فرهنگ مصادیق:اقسام توحید: تفاوت بین نسخهها
(←فهرست منابع) |
|||
| سطر ۵۵: | سطر ۵۵: | ||
== فهرست منابع == | == فهرست منابع == | ||
(برگزیدهای از یادداشتهای موضوعی استاد شهید، آیت اللَّه مطهری )، آیت اللَّه مطهری <br/> | (برگزیدهای از یادداشتهای موضوعی استاد شهید، آیت اللَّه مطهری )، آیت اللَّه مطهری <br/> | ||
| + | |||
| + | == پانویس == | ||
| + | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://mortezamotahari.com/fa/articleview.html?ArticleID=79090 پایگاه شهید مطهری]- تاریخ برداشت: 94/10/24 </span></div> | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://mortezamotahari.com/fa/articleview.html?ArticleID=79090 پایگاه شهید مطهری]- تاریخ برداشت: 94/10/24 </span></div> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۰
مقدمه
در توحید صفات باید گفت: اشاعره رسماً منکر این قسم توحیدند و به کثرت و مغایرت ذات و صفات قائلند. معتزله قائل به توحید صفاتند؛ امّا توحید صفاتی آنها به معنای انکار صفات و نیابت ذات از صفات است. به لسان اخبار این نوع توحید که معتزله خود را اهل العدل و التوحید میخواندند، تعطیل نامیده شده است؛ همچنان که به واقع تعطیل است.
سخن معتزله در نیابت، درست مثل این است که بگوییم شخصی سواد ندارد و قلم را روی کاغذ میکشد؛ ولی همیشه آن چه از زیر دستش بیرون میآید، معنادار است.
چقدر سخن معتزله در باب خدا به سخن دکارت و اتباعش در باب روح داشتن حیوانها شبیه است که مدّعی بودند حیوان روح و ادراک ندارد؛ ماشینهای بی حس و بی درکی هستند که این طور ساخته شدهاند؛ احساس لذّت و درد در آنها نیست.
این گونه نظریات را باید از نوع هذیانهایی دانست که به طور معمول دانشمندان در بن بستهای سخت اظهار میدارند و ما گفتهایم: مزخرفترین سخنان را همواره دانشمندان گفتهاند، نه عوام الناس. عوام الناس نمیتوانند این طور چرندهای بزرگ بگویند.
یکی از ابواب عظیم معارف اسلامی که در فلسفه یونان اثر و خبری از آنها نیست، معرفت اسما و صفات است.
توحید در خالقیت
در این جا، کار به عکس توحید صفات است. اشاعره طرفدار توحید، و معتزله مخالف توحیدند؛ ولی عقیده شیعه در این جا نیز با هر دو فرقه مخالف است؛ همان طوری که در توحید صفات، شیعه طرفدار توحید است؛ امّا نه به آن معنا که معتزله قائلند. در توحید افعالی نیز شیعه طرفدار توحید است؛ ولی نه به آن معنا که اشاعره قائلند.
از نظر اشاعره، معنای هل من خالق غیر اللَّه و امثال اینها این است که هیچ چیزی در جهان از خود، اثر و فعلی ندارد. آتش که روی پنبه گذاشته میشود، با آب در ذات خود فرقی ندارد؛ ولی خدا رسم و عادتش بر این است که وقتی آتش مثلاً روی پنبه گذاشته میشود، خودش مستقیم و بدون دخالت آتش، احتراق ایجاد کند. جهان و اسباب و مسببات از نظر این دسته، جز یک پرده ظاهری، و رابطه سببی و علّی و معلولی میان اشیا نیست.
به عقیده معتزله، خداوند فقط خالق ذوات اشیا است؛ بلکه خالق اصل عالم در آغاز کار است و دیگر اراده او در کار عالم دخالت ندارد عیناً مانند بنّایی که بنایی را میسازد و میرود؛ ولی از نظر حکیمان شیعه، توحید در افعال وخالقیت جای انکار ندارد و سخن معتزله کفر است؛ امّا لازمه توحید افعالی این نیست که هیچ موجودی در موجود دیگر ذی اثر نباشد. توحید در افعال به معنای این است که اشیا در عین این که فاعل اثر خود هستند و نسبت اثر آنها به آنها حقیقت است، خدا فاعل آن اثر است و این اِسناد نیز حقیقت دارد. به عقیده اشاعره، اسناد فعل به خدا حقیقت، و اسناد آن به غیر خدا مجازی است و به عقیده معتزله، اسناد هر فعلی به فاعل محسوس خود حقیقت، و به خدا مجازی است.
این قاعده در افعال بشر نیز صادق است: الفعل فعل اللَّه و هو فعلنا.
از نظر ما، توحید خالقیت به معنای این است که همه چیز به اراده اللَّه و اذن اللَّه اثر خود را بروز میدهد.
در قرآن کریم در زمینههای گوناگون در عین این که آثاری را به فاعلهایی نسبت داده، کلمه باذن اللَّه را به کار برده است. (از المعجم المفهرس استقصا شود). در بعضی آیات، دخالت اشیا از قبیل ابر و باران را با کلمه «به» بیان کرده است.
ما میگوییم: خداوند قیوم علی الاطلاق است: هو الحی القیوم، و سررشته همه اسباب و مسبّبات در ید قدرت و اراده او است. عالم به اراده [او] حرکت میکند:
ازمّه الامور طراً بیده و الکل مستمدّه من مدده
اللّهم انک آنس الآنسین لاولیائک... علماً بأن ازمّه الامور بیدک و مصادرها عن قضائک.
از آن چه تا این جا گفته شده، روشن شد که از سه قسم توحید ذکر شده، همه [= همه اهل سنّت ] طرفدار توحید ذاتی هستند؛ البتّه توحید صفاتی را فقط معتزله و توحید افعالی را فقط اشاعره قائلند؛ ولی شیعه به هر سه توحید قائل است و معنای توحید صفاتی نزد شیعه با آن چه معتزله میگویند و معنای توحید افعالی با آن چه اشاعره میگویند، تفاوت دارد؛ همچنان که توحید ذاتی که امامان شیعه به ویژه علی علیه السلام توضیح داده است و عارفان از آن پیروی کردهاند و به تدریج فکر وحدت وجود را پدید آورده، با آن چه عموم متکلّمان گفتهاند، متفاوت است.
توحید در عبادت
تا توحید ذاتی و افعالی روشن نشود، توحید در عبادت روشن نمیشود. توحید در عبادت متفقٌ علیه همه فرقههای اسلامی است. همان طور که هیچ فرقهای توحید ذاتی را انکار نمیکند، منکر توحید در عبادت نیز نیست، برخلاف توحید صفاتی و توحید افعالی که اوّلی را اشاعره، و دومی را معتزله رسماً منکرند.
بحث و اختلافی که میان فرقه وهابیه (اتباع ابن حزم و ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب) و جمهور مسلمانان است، جنبه صغروی دارد، و به این مربوط میشود که حقیقت عبادت چیست و آیا خواندن غیرخدا و گفتن «یا رسول اللَّه» و «یا علی» و استغاثه از ارواح طیبه، حاجت خواستن، سجده بر تربت حسینی کردن، بوسیدن ضریح، نذر و قربانی برای غیر خدا و سرانجام توسّل برای حاجات دنیا و استشفاع برای گناهان در آخرت و تقرّب جستن به وسیله آنها به خدا که ما میگوییم: «اللّهم انی اتقرب الیک به» یا «بهم» یا «بحبهم»، آیا اینها عبادت است یا نه؟ (در واقع بحث در این است که آیا ما حق داریم با مرده امام مثل زنده رفتار کنیم یا نه؛ زیرا بسیاری از اینها در صورت زنده بودن طرف اشکالی ندارد.)
در این جا اوّل معنای عبادت را باید بفهمیم که چیست. عبادت از مادّه «عبد» است. تعبّد، تذلّل است. آن چه در عبادت و عبودیت افراد بشر وجود دارد، رابطه مالکیت و مملوکیت به مفهوم اقتصادی آن است. مملوک و برده از خود اراده و اختیاری ندارد؛ برای خود، در قبال مالک، مالکیتی قائل نیست؛ خودش و هر چه در اختیار دارد، از آنِ مولا است: العبد و ما فی یده کان لمولاه.
در قرآن کریم، در مواردی که فردی بر فرد دیگر حکومت مطلقه و مستبدّه دارد و برای او هیچ گونه آزادی قائل نیست، و عملاً با او معامله برده و مملوک میکند، عبادت و تعبید به کار برده شده؛ چنان که دربارهٔ فرعون و بنی اسرائیل از زبان موسی نقل میکند:
وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرَائِيلَ[۱]
یا از زبان فرعون نقل میکند:
قَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ؛
ولی به طور مسلّم، این گونه رابطه که صرفاً اطاعت مطلقه است، خواه اختیاری و به صورت مشروع باشد و خواه غیراختیاری، شرک به خدا نامیده نمیشود. عبادت خدا که باید خالصاً برای خدا باشد و گرنه شرک و خروج از توحید و منافی با لااله الاّاللَّه است، به معنای این نیست که انسان، مطاعی غیر از خدا نداشته باشد؛ البتّه درجه اعلای توحید این است که انسان مطاعی غیر از خدا نداشته باشد؛ امّا بحث ما در مرز میان شرک و توحید در معنای عبادت توحیدی است که نقطه مقابل آن، شرک و خروج از توحید شمرده میشود.
ممکن است کسی بگوید: عبادت خدا، عبادت از اطاعت مملوکانه خدا یا اعتقاد به الوهیت حقّ است؛ ولی در مفهوم عبادت، اطاعت امر نیفتاده است. اطاعت ثواب آور هست و میتوان گفت مستلزم عبادت بودن نیست. اگر انسان صرفاً امر خدا را اطاعت کند، چنان که هر مملوکی مالک خود را اطاعت میکند و بس، عبادت نیست. این که در «اصول» میگویند «تعبّدی» آن است که قصد امتثال امر در آن معتبر باشد و هر توصّلی هم که به قصد امتثال صورت گیرد، عبادت است، درست نیست. عبادت رکن و روح دیگری دارد و آن تعظیم و تکریم مقرون به تقدیس است؛ خواه امری در کار باشد یا نباشد؛ خواه قصد امتثال امر شده باشد یا نشده باشد. انسان به حکم فطرت در مقابل هر چیزی که خود را ببیند، عکس العمل نشان میدهد؛ در مقابل جمال، تحسین میکند؛ در مقابل عمل اخلاقی، میل به انجام دادن در او پیدا میشود؛ در مقابل علم، احساس طلب میکند و در مقابل کمال مطلق، تقدیس و تسبیح میکند.
در دفتر ۸۶ نمره ۴۳ و هم در بعضی دروس مدرسه مروی گفتیم که قصد قربت و امتثال امر ملاک تعبدیت و عبادت بودن عمل نیست؛ هر چند ملاک ثواب و حتّی تقرّب هست. ممکن است عملی عبادت باشد و مقرِّب نباشد. ممکن است عبادتی که دارای ماهیت عبادت است ریا باشد، نه این که عمل ریایی، عبادت صوری است.
به هر حال، عنوان فرمانبری به عقیده ما، ملاک عبادت به آن معنا که در مقابل شرک و بت پرستی واقعی صورت میگیرد نیست؛ هر چند به معنای خفی شرک است.
به عقیده ما، عمل آن گاه عبادت است که احترام و تعظیم با قصد و اعتقاد به الوهیت معبود باشد. الوهیت معبود به معنای این است که شخص معتقد باشد معبود، تسلّط باطنی و تکوینی بر او و جهان دارد و در این تسلّط خود مستقل است. به عقیده ما، صرف اعتقاد به تسلّط معنوی و ماوراءالطبیعی موجودی شرک نیست؛ زیرا قرآن از قدرتهای ماوراءالطبیعی در افراد بشر یاد میکند؛ مثل آن چه دربارهٔ یکی از نزدیکان سلیمان میگوید:
و قال الذی عنده علم من الکتاب... .
قرآن با این تعبیر میگوید: او به سبب علمی از لوح محفوظ، این قدرت ماوراءالطبیعی را یافت.
اعتقاد به این گونه قدرتها اگر مقرون به این اعتقاد باشد که به اراده اللَّه و مشیة اللَّه و اذن اللَّه کار میکنند، شرک نیست؛ ولی اگر چنین فرض شود که از خود استقلال دارند، نفس اعتقاد، نوعی شرک و تعظیم و احترام و قربانی برای آنها نیز شرک است. (به عبارت دیگر، اگر آنها را ربّ النوع چنان که مشرکان قائل بودند بدانند و خداوند را فقط خالق بدانند و ربوبیت را از آنِ ستاره یا خورشید یا بت که مظهر و هیکل و طلسم ربّ النوع است بدانند، شرک است؛ ولی اگر قائل به رب العالمین باشند و همه چیز را مجری قضا و قدر رب العالمین بدانند، این اعتقاد شرک نیست؛ امّا این که در عمل حتّی با این گونه اعتقاد نباید سجود یا قربانی یا دعا یا تسمیه را برای غیر خدا کرد، تکلیف فرعی است و عقیدهای نیست.)
درست مثل این است که یک وقت، تمام مأموران عالی رتبه و دانی رتبه را مجری بی چون و چرای تصمیمهای مقام عالی تر میدانیم و یک وقت به نوعی ملوک الطوایفی قائل هستیم.
برای توحید در عبادت، دو مقدّمه را باید ذکر کنیم: یکی این که حضرات وهّابی سخن مهمّی را همواره تکرار میکنند که مشرکان عرب که قرآن آنها را مشرک میداند، منکر توحید در خالقیت نبودند، و بتها را خالق نمیدانستند؛ همچنان که نصّ آیات قرآن است:
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ،[۲] إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ[۳]
در عین حال، به سبب توسّل و قربانی و شفاعت خواستن از بتها، قرآن آنها را مشرک میخواند؛ پس معلوم میشود به هیچ مخلوقی نباید متوسّل شد و برای هیچ مخلوقی نباید قربانی یا استشفاع کرد.
این بیان این است که درست است مشرکان عرب به خالقیت بتها قائل نبودند؛ ولی به ربوبیت آنها قائل بودند؛ یعنی نمیگفتند که بت قادر است معدومی را پدید آورد؛ ولی آنها را متصرّف در کائنات میدانستند.
نکته دوم این که رمز بت پرستی چیست. چطور است که گروهی از افراد بشر، تراشیده و ساخته خود را میپرستند؟حقیقت این است که بت پرستی، ریشه پرستش ارباب انواع را دارد. از قدیم الایام این عقیده پیدا شده بوده است که هر نوعی از انواع از قبیل انسان و گوسفند و غیره تحت تدبیر یک قوّه روحانی و مقتدر و مسلّط بر موجودات سفلی است، و احیاناً انواع حوادث را به یک موجود علوی فلکی یا معقول صِرف مستند میکردند؛ مثل این که مثلاً زهره را ربّ النوع شادی و خوشی، و ستاره دیگر را ربّ النوع جنگ و خونریزی میدانستند (ر.ک: کتب تاریخ ادیان). صاحبان این عقاید به عقیده بعضی، به خدای یگانه اعتقاد نداشتهاند و بعد این کثرت پرستی به توحید تبدیل شده است؛ ولی به عقیده ما، این گونه کثرت پرستی بعد از توحید پیدا شده است؛ یعنی در عین اعتقاد به خالق یگانه، تدبیر و تصرّف در عالم سفلی را از موجودات علوی میدانستند و خداوند را متصرّف و مربّی و مدبّر عالم نمیشمردند؛ از این جهت نظیر معتزله بودند که خدا را خالق منعزل از تصرّف در کائنات معرّفی میکردند.
علّت پرستش بت
این بوده که بتها را مظهر و جای حلول و تعلّق قوای عالیه میدانستهاند؛ همچنان که میان آن قوای عالیه و بعضی از جدولها و شکلها و طلسمها ارتباط قائل بودند و علم طلسمات از همین جا پیدا شده است.کسی که بت را میپرستید، در اصل روی این حساب بود که بت را مظهر و محل یعنی مرکز حلول و علاقه و تعلّق یکی از قوای عالیه میدانست؛ هر چند در نسلهای بعد همه اینها فراموش میشد و به صورت عادتی در میآمد؛ بدین سبب ما میبینیم در قصّه حضرت ابراهیم و بت پرستان، هم سخن از بتهای چوبی و ساخته شده و هم از پرستش ستارگان و ماه و خورشید است. (ر.ک: تفسیر فخر رازی، ج ۱۳، ص ۴۶ و المیزان ذیل آیات: فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی... ج ۷، ص ۱۸۰ و ص ۲۴۸ و ج ۱، ص ۱۹۵ و ج ۳، ص ۳۳۵ و ج ۱۰، ص ۲۸۰ و تاریخ ادیان، علی اصغر حکمت، ص ۱۴ ۳۱ و ج ۲، ص 185 162).
منشأ اعتقاد به ربوبیت بتها اعتقاد به مظهریت آنها دربارهٔ قوای مدبّره جهان بود؛ بدین لحاظ، قرآن کریم میفرماید:
مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ[۴]
مشرکان عرب، به خالقیت بتها اعتقاد نداشتند؛ ولی به ربوبیت آنها معتقد بودند و بتها یا قوای علوی را در مقایسه با خداوند، نظیر ملوک الطوایف در مقایسه با دولت مرکزی میدانستند که از خود رضا و غضب علیحده داشتند و میتوانستند رضایت خود را از شخصی بر حکومت مرکزی تحمیل کنند؛ چنان که مثلاً سامانیان و غزنویان و سلجوقیان در عین این که خود را نایب و نماینده خلیفه بغداد میدانستند و از خلیفه منشور میگرفتند، اراده خود را به خلیفه تحمیل میکردند. قرآن که فرمود: الحمدللَّه رب العالمین، ارباب انواع، و ربوبیت خود فرعون را که خود را رب اعلای مصریان میدانست، نفی میکرد.
نکته سوم این که به حکم اعتقاد به ارباب انواع و انعزال خداوند از ربوبیت، و دیگر به حکم عقیده جاهلانه این که میان ما و خدا حتماً وسایطی باید در کار باشد و ما مستقیم نمیتوانیم با خداوند در تماس باشیم، و باید خدایان کوچک و ارباب انواع و مظاهر آنها را بخوانیم و از آنها تقرّب بخواهیم و آنها با خدای بزرگ در تماس باشند، مشرکان خدا را نمیخواندند و یاد نمیکردند، و بتها را یاد میکردند یا به عقیده این که خداوند بزرگ از ربوبیت منعزل است یا به عقیده این که ما را نرسد او را بخوانیم، و او بزرگ تر از این است. اسلام گفت:
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ[۵]
قرآن وسایط فیض را میپذیرد، و دربارهٔ جبرائیل میفرماید:
قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ[۶]
دربارهٔ ملک الموت (از نظر قبض فیض) میفرماید:
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ[۷]
در عین حال از باب این که وسایط فیض صرفاً مجری قضا و قدر الاهی هستند، از خود استقلال ندارند.
فهرست منابع
(برگزیدهای از یادداشتهای موضوعی استاد شهید، آیت اللَّه مطهری )، آیت اللَّه مطهری







