گفت و گو: حضرت آیت الله عباس کعبی در گفت و گوی اختصاصی با کیهان فرهنگی: امر به معروف و نهی از منکر تابع مصالح و مفاسد واقعی است: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «<div class="head1">گفت و گو: حضرت آیت الله عباس کعبی در گفت و گوی اختصاصی با کیهان فرهن...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
<div class="head1">گفت و گو: حضرت آیت الله عباس کعبی در گفت و گوی اختصاصی با کیهان فرهنگی: امر به معروف و نهی از منکر تابع مصالح و مفاسد واقعی است</div> | <div class="head1">گفت و گو: حضرت آیت الله عباس کعبی در گفت و گوی اختصاصی با کیهان فرهنگی: امر به معروف و نهی از منکر تابع مصالح و مفاسد واقعی است</div> | ||
| − | == | + | == حضرت آیت الله عباس کعبی در گفت و گوی اختصاصی با کیهان فرهنگی: امر به معروف و نهی از منکر تابع مصالح و مفاسد واقعی است== |
مصاحبه کننده : طلابکی،اکبر | مصاحبه کننده : طلابکی،اکبر | ||
| سطر ۸: | سطر ۸: | ||
کلمات کلیدی : | کلمات کلیدی : | ||
| − | + | گـفت و گو حضرت آيت اللّه عباس كعبى در گفتوگوى اختصاصى با كيهان فرهنگى: | |
| − | امر به معروف و نـهى از مـنكر تـابع مصالح و مفاسد واقعى است | + | ==امر به معروف و نـهى از مـنكر تـابع مصالح و مفاسد واقعى است== |
اكبر طلابكى | اكبر طلابكى | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۱
حضرت آیت الله عباس کعبی در گفت و گوی اختصاصی با کیهان فرهنگی: امر به معروف و نهی از منکر تابع مصالح و مفاسد واقعی است
مصاحبه کننده : طلابکی،اکبر
چکیده :
کلمات کلیدی :
گـفت و گو حضرت آيت اللّه عباس كعبى در گفتوگوى اختصاصى با كيهان فرهنگى:
امر به معروف و نـهى از مـنكر تـابع مصالح و مفاسد واقعى است
اكبر طلابكى
امر به معروف و نهى از منكر به عنوان يك واجب شـرعى و يك تكليف قانونى جايگاه بسيار خطيرى در جامعه اسلامى ما دارد كه ترك آن مىتواند پيامدهاى خـطرناك سيطره اشرار و نااهلان بـر جـامعه و عدم استجابت دعا را به دنبال داشته باشد. كيهان فرهنگى به منظور تبيين ابعاد و زواياى مختلف اين فريضه الهى و قانونى اقدام به گفتوگويى ويژه با يكى از متخصصان اين گونه مباحث،حضرت آيت اللّه كعبى،استاد برجسته و دغدغهمند حوزه و دانـشگاه،كرده است.وى عضو جامعه مدرسين،مدرس خارج فقه و اصول و استاد مباحث حقوق عمومى و فقه حكومتى در مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قم و ساير مراكز دانشگاهى است. از آقاى اكبر طلابكى دانشجوى مقطع دكترى حـقوق عـمومى دانشگاه تهران كه خود در حال اتمام رساله دكترىاش در همين باب است،به خاطر قبول زحمت انجام اين گفتوگو تشكر مىكنيم؛اميد كه باب تازهاى در اين زمينه در جامعه به ويژه در حوزه قانونگذارى كشور گشوده و خلأهاى قـانونى اين امـر برطرف شود.كيهان فرهنگى از مشاركت قلمى صاحبنظران استقبال مىكند.
كيهان فرهنگى:حضرت آيت اللّه كعبى!ما نمىخواهيم سوالات ابتدايى و پايه طرح بكنيم،بلكه سعى داريم به طرح موضوعاتى بپردازيم كه شبهه راجع بـه آنـها وجود دارد.بعضا در كتب فقهى،معروف را به واجب و مستحب و منكر را به محرمات و مكروهات تقسيم كردهاند و به اين نكته اشاره شده كه امر به واجبات و نهى از محرمات واجب است.برخى مكروهات و مـستحبات را هـم در اين مـقوله آوردهاند،اما بعضى به واجـبات و مـحرمات مـحدودش كردهاند.سؤال ما اين است كه آيا منظور از معروف صرفا واجبات است يا مستحبات را هم شامل مىشود؟ و همينطور منظور از منكرات فقط محرمات است يا مكروهات را هـم شـامل مىشود؟
آيت اللّه كعـبى:بسم اللّه الرحمن الرحيم.من بدون مقدمه سـعى مـىكنم پاسخ بدهم.معروف شامل واجبات و مستحبات،و منكر شامل حرام و مكروهات مىشود.منتها غير از اين بحث فقهى و اين ادبيات فقهى،معروف مـجموعه ارزشـهاست و مـنكر مجموع ضدارزش.مجموعه هنجارهاى دينى و فقهى و اخلاقى در واقع معروف اسـت و ناهنجارىهاى دينى و اخلاقى در حوزه فقه و حقوق را مىگوييم منكر.شايد از تعريفى كه مرحوم صاحب جواهر[آيت اللّه شيخ محمد حسن نـجفى]از عـلامه حـلى در منتهى نقل مىكند و در تحرير و تذكره، همين معناى مطلق استفاده مىشود و در روايات بـه هـمينمعنا گرفته شده است. مرحوم صاحب جواهر نقل مىكند:هو كل فعل حسن..يعنى هر كار خوبى كه.. اختص بـوصف زائد عـلى حـسنه.يعنى علاوه بر خوب بودن،يك وصف زائدى هم هست،به شرطى كه فاعل مـعروف،آنـ وصـف زائد را بشناسد يا نسبت به آن راهنمايى بشود؛همچنين هر ضدارزش و رفتار بدى كه آن فاعل قبح و زشـتى آن كار را بـداند يا بـه او گوشزد بكنند و بفهمانند كه اين كار بد است و نبايد انجام بشود.يعنى مجموعه هنجارهاى دينى،اخلاقى،فـقهى و حـقوقى مثبت و سازنده را معروف و مجموعه ناهنجارىها و رفتارهاى نامناسب را منكر مىگوييم.فقط يك نكته را يادآور بشوم:مـجموع مـباحث مـربوط به حق الناس و حقوق عمومى و مجموعه حقوق متقابل بين دولت و ملت كه در فقه به رسـميت شـناخته شده، قطعا از مصداقهاى بارز و روشن قلمرو امر به معروف و نهى از منكر است.مـثلا ظـلم مـنكر بزرگى است، عدل معروف بزرگى است.
كيهان فرهنگى:در اصل هشتم قانون اساسى كه به امر بـه مـعروف و نهى از منكر اختصاص دارد آيا مىتوان مصاديق معروف و منكر را احصا كرد يا صرفا بايد مواردى را(بـه تـصوير صـفحه مراجعه شود) آورد كه در قوانين عادى براى انجام دادن يا ندادن آنها مجازات تعيين شده است؟اين پرسش را بدين جهت مـطرح مـىكنيم كهـ در قوانين ما مثلا بابت ادا نكردن واجبى چون نماز(كه البته در برخى كتب آمـده كه تـعذير دارد)يا انجام منكرى مانند غيبت مجازاتى تعيين شده است.
آيت اللّه كعبى:بحث ما فراتر از اصل هشتم قانون اسـاسى و فـراتر از حوزه قانونگذارى در حيطه مسائل امر به معروف و نهى از منكر و حقوق بشر اسـت؛بـنابراين بايد بگوييم تبيين منظومه فكرى جامعه اسـلام در عـرصه بـاورها،ارزشها،رفتارها،روشها و ساختارهاى گوناگون فكرى،فـرهنگى،اخـلاقى، اجتماعى،تربيتى،مديريتى و خدماتى همچنين حوزههاى گوناگون مربوط به نهادهاى خانواده،بازار و اقـتصاد،دولت،رسـانه،و نهادهاى مذهبى مثل مسجد و مـناسك،و اقـشار گوناگون جـامعه مـثل زنـان،مردان،جوانان،دانشگاهيان، حوزويان،كارمندان،كارگـران،مـعلمان،همه،حوزه امر به معروف و نهى از منكر است.اگر ما بخواهيم قـانون جـمع امر به معروف و نهى از منكر بـنويسيم،نبايد امر به مـعروف و نـهى از منكر را درحد يك نهاد عمومى،در سـطح يك قـشر يا در سطح يك حوزه رفتارى محدود بكنيم.اگر اين نگاه جامعه را به حوزه امر به مـعروف و نـهى از منكر داشته باشيم آن موقع بـايد بـگوييم حـوزه ارزشها و ضد ارزشـها در اسـلام چند گزينهاى است.يعـنى مـستحبات امر به معروفش مستحب است،نه الزامى.نهى از منكر به معناى نهى از مكروه هـم در حـد الزام نيست؛در همان حد خودش است.چـون واجـب مصلحت مـلزمه دارد،امـا مـستحب مصلحت غيرملزمه.حرام مـفسده شديد دارد،اما مكروه مفسده خفيف؛بنابراين امر به معروف و نهى از منكر در سطح آن مستحب يا مكروه يا امـثال آنـ بايد بشود و آن قانون جامع هيچ اشـكالى نـدارد.مـا هـيچگاه نـبايد تصور برخورد فـيزيكى و امـنيتى در حوزه امر به معروف و نهى از منكر داشته باشيم.بلكه تبيين،ترويج، تحكيم و ايجاد محيط براى تـحقق ارزشـهاى اسـلامى بر پايه ايمان و تقوا هم بايد مدنظر قـرار گـيرد و بـه دنـبال سـاز و كارهـاى آن باشيم.امر به معروف نهى از منكر ضمانت اجرايى اسلام در عرصههاى گوناگون و يكى از ابزارهاى مهم ضمانت اجرايى حقوق بشر است.همانگونه كه در روايات آمده:فريضه بها تقام الفرائض.يعنى واجب اسـت كه به وسيبه اين واجب،واجبات ديگر انجام مىشود.حتى امر به مستحب به امر به آن كمك مىكند و انجام واجبات را تسهيل مىنمايد و فضاى مناسب براى تحقق مهيا مىشود.كمااينكه نهى از مـكروه،چـنين زمينهاى را فراهم مىكند؛لذا نبايد ما مجموعه مستحبات و مكروهات را از منظومه امر به معروف و نهى از منكر خارج بكنيم.حقوق معاصر دو گزينهاى است:«فقط بايد»و«نبايد الزامى».اما منظومه حقوق اسلامى در حـوزه تـكاليف،پنج گزينهاى است و اين جزو جنبههاى مثبت احكام اسلام است.به معناى ديگر قدرت انتخاب و گزينش را بيشتر و رفتارها را تصحيح و تبيين مىكند؛لذا به نظرم نـهتنها مـشكلى ايجاد نمىكند بلكه تحقق بـاورها و ارزشـها را تسهيل و رفتارها را در يك نگاه جامع امر به معروف و نهى از منكرى تصحيح مىكند و اگر قانون همه اين ملاحظات را در نظر بگيرد خوب است،به خصوص در حوزه تربيت،مـا نـمىتوانيم به بحث مستحبات و مـكروهات و اثـر تربيتى آنها بىتوجهى بكنيم؛البته در همان حد غيرالزامى. امر به معروف و نهى از منكر در اين زمينهها نبايد جنبه الزام به خود بگيرد.
كيهان فرهنگى:در نظام حقوقى معاصر معمولا يكى از مؤلفههاى قانون،ضمانت اجرايى آن اسـت،يعـنى اين كه«بايد»و«نبايد»،ضمانت اجرا داشته باشد.اگر قرار باشد اين اصل قانون اساسى تبديل به قانون عادى بشود آيا باز هم شما نظرتان اين است كه همه مصاديق را بايد بياوريم؟چون همانگونه كه فرموديد همه اين ابعاد الزامـى نـيست،يعنى امـر به مستحب،الزامى و واجب نيست. آنچه الزامى است امر به واجب است و نهى از حرام؛اين برداشت من اسـت.يعنى اگر قرار باشد ما قانونى بنويسيم كه ضمانت اجرا داشته بـاشد،و از يك امـر بـه معروف يا ناهى از منكر حمايت بشود،قاعدتا بيشتر اين دو حوزه را مدنظر قرار مىدهد. آيا تمام واجبات و محرمات را مىتوان در قانون آورد يا اينـجا هـم گزينشى عمل خواهيم كرد؟
آيت اللّه كعبى:نه،مسئله سادهاى است.امر به معروف واجب،واجـب اسـت.امـر به معروف مستحب،مستحب است.نهى از منكر حرام،واجب است. نهى از منكر مكروه باز مـستحب است و جنبه الزام ندارد.منتها اين چند گزينهاى بودن،مانند آن توصيههاى قانونگذار كه مـىگويد انجام اين كار بهتر است، تـوصيه اسـت.يعنى امر به مستحب و نهى از مكروه يك توصيه است و مثل بعضى از پروتكلها و قوانين و مقررات،انجامش الزامى نيست.يك نوع اخلاق پيشرفته است؛بك نوع ارزشگذارى تكميلى است.
كيهان فرهنگى:نكته در همان بحث الزامـش است.آيا همه واجبات را ما مىتوانيم در قانون بياوريم؟
آيت اللّه كعبى:اين بحث ديگرى است.قطعا همه واجبات و محرمات بايد ذكر شود و استثنايى وجود ندارد؛چون همه واجبات و محرمات جنبه الزام دارد و اين روشن است؛تقريبا هيچ فقيهى هـم خـلافش را بيان نكرده است.
كيهان فرهنگى:حالا از اين بحث مىگذريم و در جاى ديگر ان شاء اللّه باز به آن خواهيم پرداخت.در اصل هشتم قانون اساسى امر به معروف و نهى از منكر يك وظيفه همگانى عنوان شده اسـت. آيا امـر به معروف و نهى از منكر صرفا يك تكليف و وظيفه است يا حق هم هست؟چون اين را بعضىها مطرح كردهاند كه امر به معروف و نهى از منكر حق است.آيا مىشود گفت هم حق است هم تكليف؟يا يكى از اينهاست؟ آيت اللّه كعبى:اين پاسـخش روشـن است.اولا يك وظيفه است؛هم وظيفه دولت و نظام،هم احاد ملت.احاد ملت اگر بشكل فردى نمىتوانند اين وظيفه را انجام دهند بايد به شكل دسته جمعى امر به معروف و نهى از مـنكر خـودشان را سـازمان دهند؛امر به معروف و نـهى از مـنكر اجـتماعى، ولو اينكه منجر به نهاد سازى شود.يعنى يك نهاد(به تصوير صفحه مراجعه شود) عمومى غيردولتى تأسيس كنند،ولو منجر به تشكيل حـزب شـود تـا قدرت را بهدست بگيردند و به پارلمان راه پيدا بكنند و طـريق پارلمـان كار را پيش ببرند،باز هم واجب است اين كار را بكنند.پس از اين منظر شد يك وظيفه.اما درون همه وظايف حقى نهفته است. مثلا جهاد يك وظـيفه اسـت،امـا درون آن يك حق عمومى نهفته است و آن حق برخوردارى از بندگى خدا و حـاكميت توحيدى است؛اين حق عمومى است.امر به معروف و نهى از منكر هم همين است. در سايه تحقق اسلام جامعه پيشـرفت مـىكند،عـدالت محقق مىشود،توسعه اتفاق مىافتد.رشد و تعالى،امنيت و نظم و هدايت عـمومى مـحقق مىشود. اينها همهاش حق است.امنيت،نظم،برخوردارى از معيشت مطلوب،عدالت، هدايت،بندگى خدا،اينها هـمهاش حـق عـمومى جامعه است،اما اين حق عمومى در پرتو امر به معروف و نهى از منكر مـحقق مـىشود.بـدون آن جامعه مىميرد و خاصيتش را از دست مىدهد.لذا پويايى و رشد و تعالى اسلامى در گرو عمل كه احاد جـامعه بـه وظـيفه امر به معروف و نهى از منكر است.اگر دولتمردان امر به معروف و نهى از منكر نـكنند ضـمن اينكه به وظيفهشان عمل نكردند، حق عموم جامعه در بهرهگيرى از بركات و خيرات اسلام را نـاديده گـرفتهاند. كمـااينكه احاد جامعه امر به معروف و نهى از منكر نكنند،باعث مىشود كه حق عمومى جامعه سـلب شـود.در روايات آمده است:امر به معروف و نهى از منكر بكنيد كه اگر اين كار را نكنيد اشرار بر جـامعه مـسلط مـىشوند و ديگر دعايتان مستجاب نمىشود.يكى از گناهانى كه باعث مىشود دعا مستجاب نشود،ترك امر به معروف و نـهى از مـنكر است و اثرش هم سلطه اشرار است.پس امر به معروف و نهى از منكر هـم حـق عـمومى و هم يك وظيفه است و منافاتى ندارد كه با هم باشند.منظومه احكام اسلام عمدتا به همين شـكل اسـت.مـن اجازه مىخواهم همينجا با دو حديث از حضرت على(ع)در مورد امر به معروف و نـهى از مـنكر بگوييم كه همين واژگان در آن آماده است.امير المومنين در حكمت 364 افراد را به چند دسته تقسيم مىكند.مـىفرمايد بـعضى به يك مورد عمل مىكنند،بعضى به دو يا بيشتر و بعضى اصلا امر به مـعروف و نـهى از منكر را ترك مىكنند،چنين كسانى مردهاىاند در بـين زنـدهها.در مـورد جامعه هم همين اتفاق مىافتد.اگر امـر بـه معروف و نهى از منكر ترك شود جامعه مرده مىشود و حق حياتش را از دست مىدهد.حـيات مـعنوى جامعه در پرتو تحقق امر بـه مـعروف و نهى از مـنكر اسـت.بـعد مىفرمايد:همه ارزشها،حتى جهاد فـى سـيبل اللّه در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر مثل پرت كردن آنچه در دهان است در يك درياى مـواج خـروشان خواهد بود كه گم مىشود و اصلا چـيزى نيست.يعنى امر بـه مـعروف و نهى از منكر مىتواند بستر حـركت و رشـد و تعالى اسلام را فراهم كنند و امير المومنين مىفرمايد منظومه ارزشها و حتى جهاد در مقابل امـر بـه معروف و نهى از منكر، چيزى نـيست.خـب،امـر به معروف و نـهى از مـنكر با اين خصوصيات يك حـق عـمومى است.در خداوند در آيه شريفه مىفرمايد{/و المومنون و المومنات بعضعهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون ان المنكر/} امر بـه مـعروف و نهى از منكر باعث ايجاد ولايت مـومنين مـىشود و اين شايد يكى از تـفاوتهاى ليبـراليسم و اسـلام باشد.در ليبراليسم تحت عـنوان آزادى خودمحورى طراحى شده مسئوليت اجتماعى را از بين مىبرد؛اما حق بنيادى امر به معروف و نهى از مـنكر مـسئوليت اجتماعى را در عين برخوردارى از آزادى نهادينه مىكند؛لذا نـهى از مـنكر يك حـق بـرخوردارى از جـامعه امن و با رفـاه،بـرخوردار از علم، عقلانيت،عدالت،فضيلت و مكارم اخلاقى است؛لذا علاوه براينكه واجب است،يك حق عمومى است و از مجموعه آيات و روايات نـيز هـمين بـهخوبى استفاده مىشود.
كيهان فرهنگى:برداشت ما از صـحبتهاى شـما اين اسـت كه امـر بـه مـعروف و نهى از منكر در واقع تضمينكننده حقوق اجتماعى است ولى بعضىها مىگويند كه امر به معروف و نهى از منكر يك حق فردى هم بهشمار مىرود.يعنى من حق دارم امر به معروف و نهى از مـنكر بكنم و اگر من حق دارم،پس مىتوانم گاهى اين حق را اعمال نكنم.يعين سعى كردهام اين را به عنوان حق هم بشناسمآيا اين سخن قابل قبول است؟
آيت كنى:امر به معروف و نهى از منكر يك حق الهى اسـت و يك حـق عمومى است.اما اينكه آيا حق فردى است يا نه،بايد گفت وظيفه فردى هم بهشمار مىرود و كسى نمىتواند افراد را از امر به معروف و نهى از منكر منع كند.اما به اين معنا نـيست كه هـم چون امر به معروف و نهى از منكر جز حق شخصى است مىتواند اين حق را بهكار ببرد يا بهكار نبرد،البته زمينه و بستر بايد براى امر بـه مـعروف و نهى از منكر فراهم بشود و در اين شـكى نـيست؛ لذا اگر دولت سازوكارى را راه بياندازد كه حق عموم جامعه را در تحقق امر به معروف و نهى از منكر سلب كند و بگويد اشخاص و نهادهاى غيردولتى حق امر به معروف و نـهى از مـنكر ندارند اين بهعنوان دليل اولى جـايز نـيست،اما به عنوان دليل ثانوى از جمله مصالح برتر ممكن است اين كار را انجام دهد.پس امر به معروف و نهى از منكر در وظيفه بودند،حق الهى است،حق عمومى است و حق احاد ملت است و كسى نـمىتواند اينـ حق را از مردم سلب كند يا در انحصار خودش قرار دهد يا محدوديت يا ممنوعيتى ايجاد كند.كه چون امر به معروف و نهى از منكر يك قانون همگانى است و اين ظرفيت عمومى ضمانت اجراى احكام اسلام است عـلامه طـباطبايى(قدس سـره)در تفسير الميزان مىفرمايد: امر به معروف و نهى از منكر قوه مجريه اسلام است.
كيهان فرهنگى:پس همانطوركه فرموديد حـقى است كه نمىتوان از بكار بردن آن ممانعت كرد.
آيت اللّه كعبى:همينطور است.مىتواند امر بـه مـعروف و نـهى از منكر را نظم بدهند و سازماندهى بكنند،نبايد به عنوان امر به معروف و نهى از منكر نظم عمومى و وظايف دولت تـحت الشـعاع قرار بگيرد.امر به معروف و نهى از منكر بايد همسو با تحقق وظايف دينـى دولت بـاشد،نـه عليه آن.اگر دولت به وظيفه ذاتى خود در ترويج باورها و ارزشهاى اسلامى و ترويج معروف و نهى از منكر عـمل نكند،مردم موظفند كه امر به معروف و نهى از منكر بكنند.
كيهان فرهنگى:بـرخى امر به معروف و نـهى از مـنكر را در قالب حقوق فردى آوردهاند چون معتقدند كه انجامش در آزادى بيان ريشه دارد.يعنى ما بايد آزادى بيان داشته باشيم تا بتوانيم امر به معروف و نهى از منكر بكنيم.آيا شما اين استدلال را مىپذيريد؟
آيت اللّه كعبى:نه!امر به معروف و نـهى از منكر ريشه در ولايت الهى دارد كه خداوند به مؤمنين داده،و ريشه در بندگى خدا دارد؛لذا برخاسته از حق آزادى بيان نيست.اين يك نوع شباهتسازى مفهومى با مبانى متفاوت است. حق آزادى بيان با ادبيات معاصر مربوط به ادبيات ليبراليسم اسـت.امـر به معروف و نهى از منكر مربوط به منظومه نظام حقوقى اسلام است و بايد در اين منظومه معنا شود.ريشهاش به حق ولايت برمىگردد؛مسئوليت همگانى،مسئوليت مشترك در مورد سرنوشت انسانها؛مربوط به بـندگى خـدا و توحيد است.پس مبناى امر به معروف و نهى از منكر ولايت و بندگى خداست و تحقق توحيد و را و تعالى در زندگى انسانى.
كيهان فرهنگى:پس مىتوانيم اينگونه از بيانات حضرتعالى استفاده بكنيم كه معنى ندارد بگوييم آزادى بيان دارمـ و بـه خاطر اين آزادى بيان امر به معروف و نهى از منكر مىكنم،بلكه بايد گفت كه اگر شرايطش فراهم باشد شما تكليف به بياندارى و بحث آزادى نيست.
آيت اللّه كعبى:بله.وظيفه است و بايد انجام بدهد،وگـرنه مـرتكب تـخلفى شده است و مورد كيفر الهـى واقـع خـواهد شد.به عنوان مثال،يك پدر در محيط خانواده ضمن اينكه بايد نماز بخواند،بايد به تربيت فرزندان هم بپردازد. اگر پدر نماز نخواند يا مـتساهل بـاشد،دو سـؤال از او خواهند كرد:1-چرا نماز نخواندى؟2-چرا فرزندانت را دعوت به نـماز نـكردى،درحالىكه مىتوانستى اثر بگذارى؟بله،از لحاظ اخلاقى مىگويند گفتهاى اثر دارد كه انسان،خودش به آن عمل كند،اما از لحاظ فقهى،نسبت بـه تـربيت فـرزندانش مسئول است. ما بايد توجه بكنيم كه امر به معروف و نـهى از منكر واجب فورى است و حتى نيت قرب الهى در آن شرط نيست؛تحقق نتيجه در آن مهم است و آن فعل معروف بايد مـحقق و جـلوى مـنكر گرفته شود.امر به معروف و نهى از منكر در پيشگيرى از وقوع جرايم،بـرطرف كردن بـسيارى از آسيبهاى اجتماعى،تحقق امنيت اخلاق و اجتماعى،همچنين رشد و تعالى و كمال جامعه خيلى اثر دارد؛ لذا افراد مسئوليت دارنـد و در هـر كجـا كه گناه عمومى اتفاق بيفتد همه افرادى كه مىتوانستند كارى بكنند ولى نكردند مسئولاند و روز قيامت مـؤاخذه مـىشوند. كمـااينكه از لحاظ دنيوى هم مسئولاند.حال اگر مسئله نظام باشد اين يك نوع تخلف دولت از مسائل قـانونى اسـت؛لذا امـر به معروف و نهى از منكر را بايد خيلى جدى بگيريم و نمىتوانيم آن را به عملكرد يك سازمان محدود كنـيم.
كيهـان فرهنگى:حضرتعالى فرموديد كه افراد از لحاظ دنيوى هم مسئولاند.در قانون اساسى آمده اسـت كه امـر بـه معروف و نهى از منكر يك وظيفه همگانى است.آيا مىتوانيم براى اين وظيفه ضمانت اجرا هم قرار بـدهيم يا نه؟يعنى بـگوييم اگر كسى امر به معروف و نهى از منكر نكرد،عقوبت اخروىاش به جاى خـود،مـا بـياييم برايش ضمانت اجرايى قانونى هم بگذاريم.اين امكانپذير است يا خير؟
آيت اللّه كعبى:از لحاظ كبروى امكانپذير است،اما از لحـاظ صـغروى طرف مىتواند بگويد شرايط امر به معروف و نهى از منكر فراهم نبوده،احـتمال تـأثير وجـود نداشته،ضررى مترتب برا اين امر بوده است يا امثال اينها.يعنى نمىشود اين موضوع را عينيت بخشيد و مـلموس كرد،امـا عـملكرد دولت را مىتوان اندازهگيرى كرد،چون وزارتخانهها و دستگاههاى گوناگون مسئولند و اگر جايى مرتكب منكرات شـد،مـىتوان دولت را بازخواست كرد كه چرا اين منكرات هست،سازوكار امر به معروف و نهى از منكر شما كجا رفت و شما چـه حـمايتى كرديد؟
كيهان فرهنگى:پس مىتوانيم اينگونه نتيجه بگيريم كه براى امر به معروف و نهى از مـنكر مـردم نمىتوان ضمانت اجرايى گذاشت.
آيت اللّه كعبى:بله.چـون شـرايط اشـخاص متفاوت است،اما عملكرد دولت شاخص و قابل انـدازگيرى اسـت.
كيهان فرهنگى:يعنى ما براساس نتيجه مىتوانيم از دولت و مسئولان بازخواست كنيم،چون قـاعدتا در امـر به معروف و نهى از منكر مـهم اين اسـت كه منكر دفـع بـشود.
آيت اللّه كعـبى،بله و اين يك شاخص است.همانگونه كه در حـقوق بـشر معاصر موارد حقوق بشر را احصا مىكنند و به دولت تذكر مىدهند،ما مىتوانيم مـوارد مـنكرات،همچنين معروفهايى كه محقق نشده را احصا بـكنيم و به دستگاههاى گوناگون تـذكر بـدهيم.نهادهاى عمومى غيردولتى حقوق بـشرى مـىتوانند بر پايه امر به معروف و نهى از منكر اين كار بكنند.مثلا شاخص شفافسازى،مبارزه با مـفاسد مـالى يا قانون ارتقاى سلامت ادارى و مبارزه بـا مـفاسد كه در آذر مـاه 1390 به تصويب مـجمع تـشخيص مصلحت نظام رسيد و آيينـنامههاى مـربوط به اين مىتواند يك شاخص باشد و مورد مطالبه آحاد جامعه.در بخش تحقق راهكارهاى حجاب و عفاف،37 نـهاد مـسئوليت دارند؛ لذا نهادهاى عمومى غيردولتى حقوق بـشرى در قـالب امر بـه مـعروف و نـهى از منكر مىتوانند از 37 نهاد بـازخواست كنند كه چرا به وظايفشان عمل نكردهاند. كمااينكه نمايندگان مجلس به عنوان يك نهاد نظارتى بر پايه امـر بـه معروف و نهى از منكر مىتوانند نظارت عـمومى داشـته بـاشند.پس ضـمانتها مـىتواند خيلى گسترده شـود.
كيهـان فرهنگى:با توجه به اين ديدگاه كه امر به معروف و نهى از منكر بههرحال دخالت در امور ديگران است،مـبناى تـجويز اين دخـالت را حضرتعالى چه مىدانيد؟
آيت اللّه كعبى:به نظرم يك حق شـهروندى اسـت؛البـته واژه شـهروندى هـم يك اصـطلاح جديد است و بايد بگويم يك حق مسلمانى است،يك حق اسلامى است،يك مسئوليت مشترك است.براى مثال،در يك خانواده فرزندان نمىتوانند به پدر يا مادر بگويند:«به تو چه؟من خودم مىخواهم»چون اعـضاى خانواده مسئوليت مشتركى زير يك چتر واحد دارند.اينجا هم همينطور است: {/و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض/}-افراد نمىتوانند نسبت به سرنوشت يكديگر بىتفاوت باشند اين«به تو چه؟»يا ليبراليسم افسار گسيخته جور در مىآيد.امـا«مـن مسئولم و بايد پاسخگو باشم و سرنوشت تو در سرنوشت من اثر دارد»با معنى بندگى خدا،توحيد و تحقق فضايل اخلاقى و معنوى و حيات طيبه ربط دارد.براى تحقق حيات طيبه و كمالمان بايد يك مراقبت عـمومى داشـته باشيم،و در اين مراقبت عمومى،همه با هم دنبال اجراى احكام اسلام باشيم.چون كاروان ما در يك مسير واحد حركت مىكند؛ از مجموعه امر به معروف و نهى از مـنكر،اين مـفاهيم استخراج مىشود.
كيهان فرهنگى:بـحث سـر اين است كه ما انسانها هركدام آفريده(به تصوير صفحه مراجعه شود) خداونديم و اينكه فردى بتواند فرد ديگرى را امر يا نهى كند در واقع مبنايش ولايتى اسـت كه خـداوند قرار داده است.
آيت اللّه كعـبى:اگـر كسى در اجراى احكام اسلام تخلف كند و ديگرى ببيند و بتواند تأثيرگذار باشد و جلوى تخلف را بگيرد بايد اقدام بكند،چون انجام ندادن آن تخلف مهم است نه شخص.انجام معروف و پرهيز از منكرات اثـر اجـتماعى دارد و همانطور كه شما در روايت خوانديد در امنيت،معيشت،اخلاق، رشد و شكوفايى،تعالى جامعه و عدالت اثر دارد؛بنابراين يك سرنوشت مشترك است و مسائل با حريم خصوصى فرق مىكند،يعنى نمىتوانيم بگوييم اين حريم صددرصد شـخصى مـن است؛چـون اثرش زيانبار و عمومى است.گناه يك اثر عمومى دارد.
كيهان فرهنگى:اينجا نكتهاى مطرح است ما مبناى امر بـه معروف و نهى از منكر را يك رويكرد نفعگرا تحليل مىكنيم، يعنى اينكه مىخواهيم جامعه بـه يك نـتايج مـنفى كشيده نشود. آيا جزو مبانى است يا نه؟در مورد مبانى وجوب در كتابهاى فقهى معمولا دو مبنا آورده شده است؛مبناى عـقلى و مـبناى نقلى. آنهايى كه مبانى نقلى را مىآورند بههرحال از آيات و روايات استفاده مىكنند و حتى بعضى مبانى عقلى را هـم مـثل حـفظ نظام، جلوگيرى از گناه يا حتى بحث قاعده لطف.حضرتعالى يك جمع بندى از اين مبانى به ما ارائه بدهيد.آيا مـبانى وجوب كه در كتب فقهى آمده با مبانى امر به معروف و نهى از منكر يكى است يا اينـكه مىتوانيم بگوييم مبانى امـر بـه معروف و نهى از منكر يك لفظ است كه ريشه در ولايت دارد.اما اينكه چه عاملى باعث مىشود كه اين واجب شود،اين مواردى است كه در كتب فقهى آمده است.
آيت اللّه كعبى:پاسخ به سوال جنابعالى در اين بخش به اين شكل است كهـ همه احكام شرعى از جمله امر به معروف و نهى از منكر تابع مصالح و مفاسد واقعى است.يعنى در هر حكم شرعى واجب،يك مصلحت وجود دارد و در هر حكم شرعى حرام يك مفسده.منتها اين مصلحت و مفسده در مبادى و مـقدمات حـكم است.در مبادى امر به معروف و نهى از منكر اين فوايد و منافع عمومى قطعا لحاظ شده است،اما در اجراى آن هم بهگونهاى بايد محقق شود كه نتيجهبخش باشد.يعنى خود گفتن و نهى كردن يا دستور دادن مـوضوعيت نـدارد.حتى در امر به معروف و نهى از منكر لسانى نتيجه گرفتن موضوعيت دارد: لذا يكى از شرايط امر به معروف و نهى از منكر را فقها احتمال تأثير گفتهاند؛لذا اگر احتمال بدهيم كه فردى پشيمان مىشود و توبه مىكند،نـبايد امـر به معروف و نهى از منكرش كرد.بايد مطمئن باشيم كه اهل توبه نيست و اصرار بر گناه دارد،اما سخن يا اقدام ما اثربخش است. اگر اقدام تاثيرگذار نيست مسئله مرتفع مىشود، بنابراين گفتن بـه خـودىخود مـوضوعيت ندارد بلكه نتيجه گرفتن مـوضوعيت دارد.يعـنى بـا گفتن تكليف ساقط نمىشود.كمااينكه خود گفتن هدف نيست؛ لذا آن سرنوشت مشترك مهم است و اين به مبانى برمىگردد.بله،مبناى امر به مـعروف و نـهى از مـنكر لطف است،جلوگيرى از مفاسد و تحقق مصالح است. ريشـه عـقلى و نقلى هم دارد و اين امر روشنى است.
كيهان فرهنگى:در مورد نحوه امر به معروف و نهى از منكر گويا دو ديدگاه وجود دارد.بعضى مـعتقدند كه در امـر و نـهى چون آمر نيست به مأمور حالت استعلا دارد،بايد طرف انـشا بكند.يعنى اگر طرف نماز نمىخواند آمر بگويد؛نماز واجب است.بايد نماز بخوانى؛به نحو انشا ديگـر امـر بـه معروف و نهى از منكر نمىشود. اما دستهاى مىگويند:مهم نتيجه است.شـما حـتى اگر اين را هم بگويى و امر و نهى نكنى ولى به نتيجه برسى،امر و نهى در آن محقق شده است.برداشت مـا اين اسـت كه حـضرتعالى به ديدگاه دوم قائليد،يعنى اينكه صرف رسيدن به نتيجه كفايت مىكند ولو بـه حـالت اسـتعلا نباشد.
آيت اللّه كعبى:همه فقها بيان كردهاند كه امر به معروف و نهى از منكر واجب توسلى اسـت؛واجـب فـورى است.توسلى يعنى رسيدن به نتيجه.لذا در مورد رفع و دفع بحث كردهاند.گفتن ابزار اسـت؛يد ابـزار است؛قلب هم ابزار است.اينها همه ابزارىاند براى تحقق معروف و جلوگيرى از مـنكر.حـالا اگـر براى تحقق معروف و جلوگيرى از منكر به جاى انشا و استعلا زبان خواهش و از موضوع دلسوزى را بـه كار بـبريم،به غير از بحث ارشاد جاهل است.بحث ارشاد جاهل نيست؛طرف عالم مـتعمد اسـت،امـا ما زبانى بهكار مىبريم كه در او اثر خواهد داشت؛زبان عاطفى،اجتماعى،صنفى يا تربيتى يا اصلا زبان عـمل.مـا در عمل وى را دعوت بكنيم،قطعا از همين روشها بايد استفاده بكنيم حتى اين كه امر بـه مـعروف و نـهى از منكر انشاست و از موضع استعلا،اين موضوع را نفى نمىكند.كمااينكه اگر ما بدانيم از طريق انشا و استعلا نـتيجه عـكس مـىگيريم،براساس همه مبانى جايز نيست اين كار بكنيم.اگر خبرى نتيجه مىگيريم ولى انشايى بـدون نـتيجه است،بايد خبرى بگوييم؛براساس همه مبانى.اين روشها خيلى هم است؛لذا عرضم اين است كه براى كسب نـتيجه و تـأثيرگذارى مهم است كه به چه روشى عمل كنيم.بله،در مقام واقف به نـفس امـر،امر به معروف و نهى از منكر از موضوع ولايت اسـت امـا ولى هـميشه بايد مصلحت مولى عليه را لحاظ بكند.در اينـجا مـصلحت مولى عليه عمل است.مصلحت مؤمنين يا افراد مرتكب گناه،اين است كه به طـرف ارزشـهاى اسلامى دعوت و جذب بشوند؛لذا مـا در امـر به مـعروف و نـهى از مـنكر بايد به دنبال راهكارهاى جذب بـاشيم،نـه راهكارهاى دفع و پرت كردن.برخوردهاى نامناسبى كه افراد مرتكب منكر را جرىتر و مصممتر مىكند تـاثيرگذار نـيست و بايد از روشهاى ديگرى استفاده كرد.ماهيت نـصيحت و استعلا يك نوع پيام مستقيم بـه ديگـرى دادن است كه مثلا شما بدى،مـن خـوبم،و طرف معمولا موضع مىگيرد.اگر ما بتوانيم پيام را غيرمستقيم بدهيم و اثر چنين پيامى از پيام مـستقيم بيشتر باشد قطعا بايد هـمين كار را بـكنيم.اگـر ما بتوانيم امـر بـه معروف و نهى از منكر را در قـالب يك فـيلم و در يك فيلمنامه و سناريو جا بيندازيم،همين كار را بايد بكنيم.بحث ارشاد جاهل نيست؛بحث هشدار اسـت؛بـحث موضع استعلا هم در جاى خودش مـحفوظ اسـت.لذا گفتهاند مـهمترين مـراتب امـر به معروف و نهى از مـنكر عمل است.آدم بايد با عمل خود،امر به معروف و نهى از منكر بكند و عمل خيلى اهـميت دارد.
كيهـان فرهنگى:در اين حالتى كه حضرتعالى ميفرماييد تـفاوت امـر بـه مـعروف و نـهى از منكر با نـصيحت چيست؟با تـوضيح شما، شايد تا اندازهاى روش امر به معروف و نهى از منكر هم مشابه به نصيحت بشود كه خـيرخواهى مـعنا كردهـاند.
آيت اللّه كعبى:نصيحت به معنى دلسوزى،خـيرخواهى،تـلاش بـراى اصـلاح و تـصحيح امـور آمده است و اگر نقدى هم صورت بگيرد نقد از روى دلسوزى و خيرخواهى و اطاعت است نه براى مقابله،و ناصح مىخواهد كار را پيش ببرد نهاينكه خراب كند؛لذا خودش هم بهگونهاى براى اصلاح تـلاش مىكند.
كيهان فرهنگى:در مدلى كه حضرتعالى فرموديد آيا امر به معروف و نهى از منكر با نصيحت مشابه نمىشود؟رابطه اين دو را با هم بفرماييد.
آيت اللّه كعبى:نه!نصيحت غير از امر به معروف و نهى از منكر است. نصيحت يعنى هـمراهى و پيروى.نـكاتى هم هست كه فرد از موضع دلسوزى بايد بگويد،اما در مسئله امر به معروف و نهى از منكر،مثلا دولت يا نظام يا امثال اينها اگر مرتكب فساد بشوند و تخلف از انجام وظايف بكنند،از موضع امـر بـه معروف و نهى از منكر بايد اوضاع اصلاح بشود.در واقع،اين دو عنوان جدا هستند.
كيهان فرهنگى:به آن نحوىكه بعضى مىگويند امر و نهى بايد حالت انشا داشـته بـاشد مىتوانيم بگوييم كه نصيحت هم در دل امـر بـه معروف و نهى از منكر نهفته است.بالاخره در امر به معروف و نهى از منكر هم،ما دلسوزى را داريم.منتها اينطور تفكيك مىكنيم كه نصيحت شايد آن حالت استعلايى را نداشته بـاشد،امـا امر به معروف و نـهى از مـنكر چرا.منتها تعريف شما از امر و نهى به نظر مىرسد كه با تعريف نصيحت مشابه باشد، چون در هر دو خيرخواهى نهفته است.در امر به معروف و نهى از منكر هم دلسوزى و خيرخواهى نهفته است.مـگر اينـكه بخواهيم درباره تعيين مراتبش،سخن بگوييم.گويا شما تفاوت اين دو را بيشتر در مراتبش مىدانيد.
آيت اللّه كعبى:در جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام-جلد 21 صفحه 382،بحث موعظه و ارشاد و اينكه هدف درمان است ذكر شده است و اينـكه بـراى تحقق مـعروف و پيشگيرى از منكر،روشها متفاوت مىشود و هدف بايد محقق بشود.همانطور كه عرض كردم اين امر واجب توسلى است؛ گفتن بـه خودىخود موضوعيت ندارد.جدا كردن موضوع ارشاد جاهل و دعوت او به خير،از امـر بـه مـعروف و نهى از منكر به اين خاطر است كه ارشاد جاهل و دعوت به خير يك نوع آموزش است؛آموزش،امر به مـعروف و نـهى از منكر نيست.امر به معروف و نهى از منكر يك نوع اصلاح است؛اصلاح اجتماعى، تـغييرات اجـتماعى و اصـلاح اوضاع و زمينهسازى براى اصلاح امور مردم كه البته اين وظيفه عمومى است،همانطوركه عرض كردم.حالا اين ممكن اسـت به عنوان زبان نصيحت باشد.بله،دلسوزى در همه هست، هم در ارشاد جاهل و دعـوت او به خير،هم در نـصيحت و هـم در امر به معروف و نهى از منكر، منتها عنصر اساسى امر به معروف و نهى از منكر دلسوزى تنها نيست؛دلسوزى يك نحوه اقدام براى تحقق نتيجه است.منكرات نبايد محقق بشود،معروف بايد محقق بـشود،حالا از هر روشى كه بتوان استفاده كرده؛با حالت استعلا،انشاء،موعظه و نصيحت،راهپيمايى دسته جمعى براى تحقق يك معروف يا جلوگيرى از يك منكر،تشكيل حزب،تلاش براى كسب قدرت يا با آن روشى كه اما حسين(ع)براى امـر بـه معروف و نهى از منكر برگزيد و نهضت كرد و خون پاكش ريخته شد تا جامعه احيا شود.اما روشهاى اقدام،متوقف بر شناخت وضعيت جامعه و تشخيص درست است و البته آن جاهايى كه متوقف بر جرح يا قتل يا بـرخورد فـيزيكى شود به حوزه مجازات ورود مىكند كه وظيفه دولت و نظام اسلامى است و اذن حاكم شرع را مىخواهد و افراد نبايد دخالت كنند.اينكه مىگويند وظيفه افراد امر به معروف و نهى از منكر لسانى است بـهاين خـاطر است كه اگر تبديل به مطالبه عمومى شود،اثرش را خواهد گذاشت و يك نوع فشار اجتماعى به همراه خواهد داشت؛ لذا همه موظفند كه بگويند.
كيهان فرهنگى:يكى از شبهات در مورد امر به معروف و نـهى از مـنكر اين اسـت كه مىگويند منجر به رواج خـشونت مـىشود.بـا اين بيان حضرتعالى در واقع اين شبهه پاسخ داده مىشود.يعنى قرار نيست كه افراد جامعه خودشان متوسل به خشونت يا امر به معروف يدى بشوند.اين در دسـت حـكومت اسـت.
آيت اللّه كعبى:امر به معروف و نهى از منكر اگر بـا دسـت و برخورد فيزيكى بهگونهاى باشد كه موجب هرج و مرج و برهم خوردن نظم عمومى شود،دولت مىتواند آن را ممنوع كند و بگويد افراد حـق بـرخورد فـيزيكى ندارند و وظيفه نظام و دولت است كه به آن رسيدگى كنند؛البـته مردم مىتوانند مطالباتشان را در اين زمينه از دولت،حاكم شرع و امام داشته باشند.اگر مدافعه در حدى باشد كه اسباب تحقق منكر از بـين بـرود،در آن حـد شايد اجازه بدهند،به شرطى كه منجر به هرجومرج و تضعيف نظم عـمومى نـشود.
كيهان فرهنگى:سوالات متعدد است و ما ناگزير بايد گزينش بكنيم؛حضرتعالى رابطه امر به معروف و نـهى از مـنكر و حـقوق بشر را چگونه مىبينيد؟درباره مبناى حقوق بشر هم بفرماييد. چون نهادهايى داريم كه بحث دفـاع از حـقوق بـشر را مىكنند و خودشان را موظف مىدانند اگر جايى حقى نقض شد،به طرح ايراد و اشكال و اعتراض خـود بـپردازند.يعـنى به نوعى خود را در امور ديگران دخالت مىدهند.آيا از مبانى حقوق بشر ليبرالى، چنين چيزى بـرمىآيد و مـىتواند به دخالت در امور ديگران برسد؟
آيت اللّه كعبى:در مورد ضمانت اجراى حقوق بشر بحثى هست؛در حـقوق بـشر مـعاصر دولتها مسئولاند و به نهادهاى غيردولتى مرتبط مجوز مىدهند و از طرق نهادهاى بينالمللى،منطقهاى،جهانى و فـشار بـر دولتها از طريق مردم سعى مىكنند كه آموزههاى حقوق بشر،هم آموزش داده شود.هم در مـوردش پژوهـش صـورت گيرد و هم در موارد نقضش تذكراتى بدهند.در واقع كاركرد منظومه امر به معروف و نهى از منكر دقيقا چـنين كاركردى اسـت،اما در حوزه قوانين و مقررات اسلامى و بلكه نظاممند و قانونمند؛لذا ما مىتوانيم امر بـه مـعروف و نـهى از منكر را به عنوان يك نظام ضمانت اجرايى نظامات حقوق اسلامى مطرح و در سه عرصه دولتى،نهادسازى عـمومى غـيردولتى و وظـايف افراد و آحاد جامعه،ترويج كنيم و دستگاهها و نهادهايى به وجود آوريم كه موضوع كارشان امـر بـه معروف و نهى از منكر باشد خود حقوق بشر عرض كردم كه يكى از موضوعات بسيار مهم و از مصداقهاى خيلى روشـن امـر به معروف و نهى از منكر است؛ظلم به مردم،گناه كبيره است؛جـلوگيرى از اينـ ظلم(به تصوير صفحه مراجعه شود) هـم واجـب اسـت.با چه سازوكارى بايد از ظلم جلوگيرى كرد؟امر بـه مـعروف و نهى از منكر توسط نهاد عمومى غيردولتى يا نهاد دولتى يا مجموعهها، همينطور بقيه مواردى كه مـىشود در مـورد حق الناس و حق عمومى جـامعه ذكر كرد.امـر به مـعروف داراى ظـرفيت بـسيار بالايى است؛در محيط خانواده، مدرسه،دانـشگاه،بـازار،رسانه،اداره،اجتماعات عمومى،محيطهاى عمومى،دستگاههاى گوناگون دولتى،سازمانهاى دولتى و مـراكز بـسيار گوناگون و متنوع،بانكها،اماكن.ما بـايد كميتههاى امر به مـعروف و نـهى از منكر را به عنوان كميتههاى ضـمانت اجـراى دستگاهها و جامعه را بيندازيم؛البته اين دستگاهها و نهادهاى عمومى و غيردولتى بايد از پشتيبانى دولت هم برخوردار بـاشند.در ضـمن آمر به معروف و ناهى از مـنكر آمـوزش ديده و تـربيت شده باشد، ضـمانت اجـرايى دولتى هم براى اقـدام بـايد داشته باشد و اگر با مشكلى روبرو شد،دولت از طريق پليس اخلاق،اقدام كند.يعنى بايد افـراد آمـوزشديدهاى هم باشند كه كارت آمر به معروف و نـاهى از مـنكر داشته بـاشند.بـه اين شـكل ما مىتوانيم امر بـه معروف و نهى از منكر و ترويج منظومه اسلام در عرصههاى گوناگون را با هم پيش ببريم.
كيهان فرهنگى:از سخن حـضرتعالى اينـگونه برداشت مىكنيم كه يكى از ابعاد امر به مـعروف و نـهى از مـنكر بـحث حـقوق بشر است.يعـنى مـىتوانيم بگوييم كه امر به معروف و نهى از منكر ضمانت هم حقالناس است هم حق اللّه.
آيت اللّه كعبى:و هم حق افـراد و اشـخاص،يعـنى هم حق عمومى،هم حق شخصى،هـم حـق الهـى.
كيهـان فـرهنگى:پسـ مىتوان گفت كه امر به معروف و نهى از منكر حقوق بشر را هم تضمين مىكند.حالا سوال اين است كه مبانى اين دو چه نسبتى با هم دارند و ارتباط آنها با حقوق بشر غـربى چگونه است؟
آيت اللّه كعبى:آن بخش از حقوق بشر غربى كه با احكام اسلام تنافى نداشته و مورد تأكيد اسلام باشد را هم ضامن مىشود،ولو در عرصه بينالمللى. مثلا از طريق نهادهاى عمومى و غيردولتى امر به معروف و نـهى از مـنكر،ما مىتوانيم در موارد تجاوز به حقوق انسانها،قتل،شكنجه،تروريسم دولتى و انواع ظلم و ستمهايى كه نظام سلطه و استكبار راه انداخته است،مطالبات بينالمللى داشته باشيم.اينها از ديدگاه ما،همهاش در حوزه امـر بـه معروف و نهى از منكر مىگنجد.
كيهان فرهنگى:بعضىها با ديدگاه حقوق بشر غربى امر به معروف و نهى از منكر را نقد مىكنند و در مصاديق چالش ايجاد مـىشود.مـثلا مىگويند اسلام حوزه خصوصى را نـسبت بـه نظامهاى ديگر محدودتر مىكند؛يعنى حوزه عمومى در اسلام گستردهتر از حوزه خصوصى است.
آيت اللّه كعبى:آيا در عمل،اسلام اين حوزه را محدودتر كرده يا ليبراليسم كه از طرق مختلف تحت عنوان امـنيت،حـريم خصوصى را حتى در حوزه بـانكها،مـاليات،رفتار شخصى، فرودگاهها به شكل وحشتناكى دارد كنترل مىكند؟ يك بحث عمومى مطرح است كه الان حقوق خصوصى دارد و به حقوق عمومى رنگ مىبازد(و اين يك پديده جهانى است)؛بهگونهاى كه در عصر ارتباطات و عصر ديجيتال،همه چيز زير ذرهبين و دوربين قـرار گـرفته و اجتنابناپذير هم هست.درحالىكه اسلام يك حريم خاص براى اشخاص قائل است و مىگويد تجسس ممنوع،غيبت ممنوع،تهمت ممنوع،دخالت ممنوع؛ محيط خانه امن است و نبايد آرامشش به هم زده شـود، هـمچنين محيطهاى ديگـرى كه ذكر مىكند؛بنابراين حوزه دخالت ليبراليسم در عرصه حريم خصوصى الان خيلى گستردهتر است،اما اسلام هنگامى در حريم اشخاص دخـالت مىكند كه به حريم عمومى لطمه وارد مىشود وگرنه بنا،بر عدم دخـالت اسـت.
كيهـان فرهنگى:آيا شما اين را قبول داريد كه اصل بر خصوصى بودن حريم افراد است مگر خلافش ثابت بشود؟
آيت اللّه كعبى:شـاخص مـتفاوت است.در كارهاى عمومى اصل بر عمومى بودن است و در كارهاى خاص بر خصوصى بـودن.مـثلا در مـحيط خانواده اصل به خصوصى بودن حريم است،اما در محيط مشاع و عمومى عمومى بودن اصل اسـت.جان،مال،حيثيت،شغل،رفتار و...همه جنبههاى خصوصى دارد و ربطى به حكومت و دولت و نظم عـمومى پيدا نمىكند،اصل خصوصى اسـت.مـا اينگونه مىتوانيم بگوييم كه اصل عدم دخالت در حوزه زندگى شخصى افراد مطرح است مگر اينكه به محيط عمومى و محيط حكومت و محيط دولتى و حقوق ديگران ربط پيدا كند.
كيهان فرهنگى:شاخصهاى اين كه چه امـورى خصوصى است و چه امورى عمومى،چيست؟
آيت اللّه كعبى:شاخصهاى متفاوت است؛ممكن است فرهنگى اقتصادى،اجتماعى يا...باشد.درباره اين مسئله معمولا تفكيك رشته حقوق عمومى از حقوق خصوصى بحث و حدود هشت شاخص ذكر مىشود.
كيهان فـرهنگى:در مـورد نحوه امر به معروف و نهى از منكر اشاراتى داشتيد و به وجود نهادهاى عمومى غيردولتى اشاره كرديد.در اصل هشتم قانون اساسى امر به معروف و نهى از منكر در سه بعد مطرح شده است:مردم بـه مـردم،مردم به دولت و دولت به مردم.آيا مىتوان گفت كه حقوق بشر قسمت مربوط به نظارت مردم بر دولت است و دو بعد ديگر مواردى است اضافه بر آنچه در اسلام است؟
آيت اللّه كعبى:نه،من قبول نـدارم.حـقوق بشر و امر به معروف و نهى از منكر در سه قلمرو قابل بحث است؛دولت نسبت به مردم بايد حقوق بشر را رعايت بكند و در نهادهاى دولتى بايد سازوكارهاى ضمانت اجرايى حقوق بشر بر پايهـ امـر بـه معروف و نهى از منكر معلوم بـاشد،مـردم نـسبت به همديگر و مردم نسبت به دولت.
كيهان فرهنگى:رعايتش را قبول داريم،اما در بحث حقوق بشر غربى كه منظور ماست،قاعدتا مردم نسبت به هـمديگر نـظارتى نـبايد داشته باشند.
آيت اللّه كعبى:در غرب،بله ولى در اسلام بايد اين نـظارت بـر پايه ولايت باشد.
كيهان فرهنگى:فرموديد كه نهادهاى مردمى غيردولتى،امر به معروف و نهى از منكر را انجام بدهند. شما اصولا امر به مـعروف و نـهى از مـنكر را وظيفه دولت مىدانيد يا وظيفه مردم يا هر دو؟
آيت اللّه كعبى:وظيفه همه است در امـر به معروف و نهى از منكر بايد به هر طريقى معروف محقق و از منكر پيشگيرى شود.
كيهان فرهنگى:در نهادسازى،چه؟
آيت اللّه كعـبى:يكى از راهـها بـراى تحقق معروف و جلوگيرى از منكر، شكلگيرى نهادهاى عمومى غيردولتى است.يعنى دولتـ بـايد مجوز بدهد و نظارت كند،يك عده آموزش ويژه داده شوند و از آنها هم حمايت بكنند.هدايت و حمايت و نظارت با دولتـ،و مـجوز و اقـدام از طرف عموم ملت باشد.
كيهان فرهنگى:يعنى شبيه همين احزاب و نهادهاى مـلى حـقوق بـشرى كه اكنون فعالند؟
آيت اللّه كعبى:قطعا همينطور است.اگر عدهاى با هم باشند و بتوانند يك معروف معين را مـحقق سـازند و جـلوى يك منكر مشخص را بگيرند،اما چنين نكنند،همه گناه كردهاند.مثلا اگر در يك محيط عشايرى بـه جـاى التزام به قوانين اسلامى بر پايه قوانين عرفى حقوق زنان ناديده گرفته شـود يا قـتل و غـارتى صورت بگيرد يا به محاكم توجهى نشود،عدهاى از افراد آن عشيره و قبيله موظفند نهادى با حـمايت نـظام و دولت درست كنند،كه جلوى اين منكرات را در آن قبيله بگيرند.در مقياس شهر،مدرسه،كارخانه،يك مـركز خـدمات عـمومى، بازار،محيط كشور،محيط بينالملل هم مىتوان اين نهاد را ايجاد كرد.
كيهان فرهنگى:براى اجرايى كردن اصل هـشتم قـانون اساسى،آيا به وجود نهادى دولتى كه واسط باشد نياز نيست، نهادى كه بتواند هـر سـه بـعد را محقق كند؟بعضى معتقدند همين نهادهاى موجود در جمهورى اسلامى مثل قوه قضائيه و...كفايت مىكند.نظر شما چيست؟
آيت اللّه كعـبى:در مـورد بـحث نهادسازى،حق امر به معروف و نهى از منكر ادا نشده است.اگر سير تـحول امـر به معروف و نهى از منكر را در طول اين سىوسه سال در نهادها ببينيم نهادهاى مختلف دارند كارهايى انجام مىدهند و اكنـون لايحـه امر به معروف و نهى از منكر هم توسط نمايندگان مجلس تصويب شده اسـت و طـرحى نوشتهاند،اما به نظرم ظرفيت امر بـه مـعروف و نـهى از منكر در اين حد است كه سياستهاى امر به مـعروف و نـهى از منكر در مجمع تشخيص مصلحت تدوين شود؛رهبرى آن سياستها را تاييد و ابلاغ كنند و اين سياستها بـراى قـواى سهگانه-مقننه،قضائيه،مجريه-در چـارچوب قـانون امر بـه مـعروف و نـهى از منكر،بهگونهاى كه همه دستگاههاى قوهمجريه را در بـربگيرد،هـمه نهادهاى قوه قضائيه را فعال كند و همت و اقدام و بسيج عمومى با استفاده از ظـرفيتهاى نـظام براى تحقق معروف و جلوگيرى از منكر صـورت بگيرد،در حد يك جهاد فـرهنگى كه نـقطه ايجابى اين جهاد،امر به مـعروف اسـت و نقطه سلبىاش نهى از منكر،و اين شدنى است و وظيفه قانونى دولت جمهورى اسلامى.دولت موظف است هـمه امـكانات خود را براى تحقق اين شانزده بـند بـه كار گـيرد.ايجاد محيط مـساعد بـراى رشد فضايل اخلاقى بـراساس ايمـان و تقوا و جلوگيرى از فساد و تباهى،تنها وظيفه وزارت ارشاد و سازمان تبليغات و حوزههاى علميه نيست،وظيفه كل نـظام اسـت و در اجراى اين قانون جامع،نهادهاى عمومى غـيردولتى و سـازمانهاى مردم نـهاد مـىتوانند نـقش داشته باشد.اما اينـكه همه موارد را به سازمانى خاص اختصاص بدهيم،مطرح نيست.واقعا ظرفيت امر به معروف و نـهى از مـنكر بالاتر از اينهاست و نبايد بخشى به امـر بـه مـعروف و نـهى از مـنكر نگاه بكنيم.كل نـظام بـايد پاى كار باشد و الان وقت آن است كه اين كار بشود.
كيهان فرهنگى:عرض كردم خيلىها با عينك حقوق بشر غربى،امر به مـعروف و نـهى از مـنكر را نقد مىكنند و در اين مسير يك سرى تعارضات را مىبينند.مـثلا در تـعريف در حـقوق حـوزه خـصوصى،مـىگويند حوزهاى است كه انسان مىخواهد مخفى باشد و غيرقابل دسترس براى ديگران.حضرتعالى تفاوت ميان حقوق بشر غربى و اسلامى را چه مىدانيد؟
آيت اللّه كعبى:بگذاريد من مثال روشنى بزنم؛زمانى در حقوق بـشر غربى همجنسبازى يك منكر بود،اما اكنون دارد به يك معروف تبديل مىشود و دولتها براى رعايت حقوق همجنسبازان با هم مسابقه مىدهند خب،ما اين را به رسميت نمىشناسيم بلكه يك منكر ثابت مىدانيم كه بـا تـمام قوا از طريق ساز و كارهاى امر به معروف و نهى از منكر بايد جلوى آن گرفته شود؛خيلى شفاف و روشن.اما در مورد بخشى از حقوق بشر غربى كه تنافى با دين ندارد بلكه باعث استيفاى حـقوق آحـاد جامعه مىشود،مىتوان از سازوكارهاى امر به معروف و نهى از منكر براى رشدش استفاده كرد؛اين يك نكته.ديگر اين كه غربىها در منكراتشان به بهانه حقوق بشر،با تـعصب اقـدام مىكنند و حق ديگران را ناديده مـىگيرند.مـثلا در مورد همين همجنسبازى،جشنواره اروپايى كه راه انداختند و بحث آذربايجان و ناديده گرفتن حقوق مسلمانها.تحريمهايى هم در مورد كسانى كه اين حقوق را به رسميت نشناسند اعمال و اقدامات و برخوردهايى مىكنند.مـثلا تـحت عنوان دفاع از ليبراليسم،حـجاب را در خـيلى جاها منع كردهاند و آزادى مذهبى را ناديده گرفتهاند.اما هيچكدام نمىگويند اين اقدامات عليه حقوق بشر است.
كيهان فرهنگى:نقطه تضاد اينها كجاست؟
آيت اللّه كعبى:از لحاظ مبانى مىخواهيم بگوييم ديگر.ما بايد مـبانى، مـنابع،اهداف و كاركردها را با هم ببينيم.مسائل حقوق بشر را نمىتوان جدا از اين موارد ديد و نتيجه گرفت.مسائل ممكن است يكى باشد،اما منابع،اهداف و رسالتها متفاوت.
بههرحال،اومانيسم يكى از مبناهاى قابل نقد حقوق بشر غـربى اسـت كه در آن خداباورى،عـدالتگرايى فضيلت محورى،خانواده بنيادى و در واقع بندگى خدا ناديده گرفته شده است.اومانيسم به انسانها به مثابه يك مـجموعه درگير كه نبايد به همديگر ضرر برسانند نگاه كرده،از اينرو حقوق بشر غـربى نـتوانسته بـه حوزه عقل،قلب،عواطف و روح انسانها نفوذ كند.و صل اللّه على محمد و آل محمد.
كيهان فرهنگى:از اين كه وقت خود را به اين مـحاصبه اخـتصاص داديد متشكريم.
آيت اللّه كعبى:من هم از شما تشكر مىكنم.







