اصلاح مستمر اجتماعی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۵۷: | سطر ۵۷: | ||
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">[http://www.bashgah.net/fa/content/show/45868 باشگاه اندیشه]- تاریخ برداشت :1389/05/23 </span></div> | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">[http://www.bashgah.net/fa/content/show/45868 باشگاه اندیشه]- تاریخ برداشت :1389/05/23 </span></div> | ||
| + | <div class="hold"> | ||
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div> | <div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div> | ||
| + | </div> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۵
نویسنده: علیرضا مزروعی
محتویات
مقدمه
امر به معروف و نهی از منکر یکی از راهکارهای کنترل و نظارت اجتماعی است که ضامن سلامت جامعه اسلامی و حاکمیت صالحان و انسانهای باتقوا بر سرنوشت جوامع اسلامی است. اینکه این فریضه حیاتی در اجتماع مسلمانان با چه سازو کاری باید تحقق عینی یابد، موضوعی است که شهید بزرگوار حضرت استاد مرتضی مطهری (ره) در این گفت وگوی مجازی به آن پرداخته است. اینک با هم آن را ازنظر میگذرانیم.
حضرت استاد شما در آثار خود دربارهٔ رابطه امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح اجتماعی فرمودهاید: «هر امر به معروف و نهی از منکر لزوماً مصداق اصلاح اجتماعی نیست پس هر مسلمان آشنا به وظیفه از آن جهت که خود راموظف به امر به معروف و نهی از منکر میداند، نسبت به اصلاح اجتماعی حساسیت خاص دارد. ” لطفاً مدل مفهومی و موضوعی آن را تبیین فرمایید؟
[۱]سلام به حکم اینکه دین اجتماعی و مسئولیتهای اجتماعی است و محیط مناسب را شرط اصلی اجرای برنامه آسمانی و سعادت بخش خود میداند، یک مسئولیت مشترک برای عموم به وجود آورده است. همه مردم موظفند که پاسدار فضیلتها و نیکیها و نابودکننده بدیها و نادرستیها باشند. پاسداری نیکیها به نام «امر به معروف» و ستیزه گری با بدیها «نهی از منکر» نامیده میشود[۲]معروف و منکر از نظر اسلام محدود به حد معین نمیشود. تمام هدفهای مثبت اسلامی داخل در معروف و تمام هدفهای منفی اسلامی داخل در منکر است، و گرچه در امر به معروف و نهی از منکر تعبیر امر و نهی هست ولی باتوجه به قرائتی که از خود قرآن کریم میتوان استنباط کرد و به نص احادیث قطعی اسلامی و به دلیل این که از مسلمات فقه اسلامی ماست و تاریخ اسلامی ما بدان گواهی میدهد، مقصود از آن تنها امر و نهی لفظی نیست، بلکه مقصود استفاده کردن از هر وسیله مشروع برای پیشبرد هدفهای اسلامی است. پس اگر بخواهیم روح امر به معروف و نهی از منکر را با ترجمه و تعبیر فارسی خودمان بیان کنیم باید بگوییم: لزوم استفاده از هر وسیله مشروع برای پیشبرد اهداف اسلامی[۳]
در قرآن کریم و روایات از ائمه معصومین (ع) به طور عام از واژه و کلمه معروف و منکر استفاده شده است. آیا دامنه امر به معروف و نهی از منکر شامل همه حوزههای فردی و اجتماعی میشود؟
-اسلام از باب اینکه نخواسته موضوع امر به معروف و نهی از منکر را به امور معین مثل عبادات، معاملات، اخلاقیات، محیط خانوادگی و... محدود کند، کلمه عام آورده است: معروف، یعنی هر کار خیر و نیکی امر به معروف لازم است. نقطه مقابلش: هر کار زشتی. نگفت شرک یا فسق یا غیبت یا دروغ یا نمیمه یا تفرقه اندازی یا ربا یا ریا، بلکه گفت: منکر؛ هرچه که زشت و پلید است. «امر» یعنی فرمان، «نهی» یعنی بازداشتن، جلوگیری کردن. اما این فرمان یعنی چه؟ آیا مقصود از این فرمان، فرمان لفظی است؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر فقط در مرحله لفظ است؟ فقط باید با زبان، امر به معروف نهی از منکر کرد؟ خیر، امر به معروف نهی از منکر در مرحله دل و ضمیر هست، در مرحله زبان هست، در مرحله دست و عمل هست تو باید با تمام وجودت آمر به معروف و ناهی از منکر باشی[۴]
هریک از امر به معروف نهی از منکر، مراتب و اقسامی دارد: لفظی، عملی، مستقیم، غیرمستقیم، فردی و اجتماعی[۵]
در طول تاریخ اسلام و نیز در عصر معاصر جریانی ضرورت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر را نفی کرده و میکنند و معتقدند که فرد در مقابل خداوند از نظر اعمال و امور فردی مسئول و متعهد است و کار به کار مسائل اجتماعی در حوزه اصلاحات نباید داشت و این قبیل امور را میبایست به قضا و قدر الهی سپرده شود تحلیل شما چیست؟
آن چنان قضا و قدری که از بشر نفی و سلب آزادی و مسئولیت و تعهد میکند. قرآن چنین قضا و قدری را نمیپذیرد.
آ یا شما در این زمینه جملهای بالاتر از آن آیه کوچک - که با تفاوت مختصری در دو جای قرآن آمده است - پیدا میکنید؟: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا مابانفسهم».
این آیه آب بسیار صاف و پاکی است که بر سر منتظرها، آنهایی که به انتظار هستند که همیشه خدا از یک راه غیرعادی کارها را درست کند، میریزد. انتظار بیهوده نکشید. «ان» یعنی تحقیقاً مطلب این است. تحقیق و واقعیت این است که هرگز خداوند اوضاع و احوال را به سود مردم عوض نمیکند «حتی یغیروا ما بانفسهم» مگر وقتی خود آن مردم آنچه مربوط به خودشان است، آنچه که در خودشان هست: اخلاق، روحیه، ملکات، جهت، نیات و بالاخره خودشان را عوض کنند. آیا شما میتوانید صریحتر از این مسئولیت پیدا کنید؟ آنهم مسئولیت در برابر یک اجتماع، یعنی اجتماع را برای مسئولیت مخاطب قرار بدهد.[۶]
این دسته در فکر نجات خود میباشند و مدعی هستند که هر کس باید خود را نجات دهد. زهاد و عباد که به این عنوان معروفند، این طبقه میباشند. اینها نمیدانند که خدمت به خلق و هدایت و ارشاد خلق به یک معنی بالاتر از عبادت خالق است - که باید توضیح بدهم - یعنی درست است که اگر خدمت به خلق را در عرض عبادت خالق قرار دهیم دومی اصل است ولی خدمت به خلق با حفظ مرتبه عبودیت، سفر و مرحله بعد است و به قول عرفا سفر من الحق الی الخلق و سفر بالحق فی الخلق آخرین سفر و آخرین مرحله کمال انسانی است، و اما سفر من الخلق الی الحق و سفر بالحق فی الحق که همان عبادت است مقدمه دو سفر دومی یعنی سفر من الحق الی الخلق و سفربالحق فی الخلق است.[۷]
حضرت استاد چرا در مورد انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر شرایط «احتمال تاثیر» و «عدم ترتب مفسده» مطرح است اما در سایر تکالیف مطرح نشده است؛ و اساساً نقش بصیرت دینی و عملی در فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر را چگونه ارزیابی میکنید؟
- وظیفه امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر چیز دو شرط اساسی دارد
یکی بصیرت در دین و دیگری بصیرت در عمل. بصیرت در دین همچنان که در روایت آمده است اگر نباشد زیان این کار از سودش بیشتر است؛ و اما بصیرت در عمل لازمه دو شرطی است که در فقه از آنها به «احتمال تاثیر» و «عدم ترتب مفسده» تعبیر شده است و مال آن به دخالت دادن منطق است در این دو تکلیف یعنی امر به معروف و نهی از منکر برای این است که «معروف» رواج گیرد و «منکر» محو شود. پس در جایی باید امر به معروف کرد و نهی از منکر نمود که احتمال ترتب این اثر در بین باشد. اگر میدانیم که قطعاً بی اثر است دیگر وجوب چرا؟ و دیگر اینکه اصل تشریع این عمل برای این است که مصلحتی انجام گیرد قهراً در جایی باید صورت بگیرد که مفسده بالاتری بر آن مترتب نشود.
لازمه این دو شرط بصیرت در عمل است. آدمی که بصیرت در عمل را فاقد است نمیتواند پیش بینی کند که آیا اثری بر این کار مترتب هست یا نیست و آیا مفسده بالاتری را در بردارد یا ندارد؟ این است که امر به معروفهای جاهلانه همان طوری که در حدیث است افسادش بیش از اصلاح است.
در سایر تکالیف گفته نشده که شرطش احتمال ترتب فایده است و اگر احتمال اثر دارد باید انجام داد و اگر احتمال اثر ندارد نباید انجام داد و حال آنکه در هر تکلیفی، فایده و مصلحتی منظور است، اما تشخیص آن مصلحتها بر عهده مردم گذاشته نشده است. دربارهٔ نماز گفته نشده اگردیدی به حالت مفید است بخوان و اگر دیدی مفید نیست نخوان، در روزه هم گفته نشده اگر احتمال میدهی فایده دارد بگیر و اگر احتمال نمیدهی نگیر. در روزه گفته شده اگر دیدی به حالت مضر است نگیر. همچنین در حج یا زکات یا جهاد این چنین قید نشده است. اما در باب امر به معروف و نهی از منکر این قید هست که باید چه اثر و چه عکس العملی دارد و آیا این عمل در جهت صلاح اسلام و مسلمین است یا نه؛ یعنی تشخیص مصلحت بر عهده خود عاملان اجراست.
در این تکلیف هر کسی حق دارد بلکه واجب است که منطق و عقل و بصیرت در عمل و توجه به فایده را دخالت دهد، و این عمل تعبدی صرف نیست.[۸]
در آثار خود فرمودهاید: «البته شک نیست که گفتن و پند دادن وسیلهای است از وسایل، اعمال زورهم به سهم خود در مواردی وسیله دیگری است از وسایل؛ ولی آیا وسیله امر به معروف و نهی از منکر منحصر است به همین دو آیا وسیله دیگر و راه دیگری نیست؟»[۹]
در اخبار وارد شده که امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله دارد: مرحله قلب، مرحله زبان، مرحله ید و عمل. ما معمولاً از مرحله قلب به جای آنکه اخلاص و حسن نیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درک کنیم، جوش و خروش و عصبانیتهای بیجا میفهمیم، و از مرحله زبان به جای آنکه بیانهای روشن کننده و منطقی بفهمیم که قرآن میفرماید: ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه موعظهها و پندهای تحکم آمیز میفهمیم؛ و از مرحله ید و عمل هم به جای اینکه تبلیغ عملی و حسن عمل و همچنین تدابیر عملی بفهمیم، تنها این مطلب را فهمیدهایم که باید اعمال زور کرد.[۱۰]
ما چند جهت را باید در نظر بگیریم: یکی اینکه در مرحله قلب، آمر به معروف و ناهی از منکر باشیم، یعنی عمل از عمق ضمیر ما سرچشمه بگیرد و دارای اخلاص و دلسوزی و علاقه باشد، امر به معروف ما برای ترویج یک شخص و یا یک صنف معین نباشد. دوم مرحله زبان، یعنی بیان ما حقیقت روشن کن و هادی باشد نه تحکم و آمریت و کورشو و ببین و کرشو و بشنو و دیوانه شو و بفهم. سوم مرحله عمل و ید، البته نه به معنای زور بلکه به معنای پیشقدمی در راه خیر و استباق که در قرآن آمده است.[۱۱]
امر به معروف چون تنها گفتن و بیان نیست بلکه اجراست، باید دید از چه طریقی بهتر اجرا میشود. شک ندارد که جلو افتادن در عمل و پیشقدمی در عمل بهترین طریق اجراست. باید جلو افتاد و مردم را تشویق کرد.
در نهی از منکر هم باید مبارزه با فساد باشد نه با فاسد. مبارزه با فاسد معنایش این است چرا آن شخص مرتکب شده نه این شخص.
اگر مسلمانان میخواهند امر به معروف بکنند باید مثلاً موسسات نشر کتاب به وجود آورند، مدارس مفید به وجود بیاورند، بیمارستان تاسیس کنند. بنگاه حمایت یتیمان و موسسه خیریه اطفال فلج به وجود بیاورند، مردم در عمل ببینند که دین در اینجا بیمارشان را و جاهلشان را و یتیمشان را نجات داد.[۱۲]
آیا اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر صرفاً از طریق عمل فردی اعمال میشود و یا اینکه با توجه به شرایط زمانی برای وسعت بخشیدن این فرهنگ با مناسبات سازی و جهت دهی سرمایههای اجتماعی برای کار آمدی و اثربخشی بیشتر میبایست روشهای نوین دیگری نیز طراحی گردد؟
گذشته از اینکه ما در اجرای امر به معروف و نهی از منکر باید عمل را دخالت دهیم، به این نکته توجه داشته باشیم که عمل هم اگر فردی باشد چندان مفید فایدهای نیست خصوصاً در دنیای امروز.
این هم خود مشکلی است در زندگی اجتماعی ما که آنهایی هم که اهل عمل میباشند توجهی به عمل اجتماعی ندارند و به اصطلاح «تک رو» میباشند[۱۳] از عمل فردی کاری ساخته نیست، از فکر فرد کاری ساخته نیست، از تصمیم فرد کاری ساخته نیست، همکاری و همفکری و مشارکت لازم است. در تفسیر المیزان در ذیل آیه کریمه قرآن: «یا ایها الذین آمنوا اصبرو و صابروا و رابطوا» بحثی دارد راجع به اینکه دستور اسلام این است که تفکر، تفکر اجتماعی باشد.[۱۴] باید توجه داشت که بسیاری از منکرات حکم یک عقده و کلافه درهم پیچیده و گرهی را دارد که از جمع شدن رشتههای مختلف پیدا شده، باید با سرانگشت عقل و تدبیر و شور و تفکر اجتماعی آن رشتهها را که علم النفسی و تاریخی و دینی و اعتقادی است از هم جدا کرد و باز کرد. علم و اطلاع یک نفر و دو نفر ممکن نیست که وافی باشد؛ نه علم و اطلاع یک نفر و یا چند نفر کافی است و نه قوه و قدرت یک یا چند نفر، باید همفکری و همکاری باشد. باید در راه مصالح اجتماعی خیالات رئیسی و مرئوسی و آقایی و شخصیت سازی از بین برود. پس هم از لحاظ شرط علم و هم از لحاظ شرط قدرت، گاهی به اجتماع و تشکل و نظم وانضباط احتیاج است.[۱۵]
حضرت عالی در آثار خود از جمله توجه خاص به دخالت عنصر منطق در الگویی جامع امر به معروف و نهی از منکر داشته و فرمودهاید «در اجرای امر به معروف و نهی از منکر منطق را دخالت نمیدهیم، در صورتی که هر کاری منطقی مخصوص به خود دارد که کلید آن کار است. ” منظور شما از کاربرد عنصر منطق چیست؟
عرض کردم چیزی را که ما خوب شناختهایم و بیش از اندازه برایش اثر قائل شدیم زبان بود نه عمل. در عمل هم توجه به عمل فردی بود نه اجتماعی.
اکنون میگویم چیزی که بیش از هرچیز دیگر مورد غفلت است دخالت منطق است در این کار. مقصود این است که در کار معروف و منکر باید تدابیر عملی اندیشید و باید دید چه طرز عملی مردم را نسبت به فلان کار نیک تشویق میکند و مردم را از فلان عمل زشت باز میدارد[۱۶]
عیب کار ما در امر به معروف و نهی از منکر این است که هنوز منطق را وارد اینها نکردهایم، یعنی نخواستهایم از روی منطق عمل کنیم تا معروف را رواج و منکر را از بین ببریم. معنای اینکه منطق را وارد کنیم این است که حساب کنیم پیدایش هر چیزی سببی دارد و همچنین عدم رشد و نمو یک چیزی سببی دارد. با سبب منکر مبارزه کنیم و سبب معروف را ایجاد کنیم حداکثر منطق ما این است که بگوییم و بنویسیم و بعد هم اگر دیدیم گفتن و نوشتن فایده ندارد. اعمال زور بنماییم، در صورتی که منطق این نیست منطق این است که مزاج اجتماع را به دست آوریم که چرا منکر را پذیرفته و از معروف سرباز زده است و...
ما جز «پند» و «بند» نمیشناسیم، معتقدیم ابتدا باید پندهای تحکم آمیز کرد و بعد هم اعمال زور و جبر کرد و «چون پند دهد نشنوی، بند نهند». ما باید بدانیم که در راه امر به معروف و نهی از منکر غیر از پند و بند، منطق دیگر هم هست که صحیح تر است[۱۷]
خلاصه اینکه اگر ما راستی میخواهیم این اصل فراموش شده را زنده کنیم باید مکتبی و روشی به وجود آوریم عملی (نه زبانی فقط) و در عین حال اجتماعی (نه انفرادی) و در عین حال منطقی و مبتنی بر اصول علمی علم النفسی و اجتماعی[۱۸]
فقها در مراحل و اقسام امر به معروف و نهی از منکر در مرحله اول گفتهاند باید شخص از منکر تنفر و انزجار داشته باشد و در مرحله بعد اولین درجه و مرتبه نهی از منکر هجر و اعراض و سپس زبان و مرحله سوم عمل است. گاهی طرف در درجهای و در حالی است که نه اعراض و هجران ما تأثیری بر او میگذارد و نه میتوانیم با منطق و بیان و تشریح مطلب، او را از منکر باز داریم، بلکه باید وارد عمل شویم؛ اگر بنا شد وارد عمل شویم، چگونه باید عمل کنیم؟
وارد عمل شدن، مختلف است. معنای وارد عمل شدن تنها زور گفتن نیست، کتک زدن و مجروح کردن نیست. البته نمیگویم در هیچ جا نباید تنبیه عملی شود. بله، مواردی هم هست که جای تنبیه عملی است اسلام دینی است که طرفدار حد است، طرفدار تعزیر است؛ یعنی دینی است که معتقد است مراحل و مراتبی میرسد که مجرم را جز تنبیه عملی چیز دیگری تنبیه نمیکند و از کار زشت باز نمیدارد[۱۹]
اما انسان نباید اشتباه کند و خیال کند همه موارد، موارد سختگیری و خشونت است.
علی (ع) دربارهٔ پیغمبر اکرم این طور تعبیر میکند: «طبیب دوار بطبه، قد احکم مراهمه و احمی مواسمه» میفرماید: او طبیب بود، پزشکی بود که بیمار و بیماریها را معالجه میکرد. بعد به اعمال اطباء تشبیه میکند که اطباء هم مرهم مینهند و هم جراحی میکند و احیانا داغ میکنند.
میگوید پیغمبر دوکاره بود: پزشکی بود هم مرهم ن ه و هم جراح و داغ کن. مقصود این است که پیغمبر دوگونه عمل میکرد. یک نوع عمل پیغمبر، مهربانی و لطف بود. اول هم «احکم مراهمه» را ذکر میکند، یعنی عمل اول پیغمبر همیشه لطف و مهربانی بود. ابتدا از راه لطف و مهربانی معالجه میکرد، با منکرات و مفاسد مبارزه میکرد، اما اگر به مرحلهای میرسید که دیگر لطف و مهربانی و احسان و نیکی سود نمیبخشید، آنها را به حال خود نمیگذاشت. اینجا بود که وارد عمل جراحی و داغ کردن میشد. هم مرهمهای خود را بسیار محکم و موثر انتخاب میکرد و هم آنجا که پای داغ کردن و جراحی در میان بود، عمیق داغ میکرد و قاطع جراحی مینمود. سعدی ما هم این مطلب را میگوید ولی بدون آنکه حق تقدمی برای مهربانی قائل شده باشد. میگوید:
درشتی و نرمی به هم در به است
چو رگزن که جراح و مرهم نه است
میگوید: هم درشتی باید باشد و هم مهربانی، مثل رگزن که هم جراحی میکند و هم مرهم مینهد. این در مورد مبارزه با منکرات[۲۰]
امر به معروف چطور به چه شکل و نحوی باید انجام شود؟
-امر به معروف هم عینا همین تقسیمات را دارد با این تفاوت که امر به معروف یا لفظی است یا عملی. امر به معروف لفظی این است که انسان بیان حقایق را برای مردم بگوید، خوبیها را برای مردم تشریح کند، مردم را تشویق کند و به آنها بفهماند که امروز کار خیر چیست.
امر به معروف عملی این است که انسان نباید به گفتن قناعت کند، گفتن کافی نیست[۲۱]میتوانیم بگوییم یکی از بیماریهای اجتماع امروز ما این است که برای گفتن بیش از اندازه ارزش قائل هستیم. البته گفتن خیلی ارزش دارد، نمیخواهم منکر ارزش گفتن باشم. تا گفتن نباشد، روشن کردن نباشد، نوشتن و تشریح حقایق نباشد، کاری نمیشود کرد.
مقصودم این است که ما میخواهیم همه چیز با گفتن درست شود، مثل آن کسانی که میخواهند با ورد همه چیز را درست کنند؛ وردی بخوانند، زمین آسمان شود و آسمان زمین. ما میخواهیم فقط با قدرت لفظ و بیان وارد شویم و حال اینکه مطلب این جور نیست. گفتن، شرط لازم هست ولی کافی نیست، باید عمل کرد.
هر یک از امر به معروف لفظی و امر به معروف عملی به دو طریق است: مستقیم و غیرمستقیم. گاهی که میخواهید امر به معروف یا نهی از منکر کنید، مستقیم وارد میشوید، حرف را مستقیم میزنید، یعنی اگر میخواهید کسی را وادار به کار کنید میگویید: من از جنابعالی خواهش میکنم فلان کار را انجام دهید؛ ولی یک وقت هم به طور غیرمستقیم به او تفهیم میکنید، که البته موثرتر و مفیدتر است؛ یعنی بدون آنکه او بفهمد که شما دارید با او حرف میزنید، از کسی که فلان کار را کرده است تعریف میکنید، کار او را توجیه و تشریح میکنید، میگویید: فلان کس در فلان مورد چنین عمل کرده، این طور رفتار کرده و... تا او بداند و بفهمد. این، بهتر در او اثر میگذارد کما اینکه عمل هم به طور غیرمستقیم موثرتر است. حال برای روش غیرمستقیم، حدیث معروفی را برای شما ذکر میکنم، ببینید این روش چقدر موثر است:
حسنین (امام حسن و امام حسین) (ع) در حالی که هر دو طفل بودند به پیرمردی که در حال وضو گرفتن بود برخورد میکند، متوجه میشوند که وضوی او باطل است. این دو آقازاده که به رسم اسلام و رسوم روان شناسی آگاه بودند. فوراً متوجه شدند که از یکطرف باید پیرمرد را آگاه کنند که وضویش باطل است و از طرف دیگر اگر مستقیماً به او بگویند آقا وضوی تو باطل است، شخصیتش جریحه دار میشود، ناراحت میشود، اولین عکس العملی که نشان میدهد این است که میگوید خیر، همین طور درست است؛ هرچه هم بگویی گوش نمیکند.
بنابراین جلو رفتند و گفتند: ما هر دو میخواهیم در حضور شما وضو بگیریم، ببینید کدام یک از ما بهتر وضو میگیریم. (معمولاً آدم بزرگ دربارهٔ بچه میپذیرد) میگوید وضو بگیرید تا میان شما قضاوت کنم. امام حسن یک وضوی کامل در حضور او گرفت، بعد هم امام حسین. تازه پیرمرد متوجه شد که وضوی خودش نادرست بوده. بعد گفت: وضوی هر دوی شما درست است، وضوی من خراب بود. این طور از طرف اعتراف میگیرند. حالا اگر در اینجا فوراً میگفتند: پیرمرد! خجالت نمیکشی؟! بااین ریش سفیدت تو هنوز وضو گرفتن را بلد نیستی؟! مرده شور ترکیبت را ببرد! او از نماز خواندن هم بیزار میشد.[۲۲]
استاد نظر خود را در زمینه مجازات مجرمین و امر به معروف و نهی از منکر در ارتباط با تکلیف حاکم و تکلیف آحاد مردم بفرمایید؟
- یک فرق بین تکلیف حاکم و تکلیف آحاد، در اجرای مجازاتها برای جرمهاست. مجازات به طور قطع با حاکم است، یعنی اجرای حدود و دیات و قصاصات قطعاً با حاکم است. لهذا منکر واقع شده را آحاد نمیتوانند متعرض شوند، بلکه منکر حاضر موجود و یا منکری که مقدماتش واقع شده و قریب الوقوع است میتوانند آن را مانع شوند.
پس امر به معروف] و نهی از منکربه معنای دفع و رفع است و اما تطهیر و مجازات ربطی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد.[۲۳]
پانویس
- ↑ مطهری، مرتضی، بررسی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص ۹، انتشارات صدرا
- ↑ مطهری، مرتضی، کلیات علوم انسانی (بخش فقه) ص ۳۴۳، انتشارات صدرا
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱۷/ ص ۲۸۱، انتشارات صدرا
- ↑ همان، ص. ۲۳۶
- ↑ همان/ ص. ۵۷۶
- ↑ همان/ ص. ۲۲۲
- ↑ یادداشتهای استاد مطهری، ج ۱۰/ ص. ۲۵۳ انتشارات صدرا
- ↑ همان/ ص. ۲۴۸
- ↑ مطهری، مرتضی، ده گفتار/ ص ۸۸، انتشارات صدرا
- ↑ همان
- ↑ یادداشتهای استاد مطهری، ج۱۰/ ص۲۵۲، انتشارات صدرا
- ↑ همان/ ص. ۲۴۷
- ↑ همان/ ص. ۲۵۲
- ↑ مطهری، مرتضی، ده گفتار/ ص. ۹۴ انتشارات صدرا
- ↑ یادداشتهای استاد مطهری، ج ۱۰/ ص۲۶۳
- ↑ مطهری، مرتضی، ده گفتار/ ص ۹۵، انتشارات صدرا
- ↑ یادداشتهای استاد مطهری، ج ۱۰/ ص ۲۵۰، انتشارات صدرا
- ↑ یادداشتهای استاد مطهری، ج ۱۰/ ص ۲۴۸
- ↑ همان/ ص۲۵۱
- ↑ همان/ ص ۲۶۲
- ↑ همان
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱۷/ص ۲۴۵
- ↑ یادداشتهای استاد مطهری، ج ۱۰/ ص ۲۴۹







