کتابخانه:رفتار پیامبر با کودکان و جوانان: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
(بدون تفاوت)
|
نسخهٔ ۸ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۸
| 200px | |
| نویسنده | محمد علي چناراني |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | ????? |
| محل انتشارات | ????? |
| تاریخ نشر | ????? |
| قطع | ????? |
| شابک | ????? |
| دانلود | ????? |
محتویات
- ۱ پيشگفتار
- ۲ رفتار پيامبر با کودکان
- ۲.۱ تربيت
- ۲.۲ پيامبر سرمشق مردم است
- ۲.۳ شخصيت دادن به کودک
- ۲.۴ بها دادن به کار کودک
- ۲.۵ محبت
- ۲.۵.۱ محبت نسبت به کودکان
- ۲.۵.۲ محبت پيامبر به کودکان
- ۲.۵.۳ علاقه رسول خدا به امام حسن و امام حسين
- ۲.۵.۴ دعا کردن پيامبر براي کودکان
- ۲.۵.۵ مدارا کردن با کودکان
- ۲.۵.۶ هديه دادن پيامبر به کودکان
- ۲.۵.۷ رفتار پيامبر با کودکان شهيدان
- ۲.۵.۸ رفتار پيامبر با کودکان خود در نماز
- ۲.۵.۹ بوسيدن کودکان
- ۲.۵.۱۰ عدالت نسبت به کودکان
- ۲.۵.۱۱ پيامبر و بوسيدن فاطمه
- ۲.۵.۱۲ از چه سني کودک را نبايد بوسيد؟
- ۲.۵.۱۳ پيامبر و بوسيدن امام حسن و امام حسين
- ۲.۵.۱۴ بازي با کودکان
- ۲.۵.۱۵ غريزه بازي در کودکان
- ۲.۵.۱۶ بازي کردن پيامبر با کودکان
- ۲.۵.۱۷ سوار کردن کودکان
- ۲.۵.۱۸ سوارکردن کودکان مردم را بر مرکب خود
- ۲.۵.۱۹ آب و غذا دادن به کودکان
- ۲.۵.۲۰ سلام کردن به کودکان
- ۲.۵.۲۱ آيا پيامبر کودکان را تنبيه ميکرد؟
- ۳ رفتار پيامبر با جوانان
- ۳.۱ نيروي جواني
- ۳.۲ زمان گرايش جوانان به مذهب
- ۳.۳ پيغمبر و نسل جوان
- ۳.۴ ويژگيهاي جوانان
- ۴ پانویس
پيشگفتار
در جهان کنوني موضوع تربيت کودکان يکي از اساسيترين مسائل اجتماعي و از ارکان مهم سعادت بشريت بهشمار ميرود. از اينرو دانشمندان درباره کودک از نظر رواني و تربيتي مطالعات و تحقيقات ژرف و عميقي انجام داده و کتابهاي بيشماري در اينباره نگاشتهاند.
همچنين کشورهاي بزرگ به منظور پرورش درست و صحيح جسم و جان کودکان، سازمانهاي گستردهاي را به وجود آورده و کودکان را از هر جهت تحت مراقبتهاي علمي و عملي قرار دادهاند.
اما در چهارده قرن پيش در روزگاري که بشريت در تاريکي جهل و ناداني به سر ميبرد، پيشواي گرانقدر اسلام به ارزش و اهميت پرورش کودک توجه کامل داشته و در همين راستا آموزشهاي لازم را به پيروان خود آموخته است.
اگر امروزه، دانشمندان تربيت کودکان پس از تولد و زادهشدن و آمدن به اين جهان را مورد توجه قرار دادهاند، اسلام درباره اصل ازدواج، شرايط همسران، چگونگي پاکي نسل، شير دادن، پرورش جسم و جان کودک، گام به گام وظايف مردم را بيان کرده است.
و اگر دانشمندان امروز جهان بسياري از نکات دقيق رواني و تربيتي، مربوط به برنامههاي پرورشي کودکان را، در کتابهاي علمي خود آوردهاند، پيشوايان اسلام در زمانهاي پيشين آنها را يادآوري و در روايات مذهبي بيان کردهاند و خود نيز در رفتارشان نشان دادهاند.
هدف ما در اين نوشتار بر دو پايه و اصل استوار است:
اول: اين که تمام مسلمانان، خصوصاًجوانان و تحصيل کنندگان ما که گروه بي شماري از جامعه را تشکيل ميدهند، از جامعيت برنامه و دستورات دين مقدس اسلام و ارزشهاي عملي اين آيين آسماني آگاه شوند و با ايمان و اعتقادي استوارتر از آن پيروي کنند و فريب برنامههاي ديگران را نخورند.
دوم: اين که پدران و مادران به مسؤوليت مذهبي و ملي خود در تربيت فرزندان خويش آگاه شوند تا بهتر بتوانند انجام اين وظيفه سنگين و حياتي اقدام کنند، چرا که بدون ترديد بخش مهمي از گرفتاريهاي اجتماعي و آلودگيهاي اخلاقي از جهل و بياطّلاعي درباره انجام وظيفه به وجود ميآيد.
از اينرو، بر آن شديم تا الگويي عملي براي کساني که ميخواهند فرزندان سالمي از نظر جسمي و روحي تربيت کنند، ارائه دهيم. بهترين الگوها براي مسلمانان، پيشواي گرانقدر اسلام حضرت محمدصلي الله عليه وآله و جانشينان برحق ايشان ميباشند؛ که ما به گونه کاملاً اطمينانبخش در تمام زواياي زندگي ميتوانيم از آنان سرمشق بگيريم و پيروي کنيم چرا که هيچ گونه خلافي در پيروي از آن انسانهاي کامل وجود نداشته است؛ زيرا آن بزرگواران بيمه الهي ميباشند و اطاعت از آنان هيچ گاه و در هيچ زمان و مکاني با مشکلات برخورد نخواهد کرد. به اميد آن که بشريت آگاه شود و از الگوهاي واقعي پيروي کند، والگوهاي کاذب، دروغين و شيطاني را رها سازد، تا از اين طريق بتواند به سعادت دنيا و آخرت دست يابد.
اين نوشتار از دو بخش تشکيل يافته است.
۱ - رفتار پيامبرصلي الله عليه وآله با کودکان که داراي پنج فصل و هر فصل داراي چند عنوان ميباشد.
۲ - رفتار پيامبرصلي الله عليه وآله با جوانان که داراي چهار فصل و هر فصل چندين عنوان دارد.
در پايان لازم ميدانم از تمام عزيزان به ويژه از جناب حجةالاسلام والمسلمين الهي خراساني مديرعامل محترم بنياد و همچنين از آقايان جعفر شريعتمداري، ويراستار؛ رضا ارغياني، آمادهساز؛ رضا وحدتي، نمونهخوان و محمّدعلي علاقهمند، حروفچين و صفحهآرا، که در پيدايش اين اثر که به زيور چاپ درآمده است نقشي داشته و زحماتي را متحمّل شدهاند، تشکر و قدرداني کنم و توفيق روزافزون همگان را از خداوند توانا خواهانم.
رفتار پيامبر با کودکان
مهرباني درباره کودکان از شيوههاي مخصوص پيامبرصلي الله عليه وآله بود.
تربيت
به فرزندان خود را احترام گذاريد و با آداب و روش پسنديده با آنها رفتار کنيد. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله
اهميت تربيت
فرزند از آغاز زاده شدن، تا آن گاه که از محيط خانواده جدا ميشود و زندگي مشترکي را با ديگران آغاز ميکند، دو دوره تربيتي را بايد بگذراند.
۱ - دوران کودکي که از يک تا هفت سالگي را شامل ميشود، و اين زماني است که کودک آمادگي چنداني براي تربيت مستقيم ندارد، چرا که او دنياي خود را نميشناسد.
۲ - از هفت تا چهارده سالگي، که در اين دوران عقل به تدريج رشد ميکند و براي فعاليتهاي فکري آماده ميشود و ميتواند بياموزد و تعليم ببيند.
در دوران نخست، تربيت بايد غير مستقيم باشد و هيچ گاه امر و نهي تربيتي نبايد با فشار روحي همراه باشد بلکه کودک از طريق اطرافيان خود با ادب و تربيت آشنا ميشود و در اصل پايههاي نخست اخلاقي وي پيريزي ميگردد و از محيط خود خاطرههاي خوب و رفتارهاي مناسب را در ذهن خود ثبت و ضبط ميکند.
در دوران دوم نيز، نبايد کودک را آزاد گذاشت و خلافهاي او را ناديده گرفت، بلکه بايد از بيادبيهاي وي جلوگيري کرد، نظم وانضباط رابه وي آموخت و از بازيگوشي و بيهوده گذراني اوقات او جلوگيري و او را به کارهاي عبادي و نيکو تشويق کرد. (۱).
متأسفانه بيشتر مردم نميدانند که تربيت فرزندان خود را از چه زماني بايد شروع کنند. برخي از پدر و مادرها بر اين باورند که تربيت پس از تمام شدن شش سالگي و برخي ميگويند آغاز تربيت از سه سالگي است.
اما اين انديشهها اشتباه است؛ زيرا هنگامي که سه سالگي کودک تمام شد ۷۵ درصد صفات خوب و بد در کودک شکل گرفته است.
عدهاي از روانشناسان بر اين باورند که تربيت کودک از همان روز اول تولّد است. اما برخي ديگر تا اندازهاي احتياط ميکنند و شروع تربيت کودک را از روز اولِ ماه دومزاده شدنِ کودک ميدانند، اما در تحقيقات عملي دقيق در دانشگاه «شيکاگو» به اين نتيجه رسيدند که:
هر کودک سالم تقريباً سطح هوش خود را۵۰ درصد در چهارسالگي، ۳۰ درصد در هشت سالگي، و ۲۰درصد در هفده سالگي به دست ميآورد. پس هر کودک چهار ساله ۵۰درصد قدرت هوشي دارد و تغييرات بين ۲ تا ۳ سالگي به مراتب بيشتر و مهمتر از تغييرات بين ۸تا۹ سالگي ميباشد. (۲).
(۱). با تربيت مکتبي آشنا شويم، ۷۷-۷۸.
(۲). روانشناسي کودک / ۷۷.
براي تربيت کودک از کجا شروع کنيم
براي آن که آموزش و تربيت مفيد واقع شود، بايد خيلي زودتر از آنچه عموماً امروز فکر ميکنند شروع کرد، يعني از همان هفتههاي پس از تولّد. نخست بايد منحصراً به مسائل فيزيولوژيکي و پس از سال اول به مسائل رواني توجه شود.
يک نکته قابل ذکر اين است که ارزش زمان براي کودک يکسان نيست، زيرا مدت يک روز در يک سالگي به مراتب طولانيتر از يک روز در دوران سي سالگي ميباشد. و شايد شش برابر، بيشتر از حوادث فيزيولوژيکي و رواني را شامل شود. بنابراين نبايد چنين دوران پرمايه کودکي را بدون بهرهبرداري گذاشت. به احتمال زياد در طول شش سال اول زندگي، نتيجه اجراي مقررات زندگي قطعيتر است. (۱).
بدين جهت است که حضرت عليعليه السلام ميفرمايد:
مَنْ لَمْ يَتَعَلَّمَ فِي الصِّغَرِ لَمْ يَتَقَدَّمَ فِي الْکِبَرِ. (۲).
«کسي که در کودکي چيزي نياموزد در بزرگي نميتواند بزرگي کند.»
بنابراين، دوران کودکي بهترين زمان براي فراگرفتن راه و روش درست زندگي ميباشد. زيرا قدرت تقليد و اقتباس و يادگيري کودک بسيار شديد است. کودک در اين زمان تمام حرکات، گفتار و رفتار اطرافيان خود را با تمام دقت، همانند فيلم عکاسي در خود ضبط کند.
از اينرو، همزمان با رشد و تکامل جسم کودک بايد روان او رابه راه صحيح هدايت کرد تا صفات پسنديده در وجودش قرار گيرد. زيرا، کودکاني که با شيوه درست تربيت نشدهاند، تغيير صفات اخلاقي آنان در بزرگسالي بسيار دشوار مينمايد.
خوشبختترين و سعادتمندترين افراد کساني هستند که از آغاز، با پرورش درست و سالم رشد يافتهاند و صفات برجسته و ارزشمند، آويزه گوش و جان آنان شده است.
برخي از روانشناسان، کودک را همانند نهال کوچکي دانستهاند که باغبان به آساني ميتواند با برنامههاي صحيح وضع او را تغيير دهد. ولي کساني که همانند درخت کهنسال به پرورشهاي پليد و ناپسند عادت کردهاند، اصلاح آنان بسيار دشوار است، و کسي که ميخواهد رفتار اينگونه افراد را تغيير دهد بايد دشواريهاي فراواني را تحمل کند. (۳).
(۱). راه و رسم زندگي / ۱۱۸.
(۲). غررالحکم / ۶۹۷.
(۳). کودک از نظر وراثت و تربيت / ۲۲۳ و ۲۲۴.
پيامبر سرمشق مردم است
خداوند در قرآن ميفرمايد:
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». (۱).
«در واقع رسول خداصلي الله عليه وآله براي شما بهترين سرمشق و پيشوايي است که ميتوانيد از وجودش بهرهمند گرديد.»
رسول گرامي اسلام در طول تاريخ بزرگترين سرمشق بشريت بوده است؛ زيرا پيش از اين که با گفتار خود مربي و راهنماي مردم باشد، با رفتار شخصي خويش بهترين تربيت کننده و راهبر بود.
شخصيت پيامبرصلي الله عليه وآله نمونهاي براي يک روزگار، يک نسل، يک ملت، يک مذهب و يک مکان خاص نميباشد، بلکه يک سمبل جهاني و هميشگي براي تمام مردم در همه زمانهاست.
ما در اين جا با توجّه و استناد به شواهد و مدارک معتبر، به رفتار و شيوههاي عملي رسول گرامي درباره کودکان و جوانان ميپردازيم.
(۱). احزاب / ۲۱.
شخصيت دادن به کودک
در دنياي کنوني به کودک بسيار اهميت ميدهند. پرورش کودکان و احترام به شخصيت آنان در خانواده و اجتماع مورد توجه کامل دولت و ملت است؛ اما با همه اين مسائل، آن اندازه که پيشواي مسلمانان به تربيت کودکان توجه داشته است، دنياي امروز به آن توجّه ندارد.
اگر چه، گاهي حکمرانان و زمامداران کشورهاي متمدن به يتيمخانهها و کودکستانها ميروند و يکي دو ساعت را با آنان ميگذرانند و گاهي برخي از آنان را در آغوش ميگيرند و از اين صحنهها، عکسها و فيلمهايي را تهيه ميکنند، و پيرامون آن مقالات بسياري مينويسند و از اين راه مراتب احترام خويش را نسبت به کودک در افکار عمومي منعکس ميکنند، اما تاکنون هيچ فردي همانند رسول گرامي اسلام در نهايت سادگي و مهرباني درکوچه و خيابان اين گونه به کودکان مهرباني و محبّت نکرده و آنان را در آغوش نگرفته است. بنابراين پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت به تمام کودکان، خواه فرزندان خود و يا اطفال ديگران محبّت مخصوص داشت، از اينرو، درباره آن حضرت نوشتهاند که: وَالتَّلَطُّفُ بِالصِّبْيانِ مِنْ عادَةِ الرَّسُولِ (۱)يعني: «مهرباني درباره کودکان از شيوههاي مخصوص پيامبرصلي الله عليه وآله بوده است.»
همين شيوه را ديگر پيشوايان ديني و امامان شيعه نيز ادامه دادند، و براي کودکان شخصيت قائل بودند که در زير به چند مورد اشاره ميکنيم:
(۱). المحجة البيضاء ۳۶۶ / ۳.
پرسش از کودک
حضرت عليعليه السلام همواره در حضور مردم از فرزندان خود پرسشهاي علمي ميفرمود، و در برخي موارد پاسخ به پرسشهاي مردم را به آنان واگذار ميکرد.
روزي عليعليه السلام از فرزندان خود امام حسن و امام حسينعليهما السلام در چند موضوع سؤالاتي کرد و هر يک از آنان با عباراتي کوتاه پاسخهايي حکيمانه دادند، آنگاه آن حضرت متوجه شخصي به نام حارث أعور که در مجلس حاضر بود شد و فرمود:
اين سخنان حکيمانه را به فرزندان خود بياموزيد، زيرا موجب تقويت عقل و فکر و انديشه آنان ميگردد. (۱).
آن حضرت با اين عمل به بهترين وضع نسبت به آنها احترام گذاشته و بزرگترين شخصيت و استقلال را در وجود آنان ايجاد کرده است.
(۱). بحارالانوار ۳۵۰ / ۳۵؛ البداية و النهاية ۳۷ / ۸.
حسن معاشرت
يکي از اساسيترين عوامل ايجاد شخصيت در کودک حسن معاشرت و رفتار نيکو با اوست، که رسول خداصلي الله عليه وآله در يک عبارت بسيار کوتاه بيان فرموده و آشکارا اجراي آن را به پيروانش دستور داده است: به فرزندان خود احترام گذاريد و با آداب و روش پسنديده با آنها رفتار کنيد. (۱).
بنابراين، کساني که ميخواهند فرزند با شخصيت داشته باشند بايد حتماً با آموزش پسنديده آنها را راهنمايي کنند، و از رفتار زشت و ناپسند و توهينآميز بپرهيزند، زيرا با روش ناپسند هرگز نميتوان فرزندان ارزنده و با شخصيتي تربيت کرد.
(۱). بحارالانوار ۹۵ / ۱۰۴، ح ۴۴.
وفاي به عهد
وفاي به عهد يکي از عواملي است که اعتماد را در کودک به وجود ميآورد و در رشد شخصيت او بسيار مؤثر است. پيشوايان راستين اسلام درباره وفاي به عهد نسبت به کودک سفارشهاي فراواني کردهاند که چند نمونه آن را يادآور ميشويم.
حضرت عليعليه السلام ميفرمايد: شايسته نيست انسان به جدّي و يا به شوخي، دروغ بگويد. شايسته نيست کسي به فرزند خود وعدهاي بدهد و به آن وفا نکند.(۱).
عليعليه السلام گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: اگر يکي از شما به فرزند خود وعدهاي داد، بايد به آن وفا کند و از عهد خود تخلف ننمايد. (۲).
در مصادر و مدارک حديث شيعه از قول امامان بزرگوار تشيع، درباره وفاي به عهد از سوي پدران و مادران، روايات بيشماري نقل شده که به جهت اختصار، از نقل آنان خودداري ميکنيم.
(۱). بحارالانوار ۲۹۵ / ۷۲؛ امالي صدوق / ۲۵۲.
(۲). مستدرک الوسائل ۶۲۶ / ۲؛ وسائل الشيعه ۱۲۶ / ۵. چ قديم.
آشنا کردن کودک با سختيها
يکي ديگر از راههاي شخصيت دادن به کودکان آشنا ساختن فرزندان خصوصاً پسران با سختيهاست تا بتوانند در آينده با مشکلات مبارزه کنند، زيرا کودکان بايد عملاً درک کنند که به دست آوردن هر چيزي نياز به کوشش و زحمت دارد، و اگر کودکي با مشکلات و سختيها آشنا نباشد، در آينده در برابر ناملايمات گوناگون زندگي ناراحت و در نهايت سر خورده خواهد شد. اين حقيقت در روايات پيشوايان ديني نيز بيان شده است.
امام موسيبن جعفرعليه السلام فرمود: بهتر است که کودک در کوچکي با سختي و مشکلات اجتنابناپذير حيات که غرامت زندگي هستند روبرو شود، تا در جواني و بزرگسالي، بردبار و صبور گردد. (۱).
لازم به تذکّر است که، آشنا کردن کودکان با مشکلات نبايد باعث ناراحتي کودک شود. يعني، نبايد کارهايي که به وي واگذار ميشود بيش از توانايي او باشد، بنابراين توانايي کودک را بايد در نظر داشت.
رسول خداصلي الله عليه وآله در همين راستا چهار نکته را يادآور ميشود:
۱ - آنچه را که کودک در توان خود داشته و انجام داده است از او قبول کنند.
۲ - آنچه را که انجام آن براي کودک سنگين و طاقت فرساست از او نخواهند.
۳ - او را به گناه و سرکشي وادار نکنند.
۴ - به او دروغ نگويند و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشوند. (۲).
در روايات ديگري چنين نقل شده است:
هنگامي که رسول خداصلي الله عليه وآله هفت ساله بود روزي از دايهاش (حليمه سعديه) پرسيد، برادرانم کجا هستند؟ (چون در خانه حليمه بود، فرزندان او را برادر خطاب ميکرد). جواب داد: فرزند عزيز، آنان گوسفنداني را که خداوند به برکت وجود تو به ما مرحمت کرده است به چرا بردهاند. طفل گفت: مادر، درباره من به انصاف رفتار ننمودي. مادر پرسيد: چرا؟ گفت: آيا سزاوار است که من در سايه خيمه بمانم و شير بنوشم ولي برادرانم در بيابان زير آفتاب سوزان باشند؟(۳).
(۱). وسائل الشيعه ۱۲۶ / ۵.
(۲). کافي ۵۰ / ۶.
(۳). بحارالانوار ۳۷۶ / ۱۵.
بها دادن به کار کودک
از عمروبن حريث چنين روايت شده که گفت: رسول خداصلي الله عليه وآله از کنار عبداللَّه بن جعفربن ابي طالب گذشت. او در حالي که فرزند کوچکي بود حضرت درباره او چنين دعا کرد. خداوندا، کار معامله يا تجارت به او برکت عنايت فرما. (۱).
(۱). مجمع الزوائد ۲۸۶ / ۹.
بلند شدن در برابر کودکان
روزي پيامبرصلي الله عليه وآله نشسته بود. امام حسن و امام حسينعليهما السلام وارد شدند، حضرت به احترام آنان از جا برخاست و به انتظار ايستاد. چون کودکان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتي چند طول کشيد. بدين جهت پيامبرصلي الله عليه وآله به سوي آنان رفت و استقبال کرد. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خويش سوار کرد و به راه افتاد و ميفرمود: فرزندان عزيز، مرکب شما چه خوب مرکبي است و شما چه سواران خوبي هستيد. (۱).
آنحضرت در برابر حضرتزهراعليها السلام نيز بهطور تمامقد برميخاست. (۲).
(۱). بحارالانوار ۲۸۵ / ۴۳ ح ۵۱؛ مناقب ابن شهر آشوب ۳۸۸ / ۳.
(۲). السيرة الحلبيه ۴۸ / ۳.
آينده نگري براي کودکان
روزي امام مجتبيعليه السلام فرزندان و برادرزادگان خود را فراخواند و به آنان فرمود: شما امروز کودکان اجتماعيد، اميد ميرود در آينده بزرگان اجتماع باشيد، در کسب علمودانش بکوشيد، هرکدام کهنميتوانيد مطالب علمي را در ذهن و حافظه خود نگه داريد آنها را بنويسيد و نوشتهها را در منزل نگهداري کنيد تا در موقع احتياج از آنها استفاده کنيد. (۱).
همانگونه که ملاحظه ميکنيد، امام مجتبيعليه السلام آينده کودکان را در نظر داشت و پدران و مادران را به اين حقيقت آشنا ميساخت، بنابراين، آينده کودکان مورد توجه پيشوايان دين بوده است، چنان که در حديثي ميخوانيم:
مردي از انصار که داراي چند کودک بود درگذشت. وي اندک سرمايهاي داشت که در اواخر عمرش براي عبادت و جلب رضايت خداوند از دست داده بود. کودکانش در همان روز براي زندگي از مردم تقاضاي کمک ميکردند. اين ماجرا به پيامبرصلي الله عليه وآله رسيد. پرسيد: با جنازه او چه کرديد؟ گفتند: دفنش کرديم. حضرت فرمود: اگر قبلاً ميدانستم، نميگذاشتم او را در گورستان مسلمانان به خاک بسپاريد!! زيرا او اموال و ثروت خود را از دست داد و فرزندان خود رابه گدائي بين مردم رهاکرد. (۲).
(۱). بحارالانوار ۲۵ / ۴۳، ح ۲۲.
(۲). قرب الاسناد / ۳۱.
آموختن احکام ديني
عبادت، دعا و نيايشِ تمريني کودکان در پيشگاه خداوند، اثر درخشاني در درون کودک ميگذارد، اگر چه کودک ممکن است معاني الفاظ و عبارات نماز را نفهمد، ولي توجه به خداوند، راز و نياز، درخواست کمک از پروردگار، دعا و خواهش در پيشگاه الهي را در همان عالم کودکي درک ميکند و دلش را به خداوند و رحمت نامحدود وي مطمئن ميسازد و در باطن خود تکيه گاهي براي خويش احساس ميکند و در هنگام سختيها و روبرو شدن با حوادث قلب خود را تسکين ميبخشد، چنان که خداوند ميفرمايد:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ، اَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.» (۱). «مؤمنان واقعي با ياد خدا دلي آرام و مطمئن دارند، آگاه باشيد که تنها با ياد خداوند دلهاي مردم قرار و اطمينان پيدا ميکند».
براي اين که کودکان از آغاز مؤمن و خداپرست تربيت شوند، لازم است بين جسم و جان آنها از نظر ايماني هماهنگي برقرار باشد، به همين مناسبت، اسلام پدران و مادران را موظف کرده که فرزندان خود را به خداوند متوجه سازند و به آنان خداپرستي و آموزشهاي ديني بياموزند و از سوي ديگر، دستور داده که کودکان را به نماز و عبادت تمريني وادار کنند.
معاويةبن وهب از امام صادقعليه السلام پرسيد: در چه سني کودک رابه خواندن نماز وادار کنيم؟ امام فرمود: بين شش تا هفت سالگي آنان را به خواندن نماز وادار سازيد. (۲).
رسول خداصلي الله عليه وآله در حديثي فرمود: به کودکان خود در هفت سالگي امر کنيد نماز بگزارند. (۳).
امام باقرعليه السلام در روايت ديگري وظايف پدران و مادران را در تربيتهاي ايماني کودکان، در دوران گوناگون سني چنين بيان فرموده است.
«در سه سالگي کلمه توحيد لااله الا اللَّه را به کودک بياموزيد و در چهارسالگي محمدٌ رسول اللَّه ياد بدهيد، و در پنج سالگي صورت او را به سوي قبله نماييد و به اودستور دهيد، سر بر سجده گذارد، در شش سالگي کامل رکوع و سجود را به طور صحيح به او بياموزيد، و در هفت سالگي به کودک بگوييد دست و صورت خود را بشويد (وضو بگيرد) و نماز بگزارد. (۴)»
پدران، مادران و مربيان بايد توجه داشته باشند که مذهب بزرگترين کمک و ياور آنان است، زيرا ايمان همانند مشعل فروزاني است که تاريکترين راهها را روشن ميکند و وجدانها را حساس و بيدار ميسازد و هر کجا که انحرافي وجود داشته باشد ميتواند او را به راحتي و آساني به سوي راستي و سعادت رهبري کند.
(۱). رعد / ۲۸.
(۲). وسائل الشيعه ۳ / ۲.
(۳). مستدرک الوسائل ۱۷۱ / ۱.
(۴). مکارم الاخلاق طبرسي / ۱۱۵.
آثار تربيت صحيح در کودک
تربيت صحيح کودکان باعث ميشود که آنان داراي استقلال اراده و اعتماد به نفس پرورش يابند و احترام، آنها را انسانهايي با شخصيت ميسازد، زيرا کودکي که از اوّل به ارزش خود پي برد هنگامي که بزرگ شد در خود احساس حقارت نميکند چنان که در روايات اسلامي آمده است که: کودک و قلب وي همانند زميني خالي از بذر و گياه است، هر بذري که در آن افشانده شود به خوبي ميپذيرد و در خود پرورش ميدهد. (۱).
براي مثال شخصيت عليعليه السلام بر اثر تربيت در دامن پر مهر و محبّت رسول خداصلي الله عليه وآله به اوج شکوفايي خود رسيد. اگر چه عليعليه السلام از نظر جسم و جان يک کودک عادي نبود، بلکه در وجود آن بزرگوار شايستگيهاي مخصوصي وجود داشت، ولي مراقبتهاي ويژه پيامبرصلي الله عليه وآله را درباره او نبايد ناديده انگاشت.
از ديگر آثار تربيت صحيح کودک اين است که او را شجاع و دلاور بار ميآورد و آن را در تربيت امام حسينعليه السلام به خوبي ميتوان مشاهده کرد.
ابن شهاب گويد: روز جمعهاي خليفه دوم مسلمانان روي منبر بود. امام حسينعليه السلام که کودک خردسالي بود وارد مسجد شد و گفت: اي عمر، از منبر پدرم بزير آي، عمر گريست و گفت: راست گفتي؛ اين منبر جد توست، صبر کن پسر برادر!! امام حسينعليه السلام لباس عمر را گرفته تکان ميداد و ميگفت از منبر جدم بزيرآي، عمر ناچار سخن خود را قطع کرد، از منبر پايين آمد و مشغول نماز گرديد. پس از نماز دنبال امام حسينعليه السلام فرستاد. همين که آن حضرت آمد، عمر پرسيد: پسر برادرم!! چه کسي به تو دستور داده که با من چنين برخورد کني؟
امام حسينعليه السلام فرمود: هيچ کس به من چنين دستوري نداده است. اين عبارت را امام حسينعليه السلام سه بار تکرار کرد. در حالي که امام حسينعليه السلام هنوز به حّد بلوغ نرسيده بود. (۲).
در حالات امام جوادعليه السلام نقل شده است پس از در گذشت امام رضاعليه السلام مأمون، خليفه وقت، به بغداد آمد. روزي براي شکار کردن حرکت کرد. در راه به منطقهاي رسيد که چند کودک بازي ميکردند. امام جوادعليه السلام فرزند ارجمند امام رضاعليه السلام نيز که در آن موقع حدود يازده سال داشت، بين کودکان ايستاده بود. هنگامي که مأمون و اطرافيانش به آن جا رسيدند همه کودکان فرار کردند ولي امام جوادعليه السلام ايستاد. وقتي خليفه نزديک شد به آن حضرت نگاهي کرد و سخت مجذوب قيافه او شد. ايستاد و پرسيد: چه چيزي باعث شد که با ديگر کودکان از اين جا نرفتي؟
امام جوادعليه السلام فوراً جواب داد: اي خليفه مسلمين، راه تنگ نبود که من با رفتن خود آن را براي عبور خليفه وسعت داده باشم. مرتکب گناه نشدهام که از ترس مجازات فرار کنم. من نسبت به خليفه خوش گمان هستم و ميپندارم که بيگناهان را آسيب نميرساند. بدين جهت در جاي خود ايستادم و فرار نکردم!! مامون از سخنان منطقي و محکم و همچنين چهره جذاب و گيرنده او به شگفت آمد. پرسيد: نامت چيست؟ پاسخ داد محمد. پرسيد: فرزند کيستي؟ فرمود: عليبن موسي الرضاعليه السلام. (۳).
(۱). نهجالبلاغه فيض، نامه ۹۰۳ / ۳۱.
(۲). تاريخ المدينة المنورة ۷۹۹ / ۳.
(۳). بحارالانوار ۹۱ / ۵۰؛ کشف الغمه ۱۸۷ / ۴.
محبت
کودکان را دوست بداريد و نسبت به آنان مهربانباشيد.
پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله
محبت نسبت به کودکان
همانگونه که کودک به غذا و آب و هوا نياز دارد، به محبّت و نوازش نيز نيازمند است، زيرا محبّت بهترين غذاي روحي کودک ميباشد، از اين جهت کودک از بوسيدن، بوييدن و در آغوش گرفتن خشنود ميشود و لذت ميبرد.
بنابراين، کسي که از آغاز کودکي به اندازه کافي از مهر و محبّت پدر و مادر بهرهمند و از چشمه گواراي محبّت سيراب شده است. روحي شاد و رواني با نشاط دارد.
در روايات پيشوايان ديني محبّت به کودک به صورتهاي گوناگوني بيان و سفارش شده است که برخي را يادآور ميشويم.
رسول خداصلي الله عليه وآله در خطبه شعبانيّه در ضمن بيان وظايف مردم فرمود: به بزرگسالان خود احترام کنيد و نسبت به کودکان خود ترحم و عطوفت نشان دهيد. (۱).
در حديث ديگري فرمود: کسي که به کودکان مسلمان رحمت و محبّت نکند و بزرگسالان را احترام ننمايد از ما نيست. (۲).
در روايت ديگر فرمود: کودکان را دوست بداريد و نسبت به آنان رؤوف و مهربان باشيد. (۳).
عليعليه السلام هنگام شهادت چنين سفارش کرد. در خانواده خود با کودکان مهربان باش و به بزرگترها احترام نما. (۴).
در روايت ديگر به پيروانش چنين فرمود: کودک بايد در رفتار خود پيرو بزرگسالان باشد و بزرگان هم حتماً با کودکان مهربان باشند، مبادا مانند جفاکاران و ستمگران دوران جاهليت رفتار کنيد. (۵).
امام صادقعليه السلام فرمود: مردي که نسبت به فرزند خود محبّت بسيار دارد مشمول رحمت و عنايت مخصوص خداوند بزرگ است. (۶).
(۱). عيون اخبار الرضا ۲۹۵ / ۱؛ بحارالانوار ۳۵۶ / ۹۶؛ وسائل الشيعه ۱۲۶ / ۵.
(۲). مجموعه ورام ۳۴ / ۱؛ المحجة البيضاء ۳۶۵ / ۳.
(۳). وسائل الشيعه ۱۲۶ / ۵؛ من لايحضره الفقيه ۳۱۱ / ۳؛ فروع کافي ۴۹ / ۶؛ بحارالانوار ۹۳ / ۱۰۴.
(۴). بحارالانوار ۲۰۳ / ۴۲؛ امالي مفيد / ۱۲۹.
(۵). نهج البلاغه فيض / ۵۳۱.
(۶). مکارم الاخلاق طبرسي / ۱۱۵.
محبت پيامبر به کودکان
عليعليه السلام ميفرمايد: کودک کوچکي بودم، پيامبرصلي الله عليه وآله مرا در دامان خود مينشاند و در آغوش ميگرفت و به سينه خود ميچسبانيد، و گاهي مرا در بستر خواب خود ميخوابانيد و از مهرباني صورت بر صورت من مينهاد، و مرا به استشمام بوي لطيف خود موفق ميداشت. (۱).
آري، کودک احتياج به نوازش دارد، بايد دست محبّت بر سر او کشيد و با نظر محبّت به او نگريست و با نگاه گرم و مهربان او را شاد و مسرور کرد. (۲).
رسول خداصلي الله عليه وآله به اندازهاي نسبت به کودکان مهربان بود که نقل گرديده، در ماجراي رفتن پيامبرصلي الله عليه وآله به طائف، کودکانِ طائف آن حضرت را با سنگ ميزند، و رسول خداصلي الله عليه وآله متعرّض آنان نميگرديد، بلکه عليعليه السلام کودکان را از آن حضرت دور ميساخت!! (۳).
رسول خداصلي الله عليه وآله کودکان انصار را که ميديد، بر سر آنان دست ميکشيد و به آنان سلام ميکرد و دعا ميفرمود. (۴).
انس بن مالک گويد: من هيچ کس را نديدم که نسبت به خانواده خود از رسول خداصلي الله عليه وآله مهربانتر باشد. (۵).
او هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادگان خود دست نوازش ميکشيد (۶)و مهرباني و محبّت و عطوفت نسبت به کودکان از ويژگيهاي رسول خداصلي الله عليه وآله بهشمار ميرفت. (۷).
روزي پيامبرصلي الله عليه وآله همراه يارانش از راهي عبور ميکردند، در آن مسير کودکاني مشغول بازي بودند نزدِ يکي از آنان نشست و پيشاني او را بوسيد و با وي مهرباني کرد. علت آن را از وي پرسيدند. حضرت پاسخ داد: من روزي ديدم اين کودک با فرزندم حسينعليه السلام بازي ميکرد و خاکهاي زيرِ پاي حسين را برميداشت و به صورت خود ميماليد. بنابراين چون او از دوستان حسين است من هم او را دوست دارم. جبرئيل مرا خبر داد اين کودک از ياران حسينعليه السلام در کربلا خواهد بود. (۸).
امام صادقعليه السلام فرمود: موسي بن عمران در مناجات خود پرسيد: پروردگارا! چه اعمالي نزد تو برتر است؟، وحي شد: دوستي کودکان نزد من برتر از همه اعمال است! زيرا کودک در ذات خود خداپرست و دوستدار؛ من است، اگر کودکي در گذشت من با رحمت خود او را داخل بهشت خود مينمايم. (۹).
اما نبايد در محبّت به کودکان زيادهروي کرد؛ زيرا زيانآور خواهد بود و بدين جهت در روايات اسلامي از اين کار منع شده است.
(۱). نهجالبلاغه ملافتح اللَّه / ۴۰۶.
(۲). مستدرک الوسائل ۶۲۶ / ۲؛ مکارم الاخلاق / ۱۱۳.
(۳). بحارالانوار ۵۲ / ۲۰ و ۶۷؛ تفسير قمي ۱۱۵ / ۱.
(۴). شرف النبي، خرگوشي ۱۱۵ / ۱.
(۵). سيره دحلان در حاشيه سيره حلبيه ۲۵۲ / ۳؛ السيرة النبويه، ابنکثير ۶۱۲ / ۴.
(۶). بحارالانوار ۹۹ / ۱۰۴؛ عدةالداعي / ۶۱.
(۷). المحجة البيضاء ۳۶۶ / ۳.
(۸). بحارالانوار ۲۴۲ / ۴۴، ح ۳۶.
(۹). بحارالانوار ۹۷ / ۱۰۴ و ۱۰۵.
علاقه رسول خدا به امام حسن و امام حسين
پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت به فرزندانش امام حسن و امام حسينعليهما السلام علاقه بسياري داشت. در مدارک گوناگون اين واقعيّت بيان شده است که چند نمونه آن را در زير يادآور ميشويم.
در کتابهاي اهل سنّت نقل شده که عبداللَّه بنعمر گفت: رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: امام حسن و امام حسينعليهما السلام، گلهاي خوشبوي من در دنيا هستند. (۱).
از انسبن مالک نقل شده که: از رسول خداصلي الله عليه وآله پرسيدند کدام يک از خانوادهات را بيشتر دوست داري؟ رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: امام حسن و امام حسينعليهما السلام را بيشتر از ديگران دوست دارم. (۲).
در روايت ديگري سعيدبن راشد گويد: امام حسن و امام حسينعليهما السلام به سوي رسول خداصلي الله عليه وآله دويدند. آن حضرت آنان را در آغوش گرفت و فرمود: اين دو گلهاي خوشبوي من در دنيا هستند. (۳).
امام حسنعليه السلام گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله به من فرمود،اي فرزندم، به راستي که تو جگر گوشه من هستي، خوشابه حال کسي که تو و فرزندانت را دوست بدارد و واي بر کسي که تو را به قتل رساند. (۴).
علاقه رسول خداصلي الله عليه وآله به حسينعليه السلام بدان اندازه زياد بود که نميتوانست صداي گريه آن حضرت را تحمل کند.
يزيد بن ابي زياد گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله از خانه عايشه بيرون آمد، گذرش به خانه فاطمهعليها السلام افتاد. صداي گريه حسينعليه السلام را شنيد، آن حضرت به فاطمهعليها السلام فرمود: مگر نميداني که گريه حسينعليه السلام مرا ميآزارد؟! (۵).
(۱). احقاق الحق ۵۹۵ / ۱۰، به نقل از مدارک اهل سنّت.
(۲). همان / ۶۵۵ به نقل از مدارک گوناگون.
(۳). همان / ۶۱۹ ،۶۲۱ ،۶۰۹ و ۶۲۳ به نقل از مدارک بيشمار.
(۴). ملحقات احقاق الحق ۳۱۶ / ۱۱.
(۵). ملحقات احقاق الحق ۳۱۱ / ۱۱ تا ۳۱۴
دعا کردن پيامبر براي کودکان
يکي ديگر از شيوههاي برخورد پيامبرصلي الله عليه وآله با کودکان اين بود که مسلمانان، فرزندان خود را نزد آن حضرت ميآوردند و درخواست ميکردند که براي آنان دعا کند.
جمره دختر عبداللَّه نقل ميکند که دختري گفت: پدرم مرا نزد رسول خداصلي الله عليه وآله برد و درخواست کرد، برايم دعا کند. پيامبرصلي الله عليه وآله مرا در دامن خود نشانيد، دستش را بر سرم نهاد و برايم دعا کرد. (۱).
(۱). مجمع الزوائد ۲۶۶ / ۹.
مدارا کردن با کودکان
ام الفضل همسر عباسبن عبدالمطلب که دايه امام حسينعليه السلام بود گويد: روزي رسول خداصلي الله عليه وآله، حسينعليه السلام را که در آن موقع شيرخوار بود، از من گرفت و در آغوش کشيد. کودک لباس پيامبرصلي الله عليه وآله را تر کرد، من با شتاب کودک را از پيامبرصلي الله عليه وآله گرفتم که گريان شد. حضرت به من فرمود: امالفضل، آرام! لباس مرا آب تطهير ميکند. ولي چه چيزي ميتواند غبار کدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسينعليه السلام برطرف سازد؟ (۱).
نقل شده هنگاميکه کودکي را براي دعاکردن يا نامگذاري نزد رسول خداصلي الله عليه وآله ميآوردند، آن حضرت براي احترام به بستگانش او را با آغوش باز ميگرفت و در دامن خود مينهاد. گاهي اتّفاق ميافتاد که کودک در دامن پيامبرصلي الله عليه وآله ادرار ميکرد کساني که ناظر بودند، بر کودک پرخاش ميکردند و تندي مينمودند تا او را از ادرار بازدارند. رسول خداصلي الله عليه وآله آنان را منع ميکرد و ميفرمود: با تندي و خشونت از ادرار کودک جلوگيري نکنيد، آنگاه کودک را آزاد ميگذارد تا ادرارش تمام شود.
هنگامي که دعا و نامگذاري به پايان ميرسيد، بستگان کودک در نهايت خوشحالي فرزند خود را ميگرفتند و کمترين ناراحتي و آزردگي در رسول خداصلي الله عليه وآله از ادرار کودکان به وجود نميآمد. پس از آن که بستگان کودک ميرفتند، آن حضرت لباس خود را ميشست. (۲).
(۱). بحارالانوار ۱۰۴ / ۸۰؛ اللهوف ابنطاووس / ۱۲؛ هديةالاحباب / ۱۷۶.
(۲). معانيالاخبار / ۲۱۱؛ مکارمالاخلاق / ۱۱۵؛ بحارالانوار ۲۴۰ / ۱۶.
هديه دادن پيامبر به کودکان
يکي از شيوههاي رسول خداصلي الله عليه وآله نسبت به کودکان اين بود که به آنها هدايايي را مرحمت ميفرمود. عايشه گويد: نجاشي پادشاه حبشه براي رسول خداصلي الله عليه وآله انگشتري طلا فرستاد که در حبشه ساخته شده بود. رسول خداصلي الله عليه وآله؛ أمامه، دختر ابيالعاص (که دختر ربيبه پيامبرصلي الله عليه وآله بود) را فراخواند و گفت: اي دختر کوچک، خود را با اين هديه زينت بخش. (۱).
در حديث ديگري عايشه گويد: گردنبندي براي رسول خداصلي الله عليه وآله هديه آوردند که از طلا ساخته شده بود. تمام همسران رسول خداصلي الله عليه وآله در يک جا گرد آمده بودند. أمامه دختر ابيالعاص که کودکي بود، در گوشه منزل بازي ميکرد. رسول خداصلي الله عليه وآله آن گردنبند را نشان داد و پرسيد: اين را چگونه ميبينيد؟ همه به آن نگاه کرديم و گفتيم ما تاکنون بهتر و نيکوتر از اين را نديدهايم.
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: او را به من دهيد. سپس گرفته در گردن امام قرار داد. عايشه گويد: زمين در نظرم تاريک شد. من ترسيدم او را در گردن ديگران قرار دهد و ديگران نيز همانند من ميانديشيدند. همگي ساکت بوديم، تا اين که أمامه به سوي رسول خداصلي الله عليه وآله آمد و آن حضرت گردنبند را در گردن وي قرار داد و سپس از نزد ما رفت. (۲).
در برخي از روايات اين گونه نقل شده که مرد عربي نزد پيامبرصلي الله عليه وآله آمد و گفت: اي رسول خدا، بچه آهويي را شکار کردهام که آن را به شما هديه ميکنم تا به فرزندانتان حسن و حسينعليهما السلام بدهيد. آن حضرت هديه را پذيرفت و براي مرد صياد دعا کرد. سپس آن بچه آهو را به امام حسنعليه السلام داد... امام حسنعليه السلام آن بچه آهو را گرفت و نزد مادرش فاطمهعليها السلام آمد. او بدين وسيله بسيار خوشحال بود و با وي بازي ميکرد. (۳).
(۱). سنن ابنماجه ۱۳۰۳ / ۲.
(۲). مجمع الزوائد ۲۵۴ / ۹.
(۳). بحارالانوار ۳۱۲ / ۴۳.
رفتار پيامبر با کودکان شهيدان
بشير فرزند عقرية بنجهني گويد: من در روز جنگ اُحد از رسول خداصلي الله عليه وآله پرسيدم، پدرم چگونه شهيد شد؟ آن حضرت فرمود: او در راه خدا به شهادت رسيد، درود و رحمت خداوند بر او باد. من گريستم. پيامبرصلي الله عليه وآله مرا گرفت و دست بر سرم کشيد و با خود سوار مرکب کرد و فرمود: آيا دوست نداري که من به جاي پدرت باشم؟... (۱).
در ماه جماديالاولي سال هشتم هجري جنگ مؤته اتفاق افتاد که در اين نبرد سه تن از فرماندهان سپاه اسلام به نامهاي زيدبن حارثه، جعفربن ابي طالب و عبداللَّهبن رواحه کشته شدند. اين سپاه به مدينه بازگشت. (۲)رسول خداصلي الله عليه وآله و مسلمانان در حالي که سرود ميخواندند به استقبال آنان رفتند. پيامبرصلي الله عليه وآله نيز سوار مرکب بود. ميفرمود: کودکان را بگيريد، بر مرکب سوار کنيد و فرزند جعفر را به من دهيد! عبيداللَّه فرزند جعفربنابيطالب را آوردند. پيامبرصلي الله عليه وآله او را گرفت و جلوي خود بر مرکب نشانيد. (۳).
ابن هشام مينويسد: اسماء دختر عميس همسر عبداللَّهبنجعفر گويد: روزي که جعفر در جنگ موته به شهادت رسيد، پيامبرصلي الله عليه وآله به خانه ما آمد. من تازه از کار خانه و شستوشو و نظافت بچهها فارغ شده بودم. به من فرمود: فرزندان جعفر را پيش من آور! آنان را پيش آن حضرت بردم، بچهها را در آغوش گرفت و شروع به نوازش آنان کرد در حالي که اشک از ديدگان آن بزرگوار سرازير بود.
من پرسيدم، اي رسول خداپدر و مادرم فدايت باد. چرا گريه ميکني؟ مگر درباره جعفر و همراهانش به شما خبري رسيده است؟ فرمود: آري، آنها امروز به شهادت رسيدند... (۴).
آري، فرزندان مردم نيز از اين پرورش دلپذير و مهر پدرانه رسول خداصلي الله عليه وآله محروم نبودند. چنين نقل شده که: رسول خداصلي الله عليه وآله بعضي از کودکان را در آغوش ميگرفت و برخي را بر پشت و دوش خود سوار ميکرد (و به يارانش ميفرمود: کودکان را بغل بگيريد، بر دوش خود بنشانيد) کودکان از اين صحنه خوشحال ميشدند و از شادي در پوست خود نميگنجيدند و اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش نميکردند، چه بسا پس از مدتي گرد هم جمع ميشدند و جريان را براي يکديگر بازگو مينمودند و در مقام افتخار و مباهات يکي ميگفت: پيامبرصلي الله عليه وآله مرا بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار کرد. ديگري ميگفت: پيامبرصلي الله عليه وآله به ياران خود دستور ميداد که تو را پشت خود بنشاند. (۵).
(۱). مجمع الزوائد ۱۶۱ / ۸.
(۲). سيره ابن هشام ۳۸۱ / ۲.
(۳). مسند احمد حنبل ۳۳۴ / ۱؛ صحيح مسلم ۱۹۶ / ۱۵؛ السيرة الحلبية ۶۹ / ۳.
(۴). سيره ابن هشام ۲۵۲ / ۲ - مترجم.
(۵). المحجة البيضاء ۳۶۶ / ۳.
رفتار پيامبر با کودکان خود در نماز
شدادبن هاد گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله در يکي از دو نماز ظهر يا عصر، يکي از دو فرزندش حسن و حسينعليهما السلام را همراه داشت. وي در جلوِ صفوف ايستاد و آن کودک را سمت راست خود قرار داد. سپس به سجده رفت و آن را طولاني کرد.
راوي از قول پدرش گويد: من از ميان مردم سرم را از سجده بلند کردم، ديدم رسول خداصلي الله عليه وآله در سجده است و آن کودک بر پشت آن حضرت سوار شده، دوباره به سجده برگشتم. هنگامي که نماز تمام شد، مردم عرض کردند، اي رسول خداصلي الله عليه وآله در نمازي که امروز خواندي سجده طولاني داشتي که در نمازهاي ديگر نداشتي، آيا دستوري به شما در اين باره رسيده؟ يا وحي بر شما نازل شده است؟ فرمود: هيچ کدام از اينها نبود. بلکه پسرم بر پشت من سوار شده بود، نخواستم او را ناراحت کنم. تا هر کاري که ميخواهد انجام دهد. (۱).
در حديث ديگري از ابوبکر نقل شده که: حسن و حسينعليهما السلام را ديدم در حالي که رسولخداصلي الله عليه وآله نماز ميخواند، بر پشت آن حضرت ميپريدند. رسول خداصلي الله عليه وآله آن دو را با دست خود نگه ميداشت تا اين که بلند شود و پشت وي راست گردد تا آن دو به راحتي بتوانند روي زمين بايستند و هنگامي که نمازش تمام ميشد آن دو را در دامان خود مينهاد و دست بر سرشان ميکشيد،آنگاه ميفرمود: اين دو پسر من دو گل خوشبوي من از دنيا هستند.
و در حديث ديگر فرمود: فرزند گل خوشبو است و گل خوشبوي من حسن و حسينعليهما السلام هستند. (۲).
در روايتي اين گونه نقل شده که: روزي پيامبرصلي الله عليه وآله با گروهي از مسلمانان در مکاني نماز ميگذارد، هنگامي که آن حضرت به سجده ميرفت، حسينعليه السلام که کودک خردسالي بود، بر پشت رسول خداصلي الله عليه وآله سوار ميشد و پاهاي خود را حرکت ميداد و هيهي ميکرد.
وقتي که پيامبرصلي الله عليه وآله ميخواست سر از سجده بردارد او را ميگرفت و کنار خود روي زمين ميگذارد، اين کار تا پايان نماز ادامه داشت.
يک نفر از يهوديان شاهد اين جريان بود. پس از نماز به رسول خداصلي الله عليه وآله عرض کرد، با کودکان خود به گونهاي رفتار ميکنيد که ما هرگز انجام نميدهيم.
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: اگر شما به خدا و فرستاده او ايمان داشتيد، با کودکان خود مهربان بوديد، مهر و محبّت پيامبرصلي الله عليه وآله نسبت به کودک، مرد يهودي را سخت تحت تأثير قرار داد؛ وي اسلام را پذيرفت. (۳).
نکتهاي که در پايان اين بحث لازم به يادآوري است اين که: اين نمازها طبق نقل برخي از محدثان نمازهاي مستحبي بوده است نه نمازهاي واجب، زيرا نمازهاي مستحبي را در هر حال و در گونههاي مختلفي ميتوان برگزار کرد.
کودکان مردم نيز در نظر رسول خداصلي الله عليه وآله مورد احترام بودند و آن حضرت به عواطف روحي و احساسات رواني آنها نيز توجه کامل داشت.
(۱). مستدرک حاکم ۱۶۵ / ۳؛ مسند احمد حنبل ۶۹۳ / ۳.
(۲). مقتل الحسين خوارزمي / ۱۳۰؛ الارشاد مفيد ۲۵ / ۲؛ ملحقات احقاق الحق ۶۱۵ / ۱۰ و ۵۰ / ۱۱.
(۳). بحارالانوار ۲۹۴ / ۴۳ تا ۲۹۶.
بوسيدن کودکان
فرزند گلِ خوشبوست.
پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله
يکي ديگر از شيوههاي رسول خداصلي الله عليه وآله نسبت به کودکان بوسيدن آنان بوده است. اثر وضعي اين رفتار اين است که علاقه بين پدر و مادر و فرزند را عميق ميسازد و از سوي ديگر بهترين روش براي برطرف ساختن عطش فرزند از آب محبّت ميباشد. بوسه نشان ميدهد که پدر و مادر درباره فرزند خود مهربان هستند و از سوي ديگر، نهال محبّت و علاقه را در وجود فرزند زنده ميسازد و فرزند هم از علاقه پدر و مادر نسبت به خود آگاه ميشود و نيروي تازهاي در او به وجود ميآيد.
جالب توجه اين که احترام رسول خداصلي الله عليه وآله نسبت به فرزندان خود بيشتر در حضور مردم انجام ميشد و آن دو فايده دارد:
اول: اين که ريشه شخصيّت فرزندان، با احترام گذاشتن در حضور مردم بهتر تقويت ميشود.
دوم: اين که رسول خداصلي الله عليه وآله از اين راه طريقه پرورش کودک را به مردم ميآموخت.
در اسلام بوسيدن فرزند بسيار سفارش شده است.
پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: کسي که فرزند خود را ببوسد، خداوند براي او يک حسنه مينويسد و کسي که فرزند خود را خوشحال سازد، خداوند هم روز قيامت او را خوشحال ميکند. (۱).
عايشه گويد: مردي نزد رسول خداصلي الله عليه وآله آمد و گفت: آيا کودکان را ميبوسيد؟ من هرگز کودکي را نبوسيدهام. رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: من چه کنم که خداوند رحمتش را از قلب تو گرفته است؟ (۲).در حديث ديگر آمده است که مردي نزد رسول خداصلي الله عليه وآله آمد و گفت: من تاکنون هرگز کودکي را نبوسيدهام! همين که رفت پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: اين مرد به نظر من اهل آتش و دوزخ ميباشد. (۳).
در روايت ديگر آمده: رسول خداصلي الله عليه وآله حسن و حسينعليهما السلام را بوسيد، أقرعبن حابس گفت: من ده فرزند دارم که هرگز يکي از آنان را نبوسيدهام!! رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: من چه کنم که خداوند رحمتش را از تو گرفته است؟! (۴).
عليعليه السلام فرمود: فرزندان خود را ببوسيد؛ زيرا براي شما در هر بوسيدن درجه و مقامي است. (۵).
امام صادقعليه السلام فرمود: فرزندان خود را بسيار ببوسيد، زيرا به خاطر هر بار بوسيدن، خداوند درجهاي به شما عنايت خواهد فرمود. (۶).
ابن عباس گويد: من نزد پيامبرصلي الله عليه وآله بودم بر زانوي چپ وي فرزندش ابراهيم قرار داشت و بر زانوي راستش امام حسينعليه السلام نشسته بود. آن حضرت گاه ابراهيم و گاهي حسينعليه السلام را ميبوسيد. (۷).
(۱). کافي ۴۹ / ۶؛ مکارم الاخلاق / ۱۱۳؛ بحارالانوار ۱۱۳ / ۲۳.
(۲). صحيح بخاري ۹ / ۸.
(۳). بحارالانوار ۹۹ / ۱۰۴؛ وسائل الشيعه ۲۰۲ / ۱۵؛ کافي ۵۰ / ۶.
(۴). بحارالانوار ۹۳ / ۱۰۴.
(۵). وسائل الشيعه ۱۲۶ / ۱۵.
(۶). وسائل الشيعه ۱۲۶ / ۱۵.
(۷). بحارالانوار ۱۶۱ / ۴۳ و ۱۵۳ / ۲۲؛ مناقب ابن شهر آشوب ۲۳۴ / ۳.
عدالت نسبت به کودکان
يکي از نکاتي که پدران و مادران درباره کودکان بايد در نظر داشته باشند، موضوع برقرار کردن عدالت در ميان کودکان است، زيرا فرزندان بايد از همان آغاز طعم عدالت را بچشند و خوبي آن را لمس کنند و با آن آشنا شوند و آن را لازمه زندگاني خود و جامعه بدانند و از بيعدالتي و ظلم و تبعيض گريزان باشند چرا که در زندگي کودکان هيچ چيزي کوچک نيست، از اين جهت کوچکترين امور نيز در اجراي عدالت لازم به نظر ميرسد.
عليعليه السلام ميفرمايد: پيامبرصلي الله عليه وآله مردي را ديد که دو کودک داشت يکي را بوسيد و ديگري را نبوسيد. آن حضرت فرمود: چرا بين آنان با عدالت رفتار نميکني؟! (۱).
ابيسعيد خدري گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله روزي به خانه دخترش فاطمهعليها السلام رفت. عليعليه السلام در بسترش خوابيده بود. حسن و حسينعليهما السلام نيز در کنار آنان بودند. آنان آب خواستند. رسول خداصلي الله عليه وآله براي آنان آب آورد. حسينعليه السلام جلو آمد. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: برادرت حسنعليه السلام از تو جلوتر آب خواست. فاطمهعليها السلام فرمود: حسنعليه السلام را بيشتر دوست داري؟ آن حضرت فرمود: هر دو نزد من مساويند، هيچ کدام بر ديگري برتري ندارند. (امّا بايد عدالت اجرا شود و هر کدام به نوبت خود آب بنوشند. )2()
انس گويد: مردي نزد پيامبرصلي الله عليه وآله نشسته بود. پسر او آمد. پدر، او را بوسيد و روي زانوي خود نشاند. سپس دختر آن مرد آمد (بدون اين که او را ببوسد)وي را کنار خود نشانيد. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: چرا بين آنان با عدالت رفتار نکردي؟! (۳).
عليعليه السلام فرمود: بين فرزندان خود با عدالت رفتار کنيد، همانگونه که مايليد بين شما با عدالت رفتار نمايند. (۴).
(۱). بحارالانوار ۹۷ / ۱۰۴؛ نوادر راوندي ۶.
(۲). مجمعالزوائد ۱۷۱ / ۹.
(۳). مجمعالزوائد ۱۵۸ / ۸؛ مکارمالاخلاق / ۱۱۳.
(۴). بحارالانوار ۹۲ / ۱۰۴، ح۱۶.
پيامبر و بوسيدن فاطمه
پيامبرصلي الله عليه وآله دخترش فاطمهعليها السلام را بسيار دوست ميداشت و با اين که وي داراي همسر و فرزند بود، رسول خداصلي الله عليه وآله او را ميبوسيد.
ابانبن تغلب گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله دخترش فاطمهعليها السلام را بسيار ميبوسيد! (۱).
امام باقر و امام صادقعليهما السلام فرمودهاند: پيامبرصلي الله عليه وآله شبها پيش از خوابيدن فاطمهعليها السلام را ميبوسيد و صورت خود را بر سينه دخترش مينهاد و براي او دعا ميکرد. (۲).
عايشه گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله روزي زير گلوي فاطمهعليها السلام را بوسيد، من به آن حضرت گفتم: اي رسول خداصلي الله عليه وآله نسبت به فاطمهعليها السلام رفتاري داري که با ديگران آن را انجام نميدهي؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: اي عايشه من هر گاه به بهشت علاقهمند ميشوم زير گلوي او را ميبوسم. (۳).
(۱). همان ۱۴۲ / ۸.
(۲). همان ۴۲ / ۴۳ تا ۵۵.
(۳). ذخائر العقبي / ۳۶؛ ينابيع المودّة / ۲۶۰.
از چه سني کودک را نبايد بوسيد؟
اکنون اين پرسش مطرح ميشود که از چه سني ديگر نبايد کودکان را بوسيد؟ براي پاسخ آن به سخنان پيشوايان ديني مراجعه ميکنيم.
اسلام در برنامههاي تربيتي کودکان، سالهاي بين ۶ تا ۱۰ سالگي را مورد توّجه خاصي قرار داده است و دستورات لازم را به پيروان خويش آموخته و هماهنگي قانونهاي الهي را با وضعيت جسمي و روحي افراد در نظر گرفته است. از اينرو با روشهاي عملي، زمينه تمايلات جنسي کودکان را کنترل کرده که آثار خلاف اخلاقي در آنان به وجود نيايد.
بنابراين، اسلام کودکان شش سال به بالا را از هرگونه حرکات تحريک کننده تمايلات جنسي دور نگه داشته و به پدران و مادران دستور داده تا محيط مساعدي براي پنهان ساختن تمايلات جنسي آنان فراهم آورند.
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: دختر بچه شش ساله را پسربچه نبوسد و همچنين زنان از بوسيدن پسر بچه شش تا هفت ساله خودداري کنند. (۱).
(۱). مکارم الاخلاق / ۱۱۵.
پيامبر و بوسيدن امام حسن و امام حسين
رسول خداصلي الله عليه وآله علاوه بر بوسيدن دخترش فاطمهعليها السلام فرزندان وي، امام حسن و امام حسينعليهما السلام را نيز دوست ميداشت و ميبوسيد.
ابوهريره گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله همواره حسن و حسينعليهما السلام را ميبوسيد. عُيينه از انصار گفت: من ده فرزند دارم که هرگز هيچ کدام را نبوسيدهام، آن حضرت فرمود: کسي که رحم نکند بر او رحم نخواهد شد. (۱).
سلمان فارسي گويد: من بر پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شدم، ديدم حسينعليه السلام را بر زانوي خود نهاده و پيشاني و گاهي لبان او را ميبوسد! (۲).
ابن ابيالدنيا گويد: زيدبن ارقم در مجلس عبيداللَّه بن زياد، هنگامي که مشاهده کرد که آن فاسق با چوبدستي خود بر لبان امام حسينعليه السلام ميزند خطاب به عبيداللَّه گفت:
چوبدستي خود را بردار، به خدا سوگند، بارها ديدم که پيامبرصلي الله عليه وآله ميان اين دو لب را ميبوسيد اين سخن را گفت و گريست. ابنزياد گفت: خدا چشمت را بگرياند، اگر پيرمرد نبودي و عقلت تباه نشده بود، هم اکنون دستور ميدادم گردنت را بزنند. (۳).
زمخشري گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله حسنعليه السلام را در برگرفت و بوسيد. سپس او را روي زانوي خود نهاد و فرمود: حلم و صبر و هيبت خود را به او بخشيدم. آنگاه حسينعليه السلام را در برگرفت و بوسيد، روي زانوي چپ خود نشانيد و فرمود: به او نيز شجاعت، جود و سخاوت خود را بخشيدم. (۴).
(۱). مستدرک حاکم ۱۷۰ / ۳؛ الادب المفرد، بخاري / ۳۴.
(۲). بحارالانوار ۲۴۱ / ۳۶؛ کمالالدين و تمامالنعمة / ۱۵۲؛ الخصال ۷۶ / ۲؛ کفايةالاثر / ۷.
(۳). الصواعق المحرقه / ۱۹۶؛ احقاق الحق ۷۴۶ / ۱۰.
(۴). ربيعالابرار / ۵۱۳.
بازي با کودکان
هرکس نزد وي کودکي است بايد با او رفتار کودکانه داشته باشد.
پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله
يکي از شيوههايي که در پرورش شخصيت کودکان اثر دارد، شرکت بزرگسالان در بازي کردن با آنان ميباشد، زيرا کودکان از يک سو به جهت ضعف و ناتواني جسمي که در خود احساس ميکنند و از سوي ديگر به علت نيرو و قدرتي که در بزرگسالان ميبينند و عشقي که فطرتاً به رشد و تکامل دارند، کارها و رفتار بزرگان را تقليد ميکنند و خود را همانند آنان جلوه ميدهند.
هنگامي که پدران و مادران خويش را تا پايه کودکان تنزل ميدهند و در بازي کردن با آنها شرکت ميکنند مسلّماً کودک مسرور و خوشحال ميشود و به هيجان ميآيد و در درون خود اين احساس را دارد که کارهاي کودکانه او بسيار مهم است.
بنابراين بازي کردن با کودکان از سوي بزرگترها در برنامههاي تربيتي کنوني ارزشمند است و دانشمندان روانشناس، اين روش را يکي از وظايف پدر و مادر ميدانند.
تياچ موريس T. H. MORRIS در کتاب درسهايي براي والدين مينويسد:
با فرزندان خود رفيق و دوست باشيد، و با آنان بازي کنيد، برايشان داستان بگوييد و با آنها گفتگوهاي دوستانه و صميمي داشته باشيد. بويژه پدران و مادران بايد بدانند که خود را همسطح بچهها قرار دهند و با زباني سخن گويند که آنها درک کنند و بفهمند. (۱).
يکي ديگر از روانشناسان مينويسد:
لازم است پدر در تفريحات و سرگرميهاي کودکانش شرکت کند. اين حسن تفاهم ضروري به نظر ميرسد. البته زمان و مکان و فصلهاي زندگاني نسبت به آنها مختلف است. پدري که در بازيهاي کودکانش شرکت ميکند، بدونشک وقت اندکي دارد، اما با در نظر گرفتن ارزش آن که همان پايين آمدن پدر تا سطح فرزندان است، در نظر کودک آن اندازه مهم است که در هر حال بايد براي آن وقت گذاشت اگر چه بسيار اندک باشد. (۲).
(۱). ما و فرزندان ما / ۴۵.
(۲). همان / ۲۲.
غريزه بازي در کودکان
يکي از غريزههايي که خداوند حکيم در وجود کودکان قرار داده، علاقه به بازي ميباشد. او ميدود، جَستوخيز ميکند و گاهي نيز با اسباببازيهاي خويش سرگرم ميشود و از جابجا کردن آنها لذت ميبرد. اگر چه اين حرکتها در آغاز بيهوده مينمايد، ولي باعث تکامل جسم و جان کودک است و بر اثر آن جسم کودک محکم ميشود و قدرت انديشه و ابتکار در او افزايش مييابد و نيروهاي دروني او را آشکار ميسازد. شايد يکي از دلايل توجه به بازي کودکان که در روايات اسلامي به آن اشاره شده همين بوده باشد.
بازي کردن کودک، تمرين يک نوع استقلال اراده و زنده کردن نيروي خلّاقيّت و ابتکار است، زيرا هنگامي که کودک مثلاً مشغول بنايي با وسايل بازي خود است، تمام دستگاه فکر او مانند يک مهندس ساختمان کار ميکند و از موفقيّتهاي خود لذت ميبرد، و هنگامي که در وسط کار به مانعي برخورد ميکند به فکر چاره ميافتد که در نتيجه، همه اين کارها به رشد فکر و ساختن شخصيّت وي تأثير فراوان ميگذارد.
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: هر کس که نزد وي کودکي است بايد با او رفتار کودکانه داشته باشد. (۱).
و نيز فرمود: رحمت خداوند بر پدري باد که در راه نيکي و نيکوکاري به فرزند خود کمک کند. به او نيکويي نمايد و مانند کودکي، رفيق دوران کودکي وي باشد، او را دانشمند و باادب پرورش دهد. (۲).
عليعليه السلام فرمود: فرزند خود را تا هفت سال آزاد بگذار تا به بازي کردن بپردازد. (۳).
امام صادقعليه السلام فرمود: کودک در هفت سال اول بازي ميکند. در هفت سال دوم به آموختن علم ميپردازد، و در هفت سال سوم حلال و حرام (احکام ديني)را ميآموزد. (۴).
عليعليه السلام فرمود: کسي که کودکي دارد بايد در راه تربيت او رفتار کودکانه داشته باشد. (۵).
(۱). وسائل الشيعه ۲۰۳ / ۱۵؛ من لايحضره الفقيه ۳۱۲ / ۳؛ کنزالعمال، خ۴۵۴۱۳.
(۲). مستدرک الوسائل ۶۲۶ / ۲.
(۳). کافي ۴۷ / ۶.
(۴). همان.
(۵). وسائل الشيعه ۱۲۶ / ۵.
بازي کردن پيامبر با کودکان
رسول گرانقدر اسلام با کودکان خود امام حسن و امام حسينعليهما السلام بازي ميکرد. در اينباره روايات فراواني نقل شده که به چند نمونه اشاره ميکنيم.
نقل شده است که پيامبرصلي الله عليه وآله هر روز صبح دست علاقه و محبّت بر سر فرزندان خود و اولاد آنان ميکشيد و با حسينعليه السلام بازي ميکرد.(۱).
يعليبن مرّه گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله را به غذايي دعوت کرده بودند، ما هم با آن حضرت بوديم که ناگهان حسنعليه السلام را ديديم که در کوچه بازي ميکرد. پيامبرصلي الله عليه وآله او را ديد، در حضور مردم دويد و دست خود را گشود تا وي را بگيرد. ولي کودک به اينسو و آنسو ميدويد و ميگريخت و رسولاللَّه را ميخندانيد، تا اين که آن حضرت کودک را گرفت و يک دست خود را بر چانه حسنعليه السلام و دست ديگر را بالاي سر وي نهاد، سپس صورت خود را نزديک صورت کودک آورد، او را بوسيد و فرمود: حسن از من است و من از اويم. خداوند هر کس که او را دوست دارد، دوست خواهد داشت. (۲).
در بسياري از روايات نقل شده که اين موضوع درباره امام حسينعليه السلام بوده است. (۳).
امام صادقعليه السلام فرمود: روزي امام حسينعليه السلام در دامن پيامبرصلي الله عليه وآله بود آن حضرت با وي بازي ميکرد و ميخنديد. عايشه گفت: اي رسول خداصلي الله عليه وآله، چقدر با اين کودک بازي ميکني؟! رسول خدا فرمود: واي بر تو! چگونه او را دوست نداشته باشم در حالي که او ميوه دل و نور چشم من ميباشد؟! (۴).
جبيربن عبداللَّه گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله با کودکان اصحاب و يارانش بازي ميکرد و ايشان را در کنار خود مينشانيد. (۵).
انسبن مالک گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله خوشاخلاقترين مردم بود. من برادر کوچکي داشتم که تازه او را از شير گرفته بودند، از وي نگهداري ميکردم، کنيه او ابوعمير بود. آن حضرت همين که او را ميديدند ميفرمود: از شير گرفتن چه بر سرت آورده است؟ و ايشان خود نيز با او بازي ميکرد. (۶).
در حديثي نقل شده که: پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله عبداللَّه و عبيداللَّه و کُثَيّر يا قثم فرزندان عباس را فرا ميخواند، آنان کودکاني بودند که بازي ميکردند. آنگاه آن حضرت ميفرمود: هر کس زودتر نزد من آيد، پاداش او چنين و چنان است. کودکان به صورت مسابقه به سوي آن حضرت ميدويدند. رسول خداصلي الله عليه وآله آنان را در آغوش ميگرفت و ميبوسيد!! (۷) و گاهي آنان را پشت سر خود بر مرکب سوار ميکرد، و بر سر بعضي دست نوازش ميکشيد!! (۸).
(۱). سنن النبي / ۱۵۲؛ رحمت عالميان / ۶۵۸؛ بحارالانوار ۲۸۵ / ۴۳.
(۲). بحارالانوار ۳۰۶ / ۴۳.
(۳). مستدرک الوسائل ۶۲۶ / ۲؛ صحيح ترمذي ۶۱۵ / ۵؛ مستدرک حاکم ۱۷۷ / ۲.
(۴). بحارالانوار ۲۶۰ / ۴۴؛ کاملالزيارة / ۶۸؛ حياة الحيوان ۱۱۱ / ۱.
(۵). شرفالنبي خرگوشي / ۱۰۲؛ نهاية المسؤول في رواية الرسول ۳۴۰ / ۱.
(۶). صحيح بخاري ۳۷ / ۸ و ۵۵؛ دلائل النبوة بيهقي / ۱۵۴، ترجمه دامغاني، به نقل از صحيح مسلم.
(۷). السيرة الحلبية ۳۴۰ / ۳؛ اسدالغابة ۲۱۰ / ۵؛ مجمعالزوائد ۲۸۵ / ۹.
(۸). مجمعالزوائد ۲۸۵ / ۹؛ مسند احمد ۳۳۷ / ۱.
سوار کردن کودکان
يکي ديگر از شيوههاي رفتاري پيشواي بزرگوار اسلام با کودکان اين بود که آنان را پشت سر خود و گاهي جلوي خويش بر مرکب سوار ميکرد. اين روش از نظر رواني براي کودکان بسيار جالب توجه بود. چرا که آنان براي خود اين حرکت رسول خداصلي الله عليه وآله را افتخاري بس گرانقدر و ارزنده ميدانستند و خاطرهاي فراموشناشدني براي آنان بود.
نکته قابل توجه اين است که آن حضرت گاهي فرزندان خود را بر شانههاي مبارک حمل ميکرد و گاهي بر پشت خود سوار مينمود و فرزندان ديگران را بر مرکب خود حمل مينمود که نمونههاي هر کدام را در اين فصل يادآور ميشويم.
همانگونه که يادآور شديم، رهبر عزيز اسلام کودکان خود را بر پشت مبارک سوار ميکرد و با آنان مشغول بازي ميشد، که روايات بسياري اين مطلب را نقل کردهاند.
جابر، صحابه گرانقدر رسول خداصلي الله عليه وآله گويد: من بر پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شدم در حالي که حسن و حسينعليهما السلام بر پشت آن حضرت سوار بودند، وي با دست و پاهاي خود راه ميرفت و ميفرمود: مرکب شما نيکو مرکبي است و شما نيز نيکوسواراني هستيد. (۱).
ابنمسعود گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله، حسن و حسينعليهما السلام را بر پشت خود حمل ميکرد در حالي که حسن را برطرف راست خود و حسين را بر طرف چپ خود سوار کرده بود. هنگامي که حرکت ميکرد، ميفرمود: مرکب شما نيکو مرکبي است و شما نيز نيکو سواراني هستيد. پدرتان از شما بهتر است.(۲).
(۱). احقاق الحق ۷۱۴ / ۱۰؛ بحارالانوار ۲۸۵ / ۴۳؛ سنن نسائي ۲۲۹ / ۲؛ مستدرک حاکم ۱۶۶ / ۳؛ مجمعالزوائد ۱۸۲ / ۹.
(۲). بحارالانوار ۲۸۶ / ۴۳.
سوارکردن کودکان مردم را بر مرکب خود
رسول خداصلي الله عليه وآله همانگونه که با فرزندان خود رفتار ميکرد، با ديگر فرزندان يارانش نيز رفتار مينمود و آنان را بر مرکب خود سوار ميکرد. در اين زمينه چند مورد را يادآور ميشويم.
عبداللَّه فرزند جعفربن ابيطالب گويد: رسول خداصلي الله عليه وآله روزي مرا پشت سر خود سوار کرد و حديثي را براي من نقل کرد که به هيچ کس از مردم باز نخواهم گفت! (۱).
روايت شده که هر گاه که رسول خداصلي الله عليه وآله از سفر بازميگشت و با کودکان برخورد مينمود؛ ميايستاد سپس دستور ميداد آنان را بلند نمايند، برخي را جلوي خود و بعضي را پشت سرش سوار ميکرد. پس از آن که مدتي ميگذشت، آنان به يکديگر ميگفتند: رسول خداصلي الله عليه وآله مرا جلوي خود سوار کرد ولي تو را پشت سرش سوار نمود!! و برخي ديگر ميگفتند: رسول خداصلي الله عليه وآله به اصحابش دستور داد، تا اين که تو را پشت سر وي سوار مرکب کنند.(۲).
فضيل بن يسار گويد: شنيدم امام باقرعليه السلام فرمود: پيامبرصلي الله عليه وآله از منزل خارج شد تا کاري انجام دهد، فضل بن عباس را ديد، گفت: اين کودک را پشت سر من سوار کنيد. از اينرو، آن کودک را پشت سر پيامبرصلي الله عليه وآله سوار کردند، و آن حضرت مواظب او بود. (۳).
عبداللَّه فرزند جعفر گويد: من همراه قُثَم و عبيداللَّه فرزندان عباس بودم که بازي ميکرديم. رسول خداصلي الله عليه وآله از کنار ما گذشت، فرمود: اين کودک (عبداللَّه بن جعفر را) بلند کنيد، سوار شود. او را بلند کردند و جلوي رسول خداصلي الله عليه وآله سوار نمودند. آنگاه فرمود: اين کودک (قثم را) بلند کنيد. او را بلند کردند و پشت سر حضرت سوار شد... (۴).
براي چگونگي سوار کردن کودکان بر دوش پيامبرصلي الله عليه وآله وجوهي را نقل کردهاند که يادآور ميشويم.
۱ - هر دو را روي شانه خود به گونهاي نشانيد که روبروي يکديگر باشند.
۲ - آن دو را پشت به پشت روي دوش خود سوار کرده است.
۳ - يکي را روي شانه راست و ديگري را روي شانه چپ خود نشانيد.
۴ - يکي را به طرف جلو روي شانه راست خود و ديگري را به طرف عقب روي شانه چپ خويش نشانيده است. (۵).
(۱). مسند احمدبن حنبل ۳۳۵ / ۱؛ صحيح مسلم ۱۹۷ / ۱۵.
(۲). المحجة البيضاء ۳۶۶ / ۳.
(۳). بحارالانوار ۱۳۵ / ۷۷؛ امالي صدوق ۲۸۷ / ۲.
(۴). مجمع الزوائد ۲۸۵ / ۹؛ مسند احمد ۳۳۷ / ۱.
(۵). مناقب ابن شهرآشوب ۳۸۷ / ۳؛ بحارالانوار ۲۸۵ / ۴۳.
آب و غذا دادن به کودکان
درباره پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله گفتهاند:
(بر کوچک و بزرگسال سلام ميکرد.)
يکي از وظايف سنگين و دقيق در راه پرورش و تربيت فرزندان حفظ عدالت و توازن بين آنان است از اينرو، پدران و مادراني که داراي چند فرزند هستند، بايد در رفتار خود همه آنان را با نظر عدل و انصاف و مساوات بنگرند و در عمل همگي را به حساب آورند، تا برخي در خود احساس کوچکي ننمايند. اين رفتار را پيامبرصلي الله عليه وآله درباره کودکان خود انجام داد، در همين راستا درباره آب دادن به فرزندان و عدالت نسبت به آنان چنين نقل گرديده است.
عليعليه السلام فرمود: رسول خداصلي الله عليه وآله به منزل ما آمد، در حالي که من، حسن و حسينعليهما السلام زير يک لحاف خوابيده بوديم. حسنعليه السلام آب خواست، رسول خداصلي الله عليه وآله برخاست و ظرف آبي آورد. در همين هنگام حسينعليه السلام از خواب بيدار شد آب خواست، اما رسول خداصلي الله عليه وآله ابتدا به او آب نداد.
فاطمهعليها السلام فرمود: گويا حسنعليه السلام را بيشتر از حسينعليه السلام دوست داري اي رسول خدا؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: حسن پيش از حسينعليهما السلام آب خواست، من، تو، حسن و حسينعليهما السلام و اين که خوابيده (عليعليه السلام) روز قيامت در يک مکان قرار خواهيم داشت!! (۱).
رسول خداصلي الله عليه وآله خود به کودکانش غذا نيز ميداد. اين رفتار بيانگر آن است که توجه کاملي به روحيات فرزندان خود داشته است.
سلمان گويد: وارد خانه رسول خداصلي الله عليه وآله شدم. حسن و حسينعليهما السلام نزد وي غذا ميخوردند. آن حضرت گاهي لقمهاي در دهان حسنعليه السلام و گاهي در دهان حسينعليه السلام مينهاد. پس از آن که خوردن غذا به پايان رسيد. آن حضرت، حسنعليه السلام را بر دوش خود و حسينعليه السلام را روي زانوي خود نهاد. آنگاه رو به من کرد و فرمود: اي سلمان! آيا آنان را دوست داري؟ گفتم: اي رسول خداصلي الله عليه وآله چگونه آنان را دوست نداشته باشم در حالي که ميبينم چه اندازه نزد شما مقام و ارزش دارند؟! (۲).
(۱). مجمع الزوائد ۱۶۹ / ۹.
(۲). بحارالانوار ۳۰۴ / ۳۶، ح۱۴۳؛ کفايةالاثر / ۷.
سلام کردن به کودکان
يکي از روشهاي نيکويي که رسول گرامي اسلام برجاي نهاده است، سلام کردن به کودکان ميباشد، چرا که کودکان در عين اين که خردسال هستند و بازيگوشي دارند و از مسؤوليتها گريزان ميباشند، ولي خوب ميفهمند و محبّت را درک ميکنند.
اين شيوه رسول خداصلي الله عليه وآله برخلاف ديدگاه گروهي کوتاهانديش و جاهل است که جايي براي کودکان در ميان خود نميشناسند و فرزندان را جداي از خود و ناچيز ميدانند. امّا در مکتب اسلام سفارش شده که آنها نيز همگي شايسته همان رفتاري هستند که يک بزرگسال در خورِ آن ميباشد. آري، پيامبرصلي الله عليه وآله به کودکان احترام گذاشت و تلاش ميکرد که آنان وارد محيط اجتماع شوند. درباره سلام کردن به کودکان روايات بيشماري نقل شده است که:
انسبن مالک گويد: حضرت محمدصلي الله عليه وآله در رهگذري با چند کودک خردسال مواجه گشت و به آنان سلام کرد و غذا داد. (۱).
و در حديث ديگري گويد: پيامبرصلي الله عليه وآله نزد ما آمد، ما کودک بوديم، بر ما سلام کرد. (۲).
امام باقرعليه السلام گويد: رسول خدا ميفرمود: پنج چيز است که تا لحظه مرگ آنها را ترک نميکنم. يکي از آنها سلام کردن به کودکان است. (۳).
در حديث ديگر نقل شده که: پيامبرصلي الله عليه وآله بر کوچک و بزرگسالان سلام ميکرد. (۴) و در سلام کردن بر ديگران، حتي به کودکان پيشي ميگرفت. (۵) و هر کس را ميديد، نخست او سلام ميکرد و با آنان دست ميداد. (۶).
در حديث ديگري فرمود: در سلام کردن به کودکان مراقبت دارم، تا پس از من به صورت يک سنّت ميان مسلمانان بماند و همه بدان عمل کنند. (۷).
(۱). مکارم الاخلاق / ۳۱بحارالانوار ۲۲۹ / ۱۶؛ مکارمالاخلاق / ۱۴.
(۲). سنن ابن ماجه ۲۲۲۰ / ۲.
(۳). مستدرک الوسائل ۹۶ / ۲؛ امالي صدوق ص۴۴؛ عيون اخبار الرضا)ع( / ۲۳۵؛ الخصال ۱۳۰ / ۱؛ عللالشرائع / ۵۴؛ بحارالانوار ۲۱۵ / ۱۶، ح۲.
(۴). مستدرک الوسائل ۶۹ / ۲.
(۵). رحمت عالميان / ۶۶۳.
(۶). نهاية المسؤول في رواية الرسول ۳۴۱ / ۱؛ مکارم الاخلاق ۲۳ / ۱.
(۷). وسائل الشيعه ۲۰۹ / ۳.
آيا پيامبر کودکان را تنبيه ميکرد؟
آيا رسول خداصلي الله عليه وآله براي تربيت کودکان از کتکزدن و تنبيه بدني استفاده ميکرد يا خير؟
از بررسي دقيق سيره و رفتار آن حضرت چنين استفاده ميشود که رسول خداصلي الله عليه وآله هيچ گاه از تنبيه بدني براي تربيت کودکان استفاده نميکردند. اگر چه تنبيه امري ضروري و غيرقابل اجتناب ميباشد، زيرا کمتر کودکي يافت ميشود که در دوران تربيتش نسبت به او هيچگونه تنبيه و تندي انجام نشده باشد، امّا نکتهاي که مورد بحث ما ميباشد اين است که آيا ميتوان کودک را تنبيه بدني کرد يا خير؟
از بررسي روايات اسلام و رفتار پيشوايان ديني، چنين استفاده ميشود که کودکان را نبايد تنبيه بدني کرد. در جهان کنوني از نظر علمي و تربيتي، زدن کودکان و آسيب رساندن بدانان به منظور ادب، يا مجازات کردن نادرست شمرده شده است و تقريباً در تمام کشورها از کتکزدن و تنبيه بدني جلوگيري ميشود.
امّا گروهي جاهل و بياطّلاع از شيوه پيشوايان اسلام، غفلت کردهاند و بر رواياتي که زدن کودکان را منع کرده، توجّه ندارند.
امام کاظمعليه السلام به مردي که از فرزند خود شکايت کرد آشکارا فرمود: فرزندت را مَزن و براي ادب کردنش از او قهر کن، ولي مواظب باش، قهر کردنت طولاني نشود، بلکه هر چه زودتر آشتي کن. (۱).
رسول گرامي اسلام نه تنها خود کودکان را تنبيه بدني نميکرد، بلکه اگر کسي هم اين رفتار را انجام ميداد، آن حضرت شديداً مخالفت ميکرد و سخت اعتراض ميفرمود. تاريخ نمونههايي را در اين مورد ثبت و ضبط کرده است.
ابومسعود انصاري گويد: من غلامي داشتم که او را کتک ميزدم، از پشت سر خود صدايي شنيدم که ميفرمود: ابومسعود، خداوند تو را بر او توانايي داده است (او را بنده تو ساخته) برگشتم، نگاه کردم، ديدم رسول خداصلي الله عليه وآله است.
به رسول خداصلي الله عليه وآله عرض کردم، من او را در راه خدا آزاد کردم!! پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: اگر اين کار را انجام نميدادي، زبانه آتش تو را فراميگرفت. (۲).
امام صادقعليه السلام فرمود: رسول خداصلي الله عليه وآله با مردي از بنيفهد که برده خود را کتک ميزد برخورد کرد، و آن برده فرياد ميزد پناه بر خدا، و تقاضاي کمک ميکرد. اما آن مرد توجهي نداشت. همين که چشم آن غلام به رسول خداصلي الله عليه وآله افتاد گفت: از او کمک ميگيرم، ارباب از کتکزدن وي دست برداشت.
رسول خداصلي الله عليه وآله به آن ارباب گفت: از خدا بترس، او را کتک مزن!! او را به خدا ببخش، ولي آن مرد او را نبخشيد، پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: او را به حق محمّد ببخش، ولي خداوند سزاوارتر است از محمّدصلي الله عليه وآله که کسي را به خاطر او ببخشند.
آن مرد گفت: آن برده را در راه خدا آزاد کردم. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: به خدايي که مرا به پيامبري مبعوث کرده است. اگر او را آزاد نميکردي، حرارت آتش جهنم تو را درمييافت. (۳).
از بررسي تاريخ، اين مطلب به دست ميآيد که رسول خداصلي الله عليه وآله کودکان متخلّف نيز تنبيه بدني نکرده، و با محبّت و اخلاق نيکو برخورد مينمود.
در تاريخ نقل شده که هنگام بيرون آمدن سپاهيان اسلام براي جنگ اُحُد، در ميان آنان کودکاني ديده شد که با شور و اشتياق براي حضور در ميدان نبرد بسيج شده بودند. رسول خداصلي الله عليه وآله دلش به حال آنان سوخت و آنان را بازگردانيد. در ميان آنان کودکي به نام رافعبن خديج بود. به آن حضرت عرض کردند که او تيرانداز خوبي است، از اينرو، پيامبرصلي الله عليه وآله اجازه داد که او همراه لشکر اسلام برود.
کودک ديگري در حال گريه ادعا کرد که از رافع نيرومندتر است. از اينرو، رسول خداصلي الله عليه وآله به آنها گفت: با يکديگر کُشتي بگيرند، در مسابقه رافع شکست خورد، آنگاه پيامبرصلي الله عليه وآله به آنها اجازه داد که در جنگ شرکت کنند. (۴).
بنابراين، تنبيه بدني هيچگاه نبايد در تربيت به عنوان يک عامل تعيينکننده و راهگشا مورد پذيرش واقع شود. مخصوصاً اگر اين روش به مدت زيادي ادامه پيدا کند که به شخصيت کودک ضربه وارد ميآورد و اثر تنبيه نيز از بين ميرود و ديگر، فرزند آن را امري عادي ميپندارد و از آن پرهيزي ندارد و احساس شرم و سرافکندگي نميکند.
عليعليه السلام ميفرمايد: پندپذيري انسان عاقل، به وسيله ادب و تربيت است. چهارپايان و حيوانات هستند که تنها با تازيانه تربيت ميشوند. (۵).
از اينرو، بازداشتن از تنبيه بدني آن اندازه مهم است که دستور دادهاند درباره کساني که به حدّ بلوغ نرسيدهاند و خلافي را مرتکب ميشوند اجراي حدّ جايز نيست، بلکه بايد مجازات تأديبي شوند. (۶).
بدينجهت است که در تاريخ پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله يا ديگر پيشوايان ديني سراغ نداريم که در کار مقدس تربيت فرزندان، نيازي به کتک زدن پيدا کرده باشند. آنان همواره به عنوان دوستي مهربان و پيشوايي دوست داشتني و ياري غمخوار و راهنمايي دلسوز در کنار فرزندان خود بودند، و در کودکي با آنان بازي ميکردند و در بزرگسالي رفيق، مونس و همدم آنان بودند. اين شيوه ميتواند راهگشاي پيروان آنان در زمانها و مکانهاي گوناگون باشد. چرا که برنامههاي اسلام و دين، مخصوص زمان، مکان يا فرقه و گروه مخصوصي نميباشد، بلکه براي همه زمانها، مکانها و بشريّت است.
(۱). بحارالانوار ۹۹ / ۱۰۴، ح۷۴؛ عدةالداعي / ۶۱.
(۲). بحارالانوار ۱۴۲ / ۷۴، ح۱۲.
(۳). بحارالانوار ۱۴۳ / ۷۴، ح۱۵.
(۴). اسلام و تربيت کودکان ۲۲۴ / ۱.
(۵). شرح غررالحکم ۱۰ / ۱ ح ۸۱.
(۶). مستدرک الوسايل ۲۲۳ / ۳.
رفتار پيامبر با جوانان
جواني يکي از نعمتهاي گرانقدر خداوند
و سرمايه بزرگ سعادت
در زندگي بشر است.
نيروي جواني
من شما را سفارش ميکنم با نوجوانان و جوانان نيکي کنيد.
پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله
در بخش نخست به اختصار با رفتار رسول گرانقدر اسلام با کودکان آشنا شديد. اکنون به بخش دوم که رفتار آن بزرگوار با جوانان ميباشد ميپردازيم، باشد تا راهگشاي جامعه و مسلمانان قرار گيرد، زيرا يکي از بزرگترين سرمايههاي هر کشور، نيروي انساني آن مملکت است و مهمترين نيروي انساني هرکشوري را ميتوان در نسل جوان آن جامعه دانست چون قدرت و نيروي جواني است که ميتواند بر مشکلات زندگي پيروز شود و راههاي سخت و ناهموار را به آساني پشت سر گذارد. اگر مزارع سرسبز و خرم است و چرخهاي بزرگ و عظيم صنايع سنگين در حرکتاند، اگر منابع زيرزميني از اعماق زمين بيرون ميآيد، اگر کاخهاي مجلل و باشکوه، آسمانها را ميشکافد و به بالا ميرود، اگر شهرها آباد ميگردد و پايههاي اقتصادي کشورها رونق ميگيرد، اگر مرزهاي کشورها از هجوم بيگانگان حفظ ميشود و امنيّت کامل بر آن حکمفرماست، همه و همه، از آثار فعّاليّتهاي گرانقدر نسل جوان است، زيرا اين نيروهاي خستگيناپذير، مايه اميدواري تمام ملتها ميباشند.
بدين جهت است که با فرارسيدن ايام جواني، دوران کودکي پايان مييابد و انسان به محيط مسؤوليّتهاي شخصي گام مينهد و به انجام وظايف اجتماعي و همگاني مکلّف ميشود. از اينرو، دنياي امروز، جوانان را مورد توجه مخصوصي قرار داده و در همه امور اعم از سياسي، اجتماعي، اقتصادي، صنعتي و اخلاقي سهم بزرگي به دست آوردهاند.
دين مقدّس اسلام نيز در چهارده قرن پيش، ضمن برنامههاي جامع، روحبخش و سعادتآفرين خود به نسل جوان توجه خاصّي داشته است به طوري که هيچ جامعه، فرهنگ، دين و برنامه بشري نتوانسته همانند آن را بياورد. اسلام جوانان را از نظر مادي و معنوي، رواني، تربيتي، اخلاقي، اجتماعي، دنيايي و آخرتي و در همه جهات تحت مراقبت خود قرار داده است، حال اين که در ديگر مذهبها و فرهنگها به بخشي از دنياي جوانان توجه ميشود.
ارزش جواني
همانگونه که يادآور شديم، در دنياي کنوني موضوع جوان و ارزش آنان زبانزد همه ملتها و اقوام گوناگون بشري بوده و همه جا سخن از نسل جوان است. از اينرو محققان، انديشمندان و نويسندگان درباره آنان از جهات گوناگون علمي بحث کردهاند.
در اين ميان افرادي دچار تندروي شده و جوانان را از مقام و ارزشي که شايسته آن هستند بالاتر برده و برخي ديگر نيز در برابر آنها، دچار تفريط شده و جوانان را به علت خامي و نداشتن تجربههاي علمي و عملي، از مقام واقعي خود پايينتر آوردهاند. گروه سومي نيز وجود دارند که راه ميانهروي و اعتدال را پيش گرفتهاند.
رهبران دين، جواني را يکي از نعمتهاي گرانقدر خداوند و سرمايه بزرگ سعادت در زندگي بشر دانستهاند و اين موضوع را با عبارتهاي گوناگوني به مسلمانان يادآور شدهاند.
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: من شما را سفارش ميکنم که به نوبالغان و جوانان نيکي کنيد، زيرا آنان دلي رقيقتر و قلبي فضيلتپذيرتر دارند. خداوند مرا به پيامبري برانگيخت تا مردم را به رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخن مرا پذيرفتند و با من پيمان بستند، ولي پيران از قبولِ دعوتم سرباز زدند و به مخالفت من برخاستند. (۱).
عليعليه السلام فرمود: دو چيز است که اندازه و قيمت آن را نميشناسد مگر کسي که آن دو را از دست داده باشد: يکي جواني و ديگر تندرستي و عافيت.(۲).
هنگامي که محمّدبن عبداللَّه بن حسن قيام کرد و از مردم براي خود بيعت گرفت، نزد امام صادقعليه السلام آمد و از وي تقاضاي بيعت کرد، ولي امام نپذيرفت و مطالبي را به وي يادآوري کرد که يکي از آنها سفارش درباره جوانان بود. امام چنين فرمود: بر تو باد که جوانان را با خود همراه سازي و پيران را از خود دور نمايي. (۳).
اين سفارش امام صادقعليه السلام خود ارزش و اهمّيّت جوانان را يادآور ميشود و توجه به اين نعمت بزرگ الهي را بيان ميکند. از اينروست که رسول خداصلي الله عليه وآله به ابوذر ميفرمايد:
پنج چيز را پيش از آن که از دست بدهي قدر بدان يکي از آن موارد جواني است که پيش از رسيدن پيري بايد آن را قدر بداني... (۴).
(۱). با تربيت مکتبي آشنا شويم / ۳۲۰.
(۲). شرح غررالحکم ۱۸۳ / ۴.
(۳). کافي ۱۶۳ / ۲.
(۴). بحارالانوار ۱۷۳ / ۸۱ ،۷۵ / ۷۷ و ۱۸۰ / ۷۱؛ الخصال ۱۱۳ / ۱.
توجه به جوانان
رهبران راستين اسلام در زمانهاي پيشين، ضمن سخنان ارزشمند خود، به روح پاک جوانان و علاقه آنان به اصول اخلاقي و انساني سفارش کردهاند و بهرهبرداري از آن سرمايه گرانقدر را در راه تربيت درست نسل جوان به مربّيان، همواره يادآور شدهاند.
مردي به نام «ابيجعفر أحول» که از دوستان امام صادقعليه السلام بود، مدّتي به تبليغ مذهب شيعيان و آموزش انديشههاي خاندان رسول خداصلي الله عليه وآله پرداخت. روزي نزد امام صادقعليه السلام آمد. امام از او پرسيد: مردم بصره را در قبولوپذيرش روش اهلبيتعليهم السلام و سرعت پذيرش اعتقاد شيعيان چگونه يافتي؟
عرض کرد: تعداد اندکي از آنان تعاليم اهلبيتعليهم السلام را پذيرفتند. امام به وي فرمود: توجه تبليغي خود را به نسل جوان متمرکز نما. و نيروي خود را در راه هدايت آنان به کارگير؛ زيرا جوانان زودتر حق را ميپذيرند و سريعتر به سوي هر خير و صلاحي گرايش پيدا ميکنند. (۱).
اسماعيل فرزند فضل هاشمي از امام صادقعليه السلام پرسيد: چرا حضرت يعقوبعليه السلام (پس از آن که يوسف را در چاه انداختند و برادران يوسف نزد پدر آمدند و تقاضاي عفو و بخشش کردند) درخواست عفو فرزندان خود را به تأخير انداخت ولي حضرت يوسفعليه السلام فوراً برادران خود را بخشيد و براي آمرزش آنان دعا کرد.
امام صادقعليه السلام فرمود: به جهت اين که قلب جوانان زودتر از قلب پيران حق را ميپذيرد. (۲).
از اين دو روايت بخوبي استفاده ميشود که نسل جوان فضيلتها را دوست دارند، و خوبيها را زودتر ميپذيرند و به طور طبيعي تمايل و علاقه زيادي به مردانگي، جوانمردي، راستگويي، درستکاري، وفاي به عهد، ادا کردن امانت، عزّتنفس، خدمت به مردم، فداکاري و صفاتي همانند اينها، داشته و دارند و از صفات پست و رذايل اخلاقي متنفّر و گريزانند.
(۱). روضه کافي / ۹۳.
(۲). سفينةالبحار، ماده قلب، ۴۴۲ / ۲
چند نکته
از ديدگاه پيشوايان ديني، جواني يک ارزش واقعي و گرانقدر است. اگر کساني هستند که خواهان سعادت و خوشبختي خود ميباشند و ميخواهند از اين نيروي ارزنده بهره لازم را ببرند، بايد به چند نکته توجه کامل داشته باشند:
۱ - دوران جواني يکي از بهترين و گرانقدرترين فرصتهاي ثمربخش دوران زندگي بشريّت است.
۲ - استفاده از نيروي جواني و تلاش و کوشش در راه بهرهبرداري از آن، شرط اساسي موفقيت ميباشد.
۳ - خوشبختي و بدبختي هر انساني در دوران جواني او پيريزي ميشود، زيرا اگر کسي از آن فرصتها بهره لازم را ببرد، ميتواند سعادتمند شود و با استفاده از تواناييها، خوشبختي خويش را براي تمام دوران زندگي به دست آورد. (۱).
(۱). گفتار فلسفي، جوان، ۷۱ / ۱.
در قيامت از جواني ميپرسند
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: در قيامت هيچ بندهاي قدم از قدم برنميدارد، مگر آن که به اين پرسشها پاسخ دهد.
اول: آن که عمرش را در چه کاري فاني کرده است؟
دوم: جواني خود را چگونه و در چه راهي تمام کرده است؟ (۱).
اين گفتار پيامبرصلي الله عليه وآله بخوبي مينماياند که اسلام تا چه اندازه به نيروي جواني ارزش داده و به آن توجه کرده است، زيرا هدر دادن اين سرمايه گرانقدر بدان اندازه مهمّ است که در روز قيامت از صاحب آن پرسش مخصوص خواهد شد.
آري، ارزش جواناني که داراي ارزشهاي اخلاقي و صفات انساني هستند، همانند شاخه گلي است که داراي عِطر دلانگيز است و علاوه بر طراوت، زيبايي و جمال طبيعي خود، داراي بوي دلافزا و شامّهنواز است. امّا اگر جواني داراي ارزشهاي الهي نباشد، همانند خاري است که هرگز مورد محبّت ديگران قرار نخواهد گرفت.
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: بر مرد با ايمان لازم است که از نيروي خود به نفع خويشتن استفاده کند و از دنيا براي آخرت خود، و از جواني پيش از فرا رسيدن پيري، و از زندگي پيش از رسيدن مرگ بهرهمند شود. (۲).
و نيز فرموده است: فرشته الهي، هر شب به جوانان بيست ساله ندا ميدهد کوشش و جديّت کنيد و براي رسيدن به کمال و سعادت خويش تلاش نماييد. (۳).
بنابراين، دوران جواني، روزگار مسؤوليّت فردي و هنگام بيداري و به خود آمدن و زمان کار و تلاش و کوشش است و کساني که از اين نيروي الهي استفاده نکنند، مورد سرزنش قرار خواهند گرفت.
خداوند ميفرمايد:
«اَوَلَمْ نُعَمِّرْکُمْ مايَتَذَکَّرُ فيهِ مَنْ تَذَکَّرَ». (۴).
«آيا آن قدر شما را عمر نداده بوديم که پند گيرندگان پند گيرند؟»
امام صادقعليه السلام ميفرمايد: اين آيه براي سرزنش و ملامت کردن جوانان غافلي است که به سن هيجده سال رسيدهاند و از فرصت جواني خود استفاده نميکنند. (۵).
(۱). بحارالانوار ۱۸۰ / ۷۱؛ امالي صدوق / ۲۵.
(۲). وسائل الشيعه ۳۰ / ۴.
(۳). مستدرک الوسائل ۳۵۳ / ۲.
(۴). فاطر / ۳۷.
(۵). تفسير البرهان ذيل آيه فوق.
زمان گرايش جوانان به مذهب
اگر جوان با ايمان قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آميخته ميشود و در همه اعضاي بدنش اثر ميگذارد.
امام جعفر صادقعليه السلام
علاقه به مذهب و دين يکي از تمايلات فطري بشريت است که با فرارسيدن بلوغ، مانند ديگر تمايلات طبيعي در درون جوانان بيدار ميشود و در نتيجه آنان را به کار و تلاش وادار ميسازد.
جوانان به طور طبيعي علاقه و رغبت فراواني به درک و فهميدن مسائل مذهبي دارند به همين جهت است که گفتارهاي دين را با عشق و علاقه و آغوش باز ميپذيرند. اين انديشه بسياري از مردان بزرگ و روانشناسان امور تربيتي است.
جان بي کايزل John. B. Cyzyl ميگويد: برطبق آزمايشهايي که به عمل آمده است به طورکلي، نيروي ايمان به مذهب از سن دوازده سالگي آغاز ميشود.(۱).
به عقيده اکثر دانشمندان متخصص، در حدود دوازدهسالگي، يعني آغاز دوران نوجواني به طور طبيعي، علاقه ديگري در فرزند بشر آشکار ميشود که همان عشق و علاقه به مذهب است. اين تمايل همراه ديگر علاقهها و تمايلات طبيعي جوانان پيشرفت ميکند و همواره افزون ميشود، تا اين که در شانزده سالگي به اوج خود ميرسد (۲) که در نتيجه، جوانان از نادرستيها و بداخلاقيهاي ديگران رنج ميبرند و بر ناپاکي و انحراف ديگران افسوس ميخورند و همواره خواستار گسترش فضايل اخلاقي در سراسر جهان هستند و تلاش ميکنند که تمام مردم جهان در راه درستي و ارزشهاي واقعي گام بردارند.
(۱). شادکامي / ۴۱.
(۲). گفتار فلسفي، جوان ۳۷۵ / ۱.
آثار تعاليم ديني در جوانان
آموزش برنامههاي ديني و پرورش صفات ايماني و اخلاقي در جوانان دو اثر بزرگ دارد:
۱ - آن که احساسات ديني و مذهبي جوانان که خود يکي از خواستههاي فطري آنان، ميباشد بدين وسيله ارضا ميشود.
۲ - اين که نيروي اعتقاد و مذهب، ديگر تمايلات طبيعي و غريزي جوانان را مهار ميکند و مانع تندروي و سرکشي آنان ميشود و در نتيجه آنها را از تيرهروزي، سقوط و بدبختي نجات ميدهد و حفظ ميکند.
نکته قابل تذکّر اين که اسلام، برنامههاي پرورشي، ايماني و اخلاقي را که يکي از اساسيترين ارکان و پايههاي تربيت در نسل جوان به شمار ميرود و با خواهشهاي فطري آنان هماهنگ ميباشد، براساس نظام عرضه و تقاضا تنظيم کرده است.
از اينرو، هنگامي که تقاضاي مذهب در وجود جوانان بيدار ميشود، آنان را به فراگرفتن احکام و مسائل ديني علاقهمند ميسازد و رهبران بدون از دست دادن فرصت، برنامههاي سازنده ديني را بر آنان عرضه ميکنند و جوانان را به آموزش قرآن و دستورات مذهبي، شيوههاي بندگي، جلوگيري از خلافکاري، انجام کارهاي نيکو موظف ميسازند.
امام صادقعليه السلام فرمود: کسي که قرآن ميخواند اگر جوان با ايمان باشد، قرآن با گوشت و خونش آميخته ميشود و در همه اعضاي بدنش اثر ميگذارد. زيرنويسوسائل الشيعه ۱۴۰ / ۲..
در حديث ديگر فرمود: پسر بچه تا هفت سال بازي ميکند، هفت سال نوشتن ميآموزد، و هفت سال حلال و حرام ديني و مذهبي را ياد ميگيرد. (۱).
امام باقرعليه السلام فرمود: اگر جواني از شيعيان را ببينم که مسائل و احکام مذهبي را نميآموزد و از اين وظيفه تخلف ميکند، او را مجازات خواهم کرد! زيرنويسسفينةالبحار ۶۸۰ / ۱، ماده شبب..
بنابراين، جواناني که ميخواهند با صفات ارزشمند اخلاقي و انساني پرورش يابند و درخشانترين شخصيت معنوي را به دست آورند و در حال عادي و بحراني همواره بر هواهاي نفساني خود مسلط گردند و عمري را با پاکدامني و درستکاري سپري کنند، بايد از آغاز جواني به دين و مذهب و باورهاي اعتقادي گوش دل فرا دهند و با به کاربستن برنامههاي عملي و پيروي از دستورات دين، پيمان روحي خود را با خداوند محکم کنند و در هر حال به ياد پروردگار باشند.
(۱). کافي۴۷ / ۶.
نتيجه بي توجهي به عاطفه مذهبي جوانان
بيتوجهي و بياعتنايي به عاطفه نوجوانان و جوانان، برخلاف قوانين فطرت و سنّت آفرينش است، و سرپيچي از دستورات و مقرّرات خلقت بدون کيفر نخواهد ماند، چرا که نتيجه اين سرپيچيها و سرکشيها، خودسري و لجام گسيختگي روزافزون جوانان در سراسر جهان است. بنابر آنچه آمارهاي دقيق نشان ميدهد هر روز جرائم و جنايات جوانان در دنياي غرب و کشورهايي که از مذهب و اعتقادات ديني بدورند، رو به افزايش است. اين تجاوزطلبي، سرقت، قانونشکني، بيتوجهي به تحصيل و دانشاندوزي، اعتياد، بيعفتي و انواع نارواييها، نتيجه تربيت بدون ايمان و سرپيچي از قانون آفرينش است، زيرا گناه و ناپاکي بر اثر بيديني ميباشد که زندگي را بر جوانان و سرپرستان آنان ناگوار ساخته و جامعه را در تنگناي شديد قرار داده است.
از اينرو، در کشورهاي پيشرفته امروز، موضوع جوانان در رديف يکي از بزرگترين مشکلات اجتماعي قرار گرفته و افکار دانشمندان را به خود مشغول ساخته است. اينک نمونه هايي از اين چارهانديشيها را بخوانيد.
سومين کنگره سازمان ملل متحد براي پيشگيري از جنايت و راه جلوگيري از جنايتکاران، که با شرکت هزار نفر قاضي، جامعهشناس و پليس در «استکهلم» تشکيل شده بود، پس از يک هفته کار خود را پايان داد. در اين کنگره از تمام کشورهاي جهان درخواست شد که عليه جنايات جوانان قيام کنند و تصميمات لازم را براي جلوگيري از اين جنايات اتخاذ نمايند، زيرا جهان از جنايات اين جوانان به ستوه آمده است. (۱).
کميته جلوگيري از جنايت عليه کودکان وابسته به شوراي ملّي جلوگيري از جنايت عليه کودکان در کانادا در گزارش سال ۱۹۹۱ م خود چنين نوشت(۲):
در سال ۱۹۹۱ م يک ميليون و دويست هزار کودک در فقر زندگي ميکردند که تعداد پانصد هزار نفرشان کمتر از هفت سال داشتهاند و بيشترين بزهکاري در همين گروه ديده شده است. دليل جنايت اين کودکان بيتوجّهي والدين و نقش برنامهها و فيلمهاي خشونتآميز تلويزيون بوده است.
کودکاني که در خانوادههاي پرخشونت رشد کردهاند، احتمال خطر خودکشي در آنها هفت برابر ديگر خانوادهها است؛ اين گروه ۲۴ برابر کودکان همسن و سال خود به تجاوز جنسي گرايش داشته و مشاهده ميشود که ۷۶٪ کودکان بزهکار در امريکا از همين خانوادهها به وجود آمدهاند.
علّت قتل ۶۳٪ پدراني که به دست فرزندان خود که بين ۱۱ تا ۲۰ ساله خود به قتل رسيدهاند آن بوده که اين کودکان، پدران خود را در حال کتککاري مادرشان ميديدهاند!!
شوراي مشورتي ملّي منزلت زن در کشور کانادا در گزارش سال ۱۹۹۳ م خود چنين نوشت (۳):
در هر ۱۷ دقيقه در کانادا يک زن مورد تجاوز به عنف قرار ميگيرد و ۲۵٪ زنان کانادايي در طول زندگي خود حتماً مورد تجاوز به عنف قرار گرفتهاند و ۵۰٪ مرداني که به زنان تجاوز ميکنند، مردان به اصطلاح مورد احترام و متأهل جامعه کانادا هستند و ۴۹٪ اين تجاوزات در روزِ روشن انجام ميپذيرد. سن ۸۰٪ از زناني که مورد تجاوز قرار گرفتهاند بين ۱۴ تا ۲۴ ميباشد.
در سال ۱۹۹۳ م، ۲۶ / ۸٪ از دانشجويان دختر در دانشگاهها و دانشکدههاي کانادا توسط دانشجويان پسر مورد تجاوز به عنف قرار گرفتهاند که ۱۳ / ۶٪ از روابط ناخواسته جنسي بين آنان در حال مستي روي داده است.
از هر سه نفر زن يک نفر و از هر شش نفر پسر يک تن از آنان تا سن ۱۸ سالگي مورد تجاوز جنسي قرار گرفته و ۹۸٪ مرتکبان اين جنايات جوانان هستند!! ۸۰٪
کودکان کمتر از ده سال چه پسر و چه دختر از سوي پدران خود مورد تجاوز جنسي قرار ميگيرند و از همينرو، روابط جنسي بين پدران و دختران رو به افزايش است.
نکته قابل توجّه اين است که ۸۰٪ بزهکاراني که در زندانها به سر ميبرند جوانان هستند که در اعترافات خود گفتهاند: «در کودکي از سوي پدران خود يا مردان ديگر مورد تجاوز جنسي قرار ميگرفتهاند».
آنچه در اين مختصر خوانديد، نمونهاي از هزاران مطلبي بود که در اينباره در روزنامهها، کتابها و مجلات نوشته ميشود و بيماريهاي فراواني را که گريبانگير انسانها شده و امروز يکي از مشکلات اساسي به شمار ميرود بايد بر اينها افزود، چرا که نسخه درمان تمام بيماريهاي روحي فقط دين و مذهب و دستورات اسلام است اما بيشتر آنان از اين درمان محرومند.
(۱). روزنامه اطلاعات، شماره ۱۱۷۶۵.
(2). National Crime Prevention Committee )Canada(, Annual Report, ۱۹۹۱.
(3). National Advisory Concil on Status of Women, 1993 Annual Report.
پيغمبر و نسل جوان
جوان بنابر فطرت و سرشت آفرينش خود که ملهم از وجدان اخلاقي اوست، عاشق و علاقهمند به حقيقت، تقدس، پاکي و رستگاري ميباشد. از اين جهت براي درستکاري و نيکي حسّاسيّت مخصوصي دارد، از آن لذت ميبرد و خشنود ميشود. و همواره در انديشه پاکي و ارزشهاي الهي است و تلاش ميکند که گفتار و رفتارش بر درستي و ارزش واقعي استوار باشد.
جوان نه تنها از نادرستي ديگران افسوس ميخورد و از رفتارهاي ناپاک مردم رنج ميبرد، بلکه در درون خود همواره در اين انديشه به سر ميبرد که توانايي و اقتداري به دست آورد، تا از اين طريق ناپاکيها را بزدايد و آلودگيها را برطرف سازد.
هنگامي که رسول گرانقدر اسلام دعوت خود را در شهر مکه آشکار ساخت و مأموريت يافت که به گونهاي آشکار مردم را به پذيرش اسلام دعوت کند، نخستين کساني که به وي گرويدند، نسل جوان بودند. نکته با اهميّت اين است که اين گروه از جوانان، پسران و دختران اشراف مکه و ثروتمنداني از خانوادههاي معروف قريش به شمار ميآمدند.
آري، جوانان پرشور که از وضعيّت اسفبار ملّت عقبافتاده عرب به ستوه آمده بودند و از پرستش بتهاي سنگي و چوبي و روشهاي پوسيده و خرافي زمان جاهليّت، سخت احساس سرخوردگي ميکردند، آنگاه که نداي روحبخش، شورانگيز و نجات دهنده انسانها را از پيامبر گرامي اسلامصلي الله عليه وآله شنيدند، دعوتش را به جان و دل پذيرفتند.
سخنان ارزشمند رسول خداعليه السلام براي همه طبقات مؤثّر بود، امّا جوانان بيش از ديگران ابراز علاقه ميکردند، چرا که سخنان آن حضرت پاسخگوي افکار و انديشههاي دروني و غذاي روحي آنان به شمار ميرفت. در مدينه نيز هنگامي که مصعب بن عمير نماينده مخصوص پيامبرصلي الله عليه وآله براي آموزش قرآن و نشر معارف ديني و اسلام به مدينه آمد، جوانان بيش از بزرگسالان دعوتش را پذيرفتند و براي آموختن احکام ديني علاقه بيشتري نشان دادند. مصعب در مدينه در منزل اسعدبن زراره سکونت داشت و روزها به محل تجمع قبايل خزرج ميرفت و آنان را به دين اسلام دعوت ميکرد و بيشتر نوجوانان دعوتش را ميپذيرفتند.(۱).
(۱). اعلام الوري / ۶۸.
مبارزه جوانان با افکار جاهليت
همانگونه که يادآور شديم، سخنان ارزشمند و گرانقدر رهبر اسلام در جوانان، دگرگوني ژرف و عميقي را به وجود آورد. به گونهاي که در تمام زمانها و مکانها، از دين و اعتقادات و انديشههاي مذهبي خويش دفاع و در برابر افکار جاهلي مقاومت ميکردند.
سعد بنمالک يکي از جوانان پرشور صدر اسلام بود که در هفده سالگي مسلمان شد و در شرايط مشکل پيش از هجرت، همه جا همراه با ديگر جوانان مراتب وفاداري خود را به دين مقدس اسلام و نيز مخالفت خويش را با افکار جاهليّت ابراز ميکرد. اين کار باعث شد که مشرکان به اذيت و آزار او بپردازند. جوانان نيز براي اين که از شرّ آنان درامان باشند، روزها نمازهاي خود را در شکاف کوههاي مکه برگزار ميکردند تا کفّار قريش آنان را نبينند.
در يکي از روزها گروهي از مشرکان، جوانان را مشاهده کردند که مشغول عبادت بودند. لب به سرزنش جوانان گشودند و به اعتقادات آنان توهين کردند.
سعدبن مالک که از سخنان مشرکان به خشم آمده بود، با استخوان چانه شتري سر يکي از مشرکان را شکست و از سر آن فرد خون سرازير شد. اين اولين خوني بود که در راه دفاع از اسلام به زمين ريخت.
سعدگويد: من نسبت به مادرم بسيار علاقهمند و مهربان بودم، هنگامي که اسلام را پذيرفتم مادرم آگاه شد. روزي به من گفت: فرزندم، اين چه ديني است که پذيرفتهاي؟ بايد آن را رها کني و بتپرست باقي بماني، يا اين که من از خوردن و آشاميدن خودداري ميکنم تا اين که از دنيا بروم، و به سرزنش من پرداخت.
سعد که مادرش را بسيار دوست داشت با کمال ادب و مهرباني گفت: من از دينم دست برنخواهم داشت و از شما نيز درخواست ميکنم که از خوردن و آشاميدن خودداري نکني! ولي مادر به سخن او توجهي نکرد، بلکه يک شبانهروز غذا نخورد. مادرش ميپنداشت که سعد از دين دست برخواهد داشت. اما سعد با همه علاقهاي که به مادرش داشت به مادر گفت: به خدا سوگند! اگر هزار جان در تن داشته باشي و يک يک از بدنت خارج گردد، من از دينم دست برنميدارم! وقتي مادر ديد که او دين خود را با دل و جان پذيرفته است، غذا خورد. (۱).
آري، سعد با افکار جاهليّت مبارزه کرد و جوانان ديگر نيز با وي همراه شدند و بتها را شکستند، بتخانهها را ويران کردند و ظلم و ستم را ريشهکن ساختند و جامعه تازه را براساس ايمان، علم، تقوا و ارزشهاي اخلاقي بنيان نهادند و عقب افتادهترين ملّتها را به بالاترين و عاليترين درجات کمال و ارزشهاي معنوي رساندند.
(۱). اسدالغابة ۲۹۰ / ۲.
استفاده از جوانان در کارهاي مملکت
جوان عاقل از جواني زودگذرِ خود، بهره ميگيرد و اعمال خود را نيکو ميگرداند و در فراگيري دانشها تلاش ميکند. حضرت عليعليه السلام
در کشورهاي پيشرفته، موضوع احترام و شايستگي نسل جوان و استفاده از نيروهاي عظيم آنان مورد توجه کامل قرار گرفته است و در موارد گوناگوني کارهاي مهم و حسّاس مملکتي را به آنان ميسپارند و از نيروهاي جوان و لايق به نفع کشور و ملت خود استفاده ميکنند.
پيشواي گرانقدر اسلام نيز در چهارده قرن پيش به اين نکته مهم اجتماعي، توجه خاصي داشت و در کشور کوچک و نوبنياد خود از نسل جوان براي کارهاي حساس مملکت بهره ميجست. در موارد گوناگوني مشاغل مهم مملکتي را به جوانان شايسته و سزاوار واگذار ميکرد و آشکارا، هم در گفتار و هم در عمل از آنان حمايت ميفرمود. (۱).
اگر چه انجام چنين رفتاري در محيط سراسر جهل و ناداني و پر از تعصب، به سادگي قابل پذيرش نبود. چرا که سالخوردگان حاضر نبودند زير بار نسل جوان بروند و از آنان پيروي کنند. هنگامي که پيامبرصلي الله عليه وآله جواني را انتخاب ميکرد و او را عهدهدار مقام بزرگي ميساخت، پيران سالخورده آزردهخاطر ميشدند و آشکارا از آن حضرت گله ميکردند. همانگونه که در ماجراي نخستين دعوت خويشاوندانش بخوبي ميتوان اين حقيقت را درک کرد. (۲).
رسول خداصلي الله عليه وآله همواره براي تثبيت روش خود پافشاري ميکرد و در برابر افکار ناروا و تعصبهاي جاهلانه مقاومت ميفرمود و سرانجام با سخنان حکيمانه و تذکرات بيشمار خويش مردم را قانع ميساخت، يا اين که آنها را به سکوت وادار ميکرد. افزون بر اين مطلب، در منبر و سخنان خود در حضور مردم، جوانان شايسته را مورد ستايش و پشتيباني خود قرار ميداد و بدينوسيله آنان را در مقامات عالي کشوري مستقر ميساخت.
ناگفته نماند که شرط اساسي برگزيدن جوانان، صلاحيت و شايستگي آنان است. اين واقعيّت از بررسي سخنان آن بزرگوار بخوبي استفاده ميشود. جواناني را که پيامبرصلي الله عليه وآله برگزيده و به کارهاي اساسي مملکت گمارده است، از نظر عقل، فکر، هوش، ايمان، اخلاق و تدبير، شايستگي و لياقت داشتند.
اکنون چند نمونه از جواناني که رسول خداصلي الله عليه وآله براي کارهاي اجرايي مملکت برگزيده است معرفي ميکنيم، تا در تشخيص حق واقعي جوانان اشتباهي صورت نگيرد و با قضاوتهاي نابجاي خود دچار افراط و تفريط نشويم و خود جوانان و مردم نيز در اينباره اشتباه نکنند، زيرا ملاک ارزش اين انتخاب جوانان، همان ايمان و ارزشهاي معنوي بوده است.
(۱). در مکتب اهل بيت ۱۱۷ / ۲؛ وسائل الشيعه ۱۲۵ / ۵.
(۲). تاريخ طبري ۶۲ / ۲؛ الکامل ۴۰ / ۲؛ مسند احمد ۱۱۱ / ۱؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابيالحديد ۲۱۰ / ۱۳.
علي بن ابيطالب
يکي از جواناني که از آغاز تا پايان عمر خود، همواره در کنار رسول خداصلي الله عليه وآله مشغول به خدمت بود، عليعليه السلام ميباشد. وي در همه صحنهها حضوري فعّال داشت و محبوب رسول خداصلي الله عليه وآله بود و از آغاز اسلام يکي از سربازان جان برکف به شمار ميآمد.
عليعليه السلام فرزند ابوطالب و از بزرگترين و مشهورترين قبيله اصيل به نام قريش بود. مادرش فاطمه دختر اسدبن عبد مناف بانوي بزرگ و با شخصيت و از خاندان بني هاشم بود. از اين جهت عليعليه السلام نخستين نوزادي است که از سوي پدر و مادر هاشمي بوده است. (۱).
عليعليه السلام بهگونهاي معجزهآسا در خانه کعبه زاده شد. اين افتخار نصيب هيچ کس ديگري نشده است و سه روز در درون کعبه به سر برد. پس از آن در حالي که مادرش او را در آغوش گرفته بود از کعبه خارج گشت. (۲).
ابوطالب پدر عليعليه السلام در روزگار بحراني اسلام، که همه عليه پيامبرصلي الله عليه وآله بسيج شده بودند، از آن حضرت دفاع کرد. تا اين که در سال دهم بعثت وي و حضرت خديجه همسر گرامي پيامبرصلي الله عليه وآله از دنيا رفتند، که آن را «سال غم» ناميدهاند. پس از درگذشت ابوطالب که از ۸ سالگي سرپرستي پيامبرصلي الله عليه وآله را برعهده داشت. پيامبرصلي الله عليه وآله، عليعليه السلام را که شش ساله بود، به خانه خود آورد. بنابراين عليعليه السلام در منزل و تحت سرپرستي رسول خداصلي الله عليه وآله پرورش يافت. (۳).
پس از آن که جبرئيل در غار حِرا بر رسول خداصلي الله عليه وآله نازل شد و آن حضرت به پيامبري برگزيده شد هنگامي که پيامبرصلي الله عليه وآله به خانه آمد و موضوع وحي را به عليعليه السلام اطّلاع داد، عليعليه السلام که کودکي ۹ ساله بود، دعوت پيامبرصلي الله عليه وآله را پذيرفت و او نخستين مسلمان از مردان ميباشد. (۴).
رسول خداصلي الله عليه وآله پس از آن که به پيامبري برگزيده شد مدت سه سال دعوت خود را آشکار نکرد. در سال سوم به فرمان خداوند مأمور شد تا دعوت خود را آشکار سازد و نخستين دعوتش را از بستگانش آغاز کرد. از اينرو، آنان را دعوت کرد و پس از دادن غذا فرمود: اي فرزندان عبدالمطلب، خداوند مرا به رهبري عموم و مخصوصاً شما بستگانم فرستاده و فرموده: نخست فاميل نزديک خود را از نافرماني ما بيم ده. (۵).
سه بار اين مطلب را اعلام فرمود، کسي به غير از عليعليه السلام به نداي پيامبرصلي الله عليه وآله پاسخ نداد، در حالي که عليعليه السلام در آن هنگام سيزده سال داشت. رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: يا علي، تو برادر و جانشين، وارث و وزير من خواهي بود. (۶).
(۱). تاريخ انبياء ۷۶ / ۱؛ بحارالانوار ۶۸ / ۳۵؛ شرح نهجالبلاغه حديدي ۶ / ۱.
(۲). المستدرک حاکم ۴۸۳ / ۳؛ کفاية الطالب / ۲۶۰؛ الغدير ۲۲ / ۶.
(۳). اصول کافي ۴۴۸ / ۱؛ الغدير ۳۳۰ / ۷؛ بحارالانوار ۶۸ / ۳۵ تا ۱۸۳.
(۴). تاريخ طبري ۲۱۲ / ۲؛ الغدير ۲۲۶ / ۳؛ بحارالانوار ۲۶۲ / ۳۸؛ احقاق الحق ۱۵۳ / ۴.
(۵). بقره / ۲۱۵؛ تفسير فرات / ۱۱۲.
(۶). احقاق الحق ۴۴۹ / ۶؛ بحارالانوار ۲۴۴ / ۳۸؛ مناقب ابن شهرآشوب ۱۸۰ / ۲؛ کنزالعمال ۳۹۷ / ۶.
جانفشاني علي در بستر پيامبر
در سال سيزدهم بعثت سران قريش با طراحي نقشهاي تصميم گرفتند رسول خداصلي الله عليه وآله را به قتل رسانند. از اينرو، از هر قبيله يک نفر را برگزيدند، تا شبانگاه بر آن حضرت حمله برند و او را به شهادت رسانند. رسول خداصلي الله عليه وآله از عليعليه السلام درخواست کرد که در بستر او بخوابد تا بدينوسيله دشمنان از انديشه بيرون رفتن پيامبرصلي الله عليه وآله منحرف شوند.
عليعليه السلام در آن روزگار ۲۳ سال داشت که خواسته رسول خداصلي الله عليه وآله را با دل و جان پذيرفت و در بستر پيامبرصلي الله عليه وآله خوابيد. رسول خداصلي الله عليه وآله از شهر بيرون رفت و در «غار ثور» که نزديک مکه بود پنهان شد. در آخر شب چهل نفر به خانه رسول خداصلي الله عليه وآله حمله کردند، که با ديدن عليعليه السلام در بستر رسول خداصلي الله عليه وآله روبرو شدند. (۱).
(۱). احقاق الحق ۲۶ / ۳ و ۴۷۹ / ۶؛ بحارالانوار ۶۰ / ۱۹؛ سيره حلبيه ۲۶ / ۲.
جنگ بدر
جنگ بدر نخستين نبرد حق و باطل در تاريخ اسلام بود. اين جنگ در سال دوم هجري ميان سران کفّار مکه و سپاهيان اسلام در محلّي به نام چاههاي بدر که در بيستوهشت فرسنگي مدينه و شش کيلومتري درياي سرخ ميباشد، اتفاق افتاد. سپاهيان کفر شامل بيش از هزار نفر مرد جنگي با امکانات کافي بود، ولي رسول خداصلي الله عليه وآله تنها سيصدوسيزده نفر نيرو داشت. سه پهلوان مشهور لشکر کفر به نامهاي عتبه، برادرش شيبه و پسرش وليد به دست عليعليه السلام و حمزه و عبيده کشته شدند. عليعليه السلام در اين جنگ ۲۵ سال داشت. (۱).
(۱). احقاق الحق ۳۵۲ / ۸؛ بحارالانوار ۸۰ / ۴۱؛ ارشاد مفيد ۶۲ / ۱.
جنگ احد
يک سال پس از جنگ بدر، مشرکان با تدارک و بازسازي نيروهاي خود به فرماندهي ابوسفيان با سه هزار مرد جنگي از قبيلههاي مختلف بسيج شدند و با امکانات کافي در دامنه کوه احد که در يک فرسنگي مدينه بود فرود آمدند. رسول خداصلي الله عليه وآله با تعداد هفتصد نفر با آنان روبرو شد. پنجاه نفر تيرانداز را به فرماندهي عبداللَّهبن جبير به دهانه کوهي فرستاد که پشت سر مسلمانان قرار داشت و دستور داد در هيچ صورتي آن مکان را رها نکنند.
پهلواناني به نامهاي طلحةبن ابيطلحه و ابوسعيدبن طلحه و حرثبن ابيطلحه و ابوعزيزبن طلحه و عبداللَّهابي جميله و ارطات بن شرحبيل به ترتيب به ميدان آمدند، که همگي بهدست جوان برومند ۲۶ ساله يعني عليعليه السلام به هلاکت رسيدند. سپاهيان اسلام در آغاز پيروزي جنگ بودند. اما بر اثر رها کردن تنگه توسط تيراندازان، خالدبن وليد با سوارانش از پشت سر به سوي مسلمانان حمله کرد و آنان را شکست داد. از مسلمانان هفتاد شهيد که يکي از آنان حضرت حمزه بود بر جاي ماند. برخي از سپاهيان از جمله عليعليه السلام از رسول خداصلي الله عليه وآله بسختي دفاع کردند. عليعليه السلام در اين جنگ ۹۰ زخم برداشت و در همين نبرد بود که از آسمان صدايي شنيده شد که: جواني غير از عليعليه السلام و شمشيري جز ذوالفقار نيست. (۱).
(۱). احقاق الحق ۳۵۹ / ۸؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد ۴۰۱ / ۳؛ تذکرة الخواص / ۳۰؛ تاريخ طبري ۳۷ / ۳.
نبرد خندق (احزاب)
در شوّال سال پنجم هجرت مشرکان مکه با همکاري يهوديان باقي مانده در مدينه و کمک گرفتن از قبايل ديگر، با هزار مرد جنگي آماده شدند که مسلمانان را نابود سازند. قهرمان اين نبرد عمروبن عَبْدَود مرد هشتاد ساله نيز حضور داشت. او در جنگ بدر زخمي شده بود و کينه مسلمانان را در دل داشت و با خود عهد کرده بود تا هنگامي که از رسول خداصلي الله عليه وآله و مسلمانان انتقام نگيرد بر بدن خويش روغن نمالد!!
پس از آن که به مدينه رسيدند، قبيله يهوديان بنيقريظه که با رسول خداصلي الله عليه وآله پيمان بسته بودند با مهاجمان کفر آماده همکاري شدند و پيمان خود را با رسول خدا شکستند!! با صلاحديد سلمان فارسي در اطراف مدينه خندقي کندند تا دشمنان نتوانند وارد شهر شوند. مسلمانان ۲۸ روز در محاصره به سر بردند، تا اين که پهلوان کفار به نام عمروبن عبدود از خندق عبور کرد و مبارز طلبيد. هيچ کس بجز عليعليه السلام حاضر نشد که با او نبرد کند، زيرا عمرو مردي شجاع و دلاور بود. عليعليه السلام به ميدان رفت. هنگامي که در برابر عمروبن عبدود قرار گرفت، پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: همه ايمان با همه شرک روبرو شد.
پس از نبردي که بين آنان روي داد، عليعليه السلام دشمن را به هلاکت رسانيد و سر او را نزد رسول خداصلي الله عليه وآله افکند. رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: همانا ضربت عليعليه السلام در جنگ خندق از عبادت جن و انس برتر است.
عليعليه السلام که در آن روز اين خدمت گرانقدر را به اسلام و مسلمانان انجام داد، جواني ۲۷ ساله بود. پس از اين نبرد، رسول خداصلي الله عليه وآله با سپاهي به فرماندهي عليعليه السلام به سوي يهوديان بنيقريظه رفت که با کشته شدن حُيّ بن اخطب، بزرگِ يهوديان، مردم شهر مدينه بکلّي از خطر يهوديان آسوده شدند و اموال و زنان آنان به تصرّف مسلمانان درآمد. (۱).
(۱). احقاق الحق ۳۷۸ / ۸؛ مستدرک حاکم ۳۲ / ۳؛ تاريخ بغداد ۱۹ / ۱۳؛ مقتل الحسين خوارزمي / ۴۵.
فتح خيبر به دست علي
در سال هفتم هجرت، يهوديان خيبر به فکر توطئه افتادند به طوري که برخي از قلعههاي هفتگانه خيبر که در سمت شمال غربي مدينه در فاصله دويست کيلومتري قرار داشت، به انباري از اسلحه تبديل شده بود. در اين قلعهها چهارده هزار يهودي زندگي ميکردند. رسول خداصلي الله عليه وآله با هزار وچهارصد پياده و دويست سواره به سوي خيبر حرکت کرد و پرچم لشکر را به دست عليعليه السلام که جواني ۳۰ ساله بود، داد.
پدر اين جنگ، عمر و ابوبکر شکست خوردند. تا اين که عليعليه السلام به دستور رسول خداصلي الله عليه وآله به نبرد پرداخت و با ضربتي برقآسا بر مرحب - پهلوان يهوديان - او را به خاک افکند. آنگاه مسلمانان حمله کردند و عليعليه السلام درِ آهني خيبر را از جا کند و مانند سپر روي دست گرفت. در اين جنگ مرحب، حارث و ياسر به دست عليعليه السلام کشته شدند و خيبر فتح شد. پس از پايان جنگ چهل نفر کمک کردند، تا توانستند آن در را به جاي خود بازگردانند!(۱).
(۱). احقاق الحق ۴۲۰ / ۵، کنزالعمال ۲۸۳ / ۵؛ ارشاد مفيد ۱۱۴ / ۱؛ مستدرک الصحيحين ۳۷ / ۳.
فتح مکه
در سال هشتم هجري مکه توسط پيامبرصلي الله عليه وآله بدون جنگ فتح شد. رسول خداصلي الله عليه وآله با دوازده هزار نفر وارد مکه شد و شخصاً همه بتهاي خانه کعبه را شکست و فرو ريخت. آنگاه به عليعليه السلام دستور داد پا روي شانهاش نهد و از ديوار بالا رود و بتها را درهم کوبد. عليعليه السلام اطاعت کرد. سپس پايين پريد. پيامبرصلي الله عليه وآله پرسيد: چرا روي دوشم پا ننهادي؟ عليعليه السلام فرمود: وقت رفتن دستور دادي، بالا رفتم، اما هنگام پايين آمدن نفرمودي چه کنم، از اينرو، پريدم و بيادبي نکردم، خدا را سپاسگزارم که طوري نشدم!! (۱).
آري، اين قهرمان بزرگ اسلام در تمام صحنههايي که دشمنان و کفار براي از بين بردن اسلام و مسلمانان ميآمدند حاضر بود و با دل و جان از آن دفاع ميکرد و افتخاراتي نصيب اين قهرمان دلاور شد که ديگران از آنها محروم بودند.
(۱). احقاق الحق ۶۸۲ / ۸؛ سيره ابنهشام ۴۲۹ / ۲؛ اسدالغابة ۱۰۲ / ۳؛ الاصابة ۳۱۸ / ۱.
جعفر بن ابيطالب
جعفر فرزند ابوطالب از صحابه رسول خداصلي الله عليه وآله و برادر عليعليه السلام ميباشد، که ده سال از آن حضرت بزرگتر بود. وي مردي دلاور و از پيشگامان مسلمانان بود. او را جعفر طيّار مينامند، چرا که در جنگ، هر دو دست خود را فدا کرده بود و رسول خداصلي الله عليه وآله درباره او فرمود: خداوند در بهشت به عوض دستانش دو بال به او عطا فرمود. از اين جهت معروف به جعفر طيار شد. (۱).
پيامبرصلي الله عليه وآله او را بسيار دوست ميداشت. وي در سال پنجم هجري با ديگر مسلمانان به حبشه مهاجرت کرد و در آن جا به عنوان سخنگوي هيأت مهاجران انتخاب شد، در حالي که جواني ۲۴ ساله بود. مسلمانان تا سال هفتم هجري در حبشه بودند و سپس به مدينه بازگشتند. آمدن آنان به مدينه همزمان با بازگشت پيروزمندانه رسول خداصلي الله عليه وآله از فتح خيبر بود.
پيامبرصلي الله عليه وآله همين که آنان را ديد، براي پسرعم برومندش از جا برخاست و دست در گردن وي افکند و پيشاني او را بوسيد و گريست. سپس فرمود: نميدانم از کدام يک خوشحال باشم؛ از آمدن جعفر يا فتح خيبر!! (۲).
در سال هشتم هجري - يعني يک سال پس از بازگشت از حبشه - از سوي رسول خداصلي الله عليه وآله به عنوان فرمانده سه هزار سپاه براي جنگيدن با روميان به سرزمين اردن روانه گشت. سپاهيان اسلام از مدينه حرکت کردند و در زمينهاي «مؤته» واقع در خاک اردن با روميان روبرو شدند.
جعفر در سال هشتم هجري در مؤته که در سرزمين شام قرار دارد پس از مقاومت دليرانه جنگيد. دو دست او را قطع کردند، پرچم اسلام را به سينه چسبانيد، تا اين که به درجه رفيع شهادت دست يافت. در حالي که هفتاد زخم بر بدنش بود، او را به خاک سپردند. (۳)هنگامي که خبر شهادت جعفر به رسول خداصلي الله عليه وآلهرسيد، نخست گريستوفرمود: بايد برايفردي همچونجعفر گريست.
(۱). الاعلام زرکلي ۱۲۵ / ۲؛ الاصابة ۲۳۷ / ۱؛ صفة الصفوة ۲۰۵ / ۱؛ مقاتل الطالبيين / ۳.
(۲). الاستيعاب في هامش الاصابة ۲۱۲ / ۱؛ حلية الاولياء ۱۱۴ / ۱؛ طبقات ابن سعد ۲۲ / ۴.
(۳). الاصابة ۲۳۹ / ۱؛ سيره حلبيه ۷۸۶ / ۲؛ معجمالبلدان ۲۱۹ / ۵؛ الاعلام زرکلي ۱۲۵ / ۳.
مصعب بن عمير
مُصعببن عمير يکي از جوانان برومند و چهرههاي درخشان تاريخ اسلام به شمار ميرود. او جواني بسيار زيبا، عفيف، بلندهمت و جوانمرد بود. پدر و مادرش او را بسيار دوست ميداشتند. وي در مکّه مورد احترام همگان بود و زيباترين لباسها را ميپوشيد و در بهترين شرايط و امکانات مادي زندگي ميکرد. زيرنويسالاعلام زرکلي ۲۴۸ / ۷..
او که شيفته سخنان رسول خداصلي الله عليه وآله شده بود، بر اثر رفت و آمد با رسول خداصلي الله عليه وآله و شنيدن آيات قرآن، اسلام را صميمانه پذيرفت. در محيط مکّه پذيرفتن اسلام بزرگترين جرم به شمار ميرفت. از اينرو، اظهار آن بسيار مشکل بود و بسياري از انسانها اسلام خود را پنهان ميکردند. از جمله آن افراد، مصعب بن عمير بود. تا اين که پدر و مادرش متوجه شدند و او را زنداني کردند. اما وي گريخت و همراه ديگر مهاجران به حبشه رفت و پس از زماني با همراهان خود بازگشت.
در عقبه اُولي در يک شب مهتابي، تعداد دوازده تن از شخصيّتهاي مهمّ مدينه با رسول خداصلي الله عليه وآله ملاقات کردند و مسلمان شدند. هنگامي که اين گروه خواستند به مدينه بازگردند، دو نفر به نامهاي اسعد بن زراره و زکوان بن عبدقيس از رسول خداصلي الله عليه وآله درخواست کردند، کسي را به نمايندگي خود با آنان به مدينه بفرستد که قرآن را به مردم بياموزد و آنان را به اسلام دعوت کند. (۱).
پيامبرصلي الله عليه وآله که چنين فرصت گرانبهايي به دست آورده بود، ميبايست نمايندهاي بفرستد که بتواند با روش عالمانه و درست خود مردم را به دين اسلام فراخواند، به گونهاي که آنان اسلام را بپذيرند و اين فرستاده بايد از هر جهت شايستگي و لياقت داشته باشد.
در آن روزگار، مدينه يکي از مهمترين شهرهاي جزيرةالعرب بود و دو قبيله بزرگ و معروف اوس و خَزرج در آن زندگي ميکردند که با يکديگر سخت دشمني و کينه داشتند و ساليان دراز با هم ميجنگيدند.
پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله از ميان همه مسلمانان و از بين تمام اصحاب و يارانش، مصعب بن عمير جوان را براي انجام اين مأموريت مهم به مدينه فرستاد و فرمود: همراه اسعدبن زراره به سوي مدينه حرکت کند.
مصعب که قرآن را خوب ياد گرفته بود، با شور و هيجان جواني وارد مدينه شد و با خلوص نيت و تلاش، کار تبليغ خود را آغاز کرد. وي در مدينه در خانه اسعد که از بزرگان قبيله خزرج بود ساکن شد و همراه ميزبان خود به خانه سعدبن معاذ رهبر و رئيس قبيله اوس رفت و آنان را به اسلام دعوت کرد که مسلمان شدند. همچنين اسيدبن حُضير به دست مصعب مسلمان گرديد. مصعب اين نيروي جوان و برومند در سفر خود به مدينه مأموريت خويش را به بهترين وجه انجام داد. او نخستين کسي بود که در مدينه نماز جمعه و جماعت را برگزار کرد و افتخارات درخشاني را نصيب خود ساخت. (۲).
فعاليت مؤثّر و تبليغات نافذ مصعب، زمينه را براي ورود رسول خداصلي الله عليه وآله به شهر مدينه آماده ساخته بود و مردم با آغوش باز آماده پذيرايي پيشواي اسلام و پيروان آن حضرت بودند. اين کار نبود مگر با دورانديشي، تقوا، فضيلت، دانش و بصيرت مصعب؛ زيرا او بود که زنان، مردان، پيران، جوانان، رهبران قبايل و افراد عادي مدينه به وي متوجه شدند و قرآن را فراگرفتند و دين اسلام را پذيرفتند و دشمنيهاي ديرينه را از دل خود زدودند، با يکديگر برادر شدند و در کمال صفا و صميميّت در صفهاي نماز جمعه و جماعت شرکت کردند.
مصعب پس از ورود رسول خداصلي الله عليه وآله به مدينه، در جنگهاي بدر و احد شرکت کرد. در جنگ اُحد بود که به عنوان پرچمدار پيامبرصلي الله عليه وآله انجام وظيفه کرد و سرانجام به شهادت رسيد و در کنار حمزه عموي رسول خداصلي الله عليه وآله سردار نامي و گرانقدر اسلام به خاک سپرده شد. (۳).
(۱). حلية الاولياء ۱۰۶ / ۱.
(۲). طبقات ابن سعد ۸۲ / ۳؛ الاصابة ۴۰۱ / ۳؛ حلية الاولياء ۱۰۶ / ۱.
(۳). سيره ابنهشام ۲۹۴ / ۲؛ اسدالغابة ۳۶۹ / ۴؛ صفة الصفوة ۱۲۵ / ۱؛ بحارالانوار ۴۰۵ / ۶.
عتاب بن اسيد فرماندار مکه
در سال هشتم هجري، مکه بدون خونريزي توسط سپاهيان اسلام سقوط کرد. پس از فتح مکّه زماني نگذشت که جنگ حُنين پيش آمد. رسول خداصلي الله عليه وآله و يارانش ناچار بودند که مکه را ترک کنند و به جبهه نبرد بروند.
از سوي ديگر ميبايست براي اداره کردن شهر مکه که به تازگي از دست کفار و مشرکان خارج شده بود، فرمانداري لايق و شايسته، و مدير باکفايتي برگزيده شود، تا بتواند به کارهاي مردم رسيدگي کند و اگر از سوي دشمنان حرکاتي انجام شد، مانع شود.
پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله از ميان تمام مسلمانان، جوان بيست و يک سالهاي به نام عتاب ابن اسيد را براي اين کار مهم برگزيد و به نام وي فرماني صادر کرد و دستور داد با مردم نماز گزارد. وي نخستين اميري بود که پس از فتح مکه، در آن مکان نماز جماعت برپا کرد. (۱).
رسول خداصلي الله عليه وآله به عتاب فرماندار برگزيده خود فرمود: آيا ميداني تو را به چه مقامي برگزيدهام و بر چه قومي فرمانروا کردهام؟ تو را به اميري اهل حرم خدا و ساکنان مکه معظمه برگزيدم. اگر ميان مسلمانان کسي را از تو شايستهتر ميدانستم، حتماً اين مقام را به وي واگذار ميکردم. عتاب روزي که از سوي رسول خداصلي الله عليه وآله به مقام فرمانداري مکه برگزيده شد حدود بيستويک سال داشت. (۲).
انتخاب آن جوان از سوي پيامبرصلي الله عليه وآله به چنين مقام بزرگي باعث رنجش خاطر و آزردگي شديد بزرگان عرب و سران مکه شد. در نتيجه زبان به اعتراض و شکايت گشودند و گفتند: رسول خداصلي الله عليه وآله دوست دارد که ما همواره حقير و پست باشيم. بدين جهت جوان نورسي را بر ما پيران عرب و بزرگان مکه، امير و فرمانروا کرده است.
اين سخنان به گوش رسول خداصلي الله عليه وآله رسيد. از اينرو نامه مفصلي خطاب به مردم مکه نوشت و در آن مراتب شايستگي و لياقت عتاب را يادآور شد و تأکيد کرد مردم موظفند از دستورات وي پيروي کنند و فرمان او را به کار برند.
در بخش پاياني نامه، با جمله کوتاهي اعتراض نابجاي مردم را چنين پاسخ داد:
هيچ يک از شما نبايد جواني عتاب را اساس اعتراض خود قرار دهد زيرا ملاک برتري و ارزش انسان، بزرگي سنّ نيست، بلکه برعکس، ميزان ارزش انسان، فضيلت و کمال معنوي او ميباشد. (۳).
عتاب پس از پيامبرصلي الله عليه وآله از سوي ابوبکر نيز فرماندار مکه بود تا اين که در آغاز سال ۲۳ هجري درگذشت. (۴).
بنابراين، تأکيد و پافشاري رسول خداصلي الله عليه وآله براي تثبيت مقام عتاب بن اسيد، و بيتوجهي به آزردگي ديگران و سالخوردگان و پاسخگويي به اعتراض آنان، نشانگر برنامههاي مکتب ارزشمند اسلام و پشتيباني از جوانان لايق و شايسته است، زيرا رسول خداصلي الله عليه وآله با رفتار و حمايت شديد و آشکاري که از عتاب کرد نه تنها همه پيروان خود را متوجه اين واقعيت ساخت که، بايد نابخرديها و تعصّبهاي جاهلانه را رها کرد، بلکه بايد با آن انديشههاي غيراسلامي به مبارزه پرداخت و اگر جوانان شايسته و لايقي وجود داشته باشند بايد در قسمتي از کارهاي مهمّ مملکتي از آنان بهره جست و از نيروي ثمربخش نسل جوان به نفع کشور و ملت استفاده کرد.
(۱). تاريخ الاسلام ذهبي ۳۸۰ / ۱؛ شذرات الذهب ۲۶ / ۱؛ سيره حلبيه۱۲۰ / ۳.
(۲). اسدالغابه ۳۵۸ / ۳؛ الاعلام زرکلي ۲۰۰ / ۴.
(۳). ناسخ التواريخ، حالات پيامبرصلي الله عليه وآله / ۳۷۸.
(۴). الاعلام زرکلي ۲۰۰ / ۴؛ الاصابة ۴۵۱ / ۲.
معاذ بن جبل
معاذبن جبل بن عمرو انصاري، از قبيله خزرج و کنيهاش ابوعبدالرّحمان است. او يکي از صحابه معروف رسول خداصلي الله عليه وآله به شمار ميرفت که از عقل سرشار، صورتي زيبا، جود و سخاوت و نيز از حُسن اخلاق برخوردار بود. وي در هيجده سالگي مسلمان شد و در همه جنگهاي زمان پيامبرصلي الله عليه وآله حضور داشت. (۱).
معاذ در مکتب آسماني، با مديريت پيامبرصلي الله عليه وآله به کسب دانش و فراگرفتن علوم اسلامي پرداخت و در پرتو استعداد فطري و کوشش و تلاش پيگير خود در مدّت چند سال تحصيل، قسمت قابل ملاحظهاي از معارف اسلامي را دريافت و در شمار صحابه برجسته قرار گرفت.
در فتح مکّه ۲۶ سال داشت و در آن هنگام، لازم بود شخص لايق و شايستهاي در آن شهر گمارده شود، تا دستورات و مقررات اسلام را در مورد عبادات و معاملات به مردم بياموزد. (۲)ازاينرو، معاذ براي امور علمي مکه و تدريس احکام ديني برگزيده شد، و در واقع به سمت رياست فرهنگ آن شهر انتخاب گشت.
پس از جنگ تبوک، رسول خداصلي الله عليه وآله معاذ را به يمن فرستاد، تا در آن جا به قضاوت و حکومت بپردازد و در نامهاي که براي مردم يمن فرستاد چنين نوشت: «من يکي از بهترين افرادم را به سوي شما فرستادم!»
پيامبرصلي الله عليه وآله به معاذ دستور داد که افراد لشکر را آموزش دهد، قرآن و احکام شرعي را به آنها بياموزد، زکات بگيرد و به مدينه بفرستد تا به مصرف مسلمانان برسد. (۳).
هنگامي که رسول خداصلي الله عليه وآله خواست آن جوان را به يمن بفرستد، از وي پرسيد. اي معاذ، اگر دعوايي رخ دهد چگونه قضاوت ميکني؟ عرض کرد: با آنچه در کتاب خداوند است قضاوت خواهم کرد.
حضرت فرمود: چنانچه حکم آن در قرآن نبود چه ميکني؟ معاذ گفت: به آن گونه که پيامبرصلي الله عليه وآله عمل ميکند قضاوت ميکنم! پيامبرصلي الله عليه وآله پرسيد: اگر در روش من نيز حکمي نيافتي چه خواهي کرد؟ معاذ گفت: در آن صورت با نظر خود حکم ميکنم. در اين جا پيامبرصلي الله عليه وآله دست بر سينه او نهاد و فرمود: خدا را شکر که پيامبر را خشنود کردي به چيزي که پيامبران خشنود ميشوند! (۴).
آنگاه که رسول خداصلي الله عليه وآله در سال يازدهمهجري چشم از جهان فروبست، معاذ در يمن بود. ابوبکر هم او را در مقامش ابقا کرد. سپس در زمان خلافت عمر به شام رفت و در سرزمين اردن در سال هيجدهم هجري در ۳۲ ،۲۸ يا ۳۴ سالگي بر اثر بيماري طاعون در عِمواس (۵)درگذشت.(۶).
يکي از نکاتي که شايستگي معاذ را ميرساند اين است که وي در آن سن و سال و در زمان رسول خداصلي الله عليه وآله به گونه مجتهدان بعدي فتوا ميداد و احکام ديني را براساس قرآن، سنّت و عقل استنباط ميکرد. و همين موضوع نيز براي نشان دادن نبوغ و لياقت آن جوان برومند در صدر اسلام کفايت ميکند.(۷).
(۱). اسدالغابة ۳۷۶ / ۴؛ طبقات ابن سعد ۱۲۰ / ۳؛ القسم الثاني.
(۲). سيره حلبيه ۱۲۰ / ۳.
(۳). حلية الاولياء ۲۲۸ / ۱.
(۴). الاصابة ۳۵۷ / ۲.
(۵). عِمواس نام منطقهاي از فلسطين در نزديکي بيتالمقدس است که در سال ۱۸ هجري بيماري واگيرداري براي نخستينبار شيوع يافت که بسياري از مسلمانان و صحابه پيامبرصلي الله عليه وآله در آن کشتهشدند. اين بيماري از راه داخل شدن ميکرب در خون بوجود ميآيد که ظرف چند ساعت فرد را ميکشد. معجمالبلدان ۱۵۷ / ۴.
(۶). مجمع الزوائد ۳۱۰ / ۹؛ غايةالنهاية ۳۰۱ / ۲؛صفة الصفوة ۱۹۵ / ۱.
(۷). طبقات ۱۲۰ / ۳، الاستيعاب در حاشيه الاصابة، مادّه معاذ.
اسامة بن زيد
ُسامة بن زيد کودکي مسيحي و عربنژاد از سوريه بود. کنيهاش ابومحمّد بود و يکي از ياران جليلالقدر رسول خداصلي الله عليه وآله به شمار ميرفت. وي در مکّه هفت سال قبل از هجرت زاده شد. پيامبرصلي الله عليه وآله او را بسيار دوست ميداشت. جواني باهوش، شايسته و مستعدّ بود. (۱).
پدرش زيد در جنگ با روميان در سرزمين مؤته به عنوان دومين فرمانده پس از جعفربن ابيطالب کشته شد. از اينرو، رسول خداصلي الله عليه وآله تصميم گرفت اسامه را که هيجده سال بيش نداشت، براي جنگ با روميان به فرماندهي سپاه اسلام برگزيند و روانه آن سرزمين کند. در حالي که تمام افسران بلندپايه و فرماندهان ارتش اسلام و تمام بزرگان مهاجر و انصار و افراد برجسته عرب در اين سپاه عظيم حاضر بودند. رسول گرامي براي ديدن سپاه به خارج شهر مدينه آمد، ديد که تمام بزرگان مسلمان آماده جنگ شدهاند. (۲).
انتخاب فرمانده هيجده ساله از سوي پيامبرصلي الله عليه وآله بسياري از افراد را دچار تحيّر و شگفتي کرد و اين شيوه رهبر اسلام، باعث شد که آنها با نگاههاي حيرتزده به يکديگر بنگرند. در نتيجه برخي از ياران رسول خداصلي الله عليه وآله خيلي زود افکار و انديشههاي دروني خود را آشکار ساختند و آنچه در دل داشتند به زبان آوردند و اعتراض خود را بيان کردند و گفتند: چه شد که اين جوان نورس به فرماندهي مهاجران سابقهدار و پيشگامان اسلام برگزيده شده است؟
رسول خداصلي الله عليه وآله از شنيدن سخنان طعنآميز برخي از افسران بسختي ناراحت شد. از اينرو، بر منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند فرمود: مردم! اين چه سخني است که درباره فرماندهي اُسامه از برخي به من رسيده است؟ طعنههاي امروز شما تازگي ندارد. چند سال پيش که زيد پدر اُسامه را به فرماندهي سپاه در جنگ مؤته تعيين کردم، زبان به طعن و ملامت گشوديد.
به خداي بزرگ، سوگند ياد ميکنم که ديروز زيدبن حارثه براي فرماندهي سپاه شايسته بود، امروز نيز فرزندش اسامه شايستگي دارد و بايد همه شما از وي پيروي کنيد (۳).
اين پافشاري و اصرار پيامبر اکرمصلي الله عليه وآله در پشتيباني از جوانان لايق و شايسته اثري ژرف در افکار عموم مسلمانان گذارد و آنان که درباره نسل جوان به اشتباه فکر ميکردند، رفتهرفته به خطاي خود پي بردند. انتخاب جواني هيجده ساله از نظر تاريخ نظامي در جهان کمنظير است.
(۱). الاعلام زرکلي ۲۹۱ / ۱؛ الاصابة ۲۹ / ۱.
(۲). طبقات ۴۲ / ۴؛ بحارالانوار ۵۰ / ۲۱؛ اسدالغابة ۶۴ / ۱.
(۳). بحارالانوار ۵۰ / ۲۱؛ اسدالغابة ۸۱ / ۲.
پايان کار اسامه
آري، موضوع فرماندهي اسامه و پافشاري پيامبرصلي الله عليه وآله بر آن، که بايد همگان زير پرچم وي گرد آيند، از ماجراهاي جالب و مشهور تاريخ اسلام است. در آن هنگام پيامبرصلي الله عليه وآله بيمار بود و لحظات آخر عمر خود را سپري ميکرد، هنگامي که ابوبکر و عمر بر بالين پيامبرصلي الله عليه وآله آمدند، تا حضرت آنان را ديد با ناراحتي فرمود: برويد به لشکرگاه اسامه، برويد، برويد. خدايا، لعنت کن کسي را که آمادگي جنگي دارد و از پيوستن به سپاهيان اسامه خودداري ميکند. (۱).
پس از درگذشت پيامبرصلي الله عليه وآله، اسامه در بيرون مدينه در لشکرگاهي که ترتيب داده بود منتظر ماند، تا ببيند تکليفش چيست؟ هنگامي که ابوبکر روي کار آمد، اسامه را با سپاهيان به همان سويي که پيامبرصلي الله عليه وآله فرموده بود فرستاد. اسامه آهنگ شام کرد، ولي هنگامي که به سوريه رسيد، ابوبکر او را برکنار کرد و يزيدبن ابيسفيان را به جاي وي به کار گماشت.
هنگامي که فرمانده جوان برکنار گشت، به مدينه رفت و کنار درِ مسجد رسول خداصلي الله عليه وآله ايستاد و فرياد زد: اي مسلمانان! شگفتآور است، مردي که ديروز رسول خداصلي الله عليه وآله مرا فرمانده او ساخت، امروز بر من فرمان ميراند و از فرماندهي سپاهيان برکنارم ميسازد. (۲).
اسامه پس از آن در مدينه تا سال ۵۴ هجري زيست، تا اين که در محلّي به نام «جُرْف» در دوران حکومت معاويه درگذشت. (۳).
از اين نمونههاي تاريخي بخوبي استفاده ميشود که ارزش جوانان در مکتب گرانقدر و آسماني اسلام، سخت مورد توجه و عنايت بوده است.
(۱). طبقات ابن سعد ۴۲ / ۴؛ تهذيب تاريخ ابن عساکر ۳۹۱ / ۲.
(۲). اعلام الوري / ۱۴۵.
(۳). الاعلام زرکلي ۲۹۱ / ۱؛ الاصابة ۲۹ / ۱.
ويژگيهاي جوانان
اگر کسي در جواني زاهد و عابد شد در آينده دهها برابر درجات معنويش افزايش مييابد
حضرت عليعليه السلام
حقيقت اين است که بشر در تمام دوران زندگي خود نيازمند به هدايت، راهنمايي و نصيحت از سوي ديگران است. حتّي، بزرگسالان نيز که عقل آنان به رشد نهايي خود رسيده و در دوران زندگي تجربياتي اندوختهاند، همواره در معرض گمراهي و انحرافند و به اندرز ديگران نيازمند، تا چه رسد به جواناني که گرفتار نارسايي فکري و خامي عقل و انديشهاند. به همين جهت آنها به مراتب نياز بيشتري به راهنمايي و هدايت ديگران دارند. براي اثبات اين ادعا به يک روايت توجه کنيد.
محمّد بن مسلم زهري يکي از مردان بزرگ، فهميده و دانشمند زمان خويش بوده است که علاقه به ثروت و مقام، او را از مسير پاکي و فضيلت منحرف ساخته و در پيري گرفتار بدبختي و تيرهروزي شده بود.
پزشک روحي در زمان وي، يعني امام سجادعليه السلام به منظور راهنمايي و هدايت و اندرز، به وي نامهاي نوشت و در ضمن يک جمله کوتاه خطراتي را که بر اثر نارسايي فکر متوجه جوانان ميشود، يادآوري کرد:
هنگامي که دنياپرستي ميتواند مانند تويي را، تا اين اندازه به پستي و انحطاط بکشاند، با آن که عمر بسياري کردهاي و از تحصيلات ژرف و عميق علمي بهرهمند شدهاي و با مرگ فاصله زيادي نداري، پس يک نفر جوان چگونه در برابر تمايلات نفساني خود سالم بماند؟ جواني که از سويي نوخاسته و از دانش بيبهره ميباشد، و از سوي ديگر، رأي او ضعيف و عقلش نارسا و منحرف است. (۱).
عليعليه السلام ميفرمايد: عذرِ ناداني جوان قابلقبول است، زيرا علم و دانش او محدود و نارسا ميباشد. (۲).
بنابراين، ناپختگي و ناداني، يکي از خصوصيّات جوانان است که در هنگام تربيت بايد مورد نظر واقع شود. بدين جهت است که خداوند، راه توبه را براي همه بندگان خود باز گذارده و از همه بيشتر به جوانان براي توبه کردن سفارش کرده است، چرا که جهالت و جنون جواني ممکن است علّت بسياري از خطاها و اشتباهات در آنان باشد و تنها راه نجات، توبه و گرايش به سوي خداوند و پيروي از دستورات ديني است.
جوانان در انتخاب مسائل گوناگون ثابت نيستند و نظرشان هميشه در حال تغيير است. گاهي گرايش به اين سو و گاهي گرايش به سوي ديگر دارند، و هر لحظه خطرات گوناگوني آنان را تهديد ميکند. از اين رهگذر دشمنان نيز از اين موقعيّت جوانان به نفع خويش بهرههاي فراواني ميبرند.
ويژگي ديگر جوانان، نيرومندي، توانايي، نشاط، تحرّک و فعّاليّت آنان است که اگر در راه درست از آن استفاده نشود، دچار اشتباهات فراواني ميشوند که قابل جبران نخواهد بود. بنابراين، بايد اين قدرت و توانايي را با تجربه، علم و انديشه هماهنگ کرد، تا نتيجه مطلوب و قابل ارزش داشته باشد.
عليعليه السلام ميفرمايد: انديشه روشن پيرمردان، نزدِ من از قوّت و نيرومندي جوانان، دوستداشتنيتر و محبوبتر است. (۳).
(۱). تحف العقول / ۲۷۷.
(۲). غررالحکم / ۳۷۲.
(۳). نهجالبلاغه فيض / ۱۱۱۴.
نشانههاي جوانان با ايمان
از مجموع بررسيهايي که در تاريخ و احاديث بزرگان ديني به دست آمد، اينگونه استنباط ميشود که جوانان با ايمان داراي ويژگيها و نشانههايي هستند که مختصراً به برخي از آنها ميپردازيم.
آشنايي با احکام ديني
اساسيترين و مهمترين دانشي که يک جوان بايد بياموزد، شناخت دين است، چرا که جوانان بيگانه با دين، جواني خويش را تباه ميسازند. درک و فهم احکام ديني، سعادت جوانان را تأمين ميکند.
امام باقرعليه السلام ميفرمايد: اگر جواني، از جوانان شيعه را ببينم که احکام ديني را نميآموزد و در دين شناخت ندارد، او را مجازات ميکنم. (۱).
موسي بن جعفرعليه السلام ميفرمايد: اگر يکي از جوانان شيعه را بيابم که درصدد دينشناسي نيست او را بيست تازيانه خواهم زد! (۲).
(۱). بحارالانوار ۲۱۴ / ۱.
(۲). سفينةالبحار ۶۸۰ / ۱.
آشنايي با قرآن
از آنجا که قرآن کلام خداوند و معجزه جاويد فرستاده پروردگار و کتاب گرانقدري است که در بردارنده پيام هدايت بشريّت و معارف الهي است؛ وظيفه هر مسلماني است که با قرآن و علوم قرآني آشنا بوده و با آن کتاب مقدس انس داشته باشد. چنان که روايتي بدين مضمون بيان شده است.
هنگامي که فرزند در جواني با قرآن آشنا شود و آن را پياپي بخواند، معنويّت بيشتري از قرآن به دست ميآورد و گويا قرآن با گوشت و خونِ او آميخته ميشود و در همه اجزاي وجودش اثر ميگذارد. (۱).
(۱). کافي ۴۷ / ۶.
آشنايي با سخنان امامان
جوانان و نوجوانان بايد با سخنان امامان شيعه و رهبران ديني آشنا باشند تا اين که دل پاک خود را با اين گوهرهاي گرانبها و ارزنده بيارايند. در حديثي بدين مضمون آمده است:
جوانان بايد قلبهاي خود را با احاديث پيشوايان دين نوراني کنند، زبان و بيان خود را با آنها لطافت بخشند و گوش خود را با شنيدن آن گفتهها به شايستگي رسانند. زيرنويسهمان..
آموختن دانش
عليعليه السلام در حديثي ميفرمايد:
علوم تجربي که نيازهاي مادي آنان را تأمين ميکند و در خدمت جامعه نيز کارآيي خواهد داشت و علوم ادبي و انساني ديگري که هر يک به شکلي مورد نياز فرد و جامعه خواهند بود، همه مناسب يادگيري جوانان ميباشد. (۱).
(۱). شرح نهجالبلاغه ابن ابيالحديد / ۲۰، حکمت ۸۱۷.
انجام عبادات
ديگر از ويژگيهاي جوان شايسته اين است که به پرستش و عبادت خداوند توجه داشته باشد و با اين وسيله زنگارهاي روح خويش را شستشو دهد و در عبادت و پرستش خداوند پرورش يابد. از اينرو، نقل شده که: اگر کسي در جواني عابد و زاهد شد، در آينده دهها برابر درجات معنويش افزايش خواهد يافت. زيرنويسمجمعالبيان ۳۸۵ / ۲..
توبه کننده
يکي ديگر از خصوصيات جوانان با ايمان اين است که بايد از خطاها و اشتباهات خود توبه کنند، زيرا جوانان در حال دگرگوني هستند، گاهي داراي روحيّات معنوي ميباشند و گاهي نيز کارهاي جاهلانه انجام ميدهند. از اينرو، اگر جواني را دوران بيثباتي زندگي بناميم سخني نابجا نگفتهايم. بنابراين، جوانِ معتقد، هميشه در حال توبه ميباشد. اين شيوه، او را از سقوط در بدبختيها نجات ميدهد.
پيامبرصلي الله عليه وآله ميفرمايد: محبوبتر از هر کس نزد خداوند آن جواني است که از گناه خود توبه ميکند و در پيشگاه پروردگار درخواست آمرزش مينمايد. (۱).
(۱). مجموعه ورام ۱۱۸ / ۲؛ مشکوة الانوار / ۱۵۵.
کار و تلاش
دوران جواني که از حدود هيجده سالگي شروع ميشود، هنگام کار و تلاش انسان است و از نشاط و تحرک خود براي انجام کارهايش استفاده ميکند و اگر سستي و تنبلي نمايد، بيارادگي در وجودش ريشه خواهد يافت. در روايتي اين گونه نقل گرديده است.
اگر او در دوران جواني (که داراي نيروي بينهايت جسمي و روحي است) با نفسِ خود مبارزه نکرده باشد، چگونه ميتواند در آينده و در دوران پيري به ساختن روحيات خود بپردازد؟ او نبايد نيروي خود را بيهوده مصرف کند. زيرا، در غير اين صورت، در هنگام پيري خيلي مشکل است که بتواند در جهت اصلاح خود کاري انجام دهد. (۱).
(۱). مستدرک الوسايل ۳۵۳ / ۲؛ تفسير برهان / ۸۸۲؛ غررالحکم / ۶۴۵.
آراستن خود
در اسلام به زيبايي و تجمل توجه خاصي شده است و پيشوايان ديني در مورد تجمل نيز مطالبي را يادآور شدهاند که نشانه اهميت اين موضوع در زندگي انساني ميباشد. اين ويژگي در جوانان بيشتر از ديگران وجود دارد و پيشوايان اسلام نيز نه تنها چنين گرايشي را مردود ندانستهاند، بلکه عملاً آن را تأييد کردهاند.
امام صادقعليه السلام هنگام روغن زدن موهاي خود ميفرمود: خداوندا، از تو درخواست زيبايي و زينت ميکنم! (۱).
از آن حضرت نيز نقل گرديده است که: مردي به خانه رسول خداصلي الله عليه وآله آمد و درخواست ديدار نمود، هنگامي که پيامبرصلي الله عليه وآله خواست از خانه خارج شود و به ديدار آن مرد برود، جلو آينه يا ظرف بزرگي از آب داخل اتاق ايستاد و سر و صورت خود را مرتب کرد.
عايشه از ديدن اين کار تعجب کرد. پس از بازگشت آن حضرت پرسيد: يا رسولاللَّه؛ چرا هنگام رفتن در برابر ظرف آب ايستادي و موها و سر و صورت خود را مرتب کردي؟
فرمود: اي عايشه، خداوند دوست دارد، هنگامي که مسلماني براي ديدار برادرش ميرود، خود را براي ديدار او بيارايد!! (۲).
به هر حال، اگر چه اسلام به زيبايي ظاهر و لباس توجه کرده، اما نبايد ارزشهاي معنوي و جمالهاي روحي را تحتالشعاع خود قرار دهد، زيرا جمال معنوي که در واقع همان زيبايي حقيقي ميباشد و زيباييهاي ظاهري در صورتي نيکو ميباشد که همراه با جمال باطني و اخلاق نيکو باشد.
(۱). مکارمالاخلاق / ۵۱.
(۲). با تربيت مکتبي آشنا شويم / ۱۱۳.
آفات جواني
اگر چه جواني يکي از نعمتهاي بزرگ خداوند است، امّا در معرض برخي از آفات قرار دارد، که تعدادي از آنها قابل ذکر است:
بي توجهي به نيروي جواني
يکي از آفتهايي که نيروي جواني را تهديد ميکند عدم استفاده درست از اين نيرو و بيهوده مصرف کردن آن است چنان که در روايات اسلامي به اين حقيقت اشاره شده است.
آن جواني که از فرصتهاي خود به گونه مناسبي استفاده نکرده باشد، هنگامي که به ميانسالي و پيري ميرسد، ديگر توانايي اطاعت از دستورات خداوند را ندارد. زيرنويسکافي ۱۳۵ / ۲؛ تاريخ يعقوبي ۵۹ / ۲..
زودگذر بودن جواني
يکي ديگر از آفتهاي جواني، امروز و فردا کردن و به تأخير انداختن کارها و فرصتهاست.
عليعليه السلام فرمود: جوان عاقل و فهميده هر چه زودتر و بهتر از همين جواني زودگذر بهره خود را ميگيرد و بر حُسن اعمال و رفتار خود ميافزايد و در فراگيري دانشها تلاش ميکند. (۱).
(۱). نهجالبلاغه فيض، خ۸۲.
شيوه برخورد با لغزشهاي جوانان
همانگونه که يادآور شديم، پيامبرصلي الله عليه وآله براي جوانان احترام خاصي قايل بودند و همواره بدانان علاقهمند بودند و احترام ميکردند. اما با دقت و بررسي در رفتار رسول خداصلي الله عليه وآله به يک موضوع ديگر نيز برخورد ميکنيم، که قابل توجه و اهميت است، و آن روش برخورد با جوانان خلافکار و گناهکار است که چند نمونه را يادآور ميشويم.
امام باقرعليه السلام فرمود: فضل بن عباس که جواني خوشسيما بود، در روز عيد قربان در کنار پيامبرصلي الله عليه وآله سوار شده بود. در اين هنگام زن زيبارويي از قبيله خَثعم همراه برادرش براي پرسيدن احکام شرعي نزد رسول خداصلي الله عليه وآله آمد. برادر آن زن مسائل ديني را ميپرسيد و فضل بن عباس به آن زن نگاه ميکرد!
رسول خداصلي الله عليه وآله چانه فضل را گرفت، صورت او را از سوي آن زن برگردانيد تا به وي نگاه نکند. اما آن جوان از سوي ديگر نگاه ميکرد. تا اين که پيامبرصلي الله عليه وآله نيز صورت او را برگردانيد.
هنگامي که رسول خداصلي الله عليه وآله از پاسخ دادن به مسائل آن مرد عرب فارغ گرديد. شانه فضلبن عباس را گرفت و به او فرمود: آيا نميداني که روزگار ميگذرد، اگر کسي چشم و زبان خود را حفظ کند، خداوند پاداش حج قبول شده را در نامه عمل او ثبت خواهد کرد!! (۱).
در روايت ديگري نقل شده که: عباس عموي پيامبرصلي الله عليه وآله گفت: صورت پسر عمويت را گردانيدي؟ رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: زن و مرد جواني را ديدم و از اين که گرفتار فتنه و گناه شوند، ايمن نبودند. (۲).
نقل شده که: روزي جواني خدمت پيامبرصلي الله عليه وآله آمد و عرض کرد اي رسول خداصلي الله عليه وآله به من اجازه دهيد تا زنا کنم. مردم عصباني شدند و با صداي بلند به او اعتراض کردند، ولي رسول خداصلي الله عليه وآله با ملايمت فرمود: نزديک بيا. آن جوان نزديک رفت و در برابر آن حضرت نشست. پيامبرصلي الله عليه وآله با محبّت از او پرسيد: آيا دوست داري، با مادر تو چنين کنند؟ گفت: نه، فدايت شوم. حضرت فرمودند: مردم هم به همينگونه راضي نميشوند.
سپس همين سؤال را درباره خواهر و دختر او پرسيد و جوان به همينگونه پاسخ گفت.
سپس رسول خداصلي الله عليه وآله به آن جوان گفت: آيا دوست داري مردم با خواهرت چنين کنند؟ جواب داد: خير! رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: مردم نيز بدينگونهاند. آنگاه پيامبرصلي الله عليه وآله پرسيد: آيا دوست داري کسي با دختر تو چنين کاري انجام دهد؟ گفت: خير! پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: مردم نيز اگر کسي با دختر آنان چنين کاري را انجام دهد، ناراحت ميشوند.
پس از گفتگو بين رسول خداصلي الله عليه وآله و آن جوان، آن حضرت دست بر سينه او نهاد و فرمود: خداوندا، قلب او را از گناه پاک گردان و گناهانش را ببخش و او را از زنا نگهداري نما. در اثر اين رفتار، از آن پس ناپسندترين کارها نزد آن جوان، زنا بود. (۳).
برخورد پيامبرصلي الله عليه وآله با جوانان گناهکار، خود بهترين الگو براي مسلمانان است. اما يک نکته در اين رفتارها قابل دقت ميباشد که بايد جلوگيري از گناهان به شيوه صحيح امر به معروف و نهي از منکر باشد.
(۱). بحارالانوار ۳۵۱ / ۹، ح۳؛ فقه الرضا / ۷۳.
(۲). اسلام و تربيت کودک / ۳۸۳.
(۳). روش تبليغ / ۶۳.
اندرزهاي حکيمانه امام خميني به جوانان
امام خمينيقدس سره بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در مناسبتهاي گوناگون مطالبي را در مورد جوانان توصيه فرموده است از آن جمله:
ما جوانهايمان را لازم داريم که تربيت بشوند به تربيت انساني، يعني تربيت اسلامي. اين جوانهايي که در آتيه بايد اين مملکت را حفظ کنند، اين مملکت را اداره بکنند. اينها بايد درست تربيت بشوند و اصلاح گردند. اسلام آنقدر که به تهذيب اين بچههاي ما و جوانهاي ما کوشش دارد، نسبت به هيچ چيز کوشش ندارد.
از جوانان، دختران و پسران ميخواهم که استقلال و آزادي و ارزشهاي انساني را ولو با تحمّل زحمت و رنج، فداي تجملات و عشرتها و بيبندوباريها، و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمّال بيوطن به شما عرضه ميشود، نکنند. آنهايي که ميخواستند ما را غارت کنند، در طول تاريخ و در طول اين پنجاهوچند سال کوشش کردند که جوانهاي ما را بيتفاوت بار بياورند.
شما جوانان مسلمان لازم است که در تحقيق و بررسي حقايق اسلام، در زمينههاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، و غيره اصالتهاي اسلامي را در نظر گرفته و امتيازاتي که اسلام را از همه مکاتب ديگر جدا ميسازد، فراموش نکنيد. بايد جوانان ما بدانند، تا معنويّت و عقيده به توحيد و معاد در کسي نباشد، محال است از خود بگذرد و در فکر امّت باشد.
شما اي جوانان عزيز! يأس را به خود راه ندهيد، حق پيروز است. به نيروي شما جوانها بايد اين مملکت اصلاح بشود. چقدر موجب افتخار است که جوانهاي برومندي در مملکت ما، در خدمت اسلامند. شما جوانها که اميد من هستيد، کوشش کنيد، وحدت کلمه خود را حفظ کنيد.
شما نسل جوان موظّف هستيد غربزدهها را از خواب بيدار کنيد و فجايع حکومتهاي ضد انساني آنها را و اعمال آنها را، برملا نماييد.
تمام حيثيّت ملّي خودشان را، بعضي از جوانهاي ما فداي غرب کردند و اين شکست روحي بود که براي ما از همه شکستهايي که داشتيم بالاتر بود. گمان نکنند جوانهاي ما، که هر چه هست در غرب است و خودشان چيزي ندارند!
از حالا که جوان هستيد و قواي جواني محفوظ است، جديت کنيد به اين که هواي نفس را، از نفس خودتان خارج کنيد. بهار توبه ايام جواني است، که بار گناهان کمتر و کدورت قلبي و ظلمت باطني ناقصتر و شرايط توبه سهلتر و آسانتر است. (۱).
به اميد روزي که نوجوانان و جوانان ميهن عزيز اسلامي، اين پند و اندرزهاي پدرانه رهبر فقيد انقلاب را آويزه گوش خود قرار دهند و بتوانند همواره راه آن بنيانگذار فرهيخته و گرانقدر را ادامه دهند و دشمنان اسلام و ايران را نااميد سازند.
(۱). کلمات قصار، پندها و حکمتهاي امام خميني / ۲۱۶.







