کتابخانه:وهابیان تکفیری
|
| |
| نویسنده | علیاصغر رضوانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نشرمشعر |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۹۰ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۴۰-۳۱۶-۲ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ دیباچه
- ۲ پیشگفتار
- ۳ ایمان در لغت
- ۳.۱ ایمان در اصطلاح
- ۳.۲ ایمان، یقین جازم
- ۳.۳ فرق ایمان و معرفت
- ۳.۴ عمل، شرط کمال در ایمان
- ۳.۵ ایمان، قابل زیاده ونقصان
- ۳.۶ زیاده و نقصان ایمان نزد اهل سنت
- ۳.۷ فرق بین اسلام وایمان
- ۳.۸ اموری که ایمان به آنها واجب است
- ۳.۹ کفر در لغت
- ۳.۱۰ کفر در اصطلاح
- ۳.۱۱ وجه تسمیه کافر به کفر
- ۳.۱۲ مفهوم «کفر» در قرآن کریم
- ۳.۱۳ انواع کفر از نظر قرآن
دیباچه
تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونیها و تنوع برداشتها و نظریههاست. در این تاریخ پرتحول، فرقهها و مذاهب گوناگون و با انگیزهها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شدهاند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقشآفرینند. در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سرّ دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحبنظران اسلامی برخوردار نیست، بر آن است تا اندیشههای نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میداندار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.
از اینرو، شناخت راز و رمزها و سیر تحول و اندیشههای این فرقه کاری است بایستۀ تحقیق که استاد ارجمند جناب آقای علیاصغر رضوانی با تلاش پیگیر و درخور تقدیر به زوایای پیدا و پنهان این تفکر پرداخته و با بهرهِمندی از منابع تحقیقاتی فراوان به واکاوی اندیشهها و نگرشهای این فرقه پرداخته است.
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ایشان، امید است این سلسله تحقیقات موجب آشنایی بیشتر با این فرقه انحرافی گردیده و با بهرهگیری از دیدگاههای اندیشمندان و صاحبنظران در چاپهای بعدی بر ارتقای کیفی این مجموعه افزوده شود.
انه ولی التوفیق / مرکز تحقیقات حج / گروه کلام و معارف.
پیشگفتار
در طول تاریخ اسلام؛ افراد و فرقهها و گروههایی بودهاند که مخالفان خود از دیگر مذاهب و فرقههای اسلامی را تکفیر و با کوچکترین عاملی آنان را از دین اسلام خارج کرده و حکم به وجوب قتل آنان میدادند. شروع این پدیده نامیمون دینی از خوارج آغاز شده و هماکنون در دو قرن اخیر در وهابیان تجلّی پیدا کرده است. اینک جا دارد این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
ایمان در لغت
«ایمان» در لغت به معنای تصدیق وسکون واطمینان نفس است، واز ماده «امن» میباشد.
خلیل بن احمد میگوید: ایمان؛ یعنی تصدیق نمودن ومؤمن؛ یعنی تصدیقکننده. واصل آن از ماده «أمن» ضدّ خوف است. [۱]
از کلمات ابن منظور در «لسان العرب» استفاده میشود که ایمان دو استعمال دارد: یکی ضدّ کفر، ودیگری تصدیق، ضدّ تکذیب. [۲]
این کلمه با لام متعدی میشود مثل: (وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا) ؛ «تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد» . [۳]
ونیز مثل: (فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ) ؛ «و لوط به او [ \ ابراهیم] ایمان آورد». [۴]
همانگونه که با باء نیز متعدی میگردد مثل: (آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ) ؛ «به آنچه نازل کردهای ایمان آوردیم». [۵]
ایمان در اصطلاح
در اصطلاح، ایمان به معنای تصدیق قلبی است با اقرار به زبان، لذا عمل جزء آن نیست، بلکه شرط کمال ایمان است.
این معنا مؤیّد مرجئه - که قائل هستند عمل اهمیتی ندارد - نیست، بلکه هدف از این تعریف آن است که بگوید: آنچه انسان را از کفر به ایمان متحوّل کرده وحکم به احترام جان ومالش میدهد تصدیق قلبی است، در صورتی که با اقرار به زبان در صورت امکان مقرون گردد. امّا آنچه که انسان را از جهنم نجات میدهد تصدیق توأم با عمل است. وشاهد این مطلب که عمل جزء ایمان نیست، آیات وروایات است:
۱. خداوند متعال عمل صالح را عطف بر ایمان کرده است، آنجا که میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) ؛ «همانا کسانی که ایمان آورده وعمل صالح بهجای آوردهاند.» (بقره: ۲۷۷). و میدانیم که مقتضای عطف، مغایرت بین معطوف ومعطوف علیه است. واگر عمل داخل در ایمان باشد در اینجا تکرار لازم میآید.
۲. همچنین میفرماید: (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ) ؛ «اما آن کسی که کارهای شایسته انجام دهد، در حالیکه مومن باشد».[۶] که از این آیه نیز مغایرت بین عمل وایمان در مفهوم استفاده میشود.
۳. ونیز خداوند متعال میفرماید: (وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الأُْخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ). [۷]
هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند. آنها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد.
مشاهده مینماییم که در این آیه خداوند مؤمن را بر گروه معصیتکار وظالم اطلاق کرده است.
۴. ودر آیه دیگری میفرماید : (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ) ؛ «ای کسانیکه ایمان آوردهاید! از خدا بپرهیزید و با صادقان باشید». [۸] در این آیه خداوند مؤمنین را به تقوای الهی؛ یعنی انجام واجبات وترک محرمات امر نموده است.
۵. از برخی آیات نیز استفاده میشود که محلّ ایمان قلب است. خداوند میفرماید : (أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الإیمان)؛ «آنان کسانی هستند که خدا ایمان را به صفحۀ دلهایشان نوشته است». [۹]
در جایی دیگر میفرماید : (وَ لَمَّا یَدْخُلِ الإِْیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ) ؛ «و هنوز ایمان در دلهایتان داخل نشده است». [۱۰]
۶. بخاری به سند خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که در روز خیبر فرمود: «به طور حتم پرچم را به دست کسی میسپارم که او خدا ورسول را دوست دارد وخداوند به دست او فتح وپیروزی قرار خواهد داد» .
عمر بن خطّاب گفت:
هیچ زمان به مانند آن وقت امارت را دوست نداشتم. انتظار میکشیدم که پیامبر (ص) مرا صدا زند. رسولخدا (ص) علی بن ابی طالب علیه السلام را خواست، آنگاه پرچم را به او داد وفرمود: پیش برو وبه چیزی توجّه نکن تا اینکه خداوند به دست تو فتح وپیروزی حاصل کند. علی علیه السلام مقداری حرکت کرد، سپس متوقف شد وصدا زد: ای رسول خدا (ص) ! تا کجا با آنان بجنگم؟ پیامبر (ص) فرمود: با آنان قتال کن تا شهادت به وحدانیت خدا ونبوت من دهند. واگر اینچنین کردند خون واموالشان محفوظ خواهد بود.[۱۱]
۷. شیخ صدوق (ره) به سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود: «شهادت به وحدانیت خدا ونبوت پیامبر (ص) واقرار به طاعت ومعرفت امام، کمتر چیزی است که انسان را به ایمان میرساند». [۱۲]
ولی وهابیان عمل به ارکان را جزو ایمان میدانند. ابن عثیمین میگوید: «الایمان: الاقرار بالقلب و النطق باللسان، و العمل بالجوارح [۱۳] ؛ «ایمان عبارت است از اقرار به قلب و نطق به زبان و عمل به جوارح» .
ایمان، یقین جازم
از آیات قرآن استفاده میشود که ایمان یقین جازم است ودر آن گمان راه ندارد؛
خداوند متعال میفرماید: (إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً) ؛ «گمان، هرگز انسان را از حقّ بینیاز نمیسازد». [۱۴]
ونیز میفرماید: (إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ) ؛ «آنها تنها از گمان پیروی مینمایند» . [۱۵]
و میفرماید: (إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ) ؛ «بلکه تنها حدس میزنند (و گمانی بیپایه دارند) !» [۱۶]
و میفرماید: (إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ) ؛ «چرا که بعضی از گمانها گناه است». [۱۷]
و میدانیم که هرگز کسی را بر ایمان توبیخ نمیکنند، پس ایمان گمان نیست بلکه یقین جازم است.
ونیز میفرماید: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا) [۱۸]
مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا ورسولش ایمان آوردهاند، سپس هرگز شکّ وتردیدی به خود راه ندادند.
ونیز میفرماید: (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ) ؛ «پس بدان که معبودی جز «الله» نیست». [۱۹]
فرق ایمان و معرفت
خداوند متعال میفرماید: (وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ) ؛ «وآن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند!» [۲۰]
اینکه نفسش یقین دارد پس معرفت قلبی دارد واینکه انکار میکند پس بیایمان میباشد، در نتیجه: ایمان غیر از معرفت است.
عمل، شرط کمال در ایمان
از آیات قرآن استفاده میشود که ایمان تصدیق قلبی است با اقرار به زبان، ولی عمل جزء آن نیست بلکه شرط کمال ایمان و مستلزم آن است:
۱. خداوند متعال میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) ؛ «کسانی که ایمان آوردند واعمال صالح انجام دادند». [۲۱]
۲. ونیز میفرماید : (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ) ؛ «وآن کس که کارهای شایسته انجام دهد، در حالی که مؤمن باشد». [۲۲]
۳. ونیز میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ). [۲۳]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، وبا صادقان باشید.
۴. ونیز میفرماید: (أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الإیمان) ؛ «آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته». [۲۴]
۵. ونیز میفرماید: (وَ لَمَّا یَدْخُلِ الإِْیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ) ؛ «امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است». [۲۵]
۶. خداوند متعال میفرماید: (إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنَا الَّذِینَ إِذا ذُکِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ). [۲۶]
تنها کسانی که به آیات ما ایمان میآورند که هر وقت این آیات به آنان یادآوری شود به سجده میافتند تسبیح وحمد پروردگارشان را بجا میآورند، وتکبّر نمیکنند.
۷. ونیز میفرماید: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ). [۲۷]
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد.
ایمان، قابل زیاده ونقصان
خداوند متعال میفرماید: (وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیماناً). [۲۸]
وهنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد.
ونیز میفرماید: (لِیَزْدَادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ) ؛ «تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند» . [۲۹]
و میفرماید: (لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ). [۳۰]
بر کسانی که ایمان آورده واعمال صالح انجام دادهاند، گناهی در آنچه خوردهاند نیست؛ (و نسبت به نوشیدن شراب، قبل از نزول حکم تحریم، مجازات نمیشوند؛) اگر تقوا پیشه کنند، وایمان بیاورند، واعمال صالح انجام دهند؛ سپس تقوا پیشه کنند وایمان آورند؛ سپس تقوا پیشه کنند ونیکی نمایند. وخداوند، نیکوکاران را دوست میدارد.
محمّد بن اسماعیل بخاری در عصر و زمانی زندگی میکرد که اهل حدیث به سرکردگی احمد بن حنبل ظهور کرده و فکر تکفیری اوج گرفته و شایع بود، و از آنجا که او مخالف با این فکر و عقیده بود لذا در صحیح خود عملا به مقابله با این پدیده پرداخت، و در صحیح خود بابی را بدین منظور تحت عنوان «زیادة الایمان و نقصانه» منعقد نمود تا اثبات کند که مسلمان را تا حدّ امکان نباید از دین اسلام خارج کرده و متصف به کفر نمود، بلکه باید مسلمان را به دو طبقه کامل و ناقص تقسیم کرد؛ زیرا ایمان، زیاده و نقصان میپذیرد. او برای اثبات مدعای خود به روایاتی تمسک کرده از آن جمله؛ به سندش از انس نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود:
یخرج من النار من قال: لا اله الاّ الله و فی قلبه وزن شعیرة من خیر، و یخرج من النار من کان فی قلبه وزن بُرّة من خیر، و یخرج من النار من قال: لا اله الاّ الله و فی قلبه وزن ذرة من خیر.[۳۱]
خارج میشود از آتش [دوزخ] کسی که بگوید لا اله الاّ الله در حالی که در قلبش به اندازه جُوی از خیر باشد. و خارج میشود از آتش کسی که در قلبش به اندازه گندمی از خیر باشد. و خارج میشود از آتش کسی که بگوید: لا اله الاّ الله در حالی که در قلبش به اندازه ذرهای از خیر باشد.
زیاده و نقصان ایمان نزد اهل سنت
بسیاری از علمای اهل سنت معتقدند که ایمان دارای مراتبی است و زیاده و نقصان میپذیرد و لذا نباید کسانی را که در حدّ اعلای از ایمان نیستند از ایمان خارج کرده و داخل در کفر نمود.
۱. بیهقی در تفسیر آیه: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ). [۳۲]
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان میگردد؛ وهنگامی که آیات او بر آنها خوانده میشود، ایمانشان فزونتر میگردد؛ وتنها بر پروردگارشان توکل دارند.
میگوید: فاخبر انّ المؤمنین هم الذین جمعوا هذه الاعمال التی بعضها یقع فی القلب و بعضها باللسان و بعضها بهما و سائر البدن، و بعضها بهما او بأحدهما او بالمال. و فیما ذکر الله من هذه الاعمال تنبیه علی ما لم یذکره و اخبر بزیادة ایمانهم. . .
وفی کل ذلک دلالة علی انّ هذه الاعمال و ما نبه بها علیه من جوامع الایمان، و انّ الایمان یزید و ینقص، و اذا قبل الزیادة قبل النقصان.[۳۳]
پس خبر داده که مؤمنان همان کسانی هستند که این اعمال را جمع نمودهاند؛ اعمالی که برخی از آنان در قلب واقع شده و برخی بر زبان جاری میشود و برخی نیز مربوط به هر دو و دیگر اعضای بدن است، و برخی نیز مربوط به هر دو یا یکی از آن دو یا به مال میباشد. و در آنچه خداوند از این اعمال ذکر کرده تنبیهی است بر آنچه ذکر نکرده و به زیادی ایمان آنان خبر داده است. . .
و در تمام آنچه که ذکر شد دلالتی است بر اینکه این اعمال و آنچه به آن بر آنها آگاهی داده از جوامع ایمان است، و اینکه ایمان قابل زیادی و نقصان میباشد، و اگر زیادتی میپذیرد پس قابل نقصان نیز میباشد.
ابن تیمیه در این باره میگوید:
والناس فی حبّ الله یتفاوتون ما بین افضل الخلق محمد و ابراهیم، الی ادنی الناس درجة مثل من کان فی قلبه ذرة من ایمان، و ما بین هذین الحدّین من الدرجات ما لایحصیه الاّ ربّ الأرض و السماوات. فقد اخبر الصادق المصدوق الذی لایجاوز فیما یقول: انّ الواحد من بنی آدم یکون خیراً من ملء الأرض من الأدمیین. و اذا کان الواحد منهم افضل من الملائکة، و الواحد منهم شرّاً من البهائم کان التفاضل فیهم اعظم من تفاضل الملائکة. [۳۴]
همانا مردم در مورد محبت خدا متفاوتند؛ برخی همچون برتر خلایق محمّد و ابراهیم، تا پایینترین مردم از حیث درجه، مثل کسی که در قلبش ذرهای از ایمان است. و ما بین این دو حد درجاتی است که تنها پروردگار زمین و آسمانها میتواند آن را شماره کند. پس به طور قطع صادق تصدیق شده که در آنچه میگوید تجاوز نمیکند خبر داده که یکی از افراد بنی آدم بهتر میشود از تمام مردم روی زمین، و اگر یکی از آنها از فرشتگان برتر میشود، و یکی از آنها از چهارپایان بدتر میشود پس تفاضل در آنها بالاتر از تفاضل فرشتگان است.
او همچنین میگوید: فاذا کان العبد یفعل بعض المأمورات و یترک بعضها کان معه من الایمان بحسب ما فعله، و الایمان یزید و ینقص، و یجتمع فی العبد ایمان و نفاق.[۳۵]
پس اگر بنده برخی از واجبات را انجام دهد و برخی را ترک نماید ایمانش به اندازهای است که انجام داده، و ایمان قابل زیادی و نقصان است، و در بنده ایمان و نفاق جمع میشود.
او نیز در شرح آیه (هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِیمانِ) ؛ «آنها در آن هنگام، به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان». [۳۶] میگوید:
فقد کان قبل ذلک فیهم نفاق مغلوب، فلمّا کان یوم احد غلب نفاقهم فصاروا الی الکفر اقرب.[۳۷]
قبل از آن در بین آنها نفاق مغلوب بود، ولی روز احد که شد نفاقشان غلبه پیدا کرده و غالب شد و لذا به کفر نزدیکتر شدند.
امکان کفر بعد از ایمان
خداوند متعال میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْراً). [۳۸]
کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، باز هم ایمان آوردند، ودیگربار کافر شدند، سپس بر کفر خود افزودند.
ونیز میفرماید: (یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِن تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُم بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ). [۳۹]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از گروهی از اهل کتاب، (که کارشان نفاقافکنی وشعلهور ساختنِ آتش کینه وعداوت است) اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر باز میگردانند.
فرق بین اسلام وایمان
غالب استعمال «اسلام» در مقابل شرک است.
خداوند متعال میفرماید: (قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ). [۴۰]
بگو: من مأمورم که نخستین مسلمان باشم؛ و (خداوند به من دستور داده که) از مشرکان نباش.
ونیز میفرماید: (ما کانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلکِن کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ). [۴۱]
ابراهیم نه یهودی بود ونه نصرانی؛ بلکه موحّدی خالص ومسلمان بود؛ وهرگز از مشرکان نبود.
وغالب استعمال ایمان در مقابل کفر میباشد:
خداوند متعال میفرماید: (وَمَن یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ السَّبِیلِ). [۴۲]
کسی که کفر را به جای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل وفطرت) گمراه شده است.
ونیز میفرماید: (هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِیمانِ) ؛ «آنها در آن هنگام، به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان». [۴۳]
ولی اسلام به معانی دیگری نیز آمده است؛
اسلام در مقابل ایمان
خداوند متعال میفرماید: (قالَتِ الأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الإِْیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ). [۴۴]
عربهای بادیهنشین گفتند: ایمان آوردهایم. بگو: شما ایمان نیاوردهاید، ولی بگویید اسلام آوردهایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.
تسلیم زبانی وتصدیق قلبی
خداوند متعال میفرماید: (اَلَّذِینَ آمَنُوا بِ-ایاتِنا وَکانُوا مُسْلِمِینَ) ؛ «همان کسانی که به آیات ما ایمان آوردند وتسلیم بودند». [۴۵]
تسلیم، وراء تصدیق قلبی
خداوند متعال میفرماید: (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً). [۴۶]
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ وسپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ وکاملاً تسلیم باشند.
ونیز میفرماید: (إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ). [۴۷]
در آن هنگام که پروردگارش به او گفت: اسلام بیاور! (و در برابر حق، تسلیم باش! او فرمان پروردگار را، از جان ودل پذیرفت؛ و) گفت: در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم شدم.
اموری که ایمان به آنها واجب است
همانگونه که در معنای اصطلاحی ایمان اشاره شد: تصدیق به قلب با اقرار به زبان، دو رکن اساسی ایمان است. حال ببینیم که متعلَّق ایمان چیست؟ وبه چه اموری باید تصدیق قلبی داشته باشیم؟
تصدیق قلبی بر دوگونه است: یکی اینکه اجمالا آنچه را که پیامبر اسلام (ص) به آن خبر داده، تصدیق نماییم. ومورد دیگر اموری است که باید به تفصیل تصدیق کنیم؛ از قبیل:
۱. وجود خداوند متعال وتوحید او واینکه او مثل وهمتایی ندارد.
۲. توحید در خالقیّت واینکه برای عالم خالقی به جز او نیست.
۳. توحید در ربوبیّت وتدبیر واینکه برای عالم مدبّری بالاستقلال، جز او نیست.
۴. توحید در عبادت واینکه معبودی غیر از او نیست.
۵. نبوت پیامبر اسلام (ص) .
۶. معاد وروز جزا.
کفر در لغت
«کفر» در لغت به معنای ستر وپوشاندن است. وکشاورز را نیز کافر میگویند؛ زیرا دانه را در خاک پنهان میسازد. خداوند متعال میفرماید: (کَمَثَلِ غَیْث أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ). [۴۸]
همانند بارانی که محصولش، کشاورزان را در شگفتی فرو میبرد.
کفر در اصطلاح
و در اصطلاح: کفر به معنای ایمان نیاوردن به چیزی است که از شأنش ایمان آوردن به آن است؛ مثل عدم ایمان به خدا وتوحید ونبوت پیامبر اسلام (ص) وروز قیامت.
۱. ابن حجر عسقلانی میگوید:
الکفر فی الشرع هو جحد المعلوم من دین الاسلام بالضرورة الشرعیة.[۴۹]
کفر در شرع به معنای انکار چیزی است که از دین اسلام به ضرورت شرعی معلوم است.
۲. ابن تیمیه میگوید: «الکفر فی اصطلاح الشرع ضدّ الایمان»[۵۰]؛ «کفر در اصطلاح شرع ضد ایمان است» .
۳. استاد حسن هضیبی میگوید:
الکفر فی الشرع هو صفة من جحد شیئاً مما افترض الله تعالی الایمان به بعد قیام الحجة و بلوغ الحق.[۵۱]
کفر در شرع، صفت کسی است که انکار کرده چیزی را که خداوند متعال ایمان بر آن را واجب کرده بعد از قیام حجت و رسیدن حق.
۴. ابن الوزیر میگوید:
انّ اصل الکفر هو التکذیب المتعمد لشیء من کتب الله تعالی المعلومة او لأحد من رسله علیهم السلام او لشیء مما جاؤا به، اذا کان ذلک الأمر المکذب به معلوماً بالضرورة من الدین.[۵۲]
همانا اصل کفر به معنای تکذیب عمدی چیزی است از کتابهای خداوند متعال که معلوم است، یا برای یکی از رسولان او علیهم السلام یا برای چیزی از آنچه آوردهاند، در صورتی که آن امر تکذیب شده به ضرورت از دین معلوم باشد.
۵. قاضی ایجی میگوید:
کفر خلاف ایمان است وآن نزد ما عبارت است از تصدیق نکردن پیامبر (ص) در برخی از اموری که علم حاصل شده که از جانب پیامبر (ص) رسیده است. [۵۳]
۶. ابن میثم بحرانی میگوید: «کفر عبارت است از انکار صدق پیامبر (ص) وانکار چیزی که علم داریم از جانب پیامبر (ص) رسیده است» . [۵۴]
۷. فاضل مقداد نیز میگوید: «کفر در اصطلاح عبارت است از انکار چیزی که علم ضروری حاصل شده که از جانب پیامبر (ص) است» .[۵۵]
۸. سید یزدی (ره) به اموری که رسول خدا (ص) به آن خبر داده اشاره کرده، میفرماید:
کافر کسی است که منکر الوهیت یا توحید یا رسالت یا یکی از ضروریات دین شود، با توجّه به اینکه ضروری است، به طوری که انکارش به انکار رسالت منجر شود.[۵۶]
وجه تسمیه کافر به کفر
در وجه تسمیه کافر و اتصاف او به صفت «کفر» توجیهاتی ذکر شده است.
برخی میگویند:
سمّی الکافر کافراً؛ لانّه ستر نعم الله عزوجل و نعمه: آیاته الدالة علی توحیده. و النعم التی سترها الکافر هی الآیات التی ابانت لذوی التمییز انّ خالقها واحد لا شریک له، و کذا ارساله الرسل بالآیات المعجزة و الکتب المنزلة و البراهین الواضحة، نعمة منه ظاهرة، فمن لم یصدق بها و ردّها فقد کفر نعمة اللهای سترها و حجبها عن نفسه.[۵۷]
کافر را کافر نامیدهاند به جهت آنکه نعمتهای خداوند عزوجل را پوشانده است. و نعمتهای او همان آیاتی است که دلالت بر توحیدش دارد. و نعمتهایی که کافر آنها را پوشانده همان آیاتی است که برای صاحبان تمییز [عقل و خرد] روشن شده که خالق آنها یکی است و شریک و همتایی ندارد، و نیز فرستادن رسولان با نشانههای اعجازآمیز و کتابهای نازل شده و براهین واضحه، نعمتی از او که آشکار است، پس هرکس که آن را تصدیق نکند و ردّ نماید به طور حتم نعمت خدا را کافر شده یعنی پوشانده و از نفسش محجوب کرده است.
مفهوم «کفر» در قرآن کریم
اصل «کفر» به معنای پوشاندن چیزی است به نحوی که دیده نشود و اگر به زارع کافر گفته میشود به جهت آن است که او دانه را در خاک مستور میسازد.
خداوند متعال میفرماید: (کَمَثَلِ غَیْث أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً). [۵۸]
همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو میبرد، سپس خشک میشود بهگونهای که آن را زرد رنگ میبینی؛ سپس تبدیل به کاه میشود.
و نیز در مورد تکفیر گناهان به کار میرود که به معنای پوشیده شدن آنهاست.
خداوند متعال میفرماید: (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ) [۵۹] ؛ «اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند گناهان آنان را میبخشیم» .
و نیز در مورد پوشاندن الفت و مودّت سابق به کار رفته است.
قبیله اوس و خزرج زمانی به یاد نزاعهای جاهلی خود افتادند و لذا بر روی یکدیگر شمشیر کشیدند، در آن هنگام بود که خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: (وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ). [۶۰]
و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحی قرار گرفتهاید، و) آیات خدا بر شما خوانده میشود، وپیامبر او در میان شماست؟ !
و نیز میفرماید: (یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُم بِبَعْض) ؛ «سپس روز قیامت از یکدیگر بیزاری میجویید» . [۶۱]
و نیز از قول شیطان میفرماید: (إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ). [۶۲]
من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار وکافرم! مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند!
انواع کفر از نظر قرآن
در آیات قرآن که سخن از کفر به میان آمده آن را بر دو نوع اطلاق نموده است؛
خروج از ملت اسلام
- ↑ ترتیب العین، ص ۵۶.
- ↑ لسان العرب، ج ۱۳، ص ۲۱.
- ↑ (یوسف: ۱۷).
- ↑ (عنکبوت: ۲۶).
- ↑ (آلعمران: ۵۳).
- ↑ (طه: ۱۱۲).
- ↑ (حجرات: ۹).
- ↑ (توبه:۱۱۹).
- ↑ (مجادله: ۲۲).
- ↑ (حجرات: ۱۴).
- ↑ صحیح بخاری، ج۱، ص۱۰، کتاب الایمان؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۷، باب ۷ فضائل علی.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۶۶، ص ۱۶ به نقل از معانی الأخبار صدوق.
- ↑ فتاوی العقیده، ابن عثیمین، ص ۷۹.
- ↑ (یونس: ۳۶).
- ↑ (انعام: ۱۱۶).
- ↑ (جاثیه: ۲۴).
- ↑ (حجرات: ۱۲).
- ↑ (حجرات: ۱۵).
- ↑ (محمّد: ۱۹).
- ↑ (نمل: ۱۴).
- ↑ (بقره: ۲۷۷).
- ↑ (طه: ۱۱۲).
- ↑ (توبه:۱۱۹).
- ↑ (مجادله: ۲۲).
- ↑ (حجرات: ۱۴).
- ↑ (سجده: ۱۵).
- ↑ (انفال: ۲).
- ↑ (همان).
- ↑ (فتح: ۴).
- ↑ (مائده: ۹۳).
- ↑ صحیح بخاری، ج۱، صص ۱۷ و ۱۸، کتاب الایمان، چاپ قاهره، ۱۳۷۸ه.
- ↑ (انفال:۲).
- ↑ الاعتقاد علی مذهب السلف، اهل السنة و الجماعة، بیهقی، صص ۷۹ و ۸۰.
- ↑ مجموع الفتاوی، ج۷، ص۵۶۸.
- ↑ همان، صص ۶۱۶ و ۶۱۷.
- ↑ (آلعمران: ۱۶۷).
- ↑ مجموع الفتاوی، ج۷، ص ۳۰۴.
- ↑ (نساء: ۱۳۷).
- ↑ (آلعمران: ۱۰۰).
- ↑ (انعام: ۱۴).
- ↑ (آلعمران: ۶۷).
- ↑ (بقره: ۱۰۸).
- ↑ (آل عمران: ۱۶۷).
- ↑ (حجرات: ۱۴).
- ↑ (زخرف: ۶۹).
- ↑ (نساء:۶۵).
- ↑ (بقره: ۱۳۱).
- ↑ (حدید: ۲۰).
- ↑ فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، ج۱۰، ص ۴۶۶، مکتبة الریاض.
- ↑ مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج۷، ص ۶۳۹.
- ↑ دعاة لا قضاة، هضیبی، ص ۶۱، دار السلام بیروت، چاپ دوم، ۱۳۹۸ ه-.
- ↑ ایثار الحق علی الخلق، محمد بن مرتضی یمانی، مشهور به ابن الوزیر، ص ۴۱۵، چاپ الآداب و المؤید، مصر، سال ۱۳۱۸.
- ↑ المواقف، ۳۸۸.
- ↑ قواعد المرام، ص ۱۷۱.
- ↑ ارشاد الطالبین، ص ۴۴۳.
- ↑ العروة الوثقی، کتاب الطهارة، مبحث النجاسات.
- ↑ معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص ۱۹۱، مفردات راغب، ص ۴۳۵.
- ↑ (حدید: ۲۰).
- ↑ (مائده: ۶۵).
- ↑ (آلعمران: ۱۰۱).
- ↑ (عنکبوت: ۲۵).
- ↑ (ابراهیم: ۲۲).







