کتابخانه:نظام حقوق زن در اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نظام حقوق زن در اسلام
مشخصات کتاب
200px
نویسنده شهید مرتضي مطهري
زبان فارسی
دانلود HTML

[کتاب الکترونیکی]

فهرست مطالب

شناسه کتاب مقدمه پیشگفتار مشكل جهانی روابط خانوادگی مستقل باشیم یا از غرب تقلید كنیم؟ جبر تاریخ ما و قانون اساسی عواطف مذهبی جامعه ی ایرانی بخش اول: خواستگاری و نامزدی آیا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است؟ غریزه ی مرد طلب و نیاز است و غریزه ی زن جلوه و ناز مرد خریدار وصال زن است نه رقبه ی او رسم خواستگاری یك تدبیر ظریفانه و عاقلانه برای حفظ حیثیت و احترام زن است اشتباه نویسنده ی «چهل ماده در قانون مدنی» بخش دوم: ازدواج موقت

    ازدواج موقت

زندگی امروز و ازدواج موقت جوان امروز و دوره ی بلوغ و بحران جنسی كدامیك؟ رهبانیت موقت یا كمونیسم جنسی یا ازدواج موقت؟ ازدواج آزمایشی راسل و نظریه ی ازدواج موقت نكاح منقطع و تعدد زوجات سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت انتقادات

   ازدواج موقت و مسأله ی حرمسرا

علل اجتماعی حرمسراسازی آیا تشریع ازدواج موقت برای تأمین هوسرانی است؟ حرمسرا در دنیای امروز منع خلیفه از ازدواج موقت حدیثی از علی علیه السلام بخش سوم: زن و استقلال اجتماعی

   استقلال در انتخاب سرنوشت

شوهر دادن قبل از تولد معاوضه ی دختران یا خواهران پیغمبر اكرم دخترش زهرا را در انتخاب شوهر آزاد می گذارد نهضت اسلامی زن، سفید بود مسأله ی اجازه ی پدر مرد بنده ی شهوت است و زن اسیر محبت بخش چهارم: اسلام و تجدد زندگی

   اسلام و تجدد زندگی (1)

مقتضیات زمان اسلام و مقتضیات زمان خصلت انطباق اسلام با زمان از نظر خارجیان اشكالات خود زمان با چه چیز منطبق شود؟ انطباق یا نسخ؟

   اسلام و تجدد زندگی (2)

جامدها و جاهلها تمثیل قرآن

   اسلام و تجدد زندگی (3)

راز و رمز تحرك و انعطاف در قوانین اسلامی توجه به روح و معنی و بی تفاوتی نسبت به قالب و شكل قانون ثابت برای احتیاج ثابت و قانون متغیر برای احتیاج متغیر مسأله ی تغییر خط طفیلی گری حرام است نه كلاه لگنی مسأله ی اهم و مهم قوانینی كه حق «وتو» دارند اختیارات حاكم اصل اجتهاد بخش پنجم: مقام انسانی زن از نظر قرآن

   مقام انسانی زن از نظر قرآن

فلسفه ی خاص اسلام در باره ی حقوق خانوادگی تساوی یا تشابه؟ مقام زن در جهان بینی اسلامی

   تشابه نه و تساوی آری

اعلامیه ی حقوق بشر فلسفه است نه قانون فلسفه را با كوپن نمی توان اثبات كرد نگاهی به تاریخ حقوق زن در اروپا

   حیثیت و حقوق انسانی

نكات مهم مقدمه ی اعلامیه ی حقوق بشر مقام و احترام انسان تنزل و سقوط انسان در فلسفه های غربی غرب در باره ی انسان دچار تناقض شده است غرب، هم خود را فراموش كرده و هم خدای خود را بخش ششم: مبانی طبیعی حقوق خانوادگی

   مبانی طبیعی حقوق خانوادگی (1)

رابطه ی حقوق طبیعی و هدفداری طبیعت حقوق اجتماعی حقوق خانوادگی

   مبانی طبیعی حقوق خانوادگی (2)

آیا زندگی خانوادگی طبیعی است یا قراردادی؟ فرضیه ی چهار دوره زن در طبیعت بخش هفتم: تفاوتهای زن و مرد

   تفاوتهای زن و مرد (1)

تناسب است یا نقص و كمال؟ نظریه ی افلاطون افلاطون و ارسطو، رو در روی یكدیگر نظر دنیای امروز

   دوگونگی ها

از لحاظ جسمی از لحاظ روانی از نظر احساسات [نسبت ] به یكدیگر

   تفاوتهای زن و مرد (2)

شاهكار خلقت پیوندی بالاتر از شهوت دوگونگی احساسات مرد و زن نسبت به هم نظریه ی یك خانم روانشناس نهضت عجولانه نظریه ی ویل دورانت بخش هشتم: مهر و نفقه

   مهر و نفقه (1)

تاریخچه ی مهر مهر در نظام حقوقی اسلام نگاهی به تاریخ فلسفه ی حقیقی مهر مهر در قرآن دوگونگی احساسات در حیوانات هدیه و كادو در روابط نامشروع معاشقه ی فرنگی از ازدواجش طبیعی تر است

   مهر و نفقه (2)

رسوم جاهلیت كه در اسلام منسوخ شد سیستم مهری اسلام خاص خودش است آیین فطرت انتقادها

   مهر و نفقه (3)

محجوریت زن فرنگی تا نیمه ی دوم قرن نوزدهم چرا اروپا ناگهان استقلال مالی داد؟ قرآن و استقلال اقتصادی زن یك مقایسه انتقاد و پاسخ سه نوع نفقه

   آیا زن امروز مهر و نفقه نمی خواهد؟

رعایت جانب زن در مسائل مالی فلسفه ی تبلیغ علیه نفقه دولت به جای شوهر آیا اعلامیه ی جهانی حقوق بشر به زن توهین كرده است؟ بخش نهم: مسأله ی ارث

   مسأله ی ارث

علل محرومیت زن از ارث ارث پسرخوانده ارث هم پیمان زن، جزء سهم الارث ارث زن در ایران ساسانی ایراد غرب پرستان ایراد زنادقه ی صدر اسلام بر مسأله ی ارث بخش دهم: حق طلاق

   حق طلاق (1)

افزایش طلاق در زندگی جدید طلاق در ایران محیط طلاق زای آمریكا فرضیه ها

   حق طلاق (2)

طلاقهای ناجوانمردانه شایعه ی بی اساس چرا اسلام طلاق را تحریم نكرد؟

   حق طلاق (3)

قوانین فطرت در مورد ازدواج و طلاق مقام طبیعی مرد در حیات خانوادگی نظر یك بانوی روانشناس بنیانی كه بر اساس عواطف بنا شده است آنچه بنیان خانوادگی را استوار می سازد بیش از تساوی است تساوی در فساد

   حق طلاق (4)

طبیعت صلح خانوادگی با سایر صلحها جداست اسلام از هر عامل انصراف از طلاق استقبال می كند سوابق خدمت زن در خانواده

   حق طلاق (5)

حق طلاق ناشی از نقش خاص مرد در مسأله ی عشق است نه از مالكیت او طلاق از آن جهت رهایی است كه ماهیت طبیعی ازدواج تصاحب است جریمه ی طلاق حق طلاق برای زن به صورت حق تفویضی

    طلاق قضایی

آیا بعضی ازدواجها سرطان است و زن باید بسوزد و بسازد؟ بن بست ها بن بست طلاق نظر آیت اللّه حلّی شواهد و دلایل دیگر نظر شیخ الطائفه بخش یازدهم: تعدد زوجات بخش یازدهم: تعدد زوجات

   تعدد زوجات

كمونیسم جنسی نظریه ی افلاطون چند شوهری اشكال چندشوهری تعدد زوجات اسلام و تعدد زوجات تعدد زوجات در ایران

    علل تاریخی تعدد زوجات (1)

علت شكست چندهمسری شكست اشتراكیت جنسی

    علل تاریخی تعدد زوجات (2)

عوامل جغرافیایی وضع چندهمسری در مغرب زمین عادت ماهانه محدود بودن دوره ی فرزندزایی زن عوامل اقتصادی عامل عدد و عشیره فزونی عدد زنان بر مردان بررسی علل و عوامل

    حق زن در چندهمسری

علل فزونی عدد زنان آماده به ازدواج از مردان مقاومت بیشتر زن در برابر بیماریها حق زن در چندهمسری نظریه ی راسل از هر ده انگلیسی تعدد زوجات، ممنوع و همجنس بازی رواست! ؟

    آیا طبیعت مرد چندهمسری است؟

چندهمسری، عامل نجات تك همسری چهره ی واقعی بحث نیرنگ مرد قرن بیستم بحران ناشی از محرومیت زنان بی شوهر عكس العمل های مختلف در زمینه ی پدیده ی فزونی زن

    اشكالات و معایب چندهمسری

بررسی صحیح از نظر روحی از نظر تربیتی از نظر اخلاقی از نظر حقوقی از نظر فلسفی

   نقش اسلام در چندهمسری

محدودیت عدالت مسأله بیم از عدم عدالت حرمسراها شرایط و امكانات دیگر


مقدمه

مقتضیات عصر ما ایجاب می كند كه بسیاری از مسائل مجدداً مورد ارزیابی قرار گیرد و به ارزیابیهای گذشته بسنده نشود. «نظام حقوق و تكالیف خانوادگی» از جمله ی این سلسله مسائل است. در این عصر، به عللی كه بعداً به آنها اشاره خواهم كرد، چنین فرض شده كه مسأله ی اساسی در این زمینه «آزادی» زن و «تساوی حقوق» او با مرد است؛ همه ی مسائل دیگر فرع این دو مسأله است. ولی از نظر ما اساسی ترین مسأله در مورد «نظام حقوق خانوادگی» - و لا اقل در ردیف مسائل اساسی- این است كه آیا نظام خانوادگی نظامی است مستقل از سایر نظامات اجتماعی، و منطق و معیار ویژه ای دارد جدا از منطقها و معیارهایی كه در سایر تأسیسات اجتماعی به كار می رود یا هیچ گونه تفاوتی میان این واحد اجتماعی با سایر واحدها نیست؛ بر این واحد همان منطق و همان فلسفه و همان معیارها حاكم است كه بر سایر واحدها و مؤسسات اجتماعی؟ . مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 26 ریشه ی این تردید، «دوجنسی» بودن دو ركن اصلی این واحد از یك طرف و توالی نسلی والدین و فرزندان از جانب دیگر است. دستگاه آفرینش، اعضای این واحد را در وضعهای «نامشابه» و ناهمسانی و با كیفیات و چگونگیهای مختلفی قرار داده است. اجتماع خانوادگی اجتماعی است «طبیعی- قراردادی» یعنی حد متوسطی است میان یك اجتماع غریزی (مانند اجتماع زنبور عسل و موریانه كه همه ی حدود و حقوق و مقررات از جانب طبیعت معین شده و امكان سرپیچی نیست) و یك اجتماع قراردادی (مانند اجتماع مدنی انسانها كه كمتر جنبه ی طبیعی و غریزی دارد) . چنانكه می دانیم قدمای فلاسفه، فلسفه ی زندگی خانوادگی را بخش مستقلی از «حكمت عملی» می شمردند و معتقد به منطق و معیار جداگانه ای برای این بخش از حیات انسانی بودند. افلاطون در رساله ی جمهوریت و ارسطو در كتاب سیاست و بوعلی در كتاب الشفاء با چنین دیدی و از این زاویه به موضوع نگریسته اند. در مورد حقوق زن در اجتماع نیز طبعاً چنین تردید و پرسشی هست كه آیا حقوق طبیعی و انسانی زن و مرد همانند و متشابه است یا ناهمانند و نامتشابه؟ یعنی آیا خلقت و طبیعت كه یك سلسله حقوق به انسانها ارزانی داشته است، آن حقوق را دوجنسی آفریده است یا یك جنسی؟ آیا «ذكوریت» و «انوثیت» در حقوق و تكالیف اجتماعی راه یافته است یا از نظر طبیعت و در منطق تكوین و آفرینش، حقوق یك جنسی است؟ . در دنیای غرب، از قرن هفدهم به بعد، پابه پای نهضتهای علمی و فلسفی، نهضتی در زمینه ی مسائل اجتماعی و به نام «حقوق بشر» صورت گرفت. نویسندگان و متفكران قرن هفدهم و هجدهم افكار خویش را در باره ی حقوق طبیعی و فطری و غیرقابل سلب بشر با پشتكار قابل تحسینی در میان مردم پخش كردند. ژان ژاك روسو و ولتر و منتسكیو از این گروه نویسندگان و متفكرانند. این گروه حق عظیمی بر جامعه ی بشریت دارند. شاید بتوان ادعا كرد كه حق اینها بر جامعه ی بشریت از حق مكتشفان و مخترعان بزرگ كمتر نیست. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 27 اصل اساسی مورد توجه این گروه این نكته بود كه انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبیعت، واجد یك سلسله حقوق و آزادیهاست. این حقوق و آزادیها را هیچ فرد یا گروه به هیچ عنوان و با هیچ نام نمی توانند از فرد یا قومی سلب كنند؛ حتی خود صاحب حق نیز نمی تواند به میل و اراده ی خود، آنها را به غیر منتقل نماید و خود را از اینها عریان و منسلخ سازد؛ و همه ی مردم اعم از حاكم و محكوم، سفید و سیاه، ثروتمند و مستمند در این حقوق و آزادیها با یكدیگر «متساوی» و برابرند. این نهضت فكری و اجتماعی ثمرات خود را ظاهر ساخت؛ اولین بار در انگلستان و سپس در امریكا و بعد در فرانسه به صورت انقلابها و تغییر نظامها و امضای اعلامیه ها بروز و ظهور نمود و به تدریج به نقاط دیگر سرایت كرد. در قرن نوزدهم افكار تازه ای در زمینه ی حقوق انسانها در مسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی پیدا شد و تحولات دیگری رخ داد كه منتهی به ظهور سوسیالیزم و لزوم تخصیص منافع به طبقات زحمتكش و انتقال حكومت از طبقه ی سرمایه دار به مدافعان طبقه ی كارگر گردید. تا اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، آنچه در باره ی حقوق انسانها گفتگو شده و یا عملاً اقدامی صورت گرفته، مربوط است به حقوق ملتها در برابر دولتها و یا حقوق طبقه ی كارگر و زحمتكش در برابر طبقه ی كارفرما و ارباب. در قرن بیستم مسأله ی «حقوق زن» در برابر «حقوق مرد» مطرح شد و برای اولین بار در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر - كه پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948 میلادی از طرف سازمان ملل متحد منتشر گشت- تساوی حقوق زن و مرد صریحاً اعلام شد. در همه ی نهضتهای اجتماعی غرب از قرن هفدهم تا قرن حاضر، محور اصلی دو چیز بود: «آزادی» و «تساوی» ، و نظر به اینكه نهضت حقوق زن در غرب دنباله ی سایر نهضتها بود و بعلاوه تاریخ حقوق زن در اروپا از نظر آزادیها و برابریها فوق العاده مرارتبار بود، در این مورد نیز جز در باره ی «آزادی» و «تساوی» سخن نرفت. 91 مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 28 پیشگامان این نهضت، آزادی زن و تساوی حقوق او را با مرد مكمل و متمم نهضت حقوق بشر- كه از قرن هفدهم عنوان شده بود- دانستند و مدعی شدند كه بدون تأمین آزادی زن و تساوی حقوق او با مرد سخن از آزادی و حقوق بشر بی معنی است، و بعلاوه همه ی مشكلات خانوادگی ناشی از عدم آزادی زن و عدم تساوی حقوق او با مرد است و با تأمین این جهت، مشكلات خانوادگی یكجا حل می شود. در این نهضت، آنچه ما آن را «مسأله ی اساسی در نظام حقوق خانوادگی» خواندیم، یعنی اینكه آیا این نظام بالطبع نظام مستقلی است و منطق و معیاری دارد جدا از منطق و معیار سایر مؤسسات اجتماعی یا نه، به فراموشی سپرده شد. آنچه اذهان را به خود معطوف ساخته بود همان تعمیم اصل آزادی و اصل تساوی در مورد زنان نسبت به مردان بود. به عبارت دیگر، در مورد حقوق زن نیز تنها موضوع بحث، «حقوق طبیعی و فطری و غیرقابل سلب بشر» بود و بس. همه ی سخنها در اطراف این یك مطلب دور زد كه زن با مرد در انسانیت شریك است و یك انسان تمام عیار است، پس باید از حقوق فطری و غیر قابل سلب بشر مانند مرد و برابر با او برخوردار باشد. در برخی از فصول این كتاب در باره ی «منابع حقوق طبیعی» بحث نسبتاً كافی شده است. در آنجا ثابت كرده ایم كه اساس و مبنای حقوق طبیعی و فطری، خود طبیعت است؛ یعنی اگر انسان از حقوق خاصی برخوردار است كه اسب و گوسفند و مرغ و ماهی از آنها بی بهره اند، ریشه اش طبیعت و خلقت و آفرینش است، و اگر انسانها همه در حقوق طبیعی مساوی هستند و همه باید «آزاد» زیست كنند فرمانی است كه در متن خلقت صادر شده است، دلیلی غیر از آن ندارد؛ دانشمندان طرفدار تساوی و آزادی به عنوان حقوق فطری انسانها نیز دلیلی جز این نداشتند. طبعاً در مسأله ی اساسی نظام خانوادگی نیز مرجع و مأخذی جز طبیعت نیست. اكنون باید ببینیم چرا مسأله ای كه ما آن را مسأله ی اساسی در نظام حقوق خانوادگی نامیدیم، مورد توجه واقع نشد. آیا در پرتو علوم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 29 امروز معلوم شد كه تفاوت و اختلاف زن و مرد یك تفاوت ساده ی عضوی است و در اساس ساختمان جسمی و روحی آنها و حقوقی كه به آنها تعلق می گیرد و مسؤولیتهایی كه باید بر عهده بگیرند تأثیری ندارد، و بدین جهت در فلسفه های اجتماعی امروز حسابی جداگانه برای آن باز نشد؟ . اتفاقاً قضیه برعكس است؛ در پرتو اكتشافات و پیشرفتهای علمی زیستی و روانی، تفاوتهای دو جنس روشنتر و مستدلتر گشت و ما در برخی از فصول این كتاب با استناد به تحقیقات زیست شناسان و فیزیولوژیستها و روانشناسان در این باره بحث كرده ایم. با همه ی اینها مسأله ی اساسی به فراموشی سپرده شد و این مایه ی شگفتی است. منشأ این بی توجهی شاید این است كه این نهضت خیلی عجولانه صورت گرفت. لذا این نهضت در عین اینكه یك سلسله بدبختیها را از زن گرفت، بدبختیها و بیچارگیهای دیگری برای او و برای جامعه ی بشریت به ارمغان آورد. بعداً در فصول این كتاب خواهیم دید كه زن غربی تا اوایل قرن بیستم از ساده ترین و پیش پاافتاده ترین حقوق محروم بوده است و تنها در اوایل قرن بیستم بود كه مردم مغرب زمین به فكر جبران مافات افتادند و چون این نهضت دنباله ی نهضتهای دیگر در زمینه ی «تساوی» و «آزادی» بود همه ی معجزه ها را از معنی این دو كلمه خواستند غافل از اینكه تساوی و آزادی مربوط است به رابطه ی بشرها با یكدیگر از آن جهت كه بشرند و به قول طلاب «تساوی و آزادی حق انسان بما هو انسان است» ؛ زن از آن جهت كه انسان است مانند هر انسان دیگر آزاد آفریده شده است و از حقوقی مساوی بهره مند است، ولی زن انسانی است با چگونگیهای خاص و مرد انسانی است با چگونگیهای دیگر. زن و مرد در انسانیت «برابرند» ولی دوگونه انسانند با دوگونه خصلتها و دوگونه روانشناسی، و این اختلاف ناشی از عوامل جغرافیایی و یا تاریخی و اجتماعی نیست بلكه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده. طبیعت از این دوگونگی ها هدف داشته است و هرگونه عملی بر ضد طبیعت و فطرت عوارض نامطلوبی به بار مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 30 می آورد. ما همان طور كه آزادی و برابری انسانها- و از آن جمله زن و مرد- را از طبیعت الهام گرفته ایم، درس «یك گونگی» یا «دوگونگی» حقوق زن و مرد را و همچنین اینكه اجتماع خانوادگی یك اجتماع لااقل نیمه طبیعی است یا نه، باید از طبیعت الهام بگیریم. این مسأله لااقل قابل طرح هست كه آیا دوجنسی شدن حیوانات- و از آن جمله انسان- یك امر تصادفی و اتفاقی است یا جزء طرح خلقت است؟ و آیا تفاوت دو جنس صرفاً یك تفاوت سطحی ساده ی عضوی است و یا به قول آلكسیس كارل در هر سلول از سلولهای انسان نشانی از جنسیت او هست؟ آیا در منطق و زبان فطرت، هر یك از زن و مرد رسالتی مخصوص به خود دارند یا نه؟ آیا حقوق یك جنسی است یا دوجنسی؟ آیا اخلاق و تربیت دوجنسی است یا یك جنسی؟ مجازاتها چطور؟ و همچنین مسؤولیتها و رسالتها؟ . در این نهضت به این نكته توجه نشد كه مسائل دیگری هم غیر از تساوی و آزادی هست. تساوی و آزادی شرط لازم اند نه شرط كافی. تساوی حقوق یك مطلب است و تشابه حقوق مطلب دیگر؛ برابری حقوق زن و مرد از نظر ارزشهای مادی و معنوی یك چیز است و همانندی و همشكلی و همسانی چیز دیگر. در این نهضت عمداً یا سهواً «تساوی» به جای «تشابه» به كار رفت و «برابری» با «همانندی» یكی شمرده شد، «كیفیت» تحت الشعاع «كمیت» قرار گرفت، «انسان» بودن زن موجب فراموشی «زن» بودن وی گردید. حقیقت این است كه این بی توجهی را نمی توان تنها به حساب یك غفلت فلسفی ناشی از شتابزدگی گذاشت؛ عوامل دیگری نیز در كار بود كه می خواست از عنوان «آزادی» و «تساوی» زن استفاده كند. یكی از آن عوامل این بود كه مطامع سرمایه داران در این جریان بی دخالت نبود. كارخانه داران برای اینكه زن را از خانه به كارخانه بكشند و از نیروی اقتصادی او بهره كشی كنند، حقوق زن، استقلال اقتصادی زن، آزادی زن، تساوی حقوق زن با مرد را عنوان كردند و آنها بودند كه توانستند به این خواسته ها رسمیت قانونی بدهند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 31 ویل دورانت در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه پس از نقل برخی نظریات تحقیرآمیز نسبت به زن از ارسطو و نیچه و شوپنهاور و برخی كتب مقدس یهود و اشاره به اینكه در انقلاب فرانسه با آنكه سخن از آزادی زن هم بود اما عملاً هیچ تغییری رخ نداد، می گوید: «تا حدود سال 1900 زن به سختی دارای حقی بود كه مرد ناگزیر باشد از روی قانون آن را محترم بدارد» . آنگاه در باره ی علل تغییر وضع زن در قرن بیستم بحث می كند، می گوید: «آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است» . سپس به سخن خود چنین ادامه می دهد: «. . . زنان كارگران ارزانتری بودند و كارفرمایان آنان را بر مردان سركش سنگین قیمت ترجیح می دادند. یك قرن پیش در انگلستان كار پیدا كردن بر مردان دشوار گشت اما اعلانها از آنان می خواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانه ها بفرستند. . . نخستین قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون 1882 بود. به موجب این قانون، زنان بریتانیای كبیر از امتیاز بی سابقه ای برخوردار می شدند و آن اینكه پولی را كه به دست می آوردند حق داشتند كه برای خود نگه دارند [1]. این قانون اخلاقی عالی مسیحی را كارخانه داران مجلس عوام وضع كردند تا بتوانند زنان انگلستان را به كارخانه ها بكشانند. از آن سال تا به امسال سودجویی مقاومت ناپذیری آنان را از بندگی و جان كندن در خانه رهانیده، گرفتار جان كندن در مغازه و كارخانه كرده است. . . » [2] تكامل ماشینیسم و رشد روزافزون تولید به میزان بیش از حد نیاز مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 32 واقعی انسانها و ضرورت تحمیل بر مصرف كننده با هزاران افسون و نیرنگ و فوریت استخدام همه ی وسایل سمعی و بصری و فكری و احساسی و ذوقی و هنری و شهوانی برای تبدیل انسانها به صورت عامل بی اراده ی مصرف، بار دیگر ایجاب كرد كه سرمایه داری از وجود زن بهره كشی كند اما نه از نیروی بدنی و قدرت كار زن به صورت یك كارگر ساده و شریك با مرد در تولید، بلكه از نیروی جاذبه و زیبایی او و از گرو گذاشتن شرافت و حیثیتش و از قدرت افسونگری او در تسخیر اندیشه ها و اراده ها و مسخ آنها و در تحمیل مصرف بر مصرف كننده، و بدیهی است كه همه ی اینها به حساب آزادی او و تساوی اش با مرد گذاشته شد. سیاست نیز از استخدام این عامل غافل نماند؛ ماجراهایش را مرتب در جراید و مجلات می خوانید. در همه ی اینها از وجود زن بهره كشی شد و زن وسیله ای برای اجرای مقاصد مرد قرار گرفت اما در زیر سرپوش آزادی و تساوی. بدیهی است كه جوان قرن بیستم هم از این فرصت گرانبها غفلت نكرد؛ برای اینكه از زیر بار تعهدات سنتی نسبت به زن شانه خالی كند و ارزان و رایگان او را شكار كند و به چنگ آورد، از همه بیشتر بر بیچارگی زن و تبعیضهای ناروا نسبت به او اشك تمساح ریخت، تا آنجا كه به خاطر اینكه در این جهاد مقدس! بهتر شركت كند ازدواج خود را تا حدود چهل سالگی به تأخیر انداخت و احیاناً برای همیشه «مجرد» ! ماند! ! ! . شك نیست كه قرن ما یك سلسله بدبختیها از زن گرفت، ولی سخن در این است كه یك سلسله بدبختیهای دیگر برای او ارمغان آورد، چرا؟ آیا زن محكوم است به یكی از این دو سختی و جبراً باید یكی را انتخاب كند؟ یا هیچ مانعی ندارد كه هم بدبختیهای قدیم خود را طرد كند و هم بدبختیهای جدید را؟ . حقیقت این است كه هیچ جبری وجود ندارد. بدبختیهای قدیم غالباً معلول این جهت بود كه انسان بودن زن به فراموشی سپرده شده مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 33 بود و بدبختیهای جدید از آن است كه عمداً یا سهواً زن بودن زن و موقع طبیعی و فطری اش، رسالتش، مدارش، تقاضاهای غریزی اش، استعدادهای ویژه اش به فراموشی سپرده شده است. عجب این است كه هنگامی كه از اختلافات فطری و طبیعی زن و مرد سخن می رود، گروهی آن را به عنوان نقص زن و كمال مرد و بالأخره چیزی كه موجب یك سلسله برخورداریها برای مرد و یك سلسله محرومیتها برای زن است تلقی می كنند، غافل از اینكه نقص و كمال مطرح نیست؛ دستگاه آفرینش نخواسته یكی را كامل و دیگری را ناقص، یكی را برخوردار و دیگری را محروم و مغبون بیافریند. این گروه پس از این تلقی منطقی و حكیمانه! می گویند بسیار خوب، حالا كه در طبیعت چنین ظلمی بر زن شده و ضعیف و ناقص آفریده شده، آیا ما هم باید مزید بر علت شویم و ظلمی بر ظلم بیفزاییم؟ آیا اگر وضع طبیعی زن را به فراموشی بسپاریم انسانی تر عمل نكرده ایم؟ . اتفاقاً قضیه برعكس است؛ عدم توجه به وضع طبیعی و فطری زن بیشتر موجب پایمال شدن حقوق او می گردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگوید تو یكی و من یكی، كارها، مسؤولیتها، بهره ها، پاداشها، كیفرها همه باید متشابه و همشكل باشد، در كارهای سخت و سنگین باید با من شریك باشی، به فراخور نیروی كارت مزد بگیری، توقع احترام و حمایت از من نداشته باشی، تمام هزینه ی زندگی ات را خودت بر عهده بگیری، در هزینه ی فرزندان با من شركت كنی، در مقابل خطرها خودت از خودت دفاع كنی، به همان اندازه كه من برای تو خرج می كنم تو باید برای من خرج كنی و. . . در این وقت است كه كلاه زن سخت پس معركه است زیرا زن بالطبع نیروی كار و تولیدش از مرد كمتر است و استهلاك ثروتش بیشتر. بعلاوه بیماری ماهانه، ناراحتی ایام بارداری، سختیهای وضع حمل و حضانت كودك شیرخوار، زن را در وضعی قرار می دهد كه به حمایت مرد و تعهداتی كمتر و حقوقی بیشتر نیازمند است. اختصاص به انسان ندارد؛ همه ی جاندارانی كه به صورت «زوج» زندگی می كنند چنین اند؛ در همه ی این نوع جانداران، جنس نر به حكم غریزه به حمایت جنس ماده برمی خیزد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 34 در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هریك از زن و مرد با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترك انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می دهد كه نه شخصش كوبیده شود و نه شخصیتش. برای اینكه اندكی آگاهی بیابیم كه به فراموشی سپردن موقعیت فطری و طبیعی هر یك از زن و مرد و تنها تكیه بر آزادی و تساوی كردن به كجا منتهی می شود، بهتر است ببینیم آنان كه پیش از ما در این راه افتاده اند و به پایان راه رسیده اند چه می گویند و چه می نویسند. در مجله ی خواندنیها شماره ی 79 از سال 34 مورخه ی 4 تیرماه 53 مقاله ای از مهنامه ی شهربانی تحت عنوان «سرگذشتهایی از زنان كارگر در جامعه ی امریكا» نقل كرده است. این مقاله ترجمه ای است از مجله ی كورونت. این مقاله مفصل و خواندنی است. ابتدا درد دل خانمی را نقل می كند كه چگونه به عنوان تساوی زن و مرد، رعایتهایی كه سابقاً از زنان كارگر می شد كه مثلاً وزنه های بیش از 25 پوندی را بلند نكنند، در حالی كه برای مردان چنین محدودیتی وجود نداشت، دیگر امروز وجود ندارد. او می گوید: حالا شرایط كار در كارخانه ی جنرال موتورز ایالت اوهایو یا به عبارت بهتر همان جایی كه قریب 2500 زن در حال زجر كشیدن هستند تغییر یافته است. . . خانم مذكور همچنین خود را در حال نگه داشتن یك ماشین بخار بسیار قوی یا پاك كردن یك تنور فلزی 25 پوندی كه چند لحظه قبل مرد قوی هیكلی آن را برجای گذاشته می بیند و با خود می گوید: سرتاپا كوفته و مجروح شدم. او می گوید: در هر دقیقه باید یك دسته ی 25 تا 50 اینچی را كه بالغ بر 35 پوند وزن دارد به قلابها آویزان كنم، همیشه دستهایم متورم و دردآلود است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 35 این مقاله سپس درد دل ها و تشویش و اضطرابهای خانم دیگری را بازگو می كند كه شوهرش یك ملوان نیروی دریایی است و اخیراً دریاسالار تصمیم گرفته است تعدادی زن را در كشتی مردان به كار بگمارد. می نویسد: در این میان نیروی دریایی یك كشتی را با 40 زن و 480 ملوان مرد به مأموریت فرستاد. اما وقتی این كشتی پس از اولین سفر دریایی «مختلط» خود به بندر بازگشت، ترس و وحشت همسران ملوانها مورد تأیید قرار گرفت، زیرا به زودی معلوم شد كه نه تنها داستانهای عشقی زیادی در كشتی اتفاق افتاده، بلكه اغلب زنان به جای یك نفر با چند نفر آمیزش جنسی داشته اند. می نویسد: در ایالت فلوریدا، نگرانی بعد از آزادی گریبانگیر زنان «بیوه» گردیده است زیرا یكی از قضات این ایالت به نام «توماس تستا» اخیراً قانونی را كه برای زنان بیوه تا 500 دلار بخشودگی مالیاتی در نظر گرفته بود غیر قانونی اعلام كرده است و اظهار می دارد كه این قانون تبعیضی علیه مردان به شمار می رود. آنگاه اضافه می كند: خانم مك دانیل در دستهایش احساس سوزش می كند، خانم استون (آن كه شوهرش ملوان بود) دچار تشویش و اضطراب گردیده است، زنان بیوه ی ایالت فلوریدا جریمه ی نقدی شده اند و سایرین هم هر یك به سهم خود طعم آزادی را خواهند چشید. برای خیلی ها این سؤال پیش آمده است كه آیا خانمها بیش از این چیزی كه كسب كرده اند، از دست نداده اند؟ حالا دیگر بحث بی فایده است زیرا این بازی شروع شده و تماشاچیان، تازه موفق به پیدا كردن صندلیهای خود شده اند. امسال قرار است بیست و هفتمین ماده ی اصلاحی قانون اساسی كشور امریكا تصویب شود و به موجب آن كلیه ی برتریهای ناشی از جنسیت غیرقانونی اعلام گردد. . . و بدین ترتیب اظهارات رسكو باوند استاد دانشكده ی حقوق هاروارد كه آزادی زنان را مبدأ نتایج تأسف آور مقام قانونی زن در كشور امریكا می خواند، تحقق خواهد پذیرفت. . . . . . یكی از سناتورهای ایالت كارولینای شمالی به نام «جی اروین» بعد از مطالعه ی جامعه ی امریكایی زنان و مردان متساوی الحقوق پیشنهاد می كند: قوانین خانوادگی همه باید تغییر كند، دیگر مردان نباید مسؤول قانونی تأمین مخارج خانواده باشند. . . مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 36 این مجله می نویسد: خانم مك دانیل می گوید: یكی از زنان به علت برداشتن وزنه های سنگین دچار خونریزی داخلی شده است. ما می خواهیم به وضع سابق برگردیم، دلمان می خواهد مردان با ما مثل زن رفتار كنند نه مثل یك كارگر. برای طرفداران آزادی زنان این موضوع خیلی ساده است كه در اتاقهای مجلل خود بنشینند و بگویند زنان و مردان با هم برابرند، زیرا تاكنون گذارشان به كارخانه ها نیفتاده است. آنها خبر ندارند كه بیشتر زنان مزدبگیر این كشور باید مثل من در كارخانه ها كار كنند و جان بكنند. من این برابری را نمی خواهم، زیرا انجام كارهای مخصوص مردان از عهده ام برنمی آید. مردان از نظر جسمی از ما قویترند و اگر قرار باشد كه ما با آنها رقابت شغلی داشته باشیم و كارمان نسبت به كار آنها سنجیده شود، من به سهم خود ترجیح می دهم كه از كار بركنار شوم. امتیازاتی را كه زنان كارگر ایالت اهایو از دست داده اند به مراتب بیش از آن مزایایی است كه توسط قانون حمایت كارگران كسب كرده اند. ما شخصیت زن بودن را از دست داده ایم. من نمی توانم بفهمم از آن وقتی كه آزاد شده ایم چه چیزی عایدمان شده است، البته امكان دارد عده ی معدودی از زنان وضعشان بهتر شده باشد ولی مسلماً ما جزء آنها نیستیم. این بود خلاصه ای از آن مقاله. از محتوای مقاله پیداست كه این بانوان از ناراحتیهایی كه به نام «آزادی» و «برابری» بر آنها تحمیل شده است آنچنان به ستوه آمده اند كه دشمن این دو كلمه شده اند، غافل از اینكه این دو كلمه گناهی ندارند. زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف؛ هر كدام باید در مدار خود و فلك خود حركت نماید «لاَ اَلشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِكَ اَلْقَمَرَ وَ لاَ اَللَّیْلُ سابِقُ اَلنَّهارِ وَ كُلٌّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ » [3]. شرط اصلی سعادت هر یك از زن و مرد و در حقیقت جامعه ی بشری این است كه دو جنس هر یك در مدار خویش به حركت مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 37 خود ادامه دهند. آزادی و برابری آنگاه سود می بخشد كه هیچ كدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتی آفریده است قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است نه چیز دیگر. اینكه ما مدعی هستیم مسأله ی «نظام حقوقی زن در خانه و اجتماع» از مسائلی است كه مجدداً باید مورد ارزیابی قرار گیرد و به ارزیابیهای گذشته بسنده نشود به معنی این است كه اولاً طبیعت را راهنمای خود قرار دهیم، ثانیاً از مجموع تجربیات تلخ و شیرین (چه در گذشته و چه در قرن حاضر) حداكثر بهره برداری نماییم و تنها در این وقت است كه نهضت حقوق زن به معنی واقعی تحقق می یابد. قرآن كریم، به اتفاق دوست و دشمن، احیاء كننده ی حقوق زن است. مخالفان لااقل این اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزولش گامهای بلندی به سود زن و حقوق انسانی او برداشت. ولی قرآن هرگز به نام احیای زن به عنوان «انسان» و شریك مرد در انسانیت و حقوق انسانی، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشی نسپرد. به عبارت دیگر، قرآن زن را همان گونه دید كه در طبیعت هست. از این رو هماهنگی كامل میان فرمانهای قرآن و فرمانهای طبیعت برقرار است؛ زن در قرآن همان زن در طبیعت است. این دو كتاب بزرگ الهی (یكی تكوینی و دیگری تدوینی) با یكدیگر منطبقند. در این سلسله مقالات اگر كار مفید و تازه ای صورت گرفته باشد، توضیح این انطباق و هماهنگی است. آنچه اكنون از نظر خواننده ی محترم می گذرد مجموع مقالاتی است كه به مناسبت خاصی این بنده در سالهای 45- 46 در مجله ی زن روز تحت عنوان «زن در حقوق اسلامی» نشرداد و توجه فراوانی جلب كرد. برای افرادی كه سابقه ی كار را نمی دانند و در آن اوقات در جریان نبودند و اكنون می شنوند كه این مقالات در آن مجله اولین بار نشر یافته مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 38 است، قطعاً موجب شگفتی خواهد بود كه چگونه این بنده آن مجله را برای این سلسله مقالات انتخاب كردم و چگونه آن مجله حاضر شد بدون هیچ دخل و تصرفی این مقالات را چاپ كند؟ از این رو لازم می دانم «شأن نزول» این مقالات را بیان نمایم: در سال 45 تب تعویض قوانین مدنی در مورد حقوق خانوادگی، در سطح مجلات خصوصاً مجلات زنانه سخت بالاگرفت و نظر به اینكه بسیاری از پیشنهادهایی كه می شد بر ضد نصوص مسلّم قرآن بود، طبعاً ناراحتیهایی در میان مسلمانان ایران به وجود آورد. در این میان قاضی فقید ابراهیم مهدوی زنجانی (عفی اللّه عنه) بیش از همه گرد و خاك می كرد و حرارت به خرج می داد. مشارٌالیه لایحه ای در چهل ماده به همین منظور تنظیم كرد و در مجله ی فوق الذكر چاپ نمود. مجله ی مزبور نیز با چاپ صفحاتی جدول دار و به اصطلاح آن روز «كوپن» از خوانندگان خود در باره ی چهل ماده ی پیشنهادی نظر خواست. مشارٌالیه ضمناً وعده داد طی یك سلسله مقالات در مجله ی فوق الذكر به طور مستدل از چهل ماده ی پیشنهادی خود دفاع نماید. مقارن این ایام یكی از مقامات محترم و مشهور روحانی تهران به این بنده تلفن كردند و اظهار داشتند: در مجلسی با مدیران مؤسسه ی كیهان و مؤسسه ی اطلاعات ملاقاتی داشتم و در باره ی برخی مطالب كه در مجلات زنانه ی این دو مؤسسه درج می شود تذكراتی دادم. مشارٌالیهما اظهار داشتند اگر شما مطالبی دارید بدهید، ما قول می دهیم كه در همان مجلات عیناً چاپ شود. معظم له پس از نقل این جریان، به من پیشنهاد كردند كه اگر وقت و فرصت اجازه می دهد، این مجلات را بخوانم و برخی تذكرات لازم در هر شماره بدهم. بنده گفتم: من به این صورت كه در هر شماره حاشیه ای بر گفته ای بنویسم حاضر نیستم، ولی نظر به اینكه آقای مهدوی قرار است یك سلسله مقالات در دفاع از چهل ماده ی پیشنهادی خود در مجله ی زن روز بنویسد، من حاضرم طی سلسله مقالاتی در باره ی همان چهل ماده در همان مجله در صفحه ی مقابل بحث كنم تا هر دو منطق در معرض مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 39 افكار عمومی قرار گیرد. معظم له از من فرصت خواستند تا بار دیگر با متصدیان تماس بگیرند. مجدداً به من تلفن كردند و موافقت آن مجله را با این شكل اعلام داشتند. پس از این جریان، این بنده نامه ای به آن مجله نوشت و آمادگی خود را برای دفاع از قوانین مدنی تا آن حد كه با فقه اسلام منطبق است اعلام كرد و درخواست نمود كه مقالات اینجانب و مقالات آقای مهدوی دوش به دوش یكدیگر و در برابر یكدیگر در آن مجله چاپ شود. ضمناً یادآوری كرد كه اگر آن مجله با پیشنهاد من موافق است عین نامه ی مرا به علامت موافقت چاپ كند. مجله موافقت كرد و عین نامه در شماره ی 87 مورخه ی /45/87 آن مجله چاپ شد و اولین مقاله در شماره ی 88 درج گردید. من قبلاً ضمن مطالعات خود در باره ی حقوق زن، كتابی از مهدوی فقید در این موضوعات خوانده بودم و مدتها بود كه به منطق او و امثال او آشنا بودم. بعلاوه سالها بود كه حقوق زن در اسلام مورد علاقه ی شدید من بود و یادداشتهای زیادی در این زمینه تهیه كرده و آماده بودم. مقالات مهدوی فقید چاپ شد و این مقالات نیز رودرروی آنها قرار گرفت. طبعاً من از موضوعی شروع كردم كه مشارٌ الیه بحث خود را شروع كرده بود. درج این سلسله مقالات مشارٌ الیه را در مشكل سختی قرار داد، ولی شش هفته بیشتر طول نكشید كه با سكته ی قلبی درگذشت و برای همیشه از پاسخگویی راحت شد. در آن شش هفته این سلسله مقالات جای خود را باز كرد. علاقه مندان، هم از من و هم از مجله تقاضا كردند كه این سلسله مقالات مستقلاً ادامه یابد. با این تقاضاها موافقت شد و تا 33 مقاله ادامه یافت. این بود «شأن نزول» این مقالات. اگرچه در این 33 مقاله فقط قسمتی از آنچه در نظر بود نگارش یافت و مطالب زیادی باقی ماند، ولی این بنده به علت خستگی و مشاغل دیگر از تنظیم و نگارش آنها خودداری كردم. علاقه مندان به این مقالات از آن وقت تاكنون مكرر تقاضای تجدید چاپ آنها را به صورت كتابی مستقل كرده اند و این بنده به انتظار اینكه آنها را تكمیل و یك دوره ی كامل از «نظام حقوق زن در اسلام» یكجا چاپ كنم، از مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 40 تجدید چاپ خودداری می كردم. اخیراً چون احساس كردم كه این انتظار از خودم چندان بجا نیست، به آنچه موجود است قناعت شد. مسائلی كه در این سلسله مقالات طرح شد عبارت است از: خواستگاری، ازدواج موقت (متعه) ، زن و استقلال اجتماعی، اسلام و تجدد زندگی، مقام زن در قرآن، حیثیت و حقوق انسانی، مبانی طبیعی حقوق خانوادگی، تفاوتهای زن و مرد، مهر و نفقه، ارث، طلاق، تعدد زوجات. مسائلی كه باقی ماند و یادداشتهایش آماده است عبارت است از: حق حكومت مرد در خانواده، حق حضانت كودك، عده و فلسفه ی آن، زن و اجتهاد و افتاء، زن و سیاست، زن در مقررات قضایی، زن در مقررات جزایی، اخلاق و تربیت زن، پوشش زن، اخلاق جنسی (غیرت، عفاف، حیا و غیره) ، مقام مادری، زن و كار خارج و یك عده مسائل دیگر. اگر خداوند توفیق عنایت فرمود، این قسمت نیز بعداً جمع و تدوین و به صورت جلد دوم چاپ و منتشر خواهد شد. از خداوند توفیق و هدایت مسألت می نماید. قلهك، 28 شهریورماه 53 شمسی. مطابق دوم رمضان المبارك 94 قمری. مرتضی مطهری [1] . در شرح قانون مدنی ایران ، تألیف دكتر علی شایگان، صفحه ی 366 می نویسد: «استقلالی كه زن در دارایی خود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است، در یونان و روم و ژرمن و تا چندی پیش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته؛ یعنی مثل صغیر و مجنون، محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بوده. در انگلستان كه سابقاً شخصیت زن در شخصیت شوهر محو بود، دو قانون: یكی در 1870 و دیگری در 1882 میلادی به اسم قانون مالكیت زن شوهردار، از زن رفع حجر نمود» . [2] . لذات فلسفه ، ص 155- 159. [3] . یس/40.

پیشگفتار

  • مشكل جهانی روابط خانوادگی.
  • مستقل باشیم یا از غرب تقلید كنیم؟ .
  • جبر تاریخ.
  • ما و قانون اساسی.
  • عواطف مذهبی جامعه ی ایرانی

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 43 پیشگفتار خوشوقتم كه مجله ی زن روز درخواست مرا راجع به بحث در باره ی پیشنهادهای چهل گانه ی آن مجله برای تغییر مواد قانون مدنی ایران در مسائل مربوط به امور خانوادگی پذیرفت و در شماره ی پیش آمادگی خود را برای درج این سلسله مقالات ضمن نشر نامه ی اینجانب اعلام كرد. من این فرصت را مغتنم می شمارم كه به این وسیله گوشه ای از فلسفه ی اجتماعی اسلام را با جوانان در میان می گذارم. امیدوارم بتوانم ذهن آنها را در باره ی مسائل مربوط به روابط خانوادگی از نظر اسلام روشن كنم. همان طوری كه در نامه ی خودم متذكر شدم، من نمی خواهم از قانون مدنی دفاع كنم و آن را كامل و جامع و صد در صد منطبق با قوانین اسلامی و موازین صحیح اجتماعی معرفی كنم؛ شاید خود من هم ایرادهایی به آن داشته باشم؛ و هم نمی خواهم روشی را كه در میان اكثریت مردم ما معمول بوده صحیح و منطبق با عدالت بدانم. برعكس، من هم به وضوح بی نظمیها و نابسامانیهایی در روابط خانوادگی مشاهده می كنم و معتقدم باید اصلاحات اساسی در این زمینه به عمل آید. اما بر خلاف كسانی نظیر نویسندگان كتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران و كتاب پیمان مقدس یا میثاق ازدواج مردان ایرانی را صد در صد تبرئه نمی كنم و آنها را مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 44 بی تقصیر معرفی نمی نمایم و تمام گناهان را به گردن قانون مدنی نمی اندازم و گناه قانون مدنی را تبعیت از فقه اسلام نمی دانم و یگانه راه اصلاح را تغییر مواد قانون مدنی نمی شناسم. من آن عده از قوانین اسلامی را كه مربوط به حقوق زوجین و روابط آنها با یكدیگر یا فرزندان یا افراد خارج است و روی آنها انگشت گذاشته شده و پیشنهاد برای تغییر آنها داده شده است، یك یك در این سلسله مقالات مطرح می كنم و ثابت می كنم كه این قوانین با ملاحظات دقیق روانی و طبیعی و اجتماعی همراه است و حیثیت و شرافت انسانی زن و مرد متساویاً در آنها ملحوظ شده است و در صورت عمل و حسن اجرا بهترین ضامن حسن روابط خانوادگی است. از خوانندگان محترم اجازه می خواهم پیش از ورود در مسائل مورد نظر چند نكته را با آنها درمیان بگذارم: مشكل جهانی روابط خانوادگی 1. مشكل روابط خانوادگی در عصر ما نه آنچنان سهل و ساده است كه بتوان با پركردن كوپن از طرف پسران و دختران یا تشكیل سمینارهایی از نوع سمینارهایی كه دیدیم و شنیدیم كه در چه سطح فكری است، آن را حل كرد و نه مخصوص كشور و مملكت ماست و نه دیگران آن را حل كرده اند و یا مدعی حل واقعی آن هستند. ویل دورانت فیلسوف و نویسنده ی معروف تاریخ تمدن می گوید: «اگر فرض كنیم در سال 2000 مسیحی هستیم و بخواهیم بدانیم كه بزرگترین حادثه ی ربع اول قرن بیستم چه بوده است، متوجه خواهیم شد كه این حادثه جنگ و یا انقلاب روسیه نبوده است بلكه همانا دگرگونی وضع زنان بوده است. تاریخ چنین تغییر تكان دهنده ای در مدتی به این كوتاهی كمتر دیده است و خانه ی مقدس كه پایه ی نظم اجتماعی ما بود، شیوه ی زناشویی كه مانع شهوترانی و ناپایداری وضع انسان بود، قانون اخلاقی پیچیده ای كه ما را از توحش به تمدن و آداب معاشرت رسانده بود، همه آشكارا در این انتقال پرآشوبی كه همه ی رسوم و اشكال زندگی و تفكر ما را فرا گرفته است گرفتار گشته اند. » . اكنون نیز كه ما در ربع سوم قرن بیستم بسر می بریم، ناله ی متفكران غربی از بهم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 45 خوردن نظم خانوادگی و سست شدن پایه ی ازدواج، از شانه خالی كردن جوانان از قبول مسؤولیت ازدواج، از منفور شدن مادری، از كاهش علاقه ی پدر و مادر و بالأخص علاقه ی مادر نسبت به فرزندان، از ابتذال زن دنیای امروز و جانشین شدن هوسهای سطحی به جای عشق، از افزایش دائم التزاید طلاق، از زیادی سرسام آور فرزندان نامشروع، از نادرالوجود شدن وحدت و صمیمیت میان زوجین، بیش از پیش به گوش می رسد.

مستقل باشیم یا از غرب تقلید كنیم؟

موجب تأسف است كه گروهی از بی خبران می پندارند مسائل مربوط به روابط خانوادگی نظیر مسائل مربوط به راهنمایی، تاكسیرانی، اتوبوسرانی، لوله كشی و برق سالهاست كه در میان اروپاییان به نحو احسن حل شده و این ما هستیم كه عرضه و لیاقت نداشته ایم و باید هرچه زودتر از آنها تقلید و پیروی كنیم. این، پندار محض است. آنها از ما در این مسائل بیچاره تر و گرفتارتر و فریاد فرزانگانشان بلندتر است. از مسائل مربوط به درس و تحصیل زن كه بگذریم، در سایر مسائل خیلی از ما گرفتارترند و از سعادت خانوادگی كمتری برخوردار می باشند. جبر تاریخ بعضی دیگر تصور دیگری دارند؛ تصور می كنند كه سستی نظم خانوادگی و راه یافتن فساد در آن، معلول آزادی زن است و آزادی زن نتیجه ی قهری زندگی صنعتی و پیشرفت علم و تمدن است؛ جبر تاریخ است و چاره ای نیست از اینكه به این فساد و بی نظمی تن دهیم و از آن سعادت خانوادگی كه در قدیم بود برای همیشه چشم بپوشیم. اگر اینچنین فكر كنیم، بسیار سطحی و ناشیانه فكر كرده ایم. قبول دارم كه زندگی صنعتی خواه ناخواه بر روی روابط خانوادگی اثر گذاشته و می گذارد ولی عامل عمده ی ازهم گسیختگی نظم خانوادگی در اروپا دو چیز دیگر است: یكی رسوم و عادات و قوانین ظالمانه و جاهلانه ای كه قبل از این قرن در میان آنها در باره ی زن جاری و حاكم بوده است، تا آنجا كه زن برای اولین بار در قرن نوزدهم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 46 و اوایل قرن بیستم در اروپا دارای حق مالكیت شد. دیگر اینكه كسانی كه به فكر اصلاح اوضاع و احوال زنان افتادند از همان راهی رفتند كه بعضی از مدعیان روشنفكری امروز ما می روند و مواد پیشنهادی چهل گانه یكی از مظاهر آن است؛ خواستند ابروی زن بیچاره را اصلاح كنند، چشمش را كور كردند. بیش از آن كه زندگی صنعتی مسؤول این آشفتگی و بی نظمی باشد، آن قوانین قدیم متقدمان اروپا و اصلاحات جدید متجددانشان مسؤول است. لهذا برای ما مردم مسلمان مشرق زمین هیچ ضرورت اجتناب ناپذیری نیست كه از هر راهی كه آنها رفته اند برویم و در هر منجلابی كه آنها فرو رفته اند فرو رویم. ما باید به زندگی غربی، هوشیارانه بنگریم. ضمن استفاده و اقتباس علوم و صنایع و تكنیك و پاره ای مقررات اجتماعی قابل تحسین و تقلید آنها باید از اخذ و تقلید رسوم و عادات و قوانینی كه برای خود آنها هزاران بدبختی به وجود آورده است- كه تغییر قوانین مدنی ایران و روابط خانوادگی و تطبیق آن با قوانین اروپایی یكی از آنهاست- پرهیز نماییم. ما و قانون اساسی 2. صرف نظر از اینكه این پیشنهادها خانمان برانداز و مخالف مقتضیات روانی، طبیعی و اجتماعی است- چنانكه بعداً توضیح داده خواهد شد- از نظر انطباق با قانون اساسی چه فكری شده است؟ از طرفی قانون اساسی تصریح می كند هر قانونی كه مخالف قوانین اسلامی باشد «قانونیت» ندارد و قابل طرح در مجلسین نیست. از طرف دیگر، بیشتر مواد این پیشنهادها مخالف صریح قانون اسلام است. آیا خود مغرب زمینی ها كه غربزدگان ما اینچنین كوركورانه از آنها پیروی می كنند قانون اساسی كشورشان را این طور بازیچه قرار می دهند؟ . صرف نظر از مذهب، خود قانون اساسی هر كشوری برای افراد آن كشور مقدس است. قانون اساسی ایران نیز مورد احترام قاطبه ی ملت ایران است. آیا با سمینارهای كذایی و چاپ كوپن و قیام و قعود نمایندگان می توان قانون اساسی را زیر پا گذاشت؟ عواطف مذهبی جامعه ی ایرانی 3. از معایب پیشنهادها و از مخالفت صریح آنها با قانون اساسی چشم می پوشیم. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 47 هر چیز را اگر انكار كنیم، این قابل انكار نیست كه الآن هم نیرومندترین عاطفه ای كه بر روحیه ی ملت ایران حكومت می كند عاطفه ی مذهبی اسلامی است. بگذریم از عده ی بسیار معدودی كه قید همه چیز را زده اند و از هر بی بندوباری و هرج و مرج طرفداری می كنند، اكثریت قریب به اتفاق این مردم پابند مقررات مذهبی می باشند. تحصیل و درس خواندگی برخلاف پیش بینی هایی كه از طرف عده ای می شد، نتوانست میان این ملت و اسلام جدایی بیندازد. برعكس، با اینكه تبلیغات مذهبی صحیح كم است و بعلاوه تبلیغات استعماری ضد مذهب زیاد است، درس خواندگان و تحصیل كردگان به نحو روزافزونی به سوی اسلام گرایش پیدا كرده اند. اكنون می پرسم این قوانین با این زمینه ی روانی كه خواه ناخواه وجود دارد چگونه سازگار می شود؟ یعنی وقتی قانون عرف مطابقه با حكم صریح شرع اسلام نداشته باشد چگونه نتیجه ای گرفته می شود؟ . فرض كنید زنی در اثر اختلافها و عصبانیتها به محكمه رجوع كرد و علیرغم رضای شوهر حكم طلاقش صادر شد و سپس به عقد ازدواج مرد دیگری درآمد. این زن و شوهر جدید در عین اینكه خود را به حكم قانون عرف زن و شوهر می دانند، در عمق وجدان مذهبی خود، خود را اجنبی و بیگانه و آمیزش خود را نامشروع و فرزندان خود را زنازاده و خود را از نظر مذهبی مستحق اعدام می دانند. در این حال فكر كنید چه وضع ناراحت كننده ای از نظر روانی برای آنها پیش خواهد آمد، دوستان و خویشاوندان مذهبی آنها با چه چشمی به آنها و فرزندان آنها نگاه خواهند كرد؟ ما كه نمی توانیم با تغییر و وضع قانون وجدان مذهبی مردم را تغییر بدهیم. متأسفانه یا خوشبختانه وجدان اكثریت قریب به اتفاق این مردم از عاطفه ی مذهبی فارغ نیست. شما اگر متخصص حقوقی و روانی از خارج بیاورید و مشاوره كنید و بگویید ما چنین قوانینی می خواهیم وضع كنیم اما زمینه ی روانی اكثریت مردم ما این است و این، ببینید آیا در همچو زمینه ای نظر موافق خواهد داد؟ آیا نخواهد گفت این كار هزاران ناراحتیهای روحی و اجتماعی تولید می كند؟ . مقایسه ی این گونه قوانین با قوانین جزایی از لحاظ میزان آثار سوئی كه به بار می آورد بسیار غلط است. تفاوت میان آنها از زمین تا آسمان است. ضربه ای كه از ناحیه ی تغییر و تعطیل قوانین جزایی وارد می شود متوجه اجتماع است و فقط افراد مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 48 منحرف را جری می كند اما قوانین مربوط به روابط زوجین و اولاد، به زندگی خصوصی و فردی افراد مربوط است و مستقیماً با عاطفه ی مذهبی شخصی هر فرد در جنگ است. این گونه قوانین یا در اثر نفوذ مذهب و غلبه ی وجدان، بی اثر و بلاعمل می ماند و خواه ناخواه ناراحتیهایی كه این گونه قوانین ایجاد می كند موجب خواهد شد كه این قوانین رسماً لغو گردد و یا پس از كشمكش روانی جانكاهی نیروی مذهبی را تضعیف می كند. بخش اول: خواستگاری و نامزدی

  • آیا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است؟ .
  • غریزه ی مرد طلب و نیاز است و غریزه ی زن جلوه و ناز.
  • مرد خریدار وصال زن است نه رقبه ی او.
  • رسم خواستگاری مرد از زن یك تدبیر بسیار عاقلانه و ظریفانه است كه برای حفظ احترام و حیثیت زن به كار رفته است.
  • اشتباه نویسنده ی «چهل ماده در قانون مدنی»

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 51 خواستگاری و نامزدی من سخن خود را در باره ی چهل ماده ی پیشنهادی از همان نقطه آغاز می كنم كه در این پیشنهادها آغاز شده است. در این پیشنهادها به ترتیب «قانون مدنی» اول از خواستگاری و نامزدی بحث به میان آمده است. نظر به اینكه قوانین مربوط به خواستگاری و نامزدی كه در قانون مدنی آمده است قوانین مستقیم اسلامی نیست یعنی نص و دستور صریحی از خود اسلام در اغلب اینها نرسیده است و قانون مدنی آنچه در این زمینه گفته طبق استنباطی است كه از قواعد كلی اسلامی كرده است، ما خود را مكلف به دفاع از قانون مدنی نمی دانیم و وارد بحث در جزئیات نظریات پیشنهادكننده نمی شویم، با اینكه پیشنهادكننده مرتكب اشتباهات عظیمی شده است و حتی از درك مفهوم صحیح آن چند ماده ی ساده عاجز بوده است. اما از دو مطلب در اینجا نمی توانیم صرف نظر كنیم. آیا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است؟ 1. پیشنهادكننده می گوید: «قانونگذار ما حتی در این چند ماده ی كذایی (مربوط به خواستگاری و نامزدی) هم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 52 این نكته ی ارتجاعی و غیرانسانی را فراموش نكرده است كه مرد اصل است و زن فرع. در تعقیب فكر مزبور ماده ی 1034 را كه اولین ماده ی قانون در كتاب نكاح و طلاق است به نحو زیر تنظیم نموده است: ماده ی 1034- از هر زنی كه خالی از موانع نكاح باشد می توان خواستگاری نمود. به طوری كه ملاحظه می شود به موجب ماده ی مزبور با اینكه هیچ گونه حكم و الزامی بیان نشده است، ازدواج به معنی «زن گرفتن» برای مرد مطرح شده و او به عنوان مشتری و خریدار تلقی گردیده و در مقابل، زن نوعی كالا وانمود شده است. این قبیل تعبیرات در قوانین اجتماعی اثر روانی بسیار بد و ناگوار ایجاد می كند و مخصوصاً تعبیرات مزبور در قانون ازدواج بر روی رابطه ی زن و مرد اثر می گذارد و به مرد ژست آقایی و مالكیت و به زن وضع مملوكی و بندگی می بخشد. » . به دنبال این ملاحظه ی دقیق روانی! موادی كه خود پیشنهادكننده تحت عنوان «خواستگاری» ذكر می كند، برای اینكه خواستگاری جنبه ی یكطرفه و حالت «زن گرفتن» به خود نگیرد، خواستگاری را هم وظیفه ی زنان دانسته و هم وظیفه ی مردان، تا در ازدواج تنها «زن گرفتن» صدق نكند، «مرد گرفتن» هم صدق كند یا لااقل نه زن گرفتن صدق كند و نه مرد گرفتن. اگر بگوییم زن گرفتن، یا اگر همیشه مردان را موظف كنیم كه به خواستگاری زنان بروند، حیثیت زن را پایین آورده و آن را به صورت كالای خریدنی درآورده ایم! غریزه ی مرد طلب و نیاز است و غریزه ی زن جلوه و ناز اتفاقاً یكی از اشتباهات بزرگ همین است. همین اشتباه سبب پیشنهاد الغاء مهر و نفقه شده است و ما در جای خود مشروحاً در باره ی مهر و نفقه بحث خواهیم كرد. اینكه از قدیم الایام مردان به عنوان خواستگاری نزد زن می رفته اند و از آنها تقاضای همسری می كرده اند، از بزرگترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت، زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یكی از تدابیر حكیمانه و شاهكارهای خلقت است كه در غریزه ی مرد نیاز و طلب و در غریزه ی زن ناز و جلوه قرار داده است. ضعف جسمانی زن را در مقابل مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 53 نیرومندی جسمانی مرد، با این وسیله جبران كرده است. خلاف حیثیت و احترام زن است كه به دنبال مرد بدود. برای مرد قابل تحمل است كه از زنی خواستگاری كند و جواب رد بشنود و آنگاه از زن دیگری خواستگاری كند و جواب رد بشنود تا بالأخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام كند، اما برای زن كه می خواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حكومت كند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست كه مردی را به همسری خود دعوت كند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری برود. به عقیده ی ویلیام جیمز فیلسوف معروف امریكایی، حیا و خودداری ظریفانه ی زن غریزه نیست بلكه دختران حوا در طول تاریخ دریافتند كه عزت و احترامشان به این است كه به دنبال مردان نروند، خود را مبتذل نكنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند؛ زنان این درسها را در طول تاریخ دریافتند و به دختران خود یاد دادند. اختصاص به جنس بشر ندارد، حیوانات دیگر نیز همین طورند؛ همواره این مأموریت به جنس نر داده شده است كه خود را دلباخته و نیازمند به جنس ماده نشان بدهد. مأموریتی كه به جنس ماده داده شده این است كه با پرداختن به زیبایی و لطف و با خودداری و استغناء ظریفانه، دل جنس خشن را هرچه بیشتر شكار كند و او را از مجرای حساس قلب خودش و به اراده و اختیار خودش در خدمت خود بگمارد. مرد خریدار وصال زن است نه رقبه ی او عجبا! می گویند چرا قانون مدنی لحنی به خود گرفته است كه مرد را خریدار زن نشان می دهد؟ اوّلاً این مربوط به قانون مدنی نیست، مربوط به قانون آفرینش است. ثانیاً مگر هر خریداری از نوع مالكیت و مملوكیت اشیاء است؟ طلبه و دانشجو خریدار علم است، متعلم خریدار معلم است، هنرجو خریدار هنرمند است. آیا باید نام اینها را مالكیت بگذاریم و منافی حیثیت علم و عالم و هنر و هنرمند به شمار آوریم؟ مرد خریدار وصال زن است نه خریدار رقبه ی او. آیا واقعاً شما از این شعر شاعر شیرین سخن ما حافظ، اهانت به جنس زن می فهمید كه می گوید: شیراز معدن لب لعل است و كان حسنمن جوهری مفلس از آن رو مشوّشم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 54 شهری است پركرشمه و خوبان ز شش جهتچیزیم نیست ورنه «خریدار» هر ششم حافظ افسوس می خورد كه چیزی ندارد نثار خوبان كند و التفات آنها را به خود جلب كند. آیا این اهانت به مقام زن است یا مظهر عالیترین احترام و مقام زن در دلهای زنده و حساس است كه با همه ی مردی و مردانگی در پیشگاه زیبایی و جمال زن خضوع و خشوع می كند و خود را نیازمند به عشق او و او را بی نیاز از خود معرفی می كند؟ . منتهای هنر زن این بوده است كه توانسته مرد را در هر مقامی و هر وضعی بوده است به آستان خود بكشاند. اكنون ببینید به نام دفاع از حقوق زن، چگونه بزرگترین امتیاز و شرف و حیثیت زن را لكه دار می كنند؟ ! . این است كه گفتیم این آقایان به نام اینكه ابروی زن بیچاره را می خواهند اصلاح كنند چشم وی را كور می كنند. رسم خواستگاری یك تدبیر ظریفانه و عاقلانه برای حفظ حیثیت و احترام زن است گفتیم اینكه در قانون خلقت، مرد مظهر نیاز و طلب و خواستاری و زن مظهر مطلوبیت و پاسخگویی آفریده شده است، بهترین ضامن حیثیت و احترام زن و جبران كننده ی ضعف جسمانی او در مقابل نیرومندی جسمانی مرد است و هم بهترین عامل حفظ تعادل و توازن زندگی مشترك آنهاست. این نوعی امتیاز طبیعی است كه به زن داده شده و نوعی تكلیف طبیعی است كه به دوش مرد گذاشته شده است. قوانینی كه بشر وضع می كند و به عبارت دیگر تدابیر قانونی كه به كار می برد، باید این امتیاز را برای زن و این تكلیف را برای مرد حفظ كند. قوانین مبنی بر یكسان بودن زن و مرد از لحاظ وظیفه و ادب خواستاری، بر زیان زن و منافع و حیثیت و احترام اوست و تعادل را به ظاهر به نفع مرد و در واقع به زیان هر دو بهم می زند. از این رو موادی كه از طرف نویسنده ی «چهل پیشنهاد» مبنی بر شركت دادن زن به وظیفه ی خواستگاری پیشنهاد شده، هیچ گونه ارزشی ندارد و بر زیان جامعه ی بشری است. اشتباه نویسنده ی «چهل ماده در قانون مدنی» مطلب دومی كه به مناسبت این فصل لازم است تذكر دهم این است كه آقای مهدوی نویسنده ی «چهل پیشنهاد» در شماره ی 86 مجله ی زن روز، صفحه ی 72 می نویسند: «به موجب ماده ی 1037 هر یك از نامزدها كه بدون علت موجه وصلت مزبور را بهم زند باید هدایایی را كه طرف مقابل و یا والدین او و یا اشخاص ثالث به منظور وصلت مذكور داده اند مسترد دارد و در صورتی كه عین آنها باقی نباشد قیمت آنها را باید رد كند، مگر اینكه هدایا بدون تقصیر طرف تلف شده باشد. طبق مقررات ماده ی مذكور، نامزدی هم از نظر قانونگذار ما مانند وعده ی ازدواج هیچ اثر قانونی و ضمانت اجرایی نداشته و نسبت به طرفین هیچ نوع تعهدی ایجاد نمی كند و تنها اثر آن این است كه طرف متخلف كه به قول نویسنده ی قانون مزبور «بدون علت موجه» وصلت مزبور را بهم زند، عین یا قیمت هدایایی را كه به منظور وصلت از طرف دریافت داشته باید مسترد دارد و حال اینكه غالباً در دوران نامزدی، طرفین به منظور وصلت چیزی به یكدیگر نمی دهند ولی برای خاطر خود نامزدی متحمل مخارج فوق العاده سنگین می شوند. . . » . چنانكه ملاحظه می فرمایید ایراد آقای مهدوی بر این ماده ی قانونی این است كه برای نامزدی اثر قانونی و ضمانت اجرایی قائل نشده است؛ تنها اثری كه قائل شده این است كه طرف متخلف باید عین هدایایی كه دریافت داشته یا قیمت آنها را به طرف بپردازد و حال آنكه عمده خسارتی كه شخص به واسطه ی نامزدی متحمل می شود خسارتهای دیگر است، مثل خسارتی كه به واسطه ی جشن نامزدی یا مهمانی كردن نامزد و گردش با او متحمل می شود. من می گویم ایراد دیگری نیز بر این ماده قانونی وارد است و آن اینكه می گوید اگر طرف متخلف «بدون علت موجه» وصلت را بهم زند باید عین یا قیمت هدایایی كه دریافت داشته مسترد دارد، و حال آنكه طبق قاعده اگر با علت موجه نیز وصلت را بهم زند باید لااقل عین هدایایی كه دریافت داشته در صورت مطالبه ی طرف مقابل مسترد دارد. اما حقیقت این است كه هیچ كدام از این ایرادها وارد نیست. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 56 قانون مدنی در ماده ی 1036 چنین می گوید: «اگر یكی از نامزدها وصلت منظور را بدون علت موجهی بهم زند در حالی كه طرف مقابل یا ابوین او یا اشخاص دیگر به اعتماد وقوع ازدواج مغرور شده و مخارجی كرده باشند، طرفی كه وصلت را بهم زده است باید از عهده ی خسارت وارده برآید، ولی خسارت مزبور فقط مربوط به مخارج متعارفه خواهد بود. » . این ماده ی قانون همان چیزی را كه آقای مهدوی خیال می كنند قانون پیش بینی نكرده است بیان می كند. در این ماده است كه قید «بدون علت موجه» ذكر شده است. طبق این ماده نه تنها طرف متخلف ضامن مخارجی كه شخص نامزد متحمل شده است می باشد، ضامن مخارج ابوین یا اشخاص دیگر نیز می باشد. در این ماده با تكیه روی كلمه ی «مغرور شده» به ریشه ی این ماده ی قانونی كه به نام قاعده ی «غرور» معروف است اشاره می كند. بعلاوه در قانون مدنی «تسبیب» یكی از موجبات ضمان قهری شناخته شده و از ماده ی 332 كه مربوط به تسبیب است نیز می توان ضمان طرف متخلف را در این گونه موارد استفاده كرد. علیهذا قانون مدنی نه تنها درباره ی خسارتهای نامزدی- كه به قول نویسنده ی پیشنهادها به خاطر خود نامزدی صورت می گیرد- سكوت نكرده است، در دو ماده آن را گنجانیده است. اما ماده ی 1037 قانون مدنی این است: «هر یك از نامزدها می توانند در صورت بهم خوردن وصلت منظور، هدایایی را كه به طرف دیگر یا ابوین او برای وصلت منظور داده است مطالبه كنند. اگر عین هدایا موجود نباشد، مستحق قیمت هدایایی خواهد بود كه عادتاً نگاه داشته می شود مگر اینكه آن هدایا بدون تقصیر طرف دیگر تلف شده باشد. » . این ماده مربوط به اشیائی است كه طرفین به یكدیگر اهدا می كنند، و چنانكه ملاحظه می فرمایید در این ماده هیچ گونه قید نشده است كه یك طرف بدون علت مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 57 موجه وصلت را بهم زده باشد؛ قید «بدون علت موجه» استنباط بیجایی است كه آقای مهدوی كرده اند. عجبا! كسانی كه از درك مفهوم چند ماده ی ساده ی قانون مدنی ناتوانند- با اینكه یك عمر كارشان بررسی آنها بوده است و سالها بودجه ی مملكت را به نام تخصص فنی در درك این قوانین مصرف كرده اند- چگونه داعیه ی تغییر قوانین آسمانی را كه هزاران ملاحظات و ریزه كاری ها در آنها به كار رفته است در سر می پرورانند؟ این نكته نیز ناگفته نماند كه آقای مهدوی تا پنج سال قبل كه مشغول تألیف كتاب پیمان مقدس یا میثاق ازدواج بوده اند، جمله ی بالا را به صورت «بدون علت و موجبی» قرائت می كرده اند. در كتاب خودشان فصل مشبعی داد و فریاد راه انداخته اند كه مگر در دنیا كاری بدون علت و موجب ممكن است؟ اما اخیراً متوجه شده اند كه سالها این جمله را غلط قرائت می كرده و می فهمیده اند و جمله ی مزبور «بدون علت موجهی» بوده است. از ایرادات دیگری كه در فصل خواستگاری به نویسنده ی پیشنهادها وارد است فعلاً صرف نظر می كنم. بخش دوم: ازدواج موقت

  • زندگی امروز و ازدواج موقت.
  • آیا رهبانیت موقت عملی است؟ .
  • كدامیك؟ رهبانیت موقت یا كمونیسم جنسی یا ازدواج موقت؟ .
  • جوانان امروز در سنین كم نمی توانند ازدواج كنند، پس با بلوغ و بحران جنسی چه كنند؟ .
  • اگر طرح ازدواج موقت از غرب رسیده بود یكی از مترقی ترین طرحها در میان تجددمآبها تلقی می شد.
  • زندگی امروز بیش از زندگی دیروز طرح ازدواج موقت را ضروری كرده است.
  • ازدواج آزمایشی.
  • نظریه ی راسل در باره ی ازدواج موقت.
  • دامهای مرد قرن بیستم بر سر راه زن.
  • شرافت زن قرن بیستم در خدمت سرمایه داری اروپا و امریكا.
  • كدام زن زن كرایه ای است، این یا آن؟ .
  • قرآن، حامی جدی و راستگوی زن.
  • اشكالات ازدواج موقت و پاسخ آنها.
  • ازدواج موقت و مسأله ی تشكیل حرمسرا.
  • مرد قرن بیستم مسابقه ی كامجویی از زن را از هارون الرشید و فضل برمكی برده است.
  • مرد قرن بیستم جز هزینه ی گزاف چیزی از دست نداده است.
  • مرد «ذوّاق» در اسلام ملعون شناخته شده است.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 61

جوان امروز و دوره ی بلوغ و بحران جنسی شما اگر امروز یك پسر محصل هجده ساله را كه شور جنسی او به اوج خود رسیده است تكلیف به ازدواج بكنید، به شما می خندند. همچنین است یك دختر محصل شانزده ساله. عملاً ممكن نیست این طبقه در این سن زیر بار ازدواج دائم بروند و مسؤولیت یك زندگی را- كه وظایف زیادی برای آنها نسبت به یكدیگر و نسبت به فرزندان آینده شان ایجاد می كند- بپذیرند. كدامیك؟ رهبانیت موقت یا كمونیسم جنسی یا ازدواج موقت؟ از شما می پرسم: آیا با این حال، با طبیعت و غریزه چه رفتاری بكنیم؟ آیا طبیعت مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 65 حاضر است به خاطر اینكه وضع زندگی ما در دنیای امروز اجازه نمی دهد كه در سنین شانزده سالگی و هجده سالگی ازدواج كنیم دوران بلوغ را به تأخیر بیندازد و تا ما فارغ التحصیل نشده ایم غریزه ی جنسی از سر ما دست بردارد؟ . آیا جوانان حاضرند یك دوره «رهبانیت موقت» را طی كنند و خود را سخت تحت فشار و ریاضت قرار دهند تا زمانی كه امكانات ازدواج دائم پیدا شود؟ فرضاً جوانی حاضر گردد رهبانیت موقت را بپذیرد، آیا طبیعت حاضر است از ایجاد عوارض روانی سهمگین و خطرناكی كه در اثر ممانعت از اعمال غریزه ی جنسی پیدا می شود و روانكاوی امروز از روی آنها پرده برداشته است صرف نظر كند؟ . دو راه بیشتر باقی نمی ماند: یا اینكه جوانان را به حال خود رها كنیم و به روی خود نیاوریم؛ به یك پسر اجازه دهیم از صدها دختر كام برگیرد، و به یك دختر اجازه دهیم با دهها پسر رابطه ی نامشروع داشته باشد و چندین بار سقط جنین كند، یعنی عملاً كمونیسم جنسی را بپذیریم؛ و چون به پسر و دختر «متساویاً» اجازه داده ایم، روح اعلامیه ی حقوق بشر را از خود شاد كرده ایم، زیرا روح اعلامیه ی حقوق بشر از نظر بسیاری از كوته فكران این است كه زن و مرد اگر بناست به جهنم دره هم سقوط كنند دوش به دوش یكدیگر و بازو به بازوی هم و بالأخره «متساویاً» سقوط كنند. آیا اینچنین پسران و دخترانی با چنین روابط فراوان و بیحدی در دوران تحصیل، پس از ازدواج دائم مرد زندگی و زن خانواده خواهند بود؟ . راه دوم ازدواج موقت و آزاد است. ازدواج موقت در درجه ی اول زن را محدود می كند كه در آن واحد زوجه ی دو نفر نباشد. بدیهی است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نیز خواه ناخواه هست. وقتی كه هر زنی به مرد معینی اختصاص پیدا كند قهراً هر مردی هم به زن معینی اختصاص پیدا می كند، مگر آنكه از یك طرف عدد بیشتری باشند. بدین ترتیب پسر و دختر دوران تحصیل خود را می گذرانند بدون آنكه رهبانیت موقت و عوارض آن را تحمل كرده باشند و بدون آنكه در ورطه ی كمونیسم جنسی افتاده باشند.

ازدواج آزمایشی

این ضرورت اختصاص به ایام تحصیل ندارد، در شرایط دیگر نیز پیش می آید. اصولاً ممكن است زن و مردی كه خیال دارند با هم به طور دائم ازدواج كنند و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 66 نتوانسته اند نسبت به یكدیگر اطمینان كامل پیدا كنند، به عنوان ازدواج آزمایشی برای مدت موقتی با هم ازدواج كنند؛ اگر اطمینان كامل به یكدیگر پیدا كردند ادامه می دهند و اگر نه از هم جدا می شوند. من از شما می پرسم: اینكه اروپاییان وجود یك عده از زنان بدكار را در محل معین از هر شهری تحت نظر و مراقبت دولت لازم و ضروری می دانند برای چیست؟ آیا جز این است كه وجود مردان مجردی را كه قادر به ازدواج دائم نیستند خطر بزرگی برای خانواده ها به حساب می آورند؟ راسل و نظریه ی ازدواج موقت برتراند راسل فیلسوف معروف انگلیسی در كتاب زناشویی و اخلاق می گوید: «. . . در واقع اگر درست بیندیشیم پی می بریم كه فواحش معصومیت كانون خانوادگی و پاكی زنان و دختران ما را حفظ می كنند. هنگامی كه این عقیده را لكی در بحبوحه ی عصر ویكتوریا ابراز كرد، اخلاقیون سخت آزرده شدند بی آنكه خود علت آن را بدانند، اما هرگز نتوانستند خطای عقیده ی لكی را به ثبوت رسانند. زبان حال اخلاقیون مزبور با تمام منطقشان این است كه «اگر مردم از تعلیمات ما پیروی می كردند دیگر فحشاء وجود نمی داشت» اما ایشان به خوبی می دانند كه كسی توجه به حرفشان نمی كند. » . این است فرمول فرنگی چاره جویی خطر مردان و زنانی كه قادر به ازدواج دائم نیستند و آن بود فرمولی كه اسلام پیشنهاد كرده است. آیا اگر این فرمول فرنگی به كار بسته شود و گروهی زن بدبخت به ایفای این وظیفه ی اجتماعی! اختصاص داده شوند، آن وقت زن به مقام واقعی و حیثیت انسانی خود رسیده است و روح اعلامیه ی حقوق بشر شاد شده است؟ . برتراند راسل رسماً در كتاب خود فصلی تحت عنوان ازدواج تجربی باز كرده است. وی می گوید: «قاضی لیندزی كه سالیان متمادی مأمور دادگاه دنور بوده و در این مقام فرصت مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 67 مشاهده ی حقایق زیادی داشته پیشنهاد می كند كه ترتیبی به نام «ازدواج رفاقتی» داده شود. متأسفانه پست رسمی خود را (در امریكا) از دست داد، زیرا مشاهده شد كه او بیش از ایجاد حس گناهكاری در فكر سعادت جوانان است. برای عزل او كاتولیكها و فرقه ی ضد سیاه پوستان از بذل مساعی خودداری نكردند. پیشنهاد ازدواج رفاقتی را یك محافظه كار خردمند كرده است و منظور از آن ایجاد ثباتی در روابط جنسی است. لیندزی متوجه شده كه اشكال اساسی در ازدواج فقدان پول است. ضرورت پول فقط از لحاظ اطفال احتمالی نیست، بلكه از این لحاظ است كه تأمین معیشت از جانب زن برازنده نیست. و به این ترتیب نتیجه می گیرد كه جوانان باید مبادرت به ازدواج رفاقتی كنند كه از سه لحاظ با ازدواج عادی متفاوت است: اولاً منظور از ازدواج تولید نسل نخواهد بود. ثانیاً مادام كه زن جوان فرزندی نیاورده و حامله نشده طلاق با رضایت طرفین میسر خواهد بود. ثالثاً زن در صورت طلاق مستحق كمك خرجی برای خوراك خواهد بود. . . من هیچ تردیدی در مؤثر بودن پیشنهادات لیندزی ندارم و اگر قانون آن را می پذیرفت تأثیر زیادی در بهبود اخلاق می كرد. » . آنچه لیندزی و راسل آن را «ازدواج رفاقتی» می نامند گرچه با ازدواج موقت اسلامی اندك فرقی دارد اما حكایت می كند كه متفكرانی مانند لیندزی و راسل به این نكته پی برده اند كه تنها ازدواج دائم و عادی وافی به همه ی احتیاجات اجتماع نیست. مشخصات قانون ازدواج موقت و ضرورت وجود آن و عدم كفایت ازدواج دائم به تنهایی برای رفع احتیاجات بشری بالأخص در عصر حاضر، مورد بررسی قرار گرفت. اكنون می خواهیم به اصطلاح آن طرف سكه را مطالعه كنیم، ببینیم ازدواج موقت چه زیانهایی ممكن است در بر داشته باشد. مقدمتاً می خواهم مطلبی را تذكر دهم: در میان تمام موضوعات و مسائل و زمینه های اظهار نظر كه برای بشر وجود داشته و دارد، هیچ موضوع و زمینه ای به اندازه ی بحث در تاریخ علوم و عقاید و سنن و رسوم و آداب بشری گنگ و پیچیده نیست و به همین جهت در هیچ موضوعی بشر به اندازه ی این موضوعات یاوه نبافته است و اتفاقاً در هیچ موضوعی هم به اندازه ی این موضوعات شهوت اظهار نظر نداشته است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 68 از باب مثال اگر كسی اطلاعاتی در فلسفه و عرفان و تصوف و كلام اسلامی داشته باشد و آنگاه پاره ای از نوشته های امروز را- كه غالباً اقتباس از خارجیها و یا عین گفته های آنهاست- خوانده باشد، می فهمد كه من چه می گویم. مثل این است كه مستشرقین و اتباع و اذنابشان برای اظهار نظر در این گونه مسائل همه چیز را لازم می دانند مگر اینكه خود آن مسائل را عمیقاً بفهمند و بشناسند. مثلاً در اطراف مسأله ای كه در عرفان اسلامی به نام «وحدت وجود» معروف است چه حرفها كه زده نشده است! فقط جای یك چیز خالی است و آن اینكه وحدت وجود چیست و قهرمانان آن در عرفان اسلامی از قبیل محیی الدین عربی و صدرالمتألهین شیرازی چه تصوری از وحدت وجود داشته اند؟ . من وقتی كه برخی اظهار نظرهای مندرج در چند شماره ی مجله ی زن روز را درباره ی نكاح منقطع خواندم بی اختیار به یاد مسأله ی وحدت وجود افتادم؛ دیدم همه ی حرفها به میان آمده است جز همان چیزی كه روح این قانون را تشكیل می دهد و منظور قانونگذار بوده است. البته این قانون چون یك «میراث شرقی» است این اندازه مورد بی مهری است و اگر یك «تحفه ی غربی» بود این طور نبود. قطعاً اگر این قانون از مغرب زمین آمده بود امروز كنفرانسها و سمینارها داده می شد كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شرایط نیمه ی دوم قرن بیستم تطبیق نمی كند، نسل امروز زیر بار اینهمه قیود ازدواج دائم نمی رود، نسل امروز می خواهد آزاد باشد و آزاد زندگی كند و جز زیر بار ازدواج آزاد كه همه ی قیود و حدودش را شخصاً انتخاب و اختیار كرده باشد نمی رود. . . و به همین دلیل اكنون كه این زمزمه از غرب بلند شده و كسانی امثال برتراند راسل مسأله ای تحت عنوان «ازدواج رفاقتی» پیشنهاد می كنند، پیش بینی می شود كه بیش از آن اندازه كه اسلام خواسته استقبال شود و ازدواج دائم را پشت سر بگذارد و ما در آینده مجبور بشویم از ازدواج دائم دفاع و تبلیغ كنیم. معایب و مفاسدی كه برای نكاح منقطع ذكر شده از این قرار است: 1. پایه ی ازدواج باید بر دوام باشد. زوجین از اول كه پیمان زناشویی می بندند باید خود را برای همیشه متعلق به یكدیگر بدانند و تصور جدایی در مخیّله ی آنها خطور نكند. علیهذا ازدواج موقت نمی تواند پیمان استواری میان زوجین باشد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 69 اینكه پایه ی ازدواج باید بر دوام باشد، بسیار مطلب درستی است ولی این ایراد وقتی وارد است كه بخواهیم ازدواج موقت را جانشین ازدواج دائم كنیم و ازدواج دائم را منسوخ نماییم. بدون شك هنگامی كه طرفین قادر به ازدواج دائم هستند و اطمینان كامل نسبت به یكدیگر پیدا كرده اند و تصمیم دارند برای همیشه متعلق به یكدیگر باشند پیمان ازدواج دائم می بندند. ازدواج موقت از آن جهت تشریع شده است كه ازدواج دائم به تنهایی قادر نبوده است كه در همه ی شرایط و احوال رفع احتیاجات بشر را بكند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم این بوده است كه افراد یا به رهبانیت موقت مكلف گردند و یا در ورطه ی كمونسیم جنسی غرق شوند. بدیهی است كه هیچ پسر یا دختری آنجا كه برایش زمینه ی یك زناشویی دائم و همیشگی فراهم است خود را با یك امر موقتی سرگرم نمی كند. 2. ازدواج موقت از طرف زنان و دختران ایرانی- كه شیعه مذهب می باشند- استقبال نشده است و آن را نوعی تحقیر برای خود دانسته اند. پس افكار عمومی خود مردم شیعه نیز آن را طرد می كند. جواب این است كه اولاً منفوریت متعه در میان زنان مولود سوء استفاده هایی است كه مردان هوسران در این زمینه كرده اند و قانون باید جلو آنها را بگیرد و ما درباره ی این سوء استفاده ها بحث خواهیم كرد. ثانیاً انتظار اینكه ازدواج موقت به اندازه ی ازدواج دائم استقبال شود- در صورتی كه فلسفه ی ازدواج موقت عدم آمادگی یا عدم امكان طرفین یا یك طرف برای ازدواج دائم است- انتظار بیجا و غلطی است. 3. نكاح منقطع بر خلاف حیثیت و احترام زن است، زیرا نوعی كرایه دادن آدم و جواز شرعی آدم فروشی است؛ خلاف حیثیت انسانی زن است كه در مقابل وجهی كه از مردی می گیرد وجود خود را در اختیار او قرار دهد. این ایراد از همه عجیب تر است. اولاً ازدواج موقت با مشخصاتی كه در مقاله ی پیش گفتیم، چه ربطی به اجاره و كرایه دارد و آیا محدودیت مدت ازدواج موجب می شود كه از صورت ازدواج خارج و شكل اجاره و كرایه به خود بگیرد؟ آیا چون حتماً باید مهر معین و قطعی داشته باشد كرایه و اجاره است؟ كه اگر بدون مهر بود و مرد چیزی نثار زن نكرد، زن حیثیت انسانی خود را باز یافته است؟ ما در باره ی مسأله ی مهر جداگانه بحث خواهیم كرد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 70 از قضا فقها تصریح كرده اند و قانون مدنی نیز بر همان اساس مواد خود را تنظیم كرده است كه ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهیت قرارداد هیچ گونه تفاوتی با هم ندارند و نباید داشته باشند؛ هر دو ازدواجند و هر دو باید با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بگیرند و اگر نكاح منقطع را با صیغه های مخصوص اجاره و كرایه بخوانند باطل است. ثانیاً از كی و چه تاریخی كرایه ی آدم منسوخ شده است؟ تمام خیاطها و باربرها، تمام پزشكها و كارشناسها، تمام كارمندان دولت از نخست وزیر گرفته تا كارمند دون رتبه، تمام كارگران كارخانه ها آدمهای كرایه ای هستند. ثالثاً زنی كه به اختیار و اراده ی خود با مرد بخصوصی عقد ازدواج موقت می بندد آدم كرایه ای نیست و كاری بر خلاف حیثیت و شرافت انسانی نكرده است. اگر می خواهید زن كرایه ای را بشناسید، اگر می خواهید بردگی زن را ببینید، به اروپا و امریكا سفر كنید و سری به كمپانیهای فیلمبرداری بزنید تا ببینید زن كرایه ای یعنی چه. ببینید چگونه كمپانیهای مزبور، حركات زن، ژستهای زن، اطوار زنانه ی زن، هنرهای جنسی زن را به معرض فروش می گذارند. بلیطهایی كه شما برای سینماها و تئاترها می خرید، در حقیقت اجاره بهای زنهای كرایه ای را می پردازید. ببینید در آنجا زن بدبخت برای اینكه پولی بگیرد تن به چه كارهایی می دهد. مدتها تحت نظر متخصصان كارآزموده و شریف! باید رموز تحریكات جنسی را بیاموزد، بدن و روح و شخصیت خود را در اختیار یك مؤسسه ی پول درآوری قرار دهد برای اینكه مشتریان بیشتری برای آن مؤسسه پیدا كند. سری به كاباره ها و هتلها بزنید، ببینید زن چه شرافتی به دست آورده است و برای اینكه مزد ناچیزی بگیرد و جیب فلان پولدار را پرتر كند چگونه باید همه ی حیثیت و شرافت خود را در اختیار مهمانان قرار دهد. زن كرایه ای آن مانكنها هستند كه اجیر و مزدور فروشندگیهای بزرگ می شوند و شرف و عزت خود را وسیله ی پیشرفت و توسعه ی حرص و آز آنها قرار می دهند. زن كرایه ای آن زنی است كه برای جلب مشتری برای یك مؤسسه ی اقتصادی، با هزاران اطوار- كه اغلب آنها تصنعی و به خاطر انجام وظیفه ی مزدوری است- روی صفحه ی تلویزیون ظاهر می شود و به نفع یك كالای تجارتی تبلیغ می كند. كیست كه نداند امروز در مغرب زمین، زیبایی زن، جاذبه ی جنسی زن، آواز زن، مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 71 هنر و ابتكار زن، روح و بدن زن و بالأخره شخصیت زن وسیله ی حقیر و ناچیزی در خدمت سرمایه داری اروپا و امریكاست؟ و متأسفانه شما- دانسته یا ندانسته- زن شریف و نجیب ایرانی را به سوی اینچنین اسارتی می كشانید. من نمی دانم چرا اگر زنی با شرایط آزاد با یك مرد به طور موقت ازدواج كند زن كرایه ای محسوب می شود، اما اگر زنی در یك عروسی یا شب نشینی در مقابل چشمان حریص هزار مرد و برای ارضاء تمایلات جنسی آنها حنجره ی خود را پاره كند و هزار و یك نوع معلق بزند تا مزد معینی دریافت دارد زن كرایه ای محسوب نمی شود. آیا اسلام كه جلو مردان را از این گونه بهره برداری ها از زن گرفته است و خود زن را به این اسارت آگاه و او را از تن دادن به آن و ارتزاق از آن منع كرده است، مقام زن را پایین آورده است یا اروپای نیمه ی دوم قرن بیستم؟ . اگر روزی زن به درستی آگاه و بیدار شود و دامهایی كه مرد قرن بیستم در سر راه او گذاشته و مخفی كرده بشناسد، علیه تمام این فریبها قیام خواهد كرد و آن وقت تصدیق خواهد كرد یگانه پناهگاه و حامی جدی و راستگوی او قرآن است، و البته چنین روزی دور نیست. مجله ی زن روز در شماره ی 87 صفحه ی 8 رپرتاژی از زنی به نام مرضیه و مردی به نام رضا تحت عنوان «زن كرایه ای» تهیه كرده است و بدبختی زن بیچاره ای را شرح داده است. این داستان طبق اظهارات رضا از خواستگاری زن آغاز شده، یعنی برای اولین بار از فرمول «چهل پیشنهاد» پیروی شده است و زن به خواستگاری مرد رفته است. بدیهی است داستانی كه از خواستگاری زن از مرد آغاز گردد، پایانی بهتر از آن نمی تواند داشته باشد. اما طبق اظهارات مرضیه مردی هوسران و قسیّ القلب، زنی را به عنوان اینكه می خواهد او را زوجه ی دائم خود قرار دهد و از او و فرزندان او حمایت و سرپرستی كند اغفال كرده و بدون آنكه زن بدبخت خواسته باشد، او را به نام اینكه صیغه كرده است مورد كامجویی و سپس بی اعتنایی قرار داده است. اگر این اظهارات صحیح باشد، عقدی است باطل. مردی قسی، زنی بی خبر و بی اطلاع از قانون شرعی و عرفی را مورد تجاوز قرار داده و باید مجازات شود. قبل از اینكه امثال رضاها مجازات شوند، باید تربیت شوند و قبل از آن كه رضاها مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 72 مجازات یا تربیت شوند باید مرضیه ها آگاهانیده شوند. جنایتی كه از قساوت مردی و بی خبری و غفلت زنی سرچشمه گرفته است، چه ربطی به قانون دارد كه مجله ی زن روز قیافه ی حق به جانب به رضا می دهد و بعد نیز تیغ خود را متوجه قانون می كند؟ آیا اگر قانون ازدواج موقت نمی بود، رضای قسیّ القلب مرضیه ی غافل و بی خبر را آرام می گذاشت؟ . چرا از زیر بار تربیت و آگاهانیدن زن و مرد شانه خالی می كنید، حقوق و وظایف شرعی زن و مرد را كتمان می كنید و زنان بیچاره را اغفال كرده یگانه قانون حامی و راستگوی زن را دشمن او معرفی می كنید و با دست خود او می خواهید یگانه پناهگاه او را بكوبید؟ نكاح منقطع و تعدد زوجات 4. نكاح منقطع چون به هر حال نوعی اجازه ی تعدد زوجات است و تعدد زوجات محكوم است، پس نكاح منقطع محكوم است. راجع به اینكه نكاح منقطع برای چه گونه افرادی تشریع شده، در دنباله ی همین مبحث و راجع به خود تعدد زوجات به یاری خدا جداگانه و مفصل بحث خواهیم كرد. سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت 5. نكاح منقطع از نظر اینكه دوام ندارد، آشیانه ی نامناسبی برای كودكانی است كه بعداً به وجود می آیند. لازمه ی نكاح منقطع این است كه فرزندان آینده، بی سرپرست و از حمایت پدری مهربان و مادری دلگرم به خانه و آشیانه محروم بمانند. این ایراد ایرادی است كه مجله ی زن روز بسیار روی آن تكیه كرده است، ولی با توضیحاتی كه دادیم گمان نمی كنم جای بحث و ایرادی باشد. در مقاله ی پیش گفتیم كه یكی از تفاوتهای ازدواج موقت و ازدواج دائم مربوط به تولید نسل است. در ازدواج دائم هیچ یك از زوجین بدون جلب رضایت دیگری نمی تواند از زیر بار تناسل شانه خالی كند، برخلاف ازدواج موقت كه هر دو طرف آزادند. در ازدواج موقت، زن نباید مانع استمتاع مرد بشود ولی می تواند بدون آنكه لطمه ای به استمتاع مرد وارد آید مانع حاملگی خود بشود و این موضوع با وسایل ضد آبستنی امروز كاملاً حل شده است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 73 علیهذا اگر زوجین در ازدواج موقت مایل باشند تولید فرزند كنند و مسؤولیت نگهداری و تربیت فرزند آتیه را بپذیرند، تولید فرزند می كنند. بدیهی است كه از نظر عاطفه ی طبیعی فرقی میان فرزند زوجه ی دائم با زوجه ی موقت نیست و اگر فرضاً پدر یا مادر از وظیفه ی خود امتناع كند قانون آنها را مكلف و مجبور می كند، همان گونه كه در صورت وقوع طلاق قانون باید دخالت كند و مانع ضایع شدن حقوق فرزندان گردد، و اگر مایل نباشند كه تولید فرزند نمایند و هدفشان از ازدواج موقت فقط تسكین غریزه است از به وجود آمدن فرزند جلوگیری می كنند. همچنانكه می دانیم كلیسا جلوگیری از آبستنی را امر نامشروع می داند ولی از نظر اسلام اگر زوجین از اول مانع پیدایش فرزند بشوند مانعی ندارد اما اگر نطفه منعقد شد و هسته ی اولی تكوین فرزند به وجود آمد، اسلام به هیچ وجه اجازه ی معدوم كردن آن را نمی دهد. اینكه فقهای شیعه می گویند هدف ازدواج دائم تولید نسل است و هدف ازدواج موقت استمتاع و تسكین غریزه است، همین منظور را بیان می كنند. انتقادات نویسنده ی «چهل پیشنهاد» در شماره ی 87 مجله ی زن روز نكاح منقطع را مورد نقد قرار داده است. اولاً می گوید: «موضوع قانون نكاح یا ازدواج منقطع طوری ناراحت كننده است كه حتی نویسندگان قانون ازدواج نتوانسته اند در خصوص آن شرح و تفصیل بدهند. مثل اینكه از كار خودشان ناراضی بوده اند كه فقط برای حفظ ظاهر، به موجب مواد 1075، 1076، 1077 الفاظ و عباراتی سرهم بندی كرده گذشته اند. تنظیم كنندگان مواد قانونی مربوط به نكاح منقطع (متعه) طوری از كار خودشان ناراضی بوده اند كه اساساً عقد مزبور را تعریف نكرده اند و تشریفات و شرایط آن را توضیح نداده اند. . . » . سپس آقای نویسنده خودشان این نقص قانون مدنی را جبران می كنند و نكاح مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 74 منقطع را تعریف می كنند و می گویند: «نكاح مزبور عبارت است از اینكه زن مجرد در برابر اخذ اجرت و دستمزد معین و مشخص در مدت و زمانی معلوم و معین ولو چند ساعت و یا چند دقیقه خودش را برای قضای شهوت و تمتع و اجرای اعمال جنسی در اختیار مرد می گذارد. » . آنگاه می گویند: «برای ایجاب و قبول عقد نكاح مزبور در كتب فقه شیعه الفاظ عربی مخصوص ذكر شده است كه قانون مدنی به آنها اشاره و توجه نكرده و مثل اینكه از نظر قانونگذار به هر لفظی كه دلالت بر مقصود بالا (یعنی مفهوم اجاره و دستمزد گرفتن) نماید ولو غیر عربی هم باشد واقع می شود. » . از نظر آقای نویسنده: الف. قانون مدنی نكاح منقطع را تعریف نكرده و شرایط آن را توضیح نداده است. ب. ماهیت نكاح منقطع این است كه زن خود را در مقابل دستمزد معینی به مردی اجاره می دهد. ج. از نظر قانون مدنی هر لفظی كه دلالت بر مفهوم مورد اجاره واقع شدن زن بكند، برای ایجاب و قبول نكاح منقطع كافی است. من از آقای نویسنده دعوت می كنم یك بار دیگر قانون مدنی را مطالعه كنند و با دقت مطالعه كنند و همچنین از خوانندگان مجله ی زن روز خواهش می كنم هرطور هست یك نسخه از قانون مدنی تهیه و در قسمتهای ذیل دقت كنند. در قانون مدنی، فصل ششم از «كتاب نكاح» مخصوص نكاح منقطع است و سه جمله ی ساده هم بیش نیست: اول اینكه نكاح وقتی منقطع است كه برای مدت معینی واقع شده باشد. دوم اینكه مدت نكاح منقطع باید كاملاً معین شود. سوم اینكه احكام مربوط به مهر و ارث در نكاح منقطع همان است كه در فصلهای مربوط به مهر و ارث گفته شده است. نویسنده ی محترم «چهل پیشنهاد» خیال كرده است كه آنچه از اول كتاب نكاح در مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 75 پنج فصل گفته شده است همه مربوط به نكاح دائم است و تنها این سه ماده به نكاح منقطع مربوط است، غافل از اینكه تمام مواد آن پنج فصل، جز آنجا كه تصریح شده است مانند ماده ی 1069 و یا آنچه مربوط به طلاق است، مشترك است میان نكاح دائم و منقطع. مثلاً ماده ی 1062 كه می گوید: «نكاح واقع می شود به ایجاب و قبول به الفاظی كه صریحاً دلالت بر قصد ازدواج نماید» مخصوص نكاح دائم نیست، به هر دو نكاح مربوط است. شرایطی كه برای عاقد یا عقد یا زوجین ذكر كرده است نیز مربوط به هر دو نكاح است. اگر قانون مدنی نكاح منقطع را تعریف نكرده است، برای این است كه نیازی به تعریف نداشته است همچنانكه نكاح دائم را نیز تعریف نكرده است و مستغنی از تعریف دانسته است. قانون مدنی هر لفظ صریحی كه دلالت بر ازدواج و وقوع زوجیت بكند برای عقد كافی دانسته است، خواه در نكاح دائم خواه در نكاح منقطع. ولی اگر لفظی مفهوم دیگری غیر از زوجیت داشته باشد از قبیل معاوضه و دادوستد و اجاره و كرایه، برای صحت عقد نكاح (چه دائم و چه منقطع) كافی نیست. من به موجب این نوشته متعهد می شوم كه اگر عده ای از قضات فاضل و كارشناسان واقعی قانون- كه خوشبختانه در دادگستری زیادند- تشخیص دادند كه ایراد وارده بر قانون مدنی كه در بالا شرح داده شد وارد است، من از هم اكنون از انتقاد سایر نوشته های «زن روز» خودداری می كنم.

ازدواج موقت و مسأله ی حرمسرا یكی از سوژه هایی كه مغرب زمین علیه مشرق زمین در دست دارد و به رخ او می كشد و برایش فیلمها و نمایشنامه ها تهیه كرده و می كند، مسأله ی تشكیل حرمسراست كه متأسفانه در تاریخ مشرق زمین نمونه های زیادی می توان از آن یافت. زندگی برخی از خلفا و سلاطین مشرق زمین، نمونه ی كاملی از این ماجرا به شمار می رود و حرمسراسازی مظهر اتمّ و اكمل هوسرانی و هواپرستی یك مرد شرقی قلمداد می گردد. می گویند مجاز شمردن ازدواج موقت مساوی است با مجاز دانستن تشكیل حرمسرا كه نقطه ی ضعف و مایه ی سرافكندگی مشرق زمین در برابر مغرب زمین است، بلكه مساوی است با مجاز شمردن هوسرانی و هواپرستی كه به هر شكل و هر صورت باشد منافی اخلاق و پیشرفت و عامل سقوط و تباهی است. عین این مطلب در باره ی تعدد زوجات گفته شده است. جواز تعدد زوجات را به عنوان جواز تشكیل حرمسرا تفسیر كرده اند. ما درباره ی تعدد زوجات جداگانه بحث خواهیم كرد و اكنون بحث خود را اختصاص می دهیم به ازدواج موقت. این مسأله را از دو جهت باید بررسی كرد: یكی از این نظر كه عامل تشكیل مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 77 حرمسرا از جنبه ی اجتماعی چه بوده است؟ آیا قانون ازدواج موقت در تشكیل حرمسراهای مشرق زمین تأثیری داشته است یا نه؟ . دوم اینكه آیا منظور از تشریع قانون ازدواج موقت این بوده است كه ضمناً وسیله ی هوسرانی و حرمسراسازی برای عده ای از مردان فراهم گردد یا نه؟ علل اجتماعی حرمسراسازی اما بخش اول. پیدایش حرمسرا معلول دست به دست دادن دو عامل است: اولین عامل حرمسراسازی تقوا و عفاف زن است؛ یعنی شرایط اخلاقی و اجتماعی محیط باید طوری باشد كه به زنان اجازه ندهد در حالی كه با مرد بخصوصی رابطه ی جنسی دارند با مردان دیگر نیز ارتباط داشته باشند. در این شرایط مرد هوسران عیاش متمكن چاره ی خود را منحصر می بیند كه گروهی از زنان را نزد خود گرد آورده حرمسرایی تشكیل دهد. بدیهی است كه اگر شرایط اخلاقی و اجتماعی، عفاف و تقوا را بر زن لازم نشمارد و زن رایگان و آسان خود را در اختیار هر مردی قرار دهد و مردان بتوانند هر لحظه با هر زنی هوسرانی كنند و وسیله ی هوسرانی همه جا و هر وقت و در هر شرایطی فراهم باشد، هرگز این گونه مردان زحمت تشكیل حرمسراهایی عریض و طویل با هزینه ی هنگفت و تشكیلات وسیع به خود نمی دهند. عامل دیگر، نبودن عدالت اجتماعی است. هنگامی كه عدالت اجتماعی برقرار نباشد، یكی غرق دریا دریا نعمت و دیگری گرفتار كشتی كشتی فقر و افلاس و بیچارگی باشد، گروه زیادی از مردان از تشكیل عائله و داشتن همسر محروم می مانند و عدد زنان مجرد افزایش می یابد و زمینه برای حرمسراسازی فراهم می گردد. اگر عدالت اجتماعی برقرار و وسیله ی تشكیل عائله و انتخاب همسر برای همه فراهم باشد، قهراً هر زنی به مرد معینی اختصاص پیدا می كند و زمینه ی عیاشی و هوسرانی و حرمسراسازی منتفی می گردد. مگر عده ی زنان چقدر از مردان زیادتر است كه با وجود اینكه همه ی مردان بالغ از داشتن همسر برخوردار باشند، باز هم برای هر مردی و لااقل برای هر مرد متمكن و پولداری امكان تشكیل حرمسرا باقی بماند؟ . عادت تاریخ این است كه سرگذشت حرمسراهای دربارهای خلفا و سلاطین را مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 78 نشان دهد، عیشها و عشرتهای آنها را مو به مو شرح دهد اما از توضیح و تشریح محرومیتها و ناكامیها و حسرتها و آرزو به گور رفتن های آنان كه در پای قصر آنها جان داده اند و شرایط اجتماعی به آنها اجازه ی انتخاب همسر نمی داده است سكوت نماید. ده ها و صدها زنانی كه در حرمسراها بسر می برده اند، در واقع حق طبیعی یك عده محروم و بیچاره بوده اند كه تا آخر عمر مجرد زیسته اند. مسلماً اگر این دو عامل معدوم گردد؛ یعنی عفاف و تقوا برای زن امر لازم شمرده شود و كامیابی جنسی جز در كادر ازدواج (اعم از دائم یا موقت) ناممكن گردد و از طرف دیگر ناهمواریهای اقتصادی، اجتماعی از میان برود و برای همه ی افراد بالغ امكان استفاده از طبیعی ترین حق بشری یعنی حق تأهل فراهم گردد، تشكیل حرمسرا امری محال و ممتنع خواهد بود. یك نگاه مختصر به تاریخ نشان می دهد كه قانون ازدواج موقت كوچكترین تأثیری در تشكیل حرمسرا نداشته است. خلفای عباسی و سلاطین عثمانی كه بیش از همه به این عنوان شهرت دارند، هیچ كدام پیرو مذهب شیعه نبوده اند كه از قانون ازدواج موقت استفاده كرده باشند. سلاطین شیعه مذهب با آنكه می توانسته اند این قانون را بهانه ی كار قرار دهند، هرگز به پایه ی خلفای عباسی و سلاطین عثمانی نرسیده اند. این خود می رساند كه این ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعی دیگر است. آیا تشریع ازدواج موقت برای تأمین هوسرانی است؟ اما بخش دوم. در هر چیزی اگر بشود تردید كرد، در این جهت نمی توان تردید كرد كه ادیان آسمانی عموماً بر ضد هوسرانی و هواپرستی قیام كرده اند، تا آنجا كه در میان پیروان غالب ادیان ترك هوسرانی و هواپرستی به صورت تحمل ریاضتهای شاقّه درآمده است. یكی از اصول واضح و مسلّم اسلام مبارزه با هواپرستی است. قرآن كریم هواپرستی را در ردیف بت پرستی قرار داده است. در اسلام آدم «ذوّاق» یعنی كسی كه هدفش این است كه زنان گوناگون را مورد كامجویی و «چشش» قرار دهد، ملعون و مبغوض خداوند معرفی شده است. ما آنجا كه راجع به طلاق بحث می كنیم مدارك اسلامی این مطلب را نقل خواهیم كرد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 79 امتیاز اسلام از برخی شرایع دیگر به این است كه ریاضت و رهبانیت را مردود می شمارد، نه اینكه هواپرستی را جایز و مباح می داند. از نظر اسلام تمام غرایز (اعم از جنسی و غیره) باید در حدود اقتضاء و احتیاج طبیعت اشباع و ارضاء گردد. اما اسلام اجازه نمی دهد كه انسان آتش غرایز را دامن بزند و آنها را به شكل یك عطش پایان ناپذیر روحی درآورد. از این رو اگر چیزی رنگ هواپرستی یا ظلم و بی عدالتی به خود بگیرد، كافی است كه بدانیم مطابق منظور اسلام نیست. جای تردید نیست كه هدف مقنّن قانون ازدواج موقت این نبوده است كه وسیله ی عیاشی و حرمسراسازی برای مردم هواپرست و وسیله ی بدبختی و دربدری برای یك زن و یك عده كودك فراهم سازد. تشویق و ترغیب فراوانی كه از طرف ائمه ی دین به امر ازدواج موقت شده است، فلسفه ی خاصی دارد كه عن قریب توضیح خواهم داد. حرمسرا در دنیای امروز اكنون ببینیم دنیای امروز با تشكیل حرمسرا چه كرده است. دنیای امروز رسم حرمسرا را منسوخ كرده است. دنیای امروز حرمسراداری را كاری ناپسند می داند و عامل وجود آن را از میان برده است. اما كدام عامل؟ آیا عامل ناهمواریهای اجتماعی را از میان برده است و در نتیجه همه ی جوانان رو به ازدواج آورده اند و از این راه زمینه ی حرمسراسازی را از میان برده است؟ . خیر، كار دیگری كرده است؛ با عامل اول یعنی عفاف و تقوای زن مبارزه كرده و بزرگترین خدمت را از این راه به جنس مرد انجام داده است. تقوا و عفاف زن به همان نسبت كه به زن ارزش می دهد و او را عزیز و گرانبها می كند، برای مرد مانع شمرده می شود. دنیای امروز كاری كرده است كه مرد عیاش این قرن نیازی به تشكیل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت ندارد. برای مرد این قرن از بركت تمدن غرب همه جا حرمسراست. مرد این قرن برای خود لازم نمی داند كه به اندازه ی هارون الرشید و فضل بن یحیی برمكی پول و قدرت داشته باشد تا به اندازه ی آنها جنس زن را در نوعهای مختلف و رنگهای مختلف مورد بهره برداری قرار دهد. برای مرد این قرن، داشتن یك اتومبیل سواری و ماهی دو سه هزار تومان درآمد مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 80 كافی است تا آنچنان وسیله ی عیاشی و بهره برداری از جنس زن را فراهم كند كه هارون الرشید هم در خواب ندیده است. هتلها و رستورانها و كافه ها از پیشتر آمادگی خود را به جای حرمسرا برای مرد این قرن اعلام كرده اند. جوانی مانند عادل كوتوالی در این قرن با كمال صراحت ادعا می كند كه در آنِ واحد بیست ودو معشوقه در شكلها و قیافه های مختلف داشته است. چه از این بهتر برای مرد این قرن! مرد این قرن از بركت تمدن غربی چیزی از حرمسراداری جز مخارج هنگفت و زحمت و دردسر از دست نداده است. اگر قهرمان «هزار و یك شب» سر از خاك بردارد و امكانات وسیع عیش و عشرت و ارزانی و رایگانی زن امروز را ببیند، به هیچ وجه حاضر به تشكیل حرمسرا با آنهمه خرج و زحمت نخواهد شد، و از مردم مغرب زمین كه او را از زحمت حرمسراداری معاف كرده اند تشكر خواهد كرد و بی درنگ اعلام خواهد كرد تعدد زوجات و ازدواج موقت ملغی، زیرا اینها برای مردان در برابر زنان تكلیف و مسؤولیت ایجاد می كند. اگر بپرسید برنده ی این بازی دیروز و امروز معلوم شد، پس بازنده كیست؟ متأسفانه باید بگویم آن كه هم دیروز و هم امروز بازی را باخته است، آن موجود خوش باور و ساده دلی است كه به نام جنس زن معروف است. منع خلیفه از ازدواج موقت ازدواج موقت از مختصات فقه جعفری است؛ سایر رشته های فقهی اسلامی آن را مجاز نمی شمارند. من به هیچ وجه مایل نیستم وارد نزاع اسلام برانداز شیعه و سنی بشوم. در اینجا فقط اشاره ی مختصری به تاریخچه ی این مسأله می كنم. مسلمانان اتفاق و اجماع دارند كه در صدر اسلام ازدواج موقت مجاز بوده است و رسول اكرم در برخی از سفرها كه مسلمانان از همسران خود دور می افتادند و در ناراحتی بسر می بردند، به آنها اجازه ی ازدواج موقت می داده است. و همچنین مورد اتفاق مسلمانان است كه خلیفه ی دوم در زمان خلافت خود نكاح منقطع را تحریم كرد. خلیفه ی دوم در عبارت معروف و مشهور خود چنین گفت: «دو چیز در زمان پیغمبر روا بود، من امروز آنها را ممنوع اعلام می كنم و مرتكب آنها را مجازات می نمایم: متعه ی زنها و متعه ی حج» . مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 81 گروهی از اهل تسنن عقیده دارند كه نكاح منقطع را پیغمبر اكرم خودش در اواخر عمر ممنوع كرده بود و منع خلیفه در واقع اعلام ممنوعیت آن از طرف پیغمبر اكرم بوده است. ولی چنانكه می دانیم عبارتی كه از خود خلیفه رسیده است، خلاف این مطلب را بیان می كند. توجیه صحیح این مطلب همان است كه علامه كاشف الغطاء بیان كرده اند. خلیفه از آن جهت به خود حق داد این موضوع را قدغن كند كه تصور می كرد این مسأله داخل در حوزه ی اختیارات ولیّ امر مسلمین است؛ هر حاكم و ولیّ امری می تواند از اختیارات خود به حسب مقتضای عصر و زمان در این گونه امور استفاده كند. به عبارت دیگر، نهی خلیفه نهی سیاسی بود نه نهی شرعی و قانونی. طبق آنچه از تاریخ استفاده می شود، خلیفه در دوره ی زعامت، نگرانی خود را از پراكنده شدن صحابه در اقطار كشور تازه وسعت یافته ی اسلامی و اختلاط با ملل تازه مسلمان پنهان نمی كرد؛ تا زنده بود مانع پراكنده شدن آنها از مدینه بود؛ به طریق اولی از امتزاج خونی آنها با تازه مسلمانان قبل از آن كه تربیت اسلامی عمیقاً در آنها اثر كند ناراضی بود و آن را خطری برای نسل آینده به شمار می آورد، و بدیهی است كه این علت امر موقتی بیش نبود. و علت اینكه مسلمین آنوقت زیر بار این تحریم خلیفه رفتند این بود كه فرمان خلیفه را به عنوان یك مصلحت سیاسی و موقتی تلقی كردند نه به عنوان یك قانون دائم، و الاّ ممكن نبود خلیفه ی وقت بگوید پیغمبر چنان دستور داده است و من چنین دستور می دهم و مردم هم سخن او را بپذیرند. ولی بعدها در اثر جریانات بخصوصی «سیره ی» خلفای پیشین، بالأخص دو خلیفه ی اول، یك برنامه ی ثابت تلقی شد و كار تعصب به آنجا كشید كه شكل یك قانون اصلی به خود گرفت. لهذا ایرادی كه در اینجا بر برادران اهل سنت ما وارد است بیش از آن است كه بر خود خلیفه وارد است. خلیفه به عنوان یك نهی سیاسی و موقت- نظیر تحریم تنباكو در قرن ما- نكاح منقطع را تحریم كرد، دیگران نمی بایست به آن شكل ابدیت بدهند. بدیهی است كه نظریه ی علامه كاشف الغطاء ناظر بدین نیست كه آیا دخالت خلیفه از اصل صحیح بود یا نبود، و هم ناظر بدین نیست كه آیا مسأله ی ازدواج موقت جزء مسائلی است كه ولیّ شرعی مسلمین می تواند ولو برای مدت موقت قدغن كند یا نه، بلكه صرفاً ناظر بدین جهت است كه آنچه در آغاز صورت گرفت با این نام و این مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 82 عنوان بود و به همین جهت مواجه با عكس العمل مخالف از طرف عموم مسلمین نگردید. به هر حال نفوذ و شخصیت خلیفه و تعصب مردم در پیروی از سیرت و روش كشورداری او سبب شد كه این قانون در محاق نسیان و فراموشی قرار گیرد و این سنت كه مكمل ازدواج دائم است و تعطیل آن ناراحتیها به وجود می آورد، برای همیشه متروك بماند. اینجا بود كه ائمه ی اطهار- كه پاسداران دین مبین هستند- به خاطر اینكه این سنت اسلامی متروك و فراموش نشود آن را ترغیب و تشویق فراوان كردند. امام جعفر صادق علیه السلام می فرمود: یكی از موضوعاتی كه من هرگز در بیان آن تقیه نخواهم كرد موضوع متعه است. و اینجا بود كه یك مصلحت و حكمت ثانوی با حكمت اوّلی تشریع نكاح منقطع توأم شد و آن كوشش در احیاء یك «سنت متروكه» است. به نظر این بنده آنجا كه ائمه ی اطهار مردان زندار را از این كار منع كرده اند به اعتبار حكمت اوّلی این قانون است، خواسته اند بگویند این قانون برای مردانی كه احتیاجی ندارند وضع نشده است، همچنانكه امام كاظم علیه السلام به علی بن یقطین فرمود: «تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بی نیاز كرده است. » . و به دیگری فرمود: «این كار برای كسی رواست كه خداوند او را با داشتن همسری از این كار بی نیاز نكرده است. و اما كسی كه دارای همسر است، فقط هنگامی می تواند دست به این كار بزند كه دسترسی به همسر خود نداشته باشد. » . و اما آنجا كه عموم افراد را ترغیب و تشویق كرده اند، به خاطر حكمت ثانوی آن یعنی «احیاء سنت متروكه» بوده است زیرا تنها ترغیب و تشویق نیازمندان برای احیاء این سنت متروكه كافی نبوده است. این مطلب را به طور وضوح از اخبار و روایات شیعه می توان استفاده كرد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 83 به هر حال آنچه مسلم است این است كه هرگز منظور و مقصود قانونگذار اول از وضع و تشریع این قانون و منظور ائمه ی اطهار از ترغیب و تشویق به آن این نبوده است كه وسیله ی هوسرانی و هواپرستی و حرمسراسازی برای حیوان صفتان و یا وسیله ی بیچارگی برای عده ای زنان اغفال شده و فرزندان بی سرپرست فراهم كنند. حدیثی از علی علیه السلام آقای مهدوی نویسنده ی «چهل پیشنهاد» در شماره 87 مجله ی زن روز می نویسد: «در كتاب الاحوال الشخصیه تألیف شیخ محمد ابوزهره از امیرالمؤمنین نقل شده است: لااَعْلَمُ اَحَداً تَمَتَّعَ وَ هُوَ مُحْصِنٌ اِلاّ رَجَمْتُهُ بِالْحِجارَةِ. » . آقای مهدوی این عبارت را اینچنین ترجمه كرده اند: «هرگاه بدانم شخص نااهلی متعه كرده است، حد زنای محصن را بر او جاری ساخته و سنگسارش خواهم كرد. » . اولاً اگر بناست ما در مقابل گفتار امیرالمؤمنین علیه السلام تسلیم باشیم، چرا اینهمه روایاتی كه از آن حضرت در كتب شیعه و غیر شیعه در باب متعه روایت شده كنار بگذاریم و به این یك روایت كه ناقل آن یكی از علمای اهل تسنن است و سند معلومی ندارد بچسبیم؟ . از سخنان بسیار پرارزش امیرالمؤمنین این است كه: «اگر عمر سبقت نمی جست و متعه را تحریم نمی كرد، احدی جز افرادی كه سرشتشان منحرف است زنا نمی كرد. » . یعنی اگر متعه تحریم نشده بود، هیچ كس از نظر غریزه اجبار به زنا پیدا نمی كرد؛ تنها كسانی مرتكب این عمل می شدند كه همواره عمل خلاف قانون را بر عمل قانونی ترجیح می دهند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 84 ثانیاً معنی عبارت بالا این است: «هرگاه بدانم شخص زنداری متعه كرده است، او را سنگسار می كنم» . من نمی دانم چرا آقای مهدوی كلمه ی «محصن» را كه به معنی مرد زندار است «نااهل» ترجمه كرده اند. علیهذا مقصود روایت این است كه افراد زندار حق ندارند نكاح منقطع كنند. و اگر مقصود این بود كه هیچ كس حق ندارد متعه بگیرد، قید «و هو محصن» لغو بود. پس این روایت، اگر اصلی داشته باشد، آن نظر را تأیید می كند كه می گوید: «قانون متعه برای مردمان نیازمند به زن یعنی افراد مجرد یا افرادی كه همسرانشان نزدشان نیستند تشریع شده است» . پس این روایت دلیل بر جواز ازدواج موقت است نه دلیل بر حرمت آن.

بخش سوم: زن و استقلال اجتماعی

  • شوهر دادن قبل از تولد.
  • معاوضه ی دختران.
  • پیغمبر اكرم در پاسخ علی علیه السلام كه به خواستگاری حضرت زهرا علیها السلام آمده بود فرمود: با زهرا در میان می گذارم.
  • نهضت اسلامی زن، سفید بود.
  • از نظر اسلام در اینكه پدر اختیاردار مطلق نیست حرفی نیست.
  • مرد بنده ی شهوت است و زن اسیر محبت.
  • اسلام، زن را بی اراده تلقی نكرده است، بلكه او را در مقابل حس شكارچیگری مرد حمایت كرده است.
  • بحثی در باره ی ولایت پدر بر دختر

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 87 استقلال در انتخاب سرنوشت دخترك، نگران و هراسان آمد نزد رسول اكرم: - یا رسولَ اللّه! از دست این پدر. . . - . . . مگر پدرت با تو چه كرده است؟ . - برادرزاده ای دارد و بدون آنكه قبلاً نظر مرا بخواهد، مرا به عقد او درآورده است. - حالا كه او كرده است، تو هم مخالفت نكن، صحه بگذار و زن پسر عمویت باش. - یا رسول اللّه! من پسرعمویم را دوست ندارم. چگونه زن كسی بشوم كه دوستش ندارم؟ . - اگر او را دوست نداری، هیچ. اختیار با خودت، برو هركس را خودت دوست داری به شوهری انتخاب كن. - اتفاقاً او را خیلی دوست دارم و جز او كسی دیگر را دوست ندارم و زن كسی غیر از او نخواهم شد. اما چون پدرم بدون آنكه نظر مرا بخواهد این كار را كرده است، عمداً آمدم با شما سؤال و جواب كنم تا از شما این جمله را بشنوم و به همه ی زنان اعلام كنم از این پس پدران حق ندارند سر خود هر تصمیمی كه می خواهند بگیرند و دختران را به هركس كه دل خودشان می خواهد شوهر دهند. این روایت را فقها مانند شهید ثانی در مسالك و صاحب جواهر در جواهرالكلام از مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 88 طرق عامه نقل كرده اند. در جاهلیت عرب، مانند جاهلیت غیر عرب، پدران خود را اختیاردار مطلق دختران و خواهران و احیاناً مادران خود می دانستند و برای آنها در انتخاب شوهر اراده و اختیاری قائل نبودند؛ تصمیم گرفتن حق مطلق پدر یا برادر و در نبودن آنها حق مطلق عمو بود. كار این اختیارداری به آنجا كشیده بود كه پدران به خود حق می دادند دخترانی را كه هنوز از مادر متولد نشده اند، پیش پیش به عقد مرد دیگری درآورند كه هر وقت متولد شد و بزرگ شد آن مرد حق داشته باشد آن دختر را برای خود ببرد. استقلال در انتخاب سرنوشت شوهر دادن قبل از تولد در آخرین حجی كه پیغمبر اكرم انجام داد، یك روز در حالی كه سواره بود و تازیانه ای در دست داشت، مردی سر راه بر آن حضرت گرفت و گفت: شكایتی دارم. - بگو. - در سالها پیش در دوران جاهلیت، من و طارق بن مرقع در یكی از جنگها شركت كرده بودیم. طارق وسط كار احتیاج به نیزه ای پیدا كرد. فریاد برآورد: كیست كه نیزه ای به من برساند و پاداش آن را از من بگیرد؟ من جلو رفتم و گفتم: چه پاداش می دهی؟ گفت: قول می دهم اولین دختری كه پیدا كنم برای تو بزرگ كنم. من قبول كردم و نیزه ی خود را به او دادم. قضیه گذشت. سالها سپری شد. اخیراً به فكر افتادم و اطلاع پیدا كردم او دختردار شده و دختر رسیده ای در خانه دارد. رفتم و قصه را به یاد او آوردم و دین خود را مطالبه كردم. اما او دبه درآورده و زیر قولش زده، می خواهد مجدداً از من مهر بگیرد. اكنون آمده ام پیش تو ببینم آیا حق با من است یا با او؟ . - دختر در چه سنی است؟ . - دختر بزرگ شده. موی سپید هم در سرش پیدا شده. - اگر از من می پرسی، حق نه با توست نه با طارق. برو دنبال كارت و دختر بیچاره را به حال خود بگذار. مردك غرق حیرت شد. مدتی به پیغمبر خیره شد و نگاه كرد. در اندیشه فرو رفته بود كه این چه جور قضاوتی است. مگر پدر اختیاردار دختر خود نیست؟ ! چرا اگر مهر جدیدی هم به پدر دختر بپردازم و او به میل و رضای خود دخترش را تسلیم من كند، مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 89 این كار نارواست؟ . پیغمبر از نگاههای متحیرانه ی او به اندیشه ی مشوش او پی برد و فرمود: مطمئن باش با این ترتیب كه من گفتم، نه تو گنهكار می شوی و نه رفیقت طارق. معاوضه ی دختران یا خواهران نكاح «شِغار» یكی دیگر از مظاهر اختیارداری مطلق پدران نسبت به دختران بود. نكاح «شغار» یعنی معاوضه كردن دختران. دو نفر كه دو دختر رسیده در خانه داشتند با یكدیگر معاوضه می كردند، به این ترتیب كه هر یك از دو دختر مهر آن دیگر به شمار می رفت و به پدر او تعلق می گرفت. اسلام این رسم را نیز منسوخ كرد. پیغمبر اكرم دخترش زهرا را در انتخاب شوهر آزاد می گذارد پیغمبر اكرم خود چند دختر شوهر داد. هرگز اراده و اختیار آنها را از آنها سلب نكرد. هنگاهی كه علی بن ابیطالب علیه السلام برای خواستگاری زهرای مرضیه علیها السلام نزد پیغمبر اكرم رفت، پیغمبر اكرم فرمود: تاكنون چند نفر دیگر نیز به خواستگاری زهرا آمده اند و من شخصاً با زهرا درمیان گذاشته ام. اما او به علامت نارضایی چهره ی خود را برگردانده است. اكنون خواستگاری تو را به اطلاع او می رسانم. پیغمبر رفت نزد زهرا و مطلب را با دختر عزیزش درمیان گذاشت. ولی زهرا برخلاف نوبتهای دیگر چهره ی خود را برنگرداند، با سكوت خود رضایت خود را فهماند. پیغمبر اكرم تكبیرگویان از نزد زهرا بیرون آمد. نهضت اسلامی زن، سفید بود اسلام بزرگترین خدمتها را نسبت به جنس زن انجام داد. خدمت اسلام به زن تنها در ناحیه ی سلب اختیارداری مطلق پدران نبود؛ به طور كلی به او حریت داد، شخصیت داد، استقلال فكر و نظر داد، حقوق طبیعی او را به رسمیت شناخت. اما گامی كه اسلام در طریق حقوق زن برداشت، با آنچه در مغرب زمین می گذرد و دیگران از آنها تقلید می كنند دو تفاوت اساسی دارد: اول در ناحیه ی روانشناسی زن و مرد. اسلام در این زمینه اعجاز كرده است. ما در ضمن مقالات آینده در این باره بحث خواهیم كرد و نمونه ها از آن به دست خواهیم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 90 داد. تفاوت دوم در این است كه اسلام در عین آنكه زنان را به حقوق انسانیشان آشناكرد و به آنها شخصیت و حریت و استقلال داد، هرگز آنها را به تمرد و عصیان و طغیان و بدبینی نسبت به جنس مرد وادار نكرد. نهضت اسلامی زن، سفید بود، نه سیاه و نه قرمز و نه كبود و نه بنفش؛ احترام پدران را نزد دختران و احترام شوهران را نزد زنان از میان نبرد، اساس خانواده ها را متزلزل نكرد، زنان را به شوهرداری و مادری و تربیت فرزندان بدبین نكرد، برای مردان مجرد و شكارچی اجتماع كه دنبال شكار مفت می گردند وسیله درست نكرد، زنان را از آغوش پاك شوهران و دختران را از دامن پرمهر پدران و مادران تحویل صاحبان پست اداری و پولداران نداد؛ كاری نكرد كه از آن سوی اقیانوسها ناله به آسمان بلند شود كه ای وای كانون مقدس خانواده متلاشی شد، اطمینان پدری از میان رفت، با اینهمه فساد چه كنیم؟ با اینهمه بچه كشی و سقط جنین چه كنیم؟ با چهل درصد نوزاد زنا چه كنیم؟ نوزادانی كه پدران آنها معلوم نیست و مادران آنها چون آنها را در خانه ی پدری مهربان به دنیا نیاورده اند علاقه ای به آنها ندارند و همینكه آنها را به یك مؤسسه ی اجتماعی تحویل می دهند هیچ وقت به سراغ آنها نمی آیند. در كشور ما نیازمندی به نهضت زن هست اما نهضت سفید اسلامی، نه نهضت سیاه و تیره ی اروپایی، نهضتی كه دست جوانان شهوت پرست از شركت و دخالت در آن كوتاه باشد، نهضتی كه براستی از تعلیمات عالیه ی اسلامی سرچشمه بگیرد نه اینكه به نام تغییر قانون مدنی قوانین مسلّم اسلامی دستخوش هوا و هوس قرار گیرد، نهضتی كه در درجه ی اول به یك بررسی عمیق و منطقی بپردازد تا روشن كند در اجتماعاتی كه نام اسلام بر خود نهاده اند چه اندازه تعلیمات اسلامی اجرا می گردد. اگر به یاری خدا توفیق ادامه ی این مقالات همراه باشد، پس از آن كه در همه ی مسائل لازم بحث خود را به پایان رساندیم كارنامه ی نهضت اسلامی زن را منتشر خواهیم كرد. آن وقت زن ایرانی خواهد دید می تواند نهضتی بپا كند كه هم نو و دنیاپسند و منطقی باشد و هم از فلسفه ی مستقل چهارده قرنی خودش سرچشمه گرفته باشد، بدون اینكه دست دریوزگی به طرف دنیای غرب دراز كرده باشد. مسأله ی اجازه ی پدر مسأله ای كه از نظر ولایت پدران بر دختران مطرح است این است كه آیا در عقد دوشیزگان- كه برای اولین بار شوهر می كنند- اجازه ی پدر نیز شرط است یا نه؟ . از نظر اسلام چند چیز مسلّم است: پسر و دختر هر دو از نظر اقتصادی استقلال دارند. هر یك از دختر و پسر اگر بالغ و عاقل باشند و بعلاوه رشید باشند یعنی از نظر اجتماعی آن اندازه رشد فكری داشته باشند كه بتوانند شخصاً مال خود را حفظ و نگهداری كنند، ثروت آنها را باید در اختیار خودشان قرار داد. پدر یا مادر یا شوهر یا برادر و یا كس دیگر حق نظارت و دخالت ندارد. مطلب مسلّم دیگر مربوط به امر ازدواج است. پسران اگر به سن بلوغ برسند و واجد عقل و رشد باشند، خود اختیاردار خود هستند و كسی حق دخالت ندارد. اما دختران: دختر اگر یك بار شوهر كرده است و اكنون بیوه است، قطعاً از لحاظ اینكه كسی حق دخالت در كار او ندارد مانند پسر است؛ و اگر دوشیزه است و اولین بار است كه می خواهد با مردی پیمان زناشویی ببندد چطور؟ . در اینكه پدر اختیاردار مطلق او نیست و نمی تواند بدون میل و رضای او، او را به هركس كه دلش می خواهد شوهر بدهد حرفی نیست. چنانكه دیدیم پیغمبر اكرم صریحاً در جواب دختری كه پدرش بدون اطلاع و نظر او، او را شوهر داده بود فرمود: اگر مایل نیستی می توانی با دیگری ازدواج كنی. اختلافی كه میان فقها هست در این جهت است كه آیا دوشیزگان حق ندارند بدون آنكه موافقت پدران را جلب كنند ازدواج كنند و یا موافقت پدران به هیچ وجه شرط صحت ازدواج آنها نیست؟ . البته یك مطلب دیگر نیز مسلّم و قطعی است كه اگر پدران بدون جهت از موافقت با ازدواج دختران خود امتناع كنند، حق آنها ساقط می شود و دختران در این صورت- به اتفاق همه ی فقهای اسلام- در انتخاب شوهر آزادی مطلق دارند. راجع به اینكه آیا موافقت پدر شرط است یا نه، چنانكه گفتیم میان فقها اختلاف است و شاید اكثریت فقها خصوصاً فقهای متأخر موافقت پدر را شرط نمی دانند ولی عده ای هم آن را شرط می دانند. قانون مدنی ما از دسته ی دوم- كه فتوای آنها مطابق احتیاط است- پیروی كرده است. چون مطلب یك مسأله ی مسلّم اسلامی نیست، از نظر اسلامی در باره ی آن بحث مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 92 نمی كنیم ولی از نظر اجتماعی لازم می دانم در این باره بحث كنم. بعلاوه، نظر شخصی خودم این است كه قانون مدنی از این جهت راه صوابی رفته است. مرد بنده ی شهوت است و زن اسیر محبت فلسفه ی اینكه دوشیزگان لازم است- یا لااقل خوب است- بدون موافقت پدران با مردی ازدواج نكنند، ناشی از این نیست كه دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعی كمتر از مرد به حساب آمده است. اگر به این جهت بود، چه فرقی است میان بیوه و دوشیزه كه بیوه ی شانزده ساله نیازی به موافقت پدر ندارد و دوشیزه ی هجده ساله طبق این قول نیاز دارد. بعلاوه، اگر دختر از نظر اسلام در اداره ی كار خودش قاصر است، چرا اسلام به دختر بالغ رشید استقلال اقتصادی داده است و معاملات چندصدمیلیونی او را صحیح و مستغنی از موافقت پدر یا برادر یا شوهر می داند؟ این مطلب فلسفه ی دیگری دارد كه گذشته از جنبه ی ادله ی فقهی، از این فلسفه نمی توان چشم پوشید و به نویسندگان قانون مدنی باید آفرین گفت. این مطلب به قصور و عدم رشد عقلی و فكری زن مربوط نیست، به گوشه ای از روانشناسی زن و مرد مربوط است، مربوط است به حس شكارچی گری مرد از یك طرف و به خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر. مرد بنده ی شهوت است و زن اسیر محبت. آنچه مرد را می لغزاند و از پا درمی آورد شهوت است، و زن به اعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بیشتر است. اما آن چیزی كه زن را از پا در می آورد و اسیر می كند این است كه نغمه ی محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردی بشنود. خوش باوری زن در همین جاست. زن مادامی كه دوشیزه است و هنوز صابون مردان به جامه اش نخورده است، زمزمه های محبت مردان را به سهولت باور می كند. نمی دانم نظریات پروفسور ریك روانشناس امریكایی را تحت عنوان «دنیا برای مرد و زن یك جور نیست» در شماره ی 90 مجله ی زن روز خواندید یا نخواندید. او می گوید: «بهترین جمله ای كه یك مرد می تواند به زنی بگوید، اصطلاح «عزیزم تو را دوست دارم» است. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 93 هم او می گوید: «خوشبختی برای یك زن یعنی به دست آوردن قلب یك مرد و نگهداری او برای تمام عمر. » . رسول اكرم، آن روانشناس خدایی، این حقیقت را چهارده قرن پیش به وضوح بیان كرده است. می فرماید: «سخن مرد به زن: «تو را دوست دارم» هرگز از دل زن بیرون نمی رود. » . مردان شكارچی از این احساس زن همواره استفاده می كنند. دام «عزیزم از عشق تو می میرم» برای شكار دخترانی كه در باره ی مردان تجربه ای ندارند بهترین دامهاست. در این روزها داستان زنی به نام افسر كه می خواست خودكشی كند و مردی به نام جواد كه او را اغفال كرده بود، سر زبانها بود و كارشان به دادسرا كشید. آن مرد برای اغفال افسر از فرمول فوق استفاده می كند و افسر طبق نقل مجله ی زن روز چنین می گوید: «اگرچه با او حرف نمی زدم اما دلم می خواست هر روز و هر ساعت او را ببینم. عاشقش نشده بودم اما به عشقی كه ابراز می داشت نیاز روحی داشتم. همه ی زنها همین طورند؛ قبل از آن كه عشق را دوست داشته باشند عاشق را دوست دارند و همیشه برای دختران و زنان پس از پیدا شدن عاشق، عشق به وجود می آید. من نیز از این قاعده مستثنی نبودم. » . تازه این یك زن بیوه و تجربه دیده است. وای به حال دختران ناآزموده! . اینجاست كه لازم است دختر مرد ناآزموده، با پدرش- كه از احساسات مردان بهتر آگاه است و پدران جز در شرایط استثنایی برای دختران خیر و سعادت می خواهند- مشورت كند و لزوماً موافقت او را جلب كند. در اینجا قانون به هیچ وجه زن را تحقیر نكرده است، بلكه دست حمایت خود را مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 94 روی شانه ی او گذاشته است. اگر پسران ادعا كنند كه چرا قانون ما را ملزم به جلب موافقت پدران یا مادران نكرده است، آنقدر دور از منطق نیست كه كسی به نام دختران به لزوم جلب موافقت پدران اعتراض كند. من تعجب می كنم از كسانی كه هر روز با داستانهایی از قبیل داستان بیوك و زهره و عادل و نسرین مواجه هستند و می بینند و می شنوند و باز هم دختران را به تمرد و بی اعتنایی نسبت به اولیایشان توصیه می كنند. این كارها از نظر من نوعی تبانی است میان افرادی كه مدعی دلسوزی نسبت به زن هستند و میان صیادان و شكارچیان زن در عصر امروز؛ اینها برای آنها طعمه درست می كنند، تیرآوری می نمایند و شكارها را به سوی آنها رم می دهند. نویسنده ی «چهل پیشنهاد» در شماره ی 88 مجله ی زن روز می گوید: «ماده ی 1043 مخالف و ناقض همه ی مواد قانونی مربوط به بلوغ و رشد است، و نیز مخالف اصل آزادی انسانها و منشور ملل متحد است. . . » . مثل اینكه نویسنده چنین تصور كرده است كه مفاد ماده ی مزبور این است كه پدران حق دارند از پیش خود دختران را به هركس كه بخواهند شوهر دهند یا حق دارند بی جهت مانع ازدواج دختران خود بشوند. اگر اختیار ازدواج به دست خود دختران باشد و موافقت پدر را شرط صحت ازدواج بدانیم، آنهم به شرط اینكه پدر سوء نیت یا كج سلیقگی خاصی كه مانع ازدواج دختر بشود نداشته باشد، چه عیبی دارد و چه منافاتی با اصل آزادی انسانها دارد؟ این یك احتیاط و مراقبتی است كه قانون برای حفظ زنِ تجربه نكرده كرده است و ناشی از نوعی سوء ظن به طبیعت مرد است. نویسنده ی مزبور می گوید: «قانونگذار ما دختر را در سن سیزده سالگی، پیش از آن كه رشد فكری پیدا كند و اصولاً معنی ازدواج و همسر بودن و همسر داشتن را به درستی درك كند، صالح برای ازدواج می داند و اجازه می دهد یك چنین موجودی كه هنوز برای خرید و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 95 فروش چند كیلو سبزی صلاحیت ندارد، ازدواج كند و برای خودش شریك زندگی مادام العمر انتخاب نماید اما به دختری كه بیست وپنج یا چهل سال دارد و درس خوانده و دانشگاه دیده است و به مقام عالی از دانش رسیده است اجازه نمی دهد بدون اجازه و تصویب پدر یا جد پدری عوام و بی سواد خود ازدواج كند . . . » . اولاً از كجای قانون استفاده می شود كه دختر سیزده ساله می تواند بدون اجازه ی پدر ازدواج كند و دختر بیست وپنج یا چهل ساله ی دانشگاه دیده نمی تواند؟ ثانیاً شرطیت اجازه ی پدر در حدودی است كه از عاطفه ی پدری و درك احساسات مرد نسبت به زنان سرچشمه می گیرد و اگر شكل مانع تراشی به خود بگیرد اعتبار ندارد. ثالثاً گمان نمی كنم یك نفر قاضی تاكنون پیدا شده باشد و مدعی شده باشد كه از نظر قانون مدنی رشد عقلی و فكری در ازدواج شرط نیست و یك دختر سیزده ساله كه به قول نویسنده معنی ازدواج و انتخاب همسر را نمی فهمد، می تواند ازدواج كند. قانون مدنی در ماده ی 211 چنین می گوید: «برای اینكه متعاملین اهل محسوب شوند باید بالغ و عاقل و رشید باشند» . هرچند در این جمله كلمه ی «متعاملین» به كار رفته و باب نكاح باب معامله نیست اما چون دنباله ی یك عنوان كلی است (عقود، معاملات و الزامات) كه ازماده ی 181 آغاز می شود، كارشناسان قانون مدنی ماده ی 211 را به عنوان «اهلیت عام» تلقی كرده اند كه در همه ی عقود لازم است. در تمام قباله های قدیم، نام مرد را پس از «البالغ العاقل الرشید» و نام زن را پس از «البالغة العاقلة الرشیدة» ذكر می كردند. چگونه ممكن است نویسندگان قانون مدنی از این نكته غافل مانده باشند؟ ! . نویسندگان قانون مدنی باور نمی كرده اند كه كار انحطاط فكری به اینجا بكشد كه با آنكه اهلیت عام را ذكر كرده اند، لازم باشد كه مجدداً ماده ای در باب نكاح به بلوغ و عقل و رشد اختصاص دهند. یكی از شارحین قانون مدنی (آقای دكتر سیدعلی شایگان) ماده ی 1064 را كه می گوید: «عاقد باید بالغ و عاقل و قاصد باشد» به خیال اینكه مربوط به زوجین است و اهلیت آنها را برای نكاح بیان می كند و شرط رشد را ذكر نكرده است، با ماده ی 211 كه اهلیت عام را ذكر كرده است منافی دانسته و سپس در مقام توجیه برآمده است، در مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 96 صورتی كه ماده ی 1064 مربوط به عاقد است و لازم نیست عاقد رشید باشد. آنچه در این مورد قابل اعتراض است عمل مردم ایرانی است، نه قانون مدنی و نه قانون اسلام. در میان مردم ما غالب پدران هنوز مانند دوران جاهلیت، خود را اختیاردار مطلق می دانند و اظهار نظر دختر را در امر انتخاب همسر و شریك زندگی و پدر فرزندان آینده اش بی حیایی و خارج از نزاكت می دانند و به رشد فكری دختر- كه لزوم آن از مسلّمات اسلام است- توجهی نمی كنند. چه بسیار است عقدهایی كه قبل از رشد دختران صورت می گیرد و شرعاً باطل و بلااثر است. عاقدها از رشد دختر تحقیق و جستجو نمی كنند، بلوغ دختر را كافی می دانند، در صورتی كه می دانیم چه داستانها از علمای بزرگ در زمینه ی آزمایش رشد عقلی و فكری دختران در دست است. بعضی از علما رشد دینی دختر را شرط می دانسته اند؛ تنها به عقد بستن دختری تن می دادند كه در اصول دین بتواند استدلال كند، و متأسفانه غالب اولیاء اطفال و عاقدها این مراعاتها را نمی كنند. اما مثل اینكه بنا نیست عمل این مردم انتقاد شود؛ باید همه ی كاسه ها و كوزه ها را سر قانون مدنی شكست و افكار مردم را متوجه معایب قانون مدنی- كه زاییده ی قوانین اسلامی است- كرد. ایرادی كه به نظر من بر قانون مدنی وارد است مربوط به ماده ی 1042 است. این ماده می گوید: «بعد از رسیدن به سن پانزده سال تمام نیز اناث نمی توانند مادام كه به سن هجده سال تمام نرسیده اند بدون اجازه ی ولیّ خود شوهر كنند. » . طبق این ماده، دختر میان پانزده و هجده (هرچند بیوه باشد) بدون اجازه ی ولی نمی تواند شوهر كند، در صورتی كه نه از نظر فقه شیعه و نه از نظر اعتبار عقلی اگر زنی واجد شرایط بلوغ و رشد باشد و یك بار هم شوهر كرده است لزومی ندارد كه موافقت پدر را جلب كند. بخش چهارم: اسلام و تجدد زندگی

  • مقتضیات زمان.
  • دین و مقتضیات زمان از نظر نهرو.
  • خاصیت انطباق اسلام با پیشرفتهای زندگی اعجاب خارجیان را برانگیخته است.
  • اسلام برای احتیاجات ثابت، قوانین ثابت و برای احتیاجات متغیر، وضع ناثابت و متغیری در نظر گرفته است.
  • اگر همه چیز را با زمان منطبق كنیم پس خود زمان را با چه چیز منطبق سازیم؟ .
  • فكر عدم انطباق اسلام با زمان، ناشی از جمود گروهی و جهالت گروهی دیگر است.
  • قرآن جامعه ی اسلامی را به گیاهی كه در حال رشد است تشبیه می كند.
  • كلمه ی «پدیده ی قرن» خانواده های بی شماری را متلاشی كرده است.
  • جامد جز با كهنه خو نمی گیرد، و جاهل هر فسادی را به نام مقتضیات زمان موجه می شمارد.
  • پیچ و لولاهایی كه در ساختمان قوانین اسلام به كار رفته و به آنها خاصیت تحرك و نعطاف داده است.
  • كلاه لگنی حرام نیست، طفیلی گری حرام است.
  • اسلام برای قاعده ی ضرر و قاعده ی حَرَج حق «وتو» قائل شده است.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 99

اسلام و تجدد زندگی (1) مقتضیات زمان اینجانب در مقدمه ی كتاب انسان و سرنوشت كه مسأله ی عظمت و انحطاط مسلمین را بررسی كرده ام، تحقیق در علل انحطاط مسلمین را در سه بخش قابل بررسی دانسته ام: بخش اسلام، بخش مسلمین، بخش عوامل بیگانه. در آن مقدمه، یكی از موضوعات بیست وهفتگانه ای كه بررسی و تحقیق در آنها را لازم شمرده ام همین موضوع است و وعده داده ام كه رساله ای تحت عنوان «اسلام و مقتضیات زمان» در این زمینه منتشر كنم و البته یادداشتهای زیادی قبلاً برای آن تهیه كرده ام. در این سلسله مقالات نمی توان تمام مطالبی كه باید به صورت یك رساله درآید گنجانید، ولی تا آنجا كه اجمالاً ذهن خوانندگان محترم این مقالات را درباره ی این موضوع روشن كنم توضیح خواهم داد. موضوع «مذهب و پیشرفت» از موضوعاتی است كه بیشتر و پیشتر از آن كه برای ما مسلمانان مطرح باشد، برای پیروان سایر مذاهب مطرح بوده است. بسیاری از روشنفكران جهان فقط از آن جهت مذهب را ترك كرده اند كه فكر می كرده اند میان مذهب و تجدد زندگی ناسازگاری است؛ فكر می كرده اند لازمه ی دینداری توقف و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 100 سكون و مبارزه با تحرك و تحول است، و به عبارت دیگر خاصیت مذهب را ثبات و یكنواختی و حفظ شكلها و صورتهای موجود می دانسته اند. نهرو نخست وزیر فقید هند عقاید ضد مذهبی داشته است و به هیچ دین و مذهبی معتقد نبوده است. از گفته های وی چنین برمی آید كه چیزی كه وی را از مذهب متنفر كرده است جنبه ی «دگم» و یكنواختی مذهب است. نهرو در اواخر عمر در وجود خودش و در جهان یك خلأ احساس می كند و معتقد می شود این خلأ را جز نیروی معنوی نمی تواند پر كند. در عین حال از نزدیك شدن به مذهب به خاطر همان حالت جمود و یكنواختی كه فكر می كند در هر مذهبی هست وحشت می كند. یك روزنامه نگار هندی به نام كارانجیا در اواخر عمر نهرو با وی مصاحبه ای به عمل آورده است (به فارسی چاپ شده است) و ظاهراً آخرین اظهار نظری است كه نهرو در باره ی مسائل كلی جهانی كرده است. كارانجیا آنجا كه راجع به گاندی با وی مذاكره می كند می گوید: بعضی از روشنفكران و عناصر مترقی عقیده دارند كه گاندی جی با راه حل های احساساتی و روشهای معنوی و روحانی خود اعتقادات ابتدایی شما را به سوسیالیسم علمی متزلزل و ضعیف ساخت. نهرو ضمن جوابی كه می دهد می گوید: استفاده از روشهای معنوی و روحانی نیز لازم و خوب است. من همیشه در این مورد با گاندی جی هم عقیده بودم و چه بسا كه امروز استفاده از این وسایل را لازمتر می شمارم، زیرا امروز در برابر خلأ معنوی تمدن جدیدی كه رواج می پذیرد بیش از دیروز باید پاسخهای معنوی و روحانی بیابیم. كارانجیا سپس راجع به ماركسیسم از وی سؤالاتی می كند و نهرو برخی نارساییهای ماركسیسم را گوشزد می كند و دوباره همان راه حل های روحی را طرح می كند. در این وقت كارانجیا به وی می گوید: آقای نهرو! آیا اظهارات شما كه اكنون از مفاهیم راه حل های اخلاقی و روحی سخن می گویید، میان جناب عالی با جواهر لعل دیروز (یعنی خود نهرو در زمان جوانی) تفاوتی به وجود نمی آورد؟ آنچه شما می گویید این تصور را ایجاد می كند كه آقای نهرو در شامگاه عمرش در جستجوی خداوند برآمده است. نهرو می گوید: آری، من تغییر یافته ام. تأكید من بر روی موازین و راه حل های مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 101 اخلاقی و روحی بدون توجه و نادانسته نیست. . . سپس خود وی می گوید: اكنون این مسأله پیش می آید كه چگونه می توان اخلاق و روحیات را به سطح عالیتری بالا برد؟ و این طور جواب می دهد: بدیهی است برای این منظور مذهب وجود دارد، اما متأسفانه مذهب به شكلی كوته نظرانه و به صورت پیروی از دستورهای خشك و قالبی و انجام بعضی تشریفات معین پایین آمده است. شكل ظاهری و صدف خارجی آن باقی مانده است در حالی كه روح و مفهوم واقعی آن از میان رفته است. اسلام و مقتضیات زمان در میان ادیان و مذاهب، هیچ دین و مذهبی مانند اسلام در شؤون زندگی مردم مداخله نكرده است. اسلام در مقررات خود به یك سلسله عبادات و اذكار و اوراد و یك رشته اندرزهای اخلاقی اكتفا نكرده است؛ همان طوری كه روابط بندگان با خدا را بیان كرده است، خطوط اصلی روابط انسانها وحقوق و وظایف افراد را نسبت به یكدیگر نیز در شكلهای گوناگون بیان كرده است. قهراً پرسش انطباق با زمان در باره ی اسلام كه چنین دینی است بیشتر مورد پیدا می كند. خصلت انطباق اسلام با زمان از نظر خارجیان اتفاقاً بسیاری از دانشمندان و نویسندگان خارجی، اسلام را از نظر قوانین اجتماعی و مدنی مورد مطالعه قرار داده اند و قوانین اسلامی را به عنوان یك سلسله قوانین مترقی ستایش كرده و خاصیت زنده و جاوید بودن این دین و قابلیت انطباق قوانین آن را با پیشرفتهای زمان مورد توجه و تمجید قرار داده اند. برنارد شاو نویسنده ی معروف و آزادفكر انگلیسی گفته است: «من همیشه نسبت به دین محمد به واسطه ی خاصیت زنده بودن عجیبش نهایت احترام را داشته ام. به نظر من اسلام تنها مذهبی است كه استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغیر زندگی و مواجهه با قرون مختلف را دارد. چنین پیش بینی می كنم و از همین اكنون آثار آن پدیدار شده است كه ایمان محمد مورد قبول اروپای فردا خواهد بود. روحانیون قرون وسطی در نتیجه ی جهالت یا تعصب، شمایل تاریكی از آیین محمد مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 102 رسم می كردند. او به چشم آنها از روی كینه و عصبیت، ضد مسیح جلوه كرده بود. من در باره ی این مرد، این مرد فوق العاده، مطالعه كردم و به این نتیجه رسیدم كه نه تنها ضد مسیح نبوده بلكه باید نجات دهنده ی بشریت نامیده شود. به عقیده ی من اگر مردی چون او صاحب اختیار دنیای جدید بشود، طوری در حل مسائل و مشكلات دنیا توفیق خواهد یافت كه صلح و سعادت آرزوی بشر تأمین خواهد شد. » . دكتر شبلی شمیل یك عرب لبنانی مادی مسلك است. او برای اولین بار بنیاد انواع دارون را به ضمیمه ی شرح بوخنر آلمانی به عنوان حربه ای علیه عقاید مذهبی، به زبان عربی ترجمه كرد و در اختیار عربی زبانان قرار داد. وی با آنكه ماتریالیست است، از اعجاب و تحسین نسبت به اسلام و عظمت آورنده ی آن خودداری نمی كند و همواره اسلام را به عنوان یك آیین زنده و قابل انطباق با زمان ستایش می كند. این مرد در جلد دوم كتابی كه به نام «فلسفة النشوء والارتقاء» به عربی منتشر كرده است، مقاله ای دارد تحت عنوان «القرآن والعمران» . این مقاله را در رد یكی از خارجیان كه به كشورهای اسلامی مسافرت كرده و اسلام را مسؤول انحطاط مسلمین دانسته، نوشته است. شبلی شمیل سعی دارد در این مقاله ثابت كند كه علت انحطاط مسلمین انحراف از تعالیم اجتماعی اسلامی است نه اسلام، و آن عده از غربیها كه به اسلام حمله می كنند یا اسلام را نمی شناسند و یا سوء نیت دارند و می خواهند با بدبین كردن شرقیها به قوانین و مقرراتی كه به هر حال از میان خودشان برخاسته، طوق بندگی خود را به گردن آنها بگذارند. در عصر ما این پرسش كه آیا اسلام با مقتضیات زمان هماهنگی دارد یا نه، عمومیت پیدا كرده است. اینجانب كه با طبقات مختلف و مخصوصاً طبقه ی تحصیل كرده و دنیادیده برخورد و معاشرت دارم، هیچ مطلبی را ندیده ام به اندازه ی این مطلب مورد سؤال و پرسش واقع شود. اشكالات گاهی به پرسش خود رنگ فلسفی می دهند و می گویند: در این جهان همه چیز در مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 103 تغییر است، هیچ چیزی ثابت و یكنواخت باقی نمی ماند، اجتماع بشر نیز از این قاعده مستثنی نیست و چگونه ممكن است یك سلسله قوانین اجتماعی برای همیشه بتواند ثابت و باقی بماند؟ . اگر صرفاً از نظر فلسفی این مسأله را مورد توجه قرار دهیم، جوابش واضح است. آن چیزی كه همواره در تغییر است، نو و كهنه می شود، رشد و انحطاط دارد، ترقی و تكامل دارد، همانا مواد و تركیبات مادی این جهان است و اما قوانین جهان ثابت است. مثلاً موجودات زنده طبق قوانین خاصی تكامل پیدا كرده و می كنند و دانشمندان قوانین تكامل را بیان كرده اند. خود موجودات زنده دائماً در تغییر و تكاملند، اما قوانین تغییر و تكامل چطور؟ البته قوانین تغییر و تكامل، متغیر و متكامل نیستند و سخن ما در باره ی قوانین است. در این جهت فرق نمی كند كه قانون مورد نظر یك قانون طبیعی باشد یا یك قانون وضعی و قراردادی، زیرا ممكن است یك قانون وضعی و قراردادی از طبیعت و فطرت سرچشمه گرفته باشد و تعیین كننده ی خط سیر تكاملی افراد و اجتماعات بشری باشد. ولی پرسشهایی كه در زمینه ی انطباق و عدم انطباق اسلام با مقتضیات زمان وجود دارد، تنها جنبه ی كلی و فلسفی ندارد. آن پرسشی كه بیش از هر پرسش دیگر تكرار می شود این است كه قوانین در زمینه ی احتیاجات وضع می شود و احتیاجات اجتماعی بشر ثابت و یكنواخت نیست، پس قوانین اجتماعی نیز نمی تواند ثابت و یكنواخت باشد. این پرسش چه پرسش خوب و ارزنده ای است! اتفاقاً یكی از جنبه های اعجازآمیز دین مبین اسلام- كه هر مسلمان فهمیده و دانشمندی از آن احساس غرور و افتخار می كند- این است كه اسلام در مورد احتیاجات ثابت فردی یا اجتماعی، قوانین ثابت و در مورد احتیاجات موقت و متغیر وضع متغیری در نظر گرفته است و ما به یاری خداوند تا اندازه ای كه با این سلسله مقالات متناسب باشد شرح خواهیم داد. خود زمان با چه چیز منطبق شود؟ اما قبل از آن كه وارد این مبحث بشویم، ذكر دومطلب را لازم می دانم: یكی اینكه اكثر افرادی كه از پیشرفت و تكامل و تغییر اوضاع زمان دم می زنند، خیال می كنند هر تغییری كه در اوضاع اجتماعی پیدا می شود، خصوصاً اگر از مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 104 مغرب زمین سرچشمه گرفته باشد باید به حساب تكامل و پیشرفت گذاشت، و این از گمراه كننده ترین افكاری است كه دامنگیر مردم امروز شده است. به خیال این گروه، چون وسایل و ابزارهای زندگی روز به روز عوض می شود و كاملتر جای ناقصتر را می گیرد و چون علم و صنعت در حال پیشرفت است، پس تمام تغییراتی كه در زندگی انسانها پیدا می شود نوعی پیشرفت و رُقاء است و باید استقبال كرد، بلكه جبر زمان است و خواه ناخواه جای خود را باز می كند، در صورتی كه نه همه ی تغییرات نتیجه ی مستقیم علم و صنعت است و نه ضرورت و جبری در كار است. در همان حالی كه علم در حال پیشروی است، طبیعت هوسباز و درنده خوی بشر هم بیكار نیست. علم و عقل، بشر را به سوی كمال جلو می برد و طبیعت هوسباز و درنده خوی بشر سعی دارد بشر را به سوی فساد و انحراف بكشاند. طبیعت هوسباز و درنده خو همواره سعی دارد علم را به صورت ابزاری برای خود درآورد و در خدمت هوسهای شهوانی و حیوانی خود بگمارد. زمان همان طوری كه پیشروی و تكامل دارد، فساد و انحراف هم دارد. باید با پیشرفت زمان پیشروی كرد و با فساد و انحراف زمان هم باید مبارزه كرد. مصلح و مرتجع هر دو علیه زمان قیام می كنند، با این تفاوت كه مصلح علیه انحراف زمان و مرتجع علیه پیشرفت زمان قیام می كند. اگر زمان و تغییرات زمان را مقیاس كلی خوبیها و بدیها بدانیم، پس خود زمان و تغییرات آن را با چه مقیاسی اندازه گیری كنیم؟ اگر همه چیز را با زمان باید تطبیق كنیم، خود زمان را با چه چیزی تطبیق دهیم؟ اگر بشر باید دست بسته در همه چیز تابع زمان و تغییرات زمان باشد، پس نقش فعال و خلاّق و سازنده ی اراده ی بشر كجا رفت؟ . انسان كه بر مركب زمان سوار است و در حال حركت است نباید از هدایت و رهبری این مركب، آنی غفلت كند. آنان كه همه از تغییرات زمان دم می زنند و از هدایت و رهبری زمان غافلند، نقش فعال انسان را فراموش كرده اند و مانند اسب سواری هستند كه خود را در اختیار اسب قرار داده است. انطباق یا نسخ؟ مطلب دومی كه لازم است در اینجا یادآوری كنم این است كه بعضی از افراد مشكل «اسلام و مقتضیات زمان» را با فرمول بسیار ساده و آسانی حل كرده اند، می گویند دین مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 105 اسلام یك دین جاودانی است و با هر عصر و زمانی قابل انطباق است. همینكه می پرسیم كیفیت این انطباق چگونه است و فرمول آن چیست؟ می گویند: اگر دیدیم اوضاع زمان عوض شد، فوراً آن قوانین را نسخ می كنیم و قانون دیگر به جای آنها وضع می كنیم! ! . نویسنده ی «چهل پیشنهاد» این مشكل را به همین صورت حل كرده است؛ می گوید: «قوانین دنیوی ادیان باید حالت نرمش و انعطاف داشته و با پیشرفت علم و دانش و توسعه ی تمدن، هماهنگ و سازگار باشد و این قبیل نرمشها و انعطاف و قابل تطبیق به اقتضای زمان بودن نه تنها بر خلاف تعالیم عالیه ی اسلام نیست بلكه مطابق روح آن می باشد (مجله ی زن روز، شماره ی 90، صفحه ی 75) . » . نویسنده ی مزبور، در قبل و بعد این جمله ها می گوید: چون مقتضیات زمان در تغییر است و هر زمانی قانون نوینی ایجاب می كند و قوانین مدنی و اجتماعی اسلام متناسب است با زندگی ساده ی عرب جاهلیت و غالباً عین رسوم و عادات عرب جاهلی است و با زمان حاضر تطبیق نمی كند، پس باید قوانین دیگری امروز به جای آنها وضع شود. از این گونه اشخاص باید بپرسید: اگر معنی قابلیت انطباق با زمان قابلیت آن برای منسوخ شدن است، كدام قانون است كه این نرمش و انعطاف را ندارد؟ كدام قانون است كه به این معنی قابل انطباق با زمان نیست؟ ! . این توجیه برای نرمش و قابلیت انطباق اسلام با زمان، درست مثل این است كه كسی بگوید: كتاب و كتابخانه بهترین وسیله ی لذت بردن از عمر است. اما همینكه از او توضیح بخواهید، بگوید: برای اینكه انسان هر وقت هوس كیف و لذت بكند، فوراً كتابها را حراج می كند و پول آنها را صرف بساط عیش و نوش می كند. نویسنده ی مزبور می گوید: «تعلیمات اسلام بر سه قسم است: قسم اول اصول عقاید است از قبیل توحید و نبوت و معاد و غیره. قسم دوم عبادات است از قبیل مقدمات و مقارنات نماز و روزه و وضو و طهارت و حج و غیره. قسم سوم قوانینی است كه به زندگی مردم مربوط مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 106 است. قسم اول و دوم جزء دین است و آن چیزی كه مردم باید برای همیشه برای خود حفظ كنند همانها هستند. اما قسم سوم جزء دین نیست، زیرا دین با زندگی مردم سروكار ندارد و پیغمبر هم این قوانین را به عنوان اینكه جزء دین است و مربوط به وظیفه ی رسالت است نیاورده بلكه چون اتفاقاً آن حضرت زمامدار بود به این مسائل هم پرداخت وگرنه شأن دین فقط این است كه مردم را به عبادت و نماز و روزه وادار كند. دین را با زندگی دنیای مردم چه كار؟ » . من نمی توانم باور كنم یك نفر در یك كشور اسلامی زندگی كند و این اندازه از منطق اسلام بی خبر باشد. مگر قرآن هدف انبیا و مرسلین را بیان نكرده است؟ ! مگر قرآن در كمال صراحت نمی گوید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ اَلْكِتابَ وَ اَلْمِیزانَ لِیَقُومَ اَلنّاسُ بِالْقِسْطِ» [1]ما همه ی پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها كتاب و مقیاس فرود آوردیم تا مردم به عدالت قیام كنند. قرآن عدالت اجتماعی را به عنوان یك هدف اصلی برای همه ی انبیا ذكر می كند. اگر می خواهید به قرآن عمل نكنید، چرا گناه بزرگتری مرتكب می شوید و به اسلام و قرآن تهمت می زنید؟ اكثر بدبختیهایی كه امروز گریبانگیر بشر شده، از همین جاست كه اخلاق و قانون یگانه پشتوانه ی خود را كه دین است از دست داده اند. ما با این نغمه كه اسلام خوب است اما به شرط اینكه محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع كاری نداشته باشد، در حدود نیم قرن است كه آشناییم. این نغمه از ماوراء مرزهای كشورهای اسلامی بلند شده و در همه ی كشورهای اسلامی تبلیغ شده است. بگذارید من این جمله را به زبان ساده تر و فارسی تر تفسیر كنم تا مقصود گویندگان اصلی آن را بهتر توضیح دهم. خلاصه ی معنی آن این است: «اسلام تا آنجا كه در برابر كمونیسم بایستد و جلو آن را بگیرد، باید بماند اما آنجا كه با منافع غرب تماس دارد باید برود» . مقررات عبادی اسلام از نظر مردم مغرب زمین باید باقی باشد تا در مواقع لزوم بتوان مردم را علیه مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 107 كمونیسم به عنوان یك سیستم الحادی و ضد خدا به حركت آورد. اما مقررات اجتماعی اسلامی كه فلسفه ی زندگی مردم مسلمان به شمار می رود و مسلمانان با داشتن آنها در مقابل مردم مغرب زمین احساس استقلال و شخصیت می كنند و مانع هضم شدن آنها در هاضمه ی حریص مغرب زمین است، باید از میان برود. متأسفانه ابداع كنندگان این تز كور خوانده اند. اولاً چهارده قرن است كه قرآن اصل «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ» را از اعتبار انداخته است و اعلام داشته است كه مقررات اسلام تفكیك ناپذیر است. ثانیاً گمان می كنم وقت آن رسیده است كه مردم مسلمان، دیگر فریب این نیرنگها را نخورند. قوه ی نقادی مردم كم و بیش بیدار شده است و تدریجاً میان مظاهر پیشرفت و ترقی كه محصول شكفتن نیروی علمی و فكری بشر است و میان مظاهر فساد و انحراف هرچند از مغرب سرچشمه گرفته باشد فرق می گذارند. مردم سرزمینهای اسلامی بیش از پیش به ارزش تعلیمات اسلامی پی برده اند و تشخیص داده اند یگانه فلسفه ی مستقل زندگی آنها اسلام و مقررات اسلامی است و با هیچ قیمتی آن را از دست نخواهند داد. مردم مسلمان پی برده اند كه تبلیغ علیه قوانین اسلامی جز یك نیرنگ استعماری نیست. ثالثاً ابداع كنندگان این تز باید بدانند اسلام هنگامی قادر است در مقابل یك سیستم الحادی یا غیرالحادی مقاومت كند كه به صورت یك فلسفه ی زندگی بر اجتماع حكومت كند و به گوشه ی مساجد و معابد محدود نباشد. اسلامی كه او را به گوشه ی معابد و مساجد محصور كرده باشند، همان طوری كه میدان را برای افكار غربی خالی می كند برای افكار ضد غربی نیز خالی خواهد كرد. غرامتی كه امروز غرب در برخی كشورهای اسلامی می پردازد ثمره ی همین اشتباه است. اسلام و تجدد زندگی (2) انسان تنها جانداری نیست كه اجتماعی زندگی می كند؛ بسیاری از حیوانات بالأخص حشرات زندگی اجتماعی دارند و از یك سلسله مقررات و نظامات حكیمانه پیروی می كنند؛ اصول تعاون، تقسیم كار، تولید و توزیع، فرماندهی و فرمانبری، امر و اطاعت بر اجتماع آنها حكمفرماست. زنبور عسل و بعضی از مورچه ها و موریانه ها از تمدن و نظامات و تشكیلاتی برخوردارند كه سالها بلكه قرنها باید بگذرد تا انسان- كه خود را اشرف مخلوقات می شمارد- به پایه ی آنها برسد. تمدن آنها، برخلاف تمدن بشر، ادواری از قبیل عهد جنگل، عهد حجر، عهد آهن، عهد اتم طی نكرده است. آنها از اولی كه پا به این دنیا گذاشته اند دارای همین تمدن و تشكیلات بوده اند كه امروز هستند و تغییری در اوضاع آنها رخ نداده است. این انسان است كه به مصداق «وَ خُلِقَ اَلْإِنْسانُ ضَعِیفاً» [1]زندگی اش از صفر شروع شده و به سوی بی نهایت پیش می رود. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 109 برای حیوانات مقتضیات زمان همیشه یك جور است؛ اقتضاهای زمان زندگی آنها را دگرگون نمی كند. برای آنها تجددخواهی و نوپرستی معنی ندارد، جهان نو و كهنه وجود ندارد. علم برای آنها هر روز كشف تازه ای نمی كند و اوضاع آنها را دگرگون نمی سازد، صنایع سبك و سنگین هر روز به شكل جدیدتر و كاملتری به بازار آنها نمی آید، چرا؟ چون با غریزه زندگی می كنند نه با عقل. اما انسان. زندگی اجتماعی انسان دائماً دستخوش تغییر و تحول است. هر قرنی برای انسان دنیا عوض می شود. راز اشرف مخلوقات بودن انسان هم در همین جاست. انسان فرزند بالغ و رشید طبیعت است؛ به مرحله ای رسیده است كه دیگر نیازی به قیمومت و سرپرستی مستقیم طبیعت، به اینكه نیروی مرموزی به نام «غریزه» او را هدایت كند ندارد. او با عقل زندگی می كند نه با غریزه. طبیعت، انسان را بالغ شناخته و آزاد گذاشته و سرپرستی خود را از او برداشته است. آنچه را حیوان با غریزه و با قانون طبیعی غیرقابل سرپیچی انجام می دهد، انسان با نیروی عقل و علم و با قوانین وضعی و تشریعی كه قابل سرپیچی است باید انجام دهد. راز فسادها و انحرافهایی كه انسانها از مسیر پیشرفت و تكامل پیدا می كنند، راز توقفها و انحطاطها، راز سقوطها و هلاكتها نیز در همین جاست. برای انسان همان طور كه راه پیشرفت و ترقی باز است، راه فساد و انحراف و سقوط هم بسته نیست. انسان رسیده به آن مرحله كه به تعبیر قرآن كریم بار امانتی كه آسمانها و زمین و كوهها نتوانستند كشید، به دوش بگیرد؛ یعنی زندگی آزاد را بپذیرد و مسؤولیت تكلیف و وظیفه و قانون را قبول كند، و به همین دلیل از ظلم و جهل، از خودپرستی و اشتباهكاری نیز مصون نیست. قرآن كریم آنجا كه این استعداد عجیب انسان را در تحمل امانت تكلیف و وظیفه بیان می كند، بلافاصله او را با صفتهای «ظَلوم» و «جَهول» نیز توصیف می نماید. این دو استعداد در انسان، استعداد تكامل و استعداد انحراف، از یكدیگر تفكیك ناپذیرند. انسان مانند حیوان نیست كه در زندگی اجتماعی نه به جلو برود و نه به عقب، نه به چپ برود و نه به راست. در زندگی انسانها گاهی پیشروی است و گاهی عقبگرد. در زندگی انسانها اگر حركت و سرعت هست توقف و انحطاط هم هست، اگر مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 110 پیشرفت و تكامل هست فساد و انحراف هم هست، اگر عدالت و نیكی هست ظلم و تجاوز هم هست، اگر مظاهر علم و عقل هست مظاهر جهل و هواپرستی هم هست. تغییرات و پدیده های نوی كه در زمان پیدا می شود ممكن است از قسم دوم باشد. [1] . نساء/28. جامدها و جاهلها از جمله خاصیتهای بشر افراط و تفریط است. انسان اگر در حد اعتدال بایستد كوشش می كند میان تغییرات نوع اول و نوع دوم تفكیك كند، كوشش می كند زمان را با نیروی علم و ابتكار و سعی و عمل جلو ببرد، كوشش می كند خود را با مظاهر ترقی و پیشرفت زمان تطبیق دهد، و هم كوشش می كند جلو انحرافات زمان را بگیرد و از همرنگ شدن با آنها خود را بركنار دارد. اما متأسفانه همیشه این طور نیست. دو بیماری خطرناك همواره آدمی را در این زمینه تهدید می كند: بیماری جمود و بیماری جهالت. نتیجه ی بیماری اول توقف و سكون و بازماندن از پیشروی و توسعه است، و نتیجه ی بیماری دوم سقوط و انحراف است. جامد از هرچه نو است متنفر است و جز با كهنه خو نمی گیرد، و جاهل هر پدیده ی نوظهوری را به نام مقتضیات زمان، به نام تجدد و ترقی موجه می شمارد. جامد هر تازه ای را فساد و انحراف می خواند و جاهل همه را یكجا به حساب تمدن و توسعه ی علم و دانش می گذارد. جامد میان هسته و پوسته، وسیله و هدف، فرق نمی گذارد. از نظر او دین مأمور حفظ آثار باستانی است. از نظر او قرآن نازل شده است برای اینكه جریان زمان را متوقف كند و اوضاع جهان را به همان حالی كه هست میخكوب نماید. از نظر او عمّ جزء خواندن، با قلم نی نوشتن، از قلمدان مقوایی استفاده كردن، در خزانه ی حمام شستشو كردن، با دست غذا خوردن، چراغ نفتی سوختن، جاهل و بی سواد زیستن را به عنوان شعائر دینی باید حفظ كرد. جاهل برعكس، چشم دوخته ببیند در دنیای مغرب چه مد تازه و چه عادت نوی پیدا شده است كه فوراً تقلید كند و نام تجدد و جبر زمان روی آن بگذارد. جامد و جاهل متفقاً فرض می كنند كه هر وضعی كه در قدیم بوده است جزء مسائل و شعائر دینی است، با این تفاوت كه جامد نتیجه می گیرد این شعائر را باید نگهداری مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 111 كرد و جاهل نتیجه می گیرد اساساً دین ملازم است با كهنه پرستی و علاقه به سكون و ثبات. در قرون اخیر مسأله ی تناقض علم و دین در میان مردم مغرب زمین زیاد مورد بحث و گفتگو واقع شده است. فكر تناقض دین و علم دو ریشه دارد: یكی اینكه كلیسا پاره ای از مسائل علمی و فلسفی قدیم را به عنوان مسائل دینی كه از جنبه ی دینی نیز باید به آنها معتقد بود پذیرفته بود و ترقیات علوم، خلاف آنها را ثابت كرد. دیگر از این راه كه علوم وضع زندگی را دگرگون كرد و شكل زندگی را تغییر داد. جامدهای متدین نما همان طوری كه به پاره ای مسائل فلسفی بی جهت رنگ مذهبی دادند، شكل ظاهر مادی زندگی را هم می خواستند جزء قلمرو دین به شمار آورند. افراد جاهل و بی خبر نیز تصور كردند كه واقعاً همین طور است و دین برای زندگی مادی مردم شكل و صورت خاصی در نظر گرفته است و چون به فتوای علم باید شكل مادی زندگی را عوض كرد، پس علم فتوای منسوخیت دین را صادر كرده است. جمود دسته ی اول و بی خبری دسته ی دوم فكر موهوم تناقض علم و دین را به وجود آورد. تمثیل قرآن اسلام دینی است پیشرو و پیش برنده. قرآن كریم برای اینكه مسلمانان را متوجه كند كه همواره باید در پرتو اسلام در حال رشد و نمو و تكامل باشند، مثلی می آورد. می گوید: مثل پیروان محمد مثل دانه ای است كه در زمین كاشته شود. آن دانه ابتدا به صورت برگ نازكی از زمین می دمد، سپس خود را نیرومند می سازد، سپس روی ساقه ی خویش می ایستد. آنچنان با سرعت و قوّت این مراحل را طی می كند كه كشاورزان را به شگفت می آورد. این مثلی است از جامعه ای كه منظور قرآن است، نموداری است از آنچه آرزوی قرآن است. قرآن اجتماعی را پی ریزی می كند كه دائماً در حال رشد و توسعه و انبساط و گسترش باشد. ویل دورانت می گوید: هیچ دینی مانند اسلام پیروان خویش را به نیرومندی دعوت نكرده است. تاریخ صدر اسلام نشان داد كه اسلام چقدر برای اینكه اجتماعی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 112 را از نوبسازد و پیش ببرد تواناست. اسلام، هم با جمود مخالف است و هم با جهالت. خطری كه متوجه اسلام است، هم از ناحیه ی این دسته است و هم از ناحیه ی آن دسته. جمودها و خشك مغزی ها و علاقه نشان دادن به هر شعار قدیمی- و حال آنكه ربطی به دین مقدس اسلام ندارد- بهانه به دست مردم جاهل می دهد كه اسلام را مخالف تجدد به معنی واقعی بشمارند. و از طرف دیگر، تقلیدها و مدپرستی ها و غرب زدگی ها و اعتقاد به اینكه سعادت مردم مشرق زمین در این است كه جسماً و روحاً و ظاهراً و باطناً فرنگی بشوند، تمام عادات و آداب و سنن آنها را بپذیرند، قوانین مدنی و اجتماعی خود را كوركورانه با قوانین آنها تطبیق دهند، بهانه ای به دست جامدها داده كه به هر وضع جدیدی با چشم بدبینی بنگرند و آن را خطری برای دین و استقلال و شخصیت اجتماعی ملتشان به شمار آورند. در این میان آن كه باید غرامت اشتباه هر دو دسته را بپردازد اسلام است. جمود جامدها به جاهلها میدان تاخت وتاز می دهد و جهالت جاهلها جامدها را در عقاید خشكشان متصلب تر می كند. عجبا! این جاهلان متمدن نما گمان می كنند زمان «معصوم» است. مگر تغییرات زمان جز به دست بشر به دست كس دیگر ساخته می شود؟ از كی و از چه تاریخی بشر عصمت از خطا پیدا كرده است، تا تغییرات زمان از خطا و اشتباه معصوم بماند؟ . بشر همان طوری كه تحت تأثیر تمایلات علمی، اخلاقی، ذوقی، مذهبی قرار دارد و هر زمان ابتكار تازه ای در طریق صلاح بشریت می كند، تحت تأثیر تمایلات خودپرستی، جاه طلبی، هوسرانی، پولدوستی، استثمارگری هم هست. بشر همان طوری كه موفق به كشفهای تازه و پیدا كردن راههای بهتر و وسایل بهتر می شود، احیاناً دچار خطا و اشتباه هم می شود. اما جاهل خودباخته این حرفها را نمی فهمد؛ تكیه كلامش این است كه دنیا امروز چنین است، دنیا امروز چنان است. عجیب تر اینكه اینها اصول زندگی را از روی كفش، كلاه و لباسشان قیاس می گیرند: چون كفش و كلاه، نو و كهنه دارد و در زمانی كه نو است و تازه از قالب درآمده قیمت دارد و باید خرید و پوشید و همینكه كهنه شد باید آن را دور انداخت، پس همه ی حقایق عالم از این قبیل است. از نظر این جاهلان، خوب و بد مفهومی جز نو و كهنه ندارد. از نظر اینها فئودالیسم (یعنی اینكه یك زورمند به ناحق نام مالك روی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 113 خود بگذارد و سر جای خود بنشیند و صدها دست و بازو كار كنند كه دهان آن یكی بجنبد) به این دلیل بد است كه دیگر كهنه شده است، دنیای امروز نمی پسندد، دوره اش گذشته و از «مد» افتاده است؛ اما روز اولی كه پیدا شد و تازه از قالب درآمده و به بازار جهان عرضه شده بود، خوب بود. از نظر اینها استثمار زن بد است، چون دنیای امروز دیگر نمی پسندد و زیر بار آن نمی رود. اما دیروز كه به زن ارث نمی دادند، حق مالكیت برایش قائل نبودند، اراده و عقیده اش را محترم نمی شمردند، خوب بود چون نو بود و تازه به بازار آمده بود. از نظر این گونه افراد چون عصر عصر فضاست و دیگر نمی توان هواپیما را گذاشت و الاغ سواری كرد، برق را گذاشت و چراغ نفتی روشن كرد، كارخانه های عظیم ریسندگی را گذاشت و با چرخ دستی نخریسی كرد، ماشینهای غول پیكر چاپ را گذاشت و دستنویسی كرد، همین طور نمی شود در مجالس رقص شركت نكرد، به «مایو» پارتی و «آشپزخونه» پارتی نرفت، عربده ی مستانه نكشید، پوكر نزد، مد بالای زانو نپوشید زیرا همه ی اینها پدیده ی قرن می باشند و اگر نكنند به عصر الاغ سواری برگشته اند. كلمه ی «پدیده ی قرن» چه افراد بسیاری را بدبخت و چه خانواده های بی شماری را متلاشی نموده است. می گویند عصر علم است، قرن اتم است، زمان قمر مصنوعی است، دوره ی موشك فضاپیماست. بسیار خوب، ما هم خدا را شكر می كنیم كه در این عصر و زمان و در این قرن و عهد زندگی می كنیم و آرزو می كنیم كه هرچه بیشتر و بهتر از مزایای علوم و صنایع استفاده كنیم. اما آیا در این عصر همه ی سرچشمه ها جز سرچشمه ی علم خشك شده است؟ تمام پدیده های این قرن محصول پیشرفتهای علمی است؟ آیا علم چنین ادعایی دارد كه طبیعتِ شخص عالم را صددرصد رام و مطیع و انسانی بكند؟ . علم در باره ی شخص عالم چنین ادعایی ندارد تا چه رسد به آنجا كه گروهی عالم و دانشمند با كمال صفا و خلوص نیت به كشف و جستجو می پردازند و گروههایی جاه طلب، هوسران، پول پرست، حاصل زحمات علمی آنها را در راه مقاصد پلید خودشان استخدام می كنند. ناله ی علم همواره از اینكه مورد سوء استفاده ی طبیعت سركش بشر قرار می گیرد بلند است. گرفتاری و بدبختی قرن ما همین است. علم در ناحیه ی فیزیك پیش می رود و قوانین نور را كشف می كند. گروهی سودجو مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 114 همین را وسیله ی تهیه ی فیلمهای خانمان برانداز قرار می دهند. علم شیمی جلو می رود و خواص تركیبات اشیاء را به دست می آورد. آنگاه افرادی به فكر استفاده می افتند و بلایی برای جان بشر به نام «هروئین» می سازند. علم تا درون اتم راه می یابد و نیروی شگفت انگیز اتم را مهار می كند اما پیش از آن كه كوچكترین استفاده ای در راه مصالح بشر بشود، جاه طلبان دنیا از آن بمب اتمی می سازند و بر سر مردم بیگناه می ریزند. وقتی به افتخار اینشتاین، دانشمند بزرگ قرن بیستم، جشنی بپا كردند، خود وی پشت تریبون رفت و گفت: شما برای كسی جشن می گیرید كه دانش او سبب ساختن بمب اتم شده است؟ ! . اینشتاین نیروی دانش خود را به خاطر بمب به كار نینداخت؛ جاه طلبی گروهی دیگر از دانش او اینچنین استفاده كرد. هروئین و بمب اتمی و فیلمهای چنین و چنان را فقط به دلیل اینكه «پدیده ی قرن» می باشند نمی توان موجه دانست. اگر كاملترین بمبها را با آخرین نوع بمب افكن ها به وسیله ی زبده ترین تحصیل كرده ها بر سر مردم بیگناه بریزند، از وحشیانه بودن این كار ذره ای نمی كاهد. اسلام و تجدد زندگی (3) دلیل عمده ی كسانی كه می گویند در حقوق خانوادگی باید از سیستمهای غربی پیروی كنیم این است كه وضع زمان تغییر كرده و مقتضیات قرن بیستم اینچنین اقتضا می كند. از این رو اگر ما نظر خود را در باره ی این مسأله روشن نكنیم بحثهای دیگر ما ناقص خواهد بود. اگر بنا بشود تحقیق كافی و مشبعی در این مسأله صورت گیرد، این سلسله مقالات گنجایش آن را ندارد زیرا مسائل زیادی باید طرح و بحث شود كه بعضی فلسفی و بعضی فقهی و بعضی دیگر اخلاقی و اجتماعی است. امیدوارم در رساله ای كه در نظر دارم در موضوع «اسلام و مقتضیات زمان» بنگارم و یادداشتهایش آماده است، همه ی آنها را بررسی و در اختیار علاقه مندان بگذارم. فعلاً كافی است كه دو مطلب روشن شود: یكی اینكه هماهنگی با تغییرات زمان به این سادگی نیست كه مدعیان بی خبر پنداشته و ورد زبان ساخته اند. در زمان، هم پیشروی وجود دارد و هم انحراف؛ باید با پیشرفت زمان پیش رفت و با انحراف زمان مبارزه كرد. برای تشخیص ایندو از یكدیگر باید دید پدیده ها و جریانهای نوی كه در زمان رخ می دهد از چه منابعی سرچشمه می گیرد و به سوی چه جهتی جریان دارد؛ باید دید از كدام تمایل از مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 116 تمایلات وجود آدمیان و از كدام قشر از قشرهای اجتماع سرچشمه گرفته است؟ از تمایلات عالی و انسانی انسانها یا از تمایلات پست و حیوانی آنها؟ آیا علما و دانشمندان و تحقیقات بی غرضانه ی آنها منشأ به وجود آمدن این جریان است یا هوسرانی و جاه طلبی و پول پرستی قشرهای فاسد اجتماع؟ این مطلب در دو مقاله ی پیش روشن شد. راز و رمز تحرك و انعطاف در قوانین اسلامی مطلب دیگری كه باید روشن شود این است كه مفكران اسلامی عقیده دارند كه در دین اسلام راز و رمزی وجود دارد كه به این دین خاصیت انطباق با ترقیات زمان بخشیده است؛ عقیده دارند كه این دین با پیشرفتهای زمان و توسعه ی فرهنگ و تغییرات حاصله از توسعه هماهنگ است. اكنون باید ببینیم آن راز و رمز چیست و به عبارت دیگر آن «پیچ و لولایی» كه در ساختمان این دین به كار رفته و به آن خاصیت تحرك بخشیده كه بدون آنكه نیازی به كنار گذاشتن یكی از دستورها باشد می تواند با اوضاع متغیر ناشی از توسعه ی علم و فرهنگ هماهنگی كند و هیچ گونه تصادمی میان آنها رخ ندهد، چیست؟ این مطلبی است كه در این مقاله باید روشن شود. بعضی از خوانندگان توجه دارند و خودم بیش از همه متوجه هستم كه این مطلب جنبه ی فنی و تخصصی دارد و تنها در محیط اهل تخصص باید طرح شود. اما نظر به اینكه در میان پرسش كنندگان و علاقه مندان فراوان این مسأله- كه همواره با آنها مواجه هستیم- افراد بدبین زیادند و باور نمی كنند كه چنین خاصیتی در اسلام وجود داشته باشد، ما تا حدودی كه بدبینان را از بدبینی خارج كنیم و برای دیگران نمونه ای به دست دهیم وارد مطلب می شویم. خوانندگان محترم برای اینكه بدانند این گونه بحثها از نظر دوراندیش علمای اسلام دور نمانده، می توانند به كتاب بسیار نفیس تنبیه الامة تألیف مرحوم آیة اللّه نائینی (اعلی اللّه مقامه) و به مقاله ی گرانبهای «ولایت و زعامت» به قلم استاد و علامه ی بزرگ معاصر آقای طباطبایی (مدّ ظلّه) كه در كتاب مرجعیت و روحانیت چاپ شده است و هر دو كتاب به زبان فارسی است مراجعه نمایند. راز اینكه دین مقدس اسلام با قوانین ثابت و لایتغیری كه دارد با توسعه ی تمدن و فرهنگ سازگار است و با صور متغیر زندگی قابل انطباق است چند چیز است و ما قسمتی از آنها را شرح می دهیم. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 117 توجه به روح و معنی و بی تفاوتی نسبت به قالب و شكل 1. اسلام به شكل ظاهر و صورت زندگی كه وابستگی تام و تمامی به میزان دانش بشر دارد نپرداخته است. دستورهای اسلامی مربوط است به روح و معنی و هدف زندگی و بهترین راهی كه بشر باید برای وصول به آن هدفها پیش بگیرد. علم نه هدف و روح زندگی را عوض می كند و نه راه بهتر و نزدیكتر و بی خطرتری به سوی هدفهای زندگی نشان داده است. علم همواره وسایل بهتر و كاملتری برای تحصیل هدفهای زندگی و پیمودن راه وصول به آن هدفها در اختیار قرار می دهد. اسلام با قراردادن هدفها در قلمرو خود و واگذاشتن شكلها و صورتها و ابزارها در قلمرو علم و فن، از هرگونه تصادمی با توسعه ی فرهنگ و تمدن پرهیز كرده است؛ بلكه با تشویق به عوامل توسعه ی تمدن یعنی علم و كار و تقوا و اراده و همت و استقامت، خود نقش عامل اصلی پیشرفت تمدن را به عهده گرفته است. اسلام شاخصهایی در خط سیر بشر نصب كرده است. آن شاخصها از طرفی مسیر و مقصد را نشان می دهد و از طرف دیگر با علامتِ خطر انحرافها و سقوطها و تباهیها را ارائه می دهد. تمام مقررات اسلامی یا از نوع شاخصهای قسم اول است و یا از نوع شاخصهای قسم دوم. وسایل و ابزارهای زندگی در هر عصری بستگی دارد به میزان معلومات و اطلاعات علمی بشر. هر اندازه معلومات و اطلاعات توسعه یابد ابزارها كاملتر می گردند و جای ناقصترها را به حكم جبر زمان می گیرند. در اسلام یك وسیله و یا یك شكل ظاهری و مادی نمی توان یافت كه جنبه ی «تقدس» داشته باشد تا یك نفر مسلمان خود را موظف بداند آن وسیله و شكل را برای همیشه حفظ كند. اسلام نگفته كه خیاطی، بافندگی، كشاورزی، حمل و نقل، جنگ و یا هر كاری دیگر از این قبیل باید با فلان ابزار مخصوص باشد تا با پیشرفت علم كه آن ابزار منسوخ می گردد میان علم و دستور اسلام تضاد و تناقضی پیدا شود. اسلام نه برای كفش و لباس مد خاصی آورده و نه برای ساختمانها سبك و استیل معینی در نظر گرفته و نه برای تولید و توزیع، ابزارهای مخصوصی معین كرده است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 118 این یكی از جهاتی است كه كار انطباق این دین را با ترقیات زمان آسان كرده است. قانون ثابت برای احتیاج ثابت و قانون متغیر برای احتیاج متغیر 2. یكی دیگر از خصوصیات دین اسلام كه اهمیت فراوانی دارد این است كه برای احتیاجات ثابت بشر قوانین ثابت و برای احتیاجات متغیر وی وضع متغیری در نظر گرفته است. پاره ای از احتیاجات، چه در زمینه ی فردی و شخصی و چه در زمینه های عمومی و اجتماعی وضع ثابتی دارد، در همه ی زمانها یكسان است. آن نظامی كه بشر باید به غرایز خود بدهد و آن نظامی كه باید به اجتماع خود بدهد از نظر اصول [و] كلیات در همه ی زمانها یكسان است. من به مسأله ی «نسبیت اخلاق» و مسأله ی «نسبیت عدالت» كه طرفدارانی دارند واقفم و با توجه به نظریات طرفداران آنها عقیده ی خود را اظهار می كنم. قسمتی دیگر از احتیاجات بشر احتیاجات متغیر است و قوانین متغیر و ناثابتی را ایجاب می كند. اسلام در باره ی این احتیاجات متغیر وضع متغیری در نظر گرفته است، از این راه كه اوضاع متغیر را با اصول ثابتی مربوط كرده است و آن اصول ثابت در هر وضع متغیری قانون فرعی خاصی را به وجود می آورد. من این مطلب را بیش از این در این مقاله نمی توانم توضیح بدهم اما ذهن خوانندگان محترم را با ذكر چند مثال می توانم روشن كنم: در اسلام یك اصل اجتماعی هست به این صورت: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [1]یعنی ای مسلمانان، تا آخرین حد امكان در برابر دشمن نیرو تهیه كنید. از طرف دیگر در سنت پیغمبر یك سلسله دستورها رسیده است كه در فقه به نام «سبق و رمایه» معروف است. دستور رسیده است كه خود و فرزندانتان تا حد مهارت كامل، فنون اسب سواری و تیراندازی را یاد بگیرید. اسب دوانی و تیراندازی جزء فنون نظامی آن عصر بوده است. بسیار واضح است كه ریشه و اصل قانون «سبق و رمایه» اصل «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» است؛ یعنی تیر و شمشیر و نیزه و كمان و قاطر و اسب از نظر اسلام اصالت ندارد؛ آنچه اصالت دارد نیرومند بودن است، آنچه اصالت دارد این است كه مسلمانان در هر عصر و زمانی باید تا آخرین حد امكان از لحاظ قوای نظامی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 119 و دفاعی در برابر دشمن نیرومند باشند. لزوم مهارت در تیراندازی و اسب دوانی جامه ای است كه به تن لزوم نیرومندی پوشانیده شده است و به عبارت دیگر شكل اجرایی آن است. لزوم نیرومندی در مقابل دشمن قانون ثابتی است كه از احتیاج ثابت و دائمی سرچشمه گرفته است. اما لزوم مهارت در تیراندازی و اسب دوانی مظهر یك احتیاج موقت و متغیر است و به تناسب عصر و زمان تغییر می كند و با تغییر شرایط تمدن چیزهای دیگر از قبیل تهیه ی سلاحهای گرم امروزی و مهارت و تخصص در به كار بردن آنها جای آنها را می گیرد. مثال دیگر: اصل اجتماعی دیگری در قرآن بیان شده كه به مبادله ی ثروت مربوط است. اسلام اصل مالكیت فردی را پذیرفته است، و البته میان آنچه اسلام به نام مالكیت می پذیرد با آنچه در دنیای سرمایه داری می گذرد تفاوتهایی وجود دارد كه اكنون جای گفتگو در آنها نیست. لازمه ی مالكیت فردی «مبادله» است. اسلام برای «مبادله» اصولی مقرر كرده است كه از آن جمله این اصل است: «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ » [2]یعنی ثروت را بیهوده در میان خود به جریان نیندازید؛ یعنی مال و ثروت كه دست به دست می گردد و از دست تولیدكننده و صاحب اختیار اول خارج شده به دست دیگری می افتد و از دست آن دیگری به دست سومی می افتد باید در مقابل فایده ی مشروعی باشد كه به صاحب ثروت عاید می شود. دست به دست شدن ثروت بدون آنكه یك فایده ای كه ارزش انسانی داشته باشد عاید صاحب ثروت بشود ممنوع است. اسلام مالكیت را مساوی با اختیار مطلق نمی داند. از طرف دیگر در مقررات اسلامی تصریح شده كه خرید و فروش بعضی چیزها از آن جمله خون و مدفوع انسان ممنوع است، چرا؟ چون خون انسان یا گوسفند مصرف مفیدی كه آنها را باارزش كند و جزء ثروت انسان قرار دهد نداشته است. ریشه ی ممنوعیت خرید و فروش خون و مدفوع، اصل «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ » است. ممنوعیت خون و مدفوع از نظر اسلام اصالت ندارد؛ آنچه اصالت دارد این است كه مبادله باید میان دو شئ مفید به حال بشر صورت بگیرد. ممنوعیت امثال خون و مدفوع انسان جامه ای است كه به تن ممنوعیت گردش بیهوده ی ثروت پوشانیده شده مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 120 است، به عبارت دیگر شكل اجرایی اصل «وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ » است؛ بلكه اگر پای مبادله هم در میان نباشد هیچ ثروتی را نمی توان بیهوده از دیگری تملك كرد و به مصرف رسانید. این اصل یك اصل ثابت و همه زمانی است و از احتیاج اجتماعی ثابتی سرچشمه گرفته است اما اینكه خون و مدفوع ثروت شمرده نشود و قابل مبادله نباشد مربوط است به عصر و زمان و درجه ی تمدن، و با تغییر شرایط و پیشرفت علوم و صنایع و امكان استفاده های صحیح و مفیدی از آنها، تغییر حكم می دهند. مثال دیگر: امیرالمؤمنین علی علیه السلام در اواخر عمر با اینكه مویش سپید شده بود رنگ نمی بست، محاسنش همچنان سپید بود. شخصی به آن حضرت گفت: مگر پیغمبر اكرم دستور نداد كه: «موی سپید را با رنگ بپوشانید» ؟ فرمود: چرا. گفت: پس چرا تو رنگ نمی بندی؟ فرمود: در آن وقت كه پیغمبر اكرم این دستور را داد مسلمانان از لحاظ عدد اندك بودند. در میان آنها عده ای پیرمرد وجود داشت كه در جنگها شركت می كردند. دشمن كه به صف سربازان مسلمان نظر می افكند و آن پیرمردان سپیدمو را می دید، اطمینان روحی پیدا می كرد كه با عده ای پیرمرد طرف است و روحیه اش قوی می شد. پیغمبر اكرم دستور داد كه رنگ ببندند تا دشمن به پیری آنها پی نبرد. آنگاه علی فرمود: این دستور را پیغمبر اكرم در وقتی صادر كرد كه عدد مسلمانان كم بود و لازم بود از این گونه وسایل نیز استفاده شود. اما امروز كه اسلام سراسر جهان را فرا گرفته است نیازی به این كار نیست. هر كسی آزاد است كه رنگ ببندد یا رنگ نبندد. از نظر علی علیه السلام دستور پیغمبر اكرم به اینكه «رنگ ببندید» اصالت نداشته است، شكل اجرایی دستور دیگری بوده است، جامه ای بوده است كه به تن یك قانون اصلی یعنی كمك نكردن به تقویت روحیه ی دشمن پوشانیده شده بوده است. اسلام، هم به شكل و ظاهر و پوسته اهمیت می دهد و هم به روح و باطن و مغز، اما همواره شكل و ظاهر را برای روح و باطن، پوسته را برای هسته، قشر را برای مغز و جامه را برای تن می خواهد. [1] . انفال/60. [2] . بقره/188. مسأله ی تغییر خط امروز در كشور ما مسأله ای مطرح است به نام «تغییر خط» . این مسأله همچنان كه از نظر زبان و ادب فارسی قابل بررسی است، از نظر اصول اسلامی نیز قابل بررسی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 121 است. این مسأله را از نظر اسلامی به دو شكل می توان طرح كرد: یكی به این شكل كه آیا اسلام الفبای مخصوصی دارد و میان الفباها فرق می گذارد؟ آیا اسلام الفبای امروز ما را كه به نام الفبای عربی معروف است از آنِ خود می داند و الفباهای دیگر را مانند الفبای لاتین بیگانه می شمارد؟ البته نه. از نظر اسلام كه یك دین جهانی است همه ی الفباها علی السویه است. شكل دیگر این مسأله این است كه تغییر خط و الفبا چه تأثیری در جذب شدن و هضم شدن ملت مسلمان در بیگانگان دارد؟ چه تأثیری در قطع روابط این ملت با فرهنگ خودش دارد كه به هر حال معارف اسلامی و علمی خود را در طول چهارده قرن با این الفبا نوشته است؟ و آیا نقشه ی تغییر خط به دست چه كسانی طرح شده و چه كسانی مجری آن می باشند؟ اینهاست كه باید بررسی شود. مسأله ی تغییر خط امروز در كشور ما مسأله ای مطرح است به نام «تغییر خط» . این مسأله همچنان كه از نظر زبان و ادب فارسی قابل بررسی است، از نظر اصول اسلامی نیز قابل بررسی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 121 است. این مسأله را از نظر اسلامی به دو شكل می توان طرح كرد: یكی به این شكل كه آیا اسلام الفبای مخصوصی دارد و میان الفباها فرق می گذارد؟ آیا اسلام الفبای امروز ما را كه به نام الفبای عربی معروف است از آنِ خود می داند و الفباهای دیگر را مانند الفبای لاتین بیگانه می شمارد؟ البته نه. از نظر اسلام كه یك دین جهانی است همه ی الفباها علی السویه است. شكل دیگر این مسأله این است كه تغییر خط و الفبا چه تأثیری در جذب شدن و هضم شدن ملت مسلمان در بیگانگان دارد؟ چه تأثیری در قطع روابط این ملت با فرهنگ خودش دارد كه به هر حال معارف اسلامی و علمی خود را در طول چهارده قرن با این الفبا نوشته است؟ و آیا نقشه ی تغییر خط به دست چه كسانی طرح شده و چه كسانی مجری آن می باشند؟ اینهاست كه باید بررسی شود. مسأله ی اهم و مهم 3. یكی دیگر از جهاتی كه به اسلام امكان انطباق با مقتضیات زمان می دهد، جنبه ی عقلانی دستورهای این دین است. اسلام به پیروان خود اعلام كرده است كه همه ی دستورهای او ناشی از یك سلسله مصالح عالیه است، و از طرف دیگر در خود اسلام درجه ی اهمیت مصلحتها بیان شده است. این جهت، كار كارشناسان واقعی اسلام را در زمینه هایی كه مصالح گوناگونی در خلاف جهت یكدیگر پدید می آیند آسان می كند. اسلام اجازه داده است كه در این گونه موارد كارشناسان اسلامی درجه ی اهمیت مصلحتها را بسنجند و با توجه به راهنماییهایی كه خود اسلام كرده است مصلحتهای مهمتر را انتخاب كنند. فقها این قاعده را به نام «اهم و مهم» می نامند. در اینجا نیز مثالهای زیادی دارم اما از ذكر آنها صرف نظر می كنم. قوانینی كه حق «وتو» دارند 4. یكی دیگر از جهاتی كه به این دین خاصیت تحرك و انطباق بخشیده و آن را زنده و جاوید نگه می دارد این است كه یك سلسله قواعد و قوانین در خود این دین وضع شده كه كار آنها كنترل و تعدیل قوانین دیگر است. فقها این قواعد را قواعد «حاكمه» می نامند، مانند قاعده ی «لا حَرَج» و قاعده ی «لا ضَرَر» كه بر سراسر فقه حكومت می كنند. كار این سلسله قواعد كنترل و تعدیل قوانین دیگر است. در حقیقت، اسلام برای این قاعده ها نسبت به سایر قوانین و مقررات حق «وتو» قائل شده است. اینها نیز داستان درازی دارد كه نمی توانم وارد آن بشوم. اختیارات حاكم علاوه بر آنچه گفته شد یك سلسله «پیچ و لولا» های دیگر نیز در ساختمان دین مقدس اسلام به كار رفته است كه به این دین خاصیت ابدیت و خاتمیت بخشیده است. مرحوم آیة اللّه نائینی و حضرت علامه ی طباطبایی در این جهت بیشتر بر روی اختیاراتی كه اسلام به حكومت صالحه ی اسلامی تفویض كرده است تكیه كرده اند. اصل اجتهاد اقبال پاكستانی می گوید: «اجتهاد قوه ی محركه ی اسلام است» . این سخن سخن مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 123 درستی است اما عمده خاصیت «اجتهادپذیری» اسلام است. اگر چیز دیگری به جای اسلام بگذاریم می بینیم كار اجتهاد چقدر دشوار است بلكه راه آن بسته است. عمده این است كه در ساختمان این دین عجیب آسمانی چه رمزهایی به كار رفته است كه این گونه به آن خاصیت هماهنگی با پیشرفت تمدن داده است. بوعلی در شفا نیز ضرورت «اجتهاد» را روی همین اصل بیان می كند و می گوید: چون اوضاع زمان متغیر است و پیوسته مسائل جدیدی پیش می آید، از طرف دیگر اصول كلی اسلامی ثابت و لایتغیر است، ضرورت دارد در همه ی عصرها و زمانها افرادی باشند كه با معرفت و خبرویّت كامل در مسائل اسلامی و با توجه به مسائل نوی كه در هر عصر پدید می آیند پاسخگوی احتیاجات مسلمین بوده باشند. در متمم قانون اساسی ایران نیز چنین پیش بینی شده است كه در هر عصری هیأتی از مجتهدین كه كمتر از پنج نفر نباشند و «مطلع از مقتضیات زمان» هم باشند، بر قوانین مصوبه نظارت نمایند. منظور نویسندگان این ماده این بوده است كه همواره افرادی كه نه «جامد» باشند و نه «جاهل» ، نه مخالف با پیشرفتهای زمان باشند و نه تابع و مقلّد دیگران، بر قوانین مملكتی نظارت نمایند. نكته ای كه لازم است تذكر دهم این است كه «اجتهاد» به مفهوم واقعی كلمه، یعنی تخصص و كارشناسی فنی در مسائل اسلامی، چیزی نیست كه هر «از مكتب گریخته ای» به بهانه ی اینكه چند صباحی در یكی از حوزه های علمیه بسر برده است بتواند ادعا كند. قطعاً برای تخصص در مسائل اسلامی و صلاحیت اظهار نظر، یك عمر اگر كم نباشد زیاد نیست، آنهم به شرط اینكه شخص از ذوق و استعداد نیرومندی برخوردار و توفیقات الهی شامل حالش بوده باشد. گذشته از تخصص و اجتهاد، افرادی می توانند مرجع رأی و نظر شناخته شوند كه از حداكثر تقوا و خداشناسی و خداترسی بهره مند بوده باشند. تاریخ اسلام افرادی را نشان می دهد كه با همه ی صلاحیت علمی و اخلاقی هنگامی كه می خواسته اند اظهار نظری بكنند مانند بید بر خود می لرزیده اند. بار دیگر از خوانندگان محترم معذرت می خواهم كه دامنه ی سخن در این بحث به این مطالب كشید. بخش پنجم: مقام انسانی زن از نظر قرآن

  • اسلام اصل مساوات انسانها را در باره ی زن و مرد نیز رعایت كرده است.
  • اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، با تشابه حقوق آنها مخالف است.
  • اسلام نظریات تحقیرآمیزی كه نسبت به زن وجود داشته منسوخ كرده است.
  • قرآن در داستانهای خود توازن را حفظ كرده، قهرمانان داستانها را منحصر به مردان نكرده است.
  • زن اگر بخواهد از حقوقی مساوی با مرد بهره مند شود باید مشابهت حقوقی با مرد را از میان بردارد.
  • علمای اسلام با تبیین اصل «عدل» پایه ی فلسفه ی حقوق را بنا نهادند.
  • شرقی انسانیت را در گذشت و نیكی می بیند و غربی در به دست آوردن حقوق.
  • اعلامیه ی حقوق بشر فلسفه است نه قانون، باید به تصدیق فیلسوفان برسد نه به تصویب نمایندگان.
  • احترام به انسان كه اساس اعلامیه ی حقوق بشر است، از دیر زمان مورد تأیید شرق و اسلام است.
  • دنیای غرب از طرفی تا آخرین حد ممكن مقام انسانی را پایین می آورد و از طرف دیگر به نام حقوق بشر اعلامیه ی بالا بلند صادر می كند.
  • بیچارگیهای بشر امروز از آن است كه «خود» را از یاد برده است.
  • احترام انسان با فلسفه ی شرق سازگار است نه با فلسفه ی غرب.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 127 مقام انسانی زن از نظر قرآن اسلام زن را چگونه موجودی می داند؟ آیا از نظر شرافت و حیثیت انسانی او را برابر با مرد می داند و یا او را جنس پست تر می شمارد؟ این پرسشی است كه اكنون می خواهیم به پاسخ آن بپردازیم. فلسفه ی خاص اسلام در باره ی حقوق خانوادگی اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفه ی خاصی دارد كه با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته و با آنچه در جهان امروز می گذرد مغایرت دارد. اسلام برای زن و مرد در همه ی موارد یك نوع حقوق و یك نوع وظیفه و یك نوع مجازات قائل نشده است؛ پاره ای از حقوق و تكالیف و مجازاتها را برای مرد مناسبتر دانسته و پاره ای از آنها را برای زن، و در نتیجه در مواردی برای زن و مرد وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهی در نظر گرفته است. چرا؟ روی چه حسابی؟ آیا بدان جهت است كه اسلام نیز مانند بسیاری از مكتبهای دیگر نظریات تحقیرآمیزی نسبت به زن داشته و زن را جنس پست تر می شمرده است و یا علت و فلسفه ی دیگری دارد؟ . مكرر در نطقها و سخنرانیها و نوشته های پیروان سیستمهای غربی شنیده و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 128 خوانده اید كه مقررات اسلامی را در مورد مهر و نفقه و طلاق و تعدد زوجات و امثال اینها به عنوان تحقیر و توهینی نسبت به جنس زن یاد كرده اند؛ چنین وانمود می كنند كه این امور هیچ دلیلی ندارد جز اینكه فقط جانب مرد رعایت شده است. می گویند تمام مقررات و قوانین جهان قبل از قرن بیستم بر این پایه است كه مرد جنساً شریفتر از زن است و زن برای استفاده و استمتاع مرد آفریده شده است، حقوق اسلامی نیز بر محور مصالح و منافع مرد دور می زند. می گویند اسلام دین مردان است و زن را انسان تمام عیار نشناخته و برای او حقوقی كه برای یك انسان لازم است وضع نكرده است. اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست تعدد زوجات را تجویز نمی كرد، حق طلاق را به مرد نمی داد، شهادت دو زن را با یك مرد برابر نمی كرد، ریاست خانواده را به شوهر نمی داد، ارث زن را مساوی با نصف ارث مرد نمی كرد، برای زن قیمت به نام مهر قائل نمی شد، به زن استقلال اقتصادی و اجتماعی می داد و او را جیره خوار و واجب النفقه ی مرد قرار نمی داد. اینها می رساند كه اسلام نسبت به زن نظریات تحقیرآمیزی داشته است و او را وسیله و مقدمه برای مرد می دانسته است. می گویند اسلام با اینكه دین مساوات است و اصل مساوات را در جاهای دیگر رعایت كرده است، در مورد زن و مرد رعایت نكرده است. می گویند اسلام برای مردان امتیاز حقوقی و ترجیح حقوقی قائل شده است و اگر امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمی كرد. اگر بخواهیم به استدلال این آقایان شكل منطقی ارسطویی بدهیم به این صورت در می آید: اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست حقوق مشابه و مساوی با مرد برای او وضع می كرد، لكن حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نیست، پس زن را یك انسان واقعی نمی شمارد.

صفحه بعد

تساوی یا تشابه؟ اصلی كه در این استدلال به كار رفته این است كه لازمه ی اشتراك زن و مرد در حیثیت و شرافت انسانی، یكسانی و تشابه آنها در حقوق است. مطلبی هم كه از نظر فلسفی باید انگشت روی آن گذاشت این است كه لازمه ی اشتراك زن و مرد در حیثیت انسانی چیست؟ آیا لازمه اش این است كه حقوقی مساوی یكدیگر داشته باشند مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 129 به طوری كه ترجیح و امتیاز حقوقی در كار نباشد؟ یا لازمه اش این است كه حقوق زن و مرد علاوه بر تساوی و برابری، متشابه و یكنواخت هم بوده باشند و هیچ گونه تقسیم كار و تقسیم وظیفه ای در كار نباشد؟ شك نیست كه لازمه ی اشتراك زن و مرد در حیثیت انسانی و برابری آنها از لحاظ انسانیت، برابری آنها در حقوق انسانی است اما تشابه آنها در حقوق چطور؟ . اگر بنا بشود تقلید و تبعیت كوركورانه از فلسفه ی غرب را كنار بگذاریم و در افكار و آراء فلسفی كه از ناحیه ی آنها می رسد به خود اجازه ی فكر و اندیشه بدهیم، اول باید ببینیم آیا لازمه ی تساوی حقوق تشابه حقوق هم هست یا نه؟ تساوی غیر از تشابه است؛ تساوی برابری است و تشابه یكنواختی. ممكن است پدری ثروت خود را به طور متساوی میان فرزندان خود تقسیم كند اما به طور متشابه تقسیم نكند. مثلاً ممكن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد: هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملك مزروعی و هم مستغلات اجاری، ولی نظر به اینكه قبلاً فرزندان خود را استعدادیابی كرده است، در یكی ذوق و سلیقه ی تجارت دیده است و در دیگری علاقه به كشاورزی و در سومی مستغل داری، هنگامی كه می خواهد ثروت خود را در حیات خود میان فرزندان تقسیم كند، با در نظر گرفتن اینكه آنچه به همه ی فرزندان می دهد از لحاظ ارزش مساوی با یكدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در كار نباشد، به هر كدام از فرزندان خود همان سرمایه را می دهد كه قبلاً در آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است. كمیت غیر از كیفیت است، برابری غیر از یكنواختی است. آنچه مسلّم است این است كه اسلام حقوق یكجور و یكنواختی برای زن و مرد قائل نشده است، ولی اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست. اسلام اصل مساوات انسانها را در باره ی زن و مرد نیز رعایت كرده است. اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، با تشابه حقوق آنها مخالف است. كلمه ی «تساوی» و «مساوات» چون مفهوم برابری و عدم امتیاز در آنها گنجانیده شده است جنبه ی «تقدس» پیدا كرده اند، جاذبه دارند، احترام شنونده را جلب می كنند، خصوصاً اگر با كلمه ی «حقوق» توأم گردند. تساوی حقوق! چه تركیب قشنگ و مقدسی! چه كسی است كه وجدانی و فطرت پاكی داشته باشد و در مقابل این دو كلمه خاضع نشود؟ ! مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 130 اما نمی دانم چرا كار ما- كه روزی پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بوده ایم - باید به آنجا بكشد كه دیگران بخواهند نظریات خود را در باب «تشابه حقوق زن و مرد» با نام مقدس «تساوی حقوق» به ما تحمیل كنند؟ ! این درست مثل این است كه یك نفر لبوفروش بخواهد لبو بفروشد اما به نام گلابی تبلیغ كند. آنچه مسلّم است این است كه اسلام در همه جا برای زن و مرد حقوق مشابهی وضع نكرده است، همچنانكه در همه ی موارد برای آنها تكالیف و مجازاتهای مشابهی نیز وضع نكرده است. اما آیا مجموع حقوقی كه برای زن قرار داده ارزش كمتری دارد از آنچه برای مردان قرار داده؟ البته خیر، چنانكه ثابت خواهیم كرد. در اینجا سؤال دومی پیدا می شود و آن اینكه علت اینكه اسلام حقوق زن و مرد را در بعضی موارد، نامشابه قرار داده چیست؟ چرا آنها را مشابه یكدیگر قرار نداده است؟ آیا اگر حقوق زن و مرد، هم مساوی باشد و هم مشابه بهتر است یا اینكه فقط مساوی باشد و مشابه نباشد. برای بررسی كامل این مطلب لازم است كه در سه قسمت بحث كنیم: 1. نظر اسلام در باره ی مقام انسانی زن از نظر خلقت و آفرینش. 2. تفاوتهایی كه در خلقت زن و مرد هست برای چه هدفهایی است؟ آیا این تفاوتها سبب می شود كه زن و مرد از لحاظ حقوق طبیعی و فطری وضع نامشابهی داشته باشند یا نه؟ . 3. تفاوتهایی كه در مقررات اسلامی میان زن و مرد هست كه آنها را در بعضی قسمتها در وضع نامشابهی قرار می دهد بر اساس چه فلسفه ای است؟ آیا آن فلسفه ها هنوز هم به استحكام خود باقی است یا نه؟ مقام زن در جهان بینی اسلامی اما قسمت اول. قرآن تنها مجموعه ی قوانین نیست. محتویات قرآن صرفاً یك سلسله مقررات و قوانین خشك بدون تفسیر نیست. در قرآن، هم قانون است و هم تاریخ و هم موعظه و هم تفسیر خلقت و هم هزاران مطلب دیگر. قرآن همان طوری كه در مواردی به شكل بیان قانون دستورالعمل معین می كند در جای دیگر وجود و هستی را تفسیر می كند، راز خلقت زمین و آسمان و گیاه و حیوان و انسان و راز موتها و حیاتها، عزتها و ذلتها، ترقیها و انحطاطها، ثروتها و فقرها را بیان می كند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 131 قرآن كتاب فلسفه نیست، اما نظر خود را در باره ی جهان و انسان و اجتماع- كه سه موضوع اساسی فلسفه است- به طور قاطع بیان كرده است. قرآن به پیروان خود تنها قانون تعلیم نمی دهد و صرفاً به موعظه و پند و اندرز نمی پردازد بلكه با تفسیر خلقت به پیروان خود طرز تفكر و جهان بینی مخصوص می دهد. زیربنای مقررات اسلامی در باره ی امور اجتماعی از قبیل مالكیت، حكومت، حقوق خانوادگی و غیره همانا تفسیری است كه از خلقت و اشیاء می كند. از جمله مسائلی كه در قرآن كریم تفسیر شده موضوع خلقت زن و مرد است. قرآن در این زمینه سكوت نكرده و به یاوه گویان مجال نداده است كه از پیش خود برای مقررات مربوط به زن و مرد فلسفه بتراشند و مبنای این مقررات را نظر تحقیرآمیز اسلام نسبت به زن معرفی كنند. اسلام، پیشاپیش نظر خود را در باره ی زن بیان كرده است. اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن در باره ی خلقت زن و مرد چیست، لازم است به مسأله ی سرشت زن و مرد- كه در سایر كتب مذهبی نیز مطرح است- توجه كنیم. قرآن نیز در این موضوع سكوت نكرده است. باید ببینیم قرآن زن و مرد را یك سرشتی می داند یا دوسرشتی؛ یعنی آیا زن و مرد دارای یك طینت و سرشت می باشند و یا دارای دو طینت و سرشت؟ قرآن با كمال صراحت در آیات متعددی می فرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم. قرآن در باره ی آدم اوّل می گوید: «همه ی شما را از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم» (سوره ی نساء آیه ی 1) . در باره ی همه ی آدمیان می گوید: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید» (سوره ی نساء و سوره ی نحل و سوره ی روم) . در قرآن از آنچه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مایه ای پست تر از مایه ی مرد آفریده شده و یا اینكه به زن جنبه ی طفیلی و چپی داده اند و گفته اند كه همسر آدمِ اوّل از عضوی از اعضای طرف چپ او آفریده شده، اثر و خبری نیست. علیهذا در اسلام نظریه ی تحقیرآمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد. یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است این است كه زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه برمی خیزد، زن شیطان كوچك است. می گویند در هر گناه و جنایتی كه مردان مرتكب شده اند زنی در آن دخالت داشته است. می گویند مرد در ذات خود از مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 132 گناه مبرّاست و این زن است كه مرد را به گناه می كشاند. می گویند شیطان مستقیماً در وجود مرد راه نمی یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را می فریبد؛ شیطان زن را وسوسه می كند و زن مرد را. می گویند آدمِ اوّل كه فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد، از طریق زن بود؛ شیطان حوّا را فریفت و حوّا آدم را. قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده و لی هرگز نگفته كه شیطان یا مار حوّا را فریفت و حوّا آدم را. قرآن نه حوّا را به عنوان مسؤول اصلی معرفی می كند و نه او را از حساب خارج می كند. قرآن می گوید: به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت سكنی گزینید و از میوه های آن بخورید. قرآن آنجا كه پای وسوسه ی شیطان را به میان می كشد ضمیرها را به شكل «تثنیه» می آورد، می گوید «فَوَسْوَسَ لَهُمَا اَلشَّیْطانُ » [1]شیطان آندو را وسوسه كرد «فَدَلاّهُما بِغُرُورٍ» [2]شیطان آندو را به فریب راهنمایی كرد «وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَكُما لَمِنَ اَلنّاصِحِینَ » [3]یعنی شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آنها را نمی خواهد. به این ترتیب قرآن با یك فكر رایج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقایایی دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شیطان كوچك است مبرّا كرد. یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه نسبت به زن وجود داشته است در ناحیه ی استعدادهای روحانی و معنوی زن است؛ می گفتند زن به بهشت نمی رود، زن مقامات معنوی و الهی را نمی تواند طی كند، زن نمی تواند به مقام قرب الهی آن طور كه مردان می رسند برسد. قرآن در آیات فراوانی تصریح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست، به ایمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدّیسی از یك زن بزرگ و قدّیسه یاد می كند. از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی در نهایت تجلیل یاد كرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایسته برای شوهرانشان ذكر می كند، از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پلیدی بوده است غفلت نكرده است. گویی قرآن خواسته است در داستانهای خود توازن را حفظ كند و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 133 قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننماید. قرآن در باره ی مادر موسی می گوید: ما به مادر موسی وحی فرستادیم كه كودك را شیر بده و هنگامی كه بر جان او بیمناك شدی او را به دریا بیفكن و نگران نباش كه ما او را به سوی تو باز پس خواهیم گردانید. قرآن در باره ی مریم، مادر عیسی، می گوید: كار او به آنجا كشیده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن می گفتند و گفت وشنود می كردند، از غیب برای او روزی می رسید، كارش از لحاظ مقامات معنوی آنقدر بالا گرفته بود كه پیغمبر زمانش را در حیرت فرو برده، او را پشت سر گذاشته بود، زكریا در مقابل مریم مات و مبهوت مانده بود. در تاریخ خود اسلام زنان قدّیسه و عالیقدر فراوانند. كمتر مردی است به پایه ی خدیجه برسد، و هیچ مردی جز پیغمبر و علی به پایه ی حضرت زهرا نمی رسد. حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پیغمبران غیر از خاتم الانبیاء برتری دارد. اسلام در سیر من الخلق الی الحق یعنی در حركت و مسافرت به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نیست. تفاوتی كه اسلام قائل است در سیر من الحق الی الخلق است، در بازگشت از حق به سوی مردم و تحمل مسؤولیت پیغامبری است كه مرد را برای این كار مناسبتر دانسته است. یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه نسبت به زن وجود داشته است، مربوط است به ریاضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت. چنانكه می دانیم در برخی آیینها رابطه ی جنسی ذاتاً پلید است. به عقیده ی پیروان آن آیینها تنها كسانی به مقامات معنوی نایل می گردند كه همه ی عمر مجرد زیست كرده باشند. یكی از پیشوایان معروف مذهبی جهان می گوید: «با تیشه ی بكارت درخت ازدواج را از بن بركنید» . همان پیشوایان ازدواج را فقط از جنبه ی دفع افسد به فاسد اجازه می دهند؛ یعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نیستند با تجرد صبر كنند و اختیار از كفشان ربوده می شود و گرفتار فحشا می شوند و با زنان متعددی تماس پیدا می كنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بیش از یك زن در تماس نباشند. ریشه ی افكار ریاضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت، بدبینی به جنس زن است؛ محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی به حساب می آورند. اسلام با این خرافه سخت نبرد كرد؛ ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد. اسلام مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 134 دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیا معرفی كرد و گفت: «مِنْ اَخْلاقِ الْاَنْبِیاءِ حُبُّ النِّساءِ» . پیغمبر اكرم می فرمود: من به سه چیز علاقه دارم: بوی خوش، زن، نماز. برتراند راسل می گوید: در همه ی آیینها نوعی بدبینی به علاقه ی جنسی یافت می شود مگر در اسلام؛ اسلام از نظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای این علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پلید نشمرده است. یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه در باره ی زن وجود داشته این است كه می گفته اند زن مقدمه ی وجود مرد است و برای مرد آفریده شده است. اسلام هرگز چنین سخنی ندارد. اسلام اصل علت غایی را در كمال صراحت بیان می كند. اسلام با صراحت كامل می گوید زمین و آسمان، ابر و باد، گیاه و حیوان، همه برای انسان آفریده شده اند اما هرگز نمی گوید زن برای مرد آفریده شده است. اسلام می گوید هر یك از زن و مرد برای یكدیگر آفریده شده اند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ » [4]زنان زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آنها. اگر قرآن زن را مقدمه ی مرد و آفریده برای مرد می دانست قهراً در قوانین خود این جهت را در نظر می گرفت ولی چون اسلام از نظر تفسیر خلقت چنین نظری ندارد و زن را طفیلی وجود مرد نمی داند، در مقرارت خاص خود در باره ی زن و مرد به این مطلب نظر نداشته است. یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه در گذشته در باره ی زن وجود داشته این است كه زن را از نظر مرد یك شر و بلای اجتناب ناپذیر می دانسته اند. بسیاری از مردان با همه ی بهره هایی كه از وجود زن می برده اند او را تحقیر و مایه ی بدبختی و گرفتاری خود می دانسته اند. قرآن كریم مخصوصاً این مطلب را تذكر می دهد كه وجود زن برای مرد خیر است، مایه ی سكونت و آرامش دل اوست. یكی دیگر از آن نظریات تحقیرآمیز این است كه سهم زن را در تولید فرزند بسیار ناچیز می دانسته اند. اعراب جاهلیت و بعضی از ملل دیگر مادر را فقط به منزله ی ظرفی می دانسته اند كه نطفه ی مرد را- كه بذر اصلی فرزند است- در داخل خود نگه می دارد و رشد می دهد. در قرآن ضمن آیاتی كه می گوید شما را از مرد و زنی آفریدیم و برخی آیات دیگر كه در تفاسیر توضیح داده شده است، به این طرز تفكر خاتمه داده شده است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 135 از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسیر خلقت، نظر تحقیرآمیزی نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظریات را مردود شناخته است. اكنون نوبت این است كه بدانیم فلسفه ی عدم تشابه حقوقی زن و مرد چیست. [1] . اعراف/20. [2] . اعراف/22. [3] . اعراف/21. [4] . بقره/187. تشابه نه و تساوی آری گفتیم اسلام در روابط و حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفه ی خاصی دارد كه با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته مغایرت دارد و با آنچه در جهان امروز می گذرد نیز مطابقت ندارد. گفتیم از نظر اسلام این مسأله هرگز مطرح نیست كه آیا زن و مرد دو انسان متساوی در انسانیت هستند یا نه؟ و آیا حقوق خانوادگی آنها باید ارزش مساوی با یكدیگر داشته باشند یا نه؟ از نظر اسلام زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انسانی متساوی بهره مندند. آنچه از نظر اسلام مطرح است این است كه زن و مرد به دلیل اینكه یكی زن است و دیگری مرد، در جهات زیادی مشابه یكدیگر نیستند، جهان برای آنها یكجور نیست، خلقت و طبیعتْ آنها را یكنواخت نخواسته است، و همین جهت ایجاب می كند كه از لحاظ بسیاری از حقوق و تكالیف و مجازاتها وضع مشابهی نداشته باشند. در دنیای غرب، اكنون سعی می شود میان زن و مرد از لحاظ قوانین و مقررات و حقوق و وظایف وضع واحد و مشابهی به وجود آورند و تفاوتهای غریزی و طبیعی زن و مرد را نادیده بگیرند. تفاوتی كه میان نظر اسلام و سیستمهای غربی وجود دارد در اینجاست. علیهذا آنچه اكنون در كشور ما میان طرفداران حقوق اسلامی از یك طرف و طرفداران مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 138 پیروی از سیستمهای غربی از طرف دیگر مطرح است مسأله ی وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است نه تساوی حقوق آنها. كلمه ی «تساوی حقوق» یك مارك تقلبی است كه مقلدان غرب بر روی این ره آورد غربی چسبانیده اند. ابن بنده همیشه در نوشته ها و كنفرانسها و سخنرانیهای خود از اینكه این مارك تقلبی را استعمال كنم و این فرضیه را- كه جز ادعای تشابه و تماثل حقوق زن و مرد نیست- به نام تساوی حقوق یاد كنم اجتناب داشته ام. من نمی گویم در هیچ جای دنیا ادعای تساوی حقوق زن و مرد معنی نداشته و ندارد و همه ی قوانین گذشته و حاضر جهان حقوق زن و مرد را بر مبنای ارزش مساوی وضع كرده اند و فقط مشابهت را از میان برده اند. خیر، چنین ادعایی ندارم. اروپای قبل از قرن بیستم بهترین شاهد است. در اروپای قبل از قرن بیستم زن قانوناً و عملاً فاقد حقوق انسانی بود؛ نه حقوقی مساوی با مرد داشت و نه مشابه با او. در نهضت عجولانه ای كه در كمتر از یك قرن اخیر به نام زن و برای زن در اروپا صورت گرفت، زن كم و بیش حقوقی مشابه با مرد پیدا كرد، اما با توجه به وضع طبیعی و احتیاجات جسمی و روحی زن، هرگز حقوق مساوی با مرد پیدا نكرد زیرا زن اگر بخواهد حقوقی مساوی حقوق مرد و سعادتی مساوی سعادت مرد پیدا كند راه منحصرش این است كه مشابهت حقوقی را از میان بردارد، برای مرد حقوقی متناسب با مرد و برای خودش حقوقی متناسب با خودش قائل شود. تنها از این راه است كه وحدت و صمیمیت واقعی میان مرد و زن برقرار می شود و زن از سعادتی مساوی با مرد بلكه بالاتر از آن برخوردار خواهد شد و مردان از روی خلوص و بدون شائبه ی اغفال و فریبكاری برای زنان حقوق مساوی و احیاناً بیشتر از خود قائل خواهند شد. و همچنین من هرگز ادعا نمی كنم حقوقی كه عملاً در اجتماع به ظاهر اسلامی ما نصیب زن می شد ارزش مساوی با حقوق مردان داشته است. بارها گفته ام كه لازم و ضروری است به وضع زن امروز رسیدگی كامل بشود و حقوق فراوانی كه اسلام به زن اعطا كرده و در طول تاریخ عملاً متروك شده به او باز پس داده شود، نه اینكه با تقلید و تبعیت كوركورانه از روش مردم غرب- كه هزاران بدبختی برای خود آنها به وجود آورده- نام قشنگی روی یك فرضیه ی غلط بگذاریم و بدبختیهای نوع غربی را بر بدبختیهای نوع شرقی زن بیفزاییم. ادعای ما این است كه عدم تشابه حقوق زن و مرد مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 139 در حدودی كه طبیعتْ زن و مرد را در وضع نامشابهی قرار داده است، هم با عدالت و حقوق فطری بهتر تطبیق می كند و هم سعادت خانوادگی را بهتر تأمین می نماید و هم اجتماع را بهتر به جلو می برد. كاملاً توجه داشته باشید ما مدعی هستیم كه لازمه ی عدالت و حقوق فطری و انسانی زن و مرد عدم تشابه آنها در پاره ای از حقوق است. پس بحث ما صددرصد جنبه ی فلسفی دارد، به فلسفه ی حقوق مربوط است، به اصلی مربوط است به نام اصل «عدل» كه یكی از اركان كلام و فقه اسلامی است. اصل عدل همان اصلی است كه قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است؛ یعنی از نظر فقه اسلامی- و لا اقل فقه شیعه- اگر ثابت شود كه عدل ایجاب می كند فلان قانون باید چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است، ناچار باید بگوییم حكم شرع هم همین است. زیرا شرع اسلام طبق اصلی كه خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطری و طبیعی خار ج نمی شود. علمای اسلام با تبیین و توضیح اصل «عدل» پایه ی فلسفه ی حقوق را بنا نهادند، گو اینكه در اثر پیشامدهای ناگوار تاریخی نتوانستند راهی را كه باز كرده بودند ادامه دهند. توجه به حقوق بشر و به اصل عدالت به عنوان اموری ذاتی و تكوینی و خارج از قوانین قراردادی، اولین بار به وسیله ی مسلمین عنوان شد؛ پایه ی حقوق طبیعی و عقلی را آنها بنا نهادند. اما مقدّر چنین بود كه آنها كار خود را ادامه ندهند و پس از تقریباً هشت قرن دانشمندان و فیلسوفان اروپایی آن را دنبال كنند و این افتخار را به خود اختصاص دهند؛ از یك سو فلسفه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به وجود آورند و از سوی دیگر افراد و اجتماعات و ملتها را به ارزش حیات و زندگی و حقوق انسانی آنها آشنا سازند، نهضتها و حركتها و انقلابها به وجود آورند و چهره ی جهان را عوض كنند. به نظر من گذشته از علل تاریخی یك علت روانی و منطقه ای نیز دخالت داشت در اینكه مشرق اسلامی مسأله ی حقوق عقلی را كه خود پایه نهاده بود دنبال نكند. یكی از تفاوتهای روحیه ی شرقی و غربی در این است كه شرق تمایل به اخلاق دارد و غرب به حقوق، شرق شیفته ی اخلاق است و غرب شیفته ی حقوق؛ شرقی به حكم طبیعت شرقی خودش انسانیت خود را در این می شناسد كه عاطفه بورزد، گذشت كند، همنوعان خود را دوست بدارد، جوانمردی به خرج دهد اما غربی انسانیت خود را در این مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 140 می بیند كه حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع كند و نگذارد دیگری به حریم حقوق او پا بگذارد. بشریت، هم به اخلاق نیاز دارد و هم به حقوق. انسانیت، هم به حقوق وابسته است و هم به اخلاق؛ هیچ كدام از حقوق و اخلاق به تنهایی معیار انسانیت نیست. دین مقدس اسلام این امتیاز بزرگ را دارا بوده و هست كه حقوق و اخلاق را توأماً مورد عنایت قرار داده است. در اسلام همچنانكه گذشت و صمیمیت و نیكی به عنوان اموری اخلاقی «مقدس» شمرده می شوند، آشنایی با حقوق و دفاع از حقوق نیز «مقدس» و انسانی محسوب می شود و این داستان مفصلی دارد كه اكنون وقت توضیح آن نیست. اما روحیه ی خاص شرقی كار خود را كرد. با آنكه در آغاز كار حقوق و اخلاق را با هم از اسلام گرفت، تدریجاً حقوق را رها و توجهش را به اخلاق محصور كرد. غرض این است: مسأله ای كه اكنون با آن روبرو هستیم یك مسأله ی حقوقی است، یك مسأله ی فلسفی و عقلی است، یك مسأله ی استدلالی و برهانی است، مربوط است به حقیقت عدالت و طبیعت حقوق. عدالت و حقوق قبل از آن كه قانونی در دنیا وضع شود وجود داشته است. با وضع قانون نمی توان ماهیت عدالت و حقوق انسانی بشر را عوض كرد. منتسكیو می گوید: «پیش از آن كه انسان قوانینی وضع كند روابط عادلانه ای بر اساس قوانین بین موجودات امكان پذیر بوده، وجود این روابط موجب وضع قوانین شده است. حال اگر بگوییم جز قوانین واقعی و اولیه كه امر و نهی می كنند هیچ امر عادلانه یا ظالمانه ی دیگر وجود ندارد، مثل این است كه بگوییم قبل از ترسیم دایره تمام شعاعهای آن دایره مساوی نیستند. » . هربارت سپنسر می گوید: «عدالت غیر از احساسات با چیزی دیگر آمیخته است كه عبارت از حقوق طبیعی افراد بشر است، و برای آنكه عدالت وجود خارجی داشته باشد باید حقوق و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 141 امتیازات طبیعی را رعایت و احترام كنند. » . حكمای اروپایی كه این عقیده را داشتند و دارند فراوانند. حقوق بشر كه اعلانها و اعلامیه ها برای آن تنظیم شد و موادی به عنوان حقوق بشر تعیین شد- از همین فرضیه ی حقوق طبیعی سرچشمه گرفت؛ یعنی فرضیه ی حقوق طبیعی و فطری بود كه به صورت اعلامیه های حقوق بشر ظاهر شد. و باز چنانكه می دانیم آنچه منتسكیو، سپنسر و غیر آنها در باره ی عدالت گفته اند عین آن چیزی است كه متكلمین اسلام در باره ی حسن و قبح عقلی و اصل عدل گفته اند. در میان علمای اسلامی افرادی بودند كه منكر حقوق ذاتی بوده و عدالت را قراردادی می دانسته اند، همچنانكه در میان اروپاییان نیز این عقیده وجود داشته است. هوبز انگلیسی منكر عدالت به صورت یك امر واقعی است. اعلامیه ی حقوق بشر فلسفه است نه قانون مضحك این است كه می گویند متن اعلامیه ی حقوق بشر را مجلسین تصویب كرده اند، و چون تساوی حقوق زن و مرد جزء مواد اعلامیه ی حقوق بشر است پس به حكم قانون مصوّب مجلسین زن و مرد باید دارای حقوقی مساوی یكدیگر باشند. مگر متن اعلامیه ی حقوق بشر چیزی است كه در صلاحیت مجلسین باشد كه آن را تصویب یا رد كنند؟ . محتویات اعلامیه ی حقوق بشر از نوع امور قراردادی نیست كه قوای مقنّنه ی كشورها بتوانند آن را تصویب بكنند یا نكنند. اعلامیه ی حقوق بشر حقوق ذاتی و غیرقابل سلب و غیر قابل اسقاط انسانها را مورد بحث قرار داده است؛ حقوقی را مطرح كرده است كه به ادعای این اعلامیه لازمه ی حیثیت انسانی انسانهاست و دست توانای خلقت و آفرینش آنها را برای انسانها قرار داده است، یعنی مبدأ و قدرتی كه به انسانها عقل و اراده و شرافت انسانی داده است این حقوق را هم طبق ادعای اعلامیه ی حقوق بشر به انسانها داده است. انسانها نمی توانند محتویات اعلامیه ی حقوق بشر را برای خود وضع كنند و نه می توانند از خود سلب و اسقاط نمایند. از تصویب مجلسین و قوای مقنّنه گذشته یعنی چه؟ ! مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 142 اعلامیه ی حقوق بشر فلسفه است نه قانون؛ باید به تصدیق فیلسوفان برسد نه به تصویب نمایندگان. مجلسین نمی توانند با اخذ رأی و قیام و قعود، فلسفه و منطق برای مردم وضع كنند. اگر اینچنین است پس فلسفه ی نسبیت اینشتاین را هم ببرند به مجلس و از تصویب نمایندگان بگذرانند، فرضیه ی وجود حیات در كرات آسمانی را نیز به تصویب برسانند. قانون طبیعت را كه نمی شود از طریق تصویب قوانین قراردادی تأیید یا رد كرد. مثل این است كه بگوییم مجلسین تصویب كرده اند كه اگر گلابی را با سیب پیوند بزنند پیوندش می گیرد و اگر با توت پیوند بزنند نمی گیرد. وقتی كه چنین اعلامیه ای از طرف گروهی كه خود از متفكرین و فلاسفه بوده اند صادر می شود، ملتها باید آن را در اختیار فلاسفه و مجتهدین حقوق خویش قرار دهند. اگر از نظر فلاسفه و متفكرین آن ملت مورد تأیید قرار گرفت، همه ی افراد ملت موظفند آنها را به عنوان حقایقی فوق قانون رعایت كنند. قوه ی مقنّنه نیز موظف است قانونی بر خلاف آنها تصویب نكند. ملتهای دیگر تا وقتی كه از نظر خودشان ثابت و محقق نشده كه چنین حقوقی در طبیعت به همین كیفیت وجود دارد، ملزم نیستند آنها را رعایت كنند و از طرف دیگر این مسائل جزء مسائل تجربی و آزمایشی نیست كه احتیاج به وسایل و لابراتوار و غیره دارد و این وسایل برای اروپاییان فراهم است و برای دیگران نیست؛ شكافتن اتم نیست كه رموز و وسایلش در اختیار افراد محدودی باشد، فلسفه و منطق است، ابزارش مغز و عقل و قوه ی استدلال است. اگر فرضاً ملتهای دیگر مجبور باشند در فلسفه و منطق مقلّد دیگران باشند و در خود شایستگی تفكر فلسفی احساس نكنند، ما ایرانیان نباید اینچنین فكر كنیم. ما در گذشته شایستگی خود را به حد اعلی در بررسیهای منطقی و فلسفی نشان داده ایم. ما چرا در مسائل فلسفی مقلّد دیگران باشیم؟ . عجبا! دانشمندان اسلامی آنجا كه پای اصل عدالت و حقوق ذاتی بشر به میان می آید، آنقدر برایش اهمیت قائل می شوند كه بدون چون و چرا به موجب قاعده ی تطابق عقل و شرع می گویند حكم شرع هم همین است، یعنی احتیاجی به تأیید شرعی نمی بینند اما امروز كار ما به آنجا كشیده كه می خواهیم با تصویب نمایندگان صحت این مسائل را تأیید نماییم. فلسفه را با كوپن نمی توان اثبات كرد از این مضحكتر این است كه آنجا كه می خواهیم حقوق انسانی زن را بررسی كنیم، به آراء پسران و دختران جوان مراجعه كنیم، كوپن چاپ كنیم و بخواهیم با پركردن كوپن كشف كنیم كه حقوق انسانی چیست و آیا حقوق انسانی زن و مرد یك جور است و یا دو جور؟ . به هر حال ما مسأله ی حقوق انسانی زن را به شكل علمی و فلسفی و بر اساس حقوق ذاتی بشری بررسی می كنیم. می خواهیم ببینیم همان اصولی كه اقتضا می كند انسانها به طور كلی دارای یك سلسله حقوق طبیعی و خدادادی باشند، آیا ایجاب می كند كه زن و مرد از لحاظ حقوق دارای وضع مشابهی بوده باشند یا نه؟ لذا از دانشمندان و متفكران و حقوقدانان واقعی كشور كه یگانه مرجع صلاحیتدار اظهار نظر در این گونه مسائل می باشند درخواست می كنیم به دلایل ما با دیده ی تحقیق و انتقاد بنگرند. موجب كمال امتنان اینجانب خواهد بود اگر مستدلاً نظر خود را در تأیید یا رد این گفته ها ابراز نمایند. برای بررسی این مطلب لازم است اولاً بحثی در باره ی اساس و ریشه ی حقوق انسانی انجام دهیم و سپس خصوص حقوق زن و مرد را مورد مطالعه قرار دهیم. بد نیست قبلاً اشاره ی مختصری به نهضتهای حقوقی قرون جدید كه به نظریه ی تساوی حقوق زن و مرد منتهی شد بنماییم. نگاهی به تاریخ حقوق زن در اروپا «در اروپا از قرن 17 به بعد به نام حقوق بشر زمزمه هایی آغاز شد. نویسندگان و متفكران قرن 17 و 18 افكار خود را در باره ی حقوق طبیعی و فطری و غیرقابل سلب بشر با پشتكار عجیبی در میان مردم پخش كردند. ژان ژاك روسو و ولتر و منتسكیو از این دسته از متفكران و نویسندگان اند. اولین نتیجه ی عملی كه از نشر افكار طرفداران حقوق طبیعی بشر حاصل شد این بود كه در انگلستان یك كشمكش طولانی میان هیأت حاكمه و ملت به وجود آمد. ملت موفق شد در سال 1688 میلادی پاره ای از حقوق اجتماعی و سیاسی خود را طبق یك اعلام نامه ی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 144 حقوق پیشنهاد كنند و مسترد دارند. » [1] نتیجه ی عملی بارز دیگر شیوع این افكار در جنگهای استقلال امریكا علیه انگلستان ظاهر شد. سیزده مستعمره ی انگلستان در امریكای شمالی در اثر فشار و تحمیلات زیادی كه بر آنها وارد می شد سر به طغیان و عصیان بلند كردند و بالأخره استقلال خویش را به دست آوردند. در سال 1776 میلادی كنگره ای در فیلادلفیا تشكیل شد كه استقلال عمومی را اعلان و اعلامیه ای در این زمینه منتشر كرد و در مقدمه ی آن چنین نوشت: «جمیع افراد بشر در خلقت یكسانند و خالق به هر فردی حقوق ثابت و لایتغیری تفویض فرموده است مثل حق حیات و حق آزادی، و علت غایی تشكیل حكومتها حفظ حقوق مزبور است و قوه ی حكومت و نفوذ كلمه ی او منوط به رضایت ملت خواهد بود. . . » [2] اما آن كه به نام «اعلامیه ی حقوق بشر» در جهان معروف شد آن چیزی است كه پس از انقلاب كبیر فرانسه به نام اعلان حقوق منتشر شد. این اعلامیه عبارت است از یك سلسله اصول كلی كه در آغاز قانون اساسی فرانسه قید شده و جزء لاینفك قانون اساسی فرانسه محسوب می شود. این اعلامیه مشتمل است بر یك مقدمه و هفده ماده. ماده ی اوّل آن این است: «افراد بشر آزاد متولد شده و مادام العمر آزاد مانده و در حقوق با یكدیگر مساویند. . . » . در قرن 19 تحولات و افكار تازه ای در زمینه ی حقوق بشری در مسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی رخ داد كه منتهی به ظهور سوسیالیسم و لزوم تخصیص منافع به طبقات زحمتكش و انتقال حكومت از دست سرمایه دار به دست كارگر گردید. تا اوایل قرن بیستم هرچه در اطراف حقوق بشر بحث شده است مربوط است به حقوق ملتها در برابر دولتها و یا حقوق طبقات رنجبر و زحمتكش در برابر كارفرمایان مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 145 و اربابان. در قرن بیستم برای اولین بار مسأله ی «حقوق زن» در برابر حقوق مرد عنوان شد. انگلستان- كه قدیمترین كشور دموكراسی به شمار می رود- فقط در اوایل قرن بیستم برای زن و مرد حقوق مساوی قائل شد. دول متحده ی آمریكا با آنكه در قرن هجده ضمن اعلان استقلال به حقوق عمومی بشر اعتراف كرده بودند، در سال 1920 میلادی قانون تساوی زن و مرد را در حقوق سیاسی تصویب كردند و همچنین فرانسه در قرن بیستم تسلیم این امر شد. به هر حال در قرن بیستم گروههای زیادی در همه ی جهان طرفدار تحول عمیقی در روابط مرد و زن از نظر حقوق و وظایف گردیدند. به عقیده ی اینها تحول و دگرگونی در روابط ملتها با دولتها و روابط زحمتكشان و رنجبران با كارفرمایان و سرمایه داران، مادامی كه در روابط حقوقی مرد و زن اصلاحاتی صورت نگیرد وافی به تأمین عدالت اجتماعی نیست. از این رو برای اولین بار در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر- كه پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948 میلادی (1327 هجری شمسی) از طرف سازمان ملل متحد منتشر شد- در مقدمه ی آن چنین قید شد: «از آنجا كه مردم ملل متحد ایمان خود را به حقوق بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن مجدداً در منشور اعلام كرده اند. . . » . تحول و بحران ماشینی قرن نوزدهم و بیستم و به فلاكت افتادن كارگران و بخصوص زنان بیش از پیش سبب شد كه به موضوع حقوق زن رسیدگی شود. در تاریخ آلبرماله ، جلد 6، صفحه ی 328 می نویسد: «تا زمانی كه دولتها به احوال كارگران و طرز رفتار كارفرمایان با آن طبقه توجه نداشتند، سرمایه داران هرچه می خواستند می كردند. . . صاحبان كارخانه ها زنان و كودكان خردسال را با مزد بسیار كم به كار می گماشتند، و چون ساعات كار ایشان زیاد بود غالباً گرفتار امراض گوناگون می شدند و در جوانی می مردند. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 146 این بود تاریخچه ی مختصری از نهضت حقوق بشر در اروپا. چنانكه می دانیم همه ی مواد اعلامیه های حقوق بشر كه برای اروپاییان تازگی دارد در چهارده قرن پیش در اسلام پیش بینی شده و بعضی از دانشمندان عرب و ایرانی آنها را با مقایسه به این اعلامیه ها در كتابهای خود آورده اند. البته اختلافاتی در بعضی قسمتها میان آنچه در این اعلامیه ها آمده با آنچه اسلام آورده وجود دارد و این خود بحث دلكش و شیرینی است؛ از آن جمله است مسأله ی حقوق زن و مرد كه اسلام تساوی را می پذیرد اما تشابه و وحدت و یكنواختی را در زمینه ی حقوق زن و مرد نمی پذیرد. [1] . ترجمه ی تاریخ آلبرماله ، ج /4ص 366. [2] . همان، ج /5ص 234. حیثیت و حقوق انسانی «از آنجا كه شناسایی حیثیت ذاتی كلیه ی اعضای خانواده ی بشری و حقوق یكسان و انتقال ناپذیر آنان، اساس آزادی و عدالت و صلح را تشكیل می دهد. از آنجا كه عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است كه روح بشریت را به عصیان واداشته، و ظهور دنیایی كه در آن افراد بشر در بیان عقیده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است. از آنجا كه اساساً حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت كرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا كه اساساً لازم است توسعه ی روابط دوستانه بین ملل را مورد تشویق قرار داد. از آنجا كه مردم ملل متحد، ایمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن مجدداً در منشور اعلام كرده اند و تصمیم راسخ گرفته اند كه به پیشرفت اجتماعی كمك كنند و در محیطی آزادتر وضع زندگی بهتری به وجود آورند. از آنجا كه. . .مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 148 مجمع عمومی، این اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را آرمان مشتركی برای تمام مردم و كلیه ی ملل اعلام می كند تا جمیع افراد و همه ی اركان اجتماع این اعلامیه را دائماً در مد نظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه به وسیله ی تعلیم و تربیت احترام این حقوق و آزادیها توسعه یابد و با تدابیر تدریجی ملی و بین المللی، شناسایی و اجرای واقعی و حیاتی آنها، چه در میان خود ملل عضو و چه در بین مردم كشورهایی كه در قلمرو آنها می باشد تأمین گردد. . . » . جمله های طلایی بالا مقدمه ی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است؛ مقدمه ی همان اعلامیه ای است كه در باره اش می گویند: «بزرگترین توفیقی است كه تا این تاریخ در طریق تأیید حقوق انسانی نصیب عالم بشریت شده است» . روی هر كلمه و هر جمله ی آن حساب شده است، و چنانكه در مقاله ی پیش گفتیم مظهر افكار چندین قرن فلاسفه ی آزادیخواه و حقوق شناس جهان است. نكات مهم مقدمه ی اعلامیه ی حقوق بشر این اعلامیه در 30 ماده تنظیم شده است. بگذریم از اینكه بعضی مسائل در برخی مواد مكرر شده و یا لااقل ذكر یك مطلب در یك ماده از ذكر مندرجات بعضی مواد دیگر بی نیازكننده است و یا بعضی مواد اعلامیه به مواد مختلفی قابل تجزیه است. نكات مهم مقدمه ی این اعلامیه كه شایسته است مورد توجه قرار گیرد چندتاست: 1. بشر از یك نوع حیثیت و احترام و حقوق ذاتی غیر قابل انتقال برخوردار است. 2. حیثیت واحترام و حقوق ذاتی بشر كلی و عمومی است، تمام افراد انسانی را در بر می گیرد، تبعیض بردار نیست، سفید و سیاه، بلند و كوتاه، زن و مرد یكسان از آن برخوردارند. همان طوری كه در میان اعضای یك خانواده احدی نمی تواند گوهر خود را از سایر اعضا شریفتر و اصیلتر بداند، همه ی افراد بشر نیز كه عضو یك خانواده ی بزرگتر و اعضای یك پیكر می باشند از لحاظ شرافت متساویند، هیچ كس نمی تواند خود را از فرد دیگر شریفتر بداند. 3. اساس آزادی و صلح و عدالت این است كه همه ی افراد در عمق وجدان خود به این حقیقت (حیثیت و احترام ذاتی همه ی انسانها) ایمان و اعتراف داشته باشند. این اعلامیه می خواهد بگوید منشأ كلیه ی ناراحتیهایی كه افراد بشر برای یكدیگر به وجود می آورند كشف كرده است. منشأ بروز جنگها و ظلمها و تجاوزها و اعمال مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 149 وحشیانه ی افراد و اقوام نسبت به یكدیگر، عدم شناسایی حیثیت و احترام ذاتی انسان است. این عدم شناسایی از طرف عده ای، طرف مقابل را وادار به عصیان و طغیان می كند و از همین راه صلح و امنیت به خطر می افتد. 4. بالاترین آرزویی كه همه در راه تحقق بخشیدن به آن باید بكوشند، ظهور دنیایی است كه در آن آزادی عقیده و امنیت و رفاه مادی به طور كامل وجود داشته باشد؛ اختناق، ترس، فقر ریشه كن شده باشد. مواد سی گانه ی اعلامیه برای تحقق بخشیدن به این آرزو تنظیم شده است. 5. ایمان به حیثیت ذاتی انسانها و احترام به حقوق غیر قابل سلب و انتقال آنها تدریجاً به وسیله ی تعلیم و تربیت باید در همه ی افراد به وجود آید. مقام و احترام انسان اعلامیه ی حقوق بشر چون بر اساس احترام به انسانیت و آزادی و مساوات تنظیم شده و برای احیای حقوق بشر به وجود آمده، مورد احترام و تكریم هر انسان با وجدانی است. ما مردم مشرق زمین از دیر زمان از ارزش و مقام و احترام انسان دم زده ایم. در دین مقدس اسلام- چنانكه در مقاله ی پیش گفتیم- انسان، حقوق انسان، آزادی و مساوات آنها نهایت ارزش و احترام را دارد. نویسندگان و تنظیم كنندگان این اعلامیه و همچنین فیلسوفانی كه در حقیقت الهام دهنده ی نویسندگان این اعلامیه هستند، مورد ستایش و تعظیم ما می باشند. ولی چون این اعلامیه یك متن فلسفی است، به دست بشر نوشته شده نه به دست فرشتگان، استنباط گروهی از افراد بشر است، هر فیلسوفی حق دارد آن را تجزیه و تحلیل كند و احیاناً نقاط ضعفی كه در آن می بیند تذكر دهد. این اعلامیه خالی از نقاط ضعف نیست ولی ما در این مقاله روی نقاط ضعف آن انگشت نمی گذاریم، روی نقطه ی قوّت آن انگشت می گذاریم. تكیه گاه این اعلامیه «مقام ذاتی انسان» است، شرافت و حیثیت ذاتی انسان است. از نظر این اعلامیه انسان به واسطه ی یك نوع كرامت و شرافت مخصوص به خود دارای یك سلسله حقوق و آزادیها شده است كه سایر جانداران به واسطه ی فاقد بودن آن حیثیت و شرافت و كرامت ذاتی، از آن حقوق و آزادیها بی بهره اند. نقطه ی قوّت این اعلامیه همین است. تنزل و سقوط انسان در فلسفه های غربی اینجاست كه باردیگر با یك مسأله ی فلسفی كهن مواجه می شویم: ارزیابی انسان، مقام و شرافت انسان نسبت به سایر مخلوقات، شخصیت قابل احترام انسان. باید بپرسیم آن حیثیت ذاتی انسانی كه منشأ حقوقی برای انسان گشته و او را از اسب و گاو و گوسفند و كبوتر متمایز ساخته چیست؟ و همین جاست كه یك تناقض واضح میان اساس اعلامیه ی حقوق بشر از یك طرف و ارزیابی انسان در فلسفه ی غرب از طرف دیگر نمایان می گردد. در فلسفه ی غرب سالهاست كه انسان از ارزش و اعتبار افتاده است. سخنانی كه در گذشته در باره ی انسان و مقام ممتاز وی گفته می شد و ریشه ی همه ی آنها در مشرق زمین بود، امروز در اغلب سیستمهای فلسفه ی غربی مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرد. انسان از نظر غربی تا حدود یك ماشین تنزل كرده است، روح و اصالت آن مورد انكار واقع شده است. اعتقاد به علت غایی و هدف داشتن طبیعت یك عقیده ی ارتجاعی تلقی می گردد. در غرب از اشرف مخلوقات بودن انسان نمی توان دم زد، زیرا به عقیده ی غرب عقیده به اشرف مخلوقات بودن انسان و اینكه سایر مخلوقات طفیلی انسان و مسخّر انسان می باشند ناشی از یك عقیده ی بطلمیوسی كهن در باره ی هیئت زمین و آسمان و مركزیت زمین و گردش كرات آسمانی به دور زمین بود؛ با رفتن این عقیده جایی برای اشرف مخلوقات بودن انسان باقی نمی ماند. از نظر غرب، اینها همه خودخواهیهایی بوده است كه در گذشته دامنگیر بشر شده است. بشر امروز متواضع و فروتن است، خود را مانند موجودات دیگر بیش از مشتی خاك نمی داند، از خاك پدید آمده و به خاك باز می گردد و به همین جا خاتمه می یابد. غربی متواضعانه روح را به عنوان جنبه ای مستقل از وجود انسان و به عنوان حقیقتی قابل بقا نمی شناسد و میان خود و گیاه و حیوان از این جهت فرقی قائل نمی شود. غربی میان فكر و اعمال روحی و میان گرمای زغال سنگ از لحاظ ماهیت و جوهر تفاوتی قائل نیست؛ همه را مظاهر ماده و انرژی می شناسد. از نظر غرب صحنه ی حیات برای همه ی جانداران و از آن جمله انسان میدان خونینی است كه نبرد لاینقطع زندگی آن را به وجود آورده است. اصل اساسی حاكم بر وجود جانداران و از آن جمله انسان اصل تنازع بقاست. انسان همواره می كوشد خود را در این نبرد نجات دهد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 151 عدالت و نیكی و تعاون و خیرخواهی و سایر مفاهیم اخلاقی و انسانی همه مولود اصل اساسی تنازع بقا می باشد و بشر این مفاهیم را به خاطر حفظ موقعیت خود ساخته و پرداخته است. از نظر برخی فلسفه های نیرومند غربی انسان ماشینی است كه محرك او جز منافع اقتصادی نیست. دین و اخلاق و فلسفه و علم و ادبیات و هنر همه رو بناهایی هستند كه زیربنای آنها طرز تولید و پخش و تقسیم ثروت است؛ همه ی اینها جلوه ها و مظاهر جنبه های اقتصادی زندگی انسان است. خیر، این هم برای انسان زیاد است؛ محرك و انگیزه ی اصلی همه ی حركتها و فعالیتهای انسان عوامل جنسی است. اخلاق و فلسفه و علم و دین و هنر همه تجلیات و تظاهرات رقیق شده و تغییرشكل داده ی عامل جنسی وجود انسان است. من نمی دانم اگر بناست منكر هدف داشتن خلقت باشیم و باید معتقد باشیم كه طبیعت جریانات خود را كوركورانه طی می كند، اگر یگانه قانون ضامن حیات انواع جاندارها تنازع بقا و انتخاب اصلح و تغییرات كاملاً تصادفی است و بقا و موجودیت انسان مولود تغییرات تصادفی و بی هدف و یك سلسله جنایات چند میلیون سالی است كه اجداد وی نسبت به انواع دیگر روا داشته تا امروز به این شكل باقی مانده است، اگر بناست معتقد باشیم كه انسان خود نمونه ای است از ماشینهایی كه اكنون خود به دست خود می سازد، اگر بناست اعتقاد به روح و اصالت و بقای آن خودخواهی و اغراق و مبالغه در باره ی خود باشد، اگر بناست انگیزه و محرك اصلی بشر در همه ی كارها امور اقتصادی یا جنسی یا برتری طلبی باشد، اگر بناست نیك و بد به طور كلی مفاهیم نسبی باشند و الهامات فطری و وجدانی سخن یاوه شمرده شود، اگر انسان جنساً بنده ی شهوات و میلهای نفسانی خود باشد و جز در برابر زور سر تسلیم خم نكند، و اگر. . . چگونه می توانیم از حیثیت و شرافت انسانی و حقوق غیر قابل سلب و شخصیت قابل احترام انسان دم بزنیم و آن را اساس و پایه ی همه ی فعالیتهای خود قرار دهیم؟ ! غرب در باره ی انسان دچار تناقض شده است در فلسفه ی غرب تا آنجا كه ممكن بوده به حیثیت ذاتی انسان لطمه وارد شده و مقام انسان پایین آمده است. دنیای غرب از طرفی انسان را از لحاظ پیدایش و عللی كه او را به وجود آورده است، از لحاظ هدف دستگاه آفرینش در باره ی او، از لحاظ ساختمان مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 152 و تارو پود وجود و هستی اش، از لحاظ انگیزه و محرك اعمالش، از لحاظ وجدان و ضمیرش، تا این اندازه او را پایین آورده كه گفتیم. آنگاه اعلامیه ی بالابلند در باره ی ارزش و مقام انسان و حیثیت و كرامت و شرافت ذاتی و حقوق مقدس و غیر قابل انتقالش صادر می كند و همه ی افراد بشر را دعوت می كند كه به این اعلامیه ی بالابلند ایمان بیاورند. برای غرب لازم بود اول در تفسیری كه از انسان می كند تجدید نظری به عمل آورد، آنگاه اعلامیه های بالابلند در زمینه ی حقوق مقدس و فطری بشر صادر كند. من قبول دارم كه همه ی فلاسفه ی غرب انسان را آنچنان كه شرح داده شد تفسیر نكرده اند؛ عده ی زیادی از آنها انسان را كم و بیش آنچنان تفسیر كرده اند كه شرق تفسیر می كند. نظر من طرز تفكری است كه در اكثریت مردم غرب به وجود آمده و مردم جهان را تحت تأثیر قرار داده است. اعلامیه ی حقوق بشر را باید كسی صادر كند كه انسان را در درجه ای عالیتر از یك تركیب مادی ماشینی می بیند، انگیزه ها و محركهای انسان را منحصر به امور حیوانی و شخصی نمی داند، برای انسان وجدان انسانی قائل است. اعلامیه ی حقوق بشر را باید شرق صادر كند كه به اصل «إِنِّی جاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً» [1]ایمان دارد و در انسان نمونه ای از مظاهر الوهیت سراغ دارد. كسی باید دم از حقوق بشر بزند كه در انسان آهنگ سیر و سفری تا سرمنزل «یا أَیُّهَا اَلْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلی رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِیهِ » [2]قائل است. اعلامیه ی حقوق بشر شایسته ی آن سیستمهای فلسفی است كه به حكم «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها `فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» [3]در سرشت انسان تمایل به نیكی قائلند. اعلامیه ی حقوق بشر را باید كسی صادر كند كه به سرشت بشر خوشبین است و به حكم «لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ » [4]آن را معتدلترین و كاملترین سرشتها می داند. آنچه شایسته ی طرز تفكر غربی در تفسیر انسان است، اعلامیه ی حقوق بشر نیست بلكه همان طرز رفتاری است كه غرب عملاً در باره ی انسان روا می دارد؛ یعنی كشتن همه ی عواطف انسانی، به بازی گرفتن ممیّزات بشری، تقدم سرمایه بر انسان، اولویت مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 153 پول بر بشر، معبود بودن ماشین، خدایی ثروت، استثمار انسانها، قدرت بی نهایت سرمایه داری، كه اگر احیاناً یك نفر میلیونر ثروت خود را برای بعد از خودش به سگ محبوبش منتقل كند آن سگ احترامی مافوق احترام انسانها پیدا می كند؛ انسانها در خدمت یك سگ ثروتمند به عنوان پیشكار، منشی، دفتردار استخدام می شوند و در مقابل او دست به سینه می ایستند و تعظیم می كنند. [1] . بقره/30. [2] . انشقاق/6. [3] . شمس/7 و 8. [4] . تین/4. غرب، هم خود را فراموش كرده و هم خدای خود را مسأله ی مهم اجتماع بشر در امروز این است كه بشر به تعبیر قرآن «خود» را فراموش كرده است، هم خود را فراموش كرده و هم خدای خود را. مسأله ی مهم این است كه «خود» را تحقیر كرده است، از درون بینی و توجه به باطن و ضمیر غافل شده و توجه خویش را یكسره به دنیای حسی و مادی محدود كرده است. هدفی برای خود جز چشیدن مادیات نمی بیند و نمی داند، خلقت را عبث می انگارد، خود را انكار می كند، روح خود را از دست داده است. بیشتر بدبختیهای امروز بشر ناشی از این طرز تفكر است و متأسفانه نزدیك است جهانگیر شود و یكباره بشریت را نیست و نابود كند. این طرز تفكر در باره ی انسان سبب شده كه هرچه تمدن توسعه پیدا می كند و عظیم تر می گردد، متمدن به سوی حقارت می گراید. این طرز تفكر در باره ی انسان موجب گشته كه انسانهای واقعی را همواره در گذشته باید جستجو كرد و دستگاه عظیم تمدن امروز به ساختن هر چیز عالی و دست اول قادر است جز به ساختن انسان. گاندی می گوید: «غربی برای آن مستحق دریافت لقب خدایی زمین است كه همه ی امكانات و موهبتهای زمینی را مالك است. او به كارهای زمینی قادر است كه ملل دیگر آنها را در قدرت خدا می دانند. لكن غربی از یك چیز عاجز است و آن تأمل در باطن خویش است. تنها این موضوع برای اثبات پوچی درخشندگی كاذب تمدن جدید كافی است. تمدن غربی اگر غربیان را مبتلا به خوردن مشروب و توجه به اعمال جنسی نموده است، به خاطر این است كه غربی به جای «خویشتن جویی» در پی نسیان و هدرساختن خویشتن است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 154 . . . قوه ی عملی او بر اكتشاف و اختراع و تهیه ی وسایل جنگی، ناشی از فرار غربی از «خویشتن» است نه قدرت و تسلط استثنایی وی بر خود. . . ترس از تنهایی و سكوت، و توسل به پول، غربی را از شنیدن ندای باطن خود عاجز ساخته و انگیزه ی فعالیتهای مداوم او همینهاست. محرك او در فتح جهان، ناتوانی او در «حكومت به خویشتن» است. به همین علت غربی پدیدآورنده ی آشوب و فساد در سراسر دنیاست. . . وقتی انسان روح خود را از دست بدهد، فتح دنیا به چه درد او می خورد . . . كسانی كه انجیل به آنان تعلیم داده است كه در جهان مبشّر حقیقت و محبت و صلح باشند، خودشان در جستجوی طلا و برده به هر طرف روانند؛ به جای اینكه مطابق تعالیم انجیل در مملكت خداوند در جستجوی بخشش و عدالت باشند، برای تبرئه ی سیئات خود از حربه ی مذهب استفاده می كنند و به جای نشر كلام الهی، بر سر ملتها بمب می ریزند. » . و به همین علت اعلامیه ی حقوق بشر بیش از همه و پیش از همه از طرف خود غرب نقض شده است. فلسفه ای كه غرب عملاً در زندگی طی می كند، راهی جز شكست اعلامیه ی حقوق بشر باقی نمی گذارد. بخش ششم: مبانی طبیعی حقوق خانوادگی

  • یگانه مرجع صلاحیتدار برای شناسایی حقوق واقعی انسانها كتاب آفرینش است. .
  • در اجتماع «مدنی» جنبه های قراردادی و در اجتماع «خانوادگی» جنبه های طبیعی غلبه دارد. .
  • فرضیه ی چهار دوره در حقوق خانوادگی، تقلید ناشیانه ای است از فرضیه ی سوسیالیستها درباره ی مالكیت. .

آیا زن و مرد دارای دو طبیعت حقوقی می باشند؟ مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 157

مبانی طبیعی حقوق خانوادگی (1) گفتیم كه روح و اساس اعلامیه ی حقوق بشر این است كه انسان از یك نوع حیثیت و شخصیت ذاتی قابل احترام برخوردار است و در متن خلقت و آفرینش یك سلسله حقوق و آزادیها به او داده شده است كه به هیچ نحو قابل سلب و انتقال نمی باشند. و گفتیم این روح و اساس، مورد تأیید اسلام و فلسفه های شرقی است و آنچه با روح و اساس این اعلامیه ناسازگار است و آن را بی پایه جلوه می دهد همانا تفسیرهایی است كه در بسیاری از سیستمهای فلسفی غرب در باره ی انسان و تاروپود هستی اش می شود. بدیهی است كه یگانه مرجع صلاحیتدار برای شناسایی حقوق واقعی انسانها كتاب پر ارزش آفرینش است. با رجوع به صفحات و سطور این كتاب عظیم حقوق واقعی مشترك انسانها و وضع حقوقی زن و مرد در مقابل یكدیگر مشخص می گردد. عجیب این است كه بعضی از ساده دلان به هیچ وجه حاضر نیستند این مرجع عظیم را به رسمیت بشناسند. از نظر اینها یگانه مرجع صلاحیتدار گروهی از افراد بشر هستند كه دست در كار تنظیم این اعلامیه بوده اند و امروز بر همه ی جهان سیادت و حكمرانی دارند، هرچند خودشان عملاً چندان پابند مواد این اعلامیه نیستند؛ دیگران را نرسد در آنچه آنها می گویند چون و چرا كنند. ولی ما به نام همان «حقوق بشر» مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 158 برای خود حق چون و چرا قائل هستیم، دستگاه باعظمت آفرینش را كه كتاب گویای الهی است یگانه مرجع صلاحیتدار می دانیم. من بار دیگر از خوانندگان محترم معذرت می خواهم از اینكه برخی مسائل را در این سلسله مقالات طرح می كنم كه اندكی رنگ فلسفی دارد و خشك به نظر می رسد و برای بعضی از خوانندگان محترم خستگی آور است. خودم تا حد امكان از طرح این گونه مسائل اجتناب دارم، ولی گاهی ارتباط مسائل حقوق زن با این مسائل خشك فلسفی به قدری است كه بحث در باره ی آنها اجتناب ناپذیر است. رابطه ی حقوق طبیعی و هدفداری طبیعت از نظر ما حقوق طبیعی و فطری از آنجا پیدا شده كه دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف، موجودات را به سوی كمالاتی كه استعداد آنها را در وجود آنها نهفته است سوق می دهد. هر استعداد طبیعی مبنای یك «حق طبیعی» است و یك «سند طبیعی» برای آن به شمار می آید. مثلاً فرزند انسان حق درس خواندن و مدرسه رفتن دارد، اما بچه ی گوسفند چنین حقی ندارد، چرا؟ . برای اینكه استعداد درس خواندن و دانا شدن در فرزند انسان هست، اما در گوسفند نیست. دستگاه خلقت این سند طلبكاری را در وجود انسان قرار داده و در وجود گوسفند قرار نداده است. همچنین است حق فكر كردن و رأی دادن و اراده ی آزاد داشتن. بعضی خیال می كنند فرضیه ی «حقوق طبیعی» و اینكه خلقت و آفرینش، انسان را به نوعی از حقوق ممتاز ساخته است یك ادعای پوچ و خودخواهانه است و باید آن را دور افكند؛ هیچ فرقی میان انسان و غیر انسان از لحاظ حقوق نیست. خیر، این طور نیست. استعدادهای طبیعی مختلف است. دستگاه خلقت هر نوعی از انواع موجودات را در مداری مخصوص به خود او قرار داده است و سعادت او را هم در این قرار داده كه در مدار طبیعی خودش حركت كند. دستگاه آفرینش در این كار خود هدف دارد و این سندها را به صورت تصادف و از روی بی خبری و ناآگاهی به دست مخلوقات نداده است. در این سلسله مقالات توضیح بیشتر در باره ی این مطلب میسر نیست. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 159 ریشه و اساس حقوق خانوادگی را- كه مسأله ی مورد بحث ماست- مانند سایر حقوق طبیعی در طبیعت باید جستجو كرد. از استعدادهای طبیعی زن و مرد و انواع سندهایی كه خلقت به دست آنها سپرده است می توانیم بفهمیم آیا زن و مرد دارای حقوق و تكالیف مشابهی هستند یا نه؟ فراموش نكنید، همچنانكه در مقاله های پیش گفتیم مسأله ی مورد بحث ما تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد است نه تساوی حقوق آنها. حقوق اجتماعی افراد بشر از لحاظ حقوق اجتماعی غیرخانوادگی یعنی از لحاظ حقوقی كه در اجتماع بزرگ، خارج از محیط خانواده نسبت به یكدیگر پیدا می كنند، هم وضع مساوی دارند و هم وضع مشابه؛ یعنی حقوق اوّلی طبیعی آنها برابر یكدیگر و مانند یكدیگر است؛ همه مثل هم حق دارند از مواهب خلقت استفاده كنند، مثل هم حق دارند كار كنند، مثل هم حق دارند در مسابقه ی زندگی شركت كنند، همه مثل هم حق دارند خود را نامزد هر پست از پستهای اجتماعی بكنند و برای تحصیل و به دست آوردن آن از طریق مشروع كوشش كنند، همه مثل هم حق دارند استعدادهای علمی و عملی وجود خود را ظاهر كنند. و البته همین تساوی در حقوق اولیه ی طبیعی تدریجاً آنها را از لحاظ حقوق اكتسابی در وضع نامساوی قرار می دهد؛ یعنی همه به طور مساوی حق دارند كار كنند و در مسابقه ی زندگی شركت نمایند اما چون پای انجام وظیفه و شركت در مسابقه به میان می آید، همه در این مسابقه یك جور از آب در نمی آیند: بعضی پراستعدادترند و بعضی كم استعدادتر، بعضی پركارترند و بعضی كم كارتر، بالأخره بعضی عالمتر، با كمال تر، باهنرتر، كارآمدتر، لایقتر از بعضی دیگر از كار در می آیند. قهراً حقوق اكتسابی آنها صورت نامتساوی به خود می گیرد و اگر بخواهیم حقوق اكتسابی آنها را نیز مانند حقوق اوّلی و طبیعی آنها مساوی قرار دهیم، عمل ما جز ظلم و تجاوز نامی نخواهد داشت. چرا از لحاظ حقوق طبیعی اوّلی اجتماعی، همه ی افراد وضع مساوی و مشابهی دارند؟ . برای اینكه مطالعه در احوال بشر ثابت می كند كه افراد بشر طبیعتاً هیچ كدام رئیس مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 160 یا مرئوس آفریده نشده اند، هیچ كس كارگر یا صنعتگر یا استاد یا معلم یا افسر یا سرباز یا وزیر به دنیا نیامده است. اینها مزایا و خصوصیاتی است كه جزء حقوق اكتسابی بشر است؛ یعنی افراد در پرتو لیاقت و استعداد و كار و فعالیت باید آنها را از اجتماع بگیرند و اجتماع با یك قانون قراردادی آنها را به افراد خود واگذار می كند. تفاوت زندگی اجتماعی انسان با زندگی اجتماعی حیوانات اجتماعی از قبیل زنبور عسل در همین جهت است. تشكیلات زندگی آن حیوانات صد در صد طبیعی است؛ پستها و كارها به دست طبیعت در میان آنها تقسیم شده نه به دست خودشان؛ طبیعتاً بعضی رئیس و بعضی مرئوس، بعضی كارگر و بعضی مهندس و بعضی مأمور انتظامی آفریده شده اند. اما زندگی اجتماعی انسان این طور نیست. به همین جهت بعضی از دانشمندان یكباره این نظریه ی قدیم فلسفی را كه می گوید «انسان طبیعتاً اجتماعی است» انكار كرده و اجتماع انسانی را صد در صد «قراردادی» فرض كرده اند. حقوق خانوادگی این در اجتماع غیرخانوادگی. اما در اجتماع خانوادگی چطور؟ آیا افراد بشر در اجتماع خانوادگی نیز از لحاظ حقوق اولیه ی طبیعی وضع مشابه و همانندی دارند و تفاوت آنها در حقوق اكتسابی است؟ یا میان اجتماع خانوادگی یعنی اجتماعی كه از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان و برادران و خواهران تشكیل می شود با اجتماع غیرخانوادگی، از لحاظ حقوق اولیه نیز تفاوت است و قانون طبیعی، حقوق خانوادگی را به شكلی مخصوص وضع كرده است؟ . در اینجا دو فرض وجود دارد: یكی اینكه زن وشوهری و پدر و فرزندی یا مادر و فرزندی مانند سایر روابط اجتماعی و همكاریهای افراد با یكدیگر در مؤسسات ملی یا در مؤسسات دولتی، سبب نمی شود كه بعضی افراد طبعاً وضع مخصوص به خود داشته باشند. فقط مزایای اكتسابی سبب می شود كه یكی مثلاً رئیس و دیگری مرئوس، یكی مطیع و دیگری مطاع، یكی دارای ماهانه ی بیشتر و یكی كمتر باشد. زن بودن یا شوهر بودن، پدر یا مادر بودن و فرزند بودن نیز سبب نمی شود كه هر كدام وضع مخصوص به خود داشته باشند. فقط مزایای اكتسابی می تواند وضع آنها را نسبت به مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 161 یكدیگر معین كند. فرضیه ی «تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی» كه به غلط نام «تساوی حقوق» به آن داده اند، مبتنی بر همین فرض است. طبق این فرضیه زن و مرد با استعدادها و احتیاجات مشابه و با سندهای حقوقی مشابهی كه از طبیعت در دست دارند در زندگی خانوادگی شركت می كنند. پس باید حقوق خانوادگی بر اساس یكسانی و همانندی و تشابه تنظیم شود. فرض دیگر این است كه خیر، حقوق طبیعی اولیه ی آنها نیز متفاوت است. شوهر بودن از آن جهت كه شوهر بودن است وظایف و حقوق خاصی را ایجاب می كند و زن بودن از آن جهت كه زن بودن است وظایف و حقوق دیگری ایجاب می كند. همچنین است پدر یا مادر بودن و فرزند بودن، و به هر حال اجتماع خانوادگی با سایر شركتها و همكاریهای اجتماعی متفاوت است. فرضیه ی «عدم تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد» كه اسلام آن را پذیرفته مبتنی بر این اصل است. حالا كدامیك از دو فرض بالا درست است و از چه راه می توانیم درستی یكی از این دو فرض را بفهمیم؟ مبانی طبیعی حقوق خانوادگی (2) برای اینكه خوانندگان محترم بتوانند خوب نتیجه گیری كنند، باید مطالبی كه در فصل گذشته گفته شد در نظر داشته باشند. گفتیم: 1. حقوق طبیعی از آنجا پیدا شده كه طبیعت هدف دارد و با توجه به هدف، استعدادهایی در وجود موجودات نهاده و استحقاقهایی به آنها داده است. 2. انسان از آن جهت كه انسان است از یك سلسله حقوق خاص كه «حقوق انسانی» نامیده می شود برخوردار است و حیوانات از این نوع حقوق برخوردار نمی باشند. 3. راه تشخیص حقوق طبیعی و كیفیت آنها مراجعه به خلقت و آفرینش است. هر استعداد طبیعی یك سند طبیعی است برای یك حق طبیعی. 4. افراد انسان از لحاظ اجتماع مدنی همه دارای حقوق طبیعی مساوی و مشابهی می باشند و تفاوت آنها در حقوق اكتسابی است كه بستگی دارد به كار و انجام وظیفه و شركت در مسابقه ی انجام تكالیف. 5. علت اینكه افراد بشر در اجتماع مدنی دارای حقوق طبیعی مساوی و متشابهی هستند این است كه مطالعه در احوال طبیعت انسانها روشن می كند كه افراد انسان- برخلاف حیوانات اجتماعی از قبیل زنبور عسل- هیچ كدام طبیعتاً رئیس یا مرئوس، مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 163 مطیع یا مطاع، فرمانده یا فرمانبر، كارگر یا كارفرما، افسر یا سرباز به دنیا نیامده اند. تشكیلات زندگی انسانها طبیعی نیست؛ كارها و پستها و وظیفه ها به دست طبیعت تقسیم نشده است. 6. فرضیه ی تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد مبتنی بر این است كه اجتماع خانوادگی مانند اجتماع مدنی است. افراد خانواده دارای حقوق همانند و متشابهی هستند. زن و مرد با استعدادها و احتیاجهای مشابه در زندگی خانوادگی شركت می كنند و سندهای مشابهی از طبیعت در دست دارند. قانون خلقت به طور طبیعی برای آنها تشكیلاتی در نظر نگرفته و كارها و پستها را میان آنها تقسیم نكرده است. و اما فرضیه ی عدم تشابه حقوق خانوادگی مبتنی بر این است كه حساب اجتماع خانوادگی از اجتماع مدنی جداست. زن و مرد با استعدادها و احتیاجهای مشابهی در زندگی خانوادگی شركت نمی كنند و سندهای مشابهی از طبیعت در دست ندارند. قانون خلقت آنها را در وضع نامشابهی قرار داده و برای هر یك از آنها مدار و وضع معینی در نظر گرفته است. اكنون ببینیم كدامیك از دو فرضیه ی بالا درست است و از چه راه باید درستی یكی از این دو فرض را بفهمیم. با مقیاسی كه قبلاً در دست دادیم تعیین اینكه كدامیك از دو فرض بالا صحیح است كار چندان دشواری نیست. به استعدادها و احتیاجهای طبیعی زن ومرد، به عبارت دیگر به سندهای طبیعی كه قانون خلقت به دست هر یك از زن و مرد داده است مراجعه می كنیم، تكلیف روشن می شود. آیا زندگی خانوادگی طبیعی است یا قراردادی؟ در مقاله ی پیش گفتیم كه در باره ی «زندگی اجتماعی انسان» دو نظر است: بعضی زندگی اجتماعی انسان را طبیعی می دانند، به اصطلاح انسان را «مدنیّ بالطبع» می دانند. بعضی دیگر برعكس، زندگی اجتماعی را یك امر قراردادی می دانند كه انسان به اختیار خود و تحت تأثیر عوامل اجباركننده ی خارجی- نه عوامل درونی- آن را انتخاب كرده است. در باب زندگی خانوادگی چطور؟ آیا در اینجا هم دو نظر است؟ خیر، در اینجا یك نظر بیشتر وجود ندارد. زندگی خانوادگی بشر صد در صد طبیعی است؛ یعنی انسان مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 164 طبیعتاً «منزلی» آفریده شده است. فرضاً در طبیعی بودن زندگی «مدنی» انسان تردید كنیم، در طبیعی بودن زندگی «منزلی» یعنی زندگی خانوادگی او نمی توانیم تردید كنیم. همچنانكه بسیاری از حیوانات با آنكه زندگی اجتماعی طبیعی ندارند بلكه بكلی از زندگی اجتماعی بی بهره اند، دارای نوعی زندگانی زناشویی طبیعی می باشند مانند كبوتران و بعضی حشرات كه به طور «جفت» زندگی می كنند. حساب زندگی خانوادگی از زندگی اجتماعی جداست. در طبیعت تدابیری به كار برده شده كه طبیعتاً انسان و بعضی حیوانات به سوی زندگانی خانوادگی و تشكیل كانون خانوادگی و داشتن فرزند گرایش دارند. قرائن تاریخی، دوره ای را نشان نمی دهد كه در آن دوره انسان فاقد زندگی خانوادگی باشد؛ یعنی زن و مرد منفرد از یكدیگر زیست كنند و یا رابطه ی جنسی میان افراد صورت اشتراكی و عمومی داشته باشد. زندگی قبایل وحشی عصر حاضر- كه نمونه ای از زندگانی بشر قدیم به شمار می رود- نیز چنین نیست. زندگی بشر قدیم، خواه به صورت «مادرشاهی» و خواه به صورت «پدرشاهی» ، شكل خانوادگی داشته است. فرضیه ی چهار دوره در مسأله ی مالكیت، این حقیقت مورد قبول همگان واقع شده كه در ابتدا صورت اشتراكی داشته است و اختصاص بعداً پیدا شده است، ولی در مسأله ی جنسیت هر گز چنین مطلبی نیست. علت اینكه مالكیت در آغاز زندگی بشری جنبه ی اشتراكی داشته این است كه در آن وقت اجتماع بشر قبیله ای بوده و صورت خانوادگی داشته است؛ یعنی افراد قبیله كه با هم می زیسته اند، از عواطف خانوادگی بهره مند بوده اند و به همین جهت از لحاظ مالكیت وضع اشتراكی داشته اند. در ادوار اولیه فرضاً قانون و رسوم و عاداتی نبوده كه زن و مرد را در مقابل یكدیگر مسؤول قرار دهد، خود طبیعت و احساسات طبیعی آنها، آنها را به وظایف و حقوقی مقید می كرده است و هرگز زندگی و آمیزش جنسی بدون قید و شرط نداشته اند؛ همچنانكه حیواناتی كه به صورت «جفت» زندگی می كنند، قانون اجتماعی و قراردادی ندارند ولی به حكم قانون طبیعی، حقوق و وظایفی را رعایت می كنند و زندگی و آمیزش آنها بدون قید و شرط نیست. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 165 خانم مهرانگیز منوچهریان در مقدمه ی كتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران می گویند: «از نظر جامعه شناسی، زندگی زن و مرد در نقاط مختلف زمین یكی از این چهار مرحله را می پیماید: 1. مرحله ی طبیعی 2. مرحله ی تسلط مرد 3. مرحله ی اعتراض زن 4. مرحله ی تساوی حقوق زن و مرد. در مرحله ی اول، زن و مرد بدون هیچ گونه قید و شرطی با هم خلطه و آمیزش دارند . . . » . جامعه شناسی این گفته را نمی پذیرد. آنچه جامعه شناسی می پذیرد حداكثر این است كه احیاناً در میان بعضی قبایل وحشی چند برادر مشتركاً با چند خواهر ازدواج می كرده اند؛ همه ی آن برادرها با همه ی این خواهرها آمیزش داشته اند و فرزندان هم به همه تعلق داشته است؛ و یا این است كه پسران و دختران قبل از ازدواج هیچ محدودیتی نداشته اند و تنها ازدواج آنها را محدود می كرده است؛ و اگر احیاناً در میان بعضی قبایل وحشی وضع جنسی از این هم عمومی تر بوده و به اصطلاح زن «ملی» بوده است، جنبه ی استثنایی داشته و انحراف از وضع طبیعی و عمومی به شمار می رود. ویل دورانت در جلد اول تاریخ تمدن صفحه ی 57 می گوید: «ازدواج از اختراعات نیاكان حیوانی ما بوده است. در بعضی از پرندگان چنین به نظر می رسد كه حقیقتاً هر پرنده فقط به همسر خود اكتفا می كند. در گوریلها و اورانگوتانها رابطه میان نر و ماده تا پایان دوره ی پرورش نوزاد ادامه دارد و این ارتباط از بسیاری از نظرها شبیه به روابط زن و مرد است و هرگاه ماده بخواهد با نر دیگری نزدیكی كند به سختی مورد تنبیه نر خود قرار می گیرد. دوكرسپینی در خصوص اورانگوتانهای برنئو می گوید كه «آنها در خانواده هایی بسر می برند كه از نر و ماده و كودكان آنها تشكیل می شود» و دكتر ساواژ در مورد گوریلها می نویسد كه «عادت آنها چنین است كه پدر و مادر زیر درختی می نشینند و به خوردن میوه و پرچانگی می پردازند و كودكان دور و بر پدر و مادر بر درختها جستن می كنند» . زناشویی در صفحات تاریخ پیش از ظهور انسان آغاز شده است. اجتماعاتی كه در مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 166 آنها زناشویی موجود نباشد بسیار كم است، ولی كسی كه در جستجو باشد می تواند عده ای از چنین جامعه ها را پیدا كند. » . غرض این است كه احساسات خانوادگی برای بشر یك امر طبیعی و غریزی است، مولود عادت و نتیجه ی تمدن نیست، همچنانكه بسیاری از حیوانات به طور طبیعی و غریزی دارای احساسات خانوادگی می باشند. علیهذا هیچ دوره ای بر بشر نگذشته كه جنس نر و جنس ماده به طور كلی بدون هیچ گونه قید و شرط و تعهد- ولو تعهد طبیعی- با هم زیست كرده باشند. چنان دوره ی فرضی مساوی است با اشتراكیت جنسی كه حتی طرفداران اشتراكیت مالی در ادوار اولیه، چنان دوره ای را ادعا نمی كنند. فرضیه ی چهار دوره در روابط زن و مرد یك تقلید ناشیانه ای است از فرضیه ی چهار دوره ای كه سوسیالیستها در باره ی مالكیت قائلند. آنها می گویند بشر از لحاظ مالكیت چهار دوره را طی كرده است: مرحله ی اشتراك اولیه، مرحله ی فئودالیسم، مرحله ی كاپیتالیسم و مرحله ی سوسیالیسم و كمونیسم كه بازگشت به اشتراك اولیه ولی در سطح عالیتر است. جای خوشوقتی است كه خانم منوچهریان نام دوره ی چهارم روابط زن و مرد را تساوی حقوق زن و مرد گذاشته اند و در این جهت از سوسیالیستها تقلید نكرده و آخرین مرحله را بازگشت به حالت اشتراك اولیه نام ننهاده اند، اگرچه مشارالیها میان دوره ی چهارم آن طور كه خودشان تصور كرده اند و دوره ی اول شباهت زیادی قائلند زیرا تصریح می كنند كه: «در مرحله ی چهارم كه شباهت زیادی به مرحله ی اول دارد، زن و مرد بدون هیچ گونه سلطه و تفوقی نسبت به یكدیگر با هم زندگانی می كنند» . من هنوز نتوانسته ام مقصود ایشان را از این «شباهت زیاد» بفهمم. اگر مقصود تنها عدم سلطه و تفوق مرد و تساوی تعهدات و شرایط آنها نسبت به یكدیگر باشد، دلیل نمی شود میان این دوره و دوره ای كه به عقیده ی مشارالیها هیچ گونه تعهد و شرط و قیدی وجود نداشته و زندگی زن و مرد شكل خانوادگی نداشته است شباهت وجود داشته باشد. و اگر مقصود این است كه در دوره ی چهارم تدریجاً همه ی قیود و تعهدات از میان می رود و زندگی خانوادگی منسوخ می گردد و نوعی اشتراك جنسی میان افراد بشر حكمفرما می گردد، معلوم می شود مفهوم ایشان از «تساوی حقوق» - كه طرفدار جدی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 167 آن هستند- چیزی است غیر آن چیزی كه سایر طرفداران تساوی حقوق طالب آن هستند و احیاناً برای آنها وحشتناك است. اكنون ما باید توجه خود را به سوی طبیعت حقوقی خانوادگی زن و مرد معطوف كنیم و در این زمینه دو چیز را باید در نظر بگیریم: یكی اینكه آیا زن و مرد از لحاظ طبیعت اختلافاتی دارند یا نه؟ به عبارت دیگر آیا اختلافات زن و مرد فقط از لحاظ جهاز تناسلی است یا اختلافات آنها عمیقتر از اینهاست؟ دیگر اینكه اگر اختلافات و تفاوتهای دیگری در كار است، آیا آن اختلافات از نوع اختلافات و تفاوتهایی است كه در تعیین حقوق و تكالیف آنها مؤثر است یا از نوع اختلاف رنگ و نژاد است كه با طبیعت حقوقی بشر بستگی ندارد؟ زن در طبیعت در قسمت اول گمان نمی كنم جای بحث باشد. هركس فی الجمله مطالعه ای در این زمینه داشته باشد می داند كه اختلافات و تفاوتهای زن و مرد منحصر به جهاز تناسلی نیست. اگر سخنی هست، در این جهت است كه آیا آن تفاوتها در تعیین حقوق و تكالیف زن و مرد تأثیر دارد یا ندارد؟ . دانشمندان و محققان اروپا قسمت اوّل را به طور شایسته ای بیان كرده اند. دقت در مطالعات زیستی و روانی و اجتماعی این دانشمندان كوچكترین تردیدی در این قسمت باقی نمی گذارد. آنچه كمتر مورد توجه این دانشمندان واقع شده این است كه این تفاوتها در تعیین حقوق و تكالیف خانوادگی مؤثر است و زن و مرد را از این جهت در وضع نامشابهی قرار می دهد. الكسیس كارل، فیزیولوژیست و جراح و زیست شناس معروف فرانسوی كه شهرت جهانی دارد، در كتاب بسیار نفیس خود انسان موجود ناشناخته به هر دو قسمت اعتراف می كند؛ یعنی هم می گوید زن و مرد به حكم قانون خلقت متفاوت آفریده شده اند و هم می گوید این اختلافات و تفاوتها وظایف و حقوق آنها را متفاوت می كند. وی در فصلی كه تحت عنوان «اعمال جنسی و تولید مثل» در كتاب خود باز كرده مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 168 است می گوید: «بیضه ها و تخمدانها اعمال پردامنه ای دارند: نخست اینكه سلولهای نر یا ماده می سازند كه پیوستگی این دو موجود تازه انسانی را پدید می آورد. در عین حال موادی ترشح می كنند و در خون می ریزند كه در نسوج و اندامها و شعور ما خصایص جنس مرد یا زن را آشكار می سازد. همچنین به تمام اعمال بدنی ما شدت می دهند. ترشح بیضه ها موجد تهور و جوش و خروش و خشونت می گردد و این همان خصایصی است كه گاو نر جنگی را از گاوی كه در مزارع برای شخم به كار می رود متمایز می سازد. تخمدان نیز به همین طریق بر روی وجود زن اثر می كند. . . . اختلافی كه میان زن و مرد موجود است تنها مربوط به شكل اندامهای جنسی آنها و وجود زهدان و انجام زایمان نزد زن و طرز تعلیم خاص آنها نیست، بلكه نتیجه ی علتی عمیقتر است كه از تأثیر مواد شیمیایی مترشحه ی غدد تناسلی در خون ناشی می شود. به علت عدم توجه به این نكته ی اصلی و مهم است كه طرفداران نهضت زن فكر می كنند كه هر دو جنس می توانند یك قسم تعلیم و تربیت یابند و مشاغل و اختیارات و مسؤولیتهای یكسانی به عهده گیرند. زن در حقیقت از جهات زیادی با مرد متفاوت است. یكایك سلولهای بدنی، همچنین دستگاههای عضوی، مخصوصاً سلسله ی عصبی نشانه ی جنس او را بر روی خود دارد. قوانین فیزیولوژی نیز همانند قوانین جهان ستارگان، سخت و غیر قابل تغییر است؛ ممكن نیست تمایلات انسانی در آنها راه یابد. ما مجبوریم آنها را آن طوری كه هستند بپذیریم. زنان باید به بسط مواهب طبیعی خود در جهت و مسیر سرشت خاص خویش بدون تقلید كوركورانه از مردان بكوشند. وظیفه ی ایشان در راه تكامل بشریت خیلی بزرگتر از مردهاست و نبایستی آن را سرسری گیرند و رها كنند. » [1] كارل پس از توضیحاتی در باره ی كیفیت پیدایش سلول نطفه ی مرد و تخمك زن و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 169 پیوستن آنها به یكدیگر و اشاره به اینكه وجود ماده برای تولید نسل ضروری است- بر خلاف وجود نر- و اینكه بارداری جسم و روح زن را تكمیل می كند، در آخر فصل می گوید: «نبایستی برای دختران جوان نیز همان طرز فكر و همان نوع زندگی و تشكیلات فكری و همان هدف و ایده آلی را كه برای پسران جوان در نظر می گیریم معمول داریم. متخصصین تعلیم و تربیت باید اختلافات عضوی و روانی جنس مرد و زن و وظایف طبیعی ایشان را در نظر داشته باشند، و توجه به این نكته ی اساسی در بنای آینده ی تمدن ما حائز كمال اهمیت است. » . چنانكه ملاحظه می فرمایید این دانشمند بزرگ، هم تفاوتهای طبیعی زیاد زن و مرد را بیان می كند و هم معتقد است این تفاوتها زن و مرد را از لحاظ وظیفه و حقوق در وضع نامشابهی قرار می دهد. در فصل آینده نیز نظریات دانشمندان را در باره ی تفاوتهای زن و مرد نقل خواهیم كرد و سپس نتیجه گیری خواهیم كرد كه زن و مرد در چه قسمتهایی دارای استعدادها و احتیاجهای مشابهی هستند و باید حقوق مشابهی داشته باشند و در چه قسمتها وضع مشابهی ندارند و باید حقوق و تكالیف نامشابهی داشته باشند. برای بررسی و تعیین حقوق و تكالیف خانوادگی زن و مرد، این قسمت حساسترین قسمتهاست. [1] . انسان موجود ناشناخته ، چاپ سوم، ص 100.

بخش هفتم: تفاوتهای زن و مرد

  • آیا فكر تفاوت زن و مرد یك فكر قرون وسطایی است؟ .
  • حقوق زن، افلاطون و ارسطو را رو در روی یكدیگر قرار داده است.
  • قانون خلقت با ایجاد تفاوت در آفرینش زن و مرد، پیوند آنها را محكمتر كرده است.
  • مرد جهانگیر و زن مردگیر آفریده شده است.
  • چیزهایی كه تازه مقلدان غرب را در زمینه ی روابط زن و مرد به نشئه فرو برده است، خود غربیان دوره ی خمار آنها را طی می كنند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 173 بخش هفتم: تفاوتهای زن و مرد

  • آیا فكر تفاوت زن و مرد یك فكر قرون وسطایی است؟ .
  • حقوق زن، افلاطون و ارسطو را رو در روی یكدیگر قرار داده است.
  • قانون خلقت با ایجاد تفاوت در آفرینش زن و مرد، پیوند آنها را محكمتر كرده است.
  • مرد جهانگیر و زن مردگیر آفریده شده است.
  • چیزهایی كه تازه مقلدان غرب را در زمینه ی روابط زن و مرد به نشئه فرو برده است، خود غربیان دوره ی خمار آنها را طی می كنند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 173 تناسب است یا نقص و كمال؟ یكی از موضوعاتی كه برای من موجب تعجب است این است كه بعضی اصرار دارند كه تفاوت زن و مرد را در استعدادهای جسمی و روانی، به حساب ناقص بودن زن و كاملتر بودن مرد بگذارند؛ چنین وانمود می كنند كه قانون خلقت بنا به مصلحتی زن را ناقص آفریده است. ناقص الخلقه بودن زن پیش از آن كه در میان ما مردم مشرق زمین مطرح باشد، در میان مردم غرب مطرح بوده است. غربیان در طعن به زن و ناقص خواندن وی بیداد كرده اند. گاهی از زبان مذهب و كلیسا گفته اند: «زن باید از اینكه زن است شرمسار باشد» . گاهی گفته اند: «زن همان موجودی است كه گیسوان بلند دارد و عقل كوتاه» ، «زن آخرین موجود وحشی است كه مرد او را اهلی كرده است» ، «زن برزخ میان حیوان و انسان است» و امثال اینها. از این عجیب تر اینكه برخی از غربیان اخیراً با یك گردش صدوهشتاد درجه ای اكنون می خواهند با هزارویك دلیل ثابت كنند كه مرد موجود ناقص الخلقه و پست و زبون، و زن موجود كامل و برتر است. اگر كتاب زن جنس برتر اشلی مونتاگو را- كه در مجله ی زن روز منتشر می شد- خوانده باشید، می دانید كه این مرد با چه زور زدن ها و مهمل بافی ها می خواهد ثابت كند كه زن از مرد كاملتر است. این كتاب تا آنجا كه مستقیماً مطالعات پزشكی یا روانی یا آمار اجتماعی را عرضه می دارد بسیار گرانبهاست، ولی آنجا كه خود نویسنده شخصاً به «استنتاج» می پردازد و می خواهد برای هدف خود- كه همان عنوان كتاب است- نتیجه گیری كند مهمل بافی را به نهایت می رساند. چرا باید یك مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 175 روز زن را اینقدر پست و زبون و حقیر بخوانند كه روز دیگر مجبور شوند برای جبران مافات، همه ی آن نواقص و نقایص را از روی زن بردارند و روی مرد بگذارند؟ چه لزومی دارد كه تفاوتهای زن و مرد را به حساب ناقص بودن یكی و كاملتر بودن دیگری بگذاریم كه مجبور شویم گاهی طرف مرد را بگیریم و گاهی طرف زن را؟ . اشلی مونتاگو از طرفی اصرار دارد زن را جنساً برتر از مرد معرفی كند و از طرف دیگر امتیازات مرد را مولود عوامل تاریخی و اجتماعی بشمارد نه مولود عوامل طبیعی. به هر حال، تفاوتهای زن و مرد «تناسب» است نه نقص و كمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد- كه قطعاً برای زندگی مشترك ساخته شده اند و مجرد زیستن انحراف از قانون خلقت است- به وجود آورد. این مطلب از بیانات بعدی ضمن توضیح تفاوتها روشنتر می شود. نظریه ی افلاطون این مسأله یك مسأله ی تازه كه در قرن ما مطرح شده باشد نیست؛ حداقل دوهزاروچهارصد سال سابقه دارد، زیرا این مسأله به همین صورت در كتاب جمهوریت افلاطون مطرح است. افلاطون با كمال صراحت مدعی است كه زنان و مردان دارای استعدادهای مشابهی هستند و زنان می توانند همان وظایفی را عهده دار شوند كه مردان عهده دار می شوند و از همان حقوقی بهره مند گردند كه مردان بهره مند می گردند. هسته ی تمام افكار جدیدی كه در قرن بیستم در مورد زن پیدا شده و حتی آن قسمت از افكار كه از نظر مردم قرن بیستم نیز افراطی و غیر قابل قبول به نظر می رسد، در افكار افلاطون پیدا می شود و به همین جهت موجب اعجاب ناظران نسبت به این مرد- كه پدر فلسفه نامیده می شود- گردیده است. افلاطون در رساله ی جمهوریت كتاب پنجم، حتی در باره ی اشتراكیت زن و فرزند، در باره ی اصلاح نژاد و بهبود نسل و محروم كردن بعضی از زنان و مردان از تناسل و اختصاص دادن تناسل به افرادی كه از خصایص عالیتری برخوردارند، در باره ی تربیت فرزندان در خارج از محیط خانواده، در باره ی اختصاص دادن تناسل به سنین معینی از عمر زن و مرد كه سنین قوّت و جوشش نیروی حیاتی آنها به شمار می رود بحث كرده است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 176 افلاطون معتقد است همان طوری كه به مردان تعلیمات جنگی داده می شود به زنان نیز باید داده شود، همان طوری كه مردان در مسابقات ورزشی شركت می كنند زنان نیز باید شركت كنند. اما دو نكته در گفته ی افلاطون هست: یكی اینكه اعتراف می كند كه زنان از مردان چه در نیروهای جسمی، چه در نیروهای روحی و دماغی ناتوان ترند؛ یعنی تفاوت زن و مرد را از نظر «كمّی» اعتراف دارد، هرچند مخالف تفاوت كیفی آنها از لحاظ استعدادهاست. افلاطون معتقد است استعدادهایی كه در مردان و زنان وجود دارد مثل یكدیگر است؛ چیزی كه هست زنان در هر رشته ای از رشته ها از مردان ناتوان ترند و این جهت سبب نمی شود كه هر یك از زن و مرد به كاری غیر از كار دیگری اختصاص داشته باشند. افلاطون روی همین جهت كه زن را از مرد ضعیفتر می داند، خدا را شكر می كند كه مرد آفریده شده نه زن. می گوید: «خدا را شكر می كنم كه یونانی زاییده شدم نه غیر یونانی، آزاد به دنیا آمدم نه برده، مرد آفریده شدم نه زن» . دیگر اینكه افلاطون آنچه در موضوع بهبود نسل، پرورش متساوی استعدادهای زن و مرد، اشتراكیت زن و فرزند و غیره گفته، همه مربوط است به طبقه ی حاكمه، یعنی فیلسوفان حاكم و حاكمان فیلسوف كه وی آنها را منحصراً شایسته ی حكومت می داند. چنانكه می دانیم افلاطون در روش سیاسی مخالف دموكراسی و طرفدار اریستوكراسی است. آنچه افلاطون در زمینه های بالا گفته مربوط است به طبقه ی اریستوكرات، و در غیر طبقه ی اریستوكرات طور دیگری نظر می دهد. افلاطون و ارسطو، رو در روی یكدیگر بعد از افلاطون، كسی كه آراء و عقایدش در دنیای قدیم در دست است، شاگرد وی ارسطوست. ارسطو در كتاب سیاست عقاید خویش را در باره ی تفاوت زن و مرد اظهار داشته و با عقاید استاد خود افلاطون سخت مخالفت كرده است. ارسطو معتقد است كه تفاوت زن و مرد تنها از جنبه ی «كمّی» نیست، از جنبه ی كیفی نیز متفاوتند. او می گوید: نوع استعدادهای زن و مرد متفاوت است و وظایفی كه قانون خلقت به عهده ی هر یك از آنها گذاشته و حقوقی كه برای آنها خواسته، در قسمتهای زیادی با هم تفاوت دارد. به عقیده ی ارسطو فضایل اخلاقی زن و مرد نیز در بسیاری از قسمتها مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 177 متفاوت است: یك خلق و خوی می تواند برای مرد فضیلت شمرده شود و برای زن فضیلت نباشد. برعكس، یك خلق و خوی دیگر ممكن است برای زن فضیلت باشد و برای مرد فضیلت شمرده نشود. نظریات ارسطو نظریات افلاطون را در دنیای قدیم نسخ كرد. دانشمندانی كه بعدها آمدند، نظریات ارسطو را بر نظریات افلاطون ترجیح دادند. نظر دنیای امروز اینها كه گفته شد مربوط به دنیای قدیم بود. اكنون باید ببینیم دنیای جدید چه می گوید. دنیای جدید تنها به حدس و تخمین متوسل نمی شود؛ سر و كارش با مشاهده و آزمایش است، با آمار و ارقام است، با مطالعات عینی است. در دنیای جدید در پرتو مطالعات عمیق پزشكی، روانی و اجتماعی تفاوتهای بیشتر و فراوانتری میان زن و مرد كشف شده است كه در دنیای قدیم به هیچ وجه به آنها پی نبرده بودند. مردم دنیای قدیم زن و مرد را كه ارزیابی می كردند، تنها از این جهت بود كه یكی درشت اندام تر است و دیگری كوچكتر، یكی خشن تر است و دیگری ظریفتر، یكی بلندتر است و دیگری كوتاه تر، یكی كلفت آوازتر است و دیگری نازك آوازتر، یكی پر پشم وموتر است و دیگری صافتر. حداكثر كه از این حد تجاوز می كردند، این بود كه تفاوت آنها را از لحاظ دوره ی بلوغ در نظر می گرفتند و یا تفاوت آنها را از لحاظ عقل و احساسات به حساب می آوردند؛ مرد را مظهر عقل و زن را مظهر مهر و عاطفه می خواندند. اما امروز علاوه بر اینها قسمتهای زیاد دیگری كشف شده است؛ معلوم شده است دنیای زن و مرد در بسیاری از قسمتها با هم متفاوت است. ما مجموع تفاوتهای زن و مرد را تا آنجا كه از نوشته های اهل تحقیق به دست آورده ایم، ذكر می كنیم و سپس به فلسفه ی این تفاوتها و اینكه چقدر از این تفاوتها از طبیعت ناشی می شود و چقدر از آنها مولود عوامل تاریخی و فرهنگی و اجتماعی است می پردازیم. و البته قسمتی از این تفاوتها را هركس می تواند با مختصر تجربه و مطالعه به دست آورد و قسمتی هم آنچنان واضح و بدیهی است كه قابل انكار نیست.

دوگونگی ها از لحاظ جسمی مرد به طور متوسط درشت اندام تر است و زن كوچك اندام تر. مرد بلندقدتر است و زن كوتاه قدتر. مرد خشن تر است و زن ظریفتر. صدای مرد كلفت تر و خشن تر است و صدای زن نازكتر و لطیفتر. رشد بدنی زن سریعتر است و رشد بدنی مرد بطئ تر. حتی گفته می شود جنین دختر از جنین پسر سریعتر رشد می كند. رشد عضلانی مرد و نیروی بدنی او از زن بیشتر است. مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماریها از مقاومت مرد بیشتر است. زن زودتر از مرد به مرحله ی بلوغ می رسد و زودتر از مرد هم از نظر تولید مثل از كار می افتد. دختر زودتر از پسر به سخن می آید. مغز متوسط مرد از مغز متوسط زن بزرگتر است ولی با در نظر گرفتن نسبت مغز به مجموع بدن، مغز زن از مغز مرد بزرگتر است. ریه ی مرد قادر به تنفس هوای بیشتری از ریه ی زن است. ضربان قلب زن از ضربان قلب مرد سریعتر است. از لحاظ روانی میل مرد به ورزش و شكار و كارهای پر حركت و جنبش بیش از زن است. احساسات مرد مبارزانه و جنگی و احساسات زن صلح جویانه و بزمی است. مرد متجاوزتر و غوغاگرتر است و زن آرامتر و ساكت تر. زن از توسل به خشونت درباره ی دیگران و در باره ی خود پرهیز می كند و به همین دلیل خودكشی زنان كمتر از مردان است. مردان در كیفیت خودكشی نیز از زنان خشن ترند. مردان به تفنگ، دار، پرتاب كردن خود از روی ساختمانهای مرتفع متوسل می شوند و زنان به قرص خواب آور و تریاك و امثال اینها. احساسات زن از مرد جوشانتر است. زن از مرد سریع الهیجان تر است، یعنی زن در مورد اموری كه مورد علاقه یا ترسش هست زودتر و سریعتر تحت تأثیر احساسات خویش قرار می گیرد، و مرد سردمزاج تر از زن است. زن طبعاً به زینت و زیور و جمال و آرایش و مدهای مختلف علاقه ی زیاد دارد برخلاف مرد. احساسات زن بی ثبات تر از مرد است. زن از مرد محتاطتر، مذهبی تر، پرحرف تر و ترسوتر و تشریفاتی تر است. احساسات زن مادرانه است و این احساسات از دوران كودكی در او نمودار است. علاقه ی زن به خانواده و توجه ناآگاهانه ی او به اهمیت كانون خانوادگی بیش از مرد است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 179 زن در علوم استدلالی و مسائل خشك عقلانی به پای مرد نمی رسد ولی در ادبیات، نقاشی و سایر مسائل- كه با ذوق و احساسات مربوط است- دست كمی از مرد ندارد. مرد از زن بیشتر قدرت كتمان راز دارد و اسرار ناراحت كننده را در درون خود حفظ می كند و به همین دلیل ابتلای مردان به بیماری ناشی از كتمان راز بیش از زنان است. زن از مرد رقیق القلب تر است و فوراً به گریه و احیاناً به غش متوسل می شود. از نظر احساسات [نسبت ] به یكدیگر مرد بنده ی شهوت خویشتن است و زن در بند محبت مرد است. مرد زنی را دوست می دارد كه او را پسندیده و انتخاب كرده باشد و زن مردی را دوست می دارد كه ارزش او را درك كرده باشد و دوستی خود را قبلاً اعلام كرده باشد. مرد می خواهد شخص زن را تصاحب كند و در اختیار بگیرد و زن می خواهد دل مرد را مسخر كند و از راه دل او بر او مسلط شود. مرد می خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود و زن می خواهد از درون قلب مرد بر مرد نفوذ كند. مرد می خواهد زن را بگیرد، زن می خواهد او را بگیرند. زن از مرد شجاعت و دلیری می خواهد و مرد از زن زیبایی و دلبری. زن حمایت مرد را گرانبهاترین چیزها برای خود می شمارد. زن بیش از مرد قادر است بر شهوت خود مسلط شود. شهوت مرد ابتدایی و تهاجمی است و شهوت زن انفعالی و تحریكی.

تفاوتهای زن و مرد (2) در شماره ی 90 مجله ی زن روز نظریه ی یك پروفسور روانشناس مشهور امریكایی به نام پروفسور ریك- كه سالیان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتایجی به دست آورده و در كتاب بزرگی تفاوتهای بی شمار زن و مرد را نوشته است - منعكس شد. این پروفسور می گوید: دنیای مرد با دنیای زن بكلی فرق می كند. اگر زن نمی تواند مانند مرد فكر كند یا عمل نماید، از این روست كه دنیای آنها با هم فرق می كند. می گوید: در تورات آمده است: «زن و مرد از یك گوشت به وجود آمده اند» . بلی، با وجودی كه هر دو از یك گوشت به وجود آمده اند، جسمهای متفاوت دارند و از نظر تركیب بكلی با هم فرق می كنند. علاوه بر این، احساس این دو موجود هیچ وقت مثل هم نخواهند بود و هیچ گاه یك جور در مقابل حوادث و اتفاقات عكس العمل نشان نمی دهند. زن و مرد بنا به مقتضیات جنسی رسمی خود به طور متفاوت عمل می كنند و درست مثل دو ستاره روی دو مدار مختلف حركت می كنند. آنها می توانند همدیگر را بفهمند و مكمل یكدیگر باشند ولی هیچ گاه یكی نمی شوند و به همین دلیل است كه زن و مرد می توانند با هم زندگی كنند، عاشق یكدیگر بشوند مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 181 و از صفات و اخلاق یكدیگر خسته و ناراحت نشوند. پروفسور ریك مقایسه هایی میان روحیه ی زن و مرد به عمل آورده و تفاوتهایی به دست آورده است. از آن جمله می گوید: «برای مرد خسته كننده است كه دائم نزد زنی كه دوستش دارد بسر برد اما هیچ لذتی برای زن بالاتر از این نیست كه همیشه در كنار مرد مورد علاقه اش بسر برد. مرد دلش می خواهد هر روز به همان حالت همیشگی باقی بماند اما یك زن همیشه می خواهد موجود تازه ای باشد و هر صبح با قیافه ی تازه تری از بستر برخیزد. بهترین جمله ای كه یك مرد می تواند به زنی بگوید اصطلاح «عزیزم تو را دوست دارم» است. زیباترین جمله ای كه یك زن به مرد مورد علاقه اش می گوید جمله ی «من به تو افتخار می كنم» می باشد. اگر مردی در دوران زندگی اش با چندین معشوقه بسر برده باشد، به نظر زنان دیگر مردی جالب توجه می آید. مردها از زنی كه بیش از یك مرد در زندگی اش وجود داشته باشد بدشان می آید. مردها وقتی كه پیر می شوند احساس بدبختی می كنند، چون تكیه گاه خود یعنی كارشان را از دست می دهند. زنهای مسن احساس رضایت می كنند، چون بهترین چیزها را از نظر خودشان دارا هستند: یك خانه و چندین نوه. خوشبختی از نظر مردها به دست آوردن مقام و شخصیتی قابل احترام در میان اجتماع است. خوشبختی برای یك زن یعنی به دست آوردن قلب یك مرد و نگاهداری او برای تمام عمر. یك مرد همیشه می خواهد كه زن مورد علاقه اش را به دین و ملیت خود درآورد. برای یك زن همان قدر كه تغییر دادن نام خانوادگی اش بعد از ازدواج آسان است، عوض كردن دین و ملیت نیز به خاطر مردی كه دوستش دارد آسان است. » شاهكار خلقت صرف نظر از اینكه تفاوتهای زن و مرد موجب تفاوتهایی در حقوق و مسؤولیتهای خانوادگی زن و مرد می شود یا نمی شود، اساساً این مسأله یكی از عجیب ترین شاهكارهای خلقت است؛ درس توحید و خداشناسی است، آیت و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 182 نشانه ای است از نظام حكیمانه و مدبّرانه ی جهان، نمونه ی بارزی است از اینكه جریان خلقت تصادفی نیست، طبیعت جریانات خود را كورمال كورمال طی نمی كند، دلیل روشنی است از اینكه بدون دخالت دادن اصل «علت غایی» نمی توان پدیده های جهان را تفسیر كرد. دستگاه عظیم خلقت برای اینكه به هدف خود برسد و نوع را حفظ كند، جهاز عظیم تولید نسل را به وجود آورده است؛ دائماً از كارخانه ی خود، هم جنس نر به وجود می آورد و هم جنس ماده، و در آنجا كه بقا و دوام نسل احتیاج دارد به همكاری و تعاون دو جنس (مخصوصاً در نوع انسان) برای اینكه ایندو را به كمك یكدیگر در این كار وادارد، طرح وحدت و اتحاد آنها را ریخته است؛ كاری كرده است كه خودخواهی و منفعت طلبی- كه لازمه ی هر ذی حیاتی است- تبدیل به خدمت و تعاون و گذشت و ایثار گردد، آنها را طالب همزیستی با یكدیگر قرار داده است؛ و برای اینكه طرح كاملاً عملی شود و جسم و جان آنها را بهتر به هم بپیوندد، تفاوتهای عجیب جسمی و روحی در میان آنها قرار داده است و همین تفاوتهاست كه آنها را بیشتر به یكدیگر جذب می كند، عاشق و خواهان یكدیگر قرار می دهد. اگر زن دارای جسم و جان و خلق و خوی مردانه بود محال بود كه بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شیفته ی وصال خود نماید، و اگر مرد همان صفات جسمی و روانی زن را می داشت ممكن نبود زن او را قهرمان زندگی خود حساب كند و عالیترین هنر خود را صید و شكار و تسخیر قلب او به حساب آورد. مرد، جهانگیر و زن مردگیر آفریده شده است. قانون خلقت، زن و مرد را طالب و علاقه مند به یكدیگر قرار داده است اما نه از نوع علاقه ای كه به اشیاء دارند. علاقه ای كه انسان به اشیاء دارد از خودخواهی او ناشی می شود؛ یعنی انسان اشیاء را برای خود می خواهد، به چشم ابزار به آنها نگاه می كند، می خواهد آنها را فدای خود و آسایش خود كند. اما علاقه ی زوجیت به این شكل است كه هر یك از آنها سعادت و آسایش دیگری را می خواهد، از گذشت و فداكاری در باره ی دیگری لذت می برد. پیوندی بالاتر از شهوت عجیب است كه بعضی از افراد نمی توانند میان شهوت و رأفت فرق بگذارند؛ خیال كرده اند كه آن چیزی كه زوجین را به یكدیگر پیوند می دهد منحصراً طمع و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 183 شهوت است، حس استخدام و بهره برداری است، همان چیزی است كه انسان را با مأكولات و مشروبات و ملبوسات و مركوبات پیوند می دهد. اینها نمی دانند كه در خلقت و طبیعت، علاوه بر خودخواهی و منفعت طلبی علایق دیگری هم هست. آن علایق ناشی از خودخواهی نیست، از علاقه ی مستقیم به غیر ناشی می شود. آن علایق است كه منشأ فداكاریها و گذشتها و رنج خود و راحت غیر خواستن ها واقع می شوند. آن علایق است كه نمایش دهنده ی انسانیت انسان است، بلكه قسمتی از آنها یعنی در حدودی كه به جفت و فرزند مربوط است در حیوانات نیز دیده می شود. این افراد گمان كرده اند كه مرد به زن همیشه به آن چشم نگاه می كرده و می كند كه احیاناً یك جوان عزب به یك زن هرجایی نگاه می كند؛ یعنی فقط شهوت است كه آندو را به یكدیگر پیوند می دهد، در صورتی كه پیوندی بالاتر از شهوت هست كه پایه ی وحدت زوجین را تشكیل می دهد. آن همان چیزی است كه قرآن كریم از آن به نامهای «مودّت و رحمت» یاد كرده است. می فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» [1] چقدر اشتباه است كه تاریخ روابط زن و مرد را فقط از نظر حس استخدام و استثمار و بر پایه ی اصل تنازع بقا تفسیر كنیم، و چقدر مهملات در این زمینه بافته شده است! راستی من وقتی كه برخی نوشته ها را می خوانم و می بینم در تفسیر تاریخ روابط زن و مرد، یگانه اصلی را كه به كار می برند اصل تضاد است (زن و مرد را مانند دو طبقه ی دیگر اجتماعی كه دائماً در جنگ و كشمكش بوده است فرض می كنند) دچار تعجب می شوم و بر جهالت و نادانی آنها تأسف می خورم. اگر تاریخ روابط پدران و فرزندان را بتوان از نظر حس استخدام و استثمار تفسیر كرد، روابط تاریخی زنان و شوهران را نیز می توان از این نظر تفسیر كرد. درست است كه مرد از زن همیشه زورمندتر بوده است، اما قانون خلقت مرد را از نظر غریزی به شكلی قرار داده است كه نمی توانسته است نوع ستمهایی كه به غلامان و بردگان و زیردستان و همسایگان خود روا می داشته در باره ی زن روا دارد، همان طوری كه نمی توانسته است آن نوع ستمها را بر فرزندان خود روا دارد. من منكر ستمهای مردان بر زنان نیستم، منكر تفسیری هستم كه از این ستمها مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 184 می شود. مردان بر زنان در طول تاریخ ستمهای فراوانی كرده اند اما ریشه ی این ستمها همان چیزهایی است كه سبب شده به فرزندان خود نیز با كمال علاقه ای كه به آنها و سرنوشت آنها و سعادت آنها داشته اند ستم كنند؛ همان چیزهایی است كه سبب شده به نفس خود نیز ستم كنند، یعنی ریشه ی جهالت و تعصب و عادت دارد نه ریشه ی منفعت طلبی. شاید فرصتی پیش آمد و در موقع مناسبی بحث مفصلی در باره ی تفسیر تاریخ روابط زن و مرد بنماییم. [1] . روم/21. دوگونگی احساسات مرد و زن نسبت به هم نه تنها علاقه ی خانوادگی زن و مرد به یكدیگر با علاقه ی به اشیاء فرق می كند، علاقه ی خود آنها به یكدیگر نیز متشابه نیست؛ یعنی نوع علاقه ی مرد به زن با نوع علاقه ی زن به مرد متفاوت است. با اینكه تجاذب طرفینی است اما به عكس اجسام بیجان، جسم كوچكتر جسم بزرگتر را به سوی خود می كشاند. آفرینش، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر محبوبیت و معشوقیت قرار داده است. احساسات مرد نیازآمیز و احساسات زن نازخیز است. احساسات مرد طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است. چندی پیش یكی از روزنامه های خبری عكس یك دختر جوان روسی را كه خودكشی كرده بود چاپ كرده بود. این دختر در نوشته ای كه از او باقی مانده نوشته است: هنوز مردی مرا نبوسیده است، بنابراین زندگی برای من قابل تحمل نیست. برای یك دختر این جهت شكست بزرگی است كه محبوب مردی واقع نشده است، مردی او را نبوسیده است. اما پسر جوان كی از زندگی نومید می شود؟ وقتی كه دختری او را نبوسیده است؟ خیر، وقتی كه دختری را نبوسیده باشد. ویل دورانت در بحثهای مفصل و جامع خود پس از آن كه می گوید اگر مزیت دختری فقط در دانش و اندیشه باشد نه در دل انگیزی طبیعی و زرنگی نیمه آگاهش، در پیدا كردن شوهر چندان كامیاب نخواهد شد، شصت درصد زنان دانشگاه بی شوهر می مانند، می گوید: «خانم مونیا كوالوسكی كه دانشمند برجسته ای بود شكایت می كرد كه كسی با او ازدواج نمی كند و می گفت: چرا كسی مرا دوست ندارد؟ من می توانم از بیشتر زنان بهتر باشم. با اینهمه، بیشتر زنان كم اهمیت مورد عشق و علاقه هستند و من نیستم. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 185 ملاحظه می فرمایید كه نوع احساس شكست این خانم با نوع احساس شكست یك مرد متفاوت است. می گوید چرا كسی مرا دوست ندارد؟ » . مرد آنگاه در امر زناشویی احساس شكست می كند كه زن محبوب خود را پیدا نكرده باشد، یا اگر پیدا كرده است نتوانسته باشد او را در اختیار خود بگیرد. همه ی اینها یك فلسفه دارد: پیوند واتحاد محكمتر و عمیقتر. برای چه این پیوند؟ برای اینكه زن و مرد از زندگی لذت بیشتری ببرند؟ نه، تنها این نیست؛ شالوده ی اجتماع انسانی و بنیان تربیت نسل آینده بر این اساس نهاده شده است. نظریه ی یك خانم روانشناس در مجله ی زن روز، شماره ی صد و یك، یك بحث روانشناسی از یك خانم روانشناس به نام كلیودالسون نقل كرده است. این خانم می گوید: «به عنوان یك زن روانشناس، بزرگترین علاقه ام مطالعه ی روحیه ی مردهاست. چندی پیش به من مأموریت داده شد كه تحقیقاتی در باره ی عوامل روانی زن و مرد به عمل آورم و به این نتیجه رسیده ام: 1. تمام زنها علاقه مندند كه تحت نظر شخص دیگری كار كنند و به طور خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئیس كار كردن بیشتر خوششان می آید. 2. تمام زنها می خواهند احساس كنند كه وجودشان مؤثر و مورد نیاز است. » . سپس این خانم این طور اظهار عقیده می كند: «به عقیده ی من این دو نیاز روحی زن از این واقعیت سرچشمه می گیرد كه خانمها تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند. بسیار دیده شده كه خانمها از لحاظ هوش نه فقط با مردان برابری می كنند، بلكه گاهی در این زمینه از آنها برتر هستند. نقطه ی ضعف خانمها فقط احساسات شدید آنهاست. مردان همیشه عملی تر فكر می كنند، بهتر قضاوت می كنند، سازمان دهنده ی بهتری هستند و بهتر هدایت می كنند. پس برتری روحی مردان بر زنان چیزی است كه طراح آن طبیعت می باشد. هر قدر مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 186 هم خانمها بخواهند با این واقعیت مبارزه كنند بی فایده خواهد بود. خانمها به علت اینكه حساستر از آقایان هستند، باید این حقیقت را قبول كنند كه به نظارت آقایان در زندگی شان احتیاج دارند. . . بزرگترین هدف خانمها در زندگی «تأمین» است و وقتی به هدف خود نایل شدند دست از فعالیت می كشند. زن برای رسیدن به این هدف از روبرو شدن با خطرات بیم دارد. ترس، تنها احساسی است كه زن در برطرف كردن آن به كمك احتیاج دارد. . . كارهایی كه به تفكر مداوم احتیاج دارد، زن را كسل و خسته می كند. . . » نهضت عجولانه نهضتی كه در اروپا برای احقاق حقوق پامال شده ی زن صورت گرفت به دلیل اینكه دیر به این فكر افتاده بودند، با دستپاچگی و عجله ی زیادی انجام گرفت. احساسات مهلت نداد كه علم نظر خود را بگوید و راهنما قرار گیرد. از این روتر و خشك با یكدیگر سوخت. این نهضت یك سلسله بدبختیها را از زن گرفت و حقوق زیادی به او داد و درهای بسته ای به روی او باز كرد اما در عوض، بدبختیها و بیچارگیهای دیگری برای خود زن و برای جامعه ی بشریت به وجود آورد. مسلماً اگر آنچنان شتابزدگی به خرج داده نمی شد، احقاق حقوق زن به شكل بسیار بهتری صورت می گرفت و فریاد فرزانگان از وضع ناهنجار حاضر و از آینده ی بسیار وحشتناكتر به فلك نمی رسید. ولی این امید باقی است كه علم و دانش جای خود را باز كند و نهضت زن به جای آنكه مانند گذشته از احساسات سرچشمه گیرد، از علم و دانش الهام گیرد. اظهار نظرهای دانشمندان اروپایی در این زمینه خود نشانه ی امیدبخشی از این جریان است. به نظر می رسد آن چیزهایی كه مقلّدان غرب را در زمینه ی روابط زن و مرد، تازه به نشئه فرو برده است، خود غربیان دوره ی خمار آنها را طی می كنند. نظریه ی ویل دورانت ویل دورانت در كتاب لذات فلسفه قسمت چهارم، بحثهای بسیار مفصل و جامعی در زمینه ی مسائل جنسی و خانوادگی به عمل آورده است. ما قسمتهای مختصری از آن كتاب را برای خوانندگان انتخاب می كنیم تا بهتر و بیشتر به جریانات فكری كه در مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 187 میان دانشمندان غربی وجود دارد آشنا بشوند و از قضاوتهای عجولانه خودداری كنند. ویل دورانت در فصل هفتم از قسمت چهارم كتاب خود تحت عنوان «عشق» می گوید: «نخستین نغمه ی صریح عشق با فرا رسیدن بلوغ آغاز می گردد. كلمه ی «پوبرتی» كه در زبان انگلیسی معنی بلوغ می دهد، با توجه به اصل لاتینی آن به معنی «سن موی» است یعنی سنی كه در آن موی بر بدن پسران می روید و مخصوصاً موی سینه كه پسران اینهمه به آن می نازند و موی صورت كه با صبر سی سی فوس آن را می تراشند. كیفیت و كمیت مو (در صورت تساوی امور دیگر) ظاهراً با قدرت توالد و تناسل بستگی دارد و بهترین وضع آن هنگام اوج گرفتن نشاط زندگی است. این نموّ ناگهانی موی توأم با خشونت صدا جزء صفات ثانوی جنسی است كه به هنگام بلوغ عارض پسر می شود. اما طبیعت در این سن به دختران نرمش اطراف و حركات می بخشد كه دیدگان را خیره می سازد و كفل آنان را پهن تر می كند تا امر مادری آسانتر شود و سینه شان را برای شیردادن به كودك پر و برجسته می سازد. علت ظهور این صفات ثانوی چیست؟ كسی نمی داند ولی نظریه ی پروفسور ستارلینگ در این میان طرفدارانی پیداكرده است. به موجب این نظریه سلولهای تناسلی به هنگام بلوغ نه تنها تخم و نطفه تولید می كنند بلكه همچنین نوعی هورمون نیز می سازند كه داخل خون می شود و مایه ی تغییرات جسمی و روحی می گردد. در این سن نه تنها جسم از نیروهای تازه بهره مند می گردد، روح و خوی نیز به هزاران نوع متأثر می گردد. رومن رولاند می گوید: «در طی سالهای زندگی زمانی فرا می رسد كه تغییرات جسمانی آهسته ای در وجود یك مرد صورت می گیرد و در وجود زن آنچه گفتیم مهمترین همه ی این تغییرات است. . . دلیری و توانایی، دلهای نرم را به تپش می آورد و نرمی و لطافت، میل و هوس زورمندان را بر می انگیزد. . . » . دموسه می گوید: «تمام مردان، دروغزن و مكار و گزافه گو و دو رو و ستیزه جو هستند و همه ی زنان خودپسند و ظاهرساز و خیانتكار، ولی در جهان فقط یك چیز مقدس و عالی وجود دارد و آن آمیزش این دو موجود ناقص است . . . » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 188 آداب جفت جویی در بزرگسالان عبارت است از حمله برای تصرف در مردان و عقب نشینی برای دلبری و فریبندگی در زنان (البته در بعضی جاها استثناهایی دیده می شود) . چون مرد طبعاً جنگی و حیوان شكاری است عملش مثبت و تهاجمی است، زن برای او همچون جایزه ای است كه باید آن را برباید و مالك شود. جفت جویی جنگ و پیكار است و ازدواج تصاحب و اقتدار. عفت فراوان زن خادم مقاصد توالد است، زیرا امتناع محجوبانه ی او كمكی به انتخاب جنس است. عفت، زنان را توانا می سازد كه با جستجوی بیشتر عاشق خود را یعنی كسی را كه افتخار پدری فرزندان او را خواهد داشت برگزیند. منافع گروه و نوع از زبان زن سخن می گوید، همچنان كه منافع فرد از گلوی مرد بیرون می آید. . . در عشقبازی، زن از مرد ماهرتر است زیرا میل او چندان شدید نیست كه دیده ی عقل او را ببندد. داروین ملاحظه كرده است كه در بیشتر انواع، ماده به عالم عشق بی علاقه است. لمبرزو و كیش و كرافت ابینگ می گویند: زنان بیشتر به دنبال ستایشها و تحسینهای مطلق و مبهم مردانند و بیشتر می خواهند مردان به خواست آنها توجه كنند و این امر از میل آنها به لذات جنسی بیشتر است. لمبرزو می گوید: پایه ی طبیعی عشق زن فقط یك صفت ثانوی از مادری اوست و همه ی احساسات و عواطفی كه زنی را به مردی می پیوندد از دواعی جسمی بر نمی خیزد، بلكه از غرایز انقیاد و تسلیم (تحت حمایت مرد قرار گرفتن) سر می زند و این غرایز برای انطباق با اوضاع به وجود آمده است. » . ویل دورانت در فصلی كه تحت عنوان «مردان و زنان» منعقد كرده می گوید: «كار خاص زن خدمت به بقای نوع است و كار خاص مرد خدمت به زن و كودك. ممكن است كارهای دیگری هم داشته باشند ولی همه از روی حكمت و تدبیر تابع این دو كار اساسی گشته است. این مقاصد، اساسی است اما نیمه ناآگاه است و طبیعت معنی انسان و سعادت را در آن نهفته است. . . طبیعت زن بیشتر پناه جویی است نه جنگجویی. به نظر می رسد كه در بعضی انواع ماده اصلاً غریزه ی جنگی وجود ندارد. اگر ماده خود به جنگ آید برای كودكان خویش است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 189 . . . زن از مرد شكیباتر است. گرچه شجاعت مرد در كارهای خطیر و بحرانی زندگی بیشتر است اما تحمل دائمی و روزانه ی زن در مقابل ناراحتیهای جزئی بی شمار بیشتر است. . . جنگجویی زن در وجود دیگری است؛ زن سربازان را دوست دارد و از مرد توانا خوشش می آید؛ در مشاهده ی قدرت، نوعی عامل عجیب خوشی فرودستانه (مازوشیستیك) او را تحریك می كند، اگرچه خودش قربانی این قدرت باشد. . . . این خوشی دیرین در لذت از قدرت و مردانگی، گاهی بر احساسات اقتصادی زن نوین غالب می آید چنانكه گاهی ترجیح می دهد با دیوانه ی شجاعی ازدواج كند. زن به مردی كه فرماندهی بلد است با خوشحالی تسلیم می شود. اگر این روزها فرمانبرداری زن كمتر شده است برای آن است كه مردان در قدرت و اخلاق ضعیفتر از پیش شده اند. . . توجه زن به امور خانوادگی است و محیط او معمولاً خانه ی خویش است. او مانند طبیعت عمیق است اما مانند خانه ی محدود خود محصور هم هست. غریزه او را به سنن دیرین می پیوندد. زن نه در ذهن اهل آزمایش است نه در عادت (باید بعضی از زنان شهرهای بزرگ را استثنا كرد) . اگر هم به عشق آزاد رو می آورد نه برای آن است كه در آن آزادی می جوید، بلكه برای آن است كه در زندگی خود از ازدواج معمولی با یك مرد مسؤول مأیوس شده است. اگر گاهی در سالهای جوانی مفتون عبارات و اصطلاحات سیاسی می گردد و احساس خود را به همه ی جنبه های انسانی بسط می دهد، پس از یافتن شوهر وفاداری از تمام آن فعالیتها چشم می پوشد و به سرعت خود و شوهرش را از این فعالیت عمومی بیرون می كشد و به شوهرش یاد می دهد كه حس وفاداری شدید خود را به خانه محدود كند. زن بی اینكه نیاز به تفكر داشته باشد می داند كه تنها اصلاحات سالم از خانه برمی خیزد. زن آنجا كه مرد خیالی سرگردان را به مرد فداكار و پای بست به خانه و كودكان خود تبدیل می سازد، عامل حفظ و بقای نوع است. طبیعت به قوانین و دولتها اعتنا ندارد؛ عشق او به خانه و كودك است، اگر در حفظ اینها موفق شود به دولتها بی قید و بی علاقه است و به كسانی كه سرگرم تغییر این قوانین اساسی هستند می خندد. اگر امروز طبیعت در حفظ خانواده و كودك، ناتوان به نظر می رسد برای آن است كه زن مدتی است كه طبیعت را از یاد برده است. ولی شكست طبیعت همیشگی نیست، هر وقت كه بخواهد می تواند به صدها مصالحی كه در ذخیره دارد برگردد. هستند اقوام و نژادهای دیگری كه در وسعت و عده از ما بیشترند و طبیعت، دوام قطعی و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 190 نامشخص خود را می تواند از میان آنها تأمین كند. » . این بود بیان كوتاهی از تفاوتهای زن و مرد و نظریات دانشمندان در این زمینه. در نظر داشتم تحت عنوان «راز تفاوتها» در اطراف اینكه عوامل تاریخی و اجتماعی چه اندازه می توانسته است در این تفاوتها مؤثر باشد بحثی بكنم. برای پرهیز از دراز شدن دامنه ی مطلب، از بحث مستقل در آن صرف نظر می كنم؛ در ضمن مباحث آینده كاملاً مطلب روشن خواهد شد.

بخش هشتم: مهر و نفقه آیا مهر و نفقه یادگار عهد مملوك بودن زن است؟ .

  • قرآن كریم مهر را به عنوان هدیه ای از جانب مرد و نشانه ای از صداقت او یاد كرده است.
  • مهر از آنجا پیدا شده كه طبیعت در مسأله ی عشق برای هر یك از مرد و زن نقش جداگانه ای قائل شده است.
  • اسلام رسوم جاهلیت را در باره ی مهر منسوخ كرد.
  • عشق زن اگر از خودش آغاز شود، هم عشق شكست می خورد، هم شخصیت زن.
  • باید مردمی را كه به قانون اسلام عمل نمی كنند اصلاح كنیم، چرا قانون را خراب كنیم؟ .
  • سیستم مهری اسلام مخصوص به خود آن است و باید جدا از سایر سیستمهای مهری مطالعه شود.
  • اروپا در صدسال پیش و اسلام در چهارده قرن پیش به زن استقلال اقتصادی داد.
  • سه نوع نفقه از نظر فقه اسلامی.
  • زن اروپایی باید ممنون ماشین باشد نه ممنون قانونگذاران.
  • اسلام استقلال اقتصادی داد، اما خانه براندازی نكرد.
  • توانایی زن در تحصیل ثروت، از مرد كمتر و استهلاك ثروتش بیشتر است.
  • مرد امروز می خواهد با الغاء حق نفقه از اسرافكاری زن انتقام بگیرد.

الغاء حق نفقه ی زن بر شوهر، راه را برای مردان شكارچی هموار می كند.

  • آیا اعلامیه ی حقوق بشر به زن توهین كرده است؟

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 193 مهر و نفقه (1) یكی از سنن بسیار كهن در روابط خانوادگی بشری این است كه مرد هنگام ازدواج برای زن «مهر» قائل می شده است؛ چیزی از مال خود به زن یا پدر زن خویش می پرداخته است، و بعلاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خویش بوده است. ریشه ی این سنت چیست؟ چرا و چگونه به وجود آمده است؟ مهر دیگر چه صیغه ای است؟ نفقه دادن به زن برای چه؟ آیا اگر بنا باشد هر یك از زن و مرد به حقوق طبیعی و انسانی خویش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانی میان آنها حكمفرما باشد و با زن مانند یك انسان رفتار شود، مهر و نفقه مورد پیدا می كند؟ یا اینكه مهر و نفقه یادگار عهدهایی است كه زن مملوك مرد بوده است؛ مقتضای عدالت و تساوی حقوق انسانها - خصوصاً در قرن بیستم- این است كه مهر و نفقه ملغی گردد، ازدواجها بدون مهر صورت گیرد و زن خود مسؤولیت مالی زندگی خویش را به عهده بگیرد و در تكفل مخارج فرزندان نیز با مرد متساویاً شركت كند. سخن خود را از مهر آغاز می كنیم. ببینیم مهر چگونه پیدا شده و چه فلسفه ای داشته و جامعه شناسان پیدایش مهر را چگونه توجیه كرده اند. تاریخچه ی مهر می گویند در ادوار ماقبل تاریخ كه بشر به حال توحش می زیسته و زندگی شكل قبیله ای داشته، به علل نامعلومی ازدواج با همخون جایز شمرده نمی شده است. جوانان قبیله كه خواستار ازدواج بوده اند، ناچار بوده اند از قبیله ی دیگر برای خود مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 194 همسر و معشوقه انتخاب كنند. از این رو برای انتخاب همسر به میان قبایل دیگر می رفته اند. در آن دوره ها مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف نبوده است؛ یعنی نمی دانسته كه آمیزش او با زن در تولید فرزند مؤثر است. فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود می شناخته نه به عنوان فرزندان خود. با اینكه شباهت فرزندان را با خود احساس می كرده نمی توانسته علت این شباهت را بفهمد. قهراً فرزندان نیز خود را فرزند زن می دانسته اند نه فرزند مرد، و نسب از طریق مادران شناخته می شد نه از طریق پدران. مردان موجودات عقیم و نازا به حساب می آمده اند و پس از ازدواج به عنوان یك طفیلی- كه زن فقط به رفاقت با او و به نیروی بدنی او نیازمند است- در میان قبیله ی زن بسر می برده است. این دوره را دوره ی «مادرشاهی» نامیده اند. دیری نپایید كه مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلی فرزند شناخت. از این وقت زن را تابع خود ساخت و ریاست خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره ی «پدرشاهی» آغاز شد. در این دوره نیز ازدواج با همخون جایز شمرده نمی شد و مرد ناچار بود از میان قبیله ی دیگر برای خود همسر انتخاب كند و به میان قبیله ی خود بیاورد. و چون همواره حالت جنگ و تصادم میان قبایل حكمفرما بود، انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت می گرفت؛ یعنی جوان دختر مورد نظر خویش را از میان قبیله ی دیگر می ربود. تدریجاً صلح جای جنگ را گرفت و قبایل مختلف می توانستند همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند. در این دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد برای اینكه دختر مورد نظر خویش را به چنگ آورد، می رفت به میان قبیله ی دختر، اجیر پدر زن می شد و مدتی برای او كار می كرد و پدر زن در ازای خدمت داماد، دختر خویش را به او می داد و او آن دختر را به میان قبیله ی خویش می برد. تا اینكه ثروت زیاد شد. در این وقت مرد دریافت كه به جای اینكه سالها برای پدر عروس كار كند، بهتر این است كه یكجا هدیه ی لایقی تقدیم او كند و دختر را از او بگیرد. این كار را كرد و از اینجا «مهر» پیدا شد. روی این حساب در مراحل اولیه، مرد به عنوان طفیلی زن زندگی می كرده و خدمتكار زن بوده است. در این دوره زن بر مرد حكومت می كرده است. در مرحله ی بعد كه حكومت به دست مرد افتاد، مرد زن را از قبیله ی دیگر می ربوده است. در مرحله ی سوم مرد برای اینكه زن را به چنگ آورد به خانه ی پدر زن می رفته و سالها برای او كار مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 195 می كرده است. در مرحله ی چهارم مرد مبلغی به عنوان «پیشكش» تقدیم پدر زن می كرده است و رسم مهر از اینجا ناشی شده است. می گویند مرد از آن وقتی كه سیستم «مادرشاهی» را ساقط كرد و سیستم «پدرشاهی» را تأسیس نمود، زن را در حكم برده و لااقل در حكم اجیر و مزدور خویش قرارداد و به او به چشم یك ابزار اقتصادی كه احیاناً شهوت او را نیز تسكین می داد نگاه می كرد، به زن استقلال اجتماعی و اقتصادی نمی داد. محصول كارها و زحمات زن متعلق به دیگری یعنی پدر یا شوهر بود. زن حق نداشت به اراده ی خود شوهر انتخاب كند و به اراده ی خود و برای خود فعالیت اقتصادی و مالی داشته باشد، و در حقیقت پولی كه مرد به عنوان مهر می داده و مخارجی كه به عنوان نفقه می كرده است در مقابل بهره ی اقتصادی بوده كه از زن در ایام زناشویی می برده است. مهر در نظام حقوقی اسلام مرحله ی پنجمی هم هست كه جامعه شناسان و اظهارنظركنندگان در باره ی آن سكوت می كنند. در این مرحله مرد هنگام ازدواج یك «پیشكشی» تقدیم خود زن می كند و هیچ یك از والدین حقی به آن پیشكشی ندارند. زن در عین اینكه از مرد پیشكشی دریافت می دارد، استقلال اجتماعی و اقتصادی خود را حفظ می كند. اولاً به اراده ی خود شوهر انتخاب می كند نه به اراده ی پدر یا برادر. ثانیاً در مدتی كه در خانه ی پدر است، همچنین در مدتی كه به خانه ی شوهر می رود كسی حق ندارد او را به خدمت خود بگمارد و استثمار كند. محصول كار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به دیگری و در معاملات حقوقی خود احتیاجی به قیمومت مرد ندارد. مرد از لحاظ بهره برداری از زن، فقط حق دارد در ایام زناشویی از وصال او بهره مند شود و مكلف است مادامی كه زناشویی ادامه دارد و از وصال زن بهره مند می شود، زندگی او را در حدود امكانات خود تأمین نماید. این مرحله همان است كه اسلام آن را پذیرفته و زناشویی را بر این اساس بنیان نهاده است. در قرآن كریم آیات زیادی هست درباره ی اینكه مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به دیگری. مرد باید در تمام مدت زناشویی عهده دار تأمین مخارج زندگی زن بشود و در عین حال درآمدی كه زن تحصیل می كند و نتیجه ی كار او، به شخص خودش تعلق دارد نه به دیگری (پدر یا شوهر) . مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 196 اینجاست كه مسأله ی مهر و نفقه شكل معمّاوشی پیدا می كند، زیرا در وقتی كه مهر به پدر دختر تعلق می گرفت و زن مانند یك برده به خانه ی شوهر می رفت و شوهر او را استثمار می كرد، فلسفه ی مهر بازخرید دختر از پدر بود و فلسفه ی نفقه مخارج ضروری است كه هر مالكی برای مملوك خود می كند. اگر بناست چیزی به پدر زن داده نشود و شوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره برداری اقتصادی بكند و زن از لحاظ اقتصادی استقلال كامل دارد و حتی از جنبه ی حقوقی نیازی به قیمومت و اجازه و سرپرستی ندارد، مهر دادن و نفقه پرداختن برای چه؟ نگاهی به تاریخ اگر بخواهیم به فلسفه ی مهر و نفقه در مرحله ی پنجم پی ببریم، باید اندكی توجه خود را به دوره های چهارگانه ای كه قبل از این مرحله گفته شده معطوف كنیم. حقیقت این است آنچه در این باره گفته شده جز یك سلسله فرضها و تخمینها چیزی نیست؛ نه حقایق تاریخی است و نه حقایق علمی و تجربی. پاره ای قرائن از یك طرف و بعضی فرضیه های فلسفی در باره ی انسان و جهان از طرف دیگر، منشأ پدید آمدن این فرضها و تخمینها در باره ی زندگی بشر ماقبل تاریخ شده است. آنچه در باره ی دوره ی به اصطلاح مادرشاهی گفته شده چیزی نیست كه به این زودیها بتوان باور كرد، و همچنین چیزهایی كه در باره ی فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفته اند. در این فرضها و تخمینها دو چیز به چشم می خورد: یكی اینكه سعی شده تاریخ بشر اولیه فوق العاده قساوت آمیز و خشونت بار و عاری از عواطف انسانی تفسیر شود. دیگر اینكه نقش طبیعت از لحاظ تدابیر حیرت انگیزی كه برای رسیدن به هدفهای كلی خود به كار می برد، نادیده گرفته شده است. این گونه تفسیر و اظهار نظر در باره ی انسان و طبیعت برای غربی میسر است اما برای شرقی- اگر افسون شده ی تقلید غرب نباشد- میسر نیست. غربی به علل خاصی با عواطف انسانی بیگانه است؛ قهراً نمی تواند برای عاطفه و جرقه های انسانی نقش اساسی در تاریخ قائل شود. غربی اگر از دنده ی اقتصاد برخیزد، نان می بیند و بس. تاریخ از نظر او ماشینی است كه تا نان به خوردش ندهی حركت نمی كند. و اگر از دنده ی مسائل جنسی برخیزد، انسانیت و تاریخ انسانیت با همه ی مظاهر فرهنگی و هنری و اخلاقی و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 197 مذهبی و با همه ی تجلیات عالی و باشكوه معنوی، جز بازیهای تغییرشكل یافته ی جنسی نیست. و اگر از دنده ی سیادت و برتری طلبی برخیزد، سرگذشت بشریت از نظر او یكسره خونریزی و بیرحمی است. غربی در قرون وسطی از مذهب و به نام مذهب شكنجه ها دیده و آزارها كشیده و زنده زنده در آتش انداختن ها مشاهده كرده است. به همین جهت از نام خدا و مذهب و هرچیزی كه این بو را بدهد وحشت می كند و از این رو با همه ی آثار و علائم فراوان علمی كه از هدف داشتن طبیعت و واگذار نبودن جهان به خود می بیند، كمتر جرأت می كند به اصل «علت غایی» اعتراف كند. ما از این مفسران نمی خواهیم كه به وجود پیامبران- كه در طول تاریخ ظهور كرده اند و منادی عدالت و انسانیت بوده اند و با انحرافات مبارزه می كرده اند و نتایج ثمربخشی از مبارزات خود می گرفته اند- اقرار و اعتراف كنند؛ از آنها می خواهیم كه لااقل نقش آگاهانه ی طبیعت را فراموش نكنند. در تاریخ روابط زن و مرد قطعاً مظالم فراوان و قساوتهای بی شماری رخ داده است. قرآن قساوت آمیزترین آنها را حكایت كرده است. اما نمی توان گفت سراسر این تاریخ قساوت و خشونت بوده است. فلسفه ی حقیقی مهر به عقیده ی ما پدید آمدن مهر نتیجه ی تدبیر ماهرانه ای است كه در متن خلقت و آفرینش برای تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به یكدیگر به كار رفته است. مهر از آنجا پیدا شده كه در متن خلقت نقش هر یك از زن و مرد در مسأله ی عشق مغایر نقش دیگری است. عرفا این قانون را به سراسر هستی سرایت می دهند، می گویند قانون عشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حكومت می كند با این خصوصیت كه موجودات و مخلوقات از لحاظ اینكه هر موجودی وظیفه ی خاصی را باید ایفا كند متفاوتند؛ سوز در یك جا و ساز در جای دیگر قرار داده شده است. فخرالدین عراقی، شاعر معروف می گوید: ساز طرب عشق كه داند كه چه ساز استكز زخمه ی آن نُه فلك اندر تك و تاز است مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 198 رازی است در این پرده گر آن را بشناسیدانی كه حقیقت ز چه در بند مجاز است "عشق است كه هر دم به دگر رنگ در آیدناز است به جایی و به یك جای نیاز است در صورت عاشق چه در آید همه سوز استدر كسوت معشوق چه آید همه ساز است ما در مقاله ی چهارده از این سلسله مقالات، آنجا كه تفاوتهای زن و مرد را بیان می كردیم گفتیم كه نوع احساسات زن و مرد نسبت به یكدیگر یك جور نیست. قانون خلقت، جمال و غرور و بی نیازی را در جانب زن، و نیازمندی و طلب و عشق و تغزل را در جانب مرد قرار داده است. ضعف زن در مقابل نیرومندی بدنی به همین وسیله تعدیل شده است و همین جهت موجب شده كه همواره مرد از زن خواستگاری می كرده است. قبلاً دیدیم كه طبق گفته ی جامعه شناسان، هم در دوره ی مادرشاهی و هم در دوره ی پدرشاهی، مرد بوده است كه به سراغ زن می رفته است. دانشمندان می گویند: مرد از زن شهوانی تر است. در روایات اسلامی وارد شده كه مرد از زن شهوانی تر نیست بلكه برعكس است، لكن زن از مرد در مقابل شهوت تواناتر و خوددارتر آفریده شده است. نتیجه ی هر دو سخن یكی است. به هر حال مرد در مقابل غریزه از زن ناتوان تر است. این خصوصیت همواره به زن فرصت داده است كه دنبال مرد نرود و زود تسلیم او نشود و برعكس، مرد را وادار كرده است كه به زن اظهار نیاز كند و برای جلب رضای او اقدام كند. یكی از آن اقدامات این بوده كه برای جلب رضای او و به احترام موافقت او هدیه ای نثار او می كرده است. چرا افراد جنس نر همیشه برای تصاحب جنس ماده با یكدیگر رقابت می كرده اند و به جنگ و ستیز با یكدیگر می پرداخته اند اما هرگز افراد جنس ماده برای تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان نداده اند؟ برای اینكه نقش جنس نر و جنس ماده یكی نبوده است. جنس نر همواره حالت و نقش متقاضی را داشته نه جنس ماده، و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمی رفته است، همواره ا زخود نوعی بی نیازی و استغنا نشان می داده است. مهر با حیا و عفاف زن یك ریشه دارد. زن به الهام فطری دریافته است كه عزت و احترام او به این است كه خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 199 بفروشد. همینها سبب شده كه زن توانسته با همه ی ناتوانی جسمی، مرد را به عنوان خواستگار به آستانه ی خود بكشاند، مردها را به رقابت با یكدیگر وادار كند، با خارج كردن خود از دسترسی مرد عشق رمانتیك به وجود آورد، مجنون ها را به دنبال لیلی ها بدواند و آنگاه كه تن به ازدواج با مرد می دهد عطیه و پیشكشی از او به عنوان نشانه ای از صداقت او دریافت دارد. می گویند در بعضی قبایل وحشی دخترانی كه با چند خواستگار و عاشق بی قرار مواجه می شده اند، آنها را وادار به «دوئل» می كرده اند؛ هر كدام كه دیگری را مغلوب می كرده یا می كشته، شایستگی همسری با آن دختر را احراز می كرده است. چندی پیش روزنامه های تهران نوشتند كه یك دختر دو پسر خواستگار خود را در همین تهران به «دوئل» وادار كرد، آنها را در حضور خود با اسلحه ی سرد به جان یكدیگر انداخت. از نظر كسانی كه قدرت را فقط در زور بازو می شناسند و تاریخ روابط زن و مرد را یكسره ظلم و استثمار مرد می بینند، باوری نیست كه زن، این موجود ضعیف و ظریف، بتواند اینچنین افراد جنس خشن و نیرومند را به جان یكدیگر بیندازد، اما اگر كسی اندكی با تدابیر ماهرانه ی خلقت و قدرت عجیب و مرموز زنانه ای كه در وجود زن تعبیه شده آشنا باشد، می داند كه این چیزها عجیب نیست. زن در مرد تأثیر فراوان داشته است. تأثیر زن در مرد از تأثیر مرد در زن بیشتر بوده است. مرد بسیاری از هنرنمایی ها و شجاعتها و دلاوریها و نبوغها و شخصیتهای خود را مدیون زن و خودداریهای ظریفانه ی زن است، مدیون حیا و عفاف زن است، مدیون «شیرین فروشی» زن است. زن همیشه مرد را می ساخته و مرد اجتماع را. آنگاه كه حیا و عفاف و خودداری زن از میان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود، اول به زن مهر باطله می خورد و بعد مرد مردانگی خود را فراموش می كند و سپس اجتماع منهدم می گردد. همان قدرت زنانه كه توانسته در طول تاریخ شخصیت خود را حفظ كند و به دنبال مرد نرود و مرد را به عنوان خواستگار به آستان خود بكشاند، مردان را به رقابت و جنگ با یكدیگر در باره ی خود وادارد و آنها را تا سرحد كشته شدن ببرد، حیا و عفاف را شعار خود قرار دهد، بدن خود را از چشم مرد مستور نگه دارد و خود را اسرارآمیز مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 200 جلوه دهد، الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد، هنرآموز و شجاعت بخش و نبوغ آفرین او واقع شود، در او حس «تغزّل» و ستایشگری به وجود آورد و او به فروتنی و خاكساری و ناچیزی خود در مقابل زن به خود ببالد، همان قدرت می توانسته مرد را وادار كند كه هنگام ازدواج عطیه ای به نام «مهر» تقدیم او كند. مهر ماده ای است از یك آیین نامه ی كلی كه طرح آن در متن خلقت ریخته شده و با دست فطرت تهیه شده است. مهر در قرآن قرآن كریم مهر را به صورتی كه در مرحله ی پنجم گفتیم ابداع و اختراع نكرد، زیرا مهر به این صورت ابداع خلقت است. كاری كه قرآن كرد این بود مهر را به حالت فطری آن برگردانید. قرآن كریم با لطایف و ظرافت بی نظیری می گوید: «وَ آتُوا اَلنِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً» [1]یعنی كابین زنان را كه به خود آنها تعلق دارد (نه به پدران یا برادران آنها) و عطیه و پیشكشی است از جانب شما به آنها، به خودشان بدهید. قرآن كریم در این جمله ی كوتاه به سه نكته ی اساسی اشاره كرده است: اولاً با نام «صدُقه» (به ضم دال) یاد كرده است نه با نام «مهر» . صدقه از ماده ی صدق است و بدان جهت به مهر صداق یا صدقه گفته می شود كه نشانه ی راستین بودن علاقه ی مرد است. بعضی مفسرین مانند صاحب كشّاف به این نكته تصریح كرده اند؛ همچنانكه بنا به گفته ی راغب اصفهانی در مفردات غریب القرآن علت اینكه صدَقه (بفتح دال) را صدقه گفته اند این است كه نشانه ی صدق ایمان است. دیگر اینكه با ملحق كردن ضمیر (هُنَّ) به این كلمه می خواهد بفرماید كه مهریه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر؛ مهر مزد بزرگ كردن و شیردادن و نان دادن به او نیست. سوم اینكه با كلمه ی «نحله» كاملاً تصریح می كند كه مهر هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشكشی و عطیه و هدیه ندارد. [1] . نساء/4. دوگونگی احساسات در حیوانات اختصاص به انسان ندارد؛ در همه ی جاندارها آنجا كه قانون دوجنسی حكمفرماست، با اینكه دو جنس به یكدیگر نیازمندند، جنس نر نیازمندتر آفریده شده یعنی احساسات او نیازمندانه تر است و همین جهت به نوبه ی خود سبب شده كه جنس نر گامهایی در طریق جلب رضایت جنس ماده بردارد و هم سبب شده كه روابط دو جنس تعدیل شود و جنس نر از زور و قدرت خود سوء استفاده نكند، حالت فروتنی و خضوع به خود بگیرد. هدیه و كادو در روابط نامشروع منحصر به ازدواج و پیمان مشروع زناشویی نیست؛ آنجا هم كه زن و مرد به صورت نامشروعی می خواهند از وجود یكدیگر لذت ببرند و به اصطلاح می خواهند از عشق آزاد بهره ببرند، باز مرد است كه به زن هدیه می دهد. اگر احیاناً قهوه یا چایی یا غذایی صرف كنند، مرد وظیفه ی خود می داند كه پول آنها را بپردازد. زن برای خود نوعی اهانت تلقی می كند كه به خاطر مرد مایه بگذارد و پول خرج كند. عیاشی برای پسر مستلزم داشتن پول و امكانات مالی است و عیاشی برای یك دختر وسیله ای است برای دریافت كادوها. این عادات كه حتی در روابط نامشروع و غیرقانونی هم جاری است، ناشی از نوع احساسات نامتشابه زن و مرد نسبت به یكدیگر است. معاشقه ی فرنگی از ازدواجش طبیعی تر است در دنیای غرب هم كه به نام تساوی حقوق انسانها حقوق خانوادگی را از صورت طبیعی خارج كرده اند و سعی می كنند علی رغم قانون طبیعت، زن و مرد را در وضع مشابهی قرار دهند و رلهای مشابهی در زندگی خانوادگی به عهده ی آنها بگذارند، آنجا كه به اصطلاح پای عشق آزاد به میان می آید و قوانین قراردادی، آنها را از مسیر طبیعت خارج نكرده است، مرد همان وظیفه ی طبیعی خود یعنی نیاز و طلب و مایه گذاشتن و پول خرج كردن را انجام می دهد، مرد به زن هدیه می دهد و متحمل مخارج او می شود در صورتی كه در ازدواج فرنگی مهر وجود ندارد و از لحاظ نفقه نیز مسؤولیت سنگینی به عهده ی زن می گذارند؛ یعنی معاشقه ی فرنگی از ازدواج فرنگی با طبیعت هماهنگ تر است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 202 مهر یكی از نمونه هایی است كه می رساند زن و مرد با استعدادهای نامتشابهی آفریده شده اند و قانون خلقت از لحاظ حقوق فطری و طبیعی سندهای نامتشابهی به دست آنها داده است.

مهر و نفقه (2) در فصل پیش فلسفه و علت اصلی پیدایش مهر را ذكر كردیم. معلوم شد مهر از آنجا پیدا شده كه قانون خلقت در روابط دو جنس به عهده ی هر یك از آنها نقش جداگانه ای گذاشته است. معلوم شد مهر از احساسات رقیق و عطوفت آمیز مرد ناشی شده، نه از احساسات خشن و مالكانه ی او. آنچه از ناحیه ی زن در این امر دخالت داشته حس خودداری مخصوص او بوده، نه ضعف و بی اراده بودن او. مهر تدبیری است از ناحیه ی قانون خلقت برای بالا بردن ارزش زن و قرار دادن او در سطح عالیتری. مهر به زن شخصیت می دهد. ارزش معنوی مهر برای زن بیش از ارزش مادی آن است. رسوم جاهلیت كه در اسلام منسوخ شد قرآن كریم رسوم جاهلیت را در باره ی مهر منسوخ كرد و آن را به حالت اوّلی و طبیعی آن برگردانید. در جاهلیت، پدران و مادران مهر را به عنوان حق الزحمه و «شیر بها» حق خود می دانستند. در تفسیر كشّاف و غیره می نویسند هنگامی كه دختری برای یكی از آنها متولد می شد و دیگری می خواست به او تبریك بگوید، می گفت: «هَنیئاً لَكَ النّافِجَةُ» یعنی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 204 این مایه ی افزایش ثروت، تو را گوارا باد، كنایه از اینكه بعداً این دختر را شوهر می دهی و مهر دریافت می داری. در جاهلیت، پدران و در نبودن آنها برادران، چون از طرفی برای خود حق ولایت و قیمومت قائل بودند و دختر را به اراده ی خودشان شوهر می دادند نه به اراده ی خود او، و از طرف دیگر مهر دختر را متعلق به خود می دانستند نه به دختر، دختران را معاوضه می كردند به این نحو كه مردی به مرد دیگر می گفت كه من دختر یا خواهرم را به عقد تو در می آورم كه در عوض دختر یا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول می كرد. به این ترتیب هر یك از دو دختر مهر دیگری به شمار می رفت و به پدر یا برادر دیگری تعلق می گرفت. این نوع نكاح را نكاح «شِغار» می نامیدند. اسلام این رسم را منسوخ كرد. پیغمبر اكرم فرمود: «لا شِغارَ فِی الْاِسْلام» یعنی در اسلام معاوضه ی دختر یا خواهر ممنوع است. در روایات اسلامی آمده است كه پدر نه تنها حقی به مهر ندارد بلكه اگر در عقد ازدواج برای پدر به عنوان امری جداگانه از مهر چیزی شرط شود و مهر به خود دختر داده شود، باز هم صحیح نیست؛ یعنی پدر حق ندارد برای خود در ازدواج دختر بهره ای قائل شود، هرچند به صورت امر جداگانه از مهر باشد. اسلام آیین كار كردن داماد برای پدر زن را- كه طبق گفته ی جامعه شناسان در دوره هایی وجود داشته كه هنوز ثروت قابل مبادله ای در كار نبوده- منسوخ كرد. كار كردن داماد برای پدر زن تنها از این جهت نبوده است كه پدران می خواسته اند از ناحیه ی دختران خود بهره ای برده باشند؛ علل و ریشه های دیگر نیز داشته است كه احیاناً لازمه ی آن مرحله از تمدن بوده است ودر حد خود ظالمانه هم نبوده است. به هر حال چنین رسمی قطعاً در دنیای قدیم وجود داشته است. داستان موسی و شعیب كه در قرآن كریم آمده است، از وجود چنین رسمی حكایت می كند. موسی در حال فرار از مصر وقتی كه به سر چاه «مدیَن» رسید، به حالت دختران شعیب كه در كناری با گوسفندان خویش ایستاده بودند و كسی رعایت حال آنها را نمی كرد رحمت آورد و برای گوسفندان آنها آب كشی كرد. دختران پس از مراجعت نزد پدر، جریان روز را برای پدر نقل كردند و او یكی از آنها را پی موسی فرستاد و او را به خانه ی خویش دعوت كرد. پس از آشنا شدن با یكدیگر، یك روز شعیب به موسی گفت: من دلم می خواهد یكی از دو دختر خود را به تو به زنی بدهم به مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 205 این شرط كه تو هشت سال برای من كار كنی و اگر دل خودت خواست دو سال دیگر هم اضافه كن، ده سال برای من كار كن. موسی قبول كرد و به این ترتیب موسی داماد شعیب شد. اینچنین رسمی در آن زمان بوده و ریشه ی این رسم دو چیز است: اول نبودن ثروت. خدمتی كه داماد به زن یا پدر زن می توانسته بكند غالباً منحصر به این بوده كه برای آنها كار كند. دیگر رسم جهاز دادن. جامعه شناسان معتقدند كه رسم جهاز دادن به دختر از طرف پدر، یكی از رسوم و سنن كهن است. پدر برای اینكه بتواند جهاز برای دختر خود فراهم كند داماد را اجیر خود می كرد و یا از او پولی دریافت می كرد. عملاً آنچه پدر از داماد می گرفت به نفع دختر و برای دختر بوده است. به هر حال در اسلام این آیین منسوخ شد و پدر زن حق ندارد مهر را مال خود بداند، هرچند هدف و منظورش این باشد كه آن را صرف و خرج دختر كند. این خود دختر است كه اختیار آن مال را دارد كه به هر نحو بخواهد مصرف كند. در روایات اسلامی تصریح شده كه این گونه مهر قرار دادن در دوره ی اسلامیه روا نیست. در زمان جاهلیت رسوم دیگری نیز بود كه عملاً موجب محروم بودن زن از مهر می شد. یكی از آنها رسم ارث زوجیت بود. اگر كسی می مرد وارثان او از قبیل فرزندان و برادران همان طوری كه ثروت او را به ارث می بردند، همسری زن او را نیز به ارث می بردند. پس از مردن شخص، پسر یا برادر میت حق همسری میت را باقی می پنداشت و خود را مختار می دانست كه زن او را به دیگری تزویج كند و مهر را خودش بگیرد و یا او را بدون مهر جدیدی و به موجب همان مهری كه میت قبلاً پرداخته زن خود قرار دهد. قرآن كریم رسم ارث زوجیت را منسوخ كرد، فرمود: «یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا اَلنِّساءَ كَرْهاً» [1]ای مردمی كه به پیغمبر و قرآن ایمان دارید، باید بدانید كه برای شما روا نیست كه زنان مورثان خود را به ارث ببرید در حالی كه خود آن زنان میل ندارند كه همسر شما باشند. قرآن كریم در آیه ی دیگر به طور كلی ازدواج با زن پدر را قدغن كرد هرچند به صورت ارث نباشد و بخواهند آزادانه با هم ازدواج كنند. فرمود: «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 206 آباؤُكُمْ » [2]با زنان پدران خود ازدواج نكنید. قرآن كریم هر رسمی كه موجب تضییع مهر زنان می شد منسوخ كرد، از آن جمله اینكه وقتی كه مردی نسبت به زنش دلسرد و بی میل می شد او را در مضیقه و شكنجه قرار می داد؛ هدفش این بود كه با تحت شكنجه قرار دادن او، او را به طلاق راضی كند و تمام یا قسمتی از آنچه به عنوان مهر به او داده از او پس بگیرد. قرآن كریم فرمود: «وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ » [3]یعنی زنان را به خاطر اینكه چیزی از آنها بگیرید و قسمتی از مهری كه به آنها داده اید جبران كنید، تحت مضیقه و شكنجه قرار ندهید. یكی دیگر از آن رسوم این بود كه مردی با زنی ازدواج می كرد و برای او احیاناً مهر سنگینی قرار می داد. اما همینكه از او سیر می شد و هوای تجدید عروسی به سرش می زد، زن بیچاره را متهم می كرد به فحشا و حیثیت او را لكه دار می كرد و چنین وانمود می كرد كه این زن از اول شایستگی همسری مرا نداشته و ازدواج باید فسخ شود و من مهری كه داده ام باید پس بگیرم. قرآن كریم این رسم را نیز منسوخ كرد و جلوی آن را گرفت. [1] . نساء/19. [2] . نساء/22. [3] . نساء/19. سیستم مهری اسلام خاص خودش است یكی از مسلّمات دین اسلام این است كه مرد حقی به مال زن و كار زن ندارد؛ نه می تواند به او فرمان دهد كه برای من فلان كار را بكن و نه اگر زن كاری كرد كه به موجب آن كار ثروتی به او تعلق می گیرد، مرد حق دارد كه بدون رضای زن در آن ثروت تصرف كند، و از این جهت زن و مرد وضع مساوی دارند. و بر خلاف رسم معمول در اروپای مسیحی كه تا اوایل قرن بیستم رواج داشت، زن شوهردار از نظر اسلام در معاملات و روابط حقوقی خود تحت قیمومت شوهر نیست؛ در انجام معاملات خود استقلال و آزادی كامل دارد. اسلام در عین اینكه به زن چنین استقلال اقتصادی در مقابل شوهر داد و برای شوهر هیچ حقی در مال زن و كار زن و معاملات زن قرار نداد، آیین مهر را منسوخ نكرد. این خود می رساند كه مهر از نظر اسلام به خاطر این نیست كه مرد بعداً از وجود زن بهره ی اقتصادی می برد و نیروی بدنی او را مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 207 استثمار می كند. پس معلوم می شود اسلام سیستم مهری مخصوص به خود دارد. این سیستم مهری و فلسفه اش را نباید با سایر سیستمهای مهری اشتباه كرد و ایراداتی كه بر آن سیستمها وارد است بر این سیستم وارد دانست. آیین فطرت همچنانكه در مقاله ی پیش گفتیم قرآن كریم تصریح می كند كه مهر «نحله» و عطیه است. قرآن این عطیه و پیشكشی را لازم می داند. قرآن رموز فطرت بشر را با كمال دقت رعایت كرده است و برای اینكه هر یك از زن و مرد نقش مخصوصی كه در طبیعت از لحاظ علایق دوستانه به عهده ی آنها گذاشته شده فراموش نكند، لزوم مهر را تأكید كرده است. نقش زن این است كه پاسخگوی محبت مرد باشد. محبت زن خوب است به صورت عكس العمل محبت مرد باشد نه به صورت ابتدایی. عشق ابتدایی زن یعنی عشقی كه از ناحیه ی زن شروع بشود و زن بدون آنكه مرد قبلاً او را خواسته باشد عاشق مردی بشود، همواره مواجه با شكست عشق و شكست شخصیت خود زن است، بر خلاف عشقی كه به صورت پاسخ به عشق دیگری در زن پیدا می شود؛ اینچنین عشق، نه خودش شكست می خورد و نه به شخصیت زن لطمه و شكست وارد می آورد. آیا راست است كه زن وفا ندارد؟ پیمان محبت زن سست است؟ به عشق زن نباید اعتماد كرد؟ . این، هم راست است و هم دروغ. راست است اگر عشق از زن شروع شود. اگر زنی ابتدا عاشق مردی بشود و به او دل ببندد آتشش زود سرد می شود. به چنین عشقی نباید اعتماد كرد. اما دروغ است در صورتی كه عشق آتشین زن به صورت عكس العملی از عشق صادقانه ی مردی و به عنوان پاسخگویی به عشق راستین پیدا شده باشد. اینچنین عشقی عملاً مستبعد است كه فسخ بشود، مگر آنكه عشق مرد به سردی بگراید و البته در این صورت عشق زن تمام می شود. عشق فطری زن همین نوع از عشق است. شهرت زن به بی وفایی در عشقهای نوع اول است و ستایشهایی كه از وفاداری زن شده مربوط به عشقهای نوع دوم است. جامعه اگر بخواهد پیوندهای زناشویی استحكام پیدا كند، چاره ای ندارد از اینكه از همان راهی برود كه قرآن رفته است؛ یعنی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 208 قوانین فطرت را رعایت كند و از آن جمله نقش خاص هر یك از زن و مرد را در مسأله ی عشق در نظر بگیرد. قانون مهر هماهنگی با طبیعت است از این رو كه نشانه و زمینه ی آن است كه عشق از ناحیه ی مرد آغاز شده و زن پاسخگوی عشق اوست و مرد به احترام او هدیه ای نثار او می كند. از این رو نباید قانون مهر- كه یك ماده از یك اساسنامه ی كلی است و به دست طراح طبیعت تدوین شده- به نام تساوی حقوق زن و مرد ملغی گردد. چنانكه ملاحظه فرمودید قرآن در باب مهر، رسوم و قوانین جاهلیت را علی رغم میل مردان آن روز عوض كرد. آنچه خود قرآن در باب مهر گفت رسم معمول جاهلیت نبود كه بگوییم قرآن اهمیتی به بود و نبود مهر نمی دهد. قرآن می توانست مهر را بكلی منسوخ كند و مردان را از این نظر راحت كند، ولی این كار را نكرد. انتقادها اكنون كه نظر اسلام را در باره ی مهر دانستید و معلوم شد مهر از نظر اسلام چه فلسفه ای دارد، خوب است سخن كسانی را كه به این قانون اسلامی انتقاد دارند نیز بشنوید. خانم منوچهریان در كتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران در فصلی كه تحت عنوان «مهر» باز كرده اند چنین نوشته اند: «همچنانكه برای داشتن باغ یا خانه یا اسب یا استر، مرد باید مبلغی بپردازد، برای خریدن زن هم باید پولی از كیسه خرج كند. و همچنانكه بهای خانه و باغ و استر بر حسب بزرگی و كوچكی و زشتی و زیبایی و بهره و فایده متفاوت است، بهای زن هم بر حسب زشتی و زیبایی و پولداری و بی پولی او تفاوت می كند. قانونگذاران مهربان و جوانمرد ما قریب 12 ماده در باره ی قیمت زن نوشته اند و فلسفه ی آنان آن است كه اگر پول در میان نباشد رشته ی استوار زناشویی سخت سست و زود گسل می شود. » . اگر قانون مهر از طرف اجنبی آمده بود، آیا باز هم اینقدر مورد بی مهری و تهمت و افترا بود؟ مگر هر پولی كه كسی به كسی می دهد، می خواهد او را بخرد؟ ! پس باید رسم هدیه و بخشش و پیشكش را منسوخ كنند. ریشه ی قانون مهر كه در قانون مدنی آمده مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 209 قرآن است. قرآن تصریح می كند كه مهر عنوانی جز عطیه و پیشكشی ندارد. بعلاوه، اسلام قوانین اقتصادی خود را آنچنان تنظیم كرده كه مرد حق هیچ گونه بهره برداری اقتصادی از زن ندارد. در این صورت چگونه می توان مهر را به عنوان قیمت زن یاد كرد؟ . ممكن است بگویید عملاً مردان ایرانی از زنان خود بهره برداری اقتصادی می كنند. من هم قبول دارم كه بسیاری از مردان ایرانی این طورند، ولی این چه ربطی به مهر دارد؟ مردان كه نمی گویند ما به موجب اینكه مهر پرداخته ایم، به زنان خود تحكّم می كنیم. تحكّم مرد ایرانی به زن ایرانی ریشه های دیگری دارد. چرا به جای اینكه مردم را اصلاح كنید، قانون فطرت را خراب می كنید و بر مفاسد می افزایید؟ در تمام این گفته ها یك منظور بیشتر نهفته نیست و آن اینكه ایرانی و مشرق زمینی باید خود را و فلسفه ی زندگی خود را و معیارهای انسانی خود را فراموش كند و رنگ و شكل اجنبی به خود بگیرد تا بهتر آماده ی بلعیده شدن باشد. خانم منوچهریان می گویند: «اگر زن از نظر اقتصادی مانند مرد باشد، دیگر چه حاجت است كه ما برای او نفقه و كسوه و مهر قائل شویم؟ همچنانكه هیچ یك از این پیش بینی ها و محكم كاری ها در مورد مرد به میان نمی آید، در مورد زن هم آن وقت نباید وجود داشته باشد. » . اگر این سخن را خوب بشكافیم معنی اش این است: در دوره هایی كه برای زن حق مالكیت و استقلال اقتصادی قائل نبودند مهر و نفقه می توانست تا اندازه ای موجّه باشد، ولی اگر به زن استقلال اقتصادی داده شود (همچنانكه در اسلام این استقلال به زن داده شده) دیگر نفقه و مهر هیچ وجهی ندارد. ایشان گمان كرده اند كه فلسفه ی مهر صرفاً این است كه در مقابل سلب حقوق اقتصادی زن پولی به او برسد. آیا بهتر نبود كه ایشان مراجعه ی كوتاهی به آیات قرآن می كردند و اندكی در باره ی تعبیراتی كه قرآن از مهر كرده تأمل می كردند و فلسفه ی اصلی مهر را درمی یافتند و آنگاه از اینكه كتاب آسمانی كشورشان دارای چنین منطق عالی است به خود می بالیدند؟ . نویسنده ی «چهل پیشنهاد» در شماره ی 89 مجله ی زن روز، صفحه ی 71 پس از ذكر وضع مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 210 ناهنجار زن در جاهلیت و اشاره به خدمات اسلام در این راه چنین نوشته است: «چون زن و مرد مساوی آفریده شده اند، پرداخت بها یا اجرت از طرف یكی به دیگری منطق و دلیل عقلانی ندارد زیرا همان گونه كه مرد احتیاج به زن دارد، زن هم به وجود مرد نیازمند است و آفرینش آنها را به یكدیگر محتاج خلق كرده و در این احتیاج هر دوی آنها وضع مساوی دارند، و لذا الزام یكی به دادن وجه به دیگری بلادلیل خواهد بود. و لكن از نظر اینكه طلاق در اختیار مرد بوده و زن برای زندگی مشترك با مرد تأمین نداشته، لذا به زن حق داده شده علاوه بر اعتماد به شخصیت زوج، نوعی وثیقه و اعتبار مالی نیز از مرد مطالبه نماید. . . » . در صفحه ی 72 می گوید: «اگر ماده ی 1133 قانون مدنی كه مقرر می دارد: «مرد می تواند هر وقت كه بخواهد زن خود را طلاق دهد» اصلاح گردد و طلاق بسته به میل و هوس مرد نباشد، اساساً صداق و مهر فلسفه ی وجودی خود را از دست خواهد داد. » . از آنچه تاكنون گفته ایم بی پایگی این سخنان روشن گشت. معلوم شد كه مهر، بها یا اجرت نیست و منطق عقلانی هم دارد. هم معلوم شد زن و مرد در احتیاج به یكدیگر وضع مساوی ندارند و خلقت، آنها را در دو وضع مختلف قرار داده است. از همه بی پایه تر اینكه فلسفه ی مهر را وثیقه ی مالی در مقابل حق طلاق برای مرد ذكر كرده است و مدعی است علت اینكه اسلام مهر را مقرر كرده است همین جهت است. از این گونه اشخاص باید پرسید: چرا اسلام حق طلاق را به مرد داد تا زن به وثیقه ی مالی احتیاج پیدا كند؟ بعلاوه، معنی این سخن این است: علت اینكه پیغمبر اكرم برای زنان خود مهر قرار می داد این بود كه می خواست به آنها در مقابل خودش وثیقه ی مالی بدهد، و علت اینكه در ازدواج علی و فاطمه برای فاطمه مهر قرار داد این بود كه می خواست برای فاطمه در مقابل علی یك وثیقه ی مالی و وسیله ی اطمینان فكری بگیرد. اگر اینچنین است، پس چرا پیغمبر اكرم زنان را توصیه كرد كه متقابلاً مهر خود را به شوهر ببخشند و برای این بخشش پاداشها ذكر كرد؟ بعلاوه، چرا توصیه كرد كه مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 211 حتی الامكان مهر زنان زیاد نباشد؟ آیا جز این است كه از نظر پیغمبر اسلام هدیه ی زناشویی مرد به نام مهر، و بخشش مهر یا معادل آن از طرف زن به مرد موجب استحكام الفت و علقه ی زناشویی می شود؟ . اگر نظر اسلام به این بود كه مهر یك وثیقه ی مالی باشد، چرا در كتاب آسمانی خود گفت: «وَ آتُوا اَلنِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً» ؛ چرا نگفت «وَ اتُو النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ وَثیقَةً» ؟ . گذشته از همه ی اینها، نویسنده ی مزبور پنداشته كه رسم مهر در صدر اسلام همین بوده كه امروز هست. معمول امروز این است كه مهر بیشتر جنبه ی ذمّه و عهده دارد؛ یعنی مرد مبلغی را طبق عقد و سند به عنوان مهر به عهده می گیرد و زن معمولاً آن را مطالبه نمی كند مگر وقتی كه اختلاف و مشاجره ای به میان آید. این گونه مهرها می تواند جنبه ی وثیقه به خود بگیرد. در صدر اسلام معمول این بود كه مرد هرچه به عنوان مهر متعهد می شد، نقد می پرداخت. علیهذا به هیچ وجه نمی توان گفت كه نظر اسلام از مهر این بوده كه وثیقه ای در اختیار زن قرار دهد. تاریخ نشان می دهد كه پیغمبر اكرم به هیچ وجه حاضر نبود زنی را بدون مهر در اختیار مردی قرار دهد. داستانی با اندك اختلاف در كتب شیعه و سنی آمده است از این قرار: زنی آمد به خدمت پیغمبر اكرم و در حضور جمع ایستاد و گفت: یا رسول اللّه! مرا به همسری خود بپذیر. رسول اكرم در مقابل تقاضای زن سكوت كرد، چیزی نگفت. زن سر جای خود نشست. مردی از اصحاب بپا خاست و گفت: یا رسول اللّه! اگر شما مایل نیستید، من حاضرم. پیغمبر اكرم سؤال كرد: مهر چی می دهی؟ . - هیچی ندارم. - این طور كه نمی شود. برو به خانه ات، شاید چیزی پیدا كنی و به عنوان مهر به این زن بدهی. مرد به خانه اش رفت و برگشت و گفت: در خانه ام چیزی پیدا نكردم. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 212 - باز هم برو بگرد. یك انگشتر آهنی هم كه بیاوری كافی است. دومرتبه رفت و برگشت و گفت: انگشتر آهنی هم در خانه ی ما پیدا نمی شود. من حاضرم همین جامه كه به تن دارم مهر این زن كنم. یكی از اصحاب كه او را می شناخت گفت: یا رسول اللّه! به خدا این مرد جامه ای غیر از این جامه ندارد. پس نصف این جامه را مهر زن قرار دهید. پیغمبر اكرم فرمود: اگر نصف این جامه مهر زن باشد كدامیك بپوشند؟ هر كدام بپوشند دیگری برهنه می ماند. خیر، این طور نمی شود. مرد خواستگار سر جای خود نشست. زن هم به انتظار، جای دیگری نشسته بود. مجلس وارد بحث دیگری شد و طول كشید. مرد خواستگار حركت كرد برود. رسول اكرم او را صدا كرد: آهای بیا. آمد. - بگو ببینم قرآن بلدی؟ . - بلی یا رسول اللّه! فلان سوره و فلان سوره را بلدم. - می توانی از حفظ قرائت كنی؟ . - بلی می توانم. - بسیار خوب، درست شد. پس این زن را به عقد تو در آوردم و مهر او این باشد كه تو به او قرآن تعلیم بدهی. مرد دست زن خود را گرفت و رفت. در باب مهر مطالب دیگری هست ولی ما سخن را همین جا كوتاه می كنیم.

مهر و نفقه (3) نظر اسلام را در باره ی مهر و فلسفه ی مهر بیان كردیم. اكنون نوبت آن است كه مسأله ی نفقه را مورد بحث قرار دهیم. قبلاً باید بدانیم كه در قوانین اسلامی، نفقه نیز مانند مهر وضع مخصوص به خود دارد و نباید با آنچه در دنیای غیر اسلامی می گذشته یا می گذرد یكی دانست. اگر اسلام به مرد حق می داد كه زن را در خدمت خود بگمارد و محصول كار و زحمت و بالأخره ثروتی كه زن تولید می كند مال خود بداند، علت و فلسفه ی نفقه دادن مرد به زن روشن بود زیرا واضح است اگر انسان، حیوان یا انسان دیگری را مورد بهره برداری اقتصادی قرار دهد ناچار است مخارج زندگی او را نیز تأمین كند. اگر گاریچی به اسب خود كاه و جو ندهد آن اسب برای او باركشی نمی كند. اما اسلام چنین حقی برای مرد قائل نیست؛ به زن حق داد مالك شود، تحصیل ثروت كند و به مرد حق نداده در ثروتی كه به او تعلق دارد تصرف كند؛ و در عین حال بر مرد لازم دانسته كه بودجه ی خانواده را تأمین كند، مخارج زن و فرزندان و نوكر و كلفت و مسكن و غیره را بپردازد، چرا و به چه علتی؟ . متأسفانه غرب مآب های ما به هیچ وجه حاضر نیستند در باره ی این امور ذره ای فكر كنند؛ چشمها را به روی هم می گذارند و عین انتقاداتی را كه غربیان بر سیستمهای مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 214 حقوقی خودشان می كنند- و البته آن انتقادات صحیح هم هست- اینها در مورد سیستم حقوقی اسلامی ذكر می كنند. واقعاً اگر كسی بگوید نفقه ی زن در غرب تا قرن نوزدهم چیزی جز جیره خواری و نشانه ی بردگی زن نبوده است راست گفته است، زیرا وقتی كه زن موظف باشد مجاناً داخله ی زندگی مرد را اداره كند و حق مالكیت نداشته باشد، نفقه ای كه به او داده می شود از نوع جیره ای است كه به اسیر یا علوفه ای است كه به حیوانات باركش داده می شود. اما اگر قانون بخصوصی در جهان پیدا شود كه اداره ی داخله ی زندگی مرد را به عنوان یك وظیفه ی لازم از دوش زن بردارد و به او حق تحصیل ثروت و استقلال كامل اقتصادی بدهد، در عین حال او را از شركت در بودجه ی خانوادگی معاف كند، ناچار فلسفه ی دیگری در نظر گرفته و باید در اطراف آن فلسفه تأمل كرد. محجوریت زن فرنگی تا نیمه ی دوم قرن نوزدهم در شرح قانون مدنی ایران تألیف دكتر شایگان، صفحه ی 362 چنین نوشته شده: «استقلالی كه زن در دارایی خود دارد و فقه شیعه از ابتدا آن را شناخته است، در حقوق یونان و رم و ژاپن و تا چندی پیش هم در حقوق غالب كشورها وجود نداشته؛ یعنی زن مثل صغیر و مجنون، محجور و از تصرف در اموال خود ممنوع بوده است. در انگلستان كه سابقاً شخصیت زن كاملاً در شخصیت شوهر محو بود دو قانون، یكی در سال 1870 و دیگری در سال 1882 میلادی به اسم قانون مالكیت زن شوهردار، از زن رفع حجر نمود. در ایتالیا قانون 1919 میلادی زن را از شمار محجورین خارج كرد. در قانون مدنی آلمان (1900میلادی) و در قانون مدنی سویس (1907 میلادی) زن مثل شوهر خود اهلیت دارد. ولی زن شوهردار در حقوق پرتغال و فرانسه هنوز در عداد محجورین است، گو كه قانون 18 فوریه ی 1938 در فرانسه در حدودی حجر زن شوهردار را تعدیل كرده است. » . چنانكه ملاحظه می فرمایید هنوز یك قرن نمی گذرد از وقتی كه اولین قانون استقلال مالی زن در مقابل شوهر (1882 در انگلستان) در اروپا تصویب شد و به اصطلاح از زن شوهردار رفع محجوریت شد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 215 چرا اروپا ناگهان استقلال مالی داد؟ حالا چطور شد كه در یك قرن چنین حادثه ی مهمی رخ داد؟ آیا احساسات انسانی مردان اروپایی به غلیان آمد و به ظالمانه بودن كار خود پی بردند؟ . پاسخ این پرسش را از ویل دورانت بشنوید. وی در لذات فلسفه صفحه ی 158 بحثی تحت عنوان «علل» باز كرده است و در آنجا به اصطلاح علل آزادی زن را در اروپا شرح می دهد. متأسفانه در آنجا به حقیقت وحشتناكی برمی خوریم. معلوم می شود زن اروپایی برای آزادی و حق مالكیت خود، از ماشین باید تشكر كند نه از آدم، و در مقابل چرخهای عظیم ماشین باید سر تعظیم فرود آورد نه در مقابل مردان اروپایی. آزمندی و حرص صاحبان كارخانه بود كه برای اینكه سود بیشتری ببرند ومزد كمتری بدهند قانون استقلال اقتصادی را در مجلس انگلستان گذراند. ویل دورانت می گوید: «این واژگونی سریع عادات و رسوم محترم و قدیمتر از تاریخ مسیحیت را چگونه تعلیل كنیم؟ علت عمومی این تغییر، فراوانی و تعدد ماشین آلات است. «آزادی» زن از عوارض انقلاب صنعتی است. . . یك قرن پیش در انگلستان كار پیدا كردن بر مردان دشوار گشت. اما اعلانها از آنان می خواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانه ها بفرستند. كارفرمایان باید در اندیشه ی سود و سهام خود باشند و نباید خاطر خود را با اخلاق و رسوم حكومتها آشفته سازند. كسانی كه ناآگاه بر «خانه براندازی» توطئه كردند كارخانه داران وطن دوست قرن نوزدهم انگلستان بودند. نخستین قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون 1882 بود. به موجب این قانون، زنان بریتانیای كبیر از آن پس از امتیاز بی سابقه ای برخوردار می شدند و آن اینكه پولی را كه به دست می آوردند حق داشتند برای خود نگه دارند. این قانون اخلاقی عالی و مسیحی را كارخانه داران مجلس عوام وضع كردند تا بتوانند زنان انگلستان را به كارخانه ها بكشانند. از آن سال تا به امسال سودجویی مقاومت ناپذیری آنان مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 216 را از بندگی و جان كندن در خانه رهانیده، گرفتار بندگی و جان كندن در مغازه و كارخانه كرده است. » . چنانكه ملاحظه می فرمایید سرمایه داران و كارخانه داران انگلستان بودند كه به خاطر منافع مادی این قدم را به نفع زن برداشتند. قرآن و استقلال اقتصادی زن اسلام در هزاروچهارصد سال پیش این قانون را گذراند و گفت: «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اِكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اِكْتَسَبْنَ » [1]مردان را از آنچه كسب می كنند و به دست می آورند بهره ای است و زنان را از آنچه كسب می كنند و به دست می آورند بهره ای است. قرآن مجید در آیه ی كریمه همان طوری كه مردان را در نتایج كار و فعالیتشان ذی حق دانست، زنان را نیز در نتیجه ی كار و فعالیتشان ذی حق شمرد. در آیه ی دیگر فرمود: «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ اَلْوالِدانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ اَلْوالِدانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ » [2]یعنی مردان را از مالی كه پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقی می گذارند بهره ای است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقی می گذارند بهره ای است. این آیه حق ارث بردن زن را تثبیت كرد. ارث بردن یا نبردن زن تاریخچه ی مفصلی دارد كه به خواست خدا بعداً ذكر خواهیم كرد. عرب جاهلیت حاضر نبود به زن ارث بدهد، اما قرآن كریم این حق را برای زن تثبیت كرد. [1] . نساء/32. [2] . نساء/7. یك مقایسه پس قرآن كریم سیزده قرن قبل از اروپا به زن استقلال اقتصادی داد، با این تفاوت: اولاً انگیزه ای كه سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادی بدهد جز جنبه های انسانی و عدالت دوستی و الهی اسلام نبوده. در آنجا مطالبی از قبیل مطامع كارخانه داران انگلستان وجود نداشت كه به خاطر پركردن شكم خود این قانون را مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 217 گذراندند، بعد با بوق و كرنا دنیا را پركردند كه ما حق زن را به رسمیت شناختیم و حقوق زن و مرد را مساوی دانستیم. ثانیاً اسلام به زن استقلال اقتصادی داد، اما به قول ویل دورانت خانه براندازی نكرد، اساس خانواده ها را متزلزل نكرد، زنان را علیه شوهران و دختران را علیه پدران به تمرد و عصیان وادار نكرد. اسلام با این دو آیه انقلاب عظیم اجتماعی به وجود آورد، اما آرام و بی ضرر و بی خطر. ثالثاً آنچه دنیای غرب كرد این بود كه به قول ویل دورانت زن را از بندگی و جان كندن در خانه رهانید و گرفتار بندگی و جان كندن در مغازه و كارخانه كرد؛ یعنی اروپا غل و زنجیری از دست و پای زن باز كرد و غل و زنجیر دیگری كه كمتر از اولی نبود به دست و پای او بست. اما اسلام زن را از بندگی و بردگی مرد در خانه و مزارع و غیره رهانید و با الزام مرد به تأمین بودجه ی اجتماع خانوادگی، هر نوع اجبار و الزامی را از دوش زن برای تأمین مخارج خود و خانواده برداشت. زن از نظر اسلام در عین اینكه حق دارد طبق غریزه ی انسانی به تحصیل ثروت و حفظ و افزایش آن بپردازد، طوری نیست كه جبر زندگی، او را تحت فشار قرار دهد و غرور و جمال و زیبایی را- كه همیشه با اطمینان خاطر باید همراه [وی ] باشد- از او بگیرد. اما چه باید كرد؛ چشمها و گوشهای برخی نویسندگان ما بسته تر از آن است كه در باره ی این حقایق مسلّم تاریخی و فلسفی بیندیشند. انتقاد و پاسخ خانم منوچهریان در كتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران صفحه ی 37 می نویسند: «قانون مدنی ما از یك سو مرد را وا می دارد كه به زن خود نفقه بدهد یعنی جامه، خوراك و مسكن وی را آماده كند. همچنانكه مالك اسب و استر باید برای آنان خوراك و مسكن فراهم آورد، مالك زن نیز باید این حداقل زندگی را در دسترس او بگذارد. ولی از سوی دیگر معلوم نیست چرا ماده ی 1110 قانون مدنی مقرر می دارد كه در عده ی وفات، زن نفقه ندارد و حال آنكه در هنگام مرگ شوهر، زن به ملاطفت و تسلیت احتیاج دارد و می خواهد به محض ازدست دادن مالك خود مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 218 پریشان روزگار و آشفته خاطر نشود. ممكن است بگویید: شما كه دم از آزادی می زنید و می خواهید در همه جا با مرد یكسان باشید، چرا در اینجا می خواهید باز هم زن بنده و جیره خوار مرد باشد و چشم داشته باشد كه پس از وی نیز این بندگی و جیره خواری ادامه یابد؟ ما در پاسخ می گوییم: مطابق همان فلسفه ی بردگی زن كه طرح این قانون مدنی بر پایه ی آن ریخته شده است، خوب بود كه به قول سعدی «مالكان تحریر» پس از خود نیز نفقه را برای زن مقرر می داشتند و قانون هم این موضوع را رعایت می كرد. » . ما از این نویسنده می پرسیم كه از كجای قانون مدنی و از كجای قانون اسلام (یا به قول شما فلسفه ی بردگی زن) شما استنباط كردید كه مرد مالك زن است و علت نفقه دادن مرد مملوك بودن زن است؟ این چطور مالكی است كه حق ندارد به مملوك خود بگوید این كاسه ی آب را به من بده؟ این چطور مالكی است كه مملوكش هر كاری بكند به خودش تعلق دارد نه به مالك؟ این چطور مالكی است كه مملوكش در كوچكترین قدمی كه برای او بردارد- اگر دل خودش بخواهد- حق دارد مطالبه ی مزد بكند؟ این چطور مالكی است كه حق ندارد به مملوك خودش تحمیل كند كه بچه ای را كه در خانه ی مالك خود زاییده است مجاناً شیر دهد؟ . ثانیاً مگر هركس نفقه خور كسی بود مملوك اوست؟ از نظر اسلام و هر قانون دیگری فرزندان، واجب النفقه ی پدر یا پدر و مادرند. آیا این دلیل است كه همه ی قوانین جهان فرزندان را مملوك پدران می دانند؟ در اسلام پدر و مادر اگر فقیر باشند واجب النفقه ی فرزند می باشند بدون اینكه فرزند حق تحمیلی به آنها داشته باشد. پس آیا باید بگوییم اسلام پدران و مادران را مملوك فرزندان خود شناخته است؟ . ثالثاً از همه عجیبتر این است كه می گویند: چرا نفقه ی زن در عده ی وفات واجب نیست در صورتی كه زن در این وقت كه شوهر خود را از دست می دهد بیشتر به پول شوهر احتیاج دارد؟ . مثل این است كه این نویسنده ی گرامی در اروپای صد سال پیش زندگی می كند. ملاك نفقه دادن مرد به زن احتیاج زن نیست. اگر از نظر اسلام زن در مدتی كه با شوهر خود زندگی می كند حق مالكیت نمی داشت، این مطلب درست بود كه بعد از مردن شوهر بلافاصله وضع زن مختل می شود. ولی [با توجه به ] قانونی كه به زن حق مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 219 مالكیت داده است و زنان به واسطه ی تأمین شدن از جانب شوهران همیشه ثروت خود را حفظ می كنند، چه لزومی دارد كه پس از بهم خوردن آشیانه ی زندگی باز هم تا مدتی نفقه بگیرند؟ نفقه حق زینت بخشیدن به آشیانه ی مرد است. پس از خرابی آشیانه لزومی ندارد كه این حق برای زن ادامه پیدا كند. سه نوع نفقه در اسلام سه نوع نفقه وجود دارد: نوع اول نفقه ای كه مالك باید صرف مملوك خود بكند. مخارجی كه مالك حیوانات برای آنها می كند، از این قبیل است. ملاك این نوع نفقه مالكیت و مملوكیت است. نوع دوم نفقه ای است كه انسان باید صرف فرزندان خود در حالی كه صغیر یا فقیرند و یا صرف پدر ومادر خود كه فقیرند بنماید. ملاك این نوع نفقه مالكیت و مملوكیت نیست، بلكه حقوقی است كه طبیعتاً فرزندان بر به وجود آورندگان خود پیدا می كنند و حقوقی است كه پدر و مادر به حكم شركت در ایجاد فرزند و به حكم زحماتی كه در دوره ی كودكی فرزند خود متحمل شده اند بر فرزند پیدا می كنند. شرط این نوع از نفقه، ناتوان بودن شخص واجب النفقه است. نوع سوم نفقه ای است كه مرد در مورد زن صرف می كند. ملاك این نوع از نفقه نه مالكیت و مملوكیت است و نه حق طبیعی به مفهومی كه در نوع دوم گفته شد و نه عاجز بودن و ناتوان بودن و فقیر بودن زن. زن فرضاً میلیونر و دارای درآمد سرشاری باشد و مرد ثروت و درآمد كمی داشته باشد، باز هم مرد باید بودجه ی خانوادگی و از آن جمله بودجه ی شخصی زن را تأمین كند. فرق دیگری كه این نوع از نفقه با نوع اول و دوم دارد این است كه در نوع اول و دوم اگر شخص از زیر بار وظیفه شانه خالی كند و نفقه ندهد گناهكار است اما تخلف وظیفه به صورت یك دینِ قابل مطالبه و استیفا درنمی آید یعنی جنبه ی حقوقی ندارد. ولی در نوع سوم اگر از زیر بار وظیفه شانه خالی كند، زن حق دارد به صورت یك امر حقوقی اقامه ی دعوا كند و در صورت اثبات از مرد بگیرد. ملاك این نوع از نفقه چیست؟ ان شاء اللّه در مقاله ی آینده در باره ی آن بحث خواهیم كرد.

آیا زن امروز مهر و نفقه نمی خواهد؟ گفتیم از نظر اسلام تأمین بودجه ی كانون خانوادگی، از آن جمله مخارج شخصی زن به عهده ی مرد است. زن از این نظر مسؤولیتی ندارد. زن فرضاً دارای ثروت هنگفتی بوده و چندین برابر شوهر دارایی داشته باشد، ملزم نیست در این بودجه شركت كند. شركت زن در این بودجه، چه از لحاظ پولی كه بخواهد خرج كند و چه از لحاظ كاری كه بخواهد صرف كند، اختیاری و وابسته به میل و اراده ی خود اوست. از نظر اسلام با اینكه بودجه ی زندگی زن جزء بودجه ی خانوادگی و بر عهده ی مرد است، مرد هیچ گونه تسلط اقتصادی و حق بهره برداری از نیرو و كار زن ندارد؛ نمی تواند او را استثمار كند. نفقه ی زن از این جهت مانند نفقه ی پدر و مادر است كه در موارد خاصی بر عهده ی فرزند است اما فرزند در مقابل این وظیفه كه انجام می دهد هیچ گونه حقی از نظر استخدام پدر و مادر پیدا نمی كند. رعایت جانب زن در مسائل مالی اسلام به شكل بی سابقه ای جانب زن را در مسائل مالی و اقتصادی رعایت كرده است. از طرفی به زن استقلال و آزادی كامل اقتصادی داده و دست مرد را از مال و كار او كوتاه كرده و حق قیمومت در معاملات زن را- كه در دنیای قدیم سابقه ی ممتد دارد و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 221 در اروپا تا اوایل قرن بیستم رایج بود- از مرد گرفته است، و از طرف دیگر با برداشتن مسؤولیت تأمین بودجه ی خانوادگی از دوش زن، او را از هر نوع اجبار و الزام برای دویدن به دنبال پول معاف كرده است. غرب پرستان آنگاه كه می خواهند به نام حمایت از زن از این قانون انتقاد كنند، چاره ای ندارند از اینكه به یك دروغ شاخدار متوسل شوند. اینها می گویند: فلسفه ی نفقه این است كه مرد خود را مالك زن می داند و او را به خدمت خود می گمارد. همان طوری كه مالك حیوان ناچار است مخارج ضروری حیوانات مملوك خود را بپردازد تا آن حیوانات بتوانند به او سواری بدهند و برایش باركشی كنند، قانون نفقه هم برای همین منظور حداقلِ بخور ونمیر را برای زن واجب كرده است. اگر كسی قانون اسلام را در این مسائل از آن جهت مورد حمله قرار دهد كه اسلام بیش از حد لازم زن را نوازش كرده و مرد را زیر بار كشیده و او را به صورت خدمتكار بی مزد و اجری برای زن در آورده است، بهتر می تواند به ایراد خود آب و رنگ و سر و صورتی بدهد تا اینكه به نام زن و به نام حمایت زن بر این قانون ایراد بگیرد. حقیقت این است كه اسلام نخواسته به نفع زن و علیه مرد یا به نفع مرد و علیه زن قانونی وضع كند. اسلام نه جانبدار زن است و نه جانبدار مرد. اسلام در قوانین خود سعادت مرد و زن و فرزندانی كه باید در دامن آنها پرورش یابند و بالأخره سعادت جامعه ی بشریت را در نظر گرفته است. اسلام راه وصول زن و مرد و فرزندان آنها و جامعه ی بشریت را به سعادت، در این می بیند كه قواعد و قوانین طبیعت و اوضاع و احوالی كه به دست توانا و مدبر خلقت به وجود آمده نادیده گرفته نشود. همچنانكه مكرر گفته ایم اسلام در قوانین خود این قاعده را همواره رعایت كرده است كه مرد مظهر نیاز و احتیاج و زن مظهر بی نیازی باشد. اسلام مرد را به صورت خریدار و زن را به صورت صاحب كالا می شناسد. از نظر اسلام در وصال و زندگی مشترك زن و مرد، این مرد است كه باید خود را به عنوان بهره گیر بشناسد و هزینه ی این كار را تحمل كند. زن و مرد نباید فراموش كنند كه در مسأله ی عشق، از نظر طبیعت دو نقش جداگانه به عهده ی آنها واگذار شده است. ازدواج هنگامی پایدار و مستحكم و لذت بخش است كه زن و مرد در نقش طبیعی خود ظاهر شوند. علت دیگر كه برای لزوم نفقه ی زن بر مرد در كار است این است كه مسؤولیت و رنج و زحمات طاقت فرسای تولید نسل از لحاظ طبیعت به عهده ی زن گذاشته شده است. آنچه مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 222 در این كار از نظر طبیعی به عهده ی مرد است یك عمل لذت بخش آنی بیش نیست. این زن است كه باید این بیماری ماهانه را (در غیر ایام كودكی و پیری) تحمل كند، سنگینی دوره ی بارداری و بیماری مخصوص این دوره را به عهده بگیرد، سختی زایمان و عوارض آن را تحمل نماید، كودك را شیر بدهد و پرستاری كند. اینها همه از نیروی بدنی و عضلانی زن می كاهد، توانایی او را در كار و كسب كاهش می دهد. اینهاست كه اگر بنا بشود قانون، زن و مرد را از لحاظ تأمین بودجه ی زندگی در وضع مشابهی قرار دهد و به حمایت زن بر نخیزد، زن وضع رقت باری پیدا خواهد كرد. و همینها سبب شده كه در جاندارانی كه به صورت جفت زندگی می كنند، جنس نر همواره به حمایت جنس ماده برخیزد، او را در مدت گرفتاری تولید نسل در خوراك و آذوقه كمك كند. بعلاوه زن و مرد از لحاظ نیروی كار و فعالیتهای خشن تولیدی و اقتصادی، مشابه و مساوی آفریده نشده اند. اگر بنای بیگانگی باشد و مرد در مقابل زن قد علم كند و به او بگوید ذره ای از درآمد خودم را خرج تو نمی كنم، هرگز زن قادر نیست خود را به پای مرد برساند. گذشته از اینها و از همه بالاتر اینكه احتیاج زن به پول و ثروت از احتیاج مرد افزونتر است. تجمل و زینت جزء زندگی زن و از احتیاجات اصلی زن است. آنچه یك زن در زندگی معمولی خود خرج تجمل و زینت و خودآرایی می كند برابر است با مخارج چندین مرد. میل به تجمل به نوبت خود میل به تنوع و تفنن را در زن به وجود آورده است. برای یك مرد یك دست لباس تا وقتی قابل پوشیدن است كه كهنه و مندرس نشده است، اما برای یك زن چطور؟ برای یك زن تا وقتی قابل پوشیدن است كه جلوه ی تازه ای به شمار رود. ای بسا كه یك دست لباس یا یكی از زینت آلات برای زن ارزش بیش از یك بار پوشیدن را نداشته باشد. توانایی كار و كوشش زن برای تحصیل ثروت از مرد كمتر است، اما استهلاك ثروت زن به مراتب از مرد افزونتر است. بعلاوه زن باقی ماندن زن، یعنی باقی ماندن جمال و نشاط و غرور در زن، مستلزم آسایش بیشتر و تلاش كمتر و فراغ خاطر زیادتری است. اگر زن مجبور باشد مانند مرد دائماً در تلاش و كوشش و در حال دویدن و پول درآوردن باشد، غرورش در هم می شكند، چینها و گره هایی كه گرفتاریهای مالی به چهره و ابروی مرد انداخته است در چهره و ابروی او پیدا خواهد شد. مكرر شنیده شده است زنان غربی كه بیچاره ها در مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 223 كارگاهها و كارخانه ها و اداره ها اجباراً در تلاش معاشند، آرزوی زندگی زن شرقی را دارند. بدیهی است زنی كه آسایش خاطر ندارد، فرصتی نخواهد یافت كه به خود برسد و مایه ی سرور و بهجت مرد نیز واقع شود. لذا نه تنها مصلحت زن، بلكه مصلحت مرد و كانون خانوادگی نیز در این است كه زن از تلاشهای اجباری خردكننده ی معاش معاف باشد. مرد هم می خواهد كانون خانوادگی برای او كانون آسایش و رفع خستگی و فراموشخانه ی گرفتاریهای بیرونی باشد. زنی قادر است كانون خانوادگی را محل آسایش و فراموشخانه ی گرفتاریها قرار دهد كه خود به اندازه ی مرد خسته و كوفته ی كار بیرون نباشد. وای به حال مردی كه خسته و كوفته پا به خانه بگذارد و با همسری خسته تر و كوفته تر از خود روبرو شود. لهذا آسایش و سلامت و نشاط و فراغ خاطر زن برای مرد نیز ارزش فراوان دارد. سرّ اینكه مردان حاضرند با جان كندن پول درآورند و دو دستی تقدیم زن خود كنند تا او با گشاده دستی خرج سر و بر خود كند این است كه مرد نیاز روحی خود را به زن دریافته است؛ دریافته است كه خداوند زن را مایه ی آسایش و آرامش روح او قرار داده است (وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْكُنَ إِلَیْها) [1]؛ دریافته است كه هر اندازه موجبات آسایش و فراغ خاطر همسر خود را فراهم كند، غیر مستقیم به سعادت خود خدمت كرده است و كانون خانوادگی خود را رونق بخشیده است؛ دریافته است كه از دو همسر لازم است لااقل یكی مغلوب تلاشها و خستگیها نباشد تا بتواند آرامش دهنده ی روح دیگری باشد، و در این تقسیم كار آن كه بهتر است در معركه ی زندگی وارد نبرد شود مرد است و آن كه بهتر می تواند آرامش دهنده ی روح دیگری باشد زن است. زن از جنبه ی مالی و مادی نیازمند به مرد آفریده شده است و مرد از جنبه ی روحی. زن بدون اتكاء به مرد نمی تواند نیازهای فراوان مادی خود را- كه چندین برابر مرد است- رفع كند. از این رو اسلام همسر قانونی زن (فقط همسر قانونی او را) نقطه ی اتكاء او معین كرده است. زن اگر بخواهد آن طور كه دلش می خواهد با تجمل زندگی كند، اگر به همسر قانونی خود متكی نباشد به مردان دیگر متكی خواهد شد. این همان وضعی است كه مع الاسف نمونه های زیادی پیدا كرده و رو به افزایش است. [1] . اعراف/189. فلسفه ی تبلیغ علیه نفقه مردان شكارچی این نكته را دریافته اند و یكی از علل تبلیغ علیه نفقه ی زن بر شوهر همین است كه احتیاج فراوان زن به پول اگر از شوهر بریده شود زن به آسانی به دامن شكارچی خواهد افتاد. اگر در فلسفه ی حقوقهای گزافی كه در مؤسسات به خانمها پرداخته می شود دقت كنید، مفهوم عرض مرا بهتر درخواهید یافت. شك نداشته باشید كه الغاء نفقه موجب ازدیاد فحشا می شود. چگونه برای یك زن مقدور است كه حساب زندگی خود را از مرد جدا كند و آنگاه بتواند خود را چنانكه طبیعتش اقتضا می كند اداره كند؟ . حقیقت را اگر بخواهید، فكر الغاء نفقه از طرف مردانی هم كه از تجمل و اسراف زنان به ستوه آمده اند تقویت می شود؛ اینها می خواهند با دست خودِ زن و به نام آزادی و مساوات، انتقام خود را از زنان اسرافكار و تجمل پرست بگیرند. ویل دورانت در لذات فلسفه پس از آن كه تعریفی از ازدواج نوین به این صورت می كند: «زناشویی قانونی با جلوگیری قانونی از حمل و با حق طلاق وابسته به رضایت طرفین و نبودن فرزند و نفقه» می گوید: «زنان تجمل پرست طبقه ی متوسط سبب خواهند شد كه به زودی انتقام مرد زحمتكش از تمام جنس زن گرفته شود. ازدواج چنان تغییر خواهد كرد كه دیگر زنان بیكاری كه فقط مایه ی زینت و وحشت خانه های پرخرج بودند وجود نخواهند داشت. مردان از زنان خود خواهند خواست كه خود مخارج خود را دربیاورند. زناشویی دوستانه (ازدواج نوین) حكم می كند كه زن باید تا هنگام حمل كار كند. در اینجا نكته ای هست كه موجب تكمیل آزادی زن خواهد شد و آن اینكه از این به بعد باید خود خرج خود را از اول تا آخر بپردازد. انقلاب صنعتی نتایج بیرحمانه ی خود را (در باره ی زن) ظاهر می سازد. زن باید در كارخانه با شوهر خود كار كند. زن به جای آنكه در اتاق خلوتی بنشیند و مرد را ناگزیر سازد كه برای جبران بی حاصلی او دو برابر كار كند، باید در كار و پاداش و حقوق و تكالیف با او برابر باشد. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 225 آنگاه به صورت طنز می گوید: «معنی آزادی زن این است» . دولت به جای شوهر این جهت كه وظایف طبیعی زن در تولید نسل ایجاب می كند كه زن از نقطه نظر مالی و اقتصادی نقطه ی اتكایی داشته باشد، مطلبی نیست كه قابل انكار باشد. در اروپای امروز افرادی هستند كه طرفداری از آزادی زن را به آنجا رسانده اند كه از بازگشت دوره ی «مادرشاهی» و طرد پدر به طور كلی از خانواده دم می زنند. به عقیده ی اینها با استقلال كامل اقتصادی زن و تساوی او در همه ی شؤون با مرد، در آینده پدر عضو زائد شناخته خواهد شد و برای همیشه از خانواده حذف خواهد شد. در عین حال همین افراد دولت را دعوت می كنند كه جانشین پدر شود و به مادران كه قطعاً حاضر نخواهند بود به تنهایی تشكیل عائله بدهند و همه ی مسؤولیتها را به عهده بگیرند، پول و مساعده بدهد تا از بارداری جلوگیری نكنند و نسل اجتماع منقطع نگردد؛ یعنی زن خانواده كه در گذشته نفقه خور و به قول اعتراض كنندگان مملوك مرد بوده است، از این به بعد نفقه خور و مملوك دولت باشد؛ وظایف و حقوق پدر به دولت منتقل گردد. ای كاش افرادی كه تیشه برداشته، كوركورانه بنیان استوار كانون مقدس خانوادگی ما را- كه بر اساس قوانین مقدس آسمانی بنیان شده است- خراب می كنند، می توانستند به عواقب كار بیندیشند و شعاع دورتری را ببینند. برتراند راسل در كتاب زناشویی و اخلاق فصلی تحت عنوان «خانواده و دولت» باز كرده است. در آنجا پس از آن كه در باره ی بعضی دخالتهای فرهنگی و بهداشتی دولت در باره ی كودكان بحثی می كند، می گوید: «ظاهراً چیزی نمانده كه پدر علت وجودی بیولوژیك خود را از دست بدهد. . . یك عامل نیرومند دیگر در طرد پدر مؤثر است و آن تمایل زنان به استقلال مادی است. زنانی كه در رأی دادن شركت می كنند غالباً متأهل نیستند و اشكالات زنان متأهل امروز بیش از زنان مجرد است و با وجود امتیازات قانونی، در رقابت برای مشاغل عقب می مانند. . . برای زنان متأهل دو راه است كه استقلال اقتصادی خود را حفظ كنند: یكی آن است كه در مشاغل خود باقی بمانند و لازمه ی این فرض این است كه مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 226 پرستاری اطفال خود را به پرستاران مزدبگیر واگذار كنند و بالنتیجه كودكستانها و پرورشگاهها توسعه ی زیادی خواهد یافت و نتیجه ی منطقی این وضع این است كه از لحاظ روانشناسی برای كودك نه پدری وجود خواهد داشت نه مادری. راه دیگر آن است كه به زنان جوان مساعده ای بپردازند كه خودشان از اطفال نگهداری كنند. طریقه ی اخیر به تنهایی مفید نبوده و باید با مقررات قانونی مبتنی بر استخدام مجدد مادر پس از آن كه طفلش به سن معینی رسید تكمیل شود. اما این طریقه این امتیاز را دارد كه مادر می تواند خود طفلش را بزرگ كند بدون اینكه برای این امر تحت تعلق حقارت آور مردی قرار گیرد. . . با فرض تصویب چنین قانونی باید انتظار عكس العمل آن را بر روی اخلاق فامیل داشت. قانون ممكن است مقرر دارد كه مادر طفل نامشروع حق مساعده ندارد و یا اینكه در صورت وجود دلایلی حاكی از زنای مادر مساعده به پدر خواهد رسید. در این صورت پلیس محلی موظف خواهد بود كه رفتار زنان متأهل را تحت نظر بگیرد. اثرات این قانون چندان درخشان نخواهد بود، ولی این خطر را دارد كه در ذائقه ی كسانی كه موجد این تكامل اخلاقی بوده اند چندان خوشایند واقع نشود. بالنتیجه می توان احتمال داد كه دخالتهای پلیس در این باره قطع شده و حتی مادرهای اطفال نامشروع از مساعده برخوردار شوند. در این صورت وظیفه ی اقتصادی پدر در طبقات كارگر بكلی از میان رفته و اهمیتش بیش از سگها و گربه ها برای اولادشان نخواهد بود. . . تمدن یا لااقل تمدنی كه تاكنون توسعه یافته متمایل به تضعیف احساسات مادری است. محتملاً برای حفظ تمدنی كه تحول و تكامل زیادی یافته لازم خواهد شد به زنان برای بارداری آنقدر پول بدهند كه آنان در این كار نفع مسلّمی بیابند. در این صورت لازم نیست كه تمام زنان یا اكثریتشان شغل مادری را برگزینند، این هم شغلی چون مشاغل دیگر كه زنان آن را با جدیت و وقوف كامل استقبال خواهند كرد. اما تمام اینها فرضیاتی بیش نیست و منظورم این است كه نهضت زنان باعث زوال خانواده ی پدرشاهی است كه از ماقبل تاریخ نماینده ی پیروزی مرد بر زن بوده است. جانشین شدن دولت به جای پدر در مغرب زمین كه با آن مواجه هستیم، پیشرفتی شمرده می شود. . . » . الغاء نفقه ی زن (به قول این آقایان: استقلال مادی زنان) طبق گفته های بالا نتایج و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 227 آثار ذیل را خواهد داشت: سقوط و طرد پدر از خانواده و لااقل از اهمیت افتادن پدر و بازگشت به دوره ی مادرشاهی، جانشین شدن دولت به جای پدر و مساعده و نفقه گرفتن مادران از دولت به جای پدر، تضعیف احساسات مادری، در آمدن مادری از صورت عاطفی به صورت شغل و كار و كسب. بدیهی است كه نتیجه ی همه ی اینها سقوط كامل خانواده است كه قطعاً مستلزم سقوط انسانیت است. همه چیز درست خواهد شد و فقط یك چیز جای خالی خواهد داشت و آن سعادت و مسرت و برخورداری از لذات معنوی مخصوص كانون خانوادگی است. به هر حال منظورم این است كه حتی طرفداران استقلال و آزادی كامل زن و طرد پدر از محیط خانواده، وظیفه ی طبیعی زن را در تولید نسل مستلزم حقی و مساعده ای و احیاناً مزد و كرایه ای می دانند كه به عقیده ی آنها دولت باید این حق را بپردازد، برخلاف مرد كه وظیفه ی طبیعی او هیچ حقی را ایجاب نمی كند. در قوانین كارگری جهان حداقل مزدی كه برای یك مرد قائل می شوند، شامل زندگی زن و فرزندانش نیز می شود؛ یعنی قوانین كارگری جهان حق نفقه ی زن و فرزند را به رسمیت می شناسد. آیا اعلامیه ی جهانی حقوق بشر به زن توهین كرده است؟ در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، ماده ی 23، بند 3 چنین آمده است: «هركس كه كار می كند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذی حق می شود كه زندگی او و خانواده اش را موافق شؤون انسانی تأمین كند. » . در ماده ی 25، بند 1 می گوید: «هركس حق دارد كه سطح زندگانی او سلامت و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراك و مسكن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمین كند. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 228 در این دو ماده ضمناً تأیید شده است كه هر مردی كه عائله ای تشكیل می دهد باید متحمل مخارج و نفقه ی زن و فرزندان خود بشود؛ مخارج آنها جزء مخارج لازم و ضروری آن مرد محسوب می شود. اعلامیه ی حقوق بشر با اینكه تصریح می كند كه زن و مرد دارای حقوق مساوی می باشند، نفقه دادن مرد به زن را با تساوی حقوق زن و مرد منافی ندانسته است. علیهذا كسانی كه همواره به اعلامیه ی حقوق بشر و تصویب آن در مجلسین استناد می كنند، باید مسأله ی نفقه را یك مسأله ی خاتمه یافته تلقی كنند. و آیا غرب پرستانی كه به هر چیزی كه رنگ اسلامی دارد نام ارتجاع و تأخر می دهند، به خود اجازه خواهند داد كه به ساحت قدس اعلامیه ی حقوق بشر هم توهین كنند و آن را از آثار مالكیت مرد و مملوكیت زن معرفی كنند؟ . از این بالاتر اینكه اعلامیه ی حقوق بشر در ماده ی بیست وپنجم چنین می گوید: «هركس حق دارد كه در موقع بیكاری، بیماری، نقص اعضاء، بیوگی، پیری یا در تمام مواردی كه به علل خارج از اراده ی انسان وسایل امرار معاش از دست رفته باشد، از شرایط آبرومندانه ی زندگی برخوردار شود. » . در اینجا اعلامیه ی حقوق بشر گذشته از اینكه از دست دادن شوهر را به عنوان ازدست دادن وسیله ی معاش برای زن معرفی كرده است، بیوگی را در ردیف بیكاری، بیماری، نقص اعضاء ذكر كرده است؛ یعنی زنان را در ردیف بیكاران و بیماران و پیران و افراد ناقص الاعضاء ذكر كرده است. آیا این یك توهین بزرگ نسبت به زن نیست؟ مسلماً اگر در یكی از كتابها یا دفترچه های قانونی مشرق زمین چنین تعبیری یافت می شد، فریاد اعتراض به آسمان بلند بود، همچنانكه نظیر آن را در مورد بعضی قوانین ایران خودمان دیدیم. اما یك انسان واقع بین كه تحت تأثیر هو و جنجال نباشد و تمام جوانب را ببیند، می داند كه نه قانون خلقت كه مرد را یكی از وسایل معاش زن قرار داده و نه اعلامیه ی حقوق بشر كه «بیوگی» را به عنوان از دست دادن وسیله ی معیشت یاد كرده است و نه قانون اسلام كه زن را واجب النفقه ی مرد شمرده است، هیچ كدام به زن توهین نكرده اند، چون این یك جانب قضیه است كه زن نیازمند به مرد آفریده شده است و مرد نقطه ی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 229 اتكاء زن شمرده می شود. قانون خلقت برای اینكه زن و مرد را بهتر و بیشتر به یكدیگر بپیوندد و كانون خانوادگی را- كه پایه ی اصلی سعادت بشر است- استوارتر سازد، زن و مرد را نیازمند به یكدیگر آفریده است. اگر از جنبه ی مالی مرد را نقطه ی اتكاء زن قرار داده است، از جنبه ی آسایش روحی زن را نقطه ی اتكاء مرد قرار داده است. این دو نیاز مختلف، بیشتر آنها را به یكدیگر نزدیك و متحد می كند.

بخش نهم: مسأله ی ارث

  • اسلام ناهمواریهای ارث زن را اصلاح كرد.
  • وضع ارثی زن معلول مهر و نفقه است نه علت آن.
  • اگر تنها جنبه ی اقتصادی مطرح بود، اسلام تفاوتی میان ارث زن و مرد قائل نمی شد.
  • دو برابر شدن ارث مرد به خاطر تحمیلی است كه از جهات دیگر بر بودجه ی مرد وارد شده است.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 233 علل محرومیت زن از ارث علت اصلی محرومیت زنان از ارث، جلوگیری از انتقال ثروت خانواده ای به خانواده ی دیگر بوده است. طبق عقاید قدیمی نقش مادر در تولید فرزند ضعیف است؛ مادران فقط ظروفی هستند كه در آن ظرفها نطفه ی مردان پرورش می یابد و فرزند به مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 234 وجود می آید. از این رو معتقد بودند كه فرزندزادگان پسری یك مرد، فرزندان او وجزء خانواده ی او هستند و اما فرزندزادگان دختری او فرزندان او و جزء خانواده ی او نیستند، بلكه جزء خانواده ی پدر شوهر دختر محسوب می شوند. روی این حساب اگر دختر ارث ببرد و بعد ارث او به فرزندان او منتقل شود، سبب می شود كه ثروت یك خانواده به یك خانواده ی بیگانه منتقل گردد. در كتاب ارث در حقوق مدنی ایران تألیف مرحوم دكتر موسی عمید، صفحه ی 8، پس از آن كه می گوید: در دوره های قدیم، مذهب اساس خانواده ها را تشكیل می داده نه علقه ی طبیعی، می گوید: «ریاست مذهبی در این خانواده (پدرشاهی) با پدر بزرگ خانواده بود و پس از او اجرای مراسم و تشریفات مذهب خانوادگی فقط به واسطه ی اولاد ذكور از نسلی به نسل بعد منتقل می شد و پیشینیان مردان را فقط وسیله ی ابقای نسل می دانستند و پدر خانواده چنانكه حیات بخش پسر خویش بود، همچنین عقاید و رسوم دینی خود و حق نگه داشتن آتش و خواندن ادعیه ی مخصوصه ی مذهبی را نیز بدو انتقال می داد، چنانكه در وداهای هند و قوانین یونان و رم مسطور است كه قوه ی تولید منحصر به مردان است و نتیجه ی این عقیده ی كهن این شد كه ادیان خانوادگی به مردان اختصاص یابد و زنان را بی واسطه ی پدر یا شوهر هیچ گونه دخالتی در امر مذهب نبوده. . . و چون در اجرای مراسم مذهبی سهیم نبودند از سایر مزایای خانوادگی نیز قهراً بی بهره بودند، چنانكه بعدها كه وراثت ایجاد شد زنان از این حق محروم شدند. » . محرومیت زن از ارث علل دیگر نیز داشته است، از آن جمله ضعف قدرت سربازی زن است. آنجا كه ارزشها بر اساس قهرمانیها و پهلوانیها بود و یكی مرد جنگی را به از صدهزار آدم ناتوان می دانستند، زن را به خاطر عدم توانایی بر انجام عملیات دفاعی و سربازی از ارث محروم می كردند. عرب جاهلیت از همین نظر مخالف ارث بردن زن بود و تا پای مردی- ولو در طبقات بعدی- در میان بود، به زن ارث نمی داد. لهذا وقتی كه آیه ی ارث نازل شد و تصریح كرد به اینكه: «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ اَلْوالِدانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 235 اَلْوالِدانِ وَ اَلْأَقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً» [1]باعث تعجب اعراب شد. اتفاقاً در آن اوقات برادر حسّان بن ثابت، شاعر معروف عرب، مرد و از او زنی با چند دختر باقی ماند. پسرعموهای او همه ی دارایی او را تصرف كردند و چیزی به زن و فرزندان او ندادند. زن او شكایت نزد رسول اكرم برد. رسول اكرم آنها را احضار كرد. آنها گفتند: زن كه قادر نیست سلاح بپوشد و در مقابل دشمن بایستد، این ما هستیم كه باید شمشیر دست بگیریم و از خودمان و از این زنها دفاع كنیم، پس ثروت هم باید متعلق به مردان باشد. ولی رسول اكرم حكم خدا را به آنها ابلاغ كرد. [1] . نساء/7. ارث پسرخوانده اعراب جاهلیت گاهی كسی را پسرخوانده قرار می دادند و در نتیجه، آن پسرخوانده مانند یك پسر حقیقی وارث میت شمرده می شد. رسم پسرخواندگی در میان ملتهای دیگر و از آن جمله ایران و روم قدیم موجود بوده است. طبق این رسم یك پسرخوانده به دلیل اینكه پسر است از مزایایی برخوردار بود كه دختران نسلی برخوردار نبودند. از جمله مزایای پسرخوانده ارث بردن بود، همچنان [كه ] ممنوعیت ازدواج شخص با زن پسرخوانده یكی دیگر از این مزایا و آثار بود. قرآن كریم این رسم را نیز منسوخ كرد. ارث هم پیمان اعراب رسم دیگری نیز در ارث داشتند كه آن را نیز قرآن كریم منسوخ كرد و آن رسم «هم پیمانی» بود. دو نفر بیگانه با یكدیگر پیمان می بستند كه «خون من خون تو و تعرض به من تعرض به تو و من از تو ارث ببرم و تو از من ارث ببری» . به موجب این پیمان این دو نفر بیگانه در زمان حیات از یكدیگر دفاع می كردند و هر كدام زودتر می مرد دیگری مال او را به ارث می برد. زن، جزء سهم الارث اعراب گاهی زن میت را جزء اموال و دارایی او به حساب می آوردند و به صورت مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 236 سهم الارث او را تصاحب می كردند. اگر میت پسری از زن دیگر می داشت، آن پسر می توانست به علامت تصاحب، جامه ای بر روی آن زن بیندازد و او را از آن خویش بشمارد. بسته به میل او بود كه آن زن را به عقد نكاح خود درآورد و یا او را به زنی به شخص دیگری بدهد و از مهر او استفاده كند. این رسم نیز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ كرد. در قوانین قدیم هندی و ژاپنی و رومی و یونانی و ایرانی تبعیضهای ناروا در مسأله ی ارث، زیاد وجود داشته است و اگر بخواهیم به نقل آنچه مطلعین گفته اند بپردازیم چندین مقاله خواهد شد. ارث زن در ایران ساسانی مرحوم سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان صفحه ی 42 می نویسد: «در زمینه ی تشكیل خانواده نكته ی جالب دیگر كه در تمدن ساسانی دیده می شود این است كه چون پسری به سن رشد و بلوغ می رسید، پدر یكی از زنان متعدد خود را به عقد زناشویی وی در می آورده است. نكته ی دیگر این است كه زن در تمدن ساسانی شخصیت حقوقی نداشته است و پدر و شوهر اختیارات بسیار وسیعی در دارایی وی داشته اند. هنگامی كه دختری به پانزده سالگی می رسید و رشد كامل كرده بود، پدر یا رئیس خانواده مكلف بود او را به شوی بدهد. اما سن زناشویی پسر را بیست سالگی دانسته اند و در زناشویی رضایت پدر شرط بود. دختری كه به شوی می رفت دیگر از پدر یا كفیل خود ارث نمی برد و در انتخاب شوهر هیچ گونه حقی برای او قائل نبودند. اما اگر در سن بلوغ، پدر در زناشویی وی كوتاهی می كرد حق داشت به ازدواج نامشروع اقدام بكند و در این صورت از پدر ارث نمی برد. شماره ی زنانی كه مردی می توانست بگیرد نامحدود بود و گاهی در اسناد یونانی دیده شده است كه مردی چند صد زن در خانه داشته است. اصول زناشویی در دوره ی ساسانی- چنانكه در كتابهای دینی زردشتی آمده- بسیار پیچیده و در هم بوده و پنج قسم زناشویی رواج داشته است: 1. زنی كه به رضای پدر و مادر، شوهر می رفت فرزندانی می زاد كه در این جهان و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 237 آن جهان از او بودند و او را «پادشاه زن» می گفتند. 2. زنی كه یگانه فرزند پدر و مادرش بود، او را «اوگ زن» یعنی زن یگانه می گفتند و نخستین فرزندی كه می زاد به پدر و مادرش داده می شد تا جانشین فرزندی بشود كه از خانه ی آنها رفته است و شوهر كرده و پس از آن این زن را هم «پادشاه زن» می گفتند. 3. اگر مردی در سن بلوغ بی زن می مرد، خانواده اش زن بیگانه ای را جهیز می داد و او را به كابین مرد بیگانه ای در می آورد و آن زن را «سذر زن» یعنی زن خوانده می گفتند و هرچه فرزند او می زاد، نیمی به آن مرد مرده تعلق می گرفت و در آن جهان فرزند او می شد و نیمی دیگر از آن شوهر زنده بود. 4. زن بیوه ای كه دو بار شوهر كرده بود «چغر زن» می گفتند كه به معنی چاكر زن یعنی زن خادمه باشد، و اگر از شوی اول خود فرزند نداشت او را «سذر زن» می دانستند. . . 5. زنی كه بی رضای پدر و مادرش به شوهر می رفت، در میان زنان پست ترین پایه را داشت و او را «خودسرای زن» یعنی زن خودسر می گفتند و از پدر و مادر خود ارث نمی برد مگر پس از آن كه پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان «اوگ زن» به عقد درآورد. » . در قوانین اسلام هیچ یك از ناهمواریهای گذشته در مورد ارث وجود ندارد. چیزی كه در قوانین اسلامی مورد اعتراض مدعیان تساوی حقوق است این است كه سهم الارث زن در اسلام معادل نصف سهم الارث مرد است. از نظر اسلام پسر دو برابر دختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث می برد. تنها در مورد پدر و مادر است كه اگر میت فرزندانی داشته باشد و پدر و مادرش نیز زنده باشد، هریك از پدر و مادر یك ششم از مال میت را به ارث می برند. علت اینكه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد وضع خاصی است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازی و برخی قوانین جزایی دارد؛ یعنی وضع خاص ارثی زن معلول وضع خاصی است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غیره دارد. اسلام به موجب دلایلی كه در مقالات پیش گفتیم مهر و نفقه را اموری لازم و مؤثر در استحكام زناشویی و تأمین آسایش خانوادگی و ایجاد وحدت میان زن و شوهر مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 238 می شناسد. از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه و خصوصاً نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگی و كشیده شدن زن به سوی فحشاء است. و چون مهر و نفقه را لازم می داند و به این سبب قهراً از بودجه ی زندگی زن كاسته شده است و تحمیلی از این نظر بر مرد شده است، اسلام می خواهد این تحمیل از طریق ارث جبران بشود. لهذا برای مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است. پس مهر و نفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است. ایراد غرب پرستان برخی از غرب پرستان وقتی كه در این مسأله داد سخن می دهند و نقص سهم الارث زن را یك وسیله ی تبلیغ و هیاهو علیه اسلام قرار می دهند، موضوع مهر و نفقه را پیش می كشند. می گویند چه لزومی دارد كه ما سهم زن را در ارث از سهم مرد كمتر قرار دهیم و آنگاه این كمبود را به وسیله ی مهر و نفقه جبران كنیم؟ چرا چپ اندرقیچی كار كنیم و لقمه را از پشت گردن به دهان ببریم؟ از اول سهم الارث زن را معادل سهم الارث مرد قرار می دهیم تا مجبور نشویم با مهر و نفقه آن را جبران كنیم. اولاً این دایگان مهربانتر از مادر، علت را به جای معلول و معلول را به جای علت گرفته اند. اینها خیال كرده اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارثی زن است، غافل از اینكه وضع خاص ارثی زن معلول مهر و نفقه است. ثانیاً گمان كرده اند آنچه در اینجا وجود دارد صرفاً جنبه ی مالی و اقتصادی است. بدیهی است اگر تنها جنبه ی مالی و اقتصادی مطرح بود دلیلی نداشت كه مهر و نفقه ای در كار باشد و یا سهم الارث زن و مرد تفاوت داشته باشد. چنانكه در مقاله ی پیش گفتیم اسلام جهات زیادی را كه بعضی طبیعی و بعضی روانی است در نظر گرفته است. از یك طرف احتیاجات و گرفتاریهای زیاد زن از لحاظ تولید نسل در صورتی كه مرد طبعاً از همه ی آنها آزاد است، از طرف دیگر قدرت كمتر او از مرد در تولید و تحصیل ثروت، و از جانب سوم استهلاك ثروت بیشتر او از مرد، بعلاوه ملاحظات روانی و روحی خاص زن و مرد و به عبارت دیگر روانشناسی زن و مرد و اینكه مرد همواره باید به صورت خرج كننده برای زن باشد و بالأخره ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی كه سبب استحكام علقه ی خانوادگی می شود، اسلام همه ی اینها را در نظر گرفته و مهر و نفقه را از این جهات لازم دانسته است. این امور ضروری و لازم به طور غیرمستقیم سبب شده كه بر بودجه ی مرد تحمیل مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 239 وارد شود. از این رو اسلام دستور داده كه به خاطر جبران تحمیلی كه بر مرد شده است، مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد. پس تنها جنبه ی مالی و اقتصادی در میان نیست كه گفته شود چه لزومی دارد در یك جا سهم زن كسر شود و در جای دیگر جبران گردد. ایراد زنادقه ی صدر اسلام بر مسأله ی ارث گفتیم از نظر اسلام مهر و نفقه علت است و وضع ارثی زن معلول. این مطلبی نیست كه تازه ابراز شده باشد، از صدر اسلام مطرح بوده است. ابن ابی العوجاء مردی است كه در قرن دوم می زیسته و به خدا و مذهب اعتقاد نداشته است. این مرد از آزادی آن عصر استفاده می كرد و عقاید الحادی خود را همه جا ابراز می داشت. حتی گاهی در مسجدالحرام یا مسجدالنبی می آمد و با علمای عصر راجع به توحید و معاد و اصول اسلام به بحث می پرداخت. یكی از اعتراضات او به اسلام همین بود، می گفت: «ما بالُ الْمَرْأةِ الْمِسْكینَةِ الضَّعیفَةِ تَأْخُذُ سَهْماً وَ یَأْخُذُ الرَّجُلُ سَهْمَیْنِ؟ » یعنی چرا زن بیچاره كه از مرد ناتوانتر است باید یك سهم ببرد و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟ این خلاف عدالت و انصاف است. امام صادق فرمود: این برای این است كه اسلام سربازی را از عهده ی زن برداشته و بعلاوه مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضی جنایات اشتباهی كه خویشاوندان جانی باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شركت با دیگران معاف است. از این رو سهم زن در ارث از مرد كمتر شده است. امام صادق صریحاً وضع خاص ارثی زن را معلول مهر و نفقه و معافیت از سربازی و دیه شمرد. نظیر این پرسشها از سایر ائمه ی دین شده است و همه ی آنها به همین نحو پاسخ گفته اند.

بخش دهم: حق طلاق

  • افزایش روزافزون طلاق، یا بیماری قرن بیستم.
  • دنیای امروز از طرفی بر عوامل اجتماعی طلاق می افزاید و از طرفی می خواهد با زور قانون جلو طلاق را بگیرد.
  • پنج فرضیه درباره ی طلاق.
  • آیا لازمه ی تقدس ازدواج این است كه راه طلاق بكلی بسته باشد؟ .
  • مشكلات اجتماعی با قانون تنها حل نمی شود.
  • طلاق از نظر اسلام مبغوض ترین چیزهاست.
  • آیا راست است كه امام حسن «مِطلاق» بوده است؟ .
  • آنجا كه ركن اساسی، عاطفه است از اجبار قانونی كاری ساخته نیست.
  • خاموشی شعله ی محبت مرد، به حیات خانوادگی پایان می دهد و خاموشی شعله ی محبت زن آن را نیمه جان می سازد.
  • اسلام با چسباندن زن به مرد با زور موافق نیست.
  • دنیای غرب در افزودن بر فساد و انحراف، به زن و مرد سهم «مساوی» داده است.
  • مرد كوهسار است و زن چشمه، فرزندان به منزله ی گلها و شكوفه ها.
  • صلح و سازش میان زن و مرد از نوع «صلح مسلح» نمی تواند باشد.
  • موانعی كه اسلام برای طلاق ایجاد كرده است.
  • دادگاه خانوادگی از نظر قرآن.
  • همان قانونی كه ماهیت ازدواج را «تصاحب» قرار داده، ماهیت طلاق را «رهایی» قرار داده است.
  • حق طلاق غیر از حق فسخ است.
  • طلاق به صورت یك حق طبیعی، مخصوص مرد است، اما به صورت یك حق قراردادی، زن نیز می تواند از آن بهره مند باشد.
  • طلاق قضایی.
  • آنجا كه طلاق مانند یك زایمان غیرطبیعی، به كمك جراح و عوامل جراحی صورت می گیرد.
  • اسلام، قانونی كه بتوان آن را «سرطان» نامید ندارد.
  • نمونه ای از راه حلهای اسلامی در زمینه ی بن بستهایی كه حق مالكیت به وجود می آورد.
  • اصل اسلامی: «یا نگهداری به شایستگی و یا رها كردن به نیكی»

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 243

حق طلاق (1) هیچ عصری مانند عصر ما خطر انحلال كانون خانوادگی و عوارض سوء ناشی از آن را مورد توجه قرار نداده است، و در هیچ عصری مانند این عصر عملاً بشر دچار این خطر و آثار سوء ناشی از آن نبوده است. قانونگذاران، حقوقدانان، روانشناسان هر كدام با وسایلی كه در اختیار دارند سعی می كنند بنیان ازدواجها را استوارتر و پایدارتر و خلل ناپذیرتر سازند اما «از قضا سركنگبین صفرا فزود» . آمارها نشان می دهد كه سال به سال بر عدد طلاقها افزوده می شود و خطر از هم پاشیدن بر بسیاری از كانونهای خانوادگی سایه افكنده است. معمولاً هر وقت یك بیماری مورد توجه قرار می گیرد و مساعی مادی و معنوی برای مبارزه و جلوگیری از آن به كار می رود، از میزان تلفات آن كاسته می شود و احیاناً ریشه كن می گردد اما بیماری طلاق برعكس است. افزایش طلاق در زندگی جدید در گذشته كمتر در باره ی طلاق و عوارض سوء آن و علل پیدایش و افزایش آن و راه جلوگیری از وقوع آن فكر می كردند. در عین حال كمتر طلاق صورت می گرفت و كمتر آشیانه ها بهم می خورد. مسلماً تفاوت دیروز و امروز در این است كه امروز علل مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 244 طلاق فزونی یافته است. زندگی اجتماعی شكلی پیدا كرده است كه موجبات جدایی و تفرقه و ازهم گسستن پیوندهای خانوادگی بیشتر شده است و از همین جهت مساعی دانشمندان و خیرخواهان تاكنون به جایی نرسیده است و متأسفانه آینده ی خطرناكتری در پیش است. در شماره ی 105 مجله ی زن روز مقاله ی جالبی از مجله ی نیوزویك تحت عنوان «طلاق در آمریكا» درج شد. این مجله می نویسد: «طلاق گرفتن در آمریكا به آسانی تاكسی گرفتن است» . و هم می نویسد: «در میان مردم آمریكا دو ضرب المثل از همه ی ضرب المثل های دیگر در باره ی طلاق معروفتر است: یكی اینكه «حتی دشوارترین سازشها هم میان زن و شوهر از طلاق بهتر است» . این ضرب المثل را شخصی به نام سروانتس در حدود چهار قرن پیش گفته است. ضرب المثل دوم كه از شخصی است به نام سامی كاهن، در نیمه ی دوم قرن بیستم گفته شده است و درست نقطه ی مقابل ضرب المثل اول است و شعاری است بر ضد او و آن این است: عشق دوم دلپذیرتر است. » . از متن مقاله ی نامبرده برمی آید كه ضرب المثل دوم كار خود را در آمریكا كرده است، زیرا می نویسد: «سراب طلاق نه تنها «تازه پیوندها» بلكه مادران آنها و زن و شوهران «دیرینه پیوند» را هم به خود می كشد، به طوری كه از جنگ دوم به این طرف سطح طلاق در آمریكا به طور متوسط از سالی /400000 طلاق پایین تر نرفته است و 40 درصد ازدواجهای بهم خورده 10 سال یا بیشتر و 13 درصد آن ازدواجها بیش از 20 سال دوام داشته است. سن متوسط دو میلیون زن مطلّقه ی آمریكایی 45 سال است. 62 درصد زنان مطلّقه به هنگام جدایی، كودكان كمتر از 18 سال داشته اند. زنان مزبور در واقع نسل خاصی را تشكیل می دهند. » . سپس می نویسد: مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 245 «با وجودی كه پس از طلاق، زن آمریكایی خویشتن را «آزادتر از آزاد» حس می كند ولی مطلّقه های آمریكایی، چه جوان و چه میانسال، شادكام نیستند و این ناشادی را می توان از میزان روزافزون مراجعات زنان به روانكاو و روانشناس یا از پناه بردن آنها به الكل و یا از افزایش سطح خودكشی در میان آنان دریافت. از هر 4 زن مطلّقه یكی الكلی می شود و میزان خودكشی میان آنها سه برابر زنان شوهردار است. خلاصه اینكه زن آمریكایی همینكه از دادگاه طلاق با پیروزی بیرون می آید می فهمد كه زندگی بعد از طلاق آنچنان كه می پنداشته بهشت نیست. . . دنیایی كه ازدواج را بعد از قوانین طبیعی محكمترین رابطه ی انسانی دانسته، بسیار دشوار است كه عقیده ی خوبی در باره ی زنی كه این پیوند را گسسته نشان دهد. ممكن است جامعه چنین زنی را گرامی بدارد، پرستش كند و حتی بر او غبطه خورد ولی هرگز به چشم كسی كه در زندگی خصوصی دیگری وارد شود و ایجاد خوشبختی كند بدو نمی نگرد. » . این مقاله ضمناً این پرسش را طرح می كند كه آیا علت طلاقهای فراوان، ناسازگاری و عدم توافق اخلاقی میان زن و شوهر است یا چیز دیگر است؛ می گوید: «اگر ناسازگاری را عامل جدایی «جوانان نوپیوند» بدانیم پس جدایی زوجهای «دیرینه پیوند» را چگونه باید توجیه كرد؟ با توجه به امتیازی كه قوانین آمریكا به زن مطلّقه می دهد، جواب این است كه علت طلاق در ازدواجهای ده یا بیست ساله ناسازگاری نیست بلكه بی میلی به تحمل ناسازگاریهای دیرین و هوس برای درك لذات بیشتر و كامجوییهای دیگر است. در عصر قرصهای ضد حاملگی و دوران انقلاب جنسی و اعتلای مقام زن، این عقیده در میان بسیاری از زنان قوّت گرفته كه خوشی و لذت مقدم بر استواری و نگهداری كانون خانوادگی است. زن و شوهری را می بینید كه سالها با هم زندگی می كنند، بچه دار می شوند و در غم و شادی هم شركت داشته اند، ولی ناگهان زن برای طلاق تلاش می كند بدون آنكه هیچ تغییری در وضع مادی و معنوی شوهرش پدید آمده باشد. علت این است كه تا دیروز حاضر بود یكنواختی كسل كننده ی زندگی را تحمل كند ولی اكنون به تحمل یكنواختی تمایلی ندارد. . . زن آمریكایی امروز كامجوتر از زن دیروزی بوده و در برابر نارسایی آن كم تحمل تر از مادر بزرگ خویش است. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 246 طلاق در ایران افزایش طلاق منحصر به آمریكا نیست، بیماری عمومی قرن است. در هرجا كه آداب و رسوم جدید غربی بیشتر نفوذ كرده است، آمار طلاق هم افزایش یافته است. مثلاً اگر ایران خودمان را در نظر بگیریم، طلاق در شهرها بیش از ولایات است و در تهران كه آداب و عادات غربی رواج بیشتری دارد بیش از شهرهای دیگر است. در روزنامه ی اطلاعات شماره ی 11512 آمار مختصری از ازدواجها و طلاقهای ایران ذكر كرده بود، نوشته بود: «بیش از یك چهارم طلاقهای ثبت شده ی سراسر كشور مربوط به تهران است؛ یعنی 27 درصد طلاقهای ثبت شده را تهران تشكیل می دهد، با اینكه نسبت جمعیت تهران به جمعیت سراسر كشور 10 درصد می باشد. به طور كلی درصد طلاق در شهر تهران بیش از درصد ازدواج است. وقایع ازدواج تهران 15 درصد كل ازدواج كشور است. » محیط طلاق زای آمریكا بگذارید حالا كه سخن از افزایش طلاق در آمریكا به میان آمد و از مجله ی نیوزویك نقل شد كه زن آمریكایی كامجویی و لذت را بر استواری و نگهداری كانون خانوادگی مقدم می دارد، گامی جلوتر برویم و ببینیم چرا زن آمریكایی چنین شده است. مسلماً مربوط به سرشت زن آمریكایی نیست، علت اجتماعی دارد؛ این محیط آمریكاست كه این روحیه را به زن آمریكایی داده است. غرب پرستان ما سعی دارند بانوان ایرانی را در مسیری بیندازند كه زنان آمریكایی رفته اند. اگر این آرزو جامه ی عمل بپوشد، مسلماً زن ایرانی و كانون خانوادگی ایرانی نیز سرنوشتی نظیر سرنوشت زن آمریكایی و خانواده ی آمریكایی خواهد داشت. هفته نامه ی بامشاد در شماره ی 66 (/44/54) چنین نوشته بود: «ببینید كار به كجا كشیده كه صدای فرانسویان هم بلند شده كه «آمریكاییها دیگر مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 247 شورش را در آورده اند» . عنوان برجسته ی مقاله ی روزنامه ی فرانس سوار این است كه در بیش از 200 رستوران و كاباره ی ایالت كالیفرنیا پیشخدمتهای زن با سینه ی باز كار می كنند. در این مقاله نوشته شده كه «مونوكینی» ، مایویی كه سینه های زنان را نمی پوشاند، در سانفرانسیسكو و لوس آنجلس به عنوان لباس كار شناخته شده است. در شهر نیویورك دهها سینما فیلمهایی را نشان می دهند كه فقط در زمینه ی مسائل جنسی است و تصاویر برهنه ی زنان بر بالای در آنها به چشم می خورد. اسامی بعضی از آنها از این قرار است: «مردانی كه زنان خود را با هم عوض می كنند» ، «دخترانی كه مخالف اخلاقند» ، «تنكه ای كه هیچ چیز را نمی پوشاند» . در ویترین كتابخانه ها كمتر كتابی است كه عكس زن لخت در پشت آن نباشد؛ حتی كتابهای كلاسیك هم از این قاعده مستثنی نیست و در میان آنها كتابهایی از این قبیل به حد وفور دیده می شود: «وضع جنسی شوهران آمریكایی» ، «وضع جنسی مردان غرب» ، «وضع جنسی جوانهای كمتر از بیست سال» ، «شیوه های جدید در امور جنسی بر اساس تازه ترین اطلاعات» . نویسنده ی روزنامه فرانس سوار آنگاه با تعجب و نگرانی از خودش می پرسد كه آمریكا دارد به كجا می رود؟ » . بامشاد آنگاه می نویسد: «راستش اینكه هر كجا كه می خواهد برود. . . من فقط دلم برای آن عده از مردم مملكتم می سوزد كه خیال می كنند در پهنه ی جهان سرمشق مناسبی پیدا كرده اند و در این راه سر از پا نمی شناسند. » . پس معلوم می شود اگر زن آمریكایی سر به هوا شده است و كامجویی را بر وفاداری به شوهر و خانواده ترجیح می دهد زیاد مقصر نیست؛ این محیط اجتماعی است كه چنین تیشه به ریشه ی كانون مقدس خانوادگی زده است. عجبا! پیشقراولان قرن ما روز به روز عوامل اجتماعی طلاق و انحلال كانون خانوادگی را افزایش می دهند و با یكدیگر در این راه مسابقه می دهند و آنگاه فریاد می كشند كه چرا طلاق اینقدر زیاد است؟ اینها از طرفی عوامل طلاق را افزایش می دهند واز طرف دیگر می خواهند با قید و بند قانون جلو آن را بگیرند. «این حكم چنین بود كه كج دار و مریز» . مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 248 فرضیه ها اكنون مطلب را از ریشه مورد بحث قرار دهیم. اول از جنبه ی نظری ببینیم آیا طلاق خوب است یا بد؟ آیا خوب است راه طلاق به طور كلی باز باشد؟ آیا خوب است كه كانونهای خانوادگی پشت سر هم از هم بپاشد؟ اگر این خوب است، پس هر جریانی كه بر افزایش طلاقها بیفزاید عیب ندارد. و یا باید راه طلاق بكلی بسته باشد و پیوند ازدواج اجباراً شكل ابدیت داشته باشد و جلو هر جریانی كه موجب سستی پیوند مقدس ازدواج می شود گرفته شود؟ یا راه سومی در كار است: قانون نباید راه طلاق را به طور كلی بر زن و مرد ببندد بلكه باید راه را باز بگذارد؛ طلاق احیاناً ضروری و لازم تشخیص داده می شود. در عین حال كه قانون راه را بكلی نمی بندد، اجتماع باید مساعی كافی به كار برد كه موجبات تفرقه و جدایی میان زنان و شوهران به وجود نیاید. اجتماع باید با عللی كه سبب تفرقه و جدایی زنان و شوهران و بی آشیانه شدن كودكان می گردد مبارزه كند؛ و اگر اجتماع موجبات طلاق را فراهم كند، منع و بست قانون نمی تواند كاری صورت بدهد. اگر بنا بشود قانون راه طلاق را باز بگذارد، آیا بهتر است به چه شكلی باز بگذارد؟ آیا باید این راه تنها برای مرد یا برای زن باز باشد یا باید برای هر دو باز باشد؟ و بنا بر شق دوم، آیا بهتر است راهی كه باز می گذارد برای زن و مرد به یك شكل باشد؟ راه خروجی زن و مرد را از حصار ازدواج به یك نحو قرار دهد؟ یا بهتر این است كه برای هر یك از زن و مرد یك در خروجی جداگانه قرار دهد؟ . مجموعاً پنج فرضیه در مورد طلاق می توان اظهار داشت: 1. بی اهمیتی طلاق و برداشتن همه ی قیدوبندهای قانونی و اخلاقی جلوگیری از طلاق. كسانی كه به ازدواج تنها از نظر كامجویی فكر می كنند، جنبه ی تقدس و ارزش خانواده را برای اجتماع در نظر نمی گیرند و از طرفی فكر می كنند پیوندهای زناشویی هرچه زودتر تجدید و تبدیل شود لذت بیشتری به كام زن و مرد می ریزد، این فرضیه را تأیید می كنند. آن كس كه می گوید: «عشق دوم همیشه دلپذیرتر است» طرفدار همین فرضیه است. در این فرضیه، هم ارزش اجتماعی كانون خانوادگی فراموش شده است مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 249 و هم مسرت و صفا و صمیمیت و سعادتی كه تنها در اثر ادامه ی پیوند زناشویی و یكی شدن و یكی دانستن دو روح پیدا می شود نادیده گرفته شده است. این فرضیه ناپخته ترین و ناشیانه ترین فرضیه ها در این زمینه است. 2. اینكه ازدواج یك پیمان مقدس است، وحدت دلها و روحهاست و باید برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و طلاق از قاموس اجتماع بشری باید حذف شود. زن و شوهری كه با یكدیگر ازدواج می كنند، باید بدانند كه جز مرگ چیزی آنها را از یكدیگر جدا نمی كند. این فرضیه همان است كه كلیسای كاتولیك قرنهاست طرفدار آن است و به هیچ قیمتی حاضر نیست از آن دست بردارد. طرفداران این فرضیه در جهان رو به كاهش اند. امروز جز در ایتالیا و در اسپانیای كاتولیك به این قانون عمل نمی شود. مكرر در روزنامه ها می خوانیم كه فریاد زن و مرد ایتالیایی از این قانون بلند است و كوششها می شود كه قانون طلاق به رسمیت شناخته شود و بیش از این ازدواجهای ناموفق به وضع ملالت بار خود ادامه ندهند. چندی پیش در یكی از روزنامه های عصر مقاله ای از روزنامه ی دیلی اكسپرس تحت عنوان «ازدواج در ایتالیا یعنی بندگی زن» ترجمه شده بود و من خواندم. در آن مقاله نوشته بود: در حال حاضر به واسطه ی عدم وجود طلاق در ایتالیا عملاً افراد بسیاری از مردم به صورت نامشروع روابط جنسی برقرار می كنند. طبق نوشته ی آن مقاله: «در حال حاضر بیش از پنج میلیون نفر ایتالیایی معتقدند كه زندگی آنها چیزی نیست جز گناه محض و روابطنا مشروع» . در همان روزنامه از روزنامه ی فیگارو نقل كرده بود كه ممنوعیت طلاق مشكل بزرگی برای مردم ایتالیا به وجود آورده است: «بسیاری تابعیت ایتالیا را به همین خاطر ترك كرده اند. یك مؤسسه ی ایتالیایی اخیراً از زنان آن كشور نظر خواسته است كه آیا اجرای مقررات طلاق بر خلاف اصول مذهبی است یا نه؟ 97 درصد از زنان به این پرسش پاسخ منفی داده اند» . كلیسا در نظر خود پافشاری می كند و به تقدس ازدواج و لزوم استحكام هرچه بیشتر آن استدلال می كند. تقدس ازدواج و لزوم استحكام و خلل ناپذیربودن آن مورد قبول است، اما به شرطی كه عملاً این پیوند میان زوجین محفوظ باقی مانده باشد. مواردی پیش می آید مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 250 كه سازش میان زن و شوهر امكان پذیر نیست. در این گونه موارد نمی توان به زور قانون آنها را به هم چسباند و نام آن را پیوند زناشویی گذاشت. شكست نظریه ی كلیسا قطعی است. بعید نیست كلیسا اجباراً در عقیده ی خود تجدید نظر كند، لهذا لزومی ندارد ما بیش از این درباره ی نظر كلیسا و انتقاد از آن بحث كنیم. 3. اینكه ازدواج از طرف مرد قابل فسخ و انحلال است و از طرف زن به هیچ نحو قابل انحلال نیست. در دنیای قدیم چنین نظری وجود داشته است، ولی امروز گمان نمی كنم طرفدارانی داشته باشد و به هر حال این نظر نیز احتیاجی به بحث و انتقاد ندارد. 4. اینكه ازدواج، مقدس و كانون خانوادگی محترم است، اما راه طلاق در شرایط مخصوص برای هر یك از زوجین باید باز باشد و راه خروجی زوج و زوجه از این بن بست باید به یك شكل و یك جور باشد. مدعیان تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی كه به غلط از آن به «تساوی حقوق» تعبیر می كنند، طرفدار این فرضیه اند. از نظر این گروه همان شرایط و قیود و حدودی كه برای زن وجود دارد باید برای مرد وجود داشته باشد و همان راهها كه برای خروج مرد از این بن بست باز می شود عیناً باید برای زن باز باشد و اگر غیر از این باشد ظلم و تبعیض و نارواست. 5. اینكه ازدواج، مقدس و كانون خانوادگی محترم و طلاق امر منفور و مبغوضی است. اجتماع موظف است كه علل وقوع طلاق را از بین ببرد. در عین حال قانون نباید راه طلاق را برای ازدواجهای ناموفق ببندد. راه خروج از قید و بند ازدواج هم برای مرد باید باز باشد و هم برای زن، اما راهی كه برای خروج مرد از این بن بست تعیین می شود با راهی كه برای خروج زن تعیین می شود دوتاست و از جمله مواردی كه زن و مرد حقوق نامشابهی دارند طلاق است. این نظریه همان است كه اسلام ابداع كرده و كشورهای اسلامی به طور ناقص (نه به طور كامل) از آن پیروی می كنند.

حق طلاق (2) طلاق در عصر ما یك مشكله ی بزرگ جهانی است. همه می نالند و شكایت دارند. آنان كه طلاق در قوانینشان به طور كلی ممنوع است، از نبودن طلاق و بسته بودن راه خلاص از ازدواجهای ناموفق و نامناسب كه قهراً پیش می آید می نالند. آنان كه بر عكس، راه طلاق را به روی زن و مرد متساویاً باز كرده اند فریادشان از زیادی طلاقها و نااستواری بنیان خانواده ها با همه ی عوارض و آثار نامطلوبی كه دارد به آسمان رسیده است. و آنان كه حق طلاق را تنها به مرد دادند از دو ناحیه شكایت دارند: 1. از ناحیه ی طلاقهای ناجوانمردانه ی بعضی از مردان كه پس از سالها پیوند زناشویی ناگهان هوس زن نو در دلشان پیدا می شود و زن پیشین را كه عمر و جوانی و نیرو و سلامت خود را در خانه ی آنها صرف كرده و هرگز باور نمی كرده كه روزی آشیانه ی گرم او را از او بگیرند، با یك رفتن به محضر طلاق او را دست خالی از آشیانه ی خود می رانند. 2. از ناحیه ی امتناعهای ناجوانمردانه ی بعضی مردان از طلاق زنی كه امید سازش و زندگی مشترك میان آنها وجود ندارد. بسیار اتفاق می افتد كه اختلافات زناشویی به علل خاصی به جایی می كشد كه امید رفع آنها از میان می رود، تمام اقدامات برای اصلاح بی نتیجه می ماند، تنفر شدید میان زن و شوهر حكمفرما می شود و آندو عملاً یكدیگر را ترك می كنند و جدا از هم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 252 بسر می برند. در همچو وضعی هر عاقلی می فهمد راه منحصر به فرد این است كه این پیوند كه عملاً بریده شده قانوناً نیز بریده شود و هر كدام از اینها همسر دیگری برای خود اختیار كند. اما بعضی از مردان برای اینكه طرف را زجر بدهند و او را در همه ی عمر از برخورداری از زندگی زناشویی محروم كنند، از طلاق خودداری می كنند و زن بدبخت را در حال بلاتكلیفی و به تعبیر قرآن «كالمعلّقه» نگه می دارند. چون این گونه افراد كه قطعاً از اسلام و مسلمانی جز نامی ندارند به نام اسلام و به اتكاء قوانین اسلامی این كارها را می كنند، این شبهه برای بعضی كه با عمق و روح تعلیمات اسلامی آشنا نیستند پیدا شده كه آیا اسلام خواسته است كار طلاق به همین نحو باشد؟ ! . اینها با لحن اعتراض می گویند: آیا واقعاً اسلام به مردان اجازه داده كه گاهی به وسیله ی طلاق دادن و گاهی به وسیله ی طلاق ندادن، هر نوع زجری كه دلشان می خواهد به زن بدهند و خیالشان هم راحت باشد كه از حق مشروع و قانونی خود استفاده كرده و می كنند؟ . می گویند: مگر این كار ظلم نیست؟ اگر این كار ظلم نیست پس ظلم چیست؟ مگر شما نمی گویید اسلام با ظلم به هر شكل و به هر صورت مخالف است و قوانین اسلامی بر اساس عدل و حق تنظیم شده است؟ اگر این كار ظلم است و قوانین اسلامی نیز بر اساس حق و عدالت تنظیم شده است، پس بگویید ببینیم اسلام برای جلوگیری از این گونه ظلمها چه تدبیری اندیشیده است؟ . در ظلم بودن این گونه كارها بحثی نیست و بعداً خواهیم گفت اسلام برای این جریانها تدابیری اندیشیده و به حال خود نگذاشته است. اما یك مطلب دیگر هست كه نمی توان از آن غافل بود و آن این است كه راه جلوگیری از این ظلم و ستمها چیست؟ آیا آن چیزی كه سبب شده این گونه ظلمها صورت بگیرد، تنها قانون طلاق است و تنها با تغییر دادن قانون می توان جلو آن را گرفت؟ یا ریشه ی این ظلمها را در جای دیگر باید جستجو كرد و تغییر قانون نیز نمی تواند جلو آنها را بگیرد؟ . فرقی كه میان نظر اسلام و برخی نظریات دیگر در حل مشكلات اجتماعی هست این است كه بعضی تصور می كنند همه ی مشكلات را با وضع و تغییر قانون می توان حل كرد. اسلام به این نكته توجه دارد كه قانون فقط در دایره ی روابط خشك و قراردادی افراد بشر می تواند مؤثر باشد اما آنجا كه پای روابط عاطفی و قلبی در میان است تنها مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 253 از قانون كار ساخته نیست، از علل و عوامل دیگر و از تدبیر دیگر نیز باید استفاده كرد. ما ثابت خواهیم كرد كه اسلام در این مسائل در حدودی كه قانون می توانسته مؤثر باشد از قانون استفاده كرده است و از این جهت كوتاهی نكرده است. طلاقهای ناجوانمردانه نخست در باره ی مشكله ی اول امروز ما یعنی طلاقهای ناجوانمردانه بحث می كنیم. اسلام با طلاق، سخت مخالف است. اسلام می خواهد تا حدود امكان طلاق صورت نگیرد. اسلام طلاق را به عنوان یك چاره جویی در مواردی كه چاره منحصر به جدایی است تجویز كرده است. اسلام مردانی را كه مرتب زن می گیرند و طلاق می دهند و به اصطلاح «مِطلاق» می باشند دشمن خدا می داند. در كافی می نویسد: رسول خدا به مردی رسید و از او پرسید: با زنت چه كردی؟ . گفت: او را طلاق دادم. فرمود: آیا كار بدی از او دیدی؟ . گفت: نه، كار بدی هم از او ندیدم. قضیه گذشت و آن مرد بار دیگر ازدواج كرد. پیغمبر از او پرسید: زن دیگر گرفتی؟ . گفت: بلی. پس از چندی كه باز به او رسید پرسید: با این زن چه كردی؟ . گفت: طلاقش دادم. فرمود: كار بدی از او دیدی؟ . گفت: نه، كار بدی هم از او ندیدم. این قضیه نیز گذشت و آن مرد نوبت سوم ازدواج كرد. پیغمبر اكرم از او پرسید: باز زن گرفتی؟ . گفت: بلی یا رسول اللّه. مدتی گذشت و پیغمبر اكرم به او رسید و پرسید: با این زن چه كردی؟ . - این را هم طلاق دادم. - بدی از او دیدی؟ . - نه، بدی از او ندیدم. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 254 رسول اكرم فرمود: خداوند دشمن می دارد و لعنت می كند مردی را كه دلش می خواهد مرتب زن عوض كند و زنی را كه دلش می خواهد مرتب شوهر عوض كند. به پیغمبر اكرم خبر دادند كه ابوایوب انصاری تصمیم گرفته زن خودام ایوب را طلاق دهد. پیغمبر كه ام ایوب را می شناخت و می دانست طلاق ابوایوب بر اساس یك دلیل صحیحی نیست، فرمود: «اِنَّ طَلاقَ اُمِّ اَیّوبَ لَحوب» یعنی طلاق ام ایوب گناه بزرگ است. ایضاً پیغمبر اكرم فرمود: جبرئیل آنقدر به من در باره ی زن سفارش و توصیه كرد كه گمان كردم طلاق زن جز در وقتی كه مرتكب فحشاء قطعی شده باشد سزاوار نیست. امام صادق از پیغمبر اكرم نقل كرده كه فرمود: «چیزی در نزد خدا محبوبتر از خانه ای كه در آن پیوند ازدواجی صورت گیرد وجود ندارد و چیزی در نزد خدا مبغوضتر از خانه ای كه در آن خانه پیوندی با طلاق بگسلد وجود ندارد» . امام صادق آنگاه فرمود: اینكه در قرآن نام طلاق مكرر آمده و جزئیات كار طلاق مورد عنایت و توجه قرآن واقع شده، از آن است كه خداوند جدایی را دشمن می دارد. طبرسی در مكارم الاخلاق از رسول خدا نقل كرده است كه فرمود: «ازدواج كنید ولی طلاق ندهید، زیرا عرش الهی از طلاق به لرزه درمی آید» . امام صادق فرمود: «هیچ چیز حلالی مانند طلاق مبغوض و منفور پیشگاه الهی نیست. خداوند مردمان بسیارطلاق دهنده را دشمن می دارد» . اختصاص به روایات شیعه ندارد، اهل تسنن نیز نظیر اینها را روایت كرده اند. در سنن ابوداود از پیغمبر اكرم نقل می كند: «ما اَحَلَّ اللّهُ شَیْئاً اَبْغَضَ اِلَیْهِ مِنَ الطَّلاق» یعنی خداوند چیزی را حلال نكرده كه در عین حال آن را دشمن داشته باشد مانند طلاق. مولوی در داستان معروف موسی و شبان، اشاره به همین حدیث نبوی می كند آنجا كه می گوید: تا توانی پا منه اندر فراقاَبْغَضُ الْاَشْیاء عِنْدی اَلطَّلاق آنچه در سیرت پیشوایان دین مشاهده می شود این است كه تا حدود امكان از طلاق پرهیز داشته اند و لهذا طلاق از طرف آنها بسیار به ندرت صورت گرفته است و هر وقت صورت گرفته دلیل معقول و منطقی داشته است. مثلاً امام باقر زنی اختیار می كند و آن زن خیلی مورد علاقه ی ایشان واقع می شود. در جریانی امام متوجه می شود كه این زن «ناصبیه» است یعنی با علی بن ابیطالب علیه السلام دشمنی می ورزد و بغض آن مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 255 حضرت را در دل می پروراند. امام او را طلاق داد. از امام پرسیدند: تو كه او را دوست داشتی چرا طلاقش دادی؟ فرمود: نخواستم قطعه ی آتشی از آتشهای جهنم در كنارم باشد. شایعه ی بی اساس در اینجا لازم است به یك شایعه ی بی اساس كه دست جنایتكار خلفای عباسی آن را به وجود آورده و در میان عموم مردم شهرت یافته، اشاره ی مختصر بكنم. در میان عموم مردم شهرت یافته و در بسیاری از كتابها نوشته شده كه امام مجتبی فرزند برومند امیرالمؤمنین علیه السلام از كسانی بوده كه زیاد زن می گرفته و طلاق می داده است. و چون ریشه ی این شایعه تقریباً از یك قرن بعد از وفات امام بوده است به همه جا پخش شده است و دوستان آن حضرت نیز [آن را پذیرفته اند] بدون تحقیق در اصل مطلب و بدون توجه به اینكه این كار از نظر اسلام یك كار مبغوض و منفوری است و شایسته ی مردم عیاش و غافل است نه شایسته ی مردی كه یكی از كارهایش این بود كه پیاده به حج می رفت، متجاوز از بیست بار تمام ثروت و دارایی خود را با فقرا تقسیم كرد و نیمی را خود برداشت و نیم دیگر را به فقرا و بیچارگان بخشید، تا چه رسد به مقام اقدس امامت و طهارت آن حضرت. چنانكه می دانیم در گردش خلافت از امویان به عباسیان، بنی الحسن یعنی فرزندزادگان امام حسن با بنی العباس همكاری داشتند، اما بنی الحسین یعنی فرزندزادگان امام حسین- كه در رأس آنها در آن وقت امام صادق بود- از همكاری با بنی العباس خودداری كردند. بنی العباس با اینكه در ابتدا خود را تسلیم و خاضع نسبت به بنی الحسن نشان می دادند و آنها را از خود شایسته تر می خواندند، در پایان كار به آنها خیانت كردند و اكثر آنها را با قتل و حبس از میان بردند. بنی العباس برای پیشبرد سیاست خود شروع كردند به تبلیغ علیه بنی الحسن. از جمله تبلیغات ناروای آنها این بود كه گفتند ابوطالب- كه جد اعلای بنی الحسن و عموی پیغمبر است- مسلمان نبود و كافر از دنیا رفت و اما عباس كه عموی دیگر پیغمبر است وجد اعلای ماست مسلمان شد و مسلمان از دنیا رفت. پس ما كه اولاد عموی مسلمان پیغمبریم از بنی الحسن كه اولاد عموی كافر پیغمبرند برای خلافت شایسته تریم. در این راه پولها خرج كردند و قصه ها جعل كردند. هنوز هم كه هست، مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 256 گروهی از اهل تسنن تحت تأثیر همان تبلیغات و اقدامات فتوا به كفر ابوطالب می دهند. هر چند اخیراً تحقیقاتی در میان محققان اهل تسنن در این زمینه به عمل آمده و افق تاریخ از این نظر روشنتر می شود. موضوع دومی كه بنی العباس علیه بنی الحسن عنوان كردند این بود كه گفتند نیای بنی الحسن بعد از پدرش علی به خلافت رسید و اما چون مرد عیاشی بود و به زنان سرگرم بود و كارش زن گرفتن و زن طلاق دادن بود از عهده برنیامد؛ از معاویه كه رقیب سرسختش بود پول گرفت و سرگرم عیاشی و زن گرفتن و طلاق دادن شد و خلافت را به معاویه واگذار كرد. خوشبختانه محققان باارزش عصر اخیر در این زمینه تحقیقاتی كرده و ریشه ی این دروغ را پیدا كرده اند. ظاهراً اول كسی كه این سخن از او شنیده شده است قاضی انتصابی منصور دوانیقی بوده كه به امر منصور مأمور بوده این شایعه را بپراكند. به قول یكی از مورخان: اگر امام حسن اینهمه زن گرفته است، پس فرزندانش كجا هستند؟ ! چرا عدد فرزندان امام اینقدر كم بوده است؟ امام كه عقیم نبوده و از طرفی رسم جلوگیری یا سقط جنین هم كه معمول نبوده است. من از ساده دلی بعضی از ناقلان حدیث شیعی مذهب تعجب می كنم كه از طرفی از پیغمبر اكرم و ائمه ی اطهار اخبار و احادیث بسیار زیادی روایت می كنند كه خداوند دشمن می دارد یا لعنت می كند مردمان بسیارطلاق را، پشت سرش می نویسند: امام حسن مرد بسیارطلاقی بوده. این اشخاص فكر نكرده اند كه یكی از سه راه را باید انتخاب كنند: یا بگویند طلاق عیب ندارد و خداوند مرد بسیارطلاق را دشمن نمی دارد، یا بگویند امام حسن مرد بسیارطلاق نبوده است، یا بگویند- العیاذ باللّه- امام حسن پابند دستورهای اسلام نبوده است. اما این آقایان محترم از یك طرف احادیث مبغوضیت طلاق را صحیح و معتبر می دانند و از طرف دیگر نسبت به مقام قدس امام حسن خضوع و تواضع می كنند و از طرف دیگر نسبت بسیارطلاقی را برای امام حسن نقل می كنند و بدون اینكه انتقاد كنند از آن می گذرند. بعضی كار را به آنجا كشانیده اند كه گفته اند امیرالمؤمنین علی علیه السلام از این كار فرزندش ناراحت بود؛ در منبر به مردم اعلام كرد كه به پسرم حسن زن ندهید زیرا دختران شما را طلاق می دهد، اما مردم جواب دادند ما افتخار داریم كه دخترانمان همسر فرزند عزیز پیغمبر بشوند، او دلش خواست نگه می دارد و اگر دلش نخواست مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 257 طلاق می دهد. شاید بعضی ها موافقت دختران و فامیل دختران را به طلاق برا ی اینكه مبغوضیت و منفوریت طلاق از میان برود كافی بشمارند؛ خیال كنند طلاق آن وقت منفور است كه طرف راضی نباشد، اما در مورد زنی كه مایل است به افتخاری نایل گردد و چند صباحی با مردِ مایه ی افتخارش زندگی كند طلاق مانعی ندارد. اما چنین نیست. رضایت پدرانِ دختران به طلاق و همچنین رضایت خود دختران به طلاق از مبغوضیت طلاق نمی كاهد، زیرا آنچه اسلام می خواهد این است كه ازدواج پایدار و كانون خانوادگی استوار بماند. تصمیم زوجین به جدایی تأثیر زیادی در این جهت ندارد. اسلام كه طلاق را مبغوض و منفور شناخته، تنها به خاطر زن و برای تحصیل رضایت زن نبوده است كه با رضایت زن و فامیل زن مبغوضیتش از میان برود. علت اینكه موضوع امام حسن را طرح كردم، گذشته از اینكه یك تهمت تاریخی را از یك شخصیت تاریخی در هر فرصتی باید رفع كرد، این است كه بعضی ازخدابی خبران ممكن است این كار را بكنند و بعد هم امام حسن را به عنوان دلیل و سند برای خود ذكر كنند. به هر حال آنچه تردید در آن نیست این است كه طلاق و جدایی زوجین فی حد ذاته از نظر اسلام مبغوض و منفور است. شایعه ی بی اساس در اینجا لازم است به یك شایعه ی بی اساس كه دست جنایتكار خلفای عباسی آن را به وجود آورده و در میان عموم مردم شهرت یافته، اشاره ی مختصر بكنم. در میان عموم مردم شهرت یافته و در بسیاری از كتابها نوشته شده كه امام مجتبی فرزند برومند امیرالمؤمنین علیه السلام از كسانی بوده كه زیاد زن می گرفته و طلاق می داده است. و چون ریشه ی این شایعه تقریباً از یك قرن بعد از وفات امام بوده است به همه جا پخش شده است و دوستان آن حضرت نیز [آن را پذیرفته اند] بدون تحقیق در اصل مطلب و بدون توجه به اینكه این كار از نظر اسلام یك كار مبغوض و منفوری است و شایسته ی مردم عیاش و غافل است نه شایسته ی مردی كه یكی از كارهایش این بود كه پیاده به حج می رفت، متجاوز از بیست بار تمام ثروت و دارایی خود را با فقرا تقسیم كرد و نیمی را خود برداشت و نیم دیگر را به فقرا و بیچارگان بخشید، تا چه رسد به مقام اقدس امامت و طهارت آن حضرت. چنانكه می دانیم در گردش خلافت از امویان به عباسیان، بنی الحسن یعنی فرزندزادگان امام حسن با بنی العباس همكاری داشتند، اما بنی الحسین یعنی فرزندزادگان امام حسین- كه در رأس آنها در آن وقت امام صادق بود- از همكاری با بنی العباس خودداری كردند. بنی العباس با اینكه در ابتدا خود را تسلیم و خاضع نسبت به بنی الحسن نشان می دادند و آنها را از خود شایسته تر می خواندند، در پایان كار به آنها خیانت كردند و اكثر آنها را با قتل و حبس از میان بردند. بنی العباس برای پیشبرد سیاست خود شروع كردند به تبلیغ علیه بنی الحسن. از جمله تبلیغات ناروای آنها این بود كه گفتند ابوطالب- كه جد اعلای بنی الحسن و عموی پیغمبر است- مسلمان نبود و كافر از دنیا رفت و اما عباس كه عموی دیگر پیغمبر است وجد اعلای ماست مسلمان شد و مسلمان از دنیا رفت. پس ما كه اولاد عموی مسلمان پیغمبریم از بنی الحسن كه اولاد عموی كافر پیغمبرند برای خلافت شایسته تریم. در این راه پولها خرج كردند و قصه ها جعل كردند. هنوز هم كه هست، مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 256 گروهی از اهل تسنن تحت تأثیر همان تبلیغات و اقدامات فتوا به كفر ابوطالب می دهند. هر چند اخیراً تحقیقاتی در میان محققان اهل تسنن در این زمینه به عمل آمده و افق تاریخ از این نظر روشنتر می شود. موضوع دومی كه بنی العباس علیه بنی الحسن عنوان كردند این بود كه گفتند نیای بنی الحسن بعد از پدرش علی به خلافت رسید و اما چون مرد عیاشی بود و به زنان سرگرم بود و كارش زن گرفتن و زن طلاق دادن بود از عهده برنیامد؛ از معاویه كه رقیب سرسختش بود پول گرفت و سرگرم عیاشی و زن گرفتن و طلاق دادن شد و خلافت را به معاویه واگذار كرد. خوشبختانه محققان باارزش عصر اخیر در این زمینه تحقیقاتی كرده و ریشه ی این دروغ را پیدا كرده اند. ظاهراً اول كسی كه این سخن از او شنیده شده است قاضی انتصابی منصور دوانیقی بوده كه به امر منصور مأمور بوده این شایعه را بپراكند. به قول یكی از مورخان: اگر امام حسن اینهمه زن گرفته است، پس فرزندانش كجا هستند؟ ! چرا عدد فرزندان امام اینقدر كم بوده است؟ امام كه عقیم نبوده و از طرفی رسم جلوگیری یا سقط جنین هم كه معمول نبوده است. من از ساده دلی بعضی از ناقلان حدیث شیعی مذهب تعجب می كنم كه از طرفی از پیغمبر اكرم و ائمه ی اطهار اخبار و احادیث بسیار زیادی روایت می كنند كه خداوند دشمن می دارد یا لعنت می كند مردمان بسیارطلاق را، پشت سرش می نویسند: امام حسن مرد بسیارطلاقی بوده. این اشخاص فكر نكرده اند كه یكی از سه راه را باید انتخاب كنند: یا بگویند طلاق عیب ندارد و خداوند مرد بسیارطلاق را دشمن نمی دارد، یا بگویند امام حسن مرد بسیارطلاق نبوده است، یا بگویند- العیاذ باللّه- امام حسن پابند دستورهای اسلام نبوده است. اما این آقایان محترم از یك طرف احادیث مبغوضیت طلاق را صحیح و معتبر می دانند و از طرف دیگر نسبت به مقام قدس امام حسن خضوع و تواضع می كنند و از طرف دیگر نسبت بسیارطلاقی را برای امام حسن نقل می كنند و بدون اینكه انتقاد كنند از آن می گذرند. بعضی كار را به آنجا كشانیده اند كه گفته اند امیرالمؤمنین علی علیه السلام از این كار فرزندش ناراحت بود؛ در منبر به مردم اعلام كرد كه به پسرم حسن زن ندهید زیرا دختران شما را طلاق می دهد، اما مردم جواب دادند ما افتخار داریم كه دخترانمان همسر فرزند عزیز پیغمبر بشوند، او دلش خواست نگه می دارد و اگر دلش نخواست مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 257 طلاق می دهد. شاید بعضی ها موافقت دختران و فامیل دختران را به طلاق برا ی اینكه مبغوضیت و منفوریت طلاق از میان برود كافی بشمارند؛ خیال كنند طلاق آن وقت منفور است كه طرف راضی نباشد، اما در مورد زنی كه مایل است به افتخاری نایل گردد و چند صباحی با مردِ مایه ی افتخارش زندگی كند طلاق مانعی ندارد. اما چنین نیست. رضایت پدرانِ دختران به طلاق و همچنین رضایت خود دختران به طلاق از مبغوضیت طلاق نمی كاهد، زیرا آنچه اسلام می خواهد این است كه ازدواج پایدار و كانون خانوادگی استوار بماند. تصمیم زوجین به جدایی تأثیر زیادی در این جهت ندارد. اسلام كه طلاق را مبغوض و منفور شناخته، تنها به خاطر زن و برای تحصیل رضایت زن نبوده است كه با رضایت زن و فامیل زن مبغوضیتش از میان برود. علت اینكه موضوع امام حسن را طرح كردم، گذشته از اینكه یك تهمت تاریخی را از یك شخصیت تاریخی در هر فرصتی باید رفع كرد، این است كه بعضی ازخدابی خبران ممكن است این كار را بكنند و بعد هم امام حسن را به عنوان دلیل و سند برای خود ذكر كنند. به هر حال آنچه تردید در آن نیست این است كه طلاق و جدایی زوجین فی حد ذاته از نظر اسلام مبغوض و منفور است. چرا اسلام طلاق را تحریم نكرد؟ در اینجا یك سؤال مهم پیش می آید و آن اینكه اگر طلاق تا این اندازه مبغوض است كه خداوند مرد اینكاره را دشمن می دارد، پس چرا اسلام طلاق را تحریم نكرده است؟ چه مانعی داشت كه اسلام طلاق را تحریم كند و فقط در موارد خاص و معینی آن را مجاز بشمارد؟ به عبارت دیگر آیا بهتر نبود كه اسلام برای طلاق شرایط قرار می داد و تنها در صورت وجود آن شرایط به مرد اجازه ی طلاق می داد؟ و چون طلاق مشروط بود قهراً جنبه ی قضایی پیدا می كرد؛ هر وقت مردی می خواست زن خود را طلاق دهد مجبور بود اول دلیل خود را از نظر تحقق شرایط به محكمه عرضه بدارد، محكمه اگر دلایل او را كافی می دانست به او اجازه ی طلاق می داد و الاّ نه. اساساً معنی این جمله: «مبغوض ترین حلالها در نزد خدا طلاق است» چیست؟ مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 258 طلاق اگر حلال است مبغوض نیست و اگر مبغوض است حلال نیست. مبغوض بودن با حلال بودن ناسازگار است. بعد از همه ی اینها آیا اجتماع، یعنی آن هیأتی كه به نام محكمه و غیره نماینده ی اجتماع است، حق دارد در امر طلاق- كه می گویید از نظر اسلام منفور و مبغوض است- این قدر مداخله كند كه از تسریع در تصمیم به طلاق جلوگیری كند و آن قدر طلاق را به تأخیر بیندازد كه مرد از تصمیم خود پشیمان شود و یا بر اجتماع یعنی همان هیأت روشن شود كه ازدواج مورد نظر سازش پذیر نیست و بهتر این است كه زناشویی فسخ شود؟

حق طلاق (3) مطلب به اینجا رسید كه طلاق از نظر اسلام سخت منفور و مبغوض است؛ اسلام مایل است پیمان ازدواج محكم و استوار بماند. آنگاه این پرسش را طرح كردیم: اگر طلاق تا این اندازه مبغوض و منفور است، چرا اسلام آن را تحریم نكرده است؟ مگر نه این است كه اسلام هر عملی را كه منفور می داند مانند شرابخواری و قماربازی و ستمگری، آن را تحریم كرده است؟ پس چرا طلاق را یكباره تحریم نكرده و برای آن مانع قانونی قرار نداده است؟ و اساساً این چه منطقی است كه طلاق، حلال مبغوض است؟ اگر حلال است مبغوض بودن چه معنی دارد؟ و اگر مبغوض است چرا حلال شده است؟ اسلام از طرفی مرد طلاق دهنده را زیر نگاههای خشم آلود خود قرار می دهد، از او تنفر و بیزاری دارد، از طرف دیگر وقتی كه مرد می خواهد زن خود را طلاق دهد مانع قانونی در جلو او قرار نمی دهد، چرا؟ . این پرسش بسیار بجاست. همه ی رازها در همین نكته نهفته است. راز اصلی مطلب این است كه زوجیت و زندگانی زناشویی یك علقه ی طبیعی است نه قراردادی، و قوانین خاصی در طبیعت برای او وضع شده است. این پیمان با همه ی پیمانهای دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره و صلح و رهن و وكالت و غیره این تفاوت را دارد كه آنها همه صرفاً یك سلسله قراردادهای اجتماعی هستند، طبیعت و غریزه در آنها دخالت ندارد و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 260 قانونی هم از نظر طبیعت و غریزه برای آنها وضع نشده است، بر خلاف پیمان ازدواج كه بر اساس یك خواهش طبیعی از طرفین كه به اصطلاح مكانیسم خاصی دارد باید تنظیم شود. از این رو اگر پیمان ازدواج مقررات خاصی دارد كه با سایر عقود و پیمانها متفاوت است نباید مورد تعجب واقع شود. قوانین فطرت در مورد ازدواج و طلاق یگانه قانون طبیعی در اجتماع مدنی قانون آزادی- مساوات است. تمام مقررات اجتماعی باید بر اساس دو اصل آزادی و مساوات تنظیم شود نه چیز دیگر، بر خلاف پیمان ازدواج كه در طبیعت جز اصلهای آزادی و مساوات قوانین دیگری نیز برای آن وضع شده است و چاره ای از رعایت و پیروی آن قوانین نیست. طلاق مانند ازدواج، قبل از هر قانون قراردادی در متن طبیعت دارای قانون است. همان طوری كه در آغاز كار و وسط كار یعنی در ازدواج باید رعایت قانون طبیعت بشود (ما قسمتهایی تحت عنوان خواستگاری و مهر و نفقه و مخصوصاً تحت عنوان تفاوتهای زن و مرد گفتیم) در طلاق نیز كه پایان كار است باید آن قوانین رعایت شود. سر به سر گذاشتن با طبیعت فایده ندارد. به قول الكسیس كارل: قوانین حیاتی و زیستی مانند قوانین ستارگان سخت و بیرحم و غیرقابل مقاومت است. ازدواج وحدت و اتصال است و طلاق جدایی و انفصال. وقتی كه طبیعت، قانون جفتجویی و اتصال زن و مرد را به این صورت وضع كرده است كه از طرف یك نفر اقدام برای تصاحب است و از طرف نفر دیگر عقب نشینی برای دلبری و فریبندگی، احساسات یك طرف را بر اساس در اختیار گرفتن شخص طرف دیگر و احساسات آن طرف دیگر را بر اساس در اختیار گرفتن قلب او قرار داده است، وقتی كه طبیعت پایه ی ازدواج را بر محبت و وحدت و همدلی قرار داده نه بر همكاری و رفاقت، وقتی كه طبیعت منظور خانوادگی را بر اساس مركزیت جنس ظریفتر و گردش جنس خشن تر به گرد او قرار داده است، خواه ناخواه جدایی و انفصال و ازهم پاشیدگی این كانون و متلاشی شدن این منظومه را نیز تابع مقررات خاصی قرار می دهد. در مقاله ی 15 از یكی از دانشمندان نقل كردیم كه: مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 261 «جفتجویی عبارت است از حمله برای تصرف در مردان و عقب نشینی برای دلبری و فریبندگی در زنان. چون مرد طبعاً حیوان شكاری است، عملش تهاجمی و مثبت است و زن برای مرد همچون جایزه ای است كه باید آن را برباید. جفتجویی جنگ است و پیكار، و ازدواج تصاحب و اقتدار. » . پیمانی كه اساسش بر محبت و یگانگی است نه بر همكاری و رفاقت، قابل اجبار و الزام نیست. با زور و اجبار قانونی می توان دو نفر را ملزم ساخت كه با یكدیگر همكاری كنند و پیمان همكاری خود را بر اساس عدالت محترم بشمارند و سالیان دراز به همكاری خود ادامه دهند، اما ممكن نیست با زور و اجبار قانونی دو نفر را وادار كرد كه یكدیگر را دوست داشته باشند، نسبت به هم صمیمیت داشته باشند، برای یكدیگر فداكاری كنند، هر كدام از آنها سعادت دیگری را سعادت خود بداند. اگر بخواهیم میان دو نفر به این شكل رابطه محفوظ بماند باید جز اجبار قانونی تدابیر عملی و اجتماعی دیگری به كار بریم. مكانیسم طبیعی ازدواج كه اسلام قوانین خود را بر آن اساس وضع كرده این است كه زن در منظومه ی خانوادگی محبوب و محترم باشد. بنابراین اگر به عللی زن از این مقام خود سقوط كرد و شعله ی محبت مرد نسبت به او خاموش و مرد نسبت به او بی علاقه شد، پایه و ركن اساس خانوادگی خراب شده؛ یعنی یك اجتماع طبیعی به حكم طبیعت از هم پاشیده است. اسلام به چنین وضعی با نظر تأسف می نگرد، ولی پس از آن كه می بیند اساس طبیعی این ازدواج متلاشی شده است نمی تواند از لحاظ قانونی آن را یك امر باقی و زنده فرض كند. اسلام كوششها و تدابیر خاصی به كار می برد كه زندگی خانوادگی از لحاظ طبیعی باقی بماند؛ یعنی زن در مقام محبوبیت و مطلوبیت و مرد در مقام طلب و علاقه و حضور به خدمت باقی بماند. توصیه های اسلام بر اینكه زن حتماً باید خود را برای شوهر خود بیاراید، هنرهای خود را در جلوه های تازه برای شوهر به ظهور برساند، رغبتهای جنسی او را اشباع كند و با پاسخ منفی دادن به تقاضاهای او در او ایجاد عقده و ناراحتی روحی نكند، و از آن طرف به مرد توصیه كرده به زن خود محبت و مهربانی كند، به او اظهار عشق و علاقه نماید، محبت خود را كتمان نكند، و همچنین تدابیر اسلام مبنی بر اینكه التذاذات جنسی محدود به محیط خانوادگی باشد، اجتماع بزرگ محیط كار و فعالیت مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 262 باشد نه كانون التذاذات جنسی، توصیه های اسلام مبنی بر اینكه برخوردهای زنان و مردان در خارج از كادر زناشویی لزوماً و حتماً باید پاك و بی آلایش باشد، همه و همه برای این است كه اجتماعات خانوادگی از خطرات ازهم پاشیدگی مصون و محفوظ بمانند. مقام طبیعی مرد در حیات خانوادگی از نظر اسلام منتهای اهانت و تحقیر برای یك زن این است كه مرد بگوید من تو را دوست ندارم، از تو تنفر دارم، و آنگاه قانون بخواهد به زور و اجبار آن زن را در خانه ی آن مرد نگه دارد. قانون می تواند اجباراً زن را در خانه ی مرد نگه دارد ولی قادر نیست زن را در مقام طبیعی خود در محیط زناشویی یعنی مقام محبوبیت و مركزیت نگهداری كند. قانون قادر است مرد را مجبور به نگهداری از زن و پرداخت نفقه و غیره بكند اما قادر نیست مرد را در مقام و مرتبه ی یك فداكار و به صورت یك نقطه ی «گردان» در گرد یك نقطه ی مركزی نگه دارد. از این رو هر زمان كه شعله ی محبت و علاقه ی مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبیعی مرده است. اینجا پرسش دیگری پیش می آید و آن اینكه اگر این شعله از ناحیه ی زن خاموش بشود چطور؟ آیا حیات خانوادگی با از میان رفتن علاقه ی زن به مرد باقی است یا از میان می رود؟ اگر باقی است، چه فرقی میان زن و مرد است كه سلب علاقه ی مرد موجب پایان حیات خانوادگی می شود و سلب علاقه ی زن موجب پایان این حیات نمی شود؟ و اگر با سلب علاقه ی زن نیز حیات خانوادگی پایان می یابد، پس در صورتی كه زن از مرد سلب علاقه كند باید ازدواج را پایان یافته تلقی كنیم و به زن هم مثل مرد حق طلاق بدهیم. جواب این است كه حیات خانوادگی وابسته است به علاقه ی طرفین نه یك طرف. تنها چیزی كه هست، روانشناسی زن و مرد در این جهت متفاوت است و ما در مقالات گذشته با استناد به تحقیقات دانشمندان آن را بیان كردیم. طبیعت، علایق زوجین را به این صورت قرار داده است كه زن را پاسخ دهنده به مرد قرار داده است. علاقه و محبت اصیل و پایدار زن همان است كه به صورت عكس العمل به علاقه و احترام یك مرد نسبت به او به وجود می آید. از این رو علاقه ی زن به مرد معلول علاقه ی مرد به زن و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 263 وابسته به اوست. طبیعت، كلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است؛ مرد است كه اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می دارد و نسبت به او وفادار می ماند. به طور قطع زن طبعاً از مرد وفادارتر است و بی وفایی زن عكس العمل بی وفایی مرد است. طبیعت، كلید فسخ طبیعی ازدواج را به دست مرد داده است؛ یعنی این مرد است كه با بی علاقگی و بی وفایی خود نسبت به زن او را نیز سرد و بی علاقه می كند، برخلاف زن كه بی علاقگی اگر از او شروع شود تأثیری در علاقه ی مرد ندارد بلكه احیاناً آن را تیزتر می كند. از این رو بی علاقگی مرد منجر به بی علاقگی طرفین می شود، ولی بی علاقگی زن منجر به بی علاقگی طرفین نمی شود. سردی و خاموشی علاقه ی مرد مرگ ازدواج و پایان حیات خانوادگی است اما سردی و خاموشی علاقه ی زن به مرد آن را به صورت مریضی نیمه جان در می آورد كه امید بهبود و شفا دارد. در صورتی كه بی علاقگی از زن شروع شود، مرد اگر عاقل و وفادار باشد می تواند با ابراز محبت و مهربانی علاقه ی زن را بازگرداند، و این كار برای مرد اهانت نیست كه محبوب رمیده ی خود را به زور قانون نگه دارد تا تدریجاً او را رام كند ولی برای زن اهانت و غیرقابل تحمل است كه برای حفظ حامی و دلباخته ی خود به زور و اجبار قانون متوسل شود. البته این در صورتی است كه علت بی علاقگی زن فساد اخلاق و ستمگری مرد نباشد. اگر مرد، ستمگری آغاز كند و زن به خاطر ستمگری و اضرار مرد به او بی علاقه گردد، مطلب دیگری است و ما جداگانه آنجا كه در باره ی مسأله ی دوم این بحث یعنی خودداریهای ناجوانمردانه از طلاق بحث می كنیم، در باره ی آن بحث خواهیم كرد و خواهیم گفت كه به مرد اجازه داده نخواهد شد كه سوء استفاده كند و زوجه را برای اضرار و ستمگری نگه دارد. به هر حال تفاوت زن و مرد در این است كه مرد به شخص زن نیازمند است و زن به قلب مرد. حمایت و مهربانی قلبی مرد آنقدر برای زن ارزش دارد كه ازدواج بدون آن برای زن قابل تحمل نیست. نظر یك بانوی روانشناس در شماره ی 113 «زن روز» مقاله ای از یك كتاب به نام «روانشناسی مادران» به قلم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 264 یك بانوی فرانسوی به نام بئاتریس ماریو درج شده بود. این خانم طبق مندرجات آن مقاله دكتر در روانشناسی است، روانشناس و روانكاو مخصوص بیمارستانهای پاریس است و خودش نیز مادر است و سه فرزند دارد. در قسمتهایی از این مقاله نیازمندیهای یك زن- در حالی كه باردار یا بچه دار است- به محبت و مهربانی شوهر به خوبی تشریح شده است. می گوید: «از وقتی كه یك زن حس می كند كه بزودی بچه دار خواهد شد شروع می كند به نگریستن، جستجوكردن و بو كشیدن بدن و اندام خود، مخصوصاً اگر بچه ی اولش باشد. این حالت كنجكاوی بسیار شدید است، درست مثل اینكه زن با خود بیگانه است، می خواهد وجود خویشتن را كشف كند. وقتی كه زن نخستین ضربه های كوچولوی بچه اش را در شكم خویش احساس كرد شروع می كند به گوش دادن به همه ی صداهای اندام خود. حضور موجود دیگری در بدن زن چنان سعادت و خوشحالی به او می دهد كه كم كم میل به انزوا و تنهایی پیدا می كند و از دنیای خارج قطع ارتباط می كند، زیرا می خواهد با كوچولویی كه هنوز به دنیا نیامده است خلوت كند. . . مردها در روزهای آبستنی همسرانشان وظایف بسیار مهمی به عهده دارند و متأسفانه همیشه از انجام این وظایف شانه خالی می كنند. مادر آینده نیاز دارد كه حس كند شوهرش او را می فهمد، دوست دارد و پشتیبان اوست وگرنه وقتی دید كه شكمش بالا آمده است، زیبایی اش لطمه خورده، حالت استفراغ دارد و از زایمان می ترسد، همه ی این ناراحتیها را به حساب شوهرش خواهد گذاشت كه او را آبستن ساخته است. . . مرد وظیفه دارد كه در ماههای آبستنی بیشتر از پیش در كنار زنش باشد. خانواده به پدری مهربان نیاز دارد تا زن و بچه ها بتوانند از همه ی مشكلات و شادیها و اندوههای خود با او حرف بزنند، حتی اگر حرفهایشان بی معنی یا خسته كننده باشد. زن آبستن خیلی نیازمند آن است كه از بچه اش با او حرف بزنند. تمام غرور و افتخار یك زن مادر شدن اوست و وقتی احساس كند كه شوهرش نسبت به كودكی كه او بزودی به دنیا خواهد آورد بی اعتناست، این احساس غرور و افتخار جایش را به احساس حقارت و بیهودگی می دهد، از مادر بودن بیزار می شود و آبستنی برایش معنی یك «احتضار» پیدا می كند. ثابت شده است كه چنین زنانی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 265 دردهای آبستنی را خیلی به دشواری تحمل می كنند. . . رابطه ی مادر و فرزند یك رابطه ی دو نفری نیست، بلكه یك رابطه ی سه نفری است: مادر- كودك- پدر، و پدر حتی اگر غایب باشد (زن را طلاق داده باشد) در زندگی درونی مادر، در تخیلات و تصورات او و نیز در احساس مادری نقش اساسی دارد. . . » . اینها بود سخنان یك بانوی دانشمند كه هم روانشناس است و هم مادر. بنیانی كه بر اساس عواطف بنا شده است اكنون درست فكر كنید موجودی كه تا این اندازه به عواطف و علایق قلبی و حمایت و مهربانی موجود دیگر نیازمند است، همه چیز را با عواطف و مهربانی او می تواند تحمل كند، بدون عواطف و مهربانیهای او حتی فرزند برای او مفهوم درستی ندارد، موجودی كه به قلب و احساسات موجود دیگر نیازمند است نه تنها به وجود او، چگونه ممكن است با زور قانون او را به آن موجود دیگر كه نامش مرد است چسبانید؟ . آیا این اشتباه نیست كه ما از طرفی موجبات بلهوسی و بی علاقگی مردان را نسبت به همسرانشان فراهم كنیم و زمینه های هوسرانی را هر روز فراهمتر سازیم و آنگاه بخواهیم با زور قانون آنها را به مردان متصل كنیم و به اصطلاح به ریش مردان بچسبانیم؟ اسلام كاری كرده كه مرد عملاً زن را بخواهد و دوستدار او باشد. اسلام هرگز نخواسته كه به زور زن را به مرد بچسباند. به طور كلی هر جا كه پای علاقه و ارادت و اخلاص در میان باشد و این امور پایه و ركن كار محسوب شوند، جای اجبار قانونی نیست؛ ممكن است جای تأسف باشد ولی جای اجبار و الزام و اكراه نیست. مثالی ذكر كنم: می دانیم كه در نماز جماعت عدالت امام و اعتقاد مأمومین به عدالت او شرط است. ارتباط و اجتماع امام و مأمومین ارتباط و اجتماعی است كه بر اساس عدالت امام و ارادت و علاقه و اخلاص مأمومین استوار شده است. قلب و احساسات ركن اساسی این ارتباط و اجتماع است. به همین دلیل این اجتماع و ارتباط اجباربردار و الزام بردار نیست؛ قانون نمی تواند ضامن بقا و ادامه ی آن باشد. اگر مأمومین نسبت به امام جماعت خود بی علاقه گردند و اراده و اخلاصشان سلب گردد، این ارتباط و اجتماع طبعاً از هم پاشیده است، خواه سلب اراده و علاقه و اخلاص مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 266 مأمومین از امام بجا باشد یا بیجا. فرضاً امام جماعت دارای عالیترین درجه ی عدالت و تقوا و صلاحیت باشد، نمی توان مأمومین را مجبور به اقتدا كرد. مضحك است اگر امام جماعتی به دادگستری عرض حال بدهد: چرا مردم به من ارادت ندارند؟ چرا مردم به من اعتقاد ندارند؟ و بالأخره چرا مردم به من اقتدا نمی كنند؟ بلكه منتهای اهانت به مقام یك امام جماعت این است كه مردم را با قوه ی جبریه به اقتداء به او وادار كنند. همچنین است رابطه ی انتخاب كنندگان و نمایندگان. این ارتباط نیز یك ارتباطی است كه بر اساس علاقه و عقیده و ایمان باید استوار باشد. قلب و احساسات ركن این ارتباط و اجتماع است. مردم باید معتقد و علاقه مند و مؤمن باشند به نماینده ای كه انتخاب می كنند. حالا اگر مردمی شخصی را انتخاب نكنند، نمی توان و نباید مردم را به انتخاب او مجبور كرد هر چند آن مردم در اشتباه باشند و شخص مورد نظر در منتهای صلاحیت و واجد شرایط باشد؛ زیرا طبیعت انتخاب كردن و رأی دادن با اجبار ناسازگار است و چنین شخصی نمی تواند به استناد صلاحیت خود به دادگاه شكایت كند كه چرا مردم مرا كه چنین و چنانم انتخاب نمی كنند. كاری كه در این قبیل موارد باید انجام داد این است كه سطح فكر مردم بالا برده شود، تربیت آنها به شكل صحیح درآید تا اینكه در وقتی كه می خواهند فریضه ی دینی خود را ادا كنند عادلهای واقعی را پیدا كنند و به آنها ارادت بورزند و اقتدا كنند، و وقتی كه می خواهند فریضه ی اجتماعی خود را ادا كنند افراد صلاحیتدار را پیدا كنند و از روی میل و علاقه به آنها رأی بدهند؛ و اگر احیاناً مردم پس از مدتی ارادت تغییر عقیده دادند و به سوی كس دیگر رفتند و بی جهت هم این كار را كردند، جای تأسف و تأثر هست اما جای اجبار و اكراه و دخالت زور نیست. فریضه ی خانوادگی نیز درست مانند همان فریضه ی دینی و فریضه ی اجتماعی است. پس عمده این است كه بدانیم اسلام زندگی خانوادگی را یك اجتماع طبیعی می داند و برای این اجتماع طبیعی یك مكانیسم مخصوص تشخیص داده است و رعایت آن مكانیسم را لازم و غیرقابل تخلف دانسته است. بزرگترین اعجاز اسلام، در تشخیص این مكانیسم است. علت اینكه دنیای غرب نتوانسته است بر مشكلات خانوادگی فائق آید و هر روز مشكلی بر مشكلات آن افزوده است، عدم توجه به همین جهت است اما خوشبختانه تحقیقات علمی تدریجاً آن را روشن می كند. من مانند این آفتاب عالمتاب روشن می بینم كه دنیای غرب در مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 267 پرتو علم تدریجاً اصول اسلامی را در مقررات خانوادگی خواهد پذیرفت؛ و البته من هرگز تعلیمات متین و نورانی اسلام را با آنچه به این نام در دست مردم است یكی نمی دانم. آنچه بنیان خانوادگی را استوار می سازد بیش از تساوی است آنچه دنیای غرب در حال حاضر خود را فریفته ی آن نشان می دهد «تساوی» است، غافل از آنكه مسأله ی تساوی را در چهارده قرن پیش اسلام حل كرده است. در مسائل خانوادگی كه نظام خاصی دارد چیزی بالاتر از «تساوی» وجود دارد. طبیعت در اجتماع مدنی فقط قانون تساوی را وضع كرده و گذشته، ولی در اجتماع خانوادگی جز تساوی قوانین دیگری نیز وضع كرده است. تساوی به تنهایی كافی نیست كه روابط خانوادگی را تنظیم كند، سایر قوانین طبیعت را در اجتماع خانوادگی باید شناخت. تساوی در فساد متأسفانه كلمه ی «تساوی» به واسطه ی تكرار و تلقین زیاد خاصیت اصلی خودش را از دست داده است. كمتر فكر می كنند كه مقصود از تساوی، تساوی در حقوق است؛ خیال می كنند همین قدر كه مفهوم «تساوی» در یك موردی صدق كرد كار تمام است. به عقیده ی این بی خبران، در گذشته مردها به زنها زور می گفتند اما امروز چون آنها نیز به مردها زور می گویند پس همه چیز درست شد زیرا تساوی در زورگویی برقرار شده است. در گذشته در حدود ده درصد ازدواجها از ناحیه ی مردها منجر به طلاق و جدایی می شد، اما حالا در بعضی نقاط جهان چهل درصد ازدواجها منجر به طلاق می شود و نیمی از این طلاقها را زنها به وجود می آورند، پس جشن بگیریم و شادی كنیم زیرا «تساوی» كامل حكمفرماست. در گذشته فقط مردها بودند كه به زنها خیانت می كردند، مردها بودند كه پابند عفت و تقوا نبودند؛ امروز بحمداللّه زنها نیز خیانت می كنند، پابند عفت و تقوا نیستند، چه از این بهتر؟ ! زنده باد تساوی، مرگ بر تفاوت! در گذشته مردها مظهر بیرحمی و قساوت بودند؛ مردها بودند كه با داشتن چند كودك دلبند، زن و فرزند را رها كرده به دنبال معشوقه ی نو می رفتند. امروز زنان دیرینه پیوند نیز پس از سالها زناشویی و داشتن چند كودك در اثر یك آشنایی در مجلس رقص با یك مرد دیگر، با كمال قساوت و بیرحمی خانه و آشیانه را رها می كنند و به دنبال مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 268 هوس دل خود می روند. به به، چه از این بالاتر؟ زن و مرد در یك پایه قرار گرفتند و «تساوی» برقرار شد! . این است كه به جای درمان دردهای بی پایان اجتماع و به جای اصلاح نقاط ضعف مردان و زنان و استوار ساختن كانون خانوادگی، روز به روز پایه ی كانون خانوادگی را سست تر و متزلزل تر می كنیم. در عوض رقص و پایكوبی می كنیم كه بحمداللّه هرچه هست به سوی تساوی می رویم، بلكه تدریجاً زنها در فساد و انحراف و قساوت و بیرحمی از مردان گوی سبقت می ربایند. از آنچه گفته شد معلوم شد كه چرا اسلام با اینكه طلاق را مبغوض و منفور می داند مانع قانونی در جلو آن قرار نمی دهد. معلوم شد معنی حلال مبغوض چیست؛ چطور می شود یك چیز هم حلال باشد و هم بی نهایت منفور و مبغوض.

حق طلاق (4) از بحثهای پیش معلوم شد اسلام با طلاق و انحلال كانون خانوادگی نظر مخالف دارد، آن را دشمن می دارد، انواع تدابیر اخلاقی و اجتماعی برای حفظ این كانون از خطر انحلال به كار برده است، برای جلوگیری از وقوع طلاق به هر وسیله ای متوسل شده و از هر سلاحی استفاده كرده است جز وسیله ی زور و سلاح قانون. اسلام با این جهت كه از زور و سلاح قانون برای جلوگیری مرد از طلاق استفاده شود و زن با زور قانون در خانه ی مرد بماند مخالف است؛ آن را با مقام و موقعی كه زن باید در محیط خانواده داشته باشد مغایر می داند، زیرا ركن اساسی زندگی خانوادگی احساسات و عواطف است و آن كس كه باید احساسات و عواطف زناشویی را دریافت و جذب كند تا بتواند به نوبه ی خود به فرزندان خود مهر و محبت بپاشد زن است. بی مهری شوهر و خاموش شدن شعله ی احساسات شوهری او نسبت به زن، محیط خانوادگی را سرد و تاریك می كند زیرا حتی احساسات مادرانه ی یك زن نسبت به فرزندان بستگی زیادی دارد به احساسات شوهر در باره ی او. به قول خانم بئاتریس ماریو- كه قسمتی از گفتار او را در مقاله ی پیش نقل كردیم- احساسات مادری غریزه نیست، به این معنی كه چنین نیست كه به هر حال مادر مقادیری احساسات ثابت و غیر قابل كاهش و افزایش نسبت به فرزندان خود داشته باشد، و برخورداری او از عواطف مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 270 شوهر تأثیر فراوانی در احساسات مادری او دارد. نتیجه اینكه وجود زن باید از وجود مرد عواطف و احساسات بگیرد تا بتواند فرزندان را از سرچشمه ی فیاض عواطف خود سیراب كند. مرد مانند كوهسار است و زن به منزله ی چشمه و فرزندان به منزله ی گلها و گیاهها. چشمه باید باران كوهساران را دریافت و جذب كند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بیرون دهد و گلها و گیاهها و سبزه ها را شاداب و خرم نماید. اگر باران به كوهساران نبارد یا وضع كوهسار طوری باشد كه چیزی جذب زمین نشود، چشمه خشك و گلها و گیاهها می میرند. پس همان طوری كه ركن حیات دشت و صحرا باران و بالأخص باران كوهستانی است، ركن حیات خانوادگی احساسات و عواطف مرد نسبت به زن است. از این عواطف است كه هم زندگی زن و هم زندگی فرزندان صفا و جلا و خرمی می گیرد. وقتی كه احساسات و عواطف مرد نسبت به زن اینچنین وضع و موقعی در روح زندگی خانوادگی دارد، چگونه ممكن است از قانون به عنوان یك سلاح و یك تازیانه علیه مرد استفاده كرد؟ . اسلام با طلاقهای ناجوانمردانه، یعنی با اینكه مردی پس از امضای پیمان زناشویی و احیاناً مدتی زندگی مشترك به خاطر هوسِ زن نو یا یك هوس دیگر زن پیشین را از خود براند، سخت مخالف است. اما راه چاره از نظر اسلام این نیست كه «ناجوانمرد» را مجبور به نگهداری زن كند. اینچنین نگهداری با قانون طبیعی زندگی خانوادگی مغایرت دارد. اگر زن با زور قانون و قوه ی مجریه بخواهد به خانه ی شوهر برگردد، می تواند آن خانه را اشغال نظامی كند اما نمی تواند بانوی آن خانواده و رابط جذب احساسات از شوهر و دفع احساسات به فرزندان بوده باشد، و هم نمی تواند وجدان نیازمند به مهر خود را اشباع و اقناع نماید. اسلام كوششها كرده كه ناجوانمردی و طلاقهای ناجوانمردانه از میان برود و مردان جوانمردانه از زنان نگهداری و پذیرایی كنند. ولی اسلام بر خود به عنوان یك قانونگذار و بر زن به عنوان مركز منظومه ی خانوادگی و رابط جذب و دفع احساسات، نمی پسندد كه زن را به زور و اجبار در نزد مرد ناجوانمرد نگهداری كند. آنچه اسلام كرده است درست نقطه ی مقابل كاری است كه غرب و غرب پرستان كرده مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 271 و می كنند. اسلام با عوامل ناجوانمردی و بی وفایی و هوسبازی سخت نبرد می كند اما حاضر نیست زن را به زور به ناجوانمرد و بی وفا بچسباند. اما غربیان و غرب پرستان روز به روز بر عوامل ناجوانمردی و بی وفایی و هوسبازی مرد می افزایند، آنگاه می خواهند زن را به زور به مرد هوسباز و بی وفا و ناجوانمرد بچسبانند. . . تصدیق می فرمایید كه اسلام با اینكه ناجوانمردان را به هیچ وجه در نگهداری زن مجبور نكرده و آنها را آزاد گذاشته است و همه ی مساعی خود را در راه زنده نگه داشتن روح انسانیت و جوانمردی به كار برده است، عملاً توانسته است به میزان بسیار قابل توجهی از طلاقهای ناجوانمردانه بكاهد، در صورتی كه دیگران كه توجهی به این مسائل ندارند و همه ی سعادتها را از زور و سرنیزه طلب می كنند موفقیتهای بسیار كمتری در این زمینه داشته اند. گذشته از طلاقهایی كه به تقاضای زنان در اثر ناسازگاری و به قول مجله ی نیوزویك به خاطر «كامجویی» زنان صورت می گیرد، طلاقهایی كه به وسیله ی بوالهوسی مردان در آنجاها صورت گرفته و می گیرد از آنچه در میان ما صورت می گیرد بسی افزونتر است. طبیعت صلح خانوادگی با سایر صلحها جداست به طور قطع در میان زن و مرد باید صلح و سازش برقرار باشد. اما صلح و سازشی كه در زندگی زناشویی باید حكمفرما باشد با صلح و سازشی كه میان دو همكار، دو شریك، دو همسایه، دو دولت مجاور و هم مرز باید برقرار باشد تفاوت بسیار دارد. صلح و سازش در زندگی زناشویی نظیر صلح و سازشی است كه میان پدران و مادران با فرزندان باید برقرار باشد كه مساوی است با گذشت و فداكاری و علاقه مندی به سرنوشت یكدیگر و شكستن حصار دوگانگی و سعادت او را سعادت خود دانستن و بدبختی او را بدبختی خود دانستن، برخلاف صلح و سازش میان دو همكار یا دو شریك یا دو همسایه یا دو دولت مجاور. این گونه صلحها عبارت است از عدم تعرض و عدم تجاوز به حقوق یكدیگر. در میان دو دولت متخاصم «صلح مسلح» هم كافی است. اگر نیروی سومی دخالت كند و نوار مرزی دو كشور را اشغال كند و مانع تصادم نیروهای دو كشور شود، صلح برقرار شده است زیرا صلح سیاسی جز عدم تعرض و عدم تصادم مفهومی ندارد. اما صلح خانوادگی غیر از صلح سیاسی است. در صلح خانوادگی عدم تجاوز به مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 272 حقوق یكدیگر كافی نیست، از صلح مسلح كاری ساخته نیست. چیزی بالاتر و اساسی تر ضرورت دارد؛ اتحاد و یگانگی و آمیخته شدن روحها باید تحقق پذیرد، همچنانكه در صلح و سازش میان پدران و فرزندان نیز چیزی بالاتر از عدم تعرض ضروری است. متأسفانه مغرب زمین به علل تاریخی و احیاناً منطقه ای با عواطف (حتی در محیط خانوادگی) بیگانه است. صلح خانوادگی از نظر غربی با صلح سیاسی یا اجتماعی تفاوتی ندارد. غربی همان طوری كه با تمركز نیرو در مرز دو كشور صلح برقرار می كند، می خواهد با تمركز قوه ی دادگستری در مرز حیات زن و مرد صلح برقرار كند، غافل از اینكه اساس زندگی خانوادگی برچیده شدن مرز است، وحدت است، بیگانه شمردن هر نیروی دیگر است. غرب پرستان به جای اینكه مغرب زمین را به اشتباهاتش در مسائل خانوادگی واقف كنند و به افتخارات خود بنازند چنان در همرنگ شدن با آنها سر از پا نمی شناسند كه خودشان را هم فراموش كرده اند. اما این خود گم كردن دیری نخواهد پایید و با زمانی كه مشرق زمین شخصیت خود را باز یابد و قلاّده ی بندگی غرب را پاره نماید و به فكر مستقل و فلسفه ی مستقل زندگی خویش تكیه كند، فاصله ی زیادی نداریم. در اینجا ذكر دو مطلب لازم است: اسلام از هر عامل انصراف از طلاق استقبال می كند 1. ممكن است بعضی افراد از گفته های پیش چنین نتیجه گیری كنند كه ما مدعی هستیم برای طلاق مرد هیچ گونه مانعی نباید به وجود آورد؛ همینكه مردی تصمیم به طلاق گرفت باید راه را از هر جهت به روی او باز گذاشت. خیر، چنین نیست. آنچه ما در باره ی نظر اسلام گفتیم فقط این بود كه از زور و جبر قانون نباید به عنوان مانع در جلو مرد استفاده كرد. اسلام از هر چیزی كه مرد را از طلاق منصرف كند استقبال می كند. اسلام عمداً برای طلاق شرایط و مقرراتی قرار داده كه طبعاً موجب تأخیر افتادن طلاق و غالباً موجب انصراف از طلاق می گردد. اسلام علاوه بر اینكه مجریان صیغه و شهود و دیگران را توصیه كرده كه با كوششهای خود مرد را از طلاق منصرف كنند، طلاق را جز در حضور دو شاهد عادل صحیح نمی داند، یعنی همان دو نفری كه اگر بنا باشد طلاق در حضور آنها صورت بگیرد، به واسطه ی خاصیت عدالت و تقوای خود منتهای سعی و كوشش را برای ایجاد مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 273 صلح و صفا میان زن و مرد به كار می برند. اما اینكه امروز معمول شده است كه مجری طلاق صیغه ی طلاق را در حضور دو نفر عادل جاری می كند كه زوجین را هرگز ندیده و نمی شناسد و فقط اسمی از زوجین در حضور آنها برده می شود، مطلب دیگری است و ربطی به نظر و هدف اسلام ندارد. معمول میان ما این است كه مجریان طلاق دو نفر عادل را پیدا می كنند و نام زوجین را در حضور آنها می برند، مثلاً می گویند: زوج احمد و زوجه فاطمه؛ من به وكالت از زوج زوجه را طلاق دادم. اما این احمد و فاطمه كیست؟ آیا عدلین كه به عنوان شهود صیغه ی طلاق را گوش می كنند آنها را دیده اند؟ آیا اگر روزی بنای شهادت شد می توانند شهادت بدهند كه در حضور ما طلاق این دو نفر بالخصوص جاری شده است؟ البته نه. پس این چه جور شهادتی است؟ من نمی دانم. به هر حال یكی از اموری كه موجب انصراف مردان از طلاق می گردد لزوم حضور عدلین است اگر به صورت صحیحی عمل بشود. اسلام برای ازدواج كه آغاز پیمان است حضور عدلین را شرط ندانسته است زیرا نمی خواسته است عملاً موجبات تأخیر افتادن كار خیری را فراهم كند، ولی برای طلاق با اینكه پایان كار است حضور عدلین را شرط دانسته است. همچنین اسلام در مورد ازدواج عادت ماهانه ی زن را مانع وقوع عقد قرار نداده است اما آن را مانع وقوع طلاق قرار داده است، با اینكه- چنانكه می دانیم- عادت ماهانه ی زن چون مانع آمیزش زناشویی زن و مرد است با ازدواج مربوط می شود نه با طلاق كه فصل جدایی است و زن و مرد از آن به بعد با هم كاری ندارند. قاعدتاً می بایست اسلام اجرای صیغه ی ازدواج را در حال عادت ماهانه ی زن جایز نشمارد، زیرا ممكن است زن و مردی كه تازه به هم می رسند رعایت لزوم پرهیز در وقت عادت را نكنند برخلاف طلاق كه فصل جدایی است و عادت ماهانه در آن تأثیر ندارد. ولی اسلام از آنجا كه طرفدار «وصل» و مخالف «فصل» است، زمان عادت را مانع صحت طلاق قرار داده ولی مانع صحت عقد ازدواج قرار نداده است. در بعضی از مواقع سه ماه «تربّص» لازم است تا اجازه ی صیغه ی طلاق داده شود. بدیهی است اینهمه عایق و مانع ایجاد كردن به منظور این است كه در این مدت ناراحتیها و عصبانیتهایی كه موجب تصمیم به طلاق شده است از میان برود و زن و مرد به زندگی عادی خود برگردند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 274 بعلاوه، آنجا كه كراهت از طرف مرد باشد و طلاق به صورت رجعی صورت گیرد، مدتی را به نام «عده» برای مرد مهلت قرار داده كه می تواند در آن مدت رجوع كند. اسلام به ملاحظه ی اینكه هزینه ی ازدواج و هزینه ی عده و نگهداری فرزندان را به عهده ی مرد گذاشته است، یك مانع عملی برای مرد تراشیده است. مردی كه بخواهد زن خود را طلاق دهد و زن دیگر بگیرد باید نفقه ی عده ی زن اول را بدهد، هزینه ی فرزندانی كه از او دارد بر عهده بگیرد، برای زن نو مهر قرار دهد و از نو زیر بار هزینه ی زندگی او و فرزندانی كه بعداً از او متولد می شود برود. این امور بعلاوه ی مسؤولیت سرپرستی كودكان بی مادر، دورنمای وحشتناكی از طلاق برای مرد می سازد و خود به خود جلو تصمیم او را به طلاق می گیرد. گذشته از همه ی اینها، اسلام آنجا كه بیم انحلال و از هم پاشیدگی كانون خانوادگی در میان باشد، لازم دانسته است كه دادگاه خانوادگی تشكیل و حكمیت برقرار گردد به این ترتیب كه یك نفر داور به نمایندگی از طرف مرد و یك نفر داور دیگر به نمایندگی از طرف زن برای رسیدگی و اصلاح معین می شوند. داوران منتهای كوشش خود را در باره ی اصلاح آنها به عمل می آورند و اختلافات آنها را حل می كنند و احیاناً با مشورت قبلی با خود زن و مرد اگر جدایی میان آنها را اصلح تشخیص دادند آنها را از یكدیگر جدا می كنند. البته اگر در میان خاندان زوجین افرادی باشند كه صلاحیت حكمیت داشته باشند آنها نسبت به دیگران اولویت دارند. این نصّ قرآن كریم است كه در آیه ی 35 از سوره ی النساء می فرماید: وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللّهَ كانَ عَلِیماً خَبِیراً. . یعنی اگر بیم آن داشته باشید كه میان زن و شوهر شكاف و جدایی بیفتد، یك نفر داور از خاندان مرد و یك نفر داور از خاندان زن برانگیزید. اگر داوران نیت اصلاح داشته باشند خداوند میان آنها توافق ایجاد می كند. خداوند دانا و مطلع است. صاحب تفسیر كشّاف در تفسیر كلمه ی «حَكَم» می گوید: «اَیْ رَجُلاً مُقْنِعاً رَضِیّاً یَصْلُحُ لِحُكومَةِ الْعَدْلِ وَ الْاِصْلاحِ بَیْنَهُما» یعنی كسی كه به عنوان داور انتخاب می شود باید مورد اعتماد و دارای نفوذ كلام و منطق نافذ بوده باشد، پسندیده و شایسته برای مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 275 داوری عادلانه و برای اصلاح باشد. سپس می گوید: علت اینكه در درجه ی اول باید داورها از میان خاندان زوج و زوجه انتخاب شوند این است كه نزدیكان زوجین از واقعیات جاری میان آنها باخبرترند، و هم علاقه ی آنها به اصلاح به واسطه ی خویشاوندی از بیگانه بیشتر است. بعلاوه، زوجین اسرار دل خود را در حضور خویشاوند بهتر از بیگانه آشكار می كنند. اسراری را كه حاضر نیستند به بیگانه بگویند به خویشاوندان می گویند. راجع به اینكه آیا تشكیل حكمیت واجب است یا مستحب، میان علما اختلاف است. محققین عقیده دارند این كار وظیفه ی حكومت است و واجب است. شهید ثانی در مسالك صریحاً فتوا می دهد كه مسأله ی داوری به ترتیبی كه كه گفته شد واجب و ضروری است و وظیفه ی حكّام است كه همواره این كار را بكنند. سید محمد رشیدرضا صاحب تفسیر المُنار پس از آن كه رأی می دهد كه تشكیل حكمیت واجب است، به اختلاف علمای اسلامی راجع به وجوب و استحباب این كار اشاره می كند و سپس می گوید: آنچه عملاً در میان مسلمین وجود ندارد، خود این كار و استفاده از مزایای بی پایان آن است. طلاقها مرتب صورت می گیرد و شقاقها و خلافها در خانه ها راه می یابد بدون آنكه از اصل حكمیت كه نص قرآن كریم است كوچكترین استفاده ای بشود. تمام نیروی علمای مسلمین صرف بحث و جدل در اطراف وجوب و استحباب این كار شده است. كسی پیدا نشد كه بگوید بالأخره چه واجب و چه مستحب، چرا قدمی برای عملی شدن آن برنمی دارید؟ چرا همه ی نیروها صرف بحث و جدل می شود؟ اگر بناست عمل نشود و مردم از مزایای آن استفاده نكنند، چه فرق می كند كه واجب باشد یا مستحب؟ . شهید ثانی راجع به شروطی كه داورها به خاطر اصلاح میان زوجین می توانند به زوج تحمیل كنند این طور می گوید: «مثلاً داوران زوج را ملزم می كنند كه زوجه را در فلان شهر یا فلان خانه سكنی دهد، یا اینكه فی المثل مادر خود را یا زن دیگر خود را در خانه ی او ولو در اتاق جداگانه سكنی ندهد، یا مثلاً مهر زن را كه به ذمّه گرفته است نقد بپردازد، یا اگر پولی از زن به قرض گرفته است فوراً بپردازد. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 276 غرض این است كه هر اقدامی كه سبب تأخیر اقدام زوج در تصمیم به طلاق بشود از نظر اسلام عمل صحیح و مطلوبی است. از اینجا پاسخ پرسشی كه در مقاله ی 22 به این صورت مطرح شد: «آیا اجتماع، یعنی آن هیأتی كه به نام محكمه و غیره نماینده ی اجتماع است، حق دارد در امر طلاق كه از نظر اسلام مبغوض و منفور است مداخله كند به این صورت كه از تسریع در تصمیم مرد به طلاق جلوگیری كند؟ » [روشن می شود] . جواب این است: البته می تواند چنین كاری بكند، زیرا همه ی تصمیمهایی كه به طلاق گرفته می شود نشانه ی مرگ واقعی ازدواج نیست. به عبارت دیگر، همه ی تصمیمهایی كه در باره ی طلاق گرفته می شود دلیل خاموش شدن كامل شعله ی محبت مرد و سقوط زن از مقام و موقع طبیعی خود و عدم قابلیت مرد برای نگهداری از زن نیست؛ غالب تصمیمها در اثر یك عصبانیت و یا غفلت و اشتباه پیدا می شود. جامعه هر اندازه و به هر وسیله اقداماتی به عمل آورد كه تصمیمات ناشی از عصبانیت و غفلت عملی نشود، بجاست و مورد استقبال اسلام است. محاكم به عنوان نمایندگی از اجتماع می توانند متصدیان دفاتر طلاق را از اقدام به طلاق- تا وقتی محكمه عدم موفقیت خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به اطلاع آنها نرسانده است- منع كنند. محاكم كوشش خود را در ایجاد صلح و سازش میان زوجین به عمل می آورند و فقط هنگامی كه بر محكمه ثابت شد كه امكان صلح و سازش میان زوجین نیست، گواهی عدم امكان سازش صادر و به اطلاع صاحبان دفاتر می رساند. سوابق خدمت زن در خانواده 2. مطلب دیگر اینكه طلاقهای ناجوانمردانه علاوه بر انحلال كانون مقدس خانوادگی اشكالات خاصی برای شخص زن به وجود می آورد كه نباید آنها را نادیده گرفت. زنی سالها با صمیمیت در خانه ی مردی زندگی می كند و چون میان او و خودش دوگانگی قائل نیست و آن خانه را خانه ی خود و لانه ی خود می داند منتهای خدمت و مجاهدت را برای سر و سامان دادن به آن خانه به كار می برد. غالباً زنها (به استثنای زنان به اصطلاح طبقات متجدد شهری) كار خدمت و زحمت و صرفه جویی در خوراك و لباس و هزینه ی خانه را به جایی می رسانند كه خود مردان را ناراضی می كنند؛ مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 277 از آوردن خدمتكار به خاطر اینكه در هزینه ی زندگی صرفه جویی شود مضایقه می نمایند، نیرو و جوانی و سلامت خود را فدای خانه و لانه و آشیانه و در واقع فدای شوهر می كنند. اكنون فرض كنید شوهر چنین زنی پس از سالها زندگی مشترك هوس زن نو و طلاق همسر كهنه به سرش می زند و می خواهد زن نو را به لانه و آشیانه ی زن اول- كه به قیمت عمر و جوانی و سلامت و آرزوهای بربادرفته ی او تمام شده- بیاورد؛ می خواهد با محصول دسترنج زن اول با زن دیگر عیاشی و هوسرانی كند. تكلیف این كار چیست؟ . اینجا دیگر تنها مسأله ی بهم خوردن كانون خانوادگی و گسیخته شدن رابطه ی زوجیت مطرح نیست كه گفته شود ناجوانمردی شوهر مرگ ازدواج است و تحمیل زن به مرد ناجوانمرد دون شأن و مقام طبیعی زن است. مسأله ی دیگری مطرح است: مسأله ی آواره و بی آشیانه شدن، مسأله ی تحویل دادن آشیانه ی خودساخته را به رقیب، مسأله ی هدر رفتن رنجها و كارها و زحمتها و خدمتها مطرح است. شوهر و كانون خانوادگی و خاموش شدن شعله ی حیات خانوادگی به جهنم! هر انسانی لانه و آشیانه ای می خواهد و به لانه و آشیانه ای كه به دست خود برای خود ساخته است علاقه مند است. اگر مرغی را از خانه و لانه ای كه برای خود ساخته است بیرون كنند از خود دفاع می كند. آیا زن حق ندارد از لانه و آشیانه ی خود دفاع كند؟ آیا این كار از طرف مرد ظلم واضح نیست؟ اسلام از این نظر چه فكری كرده است؟ . به عقیده ی ما این مشكله كاملاً قابل توجه است. غالب ناراحتیهایی كه به واسطه ی طلاقهای ناجوانمردانه صورت می گیرد از این ناحیه است. در این گونه موارد است كه طلاق تنها فسخ زوجیت نیست، ورشكستگی و نابودی زن است. اما همان طوری كه در متن پرسش اشاره شد، مسأله ی خانه و آشیانه با مسأله ی طلاق دوتاست؛ ایندو را از یكدیگر باید تفكیك كرد. از نظر اسلام و مقررات اسلامی این مشكل حل شده است. این مشكل از جهل به مقررات اسلامی و از سوء استفاده ی مردان از حسن نیت و وفاداری زنان به وجود آمده است. این مشكل از آنجا پیدا شده كه غالباً مردان و زنان گمان می كنند كار و خدمتی كه زن در خانه ی مرد می كند ومحصولی كه از آن كارها پدید می آید به مرد تعلق دارد، بلكه گمان می كنند مرد حق دارد كه به زن مانند یك برده یا مزدور فرمان دهد و بر زن واجب مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 278 است كه فرمان او را در این مسائل بپذیرد، در صورتی كه مكرر گفته ایم كه زن از نظر كار و فعالیت آزادی كامل دارد و هر كاری كه می كند به شخص خود او تعلق دارد و مرد حق ندارد به صورت یك كارفرما در مقابل زن ظاهر شود. اسلام با استقلال اقتصادی كه به زن داده و بعلاوه هزینه ی زندگی او و فرزندانش را به عهده ی مرد گذاشته است، به او فرصت كافی و كامل داده كه خود را از نظر مال و ثروت و امكانات یك زندگی آبرومندانه از مرد مستغنی نماید به طوری كه طلاق و جدایی از این نظر برای او نگرانی به وجود نیاورد. زن تمام چیزهایی كه خود برای لانه و آشیانه ی خود فراهم آورده باید متعلق به خود بداند و مرد حق ندارد آنها را از او بگیرد. این گونه نگرانیها در رژیمهایی وجود دارد كه زن را مجبور به كار كردن در خانه ی شوهر می دانند و محصول كار او را هم متعلق به شوهر می دانند نه به خود او. نگرانیهایی هم كه در میان مردم ما وجود دارد غالباً ناشی از جهالت و بی خبری از قانون اسلامی است. علت این ناراحتیها سوء استفاده ی مرد از وفاداری زن است. برخی از زنان نه به خاطر بی خبری از قانون اسلام بلكه به خاطر اعتماد به شوهران در خانه ی آنها فداكاری می كنند؛ دلشان می خواهد حساب من و تو در كار نباشد، سخن مال من و تو در میان نباشد. از این رو در فكر خود و در فكر استفاده از فرصتی كه اسلام به آنها داده است نمی افتند. یك وقت چشم باز می كنند كه می بینند عمر خود را در فداكاری برای یك عنصر بی وفا صرف كرده اند و فرصتهای كافی كه اسلام به آنها داده است از كف داده اند. این گونه زنان از اول باید توجه داشته باشند كه «چه خوش بی مهربانی از دو سر بی» . اگر بناست زن از حق شرعی خود در اندوختن مال و ثروت و تشكیل لانه و آشیانه به نام خود صرف نظر كند و نیروی كار خود را هدیه ی مرد نماید، مرد هم در عوض به حكم «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها» [1]باید به همان اندازه یا بیشتر به عنوان هدیه و بخشش نثار زن نماید. در میان مردان باوفا همیشه معمول بوده و هست كه در عوض فداكاریها و خدمات صادقانه ی زن، اشیاء گرانبها و خانه و یا مستغلّ دیگری به زن خود هدیه كرده اند. به هر حال مقصود این است كه مشكله ی بی آشیانه شدن زن به قانون طلاق مربوط نیست، تغییر قانون طلاق آن را اصلاح نمی كند. این مشكله به مسأله ی استقلال و عدم مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 279 استقلال اقتصادی زن مربوط است و اسلام آن را حل كرده است. این مشكله در میان ما از بی خبری گروهی از زنان از تعالیم اسلامی، و غفلت و ساده دلی گروهی دیگر ناشی می شود. زنان اگر به فرصتی كه اسلام در این زمینه به آنها داده است آگاه شوند و در فداكاری و گذشت در راه شوهر، ساده دلی نشان ندهند، این مشكل خود به خود حل شده است. [1] . نساء/86.

حق طلاق (5) خواننده ی محترم در یاد دارد كه در فصل 22 گفتیم ناراحتیهای طلاق در میان ما از دو ناحیه است: یكی از ناحیه ی طلاقهای ناجوانمردانه و ناشی از بی وفایی و نامردمی برخی از مردان، دیگر از ناحیه ی خودداریهای ناجوانمردانه ی برخی مردان از طلاق زنی كه امید سازش میان آنها نیست و فقط به خاطر زجر دادن زن نه به خاطر زندگی با او از طلاق خودداری می كنند. در دو فصل پیش راجع به قسمت اول بحث كردیم. گفتیم اسلام از هر وسیله ای كه مانع طلاقهای ناجوانمردانه بشود استقبال می كند و خود با تدابیر خاصی سعی كرده كه این گونه طلاقها صورت نگیرد. اسلام فقط با استعمال زور و استفاده از قوه ی قهریه برای برقراری روابط خانوادگی مخالف است. از آنچه گفته شد معلوم شد كه خانواده از نظر اسلام یك واحد زنده است و اسلام كوشش می كند این موجود زنده به حیات خود ادامه دهد. اما وقتی كه این موجود زنده مرد، اسلام با نظر تأسف به آن می نگرد و اجازه ی دفن آن را صادر می كند ولی حاضر نیست پیكره ی او را با مومیای قانون مومیایی كند و با جسد مومیایی شده ی او خود را سرگرم نماید. معلوم شد علت اینكه مرد حق طلاق دارد این است كه رابطه ی زوجیت بر پایه ی علقه ی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 281 طبیعی است و مكانیسم خاصی دارد؛ كلید استحكام بخشیدن و هم كلید سست كردن و متلاشی كردن آن را خلقت به دست مرد داده است. هر یك از زن و مرد به حكم خلقت نسبت به هم وضع و موقع خاصی دارند كه قابل عوض شدن یا همانند شدن نیست. این وضع و موقع خاص به نوبه ی خود علت اموری است و از آن جمله حق طلاق است. و به عبارت دیگر علت این امر نقش خاص و جداگانه ای است كه هر یك از زن و مرد در مسأله ی عشق و جفتجویی دارند نه چیز دیگر. حق طلاق ناشی از نقش خاص مرد در مسأله ی عشق است نه از مالكیت او از اینجا شما می توانید به ارزش تبلیغات عناصر ضد اسلام پی ببرید. این عناصر گاهی می گویند: علت اینكه اسلام به مرد حق طلاق داده است این است كه زن را صاحب اراده و میل و آرزو نمی شناسد، او را در ردیف اشیاء می داند نه اشخاص، اسلام مرد را مالك زن می داند و طبعاً به حكم «اَلنّاسُ مُسَلَّطونَ عَلی اَمْوالِهِمْ» به او حق می دهد هر وقت بخواهد مملوك خود را رها كند. معلوم شد منطق اسلام مبتنی بر مالكیت مرد و مملوكیت زن نیست. معلوم شد منطق اسلام خیلی دقیقتر و عالیتر از سطح افكار این نویسندگان است. اسلام با شعاع وحی به نكات و رموزی در اساس و سازمان بنیان خانوادگی پی برده است كه علم پس از چهارده قرن خود را به آنها نزدیك می كند. طلاق از آن جهت رهایی است كه ماهیت طبیعی ازدواج تصاحب است و گاهی می گویند: طلاق چرا صورت رهایی دارد؟ حتماً باید صورت قضایی داشته باشد. به اینها باید گفت: طلاق از آن جهت رهایی است كه ازدواج تصاحب است. شما اگر توانستید قانون جفتجویی را در مطلق جنس نر و ماده عوض كنید و حالت طبیعی ازدواج را از صورت تصاحب خارج كنید، اگر توانستید در روابط جنس نر و جنس ماده (اعم از انسان و حیوان) برای هر یك از آنها نقش مشابه یكدیگر به وجود آورید و قانون طبیعت را تغییر دهید، می توانید طلاق را از صورت رهایی خارج كنید. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 282 یكی از این عناصر می نویسد: «عقد ازدواج را عموماً فقهای شیعه از عقود لازمه شمرده اند و قانون مدنی ایران هم به ظاهر آن را عقد لازم می داند. و لیكن من می خواهم بگویم عقد نكاح مطابق فقه اسلام و قانون مدنی ایران فقط نسبت به زن لازم است، نسبت به مرد عقدی است جایز زیرا او هر وقت می تواند اثر عقد مذكور را از بین برده ازدواج را بهم بزند. » . سپس می گوید: «عقد ازدواج نسبت به مرد جایز است و نسبت به زن لازم می باشد و این یك بی عدالتی قانونی است كه زن را اسیر مرد قرار داده است. من هر وقت عبارت ماده ی 1133 قانون مدنی كشور شاهنشاهی ایران را (قانون حق مرد به طلاق) می خوانم، از بانوان ایرانی و از این مدارس و دانشگاهها و از این قرن اتم و اقمار و دموكراسی خجالت می كشم. » . این آقایان اولاً نتوانسته اند یك امر واضحی را درك كنند و آن اینكه طلاق غیر از فسخ ازدواج است. اینكه می گویند عقد ازدواج طبیعتاً لازم است، یعنی هیچ یك از زوجین (به استثنای موارد خاصی) حق فسخ ندارند. اگر عقد فسخ شود تمام آثار آن از میان می رود و كأن لم یكن می شود. در مواردی كه عقد ازدواج فسخ می گردد، تمام آثار و از آن جمله مهر از میان می رود، زن حق مطالبه ی آن را ندارد، همچنین نفقه ی ایام عده ندارد، بر خلاف طلاق كه علقه ی زوجیت را از میان می برد ولی آثار عقد را بكلی از میان نمی برد. اگر مردی زنی را عقد كند و برای او فرضاً پانصدهزارتومان مهر قرار دهد و بعد از یك روز زندگی زناشویی بخواهد زن را طلاق دهد، باید تمام مهر را بعلاوه ی نفقه ی ایام عده بپردازد. و اگر مرد بعد از عقد و قبل از ارتباط زناشویی زن را طلاق دهد باید نصف مهر را بپردازد، و چون چنین زنی عده ندارد نفقه ی ایام عده طبعاً موضوع ندارد. پس معلوم می شود طلاق نمی تواند همه ی آثار عقد را از میان ببرد، در صورتی كه اگر ازدواج نامبرده فسخ بشود زن حق مهر ندارد. از همین جا معلوم می شود طلاق غیر فسخ است. حق طلاق با لازم بودن عقد ازدواج منافات ندارد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 283 اسلام دو حساب قائل شده است: حساب فسخ و حساب طلاق. حق فسخ را در مواردی قرار داده است كه پاره ای از عیوب در مرد یا زن باشد. این حق را، هم به مرد داده و هم به زن، بر خلاف حق طلاق كه در صورت مردن و بی جان شدن حیات خانوادگی صورت می گیرد و منحصر به مرد است. اینكه اسلام حساب طلاق را از حساب فسخ جدا كرده و برای طلاق مقررات جداگانه ای وضع كرده است، می رساند كه در منطق اسلام اختیار طلاق مرد ناشی از این نیست كه اسلام خواسته امتیازی به مرد داده باشد. به این اشخاص باید گفت كه برای اینكه از مدارس و دانشگاهها و اقمار مصنوعی خجالت نكشید، بهتر این است مدتی به خود زحمت بدهید درس بخوانید تا هم فرق فسخ و طلاق را دریابید و هم با فلسفه ی عمیق و دقیق اجتماعی و خانوادگی اسلامی آشنا بشوید، كه نه تنها از مدارس و دانشگاهها خجالت نكشید بلكه با گردن فرازی از مقابل آنها عبور كنید. اما افسوس كه جهل دردی است سخت بی درمان. جریمه ی طلاق در بعضی از قوانین جهان برای جلوگیری از طلاق، جریمه برایش معین می كرده اند. من نمی دانم در قوانین امروز جهان چنین قانونی وجود دارد یا نه، ولی می نویسند كه امپراطورهای مسیحی رم برای شوهری كه بدون علت موجّه زن خود را طلاق دهد مجازات قائل شده بودند. بدیهی است كه این، نوعی دیگر استفاده از اعمال زور برای ثبات بنیان خانوادگی است و نتیجه بخش نمی باشد. حق طلاق برای زن به صورت حق تفویضی در اینجا ذكر یك مطلب لازم است و آن اینكه همه ی سخنان ما در باره ی این بود كه طلاق به صورت یك حق طبیعی از مختصات مرد است. اما اینكه مرد می تواند به عنوان توكیل مطلقاً یا در موارد خاصی از طرف خود به زن حق طلاق بدهد، مطلب دیگری است كه هم در فقه اسلامی مورد قبول است و هم قانون مدنی ایران به آن تصریح كرده است. ضمناً برای اینكه مرد از توكیل خود صرف نظر نكند و این حق تفویضی را از زن سلب ننماید یعنی به صورت وكالت بلاعزل درآید، معمولاً این مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 284 توكیل را به عنوان شرط ضمنی در یك عقد لازم قرار می دهند. به موجب این شرط، زن مطلقاً یا در موارد خاصی كه قبلاً معین شده است می تواند خود را مطلّقه نماید. لهذا از قدیم الایام زنانی كه از بعضی جهات نسبت به شوهران آینده شان نگرانی داشتند، به صورت شرط ضمن العقد برای خود حق طلاق را محفوظ می داشتند و عنداللزوم از آن استفاده می كردند. علیهذا از نظر فقه اسلامی زن حق طلاق به صورت طبیعی ندارد اما به صورت قراردادی یعنی به صورت شرط ضمن العقد می تواند داشته باشد. ماده ی 1119 قانون مدنی چنین می گوید: «طرفین عقد ازدواج می توانند هر شرطی كه مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند، مثل اینكه شرط شود هر گاه شوهر، زن دیگر بگیرد یا در مدت معینی غایب شود یا ترك انفاق نماید یا بر علیه حیات زن سوء قصد كند یا سوء رفتاری نماید كه زندگانی آنها با یكدیگر غیر قابل تحمل شود، زن وكیل و وكیل در توكیل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه و صدور حكم نهایی خود را مطلّقه نماید. » . چنانكه ملاحظه می فرمایید، اینكه می گویند از نظر فقه اسلامی و قانون مدنی ایران طلاق حق یكجانبه است كه به مرد داده شده و از زن بكلی سلب شده، سخن صحیحی نیست. از نظر فقه اسلامی و هم از نظر قانون مدنی ایران، حق طلاق به صورت یك حق طبیعی برای زن وجود ندارد ولی به صورت یك حق قراردادی و تفویضی می تواند وجود داشته باشد. اكنون نوبت آن است كه به قسمت دوم بحث خود یعنی موضوع امتناعهای ناجوانمردانه و ستمگرانه ی بعضی از مردان از طلاق بپردازیم، ببینیم آیا اسلام راه حلی برای این مشكل- كه حقیقتاً هم مشكل بزرگی است- پیش بینی كرده یا نه. در فصل آینده در اطراف این مطلب تحت عنوان «طلاق قضایی» بحث خواهیم كرد. ضمناً از اینكه سخن ما در قسمت اول طولانی شد معذرت می خواهم.

طلاق قضایی طلاق قضایی یعنی طلاقی كه به وسیله ی قاضی نه به وسیله ی زوج صورت بگیرد. در بسیاری از قوانین جهان اختیار طلاق مطلقاً در دست قاضی است و تنها محكمه است كه می تواند به طلاق و انحلال زوجیت رأی بدهد. از نظر این قوانین تمام طلاقها طلاق قضایی است. ما در مقالات گذشته با توجه به روح ازدواج و هدف از تشكیل كانون خانوادگی و مقام و موقعی كه زن باید در محیط خانوادگی داشته باشد، بطلان این نظریه را روشن كردیم و ثابت كردیم طلاقهایی كه جریان عادی خود را طی می كند نمی تواند بسته به نظر قاضی باشد. بحث فعلی ما در این است كه آیا از نظر اسلام قاضی (با همه ی شرایط سخت و سنگینی كه اسلام برای قاضی قائل است) در هیچ شرایط و اوضاع و احوالی حق طلاق ندارد، یا اینكه در شرایط خاصی چنین حقی برای قاضی پیدا می شود هرچند آن شرایط خیلی استثنایی و نادرالوجود بوده باشد. طلاق حق طبیعی مرد است اما به شرط اینكه روابط او با زن جریان طبیعی خود را طی كند. جریان طبیعی روابط شوهر با زن به این است كه اگر می خواهد با زن زندگی كند از او به خوبی نگهداری كند، حقوق او را ادا نماید، با او حسن معاشرت داشته باشد، و اگر سر زندگی با او را ندارد به خوبی و نیكی او را طلاق دهد؛ یعنی از طلاق او مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 286 امتناع نكند، حقوق واجبه ی او را بعلاوه ی مبلغی دیگر به عنوان سپاسگزاری به او بپردازد (وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَی اَلْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی اَلْمُقْتِرِ قَدَرُهُ ) [1]و علقه ی زناشویی را پایان یافته اعلام كند. اما اگر جریان طبیعی خود را طی نكند چطور؟ یعنی اگر مردی پیدا شود كه نه سر زندگی و حسن معاشرت و تشكیل كانون خانوادگی سعادتمندانه و اسلام پسندانه دارد و نه زن را آزاد می گذارد كه دنبال كار خود برود، به عبارت دیگر نه به وظایف زوجیت و جلب نظر و رضایت زن تن می دهد و نه به طلاق رضایت می دهد، در اینجا چه باید كرد؟ . طلاق طبیعی نظیر زایمان طبیعی است كه خود به خود جریان طبیعی خود را طی می كند. اما طلاق از طرف مردی كه نه به وظایف خود عمل می كند و نه به طلاق تن می دهد، نظیر زایمان غیر طبیعی است كه با كمك پزشك و جراح نوزاد را باید بیرون آورد. [1] . بقره/236. آیا بعضی ازدواجها سرطان است و زن باید بسوزد و بسازد؟ اكنون ببینیم اسلام در باره ی این گونه طلاقها و این گونه مردان چه می گوید. آیا باز هم می گوید كار طلاق صد در صد بسته به نظر مرد است و اگر چنین مردی به طلاق رضایت نداد، زن باید بسوزد و بسازد و اسلام دستها را روی یكدیگر می گذارد و از دور این وضع ظالمانه را تماشا می كند؟ . عقیده ی بسیاری همین است. می گویند: از نظر اسلام این كار چاره پذیر نیست. این یك نوع سرطان است كه احیاناً افرادی گرفتار آن می شوند و چاره ندارد. زن باید بسوزد و بسازد تا تدریجاً شمع حیاتش خاموش شود. به عقیده ی اینجانب این طرز تفكر با اصول مسلّم اسلام تضاد قطعی دارد. دینی كه همواره دم از عدل می زند، «قیام به قسط» یعنی برقراری عدالت را به عنوان یك هدف اصلی و اساسی همه ی انبیا می شمارد (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ اَلْكِتابَ وَ اَلْمِیزانَ لِیَقُومَ اَلنّاسُ بِالْقِسْطِ) [1]چگونه ممكن است برای چنین ظلم فاحش و واضحی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 287 چاره اندیشی نكرده باشد؟ ! مگر ممكن است اسلام قوانین خود را به صورتی وضع كند كه نتیجه اش این باشد كه بیچاره ای مانند یك بیمار سرطانی رنج بكشد تا بمیرد؟ ! . موجب تأسف است كه برخی افراد با اینكه اقرار و اعتراف دارند كه اسلام دین «عدل» است و خود را از «عدلیه» می شمارند، اینچنین نظر می دهند. اگر بنا بشود قانون ظالمانه ای را تحت عنوان «سرطان» به اسلام ببندیم، مانعی نخواهد بود كه قانون ستمگرانه ی دیگری را به عنوان «كزاز» و قانون دیگری را به بهانه ی «سل» و قانون دیگری را به عنوان «فلج اعصاب» و قوانین ستمگرانه ی دیگری را به بهانه های دیگر بپذیریم. اگر اینچنین است پس اصل «عدل» كه ركن اساسی تقنین اسلامی است كجا رفت؟ «قیام به قسط» كه هدف انبیاست كجا رفت؟ . می گویند: سرطان. عرض می كنم: بسیار خوب، سرطان. آیا اگر بیماری دچار سرطان شد و با یك عمل ساده بشود سرطان را عمل كرد، نباید فوری اقدام كرد و جان بیمار را نجات داد؟ . زنی كه به همسری مردی برای زندگی با او تن می دهد و بعد اوضاع و احوال به صورتی درمی آید كه آن مرد از اختیارات خود سوء استفاده می كند و از طلاق زن نه به خاطر زندگی و همسری بلكه برای اینكه از ازدواج آینده ی او با یك شوهر واقعی و مناسب جلوگیری كند و به تعبیر قرآن او را «كالمعلّقه» نگه دارد خودداری می كند، حقاً چنین زنی مانند یك بیمار سرطانی گرفتار است. اما این سرطان سرطانی است كه به سهولت قابل عمل است. بیمار پس از یك عمل ساده شفای قطعی و كامل خود را باز می یابد. این گونه عمل و جراحی به دست حاكمان و قاضیان شرعی واجد شرایط امكان پذیر است. همچنانكه در مقالات پیش اشاره كردیم یكی از دو مشكل بزرگ در جامعه ی ما امتناعهایی است كه برخی مردان ستمگر از طلاق می كنند و از این راه به نام دین و به بهانه ی دین ستم بزرگی مرتكب می شوند. این ستمگریها به ضمیمه ی آن طرز تفكر غلط به نام اسلام و دین كه می گوید زن باید این گونه ستمها را به عنوان یك سرطان غیرقابل علاج تحمل كند، بیش از هر تبلیغ سوء دیگر علیه اسلام اثر گذاشته است. با اینكه بحث در این مطلب جنبه ی فنی و تخصصی دارد و از حدود این سلسله مقالات خارج است، لازم می دانم اندكی در اطراف این مطلب بحث كنم تا بر بدبینان مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 288 روشن كنم كه آنچه اسلام می گوید غیر این حرفهاست. [1] . حدید/25. بن بست ها این گونه بن بست ها منحصر به مسائل ازدواج و طلاق نیست، در موارد دیگر از قبیل مسائل مالی نیز پیش می آید. نخست ببینیم آیا اسلام در غیر مورد ازدواج و طلاق با این بن بست ها چه كرده است. آیا اینها را به صورت بن بست و به صورت یك پدیده ی چاره ناپذیر پذیرفته است یا بن بست را از میان برده و چاره كرده است؟ . فرض كنید دو نفر از راه ارث یا از راه دیگر، مالك یك كالای غیرقابل تقسیم از قبیل یك گوهر یا یك انگشتر یا اتومبیل یا تابلو نقاشی می شوند و حاضر نیستند مشتركاً از آن استفاده كنند به اینكه گاهی در اختیار یكی از آنها باشد و گاهی در اختیار دیگری. هیچ كدام از آنها هم حاضر نیست سهم خود را به دیگری بفروشد و هیچ گونه توافق دیگری نیز در زمینه ی استفاده از آن مال در میان آنها صورت نمی گیرد. از طرفی می دانیم تصرف هر یك از آنها در آن مال موقوف به اذن و رضایت طرف دیگر است. در این گونه موارد چه باید كرد؟ آیا باید آن مال را معطل و بلااستفاده گذاشت و موضوع را به صورت یك مشكله ی لاینحل و یك حادثه ی بغرنج غیر قابل علاج رها كرد یا اینكه اسلام برای این گونه امور راه چاره معین كرده است؟ . حقیقت این است كه فقه اسلامی این مسائل را به صورت یك مشكله ی لاینحل نمی پذیرد. حق مالكیت و اصل تسلط بر مال را آنجا كه منجر به بی استفاده ماندن مال باشد محترم نمی شمارد. در این گونه موارد به خاطر جلوگیری از بلااستفاده ماندن ثروت، به حاكم شرعی به عنوان یك امر اجتماعی و یا به قاضی به عنوان یك مسأله ی اختلافی اجازه می دهد كه علی رغم لجاجت و امتناع صاحبان حقوق، ترتیب صحیحی بدهند. مثلاً مال مورد نظر اجاره داده شود و مال الاجاره میان آنها تقسیم شود و یا آن مال فروخته شود و قیمت آن در میان آنها قسمت بشود. به هر حال وظیفه ی حاكم یا قاضی است كه به عنوان «ولیّ ممتنع» ترتیب صحیحی به این كار بدهد. هیچ ضرورتی ندارد كه صاحبان اصلی مال رضایت بدهند یا ندهند. چرا در این گونه موارد رعایت حق مالكیت كه یك حق قانونی است نمی شود؟ برای اینكه اصل دیگری در كار است: اصل جلوگیری از ضایع شدن و بلا استفاده ماندن مال. رعایت مالكیت و تسلط صاحبان مال تا آنجا لازم است كه منجر به ركود و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 289 تعطیل و بلا استفاده ماندن مال و ثروت نشود. فرض كنید مال مورد اختلاف گوهر یا شمشیر یا چیز دیگری از این قبیل است و هیچ یك از آنها حاضر نیست سهم خود را به دیگری بفروشد، اما هر دو نفر حاضرند آن را دو نیم كنند و هر كدام نیمی از آن را ببرد؛ یعنی كار لجاجت را به آنجا كشانده اند كه توافق كرده اند آن مال را از ارزش بیندازند. بدیهی است گوهر یا شمشیر یا اتومبیلی كه دو نیم بشود از ارزش می افتد. آیا اسلام اجازه می دهد؟ خیر، چرا؟ چون تضییع مال است. علامه ی حلّی از بزرگان درجه ی اول فقهای اسلام می گوید: اگر آنها بخواهند چنین كاری بكنند حاكم باید جلو آنها را بگیرد. توافق صاحبان ثروت كافی نیست كه به آنها اجازه ی چنین كاری داده شود. بن بست طلاق اكنون ببینیم در مسأله ی طلاق چه باید كرد. اگر مردی سر ناسازگاری دارد، حقوق و وظایفی را كه اسلام برعهده ی او گذاشته است كه بعضی مالی است (نفقات) و بعضی اخلاقی است (حسن معاشرت) و بعضی مربوط به امر جنسی است (حق همخوابگی و آمیزش) انجام نمی دهد، خواه هیچ یك از این حقوق و وظایف را ادا نكند یا بعضی از آنها را، در عین حال حاضر هم نیست زن را طلاق دهد؛ در اینجا چه باید كرد؟ آیا اصل لازم و مورد اهمیتی از نظر اسلام وجود دارد كه اسلام به حاكم یا قاضی شرعی اجازه ی مداخله بدهد (همان طوری كه در مورد اموال چنین اجازه ای می دهد) یا چنین اصلی وجود ندارد؟ نظر آیت اللّه حلّی من در اینجا رشته ی سخن را به دست یكی از فقهای طراز اول عصر حاضر، آیت اللّه حلّی، مقیم نجف اشرف می دهم. معظم له در رساله ای به نام «حقوق الزوجیه» در باره ی این مطلب نظر داده اند. خلاصه ی نظریه ی ایشان در آنچه مربوط به حقوق زن و امتناع مرد است این است: «ازدواج پیمان مقدسی است. در عین حال نوعی شركت میان دو انسان است و یك مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 290 سلسله تعهدات برای طرفین به وجود می آورد. تنها با انجام آن تعهدات است كه سعادت طرفین تأمین می گردد. بعلاوه، سعادت اجتماع نیز بستگی دارد به سعادت آنها و انجام یافتن تعهدات آنها در برابر یكدیگر. حقوق عمده ی زوجه عبارت است از نفقه و كسوه، حق همخوابگی و زناشویی، حسن معاشرت اخلاقی. اگر مرد از انجام تعهدات خود نسبت به زن شانه خالی كند و از طلاق نیز خودداری كند، تكلیف زن چیست و چگونه باید با مرد مقابله شود؟ . در اینجا دو راه فرض می شود: یكی اینكه حاكم شرعی حق دخالت داشته باشد و با اجرای طلاق كار را یكسره كند، دیگر اینكه زن نیز به نوبه ی خود از انجام تعهدات خود در برابر مرد خودداری نماید. اما از نقطه نظر اول یعنی دخالت حاكم شرعی، ببینیم روی چه اصل و چه مجوزی حاكم شرعی در این گونه موارد حق دخالت دارد. قرآن كریم در سوره ی بقره چنین می فرماید: «اَلطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ. . . » [1]یعنی حق طلاق (و رجوع) دو نوبت بیش نیست. از آن پس یا نگهداری به شایستگی و یا رها كردن به نیكی. و باز در سوره ی بقره می فرماید: «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ اَلنِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » [2]یعنی هر گاه زنان را طلاق دادید و موقع عده ی آنها رسید، یا از آنها به خوبی نگهداری كنید و یا به خوبی جلوشان را باز بگذارید. مبادا برای اینكه به آنها ستم كنید آنها را به شكل زیان آوری نگهداری كنید. هر كه چنین كند باید بداند كه به خویشتن ستم كرده است. از این آیات یك اصل كلی استفاده می شود و آن اینكه هر مردی در زندگی خانوادگی یكی از دو راه را باید انتخاب كند: یا تمام حقوق و وظایف را به خوبی و شایستگی انجام دهد (امساك به معروف نگهداری به شایستگی) و یا علقه ی زوجیت را قطع و زن را رها نماید (تسریح به احسان رها كردن به نیكی) . شق مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 291 سوم یعنی اینكه زن را طلاق ندهد و به خوبی و شایستگی هم از او نگهداری نكند، از نظر اسلام وجود ندارد. جمله ی «وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا» همان شق سوم را نفی می كند. و بعید نیست كه جمله ی فوق مفهوم اعمّی داشته باشد؛ هم شامل مواردی بشود كه زوج عمداً و تقصیراً زندگی را بر زن سخت و زیان آور می كند، و هم شامل مواردی بشود كه هرچند زوج تقصیر و عمدی ندارد ولی به هر حال نگهداری زن جز زیان و ضرر برای زن چیزی نیست. این آیات هرچند در مورد عده و رجوع و عدم رجوع مرد وارد شده و تكلیف مرد را روشن می كند كه رجوع او باید برپایه ی اساسی باشد، به خاطر این باشد كه بخواهد از زن به شایستگی نگهداری كند نه به خاطر اینكه بخواهد زن بیچاره را اذیت كند، اما اختصاص به این مورد ندارد؛ یك اصل كلی است و حقوق زوجیت را در همه وقت و همه حال بیان می كند؛ یعنی زوج به طور كلی در زندگی باید یكی از دو راه گذشته را انتخاب كند و راه سومی برایش وجود ندارد. بعضی از فقها از همین جا دچار لغزش شده، خیال كرده اند این آیات مخصوص مردانی است كه می خواهند در عده رجوع كنند. خیر، این آیات تكلیف همه ی مردان را در هر حال در برابر همسرشان روشن می كند. دلیل ما بر این مطلب، گذشته از سیاق آیات این است كه ائمه ی اطهار به این آیات در غیر مورد عده نیز استدلال و استشهاد كرده اند، مثل اینكه امام باقر علیه السلام فرمود: ایلاكننده (یعنی كسی كه قسم می خورد كه با زن خود نزدیكی نكند) پس از چهار ماه اجباراً باید قسم خود را بشكند و كفاره بدهد و یا زن خود را طلاق دهد، زیرا خداوند می فرماید: «فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ » . امام صادق در مورد مردی كه به مرد دیگر وكالت داده بود كه زنی برای او عقد كند و از جانب او مهر معین كند و وكیل این كار را كرد اما موكل وكالت خود را انكار كرد، امام فرمود: بر آن زن حرجی نیست كه برای خود شوهر دیگری انتخاب كند. اما اگر آن مرد واقعاً وكالت داده و عقدی كه صورت گرفته است از روی وكالت بوده است، بر او واجب است فی مابینه و بین اللّه این زن را طلاق بدهد، نباید این زن را بلاطلاق بگذارد، زیرا خداوند در قرآن می فرماید: «فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ » . پس معلوم می شود ائمه ی اطهار این آیه را یك اصل كلی می دانند، اختصاص به مورد خاص ندارد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 292 حاكم شرعی آنجا كه مرد نه به وظایف زوجیت عمل می كند و نه طلاق می دهد باید زوج را احضار كند. اول به او تكلیف طلاق كند. اگر طلاق نداد خود حاكم طلاق می دهد. امام صادق در روایتی كه ابوبصیر از آن حضرت نقل كرده است فرمود: هركس زنی دارد و او را نمی پوشاند و نفقه ی او را نمی پردازد، بر پیشوای مسلمین لازم است كه آنها را (به وسیله ی طلاق) از یكدیگر جدا كند. » . این بود خلاصه ی بسیار مختصری از نظریه ی یك فقیه طراز اول عصر حاضر. هر كس كه تفصیل بیشتری بخواهد باید به رساله ی حقوق الزوجیه از تقریرات درس معظم له مراجعه كند. چنانكه ملاحظه فرمودید جمله ی «فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ » یك اصل و قاعده ی كلی است كه قرآن كریم در چهارچوب آن، حقوق زوجیت را مقرر داشته است. علیهذا اسلام به حكم این اصل و به خصوص به موجب تأكیدی كه با جمله ی «وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا» فرموده است، به هیچ وجه اجازه نمی دهد كه مرد ازخدابی خبری از اختیارات خود سوء استفاده كند و زنی را نه به خاطر زندگی با او بلكه به خاطر درمضیقه قراردادن او و جلوگیری او از ازدواج با مرد دیگر در قید ازدواج نگه دارد. [1] . بقره/229. [2] . بقره/231. شواهد و دلایل دیگر علاوه بر شواهد و دلایلی كه در رساله ی حقوق الزوجیه ذكر شده است، شواهد و دلایل زیادتر دیگری هست كه می رساند جمله ی «فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ » از نظر اسلام یك اصل كلی است و حقوق زوجیت باید در چهارچوب آن رعایت شود. هرچه انسان بیشتر در اطراف و جوانب این مطلب مطالعه می كند، آن را روشنتر می یابد و بیشتر به استحكام مقررات دین مبین اسلام پی می برد. در كافی جلد 5، صفحه ی 502 از امام صادق روایت می كند كه فرمود: اِذا اَرادَ الرَّجُلُ اَنْ یَتَزَوَّجَ الْمَرْأةَ فَلْیَقُلْ: اَقْرَرْتُ بِالْمیثاقِ الَّذی اَخَذَ اللّهُ: اِمْساكٌ بِمَعْروفٍ اَوْ تَسْریحٌ بِاِحْسانٍ. . یعنی وقتی كه مردی می خواهد ازدواج كند بگوید اعتراف می كنم به پیمانی كه مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 293 خداوند از من گرفته است و آن اینكه زن را به شایستگی نگهداری كنم و یا به نیكی طلاق دهم. در آیه ی 21 از سوره ی النساء می فرماید: وَ كَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضی بَعْضُكُمْ إِلی بَعْضٍ وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً. . یعنی چگونه مهری كه به زنان داده اید (با زور و با در مضیقه قراردادن) از آنها می گیرید؟ و حال آنكه به یكدیگر رسیده و از یكدیگر كام گرفته اید و زنان از شما پیمان استوار و شدیدی گرفته اند. مفسرین شیعه و سنی اعتراف دارند كه مقصود از «پیمان استوار و شدید» همان پیمان خداست كه خداوند با جمله ی «فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ » از مردان گرفته است، یعنی همان پیمانی كه امام صادق علیه السلام فرمود مرد هنگام ازدواج باید بدان اعتراف و اقرار كند كه زن را به شایستگی نگهداری كند و یا به نیكی رها نماید. پیغمبر اكرم جمله ی معروفی دارد كه در حجّة الوداع فرمود و شیعه و سنی آن را نقل كرده اند. پیغمبر اكرم فرمود: اِتَّقُوا اللّهَ فِی النِّساءِ فَاِنَّكُمْ اَخَذْتُموهُنَّ بِاَمانَةِ اللّهِ وَاسْتَحْلَلْتُمْ فُروجَهُنَّ بِكَلِمَةِ اللّهِ. . . . یعنی ایّهاالنّاس! در مورد زنان، خدا را در نظر بگیرید و از او بترسید. شما آنها را به عنوان امانت خدا نزد خود برده اید و عصمت آنها را با «كلمه ی خدا» برخود حلال كرده اید. ابن اثیر در كتاب النهایه می نویسد: «مقصود از «كلمه ی خدا» كه پیغمبراكرم فرمود به موجب آن عصمت زنان بر مردان حلال می شود همان است كه با این جمله در قرآن ادا شده: فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ. » نظر شیخ الطائفه شیخ طوسی در كتاب خلاف جلد 2، صفحه ی 185 پس از آن كه در باره ی «عُنّه» یعنی ناتوانی جنسی نظر می دهد و می گوید پس از آن كه ثابت شد كه مرد «عنین» است زن خیار فسخ دارد، می گوید: اجماع فقها بر این مطلب است. آنگاه می گوید: و نیز به این آیه استدلال شده است: «فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ » . عنین چون قادر نیست از زن به خوبی و شایستگی نگهداری كند، پس باید او را رها نماید. از مجموع اینها به خوبی و به صورت قاطع می توان فهمید كه اسلام هرگز به مرد زورگو اجازه نمی دهد كه از حق طلاق سوء استفاده كند و زن را به عنوان یك محبوس نگهداری كند. ولی از آنچه گفته شد نباید چنین استفاده شود كه هر كسی كه نام قاضی روی خود گذاشته حق مداخله در این گونه مسائل دارد. قاضی از نظر اسلام شرایط سخت و سنگینی دارد كه اكنون جای بحث در آن نیست. مطلب دیگری كه باید به آن توجه داشته باشیم این است كه طلاق قضایی از نظر اسلام- با آنهمه عنایتی كه اسلام در ابقاء كانون خانوادگی دارد- خیلی استثنائاً و نادرالوجود صورت می گیرد. اسلام به هیچ وجه اجازه نمی دهد كه طلاق به آن صورتی درآید كه در امریكا و اروپا وجود دارد و نمونه اش را مرتب در روزنامه ها می خوانیم، مثلاً زنی از شوهر خودش شكایت و تقاضای طلاق می كند به خاطر اینكه فیلمی كه من دوست دارم او دوست ندارد یا فی فی سگ عزیزم را نمی بوسد و از این قبیل مسائل مسخره كه مظهر سقوط بشریت است. خواننده ی محترم از آنچه در این چند مقاله گفتیم ضمناً به مفهوم مطلبی كه در مقاله ی 21 گفتیم پی برد. ما در آن مقاله پنج نظریه در باره ی طلاق ذكر كردیم، به این ترتیب: 1. بی اهمیتی طلاق و برداشتن همه ی قیود اخلاقی و اجتماعی از جلو آن. 2. ابدیت همه ی ازدواجها و جلوگیری از طلاق به طور كلی (نظریه ی كلیسای كاتولیك) . 3. ازدواج از طرف مرد قابل انحلال و از طرف زن به هیچ وجه قابل انحلال نباشد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 295 4. ازدواج، هم از طرف مرد و هم از طرف زن در شرایط خاصی قابل انحلال باشد و راهی كه برای هر یك از زن و مرد قرار داده می شود یك جور و همانند باشد (نظریه ی مدعیان تساوی حقوق) . 5. راه طلاق همان طوری كه برای مرد باز است برای زن نیز بسته نیست، اما درِ خروجی مرد با در خروجی زن دوتاست. در آن مقاله گفتیم كه اسلام نظر پنجم را تأیید می كند. از آنچه در مورد شرط ضمن العقد و هم در مورد طلاق قضایی گفتیم، معلوم شد كه اسلام هر چند طلاق را به صورت یك حق طبیعی برای زن نمی شناسد اما راه را بكلی بر او نبسته است و درهای خروجی مخصوصی برای زن باز گذاشته است. در باره ی طلاق قضایی بیش از اینها می توان بحث كرد، خصوصاً با توجه به عقایدی كه ائمه و فقهای سایر مذاهب اسلامی دارند و عملی كه در سایر كشورهای اسلامی بر طبق آنها می شود، اما ما همین قدر را برای این مقالات كافی می دانیم. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 297

بخش یازدهم: تعدد زوجات

  • انواع چندهمسری در تاریخ زندگی انسان.
  • اسلام سه نوع از چهار نوع زناشویی جاهلیت را لغو كرد.
  • كمونیسم جنسی و چندشوهری.
  • چرا چندشوهری شكست خورد و چندزنی رواج یافت؟ .
  • برای زن، بر خلاف مرد، عنصر معنوی زناشویی بیش از عنصر مادی اهمیت دارد.
  • تعدد زوجات جزء حقوق زن است نه حقوق مرد.
  • علل تاریخی تعدد زوجات.
  • آیا تعدد زوجات زاییده ی آب و هوای مشرق زمین است؟ .
  • چندهمسری فرم غربی و چندهمسری فرم شرقی.
  • علت مرسوم نشدن تعدد زوجات در مغرب زمین رواج فحشاء بوده نه مقررات دین مسیح.
  • مرد از نظر تعدد زوجات گاهی زورگویی كرده، گاهی مجوز حقوقی داشته، گاهی اداكننده ی حق زن بوده است.
  • حق زن در چندهمسری.
  • آمار و ارقام سخن می گویند.
  • همیشه رقم زن آماده برای ازدواج از رقم مرد آماده برای ازدواج فزونی دارد، چرا؟ .
  • اعلامیه ی حقوق بشر درباره ی یكی از بزرگترین حقوق انسانی سكوت كرده است.
  • به فتوای مردم انگلستان اگر «هووی زن» ریش و سبیل داشته باشد چندهمسری مانعی ندارد.
  • آیا طبیعت مرد چندهمسری است؟ .
  • می گویند مرد قانوناً تك همسر باشد و عملاً چندهمسر.
  • عوامل خیانت مرد را محیط فاسد به وجود می آورد نه طبیعت ذاتی او.
  • مرد قرن بیستم موفق شده از تعهدات خود نسبت به زن بكاهد و بر كامگیریهای خود بیفزاید.
  • بحرانی كه زنان از شوهر مانده ایجاد می كنند از هر بحرانی خطرناكتر است.
  • اشكالات و معایب چندهمسری:

به عقیده ی اكثر مردان: خدا یكی، زن یكی. عشق و احساسات قابل تقسیم و جیره بندی نیست. چندهمسری محیط خانوادگی را كه باید الهام بخش مهر و نیكی باشد به میدان جنگ تبدیل می كند. مرد چگونه منافع زناشویی خود را كه یك بار فروخته، بار دیگر می فروشد؟ .

  • نقش اسلام در مسأله ی چندهمسری.
  • اسلام چندهمسری را، هم محدود كرد و هم مشروط.
  • شرط مالی و جسمی در تعدد زوجات.
  • علل تنفر مرد امروز از چندهمسری.
  • آنچه جای چندهمسری را در این قرن پر كرده «گناه» است نه «وفا» .

مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 299

تعدد زوجات «تك همسری» طبیعی ترین فرم زناشویی است. در تك همسری روح اختصاص یعنی مالكیت فردی و خصوصی- كه البته با مالكیت خصوصی ثروت متفاوت است - حكمفرماست. در تك همسری هر یك از زن و شوهر احساسات و عواطف و منافع جنسی دیگری را «از آنِ» خود و مخصوص شخص خود می داند. نقطه ی مقابل تك همسری «چندهمسری» یا زوجیت اشتراكی است. چندهمسری یا زوجیت اشتراكی به چند شكل ممكن است فرض شود. كمونیسم جنسی یكی اینكه اختصاص در هیچ طرف وجود نداشته باشد؛ نه مرد به زن معین اختصاص داشته باشد و نه زن مخصوص مرد معین باشد. این فرض همان است كه از آن به «كمونیسم جنسی» تعبیر می شود. كمونیسم جنسی مساوی است با نفی زندگی خانوادگی. تاریخ و حتی فرضیات مربوط به ماقبل تاریخ، دوره ای را نشان نمی دهد كه در آن دوره بشر بكلی فاقد زندگی خانوادگی بوده و كمونیسم جنسی بر آن حاكم بوده است. آنچه را به این نام خوانده اند و مدعی هستند كه در میان بعضی از مردمان وحشی وجود داشته، حالت متوسطی بوده میان زندگی اختصاصی خانوادگی و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 300 كمونیسم جنسی. می گویند در بعضی قبایل چند برادر مشتركاً با چند خواهر ازدواج می كرده اند یا گروهی از مردان یك طایفه بالاشتراك با گروهی از زنان طایفه ی دیگر ازدواج می كرده اند. ویل دورانت در جلد اول تاریخ تمدن صفحه ی 60 می گوید: «در بعضی نقاط ازدواج به صورت دسته جمعی صورت می پذیرفته به این معنی كه گروهی از مردان یك طایفه گروهی از زنان طایفه ی دیگر را به زنی می گرفته اند. در تبت مثلاً عادت بر آن بوده است كه چند برادر چند خواهر را به تعداد خود به همسری اختیار می كرده اند به طوری كه هیچ معلوم نبود كدام خواهر زن كدام برادر است و یك نوع كمونیسم در زناشویی وجود داشته و هر مرد با هر زن كه می خواسته همخوابه می شده است. سزار به عادت مشابهی در میان مردم قدیم انگلستان اشاره كرده است. از بقایای این حوادث عادت همسری با زن برادر پس از مرگ برادر را باید شمرد كه در میان قوم یهود و اقوام دیگر قدیم شایع بوده است. » نظریه ی افلاطون آنچنانكه از كتاب جمهوریت افلاطون برمی آید و عموم مورخین آن را تأیید می كنند، افلاطون در نظریه ی «حاكمان فیلسوف و فیلسوفان حاكم» خود برای این طبقه اشتراك خانوادگی را پیشنهاد می كند، و چنانكه می دانیم برخی از رهبران كمونیسم در قرن 19 نیز اینچنین پیشنهادی نمودند ولی بنا به نقل كتاب فروید و تحریم زناشویی با محارم در اثر تجارب تلخ و فراوان، در سال 1938 از طرف برخی از كشورهای نیرومند كمونیستی قانون تك همسری یگانه قانون رسمی شناخته شد. چند شوهری شكل دیگر چندهمسری چند شوهری است، یعنی اینكه یك زن در آن واحد بیش از یك شوهر داشته باشد. ویل دورانت می گوید: «این كیفیت در قبیله ی تودا و بعضی از قبایل تبت قابل مشاهده است» . در صحیح بخاری از عایشه نقل می كند كه: مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 301 «در جاهلیت عرب چهارنوع زناشویی وجود داشته است. یك نوع همان است كه امروز معمول و جاری است كه مردی به وسیله ی پدر دختر از دختر خواستگاری می كند و پس از تعیین مهر با او ازدواج می كند و فرزندی كه از آن دختر پیدا می شود از لحاظ تعیین پدر تكلیف روشنی دارد. نوع دیگر این بوده كه مردی در خلال ایام زناشویی با زنی، خود وسیله ی زناشویی او را با مرد دیگری برای یك مدت محدود فراهم می كرده است تا از او برای خود نسل بهتری به وجود آورد، به این ترتیب كه آن مرد از زن خود كناره گیری می كرد و زن خود را توصیه می كرد كه خود را در اختیار فلان شخص معین بگذارد و تا وقتی كه از آن مرد آبستن نمی شد به كناره گیری خودش ادامه می داد. همینكه روشن می شد آبستن شده، با او نزدیكی می كرد. این كار را در مورد كسانی می كردند كه آنها را برای تولید فرزند از خود شایسته تر می دانستند. و در حقیقت این كار را برای بهبود نسل و اصلاح نژاد انجام می دادند. این نوع زناشویی را- كه در واقع زناشویی در خلال ایام زناشویی دیگر بود- «نكاح استبضاع» می نامیدند. نوع دیگر زناشویی این بود: گروهی كه عده شان كمتر از ده نفر می بود با یك زن معین رابطه برقرار می كردند. آن زن آبستن می شد و فرزندی به دنیا می آورد. در این وقت آن زن همه ی آن گروه را نزد خود دعوت می كرد و طبق عادت و رسم آن زمان، آن مردان نمی توانستند از آمدن سرپیچی كنند؛ همه می آمدند. در این هنگام آن زن هر كدام از آن مردان را كه خود مایل بود به عنوان پدر برای فرزند خود انتخاب می كرد و آن مرد حق نداشت از قبول آن فرزند امتناع كند. به این ترتیب آن فرزند فرزند رسمی و قانونی آن مرد محسوب می شد. نوع چهارم این بود كه زنی رسماً عنوان «روسپی گری» داشت. هر مردی- بدون استثنا- می توانست با او رابطه داشته باشد. این گونه زنان معمولاً پرچمی بالای خانه ی خود می زدند و با آن علامت شناخته می شدند. اینچنین زنان پس از آن كه فرزندانی به دنیا می آوردند همه ی مردانی را كه با آنها ارتباط داشتند جمع می كردند و آنگاه كاهن و قیافه شناس می آوردند. قیافه شناس از روی مشخصات قیافه رأی می داد كه این فرزند از آن كیست، و آن مرد هم مجبور بود نظر قیافه شناس را بپذیرد و آن فرزند را فرزند رسمی و قانونی خود بداند. همه ی این زناشویی ها در جاهلیت وجود داشت، تا خداوند محمد صلی الله علیه و آله را به پیغمبری برگزید و او همه ی آنها را جز آنچه اكنون معمول است از میان برد. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 302 از اینجا معلوم می شود كه رسم چندشوهری در جاهلیت عرب وجود داشته است. منتسكیو در روح القوانین می گوید: «ابوالظهیرالحسن، جهانگرد عرب، در قرن نهم میلادی كه به هندوستان و چین رفت این رسم را (چند شوهری) مشاهده كرد و آن را دلیل بر فحشاء شمرد. » . و هم او می نویسد: «در سواحل مالابار قبیله ای به نام قبیله ی «نائیر» زندگی می كنند. مردان این قبیله نمی توانند بیش از یك زن بگیرند، در صورتی كه زنهای آنها می توانند شوهرهای متعددی انتخاب كنند. به عقیده ی من علت وضع این قانون این است كه مردان قبیله ی نائیر سلحشورترین قبایل می باشند و به واسطه ی اصالتی كه دارند حرفه ی جنگ با آنهاست، و همان طوری كه ما در اروپا سربازان را از ازدواج منع می كنیم تا علایق زناشویی مانع از انجام حرفه ی سربازی آنها نشود، قبایل مالابار هم سعی كرده اند حتی المقدور مردان قبیله ی نائیر را از علایق خانوادگی معاف دارند. و چون به واسطه ی گرمی آب و هوا ممكن نمی شد مطلقاً آنان را از ازدواج ممانعت كنند، لذا مقرر داشته اند چند مرد دارای یك زن باشند تا علاقه ی خانوادگی آنها سست باشد و مانع انجام حرفه ی جنگی آنها نشود. » اشكال چندشوهری اشكال عمده و اساسی كه چندشوهری به وجود می آورد و همان بیشتر سبب شده كه این رسم عملاً موفقیتی نداشته باشد، اشتباه انساب است. در این نوع زناشویی رابطه ی پدر با فرزند عملاً نامشخص است، همچنانكه در كمونیسم جنسی نیز رابطه ی پدران با فرزندان نامشخص است؛ و همان طوری كه كمونیسم جنسی نتوانست برای خود جا باز كند، چندشوهری نیز نتوانست مورد پذیرش یك اجتماع واقعی بوده باشد، زیرا همچنانكه در یكی از مقالات گذشته گفتیم زندگی خانوادگی و تأسیس آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته ی غریزه ی طبیعت بشر است. اینكه احیاناً و استثنائاً در میان بعضی طوایف بشری چندشوهری مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 303 وجود پیدا كرده است، دلیل نمی شود كه تشكیل عائله ی اختصاصی خواسته ی طبیعت مرد نیست، همان طوری كه انتخاب تجرد و پرهیز از زندگی زناشویی از طرف عده ای از مردان یا زنان صرفاً دلیل بر نوعی انحراف است و دلیل نمی شود كه بشر طبعاً خواهان زندگی زناشویی نمی باشد. چندشوهری نه تنها با طبیعت انحصارطلبی و فرزنددوستی مرد ناموافق است، با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت كرده است كه زن بیش از مرد خواهان تك همسری است. تعدد زوجات شكل دیگر و نوع دیگر چندهمسری، چندزنی یا تعدد زوجات است. چندزنی یا تعدد زوجات بر خلاف چندشوهری و كمونیسم جنسی، رواج و موفقیت بیشتری داشته است؛ نه تنها در میان قبایل وحشی وجود داشته است، بسیاری از ملل متمدن نیز آن را پذیرفته اند. گذشته از عرب جاهلیت، در میان قوم یهود و ملت ایران در زمان ساسانیان و بعضی ملل دیگر این رسم و قانون وجود داشته است. منتسكیو می گوید: «در قانون مالایو گرفتن سه زن مجاز بود» . و هم او می گوید: «والانتینین، امپراطور روم، به علل و جهات مخصوص اجازه داد مردها چندین زن بگیرند، ولی چون این قانون با آب و هوای اروپا مناسب نبود از طرف سایر امپراطوران روم مثل «تئودور» و «آكاردیوس» و «مونوریوس» لغو گردید. » اسلام و تعدد زوجات اسلام چندزنی را برخلاف چندشوهری بكلی نسخ و لغو نكرد، بلكه آن را تحدید و تقیید كرد؛ یعنی از طرفی نامحدودی را از میان برد و برای آن حداكثر قائل شد كه چهارتاست، و از طرف دیگر برای آن قیود و شرایطی قرار داد و به هركس اجازه نداد كه همسران متعدد انتخاب كند. در آینده در باره ی آن قیود و شرایط و همچنین در باره ی اینكه چرا اسلام چند زنی را بكلی لغو نكرد بحث خواهیم كرد. عجیب این است كه در قرون وسطی از جمله تبلیغاتی كه به ضد اسلام می كردند این بود كه می گفتند پیغمبر اسلام برای اولین بار رسم تعدد زوجات را در جهان اختراع كرد! ! و مدعی بودند شالوده ی اسلام تعدد زوجات است و علت پیشرفت سریع اسلام در مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 304 میان اقوام و ملل گوناگون اجازه ی تعدد زوجات است. و هم ادعا می كردند كه علت انحطاط مشرق زمین نیز تعدد زوجات است. ویل دورانت در جلد اول تاریخ تمدن صفحه ی 61 می گوید: «علمای دینی در قرون وسطی چنین تصور می كردند كه تعدد زوجات از ابتكارات پیغمبر اسلام است، در صورتی كه چنین نیست و چنانكه دیدیم در اجتماعات ابتدایی جریان چندهمسری بیشتر مطابق آن بوده است. عللی كه سبب پیدایش عادت تعدد زوجات در اجتماعات ابتدایی گشته فراوان است. به واسطه ی اشتغال مردان به جنگ و شكار، زندگی مرد بیشتر در معرض خطر بود و به همین جهت مردان بیشتر از زنان تلف می شدند و فزونی عده ی زنان بر مردان سبب می شد كه یا تعدد زوجات رواج پیدا كند و یا عده ای از زنان در بی شوهری بسر برند، ولی در میان آن ملل كه مرگ ومیر فراوان بود هیچ شایستگی نداشت كه عده ای زن مجرد بمانند و تولید مثل نكنند. . . بی شك تعدد زوجات در اجتماعات ابتدایی امر متناسبی بوده، زیرا عده ی زنان بر مردان فزونی داشته است. از لحاظ بهبود نسل هم باید گفت كه سازمان تعدد زوجات بر تك همسری فعلی ترجیح داشته است، چه همان گونه كه می دانیم تواناترین و محتاطترین مردان عصر جدید غالباً طوری است كه دیر موفق به اختیار همسر می شوند و به همین جهت كم فرزند می آورند، در صورتی كه در آن ایام گذشته تواناترین مردان ظاهراً به بهترین زنان دست می یافته و فرزندان بیشتر تولید می كرده اند. به همین جهت است كه تعدد زوجات مدت مدیدی در میان ملتهای ابتدایی بلكه ملتهای متمدن توانسته است دوام كند و فقط در همین اواخر و در زمان ماست كه رفته رفته دارد از كشورهای خاوری رخت برمی بندد. در زوال این عادت، عواملی چند دخالت كرده است: زندگانی كشاورزی كه حالت ثباتی دارد سختی و ناراحتی زندگی مردان را تقلیل داد و مخاطرات كمتر شد و به همین جهت عدد مرد و زن تقریباً مساوی یكدیگر شد و در این هنگام چندزنی حتی در اجتماعات ابتدایی از امتیازات اقلیت ثروتمند گردید و توده ی مردم به همین جهت با یك زن بسر می برند و عمل «زنا» را چاشنی آن قرار می دهند! » . گوستاو لوبون در تاریخ تمدن صفحه ی 507 می گوید: مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 305 «در اروپا هیچ یك از رسوم مشرق به قدر تعدد زوجات بد معرفی نشده و در باره ی هیچ رسمی هم این قدر نظر اروپا به خطا نرفته است. نویسندگان اروپا تعدد زوجات را شالوده ی مذهب اسلام دانسته و در انتشار دیانت اسلام و تنزل و انحطاط ملل شرقی، آن را علة العلل قرار داده اند. آنها علاوه بر همه ی اعتراضات، نسبت به زنان مشرق هم ابراز همدردی نموده اند من جمله اظهار می كنند كه آن زنان بدبخت را زیر پنجه ی خواجه سرایان، سخت و شدید در چهار دیوار خانه مقید نگاه داشته اند و به مجرد حركت مختصری كه موجب رنجش و عدم رضایت خانه خدایان شود حتی ممكن است آنها را با كمال بیرحمی اعدام كنند. ولی تصور مزبور از جمله تصوراتی است كه هیچ مدرك و اساسی برای آن نیست. اگر خوانندگان این كتاب از اهل اروپا، برای مدت كمی تعصبات اروپایی را از خود دور سازند، تصدیق خواهند كرد كه رسم تعدد زوجات برای نظام اجتماعی شرق یك رسم عمده ای است كه به وسیله ی آن، اقوامی كه این رسم میان آنها جاری است روح اخلاقی ایشان در ترقی، و تعلقات و روابط خانوادگی آنها قوی و پایدار مانده و بالأخره در نتیجه ی همین رسم است كه در مشرق اعزاز و اكرام زن بیش از اروپاست. ما قبل از شروع به اقامه ی دلیل و اثبات مدعای خود، از ذكر این مطلب ناچاریم كه رسم تعدد زوجات ابداً مربوط به اسلام نیست، چه قبل از اسلام هم رسم مذكور در میان تمام اقوام شرقی از یهود، ایرانی، عرب و غیره شایع بوده است. اقوامی كه در مشرق قبول اسلام كردند از این حیث فایده ای از اسلام حاصل نكردند و تاكنون هم در دنیا یك چنین مذهب مقتدری نیامده كه این گونه رسوم مانند تعدد زوجات را بتواند ایجاد كند و یا آن را منسوخ سازد. رسم مذكور فقط بر اثر آب و هوای مشرق و در نتیجه ی خصایص نژادی و علل و اسباب دیگری كه به طرز زندگانی مشرق مربوط بوده پیدا شده است، نه اینكه مذهب آن را آورده باشد. . . در مغرب هم با وجود اینكه آب و هوا و طبیعت هیچ یك مقتضی برای وجود چنین رسمی نیست، معذلك رسم وحدت زوجه رسمی است كه ما آن را فقط در كتابهای قانون می بینیم درج است، والاّ خیال نمی كنم بشود این را انكار كرد كه در معاشرت واقعی ما اثری از این رسم (رسم وحدت زوجه) نیست. راستی من متحیرم و نمی دانم كه تعدد زوجات مشروع مشرق از تعدد زوجات سالوسانه ی اهل مغرب چه كمی دارد و چرا كمتر است؟ بلكه من می گویم كه اولی از هر حیث بهتر و شایسته تر از دومی است. اهل مشرق وقتی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 306 بلاد معظمه ی ما را سیاحت می كنند از این اعتراضات و حملات ما دچار بهت و حیرت گردیده متغیر می شوند. . . » . آری، اسلام تعدد زوجات را ابتكار نكرد بلكه آن را از طرفی محدود ساخت و برای آن حداكثر قائل شد، و از طرف دیگر قیود و شرایط سنگینی برای آن مقرر كرد. اقوام و مللی كه به دین اسلام گرویدند غالباً در میان خودشان این رسم وجود داشت و به واسطه ی اسلام مجبور بودند حدود و قیودی را گردن نهند.

تعدد زوجات در ایران كریستن سن در كتاب ایران در زمان ساسانیان صفحه ی 346 می گوید: «اصل تعدد زوجات اساس تشكیل خانواده (در ایران زمان ساسانیان) به شمار می رفت. در عمل، تعداد زنانی كه مرد می توانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود. ظاهراً مردمان كم بضاعت به طور كلی بیش از یك زن نداشتند. رئیس خانواده از حق ریاست دودمان بهره مند بود. یكی از زنان، سوگلی و صاحب حقوق كامله محسوب شده و او را «زن پادشاییها» (پادشاه زن) یا زن ممتاز می خواندند. از او پست تر زنی بود كه عنوان خدمتكاری داشت و او را زن خدمتكار (زن ی چگاریها) می گفتند. حقوق قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود. ظاهراً كنیزان زرخرید و زنان اسیر جزو طبقه ی چاكر زن بوده اند. معلوم نیست كه عده ی زنان ممتاز یك مرد محدود بوده است یا خیر. اما در بسی از مباحثات حقوقی از مردی كه دو زن ممتاز دارد سخن به میان آمده است. هر زنی از این طبقه عنوان بانوی خانه داشته است و گویا هر یك از آنها دارای خانه ی جداگانه بوده اند. شوهر مكلف بود كه مادام العمر زن ممتاز خود را نان دهد و نگهداری كند. هر پسری تا سن بلوغ و هر دختری تا سن ازدواج دارای همین حقوق بوده اند، اما زوجه هایی كه عنوان چاكر زن داشته اند فقط اولاد ذكور آنان در خانواده ی پدری پذیرفته می شده است. » . در تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان (تألیف مرحوم سعید نفیسی) می نویسد: مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 307 «شماره ی زنانی كه مردی می توانست بگیرد نامحدود بود، و گاهی در اسناد یونانی دیده شده است كه مردی چندصد زن در خانه داشته است. » . منتسكیو در روح القوانین از آكاتیاس، مورخ رومی، نقل می كند كه: «در زمان ژوستی نین چند نفر از فلاسفه ی رومی كه مورد آزار و اذیت مسیحیان قرار گرفته و نمی خواستند مذهب مسیح را قبول كنند، روم را ترك گفته و به دربار خسرو پرویز پادشاه ایران پناه آوردند و در آنجا چیزی كه بیشتر موجب حیرت آنها شده این بود كه نه تنها تعدد زوجات مرسوم بود بلكه مردها با زنهای دیگران آمیزش می كردند. » . ناگفته نماند كه فلاسفه ی رومی به دربار انوشیروان پادشاه ایران پناه آوردند نه خسرو پرویز. ذكر خسرو پرویز در كلام منتسكیو اشتباه است. در میان اعراب تعدد زوجات حد و حصری نداشت. محدود كردن اسلام تعدد زوجات را و حداكثر معین كردن برای آن، برای آن عده از اعراب كه بیش از چهار زن داشتند اشكال به وجود می آورد. افرادی بودند كه احیاناً ده زن داشتند و مجبور بودند كه شش تای آنها را رها كنند. پس معلوم شد اسلام تعدد زوجات را ابتكار و اختراع نكرده، بلكه برعكس برای آن حدود و قیودی مقرر كرده است ولی آن را بكلی لغو و نسخ هم نكرده است. در فصلهای آینده ببینیم علت پیدایش تعدد زوجات در میان بشر چیست. آیا علت آن زورگویی مرد و تحكّم او بر زن بوده است یا ضرورتهای خاصی در كار بوده كه آن را ایجاب می كرده است؟ آن ضرورتها چیست؟ آیا از نوع عوامل منطقه ای و جغرافیایی است یا از نوع دیگر است؟ و بالأخره چرا اسلام این رسم را الغاء نكرد؟ حدود و قیودی كه اسلام برای تعدد زوجات مقرر كرده چیست؟ و بالأخره علت اینكه بشر امروز (اعم از مرد و زن) علیه تعدد زوجات قیام كرده چیست؟ آیا یك ریشه ی انسانی و اخلاقی دارد یا علل دیگری در كار است؟ اینها مطالبی است كه در آینده در باره ی آن بحث خواهیم كرد.

علل تاریخی تعدد زوجات (1) علل تاریخی و اجتماعی تعدد زوجات چیست؟ چرا بسیاری از ملل جهان و مخصوصاً ملل شرقی این رسم و سنت را پذیرفتند و بعضی از ملل مانند ملل غربی هیچ وقت آن را نپذیرفتند؟ چرا در میان شكلهای سه گانه ی چندهمسری، چندزنی رواج و مقبولیت بسزایی یافت، بر خلاف چندشوهری و اشتراكیت جنسی كه یا هرگز صورت عمل به خود نگرفته است و یا بسیار به ندرت واقع شده و جنبه ی استثنایی داشته است؟ . تا در باره ی این علل تحقیق نكنیم نمی توانیم در باره ی تعدد زوجات از نظر اسلام بحث كنیم و هم نمی توانیم این مسأله را از نظر احتیاجات امروز بشر مورد بررسی قرار دهیم. اگر ملاحظات روانی و اجتماعی زیادی كه وجود دارد از نظر دور بداریم و مانند بسیاری از نویسندگان سطحی فكر كنیم، كافی است كه برای توضیح و توجیه علل تاریخی و اجتماعی تعدد زوجات همان «ترجیع بند» معروفی كه در این گونه زمینه ها همواره بازگو می شود تكرار كنیم و بگوییم: خیلی واضح است كه علت تعدد زوجات چیست و چه بوده است. علتش زورگویی و تسلط مرد و بردگی زن است، علتش پدرشاهی است. مرد چون بر زن تسلط و حكمروایی داشته است، رسوم و قوانین را به مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 309 نفع خود می چرخانده است و لهذا رسم چندزنی را به نفع خود و علیه زن قرنها معمول داشته است، و زن چون محكوم مرد بوده است نتوانسته است چندشوهری را به نفع خود مجری دارد. امروز كه دوره ی پایان زورگویی مرد است، امتیاز چندزنی نیز مانند بسیاری از امتیازات غلط دیگر جای خود را به حقوق متساوی و متقابل زن و مرد می دهد. اگر اینچنین فكر كنیم بسیار سطحی و ناشیانه فكر كرده ایم. نه علت رواج یافتن چندزنی زورگویی مرد بوده است و نه علت شكست چندشوهری ضعف و محكومیت زن بوده است و نه علت اینكه امروز تعدد زوجات عملاً منسوخ می شود این است كه دوران زورگویی مرد به پایان رسیده است و نه مرد امروز به واسطه ی ترك تعدد زوجات واقعاً امتیازی را از دست می دهد، بلكه برعكس امتیازی به نفع خود علیه زن كسب می كند. من منكر عامل «زور و قدرت» به عنوان یكی از عوامل گرداننده ی تاریخ بشری نیستم، و هم منكر اینكه مرد در طول تاریخ از قدرت خود علیه زن سوء استفاده كرده نمی باشم. اما معتقدم كه منحصر كردن عاملها به عامل زور و قدرت مخصوصاً در توجیه و توضیح روابط خانوادگی زن و مرد، ناشی از كوته فكری است. اگر نظریه ی بالا درست باشد الزاماً باید قبول كنیم كه مواقع نادر و استثنایی كه چندشوهری معمول شده مانند دوره ی جاهلیت عرب و یا زمانی كه به قول منتسكیو در میان قبیله ی نائیر در سواحل مالایا چندشوهری معمول شده است، زمانی بوده كه زن فرصتی یافته و قدرتی علیه مرد به دست آورده تا توانسته است چندشوهری را به مرد تحمیل كند، و باید قبول كنیم كه این دوره ها دوره ی طلایی زن بوده است و حال آنكه می دانیم دوره ی جاهلیت عرب یكی از دوره های سیاه و تاریك زندگی زن است. در مقاله ی پیش، از منتسكیو نقل كردیم كه رواج چندشوهری در میان قبیله ی نائیر مربوط به قدرت و احترام زن نبوده است. علت این امر تصمیم اجتماع به دور نگه داشتن سربازان از علایق خانوادگی و حفظ روحیه ی سربازی بوده است. بعلاوه، اگر علت تعدد زوجات ناشی از پدرشاهی و پدرسالاری است، چرا در میان ملل غربی رایج نشده است؟ آیا پدرشاهی منحصر به مشرق زمین است؟ مغرب زمینی ها آنچنان عیسی رشته و مریم بافته بوده اند كه از ابتدا برای زن حقوق متساوی و متقابل نسبت به مرد قائل بوده اند؟ آیا فقط در مشرق زمین عامل قدرت به مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 310 نفع مرد كار كرده است و در مغرب زمین این عامل در جهت عدالت سیر می كرده است؟ . زن غربی تا نیم قرن پیش، از بدبخت ترین زنان دنیا بود؛ حتی در اموال خود نیازمند قیمومت شوهر بود. به اقرار خود غربیها در قرون وسطی زن شرقی از زن غربی وضع بسیار بهتری داشته است. گوستاو لوبون می گوید: «در دوره ی تمدن اسلام به زنان عیناً همان درجه و مقام داده شد كه زنان اروپا بعد از مدت طولانی آن را دارا شدند؛ یعنی بعد از آن كه رفتار بهادرانه ی اعراب اندلس در اروپا بنای اشاعت را گذاشت. . . در اهالی اروپا اخلاق بهادرانه كه یك جزء عمده ی آن رفتار با زنان است از مسلمین آمده و از آنها تقلید شده است، و مذهبی كه توانست زن را از درجه ی پست و ذلت نجات بخشیده به اوج عزت و رفعت نایل سازد مذهب اسلام بوده است نه مذهب مسیح، چنانكه عامه خیال می كنند؛ زیرا می بینیم كه در قرون وسطی رؤسا و سردارهای ما با آنكه مسیحی بودند معهذا پاس احترام زن را نگه نمی داشتند و از بررسی تواریخ قدیمه در این مطلب شبهه ای باقی نمی ماند كه قبل از این كه مسلمین رعایت و احترام زن را به اسلاف ما بیاموزند امرا و سرداران ما نسبت به زن با كمال وحشیگری سلوك می نمودند. . . » . دیگران نیز كم و بیش اوضاع زن غربی را در قرون وسطی همین طور وصف كرده اند. با همه ی این احوال، با اینكه پدرشاهی و زور و تحكم مرد به حد اعلی در اروپای قرون وسطی حكومت می كرده است، چرا تعدد زوجات معمول نبوده است؟ . حقیقت این است كه نه آنجا كه چندشوهری معمول شده است به واسطه ی فرصت و قدرت زن بوده است و نه علت شكست چندشوهری ضعف و ناتوانی زن بوده است و نه موجب رواج تعدد زوجات در مشرق زمین زور و تحكم مرد بوده است و نه منشأ عدم رواج تعدد زوجات در مغرب زمین قدرت و برابری زن با مرد بوده است. علت شكست چندهمسری علت شكست چندشوهری این است كه نه با طبیعت مرد موافق است و نه با طبیعت زن. اما از نظر مرد، برای اینكه اولاً با روحیه ی انحصارطلبی مرد ناسازگار است و ثانیاً با اصل اطمینان پدری مخالف است. علاقه به فرزند، طبیعی و غریزی بشر است. بشر مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 311 طبعاً می خواهد توالد و تناسل كند و می خواهد رابطه اش با نسل آینده و نسل گذشته مشخص و اطمینان بخش باشد، می خواهد بداند پدر كدام فرزند است و فرزند كدام پدر است. چندشوهری زن با این غریزه و طبیعت آدمی ناسازگار بوده است، برخلاف چندزنی مرد كه از این نظر نه به مرد لطمه می زند و نه به زن. می گویند گروهی از زنان (در حدود چهل نفر) گرد آمدند و به حضور علی بن ابیطالب علیه السلام رسیدند، گفتند: چرا اسلام به مردان اجازه ی چندزنی داده اما به زنان اجازه ی چندشوهری نداده است؟ آیا این امر یك تبعیض ناروا نیست؟ . علی علیه السلام دستور داد ظرفهای كوچكی از آب آوردند و هر یك از آنها را به دست یكی از آن زنان داد. سپس دستور داد همه ی آن ظرفها را در ظرف بزرگی كه وسط مجلس گذاشته بود خالی كنند. دستور اطاعت شد. آنگاه فرمود: اكنون هر یك از شما دومرتبه ظرف خود را از آب پركنید، اما باید هركدام از شما عین همان آبی كه در ظرف خود داشته بردارد. گفتند: این چگونه ممكن است؟ آبها با یكدیگر ممزوج شده اند و تشخیص آنها ممكن نیست. علی علیه السلام فرمود: اگر یك زن چند شوهر داشته باشد خواه ناخواه با همه ی آنها هم بستر می شود و بعد آبستن می گردد. چگونه می توان تشخیص داد كه فرزندی كه به دنیا آمده است از نسل كدام شوهر است؟ این از نظر مرد. اما از نظر زن، چند شوهری هم با طبیعت زن منافی است و هم با منافع وی. زن از مرد فقط عاملی برای ارضاء غریزه ی جنسی خود نمی خواهد كه گفته شود هرچه بیشتر برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد كه قلب آن موجود را در اختیار داشته باشد، حامی و مدافع او باشد، برای او فداكاری نماید، زحمت بكشد و پول درآورد و محصول كار و زحمت خود را نثار او نماید، غمخوار او باشد. پولی كه مرد به زن به عنوان یك «روسپی» می داده و می دهد، همچنین پولی كه زن از راه كار و فعالیت به دست آورده و می آورد، نه به احتیاجات مالی وسیع زن- كه چندین برابر احتیاجات مرد است- وافی بوده و نه ارزش آن پولی را داشته كه مرد به خاطر علاقه و محبت و در راه عشق به زن می پرداخته است. احتیاجات مالی وسیع زن را همواره مرد به عنوان یك فداكار تأمین كرده است. بهترین و نیرومندترین مشوق مرد به كار و فعالیت نیز كانون خانوادگی او یعنی همسر و فرزندان او بوده است. زن در چندشوهری هرگز نمی توانسته است حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداكاری یك مرد را نسبت به خود جلب كند. از این رو چندشوهری نظیر روسپی گری مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 312 همواره مورد تنفر زن بوده است. علیهذا چندشوهری نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و تمایلات زن. شكست اشتراكیت جنسی همچنانكه علت شكست اشتراكیت جنسی نیز همین است. اشتراكیت جنسی و از میان رفتن اختصاص از دو طرف، كه نه زن به مرد معینی اختصاص داشته باشد و نه مرد به زن معینی- همچنانكه اشاره كردیم- از طرف افلاطون پیشنهاد شد، منتها در شعاع طبقه ی حاكمه یعنی طبقه ی حاكمان فیلسوف و فیلسوفان حاكم به عقیده ی افلاطون. این پیشنهاد نه تنها مورد پذیرش دیگران واقع نشده بلكه خود افلاطون نیز از عقیده ی خود عدول كرد. در یك قرن اخیر فردریك انگلس، پدر دوم كمونیسم نیز این فرضیه را پیشنهاد و از آن دفاع كرد اما دنیای كمونیسم آن را نپذیرفت. می گویند دولت شوروی در اثر تجربیات تلخ فراوان در اجرای تئوری اشتراكی خانوادگی انگلس، در سال 1938 قوانینی به نفع خانواده گذرانید و تك همسری را به عنوان زناشویی رسمی كمونیستی پذیرفت. چندزنی برای یك مرد می توانسته امتیازی شمرده شود، اما چندشوهری هیچ وقت برای زن امتیازی نبوده و نخواهد بود. علت این تفاوت این است كه مرد طالب شخص زن است و زن طالب قلب مرد و فداكاریهای او. برای مرد مادامی كه شخص زن را در اختیار دارد اهمیتی ندارد كه قلب زن را از دست بدهد. از این رو مرد اهمیتی نمی داده كه در چندزنی قلب و عواطف زن را از دست می دهد. ولی برای زن قلب و عواطف مرد اصالت دارد. اگر آن را از دست بدهد، همه چیز را از دست داده است. به عبارت دیگر، در امر زناشویی دو عنصر دخالت دارد: یكی مادی و دیگر معنوی. عنصر مادی زناشویی جنبه های جنسی آن است كه در جوانی در منتهای اوج و غلیان است و تدریجاً رو به كاهش و آرامش می رود. جنبه ی معنوی آن عواطف رقیق و صمیمانه ای است كه میان آنها حكمفرما می شود و احیاناً هرچه زمان می گذرد نیرومندتر می گردد. یكی از تفاوتهای زن و مرد این است كه برای زن عنصر دوم بیش از عنصر اول اهمیت دارد، برخلاف مرد. زناشویی برای زن بیشتر جنبه ی معنوی دارد و برای مرد بیشتر جنبه ی مادی، و لااقل جنبه ی مادی و معنوی زناشویی برای مرد مساوی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 313 است. گذشته از اینها در مقاله ی 24 گفتیم و سخنان یك بانوی روانشناس اروپایی را نیز شاهد آوردیم كه زن از آن نظر كه پرورش دهنده ی فرزند در رحم و دامن است، حالات روانی مخصوصی دارد كه سخت او را به محبت و عواطف مهرآمیز شوهر به عنوان پدر فرزندش نیازمند می سازد. حتی میزان محبت زن به فرزندان بستگی زیادی دارد به میزان محبت و علاقه ی مرد به او به عنوان پدر فرزندش و به عنوان عاملی كه موجب به وجود آمدن فرزند شده است. این نیاز زن منحصراً در تك شوهری برآورده می شود. علیهذا مقایسه ی چندشوهری به چندزنی و تصور اینكه فرقی میان چندزنی و چندشوهری نیست و علت اینكه چندزنی در قسمتی از جهان معمول ومجری شده است این است كه مرد زورمندتر بوده است و علت اینكه زن نتوانسته است چندشوهری را به عنوان یك امتیاز برای خود حفظ كند ضعف و ناتوانی زن بوده است، اشتباه فاحش است. خانم منوچهریان در كتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران صفحه ی 34 می گوید: «قانون مدنی ماده ی 1049 می گوید: هیچ كس نمی تواند دختر برادر یا دختر خواهر زن را بگیرد مگر با اجازه ی زن خود. . . زن اگر اجازه دهد شوی وی می تواند دختر برادر یا خواهر او را بگیرد. حالا باید دید كه اگر اجازه ندهد چه می شود؟ هیچ. به اصطلاح آن كه عوض دارد گله ندارد، مرد با دیگری ازدواج می كند. خوب، حالا اگر قضیه را به عكس كنیم آن وقت چه خواهد شد؟ مثلاً اگر بگوییم زن نمی تواند با پسر برادر یا پسر خواهر شوهر خود ازدواج كند (در همان حالی كه زن این شوهر است) مگر با اجازه ی شوهر، از شنیدن این سخن خون رگهای متعصب به جوش می آید و فریاد می زنند این پیشنهاد برخلاف اصول انسانیت است و اصلاً طبع و نهاد زن هم با آن مباینت دارد. در پاسخ باید گفت تنها این پیشنهاد مخالف با اصل بردگی زن است. همچنانكه یك مال بیش از یك مالك ندارد و یا اگر هم داشته باشد محصول آن پس از اِفراز باز به یك مالك بر می گردد، زن هم چون بنا به قوانین صریح و ضمنی كشور ما در حكم اموال است از این رو نباید بیشتر از یك مالك داشته باشد. . . » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 314 در صفحه ی 73 آن كتاب می گوید: «ما می توانیم بگوییم همچنانكه مرد تا چهار زن می تواند داشته باشد، زن هم چون بشر است و با مرد برابر، باید بتواند حقوقی را كه او دارد دارا شود. نتیجه ی این صغری كبرای منطقی برای مردان بسیار وحشت آور می شود. اینجاست كه خون در رگهای آنان به جوش می آید و با چهره ای برافروخته و چشمانی آتشبار فریاد می زنند: چگونه زن می تواند بیش از یك شوهر داشته باشد؟ ما در پاسخ با سردی و آرامی می گوییم: چرا مرد می تواند بیش از یك زن داشته باشد؟ . ما در اینجا نمی خواهیم ترویج فساد اخلاق كنیم، و نمی خواهیم عفت و پاكدامنی زنان را ناچیز و بیهوده بگیریم، ولی می خواهیم به مردان بفهمانیم كه در باره ی زن عقیده ی آنان چنانكه می پندارند بر پایه ای محكم و تزلزل ناپذیر جای ندارد. زن یكی است و مرد یكی. هر دو با هم برابرند. اگر به مردان از لحاظ اینكه مردند حق داده شده است كه تا چهار زن بگیرند، باید زنان هم همین حق را داشته باشند. اگر فرضاً از لحاظ عقل تواناتر از مرد نباشد، باید اذعان كرد كه تجلی روح و كیفیات نفسانی در زن ضعیفتر از مرد نیست. » . چنانكه ملاحظه می فرمایید در بیانات فوق هیچ فرقی میان چندزنی و چندشوهری گذاشته نشده است جز اینكه مرد چون زور داشته است به نفع خود چندزنی را معمول داشته است، برخلاف زن كه آزادی نداشته از چندشوهری كه تنها اصل مخالف بردگی اوست دفاع كند. و نیز در بیانات فوق چنین بیان شده كه علت رواج چندزنی و شكست چندشوهری مالكیت مرد و مملوكیت زن بوده است. مرد چون مالك زن بوده است می توانسته است زنان متعدد یعنی اموال فراوان داشته باشد، اما زن چون مملوك بوده است و مملوك نمی توانسته است بیش از یك مالك داشته باشد از موهبت چندشوهری محروم مانده است. اتفاقاً برخلاف نظر خانم نویسنده، پذیرش نیافتن چندشوهری خود دلیل است كه مرد به زن به چشم یك مال نگاه نمی كرده است، زیرا شركت در مال و مالك شدن چند نفر یك مال را و استفاده ی مشترك از آن یكی از قوانین جاری و ساری بشری در اموال است. اگر مرد به زن به چشم یك مال نگاه می كرد شركت در آن را جایز می شمرد، مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 315 همچنانكه شركت در مال و استفاده ی مشترك از آن را جایز شمرده است. در كجای دنیا معمول است كه مال بیشتر از یك مالك نمی تواند داشته باشد تا قانون تك شوهری را ناشی از آن بدانیم؟ . می گویند چون مرد یكی است و زن یكی، باید حقوق برابر داشته باشند. چرا مرد بتواند از حقوق چندزنی بهره مند شود و زن نتواند از حق چندشوهری استفاده كند؟ . می گویم اشتباه شما همین جاست كه خیال كرده اید تعددزوجات جزء حقوق مرد است و تعدد شوهر جزء حقوق زن، در صورتی كه تعدد زوجات جزء حقوق زن است و تعدد شوهر نه جزء حقوق مرد است و نه جزء حقوق زن، هم بر خلاف مصالح و منافع مرد است و هم بر خلاف مصالح و منافع زن. ما بعداً ثابت خواهیم كرد كه قانون تعدد زوجات در اسلام به منظور احیاء و احقاق حقوق زن وضع شده است و اگر بنا بود جانب مرد رعایت شود اسلام همان كاری را می كرد كه دنیای غرب كرده است؛ به مرد حق استفاده و بهره برداری از زنان دیگر جز زن اول می داد ولی هیچ تعهدی برای مرد به نفع زن و فرزندان او به عنوان همسر قانونی و فرزندان قانونی قائل نمی شد. چندشوهری به نفع زن نبوده كه حقی از او سلب شده باشد. می گویند می خواهیم به مردان بفهمانیم كه عقاید آنها در باره ی زن آنچنانكه خود می پندارند محكم و تزلزل ناپذیر نیست. از قضاآنچه ما می خواهیم همین است. ما در مقالات آینده مبنای نظر اسلام را در باره ی تعدد زوجات خواهیم گفت. از این نویسنده و هر صاحب نظر دیگر ملتمسانه طلب می كنیم ببینند و نظر بدهند كه آیا نظر اسلام مبتنی بر یك اصل تزلزل ناپذیر است یا نه. من قول شرف می دهم اگر كسی توانست خللی در مبنای نظر اسلامی راجع به این مسأله پیدا كند، من از تمام گفته های خود در زمینه ی حقوق زن صرف نظر می كنم. علل تاریخی تعدد زوجات (2) هوسرانی و تسلط بی چون و چرای مرد، به تنهایی برای پیدایش رسم «چندزنی» كافی نیست؛ حتماً علل و عوامل دیگر نیز دخالت داشته است، زیرا برای مرد هوسران راه سهلتر و بی دردسرتر از چندزنی این است كه حس تنوع طلبی خود را از راه زن بازی آزاد و رفیقه و معشوقه گیری ارضاء كند، بدون آنكه زن مورد نظر خود را به عنوان «همسری» بپذیرد و نسبت به فرزندان احتمالی او تعهد و مسؤولیتی به عهده بگیرد. از این رو در اجتماعاتی كه چندزنی معمول بوده است، یا موانع اخلاقی و اجتماعی راه معشوقه گیری و زن بازی آزاد را برای مرد هوسباز بسته بوده است و مرد هوسباز مجبور بوده غرامت تنوع طلبی خود را با بهای قبول همسریِ قانونی زن مورد استفاده ی خود و پدری فرزندانش بپردازد، و یا باید فرض كنیم علل دیگری (جغرافیایی یا اقتصادی یا اجتماعی) غیر از هوسبازی و تنوع طلبی مرد در كار بوده است. عوامل جغرافیایی منتسكیو و گوستاو لوبون اصرار زیادی دارند كه علل جغرافیایی را دخالت دهند. به عقیده ی این مفكران، آب و هوای مشرق زمین مقتضی رسم تعدد زوجات بوده است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 317 در آب و هوای مشرق زمین زن زودتر بالغ می شود و هم زودتر پیر می شود و از این جهت مرد به زن دوم و سوم احتیاج پیدا می كند. بعلاوه، مردِ پرورده ی آب و هوای مشرق زمین از لحاظ نیروی جنسی طوری است كه یك زن نمی تواند او را اقناع كند. گوستاو لوبون در تاریخ تمدن اسلام و عرب صفحه ی 509 می گوید: «رسم مذكور (رسم تعدد زوجات) فقط بر اثر آب و هوای مشرق و در نتیجه ی خصایص نژادی و علل و اسباب دیگری كه به طرز زندگانی مشرق مربوط بوده پیدا شده است، نه اینكه مذهب آن را آورده باشد. و معلوم است آب و هوا و خصایص قومی از جمله عواملی است كه فوق العاده قوی و مؤثر بوده و حتی ما لازم هم نمی دانیم كه راجع به آن زیاد قلمفرسایی كنیم. بعلاوه، اصل طبیعت و ساختمان مخصوص زنان مشرق و لزوم حضانت طفل و امراض و عوارض و غیره، آنها را اغلب مجبور ساخته كه از شوهر كناره گیری اختیار كنند، و چون آب و هوای مشرق و جبلّت قومی طوری است كه برای مرد تحمل این كناره جویی موقت غالباً غیرممكن بوده لهذا تعدد زوجات لزوم پیدا نموده است. » . منتسكیو در روح القوانین صفحه ی 430 می گوید: «در كشورهایی كه دارای آب و هوای گرم می باشند زنها در سنین هشت و نه و ده سالگی بالغ هستند و بعد از این كه شوهر كردند بارور می شوند، به طوری كه می توان گفت در كشورهای گرمسیر ازدواج و باروری زنها بلافاصله پشت هم صورت می گیرد. پریدو در شرح حال پیغمبر اسلام می گوید كه آن حضرت در پنج سالگی خدیجه را به حباله ی نكاح درآورد و در هشت سالگی با وی همخواب شد. این است كه زنهای كشورهای گرمسیر در بیست سالگی پیر هستند و هنگامی كه تازه می خواهند عقلشان به طرف كمال برود پیر شده اند. . . در كشورهایی كه هوا معتدل است، نظر به اینكه زیبایی زنها مدتی باقی می ماند و دیرتر به حد بلوغ می رسند و وقتی كه ازدواج می كنند به واسطه ی زیادی سن تجربیاتی دارند و در موقع بچه دار شدن مقداری از سن آنها گذشته و زن و شوهر تقریباً در یك سن و در یك موقع پیر مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 318 می شوند، این است كه مساواتی بین زن و مرد برقرار شده و مردها بیش از یك زن نمی گیرند. . . بنابراین قانون منع تعدد ازدواج در اروپا و مجاز كردن این عمل در آسیا مربوط به مقتضیات آب و هواست. . . » . این توجیه به هیچ وجه صحیح نیست، زیرا اولاً رسم تعدد زوجات در مشرق زمین منحصر به مناطق گرمسیر نبوده است. در ایران با اینكه از لحاظ آب و هوا معتدل است، از قبل از اسلام تعدد زوجات معمول بوده است. اینكه منتسكیو می گوید در مناطق گرمسیر زنان در بیست سالگی پیر می شوند، گزافه ای بیش نیست. از آن گزافه تر اینكه به نقل از پریدو می گوید: پیغمبر اسلام در پنج سالگی خدیجه را به عقد خویش درآورد و در هشت سالگی با وی زفاف كرد، در صورتی كه همه می دانند پیغمبر اسلام در بیست و پنج سالگی با خدیجه كه در آن وقت چهل سال از سنش می گذشت ازدواج كرد. ثانیاً اگر زود پیر شدن زن و غلیان نیروی جنسی مرد موجب اصلی این كار بوده است، چرا مردم مشرق زمین همان راه مردم مغرب زمین را در قرون وسطی و قرون جدید پیش نگرفتند و به جای تعدد زوجات طبیعت خود را با فحشاء و زن بازی آزاد اقناع نكردند؟ زیرا در مغرب زمین به قول گوستاولوبون رسم وحدت زوجه رسمی است كه فقط در كتابهای قانون درج است و در معاشرتهای مغرب زمین اثری از آن نیست. و باز به قول او در مشرق زمین تعدد زوجات به شكل قانونی یعنی قبول تعهد همسری نسبت به زن و مسؤولیت پدری نسبت به فرزندان او وجود داشته است و در مغرب زمین به شكل سالوسانه و غیرقانونی یعنی به شكل معشوقه بازی و رفیقه بازی بدون قبول تعهد همسری نسبت به زن و تعهد پدری نسبت به فرزندان او. وضع چندهمسری در مغرب زمین من در اینجا لازم می دانم شرح مختصری از وضع چندهمسری به شكل مغرب زمینی در قرون وسطی از زبان یكی از مورخان محقق مغرب زمین نقل كنم تا خوانندگان محترم و همه ی كسانی كه مشرق زمین را به نام تعدد زوجات و احیاناً به نام مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 319 حرمسرا داری مورد انتقاد قرار می دهند و آن را مایه ی سرافكندگی مشرق زمین در مقابل مغرب زمین می شمارند، بدانند كه آنچه در مشرق زمین وجود داشته با همه ی معایب و جنبه های ننگین آن، نسبت به جریاناتی كه از این نظر در مغرب زمین می گذشته، هزار درجه فضیلت دارد. ویل دورانت در جلد 17 تاریخ تمدن فصلی دارد تحت عنوان «سستی اخلاق» . در این فصل وضع اخلاق عمومی را در ایتالیا در دوره ی رنسانس شرح می دهد. تمام این فصل كه در یازده قسمت ذكر شده خواندنی است. من خلاصه ای از آنچه تحت عنوان «اخلاق در روابط جنسی» ضمن این فصل آمده است نقل می كنم. ویل دورانت اول مقدمه ی كوتاهی ذكر می كند و مثل اینكه با این مقدمه قبلاً می خواهد معذرت خواهی كرده باشد. مقدمتاً چنین می گوید: «حال با پرداختن به اخلاقیات مردم غیرروحانی و با آغاز از روابط جنسی، باید نخست متذكر شویم كه مرد ذاتاً طبیعت چندهمسری دارد و فقط نیرومندترین قیود اخلاقی، میزان مناسبی از فقر و كار سخت و نظارت دائمی زوجه می تواند یك همسری را به او تحمیل كند. » . آنگاه به اصل مطلب پرداخته می گوید: «معلوم نیست زنای محصنه در قرون وسطی كمتر بوده است تا رنسانس، و همان گونه كه در قرون وسطی زنا با بهادری تلطیف می شد به همان طریق در دوره ی رنسانس در میان طبقات تحصیل كرده با آرمانی ساختن ظرافت و سحرآمیزی روحی زن تربیت شده نرمش می یافت. . . دختران خانواده های اصیل تا حدی از مردانی كه با خاندان خودشان تعلق نداشتند نسبتاً مجزا نگه داشته می شدند. مزایای عفت پیش از زناشویی جداً به آنان تعلیم داده می شد. گاه این تعلیم چنان مؤثر می افتاد كه بنا به روایت، زن جوانی پس از تجاوزی كه به ناموسش شد خود را در آب غرق كرد. آن زن بی شك منحصر به فرد بوده است، زیرا پس از مرگ او اسقفی درصدد برآمد تا مجسمه ای از او برپا كند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 320 ماجراهای قبل از ازدواج می بایست قابل ملاحظه باشد والاّ مشكل بتوان برای اطفال نامشروع بیشماری كه در هر یك از شهرهای ایتالیای رنسانس یافت می شد دلیلی جست. فرزند حرامزاده نداشتن امتیازی به شمار می رفت اما داشتن آن ننگ فاحشی نبود. مرد معمولاً به هنگام ازدواج، زن خود را ترغیب می كرد كه طفل حرامزاده ی خویش را به خانه بیاورد تا با سایر فرزندان آن مرد پرورش یابد. حرامزاده بودن از قدر كسی نمی كاست. داغی كه جامعه برآن می زد چندان مهم نبود. وانگهی مشروعیت را می شد با رشوه دادن به یكی از اعضای كلیسا به دست آورد. در نبودن وارثان مشروع یا ذی صلاحیت، پسران حرامزاده ممكن بود به ملك یا حتی به تاج و تخت برسند. همان گونه كه فرنته ی اول وارث سلطنت الفونسوی اول پادشاه ناپل و لئونللودسته جانشین نیكولوی سوم امیر فرارا شد. وقتی كه پیوس دوم در سال 1459 به فرارا آمد مورد پذیرایی هفت شاهزاده قرار گرفت كه همه نامشروع بودند. رقابت حرامزادگان با حلالزادگان منشأ مهمی از كشمكشهای دوره ی رنسانس بود. . . اما در مورد همجنس گرایی باید بگوییم كه تقریباً یك قسمت اجباری از احیای رسوم یونان باستان بود. . . سان برناردینو موارد این عمل شنیع را در ناپل چندان زیاد دید كه شهر را به سرنوشت سدوم و عموره تهدید كرد. آرتینو این انحراف را در رم نیز به همان اندازه شایع یافت. . . در مورد فحشاء نیز می توانیم همین گونه سخن بگوییم. بنا بر روایت اینفسورا كه دوست می داشت آمار خود را در رم پاپ نشین سنگین تر سازد، به سال 1490 در میان نفوس نود هزار نفری رم 6800 روسپی ثبت شده وجود داشت و این رقم البته شامل روسپیان مخفی و غیررسمی نمی شد. در ونیز طبق آمار سال هزار و پانصد و نه، 11654 فاحشه در میان نفوس سیصدهزار نفری آن شهر وجود داشت. . . در قرن پانزدهم دختری كه در 15 سالگی هنوز به شوهر نرفته بود ننگ خانواده به شمار می رفت. در سده ی شانزدهم «سنّ ننگین» به هفده سالگی رسانده شد تا تحصیلات عالیتر را برای دختر ممكن سازد. مردان كه از تمام مزایا و تسهیلات فحشاء برخوردار بودند، فقط در صورتی مجذوب ازدواج می شدند كه زن برایشان جهاز معتنابهی بیاورد. . . بنا بر آیین ازدواج قرون وسطایی چنین انتظار می رفت كه در مراحل مختلف دوران زناشویی عشق میان زن و مرد نضج گیرد، چنانكه در شادی و اندوه، خوشبختی و بدبختی شریك یكدیگر باشند و ظاهراً در بسیاری از مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 321 موارد چنین انتظاری برآورده می شد. . . با این حال زنای محصنه رایج بود چون بیشتر ازدواجهای طبقات عالی، اتحادی دیپلماتیك به خاطر منافع سیاسی و اقتصادی بود، بسیاری از شوهران خود را به داشتن معشوقه ای ذی حق می دانستند و زن گرچه ممكن بود از این امر اندوهگین شود، معمولاً دیده بر آن می بست یا لب نمی گشود. در میان طبقات متوسط، برخی از مردان گمان داشتند كه زنا تفریح مشروعی است. ماكیاولی و دوستانش ظاهراً از داستانهایی كه در باره ی بی وفاییهای خود با یكدیگر رد و بدل می كردند ناراحت نمی شدند. وقتی كه در این موارد زن با تقلید از شوی خود انتقام می گرفت، شوهر غالباً بر عمل او چشم می پوشید و كلاه غیرت را بالاتر می كشید. » . آری، این بود نمونه ای از زندگی مردمی كه همواره تعدد زوجات را بر مشرق یك گناه نابخشودنی می شمارند و احیاناً آب و هوای مشرق زمین را مسؤول این عمل به اصطلاح غیرانسانی! می دانند و اما آب و هوای سرزمین آنها به هیچ وجه به آنها اجازه ی بی وفایی به زن و تخطی از تك همسری نمی دهد! . ضمناً این نكته نیز ناگفته نماند كه نبودن تعدد زوجات به صورت مشروع در میان غربیها، چه خوب و چه بد، مربوط به مذهب مسیح نیست. در اصل دین مسیح، نصّی بر منع تعدد زوجات نیست، بلكه چون حضرت مسیح مقررات تورات را تأیید كرده است و در تورات تعدد زوجات به رسمیت شناخته شده است، باید بگوییم در اصل دین مسیح تعدد زوجات تجویز شده است. حتی گفته می شود كه قدمای مسیحیون دارای زوجات متعدد بوده اند. پس خودداری غرب از تعدد زوجات به صورت شرعی و قانونی، علت یا علل دیگری داشته است. عادت ماهانه بعضی دیگر بیماری ماهانه ی زن و عدم آمادگی او را برای تمتع مرد در مدت بیماری، همچنین خستگی زن از فرزند زاییدن و میل او به كناره گیری از زندگی زناشویی و رسیدگی به غذا و پرورش فرزندان را منشأ تعدد زوجات دانسته اند. ویل دورانت می گوید: مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 322 «در اجتماعات ابتدایی، زنان به سرعت پیر می شوند و به همین جهت خود غالباً مردان را به زناشویی جدید تشویق می كردند تا بتوانند مدت درازتری غذای كودكان خود را تأمین كنند و در عین حال فاصله ی میان دوره های حمل خود را طولانی تر سازند بی آنكه از میل مردان در تولید نسل و دفع شهوت خود چیزی بكاهند. غالباً دیده شده كه زن اول، شوهر خود را ترغیب می كرده است تا زن تازه بگیرد كه كار او سبكتر شود و زن تازه برای خانواده اطفال دیگری بیاورد و بهره برداری و ثروت زیادتر شود. » . بدون شك بیماری ماهانه ی زن و همچنین خستگی او از فرزند زادن، زن و مرد را از لحاظ امر جنسی در وضع نامشابهی قرار می دهد و سبب می گردد كه مرد كم و بیش رو به سوی زن دیگر بیاورد. اما هیچ یك از دو علت بالا به تنهایی موجب رسم تعدد زوجات نمی شود، مگر آنكه یك مانع اخلاقی یا اجتماعی برای مرد وجود داشته باشد كه نتواند هوس خود را با معشوقه گیری و زن بازی آزاد تسكین دهد. پس هر یك از دو عامل فوق هر زمان دخالت داشته اند، در زمینه ای بوده كه مرد آزادی كامل در هوسبازی نداشته است. محدود بودن دوره ی فرزندزایی زن به عقیده ی بعضی محدود بودن سن زن از نظر تولید فرزند برخلاف مرد، و رسیدن او به سن «یائسگی» یكی از علل پیدایش رسم تعدد زوجات بوده است. احیاناً زنی به این سن می رسیده است در حالی كه به قدر كافی برای مرد فرزند نیاورده بوده است یا فرزندان قبلی تلف شده بودند. میل مرد به داشتن فرزند بعلاوه ی عدم میل او به طلاق زن اول سبب شده كه مرد به دنبال زن دوم یا سوم برود، همچنانكه نازا بودن زن اول عامل دیگری برای روآوردن مرد به ازدواج ثانوی بوده است. عوامل اقتصادی برای تعدد زوجات ریشه های اقتصادی نیز ذكر كرده اند و گفته اند در دوران قدیم برخلاف امروز، زن و فرزند زیاد از لحاظ اقتصادی به نفع مرد بوده است. مرد از زنان و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 323 فرزندان خود مانند بردگان كار می كشیده است و احیاناً فرزندان خود را می فروخته است. منشأ بردگی بسیاری از افراد اسارت در جنگ نبوده است بلكه پدران آنها، آنها را به بازار آورده و فروخته اند. این جهت می تواند علت تعدد زوجات واقع شود، زیرا مرد تنها با قبول همسریِ رسمی زن می تواند از مزیت كثرت اولاد بهره مند شود. معشوقه گیری و زن بازی آزاد نمی تواند این مزیت را برای مرد تأمین كند. ولی چنانكه می دانیم این علت را به همه ی مواردی كه تعدد زوجات وجود داشته است نمی توان تعمیم داد. فرضاً ملل ابتدایی به این منظور زنان متعدد می گرفته اند، همه ی ملل این طور نبوده اند. در دنیای قدیم رسم تعدد زوجات در میان طبقاتی معمول بود كه با تجمل و تعین و تشخص زندگی می كردند و معمولاً پادشاهان، امیران، سرداران، روحانیون و بازرگانان متعین زنان متعدد داشته اند و چنانكه می دانیم این طبقات از وجود زنان و فرزندان زیاد خود بهره ی اقتصادی نمی برده اند. عامل عدد و عشیره علاقه به كثرت فرزند و توسعه ی نفوس فامیل نیز به نوبه ی خود عامل دیگری بوده برای تعدد زوجات. یكی از جهاتی كه زن و مرد را در وضع متفاوتی قرار می دهد این است كه عدد فرزندانی كه یك زن می تواند تولید كند بسیار معدود و محدود است، خواه تك شوهر باشد یا چندشوهر، اما عدد فرزندانی كه مرد می تواند تولید كند بستگی دارد به تعداد زنانی كه در اختیار دارد. ممكن است یك مرد به تنهایی از صدها زن هزارها فرزند از نسل خود تولید كند. در دنیای قدیم بر خلاف دنیای امروز عدد و عشیره عامل اجتماعی مهمی به شمار می رفته است. قبایل و طوایف از هر وسیله ای برای تكثیر عدد و جلوگیری از كاهش آن استفاده می كرده اند. یكی از افتخارات آن مردم افتخار به كثرت عدد افراد قبیله بوده است. بدیهی است كه تعدد زوجات یگانه وسیله ی تكثیر عدد بوده است. فزونی عدد زنان بر مردان آخرین عامل تعدد زوجات كه ضمناً مهمترین عوامل است، فزونی عدد زنان بر عدد مردان بوده است. موالید دختران از موالید پسران زیادتر نبوده و نیست. احیاناً اگر مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 324 در برخی سرزمینها موالید دختر از موالید پسر بیشتر است، در بعضی سرزمینهای دیگر بر عكس است، موالید پسر از موالید دختر افزونتر است. چیزی كه همواره سبب می شود كه عدد زنان آماده ی ازدواج از عدد مردان آماده ی ازدواج بیشتر باشد این است كه تلفات مرد همیشه از تلفات زن بیشتر بوده و هست. كثرت تلفات مرد همواره سبب شده و می شود كه در صورت تك همسری، گروه فراوانی از زنان از داشتن شوهر قانونی و خانه و زندگی و فرزند مشروع محروم بمانند. در اینكه در اجتماعات ابتدایی این طور بوده بحثی نیست. قبلاً از ویل دورانت نقل كردیم كه: «در اجتماعات ابتدایی به واسطه ی اشتغال مردان به جنگ و شكار، زندگی مرد در معرض خطر بود و به همین جهت مردان بیشتر از زنان تلف می شدند. فزونی عده ی زنان بر مردان سبب می شد كه یا تعدد زوجات رواج پیدا كند و یا عده ای از زنان به حال عزوبت بسر برند. » بررسی علل و عوامل عللی را كه از لحاظ تاریخی می توان مبدأ و منشأ چندزنی فرض كرد همینهاست كه گفته شد. اما چنانكه ملاحظه شد بعضی از این علل در واقع علت نبوده و بی جهت در ردیف علل تعدد زوجات ذكر شده است، مانند آب و هوا. از این یك كه بگذریم به سه نوع علت بر می خوریم: نوع اول: آن كه در روآوردن مرد به تعدد زوجات تأثیر داشته، بدون آنكه مجوزی برای مرد شمرده شود، فقط جنبه ی زور و ظلم و استبداد داشته است. علت اقتصادی كه قبلاً ذكر شد از این قبیل است. بدیهی است كه فروختن فرزند یكی از وحشیانه ترین و ظالمانه ترین كارهای بشری است و تعدد زوجاتی كه به خاطر این هدف وحشیانه و ظالمانه باشد مانند خود آن عمل نامشروع است. نوع دوم آن علل از جنبه ی حقوقی قابل مطالعه است ومی تواند «مجوزی» برای مرد یا برای اجتماع شمرده شود، از قبیل نازا بودن زن یا یائسه شدن او و احتیاج مرد به فرزند یا نیازمندی قبیله یا كشور به كثرت نفوس. به طور كلی علل طبیعی كه زن و مرد را از لحاظ ارضاء جنسی و یا از لحاظ تولید فرزند در وضع نامساوی قرار می دهد مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 325 می تواند از جنبه ی حقوقی «مجوز» تعدد زوجات محسوب شود. اما در میان علل گذشته نوع سومی هست كه اگر فرض كنیم در دنیای گذشته وجود داشته و یا در دنیای امروز وجود دارد، بیش از آن است كه فقط «مجوز» تعدد زوجات برای مرد یا اجتماع محسوب گردد بلكه موجب «حقی» است از جانب زن و موجب تكلیفی است به عهده ی مرد و اجتماع. آن علت، فزونی عدد زن بر مرد است. اگر فرض كنیم در گذشته یا زمان حاضر عدد زنان آماده به ازدواج بر عدد مردان آماده به ازدواج فزونی دارد به طوری كه اگر تك همسری تنها صورت قانونی ازدواج باشد گروهی از زنان بی شوهر از تشكیل زندگی خانوادگی محروم می مانند، چندزنی به عنوان «حقی» از زنان محروم و «تكلیفی» به عهده ی مردان و زنان متأهل محسوب می شود. حق تأهل از طبیعی ترین حقوق بشری است. هیچ بشری را از این حق به هیچ نامی و تحت هیچ عنوانی نمی توان محروم كرد. حق تأهل حقی است كه هر فرد بر اجتماع خود پیدا می كند. اجتماع نمی تواند كاری بكند كه نتیجتاً گروهی از این حق محروم بمانند. همان طوری كه مثلاً حق كار، حق خوراك، حق مسكن، حق تعلیم و تربیت، حق آزادی جزء حقوق اصلی و اوّلی بشر شمرده می شود و به هیچ وجه و هیچ عنوان نمی توان از او سلب كرد، حق تأهل نیز یك حق طبیعی است و نظر به اینكه در صورت فزونی عدد زنان آماده به ازدواج از مردان آماده به ازدواج، قانون انحصار ازدواج به تك همسری با این حق طبیعی منافی است، پس این قانون برخلاف حقوق طبیعی بشر است. اینها مربوط به گذشته است. در زمان حاضر چه باید گفت؟ آیا علل «مجوز» تعدد زوجات و همچنین علتی كه تعدد زوجات را به عنوان «حق» زن رسمیت می دهد، در این زمان وجود دارد یا خیر؟ به فرضِ اینكه این علل وجود داشته باشد، از جنبه ی حق زن سابق چه باید گفت؟

حق زن در چندهمسری علل شكست چندشوهری و رواج چندزنی را شرح دادیم. روشن كردیم كه در پیدایش چندزنی علل گوناگونی تأثیر داشته است. بعضی از آن علل از روحیه ی تحكّم و استبداد جنس مرد سرچشمه گرفته است و بعضی دیگر ناشی از تفاوت وضع طبیعی زن و مرد از لحاظ سنین استعداد تولید فرزند و قابلیت تعداد تولید فرزند بوده است و می توانسته «مجوزی» برای چندزنی مرد به شمار رود. اما علت خاصی همواره در طول تاریخ در كار بوده كه چندزنی را به عنوان «حقی» برای زن و «وظیفه ای» برای مرد ایجاب می كرده است. آن، فزونی نسبی عدد زنان آماده به ازدواج از عدد مردان آماده به ازدواج است. ما برای اینكه از درازی سخن خودداری كنیم، از بحث در باره ی علتهایی كه ممكن است «مجوز» تعدد زوجات برای مرد محسوب شود خودداری می كنیم؛ سخن را محدود می كنیم به علتی كه اگر وجود داشته باشد تعدد زوجات به صورت «حقی» برای طبقه ی نسوان در می آید. برای اثبات این مدعا دو مقدمه باید روشن شود: یكی اینكه ثابت شود طبق آمار قطعی و مسلّم، عده ی زنان آماده ی ازدواج بر عدد مردان آماده ی ازدواج فزونی دارد. دیگر اینكه اگر چنین چیزی وجود پیدا كند، از جنبه ی حقوق بشری و انسانی موجب حقی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 327 می شود برای زنان محروم بر عهده ی مردان و زنان متأهل. اما از نظر اول. خوشبختانه در دنیای امروز آمار نسبتاً صحیحی در این زمینه وجود دارد. همه ی كشورهای جهان در هر چند سال یك بار سرشماری می كنند. در این سرشماریها كه در كشورهای پیشرفته به صورت دقیقی صورت می گیرد، نه تنها عدد مجموع جنس ذكور و مجموع جنس اناث به دست می آید، بلكه نسبت عدد دو جنس در سنین مختلف به دست می آید. مثلاً روشن می گردد كه عدد پسران از بیست ساله تا بیست و چهار ساله چقدر است و عدد دختران از بیست ساله تا بیست و چهار ساله چقدر است، همچنین در سایر سنین عمر. سازمان ملل متحد در سالنامه های جمعیت شناسی خود همواره این آمار را منتشر می كند و ظاهراً تاكنون شانزده نشریه در این زمینه منتشر كرده است. آخرین نشریه مربوط است به سال 1964 كه در سال 1965 منتشر شده است. البته قبلاً باید به این نكته توجه داشته باشیم كه برای مدعای ما كافی نیست كه بدانیم مجموع عدد جنس ذكور مردم یك كشور چقدر است و مجموع عدد اناث آنها چقدر. آنچه مفید و لازم است این است كه بدانیم نسبت مردان و زنان آماده به ازدواج چه نسبت است. غالباً نسبت مردان و زنان آماده به ازدواج با نسبت مجموع جنس ذكور و جنس اناث متفاوت است، و این دو علت دارد: یكی اینكه دوره ی بلوغ دختران قبل از دوره ی بلوغ پسران است. به همین جهت معمولاً در قوانین جهان سن قانونی دختران از سن قانونی پسران پایین تر است و عملاً در همه ی جهان اكثریت قریب به اتفاق ازدواجها میان مردان و زنانی صورت می گیرد كه مردان به طور متوسط پنج سال از زنان بزرگترند. علت دیگر كه علت اساسی است و مهمتر است این است كه با اینكه موالید دختر از موالید پسر بیشتر نیست و احیاناً در بعضی كشورها موالید پسر بیشتر است، همواره به واسطه ی اینكه تلفات جنس ذكور از تلفات جنس اناث بیشتر است، در سنین ازدواج توازن بهم می خورد؛ گاهی به صورت فاحشی تفاوت پیدا می شود و عدد زنان آماده ی ازدواج بر عدد مردان آماده ی ازدواج به مقیاس وسیعی فزونی می گیرد. ولهذا ممكن است مجموع عدد جنس ذكور یك كشور با عدد جنس اناث آن مساوی یا از آن بیشتر باشد، اما در طبقه ی آماده به ازدواج یعنی طبقه ای كه به سن قانونی ازدواج رسیده اند كار برعكس بوده باشد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 328 این مطلب از آماری كه در آخرین نشریه ی جمعیت شناسی سازمان ملل متحد مربوط به سال 1964 درج شده كاملاً روشن است. مثلاً در جمهوری كره طبق آمار این نشریه مجموع جمعیت /26/277635 نفر است. از این مجموع /13/145289 نفر از جنس ذكورند و /13/132346 نفر از اناث؛ یعنی در مجموع جمعیت، عدد ذكور 12943 نفر بیش از اناث است. این نسبت در اطفال كمتر از یك ساله و اطفال از یك ساله تا چهارساله و از پنج ساله تا نه ساله و از دوازده ساله تا چهارده ساله و از پانزده ساله تا نوزده ساله همچنان محفوظ است. آمار نشان می دهد كه در همه ی این سنین تعداد ذكور بیش از اناث است. اما از بیست ساله تا بیست و چهارساله این نسبت عوض می شود. مجموع عدد ذكور در این سنین /1/083364 نفر است و مجموع اناث /1/110051 نفر است. از این سنین به بالا كه سنین ازدواج قانونی زنان و مردان است هرچه بالا برویم عدد جنس اناث بیش از عدد جنس ذكور است. تازه جمهوری كره وضع استثنایی دارد كه در مجموع جمعیت، عدد ذكور بیش از اناث است. اكثریت قریب به اتفاق كشورها نه تنها در سنین ازدواج عدد جنس اناث بیش از جنس ذكور است، در مجموع جمعیت نیز عدد اناث بیش از ذكور است. مثلاً در كشور جمهوری شوروی مجموع جمعیت /216/101000 است و از این مجموع /97/840000 از جنس ذكور و /118/261000 از جنس اناث است و این تفاوت در سنین قبل از ازدواج و همچنین سنین ازدواج، یعنی از بیست ساله تا بیست و چهار ساله و از بیست و پنج ساله تا بیست و نه ساله و از سی ساله تا سی وچهار ساله و همچنین تا هشتاد ساله و هشتاد و چهار ساله، همچنان محفوظ است. و همچنین است كشورهای انگلستان، فرانسه، آلمان غربی، آلمان شرقی، چكسلواكی، لهستان، رومانی، مجارستان، امریكا، ژاپن و غیره. و البته در بعضی نقاط مانند برلن غربی و شرقی تفاوت عدد زن و مرد تفاوت فاحشی است. در هندوستان حتی در سنین ازدواج عدد مرد بر عدد زن می چربد. فقط از سنین پنجاه به بالاست كه عدد زن بر عدد مرد فزونی می گیرد. ظاهراً علت نقصان زن در هند عادت قدیمی مردم خرافاتی آن سرزمین است كه زن شوهرمرده را از میان می برند. سرشماری كه سال گذشته در ایران به عمل آمد نشان داد كه ایران از كشورهای استثنایی است كه در مجموع جمعیت، عدد ذكور بیش از عدد اناث است. مجموع مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 329 جمعیت ایران طبق این سرشماری /25/781090 نفر است و از این مجموع /13/337334 نفر از جنس ذكورند و /12/443576 نفر از جنس اناث می باشند و مجموعاً عدد ذكور /893578 بیش از عدد اناث است. یادم هست كه در همان اوقات بعضی نویسندگان كه در باره ی تعدد زوجات بحث كرده بودند نوشته بودند ببینید برخلاف ادعای طرفداران تعدد زوجات عدد مرد در كشور ما بیش از عدد زن است، پس قانون تعدد زوجات باید لغو شود. من همان وقت تعجب می كردم از این نویسندگان. اینها فكر نمی كنند كه اولاً قانون تعدد زوجات مخصوص ایران نیست و ثانیاً آنچه برای این موضوع مفید است این است كه بدانیم عدد مردان آماده به ازدواج با عدد زنان آماده به ازدواج برابر است یا از آن بیشتر است. اینكه در مجموع عدد، عده ی جنس ذكور بیش از جنس اناث باشد برای موضوع مورد نظر كافی نیست. دیدیم كه در جمهوری كره و بعضی كشورهای دیگر نیز در مجموع نفوس عدد جنس ذكور بیشتر است ولی در افراد آماده به ازدواج عدد جنس اناث بیشتر است. بگذریم از اینكه در كشورهایی مانند ایران چندان اعتمادی به این آمارها نیست. اگر تنها «ژست پسرزایی» زنان ایران را در نظر بگیریم كه حاضر نیستند حتی در جواب مأموران سرشماری خود را دخترزا معرفی كنند و به جای دختر پسر قلمداد می كنند، كافی است كه اعتماد ما را سلب كند. جریان عملی عرضه و تقاضا در كشور ما دلیل قاطعی است بر اینكه عدد زنان آماده به ازدواج در این كشور از عدد مردان بیشتر است، زیرا با اینكه تعدد زوجات در همه جای این كشور از شهرها و دهات و حتی میان ایلات معمول بوده و هست، هرگز كسی در این كشور تاكنون احساس كمبود زن نكرده و زن بازار سیاه پیدا نكرده است. بر عكس، همواره عرضه بر تقاضا می چربیده است. دختران یا زنان بیوه و جوانی كه اجباراً بدون شوهر می مانده اند از مردان مجرد بسی افزونتر بوده اند. هیچ وقت یك مرد، هر اندازه فقیر و بدقیافه بوده، اگر زن می خواسته بدون زن نمی مانده است، در صورتی كه زنانی كه اجباراً بدون شوهر مانده اند زیاد بوده اند. این جریان مشهود و محسوس بیش از هر آماری قاطعیت دارد. اشلی مونتاگو در كتاب زن جنس برتر ضمن اینكه بیهوده می كوشد میل زن را به تجمل و زینت ناشی از عوامل اجتماعی بداند، به این حقیقت اعتراف می كند و می گوید: در سراسر عالم پیوسته میزان زنان آماده ی ازدواج بر مردان فزونی دارد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 330 آمارگیری سال 1950 نشان داد كه زنان آماده ی ازدواج آمریكا به اندازه ی یك میلیون و چهارصد و سی هزار تن بر مردان افزایش دارد (مجله ی زن روز، شماره ی 69، صفحه ی 71) . برتراند راسل در كتاب زناشویی و اخلاق فصل مربوط به نفوس، صفحه ی 115 می گوید: «در انگلستان كنونی بیش از دو میلیون زن زائد بر مردان وجود دارد كه بنا بر عرف باید همواره عقیم بمانند و این برای ایشان محرومیت بزرگی است. » . در چند سال پیش در روزنامه های ایران خواندیم كه زنان مجرد آلمان كه پس از تلفات عظیم آلمان در جنگ دوم جهانی از داشتن شوهر قانونی و كانون خانوادگی محروم مانده اند، رسماً از دولت آلمان تقاضا كردند كه قانون تك همسری را لغو كند و اجازه ی تعدد زوجات بدهد. دولت آلمان ضمن یك درخواست رسمی از دانشگاه اسلامی الازهر فرمول این كار را خواست و البته بعد هم اطلاع حاصل كردیم كه كلیسا سخت با این تقاضا مخالفت كرد. كلیسا محروم ماندن زنان را و در واقع شیوع فحشاء را بر تعدد زوجات، صرفاً به خاطر اینكه یك فرمول شرقی و اسلامی است، ترجیح داد. علل فزونی عدد زنان آماده به ازدواج از مردان علت این امر چیست؟ چرا با اینكه موالید دختر از موالید پسر بیشتر نیست، عدد زنان آماده ی ازدواج از مردان بیشتر است؟ . علت این امر واضح است: تلفات جنس مرد از تلفات جنس زن بیشتر است. این تلفات معمولاً در سنینی واقع می شود كه مرد باید سرپرست خانواده ای باشد. اگر اندكی به مرگهایی كه در اثر حوادث پیش می آید توجه كنیم از جنگها، غرق شدن ها، سقوطها، زیرآوار ماندن ها، تصادفها و غیر اینها، خواهیم دید همه ی این حوادث و تلفات متوجه جنس مرد است. ندرتاً زنی در میان اینها دیده می شود. چه در مبارزه ی انسان با انسان، چه در مبارزه ی انسان با طبیعت، تلفات متوجه مرد می شود. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 331 اگر تنها جنگها را در نظر بگیریم كه از اول تاریخ بشریت روزی نبوده كه در چند نقطه ی جهان جنگ نباشد و تلفاتی بر مردان وارد نیاورد، كافی است كه بدانیم چرا توازن زن و مرد در سنین ازدواج بهم می خورد. میزان تلفات جنگ در عصر صنعت صدها برابر عصرهای شكار و كشاورزی است. تلفاتی كه در دو جنگ اخیر جهانی بر جنس مرد وارد شد- كه ظاهراً در حدود هفتاد میلیون نفر بوده است- مساوی است با تلفاتی كه سابقاً در چند قرن از راه جنگ بر بشر وارد می شد. شما اگر تنها تلفاتی را كه در چند سال اخیر در جنگهای منطقه ای خاور دور و خاور میانه و آفریقا وارد آمده و هنوز هم در جریان است در نظر بگیرید، مدعای ما را تصدیق خواهید كرد. ویل دورانت می گوید: «در زوال این عادت (تعدد زوجات) عواملی چند دخالت كرده است. زندگانی كشاورزی كه حالت ثباتی دارد سختی و ناراحتی زندگی مردان را تقلیل داد و مخاطرات كمتر شد و به همین جهت عده ی مرد و زن تقریباً مساوی یكدیگر شد. » . این سخن از ویل دورانت خیلی عجیب است. اگر تلفات مرد منحصر بود به تلفاتی كه در مبارزه با طبیعت متحمل می شود، البته میان دوره ی شكار و دوره ی كشاورزی از این جهت تفاوت است؛ در صورتی كه عمده ی تلفات جنس مرد از راه جنگ است كه در دوره ی كشاورزی از دوره ی شكار كمتر نبوده است، و دیگر از این راه است كه مرد همواره زن را تحت حمایت خود گرفته و كارهای سخت و خطرناك را كه خطر مرگ داشته خود به عهده می گرفته است؛ و لهذا این عدم توازن در دوره ی كشاورزی نیز مانند دوره ی شكار وجود داشته است. ویل دورانت از دوره ی ماشینی و صنعتی نام نمی برد و حال آنكه در این دوره است كه تلفات مرد بیداد می كند و توازن را به صورت فاحشی برهم می زند. مقاومت بیشتر زن در برابر بیماریها چیز دیگری كه سبب می شود تلفات جنس مرد از تلفات جنس زن بیشتر باشد، موضوعی است كه اخیراً در پرتو پیشرفت علوم كشف شده است و آن اینكه مقاومت مرد در برابر بیماریها از مقاومت زن كمتر است و در نتیجه تلفات مرد به واسطه ی بیماریها از تلفات زن بیشتر است. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 332 در دی ماه 1335 روزنامه ی اطلاعات نوشت: «اداره ی آمار فرانسه اطلاع می دهد كه با اینكه در فرانسه عدد مولود پسر از دختر بیشتر است و به ازای هر صد دختر صدوپنج پسر متولد می شود، معذلك عدد زنان یك میلیون و هفتصد و شصت و پنج هزار نفر از مردان بیشتر است و آنها علت این تفاوت را مقاومت جنس زن در مقابل بیماری ذكر كرده اند. » . در مجله ی سخن، سال ششم، شماره ی یازدهم مقاله ای تحت عنوان «زن در سیاست و اجتماع» از مجله ی ماهانه و مصور یونسكو به وسیله ی دكتر زهرا خانلری ترجمه شد. در آن مقاله از اشلی مونتاگو نقل شد كه: «طبیعت زن از نظر علمی بر طبیعت مرد تفوق دارد. كروموزوم X مربوط به جنس ماده از كروموزوم Y مربوط به جنس نر قویتر است. لهذا عمر زن از عمر مرد درازتر است، حد متوسط عمر زن از مرد بیشتر است، زن عموماً از مرد سالمتر است، مقاومتش در برابر بسیاری از امراض از مرد بیشتر است، اغلب زودتر معالجه می شود. در برابر یك زن الكن پنج مرد الكن یافت می شود. در برابر یك زن كوررنگ شانزده مرد كوررنگ یافت می شود. استعداد نزف الدم تقریباً منحصر به جنس مرد است. زن در برابر حوادث بیش از مرد قوه ی مقاومت دارد. همه جا در جریان جنگ اخیر محقق شده است كه در اوضاع مشابه، زن بسیار بهتر از مرد توانسته مشقت محاصره (زندان) اردوگاه زندانیان را تحمل كند. . . تقریباً در همه ی كشورها تعداد انتحار در مردها سه برابر زنهاست. » . نظریه ی اشلی مونتاگو راجع به مقاومت بیشتر جنس زن در برابر بیماری، بعدها ضمن كتاب زن جنس برتر به وسیله ی آقای حسام الدین امامی ترجمه شد و در شماره ی 70 مجله ی زن روز چاپ شد. قدرت بیشتر مقاومت زن در برابر بیماری سبب می شود كه فرضاً روزی مرد قدرت پیدا كند و انتقام خود را از جنس زن بگیرد و پای او را به كارهای سخت و خطرناك كه منجر به مرگ و میر می شود بكشد، مخصوصاً او را به میدان جنگ برده تن ظریف او را هدف توپ و مسلسل و بمب قرار داده مزه ی این كارها را به او بچشاند، باز هم به واسطه ی مقاومت بیشتر زن در مقابل بیماری توازن عدد جنس زن و جنس مرد محفوظ نخواهد ماند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 333 اینها همه راجع به مقدمه ی اول، یعنی فزونی نسبی عدد زنان آماده ی ازدواج بر عدد مردان آماده ی ازدواج. پس معلوم شد واقعاً چنین حقیقتی وجود دارد و معلوم شد علت آن چیست و آن علت یا علتها از اول تاریخ بشر تا این ساعت وجود داشته و دارد.

حق زن در چندهمسری

اما مقدمه ی دوم، یعنی اینكه فزونی عدد زن آماده ی ازدواج بر عدد مرد آماده ی ازدواج برای طبقه ی زن تولید «حق» می كند و برای مردان و زنان متأهل ایجاد «وظیفه» . در اینكه حق تأهل از طبیعی ترین و اصیل ترین حقوق بشری است جای سخن نیست. هر كسی (اعم از زن یا مرد) حق دارد زندگی خانوادگی داشته باشد، از داشتن زن یا شوهر و فرزند بهره مند باشد؛ همان طوری كه حق دارد كار كند، مسكن داشته باشد، از تعلیم و تربیت بهره مند شود، از بهداشت استفاده كند، امنیت و آزادی داشته باشد. اجتماع نه تنها نباید مانعی در راه استیفای این حقوق ایجاد كند، بلكه باید وسیله ی تأمین این حقوق را فراهم سازد. از نظر ما یك نقیصه ی بزرگ در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر این است كه به حق «تأهل» توجهی نكرده است. این اعلامیه از حقوقی مانند حق آزادی و امنیت، حق رجوع مؤثر به محاكم ملی، حق تابعیت و ترك تابعیت، حق آزادی ازدواج با اهل هر نژاد و مذهب، حق مالكیت، حق تشكیل اتحادیه، حق استراحت و فراغت، حق آموزش و پرورش یاد می كند اما از حق تأهل یعنی حق داشتن یك كانون خانوادگی قانونی نامی به میان نمی آورد. این حق مخصوصاً از ناحیه ی زن بیشتر اهمیت دارد، زیرا زن بیش از مرد به داشتن كانون خانوادگی نیازمند است. در مقاله ی 27 گفتیم ازدواج برای مرد از جنبه ی مادی اهمیت دارد و برای زن از جنبه های معنوی و عاطفی. مرد اگر خانواده را از دست بدهد، با فحشاء و رفیقه بازی لااقل نیمی از احتیاجات خود را برمی آورد، اما اهمیت خانواده برای زن بیش از اینهاست. زن اگر محیط خانوادگی را از دست بدهد، با فحشاء و رفیق بازی نمی تواند به هیچ وجه احتیاجات مادی و معنوی خود را- ولو به حداقل- تأمین كند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 334 حق تأهل برای یك مرد یعنی حق اشباع غریزه، حق همسر و شریك و همدل داشتن، حق فرزند قانونی داشتن. اما حق تأهل برای یك زن علاوه بر همه ی اینها یعنی حق حامی و سرپرست داشتن، حق پشتوانه ی عواطف داشتن. اكنون پس از اثبات دو مقاله ی بالا: 1. فزونی نسبی عدد زنان بر عدد مردان. 2. حق تأهل یك حق طبیعی بشری است. نتیجه این است: اگر تك همسری تنها صورت قانونی ازدواج باشد عملاً گروه زیادی از زنان از حق طبیعی انسانی خود (حق تأهل) محروم می مانند. تنها با قانون تجویز تعدد زوجات است- البته با شرایط خاصی كه دارد- كه این حق طبیعی احیاء می گردد. بر عهده ی زنان روشن بین مسلمان است كه شخصیت واقعی خود را باز یابند و به نام حمایت از حقوق حقه ی زن، به نام حمایت از اخلاق، به نام حمایت از نسل بشر، به نام یكی از طبیعی ترین حقوق بشر، به كمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل پیشنهاد كنند كه تعدد زوجات را در همان شرایط منطقی كه اسلام گفته، به عنوان حقی از حقوق بشر به رسمیت بشناسد و از این راه بزرگترین خدمت را به جنس زن و به اخلاق بنمایند. صرف اینكه یك فرمول از جانب شرق آمده و غرب باید از شرق پیروی كند، گناه محسوب نمی شود. نظریه ی راسل برتراند راسل- چنانكه قبلاً اشاره كردیم- به این نكته توجه دارد كه اگر تك همسری تنها صورت قانونی ازدواج باشد مستلزم محرومیت گروه زیادی از زنان می شود. لهذا راه حلی پیشنهاد می كند. اما چه راه حلی؟ ! خیلی ساده، پیشنهاد می كند كه به این زنان اجازه داده شود برای اینكه از داشتن فرزند محروم نمانند با شكار كردن مردان، فرزندان بی پدر به وجود آورند، و نظر به اینكه زن در حالی كه فرزند در رحم یا دامن دارد احتیاج به كمك مادی دارد و معمولاً پدر به نام نفقه به او كمك می كند، دولت از این جهت جانشین پدر شود و به این گونه زنان كمك اقتصادی كند. راسل پس از اینكه می گوید: «در انگلستان كنونی بیش از دومیلیون زن زائد بر مردان وجود دارد و بنا بر عرف مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 335 (عرف تك همسری) باید همواره عقیم بمانند و این برای آنها محرومیت بزرگی است. » . می گوید: «وحدت ازدواج كامل (تك همسری) مبتنی بر فرض تساوی تقریبی زنان و مردان است. جایی كه تساوی وجود ندارد قساوت زیادی در باره ی كسانی می شود كه به حكم قانون ریاضی باید مجرد بمانند. حال اگر مایل به ازدیاد نفوس باشیم این قساوت، گذشته از نظر خصوصی از لحاظ عمومی نیز مجاز نخواهد بود. » . این است راه حلی كه یك فیلسوف قرن بیستم برای این مسأله ی اجتماعی پیشنهاد می كند، و آن بود راه حلی كه اسلام پیشنهاد كرده است. اسلام می گوید: این مشكل را به این صورت حل كنید كه یك نفر مرد واجد شرایط مالی و اخلاقی و جسمی بیش از یك زن را تكفل كند، زن دوم را همسر قانونی و شرعی خود قرار دهد، میان او و همسر اولش و همچنین میان فرزندان این زن و فرزندان همسر اولش هیچ گونه تبعیض و تفاوتی قائل نشود، زن اول تحت عنوان یك وظیفه ی اجتماعی نسبت به خواهر خودش از حق خود بگذرد و فداكاری كند و این نوع اشتراك و سوسیالیزم را كه ضروری ترین انواع سوسیالیزم است بپذیرد. اما این فیلسوف قرن بیستم می گوید: زنان محروم شوهران زنان دیگر را بدزدند، بچه های بی پدری كه از این راه به وجود می آیند دولت تكفل كند. از نظر این فیلسوف قرن بیستم احتیاج زن به تأهل فقط از سه ناحیه است: یكی از ناحیه ی جنسی كه با زرنگی و دلربایی زن به خوبی تأمین می شود، دیگر از ناحیه ی فرزند كه آن هم با دزدی تأمین می گردد، سوم از ناحیه ی اقتصادی كه به وسیله ی دولت باید تأمین شود. از نظر این فیلسوف چیزی كه اهمیت ندارد یكی این است كه زن احتیاج دارد به عواطف صمیمانه ی شوهر؛ احتیاج دارد به اینكه مردی او را زیر بال حمایت خود بگیرد و تماس با او تنها از ناحیه ی احتیاج جنسی نباشد. موضوع دیگری كه از نظر این فیلسوف اهمیت ندارد وضع پریشان وناراحت كننده ی كودكی است كه از این راه به دنیا می آید. هر كودكی، بلكه هر انسانی نیاز دارد به پدر شناخته شده و مادر شناخته شده. هر كودكی نیاز دارد به عواطف صمیمانه ی پدر و مادر. تجربه نشان داده مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 336 است مادری كه فرزندش پدر مشخصی ندارد و قلبش از منبع عواطف پدر آن فرزند سیراب نمی شود كمتر نسبت به فرزندش مهر می ورزد. این كسر محبتها را از كجا باید تأمین كرد؟ آیا دولت می تواند تأمین كند؟ . آقای راسل متأسف است كه اگر پیشنهاد او قانونی نشود گروه زیادی از زنان مجرد عقیم می مانند. اما خود آقای راسل بهتر می داند كه زنان مجرد انگلستان شكیبایی انتظار چنین قانونی را ندارند؛ عملاً از پیش خود مشكل تجرد و فرزند بی پدر را حل كرده اند. از هر ده انگلیسی در اطلاعات /38/925 تحت عنوان «از هر ده انگلیسی یكی حرامزاده است» چنین نوشته بود: «لندن، رویتر، 16 دسامبر، خبرگزاری فرانسه. در گزارشی كه دكتر ژ. آ. اسكات، مأمور پزشكی شهرداری لندن تهیه كرده است خاطرنشان شده: سال گذشته در لندن از هر ده كودكی كه به دنیا آمدند یكی غیر مشروع بوده است. دكتر اسكات تأكید كرده است كه تولدهای غیر قانونی در حال افزایش دائمی است و از 33838 نفر در سال 1957 به 53433 نفر در سال بعدی افزایش یافته است. » . ملت انگلستان بدون اینكه انتظار قانونی شدن پیشنهاد آقای راسل را بكشد خودش مشكل را حل كرد. تعدد زوجات، ممنوع و همجنس بازی رواست! ؟ اما دولت انگلستان درست برخلاف نظر آقای راسل عمل كرد؛ به جای اینكه تكلیف زنان مجرد را روشن كند و حقی برای آنها در وجود مردان قرار دهد، كاری كرد كه زنان بیش از پیش از وجود مردان محروم گردند. در هفته ی گذشته قانون «همجنس بازی» را به تصویب نهایی رسانید. در تاریخ /46/414 روزنامه ی اطلاعات خبر داد: مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 337 «لندن. مجلس عوام بریتانیا پس از یك بحث هشت ساعته قانون همجنس بازی را تصویب كرد و متن لایحه را برای تصویب نهایی به مجلس اعیان فرستاد. » . در ده روز بعد یعنی در /46/424 نوشت: «مجلس لردهای انگلیس قانون «همجنس بازی» را در شور دوم تصویب كرد. این قانون كه قبلاً به تصویب مجلس عوام انگلیس رسیده به زودی از طرف الیزابت دوم ملكه ی بریتانیا توشیح خواهد شد. » . در حال حاضر در انگلستان تعدد زوجات ممنوع است اما همجنس بازی رواست. از نظر این مردم اگر یك مرد برای زن خود «هوویی» از جنس زن بیاورد جایز نیست، یك عمل غیر انسانی كرده است، اما اگر «هوویی» از جنس مرد بیاورد، عمل شرافتمندانه و انسانی و متناسب با مقتضیات قرن بیستم انجام داده است. به عبارت دیگر به فتوای اهل حل و عقد انگلستان اگر «هووی» زن ریش و سبیل داشته باشد چندهمسری اشكال ندارد! اینكه می گویند دنیای غرب مسائل جنسی و خانوادگی را حل كرده و ما باید از راه حل های آنها استفاده كنیم، به این نحو حل كرده كه دانستید. اینها برای من چندان مایه ی تعجب نیست. راهی كه غرب در مسائل مربوط به امور جنسی و امور خانوادگی پیش گرفته، به نتایجی جز این نتایج نمی رسد؛ اگر به نتایجی غیر اینها برسد تعجب دارد. آنچه مایه ی تعجب و تأسف من است این است كه مردم ما چرا منطق خود را از دست داده اند؟ ! چرا جوانان و تحصیل كرده های امروز ما كمتر قدرت تجزیه و تحلیل قضایا را دارند؟ ! چرا شخصیت خود را باخته اند؟ ! چرا اگر گوهری در دست داشته باشند و مردم آن سوی جهان بگویند این گردوست، باور می كنند و دور می اندازند، و اما اگر گردویی در دست اجنبی ببینند و به آنها گفته شود این گوهر است، باور كرده شیفته اش می گردند؟ ! آیا طبیعت مرد چندهمسری است؟ حتماً تعجب خواهید كرد اگر بشنوید عقیده ی رایج روانشناسان و فیلسوفان اجتماعی غرب بر این است كه مرد چندهمسری آفریده شده، تك همسری بر خلاف طبیعت اوست. ویل دورانت در لذات فلسفه صفحه ی 91 پس از آن كه شرحی در باره ی آشفتگیهای اخلاقی امروز از نظر امور جنسی می دهد، می گوید: «بی شك بسیاری از آن، نتیجه ی علاقه ی «اصلاح ناپذیری» است كه به تنوع داریم و طبیعت به یك زن بسنده نمی كند. » . هم او می گوید: «مرد ذاتاً طبیعت چندهمسری دارد و فقط نیرومندترین قیود اخلاقی، میزان مناسبی از فقر و كار سخت و نظارت دائمی زوجه می تواند تك همسری را به او تحمیل كند. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 339 در شماره ی 112 مجله ی زن روز تحت عنوان «آیا مرد طبیعتاً خیانتكار است؟ » نوشته است: «پروفسور اشمید آلمانی گفته است: . . . در طول تاریخ، مرد همیشه خیانتكار بوده و زن دنباله رو خیانت. حتی در قرون وسطی نیز برابر شواهد موجود 90 درصد از جوانان به دفعات رفیقه عوض می كردند و 50 درصد از مردان زندار به همسرانشان خیانت می ورزیدند. رابرت كینزی، محقق معروف امریكایی در گزارشش- كه به كینزی راپورت مشهور شده- نوشته است: مردان و زنان امریكایی در بی وفایی و خیانت دست سایر ملل دنیا را از پشت بسته اند. . . كینزی در قسمت دیگر گزارشش آورده است: «زن برخلاف مرد از تنوع جویی در عشق و لذت بیزار است. به همین دلیل بعضی اوقات از رفتار مرد سر در نمی آورد. ولی مرد تنوع جویی را نوعی ماجراجویی تلقی می كند، آسان از راه بدر می رود و به نظر او آنچه مهم است لذت جسمی است نه لذت عاطفی و روحی. تظاهر به تماس عاطفی و روحی در مرد فقط تا وقتی است كه فرصتی برای درك لذت جسمی پیش نیامده است. روزی پزشك مشهوری به من گفت: «پولیگام» بودن مرد (تنوع دوستی و تعددخواهی) و «منو گام» بودن زن (انحصارخواهی و یكه شناسی) یك امر بدیهی است، زیرا در مرد میلیونها سلول «اسپرم» تولید می شود در حالی كه زن در دوران آمادگی جز یك تخم از تخمدان تولید نمی كند. صرف نظر از فرضیه ی كینزی، بد نیست از خودمان بپرسیم: آیا وفادار بودن برای مرد مشكل است؟ . هانری دومنترلان فرانسوی در پاسخ این سؤال نوشته است: وفادار بودن برای مرد مشكل نیست بلكه غیرممكن است. یك زن برای یك مرد آفریده شده است و یك مرد برای زندگی و همه ی زنها. مرد اگر به تاریكی می پرد و به زنش خیانت می كند تقصیر خودش نیست، تقصیر خلقت و طبیعت است كه همه ی عوامل خیانت را در او به وجود آورده است. » . در شماره ی 120 همین مجله تحت عنوان «عشق و ازدواج به سبك فرانسوی» چنین می نویسد: مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 340 «زن و شوهر فرانسوی مسأله ی بی وفایی را بین خودشان حل كرده و برای آن قاعده و قانون و حد و حدودی قائل شده اند. اگر مرد از مرز این قاعده و قانون تجاوز نكند پرش به تاریكی اش بی اهمیت است. آیا اصولاً یك مرد بعد از دو سال زندگی زناشویی می تواند وفادار بماند؟ به طور یقین نه، زیرا این خلاف طبیعتش است. اما در مورد زنان تا اندازه ای تفاوت می كند و خوشبختانه آنها به این تفاوت واقفند. در فرانسه اگر شوهری مرتكب خیانت شود زنش احساس نارضایی نمی كند یا عصبانی نمی شود، زیرا به خودش دلداری می دهد: او فقط جسمش را با خودش نزد دیگری برده نه روح و احساساتش را، روح و احساساتش مال من است. » . در چند سال پیش نظریه ی یك پروفسور زیست شناس به نام دكتر راسل لی در همین زمینه در روزنامه ی كیهان منتشر شد و مدتی مورد بحث و گفتگوی نویسندگان ایرانی بود. به عقیده ی دكتر راسل لی قناعت مرد به یك زن خیانت به نسل است، نه از نظر كمیت بلكه از نظر كیفیت؛ زیرا بسنده كردن مرد به یك زن نسل او را ضعیف می كند. نسل در چندهمسری قوی و نیرومند می گردد. به عقیده ی ما این توصیف از طبیعت مرد به هیچ وجه صحیح نیست. الهام بخش این مفكران در این عقیده اوضاع خاص محیط اجتماعی آنها بوده نه طبیعت واقعی مرد. البته ما مدعی نیستیم كه زن و مرد از لحاظ زیست شناسی و روانشناسی وضع مشابهی دارند. برعكس، معتقدیم زیست شناسی و روانشناسی مرد و زن متفاوت است و خلقت از این تفاوت هدف داشته است، و به همین جهت نباید تساوی حقوق انسانی زن و مرد را بهانه برای تشابه و یكنواختی حقوق آنها قرار داد. از نظر روحیه ی تك همسری نیز قطعاً زن و مرد روحیه های متفاوتی دارند. زن طبعاً تك شوهر است؛ چندشوهری بر ضد روحیه ی اوست. نوع تمنیات زن از شوهر با چندشوهری سازگار نیست. اما مرد طبعاً تك همسر نیست، به این معنی كه چندزنی برضد روحیه ی او نیست. چندزنی با نوع تمنیاتی كه مرد از وجود زن دارد ناسازگار نیست. اما ما با آن عقیده كه روحیه ی مرد با تك همسری ناسازگار است مخالفیم. ما منكر این نظر هستیم كه می گوید علاقه ی مرد به تنوع «اصلاح ناپذیر» است. ما با این عقیده مخالفیم كه وفاداری برای مرد غیرممكن است و یك زن برای یك مرد آفریده شده و یك مرد برای همه ی زنها. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 341 به عقیده ی ما عوامل خیانت را محیطهای اجتماعی در مرد به وجود می آورد نه خلقت و طبیعت. مسؤول خیانت مرد خلقت نیست، محیط اجتماعی است. عوامل خیانت را محیطی به وجود می آورد كه از یك طرف زن را تشویق می كند تمام فنون اغوا و انحراف را برای مرد بیگانه به كار ببرد، هزارویك نیرنگ برای از راه بیرون رفتن او بسازد؛ و از طرف دیگر به بهانه ی اینكه یگانه صورت قانونی ازدواج تك همسری است، صدها هزار بلكه میلیونها زن آماده و نیازمند به ازدواج را از حق زناشویی محروم می كند و آنها را برای اغوای مرد روانه ی اجتماع می سازد. در مشرق اسلامی پیش از آن كه آداب و رسوم غربی رایج گردد 90 درصد مردان، تك همسر واقعی بودند؛ نه بیش از یك زن شرعی داشتند و نه با رفیقه و معشوقه سرگرم بودند. زوجیت اختصاصی به مفهوم واقعی كلمه بر اكثریت قریب به اتفاق خانواده های اسلامی حكمفرما بود.

چندهمسری، عامل نجات تك همسری

تعجب می كنید اگر بگویم تعدد زوجات در مشرق اسلامی مهمترین عامل نجات تك همسری بود. بلی، مجاز بودن تعدد زوجات بزرگترین عامل نجات تك همسری است، به این معنی كه در شرایطی كه موجبات تعدد زوجات پیدا می شود و عدد زنان نیازمند به ازدواج از مردان نیازمند به ازدواج فزونی می گیرد، اگر حق تأهل این عده زنان به رسمیت شناخته نشود و به مردانی كه واجد شرایط اخلاقی و مالی و جسمی هستند اجازه ی چندهمسری داده نشود، رفیقه بازی و معشوقه گیری ریشه ی تك همسری واقعی را می خشكاند. در مشرق اسلامی از طرفی تعدد زوجات مجاز بود و از طرف دیگر اینهمه مهیّجات و محركات اغواكننده نبود. لهذا تك همسری واقعی بر اكثریت خانواده ها حكمفرما بود و كار معشوقه بازی مردان به آنجا نكشید كه كم كم برایش فلسفه بسازند و بگویند آفرینش مرد چندهمسری است و تك همسری برای مرد جزو ممتنعات و محالات جهان است. ممكن است بپرسید: بنا به عقیده ی این دانشمندان- كه از نظر قانون طبیعت، مرد را چندهمسری می دانند و از نظر قانون اجتماع تعدد زوجات را محكوم می كنند- تكلیف مرد در میان این دو قانون چه می شود؟ مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 342 تكلیف مرد در مكتب این آقایان واضح است: مرد باید قانوناً تك همسر باشد و عملاً چندهمسر؛ یك زن شرعی و قانونی بیشتر نداشته باشد اما معشوقه و رفیقه هرچه دلش می خواهد مانعی ندارد. به عقیده ی این آقایان رفیقه گیری و معشوقه بازی حق طبیعی و مسلّم و مشروع مرد است! و بسنده كردن مرد در همه ی عمر به یك زن نوعی «نامردی» است.

چهره ی واقعی بحث گمان می كنم وقت آن رسیده است كه خواننده ی محترم درك كند كه مسأله ای كه از لحاظ چندهمسری برای بشر مطرح بوده و هست چیست. مسأله این نیست كه آیا تك همسری بهتر است یا چندهمسری. در اینكه تك همسری بهتر است تردیدی نیست. تك همسری یعنی اختصاص خانوادگی، یعنی اینكه جسم و روح هر یك از زوجین از آنِ یكدیگر باشد. بدیهی است كه روح زندگی زناشویی كه وحدت و یگانگی است در زوجیت اختصاصی بهتر و كاملتر پیدا می شود. آن دو راهی كه بشر بر سر آن قرار گرفته این نیست كه از میان تك همسری و چندهمسری كدامیك را انتخاب كند. مسأله ای كه از این لحاظ برای بشر مطرح است این است كه به واسطه ی ضرورتهای اجتماعی، مخصوصاً فزونی نسبی عده ی زنان نیازمند به ازدواج بر مردان نیازمند، تك همسری مطلق عملاً در خطر افتاده است. تك همسری مطلق كه شامل تمام خانواده ها بشود افسانه ای بیش نیست. یكی از دو راه در پیش است: یا رسمیت یافتن تعدد زوجات و یا رواج معشوقه بازی؛ به عبارت دیگر یا چندهمسر شدن معدودی از مردان متأهل- كه حتماً از 10 درصد تجاوز نخواهد كرد- و سر و سامان یافتن و خانه و زندگی پیداكردن زنان بی شوهر، و یا بازگذاشتن راه معشوقه بازی؛ و چون در صورت دوم هر معشوقه ای می تواند با چندین مرد ارتباط داشته باشد، اكثریت قریب به اتفاق مردان متأهل عملاً چندهمسر خواهند بود. آری، این است صورت صحیح طرح مسأله ی چندهمسری. اما مبلغان شیوه های غربی حاضر نیستند صورت صحیح مسأله را طرح كنند؛ حاضر نیستند حقیقت را آشكارا بگویند. آنها واقعاً مدافع مترس بازی و معشوقه گیری هستند، زن شرعی و قانونی را سربار و مزاحم می دانند و یكی اش را هم زیاد می دانند چه رسد به دو زن و سه زن و چهار زن، لذت را در آزادی از قیود ازدواج می شناسند، اما در گفته های خود مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 343 برای ساده دلان چنین وانمود می كنند كه ما مدافع تك همسری هستیم؛ با لحنی معصومانه می گویند ما طرفدار آنیم كه مرد تك همسر و با وفا باشد نه چندهمسر و بی وفا!

نیرنگ مرد قرن بیستم مرد قرن بیستم در بسیاری از مسائل مربوط به حقوق خانوادگی توانسته است نعل وارونه بزند و با نامهای قشنگ تساوی و آزادی، زن را اغفال كرده از تعهدات خود نسبت به او بكاهد و بر كامگیریهای بی حساب خود بیفزاید. اما در كمتر مسأله ای به اندازه ی تعدد زوجات، از این جهت موفقیت داشته است. راستی من گاهی در آثار بعضی از نویسندگان ایرانی چیزهایی می بینم كه دچار تردید می شوم، نمی دانم ساده دلی است یا اغفال؟ . یكی از این نویسندگان نظر خود را در باره ی تعدد زوجات اینچنین نوشته است: «در حال حاضر در ممالك پیشرفته روابط زوجین متكی بر تكالیف حقوقی متقابل است و بنابراین شناخت تعدد زوجات به هر شكل و عنوان (دائم یا منقطع) از جانب زن همان اندازه دشوار است كه از مرد بخواهند وجود رقبای خود را در عرصه ی زناشویی تحمل كند. » . من نمی دانم این گونه اشخاص تصور واقعی شان از این مسأله همین است یا نعل وارونه می زنند؟ ! آیا اینها واقعاً نمی دانند كه تعدد زوجات ناشی از یك مشكل اجتماعی است كه بر دوش تمام مردان و زنان متأهل سنگینی می كند و راه حل بهتری از تعدد زوجات تاكنون برای این مشكل پیدا نشده است؟ آیا اینها نمی دانند كه چشمها را روی هم گذاشتن و شعار دادن و فریاد «زنده باد تك همسری و مرگ بر چندهمسری» دردی دوا نمی كند؟ آیا اینها نمی دانند كه تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد و ربطی به حقوق متقابل زن و مرد ندارد؟ . مضحك این است كه می گویند: «تعدد زوجات از جانب زن همان اندازه دشوار است كه از مرد بخواهند وجود رقبای خود را در عرصه ی زناشویی تحمل كند» . گذشته از اینكه مقایسه ی غلطی است، شاید نمی دانند كه دنیای امروز- كه این آقایان هر مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 344 پدیده ای را به این نام جذب می كنند و هیچ تردیدی را در صحت رویدادهای آن روا نمی دارند- مرتباً از مرد می خواهد كه عشق زن خویش را محترم بشمارد و وجود رقبای خود را در عرصه ی زناشویی تحمل كند. دنیای امروز این «نابردباریها» را به نام حسادت، تعصب، فناتیسم و غیره محكوم می كند. ای كاش جوانان ما لااقل از عمق جریاناتی كه از این لحاظ در مغرب می گذرد اندكی آگاهی داشتند. روشن شد كه تعدد زوجات ناشی از یك مشكل اجتماعی است نه طبیعت ذاتی مرد. بدیهی است كه اگر در اجتماعی مشكله ی فزونی نسبی عدد زنان نیازمند بر مردان نیازمند وجود نداشته باشد تعدد زوجات از میان خواهد رفت و یا بسیار كم خواهد شد؛ و اگر بخواهیم در چنین شرایطی (فرضاً چنین شرایطی وجود پیدا كند) [زنانی بی شوهر نمانند] تعدد زوجات نه كافی است و نه صحیح. برای این منظور چند چیز دیگر لازم است: اول عدالت اجتماعی و كار و درآمد كافی برای هر مرد نیازمند به ازدواج تا بتواند به تشكیل كانون خانوادگی اقدام نماید. دوم آزادی اراده و اختیار همسر برای زن كه از طرف پدر یا برادر یا شخص دیگر اجباراً به عقد یك مرد زندار پولدار درآورده نشود. بدیهی است كه اگر زن آزاد و مختار باشد و امكان همسری با یك مرد مجرد برایش فراهم باشد هرگز زن مرد زندار نخواهد شد و سر «هوو» نخواهد رفت. این اولیاء زن هستند كه به طمع پول، دختر یا خواهر خود را به مردان زندار پولدار می فروشند. سوم اینكه عوامل تحریك و تهییج و اغوا و خانه خراب كن اینقدر زیاد نباشد. عوامل اغوا، زنان شوهردار را از خانه ی شوهر به خانه ی بیگانه می كشد، چه رسد به زنان بی شوهر. اجتماع اگر سر اصلاح دارد و طرفدار نجات تك همسری واقعی است باید در راه برقراری این سه عامل بكوشد، والاّ منع قانونی تعدد زوجات جز اینكه راه فحشاء را باز كند اثر دیگری ندارد.

بحران ناشی از محرومیت زنان بی شوهر اما اگر عدد زنان نیازمند بر مردان نیازمند فزونی داشته باشد، منع تعدد زوجات مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 345 خیانت به بشریت است، زیرا تنها پامال كردن حقوق زن در میان نیست. اگر مطلب به پامال شدن حقوق عده ای از زنان ختم می شد باز قابل تحمل بود. بحرانی كه از این راه عارض اجتماع می شود از هر بحران دیگر خطرناكتر است، همچنانكه خانواده از هر كانون دیگر مقدستر است. زیرا آن كه از حق طبیعی خود محروم می ماند یك موجود زنده است با همه ی عكس العمل هایی كه یك موجود زنده در محرومیتها نشان می دهد، یك انسان است با همه ی عوارض روانی و عقده های روحی در زمینه ی ناكامیها، زن است با همه ی نیرنگهای زنانه، دختر حوّاست با قدرت كامل «آدم فریبی» . او گندم و جو نیست كه زائد بر مصرف را به دریا بریزند یا در انباری برای «روز مبادا» ذخیره كنند، خانه و اتاق نیست كه اگر مورد احتیاج نبود قفلی به آن بزنند. بلی، او یك موجود زنده است، یك انسان است، یك زن است؛ نیروی شگرف خود را ظاهر خواهد كرد و دمار از روزگار اجتماع برخواهد آورد. او خواهد گفت: سخن درست بگویم نمی توانم دیدكه می خورند حریفان و من نظاره كنم همین «نمی توانم دید» كارها خواهد كرد، خانه ها و خانواده ها ویران خواهد ساخت، عقده ها و كینه ها به وجود خواهد آورد. وای به حال بشر آنگاه كه غریزه و عقده دست به دست هم بدهند. زنان محروم از خانواده نهایت كوشش را برای اغوای مرد- كه قدمش در هیچ جا این اندازه لرزان و لغزان نیست- به كار خواهند برد، و بدیهی است كه «چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند» و متأسفانه از این «گل» مقدار كمی هم برای لغزیدن این پیل كافی است. آیا مطلب به همین جا خاتمه پیدا می كند؟ خیر، نوبت به زنان خانه دار می رسد. زنانی كه شوهران خود را در حال خیانت می بینند آنها هم به فكر انتقام و خیانت می افتند، آنها هم در خیانت دنباله رو مرد می شوند. نتیجه ی نهایی چه خواهد بود؟ . نتیجه ی نهایی در گزارشی كه به «كینزی راپورت» مشهور شده، ضمن یك جمله خلاصه شده است: «مردان و زنان امریكایی در بی وفایی و خیانت دست سایر ملل دنیا را از پشت بسته اند» . ملاحظه می فرمایید كه تنها با فساد و انحراف مرد خاتمه نمی یابد، شعله ی این آتش در نهایت امر دامن زنان خانه دار را هم می گیرد.

عكس العمل های مختلف در زمینه ی پدیده ی فزونی زن پدیده ی فزونی نسبی زن همیشه در زندگی بشر وجود داشته. چیزی كه هست عكس العمل ها در برابر این پدیده- كه مشكله ای برای اجتماع به وجودمی آورد- یكسان نبوده است. ملتهایی كه روحشان با تقوا و عفاف پیوند بیشتری داشته، به رهبری ادیان بزرگ آسمانی این مشكله را با تعدد زوجات حل كرده اند و ملتهایی كه تقوا و عفاف چندان با روحیه شان سازگار نبوده، این پدیده را وسیله ای برای فحشاء قرار داده اند. نه تعدد زوجات در مشرق ناشی از دین اسلام است و نه ترك آن در مغرب مربوط به دین مسیح است، زیرا قبل از اسلام در مشرق زمین تعدد زوجات وجود داشته و ادیان شرقی آن را مجاز كرده بودند، و در اصل دین مسیح هم نصّی بر منع تعدد زوجات وجود ندارد؛ هرچه هست مربوط به خود ملل غرب است نه دین مسیح. ملتهایی كه در مسیر فحشاء قرار گرفته اند بیش از ملتهایی كه تعدد زوجات را تجویز كرده اند به تك همسری ضربه زده اند. دكتر محمد حسین هیكل نویسنده ی كتاب زندگانی محمد پس از ذكر آیات قرآن در باره ی تعدد زوجات می گوید: «این آیات اكتفا به یك زن را بهتر می شمارد و می گوید: اگر می ترسید مطابق عدالت رفتار نكنید فقط یك زن بگیرید. ضمناً تأكید می كند كه نمی توانید به عدالت رفتار كنید. اما در عین حال چون ممكن است در زندگی اجتماعی حوادثی پیش آید كه تعدد زنان را ایجاب می كند، بدین جهت آن را به شرط عدالت روا شمرده است. محمد صلی الله علیه و آله در اثنای جنگهای مسلمانان كه گروهی از آنان كشته می شدند و طبعاً زنانشان بیوه ماندند، بدین طریق رفتار كرد. واقعاً آیا می توانید بگویید كه پس از جنگها و امراض عمومی و شورشها كه هزارها و میلیونها اشخاص تلف می شوند و عده ی زیادی زنان بی شوهر می مانند، اكتفا به یك زن بهتر از چند زن است كه به طور استثناء و به قید عدالت روا شمرده شده است؟ آیا مردم مغرب زمین می توانند ادعا كنند كه پس از جنگ جهانگیر قانون اكتفا به یك زن همان طور كه اسماً وجود دارد عملاً نیز اجرا شده است؟ »

اشكالات و معایب چندهمسری سعادت و خوشبختی زناشویی در گرو صفا، صمیمیت، گذشت، فداكاری، وحدت و یگانگی است و همه ی اینها در چندهمسری به خطر می افتد. گذشته از وضع ناهنجار زنان و فرزندان دومادره، از نظر خود مرد آنقدر مسؤولیتهای تعدد زوجات سنگین و خردكننده است كه روآوردن به آن پشت كردن به مسرت و آسایش است. اكثر مردانی كه از تعدد زوجات راضی و خشنودند آنها هستند كه عملاً از زیر بار مسؤولیتهای شرعی و اخلاقی آن شانه خالی می كنند؛ زنی را مورد توجه قرار داده زن دیگر را از حساب خارج می كنند و به تعبیر قرآن كریم او را «كالمعلّقه» رها می كنند. آنچه این گونه افراد نام تعدد زوجات به آن می دهند در واقع نوعی تك همسری است توأم با ستمكاری و جنایت و بیدادگری. مثل عامیانه ای در میان مردم رایج است، می گویند: «خدا یكی، زن یكی» . عقیده ی اكثر مردان بر این بوده و هست و حقاً اگر خوشی و مسرت را مقیاس قرار دهیم و مسأله را از زاویه ی فردی و شخصی بسنجیم عقیده ی درستی است. اگر در باره ی همه ی مردان صادق نباشد، در باره ی اكثریت مردان صادق است. اگر مردی خیال كند كه تعدد زوجات با قبول همه ی مسؤولیتهای شرعی و اخلاقی به نفع اوست و او از نظر تن آسایی از این كار صرفه می برد، سخت در اشتباه است. مسلماً تك همسری از نظر تأمین خوشی و آسایش بر چندهمسری ترجیح دارد، اما. . . مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 348

بررسی صحیح بررسی درستی و نادرستی مسائلی مانند تعدد زوجات- كه ناشی از ضرورتهای شخصی یا اجتماعی است- به این نحو صحیح نیست كه آن را با تك همسری مقایسه كنیم. بررسی صحیح این گونه مسائل منوط به این است كه از طرفی علل و موجبات ایجاب كننده ی آنها را در نظر بگیریم و ببینیم عواقب وخیم بی اعتنایی به آنها چیست. از طرف دیگر نظری به مفاسد و معایبی كه از خود این مسائل ناشی می شود بیفكنیم. آنگاه یك محاسبه ی كلی روی مجموع آثار و نتایجی كه از دو طرف مسأله پیدا می شود به عمل آوریم. تنها در این صورت است كه این گونه مسائل به صورت واقعی خود طرح و مورد بررسی قرار گرفته اند. توضیحاً مثالی ذكر می كنم: فرض كنید می خواهیم در باره ی «سربازی اجباری» نظر بدهیم. اگر تنها از زاویه ی منافع و تمایلات خانواده ای كه سرباز به آنها تعلق دارد بنگریم شك ندارد كه قانون سرباز وظیفه قانون خوبی نیست. چه از این بهتر كه قانونی به نام قانون سربازی وظیفه وجود نداشته باشد و عزیز دل خانواده از كنارشان دور نرود و احیاناً به میدان جنگ و خاك و خون كشیده نشود! . اما بررسی این مسأله به این نحو صحیح نیست. بررسی صحیح آن به این نحو است كه ضمن توجه به جدا شدن فرزندی از خانواده ای و احتمالاًداغدار شدن آن خانواده، عواقب وخیم سرباز مدافع نداشتن را برای كشور در نظر بگیریم. آن وقت است كه كاملاً معقول و منطقی به نظر می رسد كه گروهی از فرزندان وطن به نام «سرباز» آماده ی دفاع و جانبازی برای كشور باشند و خانواده های آنها رنجهای ناشی از سربازی را تحمل كنند. ما در مقالات گذشته به ضرورتهای شخصی و اجتماعی كه احیاناً مجوز تعدد زوجات می شود اشاره كردیم. اكنون می خواهیم معایب و مفاسد ناشی از تعدد زوجات را بررسی كنیم تا زمینه برای یك محاسبه ی كلی فراهم گردد و ضمناً روشن شود كه ما به یك سلسله معایب برای تعدد زوجات اعتراف داریم هرچند بعضی از ایرادات و مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 349 اشكالات را وارد نمی دانیم چنانكه عن قریب روشن خواهد شد. معایبی كه می شود برای تعدد زوجات ذكر كرد زیاد است و ما از جنبه های مختلف وارد بحث می شویم. اینك بیان آن اشكالات و معایب: از نظر روحی روابط زناشویی منحصر به امور مادی و جسمانی یعنی تماسهای بدنی و حمایتهای مالی نیست. اگر منحصر به این امور بود تعدد زوجات قابل توجیه بود، زیرا امور مادی و جسمانی را می توان میان افراد متعدد قسمت كرد و به هر كدام سهمی داد. در روابط زناشویی آنچه عمده و اساس است امور روحی و معنوی است، عشق و عاطفه و احساسات است. كانون ازدواج و نقطه ی پیوند دو طرف به یكدیگر دل است. عشق و احساسات مانند هر امر روحی دیگر قابل تجزیه و تقسیم نیست؛ نمی توان آنها را میان افراد متعدد سرشكن و جیره بندی كرد. مگر ممكن است دل را دو نیم كرد یا در دو جا به گرو گذاشت؟ مگر می شود قلب را به دو نفر تسلیم كرد؟ عشق و پرستش یكه شناس است، شریك و رقیب نمی پذیرد. جو و گندم نیست كه بشود پیمانه كرد و به هر نفر سهمی داد. بعلاوه، احساسات قابل كنترل نیست. آدمی در اختیار دل است نه دل در اختیار آدمی. پس آن چیزی كه روح ازدواج است و جنبه ی انسانی آن است و روابط دو انسان را از روابط دو حیوان- كه صرفاً شهوانی و غریزی است- متمایز می كند، نه قابل قسمت است و نه قابل كنترل. پس تعدد زوجات محكوم است. به عقیده ی ما در این بیان قدری اغراق وجود دارد، زیرا راست است كه روح ازدواج عاطفه و احساسات است؛ هم راست است كه احساسات قلبی تحت اختیار آدمی نیست؛ اما اینكه گفته می شود احساسات قابل تقسیم نیست، یك تخیل شاعرانه بلكه یك مغالطه است، زیرا سخن در این نیست كه احساسات بخصوصی را مانند یك قطعه جسم دو قسمت كنند و به هر كدام سهمی بدهند، تا گفته شود كه امور روحی قابل تقسیم نیست؛ سخن در ظرفیت روحی بشر است. مسلماً ظرفیت روحی آدمی آنقدر محدود نیست كه نتواند دو علاقه را در خود جای دهد. پدری صاحب ده فرزند می شود و هر ده نفر را تا حد پرستش دوست می دارد، برای همه ی آنها فداكاری می كند. بلی، یك چیز مسلّم است و آن اینكه عشق و احساسات هرگز در صورت تعدد آنقدر اوج نمی گیرد كه در وحدت می گیرد. اوج اعلای عشق و احساسات با تعدد مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 350 سازگار نیست، همچنانكه با عقل و منطق نیز سازگار نیست. راسل در زناشویی و اخلاق می گوید: «بسیاری از مردم امروز عشق را یك مبادله ی منصفانه ی احساسات می دانند و همین دلیل به تنهایی، صرف نظر از دلایل دیگر، برای محكوم كردن تعدد زوجات كافی است. » . من نمی دانم چرا اگر بناست مبادله ی احساسات منصفانه باشد باید انحصاری باشد؟ مگر پدر كه فرزندان متعدد خود را دوست می دارد و متقابلاً آنها پدر را دوست می دارند مبادله ی احساسات آنها به طور منصفانه نیست؟ اتفاقاً با اینكه فرزندان متعددند علاقه ی پدر به هر یك از فرزندان بر علاقه ی هر یك از فرزندان نسبت به پدر می چربد. عجیب این است كه این سخن را كسی می گوید كه دائماً به شوهران توصیه می كند كه عشق زن خود را به بیگانه محترم بشمارند و مانع روابط عاشقانه ی آنها نشوند؛ متقابلاً چنین توصیه هایی به زنان می كند. آیا به عقیده ی راسل باز هم مبادله ی احساسات زن و شوهر منصفانه است؟

از نظر تربیتی هووگری ضرب المثل ناسازگاری است. برای زن دشمنی بالاتر از «هوو» وجود ندارد. چندهمسری، زنان را به قیام و اقدام علیه یكدیگر و احیاناً شوهر وا می دارد و محیط زناشویی را- كه باید محیط صفا و صمیمیت باشد- به میدان جنگ و جدال و كانون كینه و انتقام تبدیل می كند. دشمنی و رقابت و عداوت میان مادران به فرزندان آنها نیز سرایت می كند، دودستگی ها و چنددستگی ها به وجود می آید، محیط خانوادگی- كه اولین مدرسه و پرورشگاه روحی كودكان است و باید الهام بخش نیكی و مهربانی باشد- درس آموز نفاق و نامردی می گردد. در اینكه تعدد زوجات زمینه ی همه این آثار ناگوار تربیتی است شكی نیست. اما یك نكته را نباید فراموش كرد و آن اینكه باید دید چقدر از این آثار ناشی از طبیعت تعدد زوجات است و چقدر از آنها ناشی از ژستی است كه مرد و زن دوم می گیرند. به عقیده ی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 351 ما همه ی این ناراحتیها معلول طبیعت تعدد زوجات نیست، بیشتر معلول طرز اجرای آن است. مردی و زنی با هم زندگی می كنند و زندگی آنها جریان عادی خود را طی می كند. در این بین آن مرد در یك برخورد فریفته ی زنی می گردد و فوراً هوس چندهمسری به سرش می زند. پس از یك قول و قرار محرمانه ناگهان زن دوم مثل اجل معلّق پا به خانه و لانه ی زن اول می گذارد و شوهر و زندگی او را تصاحب می كند و در حقیقت به زندگی او شبیخون می زند. واضح است كه عكس العمل روحی زن اول جز كینه و انتقام چیز دیگر نیست. برای زن هیچ چیزی ناراحت كننده تر از این نیست كه مورد تحقیر شوهر قرار بگیرد. بزرگترین شكست برای یك زن این است كه احساس كند نتوانسته قلب شوهر خود را نگهداری كند، و ببیند كه دیگری او را تصاحب كرده است. وقتی كه مرد ژست خودسری و هوسرانی می گیرد و زن دوم ژست شبیخون زنی، انتظار تحمل و بردباری از زن اول انتظار بیجایی است. اما اگر زن اول بداند كه شوهرش «مجوز» دارد، از او سیر نشده است و روآوردن به چندهمسری به معنی پشت كردن به او نیست، و مرد ژست استبداد و خودسری و هوسرانی را از خود دور كند و بر احترامات و عواطف خود نسبت به زن اول بیفزاید، و همچنین اگر زن دوم توجه داشته باشد كه زن اول حقوقی دارد و حقوق او محترم است و تجاوز به آنها جایز نیست، خصوصاً اگر همه توجه داشته باشند كه در راه حل یك مشكل اجتماعی قدم برمی دارند، مسلماً از ناراحتیهای داخلی كاسته می شود. قانون تعدد زوجات یك راه حل مترقیانه ناشی از یك دید اجتماعی وسیعی است. حتماً اجراكنندگان آن نیز باید در سطح عالیتری فكر كنند و از یك تربیت عالی اسلامی برخوردار باشند. تجربه نشان داده است كه در مواردی كه مرد ژست خودسری و هوسرانی نداشته و زن احساس كرده كه شوهرش نیازمند به زن دوم است، خود داوطلب شده و زن دوم را به خانه ی شوهر آورده است و هیچ یك از ناراحتیهای مزبور وجود نداشته است. اكثر ناراحتیها ناشی از طرز رفتار وحشیانه ای است كه مردان در اجرای این قانون به كار می برند.

از نظر اخلاقی می گویند: اجازه ی تعدد زوجات اجازه ی «شره» و شهوت است؛ به مرد اجازه می دهد هواپرستی كند. اخلاق ایجاب می كند كه انسان شهوات خود را به حداقل ممكن تقلیل دهد، زیرا مقتضای طبیعت آدمی این است كه هر اندازه جلو شهوت را باز گذارد رغبت و تمایلش فزونی می گیرد و آتش شهوتش مشتعلتر می گردد. منتسكیو در روح القوانین صفحه ی 434 در باره ی تعدد زوجات می گوید: «پادشاه مراكش در حرمسرای خود از تمام نژادها، اعم از سفید و زرد و سیاه پوست، زن دارد. اما اگر این شخص دوبرابر زنهای كنونی خود نیز زن داشته باشد باز هم خواهان زن تازه خواهد بود، زیرا شهوترانی مثل خست و لئامت است و هرچه شدت كرد زیادتر می شود، چنانكه تحصیل سیم و زر زیاد باعث ازدیاد حرص و آز می گردد. تعدد زوجات رسم عشقبازی مستهجن و مخالف طبیعت (همجنس بازی) را نیز می آموزد و رایج می كند، زیرا در عرصه ی شهوترانی هر عملی كه از حدود معین خارج گردید باعث اعمال بی قاعده می گردد. در اسلامبول وقتی كه شورشی درگرفت، در حرمسرای یك حكمران حتی یك زن وجود نداشت، چه آن حكمران با عشقبازیهای مخالف طبیعت، روزگار خود را می گذرانید. » . این ایراد را از دو نظر باید مورد بررسی قرار داد: یكی از این نظر كه می گویند اخلاق پاك با اعمال شهوت منافات دارد و برای پاكی نفوس باید شهوت را به حداقل ممكن تقلیل داد. دیگر از نظر آن اصل روانی كه می گوید مقتضای طبیعت آدمی این است كه هرچه بیشتر با آن موافقت شود بیشتر طغیان می كند و هرچه بیشتر با آن مخالفت شود آرام می گیرد. اما از نظر اول: باید بگوییم متأسفانه این یك تلقین غلطی است كه اخلاق مسیحی- كه بر پایه ی ریاضت است و از اخلاق هندی و بودایی و كلبی متأثر است- القاء كرده است. اخلاق اسلامی بر این پایه نیست. از نظر اسلام چنین نیست كه هر چه از شهوات تقلیل شود با اخلاق سازگارتر است و اگر به حد صفر برسد صد درصد اخلاقی است. از نظر اسلام اخلاق با افراط در شهوترانی ناسازگار است. برای اینكه بدانیم تعدد زوجات یك عمل افراطی است یا نه، باید ببینیم آیا مرد مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 353 بالطبع تك همسری است یا نه. از مقاله ی 31 معلوم شد كه شاید امروز یك نفر هم پیدا نشود كه طبیعت مرد را محدود به تك همسری بداند و چندهمسری را یك عمل انحرافی و افراطی بشناسد. برعكس، عقیده ی بسیاری این است كه طبیعت مرد چندهمسری است و تك همسری چیزی است نظیر تجرد كه برخلاف طبیعت مرد است. اگرچه ما با آن نظر كه طبیعت مرد چندهمسری است مخالفیم، اما با این نظر هم موافق نیستیم كه طبیعت مرد تك همسری است و چندهمسری بر ضد طبیعت مرد است و نوعی انحراف و مخالف طبیعت است نظیر همجنس بازی. كسانی مانند منتسكیو كه تعدد زوجات را مساوی با شهوت پرستی می دانند، نظرشان به حرمسرا بازی است؛ خیال كرده اند كه اسلام با قانون تعدد زوجات خواسته است جواز حرمسرا برای خلفای عباسی و عثمانی و امثال آنها صادر كند. اسلام بیش از همه با آن كارها مخالف است. حدود و قیودی كه اسلام برای تعدد زوجات قائل است، آزادی مرد هوسران را بكلی از او سلب می كند. اما از نظر دوم: این عقیده كه می گوید: «طبیعت آدمی هر اندازه ارضاء شود بیشتر طغیان می كند و هراندازه مخالفت شود بهتر آرام می گیرد» درست نقطه ی مقابل عقیده ای است كه امروز در میان پیروان فروید پیدا شده و مرتباً به نفع آن تبلیغ می شود. فرویدیستها می گویند: «طبیعت بر اثر ارضاء و اقناع آرام می گیرد و در اثر امساك فزونی می گیرد و طغیان می كند» . لهذا این عده صد درصد طرفدار آزادی و شكستن آداب و سنن خصوصاً در مسائل جنسی می باشند. ای كاش منتسكیو زنده می بود و می دید كه امروز چگونه فرضیه ی او مورد تمسخر فرویدیستها قرار گرفته است. از نظر اخلاق اسلامی هر دو عقیده خطاست. طبیعت، حقوق و حدودی دارد و آن حقوق و حدود را باید شناخت. طبیعت در اثر دو چیز طغیان می كند و آرامش را بهم می زند: یكی در اثر محرومیت و دیگر در اثر آزادی كامل دادن و برداشتن همه ی قیود و حدود از مقابل او. به هر حال نه تعدد زوجات ضد اخلاق و بهم زننده ی آرامش روحی و مخالف پاكی نفوس است آنچنانكه امثال منتسكیو می گویند، و نه قناعت ورزیدن به زن یا زنان مشروع خود ضد اخلاق است آنچنانكه فرویدیستها عملاً تبلیغ می كنند. از نظر حقوقی به موجب عقد ازدواج، هر یك از زوجین به دیگری تعلق می گیرد و از آن او می شود. حق استمتاعی كه هر كدام نسبت به دیگری پیدا می كنند از آن جهت است كه منافع زناشویی طرف را به موجب عقد ازدواج مالك شده است. از این رو در تعدد زوجات آن كه ذی حق شماره ی اول است زن سابق است. معامله ای كه میان مرد و زن دیگری صورت می گیرد در حقیقت معامله ی «فضولی» است، زیرا كالای مورد معامله یعنی منافع زناشویی مرد قبلاً به زن اول فروخته شده و جزء مایملك او محسوب می شود. پس آن كس كه در درجه ی اول باید نظرش رعایت شود و اجازه ی او تحصیل گردد زن اول است. پس اگر بناست اجازه ی تعدد زوجات داده شود باید موكول به اجازه و اذن زن اول باشد، و در حقیقت این زن اول است كه حق دارد در باره ی شوهر خود تصمیم بگیرد كه زن دیگر اختیار بكند یا نكند. بنابراین زن دوم و سوم و چهارم گرفتن درست مثل این است كه شخصی یك بار مال خود را به شخص دیگر بفروشد و همان مال فروخته شده را برای نوبت دوم و سوم و چهارم به افراد دیگر بفروشد. صحت چنین معامله ای بستگی دارد به رضایت مالك اول و دوم و سوم، و اگر عملاً شخص فروشنده مال مورد نظر را در اختیار افراد بعدی قرار دهد قطعاً مستحق مجازات است. این ایراد مبتنی بر این است كه طبیعت حقوقی ازدواج را مبادله ی منافع بدانیم و هر یك از زوجین را مالك منافع زناشویی طرف دیگر فرض كنیم. من فعلاً راجع به این مطلب- كه البته قابل خدشه و ایراد است- بحثی نمی كنم. فرض می كنیم طبیعت حقوقی ازدواج همین باشد. این ایراد وقتی وارد است كه تعدد زوجات از جانب مرد فقط جنبه ی تفنن و تنوع داشته باشد. بدیهی است كه اگر طبیعت حقوقی ازدواج مبادله ی منافع زناشویی باشد و زن از هر لحاظ قادر باشد كه منافع زناشویی مرد را تأمین كند، مرد هیچ گونه مجوزی برای تعدد زوجات نخواهد داشت. اما اگر جنبه ی تفنن و تنوع نداشته باشد، بلكه مرد یكی از مجوزهایی كه در مقالات پیش اشاره كردیم داشته باشد، این ایراد مورد ندارد. مثلاً اگر زن عقیم باشد، یا به سن یائسگی رسیده باشد و مرد نیازمند به فرزند باشد، یا زن مریض و غیرقابل استمتاع باشد، در این گونه موارد حق زن مانع تعدد زوجات نخواهد بود. تازه این در صورتی است كه مجوز تعدد زوجات امر شخصی مربوط به مرد باشد. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 355 اما اگر پای یك علت اجتماعی در كار باشد و تعدد زوجات به واسطه ی فزونی عدد زنان بر مردان و یا به واسطه ی احتیاج اجتماع به كثرت نفوس تجویز شود، این ایراد صورت دیگری پیدا می كند. در این گونه موارد، تعدد زوجات یك نوع تكلیف و واجب كفایی است؛ وظیفه ای است كه برای نجات اجتماع از فساد و فحشاء و یا برای خدمت به تكثیر نفوس اجتماع باید انجام شود. بدیهی است آنجا كه پای تكلیف و وظیفه ی اجتماعی به میان می آید، رضایت و اجازه و اذن مفهوم ندارد. اگر فرض كنیم اجتماع واقعاً مبتلا به فزونی زن بر مرد است یا نیازمند به تكثیر نفوس است، یك وظیفه، یك واجب كفایی متوجه همه ی مردان و زنان متأهل می شود؛ پای یك فداكاری و ازخودگذشتگی به خاطر اجتماع برای زنان متأهل به میان می آید. درست مثل وظیفه ی سربازی است كه متوجه خانواده ها می شود و باید به خاطر اجتماع از عزیزشان دل بكنند و او را روانه ی میدان كارزار كنند. در این گونه موارد، غلط است كه موكول به رضایت و اجازه ی شخص یا اشخاص ذی نفع بشود. كسانی كه مدعی هستند حق و عدالت ایجاب می كند كه تعدد زوجات با اجازه ی همسر پیشین باشد، فقط از زاویه ی تفنن و تنوع طلبی مرد مطلب را نگریسته اند و ضرورتهای فردی و اجتماعی را از یاد برده اند. اساساً اگر ضرورت فردی یا اجتماعی در كار نباشد، تعدد زوجات حتی با اجازه ی زن پیشین نیز قابل قبول نیست. از نظر فلسفی قانون تعدد زوجات با اصل فلسفی تساوی حقوق زن و مرد- كه ناشی از تساوی آنها در انسانیت است- منافات دارد. چون زن و مرد هر دو انسان و متساوی الحقوق می باشند، یا باید هر دو مجاز باشند كه دارای چند همسر باشند یا هیچ كدام مجاز نباشند. اما اینكه مرد مجاز باشد چند زن داشته باشد و زن مجاز نباشد كه چند شوهر داشته باشد، تبعیض و مرد نوازی است. اجازه دادن به مرد كه تا چهار زن می تواند بگیرد به معنی این است كه ارزش یك زن مساوی است با یك چهارم مرد. این نهایت تحقیر زن است و حتی با نظر اسلام در باره ی ارث و شهادت- [كه ارث و شهادت ] دو زن را برابر با ارث و شهادت یك مرد قرار داده است- منافات دارد. این ایراد سخیف ترین ایرادی است كه بر تعدد زوجات گرفته شده است. گویی ایرادكنندگان به علل و موجبات فردی و اجتماعی تعدد زوجات كوچكترین توجهی مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 356 نداشته اند؛ خیال كرده اند تنها موضوعی كه در میان است هوس است. آنگاه گفته اند چرا به هوس مرد توجه شده و به هوس زن توجه نشده است؟ . چون در گذشته راجع به علل و موجبات و مجوزهای تعدد زوجات، مخصوصاً راجع به چیزی كه تعدد زوجات را به صورت حقی از جانب زنان بی شوهر بر عهده ی مردان و زنان متأهل در می آورد بحث كرده ایم، دیگر بحثی نمی كنیم. در اینجا همین قدر می گوییم اگر مبنای فلسفه ی اسلام در تعدد زوجات و ارث و شهادت، تحقیر و بی اعتنایی به حقوق زن بود و اسلام میان زن و مرد از لحاظ انسانیت و حقوق ناشی از انسانیت تفاوت قائل بود، همه جا یك جور نظر می داد زیرا این فلسفه همه جا یك جور حكم می كند؛ یك جا نمی گفت یك زن نصف یك مرد ارث ببرد و در جای دیگر نمی گفت یك زن با یك مرد برابر ارث ببرد و در جای دیگر نمی گفت یك مرد تا چهار زن بگیرد، و همچنین در باب شهادت در هر موردی به نحوی حكم نمی كرد. از اینها به خوبی می توان فهمید كه اسلام فلسفه های دیگری در نظر گرفته است. ما در یكی از مقالات گذشته راجع به ارث توضیح دادیم و در مقاله ی دیگری گفتیم مسأله ی تساوی زن و مرد در انسانیت و حقوق ناشی از انسانیت، از نظر اسلام جزء الفبای حقوق بشری است. از نظر اسلام در حقوق زن و مرد مسائلی بالاتر از تساوی وجود دارد كه لازم است آنها دقیقاً منظور گردد و اجرا شود.

نقش اسلام در چندهمسری اسلام نه چندهمسری را اختراع كرد (زیرا قرنها پیش از اسلام در جهان وجود داشت) و نه آن را نسخ كرد (زیرا از نظر اسلام برای اجتماع مشكلاتی پیش می آید كه راه چاره ی آنها منحصر به تعدد زوجات است) . ولی اسلام رسم تعدد زوجات را اصلاح كرد. محدودیت اول اصلاحی كه به عمل آورد این بود كه آن را محدود كرد. قبل از اسلام تعدد زوجات نامحدود بود؛ یك نفر به تنهایی می توانست صدها زن داشته باشد و از آنها حرمسرایی به وجود آورد. ولی اسلام «حداكثر» برای آن معین كرد؛ به یك نفر اجازه نداد بیش از چهار زن داشته باشد. در حكایات و روایات نام افرادی در صدر اسلام دیده می شود كه در حالی كه اسلام آوردند بیش از چهار زن داشتند و اسلام آنها را مجبور كرد مقدار زائد را رها كنند. از آن جمله نام مردی به نام غیلان بن اسلمه برده می شود كه ده زن داشت و پیغمبر اكرم او را مجبور كرد كه شش تای آنها را رها كند. و همچنین مردی به نام نوفل بن معاویه پنج زن داشت. پس از آن كه اسلام اختیار كرد رسول اكرم امر كرد كه یكی از آنها را حتماً رها كند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 358 در روایات شیعه وارد شده كه یك نفر ایرانی مجوسی در زمان امام صادق اسلام اختیار كرد در حالی كه هفت زن داشت. از امام صادق سؤال شد: تكلیف این مرد كه اكنون مسلمان شده با هفت زن چیست؟ امام فرمود: حتماً باید سه تای از آنها را رها كند.

عدالت اصلاح دیگری كه اسلام به عمل آورد این بود كه عدالت را شرط كرد و اجازه نداد به هیچ وجه تبعیضی میان زنان یا میان فرزندان آنها صورت بگیرد. قرآن كریم در كمال صراحت فرمود: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً» [1]اگر بیم دارید كه عدالت نكنید (یعنی اگر به خود اطمینان ندارید كه با عدالت رفتار كنید) پس به یكی اكتفا كنید. در دنیای قبل از اسلام اصل عدالت به هیچ وجه رعایت نمی شد، نه میان خود زنان و نه میان فرزندان آنها. در مقاله ی 27 از كریستین سن و دیگران نقل كردیم كه در ایران ساسانی رسم تعدد زوجات شایع بود و میان زنان و همچنین میان فرزندان آنها تبعیض قائل می شدند. یكی یا چند زن، زنان ممتاز (پادشاه زن) خوانده می شدند و از حقوق كامل برخوردار بودند. سایر زنان به عنوان «چاكرزن» و غیره خوانده می شدند و مزایای قانونی كمتری داشتند. فرزندان چاكر زن اگر از جنس ذكور بودند در خانه ی پدر به فرزندی پذیرفته می شدند و اگر دختر بودند به فرزندی قبول نمی شدند. اسلام همه ی این رسوم و عادات را منسوخ كرد؛ اجازه نداد كه برای یك زن یا فرزندان او امتیازات قانونی كمتری قائل گردند. ویل دورانت در جلد اول تاریخ تمدن ضمن بحث از تعدد زوجات می گوید: «به تدریج كه ثروت نزد یك فرد به مقدار زیاد جمع می شد و از آن نگرانی پیدا می كرد كه چون ثروتش به قسمتهای زیادی منقسم شود سهم هر یك از فرزندان كم خواهد شد، این فرد به فكر می افتاد كه میان زن اصلی و سوگلی و همخوابه های خود فرق بگذارد تا میراث تنها نصیب فرزندان زن اصلی شود. » مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 359 این جمله می رساند كه تبعیض میان زنان و فرزندان آنها در دنیای قدیم امر رایجی بوده است. ولی عجیب این است كه ویل دورانت بعد به سخنان خود چنین ادامه می دهد: «تا نسل معاصر تقریباً زناشویی در قاره ی آسیا بدین ترتیب بوده است. كم كم زن اصلی مقام زن منحصر به فرد را پیدا كرد و زنان دیگر یا محبوبه های سرّی مرد شدند و یا اصلاً از میان رفتند. » . ویل دورانت توجه نكرده یا نخواسته توجه كند كه چهارده قرن است كه در آسیا در پرتو دین مقدس اسلام رسم تبعیض میان فرزندان منسوخ شده است. یك زن اصلی و چند محبوبه ی سرّی داشتن جزء رسوم اروپایی است نه آسیایی. این رسم اخیراً از اروپا به آسیا سرایت كرده است. به هر حال اصلاح دومی كه اسلام در تعدد زوجات انجام داد این بود كه تبعیض را چه در میان زنان و چه در میان فرزندان ملغی ساخت. از نظر اسلام «سوگلی» بازی به هر صورت و به هر شكل جایز نیست. علمای اسلام تقریباً وحدت نظر دارند كه تبعیض میان زنان تحت هیچ عنوانی جایز نیست. فقط بعضی از نحله های فقهی اسلامی حق زن را طوری توجیه كرده اند كه با تبعیض سازگار است. به نظر من نباید تردید كرد كه این نظر درست نیست و بر خلاف مفهوم آیه ی كریمه ی قرآن است. رسول اكرم صلی الله علیه و آله جمله ای در این باره فرموده است كه شیعه و سنی بالاتفاق آن را نقل و روایت كرده اند. فرمود: «هركس دو زن داشته باشد و در میان آنها به عدالت رفتار نكند (به یكی از آنها بیشتر از دیگری اظهار تمایل كند) ، در روز قیامت محشور خواهد شد در حالی كه یك طرف بدن خود را به زمین می كشد تا سرانجام داخل آتش شود. » . عدالت عالیترین فضیلت انسانی است. شرط عدالت یعنی شرط واجد بودن عالیترین نیروی اخلاقی. با توجه به اینكه معمولاً احساسات مرد نسبت به همه ی زنها یكسان و در یك درجه نیست، رعایت عدالت و پرهیز از تبعیض میان زنان یكی از مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 360 مشكلترین وظایف به شمار می رود. همه می دانیم كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله در ده سال آخر عمر خود یعنی در دوره ی مدینه- كه دوره ی جنگهای اسلامی بود و زنان بی سرپرست در میان مسلمین زیاد بودند- زنان متعدد اختیار كرد. اكثریت زنان پیغمبر بیوه و بزرگسال بودند و غالباً از شوهران سابق خود فرزندانی داشتند. تنها دوشیزه ای كه پیغمبر اكرم با او ازدواج كرد عایشه بود. عایشه به همین جهت همیشه تفاخر می كرد و می گفت: من تنها زنی هستم كه جز پیغمبر شوهر دیگری او را لمس نكرده است. رسول اكرم منتهای عدالت را در باره ی همه ی آنها رعایت می كرد و هیچ گونه تبعیضی میان آنها قائل نمی شد. عروة بن زبیر خواهرزاده ی عایشه است؛ در باره ی طرز رفتار پیغمبر اكرم با زنان خود، از خاله ی خویش عایشه سؤالاتی كرده است. عایشه گفت: رسم پیغمبر این بود كه هیچ یك از ما را بر دیگری ترجیح نمی داد. با همه به عدالت و تساوی كامل رفتار می كرد. كمتر روزی اتفاق می افتاد كه به همه ی زنان خود سر نزند و احوالپرسی و تفقد نكند. ولی نوبت هركس بود، نسبت به دیگران به احوالپرسی قناعت می كرد و شب را در خانه ی آن كس بسر می برد كه نوبت او بود. اگر احیاناً در وقتی كه نوبت زنی بود می خواست نزد زن دیگر برود، رسماً می آمد و اجازه می گرفت. اگر اجازه داده می شد می رفت و اگر اجازه داده نمی شد نمی رفت. من شخصاً این طور بودم كه هر وقت از من اجازه می خواست نمی دادم. رسول اكرم حتی در بیماریی كه منجر به فوت ایشان شد كه توانایی حركت نداشت، عدالت را در كمال دقت اجرا كرد. برای اینكه عدالت و نوبت را رعایت كرده باشد، هر روز بسترش را از اتاقی به اتاق دیگر منتقل می كردند. تا آنكه یك روز همه را جمع كرد و اجازه خواست در یك اتاق بماند و همه اجازه دادند در خانه ی عایشه بماند. علی بن ابیطالب علیه السلام در اوقاتی كه دو زن داشت، حتی اگر می خواست وضو بسازد، در خانه ی زنی كه نوبتش نبود وضو نمی خواست. اسلام برای شرط عدالت آن اندازه اهمیت قائل است كه حتی اجازه نمی دهد مرد و زن دوم در حین عقد توافق كنند كه زن دوم در شرایط نامساوی با زن اول زندگی كند؛ یعنی از نظر اسلام رعایت عدالت تكلیفی است كه مرد نمی تواند با قرار قبلی با زن، خود را از زیر بار مسؤولیت آن خارج كند. مرد و زن هیچ كدام حق ندارند چنین مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 361 شرطی در متن عقد بنمایند. زن دوم كاری كه می تواند بكند فقط این است كه عملاً از حقوق خود صرف نظر كند اما نمی تواند شرط كند كه حقوقی مساوی با زن اول نداشته باشد، همچنانكه زن اول نیز می تواند عملاً با میل و رضای خود از حقوق خود صرف نظر كند اما نمی تواند كاری كند كه قانوناً حقی نداشته باشد. از امام باقر علیه السلام سؤال شد: آیا مرد می تواند با زن خود شرط كند كه فقط روزها هر وقت بخواهد به او سر بزند یا ماهی یك بار یا هفته ای یك بار نزد او برود، یا شرط كند كه نفقه به طور كامل و مساوی با زن دیگر به او ندهد و خود آن زن هم از اول این شرطها را بپذیرد؟ امام فرمود: «خیر، چنین شرطهایی صحیح نیست. هر زنی به موجب عقد ازدواج خواه ناخواه حقوق كامل یك زن را پیدا می كند. چیزی كه هست، پس از وقوع ازدواج هر زنی می تواند عملاً برای جلب رضایت شوهر كه او را رها نكند یا به علت دیگری، همه یا قسمتی از حقوق خود را ببخشد. » . تعدد زوجات با این شرط اخلاقی اكید و شدید به جای آنكه وسیله ای برای هوسرانی مرد واقع گردد، شكل و قیافه ی انجام وظیفه به خود می گیرد. هوسرانی و شهوت پرستی جز با آزادی كامل و دنبال هوای دل رفتن سازگار نیست. هوسرانی آنگاه صورت عمل به خود می گیرد كه آدمی خود را در اختیار دل قرار دهد و دل را در اختیار خواهشها و میلها. دل و خواهشهای دل منطق و حساب برنمی دارد. آنجا كه پای انضباط و عدالت و انجام وظیفه به میان می آید، هوسرانی و هواپرستی باید رخت بربندد. از این رو به هیچ وجه تعدد زوجات را در شرایط اسلامی نمی توان وسیله ای برای هوسرانی شناخت. كسانی كه تعدد زوجات را وسیله ی هوسرانی قرار داده اند، قانون اسلامی را بهانه برای یك عمل ناروا قرار داده اند. اجتماع حق دارد آنها را مؤاخذه و مجازات [كند] و این بهانه را از دست آنها بگیرد. [1] . نساء/3.

مسأله بیم از عدم عدالت انصاف باید داد كه افرادی كه شرایط اسلامی را در تعدد زوجات كاملاً رعایت مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 362 می كنند بسیار كم اند. در فقه اسلامی می گویند: «اگر بیم داری كه استعمال آب برای بدنت زیان دارد وضونگیر» ، «اگربیم داری كه روزه برایت زیان دارد روزه نگیر» . این دو دستور در فقه اسلامی رسیده است. شما افراد بسیاری را می بینید كه می پرسند: می ترسم آب برایم زیان داشته باشد، وضو بگیرم یا نگیرم؟ می ترسم روزه برایم ضرر داشته باشد، روزه بگیرم یا نگیرم؟ البته این پرسشها پرسشهای درستی است. چنین اشخاصی نباید وضو بسازند و نباید روزه بگیرند. ولی نصّ قرآن كریم است كه «اگر بیم دارید كه نتوانید میان زنان خود به عدالت رفتار كنید، یك زن بیشتر نگیرید» . با این حال آیا شما در عمر از یك نفر شنیده اید كه بگوید: می خواهم زن دوم بگیرم اما بیم دارم كه رعایت عدالت و مساوات میان آنها نكنم، بگیرم یا نگیرم؟ من كه نشنیده ام. حتماً شما هم نشنیده اید. سهل است، مردم ما با علم و تصمیم اینكه به عدالت رفتار نكنند زنان متعدد می گیرند و این كار را به نام اسلام و زیر سرپوش اسلامی انجام می دهند. اینها هستند كه با عمل ناهنجار خود اسلام را بدنام می كنند. اگر تنها كسانی اقدام به تعدد زوجات نمایند كه لااقل این یك شرط را واجد باشند، جای هیچ گونه بهانه و ایرادی نبود. حرمسراها موضوع دیگری كه سبب شده تعدد زوجات را بر قانون اسلام عیب بگیرند دستگاههای حرمسراداری خلفا و سلاطین پیشین است. برخی از نویسندگان و مبلغین مسیحی تعدد زوجات اسلامی را مساوی با حرمسراداری با همه ی مظاهر ننگین و مظالم بی پایان آن معرفی كرده اند و چنین وانمود می كنند كه تعدد زوجات در اسلام یعنی همان حرمسراداریها كه تاریخ در دستگاههای خلفا و سلاطین پیشین نشان می دهد. متأسفانه بعضی از نویسندگان خودمان نیز- كه حرف به حرف بازگو كننده ی افكار و عقاید و منویات غربیها هستند- هر جا كه نام تعدد زوجات می برند آن را با حرمسرا ردیف می كنند. این قدر شخصیت و استقلال فكری ندارند كه میان آنها تفكیك كنند. شرایط و امكانات دیگر گذشته از شرط عدالت، شرایط و تكالیف دیگری نیز متوجه مرد است. همه می دانیم كه زن مطلقاً یك سلسله حقوق مالی و استمتاعی به عهده ی مرد دارد. مردی حق دارد آهنگ چندهمسری كند كه امكانات مالی او به او اجازه ی این كار را بدهد. شرط امكان مالی در تك همسری نیز هست. اكنون فرصتی نیست كه وارد این بحث بشویم. امكانات جسمی و غریزی نیز به نوبه ی خود شرط و واجب دیگری است. در كافی و وسائل از امام صادق روایت شده است كه فرمود: «هركس گروهی از زنان نزد خود گرد آورد كه نتواند آنها را از لحاظ جنسی اشباع نماید و آنگاه آنها به زنا و فحشاء بیفتند، گناه این فحشاء به گردن اوست. » . تاریخچه های حرمسراها داستانها ذكر می كنند از زنان جوانی كه از لحاظ غریزه تحت فشار قرار می گرفتند و مرتكب فحشاء می شدند و احیاناً پشت سر آن فحشاءها كشتارها و جنایتها واقع می شد. خواننده ی محترم از مجموع هفت مقاله ای كه در باره ی چندهمسری نوشتیم، كاملاً به ریشه و علل و موجبات تعدد زوجات و اینكه چرا اسلام آن را نسخ نكرد و چه شرایط و حدود و قیودی برای آن قائل شد كاملاً آگاه گشت؛ برایش روشن شد كه اسلام با تجویز تعدد زوجات نخواسته است زن را تحقیر كند، بلكه از این راه بزرگترین خدمت را به جنس زن كرده است. اگر تعدد زوجات، مخصوصاً در شرایط فزونی نسبی عدد زنان آماده ی ازدواج بر مردان آماده ی ازدواج- كه همیشه در دنیا بوده و هست- اجازه داده نشود، زن به بدترین شكلی ملعبه ی مرد خواهد شد؛ رفتار مرد با او از یك كنیز بدتر خواهد بود، زیرا انسان در مقابل یك كنیز لااقل این اندازه تعهد می پذیرد كه فرزند او را فرزند خود بداند اما در مقابل معشوقه و رفیقه این اندازه تعهد هم ندارد.

مرد امروز و تعدد زوجات مرد امروز از تعدد زوجات روگردان است، چرا؟ آیا به خاطر اینكه می خواهد به همسر خود وفادار باشد و به یك زن قناعت كند یا به خاطر اینكه می خواهد حس تنوع طلبی خود را از طریق گناه- كه به حد اشباع، وسیله برایش فراهم است- ارضاء نماید؟ امروز گناه جای تعدد زوجات را گرفته است نه وفا، و به همین دلیل مرد امروز سخت از تعدد زوجات كه برای او تعهد و تكلیف ایجاد می كند متنفر است. مرد دیروز اگر می خواست هوسرانی كند راه گناه چندان برای او باز نبود، ناچار بود تعدد زوجات را بهانه قرار داده هوسرانی كند. در عین اینكه شانه از زیر بار بسیاری از وظایف خالی می كرد، از انجام بعضی تعهدات مالی و انسانی در باره ی زنان و فرزندان چاره ای نداشت. اما مرد امروز هیچ الزام و اجباری نمی بیند كه كوچكترین تعهدی در زمینه ی هوسرانیهای بی پایان خود بپذیرد. ناچار علیه تعدد زوجات قیام می كند. مرد امروز تحت عنوان سكرتر، ماشین نویس و صدها عنوان دیگر كام خود را از زن می گیرد و بودجه ی آن را به صندوق دولت یا شركت یا مؤسسه ای كه در آن كار می كند تحمیل می كند بدون آنكه دیناری از جیب خود بپردازد. مرد امروز هر چند صباح یك بار معشوقه ی خود را عوض می كند بدون اینكه احتیاجی به تشریفات مهر و نفقه و طلاق داشته باشد. مسلماً موسی چومبه با تعدد زوجات مخالف است، زیرا او همیشه یك سكرتر مو بور جوان زیبا در كنار خود دارد و هر چند سال یك بار آن را عوض می كند. با چنین امكاناتی چه حاجت به تعدد زوجات؟ . در شرح حال برتراند راسل- كه یكی از مخالفین سرسخت تعدد زوجات است- چنین می خوانیم: «در نخستین دوران زندگی او علاوه بر مادر بزرگش دو زن دیگر نقش بزرگی داشته اند كه یكی از آنها آلیس نخستین همسرش و دیگری رفیقه اش به نام اتولین مورل می باشند. مورل از زنان سرشناس آن دوره بود و با بسیاری از نویسندگان اوایل قرن بیستم دوستی داشت. » . مسلماً چنین شخصی با تعدد زوجات روی موافق نشان نمی دهد. گویا همین مجموعه آثار شهید مطهری . ج19، ص: 365 رفیقه بازی او بود كه به ازدواج او با همسرش آلیس پایان داد، زیرا از زبان خود راسل چنین نوشته اند: «در بعدازظهر یكی از روزها هنگامی كه با دوچرخه عازم یكی از ییلاقات نزدیك شهر بودم ناگهان احساس كردم كه دیگر آلیس را دوست ندارم. »

پانویس