مدیریت نظارت و کنترل: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۲۴: سطر ۲۴:
 
|داده۹  = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/WORD/fabookavn03.docx WORD] - [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/PDF/fabookavn03.pdf PDF]
 
|داده۹  = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/WORD/fabookavn03.docx WORD] - [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/PDF/fabookavn03.pdf PDF]
 
}}
 
}}
 +
 +
 +
پيشگفتار
 +
 +
بسم الله الرحمن الرحيمو صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.كسب «معرفت» از گرايشهاي فطري انسان و عامل بيداري و تعالي وجودي او خواهد بود، انسان كه هنگام تولدش چيزي از علوم و دانشهاي حصولي نداشت وليكن با سرمايه‌هاي فطري و استعدادهاي بالقوه پا به عرصه عالم طبيعت و جهان ناسوت گذاشت ركن مهم و سرنوشت ساز «حيات ارزشي» و كمالات وجودي‌اش را «شناخت» تشكيل مي‌دهد شناختي كه مقدمه‌ي عمل و اقدام او گردد چه اينكه علم قرين عمل است و با عمل علم معنا پيدا مي‌كند و به تعبير مولا علي عليه‌السلام هيچ حركتي نيست مگر اينكه انسان در آن محتاج «شناختن» است و به تعبير حسين بن علي عليه‌السلام خداوند آدميان را نيافريد مگر اينكه او را بشناسند و پس از شناخت او را عبوديت نمايند و در سايه‌ي بندگي خالصانه‌ي حق متعال از ماسواي الهي مستغني [ صفحه 8] شوند لذا «شناختن» و «شدن»، عرفان و تكامل قرين و رهين هم‌اند و چه پديده‌اي گرانبهاتر از پديده‌ي عظيم و الهي و نوراني «كربلا» و نهضت حسين بن علي عليه‌السلام كه جهان هستي را به فروغ و حرارتش حياتمند نموده است و از جنبه‌هاي الهي - بشري، قدسي و طبيعي، آسماني و زميني، معنوي و اجتماعي برخوردار است تا نوري جاودانه فراروي بشريت در تحصيل حيات طيبة قرار گيرد اما سؤال مهم اين است كه از چه افق و منظري به قيام جاودانه عاشوراي حسيني بنگريم؟ آيا برخوردي تجليلي آن هم قدسي و ملكوتي يا نگاهي تحليلي و الهي - انساني با همان ويژگي‌هائي كه حسين بن علي عليه‌السلام از حدوث و پيدائي تا توسعه و پايائي قيام و نهضتش آن را تعقيب مي‌كرد؟ به نظر مي‌رسد اگر از چشم‌انداز حسين عليه‌السلام و با همه جنبه‌هاي الهي، الهامي، ارزشي، رسالت و مسئوليت انسان در برابر دين و جامعه، خدا و انسان و... آن بنگريم بهتر و بيشتر سرچشمه‌ي الهام و معرفت و بصيرت و عبرت خواهد شد و نقش سازندگي فردي و اجتماعي قيام كربلا برجسته‌تر خواهد گشت كه بنابر اصل «كل ارض كربلا، كل يوم عاشورا» قيام حسيني براي همه‌ي نسل‌ها در همه عصرها درس‌آموز و عبرت‌زا و تكامل‌بخش خواهد بود، لذا دو نگاه:الف) ثبوتي كه نقش وحي و الهام، قدسيت، استفاده از اطلاعات و قدرت عيني، رازآلود بودن قيام كربلا.ب) اثباتي يعني امام حسين عليه السلام را دردمند دين و آگاه به زمان و احياءگري جامع‌انديش و مصلحي دلسوز و آزادانديش و عدالت محور و تكليف‌گرا و اصول محور بدانيم در پيش روي ما [ صفحه 9] خواهد بود [1] و اگر چه جنبه‌هاي ثبوتي و ماوراءالطبيعي و الهامي و مقامات امامتي و ولائي حسين بن علي عليه‌السلام غيرقابل انكار است ليكن ما بايد با نگاهي ريشه شناسانه و تحليلي با قيام عاشورا برخورد و مواجهه نمائيم چنانكه امام حسين عليه‌السلام در تبيين و تحليل قيامش به همه جنبه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و معنوي توجه داشت و اين حركت عميق و هدايتگر و زنده كننده حقايق و معارف ديني و اصلاح‌گر امت اسلامي را بوجود آورد لذا با اين نگاه دوم است كه نهضت اباعبدالله منشأ حيات و حركت و پويائي و بالندگي و مسئوليت انديشي در جامعه‌ي اسلامي و بيداري و پايداري در صيانت از انديشه و ارزشهاي ناب اسلامي خواهد شد و با اين نگاه است كه مي‌توان به گفتمان عدالت، حكومت ديني، اصولگرائي، وظيفه‌شناسي، حريت‌طلبي، ارزش‌خواهي، انسان‌دوستي، تعالي‌انديشي و... اهتمام ورزيد و نام و ياد حسين بن علي عليه‌السلام را چراغ هدايت و كشتي نجات بشريت قرار داد و با تفكر و منطق و روحيه حسيني زندگي كرد، با اين نگاه مي‌توان تصويري واقع بينانه، عزت گرايانه، شناخت علل و اهداف و انگيزه‌هاي پيدايش و گسترش نهضت كربلا، شناخت نقش انسان متعهد و مسئول خواه مرد يا زن، امام يا مأموم در آن دريافت نمود و به همه‌ي ابعاد متجلي در قيام يعني معرفت، محبت، عاطفه و احساس، عقل و عشق، صبر و بصيرت، [ صفحه 10] بينش و ارزش، ايمان و يقين، عدالت و آزادي، ادب و رأفت، درك و درد ديني و... آشنائي يافت...اينكه آنچه در پيش روي شماست با نگاهي اثباتي و تحليلي و با عنايت به نيازهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي زمان تدوين شده است و به يقين زواياي ناگفته‌ي فراواني در آن يافت مي‌شود، پرسشهاي زيادي قابل طرح و پاسخگوئي است كه اميد است سر فصلي براي اصحاب تحقيق و تدقيق و مايه‌ي تأملي براي نسل جوان قرار گيرد تا نقش احياءگرانه و اصلاح‌طلبانه حسين بن علي عليه‌السلام را بهتر و بيشتر بشناسيم و مؤلفه‌هاي اصيل احياء تفكر ديني و اصلاح‌گرايي را در جامعه‌ي خويش بازيابيم تا در معرض آفاتي چون جمود و تحجر، تجدد و انحراف و تحريف و التقاط قرار نگيريم و با بصيرت ديني و تفقه اسلامي فرزند زمان خويش باشيم و هر گونه انحرافي را برنتابيم و حادثه‌ي عظيم كربلا و قيام ازلي و جاودانه عاشورا را با همه ابعادش پاسداري و زنده نمائيم و مراقب باشيم كه انديشه‌ي امانيستي، ليبراليستي، پلوراليستي، راسيوناليستي يعني انسان گرايانه‌ي محض، آزاديخواهي افراطي، تكثر گرايي مخرب و منفي و خردگرايي صرف بشري دامن انديشه و عمل ديني ما را نگيرد و بين ما و اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم و علوي و حسيني شكاف و گسست ايجاد ننمايد و بهر تقدير قيام كربلا معيار شناخت و سنجش جامعي براي همه‌ي ما در همه‌ي احوال باشد.ناگفته نماند اين كتاب قبلا بصورت سلسله مقالاتي در يكي از روزنامه‌هاي سراسري منتشر شده است [2] و اكنون به همت ناشر [ صفحه 11] صاحب فضيلت و معنويت و اهل درد دين دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمين محمد خطيبي كوشكك در لباس انتشارات تجلي متجلي شده است تا شعاعهائي از باطن قيام كربلا در قالب «اصلاحگرائي» بر ذهن و زندگي اهل ايمان تابش يابد و از همه ارباب الباب و صاحبان نظر و بصر تمنا داريم ما را از نظرات و انديشه‌هاي خويش محروم نسازند باشد كه مرضي خداي سبحان و مورد عنايت امام حسين عليه‌السلام قرار گيرد.«و الحمد لله رب العالمين»اقل الطلاب: محمد جواد رودگر [ صفحه 13]
 +
مؤلفه‌هاي اصلاح گرايي و احياء گري در انديشه و عمل حسين بن علي
 +
 +
در اين كه نهضت حسين بن علي عليه‌السلام در شرايطي ويژه فرهنگي سياسي و اجتماعي رخ داد و در طول نيم قرن از سال يازدهم تا شصت و يكم هجرت حوادث بسياري در جهان اسلام حادث شد و جامعه‌ي اسلامي فراز و نشيب‌هاي زيادي ديد به گونه‌اي كه امامت تبديل به خلافت و خلافت به سلطنت بدل شد و احزاب و جناح‌هاي فكري، سياسي و اجتماعي بوجود آمدند و فرقه‌هاي كلامي نيز در حال شكل‌گيري بودند و از سقيفه تا كربلا خط ممتد و مرتبطي بوجود آمد و سه شيوه‌ي: انحراف، تحريف و تز موازي در برخورد با اسلام اصيل و ناب را دشمن نقابدارانه و بي‌نقاب در پيش گرفت، چه دروغها كه به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم نبستند و معيارهاي اصيل اسلامي را تحريف نكردند و معيارهاي جاهلي را زنده ننموده‌اند، آن چنان دشمن در تهاجم فرهنگي، تبليغاتي و رواني با روشهاي متنوع و متلون جلو آمد كه [ صفحه 32] جامعه دچار بحران هويت ديني و ارزشي شد و استحاله‌ي فرهنگي صورت گرفت و با خود بيگانگي ديني و اسلامي سر برآورد و بين نسل‌هاي اسلامي و انقلابي با نسل‌هاي نوين اجتماعي شكاف و شقاق ايجاد شد تا اينكه اسلام بدعت جانشين اسلام سنت و اسلام اموي جايگزين اسلام ناب نبوي و علوي شد و ماجراهاي تلخ و خونباري به وقوع پيوست. آيا نداي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم كه فرمود: كثرت علي الكذابه من بعدي و بدأ الاسلام غريبا و سيعود غريبا يا اينكه فرمود: لا يبقي من الاسلام الا اسمه و من القرآن الا رسمه و... را درست تحليل كرده‌ايم و چرا علي عليه‌السلام فرمود: سيأتي عليكم زمان يكفأ فيه الاسلام كما يكفأ الاناء بما فيه [24] و... براستي چرا معاويه بجاي علي عليه‌السلام برگزيده شد و امام حسين عليه‌السلام مظلوم و مهجور ماند و قيام كربلا رخ داد؟ چرا جامعه‌ي اسلامي و امت ختميه آنقدر دچار انحراف فكري، روحي و عملي شد كه با امام معصوم عليه‌السلام جنگيدند (براي رضاي خدا و دفاع از اولي الامر)؟ آيا اوج بيگانگي با اسلام اصيل، فرهنگ ناب قرآني، سيره‌ي علمي و عملي پيامبر و علي عليه‌السلام در حادثه‌ي تلخ و غمبار كربلا تجلي نيافت؟... در هر حال شناخت مؤلفه‌ها و سنجش عناصر اصيل اصلاحات و احياءگري امام حسين عليه‌السلام منوط بر شناخت زمان امام حسين عليه‌السلام و تحليل درست، منطقي و عميق پنجاه سال تاريخ سياسي اسلام و نقد و ارزيابي دوران پس از ارتحال پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم، زمان امامت و رهبري علي عليه‌السلام و حوادث زمان امام حسن مجتبي عليه‌السلام خواهد بود و شايد از بهترين منابع غير از تاريخ، سخنان و نامه‌هاي [ صفحه 33] حسين بن علي عليه‌السلام از مدينه به مكه و از مكه به كربلا و در كربلا باشد كه بسيار عميق و دردمندانه و در عين حال ظريف و دقيق حوادث فرهنگي، سياسي و اجتماعي به تحليل كشيده شده است...مؤلفه‌هاي اصلي اصلاح‌گرايي حسين بن علي عليه‌السلام عبارتند از:اسلام ناب، تفكر جهادي و انقلابي، ظلم ستيزي و استبداد زدائي، بازگشت جامعه‌ي اسلامي به قرآن، سنت، سيره‌ي نبوي و علوي، احياء كرامت و حقوق انسان، اقامه‌ي عدالت اجتماعي، نقش دادن به مردم در تعيين سرنوشت سياسي و اجتماعي خود مبتني بر معيارها و ارزشهاي اسلامي، احياء عنصر حيات آفرين و عزت بخش امر به معروف و نهي از منكر، بدعت زدايي، خرافه ستيزي، مبارزه با تحريف‌هاي پيدا و پنهان در حوزه‌ي انديشه‌ي ديني، احياء امت ختميه و اصلاح بسترهاي اصلي جامعه‌ي اسلامي و...حال به فرازهايي از سخنان و مكتوبات ارسالي امام حسين عليه‌السلام توجه نمائيم: نوع اسلام شناسي، انسان شناسي و جامعه شناسي ويژه در حركت اصلاحي امام عليه‌السلام مشاهده مي‌شود:الف -... انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي علي بن ابيطالب [25] .همانا قيام كردم تا امت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را، امت جدم را اصلاح كنم، هدفي جز امر به معروف و نهي از منكر ندارم و روش من روش پيامبر و علي عليه‌السلام است. [ صفحه 34] ب -... فان السنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت. [26] .كه سنت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را كشته و ميراند، آمده‌اند و بدعت را احياء كردند.ج -... الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه. [27] .د -... فلعمري مالامام الا الحاكم بالكتاب و القائم بالقسط و الدائن به دين الحق و الحابس نفسه علي ذلك لله. [28] .به جانم سوگند امام و رهبر نيست مگر آن كس كه به قرآن عمل كند و عدل را بپا دارد و حق را اجرا كند و خود را وقف راه خدا سازد.اين نكات در سخنان بالا قابل تأمل است:1 - هدف از قيام كربلا اصلاح فرهنگي و اجتماعي امت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم بوده است.2 - عنصر اصيل نهضت حسين عليه‌السلام امر به معروف و نهي از منكر است كه در اصلاحات حسيني نقش كليدي و محوري داشت.3 - سيره و روش امام عليه‌السلام در قيام سيره و روش پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام بوده است كه در واقع احياء سنت و سيره پيامبر و علي عليه‌السلام بوده است.4 - احياء سنت‌هاي مرده و از بين بردن بدعت‌هاي زنده شده از اهداف ديگر احياءگرانه حسين بن علي عليه‌السلام بوده است. [ صفحه 35] 5 - حق گرايي، حق خواهي، باطل ستيزي و باطل زدايي از انگيزه‌هاي نهضت اصلاحي عاشورا بوده است.6 - محورهاي قيام اصلاح‌گرايانه كتاب و سنت، عدالت خواهي، عدالت گستري و دين داري بود.7 - مبارزه با انحرافهاي فرهنگي، تحريف‌هاي ديني، استبداد و ظلم حاكم، تفسير به رأي‌ها و قرائت‌هاي بي‌پايه و معيار از دين و تعاليم ديني كه توسط تزويرگران، زراندوزان و زورمندان ترويج شد نيز از هدف‌هاي قيام كربلا بود.8 - احياء تفكر اصيل ديني و فرهنگ خدا محور، انسان‌گرا، عدالت پرور و حق مدار اسلام ناب و اصلاح جدول ذهن، زبان و زندگي امت پيامبر اسلام نيز در ذات نهضت حسيني نهفته بود.9 - در نهضت اصلاحي مصلح بايد از ويژگي‌هاي اصيل، الهي، درك ديني و درد ديني والايي برخوردار باشد ويژگي‌هايي چون: اسلام شناسي اصيل، زمان شناسي عميق، دشمن شناسي زيركانه، وظيفه شناسي، روش شناسي جامع، اصول‌گرايي در مسير اصلاح‌طلبي، تفكر جهادي و ارزشي، صبر و بصيرت، بيداري و پايداري در راه هدف، تبيين و تحليل حركت اصلاح‌طلبانه و احياءگرانه، طرفداري جدي امر به معروف و نهي از منكر، راه شناس، راه رفته، مستقل و آزاديخواه و...10 - اصلاح‌طلبي و احياءگرايي جزء ذات دين و هويت اصيل اسلامي و انقلابي است نه در تعارض و تضاد با آن و اين در همه‌ي زمان‌ها و زمينه‌ها لازم و ضروري مي‌نمايد با وجود اينكه اصلاحات دروني و بروني است و... [ صفحه 36]
 +
علل حدوثي و غائي اصلاح طلبي و احياء گري در قيام كربلا
 +
 +
بديهي است كه حسين بن علي عليه‌السلام با درك درست و جامع شرايط زمان خويش و پايبندي كامل به اصول اسلامي وقتي با جامعه‌ي مسخ شده به لحاظ فرهنگي و ارزشي مواجه شد و در واقع توطئه نقابدارانه و تهاجم فرهنگي، نظري، تئوريك، تبليغاتي و اجتماعي دشمنان اسلام تا جائي پيشرفت كه (در جريان بيعت خواهي با يزيد بن معاويه) حضرت فرمود:و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد. [29] .و مرگ شرافتمندانه و عزيزانه يعني جهاد و شهادت در راه خدا را بر حيات با ذلت و خفت‌بار با ظالمين ترجيح داد.و فرمود:لا اري الموت الا السعاده و الحياة مع الظالمين الا برما. [30] .من مردن را براي خودم سعادت و زندگي با ستمگران را موجب ملامت مي‌بينم.و هرگز تن به سازش و ذلت با ثمرات شيطاني نداد و فرمود:الا و ان الداعي و ابن الداعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذله و هيهات من الذله. [31] .مردم كوفه آن ناكس، پسر ناكس، آن زنازاده‌ي، پسر زنازاده، امير شما، به من گفته كه از اين دو كار يكي را انتخاب كن يا شمشير يا تن به ذلت دادن! هيهات كه ما زير بار ذلت برويم. [ صفحه 37] نقاب از چهره سياه دشمن برداشت و بايد با اردوگاه ريشه‌دار دشمن به مبارزه جدي و عملي برخيزد و روش قيام و جهاد خونين را بر روش‌هاي تبليغي، موعظه‌اي و سياسي ترجيح داد واضح است كه اين روش‌ها را كارساز و كارآمد نمي‌ديد اگر چه به تبيين علل، ريشه‌ها و اهداف قيام خود همواره اهتمام ورزيد تا حجت بر مردم تمام شود و راه تحريف نهضتش بسته شود... آنچه در علل حدوثي و غائي نهضت اصلاحي حسين بن علي عليه‌السلام لازم به ذكر است عبارتند از:1 - مبارزه با انحراف‌هاي فكري و استحاله‌ي فرهنگي جامعه.2 - احياء اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم.3 - مبارزه با ظلم، استبداد و تبعيض.4 - مبارزه با بدعتها و تحريفهاي ديني و فرهنگي.5 - مبارزه با باطل‌گرايي،فساد خواهي، فزون‌طلبي و تجمل‌گرايي در جامعه. [ صفحه 38]
 +
استاد مطهري و اصلاح طلبي
 +
 +
ديدگاه استاد شهيد مطهري در خصوص اصلاحات: (5 نكته)استاد حدود 40 سال پيش هشدار داده‌اند كه:- امروز اين ملت تشنه‌ي اصلاحات نابساماني‌ها است و فردا تشنه‌تر خواهد شد. ملتي است كه نسبت به ساير ملل احساس عقب افتادگي مي‌كند و عجله دارد به آنها برسد. از طرفي مدعيان اصلاح‌طلبي كه بسياري از آن‌ها علاقه به ديانت ندارند، زيادند و در كمين احساسات نو و بلند نسل امروز هستند. اگر اسلام و روحانيت به حاجت‌ها، خواسته‌ها و احساسات بلند اين ملت پاسخ مثبت ندهند، بسوي آن قبله‌هاي نو ظهور متوجه خواهند شد. فكر كنيد اگر سنگر اصلاحات را اين افراد اشغال كنند، موجوديت اسلام و روحانيت به خطر نخواهد افتاد؟ [33] .- متأسفانه تاريخ نهضت‌هاي اسلامي صد ساله‌ي اخير، يك نقيصه [ صفحه 42] را در رهبري روحانيت نشان مي‌دهد و آن اين است كه روحانيت نهضت‌هايي را كه رهبري كرده تا مرحله‌ي پيروزي بر خصم پيش برده و از آن پس ادامه نداده و پي كار خود رفته و نتيجه‌ي زحمات آنها را ديگران و اغلب دشمنان برده‌اند. [34] .- جنبش‌هايي كه داعيه‌دار اصلاح بوده، هميشه يكسان نبوده‌اند. برخي داعيه اصلاح داشته و بطور حتم مصلح بوده‌اند. برخي عكس اصلاح را بهانه قرار دادند و افساد كرده‌اند. برخي ديگر در آغاز جنبه‌ي اصلاحي داشته و سرانجام از مسير اصلاحي منحرف شده‌اند. [35] .- در عصر ما نسبت به اصلاحات اجتماعي، حساسيت مثبت و مباركي پيدا شده كه قابل تقدير است اما اين جهت در بعضي موارد به نوعي افراط گرايي كشيده مي‌شود كه هر خدمتي جز اصلاح اجتماعي، به هيچ گرفته مي‌شود. هر خدمتي با معيار «اصلاح» سنجيده مي‌شود و ارزش هر شخصيتي به ميزان دخالتش در اصلاحات اجتماعي معتبر شناخته مي‌شود. اين طرز تفكر به نظر صحيح نمي‌رسد زيرا هر چند اصلاح اجتماعي خدمت است اما در واقع هر خدمتي اصلاح اجتماعي نيست. [36] .- خطري كه اغلب مصلحان اجتماعي بوجود مي‌آورند از همين ناحيه است كه در يك اجتماعي تندرو، كندرو، متمايل به راست يا به چپ ظهور مي‌كند و به پيكار مقدس دست مي‌زند، اما فراموش [ صفحه 43] مي‌كند كه يك برنامه معين فقط براي مدتي قابل اجرا است و با جامعه كندرو، تندرو و چپ رو يا راست رو آنقدر بايد پيكار كرد كه تعادل خود را بازيابد و بيش از آن، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوي ديگر است. [37] . [ صفحه 45]
 +
متدلوژي (روش شناسي) اصلاح گرايي در نهضت عاشورا
 +
 +
(متدلوژي - metodology) پس از بررسي اصل احياء دين، انديشه‌ي ديني، اصلاح فرهنگي، سياسي و اجتماعي در نهضت حسين بن علي عليه‌السلام و طرح مؤلفه‌هاي مهم و بنيادي آن اينك به تحليل و سنجش «روش امام حسين عليه‌السلام در حركت اصلاح گرايانه» مي‌پردازيم.بر ارباب الباب و اصحاب بصيرت پوشيده نيست كه گزينش روش درست، منطقي، كارآمد و فراگير در انجام حركت و نهضت اصلاحي و احيائي بسيار مهم مي‌باشد و اگر شرايط، اوضاع و احوال جامعه رو به پيچيدگي بيشتر و سخت‌تر باشد (انتخاب روش) دشوارتر خواهد بود براستي روش چه روشي بايد باشد روش فرهنگي صرف، سياسي و اجتماعي محض، روش نظامي و مسلحانه صرف، روش تركيبي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و قيام مسلحانه.آيا در اين روش‌ها هر كدام كه گزينش گردد با جوهره‌ي عقلاني و [ صفحه 46] خردگرايانه محض يا اگر عاشقانه، عارفانه و جهادي باشد نيز خود بسيار مهم و سرنوشت ساز مي‌باشد. حال با رويكردي تاريخي و تحليلي به قيام امام حسين عليه‌السلام و بررسي شواهد حديثي و روائي در مجموعه سخنان حسين بن علي عليه‌السلام بايد بدرستي دريافت كه امام عليه‌السلام چه روشي را با چه جوهره‌اي انتخاب و اعمال كرد؟ چه تناسبي و سنخيتي بين روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگوني بين روش و جوهره با علل فاعلي و غائي نهضت عاشورا وجود دارد؟ آيا جوهره قيام نيز عقلاني - عاشقانه بوده است يا نه؟ هر گاه براي اين پرسش‌ها پاسخ جامعي پيدا نماييم، مي‌توان تصور و تصويري كلان و جامع از قيام جاودانه‌ي كربلا پيدا كرد.روش پديدار شناسي در تحليل قيام تاريخي امام حسين عليه‌السلام ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه امام حسين عليه‌السلام در نهضتش اهداف روشن و روش‌هاي شفاف و زلال را برگزيد و در تمام سخنان و نامه‌هايش در هر مناسبتي بر روي هدف‌ها و روش‌ها تأكيد و تكيه داشت و حتي شعارهايش متناسب با اهداف و روشهايش سروده مي‌شد. بطور مثال امام عليه‌السلام در تبيين هدف‌ها، هدف اصلاح جامعه نبوي، احياء ارزش‌ها و معيارهاي اصيل اسلامي، نفي و محو بدعت‌ها و از بين بردن آفات و آسيب‌هاي فرهنگي و اجتماعي كه اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم را تهديد مي‌كرد، زنده كردن شعائر ممتاز و برجسته‌ي ديني، اقامه حق و عدالت اجتماعي، نابودي استبداد و ظلم، فسق و فجور، اعتلاي كلمه‌ي توحيد، احياء روش كارآمد و سعادت بخش پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام در جامعه، خرافه زدائي از چهره‌ي اصيل دين، ديندار نمودن جامعه در عرصه‌هاي گوناگون و حوزه‌هاي مختلف فكري، عملي و [ صفحه 47] در روش‌ها، روش جهاد و مبارزه با عنصر امر به معروف و نهي از منكر و در واقع تركيبي فرهنگي (احياء اصول، حقائق ديني و اصلاح امت اسلام)، سياسي و اجتماعي (اصلاح مديريت و حكومت، استبداد زدائي و اقامه‌ي عدالت) و جهاد مسلحانه، خروج عليه خلافت غصبي و خليفه‌ي بدون صلاحيت براي اداره‌ي جامعه اسلامي، خليفه‌اي كه صلاحيت فكري، اخلاقي و اجتماعي در مديريت و امارت بر جامعه نبوي نداشت و...جوهره و روح قيام فرهنگي، اجتماعي و مسلحانه امام حسين عليه‌السلام نيز عشق و درد بود. درد دين و غيرت ديني كه از درك عميق، روح بلند و ژرف الهي و اوج دينداري او سرچشمه مي‌گرفت،درك شرايط فرهنگي و اجتماعي اسلام و اقتضاء زمان، زمان‌شناسي امام عليه‌السلام نيز عامل مهم حركت عليه خلافت و خليفه‌ي حاكم بود كه عشق و خون در باطن و جانمايه‌ي قيام تجلي يافت. بنابراين قيام خونين ونهضت سرخ حسيني شكل گرفت و امام عليه‌السلام از وداع با قبر نوراني پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از «و ان يراك قتيلا» [38] حرف به ميان آورد و در هنگام حركت نيز از سخن گفت و در حركت از مكه به كربلا نيز نداي استرجاع «انا لله و انا اليه راجعون» و در زمان رسيدن به كربلا نيز از عشق و شهادت «هيهنا مناخ ركاب و مصارع عشاق» [39] (اينجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است) سخن گفت دو چهره قيام خود را از مدينه تا كربلا و از كربلا تا مدينه يعني حركت دوراني كه دايره‌ي عشق، شهادت، پيام و خون بود را ترسيم كرد تا حوزه وظائف و رسالت‌ها مشخص باشد. عده‌اي از سر [ صفحه 48] عشق خون هديه‌ي اسلام اصيل و ناب كردند و گروهي نيز از سر عشق از كربلا تا كوفه، شام و مدينه كاروان آزادگان را در پيام رساني به راه انداخته و با بصيرت و صلابت انجام وظيفه نمايند كه در اصل وظيفه گرايي و تكليف محوري روح جهاد، شهادت، اسارت ظاهري و حريت واقعي بود تا مسلمانان همه‌ي اعصار بدانند اسلام شناسي، وظيفه شناسي، زمان شناسي، دشمن شناسي،ولايت شناسي و ولايت مداري از اصول مهم حيات ديني و زندگي اسلامي آنها خواهد بود و البته به تعبير حسين بن علي عليه‌السلام در هميشه‌ي تاريخ «قل الديانون» [40] نمودار خواهد شد. پس در قيام اصلاحي و نهضت احيائي حسين بن علي عليه‌السلام هدف‌ها، شعارها، مسيرهاي قيام و حركت روشن و روش‌ها نيز بسيار زلال، شناخته شدني و دست يافتني است و هيچ نكته مبهم و نقطه‌ي متشابهي در قيام الهي‌اش وجود ندارد و عجيب است كه نه تنها كليات قيام امام بلكه جزئيات نهضتش نيز روشن و مستند در تاريخ وجود دارد و بسيار حياتي، مهم و دخيل در تحليل قيام مي‌باشند و اين خود معجزه‌اي در قيام معصومانه، آسماني، توحيدي و عدالت خواهانه امام حسين عليه‌السلام است.پس انتخاب روش امام حسين عليه‌السلام نيز الگوئي براي گزينش روش‌ها در اصلاح‌گرايي و احياءگري است. بديهي است كه امام عليه‌السلام با درك درست و همه جانبه‌ي مسئله، روشن كردن هدفها، شعارها، آگاه سازي مردم، اتمام حجت، دين محوري، عدالت گرايي، احياء عنصر فراموش شده و گرد گرفته‌ي امر به معروف و نهي از منكر، ظلم ستيزي، مهرباني و رأفت،دلسوزي براي مردم و نسل‌هاي مختلف جامعه، [ صفحه 49] آينده نگري، حفظ حقوق و كرامت انساني، آزاديخواهي و حريت طلبي به وظيفه خويش عمل نموده‌اند و در نهضت امام خميني(رض) كه نهضت حسيني بود نيز امام (رض) از همان اول هدف‌ها و استراتژي حركت و قيام خويش را عليه طاغوت درون و بيرون مشخص و روش را كاملا روش فرهنگي، سياسي و اجتماعي قرار داد و در همه عرصه‌ها حقيقت، عدالت و حريت را در اسلاميت ناب جستجو نمود و تئوري حكومتش را نيز ولايت فقيه قرار داد و بين اسلام و مسلمين، امت، امام، اسلاميت و جمهوريت گره زد و اساس نهضتش را احياء اسلام اصيل فراموش شده، مهجور، منزوي و ناب محمدي قرار داد و نداي بازگشت به صدر اسلام، اسلام پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام را سر داد و انقلاب اسلامي نيز انقلابي احياءگرانه و اصلاح‌طلبانه در ابعاد فكري، فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي بوده است و همه جا نيز دكترين احياء و اصلاح روشن و شفاف بود، چه قبل از پيروزي و چه پس از پيروزي و دوران جنگ، دفاع مقدس و بعد از آن.البته ناگفته نماند كه فراز و نشيب‌هاي فراواني بوجود آمد و شرايط دشوار فرهنگي و سياسي حادث شد و رهبري نقش سازنده‌اي را در همه شرايط ايفاء كرد يعني همان اصل ولايت فقيه كارآمد و توانمند و پويايي را نشان داد كه اينك پس از ارتحال امام فقيه و امت اسلام نيز رهبري و ولايت جامعه را با كمال درك و آگاهي از شرايط زمان، انتخاب زمينه‌ها، تحليل درست از منزلت و موقعيت ايران اسلامي در درون و خارج از مرزها و درك عميق از اوضاع فرهنگي و سياسي جامعه همواره نقش كارآمد، نقش سازنده و [ صفحه 50] راه گشايي را به نمايش گذاشت و در حركت اصلاح طلبانه‌اي كه از عمق و درون انقلاب اسلامي سرچشمه گرفت و ريشه‌ي دروني و مردمي داشت نيز با شناخت، تبيين و تحليل درست منطقي و تدريجي مؤلفه‌ها، اصول، شعارها، هدف‌ها و آسيب‌شناسي اصلاحات جلوي هر گونه تحجر گرايي و تجددگرايي افراطي را گرفت و جامعه را نسبت به تندرويها و كندرويها هشدار و انذار داد و بصورت سيستماتيك، نظام‌مند و زنجيره‌ايي در مقاطع حساس آگاهي‌هاي لازم و دستورات مقتضي را ابلاغ كرد تا با خطر تحريف بنيادها، تاريخ انقلاب اسلامي، انحراف، التقاط، نفاق ورزي و نفوذ فرصت طلبان مبارزه نمايد و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را در اين دوران تكاملي دشوار كه دوران فتنه‌هاي فرهنگي، سياسي و شبهه‌هاي ديني نيز مي‌باشد رهبري صحيح و فراگير نمايد و اين همان معجزه‌ي عنصر ولايت در تفكر ديني اسلام ناب محمدي و افق انديشه‌ي خالص شيعي است.از جمله فوائد رهبري تيزهوشانه و ولايت هوشمندانه ايشان اين بود كه روش اصلاح‌گرايي را تصحيح نمود و از خطر افراط و تفريط رهانيد اصلاحات در انقلاب اسلامي را ذاتي و ضرورتي در روند تكاملي انقلاب اسلامي دانست و هم اصول اصلاحات را كه دين محوري، امام مداري، ارزشگرايي و زمان آگاهي است تبيين و هم بسترهاي اصلاحات رفع فقر، فساد و تبعيض را تعيين نمود و عقل‌گرايي، خردورزي، اعتدال گرايي، شناخت ظرفيت‌ها، استعدادها و در عين حال مكر و خدعه دشمن، دشمن شناسي را با صراحت، صداقت، تأكيد و تكرار، مطرح و تذكر دادند. [ صفحه 51]
 +
لايه‌هاي مختلف قيام عاشورا
 +
 +
آفرينش قيام عاشورا با دو انگيزه‌ي مهم و ممتاز: الف) احياء دين، تفكر، انديشه، ارزش‌ها و گرايش‌هاي ديني ب) احياء جامعه‌ي ديني، امت اسلامي و بيدار باش جامعه‌ي نبوي آسيب ديده، آفت زده و گرفتار جهالت، غفلت و نسيان بود. بنابراين بايد به اين فهم عميق، انيق و دقيق دست يافت كه قيام حسيني يك قيام ذو وجوه، جامع و داراي مراتب و شئون متكثر، متنوع و چند لايه بود كه استاد شهيد مطهري با بهره‌برداري از تفسير «متشابه» از ديدگاه علامه طباطبائي (رض) كه داراي معاني طولي است و به همين دليل نهضت حسين بن علي عليه‌السلام را يك نهضتي متشابه ناميد [41] . پس اين قيام تنها چهره‌ي نظامي، جهادي و مبارزات مسلحانه ندارد اگر چه به جهاد و خون منتهي شد و از اول نيز امام از شهادت، لقاء الله و مرگ سرخ سخن مي‌فرمود اما داراي چهره‌ي فرهنگي، تبليغي و ايدئولوژيكي بسيار قوي و غني نيز بود كه مي‌توان [ صفحه 52] آن را يك عاشوراي ايدئولوژيكي و مكتبي و مكتب حسيني را مكتب تجديد حيات اسلامي ناميد.به همين دليل نهضت امام حسين عليه‌السلام نهضتي بيدارگرايانه، بيناگرانه و بردبارانه يعني آميخته‌اي از بصيرت و صبر يا بيداري و پايداري براي احياء قرآن، سنت و اصلاح امت ختميه بود و با توجه به انحرافهاي فكري، روحي و اخلاقي و فسادهاي اجتماعي، اقتصادي و مديريتي كه بتدريج و آرام بين نسل‌هاي آغازين مسلمين تا نسل‌هاي بعدي پديد آورد، شكاف و شقاق و روح ايماني، جهادي، زهد گرايانه، روحيه‌ي ديني، اصولگرايانه و ارزش خواهانه مسخ و محو شد و انفعال در برابر دنيا و مظاهر دنيوي حادث شد به گونه‌اي كه امام حسن عليه‌السلام در تحليل شرايط زمان خويش به مردم خطاب كرده بود كه ديروز دين جلوي شما و دنيا پشت سرتان بود ولي امروز دنيا جلوي شما و دين عقب شما قرار گرفت و حسين بن علي عليه‌السلام در تحليلي جامعه شناسانه و دقيق فرمودند: «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرت علي معايشهم» [42] و اهل الله بسيار كم، (اقل قليلون) و اهل الاخرة قليل اما اهل الدنيا كثير بلكه اكثر شدند و به گونه‌اي انحراف، تحريف، تهي كردن اسلام از پيامهاي اصيل، سعادت بخش و كرامت زايش اوج گرفت و گرد و غبار ناداني و غفلت سيماي مردم را پوشاند و عقل‌ها مغلوب شهوات و قلب‌ها معكوس شد كه به تعبير امام باقر عليه‌السلام: «كل يتقربون الي الله عزوجل بدمه» [43] يعني سربازان [ صفحه 53] و لشكريان عمر بن سعد براي تقرب به خدا و تحصيل رضاي حق با تجسم قرب الي الله و الگوي تمام عيار اسلام ناب محمدي جنگيدند و مبارزه كردند و عناصري چون: تطميع، تهديد، تبليغ منفي عليه اهل بيت عليهم‌السلام، تحميل معيارهاي جاهلي مثل امتيازات نژادي، طبقاتي و تخريب فضاي فرهنگي و ارزشي جامعه‌ي پس از زمان رحلت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم تا زمان حسين بن علي عليه‌السلام يعني نيم قرن را دچار تسليم كور در برابر اسلام ابوسفياني و اموي كرد و خواص جامعه بجز اندكي به رسالت و وظيفه‌ي خويش در برابر عوام جامعه عمل نكردند و با عذرهاي نامعقول و توجيهات نادرست زمينه را براي بدعت با تز خلافت و اسلام سلطنت فراهم آوردند و غربت اسلام ناب نبوي و علوي را عامل شده و با فراموش كردن و مهجور ساختن عنصر امر به معروف و نهي از منكر زمينه ساز حاكميت شرار الناس بر جامعه‌ي اسلامي گشته‌اند و در واقع حديث هشدارآميز و عبرت انگيز پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم كه فرمود: «انكسري ظهري اثنان عالم متهتك و جاهل متنسك» [44] يعني دانشمندان بي‌تعهد، مسئوليت گريز، دنيا طلب، عابدان سطحي نگر، متحجر و نادان كمر اسلام اصيل و ناب را شكستند و با علي عليه‌السلام در صفين و نهروان و با فرزند علي عليه‌السلام در سرزمين كربلا جنگيدند و اسلام سقيفه‌اي را بر مسند قدرت نشاندند، كه اگر قيام جاودانه و ابدي عاشورا نبود اسلام ناب براي هميشه محو مي‌شد. اما نهضت حسين عليه‌السلام آثار و ثمرات شيرين، [ صفحه 54] دلنشين، جالب و جاذبي را فراروي مسلمين و بشريت قرار داد تا اسلام ناب را براي هميشه بيمه نمايد و خواص و عوام را هشدار و انذار دهد و درس‌ها و عبرت‌هاي شگرف و شگفت بر جاي نهاد كه به برخي از آنها اشاره مي‌نمائيم:1 - بصيرت آفريني و معرفت زائي در حوزه‌هاي انديشه، ايمان، ارزش و اخلاق ديني در ميان مسلمين به اين معنا كه قيام او براساس بينش متعالي و تفقه ديني جامه عمل پوشيد و جامعه را به سوي شناخت، دانش، بينش و گرايش ديني سوق داد. چنانكه در زيارت اربعين مي‌خوانيم: «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة» [45] .2 - احياء روحيه‌ي جهادگرايي و شهادت طلبي.3 - ستيز عليه اسلام نقابدار اموي كه به وصيت ابوسفيان مبني بر «تلقفوها تلقف الكره» «توپ» حكومت، خلافت و سلطنت را در «تيپ» خود نگهداري نماييد [46] را شروع كرد تا به زدودن اين تفكر جاهلي، نژادي، ثروت خواهانه و ظالمانه بپردازد.4 - بازگشت دادن جامعه‌ي اسلامي به صدر اسلام، سنت و سيره‌ي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام كه خود فرمودند: «ارجعوا الي عقولكم» تنبه عقلي و رويكرد فرهنگي سياسي به زمان پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و حوادثي كه رخ نمود داد. [ صفحه 55] 5 - احياء ارزشهاي ديني، معنوي و فرهنگي مثل: احياء انديشه‌ي توحيدي، انديشه و بينش عرفاني، اخلاقي مثل: مروت، ايثار، صداقت، راستي و درستي، وفا، ادب، حماسه آفريني، شرافت، كرامت نفس و عزت دروني، روحيه‌ي غيرت ديني و درد دين، زنده كردن معروف‌ها و از بين بردن منكرها، عدالت خواهي، ظلم ستيزي، دشمن شناسي و دشمن ستيزي، وظيفه گرايي، تكليف شناسي و اميد به آينده‌ي توأم با تلاش، جهاد و بصيرت و...كه به بينش‌ها و برخي به گرايش‌هاي ديني و اسلامي مرتبط هستند، كافي است به شعائر امام حسين عليه‌السلام در دريافت اين حقايق معرفتي و رفتاري توجه شود. [47] .6 - احياء مواريث فرهنگي و علمي اهل بيت عليهم‌السلام و شيعيان يا علويين كه مهجور، مظلوم و مستضعف شده بودند.7 - فضاسازي و زمينه پردازي براي قيام‌هاي علويين عليه امويان و...8 - الگوسازي و الگوپردازي براي همه نسل‌ها در همه اعصار.9 - درس «حضور» توأم با «ظهور» يعني هم از قعود، سكون، بي‌خبري، بي‌تفاوتي و انفعال خارج شدن و هم اهل درك، تحليل، بينش ديني و سياسي فراگير گشتن، درس دين شناسي آموختن و درد دينداري داشتن، اين دو را بهم سرشتن تا هميشه عزت اسلامي، ارزشي و انقلابي را حفظ نمايند كه عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنين است. [ صفحه 56] 10 - حماسه دفاع و پاسداري از دين و ارزش‌هاي ديني را خلق كردن و به زن، مرد، پير، جوان، دختر و پسر مشاركت بخشيدن تا هر كسي كه جوهره‌ي الهي، مذهبي و معرفت ديني دارد در همه‌ي شرايط، زمان‌ها و زمينه‌ها با درك صحيح از اوضاع و احوال جامعه‌ي خويشتن به رسالتش و مسئوليتش عمل نمايد كه جهان بيني اسلامي تعهد آور، مسئوليت آفرين و شورانگيز است.ناگفته پيداست كه در اين ميان نقش امام زين العابدين عليه‌السلام و حضرت زينب سلام الله عليها را در خالص و ناب نگهداشتن قيام عاشورا و جلوگيري از تحريف نهضت امام حسين عليه‌السلام و تبليغ درست، منطقي، به موقع و زمان شناسانه و توأم با صراحت، صداقت، صلابت، شناخت و شجاعت را نبايد از ياد برد و سخنراني‌هاي عقيله‌ي بني‌هاشم در كوفه و شام و سيد الساجدين در شام، نقش برجسته و ممتازي در صيانت و پاسداري از نهضت عاشورا داشتند و اين نيز درس بزرگي براي انسانيت و مسلمين است و بينش و هوشياري امام حسين عليه‌السلام را در طراحي نهضت عاشورا و قيام كربلا نشان مي‌دهد كه چگونه فرازهاي الهي و آسماني سخنان آن امام همام مبني بر «ان الله شاء ان يراك قتيلا و ان يراهن سبايا» در چهره‌ي خون پيام بزرگي را متجلي مي‌سازد و داشتن پشتوانه‌اي فكري و ايدئولوژيكي براي نهضت و همراهي صادقانه و صبورانه عناصر تبليغي و فرهنگي براي سلامت و خلوص نهضت را نيز نشان مي‌دهد تا اشاره‌اي لطيف به مسئوليت عالمان ديني، علمداران فرهنگي و نيروهاي تبليغاتي در عصر حاضر نيز باشد. [ صفحه 57] البته درك زمان، درد هدايت، مسئوليت انديشي داشتن، روش شناسي، انتخاب منطقي و درست، هدف‌ها و انگيزه‌ها را الهي و توحيدي كردن، خلوص ورزي و خردورزي را بهم پيوند زدن، عقل، عشق، فكر، ذكر و فعل را در هم آميختن نيز از لوازم، مقدمات، مقارنات كار و اقدام مثبت و كارآمد است تا دين خدا به دست دينداران واقعي سربلند و سايه گستر باشد كه به تعبير بليغ و دردمندانه منسوب به حسين بن علي عليه‌السلام: «ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني» [48] ، كه اوج درد ديني و غيرت الهي و اسلامي و آئينه‌اي از كربلاست پس خويشتن را با آن بشناسيم، بيارائيم و تأويل نمايم. [ صفحه 59]
 +
چگونه به قيام كربلا نگاه كنيم
 +
 +
يكي از اصول مهم در تحليل پديده‌هاي سرنوشت ساز و اثرگذار، پديده‌ي الهي انساني و جاودانه «عاشوراي حسيني» اين است كه بدانيم و بيابيم با چه روش و متدي به شناخت و سنجش آن اهتمام ورزيده‌ايم، آيا تنها از روش نقلي، گزارشي و اخباري است يا از روش فلسفي، عقلاني، تحليل دروني و از منظر فلسفه‌ي تاريخي نيز به آن مي‌نگريم؟ پاسخ اين است كه گرچه نهضت امام حسين عليه‌السلام به لحاظ تاريخي داراي منابع و مصادر فراوان و حتي بسياري از جزئيات نيز شفاف و روشن است، فقط بايد زحمت مطالعه و بررسي اسناد تاريخي را به خود بدهيم و نگرش گزارشي به حادثه عظيم كربلا نيز ديدگاه مثبت و وسيعي را نيز در معرض ما مي‌گذارد.اما در طول تاريخ تحريف‌هايي از سوي (دشمنان آگاه) و دوستان ناآگاه صورت پذيرفت و استفاده از متد نقلي در شناخت قيام كربلا، شناخت محدود، سطحي و يك سويه مي‌دهد. لازم و ضروري است كه از متد عقلي و تحليل فلسفي يعني شناخت ريشه‌هاي پيدايش، حدوث نهضت، اهداف و انگيزه‌ها، زمينه‌ها، زمان تكوين، توسعه‌ي آن قيام [ صفحه 60] الهي و زنده كننده‌ي اسلام ناب محمدي نيز بهره‌هاي كافي و وافي را ببريم.حقيقت آن است كه اگر ما به تاريخ به عنوان منبعي از معرفت و بستري براي بصيرت و عبرت بنگريم و حوادث و زمينه‌هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، روحي و رواني، ديني و معنوي و اخلاقي و... دروني جامعه‌ي اسلامي زمان حسين بن علي عليه‌السلام را مورد كنكاش و كاوش‌هاي دقيق علمي، تحليل خردمندانه و دردمندانه قرار دهيم، مي‌توانيم بين وقايع و حوادث قبل از قيام كربلا و قيام عاشورا پيوند برقرار كنيم و رابطه علل و معلولي بين سقيفه در سال يازدهم هجرت با حادثه‌ي غم انگيز و عبرت آموز كربلا در سال شصت و يكم هجرت را دقيقا بشناسيم و تحليل نمائيم و به سئوالاتي چون:چرا حادثه‌ي كربلا رخ داد؟ چرا امام حسين عليه‌السلام شيوه برخوردش با خلافت مثل شيوه‌ي برخورد امام علي عليه‌السلام با خلافت‌هاي قبل و خلافت معاويه در شام نبود؟ چرا امام حسين عليه‌السلام به روش امام حسن عليه‌السلام عمل نكرد؟ مگر چه اتفاقي رخ داد؟ آيا تحليل ما از نوع برخورد علي عليه‌السلام و امام حسن عليه‌السلام با وقايع و حوادث حكومتي، اجتماعي و سياسي زمان خودشان نيز دچار آفات معرفتي و تاريخي نيست؟ آيا بازنگري و پژوهش در عصر علوي و شناخت علي عليه‌السلام نيز يك ضرورت عقلي، عملي، تاريخي و فرهنگي نخواهد بود؟ ما چگونه با واقعه كربلا برخورد مي‌كنيم؟ چرا بين نسل‌هاي اول، دوم و سوم نهضت اسلامي و توحيدي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم فاصله و شكاف افتاد؟ عوام و خواص هر كدام چه نقشي داشته‌اند؟ چرا اسلام بدعت و خرافات، اسلام ابوسفياني، ابوهريره‌ايي و كعب الاحباري جانشين اسلام ناب [ صفحه 61] محمدي، علوي، حسيني و ابوذري شده است؟ چرا اسلام خلافت، جانشين اسلام امامت و اسلام سلطنت بدل اسلام ولايت گشت؟ چرا امام حسين عليه‌السلام روش مبارزه و جهاد با خلافت را به جاي روش فرهنگي و تبليغي صرف برگزيد؟ نفاق فرهنگي و ديني، اسلام نقابدار و تهي شده و اسلام منهاي قرآن و عترت چگونه در ميان مسلمين نفوذ كرد تا جائي كه برخي نماز خويش را بر نماز امام حسين عليه‌السلام ترجيح مي‌دادند و براي رضاي خدا و قرب الهي با امام معصوم زمان خويش جنگيدند؟ آيا تاريخ تكرار پذير و قابل تجربه است؟ آيا انفعال، بي‌تفاوتي و توجيه گرايي اعمال فرهنگي، سياسي و اقتصادي و تجمل زدگي، گنج افروزي، اشرافيت، تخرب گرايي افراطي، تبعيض نژادي و طبقاتي، انقطاع‌هاي فرهنگي، گسست بين نسل‌ها، راحت طلبي و عافيت جويي گريبان خواص جامعه را نخواهد گرفت؟ آيا ولايت گريزي، ولايت ستيزي منافقانه، مردم گرايي افراطي، زمان زدگي، التقاط انديشي، قلب حقايق، تحجر، واپس گرايي و سطحي نگري بيماريهايي نيستند كه دامن انديشه، عمل، افكار و اخلاق بزرگان جامعه را بگيرند؟ براستي چرا عبرتهاي عاشورا مطرح شد؟ چرا بر احياء عنصر امر به معروف و نهي از منكر تكيه و تأكيد شده است؟ آيا حادثه‌اي رخ داد كه تهديد كننده‌ي فرهنگ اصيل ديني و ارزشهاي اسلامي و انقلابي بوده است؟ آيا اسلام ثروت و عافيت، بدعت و خرافات، سلطنت، اسلام بي‌دردان، منافقان قديم و جديد، اسلام التقاط قديم و جديد، اسلام سكولارها و ليبرالها سر برآورده و تهديدي بر اسلام ناب نبوي، علوي و حسيني، اسلام پابرهنگان و مجاهدان و پيروان ولايت شده است؟ و آيا...پاسخ بر چنين سئوالهاي تاريخي و عصري نياز به تأمل و تعمق [ صفحه 62] ژرف و شگرفي در شناخت، ارزيابي و تحليل قيام امام حسين عليه‌السلام دارد و هر دو روش: الف - نقلي و تاريخي ب - عقلي و تحليلي لازم و ضروري هستند و تطبيق و مقايسه زمان ما از جهات مختلف با زمان حادثه‌ي كربلا نيز امري معقول و بخردانه است تا نقاط قوت و ضعف خويش را بشناسيم. بايد آسيب شناسي و آسيب درماني، آفت شناسي، آفت ستيزي و آفت زدايي كنيم، تا خود، جامعه و رهبران جامعه را با معيار كربلا و ميزان عاشورا تأويل و نقد و توزين نمائيم...لازم به يادآوري است كه چند نكته‌ي مهم و اساسي تحليلي در قيام عاشورا وجود دارد كه بايد مؤلفه‌هاي اصيل مورد مطالعه و ارزيابي، قرار گيرند:الف) نقش امام حسين عليه‌السلام به عنوان امام و رهبر حادثه‌ي كربلا، سخنان، نامه‌ها و خطابه‌هاي آن حضرت از مدينه به مكه و از مكه تا كربلا مؤلفه‌ي برتر و اصلي براي شناخت علل پيدايش قيام كربلا و اهداف انگيزه‌ها خواهند بود.ب) نقش كاروان كربلا، اهل بيت امام عليه‌السلام به خصوص امام زين العابدين عليه‌السلام و حضرت زينب (س) و خطبه‌ها و سخنان آنان در تحليل قيام كربلا.ج) نقش ياران و اصحاب خاص و عام حسين بن علي عليه‌السلام و انگيزه‌ها، شعارهايشان و جايگاههاي اجتماعي و طبقاتي كه داشتند و پاسخ به اين سئوال مهم كه دو لايه دارد:لايه اول: چرا و چگونه مردم عليه امام حسين عليه‌السلام جنگيدند؟ چرا امت اسلام با امام حسين عليه‌السلام مبارزه كردند؟!لايه دوم: چگونه و چرا قيام امام حسين عليه‌السلام و اصحاب بسيار قليل ولي باوفا و باصفايش عامل حيات مجدد اسلام اصيل، زلال، وحياني [ صفحه 63] و ولائي شده است؟ چگونه هفتاد و چند نفر با خون خويش عامل احياء فرهنگ، معارف اصيل اسلامي، ارزش‌هاي ديني و معنوي و عامل اصلاح امت اسلام شده‌اند؟د) نقش ائمه معصومين عليهم‌السلام پس از قيام كربلا و اينكه چرا حسين عليه‌السلام حلقه واسط قرار گرفت؟ه) نقش عالمان و دانشمندان ديني و اسلامي در احياء و اصلاح حادثه كربلا و تأثير آن در تمامي دوره‌ها چه بوده است؟و) رسالت و مسئوليت خواص و عوام نسبت به اسلام ناب محمدي با الهام از قيام كربلا چه چيزهايي خواهد بود؟ز) بررسي مقايسه‌اي و تطبيقي عصر حاضر با عصر پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم تا زمان امام حسين عليه‌السلام چه پيامدها و نتايجي در بر دارد؟ح) وظيفه حكومت ديني در عصر حاضر چه چيزهايي است؟ط) چه آفات و خطراتي حكومت ديني را از درون و برون تهديد مي‌كند؟ي) چه روشهاي فرهنگي و تبليغي با توجه به اقتضاء زمان و مكان براي صيانت از معارف و ارزش‌هاي ناب ديني و انقلابي وجود دارد و به عبارت ديگر نقد وضع گذشته، حال و بررسي آينده‌ي فرهنگي چگونه صورت مي‌پذيرد؟ اين مؤلفه‌ها و پرسشهايي است كه اگر مورد مداقه و نقادي عالمانه و زيركانه قرار گيرند افق نويني را در تحليل قيام كربلا فرا روي جامعه‌ي اسلامي و جوان خواهد گذاشت و آن زمان است كه عناصري محوري چون: 1- معرفت به حسين عليه‌السلام 2- محبت و عشق به حسين عليه‌السلام 3- الگوپذيري و اسوه آموزي از قيام كربلا 4- درس آموزي و عبرت اندوزي از حادثه‌ي عاشورا و نقد وضع و حال جامعه‌ي اسلامي و انقلابي 5- ايثار، نثار، جهاد و احياء معروف و [ صفحه 64] اماته‌ي منكر و... در بطن و متن جامعه‌ي اسلامي و ديني متبلور خواهد شد و تا جامعه زنده، بيدار، پايدار، تحليل‌گر، حسيني و عاشورايي و ولائي است از اسلام نفاق، فرهنگ التقاط و معرفت ديني مبتني بر تحجر، تجدد، جمود، جهل، تحريف، انحراف، كاري ساخته نيست، تا روح درك ديني، درد ديني، روحيه‌ي معنويت خواهي، بازسازي اخلاقي و نوسازي معنوي در جامعه حضوري زنده و پرنشاط دارد از خصم درون و برون و مدعيان دروغين دين و آزادي، دموكراسي و مردم سالاري و خردگرائي، از سكولاريسم پيچيده و ليبراليسم منافق، كاري برنخواهد آمد پس محرم محرم شويم و با عرفان، درايت و درابت و در عين حال عشق و عاطفه با حسين عليه‌السلام حشر و نشر داشته باشيم كه مقام معظم رهبري در تحليل حادثه كربلا كه تحليلي عالمانه، خردمندانه، دردمندانه و مقايسه‌اي و هشدارآميز و انذار دهنده است، فرمودند چهار عنصر عبوديت، معرفت، عدالت و محبت دچار تحول و دگرگوني شد و فرمودند:عاشورا غير از درسها، عبرتهايي هم دارد، عمده‌ي عبرت‌هاي عاشورا مخصوص اين زمان است همين زمان ما و كشور ما... [49] .و الحمد لله رب العالمين
 +
اصلاح گرايي از منظر حسين بن علي
 +
 +
اشاره
 +
 +
بر اصحاب معرفت و ارباب حكمت پوشيده نيست كه انسان موجودي كمال‌گرا و تعالي طلب مي‌باشد و همواره به رشد، فلاح، پويايي، بالندگي و حركت رو به جلو و پيشرفت تكيه و تأكيد دارد و از سير قهقرائي، توقف، تحجر و سكون بيزاري مي‌جويد و اين در ذات و جوهره و فطرت او نهفته است. تكوين، تكامل، پيدايش و گسترش فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در فراز و نشيب تاريخ حيات بشري نيز معلول اين ويژگي الهي - انساني اوست و هويت فرهنگي - اجتماعي انسان را همين بينش و گرايش فطري تشكيل مي‌دهد، ناگفته نماند كه در شاكله و شخصيت فرهنگي و تمدني بشر دو مؤلفه‌ي مهم ديني، هدايت‌هاي آسماني و پيامبرانه، معرفت‌هاي وحياني و «عقل جمعي بشر» كه دانش و تجربه نيز در آن مستور است، نقش محوري و زيرساختي را ايفاء كرده‌اند. بنابراين هدايت تكويني، تشريعي، فطري و عقلاني [ صفحه 14] جانمايه و قرارگاه اصلي سير تكامل گرايانه انسان بوده و خواهد بود. به همين دليل است كه انسان در حيات فردي و زندگي اجتماعي‌اش همواره درصدد تجديدنظر، نقد، خويشتن، تأويل خود به حقايق و بازشناسي و بازپروري فرهنگ و تمدن خويشتن برمي‌آيد و با عناصري چون: خودسازي، تحول آفريني، نوانديشي، نوخواهي، اصلاح‌طلبي، احياءگرائي، بازسازي و... كاملا آشنا و مأنوس مي‌باشد و هر كدام از اين واژه‌ها را با همه محمولهاي فرهنگي، معرفتي و لوازم آن در طول حيات فردي و اجتماعي‌اش تجربه مي‌نمايد. البته گاهي با تعابير ضد ارزشي و معرفتي چون: سقوط، واپس‌گرائي، انحراف، تحجر، فساد، ميرائي، جمود و... نيز برخورد مي‌كند و در اين ميان با گرايش به «ستايش» واژه‌هاي دسته اول و «ستيز» با تعابير دسته دوم بسر مي‌برد و اينها در درون او ريشه دارد. واضح است كه ذات انسان نيز قرارگاه مبارزه و تضاد فلسفي نور، نار، روشنائي، ظلمت و خير و شر و جنود رحماني و شيطاني است و نوع جهان‌بيني‌ها و ايدئولوژي‌هاي انسان در نوع مبارزه و فرجام تضادهايش نقش بسزائي دارند.به هر حال در تعاليم ديني و اسلامي نيز تعابير هدايت و ضلالت، نور و ظلمت، صلاح و فساد، تقوي و فجور، ايمان و كفر، حيات و ممات، احياء و اماته، سعادت و شقاوت، كمال و نقصان، رشد، صعود و سقوط، شفاء و بيماري، تزكيه و تدسيس، علم و جهل و... با همه بارهاي معرفتي و فرهنگي‌اش موجود است و پرواضح است كه انسان با رشد، فلاح، علم، حيات، هدايت، سعادت، تقوي، ايمان، كمال، تزكيه، صعود و صلاح و اصلاح ارتباط وجودي و فطري داشته و در اين ميان اصلاح «مصلح»، اصلاح‌طلبي و احياءگري و محيي از [ صفحه 15] قداستي ويژه برخوردارند و هر انساني دوستدار اين حقايق طراوت بخش، حيات آفرين و شورانگيز است و پيامبران الهي نيز از بزرگترين احياءگران و اصلاح‌طلبان بشمار مي‌رفتند اما بايد متوجه اين نكته دقيق و ظريف بود كه در حوزه‌هاي معرفت ديني و تعاليم اسلامي اغلب اصلاح و اصلاح‌گرايي در عرصه اجتماعي كاربرد داشته و «احياء و احياءگري» در عرصه‌هاي فكري و فرهنگي، احياء و اصلاح داراي بارهاي مثبت و باارزش و در عين حال پيچيده، تحريف پذير و تناقض بردار نيز مي‌باشند و در دو بستر فكر و اجتماع با دو صورت ايجابي و سلبي تحقق پذير مي‌باشند، اگر ما از آيات قرآن و نقش پيامبران الهي بگذريم در حوزه احاديث، روايات و كاركردهاي امامان معصوم عليهم‌السلام نيز حقايقي چون احياء و اصلاح را خواهيم ديد و حتي از القاب امام مهدي عليه‌السلام «محيي» و «مصلح» مي‌باشد كه احياءگر دين و اصلاحگر جامعه مي‌باشد و ثمره‌ي مجموعه بعثت‌ها، رسالتها، امامت‌ها و ولايت‌ها در امامت، رهبري و ولايت آن عزيز تجلي مي‌يابد و همه‌ي گذشته حيات و حركت پيامبرانه و امامان عليهم‌السلام مقدمه و زمينه‌ي حيات و حركت جهاني اوست كه: بقية الله خير لكم [3] .در اين ميان زندگي و قيام جاودانه حسين بن علي عليه‌السلام حلقه اتصال جامعه و معيار مباركي براي شناخت، سنجش، احياء دين و اصلاح اجتماعي است كه اساس (زيربناي) هويت و ماهيت قيام عاشورا احياءگري و اصلاح‌گرايي بوده است و شايد جمله‌ي نوراني نبوي مبني [ صفحه 16] بر «و انا من حسين» ناظر بر همين حقيقت متعالي باشد. واضح است كه اسلام «محمدي الحدوث و حسيني البقاء» بوده و نهضت حسيني در جهت احياء انديشه و تفكر اسلام ناب نبوي و مبارزه با همه‌ي انحراف‌ها، تحريف‌ها، كژانديشي‌ها، تحجر و جمودگرائي‌ها و فسادهاي فردي و اجتماعي بوده و عنصر احياءگري و اصلاح كننده «امر به معروف و نهي از منكر» همه‌ي حوزه‌هاي ديني، انساني، فردي و اجتماعي را شامل شده است و ما در اين مقال و مقاله برآنيم تا احياءگري و اصلاح‌گرايي را در افق انديشه‌هاي نوراني و حركت الهي و جاودانه‌ي حسين بن علي عليه‌السلام جستجو نمائيم و به جاي اين كه «اصلاح‌طلبي و احياءگري» را با انديشه‌هاي محض بشري دوران رنسانس و پس از آن، كه در غرب رخ داد و چه آنچه در مقطعي از تاريخ ايران كه البته فهم و تحليل آنها لازم و نقد آن مقاطع تاريخي بسيار ضروري مي‌نمايد، اما شناخت پيشينه‌ي فرهنگي ديني و نهضت حسيني از اين منظر و با اين رويكرد ضروري‌تر و مغتنم مي‌باشد و قيام عاشورا الگويي بسيار مهم، مثبت و كارآمد در احياء انديشه‌ي ديني و اصلاح اجتماعي خواهد بود و با بافت و هويت ديني جامعه‌ي اسلامي و انقلابي ما نيز سازگاري و وفاق بهتر و بيشتري دارد و مي‌تواند زمينه مناسب و ميموني براي بازشناسي هويت فرهنگي و سياسي و اجتماعي ما باشد و در عين حال آئينه‌ي زلال و صافي براي نقد جايگاه و منزلت ما قرار گيرد و بايد حركت احيائي و اصلاحي در بستر انقلاب اسلامي كه داراي حركتي اشتدادي و طولي مي‌باشد واقع شود و تكامل و گسترش يابد. چه نيكوست كه «واقعه عاشورا» چنانچه سرآغاز و الگوي آفرينش انقلاب اسلامي بود به همين صورت منشأ [ صفحه 17] خيزش نوين، بازسازي و بازپروري دورانهاي جديد اين انقلاب، نظام الهي و اسلامي نيز قرار گيرد تا نهضت حسيني در حدوث، استمرار و بقاء آن نقش اولي، محوري و بنيادي داشته باشد و ما در اين مختصر بيشتر با «اصلاحگرايي» و كمتر با «احياءگري» مواجه خواهيم شد و با توجه به هدف خويش بحث‌ها را در چند محور زير دسته بندي (تقسيم بندي) مي‌نماييم:محور اول: مفهوم شناسي واژه‌هاي اصلاح و احياء.محور دوم: مؤلفه‌هاي اصلاح‌گرايي و احياءگري.محور سوم: علل حدوثي و غائي اصلاح و احياء.محور چهارم: آسيب شناسي و آفت شناسي اصلاح‌طلبي و احياءگرايي.محور پنجم: جمع‌بندي و نتيجه‌گيري. [ صفحه 19]
 +
مفهوم شناسي اصلاح و احياء
 +
 +
[4] .«اصلاح» به لحاظ لغوي مصدري عربي دارد و مفرد واژه «اصلاحات» است و داراي معاني متعدد و متنوعي است كه عبارتند از: به سامان آوردن، درست و راست كردن، سر و سامان دادن، التيام بخشيدن، سازش و آشتي دادن، دور كردن تباهي، رفع عيب و فساد، به صلاح آوردن، نيك و بهتر و استوار كردن و در زبان عربي كلمه‌ي «الاصلاحات» رايج بوده و واژه «التعديلات» نيز به جاي اصلاحات و اصلاحات در قبال انقلاب «revolution» و در قيام با آن نيز بكار مي‌رود و معادل رفرم [ صفحه 20] reform نيز مي‌باشد، البته اصلاحي كه معادل رفرم است اصطلاحي خاص در فرهنگ و انديشه‌ي سياسي است و به نوعي خاص از تحولات و تغييرات اجتماعي نظر دارد و البته روشن است كه مقصود از «اصلاح» در واژه «اصلاح‌طلبي» اصلاح اجتماعي است و اصلاح اجتماعي يعني دگرگون ساختن در جهت مطلوب يا رهايي از وضع موجود و رسيدن به وضع مطلوب و اين به دو صورت ممكن است، نفي وضع موجود به طور كلي براي نيل به وضع مطلوب و يا بازسازي و دگرگوني در وضع موجود، با حفظ هويت‌ها و اصول در رسيدن به وضع مطلوب و از نظر استاد مطهري «اصلاح» به معني سامان بخشيدن در مقابل «افساد» است و چنين اصلاح‌طلبي يك «روحيه‌ي اسلامي» است و آورده‌اند:اصلاح‌طلبي يك روحيه‌ي اسلامي است. هر مسلماني به حكم اين كه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح‌طلب و حداقل طرفدار اصلاح‌طلبي است، زيرا اصلاح‌طلبي هم به عنوان يك شأن پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعي اسلام است. [5] .بنابراين اصلاح امري پسنديده و در ذات دين و از ويژگي‌هاي تدين مي‌باشد و از نظر علمي نيز براساس متدلوژي فقهي و اجتماعي در حوزه‌هاي عملياتي دين زمينه اجتهاد و تفقه در دين با همه‌ي جوانب آن در جهت اصلاح و زنده كردن و پويا نگهداشتن انديشه و تفكر [ صفحه 21] اجتماعي اسلام و سامان بخشي و نظام دهي به جامعه در جهت رشد و پيشرفت و توسعه‌ها همه جانبه مي‌باشد.ناگفته نماند واژه اصلاحات از واژه‌هاي پرطرفدار و پرجاذبه مي‌باشد كه بايد براساس جهان بيني و ايدئولوژي كه مبنا و پشتوانه فرهنگي و معرفتي آن است تبيين و تحليل و سپس پيرامون آن قضاوت و داوري شود، يعني بشناسيم كه اصلاحات با چه مبادي و منابع تصوري، تصديقي، متد و روشي و هدف و غايتي صورت مي‌گيرد آنگاه به قضاوت و داوري بنشينيم و به همين جهت است كه اصلاحات گرچه از نظر واژه‌اي و لغوي معنائي پرجاذبه و باارزش دارد لكن براساس مؤلفه‌هاي ذاتي و عرضي خويش به اصلاحات مثبت و منفي، حق و باطل تقسيم پذير است گرچه «اصلاح» در برابر «افساد» است اما خود متناقض يا پارادوكسيكال نيز مي‌باشد و حتي در فرهنگ قرآن و جوامع روائي و حديثي نيز چنين تناقض نمائي در مفهوم شناسي اصلاحات نهفته است، در اينجا ضمن نقل مطلبي از انديشمند فرزانه و دانشمند پرمايه مقام معظم رهبري در خصوص اصلاحات مفهومي و واژه‌اي با يك رويكردي به «واژه شناسي قرآني و حديثي» در تبيين اصلاحات مطالبي را مي‌آوريم:اصلاحات از آن واژه‌هايي است كه هميشه پرجاذبه بوده است، همه انسانهايي كه از هر نوع فساد رنج مي‌برند، دلشان با اين شعار مي‌تپد و طرفدار اصلاحات هستند. [6] . [ صفحه 22] با توجه به مطالب اخير نتيجه مي‌گيريم:1- اصلاحات واژه‌اي پرجاذبه است.2- اصلاح در برابر افساد است.3- انسان به لحاظ فطري و عقلاني طرفدار اصلاحات يا اصلاح پسند است.
 +
اصلاح در قرآن و احاديث
 +
 +
«اصلاح» در قرآن معنائي اثباتي، ارزشي و نفياني و سلبي دارد يعني به معناي از ميان برداشتن فساد، تباهي، ويرانگري و نادرستي در محيط اجتماعي كه اصلاح امور جامعه وجهت دهي صحيح و هدفمند و ايجاد صلاح و رشد خواهي در متن و بطن جامعه مي‌باشد [7] و البته به معناي آشتي دادن مردم از هم جدا و تخاصم نيز آمده است [8] كه راغب اصفهاني نيز در مفردات «اصلاح» را در برابر و ضد «افساد» قرار داده و اين اوصاف را بصورت عام مختص اعمال و افعال انساني دانسته است و اصلاح گاهي نيز در برابر «گناه» آمده است. [9] .در قرآن اصلاح و افساد و مصلح و مفسد در مقابل هم قرار گرفتند و اگر به ظرايف و لطايف بكار رفته در آيات توجه داشته باشيم تحليل و تبيين «اصلاح‌گرايي» براي ما روشن‌تر و آسان‌تر خواهد بود و معيارها و ملاكهايي را در فكر، فعل، نظر، عمل و انگيزه‌هاي مدعيان [ صفحه 23] اصلاح را در داوريها و قضاوتها دريافت خواهيم كرد. در قرآن گاهي افرادي را كه ادعاي اصلاح‌طلبي دارند مفسد معرفي مي‌نمايد و گاهي ره آورد انبياء را اصلاحات و هدف از رسالت آنان را «اصلاح» معرفي مي‌نمايد. به اين آيات بنگريد:الف - و اذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون [10] .ب - ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب [11] .در اين آيات چه كساني كه اعتقاد عقلي و قلبي و عملي و واقعي به خدا دارند و چه كساني منكران خدا هستند، كه اعتقاد قلبي ندارند و نفاق مي‌ورزند. هر دو گروه از «اصلاحات» حرف به ميان مي‌آورند يعني «اصلاحات» مورد پذيرش موحدان و مؤمنان و هم مورد قبول كفار و منافقان مي‌باشد. براستي چه معيار سنجش و ملاك ارزشي و داوري وجود دارد؟ آيا جز اين است كه به مباني اعتقادي، انسان شناسي، جامعه شناسي و كاركردهاي عملي، رفتاري، سياسي، اجتماعي و صداقت مدعيان در قول و فعل بنگريم؟ جز اين است كه ببينيم چگونه و تا چه حد خالصانه و دلسوزانه به تبيين شفاف بنيادهاي نظري و تئوريك مؤلفه‌هاي خويش در جريان اصلاح‌گرايي پرداخته و به آنها پايبند هستند؟ واقعا صف پيامبران مصلح را با منافقان افسادگر با نقاب اصلاح‌طلبي چگونه بايد جدا كرد؟ پس اصلاح‌طلبان نيز صادق و كاذب، مؤمن و منافق دارند و [ صفحه 24] اصلاح‌طلبي ديني، اسلامي و انقلابي، با اصلاح‌طلبي دروغين و نقابدارانه بايد از هم جدا دانست.در روايات نيز واژه اصلاح و معيارهاي نظري و واقعي آن ذكر شده است كه جهت تنوير اذهان به برخي از آنها اشاراتي خواهيم داشت:قال رسول الله: اصلح الناس، اصلحهم للناس. [12] .صالح‌ترين مردم، مصلح‌ترين براي مردم است.قال رسول الله: لا يصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولها [13] .فرجام و نهايت اين امت اين است كه تنها بواسطه آنچه ابتدا با آن به اصلاح خويش رسيده بود اصلاح گشته و سامان مي‌يابد.علي عليه‌السلام در صدر منشور حكومتي خويش «اصلاح جامعه» را از جمله چهار وظيفه‌ي اصلي حكومت به شمار آورده است:جباية خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها [14] .جمع‌آوري ماليات، جهاد با دشمنان، اصلاح جامعه و آباد نمودن سرزمين.امام علي عليه‌السلام:اللهم! انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة في سلطان و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك، [ صفحه 25] فيأمن المظلومون من عبادك... [15] .... خدايا تو مي‌داني هدف ما رقابت براي بدست گرفتن قدرت و... نبود بلكه اينچنين مي‌خواستيم كه نشانه‌هاي دينت را بازگردانيم و در سرزمين‌هاي تو آشكارا دست به اصلاحات زنيم، تا بندگان ستمديده‌ات ايمن شوند.امام حسين عليه‌السلام:اللهم! انك تعلم لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك و يأمن المظلومون من عبادك [16] .... خدايا تو مي‌داني كه قصد ما رقابت براي رسيدن و دست يافتن به قدرت يا زيادت خواهي مال دنيا نبود، بلكه براي آن بود كه نشانه‌هاي دين تو را به ديگران بنمايانيم و با قدرت دست به اصلاح سرزمينها بزنيم، تا بندگان ستمديده‌ات امنيت يابند.بنابراين در نگاه و افق احاديث و روايات مباني و اهداف و حتي روش‌هاي اصلاح‌گري را با مطابقت و ضمانت آورده است كه عبارتند از:1- راه اصلاح‌گري بازگشت به اسلام نخستين، اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم است.2- اصلاح‌طلبان بايد خود به مقام صالح رسيده باشند و اصلاح دروني كرده باشند. [ صفحه 26] 3- حكومت اسلامي هدفي جز اصلاحات در ابعاد مختلف ندارد و نبايد داشته باشد.4- اصلاح جامعه زمينه‌ي تحقق اهداف بعثت‌ها و رسالتها در ابعاد فردي و اجتماعي است.5- اصلاحات واقعي در ذات و جوهره‌ي اسلام اصيل قرار دارد و امري «دروني» است و بروني و زائد بر ذات آن نيست.در نتيجه كساني كه درصدد هستند انديشه‌ي «اصلاح‌طلبي» را انديشه‌اي برون ديني و بيگانه از تعاليم اسلامي و حتي در مقابل تفكر، معرفت و فرهنگ اسلامي جلوه دهند و خاستگاه غربي براي آن پيدا كنند اسلام و اصلاحات را درست نشناخته‌اند بديهي است كه در درون اسلام و انقلاب اسلامي «اصلاحگرايي» نهفته است و مسلمان و مؤمن اصلاح‌طلب به معناي قرآني و با روش نبوتي و امامتي آن مي‌باشد و به تعبير مقام معظم رهبري:اصلاحات يك حقيقت ضروري و لازم است و بايد در كشور ما انجام بگيرد. اصلاحات در كشور، از سر اضطرار نيست. جزء ذات هويت انقلابي و ديني ما و يك فريضه است. [17] .6- اصلاح در برابر «افساد» است و عرصه‌هاي گوناگون دارد نه در برابر «انقلاب» كه در گفتمان غربي دو واژه متقابل هستند، ولي اصلاح‌گرايي هم روش و هم هدف است كه از ديدگاههاي مختلف با روش انقلابي و گاهي غير انقلابي ممكن خواهد بود. [ صفحه 27]
 +
احياء
 +
 +
«احياء» نيز به معناي زنده كردن، شاداب و باطراوت نگهداشتن و جان بخشيدن، ثمربخش و فائده رسان نمودن است در قرآن و روايات نيز «احياء» در موارد متعدد از جمله «احياء جان انسانها» احياء زمينهاي مرده، احياء عقل و دل و... بكار رفته است. بنابراين معلوم مي‌شود احياء بيشتر از آنكه جنبه‌هاي اجتماعي داشته باشد جنبه‌ي فرهنگي، روحي و دروني دارد، احياء در مقابل مرگ، خواب و بي‌خبري است پس زندگي، بيداري، درك، معرفت و بصيرت از معاني و حقائق فكري در واژه احياء هستند و اينكه قرآن با زندگان سر و كار دارد لينذر من كان حيا [18] ، زنده كردن و هدايت يك فرد، احياء ناس شمرده شده است [19] و دارا بودن «بينه» به معناي حيات عقلي داشتن [20] و از همه مهمتر دين تفسير كننده‌ي حيات واقعي انسان شمرده شده است [21] و چنانكه در قرآن كريم است استجابت دعوت خدا و رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم عامل حيات معنوي و معقول آدمي است [22] پس خدا، پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و قرآن كريم «احياءگر» هستند و اگر كسي زمين موات و مرده را زنده، باير و دائر نمايد از آن اوست، ائمه‌ي معصومين عليهم‌السلام احياءگر جامعه هستند، همچنين نهضت حسيني احياء سنتهاي فراموش شده و مرده بوده است، امام زمان (عج) محيي دين [ صفحه 28] ناب و اصيل خواهد بود همه و همه دلالت تام و كامل بر معناي معنوي، عقلاني و معرفتي احياء دارد و عرصه‌هاي مختلف آن از انسان تا اسلام را شامل مي‌شود و اين اهميت و ضرورت «احياءگري» را روشن مي‌سازد.به تعبير استاد شهيد مطهري (رض) در بحث «احياء تفكر ديني» دين عامل احياء انسان يعني حركت بخشيدن، پويا كردن، اهل تفكر و تعقل و سازندگي كردن انسان، اهل كرامت و عزت نفس نمودن انسان است و انسان زميني، خوابيده و بي‌تحرك را آسماني، بيدار و متحرك مي‌سازد و هم «انسان» در احياء انديشه و معرفت دين نقش‌آفرين مي‌شود و در آن فضاها و بسترهاي كه «دين» يعني تفكر ديني آسيب ديده و آفت‌زده شده است و خاصيت واقعي خويش را از دست داده است انسان اهل معرفت، درك و درد به احياء و بازسازي تفكر ديني نمي‌پردازد، بدعتها، خرافات و پيرايه‌هاي دروغين، آسيب‌ها و انحرافات و التقاطهاي ديني را به كنار مي‌زند و نقاب از رخ تفكر متحجرانه، جمودگرايانه و قشري‌گرا نيز برمي‌دارد و از اين طريق به احياء دين مي‌پردازد، پس احياء دو جنبه دارد:الف - احياء ايجابي يا آرايشي كه مهجورها و متروك‌هاي ديني را زنده مي‌كند.ب - احياء سلبي و پيرايشي كه آنچه در دين نبود و وارد دين شده است را مي‌زدايد و گرد و غبارهاي كاذب را از سيماي انديشه‌ي ناب ديني برمي‌دارد و آدميان را بر سرچشمه‌هاي اصيل و زلال دين بازگشت مي‌دهد تا دين خاصيت اصيل و برتر خويش كه احياء مردم و هدايت و رهبري انسان‌ها در عرصه‌ها و حوزه‌هاي مختلف است، [ صفحه 29] را بدست آورد. پس احياء دين شناخت، بازشناسي، بازسازي و بازپروري فرهنگ و تفكر ديني خواهد بود و قيام عاشوراي حسيني نيز از مصاديق بارز احياء دين در دو جنبه‌ي فرهنگي و اجتماعي آن بوده است.البته احياء اعم و جامع‌تر از اصلاح مي‌باشد. آنجا كه امام حسين عليه‌السلام از زنده كردن سنتها و ميراندن بدعتها در مقابل بدعت آفريني‌هاي چندين ساله، اصلاح امت اسلام، عنصر امر به معروف و نهي از منكر و حاكم كردن حق، عدل و اقامه‌ي دين خدا داد سخن مي‌دهد حكايت از جنبه‌هاي احياءگرانه و اصلاح‌گرايانه نهضت كربلا دارد و به جرأت مي‌توان گفت «قيام كربلا» قيامي احيائي و اصلاحي در حوزه‌هاي علمي و عملي، معرفتي، عيني و اجتماعي اسلام و مسلمين بوده و فراخواني جامعه بسوي بينش‌ها و ارزش‌هاي فراموش شده و حتي از دست رفته بوده است، نوعي القاء بيداري و بينائي و پايداري بود و اين همان احياء اصيل بود يا به عبارت ديگر نهضت حسين بن علي عليه‌السلام عاشورايي فرهنگي، سياسي و اجتماعي بود كه تئوري تربيت و عدالت را از حوزه و بستر دين ناب محمدي جستجو مي‌كرد و پاسخ عملي به تمام تاريخ در خلوص، طهارت، توانمندي، پويائي و كارآمدي دين و تفكر ديني اصيل بشمار مي‌رود. و... احيائي كه در آن عناصري چون: كرامت، حريت انسان، پويايي و پايايي دين، خلوص و صداقت و ايثار و نثار، جهاد و اجتهاد، ارزشگرايي و اصول خواهي، تأمين حقوق فردي و اجتماعي، استبداد ستيزي، خداباوري و ملكوت بيني، مردم باوري ديني و اسلامي، نقش برجسته و شاخص ولايت و امامت و... كاملا مشهود و محسوس بوده است. [ صفحه 30] حال با توجه به بحث‌هاي گذشته به محورهاي ديگر بحث پرداخته و اصلاح‌طلبي را در سيره‌ي علمي و عملي حسين بن علي عليه‌السلام با توجه به نهضت و قيام عاشورا جستجو نمود و درصدد تبيين مؤلفه‌ها و هدفهاي اصلاحگرايي برمي‌آئيم، البته قابل ذكر مي‌باشد كه هدف ما در اين نوشتار بيان و تحليل ريشه‌ها و اهداف نهضت كربلا نيست و بحث تاريخي، گزارشي و حتي تحليلي از آن هدف ما نيست، اگر چه در برخي مواضع چنين بحثهايي نيز صورت مي‌گيرد و ليكن هدف اصلي استناد به سخنان و نامه‌هاي حسين بن علي عليه‌السلام و استشهاد به هدفها و شيوه‌هاي آن امام همام مي‌باشد تا نكات مندرج در سخنان و قيام امام حسين عليه‌السلام را فراروي اهل تفكر، تدقيق، درك و درد قرار دهيم. بنابراين آفاق انديشه‌هاي نوراني و اعمال هدايتگر و آموزنده‌ي آن مصباح هدايت و كشتي نجات بهره‌ها بگيريم و با فراچنگ آوردن ره‌آوردهاي قيام كربلا به وظيفه شناسي، اصول‌گرايي، راه‌شناسي و هدف‌شناسي خويش در اين عصر و دوران نائل شويم و از نهضت حسيني پاسداري همه جانبه نمائيم تا دچار خبط، خطا، انحراف، التقاط، واپس‌گرايي، افراط و تفريط نشويم. استاد شهيد مطهري آورده‌اند:اباعبدالله عليه‌السلام يك مصلح است اين تعبير از خودش است... قيام من قيام مصلحانه است. من يك مصلح در امت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهي از منكر است، قصدم اين است كه سيرت رسول خدا را زنده كنم. روش علي مرتضي را زنده كنم. سيره‌ي پيغمبر مرد، روش علي مرتضي مرد، مي‌خواهم اين سيره و اين روش را زنده كنم. [23] . [ صفحه 31]
 +
آسيب شناسي اصلاح طلبي و احياء گرايي
 +
 +
اشاره
 +
 +
آنچه براساس تجارب تاريخي، اسلامي، شيعي و تاريخ نهضت‌هاي اصلاح‌طلبانه و احياءگرايانه در طول تاريخ فرهنگي و سياسي اسلام و در جهان غرب پس از قرون وسطي يا رنسانس و در ايران از دوره‌ي مشروطه به اين سو، لازم است دقت شود اين است كه نهضت‌هاي اصلاحي نيز دچار آفات و آسيب‌هاي نظري، معرفتي، عملي و عيني خواهند شدو بر ارباب معرفت و درك و عالمان و روشنفكران ديني و انقلابي است كه به آسيب‌شناسي و آفت‌شناسي در جهت آسيب درماني و آسيب زدايي برآيند. واضح است كه به تعبير استاد شهيد مطهري چه نهضت‌هاي اصلاحي كه در آغاز و پيدايش اصلاحي بودند ولي در استمرار و تداوم دچار انحراف گشته و به ضد خويش يعني «افساد» تبديل شده [32] يا نهضت‌هاي اصلاحي كه از روش جامع و درست استفاده نكرده و به نتيجه و بار ننشسته [ صفحه 39] و دستاويز سياست‌ورزان قرار گرفته‌اند. پس در دوران ما نيز بايد آسيب‌ها، آفات،عوامل و موانع اصلاحات و احياء فرهنگي و اجتماعي را بشناسيم كه ما به برخي از آنها در اين مختصر اشاره خواهيم داشت:
 +
آسيب شناسي معرفتي و نظري
 +
 +
1 - عدم تبيين، تحليل مباني، مؤلفه‌ها و هدف‌هاي اصلاح و احياء.2 - نفوذ و رسوخ انديشه‌هاي انحرافي، التقاطي و بيگانه.3 - تحريف تفكر اصيل ديني، ارزشي و انقلابي در حوزه‌هاي احياء و اصلاح.4 - خلط اصول و فروع در حوزه‌ي معرفت و عمل.5 - عوام زدگي عالمان، نخبگان و روشنفكران.6 - عدم زمان آگاهي و زمينه شناسي.7 - ابهام طرح‌هاي آينده‌ي اصلاحي.8 - تحجرگرايي، جمودگرايي، و واپس‌گرايي، و سطحي نگري.9 - التقاط محوري، زمان زدگي و انحراف عقيدتي.10 - عدم خردگرايي و عدالت محوري در اصلاحات.
 +
آسيب و آفات عملي و اجتماعي
 +
 +
- ناتمام گذاشتن اصلاحات.2 - رخنه فرصت طلبان.3 - افراط و تفريط عملي در جريان اصلاح‌طلبي.4 - تجددگرايي افراطي.5 - شكاف نسل‌هاي انقلابي در جامعه. [ صفحه 40] 6 - بي‌برنامه‌گي.7 - عدم كنترل و تعديل اصلاحات.8 - خشونت گرايي افراطي.9 - تسامح و تساهل افراطي.10 - شتابزدگي، عدم تدريج و تعقل در اصلاحات.11 - دامن زدن به اختلافات و تفرقه‌هاي حزبي، جناحي و در نتيجه اجتماعي.12 - يك بعدي شدن. [ صفحه 41]
 +
پاورقي
 +
 +
[1] در اين زمينه مطالعه‌ي كتابهاي زير مفيد خواهد بود: مجموعه آثار ج 17 - استاد شهيد مطهري، درسي كه حسين عليه‌السلام به انسانها آموخت شهيد هاشمي‌نژاد، آذرخشي ديگر در آسمان كربلا محمدتقي مصباح يزدي، عبرتهاي عاشورا مقام معظم رهبري و....
 +
[2] روزنامه انتخاب تاريخ 25 / 1 / 80 و 23 / 2 / 80.
 +
[3] هود / 86.
 +
[4] بحث مفهومي اصلاحات يك ضرورت منطقي، فلسفي و فرهنگي است و در هر نظريه‌ي علمي و پژوهش‌هاي نظري كه انجام مي‌پذيرد بحث از مفاهيم، واژه و حدود آنها از اصول مهم علمي قلمداد مي‌شود و جلوي بسياري از خطاها و لغزش‌ها را مي‌گيرد زيرا واژه «اصلاح» هم در فرهنگ قرآن و هم در گفتمانهاي جديد متشابه و پارادوكسيكال مي‌باشد لذا مفهوم شناسي آن از نظر لغوي و اصطلاحي امري ضروري و عقلاني مي‌باشد.
 +
[5] نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 7.
 +
[6] سخنراني مقام معظم رهبري 28 / 1 / 79.
 +
[7] سوره هود - 88.
 +
[8] سوره نساء - 114.
 +
[9] الراغب الاصفهاني معجم مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالفكر، 1392 ق، ص 292. [
 +
[10] سوره بقره - 11 - 12.
 +
[11] سوره هود - 88.
 +
[12] بحار ج 77 ص 112.
 +
[13] علي اصغر حكمت، تاريخ نهضت‌هاي ديني - سياسي معاصر، تهران، انتشارات بهبهاني، ص 1 - 2.
 +
[14] نهج‌البلاغه نامه‌ي 53.
 +
[15] نهج‌البلاغه نامه‌ي 407.
 +
[16] تحف العقول ص 172.
 +
[17] سخنراني مورخ 28 / 1 / 79.
 +
[18] سوره يس - 70.
 +
[19] انفال - 42.
 +
[20] نساء - 165.
 +
[21] علي عليه‌السلام: لا حياة الا بالدين.
 +
[22] سوره انفال - 25.
 +
[23] مجموعه‌ي آثار ج 17 ص 188 و 108.
 +
[24] نهج‌البلاغه خ 102 فراز 10.
 +
[25] مقتل الحسين ص 156.
 +
[26] فرهنگ جامع امام حسين عليه‌السلام نشر معروف، چاپ اول ص 356.
 +
[27] بحارالانوار ج 44 ص 18 - 381.
 +
[28] ارشاد مفيد ص 204 و فرهنگ جامع امام حسين عليه‌السلام نشر معروف، چاپ اول، ص 252.
 +
[29] اللهوف ص 11.
 +
[30] بحارالانوار ج 44 ص 381.
 +
[31] اللهوف ص 471.
 +
[32] نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله‌ي اخير ص 11.
 +
[33] نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 92 چاپ سال 75.
 +
[34] همان ص 92 - 93.
 +
[35] همان ص 11.
 +
[36] نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 7.
 +
[37] ختم نبوت ص 22.
 +
[38] بحارالانوار ج 44 ص 364.
 +
[39] نفس المهموم ص 110.
 +
[40] تحف العقول ص 245.
 +
[41] مجموعه آثار ج 16 ص 639.
 +
[42] تحف العقول، ص 245.
 +
[43] بحار ج 44 ص 298. و عمر بن سعد نيز در صدور فرمان حمله فرياد زد «يا خيل الله اركبي و بالجنة ابشري» (مغالطه، حقه بازي و رياكاري).
 +
[44] مهر تابان ص 124 به نقل از بحارالانوار.
 +
[45] و خون قلب خويش را در راه تو نثار كرد تا بندگان تو را از ناداني و حيرت گمراهي نجات بخشد.
 +
[46] مجموعه آثار ج 16 ص 451 استاد شهيد مطهري.
 +
[47] در اين زمينه به كتاب بسيار روشنگر و عميق؛ مجموعه آثار ج 12 ص 181 تا 193 و 644 تا 650 مراجعه شود.
 +
[48] قابل دقت است كه عبارت فوق به اشتباه به امام حسين عليه‌السلام منسوب است. گوينده جمله فوق طبق بيان علامه عسكري در معالم المدرستين، ج 3: «و نعم ما قاله الشاعر...» شيخ محسن ابوالحب است.
 +
[49] (سخنان مقام معظم رهبري مدظله العالي - در جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول الله 20 / 3 / 1375).
 +
 +
 +
به نقل از سایت قائمیه اصفهان، همراه با تشکر:
 +
http://download.ghaemiyeh.com/downloads/htm/8000/5345-f-13910616-eslah-gerae-az-manzare-hossien-ebne-ali.htm
 +
 +
  
 
[[رده:کتب]]
 
[[رده:کتب]]

نسخهٔ ‏۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۴

مدیریت نظارت و کنترل
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
مشخصات کتاب
نویسنده نشر دیجیتالی
زبان فارسی
ناشر مرکز تحقیقات رایانه اي قائمیه
محل انتشارات اصفهان
تاریخ نشر ۲۵-۰۴-۱۳۹۱
دانلود WORD - PDF


پيشگفتار

بسم الله الرحمن الرحيمو صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.كسب «معرفت» از گرايشهاي فطري انسان و عامل بيداري و تعالي وجودي او خواهد بود، انسان كه هنگام تولدش چيزي از علوم و دانشهاي حصولي نداشت وليكن با سرمايه‌هاي فطري و استعدادهاي بالقوه پا به عرصه عالم طبيعت و جهان ناسوت گذاشت ركن مهم و سرنوشت ساز «حيات ارزشي» و كمالات وجودي‌اش را «شناخت» تشكيل مي‌دهد شناختي كه مقدمه‌ي عمل و اقدام او گردد چه اينكه علم قرين عمل است و با عمل علم معنا پيدا مي‌كند و به تعبير مولا علي عليه‌السلام هيچ حركتي نيست مگر اينكه انسان در آن محتاج «شناختن» است و به تعبير حسين بن علي عليه‌السلام خداوند آدميان را نيافريد مگر اينكه او را بشناسند و پس از شناخت او را عبوديت نمايند و در سايه‌ي بندگي خالصانه‌ي حق متعال از ماسواي الهي مستغني [ صفحه 8] شوند لذا «شناختن» و «شدن»، عرفان و تكامل قرين و رهين هم‌اند و چه پديده‌اي گرانبهاتر از پديده‌ي عظيم و الهي و نوراني «كربلا» و نهضت حسين بن علي عليه‌السلام كه جهان هستي را به فروغ و حرارتش حياتمند نموده است و از جنبه‌هاي الهي - بشري، قدسي و طبيعي، آسماني و زميني، معنوي و اجتماعي برخوردار است تا نوري جاودانه فراروي بشريت در تحصيل حيات طيبة قرار گيرد اما سؤال مهم اين است كه از چه افق و منظري به قيام جاودانه عاشوراي حسيني بنگريم؟ آيا برخوردي تجليلي آن هم قدسي و ملكوتي يا نگاهي تحليلي و الهي - انساني با همان ويژگي‌هائي كه حسين بن علي عليه‌السلام از حدوث و پيدائي تا توسعه و پايائي قيام و نهضتش آن را تعقيب مي‌كرد؟ به نظر مي‌رسد اگر از چشم‌انداز حسين عليه‌السلام و با همه جنبه‌هاي الهي، الهامي، ارزشي، رسالت و مسئوليت انسان در برابر دين و جامعه، خدا و انسان و... آن بنگريم بهتر و بيشتر سرچشمه‌ي الهام و معرفت و بصيرت و عبرت خواهد شد و نقش سازندگي فردي و اجتماعي قيام كربلا برجسته‌تر خواهد گشت كه بنابر اصل «كل ارض كربلا، كل يوم عاشورا» قيام حسيني براي همه‌ي نسل‌ها در همه عصرها درس‌آموز و عبرت‌زا و تكامل‌بخش خواهد بود، لذا دو نگاه:الف) ثبوتي كه نقش وحي و الهام، قدسيت، استفاده از اطلاعات و قدرت عيني، رازآلود بودن قيام كربلا.ب) اثباتي يعني امام حسين عليه السلام را دردمند دين و آگاه به زمان و احياءگري جامع‌انديش و مصلحي دلسوز و آزادانديش و عدالت محور و تكليف‌گرا و اصول محور بدانيم در پيش روي ما [ صفحه 9] خواهد بود [1] و اگر چه جنبه‌هاي ثبوتي و ماوراءالطبيعي و الهامي و مقامات امامتي و ولائي حسين بن علي عليه‌السلام غيرقابل انكار است ليكن ما بايد با نگاهي ريشه شناسانه و تحليلي با قيام عاشورا برخورد و مواجهه نمائيم چنانكه امام حسين عليه‌السلام در تبيين و تحليل قيامش به همه جنبه‌هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و معنوي توجه داشت و اين حركت عميق و هدايتگر و زنده كننده حقايق و معارف ديني و اصلاح‌گر امت اسلامي را بوجود آورد لذا با اين نگاه دوم است كه نهضت اباعبدالله منشأ حيات و حركت و پويائي و بالندگي و مسئوليت انديشي در جامعه‌ي اسلامي و بيداري و پايداري در صيانت از انديشه و ارزشهاي ناب اسلامي خواهد شد و با اين نگاه است كه مي‌توان به گفتمان عدالت، حكومت ديني، اصولگرائي، وظيفه‌شناسي، حريت‌طلبي، ارزش‌خواهي، انسان‌دوستي، تعالي‌انديشي و... اهتمام ورزيد و نام و ياد حسين بن علي عليه‌السلام را چراغ هدايت و كشتي نجات بشريت قرار داد و با تفكر و منطق و روحيه حسيني زندگي كرد، با اين نگاه مي‌توان تصويري واقع بينانه، عزت گرايانه، شناخت علل و اهداف و انگيزه‌هاي پيدايش و گسترش نهضت كربلا، شناخت نقش انسان متعهد و مسئول خواه مرد يا زن، امام يا مأموم در آن دريافت نمود و به همه‌ي ابعاد متجلي در قيام يعني معرفت، محبت، عاطفه و احساس، عقل و عشق، صبر و بصيرت، [ صفحه 10] بينش و ارزش، ايمان و يقين، عدالت و آزادي، ادب و رأفت، درك و درد ديني و... آشنائي يافت...اينكه آنچه در پيش روي شماست با نگاهي اثباتي و تحليلي و با عنايت به نيازهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي زمان تدوين شده است و به يقين زواياي ناگفته‌ي فراواني در آن يافت مي‌شود، پرسشهاي زيادي قابل طرح و پاسخگوئي است كه اميد است سر فصلي براي اصحاب تحقيق و تدقيق و مايه‌ي تأملي براي نسل جوان قرار گيرد تا نقش احياءگرانه و اصلاح‌طلبانه حسين بن علي عليه‌السلام را بهتر و بيشتر بشناسيم و مؤلفه‌هاي اصيل احياء تفكر ديني و اصلاح‌گرايي را در جامعه‌ي خويش بازيابيم تا در معرض آفاتي چون جمود و تحجر، تجدد و انحراف و تحريف و التقاط قرار نگيريم و با بصيرت ديني و تفقه اسلامي فرزند زمان خويش باشيم و هر گونه انحرافي را برنتابيم و حادثه‌ي عظيم كربلا و قيام ازلي و جاودانه عاشورا را با همه ابعادش پاسداري و زنده نمائيم و مراقب باشيم كه انديشه‌ي امانيستي، ليبراليستي، پلوراليستي، راسيوناليستي يعني انسان گرايانه‌ي محض، آزاديخواهي افراطي، تكثر گرايي مخرب و منفي و خردگرايي صرف بشري دامن انديشه و عمل ديني ما را نگيرد و بين ما و اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم و علوي و حسيني شكاف و گسست ايجاد ننمايد و بهر تقدير قيام كربلا معيار شناخت و سنجش جامعي براي همه‌ي ما در همه‌ي احوال باشد.ناگفته نماند اين كتاب قبلا بصورت سلسله مقالاتي در يكي از روزنامه‌هاي سراسري منتشر شده است [2] و اكنون به همت ناشر [ صفحه 11] صاحب فضيلت و معنويت و اهل درد دين دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمين محمد خطيبي كوشكك در لباس انتشارات تجلي متجلي شده است تا شعاعهائي از باطن قيام كربلا در قالب «اصلاحگرائي» بر ذهن و زندگي اهل ايمان تابش يابد و از همه ارباب الباب و صاحبان نظر و بصر تمنا داريم ما را از نظرات و انديشه‌هاي خويش محروم نسازند باشد كه مرضي خداي سبحان و مورد عنايت امام حسين عليه‌السلام قرار گيرد.«و الحمد لله رب العالمين»اقل الطلاب: محمد جواد رودگر [ صفحه 13] مؤلفه‌هاي اصلاح گرايي و احياء گري در انديشه و عمل حسين بن علي

در اين كه نهضت حسين بن علي عليه‌السلام در شرايطي ويژه فرهنگي سياسي و اجتماعي رخ داد و در طول نيم قرن از سال يازدهم تا شصت و يكم هجرت حوادث بسياري در جهان اسلام حادث شد و جامعه‌ي اسلامي فراز و نشيب‌هاي زيادي ديد به گونه‌اي كه امامت تبديل به خلافت و خلافت به سلطنت بدل شد و احزاب و جناح‌هاي فكري، سياسي و اجتماعي بوجود آمدند و فرقه‌هاي كلامي نيز در حال شكل‌گيري بودند و از سقيفه تا كربلا خط ممتد و مرتبطي بوجود آمد و سه شيوه‌ي: انحراف، تحريف و تز موازي در برخورد با اسلام اصيل و ناب را دشمن نقابدارانه و بي‌نقاب در پيش گرفت، چه دروغها كه به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم نبستند و معيارهاي اصيل اسلامي را تحريف نكردند و معيارهاي جاهلي را زنده ننموده‌اند، آن چنان دشمن در تهاجم فرهنگي، تبليغاتي و رواني با روشهاي متنوع و متلون جلو آمد كه [ صفحه 32] جامعه دچار بحران هويت ديني و ارزشي شد و استحاله‌ي فرهنگي صورت گرفت و با خود بيگانگي ديني و اسلامي سر برآورد و بين نسل‌هاي اسلامي و انقلابي با نسل‌هاي نوين اجتماعي شكاف و شقاق ايجاد شد تا اينكه اسلام بدعت جانشين اسلام سنت و اسلام اموي جايگزين اسلام ناب نبوي و علوي شد و ماجراهاي تلخ و خونباري به وقوع پيوست. آيا نداي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم كه فرمود: كثرت علي الكذابه من بعدي و بدأ الاسلام غريبا و سيعود غريبا يا اينكه فرمود: لا يبقي من الاسلام الا اسمه و من القرآن الا رسمه و... را درست تحليل كرده‌ايم و چرا علي عليه‌السلام فرمود: سيأتي عليكم زمان يكفأ فيه الاسلام كما يكفأ الاناء بما فيه [24] و... براستي چرا معاويه بجاي علي عليه‌السلام برگزيده شد و امام حسين عليه‌السلام مظلوم و مهجور ماند و قيام كربلا رخ داد؟ چرا جامعه‌ي اسلامي و امت ختميه آنقدر دچار انحراف فكري، روحي و عملي شد كه با امام معصوم عليه‌السلام جنگيدند (براي رضاي خدا و دفاع از اولي الامر)؟ آيا اوج بيگانگي با اسلام اصيل، فرهنگ ناب قرآني، سيره‌ي علمي و عملي پيامبر و علي عليه‌السلام در حادثه‌ي تلخ و غمبار كربلا تجلي نيافت؟... در هر حال شناخت مؤلفه‌ها و سنجش عناصر اصيل اصلاحات و احياءگري امام حسين عليه‌السلام منوط بر شناخت زمان امام حسين عليه‌السلام و تحليل درست، منطقي و عميق پنجاه سال تاريخ سياسي اسلام و نقد و ارزيابي دوران پس از ارتحال پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم، زمان امامت و رهبري علي عليه‌السلام و حوادث زمان امام حسن مجتبي عليه‌السلام خواهد بود و شايد از بهترين منابع غير از تاريخ، سخنان و نامه‌هاي [ صفحه 33] حسين بن علي عليه‌السلام از مدينه به مكه و از مكه به كربلا و در كربلا باشد كه بسيار عميق و دردمندانه و در عين حال ظريف و دقيق حوادث فرهنگي، سياسي و اجتماعي به تحليل كشيده شده است...مؤلفه‌هاي اصلي اصلاح‌گرايي حسين بن علي عليه‌السلام عبارتند از:اسلام ناب، تفكر جهادي و انقلابي، ظلم ستيزي و استبداد زدائي، بازگشت جامعه‌ي اسلامي به قرآن، سنت، سيره‌ي نبوي و علوي، احياء كرامت و حقوق انسان، اقامه‌ي عدالت اجتماعي، نقش دادن به مردم در تعيين سرنوشت سياسي و اجتماعي خود مبتني بر معيارها و ارزشهاي اسلامي، احياء عنصر حيات آفرين و عزت بخش امر به معروف و نهي از منكر، بدعت زدايي، خرافه ستيزي، مبارزه با تحريف‌هاي پيدا و پنهان در حوزه‌ي انديشه‌ي ديني، احياء امت ختميه و اصلاح بسترهاي اصلي جامعه‌ي اسلامي و...حال به فرازهايي از سخنان و مكتوبات ارسالي امام حسين عليه‌السلام توجه نمائيم: نوع اسلام شناسي، انسان شناسي و جامعه شناسي ويژه در حركت اصلاحي امام عليه‌السلام مشاهده مي‌شود:الف -... انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي علي بن ابيطالب [25] .همانا قيام كردم تا امت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را، امت جدم را اصلاح كنم، هدفي جز امر به معروف و نهي از منكر ندارم و روش من روش پيامبر و علي عليه‌السلام است. [ صفحه 34] ب -... فان السنة قد اميتت و ان البدعة قد احييت. [26] .كه سنت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را كشته و ميراند، آمده‌اند و بدعت را احياء كردند.ج -... الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه. [27] .د -... فلعمري مالامام الا الحاكم بالكتاب و القائم بالقسط و الدائن به دين الحق و الحابس نفسه علي ذلك لله. [28] .به جانم سوگند امام و رهبر نيست مگر آن كس كه به قرآن عمل كند و عدل را بپا دارد و حق را اجرا كند و خود را وقف راه خدا سازد.اين نكات در سخنان بالا قابل تأمل است:1 - هدف از قيام كربلا اصلاح فرهنگي و اجتماعي امت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم بوده است.2 - عنصر اصيل نهضت حسين عليه‌السلام امر به معروف و نهي از منكر است كه در اصلاحات حسيني نقش كليدي و محوري داشت.3 - سيره و روش امام عليه‌السلام در قيام سيره و روش پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام بوده است كه در واقع احياء سنت و سيره پيامبر و علي عليه‌السلام بوده است.4 - احياء سنت‌هاي مرده و از بين بردن بدعت‌هاي زنده شده از اهداف ديگر احياءگرانه حسين بن علي عليه‌السلام بوده است. [ صفحه 35] 5 - حق گرايي، حق خواهي، باطل ستيزي و باطل زدايي از انگيزه‌هاي نهضت اصلاحي عاشورا بوده است.6 - محورهاي قيام اصلاح‌گرايانه كتاب و سنت، عدالت خواهي، عدالت گستري و دين داري بود.7 - مبارزه با انحرافهاي فرهنگي، تحريف‌هاي ديني، استبداد و ظلم حاكم، تفسير به رأي‌ها و قرائت‌هاي بي‌پايه و معيار از دين و تعاليم ديني كه توسط تزويرگران، زراندوزان و زورمندان ترويج شد نيز از هدف‌هاي قيام كربلا بود.8 - احياء تفكر اصيل ديني و فرهنگ خدا محور، انسان‌گرا، عدالت پرور و حق مدار اسلام ناب و اصلاح جدول ذهن، زبان و زندگي امت پيامبر اسلام نيز در ذات نهضت حسيني نهفته بود.9 - در نهضت اصلاحي مصلح بايد از ويژگي‌هاي اصيل، الهي، درك ديني و درد ديني والايي برخوردار باشد ويژگي‌هايي چون: اسلام شناسي اصيل، زمان شناسي عميق، دشمن شناسي زيركانه، وظيفه شناسي، روش شناسي جامع، اصول‌گرايي در مسير اصلاح‌طلبي، تفكر جهادي و ارزشي، صبر و بصيرت، بيداري و پايداري در راه هدف، تبيين و تحليل حركت اصلاح‌طلبانه و احياءگرانه، طرفداري جدي امر به معروف و نهي از منكر، راه شناس، راه رفته، مستقل و آزاديخواه و...10 - اصلاح‌طلبي و احياءگرايي جزء ذات دين و هويت اصيل اسلامي و انقلابي است نه در تعارض و تضاد با آن و اين در همه‌ي زمان‌ها و زمينه‌ها لازم و ضروري مي‌نمايد با وجود اينكه اصلاحات دروني و بروني است و... [ صفحه 36] علل حدوثي و غائي اصلاح طلبي و احياء گري در قيام كربلا

بديهي است كه حسين بن علي عليه‌السلام با درك درست و جامع شرايط زمان خويش و پايبندي كامل به اصول اسلامي وقتي با جامعه‌ي مسخ شده به لحاظ فرهنگي و ارزشي مواجه شد و در واقع توطئه نقابدارانه و تهاجم فرهنگي، نظري، تئوريك، تبليغاتي و اجتماعي دشمنان اسلام تا جائي پيشرفت كه (در جريان بيعت خواهي با يزيد بن معاويه) حضرت فرمود:و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد. [29] .و مرگ شرافتمندانه و عزيزانه يعني جهاد و شهادت در راه خدا را بر حيات با ذلت و خفت‌بار با ظالمين ترجيح داد.و فرمود:لا اري الموت الا السعاده و الحياة مع الظالمين الا برما. [30] .من مردن را براي خودم سعادت و زندگي با ستمگران را موجب ملامت مي‌بينم.و هرگز تن به سازش و ذلت با ثمرات شيطاني نداد و فرمود:الا و ان الداعي و ابن الداعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذله و هيهات من الذله. [31] .مردم كوفه آن ناكس، پسر ناكس، آن زنازاده‌ي، پسر زنازاده، امير شما، به من گفته كه از اين دو كار يكي را انتخاب كن يا شمشير يا تن به ذلت دادن! هيهات كه ما زير بار ذلت برويم. [ صفحه 37] نقاب از چهره سياه دشمن برداشت و بايد با اردوگاه ريشه‌دار دشمن به مبارزه جدي و عملي برخيزد و روش قيام و جهاد خونين را بر روش‌هاي تبليغي، موعظه‌اي و سياسي ترجيح داد واضح است كه اين روش‌ها را كارساز و كارآمد نمي‌ديد اگر چه به تبيين علل، ريشه‌ها و اهداف قيام خود همواره اهتمام ورزيد تا حجت بر مردم تمام شود و راه تحريف نهضتش بسته شود... آنچه در علل حدوثي و غائي نهضت اصلاحي حسين بن علي عليه‌السلام لازم به ذكر است عبارتند از:1 - مبارزه با انحراف‌هاي فكري و استحاله‌ي فرهنگي جامعه.2 - احياء اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم.3 - مبارزه با ظلم، استبداد و تبعيض.4 - مبارزه با بدعتها و تحريفهاي ديني و فرهنگي.5 - مبارزه با باطل‌گرايي،فساد خواهي، فزون‌طلبي و تجمل‌گرايي در جامعه. [ صفحه 38] استاد مطهري و اصلاح طلبي

ديدگاه استاد شهيد مطهري در خصوص اصلاحات: (5 نكته)استاد حدود 40 سال پيش هشدار داده‌اند كه:- امروز اين ملت تشنه‌ي اصلاحات نابساماني‌ها است و فردا تشنه‌تر خواهد شد. ملتي است كه نسبت به ساير ملل احساس عقب افتادگي مي‌كند و عجله دارد به آنها برسد. از طرفي مدعيان اصلاح‌طلبي كه بسياري از آن‌ها علاقه به ديانت ندارند، زيادند و در كمين احساسات نو و بلند نسل امروز هستند. اگر اسلام و روحانيت به حاجت‌ها، خواسته‌ها و احساسات بلند اين ملت پاسخ مثبت ندهند، بسوي آن قبله‌هاي نو ظهور متوجه خواهند شد. فكر كنيد اگر سنگر اصلاحات را اين افراد اشغال كنند، موجوديت اسلام و روحانيت به خطر نخواهد افتاد؟ [33] .- متأسفانه تاريخ نهضت‌هاي اسلامي صد ساله‌ي اخير، يك نقيصه [ صفحه 42] را در رهبري روحانيت نشان مي‌دهد و آن اين است كه روحانيت نهضت‌هايي را كه رهبري كرده تا مرحله‌ي پيروزي بر خصم پيش برده و از آن پس ادامه نداده و پي كار خود رفته و نتيجه‌ي زحمات آنها را ديگران و اغلب دشمنان برده‌اند. [34] .- جنبش‌هايي كه داعيه‌دار اصلاح بوده، هميشه يكسان نبوده‌اند. برخي داعيه اصلاح داشته و بطور حتم مصلح بوده‌اند. برخي عكس اصلاح را بهانه قرار دادند و افساد كرده‌اند. برخي ديگر در آغاز جنبه‌ي اصلاحي داشته و سرانجام از مسير اصلاحي منحرف شده‌اند. [35] .- در عصر ما نسبت به اصلاحات اجتماعي، حساسيت مثبت و مباركي پيدا شده كه قابل تقدير است اما اين جهت در بعضي موارد به نوعي افراط گرايي كشيده مي‌شود كه هر خدمتي جز اصلاح اجتماعي، به هيچ گرفته مي‌شود. هر خدمتي با معيار «اصلاح» سنجيده مي‌شود و ارزش هر شخصيتي به ميزان دخالتش در اصلاحات اجتماعي معتبر شناخته مي‌شود. اين طرز تفكر به نظر صحيح نمي‌رسد زيرا هر چند اصلاح اجتماعي خدمت است اما در واقع هر خدمتي اصلاح اجتماعي نيست. [36] .- خطري كه اغلب مصلحان اجتماعي بوجود مي‌آورند از همين ناحيه است كه در يك اجتماعي تندرو، كندرو، متمايل به راست يا به چپ ظهور مي‌كند و به پيكار مقدس دست مي‌زند، اما فراموش [ صفحه 43] مي‌كند كه يك برنامه معين فقط براي مدتي قابل اجرا است و با جامعه كندرو، تندرو و چپ رو يا راست رو آنقدر بايد پيكار كرد كه تعادل خود را بازيابد و بيش از آن، خود مستلزم سقوط و انحراف جامعه از سوي ديگر است. [37] . [ صفحه 45] متدلوژي (روش شناسي) اصلاح گرايي در نهضت عاشورا

(متدلوژي - metodology) پس از بررسي اصل احياء دين، انديشه‌ي ديني، اصلاح فرهنگي، سياسي و اجتماعي در نهضت حسين بن علي عليه‌السلام و طرح مؤلفه‌هاي مهم و بنيادي آن اينك به تحليل و سنجش «روش امام حسين عليه‌السلام در حركت اصلاح گرايانه» مي‌پردازيم.بر ارباب الباب و اصحاب بصيرت پوشيده نيست كه گزينش روش درست، منطقي، كارآمد و فراگير در انجام حركت و نهضت اصلاحي و احيائي بسيار مهم مي‌باشد و اگر شرايط، اوضاع و احوال جامعه رو به پيچيدگي بيشتر و سخت‌تر باشد (انتخاب روش) دشوارتر خواهد بود براستي روش چه روشي بايد باشد روش فرهنگي صرف، سياسي و اجتماعي محض، روش نظامي و مسلحانه صرف، روش تركيبي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و قيام مسلحانه.آيا در اين روش‌ها هر كدام كه گزينش گردد با جوهره‌ي عقلاني و [ صفحه 46] خردگرايانه محض يا اگر عاشقانه، عارفانه و جهادي باشد نيز خود بسيار مهم و سرنوشت ساز مي‌باشد. حال با رويكردي تاريخي و تحليلي به قيام امام حسين عليه‌السلام و بررسي شواهد حديثي و روائي در مجموعه سخنان حسين بن علي عليه‌السلام بايد بدرستي دريافت كه امام عليه‌السلام چه روشي را با چه جوهره‌اي انتخاب و اعمال كرد؟ چه تناسبي و سنخيتي بين روش و جوهره وجود داشته است؟ چه همگوني بين روش و جوهره با علل فاعلي و غائي نهضت عاشورا وجود دارد؟ آيا جوهره قيام نيز عقلاني - عاشقانه بوده است يا نه؟ هر گاه براي اين پرسش‌ها پاسخ جامعي پيدا نماييم، مي‌توان تصور و تصويري كلان و جامع از قيام جاودانه‌ي كربلا پيدا كرد.روش پديدار شناسي در تحليل قيام تاريخي امام حسين عليه‌السلام ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه امام حسين عليه‌السلام در نهضتش اهداف روشن و روش‌هاي شفاف و زلال را برگزيد و در تمام سخنان و نامه‌هايش در هر مناسبتي بر روي هدف‌ها و روش‌ها تأكيد و تكيه داشت و حتي شعارهايش متناسب با اهداف و روشهايش سروده مي‌شد. بطور مثال امام عليه‌السلام در تبيين هدف‌ها، هدف اصلاح جامعه نبوي، احياء ارزش‌ها و معيارهاي اصيل اسلامي، نفي و محو بدعت‌ها و از بين بردن آفات و آسيب‌هاي فرهنگي و اجتماعي كه اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم را تهديد مي‌كرد، زنده كردن شعائر ممتاز و برجسته‌ي ديني، اقامه حق و عدالت اجتماعي، نابودي استبداد و ظلم، فسق و فجور، اعتلاي كلمه‌ي توحيد، احياء روش كارآمد و سعادت بخش پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام در جامعه، خرافه زدائي از چهره‌ي اصيل دين، ديندار نمودن جامعه در عرصه‌هاي گوناگون و حوزه‌هاي مختلف فكري، عملي و [ صفحه 47] در روش‌ها، روش جهاد و مبارزه با عنصر امر به معروف و نهي از منكر و در واقع تركيبي فرهنگي (احياء اصول، حقائق ديني و اصلاح امت اسلام)، سياسي و اجتماعي (اصلاح مديريت و حكومت، استبداد زدائي و اقامه‌ي عدالت) و جهاد مسلحانه، خروج عليه خلافت غصبي و خليفه‌ي بدون صلاحيت براي اداره‌ي جامعه اسلامي، خليفه‌اي كه صلاحيت فكري، اخلاقي و اجتماعي در مديريت و امارت بر جامعه نبوي نداشت و...جوهره و روح قيام فرهنگي، اجتماعي و مسلحانه امام حسين عليه‌السلام نيز عشق و درد بود. درد دين و غيرت ديني كه از درك عميق، روح بلند و ژرف الهي و اوج دينداري او سرچشمه مي‌گرفت،درك شرايط فرهنگي و اجتماعي اسلام و اقتضاء زمان، زمان‌شناسي امام عليه‌السلام نيز عامل مهم حركت عليه خلافت و خليفه‌ي حاكم بود كه عشق و خون در باطن و جانمايه‌ي قيام تجلي يافت. بنابراين قيام خونين ونهضت سرخ حسيني شكل گرفت و امام عليه‌السلام از وداع با قبر نوراني پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از «و ان يراك قتيلا» [38] حرف به ميان آورد و در هنگام حركت نيز از سخن گفت و در حركت از مكه به كربلا نيز نداي استرجاع «انا لله و انا اليه راجعون» و در زمان رسيدن به كربلا نيز از عشق و شهادت «هيهنا مناخ ركاب و مصارع عشاق» [39] (اينجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است) سخن گفت دو چهره قيام خود را از مدينه تا كربلا و از كربلا تا مدينه يعني حركت دوراني كه دايره‌ي عشق، شهادت، پيام و خون بود را ترسيم كرد تا حوزه وظائف و رسالت‌ها مشخص باشد. عده‌اي از سر [ صفحه 48] عشق خون هديه‌ي اسلام اصيل و ناب كردند و گروهي نيز از سر عشق از كربلا تا كوفه، شام و مدينه كاروان آزادگان را در پيام رساني به راه انداخته و با بصيرت و صلابت انجام وظيفه نمايند كه در اصل وظيفه گرايي و تكليف محوري روح جهاد، شهادت، اسارت ظاهري و حريت واقعي بود تا مسلمانان همه‌ي اعصار بدانند اسلام شناسي، وظيفه شناسي، زمان شناسي، دشمن شناسي،ولايت شناسي و ولايت مداري از اصول مهم حيات ديني و زندگي اسلامي آنها خواهد بود و البته به تعبير حسين بن علي عليه‌السلام در هميشه‌ي تاريخ «قل الديانون» [40] نمودار خواهد شد. پس در قيام اصلاحي و نهضت احيائي حسين بن علي عليه‌السلام هدف‌ها، شعارها، مسيرهاي قيام و حركت روشن و روش‌ها نيز بسيار زلال، شناخته شدني و دست يافتني است و هيچ نكته مبهم و نقطه‌ي متشابهي در قيام الهي‌اش وجود ندارد و عجيب است كه نه تنها كليات قيام امام بلكه جزئيات نهضتش نيز روشن و مستند در تاريخ وجود دارد و بسيار حياتي، مهم و دخيل در تحليل قيام مي‌باشند و اين خود معجزه‌اي در قيام معصومانه، آسماني، توحيدي و عدالت خواهانه امام حسين عليه‌السلام است.پس انتخاب روش امام حسين عليه‌السلام نيز الگوئي براي گزينش روش‌ها در اصلاح‌گرايي و احياءگري است. بديهي است كه امام عليه‌السلام با درك درست و همه جانبه‌ي مسئله، روشن كردن هدفها، شعارها، آگاه سازي مردم، اتمام حجت، دين محوري، عدالت گرايي، احياء عنصر فراموش شده و گرد گرفته‌ي امر به معروف و نهي از منكر، ظلم ستيزي، مهرباني و رأفت،دلسوزي براي مردم و نسل‌هاي مختلف جامعه، [ صفحه 49] آينده نگري، حفظ حقوق و كرامت انساني، آزاديخواهي و حريت طلبي به وظيفه خويش عمل نموده‌اند و در نهضت امام خميني(رض) كه نهضت حسيني بود نيز امام (رض) از همان اول هدف‌ها و استراتژي حركت و قيام خويش را عليه طاغوت درون و بيرون مشخص و روش را كاملا روش فرهنگي، سياسي و اجتماعي قرار داد و در همه عرصه‌ها حقيقت، عدالت و حريت را در اسلاميت ناب جستجو نمود و تئوري حكومتش را نيز ولايت فقيه قرار داد و بين اسلام و مسلمين، امت، امام، اسلاميت و جمهوريت گره زد و اساس نهضتش را احياء اسلام اصيل فراموش شده، مهجور، منزوي و ناب محمدي قرار داد و نداي بازگشت به صدر اسلام، اسلام پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام را سر داد و انقلاب اسلامي نيز انقلابي احياءگرانه و اصلاح‌طلبانه در ابعاد فكري، فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي بوده است و همه جا نيز دكترين احياء و اصلاح روشن و شفاف بود، چه قبل از پيروزي و چه پس از پيروزي و دوران جنگ، دفاع مقدس و بعد از آن.البته ناگفته نماند كه فراز و نشيب‌هاي فراواني بوجود آمد و شرايط دشوار فرهنگي و سياسي حادث شد و رهبري نقش سازنده‌اي را در همه شرايط ايفاء كرد يعني همان اصل ولايت فقيه كارآمد و توانمند و پويايي را نشان داد كه اينك پس از ارتحال امام فقيه و امت اسلام نيز رهبري و ولايت جامعه را با كمال درك و آگاهي از شرايط زمان، انتخاب زمينه‌ها، تحليل درست از منزلت و موقعيت ايران اسلامي در درون و خارج از مرزها و درك عميق از اوضاع فرهنگي و سياسي جامعه همواره نقش كارآمد، نقش سازنده و [ صفحه 50] راه گشايي را به نمايش گذاشت و در حركت اصلاح طلبانه‌اي كه از عمق و درون انقلاب اسلامي سرچشمه گرفت و ريشه‌ي دروني و مردمي داشت نيز با شناخت، تبيين و تحليل درست منطقي و تدريجي مؤلفه‌ها، اصول، شعارها، هدف‌ها و آسيب‌شناسي اصلاحات جلوي هر گونه تحجر گرايي و تجددگرايي افراطي را گرفت و جامعه را نسبت به تندرويها و كندرويها هشدار و انذار داد و بصورت سيستماتيك، نظام‌مند و زنجيره‌ايي در مقاطع حساس آگاهي‌هاي لازم و دستورات مقتضي را ابلاغ كرد تا با خطر تحريف بنيادها، تاريخ انقلاب اسلامي، انحراف، التقاط، نفاق ورزي و نفوذ فرصت طلبان مبارزه نمايد و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را در اين دوران تكاملي دشوار كه دوران فتنه‌هاي فرهنگي، سياسي و شبهه‌هاي ديني نيز مي‌باشد رهبري صحيح و فراگير نمايد و اين همان معجزه‌ي عنصر ولايت در تفكر ديني اسلام ناب محمدي و افق انديشه‌ي خالص شيعي است.از جمله فوائد رهبري تيزهوشانه و ولايت هوشمندانه ايشان اين بود كه روش اصلاح‌گرايي را تصحيح نمود و از خطر افراط و تفريط رهانيد اصلاحات در انقلاب اسلامي را ذاتي و ضرورتي در روند تكاملي انقلاب اسلامي دانست و هم اصول اصلاحات را كه دين محوري، امام مداري، ارزشگرايي و زمان آگاهي است تبيين و هم بسترهاي اصلاحات رفع فقر، فساد و تبعيض را تعيين نمود و عقل‌گرايي، خردورزي، اعتدال گرايي، شناخت ظرفيت‌ها، استعدادها و در عين حال مكر و خدعه دشمن، دشمن شناسي را با صراحت، صداقت، تأكيد و تكرار، مطرح و تذكر دادند. [ صفحه 51] لايه‌هاي مختلف قيام عاشورا

آفرينش قيام عاشورا با دو انگيزه‌ي مهم و ممتاز: الف) احياء دين، تفكر، انديشه، ارزش‌ها و گرايش‌هاي ديني ب) احياء جامعه‌ي ديني، امت اسلامي و بيدار باش جامعه‌ي نبوي آسيب ديده، آفت زده و گرفتار جهالت، غفلت و نسيان بود. بنابراين بايد به اين فهم عميق، انيق و دقيق دست يافت كه قيام حسيني يك قيام ذو وجوه، جامع و داراي مراتب و شئون متكثر، متنوع و چند لايه بود كه استاد شهيد مطهري با بهره‌برداري از تفسير «متشابه» از ديدگاه علامه طباطبائي (رض) كه داراي معاني طولي است و به همين دليل نهضت حسين بن علي عليه‌السلام را يك نهضتي متشابه ناميد [41] . پس اين قيام تنها چهره‌ي نظامي، جهادي و مبارزات مسلحانه ندارد اگر چه به جهاد و خون منتهي شد و از اول نيز امام از شهادت، لقاء الله و مرگ سرخ سخن مي‌فرمود اما داراي چهره‌ي فرهنگي، تبليغي و ايدئولوژيكي بسيار قوي و غني نيز بود كه مي‌توان [ صفحه 52] آن را يك عاشوراي ايدئولوژيكي و مكتبي و مكتب حسيني را مكتب تجديد حيات اسلامي ناميد.به همين دليل نهضت امام حسين عليه‌السلام نهضتي بيدارگرايانه، بيناگرانه و بردبارانه يعني آميخته‌اي از بصيرت و صبر يا بيداري و پايداري براي احياء قرآن، سنت و اصلاح امت ختميه بود و با توجه به انحرافهاي فكري، روحي و اخلاقي و فسادهاي اجتماعي، اقتصادي و مديريتي كه بتدريج و آرام بين نسل‌هاي آغازين مسلمين تا نسل‌هاي بعدي پديد آورد، شكاف و شقاق و روح ايماني، جهادي، زهد گرايانه، روحيه‌ي ديني، اصولگرايانه و ارزش خواهانه مسخ و محو شد و انفعال در برابر دنيا و مظاهر دنيوي حادث شد به گونه‌اي كه امام حسن عليه‌السلام در تحليل شرايط زمان خويش به مردم خطاب كرده بود كه ديروز دين جلوي شما و دنيا پشت سرتان بود ولي امروز دنيا جلوي شما و دين عقب شما قرار گرفت و حسين بن علي عليه‌السلام در تحليلي جامعه شناسانه و دقيق فرمودند: «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرت علي معايشهم» [42] و اهل الله بسيار كم، (اقل قليلون) و اهل الاخرة قليل اما اهل الدنيا كثير بلكه اكثر شدند و به گونه‌اي انحراف، تحريف، تهي كردن اسلام از پيامهاي اصيل، سعادت بخش و كرامت زايش اوج گرفت و گرد و غبار ناداني و غفلت سيماي مردم را پوشاند و عقل‌ها مغلوب شهوات و قلب‌ها معكوس شد كه به تعبير امام باقر عليه‌السلام: «كل يتقربون الي الله عزوجل بدمه» [43] يعني سربازان [ صفحه 53] و لشكريان عمر بن سعد براي تقرب به خدا و تحصيل رضاي حق با تجسم قرب الي الله و الگوي تمام عيار اسلام ناب محمدي جنگيدند و مبارزه كردند و عناصري چون: تطميع، تهديد، تبليغ منفي عليه اهل بيت عليهم‌السلام، تحميل معيارهاي جاهلي مثل امتيازات نژادي، طبقاتي و تخريب فضاي فرهنگي و ارزشي جامعه‌ي پس از زمان رحلت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم تا زمان حسين بن علي عليه‌السلام يعني نيم قرن را دچار تسليم كور در برابر اسلام ابوسفياني و اموي كرد و خواص جامعه بجز اندكي به رسالت و وظيفه‌ي خويش در برابر عوام جامعه عمل نكردند و با عذرهاي نامعقول و توجيهات نادرست زمينه را براي بدعت با تز خلافت و اسلام سلطنت فراهم آوردند و غربت اسلام ناب نبوي و علوي را عامل شده و با فراموش كردن و مهجور ساختن عنصر امر به معروف و نهي از منكر زمينه ساز حاكميت شرار الناس بر جامعه‌ي اسلامي گشته‌اند و در واقع حديث هشدارآميز و عبرت انگيز پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم كه فرمود: «انكسري ظهري اثنان عالم متهتك و جاهل متنسك» [44] يعني دانشمندان بي‌تعهد، مسئوليت گريز، دنيا طلب، عابدان سطحي نگر، متحجر و نادان كمر اسلام اصيل و ناب را شكستند و با علي عليه‌السلام در صفين و نهروان و با فرزند علي عليه‌السلام در سرزمين كربلا جنگيدند و اسلام سقيفه‌اي را بر مسند قدرت نشاندند، كه اگر قيام جاودانه و ابدي عاشورا نبود اسلام ناب براي هميشه محو مي‌شد. اما نهضت حسين عليه‌السلام آثار و ثمرات شيرين، [ صفحه 54] دلنشين، جالب و جاذبي را فراروي مسلمين و بشريت قرار داد تا اسلام ناب را براي هميشه بيمه نمايد و خواص و عوام را هشدار و انذار دهد و درس‌ها و عبرت‌هاي شگرف و شگفت بر جاي نهاد كه به برخي از آنها اشاره مي‌نمائيم:1 - بصيرت آفريني و معرفت زائي در حوزه‌هاي انديشه، ايمان، ارزش و اخلاق ديني در ميان مسلمين به اين معنا كه قيام او براساس بينش متعالي و تفقه ديني جامه عمل پوشيد و جامعه را به سوي شناخت، دانش، بينش و گرايش ديني سوق داد. چنانكه در زيارت اربعين مي‌خوانيم: «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة» [45] .2 - احياء روحيه‌ي جهادگرايي و شهادت طلبي.3 - ستيز عليه اسلام نقابدار اموي كه به وصيت ابوسفيان مبني بر «تلقفوها تلقف الكره» «توپ» حكومت، خلافت و سلطنت را در «تيپ» خود نگهداري نماييد [46] را شروع كرد تا به زدودن اين تفكر جاهلي، نژادي، ثروت خواهانه و ظالمانه بپردازد.4 - بازگشت دادن جامعه‌ي اسلامي به صدر اسلام، سنت و سيره‌ي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و علي عليه‌السلام كه خود فرمودند: «ارجعوا الي عقولكم» تنبه عقلي و رويكرد فرهنگي سياسي به زمان پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و حوادثي كه رخ نمود داد. [ صفحه 55] 5 - احياء ارزشهاي ديني، معنوي و فرهنگي مثل: احياء انديشه‌ي توحيدي، انديشه و بينش عرفاني، اخلاقي مثل: مروت، ايثار، صداقت، راستي و درستي، وفا، ادب، حماسه آفريني، شرافت، كرامت نفس و عزت دروني، روحيه‌ي غيرت ديني و درد دين، زنده كردن معروف‌ها و از بين بردن منكرها، عدالت خواهي، ظلم ستيزي، دشمن شناسي و دشمن ستيزي، وظيفه گرايي، تكليف شناسي و اميد به آينده‌ي توأم با تلاش، جهاد و بصيرت و...كه به بينش‌ها و برخي به گرايش‌هاي ديني و اسلامي مرتبط هستند، كافي است به شعائر امام حسين عليه‌السلام در دريافت اين حقايق معرفتي و رفتاري توجه شود. [47] .6 - احياء مواريث فرهنگي و علمي اهل بيت عليهم‌السلام و شيعيان يا علويين كه مهجور، مظلوم و مستضعف شده بودند.7 - فضاسازي و زمينه پردازي براي قيام‌هاي علويين عليه امويان و...8 - الگوسازي و الگوپردازي براي همه نسل‌ها در همه اعصار.9 - درس «حضور» توأم با «ظهور» يعني هم از قعود، سكون، بي‌خبري، بي‌تفاوتي و انفعال خارج شدن و هم اهل درك، تحليل، بينش ديني و سياسي فراگير گشتن، درس دين شناسي آموختن و درد دينداري داشتن، اين دو را بهم سرشتن تا هميشه عزت اسلامي، ارزشي و انقلابي را حفظ نمايند كه عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنين است. [ صفحه 56] 10 - حماسه دفاع و پاسداري از دين و ارزش‌هاي ديني را خلق كردن و به زن، مرد، پير، جوان، دختر و پسر مشاركت بخشيدن تا هر كسي كه جوهره‌ي الهي، مذهبي و معرفت ديني دارد در همه‌ي شرايط، زمان‌ها و زمينه‌ها با درك صحيح از اوضاع و احوال جامعه‌ي خويشتن به رسالتش و مسئوليتش عمل نمايد كه جهان بيني اسلامي تعهد آور، مسئوليت آفرين و شورانگيز است.ناگفته پيداست كه در اين ميان نقش امام زين العابدين عليه‌السلام و حضرت زينب سلام الله عليها را در خالص و ناب نگهداشتن قيام عاشورا و جلوگيري از تحريف نهضت امام حسين عليه‌السلام و تبليغ درست، منطقي، به موقع و زمان شناسانه و توأم با صراحت، صداقت، صلابت، شناخت و شجاعت را نبايد از ياد برد و سخنراني‌هاي عقيله‌ي بني‌هاشم در كوفه و شام و سيد الساجدين در شام، نقش برجسته و ممتازي در صيانت و پاسداري از نهضت عاشورا داشتند و اين نيز درس بزرگي براي انسانيت و مسلمين است و بينش و هوشياري امام حسين عليه‌السلام را در طراحي نهضت عاشورا و قيام كربلا نشان مي‌دهد كه چگونه فرازهاي الهي و آسماني سخنان آن امام همام مبني بر «ان الله شاء ان يراك قتيلا و ان يراهن سبايا» در چهره‌ي خون پيام بزرگي را متجلي مي‌سازد و داشتن پشتوانه‌اي فكري و ايدئولوژيكي براي نهضت و همراهي صادقانه و صبورانه عناصر تبليغي و فرهنگي براي سلامت و خلوص نهضت را نيز نشان مي‌دهد تا اشاره‌اي لطيف به مسئوليت عالمان ديني، علمداران فرهنگي و نيروهاي تبليغاتي در عصر حاضر نيز باشد. [ صفحه 57] البته درك زمان، درد هدايت، مسئوليت انديشي داشتن، روش شناسي، انتخاب منطقي و درست، هدف‌ها و انگيزه‌ها را الهي و توحيدي كردن، خلوص ورزي و خردورزي را بهم پيوند زدن، عقل، عشق، فكر، ذكر و فعل را در هم آميختن نيز از لوازم، مقدمات، مقارنات كار و اقدام مثبت و كارآمد است تا دين خدا به دست دينداران واقعي سربلند و سايه گستر باشد كه به تعبير بليغ و دردمندانه منسوب به حسين بن علي عليه‌السلام: «ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني» [48] ، كه اوج درد ديني و غيرت الهي و اسلامي و آئينه‌اي از كربلاست پس خويشتن را با آن بشناسيم، بيارائيم و تأويل نمايم. [ صفحه 59] چگونه به قيام كربلا نگاه كنيم

يكي از اصول مهم در تحليل پديده‌هاي سرنوشت ساز و اثرگذار، پديده‌ي الهي انساني و جاودانه «عاشوراي حسيني» اين است كه بدانيم و بيابيم با چه روش و متدي به شناخت و سنجش آن اهتمام ورزيده‌ايم، آيا تنها از روش نقلي، گزارشي و اخباري است يا از روش فلسفي، عقلاني، تحليل دروني و از منظر فلسفه‌ي تاريخي نيز به آن مي‌نگريم؟ پاسخ اين است كه گرچه نهضت امام حسين عليه‌السلام به لحاظ تاريخي داراي منابع و مصادر فراوان و حتي بسياري از جزئيات نيز شفاف و روشن است، فقط بايد زحمت مطالعه و بررسي اسناد تاريخي را به خود بدهيم و نگرش گزارشي به حادثه عظيم كربلا نيز ديدگاه مثبت و وسيعي را نيز در معرض ما مي‌گذارد.اما در طول تاريخ تحريف‌هايي از سوي (دشمنان آگاه) و دوستان ناآگاه صورت پذيرفت و استفاده از متد نقلي در شناخت قيام كربلا، شناخت محدود، سطحي و يك سويه مي‌دهد. لازم و ضروري است كه از متد عقلي و تحليل فلسفي يعني شناخت ريشه‌هاي پيدايش، حدوث نهضت، اهداف و انگيزه‌ها، زمينه‌ها، زمان تكوين، توسعه‌ي آن قيام [ صفحه 60] الهي و زنده كننده‌ي اسلام ناب محمدي نيز بهره‌هاي كافي و وافي را ببريم.حقيقت آن است كه اگر ما به تاريخ به عنوان منبعي از معرفت و بستري براي بصيرت و عبرت بنگريم و حوادث و زمينه‌هاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، روحي و رواني، ديني و معنوي و اخلاقي و... دروني جامعه‌ي اسلامي زمان حسين بن علي عليه‌السلام را مورد كنكاش و كاوش‌هاي دقيق علمي، تحليل خردمندانه و دردمندانه قرار دهيم، مي‌توانيم بين وقايع و حوادث قبل از قيام كربلا و قيام عاشورا پيوند برقرار كنيم و رابطه علل و معلولي بين سقيفه در سال يازدهم هجرت با حادثه‌ي غم انگيز و عبرت آموز كربلا در سال شصت و يكم هجرت را دقيقا بشناسيم و تحليل نمائيم و به سئوالاتي چون:چرا حادثه‌ي كربلا رخ داد؟ چرا امام حسين عليه‌السلام شيوه برخوردش با خلافت مثل شيوه‌ي برخورد امام علي عليه‌السلام با خلافت‌هاي قبل و خلافت معاويه در شام نبود؟ چرا امام حسين عليه‌السلام به روش امام حسن عليه‌السلام عمل نكرد؟ مگر چه اتفاقي رخ داد؟ آيا تحليل ما از نوع برخورد علي عليه‌السلام و امام حسن عليه‌السلام با وقايع و حوادث حكومتي، اجتماعي و سياسي زمان خودشان نيز دچار آفات معرفتي و تاريخي نيست؟ آيا بازنگري و پژوهش در عصر علوي و شناخت علي عليه‌السلام نيز يك ضرورت عقلي، عملي، تاريخي و فرهنگي نخواهد بود؟ ما چگونه با واقعه كربلا برخورد مي‌كنيم؟ چرا بين نسل‌هاي اول، دوم و سوم نهضت اسلامي و توحيدي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم فاصله و شكاف افتاد؟ عوام و خواص هر كدام چه نقشي داشته‌اند؟ چرا اسلام بدعت و خرافات، اسلام ابوسفياني، ابوهريره‌ايي و كعب الاحباري جانشين اسلام ناب [ صفحه 61] محمدي، علوي، حسيني و ابوذري شده است؟ چرا اسلام خلافت، جانشين اسلام امامت و اسلام سلطنت بدل اسلام ولايت گشت؟ چرا امام حسين عليه‌السلام روش مبارزه و جهاد با خلافت را به جاي روش فرهنگي و تبليغي صرف برگزيد؟ نفاق فرهنگي و ديني، اسلام نقابدار و تهي شده و اسلام منهاي قرآن و عترت چگونه در ميان مسلمين نفوذ كرد تا جائي كه برخي نماز خويش را بر نماز امام حسين عليه‌السلام ترجيح مي‌دادند و براي رضاي خدا و قرب الهي با امام معصوم زمان خويش جنگيدند؟ آيا تاريخ تكرار پذير و قابل تجربه است؟ آيا انفعال، بي‌تفاوتي و توجيه گرايي اعمال فرهنگي، سياسي و اقتصادي و تجمل زدگي، گنج افروزي، اشرافيت، تخرب گرايي افراطي، تبعيض نژادي و طبقاتي، انقطاع‌هاي فرهنگي، گسست بين نسل‌ها، راحت طلبي و عافيت جويي گريبان خواص جامعه را نخواهد گرفت؟ آيا ولايت گريزي، ولايت ستيزي منافقانه، مردم گرايي افراطي، زمان زدگي، التقاط انديشي، قلب حقايق، تحجر، واپس گرايي و سطحي نگري بيماريهايي نيستند كه دامن انديشه، عمل، افكار و اخلاق بزرگان جامعه را بگيرند؟ براستي چرا عبرتهاي عاشورا مطرح شد؟ چرا بر احياء عنصر امر به معروف و نهي از منكر تكيه و تأكيد شده است؟ آيا حادثه‌اي رخ داد كه تهديد كننده‌ي فرهنگ اصيل ديني و ارزشهاي اسلامي و انقلابي بوده است؟ آيا اسلام ثروت و عافيت، بدعت و خرافات، سلطنت، اسلام بي‌دردان، منافقان قديم و جديد، اسلام التقاط قديم و جديد، اسلام سكولارها و ليبرالها سر برآورده و تهديدي بر اسلام ناب نبوي، علوي و حسيني، اسلام پابرهنگان و مجاهدان و پيروان ولايت شده است؟ و آيا...پاسخ بر چنين سئوالهاي تاريخي و عصري نياز به تأمل و تعمق [ صفحه 62] ژرف و شگرفي در شناخت، ارزيابي و تحليل قيام امام حسين عليه‌السلام دارد و هر دو روش: الف - نقلي و تاريخي ب - عقلي و تحليلي لازم و ضروري هستند و تطبيق و مقايسه زمان ما از جهات مختلف با زمان حادثه‌ي كربلا نيز امري معقول و بخردانه است تا نقاط قوت و ضعف خويش را بشناسيم. بايد آسيب شناسي و آسيب درماني، آفت شناسي، آفت ستيزي و آفت زدايي كنيم، تا خود، جامعه و رهبران جامعه را با معيار كربلا و ميزان عاشورا تأويل و نقد و توزين نمائيم...لازم به يادآوري است كه چند نكته‌ي مهم و اساسي تحليلي در قيام عاشورا وجود دارد كه بايد مؤلفه‌هاي اصيل مورد مطالعه و ارزيابي، قرار گيرند:الف) نقش امام حسين عليه‌السلام به عنوان امام و رهبر حادثه‌ي كربلا، سخنان، نامه‌ها و خطابه‌هاي آن حضرت از مدينه به مكه و از مكه تا كربلا مؤلفه‌ي برتر و اصلي براي شناخت علل پيدايش قيام كربلا و اهداف انگيزه‌ها خواهند بود.ب) نقش كاروان كربلا، اهل بيت امام عليه‌السلام به خصوص امام زين العابدين عليه‌السلام و حضرت زينب (س) و خطبه‌ها و سخنان آنان در تحليل قيام كربلا.ج) نقش ياران و اصحاب خاص و عام حسين بن علي عليه‌السلام و انگيزه‌ها، شعارهايشان و جايگاههاي اجتماعي و طبقاتي كه داشتند و پاسخ به اين سئوال مهم كه دو لايه دارد:لايه اول: چرا و چگونه مردم عليه امام حسين عليه‌السلام جنگيدند؟ چرا امت اسلام با امام حسين عليه‌السلام مبارزه كردند؟!لايه دوم: چگونه و چرا قيام امام حسين عليه‌السلام و اصحاب بسيار قليل ولي باوفا و باصفايش عامل حيات مجدد اسلام اصيل، زلال، وحياني [ صفحه 63] و ولائي شده است؟ چگونه هفتاد و چند نفر با خون خويش عامل احياء فرهنگ، معارف اصيل اسلامي، ارزش‌هاي ديني و معنوي و عامل اصلاح امت اسلام شده‌اند؟د) نقش ائمه معصومين عليهم‌السلام پس از قيام كربلا و اينكه چرا حسين عليه‌السلام حلقه واسط قرار گرفت؟ه) نقش عالمان و دانشمندان ديني و اسلامي در احياء و اصلاح حادثه كربلا و تأثير آن در تمامي دوره‌ها چه بوده است؟و) رسالت و مسئوليت خواص و عوام نسبت به اسلام ناب محمدي با الهام از قيام كربلا چه چيزهايي خواهد بود؟ز) بررسي مقايسه‌اي و تطبيقي عصر حاضر با عصر پس از پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم تا زمان امام حسين عليه‌السلام چه پيامدها و نتايجي در بر دارد؟ح) وظيفه حكومت ديني در عصر حاضر چه چيزهايي است؟ط) چه آفات و خطراتي حكومت ديني را از درون و برون تهديد مي‌كند؟ي) چه روشهاي فرهنگي و تبليغي با توجه به اقتضاء زمان و مكان براي صيانت از معارف و ارزش‌هاي ناب ديني و انقلابي وجود دارد و به عبارت ديگر نقد وضع گذشته، حال و بررسي آينده‌ي فرهنگي چگونه صورت مي‌پذيرد؟ اين مؤلفه‌ها و پرسشهايي است كه اگر مورد مداقه و نقادي عالمانه و زيركانه قرار گيرند افق نويني را در تحليل قيام كربلا فرا روي جامعه‌ي اسلامي و جوان خواهد گذاشت و آن زمان است كه عناصري محوري چون: 1- معرفت به حسين عليه‌السلام 2- محبت و عشق به حسين عليه‌السلام 3- الگوپذيري و اسوه آموزي از قيام كربلا 4- درس آموزي و عبرت اندوزي از حادثه‌ي عاشورا و نقد وضع و حال جامعه‌ي اسلامي و انقلابي 5- ايثار، نثار، جهاد و احياء معروف و [ صفحه 64] اماته‌ي منكر و... در بطن و متن جامعه‌ي اسلامي و ديني متبلور خواهد شد و تا جامعه زنده، بيدار، پايدار، تحليل‌گر، حسيني و عاشورايي و ولائي است از اسلام نفاق، فرهنگ التقاط و معرفت ديني مبتني بر تحجر، تجدد، جمود، جهل، تحريف، انحراف، كاري ساخته نيست، تا روح درك ديني، درد ديني، روحيه‌ي معنويت خواهي، بازسازي اخلاقي و نوسازي معنوي در جامعه حضوري زنده و پرنشاط دارد از خصم درون و برون و مدعيان دروغين دين و آزادي، دموكراسي و مردم سالاري و خردگرائي، از سكولاريسم پيچيده و ليبراليسم منافق، كاري برنخواهد آمد پس محرم محرم شويم و با عرفان، درايت و درابت و در عين حال عشق و عاطفه با حسين عليه‌السلام حشر و نشر داشته باشيم كه مقام معظم رهبري در تحليل حادثه كربلا كه تحليلي عالمانه، خردمندانه، دردمندانه و مقايسه‌اي و هشدارآميز و انذار دهنده است، فرمودند چهار عنصر عبوديت، معرفت، عدالت و محبت دچار تحول و دگرگوني شد و فرمودند:عاشورا غير از درسها، عبرتهايي هم دارد، عمده‌ي عبرت‌هاي عاشورا مخصوص اين زمان است همين زمان ما و كشور ما... [49] .و الحمد لله رب العالمين اصلاح گرايي از منظر حسين بن علي

اشاره

بر اصحاب معرفت و ارباب حكمت پوشيده نيست كه انسان موجودي كمال‌گرا و تعالي طلب مي‌باشد و همواره به رشد، فلاح، پويايي، بالندگي و حركت رو به جلو و پيشرفت تكيه و تأكيد دارد و از سير قهقرائي، توقف، تحجر و سكون بيزاري مي‌جويد و اين در ذات و جوهره و فطرت او نهفته است. تكوين، تكامل، پيدايش و گسترش فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در فراز و نشيب تاريخ حيات بشري نيز معلول اين ويژگي الهي - انساني اوست و هويت فرهنگي - اجتماعي انسان را همين بينش و گرايش فطري تشكيل مي‌دهد، ناگفته نماند كه در شاكله و شخصيت فرهنگي و تمدني بشر دو مؤلفه‌ي مهم ديني، هدايت‌هاي آسماني و پيامبرانه، معرفت‌هاي وحياني و «عقل جمعي بشر» كه دانش و تجربه نيز در آن مستور است، نقش محوري و زيرساختي را ايفاء كرده‌اند. بنابراين هدايت تكويني، تشريعي، فطري و عقلاني [ صفحه 14] جانمايه و قرارگاه اصلي سير تكامل گرايانه انسان بوده و خواهد بود. به همين دليل است كه انسان در حيات فردي و زندگي اجتماعي‌اش همواره درصدد تجديدنظر، نقد، خويشتن، تأويل خود به حقايق و بازشناسي و بازپروري فرهنگ و تمدن خويشتن برمي‌آيد و با عناصري چون: خودسازي، تحول آفريني، نوانديشي، نوخواهي، اصلاح‌طلبي، احياءگرائي، بازسازي و... كاملا آشنا و مأنوس مي‌باشد و هر كدام از اين واژه‌ها را با همه محمولهاي فرهنگي، معرفتي و لوازم آن در طول حيات فردي و اجتماعي‌اش تجربه مي‌نمايد. البته گاهي با تعابير ضد ارزشي و معرفتي چون: سقوط، واپس‌گرائي، انحراف، تحجر، فساد، ميرائي، جمود و... نيز برخورد مي‌كند و در اين ميان با گرايش به «ستايش» واژه‌هاي دسته اول و «ستيز» با تعابير دسته دوم بسر مي‌برد و اينها در درون او ريشه دارد. واضح است كه ذات انسان نيز قرارگاه مبارزه و تضاد فلسفي نور، نار، روشنائي، ظلمت و خير و شر و جنود رحماني و شيطاني است و نوع جهان‌بيني‌ها و ايدئولوژي‌هاي انسان در نوع مبارزه و فرجام تضادهايش نقش بسزائي دارند.به هر حال در تعاليم ديني و اسلامي نيز تعابير هدايت و ضلالت، نور و ظلمت، صلاح و فساد، تقوي و فجور، ايمان و كفر، حيات و ممات، احياء و اماته، سعادت و شقاوت، كمال و نقصان، رشد، صعود و سقوط، شفاء و بيماري، تزكيه و تدسيس، علم و جهل و... با همه بارهاي معرفتي و فرهنگي‌اش موجود است و پرواضح است كه انسان با رشد، فلاح، علم، حيات، هدايت، سعادت، تقوي، ايمان، كمال، تزكيه، صعود و صلاح و اصلاح ارتباط وجودي و فطري داشته و در اين ميان اصلاح «مصلح»، اصلاح‌طلبي و احياءگري و محيي از [ صفحه 15] قداستي ويژه برخوردارند و هر انساني دوستدار اين حقايق طراوت بخش، حيات آفرين و شورانگيز است و پيامبران الهي نيز از بزرگترين احياءگران و اصلاح‌طلبان بشمار مي‌رفتند اما بايد متوجه اين نكته دقيق و ظريف بود كه در حوزه‌هاي معرفت ديني و تعاليم اسلامي اغلب اصلاح و اصلاح‌گرايي در عرصه اجتماعي كاربرد داشته و «احياء و احياءگري» در عرصه‌هاي فكري و فرهنگي، احياء و اصلاح داراي بارهاي مثبت و باارزش و در عين حال پيچيده، تحريف پذير و تناقض بردار نيز مي‌باشند و در دو بستر فكر و اجتماع با دو صورت ايجابي و سلبي تحقق پذير مي‌باشند، اگر ما از آيات قرآن و نقش پيامبران الهي بگذريم در حوزه احاديث، روايات و كاركردهاي امامان معصوم عليهم‌السلام نيز حقايقي چون احياء و اصلاح را خواهيم ديد و حتي از القاب امام مهدي عليه‌السلام «محيي» و «مصلح» مي‌باشد كه احياءگر دين و اصلاحگر جامعه مي‌باشد و ثمره‌ي مجموعه بعثت‌ها، رسالتها، امامت‌ها و ولايت‌ها در امامت، رهبري و ولايت آن عزيز تجلي مي‌يابد و همه‌ي گذشته حيات و حركت پيامبرانه و امامان عليهم‌السلام مقدمه و زمينه‌ي حيات و حركت جهاني اوست كه: بقية الله خير لكم [3] .در اين ميان زندگي و قيام جاودانه حسين بن علي عليه‌السلام حلقه اتصال جامعه و معيار مباركي براي شناخت، سنجش، احياء دين و اصلاح اجتماعي است كه اساس (زيربناي) هويت و ماهيت قيام عاشورا احياءگري و اصلاح‌گرايي بوده است و شايد جمله‌ي نوراني نبوي مبني [ صفحه 16] بر «و انا من حسين» ناظر بر همين حقيقت متعالي باشد. واضح است كه اسلام «محمدي الحدوث و حسيني البقاء» بوده و نهضت حسيني در جهت احياء انديشه و تفكر اسلام ناب نبوي و مبارزه با همه‌ي انحراف‌ها، تحريف‌ها، كژانديشي‌ها، تحجر و جمودگرائي‌ها و فسادهاي فردي و اجتماعي بوده و عنصر احياءگري و اصلاح كننده «امر به معروف و نهي از منكر» همه‌ي حوزه‌هاي ديني، انساني، فردي و اجتماعي را شامل شده است و ما در اين مقال و مقاله برآنيم تا احياءگري و اصلاح‌گرايي را در افق انديشه‌هاي نوراني و حركت الهي و جاودانه‌ي حسين بن علي عليه‌السلام جستجو نمائيم و به جاي اين كه «اصلاح‌طلبي و احياءگري» را با انديشه‌هاي محض بشري دوران رنسانس و پس از آن، كه در غرب رخ داد و چه آنچه در مقطعي از تاريخ ايران كه البته فهم و تحليل آنها لازم و نقد آن مقاطع تاريخي بسيار ضروري مي‌نمايد، اما شناخت پيشينه‌ي فرهنگي ديني و نهضت حسيني از اين منظر و با اين رويكرد ضروري‌تر و مغتنم مي‌باشد و قيام عاشورا الگويي بسيار مهم، مثبت و كارآمد در احياء انديشه‌ي ديني و اصلاح اجتماعي خواهد بود و با بافت و هويت ديني جامعه‌ي اسلامي و انقلابي ما نيز سازگاري و وفاق بهتر و بيشتري دارد و مي‌تواند زمينه مناسب و ميموني براي بازشناسي هويت فرهنگي و سياسي و اجتماعي ما باشد و در عين حال آئينه‌ي زلال و صافي براي نقد جايگاه و منزلت ما قرار گيرد و بايد حركت احيائي و اصلاحي در بستر انقلاب اسلامي كه داراي حركتي اشتدادي و طولي مي‌باشد واقع شود و تكامل و گسترش يابد. چه نيكوست كه «واقعه عاشورا» چنانچه سرآغاز و الگوي آفرينش انقلاب اسلامي بود به همين صورت منشأ [ صفحه 17] خيزش نوين، بازسازي و بازپروري دورانهاي جديد اين انقلاب، نظام الهي و اسلامي نيز قرار گيرد تا نهضت حسيني در حدوث، استمرار و بقاء آن نقش اولي، محوري و بنيادي داشته باشد و ما در اين مختصر بيشتر با «اصلاحگرايي» و كمتر با «احياءگري» مواجه خواهيم شد و با توجه به هدف خويش بحث‌ها را در چند محور زير دسته بندي (تقسيم بندي) مي‌نماييم:محور اول: مفهوم شناسي واژه‌هاي اصلاح و احياء.محور دوم: مؤلفه‌هاي اصلاح‌گرايي و احياءگري.محور سوم: علل حدوثي و غائي اصلاح و احياء.محور چهارم: آسيب شناسي و آفت شناسي اصلاح‌طلبي و احياءگرايي.محور پنجم: جمع‌بندي و نتيجه‌گيري. [ صفحه 19] مفهوم شناسي اصلاح و احياء

[4] .«اصلاح» به لحاظ لغوي مصدري عربي دارد و مفرد واژه «اصلاحات» است و داراي معاني متعدد و متنوعي است كه عبارتند از: به سامان آوردن، درست و راست كردن، سر و سامان دادن، التيام بخشيدن، سازش و آشتي دادن، دور كردن تباهي، رفع عيب و فساد، به صلاح آوردن، نيك و بهتر و استوار كردن و در زبان عربي كلمه‌ي «الاصلاحات» رايج بوده و واژه «التعديلات» نيز به جاي اصلاحات و اصلاحات در قبال انقلاب «revolution» و در قيام با آن نيز بكار مي‌رود و معادل رفرم [ صفحه 20] reform نيز مي‌باشد، البته اصلاحي كه معادل رفرم است اصطلاحي خاص در فرهنگ و انديشه‌ي سياسي است و به نوعي خاص از تحولات و تغييرات اجتماعي نظر دارد و البته روشن است كه مقصود از «اصلاح» در واژه «اصلاح‌طلبي» اصلاح اجتماعي است و اصلاح اجتماعي يعني دگرگون ساختن در جهت مطلوب يا رهايي از وضع موجود و رسيدن به وضع مطلوب و اين به دو صورت ممكن است، نفي وضع موجود به طور كلي براي نيل به وضع مطلوب و يا بازسازي و دگرگوني در وضع موجود، با حفظ هويت‌ها و اصول در رسيدن به وضع مطلوب و از نظر استاد مطهري «اصلاح» به معني سامان بخشيدن در مقابل «افساد» است و چنين اصلاح‌طلبي يك «روحيه‌ي اسلامي» است و آورده‌اند:اصلاح‌طلبي يك روحيه‌ي اسلامي است. هر مسلماني به حكم اين كه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح‌طلب و حداقل طرفدار اصلاح‌طلبي است، زيرا اصلاح‌طلبي هم به عنوان يك شأن پيامبري در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهي از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعي اسلام است. [5] .بنابراين اصلاح امري پسنديده و در ذات دين و از ويژگي‌هاي تدين مي‌باشد و از نظر علمي نيز براساس متدلوژي فقهي و اجتماعي در حوزه‌هاي عملياتي دين زمينه اجتهاد و تفقه در دين با همه‌ي جوانب آن در جهت اصلاح و زنده كردن و پويا نگهداشتن انديشه و تفكر [ صفحه 21] اجتماعي اسلام و سامان بخشي و نظام دهي به جامعه در جهت رشد و پيشرفت و توسعه‌ها همه جانبه مي‌باشد.ناگفته نماند واژه اصلاحات از واژه‌هاي پرطرفدار و پرجاذبه مي‌باشد كه بايد براساس جهان بيني و ايدئولوژي كه مبنا و پشتوانه فرهنگي و معرفتي آن است تبيين و تحليل و سپس پيرامون آن قضاوت و داوري شود، يعني بشناسيم كه اصلاحات با چه مبادي و منابع تصوري، تصديقي، متد و روشي و هدف و غايتي صورت مي‌گيرد آنگاه به قضاوت و داوري بنشينيم و به همين جهت است كه اصلاحات گرچه از نظر واژه‌اي و لغوي معنائي پرجاذبه و باارزش دارد لكن براساس مؤلفه‌هاي ذاتي و عرضي خويش به اصلاحات مثبت و منفي، حق و باطل تقسيم پذير است گرچه «اصلاح» در برابر «افساد» است اما خود متناقض يا پارادوكسيكال نيز مي‌باشد و حتي در فرهنگ قرآن و جوامع روائي و حديثي نيز چنين تناقض نمائي در مفهوم شناسي اصلاحات نهفته است، در اينجا ضمن نقل مطلبي از انديشمند فرزانه و دانشمند پرمايه مقام معظم رهبري در خصوص اصلاحات مفهومي و واژه‌اي با يك رويكردي به «واژه شناسي قرآني و حديثي» در تبيين اصلاحات مطالبي را مي‌آوريم:اصلاحات از آن واژه‌هايي است كه هميشه پرجاذبه بوده است، همه انسانهايي كه از هر نوع فساد رنج مي‌برند، دلشان با اين شعار مي‌تپد و طرفدار اصلاحات هستند. [6] . [ صفحه 22] با توجه به مطالب اخير نتيجه مي‌گيريم:1- اصلاحات واژه‌اي پرجاذبه است.2- اصلاح در برابر افساد است.3- انسان به لحاظ فطري و عقلاني طرفدار اصلاحات يا اصلاح پسند است. اصلاح در قرآن و احاديث

«اصلاح» در قرآن معنائي اثباتي، ارزشي و نفياني و سلبي دارد يعني به معناي از ميان برداشتن فساد، تباهي، ويرانگري و نادرستي در محيط اجتماعي كه اصلاح امور جامعه وجهت دهي صحيح و هدفمند و ايجاد صلاح و رشد خواهي در متن و بطن جامعه مي‌باشد [7] و البته به معناي آشتي دادن مردم از هم جدا و تخاصم نيز آمده است [8] كه راغب اصفهاني نيز در مفردات «اصلاح» را در برابر و ضد «افساد» قرار داده و اين اوصاف را بصورت عام مختص اعمال و افعال انساني دانسته است و اصلاح گاهي نيز در برابر «گناه» آمده است. [9] .در قرآن اصلاح و افساد و مصلح و مفسد در مقابل هم قرار گرفتند و اگر به ظرايف و لطايف بكار رفته در آيات توجه داشته باشيم تحليل و تبيين «اصلاح‌گرايي» براي ما روشن‌تر و آسان‌تر خواهد بود و معيارها و ملاكهايي را در فكر، فعل، نظر، عمل و انگيزه‌هاي مدعيان [ صفحه 23] اصلاح را در داوريها و قضاوتها دريافت خواهيم كرد. در قرآن گاهي افرادي را كه ادعاي اصلاح‌طلبي دارند مفسد معرفي مي‌نمايد و گاهي ره آورد انبياء را اصلاحات و هدف از رسالت آنان را «اصلاح» معرفي مي‌نمايد. به اين آيات بنگريد:الف - و اذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون [10] .ب - ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب [11] .در اين آيات چه كساني كه اعتقاد عقلي و قلبي و عملي و واقعي به خدا دارند و چه كساني منكران خدا هستند، كه اعتقاد قلبي ندارند و نفاق مي‌ورزند. هر دو گروه از «اصلاحات» حرف به ميان مي‌آورند يعني «اصلاحات» مورد پذيرش موحدان و مؤمنان و هم مورد قبول كفار و منافقان مي‌باشد. براستي چه معيار سنجش و ملاك ارزشي و داوري وجود دارد؟ آيا جز اين است كه به مباني اعتقادي، انسان شناسي، جامعه شناسي و كاركردهاي عملي، رفتاري، سياسي، اجتماعي و صداقت مدعيان در قول و فعل بنگريم؟ جز اين است كه ببينيم چگونه و تا چه حد خالصانه و دلسوزانه به تبيين شفاف بنيادهاي نظري و تئوريك مؤلفه‌هاي خويش در جريان اصلاح‌گرايي پرداخته و به آنها پايبند هستند؟ واقعا صف پيامبران مصلح را با منافقان افسادگر با نقاب اصلاح‌طلبي چگونه بايد جدا كرد؟ پس اصلاح‌طلبان نيز صادق و كاذب، مؤمن و منافق دارند و [ صفحه 24] اصلاح‌طلبي ديني، اسلامي و انقلابي، با اصلاح‌طلبي دروغين و نقابدارانه بايد از هم جدا دانست.در روايات نيز واژه اصلاح و معيارهاي نظري و واقعي آن ذكر شده است كه جهت تنوير اذهان به برخي از آنها اشاراتي خواهيم داشت:قال رسول الله: اصلح الناس، اصلحهم للناس. [12] .صالح‌ترين مردم، مصلح‌ترين براي مردم است.قال رسول الله: لا يصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولها [13] .فرجام و نهايت اين امت اين است كه تنها بواسطه آنچه ابتدا با آن به اصلاح خويش رسيده بود اصلاح گشته و سامان مي‌يابد.علي عليه‌السلام در صدر منشور حكومتي خويش «اصلاح جامعه» را از جمله چهار وظيفه‌ي اصلي حكومت به شمار آورده است:جباية خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها [14] .جمع‌آوري ماليات، جهاد با دشمنان، اصلاح جامعه و آباد نمودن سرزمين.امام علي عليه‌السلام:اللهم! انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة في سلطان و لكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك، [ صفحه 25] فيأمن المظلومون من عبادك... [15] .... خدايا تو مي‌داني هدف ما رقابت براي بدست گرفتن قدرت و... نبود بلكه اينچنين مي‌خواستيم كه نشانه‌هاي دينت را بازگردانيم و در سرزمين‌هاي تو آشكارا دست به اصلاحات زنيم، تا بندگان ستمديده‌ات ايمن شوند.امام حسين عليه‌السلام:اللهم! انك تعلم لم يكن ما كان منا تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنري المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك و يأمن المظلومون من عبادك [16] .... خدايا تو مي‌داني كه قصد ما رقابت براي رسيدن و دست يافتن به قدرت يا زيادت خواهي مال دنيا نبود، بلكه براي آن بود كه نشانه‌هاي دين تو را به ديگران بنمايانيم و با قدرت دست به اصلاح سرزمينها بزنيم، تا بندگان ستمديده‌ات امنيت يابند.بنابراين در نگاه و افق احاديث و روايات مباني و اهداف و حتي روش‌هاي اصلاح‌گري را با مطابقت و ضمانت آورده است كه عبارتند از:1- راه اصلاح‌گري بازگشت به اسلام نخستين، اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و اله و سلم است.2- اصلاح‌طلبان بايد خود به مقام صالح رسيده باشند و اصلاح دروني كرده باشند. [ صفحه 26] 3- حكومت اسلامي هدفي جز اصلاحات در ابعاد مختلف ندارد و نبايد داشته باشد.4- اصلاح جامعه زمينه‌ي تحقق اهداف بعثت‌ها و رسالتها در ابعاد فردي و اجتماعي است.5- اصلاحات واقعي در ذات و جوهره‌ي اسلام اصيل قرار دارد و امري «دروني» است و بروني و زائد بر ذات آن نيست.در نتيجه كساني كه درصدد هستند انديشه‌ي «اصلاح‌طلبي» را انديشه‌اي برون ديني و بيگانه از تعاليم اسلامي و حتي در مقابل تفكر، معرفت و فرهنگ اسلامي جلوه دهند و خاستگاه غربي براي آن پيدا كنند اسلام و اصلاحات را درست نشناخته‌اند بديهي است كه در درون اسلام و انقلاب اسلامي «اصلاحگرايي» نهفته است و مسلمان و مؤمن اصلاح‌طلب به معناي قرآني و با روش نبوتي و امامتي آن مي‌باشد و به تعبير مقام معظم رهبري:اصلاحات يك حقيقت ضروري و لازم است و بايد در كشور ما انجام بگيرد. اصلاحات در كشور، از سر اضطرار نيست. جزء ذات هويت انقلابي و ديني ما و يك فريضه است. [17] .6- اصلاح در برابر «افساد» است و عرصه‌هاي گوناگون دارد نه در برابر «انقلاب» كه در گفتمان غربي دو واژه متقابل هستند، ولي اصلاح‌گرايي هم روش و هم هدف است كه از ديدگاههاي مختلف با روش انقلابي و گاهي غير انقلابي ممكن خواهد بود. [ صفحه 27] احياء

«احياء» نيز به معناي زنده كردن، شاداب و باطراوت نگهداشتن و جان بخشيدن، ثمربخش و فائده رسان نمودن است در قرآن و روايات نيز «احياء» در موارد متعدد از جمله «احياء جان انسانها» احياء زمينهاي مرده، احياء عقل و دل و... بكار رفته است. بنابراين معلوم مي‌شود احياء بيشتر از آنكه جنبه‌هاي اجتماعي داشته باشد جنبه‌ي فرهنگي، روحي و دروني دارد، احياء در مقابل مرگ، خواب و بي‌خبري است پس زندگي، بيداري، درك، معرفت و بصيرت از معاني و حقائق فكري در واژه احياء هستند و اينكه قرآن با زندگان سر و كار دارد لينذر من كان حيا [18] ، زنده كردن و هدايت يك فرد، احياء ناس شمرده شده است [19] و دارا بودن «بينه» به معناي حيات عقلي داشتن [20] و از همه مهمتر دين تفسير كننده‌ي حيات واقعي انسان شمرده شده است [21] و چنانكه در قرآن كريم است استجابت دعوت خدا و رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم عامل حيات معنوي و معقول آدمي است [22] پس خدا، پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و قرآن كريم «احياءگر» هستند و اگر كسي زمين موات و مرده را زنده، باير و دائر نمايد از آن اوست، ائمه‌ي معصومين عليهم‌السلام احياءگر جامعه هستند، همچنين نهضت حسيني احياء سنتهاي فراموش شده و مرده بوده است، امام زمان (عج) محيي دين [ صفحه 28] ناب و اصيل خواهد بود همه و همه دلالت تام و كامل بر معناي معنوي، عقلاني و معرفتي احياء دارد و عرصه‌هاي مختلف آن از انسان تا اسلام را شامل مي‌شود و اين اهميت و ضرورت «احياءگري» را روشن مي‌سازد.به تعبير استاد شهيد مطهري (رض) در بحث «احياء تفكر ديني» دين عامل احياء انسان يعني حركت بخشيدن، پويا كردن، اهل تفكر و تعقل و سازندگي كردن انسان، اهل كرامت و عزت نفس نمودن انسان است و انسان زميني، خوابيده و بي‌تحرك را آسماني، بيدار و متحرك مي‌سازد و هم «انسان» در احياء انديشه و معرفت دين نقش‌آفرين مي‌شود و در آن فضاها و بسترهاي كه «دين» يعني تفكر ديني آسيب ديده و آفت‌زده شده است و خاصيت واقعي خويش را از دست داده است انسان اهل معرفت، درك و درد به احياء و بازسازي تفكر ديني نمي‌پردازد، بدعتها، خرافات و پيرايه‌هاي دروغين، آسيب‌ها و انحرافات و التقاطهاي ديني را به كنار مي‌زند و نقاب از رخ تفكر متحجرانه، جمودگرايانه و قشري‌گرا نيز برمي‌دارد و از اين طريق به احياء دين مي‌پردازد، پس احياء دو جنبه دارد:الف - احياء ايجابي يا آرايشي كه مهجورها و متروك‌هاي ديني را زنده مي‌كند.ب - احياء سلبي و پيرايشي كه آنچه در دين نبود و وارد دين شده است را مي‌زدايد و گرد و غبارهاي كاذب را از سيماي انديشه‌ي ناب ديني برمي‌دارد و آدميان را بر سرچشمه‌هاي اصيل و زلال دين بازگشت مي‌دهد تا دين خاصيت اصيل و برتر خويش كه احياء مردم و هدايت و رهبري انسان‌ها در عرصه‌ها و حوزه‌هاي مختلف است، [ صفحه 29] را بدست آورد. پس احياء دين شناخت، بازشناسي، بازسازي و بازپروري فرهنگ و تفكر ديني خواهد بود و قيام عاشوراي حسيني نيز از مصاديق بارز احياء دين در دو جنبه‌ي فرهنگي و اجتماعي آن بوده است.البته احياء اعم و جامع‌تر از اصلاح مي‌باشد. آنجا كه امام حسين عليه‌السلام از زنده كردن سنتها و ميراندن بدعتها در مقابل بدعت آفريني‌هاي چندين ساله، اصلاح امت اسلام، عنصر امر به معروف و نهي از منكر و حاكم كردن حق، عدل و اقامه‌ي دين خدا داد سخن مي‌دهد حكايت از جنبه‌هاي احياءگرانه و اصلاح‌گرايانه نهضت كربلا دارد و به جرأت مي‌توان گفت «قيام كربلا» قيامي احيائي و اصلاحي در حوزه‌هاي علمي و عملي، معرفتي، عيني و اجتماعي اسلام و مسلمين بوده و فراخواني جامعه بسوي بينش‌ها و ارزش‌هاي فراموش شده و حتي از دست رفته بوده است، نوعي القاء بيداري و بينائي و پايداري بود و اين همان احياء اصيل بود يا به عبارت ديگر نهضت حسين بن علي عليه‌السلام عاشورايي فرهنگي، سياسي و اجتماعي بود كه تئوري تربيت و عدالت را از حوزه و بستر دين ناب محمدي جستجو مي‌كرد و پاسخ عملي به تمام تاريخ در خلوص، طهارت، توانمندي، پويائي و كارآمدي دين و تفكر ديني اصيل بشمار مي‌رود. و... احيائي كه در آن عناصري چون: كرامت، حريت انسان، پويايي و پايايي دين، خلوص و صداقت و ايثار و نثار، جهاد و اجتهاد، ارزشگرايي و اصول خواهي، تأمين حقوق فردي و اجتماعي، استبداد ستيزي، خداباوري و ملكوت بيني، مردم باوري ديني و اسلامي، نقش برجسته و شاخص ولايت و امامت و... كاملا مشهود و محسوس بوده است. [ صفحه 30] حال با توجه به بحث‌هاي گذشته به محورهاي ديگر بحث پرداخته و اصلاح‌طلبي را در سيره‌ي علمي و عملي حسين بن علي عليه‌السلام با توجه به نهضت و قيام عاشورا جستجو نمود و درصدد تبيين مؤلفه‌ها و هدفهاي اصلاحگرايي برمي‌آئيم، البته قابل ذكر مي‌باشد كه هدف ما در اين نوشتار بيان و تحليل ريشه‌ها و اهداف نهضت كربلا نيست و بحث تاريخي، گزارشي و حتي تحليلي از آن هدف ما نيست، اگر چه در برخي مواضع چنين بحثهايي نيز صورت مي‌گيرد و ليكن هدف اصلي استناد به سخنان و نامه‌هاي حسين بن علي عليه‌السلام و استشهاد به هدفها و شيوه‌هاي آن امام همام مي‌باشد تا نكات مندرج در سخنان و قيام امام حسين عليه‌السلام را فراروي اهل تفكر، تدقيق، درك و درد قرار دهيم. بنابراين آفاق انديشه‌هاي نوراني و اعمال هدايتگر و آموزنده‌ي آن مصباح هدايت و كشتي نجات بهره‌ها بگيريم و با فراچنگ آوردن ره‌آوردهاي قيام كربلا به وظيفه شناسي، اصول‌گرايي، راه‌شناسي و هدف‌شناسي خويش در اين عصر و دوران نائل شويم و از نهضت حسيني پاسداري همه جانبه نمائيم تا دچار خبط، خطا، انحراف، التقاط، واپس‌گرايي، افراط و تفريط نشويم. استاد شهيد مطهري آورده‌اند:اباعبدالله عليه‌السلام يك مصلح است اين تعبير از خودش است... قيام من قيام مصلحانه است. من يك مصلح در امت جدم هستم. قصدم امر به معروف و نهي از منكر است، قصدم اين است كه سيرت رسول خدا را زنده كنم. روش علي مرتضي را زنده كنم. سيره‌ي پيغمبر مرد، روش علي مرتضي مرد، مي‌خواهم اين سيره و اين روش را زنده كنم. [23] . [ صفحه 31] آسيب شناسي اصلاح طلبي و احياء گرايي

اشاره

آنچه براساس تجارب تاريخي، اسلامي، شيعي و تاريخ نهضت‌هاي اصلاح‌طلبانه و احياءگرايانه در طول تاريخ فرهنگي و سياسي اسلام و در جهان غرب پس از قرون وسطي يا رنسانس و در ايران از دوره‌ي مشروطه به اين سو، لازم است دقت شود اين است كه نهضت‌هاي اصلاحي نيز دچار آفات و آسيب‌هاي نظري، معرفتي، عملي و عيني خواهند شدو بر ارباب معرفت و درك و عالمان و روشنفكران ديني و انقلابي است كه به آسيب‌شناسي و آفت‌شناسي در جهت آسيب درماني و آسيب زدايي برآيند. واضح است كه به تعبير استاد شهيد مطهري چه نهضت‌هاي اصلاحي كه در آغاز و پيدايش اصلاحي بودند ولي در استمرار و تداوم دچار انحراف گشته و به ضد خويش يعني «افساد» تبديل شده [32] يا نهضت‌هاي اصلاحي كه از روش جامع و درست استفاده نكرده و به نتيجه و بار ننشسته [ صفحه 39] و دستاويز سياست‌ورزان قرار گرفته‌اند. پس در دوران ما نيز بايد آسيب‌ها، آفات،عوامل و موانع اصلاحات و احياء فرهنگي و اجتماعي را بشناسيم كه ما به برخي از آنها در اين مختصر اشاره خواهيم داشت: آسيب شناسي معرفتي و نظري

1 - عدم تبيين، تحليل مباني، مؤلفه‌ها و هدف‌هاي اصلاح و احياء.2 - نفوذ و رسوخ انديشه‌هاي انحرافي، التقاطي و بيگانه.3 - تحريف تفكر اصيل ديني، ارزشي و انقلابي در حوزه‌هاي احياء و اصلاح.4 - خلط اصول و فروع در حوزه‌ي معرفت و عمل.5 - عوام زدگي عالمان، نخبگان و روشنفكران.6 - عدم زمان آگاهي و زمينه شناسي.7 - ابهام طرح‌هاي آينده‌ي اصلاحي.8 - تحجرگرايي، جمودگرايي، و واپس‌گرايي، و سطحي نگري.9 - التقاط محوري، زمان زدگي و انحراف عقيدتي.10 - عدم خردگرايي و عدالت محوري در اصلاحات. آسيب و آفات عملي و اجتماعي

- ناتمام گذاشتن اصلاحات.2 - رخنه فرصت طلبان.3 - افراط و تفريط عملي در جريان اصلاح‌طلبي.4 - تجددگرايي افراطي.5 - شكاف نسل‌هاي انقلابي در جامعه. [ صفحه 40] 6 - بي‌برنامه‌گي.7 - عدم كنترل و تعديل اصلاحات.8 - خشونت گرايي افراطي.9 - تسامح و تساهل افراطي.10 - شتابزدگي، عدم تدريج و تعقل در اصلاحات.11 - دامن زدن به اختلافات و تفرقه‌هاي حزبي، جناحي و در نتيجه اجتماعي.12 - يك بعدي شدن. [ صفحه 41] پاورقي

[1] در اين زمينه مطالعه‌ي كتابهاي زير مفيد خواهد بود: مجموعه آثار ج 17 - استاد شهيد مطهري، درسي كه حسين عليه‌السلام به انسانها آموخت شهيد هاشمي‌نژاد، آذرخشي ديگر در آسمان كربلا محمدتقي مصباح يزدي، عبرتهاي عاشورا مقام معظم رهبري و.... [2] روزنامه انتخاب تاريخ 25 / 1 / 80 و 23 / 2 / 80. [3] هود / 86. [4] بحث مفهومي اصلاحات يك ضرورت منطقي، فلسفي و فرهنگي است و در هر نظريه‌ي علمي و پژوهش‌هاي نظري كه انجام مي‌پذيرد بحث از مفاهيم، واژه و حدود آنها از اصول مهم علمي قلمداد مي‌شود و جلوي بسياري از خطاها و لغزش‌ها را مي‌گيرد زيرا واژه «اصلاح» هم در فرهنگ قرآن و هم در گفتمانهاي جديد متشابه و پارادوكسيكال مي‌باشد لذا مفهوم شناسي آن از نظر لغوي و اصطلاحي امري ضروري و عقلاني مي‌باشد. [5] نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 7. [6] سخنراني مقام معظم رهبري 28 / 1 / 79. [7] سوره هود - 88. [8] سوره نساء - 114. [9] الراغب الاصفهاني معجم مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالفكر، 1392 ق، ص 292. [ [10] سوره بقره - 11 - 12. [11] سوره هود - 88. [12] بحار ج 77 ص 112. [13] علي اصغر حكمت، تاريخ نهضت‌هاي ديني - سياسي معاصر، تهران، انتشارات بهبهاني، ص 1 - 2. [14] نهج‌البلاغه نامه‌ي 53. [15] نهج‌البلاغه نامه‌ي 407. [16] تحف العقول ص 172. [17] سخنراني مورخ 28 / 1 / 79. [18] سوره يس - 70. [19] انفال - 42. [20] نساء - 165. [21] علي عليه‌السلام: لا حياة الا بالدين. [22] سوره انفال - 25. [23] مجموعه‌ي آثار ج 17 ص 188 و 108. [24] نهج‌البلاغه خ 102 فراز 10. [25] مقتل الحسين ص 156. [26] فرهنگ جامع امام حسين عليه‌السلام نشر معروف، چاپ اول ص 356. [27] بحارالانوار ج 44 ص 18 - 381. [28] ارشاد مفيد ص 204 و فرهنگ جامع امام حسين عليه‌السلام نشر معروف، چاپ اول، ص 252. [29] اللهوف ص 11. [30] بحارالانوار ج 44 ص 381. [31] اللهوف ص 471. [32] نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله‌ي اخير ص 11. [33] نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 92 چاپ سال 75. [34] همان ص 92 - 93. [35] همان ص 11. [36] نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير ص 7. [37] ختم نبوت ص 22. [38] بحارالانوار ج 44 ص 364. [39] نفس المهموم ص 110. [40] تحف العقول ص 245. [41] مجموعه آثار ج 16 ص 639. [42] تحف العقول، ص 245. [43] بحار ج 44 ص 298. و عمر بن سعد نيز در صدور فرمان حمله فرياد زد «يا خيل الله اركبي و بالجنة ابشري» (مغالطه، حقه بازي و رياكاري). [44] مهر تابان ص 124 به نقل از بحارالانوار. [45] و خون قلب خويش را در راه تو نثار كرد تا بندگان تو را از ناداني و حيرت گمراهي نجات بخشد. [46] مجموعه آثار ج 16 ص 451 استاد شهيد مطهري. [47] در اين زمينه به كتاب بسيار روشنگر و عميق؛ مجموعه آثار ج 12 ص 181 تا 193 و 644 تا 650 مراجعه شود. [48] قابل دقت است كه عبارت فوق به اشتباه به امام حسين عليه‌السلام منسوب است. گوينده جمله فوق طبق بيان علامه عسكري در معالم المدرستين، ج 3: «و نعم ما قاله الشاعر...» شيخ محسن ابوالحب است. [49] (سخنان مقام معظم رهبري مدظله العالي - در جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول الله 20 / 3 / 1375).


به نقل از سایت قائمیه اصفهان، همراه با تشکر: http://download.ghaemiyeh.com/downloads/htm/8000/5345-f-13910616-eslah-gerae-az-manzare-hossien-ebne-ali.htm