فرهنگ مصادیق:انصاف با دوست و دشمن: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۳: | سطر ۳: | ||
== چیستی انصاف == | == چیستی انصاف == | ||
| − | امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: | + | امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: الْإِنْصَافُ زَيْنُ الْإِمْرَة. یعنی انصاف ورزیدن، زینت و زیور فرمانروایی و حکومت است.<ref>غررالحکم، ج۲، ص۴۷۶.</ref><br/> |
انصاف به معنای عدالت، گرفتن تمام حق<ref>فرهنگ جامع- احمد سیاح ج۴-ص۲۷۲.</ref>، حق، به حق بودن<ref>فرهنگ نوین، سیدمصطفی طباطبایی ص۷۱۰.</ref>، حمایت و اظهار نمودن حق و ایستادگی برای حقیقت میباشد.<ref>معراج السعاده ص۶۵۲.</ref> در مقابل، اگر حق را کتمان کرده و از آن حمایت نکنیم، از جاده انصاف خارج گشته و نام چنین حالتی را عصبیت (تعصب ناپسند) میگذارند.<ref>همان.</ref> حضرت علی(ع) در تفسیر آیه۹۰ سوره نحل إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ<ref>سوره نحل؛ آیه 90</ref> میفرمایند: عدل به معنای انصاف و احسان به معنای بخشش و تفضل است.<ref>نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت ۱۳۲.</ref> امام خمینی(ره) میفرمایند: علامت شخص منصف آن است که حق با هر طرف هست از آن طرف حمایت کند، گرچه از دشمنان او باشد.<ref>چهل حدیث، امام خمینی(ره) ص۶۴۱.</ref><br/> | انصاف به معنای عدالت، گرفتن تمام حق<ref>فرهنگ جامع- احمد سیاح ج۴-ص۲۷۲.</ref>، حق، به حق بودن<ref>فرهنگ نوین، سیدمصطفی طباطبایی ص۷۱۰.</ref>، حمایت و اظهار نمودن حق و ایستادگی برای حقیقت میباشد.<ref>معراج السعاده ص۶۵۲.</ref> در مقابل، اگر حق را کتمان کرده و از آن حمایت نکنیم، از جاده انصاف خارج گشته و نام چنین حالتی را عصبیت (تعصب ناپسند) میگذارند.<ref>همان.</ref> حضرت علی(ع) در تفسیر آیه۹۰ سوره نحل إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ<ref>سوره نحل؛ آیه 90</ref> میفرمایند: عدل به معنای انصاف و احسان به معنای بخشش و تفضل است.<ref>نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت ۱۳۲.</ref> امام خمینی(ره) میفرمایند: علامت شخص منصف آن است که حق با هر طرف هست از آن طرف حمایت کند، گرچه از دشمنان او باشد.<ref>چهل حدیث، امام خمینی(ره) ص۶۴۱.</ref><br/> | ||
در روایت آمده که از نشانههای انسان منصف این است که حق را بگوید چه به نفع او باشد و چه به زیان او.<ref>اصول کافی، ج۳ص۵۱۲.</ref><br/> | در روایت آمده که از نشانههای انسان منصف این است که حق را بگوید چه به نفع او باشد و چه به زیان او.<ref>اصول کافی، ج۳ص۵۱۲.</ref><br/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۰۴
نویسنده:محمدمهدی رشادتی
چیستی انصاف
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: الْإِنْصَافُ زَيْنُ الْإِمْرَة. یعنی انصاف ورزیدن، زینت و زیور فرمانروایی و حکومت است.[۱]
انصاف به معنای عدالت، گرفتن تمام حق[۲]، حق، به حق بودن[۳]، حمایت و اظهار نمودن حق و ایستادگی برای حقیقت میباشد.[۴] در مقابل، اگر حق را کتمان کرده و از آن حمایت نکنیم، از جاده انصاف خارج گشته و نام چنین حالتی را عصبیت (تعصب ناپسند) میگذارند.[۵] حضرت علی(ع) در تفسیر آیه۹۰ سوره نحل إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ[۶] میفرمایند: عدل به معنای انصاف و احسان به معنای بخشش و تفضل است.[۷] امام خمینی(ره) میفرمایند: علامت شخص منصف آن است که حق با هر طرف هست از آن طرف حمایت کند، گرچه از دشمنان او باشد.[۸]
در روایت آمده که از نشانههای انسان منصف این است که حق را بگوید چه به نفع او باشد و چه به زیان او.[۹]
اگر همان چیزی که ترا خوشحال میکند، برای مردم نیز همان را بخواهی، بدان که فردی منصف هستی.[۱۰]
در کتاب اصول کافی دربارهٔ معنای انصاف چنین آمده است: یک نفر عرب خدمت پیامبراکرم(ص) آمد درحالی که حضرت عازم جنگ بود. عرب رکاب شتر پیامبر(ص) را گرفت و گفت یا رسول الله به من کاری را یاد بدهید که مرا به بهشت برساند. حضرت فرمودند: هرگونه دوست داری مردم با تو رفتار کنند، تو نیز با آنها همان گونه رفتار کن، و هرچه را دوست نداری مردم با تو عمل کنند، تو نیز آن را انجام مده.[۱۱]
در همان کتاب، انصاف را از سختترین واجبات شمرده است.[۱۲]
باتوجه به مطالب گفته شده باید گفت: اولاً انصاف همردیف عدل و حق است، و شخص منصف به کسی گفته میشود که هم عادل باشد و هم حق گرا. در مقابل، شخص غیرمنصف آن کسی است که به نحوی مرتکب ظلم و باطل میشود. ثانیاً انسان غیرمنصف وقتی از جاده حق و عدالت خارج میشود در واقع مرتکب گناه و فعل حرام شده است. علی(ع) میفرمایند: ظالمترین روش آن است که از مردم انتظار انصاف داشته باشی اما خود با مردم با انصاف عمل نکنی.[۱۳]
نتیجه: برخلاف اوصافی مانند فضل، ایثار، بخشش، سخاوتمندی، کمک به دیگران، علم، که از نظر دینی از امور مستحبی محسوب میشود و برای بدست آوردن آنها و همچنین رعایت آنها برای مؤمنان الزامی در کار نیست، انصاف از اوصاف ضروری است و ازنظر دینی مانند امور واجب میباشد که رعایت آن برای مؤمنان الزامی است.
تأثیرات روان شناختی و جامعه شناختی انصاف
وقتی سخنان پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) را دربارهٔ انصاف مطالعه میکنیم به دست آوردها و ثمرات ارزشمندی در حوزه فردی و اجتماعی (روانشناختی و جامعه شناختی) دست مییابیم. در اینجا به صورت خلاصه برخی از آنها را از نظر میگذرانیم.
فرد منصف مورد تمجید و تعریف و تأیید ائمه(ع) قرار میگیرد. انصاف را برترین خصلت و بهترین اعمال شمردهاند. انصاف مایه عزت و عزتمندی است و بهشت را به ارمغان میآورد. شخص منصف مورد اطمینان و اعتماد مردم واقع میشود. مردم در انتخابات بدنبال شخصیتهای منصف هستند. اگر میخواهی مردم تو را دوست داشته باشند انصاف را پیشه خود کن. اگر میخواهی بدانی که فردی ایمانش حقیقی است ببین آیا انصاف دارد یا نه؟
انصاف عامل مهم پیروزی بر دشمن است.[۱۴]
انصاف وحدت و الفت را در دلها ایجاد میکند. دوستیها را افزایش میدهد. انصاف، زکات قدرت، محسوب شده و نشانه عدالت و خردمندی، حق گرایی و حق طلبی است.[۱۵]
انصاف سبب آرامش مردم، علامت بزرگی و بزرگواری و زیرکی میباشد. همچنین انصاف، محبت و شرافت را در میان مردم پایدار کرده و دشمنیها را کاهش و دوستیها را افزایش میدهد، از همه مهمتر انصاف ورزی موجب نزدیکی و قرب به خدای مهربان است.[۱۶]
انصاف گوهر کمیاب
وقتی انصاف با عدالت محوری و حق گرایی معادل است و فاصله گرفتن از آن گناه محسوب میگردد، چرا در جامعه ما آنچنان که شایسته است انصاف رعایت نمیشود مگر نه این است که رعایت آن همانند نمازخواندن الزامی است.
چرا من حزب، گروه، سازمان، دوستان، فامیل، قوم و خویش، طایفه و صنف خود را در برابر حق و عدالت، مقدم میدارم؟ اگر حق و عدالت به نفع من و وابستگان من باشد، آن را ارج مینهم و از آن حمایت و طرفداری میکنم و اگر به ضرر من باشد با آن مخالفت میورزم. چرا چنین است؟
آیا به نظر شما ریشه بی عدالتی و ظلم و منشأ باطل گرایی و مخالفت با حق، فقر عقلی و کم ظرفیتی و ضعف وجودی انسان نیست؟ آیا واقعیت غیر از این است که برای پوشش ناتوانی و کوچکی و کم خردی خود، ناچار میشویم که از حزب و گروه و وابستگان مایه بگذاریم، تا بدین وسیله کمبودها را جبران کنیم.
چرا یکدیگر را تحمل نمیکنیم؟ چرا از موفقیتهای رقیبان خوشحال نمیشویم؟ چرا نقاط قوت طرف مقابل را نادیده میگیریم؟ چرا نقاط ضعف و اشتباهات دیگری را برجسته کرده و بزرگ جلوه میدهیم؟ چرا در انتظار شکست رقیب هستیم؟ چرا برای زمین زدن همدیگر با دشمنان همنوا میشویم؟
تحمل کند هر که را عقل هست
نه عقلی که خشمش کند زیردست
چو لشگر برون تاخت خشم از کمین
نه انصاف ماند نه تقوی نه دین[۱۷]
آیا ملاک و معیار ولایت مداری و ابراز دوستی با مقام ولایت، تبعیت پذیری از ایشان نیست؟ چرا رهبری انقلاب در یک سخنرانی شاید بیش از ده بار از متولیان و مسئولین امر میخواهند که در برخورد با مسائل، انصاف را رعایت نمایند.
امامان معصوم(ع) گرچه در دوران بنی امیه و بنی عباس حاکمیت ظاهری نداشتند، و حقشان در این زمینه غصب شده بود، اما در عین حال در برابر بیگانگان و برای حفظ وحدت جامعه اسلامی، بسیاری از مواقع با دولتهای وقت همکاری کرده و به آنها کمک میکردند.[۱۸] بارها خلیفه دوم میگفت اگر کمکهای علی(ع) نبود من نابود میشدم (لولا علی لهلک عمر)[۱۹].
عثمان در سال ۵۳ هجری محاصره میشود. او در همان زمان، ابن عباس را مأمور میکند تا امیرالمؤمنین(ع) را از مدینه خارج کرده و به اطراف شهر ببرد. تا بدین وسیله از شعارها و حمایتهای مردم به نفع علی(ع) جلوگیری کند. عثمان پس از مدتی به کمک امیرالمؤمنین(ع) سخت نیازمند شد و دوباره او را به مدینه بازگرداند. سپس برای چندمین بار به وسیله ابن عباس، علی(ع) را از مدینه خارج کرد، امام فرمود: ای پسر عباس، عثمان جز این نمیخواهد که مرا سرگردان نگه دارد. گاهی بروم و زمانی برگردم. یک بار پیغام فرستاد از مدینه خارج شوم. دوباره خبر داد که بازگردم. هم اکنون تو را فرستاده که از شهر خارج شوم. به خدا سوگند، آن قدر از او (یعنی عثمان) دفاع کردم که ترسیدم گناه کار باشم.[۲۰]
وقتی علی(ع) با غصب کننده حکومت این چنین رفتاری دارند، ما چرا با برادران خود نه تنها همراهی نمیکنیم بلکه گاه دشمنی نیز میورزیم. اما این رسم انصاف است؟
علی(ع) میفرمایند: مؤمن حتی با کسی که نسبت به او انصاف به خرج نمیدهد، با انصاف عمل میکند [۲۱] امام صادق(ع) میفرمایند: با کسی که با تو خصومت و دشمنی ورزیده، به انصاف رفتار کن. و بالاخره به ما هشدار دادهاند، اگر از جاده زیبای انصاف خارج شوید، خداوند متعال قدرت را ازشما خواهدگرفت.[۲۲]
از آن بهره ورتر در آفاق کیست
که در ملک رانی بانصاف زیست
چو نوبت رسد زین جهان غربتش
ترحم فرستند بر تربتش
بد و نیک مردم چو می بگذرند
همان به که نامت به نیکی برند
خدا ترس را بر رعیت گمار
که معمار ملکست پرهیزگار[۲۳]
پانویس
- ↑ غررالحکم، ج۲، ص۴۷۶.
- ↑ فرهنگ جامع- احمد سیاح ج۴-ص۲۷۲.
- ↑ فرهنگ نوین، سیدمصطفی طباطبایی ص۷۱۰.
- ↑ معراج السعاده ص۶۵۲.
- ↑ همان.
- ↑ سوره نحل؛ آیه 90
- ↑ نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت ۱۳۲.
- ↑ چهل حدیث، امام خمینی(ره) ص۶۴۱.
- ↑ اصول کافی، ج۳ص۵۱۲.
- ↑ همان، ص۴۱۲.
- ↑ همان ص۶۱۲.
- ↑ همان ص۵۱۲.
- ↑ غررالحکم، پیشین ص۷۷۴.
- ↑ اصول کافی، همان صص ۴۱۲- ۵۱۲- ۶۱۲- ۸۱۲.
- ↑ میزان الحکمه- محمد ری شهری ج۲-ص۶۹۹.
- ↑ غررالحکم- همان- ص۸۷۴.
- ↑ کلیات سعدی- ص۳۶۱.
- ↑ شیعه، علامه طباطبائی، ص۹۰۲.
- ↑ بحارالانوار، مجلسی، ص۰۴ ص۹۴۱.
- ↑ نهج البلاغه- همان-ص۹۳۳.
- ↑ میزان الحکمه- همان- ص۶۹۹.
- ↑ غررالحکم- همان-ص۹۷۴.
- ↑ کلیات سعدی- ص۶۵۱.







