برای نوعروسان.

زکات فطره و خمس و کمک برای احداث مساجد و ضریح ائمه علیهم السلام و ...

نکته:

هیچ کس منکر خوبی اعمال مستحبی نیست و اتفاقا همین کسانی که به انجام واجبات اهمیت می دهند عمدتا موفق¬تر به انجام مستحبات هستند ولی استراتژی شیطان گمراهی بندگان و جابجایی اعمال است و همین کار، ابلیس را کافی است که انسان را از دین خدا خارج نماید.

کلید واژه این استراتژی: "به جای..." مي باشد. لطفا کاملاً هوشیار و بیدار باشید.

◄هیچ متنی را بدون تفکر و تعقل در دنیای مجازی ارسال نکنیم. عواملی هستند که سعی در نابودی دین و اعتقادات ما دارند.

به قول معروف: در زمين حریف بازی نکنیم.

یک امر به معروف غیرمتعارف

تقی دژاکام

راستش می‌خواهم یک امر به معروف بکنم اما با نمونه‌هایی که شما در ذهن دارید کمی تا قسمتی متفاوت است. اگر معروف را هر کار خوب و پسندیده‌ای بدانیم که خوب است همدیگر را به آن توصیه کنیم، من می‌خواهم از شما خواهش کنم دست همسر و فرزندانتان و حتی پدر و مادر و خواهر و برادرهاتان را بگیرید و گوش و چشمتان را بسپارید به یک فیلم خوب در سینما.

سؤال من از شما این است: آیا شده است وقتی یک تهیه‌ کننده خوب سینما یک ریسک بزرگ می‌کند و پول و سرمایه‌اش را می‌اندازد در راه ساخت یک فیلم خوب و تأثیرگذار و سالم تا کار فرهنگی کرده باشد، چند نفر از من و شما از او حمایت کردیم؟ منظورم این است که دست زن و بچه را گرفته‌ایم و رفته‌ایم این فیلم خوبش را دیده‌ایم؟ تا او هم به ضرر و زیان نیفتد و عطای کار فرهنگی و ساخت فیلم‌های خوب را به لقای بدهکاری‌های بانکی و از دست رفتن سرمایه‌اش نبخشد؟ چرا خیلی‌ از من و شما نرفتیم فیلم‌های خوبی چون شیار ۱۴۳، ماجرای نیم‌روز،‌ شاهزاده روم، روزهای زندگی و ... را ببینیم؟ مگر دلمان کار فرهنگی خوب وسالم نمی‌خواست؟ پس چرا سازندگان این آثار را تنها گذاشتیم؟

ما موقعی می‌توانیم طلب داشته باشیم که چرا وضع فرهنگی جامعه این‌طوری است که به اندازه یک بستنی میوه‌ای برای فرهنگ خودمان و خانواده‌مان مایه بگذاریم و اگر از این حداقل هم دریغ کنیم، چه جای چون و چرا؟

بگذریم. من حالا یک نکته می‌گویم و تمام. دولت ما حاضر نیست فیلم خوب و سالم و تأثیر‌گذار ویلایی‌ها را چند روز بیشتر بر روی پرده سینماهای معدودی که اختصاص داده، نگه دارد؟ چرایش به دوران برگزاری جشنواره فیلم فجر برمی‌گردد که جای نقل آن اینجا نیست، اما من شما را دعوت می‌کنم در همین بعد از ظهر امروز به اتفاق خانواده بلند شوید و به اندازه یک سیر چغاله بادوم پول خرج کنید و یک فیلم بسیار خوب و ماندگار را ببینید و از زندگی لذت ببرید.

واقعاً همه امر به معروف‌ها باید همون چیزی باشد که تا حالا شنیده‌اید؟ پس بسم الله ...

@tdejakam

سخنان حجت الاسلام شهید سید مهدی تقوی، شهید حمله تروریستی به مجلس

اگر ما انقلاب را ترک کنیم غرق خواهیم شد، چون انقلاب کشتی نجات است.

◄ بخشی از صحبت های شهید تقوی در دوره مجمع عالی بسیج (تهران):

باید با دل و جان بحث (فرآیند تحقق اهداف انقلاب) را دنبال کرد.

اگر کسی را می خواهید وارد عرصه انقلاب بکنید باید با عملتان وارد کنید.

اگر انسان با دل و جانش عمل بکند عده ای را با خودش همراه می کند، این یک قاعده است.

شما نخبگان بسیج هستید و می توانید مخاطب خاص خود را پیدا کنید.

من خدا را شاکرم که در میان این مجموعه نورانی هستم.

تلاش کنید تا این مکتب را بیاموزید. در راه حق از کمی تعداد نترسید.

عده ای باید دل به آتش بزنند و بسوزند تا عده ای را روشن کنند تا این مسیر را ادامه دهند. هر کس بیشتر تلاش بکند خودش بیشتر به فیض می رسد.

◄ بخشی از صحبت های شهید تقوی در دوره شهید قنوتی(قم):

آنچه همه ما به آن معتقد هستیم اینکه می بایست گفتمان ولایت فقیه و امام زمان در داخل و خارج از کشور مبنای کار قرار بگیرد.

چرا به فرمایشات رهبری و نائب امام زمان(عج) توجه نمی شود؟ بخشی به این بر می گردد که خیلی ها هنوز بحث ولایت فقیه برای آن ها جا نیفتاده است، آن باور را ندارند که این نیابت امام زمان(عج) است و امرشان حجت و لازم الاتباع است.

ما اینجا توی خواص مشکل داریم.

خیلی از طلبه ها هنوز بحث ولایت فقیه برای آن ها تازگی دارد.

این به حوزه ها بر می گردد که بحث به گفتگو گذاشته نشده است.اینجا که خراب بشود بقیه آن نیز خراب می شود و آن الزام و تکلیف به وجود نمی آید.

◄ بخشی از صحبت های شهید تقوی در جمع مربیان حلقه های صالحین بسیج (اصفهان):

اگر شما به انقلاب دل بدهید و تلاش کنید، انقلاب شما را متحول می کند.

اگر کسی از انقلاب فاصله بگیرد، تاریکی های او یکی پس از دیگری اضافه می شود.

وقتی وارد ولایتِ الله شدید به سمت نور مدیریت می شوید.

اگر دل به انقلاب دادید و به صحنه آمدید انقلاب دست شما را می گیرد.

ما از انقلاب پاسداری می کنیم یا انقلاب از ما پاسداری می کند؟
ما انقلاب را رشد می دهیم یا انقلاب ما را رشد می دهد؟

ما اگر از انقلاب پیاده شویم، انقلاب به راه خودش ادامه می دهد و کسی دیگر سوار آن می شود و ما جا می مانیم.

اگر ما انقلاب را ترک کنیم غرق خواهیم شد؛ چون انقلاب کشتی نجات است.

ما باید با عملکردمان عامه مردم را جذب انقلاب بکنیم.

ما باید با ایثارمان، با عملمان انقلاب را معرفی کنیم. همه جا توضیح کارساز نیست.

تحول معنوی و معرفتی را از خودمان شروع کنیم، این کلام حضرت آقاست.

با همان معنویتی که انقلاب کردیم نمی توانیم ادامه دهیم، باید یک درجه بیشتر رشد بکنیم و بالاتر بیاییم.

ما هرچه داریم از حضرت آقا داریم.

انقلاب صاحب دارد و صاحب آن حضرت حجت (عج) است.

@basiratafzaey

آتش به اختیار

نفی عمل به قانون نیست.

نفی عمل مطابق چارچوب نظام و منویات رهبری نیست.
نفی توقف و معطل ماندن و در انتظار حمایت و پشتیبانی و خط دهی ماندن است ...
رها کردن افسار نفس سرکش نیست بلکه رها کردن بند تدابیر ناکارآمد و تمسک به ریسمان تدابیر حکیمانه رهبری در تحقق اهداف مقدس فرهنگی است... 
عمل به سلیقه و تشخیص شخصی نیست، بلکه کنار زدن بی سلیقگی و تشخیص غلط و عبور از فضای بی تحرکی و خواب آلوده برخی مدیران و برنامه ریزان و البته عمل مطابق قانون و تشخیص های عمیق رهبران هوشمند نظام است.

آتش به اختیار:

یعنی رها شدن از بند تدابیر ناکارآمد مدیران خطاکار و البته حرکت در چارچوب قوانین و راهبردهای نظام و رهبری.

یعنی معطل نماندن پشت سر فرمانده بی تحرک یا ترسو، بلکه کنار زدن او و حرکت پشت سر فرماندهان و رهبری شجاع و تبعیت محض از ایشان.

یعنی به کاربستن حداکثری نیرو و توان خود در جهت تحقق اهداف مشخص و مقدس، و نه تکیه و اعتماد به نیروی مافوق!

یعنی تلاش جهت هماهنگی بیشتر با نظام، انسجام بیشتر با دیگرنیروهای خودجوش، رعایت اصول عمل تشکیلاتی و نه معطل ماندن در تشکیلات ناکارآمد مافوق!

یعنی عمل مطابق با برنامه و نه بی برنامگی یا معطل ماندن در برنامه ناموفق دیکته شده مافوق!

«آتش به اختیار» با توجه به سیاق کلام رهبری، تکلیف افراد و جریانات خودجوش را در فضای «فرهنگی» روشن می سازد و گلایه ایشان از ساختارهای ناکارآمد فرهنگی، حکایت از محقق نشدن این بند از سیاست های ابلاغی ایشان به شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 93 است:

«با توجه به رویش های معتنابه و جوشش های فراوان فعالیت های فرهنگی در سطوح مردمی، خصوصاً جوانان مؤمن و انقلابی، دستگاه های فرهنگی نظام و در رأس آنها شورای عالی انقلاب فرهنگی باید نقش حلقات مکمل و تسهیل گر و الهام بخش را در فعالیت های خودجوش و فراگیر مردمی عرصه فرهنگ برای خود قائل باشند و موانع را از سر راه آنها کنار بزنند.»

@mahdiabdollahi

٤٤دانه تسبيح و كمربند و دالان و دفاع از حريم فرزند صاحب الزمان و...

هروقت شب قدر مي شد بايد خودشو به مراسم حاج محمود مي رسوند. می گفت حال خوبي پيدا مي كنم. هميشه و همه جا با هم مي رفتيم. ديگران از شباهتمون فكر مي كردن برادريم. دوتا پسر عمو، هم سن و سال و هم كلاس و هم دانشگاه و همرزم از حريم مقدس حضرت زينب سلام الله علیها.

اولين بار حدوداً سه سال پيش كه نيت رفتن به سوريه به دلمون افتاد، مراسم دعاي كميل حاج محمود بوديم كه يكي از بچه ها گفت، اگه تمايل دارين هفته آينده عازميم و ما هم از خداخواسته درس و دانشگاه رو گذاشتيم كنار و به عشق دفاع از حرم، تدارك رفتن رو ديديم.

قرار بود سه ماهه برگرديم كه حدوداي پنج ماه شد و من تو اين سفر از ناحيه پا مجروح شدم و جواد از ناحيه دست.

به محض رسيدن به تهران براي درمان مجبور به بستري شديم و جواد بعد از دو روز مرخص شد و من تا يك ماه بستري بودم و دو تا عمل روي زانوم انجام شد و با عصا مرخص شدم و در آرزوي اعزام مرحله بعد موندم، چون حداقل تا سه ماه نمي تونستم و نبايد پاي راستمو حركت مي دادم.

بعد از امتحانات اون سالِ دانشگاه كه ترم آخر ارشد بوديم و پايان نامه هم رو به اتمام بود و داشتيم نفسي تازه مي كرديم كه خبر قبولي دكترا، هر دوي مارو مشتاق تر از قبل كرد؛ ولي نه خانواده من براي ازدواج كوتاه ميامدن و نه خانواده عموم...

مادر جواد و مادر من اصرار به ازدواج ما قبل از شروع دكترا داشتن و نمي دونستن كه ما اينقدر كه با فكر رفتن به سوريه و دفاع از حرم مقدس حضرت زينب (س) زندگي مي كنيم، به ازدواج فكر نمي كنيم.

اتفاقا جواد در گيرودار رفت و آمد به دانشگاه، با يكي از همكلاسي ها كه موضوع مشتركي در پايان نامه داشتن آشنا مي شه و از حجاب و متانت و وقار شون خوشش مياد و آدرس مي گيره و به اتفاق خانواده و بعد از چند مرحله رفت و آمد، مراسم نامزدي در شب مبعث پيامبر برگزار مي شه. حالا ديگه مادرم دست از سر من بر نمي داشت كه بايد براي منم آستيني بالا بزنه و از دختر عموم(خواهر جواد) خواستگاري كنه؛ كه منم كوتاه اومدم و هفته بعداز نامزدي جواد به خواستگاري خواهرش (كه دختر عموم مي شد) رفتم و ماهم با هم نامزد شديم....

كه بعد از دوهفته، از پادگان خبر اعزام به سوريه بهمون اعلام شد.

ديگه رضايت گرفتن و دلجويي همسران به بقيه اعضاي خانواده هم اضافه شده بود و سيل اشكي بود كه بايد با صبوري و دلداري جمع مي كرديم....

همه كارها آماده بود و فردا صبح قرار به اعزام بوديم كه متاسفانه شب قبلش جواد در اثر تصادف مجروح می شه. او كه از محل كار به سمت منزل با موتور ميومده، يه راننده ون با دنده عقب تو شب باروني، به شدت با موتور جواد برخورد مي كنه و پاي چپ جواد از ناحيه مچ آسيب مي بينه و مجبور مي شه گچ بگيره و براي اولين بار از هم جدا شديم و من عازم سوريه شدم و جواد نتونست بياد و با دلي شكسته به بدرقه ما اومد...(با اتوبوس تا فرودگاه براي بدرقه همراه ما اومد و از خوابي كه شب قبل با كلي گريه و استغاثه و طلب عفو در نماز شب با خدا داشته و خوابش برده و دیده، گفت. خواب ديده بود: حضرت صاحب الزمان (عج) كه فقط ايشونو تو خواب به صورت نور ديده بوده، جواد رو به دالوني از نور هدايت مي كنه و اونجا كمربند سبزي به كمر جواد مي بندن و تسبيحي كه ٤٤ دانه داشت بهش ميدن و ميگن، روزي يك دانه تسبيح رد كن و همينجا براي دفاع از حريم يكي از فرزندان من بمان....

او با وعده و قول فرمانده كه گفت، نهايتاً تا دوماه بعد اعزام بعديه، آروم شد و راضي.

ولي من مي دونستم كه جواد با بغض و ناراحتي، دلش با ما بود و عشقش شهادت ....

جواد نيامد....و قسمتش نبود....

ولي من بعد از ٤٤ روز اومدم تهران....
و جواد رو در مراسم تشيع پيكر پاكش در حادثه تروريستي مجلس بدرقه كردم....و ياد خوابش افتادم....٤٤دانه تسبيح و كمربند و دالان و دفاع از حريم فرزند صاحب الزمان و.....

جواد با دل پاك و خدايي كه داشت، به عشقش كه شهادت بود رسيد... شهيد جواد تيموري

راوي: احمدرضا تيموري

جلال گفت: خميني جيگر دارد اين هوا

مرحوم سید محمود گلابدره‌ای

يک روز با بچه‌ها ایستاده بودیم، دیدیم با یک ماشین آریا یا شاهین که همان رامبلر امریکایی بود، آمد. ما سر خیابان دربند بودیم. نیش ترمز زد و گفت: «بچه‌ها بیایید بالا.» ما همیشه گریه‌اش می‌انداختیم. گفتم: «به به! ماشین امریکایی که خریدی، سیگار وینیستون هم که می‌کشی، غرب‌زدگی هم که می‌نویسی. بیا پایین ببینیم!»

حسین جهانشاه نشست پشت فرمان و همگی نشستیم توی ماشین و پرسیدیم: «خب؟ چیه؟» گفت: «می‌خواهیم با ماشین برویم قم!» این آقا جلال است که برای ما آقاست و وقتی می‌گوید می‌رویم، نمی‌توانیم بگوئیم نه. رفتیم قم. سر یک کوچه نگه‌ داشت و دو تا کتابش را برداشت: غربزدگی توی یک دستش بود و یک کتاب دیگر توی دست دیگرش. گفتیم: «کجا داری می‌ری؟» گفت: «صدایش را در نیاورید، دارم می‌روم پیش خمینی!»

توی آن اوضاع (بعد از 15 خرداد)!

گفتیم: «آنجا چرا؟» گفت: «بعداً می‌گویم.» خلاصه توی ماشین منتظر ماندیم. بعد از چند دقیقه‌ای، آل احمد آمد. دیدیم یک کتابش را این طرفی پرت کرد، یکی را آن طرفی! گفتیم: «پس چی شد؟» فریاد زد: «آی! خمینی جگر دارد این هوا!» دستش را به اندازه‌ یک هندوانه باز کرد و ادامه داد: «مصدق جیگر دارد این قدر!» و اندازه‌ یک ارزن را نشان داد.

پرسیدیم: «پس چی شد؟» گفت: «خمینی پدر مرا در آورد.» و تعریف کرد که رفتم در زدم و یک نفر در را باز کرد. گفتم، به آقا بگویید جلال آل احمد، نویسنده‌ فلان و بهمان آمده. آقا می‌گوید، بگویید بیاید داخل. رفتم و دیدم آقا متین و موقر نشسته. ژست گرفتم و می‌خواستم کتاب‌ها را بدهم به آقا. اولِ کتاب‌ها هم غلیظ نوشته بودم: تقدیم می‌شود به ... آقا گوشه‌ پتوی زیر پایش را می‌زند عقب و هر دو تا را بیرون می‌آورد. جلال می‌گوید: «نمی‌دانستم شما این خزعبلات را هم می‌خوانید.» جلال خیال کرده بود خیلی ختم است. آقا در سکوت به جلال حالی می‌کند که: «اگر خزعبلات است، چرا دو تا را زدی زیر بغلت و با خودت آوردی؟ تو می‌خواهی روشنفکربازی برای من دربیاوری؟» خلاصه جلال حالش گرفته شد!

@ebteda_ir

با ضدّ انقلاب به شیوه علی (ع) مبارزه کنیم

شهید سید حسن شاهجراغی

هر انقلابی با مشکل ضد انقلاب روبروست و نیز با مشکل مبارزه با ضد انقلاب. ضد انقلاب هیچ‌گاه در یک شکل و با یک روش عمل نمی‌کند و انقلاب در دوران جوشش و خروش خویش نمی‌تواند، همه وجهه‌ نظر خویش را صرف آن نماید. ما در انقلاب اسلامی ایران از آغاز، درگیر یک طیف گسترده‌‌ ضد انقلاب، با ابعاد بی‌شمار بوده‌ایم و به همان دلیل که گذشت، در برخورد با آن تاکنون از روشی حساب شده و برنامه‌ای منظم و دقیق بهره نگرفته‌ایم. حرکت‌های موضعی موفق و بیشتر ناقص در این زمینه، نتیجه‌ عشق به انقلاب و دلسوزی نسبت به اسلام و کینه در برابر کفر و الحاد مردم قهرمان ما و فداکاری‌های آنان است و معمولاً پراکنده و ناهماهنگ انجام گرفته‌ است.

گزافه نیست، اگر بگوییم ضد انقلاب با امکانات وسیع در طول ایام بعد از انقلاب بهترین فرصت را برای ارائه و تبلیغ اندیشه‌ها و ایده‌های خویش و تخریب مبانی و اعتقادات مردم مسلمان و خاصه جوانان داشته و همواره مجریان و دلسوزان با سعه‌ صدر بیش‌تر از حدّ لازم و احترام به آزادی مطلق و مسامحه با این امر روبرو شده‌اند و چه بسا آیندگان، ما را در این قصور آشکار نبخشند.

مکرر شنیده‏ می‌شود که اگر حرکت تند و خشنی علیه این گروه‌ها و سازمان‌ها نداشته‌اید، هیچ‌گاه در جهت ارشاد افراد و هواداران صادق و فریب‌خورده آنان نیز اقدامی نکرده‌اید؛ اما پاسخ آن ‏است که این ادعا قطعاً در مورد بسیاری از گروه‌های نامدارتر و مشهورتر صادق نیست، حتی اگر در مورد گروهک‌های کوچک و بی ‌نام‌ و‌ نشان صحیح باشد. چگونه چنین می‌توان گفت، در حالی‏ که تنها سخنان امام پی‌درپی در افشاء و نصیحت و دعوت به حق و توبه، هفتاد من کاغذ شود؛ بگذریم از این که گویندگان و نویسندگان و حتی رادیو و تلویزیون در معرفی عناصر منحرف و خائن تلاش بسیار کرده‌اند و پیوسته تذکر داده‌اند و عملکردهای متضاد و متناقض ضدانقلاب در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی و نظامی جایی برای این شبهه باقی نمی‌گذارد. (60/5/18)

@beitolhoda

سندروم «اصلاح دیگری و فراموشی خود»

سال 1366 و در آستانه‌ ماه رمضان، استاد ارجمند آیت‌الله حسین بدلا(رحمه الله) از من پرسید: الان مشغول چه کاری هستی؟ من هم با لبخندی از سر رضایت پاسخ دادم: برای تبلیغ ماه رمضان مشغول فیش برداری از دعای ابوحمزه هستم؛ دارم خودم را برای تبلیغ ماه رمضان آماده می‌کنم. استاد لبخندی زدند و گفتند: خب، این که برای مردم است؛ برای خودت چه می‌کنی؟ اگر چه آن بعد از ظهر ساده از کنار این سخن گذشتم، ولی بعدها متوجه شدم آن سخن بسیار حکیمانه و عمیق بوده است. راه درازی بود رسیدن به این حقیقت که «آغازی‌ترین گام برای اصلاح دیگران، اصلاح خویشتن است».

متاسفانه در جامعه‌ ما سندروم «فراموشی خود و اصلاح دیگری» ما را از خود فارغ کرده است. همه از این بیم داریم که دیگری خطایی نکند؛ از این می ترسیم که دیگری خود را به گناه آلوده نکند؛ مراقبیم که دیگری حتما به بهشت برود؛ امّا خودمان نه. توصیه‌ میهمان‌داران هواپیما، پیش از هر پرواز، توصیه‌ پرمغزی است: «چنانچه در وضع هوای کابین هواپیما تغییری رخ دهد یک ماسک از محفظه‌ بالای سر شما در دسترس شماست، آن را بر روی صورت خود قرار داده و خیلی طبیعی نفس بکشید. توجّه داشته باشید، اوّل ماسک خود را تنظیم کنید و سپس به دیگران کمک کنید»!.

@sadeghniamehrab

معجزات یک جاسوس باهوش انگلیسی که مجتهد شد

ﻣﺴﺘﺮ ﺟﯿﮑﺎﮎ (ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺳﯿﺪ ﺟﯿﮑﺎﮎ) ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﻭﯾﻠﯿﺎﻡ نکس ﺩﺍﺭﺳﯽ، (کاشف نفت مسجد سلیمان و اولین خریدار انحصاری نفت ایران در دوره قاجار با قرارداد ۹۹ ساله) ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ می ﮐﺮﺩ.

ﻭﯼ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ به‌عنوان ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ می‌پردازد ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮﯼ ﺁﻥ، به‌عنوان ﯾﮏ بختیاری در ﻣﻨﻄﻘﻪ نفت‌خیز ﻣﺴﺠﺪ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺳﮑﻨﯽ می‌گزیند!

او ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺑﺎ ﻓﻨﻮﻥ شعبده‌بازی ﻭ حربه‌های دیگر، ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺤﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﻄﻮﻑ می‌دارد ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ به‌ عنوان یک ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺷﯿﻌﻪ ﺟﺎ ﻣﯽﺯﻧﺪ. ﺟﯿﮑﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ فراگیری فقه می‌پردازد ﻭ ﺑﻪ درجه ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺟﺪ به ‌عنوان پیش‌نماز ﺣﻀﻮﺭ می‌یابد!

ﺍﻭ گیوه‌هایش ﺭﺍ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻋﺼﺎ ﺟﻔﺖ می‌کرد ﻭ ﺷﺎﯾﻊ ﮐﺮﺩﻩ بود که ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺍﻭﺳﺖ. ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ، ﺗﻮﺿﯿﺢ می‌دهد که آهن رباهایی ﺩﺭ گیوه‌هایم ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻋﺼﺎ، گیوه‌ها ﺟﻔﺖ می‌شدند!

ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺳﻮﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ، ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ می‌آید ﻭ می‌گوید: من حضرت ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ شانه‌ام ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﮕﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﻧﺠﺲ (ﻧﻔﺖ) دوری کنند!» اﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺩﻋﺎﯾﺶ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﻋﺒﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ می‌زند ﻭ اثر سفیدی ﺩﺳﺘﯽ ﺭﻭﯼ شانه‌اش ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ می‌دهد ﻭ می‌گوید، ﺍﯾﻦ مدﺭﮐﯽ ﺑﺮ ﺣﻘﺎﻧﯿﺖ ﻣﻦ ﺍز اوست.

در کتابش ﺗﺸﺮﯾﺢ می‌کند ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ تکه‌ای ﮐﺎﻏﺬ ﺭﺍ به شکل دست بریدم ﻭ ﺭﻭﯼ شانه‌ام ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ آن‌قدر ﺯﯾﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺍﻍ ﺟﻨﻮﺏ ﻣﺎﻧﺪﻡ تا خوب ﺍﻃﺮﺍﻑ آﻥ ﮐﺎﻏﺬ ﺗﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﺛﺮ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ شانه‌ام ﻧﻘﺶ ﺑﺒﻨﺪﺩ! 

ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺩﺭ ﻣﻨاظﺮﻩﺍﯼ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺷﯿﻌﻪ، ﻣﺪﻋﯽ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﯾش دﺭﻭﻏﮕﻮ می‌شود ﻭ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﯾﺶ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺍﺯ ﻧﺦ ﻧﺴﻮﺯ، حقانیت خود ﺭﺍ ﺛﺎﺑﺖ می‌کند!

ﺟﯿﮑﺎﮎ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻫﻪ ۱۳۲۰ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ، فرقه‌ای ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪٔ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ، ﺑﻮﯾﺮﺍﺣﻤﺪ ﻭ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﺠﺎﺩ می‌کند ﮐﻪ ﻃﻠﻮﻋﯿﺎﻥ ﯾﺎ ﺳﺮﻭﺷﯿﺎﻥ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ می‌شدند ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﻗﯿﺖ قریب‌الوقوع ﻇﻬﻮﺭ ﻣﻬﺪﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪ بودند!

از دیگر حکایات جیکاک، عصای معروف است که با آن معجزه می‌کرد و وقتی آن را به بدن کسی می‌زد به آن شوک عجیبی منتقل می‌شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال‌ زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلایل مختلف می‌خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می‌کرد!

بعدها فاش شد که در عصای معجزه‌آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ‌ چیزی وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون‌بختی می‌شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها، دکمه وصل جریان را فشار می‌داده!
در مجلسی او حاضران را دروغگو معرفی می‌کرد و هنگامی‌ که قرار بر اثبات شد، کبریتی روشن کرد و گفت: هر کس راست بگوید این کبریت ریشش را نمی‌سوزاند! اول کبریت را به ریش خود گرفت که نسوخت سپس ریش تمام افراد ساده‌لوح حاضر را سوزاند! و به آن‌ها قبولاند که دروغ گفته‌اند و البته بعدها مشخص شد که ریش او مصنوعی و نسوز بود.
اقدام بعدی جیکاک، پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گذاری وی بود!
جیکاک مجلس وعظ و منبر برپا می‌کرد و آخرش هم روضه امام حسین می‌خواند و وسط روضه موقعی که همه داغ می‌شدند، ناگهان عمامه خود را به درون آتشی که وسط مجلس بود می انداخت. عمامه نمی‌سوخت! و جیکاک آن را به‌عنوان معجزه خود بیان می‌کرد و ادعای سید بودن می‌کرد! در ضمن او هیچ‌کس را هم به سیدی قبول نداشت چون عمامه آن‌ها در آتش می‌سوخت! از اینجا بود که او به «سید جیکاک» معروف شد!
به هنگام ملی شدن صنعت نفت، جیکاک یا به قولی سید جیکاک، با گشت‌وگذار میان عشایر بختیاری، این شعار را به گویش بختیاری برای آنها طرح نمود: «تو که مهر علی مِن دلته/ نفت ملی سی چِنته»؛ یعنی تو که مهر علی را در دل داری برای چه به دنبال ملی شدن نفت هستی؟

بعضی از عشایر بختیاری زندگی خود را رها کرده و با تشکیل دسته‌جات متعدد و درست کردن پرچم و علم‌های گوناگون، علی علی گویان به امامزاده‌ها رفته و طلب عفو می‌کردند.

ﻣﻨﺎﺑﻊ:
۱. ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﯾﻞ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ، ﺭﺍﻑ ﮔﺎﺭﺛﻮﯾﺖ، ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﻣﻬﺮﺍﺏ ﺍﻣﯿﺮﯼ. ﺗﻬﺮﺍﻥ: ﺳﻬﻨﺪ، ۱۳۷۳
۲. ﺍﺳﻨﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ( ۱۳۲۰ – ۱۳۲۵ ﻩ. ﺵ )

ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ: زرین کلک، ﺑﻬﻨﺎﺯ. ﺗﻬﺮﺍﻥ: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ۱۳۸۲

@ireslahat

«زن و مرد»

■ داریوش سجادی

خانم محترمی که ورود و ظهور و حضوری جنسیتی در شهر و منظرهای عمومی داری.

بانوان محترمی که از موضع روشنفکری و با حضور و ظهوری تنانه و سکشوال در جامعه ورود می کنید، در آن صورت چه جای گله می ماند تا از نگاه جنسیتی و طماعانه طماعان گلایه کنید؟

علیا مخدرات با بدن نمایانه ترین شکل ممکن خیابان را به همایش تنانه خود مبدل کرده و آنگاه به شکوه می نالند که چرا به من به چشم یک انسان نگاه نمی کنید؟

خوش انصاف! وقتی خودت به خودت به چشم انسان نگاه نمی کنی و تمامیت خود را در فورمت یک «عریانی راه رونده» به رسمیت شناخته و حضوری تنانه و ظهوری بدن نمایانه در جامعه داری، برآیند چنین فرآیندی چیزی نیست جز آنکه آغوش گشایانه طعمه جنسی بودن خود را اقبال کرده اید!

آراستگی و خودآرایی ذات زن است و نه تنها مذموم نیست بلکه در جای خود ممدوح و شایسته و بایسته نیز هست.

محل نزاع در شکستن و جابجایی مرزهای «خودآرایی» با «تن آرایی» و جلوه فروشی تنانه و حوری وشی هوس بازانه چنین بانوانی در چنان خیابانی است!

خانم محترم!

شما وقتی حضورت در شهر آغشته به تنانگی و جلوه گری جنسی است، این یعنی جلوتر از دیگران برای خود قبل از موجودیت و هویت و شخصیت انسانی، قائل به موجودیتی هوس فروشانه اید!

بر این منوال دیگر جای گلایه ای نمی ماند تا آن چشم چرانان را بابت چریدن ابدانتان شماتت کنید.

بلاتردید و بالذات زن از دیده شدن و مرد از دیدن لذت می برد؛ یکی در تمنای تحسین و آن یکی در کمند تحریک!

ذاتیات را نه می بایست سرکوب کرد و نه می شایست آزاد کرد و تنها باید مدیریت شان کرد.

به قول مشرف الدین سعدی شیرازی:

گفتی نظر خطاست

تو دل می بری رواست؟

@dariushsajjadi44