ریشه های نفسانی این دو فریضه
نویسنده: مهدی بخت اور
مقاله
فریضه امر به معروف و نهی از منکر،از جمله دستورات دینی است که به اقتضای بینش صلاح اندیشی و اصلاح گری در جامعه انسانی شکل گرفته است .طبیعی است که عمل به این مهم در بسیاری از موارد ممکن است با موانع و بروز مقاومتهای مختلف همراه گردد؛ یعنی نظر به این که این دستور دینی برای ایجاد تغییر در اوضاع نامطلوب اجتماعی و برقراری نظم مطلوب شریعت بنا نهاده شده است، تحقق آن معمولاً به آسانی و بدون واکنش و ایجاد تنش ،عملی نخواهد شد. از این جهت است که ای بسا این فریضه خواسته یا ناخواسته مورد غفلت یا تغافل قرار گیرد و چه بسیار از موارد ترک این فریضه که از زمینههای منفی نفسی انسان نشأت میگیرد؛زمینههایی که در صورت دقّت و موشکافی و جستجوی ریشههای عمیق نفسانی آن ،شاید در مواردی به وجود نشانههایی از شرک به خدای تعالی در نهاد آدمی منتهی شود.
امام خمینی رحمه االله در کتاب شرح چهل حدیث از این منظر به زوایای
مخفی روحی انسان اشاره میکند که گر چه در درون نفس پوشیده است ،اما علائم مشخصهٔ آن در رفتار شخص ظاهر میشود .از جمله این تغییرات رفتاری ،ترک اقدام به فریضهٔ «امر به معروف و نهی از منکر»میباشد .
به نظر ایشان قوهٔ غضب که به نظر علمای اخلاق ،لازم است برای رسیدن به کمالات نفسی آن را سرکوب نمود ، اگر در مسیر واقعی خویش قرار گرفته و توسط نیروی عقل و خرد هدایت گردد، مایهٔ بروز بسیاری از برکات میگردد .اساساً در نظام اجتماعی اسلام نیز بسیاری از دستورات قضایی مثل حدود و تعزیرات ،و یا احکام جهاد و دفاع از جان و مال و نوامیس ،حفظ حدود و ثغور و نظام اجتماعی و رفع تجاوزات، ریشه در قوهٔ غضب انسانی دارد .از جملهٔ این قبیل امور، همین فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر است .
همان طوری که انسان برای مبارزه با نفس خویش از این قوهٔ شریفه استمداد میجوید ،برای اقدام به اشاعهٔ معروف و برطرف کردن موانع اجرای آنها و همچنین جلوگیری از مفاسد اجتماعی نیز از قوهٔ غضب بهره میگیرد .[۱]
بنابراین ،زمینه جرأت یافتن به اقدام در این امور مهم ،در اصلاح نفس انسان نهفته است و در مقابل نیز بی توجهی و سستی در برابر آنها ریشه در ضعف و تنبلی و ترس موجود در نهاد شخص دارد که در روایات مورد نهی جدی قرار گرفته است .از جمله آنها این روایت شریفه است
که مسلمانان را به ورود به میدان مقابله با زشتیها و پرهیز از محافظه کاری و مال اندیشی شخصی توصیه میکند .
عن ابی جعفر الصادق علیه السلام:«فأنکروا بقلوبکم و الفظوا بألسنتکم و صکّوا بها جباهم و لا تخافوا فی الله لومة لائمٍ»؛[۲] در برابر منکرات ،در دل خویش آنها را انکار کنید و با زبان ابراز کنید و سیلی بر صورتشان نوازید و در مورد خدا از هیچ توبیخ و ملامت ملامت گری نترسید .
امام خمینی در این کتاب شریف در ضمن شرح حدیث سی و دوم، ریشهٔ ترک امر به معروف و نهی از منکر را غفلت از طلب رضایت حق تعالی و تلاش برای جلب رضایت بندگان میداند که نهایتاً انسان را به ضعف ایمان و حتی مرتبهای از شرک مبتلا میسازد .
مردم بر دو دستهاند :یک گروه که دریچه قلبشان به روی انوار الهی و معارف دین گشوده شده و به مقامی رسیدهاند که «رضای مردم را و سخط آنها را چیزی ندانند و جز رضای حق طالب نباشند و جز به حق چشم طمع و طلب باز نکنند ... پس چشم خود را از مردم و عطیّات مردم و دنیای آنها ببندید و به حق -جلّ جلاله -چشم نیازمندی بگشایند ،و چنین اشخاصی البته رضای تمام سلسلهٔ موجودات را به سخط حق تعالی نفروشند ».[۳]
در مقابل ،گروهی هستند که به جهت ضعف و سستی ایمان در برابر مردمان زشت کردار و اعمال نادرست و ناشایست آنها جرأت اقدام و حرکت نداشته و به مصلحت اندیشیهایی روی میآورند که از روحیه عدم تسلیم در مقابل حق تعالی و عدم توکل به قدرت لایزال الهی نشأت میگیرد .در حقیقت، این گروه مخلوقات الهی را نیز دارای جایگاه و شأن و منزلتی میدانند که باید حریم آنها را نگه داشت، هر چند حریم پرهیزکاری و تقوای الهی مورد تعدی قرار گیرد .
همین روحیه طبیعتاً انسان را از هر گونه اقدامی که به مقابله با رفتارهای نامناسب دیگران و یا حتی اعتراض به آن بینجامید ،باز میدارد .
این گروه «آنان هستند که از حق بی خبرند؛ یا اگر خبری دارند، خبر ناقص و ایمان غیر تامّی است، پس چون نظر به کثرات و اسباب ظاهریه آنها را از مسبّب الاسباب غافل کرده ،رضایت مخلوق را میطلبند ،و گاهی کارشان به جایی رسد که رضایت مخلوقی خیلی ضعیف را جلب کنند و اسباب سخط و غضب خداوند را فراهم کنند ؛چنانچه موافقت با اهل معصیت کنند ؛ یا ترک امر به معروف و نهی از منکر نمایند در موقعش ،یا فتوای بر باطل دهند ،یا تصدیق و تکذیب بی مورد کنند... تمام اینها از ضعف ایمان ،بلکه یک مرتبه از شرک است ».[۴]
بنابراین ،ترک امر به معروف و نهی از منکر از زمینههای روحی و روانی افراد سرچشمه میگیرد که ریشه در تربیت نفس انسان دارد .علاوه بر آن ،چون به جهت جلب رضایت مردم از بیان منکرات چشم پوشی میشود ،در حقیقت ،آنان را که در برابر عظمت و قدرت پروردگار هیچند ،ناخودآگاه به منزلت ربوبیت ارتقا میدهد ،هر چند خود از این جای گیری مخفی نوعی شرک در نهاد خویش بی اطلاع باشد .
باید گفت بیان لطیف حضرت امام در کتاب شرح چهل حدیث به گونهای روشن در رفتار و سیرهٔ عملی ایشان نیز تبلور و نمود عینی داشت گویی خطاب ایشان در بیان سرّ اقدام یا ترک عمل به فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر نفس شریف خودش بود و این بیان در حقیقت ترسیمی عملی برای اصلاح نفس انسان وارستهای شد که دهها سال بعد موجب تحول شگرف در جهان اسلام گردید .
امام خمینی رحمه الله الگوی عینی «آمر به معروف و ناهی از منکر»
ایشان خود مصداقی بارز از شخصیتی الهی بود که سالهای طولانی عمر را از عنفوان جوانی تا آخرین لحظات حیات در اصلاح نفس خویش صرف نموده و وجود مبارکش به الگوی عینی انسان خدایی تبدیل شده بود؛ انسانی که به دقت ،نفس خویش را از زنگارهای مخفی لغزشها زدوده بود .او به راستی بندهٔ مخلص حق تعالی بود که در خصوص جلب رضایت و خشنودی محبوب، جرأت اقدام داشت و برای تحقق بخشیدن به آرمانهای الهی، کوچکترین تأمل و کوتاهی و یا ترس و وحشت پرهیز از عواقب ناخوشایند ،مانع عمل او نمیشد .اصولاً ایشان در مراتب اصلاح نفس خویش به جایی رسیده بود که در قامت استوارش ذرهای از مصلحت اندیشی شخصی دیده نمیشد ؛ شخصیتی که در مواجهه با نظام ظلم و ستم یک تنه در میدان مبارزه قد علم میکرد و به تعبیر خود ایشان ذرهای از دشمن نمیترسید [۵] و در برابر لغزش و معصیت و مشاهده صحنهٔ گناه به خود میپیچید .به خاطرهٔ ذیل که از زبان یکی از شاگردان
نزدیک ایشان نقل شده است ،شاهد این مدعا است :
فراموش نمیکنم یک وقت ایشان برای درس گفتن به مسجد سلماسی آمدند .نفس ایشان به شماره افتاده بود ،فرمودند :«والله تا حال این قدر نترسیدهام »و افزودند :«نیامدهام که درس بگویم، آمدهام که قدری حرف بزنم ».من که تقریباً ده پانزده سال درس ایشان میرفتم، هیچ وقت یک جسارت از ایشان به طلبههای ندیدم .امام در این حالت بود که فرمودند :«اگر علم نداری ،اگر عقل نداری ،اگر دین نداری ،عاقل باش و نخواه که هویت انسانی ات را به هم بزنی ».بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز برای تب مالت در خانه ماندند .
همهٔ این قضایا برای این بود که شنیده بودند یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده بود .امام خودش غیبت نکرده بود ؛ بلکه یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده ؛ اما نفس او به شماره افتاده بود .[۶]
ایشان در حفظ حدود و دستورات الهی ،ملاحظهٔ روابط خصوصی و ارتباطات دوستانه و به اصطاح مرید و مرادی را نداشتند .نزدیکان ایشان نیز در التزام به حفظ احکام دین هیچ گونه استثنا یا امتیاز ویژهای از دیگران در خود احساس نمیکردند ؛چرا که ایشان در کنترل تقیّد بر احکام الهی و مراعات مرزهای طاعت و معصیت از سوی بستگان و نزدیکان ،دقت و موشکافی خاصی به خرج میدادند و به صورت طبیعی دیگران نیز رفتار خود را بر مبنای احکام فقهی و اخلاقی اسلام تنظیم میکردند ؛و گرنه مورد عتاب حضرت ایشان واقع میشدند .
حاضر نیستم بشنوم
هیچ امری امام را بیشتر از غفلت اوامر الهی متغیّر نمیکرد ؛ به خصوص اگر کسی در محضر ایشان قصد غیبت شخص یا قصد اهانت بزرگان دین را داشت .
روزی بنده حاضر بودم .شخصی نسبت به یکی از علما و مراجع مطلبی را گفت که بوی اهانت در آن بود .امام او را مورد عتاب شدید قرار دادند و بر او برآشفتند؛ با این که شخص گوینده از مخلصین امام بود .ایشان در تکلیف الهی هیچ گاه ملاحظه اشخاص را نمیکردند .اگر نزدیکترین افراد به ایشان میخواستند در محضر ایشان خبری بگیرند که غیبت یا اهانت بود ،جرأت نمیکردند؛ چون امام میفرمودند حاضر نیستم این مطلب را بشنوم .[۷]
فضای این جا الآن حرام است
امام از همان دوران که ما بچه بودیم ،خیلی به دنبال این که ما را نصیحت کنند، نبودند ؛یعنی عملاً ما میفهمیدیم که چی خوب است و چی بد است ؛یعنی عمل ایشان و رفتارشان برای ما طبیعتاً سرمشق بود .در عین حال، از همان آغاز خیلی جدی بودند .الآن در مقابل کوچکترین فعل حرام چنان غضبناک میشوند که در مقابل نظام پهلوی ،به همان تندی که اغلب شما شنیدهاید .ما در اتاق نشسته بودیم و یکی از بستگان یک خانمی بود که آهسته به من گفت: فلان کس من که وارد شدم، تواضع نکرد .یک مرتبه دیدم آقا به شدت ناراحتی رو کردند به ایشان و گفتند :«شما نمیدانید خدا
این جا است ؟فضای این جا الآن حرام است و نشستن این جا الآن حرامه !»اصلاً آن قدر امام منقلب شدند که من برای حالشون نگران شدم .خود آن خانم گفتند :«من حرفی نزدم .من فقط گفتم جلوی من تواضع نکردند ».امام گفتند: «شما، بله! شما نمیدانید و یادتان میرود؛اما خدا یادش است. غیبته، این غیبته ».[۸]
به شدت برآشفته میشدند
امام خیلی خوش محضر بودند .برای نزدیکان امام بهترین مجلس،مجلسی بود که ایشان در آن باشند .در حضورشان انسان میتوانست راحت و بی تکلف سخن بگوید .حتی ما در حضور ایشان لطیفه میگفتیم ؛البته طوری که به کسی بر نخورد و غیبت نباشد .اما اگر خدای ناکرده در میان حرف هایمان غیبت از کسی بود یا کسی را مسخره میکردیم ،امام به شدت برآشفته میشدند .[۹]
گزیدههایی که از میان صدها خاطرات جالب و آموزنده از سیرهٔ حضرت امام نقل شد ،به روشنی مبین این واقعیت است که ایشان با تهذیب نفس و اصلاح درون به مرتبهای رسیده بودند که تمثل عینی از عبودیت و بندگی پروردگار متعال بودند ؛بندهای که در برابر امتثال امر معبودش، خاضع و فروتن و در برابر نافرمانی و لغزش از دیگران برآشفته بی شکیب بود .
پانویس
- ↑ ر.ک:شرح چهل حدیث، ص۱۳۴-۱۳۵.
- ↑ وسائل الشیعه ،ج۱۱،ص۴۰، ح۲؛الکافی ،ج۵،ص۵۶،ح۱.
- ↑ شرح چهل حدیث ،ص۵۶۱.
- ↑ همان ،۵۶۲.
- ↑ خاطراتی ار روحیه شجاعت و عدم ترس حضرت امام رحمه الله نقل شده است که در این جا نمونهای از آنها نقل میشود : اما بعد از سخنرانی چهاردهم خرداد که مأمورین ساواک شبانه به منزلشان ریختند و ایشان را دستگیر کردند ،میفرمودند :«مأمورین پس از این که مرا گرفتند، در اتومبیل انداخته و به سرعت خیابانهای قم را پشت سر گذاشته ،رو به سمت تهران به راه افتادند؛ولی پیوسته با نگرانی به پشت سر خود و این طرف و آن طرف نگاه میکردند .پرسیدم :از چه میترسید و نگران چه هستید؟گفتند :میترسیم مردم ما را تعقیب کنند و به دنبال ما بیایند ؛ چون مردم شما را دوست دارند، بعد امام فرمودند :والله من نترسیدم ولی آنها آن قدر میترسیدند که اجازه ندادند برای نماز صبح پیاده شوم .میگفتند :میترسیم مردم برسند و از این رو ،من ناچار شدم همان گونه که در بین دو مأمور در اتومبیل نشسته بودم ،نماز خود را نشسته بخوانم ».(برداشتهایی از سیره امام خمینی ،ج۲،ص۲۴۰؛به نقل از :حجة السلام و المسلمین رسولی محلاتی ) همچنین در فرازی دیگر آمده است: پس از پانزده خرداد که امام از زندان آزاد شدند و در قیطریه بودند ،آیة الله مرعشی که به دیدن ایشان آمده بودند ،پرسیدند :وقتی می بردنتان نترسیدید ؟امام فرمودند :«نخیر اصلاً نترسیدم .حتی توی راه که میرفتم من استنباط کردم که اشاره کردند به طرف دریاچه حوض سلطان (دریاچه نمک )-آن موقع شایع بود که کسانی که مخالفتی با شاه یا حکومت میکردند و یا اگر در ارتش مخالفی پیدا میشد ، آنها را میآوردند و در دریاچه نمک میانداختند -لذا احساس کردم اشاره کردند به آنجا؛آن وقت هم والله نترسیدم ».(همان ، ص۲۴۱،به نقل از :دکتر محمود بروجردی ،داماد حضرت امام ) یکی از پزشکان امام رحمه الله میگوید : از اهل بیت امام شنیدم که ایشان در جلسات خصوصیشان گفته بودند :من اصلاً به چیزی مثل پدیده ترس خو نگرفتهام و نمیدانم ترس چیست .یعنی وقتی آدمی میترسد ،چطور میشود .و ما از نظر پزشکی این قضیه را لمس کردیم که اصلاً ترس در تن امام وجود نداشت ... حتی این اواخر که قلب ایشان به طریقه تله مانیتور و از طریق تلویزیونی به اصطلاح کنترل میشد و ما دقیقه به دقیقه میتوانستیم به تعداد ضربان قلب ایشان آگاهی داشته باشیم ...و در این مدت ناملایمات زیادی رخ داده بود که حداقل ضربان قلب را باید بالا میبرد ،اما هرگز ندیدیم ضربان قلب امام در برابر سیل حوادث و مشکلات بالا رود ».(همان ،ص۲۷۷،به نقل از دکتر پور مقدس ،پزشک حضرت امام رحمه الله )
- ↑ برداشتهایی از سیره امام خمینی ،ج۳،ص۲۹۹؛به نقل از :آیة الله مظاهری .
- ↑ همان ،ص۲۹۷،به نقل از آیة الله توسلی .
- ↑ همان ،ص۳۰۲-۳۰۳،به نقل از: خانم زهرا مصطفوی .
- ↑ همان ،ص۳۰۵،به نقل از :خانم فاطمه طباطبایی .







