فرهنگ مصادیق:معنای غلودردیدگاه عالمان شیعه: تفاوت بین نسخهها
(←متکلمان) |
جز (Golafshan صفحهٔ معنای غلودردیدگاه عالمان شیعه را به فرهنگ مصادیق:معنای غلودردیدگاه عالمان شیعه منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ کنونی تا ۷ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۷
نویسنده: محمد جعفر رضایی
محتویات
معنای غلو در دیدگاه عالمان شیعه[۱]
نظرات عالمان شیعه را دربارهٔ مفهوم غلو بیشتر میتوان در کتب کلام، فقه، حدیث و رجال به دست آورد. با توجه به اینکه روش علما در بررسی مسائل متفاوت است و هر کدام با مقدمات و روش خاصی مسائل را تحلیل میکنند، ما نیز آنان را در چهار دسته متکلمان، فقیهان، محدثان و رجالیان تقسیم کرده، جداگانه به بررسی دیدگاههای آنان میپردازیم.
متکلمان
کلام شیعی دورههای مختلفی داشته و در طی این دورهها قدم به قدم به عقل گرایی نزدیک شده است. در دوره اول که در زمان خود ائمه است، کلام شیعه بیشتر بر نصوص دینی و کلمات ائمه استوار بوده و عقل تنها برای تبیین نصوص دینی کاربرد داشته است. در دوره دوم که با دوره غیبت و ظهور متکلمان نوبختی در بغداد مقارن است، مایههای عقلانی کلام شیعه افزایش یافته است. این گرایش در تفکر متکلمانی مانند شیخ مفید [۲] و سید مرتضی [۳] و شیخ طوسی [۴] به اوج خود رسید. در دوره سوم با ظهور خواجه نصیرالدین طوسی [۵] و شاگردش علامه حلی [۶] کلام شیعی رنگ فلسفی به خود گرفت [۷] در اینجا به نمونههایی از تعاریف غلو در هر دوره، به جز دوره اول [۸]، اشاره خواهیم کرد.
حسن بن موسی نوبختی که از متکلمان امامی مذهب در بغداد [۹] در اواخر قرن سه و اوایل قرن چهار بوده است، در فرق الشیعه ضمن گزارش فرقههای غلات، انتساب الوهیت یا نبودن یا فرشته بودن را به امامان شیعه یا اعتقاد به غیبت و نمردن ائمه و ظهور آنان در آینده را از جمله عقاید غلات برشمرده است [۱۰].
همان طور که معلوم است همه مواردی که نوبختی به عنوان غلو معرفی کرده است، مصادیق غلوند، اما این مصادیق ما را به تعریف غلو در دیدگاه او میرسانند. سه مورد اول یعنی انتساب الوهیت، نبوت و فرشته بودن به ائمه، نشان دهنده دو جزء جوهری در تعریف غلو در نظر او هستند: اول بالاتر بردن امام از مراتب انسانی (ادعای الوهیت و فرشته بودن) و دوم بالاتر بردن امام از جایگاه امامت (ادعای نبوت). [۱۱][۱۲]موارد بعدی، یعنی اعتقاد به غیبت و نمردن ائمه و ظهور آنان در آینده به خودی خود غلو نیستند؛ چرا که اصل نظریه مهدویت و غیبت ربطی به غلو ندارد و نظریهای است شیعی و مورد تأیید اهل بیت؛ اما نکته اینجاست که غالیان از این نظریه به نفع خود بهره میبردند و رهبران خود را مهدی مینامیدند و دربارهٔ آنان ادعای غیبت میکردند. البته این ادعا اگر به صورت نامیرا بودن برای ائمه مطرح شود، حاکی از بالاتر بردن ائمه از حدود انسانی است؛ چرا که این صفت تنها شایسته خداست نه بشر.
ابواسحق ابراهیم بن نوبخت که وی نیز از نخستین متکلمان شیعی است در کتاب الیاقوت به طور مختصر در رد غلات میگوید: «گفته غالیان از اساس باطل است؛ زیرا محال است که خدای تعالی جسم باشد و معجزات امیرالمومنین (ع) نیز با معجزات موسی (ع) و عیسی (ع) تعارض میکند» [۱۳]. به گفته علامه حلی عبارات کتاب الیاقوت بسیار موجز و نیازمند توضیح است[۱۴]؛ دلیل اول، یعنی محال بودن تجسم خداوند، اشاره به این تفکر غلات دارد که ائمه را خدا میدانستند و دلیل دوم، یعنی تعارض معجزات امیرالمومنین (ع) با معجزات انبیا نیز اشاره به این دارد که غالیان دلیلشان بر خدایی امیرالمومنین (ع) معجزات ایشان بوده است [۱۵]. پس آنچه در تفکر وی غلو نامیده میشود، ادعای مقام الوهی برای ائمه است که این نیز یکی از مصادیق جزء جوهری پیش گفته، یعنی بالاتر بودن امام از مراتب انسانی، است.
شیخ مفید از اولین و مهمترین متکلمان شیعه، که وی نیز از مکتب بغداد است، در تصحیح اعتقادات الامامیه غلو را این طور تعریف میکند: «غلو به معنای تجاوز از حد و خروج از اعتدال است و غلات کسانی هستند که به امیرالمومنین و ائمه نسبت الوهیت میدهند و در توصیف آنان به فضائل دینی و دنیوی از اعتدال تجاوز میکنند و آنان گمراه و کافرند» [۱۶]. وی مفوضه را نیز گروهی از غلات میداند و دربارهٔ آنان میگوید: «هر چند مفوضه برخلاف دیگر غلات حدوث ائمه را قبول دارند و آنان را مخلوقات خدا میدانند؛ اما خلق و رزق را به آنان نسبت میدهند و ادعا میکنند که خدا ابتدا آنان را آفرید و سپس خلق عالم و اداره امور آن را به آنان تفویض کرد» [۱۷] با توجه به این گفتهها و نیز دیگر آثار شیخ مفید، میتوان عقاید غالیانه را از نظر وی در موارد زیر خلاصه کرد:
۱. ادعای الوهیت بر ای ائمه [۱۸]؛
۲. انکار مرگ امام علی (ع) و دیگر ائمه (ع) [۱۹]؛
۳. اعتقاد به علم غیب [۲۰]؛ [۲۱]
۴. اعتقاد به اینکه جسد و بدن ائمه با دیگر انسانها فرق دارد و مانند آنان درد و اذیت را احساس نمیکند و فرسوده نمیشود و پس از مرگ فانی نمیشود [۲۲]
۵. اعتقاد به اینکه اشباح و ارواح ائمه قدیم هستند و پیش از آفرینش عالم و قبل از خلقت آدم آفریده شدهاند. البته شیخ مفید این را میپذیرد که حضرت آدم (ع) صور ائمه را که در عرش موجود بوده مشاهده کرده است [۲۳].
این موارد را میتوان مصادیقی از همان تعریف ابتدایی شیخ مفید از غلو دانست، چرا که در مورد اول اعتقاد به الوهیت ائمه است و بقیه موارد را میتوان تحت عنوان «بیان فضائلی (دینی و دنیوی) که از حد اعتدال بیرون است و دلیلی بر آن از نظر عقل و شرع وجود ندارد» جمع کرد. با این حال این تعریف نیز تعریف به مصداق است. با این تفاوت که وی مصادیق مختلف را ذیل یک عنوان جمع کرده است. ضمن اینکه هیچ ارتباطی بین معنای لغوی و اصطلاحی غلو در این تعریف دیده نمیشود. با وجود این، میتوان از موارد مطرح شده در دیدگاه شیخ مفید به دو جوهر اصلی پی برد: اول، بالاتر بردن ائمه از مراتب بندگی و انسانی؛ و دوم، بالاتر بردن ائمه از جایگاه امامت.
دیگر متکلمان شیعه نیز در بحث غلو به مصادیقی مانند ادعای الوهیت، ربوبیت و نبوت برای ائمه[۲۴]یا اعتقاد به حلول [۲۵] و اتحاد و تجلی [۲۶] [۲۷] اشاره کردهاند.
در جمع بندی اندیشههای متکلمان شیعه دربارهٔ غلو میتوان به این نتیجه رسید که مصادیق مذکور هر چند در برخی موارد با هم فرق داشتند؛ اما همگی بر جوهری واحد در مفهوم غلو دلالت دارند؛ یعنی بالاتر بردن ائمه (ع) از مراتب انسانی و جایگاه امامت. نکته قابل توجه آن است که در کلام متکلمان شیعه افزون بر تجاوز از حد انسانی، به تجاوز از جایگاه امامت و ادعای نبوت برای ائمه نیز توجه شده است. البته در ادامه خواهیم دید که علمای دیگر نیز در بیشتر موارد به این بحث توجه داشتهاند.
محدثان
از بین محدثان شیعه میتوان به شیخ صدوق [۲۸] اشاره کرد. وی در کتاب الاعتقادات خود بابی را با عنوان الاعتقاد فی نفی الغلو و التفویض میآورد. وی در این باب به بیان اندیشههای غلات و مفوضه پرداخته و آنها را رد کرده است. شیخ صدوق در ابتدای باب به این نکته اشاره میکند که ائمه، به جز امام زمان (عج)، همگی به شهادت رسیدهاند و یک به یک نحوه شهادت آنان را بیان میکند. علت بیان این مطلب در این باب شاید برای رد دیدگاه غلات در انکار مرگ ائمه باشد.
شیخ صدوق در ادامه همان طور که عادت او در این کتاب است، عقایدش را با احادیث بیان میکند. از این رو به روایتی از امام رضا (ع) در رد بر غالیان اشاره میکند که در آن به عقاید غالیان نیز اشاره شده است. عقایدی که در این حدیث رد شده، چنین است: ۱- دربارهٔ ائمه چیزهایی میگویند که خود ائمه نسبت به خودشان آنها را قبول ندارند؛ ۲. ادعای الوهیت و ربوبیت برای ائمه؛ ۳. انتساب خلق و رزق به ائمه. وی روایتی نیز در انکار تفویض امور عالم مانند خلق و رزق به ائمه نقل میکند؛ هر چند تفویض در تشریع را میپذیرد. او همچنین فرقه حلاجیه را از غلات بر میشمارد و علامت آنان را ادعای تجلی، عادت به ترک نماز و فرایض، ادعای معرفت به اسماء الله، ادعای تبعیت جنّ از آنان و آشنایی با علم کیمیا و اعتقاد به برتری ولی بر انبیا میداند [۲۹].
نکته دیگری که در تفکر شیخ صدوق و همچنین استادش ابن ولید پررنگ است، مسئله سهو النبی است. وی انکار سهو النبی را غلو میداند [۳۰]. البته دربارهٔ این ادعای صدوق، توجه به چند نکته لازم است؛ از جمله اینکه اولاً سهوی که وی نسبت به پیامبر اکرم (ص) مطرح میکند، به معنای مرسوم آن برای مردم عادی نیست؛ بلکه منظور این است که خدا ایشان را به فراموشی میاندازد [۳۱]. ثانیاً به گفته وی تنها کسی که «لا تأخذه سنه و لا نوم» است، خدا است و پیامبر اکرم (ص) نیز چون بنده خدا و انسان است، سهو میکند؛ بنابراین اگر کسی سهو النبی را نپذیرد، به این معناست که پیامبر اکرم (ص) را از مراتب انسانی و بندگی بالاتر برده و این غلو است [۳۲]. ثالثاً شیخ صدوق مبنایی حدیثی دارد و حتی در جایی رد چند روایت را سبب انکار همه روایات و ابطال دین میداند؛ بنابراین مشخص است چنین شخصی برای فهم مقامات پیامبر (ص) و ائمه (ع) و اینکه چه چیزی غلو است و چه چیزی اعتدال، از روایات بهره میبرد.
با توجه به مطالبی که بیان کردیم، مصادیق غلو در اندیشه شیخ صدوق را میتوان این چنین برشمرد:
۱. اعتقاد به فضائلی برای ائمه که خود ایشان آنها را قبول ندارند؛
۲. ادای الوهیت و ربوبیت برای ائمه؛
۳. اعتقاد به تفویض امور عالم مانند خلق و رزق به ائمه؛
۴. اعتقاد به تجلی خداوند در برخی از افراد؛
۵. اعتقاد به برتری ولی بر نبی؛
۶. انکار سهو النبی.[۳۳]
همان طورکه در مورد سهو النبی نیز دیدیم، اولاً شیخ صدوق هر آنچه که پیامبر (ص) و ائمه (ع) را از مراتب بندگی و انسانی بالاتر میبرد، غلو میداند. ثانیاً وی بالاتر بردن ائمه (ع) را از جایگاه امامتشان غلو میداند. ثالثاً وی در فهم این دو مورد، مبنایی حدیثی دارد و در صورت وجود یک روایت صحیح آن را بر استدلالهای کلامی - عقلی مقدم میکند.
از دیگر حدیث گرایانی که در این باره سخن گفتهاند میتوان به علامه مجلسی [۳۴] و شیخ حر عاملی [۳۵]اشاره کرد که از عالمان حدیث گرای دوران صفویه هستند. علامه مجلسی در یکی از مجلدات بحارالانوار به بحث از غلو پرداخته و روایات مرتبط با آن را بیان کرده است. وی در پایان این باب به توضیح روایات مورد نظر میپردازد. علامه مجلسی مصادیق غلو را این گونه بر میشمرد: ۱. قول به الوهیت ائمه؛ ۲. آنان را شریک خداوند در معبودیت یا در خلق و رزق دانستن؛ ۳. قائل بودن به حلول و اتحاد؛ ۴. اعتقاد به علم غیب داشتن آنان به غیر وحی یا الهام؛ ۵. آنان را پیامبر دانستن؛ ۶. اعتقاد به اینکه معرفت به آنان انسان را از عبادت و ترک معاصی بی نیاز میکند. وی همه اینها را کفر و الحاد میداند و معتقد است اگر در برخی از روایات ما نیز چنین مطالبی آمده، یا قابل تأویل یا از دروغ پردازیهای غلات است [۳۶].
وی در بحث ولایت تکوینی نیز معتقد است که تفویض امور عالم مانند خلق و رزق به ائمه به دو گونه ممکن است بیان شود: اول اینکه آنان به قدرت و اراده خودشان این کارها را انجام دهند و فاعل حقیقی خودشان باشند. این آشکارا و بنا به ادله قطعی کفر است. دوم اینکه خداوند این کارها را هم زمان با اراده آنان انجام دهد؛ مانند زنده کردن مرده و شق القمر و دیگر معجزات پیامبران و ائمه. به نظر ایشان این مورد هر چند با ادله عقلی منافاتی ندارد، اما برای رد آن، اخباری که تفویض خلق و رزق و مانند اینها را آشکارا انکار میکنند، کافی است. افزون بر اینکه چنین اعتقادی قول بدون علم است؛ چرا که در اخبار معتبره چنین چیزی وارد نشده است [۳۷]. اخباری هم که بر این دیدگاه دلالت دارند، تنها در کتب غلات موجودند. ضمن اینکه ممکن است منظور از آنها این باشد که ائمه علت غایی برای ایجاد عالم هستند [۳۸].
بررسی مصادیقی که علامه مجلسی برای غلو بیان کرده است، نشان میدهد که این موارد نیز به دو جزء جوهری پیش گفته بر میگردند. نکته قابل توجه این است که وی در تشخیص این دو مورد، عقل را کافی نمیداند و اگر جایی روایتی صحیح باشد، آن را مقدم میکند. همان طور که پیش از این از عبارت ایشان معلوم شد.
البته توجه به این امر مهم است که ایشان نظر شیخ صدوق را دربارهٔ سهو النبی قبول ندارد و در بابی به بیان احادیث نفی کننده سهو از پیامبر (ص) و ائمه و تحلیل آنها پرداخته است؛ هر چند خود علامه اعتراف میکند که روایات و آیات زیادی بر صدور سهو از ایشان دلالت میکنند [۳۹].
شیخ حر عاملی نیز بابی مستقل در رد بر غالیان نوشته است. وی ابتدا روایتی از امیرالمومنین (ع) در سوزاندن غالیان (این افراد معتقد بودند که امیرالمومنین خداست) نقل میکند و سپس مینویسد: «دربارهٔ اینکه امیرالمومنین (ع) و امام حسین (ع) به شمشیر و پیامبر (ص) و دیگر ائمه (ع) به سم به شهادت رسیدند و اینکه آنان خود را بنده خدا میدانستند و پس از مرگ زیر تلی از خاک مدفون شدند و حالتهایی مانند بیماری، ترس، ناراحتی، خوشحالی، گرسنگی، سیری، رضایت، غضب و غیره برای آنان پیش میآمده است، آن قدر روایات زیاد است که حتی از حد تواتر نیز میگذرد»[۴۰].
این عبارت وی در رد بر غلات تأیید کننده گفته ما در تعریف غلو است. بر طبق این عبارات غلو در دیدگاه وی بالاتر بردن مقام ائمه از مراتب بندگی و انسانی است. وی روایتی را نیز نقل کرده است که آن هم تأیید کننده این مطلب است. در این روایت، امام صادق (ع) به گروهی از اصحابشان که گمان میکردند ایشان دارای مقام ربوبیت اند، در حالتی آشفته و ناراحت گفتند: «نه!نه! بلکه (ما) بندگان گرامی خداییم که در هیچ گفتهای بر او سبقت نمیگیرند و به دستورات الاهی عمل میکنند» (همان: 748).
شیخ حر همچنین با اشاره به چند روایت، دیدگاه غلات را دربارهٔ نبوت ائمه رد میکند [۴۱]. وی همچنین تفویض امور عالم مانند خلق و رزق را به ائمه [۴۲] و اعتقاد به علم غیب را برای ایشان انکار میکند و آن را غلو میداند؛ در حالی که معتقد است ائمه برخی از امور غیبی را به واسطه تعلیم الاهی میدانند [۴۳]. البته شیخ حر انکار سهو النبی را مختص غلات نمیداند و معتقد است که بسیاری از بزرگان امامیه نیز سهو النبی را انکار میکنند؛ اما تفاوت دیدگاه غلات و مفوضه در این است که آنان به طور کلی [۴۴] این امر را نفی میکنند؛ چرا که معتقدند هیچ کس و چیزی نمیتواند رسول اکرم و ائمه را از کاری باز دارد و هیچ کس نمیتواند آنان را به کاری امر کند [۴۵].
وی مفوضه را نیز به دو دسته تقسیم میکند: گروهی که معتقدند خداوند امور تکوین مانند خلق و رزق را به ائمه وانهاده است و گروهی که معتقدند ائمه قدرتی دارند که خداوند هم نمیتواند آنان را از کاری باز دارد [۴۶].
در مجموع میتوان موارد زیر را از نظر شیخ حر عاملی از مصادیق غلو دانست:
۱. ادعای ربوبیت و الوهیت برای ائمه؛
۲. ادعای تفویض خلق و رزق به ائمه؛
۳. ادعای نبوت برای ائمه؛
۴. ادعای علم غیب کلی برای ائمه؛
۵. نفی سو النبی به طور کلی.
در اینجا نیز همه آنچه گفته شد مصادیقی از همان جوهری است که در مفهوم غلو پیش از این بیان کردیم، یعنی بالاتر بردن ائمه از مراتب انسانی و جایگاه امامتشان. البته شیخ حر با مبنایی حدیثی به تفسیر غلو پرداخته و سعی کرده مراتب انسانی و جایگاه ائمه را در روایات پیدا کند.
پانویس
- ↑ مقصود ما بیان شواهدی از کلمات علمای شیعه بر اثبات مدعای مقاله است. مسلماً بررسی دیدگاه تک تک عالمان شیعه خود نیازمند تحقیقی مفصل است.
- ↑ م 413ق5
- ↑ م 436ق
- ↑ م 460 ق
- ↑ م 672ق
- ↑ م726ق
- ↑ برنجکار، 1381: 80-81
- ↑ دوره اول کلام شیعه را که نتیجه آن در گفتههای علمای قم و به خصوص شیخ صدوق دیده میشود، در بخش محدثان بررسی خواهیم کرد.
- ↑ مکتب بغداد در برابر مکتب قم قرار داشته است. مکتب بغداد عقل گرا و مکتب قم حدیث گرا بوده است (رک: جعفری، 1372).
- ↑ نوبختی، 1361: 24-51
- ↑ هر چند در روایات مرتبط با غلو اشارهای به ادعای نبوت برای ائمه نشده است؛ اما امام صادق (ع) در روایتی از کسانی که نسبت به ائمه ادعادی نبوت کنند، اظهار بیزاری نمودند
- ↑ طوسی، 1385: 213
- ↑ به نقل از: علامه حلی، 1363: 201
- ↑ همان: 2
- ↑ همان: 201-202
- ↑ مفید 1413د: 131
- ↑ همان: 133-134
- ↑ مفید، 1413د: 131
- ↑ مفید، 1413الف: 307
- ↑ مفید 1413ج: 66
- ↑ به نظر شیخ مفید کسی مستحق توصیف به علم غیب است که بنفسه به این امور عالم باشد، نه به علم مستفاد.
- ↑ همان: 72
- ↑ مفید، 1413ب: 27-28 برای اطلاعات بیشتر رک: عبدالرسول غفاری، «رأی الشیخ المفید فی مساله الغلو»، سلسله مقالات کنگره شیخ مفید، ج2
- ↑ علم الهدی، 1410: 117/4؛ علامه حلی، 1363: 202
- ↑ علم الهدی، 1410: 117/4؛ علامه حلی و نصیرالدین طوسی، 1413: 300-301
- ↑ دربارهٔ حلول و اتحاد پیش از این سخن گفتیم. دربارهٔ تجلی نیز خواجه نصیرالدین طوسی چنین میگوید: «بنا به نظر برخی از غلات، خداوند در بعضی از اوقات به صورت انسانی تجلی میکند و مردم را به راه راست میخواند. غلات او را نبی یا امام میخوانند و معتقدند اگر خدا به این صورت تجلی نکند مردم گمراه میشوند. برخی دیگر از غلات مانند متصوفه نیز معتقد به حلول و اتحاد هستند» (نصیرالدین طوسی و علامه حلی، 1413: 300-301).
- ↑ نصیرالدین طوسی و علامه حلی، 1413: 300-301
- ↑ م 381ق
- ↑ ابن بابویه، 1413: 97-101
- ↑ ابن بابویه، 1401: 234/1
- ↑ همان
- ↑ همان
- ↑ عدم بیان برخی از موارد در اینجا به این دلیل است که آن موارد مصداق غلو نبودهاند؛ مانند عادت غالیان به ترک تکالیف که از نشانههای غلو است یا ادعای آشنایی با علم کیمیا و ... که به مفهوم غلو مرتبط نیست؛ بلکه نوعی خرافات است.
- ↑ م 1111 ق
- ↑ م 1104 ق
- ↑ مجلسی، 1362: 326/25
- ↑ همان: 347
- ↑ همان: 348
- ↑ همان: 350-351
- ↑ حر عاملی، 1401: 745
- ↑ همان: 745-746
- ↑ همان: 751
- ↑ همان: 747
- ↑ منظور وی از «به طور کلی» این است که غلات و مفوضه سهو النبی را نه به طور حقیقی و نه به طور مجازی قبول ندارند و معتقدند که وقوع این امر محال است؛ هر چند به دستور یا جبر الاهی باشد. به عبارت دیگر به نظر وی غلات معتقدند سهو بر پیامبر محال است و هیچ کس نمیتواند ائمه را بر کاری مجبور کند.
- ↑ حر عاملی، بی تا: 87
- ↑ همان: 88







