جمع‌بندی معنای معروف و منکر: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">جمع‌بندی معنای معروف و منکر</div>
+
<div class="head1">امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی</div>
  
== بررسی معنا و لزوم علو و استعلاء در تحصیل امر و نهی ==
+
== امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی ==
=== انواع امر ===
+
امر معروف و نهی از منکر بیشتر ناظر به امور و احکام اجتماعی است.
بسم‌الله الرحمن الرحیم
+
  
امر انواعی دارد: امر با تحکم و امر با رفق و مدارا. تمامی مواردی که می توان تصور نمود امر است. لذا امر به‌ معروف از نگاه ما منافاتی با رفق و مدارا ندارد. لزومی هم ندارد که چون امر است جنبه استعلا داشته باشد. یعنی حتماً باید با حالت تحکم گفته شود.
+
واضح بودن شایستگی فعل، دخیل در معنای معروف است و واضح بودن ناشایستگی منکر نیز دخیل در معنا است و لذا نمی توان هر معروف یا منکری را داخل در امر و نهی دانست بلکه معروف و منکر بودن آن باید در شریعت واضح باشد؛ یعنی هر مستحب و مکروهی را نمی‌توان دخیل در امر و نهی دانست.
  
 
== امنیت اجتماعی، ابزار تحصیل اجتماعی ==
 
== امنیت اجتماعی، ابزار تحصیل اجتماعی ==
=== بررسی معنا و لزوم علو و استعلاء در تحصیل امر و نهی ===
+
امر به معروف و نهی از منکر بیشتر ناظر به امور و احکام اجتماعی است
بحث درباره امرونهی بود و به بحث علو و استعلا رسیدیم. به نقدهای هر دو بحث علو و استعلا پرداختیم و گفته شد باید تحلیل مجدد شود.
+
  
آنچه مورد انکار است آیا استعمال است یا اعتقاد آمر است یا فعل آمر؟ یعنی زمانی که می‌خواهیم ثابت کنیم علو یا استعلا دخیل در امر است و میگویم اگر یک یا هر دو عنصر یا یکی از این عناصر را نداشته باشد عرف به این چه می‌گوید؟ اگر بگوید این امر درست نیست این مردد بین سه جهت است.
+
بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
+
بحث درباره امرونهی بود و گفته شد که علو شرط است و نه استعلا و وجه علو در این نیست که آمر حتما یک علوی نسبت به طرف مقابل در جامعه داشته باشد یعنی مثلا حاکم نسبت به رعیت و پدر نسبت به پسر و .... اینگونه نیست، بلکه این علو همان علو در مسئولیت است.
1. یک‌جهتش استعمال یعنی اگر ثابت شود استعمال صحیح نیست مطلب ثابت است. یعنی علو و استعلاء در آن رعایت نشده لذا استعمال غلط می‌شود.
+
 
+
2. یا استعمال درست است ولی چون این استعمال ملازم با علو است یا فرضاً اگر معلوم شود فرزند، خود را در مقام علو نسبت به پدر می‌داند، معلوم می‌شود این تکبر اخلاقی است.
+
 
+
3. یا اگر امر کند این امر قبیح است. امر دانی به عالی قبیح است. نفس صدور امر از دانی به عالی قبیح است. یک زاویه مهم این است که علو با استعلا فرق دارد. اما در علو باید ملاحظه شود که علو در نزد خود آمر لحاظ است یا علو در نظر کسی که مستعمل کلمه امر است؟
+
 
+
ظاهراً دومی درست است یعنی اگر خود آمر بگوید که من امر می‌کنم و شما بگویید علو شرط است معلوم می‌شود که اگر پدری یا حاکمی به زیردستش بگوید نامه را به فلانی بده، در گفتن این نامه را بده هیچ جهت استعلایی نباشد یعنی در آن تحکمی وجود نداشته باشد، من که گزارشگر این صحنه هستم با توجه به آن گفته که هر کس صیغه امر را به کار می‌برد باید جهت علو یا استعلا را تصدیق کند.
+
  
سؤال: اگر من بدانم این شخص رئیس است و دیگری مرئوس است و اینکه گفته این نامه را به فلانی بدهید، من اگر تعبیر کردم که ایشان امر کرده این استعمال غلط است یا صحیح؟ یعنی گزارش من به لحاظ ادبی صحیح است یا غلط؟ ظاهراً گزارش من صحیح است، تحلیل من را هم میگویند صحیح است.
+
== دلالت امر بر مطلق طلب یا الزام و ایجاب ==
 +
با توجه به اینکه بحث الزام را در امر مطرح کردیم و گفتیم که در مورد ماده امر در مجموع دو نظری که نسبتا موردتوجه بیشتری است این است که بگوییم یا امر دال بر مطلق طلب است و وجوب و ندب باید با قرینه استعمال شود و یا اینکه امر دلالت بر الزام و ایجاب دارد یا به نحو موضوع له یا دلالت التزامی یا لزوم عقلی یا انصراف و یا اطلاق. به‌هرحال هرکدام که باشد می‌شود دلالت بر الزام و اگر بخواهیم جمع کنیم بین استعمال امر در موارد غیر الزامی و استعمال امر و استظهار و تبادر لزوم و وجوب از امر اگر بین این دو بخواهیم جمع کنیم از طرفی می‌بینیم که گاهی امر در غیر الزام و ایجاب استعمال می‌شود و احساس تجوّز هم نمی‌کنیم و از طرف دیگر وقتی بدون قرینه به کار می‌رود به ذهن الزام و ایجاب تبادر می‌کند؛ راهش همان استدلال به انصراف و اطلاق و مانند این‌ها است. لذا درجایی که قرینه داشته باشیم که امر به معنای امر به کار می‌رود در اینجا استعمال امر به معنای مطلق طلب، استعمال مجازی نیست بلکه حقیقی است و درواقع این قید و قرینه می‌خواهد مانع انصراف شود اما آنجا که قید و قرینه‌ای نباشد مدلول اطلاقی ماده امر ایجاب و الزام است.
 +
آیا چنین قرینه‌ای در امربه‌معروف وجود دارد؟ اگر نباشد به همان اطلاق و انصراف امر باید تمسک کرد و باید امر را الزام بدانیم که در این صورت معروف می‌شود جزء واجبات. مشتمل بر مستحبات نمی‌شود ولی اگر مدعی قرینه‌ای باشیم آن قرینه را باید روشن کنیم و اگر ثابت شد میگویم اینجا امر مطلق طلب است. حال آیا این قرینه وجود دارد یا خیر؟ ما با قرائنی می‌توانیم بگوییم که اینجا امر منحصر در ایجاب و الزام نیست.  
  
تا اینجا لااقل روشن می‌شود که استعلاء دخیل نیست، از طرف دیگر می‌تواند شاهدی بر این باشد که من آن آقا را عالی‌تر از طرف مقابلش دانستم. اگر عین این کلام را یکی به دیگری بگوید یعنی امر کند که من نمی‌دانم کدام بالاتر است ممکن است از من بپرسند از کجا دانستی که یکی بالاتر از دیگری است، باید بگویی از طرف مقابل خود خواست، نه اینکه امر کرد. لذا اگر دو دوست باشند که من علم به هم‌رتبه بودنشان دارم دیگر نمی‌توان گفت امر کرد. پس می‌توان گفت که علو شرط است. شرط چه؟ نه شرط اینکه اگر علو باشد آمر حق دارد افعل را بکار ببرد. این حرف غلطی است.
+
=== قرینه اول ===
 +
قرینه اول معروف است. کلمه معروف اعم از واجب و مستحب است؛ و گفتیم ظهورش در خیرات و بر است، بلکه دلالتش بیشتر از نوع مستحب است تا نوع واجب و غیر مرتبط با دیگران؛ یعنی معروف بیش از آنکه مربوط به واجبات باشد و واجباتی که مربوط به رابطه انسان با خود یا خدا باشد مربوط به آن دسته از اموری است که خیری به دیگران می‌رساند مثل صدقه. قضای حاجت دیگران و انواع وجوه برّ. لذا اشتمال معروف بر غیر واجبات از واضحات است. لذا چطور می‌توان گفت که امر در اینجا الزام را می‌رساند آن‌هم در اموری که وجه عمده آن در غیر واجبات است؟ پس اشتمال معروف بلکه قوت ظهوری معروف در غیر واجبات قرینه‌ای است بر اینکه امر الزام و ایجاب نیست و مطلق طلب است.
  
== لزوم مصحح در انتزاع امر از استعمال صیغه افعل ==
+
لذا اگر کسی گفت دلالت امر به الزام و ایجاب به اطلاق است خود این مانع اطلاق است چون در اینجا اتکای امر به لفظ است و نه اطلاق.
هر کس که می‌خواهد از استعمال صیغه افعل امر را انتزاع کند و به صدور افعل به کسی نسبت دهد چه خود تعبیر امر از آن بکند چه دیگری این نیازمند مصححی است که در معنا باید باشد و آن علو است. لذا اگر کسی به کسی دستوری بدهد باید پرسید که مگر آن شخص بالاتر است؟
+
  
== عدم شرطیت استعلا ==
+
=== قرینه دوم ===
اما چرا استعلا شرط نیست؟ چون به وجدان لغوی و با استقرا موارد استعمال صادق است که در همه مواردی که یک نفر بالاتر است چیزی را درخواست کند یا خواهش کند یا امر کند همه امر را برداشت می‌کنند. و کسی نمی‌گوید که امر نیست. چراکه مردم در این موارد امر را به طریق درخواست مطرح می‌کنند یعنی تنزیل می‌کنند طلب را به‌منزله امر.
+
امربه‌معروف با عباراتی متناظر در متون دینی یادشده است. مثلاً امر به خیر، امر به برّ و تقوا، وصیت به بر، وصیت بر حق و خیر. همه این‌ها مشتمل بر واجبات و مستحبات است و منحصر در واجبات نیست. به این قرینه می‌شود استناد کرد که چون این‌ها در یک وزان هست و از یک مقوله، می‌توان امربه‌معروف را اعم دانست از الزام به واجب یا امر غیر الزامی به مستحبات.
  
== اشکال بر تعبیرات عرفی ==
+
=== قرینه سوم ===
اشکالی که بر تعبیرات عرفی وجود دارد این است که متوجه تنزیل‌های عرفی نیستیم. یعنی فرمایش آقای خویی در اینجا صحیح نیست. چراکه عرف تنزیل می‌کند درخواست و خواهش را به‌منزله امر. باید به این تنزیلات توجه شود. مثال دیگری برای تنزیلات عرفی: مرحوم امام در مکاسب محرمه میگویند معیار کذب عدم مطابقت با واقع است و ربطی به اراده متکلم ندارد یعنی قصد اخبار غیر واقعی لازم ندارد. مرحوم آقای خویی چون ایشان دلالت را تابع اراده می‌دانند طبعاً کذب را تفسیر به اراده اخبار غیرواقع می‌کنند. لذا اگر متکلم قصد اخبار غیر واقع نداشته باشد مثل حال خطا دیگر نمی‌توان اسم دروغ بر آن گذاشت.
+
استعمال خود امربه‌معروف در خود روایات است. لذا از این قرینه نمی‌توان فرار کرد. همین سه قرینه کفایت می‌کند که امربه‌معروف صرفاً الزام به واجبات نیست بلکه شامل مستحبات هم می‌شود.
  
امام می‌گوید شاخص مطابقت با واقع است. بعد اشکالی را خودشان بر خود وارد می‌کنند که اگر بنا باشد که معیار کذب عدم مطابقت با واقع باشد چرا مردم در مورد علمایی که اشتباه می‌کنند نمی‌گویند دروغ گفت بلکه میگویند اشتباه کرد. در بحث‌های علمی نمی‌گویند دروغ گفت. مرحوم امام در جواب میگویند این از باب ادب مردم است چون به عالم احترام می‌گذارند نمی‌گویند دروغ گفت. مردم اگر از استعمال کذب دوری می‌کنند نه اینکه این استعمال را غلط می‌دانند اما مؤدبانه نمی‌گویند. اینجا تنازل از استعمال به خاطر رعایت ادب است. به تنازل می‌تواند جنبه تنزیل ادبی هم بگیرد.
+
هر آنچه در مورد امر گفتیم آیا در مورد نهی هم صادق است؟ ماده نهی را در نظر می‌گیریم؛ و هر آنچه درباره امر گفته شد در مورد نهی هم گفته می‌شود؛ اما نکته این است که هر آنچه در مورد معروف گفتیم نمی‌توانیم در مورد منکر هم بکار بریم. لذا درست است که ماده نهی هم مانند امر برای الزام و ایجاب وضع نشده است بلکه حداکثر دلالت اطلاقی یا انصرافی دارد در تحریم و منع الزامی. اگر چنین باشد و آنچه می‌تواند نهی را از اطلاق و انصراف خارج بکند و مشتمل برنهی تنزیهی هم بکند یعنی نهی غیر تحریمی و غیر الزامی بکند باید قرائنی داشته باشیم بر این منظور. قرینه اول خود کلمه معروف بود ولی در دلالت منکر به این نتیجه نرسیدیم که اعم از مکروه یا حرام باشد. بلکه منکر شامل قبایح عقلی و محرمات شرعی شد و نتوانستیم مواردی پیدا کنیم مبنی بر اینکه منکر بر یک کار مکروه غیر حرام اطلاق شده باشد. لذا قرینه اول اینجا مفقود است.
  
حال در بحث امربه‌معروف مردم از روی ادب آن بزرگ‌تر را که درخواست کرده از روی ادب گزارش می‌کنیم که امر کرد اما معلوم نمی‌شود که استعمال صحیح است. مصحح این امر چیست؟ چطور مردم بازهم میگویند امر کرد؟ به خاطر ادب.
+
قرینه دوم این بود که امربه‌معروف در وزان تواصی به‌حق و برّ و تقوا بود. آیا چنین عبارت مشابهی در مورد نهی از منکر داریم که متناظر کنیم منکر را به اموری اعم از حرام و مکروه؟ اولاً به این تداول چیزی یافت نشده است اما در مواردی ولو کم منع از معاصی یا نهی از قبایح رد برخی از روایات آمده بود. در برخی هم منع از عدوان یا ظلم بود؛ که البته ظلم و عدوان را نمی‌توان ناظر به مکروهات دانست.
  
راهش این است که بگوییم تنزیل خواهش به امر است. یعنی خواهش فرد عالی از دانی را تنزیل می‌کنیم به‌منزله امر، با اینکه منشأ انتزاع در اینجا به تعبیر آقایان باید استعلا باشد. حال با اینکه منشأ انتزاع رد اینجا استعلا نبوده باز هم میگوییم امر. این تنزیل ادبی است که مصحح آن‌هم اولاً یکپارچگی درخواست و طلب است که در هر دو وجود دارد و ثانیاً ادبی که می‌خواهد به خرج دهد. از روی ادب التماس و خواهش او را امر تعبیر می‌کنیم.
+
قرینه سوم این بود که خود امربه‌معروف کجاها منطبق شده است؟ مشخص شد که این انطباق‌ها در بسیاری از موارد بر امور مستحبی بود؛ اما در نهی از منکر چطور؟ کاملاً برعکس است. در مواردی که منطبق شده است جایی را نتوانستیم پیدا کنیم که از محرمات بیرون باشد یعنی جزء مکروهات باشد بلکه جزء محرمات شدیده بوده است یعنی کلمه منکر درست است که شامل همه جور حرامی شده است اما نهی از چیزهایی بیشتر شده که هیچ‌کدام قابل انطباق بر مکروهات نیست و لذا برخلاف مشهور که امربه‌معروف و نهی از منکر را در یک وزن تفسیر می‌کنند ما در اینجا نمی‌توانیم در یک وزان تفسیر کنیم. البته از باب اینکه روحیه ترک مکروه جزء روحیات نیک و فضائل محسوب می‌شود و شاید بتواند در معروفات لحاظ شود، امربه‌معروف را شامل ترک مکروهات دانست. چون در روایات ما ترک آزار جزء فعل خیر شمرده‌شده است. البته ترک آزار واجب است و چون این ترک در وزان معروف آمده به‌طریق‌اولی ترک مکروه در عداد معروف شمرده خواهد شد.
  
اگر مردم تنزیل می‌کنند سؤال این است که با تنزیلی که انجام می‌دهند اثر این تنزیل آن است که آن لزوم امتثال و آثار مترتب به امر درجایی که نیست.
+
== جمع بندی ==
 +
لذا در جمع‌بندی: آیا تعبیر امربه‌معروف و نهی از منکر شامل واجبات و محرمات است و یا نه مستحبات و مکروهات را نیز در برمی‌گیرد؟
  
در اینجا نسبت به برداشت فرد از خطاب بحث می‌کنیم که آیا در این خطاب صدق استعمال امر وجود دارد و مخاطب امر را می‌فهمد؟ ظاهراً در همه موارد این صدق استعمال وجود دارد. لذا در همه این موارد تفاوت در علو لحاظ می‌شود و کفایت یک‌اند.
+
مطابق مشهور امربه‌معروف و نهی از منکر مشتمل بر همه است اما اشتمال امربه‌معروف بر واجبات، مستحبات و ترک مکروهات است ولی نهی از منکر فقط شامل نهی از محرمات است.
  
نکته دیگر: اگر شخص عالی نخواهد دستور بدهد بلکه به‌صورت نرم خواهشی را بیان کند به این چه تعبیری کنیم؟ اگر علو را شرط بدانیم دیگر راهی جود ندارد؟
+
نکته دوم: واضح بودن شایستگی فعل دخیل در معنای معروف است و واضح بودن ناشایستگی منکر نیز دخیل در معنا است و لذا نمی‌شود که هر معروف یا منکری را داخل در امرونهی دانست بلکه معروف و منکر بودنش باید در شریعت واضح باشد؛ یعنی هر مستحبت و مکروهی را نمی‌توان دخیل در امرونهی دانست. واضحات هم آن‌هایی است که در زمره مشهورات آمده است نه همه مستحبات و یا ترک همه مکروهات.
  
چون فرمایش آقای خویی به این کار می‌آید که عامر می‌تواند تصمیم بگیرد که امر بکند یا نکند. حسن این فرمایش در این است. اگر با تحکم بگوید امر است و اگر با تحکم نباشد امر نیست. ولی اگر گفتیم علو شرط است و امر حقیقی است دیگر استعلاء در آن شرط نیست، لذا اگر هر چه بگوید آیا امر محسوب می‌شود؟ البته امر انواعی دارد. امر با تحکم و امر با رفق و مدارا. همه این‌ها امر است. لذا امربه‌معروف از نگاه ما منافاتی با رفق و مدارا ندارد. لزومی هم ندارد که چون امر است جنبه استعلا داشته باشد. یعنی حتماً باید با حالت تحکم گفته شود.
+
یکی از راه‌های توسعه امربه‌معروف و نهی از منکر این است ک واضحات شریعت به‌وضوح خودش باقی بماند یعنی تبیینی که ما از شرعیت داریم باید یک تبیین واضح باشد به تعبیر قرآن با بینات باشد. به‌گونه‌ای که این وضوح ایجاد شود یا بماند. لذا وقتی‌که در مورد آیات حجاب و روایت خمس و ... تشکیکاتی می‌شود که آیا واقعاً شریعت این‌ها را گفته است یا خیر، این‌ها بحث‌های صرفاً علمی نیست بلکه ایضاح شریعت است؛ یعنی نگه‌داشتن واضحات شریعت بر وضوح خود یک امری است که به لحاظ نظری ارزشمند است و به لحاظ عملی زیرساخت بحث امربه‌معروف و نهی از منکر است. نباید مسائل علمی که مربوط به تشکیک در این موارد است به فضای عمومی جامعه کشیده شود؛ اما از سوی دیگر باید در امربه‌معروف و نهی از منکر به‌قدر متیقن اکتفا کرد.
  
نکته ظریف این است که تعبیر امرونهی از منکر خود این تعبیر نشانگر این است که خود کسی که نسبت به معروف و منکر واکنش نشان می‌دهد دست بالا دارد یعنی شارع برای او علو را فرض گرده است. لذا می‌گوید امر. نمی‌گوید خواهش کن بلکه می‌گوید امر کن یعنی تو معیار امر را داری. مسئول هستی. لذا اگر مفسر تعبیر امربه‌معروف و نه دعوت به معروف باشیم مصحح آن این تعبیر است که «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه». یعنی در مقام مسئولیت نسبت به کل جامعه امر می‌کنید. این جهت علو همان جهت مسئولیت است یعنی در رتبه مسئولیت اجتماعی دارید مداخله می‌کنید برای امر به معروف و نهی از منکر. لذا علو در آن لحاظ است. لذا نیاز به تحکم ندارد و علو هم وجود دارد. لذا اگر رعیتی به حاکم امر به معروف کند چون شارع او را مسئول می‌داند لذا دست بالا را دارد و علو در آن وجود دارد. ضمناً اگر بنا بر شرط بودن استعلا باشد امر به رفق تناقض پیدا می‌کند. از این بابت میگویم استعلا شرط نیست.
+
والسلام
  
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
 
<div class="return">بازگشت به [[دروس خارج]] </div>
 
<div class="return">بازگشت به [[دروس خارج]] </div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۱

امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی

امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی

امر معروف و نهی از منکر بیشتر ناظر به امور و احکام اجتماعی است.

واضح بودن شایستگی فعل، دخیل در معنای معروف است و واضح بودن ناشایستگی منکر نیز دخیل در معنا است و لذا نمی توان هر معروف یا منکری را داخل در امر و نهی دانست بلکه معروف و منکر بودن آن باید در شریعت واضح باشد؛ یعنی هر مستحب و مکروهی را نمی‌توان دخیل در امر و نهی دانست.

امنیت اجتماعی، ابزار تحصیل اجتماعی

امر به معروف و نهی از منکر بیشتر ناظر به امور و احکام اجتماعی است

بسم‌الله الرحمن الرحیم بحث درباره امرونهی بود و گفته شد که علو شرط است و نه استعلا و وجه علو در این نیست که آمر حتما یک علوی نسبت به طرف مقابل در جامعه داشته باشد یعنی مثلا حاکم نسبت به رعیت و پدر نسبت به پسر و .... اینگونه نیست، بلکه این علو همان علو در مسئولیت است.

دلالت امر بر مطلق طلب یا الزام و ایجاب

با توجه به اینکه بحث الزام را در امر مطرح کردیم و گفتیم که در مورد ماده امر در مجموع دو نظری که نسبتا موردتوجه بیشتری است این است که بگوییم یا امر دال بر مطلق طلب است و وجوب و ندب باید با قرینه استعمال شود و یا اینکه امر دلالت بر الزام و ایجاب دارد یا به نحو موضوع له یا دلالت التزامی یا لزوم عقلی یا انصراف و یا اطلاق. به‌هرحال هرکدام که باشد می‌شود دلالت بر الزام و اگر بخواهیم جمع کنیم بین استعمال امر در موارد غیر الزامی و استعمال امر و استظهار و تبادر لزوم و وجوب از امر اگر بین این دو بخواهیم جمع کنیم از طرفی می‌بینیم که گاهی امر در غیر الزام و ایجاب استعمال می‌شود و احساس تجوّز هم نمی‌کنیم و از طرف دیگر وقتی بدون قرینه به کار می‌رود به ذهن الزام و ایجاب تبادر می‌کند؛ راهش همان استدلال به انصراف و اطلاق و مانند این‌ها است. لذا درجایی که قرینه داشته باشیم که امر به معنای امر به کار می‌رود در اینجا استعمال امر به معنای مطلق طلب، استعمال مجازی نیست بلکه حقیقی است و درواقع این قید و قرینه می‌خواهد مانع انصراف شود اما آنجا که قید و قرینه‌ای نباشد مدلول اطلاقی ماده امر ایجاب و الزام است. آیا چنین قرینه‌ای در امربه‌معروف وجود دارد؟ اگر نباشد به همان اطلاق و انصراف امر باید تمسک کرد و باید امر را الزام بدانیم که در این صورت معروف می‌شود جزء واجبات. مشتمل بر مستحبات نمی‌شود ولی اگر مدعی قرینه‌ای باشیم آن قرینه را باید روشن کنیم و اگر ثابت شد میگویم اینجا امر مطلق طلب است. حال آیا این قرینه وجود دارد یا خیر؟ ما با قرائنی می‌توانیم بگوییم که اینجا امر منحصر در ایجاب و الزام نیست.

قرینه اول

قرینه اول معروف است. کلمه معروف اعم از واجب و مستحب است؛ و گفتیم ظهورش در خیرات و بر است، بلکه دلالتش بیشتر از نوع مستحب است تا نوع واجب و غیر مرتبط با دیگران؛ یعنی معروف بیش از آنکه مربوط به واجبات باشد و واجباتی که مربوط به رابطه انسان با خود یا خدا باشد مربوط به آن دسته از اموری است که خیری به دیگران می‌رساند مثل صدقه. قضای حاجت دیگران و انواع وجوه برّ. لذا اشتمال معروف بر غیر واجبات از واضحات است. لذا چطور می‌توان گفت که امر در اینجا الزام را می‌رساند آن‌هم در اموری که وجه عمده آن در غیر واجبات است؟ پس اشتمال معروف بلکه قوت ظهوری معروف در غیر واجبات قرینه‌ای است بر اینکه امر الزام و ایجاب نیست و مطلق طلب است.

لذا اگر کسی گفت دلالت امر به الزام و ایجاب به اطلاق است خود این مانع اطلاق است چون در اینجا اتکای امر به لفظ است و نه اطلاق.

قرینه دوم

امربه‌معروف با عباراتی متناظر در متون دینی یادشده است. مثلاً امر به خیر، امر به برّ و تقوا، وصیت به بر، وصیت بر حق و خیر. همه این‌ها مشتمل بر واجبات و مستحبات است و منحصر در واجبات نیست. به این قرینه می‌شود استناد کرد که چون این‌ها در یک وزان هست و از یک مقوله، می‌توان امربه‌معروف را اعم دانست از الزام به واجب یا امر غیر الزامی به مستحبات.

قرینه سوم

استعمال خود امربه‌معروف در خود روایات است. لذا از این قرینه نمی‌توان فرار کرد. همین سه قرینه کفایت می‌کند که امربه‌معروف صرفاً الزام به واجبات نیست بلکه شامل مستحبات هم می‌شود.

هر آنچه در مورد امر گفتیم آیا در مورد نهی هم صادق است؟ ماده نهی را در نظر می‌گیریم؛ و هر آنچه درباره امر گفته شد در مورد نهی هم گفته می‌شود؛ اما نکته این است که هر آنچه در مورد معروف گفتیم نمی‌توانیم در مورد منکر هم بکار بریم. لذا درست است که ماده نهی هم مانند امر برای الزام و ایجاب وضع نشده است بلکه حداکثر دلالت اطلاقی یا انصرافی دارد در تحریم و منع الزامی. اگر چنین باشد و آنچه می‌تواند نهی را از اطلاق و انصراف خارج بکند و مشتمل برنهی تنزیهی هم بکند یعنی نهی غیر تحریمی و غیر الزامی بکند باید قرائنی داشته باشیم بر این منظور. قرینه اول خود کلمه معروف بود ولی در دلالت منکر به این نتیجه نرسیدیم که اعم از مکروه یا حرام باشد. بلکه منکر شامل قبایح عقلی و محرمات شرعی شد و نتوانستیم مواردی پیدا کنیم مبنی بر اینکه منکر بر یک کار مکروه غیر حرام اطلاق شده باشد. لذا قرینه اول اینجا مفقود است.

قرینه دوم این بود که امربه‌معروف در وزان تواصی به‌حق و برّ و تقوا بود. آیا چنین عبارت مشابهی در مورد نهی از منکر داریم که متناظر کنیم منکر را به اموری اعم از حرام و مکروه؟ اولاً به این تداول چیزی یافت نشده است اما در مواردی ولو کم منع از معاصی یا نهی از قبایح رد برخی از روایات آمده بود. در برخی هم منع از عدوان یا ظلم بود؛ که البته ظلم و عدوان را نمی‌توان ناظر به مکروهات دانست.

قرینه سوم این بود که خود امربه‌معروف کجاها منطبق شده است؟ مشخص شد که این انطباق‌ها در بسیاری از موارد بر امور مستحبی بود؛ اما در نهی از منکر چطور؟ کاملاً برعکس است. در مواردی که منطبق شده است جایی را نتوانستیم پیدا کنیم که از محرمات بیرون باشد یعنی جزء مکروهات باشد بلکه جزء محرمات شدیده بوده است یعنی کلمه منکر درست است که شامل همه جور حرامی شده است اما نهی از چیزهایی بیشتر شده که هیچ‌کدام قابل انطباق بر مکروهات نیست و لذا برخلاف مشهور که امربه‌معروف و نهی از منکر را در یک وزن تفسیر می‌کنند ما در اینجا نمی‌توانیم در یک وزان تفسیر کنیم. البته از باب اینکه روحیه ترک مکروه جزء روحیات نیک و فضائل محسوب می‌شود و شاید بتواند در معروفات لحاظ شود، امربه‌معروف را شامل ترک مکروهات دانست. چون در روایات ما ترک آزار جزء فعل خیر شمرده‌شده است. البته ترک آزار واجب است و چون این ترک در وزان معروف آمده به‌طریق‌اولی ترک مکروه در عداد معروف شمرده خواهد شد.

جمع بندی

لذا در جمع‌بندی: آیا تعبیر امربه‌معروف و نهی از منکر شامل واجبات و محرمات است و یا نه مستحبات و مکروهات را نیز در برمی‌گیرد؟

مطابق مشهور امربه‌معروف و نهی از منکر مشتمل بر همه است اما اشتمال امربه‌معروف بر واجبات، مستحبات و ترک مکروهات است ولی نهی از منکر فقط شامل نهی از محرمات است.

نکته دوم: واضح بودن شایستگی فعل دخیل در معنای معروف است و واضح بودن ناشایستگی منکر نیز دخیل در معنا است و لذا نمی‌شود که هر معروف یا منکری را داخل در امرونهی دانست بلکه معروف و منکر بودنش باید در شریعت واضح باشد؛ یعنی هر مستحبت و مکروهی را نمی‌توان دخیل در امرونهی دانست. واضحات هم آن‌هایی است که در زمره مشهورات آمده است نه همه مستحبات و یا ترک همه مکروهات.

یکی از راه‌های توسعه امربه‌معروف و نهی از منکر این است ک واضحات شریعت به‌وضوح خودش باقی بماند یعنی تبیینی که ما از شرعیت داریم باید یک تبیین واضح باشد به تعبیر قرآن با بینات باشد. به‌گونه‌ای که این وضوح ایجاد شود یا بماند. لذا وقتی‌که در مورد آیات حجاب و روایت خمس و ... تشکیکاتی می‌شود که آیا واقعاً شریعت این‌ها را گفته است یا خیر، این‌ها بحث‌های صرفاً علمی نیست بلکه ایضاح شریعت است؛ یعنی نگه‌داشتن واضحات شریعت بر وضوح خود یک امری است که به لحاظ نظری ارزشمند است و به لحاظ عملی زیرساخت بحث امربه‌معروف و نهی از منکر است. نباید مسائل علمی که مربوط به تشکیک در این موارد است به فضای عمومی جامعه کشیده شود؛ اما از سوی دیگر باید در امربه‌معروف و نهی از منکر به‌قدر متیقن اکتفا کرد.

والسلام

بازگشت به دروس خارج