جمع‌بندی معنای معروف و منکر: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">جمع‌بندی معنای معروف و منکر</div> == جمع‌بندی معنای معروف و منکر== بس...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
<div class="head1">جمع‌بندی معنای معروف و منکر</div>
 
<div class="head1">جمع‌بندی معنای معروف و منکر</div>
== جمع‌بندی معنای معروف و منکر==
 
  
 +
== بررسی معنا و لزوم علو و استعلاء در تحصیل امر و نهی ==
 +
=== انواع امر ===
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم
  
===پرسش 6===
+
امر انواعی دارد: امر با تحکم و امر با رفق و مدارا. تمامی مواردی که می توان تصور نمود امر است. لذا امر به‌ معروف از نگاه ما منافاتی با رفق و مدارا ندارد. لزومی هم ندارد که چون امر است جنبه استعلا داشته باشد. یعنی حتماً باید با حالت تحکم گفته شود.
  
آیا معروف منحصر در واجبات اهم است یا شامل غیر اهم نیز می‌شود؟
+
== امنیت اجتماعی، ابزار تحصیل اجتماعی ==
 +
=== بررسی معنا و لزوم علو و استعلاء در تحصیل امر و نهی ===
 +
بحث درباره امرونهی بود و به بحث علو و استعلا رسیدیم. به نقدهای هر دو بحث علو و استعلا پرداختیم و گفته شد باید تحلیل مجدد شود.
  
آیا معروف امور شایسته اجتماعی است یا شامل امور فردی هم می‌گردد؟
+
آنچه مورد انکار است آیا استعمال است یا اعتقاد آمر است یا فعل آمر؟ یعنی زمانی که می‌خواهیم ثابت کنیم علو یا استعلا دخیل در امر است و میگویم اگر یک یا هر دو عنصر یا یکی از این عناصر را نداشته باشد عرف به این چه می‌گوید؟ اگر بگوید این امر درست نیست این مردد بین سه جهت است.
  
آیا الزامات عقلی و شرعی است و یا شامل مستحبات و مکروهات نیز می‌شود؟
+
1. یک‌جهتش استعمال یعنی اگر ثابت شود استعمال صحیح نیست مطلب ثابت است. یعنی علو و استعلاء در آن رعایت نشده لذا استعمال غلط می‌شود.
  
در جواب به پرسش اول می‌توان گفت ادبیات روایات ناظر به مهم‌ترین محرمات و واجبات است، چراکه در غیر این صورت معنا ندارد که بگوییم ظلم در مکاسب پیش می‌آید و...البته ما نسبت به این مطلب در مباحث سابق توضیح ادله‌ای داریم که به‌طور واضح بیان می‌کنند که همه واجبات و فرائض داخل در معروف است روایاتی مانند به تقام الفراض که به قرینه تقابل منکر با آن به دست می‌آید که مراد از منکر تمام محرمات است و لذا اختصاص به طیف یا درجه خاصی از واجب یا حرام ندارد و شامل تمام آن‌ها می‌شود.
+
2.  یا استعمال درست است ولی چون این استعمال ملازم با علو است یا فرضاً اگر معلوم شود فرزند، خود را در مقام علو نسبت به پدر می‌داند، معلوم می‌شود این تکبر اخلاقی است.
  
در جواب به پرسش دوم می‌توان گفت مراد از اجتماعی یعنی اموری که در ارتباط با دیگران مطرح است و امری است طرفینی که یک‌طرف آن مکلف است و طرف دیگر شخصی دیگر است که ممکن است مراد از آن کل امت یا آحاد افراد باشد. مانند زکات و جهاد و ظلم به غیر و گناهان فردی مثل خوردن غذای نجس و یا واجبات فردی مثل قضای روزه و...
+
3. یا اگر امر کند این امر قبیح است. امر دانی به عالی قبیح است. نفس صدور امر از دانی به عالی قبیح است. یک زاویه مهم این است که علو با استعلا فرق دارد. اما در علو باید ملاحظه شود که علو در نزد خود آمر لحاظ است یا علو در نظر کسی که مستعمل کلمه امر است؟
  
آنچه این احتمال را تقویت می‌کند این است که در برخی روایات مصادیقی که در بحث امربه‌معروف و نهی از منکر بیان نموده‌اند اموری اجتماعی هستند مانند زکات و تقسیم فیء و تقسیم غنائم و جهاد که از این مصادیق به نظر می‌رسد که مسئله اجتماعی باشد.
+
ظاهراً دومی درست است یعنی اگر خود آمر بگوید که من امر می‌کنم و شما بگویید علو شرط است معلوم می‌شود که اگر پدری یا حاکمی به زیردستش بگوید نامه را به فلانی بده، در گفتن این نامه را بده هیچ جهت استعلایی نباشد یعنی در آن تحکمی وجود نداشته باشد، من که گزارشگر این صحنه هستم با توجه به آن گفته که هر کس صیغه امر را به کار می‌برد باید جهت علو یا استعلا را تصدیق کند.
  
در جواب به این وجه تقریب در ذیل همان روایات گفتیم:
+
سؤال: اگر من بدانم این شخص رئیس است و دیگری مرئوس است و اینکه گفته این نامه را به فلانی بدهید، من اگر تعبیر کردم که ایشان امر کرده این استعمال غلط است یا صحیح؟ یعنی گزارش من به لحاظ ادبی صحیح است یا غلط؟ ظاهراً گزارش من صحیح است، تحلیل من را هم میگویند صحیح است.
  
1-آن‌ها از باب تطبیق هستند نه تفسیر، و تطبیق دادن به یک مورد سبب اختصاص یافتن مفهوم به آن مورد نمی‌گردد بلکه شاید از باب اهمیت بیشتری که در آن مورد وجود داشته است در مقام تطبیق به آن مورداشاره کرده‌اند.
+
تا اینجا لااقل روشن می‌شود که استعلاء دخیل نیست، از طرف دیگر می‌تواند شاهدی بر این باشد که من آن آقا را عالی‌تر از طرف مقابلش دانستم. اگر عین این کلام را یکی به دیگری بگوید یعنی امر کند که من نمی‌دانم کدام بالاتر است ممکن است از من بپرسند از کجا دانستی که یکی بالاتر از دیگری است، باید بگویی از طرف مقابل خود خواست، نه اینکه امر کرد. لذا اگر دو دوست باشند که من علم به هم‌رتبه بودنشان دارم دیگر نمی‌توان گفت امر کرد. پس می‌توان گفت که علو شرط است. شرط چه؟ نه شرط اینکه اگر علو باشد آمر حق دارد افعل را بکار ببرد. این حرف غلطی است.
  
2-اینکه اساساً حیثیت بحث اجتماعی است مانند قیام سید الشهداء که برای تن ندادن به بیعت با یزید بود و این عمل جنبه اجتماعی دارد لذا مسلماً تطبیقاتی را که می‌آورند اجتماعی می‌باشد.
+
== لزوم مصحح در انتزاع امر از استعمال صیغه افعل ==
 +
هر کس که می‌خواهد از استعمال صیغه افعل امر را انتزاع کند و به صدور افعل به کسی نسبت دهد چه خود تعبیر امر از آن بکند چه دیگری این نیازمند مصححی است که در معنا باید باشد و آن علو است. لذا اگر کسی به کسی دستوری بدهد باید پرسید که مگر آن شخص بالاتر است؟
  
3-اطلاقات موجود مانند تقام به الفرائض مفید اطلاق مفهوم معروف است و لذا کفایت می‌کند در اینکه مفهوم معروف و منکر منحصر در امور اجتماعی نباشد و شامل جنبه‌های فردی نیز به شود.
+
== عدم شرطیت استعلا ==
 +
اما چرا استعلا شرط نیست؟ چون به وجدان لغوی و با استقرا موارد استعمال صادق است که در همه مواردی که یک نفر بالاتر است چیزی را درخواست کند یا خواهش کند یا امر کند همه امر را برداشت می‌کنند. و کسی نمی‌گوید که امر نیست. چراکه مردم در این موارد امر را به طریق درخواست مطرح می‌کنند یعنی تنزیل می‌کنند طلب را به‌منزله امر.
  
در جواب به پرسش سوم می‌توان گفت استقراء در موارد نشان می‌دهد که در روایات به کرات معروف در غیر واجبات به‌کاررفته است و این انطباق برای صحت شمول مفهومی کفایت می‌کند مانند روایاتی که فعل معروف را از قبیل صدقه وصله رحم و مواصله اخوان و عناوین برآورده است که اختصاصی به واجب ندارند اما نسبت به منکر موردی که تطبیق به مکروهات شده باشد وجود نداشت، ضمن اینکه لغت منکر نیز واضح نیست به تواند مکروه را در بربگیرد (به لحاظ عقلی قبیح یعنی کاری که قبح آن معلوم است و برابر با حرام شرعی است و شامل مکروه نمی‌گردد و به لحاظ شرعی نیز اینکه از منکر مکروه اراده شود متعارف در امور دینی نیست).
+
== اشکال بر تعبیرات عرفی ==
 +
اشکالی که بر تعبیرات عرفی وجود دارد این است که متوجه تنزیل‌های عرفی نیستیم. یعنی فرمایش آقای خویی در اینجا صحیح نیست. چراکه عرف تنزیل می‌کند درخواست و خواهش را به‌منزله امر. باید به این تنزیلات توجه شود. مثال دیگری برای تنزیلات عرفی: مرحوم امام در مکاسب محرمه میگویند معیار کذب عدم مطابقت با واقع است و ربطی به اراده متکلم ندارد یعنی قصد اخبار غیر واقعی لازم ندارد. مرحوم آقای خویی چون ایشان دلالت را تابع اراده می‌دانند طبعاً کذب را تفسیر به اراده اخبار غیرواقع می‌کنند. لذا اگر متکلم قصد اخبار غیر واقع نداشته باشد مثل حال خطا دیگر نمی‌توان اسم دروغ بر آن گذاشت.
  
مگر اینکه از باب استحباب ترک مکروه این دسته را داخل در امربه‌معروف نمائی‌ام یعنی بگوییم امر به ترک مکروه استحباب دارد، که باید بحث شود آیا این ملازمه وجود دارد یا نه؟ یعنی آیا ازآنجاکه مکروه ناپسند است آیا ترک آن مستحب است یا نه؟
+
امام می‌گوید شاخص مطابقت با واقع است. بعد اشکالی را خودشان بر خود وارد می‌کنند که اگر بنا باشد که معیار کذب عدم مطابقت با واقع باشد چرا مردم در مورد علمایی که اشتباه می‌کنند نمی‌گویند دروغ گفت بلکه میگویند اشتباه کرد. در بحث‌های علمی نمی‌گویند دروغ گفت. مرحوم امام در جواب میگویند این از باب ادب مردم است چون به عالم احترام می‌گذارند نمی‌گویند دروغ گفت. مردم اگر از استعمال کذب دوری می‌کنند نه اینکه این استعمال را غلط می‌دانند اما مؤدبانه نمی‌گویند. اینجا تنازل از استعمال به خاطر رعایت ادب است. به تنازل می‌تواند جنبه تنزیل ادبی هم بگیرد.
  
البته تارک مکروه بودن قطعاً مستحب است و از باب احتیاط به اینکه دچار مراتب بالاتر نشود به‌حکم عقل حسن است لذا شاید از این باب داخل در امربه‌معروف باشد.
+
حال در بحث امربه‌معروف مردم از روی ادب آن بزرگ‌تر را که درخواست کرده از روی ادب گزارش می‌کنیم که امر کرد اما معلوم نمی‌شود که استعمال صحیح است. مصحح این امر چیست؟ چطور مردم بازهم میگویند امر کرد؟ به خاطر ادب.
  
===تعریف معروف و منکر===
+
راهش این است که بگوییم تنزیل خواهش به امر است. یعنی خواهش فرد عالی از دانی را تنزیل می‌کنیم به‌منزله امر، با اینکه منشأ انتزاع در اینجا به تعبیر آقایان باید استعلا باشد. حال با اینکه منشأ انتزاع رد اینجا استعلا نبوده باز هم میگوییم امر. این تنزیل ادبی است که مصحح آن‌هم اولاً یکپارچگی درخواست و طلب است که در هر دو وجود دارد و ثانیاً ادبی که می‌خواهد به خرج دهد. از روی ادب التماس و خواهش او را امر تعبیر می‌کنیم.
  
معروف عبارت است از فعل شایسته‌ای که شرعاً یا عقلا شایستگی آن واضح باشد اعم از اینکه شرعی یا عقلی، اجتماعی یا فردی، واجب یا مستحب، مهم یا غیر مهم باشد ولی باید جزء واضحات باشد و اگر در وضوح کمتر از واضحات یا مسلمات باشد از باب اینکه موضوع احراز نشده است، احکام شک جاری می‌شود.
+
اگر مردم تنزیل می‌کنند سؤال این است که با تنزیلی که انجام می‌دهند اثر این تنزیل آن است که آن لزوم امتثال و آثار مترتب به امر درجایی که نیست.
  
منکر عبارت است از امر ناشایستی که عقلا یا شرعاً ناشایستگی آن واضح باشد اعم از اینکه عقلی یا شرعی، اجتماعی یا فر دی مهم یا عادی باشد.
+
در اینجا نسبت به برداشت فرد از خطاب بحث می‌کنیم که آیا در این خطاب صدق استعمال امر وجود دارد و مخاطب امر را می‌فهمد؟ ظاهراً در همه موارد این صدق استعمال وجود دارد. لذا در همه این موارد تفاوت در علو لحاظ می‌شود و کفایت یک‌اند.
  
ممکن است گفته شود معروف در لغت به هر کار خوبی گفته می‌شود و لذا این قید وضوح دخالتی در معروفیت آن ندارد! درنتیجه در موارد مشکوک باید به اطلاق معروف و منکر تمسک کنیم، یعنی بگوییم همین مقدار که اسم معروف بر آن صدق کند کفایت می‌کند و هکذا فی المنکر...
+
نکته دیگر: اگر شخص عالی نخواهد دستور بدهد بلکه به‌صورت نرم خواهشی را بیان کند به این چه تعبیری کنیم؟ اگر علو را شرط بدانیم دیگر راهی جود ندارد؟
 
+
تمسک به اطلاق معروف یا منکر به یکی از دو طریق ذیل می‌باشد؛
+
 
+
====تمسک به اطلاقات ادله (یعنی دلیل وجوب امربه‌معروف و نهی از منکر)====
+
 
+
=====جواب از تمسک به اطلاق ادله=====
+
 
+
اطلاق ادله در جائی قابل تمسک است که لغت معروف ومنکر را مشتمل موارد مشکوک بدانیم، درحالی‌که در اینجا بحث ما در مراد شارع از معروف و منکر است، لذا اگر معروف یا منکر بودن را می‌دانستیم ولی شک کنیم که این مصداق آیا از موارد معروفی هست که امر به آن واجب باشد یا نه، در این حالت اطلاق دلیل شامل آن می‌شود، نه در جائی که شک ما در اصل معروف یا منکر بودن عند الشارع باشد که این از موارد شبهه مفهومیه است.
+
 
+
2-تمسک به اطلاق لغوی (نمی‌دانیم مراد شارع از معروف چیست؟) و با تمسک به اصالة الحقیقة حکم کنیم به اینکه مراد شارع همان معنای وسیع لغوی است. و یا تمسک به اصالة الظهور نمائی‌ام و حکم کنیم به اینکه معروف ظهور در تمامی افراد دارد و آن را شامل همه‌چیز می‌داند و استظهار عرفی در شمول موارد تحت معنای معروف است.
+
 
+
=====جواب از تمسک به اطلاق لغوی=====
+
 
+
1-تمسک به اصالة الحقیقة یا اصالة الظهور در مواردی صحیح است که؛ یا وحدت مراد شارع را با اهل لغت احراز کرده باشیم و یا لااقل خلاف آن اظهارنشده باشد، لذا در این موارد بنا را بر این می‌گذاریم که شارع مانند مابقی افراد کلام گفته است، ولی در بحث ما وحدت مذاق شارع محرز نیست بلکه با توجه به اینکه شارع الفاظی را که برای احکام خود به‌کاربرده است به همراه تصرفاتی در مفاهیم آن‌ها بوده است لذا نمی‌توان به‌راحتی نمی‌توان کلمات شارع را حمل بر معنای لغوی نمود البته در مواردی که شارع در کلام ناظر به عرف است می‌توان این‌گونه حکم نمود (گرچه ما در روایاتی که بحث کردیم موردی را نیافتیم که در آن معروف از معنای متعارف خارج‌شده باشد.)
+
 
+
2-بحث ما تا اینجا لغوی بوده است و بحثی که صرفاً روایی باشد نبوده است و بررسی استعمالات لفظ معروف و منکر در روایات و آیات برای به دست آوردن ضابط معنوی لغوی بود و با توجه به این نکته بود که وضوح را جزء ضابط لغوی آوردیم و حکم کردیم به اینکه معروف یا منکر باید دو حیثیت داشته باشند و این حیثیات معنایی هستند که لغات را از هم جدا می‌کنند، و این دو حیثیت عبارت‌اند از:
+
 
+
1-وضوح و شناخته‌شده بودن
+
 
+
2-نفع برای دیگران
+
 
+
علاوه بر اینکه در روایات و آیات برخورد نکردیم با موردی که در آن معروف یا منکر در غیر واضحات یا غیر مسلمات شرعی استعمال شده باشند، لذا بحث ما از خود لغت و معنی و مراد آن است که یکی از راه‌های به دست آوردن معنا و مفهوم دقیق آن دقت به استعمالات آن لغت است.
+
  
 +
چون فرمایش آقای خویی به این کار می‌آید که عامر می‌تواند تصمیم بگیرد که امر بکند یا نکند. حسن این فرمایش در این است. اگر با تحکم بگوید امر است و اگر با تحکم نباشد امر نیست. ولی اگر گفتیم علو شرط است و امر حقیقی است دیگر استعلاء در آن شرط نیست، لذا اگر هر چه بگوید آیا امر محسوب می‌شود؟ البته امر انواعی دارد. امر با تحکم و امر با رفق و مدارا. همه این‌ها امر است. لذا امربه‌معروف از نگاه ما منافاتی با رفق و مدارا ندارد. لزومی هم ندارد که چون امر است جنبه استعلا داشته باشد. یعنی حتماً باید با حالت تحکم گفته شود.
  
 +
نکته ظریف این است که تعبیر امرونهی از منکر خود این تعبیر نشانگر این است که خود کسی که نسبت به معروف و منکر واکنش نشان می‌دهد دست بالا دارد یعنی شارع برای او علو را فرض گرده است. لذا می‌گوید امر. نمی‌گوید خواهش کن بلکه می‌گوید امر کن یعنی تو معیار امر را داری. مسئول هستی. لذا اگر مفسر تعبیر امربه‌معروف و نه دعوت به معروف باشیم مصحح آن این تعبیر است که «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه». یعنی در مقام مسئولیت نسبت به کل جامعه امر می‌کنید. این جهت علو همان جهت مسئولیت است یعنی در رتبه مسئولیت اجتماعی دارید مداخله می‌کنید برای امر به معروف و نهی از منکر. لذا علو در آن لحاظ است. لذا نیاز به تحکم ندارد و علو هم وجود دارد. لذا اگر رعیتی به حاکم امر به معروف کند چون شارع او را مسئول می‌داند لذا دست بالا را دارد و علو در آن وجود دارد. ضمناً اگر بنا بر شرط بودن استعلا باشد امر به رفق تناقض پیدا می‌کند. از این بابت میگویم استعلا شرط نیست.
  
 
<div class="hold">
 
<div class="hold">
 
<div class="return">بازگشت به [[دروس خارج]] </div>
 
<div class="return">بازگشت به [[دروس خارج]] </div>
 
</div>
 
</div>

نسخهٔ ‏۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۲

جمع‌بندی معنای معروف و منکر

بررسی معنا و لزوم علو و استعلاء در تحصیل امر و نهی

انواع امر

بسم‌الله الرحمن الرحیم

امر انواعی دارد: امر با تحکم و امر با رفق و مدارا. تمامی مواردی که می توان تصور نمود امر است. لذا امر به‌ معروف از نگاه ما منافاتی با رفق و مدارا ندارد. لزومی هم ندارد که چون امر است جنبه استعلا داشته باشد. یعنی حتماً باید با حالت تحکم گفته شود.

امنیت اجتماعی، ابزار تحصیل اجتماعی

بررسی معنا و لزوم علو و استعلاء در تحصیل امر و نهی

بحث درباره امرونهی بود و به بحث علو و استعلا رسیدیم. به نقدهای هر دو بحث علو و استعلا پرداختیم و گفته شد باید تحلیل مجدد شود.

آنچه مورد انکار است آیا استعمال است یا اعتقاد آمر است یا فعل آمر؟ یعنی زمانی که می‌خواهیم ثابت کنیم علو یا استعلا دخیل در امر است و میگویم اگر یک یا هر دو عنصر یا یکی از این عناصر را نداشته باشد عرف به این چه می‌گوید؟ اگر بگوید این امر درست نیست این مردد بین سه جهت است.

1. یک‌جهتش استعمال یعنی اگر ثابت شود استعمال صحیح نیست مطلب ثابت است. یعنی علو و استعلاء در آن رعایت نشده لذا استعمال غلط می‌شود.

2. یا استعمال درست است ولی چون این استعمال ملازم با علو است یا فرضاً اگر معلوم شود فرزند، خود را در مقام علو نسبت به پدر می‌داند، معلوم می‌شود این تکبر اخلاقی است.

3. یا اگر امر کند این امر قبیح است. امر دانی به عالی قبیح است. نفس صدور امر از دانی به عالی قبیح است. یک زاویه مهم این است که علو با استعلا فرق دارد. اما در علو باید ملاحظه شود که علو در نزد خود آمر لحاظ است یا علو در نظر کسی که مستعمل کلمه امر است؟

ظاهراً دومی درست است یعنی اگر خود آمر بگوید که من امر می‌کنم و شما بگویید علو شرط است معلوم می‌شود که اگر پدری یا حاکمی به زیردستش بگوید نامه را به فلانی بده، در گفتن این نامه را بده هیچ جهت استعلایی نباشد یعنی در آن تحکمی وجود نداشته باشد، من که گزارشگر این صحنه هستم با توجه به آن گفته که هر کس صیغه امر را به کار می‌برد باید جهت علو یا استعلا را تصدیق کند.

سؤال: اگر من بدانم این شخص رئیس است و دیگری مرئوس است و اینکه گفته این نامه را به فلانی بدهید، من اگر تعبیر کردم که ایشان امر کرده این استعمال غلط است یا صحیح؟ یعنی گزارش من به لحاظ ادبی صحیح است یا غلط؟ ظاهراً گزارش من صحیح است، تحلیل من را هم میگویند صحیح است.

تا اینجا لااقل روشن می‌شود که استعلاء دخیل نیست، از طرف دیگر می‌تواند شاهدی بر این باشد که من آن آقا را عالی‌تر از طرف مقابلش دانستم. اگر عین این کلام را یکی به دیگری بگوید یعنی امر کند که من نمی‌دانم کدام بالاتر است ممکن است از من بپرسند از کجا دانستی که یکی بالاتر از دیگری است، باید بگویی از طرف مقابل خود خواست، نه اینکه امر کرد. لذا اگر دو دوست باشند که من علم به هم‌رتبه بودنشان دارم دیگر نمی‌توان گفت امر کرد. پس می‌توان گفت که علو شرط است. شرط چه؟ نه شرط اینکه اگر علو باشد آمر حق دارد افعل را بکار ببرد. این حرف غلطی است.

لزوم مصحح در انتزاع امر از استعمال صیغه افعل

هر کس که می‌خواهد از استعمال صیغه افعل امر را انتزاع کند و به صدور افعل به کسی نسبت دهد چه خود تعبیر امر از آن بکند چه دیگری این نیازمند مصححی است که در معنا باید باشد و آن علو است. لذا اگر کسی به کسی دستوری بدهد باید پرسید که مگر آن شخص بالاتر است؟

عدم شرطیت استعلا

اما چرا استعلا شرط نیست؟ چون به وجدان لغوی و با استقرا موارد استعمال صادق است که در همه مواردی که یک نفر بالاتر است چیزی را درخواست کند یا خواهش کند یا امر کند همه امر را برداشت می‌کنند. و کسی نمی‌گوید که امر نیست. چراکه مردم در این موارد امر را به طریق درخواست مطرح می‌کنند یعنی تنزیل می‌کنند طلب را به‌منزله امر.

اشکال بر تعبیرات عرفی

اشکالی که بر تعبیرات عرفی وجود دارد این است که متوجه تنزیل‌های عرفی نیستیم. یعنی فرمایش آقای خویی در اینجا صحیح نیست. چراکه عرف تنزیل می‌کند درخواست و خواهش را به‌منزله امر. باید به این تنزیلات توجه شود. مثال دیگری برای تنزیلات عرفی: مرحوم امام در مکاسب محرمه میگویند معیار کذب عدم مطابقت با واقع است و ربطی به اراده متکلم ندارد یعنی قصد اخبار غیر واقعی لازم ندارد. مرحوم آقای خویی چون ایشان دلالت را تابع اراده می‌دانند طبعاً کذب را تفسیر به اراده اخبار غیرواقع می‌کنند. لذا اگر متکلم قصد اخبار غیر واقع نداشته باشد مثل حال خطا دیگر نمی‌توان اسم دروغ بر آن گذاشت.

امام می‌گوید شاخص مطابقت با واقع است. بعد اشکالی را خودشان بر خود وارد می‌کنند که اگر بنا باشد که معیار کذب عدم مطابقت با واقع باشد چرا مردم در مورد علمایی که اشتباه می‌کنند نمی‌گویند دروغ گفت بلکه میگویند اشتباه کرد. در بحث‌های علمی نمی‌گویند دروغ گفت. مرحوم امام در جواب میگویند این از باب ادب مردم است چون به عالم احترام می‌گذارند نمی‌گویند دروغ گفت. مردم اگر از استعمال کذب دوری می‌کنند نه اینکه این استعمال را غلط می‌دانند اما مؤدبانه نمی‌گویند. اینجا تنازل از استعمال به خاطر رعایت ادب است. به تنازل می‌تواند جنبه تنزیل ادبی هم بگیرد.

حال در بحث امربه‌معروف مردم از روی ادب آن بزرگ‌تر را که درخواست کرده از روی ادب گزارش می‌کنیم که امر کرد اما معلوم نمی‌شود که استعمال صحیح است. مصحح این امر چیست؟ چطور مردم بازهم میگویند امر کرد؟ به خاطر ادب.

راهش این است که بگوییم تنزیل خواهش به امر است. یعنی خواهش فرد عالی از دانی را تنزیل می‌کنیم به‌منزله امر، با اینکه منشأ انتزاع در اینجا به تعبیر آقایان باید استعلا باشد. حال با اینکه منشأ انتزاع رد اینجا استعلا نبوده باز هم میگوییم امر. این تنزیل ادبی است که مصحح آن‌هم اولاً یکپارچگی درخواست و طلب است که در هر دو وجود دارد و ثانیاً ادبی که می‌خواهد به خرج دهد. از روی ادب التماس و خواهش او را امر تعبیر می‌کنیم.

اگر مردم تنزیل می‌کنند سؤال این است که با تنزیلی که انجام می‌دهند اثر این تنزیل آن است که آن لزوم امتثال و آثار مترتب به امر درجایی که نیست.

در اینجا نسبت به برداشت فرد از خطاب بحث می‌کنیم که آیا در این خطاب صدق استعمال امر وجود دارد و مخاطب امر را می‌فهمد؟ ظاهراً در همه موارد این صدق استعمال وجود دارد. لذا در همه این موارد تفاوت در علو لحاظ می‌شود و کفایت یک‌اند.

نکته دیگر: اگر شخص عالی نخواهد دستور بدهد بلکه به‌صورت نرم خواهشی را بیان کند به این چه تعبیری کنیم؟ اگر علو را شرط بدانیم دیگر راهی جود ندارد؟

چون فرمایش آقای خویی به این کار می‌آید که عامر می‌تواند تصمیم بگیرد که امر بکند یا نکند. حسن این فرمایش در این است. اگر با تحکم بگوید امر است و اگر با تحکم نباشد امر نیست. ولی اگر گفتیم علو شرط است و امر حقیقی است دیگر استعلاء در آن شرط نیست، لذا اگر هر چه بگوید آیا امر محسوب می‌شود؟ البته امر انواعی دارد. امر با تحکم و امر با رفق و مدارا. همه این‌ها امر است. لذا امربه‌معروف از نگاه ما منافاتی با رفق و مدارا ندارد. لزومی هم ندارد که چون امر است جنبه استعلا داشته باشد. یعنی حتماً باید با حالت تحکم گفته شود.

نکته ظریف این است که تعبیر امرونهی از منکر خود این تعبیر نشانگر این است که خود کسی که نسبت به معروف و منکر واکنش نشان می‌دهد دست بالا دارد یعنی شارع برای او علو را فرض گرده است. لذا می‌گوید امر. نمی‌گوید خواهش کن بلکه می‌گوید امر کن یعنی تو معیار امر را داری. مسئول هستی. لذا اگر مفسر تعبیر امربه‌معروف و نه دعوت به معروف باشیم مصحح آن این تعبیر است که «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه». یعنی در مقام مسئولیت نسبت به کل جامعه امر می‌کنید. این جهت علو همان جهت مسئولیت است یعنی در رتبه مسئولیت اجتماعی دارید مداخله می‌کنید برای امر به معروف و نهی از منکر. لذا علو در آن لحاظ است. لذا نیاز به تحکم ندارد و علو هم وجود دارد. لذا اگر رعیتی به حاکم امر به معروف کند چون شارع او را مسئول می‌داند لذا دست بالا را دارد و علو در آن وجود دارد. ضمناً اگر بنا بر شرط بودن استعلا باشد امر به رفق تناقض پیدا می‌کند. از این بابت میگویم استعلا شرط نیست.

بازگشت به دروس خارج