فرهنگ مصادیق:بزه قتل نفس و فلسفه مجازات قصاص: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام) |
|||
| سطر ۴: | سطر ۴: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
قصاص برای گرفتن حق و مجازات کردن در مقابل جنایت قتل یا قطع عضو یا زدن و یا مجروح کردن تعریف شده است اصل این کلمه ردیابی و پی گیری اثر است. گویا قصاص کننده میخواهد اثر جانی را دنبال کند و عملی مانند عمل او انجام دهد.<br/> | قصاص برای گرفتن حق و مجازات کردن در مقابل جنایت قتل یا قطع عضو یا زدن و یا مجروح کردن تعریف شده است اصل این کلمه ردیابی و پی گیری اثر است. گویا قصاص کننده میخواهد اثر جانی را دنبال کند و عملی مانند عمل او انجام دهد.<br/> | ||
| − | به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قابوس نامه، در مورد فلسفه قصاص در قرآن آمده است : | + | به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قابوس نامه، در مورد فلسفه قصاص در قرآن آمده است: «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی است تا شاید پروا کنید.<br/> |
این آیه علاوه بر مشروعیت قصاص، حکمت آن را نیز بیان میکند که پرهیز از قتل و در نتیجه برخورداری از حیات میباشد <ref>(خسرو شاهی ،۱۳۸۰: )۶۰</ref>.<br/> | این آیه علاوه بر مشروعیت قصاص، حکمت آن را نیز بیان میکند که پرهیز از قتل و در نتیجه برخورداری از حیات میباشد <ref>(خسرو شاهی ،۱۳۸۰: )۶۰</ref>.<br/> | ||
قصاص در شریعت موسوی به عنوان اساس نظام کیفری مورد تاکید و یک مجازات بدون جانشین است. در عین حال اگر چه در شریعت اسلام قصاص از نظر مفهومی مقابله به مثل است اما با توجه به ویژگیها و شرایطی که برای اجرای این مجازات در اسلام مقرر شده است میتوان گفت که قصاص با این خصوصیات و ویژگیها یک نهاد جدید و کاملا متفاوت با آن چیزی است که در گذشته وجود داشته است <ref>. (همان: ۷۳)</ref>.<br/> | قصاص در شریعت موسوی به عنوان اساس نظام کیفری مورد تاکید و یک مجازات بدون جانشین است. در عین حال اگر چه در شریعت اسلام قصاص از نظر مفهومی مقابله به مثل است اما با توجه به ویژگیها و شرایطی که برای اجرای این مجازات در اسلام مقرر شده است میتوان گفت که قصاص با این خصوصیات و ویژگیها یک نهاد جدید و کاملا متفاوت با آن چیزی است که در گذشته وجود داشته است <ref>. (همان: ۷۳)</ref>.<br/> | ||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
بنابر این اولیای مقتول در اقامه دعوای قتل یا توقف آن یا جلوگیری از اجرای مجازات نقش چندانی ندارند و مدعی العموم خود را از هر کس دیگری برای پی گیری این گونه جرایم اولی میداند و این به دلیل اهمیت این گونه جرایم و تاثیر آنها در مختل شدن امنیت و آسایش عمومی است.<br/> | بنابر این اولیای مقتول در اقامه دعوای قتل یا توقف آن یا جلوگیری از اجرای مجازات نقش چندانی ندارند و مدعی العموم خود را از هر کس دیگری برای پی گیری این گونه جرایم اولی میداند و این به دلیل اهمیت این گونه جرایم و تاثیر آنها در مختل شدن امنیت و آسایش عمومی است.<br/> | ||
مبنای اصلی این برخورد این است که متضرر از این نوع جرایم ابتداَ جامعه است نه بستگان مقتول و طبعا حق جامعه در پی گیری و مجازات مجرم، مقدم بر حق افراد است لذا مدعی العموم به نمایندگی از جامعه، راسا اقدام میکند و رضایت و یا عدم رضایت اولیا، تاثیری در اصل تعقیب و مجازات ندارد.<br/> | مبنای اصلی این برخورد این است که متضرر از این نوع جرایم ابتداَ جامعه است نه بستگان مقتول و طبعا حق جامعه در پی گیری و مجازات مجرم، مقدم بر حق افراد است لذا مدعی العموم به نمایندگی از جامعه، راسا اقدام میکند و رضایت و یا عدم رضایت اولیا، تاثیری در اصل تعقیب و مجازات ندارد.<br/> | ||
| − | این مساله به صراحت در قرآن چنین بیان شده است: | + | این مساله به صراحت در قرآن چنین بیان شده است: وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا و کسی که به نا حق کشته شود ما به ولی و تسلط بر قاتل میدهیم <ref>(اسراء آیه ۳۳)</ref> <ref>(همان :۱۱۴)</ref><br/> |
عدهای از فقها بر این عقیدهاند که حق قصاص ابتداٌ برای خود ورثه جعل شده است. به دلیل این که حق قصاص برای تشفی خاطر است و تشفی نسبت به مقتول بی معنا است و این اولیا و بازماندگان او هستند که باید تشفی خاطر پیدا کنند.<br/> | عدهای از فقها بر این عقیدهاند که حق قصاص ابتداٌ برای خود ورثه جعل شده است. به دلیل این که حق قصاص برای تشفی خاطر است و تشفی نسبت به مقتول بی معنا است و این اولیا و بازماندگان او هستند که باید تشفی خاطر پیدا کنند.<br/> | ||
به همین دلیل حق قصاص به صورت مساوی برای همه اولیا قرار داده شده است نه به نسبت سهم الارث.<ref>(همان: ص۱۱۷)</ref><br/> | به همین دلیل حق قصاص به صورت مساوی برای همه اولیا قرار داده شده است نه به نسبت سهم الارث.<ref>(همان: ص۱۱۷)</ref><br/> | ||
| سطر ۲۳: | سطر ۲۳: | ||
بر همین اساس اسلام کوچکترین تعدی و تجاوز به آن را جایز نمیداند و برای آن مجازات در نظر گرفته است. حیات انسانی از ابتداییترین مراحل آن که قرار گرفتن نطفه در رحم مادر میباشد مورد حمایت اسلام قرار گرفته است و هرگونه تعدی به آن در مراحل مختلف رشد جنینی جرم دانسته شده است.<br/> | بر همین اساس اسلام کوچکترین تعدی و تجاوز به آن را جایز نمیداند و برای آن مجازات در نظر گرفته است. حیات انسانی از ابتداییترین مراحل آن که قرار گرفتن نطفه در رحم مادر میباشد مورد حمایت اسلام قرار گرفته است و هرگونه تعدی به آن در مراحل مختلف رشد جنینی جرم دانسته شده است.<br/> | ||
بر همین اساس محروم کردن یک انسان زنده از حیات، بدون مجوز شرعی از بزرگترین گناهان دانسته شده و با تعابیر بسیار شدیدی از آن نهی گردیده است.<br/> | بر همین اساس محروم کردن یک انسان زنده از حیات، بدون مجوز شرعی از بزرگترین گناهان دانسته شده و با تعابیر بسیار شدیدی از آن نهی گردیده است.<br/> | ||
| − | قران کریم قتل نفس محترم را به صراحت نهی کرده است و میفرماید: | + | قران کریم قتل نفس محترم را به صراحت نهی کرده است و میفرماید: وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ و کسی را که خدا کشتن او را حرام کرده مگر به حق نکشید.<ref> (سوره اسرا: ایه ۳۳)</ref>همین مساله موجب طرح این سوال شده که آیا [[گناه]] قتل عمد توبه دارد یا نه ؟ عدهای از مفسرین معتقدند که قتل عمد از گناهانی است که قابل توبه نیست و موجب خلود در آتش جهنم میشود.<br/> |
و عدهای معتقدند که توبه او در صورتی که خود را در معرض قصاص قرار دهد قابل قبول خواهد بود.<ref>(همان منبع :۲۰۸)</ref> محروم نمودن مجنی علیه یا اولیای او از برخورد متقابل با جانی و صرفا توصیه به [[صبر]] و گذشت که نمونهای از آن به شریعت عیسوی نسبت داده شده است چیزی جز سرپوش گذاشتن ظاهری بر احساسات جریحه دار شده آنها و محروم نمودن آنها از یک حق طبیعی نیست.<br/> | و عدهای معتقدند که توبه او در صورتی که خود را در معرض قصاص قرار دهد قابل قبول خواهد بود.<ref>(همان منبع :۲۰۸)</ref> محروم نمودن مجنی علیه یا اولیای او از برخورد متقابل با جانی و صرفا توصیه به [[صبر]] و گذشت که نمونهای از آن به شریعت عیسوی نسبت داده شده است چیزی جز سرپوش گذاشتن ظاهری بر احساسات جریحه دار شده آنها و محروم نمودن آنها از یک حق طبیعی نیست.<br/> | ||
همانطور که در ق م ا نیز اشاره شده طبق مواد۴۱۷ تا ۴۱۹ ، مجازات اصلی و ذاتی جرم قتل عمد، قصاص نفس میباشد.<br/> | همانطور که در ق م ا نیز اشاره شده طبق مواد۴۱۷ تا ۴۱۹ ، مجازات اصلی و ذاتی جرم قتل عمد، قصاص نفس میباشد.<br/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۹
نویسنده: نرگس مزرجی کارشناس ارشد فقه و حقوق
مقدمه
قصاص برای گرفتن حق و مجازات کردن در مقابل جنایت قتل یا قطع عضو یا زدن و یا مجروح کردن تعریف شده است اصل این کلمه ردیابی و پی گیری اثر است. گویا قصاص کننده میخواهد اثر جانی را دنبال کند و عملی مانند عمل او انجام دهد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قابوس نامه، در مورد فلسفه قصاص در قرآن آمده است: «وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»ای خردمندان شما را در قصاص زندگانی است تا شاید پروا کنید.
این آیه علاوه بر مشروعیت قصاص، حکمت آن را نیز بیان میکند که پرهیز از قتل و در نتیجه برخورداری از حیات میباشد [۱].
قصاص در شریعت موسوی به عنوان اساس نظام کیفری مورد تاکید و یک مجازات بدون جانشین است. در عین حال اگر چه در شریعت اسلام قصاص از نظر مفهومی مقابله به مثل است اما با توجه به ویژگیها و شرایطی که برای اجرای این مجازات در اسلام مقرر شده است میتوان گفت که قصاص با این خصوصیات و ویژگیها یک نهاد جدید و کاملا متفاوت با آن چیزی است که در گذشته وجود داشته است [۲].
در نظامهای حقوقی عرفی و از جمله نظام حقوقی کشور ما، مجازات مرتکبین جرایم علیه تمامیت جسمانی، اعم از قتل و ضرب و جرح شدید از جمله جرایم غیر قابل گذشت و جرایمی که حیثیت عمومی آنها بیش از حیثیت خصوصی آن هاست محسوب میشوند و به همین دلیل اقامه دعوا و تعقیب و مجازات به عهده مدعی العموم است، چه مدعی خصوصی اقامه دعوا کرده یا نکرده باشد.
بنابر این اولیای مقتول در اقامه دعوای قتل یا توقف آن یا جلوگیری از اجرای مجازات نقش چندانی ندارند و مدعی العموم خود را از هر کس دیگری برای پی گیری این گونه جرایم اولی میداند و این به دلیل اهمیت این گونه جرایم و تاثیر آنها در مختل شدن امنیت و آسایش عمومی است.
مبنای اصلی این برخورد این است که متضرر از این نوع جرایم ابتداَ جامعه است نه بستگان مقتول و طبعا حق جامعه در پی گیری و مجازات مجرم، مقدم بر حق افراد است لذا مدعی العموم به نمایندگی از جامعه، راسا اقدام میکند و رضایت و یا عدم رضایت اولیا، تاثیری در اصل تعقیب و مجازات ندارد.
این مساله به صراحت در قرآن چنین بیان شده است: وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا و کسی که به نا حق کشته شود ما به ولی و تسلط بر قاتل میدهیم [۳] [۴]
عدهای از فقها بر این عقیدهاند که حق قصاص ابتداٌ برای خود ورثه جعل شده است. به دلیل این که حق قصاص برای تشفی خاطر است و تشفی نسبت به مقتول بی معنا است و این اولیا و بازماندگان او هستند که باید تشفی خاطر پیدا کنند.
به همین دلیل حق قصاص به صورت مساوی برای همه اولیا قرار داده شده است نه به نسبت سهم الارث.[۵]
در قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ نیز از ماده ۳۸۱ تا ۳۸۵ به قصاص نفس اشاره دارد.
حال این سوال مطرح میشود که آیا از نظر اسلام، مجازات قصاص صرفا برای برقراری عدالت و سزادادن به مجرم در قبال منافعی که از طریق ارتکاب جرم به دست آورده است میباشد و ملاک مجازات استحقاق مجرم و میزان بدی حاصل از عمل اوست ؟
در مجازات قصاص در جواب سوال بالا میگوییم که قصاص، هدف اصلی تامین عدالت و سزادهی و عقوبت مجرم است. به همین دلیل مجازات دقیقا متناسب با جرم طراحی شده است و با مجرم باید همان گونه عمل شود که او با مجنی علیه برخورد نموده است [۶].
برای اثبات عدالت گرایی سیستم کیفری اسلام اشاره به این دلیل میشود که از نظر فقه جزایی اسلام اگر کسی مرتکب جرایم متعددی بشود که مجازات یکی از آنها قتل باشد باید قبل از قتل کلیه مجازاتهای دیگر در مورد او اعمال گردد و مجازات قتل در مرحله آخراجرا شود تا اعمال همه مجازاتها یی که مجرم مستحق آن هاست امکان پذیر باشد.[۷]
در ماده ۳۵۹ ق م ا نیز مقرر شده که کیفر ذاتی جرم قتل عمدی، قصاص است .از دیدگاه اسلام، اصل مقابله به مثل به عنوان یک اصل اولی در برخورد با مجرمین پذیرفته شده است و رعایت تساوی کامل بین جرم و مجازات در جرایم قتل عمد، جرح و قطع اعضا، به عنوان یک حق مورد قبول قرار گرفته است و این تساوی و تشابه بین جرم و مجازات سادهترین و ابتداییترین مفهومی است که از عدالت کیفری استفاده میشود.
بر این اساس قصاص عادلانهترین مجازاتی است که میتوان برای جرم در نظر گرفت.[۸]
قصاص و حفظ نظم و امنیت اجتماعی (ارعاب عمومی)
از دیدگاه اسلام حیات تمامی موجودات زنده به ویژه انسان نشات گرفته از وجود خداوند متعال است و همین حیات است که برای انسان منشا تمامی خیرات و برکات خواهد بود و رسیدن به هر کمالی در دنیا و آخرت به وجود آن بستگی دارد.
بر همین اساس اسلام کوچکترین تعدی و تجاوز به آن را جایز نمیداند و برای آن مجازات در نظر گرفته است. حیات انسانی از ابتداییترین مراحل آن که قرار گرفتن نطفه در رحم مادر میباشد مورد حمایت اسلام قرار گرفته است و هرگونه تعدی به آن در مراحل مختلف رشد جنینی جرم دانسته شده است.
بر همین اساس محروم کردن یک انسان زنده از حیات، بدون مجوز شرعی از بزرگترین گناهان دانسته شده و با تعابیر بسیار شدیدی از آن نهی گردیده است.
قران کریم قتل نفس محترم را به صراحت نهی کرده است و میفرماید: وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ و کسی را که خدا کشتن او را حرام کرده مگر به حق نکشید.[۹]همین مساله موجب طرح این سوال شده که آیا گناه قتل عمد توبه دارد یا نه ؟ عدهای از مفسرین معتقدند که قتل عمد از گناهانی است که قابل توبه نیست و موجب خلود در آتش جهنم میشود.
و عدهای معتقدند که توبه او در صورتی که خود را در معرض قصاص قرار دهد قابل قبول خواهد بود.[۱۰] محروم نمودن مجنی علیه یا اولیای او از برخورد متقابل با جانی و صرفا توصیه به صبر و گذشت که نمونهای از آن به شریعت عیسوی نسبت داده شده است چیزی جز سرپوش گذاشتن ظاهری بر احساسات جریحه دار شده آنها و محروم نمودن آنها از یک حق طبیعی نیست.
همانطور که در ق م ا نیز اشاره شده طبق مواد۴۱۷ تا ۴۱۹ ، مجازات اصلی و ذاتی جرم قتل عمد، قصاص نفس میباشد.
به همین سبب هیچ کس نمیتواند جانی را ملزم به پرداخت دیه نماید .در ماده ۴۱۸ نیز اشاره شده است که: استیذان از مقام رهبری در اجرای قصاص، برای نظارت بر صحت اجرا و رعایت حقوق صاحب حق قصاص و اطراف دیگر دعوا است.
ضرورت اخذ اذن از مقام رهبری نمیتواند مانع از امکان استیفا قصاص، گردد. در این صورت چنین اذنی توجیه پذیری خود را از دست خواهد داد.
به اعتقاد ما یکی از کارکردها و حکمتهای تشریع قصاص، پاسخ دادن منطقی و معقول شریعت به یک احساس طبیعی انسان است، احساسی که اگر بی پاسخ گذاشته شود به صورت لجام گسیخته طغیان خواهد نمود و نظم و امنیت اجتماعی را به خطر خواهد انداخت. طبق ماده ۳۴۷ ق م ا نیز اختیار مطلق حق قصاص با صاحب حق است.
لذا وی میتواند در هر مرحلهای از دادرسی و هر نحو که صلاح میداند از آن استفاده کند.[۱۱] با توجه به این مساله گفتن این نکته لازم است که وقتی مجازات توسط قانون گذار تعیین شده است وحتی با اجازه او باید اجرا شود اعمال چنین مجازاتی را نمیتوان انتقام گرقتن نامید.
زیرا انتقام یک عکس العمل بی حساب و صرفا مبتنی بر احساسات است و هیچ محدودیتی جز اشباع احساسات انتقام جویانه ندارد، در حالی که مجازات قصاص یک عکس العمل قانونی با ضوابط و محدودیتهای خاص میباشد که تعدی ار آنها خود جرم و قابل مجازات است.
پانویس







