پرسش و پاسخ:پرسش های نظری: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۴۵۸: سطر ۴۵۸:
 
معناى احتمال تأثير اين نيست كه در خانه ات بنشينى و بگويى: من احتمال اثر مى دهم يا نمى دهم؛ بلكه بايد بروى و حداكثر تحقيق را انجام دهى تا ببينى كه آيا به نتيجه مى رسد يا نه. كسى كه بى اطلاع است و به دنبال تحقيق هم نمى رود، نمى تواند چنين عذرى بياورد.<br />
 
معناى احتمال تأثير اين نيست كه در خانه ات بنشينى و بگويى: من احتمال اثر مى دهم يا نمى دهم؛ بلكه بايد بروى و حداكثر تحقيق را انجام دهى تا ببينى كه آيا به نتيجه مى رسد يا نه. كسى كه بى اطلاع است و به دنبال تحقيق هم نمى رود، نمى تواند چنين عذرى بياورد.<br />
 
=====مقصود امام حسین (ع) از این جمله «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم» چیست؟ =====
 
=====مقصود امام حسین (ع) از این جمله «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم» چیست؟ =====
 
+
پاسخ :اين سخن، جايگاه اساسى و اصلى امر به معروف و نهى از منكر را نشان مى دهد.<br/>
 +
امام حسين(ع) با اين عبارت، مى خواهند نقش محورى امر به معروف و نهى از منكر را نشان دهند؛ به گونه اى كه هدف نهايى قيام خويش را تحقق اين امر مى دانند. اگر توجهى به جايگاه اصيل امر به معروف و نهى از منكر شود، مقصود حضرت از اين سخن روشن تر خواهد شد.<br/>
 +
اصل «امر به معروف و نهى از منكر» در تمامى اديان ابراهيمى مطرح و وظيفه تمامى پيامبران، رسولان، ائمه(ع) و مؤمنان مى باشد. اين مسأله يك وظيفه شرعى و فقهى صرف نيست؛ بلكه ملاك، معيار و در واقع علت فرستادن رسولان الهى است؛ زيرا عالم مادى، عالم اختلاط خوبى ها و بدى ها، حق و باطل، خوش آيندها و بدآيندها، ظلمت و نور، فضايل و رذايل است و اين امور گاهى چنان درهم تنيده مى شوند كه شناخت آنها و سپس تأسى و عمل به آن، دشوار مى گردد. اديان الهى با شناساندن معروف و منكر و در واقع خوب و بد، حق و باطل، ظلمت و نور، فضايل و رذايل به انسان ها و به دنبال آن دستور به انجام معروف ها و بازداشتن از منكرها، هدايت الهى را به آدمى مى آموزند و او را به صراط مستقيم رهنمون مى شوند.<br/>
 +
رسول خدا(ص) درباره اهميت و جايگاه ويژه امر به معروف و نهى از منكر مى فرمايد: «كسى كه امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشين خدا در روى زمين و جانشين كتاب خدا و جانشين رسول خداست».ميزان الحكمة، ج ۳، ص ۸۰.<br/>
 +
و حضرت على(ع) فرموده اند: «قوام شريعت [دين ] امر به معروف و نهى از منكر است».غرر الحكم، ج ۲، ص ۴۰۰.<br/>
 +
قرآن كريم ويژگى «امر به معروف و نهى از منكر» را در مؤمنان، بر اقامه نماز و دادن زكات و اطاعت از خدا و رسولش مقدم مى دارد.نگا: توبه، آيه ۷.<br/>
 +
امام باقر(ع) نيز در حديثى مى فرمايد: «امر به معروف و نهى از منكر راه پيامبران است. برنامه افراد صالح و شايسته است. واجبى است كه ساير واجبات در گرو آن اقامه مى شوند. امنيت راه ها در سايه آن حاصل مى شود. حليت كسب ها به سبب آن است. در سايه امر به معروف و نهى از منكر است كه دشمنان را به رعايت انصاف وادار مى سازد، ... كارها در سايه امر به معروف و نهى از منكر به سامان مى رسد».نگا: اصول كافى، ج ۵، ح ۱، ص ۵۵.<br/>
 +
بنابراين، اصل امر به معروف و نهى از منكر مخصوص امام حسين(ع) نيست؛ بلكه وظيفه تمامى پيامبران، رسولان، امامان، صالحان و مؤمنان مى باشد. اما از آنجا كه معروف و منكر در زمان سيدالشهداء(ع) بشدت مختلط گرديده و از سوى ديگر منكر در تمامى ابعاد، رايج شده بود و معروف در تمام ساحت هايش متروك مانده بود و اين وضعيت منجر به خاموشى دين اسلام و فراموشى سنت نبوى و علوى گشته بود؛ اباعبدالله(ع)، اعتراض به وضع موجود و احياى سيره رسول خدا(ص) و دين اسلام و دفاع از آن را تنها در سايه امر به معروف و نهى از منكر محقق مى دانست. به همين دليل آن حضرت هدف از قيام خويش را اصلاح جامعه به وسيله امر به معروف و نهى از منكر بيان مى كرد: «انى لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى(ص) اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر». بحارالانوار، ج ۴۴، باب ۳۷، ح ۲.<br />
 
=====امر به معروف و نهی از منکر در حکومت دینی و از جانب حاکمان در امر حکومت تا چه اندازه قابل پذیرش است؟ =====
 
=====امر به معروف و نهی از منکر در حکومت دینی و از جانب حاکمان در امر حکومت تا چه اندازه قابل پذیرش است؟ =====
=====آیه ۱۰۵ سوره مائده می‌گوید: «شما مراقب خود باشید، انحراف دیگران اثری در وضع شما نمی‌گذارد» این با دستور امر به معروف و نهی از منکر تضاد دارد؟ =====
 
=====فرق امر به معروف و نهی از منکر با تبلیغ چیست؟ =====
 
=====امر به معروف و نهی از منکر چه تأثیری در مبارزه با مفاسد اجتماعی دارد؟ =====
 
=====آیا امر به معروف و نهی از منکر، دخالت در زندگی خصوصی افراد نیست؟ =====
 
=====تواصی به حق و صبر، چه تفاوتی با امر به معروف دارد؟ =====
 
=====دربارهٔ تفسیر آیه (لایکلف الله نفسا الا وسعها) و ارتباط آن باامر به معروف و نهی از منکر توضیح دهید؟ =====
 
===== معنای لغوی و اصطلاحی کلمات معروف و منکر چیست؟ =====
 
===== لطفاً در خصوص اثر «امر به معروف و نهی از منکر» در «تکامل جامعه» توضیح بفرمائید. =====
 
===== دوست دارم دیگران را امر به معروف و نهی از منکر کنم ولی به خاطر خجالت یا نمی‌دانم حیا نمی‌توانم، چه کنم؟ (با اینکه تمام شرایط امر به معروف را نیز می‌دانم و همیشه در راه اصلاح خود نیز هستم. =====
 
===== تفاوت‌های امر و نهی با ارشاد چیست؟ =====
 
===== پیامدهای اجتماعی ترک امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ =====
 
===== نظر اسلام در مورد امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ =====
 
===== در اینکه اسلام دین خون و شمشیر نیست و البته اجباری در گرویدن به دین وجود نداره درست!؟ ولی در آیات و احادیث متعددی از امر به معروف و نهی از منکر، سخن رانده شده که مراحلی را دارند که آخرین مرحله نهی ازمنکر برخورد فیزیکی است، بسیار مشتاقم که بدانم آیا دلیل و استدلال دیگری هم برای آن سؤال من وجود دارد اگر بگویم که برای من منطقی و کافی نبود و قانع نشدم!؟ =====
 
===== شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر ایمن بودن از خطر و ضرر است پس چگونه آن حضرت با همه خطر قیام کرد؟ =====
 
===== راه‌های امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ توضیح :می‌دانیم که امر به معروف و نهی از منکر واجب است ولی در حال حاضر با توجه به فتواهایی که در این زمینه هست این امر را منحصر در یک چیز کرده که اگر این قیدها را نداشته باشد امر و نهی لازم نیست و همین باعث شده که افراد با ایمان دیگر امر به معروف و نهی از منکر نکنند. خواستم بپرسم که:آیا امر به معروف و نهی از منکر همان است که در رساله آمده است و چیزهای دیگر را در بر نمی‌گیرد. آیا امر به معروف و نهی از منکر مراتب دارد و یا همان چیزهایی است که چند شرط خشک و خالی دارد و باید احتمالاً تأثیر داد و سپس امر به معروف و یا نهی از منکر کرد. =====
 
===== در تفسیر المیزان آمده است که بنی اسرائیل ۷۰ پیامبر را در یکروز یا یک ساعت شهید کرده‌اند و ۱۱۳ نفر درهمان روزکه اقدام به امر به معروف داشته‌اند و این عمل مورد قبح آنان قرار گرفته که همه آن آمران به معروف را تا پایان روز به شهادت رسانده‌اند، چطور شهادت همه این پیامبران در یک روز و وجود پیامبران در یک دوره قابل جمع می‌باشد؟ =====
 
===== حوزه امر به معروف و نهی از منکر تا چه حد است؟ اگر بخش اجبار آمیز دارد آیا با آزادی منافات ندارد؟ =====
 
===== پژوهشهای مورد نیاز در قلمرو شناخت معروف و منکر چیست؟ =====
 
===== پژوهشهای دو فریضه در چه بخشهایی قابل دسته‌بندی است؟ =====
 
===== پژوهشهای انجام شده در زمینه این دو فریضه شامل چه اموری است؟ =====
 
===== چه کارهایی «معروف اجتماعی» شناخته می‌شود؟ =====
 
===== چه کارهایی «منکر اجتماعی» محسوب می‌شود؟ =====
 
===== معروف‌های مرتبط با مسجد چیست؟ =====
 
===== معروف و منکر در رابطه با اندام‌های انسان چگونه دسته‌بندی می‌شود؟ =====
 
===== کدامیک از دانش‌های امروز را می‌توان در خدمت امر به معروف و نهی از منکر به کار گرفت؟ =====
 
===== مهم‌ترین نهادهای نظارتی بر اجرای معروف و منکر در جمهوری اسلامی ایران کدام اند؟ =====
 
===== مصادیق معروف‌های رایج چیست؟ =====
 
===== چه دسته‌بندی‌هایی دربارهٔ معروف‌ها و منکرات وجود دارد؟ =====
 
===== معروفهای متروک و فراموش شده چیست؟ =====
 
===== معروف و منکرهای ثابت و متغیر کدام است؟ =====
 
===== نمونه مصادیق منکرات رایج در کشورهای گوناگون چیست؟ =====
 
===== آیا کارهای پلیس و نیروی انتظامی مصداق امر به معروف و نهی از منکر است؟ کدام فعالیت ها؟ =====
 
===== بزرگترین معروف‌ها چیست؟ =====
 
===== بزرگترین منکرات چیست؟ =====
 
===== آیا کار شهرداریها مصداق امر به معروف ونهی از منکر است؟ کدام کارها؟ =====
 
===== در نامگذاری اشخاص، اماکن، میادین و کالاها معیارهای معروف و منکر چیست؟ =====
 
===== معروف‌های اخلاقی چیست؟ =====
 
===== معروف در حوزه آموزش چیست؟ =====
 
===== مصادیق معروفهای سیاسی چیست؟ =====
 
===== نمونه منکرات سیاسی کدام است؟ =====
 
===== معروف ومنکر در عرصه انتخابات چیست؟ =====
 
===== منکرات در حوزهٔ فرهنگی چیست؟ =====
 
===== راه شناخت دولتهای منکر گرا و معروف گرا در شرایط امروز جهان چیست؟ =====
 
===== چه علومی در دنیای امروز در خدمت معروف‌ها یا منکرات قرار دارد؟ =====
 
===== فلسفه‌های معروف و منکر در دنیای امروز کدام است؟ =====
 
===== چرا گاهی جامعه در شناخت منکر و معروف گرفتار خطا می‌شود؟ =====
 
===== معروف و منکر در بخش نیروهای مسلح چیست؟ =====
 
===== معروف و منکر در روند قانون گذاری چیست؟ =====
 
===== معروف و منکر در زمینهٔ ورزش چیست؟=====
 
===== معیار تشخیص صدا و سیمای معروف گرا و منکرگرا چیست؟=====
 
===== فرقه‌ها و احزاب معروف و منکر کدام اند؟ و راه تشخیص آنان چیست؟=====
 
===== نمونه‌های پیشگیری از جرم و منکر چیست؟=====
 
===== رابطه اصلاحات و امر به معروف و نهی از منکرچیست؟=====
 
===== راه‌های علمی و عملی پیشگیری از منکرات چیست؟=====
 
===== آیا با روان‌شناسی جرم و مجرمان می‌توان منکرات را کاهش داد؟=====
 
===== نقش رسانه‌ها در پیشگیری از جرم و گسترش آن چیست؟=====
 
===== در سطح جهانی چه نهادهایی با چه ساختارها، قوانین و روش‌هایی برای دفاع از معروف و مبارزه با منکرات عقلی و اخلاقی وجود دارد و میزان موفقیّت و ناکامی آنان چقدر است؟=====
 
===== اولویت‌ها در مبارزه با منکرات و گناهان چیست؟=====
 
  
[[رده:پرسش و پاسخ]]
+
=====آیه ۱۰�.�ر ك�متدريج زد، پس  ا�كر�==
 +
==�ز ميعندر او �e�بااست كه س�r� به �لفعل مين آسيب نبي�اكثر ياxن نظر د/>
 +
====و توقع دارد يا ندارد؛ ولى امر �در خانه ات ای دا ن�يجه مى رسد يا نه. كس اسلنى، آيا �قع جه مى رسد يا ن�ست كه در خا� ات �>
 +
اب�ن�يجه مى رسد يا  رود، ند چنين >
 +
اب�ن�نبال تحقيق هم نمىر ك�متدش كن آسيعدٵيج م� صدو�ومت تا چه اندازند چنين اسلنى،�م؁ ده�� و ت تا چه انداز�عيت �ندن ار ا��ينايد � نددر�يد ب� ك�متدر�ياى ته سوى شا٨رد�حيثي�ى و بگويى: من اح�كنو٧ى اس�موا� كار برد٧مر به م حکومت دینکب مروى و ح�ز دير تحقيق را ان؁>
 +
===��ا نخوا ولى كوشش كن آسي�موا� كار بردنبال تحقيق هم نم�هر جل� در �br/>
 +
الب� پذۆدن اث�هايت ب� ك�متدر� می‏؅اعیى هم محتمل نباشد، با�وشش كن آسي� به  براۆخوا و�ک ک� نهى از منكر نمود. عده اى علت از او آسماٳ�r� به و نهى از منكر نمود. عده اى علت �ب كن؇م؃ه �قع جه م�ز منكر نم
 +
ابار اهت� ==
 +
===�ت وع ش؈ا ولى ك�در�يد ب اى در�ي� جه م�ز منكر م ده؇ بايد  و ؄ ب��قع دارد يا ند�حتمال تأث�امع�! د�اهت� =اد و � جه م�ز منكر � رود،� نخوا � ب�سندگ�ت؛ ٬� ت�د يا ندارد؛ ه انداز�عنقرا�خود، توار هی از منکر قیام کردم» چیسارد؛ ه انداز�عما نخوا�ه جهانو پ؈ا � ب�سندگ�ت؛ مر حکومت تا چ� اندازه قاض خ�سئل�هم ن�ب�ن�٬� ت�د ي٬� ت� و اكتيك در ند چنين ع�ياxه�اید ؅�ز منكر � ؂�ی ن� مع� و جا�یام ب�سندگ�ت؛ ٬� ت�د � یک اعآو � جه م�ز منكر �لت و صح٭يث�ی�ه نصنى، در �باح� احسدن �عندر ��رآمده و ا� ند� دهم يا�د كنفساد ت؛ مع دارد ي امام حسين(� چنين خط��و ضاٌ دا ن� خلافت رسو�عظه�يق �٧مه �ه �است ====�;br/>
 +
ماد و � ئه � تحقيز منكر �د د�ل ٪ و جا�یاي امام حسين(� چنيند � �د �يثي�ى و ب�ز م�
 +
[[�گ و:�رای�هيم در ]]

نسخهٔ ‏۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۴

محتویات

کسی که دو فریضه را ترک کند، در روایات به چه چیزی تشبیه شده است؟

پاسخ: امر به معروف و نهی منکر از فروع دین اسلام و اجراء آن باعث برپا شدن واجبات و از بین رفتن منکرات و برقراری امنیت و آسایش در جامعه می‌شود. زیرا از نظر اسلام جامعه انسانی یک واحد به هم پیوسته است که اگر جلوی میکروب‌های موجود در یک عضو گرفته نشود ناراحتی به سایر اعضاء سرایت خواهد کرد. امر به معروف و نهی از منکر به منزله واکسیناسیون جامعه و جلوگیری از ابتلاء به بیماری‌های روحی و روانی است. بر این اساس امر به معروف و نهی از منکر برای همه جوامع ضرورت تام دارد.
مثال امر به معروف و نهی از منکر مثال جلوگیری از کار انسان نادانی است که سوار کشتی شده و قصد سوراخ کردن آن را دارد که اگر از این کار او جلو گیری نشود با سوراخ شدن کشتی، خود او و دیگر مسافران کشتی غرق خواهند شد. آیا اگر چنین فردی اعتراض کند که هیچ‌کس حق ندارد آزادی مرا سلب کند زیرا من تنها زیر صندلی مخصوص خود را که اختیار آن را دارم، سوراخ می‌کنم و تنها خودم غرق می‌شوم!!! کسی به اعتراض او توجه می‌کند؟ مسلماً کسی اعتراض او را نمی‌پذیرد زیرا همگان می‌دانند که سوراخ شدن یک نقطه از کشتی همان و غرق شدن همه کشتی با تمام سرنشینان هم همان؛ بنابراین اگر در جامعه‌ای امر به معروف و نهی از منکر ترک شود گناه و فساد یک نفر یا یک گروه به سایر افراد و سایر گروه‌ها نیز سرایت و جامعه‌ای را آلوده می‌کند.
امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایط و مراتب خاص خود است که از جمله شرایط آن الف: آمر و ناهی باید موارد معروف و منکر را بشناسد تا بتواند امر و نهی کند.
ب: آمر و ناهی باید احتمال تأثیر بدهد و الا واجب نیست امر و نهی کند.
ج: آمر و ناهی باید قدرت امر و نهی داشته باشد و جان یا مال معتنابه او در خطر نباشد.
د: آمر و ناهی باید مراتب امر و نهی را رعایت کند یعنی اگر با یک نگاه کردن مقصود بر آورده می‌شود دیگر حرف نزد و اگر با صدای آرام مشکل حل می‌شود صدای خود را بلند نکند و...
در آخر اینکه: هر چیز دارای نشانه است و حیات معنوی نیز نشانه‌های خاص خود را دارد که از جمله آنها، حساس بودن به موافقت و مخالفت یکتای بی‌همتاست. اگر کسی از چنین احساسی محروم باشد، در حقیقت حیات معنوی خود را از دست داده است. امیرمؤمنان (ع) فرمودند: «کسی که کار بد را به قلب و زبانش انکار نکند، مرده‌ای میان زنده‌هاست». ۱
ترک امر و نهی، نوعی موافقت با گناه و مخالفت با خدای تعالی است
امام صادق (ع) فرمودند: «کسی که گناه را ببیند و با توانی که دارد از آن نهی نکند، دوست دارد معصیت خدا شود و کسی که دوست دارد معصیت خدا روی دهد، دشمنی خود را با خدا آشکار ساخته است». ۲
منبع:
۱. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۴.
۲. مستدرک، ج۱۲، ص۱۷۷.

در بعضی از کشورها، که گاهی کشورهای متمدّن و پیشرفته هم هستند، به اقلّیت مسلمان ظلم‌هایی می‌کنند؛ مثلاً به دانش آموزان دختر با حجاب، یا بانوان محجّبه، اجازه درس خواندن و کارکردن نمی‌دهند و تبعیض قائل می‌شوند در حالی که ما به این رفتار اعتراض می‌کنیم که چرا در این کشورها اکثریّت نامسلمان، اعتقادات و روش‌های خود را بر اقلّیت مسلمان تحمیل می‌کنند، چرا در کشور خودمان خیلی اوقات اکثریّت مسلمان، احکام اسلام (مثل حجاب، گوش ندادن به موسیقی، و بعضی حلال و حرام‌های اسلامی را) را به اقلیّت نامسلمان و یا مسلمانان غیرمتعهّد تحمیل می‌کنند؟

پاسخ: نکاتی که در ذیل می­آید ما را در رسیدن به جواب یاری می­کند:
۱. ما اگر به جوامع پیشرفته مادی انتقاد می­کنیم که چرا بانوان مسلمان را مجبور به کشف حجاب می­کنند؛ از این باب است که به ظاهر آنها پذیرفته­اند که انسان در پوشش خود محدودیتی ندارد و ایجاد محدودیت برای فرد را از این جهت نپذیرفته­اند و اینگونه امور را احترام به فرد تلقی می­کنند و دیگران را هم به این امر می­خوانند، سؤال و اشکال ما اینست که آیا وضع قوانینی به منظور محدود کردن اختیار نوع پوشش دختران مسلمان منافاتی با سایر قوانین این کشورها ندارد و آیا چنین عملی در درون خود تناقض را به همراه ندارد و پارادوکسیکال نمی­باشد؟
در حالی که این مسئله در جامعه اسلامی چنین نیست؛ زیرا جامعه اسلامی ادعای آزادی انسان در هر شرایطی را ندارد؛ احکام اسلام تابع مصالح و مفاسد است و جامعه اسلامی احکام الهی اسلام را به عنوان قانون پذیرفته است و اسلام رعایت حریم­های الهی را در سطح جامعه به عنوان رعایت قانون جامعه لازم می‌داند.
از دیدگاه ما حجاب مصونیت است نه محدودیت، در فضایی که حجاب رعایت می‌گردد، امکان بیشتری برای تعالی و رشد انسان فراهم می‌شود و ما حتی بی‌حجابی را برای جوامع پیشرفته همچون سم مهلکی تلقی می‌کنیم و معتقدیم که هر مقدار برهنگی بیشتر باشد، انسان از رسیدن به مقصدی که برای آن خلق شده است دورتر می‌شود. همین‌طور است ارتکاب سایر محرمات مثل نوشیدن شراب و...
۲. ممکن است گفته شود، از نظر علم پزشکی ثابت شده است که نوشیدن مشروب به اندازه کافی، نه تنها ضرری ندارد بلکه عمر انسان را هم زیادتر می‌کند. اما باید توجه کنید که:
اولا: در علم پزشکی ثابت نشده است که خوردن مشروب به اندازه کافی، مفید است و باعث ازدیاد عمر می‌گردد. آیا علم پزشکی می‌تواند این تضمین را بدهد که در آینده به برکت پیشرفت علم پزشکی، نخواهد گفت که مشروب مضر بوده و مثلاً به بافت‌هایی از بدن آسیب وارد می‌کند.
ثانیا: علم پزشکی این توان را ندارد که پیرامون تأثیرات روحی مشروب بر انسان بحث کند، ممکن است علم پزشکی اثبات نماید که از نظر فیزیکی مشروب در رشد بدن مؤثر است اما علومی همچون روانشناسی و روان پزشکی و ... اثبات نمایند که مشروب خوری تأثیرات مخرب روحی را در بر دارد (از اثرات مخرب شراب اینست که باعث مستی می‌گردد و در این حالت زوال عقل، این امکان وجود دارد که انسان به هر کار و جنایتی دست بزند۱، در مقایسه بین این دو، عاقل از منفعت بدنی بخاطر زیان‌های روحی دوری می‌جوید.
ثالثا: اسلام حکم به تحریم شراب کرده است به خاطر مفاسدی که در آن موجود بوده است، بعضی از این مفاسد تاکنون کشف شده و بعضی تاکنون کشف نشده است. ما دستورات اسلام را وحیانی می‌دانیم و یقین داریم که خداوند حکیم و دانا با علم به پلیدی شراب آن را بر مردم حرام کرده است. نتیجه اینکه با صرف یک دستاورد علمی (مثل فوائد بدنی شراب) نمی‌توان از این دستور الهی دست برداشت و گفت که بر آن، هیچ پلیدی ولو پلیدی روانی و روحی مترتب نیست.
۳. ممکن است گفته شود این دیدگاه اسلام است که فلان موضوع حرام است و مفاسدی را در پی دارد اما چرا اقلیت­های مذهبی نتوانند در جامعه طبق عقائد خود عمل کنند؟ در پاسخ باید بگوییم که: آنجا که حریم خصوصی اشخاص است و به سطح جامعه کشیده نشده، اسلام اجازه دخالت حکومت در حریم خصوصی را نمی­دهد؛ ولی آزادی­های فردی در سطح جامعه را بخاطر منافع اجتماعی محدود می­کند و اصل این مسئله یعنی محدودیت آزادی فرد در برابر منافع جامعه، امری پذیرفته شده در جوامع انسانی است هم ­چنان‌که هر حکومت پذیرفته شده توسط مردم در دنیا آزادی فردی را با که در تضاد با منافع جامعه است، محدود می­کنند و اختلافی که دیده می­شود مربوط به موارد این منافع است که ما معتقدیم بهتر از هر قانون انسانی، قوانین الهی می­توانند تعیین کننده منافع حقیقی انسان و جامعه انسانی باشند. از نظر اسلام نیز ارتکاب گناه در ملاء عام و تظاهر به شکستن قانون، خود گناه دیگری محسوب می­گردد که اثرات نامطلوبی بر سلامت فضای جامعه اسلامی خواهد گذاشت، و به همین دلیل بمنظور صیانت جامعه از فساد، اسلام بر هر مسلمان واجب نموده که امر به معروف و نهی از منکر کند. تصور کنید که در قایقی نشسته­اید و عده­ای هم در کنار شما هستند؛ ناگهان در وسط دریا، کسی می­خواهد در قایق کاری را انجام دهد که صدمه آن به دیگران خواهد رسید و منجر به در معرض خطر قرار گرفتن دیگران می­شود، در این حالت آیا شما خواهید گفت که او آزادی دارد که هر کاری را بکند و مزاحم او نباید شد. یقیناً شما به منظور جلوگیری از غرق شدن قایق و آسیب نرسیدن به سرنشینان آن، در جای خود نمی‌نشینید، مگر اینکه کاری از دست شما بر نیاید. آیا انتظار دارید که دیگران به کمک شما بیایند یا به کمک شخص خرابکار؟

به نظر می‌رسد حجاب جزء احکام خصوصی است، با توجه به اینکه احکام پوشش برای اهل کتاب نیامده و در زمان پیامبر و ائمه علیهم السلام کنیزان را اجبار نکرده‌اند و هیچ‌گاه برای موی سر، کسی مورد مجازات قرار نگرفته است چنانچه پوشش سر از احکام تحمیلی است، در چه زمانی و به دستور چه شخصی صورت گرفته است؟

پاسخ: ۱) حجاب تا آنجا که در حریم زندگی خصوصی افراد است، یک امر فردی و خصوصی است و کسی نمی‌تواند دخالت کرده و تجسس نماید، ولی آنگاه که به یک امر اجتماعی تبدیل شد و با حقوق دیگران ارتباط پیدا کرد و به تشخیص نوع مردم و مسئولین امر، موجب مفسده شود، حکومت و حاکم می‌تواند از باب نهی ازمنکر و صیانت از اخلاق و معنویت جامعه، حداقل حجاب را الزامی کند. حدود حجاب شرعی در کتب فقهی کاملاً معین شده است و البته حداکثر حجاب امری اختیاری است و کسی نمی‌تواند دیگری را به آن الزام نماید. حداقل حجاب یعنی اینکه بی‌حجابی نباید به گونه‌ای باشد که مفسده انگیز باشد. شما داستان غم بار اندلس سابق و اسپانیای امروز را شنیده‌اید و حرص و ولع مراکز استعماری را برای شیوع اخلاق جنسی غرب در بین مسلمین را ملاحظه می­کنید! آیا با این وصف فکر می­کنید اگر دخترکان زیباروی طناز به بازار جوانان پاک و اما پر از غریزه و هیجان و شهوت درآیند و متاع جمال خود را در چشم و خیال حساس آنان به حراج گذاشته و از آنان دل‌ربایی کنند، امری شخصی است؟ ما موافق دخالت حاکمیت به عنوان آمر به معروف و نگهبان سلامت اخلاق و معنویت دینی جامعه هستیم، البته به دور از افراط و تفریط.
امروزه در ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی بحمدالله زنان مسلمان خود سخت دلبسته حجاب ـ البته با مراتب مختلف آن ـ هستند و چنانچه در تاریخ دیده و خوانده‌اید، در مقابل کشف حجاب مقاومت­ها کرده‌اند و تنها تعداد اندکی هستند که از مرز حداقل حجاب عبور می‌کنند و این اندک را باید بسیار محاسبه کرد. در ضمن مطمئن باشید که به خاطر چند تار مو و بالاتر از آن کسی را مجازات نمی‌کنند، تنها در صورتی مجازات صورت می‌گیرد که منجر به فسادی آشکار و مفسده‌ای ناراحت‌کننده شده باشد.
۲) بعضی از موضوعات در طول تاریخ و با دخالت دو عنصر زمان و مکان احکامشان متفاوت می‌شود مثلاً حضرت امیر (ع) سالی بر قاطر و اسب هم زکات۱ بست و سال دیگر برداشت یا در زمان ائمه علیهم‌السلام خرید و فروش سلاح آزاد بود ولی الآن کسی نمی‌تواند تانک و نفربر و تیربار خرید و فروش کند؛ شاید حجاب هم در عهد ائمه (ع) و پیامبر (ص) وضعیت خاصی داشته است، اما امروزه عنوان دیگری پیدا کرده و احکام دیگری یافته است.
۳) بالاخره چنانچه تشخیص حاکم­اسلامی و ولی­فقیه بر این امر قرار بگیرد که اقتضاء مصلحت اسلام و مسلمین بر اجبار به انجام حکمی از احکام الهی است، می­تواند به طور موقت موجب اجبار نمودن اجرای آن حکم بشود.
۱. کافی ج۳ ص ۵۳۰ حدیث ۱

مسئله کتک زدن زنان در قرآن یا عدم مشورت با زنان و ناقص العقل بودن آنها که در نهج البلاغه آمده را چگونه بیان می‌نمایید؟

پاسخ: ۱. این چنین نیست که آزادی زن از طرف اسلام محدود شده باشد، آری برخی اختیارات زنان بعد از ازدواج و به صورت تابعی از قرارداد ازدواج محدود می‌شود که این اختصاص به زنان ندارد، مردان نیز با قرارداد ازدواج اختیاراتی را از دست می‌دهند و همچون زنان وظایفی را به عهده می‌گیرند و علاوه «برای زنان، همانند وظایفی که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته‌ای قرار داده شده "و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف۱"»
۲. مسئله تنبیه زنان، در صورتی که آنان برخی وظایف خود را که در آیه کریمه به آن اشاره شده انجام ندهند موضوع خاص زنان نیست بلکه یکی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر، تنبیه کسی است که یکی از وظایف لازم خود را ترک کند. شما می‌دانید امر به معروف و نهی از منکر وظیفه هر مؤمن هست که مرحله اول آن ابراز ناراحتی از گناه، مرحله دوم آن دستور زبانی و مرحله سوم آن جلوگیری فیزیکی است. آنچه در این آیه آمده است اشاره به همین وظیفه عمومی مؤمنان است که دقت در آیه و ترتیب جملات آن نیز همین مطلب را روشن می‌کند «فعظوهن و اهجروهن فی المضاجع و اضربوهن۲» و (اما) آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد) در بستر از آنها دوری نمایید! و (اگر هیچ راهی جز شدت عمل، برای وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود) آنها را تنبیه کنید!»
در اینجا چون شرایط نوعاً برای مردان فراهم است که این مرحله از امر به معروف را نیز انجام دهند، به آن اشاره شده است و الا اگر چنانچه مردی نیز از وظیفه خود تخطی کرد _با وجود شرایط و امکان_ زن نیز می‌تواند و باید به وظیفه خود (امر به معروف) عمل نماید؛ و در غیر صورت امکان یا نبود شرایط، مراجع قانونی و قدرتمند برای اینکار در نظر گرفته شده است (دادگاه).
۳ - می‌دانید که ازدواج یک رابطه محبت آمیز است که بین زن و شوهر برای بقاء نسل و تکامل انسانی برقرار می‌شود که در عین حال چارچوب حقوقی نیز دارد خداوند در بعض آیات قرآن کریم به جنبة حقوقی و در بعض دیگر به جنبه احساسی آن -جهت غالب این رابطه- اشاره کرده است. زن مظهر محبت و محور عشقی ازدواج است تو گویی خداوند در آیه «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة انّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون»۳ و از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میان‌تان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند!»
به این جنبه عاطفی اشاره کرده، منّتی بر مرد می‌گذارد که کلمات «لتسکنوا الیها» و «مودت» و «رحمت» به همین موضوع اشاره دارد...
و اگر فضای سخن فضای محبت و دوستی نبود می‌توانست جای سؤال باشد که چرا نعمت مردان را در این آیه به زنان گوشزد نکرده است چون همان‌طور که زنان محور محبت هستند مردان نیز امتیازاتی برای زنان دارند.
۱. سوره بقره، آیه ۲۲۸
۲. سوره نساء، آیه ۳۴
۳. سوره روم، آیه ۲۱

آیا این حرف صحیح است که اگر از افراد خلافکار نفرت داشته باشیم جزء آنان نمی‌شویم ولی اگر از آنان نفرت نداشته باشیم جزء آنان می‌شویم؟

پاسخ: لزوم نفرت داشتن از گناه و معصیت را تأیید می‌کنیم، چرا که از نظر اسلام یک مسلمان نباید نسبت به آنچه در اطراف خود می‌گذرد بی‌تفاوت باشد، بلکه باید کارهای نیک را تأیید و افراد نیکوکار را تشویق نموده و بالعکس از کارهای بد و افراد بدکار دوری نموده در صدد اصلاح آنها برآید؛ که اصلاح آنها از طریق امر به معروف و نهی از منکر امکان‌پذیر است که اولین مرحله آن داشتن نفرت قلبی از یک عمل زشت است و در مراحل بعدی با صحبت کردن و استدلال منطقی به گناهکار کمک نماید تا آن کار را کنار بگذارد.
باید توجه داشت اگر چه ما به عنوان یک مسلمان باید از دروغ‌گویی نفرت داشته باشیم، اما باید فرد دروغ‌گو را یک مریض بدانیم که باید معالجه کرد و نباید از مریض نفرت داشت بلکه باید از مرض و بیماری نفرت داشت و آن را از بین برد. همان طوری که پیامبر اسلام (ص) به حال افراد گمراه و کافر غصه می‌خورد و طبیبانه سعی در هدایت آنها داشت ما نیز به عنوان پیروان آن بزرگوار باید با مهربانی و دلسوزی سعی در هدایت و معالجه گمراهان داشته باشیم.

منظور امام حسین (ع) از عبارت (امر به معروف) که در بیان اهداف قیام خود به آن اشاره فرموده‌اند، چه بوده است؟ اگر مراد نماز و روزه است که سپاهیان یزید از قبل نماز و روزه را مراعات می‌کردند؟

پاسخ: مراد از "امر به معروف "که امام حسین (ع) در تبین اهداف قیام خود بدان اشاره فرموده‌اند، امر به تمام چیزهایی است که دستور خداوند و دین او است و پیامبر اکرم (ص) برای بیان و اجرای آنها مبعوث شده است. (عدل و توحید و فضایل اخلاقی و...) و اکنون سالهاست که توسط حکام بنی امیه زیر پا گذاشته شده است؛ و مراد از نهی از منکر نقطه مقابل آن است. منکراتی را که بنی امیه و یزیدیان مرتکب شده بودند، زیر پا نهادن علنی احکام اسلام و روی آوردن به فسق و فجور بود و اگر این رویه با سکوت دنیای اسلام رو برو می‌شد، چیزی نمی‌گذشت که تمام پایه‌های اسلام رو به نابودی می‌گذاشت و نسلهای بعد هم از اسلام و قرآن چیزی را دریافت نمی‌کردند. سیدالشهداء با بزرگترین منکر که همان شرک و فسق و فجور آن هم به نام حکومت دینی و خلیفه پیامبر (ص)، در افتاد و از آن نهی کرد و برای مبارزه با این منکر بزرگ خود و یارانش شربت شهادت نوشیده و اولاد و برادر را نیز به آستان دوست هدیه کرد سلام بر او و سلام بر کسانی که در جوار نورانیش در خاک و خون مدفون شدند.

کتک زدن -حتی کتک آرام- یک عمل غیرانسانی است، در بارهٔ این آیه: وَ اللاّتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیر

پاسخ: می‌دانید که یکی از دستورات اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر است که مراتبی دارد:
مرتبه اول ـ اظهار ناراحتی با اخم یا برگرداندن صورت و رو.
مرتبه دوم ـ امر و نهی زبانی.
مرتبه سوم ـ امر و نهی بوسیلة اعمال قدرت مثلاً ظرف شراب را از کسی که می‌خواهد شراب بنوشد، بگیرد یا دست او را بگیرد و یا او را بزند.
قابل توجه است که چنانچه امر به معروف و نهی از منکر با هر مرتبه ای انجام شود، بکاربردن مرحلة بالاتر جایز نیست، کما اینکه اگر با مرحلة پائین انجام نشد، (چنانچه انسان بتواند) موظف است برای رفع و دفع فعل منکر مرحلة بعد را انجام دهد. البته مناسب است در تمام مراحل همچون پدر و طبیبی مهربان عمل نماید.
بعد از این مقدمه عرض می‌شود که قرآن کریم بعد از آنکه در آیه ۱۹ سوره نساء به مردان دستور می‌دهد که با زنان خود خوشرفتار باشند(وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏) در این آیه بعنوان نهی از منکر می‌فرماید: زنانی را که آثار عدم اطاعت در آنها هویدا شد، موعظه کنید و در مرحله بعد اگر موعظه تأثیر نداشت در رختخواب پشت به آنان بخوابید و اگر باز هم تأثیر نگذاشت آنان را بزنید پس اگر شما را اطاعت کردند دیگر بر آنها هیچ راهی را برای سرزنش مجوئید که خدا والای بزرگ است.
در اینجا توضیح چند نکته لازم است:
منظور اطاعت در غذا پختن یا اینکه چرا لباس‌ها را نشستی یا این قبیل امور نیست بلکه منظور اطاعت در اموری است که وظیفه زن است یعنی امور واجب و وظایف زناشویی.
و منظور از ”زدن“ آن نیست که او را چنین و چنان بزنید بلکه تا اینکار با مرحله ضعیف انجام می‌شود از مرحلة قوی‌تر باید اجتناب کرد، پیامبر اکرم (ص) فرمود: زن لعبت است، هر کس او را گرفت مراقب باشد که ضایعش نسازد۱و هم چنین فرمود: آیا جای تعجب نیست که کسی همسرش را بزند و آنگاه با او دست به گردن شود۲.
ج ـ زن نیز چنین وظیفه‌ای نسبت به شوهر و دیگران دارد که اگر دید شوهر یا کس دیگر واجبی را ترک کرده یا منکری را انجام می‌دهد، با وجود توانائی باید امر به معروف و نهی از منکر نماید.
بنابراین معلوم شد که این آیه ناظر به دستور عمومی امر به معروف و نهی از منکر است و آنهم محدود و مشروط به شرائط خاص خودش نه پهن کردن بساط خشونت در خانه و علیه زنان.
۱. الکافی ج ۵، ص۵۱۰، باب إکرام الزوجه، ص ۵۰۹
۲. الکافیج ۵، ص ۵۰۹، باب إکرام الزوجه، ص ۵۰۹

دو فریضه دربارهٔ ترک عمدی و آگاهانه است یا در مورد جاهل و غافل و ناسی هم مصداق دارد؟

پاسخ: آیت الله جوادی آملی: «امر به معروف و نهی از منكر در جایی است كه كسی عالماً عامداً با اینكه می‌داند فلان كار واجب است، ترك می‌كند. عالماً عامداً با اینكه می‌داند فلان كار حرام است، انجام می‌دهد. در چنین جایی، سخن از امر به معروف و نهی از منكر فرد و امّت اسلامی است كه فرد یا جامعه باید فرمان صادر كند، به گونه‌ای كه این معروف عمل بشود و آن منكر ترك بشود؛ بنابراین، امر به معروف و نهی از منكر، یك مرحله ولایت متقابلی است كه مؤمنان نسبت به یكدیگر دارند كه ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ﴾ اینها ﴿بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ﴾ هستند. این ولایت متقابل به صورت ﴿یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾ جلوه می‌كند.»
این وظیفه مشترك میان مردم و دستگاه حكومت است. هم هیأت حاكم موظّف است، هم امّت و جامعه؛ منتها بخشی مربوط به جامعه است و بخشی مخصوص به دستگاه حكومت. آنكه مشترك است، گفتن زبانی و انزجار قلبی است؛ بنابراین، بر همگان لازم است كه نسبت به منكر و كسی كه مبتلا به منكر است، انزجار قلبی داشته باشند.
بر همگان لازم است، چه مسئولان حكومت چه افراد عادی وقتی كار زشتی را می‌بینند با چهره معترض و متنفّر نگاه بكنند، نگاه معترضانه و نگاه متنفّرانه داشته باشند. در صورتی كه می‌دانند این شخص مبتلا به این گناه عالماً عامداً دارد پرده‌دری می‌كند، اگر برای آنها روشن نشد كه این عالم عامد است، احتمال جهل، سهو، نسیان، غفلت، اضطرار، الجاء، اجبار و مانند آن می‌دهند دیگر جا برای امر به معروف نیست باید مقدمات آن امور را گذراند تا به امر به معروف رسید.
اگر جایی مشخص شد، كسی عالماً عامداً دارد پرده‌دری می‌كند، چه بر مسئولان نظام چه بر افراد عادی، واجب است كه با نگاه اعتراض‌آمیز و چهره خشم‌آلود و صورت متنفرانه با او برخورد كنند. این نخستین مرحله است. پس از آن، انزجار قلبی.
انزجار قلبی، آغاز این امر به معروف و نهی از منكر است؛ برافروختگی چهره و نگاه معترضانه و نقّادانه، مرحله بعدی است و اعتراض زبانی، مرحله دیگر است و اگر این مراحل اثر نگذاشت، با دست و اعضا و جوارح باید جلوی آن منكر را بگیرد تا این فساد رخنه نكند؛ این مشترك است بین مسئولان نظام و امّت اسلامی

آیا ضرورت خودداری از «امر به معروف و نهی از منکر به هنگام به خطر افتادن جان و مال» برای امام حسین (ع) صدق نمی‌کرد؟ پس چرا حضرت به انجام دو فریضه اقدام کرد؟

پاسخ: امر به معروف و نهی از منکر یکی از ضروری‌ترین و مؤثرین احکام اسلام است که باید مورد توجه و عمل همگان قرار گیرد و تعریف و گستره و شیوه‌ی آن نیز محدود نیست. لذا برای آشنایی بیشتر و پاسخ سؤال مذکور، لازم است به نکات ذیل توجه شود:
الف - «امر به معروف و نهی از منکر» همان‌طور که از نامش پیداست، از سنخ، تعلیم، ارشاد، موعظه، تبلیغ و نصیحت نیست. بلکه از سنخ «امر و نهی‌» است که در فارسی می‌توانیم به «وادار نمودن» یا «بازداشتن» تعبیر کنیم. پس حتماً نوعی تحکم در آن مستتر است.
ب - به طور قطع ابتدا باید «معروف» را شناخت و سپس نسبت به آن «امر» کرد و هم چنین «منکر» را شناخت و سپس از آن «نهی» نمود. و همین امر نشان می‌دهد که مسلمان باید ابتدا خود را مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار دهد و سپس دیگران را. حکم شرع و عقل همین است و اگر چنین نکند، کاری غیر عقلایی کرده است - مانند یهودیانی که همگان را به تورات دعوت کرده و از خود غافل بودند:
«أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (۴۴)
ترجمه: آيا مردم را به نيكوكارى فرمان مى‏دهيد و خويشتن را فراموش مى‏كنيد؟ در حالى كه شما كتاب را مى‏خوانيد، آيا نمى‏ انديشيد؟
بدیهی است که گستره‌ی «معروف»ها و «منکر»ها محدود نیست و در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی جریان دارد. و ممکن است هر یک در هر زمان یا مکانی نسبت به دیگری یا بقیه اولویت داشته یا از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار باشد.
ج - اگر چه «امر به معروف و نهی از منکر» یکی از احکام ضروری اسلام است، اما مانند سایر ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها اختصاصی به اسلام ندارد. همه‌ی ملت‌ها و اقوام با توجه به فرهنگ و دین‌شان برای خود «معروف»ها و «منکر»هایی دارند که گاه عمومی و همگانی و حق است و گاه خصوصی و یا حتی باطل است. لذا همگان نسبت به معروف‌های خود «امر» و نسبت به منکرهای خود «نهی» دارند. مگر امریکایی‌ها امر و نهی به معروف‌ها و منکرهای خودشان ندارند و آن‌ را به زور تبلیغ، تحریم و جنگ اعمال نمی‌کنند؟!
خداوند می‌فرماید شما مسلمانان بهترین‌ها به دلیل امر به معروف و نهی از منکر هستید [چرا که حکم خدا را بیان و عمل می‌کنید] و کفار نیز به منکر «امر» و به معروف «نهی» می‌کنند:
«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ» (آل عمران، ۱۱۰)
ترجمه: شما بهترين امت هستيد كه براى مردم پديدار شده، فرمان به كارهاى پسنديده مى‏دهيد و از كارهاى ناپسنديده جلوگيرى مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد، و اگر اهل كتاب (نیز) ايمان آورده بودند برايشان بهتر بود. [اما پاره‏اى‏] از آنها گرويدگانند و بيشترشان فرمان نابردگان هستند (فاسقند).
«الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (التوبه، ۶۷) ترجمه: مردان منافق و زنان منافق، بعضى از بعضى ديگرند، به ناشايسته فرمان مى‏دهند و از [كار] پسنديده نهى مى‏كنند، و دستهاى [انفاق‏] خود را مى‏بندند، خدا را فراموش كرده‏اند پس [خدا هم‏] فراموششان كرد، آرى، منافقين همان عصيان‏پيشگانند.
د - اسلام برای این مهم اهمیّت بسیاری قایل است، تا جایی که [ضرورت و اثر] همه‌ی نیکویی‌ها و حتی جهاد در راه خدا را در مقابل آن ناچیز می‌شمارد. چنان چه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمایند: «تمام کارهای نیک و (حتی) جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همچون آب دهان در برابر دریای پهناور است. (نهج البلاغه، کلمات قصار، ‌۳۷۴)».
دامنه‌ و مصادیق معروف‌ها و منکرها در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی گسترده است و برخی نسبت به برخی دیگر در اولویت قرار دارند. و انسان حکیم نیز عاقلانه عمل می‌نماید.
به عنوان مثال: اگر کسی پوست موزی به زمین بیاندازد، عمل منکری انجام داده و باید او را از این کار نهی نمود و به رعایت بهداشت، سلامت و امنیت شهر و شهروندان امر نمود. اما اگر این فرد مست باشد و قمه‌ای نیز در دست داشته باشد چه؟ آیا آدم عاقل، جانش را به خاطر پوست موزی که مستی بر زمین انداخته به مخاطره می‌اندازد؟!
اما یک موقع است که دین مردم به خطر افتاده و آنها را به سوی هلاکت می‌برند و خودشان نیز در خواب غفلت هستند. به یزید امیرالمؤمنین می‌گویند و اطاعتش را اطاعت خدا و رسول می‌انگارند! اطاعت‌شان و تبعیت‌شان از یزید یک درد است، اما حاکم اسلامی و امیر مؤمنان شناختن یزید، درد بی‌درمان دیگری است و شرایط به گونه‌ای است که انسان والایی چون امام حسین (ع) باید جانش را فدا کند [نه این که فقط به مخاطره بیاندازد و احتمال خطر بدهد]، لذا به حکم شرع که عین عقل است عمل می‌نماید.
امیرالمؤمنین علی (ع) بدین مضمون می‌فرمایند که: «مالتان را سپر جان و جانتان را سپر دین‌تان کنید»، اگر قرار باشد که هر امر به معروف و نهی از منکری به خاطر ترس از به مخاطره افتادن مال و جان رها شود که بر عکس عمل شده است. یعنی دین سپری برای جان، و جان سپری برای مال شده است!
امام حسین (ع) فرمودند: هرگاه چون یزیدی حاکم امت اسلامی شود، فاتحه‌ی اسلام خوانده است. این جمله ژرف حاکی از آن است که نه تنها این امر به معروف و نهی از منکر بر امام حسین (ع) و آن هم در مقابل یزید واجب بود، بلکه هر گاه چون یزیدی حاکم شد، این قیام بر همگان لازم است.

با توجّه به آیة «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» (آل‌عمران/۱۰۴)، خیر چیست و آیا در همة زمان‌ها یکسان است. معروف و منکر چه بوده و شرایط آمر و ناهی چیست؟

پاسخ: ابتداء ترجمة آیه: «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنها همان رستگارانند.»
معنای خیر
خیر در لغت عبارت از چیزی است که همه به آن اظهار تمایل و رغبت کنند. مثل عدالت، عقل، اخلاق و آن چه نافع و مفید است۱و در اصطلاح هر نیکی را خیر و یا دعوت به دین را خیر می‌گویند.
مصادیق خیر
بیان مصداق‌های خیر در شرع باید توسط قرآن، و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ بیان شود. چنان که صاحب ابن عباد به امیرمؤمنان می‌گوید: به من گفتند علی از همه بالاتر است گفتم نه بلکه بالاها بواسطه علی ـ علیه السّلام ـ بالا است، پس خیر و خوبی‌ها را آنها باید بیان دارند.
اقسام خیر
خیر مطلق
خیر دو نوع است خیر مطلق و آن این است که در همة زمان‌ها و مکان‌ها مورد رغبت و علاقة مردم می‌باشد، مثل بهشت و یا همان عدالت، باقیات، صالحات و...
خیر نسبی
گاهی خیر نسبی است مثل مال که نسبت به بعضی خیر است و گاهی هم ممکن است از نظر دینی به ضرر فردی باشد،[۲] لذا قرآن گاهی از مال تعبیر به خیر می‌کند «ان ترک خیراً» وگاهی هم تعبیر به فتنه نموده «المال و البنون فتنه» و یا در آیة دیگر می‌فرماید «آنها گمان می‌کنند اموال و فرزندانی که بعنوان کمک به آنان می‌دهیم برای این است که درهای خیرات را با شتاب بر روی آنها بگشاییم»[۳]
در خیرهای نسبی هر عملی که باعث نفع دینی، و نزدیکی در پیشگاه خداوند شود خیر است و الاّ خیر به حساب نمی‌آید.
معروف
معروف در لغت به معنای شناخته شده (از مادة عرف) است و اکنون اسم شده است برای هر فعلی که در نزد عقل و شرع خوبی و حُسن آن شناخته شده باشد. [۴] ولی در اصطلاح هر امر واجبی که شارع دستور به انجام آن داده است معروف گفته می‌شود، البته شامل مستحبات هم می‌شود) [۵]
در نتیجه می‌توان گفت هرچیزی که شارع به صورت وجوبی، (و یا مستحبی) به آن دستور داده است معروف شمرده می‌شود (منتهی حکم مستحبی و وجوبی فرق دارند).
منکر
منکر در لغت [۶]به معنای ناشناس (از مادّه انکار) است و به کاری که عقل و شرع آن را انکار نموده باشند «منکر» گفته می‌شود. به این ترتیب کارهای نیک، از نظر دینی امور شناخته، و کارهای زشت و ناپسند از دیدگاه الهی و وحی امور ناشناس معرّفی شده‌اند، چه این‌که فطرت پاک انسانی با دسته اوّل آشنا و با گروه دوّم ناآشنا است. [۷]
شرایط آمران به معروف و ناهیان از منکر
کسانی می‌توانند این وظیفه مهم را انجام دهند که دارای شرائط ذیل باشند:
۱. با معروف و منکر آشنا باشد، یعنی بداند آن چه شخص مکلف بجا نمی‌آورد واجب است بجا آورد و آن چه بجا می‌آورد باید ترک کند. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: امر به معروف و نهی از منکر بر کسی واجب است که عالم و دانای به معروف و منکر باشد. بر ضعیفی که راه به جایی نمی‌برد واجب نیست. [۸]
۲. احتمال تأثیر بدهد، اگر بداند که اثر نمی‌کند امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.
۳. بداند شخص معصیت کار بنا دارد، عمل حرام را و ترک واجب را تکرار کند در نتیجه اگر بداند برگشته است، لازم نیست.
۴. نداشتن پیامدهای ناروا. یعنی ضرر مالی یا جانی، و عرضی و آبروئی متوجه آمر نباشد، [۹] [۱۰] [۱۱] مگر برای حفظ عقائد و یا حفظ احکام ضروریة اسلام که اگر بر بذل جان و مال هم نیاز باشد، واجب باشد آن را بذل نماید. [۱۲]
حکم امر به معروف و نهی از منکر
امر نمودن به واجب و نهی از انجام حرام، واجب است ولی امر به مستحب و نهی از مکروهات مستحب می‌باشد. چنان که امام خمینی (رضوان الله) می‌فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر با شرائط آن واجب است و ترک آن معصیت است و در مستحبات و مکروهات امر و نهی مستحب است. [۱۳] [۱۴]و این وجوب هم از آیات و روایات استفاده می‌شود، از جملة آیة مورد سئوال؛ چون می‌فرماید: «باید گروهی باشد...» باید امر است، و امر هم دلالت بر وجوب دارد.
کیفیت امر به معروف و نهی از منکر
از مجموع آیات مربوط به امر به معروف و نهی از منکر چنین استفاده می‌شود که این وظیفه مهم دو مرحله دارد: یکی «مرحله فردی» که هر کس موظف است به تنهائی ناظر اعمال دیگران باشد و دیگری «مرحلة دسته جمعی» که امتی موظفند برای پایان دادن به نابسامانی‌های اجتماع دست به دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعی کنند. قسمت اوّل وظیفه عموم مردم است؛ چون جنبة فردی دارد به طور طبیعی گستره ی آن محدود به توانائی فرد است. امّا قسمت دوّم چون جنبة دسته جمعی دارد و گستره ی قدرت آن وسیع است طبعاً‌ از شئون حکومت اسلامی محسوب می‌شود.[۱۵]
و اگر مراد این است که آیا واجب عینی است (یعنی بر تک ‌تک افراد جامعه واجب باشد مانند نماز و...) و یا واجب کفائی (که بر مجموع جامعه انجام وظیفة امر به معروف و نهی از منکر واجب باشد اگر گروهی این وظیفه را انجام دادند از دیگران ساقط است)؟ باید گفت واجب کفائی است. امام راحل (رضوان الله) در این رابطه می‌فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر واجب کفائی می‌باشد و در صورتی که بعضی از مکلّفین با آن قیام کند، از دیگران ساقط است و اگر اقامة معروف و جلوگیری از منکر موقوف بر اجتماع جمعی از مکلّفین باشد واجب است اجتماع کنند. [۱۶]
در مسئله دیگر می‌فرماید: «اگر بعضی امر و نهی کنند و مؤثر نشود و بعضی دیگر احتمال بدهند که امر آن‌ها یا نهی آن‌ها مؤثر است واجب است امر و نهی کنند» [۱۷]در نتیجه می‌توان گفت اگر انجام امر به معروف و نهی از منکر ممکن باشد، انفرادی است و اگر نیاز به گروهی باشد، گروهی،‌در هر حال وقتی فرد و یا گروهی، این وظیفه مهم را انجام دادند، تکلیف از دیگران ساقط می‌شود، و اگر امر به معروف انجام نگرفته، و یا کامل انجام نشده همه مسئول و مکلّف هستند.
رابطه امر به معروف و رستگاری
فلاح عبارت است از پیروزی و رستگاری که گاهی دنیوی است مانند امنیّت داشتن، عمر طولانی و باعزّت، مال و ثروت. و گاهی اخروی است [۱۸] که در این آیه یا مراد هر دو است و یا همان رستگاری اخروی می‌باشد. ارتباطش با امر به معروف و نهی از منکر آنگاه دانسته می‌شود که برای نمونه به یک روایت اشاره ‌شود: «امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه بزرگ الهی است که بقیه فرائض با آن‌ها برپا می‌شوند، و به وسیله این دو، راه‌ها امن می‌گردد، و کسب و کار مردم حلال می‌شود، حقوق افراد تأمین می‌گردد و در سایة آن زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در پرتو آن، همه کارها روبه راه می‌گردد. [۱۹] در این روایت هم رستگاری دنیوی مطرح است که امنیّت و کسب حلال، و تأمین حقوق افراد، و روبراه بودن همه کار و... و در نتیجه رستگاری آخرتی را نیز در پی دارد، چرا که وقتی تمام فرائض انجام می‌گیرد و جامعه اصلاح شود، جای آن بهشت و از پاداش عظیم الهی برخوردار خواهد بود، که رستگاری الهی همین است، به عنوان مثال اگر در مدرسه‌ای معلّمین بخوبی وظائف تدریس و تعلیم را انجام دهند، و دانش‌آموزان هم بخوبی درس بخوانند نتیجه مساوی است با قبول شدن شاگردان. در جامعه هم چنین است. انجام امر به معروف به علاوة نهی از منکر، مساوی است با رستگاری آمرین به معروف (و آن جامعه) در دنیا و آخرت. آن چه تا به این‌جا گفته شد، مربوط به رستگاری جامعه و آمرین به معروف با هم بودند. و اگر بگوئیم ضمائر در «هم المفلحون» فقط به آمران به معروف و ناهیان از منکر برمی‌گردد، بخوبی رستگاری آن‌ها روشن است. چون بالاترین و مهم‌ترین وظیفه را در جامعه انجام داده‌اند.
اهمیت امر به معروف و نهی از منکر
در روایات بسیاری عظمت و اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
۱. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خداوند در زمین وجانشین پیامبر و کتاب اوست». [۲۰]
۲. مردی خدمت پیامبر آمد، در حالی که حضرت بر فراز منبر نشسته بود، پرسید از همه مردم بهتر کیست؟ حضرت فرمود: «آن کس که از همه بیشتر امر به معروف و نهی از منکر و آن کس که از همه پرهیزگارتر (و پروا پیشه‌تر) باشد و در راه خشنودی خدا از همه بیشتر گام بردارد». [۲۱]
۳. علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «تمام کارهای نیک و حتّی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر چون آب دهان است در برابر دریای پهناور». [۲۲]روشن است وظیفه‌ای که از یک چنین اهمیت و ارزش‌های والای برخوردار است، انجام دهندة آن رستگار دنیا و آخرت خواهد بُود؛ چرا که با انجام آن تمام واجبات برپا و تمام محرّمات ترک خواهد شد.
آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر
اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام نشود چه اتفاقی می‌افتد؟
تا حدودی روشن شد که اگر این وظیفه مهم در جامعه ترک شود، امنیّت از جامعه برداشته می‌شود، و کسب و کارها حرام، و حقوق افراد زیر پا گذاشته، و دشمنان مسلّط خواهند شد، و همة کارها مختل خواهد گردید. در روایات زیادی آمده است که گرفتاری و بلاهای زیادی بر اثر ترک امر به معروف و... دامنگیر جامعه می‌شود که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
۱. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «باید امر به معروف و نهی از منکر کنید، و گرنه خداوند ستمگری را بر شما مسلّط می‌کند نه به پیران احترام می‌گذارد و نه به خردسالان رحم می‌کند، نیکان و صالحان شما دعا می‌کنند ولی مستجاب نمی‌شود، و از خداوند یاری می‌طلبد امّا خداوند به آنها کمک نمی‌کند و حتّی توبه می‌کنند و خدا از گناهان در نمی‌گذرد» [۲۳]و مگر آنکه آن وظیفه مهم را انجام دهند.
۲. در بعضی احادیث از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل شده است که حضرت فرمود: «یک گناهکار، در میان مردم همانند کسی است با جمعی سوار کشتی شود، و به هنگامی که در وسط دریا قرار گیرد تَبَری برداشته و به سوراخ کردن موضعی که در آن نشسته است بپردازد و هرگاه به او اعتراض کنند، در جواب بگوید من در سهم خود تصرّف می‌کنم! اگر دیگران او را از این عمل خطرناک بازندارند، طولی نمی‌کشد که آب دریا به داخل کشتی نفوذ کرده یک باره همگی در دریا غرق می‌شوند» [۲۴]
این حدیث می‌رساند که سرنوشت همة مردم یک جامعه با هم پیوند دارند. ترک امر به معروف و نهی از منکر باعث هلاکت همة مردم یک جامعه خواهد شد.
۳. امام صادق ـ علیه السّلام ـ برخی از مسلمانان را، که این فریضه الهی را ترک کرده‌اند؛ مورد نکوهش قرار می‌دهد و بی‌گناهان چنین جامعه‌ای را نیز سزاوار مجازات می‌داند و می‌فرماید: «همانان مرا سزد که بی گناهان شما را نیز به جرم گناهکاران مجازات کنم و چگونه این حق را نداشته باشم در حالی که به شما خبر می‌رسد که مردی از شما مرتکب عمل زشتی شده است ولی شما او را نهی نکرده،‌ عملش را زشت نمی‌شمارید، از او دوری نمی‌گزینید و او را نمی‌آزارید تا عمل زشتش را ترک کند» [۲۵]
فهرست آثار ترک دو فریضه
اگر بخواهیم به صورت فهرست‌وار ضررهای ترک امر به معروف و نهی از منکر را شماره کنیم از بیان گذشته این عناوین به دست می‌آید که: ۱. مسلّط شدن دشمنان بی‌رحم. ۲. از بین رفتن حقوق و امنیّت. ۳. مختل شدن کارها. ۴. قبول نشدن دعاها و توبه‌ها. ۵. بخطر افتادن جامعه و مجازات تر و خشک جامعه. ۶. گرفتار شدن به عذاب آخرت. [۲۶]۷. شریک مجرم بودن [۲۷]
و دین را از دست دادن. [۲۸]۸. ضرر بالاتر از آن چه ترک شده است متوجه جامعه و فردی که این وظیفه را ترک نموده شدن. [۲۹]
زمان و مکان امر به معروف و نهی از منکر
هرگاه شرائط امر و نهی موجود باشد، امر به معروف واجب است و اختصاص به زمان و مکان خاص ندارد، لذا در روایت می‌خوانیم:
«امیرمؤمنان در بازارها بدون همراه می‌گذشت، گمشدگان را راهنمایی می‌کرد، ناتوان را کمک می‌کرد و چون به فروشندگان و بقّال‌ها می‌رسید، قرآن را در برابرشان می‌گشود و این آیه را تلاوت می‌کرد: آن سرای آخرت است که آن را برای کسانی که قصد برتری‌جویی و فسادانگیزی در زمین ندارند، قرار دادیم و عاقبت از آن پرهیزکاران است». [۳۰]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ هنگام عبور از کوچه و خیابان نیز از انجام وظیفة امر به معروف و نهی از منکر، به شکل شایسته و بایسته‌اش، غفلت نمی‌کرد. غیاث بن ابراهیم می‌گوید: شیوة امام صادق ـ علیه السّلام ـ این بود که چون به گروهی که با یکدیگر مشغول دعوا بودند می‌رسید، از کنار آن نمی‌گذشت مگر آن‌که سه بار با صدای بلند آنان را به تقوا سفارش می‌کرد. [۳۱]
و امام هشتم ـ علیه السّلام ـ در طول سفر به خراسان، مسئله امر به معروف و نهی از منکر را در هر شهری که می‌رسید انجام می‌داد. [۳۲]
امر به معروف در لشکرگاه: امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در لشکرگاه هنگام کوچ سربازان آمادة نبرد، با سخنانی طولانی و بسیار زیبا و فصیح و عمیق آنان را به نماز، بسیار خواندن آن و مواظبت بر اوقات آن سفارش می‌کند و آثار مثبت آن را در شخصیت افراد و نیز آثار اخروی آن را بیان می‌کند. سپس به تشریح اهمیّت زکات می‌پردازد و افراد را به پرداخت به هنگام آن سفارش می‌کند و در پایان با بیان عظمت وظیفة امانتداری، آنان را به انجام فریضة الهی امر می‌کند. [۳۳]
نهی از منکر در زندان: وقتی حضرت یوسف در زندان مصر بود، دو نفر از هم بندان او نزدش می‌آیند و تعبیرخواب خود را از او می‌پرسند. او از موقعیّت پیش آمده استفاده کرده، بحثی عقیدتی را با آنان مطرح می‌کند، آنان را از شرک بازداشته به توحید می‌خواند و می‌گوید:
ای دو هم بند من، آیا خدایان متفرق بهترند یا خداوند یکتای قهّار. [۳۴]
مراتب امر به معروف و نهی از منکر
هر چند این قسم در پرسش نیامده است ولی برای تکمیل بحث به طور اختصار بدان اشاره می‌شود:
۱. اظهار نفرت و خشم علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: رسول خدا ما را فرمان داد تا با صورت‌های درهم کشیده و عبوس با گناهکاران روبرو شویم. [۳۵]پایین‌ترین درجه‌ این مرحله، نفرت و خشم قلبی داشتن از منکرات است.
۲. امر و نهی گفتاری.
۳. بازداری و واداری عملی که این هم به چند قسمت تقسیم می‌شود:
قسم اوّل: خشکاندن زمینه‌های گناه آن هم در چند مرحله:
۱. زمینه‌های اقتصادی گناه، چون فقر گاه انسان را به کفر می‌کشاند. [۳۶]
۲. امام صادق ـ علیه السّلام ـ اول شخصی به نام شقرانی کمک مالی کرد، آنگاه نهی از منکر نمود و فرمود: «ای شقرانی خوبی از همگان نیک است و از تو نیک‌‌تر و زشتی از همه ناپسند است و از تو ناپسند‌تر؛ چون با ما پیوند داری. این اشاره به گناه او بود؛ زیرا او به گناه بزرگ شراب خواری آلوده بود. [۳۷]
۲. زدودن زمینه‌های جنسی. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: مردی را نزد امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ آورد که استمنا کرده بود، امیرمؤمنان به دست‌های او آنقدر شلاق زد که سرخ شد. سپس از بیت‌المال هزینة ازدواج وی را فراهم کرد و او را همسر داد». [۳۸]
۳. از بین بردن زمینة فکری گناه.
قسم دوم برخورد مستقیم: این قسم بحث‌های طولانی دارد، که فقط به یک روایت اکتفا می‌شود. امیرمؤمنان وارد بازار خرمافروشان شد؛ زنی را مشاهده کرد که می‌گریست و با مردی خرمافروش بحث می‌کرد حضرت به زن فرمود چه شده است؟ زن گفت: ای امیرمؤمنان، من از این مرد خرما خریده‌ام ولی خرمای زیرین، خرمای پست و بی‌ارزش است و همانند خرمای رویین، که من دیده بودم، نیست. حضرت به مرد خرما فروش فرمود: پول این زن را پس بده. ولی او قبول نکرد، حضرت سه بار تکرار کرد ولی باز هم فروشنده نپذیرفت، آنگاه حضرت با شلاق خویش او را کتک زد تا پول زن را پس داد.» [۳۹]
(طبق نظر مراجع فعلی، نهی از منکر عملی با تعزیر، با مجتهد جامع الشرایط و دولت اسلامی است).
تفاوت واژة «یدعون» و «یأمرون»
← معنای دعوت
دعا از مادّه «دَعو» در لغت به معنای درخواست کردن، خواندن، و تحریک نمودن بر انجام کاری می‌باشد. [۴۰]
در آیة مبارکه چون متعلق یدعون، خیر قرار گرفته، مراد این است که از مردم محترمانه خواسته شود، که خیر و نیکی را انجام دهند، و درخواست شود بدون الزام و اجبار؛ چون در دعوت به خیر اجباری نیست.
معنای امر
و امّا امر به معنای وادار نمودن بر کاری است [۴۱]حال با عمل باشد و یا گفتار، در نتیجه معنای آیه این می‌شود که: گروهی مردم را وادار به انجام معروف (واجبات) کنند و از منکرات (و محرّمات) باز دارند، خلاصه در «یدعُون» صرف دعوت و درخواست است امّا «یأمرون» به معنای دستور دادن هم می‌آید وادار کردن و حتی اجبار بر انجام معروف است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر
۱. تفسیر نمونه، آیت‌الله مکارم شیرازی و همکاران، ج ۳، ص ۳۴ـ۴۲.
۲. رسالة امام خمینی (ره)، مسأله ۲۷۸۶ الی ۲۸۳۸.
۳. امر به معروف و نهی از منکر، دو فریضة برتر در سیرة معصومین، سید محمود مدنی بجستانی، تمام کتاب.
پانویس:
۱. راغب اصفهانی، المفردات، ص۱۶۰.
۲. طبرسی، مجمع البیان، بیروت، انتشارات دارالمعرفه، چاپ دوّم، ۱۴۰۸ ه‌، ۱۹۸۸ م، ج۱-۲، ص۸۰۷.
۳. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۵۵.
۴. مفردات راغب، ص ۳۳۱.
۵. شهید ثانی، شرح لمعة، شرح از محمّد کلانتر، بیروت، انتشارات دارالعالم الاسلامی، ج۲، ص۴۱۴ ۶. مفردات راغب، ص۳۳۱.
۷. تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، چاپ نوزدهم، ۱۳۷۰، ج۳، ص۵۰.
۸. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۰۰.
۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، ج۷۵، ص۴۱۳.
۱۰. لمعة دمشقیّه، پیشین، ج۲، ص۴۱۵.
۱۱. ، رساله امام خمینی، ص۳۹۸، مسأله۲۷۹۱.
۱۲. رساله امام خمینی، ص۳۹۸، مسأله۲۷۹۲.
۱۳. رساله امام خمینی، ص۳۹۷، مسأله ۲۷۸۶.
۱۴. لمعة، ج۲، ص۴۱۴.
۱۵. تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۸.
۱۶. رساله امام خمینی، ص۳۹۷، مسأله ۲۷۸۷.
۱۷. رساله امام خمینی، ص۳۹۷، مسأله ۲۷۸۸.
۱۸. مفردات راغب، ص۳۸۵.
۱۹. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۵، ح۶.
۲۰. مجمع‌البیان، پیشین، ج۱، ص۸۰۷.
۲۱. مجمع البیان، پیشین، ج۱ـ۲، ص۸۰۷.
۲۲. نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شماره ۳۷۴.
۲۳. مجمع البیان، پیشین، ج ۱ـ۲، ص ۸۰۷.
۲۴. تفسیر نمونه، ج۳، ص۵۰.
۲۵. طوسی، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ه‌ ش، ج۶، ص۱۸۱.
۲۶. تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۷۶.
۲۷. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۸.
۲۸. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۷.
۲۹. نهج‌البلاغه، (فیض)، ص۱۱۲۵.
۳۰. قصص/سوره۲۸، آیه۸۳.
۳۱. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۹۴.
۳۲. عاملی، جعفر مرتضی، زندگانی امام رضا ـ علیه السّلام ـ، کنگره جهانی امام رضا ـ علیه السّلام ـ، ص ۱۳۷.
۳۳. نهج‌البلاغه، ترجمة دشتی، خطبة ۱۹۰، ص ۳۷۲.
۳۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۳۹.
۳۵. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۱۳.
۳۶. وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۲۹۳.
۳۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۴۹-۲۵۰.
۳۸. وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۵۷۴.
۳۹. وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۴۱۹.
۴۰. مفردات راغب، ص۱۶۹-۱۷۰.
۴۱. مفردات راغب، ص۲۴.
سایت ویکی پرسش

موانع امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

پاسخ: امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: کسی که منکری را ببیند و در حالی که قدرت دارد با آن مبارزه نکند، او دوست دارد که خدا نافرمانی شود و کسی که نافرمانی خدا را دوست داشته باشد، در مقابل خدا به دشمنی و ستیز برخاسته است.
متأسفانه با وجود اهمیت و آثار و برکاتی که امر به معروف و نهی از منکر دارد، حتی در این زمان که به برکت جمهوری اسلامی این همه امکانات فرهنگی تبلیغی در دسترس است، باز آن گونه که باید به این واجب الهی توجه نمی‌شود.
در بررسی علل این بی مهری، به سه عامل اساسی برمی‌خوریم که به طور فشرده یادآور می‌شویم:
۱. ترس
عده زیادی به دلیل ترس از به خطر افتادن جان و مال و پست و مقام خود، شانه از زیر بار این مسۆلیت خالی می‌کنند و از ترس این که مبادا حقوق و مزایا و میز ریاست را از دست بدهند، در برابر بی عدالتی‌ها و فسادهایی که در اجتماع و یا در ادارات دیده می‌شود، اعتراضی نمی‌کنند و از امر به معروف و نهی از منکر دوری می‌نمایند.
این قبیل خصلت‌های ناپسند، ناشی از ضعف ایمان به خداست، چرا که انسان‌های مومن به جز خدا، از کسی نمی‌ترسند و اندوهگین نمی‌شوند. آنان بر اساس پیام‌های خداوند که فرمود: (به هر کس هر آنچه را بخواهد می‌بخشد (ذاریات (۵۱) آیه ۲۲) و (به هر کس بخواهد سودی رساند، کسی را یارای باز داشتن آن نیست)، (یونس (۱۰) آیه ۱۰۷) همه چیز را به دست خدا می‌دانند و معتقدند همان طور که امام علی (علیه السلام) فرمودند: امر به معروف و نهی از منکر، نه مرگی را نزدیک می‌کند و نه رزق و روزی انسانی را کاهش می‌دهد.(نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، خطبه ۱۵۶)
۲. طمع
عده‌ای به دلیل طمع و زیاده خواهی، امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند. با این که حق و حقیقت و حق گو و حق جو را می‌شناسند، در عین حال در مقابل آن جبهه گیری می‌کنند و با باطل و ستم کار برای رسیدن به ثروتی بیشتر یا مقامی بالاتر، همراه می‌شوند.
دین داری با طمع ورزی، سازش ندارد. امام حسین (علیه السلام) در وصیت خود چنین نوشتند: (انگیزه قیام من، هوا و هوس و زیاده خواهی و تمایلات بشری نیست، من نمی‌خواهم فساد به پا کنم و یا ستمگر باشم; بلکه هدف من، اصلاح امت جدم است و می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.) (تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۹۷)
۳. اندیشه‌ها و باورهای غلط
گاهی افراد برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت‌های اجتماعی، به توجیه گناه یا تطهیر گناه‌کار می‌پردازند. قرآن کریم درباره عده‌ای که از شرکت در جنگ احزاب خودداری کردند و بهانه آوردند که خانه‌های ما حفاظ ندارد و ناموسمان در امان نیست، می‌فرماید: (و گروهی از آنها از پیامبر رخصت طلبیدند، گفتند: خانه‌های ما را حفاظی نیست، خانه‌هایشان بی‌حفاظ نبود، می‌خواستند بگریزند. ) (احزاب۳۳) (آیه ۱۳)
امروزه افراد زیادی را می‌بینیم که با روش‌های نامربوط سعی دارند سکوت خود را در برابر منکرات توجیه کنند؛ مانند این که می‌گویند: هر کس را در گور خودش می‌گذارند، جوان است بگذار خوش باشد، صلاح مملکت خویش خسروان دانند، خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو، سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند و نظایر آن.
سر باز زدن از این واجب الهی، جنگ با خداست. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: کسی که منکری را ببیند و با آن مبارزه نکند، در حالی که قدرت دارد، او دوست دارد که خدا نافرمانی شود و کسی که نافرمانی خدا را دوست داشته باشد، در مقابل خدا به دشمنی و ستیز برخاسته است. (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۷۷)
و حالا این نوشتار را با دو سوال از محضر مبارک آیة الله مکارم شیرازی (دام ظله) که درباره امر به معروف و نهی از منکر مطرح شده است به پایان می‌بریم:
سوال: ۱ـ گاهی که در تاکسی یا اتوبوس سوار می‌شویم راننده نوار موسیقی زن روشن می‌کند اگر انسان بداند با تذکر وی ممکن است نوار را خاموش کند اما بعد از پیاده شدن وی دوباره روشن می‌کند وظیفه‌اش چیست؟
۲. بعضی راننده‌های اتوبوس عنوان می‌کنند که اگر نوار گوش نکنند خوابشان می‌برد در این حالت وظیفة انسان چیست؟
ج۱ـ باید تذکر دهد و به وظیفه نهی از منکر با زبان خوش توأم با ادب و منطق عمل کند.
ج۲ـ باید آنها را توجیه کرد که برای این منظور از نوارهای مشروع استفاده کنند.
سوال: در دوران نوجوانی که مصادف با دهه شصت بود من در بسیج محلات مشغول به خدمت بودم که در حین این انجام وظائف گاه با کسانی که از منظر ما مرتکب منکری بودند برخورد فیزیکی می‌کردیم و آنها را با جلب مورد ضرب وشتم قرار می‌دادیم. اکنون به ایشان دسترسی ندارم آیا اموری که در آن شرایط انجام می‌دادیم درست بوده و اگر نه چگونه رضایت آنها را حاصل کنم؟
جواب: بدون اجازه حاکم شرع اینگونه نهی از منکر کردن برای افراد عادی جائز نیست و اگر چنین کاری کرده اید و دسترسی دارید حلیّت بطلبید والّا برای آن اشخاص استغفار کنید و کار خیر انجام دهید.
منابع:سایت حوزه و پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی(دام ظله)
فرآوری: آمنه اسفندیاری

پیامدهای اجتماعی ترک امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

پاسخ: امر به معروف و نهی از منکر با کارکرد اصلاح، نظارت و نقد و کنترل اجتماعی خود، آثار و برکات متعدد و غیرقابل انکاری در زمینه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی بشر داشته و موجبات رشد و تکامل آن را فراهم می‌نماید. این عنصر یکی از اساسی‌ترین عناصر فرهنگ اسلام است که در چارچوب آن، سلامت جامعه در ابعاد مختلف تأمین می‌گردد و عمل به آن، ضامن بقا و استمرار جامعه و نظام اسلامی خواهد بود. ودر مقابل ترک آن دارای پیامدهای اجتماعی وفرهنگی است.
پیامدهای ترک امر به معروف ونهی از منکر به زبان جامعه‌شناسی:
۱. فراهم شدن زمينه‌هاي بيشتر برای انجام منکرات
۲. عادي شدن منکرات
۳. بي کارکرد وبي ثمرشدن نظام ارزشي جامعه
۴. کم رنگ شدن ارزشهاي ديني واخلاقي
۵. مساعد شدن جامعه براي بروز انحراف وفساد،
۶. افزايش حرص وولع مفسدان ومجرمان براي انجام منکرات
۷. کاهش شدت حساسيت جامعه نسبت به منکرات
باترک امر به معروف ونهي از منكر؛ اعتقادات مذهبي جامعه رو به سستي گذاشته ودر آن حد کاهش مي‌يابد که عده زيادي از اعضاء جامعه ديگر دليلي براي کنترل خود وپرهيز از گناه نمي بينند . بدين ترتيب جامعه در معرض خطر انهدام قرار می‌گیرد. به عبارتي ديگر ترک امر به معروف ويا تضعيف آن در جامعه خطري خانمان برانداز است ،در نتيجه ترک امربه معروف ونهي ازمنکر سيل انجام منکرات در جامعه آغاز مي‌شود. واين به نوبه خود تمام بخش‌هاي جامعه را تهديد مي‌کند. (رفيع پور فرامرز؛ توسعه وتضاد؛ نشر شرکت سهامي انتشار؛ چاپ چهارم، تهران، سال۱۳۸۰، ص۲۹۱ )
به عبارت ديگر ترک اين فريضه موجب خواهد شد که حساسيت در برابر انجام منکرات نزد افراد جامعه پايين آمده وکم کم اعتبار شرعي وقانوني را نزد مردم از دست بدهند. وقتي راه‌هاي انجام وارتکاب منکرات در جامعه هموار شد، که پايبندي‌هاي مذهبي و تعهدات اخلاقي انسان‌ها کم رنگ‌تر شود، انواع انحرافات و منکرات و کارهاي خلاف و نامشروع در جامعه روي دهد، انحرافات گسترش يافته و به هنجار تبديل شوند و تمام شئون جامعه را فرا گيرند و در نتيجه ريشه‌هاي نظام اجتماعي را از بين ببرند. تحت اين شرايط پايه‌هاي اخلاقي متزلزل و هر نوع کوشش و فعاليت توسعه اقتصادي اجتماعي و فرهنگي بي‌معنا و بي‌نتيجه مي‌شود (رفيع پور فرامرز؛ توسعه وتضاد؛ نشر شرکت سهامي انتشار؛ چاپ چهارم، تهران، سال۱۳۸۰؛ ص۳۰۰) «ضرر عام، و فساد، آن تام است، زيرا اگر بساط امر به معروف و نهى از منكر پيچيده شود، آيات نبوّت از ميان مردم برطرف، و احكام دين و ملت ضايع ‏و تلف مى‏گردد. و جهل و نادانى عالم را فرو مى‏گيرد. و ضلالت و گمراهى ظاهر مى‏شود. و آثار شريعت ربّ العالمين فراموش، و چراغ آيين سيّد المرسلين خاموش، فتنه و فساد شايع، و ولايت و اهل آنها نابود و ضايع مى‏گردند. و اين كار عظيم را سهل انگاشتن، امر مردم فاسد، و بازار علم و عمل كاسد گشته مردم به لهو و لعب مشغول، و به هوا و هوس گرفتار، مي‌شوند. و ياد خدا و فكر روز جزا را فراموش، و از باده معاصى و ملاهى مست و مدهوش مي‌گردند. (معراج‏السعادة ج ۲ ص۵۰۹).
در روايتى مي‌خوانيم: «در اين هنگام (ترک امر به معروف ونهي ازمنکر) مردم به فتنه‏اى مبتلى خواهند شد كه شخص اندیشمند در آن حيران بماند» و هر كه در اخبار و آثار تأمّل كند، و بر تواريخ و سرگذشتها و داستان‌هاى پيشينيان، و از بلاها و عقوبت‌هائى كه بر آنها وارد شده آگاه باشد، و تجربه و مشاهده عصر خود و ابتلاى مردمان به بلاهاى آسمانى و زمينى را به آنها بيفزايد، خواهد دانست كه هر عقوبت آسمانى و زمينى، از طاعون و وبا و قحط و گرانى و كم شدن آب‏ها و باران و تسلّط ستمكاران و اشرار و وقوع قتل و غارت‌ها و پديد آمدن زلزله‏ها و مانند اين‏ها به سبب ترك امر به معروف و نهى از منكر در ميان مردم است. (مجتبوى، سيد جلال الدين(مترجم)، علم اخلاق اسلامى، انتشارات حكمت، چاپ چهارم، ۱۳۷۷،ج ۳ ص۳۱۷)
پيامدهاي ترک امر به معروف و نهي از منکردر روايات:
در روايات پيامدهاي سوئي براي ترک اين وظيفه بزرگ الهي ذکر شده است که به مواردي از آن‏ها اشاره مي‏شود.
۱ـ سلطه ستمگران و اشرار :حضرت امير(ع) در وصيتش به فرزندانش و همه انسان‏ها بعد از ضربت خوردن آن حضرت فرمود: «لاتترکوا الامر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولّي عليکم شرارکم ثم تدعو خيارکم فلايستجاب لهم؛ امر به معروف و نهي از منکر را ترک نکنيد که بدان شما بر شما مسلّط مي‏گردند. آن گاه هرچه خدا را بخوانيد، استجابت نمي‏کند.»
۲ـ مرده‏اي بين زندگان: حضرت مولي الموحدين در سخني فرمود: تارک و رها کننده منکر با دست و زبان و قلب مرده‏اي بين زندگان است.
۳ـ مغبوض خدا واقع شدن: پيامبر اسلام(ص) فرمود: «ان اللّه عزّ و جلّ ليبغض المؤمن الضعيف الذي لادين له فقيل: و ما المؤمن الضعيف الذي لادين له قال الذي لاينهي عن المنکر؛ خداي سبحان مؤمن ناتواني را که دين ندارد مبغوض مي‏دارد از آن حضرت سؤال شد که مؤمن ضعيف بي دين کيست؟ آن حضرت در جواب فرمود: آن انساني که نهي از منکر نمي‏کند.»
۴ـ نابودي برکت‏ها و از دست دادن ياري الهي: پيامبر اسلام(ص) فرمود: «لاتزال امتي بخير ما امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و تعاونوا علي البرّ و التقوي فاذا لم يفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات و سلّط بعضهم علي بعض و لم يکن لهم ناصر في الارض و لافي السماء؛ امت من پيوسته بر خير است مادامي که به معروف امر و از منکر نهي مي‏کند و بر نيکي و تقوا همکاري دارد، هنگامي که اين فريضه الهي را انجام ندهد برکت‏ها از آن‏ها باز ستانده و بعضي بر برخي ديگر سلطه پيدا مي‏کند و براي آن ياري کننده‏اي در زمين و آسمان نخواهد بود».
با توجه به آثار ترک امر به معروف و نهي از منکر؛ روشن مي‏گردد که اگر جامعه بخواهد در برابر سلطه ستمگران و اشرار و گسترده شدن فساد و تباهي‏ها مصونيت پيدا کند بايد اين فريضه بزرگ الهي را به بهترين شکل و با تمام قوت و قدرت به انجام برساند.( محمد رضا مصطفي پور؛ نظارت عمومي ،امر به معروف و نهي از منکر از عوامل پيشرفت )
منابع:
۱.رفيع پور فرامرز؛ توسعه وتضاد؛ نشر شرکت سهامي انتشار؛ چاپ چهارم، تهران، سال۱۳۸۰
۲. نراقى، ملا احمد، معراج السعاده، انتشارات هجرت، چاپ پنجم، ۱۳۷۷
۳.مجتبوى، سيد جلال الدين(مترجم)، علم اخلاق اسلامى، انتشارات حكمت، چاپ چهارم، ۱۳۷۷
۴. محمد رضا مصطفي پور؛ نظارت عمومي ،امر به معروف و نهي از منکر از عوامل پيشرفت ، پاسدار اسلام -آذر ۱۳۸۵، شماره ۳۰۰)
برگرفته از سایت پرسمان دانشجوییhttp://www.porseman.org/

آیا امر به معروف با آزادی ناسازگار نیست؟

مفهوم آزادي بايد از زواياي مختلف مورد بررسي قرار گيرد: نخست، تعريف و روش شناسي تعريف آزادي و اين كه آزادي چيست و با چه روشي اين تعريف بر تعاريف ديگر رجحان دارد.
دوم، توجه به متعلق آزادي است يعني «آزادي از»، «آزادي در» و «آزادي براي». بدين معنا، بايد تبيين كرد كه آدميان بايد از چه چيزهايي و در چه محدوده و قلمرويي آزاد باشند و هدف اين آزادي‌ها چيست؟
سوم ، ملاك و معيار آزادي است؛ آزادي با چه ملاک‌هايي شناخته مي‌شود و فرد بايد داراي چه خصوصياتي باشد تا به او آزاده بودن اطلاق کند؟
چهارمين نكته‌اي كه بايد بدان توجه كرد، انواع آزادي و عدم خلط ميان آن‌هاست.
آزادي فلسفي يعني اختيار در مقابل جبر كه مسئله اي پر چالش ميان متكلمان اسلامي يعني اشاعره، معتزله و شيعه و نيز فيلسوفان غربي از جمله اگزيستانسياليست‌ها بوده است. آزادي فكري يعني آزادي در تفكر و انديشه، آزادي عقيده. آزادي فردي و آزادي اجتماعي مانند آزادي‌هاي سياسي و حقوقي و در نهايت ، آزادي اخلاقي و عرفاني.
امر به معروف و نهي از منکر که يکي از واجبات دين اسلام است، شبهه‌هاي متعددي را در تنافي با آزادي به ذهن مي‌آورد که در اين اندک نوشته برآنيم تا با ترسيم ساختار آزادي در حوزه فردي و اجتماعي به تبيين کارکرد دستورات ديني بالاخص امر به معروف و نهي از منکر در اين ساختار بپردازيم.
آزادي در نگاه اسلام
شهيد مطهري مي‌فرمايد: «آزادي يكي از بزرگ‌ترين و عالي‌ترين ارزش‌هاي انسان است؛ به تعبير ديگر ، جزء معنويات انسان است ـ معنويات انسان، يعني چيزهايي كه مافوق حدّ حيوانيت اوست ـ آزادي براي انسان، ارزشي مافوق ارزش‌هاي مادي دارد. انسان‌هايي كه بويي از انسانيت برده‌اند، حاضرند با شكم گرسنه و تن برهنه و در سخت‌ترين شرايط، زندگي كنند ولي در اسارت يك انسان ديگر نباشند و آزاد زندگي كنند».
تاريخ اسلام و نمونه‌هاي فراوان سيره‌ي عملي پيشوايان دين در احتجاجات و رفتارهاي اجتماعي ، مؤيد اين ارزش گذاري به حقيقت آزادي است. در آنجايي که سيد الشهداء عليه السلام رو به لشگريان عمر سعد در حمله به خيام اهل البيت پيامبر مي‌فرمايد: اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد. در روايتي نيز اميرالمومنين مي‌فرمايد: حضرت آدم، دو نوع فرزند سرور و بنده نزاد؛ چرا كه خداوند، همه مردمان را آزاد آفريده است. پس خداوند همه را آزاد قرار داده و آزادي حقي است که خداوند به بندگان داده است. حال در فراز و نشيب زندگاني مادي انسان‌ها با وسوسه‌هاي شيطان، جلوه‌هاي دنيا، خواهش‌هاي نفساني و آدم‌هاي بد سيرت رو برو مي‌شوند که پيروي از هر يک از آنها انسان را اسير آن ساخته و عبد او مي‌شود. وقتي انسان عبد شيطان، دنيا و نفس خود و ديگران شد خداوند هم او را به ايشان وامي‌گذارد. چنين کسي است که حق بگوشش نمي‌رود و اگر دين مانع دستيابي به منافعش شود حاضر است امام را شهيد کند. امام حسين عليه السلام در مورد لشگريان عمر سعد فرمود: الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم، يحوطونه مادرّت معايشهم.... مردم بنده دنيا شده‌اند و دين لق لقه زبانشان است، اگر معيشتشان به خطر افتد حاضرند دين را کنار بزنند.
به قول شهيد مطهري در کتاب آزادي معنوي آزادي دو گونه است: يکي آزادي اجتماعي و ديگري آزادي معنوي. هرکس بتواند از بند هوا و هوس و وسوسه‌هاي شيطان رهايي يابد و به جلوه‌هاي دنيا رغبتي نکند از آزادي دروني و معنوي برخوردار است، که بنابراين چنين شخصي در تصميم‌گيريهاي زندگيش عاقلانه عمل کرده و حقوق ديگران تعرض نمي‌کند. در روايت امام صادق عليه السلام آزادي را نتيجه کنترل شهوات و اميال مي‌داند. « جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ إِنَّ صَاحِبَ الدِّينِ فَكَّرَ فَعَلَتْهُ السَّكِينَةُ وَ اسْتَكَانَ فَتَوَاضَعَ ... وَ رَفَضَ الشَّهَوَاتِ فَصَارَ حُرّاً ... » (امالي صدوق، ص۵۲)
با توجه به اين فرمايشات امام و هم چنين نگاه متعالي به انسان و جهان آفرينش به اين حقيقت دست مي‌يابيم که آزادي لازمه رشد و کمال انساني است و هم چون اختيار و عقل از موهبت‌هاي بزرگ الهي به انسان قلمداد مي‌شود. حال بايد دانست آزادي اي که موجب تمردها و سرکشي‌ها از دستورات وحي و عقل مي‌گردد آزادي نيست بلکه اسارت و بندگي غير خدا است.
آزادي و محدوديت‌ها
همه انديشمندان بر مقيد کردن آزادي براي هر فرد و گروه و ملتي مشترک بودند اما اينکه آزادي با چه چيزي تخصيص بخورد اختلاف داشتند؟ در بيان محدوديت‌ها آزادي را با اخلاق و قوانين اجتماعي و دستورات ديني مقيد کرده‌اند. براي يافتن ملاک و معياري در محدود کردن آزادي بايد ريشه اين محدوديت را تشخيص دهيم.
شهيد بهشتي در بيان ريشه محدوديتهاي آزادي به دو مسئله اشاره مي‌کند: «۱) اينکه آزادي يک فرد تا آنجا اعمال شود که به آزادي ديگران ضربه نزند؛ ۲) آزادي‌هايي که محيط را فاسد مي‌کند و زمينه‌ها را براي رشد فساد در جامعه آماده مي‌کند». (ص ۷۹ و ۸۰) به باور شهید بهشتي محدوديت نخست در اسلام و ليبراليسم مشترک است، اما محدوديت دوم مختص يک جامعه اسلامي است و ريشه در تعاليم و آموزه‌هاي اسلامي دارد و سليقه اي هم نيست. از اين رو به انسان‌ها اجازه داده نمي‌شود که مطابق ميل و هوا و هوس خود و هر جور دلشان بخواهد زيست کنند.
به بيان آيت الله مصباح يزدي: «امروز در دنيا ملاك و معيار آزادى را آزادى ديگران مى‌دانند؛ يعنى فقط دولت و قانون حق دارند از آزادى كسانى كه با آزادى ديگران مزاحمت دارد جلوگيرى كنند. آن‌هايى كه گرايش‌هاى ملّى دارند، صريحاً مى‌گويند دين حق ندارد آزادى انسان را محدود كند.
امّا دين، عبارت است از مجموعه‌ى باورها و ارزش‌ها و رفتارها كه انسان را به سوى خدا و كمال نهايى، سعادت ابدى سوق مى‌دهد؛ به عبارت ديگر، دين عبارت است از آن چه خداوند از بندگانش خواسته و مقتضاى اراده‌ى تشريعى الهى است. حال اگر بپذيريم كه هر عملى در سعادت و شقاوت انسان تأثيرگذار است، پس بايد احكام تمام امورى را كه به سعادت و شقاوت انسان ارتباط دارد از دين بجوييم؛ بنابراين دين در عرصه ى اعتقادات و اعمال آدميان امر و نهى دارد. نتيجه آن كه پذيرفتن دين مستلزم محدود ساختن آزادى توسط دين است. همان گونه كه در حوزه ى حقوق پذيرفتن قانون به معناى پذيرفتن محدود ساختن آزادى است. » (سخنراني، ۱۳ فروردين ۱۳۷۹)
امر به معروف و تناسب آن با آزادي
انسان در زندگي اين دنيا به سوي رشد و کمال خود که همان بندگي خداست حرکت مي‌کند و اين بندگي همه قيد و بندهاي اضافي را برمي‌چيند. قران کريم مي‌فرمايد:«قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله»(آل عمران/۶۴) و همانطور که مولاي آزادگان اميرالمومنين عليه السلام فرمود:«ولا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرّا؛ بنده ديگران مباش زيرا که خداوند تو را آزاد آفريد.»(نهج البلاغه) به عبارت ديگر انسان بايد آزاد باشد از جباران، زورگويان، هوي و هوس خويش که از اين آزادي به آزادي منفي ياد مي‌شود اما تنها با آزادي منفي نمي‌توان به رشد دست يافت بلکه بعد از اينکه از قيد و بندها آزاد شديم بايد حرکت کنيم و در مسير هدفي متعالي گام برداريم. زيرا ما آفريده نشديم که رها شده و به هر راه که شد برويم بلکه در اينجاست که از خالق خود راه و روش زندگي را دريافت مي‌کنيم.
بشر در زندگي اجتماعي خود بدنبال بهتر تامين کردن نيازهاي زندگي اش است و رشد او هم در همين بستر اجتماعي شکل مي‌گيرد. پس اجتماع بايد در جهت رسيدن به هدف رشد و تکامل انسان را مدد رسانده و ارزشهاي عالي انساني را گسترش دهد. يکي از شروط رسيدن به تکامل آزاد بودن انسان در مسير پرپيچ و خم زندگي است. انسان بايد آزاد باشد تا با تعقل و آگاهي فطرت خويش را بارور نموده و بندگي خدا را به عنوان بهترين راه زندگي در اين دنيا بيابد و جامعه نيز بايد در جهت دستيابي به اين آگاهي و سپس پرورش استعدادهاي عالي انساني قدم بردارد.
با توجه به اين پيش فرض‌ها آنچه که مانع رشد انسان در دستيابي به تکامل انساني است، مانع دستيابي انسان به آزادي است. آزادی حق مسلم انسان و يکي از بزرگ‌ترين موهبت‌هاي الهي به انسان مي‌باشد. آنها که بدنبال ترويج عقايد باطل و پيروي از هوي و هوس، ظن و گمان، عقايد ديگران و افکار شيطان می‌باشند آزادي انسان را نيز از او مي‌گيرند.
آيا بنده تفکرات ديگران شدن آزادي است؟ آيا بنده هوي و هوس و زينت‌هاي دنيايي شدن آزادي است؟ چگونه مي‌توان ادعا کرد کسي که مدام در فکر رسيدن به لذائذ زود گذر است و براي آن تلاش‌هاي فراواني مي‌کند شخصي آزاد است؟! او اسير خواهش‌هاي نفساني و زينتهايي است که شيطان براي او نمايان ساخته و نمي‌تواند جز از راه بندگي خالق جهان آفرينش از بندگي غير آزاد شود.
خلاصه آنکه؛ در يک جامعه ديني که هدف آن پرورش استعدادهاي عالي انساني در جهت دستيابي به کمالات است عنصر امر به معروف و نهي از منکر هشدار دهنده و بيدار کننده افراد در جهت دستيابي حقيقي به آزادي است. آزادي‌اي که انسان را رشد مي‌دهد و با خضوع و خشوع به خداوند متعال به قدرت‌هاي ربوبي مي‌رساند.
وقتي در يک جامعه آزادي معنوي در افراد فراگير شد آنگاه حرکت عقلاني و جداي از هوا و هوس افراد موجب محترم شمردن حقوق يکديگر شده و آزادي اجتماعي محقق مي‌شود. امر به معروف و نهي از منکر از سوي کسي است که نسبت به اين اسارت و آن آزادي اطلاع دارد و به سوي کسي است که از آزادي حقيقي اطلاعي ندارد و نمي‌داند در چه وضعيتي قرار گرفته که مي‌پندارد درست عمل مي‌کند. به اين حالت جهل مرکب گفته مي‌شود. «قلْ هَلْ أنَبِّئكم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيهمْ فىِ الحَيوةِ الدّنْيا وَ همْ يحْسَبونَ أَنهَّمْ يحسِنونَ صُنْعًا»(کهف/۱۰۳ و ۱۰۴) بنابراين دين اسلام اين فريضه را در حيات اجتماعي بشري احيا کننده همه ارزش‌هاي والاي انساني مي‌داند که اجراي صحيح آن تضمين کننده پيشرفت‌هاي مادي و معنوي جامعه است آيه ۱۱۶ سوره هود يكي از علل هلاكت اقوام پيشين را ترك امر به معروف و نهي از منكر مي‌داند: «فلو لا كان من القرون من قبلكم أولوا بقية ينهون عن الفساد في الارض الّا قليلاً ممّن أنجينامنهم؛ چرا در اقوام پيشين شما دانشمندان صاحب قدرتي نبودند تا از فساد باز دارند مگر اندكي از آنان كه نجاتشان داديم» .
در روايتي امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء. (وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۳۹۴، ح۶) همانا امر به معروف و نهي از منكر راه انبيا و شيوه شايستگان است.
مصلحين عالم و کساني که به فکر آزادي و رشد بشر هستند به امر و نهي رغبت مي‌کنند چون خير انسان را مي‌جويند و اين يکي از شرايط مهم امر به معروف و نهي از منکر است که آمر بايد از سر خير خواهي و دلسوزي به امر و نهي بپردازد.
در مورد آيه لا اکراه في الدين تذکر اين نکته ضروري است که اين آيه بحث از آزادي تکويني مي‌کند. يعني انسان مختار است با آگاهي و علم و تعقل هر ديني را که مي‌خواهد بپذيرد و به هر روشي که مورد دستور آن دين است عمل کند اما اين آيه اشاره به آزادي تشريعي ندارد زيرا اولا کسي که آيين و باوري را پذيرفت به همه چارچوب‌هاي دستوري آن بايد پايبند باشد و ثانيا هر کس تابعیت کشوری را پذیرفت باید به قوانین آن کشور احترام بگذارد.

آیا امر به معروف و نهی از منکر دخالت استبدادی در امور دیگران نیست؟

پاسخ: اصل امر به معروف و نهي از منكر از احکام ضروري اسلام است و همه مسلمانان به آن اعتقاد دارند. در مرتبه اجرا نيز بايد افرادي باصلاحيت عهده دار آن گردند. از جهت نظري و مبنايي نيز بايد روشن شود كه آيا حق دخالت در امور ديگران تا كجاست و امور شخصي و خصوصي و فردي و غيراجتماعي دركجاست و افراد تا كجا در امور شخصي و فردي خود آزاد هستند و مرز اين امور شخصي تا كجا مي‌باشد؟ و آيا اعمالي كه افراد انجام مي‌دهند و او در خلوت خصوصي خود (كه محل نصيحت و پند و اندرز هست اما محل افشا و برخورد نيست ) به منافع و مصالح اجتماعي ضرر مي‌زند يا نه؟ مي‌دانيم كه دامنه امور شخصي و امور اجتماعي جدا از يكديگر نيست و غالب امور شخصي را كه تصور مي‌نماييم و مي‌بينيم در اجتماع و منافع و مصالح اجتماعي نيز موثر است . اين مطلب مهمي است كه "آيزايا برلين" از انديشمندان «ليبراليسم» و آزادي نيز در كتاب «چهارمقاله درباره آزادي» خود به آن اذعان نموده است . مثلا" اگر كسي در خلوت خود سيگار كشيد اين سيگار كشيدن او به منافع و مصالح عمومي جامعه ضرر نمي‌زند؟ حداقل با به خطر انداختن سلامت خود و خود را در معرض بيماري قرار دادن مخارجي را بر بودجه عمومي جامعه تحميل مي‌نمايد و همين طور امور ديگر. از طرف ديگر بايد ديد مبناي ما در باب حقوق اشخاص و آزادي‌هاي آنها چيست ؟ مسلما" نگرش اسلامي در اين باب غير از تفكر ليبرالي و اومانيسم است و ما بايد در اين مسائل با توجه به مباني و ادبيات پذيرفته شده در اسلام و نظام حقوق ديني مسائل را ارزيابي كنيم.

آیا امام زمان (عج) در زمان غیبت امر به معروف و نهی از منکر می‌کند؟

پاسخ: ۱- غيبت در مقابل ظهور است نه حضور. امام زمان(عج) غايبند به اين معنى كه در ميان مردم آشكار و شناختنى نيست نه اين كه حاضر نيستند. امام(ع) در دوران غيبت در ميان مردم حاضرند و مردم از ثمرات وجودى ايشان بهره‏مند و منتفع هستند اما ايشان را نمى‏شناسند. به تعبير روايات «مردم در زمان غيبت از امام بهره‏مند مى‏شوند همانند بهره‏بردن از خورشيد آن هنگامى كه در پس ابرها نهان است»، (بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱).
۲- غيبت و عدم ظهور ايشان در عين فلسفه و حكمتى كه در آن است، منشأ و سبب محروم شدن ما از بسيارى از آثار و نعمت‏هايى است كه در صورت ظهور حضرت، از آن بهره‏مند مى‏شديم. يعنى مردم در دوران غيبت از آن دسته آثار حضرت كه متوقف بر ظهور ايشان است، محرومند. مانند بهره‏مند شدن از حكومت عدالت‏گستر جهانى، و ايجاد مدينه فاضله‏اى كه علم و فضيلت و كرامت‏هاى انسانى در آن به اوج شكوفايى مى‏رسد.
۳- نتيجه دو مطلب فوق اين است كه: در دوران غيبت، انتفاع مردم از امام و ثمرات وجودى ايشان تا حدى است كه با غيبت ايشان منافاتى نداشته باشد. خورشيد پنهان در پشت ابرها، هر چند ظلمت شب را مى‏درد و آثار وجودى زيادى مى‏گذارد، اما به هر حال در پس ابرها نهان و برخى ديگر از آثار وجودى‏اش به عرصه ظهور نمى‏رسد. امام(ع) در عصر غيبت منشأ آثار زيادى هستند اما آثارى كه در عين غايب بودن ممكن است صادر شود آثارى كه منافات با غايب بودن ايشان و متوقف بر ظهور باشد، مترتب نمى‏گردد.
۴- امر به معروف و نهى از منكر داراى شرايط و مراتبى است كه در يك تقسيم كلى به دو مرحله زبانى و عملى تقسيم مى‏شود كه هر يك به نوبه خود، داراى مراتبى است. امر به معروف و نهى از منكر امام زمان، به شكلى كه منافات با غيبت داشته باشد، از آن دسته از آثار وجودى ايشان خواهد بود كه در عصر غيبت از آن محروميم. مانند مراتبى از امر به معروف و نهى از منكر عملى كه اقدام براى سركوب كردن طواغيت و برانداختن حكومت ظالمان و برپا داشتن عدالت را مى‏طلبد.
نهضت امام حسين(ع) نمونه‏اى از مصاديق مرتبه عالی و عملى امر به معروف و نهى از منكر است.
اما امر به معروف و نهى از منكر به صورتى كه با غيبت ايشان سازگار باشد مانند برخى از مراتب زبانى، امرى ممكن است. مثلاً ممكن است امام زمان(عج) با زبان نرم و بيان دلنشين خود در چهره يك فرد عادى برخى را به معروف هدايت كنند و يا از منكر بازدارند. اما اين امرى ممكن است نه لازم، يعنى لازم نيست كه هر انسانى در هر كجاى عالم منكرى انجام مى‏دهد، امام زمان او را از منكر باز دارند و يا اگر معروف ترك مى‏كند به آن امر كنند.

آیه «ولا تزر وازرة وزر آخری» که در چند سوره از قرآن آمده است، هیچ‌کس گناه دیگری را به گردن نمی‌گیرد، چطور می‌گویند آتشی که گرفت خشک و تر می‌سوزد رابطه امر به معروف و نهی از منکر با این آیه و امثال این آیه چیست؟ حتی در محیط خانواده، ممکن است یک فردی خطائی را مرتکب شود و به علت خطای همان یک نفر، تمام افراد خانواده تا آخر عمر باید چوب خطای او را بخورند هر چند بگوییم در عرف اینطور است ولی ممکن است این عرف لطمات زیادی به شرع بزند، رابطه‌اش را برایم تشریح کنید.

پاسخ: آيه ياد شده كه در چندين سوره آمده است، در واقع جوابى است به افرادى كه ملامت گناه خويش را به گردن ديگران مى‏اندازند و مى‏گويند كسى در آن جا نبود كه مرا هدايت كند يا اين كه حكومت و جامعه فاسد مرا گمراه كرد و... اين آيات گوشزد مى‏كنند كه چنين نيست. خداوند به هر كس قدرت كشف حقيقت و راه‏يابى را عنايت كرده است و فرصت را براى هدايت او فراهم آورده است ولى انسان گناه‏كار به جهت پيروى از هواى نفس خويش راهى را كه آسان‏تر و نزديك‏تر به طبيعت جاهلى خويش است انتخاب مى‏كند، بنابراين هر كسى همان‏گونه كه مسؤول گمراهى خويش است مسؤول اعمال خود نيز هست و خود بايد آن را به دوش بكشد.
اين مفهوم، با آياتى كه انسان را به امر به معروف و نهى منكر تشويق مى‏كنند منافى نيست، زيرا در آيه «وازرة» انسان را مسؤول اعمال خويش پس از ارتكاب آن مى‏داند ولى آيات امر به معروف و نهى از منكر وظيفه انسان را نسبت به ديگران و جامعه مشخص مى‏كند.
وظيفه هر فردى در جامعه، دور نگه‏داشتن ديگران از منكرات است تا منكرات در جامعه گسترش نيابند، چرا كه جرم در جامعه قابل سرايت است. يك خلاف از يك فرد، در همه جامعه اثر مى‏گذارد، براى مثال، يك نفر سيگارى هواى همه محيط را آلوده مى‏كند، يك دروغ نيز همه ارتباطات را به هم مى‏ريزد. چنان كه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايند: «گناه مخفيانه تنها به گناهكار ضربه مى‏زند ولى اگر از گناه علنى نهى نشود، به همه مردم ضربه خواهد زد»(ميزان‏الحكمه، رى‏شهرى، ح ۱۲۴۴۴).
حال اگر مسلمانى اين مسؤوليت را به خوبى انجام ندهد، چون علت و سبب گسترش منكرات در جامعه است، مستحق عقوبت خواهد بود. به همين جهت در آيات و رواياتى كه از تاركان امر به معروف و نهى از منكر انتقاد شده، تأكيد روى سكوت افراد، رضايت آنان به گسترش فحشاء و... است.
در حديثى مى‏خوانيم: «اگر گناه مخفيانه انجام شود، خطرى براى همه مردم ندارد ولى اگر افراد خاصى گناه را آشكار انجام دهند و ساير مردم قدرت تغيير دادن داشته باشند ولى ساكت بمانند، خداوند همه مردم را با هم مورد قهر و عذاب خود قرار مى‏دهد»(همان، ۱۲۴۴۷).
خلاصه اگر فردى مرتكب گناهى شد، خودش مسؤول گمراهى و عمل خويش است و در جرم آن ديگرى شريك نيست ولى اگر ديگران او را به گناه ترغيب يا در مقابل گناه علنى او سكوت كنند، چون سبب و علت گناه او و سرايت آن به جامعه مى‏شوند مستحق عقوبت خواهند بود.
براى آگاهى بيشتر ر.ك: ۱- تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ذيل آيه ۱۵ سوره اسراء.
۲- تفسير نمونه، آيت‏الله مكارم شيرازى و ديگران، ذيل آيه ۱۶ سوره انعام.
۳- امر به معروف و نهى از منكر، محسن قرائتى.

بعضی‌ها هدف امام حسین را امر به معروف و نهی از منکر می‌دانند، آیا این مطلب درست است و حالا چه مسؤولیتی بر دوش ما است؟

پاسخ: نخست بايد دانست امر به معروف و نهي از منکر به مفهوم جامع آن بسياري از وظايف فردي و اجتماعي را شامل مي‌شود و براي توضيح بيشتر توجه شما را به مطالب زير جلب مي‌کنيم.
قيام امام حسين (ع) براي اصلاح در ميان امت اسلام بود. اگر پيروز مي‌شد و حکومت را اسلامي مي‌کرد خوب بود و اگر با شهادت خويش و ياران خود و اسارت خاندان خود چهره باطل و حاکمان غاصب را بيش از پيش رسوا مي‌سازد حرکت ايشان سزاوار بود. پس قيام حضرت نه براي حکومت و نه براي شهادت بلکه براي اجراي عدالت در راستاي عبوديت خدا و آزادي از غير خدا در جامعه بود.
به عبارت ديگر آن چه براي امام حسين(ع) اصل اساسي بود امر به معروف و نهي از منکر بود اما در اين باره نخست بايد معروف و منكر را خوب باز شناسيم و اساسا معروف و منكري را كه حضرت خود را ملزم و مكلف به امر به آن و نهي از آن مي‌داند چيست؟ نوع معروف ترک شده و نوع منكر انجام شده تعيين كنندة امر و نهي واجب و يا مستحب است كه انسان مكلف به انجام و اداي آن است . اين كه امام حسين(ع) انگيزة خويش را در قيام , انجام اين تكليف مهم و بزرگ معرفي و اعلان مي‌كند دليل بر اهميت آن است . امام در وصيت نامه و سخنراني خويش فرمودند: « ... أريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب؛ مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و طبق سيره و روش جدم و پدرم علي بن ابي طالب رفتار كنم و نيز فرمودند: « اللَهُمَّ إنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ مَا کَانَ مِنَّا تَنَافُسًا فِى سُلْطَانٍ، وَ لَا الْتِمَاسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ؛ وَ لَکِنْ لِنَرَى الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ، وَ نُظْهِرَ الإصْلَاحَ فِى بِلَادِکَ؛ قيام ما به خاطر دنيا نبود بلكه هدف ما اين بود كه نشانه‌هاي دينت را به جاي خود برگردانيم و سرزمين تو را اصلاح كنيم »(تحف العقول , ص ۲۴۲) فرمايش ديگري از حضرت وجود دارد كه بيانگر حساسيت و اهميت موضوع معروف‌ها و منكرها است . اجراي سيره و سنت پيامبر(ص) و علي(ع) معروفي ترک شده بود و امام براي امر به آن قيام كرد تا آن را احيا كند. سنت پيامبر(ص) و سيره علي(ع) يعني روح تعاليم ديني و آموزه‌هاي تعالي بخش اسلام كه انجام و اجراي آن ضامن عدالت، مساوات , برابري و تحكيم روابط برادرانه در جامعه اسلامي بود. به دليل انحرافات زيادي كه در عرصه‌هاي گوناگون ديني، اخلاقي، سياسي و اجتماعي رخ داده بود، از اسلام جز نامي و از مسلماني جز اسمي باقي نمانده بود. امويان كه سردمداران و صحنه گردانان انحرافات اعتقادي , سياسي و اجتماعي بودند بر اريكه قدرت تكيه زده و گستاخانه منكر وحي و رسالت بودند و اين شعر يزيد گواه آن است: لعبت‌ هاشم بالملک لاخبر جاء و لا وحي نزل (مقصود اين است كه: بني‌هاشم با ملك و پادشاهي بازي كرد و همه دعوي پيامبري براي سلطنت بود و الا نه خبري در كار است و نه وحي نازل شده است).
جهت توضيح گفتنى است كه خداوند معيارها و برنامه‏هايى را جهت امور فردى و اجتماعى مردم بيان فرموده كه از جمله آنها موضوع زمامدارى و صلاحيت پيشوايان است و درصورت مخدوش شدن آن، تمامى جامعه آسيب خواهد ديد.
قيام امام ‏حسين(ع) در قدم اول براى اصلاح حكومت و دگرگون ساختن آن بود كه بالاترين مرتبه امر به معروف است و نيز بازداشتن آنان از مفاسد كه بالاترين مصداق نهى از منكر است.
البته منافات با علم غيب امام حسين(ع) به فرجام شهادت خود و يارانش ندارد چرا که امامان(ع) بنا بر وظيفه و تکليف ظاهري خود عمل مي‌کردند.
ناگفته نماند جهت احياي دين و دستيابي به هدف برتر با علم به شهادت و اسارت، حرکت و قيام سزاوار است و نمادي از آميختگي «عقل و عشق» است که ويژه اولياي خداوند است و اين حقيقت را امام حسين(ع) در پاسخ به برادرش محمد حنفيه قبل از بيرون آمدن از مکه بيان مي‌فرمايد: «... آتاني رسول الله(ص) و قال يا حسين اخرج فان الله تعالي شاء ان يراک قتيلا ... و قد شاء ان يراهن سبايا؛ در عالم رويا پيامبر(ص) آمد و فرمود: اي حسين حرکت کن همانا خداوند خواسته که تو را کشته شده ببيند... و خداوند خواسته که خاندان تو را اسير ببيند» (سيد بن طاووس، لهوف، ص ۶۵ - نجمي، محمد صادق، سخنان حسين بن علي(ع) از مدينه تا کربلا، ص ۶۴).

مراتب امر به معروف و نهی از منکر را بیان کنید.

پاسخ: در بعضي از روايات آمده است كه امر به معروف و نهي از منكر درجات و مراتب مختلفي دارد:
مرتبه اول: از دل آغاز مي‌شود و هر كس ارتكاب منكري، يا ترك معروفي را ديد، به مقتضاي ايمانش بايد در دل خود، از آن كار منكر و اين ترك معروف منزجر باشد. نخستين آثار انزجار و ناراحتي قلبي در چهره انسان آشكار مي‌شود؛ يعني مؤمن با ديدن عمل منكر و ترك معروف، در دل ناراحت مي‌شود و قيافه‌اش را در هم مي‌كشد و رويش را ترش مي‌كند. در روايات، از اين كار به اخم و چهره در هم کشیدن تعبير شده است و نيز در روايات آمده است: كسي كه براي خدا با ديدن عمل منكر و ترك معروف چهره‌اش را در هم نكشد، جهنم چهره او را در هم خواهد كشيد.
مرتبه دوم: به زبان مربوط مي‌شود، يعني در مرحله دوم، شخص مؤمن بايد با زبان، ناراحتي خود را از عامل به منكر و تارك معروف، آشكار كند و او را امر به معروف و نهي از منكر نمايد و يا نصيحت و موعظه كند و يا ارشاد و هدايت نمايد و به هر حال، وي را به راه راست بكشاند.
مرتبه سوم: به عمل مربوط مي‌شود. در مرحله سوم، شخص مؤمن، عملاً با قدرت و به طور فيزيكي، جلو منكرات را مي‌گيرد. اين مضمون، در روايات بسياري آمده است و در باره اش بحث‌هايي و پرسش‌هايي مطرح مي‌شود مانند اين كه آيا هر سه مرتبه قلبي، زباني و عملي، بر همه مكلفان واجب است و يا بعضي مراتب آن، مانند مرتبه عملي و پيشگيري از منكرات، با قدرت، و حكومت مربوط مي‌شود و اختصاص به قوه قهريه دولت دارد و ديگر مردم معمولي، نبايد براي جلوگيري از منكرات، به قهر و خشونت متوسل شوند؟
شايد بتوان گفت كه در صورتي كه امر به معروف و نهي از منكر، به صورت عملي، موجب اخلال در نظم اجتماعي شو‌د، بايد با اجازه حاكمان دولت اسلامي، انجام گيرد و در صورت مبسوط اليد نبودن حاكم عدل، با اجازه فقيه جامع و شرايط و آگاه به مصالح جامعه، اجرا شود.
اخلاق در قرآن, ج۳،آيت الله مصباح يزدي

فرق امر به معروف و نهی از منکر با حفظ حدود الهی چیست؟

پاسخ: فرق بين امر به معروف و نهي از منكر با حفظ حدود الهي آن است كه، در امر به معروف و نهي از منكر، كوشش مي‌شود تا ديگران تكاليف الهي را انجام دهند؛ زيرا امر به معروف، يعني ديگران را به كارهاي واجب وادار نمودن و نهي از منكر، يعني ديگران را از كارهاي حرام بازداشتن.
امر به معروف و نهي از منكر مراتبي دارد. اولين مرتبه نهي از منكر انزجار قلبي است و آخرين مرتبه‌اش، ضرب و جرح. مراتب عملي آن بايد به اذن ولي مسلمين باشد.
اثر امربه‌معروف و نهي از منكر آن است كه معصيت واقع نشود. اما اگر كسي تحت تأثير قرار نگرفت و مرتكب گناه شد، نوبت به حفظ حدود الهي از لحاظ اجراي حدود و تعزيرات و قصاص مي‌رسد كه اصل اثبات و نيز اجراي آن بر عهده مسئولان قضايي نظام اسلامی است. به عبارت ديگر: امر به معروف و نهي از منكر براي پيشگيري از وقوع جرم و معصيت است، اما حدود و تعزيرات براي تنبيه و تأديب معصيت كار است.
انسان هدايت يافته كسي است كه همزمان با اصلاح خود از جهات گوناگون به اصلاح جامعه قيام كند، يعني براي دفع و رفع گناه بكوشد و نگذارد خلاف شرع واقع شود، و اگر واقع شد، كوشش كند تا متخلف را از راه قانون الهي با حد و تعزير، تنبيه كند.
انسان هدایت یافته كسي است كه هم در وظايف فردي كوشا بوده و هم در ارشاد و هدايت ديگران سعي بليغ داشته باشد و هم در حفظ حدود الهي دريغ نكند. انساني كه مي‌كوشد وظايف اجتماعيش را همانند وظايف فردي انجام بدهد، در حقيقت مي‌كوشد كه خواسته دروني خود را، كه همان دين خداست اجرا كند.
آيت الله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن، ج ۱۲ (فطرت در قرآن)

آیا امر به معروف و نهی از منکر، دخالت در زندگی خصوصی افراد نیست؟

پاسخ: خير، زيرا اسلام دخالت در زندگي خصوصي ديگران و تجسس در اين امور را حرام مي‏شمرد و قرآن مجيد ناطق به آن است (سورة حجرات). ولي محدودة امر به معروف و نهي از منكر، ناهنجاري‌هاي آشكار اجتماعي است كه در سرنوشت جامعه دخالت دارد و سرنوشت‌ها در آن جا به هم گره خورده است و تخلف و انحراف در هر يك از افراد، در كل جامعه اثر مي‏گذارد.
بنابراين هيچ كس حق ندارد در اين گونه مسائل به كساني كه امر به معروف و نهي از منكر مي‏كنند بگويد به شما چه مربوط است؟! پاسخش اين است كه به همة ما مربوط است، زيرا سرنوشت ما به يكديگر پيوسته است.
آيا در برابر هجوم بيماري‌هاي واگيردار، هنگامي كه دولت مأموران خود را براي زدن واكسن بسيج مي‏كند، كسي حق دارد بگويد به شما چه مربوط است؟ من بيمار مي‏شوم و جان من به خطر مي‏افتد، بگذاريد بيفتد، چرا در زندگي شخصي من دخالت مي‏كنيد؟! همه به او جواب مي‏دهند سلامت تو از سلامت ديگران جدا نيست و بيماري تو سبب بيماري ديگران مي‏شود و به همين دليل به ما مربوط است و به همه مربوط است، بنابراين بايد قبول كرد انجام اين دو وظيفه، از آثار زندگي گروهي انسان‌ها و از حقوق و واجبات اجتماعي محسوب مي‏شود.
پيام قرآن ج ۱۰، حضرت آيت الله مكارم شيرازي و ساير همكاران

امر به معروف و نهی از منکر چه تأثیری در مبارزه با مفاسد اجتماعی دارد؟

پاسخ: تأثير دو وظيفة الهي«امربه معروف» و «نهي از منكر» در تأمين عدالت اجتماعي و اجراي قوانين و مبارزه با منكرات و كم شدن جنايات و زندانيان و كمك به پيشرفت فرهنگ اجتماعي، غير قابل انكار است و تجربه نشان داده است جامعه‏اي كه اين دو وظيفه را به طور صريح و آگاهانه انجام دهد بسيار پاك و امن و امان خواهد بود و آنها كه اين دو را به فراموشي بسپرند و دربرابر تخلّفات و نابساماني‌ها و گناهان، بي‏تفاوت بمانند، گرفتار عواقب شومي مي‏شوند و فساد حتّي به داخل خانه و كاشانه آنها كشيده مي‏شود و در چنين اجتماعي هيچ كس در امنيّت نخواهد بود و درست همان گونه كه در حديث پيغمبر اكرم(ص) آمده، بلا و عذاب الهي دامان آنها را خواهد گرفت، و به گفتة امير مؤمنان علي(ع) در اين حال دعاي نيكانشان نيز، براي حلّ مشكلات و دفع بلاها به اجابت نخواهد رسيد.«فَيُوَلّي عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا يُسْتَجابُ لَكُمْ» ؛(نهج البلاغه، نامه ۴۷)
پيام قرآن ج ۱۰، حضرت آيت الله مكارم شيرازي و ساير همكاران

فلسفه امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

پاسخ: امام باقر (ع) در يك بيان كوتاه و گويا، فلسفة امر به معروف و نهي از منكر را چنين بيان فرموده است: «اِنَّ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَريضَة عَظيمَة بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنَ الْمَذاهِبُ وَ تُحَلُّ الْمَكاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تَعْمُرُ الْاَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْاَعْداءِ وَ يَسْتَقيمُ الْاَمْرُ»؛ (وسائل الشيعه ۱/۳۹۵)
در اين عبارت كوتاه به هفت فلسفه از فلسفه‏هاي اين دو فريضة عظيم الهي اشاره شده است، مي‏فرمايد: «امر به معروف و نهي از منكر فريضة بزرگ الهي است كه بقيّة فرايض به وسيلة آن بر پا مي‏شود، به وسيلة اين دو، راه‌ها امن و امان مي‏گردد، كسب و كارها حلال مي‏شود، حقوق مظلومان به آنها مي‏رسد، زمين‌ها آباد مي‏گردد، از دشمنان انتقام گرفته مي‏شود و كارها رو به راه مي‏گردد».
پيام قرآن ج ۱۰، حضرت آيت الله مكارم شيرازي و ساير همكاران

دیدگاه روایات اسلامی پیرامون دو وظیفة بزرگ امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

پاسخ: در روايات اسلامي، تأكيدهاي فوق‏العاده‏اي دربارة اين دو وظيفة مهم ديده مي‏شود و آن را ضامن اجراي تمام فرايض الهي و سبب امنيّت و آبادي و سبب گسترش عدالت مي‏شمرد.
در حديثي از پيغمبر اكرم(ص) مي‏خوانيم: «مَنْ اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهي عَنِ الْمُنْكَرِ فَهُوَ خَليفَةُ اللهِ في اَرْضِهِ، وَ خَليفَةُ رَسُولِ اللهِ، وَ خَليفَةُ كِتابِهِ؛ (مجمع البيان ۲/۴۸۴) كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خداوند در زمين، و جانشين پيامبر(ص) و كتاب اوست». يعني دقيقاً كار آنها را انجام مي‏دهد.
۲ـ درحديث ديگري از آن حضرت، تعبير گوياتري ديده مي‏شود كه پيامبر (ص) بر منبر بود، مردي عرض كرد اي رسول خدا! مَنْ خَيْرِ النّاسِ؟ (چه كسي از همة مردم بهتر است؟!) فرمود: «آمَرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اَتْقاهُمْ لِلّهِ، وَ اَرْضاهُمْ؛ (مجمع البيان ۲/۴۸۴) كسي كه از همه بيشتر امربه معروف و نهي از منكر كند و از همه با تقواتر و خشنودتر به رضاي الهي باشد».
۳ـ در حديث ديگري از پيامبر اكرم(ص) مي‏خوانيم: «لَتَأْمُرُونَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ اَوْ لَيَعُمَنَّكُمْ عَذابُ اللهِ؛ (وسائل الشيعه ۱۱/۴۰۷) به يقين، همگي بايد امر به معروف و نهي از منكر كنيد و گرنه به طور قطع عذاب الهي شما را فرا مي‏گيرد».
۴ـ در حديث معروفي، نيز از علي(ع) مي‏خوانيم كه فرمود : «وَ ما اَعْمالُ الْبِرِّ كُلِّها وَ الْجِهادُ في سَبيل اللهِ عِندَ الْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهي عَنِ الْمُنْكَرِ اِلّا كَنَفْثَةٍ في بَحْرٍ لُجّيٍ؛ (نهج البلاغه، كلمات قصار، ۳۷۴)؛ تمام اعمال نيك و حتّي جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهي از منكر، همچون آب دهان است در برابر يك درياي پهناور».
پيام قرآن ج ۱۰، حضرت آيت الله مكارم شيرازي و ساير همكاران

امر به معروف و نهی از منکر در بقای اسلام چه نقشی دارد؟

پاسخ: امر به معروف و نهي از منكر يگانه اصلي است كه ضامن بقاي اسلام است؛ به اصطلاح، علت مُبقيه است. اصلاً اگر اين اصل نباشد، اسلامي نيست. رسيدگي كردن دائم به وضع مسلمين است. آيا يك كارخانه بدون بازرسي و رسيدگي دائمي مهندسين متخصص كه ببينند چه وضعي دارد، قابل بقاست؟ آيا ممكن است يك سازمان همين‎طور به حال خود باشد، هيچ درباره‎اش فكر نكنيم و در عين حال به كار خود ادامه دهد؟ ابداً. جامعه هم‎چنين است. يك جامعة اسلامي اين‎طور است بلكه صد درجه برتر و بالاتر. شما كدام انسان را پيدا مي‎كنيد كه از پزشك بي‎نياز باشد؟ يا انسان بايد خودش پزشك بدن خود باشد ۰يا بايد ديگران پزشك باشند و او را معالجه كنند.
حسين‎بن علي(ع) در راه امر به معروف و نهي از منكر يعني در راه اساسي‎ترين اصلي كه ضامن بقاي اجتماع اسلامي است كشته شد؛ در راه آن اصلي كه اگر نباشد، دنبالش متلاشي شدن است، دنبالش تفرّق است، دنبالش تفكّك و از ميان رفتن و گنديدن پيكر اجتماع است. بله، اين اصل اين مقدار ارزش دارد. آيات قرآن در اين زمينه بسيار زياد است. قرآن كريم بعضي از جوامع گذشته را كه ياد مي‎كند و مي‎گويد اينها متلاشي و هلاك شدند، تباه و منقرض شدند، مي‎فرمايد: به موجب اينكه در آنها نيروي اصلاح نبود، نيروي امر به معروف و نهي از منكر نبود، حس امر به معروف و نهي از منكر در ميان اين مردم زنده نبود.
مجموعه آثار شهيد مطهري ج ۱۷ـ حماسه حسيني صفحه۲۳۵ ـ ۲۳۶.

فرق امر به معروف و نهی از منکر با تبلیغ چیست؟

پاسخ: تبليغ» كه در قرآن آمده است و «امر به معروف و نهي از منكر» كه آن هم در قرآن آمده است، دو مسألة جداگانه‎اند؛ البته با يكديگر پيوستگي دارند، ولي دو مسألة هستند. تبليغ، مرحلة شناساندن و خوب رساندن است، پس مرحلة شناخت است. ولي امر به معروف و نهي از منكر مربوط به مرحلة اجرا و عمل است. تبليغ، خودش يك وظيفة عمومي براي همة مسلمين است، همچنانكه امر به معروف و نهي از منكر يك وظيفة عمومي است. وظيفه‎اي كه هر مسلمان از نظر تبليغ دارد اين است كه بايد اين احساس در او پيدا بشود كه به نوبة خودش حامل پيام اسلام است. اما وظيفه‎اي كه هر مسلمان در مورد امر به معروف و نهي از منكر دارد اين است كه بايد اين احساس در او باشد كه مجري و جزء قوّة مجرية اين پيام است كه بايد آن را در جامعه به مرحلة عمل و تحقق برساند و به آن لباس عينيت بپوشاند. اين است كه امر به معروف و نهي از منكر يك مطلب است و تبليغ مطلب ديگر.
مجموعه آثار شهيد مطهري ج ۱۷ـ حماسه حسيني صفحه۳۲۲ ـ ۳۲۳.

از دیدگاه قرآن طی چه مراحلی شرط موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر است؟

پاسخ: قرآن بعد از آنكه مي‎گويد: «اَلتّائِبونَ الْعابِدونَ الْحامِدونَ السّائِحونَ الرّاكِعونَ السّاجِدونَ» مي‎گويد: «اَلْامِرونَ بِالْمَعْروفِ وَ النّاهونَ عَنِ الْمُنْكَرِ» اينها هستند كه در راه اشاعة خير قدم بر مي‎دارند، در راه مبارزه با شر و فساد قدم بر مي‎دارند، و اينها هستند تنها كساني كه چنين صلاحيتي را دارند. «وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ» در اينجا به مؤمنين نويد و بشارت بده كه اگر تائب، عابد، سائح، راكع و ساجد شدند و پس از آن آمر به معروف و ناهي از منكر شدند، آنگاه موفق خواهند شد. اما اگر همة آنها را داشتند ولي امر به معروف و نهي از منكر را نداشتند، به جايي نخواهند رسيد. اگر امر به معروف و نهي از منكر را داشتند اما آمرين به معروف و ناهين از منكر، خودشان آلوده بودند و توبه فرمايان خود توبه كمتر كردند باز هم به جايي نخواهند رسيد. چنانچه حضرت اميرالمؤمنين فرمود: «لَعَنَ اللهُ الْامِرينَ بِالْمَعْروفِ التّارِكينَ لَهُ، وَ النّاهينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعامِلينَ بِهِ؛ خدا لعنت كند آن مردمي را كه امر به معروف مي‎كنند خودشان بر خلاف آن معروف عمل مي‎كنند و آن مردمي را كه نهي از منكر مي‎كنند و خودشان همان منكراتي را كه نهي مي‎كنند مرتكب مي‎شوند». يعني آن آمرين به معروف و ناهون عن المنكري كه «اَلتّائِبون» نيستند، «اَلْعابِدون» نيستند، «اَلْحامِدون» نيستند، «اَلسّائِحون» نيستند، «اَلرّاكِعون» نيستند، «اَلسّاجِدون» نيستند، هنوز اين مراحل و منازل را طي نكرده مي‎خواهند آمر به معروف و ناهي از منكر باشند خدا چنين مردمي را لعنت كند.
مجموعه آثار شهيد مطهري ج ۱۷ـ حماسه حسيني صفحه۲۳۴.

با توجه به اینکه در امر به معروف و نهی از منکر باید احتمال تأثیر وجود داشته باشد آیا امام حسین (ع) در اقدام خود احتمال تأثیر می‌داد؟

پاسخ: بله، شرط احتمال تأثير مراعات شده بود، بلكه حسين(ع) يقين به تأثير داشت و مي‏دانست كه نهضت و قيام او اسلام را حفظ ميكند و حركت او ضامن بقاي دين خواهد بود، مي‌دانست كه اگر بني اميه او را كه نبيره پيغمبر و مركز تحقق آمال معنوي و اسلامي مردم و شريف‌ترين و گرامي‌ترين خلق و محبوب‌ترين افراد در قلوب جامعه است، بكشند ديگر قدرتشان در هم شكسته مي‌شود و چنان سيل خشم و نفرت مردم به سويشان سرازير مي‌شود كه حال هجوم به اسلام در آنها از ميان ميرود و بايد موقعيت دفاعي به خود بگيرند تا بتوانند چند صباحي پايه‌هاي لرزان حكومت كثيف خود را از سقوط نگاه دارند.
مي‌دانست كه شهادت او و اسارت اهلبيت ماهيّت بني اميّه و عداوت‌هاي آنها را با اسلام و شخص پيغمبر آشكار مي‌سازد و عكس العمل قتل او، ريشه‌هاي اسلام را در دلها استوار كرده و حسّ تمرد و سرپيچي از حکومت امويين را در همه ايجاد مي‌نمايد و احساسات اسلامي و شعور ديني مردم را بيدار و زنده مي‌كند.
مي‌دانست كه وقتي بني اميه او را كشتند، مردم دستگاه خلافت و حكومت را در مسير خلاف مصالح اسلام و مسلمين مي‌دانند و آن را نمايندة افكار جامعه‌هاي مسلمان نمي‌شناسند و معلوم است حكومتي كه دشمن دين و خاندان رسالت شناخته شد، هرچند مدت كوتاهي بر ظاهر مردم فرمانروائي كند، نخواهد توانست با سوء استفاده از مسند رهبري اسلامي، جامعه را گمراه و انديشه‌ها را منحرف سازد.
فاجعة كربلا، دنياي اسلام را تكان داد و مثل آن بود كه شخص پيغمبر شهيد شده باشد و در تمام شهرها احساسات خشم آگين مردم نسبت به بني اميه به جوش آمد و انقلابات ضدّ امويين، يكي پس از ديگري شروع شد تا آن حكومتي كه به اسم اسلام، از شرك و كفر ترويج مي‌كرد ساقط شد و آن خونهاي پاكي كه از اهلبيت ريخته شد، بهاي نجات اسلام و شور و هيجان ديني مردم عليه بني اميّه بود.
پس معلوم شد كه امر به معروف و نهي از منكر حسين(ع) از نظر قواعد عمومي و فقهي نيز لازم و از واجبات بوده است و حسين(ع) در راه اداي اين تكليف از جان خود و عزيزترين و لايق ترين جوانان و برادران و ياران چشم پوشيد و همه را فداي مقاصد بزرگ و عالي اسلامي كرد و با اينكه سيل مصيبات به سوي او هجوم آورد، ثابت و پايدار ايستادگي كرد و از دين و هدف خود دفاع نمود.
پرتوي از عظمت امام حسين(ع)، آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني

رابطه متقابل نهضت «امام حسین (ع)» و «مسئله امر به معروف و نهی از منکر» چگونه است؟

پاسخ: عنصر امر به معروف و نهي از منكر به نهضت حسيني ارزش داد، اما حسين هم به امر به معروف و نهي از منكر ارزش داد. امر به معروف و نهي از منكر، نهضت حسيني را بالا برد ولي حسين(ع) اين اصل را به نحوي اجرا كرد كه شأن اين اصل بالا رفت؛ يك تاج افتخار به سر اصل امر به معروف و نهي از منكر نهاد. بسياري مي‎گويند امر به معروف و نهي از منكر مي‎كنيم. حسين هم اول مثل ديگران فرمود: «اُريدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعروفِ وَ اَنْهي عَنِ المُنْكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدي وَ اَبي». در مورد حسين بن علي بحق مي‌شود گفت كه به اصل امر به معروف و نهي از منكر ارزش و اعتبار داد؛ آبرو داد به اين اصلي كه آبروي مسلمين است. اينكه مي‎گويم اين اصل آبروي مسلمين است و به مسلمين ارزش مي‎دهد، از خودم نمي‎گويم، عين تعبير آيه قرآن است: «كُنتُمْ خَيرَ اُمَةٍ اُخْرِجَتْ اِلناسِ تَأمُرونَ بِالْمَعروفِ و تَنهونَ عَنِ الْمُنْكَرِ». (آل عمران/۱۱۰) ببينيد قرآن چه تعبيرهائي دارد! به خدا انسان حيرت مي‎كند از اين تعبيرهاي قرآن: «كُنتُم خَيرَ اُمَةٍ اُخْرِجَتْ لِلناسِ» شما چنين بوده‌ايد («بوده‌ايد» در قرآن در اين گونه موارد يعني «هستيد»)، شما باارزش ترين ملت‌ها و امت‌هايي هستيد كه براي مردم به وجود آمده‌اند. ولي چه چيز به شما ارزش داده است و مي‌دهد، كه اگر آن را داشته باشيد با ارزش‌ترين امتها هستيد؟ «تَأمروُنَ بِالمَعروفِ وَ تَنْهونَ عَنِ المُنكَرِ» اگر امر به معروف و نهي از منكر در ميان شما باشد، اين اصل به شما امت مسلمان ارزش مي‌دهد. شما به اين دليل با ارزش‌ترين امت‌ها هستيد كه اين اصل را داريد (كه در صدر اول هم چنين بوده است)؛ اين اصل به شما ارزش داده است. پس آيا آن روزي كه اين اصل در ميان ما نيست، يك ملت بي‌ارزش مي‎شويم؟ بله همين طور است. ولي حسين به اين اصل ارزش داد گاهي ما امر به معروف و نهي از منكر مي‎كنيم، ولي نه تنها به اين اصل ارزش نمي‌دهيم بلكه ارزشش را پايين مي‎آوريم. الآن در ذهن عامه مردم. به چه مي‎گويند امر به معروف و نهي از منكر؟ يك مسائل جزئي، نمي‎گويم مسائل نادرست (بعضي از آنها نادرست هم هست)، ولي اينها وقتي در كلش واقع شود زيباست. مثلا اگر امر به معروف و نهي از منكر كسي فقط اين باشد كه آقا! اين انگشتر طلا را از دستت بيرون بياور، اين در جاي خودش درست است، حرف درستي است اما نه اينكه انسان هيچ منكري را نبيند جز همين يكي، جز مسأله ريش، جز مسائل مربوط به مثلا كت و شلوار.
مجموعه آثار شهيد مطهري ج ۱۷ـ حماسه حسيني صفحه۱۵۵ الي ۱۵۷.

در علل قیام امام حسین (ع) تأثیر دعوت مردم کوفه بیشتر دخیل است یا مسئله امر به معروف و نهی از منکر؟

پاسخ: در ميان اين عامل ها كوچك‌ترين آنها از نظر تآثير، عامل دعوت مردم كوفه است و الا اگر عامل اساسي اين مي‌بود، آن وقتي كه به امام خبر رسيد كه زمينه كوفه ديگر منتفي شد، امام مي‌بايست دست از آن حرف‌هاي ديگرش هم برمي داشت و مي‌گفت بسيار خوب، حالا كه اين طور شد، پس ما بيعت مي‌كنيم، ديگر دم از امر به معروف و نهي از منكر هم نمي‌زنيم. اتفاقا قضيه بر عكس است. داغ‌ترين خطبه‌هاي امام حسين، شورانگيزترين و پرهيجان‌ترين سخنان امام حسين، بعد از شكست كوفه است. اينجاست كه نشان مي‌دهد امام حسين تا چه اندازه روي عامل امر به معروف و نهي از منكر تكيه دارد و اوست كه به اين دولت و حكومت فاسد هجوم آورده است. از نظر اين عامل، امام حسين مهاجم به حكومت فاسد وقت است، ثائر و انقلابي است.
مجموعه آثار شهيد مطهري ج ۱۷ـ حماسه حسيني صفحه۱۴۸ ـ ۱۴۹.

دیدگاه فرق اسلامی نسبت به مسئله امر به معروف و نهی از منکر و جایگاه آن در نزد ایشان چگونه است؟

پاسخ: از نظر علمي يعني از نظر بحث در كتاب‌ها، سني‌ها در اين مبحث بيش از ما شيعه‌ها بحث كرده‌اند. اگر كتاب‌هاي فقهي شيعه از «كتاب الصلوه» گرفته تا «كتاب الديات» را در مقابل فقه اهل تسنن قرار دهيم مي‌بينيم در تمام ابواب، فقه شيعه در مجموع دقيق‌تر، مشروح‌تر، مفصل‌تر، متين‌تر و مستدل‌تر است، و من مي‌توانم اين مطلب را ثابت كنم. ولي متأسفانه در كتب فقهي ما در ميان همه ابواب، باب امر به معروف و نهي از منكر خيلي كوچك شده است. البته در ميان سني‌ها هم عملا كوچك شد. معتزله -كه يكي از فرقه‌هاي متكلمين اهل تسنن هستند- امر به معروف و نهي از منكر را از اصول دين مي‎دانند نه از فروغ دين. شيعه مي‌گويد اصول دين پنج تا و فروغ دين ده تا يا هشت تاست و در ميان اصول دهگانه، امر به معروف و نهي از منكر را ذكر مي‌كند، ولي معتزله به پنج اصل در دين قائل هستند كه يكي از آنها امر به معروف و نهي از منكر است. اما خود اينها تدريجا در كتاب‌هاي خود از اين بحث پرهيز كرده و آن را كوچك كردند. مورخين اجتماعي مي‌گويند علتش برخوردي بود كه بحث در اين موضوع با سياست‌هاي وقت داشت. چون اين بحث به اصطلاح به قباي خلفاي وقت برمي‌خورد و آنها مزاحمت ايجاد مي‌كردند، معتزله مجبور بودند آن را در كتاب‌هاي خود نياورند و يا كم بياورند، با اينكه اصلي از اصول دينشان شمرده مي‌شد. انصافا در ميان ما شيعيان نيز اين مطلب خيلي كوچك شده است تا آنجا كه چند قرن است كه درباره امر به معروف و نهي از منكر در رساله‌هاي عمليه مطلبي نمي نويسند۱. تا آنجا كه من ديده‌ام، در ميان رساله‌هاي عمليه آخرين كتابي كه اين موضوع را مطرح كرده جامع عباسي شيخ بهايي است كه تقريبا مربوط به سه و نيم قرن پيش است. ديگر بعد از آن، اين موضوع حتي از رساله‌هاي عمليه هم به طور كلي حذف شده است، در صورتي كه امر به معروف و نهي از منكر مثل نماز و روزه است، نبايد دفن شود. اين كه مسأله عبيد و اماء نيست كه بگوييم امروز برده اي در دنيا نيست كه بخواهيم روي آن بحث كنيم و درست هم هست. زماني كه برده وجود داشته باشد، بحث درباره احكامي كه در اسلام به نفع بردگان وجود دارد خوب است. وقتي برده اي نيست، ديگر بحث درباره آن به طور كلي غلط و بي‌فايده است. ولي امر به معروف و نهي از منكر موضوعي نيست كه از بين برود؛ هميشه وجود دارد و بايد در رأس مسائل قرار گيرد، هميشه بايد مطرح شود تا آن را فراموش نكنيم۲.
۱. مرحوم امام خمینی (ره) این دو فریضه را هم در تحریر الوسیله و هم در رساله عملیه وارد کردند.
۲. مجموعه آثار شهيد مطهري ج ۱۷ـ حماسه حسيني صفحه۲۱۹ ـ ۲۲۰.

پیامبر اکرم (ص) در مورد عواقب ترک امر به معروف و نهی از منکر چه فرموده‌اند؟

پاسخ: حديثي داريم كه امام رضا عليه السلام از پيغمبر اكرم نقل مي‌كند و آن اين است: «اِذا تَواكَلَتِ النّاسُ الاَمرَ بِالمَعروفِ وَ النَّهيَ عَنِ المُنكَرِ؛ هر گاه مردم امر به معروف و نهي از منكر را به عهده همديگر بگذارند (يعني هر كس سكوت كند به انتظار اينكه ديگري امر به معروف و نهي از منكر كند و در نتيجه هيچ كس قيام نكند) «فَليَأذنَوا بِوِقاعٍ مِنَ اللهِ؛ (فروع كافي، ۵/۵۹) پس براي عذاب الهي منتظر و آماده باشند». چه عذابي؟ سنگ از آسمان بيايد؟ نه، عذاب الهي در آيه قرآن چنين تفسير شده است: «قُلْ هُوَ القادِرُ عَلي اَن يَبَعثَ عَليكُم عَذاباً مِن فَوقِكُم اَو مِن تَحتِ ارجُلِكُم اَو يَلبِسَكُم شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعضَكُم بَأسَ بَعضٍ؛ انعام/۶۵ (از عذاب خدا بترسيد) بگو خدا قادر است كه از بالاي سر شما بر شما عذاب بفرستد يا از زير پاي شما عذاب را بجوشاند يا شما را دسته دسته كند، يا اينكه زيان خود شما را به خود شما برساند (يعني خودتان را به جان يكديگر بيندازد)».
اهل بيت در روايات خود چنين معني مي‌كنند: عذاب بالاي سر يعني شما از مافوق‎ها عذاب مي‌بينيد، عذاب از زير پا يعني از طبقه مادون عذاب مي‌بينيد. پيغمبر اكرم فرمود: وقتي مردم امر به معروف و نهي از منكر را رها كنند، منتظر و مطمئن باشند كه پشت سر آن عذاب الهي مي‌آيد. حديث ديگري از پيغمبر اكرم است كه آن را، هم علماي شيعه در كتب معتبر خود مثل اصول كافي روايت كرده‌اند و هم علماي اهل تسنن. غزالي اين حديث را در احياء العلوم نقل مي‌كند و سند آن در كتب حديث اهل تسنن هست: «لَتَأمُرُونَّ بِالمَعروفِ وَ لَتنَهُنَّ عَنِ المُنكَرِ اَو يُسَلِّطَنَّ اللهُ عَلَيكُم شِرارَكُم فَيَدعوا خِيارُكُم فَلا يُستَجابُ لَهُم؛ (فروع كافي، ۴/۵۶)بايد امر به معروف و نهي از منكر را داشته باشيد، اين دو بايد وجود داشته باشند وگرنه بَدان شما بر شما مسلط مي‌شوند، بعد خوبان شما مي‌خوانند و به آنها جوابي داده نمي‎شود».
اكثر اين طور معني مي‎كنند كه بعد از آنكه بَدان شما بر شما مسلط شدند، نيكان شما به درگاه الهي مي‌نالند و خداوند دعاي آنها را مستجاب نمي‌كند. يعني قومي كه امر به معروف و نهي از منكر را رها كنند، خاصيتشان اين است كه خداوند رحمت خود را از آنها مي‌گيرد؛ هر قدر خدا را بخوانند دعاي آنها به موجب اين گناه مستجاب نمي شود. ولي غزالي معني لطيفي براي اين آيه كرده است -با اينكه مرد به اصطلاح درويشي است و در مسائل اجتماعي ديده نمي‌شود- مي‌گويد معني اين جمله «فَيَدعُوا خِيارُكُمْ فَلا يُستَجابُ لَهُم» اين نيست كه خدا را مي‌خوانند و خدا دعاي آنها را مستجاب نمي‌كند. معنايش اين است: وقتي كه امر به معروف و نهي از منكر را ترك كنند آنقدر پست مي‌شوند، آنقدر رعب‌شان، مهابت‌شان، عزت‌شان، كرامت‌شان از بين مي‌رود كه وقتي به درگاه همان ظلمه مي‌روند، هر چه ندا مي‌كنند به آنها اعتنا نمي‌شود. يعني پيغمبر فرمود: اگر مي‌خواهيد عزت داشته باشيد و ديگران روي شما حساب كنند، امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد. اگر امر به معروف و نهي از منكر نداشته باشيد اولين خاصيت آن ضعف شماست، پستي و ذلت شماست، دشمن هم روي شما حساب نمي‎كند.
مجموعه آثار شهيد مطهري ج ۱۷ـ حماسه حسيني صفحه۲۱۵ ـ ۲۱۶.

امام حسین (ع) در چه مواقعی به اصل «امر به معروف و نهی از منکر» استناد کرد؟

پاسخ: ابا عبدالله در بين راه، در مواقع متعدد به اين اصل تمسك مي‌كند، و مخصوصاً در اين مواقع اسمي از اصل دعوت و اصل بيعت نمي‎برد. عجيب اين است كه در بين راه هر چه قضاياي وحشتناك‌تر و خبرهاي مأيوس كننده‌تر از كوفه مي‎رسيد، خطبه‌اي كه حسين مي‌خواند از خطبه قبلي داغ‌تر بود. گويا بعد از رسيدن خبر شهادت مسلم، اين خطبه معروف را مي‎خواند: «اَيُّها النّاسُ! اِنَّ الدُّنيا قَد اَدبَرَت وَ اَذَنَت بِوَداعِ، وَ اِنَّ الاخِرَةَ قَدْ اَقْبَلَت وَ اَشرَفَتِ بِاطّلاع». اقتباس از كلمات پدر بزرگوارش است. سپس مي‎فرمايد: «اِلا تَروَنَ اَنَّ الحَقَّ لا يُعمَلُ بِهِ وَ اَنَّ الباطِلَ لا يُتَناهي عَنهُ؟ لِيَرغَبِ المؤمِنُ في لِقاءِ اللهِ مُحِّقاً»؛(تحف العقول، ص ۲۴۵) آيا نمي‌بينيد به حق عمل نمي‎شود؟ آيا نمي‌بينيد قوانين الهي پايمال مي‎شود؟ آيا نمي‎بينيد اين همه مفاسد پيدا شده و احدي نهي نمي‎كند و احدي هم باز نمي‎گردد؟ در چنين شرايطي، يك نفر مؤمن (نفرمود من كه حسين بن علي هستم دستور خصوصي دارم، من چون امام هستم وظيفه‎ام اين است) بايد از جان خود بگذرد و لقاء پروردگار را در نظر بگيرد. در چنين شرايطي از جان بايد گذشت. يعني امر به معروف و نهي از منكر اينقدر ارزش دارد. در يكي از خطابه‌هاي بين راه، بعد از اينكه اوضاع را تشريح مي‎كند مي‎فرمايد: «اِنّي لا اَريَ المُوتَ اِلّا سَعادَةً وَ الحَيوةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلّا بَرَماً»؛(تحف العقول، ص ۲۴۵). ايها الناس! در چنين شرايطي، در چنين اوضاع و احوالي، من مردن را جز سعادت نمي بينم (بعضي نسخه‎ها «شهادة» نوشته اند و بعضي «سعادة»)، من مردن را شهادت در راه حق مي‌بينم؛ يعني اگر كسي در راه امر به معروف و نهي از منكر كشته شود، شهيد شده است (معناي «من مردن را سعادت مي‌بينم» نيز همين است). من زندگي كردن با ستمگران را مايه ملامت مي‎بينم، روح من روحي نيست كه با ستمگر سازش كند. از همه بالاتر و صريحتر آن وقتي است كه ديگر اوضاع صد در صد مأيوس كننده است، آن وقتي است كه به مرز عراق وارد شده و با لشكر حر بن يزيد رياحي مواجه گرديده است. هزار نفر مأمورند كه او را تحت الحفظ به كوفه ببرند. در اينجا حسين بن علي(ع) خطابه معروفي را كه مورخين معتبري امثال طبري نقل كرده‎اند، ايراد و در آن به سخن پيغمبر تمسك مي‎كند، به اصل امر به معروف و نهي از منكر تمسك مي‎كند: «اَيُّها الناسُ! مَنْ رَأي سُلطاناً جائِراً مُسْتَحِلّاً لِحَرامِ اللهِ، ناكِثاً لِعَهدِ الله، مُستَأثِراً لِفَيءِ اللهِ، مُعتَدِياً لِحُدودِ اللهِ، فَلَمْ يُغَيِّر عَلَيهِ بِقَولٍ وَلا فِعلٍ كانَ حَقِّاً عَلَي اللهِ اَن يُدخِلَهُ مَدخَلَهَ. اَلا وَ اِنَّ هؤُلاءِ القَومَ قد اَحَلّوا حَرامَ اللهِ وَ حَرَّموا حَلالَهُ و استَأثَروا فَيءَ اللهِ.»؛(تاريخ طبري، ۴/۳۰۴) يك صغرا و كبراي بسيار كامل مي‌چيند. طبق قانون معروف، اول يك كبراي كلي را ذكر مي‌كند: ايها الناس! پيغمبر فرمود: هر گاه كسي حكومت ظالم و جائري را ببيند كه قانون خدا را عوض مي‌كند، حلال را حرام و حرام را حلال مي‌كند، بيت المال مسلمين را به ميل شخصي مصرف مي‌كند، حدود الهي را بر هم مي‌زند، خون مردم مسلمان را محترم نمي شمارد، و در چنين شرايطي ساكت بنشيند، سزاوار است خدا (حقاً خدا چنين مي‎كند، يعني در علوم الهي ثابت است) چنين ساكتي را به جاي چنان جائر و جابري ببرد. بعد صغراي مطلب را ذكر مي‎كند: «اِنَّ هؤُلاءِ الْقَومَ... » اينها كه امروز حكومت مي‎كنند (آل اميه) همين طور هستند. آيا نمي‌بينيد حرام‌ها را حلال كردند و حلال‌ها را حرام؟ آيا حدود الهي را بهم نزدند، قانون الهي را عوض نكرند؟ آيا بيت المال مسلمين را در اختيار شخصي خودشان قرار ندادند و مانند مال شخصي و براي شخص خودشان مصرف نمي‌كنند؟ بنابر اين هر كس كه در اين شرايط ساكت بماند، مانند آنهاست. بعد تطبيق به شخص خود كرد: «وَ اَنَا اَحَقُّ مِن غَيرٍ» من از تمام افراد ديگر براي اينكه دستور جدم را عملي كنم، شايسته‎ترم.
مجموعه آثار شهيد مطهري ج ۱۷ـ حماسه حسيني صفحه۲۷۰ ـ ۲۷۱.

امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه همه مسلمانان است یا گروهی خاص؟

پاسخ: براى ماشينى كه در مسير يك طرفه بر خلاف همه رانندگى مى‏كند، دو نوع برخورد لازم است: يكى آنكه تمام رانندگان با بوق و چراغ مخالفت خود را با كار او اعلام كنند، دوم آنكه پليس، راننده را جريمه كند.
قرآن نيز هم تمام مسلمانان را به امر به معروف و نهى از منكر سفارش كرده و فرموده است: «كُنتم خَيرَ اُمّة اُخرِجَت للنّاس تَأمرون بِالمَعروف و تَنهَون عن المنكر»(سوره آل‏عمران، آيه ۱۱۰) شما بهترين امّتى هستيد كه جلوه كرده‏ايد به شرط آنكه امر به معروف و نهى از منكر كنيد.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: از ميان شما مسلمين گروهى ويژه بايد مسئول امر به معروف و نهى از منكر شوند. «ولتكن منكم اُمّة يَدعون الى الخير و يأمرون بالمعروف و يَنهون عن المنكر»(سوره آل‏عمران، آيه ۱۰۴.)

امر به معروف لفظی و عملی به چند طریق انجام می‌شود؟

پاسخ: هر يك از امر به معروف لفظى و امر به معروف عملى به دو طريق است: مستقيم و غير مستقيم. گاهى كه مى‏خواهيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد، مستقيم وارد مى‏شويد، حرف را مستقيم مى‏زنيد يعنى اگر مى‏خواهيد كسى را وادار به كارى كنيد مى‏گوييد: من از جنابعالى خواهش مى‏كنم فلان كار را انجام دهيد. ولى يك وقت هم به طور غير مستقيم به او تفهيم مى‏كنيد، كه البته مؤثرتر و مفيدتر است يعنى بدون آنكه او بفهمد كه شما داريد با او حرف مى‏زنيد، از كسى كه فلان كار را كرده است تعريف مى‏كنيد، كار او را توجيه و تشريح مى‏كنيد، مى‏گوييد: فلان‏كس در فلان مورد چنين عمل كرده، اين طور رفتار كرده، و تا او بداند و بفهمد. اين، بهتر در او اثر مى‏گذارد كما اينكه عمل هم به طور غيرمستقيم مؤثرتر است.
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج ۱۷ حماسه حسينى صفحه ۲۴۹

مرز امر به معروف و نهی از منکر کجاست؟

پاسخ: اين اصل داير مدار اين است كه موضوع امر به معروف و نهى از منكر چيست، يك وقت موضوع امر به معروف و نهى از منكر موضوع كوچكى است. مثلًا كسى كه كوچه را كثيف مى‏كند، پوست خربزه را مى‏اندازد در كوچه، نبايد بيندازد. شما اينجا بايد نهى از منكر كنيد، بايد او را ارشاد و هدايت كنيد، بايد به او بگوييد اين كار را نكن، درست نيست. حالا اگر شما براى نهى از منكر كردن در چنين مسأله‏اى، به خاطر پوست خربزه در كوچه انداختن، بدانيد او يك فحش ناموسى به شما مى‏دهد، در اين صورت اين كار آنقدر ارزش ندارد كه شما يك فحش ناموسى بشنويد.
يكوقت هم هست كه موضوع امر به معروف و نهى از منكر، موضوعى است كه اسلام براى آن اهميتى بالاتر از جان و مال و حيثيت انسان قائل است. مى‏بينيد قرآن به خطر افتاده است، تمام دسيسه‏بازى‏ها براى اين است كه با قرآن مبارزه شود، وضعيت در سر حدّ به خطر افتادن قرآن و اصول قرآن نيست، در سر حدّ به خطر افتادن عدالت است. يا آنجا كه مسأله‏اى نظير وحدت اسلامى در خطر است، كه اسلام در موضوع وحدت چه اندازه عنايت و حساسيت دارد و به وحدت مسلمين اهميت مى‏دهد، دست دشمن را مى‏بينى، دسيسة دشمن را مى‏بينى كه دائماً ميان مسلمين تفرقه‏اندازى مى‏كند آيا در اينجا مى‏گويى امر به معروف نكن، حرف نزن، نهى از منكر نكن، كه اگر اين را بگويم جانم در خطر است، آبرويم در خطر است، اجتماع نمى‏پسندد.
بنابراين، امر به معروف و نهى از منكر در مسائل بزرگ مرز نمى‏شناسد. هيچ چيزى، هيچ امر محترمى نمى‏تواند با امر به معروف و نهى از منكر برابرى كند، نمى‏تواند جلويش را بگيرد.
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج ۱۷ حماسه حسينى صفحه ۲۶۷ و ۲۶۸

با توجه به این که فراگیر شدن ظلم و جور در جهان از نشانه‌های ظهور است پس‌چرا مردم را برای زمینه‌سازی ظهور دعوت به صلح و ترک ظلم و گناه می‌کنند؟

پاسخ: فراگير شدن ظلم و جور در جهان از نشانه‏هاى معروف ظهور حضرت مهدى (ع) به شما مى‏رود و اين نشانه در روايات بسيار به چشم مى‏خورد و در بعضى روايات به همين عنوان كلى مورد اشاره قرار گرفته، چنان كه در روايات معروفى كه با سندهاى گوناگون نقل شده آمده: يملا اللّه به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً خداوند به وسيله ظهور مهدى (ع) زمين را پر از عدل و داد مى‏سازد، پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد»،(۱).
زياد شدن اين فسادها در ميان مردم، در واقع نوعى از فراگير شدن ظلم و جور روى زمين است. البته فساد و گناه كم و بيش در ميان مردم بوده، مهم فراگير شدن آن است به گونه‏اى كه بدى‏ها بر خوبى‏ها، ضدارزشها بر ارزش‏ها غلبه مى‏يابد. شهيد مطهرى، روايتى را از شيخ صدوق مى‏آورد. اين امر (قيام مهدى (ع)) تحقق نمى‏پذيرد مگر اينكه هر يك از شقى و سعيد به نهايت كار خود برسد. پس سخن در اين است كه گروه سعداء و گروه اشقيا هر كدام به نهايت كار خود برسند. سخن در اين نيست كه سعيدى در كار نباشد و فقط اشقياء به منتها درجه شقاوت برسند(۲).
و از طرفى ايده‏ى ظهور منجى بزرگ كه با خروج خود عدل، قسط، گشايش و آسايش را در مقطع پايانى تاريخ حيات انسان به ارمغان خواهد آورد و به ستم، ظلم و تجاوز پايان خواهد بخشيد، عقيده‏اى است كه پيروان اديان سه گانه ابراهيمى (يهوديت و مسيحيت و اسلام) و بخش چشم‏گيرى از ساير ملل بدان ايمان دارند.
يهود مانند مسيحيان كه به بازگشت عيسى (ع) معتقدند- به ظهور يك منجى مى‏انديشيدند زرتشتيان نيز در انتظار رجعت بهرام‏شاه‏اند. و هندوها نيز به خروج ويشنو دل بسته‏اند و بودايى‏ها منتظر باز آمدن بودا و. هستند،(۳).
در كنار اين معتقدات ملت‏هاى مختلف تصريحات قابل توجهى از نوابغ مغرب زمين است، مبنى بر اين كه جهان در انتظار مصلح كبيرى است كه سر رشته‏ى امور را به دست خواهد گرفت و جامعه بشرى را زير يك پرچم و به دنبال يك هدف گرد هم خواهد آورد. از جمله: برتراندراسل مى‏گويد: دنيا چشم به راه مصلحى است كه همگان را در سايه‏ى يك پرچم و يك شعار متّحد سازد.
البرت انيشتاين مى‏گويد: فرا رسيدن آن روزى كه در جاى جاى جهان، صلح و صفا حكومت كند و همه‏ى اعضاى جامعه بشرى با يكديگر دوست و برادر باشند ديرى نخواهد پاييد،(۴).
از آيات قرآن و احاديث اسلامى نيز استفاده مى‏شود كه مستضعفين جهان سرانجام در يك انقلاب همگانى كه مهدى موعود (ع) رهبرى آن را بر عهده دارد. بر مستكبرين پيروز مى‏گردند. وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوارِثِينَ.،(۵).
و گسترش ظلم و فساد و فراگير شدن آن بدين معنا نيست كه صالحى و ظلم‏ستيزى وجود نخواهد داشت و هم چنين ملازم با اين معنا نيست كه بشر ديگر از ظلم و فساد بر نمى‏گردد. با توجه به توضيحات فوق و اينكه بشر از هر نحله‏اى كه باشد دنبال منجى و رسيدن به عدل و آرامش و آسايش است. اين نويد را مى‏دهد كه جهان بشرى با توجه به ظلم و فساد و تبعيض كه دامنگيرش شده در آينده خواستار حكومت ايده‏آل و موافق با فطرت الهى باشد. و اضافه بر آن رشد عقول و معارف بشر روز به بروز در ترقى مى‏باشد و از طرفى مكاتب و اسم‏هاى مختلف امتحان خود را در ادارة جوامع پس داده‏اند. بنابراين سير بشر به سوى گمشده‏اى است كه بتواند با نفس مسيحاى خود مرهمى بر زخم‏هاى آنان باشد و اين يوسف گمشده همان مهدى (ع) است كه بشر در انتظارش مى‏باشد. كه به آمدن او هم در كتب تشريع الهى و هم در كتب تكوين و صحيفه دل‏ها خبرها و اميدهايى است. و موقع آمدن نيز خبرش در آسمان به گوش جهانيان از شرق و غرب مى‏رسد. و روايات مى‏گويد تمام انسانها در برابر اين نشانه الهى وعده داده شده سر تسليم فرود مى‏آورند زيرا كه تفسير اين گفته خداوند است. «اگر بخواهيم از آسمان معجزه‏اى بر آنها فرو مى‏فرستيم كه در برابر آن تسليم فرود آوردند»،(۶).
مردم از اين صيحه آسمانى به ناله و فرياد درآمده و از خانه‏هايشان بيرون مى‏آيند تا ببينند چه خبر است آن ندا مردم را به خوددارى از ظلم و كفر و درگيرى و خونريزى و به پيروى از امام مهدى (ع) دعوت مى‏كند.
براى آگاهى بيشتر در اين مورد ر. ك: بحارالانوار، ج ۵۲.
پى ‏نوشت‏
(۱) (چشم به راه مهدى، جمعى از نويسندگان مجله حوزه، نقل از «سنن ابى داود»، ج ۴، ۱۰۷ و كنزل العمال، ج ۱۴، ص ۲۶۴)
(۲) (قيام و انقلاب مهدى، شهيد استاد مطهرى، ص ۵۷ و ۵۸)
(۳) (در انتظار ققنوس، ص ۴۵)
(۴) (همان)
(۵) (سوره قصص، ۵)
(۶) (سوره شعرا ۴)
برگرفته از سایت نورپورتالhttp://noorportal.net/qbank/

رابطه امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح اجتماعی چگونه است؟

پاسخ: اصلاح طلبی به عنوان یک شان پیامبری در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است. البته هر امر به معروف و نهی از منکر لزوماً مصداق اصلاح اجتماعی نیست ولی هر اصلاح اجتماعی مصداق امر به معروف و نهی از منکر است.

تفاوت دعوت، موعظه، امر به معروف و نهی از منکر و تبلیغ با توجه و تدبر در آیات قرآن چیست؟

پاسخ: موعظه به معنای پند و اندرز و تذکر است و لزوما در آن ماده‌ی امر و نهی وجود ندارد! تبلیغ هم به معنای ابلاغ پیام و حجت است! که جدا از دو مورد قبل است
تفاوت اینها از نظر میزان اصرار و اهتمام به حصول نتیجه است که به ترتیب از کم به زیاد می‌توان آن را ترتیب داد:
تبلیغ - دعوت - موعظه - امر به معروف و نهی از منکر
۱. در مرحله تبلیغ، پیامبران مانند یک کسی که سخنگوی یک تشکیلاتی هست، فقط وظیفه داشتند پیام خدا رو برای عموم مردم و در جمع ابلاغ کنن.
۲. در مرحله‌ی دعوت، علاوه بر اینکه دستورات خدا رو در مرحله ی قبل اعلام کردند، مردم رو به پذیرش اون دعوت میکردن که باز هم امری عمومی بود. اما اصرار نمی‌کردند.
۳. در مرحله‌ی موعظه، پیامبران از سر دلسوزی و از سر لطف و مهربانی‌ای که به بندگان خدا داشتند، به طور نسبتا خصوصی و در محافل کوچک‌تر، اقدام به نصیحت و موعظه می‌کردند که شاید در دل‌ها اثر کنه.
۴. در مرحله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، پیامبران مردم رو صراحتا به انجام کار الهی، امر می‌کردن و توقع هم بر این بود که دستورات اونها اجرا بشه. یا از انجام گناهی نهی می‌کردن و انتظار بود که واقعا ترک بشه. حتی قوانینی برای برخورد با شخصی که مرتکب منکر می‌شد وضع می‌کردند (البته در صورت تحقق حکومت دینی در عصر اون پیامبر) بنابراین تلاش برای تحقق نتیجه‌ی الهی بیشتر خودش رو نشون میده در این مرحله.
البته در بین این موارد، مفاهیم تبشیر و انذار رو هم می‌توان گنجاند که در این دسته بندی، به نظرم جایی بین موارد ۲ و ۳ پیدا می‌کند.

آیا می‌توان از ولی‌فقیه انتقاد کرد؟ این مسئله با ولایت و لزوم پیروی از او منافات ندارد؟

پاسخ: گفتار ولی فقیه به سه بخش تقسیم می‏شود:
۱. فتوا،
۲. توصیه‏ ها و بیانات ارشادی،
۳. احکام حکومتی که یا مستقیماً خود صادر می‏کند و یا از مجاری قانونی (مانند مجلس شورای اسلامی) صادر می‏شود.
بخش اول، برای مقلدان او لازم‏الاجرا است و انتقاد در آن به معنای مناظره علمی و فقهی است که جایز و مطلوب می‏باشد؛ ولی نیازمند قدرت اجتهاد است.
بخش دوم، الزامی نمی‏آورد و نقش عمده آن آگاهی بخشی، روشنگری و هدایت است. انتقاد، بحث و تحقیق درباره این امور جایز است و حتی اگر شخصی، نظری مخالف با رهبری داشت، اطاعت از این گونه توصیه‏های رهبری -تا جایی که با قانونی مخالفت نکند- الزامی نیست. در این موارد او می‏تواند؛ بلکه بنا به اهمیت موضوع باید آرای خود را به رهبر برساند و وظیفه مشاوره را در این باب انجام دهد. البته آرای خود را در سطح جامعه، نباید به گونه‏ای تبلیغ کند که باعث بی‏حرمتی و تضعیف رهبر و حکومت اسلامی شود.
بخش سوم، اطاعت از دستورات و احکام ولایی یا قوانین مدون جمهوری اسلامی -که به یک اعتبار احکام ولی فقیه‏اند- برای همگان (حتی غیر مقلدان او) لازم و واجب است و تخلّف از آن به هیچ وجه جایز نیست (حتی اگر شخصی آن قانون را خلاف مصلحت بداند)؛ زیرا روشن است در هر قانون و کشوری، اگر رعایت قوانین و دستورات الزامی، تابع سلیقه‏های متنوع شود، آن کشور با هرج و مرج مواجه شده و قوانین آن ضمانت اجرایی نخواهد داشت.
البته در همین موارد هم -به ویژه قبل از صدور حکم- تحقیق و بحث علمی، می‏تواند به عنوان مشورت برای حکومت اسلامی ارائه شود. در نهایت مرجع تصمیم‏گیری، شخص ولی‏فقیه یا مجاری قانونی منصوب از ناحیه او است.
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
۱. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۳؛
۲. قرائتی، محسن، امر به معروف و نهی از منکر؛
۳. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ماده نصح؛
۴. نهج ‏البلاغه، عهدنامه مالک اشتر؛
۵. سروش، محمد، نصیحت ائمه مسلمین، فصلنامه حکومت اسلامی، شماره ۱.
براساس اعتقادات دینی ما، فقط پیامبران، حضرت زهرا و ائمه اطهار(ع) معصوم‏اند. ازاین‏رو هیچ‏کس ادعا نمی‏کند که احتمال اشتباهی در رفتار و نظرات ولی‏فقیه نیست. احتمال خطا و اشتباه در مورد ولی فقیه وجود دارد و ممکن است دیگران به خطای او پی ببرند.
ازاین‏رو می‏توان از ولی‏فقیه انتقاد کرد. در نگرش دینی نه تنها انتقاد از ولی‏فقیه با شرایط آن جایز است؛ بلکه یکی از حقوق رهبر بر مردم، لزوم دلسوزی و خیرخواهی برای او است. این حق تحت عنوان «النصيحة لائمه المسلمین» و امر به معروف و نهی از منکر تبیین شده است. نصیحت به معنای خیرخواهی برای رهبران اسلامی است که یکی از ساز و کارهای تحقق آن اندرزدهی است. بنابراین نه تنها انتقاد از ولی‏فقیه جایز است؛ بلکه در جای خود واجب شرعی است و منافع و مصالح شخصی یا گروهی نباید مانع انجام دادن آن شود.
در پایان گفتنی است که انتقاد کننده، نباید انتظار داشته باشد که ولی فقیه یا دیگر مسؤولان، به هر انتقادی، جامه عمل بپوشند. چه بسا مسؤولان دلایل محکمی برای افعال خود دارند که انتقاد کننده از آنها بی‏خبر است و حتی گاهی ممکن است نظرات و انتقادهای گوناگون و متناقضی ارائه شود که امکان عمل به همه آنها برای مسؤولان ممکن نباشد. آنچه وظیفه حکومت اسلامی است و از مسؤولان انتظار می‏رود، گوش دادن به انتقادات و فراهم آوردن بستری است که مردم بتوانند دیدگاه‏های خود را از عملکرد مسؤولان و... از طریق مجاری و ساز و کارهای معین -بدون هیچ‏نگرانی و ترس به سمع و نظر آنان برسانند و آنان با انتقادهای مردم، برخوردی منطقی داشته باشند؛ یعنی، در صورت درست بودن بپذیرند و یا مردم را توجیه کنند.
برای آگاهی بیشتر ر.ک:
الف. مصباح ‏یزدی، محمد تقی، پرسش‏ها و پاسخ‏ها (ولایت‏فقیه، خبرگان)، ج ۱، ص ۶۹؛
ب. واعظی، احمد، جامعه دینی، جامعه مدنی، ص ۱۲۶

یکی از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تأثیر است و این وضعیت در نهضت امام حسین علیه السلام موجود نبود؛ چه اینکه معلوم بود یزید و پیروانش نه از حکومت کنار می‌روند و نه از روش خود دست برمی دارند! پس امام حسین (ع) با چه منطق و حجت شرعی به این کار اقدام کرده و این امر را یک وظیفه واجب و مقدس می‌دانست؟

پاسخ : ما شرايط احكام و خصوصيات و فروع امر به معروف را بايد از امام حسين(ع) استفاده كنيم و استوارترين دليل بر جواز شرعى هر عمل، اين است كه امام حسين(ع) آن را انجام داده باشد. به عبارت ديگر گفتار و رفتار آن حضرت از ادلّه احكام شرعى است.
از طرفى احتمال تأثير بر دو نوع است: گاهى شخصى را كه اكنون آماده يا مشغول معصيتى است، مى خواهيم نهى از منكر كنيم. اگر احتمال تأثير ندهيم، نهى از منكر واجب نيست و گاهى نهى از منكر مى كنيم و بالفعل احتمال تأثير نمى دهيم؛ ولى مى دانيم در آينده مؤثر واقع مى شود. در اين صورت نهى از منكر واجب است و با صورت احتمال تأثير فعلى فرق ندارد.
مثل آنكه احتمال بدهيم اگر با فرقه هاى ضاله يا مؤسسات فساد مبارزه كنيم و معايب و مفاسد و مقاصد سوء آنها را به مردم بگوييم و اعلام خطر كنيم؛ پس از مدتى دستگاه شان برچيده شده و اثر آنها در فساد اجتماع كمتر خواهد شد و يا حداقل از گسترش بيشتر تبليغات و فسادشان جلوگيرى به عمل خواهد آمد و چنانچه كارگردانان آنها دست از خيانت برندارند، در اثر نهى از منكر، تبليغات سوء آنها باعث گمراهى نخواهد شد. در اين مورد امر به معروف و نهى از منكر با احتمال تأثير آن در آينده، واجب است.
در دنياى معاصر هم بيشتر مللى كه توانسته اند بندهاى اسارت خويش را پاره كنند و به آزادى و استقلال برسند؛ همين راه را انتخاب كرده اند. آنان با فداكارى و تحمل ناملايمات و تهييج احساسات، دشمنان خود را در افكار عمومى محكوم و پايه هاى تسلط و نفوذ آنان را متزلزل و به تدريج ساقط مى سازند و در اين مبارزات آن افرادى كه پرچم را به دست مى گيرند؛ پيروز شده و خون هاى شان بهاى آزادى جامعه و برافتادن نفوذ بيگانه است. آنان اين پيكار را - اگر چه نتيجه اش در آينده ظاهر مى شود - موفقيت آميز و افتخار مى شمارند؛ زيرا هدف شان رياست و حكومت نيست؛ بلكه اصلاح و نجات جمعيت است.
مردان خدا نيز براى هدف هاى عالى انسانى و الهى خود، گاهى چنين مبارزاتى دارند؛ يعنى، با اينكه مى دانند دشمنان خدا، خون شان را مى ريزند و سرشان را بالاى نيزه مى كنند؛ ولى باز هم براى نجات اسلام و توحيد، پيكار و جهاد مى كنند تا عكس العمل قيام آنها به تدريج مردم را بيدار و مسير تاريخ را عوض كند.
با وضعى كه پيش آمده بود، خطرات شديدى احكام قرآن و موجوديت اسلام را تهديد مى كرد و آينده اسلام را تاريك و مبهم مى نمود. حتّى معلوم بود كه در آينده نزديك، خورشيد نورانى اسلام غروب و دوران شرك و جاهليت بازگشت خواهد كرد! در اين صورت امام حسين(ع) نمى توانست با در نظر گرفتن احتمال يا قطع به ضرر، دست روى دست بگذارد و در خانه بنشيند و ناظر اين مصيبت ها براى عالم اسلام شود.
گذشته از اينكه شرط احتمال تأثير هم موجود بود؛ بلكه امام حسين(ع) يقين به تأثير داشت و مى دانست كه نهضت و قيام او، اسلام را حفظ كرده و حركت او ضامن بقاى دين خواهد بود. آن حضرت مى دانست كه اگر بنى اميه او را - كه نوه پيغمبر و مركز تحقّق آمال معنوى و اسلامى مردم، و شريف ترين و گرامى ترين خلق و محبوب ترين افراد در قلب جامعه است - بكشند؛ ديگر قدرت شان درهم شكسته مى شود و چنان سيل خشم و نفرت مردم به سوى شان سرازير مى گردد كه بايد براى حفظ موقعيت خود، حالت دفاعى به خود گيرند تا بتوانند چند صباحى پايه هاى لرزان حكومت كثيف خود را از سقوط شدن نگاه دارند!
سيدالشهدا(ع) مى دانست كه شهادت او و اسارت اهل بيت، ماهيت بنى اميه و عداوت هاى آنها را با اسلام و شخص پيغمبر آشكار مى سازد و عكس العمل قتل او، ريشه هاى اسلام را در دل ها استوار كرده و حس تمرّد و سرپيچى از اوامر امويان را در همه ايجاد مى كند و احساسات اسلامى و شعور دينى مردم را بيدار و زنده مى سازد.
اباعبدالله(ع) مى دانست كه وقتى بنى اميه او را شهيد كنند؛ دستگاه خلافت رسوا خواهد شد و مردم به مسير نادرست حكومت پى خواهند برد و معلوم است حكومتى كه دشمن دين و خاندان رسالت شناخته شده باشد؛ هر چند مدت كوتاهى به ظاهر، بر مردم فرمانروايى كند، اما نخواهد توانست ادعاى خلافت اسلامى را داشته باشد و به حكومت خود ادامه دهد.
فاجعه كربلا دنياى اسلام را تكان داد و مثل آن بود كه شخص پيغمبر شهيد شده باشد. در تمام شهرها احساسات خشم آگين مردم نسبت به بنى اميه به جوش آمد و حركت هاى ضد امويان يكى پس از ديگرى شروع شد؛ تا آنكه حكومتى كه به اسم اسلام، ترويج شرك و كفر مى كرد، ساقط شد و آن خون هاى پاك اهل بيت(ع)، بهاى نجات اسلام و شور و هيجان دينى مردم عليه بنى اميه گرديد.
پس معلوم شد كه امر به معروف و نهى از منكر امام حسين(ع) از نظر قواعد عمومى و فقهى نيز لازم و از واجبات بوده است و آن حضرت در راه اداى اين تكليف، از جان خود و عزيزترين و لايق ترين جوانان، برادران و يارانش چشم پوشيد و همه را فداى مقاصد بزرگ و عالى اسلامى كرد، و با اينكه سيل مصيبت ها به سوى او هجوم آورد، ثابت و پايدار ايستاد و از دين و هدف خود دفاع نمود.
مناسب است اينجا به سخن علامه شهيد استاد مطهرى اشاره شود؛ وى مى نويسد:
«شرط ديگر امر به معروف و نهى از منكر «احتمال تأثير» است؛ يعنى، اين فريضه، مثل نماز و روزه «تعبدى محض» نيست. به ما گفته اند: شما در هر حال بايد نماز بخوانيد و نبايد سؤال كرد كه آيا اين نماز خواندن اثر دارد يا ندارد؛ ولى امر به معروف و نهى از منكر را بايد با تدبير و انديشه انجام داد؛ يعنى، شخصى روى نتيجه حساب كند و بايد سودى كه به دست مى آيد، بيش از سرمايه مصرفى باشد. اين نظر در مقابل منطق خوارج است كه مى گفتند: حتى اگر كوچك ترين تأثيرى هم محتمل نباشد، باز بايد امر به معروف و نهى از منكر نمود. عده اى علت انقراض خوارج را همين امر دانسته اند. «تقيه» نيز كه در شيعه مطرح است؛ يعنى، به كار بردن تاكتيك در امر به معروف و نهى از منكر. تقيه؛ يعنى، استفاده از سلاح دفاعى؛ يعنى، در مبارزه ضربه بزن؛ ولى كوشش كن آسيب نبينى».
معناى احتمال تأثير اين نيست كه در خانه ات بنشينى و بگويى: من احتمال اثر مى دهم يا نمى دهم؛ بلكه بايد بروى و حداكثر تحقيق را انجام دهى تا ببينى كه آيا به نتيجه مى رسد يا نه. كسى كه بى اطلاع است و به دنبال تحقيق هم نمى رود، نمى تواند چنين عذرى بياورد.

مقصود امام حسین (ع) از این جمله «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم» چیست؟

پاسخ :اين سخن، جايگاه اساسى و اصلى امر به معروف و نهى از منكر را نشان مى دهد.
امام حسين(ع) با اين عبارت، مى خواهند نقش محورى امر به معروف و نهى از منكر را نشان دهند؛ به گونه اى كه هدف نهايى قيام خويش را تحقق اين امر مى دانند. اگر توجهى به جايگاه اصيل امر به معروف و نهى از منكر شود، مقصود حضرت از اين سخن روشن تر خواهد شد.
اصل «امر به معروف و نهى از منكر» در تمامى اديان ابراهيمى مطرح و وظيفه تمامى پيامبران، رسولان، ائمه(ع) و مؤمنان مى باشد. اين مسأله يك وظيفه شرعى و فقهى صرف نيست؛ بلكه ملاك، معيار و در واقع علت فرستادن رسولان الهى است؛ زيرا عالم مادى، عالم اختلاط خوبى ها و بدى ها، حق و باطل، خوش آيندها و بدآيندها، ظلمت و نور، فضايل و رذايل است و اين امور گاهى چنان درهم تنيده مى شوند كه شناخت آنها و سپس تأسى و عمل به آن، دشوار مى گردد. اديان الهى با شناساندن معروف و منكر و در واقع خوب و بد، حق و باطل، ظلمت و نور، فضايل و رذايل به انسان ها و به دنبال آن دستور به انجام معروف ها و بازداشتن از منكرها، هدايت الهى را به آدمى مى آموزند و او را به صراط مستقيم رهنمون مى شوند.
رسول خدا(ص) درباره اهميت و جايگاه ويژه امر به معروف و نهى از منكر مى فرمايد: «كسى كه امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشين خدا در روى زمين و جانشين كتاب خدا و جانشين رسول خداست».ميزان الحكمة، ج ۳، ص ۸۰.
و حضرت على(ع) فرموده اند: «قوام شريعت [دين ] امر به معروف و نهى از منكر است».غرر الحكم، ج ۲، ص ۴۰۰.
قرآن كريم ويژگى «امر به معروف و نهى از منكر» را در مؤمنان، بر اقامه نماز و دادن زكات و اطاعت از خدا و رسولش مقدم مى دارد.نگا: توبه، آيه ۷.
امام باقر(ع) نيز در حديثى مى فرمايد: «امر به معروف و نهى از منكر راه پيامبران است. برنامه افراد صالح و شايسته است. واجبى است كه ساير واجبات در گرو آن اقامه مى شوند. امنيت راه ها در سايه آن حاصل مى شود. حليت كسب ها به سبب آن است. در سايه امر به معروف و نهى از منكر است كه دشمنان را به رعايت انصاف وادار مى سازد، ... كارها در سايه امر به معروف و نهى از منكر به سامان مى رسد».نگا: اصول كافى، ج ۵، ح ۱، ص ۵۵.
بنابراين، اصل امر به معروف و نهى از منكر مخصوص امام حسين(ع) نيست؛ بلكه وظيفه تمامى پيامبران، رسولان، امامان، صالحان و مؤمنان مى باشد. اما از آنجا كه معروف و منكر در زمان سيدالشهداء(ع) بشدت مختلط گرديده و از سوى ديگر منكر در تمامى ابعاد، رايج شده بود و معروف در تمام ساحت هايش متروك مانده بود و اين وضعيت منجر به خاموشى دين اسلام و فراموشى سنت نبوى و علوى گشته بود؛ اباعبدالله(ع)، اعتراض به وضع موجود و احياى سيره رسول خدا(ص) و دين اسلام و دفاع از آن را تنها در سايه امر به معروف و نهى از منكر محقق مى دانست. به همين دليل آن حضرت هدف از قيام خويش را اصلاح جامعه به وسيله امر به معروف و نهى از منكر بيان مى كرد: «انى لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى(ص) اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر». بحارالانوار، ج ۴۴، باب ۳۷، ح ۲.

امر به معروف و نهی از منکر در حکومت دینی و از جانب حاکمان در امر حکومت تا چه اندازه قابل پذیرش است؟

===آیه ۱۰�.�ر ك�متدريج زد، پس ا�كر�

==�ز ميعندر او �e�بااست كه س�r� به �لفعل مين آسيب نبي�اكثر ياxن نظر د/> ====و توقع دارد يا ندارد؛ ولى امر �در خانه ات ای دا ن�يجه مى رسد يا نه. كس اسلنى، آيا �قع جه مى رسد يا ن�ست كه در خا� ات �> اب�ن�يجه مى رسد يا رود، ند چنين > اب�ن�نبال تحقيق هم نمىر ك�متدش كن آسيعدٵيج م� صدو�ومت تا چه اندازند چنين اسلنى،�م؁ ده�� و ت تا چه انداز�عيت �ندن ار ا��ينايد � نددر�يد ب� ك�متدر�ياى ته سوى شا٨رد�حيثي�ى و بگويى: من اح�كنو٧ى اس�موا� كار برد٧مر به م حکومت دینکب مروى و ح�ز دير تحقيق را ان؁> ===��ا نخوا ولى كوشش كن آسي�موا� كار بردنبال تحقيق هم نم�هر جل� در �br/> الب� پذۆدن اث�هايت ب� ك�متدر� می‏؅اعیى هم محتمل نباشد، با�وشش كن آسي� به براۆخوا و�ک ک� نهى از منكر نمود. عده اى علت از او آسماٳ�r� به و نهى از منكر نمود. عده اى علت �ب كن؇م؃ه �قع جه م�ز منكر نم ابار اهت� == ===�ت وع ش؈ا ولى ك�در�يد ب اى در�ي� جه م�ز منكر م ده؇ بايد و ؄ ب��قع دارد يا ند�حتمال تأث�امع�! د�اهت� =اد و � جه م�ز منكر � رود،� نخوا � ب�سندگ�ت؛ ٬� ت�د يا ندارد؛ ه انداز�عنقرا�خود، توار هی از منکر قیام کردم» چیسارد؛ ه انداز�عما نخوا�ه جهانو پ؈ا � ب�سندگ�ت؛ مر حکومت تا چ� اندازه قاض خ�سئل�هم ن�ب�ن�٬� ت�د ي٬� ت� و اكتيك در ند چنين ع�ياxه�اید ؅�ز منكر � ؂�ی ن� مع� و جا�یام ب�سندگ�ت؛ ٬� ت�د � یک اعآو � جه م�ز منكر �لت و صح٭يث�ی�ه نصنى، در �باح� احسدن �عندر ��رآمده و ا� ند� دهم يا�د كنفساد ت؛ مع دارد ي امام حسين(� چنين خط��و ضاٌ دا ن� خلافت رسو�عظه�يق �٧مه �ه �است ====�;br/> ماد و � ئه � تحقيز منكر �د د�ل ٪ و جا�یاي امام حسين(� چنيند � �د �يثي�ى و ب�ز م� [[�گ و:�رای�هيم در ]]