خمس و زكات
|
| |
| نویسنده | محسن قرائتي۱۳۲۴ |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیهم السلام) |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۲۷ خرداد، ۱۳۹۱ |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۵۲-۴۰-۹ |
| دانلود | |
مقدّمه
با لطف خداوند متعال، تا کنون یک دوره اصول عقاید از توحید تا معاد و یک دور تفسیر قرآن کریم به نام تفسیر نور، و از فروع دین، کتابهاى متعددى درباره نماز، حج و امر به معروف و نهى از منکر نوشتهام. آنچه پیش رو دارید یادداشتهایى درباره خمس و زکات است که تنظیم و ارائه مىگردد.
تقریباً آنچه را نوشتهام ابتدا در صدا و سیما گفته و سپس اقدام به چاپ آن کردهام.
با لطف خداوند، براى نماز و زکات و تفسیر و امر به معروف، ستادهایى تشکیل و اقداماتى انجام گرفت. آنچه انجام گرفته و آنچه نوشته شده، توفیق الهى بوده و آنچه مورد دغدغه است، آن است که به آنچه گفته و نوشتهایم، چقدر عمل کردهایم و آنچه عمل کردهایم، چقدر مورد قبول خداوند واقع شده است؛ زیرا مقدسترین کارها که به دست مقدسترین مردان خدا انجام گرفته است اگر قبول نشود، هیچ ارزشى ندارد. قرآن مىفرماید: حضرت ابراهیمعلیه السلام پایههاى کعبه را بالا مىبُرد و اسماعیل هم او را کمک مىکرد، امّا آنچه براى او مهّم بود قبول شدن این عمل به درگاه الهى بود و لذا فرمود: «ربّنا تقبّل منّا» (۱) ، با اینکه شخصى بالاتر از ابراهیمعلیه السلام و یاورى بهتر از اسماعیل و کارى بالاتر از ساختن کعبه نیست، امّا اگر قبول نشود چه سود!
هدف ما در این کتاب، نه تحقیق عمیق است که بضاعت و فراغت آن را ندارم و نه نقل تمام اقوال، بلکه چون دیدم آنچه درباره زکات و خمس در دسترس مردم قرار دارد، یا فتاواى مراجع و احکام است که به صورت مسأله بیان شده است و یا کتب فنّى و فقهى و استدلالى است، و در این بین جاى کتابى که دورنمائى از خمس یا زکات را براى عموم مردم ترسیم کند کمیاب است، لذا دست به این نوشتار زدم.
در این نوشته، محور مطالعه، قرآن و نهجالبلاغه و روایات بوده است. از کتاب جامع الاحادیث آیةاللّه العظمى بروجردى و کتاب شریف بحارالانوار و نکاتى که در تفاسیر، ذیل آیه خمس (آیه ۴۱ سوره انفال) و آیه زکات (آیه ۶۰ سوره توبه) و سایر آیات مربوطه آمده، بهره بردهام.
از سه کتابى که در این زمینه نگاشته شده، کتاب الخمس آیة اللّه نورى، کتاب خمس آیة اللّه حاج حسن امامى اصفهانى و کتاب خمس حجةالاسلام و المسلمین سیدمحمد ضیاءآبادى نیز بهره گرفتم.
با این حال همانگونه که خودم کمبودهایى دارم، نوشتههایم نیز کمبودهایى دارد. از خداوند متعال مىخواهم کمبودها را جبران و سیئات را تبدیل به حسنة فرماید و از خوانندگان عزیز تقاضاى تکمیل، تذکر و دعا دارم.
یاوران
از دو فاضل ارجمند حجةالاسلام آیتى و حجةالاسلام جعفرى، از دوستان مرکز تخصصى مهدویّت قم، که این یادداشتها را تنظیم و تکمیل نمودند، تشکر مىکنم.
از حجةالاسلام متوسل که در بازنگرى و اصلاح نوشتهها و آقاى متوسلى که در به ثمر رساندن کتابهاى بنده رنجها کشیدهاند، متشکرم.
از حجةالاسلام واعظىنژاد نیز که یادداشتهاى اینجانب در موضوع انفاق را، با تتبّع و تکمیل خودشان، به صورت کتابى مستقل به نام «آیندهاى بهتر در پرتو انفاق» به علاقهمندان عرضه کردند، نیز تشکر مىکنم.
محسن قرائتى
تابستان ۸۲
جایگاه خمس در اسلام
دورنمائى از فلسفه خمس و زکات گرچه اسلام درآمدهایى را که از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتکار، کمفروشى، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست مىآید، به شدّت حرام کرده و حکومت اسلامى را مسئول بازگشت این اموال به صاحبان اصلى آنها دانسته است، چنانکه امیرالمؤمنین علىعلیه السلام فرمود: تمام اموالى را که در زمان خلیفه سوّم میان نورچشمىها به ناحق تقسیم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزینه شده باشد.(والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملک به الاماء لرددتُه) (۲) امّا با این حال به دلایل تفاوتهاى حکیمانهاى که خداوند میان انسانها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتکار، برخى افراد درآمد بیشترى دارند که از طریق مشروع نیز کسب کردهاند، و برخى افراد با درآمد کم، توانِ اداره زندگى خود را ندارند.
تمام نظامهاى بشرى براى کمدرآمدها به فکر چاره بودهاند، زیرا اگر این خلاء به نحوى پر نشود، کینه و حسادتِ کمدرآمدها نسبت به پردرآمدها شعلهور مىشود و شعلهاش ممکن است همه چیز را بسوزاند. اگر گرسنگان سیر نشوند، خطر بالارفتن آمار جنایات جدّى مىشود و هر نظامى که به فکر گرسنگان نباشد، ماندنى نیست.
گرسنگىِ جمعى از مردم و پرخورى جمع دیگر را هیچ عقل و وجدان سالمى نمىپذیرد. به همین دلیل، براى حلّ این مسأله افراد و حکومتها، طرحهاى زیادى ارائه دادهاند که رایجترین آنها گرفتن مالیات و برقرارى تأمین اجتماعى و ایجاد مؤسسات خیریّه و صندوقهاى قرض الحسنه و امثال آن است.
اسلام نیز که مکتبى جامع و اجتماعى است، براى فقرزدایى و حل مشکل محرومان جامعه، طرحهایى را ارائه داده که یکى از آنها، مسئله خمس است.
رسیدگى به فقرا به قدرى مهم است که حضرت علىعلیه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقیرى که در مسجد از مردم تقاضاى کمک مىکرد و کسى به او پاسخ مثبتى نداد، عطا کرد و اشاره نکرد که صبر کند و بعد از نماز به او کمک کند بلکه در حال رکوع انگشتر خود را به او بخشید و آیه نازل شد: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون» (۳)
البتّه در بحث خمس، تفاوتهاى خمس و زکات با مالیات مرسوم دولتى بیان شده است که ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
خمس، نوعى تعدیل ثروت است که انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ایمانى که دارد و اعتمادى که به او مىشود، درآمدهاى خود را بررسى و هزینه متعارف زندگى خود را از آن کاسته و بیست درصد از سودى که مازاد بر هزینه زندگى سالانه او است، به عالمترین، متّقىترین و بىهوسترین افراد مىپردازد تا او همچون وکیلى مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه مىبیند، هزینه کند.
این تعدیل ثروت از طریق خمس و زکات، امرى واجب است، ولى اسلام براى تعدیل ثروت راههاى غیر الزامى دیگرى نیز از قبیل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصیّت، کفّاره، نذر، عهد، ایثار و قرضالحسنه، قرار داده است.
تعدیل ثروت در بعضى از مکاتب اقتصادى همچون کمونیسم، از طریق نفى مالکیّت خصوصى و به انحصار دولت درآوردن همه چیز، آن هم به صورت اجبار صورت مىگیرد که در این نوع تعدیل هیچگونه آزادى و انتخاب و رشد وجود ندارد.
جامعیّت اسلام
آرى، از امتیازات اسلام آن است که اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آمیخته است، همانگونه که سیاست و دیانت آن به هم آمیخته است. نمازجمعه با این که یک عمل عبادى است، یک مانور سیاسى هم هست. اسلام حتّى در جهاد، به مسائل عاطفى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى نیز توجّه دقیق دارد.
این على بنابیطالبعلیه السلام است که در بحبوحه جنگ به خورشید نگاه مىکند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسینعلیه السلام ظهر عاشورا در برابر سیل تیر دشمن، نه تنها نماز واجب مىخواند، بلکه به مستحبات نماز نیز از قبیل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و... توجّه کامل دارد. و باز مىبینیم همین علىّ بنابیطالبعلیهما السلام در وسط جنگ، وقتى یارانش آب را در ظرفى تَرکدار براى او مىآورند، مىفرماید: آشامیدن آب از ظرف ترکدار مکروه است. (چه بسا ذرّات آلودهاى که لابهلاى آن ترک باشد و آب را غیربهداشتى کند.)
باز مىبینیم در وسط جنگ بعضى از حضرتش مىپرسند: نظر شما درباره فلانى و فلانى چیست؟ حضرت مىبیند پاسخ این سئوال سبب فتنه و تفرقه مىشود، سؤالکننده را توبیخ مىکند و اجازه نمىدهد امّتى که به وحدت کلمه نیاز دارند دستخوش تفرقه شوند، و باز مىبینیم به هنگام جنگ، شخصى از علىعلیه السلام معناى توحید را مىپرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت مىشوند، حضرت مىفرماید: جنگ ما براى توحید است و سپس توحید را براى او معنا مىکند.
به رزمندگان دستور مىدهد آب آشامیدنى دشمن را مسموم نکنید، درختانشان را قطع و به فراریان تیراندازى نکنید، به زنان و کودکان و سالمندان کارى نداشته باشید. در کجاى دنیا سراغ دارید که جنگ، سیاست، عبادت و اقتصاد اینگونه با مسائل اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى، بهداشتى و عاطفى آمیخته باشد.
در نظام اسلامى رابطه میان مردم و رهبر الهى رابطه صلوات و درود است. به مردم فرمان مىدهد که به پیامبرشان درود فرستند: «یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» (۴) و به پیامبر نیز دستور مىدهد به پرداختکنندگان زکات صلوات و درود فرستد: «خُذ من اموالهم صدقة و صَلِّ علیهم» (۵)
در اسلام، روزهایى عید نامیده شده است که ضمن شادى و تبریک، رسیدگى به محرومان از طریق تقسیم گوشت قربانى در عید قربان و سیر کردن شکم گرسنگان در عید فطر از طریق زکات فطرة مورد توجّه است. جامعیّت اسلام تا آنجاست که حتّى خوردن و آشامیدن، هدفمند طرّاحى شده است؛ در کنار جمله «کلوا» که فرمانِ خوردن است، یکجا مىفرماید: «کلوا...و لاتسرفوا» (۶) در خوردن زیادهروى نکنید.
یکجا مىفرماید: «کلوا... و اشکروا» (۷) به خاطر خوردن از خداوند تشکّر کنید.
یکجا مىفرماید: «کلوا... و اعملوا صالحاً» (۸) با قدرتى که از غذاخوردن بدست مىآورید کار نیک انجام دهید.
یکجا مىگوید: «کلوا.... و لاتطغوا فیه» (۹) از قدرتى که به وسیله غذا بدست آوردهاید طغیان نکنید.
یکجا مىفرماید: «کلوا... و آتوا حقّه» (۱۰) بخورید و حقّ آن را اداء کنید.
و یکجا مىفرماید: «فکلوا... اطعموا» (۱۱) بخورید و به دیگران نیز اطعام کنید.
حتّى آنجا که به زنبور عسل الهام مىکند شیره گل را بمک، دستور مىدهد که عسل بساز، بنابراین اسلام، دین خوردن و خوابیدن نیست، بلکه خوردن و خوراندن و کار نیک انجام دادن و طغیان و زیادهروى نکردن است، همه با هم در نظر گرفته شده است. در کدام مکتب به این جامعیّت توجّه شده است.
به هر حال دنیا مالیات مىگیرد و اسلام نیز خمس و زکات مىگیرد، امّا شما در این کتاب به نکات و لطائفى برخورد خواهید کرد که نشان مىدهد حساب مالیاتهاى اسلامى از حساب انواع مالیاتهایى که در دنیا گرفته مىشود و قوانین آن بافته و ساخته فکر بشرى است جداست. در قوانین اسلامى به تمام ابعاد توجّه شده است؛
از چه چیزى خمس و زکات گرفته شود؟
چه مقدار از سرمایه مشمول خمس و زکات شود؟
چگونه گرفته و چگونه پرداخت و چگونه مصرف شود؟
محاسبه اموال با چه کسى باشد، گیرنده یا پرداختکننده؟
پرداخت کننده با چه انگیزه و هدفى بپردازد و گیرنده چه ویژگیهائى داشته باشد؟
چگونه مردم را به پرداخت خمس و زکات علاقمند کنیم؟
مسؤلین جمعآورى چه افرادى باشند و چگونه به سراغ مردم بروند. در کجا گردآورى شود و شرائط خزانهدار بیت المال چه باشد، با افرادى که سوءاستفاده مىکنند، چگونه برخورد شود و دَهها مورد دیگر که اگر میان مالیاتهائى که در دنیا گرفته مىشود با خمس و زکات مقایسه شود، معجزه بودن مقرّرات اسلامى روشن مىشود، همان گونه که اگر مقایسهاى میان اذان و ناقوس کلیسا شود، مشخّص مىگردد که جملات اذان موزون، پرمحتوى، هدفمند و انگیزهآور، ولى در صداى ناقوس، چیزى مفهوم نیست. اگر مقایسهاى میان نماز اسلام با عبادات سایر ادیان شود، اگر مقایسهاى میان جهاد اسلامى و جنگهاى دنیا شود، اگر مقایسهاى میان کنگره بینالمللى حج با سایر اجتماعات شود و اگر مقایسهاى میان نظام خانواده در اسلام با نظام خانواده در دنیا شود، جلوه اسلام بیشتر روشن خواهد شد.
خمس در قرآن
«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَىءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى وَ الیَتامى والمَساکینِ وابنِ السَّبیلِ اِن کُنتُم آمَنتُم بِاللّه...» (۱۲)
«اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست مىآورید، بى تردید یک پنجم آن براى خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»
تاریخ نزول آیه
بعضى زمان نزول آیه را جنگ بنى قینقاع (۱۵ شوال سال دوم هجرى) مىدانند، (۱۳) برخى زمان نزول را جنگ اُحد (۷ شوّال سال سوم هجرى) (۱۴) و بعضى جنگ بدر (رمضان سال دوم هجرى) مىدانند. (۱۵) که خداوند از مجاهدان اسلام مىخواهد خمس آنچه را در جنگ به غنیمت بردهاند، پرداخت نمایند.
نگاهى دقیقتر به آیه خمس
نگاهى به آیه خمس اهمیّت آن را نشان مىدهد زیرا:
۱- در کمتر آیهاى مربوط به احکام، این همه تأکید پى در پى آمده است. کلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان کنتم آمنتم» نشان تأکید است.
۲- براى تهییج مردم مىفرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.
۳- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (که به اصطلاح جمله اسمیّه است) بیانگر این است که این حکم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چیزى که نشانه ایمان است نمىتواند موقّت باشد.
۴- کلمه «واعلموا» در اول آیه به معناى آن است که باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدى بگیرید. راستى عجیب است که شرکت در جبهه، کنار پیامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه کفر پیروز شدن به تنهایى کافى نیست، زیرا با آن همه کمالات باز هم قرآن مىفرماید: اى رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل کردید، ولى به دستور خمس عمل نکردید، ایمان واقعى ندارید.
یک نکته مهم
رسول خداصلى الله علیه وآله در شب جنگ بدر نخوابید و دائماً دعا مىکرد و مىفرمود: خدایا! این گروه اندک از مسلمین روى زمین مشابهى ندارند، اگر اینها شکست بخورند روى زمین بنده مؤمنى نخواهى داشت.(اللهم انّک ان تهلک هذه العصابة لا تعبد بعد الیوم) (۱۶) امّا قرآن خطاب به همین رزمندگان مىفرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. یعنى چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسیار کم باشد، ولى حتّى همین تعداد کم که مشمول دعاى پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله نیز هستند، اگر به تکلیف الهى و پرداخت خمس عمل نکنند، ایمان ندارند.
اهمیّت خمس
نه تنها در آیه ۴۱ سوره انفال، پرداخت خمس شرط و لازمه ایمان شمرده شده، بلکه چهارمین آیه این سوره نیز نشانه مؤمنان واقعى را کمک به محرومان مىداند و مىفرماید: «مؤمنان کسانى هستند که هرگاه خداوند یاد شود دلهایشان مىطپد و... از آنچه به آنها روزى کردهایم انفاق مىکنند. اینان همان مؤمنان حقیقى هستند.» آرى، پرداخت خمس از جهات متعددى داراى اهمیّت است که ما به بعضى از آن جهات فهرستوار اشاره مىکنیم.
از نظر اعتقادى
همان گونه که در آیه خمس خواندیم: پرداخت خمس نشانه ایمان و اعتقاد واقعى است. «اِن کنتم آمنتم...»
از نظر عبادى
خمس از عبادات است و باید با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه ریاکارى و ناخالصى در انجام این فریضه اختلال به وجود مىآورد.
از نظر سیاسى پرداخت خمس به حاکم و فقیه جامع الشرائط سبب ارتباط مردم با جانشینان پیامبر مىشود که این ارتباط در طول تاریخ لرزه بر اندام طاغوتها انداخته است. پرداخت خمس کمک کردن به خط اهل بیت و تقویت بنیه مالى فقها و حوزههاى علمیّهاى است که روشنگر مردم در طول تاریخ بودهاند. پرداخت خمس سبب تبلیغ و نشر تفکّر علوى به وسیله علما و فضلا و طلاّب و مرزبانى از حدود و ثغور دینى و مبارزه با انواع انحرافات فکرى و اخلاقى و سمپاشىها و ایجاد تردیدها و وسوسههاى بدخواهان مغرض و یا طرفداران ساده دل است.
به علاوه این پرداخت، رابطه عاطفى میان فقها و مردم را برقرار مىکند و فقها را از
وضعیّت اقتصادى جامعه آگاه مىکند.
از نظر اقتصادى پرداخت خمس راهى براى تعدیل ثروت، مبارزه با تکاثر و رسیدگى به محرومان و تهىدستان جامعه است.
از نظر اجتماعى پرداخت خمس راهى براى ایجاد الفت و محبت میان طبقات مختلف و جلوگیرى از ایجاد شکافهاى عمیقِ اجتماعى است.
از نظر روانى پرداخت خمس سبب مىشود که انسان در خود احساس کند حامى اهل بیت و مراجع تقلید و حوزههاى علمیّه و تبلیغات صحیح دینى است و این احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهههاى باطل و وسوسههاى آنان قرار مىدهد.
از نظر تربیتى پرداخت خمس انسان را حسابگر، دقیق، وظیفهشناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمایت از خط خدا و رسول و اهلبیتعلیهم السلام، متعهّد تربیت مىکند.
پرداخت خمس روح سخاوت و نوع دوستى را در انسان شکوفا مىکند.
پرداخت خمس روحیه بىتفاوتى و دنیاپرستى را از انسان برطرف مىکند.
کوتاه سخن آنکه پرداخت خمس؛
رابطه انسان را با خدا از طریق قصد قربت در پرداخت،
رابطه انسان را با محرومان از طریق کمک به ایتام،
رابطه انسان را با حاکم معصوم یا عادل از طریق کمک به فقهاى عادل،
رابطه انسان را با جامعه از طریق تقویت حوزههاى علمیه و اعزام اسلام شناسان به اطراف،
رابطه انسان را با خودش از طریق مهار کردن خوى حرص و بخل و بىتفاوتى،
رابطه انسان را با نسل آینده از طریق حلال کردن لقمهها و مهریهها،
و رابطه انسان را با پیامبر اسلام و اهل بیت معصومشعلیهم السلام از طریق رسیدگى به سادات محروم تنظیم و تصحیح و تقویت مىکند.
آثار خمس
اگر به تعبیراتى که در آیات و روایات آمده است توجّه کنیم، به آثار پرداخت خمس بیشتر پى خواهیم برد. بعضى جملات و کلماتى را که براى فلسفه خمس آمده فهرستوار مطرح مىکنیم.
۱- نسل پاک
در روایات مىخوانیم: «لتطیب ولادتهم» (۱۷) پرداخت خمس، مال را پاک و مال پاک مقدمه نسل پاک است.
۲- تقویت دین
امام رضاعلیه السلام فرمودند: «الخمس عوننا على دیننا» (۱۸) خمس، حق ما اهلبیت و پشتوانه مکتب و راه ما است.
۳- نشانه وفا
در تعبیر دیگر مىخوانیم: «المسلم من یفى اللّه بما عهد الیه و لیس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعى کسى است که به پیمان الهى وفادار باشد و کسى که با زبان جواب مثبت ولى در دل جواب منفى مىدهد، در حقیقت مسلمان نیست. (۱۹)
۴- کمک به یاران
امام رضاعلیه السلام فرمود: خمس وسیلهاى براى کمک ما بر بستگان و یاوران ماست. «ان الخمس عوننا على عیالاتنا» (۲۰) ، «عوننا على موالینا» (۲۱)
۵ - پاکى مال
امام صادق علیه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفى جز پاک کردن شما ندارم، زیرا وضع مالى من امروز خوب است. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا» (۲۲)
۶- گوارا بودن درآمد
در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مىخوانیم: هر کس خمس ما را بدهد باقى درآمدش براى او گواراست. «یودّى خمسنا و یطیب له» (۲۳)
۷- حفظ آبرو در برابر مخالفان
امام رضا علیه السلام فرمود: به وسیله خمس، ما آبروى خود و طرفدارانمان را در برابر تهدیدات مخالفان حفظ مىکنیم. «و ما نبذله و نشترى من اعراضنا ممن نخاف سطوته» (۲۴)
۸ - فقر زدائى از خاندان رسالت
امام کاظم علیه السلام فرمود: خداوند نیمى از خمس را براى فقر زدائى از بستگان پیامبر که از زکات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...» (۲۵)
۹- کفّاره گناهان و ذخیره قیامت
امام رضا علیه السلام فرمود: خارج کردن خمس مال، وسیله آمرزش گناهان و ذخیره قیامت و روز نیاز شماست. «فان اخراجه... تمحیص ذنوبکم و ما تمهدون لانفسکم لیوم فاقتکم» (۲۶)
۱۰- ضمانت بهشت
شخصى نزد امام باقر علیه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را براى شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علىّ و على ابى الجنّة» (۲۷)
۱۱- شمول دعاى امام
امام رضا علیه السلام فرمود: خمس، کمک ما بر حفظ مکتب است، سپس فرمود: تا مىتوانید خودتان را از دعاى ما محروم نکنید. «ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه» (۲۸)
۱۲- کلید رزق
امام رضا علیه السلام فرمود: پرداخت خمس کلید رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقکم» (۲۹)
۱۳- نظم و حساب در سرمایه
کسى که حساب سال دارد و خمس مىدهد، در واقع شخصى حسابگر، منظم و دقیق است و میزان درآمد و مصرفش مشخّص است.
امام باقر علیه السلام فرمود: «الکمال کلّ الکمال: التّفقه فى الدّین والصبر على النائبة و تقدیر المَعیشة» (۳۰) بالاترین کمال در سه چیز است: شناخت عمیق دین، پایدارى در برابر ناملایمات و نظم و برنامه در زندگى.
۱۴- عنایات ویژه
کسانى که اهل خمس هستند، یعنى در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بیت و سهم دیگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولیاى او نیز به او عنایات ویژه دارند.
مگر در قرآن نمىخوانیم: «فاذکرونى اذکرکم» (۳۱) مرا یاد کنید، شما را یاد مىکنم.
مگر در قرآن نمىخوانیم: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم» (۳۲) اگر خوبى کنید به خودتان خوبى کردهاید.
مگر در قرآن نمىخوانیم: «اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها» (۳۳) اگر شخصى نسبت به شما کریمانه برخورد کرد، شما بهتر از او برخورد کنید.
مگر قرآن وعده نداده که «ان تنصروا اللّه ینصرکم» (۳۴) اگر شما خدا را یارى کنید خداوند شما را یارى مىکند.
مگر قرآن خبر از دوست داشتن نیکوکاران نداده است: «انّ اللّه یحبّ المحسنین» (۳۵)
آرى، کسى که با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را مىدهد، در حقیقت مشمول تمام آیاتى است که گفته شد. زیرا او هم خدا را یاد کرده، هم احسان کرده، هم اولیاى خدا و محرومان را گرامى داشته و هم مکتب الهى را یارى نموده است و دریافت این همه عنایات در برابر ۲۰٪ مازاد درآمد سال، سود بزرگى است.
یک نمونه از عنایات ویژه
زنى به نام شطیطه یک درهم پول و یک کلاف نخ را از نیشابور براى امام کاظم علیه السلام فرستاد و از کمى مال خود عذرخواهى کرد و گفت: «انّ اللّه لا یستحیى من الحق»
امام درهم و کلاف را پذیرفت و فرمود: سلام مرا به این خانم برسانید و این چهل درهم و این پارچهاى که جزو کفن خودم هست به او بدهید، او چند روزى بیشتر زنده نیست ولى همین که از دنیا رفت من براى نماز بر جنازه او به نیشابور خواهم آمد. (۳۶) در این ماجرا امام چند درهم را از یک مسلمان مخلص مىپذیرد و این همه او را مورد تفقد قرار مىدهد ولى مبالغ سنگینى را از افراد نااهل نمىپذیرد.
خمس در روایات
امام کاظم علیه السلام فرمود: «لقد یسر اللّه على المؤمنین ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واکلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حدیثنا صعب مستصعب لایعمل به ولا یصبر علیها الا ممتحن قلبه للایمان» (۳۷) خمس مالتان را بدهید تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: این کلام سختى است که جز افراد با ایمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.
نپرداختن خمس، در کنار شرک و قتل نفس، از بزرگترین گناهان کبیره شمرده شده است. امام صادقعلیه السلام فرمود: «اکبر الکبائر سبع: الشرک والقتل واکل اموال الیتامى و عقوق الوالدین و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانکار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال یتیمان همان حقّ ما است که از ما ربوده و خوردند. (۳۸)
امام زمانعلیه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائکة والناس اجمعین على مَن استحلّ من مالنا درهماً» (۳۹) ، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسى که یک درهم مال ما را حلال بشمارد و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. «و نحن خصمائه» (۴۰)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هلک الناس فى بطونهم و فروجهم لانهم لم یؤدوا الینا حقّنا» (۴۱) ، مردم بخاطر اینکه حقّ ما را نمىدهند غذا و آمیزش آنان ناپاک شده و سبب هلاکت آنان مىشود.
در بعضى احادیث مىخوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسکه فانما یاکل النیران» (۴۲) ، کسى که بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش مىخورد.
یاران واقعى اهلبیتعلیهم السلام آنگونه ایمان داشتند که نپرداختن خمس را مساوى با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه مىدانستند و در سؤال کتبى خود از آن بزرگواران مىپرسیدند که خمس را چگونه بپردازیم تا جزو حرام خواران و کسانى که نماز و روزهشان قبول نیست نباشیم. (۴۳)
امام باقرعلیه السلام فرمود: آسانترین وسیلهاى که انسان را به دوزخ مىبرد خوردن مال یتیم است، سپس حضرت فرمود: ما یتیم هستیم (۴۴) (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال یتیم است).
در حدیث دیگر مىخوانیم: از سختترین شرائطى که مردم در قیامت دارند وضعیّت تارکان خمس است. (۴۵)
در حدیثى مىخوانیم: «الدنیا و ما فیها للّه و رسوله و لنا فمن غلب على شیىء منها فلیتّق اللّه و لیؤدّ حقّ اللّه و لیتبرّ اخوانه فان لم یفعل ذلک فاللّه و رسوله و نحن براء منه» (۴۶) ، هر کس بر مال دنیا دست یافت باید تقوى پیشه کند و حق خدا را بپردازد و به برادران ایمانى خود احسان کند و اگر این چنین نکرد خدا و رسول و ما اهل بیت از او بیزاریم.
امام رضا علیه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه» (۴۷) خمس کمک به ماست آن را از ما دور نکنید تا از دعاى ما محروم نشوید.
امام زمان علیه السلام فرمودند: «فلا یحلّ لاحد ان یتصرف فى مال غیره بغیر اذنه فکیف یحل ذلک فى مالنا من فعل شیئاً من ذلک لغیر امرنا فقد استحل منا ما حرم علیه و من اکل من مالنا شیئا فانما یأکل فى بطنه نارا و سیصلى سعیرا» (۴۸) ، با اینکه هیچ کس حق ندارد در مال غیر تصرّف کند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مىکنند؟ هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب گناه شده و هر کس ذرهاى از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شکم اوست.
در روایات مىخوانیم: «لا یعذر عبد اشترى من الخمس شیئاً ان یقول ربّ اشتریته بمالى حتّى یأذن له اهل الخمس» (۴۹) ، عذر کسى که از خمس چیزى خریدارى کند پذیرفته نیست، مگر آنکه صاحبان خمس اجازه دهند.
امام باقر علیه السلام فرمود: براى هیچ کس حلال نیست مال خمس ندادهاى را خریدارى کند مگر آنکه حق ما را به ما برساند. (۵۰)
اگر وارثانِ کسى که از دنیا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، باید مثل سایر بدهىها خمس او را بدهند. (۵۱)
امام خمینى در تحریرالوسیله مىفرماید: هر کس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بیت و کسانى که حق آن بزرگواران را غصب کردهاند مىشود. (۵۲)
در کتب فقهى و رسالههاى مراجع بزرگوار مسائلى است که بر همه مقلدین دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از کتاب شریف عروةالوثقى بیان مىکنیم:
اگر انسان قبل از پرداخت خمس کنیزى بخرد حق تصرّف ندارد. (۵۳)
تا مقدار خمس را با فقیه جامع الشرائط مصالحه نکرده، تصرّف در مال خمس نداده جایز نیست، حتّى اگر در نیّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد. (۵۴)
استفاده از لباس و مکانى که خمس آن داده نشده نماز را با مشکل مواجه مىکند، چنانکه در حج، طواف با لباس احرامى که خمس آن داده نشده، باطل است.
خمس در زمان پیامبرصلى الله علیه وآله
۱- در آیات و روایات نام زکات بیشتر از خمس آمده است، شاید بدلیل این که جز افراد نادر در مکّه و بعضى از قبایل که بازرگانى مىکردند بیشتر مردم کشاورز و دامدار بودند، ولى با این حال پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله افرادى را براى گرفتن خمس به مناطق مىفرستاد، چنانکه در تاریخ آمده است: مثلاً علىّ بن ابیطالبعلیهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به یمن و مُحمیّه را در بنى زبید براى گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس». (۵۵)
۲- پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله براى هیأتهایى که به حضورش مىرسیدند بعد از امر به ایمان در کنار نماز و زکات، خمس را نیز مطرح مىفرمودند: «آمرکم بالایمان... و اقام الصلوة و ایتاء الزکاة و تعطوا الخمس من المغنم» (۵۶)
۳- پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در نامههایى که براى قبایل مىفرستادند به موضوع خمس اشاره مىکردند. (۵۷)
۴- مسلمانان همان گونه که زکات را نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مىفرستادند، خمس را نیز خدمت حضرت مىفرستادند. (۵۸)
خمس پس از پیامبر
گرچه مسیرى که پیامبر معین فرموده بود دچار انحراف گردید و خلفا غنیمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بیت پیامبر تا زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام از خمس منع گردیدند، لیکن هنگامى که فضاى تبلیغ براى این دو امام عزیز باز شد، به مسئله خمس پرداختند. (۵۹)
بعد از امام صادق علیه السلام تا زمان غیبت حضرت ولىعصر علیه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نیشابور، شیراز، همدان، خراسان، قزوین، اهواز، عراق، یمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماینده داشتند.
دلیل پیدا شدن فرقه واقفیه این بود که خمسِ مردم نزد یکى از نمایندگان امام کاظم علیه السلام جمع شده بود و هنگامى که امام به شهادت رسید آن نماینده اعلام کرد بعد از امام هفتم امامى نداریم تا بتواند اموالى را که از خمس نزد او مانده تصرف کند. (۶۰)
آرى، نماینده امام معصوم نیز در معرض خطر انحراف است. در نهجالبلاغه نمونههایى از عزل شدگان حضرت علىعلیه السلام به چشم مىخورد که بعضى از آنها کینه حضرت رابه دل گرفتند و براى خود دار و دستهاى تشکیل دادند و همین که فهمیدند حسین بن على علیهما السلام به کربلا رسیده نیروهاى خود را براى قتل امام به کربلا اعزام کردند و با صراحت به امام مىگفتند: ما با شما مسئلهاى نداریم ولى کینه و بغض پدرت را در دل داریم که ما را عزل کرد. (۶۱)
وسوسههاى شیطانى
وسوسه از راه وعده فقر
هنگامى که فردى تصمیم بر دادن حقّ اللّه مىگیرد، شیطان به او وعده فقر مىدهد (۶۲) که اگر خمس بدهى مال تو کم مىشود و فردا فقیر و محتاج مىشوى، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسیدهاند. ولى قرآن نیز در برابر وعده فقر شیطان وعدههایى دارد از جمله:
آنچه در راه خدا بدهید، خداوند جایگزین مىکند: «فهو یخلفه» (۶۳) انفاق مثل مکیدن شیر مادر است که هرچه فرزند مىخورد، خداوند دوباره سینه مادر را پر مىکند.
هر چه بدهید گم نمىشود و آن را نزد خداوند مىیابید. «تجدوه عنداللّه» (۶۴)
کارهاى خیر شما باقى مىماند و پاداش بهتر دارد. «والباقیات الصالحات خیر عند ربّک
ثواباً» (۶۵)
هر چه نزد شماست فانى مىشود، ولى اگر رنگ الهى پیدا کند و در راه او مصرف شود ابدى مىگردد. «ماعندکم ینفد و ما عنداللّه باق» (۶۶)
در راه خدا از خرج کردن نترسید که او به شما وسعت مىدهد. «و اللّه واسع علیم» (۶۷)
مثال آنچه در راه خدا مىدهید مثال دانه گندمى است که در خاک پنهان مىشود، ولى چیزى نمىگذرد که از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر مىشود. (۶۸)
نوع دیگرى از وسوسه
اگر شیطان در مرحله اول حریف انسان نشد کمى تخفیف داده و مىگوید: خمس واجب است ولى حالا صبر کن. عجله درست نیست هنوز آخر کار نشده و معلوم نیست سود و زیان چقدر است، ممکن است بعضى از سرمایههاى تو نقد نشود، ممکن است بعضى از جنسهاى فروخته شده برگردد، امسال سود بردى، شاید سال آینده زیان کنى و... .
قرآن در برابر این تأخیر، سفارشاتى دارد و تذکراتى مىدهد از جمله:
۱- در قرآن بارها کلمه «بغتة» بکار رفته است، یعنى ممکن است مرگ ناگهانى فرا رسد و توفیق عمل خیر نداشته باشى.
۲- تاریخ افراد و اقوام و گروههایى در قرآن مطرح شده که ناگهان گرفتار قهر الهى شدند.
۳- قرآن صحنههائى از آرزوى برگشتن به دنیا و انجام کار خیر را نقل مىکند که البتّه هرگز به این آرزو پاسخ مثبتى داده نمىشود.
۴- قرآن در آیه ۱۴ سوره حدید گفتگوى دوزخیان را با بهشتیان در قیامت اینگونه بیان مىفرماید: منافقان التماس مىکنند که نگاهى به ما کنید تا از نور شما استفاده کنیم. وقتى جواب رد مىشنوند مىگویند: آیا ما در دنیا با شما نبودیم؟ بهشتیان مىگویند: چرا ولى شما خودتان را فریب دادید و در کار خیر، امروز و فردا کردید.
وسوسه دیگر
گاهى شیطان انسان را وسوسه مىکند که چرا نتیجه دسترنج و علم و ابتکار و خلاقیّت تو نصیب دیگران شود. همان گونه که قارون مىگفت: سرمایه من بخاطر علم و تخصّص و مدیریّتى است که دارم، «انّما اوتیتُه على علمٍ عندى» (۶۹) خداوند در پاسخ مىفرماید: آیا قارون نمىداند که ما قوىتر از او را نابود کردیم. چه بسیار افرادى از صاحبان سرمایه که با سواد، زرنگ، قوى و زحمتکش بودند، ولى به جایى نرسیدند. آرى، هرگز دادههاى الهى را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مدیریّت و هنر خود نگذاریم.
وسوسه دیگر
گاهى شیطان وسوسه مىکند که خدا خواسته گروهى فقیر و گروهى در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نیز ثروت مىدهد. «انطعم من لو یشاء اللّه اطعمه» (۷۰) گویا این افراد غافلند که دادنها و گرفتنهاى الهى براى آزمایش مردم است تا کسى که ثروت دارد از خود سخاوت و کسى که ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم یکسان باشند روحیه ایثار، سخاوت، صبر و قناعت، در انسان محو مىشود.
وسوسه دیگر
گاهى انسان بر اثر وسوسه شیطان مىگوید: من کارهاى خیر زیادى کردهام به فقراء کمک مىکنم، به بستگان سر مىزنم اموالى را وقف یا وصیّت مىکنم، بنابراین خمس دادن لازم نیست.
در حالى که اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران یک واجب نمىشود. ما بنده خدا هستیم و باید هرچه را او گفت و هر گونه که او خواست عمل کنیم، نه آنچه را سلیقه خودمان تشخیص مىدهد و بدتر آنکه سلیقه خودمان را به جاى حکم خدا حساب کنیم.
وسوسه دیگر
افرادى مىگویند: برخى از کسانى که خمس را به آنها مىپردازیم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهیم؟ در پاسخ باید گفت: اسلام مىفرماید: خمس را به فقیه عادلى بپردازید که اهل دنیا نباشد، اگر شما گیرنده خمس را اهل دنیا دیدید مىتوانید گیرنده را عوض کنید نه آنکه از پرداخت خمس سرباز زنید. شرط مرجعیّت در اسلام دورى از هواى نفس است و در روایات سفارش شده است که اگر عالمى را دیدید که دنیا گراست از او دورى نمائید و به سراغ عالم زاهد و پارسا بروید.
علاوه بر آنکه ممکن است رفاهِ گیرنده خمس، بخاطر ارث و یا درآمدهاى شخصى باشد و زندگى او از خمس نباشد.
وسوسه دیگر
بعضى مىگویند: خمس ما مبلغ قابلى نیست، خودمان به فقرا مىدهیم.
پاسخ آن است که ما باید به وظیفه عمل کنیم و کارى به کم و زیاد آن نداشته باشیم. همان گونه که گاهى یک برگ زرد در حوض آب، کشتى چندین مورچه مىشود، ممکن است مبلغ ناچیز شما چند گره را از کار مسلمانان باز کند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلکه او به اخلاص مىنگرد چنانچه سوره «هل اتى...» به خاطر چند قطعه نان که در راه خدا خالصانه انفاق شد نازل گردید.
وسوسه دیگر
گاهى مىگویند ما هنوز مشکل مسکن و همسر و مرکب و اشتغال خود یا فرزندانمان را حل نکردهایم که خمس بپردازیم.
پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمین هزینههاى متعارف و متعادل زندگى قرار داده است. تأمین نیازهایى مانند ازدواج خود یا فرزندان، تهیه مسکن و مرکب و سفرهاى تفریحى و زیارتى و هدایا و مهمانىها و انواع هزینههایى که در آن ریخت و پاش نیست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولى متأسفانه بعضى از مردم اسرافکارى و بلند پروازى و تجمّلگرایى و چشم هم چشمى را بهانه نپرداختن خمس قرار مىدهند.
به هر حال خمس پس از تأمین زندگى عادى است. مثلاً اگر پنج میلیون تومان درآمد سال شما و چهار میلیون تومان خرج زندگى سالانه شما باشد، تنها خمس یک میلیون تومان یعنى دویست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج میلیون تومان سود، نپرداختن دویست هزار تومان، بىانصافى است. راستى اگر باغ انگورى را به انسان ببخشند و بگویند در هر سال چند کیلو از انگور این باغ را به صاحبش بدهید، بىاعتنایى به این خواسته خلاف هر وجدان بیدار نیست؟
وسوسه دیگر
بعضى مىگویند: ما خمس را خودمان به فقرا مىدهیم و نیازى نیست که به فقیه جامع الشرایط بپردازیم، این افراد نمىدانند که خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضرورى است. قرآن با صراحت، گیرنده خمس را «ذى القربى» یعنى امام معصوم دانسته و امام معصوم فقیه عادل را جانشین خود قرار داده که باید مجارى امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه کرد و او حرف آخر را بزند.
وسوسه دیگر
گاهى مىگوید: بسیارى از مردم خمس نمىدهند، ما نیز مثل همه.
پاسخ آن است که در قیامت هر کس باید پاسخگوى رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسى مىشود. قرآن صحنههاى تلخى از گفتگوى مجرمان در قیامت را بیان مىفرماید که یکى از آنها این است که بعضى به دیگران مىگویند: اگر شما نبودید ما ایمان مىآوردیم. (شما ما را منحرف کردید) آنان مىگویند: هرگز چنین نیست بلکه شما خود ایمانآور نبودید. «لولا انتم لکنا مؤمنین قالوا بل لم تکونوا...» (۷۱) بنابراین ملاک عمل باید عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بسیار نابجاست. اگر یک کشتى در حال غرق شدن بود و اکثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آیا صحیح است که چند نفرى که شنا مىدانند خودشان را غرق کنند و بگویند: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!!
حضرت على علیه السلام مىفرمود: «لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله» (۷۲) از رفتن در راه حق بخاطر کمى افراد نترسید. مگر حضرت ابراهیم یک موحّد در برابر انبوه مشرکان نبود. مگر پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اکثریّت از خمس و زکات، دلیل سرباز زدن دیگران نمىشود.
به علاوه در برابر افرادى که اهل خمس و زکات نیستند، افرادى جان و مال و آبروى خود را در راه اسلام دادند که قرآن از آنان تجلیل مىنماید و مىفرماید: «و یطعمون الطعام على حبّه...» (۷۳) و «و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة» (۷۴)
تفاوت خمس و زکات با مالیات
گاهى مىگویند: ما که به دولت اسلامى مالیات مىدهیم، دیگر خمس و زکات براى چه؟
در پاسخ به این سؤال، به تفاوتهایى که میان خمس و زکات با مالیات است اشاره مىکنیم:
تفاوت اول
مالیات، هزینهاى است که شما مىپردازید تا دولت، رفاه شما را بیرون منزل تأمین کند. مثلاً بیرون منزل شما بوستانى احداث کند همان گونه که خود نیز در منزل باغچه احداث مىکنید.
هر کسى حیاط منزل خود را موزائیک یا سنگ مىکند، به دولت نیز مالیات مىدهد تا بیرون منزلش را اسفالت کند.
درب منزل خود را قفل مىزند، به دولت نیز مالیات مىدهد بیرون منزل پلیس بگمارد.
در منزل لامپ روشن مىکند، به دولت نیز مالیات مىدهد تا بیرون منزل، کوچه و خیابان را روشن کند.
در منزل کپسول آتش نشانى دارد، به دولت نیز مالیات مىدهد تا بیرون منزل ماشین آتش نشانى را آماده داشته باشد.
بنابراین مالیات، خرج خود شما مىشود و نظیر پولى است که شما در منزل براى زندگى شخصى هزینه مىکنید. با این تفاوت که آنچه در منزل خرج مىکنید مستقیم است و آنچه در بیرون خرج مىشود به واسطه مالیاتى است که به دولت مىدهید.
تفاوت دوم پرداخت خمس و زکات، به عنوان یک عبادت است و در آن قصد قربت لازم است که اگر نباشد عمل قبول نمىشود. بر خلاف مالیات که قصد قربت نمىخواهد و نوعاً با اکراه پرداخت مىگردد.
تفاوت سوّم
خمس، زیر نظر عالمترین، محبوبترین، با تقوىترین فردى که با تحقیق انتخاب شده، یعنى فقیه عادل مصرف مىشود، بر خلاف مالیات که چنین شرطى در آن نیست و لذا گاهى غیر عادلانه هزینه مىشود. به علاوه اتصال طبقه محروم با عالم ربانى زمینه پندپذیرى و اطاعت از خدا و رسول است و فقرا و سایر گیرندگان، چون خمس را از دست جانشین امام زمان علیه السلام مىگیرند احساس حقارت نمىکنند.
تفاوت چهارم
در خمس و زکات به پرداخت کننده اعتماد مىشود، یعنى اولاً خودش حساب مال خود را مىکند نه بازرس و مأمور دولت. ثانیاً کسى را که مىخواهد مال خود را به او بدهد انتخاب مىکند که کدام مرجع و عالم متّقىتر باشد. ثالثاً از مصرف آن زیر نظر مجتهد عادل آگاه است و مىداند در کجا هزینه مىشود.
تفاوت پنجم
در خمس و زکات هدفِ گیرنده، رشد و پاک کردن مردم و هدفِ پرداخت کننده قرب به خداست.
تفاوت پنجم
خمس را از مازاد مخارج سالانه مىگیرند، ولى مالیات از اصل درآمد مردم گرفته مىشود.
راه مقاومت در برابر وسوسهها
ما باید در برابر وسوسهها و القائاتى که مىشود، جمله امام رضا علیه السلام را فراموش نکنیم که فرمود: خمس وسیله حفظ و تبلیغ مکتب ما و کمک براى بستگان و دوستداران ماست. (۷۵)
و فرمود: «فعلى کلّ من غنم... فعلیه الخمس فان اخرجه فقد ادّى حقّ اللّه ما علیه و تعرض للمزید و حل له باقى ماله و طاب و کان اللّه اقدر على انجاز ما وعده العباد من المزید و التطهیر من البخل على ان یغنى نفسه مما فى یدیه من الحرام الّذى بخل فیه بل قد خسر الدنیا والاخرة... فاتّقوا اللّه واخرجوا حقّ اللّه مما فى ایدیکم یبارک اللّه لکم فى باقیه و یزکو فانّ اللّه عزّوجلّ الغنى و نحن الفقراء و قال اللّه: «لن ینال اللّه لحومها ولا دمائها و لکن یناله التّقوى منکم» (۷۶) فلا تدعوا التقرّب الى اللّه بالقلیل والکثیر على حسب الامکان و بادروا بذلک الحوادث واحذروا عواقب التسویف فیها فانما هلک من هلک من الامم السابقة بذلک» (۷۷) ، اگر خمس بدهید حق خدا را داده و باقى مال براى شما حلال مىشود و در معرض اضافه شدن قرار مىگیرید و خداوند بر انجام وعدهى لطفى که به پرداخت کننده داده از هر کس تواناتر است، ایمان و توکل بر وعدههاى الهى از تکیه بر مال حرامى که در دست دارد و بخل مىکند بهتر است زیرا او با نپرداختن خمس، خسارت دنیا و آخرت را براى خود کسب کرده است. پس، از خداوند پروا کنید و از آنچه در دست دارید، حق خدا را بپردازید تا خداوند در باقى مال شما برکت دهد و شما تزکیه شوید. (و بدانید که) خداوند بى نیاز و ما فقیر هستیم. قرآن (به کسانى که قربانى مىکنند،) مىفرماید: خداوند از گوشت و خون حیوانات قربانى سهمى نمىبرد، ولى شما با این عمل روحیه تقوى و قرب خودتان را به او نشان مىدهید پس خود را از قرب به خدا محروم نکنید خواه کم باشد یا زیاد و بدینوسیله حوادث تلخ را از خود دور کنید و از عواقب سوء تأخیر بترسید (و بدانید) دلیل هلاکت امتهاى سابق همین تأخیرها بوده است.
موارد و مصارف خمس
خمس براى کیست؟
در آیه ۴۱ سوره انفال موارد خمس چنین بیان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شىء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذى القربى» بدانید هر چه را که بدست آوردید پس قطعاً یک پنجم آن براى خدا و رسول و ذىالقربى است.
از امام رضا علیه السلام درباره این آیه سؤال شد که سهم خدا را به چه کسى بدهیم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا مىرسد و هر چه براى رسول خداست براى امام است. (۷۸)
ناگفته پیداست که سهم خدا و رسول و امام، امروزه باید در راه معرّفى مکتب و احکام آن و عزّت و نجات پیروان آن صرف شود.
سهم پیامبر و امام براى شخصیّت حقوقى آنان
اموالى که به عنوان خمس در اختیار پیامبر اکرم و اهلبیت معصومشعلیهم السلام قرار مىگیرد، جزو اموال شخصى آنان نیست که بعد از شهادت یا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلکه در اختیار مقام رسالت و امامت و جایگاه حقوقى آنان است، البتّه این منافاتى ندارد که آنان براى اداره زندگى خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده کنند. دلیل ما مواردى است از جمله:
۱- از امام هادى علیه السلام پرسیدند: گاهى چیزى مىآورند و مىگویند: این براى امام جواد علیه السلام است که نزد ما مانده، آن را چه کنیم؟ حضرت فرمود: «ما کان لابى بسبب الامامة فهو لى و ما کان غیر ذلک فهو میراث على کتاب اللّه و سنّة نبیّه» (۷۹) ، هر چه را که به عنوان امامت براى پدرم آوردهاند باید به امام بعدى (یعنى من) تحویل دهید ولى اگر به عنوان امامت نباشد، طبق قانون قرآن و سنّت پیامبر میان وارثان (همسر و سایر فرزندان) تقسیم کنید.
۲- رسول خدا صلى الله علیه وآله که الگوى سادگى و زهد بود، چگونه ممکن است یک پنجم تمام سودها صرف زندگى شخصى او شود. آرى، سهم رسول براى صرف کردن در راه و اهداف رسالت است.
۳- چگونه پیامبرى که مىفرماید: من اجر و مزدى از شما نمىخواهم، بخش قابل توجّهى از درآمد مردم را براى خودش اختصاص مىدهد؟
۴- همان گونه که سهم خداوند براى آن است که در راه حاکمیّت قانون الهى هزینه شود، سهم رسول خدا و امام نیز باید صرف پاسدارى از مکتب رسالت و امامت شود.
۵ - با اینکه در روایات اسلامى به ما سفارش کردهاند از عالمى که تمایلات مادّى بر او چیره شده دورى کنید، پس چگونه سهم عظیمى از درآمدها براى زندگى شخصى رسول و امام در نظر گرفته شده باشد.
۶- پیش شرط مقاماتى که خداوند به اولیاى خود مىدهد، زهد در دنیاست وگرنه خداوند آن مقامات را به آنان عطا نمىکند. در دعاى ندبه مىخوانیم: «و شرطتَ علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمتَ منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمتَ لهم الذّکر العلىّ والثناء الجلىّ»، خدایا! تو با اولیاى خود شرط کردى که در دنیا زاهد باشند و آنان آن شرط را پذیرفتند و تو به وفادارى آنان علم داشتى و به همین دلیل به آنان توجّه و عنایت مخصوص نمودى.
ذى القربى کیست؟
بر اساس آیه خمس، بخشى از خمس براى خدا و رسول و بخشى براى ذى القربى است، که مراد از آن، امام معصوم است، زیرا:
۱- در روایات بسیارى از شیعه و بعضى از اهل سنّت مىخوانیم که مراد از ذى القربى در آیه خمس، امام معصوم از اهل بیت پیامبر است که مقام رهبرى جامعه را دارد و خمس براى مقام رهبرى اوست. (۸۰)
۲- کسى که نامش در کنار نام خدا و رسول آمده است باید مقام و فکر و راه و هدفش در کنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذى القربى» چنانکه در آیه «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» (۸۱) نیز ما این عقیده را داریم که آنکه نامش در کنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بىقید و شرطش در کنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمىتواند باشد.
۳- کلمه «ذى القربى» مفرد است و در هر زمان تنها به یک نفر از خاندان رسالت این سهم مىرسد. آرى، اگر به جاى ذى القربى، ذوى القربى بود معناى جمعى داشت که باید خمس به همه بستگان پیامبراکرم برسد.
۴- کلمه «قربى» صیغه مبالغة و در موردى بکار مىرود که نزدیکترین نزدیکى را داشته باشد و نزدیکترین فرد به پیامبر از نظر وراثت و نسبت و تربیت، حضرت فاطمه وعلى وفرزندان معصومشانعلیهم السلام است. امّا خلفاى بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله خمس را از بنى هاشم منع و آن را به بیتالمال اضافه کردند و زکات هم که براى بنى هاشم حرام بود، در نتیجه براى خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زکات و امروزه در کتب فقهاى اهل سنّت عنوانى به نام خمس مطرح نیست. (۸۲)
کوتاه سخن آنکه در آیه ۴۱ سوره انفال براى خمس شش مصرف نام برده شده که براى سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملکیّت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذى القربى» امّا براى سه مصرف دوم، یعنى یتیمان، مساکین و در راه ماندگان، حرف لام نیامده است، «والیتامى والمساکین وابن السبیل» و شاید این رمز آن باشد که این سه گروه از شاخهها و فروعات همان ذى القربى (اهل بیت) باشند نه آنکه مستقل و دستهاى جدا باشند. (۸۳) و در روایاتى این معنا تأیید مىشود، چنانکه امام سجاد علیه السلام فرمود: مراد، یتیمان و مساکین وابن السبیل از خاندان ماست. (۸۴)
سؤال:
آیا پرداخت نیمى از خمس به یتیمان و مساکین و در راه ماندگان سادات، تبعیض خویشاوندى و امتیاز نژادى نیست؟
پاسخ:
۱- اولاً خمس براى سادات فقیر است و هر کدام بالفعل یا بالقوه توان کار کردن دارند باید کار کنند و حق گرفتن خمس را ندارند.
ثانیاً: تنها به مقدار رفع نیاز، داده مىشود، آن هم نیاز یکسال نه بیشتر. «ما یستغنون به فى سنّتهم» (۸۵)
ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است که سادات فقیر از صندوق زکات محرومند، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لما حرم علینا الصدقة انزل لنا الخمس» (۸۶)
بنابراین تمام خمس براى سادات نیست، بلکه نیمى از خمس، آنه هم براى سادات فقیر است، آن هم به اندازه یک سال، و مازاد خمس در اختیار حاکم اسلامى است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقیر را بى نیاز نکرد حاکم اسلامى مىتواند از سایر اموال و اختیاراتى که دارد آنان را سیر کند. (۸۷) همان گونه که اگر مقدار زکات بیش از نیاز فقرا بود، در اختیار والى قرار مى گیرد و به خزانه بر مىگردد، امّا اگر زکات کم آمد والى باید از منابع دیگرى که در اختیار دارد فقراء را سیر کند. (۸۸) آنچه مهم است این است که در حکومت اسلامى گرسنه نباید وجود داشته باشد، لکن گرسنگان خاندا
سنّت پیامبر در کنار کتاب خدا
بر فرض که این آیه مربوط به خمس غنائم جنگى باشد، ما از روایات، خمس سایر موارد را به دست مىآوریم. زیرا قرآن مىفرماید: «ما اتاکم الرّسول فخذوه» (۹۳) هر چه را پیامبر براى شما آورد بگیرید و عمل کنید. بنابراین سند ما تنها قرآن نیست، بلکه سنّت رسول خدا نیز هست. مثلاً در قرآن آمده که طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نیامده و ما آن را از حدیث فرا مىگیریم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد رکعات در قرآن نیامده که ما آن را از سخنان پیامبر به دست آوردهایم.هیچ مانعى ندارد که خمس غنائم جنگى در قرآن و خمس سایر درآمدها در روایات مطرح شده باشد.
همان گونه که اهل سنّت بخاطر روایات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب مىدانند. در حدیث مىخوانیم که امام صادق علیه السلام در ذیل آیه خمس فرمودند: «هى واللّه الافادة یوماً بیوم» (۹۴) سوگند به خدا که مراد آیه، خمس درآمدهاى روزمرّه مردم است.
۲- گاهى مىگویند: غنیمت در لغت، تنها غنائم جنگى است.
در حالى که در لغت غنیمت در برابر غرامت است و همان گونه که غرامت به هر نوع ضرر گفته مىشود، غنیمت نیز به هر نوع درآمد گفته مىشود. چنانکه در بعضى آیات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدى است. (۹۵) به علاوه ما در تفسیر قرآن باید به همتاى قرآن که اهل بیت پیامبرند مراجعه کنیم که مىفرمایند هر نوع درآمدى غنیمت است. چنانکه حضرت على علیه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنیمة» (۹۶) غم و اندوه نیمى از پیرى و سلامتى نیمى از درآمد است.
۳- گاهى مىگویند: اگر خمس بر هر درآمدى واجب است پس چرا خلفا و سلاطین آن را نمىگرفتند؟
در پاسخ باید گفت: حجّت ما کلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هیچ دلیلى نداریم که رفتار دیگران براى ما ملاک باشد.
اگر در تاریخ خلفا نشانى از گرفتن خمس نیست، امّا در تاریخ رسول خدا و ائمه اهل بیت نشانههاى فراوانى از خمس هست. در نامههایى که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله به قبائل و سران مىنوشتند سخن از خمس است در حالى که در آن مناطق جنگى نبود که بگوئیم مراد خمس غنائم جنگى است. (۹۷)
۴- گاهى مىگویند: اگر هر درآمدى خمس دارد، چرا کلمه «غنمتم» بکار رفت که افکار به سوى درآمدهاى جنگى معطوف شود؟
پاسخ آن است که چون جایگاه نزول آیه جنگ بود باید تعبیرى بکار رود که مورد نزول را به طور شفاف روشن کند.
دیدگاه شیعه
امّا از دیدگاه شیعه، به جز فعالیّت کشاورزى و دامدارى که مشمول زکات مىباشد، هرگونه فعالیّتِ درآمدزا، چه روى زمین، همچون استخراج معدن و کشف گنج و چه در دریا، همچون صید و غواصّى و چه فعالیّتهاى تجارى، خدماتى، صنعتى، آموزشى، درمانى، در سطوح کلان یا خرد، مشمول خمس مىباشد و روایات بسیارى در این موارد وارد شده که فقهاى بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصیل در رسالههاى عملیّه بیان کردهاند.
به نمونهاى از روایات در اینباره توجّه کنید:
از امام رضاعلیه السلام درباره خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فى کلّ ما افاد الناس من قلیل او کثیر» (۹۸) ، در هر چیزى که مردم سود ببرند کم باشد یا زیاد، خمس واجب است.
امام جواد نیز مىفرمایند: «الخمس بعد المؤنة» (۹۹) ، هزینه یک سال را به حساب آورید و اگر زیاد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازید.
در خاتمه این بحث، حدیثى را نقل مىکنیم که شخصى نزد حضرت على علیه السلام آمد و گفت: من اموالى دارم که حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را مىشناسى به خود آنان رد کن وگرنه یک پنجم آن را بپرداز تا باقى براى تو حلال مىشود. (۱۰۰)
گیرنده خمس در زمان غیبت کیست؟
آیه ۴۱ سوره انفال براى مصرف خمس شش مورد تعیین کرده است که سه مورد آن خدا و رسول و اهلبیت پیامبرند. ما در بحثهاى گذشته گفتیم حق خداوند به رسول داده مىشود، آن هم نه براى زندگى شخصى، بلکه براى مقام رسالت و امامت و براى تبلیغ دین و عزّت اسلام.
ناگفته پیداست که اهداف الهى و نبوى براى زمان خاصى نیست و چون اهداف ابدى است نیاز به بودجه ابدى دارد. در این زمان که دست ما به پیامبر و امام نمىرسد سهم آنان را باید به کسانى بدهیم که نزدیکترین افراد به پیامبر و امام باشند، علم و فکر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصیرت و تقواى آنان شبیه پیامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نیستند از حد اعلاى عدالت برخوردار باشند.
در روایات براى فقهاى متّقى تعبیراتى به چشم مىخورد از جمله:
دژهاى اسلام، اُمناى اسلام، وارثان انبیا، اُمناى پیامبران، کفیلان ایتام اهل بیتعلیهم السلام (۱۰۱) و کسانى که مجارى امور و احکام را در دست دارند و امین بر حلال و حرام هستند این تعبیرات ما را راهنمائى مىکند که در این زمان حق خدا و رسول و امام را به این افراد که جانشینان پیامبرند بدهیم و آنان در راه تقویت عقائد و توسعه فرهنگ دینى و تبلیغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمین و مصالح آنان صرف نمایند.
امام هادىعلیه السلام مىفرماید: «لولا من یبقى بعد غیبة قائمناعلیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دین اللّه و لکنّهم الّذین یمسّکون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکّانها اولئک هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» (۱۰۲)
اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افکار و عقاید دینى مردم نبودند، شبکههاى ابلیسى مردم را از دین خدا دور مىکردند. این علما در عصر غیبت قائم ماعلیه السلام همچون ناخداى کشتى محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادىعلیه السلام فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلتترینند.
امتیازات پرداخت خمس به فقیه جامع الشرائط
۱- خمس، حقّ حاکم شرع است، قهراً باید به حاکم اسلامى، فقیه عادلى داده شود که امور دین و دنیا بدست اوست.
۲- فقیه در دین، به حکم خدا و سنّت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت معصومش در مورد مصرف خمس آگاهتر است.
۳- از آنجا که عدالت و دورى از هوس شرط مرجع تقلید است، از ولخرجى و اسراف مصونیّت دارد.
۴- فقیه، ضرورتها و نیازهاى دینى جامعه را بهتر مىداند.
۵ - تمرکز وجوهات نزد فقیه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ کلام و استقلال او را در برابر طاغوتها بیشتر مىکند.
۶- وحدت رویّه و امکان برنامهریزى و جلوگیرى از تشتّت ،از دیگر برکات جمع شدن خمس در یک جاست. آرى مدیریّت واحد، برنامهریزى واحد و تصمیم واحد، مانع کارهاى تکرارى و سوء استفاده افراد نااهل مىشود.
۷- در دنیایى که ما زندگى مىکنیم، کشورهایى که اختلاف نژادى، زبانى، سیاسى، اقتصادى، نظامى، علمى، صنعتى و جمعیّتى دارند، هم پیمان مىشوند تا در منافع و خطرات حامى یکدیگر باشند و امروزه از دهکده جهانى سخن مىگویند.
آیا در این شرائط هر برنامه و سیاستى که مسلمین و توان رزمى و اقتصادى آنان را متحد کند بهتر نیست؟ مگر امام رضاعلیه السلام نفرمود: «عوننا على دیننا» (۱۰۳) ، خمس پشتوانه مکتب ماست. آیا لازمه چنین امرى تمرکز بودجه نزد فقیه جامع الشرائط نیست؟
۸ - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاکم اسلامى است. در روایات مىخوانیم: حاکم باید فقرا را بىنیاز کند به گونهاى که اگر زکات کافى نبود، والى باید از بودجههاى دیگرى که در اختیار دارد مسئله فقر را حل کند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم کان على الوالى ان ینفق من عنده بقدر ما یستعفون» (۱۰۴)
بنابراین باید حقّ اللّه (خمس و زکات و...) بدست او باشد تا بتواند به وظیفه خود عمل کند.
۹- در سیره پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش، خمس به صورت متمرکز جمعآورى شده است.
در موارد متعددى مىبینیم که آنان افرادى را در مناطق منصوب و مسئول جمع آورى خمس و متمرکز کردن آن نزد خود مىکردند تا طبق کتاب خدا و سنّت نبوى در جاى خود مصرف نمایند.
مثلاً در فرمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله به عمربن حزم مىخوانیم که او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان یأخذ من الغنائم خمس اللّه» (۱۰۵)
از توصیههائى که به سلمان و ابوذر و مقداد شد این بود که خمس مردم باید نزد حاکم اسلامى فرستاده شود. «و اخراج الخمس من کل ما یملکه احد من الناس حتّى یرفعه الى ولى المؤمنین و امیرهم» (۱۰۶)
در ماجراى فدک نیز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم» (۱۰۷)
در تاریخ مىخوانیم که رسول خدا گاهى افرادى را که براى گرفتن خمس منصوب کرده بود احضار مىفرمود. (۱۰۸)
در مسند احمد بن حنبل آمده که حضرت على علیه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگى فرستاده شد. (۱۰۹)
۱۰- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر اشخاص ابتکار و طرحى دارند که براى تبلیغ و ارشاد و یا هر امرى که براى عزّت اسلام و مسلمین مفید است به همان مرکز رجوع مىکنند، چون مىدانند قدرت مالى در کجاست، با نشاط و امید طرح خود را مطرح مىکنند و اگر برنامهریزى و مدیریّت صحیحى در کار باشد طرح را بررسى و اجرا مىکند، ولى اگر حقاللّه در میان صدها و هزاران نفر پخش شد طرحها در ذهنها کور و مبتکران متحیر و ناامید مىشوند.
۱۱- از برکات دیگر تمرکز آن است که گیرندگان حقّاللّه مىدانند به کجا مراجعه کنند و نزد هر کس گردن خم نمىکنند و آبروى خود را نمىریزند.
۱۲- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر حقّاللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاکم عادل اسلامى جمع شد، تمام محرومانى که از آن بهرهمند مىشوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والاى آن مجتهد عادل جان فشانى مىکنند و ناگفته پیداست که او بخاطر عدالت مردم را فداى هوسهاى خود نمىکند زیرا که اگر مجتهد و حاکم عادل به سراغ گناه و هوسهاى نامشروع خود رود بدون آنکه کسى او را عزل کند خود به خود عزل مىشود.
البتّه تمرکز خمس به معناى محروم کردن و خالى گذاشتن دست دیگران نیست، بلکه افراد زیادى که مورد اعتماد و متّقى هستند، مىتوانند به نمایندگى از مقام مرجعیّت و ولایت، حقّ گرفتن و هزینه کردن خمس را در مواردى که قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه که در سیره ائمه اهلبیتعلیهم السلام مشاهده مىکنیم نمایندگانى که در بلاد اسلامى منصوب مىشدند چنین مىکردند.
چگونگى تقسیم خمس
از امام رضا علیه السلام درباره نحوهى تقسیم خمس سؤال شد که اگر عدد یکى از اصناف شش گانه، بیشتر بود، چه باید کرد؟ حضرت فرمود: تقسیم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه که رسول اللّه صلى الله علیه وآله آن گونه که صلاح مىدانست خمس را عطا مىفرمود. (۱۱۰)
در حدیث دیگرى مىخوانیم که اگر مشاهده کردید امام معصوم تمام بیت المال را به یک نفر داد، نباید در قلب شما چیزى خطور کند، زیرا کار معصوم به امر پروردگار است، (نه سلیقه شخصى.) (۱۱۱)
نکته: هر دستورى سه حالت مىتواند داشته باشد:
۱- ضد عقل.
۲- طبق عقل.
۳- فوق عقل.
در اسلام هرگز دستورى ضد عقل نیست (البتّه عقل سلیم، نه آنچه زاییده خیالها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسیّات است). امّا لازم هم نیست تمام دستورات دین طبق عقل ما باشد، بلکه ممکن است بعضى از فرمانها فوق عقل باشد.
اکنون که این مطلب را مىنویسم، در هواپیما نشستهام. این هواپیما گاهى برفراز ابرها و گاهى لابهلاى ابرها حرکت مىکند. اگر یک قرن قبل مىگفتند: انسان مىتواند بر ورقهاى آهن سوار شده و در آسمانها پرواز کند، براى مردم آن زمان، باور کردنى نبود و آن را ضد عقل مىپنداشتند، ولى آیا این دستور ضد عقل است؟
علماى قدیم وقتى به این آیه مىرسیدند: «و کایّن من آیة فى السموات و الارض یمرّون علیها و هم عنها معرضون» (۱۱۲) چه بسیار نشانههاى الهى در آسمانها که مردم بر آن مرور مىکنند در حالى که از آن غافل و اعراض کننده هستند؛ چون هواپیما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمانها) «یمرّون علیها» مىماندند و مىگفتند: مراد از مرور، نگاه کردن به آیات آسمانى است، همان گونه که وقتى مىگوئیم کتاب را مرور کردم یعنى نگاه کردم، ولى امروزه ما به راحتى شاهد مرور بر آیات آسمانى هستیم.
بنابراین ما نباید هر چه را که نمىفهمیم ضد عقل بدانیم، بلکه بسیارى از مسایل که در دید ساده ما ناشدنى است، از نظر عقل، مانعى براى شدنش نیست.
قرآن در ماجراى حضرت موسى و خضر چند صحنه نقل مىکند که تمام آنها در دید حضرت موسى غیر منطقى بود ولى خضر براى کار خود دلیل و استدلال داشت. اولیاى خدا به خصوص آنان که معصومند، کارى را بدون اذن الهى انجام نمىدهند، گرچه ما براى کار آنها توجیهى نداشته باشیم.
مقدار پرداخت
در روایات مىخوانیم: نیمى از خمس که براى یتیمان و مساکین و در راه ماندگان است، طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر تقسیم مىشود و مقدار آن باید در حدّى باشد که تا یکسال این افراد بى نیاز باشند. «ما یستغنون به فى سنّتهم»
در روایت دیگرى مىخوانیم: تقسیم خمس مىتواند در حدّى باشد که گیرندگان را علاوه بر کفاف، توسعه هم بدهد. (۱۱۳)
آداب پرداخت
آداب پرداخت خمس شبیه آداب پرداخت زکات است، ولى چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبیر روایات پولى است که براى کمک به راه خدا، دین خدا و عزّت اولیاى خدا قرار داده شده، باید در پرداخت آن کرامت بیشترى از خود نشان داد و به نکات ذیل توجّه نمود:
۱- بدانیم که مال از خداوند است، «مال اللّه» (۱۱۴) ، و به ما روزى کرده است، «رزقکم اللّه» (۱۱۵) ، پس بخشى از آن را به راحتى براى خدا بدهیم. آرى، اگر کسى مال و ثروت را نتیجه تدبیر و قدرت و تخصّص خود بداند، تفکّر قارونى دارد. او بود که مىگفت: سرمایه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتیتُه على علم عندى» (۱۱۶)
۲- گمان نکنیم که خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق علیه السلام مىفرمود: من از گرفتن خمس شما هدفى جز پاک کردن شما و مالتان ندارم. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا» (۱۱۷)
و در حدیثى دیگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام یحتاج الى ما فى ایدى الناس فهو کافر و انما الناس یحتاجون ان یقبل منهم الامام» (۱۱۸) هر کس گمان کند که امام محتاج اوست، کافر است. این مردمند که به قبول کردن امام نیازمندند.
هنگامى که این آیه نازل شد: «مَن ذا الّذى یقرض اللّه قرضاً حسناً» (۱۱۹) کیست به خدا قرض بدهد؛ بعضى از یهودیان گفتند، خدا فقیر است و ما اغنیاء و به همین دلیل او از ما قرض خواسته است. (۱۲۰)
حضرت على علیه السلام در نهجالبلاغه مىفرماید: خدایى از شما قرض خواسته که خزائن آسمانها و زمین به دست اوست. بنابراین درخواست قرض الهى یک نوع دعوت به حمایت از مستضعفین و آزمایش مردم است.
۳- با اشتیاق و رغبت بپردازیم. قرآن از کسانى که مال خود را با اکراه مىپردازند، به شدّت انتقاد کرده و مىفرماید: «و لاینفقون الا و هم کارهون» (۱۲۱)
۴- گرفتار غرور نشویم. قرآن از کسانى ستایش مىکند که هم با میل و رغبت مال خود را مىدهند و در عین حال نگران نپذیرفتن آن نیز هستند. «و الّذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنّهم الى ربّهم راجعون» (۱۲۲)
۵ - بر گیرنده منّت نگذاریم زیرا که منّت، پاداش پرداخت را از بین مىبرد.
۶- در پرداخت عجله کنیم زیرا عجله در کار خیر یک ارزش است و چه خیرى بهتر از حمایت مکتب اهل بیت و کمک به فقرا از ذریّه پیامبر.
۷- کار خود را بزرگ نپنداریم، انسان اگر توجّهى به جهان هستى و عظمت قدرت الهى و ضعفهاى خود کند، هرگز دچار بزرگ بینى خود و کار خود نمىشود. امام سجاد علیه السلام در پاسخ کسانى که به کثرت عبادت او انتقاد داشتند، مىفرمود: عبادت من کجا و عبادت جدّم علىّ بن ابیطالبعلیهما السلام کجا؟ و پیامبرصلى الله علیه وآله مىفرمود: «ما عبدناک حقّ عبادتک و ما عرفناک حقّ معرفتک» (۱۲۳)
۸ - هنگام حساب سال، مال خود را با دقّت حساب کنیم. در حدیثى از امام صادق چنین نقل شده است: واى بر کم فروشان که هنگام خمس دادن، از آل محمّد کم مىگذارند. (۱۲۴)
«والحمدللّه ربّ العالمین»
جایگاه زکات زکات در ادیان پیشین آسمانى زکات مخصوص اسلام نیست بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است.
زکات و نماز از مشترکات همه ادیان آسمانى است.
حضرت عیسى علیه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانى بالصّلوة و الزّکاة» (۱۲۶) خداوند مرا به نماز و زکات سفارش نموده است.
حضرت موسى علیه السلام خطاب به بنىاسرائیل فرمود: «اقیموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» (۱۲۷) نماز به پا دارید و زکات دهید.
قرآن درباره حضرت اسماعیل علیه السلام مىفرماید: «کان یأمر أهله بالصّلوة و الزّکاة» (۱۲۸) او خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان مىداد.
درباره عموم پیامبران نیز آمده است:
«و جعلناهم ائمّة یَهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخَیرات و اقام الصّلوة و اِیتاء الزّکاة» (۱۲۹) آنان به فرمان ما مردم را هدایت مىکردند و ما انجام کارهاى نیک و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحى کردیم.
بر اساسِ آیه «و ما أُمروا الاّ لیعبدوا اللّه... و یقیموا الصّلوة و یؤتوا الزّکاة و ذلک دین القیّمة» (۱۳۰) نیز، در تمام ادیان آسمانى، قرین و همتاى نماز، زکات بوده
است.
مرحوم علاّمه طباطبایى در مبحثى پیرامون زکات مىفرماید: هر چند قوانین اجتماعى به صورت کاملى که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمىیافت. لذا در آیینهاى آسمانى قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایى درباره اداره اجتماع دیده مىشود و مىتوان گفت که هیچ قومى در هیچ عصرى نبوده، مگر آن که در آن حقوقى مالى براى اداره جامعه رعایت مىشده است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالى بوده است. (۱۳۱)
زکات در اسلام
واژه زکات سى و دو مرتبه در قرآن کریم آمده است؛ که بر اساس آن.
پرداخت زکات، نشانه ایمان به خدا و روز قیامت است. «مَن آمن باللّه و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتى الزّکاة...» (۱۳۲)
راه پذیرش توبه و آمرزش گناهان، اقامه نماز و اداى زکات است. «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فاخوانکم فى الدّین» (۱۳۳)
برپایى نماز و زکات، نشانه حکومت صالحان است. «الّذین ان مکّناهم فى الارض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» (۱۳۴)
نشانه مردان الهى، تجارت و داد و ستد، همراه با انجام نماز و اداى زکات است. «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلوة و ایتاء الزّکاة» (۱۳۵)
انکار زکات، برابر با کفر است. «الّذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالآخرة هم کافرون» (۱۳۶)
در سورههاى مکّى فراوانى به مسأله زکات اشاره شده است، از جمله سورههاى اعراف آیه ۱۵۶، نمل آیه ۳، لقمان آیه ۴، فصّلت آیه ۷. برخى مفسّران این آیات را مخصوص زکات مستحب مىدانند (۱۳۷) و برخى دیگر مىگویند: حکم زکات در مکه نازل شد، امّا به علت کمى مسلمانان، پول زکات جمع نمىشد و مردم خودشان زکات را مىپرداختند. (۱۳۸) امّا پس از تشکیل حکومت اسلامى در مدینه، مسأله گرفتن زکات و واریز کردن آن به بیتالمال و تمرکز آن توسط حاکم اسلامى با نزول آیه «خُذ من أموالهم صَدقة» (۱۳۹) مطرح شد.
این آیه در ماه رمضان سال دوم هجرى در مدینه نازل شده و پیامبر دستور داد تا ندا دهند که خداوند زکات را همچون نماز واجب ساخت. پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند. (۱۴۰)
در واقع پس از تشکیل حکومت اسلامى و تأسیس بیتالمال، زکات تحت برنامه مشخصى قرار گرفت و نصابها و مقدارهاى معیّنى براى آن قرار داده شد. (۱۴۱)
برخى بر این باورند که پس از مأموریّت پیامبر صلى الله علیه وآله به اخذ زکات، مصارف زکات به طور دقیق در آیه ۶۰ سوره توبه بیان گردید و جاى تعجب نیست که تشریع اصل زکات در آیه ۱۰۳ سوره توبه باشد و ذکر مصارف آن در آیه ۶۰، زیرا مىدانیم آیات قرآن به فرمان پیامبر صلى الله علیه وآله هر کدام در محل مناسبى قرار داده شده است. (۱۴۲)
تفاوت زکات در اسلام با ادیان دیگر
با بررسى آیات و روایات درمىیابیم که زکات در اسلام مانند زکات در دیگر ادیان الهى نیست که صرفاً یک وصیّت و سفارش اخلاقى و موعظه باشد تا مردم به برّ و نیکى رغبت پیدا کنند و از بخل و امساک بپرهیزند، بلکه فریضهاى الهى است و بىاعتنایى به آن فسق است و منکر آن، کافر محسوب مىشود.
در اسلام، موارد و شرایط زکات و کیفیّت اداى آن به طور دقیق مشخص شده و مسئولیّت اخذ آن بر عهده دولت اسلامى است وکسانى که از پرداخت زکات امتناع ورزند، بازخواست مىشوند و مىتوان با متمرّدین آن در صورتى که منجر به انکار ضرورى دین گردد، مقابله کرد. (۱۴۳)
اهمیّت زکات علماى اسلام زکات را از ضروریات دین و منکر آن را کافر دانستهاند.
روزى امام صادق علیه السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه ۲۵ نهج البلاغه نیز آمده است، از قول حضرت على علیه السلام نقل فرمود. سپس گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند حرمتها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند. (۱۴۴)
زکات، درمان دردهاى اقتصادى جامعه است و همانگونه که اگر براى عضوى از بدن کسى ناراحتى پیش بیاید او را از حرکت مىاندازد، در جامعه نیز اگر گروهى با مشکلات روبرو شوند، حرکت آن جامعه فلج مىشود و زکات براى حلّ مشکلات جامعه است.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند به من نعمتهایى داده است که دائماً نگران آن هستم تا حقوقى را که خداوند نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگى که دارید به خاطر تأخیر زکات از خدا مىترسید؟ فرمود: بله. (۱۴۵)
رسول خدا صلى الله علیه وآله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسى در مورد پرداخت زکات خیانت نمىکند. (۱۴۶)
و نیز فرمود: یا على! ده گروه از امت من کافر مىشوند که یکى از گروهها کسانى هستند که زکات نمىپردازند.
در آخرین خطبه خود نیز فرمود:
اى مردم! زکات اموال خود را بپردازید. پس هر کس زکات نپردازد، براى او نه نمازى است و نه حجّى و نه جهادى. (۱۴۷)
در روایات متعددى زکات به عنوان یکى از پایههاى دین اسلام شمرده شده است و فرمودهاند: بناى اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، حج، زکات، روزه و ولایت. (۱۴۸)
در روایات مىخوانیم: زکات، نشانه بىنقص بودن و کمال اسلام و ایمان است. «تمام اسلامکم اداء الزّکاة» (۱۴۹) ، «... سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّى الزّکاة ماله» (۱۵۰)
پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله به حضرت علىعلیه السلام فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شیعیان ما سه چیز است: نماز، روزه و زکات. (۱۵۱)
معناى زکات زکات در لغت به معناى رشد و پاکیزگى است. آرى دلسوزى براى محرومین و کمک به آنها سبب رشد معنوى انسان و پاک شدن روح از بخل و حرص و تکاثر است.
زکات در اصطلاح فقهى، به معناى پرداخت مقدار معیّنى از مال به محرومان و نیازمندان است.
زکات در قرآن، هم به معناب لغوى آمده است، چنانکه خداوند مىفرماید: ما به حضرت یحیى از ناحیه خود رحمت و پاکى بخشیدیم و او فردى پرهیزکار بود. «و حَناناً من لدُنّا و زکاةً و کان تَقیّاً» (۱۵۲) و هم به معناى اصطلاحى آمده که البتّه معناى عامى دارد و به کمکهاى واجب و مستحب هر دو گفته مىشود.
چه کنیم که مردم خمس و زکات مال خود را بپردازند؟
ابتدا باید به سراغ ریشههاى اعتقادى و فکرى و فرهنگى رفت:
اگر کسى باور کند مالى که در اختیار اوست، امانت و هدیه خدایى است،
اگر باور کند امتیازى بر دیگران ندارد و همه با هم برادرند،
اگر باور کند ارزش جذب دل محرومان، بیش از ارزش جمع مال است،
اگر باور کند دعاى محرومان، مشکلهاى زندگى او را حل مىکند،
اگر باور کند ممکن است فردا خودش یکى از محرومان جامعه باشد،
اگر باور کند که خدا جاى آنچه را انفاق مىشود، پر مىکند،
اگر باور کند انفاق او همچون دانهاى است که تبدیل به خوشههاى متعدد و صدها دانه مىشود،
اگر باور کند فقیر، کمک مالى او را براى قیامتش حمل مىکند،
اگر باور کند سیر شدن فقرا، یک لذّت معنوى و آرامش درونى به همراه دارد،
اگر باور کند کمک امروز او به صورت چهره زیبایى در برزخ مونس او خواهد بود،
اگر باور کند حل مشکل مسلمین، حل مشکل رسول خدا صلى الله علیه وآله است،
اگر باور کند بىتفاوتى نسبت به محرومان جامعه ممکن است سبب انفجار و انقلاب و از دست دادن کل اموال او شود،
اگر به آثار و برکات و پاداشهاى کمک به دیگران ایمان داشته باشد،
و اگر خطرات بىتفاوتى، کنزاندوزى، بخل و حرص را بداند و با تاریخ ثروتمندان بىتفاوت آشنا شود، خود را براى پرداخت خمس و زکات و انفاق و... آماده مىکند.
اگر بدانیم خدایى از ما قرض خواسته و فرموده است: «مَن ذا الّذى یُقرِض اللّه قَرضاً حَسناً» (۱۵۳) که خزینههاى آسمانها و زمین به دست اوست، خواهیم فهمید که هدف از این قرض در حقیقت شکوفایى روحیه سخاوت و انساندوستى در انسان است. (۱۵۴) اگر ما همچون حضرت سلیمان دارایىهاى خود را از فضل خداوند بدانیم و بگوییم: «هذا من فضل ربّى» (۱۵۵) ، هرگز در پرداخت خمس و زکات مال خود بخل نمىکنیم.
اگر ما نعمتهاى خداوند را وسیله رفاه و غفلت و سرمستى ندانیم، بلکه همان گونه که قرآن مىفرماید: «لیبلونى ءاشکر ام اکفر» (۱۵۶) ، آنها را وسیله آزمایش خود بدانیم که آیا با بکارگیرى صحیح آنها شکر عملى نعمتهاى خدادادى را به جا مىآوریم و یا کفران نعمت مىکنیم،
اگر همانگونه که امام رضا علیه السلام فرمود، بدانیم که خداوند مسئولیّت افراد زمینگیر را به عهده متمکنین قرار داده است،
اگر بدانیم هستى ما و فکر و علم و قدرت و ابتکار و توفیقى که داریم، از خداوند است و حتّى در کشاورزى نقش ما تنها بذرافشانى و آبیارى است، امّا جذب آب توسط زمین و شکوفایى بذر در درون آن، جذب نور و هوا، شکفتگى زمین و خروج خوشهها از خداست و به تعبیر قرآن: «ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون» (۱۵۷) ، هرگز بخل نخواهیم ورزید.
اگر بدانیم دریافتکنندگان کمکهاى ما در ظاهر فقرا هستند، ولى در واقع خداوند است که صدقات را تحویل مىگیرد، «یأخذ الصّدقات» (۱۵۸) ، به راحتى کمک مىکنیم و همانگونه که در روایات آمده دست خود را نیز مىبوسیم.
اگر بدانیم بىاعتنایى به فقرا ما را به سرنوشت قارونها گرفتار مىکند که خود و خانه و سرمایهاش یک جا به زمین فرو رفتند، «فخسفنا به و بداره» (۱۵۹) این همه بخل در کار نخواهد بود. قارون مىگفت: اموال من از خدا نیست، بلکه به وسیله علم و تخصص و ابتکار و نبوغ خودم، آن را به دست آوردهام. «انّما اُوتیتُه على علم عندى» (۱۶۰)
اگر به داستان باغى که سوخت توجّه کنیم، خواهیم دید که چگونه باغ کسانى که تصمیم گرفتند فقرا را از نعمتهاى الهى محروم کنند، یک جا سوخت. «فاصبَحَت کالصَّریم» (۱۶۱)
اگر بدانیم بىتوجّهى به یتیمان ممکن است سبب یتیم شدن فرزندان خود ما شود.
اگر بدانیم کمکهاى امروز ما در مواردى دو برابر و در مواردى چند برابر و در مواردى ده برابر و در مواردى هفتصد برابر مىشود و به ما برمىگردد، هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر به سخن امام صادق علیه السلام ایمان داشته باشیم که فرمود: خداوند مهمتر از زکات چیزى را بر مردم سخت نگرفته است و بسیارى از مردم به خاطر نپرداختن آن هلاک شدهاند، «ما فرض اللّه على هذه الامّة شیئاً اشدّ علیهم من الزکاة و فیها تهلک عامتهم» (۱۶۲) هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم آن که ما را از فقر آینده مىترساند، شیطان است: «الشیطان یعدکم الفقر» (۱۶۳) ، هرگز از وسوسههاى تهدیدآمیز شیطان نمىترسیم.
اگر بدانیم ما جانشین خدا هستیم و حیف است تنها به مادیّات راضى باشیم، هرگز به مادیّات دلخوش نمىشویم «أرضیتم بالحیاة الدّنیا» (۱۶۴)
اگر بدانیم ریشه جمع مال، پندار باطل ابدى بودن آن است، «الّذى جمع مالاً و عدّده یحسب أنّ ماله أخلده» (۱۶۵) ، هرگز از پرداخت خمس و زکات طفره نمىرویم.
اگر بدانیم هر چه بیشتر داشته باشیم، مسئولیّت ما بیشتر است. خداوندى که به پیامبرش کوثر و خیر کثیر مىدهد، براى او ذبح گوسفند را کافى نمىداند، بلکه باید شتر نحر نماید. (۱۶۶) آرى کسى که بیشترین دریافت را دارد، باید کمک او نیز بیشتر باشد.
اگر بدانیم با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت مىکنیم، به راحتى زکات خواهیم داد. خداوند به پیامبرش مىفرماید: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود بفرست. (۱۶۷)
اگر بدانیم حضرت على علیه السلام انگشتر خود را در نماز به فقیر داد و حتّى صبر نکرد نماز تمام شود و اگر بدانیم ارزش کمک به محرومان همچون بوسیدن کعبه و حجر الأسود است، هرگز آن را به دیگرى واگذار نمىکنیم و حتماً مسئولیّت آن را خودمان به عهده مىگیریم. گاهى یاران امامان از آنان مىخواستند که حمل غذا به خانه فقرا را به آنان واگذار نماید، ولى امامان معصوم ما نمىپذیرفتند.
اگر بدانیم که دوزخیان در پاسخ بهشتیان مىگویند: یکى از عوامل سقوط ما به دوزخ بىتفاوتى نسبت به فقرا بوده است، «و لم نک نطعم المسکین» (۱۶۸) ، نسبت به آنان احساس مسئولیّت خواهیم کرد.
اگر باور کنیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: روزى براى شما فرا خواهد رسید که از هر کس محتاجتر خواهید بود، هرگز بخل نخواهیم کرد. (۱۶۹)
اگر باور کنیم این سخن خدا را که فرمود: افراد بخیل گمان مبرند که اموالشان براى آنان خیر است، بلکه براى آنها شر است، (۱۷۰)
اگر باور کنیم که قرآن مىفرماید: آنچه نزد شماست، نابود مىشود و آنچه براى خدا و در راه او داده مىشود، باقى مىماند، «ما عندکم ینفد و ما عند اللّه باق» (۱۷۱)
اگر باور کنیم که امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند فقرا را در اموال اغنیا شریک قرار داده است و نباید حق فقرا در غیر آنان هزینه شود، (۱۷۲)
اگر باور کنیم که خداوند از بندهاش مىپرسد: آیا نسبت به فرمان من بخل مىکنى؟! یا مرا متهم مىکنى؟ یا گمان مىکنى که من از جبران آنچه انفاق کردهاى عاجزم؟!، خود را براى کمک به محرومان آمادهتر خواهیم کرد. (۱۷۳)
اگر بدانیم که نپرداختن زکات از گناهانى است که سبب ندامت و حسرت مىشود (۱۷۴) و لحظه مرگ، انسان از خداوند مىخواهد که به دنیا برگردد و حق فقرا را بدهد، (۱۷۵)
اگر بدانیم که زکات ندادن، انسان را از مدار ایمان واسلام خارج مىکند،(من منع قیراطاً من الزکاة فلیس بمؤمن و لا مسلم) (۱۷۶)
اگر بدانیم که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در سایه کعبه به ابوذر فرمود: کسانى زیانکارترند که زکات نمىدهند، (۱۷۷)
اگر بدانیم هر روز هزار فرشته، ثروتمندى را که زکات نمىدهد به آتش بشارت مىدهند، (۱۷۸)
اگر بدانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله کسانى را که پرداخت زکات را خسارت مىپندارند به انواع قهرهاى الهى (باد سخت، زلزله و دگرگونى چهره) وعده داده است، (۱۷۹)
اگر بدانیم حضرت مهدىعلیه السلام با کسانىکه زکات مال خود را نمىپردازند مانند زناکارانِ همسردار برخوردکرده وگردنشان را مىزند، (۱۸۰)
اگر بدانیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله سوگند یاد کردند که نپرداختن زکات خیانت به خدا و شرک است، (۱۸۱)
اگر بدانیم که خداوند نام کسانى را که زکات نمىدهند در میان نام مشرکان و کافران قرار داده است،(و ویل للمشرکین الذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالاخرة هم کافرون) (۱۸۲)
اگر بدانیم که زکات از ضروریات دین و انکار آن به منزله کفر است، (۱۸۳)
اگر بدانیم که در زمان ابوبکر با گروهى که زکات نمىدادند (به نام اصحاب ردّه) برخورد نظامى شد، بر علیه آن افراد لشگرکشى شد و حضرت علىعلیه السلام نیز در آن جبهه شرکت فرمودند، (۱۸۴)
اگر بدانیم که امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس حتّى اگر مقدار کمى از زکات خود را ندهد، یهودى یا نصرانى مىمیرد، (۱۸۵)
اگر بدانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله مىفرمود: مالى که زکات آن پرداخت نشده است، ملعون است، ملعون، (۱۸۶)
اگر بدانیم امامصادقعلیه السلام به کسى که زکات نمىداد لقب سارق دادند، (۱۸۷)
اگر بدانیم دست کسانى که زکات نمىدهند در قیامت به گردنشان بسته مىشود و با سختترین کلمات مورد توبیخ فرشتگان قرار مىگیرند، (۱۸۸)
اگر بدانیم و باور کنیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله و اهلبیت معصومشعلیهم السلام صحنههایى از شکنجه تارکان زکات را در قیامت اینگونه بیان کردهاند که مار بزرگى به گردن آنان آویخته مىشود و این همان است که قرآن مىفرماید: «سیطوق ما بخلوا» (۱۸۹) همان مالى که بخل شد، در قیامت طوق گردن مىشود، (۱۹۰)
اگر باور کنیم که قرآن مىفرماید: روز قیامت اموال کنز شده را داغ مىکنند و بر پیشانى و پهلو و کمر کسانى که زکات ندادهاند مىگذارند و به آنان گفته مىشود: این همان چیزى است که در دنیا ذخیره کردید و حق محرومان را نپرداختید،
اگر باور کنیم که نپرداختن زکات از گناهان کبیرهاى است که خداوند در مقابل آن وعده
عذاب داده است،
آرى اگر این باورها را داشته باشیم، لحظهاى در پرداخت حق الهى درنگ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که زکات در برزخ در کنار نماز تجسم یافته و مونس انسان مىشود، به راحتى آن را خواهیم پرداخت. (۱۹۱)
اگر بدانیم که با پرداخت زکات، پاداشهاى چندین برابرى که تعداد و عمق آن را کسى جز خدا نمىداند، دریافت خواهیم کرد، (۱۹۲) هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که با پرداخت زکات درهاى بهشت را به روى خود باز مىکنیم، (۱۹۳) هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که در قیامت از کسى که زکات مال خود را کامل مىپردازد و در جاى خود مصرف مىکند، نمىپرسند که اموال خود را از کجا آوردهاى، (۱۹۴) انگیزه پرداخت زکات زیاد خواهد شد.
اگر بدانیم که پرداخت زکات در دنیا، کلید دریافت رحمت الهى در روزى است که از همه محتاجتریم و نپرداختن امروز، عامل بیشترین خسارت است، (۱۹۵) لحظهاى در پرداخت آن درنگ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم پاداش هر دانه گندم و جو و امثال آن که به قصد زکات داده مىشود، قصرهایى از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، جواهر و نور است (۱۹۶) ، لحظهاى در پرداخت آن دریغ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که زکاتِ عاشقانه کفّاره گناهان است (۱۹۷) ، در پرداخت آن شتاب خواهیم کرد.
اگر بدانیم زکاتدهنده در هر یک از آسمانهاى هفتگانه به نام مقدسى خوانده مىشود، در آسمان اوّل به نام «سخىّ»، در آسمان دوم «جواد»، در آسمان سوم «معطى»، و در آسمانهاى دیگر «مبارک»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» نامیده مىشود (۱۹۸) ، هرگز این نامهاى نیک را به آسانى از دست نخواهیم داد.
اگر بدانیم سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و سیراب کردن تشنگان، رمز سیراب شدن در قیامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشیده بودن در رستاخیز است (۱۹۹) ، تا آنجا که مىتوانیم با پرداخت خمس و زکات به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهیم کرد.
آثار زکات الف: آثار فردى زکات درمان بخل
بخل عیبى است که عیوب دیگرى را به دنبال مىآورد. بىاعتنایى به مردم، سنگدلى، عذرتراشى، دروغ پنداشتن ادعاى فقرا، از دست دادن دوستان خوب، سختگیرى نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعدههاى خداوند، تحقیر شخصیّت خود در جامعه، به جاى توکل بر خدا توکل بر مال خود، گوشهاى از آثار بخل است.
قرآن مىفرماید: افرادى که به فکر رستگارى خود هستند، باید خود را از این عیب دور بدارند: «و مَن یُوقَ شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون» (۲۰۰)
یکى از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالى که مشغول طواف کعبه بود، تنها یک دعا مىکرد و آن این بود که خدایا! مرا از بخل دور بدار. (۲۰۱)
شاید مراد از آیه ۱۰۳ سوره توبه که به پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله دستور مىدهد: «خُذ من أموالهم صدقه... تطهرهم و تزکّیهم»، زکات مردم را بگیر و آنان را پاک کن، مراد پاک کردن مردم از بخل و حبّ دنیا باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «من ادّى الزکاة... فقد وقى من الشح» (۲۰۲) هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعاً از بخل حفظ شده است.
زکات، وسیله تقرّب انسان به خداوند است. «الزّکاة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام» (۲۰۳)
زکات، پل اسلام است. «الزّکاة قنطرة الاسلام» (۲۰۴)
زکات، بعد از شناخت دین و نماز، بالاترین ارزشهاست. «ما من شىء بعد المعرفة و الصلاة یعدل الزّکاة» (۲۰۵)
زکات، نشانه بندگى خداست. «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّکاة» (۲۰۶)
زکات، موجب رستگارى است. «قد أفلح من تزکّى» (۲۰۷)
برکت رزق
هر یک از کلمات «زکات» و «برکت» و واژههاى مربوط به این دو، ۳۲ بار در قرآن آمده و این نشانه آن است که زکات، مساوى برکت است. آرى بریدن شاخههاى درخت انگور، در ظاهر کوتاه کردن درخت است، ولى در واقع سبب رشد آن مىشود.
در قرآن مىخوانیم: «یَمحق اللّه الرّبا و یُربى الصّدقات» (۲۰۸) . خداوند ربا را محو مىکند، ولى صدقات را رشد مىدهد.
در روایات زیادى مىخوانیم: «الزّکاة تزید فى الرّزق» (۲۰۹) زکات روزى انسان را زیاد مىکند.
بیمه مال
امام کاظم علیه السلام فرمود: «حصّنوا أموالکم بالزّکاة» (۲۱۰) اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق خدا را بپردازید، من ضامن هستم که اموال شما در دریا و خشکى تلف نشود. (۲۱۱)
محبوبیّت نزد خدا
امام صادق علیه السلام فرمود: محبوبترین فرد نزد خداوند، سخاوتمندترین است و سخاوتمندترین مردم کسى است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه که خدا در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنین بخل نکند. (۲۱۲)
تقرّب به خدا
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب به خود قرار داد. (۲۱۳)
دریافت رحمت خاص خداوند
در قرآن مىخوانیم: «و رحمتى وسعت کل شىء فساکتبها للّذین یتّقون و یؤتون الزکاة...» (۲۱۴) رحمت پروردگار بر هر چیزى گسترده است، ولى دریافت قطعى آن مخصوص کسانى است که اهل تقوى و زکات باشند.
خداوند مىفرماید: «انّى معکم لئن اقمتم الصّلوة و آتیتم الزّکاة و آمنتم برسلى» (۲۱۵) اگر شما نماز را به پا دارید و زکات را پرداخت کنید و به پیامبران من ایمان آورید، قطعاً من با شما هستم.
باز شدن گرهها
قرآن مىفرماید: «و امّا مَن اعطى و اتّقى و صَدّق بالحسنى فسنُیسّره للیُسرى» (۲۱۶) هر کس بخششى نماید و پرهیزگار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهاى مشکل او را آسان مىکنیم.
کفّاره گناهان
حضرت على علیه السلام مىفرماید: «اللّه اللّه فى الزّکاة، فانّها تطفىء غضب ربّکم» (۲۱۷) شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات (دقت کنید) که همانا زکات غضب پروردگار را فرو مىنشاند.
خداوند مىفرماید: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدىهاى شما را مىپوشانم. (۲۱۸)
خدایى شدن انسان
همانگونه که خداوند رحمت خود را بر همه گسترانده است، زکاتدهنده لطف خود را بر فقرا سرازیر مىکند و بدین گونه اخلاق خدایى را در خود شکوفا مىکند و مظهر رحمانیّت پروردگار مىشود.
رهایى از کیفر
کفّار، با توبه و نماز و زکات مىتوانند خود را از کیفر برهانند. قرآن مىفرماید: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فخلّوا سبیلهم» (۲۱۹)
گشایش براى مردگان
شخصى به امام صادق علیه السلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادى به عهدهاش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: با این عمل مشکل او برطرف مىشود. (۲۲۰)
استجابت دعا
در روایتى مىخوانیم: هر کس مىخواهد دعاى او مستجاب شود، لقمه خود را حلال کند و یکى از راههاى حلال کردن لقمه، پرداخت حق خدا از خمس و زکات است. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق آنچه را که خداوند رزق شما کرده است بپردازید، باقیمانده آن براى شما طیّب و حلال است. «یطیب اللّه لکم بقیّته» (۲۲۱)
قبولى نماز
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: زکات اموال خود را بپردازید تا نمازتان قبول شود. «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» (۲۲۲)
جاودانگى اموال زکات در حقیقت ذخیره قیامت مىشود، بنابراین مال فانى را جاودانه مىکند. کامیابىهاى احتمالى و موقت و پردردسر دنیا را مىتوان از طریق پرداخت زکات به کامیابىهاى قطعى و دائمى و بىدردسر تبدیل نمود.
زندگى شیرین
امام صادقعلیه السلام فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا کنند، قطعاً در زندگى شیرینى به سرخواهند برد: «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر» (۲۲۳)
خواب راحت
به امام معصوم گفتند: فلانى در خواب به مشکلات و ناگوارىهایى برمىخورد، حضرت فرمود: این به خاطر آن است که زکات خود را در راه صحیح مصرف نمىکند. (۲۲۴)
ب: آثار اجتماعى زکات برادرى
قرآن در یک جا مىفرماید: مؤمنان با یکدیگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة» (۲۲۵) و در جایى دیگر مىفرماید: هر گاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم برادر دینى شما مىشوند: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة فاخوانکم فى الدین» (۲۲۶) بنابراین شرط برادرى، در کنار توبه و نماز، پرداخت زکات است.
ایجاد یا تعمیق روابط
در آداب دوستى، صدها روایت به چشم مىخورد که آنچه سبب ایجاد دوستى یا تعمیق وتوسعه آن مىشود، خوشنیّتى، خوشرفتارى، انصاف، کرم، ایثار، سخاوت، احسان، محبت، زهد، صله رحم، هدیه وتفقّد از یکدیگر مىباشد که در پرداخت زکات همه آن آثار به روشنى نهفته است.
کینه زدایى
با پرداخت زکات، کینه محرومان برطرف و به محبت و دوستى تبدیل مىشود و این محبت و دوستى در تعاون و یارى یکدیگر و تولید بهتر و بیشتر و حفاظت از دستاوردهاى جامعه اسلامى نقش مهمى دارد.
به صحنه کشاندن واماندگان
فقر و گرسنگى، انسان را به انزوا و گوشهگیرى و بدبینى و ناامیدى و حقارتپذیرى مىکشاند، امّا زمانى که با پرداخت خمس و زکات و سایر انفاقات مشکلات اقتصادى مردم حل شود، تلاش، نشاط، دلسوزى و حضور مردم در صحنههاى مختلف بیشتر مىشود.
تقویت بنیه دینى مردم
امام رضا علیه السلام فرمود: فلسفه و دلیل پرداخت زکات، قوت فقرا و... و تقویت آنان و کمکرسانى در امور دینى آنها است. (۲۲۷)
از محل زکات مىتوان مدارس، کتابخانهها، مساجد و سایر مراکز دینى و فرهنگى را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینى و علما و اساتید مناطق دیگر، پایگاه علمى و اعتقادى مردم را تقویت نمود.
ایجاد همدلى در جامعه
پرداخت زکات، دلها را به هم نزدیک مىکند و جامعه را براى حل همه مشکلات آماده مىسازد. اگر فقرا خود را در سود اغنیا شریک بدانند، در برابر نابسامانىها و مشکلات و آفات با تمام توان به پا خواهند خاست و تا آنجا که بتوانند در حل مشکلات کوشش خواهند نمود.
زکاتدهنده علاوه بر کسب رضاى خداوند و برکات معنوى و اخروى، دلهاى دیگران را نیز به سوى خود جذب مىکند و به خاطر همین محبوبیّتى که در جامعه پیدا مىکند، دیر یا زود از حمایتهاى مردمى در امور مختلف برخوردار مىشود.
آرى بعضى از افراد سرمایه خود را با خرید جمادات (خانه، ماشین، مزرعه، فرش، لباس و...) هزینه مىکنند تا شاید بتوانند دلهاى مردم را به خود جذب کنند، ولى از آنجا که دلهاى مردم در اختیار خداوند است، این دسته افراد معمولاً در جامعه منفور دیگرانند، امّا کسانى که بخشى از سرمایه خود را (به جاى جمادات) در راه نجات انسانها، رشد استعدادهاى فراموش شده، تأمین هزینه ازدواج و مسکن و کارآموزى به افرادى که صاحب حرفه نیستند، صرف میکنند، هم در تمام ارزشها و پاداشهایى که بر اثر آن کمکهاى خالصانه به دست مىآید خود را شریک مىکنند و هم محبت و حمایت مردم را در اختیار خواهند داشت. در اینجا باید ببینیم آیا گروه اوّل عاقلند که با صرف هزینه در خرید جمادات خود را منفور خلق و خالق مىکنند، یا بندگان خالص خدا که با پرداخت حقوق الهى، خود را محبوب خالق و خدا مىنمایند. آرى، اغنیا مىتوانند عقل و لیاقت خود را با انتخاب یکى از این دو راه بیازمایند.
تربیت نسل پاک
در بسیارى از کتابهاى تربیتى و روانشناسى، به هسته مرکزى تربیت که انتخاب همسر و لقمه حلال است، کمتر توجّه شده است. اسلام براى تربیت نسل آینده، به مسأله انتخاب همسر و پس از آن به نقش لقمه حلال بسیار توجّه و تأکید دارد.
پرداخت زکات، سبب پاک و حلال شدن رزق است و لقمهها را از حق محرومان پاک مىکند و نقش لقمه پاک در جامعه و نسل آینده از طریق گرایش به خوبىها و کمالات و تنفّر از بدىها بر کسى پوشیده نیست.
دفع بلا از امّت
در قرآن مىخوانیم: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لکن اللّه ذو فضل على العالمین» (۲۲۸)
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمود: قطعاً خداوند به خاطر کسانى از شیعیان ما که زکات مىدهند، انواع بلاها و خطرات را از سایرین نیز دفع مىکند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود مىشدند. (۲۲۹)
فقرزدایى
یکى از مسایل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگى و سایر کمبودها است که یکى از راههاى مبارزه با آن، توجّه جدى به مسأله پرداخت خمس و زکات و انفاقات است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فما جاع فقیرٌ الاّ بما منع غنى و اللّه سبحانه و تعالى سائلهم عن ذلک» (۲۳۰) هیچ فقیرى گرسنه نمىماند مگر به خاطر آن که توانمندى حق خدا را نمىپردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد. در روایات متعدد مىخوانیم: اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، فقیرى باقى نمىماند. (۲۳۱)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ محتاج و گرسنه و برهنهاى در جامعه وجود نخواهند داشت، مگر به خاطر گناهان اغنیا. (۲۳۲)
ایجاد اشتغال
یکى از مسائل مهم جامعه، وجود بیکارى است که زمینهساز انواع فسادهاست. اگر مردم خمس و زکات خود را بپردازند، چرخهاى اقتصاد به گردش در مىآید و بخش مهمى از افراد بیکار شاغل خواهند شد. همانگونه که از طریق مضاربه یا قرض الحسنه مىتوان ایجاد اشتغال کرد، از طریق پرداخت خمس و زکات و یا بخششهاى بلاعوض و یا ایجاد زمینههاى تحصیل براى بیسوادها و کمسوادها و آموزش فن و حرفه و تأسیس و توسعه مراکز فرهنگى و احداث جادّهها و پلها و آبادانىهاى دیگر نیز مىتوان ایجاد اشتغال کرد. بنابراین در احیاى خمس و زکات، حلّ مسأله اشتغال و توسعه اقتصادى و فرهنگى و پر کردن ایّام فراغت و جلوگیرى از مفاسدى که در اثر بیکارى به چشم مىخورد، نهفته است. به علاوه کار و اشتغال سبب دلگرمى به مکتب، به امّت، به نظام اسلامى و سبب شکوفایى استعدادها و نبوغها و مانع انواع افسردگىهاى فرد و جامعه است و در مقابل آن بیکارى باعث تبهکارى، افسردگى، سوءظن، رکود، ایجاد عقده و زمینهساز انواع فتنهها و آشوبها است که اگر شعله آن برافروخته شود، همه را در خود مىسوزاند. شاید به همین دلیل باشد که در قرآن جمله «لاتلقوا بأیدیکم الى التّهلکة» (۲۳۳) یعنى خودتان را با دست خود به هلاکت نیندازید، بعد از دستور انفاق مطرح شده است.
آرى اگر در جامعه، مردم در قالب خمس و زکات و سایر کمکها دست از انفاق بردارند و بر فقرا فشار وارد شود، این فشارها تبدیل به آشوب و فتنهاى مىگردد که فقیر و غنى در آن مىسوزند.
وسیله اقتدار امّت
اگر کمبودها از طریق مالیاتهاى اسلامى و خمس و زکات تأمین شود و افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبى دست یابند، دلها نسبت به هم مهربان مىشود، نیروها متمرکز مىگردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود. چنین جامعهاى داراى صلابت و اقتدار خواهد بود و در مقابل هر وعده و وعید و یا هر تهدید و تطمیعى بیمه مىشود. بخصوص که در پرداخت خمس وزکات قصد قربت در کار است وهیچگونه تحقیر ومنّتى روانیست.
آرى، جبران کمبودها از طرف پرداختکنندگان مخلص و اجراى این امر الهى از طریق مراجع دینى محبوب ومتّقى، سبب آرامش و دلگرمى و اتّصال به علماى ربّانى خواهد شد که این امر خود وسیله اقتدار و عزّت ملّى و اسلامى است.
البتّه ممکن است مؤسسات خیریه یا افراد نیکوکار از طریق صندوقها و بانکها کمکهایى به محرومان اختصاص دهند، امّا مگر تنها هدف اسلام سیر کردن گرسنگان است؟ در طراحى و مهندسى اسلام، علاوه بر رسیدگى به فقرا آثار و اسرار زیادى نهفته است، از جمله اینکه:
اولاً: کمککنندگان نیّت خالص داشته باشند و هیچگونه ریا، خودنمائى، شهرتطلبى در کار آنها وجود نداشته باشد و انتظار مدح و ستایش و جبران از کسى نداشته باشند.
ثانیاً: مالى که مىپردازند از جنس مرغوب، عالى، حلال وبىمنّت باشد.
ثالثاً: نحوه پرداخت آگاهانه، عاشقانه، آزادانه باشد.
این شرایط در تربیت افراد مؤثر است و اتّصال آنان را به عالم ربانى که مرزبان مکتب اسلام است، روشن مىکند و سبب یک اقتدار معنوى مىشود زیرا هم سر و کار پرداختکنندگان و هم سر و کار گیرندگان با علماى ربّانى خواهد بود.
کم شدن مفاسد اجتماعى
هم ازدیاد سرمایه زمینهساز فساد است که با پرداخت خمس و زکات ثروتها تعدیل و مفاسد مهار مىشود و هم فقر ممکن است زمینه وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و امثال آن شود که دریافت خمس و زکات و... این زمینه را مىخشکاند و از بین مىبرد. بنابراین پرداخت خمس و زکات، در مهار مفاسد اجتماعى نقش مهمى دارد.
حفظ آبروى فقرا
در بسیارى از موارد فقر آبروى انسان را در جامعه در معرض خطر قرار مىدهد و خمس و زکات، فقر را از بین مىبرد و آبروى انسانها را حفظ مىکند. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصى که در خط فکرى ما نیست، از دنیا رفته و اطفال فقیرى را به جا گذاشته است، آیا مىتوانیم از زکات به آنها بدهیم؟
فرمود: بله، آن اطفال گرسنگانى هستند که تقصیرى ندارند و باید آبرو و موقعیّت آنان در جامعه حفظ شود و زندگى آنها تا رسیدن به حدّ بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. امّا، اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولى با لجاجت دست از آن کشیدند، از زکات به آنها ندهید. (سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفین لجوج داده شود). (۲۳۴)
تعدیل ثروت
خمس و زکات، گامى براى مهار ثروتها است.
اسلام از یک سو دست افراد قوى، مبتکر، پرکار و خلاّق را در مالکیّت باز گذاشته تا مانع رشد آنان نشود و از سویى درآمدهایى از قبیل ربا، سرقت، رشوه، اختلاس و... را ممنوع دانسته است و از سوى دیگر به مالکین درآمدهاى حلال اجازه نمىدهد تا درآمد خود را هرگونه که خواستند مصرف کنند و آنان را از اسراف و تبذیر و ثروتاندوزى نهى فرموده است و از طرف دیگر با واجب نمودن خمس و زکات و کفّارات و سفارش اکید به انواع کمکها و صدقات، بخشى از اموال آنان را با علم، اراده، عشق و ایمان براى حل مشکلات طبقه محروم گرفته است.
جذب دیگران
اسلام، مصرف زکات را براى هشت گروه قرار داده است که یکى از آنها، سرشناسانى هستند که اگر حمایتهاى مالى از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قوم آنان به اسلام جذب مىشود.
البتّه این جذب، مقدمه گرایشهاى فکرى، فرهنگى و اعتقادى است، همچون جاذبههایى که براى فرزندان در روزهاى اول مدرسه ایجاد مىشود و بدین وسیله ابتدا آنان را با مدرسه آشنا مىکنند و سپس نماز علمى و فکرى آنان در مدرسه و دانشگاه تأمین مىشود.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله سهمى از زکات را به رؤساى قبایل مىداد و در هر زمان ولىّ امر مسلمین مىتواند این کار را انجام دهد. (۲۳۵)
از همین سهم که به نام «المؤلّفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده است، مىتوان مقدارى به مسلمانان ضعیف الایمانى پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، تبعات و وسوسههاى دشمنان در آنان ایجاد شک مىنماید. اسلام براى پایدارى آنان در دین، مشکلات اقتصادى آنان را حل مىکند و این کار مقدمهاى براى انس بیشتر با مکتب خواهد بود. (۲۳۶)
ج: آثار ترک زکات تلف شدن اموال
امامصادق علیه السلام فرمود: «ما ضاع مال فى البرّ و لاالبحر الاّ بتضییع الزّکاة» (۲۳۷) هیچ مالى در خشکى یا دریا ضایع نمىشود، مگر به خاطر آنکه زکات آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حدیث دیگرى فرمودند: «حصّنوا اموالکم بالزّکاة و أنا ضامن لکل ما یتوى فى برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فیه» (۲۳۸) اموال خود را از طریق پرداخت زکات بیمه کنید و اگر بعد از پرداختن زکات مالى تلف شد، من ضامن آن هستم.
خسارت دو برابر
در روایات مىخوانیم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فى باطل مثلیه» (۲۳۹) کسى که حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نکند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد کرد.
هزینه در راه اشرار
رسولخداصلى الله علیه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخیار اختیاراً صرّف اللّه ماله فى الأضرار اضطراراً» (۲۴۰) کسى که مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختیار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود.
هزینه در راه گناه امام صادق علیه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ینفق فى طاعة اللّه ابتلى بان ینفق فى معصیة اللّه و من لم یمش فى حاجة ولىّ اللّه ابتلى بان یمشى فى حاجة عدوّ اللّه» (۲۴۱) آگاه باشید، کسى که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار مىشود و هر کس در حل مشکلات ولىّ خدا گامى برندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار مىکند.
کمبود و قحطى
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «لاتزال امّتى بخیر ما تحابّوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزّکاة فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السنین» (۲۴۲) امّت من تا مادامى که یکدیگر را دوست بدارند و اهل نماز و زکات باشند در خیر و سعادت به سر مىبرند، ولى اگر این گونه نباشند، گرفتار قحطى مىشوند.
محروم شدن از تولیت و تعمیر مراکز دینى
قرآن مىفرماید: مشرکان حقّ تعمیر مساجد را ندارند، بلکه تعمیر وآباد کردن آن تنها سزاوار کسانى است که اهل نماز وزکات وشجاعت باشند. (۲۴۳)
رفع برکت از زمین
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزکاة مَنَعت الأرض برکاتها» (۲۴۴) هر گاه زکات پرداخت نشود، زمین برکات خود را از مردم باز مىدارد و در حدیث دیگرى مىخوانیم: اگر توانگران زکات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز مىدارد. (۲۴۵)
در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام مىخوانیم: اگر زکات پرداخت نشود، برکت از کشاورزى و میوهها و معادن برداشته مىشود. (۲۴۶)
مرگ چهارپایان
امام رضا علیه السلام فرمود: «اذا حُبست الزکاة ماتت المواشى» (۲۴۷) هر گاه زکات پرداخت نشود، چهارپایان مىمیرند.
محروم شدن از رحمت
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند. (۲۴۸)
اخراج از مسجد
امام باقر علیه السلام فرمود: روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم یا فلان، قم یا فلان، قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کردند و فرمودند: شما که زکات نمىدهید از مسجد بیرون بروید. (۲۴۹) آرى نمازگزار واقعى بخیل نیست. «اذا مسّه الخیر منوعاً الاّ المصلّین» (۲۵۰)
علامت نفاق
در آیه ۶۷ سوره توبه که سیماى منافقان را بیان مىکند، مىفرماید: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... یقبضون ایدیهم نَسُوا اللّه فنسیهم» (۲۵۱) آنان دست خود را از کمک به دیگران مىبندند و (این گونه) خدا را فراموش مىکنند، خدا نیز با آنان رفتار فراموششدگان را انجام مىدهد.
قبول نشدن نماز و عبادات
در روایات مىخوانیم: «ایّها النّاس ادّوا زکاة اموالکم فمن لا یزکّى لا صلوة له و من لا صلوة له لا دین له» (۲۵۲) قبولى تمام اعمال، وابسته به قبولى نماز است و قبولى نماز وابسته به پرداخت زکات است.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند نماز و زکات را قرین و مقرون یکدیگر قرار داد و نماز بىزکات پذیرفته نیست. (۲۵۳)
حضرت موسى علیه السلام جوانى را دید که نماز با حالى مىخواند، به خداوند گفت: چه نماز زیبایى دارد! به او وحى شد نماز او زیباست ولى این جوان بخیل است و زکات نمىپردازد و تا زمانى که زکات ندهد، نمازش قبول نیست.
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: نماز کسى که زکات نمىپردازد همچون لباس کهنه در هم پیچیده و به صورت نمازگزار پرتاب مىشود. (۲۵۴)
هم ردیف رباخواران
حضرت على علیه السلام فرمود: «مانع الزّکاة کآکل الرّبا» (۲۵۵) کسى که زکات ندهد همچون رباخوار است.
پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک ونوعى سرقت است، در حدیث مىخوانیم: «ما خان اللّه احدٌ شیئاً من زکاة ماله الاّ مشرک باللّه» (۲۵۶) چنانکه سه نوع سارق داریم که یکى از آنان کسى است که زکات نمىدهد. (۲۵۷)
مصارف زکات مصرف زکات باید دقیق و به جا و در مواردى که خداوند دستور داده است باشد. در روایات مىخوانیم: اگر زکات در جاى خود مصرف نشود، انسان ضامن است. (۲۵۸)
قرآن بعد از آنکه موارد هشتگانه مصرف زکات را در آیه ۶۰ سوره توبه بیان مىکند، در پایان مىفرماید: «فریضةً من اللّه و اللّه علیم حکیم». در هر یک از کلمات فریضه، علیم و حکیم نکتهاى نهفته است:
«فریضة»، یعنى تقسیم زکات واجب است و آن را جدى بگیرید.
«علیم حکیم» یعنى خداوند مىداند که حل مشکلات فقرا و نابسامانىها در سایه انجام صحیح واجبات الهى و تقسیم صحیح زکات است، بنابراین مصارفى که در قرآن براى زکات آمده عالمانه و حکیمانه است و اگر زکات در جاى خود مصرف نشود، برخلاف علم و حکمت است.
در برخى روایات آمده است: اگر زکات در جایى مصرف شود که مورد نهى خداوند باشد، پروردگار آن را قبول نخواهد کرد. (۲۵۹)
قرآن درباره تقسیم زکات مىفرماید: «انّما الصّدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفة قلوبهم و فى الرّقاب و الغارمین و فى سبیل اللّه و ابن السّبیل فریضة من اللّه و اللّه علیم حکیم» (۲۶۰)
همانا صدقات (زکات)، براى نیازمندان و درراهماندگان و کارگزاران زکات و جلب دلها و آزادى بردگان و اداى بدهى بدهکاران و (هزینه جهاد) در راه خدا و تأمین در راهمانده است، این دستور، فرمانى است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.
با توجّه به این آیه، زکات در هشت مورد قابل مصرف است:
اوّل و دوم: «الفقراء و المساکین» فقرا و مساکین
امام صادق علیه السلام در تفاوت فقیر ومسکین فرمودند: فقیر، نیازمندى است که از دیگران درخواست کمک نمىکند، ولى مسکین کسى است که به خاطر فشار فقر، از مردم درخواست کمک مىکند. (۲۶۱) شاید دلیل آنکه حضرت درباره فقیر فرمودند: کسى است که سؤال نمىکند، آیه ۲۷۳ بقره باشد که مىفرماید: «للفقراء الّذین احصروا فى سبیل اللّه» تا آنجا که مىفرماید: «یحسبهم الجاهل اغنیاء من التّعفف» فقرا همان کسانى هستند که بهخاطر عفّت وسؤال نکردن از دیگران، بىخبران آنان را اغنیا مىپندارند.
ناگفته نماند شرط فقیر و مسکین بودن بیکارى نیست، چه بسا افرادى داراى شغل و کار و سهم یا سهامى باشند، ولى درآمد آنان کفایت مخارج زندگى آنها را نمىکند.
قرآن درباره آن کشتى که حضرت خضر آن را سوراخ کرد، مىفرماید: صاحبان کشتى جمعى از مساکین کارگر بودند. «و امّا السفینة فکانت لمساکین یعملون فى البحر» (۲۶۲)
اسلام فقرزدایى را در رأس مصارف زکات قرار داده است. اگر نگاهى به آیات و روایات و سیره پیامبر اکرم و اهل بیت معصومشعلیهم السلام بیاندازیم، اهمیّت مسأله را بهتر و بیشتر درک خواهیم کرد. به چند نمونه توجّه کنیم:
قرآن مىفرماید: در قیامت بهشتیان از دوزخیان مىپرسند چه چیز سبب دوزخى شدن شما شد؟ آنان در پاسخ مىگویند: «و لم نک نطعم المسکین» (۲۶۳) ما به فکر گرسنگان نبودیم.
حتّى اگر انسان مال و ثروتى ندارد، نمىتواند در برابر نیازمندان بىتفاوت باشد، بلکه باید دیگران را به کمک کردن تشویق و وادار کند و گرنه مورد توبیخ واقع مىشود. «و لاتحاضّون على طعام المسکین» (۲۶۴)
قرآن رسیدگى به گرسنگان و فقرا را، طى کردن گردنههاى آزمایش مىداند. (۲۶۵)
توجّه به گرسنگان، اختصاص به گرسنگان مسلمان ندارد، بلکه باید همه مردم جامعه سیر باشند. حضرت ابراهیم پس از بنا کردن خانه کعبه، در دعاى خود گفت: «و ارزق اهله من الّثمرات من آمن منهم» پروردگارا از مردم مکه هر کس ایمان دارد او را روزى ده. خداوند فرمود: من کفّار گرسنه را نیز رزق مىدهم. «و من کَفَرَ فامتّعه قلیلاً» (۲۶۶)
سیر کردن گرسنگان عبادتى است که امامان ما و اهل بیت علیهم السلام شخصاً انجام مىدادند و براى این کار کسى را نایب نمىگرفتند. در تاریخ مىخوانیم که در کیفر و جریمه کفّار سخاوتمند، تخفیف داده مىشد. نه تنها انسانها که به حیوانات و گیاهان نیز باید رسیدگى شود تا آنجا که در حدیث مىخوانیم: سیراب کردن درخت تشنه همچون سیراب کردن مسلمان تشنه است.
در اسلام، توجّه به گرسنگان تا آنجا مهم است که اگر گرسنهاى نان مردم را سرقت کرد، به عنوان دزدى دستش قطع نمىشود.
و اگر شخصى غذاى مردم را در انبار خود احتکار نمود و با تذکرات حاکم اسلامى بیدار نشد، حکومت اسلامى مىتواند با او برخورد انقلابى کرده و گندم را از انبار او خارج کند.
سوّم: «العاملین علیها» کارگزاران زکات یکى از مصارف زکات، کسانى هستند که براى جمعآورى، تقسیم و حفظ اموال زکاتى، تلاش مىکنند (۲۶۷) . آرى، همانگونه که زندگى قاضى باید تأمین شود تا به فکر گرفتن رشوه نیفتد، زندگى دستاندرکاران مسأله زکات نیز باید به نحوى تأمین شود و حتّى اگر بىنیازند باید سهمى از زکات به آنان پرداخت شود (۲۶۸) و بدین وسله مورد تشویق و محبت دیگران قرار گیرند تا به خاطر توسعه در زندگى به فکر رفتار ناروا نیفتند.
حضرت علىعلیه السلام پس از سفارشاتى که به کارگزاران مسأله زکات مىکند، مىفرماید: اگر به این سفارشات عمل کنید، قطعاً به پاداش بزرگترى خواهید رسید و به کمالى که در شأن شماست نزدیک خواهید شد، زیرا خداوند به اموال زکاتى و به شما کارگزاران امر زکات و به تلاش و دلسوزى که نسبت به حاکم اسلامى و فقراى تحت پوشش او دارید، نگاه لطف و مرحمتى دارد و هر کس که مورد نظر و لطف خداوند قرار بگیرد، در بهشت با ما خواهد بود. (۲۶۹)
چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تألیف قلوب
سهمى از زکات باید در راه توسعه و ترویج فرهنگ اسلام و دعوت دیگران به دین اسلام از راه ایجاد روابط حسنه و جذب قلوب آنان مصرف شود. از قدیم گفتهاند هر گردوئى گرد است، ولى هر گردى گردو نیست. هر مؤمنى مسلمان هست، ولى هر مسلمانى مؤمن نیست. بسیارند کسانى که مسلمان هستند، یعنى از شرک دورند و در مدار توحید قرار گرفتهاند، ولى در مرحله ضعیفى از ایمان قرار دارند، اسلام براى آنکه دست این افراد را بگیرد و به مراحل بالاتر ببرد، راههایى را مطرح کرده است؛ از جمله سهمى از زکات براى کمک یا توسعه در زندگى آنان صرف شود تا با این عمل معرفت و شناخت در جان آنان تثبیت شود. کسانى که با اسلام داغ شدهاند، باید با محبتها پخته شوند، زیرا هر داغى سرد مىشود، ولى هر پختهاى دیگر خام نمىشود.
کسانى که به اسلام وارد شدهاند: «یدخلون فى دین اللّه» (۲۷۰) با این گونه رفتارها و محبّتها، اسلام در درون جان آنان جاى گیرد.
آرى، فرق است میان کسانى که داخل در اسلام شدهاند با کسانى که اسلام و ایمان در روح آنان داخل شده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از «مؤلّفة قلوبهم» گروهى هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شدهاند، ولى هنوز معرفت پیامبر صلى الله علیه وآله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس باید سهمى از زکات صرف این گونه افراد شود تا محبت و معرفت در آنان تثبیت شود. (۲۷۱)
امروزه ابرقدرتها با فرستادن کتابها، کشیشها، کارشناسها، دعوتنامهها، بورسیهها، هیأتهاى علمى و فنّى و صدها راه دیگر براى توسعه فکر خود و سلطهگرى، سایه شوم خود را بر کشورها گسترش دادهاند، سفرها کردند، کنگرهها گرفتند، توطئهها کردند، افرادى را با پول خریدند، به اسم جهانگرد وجب به وجب سرزمینهاى ما را گشتند و به اسم کارشناس فنى، اقتصاد ما و به اسم کارشناس نظامى، قواى مسلح ما را زیر نظر گرفتند و بدتر از همه اینکه از بودجه خود ما علیه خود ما استفاده کردند، ولى متأسفانه مسلمانان با داشتن دهها فرمان به سیر و سفر، به هجرت و تبلیغ، به فراگیرى علوم از شرق و غرب، از گهواره تا گور و از زمین تا ثریا در خواب غفلت فرو رفتهاند.
فراموش نکنیم که حضرت على علیه السلام در روزهاى آخر عمر مبارکشان با ناله مىفرمود، مبادا دیگران در عمل به اسلام از شما جلو بیفتند.
اگر ما امروز با پرداخت حق الهى دل افراد ضعیف را جذب کنیم، تمام توطئهها و تبلیغات و تهاجمات دشمن را خنثى خواهیم کرد.
پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان
سهمى از زکات براى آزادسازى بردگان است. در طول تاریخ، درگیرى، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته و آنچه مهم است بررسى سرچشمهها، هدفها و نتایج این نزاعها است. اسلام انگیزه جنگ ابتدایى و جهاد را رفع فتنه و دفع موانع براى دعوت مردم به حق مىداند و براى همه امور جنگ و از جمله اسیران، برنامهها و آداب بسیار عالى و حکیمانه دارد.
بردگان معمولاً کسانى هستند که در جبهه جنگ با مسلمانان، اسیر شدهاند که در باره آنان چند طرح را مىتوان تصور کرد:
۱- تمام اسیران را یکجا بکشیم که این کار با عاطفه و عقل و رأفت سازگار نیست.
۲- تمام آنان را یکجا آزاد کنیم. این عمل سبب مىشود که آنان دوباره تجدید قوا کنند و به جنگ ما بیایند.
۳- آنان را در اردوگاهها نگهدارى کنیم. این کار سبب تحمّل هزینه زیاد و بارى بر دوش جامعه اسلامى است.
۴- اسرا را در میان مسلمین تقسیم کنیم و پس از مدتى به تدریج آزاد نمائیم که این طرح اسلام و داراى امتیازاتى است. از جمله:
الف: در این طرح هزینه اسرا در میان مسلمین تقسیم مىشود و فشارى بر نظام وارد نمىگردد.
ب: اسرا در میان توده امّت اسلامى با برنامههاى اسلام آشنا مىشوند و بسیارى از آنان دست از کفر و شرک برمى دارند. در تاریخ نام بسیارى از بردگانِ مسلمان شده که منشأ آثار و برکات و به دست گرفتن مسئولیّتهاى حساس شدهاند، آمده است تا آنجا که مادر شش امام معصوم ما، از کنیزان بودهاند و فرزندان بسیارى از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفتهاند.
لذا کفّاره روزه خوردن و یا بسیارى اعمال نارواى دیگر، آزاد کردن بردگان قرار داده شده سهمى از زکات نیز براى خرید بردگان و آزاد کردن آنان اختصاص داده شده است.
ششم: «الغارمین» بدهکاران
سهمى از زکات براى بدهکارانى است که توان پرداخت بدهى خود را ندارند. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: «ایّما مؤمن او مسلم مات و ترک دَیناً لم یکن فى فساد و لا اسراف فعلى الامام ان یقضِه فان لم یقضه فعلیه اثم ذلک» (۲۷۲) بر امام و حاکم اسلامى است که بدهى کسانى را که بدهکارند و بدهى آنان به خاطر اسراف و فساد نیست، از سهم زکات پرداخت نماید و در غیر این صورت گناهکار است.
چه بسیارند افراد آبرومندى که به خاطر بدهى، گرفتار وامهاى با بهره (ربا) مىشوند و هر روز بدهى آنان اضافه مىگردد و به تدریج ورشکست شده و به فروش خانه و مغازه و ماشین خود مجبور مىشوند و آبروى چندین ساله آنان یکجا فرو مىریزد و فرزندانشان تحقیر مىشوند. اگر هر یک از احکام الهى درست عمل شود، مشکلات جامعه حل مىشود. خداى علیم و حکیم، از علم و حکمت بىنهایت خود دستور داد تا بخشى از سهم زکات صرف پرداخت بدهى بدهکاران شود.
بدهکارى که امروز گیرنده زکات است، همچون پیچ و مهره زنگ زدهاى است که اگر کمى روغن به آن برسد، دوباره به حرکت درمىآید و فعالیّتهاى اقتصادى خود را از سرگرفته و چه بسا در فاصله کمى، خودش هم از زکاتدهندگان شود.
هفتم: «فى سبیل اللّه» در راه خدا
یکى از مصارف زکات، کارهاى عامّ المنفعة است که رنگ الهى داشته باشد، یعنى خداپسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. همچون ساخت مدارس، مساجد، مسکن براى محرومان، درمانگاه، پل و یا کمک به ازدواج جوانان، کمک به زلزلهزدهها، جنگزدهها، یا کمک به کتابخانهها، تبلیغات اسلامى، تعظیم شعائر اسلامى، اصلاح و آشتى میان مسلمین، ایجاد اشتغال براى بیکاران، آموزش حرفه و فن براى کسانى که تخصص ندارند و دهها نمونه دیگر. (۲۷۳)
یکى از امتیازات دین اسلام آن است که هرگز بنبست ندارد و در کنار کارهاى مشخص و رسمى، انواع کارهاى داوطلبانه و آزاد را نیز قرار داده است:
اگر هفده رکعت نماز واجب و رسمى داریم، بیش از سیصد نوع نماز مستحبى داوطلبانه داریم.
اگر سفر حج در ایام مخصوص است، سفر عمره در هر ماه جایز است.
اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن خواندن بیش از صد سوره دیگر آزاد است.
اگر روزه در ماه رمضان رسمى است، در تمام ایام سال (غیر از عید فطر و قربان) روزه گرفتن داوطلبانه و اختیارى است.
اگر خمس و زکات به مقدار معینى واجب شده است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگى به اراده پرداختکننده و شرائط دیگر دارد.
اگر در مصرف زکات نامى از بدهکاران، بردگان، فقرا و کارگزاران زکات آمده است، مورد «فى سبیل اللّه» دست را باز گذاشته است که هر کار خداپسندانه دیگر را نیز مىتوان انجام داد.
ممکن است در زمانى کار خداپسندانه ساختن آبانبار باشد و در زمان دیگر لولهکشى آب. اگر در زمانى چاپ کتاب راه خداست،ممکن است در شرایط و زمان دیگر کار خداپسندانه امر دیگرى باشد. بنابراین عبارت «فى سبیل اللّه» هر کار خیرى را دربرمىگیرد.
هشتم: «ابن السّبیل» در راه مانده
«ابن السّبیل» یعنى فرزند راه، یعنى کسى که در وطن خود فقیر نیست، ولى در سفر به مناطق دیگر به خاطر تصادف، دزدى، بیمارى، گرانى و یا هر امر دیگر نیاز به کمک دارد که اگر مورد حمایت قرار نگیرد، جان یا آبروى او در معرض خطر قرار مىگیرد و نیاز مالى از یک سو و احساس غربت از سوى دیگر، فشار روحى و روانى خاصّى بر او وارد مىکند. مکتب زنده اسلام که در تمام برنامههایش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصیّت افراد توجّه خاصى دارد، در اینجا نیز با اختصاص سهمى از زکات، هم آبرویشان را حفظ مىکند وهم دغدغه آنان را برطرف مىنماید.
آیا مصرف زکات تنها در هشت مورد ذکر شده است؟
در آیه ۵۸ سوره توبه، منافقان پیامبر عزیز را در مورد نحوه مصرف زکات سرزنش کرده و مىگفتند: چرا زکات جمعآورى شده را فقط در موارد خاص مصرف مىکند. خداوند مىفرماید: انتقاد و کنایه آنان بر اساس منافع شخصى است، اگر مقدارى از زکات به آنان داده شود راضى مىگردند و اگر داده نشود، عصبانى مىشوند. «و منهم من یلمزک فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون»
و در آیه بعد مىفرماید: اگر این منافقان (به جاى انتقاد و انتقام)، به آنچه خدا و رسول به آنان عطا کرده بود، راضى بودند و مىگفتند خداوند ما را کفایت مىکند، و در آینده خدا و رسول از فضلش به ما لطف خواهند کرد، برایشان بهتر بود.
سپس آیه ۶۰، با صراحت و قاطعیّت مصرف زکات را در هشت مورد منحصر کرده است.
ما این آیه را به صورت یک تقسیم ریاضى ترسیم مىکنیم که جمله صدقات، مقسوم و هشت مورد مصرف، مقسوم علیه باشد و اینک باید شاهد خارج قسمت باشیم که بیانگر چهره نظام اسلامى است.
آرى، اگر نظام اسلامى مقدارى از اموال اغنیا و پردرآمدها را بگیرد و در مصارف هشتگانهاى که ذکر شده است مصرف کند، جامعه اسلامى به جامعهاى تبدیل مىشود که در آن زندگى فقرا تأمین شده است، دلها جذب و نیروهاى اسیر آزاد شدهاند، مهرههاى ورشکسته اقتصادى به حرکت درآمده، انواع کارهاى عامّ المنفعة و خداپسندانه صورت گرفته و گرفتاران و درراهماندگان نجات یافتهاند.
در جمله پایانى آیه به دو نکته مهم اشاره مىشود: یکى این که تقسیم زکات بر هشت گروه از طرف خداوند واجب شده است: «فریضةً من اللّه» و دیگر جایى براى چانه زدن نیست.
دوّم اینکه سرچشمه این قانون و این نحوه تقسیم، علم و حکمت الهى است: (و اللّه علیم حکیم)
آرى، اگر مبناى قانون، اطلاعات محدود بشرى، خواستهها، یافتهها، بافتهها، عادات و رسوم، شرایط سیاسى و اجتماعى، قبیلهاى و قومى باشد، جاى تردید و اظهارنظر هست که چرا زکات در هشت مورد مصرف شود ولى قانونى که برخاسته از علم و حکمت بىنهایت الهى است و مطابق با عقل و فطرت و نیازهاى واقعى بشر در تمام عصرها و نسلهاست، باید با عشق پذیرفته شود و همانگونه که در انجام دستورات پزشک متخصص چون و چرا نمىکنیم، باید در انجام فرامین الهى نیز تسلیم باشیم.
اگر گفته شود نیازهاى افراد یا جوامع در شرایط مختلف تفاوت دارد، پس آیا بهتر نبود مصرف زکات را خود ما تعیین مىکردیم؟
در پاسخ مىگوییم:
در آیهاى که مصارف هشتگانه زکات مطرح شده است، عبارت «فى سبیل اللّه» به کار رفته که معناى آن این است که زکات را مىتوان در راه خدا مصرف کرد و راه خدا در هر زمان مىتواند مصداق و جلوهاى داشته باشد. گاهى مصداق راه خدا، تأمین امکانات ازدواج براى افراد بىهمسر است و گاهى ایجاد شغل براى افراد بیکار، گاهى هم فراهم کردن زمینه براى تحصیل افراد متعهّد. بنابراین تأمین نیازهاى واقعى فرد و جامعه از هر نوع که باشد، مصداق «فى سبیل اللّه» به حساب مىآید.
آیا زکات باید به هشت قسمت مساوى تقسیم شود؟
در آیه شصت سوره توبه براى زکات هشت مصرف نام برده شده که عبارتند از: فقرا، مساکین، دستاندرکاران دریافت زکات، هزینه جذب دلها، خرید و آزاد کردن بردگان، کمک به بدهکاران، هزینه کردن در کارهاى خداپسندانه و عام المنفعه، کمک به مسافرانى که در راه به مشکلات برمىخورند. در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینکه آیا باید زکات در این موارد یکسان هزینه شود؟
پاسخ را از امام صادق علیه السلام مىشنویم: امام از شخصى به نام عمرو بن عبید مىپرسد: زکات مال خود را چگونه تقسیم مىکنى؟ گفت: به هشت جزء مساوى. امام فرمود: ممکن است تعداد یک صنف (مثلاً فقرا) ده هزار نفر، ولى تعداد صنف دیگر چند نفرى بیشتر نباشد. گفت: بله، ولى تقسیم من یکسان است. امام فرمود: این عمل تو خلاف راه و روش پیامبر است. پیامبر اسلامصلى الله علیه وآله در تقسیم زکات، مصلحتاندیشى مىفرمودند. (۲۷۴)
آرى، زکات از بودجههاى حکومت است و باید دست حاکم اسلامى در نحوه مصرف آن باز باشد.
چرا در جامعه فقیر وجود دارد؟
فقر انواعى دارد: گاهى به خاطر تنپرورى است. گاهى به دلیل نادانى است. گاهى به جهت حقارت و خودکمبینى است. گاهى به طور طبیعى است. گاهى هم انتخابى است.
آنجا که ریشه فقر، تنپرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار باشد، اسلام به شدّت از آن انتقاد کرده است، ولى در جایى که فقر انتخابى باشد، یعنى انسان زندگى ساده و زاهدانهاى را انتخاب مىکند تا گرفتار ثروتاندوزى، جمع مال، حفظ مال، بخل و حرص نشود، در نظر اسلام این فقر ارزش است.
آنچه مربوط به بحث زکات مىشود، فقر طبیعى است. یعنى فرد، تمام تلاش خود را کرده است، امّا به دلایل مختلف درآمد او کفاف زندگیش را نمىدهد و یا اصولاً امکان کار و تلاش ندارد، از کار افتاده است و یا سرپرست خانواده در اثر سانحه یا به مرگ طبیعى از دنیا رفته و خانوادهاش درآمدى ندارند. این فقر بر اساس تن پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار نیست. اینجا یک آزمایش الهى براى فقیر و غنى است که فقیر چه مقدار صبر مىکند و غنى چه مقدار بذل مىکند. اسلام براى حلّ این نوع فقر دستوراتى از قبیل پرداخت خمس، زکات، انفاق، صدقه و... داده است.
بنابراین کسى نمىتواند بگوید که نظام دینى، ابتدا جامعه را به دو قطب فقیر و غنى تقسیم کرده و سپس سفارش به انفاق و خمس و زکات مىنماید، بلکه این امرى طبیعى است که بر اساس تفاوت استعدادها، ابتکارات و گاهى مقدّرات حکیمانه الهى جامعه به دو گروه تقسیم مىشود، ولى این تفاوتها با دستورات واجب یا مستحب جبران مىشود.
به چه کسانى نباید زکات بدهیم؟
در این بحث با توجّه به روایات، کسانى که حق گرفتن زکات ندارند، معین شدهاند، از جمله:
۱- کسانى که مىتوانند بدون مشقّت حرفهاى بیاموزند و از طریق آن امرار معاش کنند. (۲۷۵) امام باقر علیه السلام فرمود: «ان الصّدقة لاتحلّ... لذى مرةٍ سوىٍ قوىٍ» (۲۷۶) افراد تندرست و قوى، نباید زکات بگیرند و نباید به آنها زکات داد.
آرى، در جامعه افرادى با این که قدرت بر کار کردن دارند، به خاطر تنپرورى خود را مشمول زکات مىپندازند.
۲- به کسى که شارب خمر است، زکات ندهید. (۲۷۷)
۳- به کسانى که سرسختانه و با علم و آگاهى با مسلمین عناد مىورزند و نسبت به اهل بیت پیامبر علیهم السلام کینه و لجاجت دارند، زکات ندهید. (۲۷۸)
۴- در روایت مىخوانیم: به افراد ناصبى نیز زکات ندهید، مگر آن که از زبان او بترسید و از طریق زکات بتوانید دین و آبروى خود را حفظ کنید. (۲۷۹) و همچنین نااهلانى که از طریق شعر و تهمت و امثال آن آبروى دیگران را مخدوش مىکنند. (۲۸۰)
۵ - امام رضا علیه السلام فرمود: به کسانى که انحراف آنان نسبت به اهل بیت روشن و شناخته شده است، زکات ندهید. (۲۸۱)
۶- به کسانى که تحت سرپرستى و واجب النفقه فرد هستند، زکات نمىرسد. «و کلّ من هو فى نفقتک فلا تعطه» (۲۸۲)
۷- به افراد غَنىّ، زکات پرداخت نمىشود. (۲۸۳)
۸ - به صاحبان حرفه زکات نمىرسد. (۲۸۴)
۹- به کسانى که انحراف عقیده دارند، مثلاً واقفیّه و هفت امامى هستند، زکات پرداخت نمىشود. (۲۸۵)
البتّه پرداخت کمى از زکات به گروهى که در راه حق نیستند ولى با حق هم لجاجتى ندارند، بلامانع است. (۲۸۶)
آداب پرداخت زکات براى کمک به فقرا، آداب فراوانى ذکر شده است که مراعات آنها ارزش کار را بالا مىبرد، از جمله:
ادب روحى و روانى
پرداخت زکات باید برخاسته از رضایت قلبى و طیب خاطر باشد. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «من اعطى زکاة ماله طیبةً بها نفسه اعطاه اللّه بکل حبّةٍ منها قصراً فى الجنّة من ذهب...» (۲۸۷) هر کس زکات مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جوى که مىپردازد، قصرى در بهشت دریافت مىکند.
حضرت على علیه السلام فرمود: اگر پرداخت زکات با رضایت قلبى همراه نباشد، فرد گرفتار پشیمانى و از دست دادن پاداش عمل خواهد شد. (۲۸۸)
نکته دیگر این که زکاتدهنده توجّه داشته باشد که هر چه دارد از خداوند است و پرداخت زکات، او را به خودپسندى و غرور که سبب نابودى عمل است نکشاند. قرآن درباره آبادکنندگان مساجد که اهل نماز و زکاتند، مىفرماید: «فعَسى اولئک ان یکونوا من المهتدین» (۲۸۹) امید است که از هدایت شدگان باشند. آرى، گاهى عبادات انسان، به خاطر غرور و عجب نابود مىشود و انسان را به کمال مطلوب نمىرساند.
ادب اجتماعى
گر چه در ظاهر، زکات به شخص فقیر پرداخت مىشود، ولى در حقیقت این خداوند است که زکات را دریافت مىکند. «یقبل التّوبة عن عباده و یأخذ الصّدقات» (۲۹۰) پیامبر و امام و فقیر، نماینده و دست خدا هستند و لذا باید کمال احترام به آنان گذاشته شود.
امام صادق علیه السلام از یکى از یاران خود پرسید: زکات مال خودت را چه مىکنى؟ گفت: فقرا نزد من مىآیند و به آنها پرداخت مىکنم. امام فرمود: این کار تو سبب ذلّت فقرا است و هر کس دوست خدا را ذلیل کند، گویا در کمین جنگ با او نشسته است. (۲۹۱) آرى به جاى آنکه فقرا براى دریافت زکات به در خانه تو آیند، تو باید زکات را به منزل آنان ببرى.
در حدیث دیگر مىخوانیم: اگر گیرنده زکات از این که بفهمد آنچه به او مىدهید زکات است، رنج مىبرد، زکات را به او بدهید ولى نگویید که این زکات است و مؤمن فقیر را ذلیل نکنید. (۲۹۲)
در حدیث دیگر مىخوانیم: اگر شخصى احساس کند که بهتر است به جاى پرداخت پول به فقرا، براى آنان لباس و جنس دیگرى خریدارى کند، مىتواند به جاى پرداخت نقدى، لباس و جنس براى فقرا خریدارى کند. «... اشترى لهم ثیابا و طعاما و ادّى انّ ذلک خیر لهم لا بأس» (۲۹۳)
اسلام براى حفظ آبروى فقیر مىفرماید: «لا یعطى احدٌ اقلّ من خمسة دراهم» (۲۹۴) کمتر از پنج درهم به او ندهید.
امام خمینىقدس سره مىفرماید: اگر شخصى از گرفتن زکات شرمنده مىشود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب نیّت زکات کنید، ولى در عمل آن را به عنوان هدیه پرداخت نمایید. (۲۹۵)
نه تنها هنگام پرداخت زکات باید آبروى مردم را مراعات کرد، بلکه بعد از آن نیز نباید با منّت گذاشتن، گیرنده زکات تحقیر شود، چنانکه قرآن مىفرماید: «لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذى» (۲۹۶) منّت و آزار، سبب بطلان پاداش مىشود.
اگر بدانیم که فقیر مأمور الهى است تا مال ما را پاک کند و آن را براى قیامت حمل کند، با او برخورد کریمانهاى خواهیم داشت.
در اسلام احترام گذاشتن به فقرا به قدرى مهم است که در تاریخ مىخوانیم: جنس کمى را نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آوردند. حضرت آن مقدار کم را به بعضى از فقرا داد، ولى نگران شد که مبادا در دل دیگر فقرا کدورتى ایجاد شود. نزد سایر فقرا آمد و رسماً عذرخواهى کرد که چون مال کم بود به همه نرسید و فرمود: به کسانى دادم که حساسیّت آنان بیشتر بود. (۲۹۷)
ادب زمانى
رسول خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام فرمود: از اخلاق مؤمنین، سرعت در پرداخت زکات است. (۲۹۸)
سرعت در پرداخت زکات برکاتى دارد از جمله:
الف: نشانه عشق و علاقه نسبت به انجام تکالیف الهى است.
ب: فقیر در اثر تأخیر پرداخت، آبروى خود را با سؤال و درخواست نمىریزد.
ج: راه را به روى وسوسههاى شیطان و افراد بخیل یا پیشآمد حوادثى که ممکن است مانع پرداخت شوند، مىبندد.
د: فقرا از اضطراب و دغدغه و دلهره، زودتر نجات مىیابند.
امام صادق علیه السلام به مناسبت آیه «و آتوا حقّه یوم حصاده» (۲۹۹) فرمود: قبل از آنکه محصول خود را به خانه ببرید، زکاتش را بدهید که به سخاوت نزدیکتر است. (۳۰۰)
پرداخت علنى
نکته دیگر در آداب پرداخت زکات آن است که علاوه بر کمکهاى مخفیانهاى که نشانه اخلاص و حفظ آبروى گیرندگان است، باید گاهى از اوقات پرداختها آشکار باشد تا هم دیگران تشویق شده و کمک کردن به دیگران جزء فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بىتفاوتى متهم نشود. امام صادق علیه السلام فرمود: «کلما فرض اللّه علیک فاعلانه افضل من اسراره» (۳۰۱) هر چه را خداوند واجب نموده است، علنى انجام دهید.
بوسیدن دست
حضرت على علیه السلام فرمود: «اذا ناولتم السائل فلیُردّ الّذى ناواه یده الى فیه فیُقبّلها فانّ اللّه تعالى یأخذ قبل أن تقع فى یده» (۳۰۲) هر گاه با دست خود به فقیرى کمک کردید، همان دست را ببوسید چون در حقیقت خداوند کمک شما را دریافت کرده است.
درخواست دعا از گیرنده
در روایات مىخوانیم که دعاى فقیر در حق کسى که به او کمک مىکند مستجاب مىشود، لذا از فقیر تقاضا کنید تا در حق شما دعا کند. (۳۰۳)
پرداخت در مسجد
هنگامى که یاران رسول خدا صلى الله علیه وآله اموالشان به مقدار نصاب مىرسید، زکاتشان را به مسجد مىآوردند و حضرت در همان مکان زکات جمع شده را میان فقرا تقسیم مىفرمودند. (۳۰۴)
دورى از گناه رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: هر کس زکات مال خود را به مستحق بدهد و نماز را با شرایط و حدود معین شده انجام دهد و بعد از نماز و زکات گناهى که سبب بطلان عملش شود انجام ندهد، در روز قیامت همه به او غبطه مىخورند. (۳۰۵)
پرداخت از حلال
خداوند پاک و طیّب است و جز مال پاک را نمىپذیرد. (۳۰۶)
گروهى قبل از اسلام آوردن درآمدهاى ناحقى داشتند، هنگامى که اسلام آوردند خواستند آن اموال نامشروع را صدقه بدهند که پیامبر اجازه نفرمود. (۳۰۷)
امام حسین علیه السلام فرمود: صدقه دلپسند صدقهاى است که انسان با عرق پیشانى و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد. (۳۰۸)
پرداخت از مال مرغوب
قرآن مىفرماید: «لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا مما تحبون» (۳۰۹) به نیکى نمىرسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید، در راه خدا انفاق کنید.
قرآن از مشرکانى که در تقسیم مال خود بخشهاى ناپسند را سهم خداوند قرار مىدادند، انتقاد مىفرماید. «یجعلون للّه ما یکرهون» (۳۱۰)
آرى این عمل یک نوع بىادبى نسبت به مقام پروردگار است. (۳۱۱)
قرآن مىفرماید: «انفقوا من طیّبات ما کسبتم و ممّا اخرجنا لکم من الأرض و لاتیمّموا الخبیث منه» (۳۱۲) از اجناس دلپسندى که به دست آوردهاید و یا ما براى شما از زمین بیرون آوردهایم، به دیگران انفاق کنید و هرگز به فکر انفاق از مال نامرغوب نباشید.
بر اساس روایات، در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله گروهى بدترین نوع خرما (۳۱۳) را به فقرا مىدادند و قرآن با جمله «و لا تیمّموا الخبیث منه» آنان را از این عمل بازداشت. (۳۱۴)
برداشت محصول در برابر چشم مردم
امام صادق علیه السلام فرمود: محصولات کشاورزى خود را شبانه برداشت نکنید، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «و آتوا حقه یوم حصاده» (۳۱۵) یعنى حق محرومان را در روز برداشت بدهید و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت کنید، فقرا اطلاع پیدا نمىکنند و گرسنه مىمانند و شما از برکات پرداخت زکات محروم مىمانید. (۳۱۶)
چگونگى پرداخت زکات آیا بهتر است زکات را مردم با دست خود و مستقیماً به فقرا بدهند یا از طریق حکومت اسلامى و حاکم پرداخت شود؟
شاید از آیات و روایات بتوان استفاده کرد که اصل و قانون آن است که زکات از طریق حاکم اسلامى جمعآورى و تقسیم شود زیرا:
۱- خداوند پیامبرش را مأمور گرفتن زکات کرده است، «خُذ من اموالهم صدقة» (۳۱۷) اگر گرفتن رسول خدا واجب است، پس پرداخت مردم به پیامبر نیز واجب مىباشد.
در حدیثى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود: «اُمرتُ ان اخذ الصدقة من اغنیاءکم فَاَردّها فى فقراءکم» (۳۱۸) من مأمورم که از اغنیا زکات بگیرم و به فقرا بدهم. پس از پیامبر اسلام نیز امامان معصومعلیهم السلام مسئول این بودهاند.
شخصى مىگوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم که زکات فطره براى کیست؟ حضرت فرمود: براى امام است، گفتم این خبر را نقل کنم؟ فرمود: بله (۳۱۹)
۲- پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله براى زکات، کارگزارانى تعیین کرده بود که در قرآن از آنان به نام عاملین یاد شده است، این افراد از طرف حضرت مسئول جمعآورى زکات بودند. (۳۲۰) از جمله: شخصى به نام رافع را به سوى قبیله جهینه، بسر را به سوى قبیله بنى کعب، ولید بن عقبه را به سوى قبیله بنى المصطلق و مردى از بنى سعد را به سوى قبیله بنىسعد فرستاد. (۳۲۱)
۳- حضرت على علیه السلام نیز افرادى را براى جمعآورى زکات مىفرستاد و در نهج البلاغه حدود ۲۰ دستور براى شیوه برخورد آنان با مردم بیان شده است. (۳۲۲)
۴- در قرآن مىخوانیم: بعضى از منافقان به نحوه تقسیم زکات پیامبرصلى الله علیه وآله اعتراض مىکردند و نیش مىزدند، اگر جمعآورى و تقسیم زکات مربوط به پیامبر نبود، دلیلى براى تحمّل این همه نیش نبود. بگذریم که قرآن مىفرماید: «و منهم من یلمزک فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا» (۳۲۳) «انتقاد و سرزنش این منافقان برخاسته از عقده و منافع شخصى آنهاست و هرگاه کمى از زکات به آنها داده شود، دیگر انتقاد نمىکنند».
۵ - سهمى از زکات براى جذب دلها اختصاص داده شده است. «مؤلفة قلوبهم»
رسول خدا صلى الله علیه وآله براى جذب رؤساى قبائل چیزهایى به آنها مىداد و شکى نیست که رئیس قبیله جذب افراد عادى نمىشود، ولى جذب رئیس حکومت مىشود. پس باید زکات نزد حاکم اسلامى جمعآورى و با نظارت او تقسیم شود تا بتوان افرادى را به اسلام جذب نمود.
۶- در روایات براى حاکم اسلامى وظایفى تعیین شده است، از جمله اینکه بدهى بدهکاران را بپردازد. «فعلى الامام ان یعطیه» (۳۲۴)
و در بعضى روایات مىخوانیم که حاکم باید بخششهایى داشته باشد. «فعلى الامام أن یعطیهم» (۳۲۵)
بنابراین مکتبى که براى امام و حاکم اسلامى هزینه تعیین مىکند باید منبع درآمد هم معیّن نماید. پس زکات باید در دست حاکم اسلامى باشد.
۷- در روایات مىخوانیم: پنهان کردن زکات از امام، نشانه نفاق است. (۳۲۶)
اگر پنهان کردن زکات نشانه نفاق است، پس باید زکات نزد امام المسلمین جمعآورى و توسط او تقسیم شود.
۸ - در صدر اسلام افرادى کارشناس و متخصص در تخمین مبلغ زکات بودند و از طرف رسول خدا صلى الله علیه وآله و حضرت على علیه السلام به مناطق اعزام مىشدند. اگر پرداخت زکات از وظائف فردى باشد و از وظائف رسمى نظام اسلامى نباشد، نیازى به فرستادن گروه تخمین و ارزیابى از طرف حکومت نبود.
۹- حضرت على علیه السلام به مخنف بن قیس که مسئول زکات بود، فرمود: «لیس له ان ینزل بلادنا و یؤدى صدقة ماله الى عدوّنا...» هر کس از پیروان ما که زکات مال خود را به کارگزاران شام پرداخت کند، درست نیست، زیرا نیروى سواره و پیاده ما از او حمایت کرده است و سزاوار نیست که افرادى از خدمات ما بهرهمند شوند، ولى زکات اموالشان را به دشمنان ما بدهند. (۳۲۷)
از این حدیث معلوم مىشود که زکات بودجه حکومت است و باید به حاکم داده شود تا امنیّت منطقه را با تدبیر، تأمین کند.
۱۰- حضرت على علیه السلام در نامههاى ۲۵، ۲۶ و ۶۷ به مسئول زکات سفارشاتى مىکند که نشان مىدهد باید اختیار زکات به دست حاکم اسلامى باشد، نمونه آن، این که مىفرماید:
زکات را به حاکم اسلامى برسانند تا او تقسیم نماید.
زکات را فورى نزد ما آورید، تا بر طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرش تقسیم کنیم.
حضرت على علیه السلام به مأمور خود مىگوید: «ارسلنى الیکم ولىّ اللّه و خلیفته حتّى أخذ منکم حق اللّه فى اموالکم. فهل فى اموالکم من حق فتؤدّوه الى ولیّه» (۳۲۸) به مردم بگو! اى بندگان خدا، ولىّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حق خدا را که در اموال شماست بگیرم، پس آیا براى خداوند در اموال شما حقى هست تا آن را به ولى خدا برسانم؟ به همین دلیل ابوبکر با گروهى که زکات نمىدادند برخورد نظامى کرد و در تاریخ نام آن گروه به اصحاب ردّه معروف شده است.
۱۱- دلیل پرداخت زکات حل مشکلات فقراست و اگر قدرت حکومت نباشد، بسیارى از مردم زکات نمىدهند و فقرا در فقر مىسوزند. بنابراین باید حاکم اسلامى در مسأله زکات نقش فعال و قهار داشته باشد.
۱۲- اگر قرار باشد هر کس با دست خود زکات مال خود را به افراد مستحق بدهد و نظارت حاکم اسلامى در کار نباشد، افراد زیادى سوء استفاده کرده و از چند نفر زکات مىگیرند.
۱۳- در تأمین زندگى فقرا از طریق حکومت، ذلت و خوارى و تحقیر نیست. ولى اگر فقیر به طور مستقیم از دست افراد کمک بگیرد، احساس حقارت مىکند. بنابراین براى حفظ کرامت و آبرو و شخصیّت فقرا باید زکات نزد حاکم عادل اسلامى جمعآورى و تقسیم شود.
۱۴- امام خمینى (ره) در تحریر الوسیله مىنویسد: بهتر است که زکات را در زمان غیبت حضرت مهدى علیه السلام به فقیه و حاکم اسلامى بدهند. زیرا او به محل مصرف آن آگاهتر است و اگر فقیه و حاکم اسلامى بنابر مصلحت اسلام یا مسلمانان حکم کند که مردم زکات مال خود را به او بپردازند، پیروى از وى هر چند که از او تقلید نکنند، واجب است. (۳۲۹)
سؤال: با این همه دلائل، چرا گروهى از بزرگان فقها بر این عقیدهاند که مردم خودشان زکات مالشان را بپردازند؟
پاسخ: شاید دلیل این بزرگان حدیثى باشد که مىفرماید: «اخرجها من مالک... ثم اعطها کیف شئت» (۳۳۰) زکات را از مال خود خارج کن و هرگونه مصلحت مىدانى خرج کن.
البتّه ممکن است این روایات در زمان تقیّه صادر شده باشد که دست امامان معصومعلیهم السلام در آن هنگام بسته بوده است و قدرتى براى جمعآورى زکات نداشتند و اگر اموالى را جمعآورى و تقسیم مىکردند، کینه و حسادت حاکمان ستمگر را برمىانگیختند و براى طرفداران وفادارى که براى رساندن زکات به آن بزرگواران مراجعت مىکردند، ایجاد زحمت مىکردند. به همین دلیل امامان معصومعلیهم السلام براى حفظ جان طرفداران خود، دستور مىدادند که هر کس زکات مالش را خودش بدهد و هر کس به شما زکات داد، بگیرید و هر کس نداد کارى به او نداشته باشید.
ناگفته پیداست که اکثر مراجع تقلید (حفظهم اللّه) به پرداختکنندگان، اجازه پرداخت زکات را مىدهند.
مقدار دریافت زکات امکانات نسبى مانع گرفتن زکات نیست، به چند حدیث توجّه کنید:
شخصى به امام صادق علیه السلام گفت: فلانى منزلى دارد که چهار هزار درهم ارزش دارد، شترى دارد که هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزینه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنى اَنْ امره ان یبیع داره و هى عزّه و مسقط رأسه او یبیع جاریته التى نقیّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عیاله او امره اَن یبیع غلامه و جَمَله و هى معیشته و قوّته؟ یأخد الزکاة فهى له حلال و لا یبیع داره و لا غلامه و لا جَمَله» (۳۳۱) آیا از من مىخواهى که او را وادار کنم منزلى که زادگاه و سبب عزّت اوست یا غلام و شترى که وسیله زندگى اوست بفروشد؟! هرگز، او مىتواند زکات بگیرد و لازم نیست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.
به امام صادق علیه السلام گفتند: عیسى بن اعین به نیازمندى چنین گفت: چون دیدم که تو گوشت و خرما خریدى، پس فقیر نیستى و با اینکه زکات دارم به تو نمىدهم. هر چه فقیر عذر آورد که خرید گوشت و خرما دائمى نبوده است، بر عیسى بن اعین اثر نکرد. امام براى مدتى دست مبارکشان را بر پیشانى گذاشتند سپس سر بلند کرده و فرمودند: خداوند عنایتى به اموال اغنیا و سپس توجّهى به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنیا سهمى که براى فقرا کافى باشد قرار داد. (۳۳۲)
شخصى از امام صادق علیه السلام پرسید: از سهم زکات تا صد درهم به فقیر بدهم؟ حضرت فرمود: بله.
پرسید: از سهم زکات تا دویست درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله
پرسید: از سهم زکات تا سیصد درهم بدهم؟ فرمود: بله
پرسید: از سهم زکات تا پانصد درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بىنیاز کنى. (۳۳۳)
امام صادق علیه السلام از حضرت على علیه السلام نقل مىفرماید که: «انّما هى لاقوام لیس لهم فى الامارة نصیب و لا فى العمارة حظّ و لا فى التّجارة مال و لا فى الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فى اموال الأغنیاء ما یقوتهم و یقوم بِاَوَدَهم» (۳۳۴) زکات براى کسانى است که نه مقام حکومتى دارند و نه ساختمانى و نه ثروت و تجارتى، و نه براى اجیر شدن آشنایى با حرفهاى دارند و نه توان بدنى براى کارهاى ساده، پس خداوند در اموال اغنیا سهمى را براى این افراد واجب فرموده است، به مقدارى که در زندگى فلج نباشند و بتوانند روى پاى خود بایستند.
از امام پرسیدند: زندگى شخصى از طریق پدر یا عمو و یا برادرش در حدّ ساده تأمین مىشود. آیا مىتواند براى توسعه زندگى زکات بگیرد؟ امام فرمود: مانعى ندارد. (۳۳۵)
در حدیث دیگرى مىخوانیم: براى ازدواج کردن مىتوان زکات گرفت. (۳۳۶)
در حدیث دیگرى آمده است که فقیر مىتواند به قدرى بگیرد که حتّى بتواند صدقه بدهد. (۳۳۷)
در بعضى روایات مىخوانیم: فقیر مىتواند زکات بگیرد و زندگى خود را تأمین نماید و حتّى اگر حج نرفته است، با آن به مکّه نیز برود. (۳۳۸)
البتّه باید توجّه داشت که رفتن به مکه در آن زمان از مدینه یک هزینه استثنائى به حساب نمىآمده است.
گیرندگان خمس و زکات و انفاقات نیز باید به نکاتى توجّه نمایند:
۱- آنچه مىگیرند در موارد ضرورى صرف کنند.
۲- از پرداختکننده تشکر و در حق او دعا کنند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعى سبیل المعروف فیکفره فیمنع صاحبه من ان یصنع ذلک الى غیره» (۳۳۹) خدا لعنت کند کسى را که راه خیر را به روى دیگران مىبندد. از کمککنندگان تشکر نمىکند و آنان را با بىاعتنایى و کفران خود، از این که به دیگرى کمک کنند، دلسرد مىکند.
۳- نه پرداختکننده را تحقیر کند و نه آنچه را مىگیرد.
کسانى که مال اندک خود را خالصانه براى کمک به جبهه به رسولخداصلى الله علیه وآله مىدادند، مورد تحقیر بعضى از افراد قرار مىگرفتند و قرآن این تحقیر را به شدّت نکوهش مىکند. «الّذین یلمزون المطّوِعین من المؤمنین فى الصّدقات و الّذین لایَجِدون الاّ جُحدَهم فیسخرون منهم سَخِر اللّه منهم و لهم عذاب الیم» (۳۴۰)
۴- اموال شبههناک را نگیرد.
گاهى اوقات، افرادى براى اهداف نابجا اموالى را به نام هدیه، چشمروشنى، عیدى، سوغاتى و غیره به دیگران مىدهند تا دل آنان را به سوى خود جذب کنند و بستر را براى رسیدن به اهداف خود آماده نمایند. جالب آنکه هیچ مقامى از تیررس و شکار این افراد مصون نیست.
این قبیل افراد از بردن هدایایى در دل شب به در خانه حضرت على علیه السلام نیز دریغ ندارند. (۳۴۱)
۵ - بیش از نیاز خود نگیرد.
۶- ضمن تشکر از پرداختکننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فیض تلقّى کند. (۳۴۲)
گیرندگانى که اولویّت دارند:
والدین و بستگان
در قرآن مىخوانیم: «قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الأقربین» (۳۴۳) هر چیزى که مىدهید قبل از هر کس، والدین وبستگان خود را در نظر بگیرید.
حتّى اگر وصیّت مىکنید، قبل از هر کس براى والدین و بستگان خود وصیّت کنید. «ان ترک خیراً الوصیة للوالدین و الاقربین» (۳۴۴)
شعار اسلام این است که «لا صدقة و ذو رحم محتاج» (۳۴۵) ، اگر بستگان محتاج باشند کمک شما به دیگران ارزش ندارد.
طرفدارن مکتب اهل بیتعلیهم السلام
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: زکات حق کیست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسیدند: اگر زیاد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهید و این سؤال را چند بار تکرار کردند، باز امام فرمود: به طرفداران مکتب اهل بیتعلیهم السلام اضافه بدهید و سؤال را تکرار کردند. امام صادق علیه السلام با کلمه «لا و اللّه» فرمود: به غیر آنان ندهید، مگر در شرایط حسّاسى که نیاز به ترحّم باشد که در این صورت به حدّاقل اکتفا کنید. سپس امام براى بیان حداقل، انگشت شصت خود را روى چهار انگشت گذاشتند. (۳۴۶)
البتّه اکتفا به حداقل در مواردى است که مخالفان در برابر اهل بیت، سرسختى کنند ولى اگر مخالفتشان بر اساس لجاجت نباشد و یا احتمال جذب و گرایش آنان به مکتب اهل بیت وجود داشته باشد، شاید بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشمگیرى از زکات به آنان پرداخت کرد.
بنابراین جایگاه اصلى مصرف زکات، طرفداران مکتب اهل بیت هستند و مصرف زکات درباره غیر آنان باید در چهارچوب اصول و نظریه فقها عمل شود.
اهل ایمان و تقوى
در روایات مىخوانیم، نسبت به مؤمنین تا ۰۰۰/۱۰ (درهم و دینار) بخشیده شود، ولى نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زیرا مؤمن کمک را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصیت خدا صرف مىکند. «لانّ المؤمن ینفقها فى طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فى معصیة اللّه عزّ و جلّ» (۳۴۷)
آرى، کمکرسانى به افراد متّقى، گامى در توسعه خیر و برکت و صلاح است و کمکرسانى به نااهل، گامى در گسترش فساد و تباهى، و انسان باید به وسیله زکات علاوه بر سیر کردن گرسنگان، مکتب حق و راه صلاح را گسترش دهد.
کمک به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر علیه السلام پرسیدند: چگونه مال خودم را به دیگران عطا کنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت. (۳۴۸)
آبرومندان
قرآن مىفرماید: «للفقراء الّذین اُحصروا فى سبیل اللّه لا یستطیعون ضرباً فى الأرض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفّف تعرفهم بسیماهم لایسئلون النّاس اِلحافاً» (۳۴۹) (انفاق شما) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفتهاند (و حمایت آنان از آیین خدا آنها را از وطن خویش آواره ساخته و شرکت درمیدانهاى جهاد به آنان اجازه نمىدهد تا براى تأمین هزینه زندگى، دست به کسب و تجارت بزنند)، نمىتوانند مسافرتى کنند و از بس اهل صبر و حیا هستند، بىخبران آنها را بىنیاز مىپندارند، امّا آنها را از چهرههایشان مىشناسى (که صورت خود را با سیلى سرخ نگه مىدارند) و هرگز با اصرار چیزى از مردم نمىخواهند.
بر همین مبنا در رساله مراجع تقلید مىخوانیم: مستحب است در پرداخت زکات، کسانى را که اهلسؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارید.
امام صادق علیه السلام فرمود: به فقرایى که در جامعه عزیزتر و داراى منش و جلوهاى هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زکات) هدیه کنید، امّا به فقراى معمولى درهم و دینار را به عنوان زکات بدهید.
از حضرتش پرسیدند: دلیل این تفاوت چیست؟ فرمود: در جامعه فقرایى هستند که زندگى خوبى داشتهاند و از گرفتن صدقه خجالت مىکشند. بنابراین باید در پرداخت، به زیباترین نوع با آنان برخورد شود. «یدفع الیهم اجمل الأمرین عند النّاس». (۳۵۰) نکته مهم و قابل توجّه اینجاست که امام با این که فرمود براى افراد با شخصیّت گاو و شتر بفرستید، لکن در پایان حدیث، زیبایى کار را به مردم واگذار کرد: «اجمل الامرین عند الناس» زیرا ممکن است در شرایطى و درمناطقى هدیه کردن گاو و گوسفند سبک و اهداى طلا و نقره سنگینتر باشد.
بنابراین ملاک در پرداخت زکات، آن است که ما حالات و شرایط گیرنده را با شرایط حاکم بر جامعه و افکار عمومى در نظر بگیریم و هر کدام زیباتر است، همان راهدیه کنیم.
فراموش نمىکنم که براى تبلیغ به روستایى رفتم. مردم آنجا شیر گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در دیگهاى بزرگى مىریختند و شیر روز عاشورا را هدیه امام جماعت و روحانى منطقه مىکردند. سپس شیرها را ماست و پنیر کرده و بعد از عاشورا به جاى پول به او مىدادند. من که در آن زمان تازه داماد بودم و نیاز به پول داشتم، مجبور شدم ظرفهاى پنیر را از روستا به شهر آورده و بفروشم و این خاطره تلخ را بعد از سى سال هنوز فراموش نکردهام. اگر مردم آن منطقه که عاشق امام حسین علیه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت این عمل را انجام مىدادند، به حدیث فوق توجّه مىکردند و آن نیّت خالصانه با رفتارى همراه مىگشت که گیرنده کمک به دردسر نیفتد، روحانى تازه داماد مجبور به پنیرفروشى نمىشد!
کسانى که نیاز بیشترى دارند
رسول خدا صلى الله علیه وآله عطاهاى خود را بر اساس نیاز افراد در نظر مىگرفتند. «کان النّبىّ یعطى العطاء على قدر عیله» (۳۵۱)
ثروتمندان دیروز
کسانى که در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت زکات بودهاند، ولى امروز محتاج زکات هستند، سزاوار است در اولویّت دریافت زکات قرار گیرند. (۳۵۲)
اهل منطقه
در روایات مىخوانیم: رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات بادیهنشینان را به بادیهنشینان و زکات شهرنشینان را بین شهرنشینان تقسیم مىفرمود. (۳۵۳)
امام صادق علیه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرین براى اعراب حلال است و نه صدقه اعراب براى مهاجرین. (۳۵۴) البتّه این در صورتى است که در منطقه فقیر وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقهاى نیازمند نبود، انتقال زکات به غیر بلامانع است. (۳۵۵)
شیوه دریافت زکات حضرت على علیه السلام در نامه بیست و پنجم نهجالبلاغه دستوراتى به دست اندرکاران دریافت زکات مىدهد که چون آن دستورات، امروز براى همه کسانى که از طرف دولت اسلامى براى انجام مأموریّتى به سراغ مردم مىروند مفید است، آن نامه را نقل و ترجمه مىکنم:
۱- انگیزه تو براى گرفتن زکات، انجام فرمان خداوند یکتا باشد، نه امر دیگر. «انطلق على تقوى اللّه وحده...»
۲- هیچ مسلمانى را مترسان. (فکر نکن چون تو مأمور حکومت هستى باید مردم از تو حساب ببرند و تو متکبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوى). «لا تروّعنَّ مسلما»
۳- در صورت کراهت مردم، حق ندارى وارد زمین و مزرعه و باغ آنان شوى. «لاتجتازنّ علیه کارهاً»
۴- بیش از حق خدا از آنان نگیر. «لاتأخذنّ منه اکثر من حقّ اللّه»
۵ - هر گاه بر قبیلهاى وارد شدى، به منزل مردم نزو بلکه کنار چشمه آبى فرود آى. «انزل على مائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم»
(مهمان شدن کارمندان آفاتى دارد، از جمله ممکن است به خاطر پذیرایى، قلب کارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهلانگارى کند و ممکن است مردم میزبان را واسطه قرار دهند تا کمتر بگیرد، یا ممکن است میزبان در قبیله خود افتخار و از میزبانى خود سوءاستفاده کند.)
۶- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و کاروان و اسکورت و هیأت همراه لازم نیست). «ثم امض الیهم بالسّکینة و الوقار»
۷- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام کن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اینکه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بینهم فتسلّم علیهم»
۸ - از احترام به مردم فروگذار مکن. «و لا تخرج الاّ بالتّحیّة»
۹- در گرفتن زکات، خدا محورى را فراموش مکن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستید، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنى الیکم ولىّ اللّه» و سهمى که مىدهید حق خداست. «لاخذ منکم حق اللّه»
۱۰- در گرفتن زکات از مردم پیشداورى نکن، بلکه از خود مردم سؤال کن که آیا در مال شما حق خدا هست یا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولى خدا بدهید. «فهل للّه فى أموالکم من حق فتُؤدّوه الى ولیّه»
۱۱- به مردم اعتماد کن و اگر کسى گفت حقّ خدا در مال من نیست، گفتارش را بپذیر و دوباره به او مراجعه نکن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه»
۱۲- چون کسى که زکات مىدهد به تو لطف مىکند، «فان انعم لک منعمٌ» همراه او حرکت کن (فانطلق معه) و در مسیر راه او را مترسان، تهدید مکن و سخت نگیر. «من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او تُرهقه»
۱۳- هر چه از طلا و نقره داد بگیر و چانه نزن، «فخذ ما اعطاک» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بیش از سهم زکات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان کان له ماشیة او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اکثرها له»
۱۴- هنگامى که وارد آغل شدى، سختگیرى نکن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل علیها دخول متسلط علیه... و لاتسُوءن صاحبها»
۱۵- حیوانات را رم نده و آرامش آنها را نگیر. «لاتنفّرن بهیمة و لاتفزعنّها»
۱۶- در تمام مراحل حال مردم را مراعات کن. گله و دام را دو بخش کن. هر بخش را صاحبش اراده کرد، بردارد و شما بخش دیگر را انتخاب کن. بار دوم بخشى که سهم تو است به دو قسمت تقسیم کن، باز هم هر قسمت را که او خواست بردارد آزاد است و این کار را آن قدر تکرار کن تا سهم زکات در آخرین تقسیم تو روشن شود.
۱۷- پشیمانى مردم را در انتخاب بخشى که برداشته است، بپذیر. «فان استقالک فاقله»
۱۸- حیوان پیر و از کار افتاده، دست و پا شکسته و عیبدار را مگیر. (۳۵۶) «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسکورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار»
۱۹- سهم خدا را به کسى بسپار که به دین و دلسوزى او نسبت به مال مسلمین اطمینان دارى. «لاتأمنّن علیها الاّ من تثق بدینه رافقاً بمال المسلمین»
۲۰- سهمى که جمعآورى شده باید به دست ولى مسلمین برسد و او آن را میان فقرا تقسیم کند و کسى که حیوانات زکاتى نزد ما مىآورد، باید شخصى مهربان و درستکار باشد، درشتى نکند، آنها را به سختى نراند و خسته نکند. «لاتوکّل بها الاّ ناصحاً شفیقاً امیناً حفیظاً غیرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ»
۲۱- شترى که به عنوان زکات گرفته مىشود از بچهاش جدا نشود. «لایحول بین ناقة و بین فصیلها»
۲۲- تمام شیر آن را ندوش و مقدارى از شیر براى بچهاش در پستان باقى بگذار. «و لا یمصر لبنها فیضرّ ذلک بولدها»
۲۳- با سوار شدن بر حیواناتى که به عنوان زکات گرفته شدهاند، آنها را خسته نکن. «لایجهدنّها رکوباً»
۲۴- در دوشیدن شیر و سوار شدن، عدالت را میان شتران مراعات کن. (مبادا یک شتر را یک ساعت سوار شوى و یک شتر را دو ساعت) «و لیعدل بین صواحباتها»
۲۵- اگر حیوانى در مسیر راه خسته شد، باید به او استراحت داد. «و لیُرفّه على اللاغب»، حیوانى را که پایش سائیده شده و حیوانى که به خاطر درد لنگان و کج مىرود، با آرامش براند. «و لیستأن بالنقب و الظالع»، در مسیرى که حیوانات زکاتى را مىبرى اگر به محلهاى آب رسیدى، آنها را وارد کن. «و لیوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسیر حیوانات را از جادّههاى سرسبز به مناطق بىگیاه تبدیل نکن. «و لایعدل بها عن نبت الأرض الى جواد الطّریق»، به حیوانى که خسته شد استراحت ده. «و لیروحّها فى الساعات»، و چون به آب و گیاه رسیدند به آنها مهلت بهرهگیرى ده. «و لیمهلها عند النطاف و الاعشاب».
همه این دستورات براى آن است که حیواناتى که سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرصلى الله علیه وآله تقسیم کنیم، البتّه مراعات این دستورات در مأموریّتى که دارى پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوى تو را ان شاء اللّه بیشتر مىنماید.
در این چند سطر نهجالبلاغه، این همه دستور براى انجام یک مأموریّت، نشاندهنده جامعیّت و دقت و لطافت اسلام است.
راستى اگر همین یک نامه را براى اهل توحید بخوانیم، خدامحورى آن همه را جذب مىکند. اگر براى حقوقدانان و کسانى که دم از بشردوستى مىزنند بخوانیم، باید در برابر این نامه سجده کنند. اگر براى طرفداران حقوق حیوانات بخوانیم، از ادعاهاى خود دست برمىدارند. زیرا در این نامه، هم خداوند محور همه چیز است و هم به مردم در عالىترین سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حیوانات مراعات شده.
محوریّت خدا در کلماتى از قبیل: تقوى اللّه، عباد اللّه، ولىّ اللّه، حقّ اللّه، کتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم مىخورد.
احترام به مردم در جملاتى از قبیل:
۱- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما»
۲- عدم مزاحمت براى مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غیر ان تخالط ابیاتهم»
۳- حضور در میان مردم. «تقوم بینهم»
۴- سلام بر مردم. «فتسلم علیهم»
۵ - پرسش از مردم. «فهل للّه فى اموالکم»
۶- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه»
۷- نرمى با مردم. «من غیر ان تخیفه، توعده، تعسفه، ترهقه»
۸ - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها»
۹- آزادى دادن به مردم. «ثم خیره»
۱۰- پذیرش عذر مردم. «فان استقالک فاقله»
۱۱- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه»
به چشم مىخورد. در این نامه مراعات حقوق حیوانات در عالىترین سطح مطرح است، حیوان را نترسان، تمام شیرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مکن، خسته مکن، به خستهها رفاه بده، در جاده خشک حرکت مده، در بهرهگیرى عدالت داشته باش و امثال آن...
بعد از نگاهى گذرا که به نامه حضرت على علیه السلام به کارگزاران و دستاندرکاران حکومت براى گرفتن زکات داشتیم، به چند حدیث دیگر نیز توجّه کنیم:
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مىکند که فرمود: در گرفتن زکات، خشونت، قهر، کتک، سختگیرى، تحمیل بیش از طاقت ممنوع است (۳۵۷) و در حدیث دیگر از اینکه مردم را وادار به سوگند کنیم که زکات دادهاند، نهى فرمود. (۳۵۸)
اگر برخورد ما اسلامى باشد (و همانگونه که در نامه ۲۵ گذشت) مردم بدانند که حاکم اسلامى به خاطر وظیفه الهى به سراغ مردم رفته یا افرادى را براى گرفتن زکات اعزام مىکند، انگیزه او سیر کردن فقرا است، راه و روش او کتاب خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مریض) با آغوش باز این حکم اسلام را خواهند پذیرفت.
اگر مردم از نحوه جمعآورى و تقسیم آگاه باشند، به پرداخت زکات گرایش بیشترى خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات در مسجد جمعآورى مىشد و شخص پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آنها را تقسیم مىفرمود. (۳۵۹) و بر پرداختکننده صلوات و درود مىفرستاد (۳۶۰) و صلوات او براى آنان آرامبخش بود و سنگینى گذشت از مال را از دوش آنان برطرف مىکرد.
اوّل کسى که زکات خود را نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آورد شخصى به نام ابو اوفى بود. حضرت زکات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ على ابى اوفى و آل ابى اوفى» (۳۶۱) خداوندا! بر ابى اوفى و خاندان او درود بفرست.
اگر هنگام گرفتن زکات، دهنده آن را آزاد بگذاریم که اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قیمت آن را پرداخت نماید، این آزادى نیز نوعى تشویق عملى است. (۳۶۲)
توافق عادلانه
یکى از مسائى که پرداخت زکات را براى مردم آسانتر مىکند، توافق گیرنده با پرداخت کننده است. در حدیث مىخوانیم: اگر گیرنده زکات آن حیوانى را که مشمول زکات است نیافت، مىتواند با دهنده زکات توافقى عادلانه داشته باشد، یا شتر بزرگترى بردارد و ارزش اضافه آن را به صاحبش بپردازد و یا حیوان کوچکترى بردارد و صاحبش مبلغى که ما به التّفاوت است همراه شتر به گیرنده زکات رد کند. (۳۶۳)
تسهیلات در گرفتن زکات براى تشویق مردم باید ما به سراغ آنان برویم، مثلاً وسیله حمل و نقل گندم و جو و... را به سرِ زمین ببریم، زیرا تهیه وسیله و حمل محصول براى دولت آسان و براى مردم مشکل است.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ما مردم را جمع کنیم و زکات مالشان را بگیریم یا اینکه به سراغ مردم برویم؟ فرمود: شما به سراغ آنان بروید. (۳۶۴)
چه مالى زکات دارد؟
تقریباً تمام فقها در رسالههاى خود فرمودهاند که زکات مربوط به نه چیز است: گندم، جو، خرما، کشمش، گوسفند، گاو، شتر، طلا و نقره مسکوک، همان چیزهایى که مورد تولید و مصرف عموم مردم آن زمان بوده است. البتّه فقهاى بزرگوار شرایطى را براى مالى که مورد زکات است در رسالههاى خود آوردهاند. از جمله اینکه طلا و نقره به شکل سکّه رایج باشد. گندم و جو، اگر از آبیارى باشد مقدار کمترى زکات مىپردازد، ولى اگر از طریق دیم به دست آید، زکات بیشترى دارد، گاو و گوسفندى زکات دارد که در چراگاه بچرد و صاحبش براى تأمین علوفه آنها هزینهاى نپردازد. تفصیل شرایط در رسالههاى عملیّه مطرح شده است و هر کس باید به مرجع تقلید خود مراجعه و به فتواى او عمل کند تا در قیامت حجّت داشته باشد.
در کنار نظریه قریب به اتّفاق مراجع تقلید، بعضى از علما و دانشمندان نظر دیگرى دارند که به آن اشاره مىکنیم. این افراد مىگویند: دلیل وجوب زکات فقرزدایى است و تا فقر هست باید زکات از اجناس دیگر نیز گرفته شود تا فقر ریشهکن شود و در زکات، تفاوتى میان گندم و جو و سایر اجناس نیست، آنچه مهم است، ریشهکنى فقر است.
این افراد شواهدى نیز براى سخن خود مىآورند از جمله در روایات مىخوانیم: اگر مشکل فقرا با این موارد حل نمىشد، خداوند در مال اغنیا سهم بیشترى براى فقرا قرار مىداد، پس محور زکات حل مشکل فقرا است و چون امروزه با پرداخت زکات این نُه چیز، مشکل حل نمىشود، باید از اجناس دیگر نیز زکات گرفته شود.
همچنین در روایات مىخوانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات را از غیر این نه چیز عفو فرمود. کلمه «عفو» نشان مىدهد که دامنه زکات در ابتدا گسترده بوده است، ولى در زمان پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله چون با پرداخت زکات نُه چیز مشکل فقرا حل مىشد، حضرت زکات باقى اجناس را عفو کردند و این عفو حکومتى، تنها براى زمان خاصى است و لذا بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، حضرت على علیه السلام براى اسبها زکات تعیین کرد. بنابراین دست حاکم اسلامى براى کم و زیاد کردن اقلام مشمول زکات باز است و هر گاه تعداد فقرا زیاد شد، حاکم اسلامى مىتواند بر چیزى زکات قرار دهد و اگر مشکل فقرا حل شد، مىتواند زکات جنسى را عفو کند.
ما به همین مقدار اشاره اکتفا و دامنه این بحث را جمع مىکنیم و بررسى آن را به حوزههاى علمیه واگذار مىکنیم و همین قدر مىگوئیم که:
اوّلاً: حل مشکل فقر، تنها از راه گرفتن زکات نیست، بلکه راههاى دیگرى نظیر خمس، انفاقات، کفّارات، قرض الحسنه، ایجاد شرکتهاى تعاونى، اشتغال، مضاربه و امثال آن نیز هست.
ثانیاً: باید فرهنگ سادهزیستى و زهد و قناعت و صرفهجویى و مصرف صحیح در مردم زنده شود تا میلیونها نفر به خیال فقر ناله نزنند و توقّع نداشته باشند که با کار کم، نان زیاد بخورند.
گستره زکات در پایان کتاب به این نکته مهم اشاره مىکنیم که در اسلام زکات داراى معناى گستردهاى است و براى هر چیز زکاتى تبیین شده است، مثلاً:
زکاتِ آبرو، حل مشکلات مردم است، چنانکه حضرت على علیه السلام فرمود: همانگونه که اداى زکاتِ مال واجب است، اداى زکات آبرو نیز واجب است.
امام صادق علیه السلام فرمود: بر هر عضوى زکاتى واجب است:
زکات چشم، نگاه با عبرت و چشمپوشى از گناهان است.
زکات گوش، شنیدن و گوش دادن به علم و حکمت و قرآن است.
زکات زبان، نصیحت مسلمین و بیدار کردن غافلین و تسبیح خداست.
زکات دست، نوشتن علوم و بخشش مال است.
زکات پا، تلاش و سعى در راه جهاد، تحصیل، اصلاح میان مردم، عیادت و زیارت خوبان است.
زکات علم، نشر آن است.
زکات قدرت، انصاف است.
زکات زیبایى، عفت است.
زکات پیروزى، احسان است.
زکات شجاعت، جهاد است.
زکات سلامتى، سعى در اطاعت اوامر و نواهى الهى است.
زکات حکومت، کمکرسانى به درماندگان است.
و زکات عقل، تحمّل کردن بىخردان است. (۳۶۵)
زکات در عصر امام زمان علیه السلام
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدى علیه السلام فرهنگ اقتصادى مردم به نحوى است که حرامخوارى ارزش و غنیمت، ولى پرداخت زکات خسارت شمرده مىشود. «حتّى تَرَون الحرام مغنماً و الزّکاة مغرما» (۳۶۶)
امّا در آن روزگار که امام مهدى علیه السلام ظهور کند، ثروتمندان باید حق خدا را بدهند و اگر ممانعت کنند، گرفتار قهر ولىّ اللّه قرار خواهند گرفت. (۳۶۷) آرى دوران ظهور، دوران پایان گرسنگى و فقر است، گرچه به بهاى محو ثروتمندان بىدرد و مرفّهان بىتفاوت باشد. در آن روز تبعیضها از بین خواهد رفت و اموال عمومى به طور مساوى در میان مردم تقسیم خواهد شد و در آن روز کسى را که نیازمند به زکات باشد، مشاهده نخواهى کرد. «یُسوّى بین النّاس حتّى لا ترى محتاجاً الى الزّکاة» (۳۶۸)
«والحمد للّه ربّ العالمین»







