کتابخانه:وهابیان تکفیری: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(خروج از ملت اسلام)
سطر ۱۸۴: سطر ۱۸۴:
 
در آیات قرآن که سخن از کفر به میان آمده آن را بر دو نوع اطلاق نموده است؛<br/>
 
در آیات قرآن که سخن از کفر به میان آمده آن را بر دو نوع اطلاق نموده است؛<br/>
 
====خروج از ملت اسلام====
 
====خروج از ملت اسلام====
 +
خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَیُؤْمِنُونَ). <ref>(بقره: ۶).</ref><br/>
 +
کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی‌کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ [[ایمان]] نخواهند آورد.<br/>
 +
طبری در تفسیر این آیه می‌گوید:<br/>
 +
واما معنی الکفر فی الآیة فانّه الجحود، و ذلک انّ الأحبار من یهود المدینة جحدوا نبوة محمد (ص) و ستروه عن الناس، و کتموا امره و هم یعرفونه کما یعرفون ابناءهم. و اصل الکفر عند العرب: تغطیة الشیء. . . فکذلک الأحبار من الیهود غطّوا امر محمد (ص) و کتموه عن الناس مع علمهم بنبوته و وجود صفته فی کتبهم.<ref>تفسیر جامع البیان، طبری، ج۱، ص ۱۰، دار الفکر، بیروت.</ref><br/>
 +
و اما معنای کفر در این آیه به معنای جحود و انکار است، و دلیل آن اینکه دانشمندان از یهود مدینه نبوت محمّد (ص) را انکار کرده و از مردم مخفی داشتند و امر او را مکتوم نمودند، و حال آنکه او را می‌شناختند آن‌گونه که فرزندانشان را می‌شناختند، و اصل کفر نزد عرب پوشاندن چیزی است. پس همچنین است دانشمندان از یهود که امر محمّد (ص) را پوشانده و آن را از مردم کتمان نمودند با آگاهی آنان به نبوت او و وجود صفت او در کتاب‌هایشان.<br/>
 +
ونیز می‌فرماید: (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ). <ref>(بقره: ۳۴).</ref><br/>
 +
و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده وخضوع کنید! همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سرباز زد، وتکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی وتکبرش) از کافران شد.<br/>
 +
ومی‌فرماید:<br/>
 +
(أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ). <ref>(بقره: ۲۵۸).</ref><br/>
 +
آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی] \ نمرود [ که با ابراهیم در باره پروردگارش محاجه وگفتگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود؛ (و بر اثر کمی ظرفیت، از باده [[غرور]] سرمست شده بود؛) هنگامی که ابراهیم گفت: خدای من آن کسی است که زنده می‌کند و می‌می‌راند. او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌می‌رانم!<br/>
 +
(و برای اثبات این کار ومشتبه‌ساختن بر مردم دستور داد دو زندانی را حاضر کردند، فرمان آزادی یکی وقتل دیگری را داد) ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق می‌آورد؛ (اگر راست می‌گویی که حاکم بر جهان هستی تویی،) خورشید را از مغرب بیاور! (در اینجا) آن مرد کافر، مبهوت ووامانده شد. وخداوند، قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند.<br/>
 +
ومی‌فرماید:<br/>
 +
(لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الأَرض جَمِیعاً وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرض وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ). <ref>(مائده: ۱۷).</ref><br/>
 +
آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است» ، به‌طور مسلّم کافر شدند؛ بگو: اگر خدا بخواهد مسیح بن مریم ومادرش وهمه کسانی را که روی زمین هستند هلاک کند، چه کسی می‌تواند جلوگیری کند؟ (آری،) حکومت آسمان‌ها وزمین، وآنچه میان آن دو قرار دارد از آن خداست؛ هر چه بخواهد، می‌آفریند؛ (حتّی انسانی بدون پدر، مانند مسیح؛) واو، بر هر چیزی تواناست.<br/>
 +
ومی‌فرماید: (لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللهَ ثالِثُ ثَلاثَة وَما مِنْ إِله إِلاَّ إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ یَنتَهُوا عَمّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ). <ref>(مائده: ۷۳).</ref><br/>
 +
آنها که گفتند: خداوند، یکی از سه خداست. (نیز) به‌یقین کافر شدند؛ معبودی جز معبود یگانه نیست؛ واگر از آنچه می‌گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکی به کافران آنها (که روی این عقیده ایستادگی کنند) ، خواهد رسید.<br/>
 +
ومی‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ). <ref>(انفال: ۳۶).</ref><br/>
 +
آنها که کافر شدند، اموالشان را برای بازداشتن (مردم) از راه خدا خرج می‌کنند؛ آنان این اموال را (که برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند، در این راه) مصرف می‌کنند، امّا مایه حسرت واندوهشان خواهد شد؛ وسپس شکست خواهند خورد؛ و (در جهان دیگر) کافران همگی به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.<br/>
 +
ومی‌فرماید: (إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ). <ref>(توبه: ۴۰).</ref><br/>
 +
اگر او را یاری نکنید، خداوند او را یاری کرد؛ (و در مشکل‌ترین ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالی که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) ؛ در آن هنگام که آن دو در غار بودند، واو به همراه خود می‌گفت: غم مخور، خدا با ماست! در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ وبا لشکرهایی که مشاهده نمی‌کردید، او را تقویت نمود؛ وگفتار (و هدف) کافران را پایین قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت؛) وسخن خدا (و آیین او) ، بالا (و پیروز) است؛ وخداوند عزیز وحکیم است!<br/>
 +
ومی‌فرماید:<br/>
 +
(وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا قالُوا بَلی وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی الْکافِرِینَ). <ref>(زمر: ۷۱).</ref><br/>
 +
و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنّم رانده می‌شوند؛ وقتی به دوزخ می‌رسند، درهای آن گشوده می‌شود ونگهبانان دوزخ به آنها می‌گویند: آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند واز ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟ ! می‌گویند: آری، (پیامبران آمدند وآیات الهی را بر ما خواندند، وما مخالفت کردیم!) ولی فرمان عذاب الهی بر کافران مسلّم شده است.<br/>
 +
==== عدم خروج از ملت اسلام====
 +
در قرآن کریم گاهی کلمه کفر در مورد دیگر غیر از خروج از ملت اسلام به کار رفته است.<br/>
 +
خداوند متعال می‌فرماید: (فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلاَتَکْفُرُونِ). <ref>(بقره: ۱۵۲).</ref><br/>
 +
پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! وشکر مرا گویید و (در برابر نعمت‌هایم) کفران نکنید. <br/>
 +
مفسران بسیاری کفر در این آیه را به معنای پوشاندن نعمت دانسته‌اند نه تکذیب آیات الهی.<ref>تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۲۲، فتح القدیر، شوکانی، ج۱، ص۱۵۷.</ref><br/>
 +
قرطبی در معنای آن می‌گوید:<br/>
 +
والمعنی: لاتجحدوا احسانی الیکم، ولاتکفروا نعمتی وأیادی.<ref>همان.</ref><br/>
 +
و معنا این است: انکار نکنید احسان مرا به شما و کفر نورزید به نعمت‌ها و عنایات من.<br/>
 +
ونیز می‌فرماید:<br/>
 +
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ * وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ). <ref>(آل عمران: ۱۰۰ و ۱۰۱).</ref><br/>
 +
ای کسانی که [[ایمان]] آورده‌اید! اگر از گروهی از اهل کتاب، (که کارشان نفاق‌افکنی وشعله‌ور ساختنِ آتش کینه وعداوت است) اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر بازمی‌گردانند. و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحی قرار گرفته‌اید، و) آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، وپیامبر او در میان شماست؟ ! (بنابر این، به خدا تمسّک جویید!) وهر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است.<br/>
 +
با مراجعه به سبب نزول آیه استفاده می‌شود که کفر در این آیه به معنای ارتداد و خروج از ملت اسلام نیست، بلکه مقصود به آن عمل به اخلاق و اعمال کافران است که با اخلاق و اعمال اسلام سازگاری ندارد.<ref>تفسیر طبری، ج۳، ص ۵، اسباب النزول، نیشابوری، ص ۸۵، چاپ دار زهران، قاهره، سال ۱۴۰۴ه، فتح القدیر، شوکانی، ج۱، صص ۳۶۷ و ۳۶۸.</ref><br/>
 +
ونیز از زبان حضرت سلیمان علیه السلام می‌فرماید: (قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ). <ref>(نمل: ۴۰).</ref><br/>
 +
(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد! وهنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت وپابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‌آورم یا کفران می‌کنم؟ ! وهر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‌کند؛ وهر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی وکریم است!<br/>
 +
مقصود به کفر در این آیه عدم شکرگزاری بر نعمت‌ها و فضل الهی است نه به معنای تکذیب، همان‌گونه که شوکانی، طبرانی و صابونی در تفاسیرشان ذیل این آیه به آن اشاره کرده‌اند.<br/>
 +
===قرآن ونهی از تکفیر مسلمانان===
 +
خداوند متعال می‌فرماید: (وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً) ؛ «به کسی که اظهار [[صلح]] واسلام می‌کند نگویید: مسلمان نیستی». <ref>(نساء:۹۴).</ref><br/>
 +
در این آیه، خداوند متعال مسلمانان را از نسبت دادن کفر به دیگران به بهانه‌های مختلف، نهی کرده است.<br/>
 +
===پیامبر (ص) ونهی از تکفیر===
 +
۱. ابن عمر از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:<br/>
 +
أیُّها امْرئٍ قَالَ لأِخیهِ یا کافرُ فَقْد باءَ بِها أحَدُهما، إنْ کانَ کَمَا قَالَ وَ إلاّ رَجعتُ علیه.<ref>صحیح مسلم، کتاب الایمان، رقم ۷۱.</ref><br/>
 +
هرگاه کسی که به برادرش بگوید: ای کافر یکی از این دو حالت بر اوست، اگر نسبت درست باشد که هیچ وگرنه به خودش باز می‌گردد.<br/>
 +
۲. ابن مسعود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:<br/>
 +
ما من مسلمین إلاّ وبینهما ستر من الله فإذا قال أحدهما لصاحبه کلمة هجر خرق ستر الله، وإذا قال یا کافر فقد کفر أحدهما.<ref>مجمع الزوائد، ج ۱۲، ص ۷۶.</ref><br/>
 +
هیچ دو مسلمانی نیست جز آنکه بینشان ستری از جانب خداوند است، وچون یکی از آن دو به رفیقش کلمه زشتی بگوید ستر الهی را پاره کرده است وچون بگوید: ای کافر یکی از آن دو کافرند.<br/>
 +
۳. عمران بن حصین از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: إذا قال الرجل لأخیه یا کافر فهو کقتله. <ref>همان، ج ۸، ص ۷۶.</ref><br/>
 +
هرگاه کسی به برادر دینی خود بگوید: ای کافر مثل آن است که او را به قتل رسانده باشد.<br/>
 +
۴. از انس نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:<br/>
 +
من صلّی صلاتنا واستقبل قبلتنا واکل ذبیحتنا فذلک المسلم الّذی له ذمة الله وذمة رسوله، فلا تُخفروا الله فی ذمته.<ref>صحیح بخاری، کتاب الصلاة؛ باب فضل استقبال القبلة، رقم ۳۹۱.</ref><br/>
 +
هر کس که [[نماز]] ما را به جای آورد ورو به قبله ما [[نماز]] گذارد واز ذبیحه ما استفاده کند او مسلمانی است که در ذمه خدا ورسولش می‌باشد. لذا نباید نسبت به کسی که در ذمه خداست حیله نمود.<br/>
 +
۵. ونیز نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:<br/>
 +
امرت ان اقاتل الناس حتّی یقولوا لا إله إلاّ الله، فإذا قالوها وصلّوا صلاتنا واستقبلوا قبلتنا واکلوا ذبیحتنا فقد حرمت علینا دماؤهم واموالهم إلاّ بحقها وحسابهم علی الله.<ref>همان، رقم ۳۹۲.</ref><br/>
 +
من مأمورم که با مردم بجنگم تا معتقد به توحید شوند، وچون چنین اعتقادی پیدا کردند ونماز ما را به جای آورده ورو به قبله ما [[نماز]] گذارند واز ذبیحه ما استفاده نمایند، بر ماست که از خون‌ها و اموالشان به جز در موارد حقّ محافظت نماییم وحساب آنها با خداست.<br/>
 +
۶. ونیز حمید نقل کرده که گفت: میمون بن سیاه از انس بن مالک سؤال کرد:<br/>
 +
یا أباحمزه! ما یحرم دم العبد وماله؟ قال: من شهد أن لا إله إلاّ الله واستقبل قبلتنا وصلّی صلاتنا واکل ذبیحتنا فهو المسلم، له ما للمسلم وعلیه ما علی المسلم.<ref>همان، رقم ۳۹۳.</ref><br/>
 +
ای ابوحمزه! چه چیز باعث حرمت خون بنده ومالش می‌شود؟ گفت: هر کس که شهادت به وحدانیت خدا داده ورو به قبله ما بایستد ونماز ما را بخواند واز ذبیحه ما استفاده کند او مسلمان است واحکام مسلمانان بر او بار می‌شود.<br/>
 +
ابن [[حجر]] در تعلیقه خود بر حدیث اوّل از انس می‌گوید:<br/>
 +
من صلّی صلاتنا. . . الحدیث: وفیه انّ امور الناس محمولة علی الظاهر، فمن اظهر شعار الدین أجْرِیَتْ علیه احکام اهله ما لم یظهر منه خلاف ذلک. <ref>فتح الباری، ج ۱، ص ۴۹۷.</ref><br/>
 +
معنای حدیث این است که امور مردم حمل بر ظاهر می‌شود. لذا هر کس شعار دین را اظهار کند احکام اهل دین بر او جاری می‌گردد مادامی که خلاف آن از او ظاهر نگردد.<br/>
 +
۷. از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:<br/>
 +
. . . و من دعا رجلا بالکفر او قال عدواً لله، و لیس کذلک، إلاّ حار علیه أی رجع الکفر علیه.<ref>مختصر صحیح مسلم، حافظ منذری، ج۱، ص ۱۹۰.</ref><br/>
 +
. . . کسی که مردی را به کفر بخواند یا کسی را به عنوان دشمن خدا صدا زند در حالی که چنین نباشد، کفر بر او باز می‌گردد.<br/>
 +
۸. از عمر بن خطاب نقل شده که جبرئیل علیه السلام از پیامبر (ص) درباره اسلام سؤال کرد. حضرت فرمود:<br/>
 +
الإسلام ان تشهد ان لا إله إلاّ الله و انّ محمداً رسول الله و تقیم الصلاة و تؤتی الزکاة و تصوم رمضان و تحج البیت ان استطعت إلیه سبیلا. قال: صدقت. قال: فعجبنا له یسأله و یصدقه.<br/>
 +
قال: فاخبرنی عن الإیمان؟ قال: ان تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر و تؤمن بالقدر خیره و شرّه. قال: صدقت.<br/>
 +
قال: فاخبرنی عن الإحسان؟ قال: ان [[تعبد]] الله کأنّک تراه فان لم‌تکن تراه فانّه یراک. . . <ref>سنن ابی‌داود، ج ۲، ص ۴۱۲.</ref><br/>
 +
اسلام آن است که شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمّد از جانب خدا دهی، و [[نماز]] را برپا داشته و زکات بپردازی و [[روزه]] ماه رمضان را به جای آورده و [[حج]] خانه خدا را انجام دهی، اگر راه برای تو هموار بود. جبرئیل گفت: راست گفتی. او گفت: ما تعجب کردیم از اینکه جبرئیل از پیامبر (ص) می‌پرسید و سپس او را تصدیق می‌کرد. جبرئیل گفت: خبر بده مرا از ایمان؟ گفت: اینکه به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و رسولان خدا و روز قیامت [[ایمان]] آوری، و به قدر خیر و شرش [[ایمان]] داشته باشی. جبرئیل گفت: خبر بده مرا از احسان؟ گفت: اینکه خدا را عبادت کنی گویا تو را می‌بیند و اگر تو او را مشاهده نمی‌کنی [بدانی] که او تو را می‌بیند. . .<br/>
 +
۹. بخاری نیز مثل این روایت را از ابوهریره در کتاب «الایمان» باب «سؤال جبریل النبی (ص) عن الایمان و الاسلام و الاحسان» نقل کرده است. <ref>صحیح بخاری، ج۱، ص ۱۸.</ref><br/>
 +
۱۰. عبدالله بن عمر می‌گوید: از پیامبر (ص) شنیدم که می‌فرمود:<br/>
 +
بنی الإسلام علی خمس: شهادة أن لا إله إلاّ الله و أنّ محمداً رسول الله، و أقام الصلاة و ایتاء الزکاة و الحج و صوم رمضان. <ref>همان، ص ۸؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۴.</ref><br/>
 +
اسلام بر پنج چیز استوار است: گواهی بر وحدانیت خدا، و رسالت محمّد (ص) از جانب او و برپایی [[نماز]] و پرداختن زکات و [انجام] [[حج]] و [[روزه]] ماه رمضان.<br/>
 +
۱۱. بخاری به سندش از ابن عباس نقل کرده که گفت:<br/>
 +
انّ وفد عبد القیس لمّا اتوا النبی (ص) قال: من القوم؟ أو من الوفد؟ قالوا: ربیعة. قال: مرحباً بالقوم أو بالوفد غیر خزایا ولا ندامی. قالوا: یا رسول الله! انّا لانستطیع ان تأتیک إلاّ فی الشهرالحرام و بیننا و بینک هذا الحی من کفار مضر، فمُرنا بامر فصل نُخبر به من ورائنا و ندخل به الجنة. . . امرهم بالإیمان بالله وحده. قال: اتدرون ما الإیمان بالله وحده؟ قالوا: الله و رسوله اعلم. قال: شهادة أن لا إله إلاّ الله و أنّ محمداً رسول الله، و أقام الصلاة و ایتاء الزکاة و صیام شهر رمضان و ان تعطوا من المغنم الخمس. . . <ref>صحیح بخاری، ج۱، ص۱۹؛ صحیح مسلم، ج۱، ۳۵.</ref><br/>
 +
همانا جماعت عبدالقیس چون خدمت پیامبر (ص) رسیدند حضرت فرمود: این قوم کیستند؟ یا فرمود: این قافله کیست؟ عرض کردند: قوم ربیعه. حضرت فرمود: مرحبا به این قوم یا گروه، خوار و پشیمان نباشید. عرض کردند: ای رسول خدا! ما نمی‌توانیم جز در ماه حرام نزد شما بیاییم، و بین ما و بین تو این قبیله از کفار مضر است، ما را به امری دستور ده که فاصله [بین حق و باطل] باشد، تا به دیگران که پشت سر ما هستند [و خدمت شما نرسیده‌اند] خبر دهیم و با آن وارد بهشت گردیم. . . حضرت آنان را به [[ایمان]] به خدای یگانه دستور داد، و فرمود: آیا می‌دانید که [[ایمان]] به خدای یگانه چیست؟ گفتند: خدا و رسولش داناتر است. فرمود: گواهی به وحدانیت خدا و اینکه محمّد رسول خداست، و برپایی [[نماز]] و پرداخت زکات و [[روزه]] ماه رمضان، و اینکه از غنائم خمس بپردازید. . .<br/>
 +
۱۲. از ابن عباس نقل شده که گفت: رسول خدا (ص) به معاذ بن جبل هنگام فرستادن او به سوی یمن فرمود:<br/>
 +
انک ستأتی قوماً اهل کتاب، فإذا جئتم فادعهم إلی أن یشهدوا أن لا إله إلاّ الله و أنّ محمداً رسول الله، فإن هم اطاعوا لک بذلک فأخبرهم انّ الله قد فرض علیهم خمس [[صلوات]] فی کلّ یوم و لیلة، فان هم اطاعوا لک بذلک فاخبرهم انّ الله قد فرض علیهم صدقة تؤخذ من اغنیائهم فترد علی فقرائهم. . .<ref>صحیح بخاری، ج ۱، صص ۱۱ و ۱۲؛ صحیح مسلم، ج۱، ص ۳۸.</ref><br/>
 +
تو به زودی به سوی قومی از اهل کتاب روانه می‌شوی، چون نزد آنان آمدی دعوت کن آنها را به گواهی به وحدانیت خدا و اینکه محمّد فرستاده اوست، و اگر آنان تو را در این دعوت اطاعت کردند خبر بده به اینکه خداوند بر آنان پنج وعده [[نماز]] در شبانه روز واجب کرده است، و چون تو را در این امر اطاعت کردند خبر بده آنان را به اینکه خداوند صدقه‌ای بر ایشان واجب کرده که از ثروتمندان گرفته و به فقیران داده می‌شود. . .<br/>
 +
۱۳. عبیدالله بن عدی بن خیار می‌گوید:<br/>
 +
انّ رجلا من الأنصار حدّثه انّه أتی النبی (ص) فی مجلس فسارّه یستأذنه فی قتل رجل من المنافقین. فجهر رسول الله (ص) فقال:<br/>
 +
الیس یشهد أن لا إله إلاّ الله؟ فقال الأنصاری: بلی یا رسول الله، ولا شهادة له. فقال: ألیس یشهد انّ محمداً رسول الله (ص) ؟ قال: بلی، ولا شهادة. قال: أو لیس یصلّی؟ قال: بلی، ولا صلاة له. قال: أولئک الذین نهی الله عن قتلهم. <ref>مسند شافعی، ج۱، ص ۱۳، مسند احمد، ج۵، ص ۴۳۲.</ref><br/>
 +
همانا مردی از انصار این مطلب را گفت که به خدمت پیامبر (ص) در مجلسی رسیده و مخفیانه از حضرت درباره کشتن مردی از منافقین اذن خواست. حضرت به طور آشکارا فرمود: آیا او گواهی به وحدانیت خدا نمی‌دهد؟ مرد انصاری گفت: آری ای رسول خدا ولی گواهی او بی‌فایده است. حضرت فرمود: آیا او گواهی به رسالت محمّد از جانب خدا نمی‌دهد؟ عرض کرد: آری ولی گواهی او بی‌فایده است. حضرت فرمود: آیا او [[نماز]] نمی‌گذارد؟ عرض کرد: آری، ولی [[نماز]] او بی‌فایده است. حضرت فرمود: او و امثالش کسانی هستند که خداوند از کشتن آنها نهی فرموده است.<br/>
 +
۱۴. بخاری به سندش از انس نقل کرده که گفت:<br/>
 +
کان رسول الله (ص) إذا غزا قوماً لم یُغْزِ حتّی یُصبِح، فإذا سمع اذاناً أمسک، و ان لم یسمع اذاناً اغار بعد ما یصبح. فنزلنا خیبر لیلا.<ref>صحیح بخاری، ج۴، ص۵.</ref><br/>
 +
رسول خدا (ص) چون با قومی می‌خواست بجنگد جنگ را شروع نمی‌کرد تا صبح شود، و چون صدای اذان را می‌شنید دست از جنگ برمی‌داشت، و اگر صدای اذان را نمی‌شنید بعد از صبح حمله را شروع می‌کرد و ما شبانه وارد بر خیبر شدیم.<br/>
 +
از این روایت استفاده می‌شود از آنجا که اذان نشانۀ اسلام و مسلمانی بوده و با مسلمان نباید جنگید، لذا پیامبر اسلام (ص) به مجرد شنیدن صدای اذان از بین مردم محل، دست از جنگ می‌کشید.<br/>
 +
۱۵. مسلم نیز از انس نقل کرده که گفت:<br/>
 +
کان رسول الله (ص) یُغیر إذا طلع الفجر، و کان یستمع الأذان، فان سمع اذاناً امسک و إلاّ اغار. فسمع رجلا یقول: الله اکبر الله اکبر، فقال رسول الله (ص) علی الفطرة. ثم قال: أشهد أن لا إله إلاّ الله، أشهد أن لا إله إلاّ الله. فقال رسول الله (ص) : خرجت من النار. فنظروا فإذا هو راعی معزی.<ref>صحیح مسلم، ج۲، ص ۴.</ref><br/>
 +
رسول خدا (ص) هرگاه فجر طلوع می‌کرد حمله را شروع می‌نمود، و به اذان گوش فرا می‌داد و چون صدای اذان را می‌شنید دست می‌کشید وگرنه حمله می‌کرد. از مردی شنید که می‌گوید: الله اکبر الله اکبر. رسول خدا (ص) فرمود: مطابق فطرت. آن‌گاه گفت: اشهد ان لا اله الاّ الله، اشهد ان لا اله الاّ الله. رسول خدا (ص) فرمود: از آتش [دوزخ] خارج شدی. نگاه کردند دیدند چوپان بزهاست.<br/>
 +
۱۶. از عبدالله بن عمر نقل شده که گفت:<br/>
 +
بعث النبی (ص) خالد بن الولید إلی بنی‌جذیمة فدعاهم إلی الإسلام فلم یحسنوا ان یقولوا: اسلمنا، فجعلوا یقولون: صبأنا، صبأنا، فجعل خالد یقتل منهم و یأسر، و دفع إلی کل رجل منّا اسیره، حتّی إذا کان یوم امر خالد ان یقتل کل رجل منّا اسیره. فقلت: والله لا اقتل اسیری و لایقتل رجل من اصحابی اسیره حتّی قدمنا علی النبی (ص) ، فذکرناه فرفع النبی (ص) یدیه فقال: أللّهم انّی ابرأ ممّا صنع خالد مرتین.<ref>صحیح بخاری، ج ۵، ص۱۰۷.</ref><br/>
 +
پیامبر (ص) خالد بن ولید را به سوی قبیله بنی جذیمه فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند، ولی آنان نتوانستند به خوبی بگویند: ما اسلام آوردیم و شروع کردند به گفتن: تسلیم شدیم تسلیم شدیم. خالد شروع به کشتن و اسیر گرفتن از آنها نمود و به هر یک از ما اسیری داد، تا اینکه روز فرا رسید و خالد دستور داد هر یک از ما اسیر خود را به قتل برساند. من گفتم: به خدا سوگند اسیرم را به قتل نمی‌رسانم و هیچ یک از اصحاب من نباید اسیرش را به قتل برساند تا بر پیامبر (ص) وارد شویم. قصه را به حضرت عرض کردیم، او دست‌هایش را بالا برد و دو بار عرض کرد: بارالها! من از کاری که خالد کرده بیزارم.<br/>
 +
۱۷. عصام مزنی می‌گوید:<br/>
 +
کان النبی (ص) إذا بعث السریة یقول: إذا رأیتم مسجداً أو سمعتم منادیاً فلاتقتلوا احداً. <ref>مسند احمد، ج۳، ص ۴۴۸.</ref><br/>
 +
پیامبر (ص) هرگاه لشکری را می‌فرستاد می‌فرمود: چون مسجدی مشاهده کردیده یا از منادی [اذان] را شنیدید کسی را به قتل نرسانید.<br/>
 +
۱۸. عبادة بن صامت از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:<br/>
 +
من شهد أن لا إله إلاّ الله وحده لا شریک له و أنّ محمداً عبده و رسوله، و أنّ عیسی عبدالله و رسوله و کلمته القاها إلی مریم و روح منه، و انّ الجنة حق و النار حق ادخله الله الجنة علی ما کان من العمل.<ref>صحیح بخاری، ج۴، ص ۱۳۹؛ صحیح مسلم، ج۱، ص ۴۳.</ref><br/>
 +
هرکس شهادت به وحدانیت خداوندی دهد که شریکی برای او نیست، و اینکه محمّد بنده او و رسولش می‌باشد، و اینکه عیسی بنده خدا و رسول او و کلمه اوست که آن را به مریم القا نموده و روح او است، و اینکه بهشت و دوزخ حق می‌باشد خداوند او را وارد بهشت می‌کند با هر عملی که انجام داده است.<br/>
 +
۱۹. از انس بن مالک نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:<br/>
 +
ثلاث من اصل الإیمان: الکف عمّن قال: لا إله إلاّ الله لانکفّره بذنب ولا نخرجه من الإسلام بعمل. . .<ref>سنن ابوداود، ج۳، ص ۸.</ref><br/>
 +
سه عمل از اصل [[ایمان]] است: دست کشیدن از کسی که شهادت به وحدانیت خدا داده است، و ما او را به جهت [[گناه]] تکفیر نمی‌کنیم، و او را به جهت هیچ کاری از اسلام خارج نمی‌نماییم. . .<br/>
 +
۲۰. ابوهریره می‌گوید:<br/>
 +
قیل: یا رسول الله! من اسعد الناس بشفاعتک یوم القیمة؟ قال رسول الله (ص) : لقد ظننت یا أباهریرة ان لایسألنی عن هذا الحدیث أحد اول منک، لمّا رأیت من حرصک علی الحدیث. اسعد الناس بشفاعتی من قال: لا إله إلاّ الله خالصاً من قلبه و نفسه.<ref>صحیح بخاری، ج۱، ص ۳۳.</ref><br/>
 +
عرض شد: ای رسول خدا! چه کسی در روز قیامت به شفاعت شما سعادتمندتر خواهد بود؟ رسول خدا (ص) فرمود: ای ابوهریره! من گمان نمودم کسی از این حدیث قبل از تو سؤال نکند، چون حرص تو بر حدیث را مشاهده کردم، کسی به سعادت شفاعت من خواهد رسید که از روی اخلاص، قلب و نفسش لا إله الاّ الله بگوید.<br/>
 +
از مجموعه این روایات استفاده می‌شود که برای ورود در اسلام که موجب حفظ جان و مال و ناموس افراد می‌شود تنها اقرار به شهادتین کافی است و بر ما وظیفه نیست که از نیت افراد تفتیش و تجسس نماییم و با توجیهات واهی آنان را تکفیر کرده و خونشان را بریزیم، خصوصاً آنکه همه سخن از اسلام و [[ایمان]] و توحید دارند، و اعمالی که انجام می‌دهند خلاف توحید و [[ایمان]] نمی‌دانند.<br/>
 +
===نهی برخی از صحابه از تکفیر===
 +
۱. ابویعلی در «مسند» وطبرانی در «معجم کبیر» نقل کرده‌اند:<br/>
 +
انّ رجلا سأل جابراً: هل کنتم تدعون احداً من اهل القبلة مشرکاً؟ قال معاذ الله. ففزع لذلک. قال: هل کنتم تدعون احداً منهم کافراً؟ قال: لا.<ref>مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۰۷.</ref><br/>
 +
شخصی از جابر سؤال کرد: آیا شما فردی که رو به قبله [[نماز]] می‌خواند را مشرک می‌خوانید؟ جابر گفت: پناه بر خدا. او از این مطلب تعجب نمود. دوباره پرسید: آیا شما یکی از اهل قبله را کافر می‌نامید؟ گفت: هرگز.<br/>
 +
۲. ابویعلی از یزید رقاشی نقل کرده که به انس بن مالک گفت:<br/>
 +
یا اباحمزةَ! انّ ناساً یشهدون علینا بالکفر والشرک؟ قال: أولئک شرّ الخلق والخلیقة. <ref>مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۰۷.</ref><br/>
 +
ای ابوحمزه! برخی از مردم بر ما گواهی به کفر وشرک می‌دهند؟ او گفت: آنان بدترین مردم هستند.<br/>
 +
۳. سیره و روش امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام با خوارج بهترین درس برای ما می‌باشد. حضرت علی علیه السلام در ابتدا خودش با آنان مناظره و گفت‌وگو کرد و سپس ابن عباس را برای مناظره با آنان فرستاد. حضرت شبهات آنان را گوش داد و با حجت و برهان آنها را پاسخ داد. لذا تعداد بسیاری که بنابر نقلی دو هزار نفر بودند به راه راست برگشته و از افکار غلو و افراطی‌گری دست برداشتند.<br/>
 +
حضرت علی علیه السلام به آنان فرمود:<br/>
 +
انّ لکم علینا ثلاثاً: ألاّ نمنعکم فیئاً مادامت ایدیکم معنا. و ألاّ نمنعکم مساجد الله، وَ ألاّ نبدأکم بالقتال حتّی تبدؤنا. <ref>البدایة و النهایة، ج۷، صص ۲۸۲ و ۲۸۵.</ref><br/>
 +
همانا برای شما بر عهده ما سه چیز است؛ اینکه شما را از سهم بیت‌المال دور نکنیم مادامی که دست‌های شما با ما می‌باشد. و اینکه شما را از مساجد خدا منع نکنیم، و اینکه با شما شروع به جنگ نکنیم تا شما شروع کننده به جنگ باشید.<br/>
 +
آری، هنگامی که خوارج از حدود فکر تجاوز کرده و دست به اقدامات عملی زدند و خون ریخته و هتک حرمت محارم کرده و راه‌ها را بر مردم بسته و ناامن کرده و در زمین فساد نمودند، حضرت علی علیه السلام به جهت جلوگیری از تجاوزات آنان به مقابله پرداخت.<br/>
 +
===علما ونهی از تکفیر===

نسخهٔ ‏۲۶ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۰

وهابیان تکفیری
مشخصات کتاب
Vahabiyon-takfiri-rezvani.jpg
نویسنده علی‌اصغر رضوانی
زبان فارسی
ناشر نشرمشعر
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۹۰
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۴۰-۳۱۶-۲
دانلود PDF

دیباچه

تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونی‌ها و تنوع برداشت‌ها و نظریه‌هاست. در این تاریخ پرتحول، فرقه‌ها و مذاهب گوناگون و با انگیزه‌ها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شده‌اند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقش‌آفرینند. در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سرّ دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحب‌نظران اسلامی برخوردار نیست، بر آن است تا اندیشه‌های نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میدان‌دار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.
از این‌رو، شناخت راز و رمزها و سیر تحول و اندیشه‌های این فرقه کاری است بایستۀ تحقیق که استاد ارجمند جناب آقای علی‌اصغر رضوانی با تلاش پیگیر و درخور تقدیر به زوایای پیدا و پنهان این تفکر پرداخته و با بهرهِ‌مندی از منابع تحقیقاتی فراوان به واکاوی اندیشه‌ها و نگرش‌های این فرقه پرداخته است.
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ایشان، امید است این سلسله تحقیقات موجب آشنایی بیشتر با این فرقه انحرافی گردیده و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های اندیشمندان و صاحب‌نظران در چاپ‌های بعدی بر ارتقای کیفی این مجموعه افزوده شود.
انه ولی التوفیق / مرکز تحقیقات حج / گروه کلام و معارف.

پیشگفتار

در طول تاریخ اسلام؛ افراد و فرقه‌ها و گروه‌هایی بوده‌اند که مخالفان خود از دیگر مذاهب و فرقه‌های اسلامی را تکفیر و با کوچک‌ترین عاملی آنان را از دین اسلام خارج کرده و حکم به وجوب قتل آنان می‌دادند. شروع این پدیده نامیمون دینی از خوارج آغاز شده و هم‌اکنون در دو قرن اخیر در وهابیان تجلّی پیدا کرده است. اینک جا دارد این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

ایمان در لغت

«ایمان» در لغت به معنای تصدیق وسکون واطمینان نفس است، واز ماده «امن» می‌باشد.
خلیل بن احمد می‌گوید: ایمان؛ یعنی تصدیق نمودن ومؤمن؛ یعنی تصدیق‌کننده. واصل آن از ماده «أمن» ضدّ خوف است. [۱]
از کلمات ابن منظور در «لسان العرب» استفاده می‌شود که ایمان دو استعمال دارد: یکی ضدّ کفر، ودیگری تصدیق، ضدّ تکذیب. [۲]
این کلمه با لام متعدی می‌شود مثل: (وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا) ؛ «تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد» . [۳]
ونیز مثل: (فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ) ؛ «و لوط به او [ \ ابراهیم] ایمان آورد». [۴]
همان‌گونه که با باء نیز متعدی می‌گردد مثل: (آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ) ؛ «به آنچه نازل کرده‌ای ایمان آوردیم». [۵]

ایمان در اصطلاح

در اصطلاح، ایمان به معنای تصدیق قلبی است با اقرار به زبان، لذا عمل جزء آن نیست، بلکه شرط کمال ایمان است.
این معنا مؤیّد مرجئه - که قائل هستند عمل اهمیتی ندارد - نیست، بلکه هدف از این تعریف آن است که بگوید: آنچه انسان را از کفر به ایمان متحوّل کرده وحکم به احترام جان ومالش می‌دهد تصدیق قلبی است، در صورتی که با اقرار به زبان در صورت امکان مقرون گردد. امّا آنچه که انسان را از جهنم نجات می‌دهد تصدیق توأم با عمل است. وشاهد این مطلب که عمل جزء ایمان نیست، آیات وروایات است:
۱. خداوند متعال عمل صالح را عطف بر ایمان کرده است، آنجا که می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) ؛ «همانا کسانی که ایمان آورده وعمل صالح به‌جای آورده‌اند.» (بقره: ۲۷۷). و می‌دانیم که مقتضای عطف، مغایرت بین معطوف ومعطوف علیه است. واگر عمل داخل در ایمان باشد در اینجا تکرار لازم می‌آید.
۲. همچنین می‌فرماید: (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ) ؛ «اما آن کسی که کارهای شایسته انجام دهد، در حالیکه مومن باشد».[۶] که از این آیه نیز مغایرت بین عمل وایمان در مفهوم استفاده می‌شود.
۳. ونیز خداوند متعال می‌فرماید: (وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الأُْخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ). [۷]
هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند. آنها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد.
مشاهده می‌نماییم که در این آیه خداوند مؤمن را بر گروه معصیت‌کار وظالم اطلاق کرده است.
۴. ودر آیه دیگری می‌فرماید : (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ) ؛ «ای کسانیکه ایمان آورده‌اید! از خدا بپرهیزید و با صادقان باشید». [۸] در این آیه خداوند مؤمنین را به تقوای الهی؛ یعنی انجام واجبات وترک محرمات امر نموده است.
۵. از برخی آیات نیز استفاده می‌شود که محلّ ایمان قلب است. خداوند می‌فرماید : (أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الإیمان)؛ «آنان کسانی هستند که خدا ایمان را به صفحۀ دل‌هایشان نوشته است». [۹]
در جایی دیگر می‌فرماید : (وَ لَمَّا یَدْخُلِ الإِْیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ) ؛ «و هنوز ایمان در دل‌هایتان داخل نشده است». [۱۰]
۶. بخاری به سند خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که در روز خیبر فرمود: «به طور حتم پرچم را به دست کسی می‌سپارم که او خدا ورسول را دوست دارد وخداوند به دست او فتح وپیروزی قرار خواهد داد» .
عمر بن خطّاب گفت:
هیچ زمان به مانند آن وقت امارت را دوست نداشتم. انتظار می‌کشیدم که پیامبر (ص) مرا صدا زند. رسول‌خدا (ص) علی بن ابی طالب علیه السلام را خواست، آن‌گاه پرچم را به او داد وفرمود: پیش برو وبه چیزی توجّه نکن تا اینکه خداوند به دست تو فتح وپیروزی حاصل کند. علی علیه السلام مقداری حرکت کرد، سپس متوقف شد وصدا زد: ای رسول خدا (ص) ! تا کجا با آنان بجنگم؟ پیامبر (ص) فرمود: با آنان قتال کن تا شهادت به وحدانیت خدا ونبوت من دهند. واگر این‌چنین کردند خون واموالشان محفوظ خواهد بود.[۱۱]
۷. شیخ صدوق (ره) به سند صحیح از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که فرمود: «شهادت به وحدانیت خدا ونبوت پیامبر (ص) واقرار به طاعت ومعرفت امام، کمتر چیزی است که انسان را به ایمان می‌رساند». [۱۲]
ولی وهابیان عمل به ارکان را جزو ایمان می‌دانند. ابن عثیمین می‌گوید: «الایمان: الاقرار بالقلب و النطق باللسان، و العمل بالجوارح [۱۳] ؛ «ایمان عبارت است از اقرار به قلب و نطق به زبان و عمل به جوارح» .

ایمان، یقین جازم

از آیات قرآن استفاده می‌شود که ایمان یقین جازم است ودر آن گمان راه ندارد؛ خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً) ؛ «گمان، هرگز انسان را از حقّ بی‌نیاز نمی‌سازد». [۱۴]
ونیز می‌فرماید: (إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ) ؛ «آنها تنها از گمان پیروی می‌نمایند» . [۱۵]
و می‌فرماید: (إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ) ؛ «بلکه تنها حدس می‌زنند (و گمانی بی‌پایه دارند) !» [۱۶]
و می‌فرماید: (إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ) ؛ «چرا که بعضی از گمان‌ها گناه است». [۱۷]
و می‌دانیم که هرگز کسی را بر ایمان توبیخ نمی‌کنند، پس ایمان گمان نیست بلکه یقین جازم است.
ونیز می‌فرماید: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا) [۱۸]
مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا ورسولش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شکّ وتردیدی به خود راه ندادند.
ونیز می‌فرماید: (فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ) ؛ «پس بدان که معبودی جز «الله» نیست». [۱۹]

فرق ایمان و معرفت

خداوند متعال می‌فرماید: (وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ) ؛ «وآن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند!» [۲۰]
اینکه نفسش یقین دارد پس معرفت قلبی دارد واینکه انکار می‌کند پس بی‌ایمان می‌باشد، در نتیجه: ایمان غیر از معرفت است.

عمل، شرط کمال در ایمان

از آیات قرآن استفاده می‌شود که ایمان تصدیق قلبی است با اقرار به زبان، ولی عمل جزء آن نیست بلکه شرط کمال ایمان و مستلزم آن است:
۱. خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) ؛ «کسانی که ایمان آوردند واعمال صالح انجام دادند». [۲۱]
۲. ونیز می‌فرماید : (وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ) ؛ «وآن کس که کارهای شایسته انجام دهد، در حالی که مؤمن باشد». [۲۲]
۳. ونیز می‌فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ). [۲۳]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، وبا صادقان باشید.
۴. ونیز می‌فرماید: (أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الإیمان) ؛ «آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دل‌هایشان نوشته». [۲۴]
۵. ونیز می‌فرماید: (وَ لَمَّا یَدْخُلِ الإِْیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ) ؛ «امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است». [۲۵]
۶. خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنَا الَّذِینَ إِذا ذُکِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ). [۲۶]
تنها کسانی که به آیات ما ایمان می‌آورند که هر وقت این آیات به آنان یادآوری شود به سجده می‌افتند تسبیح وحمد پروردگارشان را بجا می‌آورند، وتکبّر نمی‌کنند.
۷. ونیز می‌فرماید: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ). [۲۷]
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دل‌هاشان ترسان می‌گردد.

ایمان، قابل زیاده ونقصان

خداوند متعال می‌فرماید: (وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیماناً). [۲۸]
وهنگامی که آیات او بر آنها خوانده می‌شود، ایمانشان فزون‌تر می‌گردد.
ونیز می‌فرماید: (لِیَزْدَادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ) ؛ «تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند» . [۲۹]
و می‌فرماید: (لَیْسَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ). [۳۰]
بر کسانی که ایمان آورده واعمال صالح انجام داده‌اند، گناهی در آنچه خورده‌اند نیست؛ (و نسبت به نوشیدن شراب، قبل از نزول حکم تحریم، مجازات نمی‌شوند؛) اگر تقوا پیشه کنند، وایمان بیاورند، واعمال صالح انجام دهند؛ سپس تقوا پیشه کنند وایمان آورند؛ سپس تقوا پیشه کنند ونیکی نمایند. وخداوند، نیکوکاران را دوست می‌دارد.
محمّد بن اسماعیل بخاری در عصر و زمانی زندگی می‌کرد که اهل حدیث به سرکردگی احمد بن حنبل ظهور کرده و فکر تکفیری اوج گرفته و شایع بود، و از آنجا که او مخالف با این فکر و عقیده بود لذا در صحیح خود عملا به مقابله با این پدیده پرداخت، و در صحیح خود بابی را بدین منظور تحت عنوان «زیادة الایمان و نقصانه» منعقد نمود تا اثبات کند که مسلمان را تا حدّ امکان نباید از دین اسلام خارج کرده و متصف به کفر نمود، بلکه باید مسلمان را به دو طبقه کامل و ناقص تقسیم کرد؛ زیرا ایمان، زیاده و نقصان می‌پذیرد. او برای اثبات مدعای خود به روایاتی تمسک کرده از آن جمله؛ به سندش از انس نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود:
یخرج من النار من قال: لا اله الاّ الله و فی قلبه وزن شعیرة من خیر، و یخرج من النار من کان فی قلبه وزن بُرّة من خیر، و یخرج من النار من قال: لا اله الاّ الله و فی قلبه وزن ذرة من خیر.[۳۱]
خارج می‌شود از آتش [دوزخ] کسی که بگوید لا اله الاّ الله در حالی که در قلبش به اندازه جُوی از خیر باشد. و خارج می‌شود از آتش کسی که در قلبش به اندازه گندمی از خیر باشد. و خارج می‌شود از آتش کسی که بگوید: لا اله الاّ الله در حالی که در قلبش به اندازه ذره‌ای از خیر باشد.

زیاده و نقصان ایمان نزد اهل سنت

بسیاری از علمای اهل سنت معتقدند که ایمان دارای مراتبی است و زیاده و نقصان می‌پذیرد و لذا نباید کسانی را که در حدّ اعلای از ایمان نیستند از ایمان خارج کرده و داخل در کفر نمود.
۱. بیهقی در تفسیر آیه: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ). [۳۲]
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان می‌گردد؛ وهنگامی که آیات او بر آنها خوانده می‌شود، ایمانشان فزونتر می‌گردد؛ وتنها بر پروردگارشان توکل دارند.
می‌گوید: فاخبر انّ المؤمنین هم الذین جمعوا هذه الاعمال التی بعضها یقع فی القلب و بعضها باللسان و بعضها بهما و سائر البدن، و بعضها بهما او بأحدهما او بالمال. و فیما ذکر الله من هذه الاعمال تنبیه علی ما لم یذکره و اخبر بزیادة ایمانهم. . .
وفی کل ذلک دلالة علی انّ هذه الاعمال و ما نبه بها علیه من جوامع الایمان، و انّ الایمان یزید و ینقص، و اذا قبل الزیادة قبل النقصان.[۳۳]
پس خبر داده که مؤمنان همان کسانی هستند که این اعمال را جمع نموده‌اند؛ اعمالی که برخی از آنان در قلب واقع شده و برخی بر زبان جاری می‌شود و برخی نیز مربوط به هر دو و دیگر اعضای بدن است، و برخی نیز مربوط به هر دو یا یکی از آن دو یا به مال می‌باشد. و در آنچه خداوند از این اعمال ذکر کرده تنبیهی است بر آنچه ذکر نکرده و به زیادی ایمان آنان خبر داده است. . .
و در تمام آنچه که ذکر شد دلالتی است بر اینکه این اعمال و آنچه به آن بر آنها آگاهی داده از جوامع ایمان است، و اینکه ایمان قابل زیادی و نقصان می‌باشد، و اگر زیادتی می‌پذیرد پس قابل نقصان نیز می‌باشد.
ابن تیمیه در این باره می‌گوید:
والناس فی حبّ الله یتفاوتون ما بین افضل الخلق محمد و ابراهیم، الی ادنی الناس درجة مثل من کان فی قلبه ذرة من ایمان، و ما بین هذین الحدّین من الدرجات ما لایحصیه الاّ ربّ الأرض و السماوات. فقد اخبر الصادق المصدوق الذی لایجاوز فیما یقول: انّ الواحد من بنی آدم یکون خیراً من ملء الأرض من الأدمیین. و اذا کان الواحد منهم افضل من الملائکة، و الواحد منهم شرّاً من البهائم کان التفاضل فیهم اعظم من تفاضل الملائکة. [۳۴]
همانا مردم در مورد محبت خدا متفاوتند؛ برخی همچون برتر خلایق محمّد و ابراهیم، تا پایین‌ترین مردم از حیث درجه، مثل کسی که در قلبش ذره‌ای از ایمان است. و ما بین این دو حد درجاتی است که تنها پروردگار زمین و آسمان‌ها می‌تواند آن را شماره کند. پس به طور قطع صادق تصدیق شده که در آنچه می‌گوید تجاوز نمی‌کند خبر داده که یکی از افراد بنی آدم بهتر می‌شود از تمام مردم روی زمین، و اگر یکی از آنها از فرشتگان برتر می‌شود، و یکی از آنها از چهارپایان بدتر می‌شود پس تفاضل در آنها بالاتر از تفاضل فرشتگان است.
او همچنین می‌گوید: فاذا کان العبد یفعل بعض المأمورات و یترک بعضها کان معه من الایمان بحسب ما فعله، و الایمان یزید و ینقص، و یجتمع فی العبد ایمان و نفاق.[۳۵]
پس اگر بنده برخی از واجبات را انجام دهد و برخی را ترک نماید ایمانش به اندازه‌ای است که انجام داده، و ایمان قابل زیادی و نقصان است، و در بنده ایمان و نفاق جمع می‌شود.
او نیز در شرح آیه (هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِیمانِ) ؛ «آنها در آن هنگام، به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان». [۳۶] می‌گوید:
فقد کان قبل ذلک فیهم نفاق مغلوب، فلمّا کان یوم احد غلب نفاقهم فصاروا الی الکفر اقرب.[۳۷]
قبل از آن در بین آنها نفاق مغلوب بود، ولی روز احد که شد نفاقشان غلبه پیدا کرده و غالب شد و لذا به کفر نزدیک‌تر شدند.

امکان کفر بعد از ایمان

خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا کُفْراً). [۳۸]
کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، باز هم ایمان آوردند، ودیگربار کافر شدند، سپس بر کفر خود افزودند.
ونیز می‌فرماید: (یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِن تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُم بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ). [۳۹]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از گروهی از اهل کتاب، (که کارشان نفاق‌افکنی وشعله‌ور ساختنِ آتش کینه وعداوت است) اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر باز می‌گردانند.

فرق بین اسلام وایمان

غالب استعمال «اسلام» در مقابل شرک است.
خداوند متعال می‌فرماید: (قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ). [۴۰]
بگو: من مأمورم که نخستین مسلمان باشم؛ و (خداوند به من دستور داده که) از مشرکان نباش.
ونیز می‌فرماید: (ما کانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلاَ نَصْرَانِیّاً وَلکِن کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ). [۴۱]
ابراهیم نه یهودی بود ونه نصرانی؛ بلکه موحّدی خالص ومسلمان بود؛ وهرگز از مشرکان نبود.
وغالب استعمال ایمان در مقابل کفر می‌باشد:
خداوند متعال می‌فرماید: (وَمَن یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ السَّبِیلِ). [۴۲]
کسی که کفر را به جای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل وفطرت) گمراه شده است.
ونیز می‌فرماید: (هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِیمانِ) ؛ «آنها در آن هنگام، به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان». [۴۳]
ولی اسلام به معانی دیگری نیز آمده است؛

اسلام در مقابل ایمان

خداوند متعال می‌فرماید: (قالَتِ الأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الإِْیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ). [۴۴]
عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم. بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.

تسلیم زبانی وتصدیق قلبی

خداوند متعال می‌فرماید: (اَلَّذِینَ آمَنُوا بِ-ایاتِنا وَکانُوا مُسْلِمِینَ) ؛ «همان کسانی که به آیات ما ایمان آوردند وتسلیم بودند». [۴۵]

تسلیم، وراء تصدیق قلبی

خداوند متعال می‌فرماید: (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً). [۴۶]
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ وسپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ وکاملاً تسلیم باشند.
ونیز می‌فرماید: (إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِ‌ّ الْعالَمِینَ). [۴۷]
در آن هنگام که پروردگارش به او گفت: اسلام بیاور! (و در برابر حق، تسلیم باش! او فرمان پروردگار را، از جان ودل پذیرفت؛ و) گفت: در برابر پروردگار جهانیان، تسلیم شدم.

اموری که ایمان به آنها واجب است

همان‌گونه که در معنای اصطلاحی ایمان اشاره شد: تصدیق به قلب با اقرار به زبان، دو رکن اساسی ایمان است. حال ببینیم که متعلَّق ایمان چیست؟ وبه چه اموری باید تصدیق قلبی داشته باشیم؟
تصدیق قلبی بر دوگونه است: یکی اینکه اجمالا آنچه را که پیامبر اسلام (ص) به آن خبر داده، تصدیق نماییم. ومورد دیگر اموری است که باید به تفصیل تصدیق کنیم؛ از قبیل:
۱. وجود خداوند متعال وتوحید او واینکه او مثل وهمتایی ندارد.
۲. توحید در خالقیّت واینکه برای عالم خالقی به جز او نیست.
۳. توحید در ربوبیّت وتدبیر واینکه برای عالم مدبّری بالاستقلال، جز او نیست.
۴. توحید در عبادت واینکه معبودی غیر از او نیست.
۵. نبوت پیامبر اسلام (ص) .
۶. معاد وروز جزا.

کفر در لغت

«کفر» در لغت به معنای ستر وپوشاندن است. وکشاورز را نیز کافر می‌گویند؛ زیرا دانه را در خاک پنهان می‌سازد. خداوند متعال می‌فرماید: (کَمَثَلِ غَیْث أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ). [۴۸]
همانند بارانی که محصولش، کشاورزان را در شگفتی فرو می‌برد.

کفر در اصطلاح

و در اصطلاح: کفر به معنای ایمان نیاوردن به چیزی است که از شأنش ایمان آوردن به آن است؛ مثل عدم ایمان به خدا وتوحید ونبوت پیامبر اسلام (ص) وروز قیامت.
۱. ابن حجر عسقلانی می‌گوید:
الکفر فی الشرع هو جحد المعلوم من دین الاسلام بالضرورة الشرعیة.[۴۹]
کفر در شرع به معنای انکار چیزی است که از دین اسلام به ضرورت شرعی معلوم است.
۲. ابن تیمیه می‌گوید: «الکفر فی اصطلاح الشرع ضدّ الایمان»[۵۰]؛ «کفر در اصطلاح شرع ضد ایمان است» .
۳. استاد حسن هضیبی می‌گوید:
الکفر فی الشرع هو صفة من جحد شیئاً مما افترض الله تعالی الایمان به بعد قیام الحجة و بلوغ الحق.[۵۱]
کفر در شرع، صفت کسی است که انکار کرده چیزی را که خداوند متعال ایمان بر آن را واجب کرده بعد از قیام حجت و رسیدن حق.
۴. ابن الوزیر می‌گوید:
انّ اصل الکفر هو التکذیب المتعمد لشیء من کتب الله تعالی المعلومة او لأحد من رسله علیهم السلام او لشیء مما جاؤا به، اذا کان ذلک الأمر المکذب به معلوماً بالضرورة من الدین.[۵۲]
همانا اصل کفر به معنای تکذیب عمدی چیزی است از کتاب‌های خداوند متعال که معلوم است، یا برای یکی از رسولان او علیهم السلام یا برای چیزی از آنچه آورده‌اند، در صورتی که آن امر تکذیب شده به ضرورت از دین معلوم باشد.
۵. قاضی ایجی می‌گوید:
کفر خلاف ایمان است وآن نزد ما عبارت است از تصدیق نکردن پیامبر (ص) در برخی از اموری که علم حاصل شده که از جانب پیامبر (ص) رسیده است. [۵۳]
۶. ابن میثم بحرانی می‌گوید: «کفر عبارت است از انکار صدق پیامبر (ص) وانکار چیزی که علم داریم از جانب پیامبر (ص) رسیده است» . [۵۴]
۷. فاضل مقداد نیز می‌گوید: «کفر در اصطلاح عبارت است از انکار چیزی که علم ضروری حاصل شده که از جانب پیامبر (ص) است» .[۵۵]
۸. سید یزدی (ره) به اموری که رسول خدا (ص) به آن خبر داده اشاره کرده، می‌فرماید:
کافر کسی است که منکر الوهیت یا توحید یا رسالت یا یکی از ضروریات دین شود، با توجّه به اینکه ضروری است، به طوری که انکارش به انکار رسالت منجر شود.[۵۶]

وجه تسمیه کافر به کفر

در وجه تسمیه کافر و اتصاف او به صفت «کفر» توجیهاتی ذکر شده است.
برخی می‌گویند:
سمّی الکافر کافراً؛ لانّه ستر نعم الله عزوجل و نعمه: آیاته الدالة علی توحیده. و النعم التی سترها الکافر هی الآیات التی ابانت لذوی التمییز انّ خالقها واحد لا شریک له، و کذا ارساله الرسل بالآیات المعجزة و الکتب المنزلة و البراهین الواضحة، نعمة منه ظاهرة، فمن لم یصدق بها و ردّها فقد کفر نعمة الله‌ای سترها و حجبها عن نفسه.[۵۷]
کافر را کافر نامیده‌اند به جهت آنکه نعمت‌های خداوند عزوجل را پوشانده است. و نعمت‌های او همان آیاتی است که دلالت بر توحیدش دارد. و نعمت‌هایی که کافر آنها را پوشانده همان آیاتی است که برای صاحبان تمییز [عقل و خرد] روشن شده که خالق آنها یکی است و شریک و همتایی ندارد، و نیز فرستادن رسولان با نشانه‌های اعجازآمیز و کتاب‌های نازل شده و براهین واضحه، نعمتی از او که آشکار است، پس هرکس که آن را تصدیق نکند و ردّ نماید به طور حتم نعمت خدا را کافر شده یعنی پوشانده و از نفسش محجوب کرده است.

مفهوم «کفر» در قرآن کریم

اصل «کفر» به معنای پوشاندن چیزی است به نحوی که دیده نشود و اگر به زارع کافر گفته می‌شود به جهت آن است که او دانه را در خاک مستور می‌سازد.
خداوند متعال می‌فرماید: (کَمَثَلِ غَیْث أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً). [۵۸]
همانند بارانی که محصولش کشاورزان را در شگفتی فرو می‌برد، سپس خشک می‌شود به‌گونه‌ای که آن را زرد رنگ می‌بینی؛ سپس تبدیل به کاه می‌شود.
و نیز در مورد تکفیر گناهان به کار می‌رود که به معنای پوشیده شدن آنهاست.
خداوند متعال می‌فرماید: (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ) [۵۹] ؛ «اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند گناهان آنان را می‌بخشیم» .
و نیز در مورد پوشاندن الفت و مودّت سابق به کار رفته است.
قبیله اوس و خزرج زمانی به یاد نزاع‌های جاهلی خود افتادند و لذا بر روی یکدیگر شمشیر کشیدند، در آن هنگام بود که خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: (وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ). [۶۰]
و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحی قرار گرفته‌اید، و) آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، وپیامبر او در میان شماست؟ !
و نیز می‌فرماید: (یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُم بِبَعْض) ؛ «سپس روز قیامت از یکدیگر بیزاری می‌جویید» . [۶۱]
و نیز از قول شیطان می‌فرماید: (إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ). [۶۲]
من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا هم‌ردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار وکافرم! مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند!

انواع کفر از نظر قرآن

در آیات قرآن که سخن از کفر به میان آمده آن را بر دو نوع اطلاق نموده است؛

خروج از ملت اسلام

خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَیُؤْمِنُونَ). [۶۳]
کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی‌کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد.
طبری در تفسیر این آیه می‌گوید:
واما معنی الکفر فی الآیة فانّه الجحود، و ذلک انّ الأحبار من یهود المدینة جحدوا نبوة محمد (ص) و ستروه عن الناس، و کتموا امره و هم یعرفونه کما یعرفون ابناءهم. و اصل الکفر عند العرب: تغطیة الشیء. . . فکذلک الأحبار من الیهود غطّوا امر محمد (ص) و کتموه عن الناس مع علمهم بنبوته و وجود صفته فی کتبهم.[۶۴]
و اما معنای کفر در این آیه به معنای جحود و انکار است، و دلیل آن اینکه دانشمندان از یهود مدینه نبوت محمّد (ص) را انکار کرده و از مردم مخفی داشتند و امر او را مکتوم نمودند، و حال آنکه او را می‌شناختند آن‌گونه که فرزندانشان را می‌شناختند، و اصل کفر نزد عرب پوشاندن چیزی است. پس همچنین است دانشمندان از یهود که امر محمّد (ص) را پوشانده و آن را از مردم کتمان نمودند با آگاهی آنان به نبوت او و وجود صفت او در کتاب‌هایشان.
ونیز می‌فرماید: (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ). [۶۵]
و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده وخضوع کنید! همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سرباز زد، وتکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی وتکبرش) از کافران شد.
ومی‌فرماید:
(أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ). [۶۶]
آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی] \ نمرود [ که با ابراهیم در باره پروردگارش محاجه وگفتگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود؛ (و بر اثر کمی ظرفیت، از باده غرور سرمست شده بود؛) هنگامی که ابراهیم گفت: خدای من آن کسی است که زنده می‌کند و می‌می‌راند. او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌می‌رانم!
(و برای اثبات این کار ومشتبه‌ساختن بر مردم دستور داد دو زندانی را حاضر کردند، فرمان آزادی یکی وقتل دیگری را داد) ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق می‌آورد؛ (اگر راست می‌گویی که حاکم بر جهان هستی تویی،) خورشید را از مغرب بیاور! (در اینجا) آن مرد کافر، مبهوت ووامانده شد. وخداوند، قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند.
ومی‌فرماید:
(لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الأَرض جَمِیعاً وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرض وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ). [۶۷]
آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است» ، به‌طور مسلّم کافر شدند؛ بگو: اگر خدا بخواهد مسیح بن مریم ومادرش وهمه کسانی را که روی زمین هستند هلاک کند، چه کسی می‌تواند جلوگیری کند؟ (آری،) حکومت آسمان‌ها وزمین، وآنچه میان آن دو قرار دارد از آن خداست؛ هر چه بخواهد، می‌آفریند؛ (حتّی انسانی بدون پدر، مانند مسیح؛) واو، بر هر چیزی تواناست.
ومی‌فرماید: (لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللهَ ثالِثُ ثَلاثَة وَما مِنْ إِله إِلاَّ إِلهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ یَنتَهُوا عَمّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ). [۶۸]
آنها که گفتند: خداوند، یکی از سه خداست. (نیز) به‌یقین کافر شدند؛ معبودی جز معبود یگانه نیست؛ واگر از آنچه می‌گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکی به کافران آنها (که روی این عقیده ایستادگی کنند) ، خواهد رسید.
ومی‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ). [۶۹]
آنها که کافر شدند، اموالشان را برای بازداشتن (مردم) از راه خدا خرج می‌کنند؛ آنان این اموال را (که برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند، در این راه) مصرف می‌کنند، امّا مایه حسرت واندوهشان خواهد شد؛ وسپس شکست خواهند خورد؛ و (در جهان دیگر) کافران همگی به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.
ومی‌فرماید: (إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ). [۷۰]
اگر او را یاری نکنید، خداوند او را یاری کرد؛ (و در مشکل‌ترین ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالی که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) ؛ در آن هنگام که آن دو در غار بودند، واو به همراه خود می‌گفت: غم مخور، خدا با ماست! در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ وبا لشکرهایی که مشاهده نمی‌کردید، او را تقویت نمود؛ وگفتار (و هدف) کافران را پایین قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت؛) وسخن خدا (و آیین او) ، بالا (و پیروز) است؛ وخداوند عزیز وحکیم است!
ومی‌فرماید:
(وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا قالُوا بَلی وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی الْکافِرِینَ). [۷۱]
و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنّم رانده می‌شوند؛ وقتی به دوزخ می‌رسند، درهای آن گشوده می‌شود ونگهبانان دوزخ به آنها می‌گویند: آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند واز ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟ ! می‌گویند: آری، (پیامبران آمدند وآیات الهی را بر ما خواندند، وما مخالفت کردیم!) ولی فرمان عذاب الهی بر کافران مسلّم شده است.

عدم خروج از ملت اسلام

در قرآن کریم گاهی کلمه کفر در مورد دیگر غیر از خروج از ملت اسلام به کار رفته است.
خداوند متعال می‌فرماید: (فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلاَتَکْفُرُونِ). [۷۲]
پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! وشکر مرا گویید و (در برابر نعمت‌هایم) کفران نکنید.
مفسران بسیاری کفر در این آیه را به معنای پوشاندن نعمت دانسته‌اند نه تکذیب آیات الهی.[۷۳]
قرطبی در معنای آن می‌گوید:
والمعنی: لاتجحدوا احسانی الیکم، ولاتکفروا نعمتی وأیادی.[۷۴]
و معنا این است: انکار نکنید احسان مرا به شما و کفر نورزید به نعمت‌ها و عنایات من.
ونیز می‌فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ * وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ). [۷۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از گروهی از اهل کتاب، (که کارشان نفاق‌افکنی وشعله‌ور ساختنِ آتش کینه وعداوت است) اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر بازمی‌گردانند. و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحی قرار گرفته‌اید، و) آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، وپیامبر او در میان شماست؟ ! (بنابر این، به خدا تمسّک جویید!) وهر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است.
با مراجعه به سبب نزول آیه استفاده می‌شود که کفر در این آیه به معنای ارتداد و خروج از ملت اسلام نیست، بلکه مقصود به آن عمل به اخلاق و اعمال کافران است که با اخلاق و اعمال اسلام سازگاری ندارد.[۷۶]
ونیز از زبان حضرت سلیمان علیه السلام می‌فرماید: (قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ). [۷۷]
(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد! وهنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت وپابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا می‌آورم یا کفران می‌کنم؟ ! وهر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‌کند؛ وهر کس کفران نماید (بزیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی وکریم است!
مقصود به کفر در این آیه عدم شکرگزاری بر نعمت‌ها و فضل الهی است نه به معنای تکذیب، همان‌گونه که شوکانی، طبرانی و صابونی در تفاسیرشان ذیل این آیه به آن اشاره کرده‌اند.

قرآن ونهی از تکفیر مسلمانان

خداوند متعال می‌فرماید: (وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً) ؛ «به کسی که اظهار صلح واسلام می‌کند نگویید: مسلمان نیستی». [۷۸]
در این آیه، خداوند متعال مسلمانان را از نسبت دادن کفر به دیگران به بهانه‌های مختلف، نهی کرده است.

پیامبر (ص) ونهی از تکفیر

۱. ابن عمر از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
أیُّها امْرئٍ قَالَ لأِخیهِ یا کافرُ فَقْد باءَ بِها أحَدُهما، إنْ کانَ کَمَا قَالَ وَ إلاّ رَجعتُ علیه.[۷۹]
هرگاه کسی که به برادرش بگوید: ای کافر یکی از این دو حالت بر اوست، اگر نسبت درست باشد که هیچ وگرنه به خودش باز می‌گردد.
۲. ابن مسعود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
ما من مسلمین إلاّ وبینهما ستر من الله فإذا قال أحدهما لصاحبه کلمة هجر خرق ستر الله، وإذا قال یا کافر فقد کفر أحدهما.[۸۰]
هیچ دو مسلمانی نیست جز آنکه بینشان ستری از جانب خداوند است، وچون یکی از آن دو به رفیقش کلمه زشتی بگوید ستر الهی را پاره کرده است وچون بگوید: ای کافر یکی از آن دو کافرند.
۳. عمران بن حصین از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: إذا قال الرجل لأخیه یا کافر فهو کقتله. [۸۱]
هرگاه کسی به برادر دینی خود بگوید: ای کافر مثل آن است که او را به قتل رسانده باشد.
۴. از انس نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:
من صلّی صلاتنا واستقبل قبلتنا واکل ذبیحتنا فذلک المسلم الّذی له ذمة الله وذمة رسوله، فلا تُخفروا الله فی ذمته.[۸۲]
هر کس که نماز ما را به جای آورد ورو به قبله ما نماز گذارد واز ذبیحه ما استفاده کند او مسلمانی است که در ذمه خدا ورسولش می‌باشد. لذا نباید نسبت به کسی که در ذمه خداست حیله نمود.
۵. ونیز نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
امرت ان اقاتل الناس حتّی یقولوا لا إله إلاّ الله، فإذا قالوها وصلّوا صلاتنا واستقبلوا قبلتنا واکلوا ذبیحتنا فقد حرمت علینا دماؤهم واموالهم إلاّ بحقها وحسابهم علی الله.[۸۳]
من مأمورم که با مردم بجنگم تا معتقد به توحید شوند، وچون چنین اعتقادی پیدا کردند ونماز ما را به جای آورده ورو به قبله ما نماز گذارند واز ذبیحه ما استفاده نمایند، بر ماست که از خون‌ها و اموالشان به جز در موارد حقّ محافظت نماییم وحساب آنها با خداست.
۶. ونیز حمید نقل کرده که گفت: میمون بن سیاه از انس بن مالک سؤال کرد:
یا أباحمزه! ما یحرم دم العبد وماله؟ قال: من شهد أن لا إله إلاّ الله واستقبل قبلتنا وصلّی صلاتنا واکل ذبیحتنا فهو المسلم، له ما للمسلم وعلیه ما علی المسلم.[۸۴]
ای ابوحمزه! چه چیز باعث حرمت خون بنده ومالش می‌شود؟ گفت: هر کس که شهادت به وحدانیت خدا داده ورو به قبله ما بایستد ونماز ما را بخواند واز ذبیحه ما استفاده کند او مسلمان است واحکام مسلمانان بر او بار می‌شود.
ابن حجر در تعلیقه خود بر حدیث اوّل از انس می‌گوید:
من صلّی صلاتنا. . . الحدیث: وفیه انّ امور الناس محمولة علی الظاهر، فمن اظهر شعار الدین أجْرِیَتْ علیه احکام اهله ما لم یظهر منه خلاف ذلک. [۸۵]
معنای حدیث این است که امور مردم حمل بر ظاهر می‌شود. لذا هر کس شعار دین را اظهار کند احکام اهل دین بر او جاری می‌گردد مادامی که خلاف آن از او ظاهر نگردد.
۷. از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:
. . . و من دعا رجلا بالکفر او قال عدواً لله، و لیس کذلک، إلاّ حار علیه أی رجع الکفر علیه.[۸۶]
. . . کسی که مردی را به کفر بخواند یا کسی را به عنوان دشمن خدا صدا زند در حالی که چنین نباشد، کفر بر او باز می‌گردد.
۸. از عمر بن خطاب نقل شده که جبرئیل علیه السلام از پیامبر (ص) درباره اسلام سؤال کرد. حضرت فرمود:
الإسلام ان تشهد ان لا إله إلاّ الله و انّ محمداً رسول الله و تقیم الصلاة و تؤتی الزکاة و تصوم رمضان و تحج البیت ان استطعت إلیه سبیلا. قال: صدقت. قال: فعجبنا له یسأله و یصدقه.
قال: فاخبرنی عن الإیمان؟ قال: ان تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر و تؤمن بالقدر خیره و شرّه. قال: صدقت.
قال: فاخبرنی عن الإحسان؟ قال: ان تعبد الله کأنّک تراه فان لم‌تکن تراه فانّه یراک. . . [۸۷]
اسلام آن است که شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمّد از جانب خدا دهی، و نماز را برپا داشته و زکات بپردازی و روزه ماه رمضان را به جای آورده و حج خانه خدا را انجام دهی، اگر راه برای تو هموار بود. جبرئیل گفت: راست گفتی. او گفت: ما تعجب کردیم از اینکه جبرئیل از پیامبر (ص) می‌پرسید و سپس او را تصدیق می‌کرد. جبرئیل گفت: خبر بده مرا از ایمان؟ گفت: اینکه به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و رسولان خدا و روز قیامت ایمان آوری، و به قدر خیر و شرش ایمان داشته باشی. جبرئیل گفت: خبر بده مرا از احسان؟ گفت: اینکه خدا را عبادت کنی گویا تو را می‌بیند و اگر تو او را مشاهده نمی‌کنی [بدانی] که او تو را می‌بیند. . .
۹. بخاری نیز مثل این روایت را از ابوهریره در کتاب «الایمان» باب «سؤال جبریل النبی (ص) عن الایمان و الاسلام و الاحسان» نقل کرده است. [۸۸]
۱۰. عبدالله بن عمر می‌گوید: از پیامبر (ص) شنیدم که می‌فرمود:
بنی الإسلام علی خمس: شهادة أن لا إله إلاّ الله و أنّ محمداً رسول الله، و أقام الصلاة و ایتاء الزکاة و الحج و صوم رمضان. [۸۹]
اسلام بر پنج چیز استوار است: گواهی بر وحدانیت خدا، و رسالت محمّد (ص) از جانب او و برپایی نماز و پرداختن زکات و [انجام] حج و روزه ماه رمضان.
۱۱. بخاری به سندش از ابن عباس نقل کرده که گفت:
انّ وفد عبد القیس لمّا اتوا النبی (ص) قال: من القوم؟ أو من الوفد؟ قالوا: ربیعة. قال: مرحباً بالقوم أو بالوفد غیر خزایا ولا ندامی. قالوا: یا رسول الله! انّا لانستطیع ان تأتیک إلاّ فی الشهرالحرام و بیننا و بینک هذا الحی من کفار مضر، فمُرنا بامر فصل نُخبر به من ورائنا و ندخل به الجنة. . . امرهم بالإیمان بالله وحده. قال: اتدرون ما الإیمان بالله وحده؟ قالوا: الله و رسوله اعلم. قال: شهادة أن لا إله إلاّ الله و أنّ محمداً رسول الله، و أقام الصلاة و ایتاء الزکاة و صیام شهر رمضان و ان تعطوا من المغنم الخمس. . . [۹۰]
همانا جماعت عبدالقیس چون خدمت پیامبر (ص) رسیدند حضرت فرمود: این قوم کیستند؟ یا فرمود: این قافله کیست؟ عرض کردند: قوم ربیعه. حضرت فرمود: مرحبا به این قوم یا گروه، خوار و پشیمان نباشید. عرض کردند: ای رسول خدا! ما نمی‌توانیم جز در ماه حرام نزد شما بیاییم، و بین ما و بین تو این قبیله از کفار مضر است، ما را به امری دستور ده که فاصله [بین حق و باطل] باشد، تا به دیگران که پشت سر ما هستند [و خدمت شما نرسیده‌اند] خبر دهیم و با آن وارد بهشت گردیم. . . حضرت آنان را به ایمان به خدای یگانه دستور داد، و فرمود: آیا می‌دانید که ایمان به خدای یگانه چیست؟ گفتند: خدا و رسولش داناتر است. فرمود: گواهی به وحدانیت خدا و اینکه محمّد رسول خداست، و برپایی نماز و پرداخت زکات و روزه ماه رمضان، و اینکه از غنائم خمس بپردازید. . .
۱۲. از ابن عباس نقل شده که گفت: رسول خدا (ص) به معاذ بن جبل هنگام فرستادن او به سوی یمن فرمود:
انک ستأتی قوماً اهل کتاب، فإذا جئتم فادعهم إلی أن یشهدوا أن لا إله إلاّ الله و أنّ محمداً رسول الله، فإن هم اطاعوا لک بذلک فأخبرهم انّ الله قد فرض علیهم خمس صلوات فی کلّ یوم و لیلة، فان هم اطاعوا لک بذلک فاخبرهم انّ الله قد فرض علیهم صدقة تؤخذ من اغنیائهم فترد علی فقرائهم. . .[۹۱]
تو به زودی به سوی قومی از اهل کتاب روانه می‌شوی، چون نزد آنان آمدی دعوت کن آنها را به گواهی به وحدانیت خدا و اینکه محمّد فرستاده اوست، و اگر آنان تو را در این دعوت اطاعت کردند خبر بده به اینکه خداوند بر آنان پنج وعده نماز در شبانه روز واجب کرده است، و چون تو را در این امر اطاعت کردند خبر بده آنان را به اینکه خداوند صدقه‌ای بر ایشان واجب کرده که از ثروتمندان گرفته و به فقیران داده می‌شود. . .
۱۳. عبیدالله بن عدی بن خیار می‌گوید:
انّ رجلا من الأنصار حدّثه انّه أتی النبی (ص) فی مجلس فسارّه یستأذنه فی قتل رجل من المنافقین. فجهر رسول الله (ص) فقال:
الیس یشهد أن لا إله إلاّ الله؟ فقال الأنصاری: بلی یا رسول الله، ولا شهادة له. فقال: ألیس یشهد انّ محمداً رسول الله (ص) ؟ قال: بلی، ولا شهادة. قال: أو لیس یصلّی؟ قال: بلی، ولا صلاة له. قال: أولئک الذین نهی الله عن قتلهم. [۹۲]
همانا مردی از انصار این مطلب را گفت که به خدمت پیامبر (ص) در مجلسی رسیده و مخفیانه از حضرت درباره کشتن مردی از منافقین اذن خواست. حضرت به طور آشکارا فرمود: آیا او گواهی به وحدانیت خدا نمی‌دهد؟ مرد انصاری گفت: آری ای رسول خدا ولی گواهی او بی‌فایده است. حضرت فرمود: آیا او گواهی به رسالت محمّد از جانب خدا نمی‌دهد؟ عرض کرد: آری ولی گواهی او بی‌فایده است. حضرت فرمود: آیا او نماز نمی‌گذارد؟ عرض کرد: آری، ولی نماز او بی‌فایده است. حضرت فرمود: او و امثالش کسانی هستند که خداوند از کشتن آنها نهی فرموده است.
۱۴. بخاری به سندش از انس نقل کرده که گفت:
کان رسول الله (ص) إذا غزا قوماً لم یُغْزِ حتّی یُصبِح، فإذا سمع اذاناً أمسک، و ان لم یسمع اذاناً اغار بعد ما یصبح. فنزلنا خیبر لیلا.[۹۳]
رسول خدا (ص) چون با قومی می‌خواست بجنگد جنگ را شروع نمی‌کرد تا صبح شود، و چون صدای اذان را می‌شنید دست از جنگ برمی‌داشت، و اگر صدای اذان را نمی‌شنید بعد از صبح حمله را شروع می‌کرد و ما شبانه وارد بر خیبر شدیم.
از این روایت استفاده می‌شود از آنجا که اذان نشانۀ اسلام و مسلمانی بوده و با مسلمان نباید جنگید، لذا پیامبر اسلام (ص) به مجرد شنیدن صدای اذان از بین مردم محل، دست از جنگ می‌کشید.
۱۵. مسلم نیز از انس نقل کرده که گفت:
کان رسول الله (ص) یُغیر إذا طلع الفجر، و کان یستمع الأذان، فان سمع اذاناً امسک و إلاّ اغار. فسمع رجلا یقول: الله اکبر الله اکبر، فقال رسول الله (ص) علی الفطرة. ثم قال: أشهد أن لا إله إلاّ الله، أشهد أن لا إله إلاّ الله. فقال رسول الله (ص) : خرجت من النار. فنظروا فإذا هو راعی معزی.[۹۴]
رسول خدا (ص) هرگاه فجر طلوع می‌کرد حمله را شروع می‌نمود، و به اذان گوش فرا می‌داد و چون صدای اذان را می‌شنید دست می‌کشید وگرنه حمله می‌کرد. از مردی شنید که می‌گوید: الله اکبر الله اکبر. رسول خدا (ص) فرمود: مطابق فطرت. آن‌گاه گفت: اشهد ان لا اله الاّ الله، اشهد ان لا اله الاّ الله. رسول خدا (ص) فرمود: از آتش [دوزخ] خارج شدی. نگاه کردند دیدند چوپان بزهاست.
۱۶. از عبدالله بن عمر نقل شده که گفت:
بعث النبی (ص) خالد بن الولید إلی بنی‌جذیمة فدعاهم إلی الإسلام فلم یحسنوا ان یقولوا: اسلمنا، فجعلوا یقولون: صبأنا، صبأنا، فجعل خالد یقتل منهم و یأسر، و دفع إلی کل رجل منّا اسیره، حتّی إذا کان یوم امر خالد ان یقتل کل رجل منّا اسیره. فقلت: والله لا اقتل اسیری و لایقتل رجل من اصحابی اسیره حتّی قدمنا علی النبی (ص) ، فذکرناه فرفع النبی (ص) یدیه فقال: أللّهم انّی ابرأ ممّا صنع خالد مرتین.[۹۵]
پیامبر (ص) خالد بن ولید را به سوی قبیله بنی جذیمه فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند، ولی آنان نتوانستند به خوبی بگویند: ما اسلام آوردیم و شروع کردند به گفتن: تسلیم شدیم تسلیم شدیم. خالد شروع به کشتن و اسیر گرفتن از آنها نمود و به هر یک از ما اسیری داد، تا اینکه روز فرا رسید و خالد دستور داد هر یک از ما اسیر خود را به قتل برساند. من گفتم: به خدا سوگند اسیرم را به قتل نمی‌رسانم و هیچ یک از اصحاب من نباید اسیرش را به قتل برساند تا بر پیامبر (ص) وارد شویم. قصه را به حضرت عرض کردیم، او دست‌هایش را بالا برد و دو بار عرض کرد: بارالها! من از کاری که خالد کرده بیزارم.
۱۷. عصام مزنی می‌گوید:
کان النبی (ص) إذا بعث السریة یقول: إذا رأیتم مسجداً أو سمعتم منادیاً فلاتقتلوا احداً. [۹۶]
پیامبر (ص) هرگاه لشکری را می‌فرستاد می‌فرمود: چون مسجدی مشاهده کردیده یا از منادی [اذان] را شنیدید کسی را به قتل نرسانید.
۱۸. عبادة بن صامت از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
من شهد أن لا إله إلاّ الله وحده لا شریک له و أنّ محمداً عبده و رسوله، و أنّ عیسی عبدالله و رسوله و کلمته القاها إلی مریم و روح منه، و انّ الجنة حق و النار حق ادخله الله الجنة علی ما کان من العمل.[۹۷]
هرکس شهادت به وحدانیت خداوندی دهد که شریکی برای او نیست، و اینکه محمّد بنده او و رسولش می‌باشد، و اینکه عیسی بنده خدا و رسول او و کلمه اوست که آن را به مریم القا نموده و روح او است، و اینکه بهشت و دوزخ حق می‌باشد خداوند او را وارد بهشت می‌کند با هر عملی که انجام داده است.
۱۹. از انس بن مالک نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:
ثلاث من اصل الإیمان: الکف عمّن قال: لا إله إلاّ الله لانکفّره بذنب ولا نخرجه من الإسلام بعمل. . .[۹۸]
سه عمل از اصل ایمان است: دست کشیدن از کسی که شهادت به وحدانیت خدا داده است، و ما او را به جهت گناه تکفیر نمی‌کنیم، و او را به جهت هیچ کاری از اسلام خارج نمی‌نماییم. . .
۲۰. ابوهریره می‌گوید:
قیل: یا رسول الله! من اسعد الناس بشفاعتک یوم القیمة؟ قال رسول الله (ص) : لقد ظننت یا أباهریرة ان لایسألنی عن هذا الحدیث أحد اول منک، لمّا رأیت من حرصک علی الحدیث. اسعد الناس بشفاعتی من قال: لا إله إلاّ الله خالصاً من قلبه و نفسه.[۹۹]
عرض شد: ای رسول خدا! چه کسی در روز قیامت به شفاعت شما سعادتمندتر خواهد بود؟ رسول خدا (ص) فرمود: ای ابوهریره! من گمان نمودم کسی از این حدیث قبل از تو سؤال نکند، چون حرص تو بر حدیث را مشاهده کردم، کسی به سعادت شفاعت من خواهد رسید که از روی اخلاص، قلب و نفسش لا إله الاّ الله بگوید.
از مجموعه این روایات استفاده می‌شود که برای ورود در اسلام که موجب حفظ جان و مال و ناموس افراد می‌شود تنها اقرار به شهادتین کافی است و بر ما وظیفه نیست که از نیت افراد تفتیش و تجسس نماییم و با توجیهات واهی آنان را تکفیر کرده و خونشان را بریزیم، خصوصاً آنکه همه سخن از اسلام و ایمان و توحید دارند، و اعمالی که انجام می‌دهند خلاف توحید و ایمان نمی‌دانند.

نهی برخی از صحابه از تکفیر

۱. ابویعلی در «مسند» وطبرانی در «معجم کبیر» نقل کرده‌اند:
انّ رجلا سأل جابراً: هل کنتم تدعون احداً من اهل القبلة مشرکاً؟ قال معاذ الله. ففزع لذلک. قال: هل کنتم تدعون احداً منهم کافراً؟ قال: لا.[۱۰۰]
شخصی از جابر سؤال کرد: آیا شما فردی که رو به قبله نماز می‌خواند را مشرک می‌خوانید؟ جابر گفت: پناه بر خدا. او از این مطلب تعجب نمود. دوباره پرسید: آیا شما یکی از اهل قبله را کافر می‌نامید؟ گفت: هرگز.
۲. ابویعلی از یزید رقاشی نقل کرده که به انس بن مالک گفت:
یا اباحمزةَ! انّ ناساً یشهدون علینا بالکفر والشرک؟ قال: أولئک شرّ الخلق والخلیقة. [۱۰۱]
ای ابوحمزه! برخی از مردم بر ما گواهی به کفر وشرک می‌دهند؟ او گفت: آنان بدترین مردم هستند.
۳. سیره و روش امام علی بن ابی‌طالب علیه السلام با خوارج بهترین درس برای ما می‌باشد. حضرت علی علیه السلام در ابتدا خودش با آنان مناظره و گفت‌وگو کرد و سپس ابن عباس را برای مناظره با آنان فرستاد. حضرت شبهات آنان را گوش داد و با حجت و برهان آنها را پاسخ داد. لذا تعداد بسیاری که بنابر نقلی دو هزار نفر بودند به راه راست برگشته و از افکار غلو و افراطی‌گری دست برداشتند.
حضرت علی علیه السلام به آنان فرمود:
انّ لکم علینا ثلاثاً: ألاّ نمنعکم فیئاً مادامت ایدیکم معنا. و ألاّ نمنعکم مساجد الله، وَ ألاّ نبدأکم بالقتال حتّی تبدؤنا. [۱۰۲]
همانا برای شما بر عهده ما سه چیز است؛ اینکه شما را از سهم بیت‌المال دور نکنیم مادامی که دست‌های شما با ما می‌باشد. و اینکه شما را از مساجد خدا منع نکنیم، و اینکه با شما شروع به جنگ نکنیم تا شما شروع کننده به جنگ باشید.
آری، هنگامی که خوارج از حدود فکر تجاوز کرده و دست به اقدامات عملی زدند و خون ریخته و هتک حرمت محارم کرده و راه‌ها را بر مردم بسته و ناامن کرده و در زمین فساد نمودند، حضرت علی علیه السلام به جهت جلوگیری از تجاوزات آنان به مقابله پرداخت.

علما ونهی از تکفیر

  1. ترتیب العین، ص ۵۶.
  2. لسان العرب، ج ۱۳، ص ۲۱.
  3. (یوسف: ۱۷).
  4. (عنکبوت: ۲۶).
  5. (آل‌عمران: ۵۳).
  6. (طه: ۱۱۲).
  7. (حجرات: ۹).
  8. (توبه:۱۱۹).
  9. (مجادله: ۲۲).
  10. (حجرات: ۱۴).
  11. صحیح بخاری، ج۱، ص۱۰، کتاب الایمان؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۷، باب ۷ فضائل علی.
  12. بحارالأنوار، ج ۶۶، ص ۱۶ به نقل از معانی الأخبار صدوق.
  13. فتاوی العقیده، ابن عثیمین، ص ۷۹.
  14. (یونس: ۳۶).
  15. (انعام: ۱۱۶).
  16. (جاثیه: ۲۴).
  17. (حجرات: ۱۲).
  18. (حجرات: ۱۵).
  19. (محمّد: ۱۹).
  20. (نمل: ۱۴).
  21. (بقره: ۲۷۷).
  22. (طه: ۱۱۲).
  23. (توبه:۱۱۹).
  24. (مجادله: ۲۲).
  25. (حجرات: ۱۴).
  26. (سجده: ۱۵).
  27. (انفال: ۲).
  28. (همان).
  29. (فتح: ۴).
  30. (مائده: ۹۳).
  31. صحیح بخاری، ج۱، صص ۱۷ و ۱۸، کتاب الایمان، چاپ قاهره، ۱۳۷۸ه.
  32. (انفال:۲).
  33. الاعتقاد علی مذهب السلف، اهل السنة و الجماعة، بیهقی، صص ۷۹ و ۸۰.
  34. مجموع الفتاوی، ج۷، ص۵۶۸.
  35. همان، صص ۶۱۶ و ۶۱۷.
  36. (آل‌عمران: ۱۶۷).
  37. مجموع الفتاوی، ج۷، ص ۳۰۴.
  38. (نساء: ۱۳۷).
  39. (آل‌عمران: ۱۰۰).
  40. (انعام: ۱۴).
  41. (آل‌عمران: ۶۷).
  42. (بقره: ۱۰۸).
  43. (آل عمران: ۱۶۷).
  44. (حجرات: ۱۴).
  45. (زخرف: ۶۹).
  46. (نساء:۶۵).
  47. (بقره: ۱۳۱).
  48. (حدید: ۲۰).
  49. فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، ج۱۰، ص ۴۶۶، مکتبة الریاض.
  50. مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج۷، ص ۶۳۹.
  51. دعاة لا قضاة، هضیبی، ص ۶۱، دار السلام بیروت، چاپ دوم، ۱۳۹۸ ه-.
  52. ایثار الحق علی الخلق، محمد بن مرتضی یمانی، مشهور به ابن الوزیر، ص ۴۱۵، چاپ الآداب و المؤید، مصر، سال ۱۳۱۸.
  53. المواقف، ۳۸۸.
  54. قواعد المرام، ص ۱۷۱.
  55. ارشاد الطالبین، ص ۴۴۳.
  56. العروة الوثقی، کتاب الطهارة، مبحث النجاسات.
  57. معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص ۱۹۱، مفردات راغب، ص ۴۳۵.
  58. (حدید: ۲۰).
  59. (مائده: ۶۵).
  60. (آل‌عمران: ۱۰۱).
  61. (عنکبوت: ۲۵).
  62. (ابراهیم: ۲۲).
  63. (بقره: ۶).
  64. تفسیر جامع البیان، طبری، ج۱، ص ۱۰، دار الفکر، بیروت.
  65. (بقره: ۳۴).
  66. (بقره: ۲۵۸).
  67. (مائده: ۱۷).
  68. (مائده: ۷۳).
  69. (انفال: ۳۶).
  70. (توبه: ۴۰).
  71. (زمر: ۷۱).
  72. (بقره: ۱۵۲).
  73. تفسیر قرطبی، ج۲، ص۱۲۲، فتح القدیر، شوکانی، ج۱، ص۱۵۷.
  74. همان.
  75. (آل عمران: ۱۰۰ و ۱۰۱).
  76. تفسیر طبری، ج۳، ص ۵، اسباب النزول، نیشابوری، ص ۸۵، چاپ دار زهران، قاهره، سال ۱۴۰۴ه، فتح القدیر، شوکانی، ج۱، صص ۳۶۷ و ۳۶۸.
  77. (نمل: ۴۰).
  78. (نساء:۹۴).
  79. صحیح مسلم، کتاب الایمان، رقم ۷۱.
  80. مجمع الزوائد، ج ۱۲، ص ۷۶.
  81. همان، ج ۸، ص ۷۶.
  82. صحیح بخاری، کتاب الصلاة؛ باب فضل استقبال القبلة، رقم ۳۹۱.
  83. همان، رقم ۳۹۲.
  84. همان، رقم ۳۹۳.
  85. فتح الباری، ج ۱، ص ۴۹۷.
  86. مختصر صحیح مسلم، حافظ منذری، ج۱، ص ۱۹۰.
  87. سنن ابی‌داود، ج ۲، ص ۴۱۲.
  88. صحیح بخاری، ج۱، ص ۱۸.
  89. همان، ص ۸؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۴.
  90. صحیح بخاری، ج۱، ص۱۹؛ صحیح مسلم، ج۱، ۳۵.
  91. صحیح بخاری، ج ۱، صص ۱۱ و ۱۲؛ صحیح مسلم، ج۱، ص ۳۸.
  92. مسند شافعی، ج۱، ص ۱۳، مسند احمد، ج۵، ص ۴۳۲.
  93. صحیح بخاری، ج۴، ص۵.
  94. صحیح مسلم، ج۲، ص ۴.
  95. صحیح بخاری، ج ۵، ص۱۰۷.
  96. مسند احمد، ج۳، ص ۴۴۸.
  97. صحیح بخاری، ج۴، ص ۱۳۹؛ صحیح مسلم، ج۱، ص ۴۳.
  98. سنن ابوداود، ج۳، ص ۸.
  99. صحیح بخاری، ج۱، ص ۳۳.
  100. مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۰۷.
  101. مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۰۷.
  102. البدایة و النهایة، ج۷، صص ۲۸۲ و ۲۸۵.