فرهنگ نصیحت - ۲: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «عنوان: فرهنگ نصيحت - ۲ مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۱۵ نویسنده: مح...» ایجاد کرد) |
(بدون تفاوت)
|
نسخهٔ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۱
عنوان: فرهنگ نصيحت - ۲ مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۱۵ نویسنده: محمد خوش نظر شابک: ---- تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود فرهنگ نصيحت - ۲ توضیحات: فرهنگ نصيحت - ۲
محمد خوش نظر
بخش دوم چگونه مفاهيم دينى وارونه تفسير مى شود. از روايات فراوانى كه كلمه ((نصيحه)) و مشتقات آن در آن ها آمده است, استفاده مى شود كه نصيحت غالبا به معناى اصلى اش يعنى خلوص و صفا به كار رفته است. نصح در لغت به معناى خلص و صفا است. اخلص له الموده يعنى خالص و مصفا شد و محبت را براى محبوب خالص كرد. نصح همچنين به معناى وعظ به كار مى رود. گرچه پند و موعظه از آثار بارز خلوص و نصيحت است. نصح العسل يعنى عسل تصفيه شد. وقتى كه عسل تصفيه مى شود, با ميل و حلاوت بيشترى خورده مى شود. نصيحت نيز چه در عمل ظاهر شود و چه در گفتار, به گونه اى است كه شخص نصيحت شونده با ميل و رغبت آن را مى پذيرد و حلاوت آن را مى چشد. نخ خياطى را ((نصاح)) مى گويند. ((منصحه)) يعنى سوزن نخ خياطى. ((ناصح)) يعنى خياط.(۱) خياط براى دوختن لباس از نخى استفاده مى كند كه همرنگ پارچه آن باشد تا زشت و زننده به نظر نيايد. اگر خياط از نخ غير همرنگ پارچه هم استفاده كند, به گونه اى مى دوزد كه به زينت و زيبايى لباس بيافزايد. اگر حالت روحى ناصح يا آنچه را نصيحت مى نامد به مثابه نخ خياطى باشد, نصيحت او به اين است كه عمل وگفتارش براى نصيحت شونده زينت و زيبايى باشد, نه زشتى و ننگ. لذا امام صادق(ع) مى فرمايد: ((معاشرالشيعه كونوا لنا زينا و لا تكونوا علينا شينا))(۲) خلوص و صفاى باطن است كه ناصح را خيرخواه مى گرداند يا وادار به محبت و اطاعت و يا موعظه و ارشاد مى كند. حقيقت نصيحت همان خلوص, اشتياق, علاقه, محبت و صميميت قلبى و روحى ناصح است كه به صورت هاى گوناگون بر دست و زبان او جارى مى شود. علامه مجلسى مى نويسد: ((مناصحه الولايه خلوص المحبه عن الغش و العمل بمقتضاها)); مناصحه ولايت يعنى خالص و پاك بودن دوستى از دغلكارى و عمل كردن براساس آن محبت. نيز مى نويسد: ((النصيحه اى خلوص المحبه لله و لحججه و لسايرالمومنين))(۳); نصيحت يعنى محبت خالصانه نسبت به خداوند و حجت هايش و نسبت به عموم مومنين. علامه مجلسى مى نويسد: نصيحت كلمه اى است كه از هرگونه خيرخواهى براى نصيحت شونده به آن تعبير مى شود. و اصل نصح در لغت به معناى خلوص است. معناى نصيحت خدا, درستى اعتقاد در يگانگى واخلاص نيت در عبادت او است. نصيحت كتاب خدا, تصديق آن و عمل به دستورات آن است. نصيحت رسول خدا(ص), تصديق نبوت و رسالت او و اطاعت از امر و نهى اوست. نصحيت ائمه(عليهم السلام), اين است كه ايشان را در حق اطاعت كند و نصيحت عموم مسلمانان, راهنمايى و ارشاد آنان به مصالحشان است.(۴)
بنابراين نصيحت يا خيرخواهى و صميميت يك مفهوم عام است كه مصاديقى دارد. اما همين مفهوم عام به حسب موارد و كاربرد معناى خاصى پيدا مى كند و معنا و مصداق آن با شواهد و قرائن مشخص و معين مى گردد. نصيحت از جانب خداوند و اولياء براى ديگران به معناى موعظه, هدايت و مانند آن است كه آن هم بر اساس خلوص محبت است و به معناى اطاعت و انقياد نيست. خداوند به حضرت عيسى(ع) مى فرمايد: يا عيسى هذه نصيحتى اياك و موعظتى لك فخذها منى و انى رب العالمين))(۵) اى عيسى! اين نصيحت و پند من به تو است. آن را از من بپذير كه من پروردگار جهانيانم. حضرت صالح(ع) به قوم خود مى فرمايد: ((... و نصحت لكم و لكن لا تحبون الناصحين))(۶); براى شما خيرخواهى كردم اما شما خيرخواهان را دوست نداريد. نصيحت از جانب مقام پايين تر براى اولياى الهى, به معناى موعظه و ارشاد نيست. بلكه شامل مفاهيمى مثل اطاعت, فداكارى و احسان مى شود كه اين حالات نيز ريشه در خلوص محبت دارد. (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله...)(۷); بگو: اگر خدا را دوست داريد, مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد. حضرت على(ع) در عهدنامه مالك اشتر مى فرمايد: ((فول من جنودك انصحهم فى نفسك لله و لرسوله و لامامك.))(۸); از ميان لشكريانت كسى را سرپرست گردان كه وى در نزد تو براى خدا و رسولش و براى رهبرت مطيع ترينشان باشد. همچنين مى فرمايد: ((فانه داعيه لهم الى بذل النصيحه لك))(۹); اين (قدردانى) آنها را به بذل اطاعت از روى خلوص و محبت وامى دارد. نيز در انتخاب منشيان و نويسندگان مى فرمايد: آنها را بيازما. ((فان ذلك دليل على نصيحتك لله و لمن وليت امره.))(۱۰); اين دليلى برخيرخواهى و اطاعت تو از خدا و كسى كه والى امرش شده اى, است. در خبر حذيفه يمانى آمده است كه به جوانى عجمى از موالى انصار به نام مسلم گفت: ((...انى لا احب ان تغتر بمنزلتهما فى الناس فهذا ما اقدر عليه من النصيحه لك و لاميرالمومنين(ع) من الطاعه له و لرسول الله(ص) و ذكر منزلته))(۱۱); من دوست ندارم كه فريب منزلت آن دو (عمر و ابوبكر) نزد مردم را بخورى. اين, آن مقدار خيرخواهى است كه مى توانم براى تو و براى اميرالمومنين(ع) به عنوان اطاعت او و رسول الله(ص) و ذكر منزلت و مقامش انجام دهم.
با اين همه شواهد نمى توان پذيرفت كه نصيحت و خيرخواهى رعيت براى امام و نصيحت انسان نسبت به خدا, به معناى موعظه و ارشاد باشد و الا در فهم روايات دچار تكلف و تناقض گويى مى شويم, مثل روايت امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) كه فرمود: ((من فقه الضيف ان لايصوم تطوعا الا باذن صاحبه و من طاعه المراءه لزوجها ان لا تصوم تطوعا الا باذنه و امره و من صلاح العبد و طاعته و نصيحته لمولاه ان لا يصوم تطوعا الا باذن مولاه و من بر الولد بابويه ان لا يصوم تطوعاالا باذن ابويه و امرهما و الا كان الضيف جاهلا و كانت المراءه عاصيه و كان العبد فاسدا عاصيا و كان الولد عاقا))(۱۲); فهم ميهمان و مطيع بودن زن براى همسرش و شايستگى, اطاعت و صميميت بنده نسبت به مولايش و نيكى فرزند به پدر و مادرش, دراين است كه بدون اذن صاحب اختيارشان روزه مستحبى نگيرند و گرنه مهمان, نادان, زن, نا فرمان, بنده, فاسد و سركش و فرزند, نااهل خواهد بود. مسلما نصيحت بنده براى مولا و صاحب اختيارش چيزى جز اطاعت و تسليم بودن نيست. و مثل سخن اميرالمومنين(ع) ((من يطع الله و رسوله فقدفاز فوزا عظيما و نال ثوابا جزيلا و من يعص الله و رسوله فقد خسر خسرانا مبينا و استحق عذابا اليما. فانجعوا بما يحق عليكم من السمع و الطاعه و اخلاص النصيحه و حسن الموازره... ))(۱۳); هركس خدا و رسولش را پيروى كند, به پيروزى بزرگ دست يافته است و هركس از آن ها سرپيچى كند, زيان آشكار ديده و مستحق عذاب شده است. پس به آنچه از حرف شنوى اطاعت و انقياد خالصانه و پشتيبانى نيك برعهده شماست بكوشيد. حتى اگر در اين جا هم نصيحت را مترادف امورى مثل فرمانبردارى و اطاعت ندانيم و فرضا آن را به معناى مشهورش حمل كنيم, در خطبه ((طالوتيه)) نمى توانيم چنين كنيم: ((ايتهاالامه التى خدعت فانخدعت... اما لوكان لى عده اصحاب طالوت او عده اهل بدر و هم اعدادكم لضربتكم بالسيف حتى تولوا الى الحق و تنيبوا للصدق فكان ارتق للفتق وآخذبالرفق... و الله لو ان لى رجالا ينصحون لله عزوجل و لرسوله بعدد هذه الشياه لازلت ابن آكله الذبان عن ملكه...))(۱۴); اى امتى كه فريب داده شد و فريب خورد... آگاه باشيد كه اگر به تعداد ياران طالوت يااهل بدر ياور داشتم, شما را با شمشير مى زدم تا به سوى حق بازگرديد و به راستى گراييد كه اين براى رفع شكاف و تفرقه موثرتر و با نرمش موافق تر است... به خدا! اگر به شماره اين گوسفندان مردانى داشتم كه خالصانه خدا و رسولش را اطاعت مى كردند, پسر زن مگس خوار (ابوبكر) را از رياستش بر مى داشتم. آيا در اين روايت منظور حضرت, مردانى است كه او را نصيحت كنند يا خدا و رسولش را نصيحت كنند يا مردانى كه خالصانه در راه هدف اطاعت كنند؟ كدامشان مى توانند به تحقق هدف آن حضرت كمك كنند؟ درباره بيعت اهل كوفه با مسلم بن عقيل(رض), نايب امام حسين(ع) آورده اند: ((.. فبايعه اهل الكوفه على ذلك (جهاد) و عاهدوه و ضمنواله النصره و النصيحه.. .))(); آيا مى توان گ۱۵فت كه اهل كوفه با نايب امام پيمان بستند تا او را نصيحت و موعظه كنند يا بايد گفت ضامن يارى و اطاعت خالصانه از او شدند؟
بنابر روايات, نصيحت ((حق)) ائمه عادل است, همان طور كه حضرت على(ع) در نهج البلاغه مى فرمايد: ((ايهاالناس ان لى عليكم حقا و لكم على حق فاماحقكم على فالنصيحه لكم و توفير فيئكم عليكم و تعليمكم كى لاتجهلوا و تاءديبكم كى ماتعلموا و اما حقى عليكم فالوفاء بالبيعه و النصيحه فى المشهد و المغيب و الاجابه حين ادعوكم و الطاعه حين آمركم))(۱۶) اى مردم! من حقى بر شما دارم و شما حقى برمن,.اما حق شما بر من, خيرخواهى براى شما, ازدياد امكاناتتان, آموزش و ادب كردن شماست. اما حق من برشما, وفادارى به بيعت است و خيرخواهى خالصانه در حضور و غياب و اجابت كردن, هرگاه شما را فرا مى خوانم و اطاعت كردن,هرگاه به شما فرمان مى دهم. در حديث فوق حضرت على(ع) تفاوت نصيحتى كه حق مردم است با نصيحتى كه حق امام بر مردم است را روشن كرده است. نصيحت مردم توسط امام, تلاش خالصانه امام براى ازدياد امكانات, تعليم و تاءديب ايشان است و نصيحت امام توسط مردم, وفادارى, خلوص محبت و اطاعت از او است, والا چه تفاوتى بين امام و رعيت باقى مى ماند؟ نكته ديگر اين است كه ((حق)) چيزى است كه اگر ادا شود, هميشه سودى و نتيجه اى براى صاحب حق يا براى ادا كننده حق داشته باشد و تكليف از عهده او بردارد, درحالى كه موعظه و ارشاد امام معصوم(عليهم السلام) توسط رعيت چنين خصوصيتى ندارد. براى امام عادل نيز اين خصوصيت اطلاق و عموميت ندارد, در حالى كه وجوب نصيحت ائمه هم اطلاق دارد و هم عمومى است. ارشاد امام عادل توسط يك يك مردم! ـ بر فرض امكان ـ چه اثرى دارد و كدام حق او را ادا مى كند؟ علاوه برآن, نصيحت به معناى ارشاد و راهنمايى در مشهد و منظر و مرئى ممكن است اما در شرايط عدم حضور, نهان و باطن چه طور؟ نصيحت به معناى اخلاص در اطاعت و محبت, در هرحال, در آشكار و نهان ممكن است, همان طور كه در زيارت جامعه آمده است: ((... واحكمتم عقد طاعته و نصحتم له فى السر و العلانيه))(۱۷); بند اطاعت خدا را محكم كرديد و در نهان و آشكار براى او خالص و صميمى بوديد. لذا خداوند مى فرمايد: (ليس على الضعفاء و لا على المرضى و لا على الذين لا يجدون ما ينفقون حرج اذا نصحوا لله و رسوله ما على المحسنين من سبيل)(۱۸); برناتوان ها, مريض ها و كسانى كه چيزى براى انفاق نمى يابند, گناهى نيست, اگر قلبا نسبت به خدا و رسولش اخلاص ورزند. نشانه آن نصيحت باطنى نيز از آيه بعد استفاده مى شود: (تولوا و اعينهم تفيض من الدمع حزنا الا يجدوا ما ينفقون); با چشمانى غمبار از اين كه چيزى نمى يابند تا ببخشند, باز مى گردند. موارد فراوان كنارهم آمدن نصيحت و اطاعت در مورد ائمه(عليهم السلام), قرينه اى است بر مترادف بودن آن دو (در اين كاربردها), نه مقابل هم بودنشان. اگر هم در موردى قسيم يكديگر قرار گرفته اند به لحاظ تفاوت در عمق معناى آن هاست, نه تقابلشان; چون نصيحت در معناى عام آن يعنى خلوص محبت به كار رفته. ((منصوح)) به اين معنا اعم از امام است و شامل مومنين, نزديكان و طفل كوچك نيز مى شود, چنان كه فرمود: ((هل ادلكم على اهل بيت يكفلونه و هم له ناصحون))(۱۹) آيا شما را به خانواده اى كه با خلوص محبت او را سرپرستى كنند, راهنمايى كنم؟ پسران حضرت يعقوب براى اثبات امين بودن خود نسبت به برادرشان, حضرت يوسف(ع) گفتند: (وانا له لناصحون)(۲۰); ما او را صميمانه دوست داريم. طفل شيرخوار (موسى(ع)) يا نابالغ (يوسف(ع)) را طبيعتا نه مى توان موعظه كرد و نه اطاعت, اين موارد ناظر به معناى عام نصيحت يعنى خلوص مودت و محبت است. پس نصيحت به معناى عامش دايره وسيعى را در بر مى گيرد اما اطاعت, مختص خدا و كسانى است كه خداوند به اطاعتشان دستور داده است و رابطه اطاعت و نصيحت, عموم و خصوص مطلق است, نه تقابل.
در مقابل نصيحت, ((غش)) يعنى ناخالصى, ظاهرسازى و فريب كارى است, چنان كه حضرت على(ع) مى فرمايد: ((ان انصح الناس لنفسه اطوعهم لربه و ان اغشهم لنفسه اعصاهم لربه))(۲۱); خيرخواه ترين و مخلص ترين مردم براى خودش, فرمانبردارترين و مطيع ترين آن ها براى پروردگارش است و ناخالص ترين و فريبكار ترينشان براى خود, نافرمان ترين و سركش ترينشان نسبت به پروردگارش است. حديث فوق هم معناى نصيحت براى خدا را روشن مى كند و هم مفهوم مقابل نصيحت را. نيز آن حضرت در هشدار به يكى از كارمندانش مى نويسد: ((و افظع الغش غش الائمه))(۲۲); زشت ترين دغلكارى, دغلكارى و نيرنگ نسبت به رهبران است. اين دو معناى متقابل در بيان امام رضا(ع) نيز مشاهده مى شود كه به ماءمون فرمود: ((ان النصح لك واجب و الغش لاينبغى لمومن))(۲۳); خيرخواهى و موعظه براى تو واجب است و ظاهر فريبى نسبت به هيچ مومنى سزاوار نيست. يكى از نكات ظريف دراين بيان حضرت, به كار بردن ((مومن)) به صورت ((نكره در سياق نفى)) است كه هم به قاعده, كليت مى بخشد و هم شبهه اطلاق ((مومن)) بر ماءمون را ندارد و خطاب به نام اميرالمومنين به جهت تسميه مردم است, نه به حسب واقع. گاهى در مقابل نصيحت, عداوت و دشمنى به كار مى رود, چنان كه رسول گرامى اسلام(ص) مى فرمايد: ((لاتجلسوا عند كل داع مدع يدعوكم من اليقين الى الشك و من الاخلاص الى الرياء و من التواضع الى الكبر و من النصيحه الى العداوه ومن الزهد الى الرغبه و تقربوا الى عالم يدعوكم... من العداوه الى النصيحه....))(۲۴); نزد هر دعوت كننده مدعى كه شما را از يقين به سوى شك و ترديد و از اخلاص به ريا و از تواضع و فروتنى به كبر و غرور و از نصيحت و مودت به دشمنى و از بى رغبتى به دنيا به طمع و رغبت فرا مى خواند, ننشينيد, بلكه به عالم و دانشمندى نزديك شويد كه شما را... از دشمنى به محبت و خيرخواهى دعوت مى كند.
آيا انتقاد نصيحت است؟ باتوجه به آنچه در حديث معروف به نثرالدرر از امام صادق(ع) آمده است; ((الانتقاد عداوه))(۲۵); شايد نتوان انتقاد را نصيحت دانست. اين كه چه چيز را بايد براى خدا و رسول و ائمه(عليهم السلام)خالص گرداند, از آيات و رواياتى كه حقوق خدا و رسول و ائمه را بيان كرده است, استفاده مى شود; به ويژه در مواردى كه هرسه را كنارهم آورده است, مثل آيات مربوط به اطاعت: (اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم), (قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله), (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى), حديث ثقلين و آيات و احاديث ديگر.
پى نوشتها: ۱ ـ فقه اللغه, ثعالبى, ص ۲۴۰ و ۳۴۷. ۲ ـ بحارالانوار, ج ۶۸, ص ۱۵۱, حديث ۶. ۳ ـ همان, ج ۷۴, ص ۲۵۲, روايت ۴۷. ۴ ـ همان, ج ۶۷, ص ۲۷۲, باب ۱۴. ۵ ـ كافى, ج ۸, ص ۱۳۶, روايت ۱۰۳. ۶ ـ اعراف, آيه ۷۹. ۷ ـ آل عمران, آيه ۳۱. ۸ ـ نهج البلاغه, ترجمه فيض, ص ۱۰۰۵. ۹ ـ همان, ص ۱۰۰۶. ۱۰ ـ همان, ص ۱۰۱۶. ۱۱ ـ بحارالانوار, ج ۲۸, ص ۹۵. به نقل از ارشادالقلوب, ديلمى, ص ۳۲۸. ۱۲ ـ من لايحضره الفقه, ج ۲, ص ۱۵۵, روايت ۲۰۱۴. ۱۳ ـ كافى, ج ۱, ص ۱۴۱, روايت ۷. ۱۴ ـ روضه كافى, ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى, ص ۴۴ ـ ۴۶. ۱۵ ـ ارشاد, مفيد, ترجمه رسولى محلاتى, ج ۲, ص ۲۸. ۱۶ ـ نهج البلاغه, خطبه ۳۴. ۱۷ ـ مفاتيح الجنان. ۱۸ ـ توبه, آيه ۹۱. ۱۹ ـ قصص, آيه ۱۲. ۲۰ـ يوسف, آيه ۱۱. ۲۱ ـ نهج البلاغه, خطبه ۸۵. ۲۲ ـ همان, نامه ۲۶. ۲۳ ـ عيون اخبارالرضا, ج ۲, ص ۱۴۵. ۲۴ ـ بحارالانوار, ج ۲, ص ۵۲. ۲۵ ـ تحف العقول, ترجمه ؟, ص ۳۲۸.
منبع:
ماهنامه كوثر ـ شماره ۴۱







