شیوه های نبوی در برابر اشتباهات: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا، اصلاح نویسه‌های عربی)
 
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">شیوه های نبوی در برابر اشتباهات</div>
+
<div class="head1">شیوه‌های نبوی در برابر اشتباهات</div>
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
|نام        = شیوه های نبوی در برابر اشتباهات
+
|نام        = شیوه‌های نبوی در برابر اشتباهات
 
|عنوان        = مشخصات کتاب
 
|عنوان        = مشخصات کتاب
 
|تصویر        = [[Image:شیوه_های_نبوی_در_براربر_اشتباهات.jpg|200px]]
 
|تصویر        = [[Image:شیوه_های_نبوی_در_براربر_اشتباهات.jpg|200px]]
سطر ۲۰: سطر ۲۰:
 
|داده۷  = رقعی (شومیز)
 
|داده۷  = رقعی (شومیز)
 
|برچسب۸  = شابک
 
|برچسب۸  = شابک
|داده۸  = ۹۶۴–۷۷۰۱-۴۴–۶
+
|داده۸  = ۹۶۴–۷۷۰۱–۴۴–۶
 
|برچسب۹  =دانلود
 
|برچسب۹  =دانلود
 
|داده۹  = [ PDF]  
 
|داده۹  = [ PDF]  
سطر ۵۰: سطر ۵۰:
  
 
عبدالقدوس دهقان بهار ۸۰ – سراوان
 
عبدالقدوس دهقان بهار ۸۰ – سراوان
 +
 +
شیوه‌های نبوی
 +
 +
در برابر
 +
 +
اشتباهات مردم
 +
 +
تألیف:
 +
 +
محمد صالح المنجد
 +
 +
ترجمه:
 +
 +
عبدالقدوس دهقان
 +
 +
== آغاز سخن ==
 +
 +
بسم الله الرحمن الرحیم
 +
 +
الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی سید المرسلین وخاتم النبیین محمد وعلی آله وصحبه أجمعین ومن تبعهم بإحسان إلی یوم الدین.
 +
 +
حضرت محمد (ص) برترین مربی و مصلح بشریت و موفق‌ترین و نخستین دعوتگر این امت هستند، خداوند متعال ایشان را در تاریک‌ترین ادوار تاریخ (قرن ششم و هفتم میلادی) به رسالت برگزید و ایشان را به اصلاح و تربیت چنان قومی مأموریت داد که به مشکل می‌شد در میان آنان از خصائص و ویژگی‌های انسان و فضایل اخلاقی اثری پیدا نمود، انسان‌های آن دوران به حیوانات درنده و وحشی بیشتر شباهت داشتند تا به انسان و مصداق کامل آیة ﴿(ص)  (ره)  (ص)﴾() قرار گرفته بودند.
 +
 +
خیر و شر، صلاح و فساد برای آنان مفهومی یکسان داشت و آنان تا گردن در باتلاق و منجلاب فساد اجتماعی و بی‌بندوباری اخلاقی فرو رفته بودند، شرک و بت‌پرستی، شرابخواری، قماربازی، رباخواری، زنا، تعصب قومی و نژادپرستی، جنگ، قتل و غارت و راه‌زنی، قساوت و سخت‌دلی و زنده به گورکردن دختران و فرزندان در جامعة آن روز اعراب ریشه دوانیده بود، و نه تنها آن را بد نمی‌دانستند، بلکه این اعمال را از مآثر و افتخارات خویش می‌شمردند، حضرت جعفر (ره) در بارگاه پادشاه حبشه در این مورد اینگونه توضیح دادند:
 +
 +
«أَیُّهَا الْمَلِکُ کُنَّا قَوْماً أَهْلَ جَاهِلِیَّةٍ نَعْبُدُ الأَصْنَامَ وَنَأْکُلُ الْمَیْتَةَ وَنَأْتِی الْفَوَاحِشَ وَنَقْطَعُ الأَرْحَامَ وَنُسِیءُ الْجِوَارَ یَأْکُلُ الْقَوِیُّ مِنَّا الضَّعِیفَ...».
 +
 +
«ای پادشاه، ما قومی اهل جاهلیت بودیم، بتها را پرستش می‌کردیم و گوشت مردار می‌خوردیم، به فواحش و بزهکاری مبتلا بودیم، با خویشاوندان خویش قطع رابطه و با همسایگان‌مان بدرفتاری می‌کردیم، قدرتمندان ما حقوق مستضعفان و بیچارگان را پایمال می‌کردند...».
 +
 +
دوران جاهلیت و اوضاع اعراب قبل از بعثت حضرت پیامبر (ص) داستان‌های غم‌انگیز بسیار دارد که به تصویرکشیدن و گنجانیدن آن در مقدمه‌ای کوتاه و مختصر کاری است بس‌دشوار و شاید ناممکن.
 +
 +
آری، حضرت پیامبر (ص) در میان چنین قومی طغیانگر و اوضاعی آشفته مبعوث گشتند، و ایشان از همان لحظات نخست بعثت خویش با عزمی راسخ و اراده‌ای سستی ناپذیر با تلاش‌های پی‌گیر و همه جانبة خویش برای اصلاح مفاسد و سامان‌بخشیدن اوضاع بهم ریخته و آشفته کمر همت بستند: مصایب و مشکلات، مرارت‌ها و تلخی‌های زیادی را به جان خریدند و در این راه از نفس نفیس خویش گذشتند و از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیدند تا این که پس از مدتی تلاش‌های ایشان به ثمر رسید و یثرب به مدینة فاضله تبدیل گشت، اکنون دیگر از شرک و بت‌پرستی و از اعراب سخت‌دل و جفاکش خبری نبود، مفاسد اخلاقی و خصلت‌های حیوانی از جامعه رخت بر بسته بود، اکنون راه‌زنان سالار و نگهبان قافله و قاتلان و غارتگران مدافع حقوق مردم و منادیان صلح و صفا و صمیمیت بودند، نه تنها دختری زنده بگور نمی‌شد، بلکه به دخترداشتن و تربیت و پرورش آن افتخار هم می‌کردند، جامعه‌ای سرتاسر صلح و صفا، ایثار و همدردی، برادری و برابری، صدق و اخلاص، مهر و عطوفت، احسان و خیراندیشی و... پدید آمده بود!
 +
 +
راستی این همه تحول و دگرگونی چگونه به وجود آمد؟ حضرت پیامبر (ص) برای ایجاد این انقلاب عظیم درونی و اخلاقی چه شیوه و اسالیبی را به کار گرفتند؟ و در این راستا از چه وسایل و ابزاری استفاده نمودند؟ در برابر اخطا و اشتباهات مردم چگونه برخورد می‌کردند؟ اولویت‌های دعوت و اصلاح نزد ایشان چه بود؟
 +
 +
بی‌تردید انتخاب شیوه و ابزار مناسب در موفقیت دعوت و اصلاح تأثیر به سزا و نقشی غیرقابل انکار دارد، چه بسا مربیان و دعوتگرانی با دلسوزی و نیاتی صادقانه افرادی را به راه خیر دعوت داده و از خطاها و منکرات منع نموده‌اند، اما چون با شیوه و ابزاری نامناسب به این کار پرداخته‌اند، ناآگاهانه و ناخواسته موجبات تباهی و گمراهی بیشتر افراد را فراهم آورده و سبب طغیان و اصرار آنان بر خطا و معصیت شده‌اند.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) در تمامی مراحل زندگی و تمامی گفتار و کردار خویش و علی الاخص در مسیر دعوت و اصلاح و شیوه‌ها و ابزاری که به کار گرفته‌اند، از جانب پروردگار مؤید و مأمور بوده‌اند و برای امت اسلامی به ویژه مربیان و دعوتگران و اصلاح‌طلبان اسوه‌ای کامل و پیشوایی بی‌نظیر هستند، بی‌تردید یکی از عوامل ضعف و رکود حرکت دعوت و اصلاح، عدم آشنایی برخی از مربیان و دعوتگران با رهنمودها و سیره و نحوة عمل آنحضرت (ص) و شیوه‌های حکیمانه و ابزاری است که ایشان در راه دعوت و اصلاح به کار می‌گرفتند، از اینجاست که مربیان و دعوتگران باید شیوه‌های اصلاحی حضرت پیامبر (ص) و نحوة برخورد ایشان با خطاکاران و منکرات را فراگیرند، و در این راستا نیز به آنحضرت (ص) اقتدا نمایند، و ان شاء الله این امر موفقیت‌های چشمگیری در راه دعوت و اصلاح بدنبال خواهد داشت.
 +
 +
نویسنده این کتاب شیخ محمد صالح المنجد با مطالعه و بررسی سیرة حضرت پیامبر (ص) بسیاری از روش‌هایی را که ایشان در راه دعوت و اصلاح اخطاء و اشتباهات مردم به کار گرفته‌اند و نکات مفیدی که در این راستا باید به آن توجه شود بیان نموده است، و بنده با توفیق خداوند منان آن را به فارسی ترجمه نمودم، و اکنون آن را به برادران و خواهران مسلمان و دعوتگر خویش تقدیم می‌کنم.
 +
 +
لازم به یادآوری است که در ترجمة آیات از ترجمه احمد بن عبدالرحیم متوفی ۱۱۷۶ هـ (شاه ولی‌الله محدث دهلوی) و بازنگری دکتر عبدالغفور حسین‌بر و در برخی موارد با تغییراتی اندک از تفسیر نور نوشتة دکتر مصطفی خرم دل استفاده نموده‌ام، در پایان از خداوند متعال خواستارم که این کتاب را برای خوانندگان گرامی مفید و مؤثر قرار دهد و نویسنده و مترجم را نیز از آجر و پاداش اخروی آن محروم نسازد. ولله الأمر من قبل ومن بعد وله الحمد فی الأولی والآخرة.
 +
 +
وصلی الله وبارک وسلّم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.
 +
 +
عبدالقدوس دهقان
 +
 +
بهار ۸۰ – سراوان
 +
 +
بسم الله الرحمن الرحیم
 +
 +
مقدمة مؤلف
 +
 +
الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، إله الأولین والآخرین، وقیوم السموات والأرضین، والصلاة والسلام علی نبیه الأمین معلم الخلق المبعوث رحمة للعالمین، وبعد...
 +
 +
آموزش و تعلیم مردم یکی از اموری است که نفع و خیر آن به دیگران می‌رسد و موجب تقرب به خداوند متعال می‌گردد، و این است بهره دعوتگران و مربیان از میراث پیامبران و فرستادگان خداوند، و همانا خداوند و فرشتگان و اهل آسمان‌ها و زمین حتی مورچه‌ها در سوراخ‌های خود و ماهیان دریا برای کسانی که به مردم خیر می‌آموزند دعای مغفرت و رحمت می‌کنند().
 +
 +
تعلیم و آموزش، روش‌ها و انواع گوناگون و وسایل و ابزار متعددی دارد که یکی از آن تصحیح اشتباهات می‌باشد، پس تصحیح نیز نوعی تعلیم و بخشی جدایی ناپذیر از آن محسوب می‌گردد.
 +
 +
بررسی و تصحیح اشتباهات خیرخواهی و خیراندیشی برای دیگران بوده و بر همه مسلمانان واجب است و با فریضة امر به معروف و نهی از منکر ارتباطی قوی و واضح و غیرقابل انکار دارد().
 +
 +
تصحیح اشتباهات از وحی ربانی و منهج قرآنی سرچشمه می‌گیرد؛ زیرا قرآن با اوامر، نواحی، اقرار، انکار و تصحیح اخطاء و اشتباهات نازل می‌شد، حتی در بارة نحوة عمل حضرت پیامبر (ص) نیز گاهی درشت‌گویی و تذکرات و گوشزدهایی نازل می‌شد، آنگونه که خداوند متعال می‌فرماید:
 +
 +
«چهره درهم کشید و روی برتافت از این که نابینایی نزدش آمد تو چه می‌دانی شاید او خود را پاک و آراسته سازد یا این که پند گیرد و اندرز بدو سود برساند، اما آن کسی که خود را بی‌نیاز می‌داند تو به او روی می‌آوری و می‌پردازی، چه گناهی بر تو است اگر او (با آب ایمان، از چرک کفر) خویشتن را پاک و پاکیزه ندارد؟ اما کسی که شتابان و مشتاقانه به پیش تو می‌آید و از خدا ترسان است تو از او غافل می‌شوی (و به او اعتنا نمی‌کنی)». (سورة عبس، آیة: ۱ – ۱۰).
 +
 +
و مانند این آیه:
 +
«به خاطر بیاور زمانی را که به کسی که خداوند بر او انعام کرده است، و تو نیز بر وی انعام کرده‌ای، می‌گفتی همسرت را نگاه دار و از خدا بترس تو در دل چیزی را پنهان می‌کردی که خداوند آن را آشکار می‌سازد و از مردم می‌ترسیدی، در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی». (سورة احزاب، آیة: ۳۷).
 +
 +
و مانند آیه:
 +
«سزاوار نبود پیامبری را که به دست وی اسیران باشند تا آن که قتل بسیار به وجود آرد در زمین، می‌خواهید مال دنیا را و خدا می‌خواه مصلحت آخرت را و خدا غالب و باحکمت است». (سورة انفال، آیة: ۶۷).
 +
 +
و آیة:
 +
«چیزی از این کار در دست تو نیست یا به مهربانی توبه آنان را می‌پذیرد و یا ایشان را شکنجه می‌دهد، چرا که آنان ستمگرند».[سورة آل عمران، آیة: ۱۲۸].
 +
 +
قرآن نازل می‌شد و نادرست بودن موضع برخی از اصحاب را بیان می‌نمود، هنگامی که حضرت حاطب بن ابی بلتعه (ره) در نوشتن نامه به مشرکان قریش و آگاه‌نمودن آنان از حمله حضرت پیامبر (ص) مرتکب خطای بزرگی شد، این آیه نازل شد:
 +
 +
«ای مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خویش را به دوستی نگیرید که اخبار خویش را به سبب مودتی که دارید به ایشان برسانید، شما نسبت بدی‌شان محبت می‌کنید و مودت می‌ورزید، در حالی که آنان به حق و حقیقتی ایمان ندارند که برای شما آمده است، پیغمبر و شما را به خاطر ایمان‌آوردن به خدا که پروردگارتان است (از شهر و دیارتان) بیرون می‌رانند، اگر شما برای جهاد در راه من و طلب خوشنودیم بیرون آمده‌اید (با ایشان پیوند دوستی برقرار نسازید) در نهان با آنان دوستی می‌کنید، در حالی که من نسبت به هرچه پنهان می‌دارید یا آشکار می‌سازید مطلع‌تر و آگاه‌تر هستم، هرکس از شما چنین کاری را بکند، همانا راه راست و همواره را گم کرده است». (سورة ممتحنه، آیة: ۱).
 +
 +
و درباره اشتباه تیراندازان در غزوة احد هنگامی که مواضعی را که حضرت پیامبر (ص) به آنان دستور داده بود که تحت هیچ شرایطی آن را ترک نکنند، ترک نمودند، این آیه نازل شد:
 +
«تا آنگاه که سستی کردید و در امر (ماندن در سنگرها و رهاکردن آن جاها) به کشمکش پرداختید و اختلاف ورزیدید و پس از آن که آنچه را دوست می‌داشتید به شما نشان داد، نافرمانی کردید دسته‌ای از شما خواهان کالای دنیا و دسته‌ای خواستار آخرت گردید». (سورة آل عمران، آیة: ۱۵۲).
 +
 +
و هنگامی که حضرت پیامبر (ص) به خاطر تأدیب از زن‌های خود کناره گرفت و برخی از مردم شایعه کردند که ایشان زن‌های خویش را طلاق داده‌اند، این آیه نازل شد:
 +
«و وقتی که بیاید نزد ایشان خبری از ایمنی یا ترس مشهور سازند آن را، و اگر بر می‌گردانیدند آن را به سوی پیغمبر و به سوی فرمانروایان از اهل اسلام هرآینه می‌یافتند مصلحت آن خبر را آنان از ایشان که می‌توانند برآوردن مصلحت آن را». (سورة نساء، آیة: ۸۳).
 +
 +
و هنگامی که برخی از مسلمان بدون این که عذری شرعی داشته باشند، در مکه ماندند، و به مدینه هجرت نکردند، این آیه نازل شد: «هرآینه آنان که فرشتگان قبض ارواح ایشان کردند در حالتی که ستمگار بودند بر خویشتن، فرشتگان به ایشان گفتند: در چه حال بودید شما؟ گفتند: ما در زمین مستضعف بودیم، گفتند: آیا فراخ نبود زمین خدا تا هجرت می‌کردید در آن». (سورة نسا، آیة: ۹۷).
 +
 +
و هنگامی که برخی از اصحاب ناخواسته پشت قضیة اتهام حضرت عایشه ل که منافقین آن را شایعه نمودند، قرار گرفتند، و حضرت عایشه ل کاملاً از آن پاک بود، خداوند متعال آیات زیر را در بارة این افتراء و بهتان عظیم نازل فرمود:
 +
«و اگر نمی‌بود فضل خدا بر شما و رحمت او در دنیا و آخرت، هرآینه می‌رسید به شما در آنچه که سخن می‌گفتید در بارة آن عذاب بزرگ، چون فرا می‌گرفتید آن را به زبان‌های خویش و می‌گفتید به دهان‌های خویش سخنی که نبود شما را به حقیقت آن دانش، می‌پنداشتید آن را آسان و او نزد خدا بزرگ بود». (سورة نور، آیات: ۱۴ – ۱۵).
 +
 +
و سپس فرمود: «و چرا نشد که چون شنیدید آن را می‌گفتید، نیست ما را که به زبان آریم این سخن را، به پاکی یاد می‌کنیم تو را خدایا، این سخن افترایی است بزرگ، پند می‌دهد شما را خدا، تا تکرار نکنید مانند این هرگز، اگر مسلمان هستید». (سورة نور، آیات: ۱۶ – ۱۷).
 +
 +
و هنگامی که برخی از اصحاب در حضور حضرت پیامبر (ص) منازعه کردند و صداهای شان بلند شد، این آیات نازل شد: «ای مسلمانان! پیشدستی مکنید روبروی خدا و رسول او، بترسید از خدا، هرآینه خدا شنوا (و) داناست، ای مسلمانان بلند مکنید آوازهای خود را بالای آواز پیغامبر و بلند مگویید با او سخن را مانند بلندگفتن بعض شما با بعضی، که نابود شود عمل‌های شما و شما خبردار نباشید». (سورة حجرات، آیة: ۱– ۲).
 +
 +
و هنگامی که کاروانی تجارتی در هنگام خطبه جمعه وارد شهر شد و برخی از مردم خطبه را ترک کرده و به سوی کاروان شتافتند، این آیه نازل گشت:
 +
«(و آن مسلمانان) چون ببینند کاروانی یا بازی را متفرق شده متوجه می‌شوند به سوی آن و بگذارند تو را ایستاده، بگو آنچه نزد خداست بهتر است از بازی و از سوداگری و خدا بهترین روزی‌دهندگانست». (سورة جمعه، آیة:۱۱).
 +
 +
علاوه بر این، آیات زیادی وجود دارد که بر اهمیت تصحیح اشتباهات و عدم سکوت بر آن دلالت دارند.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) با نوری از جانب پروردگار و بدون سستی و کوتاهی، به انکار منکر و تصحیح اخطای مردم می‌پرداخت، و از این جاست که علما این قاعده اصولی را استنباط کرده‌اند که می‌گوید: «لَا یَجُوزُ فِی حَقٍّ نَبِّی تَأْخِیر الْبَیَان عَنْ وَقْت الْحَاجَة».
 +
 +
«برای پیامبری به تأخیر انداختن بیان، از هنگام نیاز جایز نیست».
 +
 +
درک منهج و روش حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردمی که ملاقات کرده‌اند، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا که ایشان از جانب پروردگار تأیید شده‌اند و افعال و اقوال وی به وسیله وحی الهی مورد تأیید و تصحیح قرار گرفته است؛ بنابراین، روش‌ها و اسالیب حضرت پیامبر (ص) استوارتر و مفیدتر است و مردم بیشتر به آن لبیک می‌گویند، پیروی از این روش‌ها و اسالیب کار مربی را ساده و روش تربیتی او را استوار می‌گرداند، و نیز پیروی از اسالیب و منهج نبوی نوعی اقتدا به حضرت پیامبر (ص) که برای ما اسوة حسنه‌ای هستند، محسوب می‌گردد و اگر این اقتدا توأم با نیت و قصدی صادق و خالصانه باشد موجب آجر عظیمی خواهد گشت.
 +
 +
با آشنایی و شناخت اسالیب و روش‌های حضرت پیامبر (ص) ناتوانی و عدم کارایی مناهج بشری که آفاق را فرا گرفته است، معلوم می‌گردد؛ زیرا انحراف بسیاری از آن نظام‌ها آشکار است، و بر نظریات فاسدی همچون آزادی مطلق و بی‌قید و شرط استوار هستند، و علاوه بر این بر گرفته از موروثات باطلی همچون تقلید کورکورانه از آباء و اجداد می‌باشند.
 +
 +
و باید این نکته را در نظر داشت که تطبیق عملی این منهج در اجتماع، و انتخاب اسلوب مناسب با موقعیت و احوال و اوضاع جاری تا حد زیادی به اجتهاد داعی و مربی وابسته است، و کسی که زیرک و هوشیار باشد تفاوت احوال و اوضاع مشابه و متقارب را درک می‌کند و در پی آن برای معالجه و برطرف‌نمودن آن اسلوبی مناسب و شایسته برمی‌گزیند.
 +
 +
این کتاب تلاشی است برای تتبع و پی جویی اسالیب و روش‌های حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردمی که با اختلاف مراتب و مشارب‌شان حضرت پیامبر (ص) با آنان زیسته و برخورد نموده است، از خداوند متعال می‌خواهم که مرا یاری نماید و به راه راست و حق رهنمون شود و این کتاب را برای من و برادران مسلمانم مفید بگرداند، و همانا خداوند متعال شایسته این امر و برآن تواناست و اوست که به راه راست هدایت می‌نماید.
 +
 +
محمد صالح المنجد
 +
 +
== نکات و تفاوت‌هایی که هنگام تصحیح اخطاء باید مراعات گردد ==
 +
 +
شایسته است قبل از شروع بحث اصلی، به نکات و تفاوت‌ها و اعتباراتی اشاره کنم که مراعات آن قبل و هنگام شروع تصحیح اخطاء و اشتباهات دیگران لازم است.
 +
 +
=== اخلاص ===
 +
 +
هنگام تصحیح اخطاء هدف باید رضای خداوند متعال باشد نه برتری‌جویی و انتقام‌گیری و نه تلاش برای حاصل‌نمودن تعریف و تمجید مردم.
 +
 +
امام ترمذی از شُفی الاصبحی روایت می‌کند که او وارد مدینه شد، و مردم را دید که دور مردی حلقه زده‌اند، پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: او ابوهریره است. (می‌گوید) به او که برای مردم حدیث بیان می‌کرد نزدیک شدم و جلوی رویش نشستم، در پایان هنگامی که با او تنها ماندم به او گفتم: تو را به خداوند سوگند می‌دهم که برایم چنان حدیثی از حضرت پیامبر (ص) بیان کن که آن را درک کنم، حضرت ابوهریره (ره) فریاد کشید و نزدیک بود که بی‌هوش شود، و اندکی بعد گفت: برایت حدیثی می‌گویم که آن را در این خانه از حضرت پیامبر (ص) شنیده‌ام و کسی دیگر غیر از من و ایشان در خانه نبود، و تا چندین بار چون حضرت ابوهریره (ره) می‌خواست حدیث را بیان کند چنین حالتی به وی دست می‌داد، تا این که سر انجام فرمود:
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) فرمودند: روز قیامت خداوند متعال فرود می‌آید تا میان بندگان قضاوت نماید و مردم همه زانو زده‌اند، قبل از همه یک عالم (اهل قرآن) و یک مجاهد و یک ثروتمند را به پیشگاه خداوند متعال می‌آورند، خداوند از عالم می‌پرسد: مگر علم و دانشی را که بر پیامبرم فرو فرستادم، به تو نیاموختم؟ می‌گوید: آری، خداوند می‌گوید: با آن چگونه عمل کردی؟ می‌گوید: پروردگارا من شب و روز قرآن را تلاوت نمودم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، خداوند می‌گوید: تو به این غرض قرآن خواندی که مردم تو را قاری بگویند، (در دنیا) اینگونه گفته شد. سپس ثروتمند را می‌آورند، خداوند به او می‌گوید: مگر به تو ثروت ارزانی نداشتم تا محتاج کسی نباشی؟ می‌گوید: بلی ای پروردگار! خداوند می‌فرماید: درآنچه به تو دادم چگونه عمل کردی؟ می‌گوید: به خویشاوندانم رسیدگی کردم و صدقه دادم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، و خداوند می‌فرماید: قصد تو از این کارها این بود که تو را جواد و سخاوتمند بگویند، (در دنیا) اینگونه شد. سپس مجاهدی که در راه خدا کشته شده می‌آورند، خداوند از او می‌پرسد: به خاطر چه کشته شدی؟ می‌گوید: امر شدم تا در راه تو جهاد کنم و من نیز در راه تو جنگیدم تا این که کشته شدم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، خداوند می‌گوید: تو به این قصد جنگیدی که تو را شجاع و دلیر بگویند و (در دنیا) اینگونه شد. سپس حضرت پیامبر (ص) بر زانویم زده و فرمودند: ای ابو هریره، اینها اولین سه نفری هستند از مخلوقات پروردگار که در قیامت آتش جهنم به وسیله آنان شعله‌ور می‌شود().
 +
 +
اگر نیت دعوتگر صادقانه و خالص باشد، عمل او پاداش و تأثیر و قبولیت در پی خواهد داشت.
 +
 +
=== خطا از سرشت بشر است ===
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) در این باره فرده‌اند: «کُلُّ بَنِی آدَمَ خَطَّاءٌ وَخَیْرُ الْخَطَّائِینَ التَّوَّابُونَ»().
 +
 +
«تمامی بنی آدم خطاکار اند، و بهترین خطاکاران آنهایی هستند که توبه کنند».
 +
 +
آشنایی با این حقیقت و مد نظر داشتن آن، امور را در مسیر صحیح و جایگاه ویژة خویش قرار می‌دهد، پس مربی نباید بر اساس فریضة نمونه‌بودن و عصمت، اشخاص را محاسبه کند و یا هرگاه اشتباهی هرچند بزرگ، از آنان سر زد و یا مکرراً مرتکب خطایی شدند، آنان را شکست خورده و ناموفق انگارد، بلکه باید واقع گرایانه و بر اساس شناختی کامل از طبیعت نفس بشری که همواره از عارضه‌هایی چون جهل، غفلت، نقص، هوا و هوس و فراموشی متأثر می‌گردد، با آنان برخورد نماید.
 +
 +
شناخت این حقیقت مربی را کمک می‌کند تا در هنگام غافل‌گیرشدن از انجام خطا (توسط افراد) که بسا منجر به واکنش‌های نامناسبی می‌گردد، توازن و خونسردی خویش را حفظ نماید، و نیز درک این حقیقت داعی و مربی را که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، یادآوری می‌نماید که او خود یکی از افراد بشر است و بعید نیست که او نیز همانند آن شخص خطاکار مرتکب خطا و ا شتباه گردد، و این امر داعی را برآن می‌دارد که با خطاکار بیشتر با نرمی و رحمت برخورد نماید تا با سختی و قساوت؛ زیرا هدف اصلی اصلاح‌نمودن خطاکار است نه عقاب و سزانمودن او.
 +
 +
اما با این همه نباید افراد عاصی و خطاکار را به بهانه بشر و یا نوجوان‌بودن و یا این که عصر آنان پر از فتنه‌ها و فریبندگی‌هاست و یا بهانه‌هایی دیگر، به حال خود رها سازیم، بلکه باید ضمن انکار کردار زشت‌شان آنان را محاسبه کنیم، البته بر اساس و میزان شرع.
 +
 +
=== تخطئه باید بر اساس دلیل شرعی و توأم با برهان باشد، نه بر اساس جهل و یا سلیقة شخصی ===
 +
 +
محمد بن منکرد می‌گوید: حضرت جابر (ره) روزی لباس‌هایش را بر چوبی پهن کرده بود تا خشک شوند، در حالی که آزار خود را پشت گردن گره زده بود() نماز خواند، شخصی به او اعتراض کرد و گفت: آیا تنها با یک «آزار» نماز می‌خوانی؟ حضرت جابر (ره) گفت: قصداً چنین کردم تا نادانی مثل تو مرا ببیند، در زمان حضرت پیامبر (ص) کسی از ما دو چادر نداشت؟ ().
 +
 +
ابن حجر می‌گوید: .... هدف، بیان این مطلب است که نمازخواندن با یک تکه پارچه جایز است. گرچه با دو پارچه بهتر است، ویا حضرت جابر (ره) با زبان حال گفت: قصداً برای بیان جواز نماز چنین کردم تا افراد نادان بر من اقتدا کنند، و یا این که بر من اعتراض کنند، و سپس آنها را بفهمانم که نماز در این صورت جایز است، و علت برخورد تند حضرت جابر (ره) این بود که آنان را از اعتراض بر علما باز دارد و به بحث و تحقیق وادار کند().
 +
 +
=== به اشتباهات بزرگتر باید بیشتر توجه شود ===
 +
 +
به تصحیح اشتباهات اعتقادی باید بیشتر از اشتباهات وابسته به آداب و غیره عنایت داشت، حضرت پیامبر (ص) به تتبع و تصحیح اشتباهات مربوط به شرک با مظاهر گوناگونش اهتمام زاید الوصفی مبذول می‌داشتند؛ زیرا شرک از موارد دیگر بسیار خطرناکتر است، و اکنون نمونه‌ی از آن را ذکر می‌کنیم:
 +
 +
مغیره بن شعبه (ره) می‌گوید: روز درگذشت ابراهیم (پسر حضرت پیامبر (ص)) خورشید گرفت، مردم گفتند: خورشیدگرفتگی بر اثر مرگ ابراهیم پدید آمده است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های پروردگار هستند با مردن و زنده‌شدن کسی خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی رخ نمی‌دهد، هرگاه چنین موردی مشاهده کردید به درگاه خداوند دعا کنید و نماز بخوانید تا این که آن برطرف گردد().
 +
 +
از ابو واقد لیثی (ره) روایت شده که هنگامی که حضرت پیامبر (ص) به حنین می‌رفتند از کنار درختی عبور کردند که «ذات انواط» نام داشت و مشرکان اسلحه‌های خو را برآن می‌آویختند، مردم گفتند: یا رسول الله برای ما نیز همانند مشرکان درختی به عنوان «ذات انواط» مشخص بفرما، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: سبحان الله این گفته شما مانند گفته بنی اسرائیل است که به حضرت موسی  گفتند: آنگونه که کافران خدایانی دارند، برای ما نیز خدایی مشخص کن، سوگند به خدایی که نفسم در قبضه اوست، شما آداب و رسوم پیشینیان را در پیش خواهید گرفت().
 +
 +
در روایتی دیگر نیز از ابی واقد آمده است که آنان همراه با حضرت پیامبر (ص) از مکه به سوی حنین حرکت کردند و می‌گوید: کافران دور درخت سدری که آن را «ذات انواط» می‌نامیدند، جمع می‌شدند و اسلحه‌های خود را برآن می‌آویختند، ما از کنار درخت سدری که بلند و سرسبز بود عبور کردیم، پس به حضرت پیامبر (ص) گفتیم که برای ما نیز درختی همانند «ذات انواط» مشخص بفرما، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: سوگند به خدایی که نفسم در قبضه اوست شما سخنی گفتید همانند قوم موسی که گفتند: «(ای موسی) برای ما معبودی بساز همانگونه که آنان معبودانی دارند». (سورة اعراف، آیه: ۱۳۸).
 +
 +
اینها روش‌هایی است، و شما بر آداب و رسوم ملت‌های قبلی یک به یک عمل خواهید کرد().
 +
 +
از حضرت زید بن خالد جهنی (ره) روایت شده که می‌گوید: شب در حدیبیه باران باریده و حضرت پیامبر (ص) صبح آن شب نماز فجر را با ما گزارد، وقتی که نماز تمام شد به مردم رو کرد و گفت: آیا می‌دانید خداوند چه فرمود؟ مردم گفتند: الله ورسوله اعلم (خدا و رسولش آگاه‌ترند) فرمودند: خداوند می‌فرماید:
 +
 +
«برخی از بندگانم به من مؤمن و برخی دیگر کافر گشتند، هرکس که گفته به فضل و رحمت خداوند بر ما باران فرود آمد او به من مؤمن و به ستارگان کافر است، و هرکس که گفته به سبب فلان ستاره بر ما باران فرود آمد او به ستارگان ایمان دارد و به من کفر کرده است»().
 +
 +
از حضرت عبدالله بن عباس ب روایت شده که مردی گفت: «مَا شَاءَ اللَّهُ وَشِئْتَ» (هرچه خواست خداوند و شما باشد) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: مرا با خدا شریک کردی؟ تنها بگو: «مَا شَاءَ اللَّه» و بس().
 +
 +
از حضرت عبدالله بن عمر ب روایت شده است که می‌گوید: «همراه کاروانی بودیم که حضرت عمر (ره) به نام پدرش سوگند خورد، حضرت پیامبر (ص) آنان را صد زد و فرمود: آگاه باشید که خداوند شما را از سوگندخورن به نام آبا (و اجداد) نهی کرده است و اگر کسی سوگند می‌خورد باید به نام الله سوگند خورد و گر نه ساکت بماند»().
 +
 +
از ابی شریح هانی بن یزید روایت شد که گفت: گروهی نزد حضرت پیامبر (ص) آمدند، آن حضرت (ص) شنید که مردی را «عبدالحجر» (بندة سنگ) صدا می‌زنند، حضرت پیامبر (ص) از او پرسید: اسم تو چیست؟ گفت: «عبدالحجر» حضرت پیامبر (ص) فرمود: خیر، تو عبدالله هستی().
 +
 +
=== مصلح باید بر حسب موقعیت اجتماعی خویش به تصحیح اخطاء بپردازد ===
 +
 +
آنچه از برخی دعوتگران پذیرفته می‌شود، از دیگران پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا آنان از جایگاهی برخوردار هستند که دیگران از آن محرومند، و یا این که آنان بر خطاکار تسلطی دارند که دیگران فاقد آنند، مانند پدر نسبت به فرزند، استاد نسبت به شاگرد، مأمور دولت نسبت به سایر مردم، پس افراد بزرگ‌سال با افراد هم‌عمر و یا کوچکتر برابر نیستند و نیز خویشاوند مانند غریبه و صاحب سلطه مانند دیگران نیست، درک این تفاوت‌ها مصلح و دعوتگر را بران می‌دارد که امور را در جایگاه مناسب خویش قرار دهد و برای هر کاری به اندازة واقعیش ارزش قایل باشد که در نتیجة آن انکار و تصحیح او منجر به منکر و خطای بزرگتری نمی‌گردد، تشخیص جایگاه و موقعیت مصلح و دعوتگر در قلب خطاکار در تعیین سطح انکار و میزان شدت و نرمش در برخورد با او نقش مؤثر و مفیدی دارد، و از این به دو مطلب زیر پی می‌بریم:
 +
 +
اولاً: این که هرکسی را که خداوند او را جایگاه و موقعیت و سلطه‌ای عنایت کرده است، باید آن را در امر به معروف و نهی از منکر و تعلیم مردم به کار گیرد، و باید بداند که مسئولیتش است؛ زیرا غالباً آنچه مردم از آنان می‌پذیرند از دیگران نمی‌پذیرند، و آنان نفوذ و توان تأثیرگذاری و انجام کارهایی را دارند که دیگران از آن عاجزند.
 +
 +
ثانیاً: داعی و کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، باید متوجه باشد که مبادا در تعیین پایگاه و منزلت خویش دچار اشتباه گردد و برای خود منزلتی برتر از جایگاه و منزلت واقعی اش تصور کند و با صفات شخصیتی که دارای آن نیست اقدام کند؛ زیرا این امر باعث نفور و بیزاری مردم و سد راه (اصلاح) می‌گردد.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) در اصلاح منکرات و آموختن مردم از منزلت و هیبت و شکوهی که خداوند به او عنایت کرده بود استفاده می‌نمود و گاهی بگونه‌ای برخورد می‌کرد که اگر به جای ایشان کسی دیگر می‌بود، برخورد او مورد قبول و مؤثر واقع نمی‌شد، مانند مثال زیر:
 +
 +
یَعِیش بن طهفَة غفاری از پدرش روایت می‌کند که او گفت: مانند بسیاری از بینوایان مهمان حضرت پیامبر (ص) بودم، ایشان پس از پاسی از شب برای سرزدن و رسیدگی به احوال میهمانان تشریف آوردند و مرا دیدند که به رو افتاده (بر سینه و شکم خوابیده) بودم، نزدم آمد و مرا با پای خود زد و گفت: اینگونه خواب نشو؛ زیرا خداوند متعال اینگونه خوابیدن را نمی‌پسندد، در روایتی دیگر آمده است که او را پای خود زد و بیدارش نمود و به او گفت: این کیفیت خوابیدن جهنمیان است().
 +
 +
اینگونه برخورد با حال و منزلت حضرت پیامبر (ص) مناسب بود، اما برای عامة مردم مناسب نیست، و برای هیچ شخصی که می‌خواهد کسی را از اینگونه خوابیدن منع کند شایسته نیست که او را با لگد بزند و بیدارش کند، و باز هم از او انتظار داشته باشد که حرفش را بپذیرد و از او تشکر نماید().
 +
 +
=== میان خطاکاران نادان و آنان که دانسته مرتکب خطا می‌گردند، باید تفاوت قایل بود ===
 +
 +
داستان حضرت معاویه بن حکم سلمی (ره) از واضح‌ترین داستان‌ها در این مورد می‌باشد، آنگاه که از بادیه به مدینه آمد واز تحریم سخن‌گفتن در نماز اطلاعی نداشت، می‌گوید: پشت سر حضرت پیامبر (ص) نماز می‌خواندم که مردی از میان صف عطسه‌ای زد، من جوابش گفتم، «یَرْحَمُکَ اللَّه» مردم با نگاه‌های تیزشان به سوی من نگریستند، من گفتم: مادران‌تان به داغ‌تان بنشینند، مگر چه شده همه مرا نگاه می‌کنید؟ با شنیدن حرف من، دست‌های‌شان را بر ران‌های خود زدند، من چون دیدم که آنان مرا ساکت می‌کنند به ناچار ساکت شدم (نزدیک بود جواب‌شان را بدهم، اما بر خود مسلط شدم و سکوت کردم) حضرت پیامبر (ص) نماز را تمام کرد، پدر و مادرم فدایش شوند، نه قبل و نه پس از او هرگز آموزگاری را ندیده‌ام که از او بهتر تعلیم دهد، سوگند به خداوند: نه رویش را ترش کرد و نه بر من داد کشید و نه مرا زد و نه فحشی گفت، بلکه (با مهربانی) به من گفت: در هنگام نماز سخن‌گفتن مناسب نیست، و در نماز باید به تسبیح و تکبیر و قرائت قرآن مشغول بود().
 +
 +
آری، جاهل نیاز به آموزش و آن که برایش شبهه‌ای ایجاد شده، نیاز به توضیح و تذکر، و آن که بر خطایی پافشاری می‌کند، به موعظه نیاز دارد، هرگز نباید با کسی که حکم را می‌داند و آن که از حکمی ناآگاه و بی‌خبر است یکسان برخورد شود و یکنواخت سرزنش و مؤاخذه گردند، و چه بسا برخورد تند، افراد جاهل و ناآگاه را به نفرت و سرکشی و عدم اطاعت وادار می‌کند، و اما اگر از ابتدا با حکمت و نرمی با او برخورد شود، وضع کاملاً متفاوت خواهد بود؛ زیرا فرد جاهل و ناآگاه خود را خطاکار نمی‌داند، و او با زبان حال به کسی که او را سرزنش می‌کند، می‌گوید: چرا قبل از این که مرا سرزنش کنی، مرا نیاموختی؟
 +
 +
خطاکار گاهی نادانسته به خطا می‌رود و حتی گاهی خود را برحق می‌پندارد، پس حال او را باید مراعات کرد، در مسند امام احمد رحمه الله از حضرت مغیره بن شعبه (ره) روایت شده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) غذایی میل فرمود و پس از آن نماز اقامه شد حضرت پیامبر (ص) که قبلاً وضو گرفته بود، برای نماز برخاست، من برایشان آب بردم تا وضو بگیرند، حضرت پیامبر (ص) مرا از خود راند و گفت: برو عقب! به خدا سوگند از آن پیش آمد دلگیر شدم، و پس از نماز نزد حضرت عمر (ره) شکوه کردم، حضرت عمر (ره) به ایشان گفت: ای پیامبر خدا! مغیره از این که او را رانده‌ای دلگیر است، و بر او سخت گذشته است و از آن بیم دارد که مبادا در دل از وی کدورتی داشته باشید، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: در دل برای او چیزی غیر از خیر و خوبی ندارم، او پس از غذا آب آورد تا وضو بگیرم، اگر من وضو می‌گرفتم مردم پس از من (بعد از غذاخوردن به این قصد که وضوی آنان باطل شده) وضو می‌گرفتند().
 +
 +
باید توجه داشت که تخطئه حضرت پیامبر (ص) تأثیر منفی نداشت که در دل‌هایشان نارضایتی و یا نفرتی ایجاد کند، بلکه برعکس برآنان تأثیر مثبتی می‌گذاشت و با وجود این که از جانب حضرت پیامبر (ص) تخطئه شده بودند، اما باز هم در بیم و هراس بودند، و خود را متهم می‌نمودند ودر اضطراب و پریشانی به سر می‌بردند و تا زمانی که از رضایت و خوشنودی حضرت پیامبر (ص) اطمینان حاصل نمی‌کردند، آرام نمی‌نشستند.
 +
 +
در این داستان نیز می‌بینیم که تخطئه حضرت پیامبر (ص) به خاطر غضب و نارضایتی از شخص مغیره نبود، بلکه به خاطر شفقت بر مردم و متوجه‌ساختن آنان بود که مبادا چیزی را که واجب نیست، واجب بپندارند و در حرج و زحمت بیافتند.
 +
 +
مربی و پیشوا در قلوب اصحابش جایگاه و منزلت بلندی دارد و اگر او فردی از آنان را سرزنش و تخطئه کند، به راحتی از او می‌پذیرد، گاهی مربی از سرزنش اصحاب خود مصلحت افرادی دیگر و منفعت عامه را در نظر می‌گیرد، البته این به معنای آن نیست که تأثیر منفی آن به حال خود گذاشته شود، بلکه باید آن را تدارک دید و با راه‌های متفاوتی تأثیر آن را از بین برد، مانند اظهار گلایه ولو این که با واسطة شخصی دیگر باشد، آنگونه که مغیره حضرت عمر (ره) را واسطه نمود، و در مقابل مربی و پیشوا بر منزلت آن شخص تأکید و حسن ظن خود را نسبت به وی بیان می‌کند و اینگونه واقعیت امر آشکار می‌گردد.
 +
 +
=== باید در میان خطای اجتهادی و خطایی که از روی عمد، غفلت و یا سستی انجام شده، تفاوت قائل بود ===
 +
 +
بی‌تردید آن که خطایش اجتهادی است قابل سرزنش و ملامت نیست، بلکه باز هم اگر در اجتهاد خود اخلاص داشته باشد به او یک آجر می‌رسد؛ زیرا حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هرگاه حاکم در حکمی اجتهاد کند و رأی او صائب باشد به او دو آجر و اگر در حکم به اشتباه رفته باشد باز هم به او یک آجر می‌رسد().
 +
 +
و این برخلاف آن خطاکاری است که روی عمد و سستی مرتکب خطا شده است، این دو با هم برابر نیستند، اولی را باید تعلیم داد و او را نصیحت کرد، اما دومی را باید موعظه و سرزنش نمود.
 +
 +
البته اجتهادی که صاحبش معذور شمرده می‌شود، اجتهادی است جایز که از شخصی با صلاحیت صادر شده باشد نه از کسی که بدون علم و مراعات‌کردن احوال و اوضاع فتوا می‌دهد، بدین جهت است که حضرت رسول گرامی (ص) اصحابی را که در داستان صحابی مجروح به اشتباه حکم کرده بودند، به سختی سرزنش نمود، ابوداود در کتاب سنن خویش از حضرت جابر (ره) روایت می‌کند که او گفت: به سفری رفتیم، در راه سنگی به یکی از همراهان ما اصابت کرد و سرش را شکافت و از قضا همان شخص احتلام شد، از همراهان خود پرسید: آیا برای من تیمّم جایز است؟ همراهانش به او جواب دادند: تا هنگامی که بر استعمال آب توانایی داری تیمم برای تو جایز نیست، آن صحابی بناچار غسل نمود و بر اثر آن درگذشت، حضرت جابر (ره) می‌گوید: هنگامی که نزد حضرت پیامبر (ص) بازگشتیم، ایشان از داستان آن صحابی اطلاع یافتند و فرمودند: آنها او را کشته‌اند، خداوند هلاک‌شان کند، اگر نمی‌دانستند چرا نپرسیدند؟ همانا درمان نادانی پرسیدن است().
 +
 +
و همچنین حضرت پیامبر (ص) فرمودند: قضات سه گونه‌اند، یکی در بهشت و دوتای دیگر در جهنم؛ آن قاضی که حق را بداند و به آن قضاوت کند بهشتی است و آن قاضی که حق را بداند و عمداً از آن عدول کند و آن که بدون علم و دانش قضاوت کند جهنمی اند().
 +
 +
و از اموری که درجه انکار و برخورد با خطا را بر اساس آن باید تنظیم نمود، مراعات‌نمودن و در نظر داشتن محیطی است که خطا در آن صورت گرفته است اموری مانند انتشار سنت و یا بدعت، یا رواج‌یافتن منکرات و یا وجود افرادی جاهل و سهل انگار که به جواز آن منکر فتوا می‌دهند و نزد مردم نیز وجهه‌ای دارند.
 +
 +
=== ارادة خیر خطاکار مانع از انکار و برخورد با وی نیست ===
 +
 +
عمرو بن یحیی می‌گوید: از پدرم شیدم که از جدم حکایت می‌کرد که او گفت: ما قبل از نماز صبح بر دروازة منزل حضرت عبدالله بن مسعود (ره) می‌نشستیم تا این که او بیرون می‌آمد و همراه با او به مسجد می‌رفتیم، باری حضرت ابوموسی اشعری (ره) آمد و پرسید: ابوعبدالرحمن تاکنون بیرون نیامده است؟ گفتم: خیر، او نیز با ما منتظر ماند، تا این که حضرت عبدالله بن مسعود (ره) خارج شد و همه برخاستیم و نزدش رفتیم، حضرت ابوموسی (ره) به او گفت: ای ابوعبدالرحمن، اندکی پیش در مسجد امری ناپسند مشاهده کردم، و البته بحمد لله چیزی جز خیر ندیدم.
 +
 +
- ابن مسعود (ره): چه دیدی؟
 +
 +
- ابوموسی (ره): اگر زنده ماندی خود نیز آن را خواهی دید، مردمی را دیدم که در مسجد حلقه زده و به انتظار نماز نشسته بودند و سنگریزه‌هایی در دست داشتند و در هر حلقه‌ای مردی با صدای بلند می‌گفت: صد مرتبه تکبیر بگویید و آنها نیز صد مرتبه تکبیر می‌فتند، سپس می‌گفت: صد مرتبه لا اله الا الله بگویید و آنها نیز می‌گفتند، و سپس می‌گفت: صد مرتبه سبحان الله بگویید و آنها نیز می‌گفتند.
 +
 +
- ابن مسعود (ره): تو به آنها چه گفتی؟
 +
 +
- ابوموسی (ره): چیزی نگفتم، به انتظار نظر و امر تو ماندم.
 +
 +
- ابن مسعود (ره): چرا به آنها نگفتی تا بدی‌های خود را بشمارند؟ و به آنان ضمانت ندادی که از خوبی‌هایشان چیزی گم نشود؟
 +
 +
- حضرت عبدالله بن مسعود (ره) به راه افتاد و ما نیز همراه او حرکت کردیم تا این که نزد یکی از آن حلقه‌ها آمد و کنار آنان ایستاد و پرسید: دارید چه کار می‌کنید؟
 +
 +
- ای ابوعبدالرحمن، با این سنگریزه‌ها اذکار و تسبیحات را می‌شماریم.
 +
 +
- ابن مسعود (ره): بهتر است بدی‌های خود را بشمارید من ضامن هستم که از نیکی‌های شما چیزی گم نشود، وای بر شما ای امت محمد! به چه زودی دارید هلاک می‌شوید، یاران پیامبر شما در هرجا وجود دارند، لباس‌های حضرت پیامبر (ص) تاکنون کهنه نشده و ظرف‌هایش هنوز نشکسته، سوگند به خدایی که نفسم در اختیار اوست، یا شما بر دینی برتر از دین محمد هستید و یا این که گشایندگان دروازه ضلالت هستید.
 +
 +
- ای ابوعبدالرحمن: والله، ما اراده‌ای جز خیر نداشتیم.
 +
 +
- ابن مسعود: (ره) چه بسیارند افرادی که ارادة خیر دارند، اما به آن نمی‌رسند، حضرت پیامبر (ص) به ما فرمودند: گروهی قرآن را می‌خوانند، البته قرائت‌شان از تر قوه (استخوان بالای سینه و زیر گردن) آنان نمی‌گذرد، سوگند به خداوند نمی‌دانم شاید اکثر شما از همان افراد باشید.
 +
 +
سپس از آنان روی گردانید، عمرو بن سلمه می‌گوید: بیشترین آن افراد را دیدیم که در جنگ نهروان همراه با خوارج با ما می‌جنگیدند().
 +
 +
=== در تنبیه بر اخطاء باید عدل را پیشه کرد و از جانبداری باید پرهیز نمود ===
 +
 +
خداوند متعال می‌فرماید: «هرگاه سخن می‌گویید (عدل و) انصاف نمایید».
 +
 +
و نیز می‌فرماید: «و هرگاه میان مردم داوری کردید عادلانه قضاوت کنید».
 +
 +
هنگامی که حضرت اسامه بن زید ب برای زنی که مرتکب سرقت شده بود سفارش کرد، با وجود این که او محبوب حضرت پیامبر (ص) (حِبّ النبی) و فرزند محبوبش (زید) بود، اما بازهم این امر مانع از سرزنش وی از جانب حضرت پیامبر (ص) نشد.
 +
 +
حضرت عایشه ل می‌گوید: مسئله زنی قریشی که در دوران حضرت پیامبر (ص) در غزوه فتح مرتکب سرقت شده بود، قریش را به خود مشغول ساخته بود و در این فکر بودند که چه کسی می‌تواند برای او نزد پیامبر (ص) سفارش کند، سر انجام به این نتیجه رسیدند که کسی دیگر جز حضرت اسامه (ره) (حب النبی) جرأت چنین کاری را ندارد، آن زن را نزد حضرت پیامبر (ص) بردند و حضرت اسامه (ص) برای او سفارش کرد، چهره حضرت پیامبر (ص) (از شدت ناراحتی) دگرگون شد و به اسامه گفت: آیا در حدی از حدود الهی سفارش می‌کنی؟ حضرت اسامه (ره) گفت: ی رسول خدا برای من استغفار کن، پیامبر (ص) صحابة کرام  را جمع کرده و برای شان خطبه داد و فرمود: اما بعد، علت تباهی ملت‌های پیشین این بود که هرگاه شخصی شریف در میان آنان مرتکب سرقت می‌شد او را آزاد می‌گذاشتند و اگر فردی ضعیف و بیچاره دزدی می‌کرد، حد و عقوبت شرعی را بر او اجرا می‌کردند، سوگند به خدایی که نفسم در اختیار اوست، اگر فاطمه بنت محمد (اعاذها الله) نیز مرتکب سرقت می‌شد، حتماً دست او را قطع می‌کردم، و پس از آن دستور داد که دست آن زن را قطع کنند().
 +
 +
و در روایتی از سنن نسائی از حضرت عایشه ل آمده که وی گفت: زنی ناشناس به نام افرادی معروف، زیورآلات و جواهری را از مردم به عاریه می‌گرفت و برای خود می‌فروخت، آن زن را نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند، خانوادة او از حضرت اسامه (ره) خواستند تا نزد حضرت پیامبر (ص) سفارش کند و او نیز چنین کرد، چهره حضرت پیامبر (ص) (از شدت ناراحتی) دگرگون شد و به اسامه گفت: آیا برای عدم اجرای حدی از حدود الهی سفارش می‌کنی؟ حضرت اسامه (ره) گفت: یا رسول الله، برایم استغفار کن، حضرت پیامبر (ص) در شامگاه آن روز به منبر رفت و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: ملت‌های قبل از شما به خاطر این هلاک شدند که اگر شخصی شریف مرتکب سرقت می‌شد او را رها می‌کردند و اگر شخصی ضعیف دزدی می‌کرد، حد را بر او اجرا می‌کردند، سوگند به آن ذاتی که نفس محمد در اختیار اوست اگر فاطمه بنت محمد (اعاذها الله) نیز مرتکب سرقت می‌شد، دست او را قطع می‌کردم، و پس از آن دستور داد که دست آن زن را قطع کنند().
 +
 +
عکس العمل و برخورد حضرت پیامبر (ص) با حضرت اسامه نشانة عدل ایشان است و نیز گویای این مطلب است که نزد حضرت پیامبر (ص) مصلحت شرع از محبت اشخاص برتر است، انسان می‌تواند گاهی اشتباه شخصیِ فردی را نادیده بگیرد، اما خطای کسی که در حق شرع مرتکب خطا می‌گردد قابل تسامح و چشم‌پوشی نیست.
 +
 +
برخی از مردم اگر یکی از خویشاوندان و دوستان‌شان مرتکب خطا گردد با او به گونه‌ای کاملاً متفاوت با بیگانگان با نرمی و مدارا برخورد می‌کنند، چه بسا از آنان جانبداری نموده و با نوعی دوگانگی ناجایز برخورد می‌کنند، و حتی گاهی از خطای دوست خود در می‌گذرند، اما با دیگران با شدت تمام و به گونه‌ای انعطاف‌ناپذیر برخورد می‌کنند.
 +
 +
وعین الرضا عن کل عیب کلیلة
 +
 +
ولکن عین السُّخط تُبدی المساویا
 +
 +
«چشم رضایت و خشنودی، زشتی‌ها را نمی‌بیند، در حالی که دیدة خشم و ناخشنودی فقط بدی‌ها را برملا می‌سازد».
 +
 +
این مطلب بر افعال نیز صادق می‌آید، گاهی یکی از دوستان مرتکب کاری می‌شود و کار او بر محمل صحیح و مناسبی حمل می‌گردد، و اما اگر همین کار از شخصی دیگر سر بزند، به گونه‌ای دیگر و کاملاً متفاوت تعبیر می‌گردد.
 +
 +
آنچه گفته شد در صورتی است که احوال و اوضاع باهم یکی باشد و گرنه اعتبارات و حیثیات متفاوت را باید درنظر داشت، بیان این مطلب خواهد آمد.
 +
 +
=== باید مواظب بود که مبادا اصلاح خطا منجر به خطای بزرگتری گردد ===
 +
 +
یکی از قواعد شرعی این است که فسادی اندک که موجب دفع فساد و تباهی بزرگتری گردد، قابل تحمل و برداشت است، داعی گاهی برای این که کار به جایی باریکتر نکشد و منجر به خطای بزرگتری نگردد، از خطا چشم می‌پوشد و سکوت را برمی‌گزیند.
 +
 +
با وجود این که کفر منافقان برای حضرت پیامبر (ص) امری مسلم و ثابت بو و با توجه به این که حقیقت آنان برای عامه مردم آشکار نبود، حضرت پیامبر (ص) از بیم این که مبادا مردم بگویند که محمد یارانش را می‌کشد، در برابر آنان سکوت فرمود و علیه آنان هیچگونه اقدامی نکرد، بلکه در برابر آزار و اذیت آنان صبر را پیشه نمود.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) می‌خواست خانه کعبه را منهدم کند و دوباره آن را بر اساس و شالوده ابراهیم خلیل بنا کند، اما چون قریش تازه مسلمان و به دوران جاهلیت نزدیک بودند و احتمال داشت که عقول آنان این امر را تحمل نکند، از این کار صرف‌نظر فرمودند، و کعبه را با وجود این که ایراد داشت و دروازه آن از زمین بلند و به روی عامه مردم بسته، و برای خانه کعبه وضعیتی نامناسب بود، آن را به حالت پیشین خود گذاشت.
 +
 +
قبل از آن خداوند از بدگویی معبودان باطل مشرکین با وجودی که این خود نوع طاعت و تقرب محسوب می‌شد، نهی فرمود؛ زیرا که آن به منکری بزرگتر که فحش و بدگویی خداوند است، منجر می‌گردید.
 +
 +
گاهی داعی به منظور تلافی خطا و یا منکری بزرگتر بر منکری سکوت و یا اصلاح آن را به فرصتی دیگر موکول می‌کند و یا این که وسیله و روش خود را تغییر می‌دهد، تا مادامی که نیتی صادقانه داشته باشد و در این راه از سرزنش و ملامت ملامتگران نهراسد و تنها مصلحتی دینی او را از اقدام عاجل باز داشته باشد نه سستی و کم‌دلی، این کار او کوتاهی و ترک دعوت محسوب نمی‌گردد.
 +
 +
باید توجه داشت که شور و هیجانی که توأم با حکمت نباشد، یکی از اموری است که هنگام تصحیح خطا منجر به خطا و اشتباهاتی بزرگتر می‌گردد.
 +
 +
=== هنگام تصحیح اخطا طبیعتی را که خطا از آن سرچشمه گرفته، باید در نظر داشت ===
 +
 +
برخی از اخطا به گونه‌ای هستند که برطرف‌کردن آن به صورت کلی امکان‌پذیر نیست؛ زیرا که خطا در بدو آفرینش در نهاد شخص به ودیعت نهاده شده است و راست‌کردن کجی آن منجر به فاجعه‌ای می‌گردد، البته تقلیل و تخفیف آن امکان‌پذیر است، مانند طبیعت زن که حضرت پیامبر (ص) درباره آن می‌فرمایند: زن از استخوان پهلو آفریده شده و هرگز راست نمی‌شود، اگر با او زندگی می‌کنی با همین کجی، با او بساز، و اگر بخواهی راستش کنی، می‌شکند؛ و (مراد از) شکستن آن همان طلاق اوست().
 +
 +
و در روایتی دیگر آمده: به زنان خوبی کنید، همانا آنان از استخوان پهلو آفریده شده‌اند و کج‌ترین استخوان پهلو بالاترین آن است، اگر بخواهی راستش کنی می‌شکند و اگر او را به حال خود بگذاری برای همیشه کج می‌ماند، پس به زنان خوبی کنید().
 +
 +
علامه ابن حجر می‌گوید: در این توصیه حضرت پیامبر (ص) اشارة لطیفی است به این مطلب که با زنان باید با نرمی برخورد نمود؛ زیرا برخورد مبالغه‌آمیز موجب شکستن آنان می‌گردد، و نیز نباید آنان را بر همان کجی رها کرد، از این حدیث فهمیده می‌شود که هرگاه کجی زنان از آنچه در طبیعت آنان است فراتر رفته و به مرز ارتکاب معاصی و ترک واجبات رسید، نباید آن را به حال خود گذاشت و مطلب حدیث این است که زن را تنها در امور جایز و مباح می‌توان به همان کجی فطری او گذاشت، در این حدیث نکاتی دیگر نیز وجود دارد، مانند: مدارا با مردم برای به دست آوردن دلهای ایشان و صبرنمودن بر کجی آنان، و این که هرکس بخواهد آنان را به صورت کلی راست کند از انتفاع و استفاده از آنان محروم می‌ماند، و به این نکته نیز باید توجه داشت که مرد نیاز به همسری دارد، تا موجبات تسکین و آرامش وی را فراهم نماید و در امور زندگی همدم و معین او باشد، گویا حدیث این مطلب را بیان می‌نماید که انتفاع و استفاده از زن بدون صبر بر کج فطری وی امکان‌پذیر نیست().
 +
 +
=== میان خطای در حق شرع و خطای در حق شخص باید تفاوت قایل بود ===
 +
 +
هنگامی که دین نزد ما از جان‌های ما اهمیت و ارزش بیشتری دارد، پس بر ما واجب است که دین را بیشتر از نفس‌های خود یاری و حمایت نماییم و هنگام هتک حرمتش به خشم بیاییم، و این نشانة ضعف غیرت دینی است که می‌بینی اگر به شخصی اهانت و دشنام داده شود برآشفته می‌گردد و به خشم می‌آید، اما اگر کسی دین او را اهانت کند و یا دشنام دهد به خشم نمی‌آید، (و هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد) و یا این که با ضعف و حیا از آن دفاع می‌کند.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) درباره خطاهایی که به حق شخصی ایشان مربوط می‌شد، خصوصاً از برخوردهای تند اعراب بادیه‌نشین برای تألیف قلوب آنان، تسامح و درگذر می‌فرمودند، در صحیح امام بخاری از حضرت انس بن مالک (ره) روایت شده که وی فرمود: همراه با حضرت پیامبر (ص) قدم می‌زدم، ایشان چادری نجرانی که کناره‌های درشتی داشت پوشیده بودند، شخصی صحرانشین به ایشان رسیده و چادر وی را با شدت به گردن ایشان فشرده و حتی من مشاهده کردم که کناره‌های درشت چادر بر گردن ایشان اثر گذاشته بود، و سپس گفت: ای محمد! دستور بده تا از مال خدا (بیت المال) که در دست تو است، به من چیزی بدهند، حضرت پیامبر (ص) به او نگاه فرمود و خندیدند، و سپس دستور دادند تا به او عطایی بدهند().
 +
 +
اما اگر خطا و اهانتی در حق دین صورت می‌گرفت به خشم می‌آمدند، و نمونه‌هایی از آن را در آینده ذکر می‌نماییم.
 +
 +
=== میان خطای بزرگ و خطای کوچک باید تفاوت قایل بود ===
 +
 +
با توجه به این که شریعت میان گناهان کبیره و صغیره فرق گذاشته است:
 +
 +
=== میان خطاکاری که در اعمال خیر سابقه و گذشتة خوبی دارد ===
 +
 +
و خطای او در بحر نیکی‌هایش متلاشی می‌گردد، و خطاکاری که در معاصی فرو رفته، باید تفاوت قایل بود:
 +
 +
خطاکاری که سوابق خوبی دارد، خطای او قابل تحمل و چشم‌پوشی است، و آنچه از او قابل تحمل است از دیگران برداشت نمی‌شود، مانند آنچه با حضرت ابوبکر صدیق (ره) پیش آمد، حضرت اسماء بنت ابی بکر ب می‌گوید: همراه با رسول الله (ص) به قصد حج حرکت کردیم و چون به «عَرج» رسیدیم، حضرت پیامبر (ص) آنجا منزل گرفتند، عایشه ل کنار حضرت پیامبر (ص) نشست و من کنار پدرم نشستم، در آن سفر سواری حضرت پیامبر (ص) و ابوبکر (ره) یکی بود که آن را به یکی از بردگان ابوبکر (ره) سپرده بودند، حضرت ابوبکر (ره) در انتظار برده اش بود تا شتر را بیاورد، اما هنگامی که او آمد، شتر همراهش نبود، حضرت ابوبکر (ره) از او پرسید: شتر کجاست؟ او گفت: دیشب آن را گم کردم، حضرت ابوبکر (ره) گفت: ما تنها همین یک شتر را داشتیم و تو آن را گم کردی؟! و سپس برخاست و او را تنبیه نمود، حضرت پیامبر (ص) تبسم می‌فرمود و می‌گفت: نگاه کنید که این مُحرم حضرت ابوبکر (ره)) چکار می‌کند! ابن ابی زِرمه می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در حالی که تبسم بر لب داشت جز این جمله چیزی نمی‌گفت، نگاه کنید که این مُحرم چکار می‌کند! ().
 +
 +
۱۵- میان خطاکری که برای نخستین بار مرتکب خطا گشته و آن که دایماً مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:
 +
 +
۱۶- میان خطاکاری که پی در پی خطا می‌کند و آن که گاه گاهی مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:
 +
 +
۱۷- میان آن که آشکارا خطا می‌کند و آن که به پنهانی مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:
 +
 +
۱۸- حال کسی را که دین در قلبش رسوخ نکرده و نیاز به تألیف قلب دارد باید مراعات نمود و با او نباید به تندی برخورد شود:
 +
 +
۱۹- هنگام تصحیح خطا منزلت و مقام شخص را باید درنظر گرفت:
 +
 +
مراعات این موارد با عدل که قبلاً به آن اشاره شد تعارض و منافاتی ندارد.
 +
 +
۲۰- با خطاکار کم‌عمر باید به گونه‌ای متناسب با حال و سن او برخورد شود:
 +
 +
امام بخاری / از حضرت ابوهریره (ره) روایت کرده که حضرت حسن بن علی ب از خرماهای صدقه یکی برداشت و به دهان برد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: کِخ کِخ، مگر نمی‌دانی که ما از مال صدقه نمی‌خوریم().
 +
 +
طبرانی / از زینب بنت ابی سلمه ب روایت می‌کند که وی هنگامی که حضرت پیامبر (ص) مشغول غسل بودند، وارد شد، وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) کفی آب برداشت و به صورتم زد و فرمود: برگرد دخترک().
 +
 +
از آنچه گذشت، معلوم می‌گردد که کم‌عمری و صغر مانع از تصحیح خطا نمی‌گردد، بلکه این نشانة تربیت خوب و مناسب کودک است، و این چیزی که در ذهن او نقش می‌بندد ذخیره آینده اش می‌گردد، در حدیث اول آموزش تقوا و پرهیزگاری به طفل، و در حدیث دوم آموزش ادب جازه‌گرفتن و نگاه‌نکردن به عورت دیگران بیان شده است.
 +
 +
یکی از شواهد جالب در این باره داستان پسر بچه‌ای است خردسال (عمر بن ابی سلمه) که امام بخاری / از او روایت نموده که او گفت: من پسر بچه‌ای خردسال و تحت تربیت حضرت پیامبر (ص) بودم و هنگام غذاخوردن، دستم در کاسه دور می‌زد حضرت پیامبر (ص) به من گفت: ای پسر، بسم الله بگو و از جلوی روی خود غذا بخور، از آن روز به بعد روش غذا خوردنم برای همیشه همین است().
 +
 +
می‌بینیم که در این داستان توجیهات حضرت پیامبر (ص) به این پسر بچه که در خوردن غذا و دورزدن دستش در کاسه اشتباه کرده بود، توجیهاتی است کوتاه، مختصر و واضح که حفظ و درک آن بسیار ساده است و برای همیشه در قلب آن پسر بچه به گونه‌ای تأثیر گذاشت که می‌گوید: از آن روز به بعد روش غذاخوردنم برای همیشه همین است.
 +
 +
=== هنگام برخورد با اشتباهات زنان بیگانه باید مواظب بود ===
 +
 +
تا این که از آن سوء استفاده نشود و از فتنه در امان باشی، پس نباید در بارة صحبت‌کردن جوانی با دختری جوان به بهانه بیان خطا و تعلیم تساهل نمود؛ زیرا این امر مصایب و مشکلات فراوانی به دنبال دارد، و شایسته است که به مأمورین حکومتی امر به معروف و نهی از منکر و افراد بزرگسال در این مورد مجال بیشتری داده شود، کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند بیندیشد، اگر گمان غالب او این بود که برخورد او مفید خواهد بود، سخن بگوید و در غیر این صورت از صحبت‌کردن با زن‌های لاابالی که بر گمراهی اصرار دارند و چه بسا او را متهم می‌سازند، بپرهیزد، و در این صورت اوضاع اجتماعی و منزلت کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، برای مفیدبودن برخورد با اشتباهات و تبلیغ و اقامه حجت و برهان، نقشی اساسی خواهد داشت، به داستان زیر توجه کنید.
 +
 +
از عبید (بردة ابی رُهم) روایت شده که حضرت ابوهریره (ره) با زنی که عطر زده و قصد مسجد داشت برخورد نمود و از او پرسید: ای کنیز خداوند جبار، کجا می‌روی؟ او گفت: به مسجد می‌روم، حضرت ابوهریره (ره) گفت: برای مسجد خود را عطر زده‌ای؟ گفت: آری، حضرت ابوهریره (ره) گفت: من از حضرت پیامبر (ص) شنیدم که می‌فرمودند: هر زنی که عطر و خوشبویی استعمال کند و سپس به مسجد برود، هیچ نمازی از او پذیرفته نمی‌شود، مگر این که غسل کند (و اثر عطر را از خود دور نماید)().
 +
 +
و در صحیح ابن خزیمه اینگونه روایت شده: زنی از کنار حضرت ابوهریره (ره) عبور کرد، بوی عطری که آن زن استعمال کرده بود، هوا را عطرآگین ساخته بود، حضرت ابوهریره (ره) به او گفت: ای کنیز خدای جبار! کجا می‌روی؟
 +
 +
- زن: به مسجد می‌روم.
 +
 +
- حضرت ابوهریره (ره): عطر استعمال کرده‌ای؟
 +
 +
- زن: آری.
 +
 +
- حضرت ابوهریره (ره): برگرد و غسل کن؛ زیرا من از رسول خدا (ص) شنیده‌ام که فرمودند: خداوند از زنی که عطر استعمال کرده و به مسجد برود، هیچ نمازی را نمی‌پذیرد، تا این که برگردد و غسل کند().
 +
 +
۲۲- مبادا آثار خطا تصحیح گردد و اصل خطا و سبب آن به فراموشی سپرده شود:
 +
 +
۲۳- در تصور خطا مبالغه نشود و هرگز مبادا خطا را بزرگتر از حد واقعی تصور کرد:
 +
 +
۲۴- هرگز مبادا برای اثبات خطای شخصی، تکلف و از حد اعتدال تجاوز نمود، و از پافشاری برای اعتراف‌گرفتن از خطا کار باید پرهیز کرد:
 +
 +
۲۵- برای تصحیح خطا، به خطاکار باید فرصت کافی داد، خصوصاً به کسی که مدتی طولانی را با خطا گذرانده و به آن عادت کرده است، البته در این مدت دایماً و پی در پی باید به او تذکر داده شود:
 +
 +
۲۶- هرگز نباید به گونه‌ای برخورد کنیم که خطاکار احساس کند که دشمن او هستیم، و باید این نکته را مراعات نمود که به دست آوردن اشخاص مهم‌تر و مقدم بر تمام‌کردن صحنه به نفع خویش است:
 +
 +
اکنون پس از این مقدمه نوبت آن رسیده که نمونه‌هایی از برخی وسایل و اسالیبی که حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردم به کار می‌گرفتند، بر اساس آنچه در احادیث صحیح حضرت پیامبر (ص) که علما برای ما نقل کرده‌اند، وارد شده است، بیان نماییم.
 +
 +
== شیوه‌های پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردم ==
 +
 +
=== شتاب‌ورزیدن به تصحیح خطا و عدم اهمال آن ===
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) به تصحیح خطا مبادرت می‌ورزید، به خصوص که در حق ایشان تأخیر بیان از وقت نیاز جایز نیست و ایشان مکلف بودند تا حق را برای مرم بیان نمایند، و آنان را به خیر و خوبی راهنمایی و از شر و بدی برحذر دارند، مسارعت حضرت پیامبر (ص) به تصحیح اخطای مردم در مناسبات زیادی واضح و آشکار است، مانند داستان شخصی که در خواندن نماز اشتباه کرد و داستان زن مخزومی، داستان ابن لتبیه، داستان حضرت اسامه (ره)، داستان سه نفری که قصد تشدید در عبادات و ترک ازدواج را داشتند، و مواردی دیگر از این قبیل داستان‌ها که ان شاء الله در اثنای بحث خواهد آمد.
 +
 +
بسا عدم مبادرت به تصحیح اخطاء موجب فوت‌شدن مصلحت و سبب ضایع‌گشتن فایده مطلوب می‌گردد و گاهی فرصت از دست می‌رود و مناسبت خاتمه می‌یابد و حادثه کهنه و تأثیر تصحیح خطا ضعیف می‌گردد.
 +
 +
=== معالجه خطا با بیان حکم ===
 +
 +
از حضرت جَرهَد (ره) روایت شده که حضرت پیامبر (ص) از کنار وی عبور نموده و او را دیدند که رانش را نپوشیده بود، پس حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: ران خود را بپوشان؛ زیرا ران از عورت است().
 +
 +
=== بازگردانیدن خطاکاران به شرع و یادآوری اصلی که از آن تخطی نموده‌اند ===
 +
 +
در لحظه شدت و فشار خطا و گرفتاری حادثه مبدأ شرعی از ذهن می‌رود ودر میان هیاهو و آشوب‌ها گم می‌شود، و با اعلام مبدأ و آشکار نمودن قاعده شرعی در آن لحظات خطاکار به خود می‌آید و از غفلتی که برایش پیش آمده خارج می‌شود، اگر به حادثة خطیری که به سبب آتش فتنه‌ای که منافقین برافروخته بودند، میان مهاجرین و انصار رخ داد، تأمل کنیم، مثالی در این مورد خواهیم یافت.
 +
 +
امام بخاری (ره) در کتاب صحیح خود از حضرت جابر (ره) روایت نموده که می‌گوید: در رکاب حضرت پیامبر (ص) به غزوه‌ای رفتیم در این غزوه افراد زیاد از مهاجرین و انصار شرکت داشتند، مردی از مهاجرین که اهل مزاح و بسیار بازیگر بود، مردی انصار را مشتی زد، مرد انصاری برآشفت و بسیار خشمگین شد و در میان آنان دعوا و نزاع درگرفت، انصاری فریاد برآورد: ای انصار ... حضرت پیامبر (ص) بیرون آمدند و فرموند: شما را چه کار با نعره‌ها و فریادهای اهل جاهلیت؟ سپس فرمودند: آنان را چه شده؟ و ایشان را خبر دادند که مردی مهاجر یکی از انصار را مشتی زده است، جابر می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این کارها را رها کنید؛ زیرا که پلید و نامبارک هستند().
 +
 +
و در روایت مسلم آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هر مردی برادرش را چه ظالم باشد و چه مظلوم، باید یاری نماید، اگر ظالم بود او را از ظلم باز دارد و اگر مظلوم واقع شده بود، او را کمک کند().
 +
 +
=== تصحیح تصوری که در نتیجة اختلال آن خطا صورت گرفته است ===
 +
 +
در صحیح بخاری از حُمَیِّد الطویل روایت شده که او از حضرت انس بن مالک (ره) شنیده که وی گفت: سه نفر به خانه‌های حضرت پیامبر (ره) رفتند و درباره عبادت ایشان تحقیق نمودند، و چون از مقدار عبادت آن حضرت (ص) اطلاع یافتند، آن را کم دانستند و گفتند: ما مانند حضرت پیامبر (ص) نیستیم، خداوند متعال تمامی گناهان او را مغفرت نموده است. (آنان اینگونه فهمیدند که کسی که از بخشوده‌شدن گناهان خویش آگاه نیست نیاز به مبالغه در عبادت دارد به امید این که گناهانش بخشوده شود) یکی از آنان گفت: من شب‌ها (نمی‌خوابم و) برای همیشه شب‌ها تا صبح نماز می‌خوانم، دیگری گفت: من از زن‌ها کناره می‌گیرم و هرگز ازدواج نمی‌کنم و دیگری گفت: من برای همیش روزه می‌گیرم، حضرت پیامبر (ص) (پس از اطلاع) نزد آنان تشریف برده و پرسیدند: شما چنین و چنان گفته‌اید؟ بخدا سوگند، من از همه شما بیشتر خشیت الهی و تقوا دارم، برخی روزها روزه می‌گیرم و برخی دیگر را افطار می‌کنم، نماز هم می‌خوانم و نیز می‌خوابم و ازدواج هم می‌کنم.
 +
 +
امام مسلم از حضرت انس (ره) اینگونه روایت کرده است که چند نفری از اصحاب پیامبر (ص) همسران وی را در بارة عبادات خصوصی حضرت پیامبر (ص) پرسیدند، یکی از آنان گفت: من هرگز ازدواج نمی‌کنم، دیگری گفت: من هرگز گوشت نمی‌خوردم و آن دیگری گفت: من هرگز بر رختخواب نمی‌خوابم، حضرت پیامبر (ص) پس از حمد و ثنای پروردگار فرمودند: به چه دلیل افرادی از شما چنین و چنان گفته‌اند؟ اما من هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم، هم روزه می‌گیرم و هم افطار می‌کنم و نیز ازدواج هم می‌کنم، هرکس از سنت من روی بگرداند از من نیست().
 +
 +
نکات زیر قابل توجه است:
 +
 +
این که حضرت پیامبر (ص) نزد آنان تشریف بردند و آنان را به تنهایی موعظه نمودند، و هنگامی که خواستند که این مطلب را برای عموم مردم نیز بیان کنند، این قضیه را به گونه‌ای مبهم مطرح نموده و نام آنان را افشا نکردند و تنها فرمودند: به چه دلیل برخی از شما چنین و چنان گفته‌اند؟ این نوعی نرمی و رازداری است و در ضمن مصلحت اطلاع عموم مردم نیز مراعات شده است.
 +
 +
این حدیث درسی است برای تتبع و پی‌جویی احوال بزرگان به قصد تأسی از افعال و حرکت‌نمودن بر مسیر آنان، این حدیث نیز گویای این مطلب است که تحقیق و تفحص در این مورد نشانة نبوغ عقلی و تلاشی است برای تربیت و تزکیه نفس.
 +
 +
اگر شناخت و دریافت امور مفید و مشروع از مردان امکان‌پذیر نبود، کشف و تحقیق آن از زنان جایز می‌باشد.
 +
 +
آشکار نمودن عمل در صورتی که احتمال ریا و خودستایی نرود و برای دیگران منفعتی داشته باشد، اشکالی ندارد.
 +
 +
سخت‌گیری و افراط در عبادت باعث ملالت نفس و سرانجام ترک آن عبادت می‌گردد، و بهترین کارها کار متوسط و میانه است().
 +
 +
غالباً اشتباه بر اثر اختلال (و نادرست‌بودن) تصور به وجود می‌آید و هرگاه تصور تصحیح گردد، وقوع اشتباهات تا حد زیاد تقلیل می‌یابد، و در این حدیث کاملاً آشکار است که سببی که این اصحاب را به سوی نوعی رهبانیت و ترک دنیا و تشدید در عبادت سوق داده بود، این گمان بود که برای نجات باید از حضرت پیامبر (ص) بیشتر عبادت نمود؛ زیرا برخلاف آنان مغفرت و آمرزش حضرت پیامبر (ص) از جانب خداوند متعال اعلام شده است، حضرت پیامبر (ص) این تصور نادرست آنان را تصحیح نموده و به آنان خبر دادند که با وجود این که ایشان مغفرت شده‌اند، از دیگران خشیت بیشتری دارند و متقی‌تر و پرهیزگارتر هستند، و به آنان دستور دادند تا در عبادت پروردگار از سنت و طریقة ایشان پیروی کنند.
 +
 +
برای حضرت کهمس هلالی (ره) نیز داستانی شبیه این واقعه اتفاق افتاد، او می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم و ایشان را از مسلمان‌شدنم آگاه کردم و بعد از گذشت یک سال در حالی که نحیف و خشک و لاغر شده بودم، نزد ایشان برگشتم، آن حضرت (ص) مرا با نگاهش وارسی نمود و بالا و پایین نگاه کرد، گفتم: مگر مرا نمی‌شناسید؟
 +
 +
فرمودند: تو کیستی؟!
 +
 +
گفتم: کهمس هلالی هستم!
 +
 +
فرمودند: چرا اینگونه لاغر و رنجور شده‌ای؟
 +
 +
گفتم: پس از آن روز هر روز روزه بوده‌ام و شب‌ها اصلاً نخوابیدم!
 +
 +
فرمودند: چه کسی تو را دستور داده که خود را شکنجه کنی؟ فقط ماه رمضان را و از هر ماهی یک روز روزه بگیر.
 +
 +
گفتم: اجازه بدهید تا بیشر روزه بگیرم.
 +
 +
فرمودند: پس علاوه از رمضان از هر ماه دو روز روزه بگیر.
 +
 +
گفتم: اجازه بدهید تا بیشتر روزه بگیرم، توانایی این را دارم.
 +
 +
فرمودند: علاوه از رمضان در هر ماه سه روز روزه بگیر().
 +
 +
گاهی در تصور موازین ارزیابی اشخاص و تعیین شخصیت و جایگاه واقعی افراد خلل واقع می‌شود، حضرت پیامبر (ص) برای رفع این خلل و تصحیح این مرد مشتاق و کوشا بودند، در صحیح بخاری از حضرت سهل بن سعد ساعدی (ره) روایت شده که شخصی از کنار رسول الله (ص) عبور کرد حضرت پیامبر (ص) در بارة او از مردی که کنارش نشسته بود، پرسیدند که نظر تو در بارة این شخص چیست؟ آن مرد گفت: او مردی شریف است، والله هرجا که پیام خواستگاری بفرستد شایسته است که او را داماد کنند، و اگر سفارشی کند از او پذیرفته شود، (می‌گوید:) حضرت پیامبر (ص) ساکت ماندند و لحظه‌ای بعد مردی دیگر عبور کرد، حضرت پیامبر (ص) از او پرسید: درباره این مرد نظرت چیست؟ گفت: او مسلمانی فقیر و بیچاره است، شایسته است که اگر جایی پیغام خواستگاری بفرستد او را داماد نکنند و اگر سفارشی کند از او نپذیرند و اگر سخنی بگوید، کسی به او گوش فرا ندهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر زمین از امثال مرد اولی پر گردد، این یک مرد به تنهایی از همه آنان برتر و بهتر است().
 +
 +
در روایت ابن ماجه اینگونه آمده که مردی از کنار رسول الله (ص) عبور کرد، حضرت پیامبر (ص) از اهل مجلس پرسیدند: شما در بارة این مرد چه می‌گویید؟ گفتند: نظر شما معتبر است، ما می‌گوییم او از شریف‌ترین مردم است شایسته است هرجا پیغام خواستگاری بفرستد دامادش کنند، و اگر سفارشی کند از او بپذیرند و اگر سخنی بگوید به او گوش فرا دهند، حضرت پیامبر (ص) ساکت ماندند، مردی دیگر عبور کرد، آن حضرت (ص) از آنان پرسید: در مورد این شخص چه می‌گویید؟ گفتند: والله یا رسول الله این مرد از فقرا و تنگدستان اصحاب است شایسته است اگر جایی پیغام خواستگاری بفرستد، دامادش نکنند اگر سفارشی کند از او نپذیرند و اگر سخنی بگوید کسی به او گوش فرا ندهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر زمین از امثال شخص اول پر گردد، این مرد از همة آنان بهتر است().
 +
 +
=== معالجه خطا با موعظه و ترسانیدن مکرر ===
 +
 +
حضرت جندب بن عبدالله البجلی (ره) می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) سپاهی از مسلمانان را برای جهاد با قومی کافر گسیل داشتند و سرانجام میان آنان و دشمن نبرد درگرفت، مردی از کافران در کمین مسلمانان می‌نشست و آنان را یکی پس از دیگری به شهادت می‌رساند، یکی از مسلمانان که غالباً اسامه بن زید بود، در کمین او نشست و او را غافلگیر نمود و هنگامی که اسامه شمشیر را بر سرش بلند کرد تا او را بکشد بلافاصله گفت: لا اله الا الله، اما اسامه او را امان نداد و با ضربة شمشیرش او را کشت، پس از بازگشت لشکر حضرت پیامبر (ص) جویای حال لشکر و عملکرد آنان شد، سخنگوی لشکر پس از ابلاغ مژده پیروزی به حضرت پیامبر (ص) داستان اسامه را نیز برایشان تعریف نمود، حضرت پیامبر (ص) اسامه را طلبیدند و از او پرسیدند که چرا او را کشتی؟ اسامه گفت: یا رسول الله او به جان مسلمانان افتاده بود، فلان و فلان را شهید کرد (از چند نفری که به دست او شهید شده بود نام برد) من بر او حمله کردم و چون شمشیر را بالای سر خود دید، گفت: لا اله الا الله: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا باز هم او را کشتی؟ اسامه جواب داد: آری، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: روز قیامت لا اله الا الله را (که از تو شکایت کند) چکار می‌کنی؟ اسامه گفت: یا رسول الله برایم طلب مغفرت بفرما، ایشان فرمودند: روز قیات لا اله الا الله را چکار می‌کنی؟ حضرت پیامبر (ص) تنها این جمله را تکرار می‌فرمود و چیزی دیگر نمی‌گفتند: روز قیامت لا اله الا الله را چکار می‌کنی؟
 +
 +
در روایت حضرت اسامه بن زید (ره) اینگونه آمده است:
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) ما را با لشکری فرستادند، گروهکهایی از قبیلة جهینه بر ما حمله کردند، من به مردی رسیدم (و چون شمشیر را بلند کردم) او گفت: لا اله الا الله، و من او را کشتم، این حادثه قلبم را به خود مشغول کرد و پس از بازگشت، آن را برای حضرت پیامبر (ص) بازگو کردم، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا با این که گفته بود لا اله الا الله، بازهم او را کشتی؟ گفتم: یا رسول الله، او فقط از بیم شمشیر لا اله الا الله گفت، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس چرا قلبش را نشکافتی تا دریابی که آیا از ته دل چنین گفته یا خیر؟ !! حضرت پیامبر (ص) آنقدر این جمله را تکرر فرمودند که من آرزو کردم کاش تازه در همان روز مسلمان شده بودم (و در آن جنگ شرکت نکرده بودم)().
 +
 +
==== یادآوری قدرت خداوند یکی از صورت‌های موعظه است ====
 +
 +
در این موارد از صحیح مسلم مثالی می‌آوریم:
 +
 +
امام مسلم / از ابو مسعود بدری (ره) روایت می‌کند که وی گفت: برده‌ام را با شلاق تنبیه می‌کردم که از پشت سر صدای شنیدم که می‌گفت: ای ابو مسعود بدان که ... اما من از شدت عصبانیت صدا را تشخیص ندادم و چون صدا نزدیک شد، دانستم که ایشان رسول الله (ص) هستند که می‌فرمودند: ای ابومسعود بدان که ... ای ابومسعود بدان که ... و من شلاق را انداختم، در روایتی دیگر آمده که از هیبت حضرت پیامبر (ص) شلاق از دستم افتاد، آن حضرت (ص) فرمودند: ای ابومسعود بدان که از این قدرتی که تو بر این برده داری، خداوند به مراتب بر تو بیشتر قدرت دارد، گفتم: (یا رسول الله) از این به بعد هرگز برده‌ای را نخواهم زد، در روایتی دیگر آمده که ابومسعود گفت: یا رسول الله این برده برای رضای خداوند آزاد است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر چنین نمی‌کردی آتش (جهنم) تو را می‌سوخت.
 +
 +
در روایتی دیگر از امام مسلم / آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: بخدا سوگند، از این قدرتی که تو بر این برده داری خداوند بر تو به مراتب بیشتر قدرت دارد، ابو مسعود می‌گوید: و من نیز آن برده را آزاد کردم().
 +
 +
ابومسعود انصاری می‌گوید: برده‌ام را می‌زدم که از پشت سر صدایی شنیدم که می‌گفت: ای ابومسعود بدان که ... ای ابومسعود بدان که ... من روی گردانیدم، ناگاه حضرت پیامبر (ص) را در جلوی خویش دیدم که می‌فرمود: همانا خداوند از قدرت تو بر این برده بر تو بیشتر قدرت دارد، ابومسعود (ره) می‌گوید: از آن پس هرگز هیچ برده‌ای را نزده‌ام().
 +
 +
=== اظهار رحمت و شفقت بر خطاکار ===
 +
 +
اظهار رحمت و شفقت بر آن خطاکارانی که شایستگی آن را داشته باشند، مانند افرادی که به سختی پشیمان شده و بر گذشتة خود تأسف می‌خورند و صادقانه توبه کرده‌اند، مانند آنچه در این داستان می‌خوانید:
 +
 +
حضرت عبدالله بن عباس ب می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد که با وجود این که با همسرش ظهار() کرده بود، (بدون ادای کفاره) با وی مقاربت کرده بود، او به حضرت پیامبر (ص) گفت: یا رسول الله با همسرم ظهار کردم و قبل از این که کفاره‌ای بدهم با او مقاربت نمودم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا بر تو رحم کند، چه امری باعث شد که مرتکب این کار شوی؟ گفت: درخشش خلخال او در زیر نور ماه! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس تا هنگامی که کفاره‌ای نپرداخته‌ای با او آمیزش مکن().
 +
 +
حضرت ابوهریره (ره) می‌فرماید: در مجلسی با حضرت پیامبر (ص) نشسته بودیم که مردی وارد شد و گفت: یا رسول الله تباه گشتم!
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): تو را چه شده؟
 +
 +
- روزه بودم و با همسرم مقاربت کردم.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): برده‌ای داری که آزادش کنی؟
 +
 +
- خیر.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟
 +
 +
- خیر.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟
 +
 +
- خیر.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) مدتی درنگ فرمودند تا این که شخصی زنبیلی خرما نزد ایشان آورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: آن مرد سائل کجاست؟ آن مرد که خود حضور داشت، گفت: منم یا رسول الله.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): این خرماها را بگیر و صدقه کن.
 +
 +
- یا رسول الله، آیا این خرماها را بر فردی فقیرتر از خودم صدقه کنم؟! به خدا سوگند در شهر مدینه خانواده‌ای فقیرتر از خانوادة من وجود ندارد.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های مبارک ظاهر گشت و سپس فرمودند: با این خرماها خانواده ات را اطعام کن().
 +
 +
این فرد که مرتکب خطا شده بود، قصد مزاح و استخفاف امر الهی را نداشت، بلکه احساس خطا می‌کرد و خود را سرزنش می‌نمود و این مطلب از این جمله او که گفت: هلاک شدم، کاملاً واضح و آشکار است و از این جاست که شایستة رحمت و شفقت قرار گرفت. در روایت امام احمد / جزئیات کیفیت‌آمدن و سؤال‌نمودن آن شخص بیان شده است. در آنجا از حضرت ابوهریره (ره) روایت شده که مردی اعرابی در حالی که صورت را می‌کوبید و موهایش را می‌کند، آمد و گفت: من تباه شده و هلاک گشتم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چه چیزی تو را تباه کرد، گفت: در (روز) رمضان با همسرم نزدیکی کردم، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا تو می‌توانی برده‌ای آزاد کنی؟ گفت: خیر، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا تو می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟ گفت: خیر، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟ گفت: خیر، و فقر و تنگدستی خود را یادآور شد، راوی می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) زنبیلی که غالباً در آن ۱۵ صاع خرما بود آوردند، آن حضرت (ص) فرمودند: سائل کجاست؟ (آن مرد آمد) حضرت پیامبر (ص) به او فرمودند: با این خرماها (مساکین را) اطعام کن، گفت: یا رسول الله در میان شهر مدینه خانواده‌ای نیازمندتر از ما وجود ندارد، حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های انیاب ایشان ظاهر گشت و سپس فرمودند: خانواده ات را اطعام کن().
 +
 +
=== پرهیز از تخطئة شتابزده ===
 +
 +
برای حضرت عمر فاروق (ره) اتفاقی رخ داد که خود آن را بیان می‌کند، او می‌گوید:
 +
 +
در حیات حضرت پیامبر (ص) از هشام بن حکیم بن حزام شنیدم که سورة فرقان را به گونه‌ای دیگر و خلاف آنچه پیامبر (ص) به من آموخته بود، می‌خواند، نزدیک بود در نماز با او درگیر و گلاویز شوم، اما صبر کردم تا این که سلام داد، گریبانش را گرفتم و گفتم: این سوره را چه کسی به تو اینگونه که می‌خواندی، آموخته است؟ گفت: رسول الله (ص)، گفتم: دروغ می‌گویی، رسول الله (ص) این سوره را به گونه‌ای دیگر به من آموخته است، او را کشیدم و نزد حضرت پیامبر (ص) بردم و به ایشان گفتم: من از این مرد شنیدم که سورة فرقان را به گونه‌ای دیگر از آنچه به من آموختید می‌خواند! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او را به حال خود بگذار، ای هشام! بخوان، هشام همانگونه که از او شنیده بودم، خواند و حضرت پیامبر (ص) فرمود: اینگونه نازل شده است، سپس ایشان به من فرمود: ای عمر بخوان، و من آنگونه که مرا آموخته بودند، خواندم. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اینگونه نازل شده است، این قرآن به هفت قرائت نازل شده است به هرگونه که میسر باشد، بخوانید().
 +
 +
==== نکات تربیتی این داستان ====
 +
 +
- امرنمودن هر یک از آنان به قرائت در حضور همدیگر، توأم با تصویب و تصدیق طرفین، برای تثبیت حق و اعلام عدم خطای آنان، بلیغ‌تر و ماندگارتر است.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص) به حضرت عمر (ره) دستور داد تا هشام (ره) را رها کند، این دستور برای آن بود که طرفین با آرامش و اطمینان خاطر آماده استماع شوند، و در این دستور اشاره‌ای است به شتابزدگی حضرت عمر (ره).
 +
 +
- طالب علم هرگز نباید در تخطئة شخصی که نظریه‌ای مخالف آنچه او دارد و آنرا بیان می‌کند شتاب ورزد و قبل از تحقیق و تثبت آن را رد کند، چه بسا آن نظریه نظریه‌ای معتبر و از اقوال اهل علم باشد.
 +
 +
پرهیز از شتاب‌زدگی در عقوبت نیز به این موضوع ربط دارد، در داستان زیر نمونه‌ای از آن را می‌خوانید:
 +
 +
امام نسائی / از حضرت عبَّاد بن شرحبیل (ره) روایت نموده که وی گفت: همراه با عموهایم/ کاکاهایم به مدینه آمدم و به یکی از باغ‌های آن رفتم و از آن چند خوشه (گندم یا جو) چیدم و آن را با دست‌هایم مالیدم تا دانه‌ها را جدا کنم که ناگهان صاحب باغ سر رسید، چادرم را از من گرفت و مرا زد، نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم و از او کمک خواستم، حضرت پیامبر (ص) شخصی دنبال آن مرد فرستاد و او را طلبید و به او گفت: چرا با این شخص چنین برخورد کردی؟ گفت: یا رسول الله او (بدون اجازه) به باغ من وارد شده و خوشه‌هایی چیده است! رسول الله (ص) فرمودند: او جاهل و نادان بوده او را تعلیم نداده‌ای! گرسنه بود، غذایش ندادی! چادرش را به او برگردان، و پس از آن حضرت پیامبر (ص) دستور داد و به من یک وسق() و یا نسف وسق (گندم) دادند().
 +
 +
از این داستان درمی‌یابیم که شناخت اوضاع و شرایط زندگی خطاکار و جانی، داعی و مربی را کمک می‌کند تا در برخورد با او روشی شایسته و مناسب برگزیند.
 +
 +
نکته‌ای قابل توجه در این داستان این است که حضرت پیامبر (ص) صاحب باغ را عقوبت نکردند؛ زیرا او حق داشت و تنها روش و اسلوب او را تخطئه نمودند و او را متوجه کردند که بر خوردش با شخصی که از حکم مسئله جاهل و ناآگاه بوده، برخوردی صحیح و مناسب نبوده است و سپس او را به روش و برخورد مناسب راهنمایی فرمودند و او را دستور داند تا چادر آن شخص را که از او گرفته بود، دوباره به او باز گرداند.
 +
 +
=== برخورد آرام با خطاکار ===
 +
 +
(با خطاکار باید به آرامی برخورد نمود) خصوصاً هنگامی که نهی و برخورد تند سبب شود که دایرة فساد وسیع‌تر گردد، نمونه‌ای جالب از آن را در برخورد حکیمانة حضرت پیامبر (ص) با صحرانشینی که در مسجد ادرار کرد، می‌یابیم.
 +
 +
حضرت انس بن مالک (ره) روایت می‌کند و می‌گوید که همراه با حضرت پیامبر (ص) در مسجد نشسته بودیم که شخصی صحرانشین وارد مسجد شد و در مسجد ادرار کرد، اصحاب رسول الله (ص) گفتند: «مَه مَه» (دست نگه دار ... دست نگه دار ...) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ادرارش را قطع نکنید، راحتش بگذارید، و اصحاب نیز چیزی نگفتند تا این که آن مرد اعرابی در مسجد ادرار کرد، پس از آن حضرت پیامبر (ص) او را صدا نمود و به وی گفت: ادرار و کثافت شایستة مساجد نیست، مساجد برای ذکر خدا و نمازخواندن و تلاوت قرآن هستند، و سپس به یکی از حاضرین دستور داد و او دلوی آب آورد و بر محل ادرار ریخت(). اصل و قاعده‌ای که حضرت پیامبر (ص) آن را در نظر داشتند و از آن پیروی می‌کردند «تیسیر و پرهیز از سختگیری» بود، در روایت بخاری از حضرت ابوهریره (ره) نقل شده که شخصی صحرانشین در مسجد ادرار کرد، مردم برخاستند تا به او حمله کنند (و او را از این کار باز دارند) حضرت پیامبر (ص) به آنان فرمودند: رهایش کنید و بر ادرارش دلوی آب بریزید، شما برای آسانی و سهل‌گیری مبعوث شده‌اید نه برای تشدید و سختگیری().
 +
 +
اصحاب رضوان الله علیهم به خاطر حرصی که بر نظافت مسجد خویش داشتند، برای انکار و منع این منکر به غیرت و جوش آمدند، روایات حدیث گویای این امر است، به طور مثال در روایتی: «مردم بر او فریاد کشیدند» و در روایتی دیگر: «مردم بر او شوریدند» و در روایتی دیگر: «مردم او را زجر کردند» و در روایتی دیگر: «مردم به سوی او شتافتند» وارد شده است و در روایتی دیگر نیز آمده که اصحاب به او گفتند: «مَه مَه»().
 +
 +
اما حضرت پیامبر (ص) عاقبت و انجام کار را در نظر داشتند و می‌دانستند که عاقبت این کار از دو احتمال خارج نیست، اول این که او را منع کنند، و دوم این که او را به حال خود بگذارند، در صورت اول اگر ادرار او قطع شود احتمال دارد که بر اثر بندآمدن ادرار به او ضرری برسد و به مرضی مبتلا گردد و اگر ادرارش قطع نشود و از بیم مردم فرار کند پس در آن صورت نجاست ادرار در مسجد پخش می‌گردد و بدن و لباس آن شخص به ادرار آغشته می‌شود. آری، حضرت پیامبر (ص) با نظر ثاقب خویش دریافت که رهاکردن اعرابی تا در مسجد ادرار کند کمترین مفسده و شر را دربر دارد، با توجه به این که آن مرد مشغول ادرارکردن بود، و نجاست را می‌شد بعداً پاک کنند از این رو به اصحاب فرمودند: او را به حال خود بگذارید، ادرارش را قطع نکنید. آری، حضرت پیامبر (ص) برای حصول مصلحتی برتر که همان دفع مفسده و شر بزرگتر و تحمل کمترین مفسده بود، اصحاب را از این کار بازداشت، و برای حصول مصلحتی برتر مصلحت (مؤقت) و اندک را نادیده گرفتند.
 +
 +
در روایتی دیگر آمده که حضرت پیامبر (ص) علت این کار را از آن اعرابی جویا شد، طبرانی در «المعجم الکبیر» از حضرت عبدالله بن عباس ب اینگونه روایت کرده است: مردی اعرابی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و در مسجد با ایشان بیعت نمود و هنگامی که می‌خواست برگردد، پاهایش را از هم باز کرد و به ادرار نشست، مردم خواستند او را از این کار باز دارند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ادرارش را قطع نکنید، و سپس او را طلبیدند و به وی گفتند: مگر تو مسلمان نیستی؟ گفت: آری، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس چرا در مسجد ادار کردی؟! گفت: سوگند به ذاتی آن که تو را به رسالت برگزید، من گمان می‌کردم که مسجد با زمین‌های دیگر تفاوتی ندارد از این رو در آن ادرار کردم، پس از آن حضرت پیامبر (ص) دستور دادند که بر ادرار آن مرد سطلی آب بریزند().
 +
 +
این اسلوب حکیمانة حضرت پیامبر (ص) در قلب آن اعرابی تأثیری عمیق بجا گذاشت که از گفتار او که در روایت ابن ماجه آمده است، واضع و آشکار می‌گردد، این ماجه از حضرت ابوهریره (ره) روایت نموده که وی گفت: رسول الله (ص) در مسجد نشسته بودند که فردی اعرابی وارد شد و اینگونه دعا کرد: بار الها، من و محمد را بیامرز و کسی دیگر را در آمرزش شریک ما مگردان! حضرت پیامبر (ص) خندیدند و سپس فرمودند: تو امر واسعی را منحصر و محصور گردانیدی، هنگامی که آن اعرابی خواست از مسجد بیرون برود در گوشه‌ای از مسجد پاهایش را از هم باز کرد و همان‌جا به ادرار نشست ... آن اعرابی پس از آن که متوجه اشتباه خود گردید، گفت: پدر و مادرم فدای رسول الله (ص) شوند، به سوی من برخاست نه مرا سرزنش نمود و نه دشنامم داد، تنها فرمود: مسجد جای ادرار نیست، همانا مسجد برای ذکر الله و نمازخواندن ساخته شده است. سپس حضرت پیامبر (ص) دستور دادند که بر ادرار او دلوی آب بریزند().
 +
 +
علامه ابن حجر / در شرح این حدیث نکات و فوایدی را ذکر نموده است، منجمله این که:
 +
 +
- در صورتی که فرد جاهل و نادان از روی سرکشی و عناد مرتکب جرم و خطا نشده باشد با نرمی و لطف باید با او برخورد نمود و از تعنیف و سختی پرهیز باید کرد، به ویژه اگر آن شخص نیاز به تألیف قلب و دلجویی داشته باشد.
 +
 +
- احتراز و پرهیز از نجاست و امر به معروف و نهی از منکر در قلوب اصحاب جای گرفته بود و از این رو در حضور آن حضرت (ص) قبل از اذن ایشان به انکار منکر مبادرت ورزیدند.
 +
 +
- نیز از این حدیث معلوم می‌گردد که پس از برطرف‌شدن موانع بلافاصله باید مفاسد را از بین برد؛ زیرا حضرت پیامبر (ص) پس از فراغت آن اعرابی دستور دادند که بر ادرار او آب بریزند().
 +
 +
=== بیان عظمت خطا ===
 +
 +
حضرت عبدالله بن عمر و محمد بن کعب و زید بن اسلم و قتاده  با روایاتی مشابه نقل کرده‌اند که مردی در غزوه تبوک گفت: ما افرادی شکموتر، دروغگوتر و بزدل‌تر در هنگام جنگ از این قاریان (پیامبر و اصحاب) ندیده‌ایم، حضرت عوف بن مالک (ره) گفت: تو دروغ می‌گویی، تو منافقی، من حتماً حضرت پیامبر (ص) را از این گفتار تو آگاه می‌سازم، حضرت عوف (ره) برخاست و رفت تا حضرت پیامبر (ص) را از این سخن آگاه کند، اما دید که قرآن پیش از او بر آن حضرت (ص) نازل شده بود، آن مرد که بارش را بسته و بر شترش سوار بود نزد آن حضرت (ص) آمد و گفت: یا رسول الله، ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم و برای این که مسافت طولانی راه را احساس نکنیم از هر دری سختی می‌گفتم، عبدالله بن عمر (ره) می‌گوید: گویا هم اکنون او را می‌بینم که تنگ پالان شتر حضرت پیامبر (ص) را گرفته و سنگ‌ها پاهای او را زخمی و خون‌آلوده کرده و او می‌گوید: ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: «بگو آیا به خدا و آیه‌های او و پیغامبر او تمسخر می‌کردید».
 +
 +
و حضرت پیامبر (ص) به او توجه نمی‌فرمودند و چیزی اضافه بر این نیز نمی‌گفتند.
 +
 +
ابن جریر این واقعه را از حضرت عبدالله بن عمر ب اینگونه روایت کرده است، مردی در غزوه تبوک در مجلسی گفت: ما افرادی شکموتر، دروغگوتر و ترسوتر در هنگام جنگ از این قاریان ندیده‌ایم، مردی از اهل مجلس گفت: تو دروغ می‌گویی، بلکه تو منافق هستی من رسول الله (ص) را باخبر خواهم نمود، و قرآن در این باره نازل شد، عبدالله بن عمر ب می‌گوید: من آن مرد را دیدم که خود را به تنگ پالان شتر حضرت پیامبر (ص) گرفته و سنگ‌ها پاهایش را زخمی کرده بود و او می‌گفت: یا رسول الله، ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم، و رسول الله (ص) فرمودند: «بگو آیا به خدا و آیه‌های او و پیغامبر او تمسخر می‌کردید، عذر خواهی نکنید شما پس از ایمان‌آوردن کافر شدید».
 +
 +
=== بیان ضرر و زیان خطا ===
 +
 +
ابوثعلبه خُشنی می‌گوید: هنگامی که حضرت پیامبر (ص) در سفر جایی منزل می‌گرفتند مردم به دره‌ها و رودخانه‌های اطراف پراکنده می‌شدند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این تفرق و پراکندگی شما از شیطان است، از آن به پس هرگاه حضرت پیامبر (ص) در جایی منزل می‌گرفتند، همه یکجا و کنار یکدیگر می‌نشستند، حتی گفته می‌شود اگر چادری بر آنها گسترده می‌شد، همه زیر آن جا می‌گرفتند().
 +
 +
و در روایتی دیگر اینگونه آمده است که حتی تو گمان می‌کردی که اگر بر آنان چادری بگستری همه را دربر می‌گیرد().
 +
 +
می‌بینیم که حضرت پیامبر (ص) تا چه اندازه مراقب احوال و اوضاع اصحاب خویش بودند و از این حدیث درس می‌گیریم که هر فرمانده‌ای باید بر مصلحت سپاهیان خویش حریص باشد و به آن بیندیشد.
 +
 +
تفرق و پراکندگی لشکر هنگام اتراق، دشمن را بر آنان به طمع می‌اندازد و شیطان بدین وسیله مسلمانان را می‌ترساند().
 +
 +
تفرق و پراکندی امکان کمک به همدیگر را از لشکر سلب می‌کند().
 +
 +
نیز از این حدیث درمی‌یابیم که چگونه اصحاب در امور خیر بر توجیهات و رهنمودهای حضرت پیامبر (ص) عمل می‌نمودند.
 +
 +
حدیث نعمان بن بشیر (ره) نیز نمونه‌ای برای بیان عظمت و زیان خطا می‌باشد، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: یا صف‌های خود را (در هنگام نماز) راست کنید و یا این که خداوند در میان شما اختلاف می‌اندازد().
 +
 +
در صحیح مسلم از سماک بن حرب روایت شده که می‌گوید: از نعمان بن بشیر شنیدم که می‌گفت: حضرت پیامبر (ص) (همیشه هنگام نماز) صف‌های ما را راست می‌کرد به گونه‌ای که گویا با آن تیرها را راست می‌کند، تا این که به نظر ایشان رسید که ما راست‌نمودن صف را از وی فرا گرفته‌ایم، روزی بر مصلی ایستاد و نزدیک بود که تکبیر گوید، مردی را دید که سینه اش از صف جلو آمده بود، ایشان فرمودند: ای بندگان خدا! صف‌هایتان را راست کنید و گرنه خداوند میان شما اختلاف می‌اندازد().
 +
 +
نسائی از حضرت انس (ره) روایت نموده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: در صف نماز بهم بچسپید و نزدیک هم بایستید و گردن‌هایتان را با همدیگر برابر کنید، سوگند به آن خدایی که نفس محمد به دست اوست، من شیطان را می‌بینم که بسان بزغاله‌ای سیاه رنگ از میان (خلل) صف‌ها وارد می‌شود().
 +
 +
پس تبیین و توضیح مفاسد و عواقب شوم خطا برای قانع‌نودن خطاکار بسیار مهم است، گاهی عاقبت شوم خطا تنها گریبانگیر خطاکار می‌گردد و گاهی به دیگران نیز سرایت می‌کند، نمونة نوع اول موردی است که ابوداود / آن را در کتاب سنن خویش از حضرت عبدالله بن عباس ب آورده است که مردی باد را نفرین نموده و بنا به روایت مسلم: در دوران حضرت پیامبر (ص) باد چادر شخصی را کشید آن مرد باد را نفرین کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: باد را نفرین مکن؛ زیرا آن مأمور است و هرکس چیزی را که شایسته نفرین و لعنت نیست، نفرین کند، آن نفرین بر خود او باز می‌گردد().
 +
 +
مثال نوع دوم موردی است که امام بخاری / در کتاب صحیح خود از عبدالرحمن ابن ابی ابکره و او از پدرش روایت می‌کند که در محضر رسول الله (ص) شخصی، کسی دیگر را تعریف نمود، و در روایت مسلم اینگونه آمده که مردی گفت: یا رسول الله، پس از رسول الله (ص) در فلان و فلان موارد کسی از او برتر نیست().
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وای بر تو، گردن رفیقت را شکستی، این جمله را چندین بار تکرار نموده و سپس فرمودند: هرکس از شما که ناگزیر شد که برادر مسلمانش را بستاید پس باید اینگونه بگوید: من فلانی را اینگونه می‌پندارم، و حسابش با خداوند است، من کسی را تبرئه نمی‌کنم او را چنین و چنان می‌پندارم، و موردی را که از او می‌شناسد ذکر کند().
 +
 +
و در روایت امام بخاری / در «الادب المفرد» از حضرت محجن اسلمی (ره) در داستانی که نقل می‌کند آمده که در مسجد بودیم که حضرت پیامبر (ص) مردی را دید که نماز می‌خواند و سجده و رکوع می‌کرد، ایشان از من پرسید که آن مرد کیست؟ من آن مرد را ستودم و گفتم: یا رسول الله او فلانی است و فلان و فلان (خوبی را دارد) و در روایتی دیگر در الادب المفرد نیز آمده که (گفتم) او فلانی است و از همه اهل مدینه بهتر نماز می‌خواند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: بس کن، مواظب باش که او نشنود که موجب هلاکت و تباهی وی می‌گردد().
 +
 +
در روایتی در صحیح بخاری از حضرت ابوموسی (ره) آمده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) شنیدند که شخصی، مردی را می‌ستود و در مدح او مبالغه می‌کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: شما او را هلاک کردید و یا (فرمودند) کمرش را شکستید().
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) برای این خطاکار که بگونه‌ای نادرست و مبالغه آمیز آن مرد را می‌ستود، عاقبت نامطلوب خطایش را بیان فرمودند؛ زیرا مدح و تعریف مبالغه‌آمیز سبب می‌گردد که در قلب آن فرد غرور و تکبر و خودپسندی پدید آید و چه بسا به شهرت خویش بسنده کند و از انجام اعمال صالح سست گردد، و یا با لذت‌بردن از مدح در قلبش ریا وجود آید و این امر سبب هلاکت و تباهی او گردد، و این همان مطلبی است که حضرت پیامبر (ص) با تعابیر متفاوتی آن را بیان فرمودند؛ جملاتی مانند: «او را هلاک کردید» یا «گردن او را قطع کردید» و یا «کمر او را شکستید».
 +
 +
گاهی ستایشگر در مدح گزاف‌گویی می‌کند و آنچه را که برآن مطمئن نیست می‌گوید، و بر چیزی که از آن اطلاعی ندارد اعتماد می‌کند و چه بسا دروغ می‌گوید، و گاهی فرد ستوده شده آن مدح را به رخ دیگران می‌کشد، آنگاه بلا و مصیبتی بزرگ به وجود می‌آید علی الاخص اگر فرد ممدوح و ستوده شده ستمگر و یا فاسق باشد(). به صورت کلی و مطلقاً از مدح و ستایش نهی نشده است و حضرت پیامبر (ص) اشخاصی را در حضور آنان ستوده‌اند، و در عنوان باب در صحیح مسلم توضیح مهمی بیان شده است، آنجا آمده «باب نهی از مدح در صورتی که در آن افراطی باشد و یا بر ممدوح بیم فتنه‌ای رود»().
 +
 +
کسی که خود را مقصر می‌داند، مدح و تعریف به او زیانی نمی‌رساند و هرگاه ستایش شود به آن فریب نمی‌خورد و غره نمی‌شود؛ زیرا که او ماهیت و حقیقت نفس خود را می‌شناسد، علمای سلف فرموده‌اند: هرگاه کسی را در حضور خودش ستودند، پس باید اینگونه دعا کند: «اللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِی مَا لَا یَعْلَمُونَ، وَلَا تُؤَاخِذنِی بِمَا یَقُولُونَ، وَاجْعَلْنِی خَیْرًا مِمَّا یَظُنُّونَ»().
 +
 +
«پروردگارا! آن گناهم را که آنان نمی‌دانند مغفرت کن و به آنچه می‌گویند مرا مؤاخذه مکن، و مرا از آنچه می‌پندارند، بهتر بگردان».
 +
 +
=== آموزش عملی خطاکار ===
 +
 +
در بسیاری مواقع آموزش عملی تأثیری قوی‌تر و عمیق‌تر از آموزش تئوری و نظری دارد، حضرت پیامبر (ص) در بسیاری موارد آموزش عملی را ترجیح می‌دادند، جبیر بن نفیر از پدرش نقل می‌کند که او نزد حضرت پیامبر (ص) رفت، ایشان دستور دادند که آب آوردند و سپس فرمودند: ای ابوجبیر وضو بگیر، ابوجبیر ابتدا آب در دهان نمود، حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: ای ابوجبیر از دهان شروع نکن، کافران از دهان شروع می‌کنند، سپس ایشان آب طلبیدند و ابتدا دست‌ها را تا مچ شستند و آنها را پاک نمودند، پس از آن تا سه بار مضمضه و استنشاق() نمودند و بعد از آن تا سه بار چهره خویش را شستند و پس از آن دست راست و سپس دست چپ هریکی را سه بار تا آرنج شستند و سر خود را مسح نموده و پاهای خویش را شستند().
 +
 +
در این داستان حضرت پیامبر (ص) با جمله «کافران از دهان شروع می‌کنند» آن صحابی را از کار و روش نادرستش متنفر نمودند و شاید معنا این باشد که کافران قبل از این که دست را در آب فرو ببرند، دست‌هایشان را نمی‌شویند(). و این دلیل عدم محافظت آنان بر نظافت است، والله اعلم.
 +
 +
=== معرفی جایگزین مناسب ===
 +
 +
حضرت عبدالله بن مسعود (ره) می‌گوید: هنگامی که با حضرت پیامبر (ص) نماز می‌خواندیم (در تشهد) اینگونه می‌گفتیم: «السلام علی الله من عباده، السلام علی فلان وفلان» (و در روایت نسائی آمده که می‌گفتیم:) «السلام علی جبریل، السلام علی المیکائیل»(). حضرت پیامبر (ص) فرمودند: نگویید «السلام علی الله» زیرا سلام یکی از نام‌های خداوند است، بلکه اینگونه بگویید: «التَّحِیَّاتُ لِلَّهِ، وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّیِّبَاتُ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ، السَّلامُ عَلَیْنَا وَعَلَی عبادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ» (زیرا اگر چنین بگویید این دعا شامل تمامی بندگان در آسمان و یا میان زمین و آسمان می‌گردد) «أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلاَّ الله، وَأَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» سپس بهترین دعا را انتخاب و با آن دعا کنید().
 +
 +
نمونه‌ای دیگر در این باره حدیثی است که حضرت انس (ره) روایت می‌کند او می‌گوید: روزی حضرت پیامبر (ص) در قسمت قبلة مسجد بلغمی دیدند، اثر ناراحتی بر چهره آن حضرت (ص) نمایان گشت، ایشان برخاستند و آن را با دست خویش پاک نمودند و پس فرمودند: هنگامی که شما در نماز هستید با پروردگارتان مناجات می‌کنید، (یا این که فرمودند) پروردگار میان شما و قبله است، پس هیچکسی از شما به طرف قبله خِلط نیندازد، بلکه سمت چپ و یا زیر پای خود تف کند و سپس گوشة چادرش را گرفته و در آن آب دهان انداختند و دو طرف آن را بهم مالیده و فرمودند: یا اینگونه خلط را دفع کند().
 +
 +
و در روایتی دیگر آمده که هیچ احدی جلوی رو و سمت راست خود تف نکند، بلکه آب دهان را سمت چپ و یا زیر پایش بیندازد().
 +
 +
مثالی دیگر از حضرت ابوسعید خدری (ره) روایت شده که می‌گوید: بلال نوعی خرما به نام «بَرنی» نزد حضرت پیامبر (ص) آورد، آن حضرت (ص) از وی پرسید: این خرما از کجاست؟ بلال در جواب گفت: مقداری خرمای نامرغوب داشتیم من دو پیمانه از آن را به یک پیمانه از این خرما فروختم تا به شما (خرمای بهتری) بدهم، حضرت پیامبر (ص) آنگاه فرمودند: أوَّه، أوَّه ... این عمل رباست، عین رباست چنین مکن، و هرگاه خواستی (خرمای بهتری) بخری ابتدا خرمای خود را بفروش و با پول آن خرمای مرغوب بخر().
 +
 +
در روایتی دیگر آمده: یکی از بردگان حضرت پیامبر (ص) برای ایشان خرمای «ریَّان» آورد، خرماهای آن حضرت از نوع «بعل» و مقداری خشکیده بود، آن حضرت (ص) از او پرسیدند: این خرماها را از کجا آوردی؟ او گفت: این یک پیمانه خرما را به دو پیمانه از خرماهای خود خریده‌ام، آن حضرت (ص) فرمودند: این کار را مکن، این کار شایسته‌ای نیست، بلکه ابتدا خرمای خود را بفروش و از پول آن هر خرمای که خواستی، بخر().
 +
 +
در روش برخی از داعیان که به امر معروف و نهی از منکر مشغولند، هنگام انکار برخی منکرات و اشتباهات مردم نوعی قصور و کوتاهی مشاهده می‌شود و آن این که آنها تنها بر تخطئه‌نمودن و اعلام حرمت آن منکر و اشتباه اکفتا می‌کنند، بدون این که جایگزینی مناسب و بهتر معرفی کنند و یا این که برایشان بیان کنند که هرگاه خطایی سر زد، باید چکار کنند؟ روش شرع این است که در عوض هر منفعت حرامی جایگزینی مناسب و حلال معرفی می‌کند، هنگامی که زنا حرام شد نکاح مشروع گردید و هنگامی که ربا حرام گردید بیع و معامله جایز و مباح شد و هنگامی که خوک مردار شد و گوشت حیوانات و پرندگان درنده و شکاری حرام شد، گوشت حیوانات ذبح شده اهلی حلال اعلام شد، و غیره. علاوه برآن هرگاه شخصی مرتکب کار محرم و نامشروعی گردد، شرع برای او راه نجات و مخرجی با توبه و کفاره بیان نموده است که در بحث کفاره به تفصیل بیان شده است، پس داعیان باید در معرفی جایگزین مناسب و راه نجات و خلاصی از خطا از شرع مقدس پیروی کنند().
 +
 +
باید توجه داشت که مسئله معرفی جایگزین بهتر به توان و نیروی فکری داعی بستگی دارد، گاهی امری خطاست و باید از آن امتناع ورزید، اما به دلیل فساد احوال و دوری مردم از شرع الهی، فی الواقع برای آن جایگزین مناسبی یافت نمی‌شود، و یا این که داعی جایگزین بهتری را در ذهن خود آماده ندارد، و یا این که به امر جایگزین‌های بهتر نیندیشیده و در این مورد سر رشته‌ای ندارد، در چنین مواردی با وجود این که داعی جایگزین بهتری را نمی‌شناسد، اما بازهم باید منکر را انکار نموده و به تغییر و تصحیح خطا بپردازد، چنین مواردی درباره معاملات و نظام‌های مالی که از مجتمعات و کشورهای غیر مسلمان سرچشمه گرفته و با تمام مخالفت‌ها و ناسازگاری‌هایی که با شریعت اسلامی دارند، به جوامع مسلمانان منتقل شده، زیاد اتفاق می‌افتد و متأسفانه چنان کوتاهی و ضعفی دامنگیر مسلمانان گشته که آنان را از ایجاد جایگزین‌های بهتر و مناسب و معرفی آن باز داشته است، این فقط نوع بی‌توجهی و نقص است و گرنه منهج الهی جایگزین‌های بهتر و مناسب فراوانی دارد که زحمت و مشقت را از مسلمانان دور می‌کند که برخی از مردم از آن آگاه و بسیاری دیگر غافل هستند.
 +
 +
=== راهنمایی به آنچه از وقوع خطا جلوگیری می‌کند ===
 +
 +
ابوامامه بن سهل بن حُنیف از پدرش نقل می‌کند که آنان به همراهی حضرت پیامبر (ص) به طرف مکه حرکت کردند و چون به وادی خَزَّار در منطقه جحفه رسیدند، حضرت سهل بن حنیف (ره) که مردی خوش‌اندام بود و پوستی روشن و سفید داشت آنجا غسل نمود، عامر بن ربیعه در حالی که به او می‌نگریست، گفت: من تاکنون حتی پوست دوشیزه‌ای را نیز به این زیبایی و روشنی، ندیده‌ام!! حضرت سهل (ره) همان دم بی‌هوش شد و بر زمین افتاد، مردم نزد حضرت پیامبر (ص) رفتند و گفتند: یا رسول الله سهل را دریاب! او بی‌هوش افتاده و حتی سرش را نیز تکان نمی‌دهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا به کسی مشکوک هستید؟ (که او را نظر (چشم) کرده باشد؟) گفتند: عامر بن ربیعه به سویش می‌نگریسته است، حضرت پیامبر (ص) عامر را فرا خواندند و بر او به خشم آمده و فرمودند: چرا افرادی از شما برادران‌شان را می‌کشند؟ چرا هنگامی که از زیباییش به شگفت آمدی، نگفتی «بارک الله فیک» (چرا برایش دعای خیر و برکت نکردی؟) سپس به عامر دستور دادند که غسل کند و عامر نیز در ظرفی غسل نمود، و پس از آن آب غسل را با کاسه‌ای بر سر و پشت حضرت سهل (ره) ریختند، عصر آن روز حضرت سهل (ره) با مردم حرکت کرد، گویا اصلاً به او زیانی نرسیده است().
 +
 +
در روایت امام مالک / از محمد بن ابی امامه بن سهل بن حنیف آمده که وی می‌گوید که از پدرش شنیده که می‌گفت: پدرم سهل بن حنیف در خَزّار جبه‌ای را که به تن داشت بیرون آورد و غسل نمود، حضرت سهل (ره) مردی سفید بود و پوستی زیبا و روشن داشت، عامر بن ربیعه که او را نگاه می‌کرد، گفت: من تاکنون حتی پوست دوشیزه‌ای را به این روشنی و زیبایی ندیده‌ام، در پی آن و در همان‌جا حضرت سهل (ره) به شدت تب کرد، به حضرت پیامبر (ص) اطلاع دادند که حضرت سهل (ره) به شدت تب کرده است و نمی‌تواند همراه ایشان بیاید، آن حضرت (ص) نزد وی آمدند و حضرت سهل (ره) داستان را برایشان بازگو کرد، حضرت پیامبر (ص) (به عامر) فرمودند: چرا برخی از شما برادران‌شان را می‌کشند؟ چرا برای او دعای خیر و برکت نکردی؟ همانا زخم چشم حق است، سپس عامر را دستور دادند که وضو بگیرد، و عامر نیز وضو گرفت و (آب وضو را بر حضرت سهل (ره) ریختند) شامگاه حضرت سهل (ره) با حضرت پیامبر (ص) به راه افتاد و هیچگونه مشکلی نداشت().
 +
 +
این داستان نکات زیرا در برداشت:
 +
 +
- خشم‌گرفتن مربی بر کسی که سبب آزار و اذیت برادر مسلمانش گردد.
 +
 +
- بیان‌نمودن زیان و ضرر ناشی از خطا که گاهی منجر به قتل می‌گردد.
 +
 +
- راهنمایی‌کردن به آنچه از وقوع ضرر و ایذای مسلمان باز می‌دارد.
 +
 +
=== پرهیز از برخورد مستقیم با خطاکار و اکتفانمودن به تذکر عمومی ===
 +
 +
از حضرت انس بن مالک (ره) روایت شده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا برخی از مردم هنگام نماز چشم‌های‌شان را به سوی آسمان بلند می‌کنند، و در این باره به تندی سخن گفتند حتی فرمودند: یا از این کار باز آیند و گر نه بینایی آنان گرفته خواهد شد().
 +
 +
و هنگامی که حضرت عایشه ل می‌خواست کنیزی که «بریره» نام داشت بخرد، صاحبان آن کنیز راضی نشدند، مگر به این شرط که حق «ولاء»() برای آنان محفوظ بماند، هنگامی که حضرت پیامبر (ص) اطلاع یافتند، خطبه‌ای ایراد نموده و پس از حمد و ثنای خداوند فرمودند: چرا برخی از مردم شروطی می‌گذارند که در قرآن وجود ندارد؟ هر شرطی که در قرآن نباشد (با تعالیم آن مغایرت داشته باشد) باطل است گرچه صد شرط هم باشند، حکم و قضای الهی سزاوارتر است (که اجرا گردد) و شرط خداوند موثق است، «ولاء» حق کسی است که برده را آزاد کرده باشد().
 +
 +
حضرت عایشه ل روایت نمود که حضرت پیامبر (ص) کاری انجام دادند و مردم را نیز به انجام‌دادن آن اجازه دادند، اما با وجود این افرادی (آن کار را نامناسب دانسته و) از انجام‌دادن آن کار پرهیز نمودند، و چون حضرت پیامبر (ص) اطلاع یافتند، خطبه‌ای ایراد نموده و پس از حمد خداوند فرمودند: چرا افرادی از انجام‌دادن کاری که من انجام داده‌ام إبا می‌روزند؟ به خدا سوگند من در معرفت و خشیت الهی از همه آنان برترم().
 +
 +
حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در جانب قبلة مسجد بلغمی مشاهد فرمودند، و در پی آن رو به مردم نموده و فرمودند: چرا افرادی هنگامی که رو به خداوند می‌ایستند، جلوی روی خود آب دهان می‌اندازند؟ آیا مگر شما می‌پسندید که کسی رو به شما آب دهان بیندازد؟ پس شما در سمت چپ و زیر پای خود آب دهان بیندازید، و اگر ممکن نبود، در چادر خود تف کنید و آن را بهم بمالید().
 +
 +
نسائی در کتاب سنن خویش روایت نموده که حضرت پیامبر (ص) در نماز صبح سورة روم را خواندند و آیات بر او ملتبس شد، هنگامی که حضرت پیامبر (ص) نماز را تمام کردند، فرمودند: چرا برخی از افراد که با ما نماز می‌خوانند، به خوبی و کاملاً وضو نمی‌گیرند، آنان (با این کار خود) قرآن را بر ما مشتبه می‌سازند().
 +
 +
در این مورد شواهد و مثال‌های زیادی وجود دارد که همه در این امر مشترکند که خطاکار را نباید رسوا کرد، اسلوب تعریض و کنایه‌زدن به خطاکار و عدم رویارویی با وی فوایدی دارد که از جمله آن موارد زیر را برمی‌شماریم:
 +
 +
۱- پرهیز از واکنش منفی خطاکار و دور نگاه‌داشتن او از اغوای شیطانی و تحریک وی به انتقام شخصی و دفاع از نفس.
 +
 +
۲- این روش بیشتر مورد قبول واقع می‌گردد، و بر نفس مؤثرتر است.
 +
 +
۳- در این روش خطاکار نزد مردم ناشناخته می‌ماند. (و رسوا نمی‌شود).
 +
 +
۴- بر منزلت مربی و محبت نصحیت‌کننده افزوده می‌شود.
 +
 +
باید توجه داشت که اسلوب تعریض و کنایه‌زدن برای متوجه‌نمودن خطاکار است نه برای رسوانمودن و به تنگناکشانیدن وی، و این در صورتی خواهد بود که وضعیت خطاکار پوشیده باشد و اکثر مردم او را نشناسند، و در صورتی که مردم او را می‌شناسند، این اسلوب نوعی توبیخ و سرزنش بسیار شدید و مضایقه و رسوانمودن خطاکار محسوب می‌گردد، و چه بسا خطاکار تمنا می‌کند که کاش به جای این روش با او مستقیماً برخورد می‌شد، امور زیر در متفاوت‌بودن تأثیر این اسلوب نقش دارند: این که چه کسی خطا را عنوان می‌کند؟ و در حضور چه کسی بیان می‌شود؟ و این که آیا خطا با اسلوبی زننده و برانگیزنده مطرح شده و یا با اسلوب خیرخواهی و شفقت؟
 +
 +
پس اسلوب و روش برخورد غیر مستقیم با خطاکار در صورتی که توأم با حکمت باشد، هم برای خطاکار و هم برای دیگران مفید واقع خواهد شد.
 +
 +
=== برانگیختن عامه مردم علیه خطاکار ===
 +
 +
این روش در موارد خاصی کاربرد دارد و باید به گونه‌ای دقیق بکار گرفته شود، تا موجب پی‌آمدهایی منفی و زیان‌بخش نگردد، و اکنون برای این روش از سیرت حضرت پیامبر (ص) مثالی می‌آوریم:
 +
 +
حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و از همسایه اش شکایت کرد. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: صبر کن (و همسایه ات را تحمل کن) آن مرد چندین بار دیگر برای شکایت از آزار و اذیت همسایه اش نزد آن حضرت (ص) آمد (و در آخرین بار) حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند که برو اسباب و وسایل زندگی ات را در کوچه بینداز! و آن مرد نیز چنین کرد، مردم که او را در این حالت می‌دیدند علت این کار را از وی جویا می‌شدند و او در جواب حالت اذیت و آزاری که از همسایه به او رسیده بود، بازگو می‌کرد، مردم با شنیدن آن، همسایه اش را نفرین می‌نمودند و می‌گفتند: خداوند او را فلان و فلان ... کند، همسایه (که متوجه اشتباه خود شده بود) نزد او آمد و گفت: به خانه ات برگرد، از این پس هرگز از جانب من حرکتی نامناسب و آزاردهنده نخواهی دید().
 +
 +
در مقابل این روش اسلوبی دیگر وجود دارد که در اوضاعی متفاوت با این مرد، و اشخاصی دیگر و برای حمایت و حفاظت خطاکار از اذیت و آزار عامة مردم کاربرد دارد که در فقره بعد بیان می‌گردد.
 +
 +
=== پرهیز از یاری‌نمودن شیطان علیه خطاکار ===
 +
 +
حضرت عمر بن خطاب (ره) می‌گوید: در زمان حضرت پیامبر (ص) مردی بود که عبدالله نام داشت و به لقب «حمار» معروف بود، و (با گفتارش) حضرت پیامبر (ص) را به خنده می‌انداخت، حضرت پیامبر (ص) به جرم شرابخواری او را شلاق زده بودند، روزی او را آوردند و به خاطر ارتکاب مجدد همین جرم او را شلاق زدند، مردی از میان جمیعت گفت: خدا نفرینش کند، چندین بار است که او را شلاق می‌زنند، (اما باز هم از این کار دست نمی‌کشد) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او را نفرین نکنید، مگر نمی‌دانید که او خدا و رسولش را دوست دارد().
 +
 +
حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: مردی را که (بر اثر نوشیدن مسکرات) مست بود نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند و ایشان دستور دادند که او را شلاق بزنند، یکی از حاضرین گفت: خدا رسوایش کند، او را چه شده؟! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: شیطان را علیه برادرتان مساعدت نکنید().
 +
 +
و نیز از ایشان روایت شده که می‌گوید: مردی را که شراب نوشیده بود، نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند، ایشان دستور دادند که او را بزنند، برخی از ما با دست و برخی با کفش و برخی با چادر او را زدند، و هنگامی که او برگشت مردی گفت: خدا تو را رسوا کند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید و شیطان را علیه او یاری نکنید().
 +
 +
و در روایتی دیگر آمده که حضرت پیامبر (ص) به اصحاب گفتند که او را سرزنش و ملامت کنید، مردم به او روی آورده و گفتند: از خداوند نترسیدی، از رسول خدا (ص) حیا نکردی ... ، و سپس رهایش کردند، حضرت پیامبر (ص) در آخر فرمودند: (برایش دعا کنید و) بگویید: پروردگارا! او را ببخش، پروردگارا بر او مرحمت فرما، بعضی مردم با کلماتی افزون بر این نیز برایش دعا می‌کردند().
 +
 +
در روایتی دیگر آمده: هنگامی که آن مرد برگشت، برخی گفتند: خدا تو را رسوا کند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید، شیطان را علیه او مساعدت نکنید، بگویید: خدا بر تو رحم کند().
 +
 +
از مجموعه این روایات برداشت می‌شود که مسلمان گرچه به معصیتی مبتلا گردد، اما باز هم اصل اسلام و اصل محبت خدا و رسول با او باقی می‌ماند و نباید آن را از او نفی نمود، و همچنین نباید بر او چنین دعایی کرد که شیطان را علیه او مساعدت کند، بلکه باید برای او دعای هدایت، مغفرت و رحمت نمود.
 +
 +
=== طلب بازآمدن از کار خطا ===
 +
 +
بازداشتن خطاکار از استمرار در خطا برای این که انکار منکر به تأخیر نیفتد و کار از این هم بدتر نشود، اهمیت فراوانی دارد.
 +
 +
روایت شده که حضرت عمر (ره) به نام پدرش سوگند خورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: از این سوگند باز بیا؛ زیرا هرکس به چیزی غیر از خدا سوگند خورد، شرک کرده است().
 +
 +
ابوداود از حضرت عبدالله بن بسر (ره) روایت نمود که وی می‌گوید: روز جمعه حضرت پیامبر (ص) بر منبر خطبه می‌خواند که مردی آمد و بر سر و گردن مردم رد می‌شد (و به قسمت جلوی مسجد می‌آمد) حضرت پیامبر (ص) (خطبه را ناتمام گذاشته و) به وی فرمودند: (همان‌جا که هستی) بنشین، مردم را اذیت کردی().
 +
 +
ترمذی از حضرت ابن عمر ب روایت نموده که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آروغ زد، آن حضرت (ص) فرمودند: آروغ خود را از ما بازدار. همانا هرکس در دنیا بیشتر سیر باشد، گرسنگی اود ر قیامت طولانی‌تر خواهد بود().
 +
 +
در همه این احادیث در همان لحظة نخست ارتکاب خطا از خطاکار خواسته شده که از خطا بازآید و از ارتکاب آن امتناع ورزد.
 +
 +
=== راهنمایی خطاکار به تصحیح خطای خود ===
 +
 +
این مورد با چندین اسلوب از حضرت پیامبر (ص) نقل شده است.
 +
 +
- تلاش برای متوجه‌ساختن خطاکار تا خود به تصحیح خطای خویش اقدام کند:
 +
 +
مثال این مورد روایتی است از حضرت ابوسعید خدری (ره) که می‌گوید: همراه با حضرت پیامبر (ص) وارد مسجد شدم، آن حضرت (ص) مردی را دید که در وسط مسجد نشسته و انگشت‌های دستهایش را در هم فرو کرده بود و با خود صحبت می‌کرد، حضرت پیامبر (ص) با دست به سویش اشاره کرد (و خواست او را متوجه کند) اما او متوجه نشد، سپس حضرت پیامبر (ص) رو به ابوسعید نموده و فرمودند: هرگاه کسی از شما نماز می‌خواند انگشتان دست‌هایش را درهم فرو نبرد، همانا «تشبیک» (فروکردن انگشتان دو دست در همدیگر) از شیطان است و تا زمانی که کسی از شما در مسجد نشسته و از آن خارج نشده در (حکم) نماز است().
 +
 +
طلب انجام دوباره کار به صورتِ صحیح اگر امکان داشته باشد:
 +
 +
از حضرت ابوهریره (ره) روایت شده که رسول الله (ص) در گوشه‌ای از مسجد نشسته بودند که مردی وارد شد و نماز خواند، و سپس نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وعلیک السلام، برگرد و نماز بخوان همانا تو نماز نخوانده‌ای!! آن مرد برگشت و دوباره نماز خواند و سپس نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وعلیک السلام، برگرد و نماز بخوان همانا تو نماز نخوانده‌ای!!! آن مرد در مرحله دوم یا سوم گفت: یا رسول الله مرا بیاموز، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هرگاه خواستی نماز بخوانی، کاملاً وضو بگیر و سپس رو به قبله بایست و تکبیر بگو، و پس از آن آنچه از قرآن حفظ داری هرچه میسر باشد، بخوان و بعداً رکوع کن (و درنگ کن) تا در رکوع آرام بگیری و سپس سر را بلند کن و راست بایست و سپس سجده کن (و صبر کن) تا در سجده آرام بگیری و سپس سر را بلند کن و آرام بنشین و سپس سجده کن و در سجده آرام بگیر و پس از آن سر را بلند کن و با آرامش و اطمینان بنشین، و سپس با این کیفیت بقیه نمازت را تمام کن().
 +
 +
==== ملاحظات ====
 +
 +
 حضرت پیامبر (ص) اعمال اطرافیانش را کاملاً تحت نظر داشتند تا آنان را بیاموزند، در روایت نسائی آمده که راوی می‌گوید: مردی وارد مسجد شد و نماز خواند و حضرت پیامبر (ص) بدون این که ما احساس کنیم با کناره چشم او را می‌پایید، و چون آن مرد نماز را تمام کرد، نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و نماز بخوان، همانا تو نماز نخوانده‌ای ...() پس مربی باید افعال اطرافیان خویش را تحت نظر داشته باشد.
 +
 +
طلب اعادة کار از خطاکار در تعلیم وی بی‌حکمت نیست، شاید خود متوجه گردد و خطایش را اصلاح کند، خصوصاً اگر اشتباه آشکار باشد بگونه‌ای که نمی‌بایست او مرتکب آن گردد، و چه بسا فراموش شده باشد و بدین وسیله به یادش بیاید.
 +
 +
اگر خطاکار خود متوجه اشتباه خود نشد، مربی باید برایش مفصلاً توضیح دهد.
 +
 +
هرگاه پس از این که شخصی مشتاق شناخت مطلبی باشد و آن را جستجو کند و قلب وی را به خود مشغول بدارد، آن مطلب برایش بیان شود، این مطلب به مراتب بیشتر بر او اثر می‌گذارد و بهتر در ذهنش نقش می‌بندد از این که ابتدائاً و بدون طلب و جستجو آن مطلب برای او بیان گردد.
 +
 +
برای آموزش و تعلیم ابزارهای متفاوت و گوناگونی وجود دارد و مربی باید ابزاری که مناسب حال و موقعیت وی باشد، برگزیند.
 +
 +
یکی از نمونه‌های طلب اعاده کار به صورتی صحیح توسط خطاکار موردی است که امام مسلم / از حضرت جابر (ره) روایت نموده که وی می‌گوید: عمر بن خطاب (ره) به من خبر داد که مردی وضو گرفت و مقدار ناخنی از پایش خشک ماند، حضرت پیامبر (ص) او را دیدند و فرمود: برگرد و درست وضو بگیر، آن مرد وضو گرفت و سپس نماز خواند().
 +
 +
و مثالی دیگر روایتی است که امام ترمذی / در سنن خویش از کَلَدَه بن حنبل آورده است، او می‌گوید: صفوان بن امیه مرا فرستاد تا مقداری شیر و آغوز() و سبزی نزد حضرت پیامبر (ص) که در قسمت بالای وادی تشریف داشتند، ببرم، و من بدون این که سلام کنم و اجازه بطلبم سر زده وارد شدم. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و بگو السلام علیکم، آیا وارد شوم؟ ().
 +
 +
- طلب تدارک آن بخشی از خطا که تصحیحش امکان‌پذیر باشد:
 +
 +
امام بخاری در کتاب صحیح خود از حضرت عبدالله بن عباس ب روایت نموده که وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هیچ مردی با زنی در خلوت نماند مگر با محرم خویش مردی برخاست و گفت: یا رسول الله همسرم به حج رفته و من به خاطر شرکت در فلان غزوه ماندم (و با او نرفتم) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و با همسرت به حج برو().
 +
 +
- اصلاح آثار خطا:
 +
 +
نسائی / در سنن خویش از حضرت عبدالله بن عمر (ره) روایت نموده است که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و گفت: من آمدم تا با تو بر هجرت بیعت کنم و پدر و مادر خود را در حالی رها کرده‌ام که گریه می‌کردند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: نزد آنان برگرد و همانگونه که آنان را به گریه انداخته‌ای، شادشان کن().
 +
 +
- پرداخت کفارة خطا:
 +
 +
چون تدارک و تلافی برخی از گناهان امکان‌پذیر نیست، شریعت برای اصلاح آثار آنها راه‌های دیگری قرار داده است که از جمله آنها می‌توان کفاره‌ها را برشمرد مانند: کفارة یمین، ظهار، قتل خطا، آمیزش و مباشرت در روز رمضان و غیره.
 +
 +
=== انکار موضع خطا و پذیرفتن باقی ===
 +
 +
گاهی کل گفتار و یا کردار خطا نیست، در چنین مواردی حکمت تقاضا می‌کند که تنها موضع خطا باید مورد تردید و انکار قرار گیرد و کل گفتار و یا کردار را نباید تخطئه نمود، آنچه امام بخاری / در کتاب صحیح خود از حضرت رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ بن عفرا ب روایت نموده، بر این نکته دلالت دارد، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) هنگام ازدواج من تشریف آوردند و بر بستر من نشستند، و کنیزکان ما با تشریف‌آوری آن حضرت (ص) شروع کردند به دف‌زدن و ندبه‌کردن و ذکر خوبی‌های اجداد من که در جنگ بدر کشته شده بودند، در این میان یکی از آنها گفت: در میان ما پیامبری هست که می‌داند فردا چه اتفاقی می‌افتد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این سخن را تکرار نکن و آنچه قبلاً می‌گفتی، بگو().
 +
 +
در روایت ترمذی آمده که حضرت پیامبر (ص) به آن کنیزک گفتند: این جمله را رها کن و آنچه قبلاً می‌گفتی، بگو().
 +
 +
و در روایت ابن ماجه آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید، کسی غیر از خداوند نمی‌داند که فردا چه اتفاقی می‌افتد().
 +
 +
بی‌تردید با چنین برخوردی منصفانه، خطاکار به انصاف و عدل دعوتگر و مربی پی می‌برد و این امر زمینة مناسبی را برای پذیرش توجیهات داعی و مربی در ذهن خطاکار ایجاد می‌کند، اما متأسفانه بیساری از دعوتگران و مبارزان با منکرات با مشاهده اندک خطایی چنان به خشم می‌آیند که گفتار و کرداری را که حق و باطل و درست و نادرست در آن آمیخته است، به صورت کلی تخطئه می‌کنند، و این برخورد نادرست موجب عدم قبول دعوت و توجیهات آنان و باعث عدم انقیاد خطاکار می‌گردد.
 +
 +
گاهی کلام خطاکار فی نفسه خطا نیست، بلکه مناسبتی که این کلام را در آن بر زبان آورده است، اشتباه است، مانند این که برخی از مردم هنگام وفات شخصی (و در مجالس ترحیم و تعزیت) می‌گویند: الفاتحه، و در پی آن مردم سورة فاتحه را می‌خوانند، و اینگونه استدلال می‌کند و می‌گویند که ما قرآن می‌خوانیم، خواندن قرآن که کفر نیست! این افراد را باید تفهیم کرد که (خواندن فاتحه فی نفسه خطا نیست، بلکه) تخصیص فاتحه بدون دلیل شرعی به این مناسبت و آن را نوعی عبادت شمردن، خطاست و این چیزی جز بدعت نیست، و این عیناً همان نکته‌ای است که حضرت عبدالله بن عمر ب برای مردی که عطسه‌ای زد و در پی آن گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالسَّلاَمُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ» بیان نمود، حضرت عبدالله بن عمر ب فرمود: من هم می‌گویم: الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالسَّلاَمُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ، (اما در خصوص این مورد) حضرت پیامبر (ص) ما را اینگونه نیاموخته است، بلکه ما را آموخته است که (در چنین مواقع تنها) بگوییم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ»().
 +
 +
=== بازگردانیدن حق به حقدار و حفظ منزلت خطاکار ===
 +
 +
مسلم از حضرت عوف بن مالک (ره) روایت نموده که او می‌گوید: مردی از قبیله «حِمیَر» در جنگ یکی از افراد دشمن را کشت و خواست که «سَلب»() او را برای خود بردارد، حضرت خالد بن ولید که فرماندة لشکر بود «سَلَب» مقتول را به وی نداد (و آن را به حساب اموال غنیمت گذاشت، پس از بازگشت) عوف بن مالک حضرت پیامبر (ص) را از این ماجرا مطلع ساخت، آن حضرت (ص) به خالد بن ولید (ره) فرمودند: چرا «سلب» او را به وی ندادی؟ حضرت خالد (ره) گفت: به نظرم زیاد «و افزون از سهمیه او) بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن را به او بازگردان، و پس از آنکه حضرت خالد (ره) از کار عوف رد شد، عوف چادر او را کشید و گفت: دیدی به آنچه گفتم عمل کردم! مگر به تو نگفته بودم که نزد حضرت پیامبر (ص) شکایتت را می‌کنم؟ حضرت پیامبر (ص) با شنیدن این سخن خشمگین شدند و به حضرت خالد (ره) فرمودند: ای خالد! آن (سَلَب) را به او مده، ای خالد آن را به اومده، چرا فرماندهان مرا راحت نمی‌گذارید؟ مثال شما و آنان مانند مردی است که شتر و یا گوسفندانی را می‌چراند و سر موعد آنها را به آبشخور و سر آب می‌برد، آن چهارپایان ابتد آب صفا و زلال چشمه را می‌نوشند و آب گل‌آلود را برای چوپان می‌گذارند. آری، آنچه صاف و زلال است از آن شما (رعیت) است و تیرگی‌ها برای آنان (فرماندهان) می‌ماند().
 +
 +
امام احمد / این داستان را از عوف بن مالک اشجعی (ره) با عبارتی کامل‌تر روایت نموده است، او می‌گوید: برای غزوه‌ای به سوی شام رفتیم، فرمانده لشکر خالد بن ولید (ره) بود، مردی از نیروهای امدادی قبیله «حِمیَر» به ما ملحق شد و به گروه ما پیوست، و جز یک شمشیر، اسلحه و چیز دیگری نداشت، در مسیر راه یکی از مسلمانان شتری نحر() کرد، آن مرد حِمیَری تکه‌ای از پوست شتر برداشت و آن را مانند سپر شکل داد و بر زمین انداخت و به وسیله آتش آن را خشک کرد و پس از آن برایش دستگیره‌ای درست کرد، و سرانجام با نیروهای دشمن که از رومی‌ها و اعراب قبیله «قُضاعه» متشکل بودند، روبرو شدیم و نبردی سخت و بی‌امان درگرفت، در میان نیروهای دشمن مردی رومی وجود داشت که بر اسبی سرخ و سفید سوار بود و زین اسب و کمربند و شمشیرش طلاکوبی شده بود، و با قساوت تمام به مسلمانان حمله می‌کرد و افراد آنان را شهید می‌کرد، آن مرد حمیری در تعقیب او برآمد تا این که او را به کمین انداخت و از پشت سر اسب او را پی زد، آن مرد از روی اسب افتاد، و مرد حمیری بلافاصله با ضربات پی در پی شمشیر او را کشت، پس از پیروزی مسلمانان آن مرد آمد و «سَلَب» مردِ رومی را طلبید و مردم نیز گواهی دادند که این مرد او را کشته است، حضرت خالد (ره) مقداری از آن مال را به وی داد و باقیمانده را نگاه داشت، هنگامی که آن مرد به مقر خود نزد عوف برگشت، ماجرا را برای عوف بازگو کرد، عوف به او گفت: برگرد و از خالد بن ولید بخواه که باقیمانده مال را به تو بدهد و آن مرد نیز چنین کرد، اما حضرت خالد بن ولید (ره) امتناع ورزید، پس از آن عوف نزد حضرت خالد (ره) رفت و گفت: مگر نمی‌دانی که حضرت پیامبر (ص) «سَلَب» (اسباب و متاع) مقتول را به قاتل بخشیده‌اند؟ حضرت خالد (ره) گفت: بلی، عوف گفت: پس چرا سَلَب مقتول وی را کاملاً به او ندادی؟ حضرت خالد (ره) گفت: این مال به نظر من خیلی زیاد (و پیش از حق او) بود، عوف گفت: اگر حضرت پیامبر (ص) را ببینم ایشان را از این ماجرا آگاه خواهم ساخت، و چون به مدینه رسیدند عوف آن مرد را نزد حضرت پیامبر (ص) فرستاد تا از ایشان کمک بطلبد، آن حضرت (ص)، حضرت خالد (ره) را فرا خواند و عوف نیز آنجا حضور داشت، حضرت پیامبر (ص) از حضرت خالد (ره) پرسیدند که چرا سَلَب مقتول این مرد را به وی نداده‌ای؟ حضرت خالد (ره) گفت: یا رسول الله به نظر من آن مال زیاد (و بیش از حق او) بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن مال را به او بده، سپس حضرت خالد (ره) برخاست و از کنار عوف عبور کرد، عوف چادر او را کشید و گفت: آنچه در بارة تو به پیامبر گفته‌ام برایت کافی است، حضرت پیامبر (ص) این سخن را شنیده و خشمگین شدند و فرمودند: ای خالد آن را به او مده، چرا فرماندهان مرا راحت نمی‌گذارید؟ مثال شما و آنان مانند مردی است که شتر و یا گوسفندانی را می‌چراند و سر موعد آنها را سر آب می‌برد و آنها آب صاف و زلال چشمه را می‌نوشند و آب گل‌آلود را برای چوپان می‌گذارند. آری، آنچه صاف و زلال است از آن شما (رعیت) است و تیرگی‌ها برای آنان (فرماندهان) می‌ماند.
 +
 +
در این داستان می‌بینیم هنگامی که حضرت خالد (ره) در اجتهاد خویش مبنی بر ندادن سَلَب زیاد به قاتل به خطا رفت، حضرت پیامبر (ص) دستور داد که حق را به صاحبش باز گرداند، اما هنگامی که مشاهده فرمودند که حضرت عوف (ره) حضرت خالد (ره) را کنایه می‌زند و چادرش را کشید و مسخره اش کرد و به او گفت: مگر نگفته بودم شکایت تو را نزد حضرت پیامبر (ص) می‌کنم، آن حضرت (ص) خشمگین شدند و فرمودند: ای خالد آن مال را به او مده، و این برای رد اعتبار و منزلت امیر و فرمانده است؛ زیرا در حفظ قدر و منزلت امیر و فرمانده نزد مردم، مصلحتی آشکار و غیرقابل انکار نهفته است.
 +
 +
اما این جا اشکالی پیش می‌آید و آن این که آگر سَلَب مقتول از آنِ قاتل است پس چرا حضرت پیامبر (ص) فرمودند که آن مال را به او مده؟ امام نووی / این اشکال را به دو گونه پاسخ گفته است:
 +
 +
۱- شاید حضرت پیامبر (ص) بعد از مدتی آن مال را به آن شخص باز گرداندند و به خاطر تنبیه او و عوف بن مالک که به حضرت خالد (ره) بد گفته و به فرمانده لکشر و کسی که او را به فرماندهی برگزیده، بی‌حرمتی کردند، این کار را به تأخیر انداختند.
 +
 +
۲- شاید حضرت پیامبر (ص) آن مرد را راضی نموده و او آن مال را به رضایت و اختیار خود به مسلمانان واگذاشته است، و هدف از این کار دلجویی حضرت خالد (ره) و در نظرگرفتن مصلحت احترام و اکرام فرماندهان بوده است().
 +
 +
یکی از شواهد مسئله برگردانیدن اعتبار و منزلت به کسی که در حق او خطایی صورت گرفته، روایتی است از ابو طفیل عامر بن واثله که امام احمد / آن را در کتاب مسند خویش آورده است، او می‌گوید: مردی بر جمعی از مردم عبور کرد و به آنان سلام گفت و آنان نیز پاسخ سلامش را دادند، و آن مرد به راه خود ادامه داد، پس از آن، مردی از میان مجلس گفت: به خدا سوگند، من به خاطر خداوند با این شخص بغض و دشمنی دارم! اهل مجلس به او گفتند: سخن بسیار بد و نامناسبی گفتی والله ما او را از این سخن تو آگاه خواهیم نمود، سپس به یکی از اهل مجلس گفتند: ای فلان، برخیز و آن مرد را از این سخن آگاه کن، فرستادة آنان در پی آن مرد رفت تا این که به او رسید و او را از آن سخن آگاه نمود، آن مرد با شنیدن این سخن برگشت و نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و به ایشان گفت: یا رسول الله، بر جمعی از مسلمانان گذشتم فلانی نیز آنجا بود، سلام گفتم و آنان نیز به سلامم جواب دادند و چون از آنان دور شدم، مردی از اهل مجلس به دنبالم آمد و به من خبر داد که فلانی در بارة من گفته است که به خدا سوگند من به خاطر خدا با این مرد دشمنی دارم، او را فرا خوان و از او بپرس چرا با من دشمنی دارد؟ حضرت پیامبر (ص) آن مرد را طلبید و در بارة اظهارات شاکی از وی پرسید و او نیز اعتراف نمود که چنین گفته است، حضرت پیامبر (ص) از او پرسیدند چرا با این مرد بغض و دشمنی داری؟ گفت: من همسایه او هستم، و کاملاً از او خبر دارم، به خدا سوگند! هرگز او را ندیده‌ام که نمازی بخواند، مگر همین نماز فرض که هر نیکوکار و بدکار همه آن را می‌خوانند! آن مرد گفت: یا رسول الله از او بپرس که آیا تاکنون دیده است که نماز را از وقتش به تأخیر انداخته، و یا این که وضو را کامل نکرده، و یا این که رکوع و سجود نماز را به خوبی انجام نداده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره از او پرسید و آن مرد جواب داد: خیر، (چنین موردی را به یاد ندارم) اما به خدا سوگند هرگز او را ندیده‌ام که روزی را روزه گرفته باشد، مگر ماه رمضان که هر نیکوکار و بدکار همه آن را روزه می‌گیرند! آن مرد گفت: یا رسول الله (از او بپرس) آیا تاکنون دیده است که در روز رمضان چیزی خورده و یا این که در حق رمضان کوتاهی کرده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره از او پرسید و او جواب داد: خیر، اما به خدا سوگند تاکنون ندیده‌ام که سایل و مستمندی را صدقه‌ای داده باشد و یا این که در راه خداوند از مال خود چیزی انفاق کرده باشد! مگر زکات فرضی که هر نیکوکار و بدکار آن را می‌پردازند، آن مرد گفت: یا رسول الله، از او بپرس که آیا تاکنون دیده است چیزی از مال زکات را پنهان کرده و یا این که با زکات گیرنده چانه زده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره نیز از او پرسید و او در جواب گفت: خیر، حضرت پیامبر (ص) رو به او نموده و فرموند: برخیز، نمی‌دانم شاید آن مرد (را که متهم می‌کنی) از تو بهتر باشد().
 +
 +
حفظ منزلت و جایگاه خطاکار پس از توبه بسیار مهم است، تا این که خطاکار بر دین استقامت ورزد و در میان مردم به صورتی عادی زندگی کند، حضرت عایشه ل درباره زن مخزومی که دستش قطع شد، می‌گوید: آن زن بعداً توبه نمود و ازدواج کرد و پس از آن همیشه نزد من می‌آمد و من نیاز و مشکل او را با حضرت پیامبر (ص) در میان می‌گذاشتم().
 +
 +
=== نصیحت‌نمودن طرفین نزاع در خطای مشترک ===
 +
 +
در بسیاری موارد خطا به صورتی مشترک و دو جانبه انجام می‌شود، و کسی که در حق او خطا شده در عین حال خود او نیز خطاکار محسوب می‌گردد، البته نسبت و میزان خطا میان طرفین متفاوت خواهد بود، در چنین موارد هردو طرف نزاع و خطا را باید نصیحت نمود، در این مورد به مثال زیر توجه کنید:
 +
 +
عبدالله بن ابی أوفی می‌گوید: حضرت عبدالرحمن بن عوف (ره) نزد حضرت پیامبر (ص) از حضرت خالد بن ولید (ره) شکایت نمود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ای خالد، کسی از اهل بدر را اذیت مکن، اگر به اندازة کوه احد طلا صدقه کنی بازهم به (مقام و) عمل آنان نمی‌رسی، حضرت خالد (ره) گفت: یا رسول الله درباره من سخن می‌گویند و من نیز آنها را جواب می‌دهم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: خالد را اذیت نکنید، او شمشیری از شمشیرهای خداوند است که آن را بر کفار فرود آورده است().
 +
 +
=== واداشتن خطاکار به عذرخواهی از کسی که در حق او خطا کرده است ===
 +
 +
حضرت انس بن مالک (ره) می‌گوید: عرب‌ها عادت داشتند که در سفر به همدیگر خدمت می‌کردند، در سفری همراه حضرت ابوبکر و عمر ب مردی بود که آنان را خدمت می‌کرد، آنها (در جایی منزل گرفتند و) خوابیدند و هنگامی که بیدار شدند خادم‌شان غذایی آماده نکرده بود (و هنوز خواب بود) یکی از آنها به دیگری گفت: این مرد خیلی پرخواب است (زیاد می‌خوابد) و سپس او را بیدار کردند و به وی گفتند: نزد حضرت پیامبر (ص) برو و سلام ما را به ایشان برسان و بگو: ابوبکر و عمر از شما مقداری خورش خواسته‌اند، آن مرد نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و پیغام آنها را ابلاغ نمود، آن حضرت (ره) به آن مرد فرمودند: آنها را سلام کن و بگو: شما غذا خورده‌اید!! حضرت ابوبکر و عمرب پریشان نزد آن حضرت (ص) آمدند و گفتند: یا رسول الله ما از شما خورش خواستیم و شما فرمودید که آنها غذا خورده‌اند! ما چه غذایی خورده‌ایم؟! ایشان فرمودند: گوشت برادرتان را خوردید (هنگامی که خواب بود از او غیبت کردید و گفتید این مرد پرخواب است) به خدایی که جانم در دست اوست، سوگند: همانا من تکه‌های گوشتش را میان دندانهای‌تان می‌بینم! آنان گفتند: یا رسول الله برای ما طلب مغفرت و استغفار کن، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او (کسی که از او غیبت کرده‌اید) باید برای شما طلب مغفرت کند().
 +
 +
=== ذکر فضیلت و منزلت کسی که در حق او خطا شده تا خطاکار پشیمان شود و معذرت بخواهد ===
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) در برخوردی که میان حضرت ابوبکر و عمر ب رخ داده بود، اینگونه عمل کردند، امام بخاری در کتاب صحیح خود در بخش تفسیر از حضرت ابودردا (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: میان حضرات ابوبکر و عمر ب سخنانی رد و بدل شد و حضرت ابوبکر (ره) حضرت عمر (ره) را خشمگین نمود، حضرت عمر (ره) در حالت خشم از حضرت ابوبکر (ره) جدا شد و به راه افتاد، حضرت ابوبکر (ره) در پی او رفت و از او خواست تا وی را معاف کند، اما حضرت عمر (ره) چنین نکرد و به منزل خود رفت و در را بست، حضرت ابوبکر (ره) نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، ابودردا (ره) می‌گوید: ما نزد حضرت پیامبر (ص) بودیم ایشان (با دیدن حضرت ابوبکر (ره)) فرمودند: این رفیق شما با کسی درگیر شده است، (از طرفی دیگر) حضرت عمر (ره) نیز از برخورد خود پشیمان شده بود، او نیز آمد و سلام گفت و کنار رسول الله (ص) نشست و داستان را برایشان تعریف نمود، حضرت پیامبر (ص) عصبانی شدند، حضرت ابوبکر (ره) (چون اوضاع را اینگونه دید) گفت: یا رسول الله تقصیر من بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ (هنگامی که) من گفتم من پیامبر خدا به سوی شما هستم، شما مرا تکذیب کردید، اما ابوبکر مرا تصدیق نمود().
 +
 +
امام بخاری / این داستان را در کتاب المناقب صحیح بخاری از حضرت ابودردا (ره) اینگونه روایت کرده که وی می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) نشسته بودم که حضرت ابوبکر (ره) در حالی که لباس‌هایش را جمع کرده و حتی زانویش نمایان بود، آمد. حضرت پیامبر (ص) (با دیدن وی) فرمودند: این دوست شما با کسی درگیر شده است، حضرت ابوبکر (ره) سلام کرد و گفت: (یا رسول الله) میان من و عمر مسئله‌ای پیش آمد و من پشیمان شدم، و نزدش رفتم و از او خواستم که مرا ببخشد، اما او نپذیرفت و اکنون نزد شما آمده‌ام، حضرت پیامبر (ص) (تا سه مرتبه) فرمودند: خداوند تو را ببخشد، (از طرفی دیگر) حضرت عمر (ره) پشیمان شد و به منزل حضرت ابوبکر (ره) رفت و پرسید: آیا ابوبکر در منزل است، گفتند: خیر و سپس او نیز نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آثار خشم بر چهرة آن حضرت (ص) نمایان گشت، حضرت ابوبکر (ره) (با مشاهده خشم آن حضرت (ص)) در جلوی ایشان زانو زد و گفت: یا رسول الله! والله من مقصر بوده‌ام، والله من مقصر بوده‌ام، حضرت پیامبر (ص) فرموند: خداوند مرا به سوی شما به پیامبری مبعوث نمود و شما مرا تکذیب کردید، اما ابوبکر مرا تصدیق، و با جان و مال با من همدردی و همکاری نمود، پس چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید، چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ پس از آن کسی او را نیازرد().
 +
 +
=== مداخله برای فرونشاندن غوغا و خاموش‌گردانیدن فتنه ===
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) در اوضاع متعددی اینگونه عمل کردند، و هنگامی که نزدیک بود میان مسلمانان جنگی درگیرد، آن حضرت (ص) (برای آرم‌کردن اوضاع) مداخله نمودند، آنگونه که حضرت عایشه ل درباره حادثة افک می‌فرماید: حضرت پیامبر (ص) به منبر رفتند و فرمودند: ای مسلمانان! چه کسی از شما مرا در برابر مردی که اذیت و آزارش حتی به اهل من رسیده، پشتیبانی می‌کند؟ من از اهل خود تاکنون جز خیر چیزی دیگر ندیده‌ام، و آنان (منافقین) از مردی نام می‌برند که تاکنون از او مورد بدی مشاهده نکرده‌ام و او بدون من هرگز در منزل من وارد نشده است، حضرت سعد بن معاذ (ره) از تیرة بنی عبدالاشهل برخاست و گفت: یا رسول الله من برای این کار آماده‌ام، اگر آن مرد از قبیلة من (اوس) باشد خودم گردنش را می‌زنم، و اگر از برادران خزرجی ما باشد هرچه شما در مورد او دستور بفرمایید، آنگونه خواهیم کرد، حضرت سعد بن عباده (ره) بزرگ خزرج مرد صالحی بود، اما تعصب قومی بر او غالب آمد و به سعد گفت: به خدا قسم تو دروغ می‌گویی، آن شخص را نمی‌کشی و بر کشتنش قدرت نیز نداری، و اگر آن مرد از قبیله تو می‌بود دوست نمی‌داشتی که او را بکشی، حضرت أسید بن حضیر که عموزاده سعد بود، برخاست و به سعد بن عباده گفت: تو دروغ می‌گویی قسم به خدا اگر آن مرد از قبیلة ما باشد حتماً او را خواهیم کشت، تو منافقی و از منافقان جانبداری می‌کنی، دو قبیله اوس و خزرج برآشفتند و نزدیک بود باهم بجنگند، حضرت پیامبر (ص) بر منبر ایستاده بودند، و مدام آنان را به سکون و آرامش دعوت می‌دادند تا این که آرام گشتند و سکوت نمودند().
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) برای برقراری صلح بین قبیله بنی عمرو بن عوف، نزد آنان تشریف بردند و آنگونه که در صحیحین آمده به ابتدای نماز با جماعت نیز نرسیدند، در روایت نسائی از حضرت سهل بن سعد ساعدی (ره) روایت شده که وی می‌گوید: میان دو گروه از انصار اختلافی بروز کرد حتی یکدیگر را با سنگ نیز زدند، حضرت پیامبر (ص) آنجا رفتند تا میان آنان صلح برقرار نمایند، وقت نماز فرا رسید و حضرت بلال (ره) اذان گفت و به انتظار حضرت پیامبر (ص) نشست، اما ایشان تشریف نیاوردند، نماز اقامه شد و حضرت ابوبکر (ره) جلو رفت ...().
 +
 +
و در روایتی از امام احمد / از حضرت سهل بن سعد (ره) اینگونه آمده است: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و به ایشان خبر داد که در میان قبیله بنی عمرو بن عوف جنگی درگرفته و یکدیگر را با سنگ زده‌اند، حضرت پیامبر (ص) برای برقراری صلح نزد آنان تشریف بردند ...().
 +
 +
=== اظهار غضب از خطا ===
 +
 +
اظهار غضب از خطا هنگام دیدن و یا شنیدن آن بالخصوص اگر خطا در رابطه با امور اعتقادی همچون غرق شدن در مباحث تقدیر و تنازع درباره قرآن باشد، در سنن ابن ماجه از عمرو بن شعیب آمده که وی از طریق پدرش از جد خود روایت نموده است که وی گفت: اصحاب در بحث تقدیر باهم درگیر سخن و گفتگو بودند که حضرت پیامبر (ص) تشریف آوردند و از شدت خشم به گونه‌ای سرخ شده بودند که گویا بر چهره مبارک آب دانة انار پاشیده شده است، ایشان فرمودند: آیا شما به این کار امر شده‌اید؟ آیا برای این آفریده شده‌اید؟ آیات قرآن را در هم می‌آمیزید و در مقابل هم قرار می‌دهید، ملت‌های پیشین اینگونه تباه شدند، حضرت عبدالله بن عمرو (ره) می‌گوید: از عدم حضور و تخلف خویش از این مجلس آنقدر خرسند شدم که از عدم حضور خویش در هیچ مجلسی اینگونه خوشحال نشده‌ام ().
 +
 +
و در کتاب السنه ابن ابی عاصم آمده است که حضرت پیامبر (ص) در حالی بر اصحاب وارد شد که آنان درباره تقدیر باهم مشغول نزاع بودند، یکی آیه‌ای می‌خواند و دیگری در جوابش آیة دیگری می‌خواند، آن حضرت (ص) که گویا بر چهرة مبارکش آب دانة انار پاشیده بودند، فرمودند: آیا برای این آفریده شده‌اید؟ و یا به این کار امر شده‌اید؟ آیات قرآن را اینگونه در مقابل هم قرار ندهید، نگاه کنید، آنچه به شما امر شده از آن پیروی کنید و از آنچه نهی شده‌اید، بپرهیزید().
 +
 +
یکی دیگر از مواردی که حضرت پیامبر (ص) از ملاحظة خطا خشمگین شدند موردی است که با حضرت عمر (ره) درباره قضیه مصدر تلقی و دریافت دین پیش آمد، امام احمد / در کتاب مسند خویش از حضرت جابر بن عبدالله (ره) روایت نموده است که حضرت عمر (ره) کتابی که از اهل کتاب (یهود) گرفته بود، آورد و نزد حضرت پیامبر (ص) آن را خواند، آن حضرت (ص) به خشم آمدند و فرمودند: آیا درباره رسالت من دچار سرگشتگی و تحیّر شده‌اید، ای پسر خطاب! سوگند به خدایی که جانم در اختیار اوست، من رسالت و دینی کاملاً واضح و روشن برای تان آورده‌ام، هرگاه از اهل کتاب مسئله بپرسید، اگر راست بگویند نمی‌پذیرید و اگر دروغ بگویند تصدیق‌شان می‌کنید، به خدا سوگند اگر موسی  زنده می‌بود چاره‌ای جز اتباع من نداشت().
 +
 +
این حدیث را دارمی / نیز از حضرت جابر (ره) روایت نموده است می‌گوید: حضرت عمر (ره) نسخه‌ای از تورات را آورد و گفت: یا رسول الله این نسخه‌ای از تورات است، آن حضرت (ص) ساکت ماندند، حضرت عمر (ره) شروع کرد به خواندن تورات، چهرة حضرت پیامبر (ص) کم‌کم متغیر می‌گشت که حضرت ابوبکر (ره) متوجه شد و به حضرت عمر (ره) گفت: مادرت به داغت بنشیند، مگر چهره حضرت پیامبر (ص) را نمی‌بینی که چگونه متغیر گشته؟ حضرت عمر (ره) به چهره آن حضرت (ص) نگریست و (با مشاهده آثار خشم، فوراً گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ غَضَبِ اللَّهِ وَمِنْ غَضَبِ رَسُولِهِ، رَضِینَا بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالإِسْلاَمِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ نَبِیًّا» سپس حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر موسی ظهور کند و شما مرا ترک، و از او پیروی کنید همانا گمراه خواهید شد، اگر موسی زنده می‌بود و نبوت مرا در می‌یافت، حتماً از من پیروی می‌نمود().
 +
 +
حدیث حضرت ابودردا (ره) نیز این را تأیید می‌کند، او می‌گوید: حضرت عمر (ره) نوشته‌هایی از تورات را نزد حضرت پیامبر (ص) آورد و گفت: یا رسول الله (ص) این مجموعه‌ای از تورات است، آن را از یکی از دوستانم از قبیله بنی زریق گرفته‌ام، چهره آن حضرت (ص) دگرگون شد، حضرت عبدالله بن زبیر (همان کسی که کیفیت اذان را به خواب دید) گفت: پیامبر (ص) چگونه متغیر گشته است؟ حضرت عمر (ره) (با مشاهدة ناراحتی حضرت پیامبر (ص)) گفت: «رَضِینَا بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالإِسْلاَمِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ نَبِیًّا وَبِالْقُرْآنِ إِمَامًا» و در پی آن ناراحتی و خشم آن حضرت برطرف گشت و سپس فرمودند: سوگند به خدایی که نفس محمد در اختیار اوست، اگر موسی اکنون میان شما می‌بود و شما مرا ترک کرده و از او پیروی می‌کردید بی‌تردید گمراه می‌شدید، شما بهرة من از ملت‌ها، و من بهرة شما از پیامبران هستم().
 +
 +
در روایات و شواهد متعدد این داستان نقش مساعد مربی که به مجرد مشاهده‌نمودن تغییر چهره مربی موضع گرفت، کاملاً آشکار و واضح است، بی‌تردید اجتماع این امور در قلب شخصی که مورد وعظ و نصیحت واقع شده تأثیر عمیقی می‌گذارد، جریان فوق مراحل زیر را طی نمود:
 +
 +
الف: انفعال و متأثرشدن حضرت پیامبر (ص) قبل از هرگونه سخنی که با متغیرشدن چهره آن حضرت (ص) آشکار گردید.
 +
 +
ب: مشاهده و ملاحظه اوضاع توسط حضرت ابوبکر و عبدالله بن زید و متوجه‌ساختن حضرت عمر (ره).
 +
 +
ج: پی‌بردن حضرت عمر (ره) به خطای خویش و تلاش برای جبران و عذرخواهی از آنچه انجام گرفته که با پناه‌جستن از خشم خدا و رسول به خداوند و اعلام اصل اصیل (پذیرفتن توأم با رضایت الله، رسول، دین) تحقق یافت.
 +
 +
د: شادمانی و رفع‌شدن خشم حضرت پیامبر (ص) با رجوع و درک خطا توسط حضرت عمر (ره).
 +
 +
هـ: تأکید حضرت پیامبر (ص) بر تثبیت اصل و پیروی از شریعت وی و تحذیر از دریافت و أخذ دین از مصادر دیگر.
 +
 +
نمونه‌ای دیگر از مواردی که حضرت پیامبر (ص) از مشاهده منکر به خشم آمده‌اند، روایتی است در صحیح امام بخاری / از حضرت انس بن مالک (ره)، وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در جنب قبلة مسجد بلغمی مشاهده فرمودند و از آن سخت ناراحت شدند، تا جایی که آثار آن بر چهرة ایشان نمایان گشت، سپس آن را با دست خویش پاک نموده و فرمودند: هنگامی که شما در نماز هستید با پروردگارتان مناجات می‌کنید و خداوند میان شما و قبله است، پس هیچکسی روبروی قبله آب دهان نیندازد، بلکه سمت چپ و یا زیرپای خود تف کند و سپس گوشة چادر خویش را برگرفت و در آن آب دهان انداخت و آن را بهم مالید و سپس فرمودند: و یا اینگونه عمل کند().
 +
 +
نمونه‌ای دیگر از موارد خشم آن حضرت (ص) هنگام اطلاع‌یافتن از خطایی است که به مفسده‌ای منجر شده بود که آن را امام بخاری / از حضرت ابومسعود انصاری (ره) روایت کرده است، وی می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و گفت: یا رسول الله، من تنها به این خاطر به نماز فجر نمی‌روم که فلانی نماز را خیلی طولانی می‌کند، راوی می‌گوید: هرگز ندیده بودم که حضرت پیامبر (ص) آنگونه به خشم بیایند، سپس فرمودند: برخی از شما مردم را متنفر می‌کنند، پس هرکس از شما که امام (نماز جماعت) شد، نماز را سبک بخواند؛ زیرا میان نمازگزاران افرادی سالخورده، ناتوان، و دیگرانی هستند که کار دارند (و باید در پی کار خود بروند)().
 +
 +
خشم‌گرفتن مفتی از تکلف و سؤال‌های بی‌مورد مستفتی، نیز از اینگونه موارد به شمار می‌آید، از حضرت زید بن خالد جهنی (ره) روایت شده که می‌گوید: مردی بادیه‌نشین نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و پرسید که اگر گمشده‌ای یافت آن را چه کند؟ آن حضرت (ص) فرمودند: کیسه (جلد) و ریسمان آن را تا یک سال حفاظت کن و مردم را از آن آگاه ساز، اگر صاحبش پیدا شد و علامت و نشانی آن را گفت: (آن را به او بده) و گرنه ان را در راه خدا صدقه کن، آن مرد گفت: گوسفند گمشده را چه باید کرد؟ فرمودند: گوسفند گمشده از آن تو و یا صاحبش و یا گرگ است. (آن را حفاظت کن تا صاحبش پیدا شود، او پرسید: شتر گمشده را چه؟ چهره آن حضرت (ص) از خشم دگرگون شد و سپس فرمود: تو را با شتر چکار؟ کفش و مشک آبش همیشه همراه اوست، از (چشمه‌ها) آب می‌نوشد و می‌چرد (و سرانجام صاحبش آن را می‌یابد)().
 +
 +
انفعال و واکنش هماهنگ و متناسب با خطا در هنگام حدوث و یا مشاهده و یا شنیدن خطا به گونه‌ای که در چهره و یا صدا و اسلوب مربی تجلی یابد نشانة حیات قلب وی ضد منکرات و ناسازگاری با آن و بسیار لازم است، تا مبادا حاضرین خطا را سبک و جزئی انگارند و تا هنگام انکار خطا توسط مربی کلام وی مؤثر واقع نگردد، و برعکس اگر انفعال و تأثر مربی آشکار نباشد و یا واکنش او به تأخیر افتد، قضیه سرد و کهنه و سخن و تعلیق وی کم‌رنگ و بی‌تأثیر می‌گردد.
 +
 +
البته می‌توان گاهی با درنظرداشتن حکمت و مصلحتی همچون اهمیت و حساسیت موضوع و یا عدم وجود افراد کافی که موعظه را به دیگران انتقال دهند، بیان مطلب و یا نقد و بررسی حادثه و یا کلام اشتباه و نادرست را به هنگام تجمع و حضور مردم موکل نمود و نیز می‌توان در لحظة نخست به بیانی خصوصی و کوتاه اکتفا نمود و بیان عمومی را تا فرصتی مناسب به تأخیر انداخت، در صحیح بخاری از ابو حمید ساعدی روایت شده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) مردی را برای جمع‌آوری زکات و صدقات فرستاد، آن مرد پس از انجام مأموریت نزد ایشان آمد و گفت: یا رسول الله این (اموال) از آن شماست (زکات و صدقه است) و این هم هدایایی که مردم به من داده‌اند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا در خانة پدر و مادرت ننشستی تا ببینی که به تو هدیه می‌دهند یا خیر؟ سپس آن حضرت (ص) شامگاه آن روز پس از نماز برخاست و پس از حمد و ثنایی که زیبندة پروردگار بود، فرمودند: اما بعد: چرا برخی از افرادی که ما برای جمع‌آوری زکات می‌فرستیم، هنگامی که برمی‌گردند، می‌گویند: این (مال زکات و) از آن شماست و این هم هدایایی که به من اهدا شده، پس چرا در خانه پدر و مادرش ننشست تا ببیند کسی به او هدیه می‌دهد یا خیر؟ سوگند به آن خدایی که نفس محمد در اختیار اوست هرکس در مال زکات خیانت کند، روز قیامت آن را بر دوش می‌کشد و می‌آورد و اگر شتر و یا گاو و گوسفندی خیانت کرده باشد، در حالی آن را بدوش می‌کشد که آن حیوان صدا برآورده است، من به شما ابلاغ نمودم، ابوحمید می‌گوید: سپس آن حضرت دست‌ها را (به سوی آسمان) بر افراشت حتی که ما سفیدی زیر بغل ایشان را مشاهده کردیم().
 +
 +
=== روی‌گردانیدن از خطاکار و عدم مجادله با وی به امید آن که خود به حق پی ببرد ===
 +
 +
امام بخاری / از حضرت علی (ره) روایت نموده که وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) شب هنگام نزد وی و حضرت فاطمه  تشریف آورده و به آنها فرمودند: شما نماز (تهجد) نمی‌خوانید؟ حضرت علی (ره) می‌گوید من گفتم: یا رسول الله نفس‌های ما در اختیار الله است، هرگاه او بخواهد ما را توفیق می‌دهد که برخیزیم()، حضرت پیامبر (ص) با شنیدن آن جمله چیزی نگفتند و برگشتند، حضرت علی (ره) از وی شنید که هنگام بازگشت دست را بر زانوی خویش می‌زدند و این آیه را می‌خواندند: ﴿ «و هست آدمی بیشتر از همه چیز در خصومت».
 +
 +
=== سرزنش‌نمودن خطاکار ===
 +
 +
آنگونه که حضرت پیامبر (ص) با حضرت حاطب (ره) عمل نمودند، آنگاه که وی کفار قریش را از قصد مسلمانان به لشکرکشی و فتح مکه اطلاع داد، آن حضرت (ص) از وی پرسیدند: چرا چنین کردی؟ او گفت: یا رسول الله من کماکان به خدا و رسول ایمان دارم و دین خود را تغییر وتبدیل ننموده‌ام، من می‌خواستم که منتی بر آنها نهاده باشم تا اینگونه از تعرض به اهل و مال من در مکه باز آیند، بقیه اصحاب (به استثنای من) همه در مکه افرادی دارند که از اهل و اموال آنان حفاظت کنند، سپس حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این مرد راستش را گفت به او جز خیر و نیکویی چیزی نگویید.
 +
 +
حضرت عمر (ره) گفت: یا رسول الله او به خداوند و رسولش و مؤمنان خیانت کرده است، اجازه بفرمایید تا گردن او را بزنم، آن حضرت (ص) فرمودند: ای عمر! تو چه می‌دانی؟ همانا الله از اهل بدر آگاه بوده و سپس فرموده: ای اهل بدر هرچه می‌خواهید، بکنید، (ورود به) بهشت برای شما واجب گشته است، اشک از چشمان حضرت عمر (ره) جاری گشت و سپس گفت: الله رسوله اعلم().
 +
 +
==== نکات و فواید تربیتی مهم این داستان ====
 +
 +
۱- سرزنش حضرت پیامبر (ص) به آن صحابی که مرتکب خطای بزرگی شده بود، با این جمله که چرا چنین کردی؟
 +
 +
۲- استعلام انگیزه‌ای که او را به سوی خطا سوق داده است، بی‌تردید این در موضعی که علیه او اتخاذ می‌گردد، نقش مهمی دارد.
 +
 +
۳- آنهایی که فضل و سابقة خوبی دارند از گناه و خطا معصوم نیستند.
 +
 +
۴- مربی باید برای تحمل اخطای یاران خویش سعه صدر کافی داشته باشد، تا این که آنان بتوانند بر منهج و راه مستقیم با وی همراه و همگام باشند؛ زیرا هدف اصلاح آنان است نه طردکردن و کنار زدن آنها.
 +
 +
۵- مربی باید به لحظات و نکات ضعف بشری که گاه‌گاهی گریبانگیر افراد می‌گردد، آگاه باشد و مبادا افراد سابقه‌دار و پیشگام را که گاهی مرتکب خطایی می‌شوند، (به سختی و بی‌رحمانه) مؤاخذه کند.
 +
 +
۶- دفاع و پشتیبانی از خطاکاری که شایستگی آن را دارد.
 +
 +
۷- اگر خطاکاری حسنات بسیار و سابقة درخشانی دارد، در هنگام نقد و بررسی خطا و موضع‌گیری علیه او باید مورد توجه و ملاک قرار گیرند.
 +
 +
=== ملامت‌کردن خطاکار ===
 +
 +
بر خطای واضح و آشکار نباید سکوت کرد، بلکه قبل از هرچیزی خطاکار را باید ملامت نمود تا این که به خطای خویش پی ببرد، امام بخاری / از حضرت علی (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: از غنایم بدر به من شتری رسیده بود، و حضرت پیامبر (ص) نیز به من شتری دیگر داده بود، هنگامی که می‌خواستم با فاطمه دختر حضرت پیامبر (ص) ازدواج کنم با مردی زرگر از قبیله بنی قینقاع قرار گذاشتم که باهم به صحرا برویم و «اذخر» (کاه مکه، و نوعی گیاه خوشبو) جمع کنیم و بفروشیم، و به اینگونه می‌خواستم مخارج «ولیمه» (میهمانی عروسی) خویش را فراهم کنم، شترهایم را کنار حجرة مردی انصاری خوابانیدم و رفتم که برای آنها پالان و جوال و ریسمان پیدا کنم، هرچه مورد نیاز بود فراهم کردم و نزد شترها برگشتم که ناگاه دیدم که کوهان‌های آنها را بریده و پهلوهای‌شان را چاک داده و جگرهای‌شان را بیرون کرده بودند، بی‌اختیار اشک از چشم‌هایم سرازیر شد، پرسیدم چه کسی با شترهایم چنین کرده است؟ گفتند: حمزه بن عبدالمطلب و اکنون نیز با گروهی از انصار در این خانه هستند و شراب می‌نوشند، نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم، زید بن حارثه نیز نزد وی بود، ایشان آثار ناراحتی و پریشانی را در چهره‌ام مشاهده فرمودند و پرسیدند: چه شده؟ گفتم: یا رسول الله هرگز (حادثه‌ای رنج‌آور) چون امروز ندیده‌ام، حمزه کوهان شترهایم را بریده و پهلوهای‌شان را چاک داده و اکنون در خانه‌ای آنجا با گروهی شراب می‌نوشد، حضرت پیامبر (ص) چادرش را پوشید و به راه افتادند، من و زید بن حارثه نیز دنبال وی حرکت کردیم تا این که به خانه‌ای که حمزه در آن بود رسیدیم آن حضرت (ص) اجازه خواستند و آنان نیز اجازه دادند، وارد شدیم حضرت پیامبر (ص) نگاهی انداخت، و سپس نگاهش را بلند کرد، و حمزه نیز به زانوهای ایشان نگریست و سپس به شکم و در آخر به چهره آن حضرت (ص) نگریست و گفت: مگر شما بردگان پدرم نیستید؟ رسول الله (ص) که متوجه شده بودند که او در حالت مستی است به عقب برگشتند و ما نیز به دنبال ایشان خارج شدیم(). این داستان مربوط به قبل از تحریم شراب است.
 +
 +
=== اعراض از خطاکار ===
 +
 +
امام احمد / از حمید روایت نموده که وی گفت: ولید نزد من و یکی از دوستانم آمد و به ما گفت: با من بیایید شما از من جوان‌تر هستید و گفتار را بهتر از من به ذهن می‌سپارید، سپس ما را نزد بشر بن عاصم برد، ابوالعالیه به او گفت: حدیث خود را برای این دو نفر بیان کن، او از عقبه بن مالک از ابوالنضر لیثی و او از «بهز» برایمان نقل نمود که حضرت پیامبر (ص) گروهی را به جنگ فرستاد و آنان بر قومی حمله کردند، مردی از آنان فرار کرد و مردی از مسلمانان با شمشیر خویش او را دنبال نمود، آن مرد فراری با دیدن شمشیر گفت من مسلمانم، اما مرد مسلمان به گفتة او توجهی نکرد و او را با ضربة شمشیرش از پای درآورد. حضرت پیامبر (ص) از این ماجرا اطلاع یافتند و در این باره سخنانی تند گفتند، قاتل که از سخنان آن حضرت (ص) باخبر شده بود، آمد و در حالی که حضرت پیامبر (ص) خطبه می‌خواندند، گفت: یا رسول الله، والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت: من مسلمانم، حضرت پیامبر (ص) از وی و مردمی که در آن جهت بودند روی گردانید و به ایراد سخن پرداخت، قاتل دوباره (روبروی ایشان ایستاد و) گفت: یا رسول الله! والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت من مسلمانم، باز هم حضرت پیامبر (ص) از وی روی گردانید و به سخنانش ادامه داد، آن مرد سومین بار گفت: یا رسول الله، والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت من مسلمانم، حضرت پیامبر (ص) در حالی که آثار ناراحتی بر چهره اش نمایان بود به وی روی آورده و (تا سه بار) فرمودند: همانا خداوند از (بخشیدن) قاتل مؤمن ابا و امتناع ورزیده است().
 +
 +
نسائی / از حضرت ابوسعید خدری (ره) روایت نموده است که وی گفت: مردی از قبیله نجران که انگشتری طلایی به دست داشت نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آن حضرت (ص) از او روی گردانیده و فرمودند: تو در حالی نزد من آمدی که اخگری از آتش (جهنم) به دست تو بود().
 +
 +
امام احمد / این داستان را با عبارتی رساتر از حضرت ابوسعید خدری (ره) اینگونه روایت نموده است، مردی نجرانی که انگشتری طلایی در دست داشت نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آن حضرت (ص) از او اعراض نموده و از وی چیزی نپرسیدند، آن مرد نزد همسرش برگشت و ماجرا را برایش تعریف نمود، همسرش گفت: حتماً موردی پیش آمده است، نزد آن حضرت (ص) باز گرد، و آن مرد نیز انگشتری و جبه‌ای که پوشیده بود درآورد و نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و اجازه طلبید به وی اجازه داده شد. چون وارد شد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) سلامش را جواب دادند، آن مرد گفت: یا رسول الله، مرتبة قبل که خدمت شما آمدم، از من اعراض فرمودید، آن حضرت (ص) فرمودند: مرتبه اول که نزد من آمدی، اخگری از آتش در دست تو بود، او گفت: یا رسول الله من با خود انبوهی از این اخگرها آورده‌ام (آن مرد از بحرین جواهر و زیورآلات بسیاری آورده بود) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آنچه آورده‌ای سامان زندگانی دنیاست و برای ما حکم سنگ را دارد و به ما سودی نمی‌بخشد، آن مرد گفت: پس عذر مرا نزد اصحاب بیان کنید تا مبادا گمان کنند که به خاطر مسئله‌ای دیگر از من اعراض نموده‌اید، حضرت پیامبر (ص) برخاست و عذرش را بیان نموده و فرمود: من فقط به خاطر انگشتری طلایی او از وی روی گردانیدم().
 +
 +
در روایتی دیگر از امام احمد / که از عمرو بن شعب و او از طریق پدرش از جد خود روایت نموده آمده است که یکی از اصحاب انگشتری طلایی به دست کرده بود، حضرت پیامبر (ص) از او اعراض فرمودند: آن صحابی انگشتری طلا را انداخت و انگشتری آهنی به دست نمود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این بدتر است، این آرایش جهنمیان است، آن صحابی انگشتری آهنی را انداخت و انگشتری نقره‌ای به دست کرد، حضرت پیامبر (ص) دیگر به او چیزی نفرمودند().
 +
 +
=== ترک خطاکار ===
 +
 +
این نیز یکی از اسالیب پیامبرانه و مؤثر است علی الاخص هنگامی که خطا و گناه بزرگ باشد؛ زیرا هجران و قطع رابطه در قلب خطاکار اثری عمیق دارد، نمونه اش موردی است که با حضرت کعب بن مالک و دو نفر دیگر از اصحاب که از غزوه تبوک باز مانده بودند، پیش آمد که حضرت پیامبر (ص) پس از این که مطمئن گشتند که آنان هیچگونه عذری برای تخلف از جنگ نداشته‌اند و خود نیز به آن اعتراف نمودند، اصحاب رضوان الله علیهم أجمعین را دستور دادند که با آنان قطع رابطه کنند.
 +
 +
حضرت کعب (ره) می‌گوید: رسول خدا (ص) از میان همه متخلفین مسلمانان را از سخن‌گفتن با ما سه نفر منع فرمودند، و مردم نیز از ما کناره گرفتند و روابط خویش را قطع کردند، حتی زمین نیز ما را به خود نمی‌گرفت، و اکنون آن سرزمینی که من می‌شناختم نبود، ۵۰ شب را با این حالت سپری کردیم، آن دو نفر دیگر ناتوان و اندوهگین در خانه‌های خود نشسته بودند و می‌گریستند، من از آنها جوان‌تر و چالاک‌تر بودم، برای نماز به مسجد می‌رفتم و در بازار می‌گشتم، اما کسی با من سخن نمی‌گفت، نزد حضرت پیامبر (ص) که پس از نماز در مسجد می‌نشستند، می‌رفتم و سلام می‌کردم و با خود می‌گفتم: آیا ایشان لب‌های خویش را تکان دادند و به سلام من جواب گفتند یا خیر؟ سپس نزدیک ایشان به نماز می‌ایستادم و با کنارة چشم به ایشان خیره می‌شدم، هنگامی که من مشغول نماز بودم آن حضرت (ص) مرا نگاه می‌فرمودند و چون به سوی ایشان رو می‌کردم از من روی می‌گردانید، تحمل این وضع و جفای مردم برایم بسیار سخت و طولانی شده بود، روزی از دیوار باغ ابوقتاده پسر عمویم، کسی که از همه مردم نزد من محبوب‌تر بود، بالا رفتم، (و وارد باغ شدم) و به وی سلام کردم، به خدا سوگند او نیز سلامم را جواب نگفت، گفتم: ای ابوقتاده تو را به خدا سوگند! مگر نمی‌دانی که من خدا و رسولش را دوست دارم؟ اما او ساکت ماند (و جوابی نداد) دوباره او را به خدا سوگند دادم، اما باز هم چیزی نگفت، برای بار سوم او را به خدا سوگند دادم و گفتم: مگر نمی‌دانی که من خدا و رسولش را دوست دارم، سومین یار در جوابم گفت: «الله اعلم ورسوله اعلم» بی‌اختیار اشک از چشمانم سرازیر شد، برگشتم و دوباره از روی دیوار از باغ بیرون آمدم (کعب (ره) در ادامه داستان می‌گوید:)
 +
 +
پنجاه شب از هنگامی که حضرت پیامبر (ص) مردم را دستور داده بودند که با ما سخن نگویند، گذشته بود، بامداد پنجاهمین شب بر پشت بام خانه‌ام نماز فجر را خوانده و با همان حالتی که خداوند (در قرآن) توصیف کرده بود، نشسته بودم، از خود بیزار شده بودم و دنیا به همة وسعتش برایم تنگ شده بود، (در همان حال بود که) صدای شخصی را که بر فراز کوه «سلع» با بلندترین صدایش فریاد می‌کشید، شنیدم که می‌گفت: ای کعب بن مالک تو را مژده باد ...().
 +
 +
در این داستان فواید و اندرزهای مهمی نهفته است که باید آن را مدنظر داشته باشیم و برخی از آن در شرح‌هایی که علما بر این داستان نگاشته‌اند یافت می‌شود، مانند کتاب «زاد المعاد» و «فتح الباری».
 +
 +
مورد دیگری که گویای این مطلب است که حضرت پیامبر (ص) این اسلوب را به کار می‌گرفتند روایتی است که ترمذی از حضرت عایشه ل روایت کرده است، و می‌گوید: هیچ خصلتی نزد آن حضرت (ص) از دروغ‌گفتن مبغوض‌تر نبود، بسا مردی نزد حضرت پیامبر (ص) دروغی می‌گفت و ایشان تا هنگامی که از توبه‌نمودن آن شخص اطلاع نمی‌یافتند، از او ناراحت می‌ماندند ().
 +
 +
و در روایت امام احمد / آمده که تا آن هنگام در قلب خویش از او ناراحت می‌ماندند().
 +
 +
و در رواییت دیگر آمده: هرگاه اطلاع یافتند که فردی از اصحاب دروغی گفته، تا هنگامی که از توبة وی آگاه می‌شدند از وی روی خود را می‌گرفت().
 +
 +
و در روایتی دیگر آمده که هرگاه اطلاع می‌یافتند که کسی از خانواده‌شان دروغ گفته تا هنگامی که او توبه نمی‌کرد، از وی روی برمی‌تافتند().
 +
 +
از روایات فوق به روشنی معلوم می‌گردد که اسلوب اعراض و ترک خطاکار تا هنگامی که از خطای خویش بازآید، روش و اسلوب مفیدی است، البته برای این که این اسلوب مفید واقع گردد، لازم است که مربی و دعوتگری که این اسلوب را به کار می‌گیرد، در قلب خطاکار، قدر و منزلتی داشته باشد و گرنه این کار اثر مثبتی نخواهد داشت، بلکه برعکس فرد خطاکار احساس می‌کند (و شادمان می‌شود) که از دست آن مربی راحت گشته است.
 +
 +
=== دعاکردن علیه خطاکار معاند ===
 +
 +
امام مسلم / روایت نموده است که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) با دست چپ غذا خورد، آن حضرت (ص) به وی فرمودند: با دست راست بخور، آن مرد از روی کبر و سرکشی گفت: نمی‌توانم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا کند که نتوانی، آن مرد پس از آن هرگز دستش را به دهان نبرد (دستش فلج شد)().
 +
 +
در روایتی از امام احمد / آمده که ایاس بن سلمه بن اکوع می‌گوید: پدرم به من گفت: شنیدم که حضرت پیامبر (ص) به مردی به نام «بسر بن راعی العیر» که با دست چپ غذا می‌خورد، فرمودند: با دست راست بخور، او گفت: نمی‌توانم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا کند که نتوانی، از آن به بعد هرگز دستش به دهانش نرسید().
 +
 +
علامه نووی / می‌گوید: از این حدیث معلوم می‌شود که بددعایی بر کسی که بدون عذر با شرع الهی مخالفت می‌ورزد، جایز است و نیز معلوم می‌گردد که در هرحال (حتی هنگام غذاخوردن نیز) باید امر به معروف و نهی از منکر کرد().
 +
 +
=== اکتفانمودن به ذکر برخی از موارد خطا و اعراض از بقیه موارد ===
 +
 +
«و یاد کن چون پنهان گفت پیغامبر با بعض ازواج خود سخنی را و مطلع ساخت خدای تعالی پیغامبر را بر افشای آن سخن، شناسا کرد پیغامبر به بعض آن سخن (برخی از مواردش را یادآوری نمود) و اعراض کرد از بعض، پس وقتی که خبردارکردن آن را به افشای راز، آن زن گفت: که خبر داد تو را به این افشاری راز؟ پیغامبر فرمود: خبر داد مرا خدای دانای خبردار». (تحریم: ۳).
 +
 +
علامه قاسمی / در تفسیر خویش «محاسن التأویل» درباره تفسیر این آیه می‌نویسد:
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) رازی را مبنی بر تحریم کنیزش و یا چیزی دیگر از آنچه خداوند برای ایشان حلال کرده بود، با همسرش حضرت حفصه ل در میان گذاشت و چون او هووی خود حضرت عایشه ل را از این راز آگاه ساخت، خداوند حضرت پیامبر (ص) را از این ماجرا اطلاع داد و در پی آن حضرت پیامبر (ص) با ذکر برخی از مواردی که حضرت حفصه ل افشا کرده بود وی را عتاب نموده و به خاطر اظهار کرم و جوانمردی از ذکر تمام موارد چشم پوشیدند.
 +
 +
در کتاب «الاکلیل» آمده است که از این آیه بر می‌آید که درمیان نهادن اسرار با افراد مورد اطمینان همچون همسر و یا دوست (صمیمی) بلامانع است و آن شخص نیز باید در حفظ اسرار کوشا باشد و نیز این آیه درسی است برای حسن معاشرت و ملاطفه و اظهار مهر و محبت با آن، و نیز اعراض‌نمودن از ذکر تمام موارد و جزئیات گناه و خطا در هنگام عتاب و سرزنش.
 +
 +
حسن می‌گوید: «جوانمردان و آنان که روح بزرگی دارند، هرگز (هنگام عتاب و سرزنش) موارد جزئی را یادآور نمی‌شوند».
 +
 +
سفیان نیز گفته است که «تغافل (از ذکر موارد جزئی) همیشه خصلت جوانمردان بوده است».
 +
 +
=== همکاری با خطاکار برای جبران‌نمودن و تصحیح خطا ===
 +
 +
حضرت ابوهریره (ره) می‌فرماید: در مجلسی با حضرت پیامبر (ص) نشسته بودیم که مردی وارد شد و گفت: یا رسول الله تباه گشتم!
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): تو را چه شده؟
 +
 +
- روزه بودم و با همسرم مقاربت کردم.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): برده‌ای داری که آزادش کنی؟
 +
 +
- خیر.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟
 +
 +
- خیر.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟
 +
 +
- خیر.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) مدتی درنگ فرمودند تا این که شخصی زنبیلی خرما نزد ایشان آورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: آن مرد سائل کجاست؟ آن مرد که خود حضور داشت، گفت: منم یا رسول الله.
 +
 +
- حضرت پیامبر (ص): این خرماها را بگیر و صدقه کن.
 +
 +
- یا رسول الله؛ آیا این خرماها را بر فردی فقیرتر از خودم صدقه کنم؟! به خدا سوگند در شهر مدینه خانواده‌ای فقیرتر از خانواده من وجود ندرد.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های مبارک ظاهر گشت و سپس فرمودند: با این خرماها خانواده ات را اطعام کن().
 +
 +
در روایت امام احمد / از حضرت عایشه ل آمده است که حضرت پیامبر (ص) در سایة گسترده قلعه حسان نشسته بودند که مردی آمد و گفت: یا رسول الله سوختم، آن حضرت (ص) پرسیدند: مگر چه شده؟ او گفت: در روز رمضان و در حالی که روزه بودم با همسرم مقاربت کردم، حضرت پیامبر (ص) به او فرمودند: بنشین، و آن مرد نیز در گوشه‌ای از مجلس نشست، لحظه‌ای بعد مردی که کیسه‌ای پر از خرما را بر الاغی حمل می‌کرد، آمد و گفت: یا رسول الله، این صدقة من است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن مردی که می‌گفت سوختم، کجاست؟ او گفت: منم یا رسول الله، آن حضرت (ص) فرمودند: این را بگیر و صدقه کن، او گفت: یا رسول الله جایی برای صدقه جز خانوادة خودم نیست، به خداوندی که تو را به پیامبری برگزید سوگند که من و عیالم چیزی (برای خوردن) نداریم.
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس خودت آن را بردار، و آن مرد آن خرماها را گرفت().
 +
 +
=== ملاقات و مجالست با خطاکار و گفتگو با وی ===
 +
 +
در صحیح بخاری از حضرت عبدالله بن عمرو ب روایت شده که می‌گوید: پدرم زنی والاگهر و شرافتمند به نکاحم درآورد، و همیشه از وی درباره (کیفیت برخورد و زندگی) من می‌پرسید، او در جواب می‌گفت: (شوهرم) مرد بسیار خوبی است، البته تاکنون به بسترم نیامده و نیازی به قضای حاجت نیز پیدا نکرده است، (تمام شب نماز می‌خواند و حقوق همسرش را ادا نمی‌کند و روزها همیشه روزه است) تا این که پدرم به تنگ آمد و موضوع را با حضرت پیامبر (ص) در میان نهاد و ایشان به پدرم فرمودند: کاری کن که با من ملاقات کند، پس از مدتی با آن حضرت (ص) ملاقات نمودم، ایشان از من پرسیدند: چگونه روزه می‌گیری؟
 +
 +
- گفتم: هر روز روزه‌ام.
 +
 +
- فرمودند: در چه مدتی قرآن را ختم می‌کنی؟
 +
 +
- گفتم: هر شب یکبار قرآن را ختم می‌کنم.
 +
 +
- فرمودند: هر ماه تنها سه روز روزه بگیر، و هرماه یکبار قرآن را ختم کن.
 +
 +
- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.
 +
 +
- فرمودند: پس در هر هفته سه روز روزه بگیر.
 +
 +
- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.
 +
 +
- فرمودند: پس از هرسه روز، یک روز را روزه بگیر.
 +
 +
- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.
 +
 +
- فرمودند: برترین روزه، روزه داودی است، آنگونه روزه بگیر، یک روز را فطار کن (روزه مگیر) و روز بعد را روزه باش و در هر هفت شب یک بار قرآن را ختم کن، اما کاش بر مشوره و رخصت حضرت پیامبر (ص) عمل می‌نمودم؛ زیرا اکنون سالخورد و ناتوان شده‌ام.
 +
 +
حضرت عبدالله بن عمرو ب (آخر عمر) در روز یک منزل (۱ بر ۷) قرآن را که قرار بود در شب بخواند، با اهل خود مرور می‌کرد تا این که شب به راحتی بتواند آن را بخواند و چون می‌خواست نیرو بگیرد چند روزی پی در پی روزه نمی‌گرفت و در عوض به همان مقدار روزهایی را پی در پی روزه می‌گرفت؛ زیرا نمی‌خواست خلاف آنچه در حضور حضرت پیامبر (ص) پذیرفته بود، عمل کند.
 +
 +
ابوعبدالله (امام بخاری /) می‌گوید: برخی از راویان ختم قرآن را در سه شبانه روز و برخی دیگر هر پنج روز و اکثر آنان هر هفت روز روایت نموده‌اند و قایل به آن هستند().
 +
 +
در روایت امام احمد / توضحیات و نکات مفیدی ذکر شده است، او از حضرت عبدالله بن عمرو ب روایت نموده که وی گفت: پدرم زنی از قریش را به نکاحم درآورد و من از بس که به عبادت نماز و روزه قدرت داشتم و در آن منهمک بودم از او دور ماندم، پدرم (عمرو بن عاص (ره)) آمد و از همسرم پرسید که شوهرت را چگونه یافتی؟ او در جواب گفت: مرد بسیار خوبی است (البته) تاکنون نه به قضای حاجتی نیاز پیدا کرده و نه به بستر من آمده است، پدرم رو به من کرد و مرا سرزنش نمود و گفت: زنی والاگهر از قریش به تو داده‌ام و تو در ادای حقوق همسری و زناشویی وی کوتاهی می‌کنی؟ و سپس نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و از من شکایت نمود، آن حضرت (ص) مرا فرا خواندند و من نیز نزد ایشان رفتم، از من پرسیدند: مگر روزها همیشه روزه می‌گیری؟
 +
 +
- گفتم: آری.
 +
 +
- فرمودند: و شب‌ها نیز (تا صبح) نماز می‌خوانی؟
 +
 +
- گفتم: آری.
 +
 +
- فرمودند: اما من برخی ایام را روزه می‌گیرم و در برخی دیگر افطار می‌کنم (روزه نمی‌گیرم) شب‌ها هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم و حقوق همسرانم را نیز ادا می‌کنم، هرکس از سنت من روی گرداند از من نیست.
 +
 +
- سپس فرمودند: در هر ماه فقط یکبار قرآن را ختم کن.
 +
 +
- گفتم: من از این قوی‌ترم.
 +
 +
- فرمودند: پس در هر ۱۰ روز یکبار ختم کن.
 +
 +
- گفتم: از این نیز بیشتر توان دارم.
 +
 +
(بنا به روایت یکی از راویان) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس هرسه روز یکبار قرآن را ختم کن.
 +
 +
- سپس فرمودند: از هر ماه سه روز روزه بگیر.
 +
 +
- گفتم: من از این بیشتر توان دارم.
 +
 +
- و سرانجام فرمودند: یک روز روزه بگیر و روز دیگر را روزه نگیر، این برترین روزه و روش برادرم داود است.
 +
 +
حصین در روایت خویش می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) پس از آن فرمودند: هر عابدی تندی و نشاطی دارد و هر نشاطی نوع کندی و سستی در پی دارد که یا انسان را به سوی سنت می‌کشد و یا در دامان بدعت می‌اندازد، هرکس که هنگام کندی و ضعف خویش به سنت رو می‌آورد هدایت یافته (و رستگار است) و هرکس کندی و ضعفش او را به دامان بدعت بکشاند هلاک و تباه گشته است.
 +
 +
مجاهد می‌گوید: هنگامی که حضرت عبدالله بن عمرو ب ضعیف و سالخورده شده چندین روز متوالی روزه می‌گرفت و پس از آن برای این که دوباره روز بگیرد، ایامی را روزه نمی‌گرفت، و درباره تلاوت قرآن نیز گاهی از حزب خود (مقداری که هر روز باید می‌خواند) می‌کاست و گاهی نیز برآن می‌افزود، البته حتماً در هر سه روز و یا یک هفته قرآن را ختم می‌کرد، و در آخر می‌گفت: کاش آنچه حضرت پیامبر (ص) در مرحلة اول به من پیشنهاد نمودند، می‌پذیرفتم، البته اکنون نیز دوست ندارم آنچه را نزد حضرت پیامبر (ص) پذیرفتم، تغییر دهم().
 +
 +
حضرت پیامبر (ص) به علت اساسی بروز این مشکل که انهماک حضرت عبدالله در عبادت بود، آن هم بگونه‌ای که فرصتی برای ادای حقوق همسرش باقی نمی‌ماند، و در حق او کوتاهی می‌شد، کاملاً پی بردند.
 +
 +
این اصل که حق باید به حقدار و صاحب آن برسد، برای همه کسانی است که در دو نوعی از طاعات منهمک و مشغول هستند، مانند: طلبه و دانشجویانی که دروس و مشغولیت‌های علمی بسیار دارند و دعوتگری که در امور دعوت بگونه‌ای غرق است که به شکایت و اعتراض همسرش و کوتاهی در حق او، منجر می‌گردد، این افراط نتیجة بی‌برنامگی و عدم تقسیم صحیح اوقات برای انجام طاعات و ادای حقوق همسر و دیگران است، هر طلبه و دعوتگری باید بخشی از وقت خود را برای اهتمام و سامان‌دادن امور منزل و اصلاح و تربیت همسر و فرزندان خویش اختصاص دهد.
 +
 +
=== صراحت بیان در برخورد با خطاکار ===
 +
 +
امام بخاری / از حضرت ابوذر (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: میان من و مردی دیگر که مادرش عجمی بود، سخنان تندی رد و بدل شد و من او را به مادرش طعنه زدم، او حضرت پیامبر (ص) را از این مورد آگاه نمود، آن حضرت (ص) به من فرمودند: به فلانی بد و بیراه گفتی؟ گفتم، آری، فرمودند: مادرش را دشنام دادی؟ گفتم: آری، آن حضرت (ص) فرمودند: تو مردی هستی که شائبه‌ای از جاهلیت داری. گفتم: این بر اثر پیری و سالخوردگی است، فرمودند: آری، آنان برادران‌تان هستند که خداوند به اختیارتان گذاشته است، پس هرکسی که خداوند برادر او را در اختیارش گذاشته هرچه خود می‌خورد به او نیز بده وهرچه خود می‌پوشد او را نیز بپوشاند، و کاری که توانش را ندارد، از او طلب نکند، و اگر چنین کرد، او را در انجام آن کار یاری نماید().
 +
 +
در صحیح مسلم از حضرت ابوذر (ره) روایت شده که به وی می‌گوید: میان من و یکی از برادران مسلمانم رنجشی پدید آمد، و من از او که مادرش عجمی بود، عیب‌جویی کردم، آن مرد نزد حضرت پیامبر (ص) از من شکایت کرد، من با آن حضرت (ص) ملاقات کردم، ایشان به من فرمودند: ای ابوذر تو مردی هستی که شائبه‌ای از بقایای جاهلیت در تو وجود دارد، گفتم: یا رسول الله اگر کسی، شخصی را دشنام دهد، پدر و مادر او را دشنام می‌دهند، فرمودند: ای ابوذر مردی هستی که شائبه‌ای از بقایای جاهلیت در تو وجود دارد. آنان برادران شما هستند که خداوند در اختیار شما گذاشته است، از هرچه می‌خورید به آنان نیز بدهید و هرچه می‌پوشید آنان را نیز بپوشانید، و آنان را به کاری فراتر از توان‌شان امر نکنید، و اگر چنین کردید آنان را در انجام آن کار یاری دهید().
 +
 +
این صراحت حضرت پیامبر (ص) و رُک‌گویی ایشان بدین جهت بود که مطمئن بودند که حضرت ابوذر (ره) از ایشان خواهد پذیرفت. آری، صراحت لهجه و بی‌پرده سخن‌گفتن ابزاری مفید است که هم فرصت و زحمت کمتری می‌طلبد و هم مطلب را به گونه‌ای ساده‌تر می‌رساند، البته صراحت لهجه در مواردی خاص و افرادی ویژه که ظرفیت و تحمل آن را داشته باشند، کاربرد دارد.
 +
 +
در صورتی که صراحت‌گویی منجر به مفسده‌ای بزرگتر و موجب فوت‌شدن مصلحتی برتر می‌گردد، دعوتگر باید از آن اجتناب نماید، مانند این که خطاکار صاحب جاه و منصبی باشد که با این روش چیزی را نمی‌پذیرد و یا این که صراحت‌گویی برای خطاکار باعث حرج و مضایقة بیش از حد و یا سبب واکنش منفی و نامطلوب وی گردد، بدون تردید صراحت‌گویی بر نفس خطاکار ناگوار و سنگین است؛ زیرا در این روش خطاکار مستقیماً با مربی و دعوتگر رویارو می‌شود و خطاکار آشکارا در جایگاه فردی که مرتکب کوتاهی و خطا شده و دعوتگر در مقامی برتر و جایگاه استادی قرار می‌گیرد.
 +
 +
لازم به یادآوری است که گاهی اسلوب «کنایه‌گویی» موجب سلبیات متعددی می‌گردد، و بیشتر از اسلوب «صراحت‌گویی» نتایج نامطلوب و مضری را به دنبال می‌آورد، چه بسا خطاکار احساس کند که او را به بازی گرفته و غافل شمرده‌اند، و به این گمان که «کنایه‌گویی» به نوعی تحقیر و عیب‌جویی از اوست، ناراحت گردد و واکنش نشان دهد، و گاهی نیز امکان دارد که به جهت ظریف‌بودن کنایه و خفای مقصود خطاکار مطلب را درک نکند و کماکان بر خطای خویش عامل باشد، عموماً مردم در پذیرش اندرز و اسلوب مناسب به نسبت هر شخصی با همدیگر متفاوتند، البته برخورد و اخلاق خوش در بالابردن شانس موفقیت دعوت و توجیه، نقش به سزایی دراد.
 +
 +
=== قانع‌ساختن خطاکار ===
 +
 +
تلاش برای گفتگو کردن با خطاکار و متقاعد ساختن وی پرده را از بصیرت وی کنار می‌زند و سبب می‌گردد که او به حق و راه مستقیم باز گردد، نمونه‌ای در این مورد که در سنت وارد شده، روایتی است که طبرانی / در کتاب «المعجم الکبیر» از ابوامامه (ره) نقل کرده است، او می‌گوید: جوانی نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: یا رسول الله! به من اجازه بده که زنا کنم! مردم بر او فریاد کشیدند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: راحتش بگذارید و آن جوان را نزد خود فرا خواند، او نیز نزدیک رفت و در پیش رسول الله (ص) نشست، حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: زنا را برای مادرت می‌پسندی؟
 +
 +
- گفت: خیر.
 +
 +
- فرمودند: مردم نیز آن را برای مادران‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای خواهرت می‌پسندی؟
 +
 +
- گفت: خیر.
 +
 +
- فرمودند: مردم نیز آن را برای خواهران‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای عمه‌ات می‌پسندی؟
 +
 +
- گفت: خیر.
 +
 +
- فرمودند: مردم نیز آن را برای عمه‌های‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای خاله‌ات می‌پسندی؟
 +
 +
- گفت: خیر.
 +
 +
- فرمودند: مردم نیز آن را برای خاله‌های‌شان نمی‌پسندند.
 +
 +
سپس رسول الله (ص) دست خویش را بر سینة او گذاشت و اینگونه دعا فرمودند: پروردگارا گناهش را بیامرز و قلب و شرمگاهش را پاک بگردان().
 +
 +
=== متوجه‌نمودن خطاکار به این که بهانه اش بی‌اساس و غیرقابل قبول است ===
 +
 +
برخی از خطاکاران برای تبرئه خود بهانه‌هایی جعلی و بی‌اساس و ناپذیرفتنی سر هم می‌کنند، خصوصاً هنگامی که غافلگیر شوند و اسرارشان برملا گردد، برخی دستپاچه می‌شوند و شتابزده بهانه‌هایی واهی پیش می‌کنند، خصوصاً افرادی که به خاطر سادگی و پاکدلی نمی‌توانند به خوبی و راحتی دروغ بگویند، به راستی اگر مربی با چنین موردی برخورد کرد، چگونه باید عمل کند؟ داستان زیر (به شرط صحت) موضع‌گیری دقیق و جالبی از حضرت پیامبر (ص) در مقابل یکی از اصحاب را به تصویر می‌کشد، از خلال این داستان برمی‌آید که مربی باید تا هنگام دست‌کشیدن خطاکار از موضع نادرست خویش قضیه را دنبال و پی‌گیری نماید.
 +
 +
حضرت خوات بن جبیر می‌گوید: همراه پیامبر (ص) در «مرالظهران» (جایی نزدیک مکه) اتراق کردیم، از خیمة خود بیرون آمدم ناگاه زنانی زیبا دیدم که باهم سخن می‌گفتند، به خیمه برگشتم و از خورجین خود یک دست لباس درآوردم و پوشیدم و رفتم با آن زنها نشستم، حضرت پیامبر (ص) بیرون آمدند و صدا زدند: ابوعبدالله!!! (چه کار می‌کنی!؟) هنگامی که آن حضرت (ص) را دیدم، از ایشان ترسیدم و دستپاچه شدم، گفتم: یا رسول الله، شتری رَمَکی (رم‌کننده و گریزنده) دارم، برایش قید و ریسمانی پیدا می‌کنم، حضرت پیامبر (ص) رفتند و من نیز به دنبال ایشان حرکت کردم، آن حضرت (ص) چادرش را به من دادند و برای قضای حاجت پشت درختی رفتند، گویا اکنون سفیدی بدن ایشان را از میان سبزی درخت مشاهده می‌کنم، آن حضرت (ص) پس از قضای حاجت وضو گرفتند و برگشتند، آب وضو از ریش ایشان بر سینه اش می‌چکید، فرمودند: ای ابوعبدالله! رمیدگی (ترس و گریز) شترت چه شد؟! از آنجا حرکت کردیم در مسیر راه هرجا آن حضرت (ص) مرا می‌دیدند، می‌فرمودند: السلام علیک ای ابوعبدالله رمیدگی این شتر چه شد؟! چون اوضاع را اینگونه دیدم، زودتر از دیگران به مدینه رفتم، از مسجد و مجلس حضرت پیامبر (ص) کناره گرفتم تا این که یک روز در لحظة خلوت به مسجد رفتم و به نماز ایستادم، آن حضرت (ص) از یکی از حجره‌های خویش خارج شدند و به مسجد تشریف آوردند، و خیلی سبک و کوتاه دو رکعت نماز گزاردند، من به این قصد که حضرت پیامبر (ص) تشریف ببرند و مرا رها کنند، نمازم را طولانی کردم، ایشان فرمودند: ای ابوعبدالله هرچند می‌خواهی نماز را طولانی کن من اینجا می‌مانم، با خود گفتم: از رسول الله (ص) عذرخواهی می‌کنم و ایشان را از این بابت راحت می‌سازم، هنگامی که نماز را تمام کردم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: السلام علیک، ای ابوعبدالله رمیدگی شترت چه شد؟ گفتم: یا رسول الله، به خداوندی که تو را به پیامبری معبوث گردانید، از هنگامی که مسلمان شده‌ام، این شتر هرگز نرمیده است، ایشان تا سه مرتبه فرمودند: خداوند بر تو رحم کند، و از آن پس هرگز در این باره چیزی نفرمودند().
 +
 +
این مورد درسی است جالب و برنامه‌ای حکیمانه که نتایج مطلوبی را در پی خواهد داشت، فواید و نکات زیر از این داستان استنباط می‌گردد:
 +
 +
اگر مربی هیبتی داشته باشد خطاکار و کسی که مرتکب معصیتی شده از او شرم می‌کند.
 +
 +
نگاه و پرسش مربی گرچه کوتاه و مختصر باشد، مفاهیم زیادی در بر دارد و بر قلب‌ها تأثیر می‌گذارد.
 +
 +
اعراض از خطاکار در وهله اول با وجود این که ساختگی‌بودن عذر و بهانه اش برای مربی آشکار باشد، زمینه را برای متوجه‌گردانیدن خطاکار به این که عذر و بهانة واهی او پذیرفته نیست فراهم نموده و او را به سوی توبه و عذرخواهی سوق می‌دهد.
 +
 +
مربی موفق کسی است که بگونه‌ای عمل کند که خطاکار هم از او شرم و آزرم داشته باشد (و این امر باعث می‌گردد که خطاکار خود را پنهان کند و از رویارویی با مربی بپرهیزد) و هم به او احساس نیاز کند بگونه‌ای که خطاکار چاره‌ای جز رجوع به مربی نداشته باشد، و سرانجام صورت دوم بر صورت اول غلبه پیدا کند.
 +
 +
تغییر موضع خطاکار (در چنین موارد) نشانة اعتراف وی و دست‌کشیدن از خطایی است که مرتکب شده است.
 +
 +
=== مراعات طبیعت و سرشت بشری ===
 +
 +
غیرت و حسد زنانه از این قبیل است، خصوصاً میان هووها و زنان هم‌شوهر، برخی از آنان گاهی مرتکب خطایی می‌شوند که اگر از فردی دیگر در احوال عادی سر بزند، با او بگونه‌ای کاملاً متفاوت برخورد خواهد شد، حضرت پیامبر (ص) در میان همسران خویش این مسئله را کاملاً مراعات می‌فرمودند و با اشتباهات آنان در این مورد بگونه‌ای صبورانه و توأم با عدل و انصاف برخورد می‌نمودند، نمونه اش روایتی است از امام بخاری / که از حضرت انس بن مالک (ره) روایت نموده است، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) نزد یکی از همسران خویش بودند که یکی دیگر از امهات المؤمنین برای حضرت پیامبر (ص) کاسه‌ای غذا فرستادند، آن همسر حضرت پیامبر (ص) بر دست خادم زد و کاسه از دست او بر زمین افتاد و شکست، آن حضرت (ص) تکه‌های کاسه را سرهم نمودند و در حالی که غذاها را در آن کاسه جمع می‌کردند، فرمودند: مادرتان غیرت ورزید، و سپس کاسة سالم آن همسر را به خادم دادند تا برای همسر دیگرش ببرد و کاسه شکسته را برای همان همسری که آن را شکسته بود باقی گذاشتند().
 +
 +
در روایت نسائی () از حضرت ام سلمه ل روایت شده که وی می‌گوید: او برای حضرت پیامبر (ص) و اصحاب غذایی برد، عایشه ل در حالی که عبایی بر تن و سنگی به دست داشت آمد و با آن سنگ کاسه را به دو نیم کرد، حضرت پیامبر (ص) در حالی که دو تکه کاسه را کنار هم می‌نهادند، فرمودند: بخورید، مادرتان غیرت ورزید بخورید، مادرتان غیرت ورزید، سپس آن حضرت (ص) کاسه حضرت عایشه ل را به حضرت ام سلمه ل و کاسة شکستة وی را به حضرت عایشه ل دادند.
 +
 +
و در روایت دارمی() از حضرت انس (ره) آمده است که یکی از همسران حضرت پیامبر (ص) کاسه‌ای پر از غذای ترید برای ایشان فرستادند، ایشان در خانة یکی از همسران خویش بودند، آن همسر (صاحب خانه) کاسه را شکست، حضرت پیامبر (ص) ترید را دوباره در کاسه جمع می‌نمود و می‌فرمودند: بخورید، مادرتان غیرت ورزید ... .
 +
 +
غیرت زنانه با طبیعت وی سرشته و عجین شده است و او را به کارهای گوناگونی وادار نموده و از عاقبت‌اندیشی باز می‌دارد، حتی گفته‌اند، هرگاه غیرت زن بیاید، از بالای رودخانه پایین آن را نمی‌بیند.
 +
 +
== کلام آخر ==
 +
 +
پس از این که مدتی را با شکوفه‌های باغ سنت و احادیث حضرت پیامبر (ص) گذراندیم و از برخی روش‌های ایشان در برخورد با اشتباهات مردم آگاه شدیم لازم می‌دانم قبل از خارج‌شدن از این موضوع نکات زیر را یادآوری نمایم:
 +
 +
- تصحیح اشتباهات لازم و بسیار مهم و خیرخواهی و خیراندیشی دینی و نهی از منکر است، اما تمام مسئولیت و وظیفه نیست؛ زیرا دین تنها نهی از منکر نیست، بلکه امر به معروف نیز هست.
 +
 +
- تربیت تنها تصحیح اشتباهات نیست، بلکه عبارت است از آموزش، تلقین و عرضه‌نمودن مبادی دین و احکام شریعت، و برای ایجاد تصور و ذهنیت صحیح اسلامی و تثبیت آن در قلب‌ها باید از ابزارهای گوناگون و متعددی همچون تربیت با قدوه و پیشوا، موعظه، داسان‌های آموزنده و مذهبی و تحلیل صحیح حوادث و اتفاقات و غیره استفاده نمود، با توجه به این نکته و در نظر داشتن آن اشتباه و قصور برخی از مادر و پدران، آموزگاران و مربیان که بیشترین سعی خویش را برای معالجه اشتباهات و پیگیری انحرافات متمرکز نموده و به آموزش و تلقین مبادی و اصولی که از بروز اشتباهات و انحرافات جلوگیری نموده و آن را قبل از وقوع متلاشی می‌نماید و یا کاهش می‌دهد، هیچ توجهی ندارند، آشکار می‌گردد.
 +
 +
- از آنچه دراین کتاب خواندید کاملاً آشکار گردید که روش‌های حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات با توجه به متفاوت‌بودن احوال و اشخاص کاملاً متنوع و گوناگون بوده است، مربی و دعوتگر آگاه و کسی که می‌خواهد در این زمینه از آن حضرت (ص) اقتدا نماید، باید هر مورد و حالتی را که برایش پیش می‌آید، شبیه و نظیر آن مورد را از روش‌های حضرت پیامبر (ص) تلاش نماید و به صورتی صحیح و دقیق مورد پیش آمده را برآن مورد نبوی قیاس نماید و بسنجد و برای هر حالتی اسلوب و روش مناسب با آن را برگزیند.
 +
 +
و در پایان از الله سبحانه وتعالی می‌خواهم که ما را به راه راست رهنمون گردد و از شر نفس محفوظ بدارد، و ما را سببب خیر و برکت و دفع شر و بدی و هدایت‌یافته و هدایت‌کننده بگرداند.
 +
 +
إنه سمیع قریب مجیب وهو نعم المولی ونعم النصیر والهادی إلی سواء السبیل
 +
 +
وصلی الله علی النبی الأمی وعلی آله وصحبه أجمعین.
 +
 +
والحمد لله رب العالمین.
  
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
 
<div class="return">بازگشت به [[کتب]]</div>
 
<div class="return">بازگشت به [[کتب]]</div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۷

شیوه‌های نبوی در برابر اشتباهات
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده محمدصالح منجد؛ مترجم: عبدالقدوس دهقان
زبان فارسی
ناشر شیخ‌الاسلام احمد جام
محل انتشارات خراسان رضوی - تربت جام
تاریخ نشر ۹۰/۰۳/۲۲
قطع رقعی (شومیز)
شابک ۹۶۴–۷۷۰۱–۴۴–۶
دانلود [ PDF]

محتویات

آغاز سخن

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاة و السلام علی سید المرسلین و خاتم النبیین محمد و علی آله و صحبه اجمعین و من تبعهم بإحسان إلی یوم الدین.

حضرت محمد برترین مربی و مصلح بشریت و موفق‌ترین و نخستین دعوتگر این امت هستند، خداوند متعال ایشان را در تاریکترین ادوار تاریخ (قرن ششم و هفتم میلادی) به رسالت برگزید و ایشان را به اصلاح و تربیت چنان قومی مأموریت داد که به مشکل می‌شد در میان آنان از خصائص و ویژگیهای انسانی و فضایل اخلاقی اثری پیدا نمود، انسانهای آن دوران به حیوانات درنده و وحشی بیشتر شباهت داشتند تا به «انسان» و مصداق کامل آیه «اولئک کالانعام بل هم اضل»(۱) قرار گرفته بودند؛ و خیر و شر، صلاح و فساد برای آنان مفهومی یکسان داشت و آنان تا گردن در باتلاق و منجلاب فساد اجتماعی و بی بند باری اخلاقی فرو رفته بودند، شرک و بت‌پرستی، شرابخواری، قماربازی، ربا خواری، زنا، تعصب قومی و نژاد پرستی، جنگ، قتل و غارت و راهزنی، قساوت و سخت دلی و زنده بگور کردن دختران و فرزندان در جامعه آن روز اعراب ریشه دوانیده بود و نه تنها آن را بد نمی‌دانستند، بلکه این اعمال را از مأثر و افتخارات خویش می‌شمردند، حضرت جعفر در بارگاه پادشاه حبشه در این مورد اینگونه توضیح دادند: ایها الملک کنا قوما اهل جاهلیة نعبد الأصنام و ناکل المیتة و نأتی الفواحش و نقطع الأرحام و نسیء الجوار و یا کل القوی منا الضعیف ...)

۱- اعراف، ۱۷۹، ایشان مانند چهارها یا تند بلکه ایشان گمراه کننده‌ای پادشاه، ما قومی اهل جاهلیت بودیم، بنها را پرستش می‌کردیم و گوشت مردار می‌خوردیم، به فواحش و بزهکاری مبتلا بودیم. با خویشاوندان خویش قطع رابطه و با همسایگانمان بد رفتاری می‌گردیم، قدرتمندان ما حقوق مستضعفان و بیچارگان را پایمال می‌کردند.

دوران جاهلیت و اوضاع اعراب قبل از بعثت حضرت پیامبر داستانهای غم انگیز بسیار دارد که به تصویر کشیدن و گنجانیدن آن در مقدمه‌ای کوتاه و مختصر کاری است بس دشوار و شاید ناممکن.

آری حضرت پیامبر در میان چنین قومی طغیانگر و اوضاعی آشفته مبعوث گشتند و ایشان از همان لحظات نخست بعثت خویش با عزمی راسخ و اراده‌ای سستی ناپذیر با تلاشهای پیگیر و همه‌جانبه خویش برای اصلاح مفاسد و سامان بخشیدن اوضاع بهم ریخته و آشفته کمر همت بستند: مصایب و مشکلات، مرارتها و تلخبهای زیادی را بجان خریدند و در این راه از نفس و نفیس خوش گذشتند و از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیدند تا اینکه پس از مدتی تلاش‌های ایشان به ثمر رسید و یثرب به مدینه فاضله تبدیل گشت، اکنون دیگر از شرک و بت‌پرستی و از اعراب سخت دل و جفاکیش خبری نبود، مفاسد اخلاقی و خصلتهای حیوانی از جامعه رخت بر بسته بود اکنون راهزنان سالار و نگهبان قافله و قاتلان و غارتگران مدافع حقوق مردم و منادیان صلح و صفا و صمیمیت بودند، نه تنها دختری زنده بگور نمی‌شد بلکه به دختر داشتن و تربیت و پرورش آن افتخار هم می‌کردند، جامعه‌ای سرتاسر صلح و صفا، ایثار و همدردی، برادری و برابری، صدق و اخلاص، مهر و عطوفت، احسان و خیراندیشی و... پدید آمده بود.

راستی این همه تحول و دگر گونی چگونه بوجود آمد؟ حضرت پیامبر برای ایجاد این انقلاب عظیم درونی و اخلاقی چه شیوه و أسالیبی را بکار گرفتند؟ و در این راستا از چه وسایل و ابزاری استفاده نمودند؟ در برابر اخطا و اشتباهات مردم چگونه برخورد می‌کردند؟ اولویتهای دعوت و اصلاح نزد ایشان چه بود؟

بی تردید انتخاب شیوه و ابزار مناسب در موفقیت دعوت و اصلاح تأثیر بسزا و نقشی غیرقابل انکار دارد، چه بسا مربیان و دعوتگرانی با دلسوزی و نیانی صادقانه افرادی را به راه خیر دعوت داده و از خطاها و منکرات منع نموده‌اند، اما چون با شیوه و ابزاری نامناسب به این کار پرداخته‌اند، ناآگاهانه و ناخواسته موجبات تباهی و گمراهی بیشتر افراد را فراهم آورده و سبب طغیان و اصرار آنان بر خطا و معصیت شده‌اند.

حضرت پیامبر در تمامی مراحل زندگی و تمامی گفتار و کردار خویش و علی الأخص در مسیر دعوت و اصلاح و شیوه‌ها و ابزاری که بکار گرفته‌اند، از جانب پروردگار مؤید و مأمور بوده‌اند و برای امت اسلامی بویژه مربیان و دعوتگران و اصلاح طلبان اسوه‌ای کامل و پیشوایی بی نظیر هستند، بی تردید یکی از عوامل ضعف و رکود حرکت دعوت و اصلاح، عدم آشنایی برخی از مربیان و دعوتگران از رهنمودها و سیره و نحوه عمل آن حضرت و شیوه‌های حکیمانه و ابزاری است که ایشان در راه دعوت و اصلاح بکار می‌گرفتند، از اینجاست که مربیان و دعوتگران باید شیوه‌های اصلاحی حضرت پیامبر و نحوه برخورد ایشان با خطاکاران و منکرات را فرا گیرند و در این راستا نیز از آن حضرت اقتدا نمایند و انشاء الله این امر موفقیت‌های چشم گیری در راه دعوت و اصلاح بدنبال خواهد داشت.

نویسنده این کتاب شیخ محمد صالح المنجد با مطالعه و بررسی سیره حضرت پیامبر بسیاری از روشهایی را که ایشان در راه دعوت و اصلاح اخطا و اشتباهات مردم بکار گرفته‌اند و نکات مفیدی که در این راستا باید به آن توجه شود بیان نموده است، و بنده با توفیق خداوند منان آن را به فارسی ترجمه نمودم و اکنون آن را به برادران و خواهران مسلمان و دعوتگر خوبش تقدیم می‌کنم.

لازم به یاد آوری است که در ترجمه آیات از ترجمه احمد بن - عبدالرحیم متوفی ۱۱۷۶ه (شاه ولی‌الله محدث دهلوی) و بازنگری دکتر عبدالغفور حسین بر و در برخی موارد با تغییراتی اندک از تفسیر نور نوشته دکتر مصطفی خرم دل استفاده نموده‌ام، در پایان از خداوند متعال خواستارم که این کتاب را برای خوانندگان گرامی مفید و مؤثر قرار دهد و نویسنده و مترجم را نیز از آجر و پاداش اخروی آن محروم نسازد؛ و لله الأمر من قبل و من بعد وله الحمد فی الأولی و الاخرة و صلی الله و بارک وسلم علی نبینا محمد و علی آله و صحبه اجمعین

عبدالقدوس دهقان بهار ۸۰ – سراوان

شیوه‌های نبوی

در برابر

اشتباهات مردم

تألیف:

محمد صالح المنجد

ترجمه:

عبدالقدوس دهقان

آغاز سخن

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی سید المرسلین وخاتم النبیین محمد وعلی آله وصحبه أجمعین ومن تبعهم بإحسان إلی یوم الدین.

حضرت محمد (ص) برترین مربی و مصلح بشریت و موفق‌ترین و نخستین دعوتگر این امت هستند، خداوند متعال ایشان را در تاریک‌ترین ادوار تاریخ (قرن ششم و هفتم میلادی) به رسالت برگزید و ایشان را به اصلاح و تربیت چنان قومی مأموریت داد که به مشکل می‌شد در میان آنان از خصائص و ویژگی‌های انسان و فضایل اخلاقی اثری پیدا نمود، انسان‌های آن دوران به حیوانات درنده و وحشی بیشتر شباهت داشتند تا به انسان و مصداق کامل آیة ﴿(ص)  (ره)  (ص)﴾() قرار گرفته بودند.

خیر و شر، صلاح و فساد برای آنان مفهومی یکسان داشت و آنان تا گردن در باتلاق و منجلاب فساد اجتماعی و بی‌بندوباری اخلاقی فرو رفته بودند، شرک و بت‌پرستی، شرابخواری، قماربازی، رباخواری، زنا، تعصب قومی و نژادپرستی، جنگ، قتل و غارت و راه‌زنی، قساوت و سخت‌دلی و زنده به گورکردن دختران و فرزندان در جامعة آن روز اعراب ریشه دوانیده بود، و نه تنها آن را بد نمی‌دانستند، بلکه این اعمال را از مآثر و افتخارات خویش می‌شمردند، حضرت جعفر (ره) در بارگاه پادشاه حبشه در این مورد اینگونه توضیح دادند:

«أَیُّهَا الْمَلِکُ کُنَّا قَوْماً أَهْلَ جَاهِلِیَّةٍ نَعْبُدُ الأَصْنَامَ وَنَأْکُلُ الْمَیْتَةَ وَنَأْتِی الْفَوَاحِشَ وَنَقْطَعُ الأَرْحَامَ وَنُسِیءُ الْجِوَارَ یَأْکُلُ الْقَوِیُّ مِنَّا الضَّعِیفَ...».

«ای پادشاه، ما قومی اهل جاهلیت بودیم، بتها را پرستش می‌کردیم و گوشت مردار می‌خوردیم، به فواحش و بزهکاری مبتلا بودیم، با خویشاوندان خویش قطع رابطه و با همسایگان‌مان بدرفتاری می‌کردیم، قدرتمندان ما حقوق مستضعفان و بیچارگان را پایمال می‌کردند...».

دوران جاهلیت و اوضاع اعراب قبل از بعثت حضرت پیامبر (ص) داستان‌های غم‌انگیز بسیار دارد که به تصویرکشیدن و گنجانیدن آن در مقدمه‌ای کوتاه و مختصر کاری است بس‌دشوار و شاید ناممکن.

آری، حضرت پیامبر (ص) در میان چنین قومی طغیانگر و اوضاعی آشفته مبعوث گشتند، و ایشان از همان لحظات نخست بعثت خویش با عزمی راسخ و اراده‌ای سستی ناپذیر با تلاش‌های پی‌گیر و همه جانبة خویش برای اصلاح مفاسد و سامان‌بخشیدن اوضاع بهم ریخته و آشفته کمر همت بستند: مصایب و مشکلات، مرارت‌ها و تلخی‌های زیادی را به جان خریدند و در این راه از نفس نفیس خویش گذشتند و از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیدند تا این که پس از مدتی تلاش‌های ایشان به ثمر رسید و یثرب به مدینة فاضله تبدیل گشت، اکنون دیگر از شرک و بت‌پرستی و از اعراب سخت‌دل و جفاکش خبری نبود، مفاسد اخلاقی و خصلت‌های حیوانی از جامعه رخت بر بسته بود، اکنون راه‌زنان سالار و نگهبان قافله و قاتلان و غارتگران مدافع حقوق مردم و منادیان صلح و صفا و صمیمیت بودند، نه تنها دختری زنده بگور نمی‌شد، بلکه به دخترداشتن و تربیت و پرورش آن افتخار هم می‌کردند، جامعه‌ای سرتاسر صلح و صفا، ایثار و همدردی، برادری و برابری، صدق و اخلاص، مهر و عطوفت، احسان و خیراندیشی و... پدید آمده بود!

راستی این همه تحول و دگرگونی چگونه به وجود آمد؟ حضرت پیامبر (ص) برای ایجاد این انقلاب عظیم درونی و اخلاقی چه شیوه و اسالیبی را به کار گرفتند؟ و در این راستا از چه وسایل و ابزاری استفاده نمودند؟ در برابر اخطا و اشتباهات مردم چگونه برخورد می‌کردند؟ اولویت‌های دعوت و اصلاح نزد ایشان چه بود؟

بی‌تردید انتخاب شیوه و ابزار مناسب در موفقیت دعوت و اصلاح تأثیر به سزا و نقشی غیرقابل انکار دارد، چه بسا مربیان و دعوتگرانی با دلسوزی و نیاتی صادقانه افرادی را به راه خیر دعوت داده و از خطاها و منکرات منع نموده‌اند، اما چون با شیوه و ابزاری نامناسب به این کار پرداخته‌اند، ناآگاهانه و ناخواسته موجبات تباهی و گمراهی بیشتر افراد را فراهم آورده و سبب طغیان و اصرار آنان بر خطا و معصیت شده‌اند.

حضرت پیامبر (ص) در تمامی مراحل زندگی و تمامی گفتار و کردار خویش و علی الاخص در مسیر دعوت و اصلاح و شیوه‌ها و ابزاری که به کار گرفته‌اند، از جانب پروردگار مؤید و مأمور بوده‌اند و برای امت اسلامی به ویژه مربیان و دعوتگران و اصلاح‌طلبان اسوه‌ای کامل و پیشوایی بی‌نظیر هستند، بی‌تردید یکی از عوامل ضعف و رکود حرکت دعوت و اصلاح، عدم آشنایی برخی از مربیان و دعوتگران با رهنمودها و سیره و نحوة عمل آنحضرت (ص) و شیوه‌های حکیمانه و ابزاری است که ایشان در راه دعوت و اصلاح به کار می‌گرفتند، از اینجاست که مربیان و دعوتگران باید شیوه‌های اصلاحی حضرت پیامبر (ص) و نحوة برخورد ایشان با خطاکاران و منکرات را فراگیرند، و در این راستا نیز به آنحضرت (ص) اقتدا نمایند، و ان شاء الله این امر موفقیت‌های چشمگیری در راه دعوت و اصلاح بدنبال خواهد داشت.

نویسنده این کتاب شیخ محمد صالح المنجد با مطالعه و بررسی سیرة حضرت پیامبر (ص) بسیاری از روش‌هایی را که ایشان در راه دعوت و اصلاح اخطاء و اشتباهات مردم به کار گرفته‌اند و نکات مفیدی که در این راستا باید به آن توجه شود بیان نموده است، و بنده با توفیق خداوند منان آن را به فارسی ترجمه نمودم، و اکنون آن را به برادران و خواهران مسلمان و دعوتگر خویش تقدیم می‌کنم.

لازم به یادآوری است که در ترجمة آیات از ترجمه احمد بن عبدالرحیم متوفی ۱۱۷۶ هـ (شاه ولی‌الله محدث دهلوی) و بازنگری دکتر عبدالغفور حسین‌بر و در برخی موارد با تغییراتی اندک از تفسیر نور نوشتة دکتر مصطفی خرم دل استفاده نموده‌ام، در پایان از خداوند متعال خواستارم که این کتاب را برای خوانندگان گرامی مفید و مؤثر قرار دهد و نویسنده و مترجم را نیز از آجر و پاداش اخروی آن محروم نسازد. ولله الأمر من قبل ومن بعد وله الحمد فی الأولی والآخرة.

وصلی الله وبارک وسلّم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.

عبدالقدوس دهقان

بهار ۸۰ – سراوان

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمة مؤلف

الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، إله الأولین والآخرین، وقیوم السموات والأرضین، والصلاة والسلام علی نبیه الأمین معلم الخلق المبعوث رحمة للعالمین، وبعد...

آموزش و تعلیم مردم یکی از اموری است که نفع و خیر آن به دیگران می‌رسد و موجب تقرب به خداوند متعال می‌گردد، و این است بهره دعوتگران و مربیان از میراث پیامبران و فرستادگان خداوند، و همانا خداوند و فرشتگان و اهل آسمان‌ها و زمین حتی مورچه‌ها در سوراخ‌های خود و ماهیان دریا برای کسانی که به مردم خیر می‌آموزند دعای مغفرت و رحمت می‌کنند().

تعلیم و آموزش، روش‌ها و انواع گوناگون و وسایل و ابزار متعددی دارد که یکی از آن تصحیح اشتباهات می‌باشد، پس تصحیح نیز نوعی تعلیم و بخشی جدایی ناپذیر از آن محسوب می‌گردد.

بررسی و تصحیح اشتباهات خیرخواهی و خیراندیشی برای دیگران بوده و بر همه مسلمانان واجب است و با فریضة امر به معروف و نهی از منکر ارتباطی قوی و واضح و غیرقابل انکار دارد().

تصحیح اشتباهات از وحی ربانی و منهج قرآنی سرچشمه می‌گیرد؛ زیرا قرآن با اوامر، نواحی، اقرار، انکار و تصحیح اخطاء و اشتباهات نازل می‌شد، حتی در بارة نحوة عمل حضرت پیامبر (ص) نیز گاهی درشت‌گویی و تذکرات و گوشزدهایی نازل می‌شد، آنگونه که خداوند متعال می‌فرماید:

«چهره درهم کشید و روی برتافت از این که نابینایی نزدش آمد تو چه می‌دانی شاید او خود را پاک و آراسته سازد یا این که پند گیرد و اندرز بدو سود برساند، اما آن کسی که خود را بی‌نیاز می‌داند تو به او روی می‌آوری و می‌پردازی، چه گناهی بر تو است اگر او (با آب ایمان، از چرک کفر) خویشتن را پاک و پاکیزه ندارد؟ اما کسی که شتابان و مشتاقانه به پیش تو می‌آید و از خدا ترسان است تو از او غافل می‌شوی (و به او اعتنا نمی‌کنی)». (سورة عبس، آیة: ۱ – ۱۰).

و مانند این آیه: «به خاطر بیاور زمانی را که به کسی که خداوند بر او انعام کرده است، و تو نیز بر وی انعام کرده‌ای، می‌گفتی همسرت را نگاه دار و از خدا بترس تو در دل چیزی را پنهان می‌کردی که خداوند آن را آشکار می‌سازد و از مردم می‌ترسیدی، در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی». (سورة احزاب، آیة: ۳۷).

و مانند آیه: «سزاوار نبود پیامبری را که به دست وی اسیران باشند تا آن که قتل بسیار به وجود آرد در زمین، می‌خواهید مال دنیا را و خدا می‌خواه مصلحت آخرت را و خدا غالب و باحکمت است». (سورة انفال، آیة: ۶۷).

و آیة: «چیزی از این کار در دست تو نیست یا به مهربانی توبه آنان را می‌پذیرد و یا ایشان را شکنجه می‌دهد، چرا که آنان ستمگرند».[سورة آل عمران، آیة: ۱۲۸].

قرآن نازل می‌شد و نادرست بودن موضع برخی از اصحاب را بیان می‌نمود، هنگامی که حضرت حاطب بن ابی بلتعه (ره) در نوشتن نامه به مشرکان قریش و آگاه‌نمودن آنان از حمله حضرت پیامبر (ص) مرتکب خطای بزرگی شد، این آیه نازل شد:

«ای مؤمنان! دشمنان من و دشمنان خویش را به دوستی نگیرید که اخبار خویش را به سبب مودتی که دارید به ایشان برسانید، شما نسبت بدی‌شان محبت می‌کنید و مودت می‌ورزید، در حالی که آنان به حق و حقیقتی ایمان ندارند که برای شما آمده است، پیغمبر و شما را به خاطر ایمان‌آوردن به خدا که پروردگارتان است (از شهر و دیارتان) بیرون می‌رانند، اگر شما برای جهاد در راه من و طلب خوشنودیم بیرون آمده‌اید (با ایشان پیوند دوستی برقرار نسازید) در نهان با آنان دوستی می‌کنید، در حالی که من نسبت به هرچه پنهان می‌دارید یا آشکار می‌سازید مطلع‌تر و آگاه‌تر هستم، هرکس از شما چنین کاری را بکند، همانا راه راست و همواره را گم کرده است». (سورة ممتحنه، آیة: ۱).

و درباره اشتباه تیراندازان در غزوة احد هنگامی که مواضعی را که حضرت پیامبر (ص) به آنان دستور داده بود که تحت هیچ شرایطی آن را ترک نکنند، ترک نمودند، این آیه نازل شد: «تا آنگاه که سستی کردید و در امر (ماندن در سنگرها و رهاکردن آن جاها) به کشمکش پرداختید و اختلاف ورزیدید و پس از آن که آنچه را دوست می‌داشتید به شما نشان داد، نافرمانی کردید دسته‌ای از شما خواهان کالای دنیا و دسته‌ای خواستار آخرت گردید». (سورة آل عمران، آیة: ۱۵۲).

و هنگامی که حضرت پیامبر (ص) به خاطر تأدیب از زن‌های خود کناره گرفت و برخی از مردم شایعه کردند که ایشان زن‌های خویش را طلاق داده‌اند، این آیه نازل شد: «و وقتی که بیاید نزد ایشان خبری از ایمنی یا ترس مشهور سازند آن را، و اگر بر می‌گردانیدند آن را به سوی پیغمبر و به سوی فرمانروایان از اهل اسلام هرآینه می‌یافتند مصلحت آن خبر را آنان از ایشان که می‌توانند برآوردن مصلحت آن را». (سورة نساء، آیة: ۸۳).

و هنگامی که برخی از مسلمان بدون این که عذری شرعی داشته باشند، در مکه ماندند، و به مدینه هجرت نکردند، این آیه نازل شد: «هرآینه آنان که فرشتگان قبض ارواح ایشان کردند در حالتی که ستمگار بودند بر خویشتن، فرشتگان به ایشان گفتند: در چه حال بودید شما؟ گفتند: ما در زمین مستضعف بودیم، گفتند: آیا فراخ نبود زمین خدا تا هجرت می‌کردید در آن». (سورة نسا، آیة: ۹۷).

و هنگامی که برخی از اصحاب ناخواسته پشت قضیة اتهام حضرت عایشه ل که منافقین آن را شایعه نمودند، قرار گرفتند، و حضرت عایشه ل کاملاً از آن پاک بود، خداوند متعال آیات زیر را در بارة این افتراء و بهتان عظیم نازل فرمود: «و اگر نمی‌بود فضل خدا بر شما و رحمت او در دنیا و آخرت، هرآینه می‌رسید به شما در آنچه که سخن می‌گفتید در بارة آن عذاب بزرگ، چون فرا می‌گرفتید آن را به زبان‌های خویش و می‌گفتید به دهان‌های خویش سخنی که نبود شما را به حقیقت آن دانش، می‌پنداشتید آن را آسان و او نزد خدا بزرگ بود». (سورة نور، آیات: ۱۴ – ۱۵).

و سپس فرمود: «و چرا نشد که چون شنیدید آن را می‌گفتید، نیست ما را که به زبان آریم این سخن را، به پاکی یاد می‌کنیم تو را خدایا، این سخن افترایی است بزرگ، پند می‌دهد شما را خدا، تا تکرار نکنید مانند این هرگز، اگر مسلمان هستید». (سورة نور، آیات: ۱۶ – ۱۷).

و هنگامی که برخی از اصحاب در حضور حضرت پیامبر (ص) منازعه کردند و صداهای شان بلند شد، این آیات نازل شد: «ای مسلمانان! پیشدستی مکنید روبروی خدا و رسول او، بترسید از خدا، هرآینه خدا شنوا (و) داناست، ای مسلمانان بلند مکنید آوازهای خود را بالای آواز پیغامبر و بلند مگویید با او سخن را مانند بلندگفتن بعض شما با بعضی، که نابود شود عمل‌های شما و شما خبردار نباشید». (سورة حجرات، آیة: ۱– ۲).

و هنگامی که کاروانی تجارتی در هنگام خطبه جمعه وارد شهر شد و برخی از مردم خطبه را ترک کرده و به سوی کاروان شتافتند، این آیه نازل گشت: «(و آن مسلمانان) چون ببینند کاروانی یا بازی را متفرق شده متوجه می‌شوند به سوی آن و بگذارند تو را ایستاده، بگو آنچه نزد خداست بهتر است از بازی و از سوداگری و خدا بهترین روزی‌دهندگانست». (سورة جمعه، آیة:۱۱).

علاوه بر این، آیات زیادی وجود دارد که بر اهمیت تصحیح اشتباهات و عدم سکوت بر آن دلالت دارند.

حضرت پیامبر (ص) با نوری از جانب پروردگار و بدون سستی و کوتاهی، به انکار منکر و تصحیح اخطای مردم می‌پرداخت، و از این جاست که علما این قاعده اصولی را استنباط کرده‌اند که می‌گوید: «لَا یَجُوزُ فِی حَقٍّ نَبِّی تَأْخِیر الْبَیَان عَنْ وَقْت الْحَاجَة».

«برای پیامبری به تأخیر انداختن بیان، از هنگام نیاز جایز نیست».

درک منهج و روش حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردمی که ملاقات کرده‌اند، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا که ایشان از جانب پروردگار تأیید شده‌اند و افعال و اقوال وی به وسیله وحی الهی مورد تأیید و تصحیح قرار گرفته است؛ بنابراین، روش‌ها و اسالیب حضرت پیامبر (ص) استوارتر و مفیدتر است و مردم بیشتر به آن لبیک می‌گویند، پیروی از این روش‌ها و اسالیب کار مربی را ساده و روش تربیتی او را استوار می‌گرداند، و نیز پیروی از اسالیب و منهج نبوی نوعی اقتدا به حضرت پیامبر (ص) که برای ما اسوة حسنه‌ای هستند، محسوب می‌گردد و اگر این اقتدا توأم با نیت و قصدی صادق و خالصانه باشد موجب آجر عظیمی خواهد گشت.

با آشنایی و شناخت اسالیب و روش‌های حضرت پیامبر (ص) ناتوانی و عدم کارایی مناهج بشری که آفاق را فرا گرفته است، معلوم می‌گردد؛ زیرا انحراف بسیاری از آن نظام‌ها آشکار است، و بر نظریات فاسدی همچون آزادی مطلق و بی‌قید و شرط استوار هستند، و علاوه بر این بر گرفته از موروثات باطلی همچون تقلید کورکورانه از آباء و اجداد می‌باشند.

و باید این نکته را در نظر داشت که تطبیق عملی این منهج در اجتماع، و انتخاب اسلوب مناسب با موقعیت و احوال و اوضاع جاری تا حد زیادی به اجتهاد داعی و مربی وابسته است، و کسی که زیرک و هوشیار باشد تفاوت احوال و اوضاع مشابه و متقارب را درک می‌کند و در پی آن برای معالجه و برطرف‌نمودن آن اسلوبی مناسب و شایسته برمی‌گزیند.

این کتاب تلاشی است برای تتبع و پی جویی اسالیب و روش‌های حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردمی که با اختلاف مراتب و مشارب‌شان حضرت پیامبر (ص) با آنان زیسته و برخورد نموده است، از خداوند متعال می‌خواهم که مرا یاری نماید و به راه راست و حق رهنمون شود و این کتاب را برای من و برادران مسلمانم مفید بگرداند، و همانا خداوند متعال شایسته این امر و برآن تواناست و اوست که به راه راست هدایت می‌نماید.

محمد صالح المنجد

نکات و تفاوت‌هایی که هنگام تصحیح اخطاء باید مراعات گردد

شایسته است قبل از شروع بحث اصلی، به نکات و تفاوت‌ها و اعتباراتی اشاره کنم که مراعات آن قبل و هنگام شروع تصحیح اخطاء و اشتباهات دیگران لازم است.

اخلاص

هنگام تصحیح اخطاء هدف باید رضای خداوند متعال باشد نه برتری‌جویی و انتقام‌گیری و نه تلاش برای حاصل‌نمودن تعریف و تمجید مردم.

امام ترمذی از شُفی الاصبحی روایت می‌کند که او وارد مدینه شد، و مردم را دید که دور مردی حلقه زده‌اند، پرسید: این مرد کیست؟ گفتند: او ابوهریره است. (می‌گوید) به او که برای مردم حدیث بیان می‌کرد نزدیک شدم و جلوی رویش نشستم، در پایان هنگامی که با او تنها ماندم به او گفتم: تو را به خداوند سوگند می‌دهم که برایم چنان حدیثی از حضرت پیامبر (ص) بیان کن که آن را درک کنم، حضرت ابوهریره (ره) فریاد کشید و نزدیک بود که بی‌هوش شود، و اندکی بعد گفت: برایت حدیثی می‌گویم که آن را در این خانه از حضرت پیامبر (ص) شنیده‌ام و کسی دیگر غیر از من و ایشان در خانه نبود، و تا چندین بار چون حضرت ابوهریره (ره) می‌خواست حدیث را بیان کند چنین حالتی به وی دست می‌داد، تا این که سر انجام فرمود:

حضرت پیامبر (ص) فرمودند: روز قیامت خداوند متعال فرود می‌آید تا میان بندگان قضاوت نماید و مردم همه زانو زده‌اند، قبل از همه یک عالم (اهل قرآن) و یک مجاهد و یک ثروتمند را به پیشگاه خداوند متعال می‌آورند، خداوند از عالم می‌پرسد: مگر علم و دانشی را که بر پیامبرم فرو فرستادم، به تو نیاموختم؟ می‌گوید: آری، خداوند می‌گوید: با آن چگونه عمل کردی؟ می‌گوید: پروردگارا من شب و روز قرآن را تلاوت نمودم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، خداوند می‌گوید: تو به این غرض قرآن خواندی که مردم تو را قاری بگویند، (در دنیا) اینگونه گفته شد. سپس ثروتمند را می‌آورند، خداوند به او می‌گوید: مگر به تو ثروت ارزانی نداشتم تا محتاج کسی نباشی؟ می‌گوید: بلی ای پروردگار! خداوند می‌فرماید: درآنچه به تو دادم چگونه عمل کردی؟ می‌گوید: به خویشاوندانم رسیدگی کردم و صدقه دادم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، و خداوند می‌فرماید: قصد تو از این کارها این بود که تو را جواد و سخاوتمند بگویند، (در دنیا) اینگونه شد. سپس مجاهدی که در راه خدا کشته شده می‌آورند، خداوند از او می‌پرسد: به خاطر چه کشته شدی؟ می‌گوید: امر شدم تا در راه تو جهاد کنم و من نیز در راه تو جنگیدم تا این که کشته شدم، خداوند و فرشتگان می‌گویند: دروغ می‌گویی، خداوند می‌گوید: تو به این قصد جنگیدی که تو را شجاع و دلیر بگویند و (در دنیا) اینگونه شد. سپس حضرت پیامبر (ص) بر زانویم زده و فرمودند: ای ابو هریره، اینها اولین سه نفری هستند از مخلوقات پروردگار که در قیامت آتش جهنم به وسیله آنان شعله‌ور می‌شود().

اگر نیت دعوتگر صادقانه و خالص باشد، عمل او پاداش و تأثیر و قبولیت در پی خواهد داشت.

خطا از سرشت بشر است

حضرت پیامبر (ص) در این باره فرده‌اند: «کُلُّ بَنِی آدَمَ خَطَّاءٌ وَخَیْرُ الْخَطَّائِینَ التَّوَّابُونَ»().

«تمامی بنی آدم خطاکار اند، و بهترین خطاکاران آنهایی هستند که توبه کنند».

آشنایی با این حقیقت و مد نظر داشتن آن، امور را در مسیر صحیح و جایگاه ویژة خویش قرار می‌دهد، پس مربی نباید بر اساس فریضة نمونه‌بودن و عصمت، اشخاص را محاسبه کند و یا هرگاه اشتباهی هرچند بزرگ، از آنان سر زد و یا مکرراً مرتکب خطایی شدند، آنان را شکست خورده و ناموفق انگارد، بلکه باید واقع گرایانه و بر اساس شناختی کامل از طبیعت نفس بشری که همواره از عارضه‌هایی چون جهل، غفلت، نقص، هوا و هوس و فراموشی متأثر می‌گردد، با آنان برخورد نماید.

شناخت این حقیقت مربی را کمک می‌کند تا در هنگام غافل‌گیرشدن از انجام خطا (توسط افراد) که بسا منجر به واکنش‌های نامناسبی می‌گردد، توازن و خونسردی خویش را حفظ نماید، و نیز درک این حقیقت داعی و مربی را که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، یادآوری می‌نماید که او خود یکی از افراد بشر است و بعید نیست که او نیز همانند آن شخص خطاکار مرتکب خطا و ا شتباه گردد، و این امر داعی را برآن می‌دارد که با خطاکار بیشتر با نرمی و رحمت برخورد نماید تا با سختی و قساوت؛ زیرا هدف اصلی اصلاح‌نمودن خطاکار است نه عقاب و سزانمودن او.

اما با این همه نباید افراد عاصی و خطاکار را به بهانه بشر و یا نوجوان‌بودن و یا این که عصر آنان پر از فتنه‌ها و فریبندگی‌هاست و یا بهانه‌هایی دیگر، به حال خود رها سازیم، بلکه باید ضمن انکار کردار زشت‌شان آنان را محاسبه کنیم، البته بر اساس و میزان شرع.

تخطئه باید بر اساس دلیل شرعی و توأم با برهان باشد، نه بر اساس جهل و یا سلیقة شخصی

محمد بن منکرد می‌گوید: حضرت جابر (ره) روزی لباس‌هایش را بر چوبی پهن کرده بود تا خشک شوند، در حالی که آزار خود را پشت گردن گره زده بود() نماز خواند، شخصی به او اعتراض کرد و گفت: آیا تنها با یک «آزار» نماز می‌خوانی؟ حضرت جابر (ره) گفت: قصداً چنین کردم تا نادانی مثل تو مرا ببیند، در زمان حضرت پیامبر (ص) کسی از ما دو چادر نداشت؟ ().

ابن حجر می‌گوید: .... هدف، بیان این مطلب است که نمازخواندن با یک تکه پارچه جایز است. گرچه با دو پارچه بهتر است، ویا حضرت جابر (ره) با زبان حال گفت: قصداً برای بیان جواز نماز چنین کردم تا افراد نادان بر من اقتدا کنند، و یا این که بر من اعتراض کنند، و سپس آنها را بفهمانم که نماز در این صورت جایز است، و علت برخورد تند حضرت جابر (ره) این بود که آنان را از اعتراض بر علما باز دارد و به بحث و تحقیق وادار کند().

به اشتباهات بزرگتر باید بیشتر توجه شود

به تصحیح اشتباهات اعتقادی باید بیشتر از اشتباهات وابسته به آداب و غیره عنایت داشت، حضرت پیامبر (ص) به تتبع و تصحیح اشتباهات مربوط به شرک با مظاهر گوناگونش اهتمام زاید الوصفی مبذول می‌داشتند؛ زیرا شرک از موارد دیگر بسیار خطرناکتر است، و اکنون نمونه‌ی از آن را ذکر می‌کنیم:

مغیره بن شعبه (ره) می‌گوید: روز درگذشت ابراهیم (پسر حضرت پیامبر (ص)) خورشید گرفت، مردم گفتند: خورشیدگرفتگی بر اثر مرگ ابراهیم پدید آمده است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های پروردگار هستند با مردن و زنده‌شدن کسی خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی رخ نمی‌دهد، هرگاه چنین موردی مشاهده کردید به درگاه خداوند دعا کنید و نماز بخوانید تا این که آن برطرف گردد().

از ابو واقد لیثی (ره) روایت شده که هنگامی که حضرت پیامبر (ص) به حنین می‌رفتند از کنار درختی عبور کردند که «ذات انواط» نام داشت و مشرکان اسلحه‌های خو را برآن می‌آویختند، مردم گفتند: یا رسول الله برای ما نیز همانند مشرکان درختی به عنوان «ذات انواط» مشخص بفرما، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: سبحان الله این گفته شما مانند گفته بنی اسرائیل است که به حضرت موسی  گفتند: آنگونه که کافران خدایانی دارند، برای ما نیز خدایی مشخص کن، سوگند به خدایی که نفسم در قبضه اوست، شما آداب و رسوم پیشینیان را در پیش خواهید گرفت().

در روایتی دیگر نیز از ابی واقد آمده است که آنان همراه با حضرت پیامبر (ص) از مکه به سوی حنین حرکت کردند و می‌گوید: کافران دور درخت سدری که آن را «ذات انواط» می‌نامیدند، جمع می‌شدند و اسلحه‌های خود را برآن می‌آویختند، ما از کنار درخت سدری که بلند و سرسبز بود عبور کردیم، پس به حضرت پیامبر (ص) گفتیم که برای ما نیز درختی همانند «ذات انواط» مشخص بفرما، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: سوگند به خدایی که نفسم در قبضه اوست شما سخنی گفتید همانند قوم موسی که گفتند: «(ای موسی) برای ما معبودی بساز همانگونه که آنان معبودانی دارند». (سورة اعراف، آیه: ۱۳۸).

اینها روش‌هایی است، و شما بر آداب و رسوم ملت‌های قبلی یک به یک عمل خواهید کرد().

از حضرت زید بن خالد جهنی (ره) روایت شده که می‌گوید: شب در حدیبیه باران باریده و حضرت پیامبر (ص) صبح آن شب نماز فجر را با ما گزارد، وقتی که نماز تمام شد به مردم رو کرد و گفت: آیا می‌دانید خداوند چه فرمود؟ مردم گفتند: الله ورسوله اعلم (خدا و رسولش آگاه‌ترند) فرمودند: خداوند می‌فرماید:

«برخی از بندگانم به من مؤمن و برخی دیگر کافر گشتند، هرکس که گفته به فضل و رحمت خداوند بر ما باران فرود آمد او به من مؤمن و به ستارگان کافر است، و هرکس که گفته به سبب فلان ستاره بر ما باران فرود آمد او به ستارگان ایمان دارد و به من کفر کرده است»().

از حضرت عبدالله بن عباس ب روایت شده که مردی گفت: «مَا شَاءَ اللَّهُ وَشِئْتَ» (هرچه خواست خداوند و شما باشد) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: مرا با خدا شریک کردی؟ تنها بگو: «مَا شَاءَ اللَّه» و بس().

از حضرت عبدالله بن عمر ب روایت شده است که می‌گوید: «همراه کاروانی بودیم که حضرت عمر (ره) به نام پدرش سوگند خورد، حضرت پیامبر (ص) آنان را صد زد و فرمود: آگاه باشید که خداوند شما را از سوگندخورن به نام آبا (و اجداد) نهی کرده است و اگر کسی سوگند می‌خورد باید به نام الله سوگند خورد و گر نه ساکت بماند»().

از ابی شریح هانی بن یزید روایت شد که گفت: گروهی نزد حضرت پیامبر (ص) آمدند، آن حضرت (ص) شنید که مردی را «عبدالحجر» (بندة سنگ) صدا می‌زنند، حضرت پیامبر (ص) از او پرسید: اسم تو چیست؟ گفت: «عبدالحجر» حضرت پیامبر (ص) فرمود: خیر، تو عبدالله هستی().

مصلح باید بر حسب موقعیت اجتماعی خویش به تصحیح اخطاء بپردازد

آنچه از برخی دعوتگران پذیرفته می‌شود، از دیگران پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا آنان از جایگاهی برخوردار هستند که دیگران از آن محرومند، و یا این که آنان بر خطاکار تسلطی دارند که دیگران فاقد آنند، مانند پدر نسبت به فرزند، استاد نسبت به شاگرد، مأمور دولت نسبت به سایر مردم، پس افراد بزرگ‌سال با افراد هم‌عمر و یا کوچکتر برابر نیستند و نیز خویشاوند مانند غریبه و صاحب سلطه مانند دیگران نیست، درک این تفاوت‌ها مصلح و دعوتگر را بران می‌دارد که امور را در جایگاه مناسب خویش قرار دهد و برای هر کاری به اندازة واقعیش ارزش قایل باشد که در نتیجة آن انکار و تصحیح او منجر به منکر و خطای بزرگتری نمی‌گردد، تشخیص جایگاه و موقعیت مصلح و دعوتگر در قلب خطاکار در تعیین سطح انکار و میزان شدت و نرمش در برخورد با او نقش مؤثر و مفیدی دارد، و از این به دو مطلب زیر پی می‌بریم:

اولاً: این که هرکسی را که خداوند او را جایگاه و موقعیت و سلطه‌ای عنایت کرده است، باید آن را در امر به معروف و نهی از منکر و تعلیم مردم به کار گیرد، و باید بداند که مسئولیتش است؛ زیرا غالباً آنچه مردم از آنان می‌پذیرند از دیگران نمی‌پذیرند، و آنان نفوذ و توان تأثیرگذاری و انجام کارهایی را دارند که دیگران از آن عاجزند.

ثانیاً: داعی و کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، باید متوجه باشد که مبادا در تعیین پایگاه و منزلت خویش دچار اشتباه گردد و برای خود منزلتی برتر از جایگاه و منزلت واقعی اش تصور کند و با صفات شخصیتی که دارای آن نیست اقدام کند؛ زیرا این امر باعث نفور و بیزاری مردم و سد راه (اصلاح) می‌گردد.

حضرت پیامبر (ص) در اصلاح منکرات و آموختن مردم از منزلت و هیبت و شکوهی که خداوند به او عنایت کرده بود استفاده می‌نمود و گاهی بگونه‌ای برخورد می‌کرد که اگر به جای ایشان کسی دیگر می‌بود، برخورد او مورد قبول و مؤثر واقع نمی‌شد، مانند مثال زیر:

یَعِیش بن طهفَة غفاری از پدرش روایت می‌کند که او گفت: مانند بسیاری از بینوایان مهمان حضرت پیامبر (ص) بودم، ایشان پس از پاسی از شب برای سرزدن و رسیدگی به احوال میهمانان تشریف آوردند و مرا دیدند که به رو افتاده (بر سینه و شکم خوابیده) بودم، نزدم آمد و مرا با پای خود زد و گفت: اینگونه خواب نشو؛ زیرا خداوند متعال اینگونه خوابیدن را نمی‌پسندد، در روایتی دیگر آمده است که او را پای خود زد و بیدارش نمود و به او گفت: این کیفیت خوابیدن جهنمیان است().

اینگونه برخورد با حال و منزلت حضرت پیامبر (ص) مناسب بود، اما برای عامة مردم مناسب نیست، و برای هیچ شخصی که می‌خواهد کسی را از اینگونه خوابیدن منع کند شایسته نیست که او را با لگد بزند و بیدارش کند، و باز هم از او انتظار داشته باشد که حرفش را بپذیرد و از او تشکر نماید().

میان خطاکاران نادان و آنان که دانسته مرتکب خطا می‌گردند، باید تفاوت قایل بود

داستان حضرت معاویه بن حکم سلمی (ره) از واضح‌ترین داستان‌ها در این مورد می‌باشد، آنگاه که از بادیه به مدینه آمد واز تحریم سخن‌گفتن در نماز اطلاعی نداشت، می‌گوید: پشت سر حضرت پیامبر (ص) نماز می‌خواندم که مردی از میان صف عطسه‌ای زد، من جوابش گفتم، «یَرْحَمُکَ اللَّه» مردم با نگاه‌های تیزشان به سوی من نگریستند، من گفتم: مادران‌تان به داغ‌تان بنشینند، مگر چه شده همه مرا نگاه می‌کنید؟ با شنیدن حرف من، دست‌های‌شان را بر ران‌های خود زدند، من چون دیدم که آنان مرا ساکت می‌کنند به ناچار ساکت شدم (نزدیک بود جواب‌شان را بدهم، اما بر خود مسلط شدم و سکوت کردم) حضرت پیامبر (ص) نماز را تمام کرد، پدر و مادرم فدایش شوند، نه قبل و نه پس از او هرگز آموزگاری را ندیده‌ام که از او بهتر تعلیم دهد، سوگند به خداوند: نه رویش را ترش کرد و نه بر من داد کشید و نه مرا زد و نه فحشی گفت، بلکه (با مهربانی) به من گفت: در هنگام نماز سخن‌گفتن مناسب نیست، و در نماز باید به تسبیح و تکبیر و قرائت قرآن مشغول بود().

آری، جاهل نیاز به آموزش و آن که برایش شبهه‌ای ایجاد شده، نیاز به توضیح و تذکر، و آن که بر خطایی پافشاری می‌کند، به موعظه نیاز دارد، هرگز نباید با کسی که حکم را می‌داند و آن که از حکمی ناآگاه و بی‌خبر است یکسان برخورد شود و یکنواخت سرزنش و مؤاخذه گردند، و چه بسا برخورد تند، افراد جاهل و ناآگاه را به نفرت و سرکشی و عدم اطاعت وادار می‌کند، و اما اگر از ابتدا با حکمت و نرمی با او برخورد شود، وضع کاملاً متفاوت خواهد بود؛ زیرا فرد جاهل و ناآگاه خود را خطاکار نمی‌داند، و او با زبان حال به کسی که او را سرزنش می‌کند، می‌گوید: چرا قبل از این که مرا سرزنش کنی، مرا نیاموختی؟

خطاکار گاهی نادانسته به خطا می‌رود و حتی گاهی خود را برحق می‌پندارد، پس حال او را باید مراعات کرد، در مسند امام احمد رحمه الله از حضرت مغیره بن شعبه (ره) روایت شده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) غذایی میل فرمود و پس از آن نماز اقامه شد حضرت پیامبر (ص) که قبلاً وضو گرفته بود، برای نماز برخاست، من برایشان آب بردم تا وضو بگیرند، حضرت پیامبر (ص) مرا از خود راند و گفت: برو عقب! به خدا سوگند از آن پیش آمد دلگیر شدم، و پس از نماز نزد حضرت عمر (ره) شکوه کردم، حضرت عمر (ره) به ایشان گفت: ای پیامبر خدا! مغیره از این که او را رانده‌ای دلگیر است، و بر او سخت گذشته است و از آن بیم دارد که مبادا در دل از وی کدورتی داشته باشید، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: در دل برای او چیزی غیر از خیر و خوبی ندارم، او پس از غذا آب آورد تا وضو بگیرم، اگر من وضو می‌گرفتم مردم پس از من (بعد از غذاخوردن به این قصد که وضوی آنان باطل شده) وضو می‌گرفتند().

باید توجه داشت که تخطئه حضرت پیامبر (ص) تأثیر منفی نداشت که در دل‌هایشان نارضایتی و یا نفرتی ایجاد کند، بلکه برعکس برآنان تأثیر مثبتی می‌گذاشت و با وجود این که از جانب حضرت پیامبر (ص) تخطئه شده بودند، اما باز هم در بیم و هراس بودند، و خود را متهم می‌نمودند ودر اضطراب و پریشانی به سر می‌بردند و تا زمانی که از رضایت و خوشنودی حضرت پیامبر (ص) اطمینان حاصل نمی‌کردند، آرام نمی‌نشستند.

در این داستان نیز می‌بینیم که تخطئه حضرت پیامبر (ص) به خاطر غضب و نارضایتی از شخص مغیره نبود، بلکه به خاطر شفقت بر مردم و متوجه‌ساختن آنان بود که مبادا چیزی را که واجب نیست، واجب بپندارند و در حرج و زحمت بیافتند.

مربی و پیشوا در قلوب اصحابش جایگاه و منزلت بلندی دارد و اگر او فردی از آنان را سرزنش و تخطئه کند، به راحتی از او می‌پذیرد، گاهی مربی از سرزنش اصحاب خود مصلحت افرادی دیگر و منفعت عامه را در نظر می‌گیرد، البته این به معنای آن نیست که تأثیر منفی آن به حال خود گذاشته شود، بلکه باید آن را تدارک دید و با راه‌های متفاوتی تأثیر آن را از بین برد، مانند اظهار گلایه ولو این که با واسطة شخصی دیگر باشد، آنگونه که مغیره حضرت عمر (ره) را واسطه نمود، و در مقابل مربی و پیشوا بر منزلت آن شخص تأکید و حسن ظن خود را نسبت به وی بیان می‌کند و اینگونه واقعیت امر آشکار می‌گردد.

باید در میان خطای اجتهادی و خطایی که از روی عمد، غفلت و یا سستی انجام شده، تفاوت قائل بود

بی‌تردید آن که خطایش اجتهادی است قابل سرزنش و ملامت نیست، بلکه باز هم اگر در اجتهاد خود اخلاص داشته باشد به او یک آجر می‌رسد؛ زیرا حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هرگاه حاکم در حکمی اجتهاد کند و رأی او صائب باشد به او دو آجر و اگر در حکم به اشتباه رفته باشد باز هم به او یک آجر می‌رسد().

و این برخلاف آن خطاکاری است که روی عمد و سستی مرتکب خطا شده است، این دو با هم برابر نیستند، اولی را باید تعلیم داد و او را نصیحت کرد، اما دومی را باید موعظه و سرزنش نمود.

البته اجتهادی که صاحبش معذور شمرده می‌شود، اجتهادی است جایز که از شخصی با صلاحیت صادر شده باشد نه از کسی که بدون علم و مراعات‌کردن احوال و اوضاع فتوا می‌دهد، بدین جهت است که حضرت رسول گرامی (ص) اصحابی را که در داستان صحابی مجروح به اشتباه حکم کرده بودند، به سختی سرزنش نمود، ابوداود در کتاب سنن خویش از حضرت جابر (ره) روایت می‌کند که او گفت: به سفری رفتیم، در راه سنگی به یکی از همراهان ما اصابت کرد و سرش را شکافت و از قضا همان شخص احتلام شد، از همراهان خود پرسید: آیا برای من تیمّم جایز است؟ همراهانش به او جواب دادند: تا هنگامی که بر استعمال آب توانایی داری تیمم برای تو جایز نیست، آن صحابی بناچار غسل نمود و بر اثر آن درگذشت، حضرت جابر (ره) می‌گوید: هنگامی که نزد حضرت پیامبر (ص) بازگشتیم، ایشان از داستان آن صحابی اطلاع یافتند و فرمودند: آنها او را کشته‌اند، خداوند هلاک‌شان کند، اگر نمی‌دانستند چرا نپرسیدند؟ همانا درمان نادانی پرسیدن است().

و همچنین حضرت پیامبر (ص) فرمودند: قضات سه گونه‌اند، یکی در بهشت و دوتای دیگر در جهنم؛ آن قاضی که حق را بداند و به آن قضاوت کند بهشتی است و آن قاضی که حق را بداند و عمداً از آن عدول کند و آن که بدون علم و دانش قضاوت کند جهنمی اند().

و از اموری که درجه انکار و برخورد با خطا را بر اساس آن باید تنظیم نمود، مراعات‌نمودن و در نظر داشتن محیطی است که خطا در آن صورت گرفته است اموری مانند انتشار سنت و یا بدعت، یا رواج‌یافتن منکرات و یا وجود افرادی جاهل و سهل انگار که به جواز آن منکر فتوا می‌دهند و نزد مردم نیز وجهه‌ای دارند.

ارادة خیر خطاکار مانع از انکار و برخورد با وی نیست

عمرو بن یحیی می‌گوید: از پدرم شیدم که از جدم حکایت می‌کرد که او گفت: ما قبل از نماز صبح بر دروازة منزل حضرت عبدالله بن مسعود (ره) می‌نشستیم تا این که او بیرون می‌آمد و همراه با او به مسجد می‌رفتیم، باری حضرت ابوموسی اشعری (ره) آمد و پرسید: ابوعبدالرحمن تاکنون بیرون نیامده است؟ گفتم: خیر، او نیز با ما منتظر ماند، تا این که حضرت عبدالله بن مسعود (ره) خارج شد و همه برخاستیم و نزدش رفتیم، حضرت ابوموسی (ره) به او گفت: ای ابوعبدالرحمن، اندکی پیش در مسجد امری ناپسند مشاهده کردم، و البته بحمد لله چیزی جز خیر ندیدم.

- ابن مسعود (ره): چه دیدی؟

- ابوموسی (ره): اگر زنده ماندی خود نیز آن را خواهی دید، مردمی را دیدم که در مسجد حلقه زده و به انتظار نماز نشسته بودند و سنگریزه‌هایی در دست داشتند و در هر حلقه‌ای مردی با صدای بلند می‌گفت: صد مرتبه تکبیر بگویید و آنها نیز صد مرتبه تکبیر می‌فتند، سپس می‌گفت: صد مرتبه لا اله الا الله بگویید و آنها نیز می‌گفتند، و سپس می‌گفت: صد مرتبه سبحان الله بگویید و آنها نیز می‌گفتند.

- ابن مسعود (ره): تو به آنها چه گفتی؟

- ابوموسی (ره): چیزی نگفتم، به انتظار نظر و امر تو ماندم.

- ابن مسعود (ره): چرا به آنها نگفتی تا بدی‌های خود را بشمارند؟ و به آنان ضمانت ندادی که از خوبی‌هایشان چیزی گم نشود؟

- حضرت عبدالله بن مسعود (ره) به راه افتاد و ما نیز همراه او حرکت کردیم تا این که نزد یکی از آن حلقه‌ها آمد و کنار آنان ایستاد و پرسید: دارید چه کار می‌کنید؟

- ای ابوعبدالرحمن، با این سنگریزه‌ها اذکار و تسبیحات را می‌شماریم.

- ابن مسعود (ره): بهتر است بدی‌های خود را بشمارید من ضامن هستم که از نیکی‌های شما چیزی گم نشود، وای بر شما ای امت محمد! به چه زودی دارید هلاک می‌شوید، یاران پیامبر شما در هرجا وجود دارند، لباس‌های حضرت پیامبر (ص) تاکنون کهنه نشده و ظرف‌هایش هنوز نشکسته، سوگند به خدایی که نفسم در اختیار اوست، یا شما بر دینی برتر از دین محمد هستید و یا این که گشایندگان دروازه ضلالت هستید.

- ای ابوعبدالرحمن: والله، ما اراده‌ای جز خیر نداشتیم.

- ابن مسعود: (ره) چه بسیارند افرادی که ارادة خیر دارند، اما به آن نمی‌رسند، حضرت پیامبر (ص) به ما فرمودند: گروهی قرآن را می‌خوانند، البته قرائت‌شان از تر قوه (استخوان بالای سینه و زیر گردن) آنان نمی‌گذرد، سوگند به خداوند نمی‌دانم شاید اکثر شما از همان افراد باشید.

سپس از آنان روی گردانید، عمرو بن سلمه می‌گوید: بیشترین آن افراد را دیدیم که در جنگ نهروان همراه با خوارج با ما می‌جنگیدند().

در تنبیه بر اخطاء باید عدل را پیشه کرد و از جانبداری باید پرهیز نمود

خداوند متعال می‌فرماید: «هرگاه سخن می‌گویید (عدل و) انصاف نمایید».

و نیز می‌فرماید: «و هرگاه میان مردم داوری کردید عادلانه قضاوت کنید».

هنگامی که حضرت اسامه بن زید ب برای زنی که مرتکب سرقت شده بود سفارش کرد، با وجود این که او محبوب حضرت پیامبر (ص) (حِبّ النبی) و فرزند محبوبش (زید) بود، اما بازهم این امر مانع از سرزنش وی از جانب حضرت پیامبر (ص) نشد.

حضرت عایشه ل می‌گوید: مسئله زنی قریشی که در دوران حضرت پیامبر (ص) در غزوه فتح مرتکب سرقت شده بود، قریش را به خود مشغول ساخته بود و در این فکر بودند که چه کسی می‌تواند برای او نزد پیامبر (ص) سفارش کند، سر انجام به این نتیجه رسیدند که کسی دیگر جز حضرت اسامه (ره) (حب النبی) جرأت چنین کاری را ندارد، آن زن را نزد حضرت پیامبر (ص) بردند و حضرت اسامه (ص) برای او سفارش کرد، چهره حضرت پیامبر (ص) (از شدت ناراحتی) دگرگون شد و به اسامه گفت: آیا در حدی از حدود الهی سفارش می‌کنی؟ حضرت اسامه (ره) گفت: ی رسول خدا برای من استغفار کن، پیامبر (ص) صحابة کرام  را جمع کرده و برای شان خطبه داد و فرمود: اما بعد، علت تباهی ملت‌های پیشین این بود که هرگاه شخصی شریف در میان آنان مرتکب سرقت می‌شد او را آزاد می‌گذاشتند و اگر فردی ضعیف و بیچاره دزدی می‌کرد، حد و عقوبت شرعی را بر او اجرا می‌کردند، سوگند به خدایی که نفسم در اختیار اوست، اگر فاطمه بنت محمد (اعاذها الله) نیز مرتکب سرقت می‌شد، حتماً دست او را قطع می‌کردم، و پس از آن دستور داد که دست آن زن را قطع کنند().

و در روایتی از سنن نسائی از حضرت عایشه ل آمده که وی گفت: زنی ناشناس به نام افرادی معروف، زیورآلات و جواهری را از مردم به عاریه می‌گرفت و برای خود می‌فروخت، آن زن را نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند، خانوادة او از حضرت اسامه (ره) خواستند تا نزد حضرت پیامبر (ص) سفارش کند و او نیز چنین کرد، چهره حضرت پیامبر (ص) (از شدت ناراحتی) دگرگون شد و به اسامه گفت: آیا برای عدم اجرای حدی از حدود الهی سفارش می‌کنی؟ حضرت اسامه (ره) گفت: یا رسول الله، برایم استغفار کن، حضرت پیامبر (ص) در شامگاه آن روز به منبر رفت و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: ملت‌های قبل از شما به خاطر این هلاک شدند که اگر شخصی شریف مرتکب سرقت می‌شد او را رها می‌کردند و اگر شخصی ضعیف دزدی می‌کرد، حد را بر او اجرا می‌کردند، سوگند به آن ذاتی که نفس محمد در اختیار اوست اگر فاطمه بنت محمد (اعاذها الله) نیز مرتکب سرقت می‌شد، دست او را قطع می‌کردم، و پس از آن دستور داد که دست آن زن را قطع کنند().

عکس العمل و برخورد حضرت پیامبر (ص) با حضرت اسامه نشانة عدل ایشان است و نیز گویای این مطلب است که نزد حضرت پیامبر (ص) مصلحت شرع از محبت اشخاص برتر است، انسان می‌تواند گاهی اشتباه شخصیِ فردی را نادیده بگیرد، اما خطای کسی که در حق شرع مرتکب خطا می‌گردد قابل تسامح و چشم‌پوشی نیست.

برخی از مردم اگر یکی از خویشاوندان و دوستان‌شان مرتکب خطا گردد با او به گونه‌ای کاملاً متفاوت با بیگانگان با نرمی و مدارا برخورد می‌کنند، چه بسا از آنان جانبداری نموده و با نوعی دوگانگی ناجایز برخورد می‌کنند، و حتی گاهی از خطای دوست خود در می‌گذرند، اما با دیگران با شدت تمام و به گونه‌ای انعطاف‌ناپذیر برخورد می‌کنند.

وعین الرضا عن کل عیب کلیلة

ولکن عین السُّخط تُبدی المساویا

«چشم رضایت و خشنودی، زشتی‌ها را نمی‌بیند، در حالی که دیدة خشم و ناخشنودی فقط بدی‌ها را برملا می‌سازد».

این مطلب بر افعال نیز صادق می‌آید، گاهی یکی از دوستان مرتکب کاری می‌شود و کار او بر محمل صحیح و مناسبی حمل می‌گردد، و اما اگر همین کار از شخصی دیگر سر بزند، به گونه‌ای دیگر و کاملاً متفاوت تعبیر می‌گردد.

آنچه گفته شد در صورتی است که احوال و اوضاع باهم یکی باشد و گرنه اعتبارات و حیثیات متفاوت را باید درنظر داشت، بیان این مطلب خواهد آمد.

باید مواظب بود که مبادا اصلاح خطا منجر به خطای بزرگتری گردد

یکی از قواعد شرعی این است که فسادی اندک که موجب دفع فساد و تباهی بزرگتری گردد، قابل تحمل و برداشت است، داعی گاهی برای این که کار به جایی باریکتر نکشد و منجر به خطای بزرگتری نگردد، از خطا چشم می‌پوشد و سکوت را برمی‌گزیند.

با وجود این که کفر منافقان برای حضرت پیامبر (ص) امری مسلم و ثابت بو و با توجه به این که حقیقت آنان برای عامه مردم آشکار نبود، حضرت پیامبر (ص) از بیم این که مبادا مردم بگویند که محمد یارانش را می‌کشد، در برابر آنان سکوت فرمود و علیه آنان هیچگونه اقدامی نکرد، بلکه در برابر آزار و اذیت آنان صبر را پیشه نمود.

حضرت پیامبر (ص) می‌خواست خانه کعبه را منهدم کند و دوباره آن را بر اساس و شالوده ابراهیم خلیل بنا کند، اما چون قریش تازه مسلمان و به دوران جاهلیت نزدیک بودند و احتمال داشت که عقول آنان این امر را تحمل نکند، از این کار صرف‌نظر فرمودند، و کعبه را با وجود این که ایراد داشت و دروازه آن از زمین بلند و به روی عامه مردم بسته، و برای خانه کعبه وضعیتی نامناسب بود، آن را به حالت پیشین خود گذاشت.

قبل از آن خداوند از بدگویی معبودان باطل مشرکین با وجودی که این خود نوع طاعت و تقرب محسوب می‌شد، نهی فرمود؛ زیرا که آن به منکری بزرگتر که فحش و بدگویی خداوند است، منجر می‌گردید.

گاهی داعی به منظور تلافی خطا و یا منکری بزرگتر بر منکری سکوت و یا اصلاح آن را به فرصتی دیگر موکول می‌کند و یا این که وسیله و روش خود را تغییر می‌دهد، تا مادامی که نیتی صادقانه داشته باشد و در این راه از سرزنش و ملامت ملامتگران نهراسد و تنها مصلحتی دینی او را از اقدام عاجل باز داشته باشد نه سستی و کم‌دلی، این کار او کوتاهی و ترک دعوت محسوب نمی‌گردد.

باید توجه داشت که شور و هیجانی که توأم با حکمت نباشد، یکی از اموری است که هنگام تصحیح خطا منجر به خطا و اشتباهاتی بزرگتر می‌گردد.

هنگام تصحیح اخطا طبیعتی را که خطا از آن سرچشمه گرفته، باید در نظر داشت

برخی از اخطا به گونه‌ای هستند که برطرف‌کردن آن به صورت کلی امکان‌پذیر نیست؛ زیرا که خطا در بدو آفرینش در نهاد شخص به ودیعت نهاده شده است و راست‌کردن کجی آن منجر به فاجعه‌ای می‌گردد، البته تقلیل و تخفیف آن امکان‌پذیر است، مانند طبیعت زن که حضرت پیامبر (ص) درباره آن می‌فرمایند: زن از استخوان پهلو آفریده شده و هرگز راست نمی‌شود، اگر با او زندگی می‌کنی با همین کجی، با او بساز، و اگر بخواهی راستش کنی، می‌شکند؛ و (مراد از) شکستن آن همان طلاق اوست().

و در روایتی دیگر آمده: به زنان خوبی کنید، همانا آنان از استخوان پهلو آفریده شده‌اند و کج‌ترین استخوان پهلو بالاترین آن است، اگر بخواهی راستش کنی می‌شکند و اگر او را به حال خود بگذاری برای همیشه کج می‌ماند، پس به زنان خوبی کنید().

علامه ابن حجر می‌گوید: در این توصیه حضرت پیامبر (ص) اشارة لطیفی است به این مطلب که با زنان باید با نرمی برخورد نمود؛ زیرا برخورد مبالغه‌آمیز موجب شکستن آنان می‌گردد، و نیز نباید آنان را بر همان کجی رها کرد، از این حدیث فهمیده می‌شود که هرگاه کجی زنان از آنچه در طبیعت آنان است فراتر رفته و به مرز ارتکاب معاصی و ترک واجبات رسید، نباید آن را به حال خود گذاشت و مطلب حدیث این است که زن را تنها در امور جایز و مباح می‌توان به همان کجی فطری او گذاشت، در این حدیث نکاتی دیگر نیز وجود دارد، مانند: مدارا با مردم برای به دست آوردن دلهای ایشان و صبرنمودن بر کجی آنان، و این که هرکس بخواهد آنان را به صورت کلی راست کند از انتفاع و استفاده از آنان محروم می‌ماند، و به این نکته نیز باید توجه داشت که مرد نیاز به همسری دارد، تا موجبات تسکین و آرامش وی را فراهم نماید و در امور زندگی همدم و معین او باشد، گویا حدیث این مطلب را بیان می‌نماید که انتفاع و استفاده از زن بدون صبر بر کج فطری وی امکان‌پذیر نیست().

میان خطای در حق شرع و خطای در حق شخص باید تفاوت قایل بود

هنگامی که دین نزد ما از جان‌های ما اهمیت و ارزش بیشتری دارد، پس بر ما واجب است که دین را بیشتر از نفس‌های خود یاری و حمایت نماییم و هنگام هتک حرمتش به خشم بیاییم، و این نشانة ضعف غیرت دینی است که می‌بینی اگر به شخصی اهانت و دشنام داده شود برآشفته می‌گردد و به خشم می‌آید، اما اگر کسی دین او را اهانت کند و یا دشنام دهد به خشم نمی‌آید، (و هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد) و یا این که با ضعف و حیا از آن دفاع می‌کند.

حضرت پیامبر (ص) درباره خطاهایی که به حق شخصی ایشان مربوط می‌شد، خصوصاً از برخوردهای تند اعراب بادیه‌نشین برای تألیف قلوب آنان، تسامح و درگذر می‌فرمودند، در صحیح امام بخاری از حضرت انس بن مالک (ره) روایت شده که وی فرمود: همراه با حضرت پیامبر (ص) قدم می‌زدم، ایشان چادری نجرانی که کناره‌های درشتی داشت پوشیده بودند، شخصی صحرانشین به ایشان رسیده و چادر وی را با شدت به گردن ایشان فشرده و حتی من مشاهده کردم که کناره‌های درشت چادر بر گردن ایشان اثر گذاشته بود، و سپس گفت: ای محمد! دستور بده تا از مال خدا (بیت المال) که در دست تو است، به من چیزی بدهند، حضرت پیامبر (ص) به او نگاه فرمود و خندیدند، و سپس دستور دادند تا به او عطایی بدهند().

اما اگر خطا و اهانتی در حق دین صورت می‌گرفت به خشم می‌آمدند، و نمونه‌هایی از آن را در آینده ذکر می‌نماییم.

میان خطای بزرگ و خطای کوچک باید تفاوت قایل بود

با توجه به این که شریعت میان گناهان کبیره و صغیره فرق گذاشته است:

میان خطاکاری که در اعمال خیر سابقه و گذشتة خوبی دارد

و خطای او در بحر نیکی‌هایش متلاشی می‌گردد، و خطاکاری که در معاصی فرو رفته، باید تفاوت قایل بود:

خطاکاری که سوابق خوبی دارد، خطای او قابل تحمل و چشم‌پوشی است، و آنچه از او قابل تحمل است از دیگران برداشت نمی‌شود، مانند آنچه با حضرت ابوبکر صدیق (ره) پیش آمد، حضرت اسماء بنت ابی بکر ب می‌گوید: همراه با رسول الله (ص) به قصد حج حرکت کردیم و چون به «عَرج» رسیدیم، حضرت پیامبر (ص) آنجا منزل گرفتند، عایشه ل کنار حضرت پیامبر (ص) نشست و من کنار پدرم نشستم، در آن سفر سواری حضرت پیامبر (ص) و ابوبکر (ره) یکی بود که آن را به یکی از بردگان ابوبکر (ره) سپرده بودند، حضرت ابوبکر (ره) در انتظار برده اش بود تا شتر را بیاورد، اما هنگامی که او آمد، شتر همراهش نبود، حضرت ابوبکر (ره) از او پرسید: شتر کجاست؟ او گفت: دیشب آن را گم کردم، حضرت ابوبکر (ره) گفت: ما تنها همین یک شتر را داشتیم و تو آن را گم کردی؟! و سپس برخاست و او را تنبیه نمود، حضرت پیامبر (ص) تبسم می‌فرمود و می‌گفت: نگاه کنید که این مُحرم حضرت ابوبکر (ره)) چکار می‌کند! ابن ابی زِرمه می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در حالی که تبسم بر لب داشت جز این جمله چیزی نمی‌گفت، نگاه کنید که این مُحرم چکار می‌کند! ().

۱۵- میان خطاکری که برای نخستین بار مرتکب خطا گشته و آن که دایماً مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:

۱۶- میان خطاکاری که پی در پی خطا می‌کند و آن که گاه گاهی مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:

۱۷- میان آن که آشکارا خطا می‌کند و آن که به پنهانی مرتکب خطا می‌گردد، باید تفاوت قایل بود:

۱۸- حال کسی را که دین در قلبش رسوخ نکرده و نیاز به تألیف قلب دارد باید مراعات نمود و با او نباید به تندی برخورد شود:

۱۹- هنگام تصحیح خطا منزلت و مقام شخص را باید درنظر گرفت:

مراعات این موارد با عدل که قبلاً به آن اشاره شد تعارض و منافاتی ندارد.

۲۰- با خطاکار کم‌عمر باید به گونه‌ای متناسب با حال و سن او برخورد شود:

امام بخاری / از حضرت ابوهریره (ره) روایت کرده که حضرت حسن بن علی ب از خرماهای صدقه یکی برداشت و به دهان برد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: کِخ کِخ، مگر نمی‌دانی که ما از مال صدقه نمی‌خوریم().

طبرانی / از زینب بنت ابی سلمه ب روایت می‌کند که وی هنگامی که حضرت پیامبر (ص) مشغول غسل بودند، وارد شد، وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) کفی آب برداشت و به صورتم زد و فرمود: برگرد دخترک().

از آنچه گذشت، معلوم می‌گردد که کم‌عمری و صغر مانع از تصحیح خطا نمی‌گردد، بلکه این نشانة تربیت خوب و مناسب کودک است، و این چیزی که در ذهن او نقش می‌بندد ذخیره آینده اش می‌گردد، در حدیث اول آموزش تقوا و پرهیزگاری به طفل، و در حدیث دوم آموزش ادب جازه‌گرفتن و نگاه‌نکردن به عورت دیگران بیان شده است.

یکی از شواهد جالب در این باره داستان پسر بچه‌ای است خردسال (عمر بن ابی سلمه) که امام بخاری / از او روایت نموده که او گفت: من پسر بچه‌ای خردسال و تحت تربیت حضرت پیامبر (ص) بودم و هنگام غذاخوردن، دستم در کاسه دور می‌زد حضرت پیامبر (ص) به من گفت: ای پسر، بسم الله بگو و از جلوی روی خود غذا بخور، از آن روز به بعد روش غذا خوردنم برای همیشه همین است().

می‌بینیم که در این داستان توجیهات حضرت پیامبر (ص) به این پسر بچه که در خوردن غذا و دورزدن دستش در کاسه اشتباه کرده بود، توجیهاتی است کوتاه، مختصر و واضح که حفظ و درک آن بسیار ساده است و برای همیشه در قلب آن پسر بچه به گونه‌ای تأثیر گذاشت که می‌گوید: از آن روز به بعد روش غذاخوردنم برای همیشه همین است.

هنگام برخورد با اشتباهات زنان بیگانه باید مواظب بود

تا این که از آن سوء استفاده نشود و از فتنه در امان باشی، پس نباید در بارة صحبت‌کردن جوانی با دختری جوان به بهانه بیان خطا و تعلیم تساهل نمود؛ زیرا این امر مصایب و مشکلات فراوانی به دنبال دارد، و شایسته است که به مأمورین حکومتی امر به معروف و نهی از منکر و افراد بزرگسال در این مورد مجال بیشتری داده شود، کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند بیندیشد، اگر گمان غالب او این بود که برخورد او مفید خواهد بود، سخن بگوید و در غیر این صورت از صحبت‌کردن با زن‌های لاابالی که بر گمراهی اصرار دارند و چه بسا او را متهم می‌سازند، بپرهیزد، و در این صورت اوضاع اجتماعی و منزلت کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، برای مفیدبودن برخورد با اشتباهات و تبلیغ و اقامه حجت و برهان، نقشی اساسی خواهد داشت، به داستان زیر توجه کنید.

از عبید (بردة ابی رُهم) روایت شده که حضرت ابوهریره (ره) با زنی که عطر زده و قصد مسجد داشت برخورد نمود و از او پرسید: ای کنیز خداوند جبار، کجا می‌روی؟ او گفت: به مسجد می‌روم، حضرت ابوهریره (ره) گفت: برای مسجد خود را عطر زده‌ای؟ گفت: آری، حضرت ابوهریره (ره) گفت: من از حضرت پیامبر (ص) شنیدم که می‌فرمودند: هر زنی که عطر و خوشبویی استعمال کند و سپس به مسجد برود، هیچ نمازی از او پذیرفته نمی‌شود، مگر این که غسل کند (و اثر عطر را از خود دور نماید)().

و در صحیح ابن خزیمه اینگونه روایت شده: زنی از کنار حضرت ابوهریره (ره) عبور کرد، بوی عطری که آن زن استعمال کرده بود، هوا را عطرآگین ساخته بود، حضرت ابوهریره (ره) به او گفت: ای کنیز خدای جبار! کجا می‌روی؟

- زن: به مسجد می‌روم.

- حضرت ابوهریره (ره): عطر استعمال کرده‌ای؟

- زن: آری.

- حضرت ابوهریره (ره): برگرد و غسل کن؛ زیرا من از رسول خدا (ص) شنیده‌ام که فرمودند: خداوند از زنی که عطر استعمال کرده و به مسجد برود، هیچ نمازی را نمی‌پذیرد، تا این که برگردد و غسل کند().

۲۲- مبادا آثار خطا تصحیح گردد و اصل خطا و سبب آن به فراموشی سپرده شود:

۲۳- در تصور خطا مبالغه نشود و هرگز مبادا خطا را بزرگتر از حد واقعی تصور کرد:

۲۴- هرگز مبادا برای اثبات خطای شخصی، تکلف و از حد اعتدال تجاوز نمود، و از پافشاری برای اعتراف‌گرفتن از خطا کار باید پرهیز کرد:

۲۵- برای تصحیح خطا، به خطاکار باید فرصت کافی داد، خصوصاً به کسی که مدتی طولانی را با خطا گذرانده و به آن عادت کرده است، البته در این مدت دایماً و پی در پی باید به او تذکر داده شود:

۲۶- هرگز نباید به گونه‌ای برخورد کنیم که خطاکار احساس کند که دشمن او هستیم، و باید این نکته را مراعات نمود که به دست آوردن اشخاص مهم‌تر و مقدم بر تمام‌کردن صحنه به نفع خویش است:

اکنون پس از این مقدمه نوبت آن رسیده که نمونه‌هایی از برخی وسایل و اسالیبی که حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردم به کار می‌گرفتند، بر اساس آنچه در احادیث صحیح حضرت پیامبر (ص) که علما برای ما نقل کرده‌اند، وارد شده است، بیان نماییم.

شیوه‌های پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات مردم

شتاب‌ورزیدن به تصحیح خطا و عدم اهمال آن

حضرت پیامبر (ص) به تصحیح خطا مبادرت می‌ورزید، به خصوص که در حق ایشان تأخیر بیان از وقت نیاز جایز نیست و ایشان مکلف بودند تا حق را برای مرم بیان نمایند، و آنان را به خیر و خوبی راهنمایی و از شر و بدی برحذر دارند، مسارعت حضرت پیامبر (ص) به تصحیح اخطای مردم در مناسبات زیادی واضح و آشکار است، مانند داستان شخصی که در خواندن نماز اشتباه کرد و داستان زن مخزومی، داستان ابن لتبیه، داستان حضرت اسامه (ره)، داستان سه نفری که قصد تشدید در عبادات و ترک ازدواج را داشتند، و مواردی دیگر از این قبیل داستان‌ها که ان شاء الله در اثنای بحث خواهد آمد.

بسا عدم مبادرت به تصحیح اخطاء موجب فوت‌شدن مصلحت و سبب ضایع‌گشتن فایده مطلوب می‌گردد و گاهی فرصت از دست می‌رود و مناسبت خاتمه می‌یابد و حادثه کهنه و تأثیر تصحیح خطا ضعیف می‌گردد.

معالجه خطا با بیان حکم

از حضرت جَرهَد (ره) روایت شده که حضرت پیامبر (ص) از کنار وی عبور نموده و او را دیدند که رانش را نپوشیده بود، پس حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: ران خود را بپوشان؛ زیرا ران از عورت است().

بازگردانیدن خطاکاران به شرع و یادآوری اصلی که از آن تخطی نموده‌اند

در لحظه شدت و فشار خطا و گرفتاری حادثه مبدأ شرعی از ذهن می‌رود ودر میان هیاهو و آشوب‌ها گم می‌شود، و با اعلام مبدأ و آشکار نمودن قاعده شرعی در آن لحظات خطاکار به خود می‌آید و از غفلتی که برایش پیش آمده خارج می‌شود، اگر به حادثة خطیری که به سبب آتش فتنه‌ای که منافقین برافروخته بودند، میان مهاجرین و انصار رخ داد، تأمل کنیم، مثالی در این مورد خواهیم یافت.

امام بخاری (ره) در کتاب صحیح خود از حضرت جابر (ره) روایت نموده که می‌گوید: در رکاب حضرت پیامبر (ص) به غزوه‌ای رفتیم در این غزوه افراد زیاد از مهاجرین و انصار شرکت داشتند، مردی از مهاجرین که اهل مزاح و بسیار بازیگر بود، مردی انصار را مشتی زد، مرد انصاری برآشفت و بسیار خشمگین شد و در میان آنان دعوا و نزاع درگرفت، انصاری فریاد برآورد: ای انصار ... حضرت پیامبر (ص) بیرون آمدند و فرموند: شما را چه کار با نعره‌ها و فریادهای اهل جاهلیت؟ سپس فرمودند: آنان را چه شده؟ و ایشان را خبر دادند که مردی مهاجر یکی از انصار را مشتی زده است، جابر می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این کارها را رها کنید؛ زیرا که پلید و نامبارک هستند().

و در روایت مسلم آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هر مردی برادرش را چه ظالم باشد و چه مظلوم، باید یاری نماید، اگر ظالم بود او را از ظلم باز دارد و اگر مظلوم واقع شده بود، او را کمک کند().

تصحیح تصوری که در نتیجة اختلال آن خطا صورت گرفته است

در صحیح بخاری از حُمَیِّد الطویل روایت شده که او از حضرت انس بن مالک (ره) شنیده که وی گفت: سه نفر به خانه‌های حضرت پیامبر (ره) رفتند و درباره عبادت ایشان تحقیق نمودند، و چون از مقدار عبادت آن حضرت (ص) اطلاع یافتند، آن را کم دانستند و گفتند: ما مانند حضرت پیامبر (ص) نیستیم، خداوند متعال تمامی گناهان او را مغفرت نموده است. (آنان اینگونه فهمیدند که کسی که از بخشوده‌شدن گناهان خویش آگاه نیست نیاز به مبالغه در عبادت دارد به امید این که گناهانش بخشوده شود) یکی از آنان گفت: من شب‌ها (نمی‌خوابم و) برای همیشه شب‌ها تا صبح نماز می‌خوانم، دیگری گفت: من از زن‌ها کناره می‌گیرم و هرگز ازدواج نمی‌کنم و دیگری گفت: من برای همیش روزه می‌گیرم، حضرت پیامبر (ص) (پس از اطلاع) نزد آنان تشریف برده و پرسیدند: شما چنین و چنان گفته‌اید؟ بخدا سوگند، من از همه شما بیشتر خشیت الهی و تقوا دارم، برخی روزها روزه می‌گیرم و برخی دیگر را افطار می‌کنم، نماز هم می‌خوانم و نیز می‌خوابم و ازدواج هم می‌کنم.

امام مسلم از حضرت انس (ره) اینگونه روایت کرده است که چند نفری از اصحاب پیامبر (ص) همسران وی را در بارة عبادات خصوصی حضرت پیامبر (ص) پرسیدند، یکی از آنان گفت: من هرگز ازدواج نمی‌کنم، دیگری گفت: من هرگز گوشت نمی‌خوردم و آن دیگری گفت: من هرگز بر رختخواب نمی‌خوابم، حضرت پیامبر (ص) پس از حمد و ثنای پروردگار فرمودند: به چه دلیل افرادی از شما چنین و چنان گفته‌اند؟ اما من هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم، هم روزه می‌گیرم و هم افطار می‌کنم و نیز ازدواج هم می‌کنم، هرکس از سنت من روی بگرداند از من نیست().

نکات زیر قابل توجه است:

این که حضرت پیامبر (ص) نزد آنان تشریف بردند و آنان را به تنهایی موعظه نمودند، و هنگامی که خواستند که این مطلب را برای عموم مردم نیز بیان کنند، این قضیه را به گونه‌ای مبهم مطرح نموده و نام آنان را افشا نکردند و تنها فرمودند: به چه دلیل برخی از شما چنین و چنان گفته‌اند؟ این نوعی نرمی و رازداری است و در ضمن مصلحت اطلاع عموم مردم نیز مراعات شده است.

این حدیث درسی است برای تتبع و پی‌جویی احوال بزرگان به قصد تأسی از افعال و حرکت‌نمودن بر مسیر آنان، این حدیث نیز گویای این مطلب است که تحقیق و تفحص در این مورد نشانة نبوغ عقلی و تلاشی است برای تربیت و تزکیه نفس.

اگر شناخت و دریافت امور مفید و مشروع از مردان امکان‌پذیر نبود، کشف و تحقیق آن از زنان جایز می‌باشد.

آشکار نمودن عمل در صورتی که احتمال ریا و خودستایی نرود و برای دیگران منفعتی داشته باشد، اشکالی ندارد.

سخت‌گیری و افراط در عبادت باعث ملالت نفس و سرانجام ترک آن عبادت می‌گردد، و بهترین کارها کار متوسط و میانه است().

غالباً اشتباه بر اثر اختلال (و نادرست‌بودن) تصور به وجود می‌آید و هرگاه تصور تصحیح گردد، وقوع اشتباهات تا حد زیاد تقلیل می‌یابد، و در این حدیث کاملاً آشکار است که سببی که این اصحاب را به سوی نوعی رهبانیت و ترک دنیا و تشدید در عبادت سوق داده بود، این گمان بود که برای نجات باید از حضرت پیامبر (ص) بیشتر عبادت نمود؛ زیرا برخلاف آنان مغفرت و آمرزش حضرت پیامبر (ص) از جانب خداوند متعال اعلام شده است، حضرت پیامبر (ص) این تصور نادرست آنان را تصحیح نموده و به آنان خبر دادند که با وجود این که ایشان مغفرت شده‌اند، از دیگران خشیت بیشتری دارند و متقی‌تر و پرهیزگارتر هستند، و به آنان دستور دادند تا در عبادت پروردگار از سنت و طریقة ایشان پیروی کنند.

برای حضرت کهمس هلالی (ره) نیز داستانی شبیه این واقعه اتفاق افتاد، او می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم و ایشان را از مسلمان‌شدنم آگاه کردم و بعد از گذشت یک سال در حالی که نحیف و خشک و لاغر شده بودم، نزد ایشان برگشتم، آن حضرت (ص) مرا با نگاهش وارسی نمود و بالا و پایین نگاه کرد، گفتم: مگر مرا نمی‌شناسید؟

فرمودند: تو کیستی؟!

گفتم: کهمس هلالی هستم!

فرمودند: چرا اینگونه لاغر و رنجور شده‌ای؟

گفتم: پس از آن روز هر روز روزه بوده‌ام و شب‌ها اصلاً نخوابیدم!

فرمودند: چه کسی تو را دستور داده که خود را شکنجه کنی؟ فقط ماه رمضان را و از هر ماهی یک روز روزه بگیر.

گفتم: اجازه بدهید تا بیشر روزه بگیرم.

فرمودند: پس علاوه از رمضان از هر ماه دو روز روزه بگیر.

گفتم: اجازه بدهید تا بیشتر روزه بگیرم، توانایی این را دارم.

فرمودند: علاوه از رمضان در هر ماه سه روز روزه بگیر().

گاهی در تصور موازین ارزیابی اشخاص و تعیین شخصیت و جایگاه واقعی افراد خلل واقع می‌شود، حضرت پیامبر (ص) برای رفع این خلل و تصحیح این مرد مشتاق و کوشا بودند، در صحیح بخاری از حضرت سهل بن سعد ساعدی (ره) روایت شده که شخصی از کنار رسول الله (ص) عبور کرد حضرت پیامبر (ص) در بارة او از مردی که کنارش نشسته بود، پرسیدند که نظر تو در بارة این شخص چیست؟ آن مرد گفت: او مردی شریف است، والله هرجا که پیام خواستگاری بفرستد شایسته است که او را داماد کنند، و اگر سفارشی کند از او پذیرفته شود، (می‌گوید:) حضرت پیامبر (ص) ساکت ماندند و لحظه‌ای بعد مردی دیگر عبور کرد، حضرت پیامبر (ص) از او پرسید: درباره این مرد نظرت چیست؟ گفت: او مسلمانی فقیر و بیچاره است، شایسته است که اگر جایی پیغام خواستگاری بفرستد او را داماد نکنند و اگر سفارشی کند از او نپذیرند و اگر سخنی بگوید، کسی به او گوش فرا ندهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر زمین از امثال مرد اولی پر گردد، این یک مرد به تنهایی از همه آنان برتر و بهتر است().

در روایت ابن ماجه اینگونه آمده که مردی از کنار رسول الله (ص) عبور کرد، حضرت پیامبر (ص) از اهل مجلس پرسیدند: شما در بارة این مرد چه می‌گویید؟ گفتند: نظر شما معتبر است، ما می‌گوییم او از شریف‌ترین مردم است شایسته است هرجا پیغام خواستگاری بفرستد دامادش کنند، و اگر سفارشی کند از او بپذیرند و اگر سخنی بگوید به او گوش فرا دهند، حضرت پیامبر (ص) ساکت ماندند، مردی دیگر عبور کرد، آن حضرت (ص) از آنان پرسید: در مورد این شخص چه می‌گویید؟ گفتند: والله یا رسول الله این مرد از فقرا و تنگدستان اصحاب است شایسته است اگر جایی پیغام خواستگاری بفرستد، دامادش نکنند اگر سفارشی کند از او نپذیرند و اگر سخنی بگوید کسی به او گوش فرا ندهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر زمین از امثال شخص اول پر گردد، این مرد از همة آنان بهتر است().

معالجه خطا با موعظه و ترسانیدن مکرر

حضرت جندب بن عبدالله البجلی (ره) می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) سپاهی از مسلمانان را برای جهاد با قومی کافر گسیل داشتند و سرانجام میان آنان و دشمن نبرد درگرفت، مردی از کافران در کمین مسلمانان می‌نشست و آنان را یکی پس از دیگری به شهادت می‌رساند، یکی از مسلمانان که غالباً اسامه بن زید بود، در کمین او نشست و او را غافلگیر نمود و هنگامی که اسامه شمشیر را بر سرش بلند کرد تا او را بکشد بلافاصله گفت: لا اله الا الله، اما اسامه او را امان نداد و با ضربة شمشیرش او را کشت، پس از بازگشت لشکر حضرت پیامبر (ص) جویای حال لشکر و عملکرد آنان شد، سخنگوی لشکر پس از ابلاغ مژده پیروزی به حضرت پیامبر (ص) داستان اسامه را نیز برایشان تعریف نمود، حضرت پیامبر (ص) اسامه را طلبیدند و از او پرسیدند که چرا او را کشتی؟ اسامه گفت: یا رسول الله او به جان مسلمانان افتاده بود، فلان و فلان را شهید کرد (از چند نفری که به دست او شهید شده بود نام برد) من بر او حمله کردم و چون شمشیر را بالای سر خود دید، گفت: لا اله الا الله: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا باز هم او را کشتی؟ اسامه جواب داد: آری، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: روز قیامت لا اله الا الله را (که از تو شکایت کند) چکار می‌کنی؟ اسامه گفت: یا رسول الله برایم طلب مغفرت بفرما، ایشان فرمودند: روز قیات لا اله الا الله را چکار می‌کنی؟ حضرت پیامبر (ص) تنها این جمله را تکرار می‌فرمود و چیزی دیگر نمی‌گفتند: روز قیامت لا اله الا الله را چکار می‌کنی؟

در روایت حضرت اسامه بن زید (ره) اینگونه آمده است:

حضرت پیامبر (ص) ما را با لشکری فرستادند، گروهکهایی از قبیلة جهینه بر ما حمله کردند، من به مردی رسیدم (و چون شمشیر را بلند کردم) او گفت: لا اله الا الله، و من او را کشتم، این حادثه قلبم را به خود مشغول کرد و پس از بازگشت، آن را برای حضرت پیامبر (ص) بازگو کردم، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا با این که گفته بود لا اله الا الله، بازهم او را کشتی؟ گفتم: یا رسول الله، او فقط از بیم شمشیر لا اله الا الله گفت، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس چرا قلبش را نشکافتی تا دریابی که آیا از ته دل چنین گفته یا خیر؟ !! حضرت پیامبر (ص) آنقدر این جمله را تکرر فرمودند که من آرزو کردم کاش تازه در همان روز مسلمان شده بودم (و در آن جنگ شرکت نکرده بودم)().

یادآوری قدرت خداوند یکی از صورت‌های موعظه است

در این موارد از صحیح مسلم مثالی می‌آوریم:

امام مسلم / از ابو مسعود بدری (ره) روایت می‌کند که وی گفت: برده‌ام را با شلاق تنبیه می‌کردم که از پشت سر صدای شنیدم که می‌گفت: ای ابو مسعود بدان که ... اما من از شدت عصبانیت صدا را تشخیص ندادم و چون صدا نزدیک شد، دانستم که ایشان رسول الله (ص) هستند که می‌فرمودند: ای ابومسعود بدان که ... ای ابومسعود بدان که ... و من شلاق را انداختم، در روایتی دیگر آمده که از هیبت حضرت پیامبر (ص) شلاق از دستم افتاد، آن حضرت (ص) فرمودند: ای ابومسعود بدان که از این قدرتی که تو بر این برده داری، خداوند به مراتب بر تو بیشتر قدرت دارد، گفتم: (یا رسول الله) از این به بعد هرگز برده‌ای را نخواهم زد، در روایتی دیگر آمده که ابومسعود گفت: یا رسول الله این برده برای رضای خداوند آزاد است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر چنین نمی‌کردی آتش (جهنم) تو را می‌سوخت.

در روایتی دیگر از امام مسلم / آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: بخدا سوگند، از این قدرتی که تو بر این برده داری خداوند بر تو به مراتب بیشتر قدرت دارد، ابو مسعود می‌گوید: و من نیز آن برده را آزاد کردم().

ابومسعود انصاری می‌گوید: برده‌ام را می‌زدم که از پشت سر صدایی شنیدم که می‌گفت: ای ابومسعود بدان که ... ای ابومسعود بدان که ... من روی گردانیدم، ناگاه حضرت پیامبر (ص) را در جلوی خویش دیدم که می‌فرمود: همانا خداوند از قدرت تو بر این برده بر تو بیشتر قدرت دارد، ابومسعود (ره) می‌گوید: از آن پس هرگز هیچ برده‌ای را نزده‌ام().

اظهار رحمت و شفقت بر خطاکار

اظهار رحمت و شفقت بر آن خطاکارانی که شایستگی آن را داشته باشند، مانند افرادی که به سختی پشیمان شده و بر گذشتة خود تأسف می‌خورند و صادقانه توبه کرده‌اند، مانند آنچه در این داستان می‌خوانید:

حضرت عبدالله بن عباس ب می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد که با وجود این که با همسرش ظهار() کرده بود، (بدون ادای کفاره) با وی مقاربت کرده بود، او به حضرت پیامبر (ص) گفت: یا رسول الله با همسرم ظهار کردم و قبل از این که کفاره‌ای بدهم با او مقاربت نمودم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا بر تو رحم کند، چه امری باعث شد که مرتکب این کار شوی؟ گفت: درخشش خلخال او در زیر نور ماه! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس تا هنگامی که کفاره‌ای نپرداخته‌ای با او آمیزش مکن().

حضرت ابوهریره (ره) می‌فرماید: در مجلسی با حضرت پیامبر (ص) نشسته بودیم که مردی وارد شد و گفت: یا رسول الله تباه گشتم!

- حضرت پیامبر (ص): تو را چه شده؟

- روزه بودم و با همسرم مقاربت کردم.

- حضرت پیامبر (ص): برده‌ای داری که آزادش کنی؟

- خیر.

- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟

- خیر.

- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟

- خیر.

حضرت پیامبر (ص) مدتی درنگ فرمودند تا این که شخصی زنبیلی خرما نزد ایشان آورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: آن مرد سائل کجاست؟ آن مرد که خود حضور داشت، گفت: منم یا رسول الله.

- حضرت پیامبر (ص): این خرماها را بگیر و صدقه کن.

- یا رسول الله، آیا این خرماها را بر فردی فقیرتر از خودم صدقه کنم؟! به خدا سوگند در شهر مدینه خانواده‌ای فقیرتر از خانوادة من وجود ندارد.

حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های مبارک ظاهر گشت و سپس فرمودند: با این خرماها خانواده ات را اطعام کن().

این فرد که مرتکب خطا شده بود، قصد مزاح و استخفاف امر الهی را نداشت، بلکه احساس خطا می‌کرد و خود را سرزنش می‌نمود و این مطلب از این جمله او که گفت: هلاک شدم، کاملاً واضح و آشکار است و از این جاست که شایستة رحمت و شفقت قرار گرفت. در روایت امام احمد / جزئیات کیفیت‌آمدن و سؤال‌نمودن آن شخص بیان شده است. در آنجا از حضرت ابوهریره (ره) روایت شده که مردی اعرابی در حالی که صورت را می‌کوبید و موهایش را می‌کند، آمد و گفت: من تباه شده و هلاک گشتم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چه چیزی تو را تباه کرد، گفت: در (روز) رمضان با همسرم نزدیکی کردم، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا تو می‌توانی برده‌ای آزاد کنی؟ گفت: خیر، آن حضرت (ص) فرمودند: آیا تو می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟ گفت: خیر، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟ گفت: خیر، و فقر و تنگدستی خود را یادآور شد، راوی می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) زنبیلی که غالباً در آن ۱۵ صاع خرما بود آوردند، آن حضرت (ص) فرمودند: سائل کجاست؟ (آن مرد آمد) حضرت پیامبر (ص) به او فرمودند: با این خرماها (مساکین را) اطعام کن، گفت: یا رسول الله در میان شهر مدینه خانواده‌ای نیازمندتر از ما وجود ندارد، حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های انیاب ایشان ظاهر گشت و سپس فرمودند: خانواده ات را اطعام کن().

پرهیز از تخطئة شتابزده

برای حضرت عمر فاروق (ره) اتفاقی رخ داد که خود آن را بیان می‌کند، او می‌گوید:

در حیات حضرت پیامبر (ص) از هشام بن حکیم بن حزام شنیدم که سورة فرقان را به گونه‌ای دیگر و خلاف آنچه پیامبر (ص) به من آموخته بود، می‌خواند، نزدیک بود در نماز با او درگیر و گلاویز شوم، اما صبر کردم تا این که سلام داد، گریبانش را گرفتم و گفتم: این سوره را چه کسی به تو اینگونه که می‌خواندی، آموخته است؟ گفت: رسول الله (ص)، گفتم: دروغ می‌گویی، رسول الله (ص) این سوره را به گونه‌ای دیگر به من آموخته است، او را کشیدم و نزد حضرت پیامبر (ص) بردم و به ایشان گفتم: من از این مرد شنیدم که سورة فرقان را به گونه‌ای دیگر از آنچه به من آموختید می‌خواند! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او را به حال خود بگذار، ای هشام! بخوان، هشام همانگونه که از او شنیده بودم، خواند و حضرت پیامبر (ص) فرمود: اینگونه نازل شده است، سپس ایشان به من فرمود: ای عمر بخوان، و من آنگونه که مرا آموخته بودند، خواندم. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اینگونه نازل شده است، این قرآن به هفت قرائت نازل شده است به هرگونه که میسر باشد، بخوانید().

نکات تربیتی این داستان

- امرنمودن هر یک از آنان به قرائت در حضور همدیگر، توأم با تصویب و تصدیق طرفین، برای تثبیت حق و اعلام عدم خطای آنان، بلیغ‌تر و ماندگارتر است.

- حضرت پیامبر (ص) به حضرت عمر (ره) دستور داد تا هشام (ره) را رها کند، این دستور برای آن بود که طرفین با آرامش و اطمینان خاطر آماده استماع شوند، و در این دستور اشاره‌ای است به شتابزدگی حضرت عمر (ره).

- طالب علم هرگز نباید در تخطئة شخصی که نظریه‌ای مخالف آنچه او دارد و آنرا بیان می‌کند شتاب ورزد و قبل از تحقیق و تثبت آن را رد کند، چه بسا آن نظریه نظریه‌ای معتبر و از اقوال اهل علم باشد.

پرهیز از شتاب‌زدگی در عقوبت نیز به این موضوع ربط دارد، در داستان زیر نمونه‌ای از آن را می‌خوانید:

امام نسائی / از حضرت عبَّاد بن شرحبیل (ره) روایت نموده که وی گفت: همراه با عموهایم/ کاکاهایم به مدینه آمدم و به یکی از باغ‌های آن رفتم و از آن چند خوشه (گندم یا جو) چیدم و آن را با دست‌هایم مالیدم تا دانه‌ها را جدا کنم که ناگهان صاحب باغ سر رسید، چادرم را از من گرفت و مرا زد، نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم و از او کمک خواستم، حضرت پیامبر (ص) شخصی دنبال آن مرد فرستاد و او را طلبید و به او گفت: چرا با این شخص چنین برخورد کردی؟ گفت: یا رسول الله او (بدون اجازه) به باغ من وارد شده و خوشه‌هایی چیده است! رسول الله (ص) فرمودند: او جاهل و نادان بوده او را تعلیم نداده‌ای! گرسنه بود، غذایش ندادی! چادرش را به او برگردان، و پس از آن حضرت پیامبر (ص) دستور داد و به من یک وسق() و یا نسف وسق (گندم) دادند().

از این داستان درمی‌یابیم که شناخت اوضاع و شرایط زندگی خطاکار و جانی، داعی و مربی را کمک می‌کند تا در برخورد با او روشی شایسته و مناسب برگزیند.

نکته‌ای قابل توجه در این داستان این است که حضرت پیامبر (ص) صاحب باغ را عقوبت نکردند؛ زیرا او حق داشت و تنها روش و اسلوب او را تخطئه نمودند و او را متوجه کردند که بر خوردش با شخصی که از حکم مسئله جاهل و ناآگاه بوده، برخوردی صحیح و مناسب نبوده است و سپس او را به روش و برخورد مناسب راهنمایی فرمودند و او را دستور داند تا چادر آن شخص را که از او گرفته بود، دوباره به او باز گرداند.

برخورد آرام با خطاکار

(با خطاکار باید به آرامی برخورد نمود) خصوصاً هنگامی که نهی و برخورد تند سبب شود که دایرة فساد وسیع‌تر گردد، نمونه‌ای جالب از آن را در برخورد حکیمانة حضرت پیامبر (ص) با صحرانشینی که در مسجد ادرار کرد، می‌یابیم.

حضرت انس بن مالک (ره) روایت می‌کند و می‌گوید که همراه با حضرت پیامبر (ص) در مسجد نشسته بودیم که شخصی صحرانشین وارد مسجد شد و در مسجد ادرار کرد، اصحاب رسول الله (ص) گفتند: «مَه مَه» (دست نگه دار ... دست نگه دار ...) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ادرارش را قطع نکنید، راحتش بگذارید، و اصحاب نیز چیزی نگفتند تا این که آن مرد اعرابی در مسجد ادرار کرد، پس از آن حضرت پیامبر (ص) او را صدا نمود و به وی گفت: ادرار و کثافت شایستة مساجد نیست، مساجد برای ذکر خدا و نمازخواندن و تلاوت قرآن هستند، و سپس به یکی از حاضرین دستور داد و او دلوی آب آورد و بر محل ادرار ریخت(). اصل و قاعده‌ای که حضرت پیامبر (ص) آن را در نظر داشتند و از آن پیروی می‌کردند «تیسیر و پرهیز از سختگیری» بود، در روایت بخاری از حضرت ابوهریره (ره) نقل شده که شخصی صحرانشین در مسجد ادرار کرد، مردم برخاستند تا به او حمله کنند (و او را از این کار باز دارند) حضرت پیامبر (ص) به آنان فرمودند: رهایش کنید و بر ادرارش دلوی آب بریزید، شما برای آسانی و سهل‌گیری مبعوث شده‌اید نه برای تشدید و سختگیری().

اصحاب رضوان الله علیهم به خاطر حرصی که بر نظافت مسجد خویش داشتند، برای انکار و منع این منکر به غیرت و جوش آمدند، روایات حدیث گویای این امر است، به طور مثال در روایتی: «مردم بر او فریاد کشیدند» و در روایتی دیگر: «مردم بر او شوریدند» و در روایتی دیگر: «مردم او را زجر کردند» و در روایتی دیگر: «مردم به سوی او شتافتند» وارد شده است و در روایتی دیگر نیز آمده که اصحاب به او گفتند: «مَه مَه»().

اما حضرت پیامبر (ص) عاقبت و انجام کار را در نظر داشتند و می‌دانستند که عاقبت این کار از دو احتمال خارج نیست، اول این که او را منع کنند، و دوم این که او را به حال خود بگذارند، در صورت اول اگر ادرار او قطع شود احتمال دارد که بر اثر بندآمدن ادرار به او ضرری برسد و به مرضی مبتلا گردد و اگر ادرارش قطع نشود و از بیم مردم فرار کند پس در آن صورت نجاست ادرار در مسجد پخش می‌گردد و بدن و لباس آن شخص به ادرار آغشته می‌شود. آری، حضرت پیامبر (ص) با نظر ثاقب خویش دریافت که رهاکردن اعرابی تا در مسجد ادرار کند کمترین مفسده و شر را دربر دارد، با توجه به این که آن مرد مشغول ادرارکردن بود، و نجاست را می‌شد بعداً پاک کنند از این رو به اصحاب فرمودند: او را به حال خود بگذارید، ادرارش را قطع نکنید. آری، حضرت پیامبر (ص) برای حصول مصلحتی برتر که همان دفع مفسده و شر بزرگتر و تحمل کمترین مفسده بود، اصحاب را از این کار بازداشت، و برای حصول مصلحتی برتر مصلحت (مؤقت) و اندک را نادیده گرفتند.

در روایتی دیگر آمده که حضرت پیامبر (ص) علت این کار را از آن اعرابی جویا شد، طبرانی در «المعجم الکبیر» از حضرت عبدالله بن عباس ب اینگونه روایت کرده است: مردی اعرابی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و در مسجد با ایشان بیعت نمود و هنگامی که می‌خواست برگردد، پاهایش را از هم باز کرد و به ادرار نشست، مردم خواستند او را از این کار باز دارند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ادرارش را قطع نکنید، و سپس او را طلبیدند و به وی گفتند: مگر تو مسلمان نیستی؟ گفت: آری، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس چرا در مسجد ادار کردی؟! گفت: سوگند به ذاتی آن که تو را به رسالت برگزید، من گمان می‌کردم که مسجد با زمین‌های دیگر تفاوتی ندارد از این رو در آن ادرار کردم، پس از آن حضرت پیامبر (ص) دستور دادند که بر ادرار آن مرد سطلی آب بریزند().

این اسلوب حکیمانة حضرت پیامبر (ص) در قلب آن اعرابی تأثیری عمیق بجا گذاشت که از گفتار او که در روایت ابن ماجه آمده است، واضع و آشکار می‌گردد، این ماجه از حضرت ابوهریره (ره) روایت نموده که وی گفت: رسول الله (ص) در مسجد نشسته بودند که فردی اعرابی وارد شد و اینگونه دعا کرد: بار الها، من و محمد را بیامرز و کسی دیگر را در آمرزش شریک ما مگردان! حضرت پیامبر (ص) خندیدند و سپس فرمودند: تو امر واسعی را منحصر و محصور گردانیدی، هنگامی که آن اعرابی خواست از مسجد بیرون برود در گوشه‌ای از مسجد پاهایش را از هم باز کرد و همان‌جا به ادرار نشست ... آن اعرابی پس از آن که متوجه اشتباه خود گردید، گفت: پدر و مادرم فدای رسول الله (ص) شوند، به سوی من برخاست نه مرا سرزنش نمود و نه دشنامم داد، تنها فرمود: مسجد جای ادرار نیست، همانا مسجد برای ذکر الله و نمازخواندن ساخته شده است. سپس حضرت پیامبر (ص) دستور دادند که بر ادرار او دلوی آب بریزند().

علامه ابن حجر / در شرح این حدیث نکات و فوایدی را ذکر نموده است، منجمله این که:

- در صورتی که فرد جاهل و نادان از روی سرکشی و عناد مرتکب جرم و خطا نشده باشد با نرمی و لطف باید با او برخورد نمود و از تعنیف و سختی پرهیز باید کرد، به ویژه اگر آن شخص نیاز به تألیف قلب و دلجویی داشته باشد.

- احتراز و پرهیز از نجاست و امر به معروف و نهی از منکر در قلوب اصحاب جای گرفته بود و از این رو در حضور آن حضرت (ص) قبل از اذن ایشان به انکار منکر مبادرت ورزیدند.

- نیز از این حدیث معلوم می‌گردد که پس از برطرف‌شدن موانع بلافاصله باید مفاسد را از بین برد؛ زیرا حضرت پیامبر (ص) پس از فراغت آن اعرابی دستور دادند که بر ادرار او آب بریزند().

بیان عظمت خطا

حضرت عبدالله بن عمر و محمد بن کعب و زید بن اسلم و قتاده  با روایاتی مشابه نقل کرده‌اند که مردی در غزوه تبوک گفت: ما افرادی شکموتر، دروغگوتر و بزدل‌تر در هنگام جنگ از این قاریان (پیامبر و اصحاب) ندیده‌ایم، حضرت عوف بن مالک (ره) گفت: تو دروغ می‌گویی، تو منافقی، من حتماً حضرت پیامبر (ص) را از این گفتار تو آگاه می‌سازم، حضرت عوف (ره) برخاست و رفت تا حضرت پیامبر (ص) را از این سخن آگاه کند، اما دید که قرآن پیش از او بر آن حضرت (ص) نازل شده بود، آن مرد که بارش را بسته و بر شترش سوار بود نزد آن حضرت (ص) آمد و گفت: یا رسول الله، ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم و برای این که مسافت طولانی راه را احساس نکنیم از هر دری سختی می‌گفتم، عبدالله بن عمر (ره) می‌گوید: گویا هم اکنون او را می‌بینم که تنگ پالان شتر حضرت پیامبر (ص) را گرفته و سنگ‌ها پاهای او را زخمی و خون‌آلوده کرده و او می‌گوید: ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: «بگو آیا به خدا و آیه‌های او و پیغامبر او تمسخر می‌کردید».

و حضرت پیامبر (ص) به او توجه نمی‌فرمودند و چیزی اضافه بر این نیز نمی‌گفتند.

ابن جریر این واقعه را از حضرت عبدالله بن عمر ب اینگونه روایت کرده است، مردی در غزوه تبوک در مجلسی گفت: ما افرادی شکموتر، دروغگوتر و ترسوتر در هنگام جنگ از این قاریان ندیده‌ایم، مردی از اهل مجلس گفت: تو دروغ می‌گویی، بلکه تو منافق هستی من رسول الله (ص) را باخبر خواهم نمود، و قرآن در این باره نازل شد، عبدالله بن عمر ب می‌گوید: من آن مرد را دیدم که خود را به تنگ پالان شتر حضرت پیامبر (ص) گرفته و سنگ‌ها پاهایش را زخمی کرده بود و او می‌گفت: یا رسول الله، ما غرق در سخن بودیم و بازی می‌کردیم، و رسول الله (ص) فرمودند: «بگو آیا به خدا و آیه‌های او و پیغامبر او تمسخر می‌کردید، عذر خواهی نکنید شما پس از ایمان‌آوردن کافر شدید».

بیان ضرر و زیان خطا

ابوثعلبه خُشنی می‌گوید: هنگامی که حضرت پیامبر (ص) در سفر جایی منزل می‌گرفتند مردم به دره‌ها و رودخانه‌های اطراف پراکنده می‌شدند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این تفرق و پراکندگی شما از شیطان است، از آن به پس هرگاه حضرت پیامبر (ص) در جایی منزل می‌گرفتند، همه یکجا و کنار یکدیگر می‌نشستند، حتی گفته می‌شود اگر چادری بر آنها گسترده می‌شد، همه زیر آن جا می‌گرفتند().

و در روایتی دیگر اینگونه آمده است که حتی تو گمان می‌کردی که اگر بر آنان چادری بگستری همه را دربر می‌گیرد().

می‌بینیم که حضرت پیامبر (ص) تا چه اندازه مراقب احوال و اوضاع اصحاب خویش بودند و از این حدیث درس می‌گیریم که هر فرمانده‌ای باید بر مصلحت سپاهیان خویش حریص باشد و به آن بیندیشد.

تفرق و پراکندگی لشکر هنگام اتراق، دشمن را بر آنان به طمع می‌اندازد و شیطان بدین وسیله مسلمانان را می‌ترساند().

تفرق و پراکندی امکان کمک به همدیگر را از لشکر سلب می‌کند().

نیز از این حدیث درمی‌یابیم که چگونه اصحاب در امور خیر بر توجیهات و رهنمودهای حضرت پیامبر (ص) عمل می‌نمودند.

حدیث نعمان بن بشیر (ره) نیز نمونه‌ای برای بیان عظمت و زیان خطا می‌باشد، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: یا صف‌های خود را (در هنگام نماز) راست کنید و یا این که خداوند در میان شما اختلاف می‌اندازد().

در صحیح مسلم از سماک بن حرب روایت شده که می‌گوید: از نعمان بن بشیر شنیدم که می‌گفت: حضرت پیامبر (ص) (همیشه هنگام نماز) صف‌های ما را راست می‌کرد به گونه‌ای که گویا با آن تیرها را راست می‌کند، تا این که به نظر ایشان رسید که ما راست‌نمودن صف را از وی فرا گرفته‌ایم، روزی بر مصلی ایستاد و نزدیک بود که تکبیر گوید، مردی را دید که سینه اش از صف جلو آمده بود، ایشان فرمودند: ای بندگان خدا! صف‌هایتان را راست کنید و گرنه خداوند میان شما اختلاف می‌اندازد().

نسائی از حضرت انس (ره) روایت نموده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: در صف نماز بهم بچسپید و نزدیک هم بایستید و گردن‌هایتان را با همدیگر برابر کنید، سوگند به آن خدایی که نفس محمد به دست اوست، من شیطان را می‌بینم که بسان بزغاله‌ای سیاه رنگ از میان (خلل) صف‌ها وارد می‌شود().

پس تبیین و توضیح مفاسد و عواقب شوم خطا برای قانع‌نودن خطاکار بسیار مهم است، گاهی عاقبت شوم خطا تنها گریبانگیر خطاکار می‌گردد و گاهی به دیگران نیز سرایت می‌کند، نمونة نوع اول موردی است که ابوداود / آن را در کتاب سنن خویش از حضرت عبدالله بن عباس ب آورده است که مردی باد را نفرین نموده و بنا به روایت مسلم: در دوران حضرت پیامبر (ص) باد چادر شخصی را کشید آن مرد باد را نفرین کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: باد را نفرین مکن؛ زیرا آن مأمور است و هرکس چیزی را که شایسته نفرین و لعنت نیست، نفرین کند، آن نفرین بر خود او باز می‌گردد().

مثال نوع دوم موردی است که امام بخاری / در کتاب صحیح خود از عبدالرحمن ابن ابی ابکره و او از پدرش روایت می‌کند که در محضر رسول الله (ص) شخصی، کسی دیگر را تعریف نمود، و در روایت مسلم اینگونه آمده که مردی گفت: یا رسول الله، پس از رسول الله (ص) در فلان و فلان موارد کسی از او برتر نیست().

حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وای بر تو، گردن رفیقت را شکستی، این جمله را چندین بار تکرار نموده و سپس فرمودند: هرکس از شما که ناگزیر شد که برادر مسلمانش را بستاید پس باید اینگونه بگوید: من فلانی را اینگونه می‌پندارم، و حسابش با خداوند است، من کسی را تبرئه نمی‌کنم او را چنین و چنان می‌پندارم، و موردی را که از او می‌شناسد ذکر کند().

و در روایت امام بخاری / در «الادب المفرد» از حضرت محجن اسلمی (ره) در داستانی که نقل می‌کند آمده که در مسجد بودیم که حضرت پیامبر (ص) مردی را دید که نماز می‌خواند و سجده و رکوع می‌کرد، ایشان از من پرسید که آن مرد کیست؟ من آن مرد را ستودم و گفتم: یا رسول الله او فلانی است و فلان و فلان (خوبی را دارد) و در روایتی دیگر در الادب المفرد نیز آمده که (گفتم) او فلانی است و از همه اهل مدینه بهتر نماز می‌خواند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: بس کن، مواظب باش که او نشنود که موجب هلاکت و تباهی وی می‌گردد().

در روایتی در صحیح بخاری از حضرت ابوموسی (ره) آمده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) شنیدند که شخصی، مردی را می‌ستود و در مدح او مبالغه می‌کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: شما او را هلاک کردید و یا (فرمودند) کمرش را شکستید().

حضرت پیامبر (ص) برای این خطاکار که بگونه‌ای نادرست و مبالغه آمیز آن مرد را می‌ستود، عاقبت نامطلوب خطایش را بیان فرمودند؛ زیرا مدح و تعریف مبالغه‌آمیز سبب می‌گردد که در قلب آن فرد غرور و تکبر و خودپسندی پدید آید و چه بسا به شهرت خویش بسنده کند و از انجام اعمال صالح سست گردد، و یا با لذت‌بردن از مدح در قلبش ریا وجود آید و این امر سبب هلاکت و تباهی او گردد، و این همان مطلبی است که حضرت پیامبر (ص) با تعابیر متفاوتی آن را بیان فرمودند؛ جملاتی مانند: «او را هلاک کردید» یا «گردن او را قطع کردید» و یا «کمر او را شکستید».

گاهی ستایشگر در مدح گزاف‌گویی می‌کند و آنچه را که برآن مطمئن نیست می‌گوید، و بر چیزی که از آن اطلاعی ندارد اعتماد می‌کند و چه بسا دروغ می‌گوید، و گاهی فرد ستوده شده آن مدح را به رخ دیگران می‌کشد، آنگاه بلا و مصیبتی بزرگ به وجود می‌آید علی الاخص اگر فرد ممدوح و ستوده شده ستمگر و یا فاسق باشد(). به صورت کلی و مطلقاً از مدح و ستایش نهی نشده است و حضرت پیامبر (ص) اشخاصی را در حضور آنان ستوده‌اند، و در عنوان باب در صحیح مسلم توضیح مهمی بیان شده است، آنجا آمده «باب نهی از مدح در صورتی که در آن افراطی باشد و یا بر ممدوح بیم فتنه‌ای رود»().

کسی که خود را مقصر می‌داند، مدح و تعریف به او زیانی نمی‌رساند و هرگاه ستایش شود به آن فریب نمی‌خورد و غره نمی‌شود؛ زیرا که او ماهیت و حقیقت نفس خود را می‌شناسد، علمای سلف فرموده‌اند: هرگاه کسی را در حضور خودش ستودند، پس باید اینگونه دعا کند: «اللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِی مَا لَا یَعْلَمُونَ، وَلَا تُؤَاخِذنِی بِمَا یَقُولُونَ، وَاجْعَلْنِی خَیْرًا مِمَّا یَظُنُّونَ»().

«پروردگارا! آن گناهم را که آنان نمی‌دانند مغفرت کن و به آنچه می‌گویند مرا مؤاخذه مکن، و مرا از آنچه می‌پندارند، بهتر بگردان».

آموزش عملی خطاکار

در بسیاری مواقع آموزش عملی تأثیری قوی‌تر و عمیق‌تر از آموزش تئوری و نظری دارد، حضرت پیامبر (ص) در بسیاری موارد آموزش عملی را ترجیح می‌دادند، جبیر بن نفیر از پدرش نقل می‌کند که او نزد حضرت پیامبر (ص) رفت، ایشان دستور دادند که آب آوردند و سپس فرمودند: ای ابوجبیر وضو بگیر، ابوجبیر ابتدا آب در دهان نمود، حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: ای ابوجبیر از دهان شروع نکن، کافران از دهان شروع می‌کنند، سپس ایشان آب طلبیدند و ابتدا دست‌ها را تا مچ شستند و آنها را پاک نمودند، پس از آن تا سه بار مضمضه و استنشاق() نمودند و بعد از آن تا سه بار چهره خویش را شستند و پس از آن دست راست و سپس دست چپ هریکی را سه بار تا آرنج شستند و سر خود را مسح نموده و پاهای خویش را شستند().

در این داستان حضرت پیامبر (ص) با جمله «کافران از دهان شروع می‌کنند» آن صحابی را از کار و روش نادرستش متنفر نمودند و شاید معنا این باشد که کافران قبل از این که دست را در آب فرو ببرند، دست‌هایشان را نمی‌شویند(). و این دلیل عدم محافظت آنان بر نظافت است، والله اعلم.

معرفی جایگزین مناسب

حضرت عبدالله بن مسعود (ره) می‌گوید: هنگامی که با حضرت پیامبر (ص) نماز می‌خواندیم (در تشهد) اینگونه می‌گفتیم: «السلام علی الله من عباده، السلام علی فلان وفلان» (و در روایت نسائی آمده که می‌گفتیم:) «السلام علی جبریل، السلام علی المیکائیل»(). حضرت پیامبر (ص) فرمودند: نگویید «السلام علی الله» زیرا سلام یکی از نام‌های خداوند است، بلکه اینگونه بگویید: «التَّحِیَّاتُ لِلَّهِ، وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّیِّبَاتُ، السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَکَاتُهُ، السَّلامُ عَلَیْنَا وَعَلَی عبادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ» (زیرا اگر چنین بگویید این دعا شامل تمامی بندگان در آسمان و یا میان زمین و آسمان می‌گردد) «أَشْهَدُ أَنْ لا إله إلاَّ الله، وَأَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» سپس بهترین دعا را انتخاب و با آن دعا کنید().

نمونه‌ای دیگر در این باره حدیثی است که حضرت انس (ره) روایت می‌کند او می‌گوید: روزی حضرت پیامبر (ص) در قسمت قبلة مسجد بلغمی دیدند، اثر ناراحتی بر چهره آن حضرت (ص) نمایان گشت، ایشان برخاستند و آن را با دست خویش پاک نمودند و پس فرمودند: هنگامی که شما در نماز هستید با پروردگارتان مناجات می‌کنید، (یا این که فرمودند) پروردگار میان شما و قبله است، پس هیچکسی از شما به طرف قبله خِلط نیندازد، بلکه سمت چپ و یا زیر پای خود تف کند و سپس گوشة چادرش را گرفته و در آن آب دهان انداختند و دو طرف آن را بهم مالیده و فرمودند: یا اینگونه خلط را دفع کند().

و در روایتی دیگر آمده که هیچ احدی جلوی رو و سمت راست خود تف نکند، بلکه آب دهان را سمت چپ و یا زیر پایش بیندازد().

مثالی دیگر از حضرت ابوسعید خدری (ره) روایت شده که می‌گوید: بلال نوعی خرما به نام «بَرنی» نزد حضرت پیامبر (ص) آورد، آن حضرت (ص) از وی پرسید: این خرما از کجاست؟ بلال در جواب گفت: مقداری خرمای نامرغوب داشتیم من دو پیمانه از آن را به یک پیمانه از این خرما فروختم تا به شما (خرمای بهتری) بدهم، حضرت پیامبر (ص) آنگاه فرمودند: أوَّه، أوَّه ... این عمل رباست، عین رباست چنین مکن، و هرگاه خواستی (خرمای بهتری) بخری ابتدا خرمای خود را بفروش و با پول آن خرمای مرغوب بخر().

در روایتی دیگر آمده: یکی از بردگان حضرت پیامبر (ص) برای ایشان خرمای «ریَّان» آورد، خرماهای آن حضرت از نوع «بعل» و مقداری خشکیده بود، آن حضرت (ص) از او پرسیدند: این خرماها را از کجا آوردی؟ او گفت: این یک پیمانه خرما را به دو پیمانه از خرماهای خود خریده‌ام، آن حضرت (ص) فرمودند: این کار را مکن، این کار شایسته‌ای نیست، بلکه ابتدا خرمای خود را بفروش و از پول آن هر خرمای که خواستی، بخر().

در روش برخی از داعیان که به امر معروف و نهی از منکر مشغولند، هنگام انکار برخی منکرات و اشتباهات مردم نوعی قصور و کوتاهی مشاهده می‌شود و آن این که آنها تنها بر تخطئه‌نمودن و اعلام حرمت آن منکر و اشتباه اکفتا می‌کنند، بدون این که جایگزینی مناسب و بهتر معرفی کنند و یا این که برایشان بیان کنند که هرگاه خطایی سر زد، باید چکار کنند؟ روش شرع این است که در عوض هر منفعت حرامی جایگزینی مناسب و حلال معرفی می‌کند، هنگامی که زنا حرام شد نکاح مشروع گردید و هنگامی که ربا حرام گردید بیع و معامله جایز و مباح شد و هنگامی که خوک مردار شد و گوشت حیوانات و پرندگان درنده و شکاری حرام شد، گوشت حیوانات ذبح شده اهلی حلال اعلام شد، و غیره. علاوه برآن هرگاه شخصی مرتکب کار محرم و نامشروعی گردد، شرع برای او راه نجات و مخرجی با توبه و کفاره بیان نموده است که در بحث کفاره به تفصیل بیان شده است، پس داعیان باید در معرفی جایگزین مناسب و راه نجات و خلاصی از خطا از شرع مقدس پیروی کنند().

باید توجه داشت که مسئله معرفی جایگزین بهتر به توان و نیروی فکری داعی بستگی دارد، گاهی امری خطاست و باید از آن امتناع ورزید، اما به دلیل فساد احوال و دوری مردم از شرع الهی، فی الواقع برای آن جایگزین مناسبی یافت نمی‌شود، و یا این که داعی جایگزین بهتری را در ذهن خود آماده ندارد، و یا این که به امر جایگزین‌های بهتر نیندیشیده و در این مورد سر رشته‌ای ندارد، در چنین مواردی با وجود این که داعی جایگزین بهتری را نمی‌شناسد، اما بازهم باید منکر را انکار نموده و به تغییر و تصحیح خطا بپردازد، چنین مواردی درباره معاملات و نظام‌های مالی که از مجتمعات و کشورهای غیر مسلمان سرچشمه گرفته و با تمام مخالفت‌ها و ناسازگاری‌هایی که با شریعت اسلامی دارند، به جوامع مسلمانان منتقل شده، زیاد اتفاق می‌افتد و متأسفانه چنان کوتاهی و ضعفی دامنگیر مسلمانان گشته که آنان را از ایجاد جایگزین‌های بهتر و مناسب و معرفی آن باز داشته است، این فقط نوع بی‌توجهی و نقص است و گرنه منهج الهی جایگزین‌های بهتر و مناسب فراوانی دارد که زحمت و مشقت را از مسلمانان دور می‌کند که برخی از مردم از آن آگاه و بسیاری دیگر غافل هستند.

راهنمایی به آنچه از وقوع خطا جلوگیری می‌کند

ابوامامه بن سهل بن حُنیف از پدرش نقل می‌کند که آنان به همراهی حضرت پیامبر (ص) به طرف مکه حرکت کردند و چون به وادی خَزَّار در منطقه جحفه رسیدند، حضرت سهل بن حنیف (ره) که مردی خوش‌اندام بود و پوستی روشن و سفید داشت آنجا غسل نمود، عامر بن ربیعه در حالی که به او می‌نگریست، گفت: من تاکنون حتی پوست دوشیزه‌ای را نیز به این زیبایی و روشنی، ندیده‌ام!! حضرت سهل (ره) همان دم بی‌هوش شد و بر زمین افتاد، مردم نزد حضرت پیامبر (ص) رفتند و گفتند: یا رسول الله سهل را دریاب! او بی‌هوش افتاده و حتی سرش را نیز تکان نمی‌دهد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آیا به کسی مشکوک هستید؟ (که او را نظر (چشم) کرده باشد؟) گفتند: عامر بن ربیعه به سویش می‌نگریسته است، حضرت پیامبر (ص) عامر را فرا خواندند و بر او به خشم آمده و فرمودند: چرا افرادی از شما برادران‌شان را می‌کشند؟ چرا هنگامی که از زیباییش به شگفت آمدی، نگفتی «بارک الله فیک» (چرا برایش دعای خیر و برکت نکردی؟) سپس به عامر دستور دادند که غسل کند و عامر نیز در ظرفی غسل نمود، و پس از آن آب غسل را با کاسه‌ای بر سر و پشت حضرت سهل (ره) ریختند، عصر آن روز حضرت سهل (ره) با مردم حرکت کرد، گویا اصلاً به او زیانی نرسیده است().

در روایت امام مالک / از محمد بن ابی امامه بن سهل بن حنیف آمده که وی می‌گوید که از پدرش شنیده که می‌گفت: پدرم سهل بن حنیف در خَزّار جبه‌ای را که به تن داشت بیرون آورد و غسل نمود، حضرت سهل (ره) مردی سفید بود و پوستی زیبا و روشن داشت، عامر بن ربیعه که او را نگاه می‌کرد، گفت: من تاکنون حتی پوست دوشیزه‌ای را به این روشنی و زیبایی ندیده‌ام، در پی آن و در همان‌جا حضرت سهل (ره) به شدت تب کرد، به حضرت پیامبر (ص) اطلاع دادند که حضرت سهل (ره) به شدت تب کرده است و نمی‌تواند همراه ایشان بیاید، آن حضرت (ص) نزد وی آمدند و حضرت سهل (ره) داستان را برایشان بازگو کرد، حضرت پیامبر (ص) (به عامر) فرمودند: چرا برخی از شما برادران‌شان را می‌کشند؟ چرا برای او دعای خیر و برکت نکردی؟ همانا زخم چشم حق است، سپس عامر را دستور دادند که وضو بگیرد، و عامر نیز وضو گرفت و (آب وضو را بر حضرت سهل (ره) ریختند) شامگاه حضرت سهل (ره) با حضرت پیامبر (ص) به راه افتاد و هیچگونه مشکلی نداشت().

این داستان نکات زیرا در برداشت:

- خشم‌گرفتن مربی بر کسی که سبب آزار و اذیت برادر مسلمانش گردد.

- بیان‌نمودن زیان و ضرر ناشی از خطا که گاهی منجر به قتل می‌گردد.

- راهنمایی‌کردن به آنچه از وقوع ضرر و ایذای مسلمان باز می‌دارد.

پرهیز از برخورد مستقیم با خطاکار و اکتفانمودن به تذکر عمومی

از حضرت انس بن مالک (ره) روایت شده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا برخی از مردم هنگام نماز چشم‌های‌شان را به سوی آسمان بلند می‌کنند، و در این باره به تندی سخن گفتند حتی فرمودند: یا از این کار باز آیند و گر نه بینایی آنان گرفته خواهد شد().

و هنگامی که حضرت عایشه ل می‌خواست کنیزی که «بریره» نام داشت بخرد، صاحبان آن کنیز راضی نشدند، مگر به این شرط که حق «ولاء»() برای آنان محفوظ بماند، هنگامی که حضرت پیامبر (ص) اطلاع یافتند، خطبه‌ای ایراد نموده و پس از حمد و ثنای خداوند فرمودند: چرا برخی از مردم شروطی می‌گذارند که در قرآن وجود ندارد؟ هر شرطی که در قرآن نباشد (با تعالیم آن مغایرت داشته باشد) باطل است گرچه صد شرط هم باشند، حکم و قضای الهی سزاوارتر است (که اجرا گردد) و شرط خداوند موثق است، «ولاء» حق کسی است که برده را آزاد کرده باشد().

حضرت عایشه ل روایت نمود که حضرت پیامبر (ص) کاری انجام دادند و مردم را نیز به انجام‌دادن آن اجازه دادند، اما با وجود این افرادی (آن کار را نامناسب دانسته و) از انجام‌دادن آن کار پرهیز نمودند، و چون حضرت پیامبر (ص) اطلاع یافتند، خطبه‌ای ایراد نموده و پس از حمد خداوند فرمودند: چرا افرادی از انجام‌دادن کاری که من انجام داده‌ام إبا می‌روزند؟ به خدا سوگند من در معرفت و خشیت الهی از همه آنان برترم().

حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در جانب قبلة مسجد بلغمی مشاهد فرمودند، و در پی آن رو به مردم نموده و فرمودند: چرا افرادی هنگامی که رو به خداوند می‌ایستند، جلوی روی خود آب دهان می‌اندازند؟ آیا مگر شما می‌پسندید که کسی رو به شما آب دهان بیندازد؟ پس شما در سمت چپ و زیر پای خود آب دهان بیندازید، و اگر ممکن نبود، در چادر خود تف کنید و آن را بهم بمالید().

نسائی در کتاب سنن خویش روایت نموده که حضرت پیامبر (ص) در نماز صبح سورة روم را خواندند و آیات بر او ملتبس شد، هنگامی که حضرت پیامبر (ص) نماز را تمام کردند، فرمودند: چرا برخی از افراد که با ما نماز می‌خوانند، به خوبی و کاملاً وضو نمی‌گیرند، آنان (با این کار خود) قرآن را بر ما مشتبه می‌سازند().

در این مورد شواهد و مثال‌های زیادی وجود دارد که همه در این امر مشترکند که خطاکار را نباید رسوا کرد، اسلوب تعریض و کنایه‌زدن به خطاکار و عدم رویارویی با وی فوایدی دارد که از جمله آن موارد زیر را برمی‌شماریم:

۱- پرهیز از واکنش منفی خطاکار و دور نگاه‌داشتن او از اغوای شیطانی و تحریک وی به انتقام شخصی و دفاع از نفس.

۲- این روش بیشتر مورد قبول واقع می‌گردد، و بر نفس مؤثرتر است.

۳- در این روش خطاکار نزد مردم ناشناخته می‌ماند. (و رسوا نمی‌شود).

۴- بر منزلت مربی و محبت نصحیت‌کننده افزوده می‌شود.

باید توجه داشت که اسلوب تعریض و کنایه‌زدن برای متوجه‌نمودن خطاکار است نه برای رسوانمودن و به تنگناکشانیدن وی، و این در صورتی خواهد بود که وضعیت خطاکار پوشیده باشد و اکثر مردم او را نشناسند، و در صورتی که مردم او را می‌شناسند، این اسلوب نوعی توبیخ و سرزنش بسیار شدید و مضایقه و رسوانمودن خطاکار محسوب می‌گردد، و چه بسا خطاکار تمنا می‌کند که کاش به جای این روش با او مستقیماً برخورد می‌شد، امور زیر در متفاوت‌بودن تأثیر این اسلوب نقش دارند: این که چه کسی خطا را عنوان می‌کند؟ و در حضور چه کسی بیان می‌شود؟ و این که آیا خطا با اسلوبی زننده و برانگیزنده مطرح شده و یا با اسلوب خیرخواهی و شفقت؟

پس اسلوب و روش برخورد غیر مستقیم با خطاکار در صورتی که توأم با حکمت باشد، هم برای خطاکار و هم برای دیگران مفید واقع خواهد شد.

برانگیختن عامه مردم علیه خطاکار

این روش در موارد خاصی کاربرد دارد و باید به گونه‌ای دقیق بکار گرفته شود، تا موجب پی‌آمدهایی منفی و زیان‌بخش نگردد، و اکنون برای این روش از سیرت حضرت پیامبر (ص) مثالی می‌آوریم:

حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و از همسایه اش شکایت کرد. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: صبر کن (و همسایه ات را تحمل کن) آن مرد چندین بار دیگر برای شکایت از آزار و اذیت همسایه اش نزد آن حضرت (ص) آمد (و در آخرین بار) حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند که برو اسباب و وسایل زندگی ات را در کوچه بینداز! و آن مرد نیز چنین کرد، مردم که او را در این حالت می‌دیدند علت این کار را از وی جویا می‌شدند و او در جواب حالت اذیت و آزاری که از همسایه به او رسیده بود، بازگو می‌کرد، مردم با شنیدن آن، همسایه اش را نفرین می‌نمودند و می‌گفتند: خداوند او را فلان و فلان ... کند، همسایه (که متوجه اشتباه خود شده بود) نزد او آمد و گفت: به خانه ات برگرد، از این پس هرگز از جانب من حرکتی نامناسب و آزاردهنده نخواهی دید().

در مقابل این روش اسلوبی دیگر وجود دارد که در اوضاعی متفاوت با این مرد، و اشخاصی دیگر و برای حمایت و حفاظت خطاکار از اذیت و آزار عامة مردم کاربرد دارد که در فقره بعد بیان می‌گردد.

پرهیز از یاری‌نمودن شیطان علیه خطاکار

حضرت عمر بن خطاب (ره) می‌گوید: در زمان حضرت پیامبر (ص) مردی بود که عبدالله نام داشت و به لقب «حمار» معروف بود، و (با گفتارش) حضرت پیامبر (ص) را به خنده می‌انداخت، حضرت پیامبر (ص) به جرم شرابخواری او را شلاق زده بودند، روزی او را آوردند و به خاطر ارتکاب مجدد همین جرم او را شلاق زدند، مردی از میان جمیعت گفت: خدا نفرینش کند، چندین بار است که او را شلاق می‌زنند، (اما باز هم از این کار دست نمی‌کشد) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او را نفرین نکنید، مگر نمی‌دانید که او خدا و رسولش را دوست دارد().

حضرت ابوهریره (ره) می‌گوید: مردی را که (بر اثر نوشیدن مسکرات) مست بود نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند و ایشان دستور دادند که او را شلاق بزنند، یکی از حاضرین گفت: خدا رسوایش کند، او را چه شده؟! حضرت پیامبر (ص) فرمودند: شیطان را علیه برادرتان مساعدت نکنید().

و نیز از ایشان روایت شده که می‌گوید: مردی را که شراب نوشیده بود، نزد حضرت پیامبر (ص) آوردند، ایشان دستور دادند که او را بزنند، برخی از ما با دست و برخی با کفش و برخی با چادر او را زدند، و هنگامی که او برگشت مردی گفت: خدا تو را رسوا کند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید و شیطان را علیه او یاری نکنید().

و در روایتی دیگر آمده که حضرت پیامبر (ص) به اصحاب گفتند که او را سرزنش و ملامت کنید، مردم به او روی آورده و گفتند: از خداوند نترسیدی، از رسول خدا (ص) حیا نکردی ... ، و سپس رهایش کردند، حضرت پیامبر (ص) در آخر فرمودند: (برایش دعا کنید و) بگویید: پروردگارا! او را ببخش، پروردگارا بر او مرحمت فرما، بعضی مردم با کلماتی افزون بر این نیز برایش دعا می‌کردند().

در روایتی دیگر آمده: هنگامی که آن مرد برگشت، برخی گفتند: خدا تو را رسوا کند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید، شیطان را علیه او مساعدت نکنید، بگویید: خدا بر تو رحم کند().

از مجموعه این روایات برداشت می‌شود که مسلمان گرچه به معصیتی مبتلا گردد، اما باز هم اصل اسلام و اصل محبت خدا و رسول با او باقی می‌ماند و نباید آن را از او نفی نمود، و همچنین نباید بر او چنین دعایی کرد که شیطان را علیه او مساعدت کند، بلکه باید برای او دعای هدایت، مغفرت و رحمت نمود.

طلب بازآمدن از کار خطا

بازداشتن خطاکار از استمرار در خطا برای این که انکار منکر به تأخیر نیفتد و کار از این هم بدتر نشود، اهمیت فراوانی دارد.

روایت شده که حضرت عمر (ره) به نام پدرش سوگند خورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: از این سوگند باز بیا؛ زیرا هرکس به چیزی غیر از خدا سوگند خورد، شرک کرده است().

ابوداود از حضرت عبدالله بن بسر (ره) روایت نمود که وی می‌گوید: روز جمعه حضرت پیامبر (ص) بر منبر خطبه می‌خواند که مردی آمد و بر سر و گردن مردم رد می‌شد (و به قسمت جلوی مسجد می‌آمد) حضرت پیامبر (ص) (خطبه را ناتمام گذاشته و) به وی فرمودند: (همان‌جا که هستی) بنشین، مردم را اذیت کردی().

ترمذی از حضرت ابن عمر ب روایت نموده که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آروغ زد، آن حضرت (ص) فرمودند: آروغ خود را از ما بازدار. همانا هرکس در دنیا بیشتر سیر باشد، گرسنگی اود ر قیامت طولانی‌تر خواهد بود().

در همه این احادیث در همان لحظة نخست ارتکاب خطا از خطاکار خواسته شده که از خطا بازآید و از ارتکاب آن امتناع ورزد.

راهنمایی خطاکار به تصحیح خطای خود

این مورد با چندین اسلوب از حضرت پیامبر (ص) نقل شده است.

- تلاش برای متوجه‌ساختن خطاکار تا خود به تصحیح خطای خویش اقدام کند:

مثال این مورد روایتی است از حضرت ابوسعید خدری (ره) که می‌گوید: همراه با حضرت پیامبر (ص) وارد مسجد شدم، آن حضرت (ص) مردی را دید که در وسط مسجد نشسته و انگشت‌های دستهایش را در هم فرو کرده بود و با خود صحبت می‌کرد، حضرت پیامبر (ص) با دست به سویش اشاره کرد (و خواست او را متوجه کند) اما او متوجه نشد، سپس حضرت پیامبر (ص) رو به ابوسعید نموده و فرمودند: هرگاه کسی از شما نماز می‌خواند انگشتان دست‌هایش را درهم فرو نبرد، همانا «تشبیک» (فروکردن انگشتان دو دست در همدیگر) از شیطان است و تا زمانی که کسی از شما در مسجد نشسته و از آن خارج نشده در (حکم) نماز است().

طلب انجام دوباره کار به صورتِ صحیح اگر امکان داشته باشد:

از حضرت ابوهریره (ره) روایت شده که رسول الله (ص) در گوشه‌ای از مسجد نشسته بودند که مردی وارد شد و نماز خواند، و سپس نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وعلیک السلام، برگرد و نماز بخوان همانا تو نماز نخوانده‌ای!! آن مرد برگشت و دوباره نماز خواند و سپس نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: وعلیک السلام، برگرد و نماز بخوان همانا تو نماز نخوانده‌ای!!! آن مرد در مرحله دوم یا سوم گفت: یا رسول الله مرا بیاموز، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هرگاه خواستی نماز بخوانی، کاملاً وضو بگیر و سپس رو به قبله بایست و تکبیر بگو، و پس از آن آنچه از قرآن حفظ داری هرچه میسر باشد، بخوان و بعداً رکوع کن (و درنگ کن) تا در رکوع آرام بگیری و سپس سر را بلند کن و راست بایست و سپس سجده کن (و صبر کن) تا در سجده آرام بگیری و سپس سر را بلند کن و آرام بنشین و سپس سجده کن و در سجده آرام بگیر و پس از آن سر را بلند کن و با آرامش و اطمینان بنشین، و سپس با این کیفیت بقیه نمازت را تمام کن().

ملاحظات

 حضرت پیامبر (ص) اعمال اطرافیانش را کاملاً تحت نظر داشتند تا آنان را بیاموزند، در روایت نسائی آمده که راوی می‌گوید: مردی وارد مسجد شد و نماز خواند و حضرت پیامبر (ص) بدون این که ما احساس کنیم با کناره چشم او را می‌پایید، و چون آن مرد نماز را تمام کرد، نزد آن حضرت (ص) آمد و سلام کرد حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و نماز بخوان، همانا تو نماز نخوانده‌ای ...() پس مربی باید افعال اطرافیان خویش را تحت نظر داشته باشد.

طلب اعادة کار از خطاکار در تعلیم وی بی‌حکمت نیست، شاید خود متوجه گردد و خطایش را اصلاح کند، خصوصاً اگر اشتباه آشکار باشد بگونه‌ای که نمی‌بایست او مرتکب آن گردد، و چه بسا فراموش شده باشد و بدین وسیله به یادش بیاید.

اگر خطاکار خود متوجه اشتباه خود نشد، مربی باید برایش مفصلاً توضیح دهد.

هرگاه پس از این که شخصی مشتاق شناخت مطلبی باشد و آن را جستجو کند و قلب وی را به خود مشغول بدارد، آن مطلب برایش بیان شود، این مطلب به مراتب بیشتر بر او اثر می‌گذارد و بهتر در ذهنش نقش می‌بندد از این که ابتدائاً و بدون طلب و جستجو آن مطلب برای او بیان گردد.

برای آموزش و تعلیم ابزارهای متفاوت و گوناگونی وجود دارد و مربی باید ابزاری که مناسب حال و موقعیت وی باشد، برگزیند.

یکی از نمونه‌های طلب اعاده کار به صورتی صحیح توسط خطاکار موردی است که امام مسلم / از حضرت جابر (ره) روایت نموده که وی می‌گوید: عمر بن خطاب (ره) به من خبر داد که مردی وضو گرفت و مقدار ناخنی از پایش خشک ماند، حضرت پیامبر (ص) او را دیدند و فرمود: برگرد و درست وضو بگیر، آن مرد وضو گرفت و سپس نماز خواند().

و مثالی دیگر روایتی است که امام ترمذی / در سنن خویش از کَلَدَه بن حنبل آورده است، او می‌گوید: صفوان بن امیه مرا فرستاد تا مقداری شیر و آغوز() و سبزی نزد حضرت پیامبر (ص) که در قسمت بالای وادی تشریف داشتند، ببرم، و من بدون این که سلام کنم و اجازه بطلبم سر زده وارد شدم. حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و بگو السلام علیکم، آیا وارد شوم؟ ().

- طلب تدارک آن بخشی از خطا که تصحیحش امکان‌پذیر باشد:

امام بخاری در کتاب صحیح خود از حضرت عبدالله بن عباس ب روایت نموده که وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) فرمودند: هیچ مردی با زنی در خلوت نماند مگر با محرم خویش مردی برخاست و گفت: یا رسول الله همسرم به حج رفته و من به خاطر شرکت در فلان غزوه ماندم (و با او نرفتم) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: برگرد و با همسرت به حج برو().

- اصلاح آثار خطا:

نسائی / در سنن خویش از حضرت عبدالله بن عمر (ره) روایت نموده است که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و گفت: من آمدم تا با تو بر هجرت بیعت کنم و پدر و مادر خود را در حالی رها کرده‌ام که گریه می‌کردند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: نزد آنان برگرد و همانگونه که آنان را به گریه انداخته‌ای، شادشان کن().

- پرداخت کفارة خطا:

چون تدارک و تلافی برخی از گناهان امکان‌پذیر نیست، شریعت برای اصلاح آثار آنها راه‌های دیگری قرار داده است که از جمله آنها می‌توان کفاره‌ها را برشمرد مانند: کفارة یمین، ظهار، قتل خطا، آمیزش و مباشرت در روز رمضان و غیره.

انکار موضع خطا و پذیرفتن باقی

گاهی کل گفتار و یا کردار خطا نیست، در چنین مواردی حکمت تقاضا می‌کند که تنها موضع خطا باید مورد تردید و انکار قرار گیرد و کل گفتار و یا کردار را نباید تخطئه نمود، آنچه امام بخاری / در کتاب صحیح خود از حضرت رُبَیِّع بنت مُعَوِّذ بن عفرا ب روایت نموده، بر این نکته دلالت دارد، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) هنگام ازدواج من تشریف آوردند و بر بستر من نشستند، و کنیزکان ما با تشریف‌آوری آن حضرت (ص) شروع کردند به دف‌زدن و ندبه‌کردن و ذکر خوبی‌های اجداد من که در جنگ بدر کشته شده بودند، در این میان یکی از آنها گفت: در میان ما پیامبری هست که می‌داند فردا چه اتفاقی می‌افتد، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این سخن را تکرار نکن و آنچه قبلاً می‌گفتی، بگو().

در روایت ترمذی آمده که حضرت پیامبر (ص) به آن کنیزک گفتند: این جمله را رها کن و آنچه قبلاً می‌گفتی، بگو().

و در روایت ابن ماجه آمده که حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چنین نگویید، کسی غیر از خداوند نمی‌داند که فردا چه اتفاقی می‌افتد().

بی‌تردید با چنین برخوردی منصفانه، خطاکار به انصاف و عدل دعوتگر و مربی پی می‌برد و این امر زمینة مناسبی را برای پذیرش توجیهات داعی و مربی در ذهن خطاکار ایجاد می‌کند، اما متأسفانه بیساری از دعوتگران و مبارزان با منکرات با مشاهده اندک خطایی چنان به خشم می‌آیند که گفتار و کرداری را که حق و باطل و درست و نادرست در آن آمیخته است، به صورت کلی تخطئه می‌کنند، و این برخورد نادرست موجب عدم قبول دعوت و توجیهات آنان و باعث عدم انقیاد خطاکار می‌گردد.

گاهی کلام خطاکار فی نفسه خطا نیست، بلکه مناسبتی که این کلام را در آن بر زبان آورده است، اشتباه است، مانند این که برخی از مردم هنگام وفات شخصی (و در مجالس ترحیم و تعزیت) می‌گویند: الفاتحه، و در پی آن مردم سورة فاتحه را می‌خوانند، و اینگونه استدلال می‌کند و می‌گویند که ما قرآن می‌خوانیم، خواندن قرآن که کفر نیست! این افراد را باید تفهیم کرد که (خواندن فاتحه فی نفسه خطا نیست، بلکه) تخصیص فاتحه بدون دلیل شرعی به این مناسبت و آن را نوعی عبادت شمردن، خطاست و این چیزی جز بدعت نیست، و این عیناً همان نکته‌ای است که حضرت عبدالله بن عمر ب برای مردی که عطسه‌ای زد و در پی آن گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالسَّلاَمُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ» بیان نمود، حضرت عبدالله بن عمر ب فرمود: من هم می‌گویم: الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالسَّلاَمُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ، (اما در خصوص این مورد) حضرت پیامبر (ص) ما را اینگونه نیاموخته است، بلکه ما را آموخته است که (در چنین مواقع تنها) بگوییم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی کُلِّ حَالٍ»().

بازگردانیدن حق به حقدار و حفظ منزلت خطاکار

مسلم از حضرت عوف بن مالک (ره) روایت نموده که او می‌گوید: مردی از قبیله «حِمیَر» در جنگ یکی از افراد دشمن را کشت و خواست که «سَلب»() او را برای خود بردارد، حضرت خالد بن ولید که فرماندة لشکر بود «سَلَب» مقتول را به وی نداد (و آن را به حساب اموال غنیمت گذاشت، پس از بازگشت) عوف بن مالک حضرت پیامبر (ص) را از این ماجرا مطلع ساخت، آن حضرت (ص) به خالد بن ولید (ره) فرمودند: چرا «سلب» او را به وی ندادی؟ حضرت خالد (ره) گفت: به نظرم زیاد «و افزون از سهمیه او) بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن را به او بازگردان، و پس از آنکه حضرت خالد (ره) از کار عوف رد شد، عوف چادر او را کشید و گفت: دیدی به آنچه گفتم عمل کردم! مگر به تو نگفته بودم که نزد حضرت پیامبر (ص) شکایتت را می‌کنم؟ حضرت پیامبر (ص) با شنیدن این سخن خشمگین شدند و به حضرت خالد (ره) فرمودند: ای خالد! آن (سَلَب) را به او مده، ای خالد آن را به اومده، چرا فرماندهان مرا راحت نمی‌گذارید؟ مثال شما و آنان مانند مردی است که شتر و یا گوسفندانی را می‌چراند و سر موعد آنها را به آبشخور و سر آب می‌برد، آن چهارپایان ابتد آب صفا و زلال چشمه را می‌نوشند و آب گل‌آلود را برای چوپان می‌گذارند. آری، آنچه صاف و زلال است از آن شما (رعیت) است و تیرگی‌ها برای آنان (فرماندهان) می‌ماند().

امام احمد / این داستان را از عوف بن مالک اشجعی (ره) با عبارتی کامل‌تر روایت نموده است، او می‌گوید: برای غزوه‌ای به سوی شام رفتیم، فرمانده لشکر خالد بن ولید (ره) بود، مردی از نیروهای امدادی قبیله «حِمیَر» به ما ملحق شد و به گروه ما پیوست، و جز یک شمشیر، اسلحه و چیز دیگری نداشت، در مسیر راه یکی از مسلمانان شتری نحر() کرد، آن مرد حِمیَری تکه‌ای از پوست شتر برداشت و آن را مانند سپر شکل داد و بر زمین انداخت و به وسیله آتش آن را خشک کرد و پس از آن برایش دستگیره‌ای درست کرد، و سرانجام با نیروهای دشمن که از رومی‌ها و اعراب قبیله «قُضاعه» متشکل بودند، روبرو شدیم و نبردی سخت و بی‌امان درگرفت، در میان نیروهای دشمن مردی رومی وجود داشت که بر اسبی سرخ و سفید سوار بود و زین اسب و کمربند و شمشیرش طلاکوبی شده بود، و با قساوت تمام به مسلمانان حمله می‌کرد و افراد آنان را شهید می‌کرد، آن مرد حمیری در تعقیب او برآمد تا این که او را به کمین انداخت و از پشت سر اسب او را پی زد، آن مرد از روی اسب افتاد، و مرد حمیری بلافاصله با ضربات پی در پی شمشیر او را کشت، پس از پیروزی مسلمانان آن مرد آمد و «سَلَب» مردِ رومی را طلبید و مردم نیز گواهی دادند که این مرد او را کشته است، حضرت خالد (ره) مقداری از آن مال را به وی داد و باقیمانده را نگاه داشت، هنگامی که آن مرد به مقر خود نزد عوف برگشت، ماجرا را برای عوف بازگو کرد، عوف به او گفت: برگرد و از خالد بن ولید بخواه که باقیمانده مال را به تو بدهد و آن مرد نیز چنین کرد، اما حضرت خالد بن ولید (ره) امتناع ورزید، پس از آن عوف نزد حضرت خالد (ره) رفت و گفت: مگر نمی‌دانی که حضرت پیامبر (ص) «سَلَب» (اسباب و متاع) مقتول را به قاتل بخشیده‌اند؟ حضرت خالد (ره) گفت: بلی، عوف گفت: پس چرا سَلَب مقتول وی را کاملاً به او ندادی؟ حضرت خالد (ره) گفت: این مال به نظر من خیلی زیاد (و پیش از حق او) بود، عوف گفت: اگر حضرت پیامبر (ص) را ببینم ایشان را از این ماجرا آگاه خواهم ساخت، و چون به مدینه رسیدند عوف آن مرد را نزد حضرت پیامبر (ص) فرستاد تا از ایشان کمک بطلبد، آن حضرت (ص)، حضرت خالد (ره) را فرا خواند و عوف نیز آنجا حضور داشت، حضرت پیامبر (ص) از حضرت خالد (ره) پرسیدند که چرا سَلَب مقتول این مرد را به وی نداده‌ای؟ حضرت خالد (ره) گفت: یا رسول الله به نظر من آن مال زیاد (و بیش از حق او) بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن مال را به او بده، سپس حضرت خالد (ره) برخاست و از کنار عوف عبور کرد، عوف چادر او را کشید و گفت: آنچه در بارة تو به پیامبر گفته‌ام برایت کافی است، حضرت پیامبر (ص) این سخن را شنیده و خشمگین شدند و فرمودند: ای خالد آن را به او مده، چرا فرماندهان مرا راحت نمی‌گذارید؟ مثال شما و آنان مانند مردی است که شتر و یا گوسفندانی را می‌چراند و سر موعد آنها را سر آب می‌برد و آنها آب صاف و زلال چشمه را می‌نوشند و آب گل‌آلود را برای چوپان می‌گذارند. آری، آنچه صاف و زلال است از آن شما (رعیت) است و تیرگی‌ها برای آنان (فرماندهان) می‌ماند.

در این داستان می‌بینیم هنگامی که حضرت خالد (ره) در اجتهاد خویش مبنی بر ندادن سَلَب زیاد به قاتل به خطا رفت، حضرت پیامبر (ص) دستور داد که حق را به صاحبش باز گرداند، اما هنگامی که مشاهده فرمودند که حضرت عوف (ره) حضرت خالد (ره) را کنایه می‌زند و چادرش را کشید و مسخره اش کرد و به او گفت: مگر نگفته بودم شکایت تو را نزد حضرت پیامبر (ص) می‌کنم، آن حضرت (ص) خشمگین شدند و فرمودند: ای خالد آن مال را به او مده، و این برای رد اعتبار و منزلت امیر و فرمانده است؛ زیرا در حفظ قدر و منزلت امیر و فرمانده نزد مردم، مصلحتی آشکار و غیرقابل انکار نهفته است.

اما این جا اشکالی پیش می‌آید و آن این که آگر سَلَب مقتول از آنِ قاتل است پس چرا حضرت پیامبر (ص) فرمودند که آن مال را به او مده؟ امام نووی / این اشکال را به دو گونه پاسخ گفته است:

۱- شاید حضرت پیامبر (ص) بعد از مدتی آن مال را به آن شخص باز گرداندند و به خاطر تنبیه او و عوف بن مالک که به حضرت خالد (ره) بد گفته و به فرمانده لکشر و کسی که او را به فرماندهی برگزیده، بی‌حرمتی کردند، این کار را به تأخیر انداختند.

۲- شاید حضرت پیامبر (ص) آن مرد را راضی نموده و او آن مال را به رضایت و اختیار خود به مسلمانان واگذاشته است، و هدف از این کار دلجویی حضرت خالد (ره) و در نظرگرفتن مصلحت احترام و اکرام فرماندهان بوده است().

یکی از شواهد مسئله برگردانیدن اعتبار و منزلت به کسی که در حق او خطایی صورت گرفته، روایتی است از ابو طفیل عامر بن واثله که امام احمد / آن را در کتاب مسند خویش آورده است، او می‌گوید: مردی بر جمعی از مردم عبور کرد و به آنان سلام گفت و آنان نیز پاسخ سلامش را دادند، و آن مرد به راه خود ادامه داد، پس از آن، مردی از میان مجلس گفت: به خدا سوگند، من به خاطر خداوند با این شخص بغض و دشمنی دارم! اهل مجلس به او گفتند: سخن بسیار بد و نامناسبی گفتی والله ما او را از این سخن تو آگاه خواهیم نمود، سپس به یکی از اهل مجلس گفتند: ای فلان، برخیز و آن مرد را از این سخن آگاه کن، فرستادة آنان در پی آن مرد رفت تا این که به او رسید و او را از آن سخن آگاه نمود، آن مرد با شنیدن این سخن برگشت و نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و به ایشان گفت: یا رسول الله، بر جمعی از مسلمانان گذشتم فلانی نیز آنجا بود، سلام گفتم و آنان نیز به سلامم جواب دادند و چون از آنان دور شدم، مردی از اهل مجلس به دنبالم آمد و به من خبر داد که فلانی در بارة من گفته است که به خدا سوگند من به خاطر خدا با این مرد دشمنی دارم، او را فرا خوان و از او بپرس چرا با من دشمنی دارد؟ حضرت پیامبر (ص) آن مرد را طلبید و در بارة اظهارات شاکی از وی پرسید و او نیز اعتراف نمود که چنین گفته است، حضرت پیامبر (ص) از او پرسیدند چرا با این مرد بغض و دشمنی داری؟ گفت: من همسایه او هستم، و کاملاً از او خبر دارم، به خدا سوگند! هرگز او را ندیده‌ام که نمازی بخواند، مگر همین نماز فرض که هر نیکوکار و بدکار همه آن را می‌خوانند! آن مرد گفت: یا رسول الله از او بپرس که آیا تاکنون دیده است که نماز را از وقتش به تأخیر انداخته، و یا این که وضو را کامل نکرده، و یا این که رکوع و سجود نماز را به خوبی انجام نداده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره از او پرسید و آن مرد جواب داد: خیر، (چنین موردی را به یاد ندارم) اما به خدا سوگند هرگز او را ندیده‌ام که روزی را روزه گرفته باشد، مگر ماه رمضان که هر نیکوکار و بدکار همه آن را روزه می‌گیرند! آن مرد گفت: یا رسول الله (از او بپرس) آیا تاکنون دیده است که در روز رمضان چیزی خورده و یا این که در حق رمضان کوتاهی کرده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره از او پرسید و او جواب داد: خیر، اما به خدا سوگند تاکنون ندیده‌ام که سایل و مستمندی را صدقه‌ای داده باشد و یا این که در راه خداوند از مال خود چیزی انفاق کرده باشد! مگر زکات فرضی که هر نیکوکار و بدکار آن را می‌پردازند، آن مرد گفت: یا رسول الله، از او بپرس که آیا تاکنون دیده است چیزی از مال زکات را پنهان کرده و یا این که با زکات گیرنده چانه زده باشم؟ حضرت پیامبر (ص) در این باره نیز از او پرسید و او در جواب گفت: خیر، حضرت پیامبر (ص) رو به او نموده و فرموند: برخیز، نمی‌دانم شاید آن مرد (را که متهم می‌کنی) از تو بهتر باشد().

حفظ منزلت و جایگاه خطاکار پس از توبه بسیار مهم است، تا این که خطاکار بر دین استقامت ورزد و در میان مردم به صورتی عادی زندگی کند، حضرت عایشه ل درباره زن مخزومی که دستش قطع شد، می‌گوید: آن زن بعداً توبه نمود و ازدواج کرد و پس از آن همیشه نزد من می‌آمد و من نیاز و مشکل او را با حضرت پیامبر (ص) در میان می‌گذاشتم().

نصیحت‌نمودن طرفین نزاع در خطای مشترک

در بسیاری موارد خطا به صورتی مشترک و دو جانبه انجام می‌شود، و کسی که در حق او خطا شده در عین حال خود او نیز خطاکار محسوب می‌گردد، البته نسبت و میزان خطا میان طرفین متفاوت خواهد بود، در چنین موارد هردو طرف نزاع و خطا را باید نصیحت نمود، در این مورد به مثال زیر توجه کنید:

عبدالله بن ابی أوفی می‌گوید: حضرت عبدالرحمن بن عوف (ره) نزد حضرت پیامبر (ص) از حضرت خالد بن ولید (ره) شکایت نمود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: ای خالد، کسی از اهل بدر را اذیت مکن، اگر به اندازة کوه احد طلا صدقه کنی بازهم به (مقام و) عمل آنان نمی‌رسی، حضرت خالد (ره) گفت: یا رسول الله درباره من سخن می‌گویند و من نیز آنها را جواب می‌دهم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: خالد را اذیت نکنید، او شمشیری از شمشیرهای خداوند است که آن را بر کفار فرود آورده است().

واداشتن خطاکار به عذرخواهی از کسی که در حق او خطا کرده است

حضرت انس بن مالک (ره) می‌گوید: عرب‌ها عادت داشتند که در سفر به همدیگر خدمت می‌کردند، در سفری همراه حضرت ابوبکر و عمر ب مردی بود که آنان را خدمت می‌کرد، آنها (در جایی منزل گرفتند و) خوابیدند و هنگامی که بیدار شدند خادم‌شان غذایی آماده نکرده بود (و هنوز خواب بود) یکی از آنها به دیگری گفت: این مرد خیلی پرخواب است (زیاد می‌خوابد) و سپس او را بیدار کردند و به وی گفتند: نزد حضرت پیامبر (ص) برو و سلام ما را به ایشان برسان و بگو: ابوبکر و عمر از شما مقداری خورش خواسته‌اند، آن مرد نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و پیغام آنها را ابلاغ نمود، آن حضرت (ره) به آن مرد فرمودند: آنها را سلام کن و بگو: شما غذا خورده‌اید!! حضرت ابوبکر و عمرب پریشان نزد آن حضرت (ص) آمدند و گفتند: یا رسول الله ما از شما خورش خواستیم و شما فرمودید که آنها غذا خورده‌اند! ما چه غذایی خورده‌ایم؟! ایشان فرمودند: گوشت برادرتان را خوردید (هنگامی که خواب بود از او غیبت کردید و گفتید این مرد پرخواب است) به خدایی که جانم در دست اوست، سوگند: همانا من تکه‌های گوشتش را میان دندانهای‌تان می‌بینم! آنان گفتند: یا رسول الله برای ما طلب مغفرت و استغفار کن، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: او (کسی که از او غیبت کرده‌اید) باید برای شما طلب مغفرت کند().

ذکر فضیلت و منزلت کسی که در حق او خطا شده تا خطاکار پشیمان شود و معذرت بخواهد

حضرت پیامبر (ص) در برخوردی که میان حضرت ابوبکر و عمر ب رخ داده بود، اینگونه عمل کردند، امام بخاری در کتاب صحیح خود در بخش تفسیر از حضرت ابودردا (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: میان حضرات ابوبکر و عمر ب سخنانی رد و بدل شد و حضرت ابوبکر (ره) حضرت عمر (ره) را خشمگین نمود، حضرت عمر (ره) در حالت خشم از حضرت ابوبکر (ره) جدا شد و به راه افتاد، حضرت ابوبکر (ره) در پی او رفت و از او خواست تا وی را معاف کند، اما حضرت عمر (ره) چنین نکرد و به منزل خود رفت و در را بست، حضرت ابوبکر (ره) نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، ابودردا (ره) می‌گوید: ما نزد حضرت پیامبر (ص) بودیم ایشان (با دیدن حضرت ابوبکر (ره)) فرمودند: این رفیق شما با کسی درگیر شده است، (از طرفی دیگر) حضرت عمر (ره) نیز از برخورد خود پشیمان شده بود، او نیز آمد و سلام گفت و کنار رسول الله (ص) نشست و داستان را برایشان تعریف نمود، حضرت پیامبر (ص) عصبانی شدند، حضرت ابوبکر (ره) (چون اوضاع را اینگونه دید) گفت: یا رسول الله تقصیر من بود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ (هنگامی که) من گفتم من پیامبر خدا به سوی شما هستم، شما مرا تکذیب کردید، اما ابوبکر مرا تصدیق نمود().

امام بخاری / این داستان را در کتاب المناقب صحیح بخاری از حضرت ابودردا (ره) اینگونه روایت کرده که وی می‌گوید: نزد حضرت پیامبر (ص) نشسته بودم که حضرت ابوبکر (ره) در حالی که لباس‌هایش را جمع کرده و حتی زانویش نمایان بود، آمد. حضرت پیامبر (ص) (با دیدن وی) فرمودند: این دوست شما با کسی درگیر شده است، حضرت ابوبکر (ره) سلام کرد و گفت: (یا رسول الله) میان من و عمر مسئله‌ای پیش آمد و من پشیمان شدم، و نزدش رفتم و از او خواستم که مرا ببخشد، اما او نپذیرفت و اکنون نزد شما آمده‌ام، حضرت پیامبر (ص) (تا سه مرتبه) فرمودند: خداوند تو را ببخشد، (از طرفی دیگر) حضرت عمر (ره) پشیمان شد و به منزل حضرت ابوبکر (ره) رفت و پرسید: آیا ابوبکر در منزل است، گفتند: خیر و سپس او نیز نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آثار خشم بر چهرة آن حضرت (ص) نمایان گشت، حضرت ابوبکر (ره) (با مشاهده خشم آن حضرت (ص)) در جلوی ایشان زانو زد و گفت: یا رسول الله! والله من مقصر بوده‌ام، والله من مقصر بوده‌ام، حضرت پیامبر (ص) فرموند: خداوند مرا به سوی شما به پیامبری مبعوث نمود و شما مرا تکذیب کردید، اما ابوبکر مرا تصدیق، و با جان و مال با من همدردی و همکاری نمود، پس چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید، چرا دوست مرا راحت نمی‌گذارید؟ پس از آن کسی او را نیازرد().

مداخله برای فرونشاندن غوغا و خاموش‌گردانیدن فتنه

حضرت پیامبر (ص) در اوضاع متعددی اینگونه عمل کردند، و هنگامی که نزدیک بود میان مسلمانان جنگی درگیرد، آن حضرت (ص) (برای آرم‌کردن اوضاع) مداخله نمودند، آنگونه که حضرت عایشه ل درباره حادثة افک می‌فرماید: حضرت پیامبر (ص) به منبر رفتند و فرمودند: ای مسلمانان! چه کسی از شما مرا در برابر مردی که اذیت و آزارش حتی به اهل من رسیده، پشتیبانی می‌کند؟ من از اهل خود تاکنون جز خیر چیزی دیگر ندیده‌ام، و آنان (منافقین) از مردی نام می‌برند که تاکنون از او مورد بدی مشاهده نکرده‌ام و او بدون من هرگز در منزل من وارد نشده است، حضرت سعد بن معاذ (ره) از تیرة بنی عبدالاشهل برخاست و گفت: یا رسول الله من برای این کار آماده‌ام، اگر آن مرد از قبیلة من (اوس) باشد خودم گردنش را می‌زنم، و اگر از برادران خزرجی ما باشد هرچه شما در مورد او دستور بفرمایید، آنگونه خواهیم کرد، حضرت سعد بن عباده (ره) بزرگ خزرج مرد صالحی بود، اما تعصب قومی بر او غالب آمد و به سعد گفت: به خدا قسم تو دروغ می‌گویی، آن شخص را نمی‌کشی و بر کشتنش قدرت نیز نداری، و اگر آن مرد از قبیله تو می‌بود دوست نمی‌داشتی که او را بکشی، حضرت أسید بن حضیر که عموزاده سعد بود، برخاست و به سعد بن عباده گفت: تو دروغ می‌گویی قسم به خدا اگر آن مرد از قبیلة ما باشد حتماً او را خواهیم کشت، تو منافقی و از منافقان جانبداری می‌کنی، دو قبیله اوس و خزرج برآشفتند و نزدیک بود باهم بجنگند، حضرت پیامبر (ص) بر منبر ایستاده بودند، و مدام آنان را به سکون و آرامش دعوت می‌دادند تا این که آرام گشتند و سکوت نمودند().

حضرت پیامبر (ص) برای برقراری صلح بین قبیله بنی عمرو بن عوف، نزد آنان تشریف بردند و آنگونه که در صحیحین آمده به ابتدای نماز با جماعت نیز نرسیدند، در روایت نسائی از حضرت سهل بن سعد ساعدی (ره) روایت شده که وی می‌گوید: میان دو گروه از انصار اختلافی بروز کرد حتی یکدیگر را با سنگ نیز زدند، حضرت پیامبر (ص) آنجا رفتند تا میان آنان صلح برقرار نمایند، وقت نماز فرا رسید و حضرت بلال (ره) اذان گفت و به انتظار حضرت پیامبر (ص) نشست، اما ایشان تشریف نیاوردند، نماز اقامه شد و حضرت ابوبکر (ره) جلو رفت ...().

و در روایتی از امام احمد / از حضرت سهل بن سعد (ره) اینگونه آمده است: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و به ایشان خبر داد که در میان قبیله بنی عمرو بن عوف جنگی درگرفته و یکدیگر را با سنگ زده‌اند، حضرت پیامبر (ص) برای برقراری صلح نزد آنان تشریف بردند ...().

اظهار غضب از خطا

اظهار غضب از خطا هنگام دیدن و یا شنیدن آن بالخصوص اگر خطا در رابطه با امور اعتقادی همچون غرق شدن در مباحث تقدیر و تنازع درباره قرآن باشد، در سنن ابن ماجه از عمرو بن شعیب آمده که وی از طریق پدرش از جد خود روایت نموده است که وی گفت: اصحاب در بحث تقدیر باهم درگیر سخن و گفتگو بودند که حضرت پیامبر (ص) تشریف آوردند و از شدت خشم به گونه‌ای سرخ شده بودند که گویا بر چهره مبارک آب دانة انار پاشیده شده است، ایشان فرمودند: آیا شما به این کار امر شده‌اید؟ آیا برای این آفریده شده‌اید؟ آیات قرآن را در هم می‌آمیزید و در مقابل هم قرار می‌دهید، ملت‌های پیشین اینگونه تباه شدند، حضرت عبدالله بن عمرو (ره) می‌گوید: از عدم حضور و تخلف خویش از این مجلس آنقدر خرسند شدم که از عدم حضور خویش در هیچ مجلسی اینگونه خوشحال نشده‌ام ().

و در کتاب السنه ابن ابی عاصم آمده است که حضرت پیامبر (ص) در حالی بر اصحاب وارد شد که آنان درباره تقدیر باهم مشغول نزاع بودند، یکی آیه‌ای می‌خواند و دیگری در جوابش آیة دیگری می‌خواند، آن حضرت (ص) که گویا بر چهرة مبارکش آب دانة انار پاشیده بودند، فرمودند: آیا برای این آفریده شده‌اید؟ و یا به این کار امر شده‌اید؟ آیات قرآن را اینگونه در مقابل هم قرار ندهید، نگاه کنید، آنچه به شما امر شده از آن پیروی کنید و از آنچه نهی شده‌اید، بپرهیزید().

یکی دیگر از مواردی که حضرت پیامبر (ص) از ملاحظة خطا خشمگین شدند موردی است که با حضرت عمر (ره) درباره قضیه مصدر تلقی و دریافت دین پیش آمد، امام احمد / در کتاب مسند خویش از حضرت جابر بن عبدالله (ره) روایت نموده است که حضرت عمر (ره) کتابی که از اهل کتاب (یهود) گرفته بود، آورد و نزد حضرت پیامبر (ص) آن را خواند، آن حضرت (ص) به خشم آمدند و فرمودند: آیا درباره رسالت من دچار سرگشتگی و تحیّر شده‌اید، ای پسر خطاب! سوگند به خدایی که جانم در اختیار اوست، من رسالت و دینی کاملاً واضح و روشن برای تان آورده‌ام، هرگاه از اهل کتاب مسئله بپرسید، اگر راست بگویند نمی‌پذیرید و اگر دروغ بگویند تصدیق‌شان می‌کنید، به خدا سوگند اگر موسی  زنده می‌بود چاره‌ای جز اتباع من نداشت().

این حدیث را دارمی / نیز از حضرت جابر (ره) روایت نموده است می‌گوید: حضرت عمر (ره) نسخه‌ای از تورات را آورد و گفت: یا رسول الله این نسخه‌ای از تورات است، آن حضرت (ص) ساکت ماندند، حضرت عمر (ره) شروع کرد به خواندن تورات، چهرة حضرت پیامبر (ص) کم‌کم متغیر می‌گشت که حضرت ابوبکر (ره) متوجه شد و به حضرت عمر (ره) گفت: مادرت به داغت بنشیند، مگر چهره حضرت پیامبر (ص) را نمی‌بینی که چگونه متغیر گشته؟ حضرت عمر (ره) به چهره آن حضرت (ص) نگریست و (با مشاهده آثار خشم، فوراً گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ غَضَبِ اللَّهِ وَمِنْ غَضَبِ رَسُولِهِ، رَضِینَا بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالإِسْلاَمِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ نَبِیًّا» سپس حضرت پیامبر (ص) فرمودند: اگر موسی ظهور کند و شما مرا ترک، و از او پیروی کنید همانا گمراه خواهید شد، اگر موسی زنده می‌بود و نبوت مرا در می‌یافت، حتماً از من پیروی می‌نمود().

حدیث حضرت ابودردا (ره) نیز این را تأیید می‌کند، او می‌گوید: حضرت عمر (ره) نوشته‌هایی از تورات را نزد حضرت پیامبر (ص) آورد و گفت: یا رسول الله (ص) این مجموعه‌ای از تورات است، آن را از یکی از دوستانم از قبیله بنی زریق گرفته‌ام، چهره آن حضرت (ص) دگرگون شد، حضرت عبدالله بن زبیر (همان کسی که کیفیت اذان را به خواب دید) گفت: پیامبر (ص) چگونه متغیر گشته است؟ حضرت عمر (ره) (با مشاهدة ناراحتی حضرت پیامبر (ص)) گفت: «رَضِینَا بِاللَّهِ رَبًّا وَبِالإِسْلاَمِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ نَبِیًّا وَبِالْقُرْآنِ إِمَامًا» و در پی آن ناراحتی و خشم آن حضرت برطرف گشت و سپس فرمودند: سوگند به خدایی که نفس محمد در اختیار اوست، اگر موسی اکنون میان شما می‌بود و شما مرا ترک کرده و از او پیروی می‌کردید بی‌تردید گمراه می‌شدید، شما بهرة من از ملت‌ها، و من بهرة شما از پیامبران هستم().

در روایات و شواهد متعدد این داستان نقش مساعد مربی که به مجرد مشاهده‌نمودن تغییر چهره مربی موضع گرفت، کاملاً آشکار و واضح است، بی‌تردید اجتماع این امور در قلب شخصی که مورد وعظ و نصیحت واقع شده تأثیر عمیقی می‌گذارد، جریان فوق مراحل زیر را طی نمود:

الف: انفعال و متأثرشدن حضرت پیامبر (ص) قبل از هرگونه سخنی که با متغیرشدن چهره آن حضرت (ص) آشکار گردید.

ب: مشاهده و ملاحظه اوضاع توسط حضرت ابوبکر و عبدالله بن زید و متوجه‌ساختن حضرت عمر (ره).

ج: پی‌بردن حضرت عمر (ره) به خطای خویش و تلاش برای جبران و عذرخواهی از آنچه انجام گرفته که با پناه‌جستن از خشم خدا و رسول به خداوند و اعلام اصل اصیل (پذیرفتن توأم با رضایت الله، رسول، دین) تحقق یافت.

د: شادمانی و رفع‌شدن خشم حضرت پیامبر (ص) با رجوع و درک خطا توسط حضرت عمر (ره).

هـ: تأکید حضرت پیامبر (ص) بر تثبیت اصل و پیروی از شریعت وی و تحذیر از دریافت و أخذ دین از مصادر دیگر.

نمونه‌ای دیگر از مواردی که حضرت پیامبر (ص) از مشاهده منکر به خشم آمده‌اند، روایتی است در صحیح امام بخاری / از حضرت انس بن مالک (ره)، وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) در جنب قبلة مسجد بلغمی مشاهده فرمودند و از آن سخت ناراحت شدند، تا جایی که آثار آن بر چهرة ایشان نمایان گشت، سپس آن را با دست خویش پاک نموده و فرمودند: هنگامی که شما در نماز هستید با پروردگارتان مناجات می‌کنید و خداوند میان شما و قبله است، پس هیچکسی روبروی قبله آب دهان نیندازد، بلکه سمت چپ و یا زیرپای خود تف کند و سپس گوشة چادر خویش را برگرفت و در آن آب دهان انداخت و آن را بهم مالید و سپس فرمودند: و یا اینگونه عمل کند().

نمونه‌ای دیگر از موارد خشم آن حضرت (ص) هنگام اطلاع‌یافتن از خطایی است که به مفسده‌ای منجر شده بود که آن را امام بخاری / از حضرت ابومسعود انصاری (ره) روایت کرده است، وی می‌گوید: مردی نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و گفت: یا رسول الله، من تنها به این خاطر به نماز فجر نمی‌روم که فلانی نماز را خیلی طولانی می‌کند، راوی می‌گوید: هرگز ندیده بودم که حضرت پیامبر (ص) آنگونه به خشم بیایند، سپس فرمودند: برخی از شما مردم را متنفر می‌کنند، پس هرکس از شما که امام (نماز جماعت) شد، نماز را سبک بخواند؛ زیرا میان نمازگزاران افرادی سالخورده، ناتوان، و دیگرانی هستند که کار دارند (و باید در پی کار خود بروند)().

خشم‌گرفتن مفتی از تکلف و سؤال‌های بی‌مورد مستفتی، نیز از اینگونه موارد به شمار می‌آید، از حضرت زید بن خالد جهنی (ره) روایت شده که می‌گوید: مردی بادیه‌نشین نزد حضرت پیامبر (ص) آمد و پرسید که اگر گمشده‌ای یافت آن را چه کند؟ آن حضرت (ص) فرمودند: کیسه (جلد) و ریسمان آن را تا یک سال حفاظت کن و مردم را از آن آگاه ساز، اگر صاحبش پیدا شد و علامت و نشانی آن را گفت: (آن را به او بده) و گرنه ان را در راه خدا صدقه کن، آن مرد گفت: گوسفند گمشده را چه باید کرد؟ فرمودند: گوسفند گمشده از آن تو و یا صاحبش و یا گرگ است. (آن را حفاظت کن تا صاحبش پیدا شود، او پرسید: شتر گمشده را چه؟ چهره آن حضرت (ص) از خشم دگرگون شد و سپس فرمود: تو را با شتر چکار؟ کفش و مشک آبش همیشه همراه اوست، از (چشمه‌ها) آب می‌نوشد و می‌چرد (و سرانجام صاحبش آن را می‌یابد)().

انفعال و واکنش هماهنگ و متناسب با خطا در هنگام حدوث و یا مشاهده و یا شنیدن خطا به گونه‌ای که در چهره و یا صدا و اسلوب مربی تجلی یابد نشانة حیات قلب وی ضد منکرات و ناسازگاری با آن و بسیار لازم است، تا مبادا حاضرین خطا را سبک و جزئی انگارند و تا هنگام انکار خطا توسط مربی کلام وی مؤثر واقع نگردد، و برعکس اگر انفعال و تأثر مربی آشکار نباشد و یا واکنش او به تأخیر افتد، قضیه سرد و کهنه و سخن و تعلیق وی کم‌رنگ و بی‌تأثیر می‌گردد.

البته می‌توان گاهی با درنظرداشتن حکمت و مصلحتی همچون اهمیت و حساسیت موضوع و یا عدم وجود افراد کافی که موعظه را به دیگران انتقال دهند، بیان مطلب و یا نقد و بررسی حادثه و یا کلام اشتباه و نادرست را به هنگام تجمع و حضور مردم موکل نمود و نیز می‌توان در لحظة نخست به بیانی خصوصی و کوتاه اکتفا نمود و بیان عمومی را تا فرصتی مناسب به تأخیر انداخت، در صحیح بخاری از ابو حمید ساعدی روایت شده که می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) مردی را برای جمع‌آوری زکات و صدقات فرستاد، آن مرد پس از انجام مأموریت نزد ایشان آمد و گفت: یا رسول الله این (اموال) از آن شماست (زکات و صدقه است) و این هم هدایایی که مردم به من داده‌اند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: چرا در خانة پدر و مادرت ننشستی تا ببینی که به تو هدیه می‌دهند یا خیر؟ سپس آن حضرت (ص) شامگاه آن روز پس از نماز برخاست و پس از حمد و ثنایی که زیبندة پروردگار بود، فرمودند: اما بعد: چرا برخی از افرادی که ما برای جمع‌آوری زکات می‌فرستیم، هنگامی که برمی‌گردند، می‌گویند: این (مال زکات و) از آن شماست و این هم هدایایی که به من اهدا شده، پس چرا در خانه پدر و مادرش ننشست تا ببیند کسی به او هدیه می‌دهد یا خیر؟ سوگند به آن خدایی که نفس محمد در اختیار اوست هرکس در مال زکات خیانت کند، روز قیامت آن را بر دوش می‌کشد و می‌آورد و اگر شتر و یا گاو و گوسفندی خیانت کرده باشد، در حالی آن را بدوش می‌کشد که آن حیوان صدا برآورده است، من به شما ابلاغ نمودم، ابوحمید می‌گوید: سپس آن حضرت دست‌ها را (به سوی آسمان) بر افراشت حتی که ما سفیدی زیر بغل ایشان را مشاهده کردیم().

روی‌گردانیدن از خطاکار و عدم مجادله با وی به امید آن که خود به حق پی ببرد

امام بخاری / از حضرت علی (ره) روایت نموده که وی می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) شب هنگام نزد وی و حضرت فاطمه  تشریف آورده و به آنها فرمودند: شما نماز (تهجد) نمی‌خوانید؟ حضرت علی (ره) می‌گوید من گفتم: یا رسول الله نفس‌های ما در اختیار الله است، هرگاه او بخواهد ما را توفیق می‌دهد که برخیزیم()، حضرت پیامبر (ص) با شنیدن آن جمله چیزی نگفتند و برگشتند، حضرت علی (ره) از وی شنید که هنگام بازگشت دست را بر زانوی خویش می‌زدند و این آیه را می‌خواندند: ﴿ «و هست آدمی بیشتر از همه چیز در خصومت».

سرزنش‌نمودن خطاکار

آنگونه که حضرت پیامبر (ص) با حضرت حاطب (ره) عمل نمودند، آنگاه که وی کفار قریش را از قصد مسلمانان به لشکرکشی و فتح مکه اطلاع داد، آن حضرت (ص) از وی پرسیدند: چرا چنین کردی؟ او گفت: یا رسول الله من کماکان به خدا و رسول ایمان دارم و دین خود را تغییر وتبدیل ننموده‌ام، من می‌خواستم که منتی بر آنها نهاده باشم تا اینگونه از تعرض به اهل و مال من در مکه باز آیند، بقیه اصحاب (به استثنای من) همه در مکه افرادی دارند که از اهل و اموال آنان حفاظت کنند، سپس حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این مرد راستش را گفت به او جز خیر و نیکویی چیزی نگویید.

حضرت عمر (ره) گفت: یا رسول الله او به خداوند و رسولش و مؤمنان خیانت کرده است، اجازه بفرمایید تا گردن او را بزنم، آن حضرت (ص) فرمودند: ای عمر! تو چه می‌دانی؟ همانا الله از اهل بدر آگاه بوده و سپس فرموده: ای اهل بدر هرچه می‌خواهید، بکنید، (ورود به) بهشت برای شما واجب گشته است، اشک از چشمان حضرت عمر (ره) جاری گشت و سپس گفت: الله رسوله اعلم().

نکات و فواید تربیتی مهم این داستان

۱- سرزنش حضرت پیامبر (ص) به آن صحابی که مرتکب خطای بزرگی شده بود، با این جمله که چرا چنین کردی؟

۲- استعلام انگیزه‌ای که او را به سوی خطا سوق داده است، بی‌تردید این در موضعی که علیه او اتخاذ می‌گردد، نقش مهمی دارد.

۳- آنهایی که فضل و سابقة خوبی دارند از گناه و خطا معصوم نیستند.

۴- مربی باید برای تحمل اخطای یاران خویش سعه صدر کافی داشته باشد، تا این که آنان بتوانند بر منهج و راه مستقیم با وی همراه و همگام باشند؛ زیرا هدف اصلاح آنان است نه طردکردن و کنار زدن آنها.

۵- مربی باید به لحظات و نکات ضعف بشری که گاه‌گاهی گریبانگیر افراد می‌گردد، آگاه باشد و مبادا افراد سابقه‌دار و پیشگام را که گاهی مرتکب خطایی می‌شوند، (به سختی و بی‌رحمانه) مؤاخذه کند.

۶- دفاع و پشتیبانی از خطاکاری که شایستگی آن را دارد.

۷- اگر خطاکاری حسنات بسیار و سابقة درخشانی دارد، در هنگام نقد و بررسی خطا و موضع‌گیری علیه او باید مورد توجه و ملاک قرار گیرند.

ملامت‌کردن خطاکار

بر خطای واضح و آشکار نباید سکوت کرد، بلکه قبل از هرچیزی خطاکار را باید ملامت نمود تا این که به خطای خویش پی ببرد، امام بخاری / از حضرت علی (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: از غنایم بدر به من شتری رسیده بود، و حضرت پیامبر (ص) نیز به من شتری دیگر داده بود، هنگامی که می‌خواستم با فاطمه دختر حضرت پیامبر (ص) ازدواج کنم با مردی زرگر از قبیله بنی قینقاع قرار گذاشتم که باهم به صحرا برویم و «اذخر» (کاه مکه، و نوعی گیاه خوشبو) جمع کنیم و بفروشیم، و به اینگونه می‌خواستم مخارج «ولیمه» (میهمانی عروسی) خویش را فراهم کنم، شترهایم را کنار حجرة مردی انصاری خوابانیدم و رفتم که برای آنها پالان و جوال و ریسمان پیدا کنم، هرچه مورد نیاز بود فراهم کردم و نزد شترها برگشتم که ناگاه دیدم که کوهان‌های آنها را بریده و پهلوهای‌شان را چاک داده و جگرهای‌شان را بیرون کرده بودند، بی‌اختیار اشک از چشم‌هایم سرازیر شد، پرسیدم چه کسی با شترهایم چنین کرده است؟ گفتند: حمزه بن عبدالمطلب و اکنون نیز با گروهی از انصار در این خانه هستند و شراب می‌نوشند، نزد حضرت پیامبر (ص) رفتم، زید بن حارثه نیز نزد وی بود، ایشان آثار ناراحتی و پریشانی را در چهره‌ام مشاهده فرمودند و پرسیدند: چه شده؟ گفتم: یا رسول الله هرگز (حادثه‌ای رنج‌آور) چون امروز ندیده‌ام، حمزه کوهان شترهایم را بریده و پهلوهای‌شان را چاک داده و اکنون در خانه‌ای آنجا با گروهی شراب می‌نوشد، حضرت پیامبر (ص) چادرش را پوشید و به راه افتادند، من و زید بن حارثه نیز دنبال وی حرکت کردیم تا این که به خانه‌ای که حمزه در آن بود رسیدیم آن حضرت (ص) اجازه خواستند و آنان نیز اجازه دادند، وارد شدیم حضرت پیامبر (ص) نگاهی انداخت، و سپس نگاهش را بلند کرد، و حمزه نیز به زانوهای ایشان نگریست و سپس به شکم و در آخر به چهره آن حضرت (ص) نگریست و گفت: مگر شما بردگان پدرم نیستید؟ رسول الله (ص) که متوجه شده بودند که او در حالت مستی است به عقب برگشتند و ما نیز به دنبال ایشان خارج شدیم(). این داستان مربوط به قبل از تحریم شراب است.

اعراض از خطاکار

امام احمد / از حمید روایت نموده که وی گفت: ولید نزد من و یکی از دوستانم آمد و به ما گفت: با من بیایید شما از من جوان‌تر هستید و گفتار را بهتر از من به ذهن می‌سپارید، سپس ما را نزد بشر بن عاصم برد، ابوالعالیه به او گفت: حدیث خود را برای این دو نفر بیان کن، او از عقبه بن مالک از ابوالنضر لیثی و او از «بهز» برایمان نقل نمود که حضرت پیامبر (ص) گروهی را به جنگ فرستاد و آنان بر قومی حمله کردند، مردی از آنان فرار کرد و مردی از مسلمانان با شمشیر خویش او را دنبال نمود، آن مرد فراری با دیدن شمشیر گفت من مسلمانم، اما مرد مسلمان به گفتة او توجهی نکرد و او را با ضربة شمشیرش از پای درآورد. حضرت پیامبر (ص) از این ماجرا اطلاع یافتند و در این باره سخنانی تند گفتند، قاتل که از سخنان آن حضرت (ص) باخبر شده بود، آمد و در حالی که حضرت پیامبر (ص) خطبه می‌خواندند، گفت: یا رسول الله، والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت: من مسلمانم، حضرت پیامبر (ص) از وی و مردمی که در آن جهت بودند روی گردانید و به ایراد سخن پرداخت، قاتل دوباره (روبروی ایشان ایستاد و) گفت: یا رسول الله! والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت من مسلمانم، باز هم حضرت پیامبر (ص) از وی روی گردانید و به سخنانش ادامه داد، آن مرد سومین بار گفت: یا رسول الله، والله آن مرد فقط از بیم مرگ گفت من مسلمانم، حضرت پیامبر (ص) در حالی که آثار ناراحتی بر چهره اش نمایان بود به وی روی آورده و (تا سه بار) فرمودند: همانا خداوند از (بخشیدن) قاتل مؤمن ابا و امتناع ورزیده است().

نسائی / از حضرت ابوسعید خدری (ره) روایت نموده است که وی گفت: مردی از قبیله نجران که انگشتری طلایی به دست داشت نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آن حضرت (ص) از او روی گردانیده و فرمودند: تو در حالی نزد من آمدی که اخگری از آتش (جهنم) به دست تو بود().

امام احمد / این داستان را با عبارتی رساتر از حضرت ابوسعید خدری (ره) اینگونه روایت نموده است، مردی نجرانی که انگشتری طلایی در دست داشت نزد حضرت پیامبر (ص) آمد، آن حضرت (ص) از او اعراض نموده و از وی چیزی نپرسیدند، آن مرد نزد همسرش برگشت و ماجرا را برایش تعریف نمود، همسرش گفت: حتماً موردی پیش آمده است، نزد آن حضرت (ص) باز گرد، و آن مرد نیز انگشتری و جبه‌ای که پوشیده بود درآورد و نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و اجازه طلبید به وی اجازه داده شد. چون وارد شد و سلام کرد، حضرت پیامبر (ص) سلامش را جواب دادند، آن مرد گفت: یا رسول الله، مرتبة قبل که خدمت شما آمدم، از من اعراض فرمودید، آن حضرت (ص) فرمودند: مرتبه اول که نزد من آمدی، اخگری از آتش در دست تو بود، او گفت: یا رسول الله من با خود انبوهی از این اخگرها آورده‌ام (آن مرد از بحرین جواهر و زیورآلات بسیاری آورده بود) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آنچه آورده‌ای سامان زندگانی دنیاست و برای ما حکم سنگ را دارد و به ما سودی نمی‌بخشد، آن مرد گفت: پس عذر مرا نزد اصحاب بیان کنید تا مبادا گمان کنند که به خاطر مسئله‌ای دیگر از من اعراض نموده‌اید، حضرت پیامبر (ص) برخاست و عذرش را بیان نموده و فرمود: من فقط به خاطر انگشتری طلایی او از وی روی گردانیدم().

در روایتی دیگر از امام احمد / که از عمرو بن شعب و او از طریق پدرش از جد خود روایت نموده آمده است که یکی از اصحاب انگشتری طلایی به دست کرده بود، حضرت پیامبر (ص) از او اعراض فرمودند: آن صحابی انگشتری طلا را انداخت و انگشتری آهنی به دست نمود، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: این بدتر است، این آرایش جهنمیان است، آن صحابی انگشتری آهنی را انداخت و انگشتری نقره‌ای به دست کرد، حضرت پیامبر (ص) دیگر به او چیزی نفرمودند().

ترک خطاکار

این نیز یکی از اسالیب پیامبرانه و مؤثر است علی الاخص هنگامی که خطا و گناه بزرگ باشد؛ زیرا هجران و قطع رابطه در قلب خطاکار اثری عمیق دارد، نمونه اش موردی است که با حضرت کعب بن مالک و دو نفر دیگر از اصحاب که از غزوه تبوک باز مانده بودند، پیش آمد که حضرت پیامبر (ص) پس از این که مطمئن گشتند که آنان هیچگونه عذری برای تخلف از جنگ نداشته‌اند و خود نیز به آن اعتراف نمودند، اصحاب رضوان الله علیهم أجمعین را دستور دادند که با آنان قطع رابطه کنند.

حضرت کعب (ره) می‌گوید: رسول خدا (ص) از میان همه متخلفین مسلمانان را از سخن‌گفتن با ما سه نفر منع فرمودند، و مردم نیز از ما کناره گرفتند و روابط خویش را قطع کردند، حتی زمین نیز ما را به خود نمی‌گرفت، و اکنون آن سرزمینی که من می‌شناختم نبود، ۵۰ شب را با این حالت سپری کردیم، آن دو نفر دیگر ناتوان و اندوهگین در خانه‌های خود نشسته بودند و می‌گریستند، من از آنها جوان‌تر و چالاک‌تر بودم، برای نماز به مسجد می‌رفتم و در بازار می‌گشتم، اما کسی با من سخن نمی‌گفت، نزد حضرت پیامبر (ص) که پس از نماز در مسجد می‌نشستند، می‌رفتم و سلام می‌کردم و با خود می‌گفتم: آیا ایشان لب‌های خویش را تکان دادند و به سلام من جواب گفتند یا خیر؟ سپس نزدیک ایشان به نماز می‌ایستادم و با کنارة چشم به ایشان خیره می‌شدم، هنگامی که من مشغول نماز بودم آن حضرت (ص) مرا نگاه می‌فرمودند و چون به سوی ایشان رو می‌کردم از من روی می‌گردانید، تحمل این وضع و جفای مردم برایم بسیار سخت و طولانی شده بود، روزی از دیوار باغ ابوقتاده پسر عمویم، کسی که از همه مردم نزد من محبوب‌تر بود، بالا رفتم، (و وارد باغ شدم) و به وی سلام کردم، به خدا سوگند او نیز سلامم را جواب نگفت، گفتم: ای ابوقتاده تو را به خدا سوگند! مگر نمی‌دانی که من خدا و رسولش را دوست دارم؟ اما او ساکت ماند (و جوابی نداد) دوباره او را به خدا سوگند دادم، اما باز هم چیزی نگفت، برای بار سوم او را به خدا سوگند دادم و گفتم: مگر نمی‌دانی که من خدا و رسولش را دوست دارم، سومین یار در جوابم گفت: «الله اعلم ورسوله اعلم» بی‌اختیار اشک از چشمانم سرازیر شد، برگشتم و دوباره از روی دیوار از باغ بیرون آمدم (کعب (ره) در ادامه داستان می‌گوید:)

پنجاه شب از هنگامی که حضرت پیامبر (ص) مردم را دستور داده بودند که با ما سخن نگویند، گذشته بود، بامداد پنجاهمین شب بر پشت بام خانه‌ام نماز فجر را خوانده و با همان حالتی که خداوند (در قرآن) توصیف کرده بود، نشسته بودم، از خود بیزار شده بودم و دنیا به همة وسعتش برایم تنگ شده بود، (در همان حال بود که) صدای شخصی را که بر فراز کوه «سلع» با بلندترین صدایش فریاد می‌کشید، شنیدم که می‌گفت: ای کعب بن مالک تو را مژده باد ...().

در این داستان فواید و اندرزهای مهمی نهفته است که باید آن را مدنظر داشته باشیم و برخی از آن در شرح‌هایی که علما بر این داستان نگاشته‌اند یافت می‌شود، مانند کتاب «زاد المعاد» و «فتح الباری».

مورد دیگری که گویای این مطلب است که حضرت پیامبر (ص) این اسلوب را به کار می‌گرفتند روایتی است که ترمذی از حضرت عایشه ل روایت کرده است، و می‌گوید: هیچ خصلتی نزد آن حضرت (ص) از دروغ‌گفتن مبغوض‌تر نبود، بسا مردی نزد حضرت پیامبر (ص) دروغی می‌گفت و ایشان تا هنگامی که از توبه‌نمودن آن شخص اطلاع نمی‌یافتند، از او ناراحت می‌ماندند ().

و در روایت امام احمد / آمده که تا آن هنگام در قلب خویش از او ناراحت می‌ماندند().

و در رواییت دیگر آمده: هرگاه اطلاع یافتند که فردی از اصحاب دروغی گفته، تا هنگامی که از توبة وی آگاه می‌شدند از وی روی خود را می‌گرفت().

و در روایتی دیگر آمده که هرگاه اطلاع می‌یافتند که کسی از خانواده‌شان دروغ گفته تا هنگامی که او توبه نمی‌کرد، از وی روی برمی‌تافتند().

از روایات فوق به روشنی معلوم می‌گردد که اسلوب اعراض و ترک خطاکار تا هنگامی که از خطای خویش بازآید، روش و اسلوب مفیدی است، البته برای این که این اسلوب مفید واقع گردد، لازم است که مربی و دعوتگری که این اسلوب را به کار می‌گیرد، در قلب خطاکار، قدر و منزلتی داشته باشد و گرنه این کار اثر مثبتی نخواهد داشت، بلکه برعکس فرد خطاکار احساس می‌کند (و شادمان می‌شود) که از دست آن مربی راحت گشته است.

دعاکردن علیه خطاکار معاند

امام مسلم / روایت نموده است که مردی نزد حضرت پیامبر (ص) با دست چپ غذا خورد، آن حضرت (ص) به وی فرمودند: با دست راست بخور، آن مرد از روی کبر و سرکشی گفت: نمی‌توانم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا کند که نتوانی، آن مرد پس از آن هرگز دستش را به دهان نبرد (دستش فلج شد)().

در روایتی از امام احمد / آمده که ایاس بن سلمه بن اکوع می‌گوید: پدرم به من گفت: شنیدم که حضرت پیامبر (ص) به مردی به نام «بسر بن راعی العیر» که با دست چپ غذا می‌خورد، فرمودند: با دست راست بخور، او گفت: نمی‌توانم، آن حضرت (ص) فرمودند: خدا کند که نتوانی، از آن به بعد هرگز دستش به دهانش نرسید().

علامه نووی / می‌گوید: از این حدیث معلوم می‌شود که بددعایی بر کسی که بدون عذر با شرع الهی مخالفت می‌ورزد، جایز است و نیز معلوم می‌گردد که در هرحال (حتی هنگام غذاخوردن نیز) باید امر به معروف و نهی از منکر کرد().

اکتفانمودن به ذکر برخی از موارد خطا و اعراض از بقیه موارد

«و یاد کن چون پنهان گفت پیغامبر با بعض ازواج خود سخنی را و مطلع ساخت خدای تعالی پیغامبر را بر افشای آن سخن، شناسا کرد پیغامبر به بعض آن سخن (برخی از مواردش را یادآوری نمود) و اعراض کرد از بعض، پس وقتی که خبردارکردن آن را به افشای راز، آن زن گفت: که خبر داد تو را به این افشاری راز؟ پیغامبر فرمود: خبر داد مرا خدای دانای خبردار». (تحریم: ۳).

علامه قاسمی / در تفسیر خویش «محاسن التأویل» درباره تفسیر این آیه می‌نویسد:

حضرت پیامبر (ص) رازی را مبنی بر تحریم کنیزش و یا چیزی دیگر از آنچه خداوند برای ایشان حلال کرده بود، با همسرش حضرت حفصه ل در میان گذاشت و چون او هووی خود حضرت عایشه ل را از این راز آگاه ساخت، خداوند حضرت پیامبر (ص) را از این ماجرا اطلاع داد و در پی آن حضرت پیامبر (ص) با ذکر برخی از مواردی که حضرت حفصه ل افشا کرده بود وی را عتاب نموده و به خاطر اظهار کرم و جوانمردی از ذکر تمام موارد چشم پوشیدند.

در کتاب «الاکلیل» آمده است که از این آیه بر می‌آید که درمیان نهادن اسرار با افراد مورد اطمینان همچون همسر و یا دوست (صمیمی) بلامانع است و آن شخص نیز باید در حفظ اسرار کوشا باشد و نیز این آیه درسی است برای حسن معاشرت و ملاطفه و اظهار مهر و محبت با آن، و نیز اعراض‌نمودن از ذکر تمام موارد و جزئیات گناه و خطا در هنگام عتاب و سرزنش.

حسن می‌گوید: «جوانمردان و آنان که روح بزرگی دارند، هرگز (هنگام عتاب و سرزنش) موارد جزئی را یادآور نمی‌شوند».

سفیان نیز گفته است که «تغافل (از ذکر موارد جزئی) همیشه خصلت جوانمردان بوده است».

همکاری با خطاکار برای جبران‌نمودن و تصحیح خطا

حضرت ابوهریره (ره) می‌فرماید: در مجلسی با حضرت پیامبر (ص) نشسته بودیم که مردی وارد شد و گفت: یا رسول الله تباه گشتم!

- حضرت پیامبر (ص): تو را چه شده؟

- روزه بودم و با همسرم مقاربت کردم.

- حضرت پیامبر (ص): برده‌ای داری که آزادش کنی؟

- خیر.

- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی دو ماه متوالی روزه بگیری؟

- خیر.

- حضرت پیامبر (ص): آیا می‌توانی ۶۰ مسکین را غذا بدهی؟

- خیر.

حضرت پیامبر (ص) مدتی درنگ فرمودند تا این که شخصی زنبیلی خرما نزد ایشان آورد، حضرت پیامبر (ص) فرمود: آن مرد سائل کجاست؟ آن مرد که خود حضور داشت، گفت: منم یا رسول الله.

- حضرت پیامبر (ص): این خرماها را بگیر و صدقه کن.

- یا رسول الله؛ آیا این خرماها را بر فردی فقیرتر از خودم صدقه کنم؟! به خدا سوگند در شهر مدینه خانواده‌ای فقیرتر از خانواده من وجود ندرد.

حضرت پیامبر (ص) خندیدند حتی دندان‌های مبارک ظاهر گشت و سپس فرمودند: با این خرماها خانواده ات را اطعام کن().

در روایت امام احمد / از حضرت عایشه ل آمده است که حضرت پیامبر (ص) در سایة گسترده قلعه حسان نشسته بودند که مردی آمد و گفت: یا رسول الله سوختم، آن حضرت (ص) پرسیدند: مگر چه شده؟ او گفت: در روز رمضان و در حالی که روزه بودم با همسرم مقاربت کردم، حضرت پیامبر (ص) به او فرمودند: بنشین، و آن مرد نیز در گوشه‌ای از مجلس نشست، لحظه‌ای بعد مردی که کیسه‌ای پر از خرما را بر الاغی حمل می‌کرد، آمد و گفت: یا رسول الله، این صدقة من است، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: آن مردی که می‌گفت سوختم، کجاست؟ او گفت: منم یا رسول الله، آن حضرت (ص) فرمودند: این را بگیر و صدقه کن، او گفت: یا رسول الله جایی برای صدقه جز خانوادة خودم نیست، به خداوندی که تو را به پیامبری برگزید سوگند که من و عیالم چیزی (برای خوردن) نداریم.

حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس خودت آن را بردار، و آن مرد آن خرماها را گرفت().

ملاقات و مجالست با خطاکار و گفتگو با وی

در صحیح بخاری از حضرت عبدالله بن عمرو ب روایت شده که می‌گوید: پدرم زنی والاگهر و شرافتمند به نکاحم درآورد، و همیشه از وی درباره (کیفیت برخورد و زندگی) من می‌پرسید، او در جواب می‌گفت: (شوهرم) مرد بسیار خوبی است، البته تاکنون به بسترم نیامده و نیازی به قضای حاجت نیز پیدا نکرده است، (تمام شب نماز می‌خواند و حقوق همسرش را ادا نمی‌کند و روزها همیشه روزه است) تا این که پدرم به تنگ آمد و موضوع را با حضرت پیامبر (ص) در میان نهاد و ایشان به پدرم فرمودند: کاری کن که با من ملاقات کند، پس از مدتی با آن حضرت (ص) ملاقات نمودم، ایشان از من پرسیدند: چگونه روزه می‌گیری؟

- گفتم: هر روز روزه‌ام.

- فرمودند: در چه مدتی قرآن را ختم می‌کنی؟

- گفتم: هر شب یکبار قرآن را ختم می‌کنم.

- فرمودند: هر ماه تنها سه روز روزه بگیر، و هرماه یکبار قرآن را ختم کن.

- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.

- فرمودند: پس در هر هفته سه روز روزه بگیر.

- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.

- فرمودند: پس از هرسه روز، یک روز را روزه بگیر.

- گفتم: بیشتر از این توانایی دارم.

- فرمودند: برترین روزه، روزه داودی است، آنگونه روزه بگیر، یک روز را فطار کن (روزه مگیر) و روز بعد را روزه باش و در هر هفت شب یک بار قرآن را ختم کن، اما کاش بر مشوره و رخصت حضرت پیامبر (ص) عمل می‌نمودم؛ زیرا اکنون سالخورد و ناتوان شده‌ام.

حضرت عبدالله بن عمرو ب (آخر عمر) در روز یک منزل (۱ بر ۷) قرآن را که قرار بود در شب بخواند، با اهل خود مرور می‌کرد تا این که شب به راحتی بتواند آن را بخواند و چون می‌خواست نیرو بگیرد چند روزی پی در پی روزه نمی‌گرفت و در عوض به همان مقدار روزهایی را پی در پی روزه می‌گرفت؛ زیرا نمی‌خواست خلاف آنچه در حضور حضرت پیامبر (ص) پذیرفته بود، عمل کند.

ابوعبدالله (امام بخاری /) می‌گوید: برخی از راویان ختم قرآن را در سه شبانه روز و برخی دیگر هر پنج روز و اکثر آنان هر هفت روز روایت نموده‌اند و قایل به آن هستند().

در روایت امام احمد / توضحیات و نکات مفیدی ذکر شده است، او از حضرت عبدالله بن عمرو ب روایت نموده که وی گفت: پدرم زنی از قریش را به نکاحم درآورد و من از بس که به عبادت نماز و روزه قدرت داشتم و در آن منهمک بودم از او دور ماندم، پدرم (عمرو بن عاص (ره)) آمد و از همسرم پرسید که شوهرت را چگونه یافتی؟ او در جواب گفت: مرد بسیار خوبی است (البته) تاکنون نه به قضای حاجتی نیاز پیدا کرده و نه به بستر من آمده است، پدرم رو به من کرد و مرا سرزنش نمود و گفت: زنی والاگهر از قریش به تو داده‌ام و تو در ادای حقوق همسری و زناشویی وی کوتاهی می‌کنی؟ و سپس نزد حضرت پیامبر (ص) رفت و از من شکایت نمود، آن حضرت (ص) مرا فرا خواندند و من نیز نزد ایشان رفتم، از من پرسیدند: مگر روزها همیشه روزه می‌گیری؟

- گفتم: آری.

- فرمودند: و شب‌ها نیز (تا صبح) نماز می‌خوانی؟

- گفتم: آری.

- فرمودند: اما من برخی ایام را روزه می‌گیرم و در برخی دیگر افطار می‌کنم (روزه نمی‌گیرم) شب‌ها هم نماز می‌خوانم و هم می‌خوابم و حقوق همسرانم را نیز ادا می‌کنم، هرکس از سنت من روی گرداند از من نیست.

- سپس فرمودند: در هر ماه فقط یکبار قرآن را ختم کن.

- گفتم: من از این قوی‌ترم.

- فرمودند: پس در هر ۱۰ روز یکبار ختم کن.

- گفتم: از این نیز بیشتر توان دارم.

(بنا به روایت یکی از راویان) حضرت پیامبر (ص) فرمودند: پس هرسه روز یکبار قرآن را ختم کن.

- سپس فرمودند: از هر ماه سه روز روزه بگیر.

- گفتم: من از این بیشتر توان دارم.

- و سرانجام فرمودند: یک روز روزه بگیر و روز دیگر را روزه نگیر، این برترین روزه و روش برادرم داود است.

حصین در روایت خویش می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) پس از آن فرمودند: هر عابدی تندی و نشاطی دارد و هر نشاطی نوع کندی و سستی در پی دارد که یا انسان را به سوی سنت می‌کشد و یا در دامان بدعت می‌اندازد، هرکس که هنگام کندی و ضعف خویش به سنت رو می‌آورد هدایت یافته (و رستگار است) و هرکس کندی و ضعفش او را به دامان بدعت بکشاند هلاک و تباه گشته است.

مجاهد می‌گوید: هنگامی که حضرت عبدالله بن عمرو ب ضعیف و سالخورده شده چندین روز متوالی روزه می‌گرفت و پس از آن برای این که دوباره روز بگیرد، ایامی را روزه نمی‌گرفت، و درباره تلاوت قرآن نیز گاهی از حزب خود (مقداری که هر روز باید می‌خواند) می‌کاست و گاهی نیز برآن می‌افزود، البته حتماً در هر سه روز و یا یک هفته قرآن را ختم می‌کرد، و در آخر می‌گفت: کاش آنچه حضرت پیامبر (ص) در مرحلة اول به من پیشنهاد نمودند، می‌پذیرفتم، البته اکنون نیز دوست ندارم آنچه را نزد حضرت پیامبر (ص) پذیرفتم، تغییر دهم().

حضرت پیامبر (ص) به علت اساسی بروز این مشکل که انهماک حضرت عبدالله در عبادت بود، آن هم بگونه‌ای که فرصتی برای ادای حقوق همسرش باقی نمی‌ماند، و در حق او کوتاهی می‌شد، کاملاً پی بردند.

این اصل که حق باید به حقدار و صاحب آن برسد، برای همه کسانی است که در دو نوعی از طاعات منهمک و مشغول هستند، مانند: طلبه و دانشجویانی که دروس و مشغولیت‌های علمی بسیار دارند و دعوتگری که در امور دعوت بگونه‌ای غرق است که به شکایت و اعتراض همسرش و کوتاهی در حق او، منجر می‌گردد، این افراط نتیجة بی‌برنامگی و عدم تقسیم صحیح اوقات برای انجام طاعات و ادای حقوق همسر و دیگران است، هر طلبه و دعوتگری باید بخشی از وقت خود را برای اهتمام و سامان‌دادن امور منزل و اصلاح و تربیت همسر و فرزندان خویش اختصاص دهد.

صراحت بیان در برخورد با خطاکار

امام بخاری / از حضرت ابوذر (ره) روایت نموده است که وی می‌گوید: میان من و مردی دیگر که مادرش عجمی بود، سخنان تندی رد و بدل شد و من او را به مادرش طعنه زدم، او حضرت پیامبر (ص) را از این مورد آگاه نمود، آن حضرت (ص) به من فرمودند: به فلانی بد و بیراه گفتی؟ گفتم، آری، فرمودند: مادرش را دشنام دادی؟ گفتم: آری، آن حضرت (ص) فرمودند: تو مردی هستی که شائبه‌ای از جاهلیت داری. گفتم: این بر اثر پیری و سالخوردگی است، فرمودند: آری، آنان برادران‌تان هستند که خداوند به اختیارتان گذاشته است، پس هرکسی که خداوند برادر او را در اختیارش گذاشته هرچه خود می‌خورد به او نیز بده وهرچه خود می‌پوشد او را نیز بپوشاند، و کاری که توانش را ندارد، از او طلب نکند، و اگر چنین کرد، او را در انجام آن کار یاری نماید().

در صحیح مسلم از حضرت ابوذر (ره) روایت شده که به وی می‌گوید: میان من و یکی از برادران مسلمانم رنجشی پدید آمد، و من از او که مادرش عجمی بود، عیب‌جویی کردم، آن مرد نزد حضرت پیامبر (ص) از من شکایت کرد، من با آن حضرت (ص) ملاقات کردم، ایشان به من فرمودند: ای ابوذر تو مردی هستی که شائبه‌ای از بقایای جاهلیت در تو وجود دارد، گفتم: یا رسول الله اگر کسی، شخصی را دشنام دهد، پدر و مادر او را دشنام می‌دهند، فرمودند: ای ابوذر مردی هستی که شائبه‌ای از بقایای جاهلیت در تو وجود دارد. آنان برادران شما هستند که خداوند در اختیار شما گذاشته است، از هرچه می‌خورید به آنان نیز بدهید و هرچه می‌پوشید آنان را نیز بپوشانید، و آنان را به کاری فراتر از توان‌شان امر نکنید، و اگر چنین کردید آنان را در انجام آن کار یاری دهید().

این صراحت حضرت پیامبر (ص) و رُک‌گویی ایشان بدین جهت بود که مطمئن بودند که حضرت ابوذر (ره) از ایشان خواهد پذیرفت. آری، صراحت لهجه و بی‌پرده سخن‌گفتن ابزاری مفید است که هم فرصت و زحمت کمتری می‌طلبد و هم مطلب را به گونه‌ای ساده‌تر می‌رساند، البته صراحت لهجه در مواردی خاص و افرادی ویژه که ظرفیت و تحمل آن را داشته باشند، کاربرد دارد.

در صورتی که صراحت‌گویی منجر به مفسده‌ای بزرگتر و موجب فوت‌شدن مصلحتی برتر می‌گردد، دعوتگر باید از آن اجتناب نماید، مانند این که خطاکار صاحب جاه و منصبی باشد که با این روش چیزی را نمی‌پذیرد و یا این که صراحت‌گویی برای خطاکار باعث حرج و مضایقة بیش از حد و یا سبب واکنش منفی و نامطلوب وی گردد، بدون تردید صراحت‌گویی بر نفس خطاکار ناگوار و سنگین است؛ زیرا در این روش خطاکار مستقیماً با مربی و دعوتگر رویارو می‌شود و خطاکار آشکارا در جایگاه فردی که مرتکب کوتاهی و خطا شده و دعوتگر در مقامی برتر و جایگاه استادی قرار می‌گیرد.

لازم به یادآوری است که گاهی اسلوب «کنایه‌گویی» موجب سلبیات متعددی می‌گردد، و بیشتر از اسلوب «صراحت‌گویی» نتایج نامطلوب و مضری را به دنبال می‌آورد، چه بسا خطاکار احساس کند که او را به بازی گرفته و غافل شمرده‌اند، و به این گمان که «کنایه‌گویی» به نوعی تحقیر و عیب‌جویی از اوست، ناراحت گردد و واکنش نشان دهد، و گاهی نیز امکان دارد که به جهت ظریف‌بودن کنایه و خفای مقصود خطاکار مطلب را درک نکند و کماکان بر خطای خویش عامل باشد، عموماً مردم در پذیرش اندرز و اسلوب مناسب به نسبت هر شخصی با همدیگر متفاوتند، البته برخورد و اخلاق خوش در بالابردن شانس موفقیت دعوت و توجیه، نقش به سزایی دراد.

قانع‌ساختن خطاکار

تلاش برای گفتگو کردن با خطاکار و متقاعد ساختن وی پرده را از بصیرت وی کنار می‌زند و سبب می‌گردد که او به حق و راه مستقیم باز گردد، نمونه‌ای در این مورد که در سنت وارد شده، روایتی است که طبرانی / در کتاب «المعجم الکبیر» از ابوامامه (ره) نقل کرده است، او می‌گوید: جوانی نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: یا رسول الله! به من اجازه بده که زنا کنم! مردم بر او فریاد کشیدند، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: راحتش بگذارید و آن جوان را نزد خود فرا خواند، او نیز نزدیک رفت و در پیش رسول الله (ص) نشست، حضرت پیامبر (ص) به وی فرمودند: زنا را برای مادرت می‌پسندی؟

- گفت: خیر.

- فرمودند: مردم نیز آن را برای مادران‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای خواهرت می‌پسندی؟

- گفت: خیر.

- فرمودند: مردم نیز آن را برای خواهران‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای عمه‌ات می‌پسندی؟

- گفت: خیر.

- فرمودند: مردم نیز آن را برای عمه‌های‌شان نمی‌پسندند، آیا آن را برای خاله‌ات می‌پسندی؟

- گفت: خیر.

- فرمودند: مردم نیز آن را برای خاله‌های‌شان نمی‌پسندند.

سپس رسول الله (ص) دست خویش را بر سینة او گذاشت و اینگونه دعا فرمودند: پروردگارا گناهش را بیامرز و قلب و شرمگاهش را پاک بگردان().

متوجه‌نمودن خطاکار به این که بهانه اش بی‌اساس و غیرقابل قبول است

برخی از خطاکاران برای تبرئه خود بهانه‌هایی جعلی و بی‌اساس و ناپذیرفتنی سر هم می‌کنند، خصوصاً هنگامی که غافلگیر شوند و اسرارشان برملا گردد، برخی دستپاچه می‌شوند و شتابزده بهانه‌هایی واهی پیش می‌کنند، خصوصاً افرادی که به خاطر سادگی و پاکدلی نمی‌توانند به خوبی و راحتی دروغ بگویند، به راستی اگر مربی با چنین موردی برخورد کرد، چگونه باید عمل کند؟ داستان زیر (به شرط صحت) موضع‌گیری دقیق و جالبی از حضرت پیامبر (ص) در مقابل یکی از اصحاب را به تصویر می‌کشد، از خلال این داستان برمی‌آید که مربی باید تا هنگام دست‌کشیدن خطاکار از موضع نادرست خویش قضیه را دنبال و پی‌گیری نماید.

حضرت خوات بن جبیر می‌گوید: همراه پیامبر (ص) در «مرالظهران» (جایی نزدیک مکه) اتراق کردیم، از خیمة خود بیرون آمدم ناگاه زنانی زیبا دیدم که باهم سخن می‌گفتند، به خیمه برگشتم و از خورجین خود یک دست لباس درآوردم و پوشیدم و رفتم با آن زنها نشستم، حضرت پیامبر (ص) بیرون آمدند و صدا زدند: ابوعبدالله!!! (چه کار می‌کنی!؟) هنگامی که آن حضرت (ص) را دیدم، از ایشان ترسیدم و دستپاچه شدم، گفتم: یا رسول الله، شتری رَمَکی (رم‌کننده و گریزنده) دارم، برایش قید و ریسمانی پیدا می‌کنم، حضرت پیامبر (ص) رفتند و من نیز به دنبال ایشان حرکت کردم، آن حضرت (ص) چادرش را به من دادند و برای قضای حاجت پشت درختی رفتند، گویا اکنون سفیدی بدن ایشان را از میان سبزی درخت مشاهده می‌کنم، آن حضرت (ص) پس از قضای حاجت وضو گرفتند و برگشتند، آب وضو از ریش ایشان بر سینه اش می‌چکید، فرمودند: ای ابوعبدالله! رمیدگی (ترس و گریز) شترت چه شد؟! از آنجا حرکت کردیم در مسیر راه هرجا آن حضرت (ص) مرا می‌دیدند، می‌فرمودند: السلام علیک ای ابوعبدالله رمیدگی این شتر چه شد؟! چون اوضاع را اینگونه دیدم، زودتر از دیگران به مدینه رفتم، از مسجد و مجلس حضرت پیامبر (ص) کناره گرفتم تا این که یک روز در لحظة خلوت به مسجد رفتم و به نماز ایستادم، آن حضرت (ص) از یکی از حجره‌های خویش خارج شدند و به مسجد تشریف آوردند، و خیلی سبک و کوتاه دو رکعت نماز گزاردند، من به این قصد که حضرت پیامبر (ص) تشریف ببرند و مرا رها کنند، نمازم را طولانی کردم، ایشان فرمودند: ای ابوعبدالله هرچند می‌خواهی نماز را طولانی کن من اینجا می‌مانم، با خود گفتم: از رسول الله (ص) عذرخواهی می‌کنم و ایشان را از این بابت راحت می‌سازم، هنگامی که نماز را تمام کردم، حضرت پیامبر (ص) فرمودند: السلام علیک، ای ابوعبدالله رمیدگی شترت چه شد؟ گفتم: یا رسول الله، به خداوندی که تو را به پیامبری معبوث گردانید، از هنگامی که مسلمان شده‌ام، این شتر هرگز نرمیده است، ایشان تا سه مرتبه فرمودند: خداوند بر تو رحم کند، و از آن پس هرگز در این باره چیزی نفرمودند().

این مورد درسی است جالب و برنامه‌ای حکیمانه که نتایج مطلوبی را در پی خواهد داشت، فواید و نکات زیر از این داستان استنباط می‌گردد:

اگر مربی هیبتی داشته باشد خطاکار و کسی که مرتکب معصیتی شده از او شرم می‌کند.

نگاه و پرسش مربی گرچه کوتاه و مختصر باشد، مفاهیم زیادی در بر دارد و بر قلب‌ها تأثیر می‌گذارد.

اعراض از خطاکار در وهله اول با وجود این که ساختگی‌بودن عذر و بهانه اش برای مربی آشکار باشد، زمینه را برای متوجه‌گردانیدن خطاکار به این که عذر و بهانة واهی او پذیرفته نیست فراهم نموده و او را به سوی توبه و عذرخواهی سوق می‌دهد.

مربی موفق کسی است که بگونه‌ای عمل کند که خطاکار هم از او شرم و آزرم داشته باشد (و این امر باعث می‌گردد که خطاکار خود را پنهان کند و از رویارویی با مربی بپرهیزد) و هم به او احساس نیاز کند بگونه‌ای که خطاکار چاره‌ای جز رجوع به مربی نداشته باشد، و سرانجام صورت دوم بر صورت اول غلبه پیدا کند.

تغییر موضع خطاکار (در چنین موارد) نشانة اعتراف وی و دست‌کشیدن از خطایی است که مرتکب شده است.

مراعات طبیعت و سرشت بشری

غیرت و حسد زنانه از این قبیل است، خصوصاً میان هووها و زنان هم‌شوهر، برخی از آنان گاهی مرتکب خطایی می‌شوند که اگر از فردی دیگر در احوال عادی سر بزند، با او بگونه‌ای کاملاً متفاوت برخورد خواهد شد، حضرت پیامبر (ص) در میان همسران خویش این مسئله را کاملاً مراعات می‌فرمودند و با اشتباهات آنان در این مورد بگونه‌ای صبورانه و توأم با عدل و انصاف برخورد می‌نمودند، نمونه اش روایتی است از امام بخاری / که از حضرت انس بن مالک (ره) روایت نموده است، او می‌گوید: حضرت پیامبر (ص) نزد یکی از همسران خویش بودند که یکی دیگر از امهات المؤمنین برای حضرت پیامبر (ص) کاسه‌ای غذا فرستادند، آن همسر حضرت پیامبر (ص) بر دست خادم زد و کاسه از دست او بر زمین افتاد و شکست، آن حضرت (ص) تکه‌های کاسه را سرهم نمودند و در حالی که غذاها را در آن کاسه جمع می‌کردند، فرمودند: مادرتان غیرت ورزید، و سپس کاسة سالم آن همسر را به خادم دادند تا برای همسر دیگرش ببرد و کاسه شکسته را برای همان همسری که آن را شکسته بود باقی گذاشتند().

در روایت نسائی () از حضرت ام سلمه ل روایت شده که وی می‌گوید: او برای حضرت پیامبر (ص) و اصحاب غذایی برد، عایشه ل در حالی که عبایی بر تن و سنگی به دست داشت آمد و با آن سنگ کاسه را به دو نیم کرد، حضرت پیامبر (ص) در حالی که دو تکه کاسه را کنار هم می‌نهادند، فرمودند: بخورید، مادرتان غیرت ورزید بخورید، مادرتان غیرت ورزید، سپس آن حضرت (ص) کاسه حضرت عایشه ل را به حضرت ام سلمه ل و کاسة شکستة وی را به حضرت عایشه ل دادند.

و در روایت دارمی() از حضرت انس (ره) آمده است که یکی از همسران حضرت پیامبر (ص) کاسه‌ای پر از غذای ترید برای ایشان فرستادند، ایشان در خانة یکی از همسران خویش بودند، آن همسر (صاحب خانه) کاسه را شکست، حضرت پیامبر (ص) ترید را دوباره در کاسه جمع می‌نمود و می‌فرمودند: بخورید، مادرتان غیرت ورزید ... .

غیرت زنانه با طبیعت وی سرشته و عجین شده است و او را به کارهای گوناگونی وادار نموده و از عاقبت‌اندیشی باز می‌دارد، حتی گفته‌اند، هرگاه غیرت زن بیاید، از بالای رودخانه پایین آن را نمی‌بیند.

کلام آخر

پس از این که مدتی را با شکوفه‌های باغ سنت و احادیث حضرت پیامبر (ص) گذراندیم و از برخی روش‌های ایشان در برخورد با اشتباهات مردم آگاه شدیم لازم می‌دانم قبل از خارج‌شدن از این موضوع نکات زیر را یادآوری نمایم:

- تصحیح اشتباهات لازم و بسیار مهم و خیرخواهی و خیراندیشی دینی و نهی از منکر است، اما تمام مسئولیت و وظیفه نیست؛ زیرا دین تنها نهی از منکر نیست، بلکه امر به معروف نیز هست.

- تربیت تنها تصحیح اشتباهات نیست، بلکه عبارت است از آموزش، تلقین و عرضه‌نمودن مبادی دین و احکام شریعت، و برای ایجاد تصور و ذهنیت صحیح اسلامی و تثبیت آن در قلب‌ها باید از ابزارهای گوناگون و متعددی همچون تربیت با قدوه و پیشوا، موعظه، داسان‌های آموزنده و مذهبی و تحلیل صحیح حوادث و اتفاقات و غیره استفاده نمود، با توجه به این نکته و در نظر داشتن آن اشتباه و قصور برخی از مادر و پدران، آموزگاران و مربیان که بیشترین سعی خویش را برای معالجه اشتباهات و پیگیری انحرافات متمرکز نموده و به آموزش و تلقین مبادی و اصولی که از بروز اشتباهات و انحرافات جلوگیری نموده و آن را قبل از وقوع متلاشی می‌نماید و یا کاهش می‌دهد، هیچ توجهی ندارند، آشکار می‌گردد.

- از آنچه دراین کتاب خواندید کاملاً آشکار گردید که روش‌های حضرت پیامبر (ص) در برخورد با اشتباهات با توجه به متفاوت‌بودن احوال و اشخاص کاملاً متنوع و گوناگون بوده است، مربی و دعوتگر آگاه و کسی که می‌خواهد در این زمینه از آن حضرت (ص) اقتدا نماید، باید هر مورد و حالتی را که برایش پیش می‌آید، شبیه و نظیر آن مورد را از روش‌های حضرت پیامبر (ص) تلاش نماید و به صورتی صحیح و دقیق مورد پیش آمده را برآن مورد نبوی قیاس نماید و بسنجد و برای هر حالتی اسلوب و روش مناسب با آن را برگزیند.

و در پایان از الله سبحانه وتعالی می‌خواهم که ما را به راه راست رهنمون گردد و از شر نفس محفوظ بدارد، و ما را سببب خیر و برکت و دفع شر و بدی و هدایت‌یافته و هدایت‌کننده بگرداند.

إنه سمیع قریب مجیب وهو نعم المولی ونعم النصیر والهادی إلی سواء السبیل

وصلی الله علی النبی الأمی وعلی آله وصحبه أجمعین.

والحمد لله رب العالمین.

بازگشت به کتب