کتابخانه:قرآن در آینه احکام

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۵ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۸ توسط Shirzad (نظرات | مشارکت‌ها) (فصل پنجم: احکام مییت و... در ارتباط با قران)

پرش به: ناوبری، جستجو
قرآن در آیینه احکام: احکام شرعی مربوط به قرآن مطابق با فتاوای مراجع تقلید
مشخصات کتاب
Qran dar ainey ahkam-.jpg
نویسنده هادی حجت
زبان فارسی
ناشر موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۷
دانلود TXT

محتویات

پيشگفتار

روشن است كه جز به (نور هدايت) الهى نمى توان راه دشوار هدايت را شناخت و از وادى ضلالت واوهام نجات يافت وبه رستگارى رسيد، و اين نور هدايت تنها و تنها، در قرآن كريم است وجز به حُسنِ نظر در اين صحيفه قدسى و فروغ پر تلؤلؤ تعاليم اهل بيت(ع) نمى توان در زمره هدايت شدگان راستين جاى گرفت.

در چند سال اخير - كه به بركت انقلاب شكوهمند اسلامى و توجهات خاص مسؤولان محترم نظام، به تدريج غبار غربت و مهجوريت از اين يادگار جاويد پيامبر و ثقل اكبر الهى زدوده مى شود - شاهد آنيم كه بخش عظيمى از جامعه اسلامى از پير و جوان گرفته تا كودك و نوجوان هر يك به نحوى در پى انس با اين انيس نفيس و تمتع از اين درياى بيكران معارف الهى برآمده اند؛ ليكن بايد دانست كه پرداختن به علوم قرآن و قرائت و حفظ اين كتاب الهى و نيز پى بردن به گوشه هايى از معارف اين بحر ژرف ربوبى، به استناد آيه كريمه (لا يمسّه اِلا المطهّرون) جز به تحصيل مقدماتى ظاهرى و باطنى حاصل نمى شود، مقدماتى كه علاوه بر تطهير درون و فراگيرى برخى از علوم، حفظ حرمت و رعايت آداب و احكام ظاهرى مربوط به قرآن كريم را نيز شامل مى شود.

علما و مراجع بزرگ وگرانقدر جهان تشيع نيز از ديرباز تاكنون در كنار كتب تفسيرى، عرفانى، اخلاقى، فقهى و اصولى خود كوشيده اند تا تكاليف ظاهرى و آداب و وظايفى را كه هر مكلّف در رابطه با قرآن كريم ملزم به رعايت آنهاست در كتب فقهى خويش متذكر شوند. اما از آنجا كه احكام مربوط به قرآن كريم درلابلاى كتب فقهى و رساله هاى عمليه مراجع عاليقدر، غالباً به صورت پراكنده و در ضمن مباحث و ابواب مختلف فقهى آورده شده است، نياز به گردآورى مجموعه اى از احكام كه به طور خاص وظايف ما را در ارتباط با اين كتاب شريف معين سازد احساس مى شد. در كتابى كه پيش رو داريد سعى شده تا با تفحصى نسبتاً وسيع، در لابلاى كتب فقهى، رساله هاى عمليه، حواشى و استفتاهاى برخى از مراجع معاصر، مجموعه اى را گرد آوريم كه به نحو كاملترى جوابگوى اين نياز جامعه اسلامى به ويژه قاريان، حافظان، استادان، دبيران و معلمان قرآن كريم باشد.

اين كتاب شامل فتاوى چهار مرجع بزرگ معاصر شيعه - آيات عظام حضرت امام خمينى، گلپايگانى، اراكى و خوئى (رحمهم الله) - مى باشد. اين فتاوى به نحوى با قرآن مجيد ارتباط دارند. هر چند در مدت تدوين اين كتاب شاهد فقدان دو تن ديگر از اين مراجع بزرگ، يعنى آيات عظام گلپايگانى و اراكى (ره) بوديم اما به دلايل زير كار تدوين و چاپ كتاب را متوقف نساختيم:.

1- فتاواى مراجع ياد شده چنان نيست كه با مرور زمان از اهميت و ارزش علمى آن كاسته شود، بلكه مى تواند دائماً مورد توجه متخصصان و علاقه مندان قرآن كريم واقع شود.

2- تنظيم وفصل بندى احكام فقهى در اين كتاب، به نحوى صورت گرفته كه با توجه به نحوه دسته بندى و احياناً تغيير و تكميل بيشتر آن مى توان زمينه خوبى را براى تحقيقات تخصصى دقيقتر در زمينه احكام فقهى قرآن كريم براى حوزه هاى علمى و مراكز پژوهشى فراهم آورد و شايد بيجا نباشد اگر دركنار ابواب پنجاه و دوگانه فقهى بابى نيز به احكام فقهى مربوط به قرآن كريم اختصاص يابد.

3- بسيارى از مكلفانى كه قبلاً مقلد يكى از مراجع فوق بوده اند (با استناد به فتواى مجتهد زنده خود مبنى بر باقى ماندن بر تقليد ميّت)، هنوز برتقليد از مراجع سابق خود باقى مانده اند. فتاوى مراجع فوق براى اين دسته همچون زمان حياتشان معتبر است. همچنين كسانى كه به جاى تقليد، راه احتياط را در پيش گرفته اند، مى توانند از اين احكام استفاده كنند.

4- با افزودن حواشى و جايگزين كردن فتاوى مراجع جديد، اين كتاب قابليت بهره بردارى بيشترى خواهد يافت كه اميد است در چاپهاى بعدى اين كتاب، توفيق آن حاصل شود.

در پايان چند نكته را براى معرفى بيشتر مجموعه اى كه خواننده گرامى پيش روى دارد، خالى از فايده نمى دانيم:.

1) متن كتاب براساس فتاوى حضرت امام خمينى (ره) تدوين شده و چنانچه در يك مسأله به اختلاف نظرى از سايرمراجع عظام برخورد نموده ايم آن را به صورت پاورقى درذيل همان صفحه يادآور شده ايم.

2) آدرس دقيق مسائل و استفتاها برطبق شماره اى كه هرمسأله در متن دارد، در پايان هر فصل ذكر شده است.

3) تقسيماتى كه به صورت نمودار در خلال مباحث آورده شده، همگى مطابق با فتاوى حضرت امام (ره) تنظيم شده اند.

4) پرانتزهاى داخل متن كه داراى شماره پاورقى مى باشند، بيانگر نظر اختصاصى حضرت امام (ره) درآن مسأله هستند.

5) مطالب درون قلابها ( )، توضيحات و مثال هايى هستند كه جهت فهم بهتر مسأله بدان افزوده شده اند.

6) جهت اختصار، در پاورقيها از ذكر عناوين، القاب و نام كامل آيات عظام خوددارى نموده و تنها به نام مشهوراين بزرگان اكتفا نموده ايم.

7) جهت تأثير بيشتر و احياناً تكميل بعضى از مطالب، درمواردى چند، به آخر بحث، حديث و يا احاديثى از ائمه معصومين (ع) را افزوده ايم.

چنانچه اين كتاب جهت تدريس در محافل قرآنى - خصوصاً آموزش مربيان وقاريان و حافظان قرآن كريم - مورد استفاده قرارگيرد لازم است به نكاتى چند توجه شود:

1- چون يكى از اهداف مورد نظر درتدوين اين كتاب جمع آورى كامل فتاوى مربوط به قرآن كريم بوده از اين رو بر استادان محترم است كه با در نظر گرفتن سطح معلومات، شرايط سنى و جنسى مخاطبان ونيازهاى آنها و نيز مدت دوره آموزش خود، بخشها ومسائل خاصى از كتاب را جهت تدريس و مابقى را به عنوان مطالعه آزاد به متعلمان معرفى نمايند.

2- استادان محترم مى توانند علاوه بر استفاده از نمودارهاى پايانى هر بخش، سؤالاتى را نيز طرح كنند و در اختيار متعلمان خود قراردهند.

در ضمن لازم است از جناب آقاى هادى حجت كه كار تأليف را به عهده داشته اند و همكارانشان آقايان هادى رحيمى صادق، على مختارآبادى و عبدالمجيد مجدى زاده كه در تنظيم مطالب و تكميل حواشى كتاب همكارى نموده اند و اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى كرمان كه با تشكيل انجمن علمى و فرهنگى، مقدمات تحقيق و پژوهش را فراهم نموده است و از مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم كه كار انتشار اين كتاب را به عهده گرفته اند؛ كمال تقدير و تشكر به عمل آوريم و توفيق روز افزون آنان را از پيشگاه قادر متعال مسألت نماييم. بديهى است تذكرات مشفقانه خوانندگان گرامى مى تواند بر غناى بيشتر اين مجموعه بيفزايد.

انجمن علمى - فرهنگى كتابخانه ملّى كرمان.

بخش معارف اسلامى و اديان.

احمد سعادتفر.

فصل اول : قران و فاقدان طهارت

قرآن و شخص بى وضو.

1- مسّ نمودن خطّ قرآن، يعنى رساندن جايى از بدن به خطّ قرآن، براى كسى كه وضو ندارد حرام است.

2- در حرمت مس بر فاقد طهارت، فرقى نيست كه مس با دست باشد يا با ساير اجزاى بدن، چه اجزاى ظاهرى باشد و چه اجزاى باطنى مانند زبان و دندان، و نيز احوط(1) ترك مسّ با موست‏(2) گرچه بعيد نيست مسّ با مو جايز باشد؛ و همچنين فرقى نيست بين اقسام خطها حتى خطى كه متروك شده باشد، مانند: خط كوفى؛ و همچنين اقسام نوشتنها: خطى، چاپى، خط بريده با كاغذ و خط كنده، راست يا معكوس (مثل مهر ثبت).

3- مسّ نمودن اسماء خداوند متعال و صفات خاصّه الهى بر شخص بى وضو حرام است‏(3) و احتياط واجب آن است كه فاقد طهارت از مسّ نامهاى پيامبران، ائمه و ملائكه خصوصاً پيامبر و امامان - عليهم السلام - اجتناب نمايد(4) و مسّ اسم مبارك پيامبر(ص) و امام(ع) حضرت زهرا(س) اگر هتك و بى احترامى باشد حرام است.(5).

4- اگر قرآن به زبان فارسى يا به زبان ديگرى ترجمه شود مسّ آن بدون وضو، اشكال ندارد لكن كسى كه وضو ندارد حرام است اسم خداوند متعال را(6) به هر زبانى كه نوشته شده باشد مس نمايد.

5- فرقى نيست بين مس ابتدايى و استدامى‏(7) پس اگر دست شخص بر خط قرآن باشد و فاقد طهارت شود واجب است كه دستش را فوراً بردارد و همچنين اگر غفلتاً دست گذاشت به محض آن كه التفات يافت فاقد طهارت است، بايد بردارد.

6- مسى كه محو كننده خط قرآن باشد نيز براى فاقد طهارت حرام است، پس براى فاقد طهارت جايز نيست كه با زبان يا با دستِ تر، خط قرآن را محو كند.

7- فرقى نيست در حرمت مس قرآن بين آيه و كلمه، بلكه يك حرف از آن، اگر چه نوشته شود ولى خوانده نشود مانند (الف) در آخر (قالوا) و (آمنوا)؛ بلكه همچنين است حروفى كه خوانده مى شوند ولى نوشته نمى شوند، اگر نوشته شوند(8) مثل (واو) دوم در (داود)، هرگاه با دو (واو) نوشته شود و (الف) در (رحمن) و (لقمن) اگر (رحمان) و (لقمان)(با الف) نوشته شوند.

8- مسِ مد، تشديد و اعرابهاى قرآن مجيد نيز بر فاقد طهارت حرام است.

9- فرقى نيست در حرمت مس كلمات قرآن بين اين كه در قرآن باشد يا در كتاب ديگرى، بلكه اگر كلمه يا حتى نصف كلمه اى از قرآن در كاغذى باشد (مثلاً از قرآن يا آن كتاب پاره شده باشد) مس آن نيز (بر فاقد طهارت) حرام است.

10- در كلمات مشترك بين قرآن و غيرآن، ملاك، قصد نويسنده است (يعنى در كلماتى كه هم در قرآن و هم در غيرآن يافت مى شوند مانند (شمس) و (قمر)، فقط در صورتى مسّ آن حرام است كه به قصد قرآن بودن نوشته شده باشد).

11- در چيزى كه قرآن بر آن نوشته شده است فرقى نيست بين كاغذ، تخته، زمين، ديوار، جامه و يا بدن انسان؛ پس هرگاه (آيه اى را) بر دست خود نوشت، جايز نيست هنگام وضوگرفتن آن را مسّ كند، بلكه واجب است اول آن را محو كند(9) و سپس وضو بگيرد.(10).

12- هرگاه شخص، قسمتى از قرآن را بدون قلم بركاغذ بنويسد، ظاهراً مسّ آن اشكالى ندارد، زيرا به آن خط نمى گويند؛ بلى اگر با چيزى كه اثرش بعداً ظاهر مى شود بنويسد، ظاهراًمسّ آن حرام است (مانند آب پياز كه اثر آن بر روى كاغذ، پس از حرارت دادن آشكار مى شود).

13- حرام نيست بر فاقد طهارت، مسّ شيشه يا كاغذ نازكى كه روى قرآن گذاشته شده است، هرچند خط زير آن، نمايان باشد و همچنين آينه اى كه قرآن در آن منعكس شده باشد، بلى اگر اثر قلم چنان در كاغذ نفوذ كند كه خط از پشت كاغذ ظاهر شود، مس آن جايز نيست، خصوصاً هنگامى كه معكوس نوشته شده باشد كه از طرف ديگر طبق قاعده خوانده مى شود.

14- در مسّ فضاى خاليى كه حرف، آن را احاطه كرده مانند (ح) يا (ع) اشكال است و اقوى جواز آن ا ست.(11).

15- اگر آيه اى از قرآن برنان نوشته شود (چنانچه خوردن مستلزم مسّ آن نوشته باشد)(12)، خوردن آن نان بر فاقد طهارت جايز نيست؛ اما براى متطّهر مانعى ندارد خصوصاً اگر به نيّت شفا يا تبرّك بخورد.

16- در اين كه آيا فاقد طهارت مى تواند آيه اى از قرآن را با انگشت خويش بر زمين يا غيرزمين (مثلاً با شيره بر روى نان) بنويسد، اشكال است؛ (احتياط ترك نشود)(13) و بعيد نيست عدم حرمت‏(14)، زيرا خط بعد از مسّ ايجاد مى شود (به عبارت ديگر در حال مس با انگشت، خطى موجود نيست بلكه خط، با مس موجود مى شود.)؛ و اما نوشتن خط بر بدن فاقد طهارت اگرچه كاتب با وضو باشد حرام است.(15) (در صورتى كه اثر آن باقى بماند احوط ترك است و اگر اثرش باقى نماند اقوى عدم حرمت آن است)(16).

17- حرمت مسّ، مختصّ به مكلّفين است، پس منع كردن اطفال و ديوانگان از مسّ كلمات قرآن، واجب نيست مگر آن كه مستلزم هتك قرآن باشد و احوط آن است كه سبب مسّ ايشان نشود(17) (ظاهراً دادن قرآن به آنها براى تعليم يا غير آن جايز است هرچند بداند كه آنها قرآن را مسّ خواهند نمود؛ بلى احوط آن است كه كشانيدن دست آنها بر قرآن جايز نيست‏(18) و هرگاه طفل مميز وضو گرفت چون بنابر اقوى وضوى او و ساير عباداتش صحيح است، مسّ او نيز اشكالى ندارد.

18- مسّ غيرخط قرآن مانند: ورق، جلد، غلاف و مابين سطرها بر فاقد طهارت حرام نيست، لكن كراهت دارد، همچنان كه به گردن افكندن و حمل نمودن آن نيز مكروه است.

19- واجب است وضو گرفتن براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده ، يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتى كه مجبور باشد دست يا جاى ديگربدن خود را به خط قرآن برساند، ولى چنانچه معطل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد، بايد بدون اين كه وضو بگيرد قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد، و يا اگر نجس شده آب بكشد و تا ممكن است از دست گذاشتن به خط قرآن خوددارى كند.(19).

20- اگر شخصى نذر كرده باشد كه جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند واجب است وضو بگيرد.

21- وضو گرفتن براى خواندن، نوشتن، حمل كردن يا لمس كردن حواشى قرآن، مستحب است.

22- وضوگرفتن براى قرائت قرآن شرط كمال است وبراى مسِّ نوشته قرآن، شرط جواز.

استفتاهايى از حضرت امام خمينى(ره).

23- س: نوشتن نام خدا به اين صورت كه نوشته شده، توضيح دهيد كه آيا مسّ كردن آن حرام است يا نه.

الف) اَللّه.

ب) خدا.

پ) بسمه تعالي.

ت) الله بدون حركت.

ث) نام خدا را در ميان شعرى بنويسند و حروف آن از هم جدا باشد.

ج) پاره كردن و سوزاندن يا با جوهر از بين بردن.

چ) ا...

ح) اگر قسمتى از آن مسّ شود چطور نام امامان را كه روى اشخاص گذاشته شده است، نوشتن و دورانداختن چطور مسّ كردن آيه قرآنى كه حركت ندارد، بدون وضو چگونه است.

ج: مسّ كتابت قرآن و اسماء بارى تعالى، يا جزئى از آنها به هر لغت و كيفيت كه باشد، بدون طهارت جايز نيست، و از بين بردن آنها به نحوى كه موجب هتك نشود، اشكال ندارد.

24- س: آيا مسّ كردن نقش آرم جمهورى اسلامى ايران كه روى نامه ها و بليتهاى اتوبوس و ... مى باشد حرام است.

ج: بدون طهارت جايز نيست، على الاحوط.

25- س: اگر گردنبندى منقّش به آرم جمهورى اسلامى باشد، در اين صورت مى توان از آن استفاده نموده و به گردن آويخت و به آن دست زد.

ج: استفاده از آن مانع ندارد ولى بنابر احتياط، بدون طهارت آن را مسّ نكنند.

26- س: آيا افرادى كه اسمشان: عبداللّه، حبيب اللّه، و... است، اگر بدون وضو آن را بنويسند و يا مسّ كنند چه حكمى دارد.

ج: مسّ اسم اللّه، بدون طهارت جايز نيست.

27- س: آيا حمل، و به دست كردن انگشترى كه بر روى آن نوشته شده است (واللّه بصيربالعباد)، و يا قرآن مجيد در جيب بدون وضو براى ياد خدا درست است يا نه.

ج: مانع ندارد ولى بدون وضو مسّ نكند.

28- س: آيا مسّ كردن كلماتى از قرآن مانند: ابليس، شيطان، كفار، ابولهب و ... در صورتى كه شخص وضو نداشته باشد، حرام است.

ج: جايز نيست.

استفتاهايى از آيت الله العظمى گلپايگانى(ره).

29- س: آيا مسّ آيه اى از قرآن كه منسوخ شده است بدون طهارت جايز است يا خير.

ج: آنچه قرآن باشد مسّ آن بى طهارت جايز نيست، خواه حكم آن منسوخ باشد يا نباشد و قرآن منسوخ التلاوه نداريم و با فرض وجود نيز، مسّ آن بى طهارت جايز نيست.

30- س: كلمه اى كه ضمير مستتر در اوست و مرجعش خداست، مسّ آن بدون طهارت جايز است يا خير.

ج: اگر كلمه قرآن است مسّ آن بى طهارت جايز نيست و در غيرآن، اولى و احوط ترك آن است.

31- س: اسامى مقدسى كه نام اشخاص مى باشد مانند محمد، على، حسن، حسين، رسول، نبى، عيسى، فاطمه، زهرا و امثال اينها اگر روى سنگ قبر، حجارى گردد و يا در روزنامه ها و كاغذهاىِ مراسلاتى نوشته شود، آيا مى توان بى وضو به آنها دست زد يا نه.

ج: بى وضو دست زدن به اين اسامى جايز است. مع ذلك احترام آن اسامى - اگرچه مقصود، اشخاص عادى هستند - خوب است.

32- س: اطفال در مكتب يا مدرسه، دست بى وضو، بر خطوط قرآن مى گذارند آيا براى آموزگار اشكالى دارد يا نه.

ج: معلم بايد دستور ترك آن را بدهد و اگر ديد منع كند.

استفتايى از آيت الله العظمى اراكى (ره).

33- س: نابينايان جهت خواندن ونوشتن از خط برجسته نابينايى معروف به خط (بريل) - به وسيله لمس كردن انگشتان دست - استفاده مى كنند، با عنايت به اين كه اين خط قراردادى، مطابق حروف الفباى خاص از شش نقطه تشكيل گرديده، سؤال اين است كه آيا نابينايان، هنگام آموزش قرائت قرآن و دست گذاشتن به اسماء متبركه به خط نابينايان، نياز به وضو دارند.

ج: مس كتابت خط قرآن بدون وضو جايز نيست و فرقى نيست بين انواع خطوط و همچنين است حكم در اسماى متبركه.

قرآن و شخص تيمم كننده.

1- كسى كه وظيفه اش تيمم است، اگر براى كارى تيمم كند، تا تيمم و عذر او باقى است، كارهايى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد (يعنى هرآنچه مشروط به طهارت است) مى تواند به جا آورد، مانند: مسّ نوشته قرآن مجيد و ورود به مساجد و قرائت عزائم. (البته روشن است كه مسّ نوشته قرآن، با تيمم بدل از وضو مباح مى شود و قرائت عزائم و ورود به مساجد، با تيمم بدل از غسل).

2- با تيممى كه به خاطر تنگى وقت نموده، چيز ديگرى جز نمازى كه وقتش تنگ شده جايز نمى شود؛ پس جايز نيست براى او مسّ نوشته قرآن، حتى در حال نماز(20) و نيز جايز نيست قرائت عزائم، اگر تيممش بدل از غسل باشد؛ و همچنين اگر با داشتن آب، براى نماز ميت يا خوابيدن تيمم كند، چيز ديگرى براى او مباح نمى شود.

استفتايى از حضرت امام خمينى(ره).

3- س: كسى كه آب نداشته يا آب براى او ضرر داشته و تيمم بدل از غسل جنابت نمايد، آيا مى تواند نماز را به جماعت بخواند و مى تواند به مسجد برود و حكم او در خواندن قرآن چيست.

ج: مانع ندارد و حكم كسى را دارد كه غسل كرده است.

استفتايى از آيتالله العظمى گلپايگانى(ره).

4- س: شخص جنب با تيمم بدل از غسل مى تواند در مساجد درنگ نمايد و بيش از هفت آيه از قرآن را بخواند يا نه.

ج: اگر عذرش غيرضيق وقت باشد مى تواند، و اگر ضيق وقت است، فقط به مقدار اشتغال به نماز مى تواند در مسجد درنگ كند و نسبت به قرائت غيرسُوَر عزائم هم با اين تيمم رفع كراهت نمى شود.

قرآن و شخص جنب.

1- مسّ نوشته قرآن به شرحى كه در احكام وضو گذشت و مسّ نام خداى تعالى‏(21) و ساير اسامى و صفات مختص خدا بر شخص جنب حرام است و همچنين است بنابر احتياط واجب، مس اسامى پيامبران و ائمه‏(22) - عليهم السلام -.

2- كسى كه جنب است اگر بر جايى از بدن او آيه قرآن يا اسم خداوندِ متعال نوشته شده باشد، حرام است دست به آن بگذارد و اگر بخواهد غسل كند بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد(23).

3- خواندن سوره هاى عزائم (سوره هايى كه سجده واجب دارند) يعنى چهارسوره: سجده (سوره 32)، فصّلت (سوره 41)، نجم (سوره 53) و علق (سوره 96)؛ هرچند يك حرف از آنها باشد، حتى خواندن بسم اللّه الرحمن الرحيم يا بخشى از آن، به نيت يكى از اين سوره ها بر جنب حرام است.(24).

4- خواندن بيشتر از هفت آيه قرآن از غير سوره هاى عزائم‏(25) برجنب مكروه است و خواندن بيش از هفتاد آيه كراهتش شديدتر ا ست و همچنين رساندن جايى از بدن به جلد، حاشيه، اوراق و بين سطرهاى قرآن؛ ونيز همراه داشتن يا آويزان كردن قرآن (به گردن انداختن آن) بر جنب مكروه است.

5- جنب اگر دعاى كميل بخواند اقوى اين است كه آيه (أفَمَن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لايَستَوُون) را كه در آن آمده است، نخواند(26)چون بخشى از سوره (سجده) است.

6- شخص جنب لازم نيست براى سجده تلاوت غُسل كند.

استفتاهايى از حضرت امام خمينى(ره).

7- س: اگر كسى جنب باشد و سوره هايى كه خواندنش براى او حرام است به فكرش خطور كند و هرچه سعى كند، از فكرش نرود آيا گناهى كرده است.

ج: مجرد خطور در ذهن حرام نيست.

8- س: بعد از غسل جنابت وضو براى نماز لازم نيست آيا با اين غسل مى توان نافله نماز را هم خواند يا قرآن را مسّ نمود.

ج: مى تواند نماز نافله و ساير كارهاى مشروطِ به طهارت را انجام دهد.

استفتايى از آيتالله العظمى گلپايگانى(ره).

9- س: جنب، قرآن همراه داشته باشد اشكال دارد يا نه.

ج: اشكال ندارد ولى مسّ خط قرآن مجيد، حرام و مسّ جلد و اوراق و حواشى آن، مكروه است.

استفتايى از دفتر آيتالله العظمى اراكى (ره).

10- س: باتوجه به اين كه قرائت قرآن به خودى خود مستحب است، كراهت قرائت آن براى اشخاصى چون جنب، حائض و نفساء به چه معناست (به معنى كم شدن ثواب است يا بهتر بودن ترك آن).

ج: هر دو وجه امكان دارد و شايد در بعضى موارد، وجه دوم استظهار شود.

قرآن و زنهاى حائض و نفساء.

1- مسّ خط قرآن واسم خداى متعال و نيز صفات خاصه الهى و نيز صفات غيرخاصه در صورتى كه خدا از آن اراده شده باشد بر حائض حرام است، وهمچنين بنابر احتياط واجب‏(27) مسّ اسامى پيامبران و ائمه - عليهم السلام - ؛ و بطوركلى تمام چيزهايى كه بر جنب حرام است، برحائض نيز حرام است.

2- در جواز مسّ خط قرآن، مجردِ پاك شدن حائض كافى نيست بلكه حائض تا وقتى كه غسل نكرده مسّ خط قرآن بر او حلال نمى شود.

3- خواندن سوره هاى‏(28) عزائم يا مقدارى از آنها بر حائض حرام است.

4- خواندن قرآن ولو كمتر از هفت آيه و نيز همراه داشتن قرآن (هرچند در روكش و غلاف باشد)(29) و رساندن جايى از بدن به حاشيه و مابين خطهاى قرآن براى حائض مكروه است.

5- حائض اگر دعاى كميل بخواند اقوى اين است كه آيه (أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لايستوون) را نخواند چون جزء سوره (سجده)است.(30).

6- مستحب است حائض در وقت هر نمازى خود را از خون پاك نمايد و پنبه و دستمال را عوض كند و درجاى نماز خود (ويا در محل تميز ديگرى)(31) رو به قبله نشسته (به مقدار اداى نماز)(32) به ذكر و دعا و صلوات، مشغول شود و قرائت قرآن نيز مستحب است هرچند در غير اين وقت (وقت نماز)، مكروه است.

7- توقف درمسجد و رساندن جايى از بدن به خط قرآن و كارهاى ديگرى كه بر حائض حرام است بر نفساء هم حرام است و آنچه بر حائض واجب و مستحب و مكروه است بر نفساء هم واجب و مستحب و مكروه است.

استفتاهايى از حضرت امام خمينى(ره).

8- س: آيا خواندن آياتى از چهارسوره قرآن كه سجده دارد درهنگام حيض، كفاره دارد يا نه و اگر سهواً انجام شد بايد چه كنند.

ج: كفاره ندارد.

9- س: خواندن بيش از هفت آيه از قرآن كريم براى زن حائض مكروه است باتوجه به اينكه در ماه مبارك رمضان خواندن قرآن فضيلت بسيارى دارد، آيا حائض بودن مانع از خواندن قرآن است.

ج: در غير چهار سوره عزيمه مانع نيست.

10- س: آيا خانمهاى نابينا به هنگام عادت ماهانه مى توانند قرآن را بخوانند، باتوجه به اين كه قرآن براى آنها به صورت برجسته نوشته شده و بايستى آن را براى خواندن لمس كنند.

ج: نبايد لمس كنند.

11- س: آيا زن حائض مى تواند هفت آيه از غير سوره هاى سجده دار را بخواند و تكرار كند.

ج: غير از سوره هاى سجده از باقى سوره هاى قرآن اشكال ندارد، اگرچه بيش ازهفت آيه خواندن، براى حائض مكروه است.

قرآن و زن مستحاضه.

يادآورى

الف - مُستحاضه برسه قسم است 1- قليله 2- متوسطه 3- كثيره، كه تعريف و احكام هرقسم در رساله هاى عمليه مذكور است. در اين جا فقط احكام مستحاضه در رابطه با قرآن ذكر مى شود.

ب - اعمالى كه مستحاضه انجام مى دهد بر دو قسم است: 1- آنهايى كه مشروط به طهارت است، مانند: مسّ خط قرآن مجيد، 2- اعمالى كه مشروط به طهارت نيست، مانند: قرائت سُوَر عزائم.

1- مستحاضه قليله چنانچه بايد براى هر نمازى وضو بگيرد، همچنين واجب است بر او تجديد وضو براى هر عملى كه مشروط به طهارت است‏(33)، مثلاً: اگر بخواهد جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند(34) بايد مجدداً وضو بگيرد؛ و بنابر احتياط واجب وضويى را كه براى نماز گرفته كافى نيست؛(35) حتى در مسّ خط قرآن بنابراحوط براى هر مسّى وضويى لازم است.

2- اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسط بخواهد پيش از وقت نماز، جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، بايد غسل كند و وضو هم بگيرد ولى اگر بخواهد يكى از سور عزائم‏(36) را بخواند لازم نيست غسل كند(37)، گرچه احتياط (مستحب) آن است كه غسل نمايد. (و ترك احتياط شايسته نيست).(38).

3- بنابر احتياط واجب وضو و غسلى را كه مستحاضه كثيره و متوسطه به منظور نماز انجام داده اند براى مسّ نوشته قرآن كفايت نمى كند. پس بايد براى مسّ نوشته قرآن وضو و غسل جداگانه انجام دهند.(39) (البته ظاهر آن است كه در حال خواندنِ نمازى كه براى آن طهارت گرفته، تماس با نوشته قرآن جايز است).(40).

قرآن و مسّ كننده ميت.

1- كسى كه بعد از مسّ ميت غسل نكرده است، مى تواند كارهايى مانند: توقف درمساجد و خواندن سُوَر(41)عزائم كه شرطشان طهارت از حدث اصغر (يعنى وضو داشتن) نيست را انجام دهد، ولى براى نماز و مسّ خط قرآن (يعنى كارهايى كه شرطشان طهارت از حدث اصغر است) بنابر احتياط واجب‏(42) بايد غسل كند و وضو هم بگيرد.(43).

استفتايى از حضرت امام خمينى(ره).

2- س: بچه نابالغى كه مسّ ميت كرده، مى تواند با وضوى تنها، خط قرآن واسم خدا و ... را مسّ نمايد.

ج: بچه نابالغ تكليف ندارد.


________________________________________

1. گلپايگانى(ره): احتياط مستحب آن است كه موى خود را هم به خط قرآن نرساند. (رساله، م‏323).

2. خوئى(ره): بلكه در مواردى كه مو عرفاً از توابع پوست محسوب شود اين حكم اظهر است. (عروه).

3. خوئى(ره): بنابر احتياط واجب. (عروه).

4. گلپايگانى(ره): احتياط واجب آن است كه ا سم مبارك پيامبر(ص) و امام و حضرت زهرا - عليهم السلام - را مسّ نكند. (رساله، م 325).

- خوئى(ره): بهتر آن است كه اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا - عليهم السلام - را مسّ نكند. (رساله، م 325).

5. اراكى (ره): و اگر بى احترامى نباشد احتياط مستحب آن است كه مس نكند. (رساله، م 317).

6. خوئى(ره): بنابر احتياط واجب حرام است مسّ اسم خداوند متعال و صفات خاصّه او به هر زبانى كه نوشته شده باشد. (رساله، م 325).

7. ابتدايى، يعنى قبل از مس، فاقد طهارت باشد و در اين حالت قرآن را مس نمايد؛ استدامى، يعنى درحالى كه با وضوء قرآن را مسّ نموده است فاقد طهارت شود و به مسّ خويش ادامه دهد. (مؤلف).

8. خوئى(ره): البته اين در صورتى است كه نوشتن آن، غلط محسوب نشود. (عروه).

9. حضرت امام(ره) اين وجوب محو را وجوب عقلى مى دانند و اضافه نموده اند كه چون براى وضو گرفتن، لمس آن حرام است پس مى تواند وضو را ارتماسى بگيرد و يا آب روى آن بريزد ولى دست نكشد؛ و در صورتى كه محوكردن ممكن نباشد لازم است همين گونه وضو بگيرد تا مرتكب حرام نشود.(عروه).

10. گلپايگانى(ره): بلكه اگر بخواهد فاقد طهارت شود احوط وجوب محو است. (عروه).

11. خوئى(ره): اظهر جواز آن است. (عروه).

12. امام خمينى(ره).

13. امام خمينى(ره). (عروه).

14. خوئى(ره): بلكه عدم حرمت بعيد است. (عروه).

- گلپايگانى(ره): بلكه احوط، حرمت است. (عروه).

15. اراكى (ره): ظاهر، حرمت آن است مخصوصاً اگر با چيزى بنويسد كه اثرش باقى بماند. (عروه).

- گلپايگانى(ره): ظاهر، بلكه احوط، حرمت آن است، مخصوصاً اگر با چيزى بنويسد كه اثرش باقى بماند. (عروه).

- خوئى(ره): در حرمت آن اشكال است، گرچه احوط ترك آن است، (عروه).

16. ا مام خمينى(ره). (عروه).

17. گلپايگانى(ره): به اين كه آنها را امر به مسّ كند يا دست آنها را گرفته و بر كلمات قرآن بگذارد؛ ولى دادن قرآن به آنها براى يادگيرى يا امر كردن آنها به گرفتن قرآن، پس اشكالى در رجحانِ آن نيست، گرچه بداند عادتاً آن را مسّ مى كنند. (عروه).

18. امام خمينى(ره). (عروه).

19. عبارت آخر اين مسأله يعنى جمله (وتا ممكن است از... ) در رساله عمليه آيات عظام خوئى و گلپايگانى موجود نيست.

20. گلپايگانى(ره): دراين صورت اقوى جواز آن است. (عروه).

21. خوئى(ره): به هر زبانى كه باشد. (رساله، م 361).

22. خوئى(ره): و بهتر آن است كه اسم پيغمبران و امامان و حضرت زهرا - عليهم السلام - را نيز مسّ نكند. (رساله م‏361).

- اين حكم در مورد نام حضرت زهرا - عليها السلام - در رساله فارسى آيت الله گلپايگانى به صورت فتوا ذكر شده نه احتياط واجب (رساله، م‏361).

23. خوئى(ره): اگر بر جايى از بدن آيه قرآن يا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبى به جا آورد بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.(رساله، م‏396).

- گلپايگانى(ره): بنابر احتياط واجب اگر ممكن است بايد آن را از بين ببرد و اگر ممكن نيست بايد وضو و غسل را ارتماسى انجام دهد و چنانچه بخواهد وضو يا غسل را ترتيبى به جا آورد بايد آب را طورى به بدن برساند كه دست او به نوشته نرسد.(رساله، م 396).

24. البته آيات عظام گلپايگانى وخوئى حرمت قرائت را مختص به آيات سجده مى دانند نه باقى سوره، گرچه آيت الله گلپايگانى اضافه نموده اند: (احتياط مستحب آن است كه آيات ديگر سوره سجده را نيز نخواند. (رساله، م 361).

25. خوئى(ره): خواندن بيش از هفت آيه از قرآن كه سجده واجب ندارند بر جنب مكروه است. (رساله، م 362).

26. خوئى و گلپايگانى(ره): اقوى جواز قرائت است زيرا قبلاً گذشت كه حرمت قرائت مختص به آيات سجده است.(عروه).

27. گلپايگانى(ره): در مسّ اسامى پيامبران و ائمه(ع) فتوا به حرمت مى دهند. (هدايه).

28. گلپايگانى(ره): خواندن آياتِ سجده بر حائض حرام است. (هدايه، ج‏1، م‏245).

29. امام خمينى(ره).

30. گلپايگانى و خويى(ره): اقوى جواز قرائت آن است زيرا قبلاً گذشت كه حرمت قرائت مختص به آيات سجده است. (عروه).

31. امام خمينى (ره).

32. امام خمينى (ره).

33. گلپايگانى(ره): احتياط آن است كه مستحاضه غير از نماز هركارى را كه شرط آن طهارت است مثل دست كشيدن به خط قرآن، ترك كند، مگر در صورتى كه بر او واجب باشد. (رساله ،م 433).

34. لازم به ذكر است كه عبارت عروه در اين رابطه چنين است: (مثلاً اگر مس نوشته قرآن واجب شود ...) و هيچ يك از مراجع موردنظر بر آن حاشيه اى ندارند و مثال فوق از توضيح المسائل استخراج شده است.

35. خوئى(ره): مستحاضه اى كه براى نماز وضو گرفته يا غسل كرده بنابر احتياط نمى تواند در حال اختيار جايى از بدن خود را به خطّ قرآن برساند؛ و در حال اضطرار جايز است، ولى بنابر احتياط بايد وضو بگيرد. (رساله، م 433).

36. خوئى(ره): اگر بخواهد پيش از وقت نماز آيه اى را كه سجده واجب دارد بخواند بنابر احتياط مستحب بايد غسل كند. (رساله، م‏435).

37. گلپايگانى(ره): اگر بخواهد پيش از وقت نماز سوره اى كه سجده واجب دارد بخواند، بنابر احتياط واجب بايد غسل كند.(رساله، م‏435).

- اراكى(ره): اگر مستحاضه، غسلهاى واجب خود را به جا آورد، چنانچه بين نماز و غسل فاصله نينداخته باشد، خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد براى او حلال مى شود ولى اگربين غسل ونماز فاصله انداخته باشد، احتياط واجب آن است كه براى خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد غسل جداگانه اى انجام دهد؛ و اگر غسلهاى واجب خود را انجام ندهد بنابر احتياط واجب نمى تواند سوره اى كه سجده واجب دارد بخواند. (رساله، م‏425).

38. امام خمينى (ره).

39. در عروه چنين آمده است: (غسلى كه براى نماز كرده است براى مسّ نوشته قرآن كفايت مى كند، بلى اگر بخواهد مسّ را تكرار كند، واجب است تكرار وضو وغسل على الاحوط. بلكه احوط ترك مسّ است براى او مطلقاً).و هيچ كدام از مراجع مورد نظرهم در اين مورد اظهار نظرنكرده اند.

40. امام خمينى (ره).

41. خوئى(ره): خواندن آيه هايى كه سجده واجب دارند. (رساله، م 538).

42. گلپايگانى(ره): بايد غسل كند و وضو هم بگيرد. (رساله، م‏538).

- اراكى(ره): بايد غسل كند و وضو هم بگيرد. (رساله، م‏528).

43. خوئى(ره): ولى براى نماز و مانند آن بايد غسل كند. (رساله،م‏538).

فصل دوم : احکام قرائت و حفظ قران

اخلاص در قرا ئت (ريا و عجب).

ريا

1- در نماز و ساير عبادات همچون قرائت قرآن، خالص بودن نيت از ريا شرط است؛ پس اگر آنها را به قصد ريا انجام دهد عمل باطل مى شود، بلكه ريا از گناهان كبيره مى باشد زيرا كه شرك به خداوند متعال است.

هرچند كه ريا (از نظر حكم تكليفى) حرام است اما (ازنظر حكم وضعى) مى توان آن را با تفصيلى كه در صفحه بعد خواهد آمد به دو قسم مبطل و غيرمبطل تقسيم نمود.

2- لازم به ذكراست كه به مجرد خطوربه قلب ريا محقق نمى شود، خصوصاً اگر شخص از اين خطور به قلب متأذى وناراحت شود و خود را ملامت كند.

عُجب‏(2)

3- عُجب بعد از عمل، مبطل آن نيست به خلاف عُجبى كه مقارن عمل باشد كه مبطل آن است بنابر احوط، اگرچه اقوى آن است كه عُجب مقارن عمل نيزمبطل نيست.

ريا در قرائت از ديدگاه روايات.

1- از پيامبراكرم (ص) نقل شده است كه:.

مَن قَرَأَ القُرآنَ يُريدُ بِهِ سُمعَةً، أَوِِالتِماسَ النّاسِ لَقَى اللّهَ يَومَ القِيامَةِ وَجهُهُ عَظم لَيسَ فيهِ لَحم، وَزَجَّ القُرآنُ فى قَفاهُ حَتّى يُدخِلَهُ النّارَ و يَهوى فيها مَعَ مَن هَوى. و مَن قَرَءَ القُرآنَ ابتغاءَ وجه اللّهِ وتَفََقُهاًً فى الدينِ كانَ لَهُ مِنَ الثوابِ مثلَ جميعِ ما اُعطِىَ الملائكة و الانبياءُ والمرسلونُ.(4).

(كسى كه قرآن را از روى تظاهر و ريا و يا جلب توجه مردم بخواند، در روزقيامت محشور مى شود درحالى كه در صورت او جز استخوان چيزى نيست، و قرآن گريبان او را مى گيرد وكشان كشان به سوى آتش برده و در شعله ها رهايش مى سازد و درآتش داخل مى شود به همراه داخل شوندگان؛ و كسى كه قرآن را جهت خشنودى خداوند و آگاهى در دين قرائت نمايد براى او اجرى است همانند پاداشى كه به فرشتگان و پيامبران ورسولان عطا شده است.).

2- عن ابى عبدالله (ع) اَنّه قالَ: عَلَيكم بالقرآن فَتُعلّمُوهُ فاِنّ مِنَ الناس من يَتَعلَّمُ القرآنَ لِيُقالَ فلانُ قارىُ و مِنهُم مَن يَتَعلّمُهُ فَيَطلُبُ بِهِ الصّوتَ فَيقالُ فلانُ حَسَنُ الصّوتِ، ولَيسَ فى ذلكَ خَير و مِنهُم مَن يتعلَّمُهُ فَيَقُومُ به فى لَيلهِ و نَهارِهِ لايُبالى مَن عَلِمَ ذلِكَ وَمَن لَم يَعلَمه.(5).

امام صادق (ع) فرمود:.

(برشما باد به قرآن ، آن را بياموزيد، همانا برخى از مردم قرآن را فراگيرند براى شهرت تا مردم بگويند فلانى قارى قرآن است وبرخى از مردم آن را براى آوازه خوانى ياد گيرند تا بگويند فلانى خوش آواز است ودراين گونه يادگيرى هيچ خيرى نيست و برخى آن را ياد گيرند وشب وروز درعمل به آن قيام كنند و توجه ندارند كه كسى آن را بداند يا نداند.).

قرائت سُوَر عزائم و سجده تلاوت.

1- درهريك از چهارسوره (فصّلت)، (سجده)، (نجم) و (علق) يك آيه سجده است كه اگر انسان آن را بخواند، يا به آن گوش دهد، بعد از اتمام آن آيه واجب است فوراً سجده كند ولى اگرگوش ندهد و صرفاً به گوشش بخورد، بنابراظهر سجده واجب نيست؛(6)ولى سزاوار نيست كه احتياط را ترك كند و سجده را انجام ندهد؛ اين آيات عبارتند از:.

1- جزء 21، سوره 32 (سجده)، آيه 15، وقتى كه به (وَلا يَستَكبِروُنَ) رسيد.

2- جزء 24، سوره 41 (فصلت)، آيه 37، وقتى كه به (ايّاه تَعبدونَ) رسيد.

3- جزء 27، سوره 53، (نجم)، آيه آخر، (آيه 62).

4- جزء 30، سوره 96، (علق)، آيه آخر، (آيه 19).

2- در يازده مورد سجده كردن مستحب است و بلكه سجده كردن درهرآيه اى كه در آن، امر به سجده شده باشد احوط و اولى است:.

1- جزء 8، سوره 7، (اعراف)، آيه آخرسوره.

2- جزء 13، سوره 13 (رعد)، آيه 15، وقتى به (ظِلالهم بالغدوّ وَالْأصال) رسيد.

3- جزء 14، سوره 16، (نحل)، آيه 50، وقتى به (ويَفعلونَ ما يُؤمرونَ) رسيد.

4- جزء 15، سوره 17، (بنى اسرائيل يا اسراء)، آيه 109، وقتى به (ويزيدهم خشوعاً) رسيد.

5- جزء 16، سوره 19، (مريم)، آيه 58، وقتى به (وخرّواسجّداً وبكيّاً) رسيد.

6- جزء 17، سوره 22، (حج)، آيه 18، وقتى به (يفعلُ مايشاء) رسيد.

7- جزء17، سوره 22، (حج)، آيه 77، وقتى به (افعلوا الخير) رسيد.

8- جزء 19، سوره 25، (فرقان)، آيه 60، وقتى به (وزادهم نفوراً) رسيد.

9- جزء 20، سوره 27، (نمل)، آيه 26، وقتى به (ربّ العرش العظيم) رسيد.

10- جزء 23، سوره 38، (ص)، آيه 24، وقتى به (وخرّ راكعاً وانابَ) رسيد.

11- جزء 30، سوره 84، (انشقاق)، آيه 21، وقتى به (اذاقرء) رسيد.

3- در آياتى كه سجده واجب دارند، خواندن يا گوش كردن به تمام آيه سبب وجوب سجده مى شود. بنابراين با خواندن مقدارى از آيه هرچند لفظ سجده آن باشد، سجده كردن واجب نمى شود گرچه موافق احتياط است.(7).

4- وجوب سجده فورى است وتأخيرآن جايز نيست، واگر فراموش كرد هروقت يادش آمد بايد سجده كند و چنانچه سجده را از روى معصيت ترك كند انجام آن در هر لحظه واجب فورى است و تأخيرآن حرام است.

5- بركسى كه آيات مذكور را بنويسد يا تصور نمايد يا آن كه نوشته آن را ببيند ويا به قلب او خطور كند، سجده واجب نمى شود.

6- اگر بخشى ازآيات مذكور را خودش قرائت كند و بقيه اش را بشنود، احتياط واجب آن است كه سجده كند.

7- اگر آيات مذكور را خودش غلط بخواند، يا قارى غلط بخواند و او بشنود احتياط واجب آن است كه سجده كند.

8- لازم است هنگام شنيدن، كلمات و حروف آيه را از هم تميزدهد؛ بنابراين با شنيدن همهمه، سجده واجب نمى شود، گرچه احوط آن است كه سجده كند.

9- با خواندن يا شنيدن ترجمه آيات مزبور ، سجده واجب نمى شود، گرچه به قصد ترجمه آيه باشد.

10- ظاهرآن است كه در وجوب سجده تلاوت برمستمع، معتبر است قارى قصد قرائت قرآن داشته باشد. بنابراين اگر شخصى به وسيله آيه اى سخن بگويد بدون آن كه قصد تلاوت قرآن را داشته باشد، با شنيدن‏(8) آن سجده واجب نمى شود(9)و همچنين اگرآيه سجده را از بچه غير مميز يا شخص خواب يا از ضبط صوت بشنود.(10) (گرچه احتياط آن است كه سجده نمايد خصوصاً درمورد شخص خواب‏(11).

11- اگرآيه سجده را از وسايلى مثل بلندگو يا راديو بشنود، چنانچه قرائت شخص مستقيماً پخش شود، سجده واجب مى شود، ولى اگراز نوار پخش شود واجب نمى شود.

12- اگرآيات سجده راغيرمكلف مثل صغير يا مجنون نيزبخواند اگر به قصد قرائت قرآن بخواند وكسى بشنود سجده بر او واجب است.

13- در صورتى كه سبب وجوب سجده پشت سرهم تكرار شود (مثلاً چندبار آيه را بخواند يا گوش دهد) بايستى سجده را نيزتكرار كند. (در صورتى كه براى دفعه قبلى سجده كرده باشد، واگر براى دفعه قبل سجده نكرده باشد وجوب تكرارسجده براى دفعات بعدى خالى از قوت نيست ولى اگر پشت سرهم نباشد (مثلاً همزمان به تلاوت چند آيه گوش كند) بعيد نيست كه تكرار سجده واجب نباشد.)(12).

14- اگر هنگام قرائت آيه سجده، از ديگرى هم آن را بشنود، چنانچه گوش داده، بايد دو سجده نمايد.(13)(و اگر به گوشش خورد يك سجده كافى است)(14) ولى اگر به قرائت جماعتى كه در يك زمان آيه را مى خوانند گوش دهد، عدم تكرار، خالى از قوت نيست.(15).

15- اگر بداند آيات سجده را مكرراً خوانده يا شنيده ولى درتعداد آنها شك كند (مثلاً نداند سه بار شنيده يا چهاربار) جايز است كه به كمتر (يعنى سه بار) اكتفا كند (و در فرض مذكور فقط سه سجده به جا آورد) ولى اگرعدد را بداند و شك كند دراين كه آيا به آن تعداد سجده كرده يا كمتر، بايد بنا را بركمتر گذارد، احتياط كند و باقى را نيز انجام دهد. (مثلاً اگربداند كه چهار سجده بر او واجب شده و پس از انجام چند سجده، شك كند كه آيا سه سجده به جا آورده يا چهارسجده، بايستى يك سجده ديگر نيز به جا آورد تا يقين كند چهار سجده را انجام داده.).

16- در سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرده و درآن علاوه بر انجام اصل سجده، نيت ومباح بودن مكان هم معتبر است واحتياط آن است كه مواضع هفتگانه سجده را برزمين گذارد و پيشانى را برچيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد، گرچه اقوى آن است كه اين احتياط لازم نيست.(16).

اما احتياط آن است كه برخوردنيها و پوشيدنيها سجده نكنند، بلكه جايز نبودن سجده بر آنها، خالى از وجه نيست. ولى ساير شرايط سجده را كه در نماز است، مانند طهارت از حدث اصغر و اكبر، طهارت لباس و بدن، رو به قبله بودن، پاك بودن سجده گاه و ستر عورت، لازم نيست مراعات كند، و لذا جُنُب و حائض نيز اگر آيات سجده را بخوانند يا بشنوند مى توانند اين سجده را انجام دهند؛ و بلند نبودن سجده گاه از جاى پاى او به مقدار بيشتر از چهار انگشت پيوسته گرچه معتبر نيست‏(17) لكن بهتر است احتياط نموده آن را رعايت كند.

17- مستحب است انسان براى سجده تلاوت وضو بگيرد.

18- در اين سجده، تشهد و سلام و گفتن اللّه اكبر در اول آن، لازم نيست؛ اما وقتى كه سراز سجده بر مى دارد گفتن اللّه اكبر مستحب است. همانطور كه ذكر گفتن در سجده واجب نيست، بلكه مستحب است،(18) و هر نوع ذكرى كه باشد كفايت مى كند وبهتر است بگويد: (لااِلهَ الّااللّهُ حَقّاً حَقّاً، لااِلهَ الّااللّه ايماناً وتَصديقاً، لا اِله اِلّااللّه عُبوديَّةً وَ رِقّاً، سَجَدتُ لَكَ يا ربِّ تَعَبُّداً وَرِقّاً، لا مُستَنكِفاً و لامُستكبِراً بَل اَنَا عبد ذليل ضَعيف خائف مستجير) يا بگويد:.

(سَجَدتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّداً و رِِقّاً لا مُستَكبِراً عَن عِبادَتِكَ وَ لامُستَنكِفاً و لامُستَعظِماً بَل اَنَا عَبد ذليل خائف مُستَجير) يا بگويد:.

(اِلهى آمَنّا بما كَفَرُوا وَعَرَفنا بكَ ما اَنكَروا وَاَجبناكَ اِلى ما دُعُوا، اِلهى فَالعَفو العَفوَ) يا بگويد آن چيزى را كه حضرت رسول (ص) در سجده سوره (علق) فرمودند و آن اين است: (اَعُوذُ بِرضِاكَ مِن سَخَطِك وَبمُعافاتِكَ عَن عُقُوبَتِكَ اَعوذُ بِكَ مِنكَ لا اُحصى ثَناءَ عليكَ كَما اَثنَيتَ عَلى نَفسِكَ).

19- ظاهراً لازم نيست نيت سجده را درحا ل نشستن يا ايستادن كرده باشد و بعد به سجده رود تا آن كه سرازير شدن نيز به قصد سجده باشد بلكه اگر اندكى قبل از گذاردن پيشانى بر زمين نيز نيت كند كافى است ، ولى اگر نيت مقارن با سجده باشد اقوى عدم كفايت آن است.(19).

20- در صورت وجوب تكرارسجده، مجرد برداشتن پيشانى از زمين و گذاردن مجدد آن به جهت سجده ديگر كافى است و لازم نيست بنشيند و باز به سجده رود، بلكه برداشتن ساير مواضع سجده هم معتبر نمى باشد اگرچه احوط برداشتن آنهاست.

21- اگر كسى درغيرنماز در حال سجده، آيه سجده را بخواند و يا گوش دهد واجب است سراز سجده بردارد و سپس به سجده رود و ادامه دادن همان سجده به قصد سجده واجب قرآن و يا كشيدن پيشانى از جاى سجده به طرف ديگركفايت نمى كند (همچنين است‏درجايى كه بدون قصد سجده، پيشانيش روى زمين باشد وآيه را گوش كند يا آن را بخواند)(20).

احكام قرائت قرآن درنماز.

دراين قسمت به مطالب زير مى پردازيم:.

بخش اول: قرائت سور عزائم درنماز.

1- خواندن يكى از چهار سوره اى كه سجده واجب دارند در نمازهاى واجب جايز نيست‏(21) پس اگر عمداً آنها را بخواند نمازش باطل است و بايد آن را از سر گيرد گرچه بخشى از آنها را خوانده باشد،(22) حتى (بسم اللّه الرحمن الرحيم) (23) يا قسمتى از آن را، البته در صورتى كه (بسم ا...) يا بعض آن را به قصد اينكه جزء يكى از سور عزائم است بخواند؛ ولى اگر چنين قصدى نداشته باشد، حكم به بطلان نماز قبل از انجام سجده تلاوت، مشكل است؛ و هرگاه سهواً بخواند، اگرپيش ازرسيدن به آيه سجده متوجه شود بايد آن سوره را رها كرده و سوره ديگرى بخواند، اگرچه از نصف آن سوره گذشته باشد، ولى اگر بعد از آيه سجده يا بعد از اتمام سوره، چه قبل از ركوع وچه بعد از ركوع، متوجه شود بنابر اقوى‏(24) بايستى با ايما و اشاره سجده كند واين سوره براى نماز كفايت مى كند واعاده نماز نيز لازم نيست و همچنين اگر بعد از قرائت آيه سجده نسياناً سجده كرده باشد، ظاهر آن است كه نماز صحيح است واعاده لازم نيست.

2- اگركسى در نماز، سوره اى از سور عزائم را نخواند ولكن عمداً آيه اى را كه سجده واجب دارد (به قصد اين كه جزء سور عزائم است)(25) بخواند، نماز او نيز باطل است واگر آيه سجده را نسياناً بخواند(26)، يا ديگرى بخواند و او درنماز گوش كند(27)، مى تواند براى سجده به اشاره كفايت كند و اعاده نماز هم لازم نيست.

3- خواندن سور عزائم در نمازهاى مستحبى اگرچه آن نماز با نذر و مانند آن واجب شده باشد جايز است، پس بعد از قرائت آيه سجده، در حال نماز سجده تلاوت را انجام مى دهد ونماز را ادامه مى دهد و تمام مى كند.

بخش دوم: قرائت واجب (حمد و سوره) درنماز.

1- واجب است در ركعت اول و دوم از نمازهاى واجب يوميه، قرائت سوره حمد و پس از آن يك سوره كامل ديگر؛ البته جايز است ترك سوره در حال بيمارى وعجله داشتن، بلكه ترك سوره در موارد ضرورى مانند ضيق وقت، و ترس از(دزد يا درنده و مانند آن)، واجب است. اگر عمداً سوره را بر حمد مقدم داشت نمازش باطل است.(28) وبايد نمازش را اعاده كند. و اگرسهواً سوره را بر حمد مقدم داشت و قبل از ركوع يادش آمد پس اگر حمد را بعد از سوره نخوانده است بايد اول حمد را بخواند و بعد سوره را اعاده كند و اگر حمد را بعد از سوره خوانده باشد فقط سوره را اعاده نمايد.

2- سوره حمد هفت آيه و سوره توحيد چهار آيه است.(29).

3- كسى كه حمد و سوره را از حفظ نداشته باشد جايز است از روى قرآن بخواند، بلكه براى كسى كه حافظ قرآن باشد نيز بنابر اقوى جايز است. چنانكه جايز است براى وى متابعت از كسى كه او را آيه آيه، تلقين نمايد، لكن احوط اعتبار عجز ازحفظ واقتداست.

4- اگر زبان شخص، داراى نقصى باشد كه قادر به تلفظ نباشد بايد در دل خود قرائت كند(30) واحوط آن است كه زبان را به آنچه در دل مى گذرد حركت دهد.

5- شخص گنگ درقرائت بايد به مقدار قرائت زبان خود را حركت دهد و با دست خود به الفاظ آن اشاره كند.

6- كسى كه قرائتش صحيح نيست، واجب است ياد بگيرد(31) اگرچه متمّكن از اقتدا كردن نيزباشد(32) ... و اگر قادر هست و وقت تنگ باشد، در صورت امكان، احوط اقتدا كردن است و كسى كه قرائتش غلط است و قدرت بر تعلم صحيح هم نداشته باشد، مى تواند به آنچه كه مى داند اكتفا كند واقتدا كردن بر او واجب نيست اگرچه احوط است.

7- كسى كه قادر به يادگيرى (قرائت نماز) هست ولى وقت تنگ باشد، لازم است آنچه را كه از فاتحةالكتاب مى داند بخواند و عوض آنچه را كه نمى داند بنابراحوط از باقى قرآن بخواند، واحوط آن است كه همان قدر از فاتحةالكتاب را كه مى داند نيزبه مقدار باقى مانده تكراركند.

اما اگر هيچ چيز از فاتحةالكتاب را نيز نداند به قدرحروف آيات فاتحةالكتاب، از آيات ديگر قرآن بخواند، و هرگاه بطور كلى چيزى از آيات قرآن را نداند عوض فاتحةالكتاب به قدرحروف آن، تسبيح و تكبير ذكر بگويد واحوط آن است كه تسبيحات اربعه را اختيار نمايد.

يادگيرى سوره نيز واجب است لكن ظاهر آن است كه با ندانستن سوره و تنگى وقت، بدل آن چيزى واجب نمى شود اگرچه احوط انجام بدل است.

8- در بين قرائت اگر اسم مبارك حضرت رسول اكرم (ص) را بشنود، جايزاست بلكه مستحب است، همان جا صلوات بفرستد، و با صلوات، موالات قرائت به هم نمى خورد وهمچنين در ساير جاهاى نماز چنانكه اگر درحال قرائت و مانند آن كسى بر او سلام كند كه جواب او واجب باشد، واجب است جواب سلام و منافى موالات نيست.

9- قرائت سور طولانى در نماز، موجب محو صورت نماز نيست واشكالى ندارد.

10- قرائت سور طولانى در نماز واجب كه باعث گذشتن وقت نماز مى شود جايز نيست و اگر عمداً اين گونه سور را بخواند نمازش باطل مى شود، (در بطلان نمازش اشكال است)(33) واگر سهواً مشغول خواندن سوره طولانى شود درصورت وسعت وقت بايد به سوره كوچك برگردد و اگربعد از تمام شدن سوره طولانى متوجه شود و وقت هم گذشته باشد، بايد نمازش را تمام كند.

11- بنابر اقوى قرائت دو سوره يا بيشتردر هر ركعت از نماز، جايز است اما مكروه است واحوط ترك آن است، ولى در نماز نافله مكروه هم نيست.

12- سوره (فيل) و (ايلاف) با هم يك سوره است و همچنين سوره (وَالضُّحى) و (اَلَم نَشرَح) بنابر اين خواندن يكى از آنها (در نماز واجب) كفايت نمى كند، بلكه بايد با هم، به ترتيب و با (بسم الله الرحمن الرحيم) بين آنها خوانده شود.

13- در اول هرسوره (بسم الله الرحمن الرحيم) جزء آن سوره است و بايد آن را بخواند، غيراز سوره برائت كه (بسم الله) ندارد.

14- بنابر اقوى وقتى مى خواهد (بسم الله الرحمن الرحيم) بگويد واجب است سوره را تعيين كند(35) و چنانچه بسم الله را به قصد سوره معينى گفت، در صورتى كه از آن سوره به سوره ديگرى عدول نمود، به آن بسم الله نمى تواند اكتفا كند، بلكه واجب است بسم الله را (به نيت سوره جديد ) اعاده كند.

15- هرگاه بسم الله را براى سوره معينى خواند و بعد ازآن فراموش كرد كه كدام سوره را معين كرده، بايد براى هر سوره اى كه اختيار مى كند، بسم الله جداگانه اى بگويد.

16- چنانچه بسم الله را به قصد يكى از دو سوره (توحيد) يا (جحد) (كافرون) گفت و بعد از آن فراموش كرد كه كدام را قصد كرده بايد دوباره به قصد يك سوره معين از اين دو سوره، بسم الله بگويد و همان را بخواند و جايز نيست سوره ديگرى را اختيار كند.

17- احوط آن است كه در روزجمعه از سوره جمعه و منافقون به سوره ديگر، عدول نكند، اگرچه به نصف آن نرسيده باشد.

18- تا وقتى به نصف سوره نرسيده است، جايز است‏(36) از آن سوره به سوره ديگر عدول كند، بجز سوره (جحد) (كافرون) و سوره (توحيد) كه به مجرد شروع در آنها عدول از آنها به سوره ديگرجايز نيست، اگرچه فقط بسم الله آنها را شروع كرده باشد، بلى در خصوص روزجمعه در نمازظهر، يا نمازجمعه كه مستحب است در ركعت اول، سوره (جمعه) و در ركعت دوم، سوره (منافقون) بخواند اگر نسياناً شروع به سوره ديگرى نمايد حتى سوره (كافرون) و (توحيد) مادام كه به نصف آنها نرسيده، جايز است‏(37) از آن به جمعه و منافقون عدول كند و هرگاه عمداً شروع كند به سوره (كافرون) يا (توحيد) عدول از آنها جايز نيست بنابر احوط.

19- درنمازهاى مستحبى عدول از هر سوره به سوره ديگرجايز است حتى اگر به نصف آن رسيده باشد. (اگرچه احوط واولى آن است كه در نماز مستحبى نيز از (توحيد) و (جحد) عدول نكند.)(38).

20- در صدق تلفظ به تكبيرةالاحرام و غير آن از اذكار و ادعيه و قرآن، شرط است طورى آنها را بگويد كه خودش بشنود، تحقيقاً يا تقديراً (بدين معنى كه اگر مانعى براى شنيدن وجود نداشته باشد بتواند صدا را بشنود) پس اگر آهسته تر از اين مقدار تلفظ كند، باطل است.21- واجب است درقرائت(حمدو سوره) نمازظهر و عصر، غيراز (بسم الله الرحمن الرحيم) مابقى آهسته خوانده شود، و بر مردها واجب است در نماز صبح و در ركعت اول و دوم نماز مغرب وعشاء، قرائت حمد و سوره را بلند بخوانند، پس كسى كه عمداً به عكس عمل نمايد، نمازش باطل است، اما كسى كه اصلاً حكم مسأله را نمى دانسته و توجه به سؤال كردن ازآن هم نداشته، يا اينكه حكم را مى دانسته ولى فراموش كرده (مثلاً به جاى بلند خواندن آهسته مى خوانده) نمازش صحيح است، بلكه همچنين است حكم مطلق افرادى كه عمد ندارند؛ و بر زنان، بلند خواندن قرائت واجب نيست، بلكه در صورتى كه نامحرمى نباشد، زنان بين آهسته خواندن وبلند خواندن مخيّرند؛ و در مواردى كه بر مردان آهسته خواندن واجب است، زنان هم بايد آهسته بخوانند؛ و درمواردى كه مردها معذورند، آنان نيز معذورند.

22- براى مردها بلند گفتن (بسم الله الرحمن الرحيم) براى حمد و سوره در نمازظهر و عصرمستحب است، همچنان كه براى آنها بلند خواندن قرائت در نمازظهر روزجمعه مستحب است. ليكن احتياط درآهسته خواندن است.

استفتاهايى از حضرت امام خمينى (ره).

23- س: حمد و سوره و آيه اى كه درنماز خوانده مى شود آيا به قصد انشاء بايد خوانده شود يا به قصد حكايت.

ج: بايد به قصد حمد و سوره قرآن بخواند.

24- س: حكم نمازگزار نسبت به قرائت چيست آيا در هنگام قرائت بايد قصد كند مخاطب قراردادن خداوند در مثل (ايّاك نعبدوايّاك نستعين ... ) يا فقط به قصد قرآن بخواند و خواندن به قصد دعا جايز نيست.

ج: بايد به قصد قرائت واجبه در نماز بخواند.

25- س: در نماز واجب براى توجه بيشتر يا جبران عدم توجه، مى توان سوره مباركه (حمد) را دوباره قرائت كرد.

ج: به قصد قرائت قرآن نه به قصد جزء، مانع ندارد.

26- س: درنمازها، واجب است كه در ركعت اول و دوم يكى ازسوره هاى قرآن كريم را بخوانيم آيا هر سوره بجز چهار سوره كه سجده واجب دارد مى توانيم بخوانيم يا خير حتى بقره.

ج: اختيار داريد.

27- س: اگركسى قرائت نماز را به خوبى نمى داند مثلاً (ح) را (ه) بخواند يا به عكس يا ... آيا واجب است درنماز جماعت شركت كند.

ج: شركت درنماز جماعت واجب نيست بايد سعى كند قرائت را به نحو صحيح ياد بگيرد.

28- س: اگرشخصى در نمازظهر سهواً حمد و سوره را بلند بخواند يا درنماز مغرب سهواً حمد و سوره را آهسته بخواند نمازش باطل است يا صحيح.

ج: در فرض مرقوم نماز صحيح است.

استفتاهايى از آيتالله العظمى گلپايگانى (ره).

29- س: شخصى دراوايل تكليفش، درنماز، سوره (قل هوالله احد) مى خوانده و از جهت جهل وتقصير هاء (هو) را به لام (قل) و واو (هو) را به (الله) متصل مى نموده كه (قله والله) مى شد دراين صورت نمازهايى كه با اين كيفيت خوانده قضا دارد يا نه.

ج: با تمكن از تصحيح، احتياط لازم آن است كه نمازهايى كه به اين نحو خوانده قضا نمايد.

30- س: هرگاه كسى در بسم الله از جهتى شك نمود كه صحيح گفته يا نه حتى از جهت جهر واخفات، دراين صورت ،اعاده آن چه صورت دارد.

ج: اگر بعداز فراغ از كلمه، شك در صحت نمايد اعتنا نكند واگر در حين ادا، با شك در صحت ادا شود، تكرار كند؛ و در هر دو صورت اگر رجاءً بسم الله را تكرار نمايد اشكال ندارد.

31- س: بنده درنماز در ركعت اول بعد از حمد، سوره توحيد را مى خوانم و در ركعت دوم هميشه بعد از حمد، بسم الله مى گويم و هرسوره اى كه برزبانم جارى شد مى خوانم، معيّن نمى كنم كه بسم الله براى اين سوره بالخصوص باشد، در اين صورت نمازهايم باطل بوده و بايد قضا كنم يا نه.

ج: به نظرحقير خلاف احتياط واقع شده واحتياطاً قضا لازم است ولى مى توانيد در اين مسأله به كسى كه تعيين بسم الله را لازم نمى داند و يا جهل به حكم اعاده نمى داند رجوع كنيد.

32- س: اگر كسى به واسطه جهل به مسأله به جاى سوره (قل هوالله احد) چند آيه از قرآن بخواند نمازش چه صورت دارد.

ج: در فرض مسأله نماز باطل است وقضاى آن را بايد به جا آورد.

بخش سوم: احكام قرائت غيرواجب.=

قرائت قرآن در هر جاى نماز.

1- در تمام حالات نماز، ذكر گفتن و دعا كردن به غيرحرام، و همچنين قرائت قرآن غيراز آنچه موجب سجده مى شود، اشكال ندارد.

2- در قرائت قرآن ( در حال نماز) معتبر است قصد قرآنيت نمايد، پس اگر كلامى بگويد كه مشترك باشد بين قرآن و غيرقرآن بدون اين كه قصد قرآن نمايد و بدون اين كه دعا باشد نمازش باطل است بلكه اگر آيه مختص به قرآن را به قصد غيرقرآن بخواند نيز مبطل است و همچنين است خواندن چيزى كه نمى داند از قرآن است.

3- اگر در نماز چيزى بخواند به گمان آن كه ذكر يا قرآن يا دعاست و معلوم شود كه كلام آدمى بوده، احوط آن است كه دو سجده سهو براى آن به جا آورد، لكن بنابر ظاهر واجب نيست.(39).

4- قرائت آيات قرآن و ادعيه ديگر در نماز ميّت مادامى كه صورت نماز محفوظ بماند جايز است.

- اگر ذكر يا دعاى غير حرام باشد مبطل نماز نيست.

- غير از آن چه كه موجب سجده واجب مى شود اشكالى ندارد.

تكلم در تمام - قرائت قرآن - اگر مشترك باشد بين قرآن و غير قرآن بدون قصد.

حالات نماز قرآن يا دعا مبطل اشت.

- اگر آيه مختص به قرآن را به قصد غير قرآن بخواند نيز مبطل است.

- خواندن چيزى كه نمى داند از قرآن است يا غيرقرآن، مبطل است.

- اگر چيزى را به گمان آن كه ذكر يا قرآن يا دعاست، بخواند، ولى بعد معلوم شود كه كلام آدمى بوده احوط آن است كه دو سجده سهو به جا آورد.

حديثى درباب قرائت قرآن در نماز.

قال النبىُّ صلى اللّه عليه وآله:.

قَراءَةُ القُرآنِ فِى الصّلوةِ اَفضَلُ مِن قَراءَةِ القُرآنِ فِى غَيرِ الصّلوةِ؛ وَ قَراءَةُ القُرآنِ فِى غَيرِالصّلوةِ اَفضَلُ مِن ذِكرِاللّهِ.(40).

رسول خدا (ص) فرمود: خواندن قرآن در نماز فضيلت بيشترى از خواندن قرآن در غير نماز دارد، و فضيلت قرائت قرآن در غير نماز، از ذكر خدا بيشتر است.

قرائت قرآن در ركوع، سجود و قنوت.

1- قرائت قرآن در ركوع و سجود مكروه است.

2- قرائت قرآن در قنوت جايز است خصوصاً آياتى كه مشتمل بر دعا باشد مانند اين آيه شريفه:.

(رَبَّنا لا تُزِغ قُلُوبَنا بَعدَ اذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنكَ رحمَةً اِنَّكَ أنتَ الوَهّاب)(41).

استفتايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

3- س: در قنوت نماز، از سوره هاى قرآنى مى شود يك سوره تمام و يا چند آيه از يك سوره خواند يا فقط دعاهاى وارده را بايد نمازگزار، در قنوت بخواند.

ج: اگر بخواهد به قصد ورود بخواند، بايد دعاهايى كه وارد شده بخواند ولى اگر غير اينها از قرآن يا دعاهاى ديگر را به قصد قربت مطلقه بخواند، اشكال ندارد.

قرائت در نمازهاى مستحبي.

1- حكم قرائت در نمازهاى مستحبى از چند جهت با قرائت در نمازهاى واجب متفاوت است ، از جمله:.

1- خواندن سوره در نمازهاى مستحبى لازم نيست مگر در بعضى نمازهاى مخصوص كه بايد با كيفيت خاصى خوانده شوند.(42).

2- در نماز مستحبى مى توان به خواندن بخشى از يك سوره اكتفا كرد.

3- خواندن بيش از يك سوره در اين نمازها (بدون كراهت) جايز است.

4- خواندن سوره هاى عزائم در اين نمازها جايز است.

5- مطلقاً جايز است عدول از هر سوره به سوره ديگر. (جواز عدول خالى از اشكال نيست)(43).

استفتايى از حضرت امام خمينى (ره)

2- س: آيا در نوافل هم بعد از حمد در صورتى كه بخواهد سوره اى بخواند، بايد آن سوره را كامل بخواند يا مى شود به چند آيه از يك سوره اكتفا كرد.

ج: لازم نيست يك سوره كامله بخواند.

دو نماز مستحبى كه لازم است با آيات خاصى خوانده شوند.

3- نماز غفيله: كه دو ركعت است و بعد از نماز مغرب تا وقتى كه سرخى طرف مغرب از بين برود خوانده مى شود؛ كه در ركعت اول نماز بعد از حمد اين آيه خوانده مى شود:.

(وَذَا النّونِ اذ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَن لَن نَقدِرَ عَلَيهِ فَنادى فى الظّلمات اَن لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانكَ اِنّى كُنتُ مِنَ الظّالمين فاستَجَبنا لَهُ وَ نَجَيَّناهُ مِنَ الغَمِّ وَ كذلِكَ نُنجِى المُؤمنينَ).(44).

و در ركعت دوم بعد از حمد خوانده مى شود:(وَ عِندِهُ مفاتحُ الغَيبِ لا يَعلَمُها اِلاّ هُوَ و يَعلَمُ ما فىِ البَرِّ وَالبَحرِ وَما تَسقُطُ مِن وَرَقَةٍ اِلاّ يَعلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فى ظُلُماتِ الَارضَ وَ لا رَطبٍ وَ لا يابسٍ اِلاّ فى كِتابٍ مُبينٍ).(45)و سپس در قنوت دعاى وارده را بخواند.

4- نماز ليلة الدفن، (وحشت) و آن هديه اى است كه مستحب است در شب اول دفن، براى ميت خوانده شود. و كيفيت آن بدين قرار است: در ركعت اول بعد از سوره حمد، دو مرتبه سوره توحيد، و در ركعت دوم بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره تكاثر و بعد از سلام بگويد:(اَللّهُمَّ صَلِ‏ّ عَلى مُحِمّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ وَ ابعَث ثَوابَها الَى قَبرِ فَلانِ بنِ فلان).

و بنا بر روايت ديگر، در ركعت اول بعد از سوره حمد، آيت الكرسى، و در ركعت دوم بعد از سوره حمد، ده مرتبه سوره (اِنّا اَنزَلناهُ‏َ) و سپس سلام بگويدو دعاى مذكوره را بخواند. و احتياط آن است كه آيت الكرسى را تا (هُم فيها خالِدونَ) بخواند.

بخش چهارم: تجويد و آداب قرائت در نماز.

الف) اداى صحيح حروف و كلمات در قرائت.

1- واجب است كه قرائت (نماز) صحيح باشد، پس اگر عمداً به چيزى از كلمات يا حروف حمد و سوره خلل وارد كند، يا حرفى را به حرف ديگر تبديل كند، حتى (ضاد) را به (ظاء) يا بالعكس ، نمازش باطل است، و همچنين اگر اخلال در حركت بنايى يا اعرابى يا مد واجب يا تشديد يا سكون لازم باشد يا حرفى را از غير مخرج ادا كند بطورى كه در عرف عرب از صدق آن حرف، بيرون رود، نماز باطل است.

2- واجب نيست مخارج حروف را مطابق آنچه علماى تجويد ذكر كرده اند بداند، بلكه همين قدر كه حروف از مخارج بيرون آيند، اگر چه ملتفت آن نيز نباشد كافى است؛ بلكه بيرون آمدن حروف از مخارج آن نيز لازم نيست و صدق عرفى آن حرف كفايت مى كند (يعنى بطورى ادا كند كه اهل اين زبان بگويد فلان حرف را ادا كرده نه حرف ديگر را) اگر چه از غير مخرجى كه علماى تجويد معين كرده اند بيرون آيد، مثلاً اگر (ضاد) را طبق قاعده تلفظ كند لكن نه بطورى كه علماى تجويد گفته اند كه در (ضاد) بايد طرف راست يا چپ زبان را به دندانهاى بالا گذارد، نمازش صحيح است و مناط، صدق آن حرف است در عرف عرب، و همچنين است در ساير حروف؛ پس آنچه علماى تجويد در مخارج حروف ذكر كرده اند، مبنى بر غالب است.

3- اگر ِاعراب يا بنا يا بعضى از حروف كلمه را نداند كه مثلاً (صاد) است يا (سين)، (ذال) است يا (زاء)، (غين) است يا (قاف) و ... واجب است كه ياد بگيرد و در نماز، جايز نيست كه كلمه را دو مرتبه بگويد، مثلاً يك دفعه با (سين) و يك دفعه با (صاد) زيرا يكى از آن دو غلط و غيرقرآنى بوده و تكلم به آن مبطل نماز مى باشد. يادگيرى اعراب آخر كلمه نيز در صورتى كه شخص بخواهد آن كلمه را به ما بعد وصل كند لازم است مثلاً اگر بخواهد (العالمينَ) را به (الرّحمن الرّحيم) وصل كند بايد بداند كه نون (العالمينَ) مفتوح است؛ بلى در صورتى كه سر هر آيه وقف مى كند واجب نيست حركت آخر كلمه را بداند.

4- اگر در حركت كلمه اى شك داشته باشد (كه مثلاً مفتوح است يا مكسور) يا در مخرج حرفى شك داشته باشد، در صورتى كه بداند يا شك داشته باشد كه يكى از آن دو وجه باطل است جايز نيست به هر دو وجه بخواند لكن اگر يكى از آن دو وجه را اختيار كند و بنا داشته باشد كه پس از نماز بپرسد و در صورت باطل بودن نمازش را اعاده كند، اشكال ندارد.

5- اگر پس از قرائت آيه يا كلمه اى در صحت قرائت آن آيه يا كلمه شك كند در صورتى كه از محل آن نگذشته باشد بايد آن را اعاده كند و اگر از محل آن گذشته باشد بايد به شكش اعتنا نكرده و بگذرد؛ گرچه جايز است به قصد احتياط آن را اعاده كند و اگر مكرراً در آيه يا كلمه اى شك كند تكرار آن اگر از روى وسواس نباشد اشكال ندارد ولى در تكرار از روى وسواس قائل شدن به صحت مشكل است.(46).

6- هر گاه اعتقاد به شكل خاصى از اعراب، بنا، يا مخرج حرفى پيدا كند و مدتى به همان نحو نماز بخواند و بعد معلوم شود كه غلط بوده، احوط اعاده يا قضاى آن است،(47)اگر چه اقوى عدم وجوب آن است.

7- كسى كه قرائتش صحيح نيست، يعنى نمى تواند حروف را از مخارجشان ادا كند، يا حرفى را به حرف ديگر تبديل مى كند يا حتى غلط اِعرابى دارد، اگر چه توانايى بر اداى صحيح آنها را نيز نداشته باشد، چنين شخصى جايز نيست براى كسى كه قرائتش صحيح است، امام جماعت شود.8- (با تعدّد ائمه جماعت و اختلاف آنها در جلو فرستادن ديگرى هر كدام را كه مأمومين ترجيح دهند، مقدّم داشته مى شود و به او اقتدا مى كنند و) در صورتى كه بين مامومين، اختلاف نظر باشد يا كسى را جلو نفرستند بايد كسى كه فقيه جامع الشرايط است براى امامت جلو رود و اگر چنين فقيهى نباشد يا متعدد باشند كسى كه قرائتش بهتر است جلو رود و....

استفتاهايى از حضرت امام خمينى (ره).

9- س: آيا ادا كردن كلمات در نماز از مخرج واقعيشان واجب است.

ج: بايد كلمات طورى ادا شود كه عرف عرب آن را صحيح بداند.

10- س: اگر كسى در موردقرائت صحيح در نماز اطلاعى نداشته و كسى براى او نگفته است و تاكنون نماز را از نظر قرائتِ صحيحِ حروف، غلط خوانده بايد نمازهاى قبلى را قضا نمايد و آيا اين حكم در مورد عامه مردم كه تاكنون نماز را غلط خوانده اند نيز صادق است.

ج: اگر در وقت خواندن، آنها را صحيح مى دانسته نمازش صحيح است.

11- س: تكليف كسى كه تا به حال نمازش از نظر اداى مخارج صحيح حروف، اشكال داشته چيست با توجه به اين كه در بعضى از رساله ها حكم به اعاده و يا قضا شده است.

ج: اگر موقع خواندن نماز، قرائت خود را صحيح مى دانسته و بعداً معلوم شده اشتباه بوده، نماز صحيح است و اعاده و قضا ندارد، اگر چه احوط استحبابى اعاده است.

12- س: شخصى حمد و سوره و اذكار نماز را بلد بوده ولى مدتى نمازش را بدون رعايت مخارج حروف مى خوانده و تذكر ديگران نيز در او تاثيرى نداشته و حتى او را در مورد غلط بودن نمازش به شك نينداخته، ولى حالا كه متوجه شده، اين مساله برايش پيش آمده كه آيا قضاى نمازهايى كه تا به حال خوانده بر او واجب است يا نه.

ج: در صورتى كه از جهت غفلت و عدم التفات اشتباهى در قرائت و يا ذكر شده، قضا واجب نيست.

13- س: با توجه به اين كه براى تلفظ حرف (ض) در تجويد چند قول است، بفرماييد شما به كدام قول عمل مى كنيد يك قول مى گويد: كه برخورد نوك زبان به دندان آسيا و يك قول مى گويد: كه برخورد كناره بن زبان با دندان آسيا.

ج: شناختن مخارج حروف طبق قول علماى تجويد واجب نيست بايد تلفظ هر حرف به نحوى باشد كه در عرف صدق كند آن حرف ادا شد.

استفتاهايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

14- س: اشخاصى كه سواد ندارند و يادگرفتن تجويد قرائت برايشان مشكل است و همچنين بعد از يادگرفتن هم به واسطه عدم توجه؛ زود فراموش مى نمايند؛ در اين صورت به همان نحو عبارتى كه بدون غلط باشد بخوانند چه صورت دارد.

ج: اگر طورى بخوانند كه غلط باشد و قدرت بر يادگرفتن داشته باشند نمازشان باطل است، ولكن محسنات تجويدى را لازم نيست مراعات كنند.

15- س: نظر به اين كه حضور در نماز جماعت بر كسى كه نمى تواند حمد و سوره را صحيح بخواند واجب است، تكليف زن در اين خصوص با در نظر گرفتن اينكه شوهر، اجازه حضور به جماعت ندهد چيست.

ج: با فرض عدم تمكن از يادگرفتن نماز صحيح، احتياط لازم آن است كه نماز را به جماعت بخواند و در اين صورت اطاعت شوهر لازم نيست.

ب) رعايت يكى از قرائات سبعه.

1- احوط(48) قرائت به يكى از قرائات هفتگانه است؛ اگر چه اقوى عدم وجوب آن است بلكه قرائت به طريقه عربى‏(49) كافى است، اگر چه در حركت بنا يا اعراب مخالف قرائات هفتگانه باشد. چنانچه احوط، آن است كه از قرائتى كه در قرآن كريم بين مسلمين موجود است تخلف ننمايد هر چند تخلف در بعضى كلمات مثل (مَلِكَ يوم الدين) و (كفواً اَحَد) ضررى نمى رساند بلكه بعيد نيست كه قرائت بر طبق يكى از قرائتهاى ديگر (غير از قرائتهاى هفتگانه نيز) جايز باشد.

2- قرائت (مالك يوم الدين) و (مَلِك يوم الدين) هر دو جايز است و بعيد نيست كه قرائت اول بهتر باشد. و همچنين در (صِراط) جايز است با (صاد) يا با (سين) خوانده شود وبا (صاد) بهتر است و در (كفواً احد) چهار وجه جايز است: مضموم بودن فاء يا ساكن بودن آن، و هر يك از اين دو، با همزه يا با واو (1- كُفُواًً، 2- كُفواً 3- كُفُواً 4- كُفواً) (و بعيد نيست كه مضموم بودن (فاء) با قرائت (واو) (يعنى وجه سوم) از بقيه بهتر باشد)(50).

3- در (ايّاك نعبد وايّاك نستعين) كه همزه آن اشباع مى باشد جايز است بدون اشباع خوانده شود.

ج) احكام ادغام.

1- هر گاه در يك كلمه دو حرف مماثل (يعنى دو حرف هم جنس) جمع شوند واجب است كه حرف اول را ساكن و در حرف دوم ادغام كرد، چه آن دو حرف متحرك باشند مثل رَدَّ و مَدَّ كه فعل ماضى اند و چه ساكن مثل رَدّ و مَدّ كه مصدرند.

2- ادغام كردن (لام) الف و لام (ال) در چهارده حرف لازم است و آن حروف عبارتند از (تاء)، (ثاء)، (دال)، (ذال)، (راء)، (زاء)، (سين)، (شين)، (صاد)، (ضاد)، (طاء) (ظاء)، (لام) ، (نون) و در بقيه حروف لازم است (لام) را اظهار كرد، پس مثلاً در (اللّه) و (اَلرّحمن) و (اَلرّحيم) و (الصّراط) و (الضّالين) ادغام لازم است. و در (اَلحمد) و (اَلعالمين) و (والمستقيم) و امثال آن اظهار لازم است.

3- تنوين يا نون ساكن هرگاه به يكى از شش حرف (يرملون) برسد، احوط در غير (لام) و (راء) ادغام كردن با غُنّه، و در (راء) و (لام) ادغام كردن بدون غنّه است؛ لكن اقوى عدم وجوب آن است.

4- دو حرف متماثل، هرگاه در دو كلمه واقع شوند و حرف اول ساكن باشد مثل (اِذهَب بِكتابى) و (يُدرِككُم) ادغام حرف اول در دوم احوط است؛ اگر چه اقوى عدم وجوب آن است.

5- رعايت ادغام كبير لازم نيست و آن عبارت از اين است كه (حرف) متحرك را ساكن نموده و در حرف مماثل خود كه در كلمه ديگر است ادغام كنند، مثلاً در (يَعلَمُ ما بَينَ اَيديهِمَ) ميم اول را پس از ساكن نمودن در ميم (مابَينَ) ادغام كنند و يا اينكه حرفى را پس از ساكن نمودن و تبديل به حرف متقارب، در آن حرف متقارب ادغام كنند، گرچه هر دو در يك كلمه باشند. مثلاً در (يَرزُقُكُم) (قاف) را در (كاف) و يا در (زُحزِحَ عَنِ النّارِ) (حاء) را در (عين) ادغام كنند بلكه احتياط آن است كه ادغام كبير را خصوصاً در حرف مقارب ترك كنند و حتى رعايت بعضى از اقسام ادغام صغير نيز لازم نيست، مثل ادغام حرفى كه در اصل ساكن است، در حرف متقارب خودش مثل اين كه در (مِن رَّبِّكَ) (نون) را در (راء) ادغام نمايند.

استفتايى از آيت الله العظمى گلپايگانى(ره).

6- س: اگر كسى در موقع خواندن سوره (قُل هُوَاللّهُ اَحَد) نون (يَكُن) را در لام (لَهُ) و همچنين در تشهد، نون (اَن) را در لام (لا) ادغام نكرد، نمازش چه صورت دارد.

ج: نمازهايى كه به اين نحو خوانده، صحيح است، ولى از اين به بعد ادغام را در مواضع مذكور رعايت نمايد.

د) احكام مدّ.

1- احوط آن است كه درقرائت مراعات مدّ لازم را بنمايد گرچه بنابر اقوى مراعات آن لازم نيست. و مدّ لازم آن است كه حرف مدّ و دو سبب آن يعنى (همزه و سكون)، در يك كلمه جمع شده باشند مثل: (ج‏آء)، (سو)، (جى)، (دآبّة)، (ق)، (ص).

2- در مدّ كشيدن به مقدار دو الف كافى است و كاملتر آن است كه به مقدار چهار الف بكشد، و چنانچه در مدّ لازم يا غيرلازم بيش از حد متعارف مدّ دهد مانعى ندارد و مبطل نيست مگر اينكه كلمه از صدق آن كلمه بودن خارج شود.

استفتايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

3- س: بعد از حروف مدّ اگر حرف بعد از آنها را به خاطر وقف كردن، ساكن تلفظ نماييم مثل: (نستعين)، (رحيم)، (مستقيم) آيا مدّ واجب است يا مستحب.

ج: در فرض سؤال مدّ واجب نيست.

ه) احكام وقف و وصل.

1- قبلاً گذشت در صورتى كه كسى بخواهد كلمه اى را به ما بعدش وصل كند لازم است كه حركت آخر آن را بداند؛ مثلاً اگر بخواهد (العالَمين) را به (الرّحمن الرّحيم) وصل كند بايد بداند كه نون العالمين مفتوح است و همينطور در ساير كلمات ولى اگر سر هر آيه وقف كند واجب نيست حركت آخر آيه را بداند.

2- احوط آن است كه وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد اگر چه اقوى جواز آن است‏(51).

3- هرگاه بين حروف كلمه اى آنقدر فاصله بيندازد كه از صدق يك كلمه بودن خارج شود، در صورتى كه عمداً چنين كرده نماز باطل است و در صورت اضطرار، اعاده آن كلمه واجب است.

4- اگر در هنگام گفتن (اَلصِّراطَ المُستَقيمَ) بعد از آن كه لام (المستقيم) را گفت نفس او قطع شود؛ آيا واجب است بعد از آن (المستقيم) را با (الف و لام) بگويد يا گفتن مستقيم بدون الف و لام نيز كفايت مى كند در چنين حالتى احوط گفتن با الف و لام است و احوط از آن اين است كه (الصراط) را نيز اعاده كند و همچنين اگر كلمه (الف و لام) دار را غلط بگويد احوط اعاده (الف ولام) است و همچنين اگر مضاف اليه را غلط بگويد، احوط آن است كه مضاف را هم اعاده كند، مثلاً اگر (المضغوب) را غلط بگويد احوط آن است كه در هنگام اعاده لفظ (غير) را نيز اعاده كند.

5- هرگاه اعراب آخر كلمه را بگويد به قصد آن كه به ما بعد آن وصل كند ولى نفس او قطع شود و وقف به حركت شود احوط(52) اعاده آن كلمه است و اگر فاصله زياد نباشد اكتفا به آن جايز است.

و) احكام همزه وصل و قطع.

1- هرگاه (در نماز) همزه وصل در اثناى قرائت قرار گيرد، بنابر احتياط واجب بايد حذف شده وخوانده نشود، مثل همزه (اللّه) و همزه (اِهدنا) ولى همزه قطع ثابت مانده و خوانده شود مثل همزه (اَنعمتَ).

استفتايى از آيت اللّه العظمى گلپايگانى (ره).

2- س: در موقع خواندن حمد و سوره در نماز مراعات كردن همزه هاى وصل در درج كلام لازم است يا نه.

ج: بلى اسقاط همزه وصل در حال وصل لازم است.

ز) رعايت محسّنات تجويدي.

1- شايسته است رعايت بعضى مطالب تجويدى همچون اظهار تنوين يا نون ساكن در صورتى كه بعد از آنها يكى از حروف حلقى باشد و يا قلب كردن تنوين و نون ساكن به ميم در صورتى كه بعد از آنها (باء) باشد، و يا ادغام آنها در صورتى كه بعد از آنها يكى از حروف (يرملون) باشد، و يا اخفاى آنها در صورتى كه بعد از آنها يكى از حروف ديگر باشد. لكن رعايت هيچ يك از اين موارد واجب نيست حتى ادغام در (يرملون).

2- رعايت محسّنات قرائت كه علماء تجويد ذكر كرده اند مثل (اماله، اشباع، تفخيم، ترقيق، شدّ ت، رخوت، استعلا) و امثال آن در نماز، واجب نيست اگر چه رعايت كردن آنها بهتر است.

3- در تكبيرة الاحرام نماز، احتياط آن است كه (لام) و (راء) را با تفخيم ادا شودند، هر چند بنابر اقوى ترك تفخيم جايز است.

4- سزاوار است كلمات قرائت را متمايز و جداى از يكديگر بخواند و به نحوى قرائت نكند كه از بين دو كلمه، كلمه مهملى (بى معنايى) متولد شود؛ مثلاً در (الحمدُلِلّه) لفظ (دُلل) و در (لِلّه ربّ) لفظ (هِرَب) و در (مالك يوم الدين) لفظ (كِيَو) و در (ايّاك نعبد) لفظ (كَنَع) و در (اياك نستعين) لفظ (كَنَس) و در (انعمت عليهم) لفظ (تَعَ) و در (مغضوب عليهم) لفظ (بِعَ) متولّد شود.

5- اگر در (قل هوالله احد) بر (احد) وقف نكرد احوط آن است كه در حال وصل تنوين را حذف نكند و (اَحَدُاللّه الصَّمد) به حذف تنوين‏(53)نخواند، بلكه بگويد (اَحَد نِ الله الصَّمد) به كسر نون تنوين و بنابراين فرض سزاوار است لام (اللّه) را ترقيق كند؛ بنابروجه اول سزاوار بود لام (اللّه) را تفخيم كند، چنانچه قاعده كلّى در لام چنين است كه اگر حرف قبل از آن مفتوح يا مضموم باشد لام را تفخيم و اگر مكسور باشد ترقيق كنند.(54).

استفتاهايى از حضرت امام خمينى (ره).

6- س: آخر بعضى از كلمات مكسوراست آيا مى توانيم در نماز آنها را به صورتى اشباع كنيم كه صداى ياء توليد شود مثلاً (مغضوب) را (مغضوبى) بخوانيم.

ج: بايد به كسره خوانده شود و اگر كمى اشباع شود بدون تبديل به ياء مانع ندارد.

7- س: در بعضى از كلمات نماز مانند: (عَلَيهِم)، (عَلَينا)، (غير) و(لَيلَة)، حرف ماقبل ياء مفتوح است ولى عده اى از افراد حتى بعضى از عربها حرف ماقبل ياء را به صورت مكسور مى خوانند مانند: (عَلِيهم) و (غِير) در صورتى كه در زبان عرب، ياء ماقبل مكسور را به صورت اشباع بايد خواند و اين چنين تلفظى از نظر لغت صحيح نيست، به هر حال منتظر نظر شريف حضرتعالى هستيم.

ج: بايد به فتحه خوانده شود و چنانچه به نحوى بخواند كه نزد عرف عرب صحيح باشد اشكال ندارد.

استفتايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

8- س: كلماتى مانند (يَوم) و (فَوق) و (فِرعَون) در قرآن و غير قرآن مثل ادعيه هست كه بعضى به ضَمّه - البته بدون اشباع - مى خوانند حال اگر در حال نماز باشد مثل اين كه : (مالك يوم الدين) را اين طور بخوانند آيا موجب بطلان مى شود يا نه.

ج: صحت آن بدون اشباع بعيد نيست اگر چه فتحه كاملاً ظاهر نشده، لكن چنانچه فتحه را كاملاً اظهار كنند اَوفقِ به قواعد و اَحسن است ولى با اشباع، غلط است.

قرائت قرآن در اذان و اقامه.

استفتايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

1- س: (آيا) در بين اذان و اقامه جايز است فصل به كلمات آدمى و بعضى از دعاها يا عباراتى مثل اينكه بين دو (حَىَّ عَلى الصلوة) بگويد: (اِنّ الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر) يا نمى شود و فقط همين عبارات اذان و اقامه را بايد گفت.

ج: فصل بين اذان واقامه به كلمات آدمى، ننمايد و قرآن يا دعا اگر طولانى نشود مضّر نيست لكن به قصد ورود نخوانند.

قرائت در حجّ.

الف) قرائت قرآن در طواف.

1- قرائت قرآن، دعا و ذكر خداى متعال در هنگام طواف مستحب است.

ب) صحيح بودن قرائت در حج.

استفتايى از حضرت امام خمينى (ره).

2- س: آيا به كسى كه قرائت نماز او صحيح نيست ولى در مقام اصلاح است مى شود نيابت حج واگذار كرد.

ج: اگر در وقت عمل قرائت خود را درست كند و صحيح بخواند مانع ندارد.

استفتايى از آيت الله العظمى اراكى (ره).

3- س: (در مناسك حجّ) تكليف كسى كه قرائت او صحيح نيست چنانچه در تصحيح نكردن قرائت مقصر باشد چيست.

ج: در تصحيح كردن قرائت نبايد كوتاهى كند و در مقام تصحيح قرائت خود بر آيد و تا مادامى كه قرائت او درست نشده نماز را به همان قسم كه مى تواند، بخواند و احتياطاً نايب هم بگيرد و اگر مى تواند به جماعت هم بخواند.

استفتاهايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

4- س: شخصى كه قرائت و يا اذكار واجب نمازش صحيح نيست آيا جايز است كه نيابت حجّ را قبول نمايد و بعد از اينكه خودش نماز طواف را خواند ديگرى را نيز نايب كند يا نه و بر فرض عدم جواز چون جاهل به مسأله بوده و چنين كارى كرده تكليفش چيست.

ج: استيجار چنين شخصى خلاف احتياط است و در فرض بعد هم احوط اين است كه از مستاجر استرضا كند و يا وجه را مسترد دارد.

5- س: آيا كسى كه قرائت نماز او و همچنين اعراب تلبيه او صحيح نيست مى تواند به نيابت ديگرى حج به جا آورد يا نه و به فرض عدم جواز، آيا مى تواند اجير شود ولكن شرط كند براى نماز و تلبيه، كسى را اجير نمايد يا اين كه تحت نظر معلم تلبيه بگويد يا نه.

ج: در فرض سؤال اگر با تلقين معلم بتواند صحيح بخواند نيابت او جايز است و در غير اين صورت ، محل اشكال است.

حفظ نمودن قرآن.

استفتايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

1- س: حضرت آيت الله العظمى گلپايگانى چون اين جانب سيدعبدالرضا ... موفق به حفظ تمام قرآن مجيد شده ام و مدت سه سال تمام است كه از تشويق حضرت مستطاب عالى بهره مند هستم بعد از تشكر ... براى تشويق ساير طلاب مقتضى است كتباً هم حقير را بدست خط شريف تشويق فرمائيد.ج: موفقيت جنابعالى در حفظ تمام قرآن مجيد موجب خوشوقتى و كمال تقدير است انشاء الله تعالى، با تلاوت مكرّر آن نمى گذاريد فراموشتان شود، اميدوارم خداوند متعال همانطور كه توفيق حفظ متن قرآن را به شما عطا فرموده توفيق فراگرفتن معارف و علوم قرآن مجيد را به شما عنايت فرمايد.

استفتايى از دفتر آيت الله العظمى اراكى (ره).

2- س: حفظ كردن قرآن كريم و فراموش كردن آن از نظر فقهى چه حكمى دارد.

ج: اگر منظور حرمت فراموش كردن است ثابت نيست.

احاديثى درباب حفظ نمودن قرآن كريم:.

عن على (عليه السلام):.

اقرأوا القرآنَ وَ استظهرَوهُ، فَاِنَّ اللّه تعالى لا يُعذّب قلباً وَعَى القرآن.

و قال (عليه السلام): مَن استظهَر القرآنَ و حَفِظَه و اَحلّ حَلاله، وَ حَرَّمَ حَرامه، أَدخَلَه اللّهُ به الجنّة وَ شَفّعَه فى عَشرة مِن اَهلِ بَيتِه، كُلّهُم قَد وَجَبَ لَهُ النارُ(55).

از على (عليه السلام) نقل است كه فرمود:.

(قرآن بخوانيد و آن را از حفظ كنيد، همانا خداوند متعال، قلبى را كه حافظ و دربرگيرنده قرآن باشد عذاب نمى كند.) و حضرت فرمود:( كسى كه قرآن را از حفظ كند وآن را نگاه دارد و حلال آن را حلال و حرامش را حرام شمارد، خداوند به واسطه اين عمل او را در بهشت وارد نموده و او را شفيع ده تن از خانواده اش كه آتش بر همه آنها واجب بوده مى گرداند.).

عن ابى عبدالله (عليه السلام): اِنَّ الذى يعالج القرآن و يَحفَظُهُ بمَشِِقّةٍ منه و قِلَّةِ حفظٍ لَهُ اَجران (56).

از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود:( به راستى آن كس كه با قرآن همدم است و آنر ا به مشقت حفظ مى كند اجر مضاعف دارد).

عن ابى عبدالله (عليه السلام): مَن نَسِىَ سورة من القرآن مُثِّلَت لَهُ فى صورة حسنة و دَرَجَة رفيعة فى الجنّة. فاذا رَآها قالَ: ما اَنتَ ما اَحسَنَكَ لَيتَكَ لى فيقول: أمَا تَعرِفُنى أنا سورة كذا و كذا وَ لَولَم تَنسَنى رَفَعتُكَ الى هذا (57).

از امام صادق (عليه السلام) نقل است كه:( هر كس سوره اى از قرآن را فراموش كند، آن سوره براى او در صورتى زيبا و درجه اى بلند در بهشت نمودار مى شود و چون شخص آن را ببيند گويد توكيستى و چقدر زيبايى اى كاش از آن من بودى! او در پاسخ گويد: آيا تو مرا نمى شناسى من فلان سوره ام و اگر مرا فراموش نكرده بودى تو را به اين مقام بالا مى آوردم.).

قرائت قرآن در ماه مبارك رمضان و مجالس عزا و قرائت به زبان عربي.

استفتاهايى از حضرت امام خمينى (ره).

1- س: اين جانب مى توانم عربى بخوانم، ولى معناى آن را درك نمى كنم ولى انگليسى را به خوبى متوجه مى شوم؛ بر اساس حديث نبوى كه هر كس يك آيه از قرآن در ماه رمضان بخواند مانند مطالعه تمامى قرآن است؛ آيا اگر به انگليسى هم خوانده شود همينطور است اگر كسى قرآن را به عربى بخواند و معنى آن را نفهمد باز هم ثواب خواهد داشت.

ج: ثواب قرائت منوط به درك معناى آن نيست؛ اگر چه خوب است سعى شود تا معنى آن را درك نمايد تا از ارشاد و علوم آن بهره مند گردد.

2- س: آيا مى توان اعمال شب قدر را به زبان غير عربى انجام داد.

ج: مانعى ندارد؛ ولى قرائت سور و آيات قرآن و ادعيه ماثوره به نيت تحصيل ثواب مخصوص منوط به قرائت متن عربى است.

3- س: عده اى با خواندن زيارت و دعا و شركت در مجالس عزادارى مخالفت مى كنند و مى گويند قرآن خواندن در صورت نفهميدن معانى آيات فايده اى ندارد و با خواندن قرآن در مجالس ترحيم نيز مخالفت مى نمايند نظر امام چيست.

ج: خواندن زيارات، ادعيه ماثوره و عزادارى براى سيدمظلومان و صلوات بر پيغمبر وآل، از افضل قربات و آدم ساز است و قرائت قرآن از مستحبات و اهداى آن به اموات موجب مثوبت است.

استفتايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

4- س: به نظر حضرت عالى چرا نماز را حتماً به عربى صحيح بايد خواند، ولى نيت آن را به هر زبانى مى توان گفت.

ج: نيت امرى است قلبى و به زبان آوردن آن لازم نيست و قرائت و اذكار به حكم خدا و رسول بايد به همان الفاظ مخصوصه عربى خوانده شود.

شخص روزه دار و غلط خواندن قرآن.

استفتايى از حضرت امام خمينى (ره).

1- س: اگر كسى در ماه مبارك رمضان آيه قرآن و يا حديثى را كه مى خواهد از قول امام معصوم نقل كند غلط بخواند وقصدش اين بوده صحيح بخواند ليكن در ضمن اين كه مى خواند متوجه مى شود دارد غلط مى خواند آيا وقتى كه فهميد دارد غلط مى خواند اگر ادامه بدهد روزه اش باطل مى شود يا نه و در صورتى كه متوجه روزه اش نباشد حكم روزه اش چيست.

ج: اگر غلط خواندن موجب تغيير معنى شود و آن معنى غلط را بخواهد نسبت به خدا ورسول دهد، حرام است و موجب بطلان روزه مى شود.

استفتاهايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

2- س: غلط خواندن قرآن در ماه مبارك رمضان روزه را باطل مى كند يا خير.

ج: روزه را باطل نمى كند.

3- س: اگر شخص روزه دارى قرآن را غلط درس دهد و عده اى از روزه داران نيز كلام او را گوش دهند آيا روزه او و كسانى كه گوش مى دهند باطل مى شود يا نه.

ج: اما قارى قرآن، اگر خبر دهد كه آنچه را مى خواند قرآن است و از روى عمد وعلم غلط قرائت كند روزه اش باطل مى شود و اما اگر غلط بخواند بدون اينكه خبر دهد قرآن است پس بطلان روزه او محل اشكال است و احتياطاً چنين قرائتى را ترك كند و اما اگر به گمان صحّت، غلط بخواند پس روزه اش باطل نمى شود، و اما مستمعين، روزه شان باطل نمى شود، مگرآنكه خبر دهند به اين كه آنچه خوانده مى شود قرآن است با اين كه علم دارند غلط است. .

غنا در قرائت.

1- انجام دادن و شنيدن غنا و كسب كردن با آن حرام است وغنا تنها زيبا كردن صدا نيست بلكه عبارت است از كشيدن و برگرداندن صدا با كيفيت خاصى كه طرب آور و مناسب مجالس لهو و محافل طرب و آلات لهو و ادوات موسيقى باشد، و فرقى نيست كه آن را در كلام حق مانند قرائت قرآن، دعا و مرثيه به كارگيرند يا در غير آن، چون شعر يا نثر؛ بلكه اگر آن را در چيزى كه خداوند متعال به آن اطاعت مى شود به كار گيرند عقابش مضاعف است.

استفتايى از حضرت امام خمينى (ره).

2- س: خواندن آيات قرآن به صورت سرود و آهنگ دار جايز است يا نه.

ج: اگر مطرب باشد جايز نيست.

احاديث غنا در قرائت.

از پيامبر اكرم (ص) نقل است كه فرمود:.

اقرءوا القرآن بِاَلحانِ العَرَبِ و اَصواتِها وَ اِيّاكُم وَ لُحُونَ اَهل الفسق وَ اَهلِ الكبائرِ فَاِنّهُ سَيَجيى‏ء بَعدى اقوام يُرَجعّونَ القرآنَ تَرجيعَ الغِناءِ و النَّوح و الرُهبانيّة، لا يَجوُزُ تَرقيهم، قُلوبُهُم مَقلوبة و قلوبُ مَن يُعجبُهُ شانُهم‏(58).

(قرآن را با لحنها و آواز عرب بخوانيد واز لحن فاسقان و گنهكاران دورى كنيد، زيرا پس از من مردمانى بيايند كه قرآن رادر گلو بچرخانند، مانند خوانندگى، نوحه خوانى و خواندن كشيشان كه چنين قرائتى از گلوى آنها نگذرد (و مقبول درگاه خدواند واقع نگردد)؛ دلهاى آنها و هر كس كه از خواندن ايشان خوشش آيد وارونه است.).

زن و قرائت قرآن.

1- اقوى آن است كه شنيدن صداى زن بيگانه مادامى كه با تلذّذ و ريبه نباشد جايز است و همچنين براى زن جايز است - در صورتى كه ترس از فتنه نباشد - صدايش را به گوش مردان بيگانه برساند، اگر چه احوط در غير مقام ضرورت ترك آن است خصوصاً اگر زن جوان باشد، و عده اى از علما، شنيدن و شنواندن را حرام دانسته اند ولى اين قول ضعيف است، البته بر زن حرام است كه با مردان با كيفت هيجان انگيز و نازك نمودن گفتار و نرم نمودن سخن و زيبا كردن صدا صحبت كند زيرا كسى كه در قلبش مرض است طمع مى كند(59).

2- س: هنگامى كه در مراسم صبحگاهى مدرسه، يكى از خواهران قرآن را با صوت تلاوت مى كند دبيران مرد صداى وى را مى شنوند آيا بطور كلى تلاوت قرآن در صورت شنيدن نامحرم توسط خواهران گناه است.

ج: اشكال ندارد مگر آنكه موجب تحريك و مفسده باشد.

استفتاهايى از آيت اللّه العظمى گلپايگانى (ره).

3- س: شخصى مى ميرد مجلس عزاى مردانه و زنانه در يك حياط تشكيل مى شود اگر زنى با سواد در مجلس زنانه، قرآن، روضه، مصيبت و نوحه بخواند بطورى كه مردهايى كه آن جا هستند صداى او را بشنوند چه صورت دارد.

ج: با اين كه خداوند متعال مى فرمايد: (فَاسئَلوهُنَّ مِن وراء حجاب) خوب است كه مجلس زنانه طورى باشد كه كاملاً مراعات عفت شود.

4- س: آيا زن اجنبيه مى تواند قرائت نماز و احكام دينى و مسائل واجبه اش را نزد مرد عالمى فراگيرد و در اين قبيل موارد هم، اذن شوهر، شرط است يا خير.

ج: ياد گرفتن مسائل مورد ابتلاء و حاجت بر زن و مرد هر دو واجب است و اذن شوهر در صورتى لازم است كه ياد گرفتن مسائل متوقف بر خروج از خانه نباشد به اين كه در خانه نيز تعلم امكان داشته باشد و فراگرفتن آن از مرد اجنبى در صورتى جايز است كه معرض فساد و گناه نباشد.

5- س:آيا مرد مى تواند در يك جلسه اى كه گروهى از بانوان و دختران مسلمان هستند قرآن را تعليم كند و همچنين خود استاد كه با صوت، قرآن را مى خواند در موقع پس گرفتن درس آيا بانوان و دختران مى توانند با صوت، قرآن را براى اين استاد بخوانند تا اين كه اشكالات آنها را از لحاظ اعراب و قواعد تجويد برطرف كند و يا اينكه خواندن خانمها و دختران با صوت اشكال شرعى دارد.

ج: چنانچه تعليم قرآن مجيد مستلزم ارتكاب محرَّم نباشد اشكال ندارد ولى بانوان و دختران نزد نامحرم قرآن را با صدا نخوانند و همچنين با صدا خواندن مرد چنانچه موجب تلذّذ بانوان باشد اشكال دارد؛ خوب است معلم بانوان زن باشد تا موجب ارتكاب خلاف شرع نشود و ارتكاب خلاف شرع به عنوان تعليم قرآن خلاف شرع ديگر است. .

پانویس 1. عُجب در لغت به معناى خودبينى و خودپسندى، و ريا به معناى تظاهر كردن به نيكوكارى و پاكدامنى و خود را به نيكوكارى جلوه دادن مى باشد. (فرهنگ صبا) براى توضيح بيشتر به بخش اصطلاحات مراجعه شود.

2. با تامل در تقسيم فوق، كه از كتاب عروة الوثقى (بحث نيت، مسأله 8و9) استخراج شده آشكار مى شود كه ريا، فقط در صورتى مبطل است كه به خود عمل بازگشت نموده و بااصل عمل متحد باشد، برخلاف رياهاى غيرمبطل كه به مقدمات، مؤخرات ويا امور خارج از عمل بازگشت مى نمايند و چون اصل عمل ريايى نبوده باطل نيست.

3. عقاب الاعمال، ص.

4. اصول كافى، ج‏4، ص‏420، ح.

5. گلپايگانى واراكى(ره): در اين صورت سجده كردن مستحب است. (عروه).

- خوئى (ره): و ظاهر اين است كه درشنيدن بدون اختيار، سجده واجب نيست، اگرچه سجده نمودن بهتر است. (رساله، م 1102).

6. گلپايگانى (ره): خصوصاً اگرلفظ (سجده) آيات باشد. (هدايه).

7. خوئى (ره): يا گوش دادن (رساله، م 1105).

8. اراكى(ره): بنابراحتياط واجب، سجده كردن لازم است و همچنين اگراز مثل گرامافون وضبط صوت آيه سجده را بشنود. (رساله، م 1088).

9. گلپايگانى (ره): اگر انسان از بچه غير مميز كه خوب و بد رانمى فهمد يا ازكسى كه قصد خواندن قرآن ندارد، آيه سجده را بشنود احتياط واجب است كه سجده كند، اگر قرائت صدق كند، و همچنين است اگر از مثل نوار، آيه سجده را بشنود. (رساله، م 1105).

10. امام خمينى (ره).

11. امام خمينى (ره). گلپايگانى (ره): در دو صورت اخير (1- تكرار سبب، پشت سرهم نباشد. 2- تكرار پشت سرهم باشد ولى براى دفعه قبلى سجده نكرده باشد.) بنابر احتياط واجب، تكرار لازم است. (هدايه).

12. گلپايگانى (ره): اگر انسان در موقعى كه آيه سجده را مى خواند از ديگرى هم بشنود، بنابراحتياط واجب، بايد دو سجده نمايد. (رساله، م 103).

- خوئى (ره): اگر انسان موقعى كه آيه سجده را گوش دهد خودش نيز بخواند، بنابر احتياط واجب بايد دو سجده نمايد. (رساله، م 103).

13. امام خمينى و اراكى (ره).

14. خوئى (ره): بنابر ظاهر اكتفاء كردن به يك سجده جايز است.

- اراكى وگلپايگانى(ره): بنابراحوط تكرار سجده لازم نيست. (عروه).

15. گلپايگانى (ره): احتياط واجب آن است كه درسجده واجب قرآن پيشانى را برمهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و بنابراحتياط مستحب جاهاى ديگر بدن را بر زمين بگذارد. (رساله، م 1107).

- خوئى (ره): احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است گذاشته و جاهاى ديگر بدن را به دستورى كه در سجده نماز گفته شد برزمين بگذارد. (رساله، م 1107).

- اراكى(ره): احتياط آن است كه مواضع هفتگانه را برزمين بگذارد وپيشانى را برچيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد. (عروه).

16. گلپايگانى (ره): بنابر احتياط بلند نبودن محل سجده از جاى پا به مقدار بيشتر از چهارانگشت معتبر است. و اقوى اكتفا كردن به صِرف سجده است. (عروه).

- خوئى (ره): بنابر احتياط واجب جاى پيشانى او از جاى سرانگشتانش بيش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد. (رساله، 1106).

- اراكى(ره): جاى پيشانى از جاى زانوها و سرانگشتان بيش از چهارانگشت بسته نبايد بلند باشد. (رساله، م‏1089).

17. گلپايگانى (ره): و همچنين موافق با احتياط است. (عروه).

18. گلپايگانى (ره): مقارنت كافى نيست و حتماً بايد نيت مقدم باشد. (عروه).

- خوئى واراكى(ره): مقارنت نيت با سجده هم كفايت مى كند. (عروه).

19. امام خمينى (ره) و گلپايگانى (ره).

20. خوئى (ره): بنابراحوط، ولى اگرخواند، حكم به صحت نماز خالى از وجه نيست. (عروه).

21. گلپايگانى (ره): باطل شدن نماز با خواندن غيرآيات سجده (آيات ديگر سور عزائم) محل اشكال است پس بايد احتياطاً نماز را تمام كند و بعداً هم آن را اعاده كند. (هدايه).

22. خوئى، اراكى وگلپايگانى (ره): در صورتى كه در هنگام شروع، قصد اتمام سوره، يا خواندن تا بعد از آيه سجده را داشته باشد.

23. گلپايگانى (ره): بنابراحتياط براى سجده واجب، اشاره كند و سوره را تمام كند وبعد يك سوره ديگر احتياطاً به قصد قربت مطلقه بخواند و به ركوع رود و نماز را تمام كند و بعد از نماز بنابر احتياط سجده آن را به جا آورد. (رساله، م 993).

- اراكى(ره): بنابر احتياط واجب بايد در بين نماز با اشاره سجده آن را به جا آورد و سپس سوره را تمام كرده و سوره ديگرى هم به قصد قربت بخواند و پس از خاتمه نماز را اعاده كند. (رساله، م 976).

- خوئى (ره): بنابر اظهر جايز است به همين سوره اكتفا ونماز را تمام كند واحوط اين است كه در نماز با اشاره، سجده كند و پس از نماز نيز سجده را انجام دهد. (عروه).

24. از امام خمينى (ره). (عروه).

25. تمامى اختلاف نظرها و فتاواى مذكور در تعليقه شماره‏4 مسأله قبل در اين قسمت از مسأله نيز جارى است.

26. خوئى (ره): اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد نمازش صحيح است و بنابراحتياط به سجده، اشاره نمايد و بعد از نماز، سجده آن را به جا آورد. (رساله، م 994).

- اراكى(ره): اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد احتياط واجب آن است كه به اشاره يا بطور عادى سجده كند و نماز را تمام كند و سپس سجده را اعاده نمايد. (رساله، م 977).

- گلپايگانى (ره): اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد نمازش صحيح است و بنابر احتياط براى سجده واجب، اشاره كند و بعد از نماز هم سجده را به جا آورد. (رساله، م 994).

27. گلپايگانى(ره): احتياط واجب است كه در اين صورت ترتيب را تدارك نمايد و نماز را تمام كند، سپس آن را اعاده نمايد. (عروه).

28. خوئى (ره): بلكه سوره توحيد نزد معظم اماميه پنج آيه مى باشد. (عروه).

29. خوئى (ره): بنا بر احتياط واجب در دل خود قرائت كند ولو توهّماً. (عروه).

30. گلپايگانى (ره): بنابر احتياط واجب ياد بگيرد. (عروه).

31. خوئى (ره): در صورتى كه متمّكن است با اقتدا كردن نماز را صحيح به جا آورد و وجهى براى وجوب تعلم نيست. (عروه).

- اراكى(ره): در صورت تمكن از اقتدا، واجب بودن تعلم، محل نظر بلكه منع است. (عروه).

32. امام خمينى (ره).

33. امام خمينى (ره).

34. گلپايگانى (ره): احتياط واجب آن است كه سوره را تعيين كند. (عروه).

35. اراكى(ره): بلكه مادامى كه از نصف تجاوز نكرده باشد.(عروه).

36. اراكى(ره): بلكه مادامى كه از نصف تجاوز نكرده باشد. (عروه).

37. امام خمينى (ره).(عروه).

38. امام خمينى، اراكى، گلپايگانى(ره): احتياط ترك نشود. (عروه).

- خوئى(ره): اگر اقوى نباشد، احوط آن است كه ترك نشود. (عروه).

39. جامع الاخبار، ج‏1،ص.

40. سوره انفال (8)، آيه.

41. در صفحه بعدى به دو نمونه از اين نمازها اشاره مى شود.

42. امام خمينى .(ره).

43. سوره انبياء (21)، آيه.

44. سوره انعام (6)، آيه.

45. خوئى (ره): حكم به صحت، بعيد نيست. (عروه).

46. گلپايگانى (ره) و اراكى(ره): بلكه اقوى آن است كه اعاده يا قضا نمايد. (عروه).

47. امام خمينى (ره): احتياط ترك نشود. (عروه).

48. خوئى (ره): قرائت به طريقه عربى كفايت نمى كند زيرا آنچه واجب است خصوص قرائت قرآن مى باشد نه آنچه كه قرائت عربى صحيح بر آن صدق كند، بلى ظاهراً خواندن به يكى از قرائات متعارف نزد مردم كفايت مى كند هر چند از غير قرائات هفتگانه باشد. (عروه).

49. امام خمينى(ره).

- گلپايگانى (ره): قرائت به همزه با ضمّ (فاء) بهتر است. (هدايه، ج‏1،م‏775).

50. گلپايگانى (ره)و خوئى (ره): احتياط واجب ترك وقف بر متحرك و وصل به سكون است. (رساله).

51. امام خمينى (ره): اگرچه عدم وجوب خالى از قوت نيست. بلكه عدم لزوم رعايت وقف به حركت و وصل به سكون خالى از قوت نيست. (عروه).

52. اراكى و گلپايگانى (ره): اين نحو قرائت (يعنى حذف تنوين) اشكال دارد.

- خوئى (ره): اين نحو قرائت (يعنى حذف تنوين) اشكال دارد و احوط عدم حذف تنوين است. (عروه).

53. در اين مسأله با قدرى تغيير در عبارت فتواى مرحرم سيدكاظم يزدى در عروه سعى شده متن را متناسب با فتواى حضرت امام (ره) و حواشى مراجع ديگر تنظيم نمائيم.

54. جامع الاخبار و الآثار، ج‏1، ص‏354، ح‏5؛ بحارالانوار، ج‏92، ص.

55. اصول كافى، ج‏4، ص‏417، ح.

56. اصول كافى، ج‏4، ص‏418، ح.

57. ترجمه اصول كافى، ج‏4، ص.

58. اشاره به آيت شريفه: ( ... فَلا تَخضَعنَ بالقولِ فَيَطمَعَ الذّى فى قَلبه مَرَض) احزاب (33) آيه 32.


فصل سوم: مستحبات و مکروهات

بخش اول: مستحبات.

الف) مستحبات قرائت در نماز.

1) گفتن اِستعاذه در ركعت اول، پيش از قرائت، به اينكه بگويد (اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيطانِ الَّرجيمِ) يا بگويد (اَعُوذُ بِاللّهِ السَّميعِ العَليمِ مِنَ الشيطانِ الرّجيمِ) و سزاوار است آهسته گفته شود.

2) بلند گفتن (بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرّحيمِ) در نمازهاى اِخفاتى، و همچنين در دو ركعت اخير(2)، در صورتى كه سوره حمد را بخواند، اما در نماز جهرية بلند گفتن آن (بر مرد) واجب است.

3) ترتيل، يعنى تأنى در قرائت و ظاهركردن حروف، به نحوى كه شنونده بتواند آنها را بشمارد.

4) قرائت با صداى خوش و نيكوكردن صوت بدون غنا.

5) وقف كردن بر فواصل آيات.

6) ملاحظه كردن معانى آنچه را كه مى خواند و مُتّعِظ شدن (پند گرفتن) به آنها.

7) طلب نمودن نعمت از خداوند منان هنگام تلاوت آيه اى كه در آن ذكر نعمتى است؛ و پناه بردن به خداوند متعال هنگام تلاوت آيه اى كه در آن ذكر عذابى شده است.

8) سكوت كردن بين حمد وسوره (به مقدار كم) و همچنين بعد از فراغت از سوره و پيش از قنوت يا تكبير ركوع.

9) گفتن دومرتبه يا سه مرتبه (كذلكَ اللّهُ ربّى) يا (كذلك اللّهُ ربُّنا) بعد از فراغ از سوره (قل هوالله احد).

10) گفتن (الحمدللّه ربِ العاليمن) بعد از قرائت سوره حمد توسط مأموم در نمازجماعت و همچنين در نماز فرادى.

احاديث مستحبات قرائت قرآن.

در احاديث و آيات كريمه نيز به رعايت برخى امور در هنگام قرائت قرآن كريم تأكيد و ترغيب شده است كه در اين جا به ذكر برخى از اين موارد مى پردازيم.

1- گفتن اِستعاذه.

در آيه 98 سوره نحل چنين آمده است:(فاذا قَرَأتَ القرآن فاَستَعِذ باللّه من الشيطان الرّجيم؛ هرگاه به قرائت قرآن مشغول مى شوى از شيطان رجيم به خدا پناه ببر.).

عن الحلبى عن ابى عبدالله(ع): قال: سَألتُهُ عَنِ التَعوُّذِ مِنَ الشيطانِ عِندَ كُلِ‏ّ سُورة تَفتَحُها فَقال نَعَم، فَتَعوَّذ باللّهِ مِنَ الشَيطانِ الرّجيم اَخبَثُ الشياطين.(3).

از حلبى نقل شده است كه از امام صادق(ع) سئوال كردم از تعّوذِ (پناه بردن) از شيطان هنگام شروع هر سوره اى ؛ پس حضرت(ع) فرمودند:( آرى، پس پناه ببر به خدا از شيطان رجيم (رانده شده) كه پليدترين شياطين است.).

2- ترتيل.

در آيه 4سوره مُزّمّل چنين آمده: (و رتِّلِ القرآن ترتيلاً؛ قرآن را با ترتيل، قرائت كن.).

و حديث ذيل، مراد از ترتيل در اين آيه را چنين بيان نموده: (فى قوله تعالى و رتِّلِ القرآن...) قال على(ع): (بَيِّنهُ تِبياناً وَلا تَهُذُّه هَذَّ الشِعرِ ولاتَنثُرهُ نَثرَ الرَّملِ ولكنِ افزَعُوا قُلُوبَكُمُ القاسِيَةَ وَلايَكُن هَمُّ أحَدِكُم آخِرَ السّورَة(4) يعنى آن را نيكو بيان كن و كلماتش را روشن ادا نما و چون شعر، آن را شتابان مخوان و چون ريگ پراكنده اش مساز؛ بلكه دلهاى سخت خود را با آن به هراس اندازيد و فقط همت خويش را مصروف آن نداريد كه سوره اى را به پايان رسانيد.

3- قرائت با صداى خوش.

عن النبى(ص): (زيّنوا القرآن باصواتِكم (5).) قر آن را با صداهايتان زينت دهيد.

سئل النبى(ص):( اىّ الناس احسن صوتاً بالقرآن قال(ص): مَن اِذا سَمِعتَ قِراءَتَهُ رَأيتَ اَنّه يَخشىَ اللّهَ.)(6).

از پيامبر اكرم(ص) سئوال شد: (خوش صداترين مردم در قرائتِ قرآن چه كسى است) حضرت فرموند: (كسى كه وقتى قرائتش را بشنوى او را ترسان از خدا بيابى).

4- وقف كردن بر فواصل آيات.

عن ام سلمة انهّا قالت: (كان رسول الله(ص) يُقَطَّع قِراءَتَه آيتً آيتً.)(7).

از ام سلمه نقل شده كه گفت: (رسول خدا(ص) قرائتش را در ابتداى هرآيه قطع مى كرد.).

5- تدبُّر در آيات.

عن على(ع): (اَلا، لاخَيرَ فى قراءَة لَيسَ فيها تَدَبُّر، اَلا، لا خَيرَ فى عِبادة لَيسَ فيها تَفَقُّه.)(8).

از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده كه:( آگاه باشيد كه در قرائت بى تدبّر خيرى نيست و آگاه باشيد كه در عبادت بدون تفقه خيرى نيست.).

6- طلب كردن نعمت هنگام قرائت آياتى كه در آن ذكر نعمتى شده و پناه بردن به خداوند هنگام قرائت آيات عذاب.

عن ابى عبدالله(ع):( يَنبَغى لِمَن يقرأُ القرآنَ اِذامَرَّ ب‏آيت مِنَ القرانِ فيها مَسألة اَو تَخويف، اَن يَسأَلَ اللّهَ عِندَ ذلك ما يَرجو، و يسأَلَه العافيةَ مِن النار و من العذابِ.)(9).

از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:( براى آن كس كه قرائت قرآن مى كند شايسته است هرگاه به آيه اى از قرآن رسيد كه درآن درخواستى و يا بيم دادنى وجود دارد، از خداوند درخواست خود را طلب كند و سلامت و عافيت از آتش و عذاب الهى را مسألت نمايد.).

7- خشوع و حزن در قرائت.

عن الصادق(ع): (إقْرءُوا القرآنَ بالحُزنِ فَاِنّه نَزَلَ بالحُزن.)(10).

(قرآن را با لحنى حزين تلاوت كنيد زيرا كه قرآن با حزن نازل شده است.).

8- مسواك زدن و پاكيزگى دهان.

عن النبى(ص): (إنّ اَفواهَكُم طرق القرآن فَطَيبّوها بِالسواك.)(11).

از پيامبر(ص) نقل شده كه: (دهانهاى شما راههاى قرآنند، پس آنها را با مسواك، پاكيزه نماييد.

9- قرائت از روى مصحف و نگاه كردن به خط قرآن.

من اسحاق بن عمار، عن ابى عبدالله(ع) قال: قلت له: (جُعِلتُ فِداكَ اِنّى اَحفَظُ القرآنَ على ظهرِ قلبى، فَاَقَرأه على ظهرِ قلبى اَفضل، اَو أنظُر فى المُصحف) قال: فقل لى: (بَلِ اقرَأهُ و انظُر فى المُصَحف فَهُوَ افضَل، أما عَلِمتَ اَنَّ النَّظَرَ فِى المَصحَف عِبادَة.)(12).

اسحاق بن عمار به حضرت امام صادق(ع) عرض كرد: (فدايت شوم من قرآنى را از حفظ دارم، اگر آن را از حفظ بخوانم بهتر است يا از روى قرآن)حضرت (ع) فرمود: (البته در قرآن نظركنى و بخوانى بهتر است، آيا نمى دانى كه نگاه كردن در قرآن خود عبادت است.).

10- بسيار تلاوت قرآن نمودن.

عن على (ع) قال: قال رسول الله (ص): (عَلَيكم بتَعَلُّم القٍرآن وكثَرة تِلاوته...)(13).

حضرت على (ع) از پيامبر اكرم (ص) نقل نمود: (بر شما باد آموختن قرآن و بسيار تلاوت كردن آن.).

عن ابى جعفر (ع) (... انما شيعة على (ع)... صلاتهم كثيرة و دعاؤهم، كثير تلاوتهم كتابَ الله.)(14).

حضرت امام محمدباقر (ع) در بيان صفات شيعيان اميرمؤمنان على (ع) پس از ايراد جملاتى چنين مى گويند: (... آنان بسيار نماز بپا داشته و دعا مى كنند و كتاب خدا را زياد تلاوت مى كنند.).

11- حفظ نمودن قرآن.

عن على(ع): (إقرءُوا القُرآنَ، وَاستَظهِروُهُ، فَاِنَّ اللّهَ تعالى لايُعَذّبُ قَلباً وَعَى القرآن.)(15).

از حضرت على(ع) نقل است كه فرمود: (قرآن بخوانيد و آن را حفظ كنيد همانا خداوند متعال قلبى كه قرآن را در خود جاى داده باشد عذاب نمى كند.).

ب) سوره هايى كه مستحب است در نماز خوانده شود.

در نمازهاى يوميه

- در نماز صبح، مستحب است قرائت سوره (نبأ) يا (دهر) يا (غاشيه) يا (قيامت) و امثال آن.

- درنماز ظهر و عشاء، مستحب است قرائت سوره (اَعلى) يا (شمس) و امثال آن.

- در نماز عصر و مغرب، مستحب است قرائت سوره (نصر) يا (تكاثر).

- در نماز صبح روز جمعه، مستحب است قرائت سوره (جمعه) در ركعت اول و (منافقون) در ركعت دوم، يا سوره (جمعه) در ركعت اول و (توحيد) در ركعت دوم.

- در نماز صبح روز جمعه، مستحب است قرائت سوره (جمعه) در ركعت اول و (منافقون) در ركعت دوم.

- در نماز مغرب و عشاء شب جمعه، مستحب است قرائت سوره (جمعه) در ركعت اول و سوره (اعلى) در ركعت دوم يا در ركعت دوم مغرب (توحيد) و در دوم عِشاء (منافقون).

- در نماز صبح روز دوشنبه و پنجشنبه مستحب است قرائت سوره (دهر) در ركعت اول و (غاشيه) در ركعت دوم.

- قرائت سوره (قدر) در ركعت اول، و (توحيد) در ركعت دوم، در هر نمازى مستحب است.

در نماز جمعه

مستحب است قرائت سوره (جمعه) در ركعت اول و (منافقون) در ركعت دوم.

در نماز آيات

مستحب است قرائت سوره هاى بزرگ مانند (يس)، (روم)، (كهف) و مانند آن.

4- در نماز عيدقربان و عيدفطر:.

مستحب است قرائت سوره (شمس) در ركعت اول و (غاشيه) در ركعت دوم، يا سوره (اعلى) در ركعت اول و (شمس) در ركعت دوم.

در نماز استسقاء

مستحب است قرائت سوره هايى كه در نماز عيدفطر و قربان مستحب است.

در نماز جعفرطيّار

مستحب است قرائت سوره (زلزال) در ركعت اول و (عاديات) در ركعت دوم، سوره (نصر) در ركعت سوم و (توحيد) در ركعت چهارم.

ج) موارد استحباب خواندن يا نوشتن قرآن كريم‏(16)

1- درحال وضو.

خواندنِ سوره (قدر) مستحب است ؛و پس از وضوخواندن (آيتالكرسى).

2- در تعقيبات نماز.

بعد از فراغت از نماز، حتى نماز مستحبى خواندن تعقيبات مستحب است. و بر استحباب آن بعد از نماز واجب، خصوصاً نمازصبح، تأكيد بيشترى شده؛ و مقصود از تعقيبات آن است كه مشغول دعا، ذكر، قرائت قرآن، و مانند اينها شود.

3- در هنگام طواف.

قرائت قرآن و دعا و ذكر خداى متعال مستحب است.

4- در اوقات نماز براى حائض.

مستحب است وضو بگيرد و رو به قبله مشغول قرائت قرآن، ذكر و... شود.

5- نزد مريض.

از جمله آداب عيادت مريض آن است كه سوره (حمد) را هفتاد بار، يا چهل بار يا هفت بار يا يك بار بر مريض بخوانند.

6- نزد محتضر.

خواندن اين سوره ها و آيات، نزد محتضر مستحب است: 1- سوره هاى (يس) و (صافات) به جهت زودتر راحت شدن محتضر. 2- آيتالكرسى تا (هُم فيها خالِدونَ) 3- آيه سخره (ان رَبَكُمُ اللّهُ الّذى خَلَقَ السَماواتِ وَالاَرضِ...)(17) و سه آيه آخر سوره بقره يعنى از (للّه ما فى السماواتِ والارضِ ... ) تا آخر سوره. 4- سوره (احزاب) 5- بلكه قرائت مطلق قرآن مستحب است.

7- نوشتن قرآن بركفن.

نوشتن تمام قرآن بركفن مستحب است و بهتر است براى مصون ماندن از تلويث و آلودگى، قرآن و دعاها را بر وَصله يا پارچه اى جداگانه بنويسند و در بالاى سر، يا سينه ميت بگذارند.

8 - هنگام گذاردن ميت در لحد.

مستحب است بگويد:(بسم اللهِ و باللّهِ وعلى ملّةِ رسولِ اللّه)؛ و سپس سوره (حمد) و (آيتالكرسى) و سوره (فلق) و (ناس) و (توحيد) را بخواند و بگويد: (اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشيطان الرّجيم).

9- هنگام زيارت قبور مؤمنين.

مستحب است قرائت قرآن و طلب رحمت و مغفرت براى آنان و مستحب است زائر دست خود را بر قبر گذارد و رو به قبله نموده، هفت بار سوره (قدر) را بخواند؛ و مستحب است قرائت سوره (يس) و نيز هريك از سوره هاى (حمد)، (ناس)، (فلق) و همچنين (آيتالكرسى) را سه مرتبه خواندن و بهتر آن است كه در حال نشسته و رو به قبله باشد، هرچند در حال ايستاده نيز جايز است.

10- هرگاه مردگان را ياد كردند.

مستحب است آيه (انالله وانّا اليه راجعون) را بخوانند. .

بخش دوم: مكروهات.

الف) مكروهات قرائت در نماز عبارتند از

1- ترك سوره توحيد، در تمام فرايض پنجگانه.

2- خواندن سوره توحيد به يك نفس، و همچنين قرائت حمد و سوره به يك نفس. (و بعيد نيست كه قرائت حمد نيز به يك نفس مكروه باشد.(18).

3- خواندن يك سوره در هر دو ركعت يك نماز، مگر سوره توحيد.

4- خواندن دو سوره يا بيشتر در هر ركعت از نماز واجب، و احوط ترك آن است.(19).

5- خواندن قرآن در ركوع و سجود.

6- نگاه كردن به خط قرآن در حال نماز.

7- نماز خواندن در مقابل قرآن باز.

ب) موارد كراهت خواندن قرآن

1- برجنب: مكروه است خواندن بيش از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارند، و خواندن بيش از هفتاد آيه كراهتش بيشتر است.

2- برحائض: مكروه است خواندن قرآن اگر چه كمتر از هفت آيه باشد.

3- بر نفساء: مكروه است خواندن قرآن اگر چه كمتر از هفت آيه باشد.

بعضى مكروهات درارتباط با قرآن.

1- بر اشخاص زير همراه داشتن يا (به گردن) آويزان كردنِ قرآن و مس جلد، اوراق و بين سطرهاى قرآن مكروه است:.

1) بى وضو.

2) جُنُب.

3) حائض.

4) نفساء.

2- به همراه داشتن انگشترى كه اسم خدا يا قرآن برآن باشد در حال جماع مكروه است.

بعضى مكروهات ديگر در ارتباط با قرآن.

احاديث بحث مكروهات.

عن علىّ(ع)، قال:( سَبعَة لايَقرَؤوُن القرآنَ: الراكعُ و الساجِدُ وَ فى الكَنيفِ، وَ فى الحَّمام و الجُنُب و النُفَساء، وَ الحائض.)(20).

از اميرمؤمنان على(ع) نقل شده است كه: (هفت گروه قرآن نخوانند، آن كس كه: درحال ركوع است، در حال سجده است، درمستراح، درحمام، شخص جُنُب، نفساء و حائض.

نَهى على(ع) عَن قِراءَةِ القُرآنِ عُرياناً.(21) حضرت على(ع) از تلاوت قرآن درحال برهنگى نهى نمود.

عن ابى عبداللّه(ع) قال: (ثَلاثَة يَشكُونَ الَى اللّه عَزّوجَلّ: (مَسجدُ خَراب لايُصلّى فيهِ اَهلُه، و عالمُ بَين جُهّال، و مُصحف مُعَلَّق قَد وَقَعَ عَليهِ الغُبارُ لايُقرأ فيهِ.)(22).

از امام صادق(ع) نقل شده است كه: (سه گروه به خداوند عزّوجلّ شكايت مى كنند:.

1- مسجد خرابى كه اطرافيانش در آن نماز نخوانند.

2- عالمى كه بين نادانها بوده باشد.

3- قرآن كريمى كه گَرد و غبار روى آن را گرفته و خوانده نشود.).

عن ابى عبدالله(ع)، قال: (مَن مَضى به يوم واحد صَلّى فيهِ خَمسُ صَلَوات، لَم يَقرأ فيها (قل هو اللّهُ اَحَد) قيل لَهُ: يا عَبدَاللّه لَستَ مِنَ المُصلّينَ.)(23).

از امام صادق(ع) نقل شده است كه: (هركس يك شبانه روز بر او بگذرد و پنج نماز بخواند و سوره مباركه توحيد را در هيچ يك از آنها نخواند، به او گفته مى شود:( اى بنده خدا تو از نمازگزاران نيستى.).

پانویس

1. امام(ره) و اراكى(ره): احتياط آن است كه در اين دو ركعت آهسته بخواند. (عروه).

- گلپايگانى(ره): استحباب بلندگفتن در دو ركعت اخير محل تأمل است. (عروه).

2. ميزان الحكمة، ج‏8، ص‏86؛ بحارالانوار، ج‏92، ص.

3. اصول كافى،ج‏4، باب ترتيل القرآن، ح.

4. بحارالانوار، ج‏92، ص.

5. بحارالانوار، ج‏92، ص‏195؛ ميزان الحكمة،ج‏8، ص.

6. جامع الاخبار، ج‏1، ص‏264؛ مجمع البيان، ج‏10، ص.

7. بحارالانوار، ج‏92، ص.

8. جامع الاخبار، ج‏1، ص‏289 (به نقل از اصول كافى).

9. اصول كافى، ج‏2، ص.

10. ميزان الحكمه، ج‏8، ص.

11. جامع الاخبار، ج‏1، ص‏328 (به نقل از اصول كافى).

12. كنزالعمال، ج‏1، ص.

13. جامع الاخبار، ج‏1، ص‏301،.

14. بحارالانوار، ج‏92، ص‏19، جامع الاخبار، ج‏1، ص‏354، ح.

15. (واضح است كه قرائت قرآن فى نفسه مستحب است، لكن در احاديث و روايات متعددى، بر تلاوت بعضى از آيات و سور در مواضع و موارد خاصى تأكيد شده است).

16. سوره يونس(10)، آيه.

17. امام خمينى(ره). (عروه).

18. گلپايگانى(ره): احتياط ترك نشود. (عروه).

19. خصال، ص‏357، ح‏42. مرحوم صدوق(ره) در صفحه 358 كتاب (خصال) ذكر كرده اند كه نهى در اين حديث بر كراهت دلالت دارد نه بر حرمت.

20. بحارالانوار، ج‏92، ص‏216، ح.

21. اصول كافى، ج‏2، ص‏613، ح.

22. ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، ص.

فصل چهارم : تعلیم و تعلم قران

سپردن كودك براى يادگيرى قرآن.

1- بر ولىّ كودك جايز است كه او را به شخص امينى بسپارد تا صنعت، قرائت، خط، حساب، علوم عربى و غيراينها، از علومى كه براى دين و دنيايش مفيد است به او تعليم دهد و بر معلم لازم است بچه را از فساد اخلاق حفظ كند، تا چه رسد از آنچه كه براى عقايدش ضرر دارد.

(در رابطه با تعلم بانوان نزد استاد مرد، به استفتائاتى از آيتالله گلپايگانى در پايان بحث (بانوان و قرائت قرآن) و در رابطه با دست بى وضو گذاردن اطفال بر خطوط قرآن به مسائل 32 - 17 بحث (قرآن و شخص بى وضو) مراجعه شود.).

احاديثى در باب ياد دادن قرآن به كودك.

... عن معاذ قال: سمعتُ رسول اللّه(ص) يقول: (ما مِن رجل عُلّم ولده القرآن الا تَوَّج اللّه ابَوَيه يوم القيامة بتاجِ المَلِك و كُسِيا حُلَّتَين لَم يَرَالناسُ مثلَهُما.)(1).

شيخ طبرسى در كتاب مجمع البيان از معاذ نقل مى كند، كه گفت: (شنيدم از رسول خدا (ص) كه مى فرمود: (هيچ مردى نيست كه به فرزندش قرآن آموخته شود، مگر آن كه خداوند، روز قيامت پدر و مادر آن فرزند را به تاج فرشتگان مفتخر گرداند و دو زيور از زيورهاى بهشتى كه مردمان هرگز مثل آن را نديده اند بر اندام آنها مى پوشاند.).

عن النبى(ص) اَنّه قال: (اذا قال المعلم للصبى: قل (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم) فقال االصّبى: (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم)، كتب اللّه برائةً للصّبى و براءةً للمعلّم.)(2).

از پيامبراكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: (هنگامى كه معلم به بچه اى خطاب كند كه بگو:(بسم اللّه الرّحمن الرّحيم) و بچه بگويد (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم)، خداوند تعالى برائت (از آتش جهنم) را براى فرزند، پدر و مادر و معلمش خواهد نوشت.).

عن على(ع) اَنّه قال: (حقّ الولد على الوالد اَن يحسّن ادبه و يعلّمه القرآن.)(3).

از اميرمؤمنان على(ع) نقل شده كه فرمود: حقِ فرزند بر پدر آن است كه فرزند را نيكو ادب كند و به او قرآن بياموزد.

گرفتن اجرت براى خواندن، نوشتن و تعليم قرآن.

1- اجرت گرفتن براى به جا آوردن واجبات عينى (مثل نمازهاى يوميه) حرام است (بلكه بنا بر احتياط، حكم واجبات كفايى نيز چنين است، مثل: غسل و كفن و دفن ميت)(4) و از جمله واجبات بر انسان، تعليم مسائل حلال و حرام است؛ پس جايز نمى باشد اجرت گرفتن بر آن؛ و اما اجرت گرفتن جهت تعليم قرآن و غير آن، مانند نوشتن و خواندنِ خط و جز آن اشكالى ندارد.

2- اگر كسى را براى ختم قرآن اجير كنند، چنانچه با او شرط كنند كه قرآن را به ترتيب بخواند، عمل به شرط بر او لازم است، والّا بر اجير واجب نيست كه قرآن را به ترتيب بخواند، يعنى از سوره (حمد) شروع كرده و به سوره (ناس) ختم كند؛ بلكه جايز است سوره ها و حتى آيات را بر خلاف ترتيب بخواند.(5) (مگر آن كه متعارف در ختم قرآن، موجب انصرافِ به ترتيب خواندن باشد، همان طور كه ظاهراً نيز چنين است.)(6).

3- چنانچه اجير بفهمد كه (در ختم قرآن)، بعضى آيات را غلط خوانده است، يا آن كه خواندن بعضى آيات را فراموش كرده، اعاده همان آيات كافى است؛ اما چنانچه بعد از تمام كردن قرآن اجمالاً يقين كند بعضى از آيات را از نظر اعراب يا اداى حروف از مخرج و... غلط خوانده است (ولى نداند كه كدام آيات و كلمات بوده) (چنانچه اين اشتباهات ناچيزحساب شوند(7) بعيد نيست كه همان قرائت كافى باشد و اِعاده تمام قرآن بر او واجب نباشد، زيرا با اجاره، خواندن قرآن به نحو متعارف بر او واجب مى شود و معلوم است كه غالباً چنين اشتباهاتى از قاريان صادر مى شود؛ بلى چنانچه از ابتدا با موجر شرط كرده كه اصلاً غلط نخواند بايد قرائت را اِعاده كند. و همچنين است در اجيركردن براى نوشتن قرآن و اَمثال آن، بدين معنى كه جا افتادن بعضى كلمات‏(8) يا حروف يا غلط نوشتن آن ضررى ندارد (در صورتى كه عمدى نبوده و بيش از حد معمول نباشد ولى با اين حال در صورت امكان اگر حرجى نباشد احوط تصحيح نمودن آن است.)(9).

4- جايز نيست‏(10) اُجرت گرفتن براى تعليم حمد و سوره. همچنين جايز نيست اُجرت گرفتن بر تعليمِ ساير اجزاى واجب نماز، و ظاهراً گرفتن اُجرت بر تعليم مستحبات نماز جايز است.

5- جايز است اجيرگرفتن پسربچه مميز از ولىّ اجبارى او يا غير ولى او، مانند حاكم شرع براى قرائت قرآن و تعزيه و زيارات.

6- اجيركردن شخص جُنُب، حائض، و نفساء براى قرائت (سُوَر) عزائم جايز نيست و اِجاره، فاسد است، زيرا اِجاره، به فعل حرام، تعلق گرفته است.

استفتاهايى از آيتاللّه العظمى گلپايگانى(ره).

7- س: مرسوم است يك نفر باسواد را اجير مى كنند، تا قرآن و بعضى از كُتُب دينى را به اَطفال تعليم نمايد، آيا جايز است اولياى طفل اُجرت را از زكات مال خودشان حساب كنند يا نه.

ج: چنانچه كسى او را جهت تعليم قرآن به اطفال مؤمنين اجير نمايد، جايز است كه مالُ الاجاره را به عنوان سهم سبيل الله از زكات بدهد؛ لكن اگر او را فقط براى طفل خود اجير كند پرداخت اُجرت از زكوة مشكل است.

8- س: كسى جهت روضه يا قرآن يا دعا يا استخاره قرار بگذارد فلان قدر اجرت مى گيرم، چه صورت دارد.

ج: اجرت گرفتن در مقابل عملى كه بر او واجب نيست مثلِ روضه يا قرآن يا استخاره يا دعا براى غير، ظاهراً اشكال ندارد.

9- س: آيا جايز است مبلغى را به قرآن خوانى به عنوان مزد داد تا يك قرآن براى امواتش ختم كند و قرآن خوان مى تواند بگويد من فلان مقدار مى گيرم و يك قرآن ختم مى كنم يا خير.

ج: مزدگرفتنِ قرآن خوان مانعى ندارد، بلى چنانچه او قربةًالى الله قرآن بخواند و شما هم قربةًالى الله وجه بدهيد بهتر است.

احاديث اخذ اجرت جهت تعليم قرآن.

عَن علىّ(ع) قال سَمِعتُ رَسُولَ اللّه(ص) يَقوُل: (مَن اَخَذَ عَلى تَعليمِ القرآنِ أَجراً كانَ هو حَظُّهُ يَومَ القِيامَة.)(11).

از على(ع) نقل است كه گفت: شنيدم از رسول خدا كه مى گفت:(هركس در مقابلِ ياد دادن قرآن به ديگرى، اجرتى دريافت كند؛ بهره او در روز قيامت همان خواهد بود.).

________________________________________ پانویس

1. وسايل. ج‏4، ابواب قرائت قرآن، ح.

2. همان، ح.

3. نهج البلاغه، حكم 399؛ ميزان الحكمة، ج‏8، ص.

4. امام خمينى(ره).

5. خوئى(ره): در رعايت نكردن ترتيب اشكال است و اشكال بيشتر است در جواز رعايت نكردن ترتيب در آيات سوره، چون ظاهراً اين اِجاره منصرف است به ترتيب خواندن قرآن خصوصاً در ترتيب آيات.

- گلپايگانى(ره): بلكه بايد به ترتيب بخواند براى اينكه اِطلاق اِجاره منصرف است به ترتيب، چنان كه متعارف نيز همين است. بله در صورت وجود قرينه بر لازم نبودن ترتيب، اگر ترتيب را مراعات نكند اشكالى ندارد. (عروه).

6. امام خمينى(ره).

7. امام خمينى(ره).

8. گلپايگانى(ره): در صورتى كه سهو به مقدار متعارف باشد.

9. امام خمينى(ره).

10. امام خمينى(ره) و گلپايگانى(ره) و اراكى(ره): (جايز نيست) بنابر احوط، و همچنين براى تعليم ساير اجزاى واجب نماز. (عروه).

- خوئى (ره): در عدمِ جواز، تأمل است بلكه ظاهر، جواز آن است. (عروه).

11. تهذيب الاحكام، ج‏6، ص‏376، ح.

فصل پنجم: احکام میت و... در ارتباط با قران

بخش اول: ميت وقرآن.

الف - نوشتن قرآن بر كفن ميت.

1- مستحب است كه تمامى قرآن و دعاى جوشن كبير و صغير، بركفن نوشته شود. البته بهتر بلكه احوط(1) آن است، در جايى نوشته شود، كه مطمئن باشد از نجاست و آلوده شدن محفوظ مى ماند.(2).

(بنابراحتياط واجب، بايد از نوشتن آنها بر جاهايى كه عرفاً بى احترامى به آنها محسوب مى شود، خوددارى كرد.)(3).

ب - گذاشتن قرآن در قبر.

1- يكى ازمواردى كه نبش قبر جايزاست، آن است كه چيزى ازمال خود ميت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند، بلى اگر وصيت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند در صورتى كه وصيتش بيش از يك سوم مال اونباشد(4) براى بيرون آوردن اينها نمى توانند قبررا بشكافند.

ج - قرائت قرآن بر ميت ومحتضر.

1- سزاوار است كه مومن تا زنده است براى خودش قبرى آماده كند، و خوب است كه داخل قبر شود و در آن قرآن بخواند.

2- مستحب است براى راحت شدن محتضر، بربالين او سوره مباركه (يس) و (الصافات) و (احزاب) و (آيتالكرسى) وآيه پنجاه و چهارم از سوره (اعراف) ، (اِنّ رَبّكم اللّه الذى خَلَقَ ... ) وسه آيه آخر سوره (بقره) بلكه هرچه از قرآن ممكن است بخوانند.

3- مستحب است كسى كه ميت را درقبر مى گذارد چنين بگويد: (بسم الله و بالله و على ملّة رسول الله و اناللّه وانااليه راجعون) و سپس سوره (حمد) ، (آيتالكرسى) ، (معوذتين) و (توحيد) و همچنين در حالى كه رو به قبله است هفت مرتبه سوره (قدر) را بخواند.

4- مستحب است بعد از دفن ميت، كسانى كه حاضرند برسر قبر ميت بنشينند و در حالى كه انگشتان دست را باز كرده اند درخاك قبر فرو برند و هفت مرتبه سوره (قدر) را بخوانند.

5- مستحب است هر وقت انسان به ياد ميت مى افتد (انالله وانااليه راجعون) بگويد و همچنين براى او قرآن بخواند.

6- مستحب است كسى كه به زيارت قبورمومنين مى رود قرآن بخواند و همچنين مستحب است كه دست خود را بر قبر بگذارد و در حالى كه روبه قبله است هفت مرتبه سوره (قدر) و همچنين سوره (حمد) و (معوذتين) و (آيتالكرسى) هر كدام را سه مرتبه بخواند و نيزمستحب است قرائت سوره (يس).

استفتاهايى از آيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

7- س: كفن هايى كه به آنها آيات قرآن نوشته شده، اغلب مى گويند كه نبايد به بدن ميت پوشيد وبايد همانطور زيرسرميت گذاشت و يا آن كه روى ميت كشيده شود، وعده ديگر مى گويند اول كفن سفيد كه آيات قرآن ندارد و بعد كفنى كه آيات قرآن دارد پوشيده شود، حال اگرچلوار يافت نشود آيا به تنهايى ممكن است كفن نوشته به آيات را بر ميت پوشاند يا خير و با اين وصف بى احترامى به آيات قرآن نمى شود.

ج: احتياطاً بايد به طورى كه كفنهاى نوشته شده با دعا وآيات قرآن به بدن ميت پوشانده شود كه يقين به نجس شدن آنها حاصل نشود بلكه درمعرض نجس شدن هم نباشد، به اين نحو كه وقتى ميت درقبر قرار مى گيرد، نوشته، طرف چپش باشد.

8- س: جملاتى ازقرآن مجيد وادعيه كه بر كفن مى نويسند، گرچه شسته شود ولى آثارش بماند اشكال دارد يا نه.

ج: مانعى ندارد ولى مراعات كنند كه زير بدن ميت واقع نشود.

9- س: آيا گذاشتن قرآن در قبرهمراه ميت با عقيده پاك - ولو وصيت خود او باشد - جايز است يا نه.

ج: اگر طورى است كه از آلوده شدن به رطوبات محفوظ باشد وهتك نباشد به قصد تبّرك مانعى ندارد.

10- س: كسى كه دربرنامه هاى مذهبى، اهل عمل نيست ولى مسلمان است اگر بالين او و سر قبراو قرآن بخوانند فقط براى خواننده ثواب دارد، يا براى ميت هم ثوابى دارد.

ج: قرائت قرآن و اهداء ثواب آن به ميت مومن اگرچه معصيت كارباشد براى او مفيد است.

بخش دوم: وصيت به قرائت قرآن.

استفتاهايى ازآيت الله العظمى گلپايگانى (ره).

1- س: شخصى وصيت كرده است كه باقميانده ثلث مالش، درشبهاى جمعه صرف تلاوت قرآن شود و اين كار مشكل است، چون باقيمانده ثلث زياد است، و اگر اين پول براى فقط قرآن خواندن آن هم در شبهاى جمعه مصرف شود مشكل است، دراين صورت اجازه مى فرماييد اين پول مصرف سخنرانيها و گفتن تفسيرقرآن و غيره شود يا خير.

ج: در مورد سوال باقميانده ثلث بايد طبق وصيت صرف قرآن خوانى در شبهاى جمعه شود، و اجازه و اذن بر خلاف وصيت صحيح نيست.

2- س: شخصى وصيت كرده مال الاجاره دكان ملكى او را بعد از فوتش تا ده سال ماهى چهل تومان به شخص معينى بدهند جهت نماز و روزه و قرآن، ولى يكى از ورثه مى خواهد سهم خودش را اخذ كند و به هر كسى كه ميل دارد بدهد آيا اجازه مى فرماييد يا نه.

ج: خلاف وصيت جايز نيست، به نحوى كه وصيت نموده بايد عمل نمايند واگر نزاع موضوعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است.

3- س: شخصى فوت نموده ونسبت به ثلث اموال خود وصيت كرده و مصارفى هم جهت صوم وصلوة از ثلث تعيين نموده و بقيه از ثلث را مقررنموده كه درتعليم و تربيت اولاد صغار او مصرف شود كه قرآن ياد بگيرند و عين عبارت وصيت نامه به اين شرح است (مابقى ثلث را درتعليم وتربيت صغار صرف نماييد تا قرآن خوان شوند) در خلال اين مدت در عمل به وصيت نامه ازطرف ورثه با وصى مخالفت شده و درنتيجه گذشت زمان موضوع تعليم و تربيت صغار كه فعلاً كبار شده اند منتفى شده، حاليه همان صغار كه فعلاً كبيرند مى گويند: ازعبارت وصيت نامه كه فوقاً اشاره شد، اين طور استنباط مى شود كه مبلغ باقيمانده ازثلث حق ماست و بايد به ما برسد چه در تعليم وتربيت ما صرف شود يا نشود در اين صورت نظرمباركتان را مرقوم فرماييد كه اين باقيمانده از ثلث بايد به آنها پرداخت شود يا نه.

ج: ظاهراً مقدار باقميمانده ثلث ملك همه ورثه است و بايد (كما فَرَضَ الله) بين آنها تقسيم شود ولى اگرامكان دارد كه صرف تعليم قرآن به همان صغارى كه فعلاً كبار شده اند بشود و همه ورثه رضايت بدهند بهتر است.

بخش سوم: پسربزرگتر و ارث بردن قرآن (حَبوَه).

1- قرآن و انگشتر و شمشير ميت ولباسى كه مى پوشيده (يا براى پوشيدن گرفته و دوخته است اگرچه نپوشيده باشد)(5) مال پسربزرگتر است واگر ميت از اين چهار چيز بيشتر از يكى دارد مثلاً دو قرآن يا دو انگشتر دارد چنانچه مورد استعمال است يا براى استعمال مهيا شده مال پسربزرگتر است.(6).

2- اگرپسر بزرگ ميت بيش از يكى باشد مثلاً از دو زن او، دريك وقت دو پسر به دنيا آمده باشد بايد لباس و قرآن وانگشتر و شمشير ميت را بطور مساوى بين خودشان تقسيم كنند.

استفتاهايى از آيتالله العظمى گلپايگانى (ره).

3- س: قرآن قيمتى كه به خط كوفى نوشته شده و تمام ورقهاى آن پوست آهو مى باشد، آيا حبوه محسوب مى شود يا خير.

ج: ظاهراً اين گونه قرآن كه قيمت زياد دارد و جزء نفايس محسوب مى شود حبوه نيست و همه ورثه درآن شريك هستند.

پانویس ________________________________________

1. در عروه چنين آمده است: (بهتر آن است كه براى ايمنى ازآلوده شدن، ادعيه مذكور و قرآن بركفن نوشته نشود بلكه آنها را بر قطعه اى جداگانه بنويسند و روى سينه يا بالاى سرميت قراردهند) و مراجع ديگر هم اظهار نظر نكرده اند.

2. گلپايگانى (ره): و موجب هتك حرمت ومنافى با احترام آنها نيست. (هدايه).

3. امام خمينى (ره).

4. در رساله آيتالله خوئى (ره)، اين قيد موجود نيست.

5. امام خمينى (ره) و اراكى (ره)، (رساله).

6. آيات عظام خوئى، گلپايگانى و اراكى(ره): اگراز اين چهار چيز (به نظر آقاى خوئى (ره) سه چيز اول) بيشتراز يكى دارد، مثلاً دو قرآن يا دو انگشتر دارد احتياط واجب آن است كه پسر بزرگ درآنها با ورثه ديگر مصالحه كند.

فصل ششم: وقف، نذر، استخاره

وقف نمودن قرآن كريم.

1- هر چيزى كه استفاده از آن با بقاى عين آن، با شرائطش صحيح باشد، وقف نمودن آن صحيح است مانند قرآن،كتاب، زمين، خانه، لباس و....

2- انسان مى تواند از پول زكات، قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگرچه براى اولاد خود و بركسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است و نيز مى تواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد.

3- اگركتاب يا مصحف يا غيراينها در دست شخصى باشد و او ادعاى ملكيت آن را دارد ولى بر آن نوشته شده كه وقف است به مجرد چنين نوشته اى حكم به وقفى بودن آن نمى شود. پس خريدن از او جايز است، ولى ظاهراً وجود چنين نوشته اى در آن عيب و نقص محسوب مى شود، پس اگردر حال خريدن بر مشترى مخفى بوده، براى او خيار فسخ مى باشد.

استفتاهايى از آيتالله العظمى گلپايگانى (ره).

4- س: قرآن خطى كه وقف خاص است و بايد مورد استفاده اولاد معينى قرار بگيرد با داشتن متولى شرعى، (زيد) مأذوناً قرآن را پيش (عمرو) موسس كتابخانه اى، به عنوان وديعت نهاده تا از مطالب مندرجه در ظَهر (پشت) قرآن مذكور و خصوصيات آن استفاده نموده، بعد به طرف رد كند وموسس مزبور سهواً آن را جزو مصحفهاى كتابخانه قرارداده و در تحت شماره بيرون آورده است آيا بر زيد واسطه و يا متولى شرعى، حق مطالبه آن هست يا نه و آيا جايز است با عدم رضايت متولّى و وقف خاص بودن، دركتابخانه عمومى مورد استفاده قرار گيرد.

ج: درفرض سؤال كه مصحف شريف مزبور وقف خاص بوده، بايد مطابق وقف عمل شود و نگاه داشتن آن برخلاف وقف است و اذن متولى جايز نيست.

5- س: يك جلد كلام الله مجيد را كسى وقف برمحلّ معينى نموده ولى چون كلام الله در آن محل خيلى جمع شده اين قرآن به كلى از استفاده افتاده است در اين صورت جايزاست انتقال به محل ديگرى بدهند يا نه.

ج: در صورتى كه هيچ مورد استفاده نمى باشد، ببرند محل ديگر از آن استفاده شود، اشكالى ندارد.

6- س: دفن اوراق قرآن، و كتب موقوفه كه مورد استفاده نيستند چه صورت دارد.

ج: براى حفظ از هتك مانعى ندارد.

استفتاهايى از حضرت امام خمينى (ره).

7- س: تبديل قرآن و كتب وقف شده درمساجد به اَحسَن چه صورت دارد.

ج: تا موقعى كه قابل استفاده است فروش و تبديل آن جايزنيست.

8- س: احتراماً معروض مى دارد: بعضى از اشخاص خيّر، قرآن كريم را به صورت جزوه به مساجد براى قرائت اهداء مى كنند و در جلد جزوه ها، وقفنامه يا عكس واقف را مى چسبانند. بعضى از اشخاص، اين وقفنامه ها يا عكس اشخاص را پاره مى كنند و بيرون مى ريزند، درشرع مقدس اسلام اين كار چه حكمى دارد.

ج: اهداى جزوه ها مانعى ندارد و كسى حق ندارد وقفنامه را پاره كند و بيرون بريزد.

استفتاهايى از آيتالله العظمى اراكى (ره).

9- س: در وقفنامه آمده است (معلمى كه بچه را تعليم مى دهد بايد روزى دو جزء قرآن بخواند)، آيا مباشرت لازم است يا مى تواند نايب بگيرد.

ج: بعيد نيست استفاده مباشرت نه استنابه.

نذر و سوگند به قرآن.

1- سوگند ، با قسم به نام پيامبر (ص) وائمه اطهار (ع) و بقيه نفوس مقدّس و معظّم، و به قرآن كريم و كعبه شريف وبقيه مكانهاى محترم منعقد نمى شود، بلكه فقط با يكى از اسمهاى خداوند مانند (خدا) و (اللّه) منعقد مى گردد.

2- واضح است كه اگركسى نذركند كه قرآن بخواند، خواندن قرآن بر وى واجب مى شود اما اگر نذر كند كه قرآن نخواند مگر با وضو (يعنى هرقرائتى را كه انجام مى دهد با وضو باشد)(1) در اين هنگام قرائت قرآن بر او واجب نيست، لكن اگرخواست قرائت كند واجب است وضو بگيرد، اما اگر نذر كند كه قرآن بخواند و با وضو هم باشد دراين هنگام واجب است هم وضو بگيرد و هم قرائت قرآن نمايد.

3- اگر نذر كند كه جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند، وضو گرفتن نيز بر او واجب مى شود.

استخاره با قرآن.

استفتاهايى از حضرت امام خمينى (ره).

1- س: مى خواستم بدانم اصلاً استخاره با تسبيح يا قرآن، يا استخاره (ذات الرقاع) از نظر اسلام در مسائل مهم زندگى مثل ازدواج وتصميم گيريهاى مهم صحيح است يا نه.

ج: مشورت با خداوند متعال واستخاره از طرق مأثوره براى رفع تحيّر اشكال ندارد.

2- س: آيا استخاره درست است‏و وقتى كه يك عمل خيرى پيش آمد و استخاره كرديم و بد آمد، استخاره ملاك عمل است و بايد به آن اعتقاد داشت و آيا واقعاً استخاره درست مى گويد.

ج: (استخاره) ازاصول اعتقادى نيست كه اعتقاد به آن لازم باشد و در مورد تحير به قصد رجاء مانع ندارد.

3- آيا در همه موارد مى توان به قرآن استخاره كرد، يا موارد خاصى دارد، فى المثل در مورد طلاق گرفتن يا نگرفتن مى شود استخاره كرد يا نه وديگراين كه اگر شخصى استخاره كند و به آن عمل نكند چگونه است .

ج: استخاره الزام نمى آورد.

قرائت در مساجد و زيارتگاهها.

1- مساجد و زيارتگاهها از مشتركات بوده و عموم مسلمين درآنها شريك مى باشند و دراستفاده از آنها همه مساوى هستند، پس اگر كسى براى نماز يا عبادت يا زيارت يا قرائت قرآن يا دعا يا حتى تدريس و وعظ و ... به جايى ازمسجد يا زيارتگاه سبقت گيرد كسى حق مزاحمت او را ندارد.

حديثى درباب قرائت قرآن در مساجد.

عن النبى (ص): (ما جَلَسَ قَوم فى مَسجدٍ مِن مَساجِد اللّه تعالى يَتلُونَ كِتابَ اللّه وَ يَتَدارَسوُنهَ اِلّا تَنَزَّلَت عَليهم السَكينَة، وَغَشِيتهم الرحّمَة، وَذَكَرَهُم اللّه فيمَن عِندَه ...)(2).

از رسول اكرم (ص) نقل است كه فرمود: (هيچ گروهى نيست كه در يكى از مساجد خداى متعال نشسته و به تلاوت و تدريس كتاب خدا مشغول شوند مگر اينكه آرامش برايشان نازل مى شود و رحمت الهى آنان را فرا مى گيرد و خداوند متعال آنها را در زمره كسانى كه نزد اويند ياد مى كند.).

تزئين قرآن با طلا و نقره.

1- استعمال قاب قرآن اگر از طلا ونقره باشد اشكال ندارد.

حديثى در تزئين قرآن به طلا.

عَن محمّدبن الورّاق قالَ: عَرضتُ عَلى اَبى عبدِاللّه (ع) كتاباً فيِهِ قرآن مُخَتَّم مُعَشَّر بالذَّهَبِ وَ كُتِبَ فى آخِرِهِ سُورَة بِالذَهَبِ، فَأرَيتُهُ اَيّاهُ، فَلَم يَعِب فيهِ شَيئاً اِلّا كِتابَةَ القُرآنِ بِالذَهَبِ وَ قال: (لا يُعجِبُنى أن يُكتَبَ القُرآنُ اِلّا بِالسَّوادِِ كَما كُتِبَ اَوَّلَ مَرَّةِ.)(3).

محمدبن ورّاق گويد: (كتابى را كه قرآن در آن بود و با آب طلا مهرگذارى و عشرگزارى شده بود به امام صادق (ع) عرضه نمودم و درآخرش يك سوره قرآن با آب طلا نوشته شده بود و آنرا به حضرت نشان دادم، هيچ عيب و نكوهشى از آن نكرد جز از نوشتن قرآن با آب طلا و فرمود: خوش ندارم كه قرآن جز با مركبّ سياه نوشته شود، آنچنان كه اولين بار نوشته شده است.

مالكيت كافر بر قرآن.

1- كافرمالك قرآن كريم نمى شود و بنابراين هبه قرآن كريم (بخشيدن آن) به كافر و همچنين وصيت به اينكه قرآن به كافر تعلق گيرد صحيح نيست.

استفتاهايى ازدفتر آيتالله العظمى اراكى (ره).

2- س: فروختن قرآن كريم به كافر جايز است يا خير و بطور كلى آيا كافر مالك قرآن مى شود يا نه (با توجه به اين كه در حال حاضر جهت آشنايى بيشتر جهانيان با قرآن كريم اين كتاب مقدس به زبانهاى مختلف چاپ و در اختيار ملل مختلف جهان قرار مى گيرد) فروختن قرآن به كفار بدين منظور چه حكمى دارد.

ج: چنانچه قرآن را به آنها بدهند و پول درمقابل واگذارى گرفته شود، بى اشكال است.

خريد و فروش قرآن

استفتاء از دفتر آيت الله العظمى اراكى (ره).

س: خريد وفروش قرآن كريم چه حكمى دارد و به چه نحو مى بايست انجام گيرد.

ج: بهتراست خريدو فروش نشود و پول درمقابل واگذارى گرفته شود.

________________________________________ پانویس

1. امام خمينى (ره).

2. درراللئالى، ج‏1، ص.

3. اصول كافى، ج‏2، ص‏629، ح.

فهرست لغات و اصطلاحات.

(الف). اباحه: در لغت، به معناى اظهار و اعلان است و در اصطلاح، يكى از احكام تكليفى پنچگانه است و به معناى مختار بودن شخص در ترك يا انجام فعل مى باشد؛ به تعبير برخى از علماء، اباحه تخيير شرعى است بين فعل يا ترك عملى بدون اينكه ثواب يا عقابى برفعل يا ترك آن مترتّب باشد.

اجرت: مزد.

اجنبى: بيگانه، زن اجنبى: زن نامحرم.

اجير: مزدور، شخصى كه در برابر گرفتن مزدى متعهد انجام عملى مى شود.

احتياط: اين اصطلاح درمورد مسائلى به كار مى رود كه تكليف قطعى و يقينى آن معلوم نباشد، مثلاً هرگاه امر داير باشد بين وجوب و اباحه يا وجوب واستحباب چيزى، احتياط درانجام عمل است؛ و اگر دَوَران بين حرمت و اباحه باشد احتياط در ترك آن است. احتياط روشى است كه موجب احاطه كامل و اطمينان انسان به رسيدن به واقع است.

احتياط ترك نشود: اين اصطلاح در هر موردى كه فتوايى از فقيه نسبت به آن مورد ذكر نشده، به معناى احتياط واجب است والاّ اگر در همان مورد فتوايى ذكرشده باشد به معنى تأكيد برحسن احتياط است.

احتياط مستحب: احتياطى است غير فتواى فقيه و لذا رعايت آن الزامى نيست.

احتياط واجب: امرى مطابق با احتياط است كه فقيه، همراه آن فتوا نداده است. در چنين مسائلى مقلد مى تواند به جاى عمل به نظريه مرجع تقليد خود، به نظريه مجتهد ديگرى كه بعد از مجتهد خودش اعلم است، عمل كند.

احوط: مطابق با احتياط، نزديك به احتياط، انجام آن داراى ثواب است و درموردى به كار مى رود كه مدرك حكم فعلاً در دست مجتهد نيست و براى فرار از مخالفت با واقع احتياط مى كند.

اخفا: در لغت به معناى مخفى كردن وپوشاندن آمده است، و درتجويد عبارت است از اداى نون ساكن با حالتى بين اظهار وادغام؛ نون ساكن در غير از حروف حلقى، يرملون وحرف باء (حروف مابقى) اخفا مى شود.

اخفات: آهسته، مقابل جهر؛ نمازهاى اخفاتى، به نماز ظهر و عصر گفته مى شود كه حمد و سوره آن آهسته خوانده مى شود.

ادعيه مأثوره: دعاهايى كه از رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نقل شده است.

ادغام: در لغت به معناى ادخال و داخل نمودن است، و در تجويد عبارت است از حذف يك حرف ساكن و مشدد نمودن حرف بعدى؛ لذا ادغام هميشه موجب مشدد شدن حرف مى شود.

استخاره: در لغت طلب خيرنمودن است.

استخاره ذات الرقاع: نوعى از استخاره كه بر تكه هايى از كاغذ اِفعَل و برتكه هاى ديگر لاتَفعلَ مى نويسند و آنها را زير سجاده مى گذارند، پس از خواندن نماز و دعاى مخصوص، از آن تكه هاى كاغذ برداشته و هر چه از امريا نهى به دست آيد به آن عمل مى كنند. (رجوع شود به حاشيه مفاتيح الجنان بحث نماز استخاره ذات الرقاع).

استعاذه: درلغت به معناى (پناه بردن) و دراصطلاح عبارت است از، گفتن (اَعوذُ بالله مِنَ الشيطان الرّجيم).

استعلاء: در لغت به معنى ميل به بلندى و برترى طلبى آمده است و در اصطلاح تجويد عبارت است از ميل ريشه زبان به طرف سقف دهان در هنگام تلفظ حرف؛ دراثر اين صفت، حرف حالت پرحجم و درشتى به خود مى گيرد كه به اين حالت (تفخيم) مى گويند. حروف استعلاء هفت حرف است (ص، ض، ط، ظ، خ، غ، ق).

استفتاء: طلب فتوا كردن، فتوا پرسيدن، سؤال از نظر مجتهد درباره حكم شرعى مسأله.

استيجار: اجاره كردن، به مزدورى گرفتن.

اشباع: درلغت، سيركردن و پركردن را گويند و در اصطلاح، خواندن فتحه يا كسره يا ضمه است به طورى كه حرف مناسب آن به وجود آيد يعنى از فتحه (الف) وا زكسره (ى) و از ضمه (و) توليد شود.

اشكال: يعنى اين مبناى مجتهد يا دليلش تام و تمام نيست، بلكه مبتلا به اشكال است.

اظهار: درلغت آشكار كردن، پديدار كردن و بيان كردن است و در اصطلاح عبارت است از، اداى حرف از مخرج آن، اگر نون ساكن به يكى از حروف حلقى برسد، اظهار مى شود، يعنى دقيقاً از مخرج خود ادا مى شود.

اظهر: ظاهرتر، مساعدتر و هماهنگ تر با دلايل مربوط و روشن تر از نظر تطبيق با ادله فتوا.

اعاده: از سرگرفتن، دوباره انجام دادن كار.

اقتدا كردن: پيروى كردن، تقليد كردن و پيروى از امام جماعت، نماز گزاردن پشت سر پيشنماز.

اقوى اين است: نظر قوى بر اين است، فتوا اين است. گاهى گفته مى شود: (الاَقوى ذكلَ و اِن لَم يَخِلُ عن اشكالٍ) اين تعبير هم در مقام بيان فتوا است. منتهى دليل آن خيلى قطعى و محكم نيست بلكه قابل خدشه است.

التفات: توجه كردن، رو كردن.

اِماله: در لغت ميل دادن و برگردانيدن را گويند و در اصطلاح ميل دادن فتحه به كسره است، به طورى كه (الف) صورت (ى) پيدا كند، مانند كتيب كه اماله كتاب است.

اَنسب: در موردى به كار مى رود كه حكمى مناسب با اصول و قواعد شيعه باشد.

انصراف: برگشتن، بازگشتن.

اوجه: يعنى دليل هر دو قول خوب است ولى دليل يكى از آن دو وجيه تر است.

اولى: سزاوارتر، بهتر.

ايماء: اشاره كردن.

(ب). باطل: بى اثر.

بدل: عوض، جانشين، هرچه به جاى ديگرى واقع شود.

بعيد است: فتوا بر طبق آن نيست.

بعيد نيست: فتوا اين است (مگر اين كه قرينه اى بر خلاف آن در كلام باشد).

(ت). تأنّى: آهستگى، به آهستگى و آرامى كارى را انجام دادن، درنگ كردن.

تبرّك: بركت يافتن، بركت جستن، مبارك شمردن.

تجويد: در لغت به معناى تحسين، نيكو كردن و نيكو گرداندن مى باشد و در اصطلاح قرائت عبارت است از درست ادا كردن هر حرف از نظر مخارج، صفات و احكام آن حرف.

تحيّر: سرگردانى، حيران شدن.

ترقيق: در لغت مترادف با كلمه تخفيف است و به معناى سبك كردن و رقيق نمودن آمده است. از نظر تجويدى عبارت است از: نازك و رقيق تلفظ كردن حرف، به طورى كه دهان از صداى آن پر نمى شود؛ بر خلاف تفخيم. اگر حركت ما قبل لام لفظ جلاله (اللّه) كسره باشد، لام ترقيق مى شود.

تطهير: پاك كردن، چيزى را با آب شستن و پاكيزه ساختن.

تعزيه: روضه خوانى و عزادارى براى هر يك از امامان (ع) خصوصاً برپا داشتن مجلس عزا براى حضرت امام حسين(ع).

تعظيم: بزرگ داشتن، احترام كردن، بزرگ كردن.

تفخيم: در لغت بزرگ شمردن و بزرگداشت را گويند و از نظر تجويدى عبارت است از درشت و غليظ تلفظ نمودن حرف، حالتى است در صداى حرف كه گويا دهان از آن پر مى شود. به درشت و پرحجم تلفظ كردن (لام) به جاى تفخيم، (تغليظ) گويند؛ حرف (لام) در لفظ جلاله (اللّه) اگر ماقبل آن فتحه يا ضمه باشد تغليظ مى شود.

تكبيرةالاحرام: گفتن الله اكبر در شروع نماز، كه به واسطه آن انسان داخل در نماز مى شود و بر او كارهايى كه منافى با نماز است، حرام مى گردد.

تلبيه: اجابت كردن، (لبيك ) گفتن در مناسك حج.

تلذّذ: لذت بردن.

تلقين: فهماندن و ياد دادن كلامى به كسى، مطلبى را زبانى به كسى گفتن و فهماندن، كسى را وادار به گفتن كلامى كردن.

تمكّن: توانايى.

توليت: ولىّ و سرپرست قرار دادن؛ توليت در وقف يعنى تصدّى اداره امور وقف؛ متولّى وقف كسى است كه متصدى امور وقفى باشد.

(ج). جاهل قاصر: جاهلى كه در جهلش مقصر نيست، يعنى در شرايطى است كه امكان دسترسى به حكم خدا براى او وجود ندارد، يا اصلاً خود را جاهل نمى داند.

جاهل مقصّر: جاهلى كه در جهلش مقصّر است، جاهلى كه امكان آموختن مسائل و احكام الهى را داشته ولى كوتاهى نموده است.

جنابت: جُنُب شدن.

جنب: كسى كه به واسطه خروج منى يا جماع غسل بر او واجب شده باشد.

جهر: آشكار كردن، بلند كردن آواز، با صداى بلند چيزى را خواندن؛ نمازهاى جهرى، به نماز صبح، مغرب و عشا گفته مى شود كه بر مردان واجب است حمد و سوره اين نمازها را بلند بخوانند.

(چ). چلوار: نوعى پارچه نخى نازك سفيد و آهاردار.

(ح). حائض: زنى كه در حال عادت ماهيانه است.

حَبوَة: در لغت بخشيدن است و در اصطلاح فقهى به اموال ويژه پدر گفته مى شود كه بعد از مرگش به پسر بزرگتر وى مى رسد، مثل قرآن، شمشير و انگشتر.

حجارى: سنگ تراشى.

حدث اصغر: هر امرى است كه موجب وضو براى نماز مى شود و آنها عبارتند از: 1- بول، 2- غائظ، 3- رويح، 4- خواب كامل، 5- امورى كه زايل كننده عقل است، 6- استحاضه.

حدث اكبر: هر امرى كه موجب غسل براى نماز شود مانند جنابت، مس ميت و حيض.

حرام: ممنوع؛ چيزى كه انجام آن شرعاً سبب مذمت و نكوهش گردد، و يا امرى كه فعل آن موجب عقاب و عذاب گردد؛ هر عملى كه از نظر شرعى تركش لازم است.

حَرَج: مشقت و سختى.

حرمت: حرام بودن، آنچه كه حفظ و نگهدارى و محترم داشتن آن واجب است.

حروف حلقى:حروفى كه از مخرج حلق ادا مى شوند و عبارتند از: (ء، ه، ع، غ، ح، خ).

حرف مقارب: دو حرف را مقارب يا متقارب (نزديك به هم) گويند وقتى كه در مخرج يا صفات نزديك به هم باشند. مانند: (د، ج) يا (ق، ك).

حرف مماثل: دو حرف را مماثل يا متماثل (مثل هم) گويند وقتى كه در مخرج و صفات كاملاً مشترك باشند و اين تنها در هر حرف نسبت به خودش وجود دارد. مانند: (م، م) يا (س، س).

حروف يرملون: عبارتند از (ى، ر، م، ل، و، ن).

حكم تكليفى: عبارت است از احكام خمسه، يعنى وجوب، حرمت، استحباب، كراهت و اباحه.

حكم وضعى: حكمى است كه تكليفى نباشد بلكه در تكليف يا متعلق آن دخالت داشته باشد يا فقط در كلام شارع به آن حكم اطلاق شده باشد لذا احكامى نظير، صحت، بطلان، نجاست، جزئيت، شرطيت، سببيت، مانعيت، عزيمت، رخصت، زوجيت و ملكيت را حكم وضعى گويند.

حُُلّه: جامه، لباس نو، جامه بلند كه بدنى را بپوشاند.

حيض: قاعدگى، عادت ماهيانه زنان.

(خ). خالى از قوت نيست: فتوا اين است (مگر اينكه در ضمن كلام قرينه اى به غير اين معنى باشد).

خالى از وجه نيست: فتوا اين ا ست (مگر اينكه در ضمن كلام قرينه اى به غير اين معنى باشد).

خطور: به ياد آمدن، گذشتن به ذهن.

خيار (خيار فسخ): اختيار برهم زدن معامله؛ در كلمات فقها عبارت است از ملك فسخ عقد به اين معنا كه عاقد - در شرايط خاصى - مخيّر بين امضا (قبول) و فسخ عقد مى باشد.

(د). دعاى جوشن كبير: دعايى است عظيم الشأن مشتمل بر هزار اسم از اسماى الهى (رجوع شود به كتاب مفاتيح الجنان).

(ر). رخوة: در لغت، نرمى، سستى و آسانى را گويند، و در اصطلاح تجويدى رخوه يا رخاوة ضدّ شدّت و عبارت از، جريان داشتن صوت يا هوا در خلال تلفظ حرف، و حروفى كه داراى اين صفتند و آن حروف عبارتند از: (ث، ح، خ، ذ، ز، س، ش، ص، ض، ظ، غ، ف، و، ه، ى).

ريا: نشان دادن و وانمود كردن چيزى از اعمال حسنه، يا خصال پسنديده، يا عقايد حقه به مردم براى منزلت پيدا كردن در قلوب آنها و اشتهار پيدا كردن پيش آنها به خوبى و صحّت و امانت و ديانت بدون قصد صحيح الهى.

ريبه: ترديد، بدگمانى؛ نگاه به ريبه يعنى نگاه فتنه انگيز و از روى شهوت.

(س). سبيل الله: راه خدا، هر كار نيكى كه در راه خدا انجام دهند.

سجده: پيشانى بر زمين گذاشتن براى عبادت يا اظهار فروتنى.

سجده تلاوت: سجده اى كه به واسطه قرائت آيات سجده دار انجام مى شود.

سور عزائم: سوره هايى كه در آنها آيه اى كه سجده واجب دارد قرار دارد و آنها چهار سوره اند (فصلّت)، (نجم)، (سجده)، (علق).

سهو: فراموش كردن، غفلت كردن، فراموشى و غفلت.

(ش). شدّت: در لغت، سختى، صلابت و قوت را گويند، و در اصطلاح تجويدى عبارت است از حبس شدن جريان صوت يا هوا در خلال تلفظ حرف؛ حروفى كه داراى صفت شدّت هستند عبارتند از: (ء، ب، ت، ج، د، ط، ق، ك).

(ص). صحيح: بى عيب و نقص؛ خبر صحيح خبرى است كه سند آن متصل به معصوم شود و در تمام طبقات شخص عادل و ضابطى از مثل خودش آن را نقل كرده باشد.

صغار: جمع صغير به معناى خرده و كوچك؛ اولاد صغار: فرزندان كوچك.

(ض). ضامن: كفيل، ملتزم، عهده دار غرامت.

ضمانت (ضَمان): تعهد و التزام مالى شخص برى‏ء الذمه براى شخص ديگر؛ در اين صورت تعهد كننده را ضامن و صاحب حق (طلبكار) را مضمون له مى گويند.

ضيق وقت: تنگى وقت، در مقابل سعه وقت.

(ط). طفل مميز: بچه اى كه خوب و بد را از يكديگر تشخيص دهد.

طواف: پيرامون چيزى گشتن، دور زدن، و در شرع عبارت است از: دور زدن گرد خانه خدا؛ طواف، ركنى از اركان حج است.

طهارت: در لغت به معناى پاكى و نظافت و نزاهت است و در اصطلاح فقها، حالتى است كه در نتيجه وضو و غسل يا تيمم بدل از غسل و وضو در انسان حاصل مى شود.

(ظ). ظاهر اين است: فتوا اين است (مگر اين كه در كلام قرينه اى بر غير اين معنا باشد).

(ع). عُجب: خودبينى و خودپسندى؛ و در اصطلاح، بزرگ شمردن عمل صالح وكثير شمردن آن و مسرور شدن و ابتهاج نمودن به آن و خود را از حد تقصير خارج دانستن است؛ اما مسرور شدن به آن با تواضع، فروتنى كردن از براى خداى تعالى و شكر ذات مقدس حق كردن بر اين توفيق و طلب زياده كردن، عجب نيست بلكه عملى ممدوح است.

عدول: بازگشتن، برگشتن، رجوع كردن.

عرف: عادت، معتاد و متعارف مردم.

عشرگذارى: قرآن را ده آيه ده آيه علامت گذارى كردن.

عمداً: انجام كارى از روى قصد و نيت، مقابل سهواً.

عين نجس: آن چه كه به خودى خود نجس باشد، بدون اينكه به واسطه تماس با چيز ديگرى نجس شده باشد، مثل خون و مردار.

(غ). غسل: شستن، شستشو دادن؛ و در اصطلاح شرع شستشوى تمام بدن است با كيفيت مخصوص، و آن بر دو نوع است: ارتماسى و ترتيبى (براى توضيح بيشتر به رساله هاى عمليه مراجعه شود)،.

غلاف: پوشش، پوشينه، آنچه كه چيزى در آن جا بگيرد و پوشيده شود، پوشش چيزى مثل جلد كتاب و نيام شمشير.

غنا: كشيدن، كشش آواز كه مشتمل بر ترجيع (بالا و پايين بردن صوت) مطرب باشد؛ در تعريف غناى حرام، بين فقها اختلاف است.

غنّه: صوتى است كه از فضاى بينى خارج شود؛ هرگاه نون ساكن به يكى از چهار حرف (ى، م، و، ن) برسد بايستى در هنگام ادغام، بخش عمده صوت از فضاى بينى خارج شود، اين حالت را (ادغام با غنّه) گويند.

(ف). فُرادا: تنهايى و جدايى؛ نماز فرادا نمازى است كه شخص به تنهايى بخواند نه به جماعت.

(ق). قارى: خواننده؛ جمع آن قرّاء است.

قرائت: خواندن؛ اصطلاحاً به خواندن حمد و سوره نماز اطلاق مى شود.

قرائات سبعه: قرائات هفتگانه قرآن كه از هفت قارى معروف به نامهاى، (نافع)، (ابن كثير)، (عاصم)، (حمزه)، (كسايى)، (ابوعمر) و (اِبن عامر) نقل شده است.

قربات: كارهايى كه موجب تقرب به خداوند متعال مى شوند.

قصد رجاء: آن است كه شخص به قصد اين كه فعلش مقبول درگاه الهى باشد، با چنين اميدى آن را انجام دهد.

قصد قربت: تصميم براى نزديك شدن به مقام رضا و قرب الهى.

قصد انشاء: تصميم به ايجاد يك امر اعتبارى مانند: خريد و فروش همراه با اداى كلمات مربوط.

قصد ورود: يعنى به قصد آن كه فلان فعل يا ذكر در شريعت وارد شده آن را انجام دهد.

قضاء: به جا آوردن عملى كه فوت شده است در خارج وقت آن، مانند قضاء روزه يا نمازهاى يوميه.

قليله: يكى از اقسام خون استحاضه در مقابل كثيره و متوسطه.

(ك). كثيره: يكى از اقسام خون استحاضه است، در مقابل قليله و متوسطه.

كراهت: يعنى فعل به نحوى باشد كه ترك آن بهتر است، هرچند انجام آن هم منعى ندارد. غالباً كراهت در امور عبادى به معناى كمى ثواب آنهاست.

كفايت و عدم كفايت: كافى بودن و كافى نبودن.

كما فرض الله: آنگونه كه خداوند واجب كرده است.

(ل). لازم: واجب؛ اگر مجتهد دليل الزامى بودن امرى را از آيات و روايات استفاده كند به طورى كه بتواند آن را به شارع نسبت دهد، تعبير به (واجب) مى كند و اگر الزامى بودن آنرا از جاى ديگرى نظير ادله عقلى استفاده كند به طورى كه استناد آن به شارع ميسّر نباشد، تعبير به (لازم) مى كند. اين تفاوت بين احتياط واجب و احتياط لازم نيز وجود دارد، بنابراين در مقام عمل براى مقلّد بين لازم و واجب فرقى نيست.

لَحَد: گور، شكافى در گور كه جاى سر مرده است.

ليلةالدفن: شب دفن، اولين شبى كه ميت در قبر گذارده مى شود و مدفون مى گردد. يكى از مستحبات اين شب خواندن نماز ليلةالدفن (نماز وحشت) براى ميت است (رجوع شود به نماز ليلةالدفن).

(م). مأثور: نقل شده (رجوع شود به ادعيه مأثوره).

مال الاجاره: اجرت، مزد، مالى كه در مقابل عمل اجير به وى پرداخت مى شود.

مباح: امرى كه فعل و ترك آن مساوى باشد و از نظر شرعى نه ممدوح است و نه مذموم.

مبطل: باطل كننده عبادت، جمع آن مبطلات است.

متابعت: پيروى كردن.

متأذى: آزار رسيده، اذيت ديده.

متمكّن: كسى كه توانايى و مكنت دارد.

متنجس: هرچيزى كه ذاتاً پاك است ولى در اثر برخورد مستقيم يا غيرمستقيم با شي‏ء نجس آلوده شده است.

متوسطه: يكى از اقسام خون استحاضه است در مقابل قليله و كثيره.

مثوبت: پاداش، جزا، جزاى عمل خير.

مجزى است: كافى است، كفايت مى كند، ساقط كننده تكليف است و انجام آن موجب رفع تكليف از انسان است.

محتضر: كسى كه در دم مرگ و در حال جان دادن است، بيمارى كه در حال جان كندن است.

مُحدث: فاقد طهارت، كسى كه حدثى از او سر زند (رجوع شود به حدث اكبر و حدث اصغر).

محل نظر است: در جايى است كه مجتهد فتوايى نمى دهد و توقف مى كند كه گفته مى شود محل نظر و دقت است.

محل اشكال است: اشكال دارد؛ صحت و تماميت آن مشكل است (مقلّد مى تواند در اين مسأله به ديگرى مراجعه كند).

محل تأمل است: بايد احتياط كرد (مقلّد مى تواند در اين مساله به ديگرى مراجعه كند).

محو: نابود كردن، زدودن، از بين بردن.

مدّ: در تجويد عبارت است از: امتداد بيش از ميزان طبيعى صوت در حروف مد؛ حروف مد الف، واو و ياء، و سبب مد همزه و سكون مى باشد. مانند ج‏آءَ، دآبَّه.

مرافعه: شكايت كردن از كسى و نزد قاضى بردن او براى محاكمه و داورى.

مرقوم: نوشته شده.

مردار: حيوانى كه خود به خود مرده يا بدون شرايط لازم كشته شده است.

مسّ: ماليده شدن دو چيز به هم، دست ماليدن.

مس ميت: رساندن جايى از بدن به بدن انسانى كه از دنيا رفته است.

مستحاضه: زنى كه در حال استحاضه است. (به رساله هاى عمليه مراجعه شود.).

مستحب: فعلى كه انجام آن خوب است و داراى ثواب، ولى ترك آن موجب عقاب نمى شود.

مستلزم: چيزى كه لازمه چيز ديگر است، آن چه كه چيز ديگرى را لازم دارد.

مستمع: شنونده، گوش دهنده.

مشروط: شرط شده، آن چه كه مقيد به شرطى باشد.

مصالحه(صلح): سازش و توافق طرفين؛ در اصطلاح فقهى آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب، يا حق خود بگذرد.

مصحف: كتاب، نامه ها و اوراقى كه آنها را در يك جلد جمع كرده باشند؛ به معنى قرآن نيز استعمال مى شود؛ جمع آن مصاحف است.

مطرب: به طرب آورنده.

مطلقاً: به طور كلى، ابداً، بدون هيچ قيد و بندى.

مقارن: نزديك، همراه.

مكروه: عملى كه كراهت دارد (رجوع شود به كراهت).

مكلَّف: (با فتح لام) انسان بالغ عاقل را گويند كه به سن تكليف رسيده است.

مناط: ملاك، ميزان، قاعده؛ و در اصطلاح مناطِ حكم يعنى علت حكم.

منع است: در انجام آن چيز انسان ممنوع است و اجازه انجام آن را ندارد.

منوط: وابسته، معلّق.

معظم اماميّه: نزديك به اتفاق و گروه زيادى از اماميّه (علماى شيعه و دوازده امامى).

مميّز: خردسالى كه خوب و بد را تميز مى دهد.

منسوخ: نسخ شده، از بين رفته.

مواضع هفتگانه: هفت عضوى كه هنگام سجده روى زمين قرار مى گيرند، شامل پيشانى، دو كف دست، سرانگشتان بزرگ دوپا و سر زانوها.

موافق احتياط: فتوايى كه به احتياط نزديكتر باشد.

موالات: پشت سرهم آوردن، به نحوى كه فاصله زياد و غيرمتعارفى بين آن اجزاء يا افعال صورت نگيرد.

ميّت: مرده، جسد بى جان انسان.

(ن). نايب: جانشين، كسى كه به نيابت ديگرى، كارى را انجام دهد.

نبش قبر: شكافتن قبر.

نجس: پليد، ناپاك.

نزاع: گفتگو و كشمكش، جنگ و ستيز.

نفايس: جمع نفيس، به معناى گرانمايه و مرغوب.

نَفساء (يا نُفَساء): زن در حال نفاس را گويند. نفاس، خونى است كه زن هنگام زائيدن يا بعد از آن تا مدت ده روز مى بيند.

نماز اخفاتى: رجوع شود به اخفات.

نماز استسقاء: نماز مستحبى است كه براى طلب باران خوانده مى شود و كيفيت آن شبيه نماز عيدفطر و قربان است. براى توضيح بيشتر به تحريرالوسيله حضرت امام مراجعه شود.

نماز جعفر طيار: از جمله نمازهاى مستحبى است داراى فضيلت و اهميت بسيار، و آن چهار ركعت است با دو تشهد و سلام و افضل اوقات خواندن آن ابتداى روزجمعه هنگام بالاآمدن خورشيد است كيفيت و احكام آن در تحريرالوسيله حضرت امام و مفاتيح الجنان آمده است.

نماز غفيله: يكى از نمازهاى مستحبى است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مى شود. كيفيت آن در رساله هاى عمليه آمده است.

نماز ليلةالدفن: يا نماز وحشت؛ دو ركعت نماز كه مستحب است در شب اول قبر براى ميت بخوانند. كيفيت آن در رساله هاى عمليه و حاشيه مفاتيح الجنان ذكر شده است.

نَهج: راه آشكار و روشن.

نيت: قصد.

(و). واقف: وقف كننده.

وديعت: امانت؛ مالى كه نزد غير گذارند تا آن را حفظ نمايد.

ورثه: جمع وارث، كسانى را گويند كه بعد از مردن شخصى از او ارث مى برند.

(ه). هبه: عطا و بخشش، اصطلاحاً تمليك عين است بدون عوض و بدون اعتبار قصد قربت.

هتك: بى احترامى، پرده درى نسبت به چيزى.

همزه قطع: همزه اى كه اگر در وسط كلام واقع شود ساقط نگردد و خوانده شود مثل همزه باب افعال.

همزه وصل: همزه اى كه اگر در وسط كلام واقع شود ساقط گردد مثل همزه إبن، و إسم.

فهرست منابع متن.

قرآن كريم.

عروة الوثقى ج 1 و2، آيت الله محمدكاظم يزدى (با حواشى آيات عظام خمينى، خوئى، گلپايگانى، اراكى).

غاية القصوى درترجمه عروة الوثقى، شيخ عباس قمي.

تحريرالوسيله ج 1و2، آيت الله العظمى سيد روح الله الموسوى الخمينى(ره).

استفتائات ج‏1و2، آيت الله العظمى سيد روح الله الموسوى الخمينى(ره).

رساله توضيح المسائل، آيت الله العظمى سيد روح الله الموسوى الخمينى(ره).

رساله توضيح المسائل، آيت الله العظمى شيخ محمدعلى اراكى(ره).

رساله توضيح المسائل، آيت الله العظمى سيدابوالقاسم خوئى(ره).

رساله توضيح المسائل، آيت الله العظمى سيدمحمدرضا گلپايگانى(ره).

مجمع المسائل 3 جلد، آيت الله العظمى سيدمحمدرضا گلپايگانى(ره).

هداية العباد، آيت الله العظمى سيدمحمدرضا گلپايگانى(ره).

استفتائات ويژه مناسك حج، آيت الله العظمى شيخ محمدعلى اراكى(ره).

ترجمه تحرير الوسيله 4 جلد، محمدباقرموسوى همداني.

احكام بانوان، محمد وحيدي.

چند استفتاء مستقل از دفتر آيت الله العظمى اراكى(ره).

استفتايى مستقل از دفتر آيت الله العظمى گلپايگانى(ره).

مناسك حج، آيت الله العظمى سيد روح الله الموسوى الخمينى(ره).

استفتائات، آيت الله العظمى شيخ محمدعلى اراكى(ره) .


فهرست منابع فصل ها

فهرست منابع فصل اول.

قرآن و شخص بى وضو.

1- رساله، م‏317.

2- عروه، ج‏1، فى غايات الوضو، م 6.3؛ تحرير، ج‏1، فى غايات الوضوء، م‏1.

3- عروه، ج‏1، فى غايات الوضو؛ تحرير، ج‏1، فى غايات الوضو؛ رساله، م‏312؛ هدايه، ج‏1، غايات الوضو، م‏148.

4- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م 17؛ رساله، م‏317.

5- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م 17 و م‏4.

6- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏5.

7- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏7.

8- تحرير، ج‏1، فى غايات الوضو؛ هدايه، ج‏1، غايات الوضوء، م‏147.

9- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏8.

10- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏9.

11- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏10.

12- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏11.

13- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏12.

14- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏13.

15- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏19.

16- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏14.

17- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م 15؛ رساله، م‏318.

18- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو، م‏16.

19- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو؛ رساله، م‏316.

20- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو؛ رساله، م‏316.

21- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو؛ رساله، م‏316.

22- عروه، ج‏1، فى غايا ت الوضو.

23- استفتائات، ج‏1، ص‏47، س‏79.

24- استفتائات، ج‏1، ص‏47، س‏80.

25- استفتائات، ج‏1، ص‏47، س‏81.

26- استفتائات، ج‏1، ص‏48، س‏82.

27- استفتائات، ج‏1، ص‏48، س‏83.

28- استفتائات، ج‏1، ص‏48، س‏84.

29- مجمع، ج‏1، ص‏80، س‏48.

30- مجمع، ج‏1، ص‏80، س‏49.

31- مجمع، ج‏1، ص‏79، س‏46.

32- مجمع، ج‏1، ص‏528، س‏58.

33- استفتائات، ص 10،س‏4.

قرآن و شخص تيمم كننده.

1- عروه، ج‏1، فى احكام التيمم، م‏9؛ تحرير، ج‏1، فى احكام التيمم، م‏2؛ رساله، م‏726؛ هدايه، ج‏1، احكام التيمم، م‏514.

2- عروه، ج‏1، فى احكام التيمم، م‏31؛ تحرير، ج‏1، فى مسوّغات التيمم، م‏15؛ رساله، م‏726؛ هدايه، ج‏1، احكام التيمم، م‏514.

3- استفتائات، ج‏1، ص‏97، س‏251.

4- مجمع، ج‏1، ص‏151، س‏93.

قرآن و شخص جنب.

1- عروه، ج‏1، فيما يحرم على الجنب؛ تحرير، ج‏1، فى احكام الجنب؛ رساله، م‏355.

2- رساله، م‏390.

3- عروه، ج‏1، فيما يحرم على الجنب؛ تحرير، ج‏1، فى احكام الجنب؛ رساله، م‏355.

4- عروه، ج‏1، فيما يكره على الجنب؛ تحرير، ج‏1، فى احكام الجنب؛ رساله، م‏356.

5- عروه، ج‏1، فيما يحرم على الجنب، م‏5.

6- عروه، ج‏1، فى غسل الجنابه، ص‏284.

7- استفتائات، ج‏1، ص‏54، س‏110.

8- استفتائات، ج‏1، ص‏64، س‏145.

9- مجمع، ج‏1، ص‏71، س‏19.

10- استفتاء مستقل.

قرآن و زنهاى حائض و نفساء.

1- عروه، ج‏1، فى احكام الحائض؛ تحرير، ج‏1، فى احكام الحائض؛ رساله، م‏450؛ هدايه، ج‏1، احكام الحيض، م‏244.

2- رساله، م‏467.

3- عروه، ج‏1، فى احكام الحائض؛ تحرير، ج‏1، فى احكام الحائض؛ رساله، م‏450.

4- عروه، ج‏1، فى احكام الحائض؛ تحرير، ج‏1، فى احكام الحائض، م‏16؛ رساله، م‏447.

5- عروه، ج‏1، فى مايحرم على الجنب، م‏5.

6- عروه، ج‏1، فى احكام الحائض، م‏41.

7- عروه، ج‏1، فى احكام النفساء، م 10؛ تحرير، ج‏1، فى النفاس، م‏6؛ رساله، م‏513.

8- استفتائات، ج‏1، ص‏72، س‏170.

9- استفتائات، ج‏2، ص‏73، س‏171.

10- استفتائات، ج‏1، ص‏73، س‏172.

11- استفتائات، ج‏1، ص‏73، س‏173.

قرآن و زن مستحاضه.

1- عروه، ج‏1، فى احكام الاستحاضه، م‏17؛ تحرير، ج‏1، فى الاستحاضه، م‏8؛ رساله، م‏427؛ هدايه، ج‏1، ص‏59، م‏291.

2- عروه، ج‏1، فى احكام الاستحاضه، م‏18؛ رساله، م‏429 - 428.

3- عروه، ج‏1، فى احكام الاستحاضه، م‏18؛ تحرير، ج‏1، فى احكام الاستحاضه، م‏8؛ رساله، م‏429.

قرآن و مسّ كننده ميت.

1- عروه، ج‏1، فى غسل مسّ الميت، م‏17 - 16؛ تحرير، ج‏1، فى غسل مسّ الميت، م‏6و7؛ رساله، م 532؛ هدايه، ج‏1، ص‏62، م‏311و.

2- استفتائات، ج‏1، ص‏78، س‏188.

فهریست فصل دوم


فهرست منابع فصل دوم.

اخلاص در قرائت.

1- عروه، ج‏1، القول فى نية الصلوة، م 8 و9؛ تحرير، ج 1، فى النية ، م‏2.

2- عروه، ج‏1، القول فى نية الصلوة، م‏8.

3- عروه، ج‏1، القول فى نية الصلوة، م‏10.

قرائت سور عزائم و سجده تلاوت.

1- عروه، ج‏1، فى سايراقسام السجود، م‏2؛ تحرير، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏1؛ رساله، م‏1093؛ هدايه، ج‏1، ص‏162، م‏812.

2- عروه، ج‏1، فى ساير اقسام السجود، م‏2.

3- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏4؛ تحرير، ج‏1، فى سجدة التلاوه ، م‏1؛ هدايه، ج‏1، ص‏162، م‏812.

4- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه ، م‏5؛ تحرير، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏1؛رساله، م‏1093.

5- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه ، م‏3.

6- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه ، م‏6.

7- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه ،7.

8- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه ، م‏14؛ تحرير، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏5؛ هدايه، ج‏1، ص‏163، م‏816.

9- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه ، م‏1.

10- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏13؛ تحرير، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏4؛ رساله، م‏1096؛ هدايه، ج‏1، ص‏162، م‏815.

11- تحرير، ج‏1، فى مسائل المستحدثه، م‏4؛ رساله، م‏1096.

12- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏9.

13- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏8؛ تحرير، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏2؛ هدايه، ج‏1، ص‏162، م‏813.

14- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏8؛رساله، م‏1094.

15- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏19.

16- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏16؛ تحرير، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏6؛ رساله، م‏1097؛ هدايه، ج‏1، ص‏163، م‏817.

17- عروه، ج‏1، فى الوضوئات المستحبه، م‏1.

18- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏18؛ تحرير، ج‏1،فى سجدة التلاوه، م‏7؛ رساله، م‏1099؛هدايه، ج‏1، ص‏163، م‏818.

19- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏12.

20- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏20.

21- عروه، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏11؛ تحرير، ج‏1، فى سجدة التلاوه، م‏3؛ رساله، م‏1095،؛هدايه، ج‏1، ص‏162، م‏814.

قرائت سورعزائم درنماز.

1- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏3؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏4؛ رساله، م‏983 و 984؛ هدايه، ج‏1، ص‏150،م‏561.

2- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏4؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏4؛ رساله، م‏985؛ هدايه، ج‏1، ص‏150،م‏761.

3- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏6.

قرائت واجب در نماز.

1- عروه، ج‏1، فصل فى القرائة؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائةوالذكر، ص‏164؛ رساله، م‏987، 979، 980؛ هدايه، ج‏1، ص‏150.

2- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، م‏7.

3- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏29.

4- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏30.

5- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏31.

6- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏32 و33؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏16.

7- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏34.

8- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، م‏10.

9- عروه، ج‏1، فصل فى الموالاة.

10- تحرير، ج‏1، القول فى القرائة والذكر، م‏4؛ هدايه، ج‏1، القرائة والذكر.

11- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏10؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏3؛ هدايه، ج‏1ص‏150، م‏3.

12- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏9؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏6.

13- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏8؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏5؛ هدايه، ج‏1، القرائة والذكر، م‏762.

14- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏11، تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏7، هدايه، ج‏1، القرائة والذكر، م‏7.

15- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏12؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏5؛ هدايه، ج‏1، القرائة والذكر، م‏762.

16- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏12.

17- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏17.

18- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏16؛ تحرير، ج‏1،القول فى القرائة،م‏8 ؛ هدايه، ج‏1، القرائة والذكر، م‏766.

19- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏18.

20- عروه، ج‏1، فصل فى تكبيرةالاحرام، م‏5.

21- تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏9؛ هدايه، ج‏1، فى القرائة، م‏768 - 767.

22- تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏10.

23- استفتائات، ج‏1، ص‏156، س‏103.

24- استفتائات، ج‏1، ص‏156، س‏104 (ترجمه ).

25- استفتائات، ج‏1، ص‏157، س‏106.

26- استفتائات، ج‏1، ص‏157، س‏108.

27- استفتائات، ج‏1، ص‏161، س‏123.

28- استفتائات، ج‏1، ص‏157، س‏109.

29- مجمع، ج‏1، ص‏170، س‏174.

30- مجمع، ج‏1، ص‏170، س‏175.

31- مجمع، ج‏1، ص‏166، س‏159.

32- مجمع، ج‏1، ص‏167، س‏161.

قرائت قرآن در هر جاى نماز.

1- عروه، ج‏1، فى مبطلات الصلوة، م‏9؛ تحرير، ج‏1، فى مبطلات الصلوة، م‏1؛ رساله، م‏1135؛ هدايه، ج‏1، م‏843.

2- عروه، ج‏1، فى مبطلات الصلوة، م‏11.

3- عروه، ج‏2، ختام فى مسائل متفرقه، م‏61.

4- عروه، ج‏1، فى كيفية صلوة الميت، م‏2.

قرائت قرآن در ركوع و سجود و قنوت.

1- عروه، ج‏1، فصل فى مستحبات السجود، م‏3و فصل فى مستحبات الركوع و مكروهاته، م‏27؛ رساله، م‏1092.

2- عروه، ج‏1، فصل فى القنوت، م‏1؛ تحرير، ج‏1، القول فى القنوت، م‏2.

3- مجمع، ج‏1، م‏437.

قرائت در نمازهاى مستحبي.

1- عروه، ج‏2؛صل‏66، م‏7.

2- استفتائات، ج‏1، ص‏157، س‏107.

3- تحرير، ج‏1، فى مقدمات الصلوة، مقدمه اولى، م‏2؛ هدايه، ج‏1، فى بعض الصلوات المندوبه، م‏1100.

4- تحرير، ج‏1، فى استحباب صلوة الوحشة؛ هدايه، ج‏1، صلوة ليلة الدفن، م‏455.

تجويد و آداب قرائت در نماز.

1- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏37؛ تحرير، فى القرائة، م‏12؛ هدايه، ج‏1، القرائة والذكر، م‏771.

2- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏41، تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏13، هدايه، ج‏1، ص‏152 القرائة والذكر، م‏772.

3- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏40،م‏59.

4- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، م‏15.

5- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، م‏12؛ تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏23.

6- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏60.

7- تحرير، ج‏1، فى شرائط امام الجماعة، م‏4؛ هدايه،ج‏1، شروط امام الجماعة، م‏1250.

8- تحرير، ج‏1، فى شرائط امام الجماعة، م‏8؛ هدايه، ج‏1، شروط امام الجماعة، م‏1255.

9- استفتائات، ج‏1، ص‏158، س‏113.

10- استفتائات، ج‏1، ص‏158، س‏114.

11- استفتائات، ج‏1، ص‏159، س‏115.

12- استفتائات، ج‏1، ص‏159، س‏116.

13- استفتائات، ج‏1، ص‏160، س‏119.

14- مجمع، ج‏1، ص‏170، س‏173.

15- مجمع، ج‏1، ص‏233، س‏14.

رعايت يكى از قرائات سبعه.

1- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏50؛ تحرير، ج‏1، القول فى القرائة، م‏14؛ هدايه، ج‏1، ص‏153، م‏774.

2- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏57، 58،؛ تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏15.

3- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، م‏14.

احكام ادغام.

1- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏48.

2- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏51.

3- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏49.

4- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏52.

5- تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏13؛هدايه، ج‏1، ص‏152، م‏773.

6- مجمع، ج‏1، ص‏167، س‏163.

احكام مدّ.

1- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏37و 47؛ تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏13.

2- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏43 و44.

3- مجمع، ج‏1، ص‏168، س‏167.

احكام وقف و وصل.

1- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏40.

2- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏39؛ تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏13؛ رساله، م‏1004؛ هدايه، ج‏1، ص‏153، م‏773.

3- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏45.

4- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏47.

5- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏46.

احكام همزه وصل و قطع.

1- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏38؛ تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏13؛ هدايه، ج‏1، القرائة والذكر، م‏772.

2- مجمع، ج‏1، س‏151.

رعايت محسنات تجويدي.

1- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏54.

2- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏53؛ تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏13؛ هدايه، ج‏1، القرائة والذكر، م‏773.

3- تحرير، ج‏1، القول فى تكبيرة الاحرام، م‏1؛ هدايه، ج‏1، تكبيرة الاحرام، م‏743، ص‏147.

4- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏55.

5- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏56.

6- استفتائات، ج‏1، ص‏159، س‏117.

7- استفتائات، ج‏1، ص‏160، س‏118.

8- مجمع، ج‏1، ص‏167، س‏165.

قرائت قرآن در اذان و اقامه.

1- مجمع، ج‏1، ص‏161، س‏135.

قرائت در حج.

1- تحرير، ج‏1، فى واجبات الطواف، م‏26.

2- استفتائات، ج‏1، ص‏448، س‏38.

3- استفتائات ويژه از حضرت آيت الله العظمى اراكى، ص‏23، س‏64.

4- مجمع، ج‏1، ص‏443، س‏16.

5- مجمع، ج‏1، ص‏447، س‏33.

حفظ نمودن قرآن.

1- استفتاء مستقل به شماره‏3365.

2- استفتاء مستقل.

قرائت قرآن در ماه مبارك رمضان و مجالس عزا و قرائت به زبان عربي.

1- استفتائات، ج‏1، ص‏137، س‏103.

2- استفتائات، ج‏1، ص‏337، س‏104.

3- استفتائات، ج‏2، ص‏78، س‏78.

4- مجمع، ج‏1، ص‏169، س‏172.

شخص روزه دار و غلط خواندن قرآن.

1- استفتائات، ج‏1، ص‏309، س‏18.

2- مجمع، ج‏1، ص‏266، س‏17.

3- مجمع، ج‏1، ص‏264، س‏10.

غنا در قرائت.

1- تحرير، ج‏1، فى المكاسب المحرمه، م‏13؛ هدايه، ج‏1، ص‏340، م‏1698.

2- استفتائات، ج‏2، ص‏14، س‏32.

زن و قرائت قرآن.

1- تحرير، ج‏2، كتاب النكاح، م‏29.

2- كتاب احكام بانوان، ص‏24، س‏5.

3- مجمع، ج‏1، ص‏111، س‏112.

4- مجمع، ج‏2، ص‏230، س‏651.

5- مجمع، ج‏2، ص‏230، س‏652.

فهرست منابع فصل سوّم.

مستحبات قرائت در نماز.

عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة.

سوره هايى كه مستحب است در نمازها خوانده شود.

1- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، فصل‏26؛ تحرير، ج‏1، فى القرائة، م‏21.

2- تحرير، ج‏1، فى صلوة الجمعه، فرع پنجم.

3- تحرير، ج‏1، فى صلوة الآيات، م‏11.

4- تحرير، ج‏1، القول فى صلوة العيدين.

5- تحرير، ج‏1، صلوة الاستسقاء.

6- عروه، ج‏2، فى صلوة جعفر(ع)، م‏2.

موارد استحباب خواندن يا نوشتن قرآن كريم.

1- عروه، ج‏1، فى بعض مستحبات الوضوء.

2- عروه، ج‏1، فصل فى التعقيب، م‏36؛ تحرير، ج‏1، القول فى التعقيب، م‏1؛ رساله، م‏1122.

3- تحرير، ج‏1، فى واجبات الطواف، م‏26.

4- عروه، ج‏1، فى احكام الحائض، م‏41.

5- عروه، ج‏1، فصل فى احكام الاموات، فصل عيادة المريض.

6- عروه،ج‏1، فصل فيما يتعلق بالمحتضر.

7- عروه، ج‏1، فصل فى مستحبات الكفن.

8- عروه، ج‏1، فى مستحباتِ الدفن.

9- عروه، ج‏1، فى مستحبات الدفن، مورد35.

10- عروه، ج‏1، فى مستحبات الدفن، مورد34.

مكروهات قرائت در نماز.

1- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، م‏1.

2- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، م‏2.

3- عروه، ج‏1، فى مستحبات القرائة، م‏3.

4- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏10.

5- عروه، ج‏1، فى مستحبات السجود، م‏3.

6- رساله، م‏1157.

7- تحرير، ج‏1، فى مكان المصلى، م‏20.

موارد كراهت خواندن قرآن.

1- عروه، ج‏1، فصل فيما يكره على الجنب؛ تحرير، ج‏1، القول فى احكام الجنب؛ رساله، م‏356.

2- تحرير، فى احكام الحائض، م‏16.

3- عروه، ج‏1، فى احكام النفاس، م‏10.

بعضى مكروهات ديگر در ارتباط با قرآن.

1- در فصل اول گذشت.

2- عروه، ج‏2، كتاب النكاح، م‏11.

فهرست منابع فصل چهارم.

سپردن كودك براى يادگيرى قرآن.

1- تحرير، كتاب الحجر، م‏11.

گرفتن اجرت براى خواندن، نوشتن و تعليم قرآن.

1- تحرير، ج‏1، فى المكاسب المحرمه، م‏18؛ هدايه، ج‏1، م 1710، 1712.1711.

2- عروه، ج‏2، فى احكام الاجاره.

3- عروه، ج‏2، فى احكام الاجاره.

4- عروه، ج‏1، فى احكام القرائة، م‏35.

5- عروه، ج‏2، فى احكام الاجاره، خاتمه، م‏3.

6- عروه، ج‏1، فيما يحرم على الجنب، م‏7.

7- مجمع، ج‏1، ص‏417، س‏35.

8- مجمع، ج‏2، ص‏56، س‏136.

9- مجمع، ج‏2، ص‏60، س‏151.

فهرست ومنابع فصل ششم.

ميت وقرآن.

الف) نوشتن قرآن بركفن ميت:.

1- عروه، ج‏1، فى مستحبات الكفن؛ تحرير، ج‏1، فى مستحبات الكفن؛ هدايه، ج‏1، ص 74، م‏372.

ب) گذاشتن قرآن درقبر:.

1- عروه، ج‏1، فى مستثنيات حرمة النبش، م 7؛رساله، م‏643.

ج) قرائت قرآن بر ميت ومحتضر:.

1- عروه، فى مستحبات الدفن، م‏16.

2- عروه، فيمايتعلق بالمحتضر؛رساله، م‏539.

3- عروه، فى مستحبات الدفن، م‏629.

4- تحرير، فى مستحبات الدفن؛رساله، م 630؛هدايه، ج‏1، ص 87، م‏429.

5 - عروه، فى مستحبات الدفن؛رساله، م‏633.

6 - عروه، فى مستحبات الدفن.

7- مجمع، ج‏1، ص 93، س‏37.

8- مجمع، ج‏1، ص 93، س‏39.

9- مجمع، ج‏1، ص 97، س‏59.

10- مجمع، ج‏1، ص 111، س‏113.

وصيت به قرائت قرآن:.

1- مجمع، ج‏2، ص 296، س‏847.

2- مجمع، ج‏2، ص 297، س‏849.

3- مجمع، ج‏2، ص 305، س‏870.

پسر بزرگتر و ارث بردن قرآن:.

1- تحرير، ج‏2، كتاب المواريث، الامرالخامس؛ رساله، م‏2780.

2- رساله، م‏2781.

3- مجمع، ج‏3، ص‏180، س‏37.

فهرست منابع فصل هفتم:.

وقف نمودن قرآن:.

1- تحرير، ج‏2، كتاب الوقف، م‏31.

2- رساله، م‏1982.

3- تحرير، ج‏2، كتاب الوقف، م‏96.

4- مجمع، ج‏2، ص 359، س‏1033.

5- مجمع، ج‏2، ص‏413، س‏1186.

6- استفتائات، ج‏2، ص 370، س‏88.

7- استفتائات، ج 2، ص 383، س‏119.

نذر و سوگند به قرآن:.

1- تحرير، ج‏2، كتاب اليمين، م‏5.

2- عروه، ج‏1، فى غايات الوضوء، م‏2.

3- رساله، م‏316.

استخاره با قرآن:.

1- استفتائات، ج‏2، ص 28، س‏73.

2- استفتائات، ج‏2، ص 28، س‏74.

3- استفتائات، ج‏2، ص 29، س‏76.

قرائت در مساجد و زيارتگاهها:.

1- تحرير، ج‏2، كتاب احياء الموات والمشتركات، م 19-15.

تزيين قرآن با طلا ونقره:.

1- رساله، م‏233.

مالكيت كافر بر قرآن:.

1- تحرير، ج‏3، ص 99، م 1، كتاب الهبة، ص 169، م‏16.

2- استفتاء مستقل.

خريد و فروش قرآن:.

1- استفتاء مستقل.

پانویس