خمس و زكات

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
خمس و زكات
مشخصات کتاب
Khoms va zakat-qeraati.jpg
نویسنده محسن قرائتي۱۳۲۴
زبان فارسی
ناشر موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیهم السلام)
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۲۷ خرداد، ۱۳۹۱
قطع رقعی
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۵۲-۴۰-۹
دانلود PDF


مقدّمه با لطف خداوند متعال، تا کنون یک دوره اصول عقاید از توحید تا معاد و یک دور تفسیر قرآن کریم به نام تفسیر نور، و از فروع دین، کتاب‏هاى متعددى درباره نماز، حج و امر به معروف و نهى از منکر نوشته‏ام. آنچه پیش رو دارید یادداشت‏هایى درباره خمس و زکات است که تنظیم و ارائه مى‏گردد.
تقریباً آنچه را نوشته‏ام ابتدا در صدا و سیما گفته و سپس اقدام به چاپ آن کرده‏ام.
با لطف خداوند، براى نماز و زکات و تفسیر و امر به معروف، ستادهایى تشکیل و اقداماتى انجام گرفت. آنچه انجام گرفته و آنچه نوشته شده، توفیق الهى بوده و آنچه مورد دغدغه است، آن است که به آنچه گفته و نوشته‏ایم، چقدر عمل کرده‏ایم و آنچه عمل کرده‏ایم، چقدر مورد قبول خداوند واقع شده است؛ زیرا مقدس‏ترین کارها که به دست مقدس‏ترین مردان خدا انجام گرفته است اگر قبول نشود، هیچ ارزشى ندارد. قرآن مى‏فرماید: حضرت ابراهیم‏علیه السلام پایه‏هاى کعبه را بالا مى‏بُرد و اسماعیل هم او را کمک مى‏کرد، امّا آنچه براى او مهّم بود قبول شدن این عمل به درگاه الهى بود و لذا فرمود: «ربّنا تقبّل منّا» [۱] ، با اینکه شخصى بالاتر از ابراهیم‏علیه السلام و یاورى بهتر از اسماعیل و کارى بالاتر از ساختن کعبه نیست، امّا اگر قبول نشود چه سود!
هدف ما در این کتاب، نه تحقیق عمیق است که بضاعت و فراغت آن را ندارم و نه نقل تمام اقوال، بلکه چون دیدم آنچه درباره زکات و خمس در دسترس مردم قرار دارد، یا فتاواى مراجع و احکام است که به صورت مسأله بیان شده است و یا کتب فنّى و فقهى و استدلالى است، و در این بین جاى کتابى که دورنمائى از خمس یا زکات را براى عموم مردم ترسیم کند کم‏یاب است، لذا دست به این نوشتار زدم.
در این نوشته، محور مطالعه، قرآن و نهج‏البلاغه و روایات بوده است. از کتاب جامع الاحادیث آیةاللّه العظمى بروجردى و کتاب شریف بحارالانوار و نکاتى که در تفاسیر، ذیل آیه خمس (آیه ۴۱ سوره انفال) و آیه زکات (آیه ۶۰ سوره توبه) و سایر آیات مربوطه آمده، بهره برده‏ام.
از سه کتابى که در این زمینه نگاشته شده، کتاب الخمس آیة اللّه نورى، کتاب خمس آیة اللّه حاج حسن امامى اصفهانى و کتاب خمس حجةالاسلام و المسلمین سیدمحمد ضیاءآبادى نیز بهره گرفتم.
با این حال همان‏گونه که خودم کمبودهایى دارم، نوشته‏هایم نیز کمبودهایى دارد. از خداوند متعال مى‏خواهم کمبودها را جبران و سیئات را تبدیل به حسنة فرماید و از خوانندگان عزیز تقاضاى تکمیل، تذکر و دعا دارم.
یاوران از دو فاضل ارجمند حجةالاسلام آیتى و حجةالاسلام جعفرى، از دوستان مرکز تخصصى مهدویّت قم، که این یادداشت‏ها را تنظیم و تکمیل نمودند، تشکر مى‏کنم.
از حجةالاسلام متوسل که در بازنگرى و اصلاح نوشته‏ها و آقاى متوسلى که در به ثمر رساندن کتاب‏هاى بنده رنج‏ها کشیده‏اند، متشکرم.
از حجةالاسلام واعظى‏نژاد نیز که یادداشت‏هاى اینجانب در موضوع انفاق را، با تتبّع و تکمیل خودشان، به صورت کتابى مستقل به نام «آینده‏اى بهتر در پرتو انفاق» به علاقه‏مندان عرضه کردند، نیز تشکر مى‏کنم.
محسن قرائتى تابستان ۸۲ جایگاه خمس در اسلام دورنمائى از فلسفه خمس و زکات گرچه اسلام درآمدهایى را که از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتکار، کم‏فروشى، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست مى‏آید، به شدّت حرام کرده و حکومت اسلامى را مسئول بازگشت این اموال به صاحبان اصلى آنها دانسته است، چنانکه امیرالمؤمنین على‏علیه السلام فرمود: تمام اموالى را که در زمان خلیفه سوّم میان نورچشمى‏ها به ناحق تقسیم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزینه شده باشد.(والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملک به الاماء لرددتُه) [۲] امّا با این حال به دلایل تفاوت‏هاى حکیمانه‏اى که خداوند میان انسان‏ها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتکار، برخى افراد درآمد بیشترى دارند که از طریق مشروع نیز کسب کرده‏اند، و برخى افراد با درآمد کم، توانِ اداره زندگى خود را ندارند.
تمام نظام‏هاى بشرى براى کم‏درآمدها به فکر چاره بوده‏اند، زیرا اگر این خلاء به نحوى پر نشود، کینه و حسادتِ کم‏درآمدها نسبت به پردرآمدها شعله‏ور مى‏شود و شعله‏اش ممکن است همه چیز را بسوزاند. اگر گرسنگان سیر نشوند، خطر بالارفتن آمار جنایات جدّى مى‏شود و هر نظامى که به فکر گرسنگان نباشد، ماندنى نیست.
گرسنگىِ جمعى از مردم و پرخورى جمع دیگر را هیچ عقل و وجدان سالمى نمى‏پذیرد. به همین دلیل، براى حلّ این مسأله افراد و حکومت‏ها، طرحهاى زیادى ارائه داده‏اند که رایج‏ترین آنها گرفتن مالیات و برقرارى تأمین اجتماعى و ایجاد مؤسسات خیریّه و صندوق‏هاى قرض الحسنه و امثال آن است.
اسلام نیز که مکتبى جامع و اجتماعى است، براى فقرزدایى و حل مشکل محرومان جامعه، طرحهایى را ارائه داده که یکى از آنها، مسئله خمس است.
رسیدگى به فقرا به قدرى مهم است که حضرت على‏علیه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقیرى که در مسجد از مردم تقاضاى کمک مى‏کرد و کسى به او پاسخ مثبتى نداد، عطا کرد و اشاره نکرد که صبر کند و بعد از نماز به او کمک کند بلکه در حال رکوع انگشتر خود را به او بخشید و آیه نازل شد: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون» [۳]
البتّه در بحث خمس، تفاوت‏هاى خمس و زکات با مالیات مرسوم دولتى بیان شده است که ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
خمس، نوعى تعدیل ثروت است که انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ایمانى که دارد و اعتمادى که به او مى‏شود، درآمدهاى خود را بررسى و هزینه متعارف زندگى خود را از آن کاسته و بیست درصد از سودى که مازاد بر هزینه زندگى سالانه او است، به عالم‏ترین، متّقى‏ترین و بى‏هوس‏ترین افراد مى‏پردازد تا او همچون وکیلى مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه مى‏بیند، هزینه کند.
این تعدیل ثروت از طریق خمس و زکات، امرى واجب است، ولى اسلام براى تعدیل ثروت راههاى غیر الزامى دیگرى نیز از قبیل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصیّت، کفّاره، نذر، عهد، ایثار و قرض‏الحسنه، قرار داده است.
تعدیل ثروت در بعضى از مکاتب اقتصادى همچون کمونیسم، از طریق نفى مالکیّت خصوصى و به انحصار دولت درآوردن همه چیز، آن هم به صورت اجبار صورت مى‏گیرد که در این نوع تعدیل هیچ‏گونه آزادى و انتخاب و رشد وجود ندارد.
جامعیّت اسلام آرى، از امتیازات اسلام آن است که اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آمیخته است، همان‏گونه که سیاست و دیانت آن به هم آمیخته است. نمازجمعه با این که یک عمل عبادى است، یک مانور سیاسى هم هست. اسلام حتّى در جهاد، به مسائل عاطفى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى نیز توجّه دقیق دارد.
این على بن‏ابیطالب‏علیه السلام است که در بحبوحه جنگ به خورشید نگاه مى‏کند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسین‏علیه السلام ظهر عاشورا در برابر سیل تیر دشمن، نه تنها نماز واجب مى‏خواند، بلکه به مستحبات نماز نیز از قبیل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و... توجّه کامل دارد. و باز مى‏بینیم همین علىّ بن‏ابیطالب‏علیهما السلام در وسط جنگ، وقتى یارانش آب را در ظرفى تَرک‏دار براى او مى‏آورند، مى‏فرماید: آشامیدن آب از ظرف ترک‏دار مکروه است. (چه بسا ذرّات آلوده‏اى که لابه‏لاى آن ترک باشد و آب را غیربهداشتى کند.)
باز مى‏بینیم در وسط جنگ بعضى از حضرتش مى‏پرسند: نظر شما درباره فلانى و فلانى چیست؟ حضرت مى‏بیند پاسخ این سئوال سبب فتنه و تفرقه مى‏شود، سؤال‏کننده را توبیخ مى‏کند و اجازه نمى‏دهد امّتى که به وحدت کلمه نیاز دارند دستخوش تفرقه شوند، و باز مى‏بینیم به هنگام جنگ، شخصى از على‏علیه السلام معناى توحید را مى‏پرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت مى‏شوند، حضرت مى‏فرماید: جنگ ما براى توحید است و سپس توحید را براى او معنا مى‏کند.
به رزمندگان دستور مى‏دهد آب آشامیدنى دشمن را مسموم نکنید، درختانشان را قطع و به فراریان تیراندازى نکنید، به زنان و کودکان و سالمندان کارى نداشته باشید. در کجاى دنیا سراغ دارید که جنگ، سیاست، عبادت و اقتصاد اینگونه با مسائل اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى، بهداشتى و عاطفى آمیخته باشد.
در نظام اسلامى رابطه میان مردم و رهبر الهى رابطه صلوات و درود است. به مردم فرمان مى‏دهد که به پیامبرشان درود فرستند: «یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» [۴] و به پیامبر نیز دستور مى‏دهد به پرداخت‏کنندگان زکات صلوات و درود فرستد: «خُذ من اموالهم صدقة و صَلِ‏ّ علیهم» [۵]
در اسلام، روزهایى عید نامیده شده است که ضمن شادى و تبریک، رسیدگى به محرومان از طریق تقسیم گوشت قربانى در عید قربان و سیر کردن شکم گرسنگان در عید فطر از طریق زکات فطرة مورد توجّه است. جامعیّت اسلام تا آنجاست که حتّى خوردن و آشامیدن، هدفمند طرّاحى شده است؛ در کنار جمله «کلوا» که فرمانِ خوردن است، یکجا مى‏فرماید: «کلوا...و لاتسرفوا» [۶] در خوردن زیاده‏روى نکنید.
یکجا مى‏فرماید: «کلوا... و اشکروا» [۷] به خاطر خوردن از خداوند تشکّر کنید.
یکجا مى‏فرماید: «کلوا... و اعملوا صالحاً» [۸] با قدرتى که از غذاخوردن بدست مى‏آورید کار نیک انجام دهید.
یکجا مى‏گوید: «کلوا.... و لاتطغوا فیه» [۹] از قدرتى که به وسیله غذا بدست آورده‏اید طغیان نکنید.
یکجا مى‏فرماید: «کلوا... و آتوا حقّه» [۱۰] بخورید و حقّ آن را اداء کنید.
و یکجا مى‏فرماید: «فکلوا... اطعموا» [۱۱] بخورید و به دیگران نیز اطعام کنید.
حتّى آنجا که به زنبور عسل الهام مى‏کند شیره گل را بمک، دستور مى‏دهد که عسل بساز، بنابراین اسلام، دین خوردن و خوابیدن نیست، بلکه خوردن و خوراندن و کار نیک انجام دادن و طغیان و زیاده‏روى نکردن است، همه با هم در نظر گرفته شده است. در کدام مکتب به این جامعیّت توجّه شده است.
به هر حال دنیا مالیات مى‏گیرد و اسلام نیز خمس و زکات مى‏گیرد، امّا شما در این کتاب به نکات و لطائفى برخورد خواهید کرد که نشان مى‏دهد حساب مالیات‏هاى اسلامى از حساب انواع مالیات‏هایى که در دنیا گرفته مى‏شود و قوانین آن بافته و ساخته فکر بشرى است جداست. در قوانین اسلامى به تمام ابعاد توجّه شده است؛ از چه چیزى خمس و زکات گرفته شود؟
چه مقدار از سرمایه مشمول خمس و زکات شود؟
چگونه گرفته و چگونه پرداخت و چگونه مصرف شود؟
محاسبه اموال با چه کسى باشد، گیرنده یا پرداخت‏کننده؟
پرداخت کننده با چه انگیزه و هدفى بپردازد و گیرنده چه ویژگیهائى داشته باشد؟
چگونه مردم را به پرداخت خمس و زکات علاقمند کنیم؟
مسؤلین جمع‏آورى چه افرادى باشند و چگونه به سراغ مردم بروند. در کجا گردآورى شود و شرائط خزانه‏دار بیت المال چه باشد، با افرادى که سوءاستفاده مى‏کنند، چگونه برخورد شود و دَه‏ها مورد دیگر که اگر میان مالیات‏هائى که در دنیا گرفته مى‏شود با خمس و زکات مقایسه شود، معجزه بودن مقرّرات اسلامى روشن مى‏شود، همان گونه که اگر مقایسه‏اى میان اذان و ناقوس کلیسا شود، مشخّص مى‏گردد که جملات اذان موزون، پرمحتوى‏، هدفمند و انگیزه‏آور، ولى در صداى ناقوس، چیزى مفهوم نیست. اگر مقایسه‏اى میان نماز اسلام با عبادات سایر ادیان شود، اگر مقایسه‏اى میان جهاد اسلامى و جنگهاى دنیا شود، اگر مقایسه‏اى میان کنگره بین‏المللى حج با سایر اجتماعات شود و اگر مقایسه‏اى میان نظام خانواده در اسلام با نظام خانواده در دنیا شود، جلوه اسلام بیشتر روشن خواهد شد.
خمس در قرآن «وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَى‏ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى‏ وَ الیَتامى‏ والمَساکینِ وابنِ السَّبیلِ اِن کُنتُم آمَنتُم بِاللّه...» [۱۲]
«اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست مى‏آورید، بى تردید یک پنجم آن براى خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است.» تاریخ نزول آیه بعضى زمان نزول آیه را جنگ بنى قینقاع (۱۵ شوال سال دوم هجرى) مى‏دانند، [۱۳] برخى زمان نزول را جنگ اُحد (۷ شوّال سال سوم هجرى) [۱۴] و بعضى جنگ بدر (رمضان سال دوم هجرى) مى‏دانند. [۱۵] که خداوند از مجاهدان اسلام مى‏خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنیمت برده‏اند، پرداخت نمایند.
نگاهى دقیق‏تر به آیه خمس نگاهى به آیه خمس اهمیّت آن را نشان مى‏دهد زیرا:
۱- در کمتر آیه‏اى مربوط به احکام، این همه تأکید پى در پى آمده است. کلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان کنتم آمنتم» نشان تأکید است.
۲- براى تهییج مردم مى‏فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.
۳- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (که به اصطلاح جمله اسمیّه است) بیانگر این است که این حکم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چیزى که نشانه ایمان است نمى‏تواند موقّت باشد.
۴- کلمه «واعلموا» در اول آیه به معناى آن است که باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدى بگیرید. راستى عجیب است که شرکت در جبهه، کنار پیامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه کفر پیروز شدن به تنهایى کافى نیست، زیرا با آن همه کمالات باز هم قرآن مى‏فرماید: اى رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل کردید، ولى به دستور خمس عمل نکردید، ایمان واقعى ندارید.
یک نکته مهم رسول خداصلى الله علیه وآله در شب جنگ بدر نخوابید و دائماً دعا مى‏کرد و مى‏فرمود: خدایا! این گروه اندک از مسلمین روى زمین مشابهى ندارند، اگر اینها شکست بخورند روى زمین بنده مؤمنى نخواهى داشت.(اللهم انّک ان تهلک هذه العصابة لا تعبد بعد الیوم) [۱۶] امّا قرآن خطاب به همین رزمندگان مى‏فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. یعنى چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسیار کم باشد، ولى حتّى همین تعداد کم که مشمول دعاى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله نیز هستند، اگر به تکلیف الهى و پرداخت خمس عمل نکنند، ایمان ندارند.
اهمیّت خمس نه تنها در آیه ۴۱ سوره انفال، پرداخت خمس شرط و لازمه ایمان شمرده شده، بلکه چهارمین آیه این سوره نیز نشانه مؤمنان واقعى را کمک به محرومان مى‏داند و مى‏فرماید: «مؤمنان کسانى هستند که هرگاه خداوند یاد شود دلهایشان مى‏طپد و... از آنچه به آنها روزى کرده‏ایم انفاق مى‏کنند. اینان همان مؤمنان حقیقى هستند.» آرى، پرداخت خمس از جهات متعددى داراى اهمیّت است که ما به بعضى از آن جهات فهرست‏وار اشاره مى‏کنیم.
از نظر اعتقادى همان گونه که در آیه خمس خواندیم: پرداخت خمس نشانه ایمان و اعتقاد واقعى است. «اِن کنتم آمنتم...» از نظر عبادى خمس از عبادات است و باید با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه ریاکارى و ناخالصى در انجام این فریضه اختلال به وجود مى‏آورد.
از نظر سیاسى پرداخت خمس به حاکم و فقیه جامع الشرائط سبب ارتباط مردم با جانشینان پیامبر مى‏شود که این ارتباط در طول تاریخ لرزه بر اندام طاغوت‏ها انداخته است. پرداخت خمس کمک کردن به خط اهل بیت و تقویت بنیه مالى فقها و حوزه‏هاى علمیّه‏اى است که روشنگر مردم در طول تاریخ بوده‏اند. پرداخت خمس سبب تبلیغ و نشر تفکّر علوى به وسیله علما و فضلا و طلاّب و مرزبانى از حدود و ثغور دینى و مبارزه با انواع انحرافات فکرى و اخلاقى و سم‏پاشى‏ها و ایجاد تردیدها و وسوسه‏هاى بدخواهان مغرض و یا طرفداران ساده دل است.
به علاوه این پرداخت، رابطه عاطفى میان فقها و مردم را برقرار مى‏کند و فقها را از وضعیّت اقتصادى جامعه آگاه مى‏کند.
از نظر اقتصادى پرداخت خمس راهى براى تعدیل ثروت، مبارزه با تکاثر و رسیدگى به محرومان و تهى‏دستان جامعه است.
از نظر اجتماعى پرداخت خمس راهى براى ایجاد الفت و محبت میان طبقات مختلف و جلوگیرى از ایجاد شکاف‏هاى عمیقِ اجتماعى است.
از نظر روانى پرداخت خمس سبب مى‏شود که انسان در خود احساس کند حامى اهل بیت و مراجع تقلید و حوزه‏هاى علمیّه و تبلیغات صحیح دینى است و این احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهه‏هاى باطل و وسوسه‏هاى آنان قرار مى‏دهد.
از نظر تربیتى پرداخت خمس انسان را حسابگر، دقیق، وظیفه‏شناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمایت از خط خدا و رسول و اهل‏بیت‏علیهم السلام، متعهّد تربیت مى‏کند.
پرداخت خمس روح سخاوت و نوع دوستى را در انسان شکوفا مى‏کند.
پرداخت خمس روحیه بى‏تفاوتى و دنیاپرستى را از انسان برطرف مى‏کند.
کوتاه سخن آنکه پرداخت خمس؛ رابطه انسان را با خدا از طریق قصد قربت در پرداخت، رابطه انسان را با محرومان از طریق کمک به ایتام، رابطه انسان را با حاکم معصوم یا عادل از طریق کمک به فقهاى عادل، رابطه انسان را با جامعه از طریق تقویت حوزه‏هاى علمیه و اعزام اسلام شناسان به اطراف، رابطه انسان را با خودش از طریق مهار کردن خوى حرص و بخل و بى‏تفاوتى، رابطه انسان را با نسل آینده از طریق حلال کردن لقمه‏ها و مهریه‏ها، و رابطه انسان را با پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش‏علیهم السلام از طریق رسیدگى به سادات محروم تنظیم و تصحیح و تقویت مى‏کند.
آثار خمس اگر به تعبیراتى که در آیات و روایات آمده است توجّه کنیم، به آثار پرداخت خمس بیشتر پى خواهیم برد. بعضى جملات و کلماتى را که براى فلسفه خمس آمده فهرست‏وار مطرح مى‏کنیم.
۱- نسل پاک در روایات مى‏خوانیم: «لتطیب ولادتهم» [۱۷] پرداخت خمس، مال را پاک و مال پاک مقدمه نسل پاک است.
۲- تقویت دین امام رضاعلیه السلام فرمودند: «الخمس عوننا على دیننا» [۱۸] خمس، حق ما اهل‏بیت و پشتوانه مکتب و راه ما است.
۳- نشانه وفا در تعبیر دیگر مى‏خوانیم: «المسلم من یفى اللّه بما عهد الیه و لیس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعى کسى است که به پیمان الهى وفادار باشد و کسى که با زبان جواب مثبت ولى در دل جواب منفى مى‏دهد، در حقیقت مسلمان نیست. [۱۹]
۴- کمک به یاران امام رضاعلیه السلام فرمود: خمس وسیله‏اى براى کمک ما بر بستگان و یاوران ماست. «ان الخمس عوننا على عیالاتنا» [۲۰] ، «عوننا على موالینا» [۲۱]
۵ - پاکى مال امام صادق علیه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفى جز پاک کردن شما ندارم، زیرا وضع مالى من امروز خوب است. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا» [۲۲]
۶- گوارا بودن درآمد در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم: هر کس خمس ما را بدهد باقى درآمدش براى او گواراست. «یودّى خمسنا و یطیب له» [۲۳]
۷- حفظ آبرو در برابر مخالفان امام رضا علیه السلام فرمود: به وسیله خمس، ما آبروى خود و طرفدارانمان را در برابر تهدیدات مخالفان حفظ مى‏کنیم. «و ما نبذله و نشترى من اعراضنا ممن نخاف سطوته» [۲۴]
۸ - فقر زدائى از خاندان رسالت امام کاظم علیه السلام فرمود: خداوند نیمى از خمس را براى فقر زدائى از بستگان پیامبر که از زکات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...» [۲۵]
۹- کفّاره گناهان و ذخیره قیامت امام رضا علیه السلام فرمود: خارج کردن خمس مال، وسیله آمرزش گناهان و ذخیره قیامت و روز نیاز شماست. «فان اخراجه... تمحیص ذنوبکم و ما تمهدون لانفسکم لیوم فاقتکم» [۲۶]
۱۰- ضمانت بهشت شخصى نزد امام باقر علیه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را براى شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علىّ و على ابى الجنّة» [۲۷]
۱۱- شمول دعاى امام امام رضا علیه السلام فرمود: خمس، کمک ما بر حفظ مکتب است، سپس فرمود: تا مى‏توانید خودتان را از دعاى ما محروم نکنید. «ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه» [۲۸]
۱۲- کلید رزق امام رضا علیه السلام فرمود: پرداخت خمس کلید رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقکم» [۲۹]
۱۳- نظم و حساب در سرمایه کسى که حساب سال دارد و خمس مى‏دهد، در واقع شخصى حسابگر، منظم و دقیق است و میزان درآمد و مصرفش مشخّص است.
امام باقر علیه السلام فرمود: «الکمال کلّ الکمال: التّفقه فى الدّین والصبر على النائبة و تقدیر المَعیشة» [۳۰] بالاترین کمال در سه چیز است: شناخت عمیق دین، پایدارى در برابر ناملایمات و نظم و برنامه در زندگى.
۱۴- عنایات ویژه کسانى که اهل خمس هستند، یعنى در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بیت و سهم دیگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولیاى او نیز به او عنایات ویژه دارند.
مگر در قرآن نمى‏خوانیم: «فاذکرونى اذکرکم» [۳۱] مرا یاد کنید، شما را یاد مى‏کنم.
مگر در قرآن نمى‏خوانیم: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم» [۳۲] اگر خوبى کنید به خودتان خوبى کرده‏اید.
مگر در قرآن نمى‏خوانیم: «اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها» [۳۳] اگر شخصى نسبت به شما کریمانه برخورد کرد، شما بهتر از او برخورد کنید.
مگر قرآن وعده نداده که «ان تنصروا اللّه ینصرکم» [۳۴] اگر شما خدا را یارى کنید خداوند شما را یارى مى‏کند.
مگر قرآن خبر از دوست داشتن نیکوکاران نداده است: «انّ اللّه یحبّ المحسنین» [۳۵]
آرى، کسى که با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را مى‏دهد، در حقیقت مشمول تمام آیاتى است که گفته شد. زیرا او هم خدا را یاد کرده، هم احسان کرده، هم اولیاى خدا و محرومان را گرامى داشته و هم مکتب الهى را یارى نموده است و دریافت این همه عنایات در برابر ۲۰٪ مازاد درآمد سال، سود بزرگى است.
یک نمونه از عنایات ویژه زنى به نام شطیطه یک درهم پول و یک کلاف نخ را از نیشابور براى امام کاظم علیه السلام فرستاد و از کمى مال خود عذرخواهى کرد و گفت: «انّ اللّه لا یستحیى من الحق» امام درهم و کلاف را پذیرفت و فرمود: سلام مرا به این خانم برسانید و این چهل درهم و این پارچه‏اى که جزو کفن خودم هست به او بدهید، او چند روزى بیشتر زنده نیست ولى همین که از دنیا رفت من براى نماز بر جنازه او به نیشابور خواهم آمد. [۳۶] در این ماجرا امام چند درهم را از یک مسلمان مخلص مى‏پذیرد و این همه او را مورد تفقد قرار مى‏دهد ولى مبالغ سنگینى را از افراد نااهل نمى‏پذیرد.
خمس در روایات امام کاظم علیه السلام فرمود: «لقد یسر اللّه على المؤمنین ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واکلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حدیثنا صعب مستصعب لایعمل به ولا یصبر علیها الا ممتحن قلبه للایمان» [۳۷] خمس مالتان را بدهید تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: این کلام سختى است که جز افراد با ایمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.
نپرداختن خمس، در کنار شرک و قتل نفس، از بزرگ‏ترین گناهان کبیره شمرده شده است. امام صادق‏علیه السلام فرمود: «اکبر الکبائر سبع: الشرک والقتل واکل اموال الیتامى و عقوق الوالدین و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانکار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال یتیمان همان حقّ ما است که از ما ربوده و خوردند. [۳۸]
امام زمان‏علیه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائکة والناس اجمعین على مَن استحلّ من مالنا درهماً» [۳۹] ، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسى که یک درهم مال ما را حلال بشمارد و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. «و نحن خصمائه» [۴۰]
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هلک الناس فى بطونهم و فروجهم لانهم لم یؤدوا الینا حقّنا» [۴۱] ، مردم بخاطر اینکه حقّ ما را نمى‏دهند غذا و آمیزش آنان ناپاک شده و سبب هلاکت آنان مى‏شود.
در بعضى احادیث مى‏خوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسکه فانما یاکل النیران» [۴۲] ، کسى که بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش مى‏خورد.
یاران واقعى اهل‏بیت‏علیهم السلام آنگونه ایمان داشتند که نپرداختن خمس را مساوى با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه مى‏دانستند و در سؤال کتبى خود از آن بزرگواران مى‏پرسیدند که خمس را چگونه بپردازیم تا جزو حرام خواران و کسانى که نماز و روزه‏شان قبول نیست نباشیم. [۴۳]
امام باقرعلیه السلام فرمود: آسان‏ترین وسیله‏اى که انسان را به دوزخ مى‏برد خوردن مال یتیم است، سپس حضرت فرمود: ما یتیم هستیم [۴۴] (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال یتیم است).
در حدیث دیگر مى‏خوانیم: از سخت‏ترین شرائطى که مردم در قیامت دارند وضعیّت تارکان خمس است. [۴۵]
در حدیثى مى‏خوانیم: «الدنیا و ما فیها للّه و رسوله و لنا فمن غلب على شیى‏ء منها فلیتّق اللّه و لیؤدّ حقّ اللّه و لیتبرّ اخوانه فان لم یفعل ذلک فاللّه و رسوله و نحن براء منه» [۴۶] ، هر کس بر مال دنیا دست یافت باید تقوى پیشه کند و حق خدا را بپردازد و به برادران ایمانى خود احسان کند و اگر این چنین نکرد خدا و رسول و ما اهل بیت از او بیزاریم.
امام رضا علیه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه» [۴۷] خمس کمک به ماست آن را از ما دور نکنید تا از دعاى ما محروم نشوید.
امام زمان علیه السلام فرمودند: «فلا یحلّ لاحد ان یتصرف فى مال غیره بغیر اذنه فکیف یحل ذلک فى مالنا من فعل شیئاً من ذلک لغیر امرنا فقد استحل منا ما حرم علیه و من اکل من مالنا شیئا فانما یأکل فى بطنه نارا و سیصلى سعیرا» [۴۸] ، با اینکه هیچ کس حق ندارد در مال غیر تصرّف کند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى‏کنند؟ هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب گناه شده و هر کس ذره‏اى از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شکم اوست.
در روایات مى‏خوانیم: «لا یعذر عبد اشترى من الخمس شیئاً ان یقول ربّ اشتریته بمالى حتّى یأذن له اهل الخمس» [۴۹] ، عذر کسى که از خمس چیزى خریدارى کند پذیرفته نیست، مگر آنکه صاحبان خمس اجازه دهند.
امام باقر علیه السلام فرمود: براى هیچ کس حلال نیست مال خمس نداده‏اى را خریدارى کند مگر آنکه حق ما را به ما برساند. [۵۰]
اگر وارثانِ کسى که از دنیا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، باید مثل سایر بدهى‏ها خمس او را بدهند. [۵۱]
امام خمینى در تحریرالوسیله مى‏فرماید: هر کس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بیت و کسانى که حق آن بزرگواران را غصب کرده‏اند مى‏شود. [۵۲]
در کتب فقهى و رساله‏هاى مراجع بزرگوار مسائلى است که بر همه مقلدین دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از کتاب شریف عروةالوثقى بیان مى‏کنیم:
اگر انسان قبل از پرداخت خمس کنیزى بخرد حق تصرّف ندارد. [۵۳]
تا مقدار خمس را با فقیه جامع الشرائط مصالحه نکرده، تصرّف در مال خمس نداده جایز نیست، حتّى اگر در نیّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد. [۵۴]
استفاده از لباس و مکانى که خمس آن داده نشده نماز را با مشکل مواجه مى‏کند، چنانکه در حج، طواف با لباس احرامى که خمس آن داده نشده، باطل است.
خمس در زمان پیامبرصلى الله علیه وآله ۱- در آیات و روایات نام زکات بیشتر از خمس آمده است، شاید بدلیل این که جز افراد نادر در مکّه و بعضى از قبایل که بازرگانى مى‏کردند بیشتر مردم کشاورز و دامدار بودند، ولى با این حال پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله افرادى را براى گرفتن خمس به مناطق مى‏فرستاد، چنانکه در تاریخ آمده است: مثلاً علىّ بن ابیطالب‏علیهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به یمن و مُحمیّه را در بنى زبید براى گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس». [۵۵]
۲- پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله براى هیأت‏هایى که به حضورش مى‏رسیدند بعد از امر به ایمان در کنار نماز و زکات، خمس را نیز مطرح مى‏فرمودند: «آمرکم بالایمان... و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة و تعطوا الخمس من المغنم» [۵۶]
۳- پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در نامه‏هایى که براى قبایل مى‏فرستادند به موضوع خمس اشاره مى‏کردند. [۵۷]
۴- مسلمانان همان گونه که زکات را نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى‏فرستادند، خمس را نیز خدمت حضرت مى‏فرستادند. [۵۸]
خمس پس از پیامبر گرچه مسیرى که پیامبر معین فرموده بود دچار انحراف گردید و خلفا غنیمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بیت پیامبر تا زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام از خمس منع گردیدند، لیکن هنگامى که فضاى تبلیغ براى این دو امام عزیز باز شد، به مسئله خمس پرداختند. [۵۹]
بعد از امام صادق علیه السلام تا زمان غیبت حضرت ولى‏عصر علیه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نیشابور، شیراز، همدان، خراسان، قزوین، اهواز، عراق، یمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماینده داشتند.
دلیل پیدا شدن فرقه واقفیه این بود که خمسِ مردم نزد یکى از نمایندگان امام کاظم علیه السلام جمع شده بود و هنگامى که امام به شهادت رسید آن نماینده اعلام کرد بعد از امام هفتم امامى نداریم تا بتواند اموالى را که از خمس نزد او مانده تصرف کند. [۶۰]
آرى، نماینده امام معصوم نیز در معرض خطر انحراف است. در نهج‏البلاغه نمونه‏هایى از عزل شدگان حضرت على‏علیه السلام به چشم مى‏خورد که بعضى از آنها کینه حضرت رابه دل گرفتند و براى خود دار و دسته‏اى تشکیل دادند و همین که فهمیدند حسین بن على علیهما السلام به کربلا رسیده نیروهاى خود را براى قتل امام به کربلا اعزام کردند و با صراحت به امام مى‏گفتند: ما با شما مسئله‏اى نداریم ولى کینه و بغض پدرت را در دل داریم که ما را عزل کرد. [۶۱]
وسوسه‏هاى شیطانى وسوسه از راه وعده فقر هنگامى که فردى تصمیم بر دادن حقّ اللّه مى‏گیرد، شیطان به او وعده فقر مى‏دهد [۶۲] که اگر خمس بدهى مال تو کم مى‏شود و فردا فقیر و محتاج مى‏شوى، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسیده‏اند. ولى قرآن نیز در برابر وعده فقر شیطان وعده‏هایى دارد از جمله:
آنچه در راه خدا بدهید، خداوند جایگزین مى‏کند: «فهو یخلفه» [۶۳] انفاق مثل مکیدن شیر مادر است که هرچه فرزند مى‏خورد، خداوند دوباره سینه مادر را پر مى‏کند.
هر چه بدهید گم نمى‏شود و آن را نزد خداوند مى‏یابید. «تجدوه عنداللّه» [۶۴]
کارهاى خیر شما باقى مى‏ماند و پاداش بهتر دارد. «والباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً» [۶۵]
هر چه نزد شماست فانى مى‏شود، ولى اگر رنگ الهى پیدا کند و در راه او مصرف شود ابدى مى‏گردد. «ماعندکم ینفد و ما عنداللّه باق» [۶۶]
در راه خدا از خرج کردن نترسید که او به شما وسعت مى‏دهد. «و اللّه واسع علیم» [۶۷]
مثال آنچه در راه خدا مى‏دهید مثال دانه گندمى است که در خاک پنهان مى‏شود، ولى چیزى نمى‏گذرد که از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر مى‏شود. [۶۸]
نوع دیگرى از وسوسه اگر شیطان در مرحله اول حریف انسان نشد کمى تخفیف داده و مى‏گوید: خمس واجب است ولى حالا صبر کن. عجله درست نیست هنوز آخر کار نشده و معلوم نیست سود و زیان چقدر است، ممکن است بعضى از سرمایه‏هاى تو نقد نشود، ممکن است بعضى از جنس‏هاى فروخته شده برگردد، امسال سود بردى، شاید سال آینده زیان کنى و... .
قرآن در برابر این تأخیر، سفارشاتى دارد و تذکراتى مى‏دهد از جمله:
۱- در قرآن بارها کلمه «بغتة» بکار رفته است، یعنى ممکن است مرگ ناگهانى فرا رسد و توفیق عمل خیر نداشته باشى.
۲- تاریخ افراد و اقوام و گروه‏هایى در قرآن مطرح شده که ناگهان گرفتار قهر الهى شدند.
۳- قرآن صحنه‏هائى از آرزوى برگشتن به دنیا و انجام کار خیر را نقل مى‏کند که البتّه هرگز به این آرزو پاسخ مثبتى داده نمى‏شود.
۴- قرآن در آیه ۱۴ سوره حدید گفتگوى دوزخیان را با بهشتیان در قیامت اینگونه بیان مى‏فرماید: منافقان التماس مى‏کنند که نگاهى به ما کنید تا از نور شما استفاده کنیم. وقتى جواب رد مى‏شنوند مى‏گویند: آیا ما در دنیا با شما نبودیم؟ بهشتیان مى‏گویند: چرا ولى شما خودتان را فریب دادید و در کار خیر، امروز و فردا کردید.
وسوسه دیگر گاهى شیطان انسان را وسوسه مى‏کند که چرا نتیجه دسترنج و علم و ابتکار و خلاقیّت تو نصیب دیگران شود. همان گونه که قارون مى‏گفت: سرمایه من بخاطر علم و تخصّص و مدیریّتى است که دارم، «انّما اوتیتُه على علمٍ عندى» [۶۹] خداوند در پاسخ مى‏فرماید: آیا قارون نمى‏داند که ما قوى‏تر از او را نابود کردیم. چه بسیار افرادى از صاحبان سرمایه که با سواد، زرنگ، قوى و زحمت‏کش بودند، ولى به جایى نرسیدند. آرى، هرگز داده‏هاى الهى را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مدیریّت و هنر خود نگذاریم.
وسوسه دیگر گاهى شیطان وسوسه مى‏کند که خدا خواسته گروهى فقیر و گروهى در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نیز ثروت مى‏دهد. «انطعم من لو یشاء اللّه اطعمه» [۷۰] گویا این افراد غافلند که دادن‏ها و گرفتن‏هاى الهى براى آزمایش مردم است تا کسى که ثروت دارد از خود سخاوت و کسى که ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم یکسان باشند روحیه ایثار، سخاوت، صبر و قناعت، در انسان محو مى‏شود.
وسوسه دیگر گاهى انسان بر اثر وسوسه شیطان مى‏گوید: من کارهاى خیر زیادى کرده‏ام به فقراء کمک مى‏کنم، به بستگان سر مى‏زنم اموالى را وقف یا وصیّت مى‏کنم، بنابراین خمس دادن لازم نیست.
در حالى که اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران یک واجب نمى‏شود. ما بنده خدا هستیم و باید هرچه را او گفت و هر گونه که او خواست عمل کنیم، نه آنچه را سلیقه خودمان تشخیص مى‏دهد و بدتر آنکه سلیقه خودمان را به جاى حکم خدا حساب کنیم.
وسوسه دیگر افرادى مى‏گویند: برخى از کسانى که خمس را به آنها مى‏پردازیم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهیم؟ در پاسخ باید گفت: اسلام مى‏فرماید: خمس را به فقیه عادلى بپردازید که اهل دنیا نباشد، اگر شما گیرنده خمس را اهل دنیا دیدید مى‏توانید گیرنده را عوض کنید نه آنکه از پرداخت خمس سرباز زنید. شرط مرجعیّت در اسلام دورى از هواى نفس است و در روایات سفارش شده است که اگر عالمى را دیدید که دنیا گراست از او دورى نمائید و به سراغ عالم زاهد و پارسا بروید.
علاوه بر آنکه ممکن است رفاهِ گیرنده خمس، بخاطر ارث و یا درآمدهاى شخصى باشد و زندگى او از خمس نباشد.
وسوسه دیگر بعضى مى‏گویند: خمس ما مبلغ قابلى نیست، خودمان به فقرا مى‏دهیم.
پاسخ آن است که ما باید به وظیفه عمل کنیم و کارى به کم و زیاد آن نداشته باشیم. همان گونه که گاهى یک برگ زرد در حوض آب، کشتى چندین مورچه مى‏شود، ممکن است مبلغ ناچیز شما چند گره را از کار مسلمانان باز کند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلکه او به اخلاص مى‏نگرد چنانچه سوره «هل اتى...» به خاطر چند قطعه نان که در راه خدا خالصانه انفاق شد نازل گردید.
وسوسه دیگر گاهى مى‏گویند ما هنوز مشکل مسکن و همسر و مرکب و اشتغال خود یا فرزندانمان را حل نکرده‏ایم که خمس بپردازیم.
پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمین هزینه‏هاى متعارف و متعادل زندگى قرار داده است. تأمین نیازهایى مانند ازدواج خود یا فرزندان، تهیه مسکن و مرکب و سفرهاى تفریحى و زیارتى و هدایا و مهمانى‏ها و انواع هزینه‏هایى که در آن ریخت و پاش نیست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولى متأسفانه بعضى از مردم اسراف‏کارى و بلند پروازى و تجمّل‏گرایى و چشم هم چشمى را بهانه نپرداختن خمس قرار مى‏دهند.
به هر حال خمس پس از تأمین زندگى عادى است. مثلاً اگر پنج میلیون تومان درآمد سال شما و چهار میلیون تومان خرج زندگى سالانه شما باشد، تنها خمس یک میلیون تومان یعنى دویست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج میلیون تومان سود، نپرداختن دویست هزار تومان، بى‏انصافى است. راستى اگر باغ انگورى را به انسان ببخشند و بگویند در هر سال چند کیلو از انگور این باغ را به صاحبش بدهید، بى‏اعتنایى به این خواسته خلاف هر وجدان بیدار نیست؟
وسوسه دیگر بعضى مى‏گویند: ما خمس را خودمان به فقرا مى‏دهیم و نیازى نیست که به فقیه جامع الشرایط بپردازیم، این افراد نمى‏دانند که خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضرورى است. قرآن با صراحت، گیرنده خمس را «ذى القربى» یعنى امام معصوم دانسته و امام معصوم فقیه عادل را جانشین خود قرار داده که باید مجارى امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه کرد و او حرف آخر را بزند.
وسوسه دیگر گاهى مى‏گوید: بسیارى از مردم خمس نمى‏دهند، ما نیز مثل همه.
پاسخ آن است که در قیامت هر کس باید پاسخگوى رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسى مى‏شود. قرآن صحنه‏هاى تلخى از گفتگوى مجرمان در قیامت را بیان مى‏فرماید که یکى از آنها این است که بعضى به دیگران مى‏گویند: اگر شما نبودید ما ایمان مى‏آوردیم. (شما ما را منحرف کردید) آنان مى‏گویند: هرگز چنین نیست بلکه شما خود ایمان‏آور نبودید. «لولا انتم لکنا مؤمنین قالوا بل لم تکونوا...» [۷۱] بنابراین ملاک عمل باید عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بسیار نابجاست. اگر یک کشتى در حال غرق شدن بود و اکثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آیا صحیح است که چند نفرى که شنا مى‏دانند خودشان را غرق کنند و بگویند: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!!
حضرت على علیه السلام مى‏فرمود: «لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله» [۷۲] از رفتن در راه حق بخاطر کمى افراد نترسید. مگر حضرت ابراهیم یک موحّد در برابر انبوه مشرکان نبود. مگر پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اکثریّت از خمس و زکات، دلیل سرباز زدن دیگران نمى‏شود.
به علاوه در برابر افرادى که اهل خمس و زکات نیستند، افرادى جان و مال و آبروى خود را در راه اسلام دادند که قرآن از آنان تجلیل مى‏نماید و مى‏فرماید: «و یطعمون الطعام على حبّه...» [۷۳] و «و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة» [۷۴]
تفاوت خمس و زکات با مالیات گاهى مى‏گویند: ما که به دولت اسلامى مالیات مى‏دهیم، دیگر خمس و زکات براى چه؟
در پاسخ به این سؤال، به تفاوت‏هایى که میان خمس و زکات با مالیات است اشاره مى‏کنیم:
تفاوت اول مالیات، هزینه‏اى است که شما مى‏پردازید تا دولت، رفاه شما را بیرون منزل تأمین کند. مثلاً بیرون منزل شما بوستانى احداث کند همان گونه که خود نیز در منزل باغچه احداث مى‏کنید.
هر کسى حیاط منزل خود را موزائیک یا سنگ مى‏کند، به دولت نیز مالیات مى‏دهد تا بیرون منزلش را اسفالت کند.
درب منزل خود را قفل مى‏زند، به دولت نیز مالیات مى‏دهد بیرون منزل پلیس بگمارد.
در منزل لامپ روشن مى‏کند، به دولت نیز مالیات مى‏دهد تا بیرون منزل، کوچه و خیابان را روشن کند.
در منزل کپسول آتش نشانى دارد، به دولت نیز مالیات مى‏دهد تا بیرون منزل ماشین آتش نشانى را آماده داشته باشد.
بنابراین مالیات، خرج خود شما مى‏شود و نظیر پولى است که شما در منزل براى زندگى شخصى هزینه مى‏کنید. با این تفاوت که آنچه در منزل خرج مى‏کنید مستقیم است و آنچه در بیرون خرج مى‏شود به واسطه مالیاتى است که به دولت مى‏دهید.
تفاوت دوم پرداخت خمس و زکات، به عنوان یک عبادت است و در آن قصد قربت لازم است که اگر نباشد عمل قبول نمى‏شود. بر خلاف مالیات که قصد قربت نمى‏خواهد و نوعاً با اکراه پرداخت مى‏گردد.
تفاوت سوّم خمس، زیر نظر عالم‏ترین، محبوب‏ترین، با تقوى‏ترین فردى که با تحقیق انتخاب شده، یعنى فقیه عادل مصرف مى‏شود، بر خلاف مالیات که چنین شرطى در آن نیست و لذا گاهى غیر عادلانه هزینه مى‏شود. به علاوه اتصال طبقه محروم با عالم ربانى زمینه پندپذیرى و اطاعت از خدا و رسول است و فقرا و سایر گیرندگان، چون خمس را از دست جانشین امام زمان علیه السلام مى‏گیرند احساس حقارت نمى‏کنند.
تفاوت چهارم در خمس و زکات به پرداخت کننده اعتماد مى‏شود، یعنى اولاً خودش حساب مال خود را مى‏کند نه بازرس و مأمور دولت. ثانیاً کسى را که مى‏خواهد مال خود را به او بدهد انتخاب مى‏کند که کدام مرجع و عالم متّقى‏تر باشد. ثالثاً از مصرف آن زیر نظر مجتهد عادل آگاه است و مى‏داند در کجا هزینه مى‏شود.
تفاوت پنجم در خمس و زکات هدفِ گیرنده، رشد و پاک کردن مردم و هدفِ پرداخت کننده قرب به خداست.
تفاوت پنجم خمس را از مازاد مخارج سالانه مى‏گیرند، ولى مالیات از اصل درآمد مردم گرفته مى‏شود.
راه مقاومت در برابر وسوسه‏ها ما باید در برابر وسوسه‏ها و القائاتى که مى‏شود، جمله امام رضا علیه السلام را فراموش نکنیم که فرمود: خمس وسیله حفظ و تبلیغ مکتب ما و کمک براى بستگان و دوستداران ماست. [۷۵]
و فرمود: «فعلى کلّ من غنم... فعلیه الخمس فان اخرجه فقد ادّى حقّ اللّه ما علیه و تعرض للمزید و حل له باقى ماله و طاب و کان اللّه اقدر على انجاز ما وعده العباد من المزید و التطهیر من البخل على ان یغنى نفسه مما فى یدیه من الحرام الّذى بخل فیه بل قد خسر الدنیا والاخرة... فاتّقوا اللّه واخرجوا حقّ اللّه مما فى ایدیکم یبارک اللّه لکم فى باقیه و یزکو فانّ اللّه عزّوجلّ الغنى و نحن الفقراء و قال اللّه: «لن ینال اللّه لحومها ولا دمائها و لکن یناله التّقوى منکم» [۷۶] فلا تدعوا التقرّب الى اللّه بالقلیل والکثیر على حسب الامکان و بادروا بذلک الحوادث واحذروا عواقب التسویف فیها فانما هلک من هلک من الامم السابقة بذلک» [۷۷] ، اگر خمس بدهید حق خدا را داده و باقى مال براى شما حلال مى‏شود و در معرض اضافه شدن قرار مى‏گیرید و خداوند بر انجام وعده‏ى لطفى که به پرداخت کننده داده از هر کس تواناتر است، ایمان و توکل بر وعده‏هاى الهى از تکیه بر مال حرامى که در دست دارد و بخل مى‏کند بهتر است زیرا او با نپرداختن خمس، خسارت دنیا و آخرت را براى خود کسب کرده است. پس، از خداوند پروا کنید و از آنچه در دست دارید، حق خدا را بپردازید تا خداوند در باقى مال شما برکت دهد و شما تزکیه شوید. (و بدانید که) خداوند بى نیاز و ما فقیر هستیم. قرآن (به کسانى که قربانى مى‏کنند،) مى‏فرماید: خداوند از گوشت و خون حیوانات قربانى سهمى نمى‏برد، ولى شما با این عمل روحیه تقوى و قرب خودتان را به او نشان مى‏دهید پس خود را از قرب به خدا محروم نکنید خواه کم باشد یا زیاد و بدینوسیله حوادث تلخ را از خود دور کنید و از عواقب سوء تأخیر بترسید (و بدانید) دلیل هلاکت امت‏هاى سابق همین تأخیرها بوده است.
موارد و مصارف خمس خمس براى کیست؟
در آیه ۴۱ سوره انفال موارد خمس چنین بیان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شى‏ء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذى القربى‏» بدانید هر چه را که بدست آوردید پس قطعاً یک پنجم آن براى خدا و رسول و ذى‏القربى است.
از امام رضا علیه السلام درباره این آیه سؤال شد که سهم خدا را به چه کسى بدهیم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا مى‏رسد و هر چه براى رسول خداست براى امام است. [۷۸]
ناگفته پیداست که سهم خدا و رسول و امام، امروزه باید در راه معرّفى مکتب و احکام آن و عزّت و نجات پیروان آن صرف شود.
سهم پیامبر و امام براى شخصیّت حقوقى آنان اموالى که به عنوان خمس در اختیار پیامبر اکرم و اهل‏بیت معصومش‏علیهم السلام قرار مى‏گیرد، جزو اموال شخصى آنان نیست که بعد از شهادت یا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلکه در اختیار مقام رسالت و امامت و جایگاه حقوقى آنان است، البتّه این منافاتى ندارد که آنان براى اداره زندگى خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده کنند. دلیل ما مواردى است از جمله:
۱- از امام هادى علیه السلام پرسیدند: گاهى چیزى مى‏آورند و مى‏گویند: این براى امام جواد علیه السلام است که نزد ما مانده، آن را چه کنیم؟ حضرت فرمود: «ما کان لابى بسبب الامامة فهو لى و ما کان غیر ذلک فهو میراث على کتاب اللّه و سنّة نبیّه» [۷۹] ، هر چه را که به عنوان امامت براى پدرم آورده‏اند باید به امام بعدى (یعنى من) تحویل دهید ولى اگر به عنوان امامت نباشد، طبق قانون قرآن و سنّت پیامبر میان وارثان (همسر و سایر فرزندان) تقسیم کنید.
۲- رسول خدا صلى الله علیه وآله که الگوى سادگى و زهد بود، چگونه ممکن است یک پنجم تمام سودها صرف زندگى شخصى او شود. آرى، سهم رسول براى صرف کردن در راه و اهداف رسالت است.
۳- چگونه پیامبرى که مى‏فرماید: من اجر و مزدى از شما نمى‏خواهم، بخش قابل توجّهى از درآمد مردم را براى خودش اختصاص مى‏دهد؟
۴- همان گونه که سهم خداوند براى آن است که در راه حاکمیّت قانون الهى هزینه شود، سهم رسول خدا و امام نیز باید صرف پاسدارى از مکتب رسالت و امامت شود.
۵ - با اینکه در روایات اسلامى به ما سفارش کرده‏اند از عالمى که تمایلات مادّى بر او چیره شده دورى کنید، پس چگونه سهم عظیمى از درآمدها براى زندگى شخصى رسول و امام در نظر گرفته شده باشد.
۶- پیش شرط مقاماتى که خداوند به اولیاى خود مى‏دهد، زهد در دنیاست وگرنه خداوند آن مقامات را به آنان عطا نمى‏کند. در دعاى ندبه مى‏خوانیم: «و شرطتَ علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمتَ منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمتَ لهم الذّکر العلىّ والثناء الجلىّ»، خدایا! تو با اولیاى خود شرط کردى که در دنیا زاهد باشند و آنان آن شرط را پذیرفتند و تو به وفادارى آنان علم داشتى و به همین دلیل به آنان توجّه و عنایت مخصوص نمودى.
ذى القربى کیست؟
بر اساس آیه خمس، بخشى از خمس براى خدا و رسول و بخشى براى ذى القربى است، که مراد از آن، امام معصوم است، زیرا:
۱- در روایات بسیارى از شیعه و بعضى از اهل سنّت مى‏خوانیم که مراد از ذى القربى در آیه خمس، امام معصوم از اهل بیت پیامبر است که مقام رهبرى جامعه را دارد و خمس براى مقام رهبرى اوست. [۸۰]
۲- کسى که نامش در کنار نام خدا و رسول آمده است باید مقام و فکر و راه و هدفش در کنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذى القربى» چنانکه در آیه «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» [۸۱] نیز ما این عقیده را داریم که آنکه نامش در کنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بى‏قید و شرطش در کنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمى‏تواند باشد.
۳- کلمه «ذى القربى» مفرد است و در هر زمان تنها به یک نفر از خاندان رسالت این سهم مى‏رسد. آرى، اگر به جاى ذى القربى، ذوى القربى بود معناى جمعى داشت که باید خمس به همه بستگان پیامبراکرم برسد.
۴- کلمه «قربى‏» صیغه مبالغة و در موردى بکار مى‏رود که نزدیک‏ترین نزدیکى را داشته باشد و نزدیک‏ترین فرد به پیامبر از نظر وراثت و نسبت و تربیت، حضرت فاطمه وعلى وفرزندان معصومشان‏علیهم السلام است. امّا خلفاى بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله خمس را از بنى هاشم منع و آن را به بیت‏المال اضافه کردند و زکات هم که براى بنى هاشم حرام بود، در نتیجه براى خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زکات و امروزه در کتب فقهاى اهل سنّت عنوانى به نام خمس مطرح نیست. [۸۲]
کوتاه سخن آنکه در آیه ۴۱ سوره انفال براى خمس شش مصرف نام برده شده که براى سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملکیّت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذى القربى» امّا براى سه مصرف دوم، یعنى یتیمان، مساکین و در راه ماندگان، حرف لام نیامده است، «والیتامى والمساکین وابن السبیل» و شاید این رمز آن باشد که این سه گروه از شاخه‏ها و فروعات همان ذى القربى (اهل بیت) باشند نه آنکه مستقل و دسته‏اى جدا باشند. [۸۳] و در روایاتى این معنا تأیید مى‏شود، چنانکه امام سجاد علیه السلام فرمود: مراد، یتیمان و مساکین وابن السبیل از خاندان ماست. [۸۴]
سؤال:
آیا پرداخت نیمى از خمس به یتیمان و مساکین و در راه ماندگان سادات، تبعیض خویشاوندى و امتیاز نژادى نیست؟
پاسخ:
۱- اولاً خمس براى سادات فقیر است و هر کدام بالفعل یا بالقوه توان کار کردن دارند باید کار کنند و حق گرفتن خمس را ندارند.
ثانیاً: تنها به مقدار رفع نیاز، داده مى‏شود، آن هم نیاز یکسال نه بیشتر. «ما یستغنون به فى سنّتهم» [۸۵]
ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است که سادات فقیر از صندوق زکات محرومند، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لما حرم علینا الصدقة انزل لنا الخمس» [۸۶]
بنابراین تمام خمس براى سادات نیست، بلکه نیمى از خمس، آنه هم براى سادات فقیر است، آن هم به اندازه یک سال، و مازاد خمس در اختیار حاکم اسلامى است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقیر را بى نیاز نکرد حاکم اسلامى مى‏تواند از سایر اموال و اختیاراتى که دارد آنان را سیر کند. [۸۷] همان گونه که اگر مقدار زکات بیش از نیاز فقرا بود، در اختیار والى قرار مى گیرد و به خزانه بر مى‏گردد، امّا اگر زکات کم آمد والى باید از منابع دیگرى که در اختیار دارد فقراء را سیر کند. [۸۸] آنچه مهم است این است که در حکومت اسلامى گرسنه نباید وجود داشته باشد، لکن گرسنگان خاندا سنّت پیامبر در کنار کتاب خدا بر فرض که این آیه مربوط به خمس غنائم جنگى باشد، ما از روایات، خمس سایر موارد را به دست مى‏آوریم. زیرا قرآن مى‏فرماید: «ما اتاکم الرّسول فخذوه» [۸۹] هر چه را پیامبر براى شما آورد بگیرید و عمل کنید. بنابراین سند ما تنها قرآن نیست، بلکه سنّت رسول خدا نیز هست. مثلاً در قرآن آمده که طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نیامده و ما آن را از حدیث فرا مى‏گیریم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد رکعات در قرآن نیامده که ما آن را از سخنان پیامبر به دست آورده‏ایم.هیچ مانعى ندارد که خمس غنائم جنگى در قرآن و خمس سایر درآمدها در روایات مطرح شده باشد.
همان گونه که اهل سنّت بخاطر روایات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب مى‏دانند. در حدیث مى‏خوانیم که امام صادق علیه السلام در ذیل آیه خمس فرمودند: «هى واللّه الافادة یوماً بیوم» [۹۰] سوگند به خدا که مراد آیه، خمس درآمدهاى روزمرّه مردم است.
۲- گاهى مى‏گویند: غنیمت در لغت، تنها غنائم جنگى است.
در حالى که در لغت غنیمت در برابر غرامت است و همان گونه که غرامت به هر نوع ضرر گفته مى‏شود، غنیمت نیز به هر نوع درآمد گفته مى‏شود. چنانکه در بعضى آیات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدى است. [۹۱] به علاوه ما در تفسیر قرآن باید به همتاى قرآن که اهل بیت پیامبرند مراجعه کنیم که مى‏فرمایند هر نوع درآمدى غنیمت است. چنانکه حضرت على علیه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنیمة» [۹۲] غم و اندوه نیمى از پیرى و سلامتى نیمى از درآمد است.
۳- گاهى مى‏گویند: اگر خمس بر هر درآمدى واجب است پس چرا خلفا و سلاطین آن را نمى‏گرفتند؟
در پاسخ باید گفت: حجّت ما کلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هیچ دلیلى نداریم که رفتار دیگران براى ما ملاک باشد.
اگر در تاریخ خلفا نشانى از گرفتن خمس نیست، امّا در تاریخ رسول خدا و ائمه اهل بیت نشانه‏هاى فراوانى از خمس هست. در نامه‏هایى که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله به قبائل و سران مى‏نوشتند سخن از خمس است در حالى که در آن مناطق جنگى نبود که بگوئیم مراد خمس غنائم جنگى است. [۹۳]
۴- گاهى مى‏گویند: اگر هر درآمدى خمس دارد، چرا کلمه «غنمتم» بکار رفت که افکار به سوى درآمدهاى جنگى معطوف شود؟
پاسخ آن است که چون جایگاه نزول آیه جنگ بود باید تعبیرى بکار رود که مورد نزول را به طور شفاف روشن کند.
دیدگاه شیعه امّا از دیدگاه شیعه، به جز فعالیّت کشاورزى و دامدارى که مشمول زکات مى‏باشد، هرگونه فعالیّتِ درآمدزا، چه روى زمین، همچون استخراج معدن و کشف گنج و چه در دریا، همچون صید و غواصّى و چه فعالیّت‏هاى تجارى، خدماتى، صنعتى، آموزشى، درمانى، در سطوح کلان یا خرد، مشمول خمس مى‏باشد و روایات بسیارى در این موارد وارد شده که فقهاى بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصیل در رساله‏هاى عملیّه بیان کرده‏اند.
به نمونه‏اى از روایات در این‏باره توجّه کنید:
از امام رضاعلیه السلام درباره خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فى کلّ ما افاد الناس من قلیل او کثیر» [۹۴] ، در هر چیزى که مردم سود ببرند کم باشد یا زیاد، خمس واجب است.
امام جواد نیز مى‏فرمایند: «الخمس بعد المؤنة» [۹۵] ، هزینه یک سال را به حساب آورید و اگر زیاد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازید.
در خاتمه این بحث، حدیثى را نقل مى‏کنیم که شخصى نزد حضرت على علیه السلام آمد و گفت: من اموالى دارم که حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را مى‏شناسى به خود آنان رد کن وگرنه یک پنجم آن را بپرداز تا باقى براى تو حلال مى‏شود. [۹۶]
گیرنده خمس در زمان غیبت کیست؟
آیه ۴۱ سوره انفال براى مصرف خمس شش مورد تعیین کرده است که سه مورد آن خدا و رسول و اهل‏بیت پیامبرند. ما در بحث‏هاى گذشته گفتیم حق خداوند به رسول داده مى‏شود، آن هم نه براى زندگى شخصى، بلکه براى مقام رسالت و امامت و براى تبلیغ دین و عزّت اسلام.
ناگفته پیداست که اهداف الهى و نبوى براى زمان خاصى نیست و چون اهداف ابدى است نیاز به بودجه ابدى دارد. در این زمان که دست ما به پیامبر و امام نمى‏رسد سهم آنان را باید به کسانى بدهیم که نزدیک‏ترین افراد به پیامبر و امام باشند، علم و فکر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصیرت و تقواى آنان شبیه پیامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نیستند از حد اعلاى عدالت برخوردار باشند.
در روایات براى فقهاى متّقى تعبیراتى به چشم مى‏خورد از جمله:
دژهاى اسلام، اُمناى اسلام، وارثان انبیا، اُمناى پیامبران، کفیلان ایتام اهل بیت‏علیهم السلام [۹۷] و کسانى که مجارى امور و احکام را در دست دارند و امین بر حلال و حرام هستند این تعبیرات ما را راهنمائى مى‏کند که در این زمان حق خدا و رسول و امام را به این افراد که جانشینان پیامبرند بدهیم و آنان در راه تقویت عقائد و توسعه فرهنگ دینى و تبلیغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمین و مصالح آنان صرف نمایند.
امام هادى‏علیه السلام مى‏فرماید: «لولا من یبقى بعد غیبة قائمناعلیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دین اللّه و لکنّهم الّذین یمسّکون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکّانها اولئک هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» [۹۸]
اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افکار و عقاید دینى مردم نبودند، شبکه‏هاى ابلیسى مردم را از دین خدا دور مى‏کردند. این علما در عصر غیبت قائم ماعلیه السلام همچون ناخداى کشتى محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادى‏علیه السلام فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلت‏ترینند.
امتیازات پرداخت خمس به فقیه جامع الشرائط ۱- خمس، حقّ حاکم شرع است، قهراً باید به حاکم اسلامى، فقیه عادلى داده شود که امور دین و دنیا بدست اوست.
۲- فقیه در دین، به حکم خدا و سنّت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت معصومش در مورد مصرف خمس آگاه‏تر است.
۳- از آنجا که عدالت و دورى از هوس شرط مرجع تقلید است، از ولخرجى و اسراف مصونیّت دارد.
۴- فقیه، ضرورت‏ها و نیازهاى دینى جامعه را بهتر مى‏داند.
۵ - تمرکز وجوهات نزد فقیه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ کلام و استقلال او را در برابر طاغوت‏ها بیشتر مى‏کند.
۶- وحدت رویّه و امکان برنامه‏ریزى و جلوگیرى از تشتّت ،از دیگر برکات جمع شدن خمس در یک جاست. آرى مدیریّت واحد، برنامه‏ریزى واحد و تصمیم واحد، مانع کارهاى تکرارى و سوء استفاده افراد نااهل مى‏شود.
۷- در دنیایى که ما زندگى مى‏کنیم، کشورهایى که اختلاف نژادى، زبانى، سیاسى، اقتصادى، نظامى، علمى، صنعتى و جمعیّتى دارند، هم پیمان مى‏شوند تا در منافع و خطرات حامى یکدیگر باشند و امروزه از دهکده جهانى سخن مى‏گویند.
آیا در این شرائط هر برنامه و سیاستى که مسلمین و توان رزمى و اقتصادى آنان را متحد کند بهتر نیست؟ مگر امام رضاعلیه السلام نفرمود: «عوننا على دیننا» [۹۹] ، خمس پشتوانه مکتب ماست. آیا لازمه چنین امرى تمرکز بودجه نزد فقیه جامع الشرائط نیست؟
۸ - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاکم اسلامى است. در روایات مى‏خوانیم: حاکم باید فقرا را بى‏نیاز کند به گونه‏اى که اگر زکات کافى نبود، والى باید از بودجه‏هاى دیگرى که در اختیار دارد مسئله فقر را حل کند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم کان على الوالى ان ینفق من عنده بقدر ما یستعفون» [۱۰۰]
بنابراین باید حقّ اللّه (خمس و زکات و...) بدست او باشد تا بتواند به وظیفه خود عمل کند.
۹- در سیره پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش، خمس به صورت متمرکز جمع‏آورى شده است.
در موارد متعددى مى‏بینیم که آنان افرادى را در مناطق منصوب و مسئول جمع آورى خمس و متمرکز کردن آن نزد خود مى‏کردند تا طبق کتاب خدا و سنّت نبوى در جاى خود مصرف نمایند.
مثلاً در فرمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله به عمربن حزم مى‏خوانیم که او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان یأخذ من الغنائم خمس اللّه» [۱۰۱]
از توصیه‏هائى که به سلمان و ابوذر و مقداد شد این بود که خمس مردم باید نزد حاکم اسلامى فرستاده شود. «و اخراج الخمس من کل ما یملکه احد من الناس حتّى یرفعه الى ولى المؤمنین و امیرهم» [۱۰۲]
در ماجراى فدک نیز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم» [۱۰۳]
در تاریخ مى‏خوانیم که رسول خدا گاهى افرادى را که براى گرفتن خمس منصوب کرده بود احضار مى‏فرمود. [۱۰۴]
در مسند احمد بن حنبل آمده که حضرت على علیه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگى فرستاده شد. [۱۰۵]
۱۰- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر اشخاص ابتکار و طرحى دارند که براى تبلیغ و ارشاد و یا هر امرى که براى عزّت اسلام و مسلمین مفید است به همان مرکز رجوع مى‏کنند، چون مى‏دانند قدرت مالى در کجاست، با نشاط و امید طرح خود را مطرح مى‏کنند و اگر برنامه‏ریزى و مدیریّت صحیحى در کار باشد طرح را بررسى و اجرا مى‏کند، ولى اگر حق‏اللّه در میان صدها و هزاران نفر پخش شد طرح‏ها در ذهن‏ها کور و مبتکران متحیر و ناامید مى‏شوند.
۱۱- از برکات دیگر تمرکز آن است که گیرندگان حقّ‏اللّه مى‏دانند به کجا مراجعه کنند و نزد هر کس گردن خم نمى‏کنند و آبروى خود را نمى‏ریزند.
۱۲- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر حقّ‏اللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاکم عادل اسلامى جمع شد، تمام محرومانى که از آن بهره‏مند مى‏شوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والاى آن مجتهد عادل جان فشانى مى‏کنند و ناگفته پیداست که او بخاطر عدالت مردم را فداى هوسهاى خود نمى‏کند زیرا که اگر مجتهد و حاکم عادل به سراغ گناه و هوسهاى نامشروع خود رود بدون آنکه کسى او را عزل کند خود به خود عزل مى‏شود.
البتّه تمرکز خمس به معناى محروم کردن و خالى گذاشتن دست دیگران نیست، بلکه افراد زیادى که مورد اعتماد و متّقى هستند، مى‏توانند به نمایندگى از مقام مرجعیّت و ولایت، حقّ گرفتن و هزینه کردن خمس را در مواردى که قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه که در سیره ائمه اهل‏بیت‏علیهم السلام مشاهده مى‏کنیم نمایندگانى که در بلاد اسلامى منصوب مى‏شدند چنین مى‏کردند.
چگونگى تقسیم خمس از امام رضا علیه السلام درباره نحوه‏ى تقسیم خمس سؤال شد که اگر عدد یکى از اصناف شش گانه، بیشتر بود، چه باید کرد؟ حضرت فرمود: تقسیم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه که رسول اللّه صلى الله علیه وآله آن گونه که صلاح مى‏دانست خمس را عطا مى‏فرمود. [۱۰۶]
در حدیث دیگرى مى‏خوانیم که اگر مشاهده کردید امام معصوم تمام بیت المال را به یک نفر داد، نباید در قلب شما چیزى خطور کند، زیرا کار معصوم به امر پروردگار است، (نه سلیقه شخصى.) [۱۰۷]
نکته: هر دستورى سه حالت مى‏تواند داشته باشد:
۱- ضد عقل.
۲- طبق عقل.
۳- فوق عقل.
در اسلام هرگز دستورى ضد عقل نیست (البتّه عقل سلیم، نه آنچه زاییده خیال‏ها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسیّات است). امّا لازم هم نیست تمام دستورات دین طبق عقل ما باشد، بلکه ممکن است بعضى از فرمان‏ها فوق عقل باشد.
اکنون که این مطلب را مى‏نویسم، در هواپیما نشسته‏ام. این هواپیما گاهى برفراز ابرها و گاهى لابه‏لاى ابرها حرکت مى‏کند. اگر یک قرن قبل مى‏گفتند: انسان مى‏تواند بر ورق‏هاى آهن سوار شده و در آسمانها پرواز کند، براى مردم آن زمان، باور کردنى نبود و آن را ضد عقل مى‏پنداشتند، ولى آیا این دستور ضد عقل است؟
علماى قدیم وقتى به این آیه مى‏رسیدند: «و کایّن من آیة فى السموات و الارض یمرّون علیها و هم عنها معرضون» [۱۰۸] چه بسیار نشانه‏هاى الهى در آسمان‏ها که مردم بر آن مرور مى‏کنند در حالى که از آن غافل و اعراض کننده هستند؛ چون هواپیما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمان‏ها) «یمرّون علیها» مى‏ماندند و مى‏گفتند: مراد از مرور، نگاه کردن به آیات آسمانى است، همان گونه که وقتى مى‏گوئیم کتاب را مرور کردم یعنى نگاه کردم، ولى امروزه ما به راحتى شاهد مرور بر آیات آسمانى هستیم.
بنابراین ما نباید هر چه را که نمى‏فهمیم ضد عقل بدانیم، بلکه بسیارى از مسایل که در دید ساده ما ناشدنى است، از نظر عقل، مانعى براى شدنش نیست.
قرآن در ماجراى حضرت موسى و خضر چند صحنه نقل مى‏کند که تمام آنها در دید حضرت موسى غیر منطقى بود ولى خضر براى کار خود دلیل و استدلال داشت. اولیاى خدا به خصوص آنان که معصومند، کارى را بدون اذن الهى انجام نمى‏دهند، گرچه ما براى کار آنها توجیهى نداشته باشیم.
مقدار پرداخت در روایات مى‏خوانیم: نیمى از خمس که براى یتیمان و مساکین و در راه ماندگان است، طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر تقسیم مى‏شود و مقدار آن باید در حدّى باشد که تا یکسال این افراد بى نیاز باشند. «ما یستغنون به فى سنّتهم» در روایت دیگرى مى‏خوانیم: تقسیم خمس مى‏تواند در حدّى باشد که گیرندگان را علاوه بر کفاف، توسعه هم بدهد. [۱۰۹]
آداب پرداخت آداب پرداخت خمس شبیه آداب پرداخت زکات است، ولى چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبیر روایات پولى است که براى کمک به راه خدا، دین خدا و عزّت اولیاى خدا قرار داده شده، باید در پرداخت آن کرامت بیشترى از خود نشان داد و به نکات ذیل توجّه نمود:
۱- بدانیم که مال از خداوند است، «مال اللّه» [۱۱۰] ، و به ما روزى کرده است، «رزقکم اللّه» [۱۱۱] ، پس بخشى از آن را به راحتى براى خدا بدهیم. آرى، اگر کسى مال و ثروت را نتیجه تدبیر و قدرت و تخصّص خود بداند، تفکّر قارونى دارد. او بود که مى‏گفت: سرمایه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتیتُه على علم عندى» [۱۱۲]
۲- گمان نکنیم که خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: من از گرفتن خمس شما هدفى جز پاک کردن شما و مالتان ندارم. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا» [۱۱۳]
و در حدیثى دیگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام یحتاج الى ما فى ایدى الناس فهو کافر و انما الناس یحتاجون ان یقبل منهم الامام» [۱۱۴] هر کس گمان کند که امام محتاج اوست، کافر است. این مردمند که به قبول کردن امام نیازمندند.
هنگامى که این آیه نازل شد: «مَن ذا الّذى یقرض اللّه قرضاً حسناً» [۱۱۵] کیست به خدا قرض بدهد؛ بعضى از یهودیان گفتند، خدا فقیر است و ما اغنیاء و به همین دلیل او از ما قرض خواسته است. [۱۱۶]
حضرت على علیه السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرماید: خدایى از شما قرض خواسته که خزائن آسمانها و زمین به دست اوست. بنابراین درخواست قرض الهى یک نوع دعوت به حمایت از مستضعفین و آزمایش مردم است.
۳- با اشتیاق و رغبت بپردازیم. قرآن از کسانى که مال خود را با اکراه مى‏پردازند، به شدّت انتقاد کرده و مى‏فرماید: «و لاینفقون الا و هم کارهون» [۱۱۷]
۴- گرفتار غرور نشویم. قرآن از کسانى ستایش مى‏کند که هم با میل و رغبت مال خود را مى‏دهند و در عین حال نگران نپذیرفتن آن نیز هستند. «و الّذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنّهم الى ربّهم راجعون» [۱۱۸]
۵ - بر گیرنده منّت نگذاریم زیرا که منّت، پاداش پرداخت را از بین مى‏برد.
۶- در پرداخت عجله کنیم زیرا عجله در کار خیر یک ارزش است و چه خیرى بهتر از حمایت مکتب اهل بیت و کمک به فقرا از ذریّه پیامبر.
۷- کار خود را بزرگ نپنداریم، انسان اگر توجّهى به جهان هستى و عظمت قدرت الهى و ضعف‏هاى خود کند، هرگز دچار بزرگ بینى خود و کار خود نمى‏شود. امام سجاد علیه السلام در پاسخ کسانى که به کثرت عبادت او انتقاد داشتند، مى‏فرمود: عبادت من کجا و عبادت جدّم علىّ بن ابیطالب‏علیهما السلام کجا؟ و پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرمود: «ما عبدناک حقّ عبادتک و ما عرفناک حقّ معرفتک» [۱۱۹]
۸ - هنگام حساب سال، مال خود را با دقّت حساب کنیم. در حدیثى از امام صادق چنین نقل شده است: واى بر کم فروشان که هنگام خمس دادن، از آل محمّد کم مى‏گذارند. [۱۲۰]
«والحمدللّه ربّ العالمین» جایگاه زکات زکات در ادیان پیشین آسمانى زکات مخصوص اسلام نیست بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است.
زکات و نماز از مشترکات همه ادیان آسمانى است.
حضرت عیسى علیه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانى بالصّلوة و الزّکاة» [۱۲۱] خداوند مرا به نماز و زکات سفارش نموده است.
حضرت موسى علیه السلام خطاب به بنى‏اسرائیل فرمود: «اقیموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» [۱۲۲] نماز به پا دارید و زکات دهید.
قرآن درباره حضرت اسماعیل علیه السلام مى‏فرماید: «کان یأمر أهله بالصّلوة و الزّکاة» [۱۲۳] او خانواده‏اش را به نماز و زکات فرمان مى‏داد.
درباره عموم پیامبران نیز آمده است:
«و جعلناهم ائمّة یَهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخَیرات و اقام الصّلوة و اِیتاء الزّکاة» [۱۲۴] آنان به فرمان ما مردم را هدایت مى‏کردند و ما انجام کارهاى نیک و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحى کردیم.
بر اساسِ آیه «و ما أُمروا الاّ لیعبدوا اللّه... و یقیموا الصّلوة و یؤتوا الزّکاة و ذلک دین القیّمة» [۱۲۵] نیز، در تمام ادیان آسمانى، قرین و همتاى نماز، زکات بوده است.
مرحوم علاّمه طباطبایى در مبحثى پیرامون زکات مى‏فرماید: هر چند قوانین اجتماعى به صورت کاملى که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمى‏یافت. لذا در آیین‏هاى آسمانى قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایى درباره اداره اجتماع دیده مى‏شود و مى‏توان گفت که هیچ قومى در هیچ عصرى نبوده، مگر آن که در آن حقوقى مالى براى اداره جامعه رعایت مى‏شده است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالى بوده است. خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ </ref> بدون برچسب <ref></ref>
زکات در اسلام واژه زکات سى و دو مرتبه در قرآن کریم آمده است؛ که بر اساس آن.
پرداخت زکات، نشانه ایمان به خدا و روز قیامت است. «مَن آمن باللّه و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتى الزّکاة...» [۱۲۶]
راه پذیرش توبه و آمرزش گناهان، اقامه نماز و اداى زکات است. «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فاخوانکم فى الدّین» [۱۲۷]
برپایى نماز و زکات، نشانه حکومت صالحان است. «الّذین ان مکّناهم فى الارض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» [۱۲۸]
نشانه مردان الهى، تجارت و داد و ستد، همراه با انجام نماز و اداى زکات است. «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلوة و ایتاء الزّکاة» [۱۲۹]
انکار زکات، برابر با کفر است. «الّذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالآخرة هم کافرون» [۱۳۰]
در سوره‏هاى مکّى فراوانى به مسأله زکات اشاره شده است، از جمله سوره‏هاى اعراف آیه ۱۵۶، نمل آیه ۳، لقمان آیه ۴، فصّلت آیه ۷. برخى مفسّران این آیات را مخصوص زکات مستحب مى‏دانند [۱۳۱] و برخى دیگر مى‏گویند: حکم زکات در مکه نازل شد، امّا به علت کمى مسلمانان، پول زکات جمع نمى‏شد و مردم خودشان زکات را مى‏پرداختند. [۱۳۲] امّا پس از تشکیل حکومت اسلامى در مدینه، مسأله گرفتن زکات و واریز کردن آن به بیت‏المال و تمرکز آن توسط حاکم اسلامى با نزول آیه «خُذ من أموالهم صَدقة» [۱۳۳] مطرح شد.
این آیه در ماه رمضان سال دوم هجرى در مدینه نازل شده و پیامبر دستور داد تا ندا دهند که خداوند زکات را همچون نماز واجب ساخت. پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند. [۱۳۴]
در واقع پس از تشکیل حکومت اسلامى و تأسیس بیت‏المال، زکات تحت برنامه مشخصى قرار گرفت و نصابها و مقدارهاى معیّنى براى آن قرار داده شد. [۱۳۵]
برخى بر این باورند که پس از مأموریّت پیامبر صلى الله علیه وآله به اخذ زکات، مصارف زکات به طور دقیق در آیه ۶۰ سوره توبه بیان گردید و جاى تعجب نیست که تشریع اصل زکات در آیه ۱۰۳ سوره توبه باشد و ذکر مصارف آن در آیه ۶۰، زیرا مى‏دانیم آیات قرآن به فرمان پیامبر صلى الله علیه وآله هر کدام در محل مناسبى قرار داده شده است. [۱۳۶]
تفاوت زکات در اسلام با ادیان دیگر با بررسى آیات و روایات درمى‏یابیم که زکات در اسلام مانند زکات در دیگر ادیان الهى نیست که صرفاً یک وصیّت و سفارش اخلاقى و موعظه باشد تا مردم به برّ و نیکى رغبت پیدا کنند و از بخل و امساک بپرهیزند، بلکه فریضه‏اى الهى است و بى‏اعتنایى به آن فسق است و منکر آن، کافر محسوب مى‏شود.
در اسلام، موارد و شرایط زکات و کیفیّت اداى آن به طور دقیق مشخص شده و مسئولیّت اخذ آن بر عهده دولت اسلامى است وکسانى که از پرداخت زکات امتناع ورزند، بازخواست مى‏شوند و مى‏توان با متمرّدین آن در صورتى که منجر به انکار ضرورى دین گردد، مقابله کرد. [۱۳۷]
اهمیّت زکات علماى اسلام زکات را از ضروریات دین و منکر آن را کافر دانسته‏اند.
روزى امام صادق علیه السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه ۲۵ نهج البلاغه نیز آمده است، از قول حضرت على علیه السلام نقل فرمود. سپس گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند حرمت‏ها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند. [۱۳۸]
زکات، درمان دردهاى اقتصادى جامعه است و همان‏گونه که اگر براى عضوى از بدن کسى ناراحتى پیش بیاید او را از حرکت مى‏اندازد، در جامعه نیز اگر گروهى با مشکلات روبرو شوند، حرکت آن جامعه فلج مى‏شود و زکات براى حلّ مشکلات جامعه است.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند به من نعمت‏هایى داده است که دائماً نگران آن هستم تا حقوقى را که خداوند نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگى که دارید به خاطر تأخیر زکات از خدا مى‏ترسید؟ فرمود: بله. [۱۳۹]
رسول خدا صلى الله علیه وآله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسى در مورد پرداخت زکات خیانت نمى‏کند. [۱۴۰]
و نیز فرمود: یا على! ده گروه از امت من کافر مى‏شوند که یکى از گروه‏ها کسانى هستند که زکات نمى‏پردازند.
در آخرین خطبه خود نیز فرمود:
اى مردم! زکات اموال خود را بپردازید. پس هر کس زکات نپردازد، براى او نه نمازى است و نه حجّى و نه جهادى. [۱۴۱]
در روایات متعددى زکات به عنوان یکى از پایه‏هاى دین اسلام شمرده شده است و فرموده‏اند: بناى اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، حج، زکات، روزه و ولایت. [۱۴۲]
در روایات مى‏خوانیم: زکات، نشانه بى‏نقص بودن و کمال اسلام و ایمان است. «تمام اسلامکم اداء الزّکاة» [۱۴۳] ، «... سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّى الزّکاة ماله» [۱۴۴]
پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله به حضرت على‏علیه السلام فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شیعیان ما سه چیز است: نماز، روزه و زکات. [۱۴۵]
معناى زکات زکات در لغت به معناى رشد و پاکیزگى است. آرى دلسوزى براى محرومین و کمک به آنها سبب رشد معنوى انسان و پاک شدن روح از بخل و حرص و تکاثر است.
زکات در اصطلاح فقهى، به معناى پرداخت مقدار معیّنى از مال به محرومان و نیازمندان است.
زکات در قرآن، هم به معناب لغوى آمده است، چنانکه خداوند مى‏فرماید: ما به حضرت یحیى‏ از ناحیه خود رحمت و پاکى بخشیدیم و او فردى پرهیزکار بود. «و حَناناً من لدُنّا و زکاةً و کان تَقیّاً» [۱۴۶] و هم به معناى اصطلاحى آمده که البتّه معناى عامى دارد و به کمک‏هاى واجب و مستحب هر دو گفته مى‏شود.
چه کنیم که مردم خمس و زکات مال خود را بپردازند؟
ابتدا باید به سراغ ریشه‏هاى اعتقادى و فکرى و فرهنگى رفت:
اگر کسى باور کند مالى که در اختیار اوست، امانت و هدیه خدایى است، اگر باور کند امتیازى بر دیگران ندارد و همه با هم برادرند، اگر باور کند ارزش جذب دل محرومان، بیش از ارزش جمع مال است، اگر باور کند دعاى محرومان، مشکل‏هاى زندگى او را حل مى‏کند، اگر باور کند ممکن است فردا خودش یکى از محرومان جامعه باشد، اگر باور کند که خدا جاى آنچه را انفاق مى‏شود، پر مى‏کند، اگر باور کند انفاق او همچون دانه‏اى است که تبدیل به خوشه‏هاى متعدد و صدها دانه مى‏شود، اگر باور کند فقیر، کمک مالى او را براى قیامتش حمل مى‏کند، اگر باور کند سیر شدن فقرا، یک لذّت معنوى و آرامش درونى به همراه دارد، اگر باور کند کمک امروز او به صورت چهره زیبایى در برزخ مونس او خواهد بود، اگر باور کند حل مشکل مسلمین، حل مشکل رسول خدا صلى الله علیه وآله است، اگر باور کند بى‏تفاوتى نسبت به محرومان جامعه ممکن است سبب انفجار و انقلاب و از دست دادن کل اموال او شود، اگر به آثار و برکات و پاداش‏هاى کمک به دیگران ایمان داشته باشد، و اگر خطرات بى‏تفاوتى، کنزاندوزى، بخل و حرص را بداند و با تاریخ ثروتمندان بى‏تفاوت آشنا شود، خود را براى پرداخت خمس و زکات و انفاق و... آماده مى‏کند.
اگر بدانیم خدایى از ما قرض خواسته و فرموده است: «مَن ذا الّذى یُقرِض اللّه قَرضاً حَسناً» [۱۴۷] که خزینه‏هاى آسمان‏ها و زمین به دست اوست، خواهیم فهمید که هدف از این قرض در حقیقت شکوفایى روحیه سخاوت و انسان‏دوستى در انسان است. [۱۴۸] اگر ما همچون حضرت سلیمان دارایى‏هاى خود را از فضل خداوند بدانیم و بگوییم: «هذا من فضل ربّى» [۱۴۹] ، هرگز در پرداخت خمس و زکات مال خود بخل نمى‏کنیم.
اگر ما نعمت‏هاى خداوند را وسیله رفاه و غفلت و سرمستى ندانیم، بلکه همان گونه که قرآن مى‏فرماید: «لیبلونى ءاشکر ام اکفر» [۱۵۰] ، آنها را وسیله آزمایش خود بدانیم که آیا با بکارگیرى صحیح آنها شکر عملى نعمت‏هاى خدادادى را به جا مى‏آوریم و یا کفران نعمت مى‏کنیم، اگر همان‏گونه که امام رضا علیه السلام فرمود، بدانیم که خداوند مسئولیّت افراد زمین‏گیر را به عهده متمکنین قرار داده است، اگر بدانیم هستى ما و فکر و علم و قدرت و ابتکار و توفیقى که داریم، از خداوند است و حتّى در کشاورزى نقش ما تنها بذرافشانى و آبیارى است، امّا جذب آب توسط زمین و شکوفایى بذر در درون آن، جذب نور و هوا، شکفتگى زمین و خروج خوشه‏ها از خداست و به تعبیر قرآن: «ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون» [۱۵۱] ، هرگز بخل نخواهیم ورزید.
اگر بدانیم دریافت‏کنندگان کمک‏هاى ما در ظاهر فقرا هستند، ولى در واقع خداوند است که صدقات را تحویل مى‏گیرد، «یأخذ الصّدقات» [۱۵۲] ، به راحتى کمک مى‏کنیم و همان‏گونه که در روایات آمده دست خود را نیز مى‏بوسیم.
اگر بدانیم بى‏اعتنایى به فقرا ما را به سرنوشت قارون‏ها گرفتار مى‏کند که خود و خانه و سرمایه‏اش یک جا به زمین فرو رفتند، «فخسفنا به و بداره» [۱۵۳] این همه بخل در کار نخواهد بود. قارون مى‏گفت: اموال من از خدا نیست، بلکه به وسیله علم و تخصص و ابتکار و نبوغ خودم، آن را به دست آورده‏ام. «انّما اُوتیتُه على علم عندى» [۱۵۴]
اگر به داستان باغى که سوخت توجّه کنیم، خواهیم دید که چگونه باغ کسانى که تصمیم گرفتند فقرا را از نعمت‏هاى الهى محروم کنند، یک جا سوخت. «فاصبَحَت کالصَّریم» [۱۵۵]
اگر بدانیم بى‏توجّهى به یتیمان ممکن است سبب یتیم شدن فرزندان خود ما شود.
اگر بدانیم کمک‏هاى امروز ما در مواردى دو برابر و در مواردى چند برابر و در مواردى ده برابر و در مواردى هفتصد برابر مى‏شود و به ما برمى‏گردد، هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر به سخن امام صادق علیه السلام ایمان داشته باشیم که فرمود: خداوند مهم‏تر از زکات چیزى را بر مردم سخت نگرفته است و بسیارى از مردم به خاطر نپرداختن آن هلاک شده‏اند، «ما فرض اللّه على هذه الامّة شیئاً اشدّ علیهم من الزکاة و فیها تهلک عامتهم» [۱۵۶] هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم آن که ما را از فقر آینده مى‏ترساند، شیطان است: «الشیطان یعدکم الفقر» [۱۵۷] ، هرگز از وسوسه‏هاى تهدیدآمیز شیطان نمى‏ترسیم.
اگر بدانیم ما جانشین خدا هستیم و حیف است تنها به مادیّات راضى باشیم، هرگز به مادیّات دلخوش نمى‏شویم «أرضیتم بالحیاة الدّنیا» [۱۵۸]
اگر بدانیم ریشه جمع مال، پندار باطل ابدى بودن آن است، «الّذى جمع مالاً و عدّده یحسب أنّ ماله أخلده» [۱۵۹] ، هرگز از پرداخت خمس و زکات طفره نمى‏رویم.
اگر بدانیم هر چه بیشتر داشته باشیم، مسئولیّت ما بیشتر است. خداوندى که به پیامبرش کوثر و خیر کثیر مى‏دهد، براى او ذبح گوسفند را کافى نمى‏داند، بلکه باید شتر نحر نماید. [۱۶۰] آرى کسى که بیشترین دریافت را دارد، باید کمک او نیز بیشتر باشد.
اگر بدانیم با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت مى‏کنیم، به راحتى زکات خواهیم داد. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود بفرست. [۱۶۱]
اگر بدانیم حضرت على علیه السلام انگشتر خود را در نماز به فقیر داد و حتّى صبر نکرد نماز تمام شود و اگر بدانیم ارزش کمک به محرومان همچون بوسیدن کعبه و حجر الأسود است، هرگز آن را به دیگرى واگذار نمى‏کنیم و حتماً مسئولیّت آن را خودمان به عهده مى‏گیریم. گاهى یاران امامان از آنان مى‏خواستند که حمل غذا به خانه فقرا را به آنان واگذار نماید، ولى امامان معصوم ما نمى‏پذیرفتند.
اگر بدانیم که دوزخیان در پاسخ بهشتیان مى‏گویند: یکى از عوامل سقوط ما به دوزخ بى‏تفاوتى نسبت به فقرا بوده است، «و لم نک نطعم المسکین» [۱۶۲] ، نسبت به آنان احساس مسئولیّت خواهیم کرد.
اگر باور کنیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: روزى براى شما فرا خواهد رسید که از هر کس محتاج‏تر خواهید بود، هرگز بخل نخواهیم کرد. [۱۶۳]
اگر باور کنیم این سخن خدا را که فرمود: افراد بخیل گمان مبرند که اموالشان براى آنان خیر است، بلکه براى آنها شر است، [۱۶۴]
اگر باور کنیم که قرآن مى‏فرماید: آنچه نزد شماست، نابود مى‏شود و آنچه براى خدا و در راه او داده مى‏شود، باقى مى‏ماند، «ما عندکم ینفد و ما عند اللّه باق» [۱۶۵]
اگر باور کنیم که امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند فقرا را در اموال اغنیا شریک قرار داده است و نباید حق فقرا در غیر آنان هزینه شود، [۱۶۶]
اگر باور کنیم که خداوند از بنده‏اش مى‏پرسد: آیا نسبت به فرمان من بخل مى‏کنى؟! یا مرا متهم مى‏کنى؟ یا گمان مى‏کنى که من از جبران آنچه انفاق کرده‏اى عاجزم؟!، خود را براى کمک به محرومان آماده‏تر خواهیم کرد. [۱۶۷]
اگر بدانیم که نپرداختن زکات از گناهانى است که سبب ندامت و حسرت مى‏شود [۱۶۸] و لحظه مرگ، انسان از خداوند مى‏خواهد که به دنیا برگردد و حق فقرا را بدهد، [۱۶۹]
اگر بدانیم که زکات ندادن، انسان را از مدار ایمان واسلام خارج مى‏کند،(من منع قیراطاً من الزکاة فلیس بمؤمن و لا مسلم) [۱۷۰]
اگر بدانیم که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در سایه کعبه به ابوذر فرمود: کسانى زیانکارترند که زکات نمى‏دهند، [۱۷۱]
اگر بدانیم هر روز هزار فرشته، ثروتمندى را که زکات نمى‏دهد به آتش بشارت مى‏دهند، [۱۷۲]
اگر بدانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله کسانى را که پرداخت زکات را خسارت مى‏پندارند به انواع قهرهاى الهى (باد سخت، زلزله و دگرگونى چهره) وعده داده است، [۱۷۳]
اگر بدانیم حضرت مهدى‏علیه السلام با کسانى‏که زکات مال خود را نمى‏پردازند مانند زناکارانِ همسردار برخوردکرده وگردنشان را مى‏زند، [۱۷۴]
اگر بدانیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله سوگند یاد کردند که نپرداختن زکات خیانت به خدا و شرک است، [۱۷۵]
اگر بدانیم که خداوند نام کسانى را که زکات نمى‏دهند در میان نام مشرکان و کافران قرار داده است،(و ویل للمشرکین الذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالاخرة هم کافرون) [۱۷۶]
اگر بدانیم که زکات از ضروریات دین و انکار آن به منزله کفر است، [۱۷۷]
اگر بدانیم که در زمان ابوبکر با گروهى که زکات نمى‏دادند (به نام اصحاب ردّه) برخورد نظامى شد، بر علیه آن افراد لشگرکشى شد و حضرت على‏علیه السلام نیز در آن جبهه شرکت فرمودند، [۱۷۸]
اگر بدانیم که امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس حتّى اگر مقدار کمى از زکات خود را ندهد، یهودى یا نصرانى مى‏میرد، [۱۷۹]
اگر بدانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‏فرمود: مالى که زکات آن پرداخت نشده است، ملعون است، ملعون، [۱۸۰]
اگر بدانیم امام‏صادق‏علیه السلام به کسى که زکات نمى‏داد لقب سارق دادند، [۱۸۱]
اگر بدانیم دست کسانى که زکات نمى‏دهند در قیامت به گردنشان بسته مى‏شود و با سخت‏ترین کلمات مورد توبیخ فرشتگان قرار مى‏گیرند، [۱۸۲]
اگر بدانیم و باور کنیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله و اهل‏بیت معصومش‏علیهم السلام صحنه‏هایى از شکنجه تارکان زکات را در قیامت این‏گونه بیان کرده‏اند که مار بزرگى به گردن آنان آویخته مى‏شود و این همان است که قرآن مى‏فرماید: «سیطوق ما بخلوا» [۱۸۳] همان مالى که بخل شد، در قیامت طوق گردن مى‏شود، [۱۸۴]
اگر باور کنیم که قرآن مى‏فرماید: روز قیامت اموال کنز شده را داغ مى‏کنند و بر پیشانى و پهلو و کمر کسانى که زکات نداده‏اند مى‏گذارند و به آنان گفته مى‏شود: این همان چیزى است که در دنیا ذخیره کردید و حق محرومان را نپرداختید، اگر باور کنیم که نپرداختن زکات از گناهان کبیره‏اى است که خداوند در مقابل آن وعده عذاب داده است، آرى اگر این باورها را داشته باشیم، لحظه‏اى در پرداخت حق الهى درنگ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که زکات در برزخ در کنار نماز تجسم یافته و مونس انسان مى‏شود، به راحتى آن را خواهیم پرداخت. [۱۸۵]
اگر بدانیم که با پرداخت زکات، پاداش‏هاى چندین برابرى که تعداد و عمق آن را کسى جز خدا نمى‏داند، دریافت خواهیم کرد، [۱۸۶] هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که با پرداخت زکات درهاى بهشت را به روى خود باز مى‏کنیم، [۱۸۷] هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که در قیامت از کسى که زکات مال خود را کامل مى‏پردازد و در جاى خود مصرف مى‏کند، نمى‏پرسند که اموال خود را از کجا آورده‏اى، [۱۸۸] انگیزه پرداخت زکات زیاد خواهد شد.
اگر بدانیم که پرداخت زکات در دنیا، کلید دریافت رحمت الهى در روزى است که از همه محتاج‏تریم و نپرداختن امروز، عامل بیشترین خسارت است، [۱۸۹] لحظه‏اى در پرداخت آن درنگ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم پاداش هر دانه گندم و جو و امثال آن که به قصد زکات داده مى‏شود، قصرهایى از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، جواهر و نور است [۱۹۰] ، لحظه‏اى در پرداخت آن دریغ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که زکاتِ عاشقانه کفّاره گناهان است [۱۹۱] ، در پرداخت آن شتاب خواهیم کرد.
اگر بدانیم زکات‏دهنده در هر یک از آسمان‏هاى هفت‏گانه به نام مقدسى خوانده مى‏شود، در آسمان اوّل به نام «سخىّ»، در آسمان دوم «جواد»، در آسمان سوم «معطى‏»، و در آسمان‏هاى دیگر «مبارک»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» نامیده مى‏شود [۱۹۲] ، هرگز این نام‏هاى نیک را به آسانى از دست نخواهیم داد.
اگر بدانیم سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و سیراب کردن تشنگان، رمز سیراب شدن در قیامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشیده بودن در رستاخیز است [۱۹۳] ، تا آنجا که مى‏توانیم با پرداخت خمس و زکات به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهیم کرد.
آثار زکات الف: آثار فردى زکات درمان بخل بخل عیبى است که عیوب دیگرى را به دنبال مى‏آورد. بى‏اعتنایى به مردم، سنگدلى، عذرتراشى، دروغ پنداشتن ادعاى فقرا، از دست دادن دوستان خوب، سخت‏گیرى نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعده‏هاى خداوند، تحقیر شخصیّت خود در جامعه، به جاى توکل بر خدا توکل بر مال خود، گوشه‏اى از آثار بخل است.
قرآن مى‏فرماید: افرادى که به فکر رستگارى خود هستند، باید خود را از این عیب دور بدارند: «و مَن یُوقَ شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون» [۱۹۴]
یکى از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالى که مشغول طواف کعبه بود، تنها یک دعا مى‏کرد و آن این بود که خدایا! مرا از بخل دور بدار. [۱۹۵]
شاید مراد از آیه ۱۰۳ سوره توبه که به پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله دستور مى‏دهد: «خُذ من أموالهم صدقه... تطهرهم و تزکّیهم»، زکات مردم را بگیر و آنان را پاک کن، مراد پاک کردن مردم از بخل و حبّ دنیا باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «من ادّى الزکاة... فقد وقى من الشح» [۱۹۶] هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعاً از بخل حفظ شده است.
زکات، وسیله تقرّب انسان به خداوند است. «الزّکاة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام» [۱۹۷]
زکات، پل اسلام است. «الزّکاة قنطرة الاسلام» [۱۹۸]
زکات، بعد از شناخت دین و نماز، بالاترین ارزش‏هاست. «ما من شى‏ء بعد المعرفة و الصلاة یعدل الزّکاة» [۱۹۹]
زکات، نشانه بندگى خداست. «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّکاة» [۲۰۰]
زکات، موجب رستگارى است. «قد أفلح من تزکّى‏» [۲۰۱]
برکت رزق هر یک از کلمات «زکات» و «برکت» و واژه‏هاى مربوط به این دو، ۳۲ بار در قرآن آمده و این نشانه آن است که زکات، مساوى برکت است. آرى بریدن شاخه‏هاى درخت انگور، در ظاهر کوتاه کردن درخت است، ولى در واقع سبب رشد آن مى‏شود.
در قرآن مى‏خوانیم: «یَمحق اللّه الرّبا و یُربى الصّدقات» [۲۰۲] . خداوند ربا را محو مى‏کند، ولى صدقات را رشد مى‏دهد.
در روایات زیادى مى‏خوانیم: «الزّکاة تزید فى الرّزق» [۲۰۳] زکات روزى انسان را زیاد مى‏کند.
بیمه مال امام کاظم علیه السلام فرمود: «حصّنوا أموالکم بالزّکاة» [۲۰۴] اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق خدا را بپردازید، من ضامن هستم که اموال شما در دریا و خشکى تلف نشود. [۲۰۵]
محبوبیّت نزد خدا امام صادق علیه السلام فرمود: محبوب‏ترین فرد نزد خداوند، سخاوت‏مندترین است و سخاوت‏مندترین مردم کسى است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه که خدا در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنین بخل نکند. [۲۰۶]
تقرّب به خدا امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب به خود قرار داد. [۲۰۷]
دریافت رحمت خاص خداوند در قرآن مى‏خوانیم: «و رحمتى وسعت کل شى‏ء فساکتبها للّذین یتّقون و یؤتون الزکاة...» [۲۰۸] رحمت پروردگار بر هر چیزى گسترده است، ولى دریافت قطعى آن مخصوص کسانى است که اهل تقوى و زکات باشند.
خداوند مى‏فرماید: «انّى معکم لئن اقمتم الصّلوة و آتیتم الزّکاة و آمنتم برسلى» [۲۰۹] اگر شما نماز را به پا دارید و زکات را پرداخت کنید و به پیامبران من ایمان آورید، قطعاً من با شما هستم.
باز شدن گره‏ها قرآن مى‏فرماید: «و امّا مَن اعطى و اتّقى‏ و صَدّق بالحسنى‏ فسنُیسّره للیُسرى‏» [۲۱۰] هر کس بخششى نماید و پرهیزگار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهاى مشکل او را آسان مى‏کنیم.
کفّاره گناهان حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «اللّه اللّه فى الزّکاة، فانّها تطفى‏ء غضب ربّکم» [۲۱۱] شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات (دقت کنید) که همانا زکات غضب پروردگار را فرو مى‏نشاند.
خداوند مى‏فرماید: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدى‏هاى شما را مى‏پوشانم. [۲۱۲]
خدایى شدن انسان همان‏گونه که خداوند رحمت خود را بر همه گسترانده است، زکات‏دهنده لطف خود را بر فقرا سرازیر مى‏کند و بدین گونه اخلاق خدایى را در خود شکوفا مى‏کند و مظهر رحمانیّت پروردگار مى‏شود.
رهایى از کیفر کفّار، با توبه و نماز و زکات مى‏توانند خود را از کیفر برهانند. قرآن مى‏فرماید: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فخلّوا سبیلهم» [۲۱۳]
گشایش براى مردگان شخصى به امام صادق علیه السلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادى به عهده‏اش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: با این عمل مشکل او برطرف مى‏شود. [۲۱۴]
استجابت دعا در روایتى مى‏خوانیم: هر کس مى‏خواهد دعاى او مستجاب شود، لقمه خود را حلال کند و یکى از راه‏هاى حلال کردن لقمه، پرداخت حق خدا از خمس و زکات است. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق آنچه را که خداوند رزق شما کرده است بپردازید، باقیمانده آن براى شما طیّب و حلال است. «یطیب اللّه لکم بقیّته» [۲۱۵]
قبولى نماز پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: زکات اموال خود را بپردازید تا نمازتان قبول شود. «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» [۲۱۶]
جاودانگى اموال زکات در حقیقت ذخیره قیامت مى‏شود، بنابراین مال فانى را جاودانه مى‏کند. کامیابى‏هاى احتمالى و موقت و پردردسر دنیا را مى‏توان از طریق پرداخت زکات به کامیابى‏هاى قطعى و دائمى و بى‏دردسر تبدیل نمود.
زندگى شیرین امام صادق‏علیه السلام فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا کنند، قطعاً در زندگى شیرینى به سرخواهند برد: «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر» [۲۱۷]
خواب راحت به امام معصوم گفتند: فلانى در خواب به مشکلات و ناگوارى‏هایى برمى‏خورد، حضرت فرمود: این به خاطر آن است که زکات خود را در راه صحیح مصرف نمى‏کند. [۲۱۸]
ب: آثار اجتماعى زکات برادرى قرآن در یک جا مى‏فرماید: مؤمنان با یکدیگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة» [۲۱۹] و در جایى دیگر مى‏فرماید: هر گاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم برادر دینى شما مى‏شوند: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة فاخوانکم فى الدین» [۲۲۰] بنابراین شرط برادرى، در کنار توبه و نماز، پرداخت زکات است.
ایجاد یا تعمیق روابط در آداب دوستى، صدها روایت به چشم مى‏خورد که آنچه سبب ایجاد دوستى یا تعمیق وتوسعه آن مى‏شود، خوش‏نیّتى، خوش‏رفتارى، انصاف، کرم، ایثار، سخاوت، احسان، محبت، زهد، صله رحم، هدیه وتفقّد از یکدیگر مى‏باشد که در پرداخت زکات همه آن آثار به روشنى نهفته است.
کینه زدایى با پرداخت زکات، کینه محرومان برطرف و به محبت و دوستى تبدیل مى‏شود و این محبت و دوستى در تعاون و یارى یکدیگر و تولید بهتر و بیشتر و حفاظت از دستاوردهاى جامعه اسلامى نقش مهمى دارد.
به صحنه کشاندن واماندگان فقر و گرسنگى، انسان را به انزوا و گوشه‏گیرى و بدبینى و ناامیدى و حقارت‏پذیرى مى‏کشاند، امّا زمانى که با پرداخت خمس و زکات و سایر انفاقات مشکلات اقتصادى مردم حل شود، تلاش، نشاط، دلسوزى و حضور مردم در صحنه‏هاى مختلف بیشتر مى‏شود.
تقویت بنیه دینى مردم امام رضا علیه السلام فرمود: فلسفه و دلیل پرداخت زکات، قوت فقرا و... و تقویت آنان و کمک‏رسانى در امور دینى آنها است. [۲۲۱]
از محل زکات مى‏توان مدارس، کتابخانه‏ها، مساجد و سایر مراکز دینى و فرهنگى را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینى و علما و اساتید مناطق دیگر، پایگاه علمى و اعتقادى مردم را تقویت نمود.
ایجاد همدلى در جامعه پرداخت زکات، دل‏ها را به هم نزدیک مى‏کند و جامعه را براى حل همه مشکلات آماده مى‏سازد. اگر فقرا خود را در سود اغنیا شریک بدانند، در برابر نابسامانى‏ها و مشکلات و آفات با تمام توان به پا خواهند خاست و تا آنجا که بتوانند در حل مشکلات کوشش خواهند نمود.
زکات‏دهنده علاوه بر کسب رضاى خداوند و برکات معنوى و اخروى، دل‏هاى دیگران را نیز به سوى خود جذب مى‏کند و به خاطر همین محبوبیّتى که در جامعه پیدا مى‏کند، دیر یا زود از حمایت‏هاى مردمى در امور مختلف برخوردار مى‏شود.
آرى بعضى از افراد سرمایه خود را با خرید جمادات (خانه، ماشین، مزرعه، فرش، لباس و...) هزینه مى‏کنند تا شاید بتوانند دل‏هاى مردم را به خود جذب کنند، ولى از آنجا که دل‏هاى مردم در اختیار خداوند است، این دسته افراد معمولاً در جامعه منفور دیگرانند، امّا کسانى که بخشى از سرمایه خود را (به جاى جمادات) در راه نجات انسان‏ها، رشد استعدادهاى فراموش شده، تأمین هزینه ازدواج و مسکن و کارآموزى به افرادى که صاحب حرفه نیستند، صرف میکنند، هم در تمام ارزش‏ها و پاداش‏هایى که بر اثر آن کمک‏هاى خالصانه به دست مى‏آید خود را شریک مى‏کنند و هم محبت و حمایت مردم را در اختیار خواهند داشت. در اینجا باید ببینیم آیا گروه اوّل عاقلند که با صرف هزینه در خرید جمادات خود را منفور خلق و خالق مى‏کنند، یا بندگان خالص خدا که با پرداخت حقوق الهى، خود را محبوب خالق و خدا مى‏نمایند. آرى، اغنیا مى‏توانند عقل و لیاقت خود را با انتخاب یکى از این دو راه بیازمایند.
تربیت نسل پاک در بسیارى از کتاب‏هاى تربیتى و روان‏شناسى، به هسته مرکزى تربیت که انتخاب همسر و لقمه حلال است، کمتر توجّه شده است. اسلام براى تربیت نسل آینده، به مسأله انتخاب همسر و پس از آن به نقش لقمه حلال بسیار توجّه و تأکید دارد.
پرداخت زکات، سبب پاک و حلال شدن رزق است و لقمه‏ها را از حق محرومان پاک مى‏کند و نقش لقمه پاک در جامعه و نسل آینده از طریق گرایش به خوبى‏ها و کمالات و تنفّر از بدى‏ها بر کسى پوشیده نیست.
دفع بلا از امّت در قرآن مى‏خوانیم: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لکن اللّه ذو فضل على العالمین» [۲۲۲]
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمود: قطعاً خداوند به خاطر کسانى از شیعیان ما که زکات مى‏دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایرین نیز دفع مى‏کند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود مى‏شدند. [۲۲۳]
فقرزدایى یکى از مسایل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگى و سایر کمبودها است که یکى از راه‏هاى مبارزه با آن، توجّه جدى به مسأله پرداخت خمس و زکات و انفاقات است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فما جاع فقیرٌ الاّ بما منع غنى و اللّه سبحانه و تعالى سائلهم عن ذلک» [۲۲۴] هیچ فقیرى گرسنه نمى‏ماند مگر به خاطر آن که توانمندى حق خدا را نمى‏پردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد. در روایات متعدد مى‏خوانیم: اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، فقیرى باقى نمى‏ماند. [۲۲۵]
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ محتاج و گرسنه و برهنه‏اى در جامعه وجود نخواهند داشت، مگر به خاطر گناهان اغنیا. [۲۲۶]
ایجاد اشتغال یکى از مسائل مهم جامعه، وجود بیکارى است که زمینه‏ساز انواع فسادهاست. اگر مردم خمس و زکات خود را بپردازند، چرخ‏هاى اقتصاد به گردش در مى‏آید و بخش مهمى از افراد بیکار شاغل خواهند شد. همان‏گونه که از طریق مضاربه یا قرض الحسنه مى‏توان ایجاد اشتغال کرد، از طریق پرداخت خمس و زکات و یا بخشش‏هاى بلاعوض و یا ایجاد زمینه‏هاى تحصیل براى بیسوادها و کم‏سوادها و آموزش فن و حرفه و تأسیس و توسعه مراکز فرهنگى و احداث جادّه‏ها و پل‏ها و آبادانى‏هاى دیگر نیز مى‏توان ایجاد اشتغال کرد. بنابراین در احیاى خمس و زکات، حلّ مسأله اشتغال و توسعه اقتصادى و فرهنگى و پر کردن ایّام فراغت و جلوگیرى از مفاسدى که در اثر بیکارى به چشم مى‏خورد، نهفته است. به علاوه کار و اشتغال سبب دلگرمى به مکتب، به امّت، به نظام اسلامى و سبب شکوفایى استعدادها و نبوغ‏ها و مانع انواع افسردگى‏هاى فرد و جامعه است و در مقابل آن بیکارى باعث تبهکارى، افسردگى، سوءظن، رکود، ایجاد عقده و زمینه‏ساز انواع فتنه‏ها و آشوب‏ها است که اگر شعله آن برافروخته شود، همه را در خود مى‏سوزاند. شاید به همین دلیل باشد که در قرآن جمله «لاتلقوا بأیدیکم الى التّهلکة» [۲۲۷] یعنى خودتان را با دست خود به هلاکت نیندازید، بعد از دستور انفاق مطرح شده است.
آرى اگر در جامعه، مردم در قالب خمس و زکات و سایر کمک‏ها دست از انفاق بردارند و بر فقرا فشار وارد شود، این فشارها تبدیل به آشوب و فتنه‏اى مى‏گردد که فقیر و غنى در آن مى‏سوزند.
وسیله اقتدار امّت اگر کمبودها از طریق مالیات‏هاى اسلامى و خمس و زکات تأمین شود و افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبى دست یابند، دل‏ها نسبت به هم مهربان مى‏شود، نیروها متمرکز مى‏گردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود. چنین جامعه‏اى داراى صلابت و اقتدار خواهد بود و در مقابل هر وعده و وعید و یا هر تهدید و تطمیعى بیمه مى‏شود. بخصوص که در پرداخت خمس وزکات قصد قربت در کار است وهیچ‏گونه تحقیر ومنّتى روانیست.
آرى، جبران کمبودها از طرف پرداخت‏کنندگان مخلص و اجراى این امر الهى از طریق مراجع دینى محبوب ومتّقى، سبب آرامش و دلگرمى و اتّصال به علماى ربّانى خواهد شد که این امر خود وسیله اقتدار و عزّت ملّى و اسلامى است.
البتّه ممکن است مؤسسات خیریه یا افراد نیکوکار از طریق صندوق‏ها و بانک‏ها کمک‏هایى به محرومان اختصاص دهند، امّا مگر تنها هدف اسلام سیر کردن گرسنگان است؟ در طراحى و مهندسى اسلام، علاوه بر رسیدگى به فقرا آثار و اسرار زیادى نهفته است، از جمله اینکه:
اولاً: کمک‏کنندگان نیّت خالص داشته باشند و هیچ‏گونه ریا، خودنمائى، شهرت‏طلبى در کار آنها وجود نداشته باشد و انتظار مدح و ستایش و جبران از کسى نداشته باشند.
ثانیاً: مالى که مى‏پردازند از جنس مرغوب، عالى، حلال وبى‏منّت باشد.
ثالثاً: نحوه پرداخت آگاهانه، عاشقانه، آزادانه باشد.
این شرایط در تربیت افراد مؤثر است و اتّصال آنان را به عالم ربانى که مرزبان مکتب اسلام است، روشن مى‏کند و سبب یک اقتدار معنوى مى‏شود زیرا هم سر و کار پرداخت‏کنندگان و هم سر و کار گیرندگان با علماى ربّانى خواهد بود.
کم شدن مفاسد اجتماعى هم ازدیاد سرمایه زمینه‏ساز فساد است که با پرداخت خمس و زکات ثروت‏ها تعدیل و مفاسد مهار مى‏شود و هم فقر ممکن است زمینه وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و امثال آن شود که دریافت خمس و زکات و... این زمینه را مى‏خشکاند و از بین مى‏برد. بنابراین پرداخت خمس و زکات، در مهار مفاسد اجتماعى نقش مهمى دارد.
حفظ آبروى فقرا در بسیارى از موارد فقر آبروى انسان را در جامعه در معرض خطر قرار مى‏دهد و خمس و زکات، فقر را از بین مى‏برد و آبروى انسان‏ها را حفظ مى‏کند. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصى که در خط فکرى ما نیست، از دنیا رفته و اطفال فقیرى را به جا گذاشته است، آیا مى‏توانیم از زکات به آنها بدهیم؟
فرمود: بله، آن اطفال گرسنگانى هستند که تقصیرى ندارند و باید آبرو و موقعیّت آنان در جامعه حفظ شود و زندگى آنها تا رسیدن به حدّ بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. امّا، اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولى با لجاجت دست از آن کشیدند، از زکات به آنها ندهید. (سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفین لجوج داده شود). [۲۲۸]
تعدیل ثروت خمس و زکات، گامى براى مهار ثروت‏ها است.
اسلام از یک سو دست افراد قوى، مبتکر، پرکار و خلاّق را در مالکیّت باز گذاشته تا مانع رشد آنان نشود و از سویى درآمدهایى از قبیل ربا، سرقت، رشوه، اختلاس و... را ممنوع دانسته است و از سوى دیگر به مالکین درآمدهاى حلال اجازه نمى‏دهد تا درآمد خود را هرگونه که خواستند مصرف کنند و آنان را از اسراف و تبذیر و ثروت‏اندوزى نهى فرموده است و از طرف دیگر با واجب نمودن خمس و زکات و کفّارات و سفارش اکید به انواع کمک‏ها و صدقات، بخشى از اموال آنان را با علم، اراده، عشق و ایمان براى حل مشکلات طبقه محروم گرفته است.
جذب دیگران اسلام، مصرف زکات را براى هشت گروه قرار داده است که یکى از آنها، سرشناسانى هستند که اگر حمایت‏هاى مالى از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قوم آنان به اسلام جذب مى‏شود.
البتّه این جذب، مقدمه گرایش‏هاى فکرى، فرهنگى و اعتقادى است، همچون جاذبه‏هایى که براى فرزندان در روزهاى اول مدرسه ایجاد مى‏شود و بدین وسیله ابتدا آنان را با مدرسه آشنا مى‏کنند و سپس نماز علمى و فکرى آنان در مدرسه و دانشگاه تأمین مى‏شود.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله سهمى از زکات را به رؤساى قبایل مى‏داد و در هر زمان ولىّ امر مسلمین مى‏تواند این کار را انجام دهد. [۲۲۹]
از همین سهم که به نام «المؤلّفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده است، مى‏توان مقدارى به مسلمانان ضعیف الایمانى پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، تبعات و وسوسه‏هاى دشمنان در آنان ایجاد شک مى‏نماید. اسلام براى پایدارى آنان در دین، مشکلات اقتصادى آنان را حل مى‏کند و این کار مقدمه‏اى براى انس بیشتر با مکتب خواهد بود. [۲۳۰]
ج: آثار ترک زکات تلف شدن اموال امام‏صادق علیه السلام فرمود: «ما ضاع مال فى البرّ و لاالبحر الاّ بتضییع الزّکاة» [۲۳۱] هیچ مالى در خشکى یا دریا ضایع نمى‏شود، مگر به خاطر آنکه زکات آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حدیث دیگرى فرمودند: «حصّنوا اموالکم بالزّکاة و أنا ضامن لکل ما یتوى فى برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فیه» [۲۳۲] اموال خود را از طریق پرداخت زکات بیمه کنید و اگر بعد از پرداختن زکات مالى تلف شد، من ضامن آن هستم.
خسارت دو برابر در روایات مى‏خوانیم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فى باطل مثلیه» [۲۳۳] کسى که حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نکند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد کرد.
هزینه در راه اشرار رسول‏خداصلى الله علیه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخیار اختیاراً صرّف اللّه ماله فى الأضرار اضطراراً» [۲۳۴] کسى که مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختیار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود.
هزینه در راه گناه امام صادق علیه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ینفق فى طاعة اللّه ابتلى بان ینفق فى معصیة اللّه و من لم یمش فى حاجة ولىّ اللّه ابتلى بان یمشى فى حاجة عدوّ اللّه» [۲۳۵] آگاه باشید، کسى که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار مى‏شود و هر کس در حل مشکلات ولىّ خدا گامى برندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار مى‏کند.
کمبود و قحطى رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «لاتزال امّتى بخیر ما تحابّوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزّکاة فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السنین» [۲۳۶] امّت من تا مادامى که یکدیگر را دوست بدارند و اهل نماز و زکات باشند در خیر و سعادت به سر مى‏برند، ولى اگر این گونه نباشند، گرفتار قحطى مى‏شوند.
محروم شدن از تولیت و تعمیر مراکز دینى قرآن مى‏فرماید: مشرکان حقّ تعمیر مساجد را ندارند، بلکه تعمیر وآباد کردن آن تنها سزاوار کسانى است که اهل نماز وزکات وشجاعت باشند. [۲۳۷]
رفع برکت از زمین رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزکاة مَنَعت الأرض برکاتها» [۲۳۸] هر گاه زکات پرداخت نشود، زمین برکات خود را از مردم باز مى‏دارد و در حدیث دیگرى مى‏خوانیم: اگر توانگران زکات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز مى‏دارد. [۲۳۹]
در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام مى‏خوانیم: اگر زکات پرداخت نشود، برکت از کشاورزى و میوه‏ها و معادن برداشته مى‏شود. [۲۴۰]
مرگ چهارپایان امام رضا علیه السلام فرمود: «اذا حُبست الزکاة ماتت المواشى» [۲۴۱] هر گاه زکات پرداخت نشود، چهارپایان مى‏میرند.
محروم شدن از رحمت امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند. [۲۴۲]
اخراج از مسجد امام باقر علیه السلام فرمود: روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم یا فلان، قم یا فلان، قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کردند و فرمودند: شما که زکات نمى‏دهید از مسجد بیرون بروید. [۲۴۳] آرى نمازگزار واقعى بخیل نیست. «اذا مسّه الخیر منوعاً الاّ المصلّین» [۲۴۴]
علامت نفاق در آیه ۶۷ سوره توبه که سیماى منافقان را بیان مى‏کند، مى‏فرماید: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... یقبضون ایدیهم نَسُوا اللّه فنسیهم» [۲۴۵] آنان دست خود را از کمک به دیگران مى‏بندند و (این گونه) خدا را فراموش مى‏کنند، خدا نیز با آنان رفتار فراموش‏شدگان را انجام مى‏دهد.
قبول نشدن نماز و عبادات در روایات مى‏خوانیم: «ایّها النّاس ادّوا زکاة اموالکم فمن لا یزکّى لا صلوة له و من لا صلوة له لا دین له» [۲۴۶] قبولى تمام اعمال، وابسته به قبولى نماز است و قبولى نماز وابسته به پرداخت زکات است.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند نماز و زکات را قرین و مقرون یکدیگر قرار داد و نماز بى‏زکات پذیرفته نیست. [۲۴۷]
حضرت موسى علیه السلام جوانى را دید که نماز با حالى مى‏خواند، به خداوند گفت: چه نماز زیبایى دارد! به او وحى شد نماز او زیباست ولى این جوان بخیل است و زکات نمى‏پردازد و تا زمانى که زکات ندهد، نمازش قبول نیست.
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: نماز کسى که زکات نمى‏پردازد همچون لباس کهنه در هم پیچیده و به صورت نمازگزار پرتاب مى‏شود. [۲۴۸]
هم ردیف رباخواران حضرت على علیه السلام فرمود: «مانع الزّکاة کآکل الرّبا» [۲۴۹] کسى که زکات ندهد همچون رباخوار است.
پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک ونوعى سرقت است، در حدیث مى‏خوانیم: «ما خان اللّه احدٌ شیئاً من زکاة ماله الاّ مشرک باللّه» [۲۵۰] چنانکه سه نوع سارق داریم که یکى از آنان کسى است که زکات نمى‏دهد. [۲۵۱]
مصارف زکات مصرف زکات باید دقیق و به جا و در مواردى که خداوند دستور داده است باشد. در روایات مى‏خوانیم: اگر زکات در جاى خود مصرف نشود، انسان ضامن است. [۲۵۲]
قرآن بعد از آنکه موارد هشتگانه مصرف زکات را در آیه ۶۰ سوره توبه بیان مى‏کند، در پایان مى‏فرماید: «فریضةً من اللّه و اللّه علیم حکیم». در هر یک از کلمات فریضه، علیم و حکیم نکته‏اى نهفته است:
«فریضة»، یعنى تقسیم زکات واجب است و آن را جدى بگیرید.
«علیم حکیم» یعنى خداوند مى‏داند که حل مشکلات فقرا و نابسامانى‏ها در سایه انجام صحیح واجبات الهى و تقسیم صحیح زکات است، بنابراین مصارفى که در قرآن براى زکات آمده عالمانه و حکیمانه است و اگر زکات در جاى خود مصرف نشود، برخلاف علم و حکمت است.
در برخى روایات آمده است: اگر زکات در جایى مصرف شود که مورد نهى خداوند باشد، پروردگار آن را قبول نخواهد کرد. [۲۵۳]
قرآن درباره تقسیم زکات مى‏فرماید: «انّما الصّدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفة قلوبهم و فى الرّقاب و الغارمین و فى سبیل اللّه و ابن السّبیل فریضة من اللّه و اللّه علیم حکیم» [۲۵۴]
همانا صدقات (زکات)، براى نیازمندان و درراه‏ماندگان و کارگزاران زکات و جلب دلها و آزادى بردگان و اداى بدهى بدهکاران و (هزینه جهاد) در راه خدا و تأمین در راه‏مانده است، این دستور، فرمانى است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.
با توجّه به این آیه، زکات در هشت مورد قابل مصرف است:
اوّل و دوم: «الفقراء و المساکین» فقرا و مساکین امام صادق علیه السلام در تفاوت فقیر ومسکین فرمودند: فقیر، نیازمندى است که از دیگران درخواست کمک نمى‏کند، ولى مسکین کسى است که به خاطر فشار فقر، از مردم درخواست کمک مى‏کند. [۲۵۵] شاید دلیل آنکه حضرت درباره فقیر فرمودند: کسى است که سؤال نمى‏کند، آیه ۲۷۳ بقره باشد که مى‏فرماید: «للفقراء الّذین احصروا فى سبیل اللّه» تا آنجا که مى‏فرماید: «یحسبهم الجاهل اغنیاء من التّعفف» فقرا همان کسانى هستند که به‏خاطر عفّت وسؤال نکردن از دیگران، بى‏خبران آنان را اغنیا مى‏پندارند.
ناگفته نماند شرط فقیر و مسکین بودن بیکارى نیست، چه بسا افرادى داراى شغل و کار و سهم یا سهامى باشند، ولى درآمد آنان کفایت مخارج زندگى آنها را نمى‏کند.
قرآن درباره آن کشتى که حضرت خضر آن را سوراخ کرد، مى‏فرماید: صاحبان کشتى جمعى از مساکین کارگر بودند. «و امّا السفینة فکانت لمساکین یعملون فى البحر» [۲۵۶]
اسلام فقرزدایى را در رأس مصارف زکات قرار داده است. اگر نگاهى به آیات و روایات و سیره پیامبر اکرم و اهل بیت معصومش‏علیهم السلام بیاندازیم، اهمیّت مسأله را بهتر و بیشتر درک خواهیم کرد. به چند نمونه توجّه کنیم:
قرآن مى‏فرماید: در قیامت بهشتیان از دوزخیان مى‏پرسند چه چیز سبب دوزخى شدن شما شد؟ آنان در پاسخ مى‏گویند: «و لم نک نطعم المسکین» [۲۵۷] ما به فکر گرسنگان نبودیم.
حتّى اگر انسان مال و ثروتى ندارد، نمى‏تواند در برابر نیازمندان بى‏تفاوت باشد، بلکه باید دیگران را به کمک کردن تشویق و وادار کند و گرنه مورد توبیخ واقع مى‏شود. «و لاتحاضّون على طعام المسکین» [۲۵۸]
قرآن رسیدگى به گرسنگان و فقرا را، طى کردن گردنه‏هاى آزمایش مى‏داند. [۲۵۹]
توجّه به گرسنگان، اختصاص به گرسنگان مسلمان ندارد، بلکه باید همه مردم جامعه سیر باشند. حضرت ابراهیم پس از بنا کردن خانه کعبه، در دعاى خود گفت: «و ارزق اهله من الّثمرات من آمن منهم» پروردگارا از مردم مکه هر کس ایمان دارد او را روزى ده. خداوند فرمود: من کفّار گرسنه را نیز رزق مى‏دهم. «و من کَفَرَ فامتّعه قلیلاً» [۲۶۰]
سیر کردن گرسنگان عبادتى است که امامان ما و اهل بیت علیهم السلام شخصاً انجام مى‏دادند و براى این کار کسى را نایب نمى‏گرفتند. در تاریخ مى‏خوانیم که در کیفر و جریمه کفّار سخاوتمند، تخفیف داده مى‏شد. نه تنها انسان‏ها که به حیوانات و گیاهان نیز باید رسیدگى شود تا آنجا که در حدیث مى‏خوانیم: سیراب کردن درخت تشنه همچون سیراب کردن مسلمان تشنه است.
در اسلام، توجّه به گرسنگان تا آنجا مهم است که اگر گرسنه‏اى نان مردم را سرقت کرد، به عنوان دزدى دستش قطع نمى‏شود.
و اگر شخصى غذاى مردم را در انبار خود احتکار نمود و با تذکرات حاکم اسلامى بیدار نشد، حکومت اسلامى مى‏تواند با او برخورد انقلابى کرده و گندم را از انبار او خارج کند.
سوّم: «العاملین علیها» کارگزاران زکات یکى از مصارف زکات، کسانى هستند که براى جمع‏آورى، تقسیم و حفظ اموال زکاتى، تلاش مى‏کنند [۲۶۱] . آرى، همان‏گونه که زندگى قاضى باید تأمین شود تا به فکر گرفتن رشوه نیفتد، زندگى دست‏اندرکاران مسأله زکات نیز باید به نحوى تأمین شود و حتّى اگر بى‏نیازند باید سهمى از زکات به آنان پرداخت شود [۲۶۲] و بدین وسله مورد تشویق و محبت دیگران قرار گیرند تا به خاطر توسعه در زندگى به فکر رفتار ناروا نیفتند.
حضرت على‏علیه السلام پس از سفارشاتى که به کارگزاران مسأله زکات مى‏کند، مى‏فرماید: اگر به این سفارشات عمل کنید، قطعاً به پاداش بزرگترى خواهید رسید و به کمالى که در شأن شماست نزدیک خواهید شد، زیرا خداوند به اموال زکاتى و به شما کارگزاران امر زکات و به تلاش و دلسوزى که نسبت به حاکم اسلامى و فقراى تحت پوشش او دارید، نگاه لطف و مرحمتى دارد و هر کس که مورد نظر و لطف خداوند قرار بگیرد، در بهشت با ما خواهد بود. [۲۶۳]
چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تألیف قلوب سهمى از زکات باید در راه توسعه و ترویج فرهنگ اسلام و دعوت دیگران به دین اسلام از راه ایجاد روابط حسنه و جذب قلوب آنان مصرف شود. از قدیم گفته‏اند هر گردوئى گرد است، ولى هر گردى گردو نیست. هر مؤمنى مسلمان هست، ولى هر مسلمانى مؤمن نیست. بسیارند کسانى که مسلمان هستند، یعنى از شرک دورند و در مدار توحید قرار گرفته‏اند، ولى در مرحله ضعیفى از ایمان قرار دارند، اسلام براى آنکه دست این افراد را بگیرد و به مراحل بالاتر ببرد، راه‏هایى را مطرح کرده است؛ از جمله سهمى از زکات براى کمک یا توسعه در زندگى آنان صرف شود تا با این عمل معرفت و شناخت در جان آنان تثبیت شود. کسانى که با اسلام داغ شده‏اند، باید با محبت‏ها پخته شوند، زیرا هر داغى سرد مى‏شود، ولى هر پخته‏اى دیگر خام نمى‏شود.
کسانى که به اسلام وارد شده‏اند: «یدخلون فى دین اللّه» [۲۶۴] با این گونه رفتارها و محبّت‏ها، اسلام در درون جان آنان جاى گیرد.
آرى، فرق است میان کسانى که داخل در اسلام شده‏اند با کسانى که اسلام و ایمان در روح آنان داخل شده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از «مؤلّفة قلوبهم» گروهى هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شده‏اند، ولى هنوز معرفت پیامبر صلى الله علیه وآله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس باید سهمى از زکات صرف این گونه افراد شود تا محبت و معرفت در آنان تثبیت شود. [۲۶۵]
امروزه ابرقدرت‏ها با فرستادن کتاب‏ها، کشیش‏ها، کارشناس‏ها، دعوت‏نامه‏ها، بورسیه‏ها، هیأت‏هاى علمى و فنّى و صدها راه دیگر براى توسعه فکر خود و سلطه‏گرى، سایه شوم خود را بر کشورها گسترش داده‏اند، سفرها کردند، کنگره‏ها گرفتند، توطئه‏ها کردند، افرادى را با پول خریدند، به اسم جهانگرد وجب به وجب سرزمین‏هاى ما را گشتند و به اسم کارشناس فنى، اقتصاد ما و به اسم کارشناس نظامى، قواى مسلح ما را زیر نظر گرفتند و بدتر از همه اینکه از بودجه خود ما علیه خود ما استفاده کردند، ولى متأسفانه مسلمانان با داشتن ده‏ها فرمان به سیر و سفر، به هجرت و تبلیغ، به فراگیرى علوم از شرق و غرب، از گهواره تا گور و از زمین تا ثریا در خواب غفلت فرو رفته‏اند.
فراموش نکنیم که حضرت على علیه السلام در روزهاى آخر عمر مبارکشان با ناله مى‏فرمود، مبادا دیگران در عمل به اسلام از شما جلو بیفتند.
اگر ما امروز با پرداخت حق الهى دل افراد ضعیف را جذب کنیم، تمام توطئه‏ها و تبلیغات و تهاجمات دشمن را خنثى خواهیم کرد.
پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان سهمى از زکات براى آزادسازى بردگان است. در طول تاریخ، درگیرى، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته و آنچه مهم است بررسى سرچشمه‏ها، هدف‏ها و نتایج این نزاع‏ها است. اسلام انگیزه جنگ ابتدایى و جهاد را رفع فتنه و دفع موانع براى دعوت مردم به حق مى‏داند و براى همه امور جنگ و از جمله اسیران، برنامه‏ها و آداب بسیار عالى و حکیمانه دارد.
بردگان معمولاً کسانى هستند که در جبهه جنگ با مسلمانان، اسیر شده‏اند که در باره آنان چند طرح را مى‏توان تصور کرد:
۱- تمام اسیران را یکجا بکشیم که این کار با عاطفه و عقل و رأفت سازگار نیست.
۲- تمام آنان را یکجا آزاد کنیم. این عمل سبب مى‏شود که آنان دوباره تجدید قوا کنند و به جنگ ما بیایند.
۳- آنان را در اردوگاه‏ها نگهدارى کنیم. این کار سبب تحمّل هزینه زیاد و بارى بر دوش جامعه اسلامى است.
۴- اسرا را در میان مسلمین تقسیم کنیم و پس از مدتى به تدریج آزاد نمائیم که این طرح اسلام و داراى امتیازاتى است. از جمله:
الف: در این طرح هزینه اسرا در میان مسلمین تقسیم مى‏شود و فشارى بر نظام وارد نمى‏گردد.
ب: اسرا در میان توده امّت اسلامى با برنامه‏هاى اسلام آشنا مى‏شوند و بسیارى از آنان دست از کفر و شرک برمى دارند. در تاریخ نام بسیارى از بردگانِ مسلمان شده که منشأ آثار و برکات و به دست گرفتن مسئولیّت‏هاى حساس شده‏اند، آمده است تا آنجا که مادر شش امام معصوم ما، از کنیزان بوده‏اند و فرزندان بسیارى از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفته‏اند.
لذا کفّاره روزه خوردن و یا بسیارى اعمال نارواى دیگر، آزاد کردن بردگان قرار داده شده سهمى از زکات نیز براى خرید بردگان و آزاد کردن آنان اختصاص داده شده است.
ششم: «الغارمین» بدهکاران سهمى از زکات براى بدهکارانى است که توان پرداخت بدهى خود را ندارند. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: «ایّما مؤمن او مسلم مات و ترک دَیناً لم یکن فى فساد و لا اسراف فعلى الامام ان یقضِه فان لم یقضه فعلیه اثم ذلک» [۲۶۶] بر امام و حاکم اسلامى است که بدهى کسانى را که بدهکارند و بدهى آنان به خاطر اسراف و فساد نیست، از سهم زکات پرداخت نماید و در غیر این صورت گناهکار است.
چه بسیارند افراد آبرومندى که به خاطر بدهى، گرفتار وام‏هاى با بهره (ربا) مى‏شوند و هر روز بدهى آنان اضافه مى‏گردد و به تدریج ورشکست شده و به فروش خانه و مغازه و ماشین خود مجبور مى‏شوند و آبروى چندین ساله آنان یکجا فرو مى‏ریزد و فرزندانشان تحقیر مى‏شوند. اگر هر یک از احکام الهى درست عمل شود، مشکلات جامعه حل مى‏شود. خداى علیم و حکیم، از علم و حکمت بى‏نهایت خود دستور داد تا بخشى از سهم زکات صرف پرداخت بدهى بدهکاران شود.
بدهکارى که امروز گیرنده زکات است، همچون پیچ و مهره زنگ زده‏اى است که اگر کمى روغن به آن برسد، دوباره به حرکت درمى‏آید و فعالیّت‏هاى اقتصادى خود را از سرگرفته و چه بسا در فاصله کمى، خودش هم از زکات‏دهندگان شود.
هفتم: «فى سبیل اللّه» در راه خدا یکى از مصارف زکات، کارهاى عامّ المنفعة است که رنگ الهى داشته باشد، یعنى خداپسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. همچون ساخت مدارس، مساجد، مسکن براى محرومان، درمانگاه، پل و یا کمک به ازدواج جوانان، کمک به زلزله‏زده‏ها، جنگ‏زده‏ها، یا کمک به کتابخانه‏ها، تبلیغات اسلامى، تعظیم شعائر اسلامى، اصلاح و آشتى میان مسلمین، ایجاد اشتغال براى بیکاران، آموزش حرفه و فن براى کسانى که تخصص ندارند و ده‏ها نمونه دیگر. [۲۶۷]
یکى از امتیازات دین اسلام آن است که هرگز بن‏بست ندارد و در کنار کارهاى مشخص و رسمى، انواع کارهاى داوطلبانه و آزاد را نیز قرار داده است:
اگر هفده رکعت نماز واجب و رسمى داریم، بیش از سیصد نوع نماز مستحبى داوطلبانه داریم.
اگر سفر حج در ایام مخصوص است، سفر عمره در هر ماه جایز است.
اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن خواندن بیش از صد سوره دیگر آزاد است.
اگر روزه در ماه رمضان رسمى است، در تمام ایام سال (غیر از عید فطر و قربان) روزه گرفتن داوطلبانه و اختیارى است.
اگر خمس و زکات به مقدار معینى واجب شده است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگى به اراده پرداخت‏کننده و شرائط دیگر دارد.
اگر در مصرف زکات نامى از بدهکاران، بردگان، فقرا و کارگزاران زکات آمده است، مورد «فى سبیل اللّه» دست را باز گذاشته است که هر کار خداپسندانه دیگر را نیز مى‏توان انجام داد.
ممکن است در زمانى کار خداپسندانه ساختن آب‏انبار باشد و در زمان دیگر لوله‏کشى آب. اگر در زمانى چاپ کتاب راه خداست،ممکن است در شرایط و زمان دیگر کار خداپسندانه امر دیگرى باشد. بنابراین عبارت «فى سبیل اللّه» هر کار خیرى را دربرمى‏گیرد.
هشتم: «ابن السّبیل» در راه مانده «ابن السّبیل» یعنى فرزند راه، یعنى کسى که در وطن خود فقیر نیست، ولى در سفر به مناطق دیگر به خاطر تصادف، دزدى، بیمارى، گرانى و یا هر امر دیگر نیاز به کمک دارد که اگر مورد حمایت قرار نگیرد، جان یا آبروى او در معرض خطر قرار مى‏گیرد و نیاز مالى از یک سو و احساس غربت از سوى دیگر، فشار روحى و روانى خاصّى بر او وارد مى‏کند. مکتب زنده اسلام که در تمام برنامه‏هایش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصیّت افراد توجّه خاصى دارد، در اینجا نیز با اختصاص سهمى از زکات، هم آبرویشان را حفظ مى‏کند وهم دغدغه آنان را برطرف مى‏نماید.
آیا مصرف زکات تنها در هشت مورد ذکر شده است؟
در آیه ۵۸ سوره توبه، منافقان پیامبر عزیز را در مورد نحوه مصرف زکات سرزنش کرده و مى‏گفتند: چرا زکات جمع‏آورى شده را فقط در موارد خاص مصرف مى‏کند. خداوند مى‏فرماید: انتقاد و کنایه آنان بر اساس منافع شخصى است، اگر مقدارى از زکات به آنان داده شود راضى مى‏گردند و اگر داده نشود، عصبانى مى‏شوند. «و منهم من یلمزک فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون» و در آیه بعد مى‏فرماید: اگر این منافقان (به جاى انتقاد و انتقام)، به آنچه خدا و رسول به آنان عطا کرده بود، راضى بودند و مى‏گفتند خداوند ما را کفایت مى‏کند، و در آینده خدا و رسول از فضلش به ما لطف خواهند کرد، برایشان بهتر بود.
سپس آیه ۶۰، با صراحت و قاطعیّت مصرف زکات را در هشت مورد منحصر کرده است.
ما این آیه را به صورت یک تقسیم ریاضى ترسیم مى‏کنیم که جمله صدقات، مقسوم و هشت مورد مصرف، مقسوم علیه باشد و اینک باید شاهد خارج قسمت باشیم که بیانگر چهره نظام اسلامى است.
آرى، اگر نظام اسلامى مقدارى از اموال اغنیا و پردرآمدها را بگیرد و در مصارف هشت‏گانه‏اى که ذکر شده است مصرف کند، جامعه اسلامى به جامعه‏اى تبدیل مى‏شود که در آن زندگى فقرا تأمین شده است، دل‏ها جذب و نیروهاى اسیر آزاد شده‏اند، مهره‏هاى ورشکسته اقتصادى به حرکت درآمده، انواع کارهاى عامّ المنفعة و خداپسندانه صورت گرفته و گرفتاران و درراه‏ماندگان نجات یافته‏اند.
در جمله پایانى آیه به دو نکته مهم اشاره مى‏شود: یکى این که تقسیم زکات بر هشت گروه از طرف خداوند واجب شده است: «فریضةً من اللّه» و دیگر جایى براى چانه زدن نیست.
دوّم اینکه سرچشمه این قانون و این نحوه تقسیم، علم و حکمت الهى است: (و اللّه علیم حکیم)
آرى، اگر مبناى قانون، اطلاعات محدود بشرى، خواسته‏ها، یافته‏ها، بافته‏ها، عادات و رسوم، شرایط سیاسى و اجتماعى، قبیله‏اى و قومى باشد، جاى تردید و اظهارنظر هست که چرا زکات در هشت مورد مصرف شود ولى قانونى که برخاسته از علم و حکمت بى‏نهایت الهى است و مطابق با عقل و فطرت و نیازهاى واقعى بشر در تمام عصرها و نسل‏هاست، باید با عشق پذیرفته شود و همان‏گونه که در انجام دستورات پزشک متخصص چون و چرا نمى‏کنیم، باید در انجام فرامین الهى نیز تسلیم باشیم.
اگر گفته شود نیازهاى افراد یا جوامع در شرایط مختلف تفاوت دارد، پس آیا بهتر نبود مصرف زکات را خود ما تعیین مى‏کردیم؟
در پاسخ مى‏گوییم:
در آیه‏اى که مصارف هشت‏گانه زکات مطرح شده است، عبارت «فى سبیل اللّه» به کار رفته که معناى آن این است که زکات را مى‏توان در راه خدا مصرف کرد و راه خدا در هر زمان مى‏تواند مصداق و جلوه‏اى داشته باشد. گاهى مصداق راه خدا، تأمین امکانات ازدواج براى افراد بى‏همسر است و گاهى ایجاد شغل براى افراد بیکار، گاهى هم فراهم کردن زمینه براى تحصیل افراد متعهّد. بنابراین تأمین نیازهاى واقعى فرد و جامعه از هر نوع که باشد، مصداق «فى سبیل اللّه» به حساب مى‏آید.
آیا زکات باید به هشت قسمت مساوى تقسیم شود؟
در آیه شصت سوره توبه براى زکات هشت مصرف نام برده شده که عبارتند از: فقرا، مساکین، دست‏اندرکاران دریافت زکات، هزینه جذب دل‏ها، خرید و آزاد کردن بردگان، کمک به بدهکاران، هزینه کردن در کارهاى خداپسندانه و عام المنفعه، کمک به مسافرانى که در راه به مشکلات برمى‏خورند. در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینکه آیا باید زکات در این موارد یکسان هزینه شود؟
پاسخ را از امام صادق علیه السلام مى‏شنویم: امام از شخصى به نام عمرو بن عبید مى‏پرسد: زکات مال خود را چگونه تقسیم مى‏کنى؟ گفت: به هشت جزء مساوى. امام فرمود: ممکن است تعداد یک صنف (مثلاً فقرا) ده هزار نفر، ولى تعداد صنف دیگر چند نفرى بیشتر نباشد. گفت: بله، ولى تقسیم من یکسان است. امام فرمود: این عمل تو خلاف راه و روش پیامبر است. پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله در تقسیم زکات، مصلحت‏اندیشى مى‏فرمودند. [۲۶۸]
آرى، زکات از بودجه‏هاى حکومت است و باید دست حاکم اسلامى در نحوه مصرف آن باز باشد.
چرا در جامعه فقیر وجود دارد؟
فقر انواعى دارد: گاهى به خاطر تن‏پرورى است. گاهى به دلیل نادانى است. گاهى به جهت حقارت و خودکم‏بینى است. گاهى به طور طبیعى است. گاهى هم انتخابى است.
آنجا که ریشه فقر، تن‏پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار باشد، اسلام به شدّت از آن انتقاد کرده است، ولى در جایى که فقر انتخابى باشد، یعنى انسان زندگى ساده و زاهدانه‏اى را انتخاب مى‏کند تا گرفتار ثروت‏اندوزى، جمع مال، حفظ مال، بخل و حرص نشود، در نظر اسلام این فقر ارزش است.
آنچه مربوط به بحث زکات مى‏شود، فقر طبیعى است. یعنى فرد، تمام تلاش خود را کرده است، امّا به دلایل مختلف درآمد او کفاف زندگیش را نمى‏دهد و یا اصولاً امکان کار و تلاش ندارد، از کار افتاده است و یا سرپرست خانواده در اثر سانحه یا به مرگ طبیعى از دنیا رفته و خانواده‏اش درآمدى ندارند. این فقر بر اساس تن پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار نیست. اینجا یک آزمایش الهى براى فقیر و غنى است که فقیر چه مقدار صبر مى‏کند و غنى چه مقدار بذل مى‏کند. اسلام براى حلّ این نوع فقر دستوراتى از قبیل پرداخت خمس، زکات، انفاق، صدقه و... داده است.
بنابراین کسى نمى‏تواند بگوید که نظام دینى، ابتدا جامعه را به دو قطب فقیر و غنى تقسیم کرده و سپس سفارش به انفاق و خمس و زکات مى‏نماید، بلکه این امرى طبیعى است که بر اساس تفاوت استعدادها، ابتکارات و گاهى مقدّرات حکیمانه الهى جامعه به دو گروه تقسیم مى‏شود، ولى این تفاوت‏ها با دستورات واجب یا مستحب جبران مى‏شود.
به چه کسانى نباید زکات بدهیم؟
در این بحث با توجّه به روایات، کسانى که حق گرفتن زکات ندارند، معین شده‏اند، از جمله:
۱- کسانى که مى‏توانند بدون مشقّت حرفه‏اى بیاموزند و از طریق آن امرار معاش کنند. [۲۶۹] امام باقر علیه السلام فرمود: «ان الصّدقة لاتحلّ... لذى مرةٍ سوىٍ قوىٍ» [۲۷۰] افراد تندرست و قوى، نباید زکات بگیرند و نباید به آنها زکات داد.
آرى، در جامعه افرادى با این که قدرت بر کار کردن دارند، به خاطر تن‏پرورى خود را مشمول زکات مى‏پندازند.
۲- به کسى که شارب خمر است، زکات ندهید. [۲۷۱]
۳- به کسانى که سرسختانه و با علم و آگاهى با مسلمین عناد مى‏ورزند و نسبت به اهل بیت پیامبر علیهم السلام کینه و لجاجت دارند، زکات ندهید. [۲۷۲]
۴- در روایت مى‏خوانیم: به افراد ناصبى نیز زکات ندهید، مگر آن که از زبان او بترسید و از طریق زکات بتوانید دین و آبروى خود را حفظ کنید. [۲۷۳] و همچنین نااهلانى که از طریق شعر و تهمت و امثال آن آبروى دیگران را مخدوش مى‏کنند. [۲۷۴]
۵ - امام رضا علیه السلام فرمود: به کسانى که انحراف آنان نسبت به اهل بیت روشن و شناخته شده است، زکات ندهید. [۲۷۵]
۶- به کسانى که تحت سرپرستى و واجب النفقه فرد هستند، زکات نمى‏رسد. «و کلّ من هو فى نفقتک فلا تعطه» [۲۷۶]
۷- به افراد غَنىّ، زکات پرداخت نمى‏شود. [۲۷۷]
۸ - به صاحبان حرفه زکات نمى‏رسد. [۲۷۸]
۹- به کسانى که انحراف عقیده دارند، مثلاً واقفیّه و هفت امامى هستند، زکات پرداخت نمى‏شود. [۲۷۹]
البتّه پرداخت کمى از زکات به گروهى که در راه حق نیستند ولى با حق هم لجاجتى ندارند، بلامانع است. [۲۸۰]
آداب پرداخت زکات براى کمک به فقرا، آداب فراوانى ذکر شده است که مراعات آنها ارزش کار را بالا مى‏برد، از جمله:
ادب روحى و روانى پرداخت زکات باید برخاسته از رضایت قلبى و طیب خاطر باشد. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «من اعطى زکاة ماله طیبةً بها نفسه اعطاه اللّه بکل حبّةٍ منها قصراً فى الجنّة من ذهب...» [۲۸۱] هر کس زکات مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جوى که مى‏پردازد، قصرى در بهشت دریافت مى‏کند.
حضرت على علیه السلام فرمود: اگر پرداخت زکات با رضایت قلبى همراه نباشد، فرد گرفتار پشیمانى و از دست دادن پاداش عمل خواهد شد. [۲۸۲]
نکته دیگر این که زکات‏دهنده توجّه داشته باشد که هر چه دارد از خداوند است و پرداخت زکات، او را به خودپسندى و غرور که سبب نابودى عمل است نکشاند. قرآن درباره آبادکنندگان مساجد که اهل نماز و زکاتند، مى‏فرماید: «فعَسى اولئک ان یکونوا من المهتدین» [۲۸۳] امید است که از هدایت شدگان باشند. آرى، گاهى عبادات انسان، به خاطر غرور و عجب نابود مى‏شود و انسان را به کمال مطلوب نمى‏رساند.
ادب اجتماعى گر چه در ظاهر، زکات به شخص فقیر پرداخت مى‏شود، ولى در حقیقت این خداوند است که زکات را دریافت مى‏کند. «یقبل التّوبة عن عباده و یأخذ الصّدقات» [۲۸۴] پیامبر و امام و فقیر، نماینده و دست خدا هستند و لذا باید کمال احترام به آنان گذاشته شود.
امام صادق علیه السلام از یکى از یاران خود پرسید: زکات مال خودت را چه مى‏کنى؟ گفت: فقرا نزد من مى‏آیند و به آنها پرداخت مى‏کنم. امام فرمود: این کار تو سبب ذلّت فقرا است و هر کس دوست خدا را ذلیل کند، گویا در کمین جنگ با او نشسته است. [۲۸۵] آرى به جاى آنکه فقرا براى دریافت زکات به در خانه تو آیند، تو باید زکات را به منزل آنان ببرى.
در حدیث دیگر مى‏خوانیم: اگر گیرنده زکات از این که بفهمد آنچه به او مى‏دهید زکات است، رنج مى‏برد، زکات را به او بدهید ولى نگویید که این زکات است و مؤمن فقیر را ذلیل نکنید. [۲۸۶]
در حدیث دیگر مى‏خوانیم: اگر شخصى احساس کند که بهتر است به جاى پرداخت پول به فقرا، براى آنان لباس و جنس دیگرى خریدارى کند، مى‏تواند به جاى پرداخت نقدى، لباس و جنس براى فقرا خریدارى کند. «... اشترى لهم ثیابا و طعاما و ادّى انّ ذلک خیر لهم لا بأس» [۲۸۷]
اسلام براى حفظ آبروى فقیر مى‏فرماید: «لا یعطى احدٌ اقلّ من خمسة دراهم» [۲۸۸] کمتر از پنج درهم به او ندهید.
امام خمینى‏قدس سره مى‏فرماید: اگر شخصى از گرفتن زکات شرمنده مى‏شود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب نیّت زکات کنید، ولى در عمل آن را به عنوان هدیه پرداخت نمایید. [۲۸۹]
نه تنها هنگام پرداخت زکات باید آبروى مردم را مراعات کرد، بلکه بعد از آن نیز نباید با منّت گذاشتن، گیرنده زکات تحقیر شود، چنانکه قرآن مى‏فرماید: «لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذى» [۲۹۰] منّت و آزار، سبب بطلان پاداش مى‏شود.
اگر بدانیم که فقیر مأمور الهى است تا مال ما را پاک کند و آن را براى قیامت حمل کند، با او برخورد کریمانه‏اى خواهیم داشت.
در اسلام احترام گذاشتن به فقرا به قدرى مهم است که در تاریخ مى‏خوانیم: جنس کمى را نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آوردند. حضرت آن مقدار کم را به بعضى از فقرا داد، ولى نگران شد که مبادا در دل دیگر فقرا کدورتى ایجاد شود. نزد سایر فقرا آمد و رسماً عذرخواهى کرد که چون مال کم بود به همه نرسید و فرمود: به کسانى دادم که حساسیّت آنان بیشتر بود. [۲۹۱]
ادب زمانى رسول خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام فرمود: از اخلاق مؤمنین، سرعت در پرداخت زکات است. [۲۹۲]
سرعت در پرداخت زکات برکاتى دارد از جمله:
الف: نشانه عشق و علاقه نسبت به انجام تکالیف الهى است.
ب: فقیر در اثر تأخیر پرداخت، آبروى خود را با سؤال و درخواست نمى‏ریزد.
ج: راه را به روى وسوسه‏هاى شیطان و افراد بخیل یا پیش‏آمد حوادثى که ممکن است مانع پرداخت شوند، مى‏بندد.
د: فقرا از اضطراب و دغدغه و دلهره، زودتر نجات مى‏یابند.
امام صادق علیه السلام به مناسبت آیه «و آتوا حقّه یوم حصاده» [۲۹۳] فرمود: قبل از آنکه محصول خود را به خانه ببرید، زکاتش را بدهید که به سخاوت نزدیک‏تر است. [۲۹۴]
پرداخت علنى نکته دیگر در آداب پرداخت زکات آن است که علاوه بر کمک‏هاى مخفیانه‏اى که نشانه اخلاص و حفظ آبروى گیرندگان است، باید گاهى از اوقات پرداخت‏ها آشکار باشد تا هم دیگران تشویق شده و کمک کردن به دیگران جزء فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بى‏تفاوتى متهم نشود. امام صادق علیه السلام فرمود: «کلما فرض اللّه علیک فاعلانه افضل من اسراره» [۲۹۵] هر چه را خداوند واجب نموده است، علنى انجام دهید.
بوسیدن دست حضرت على علیه السلام فرمود: «اذا ناولتم السائل فلیُردّ الّذى ناواه یده الى فیه فیُقبّلها فانّ اللّه تعالى یأخذ قبل أن تقع فى یده» [۲۹۶] هر گاه با دست خود به فقیرى کمک کردید، همان دست را ببوسید چون در حقیقت خداوند کمک شما را دریافت کرده است.
درخواست دعا از گیرنده در روایات مى‏خوانیم که دعاى فقیر در حق کسى که به او کمک مى‏کند مستجاب مى‏شود، لذا از فقیر تقاضا کنید تا در حق شما دعا کند. [۲۹۷]
پرداخت در مسجد هنگامى که یاران رسول خدا صلى الله علیه وآله اموالشان به مقدار نصاب مى‏رسید، زکاتشان را به مسجد مى‏آوردند و حضرت در همان مکان زکات جمع شده را میان فقرا تقسیم مى‏فرمودند. [۲۹۸]
دورى از گناه رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: هر کس زکات مال خود را به مستحق بدهد و نماز را با شرایط و حدود معین شده انجام دهد و بعد از نماز و زکات گناهى که سبب بطلان عملش شود انجام ندهد، در روز قیامت همه به او غبطه مى‏خورند. [۲۹۹]
پرداخت از حلال خداوند پاک و طیّب است و جز مال پاک را نمى‏پذیرد. [۳۰۰]
گروهى قبل از اسلام آوردن درآمدهاى ناحقى داشتند، هنگامى که اسلام آوردند خواستند آن اموال نامشروع را صدقه بدهند که پیامبر اجازه نفرمود. [۳۰۱]
امام حسین علیه السلام فرمود: صدقه دل‏پسند صدقه‏اى است که انسان با عرق پیشانى و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد. [۳۰۲]
پرداخت از مال مرغوب قرآن مى‏فرماید: «لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا مما تحبون» (۳۰۹) به نیکى نمى‏رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید، در راه خدا انفاق کنید.
قرآن از مشرکانى که در تقسیم مال خود بخش‏هاى ناپسند را سهم خداوند قرار مى‏دادند، انتقاد مى‏فرماید. «یجعلون للّه ما یکرهون» (۳۱۰)
آرى این عمل یک نوع بى‏ادبى نسبت به مقام پروردگار است. (۳۱۱)
قرآن مى‏فرماید: «انفقوا من طیّبات ما کسبتم و ممّا اخرجنا لکم من الأرض و لاتیمّموا الخبیث منه» (۳۱۲) از اجناس دل‏پسندى که به دست آورده‏اید و یا ما براى شما از زمین بیرون آورده‏ایم، به دیگران انفاق کنید و هرگز به فکر انفاق از مال نامرغوب نباشید.
بر اساس روایات، در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله گروهى بدترین نوع خرما (۳۱۳) را به فقرا مى‏دادند و قرآن با جمله «و لا تیمّموا الخبیث منه» آنان را از این عمل بازداشت. (۳۱۴)
برداشت محصول در برابر چشم مردم امام صادق علیه السلام فرمود: محصولات کشاورزى خود را شبانه برداشت نکنید، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «و آتوا حقه یوم حصاده» (۳۱۵) یعنى حق محرومان را در روز برداشت بدهید و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت کنید، فقرا اطلاع پیدا نمى‏کنند و گرسنه مى‏مانند و شما از برکات پرداخت زکات محروم مى‏مانید. (۳۱۶)
چگونگى پرداخت زکات آیا بهتر است زکات را مردم با دست خود و مستقیماً به فقرا بدهند یا از طریق حکومت اسلامى و حاکم پرداخت شود؟
شاید از آیات و روایات بتوان استفاده کرد که اصل و قانون آن است که زکات از طریق حاکم اسلامى جمع‏آورى و تقسیم شود زیرا:
۱- خداوند پیامبرش را مأمور گرفتن زکات کرده است، «خُذ من اموالهم صدقة» (۳۱۷) اگر گرفتن رسول خدا واجب است، پس پرداخت مردم به پیامبر نیز واجب مى‏باشد.
در حدیثى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود: «اُمرتُ ان اخذ الصدقة من اغنیاءکم فَاَردّها فى فقراءکم» (۳۱۸) من مأمورم که از اغنیا زکات بگیرم و به فقرا بدهم. پس از پیامبر اسلام نیز امامان معصوم‏علیهم السلام مسئول این بوده‏اند.
شخصى مى‏گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم که زکات فطره براى کیست؟ حضرت فرمود: براى امام است، گفتم این خبر را نقل کنم؟ فرمود: بله (۳۱۹)
۲- پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله براى زکات، کارگزارانى تعیین کرده بود که در قرآن از آنان به نام عاملین یاد شده است، این افراد از طرف حضرت مسئول جمع‏آورى زکات بودند. (۳۲۰) از جمله: شخصى به نام رافع را به سوى قبیله جهینه، بسر را به سوى قبیله بنى کعب، ولید بن عقبه را به سوى قبیله بنى المصطلق و مردى از بنى سعد را به سوى قبیله بنى‏سعد فرستاد. (۳۲۱)
۳- حضرت على علیه السلام نیز افرادى را براى جمع‏آورى زکات مى‏فرستاد و در نهج البلاغه حدود ۲۰ دستور براى شیوه برخورد آنان با مردم بیان شده است. (۳۲۲)
۴- در قرآن مى‏خوانیم: بعضى از منافقان به نحوه تقسیم زکات پیامبرصلى الله علیه وآله اعتراض مى‏کردند و نیش مى‏زدند، اگر جمع‏آورى و تقسیم زکات مربوط به پیامبر نبود، دلیلى براى تحمّل این همه نیش نبود. بگذریم که قرآن مى‏فرماید: «و منهم من یلمزک فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا» (۳۲۳) «انتقاد و سرزنش این منافقان برخاسته از عقده و منافع شخصى آنهاست و هرگاه کمى از زکات به آنها داده شود، دیگر انتقاد نمى‏کنند».
۵ - سهمى از زکات براى جذب دلها اختصاص داده شده است. «مؤلفة قلوبهم» رسول خدا صلى الله علیه وآله براى جذب رؤساى قبائل چیزهایى به آنها مى‏داد و شکى نیست که رئیس قبیله جذب افراد عادى نمى‏شود، ولى جذب رئیس حکومت مى‏شود. پس باید زکات نزد حاکم اسلامى جمع‏آورى و با نظارت او تقسیم شود تا بتوان افرادى را به اسلام جذب نمود.
۶- در روایات براى حاکم اسلامى وظایفى تعیین شده است، از جمله اینکه بدهى بدهکاران را بپردازد. «فعلى الامام ان یعطیه» (۳۲۴)
و در بعضى روایات مى‏خوانیم که حاکم باید بخشش‏هایى داشته باشد. «فعلى الامام أن یعطیهم» (۳۲۵)
بنابراین مکتبى که براى امام و حاکم اسلامى هزینه تعیین مى‏کند باید منبع درآمد هم معیّن نماید. پس زکات باید در دست حاکم اسلامى باشد.
۷- در روایات مى‏خوانیم: پنهان کردن زکات از امام، نشانه نفاق است. (۳۲۶)
اگر پنهان کردن زکات نشانه نفاق است، پس باید زکات نزد امام المسلمین جمع‏آورى و توسط او تقسیم شود.
۸ - در صدر اسلام افرادى کارشناس و متخصص در تخمین مبلغ زکات بودند و از طرف رسول خدا صلى الله علیه وآله و حضرت على علیه السلام به مناطق اعزام مى‏شدند. اگر پرداخت زکات از وظائف فردى باشد و از وظائف رسمى نظام اسلامى نباشد، نیازى به فرستادن گروه تخمین و ارزیابى از طرف حکومت نبود.
۹- حضرت على علیه السلام به مخنف بن قیس که مسئول زکات بود، فرمود: «لیس له ان ینزل بلادنا و یؤدى صدقة ماله الى عدوّنا...» هر کس از پیروان ما که زکات مال خود را به کارگزاران شام پرداخت کند، درست نیست، زیرا نیروى سواره و پیاده ما از او حمایت کرده است و سزاوار نیست که افرادى از خدمات ما بهره‏مند شوند، ولى زکات اموالشان را به دشمنان ما بدهند. (۳۲۷)
از این حدیث معلوم مى‏شود که زکات بودجه حکومت است و باید به حاکم داده شود تا امنیّت منطقه را با تدبیر، تأمین کند.
۱۰- حضرت على علیه السلام در نامه‏هاى ۲۵، ۲۶ و ۶۷ به مسئول زکات سفارشاتى مى‏کند که نشان مى‏دهد باید اختیار زکات به دست حاکم اسلامى باشد، نمونه آن، این که مى‏فرماید:
زکات را به حاکم اسلامى برسانند تا او تقسیم نماید.
زکات را فورى نزد ما آورید، تا بر طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرش تقسیم کنیم.
حضرت على علیه السلام به مأمور خود مى‏گوید: «ارسلنى الیکم ولىّ اللّه و خلیفته حتّى أخذ منکم حق اللّه فى اموالکم. فهل فى اموالکم من حق فتؤدّوه الى ولیّه» (۳۲۸) به مردم بگو! اى بندگان خدا، ولىّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حق خدا را که در اموال شماست بگیرم، پس آیا براى خداوند در اموال شما حقى هست تا آن را به ولى خدا برسانم؟ به همین دلیل ابوبکر با گروهى که زکات نمى‏دادند برخورد نظامى کرد و در تاریخ نام آن گروه به اصحاب ردّه معروف شده است.
۱۱- دلیل پرداخت زکات حل مشکلات فقراست و اگر قدرت حکومت نباشد، بسیارى از مردم زکات نمى‏دهند و فقرا در فقر مى‏سوزند. بنابراین باید حاکم اسلامى در مسأله زکات نقش فعال و قهار داشته باشد.
۱۲- اگر قرار باشد هر کس با دست خود زکات مال خود را به افراد مستحق بدهد و نظارت حاکم اسلامى در کار نباشد، افراد زیادى سوء استفاده کرده و از چند نفر زکات مى‏گیرند.
۱۳- در تأمین زندگى فقرا از طریق حکومت، ذلت و خوارى و تحقیر نیست. ولى اگر فقیر به طور مستقیم از دست افراد کمک بگیرد، احساس حقارت مى‏کند. بنابراین براى حفظ کرامت و آبرو و شخصیّت فقرا باید زکات نزد حاکم عادل اسلامى جمع‏آورى و تقسیم شود.
۱۴- امام خمینى (ره) در تحریر الوسیله مى‏نویسد: بهتر است که زکات را در زمان غیبت حضرت مهدى علیه السلام به فقیه و حاکم اسلامى بدهند. زیرا او به محل مصرف آن آگاه‏تر است و اگر فقیه و حاکم اسلامى بنابر مصلحت اسلام یا مسلمانان حکم کند که مردم زکات مال خود را به او بپردازند، پیروى از وى هر چند که از او تقلید نکنند، واجب است. (۳۲۹)
سؤال: با این همه دلائل، چرا گروهى از بزرگان فقها بر این عقیده‏اند که مردم خودشان زکات مالشان را بپردازند؟
پاسخ: شاید دلیل این بزرگان حدیثى باشد که مى‏فرماید: «اخرجها من مالک... ثم اعطها کیف شئت» (۳۳۰) زکات را از مال خود خارج کن و هرگونه مصلحت مى‏دانى خرج کن.
البتّه ممکن است این روایات در زمان تقیّه صادر شده باشد که دست امامان معصوم‏علیهم السلام در آن هنگام بسته بوده است و قدرتى براى جمع‏آورى زکات نداشتند و اگر اموالى را جمع‏آورى و تقسیم مى‏کردند، کینه و حسادت حاکمان ستمگر را برمى‏انگیختند و براى طرفداران وفادارى که براى رساندن زکات به آن بزرگواران مراجعت مى‏کردند، ایجاد زحمت مى‏کردند. به همین دلیل امامان معصوم‏علیهم السلام براى حفظ جان طرفداران خود، دستور مى‏دادند که هر کس زکات مالش را خودش بدهد و هر کس به شما زکات داد، بگیرید و هر کس نداد کارى به او نداشته باشید.
ناگفته پیداست که اکثر مراجع تقلید (حفظهم اللّه) به پرداخت‏کنندگان، اجازه پرداخت زکات را مى‏دهند.
مقدار دریافت زکات امکانات نسبى مانع گرفتن زکات نیست، به چند حدیث توجّه کنید:
شخصى به امام صادق علیه السلام گفت: فلانى منزلى دارد که چهار هزار درهم ارزش دارد، شترى دارد که هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزینه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنى اَنْ امره ان یبیع داره و هى عزّه و مسقط رأسه او یبیع جاریته التى نقیّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عیاله او امره اَن یبیع غلامه و جَمَله و هى معیشته و قوّته؟ یأخد الزکاة فهى له حلال و لا یبیع داره و لا غلامه و لا جَمَله» (۳۳۱) آیا از من مى‏خواهى که او را وادار کنم منزلى که زادگاه و سبب عزّت اوست یا غلام و شترى که وسیله زندگى اوست بفروشد؟! هرگز، او مى‏تواند زکات بگیرد و لازم نیست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.
به امام صادق علیه السلام گفتند: عیسى بن اعین به نیازمندى چنین گفت: چون دیدم که تو گوشت و خرما خریدى، پس فقیر نیستى و با اینکه زکات دارم به تو نمى‏دهم. هر چه فقیر عذر آورد که خرید گوشت و خرما دائمى نبوده است، بر عیسى بن اعین اثر نکرد. امام براى مدتى دست مبارکشان را بر پیشانى گذاشتند سپس سر بلند کرده و فرمودند: خداوند عنایتى به اموال اغنیا و سپس توجّهى به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنیا سهمى که براى فقرا کافى باشد قرار داد. (۳۳۲)
شخصى از امام صادق علیه السلام پرسید: از سهم زکات تا صد درهم به فقیر بدهم؟ حضرت فرمود: بله.
پرسید: از سهم زکات تا دویست درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله پرسید: از سهم زکات تا سیصد درهم بدهم؟ فرمود: بله پرسید: از سهم زکات تا پانصد درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بى‏نیاز کنى. (۳۳۳)
امام صادق علیه السلام از حضرت على علیه السلام نقل مى‏فرماید که: «انّما هى لاقوام لیس لهم فى الامارة نصیب و لا فى العمارة حظّ و لا فى التّجارة مال و لا فى الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فى اموال الأغنیاء ما یقوتهم و یقوم بِاَوَدَهم» (۳۳۴) زکات براى کسانى است که نه مقام حکومتى دارند و نه ساختمانى و نه ثروت و تجارتى، و نه براى اجیر شدن آشنایى با حرفه‏اى دارند و نه توان بدنى براى کارهاى ساده، پس خداوند در اموال اغنیا سهمى را براى این افراد واجب فرموده است، به مقدارى که در زندگى فلج نباشند و بتوانند روى پاى خود بایستند.
از امام پرسیدند: زندگى شخصى از طریق پدر یا عمو و یا برادرش در حدّ ساده تأمین مى‏شود. آیا مى‏تواند براى توسعه زندگى زکات بگیرد؟ امام فرمود: مانعى ندارد. (۳۳۵)
در حدیث دیگرى مى‏خوانیم: براى ازدواج کردن مى‏توان زکات گرفت. (۳۳۶)
در حدیث دیگرى آمده است که فقیر مى‏تواند به قدرى بگیرد که حتّى بتواند صدقه بدهد. (۳۳۷)
در بعضى روایات مى‏خوانیم: فقیر مى‏تواند زکات بگیرد و زندگى خود را تأمین نماید و حتّى اگر حج نرفته است، با آن به مکّه نیز برود. (۳۳۸)
البتّه باید توجّه داشت که رفتن به مکه در آن زمان از مدینه یک هزینه استثنائى به حساب نمى‏آمده است.
گیرندگان خمس و زکات و انفاقات نیز باید به نکاتى توجّه نمایند:
۱- آنچه مى‏گیرند در موارد ضرورى صرف کنند.
۲- از پرداخت‏کننده تشکر و در حق او دعا کنند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعى سبیل المعروف فیکفره فیمنع صاحبه من ان یصنع ذلک الى غیره» (۳۳۹) خدا لعنت کند کسى را که راه خیر را به روى دیگران مى‏بندد. از کمک‏کنندگان تشکر نمى‏کند و آنان را با بى‏اعتنایى و کفران خود، از این که به دیگرى کمک کنند، دلسرد مى‏کند.
۳- نه پرداخت‏کننده را تحقیر کند و نه آنچه را مى‏گیرد.
کسانى که مال اندک خود را خالصانه براى کمک به جبهه به رسول‏خداصلى الله علیه وآله مى‏دادند، مورد تحقیر بعضى از افراد قرار مى‏گرفتند و قرآن این تحقیر را به شدّت نکوهش مى‏کند. «الّذین یلمزون المطّوِعین من المؤمنین فى الصّدقات و الّذین لایَجِدون الاّ جُحدَهم فیسخرون منهم سَخِر اللّه منهم و لهم عذاب الیم» (۳۴۰)
۴- اموال شبهه‏ناک را نگیرد.
گاهى اوقات، افرادى براى اهداف نابجا اموالى را به نام هدیه، چشم‏روشنى، عیدى، سوغاتى و غیره به دیگران مى‏دهند تا دل آنان را به سوى خود جذب کنند و بستر را براى رسیدن به اهداف خود آماده نمایند. جالب آنکه هیچ مقامى از تیررس و شکار این افراد مصون نیست.
این قبیل افراد از بردن هدایایى در دل شب به در خانه حضرت على علیه السلام نیز دریغ ندارند. (۳۴۱)
۵ - بیش از نیاز خود نگیرد.
۶- ضمن تشکر از پرداخت‏کننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فیض تلقّى کند. (۳۴۲)
گیرندگانى که اولویّت دارند:
والدین و بستگان در قرآن مى‏خوانیم: «قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الأقربین» (۳۴۳) هر چیزى که مى‏دهید قبل از هر کس، والدین وبستگان خود را در نظر بگیرید.
حتّى اگر وصیّت مى‏کنید، قبل از هر کس براى والدین و بستگان خود وصیّت کنید. «ان ترک خیراً الوصیة للوالدین و الاقربین» (۳۴۴)
شعار اسلام این است که «لا صدقة و ذو رحم محتاج» (۳۴۵) ، اگر بستگان محتاج باشند کمک شما به دیگران ارزش ندارد.
طرفدارن مکتب اهل بیت‏علیهم السلام از امام صادق علیه السلام پرسیدند: زکات حق کیست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسیدند: اگر زیاد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهید و این سؤال را چند بار تکرار کردند، باز امام فرمود: به طرفداران مکتب اهل بیت‏علیهم السلام اضافه بدهید و سؤال را تکرار کردند. امام صادق علیه السلام با کلمه «لا و اللّه» فرمود: به غیر آنان ندهید، مگر در شرایط حسّاسى که نیاز به ترحّم باشد که در این صورت به حدّاقل اکتفا کنید. سپس امام براى بیان حداقل، انگشت شصت خود را روى چهار انگشت گذاشتند. (۳۴۶)
البتّه اکتفا به حداقل در مواردى است که مخالفان در برابر اهل بیت، سرسختى کنند ولى اگر مخالفتشان بر اساس لجاجت نباشد و یا احتمال جذب و گرایش آنان به مکتب اهل بیت وجود داشته باشد، شاید بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشم‏گیرى از زکات به آنان پرداخت کرد.
بنابراین جایگاه اصلى مصرف زکات، طرفداران مکتب اهل بیت هستند و مصرف زکات درباره غیر آنان باید در چهارچوب اصول و نظریه فقها عمل شود.
اهل ایمان و تقوى‏ در روایات مى‏خوانیم، نسبت به مؤمنین تا ۰۰۰/۱۰ (درهم و دینار) بخشیده شود، ولى نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زیرا مؤمن کمک را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصیت خدا صرف مى‏کند. «لانّ المؤمن ینفقها فى طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فى معصیة اللّه عزّ و جلّ» (۳۴۷)
آرى، کمک‏رسانى به افراد متّقى، گامى در توسعه خیر و برکت و صلاح است و کمک‏رسانى به نااهل، گامى در گسترش فساد و تباهى، و انسان باید به وسیله زکات علاوه بر سیر کردن گرسنگان، مکتب حق و راه صلاح را گسترش دهد.
کمک به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر علیه السلام پرسیدند: چگونه مال خودم را به دیگران عطا کنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت. (۳۴۸)
آبرومندان قرآن مى‏فرماید: «للفقراء الّذین اُحصروا فى سبیل اللّه لا یستطیعون ضرباً فى الأرض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفّف تعرفهم بسیماهم لایسئلون النّاس اِلحافاً» (۳۴۹) (انفاق شما) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‏اند (و حمایت آنان از آیین خدا آنها را از وطن خویش آواره ساخته و شرکت درمیدان‏هاى جهاد به آنان اجازه نمى‏دهد تا براى تأمین هزینه زندگى، دست به کسب و تجارت بزنند)، نمى‏توانند مسافرتى کنند و از بس اهل صبر و حیا هستند، بى‏خبران آنها را بى‏نیاز مى‏پندارند، امّا آنها را از چهره‏هایشان مى‏شناسى (که صورت خود را با سیلى سرخ نگه مى‏دارند) و هرگز با اصرار چیزى از مردم نمى‏خواهند.
بر همین مبنا در رساله مراجع تقلید مى‏خوانیم: مستحب است در پرداخت زکات، کسانى را که اهل‏سؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارید.
امام صادق علیه السلام فرمود: به فقرایى که در جامعه عزیزتر و داراى منش و جلوه‏اى هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زکات) هدیه کنید، امّا به فقراى معمولى درهم و دینار را به عنوان زکات بدهید.
از حضرتش پرسیدند: دلیل این تفاوت چیست؟ فرمود: در جامعه فقرایى هستند که زندگى خوبى داشته‏اند و از گرفتن صدقه خجالت مى‏کشند. بنابراین باید در پرداخت، به زیباترین نوع با آنان برخورد شود. «یدفع الیهم اجمل الأمرین عند النّاس». (۳۵۰) نکته مهم و قابل توجّه اینجاست که امام با این که فرمود براى افراد با شخصیّت گاو و شتر بفرستید، لکن در پایان حدیث، زیبایى کار را به مردم واگذار کرد: «اجمل الامرین عند الناس» زیرا ممکن است در شرایطى و درمناطقى هدیه کردن گاو و گوسفند سبک و اهداى طلا و نقره سنگین‏تر باشد.
بنابراین ملاک در پرداخت زکات، آن است که ما حالات و شرایط گیرنده را با شرایط حاکم بر جامعه و افکار عمومى در نظر بگیریم و هر کدام زیباتر است، همان راهدیه کنیم.
فراموش نمى‏کنم که براى تبلیغ به روستایى رفتم. مردم آن‏جا شیر گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در دیگ‏هاى بزرگى مى‏ریختند و شیر روز عاشورا را هدیه امام جماعت و روحانى منطقه مى‏کردند. سپس شیرها را ماست و پنیر کرده و بعد از عاشورا به جاى پول به او مى‏دادند. من که در آن زمان تازه داماد بودم و نیاز به پول داشتم، مجبور شدم ظرف‏هاى پنیر را از روستا به شهر آورده و بفروشم و این خاطره تلخ را بعد از سى سال هنوز فراموش نکرده‏ام. اگر مردم آن منطقه که عاشق امام حسین علیه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت این عمل را انجام مى‏دادند، به حدیث فوق توجّه مى‏کردند و آن نیّت خالصانه با رفتارى همراه مى‏گشت که گیرنده کمک به دردسر نیفتد، روحانى تازه داماد مجبور به پنیرفروشى نمى‏شد!
کسانى که نیاز بیشترى دارند رسول خدا صلى الله علیه وآله عطاهاى خود را بر اساس نیاز افراد در نظر مى‏گرفتند. «کان النّبىّ یعطى العطاء على قدر عیله» (۳۵۱)
ثروتمندان دیروز کسانى که در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت زکات بوده‏اند، ولى امروز محتاج زکات هستند، سزاوار است در اولویّت دریافت زکات قرار گیرند. (۳۵۲)
اهل منطقه در روایات مى‏خوانیم: رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات بادیه‏نشینان را به بادیه‏نشینان و زکات شهرنشینان را بین شهرنشینان تقسیم مى‏فرمود. (۳۵۳)
امام صادق علیه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرین براى اعراب حلال است و نه صدقه اعراب براى مهاجرین. (۳۵۴) البتّه این در صورتى است که در منطقه فقیر وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقه‏اى نیازمند نبود، انتقال زکات به غیر بلامانع است. (۳۵۵)
شیوه دریافت زکات حضرت على علیه السلام در نامه بیست و پنجم نهج‏البلاغه دستوراتى به دست اندرکاران دریافت زکات مى‏دهد که چون آن دستورات، امروز براى همه کسانى که از طرف دولت اسلامى براى انجام مأموریّتى به سراغ مردم مى‏روند مفید است، آن نامه را نقل و ترجمه مى‏کنم:
۱- انگیزه تو براى گرفتن زکات، انجام فرمان خداوند یکتا باشد، نه امر دیگر. «انطلق على تقوى‏ اللّه وحده...» ۲- هیچ مسلمانى را مترسان. (فکر نکن چون تو مأمور حکومت هستى باید مردم از تو حساب ببرند و تو متکبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوى). «لا تروّعنَّ مسلما» ۳- در صورت کراهت مردم، حق ندارى وارد زمین و مزرعه و باغ آنان شوى. «لاتجتازنّ علیه کارهاً» ۴- بیش از حق خدا از آنان نگیر. «لاتأخذنّ منه اکثر من حقّ اللّه» ۵ - هر گاه بر قبیله‏اى وارد شدى، به منزل مردم نزو بلکه کنار چشمه آبى فرود آى. «انزل على مائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم» (مهمان شدن کارمندان آفاتى دارد، از جمله ممکن است به خاطر پذیرایى، قلب کارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهل‏انگارى کند و ممکن است مردم میزبان را واسطه قرار دهند تا کمتر بگیرد، یا ممکن است میزبان در قبیله خود افتخار و از میزبانى خود سوءاستفاده کند.)
۶- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و کاروان و اسکورت و هیأت همراه لازم نیست). «ثم امض الیهم بالسّکینة و الوقار» ۷- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام کن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اینکه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بینهم فتسلّم علیهم» ۸ - از احترام به مردم فروگذار مکن. «و لا تخرج الاّ بالتّحیّة» ۹- در گرفتن زکات، خدا محورى را فراموش مکن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستید، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنى الیکم ولىّ اللّه» و سهمى که مى‏دهید حق خداست. «لاخذ منکم حق اللّه» ۱۰- در گرفتن زکات از مردم پیش‏داورى نکن، بلکه از خود مردم سؤال کن که آیا در مال شما حق خدا هست یا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولى خدا بدهید. «فهل للّه فى أموالکم من حق فتُؤدّوه الى ولیّه» ۱۱- به مردم اعتماد کن و اگر کسى گفت حقّ خدا در مال من نیست، گفتارش را بپذیر و دوباره به او مراجعه نکن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه» ۱۲- چون کسى که زکات مى‏دهد به تو لطف مى‏کند، «فان انعم لک منعمٌ» همراه او حرکت کن (فانطلق معه) و در مسیر راه او را مترسان، تهدید مکن و سخت نگیر. «من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او تُرهقه» ۱۳- هر چه از طلا و نقره داد بگیر و چانه نزن، «فخذ ما اعطاک» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بیش از سهم زکات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان کان له ماشیة او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اکثرها له» ۱۴- هنگامى که وارد آغل شدى، سخت‏گیرى نکن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل علیها دخول متسلط علیه... و لاتسُوءن صاحبها» ۱۵- حیوانات را رم نده و آرامش آنها را نگیر. «لاتنفّرن بهیمة و لاتفزعنّها» ۱۶- در تمام مراحل حال مردم را مراعات کن. گله و دام را دو بخش کن. هر بخش را صاحبش اراده کرد، بردارد و شما بخش دیگر را انتخاب کن. بار دوم بخشى که سهم تو است به دو قسمت تقسیم کن، باز هم هر قسمت را که او خواست بردارد آزاد است و این کار را آن قدر تکرار کن تا سهم زکات در آخرین تقسیم تو روشن شود.
۱۷- پشیمانى مردم را در انتخاب بخشى که برداشته است، بپذیر. «فان استقالک فاقله» ۱۸- حیوان پیر و از کار افتاده، دست و پا شکسته و عیب‏دار را مگیر. (۳۵۶) «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسکورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار» ۱۹- سهم خدا را به کسى بسپار که به دین و دلسوزى او نسبت به مال مسلمین اطمینان دارى. «لاتأمنّن علیها الاّ من تثق بدینه رافقاً بمال المسلمین» ۲۰- سهمى که جمع‏آورى شده باید به دست ولى مسلمین برسد و او آن را میان فقرا تقسیم کند و کسى که حیوانات زکاتى نزد ما مى‏آورد، باید شخصى مهربان و درستکار باشد، درشتى نکند، آنها را به سختى نراند و خسته نکند. «لاتوکّل بها الاّ ناصحاً شفیقاً امیناً حفیظاً غیرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ» ۲۱- شترى که به عنوان زکات گرفته مى‏شود از بچه‏اش جدا نشود. «لایحول بین ناقة و بین فصیلها» ۲۲- تمام شیر آن را ندوش و مقدارى از شیر براى بچه‏اش در پستان باقى بگذار. «و لا یمصر لبنها فیضرّ ذلک بولدها» ۲۳- با سوار شدن بر حیواناتى که به عنوان زکات گرفته شده‏اند، آنها را خسته نکن. «لایجهدنّها رکوباً» ۲۴- در دوشیدن شیر و سوار شدن، عدالت را میان شتران مراعات کن. (مبادا یک شتر را یک ساعت سوار شوى و یک شتر را دو ساعت) «و لیعدل بین صواحباتها» ۲۵- اگر حیوانى در مسیر راه خسته شد، باید به او استراحت داد. «و لیُرفّه على اللاغب»، حیوانى را که پایش سائیده شده و حیوانى که به خاطر درد لنگان و کج مى‏رود، با آرامش براند. «و لیستأن بالنقب و الظالع»، در مسیرى که حیوانات زکاتى را مى‏برى اگر به محل‏هاى آب رسیدى، آنها را وارد کن. «و لیوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسیر حیوانات را از جادّه‏هاى سرسبز به مناطق بى‏گیاه تبدیل نکن. «و لایعدل بها عن نبت الأرض الى جواد الطّریق»، به حیوانى که خسته شد استراحت ده. «و لیروحّها فى الساعات»، و چون به آب و گیاه رسیدند به آنها مهلت بهره‏گیرى ده. «و لیمهلها عند النطاف و الاعشاب».
همه این دستورات براى آن است که حیواناتى که سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرصلى الله علیه وآله تقسیم کنیم، البتّه مراعات این دستورات در مأموریّتى که دارى پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوى تو را ان شاء اللّه بیشتر مى‏نماید.
در این چند سطر نهج‏البلاغه، این همه دستور براى انجام یک مأموریّت، نشان‏دهنده جامعیّت و دقت و لطافت اسلام است.
راستى اگر همین یک نامه را براى اهل توحید بخوانیم، خدامحورى آن همه را جذب مى‏کند. اگر براى حقوقدانان و کسانى که دم از بشردوستى مى‏زنند بخوانیم، باید در برابر این نامه سجده کنند. اگر براى طرفداران حقوق حیوانات بخوانیم، از ادعاهاى خود دست برمى‏دارند. زیرا در این نامه، هم خداوند محور همه چیز است و هم به مردم در عالى‏ترین سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حیوانات مراعات شده.
محوریّت خدا در کلماتى از قبیل: تقوى اللّه، عباد اللّه، ولىّ اللّه، حقّ اللّه، کتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم مى‏خورد.
احترام به مردم در جملاتى از قبیل:
۱- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما» ۲- عدم مزاحمت براى مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غیر ان تخالط ابیاتهم» ۳- حضور در میان مردم. «تقوم بینهم» ۴- سلام بر مردم. «فتسلم علیهم» ۵ - پرسش از مردم. «فهل للّه فى اموالکم» ۶- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه» ۷- نرمى با مردم. «من غیر ان تخیفه، توعده، تعسفه، ترهقه» ۸ - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها» ۹- آزادى دادن به مردم. «ثم خیره» ۱۰- پذیرش عذر مردم. «فان استقالک فاقله» ۱۱- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه» به چشم مى‏خورد. در این نامه مراعات حقوق حیوانات در عالى‏ترین سطح مطرح است، حیوان را نترسان، تمام شیرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مکن، خسته مکن، به خسته‏ها رفاه بده، در جاده خشک حرکت مده، در بهره‏گیرى عدالت داشته باش و امثال آن...
بعد از نگاهى گذرا که به نامه حضرت على علیه السلام به کارگزاران و دست‏اندرکاران حکومت براى گرفتن زکات داشتیم، به چند حدیث دیگر نیز توجّه کنیم:
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى‏کند که فرمود: در گرفتن زکات، خشونت، قهر، کتک، سخت‏گیرى، تحمیل بیش از طاقت ممنوع است (۳۵۷) و در حدیث دیگر از اینکه مردم را وادار به سوگند کنیم که زکات داده‏اند، نهى فرمود. (۳۵۸)
اگر برخورد ما اسلامى باشد (و همان‏گونه که در نامه ۲۵ گذشت) مردم بدانند که حاکم اسلامى به خاطر وظیفه الهى به سراغ مردم رفته یا افرادى را براى گرفتن زکات اعزام مى‏کند، انگیزه او سیر کردن فقرا است، راه و روش او کتاب خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مریض) با آغوش باز این حکم اسلام را خواهند پذیرفت.
اگر مردم از نحوه جمع‏آورى و تقسیم آگاه باشند، به پرداخت زکات گرایش بیشترى خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات در مسجد جمع‏آورى مى‏شد و شخص پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آنها را تقسیم مى‏فرمود. (۳۵۹) و بر پرداخت‏کننده صلوات و درود مى‏فرستاد (۳۶۰) و صلوات او براى آنان آرام‏بخش بود و سنگینى گذشت از مال را از دوش آنان برطرف مى‏کرد.
اوّل کسى که زکات خود را نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آورد شخصى به نام ابو اوفى‏ بود. حضرت زکات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ على ابى اوفى‏ و آل ابى اوفى‏» (۳۶۱) خداوندا! بر ابى اوفى‏ و خاندان او درود بفرست.
اگر هنگام گرفتن زکات، دهنده آن را آزاد بگذاریم که اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قیمت آن را پرداخت نماید، این آزادى نیز نوعى تشویق عملى است. (۳۶۲)
توافق عادلانه یکى از مسائى که پرداخت زکات را براى مردم آسان‏تر مى‏کند، توافق گیرنده با پرداخت کننده است. در حدیث مى‏خوانیم: اگر گیرنده زکات آن حیوانى را که مشمول زکات است نیافت، مى‏تواند با دهنده زکات توافقى عادلانه داشته باشد، یا شتر بزرگترى بردارد و ارزش اضافه آن را به صاحبش بپردازد و یا حیوان کوچکترى بردارد و صاحبش مبلغى که ما به التّفاوت است همراه شتر به گیرنده زکات رد کند. (۳۶۳)
تسهیلات در گرفتن زکات براى تشویق مردم باید ما به سراغ آنان برویم، مثلاً وسیله حمل و نقل گندم و جو و... را به سرِ زمین ببریم، زیرا تهیه وسیله و حمل محصول براى دولت آسان و براى مردم مشکل است.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ما مردم را جمع کنیم و زکات مالشان را بگیریم یا اینکه به سراغ مردم برویم؟ فرمود: شما به سراغ آنان بروید. (۳۶۴)
چه مالى زکات دارد؟
تقریباً تمام فقها در رساله‏هاى خود فرموده‏اند که زکات مربوط به نه چیز است: گندم، جو، خرما، کشمش، گوسفند، گاو، شتر، طلا و نقره مسکوک، همان چیزهایى که مورد تولید و مصرف عموم مردم آن زمان بوده است. البتّه فقهاى بزرگوار شرایطى را براى مالى که مورد زکات است در رساله‏هاى خود آورده‏اند. از جمله اینکه طلا و نقره به شکل سکّه رایج باشد. گندم و جو، اگر از آبیارى باشد مقدار کمترى زکات مى‏پردازد، ولى اگر از طریق دیم به دست آید، زکات بیشترى دارد، گاو و گوسفندى زکات دارد که در چراگاه بچرد و صاحبش براى تأمین علوفه آنها هزینه‏اى نپردازد. تفصیل شرایط در رساله‏هاى عملیّه مطرح شده است و هر کس باید به مرجع تقلید خود مراجعه و به فتواى او عمل کند تا در قیامت حجّت داشته باشد.
در کنار نظریه قریب به اتّفاق مراجع تقلید، بعضى از علما و دانشمندان نظر دیگرى دارند که به آن اشاره مى‏کنیم. این افراد مى‏گویند: دلیل وجوب زکات فقرزدایى است و تا فقر هست باید زکات از اجناس دیگر نیز گرفته شود تا فقر ریشه‏کن شود و در زکات، تفاوتى میان گندم و جو و سایر اجناس نیست، آنچه مهم است، ریشه‏کنى فقر است.
این افراد شواهدى نیز براى سخن خود مى‏آورند از جمله در روایات مى‏خوانیم: اگر مشکل فقرا با این موارد حل نمى‏شد، خداوند در مال اغنیا سهم بیشترى براى فقرا قرار مى‏داد، پس محور زکات حل مشکل فقرا است و چون امروزه با پرداخت زکات این نُه چیز، مشکل حل نمى‏شود، باید از اجناس دیگر نیز زکات گرفته شود.
همچنین در روایات مى‏خوانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات را از غیر این نه چیز عفو فرمود. کلمه «عفو» نشان مى‏دهد که دامنه زکات در ابتدا گسترده بوده است، ولى در زمان پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله چون با پرداخت زکات نُه چیز مشکل فقرا حل مى‏شد، حضرت زکات باقى اجناس را عفو کردند و این عفو حکومتى، تنها براى زمان خاصى است و لذا بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، حضرت على علیه السلام براى اسب‏ها زکات تعیین کرد. بنابراین دست حاکم اسلامى براى کم و زیاد کردن اقلام مشمول زکات باز است و هر گاه تعداد فقرا زیاد شد، حاکم اسلامى مى‏تواند بر چیزى زکات قرار دهد و اگر مشکل فقرا حل شد، مى‏تواند زکات جنسى را عفو کند.
ما به همین مقدار اشاره اکتفا و دامنه این بحث را جمع مى‏کنیم و بررسى آن را به حوزه‏هاى علمیه واگذار مى‏کنیم و همین قدر مى‏گوئیم که:
اوّلاً: حل مشکل فقر، تنها از راه گرفتن زکات نیست، بلکه راه‏هاى دیگرى نظیر خمس، انفاقات، کفّارات، قرض الحسنه، ایجاد شرکت‏هاى تعاونى، اشتغال، مضاربه و امثال آن نیز هست.
ثانیاً: باید فرهنگ ساده‏زیستى و زهد و قناعت و صرفه‏جویى و مصرف صحیح در مردم زنده شود تا میلیون‏ها نفر به خیال فقر ناله نزنند و توقّع نداشته باشند که با کار کم، نان زیاد بخورند.
گستره زکات در پایان کتاب به این نکته مهم اشاره مى‏کنیم که در اسلام زکات داراى معناى گسترده‏اى است و براى هر چیز زکاتى تبیین شده است، مثلاً:
زکاتِ آبرو، حل مشکلات مردم است، چنانکه حضرت على علیه السلام فرمود: همان‏گونه که اداى زکاتِ مال واجب است، اداى زکات آبرو نیز واجب است.
امام صادق علیه السلام فرمود: بر هر عضوى زکاتى واجب است:
زکات چشم، نگاه با عبرت و چشم‏پوشى از گناهان است.
زکات گوش، شنیدن و گوش دادن به علم و حکمت و قرآن است.
زکات زبان، نصیحت مسلمین و بیدار کردن غافلین و تسبیح خداست.
زکات دست، نوشتن علوم و بخشش مال است.
زکات پا، تلاش و سعى در راه جهاد، تحصیل، اصلاح میان مردم، عیادت و زیارت خوبان است.
زکات علم، نشر آن است.
زکات قدرت، انصاف است.
زکات زیبایى، عفت است.
زکات پیروزى، احسان است.
زکات شجاعت، جهاد است.
زکات سلامتى، سعى در اطاعت اوامر و نواهى الهى است.
زکات حکومت، کمک‏رسانى به درماندگان است.
و زکات عقل، تحمّل کردن بى‏خردان است. (۳۶۵)
زکات در عصر امام زمان علیه السلام پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدى علیه السلام فرهنگ اقتصادى مردم به نحوى است که حرام‏خوارى ارزش و غنیمت، ولى پرداخت زکات خسارت شمرده مى‏شود. «حتّى تَرَون الحرام مغنماً و الزّکاة مغرما» (۳۶۶)
امّا در آن روزگار که امام مهدى علیه السلام ظهور کند، ثروتمندان باید حق خدا را بدهند و اگر ممانعت کنند، گرفتار قهر ولىّ اللّه قرار خواهند گرفت. (۳۶۷) آرى دوران ظهور، دوران پایان گرسنگى و فقر است، گرچه به بهاى محو ثروتمندان بى‏درد و مرفّهان بى‏تفاوت باشد. در آن روز تبعیض‏ها از بین خواهد رفت و اموال عمومى به طور مساوى در میان مردم تقسیم خواهد شد و در آن روز کسى را که نیازمند به زکات باشد، مشاهده نخواهى کرد. «یُسوّى بین النّاس حتّى لا ترى‏ محتاجاً الى الزّکاة» (۳۶۸)
«والحمد للّه ربّ العالمین»


پانویس

  1. سوره بقره، آيه ۱۲۷
  2. نهج البلاغه، خطبه ۱۵
  3. سوره مائده، آيه ۵۵
  4. سوره احزاب، آيه۵۶
  5. سوره توبه، آيه ۱۰۳
  6. سوره اعراف، آيه ۳۱
  7. سوره بقره، آيه ۱۷۲
  8. سوره مؤمنون، آيه ۵۱
  9. سوره طه، آيه ۸۱
  10. سوره انعام، آيه ۱۴۱
  11. سوره حج، آيه ۲۸
  12. سوره انفال، آيه ۴۱
  13. تفسير طبرى،ج ۲، ص ۱۷۳
  14. تفسير مجمع البيان، ج ۴، ص ۵۱۸
  15. کتاب خمس آية اللَّه حسن فقيه امامى، . ص ۳۶
  16. بحار، ج ۱۹ ، ص ۳۳۴
  17. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۷
  18. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  19. وافى، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴
  20. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  21. وافى، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴
  22. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴
  23. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۸
  24. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  25. وسائل، ج ۹، ص ۵۱۴
  26. وسائل، ج ۹،ص ۵۳۸
  27. وسائل، ج ۹،ص ۵۲۸
  28. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  29. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  30. تحف العقول، ص ۳۰۱
  31. سوره بقره، آيه ۱۵۲
  32. سوره بقره، آيه ۱۵۲
  33. سوره نساء، آيه ۸۶
  34. سوره محمّد، آيه ۸
  35. سوره بقره، آيه ۱۹۵
  36. بحار، ج ۴۸ ، ص ۷۴
  37. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴
  38. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۶
  39. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۱
  40. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۰
  41. وافى، ج ۱۰ ، ص ۳۳۷
  42. وسائل، ج ۹،ص ۵۵۰
  43. وسائل، ج ۹، ص ۵۰۳
  44. وسائل، ج ۹، ص ص ۴۸۳ و ص ۵۳۶
  45. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۵
  46. وافى، ج ۱۰ ، ص ۲۸۹
  47. وافى، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴
  48. وسائل، ج ۹، ص ۵۴۱
  49. وافى، ج ۱۰ ، ص ۳۳۷ و تحريرالوسيله، ج ۱، ص ۳۳۴ با اندکى تفاوت
  50. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴
  51. عروةالوثقى، کتاب الخمس، مسئله ۵۰
  52. تحريرالوسيله، ج ۱، ص ۳۳۴
  53. عروةالوثقى، مسئله ۸۰
  54. عروةالوثقى، مسئله ۷۸
  55. کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص ۱۱۰
  56. صحيح بخارى، ج ۱، ص ۳۲٬۳۳ و۱۳۱
  57. طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۳۷۴
  58. کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص۱۱۰٬۸۸ و۷۵۴
  59. کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص ۷
  60. کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص ۶۰۷
  61. علاّمه ميرزا خليل کمره اى در يك تحقيق عميقِ علمى، نام نمايندگان برکنار شده اى که عليه امام حسين عليه السلام نيرو به کربلا اعزام کردند (با تعداد آن نيروها) آورده است
  62. سوره بقره، آيه ۲۶۸
  63. سوره سبأ، آيه ۳۹
  64. سوره بقره، آيه ۱۱۰
  65. سوره کهف، آيه ۴۶
  66. سوره نحل، آيه ۹۶
  67. سوره بقره، آيه ۲۶۱
  68. سوره بقره، آيه ۲۶۱
  69. سوره قصص، آيه ۷۸
  70. سوره يس، آيه ۴۷
  71. سوره سبأ، آيه ۲۱
  72. نهج البلاغه، حكمت ۲۰۱
  73. سوره انسان، آيه ۸
  74. سوره حشر، آيه ۹
  75. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸
  76. سوره حج، آيه ۳
  77. مستدرك الوسائل، ج ۷، ص ۲۷۹
  78. وسائل، ج ۹، ص ۵۱۲
  79. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۷
  80. تفسير نور، ج ۴، ص ۳۲۷
  81. سوره نساء، آيه ۵۹
  82. کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص ۴
  83. کتاب خمس آيه اللّه فقيه امامى، از زبدةالمقال
  84. وسائل، ج ۹، ص ۵۱۸
  85. وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰
  86. وسائل، ج ۹، ص ۴۸۳
  87. وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰
  88. وسائل، ج ۹، ص ۲۲۶
  89. سوره حشر، آيه ۷
  90. تهذيب، ج ۱، ص ۳۹۰
  91. نظير آيات۱۸٬۱۵ و۱۹ سوره فتح
  92. بحار، ج ۷۸ ، ص ۹۳
  93. کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص ۱۰۰ و ۱۰۵
  94. وافى، ج ۱۰ ، ص ۳۰۹
  95. وسائل، ج ۹، ص ۵۰۰
  96. وسائل، ج ۹، ص ۵۰۶
  97. کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص ۷۴۰ به نقل از عوائد نراقى، وسائل و مستدرك الوسائل، ابواب صفات قاضى
  98. بحار، ج ۲، ص ۶۰
  99. وافى، ج ۱۰ ، ص ۳۳۴
  100. وسائل، ج ۹، ص ۵۳۰
  101. کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص ۱۰۷
  102. وسائل، ج ۹، ص ۵۵۳
  103. بحار، ج ۲۹ ، ص ۱۱۷
  104. کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص ۱۱۰
  105. ما اين بخش را از کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص ۸۸ تا ۱۱۰ و آية اللّه حسن فقيه ايمانى ص ۸۲ تا ۹۰ استفاده کرده ايم
  106. وسائل، ج ۹،ص ۵۱۹
  107. وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰
  108. سوره يوسف، آيه ۱۰۵
  109. وسائل، ج ۹، ص ۵۲۱
  110. سوره نور، آيه ۳۳
  111. سوره يس، آيه ۴۷
  112. سوره قصص، آيه ۷۸
  113. وسائل، ج ۹،ص ۴۸۴
  114. کافى، ج ۱، ص ۵۳۷
  115. سوره بقره، آيه ۲۴۵
  116. سوره آل عمران، آيه ۱۸۱
  117. سوره توبه، آيه ۵۴
  118. سوره مؤمنون، آيه ۶۰
  119. بحار، ج ۶۸ ، ص ۲۳
  120. بحار، ج ۹۳ ، ص ۱۸۹
  121. سوره مريم، آيه ۳۱
  122. سوره بقره، آيه ۴۳
  123. سوره مريم، آيه ۵۵
  124. سوره انبياء، آيه ۷۳
  125. سوره بيّنه، آيه ۵
  126. سوره توبه، آيه ۱۸
  127. سوره توبه، آيه ۱۱
  128. سوره حج، آيه ۴۱
  129. سوره نور، آيه ۳۷
  130. سوره فصّلت، آيه۷
  131. تفسير نمونه، ج ۸، ص ۹
  132. تفسير نور، ذيل آيه ۶۰ سوره توبه
  133. تفسير نور، ج ۵، ص ۸
  134. تفسير نور، ج ۵، ص ۱۳۷
  135. تفسير نمونه، ج ۱۴ ، ص ۱۹۷
  136. تفسير نمونه، ج ۸، ص ۹
  137. فقه الزکاة، دکتر ۸۶ - يوسف القرضاوى، ج ۱، ص ۸۵-۸۶
  138. وافى، ج ۱۰ ، ص ۱۵۶
  139. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۴۲
  140. بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹
  141. مستدرك الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۷
  142. کافى، ج ۲، ص ۱۸ و وسائل،ج ۱، ص ۱۳
  143. کنزالعمّال، ج ۶، ص ۹۶
  144. جامع الأحاديث، ج ۹،ص ۴۵
  145. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۵
  146. سوره مريم، آيه ۱۳
  147. سوره بقره، آيه ۲۴۵
  148. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳
  149. سوره نحل، آيه ۴۰
  150. سوره نحل، آيه ۴۰
  151. سوره واقعه، آيه ۶۴
  152. سوره توبه، آيه ۱۰۴
  153. سوره قصص، آيه ۸۱
  154. سوره قصص،آيه ۷۸
  155. سوره قلم، آيه ۲۰
  156. وافى، ج ۱۰ ، ص ۳۳
  157. سوره بقره، آيه ۲۶۸
  158. سوره توبه، آيه ۳۸
  159. سوره همزه، آيات۲-۳
  160. سوره کوثر،آيات ۱-۲
  161. سوره توبه، آيه ۱۰۳
  162. سوره مدّثر، آيه ۴۴
  163. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۲
  164. سوره آل عمران، آيه ۱۸۰
  165. سوره نحل، آيه ۹۶
  166. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۴۳
  167. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۲۵
  168. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۸
  169. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۸
  170. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۸
  171. مستدرك الوسائل، ج ۱، ص ۵۰۸
  172. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۴۳
  173. جامع الأحاديث، ج ۹ ، ص ۵۷
  174. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۴۴
  175. بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹
  176. سوره فصّلت، آيه ۷
  177. مبسوط شيخ طوسى، ج ۱، ص ۱۹۰
  178. تفسير نمونه، ج ۸، ص ۱۱
  179. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۶۳
  180. وافى، ج ۱۰ ، ص ۴۴
  181. وافى، ج ۱۰ ، ص ۴۴
  182. وافى، ج ۱۰ ، ص ۴۰
  183. سوره آل عمران ۷ آيه ۱۸۰
  184. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۹
  185. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۴۶
  186. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۳
  187. جامع الأحاديث، ج ۹،ص ۴۵
  188. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۳
  189. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۲
  190. جامع الأحاديث، ج ۹، ص۳۲
  191. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۳
  192. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۴
  193. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۶۸۴
  194. سوره حشر، آيه ۹ و تغابن، آيه ۱۶
  195. تفسير نورالثقلين، ج ۵، ص ۳۴۶
  196. جامع الأحاديث، ج ۹،ص ۴۸
  197. وسائل، ج ۶، ص ۶
  198. امالى طوسى، ج ۲، ص ۱۳۶
  199. فروع کافى، ج ۴، ص ۶۲
  200. بحار، ج ۹۶ ، ص۶۲
  201. سوره اعلى، آيه ۱۴
  202. سوره بقره، آيه ۲۷۶
  203. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۲ و ۶۹
  204. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۴۹
  205. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۰
  206. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۶۵
  207. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۳
  208. سوره اعراف، آيه ۱۵۶ و توبه، آيه ۷۱
  209. سوره مائده،آيه ۱۲
  210. سوره ليل، آيه۷
  211. وسائل، ج ۶، ص ۱۰
  212. سوره مائده، آيه ۱۲
  213. سوره توبه، آيه ۵
  214. جامع الأحاديث، ج ۹،ص ۲۲۳
  215. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۳
  216. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۹
  217. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۷۰
  218. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۷۳
  219. سوره حجرات، آيه ۹
  220. سوره توبه، آيه ۱۱
  221. وافى، ج ۱۰ ، ص ۵۱
  222. سوره بقره، آيه ۲۵۱
  223. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۶
  224. سفينة البحار، ج ۳، ص ۴۷۴
  225. وافى، ج ۱۰ ، ص ۵۰
  226. وافى، ج ۱۰ ، ص ۵۰
  227. سوره بقره، آيه ۱۹۵
  228. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۸۵
  229. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۴
  230. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۴
  231. جامع الأحاديث،ج ۹، ص ۵۰
  232. جامع الاحاديث،ج ۹، ص ۵۰
  233. وافى، ج ۱۰ ، ص ۴۲
  234. بحار، ج ۹۶ ، ص ۱۳۰
  235. وسائل، ج ۶، ص ۲۵
  236. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۴۸
  237. سوره توبه، آيه ۱۸
  238. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۲
  239. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۲
  240. کافى، ج ۲، ص ۳۷۴
  241. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۳
  242. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۵۷
  243. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۱
  244. سوره معارج، آيه ۲۱-۲۲
  245. سوره توبه، آيه ۶۷
  246. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۰
  247. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۰
  248. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۰ و ۳۳
  249. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۶۳
  250. بحار، ج ۹۶ ، ص ۲۹
  251. تهذيب، ج ۱۰ ، ص۱۵۳
  252. جامع الأحاديث، ج ۹، ص۳۴۷
  253. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۴۷
  254. سوره توبه، آيه ۶۰
  255. وافى، ج ۱۰ ، ص ۱۶۴۰
  256. سوره کهف، آيه ۷۹
  257. سوره مدّثر، آيه ۴۴
  258. سوره فجر، آيه ۱۸ ، همچنين حاقّه، ۳۴ ، ماعون، ۳
  259. سوره بلد، آيه ۱۱
  260. سوره بقره، آيه ۱۲۶
  261. وافى، ج ۱۰ ، ص ۱۶۵
  262. تحرير الوسيله، امام خمينى)ره(
  263. وافى، ج ۱۰ ، ص ۱۵۶
  264. سوره فتح، آيه ۲
  265. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۴
  266. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۵۹
  267. تحرير الوسيله، امام خمينى)با اضافات(
  268. تفسير کنزالدّقائق، ج ۵،ص ۴۸۰
  269. تحريرالوسيله، امام خمينى)ره(
  270. وافى، ج ۶، ص ۱۷۴
  271. وافى، ج ۶، ص ۱۹۲
  272. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۸۰
  273. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۷۹
  274. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۸۰
  275. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۷۷
  276. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۶۷
  277. وافى، ج ۱۰ ، ص ۱۶۰
  278. وافى، ج ۶، ص ۱۷۴
  279. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۸۷-۲۷۹
  280. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۸۰
  281. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۲
  282. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۴
  283. سوره توبه، آيه ۱۸
  284. سوره توبه، آيه ۱۰۴
  285. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۵۱
  286. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۵۱
  287. وسائل، ج ۶،ص ۱۱۵
  288. بحار، ج ۹۶ ، ص۷۹
  289. تحرير الوسيله، ج ۱، ص ۳۹۱
  290. سوره بقره، آيه ۲۶۴
  291. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۱۲
  292. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۴۹
  293. سوره انعام، آيه ۱۴۱
  294. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۱۹۵
  295. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۲۴۰
  296. محجّة البيضاء، ج ۱۲ ، ص ۹۳
  297. ز کات در انديشه ها، ص ۲۲
  298. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۸۶
  299. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۳۳
  300. محجّة البيضاء، ج ۳، ص ۸۹
  301. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۱۸۴
  302. جامع الأحاديث، ج ۹، ص ۱۸۶