آینه رشد ۱۹: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۲: سطر ۲:
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
 
|نام        =  آینه رشد 19
 
|نام        =  آینه رشد 19
|عنوان        = مشخصات کتاب
+
|عنوان        = مشخصات نشریه
 
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(19).jpg|200px]]
 
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(19).jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۸

آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 19 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
200px
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

محتویات

آیینه ۱۹

کلام امیر

برابری با مردم تنگدست‏

از سخنان امیرمؤمنان علیه‌السلام‏ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ اَلْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ اَلنَّاسِ کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ.
خداوند بر پیشوایان دادگر مقرر فرموده که خود را در معیشت، با مردم تنگدست، برابر دارند؛ تا بینوایی را رنج بینوایی به هیجان نیاورد و موجب هلاکتش گردد . [۱]

خط فاصله یا واو عاطفه؟

آیینه

کیست که طعم شیرین «وحدت» و «انسجام» را نشناسد و...
و کیست که تلخی تفرقه و شومی جدایی را نداند؟
شعار وحدت دادن» از همه بر می‌آید؛ اما عمل وحدت آفرین، هنر مردانِ خود ساخته است و دعوت به انسجام و همبستگی، در بسیاری گفته‌ها و زبان‌ها مشهود است؛ اما تن دادن به لوازم آن، پا نهادن بر روی هواهای نفسانی و منیت‌های شیطانی را می‌طلبد که در برخی این قدرت و شهامت نیست.
آن که بر طبل تفرقه می‌کوبد و تار و پود انسجام و اتحاد ملی را گسسته می‌خواهد، جاهلانه یا مغرضانه، همگام با دشمن است؛ هر چند مدعی دوستی باشد و در راه «بیگانه» است؛ هر چند خود را«خودی» بداند.
دل‌سوزی و صدق افرادرا نسبت به «وحدت ملی و انسجام اسلامی»، با کدام معیار و محک می‌توان سنجید؟
نفس اماره از داخل و شیطان وسوسه‌گر از بیرون، آتش بیار معرکه اختلافند.
چگونه می‌توان از «نفاق» رست و به «وفاق» رسید؟
مهار گفته‌ها و کنترل موضع‌گیری‌ها و رعایت مصالح در عمل‌ها و رفتارها، «شاهد صدق» هر کس در ادعاهاست.
رهبر بزرگوار انقلاب، امت اسلامی را در مقابل نیروهای دشمن و گرگ‌هایی که برای دریدن این پیکر، دندان تیز کرده‌اند، متحد و مقاوم و منسجم می‌خواهد؛ تا توطئه‌هایشان خنثی و نقشه‌هایشان نقش بر آب گردد.
این، راهی است خدایی؛ زیرا قرآن کریم، دعوت به همبستگی بر محور خدا می‌کند؛ «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً.» کیست که این فراخوان و استنصار را «نحن انصار الله» گوید؛ آن هم نه در شعار و لفظ و نوشته و نطق؛ بلکه در عمل و موضع؟
گاهی یک حرف، می‌تواند بند وحدت را به آب دهد و رخنه در همدلی ملی پدید آورد.
گاهی هم یک «سخن» می‌تواند آبی بر آتش شعله‌ور اختلافات و جناح‌بندی‌ها و درگیری‌ها بریزد و آرامش را به یک مجموعه و جامعه برگرداند. باید دید که این «زبان»، چگونه می‌چرخد و از آن، چه بیرون می‌تراود؛ بذر جدایی یا شربت گوارای همدلی؟
در سیره نبوی‌صلی‌الله‌علیه‌وآله آمده است:
«زبانش را نگه می‌داشت؛ مگر در آن چه مفید بود و به او مربوط می‌شد.
مردم را الفت می‌داد و میانشان تفرقه نمی‌افکند.
بزرگ هر قوم و گروهی را احترام و اکرام می‌کرد و... مردم را از فتنه‌ها بر حذر می‌داشت...».1
کیست که مشی و مرام نبوی داشته باشد و در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، از انصار و لبیک‌گویان فراخوان رهبری باشد و کیست که به جای «خط فاصله» بودن، «واو عاطفه» باشد؛ آن هم نه در شعار؛ بلکه در عمل و رفتار؟

ما را مغرور نکند

رهنمودی از امام خمینی‏

خدایا! ما را در این سال نو، از این حالی که داریم، عوض کن. ما گرفتار هواهای نفسانی هستیم و تو می‌دانی و تو می‌توانی ما را نجات بدهی.
خداوندا! این پیروزی‌های چشم‌گیری که برای ما و ملت ما و برای اسلام حاصل شده است، طوری کن که در قلوب ما تأثیر سوء نگذارد و ما را مغرور نکند؛ ما را از آن راهی که انبیا علیهم السلام داشتند، منحرف نکند. من امیدوارم که این سال نو[را] به همه ملت‌های اسلامی و خصوصاً ملت تحت ستم ایران که سال‌های طولانی در گرفتاری بودند، مبارک کند... .
تمام مقاصد انبیا، برگشتن به یک کلمه است و آن «معرفة الله»...است. اگر دعوت به عمل صالح شده است، اگر دعوت به تهذیب نفس شده است، اگر دعوت به معارف شده است، تمام برگشتش به این است که آن نقطه اصلی را که در فطرت همه انسان‌ها هست، حجاب را ازش بردارند؛ تا ا نسان برسد به او و او معرفت حق است. مقصد عالی، همین است... .
اگر... در این پیروزی‌ها که بحمد الله به طور چشم گیر حاصل شده است، ما از آن راهی که انبیا دارند، منحرف نشدیم، این سال نو، بر ما مبارک است و ما پیروز هستیم و اگر خدای نخواسته، اینها اسباب یک غروری شد، اسباب یک دل‌بستگی به دنیا شد، ما هم بخواهیم یک توسعه‌ای در کشورمان حاصل بشود، حکومتی بکنیم بر مردم، ما هم با سایر ابرقدرت‌ها فرقی نداریم؛ بلکه ما عقب‌تر از آنها هستیم... ما که خودمان را تابع اسلام می‌دانیم، اگر خدای نخواسته در قلب ما این معنا باشد... ما از آنها حالمان بدتر است؛ برای این که مسئله ریا هم در کار می‌آید.[۲]

تلاش برای اتحاد

تلاش برای سازندگی کشور و عمده‌تر و مهم تر از آن، تلاش برای اتحاد کلمه و یکپارچگی ملی و اتحاد امت اسلامی، باید ادامه یابد. عاقلانه، هوشیارانه، خردمندانه و مدبرانه، بایستی این اتحاد را حفظ کرد و روزبه‌روز تقویت کرد. من به همین جهت به مسئله اتحاد کلمه ملتمان اهمیت می‌دهم و به نظر من، امسال، سالِ «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» است؛ یعنی در درون ملت ما، اتحاد کلمه همه آحاد ملت و قومیت‌های گوناگون و مذاهب گوناگون و اصناف گوناگون ملی؛ و در سطح بین‌المللی، انسجام میان همه مسلمانان و روابط برادرانه میان آحاد امت اسلامی از مذاهب گوناگون و وحدت کلمه آنها.[۳]

خلق و خوی ادیبانه‏

نویسنده:جواد محدثی
غیر از انسان‌های خود ساخته و چهره‌های مهذب که در عالم ادبیات و هنر و مسئولان فرهنگی و هنری فراوانند، بعضی هم به خاطر دارا بودن برخی خصلت‌های نازیبا، خوبان را هم بدنام می‌کنند.
آشنایی با برخی صفات و ویژگی‌های اینان، بی‌فایده نیست؛ باشد که به شیوه لقمان، ادب از بی‌ادبان بیاموزیم و اینک چند نمونه:

نقد ناپذیری

بعضی از هنرمندان، ادبا و آفرینندگان آثار علمی و ا دبی، تحمل نقد اثر خود را ندارند. آنان، از نقادان آثارشان، بدگویی و انتقاد می‌کنند و گویا خود را فراتر از نقد و برتر از اشتباه می‌دانند و می‌پندارند که باید همیشه رضایت و پسند همه را جلب کرده باشند. اینان، اغلب، تنها ستایش را دوست دارند و از نقد، گریزانند.

خریدار تمجید

اینان، کتاب، دیوان و تألیف خود را به دیگران «اهدا» می‌کنند؛ ولی نه رایگان و بلاعوض؛ بلکه به قیمت خریدن آزادی و استقلال رأی آنان؛ توقع دارند که وقتی کتاب و مجموعه شعر یا داستان خود را به شما می‌دهند، حتماً از آنان و اثرشان، تعریف و تمجید کنید و حتماً از خواندنش لذت ببرید و آن را بی‌نظیر بدانید؛ یعنی بهایی بسیار گران‌تر از قیمتی که مردم در بازار می‌خرند!

رقابت و حسادت

رقابت از نوع منفی، در میان ایشان، به شدت حکمفرماست؛ همدیگر را نمی‌توانند ببینند و می‌خواهند همیشه چهره بلامنازع و بی‌رقیب عرصه قلم، ادب و هنر باشند. آنان دوست دارند که همواره تک و تنها و یگانه... مطرح شوند و نه حتی در کنار دیگری؛ نوعی انحصارطلبی در قلمرو ادب و فرهنگ!
اگر هم جایی دستشان بند باشد و مسئولیت و مدیریتی داشته باشند، به شیوه ملوک الطوایفی عمل می‌کنند و هزار فامیل، راه می‌اندازند.

بدبینی به جامعه‏

چون توقع تحسین، بزرگداشت، تجلیل و تعریف دارند، ا گر این توقع برآورده نشود و آثارشان مورد پسند مردم و مخاطبان قرار نگیرد، خود و اثر خود را ضعیف نمی‌پندارند؛ بلکه مردم را ناآگاه، بی‌ذوق یا غیر منصف می‌پندارند و حتی احتمال هم نمی‌دهندکه عیب و ایراد، از خودشان باشد؛ نه از مخاطبین و خوانندگان؛ شبیه داوطلبانی که قبل از روز رأی، مردم را فهیم و آگاه خطاب می‌کنند و چون رأی نمی‌آورند، آنان را فاقد شعور و فهم می‌دانند!

کینه به پیش‌کسوتان‏

این دیگر به نوظهورانِ عرصه فرهنگ و ادب مربوط می‌شود. آنان می‌پندارند که مانع اشتهار و درخشیدن و گل کردنشان، چهره‌های درخشان و معروف گذشته و معاصر بوده‌اند و حتی گاهی به سعدی و حافظ هم کینه می‌ورزند که چرا آن قدر قوی گفته‌اند که کار اینان گل نمی‌کند؟ آنان فکر می‌کنند که چهره‌های نامدار، همه پسند مردم را به خود اختصاص داده و احتکار کرده‌اند و حاضر نیستند به جوانان هم سهمی بدهند و شریکشان کنند. اینان گله می‌کنند که چرا بزرگان ادب و فرهنگ، از اینان یاد نمی‌کنند و نام نمی‌برند؛ اما غافلند که سکوتشان، همیشه به خاطر حسد یا رقابت یا میدان ندادن به تازه‌ها نیست؛ بلکه گاهی تازه کارها، ضعیفند و تولیدات قلمی و هنری‌شان، ضعیف است. آنان چه کنند اگر اینان آثار فاخر و در خور توجه پدید نمی‌آورند! مسئولان و مدیران قبلی، چه گناهی کرده‌اند؛ اگر بعدی‌ها ضعیف‌ترند؟
باری...این خصلت‌های نازیبا، گاهی در افراد جزء، پیدا می‌شوند و گاهی در مدیران کل؛ گاهی در سائلان؛ گاهی در مسئولان؛ گاهی در ادیبان و گاهی در مدیران.
این اوصاف، در هر که باشند، نازبیا و به هر اندازه که باشند، ناپسندند!

درس‌های همدلی

به بهانه سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی

نویسنده:مسلم صاحبی
در منابع روایی شیعه، دعایی بااین عبارت آمده است:
«رضیت بالله ربا و بمحمدصلی‌الله‌علیه‌وآله نبیا و بالاسلام دیناً و بالقرآن کتاباً و بالکعبة قبلة و بعلی ولیاً و اماماً و...؛[۴]» ذات اقدس الله را پروردگار خویش، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله را پیامبر خویش، شریعت اسلام را آیین خویش، قرآن کریم را کتاب خویش، کعبه را قبله خویش و علی‌علیه‌السلام را امام و پیشوای خویش برگزیده‌ام و...». در این دعای شریف، شش محور مورد توجه قرار گرفته که پنج محور نخست آن، یعنی ربوبیت خداوند، دیانت اسلام، نبوت حضرت محمدصلی‌الله‌علیه‌وآله، هدایت گری قرآن کریم و قبله بودن کعبه، پایه و اساس شریعت و از ضروریات دین اسلام به شمار رفته، هیچ انسانی با انکار حتی یکی از آنها، مسلمان محسوب نمی‌گردد. به همین دلیل، امت اسلام در سراسر عالم و در طول تاریخ اسلام، بدون هیچ تردید و اختلافی، به این موارد پنج گانه، عقیده داشته‌اند؛ اما محور ششم که ولایت و امامت علی‌علیه‌السلام و فرزندان معصوم آن حضرت است، مورد اتفاق امت اسلامی نبوده، برادران اهل سنت، آن بزرگوار را جانشین بلافصل رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله نمی‌دانند و او را خلیفه چهارم خویش می‌شمارند. این اختلاف نظر، مهم‌ترین اختلاف میان شیعه و اهل سنت می‌باشد و همان گونه که ملاحظه می‌شود، در برابر محورهای وحدت، یک به پنج است. در طول ۲۵ سال خانه نشینی آن حضرت که برایش چون «خار در چشم» و «استخوان در گلو» بود، وی صبر و شکیبایی پیشه کرد و در همه جا از وحدت و همدلی یاد کرد و همبستگی را مورد تأکید قرار داد؛ همان گونه که سیره آن حضرت، آکنده از تفاهم و همدلی و تشویق و ترغیب نسبت به آن است و چگونه چنین نباشد که علی‌علیه‌السلام، شاگرد اول قرآن کریم و دست‌پرورده پیامبر اعظم بوده و هرگز از یاد نبرده است که قرآن کریم، وحدت وهمدلی را در متن آموزه‌های خود بیان کرده، خطاب به امت، اعلام می‌فرماید: «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا و اذکروا اذ کنتم اعداء فألف بین قلوبکم فاصحبتم بنعمته اخواناً و کنتم علی شفاحفرة من النار فانقذکم منها، کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تشکرون‏[۵]؛ و همگی به ریسمان خدا [قرآن، اسلام و هرگونه وسیله وحدت‏] چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او، میان دل‌های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شدید و شما بر لب حفره‌ای از آتش بودید؛ خدای متعال، شما را از آن نجات داد. این چنین، خداوند، آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید». امر مولوی «و اعتصموا»، تأسیس اصل وحدت به شمار می‌رودو نهی «و لا تفرقوا»، تأکید آن است. خدای متعال، با ایجاد الفت در دل‌های اهل ایمان و با نعمت اسلام، میان مسلمانان، پیوند برادری برقرار کرد؛ چنان که قرآن کریم در جای دیگری می‌فرماید: «انماالمؤمنون إخوة، فاصلحوا بین اخویکم واتقوا الله لعلکم ترحمون‏[۶]؛ مؤمنان، برادر یکدیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید؛ باشد که مشمول رحمت او شوید.» قرآن کریم، تفرقه و اختلاف را مورد نکوهش قرار می‌دهد؛ «اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین‏[۷]؛ [فرمان‏]خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و نزاع و کشمکش‌نکنید که سست می‌شوید و قدرت شما از میان می‌رود و صبر و استقامت کنیدکه خداوند با استقامت کنندگان است.» علی‌علیه‌السلام درس‌های وحدت و همدلی بزرگ آموزگار خویش، پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله را نیز به خاطر داشت که همواره می‌فرمود: «مسلمانان در مقابل دشمنان خویش، متحدند». بنابراین، آیا رواست که پنج محور وحدت و اتفاق در کنار آموزه‌های متعالی قرآن کریم و سیره اولیای دین، نادیده گرفته شوند و یک محور اختلاف، مستمسک طرد و نفی قرار گیرد؟ آیا پسندیده است که دو فرقه بزرگ شیعه و سنی، یکدیگر را به کفر و الحاد متهم سازند؟ با این حساب، نهی صریح «و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمناً؛ و به کسی که نزد شما اظهار مسلمانی می‌کند، نگویید مسلمان نیستی»، چه می‌شود؟
تردیدی وجود ندارد که اختلاف شیعه و سنی، از ابتدا سیاسی بود و همزیستی مسالمت‌آمیز پیروان این دو مذهب، درهر نقطه‌ای که از تیر رس دشمنان فتنه‌جو دور بوده است، گواه روشنی بر این مدعاست. اکنون صبغه سیاسی آن پر رنگ‌تر از گذشته است و اگر امسال از سوی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، به عنوان سال اتحاد ملی و «انسجام اسلامی»اعلام شد، در راستای زدودن این صبغه سیاسی و ریشه کن کردن اختلافی است که از آغاز، توسط دشمنان، بر امت اسلام، تحمیل شده است.
اعلام سال انسجام اسلامی، تأسیس اصل وحدت نیست؛ زیرا به موجب تعالیم اسلامی، این موضوع، از آغاز، وجود داشته است و تأکید بر آن، با جوهر دین حنیف، عجین است.
اعلام سال انسجام اسلامی، احیای حقیقت بر باد رفته‌ای است که بعد از رحلت پیامبر اعظم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله، با دسیسه دشمنان اسلام و مسلمین، به طرز ماهرانه‌ای، پوشیده شد.
اعلام انسجام اسلامی، بیان‌گر ظرفیت مقاومت جهان اسلام، در برابر زیاده‌خواهی‌های استکبار جهانی و صهیونیسم غاصب و اعتراض به اشغال افغانستان و عراق و تعرض به ارزش‌های اسلامی در سراسر دنیاست.
آری، وحدت، شعار مکتب است و نیاز مبرم امت اسلام در جهان معاصر و به ویژه در اوضاع و احوال کنونی، وحدت و انسجام اسلامی، در برابر دشمنان اسلام است؛ دشمنان غداری که در شیپور تفرقه و اختلاف می‌دمند.
تفرقه، زوزه استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل است که از رسانه‌های وابسته، در سراسر جهان، به گوش می‌رسد؛ «فاعتبروا یا اولی الابصار.»

۴۰ چراغ از دخت آفتاب

نویسنده:محمود مهدی پور
درس‌های فراوانی را می‌توان از زندگی دخت آفتاب، یاد گرفت. اگر زندگی هر کسی را مجموعه‌ای از «واردات» و «صادرات» بدانیم، در هر دو بخش، از زندگی حضرت فاطمه علیهاالسلام، درس‌های فراوانی برای امت اسلامی، به ویژه مدیران جامعه و خانواده‌های ایشان به چشم می‌خورد و مواضع و رفتار حضرت فاطمه‌علیهاالسلام، در برابر مشکلات درونی و بیرونی و اقدامات وی در برابر وظایف الهی، الگویی برای همه زنان و مردان تاریخ اسلام است.
در این نوشتار، فهرستی از ارزش‌هایی که زهرای مرضیه‌علیهاالسلام به پاسداری از آنها همت گماشت، به محضر مدیران نظام اسلامی و خانواده‌های گرامی آنان تقدیم می‌شود؛ باشد که توفیق پیروی از تنها بانوی معصوم آفرینش رابه دست آوریم؛ ان شاء الله.
۱- ایمان به خدا، قیامت، رسالت، امامت و عدل و حکمت و صفات جمال و جلال ربوبی.
۲- نمازهای واجب، مستحب، نوافل روزانه و نمازهای فراوان دیگر.
۳- دعا و نیایش ومناجات و انس با خدای متعال در سراسر زندگی.
۴- تلاوت و تدبر و حفظ وتعلیم و انس با قرآن مجید.
۵- تعلیم احادیث نبوی و نقل و ترویج آنها در جامعه.
۶- مقابله با تحریف معنوی سخنان رسول گرامی‌صلی‌الله‌علیه‌وآله.
۷- حجاب و پوشش کامل اسلامی در شرایط گوناگون زندگی.
۸- تهجد و شب‌زنده‌داری، سحرخیزی و عبادت‌های شبانه.
۹- کار و تلاش اقتصادی، برای تأمین شرافتمندانه زندگی خانوادگی.
۱۰- ایثار و مقدم داشتن دیگران بر خویشتن.
۱۱- انتخاب همسر براساس ایمان، اخلاق، دانش و پارسایی.
۱۲- پای‌بندی به روزه‌های واجب و مستحب.
۱۳- زهد و وارستگی از زر و زیور و تشریفات زندگی.
۱۴- قناعت در مصرف و اکتفا به حداقل امکانات مادی.
۱۵- داوری عادلانه و منصفانه در برابر رفتار کودکان.
۱۶- تدریس و تعلیم علوم مورد نیاز امت اسلامی.
۱۷- رعایت نظافت و پاکیزگی در لباس، خانه و لوازم زندگی.
۱۸- دفاع از مظلوم در شرایط دشوار سیاسی.
۱۹- تسلیم در برابر خدا و پیامبر و رهبری امت اسلامی.
۲۰- ارشاد جاهل و تعلیم احکام دینی.
۲۱ تربیت پسرانی همچون امام حسن‌علیه‌السلام و امام حسین‌علیه‌السلام و پرورش دخترانی همچون حضرت زینب و ام کلثوم‌علیهاالسلام.
۲۲- پاسخ صبورانه به مسائل و پرسش‌های دینی و تشویق به یادگیری مسائل شرعی.
۲۳- منکرستیزی در شرایط دشوار و در برابر حکومت طاغوتی.
۲۴- دفاع از حکومت اسلامی با ایثار جان و مال و فرزند.
۲۵- حمایت از مجاهدان و رزمندگان اسلام و کمک‌های تدارکاتی و درمانی به آنان در جنگ‌های گوناگون.
۲۶- دفاع قلبی، زبانی و عملی از معروف‌ها وارزش‌های اسلامی.
۲۷- پرداخت زکات، صدقات و انفاق و کمک‌های داوطلبانه به مجروحان جامعه.
۲۸- افشای سیاست‌ها و رفتار نامشروع حکومت طاغوتی.
۲۹- برگزاری حج و عمره واجب و مستحب.
۳۰- اخلاص و دوری از هرگونه ریاکاری در خدمت‌رسانی.
۳۱- هجرت با پای پیاده از مکه تا مدینه در راه آرمان‌های اسلامی.
۳۲- اعلام برائت از گناه و ظلم و بیدادگری.
۳۳- نقش‌آفرینی در تربیت ایمانی و اخلاقی بانوانی مثل فضه، ام ایمن و اسماء بنت عمیس.
۳۴- حمایت از پیغمبر خداصلی‌الله‌علیه‌وآله با تمام توان و در سراسر زندگی.
۳۵- پارسایی و خداترسی نسبت به تمام حرام‌های الهی.
۳۶- ولایت مداری در تمام تصمیم‌ها و مواضع فردی.
۳۷- همسرداری بر پایه ارزش‌های الهی.
۳۸- تعقیب نماز با تکبیر، حمد و تسبیح الهی.
۳۹- مبارزه با انواع منکرات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی.
۴۰- برخورد مکتبی با غاصبان حقوق اجتماعی و پاسداری از ارزش‌ها و مبارزه با ضد ارزش‌ها.

دخت بزرگوار پیامبر اعظم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله، یکی از بزرگ‌ترین مدافعان و پاسداران فرهنگ معروف وارزش‌های مکتب انبیاست.
نکات چهل گانه فوق، بخشی از معروف‌های شناخته شده در مدرسه پیامبران است. برای هر کدام از نکات فوق، شواهد فراوانی در متن سیره و سخنان زهرای مرضیه و صدیقه کبری‌علیهاالسلام وجود دارد.
شناخت ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها، آموزش و انتقال آنها به دیگران، صبر در اقامه معروف و مقاومت در برابر نگهبانان منکر، در سراسر زندگی دخت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله موج می‌زند.
فاطمه‌علیهاالسلام دارای دو نوع ارزش و فضیلت است؛ ۱- فضیلت‌هایی که به جایگاه تکوینی او باز می‌گردد و با رفتار و مواضع آن بزرگوار، ارتباطی ندارند.
این امور عبارتند از:
الف) او فرزند پیامبر اعظم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله است.
ب) او مادری همچون خدیجه، ام المؤمنین دارد.
ج) او همسر بزرگ‌ترین جانشین پیامبر خداست.
د) او فرزندانی چون امام حسن مجتبی و سالار شهیدان کربلا دارد.
و) او مادر شهیدان و همسر شهید و فرزند شهید است.
ه) او اولین شهید در تاریخ اهل بیت رسول گرامی اسلام است.
۲- فضیلت‌ها و امتیازهایی که به عملکرد و کارنامه این بانوی قدسی مربوط می‌باشند.
آن چه جامعه بشری و فرزندان اسلام و قرآن می‌توانند از زهرای بزرگ‌علیهاالسلام بیاموزند، این بخش از اخلاق‌ها و رفتارهاست.
مدیر هر خانواده و به ویژه مدیران گرامی نهادها، می‌توانند زندگی کوتاه، ولی پربار و عمیق حضرت فاطمه‌علیهاالسلام را به عنوان محور مطالعه و پژوهش انتخاب کنند و هر یک از واجبات و مستحباب و آداب و اخلاق دینی را در زندگی این بانوی بزرگ، جست‌وجو کنند.
«نهج‌الحیاة» یا فرهنگ سخنان فاطمه‌علیهاالسلام، دستاورد پژوهش مرحوم استاد محمد دشتی، دویست و دوازده سخن از این بانوی بزرگ را در بر دارد. و در این زمینه، می‌تواند، به علاقه‌مندان این بانوی بزرگ، کمک کند.

در سایه سار کوثر

نویسنده: عبدالرحیم اباذری

از سخنان حضرت فاطمه علیها السلام‏

۱- ابوا هذه الامّه محمّد و علی یقیمان اودهم و ینقذانهم من العذاب الدائم ان اطاعوهما و یبیحانهم النعیم الدائم ان وافقو هما؛ پیامبر و علی علیهما السلام پدران این امت اسلامی هستند که کجی‌ها و انحرافات آنان را اصلاح می‌کنند. اگر مردم از این دو پیروی نمایند، آنها را از عذاب همیشگی می‌رهانند و اگر همراه شوند، نعمت‌های جاویدان نصیبشان می‌کنند.

۲- و نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصه و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثة انبیائه؛ ما اهل بیت پیامبر رابط میان خدا و مردم هستیم. ما جانشینان خاص، پایگاه پاکی‌ها و حجت خدا و وارثان انبیا می‌باشیم.

۳- فجعل الله اطاعتنا نظاما للمله و امامتنا امانا للفرقه و الجهاد عزا للاسلام و الصبر معونه علی استیجاب الاجر و الامر بالمعروف مصلحه للعامه؛ خداوند متعال پیروی از ما اهل بیت را کانون ساختار اجتماعی میان امت و ولایت و رهبری ما را مایه ایمنی از اختلاف و -- جهاد در راه خدا را عزت و شرف برای اسلام و صبر و تحمل را وسیله کسب پاداش (دنیوی و اخروی) و امر به معروف را در جهت مصالح عمومی جامعه اسلامی قرار داد.

۴- اذاحشرت یوم القیامه اشفع عصاة امة النبی؛ چون روز قیامت محشور شوم، گناهکاران امت پیامبر را شفاعت می‌کنم.

۵- شیعتنا من خیار اهل الجنه و کل محبینا و موالی اولیائنا و معادی اعدائنا و المسلم بقلبه و لسانه لنا لیسوا من شیعتنا اذا خالفوا اوامرنا و نواهینا فی سائر المؤ بقات، هم مع ذلک فی الجنه و لکن بعد ما یطهرون من ذنوبهم بعذابها الی ان نستنقذهم بحبنا و ننقلهم الی حضرتنا؛ پیروان ما از بهترین برگزیدکان اهل بهشتند؛ چنانکه همه دوست داران ما و دوست‌داران دوستان ما و دشمنان دشمنان ما در بهشت ساکن خواهند شد. ولی کسانی که در تشیع خود تنها به دل و زبان بسنده کنند و در عمل از دستورات ما سرپیچی نمایند، از شیعیان ما نیستند؛ اما آنها نیز وارد بهشت خواهند شد؛ بعد از آن که به وسیله بعضی امتحانات و گرفتاری‌های دنیوی و یا چشیدن سختی‌های هولناک روز قیامت و یا تحمل برخی مراتب عذاب در جهنم، از گناهان خویش منزه شوند و سرانجام به دلیل دوستی ما اهل بیت، ما آنان را از آتش و عذاب رهانیده، به حضورمان فرا می‌خوانیم.

۶- حبب الیّ من دنیاکم ثلاث: تلاوت القرآن و النظر فی وجه رسول الله و الاتفاق فی سبیل الله؛ سه چیز از امور دنیوی شما نزد من پسندیده‌است؛ تلاوت قرآن، نگاه به سیمای پیامبر و انفاق در راه پروردگار

۷- قاری الحدید و اذا وقعت و الرحمن یدعی فی السموات و الارض ساکن الفردوس؛ قاریان سوره‌های حدید، واقعه و الرحمن در زمین و آسمان، در ردیف ساکنان بهشت خوانده می‌شوند.

۸- مایصنع الصائم بصیامه اذالم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه؛ تنها روزه گرفتن روزه دار، به چه دردی می‌خورد؛ زمانی که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضای او روزه دار نباشند؟

۹- من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الله افضل مصلحته؛ کسی که عبادت با اخلاص سوی خدای متعال فرستد، خداوند نیز پرفضیلت‌ترین مصلحتش را بر او فرود می‌آورد.[۸]

شکر، یک نعمت است

از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی

امروز وظیفه «شکر»، یکی از بزرگترین وظایف ماست. این آیه از سوره ابراهیم - «و اذ تأذّن ربّکم لأن شکرتم لازیدنّکم» - خیلی آیه مهمی است؛ هم تشویق است، هم تهدید است. اگر شکر کردید، ازدیاد نعمت، دنبالش هست و برکات الهی پی‌درپی خواهد رسید؛ اگر کفران کردید، عذاب خدا، دنبالش است؛ بروبرگرد ندارد؛ هیچ نقطه استثنایی هم در تاریخ ندارد. شکر چیست؟ شکر، چند پایه اصلی دارد:
اول، شناختن نعمت و توجه پیدا کردن به آن است. آفتِ اول ما، این است که به نعمت توجه نمی‌کنیم؛ نعمت سلامت را جز بعد از مریض شدن و ناقص‌العضو شدن، نمی‌فهمیم؛ نعمت جوانی را جز بعد از پیر شدن، درست تشخیص نمی‌دهیم؛ اشکال کار، این است. نعمت امنیت را جز بعد از دچار شدن به ناامنی، نمی‌فهمیم. مردم کوفه، وقتی نعمت امیرالمؤمنین را فهمیدند که حجاج بالای سرشان آمد..
دوم، نعمت را از او دانستن.
سوم، از خدا سپاس گزار بودن؛ نه این که بگوییم نعمت را خدا داده و وظیفه‌اش بوده که بدهد؛ نه، بلکه بدهکار بودن در مقابل خدای متعال.
چهارم، این نعمت را به کار گرفتن؛ مثل یک پلّکان. وقتی نعمتی را به شما می‌دهند، این پله‌ای از یک نردبان است که پایتان را روی آن گذاشته‌اید، تا بالا بروید؛ حالا نوبت پله بعدی است. اگر دسترسی به پله بعدی پیدا کرده‌اید، پس این هم یک نعمت است؛ از آن استفاده کنید و پایتان را روی آن بگذارید و بروید بالا. آن کسی که دسترسی به پلّکانِ نردبان پیدا می‌کند، اما پایش را روی آن نمی‌گذارد، شکر نکرده است. شما ببینید خود این شکر، با این ارکان، چه نعمت بزرگ خدایی است. امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه عرض می‌کند که من اگر هر کدام از نعمتهای تو را شکر کنم، خود آن شکر، یک نعمت است؛ پس من اگر تا آخر دهر زنده بمانم، با همه وجودم گواهی می‌دهم که شکر یک نعمت تو را نمی‌توانم به‌جا بیاورم؛ چون همین که آن نعمت را شکر کنم، خود اینکه توفیق شکر پیدا کرده‌ام، یک نعمت دیگر است و باید آن را شکر کنم و همین‌طور تسلسل پیدا می‌کند تا ابد.
خودِ شکر، یک نعمت است. اولاً، وقتی شکر کردید، این شکر، موجب ذکر می‌شود؛ متوجه خدا می‌شوید؛ خود شکر، انسان را ذاکر می‌کند. ثانیاً، شکر به ما صبر می‌دهد. شکر نعمت، یکی از خواصش، دادن صبر و پایداری است. در دعا می‌خوانیم: «اللهم انی اسئلک صبرالشاکرین لک». وقتی شما شکر می‌کنید، نعمت را می‌شناسید و موقعیت را درک می‌کنید؛ امکانی را که خدا در اختیار شما گذاشته است، به یاد می‌آورید و امیدوار می‌شوید. این امید، پایداری شما را زیاد می‌کند؛ لذا لازمه شکر، صبر است. یکی از دستاوردهای شکر، قدرت پایداری و ایستادگی در میدان‌های دشوار است. یکی از خواص شکر، مغرور نشدن است. بعد هم خدای متعال وعده کرده است افزایش نعمت را؛ «لازیدنّکم». وعده الهی، صدق است و ساز و کار روشنی هم دارد. همین که عرض کردیم، نشان‌دهنده این است که خودِ شکر، نعمت را زیاد می‌کند. شکرِ پله اول، انسان را به پشت‌بام می‌رساند. شکر، وظیفه ماست.
در مقابل شکر چیست؟ کفران نعمت. کفران نعمت، نقطه مقابل این چیزهاست. به نعمت توجه نکردن و غفلت کردن از اصل نعمت، چیزی است که خیلی از ماها دچارش هستیم؛ یا نعمت را انکار کردن؛ یا آن را از خدا ندانستن؛ یا به نعمت خداداده مغرور شدن، که غرور، ملازم با سقوط است و وقتی انسان غرور پیدا کرد، ساقط می‌شود. اینها، کفران نعمت است؛ «و ضرب اللَّه مثلاً قریة کانت امنة مطمئنة یأتیها رزقها رغدا من کل مکان فکفرت بأنعم اللَّه فاذاقها اللَّه لباس الجوع و الخوف»؛ جامعه‌ای راحت و برخوردار از نعم معنوی و مادی الهی، کفران نعمت می‌کند و خدا ناامنی و تنگ دستی را بر او تحمیل می‌کند. نتیجه کفران نعمت، این است.
ما در درجه اول، از چه شکر کنیم؟ نمی‌شود شمرد؛ «و ان تعدّوا نعمة اللَّه لا تحصوها»... وقتی نعمت از انسان گرفته می‌شود، انسان متوجه می‌شود که همین کار آسان و کوچک، ثمره چندین نعمت بزرگ بوده که ما این‌طور راحت از آن عبور کرده‌ایم. این، غفلت ماست؛ این که شما می‌توانید راحت به عنوان یک مسئول کشوری - در هر رده‌ای که هستید - بر اساس فکر دینی و ایمان اسلامی خودتان تصمیم بگیرید؛ این که سیاست‌های خارجی بر شما مسلط نیست؛ این که مردم شما را از خود می‌دانند؛ این که شما اصلاً فرصت پیدا کرده‌اید در جایگاهی قرار بگیرید که می‌تواند منشأ اثر باشد؛ این که از دست یازدیدنِ به اموال عمومی پرهیز می‌کنید؛ این که گناه برای شما، روان و آسان نیست، اگر بخواهیم از این طور نعمت‌ها بشماریم، جزو هزارها نعمتی است که خدای متعال در اختیار ما قرار داده است؛ ولی ما نعمت‌ها را نمی‌شناسیم.[۹]

از کمیت تا کیفیت‏

نویسنده:جواد محدثی
هر عمل، پوسته‌ای دارد و مغزی؛ شکلی دارد و محتوایی؛ اسکلتی دارد و روح و جانی!
بعضی از مجریان، کارمندان و کارگزاران، به «حجم عمل»، بیش از «جوهره عمل» می‌اندیشند. این نگرش، گاهی امر را هم بر دیگران و هم بر خود انسان، مشتبه می‌سازد و در محاسبه، به نتایج غلطی می‌انجامد و به جای «سود»، «زیان» می‌آورد.
درست است که در آیات قرآن، فراوان بر «عمل»، تأکید شده است و درست است که در منطق دین، عمل هر کس، شاهد صدق او در ادعا و ایمان و اعتقاد است، ولی از آن جا که «نیت» و «انگیزه»، به هر کاری بها و ارزش می‌دهد، نمی‌توان تنها ظاهر عمل و مقدار و حجم آن را لحاظ کرد و از باطن کار، غافل شد.
«عمل‌زدگی»، بدون تصفیه نیت، آفت بزرگی است که در مزرعه تلاش‌های انسان می‌افتد و خرمن عمر را به آتش می‌کشد؛ چون عمل ناخالص و آمیخته به آفت، پذیرفته نمی‌شود.
آیا صرفاً آمار بالا در گزارش عملکرد یک کارگزار، ارزش است؟
آیا کار ریایی و با انگیزه‌های ناخالص، توسط مدیران، وزنی دارد؟
آیا حجم چشم پرکن فعالیت‌های اداری، بدون برخورداری از چهارچوب و بستر سالم و پاک، می‌تواند قیمتی داشته باشد؟
پس این که باید به «کیفیت»، بیش از «میت»، توجه داشت، حرف درستی است. باید دید چه عملی، در چه شرایطی و چگونه انجام یافته و چه ثمرات و آثار مثبتی داشته است؛ نه این که چه مقدار انجام گرفته است و ارقام و اعداد چه می‌گوید!
عمل و تلاش، همیشه رنگ و خاصیتِ «نیت» را می‌پذیرد. نیت پاک، اخلاص، یقین، باور و به تعبیر قرآن، «صبغة الله» و رنگ خدایی، عمل را خالص و خدایی می‌کند.
کار بی‌یقین و بدون عقیده به آن، تباه و پوچ است و پوسته‌ای بی‌مغز و پیکری بی‌جان است.
در قرآن، آمده است که خداوند متعال، مرگ و زندگی را آفرید؛ تا شما را بیازماید و نشان دهد که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید؛ نه بیشتر؛ «لیبلوکم ایکم احسن عملاً»[۱۰].
در حدیث هم آمده است:
عملی که دائمی، اندک و همراه با یقین باشد، نزد خداوند، بهتر از عمل بسیار، اما بدون یقین است.[۱۱]
بنابراین، معلوم می‌شود که غیر از کمیت و حجم کار، روی معیارهای دیگری هم باید دقت داشت.
کار را باید از «آفات» نگه داشت؛ تا نتیجه بخش باشد و در محاسبه، به حساب آید.
همان گونه که آفت، یک مزرعه را تباه می‌سازد و از بهره‌وری و ثمردهی دور می‌سازد، عمل و رفتار افراد و به ویژه کارگزاران حکومتی نیز آفاتی دارد که موجب پوسیدگی، تباهی و بی‌نتیجه ماندن، در مرحله ارزیابی الهی می‌گردد؛ چیزی که در تعبیر قرآنی، از آن به «حبط عمل» یاد شده است.
به استناد منابع دینی و رهنمودهای اولیای دین، آفات کار و تلاش، از این قرارند:
۱- عمل برای دنیا.
۲- ریا و فقدان خلوص.
۳- شهرت‌طلبی و ستایش دوستی.
۴- خودپسندی و غرور.
۵- بالیدن به عمل نیک و به رخ کشیدن.
۶- نفاق و ناهماهنگی دل و زبان و عمل.
۷- زیادانگاری عمل شایسته.
۸-کار امروز را به فردا افکندن.
۹- شک و عدم اعتقاد به عمل.
۱۰- منت نهادن بر دیگران.
۱۱- سهل‌انگاری، سستی و بی‌دقتی در کار.
هر فرد و به ویژه هر مدیر و کارگزاری که کار خود را نقد جدی نکند، دچار غرور می‌شود و هر که عمل ناچیز خود را بزرگ و مهم پندارد. در دام عجب، گرفتار می‌شود و خدا نکند کسی کار ناشایست خود را شایسته ببیند و از پذیرش انتقاد، روی برگرداند و فریب شیطان را بخورد که کارش، «آراستن» بدی‌ها با رنگ و لعاب و نقاب خوبی‌هاست و چه خطر و زیانی بدتر از این که کسی بد را خوب ببیند و کج را، راست؟
نقش شیطان و نفس اماره در انحراف مسیر عمل از «خدایی» به «خودی» و از «الهی» به «ابلیسی»، بسی مهم، ظریف و حساس است و غفلت از آن، بسیار خطرناک.
اگر انگیزه‌های ناسالم، اعمال را از درون تباه کند و به جای آن که «عمل صالح»، ره توشه انسان باشد، کار او مقرون به ریا، عجب، تظاهر، فریب، خودنمایی و غرور گردد، همین کار که می‌توانست برایش بهشت آفرین شود، شعله آتشی می‌گردد و در جان او می‌افتد و به جای آن که بسازد، می‌سوزاند و به جای آن که بالا ببرد، پایین می‌کشد و از «معراج اخلاص» به «هبوط ریا»، ساقط می‌کند. بنابراین، همه افراد و به ویژه مدیران و کارگزاران حکومتی، باید در اعمال عبادی و فردی و در فعالیت‌های اجتماعی و شغلی خویش، از این انگیزه‌های ناسالم، پرهیز کنند و به کیفیت و مغز عمل، فکر کنند.
هر که کیفیت را فدای کمیت کند، زیان کار است.
معیار ارزیابی، مغز است؛ نه پوست!

۳ کلید

برداشتی از چهل حدیث حضرت امام خمینی. حدیث دوازدهم‏
نویسنده:محمود لطیفی‏
کان امیر المومنین علی علیه‌السلام یقول: «نبّه بالتفکر قلبک و جاف عین اللیل جنبک. واتق الله ربک».[۱۲]

تفکر

اندیشه و تفکر، کلید گنجینه معارف و کمال و مقدمه ضروری در سلوک طریق انسانیت است و به همین جهت، در نصوص دینی بر آن تأکید شده و گاهی به عنوان برترین عبادت و گاهی از عبادت هزار سال، برتر شمرده شده است.
در موضوع تفکر نیز گاهی انسان با ا ندیشه در اسماء، صفات و کمالات الهی، به عظمت و شکوه آن ذات بی‌مثال پی می‌برد و گاهی با تفکر در لطایف و دقایق خلقت و نظام آفرینش، جلوه‌هایی از جمال و جلال او را مشاهده می‌کند و در می‌یابد که بشر با همه توانایی‌های علمی که در طول قرن‌ها تحصیل کرده، هنوز به یک هزارم اسرار آفرینش دست نیافته است و گاهی نیز با اندیشه در حالات روحی خود، موجودی را می‌بیند که از شناخت آن عاجز مانده، هر چه می‌کوشد، جز بر تحیر و شگفتی خود نمی‌افزاید و سرانجام به این حقیقت اقرار می‌کند که جز ذات حق، کسی از حقیقت انسان و نیازهای او خبر ندارد.

شب زنده داری

بیداری در آخر شب، با قطع نظر از عبادت در آن زمان، همواره مورد اهتمام ائمه معصومین (علیهم السلام) و عالمان دین بوده است و در ضمن احادیث بی‌شماری، هر دو عمل، مورد و تأکید قرار گرفته است. در حدیثی جبرئیل امین، رسول خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله را پند می‌دهد و می‌گوید: «و اعلم ان شرف المؤمن قیامه باللیل و عزه کفه عن اعراض الناس؛[۱۳] شرافت مؤمن، بیداری در شب و عزت او، رعایت آبروی مردم است. حضرت رسول اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله امیرالمؤمنین علیه‌السلام را سه بار به نماز شب سفارش کرده، از خدا می‌خواهد تا او را در عمل به این توصیه یاری کند[۱۴] و او خود می‌فرماید: «دو رکعت نماز در نیمه شب، نزد خدا، محبوب‌تر است از دنیا و هر چه در آن است».[۱۵] و در حدیثی دیگر، علت رسیدن حضرت ابراهیم به مقام خلیل الهی، پذیرایی از مردم و نماز شب خواندن، شمرده شده است. امام صادق‌علیه‌السلام می‌فرماید: «برای هر عمل نیکی در قرآن کریم، پاداشی مشخص شده، جز نماز شب که در پاداش آن آمده است: فلا تعلم نفس ما اخفی ام من قرة اعین»[۱۶] و خدای می‌داند این چشم روشنی که خدا برای آنان ذخیره فرمود، چیست و چه خواهد بود! «اگر بیداری شب ، انسان را به حقیقت و سر نماز آگاه کند و انسان با ذکر و فکر حق انس بگیرد و شب‌ها مرکب، معراج قرب او شود، دیگر جز جمال جمیل حق، برای او جزایی نتواند بود.» وای به حال، ما اهل غفلت که تا آخر عمر از خواب بر نمی‌خیزیم و هر روز بر مستی و غفلت ما می‌افزاید و جز خوردن و نوشیدن و لذت حیوانی بردن، چیز دیگری نمی‌فهمیم و حتی عبادت‌های خود را برای تأمین همین لذائذ - در آن دنیا - به جا می‌آوریم و گمان می‌کنیم که نماز ابراهیم خلیل الله نیز مثل نماز ما بوده است و البته نباید نا امید شد؛ زیرا ممکن است بر اثر همین بیداری شب و انس و عادت به آن، خدای ابراهیم، دست ما را نیز بگیرد و با لطف خویش، خلعت رحمت بپوشد و به سرّ عبادت، آگاهمان سازد.

تقوا

سومین و آخرین فراز حدیث، امر به رعایت تقواست؛ یعنی حفظ نفس از مخالفت باامر و نهی الهی و تبعیت از رضای او و بیشترین کاربرد این واژه، در ترک خواسته‌های مشتبه، برای حفظ خود از وقوع در محرمات است.
تقوا از منازل سیر و سلوک نیست؛ اما بدون آن نیز به هیچ مقامی نمی‌توان دست یافت؛ زیرا تا زمانی که نفس ما آلوده به حرام است، انسان نیست و مادامی که تابع مشتبهات است و شیرینی لذائذ در کام اوست، طی مراتب کمال، ممکن نیست و مادامی که علاقه به دنیا و توجه به آن، در قلب انسان باقی است، به مقام زاهدان راه ندارد و تا لحظه‌ای که خودخواهی در ضمیر و سر انسان پنهان شده است، به مقام مخلصان نمی‌رسد و... پس تقوای عام، از محرمات و تقوای خاص، از مشتبهات و تقوای زاهدان، از حب دنیا و تقوای مخلصان، از حب نفس و... است.
در تقوای عام، همان گونه که بدن انسان سلامتی و بیماری دارد، روح او نیز گاهی سالم و گاهی بیمار است. سلامتی روح، اعتدال رفتاری و بهنجار بودن و بیماری او، کجروی و انحراف از راه انسانیت است و خطر بیماری روح، هزاران بار بیشتر از بیماری جسمی است. طبیبان طبیعت، طبیب بدن‌ها هستند و انبیا و اولیا، طبیبان نفوس و ارواحند. آنان با کمال مهر و ملاطفت و به تناسب حال بیماران، به یاری آنان آمده‌اند. برخی از بیماران را با نسخه اوامر قلبی و قالبی و بعضی دیگر را با پرهیز دادن از مضرات قلبی و جسمی، معالجه می‌کنند.
ما طبیبانیم، شاگردان حق‏
بحر قلزم دید ما را فانفلق‏
آن طبیبان طبیعت دیگراند
که به دل از راه نبضی بنگرند
آن طبیبان غذایند و شمار
جان حیوانی بدیشان استوار
ما طبیبان فعالیم و مقال‏
ملهم ما پرتو نور جلال‏
کاین چنین فعلی تو را نافع بود
و آن چنان قولی زره قاطع بود
این چنین قولی تو را پیش آورد
و آن چنان فعلی تو رانیش آورد
آن چنان و این چنین از نیک و بد
پیش تو بینیم و بنمائیم جد
آن طبیبان را بود بولی دلیل‏
وین دلیل ما بود وحی جلیل‏
این طبیبان را به جان بنده شوید
تا به مشگ و عنبر آکنده شوید

گوش دادن فعال

نویسنده:محمدباقر پورامینی
حتما به تفاوت شنیدن و گوش دادن واقفید ؛ شنیدن، امری طبیعی و خودکار است ؛ امّا گوش دادن، کنشی هدفمند است و نیازمند هشیاری و مراقبت می‌باشد. گوش دادن، شامل کسب اطلاعات جدید و مقایسه آنها با داشته‌های قبلی، انتخاب مفاهیم مهم از میان مفاهیم بی اهمیت، جست وجوی طبقه‌هایی برای گنجاندن اطلاعات در آنها و پیش بینی اتفاقات آتی برای مقابله احتمالی با آنهاست.[۱۷]
گوش دادن فعال، یکی از ابزارهای مهم مدیریتی است؛ گوش دادنی که با همدلی همراه است؛ تا دیگران با مدیر، احساس غریبی نکنند و او را پناهی برای خود بدانند.
از ویژگی‌های یک مدیر توانمند، سعه صدر و گوش دادن به همه حرف‌ها و همچنین رفتار محبت‌آمیز و خیرخواهانه با مردم است. باید به همه فرصت سخن گفتن دهید تا نگویند که مدیر، حاضر به شنیدن حرف ما نیست هرچند به ساده لوحی و خوش باوری متهم شوید.[۱۸]
این آیه، از بهترین منشورهای قرآنی برای مدیران است:
«وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ...»[۱۹].
برخی از منافقان پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند: او سراپا گوش است [و به سخن هر کس گوش می‌دهد]. بگو گوش دادن او به نفع شماست، او به خداوند ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می‌کند و برای هرکس از شما که ایمان آورد، مایه رحمت است...»

سه مهارت‏

در گوش دادن فعال ،سه دسته مهارت مرتبط با هم وجود دارد که عبارتند از:

مهارت توجه

یعنی شیوه‌های توجه به فردی که با شما سخن می‌گوید. شما باید به طرف گفت و گوی خود بفهمانید که درگیر گفت وگو شده‌اید. بدیهی است که توجه به سخنان دیگران، نیازمند توجه دقیق و مستمر به آنهاست.

مهارت پی‌گیری

باید به طرف مقابل فهماند که قصد درک دیدگاه‌های او را دارید. برای این کار، اولین چیزی که لازم دارید، این است که به وی فرصت حرف زدن دهید. فرد مقابل شما، به زمان کافی نیاز دارد تا تصمیم بگیرد آیا می‌خواهد حرف بزند یا خیر، یا این که چه بگوید. این امر، اغلب مستلزم آن است که بیش از آن چه دوست دارید، سکوت پیشه کنید. باید به طرف مقابل نشان دهید که به آن چه او می‌خواهد بگوید، علاقه‌مندید و خیرخواه او هستید. برخورد با روی باز و از روی خیرخواهی و شنوای سخن آنان بودن؛ «اذن خیر لکم.»

مهارت درک مطلب

یکی از روش‌هایی که می‌توان برای درک هر چه گفته‌های دیگران از آن سود جست، همان تشریح گفته‌های دیگران با استفاده از کلمات و زبان خودتان است. در این صورت، اطمینان می‌یابید که دیدگاه آنها را فهمیده‌اید و دچار سوء تفسیر دربارهٔ وضعیت آنها نشده‌اید. این کار را به سادگی و با گفتن جملاتی مانند می‌خواهم مطمئن شوم که حرف‌های شما را فهمیده‌ام، می‌توان انجام داد.[۲۰]

بریده‌ها

نیمه شب

از مرحوم همایی چنین نقل شده است: شنیدم که آیة الله شیخ محمدتقی نجفی، معروف به آقا نجفی، گفته بود: هر وقت کسی با من کاری داشت، در هر وقت از روز یا شب که باشد، مرا خبر کنید.
شخصی می‌گفت که من به قصد امتحان این سخن، ساعت ۲ نیمه شب به درب منزل وی رفتم و در زدم؛ دیدم خود آقا با یک شب کلاه بر سر و یک کیسه پول و قلم و کاغذ، در را باز کرد و گفت: فرزندم! این وقت شب چه حاجتی داری؟ اگر پول می‌خواهی، به تو بدهم و اگر مظلوم واقع شدی و یا نیاز دیگری داری، برایت توصیه‌ای بنویسم؟ من گفتم: من فقط آمده بودم جویای سلامتی شما شوم‏[۲۱].

شو کارگر

علامه محمدتقی جعفری در مورد استادش، عارف بزرگ، شیخ مرتضی طالقانی می‌گوید:
«در حوزه نجف، حدود یک سال و نیم از محضر وی استفاده می‌کردم؛ دو روز به مسافرت ابدی‌اش مانده بود؛ مثل هر روز، به محضرش شتافتم. وقتی سلام کردم، فرمود: برای چه آمدی آقا؟ عرض کردم:
آمده‌ام که درس بفرمایید. فرمود: آقاجان! درس تمام شد؛ برخیز و برو. چون دو روز به ماه محرم مانده بود، خیال کردم به خاطر آن، تدریس را تعطیل کرده‌است؛ عرض کردم: آقا! هنوز دو روز به محرم مانده است. فرمود: آقا جان! به شما می‌گویم درس تمام شد؛ من مسافرم. «خر طالقان رفته، پالانش مانده؛ روح رفته، جسدش مانده». این جمله را به پایان رساند و بعد کلمه «لا اله الا الله» را تکرار کرد و اشک از چشمانش سرازیر شد. در این هنگام، متوجه شدم شیخ از سفر ابدی خویش خبر می‌دهد و این در حالی بود که هیچ گونه نشانی از کسالت و ناخوشی نداشت. عرض کردم: آقا! حالا یک چیزی بفرمایید تا مرخص شوم؛ فرمود: آقاجان! فهمیدی؟ متوجه شدی؟ بشنو:
تا رسد دستت به خود، شو کارگر
چو فُتی ازکار، خواهی زد به سر
خواستم دستش را ببوسم، نگذاشت؛ خم شدم پیشانی، صورت و محاسنش را بوسیدم و از محضرش بیرون آمدم. فردای آن روز درمدرسه صدر اصفهانی بودم؛ خبر آمد که شیخ مرتضی طالقانی به ابدیت پیوست‏[۲۲].» شیخ مرتضی طالقانی در محرم الحرام‌سال ۱۳۶۳ق. در سن ۸۹ سالگی در حجره خود درمدرسه سیدمحمد کاظم یزدی که سال‌ها در آن به عبادت، ریاضت و تعلیم و تربیت طلاب و روحانیون پرداخته بود، چشم از جهان فرو بست و به ملکوت اعلی پیوست‏[۲۳].

یک هزار لیره استرلینگ

رونالداستورز، یکی از دیپلمات‌های انگلیسی، می‌نویسد: درنجف، به دیدن یکی از عالمان بزرگ شیعه، سیدمحمدکاظم یزدی رفتم. او مردی پیر بود که عمامه سیاهی بر سر داشت؛ ریشش را رنگ زده و ناخن‌هایش را حنا بسته بود. به ما خوش آمد گفت و در خارج از حجره‌اش، روی حصیر نشستیم. با دیدن او احساس کردم که مردی فوق العاده است و در هیچ یک از کشورهای اسلامی، مجتهدی را به هوش و نفوذ او ندیدم.
من به او گفتم: انگلیسی‌ها از ارزش شما نسبت به خود مطمئن نیستند؛ به ویژه این که چندی پیش از قبول دویست لیره که برای شما فرستادیم، خودداری کردید.
مسترگاریوت که دراین سفر همراه رونالداستورز بود، می‌نویسد: من به او پیشنهاد کردم که بار دیگر معادل یک هزار لیره استرلینگ، به سیدکاظم یزدی، به عنوان هدیه از طرف حکومت انگلستان بپردازید... استورز فرصت را غنیمت شمرده، کیسه هزار لیره‌ای را بیرون آورد که به سید بدهد؛ ولی او به آرامی آن را رد کرد[۲۴].

بدنم لرزید

آیة الله سیدجمال الدین گلپایگانی می‌گوید:
شبی از شب‌های زمستان که هوا خیلی سرد بود و برف می‌بارید، برای تفکر در عالم ارواح و ساکنان آن، از اصفهان به قبرستان تخت فولاد رفتم و در یکی از حجره‌های آن نشستم. چون خواستم دستمال خود را باز کرده، چند لقمه‌ای غذا بخورم، ناگهان درِ قبرستان به صدا در آمد و جنازه‌ای را آوردند تا شب در آن جا بگذارند و فردا به خاک سپارند. اقوام و بستگان، میت را داخل حجره گذاشتندو رفتند. قاری قرآن، بالای سرش نشست و مشغول قرائت قرآن شد. چون حجره خلوت شد، دوباره خواستم دستمال را باز کنم و مختصری رفع گرسنگی کنم؛ دیدم که ملائکه عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن میت شدند؛ چنان گرزهای آتشین بر سر او می‌زدند که شعله‌های آتش، به آسمان زبانه می‌کشید. فریادهایی که از میت بر می‌خاست، تمام فضای قبرستان به آن بزرگی را گرفته بود. نمی‌دانم اهل چه معصیتی بود؛ گویا از حاکمان جائر و ظالم بود که این طور مستحق عذاب شده بود؟ آن قاری قرآن، متوجه این صحنه‌ها و صداها نبود و با خیال آسوده، به قرائت مشغول بود. از مشاهده این مناظر، بدنم لرزید؛ رخسارم دگرگون شد و چند روز پریشان حال شدم‏[۲۵].
آقا جمال گلپایگانی از شاگردان آخوند خراسانی، میرزای نایینی، سیدمرتضی کشمیری و سیداحمد کربلائی بود. او در جنگ جهانی اول، در برابر تجاوزات امپراتوری عثمانی ایستاد و در انقلاب مشروطیت، بر ضد استبداد خروشید. در انقلاب ۱۹۲۰م. عراق، بر ضد انگلیسی‌ها برخاست و به همین سبب، همراه استادش، میرزای نایینی، از عراق به ایران تبعید شد.

وابسته‌ای

درویشی نام ملااحمد نراقی و کتاب معراج السعاده او را شنید و به توهم این که وی فردی منزوی و درویش است، به شدت مرید و شیفته او شد و به همین سبب، به قصد زیارت ملااحمد نراقی، وارد شهر کاشان شد؛ اما چون دستگاه ریاست و رفت و آمد و مراجعه مردم را به آن فقیه سترگ دید، اندکی از ارادتش نسبت به او کاسته شد؛ زیرا در مسلک او، مسئولیت داشتن و به گرفتاری مردم رسیدن، دنیا و ضد ارزش تلقی می‌شد.
از سوی دیگر، ملا احمد نراقی در ضمن دیدارها و صحبت‌هایی که با درویش داشت، به این موضوع پی برد.
درویش در روز سوم، اقامت درکاشان، به قصد سفر به کربلا، خدمت نراقی رسید و اجازه مرخصی خواست. ملا احمد گفت: من هم چنین قصدی دارم و در پی همسفر هستم؛ صبر کن تا با هم حرکت کنیم.
درویش با تعجب پرسید: چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟ ملا احمد جواب داد: همین الان مهیا می‌شوم. این سخن، باعث شگفتی بیشتر درویش شد و سؤال را تکرار کرد و باز همان جواب را شنید.
سرانجام ملا احمد آماده شد و با هم به راه افتادند. وقتی به چند فرسخی قم رسیدند و به خاطر رفع خستگی، کنار نهری به استراحت پرداختند، درویش گفت: من کشکول و تبر زین خود را در منزل جا گذاشته‌ام ؛ می‌خواهم بازگردم و آن را باخود بیاورم؛ زیرا بدون کشکول و تبرزین، نمی‌توانم به مسافرت بروم.
در این هنگام، ملا احمد نراقی گفت: ای درویش! من به آن ریاست و مقام و منزلتی که در کاشان دارم، این قدر وابسته نیستم که تو به این کشکول و تبرزینت وابسته‌ای‏[۲۶].

ندیم تو نه بادمجان

سلطان محمود را در حالت گرسنگی، بادمجان بورانی پیش آوردند. وی خوشش آمد و گفت: بادمجان، طعامی خوش است. ندیمی حاضر در مجلس، در وصف بادمجان، فصلی پرداخت. چون سلطان سیر شد، گفت: بادمجان، چیز مضری است. ندیم این بار در مضرت بادمجان، سخن‌پردازی کرد.
سلطان گفت: ای مردک! قبل از این زمان، مدحش می‌گفتی.
ندیم گفت: من ندیم تو هستم و نه ندیم بادمجان؛ چیزی باید بگویم که تو را خوش آید و نه بادمجان را[۲۷].

چرخ بازی گر

محمد بن عبدالرحمن هاشمی می‌گوید: روز عید قربانی نزد مادرم رفتم؛ دیدم زنی پیر با لباس‌هایی مندرس، نزد او نشسته است و با وی صحبت می‌کند.
مادرم گفت: این زن را می‌شناسی؟ گفتم: نه. گفت: این زن، عباده، مادر جعفر برمکی است. از او پرسیدم: ای مادر! از شگفتی‌های دنیا چه دیده‌ای؟ گفت: ای پسرجان! روز عیدی مثل امروز بر من گذشت؛ در حالی که چهار صد کنیز در خدمت من ایستاده بودند و من می‌گفتم: پسرم جعفر، در ادای حق من کوتاهی کرده، باید کنیزان و خدمت‌کاران من بیشتر باشد و امروز، یک عید دیگری است که در آن، تنها آرزوی من، داشتن دو پوست گوسفند است که یکی را فرش و دیگری را لحاف خود کنم. محمد می‌گوید: من پانصد درهم به او دادم و او از این عطای ناچیز من، فوق‌العاده خوشحال شد[۲۸].
روزگار است که گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازی گر از این بازیچه‌ها بسیار دارد

عروس هزار داماد

پیش صاحب‌نظران، ملک سلیمان باد است‏
بلکه آن است سلیمان که زملک آزاد است‏
آن که گویند که بر آب نهاده است جهان‏
مشنو ای خواجه که چون درنگری بر باد است‏
هر نفس مِهر فلک بر دگری می‌افتد
چه توان کرد که این سفله چنین افتاده است‏
دل در این پیر زنِ عشوه گر دهر مبند
کاین عروسی است که در عقد بسی داماد است‏
یاد دار این سخن از من که پس از من گویی‏
یاد باد آن که مرا این سخن از وی یاد است‏
آن که شداد در ایوان ز زر افکندی خشت‏
خشتِ ایوانِ شه اکنون ز سر شداد است‏
خاک بغداد به مرگ خلفا می‌گرید ورنه این شط روان چیست که در بغداد است؟
گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه‏
مرو از راه که آن خونِ دل فرهاد است‏
همچو نرگس بگشا چشم و ببین کاندر خاک‏
چند روزی چون گل و قامت چون شمشاد است‏
خیمه انس مزن بر درِ این کهنه رباط
که اساسش همه بی‌موقع و بی‌بنیاد است‏[۲۹]

دستاورد مدیریتی انقلاب

نویسنده:اکبر مظفری‏
انقلاب اسلامی به عنوان یک پدیده نو ظهور و یک دگرگونی عظیم ساختاری در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی، نظامی و...، دارای دستاوردهای بسیاری بوده است؛ دستاوردهایی که دشمنان نیز با همه عناد و کینه‌ای که نسبت به آن دارند، به ناچار به آن اعتراف می‌کنند. اما در میان این دستاوردهای بزرگ، بخش مدیریت، به لحاظ تأثیرگذاری مستقیمی که بر روی دیگر دستاوردهای انقلاب دارد، قابل اعتناترین موضوع در این زمینه محسوب می‌شود.
انقلاب اسلامی با پیروزی خود قالب و روش‌های متداول مدیریتی را دگرگون کرد و علاوه بر به کارگیری مدیران سالم گذشته، نیروهای جوان، مؤمن و کارآمدی را وارد عرصه مدیریت و تصمیم‌گیری کرد.
این پتانسیل عظیم انسانی به تدریج و با افزودن بر تجربه و دانش خودش راه نیل به قله‌های بلند ترقی را به روی خود گشود.
قبل از انقلاب اسلامی، رسیدن به مناصب بالای مدیریتی، بدون وابستگی به قدرت‌های فاسد داخلی، تقریبا محال بود.
شاه و سطوح بالای مدیریت کشور، مستقیم یا غیر مستقیم، با طراحی و همراهی بیگانگان به قدرت می‌رسیدند و به همین دلیل، در تصمیم‌گیری‌های سرنوشت‌ساز، چشم به دستورات اربابان خارجی خود به ویژه آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها داشتند. سطوح میانی مدیریت نیز با تمسک به روابط ناسالم، بر کرسی ریاست تکیه می‌زدند. حسین فردوست‏[۳۰] یکی از کارگزاران عالی رتبه رژیم پهلوی در این رابطه می‌نویسد:
افرادی که به وزارت و وکالت و سفارت و سایر مشاغل مهم و پول‌ساز می‌رسیدند، اصل در همه این افراد، وابستگی به سیاست انگلیس و آمریکا بود.
علاوه بر این، اصل استعداد شخصی نیز شرط بود. یکی از این استعدادها، نادرستی و بی‌صداقتی در حد اعلا بود. یکی دیگر، حقه‌بازی و شارلاتانی بود. زبان بازی و زرنگی و تملق، یکی دیگر از این استعدادها بود.
اما زشت‌تر و وقیحانه‌تر این که بسیاری از مقامات کشوری با نثار دختران و گاهی زنان خود به شاه و ایادی او ترفیع درجه یافته، از پلکان ترقی بالا می‌رفتند. این بنای سر تاسر فاسد که متکفل اداره کشور بود، با پیروزی انقلاب اسلامی فرو ریخت و به تناسب ارزش‌های متعالی انقلاب، جای را به ضوابطی عالمانه و عادلانه داد.
مقام معظم رهبری دراین باره می‌فرماید:
یک روز بود که درکشور ما امکان دست یابی به مراکز سیاسی برای کسانی که وابسته به آمریکا نبودند، وابسته به انگلیس نبودند و وابسته به قدرت‌های فاسد نبودند و وابسته به دربار فاسد نبودند، جزو محالات بود. مردم عادی کاره‌ای نبودند. کسی به ذهنش هم خطور نمی‌کرد که بتواند بدون این آلودگی‌ها و وابستگی‌ها، در مجموعه فلک سیاست و قدرت در این کشور تأثیری بگذارد؛ اما امروز همه آحاد این کشور می‌بینند که اگر بخواهند و اگر شرایط لازم را درخودشان فراهم کنند، به بالاترین مقامات سیاسی این نظام نایل می‌شوند.[۳۱]
بنابراین، عرصه مدیریت کشور با پیروزی انقلاب اسلامی، دست خوش یک دگرگونی اساسی و پالایشی بنیادی شد و از رهگذر تحولاتی که دراین حوزه به وقوع پیوست، دستاوردهای عظیم اقتصادی، فرهنگی، نظامی و... نصیب ملت بزرگ ایران شد.

مدیریت در آیینه مثنوی

نویسنده:محمد جواد فاضلیان‏
یکی از چهره‌هایی که بر فراز تاریخ تکیه زده است، شاعر قرن هشتم، جلال الدین محمد بلخی، معروف به مولوی است. بسیاری از پژوهش‌گران علوم انسانی که با دین اسلام و زبان فارسی، الفتی دارند، کتاب مثنوی او را یکی از منابع پژوهشی خود می‌دانند. الهیات و خداشناسی، دین‌پژوهی، تعلیم و تربیت، انسان‌شناسی، روان‌شناسی، سیاست و اخلاق، بخشی از منظومه معرفتی او هستند.
ریاست و مدیریت نیز با تعابیر و واژگانی ویژه، در این معرفت‌نامه حضور دارد.
در این نوشتار، تلاش کرده‌ایم تا کلیاتی را دربارهٔ مدیریت، رابطه‌های مدیریتی، ویژگی‌های مدیر و... تقدیم کنیم.

زود گذری مدیریت‏

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بینشی مدیران، این است که این مقام و منصب را عنوانی عاریتی، امانتی و گذرا تلقی کنند و هرگز دل بسته به جاذبه‌های دنیایی آن نباشند؛ بلکه آن را وسیله‌ای برای خدمت خالصانه به خلق خدا بدانند. به گفته مولوی، ملک جهان، خطر جان است؛
بلکه اندر ملک، دید او صد خطر
مو به مو ملک جهان بد بیم سر

گذرا بودن مدیریت

او گذرا بودن مقام را همچون برق آسمان می‌داند؛
ملک را تو ملک غرب و شرق گیر
چون نمی‌ماند، تو آن را برق گیر

رورت مدیریت

اصل مدیریت و به رسمیت شناختن یک سرور و محور، لازمه هر ساختار حکومتی است؛
اصل لشکر، بی‌گمان سرور بود
قوم بی سرور، تن بی سر بود

ضرورت پیروی‏

بدیهی است که آثار یک مدیریت موفق، آن گاه نمایان می‌شود که از او پیروی شود. عدم اطاعت در مجموعه مدیریتی، سازمان را به سستی می‌کشاند؛
این همه که مرده و پژمرده‌ای
زان بود که ترک سرور کرده‌ای
در لوای مدیران پاک و لایق، خدمت کردن، از ریاست، برتر است؛
بنده یک مرد روشن‌دل شوی‏
به که بر فرق سر شاهان روی‏

تمرکز مدیریت

مدیریت در عین نیاز به همفکری، باید متمرکز باشد؛
صد خورنده گنجد اندر گرد خوان‏
دو ریاست‌جو نگنجد در جهان‏

ضرورت مشورت‏

قوام مدیریت، به رایزنی با کارشناسان امین و دل‌سوز، در همه سطوح است. رایزنی، یاری ده عقل‌هاست و خطاها را کاهش می‌دهد؛
مشورت ادراک و هشیاری دهد
عقل‌ها مر عقل را یاری دهد
مشورت در کارها واجب شود
تا پشیمانی در آخر کم بود
مشورت کن با گروه صالحان‏
بر پیمبر امر «شاورهم» بدان‏
مولوی، مشورت مدیر صالح با مشاور صالح - همچون حضرت سلیمان و آصف بن برخیا - را «نور علی نور» می‌داند؛
شاد آن شاهی که او را دستگیر
باشد اندر کار، چون آصف وزیر
چون سلیمان شاه و چون آصف وزیر
نور بر نور است و عنبر بر عبیر

سیرت مدیر

کارکنان، معمولاً از عمل و اخلاق مدیران و فرادستان، الگو می‌گیرند؛
خوی شاهان، در رعیت جا کند
چرخ اخضر، خاک را خضرا کند
که رعیت دین شه دارند و بس
این چنین فرمود سلطان عبس‏
با توجه به نکته فوق، مدیر، خود باید قوانین را محترم بشمارد؛
هر که جویای امیری شد یقین‏
پیش از آن، او در اسیری شد رهین‏
همچنین مدیر باید اهل عمل باشد و فرودستان از اعمالش پند گیرند؛
پند فعلی خلق را جذاب‌تر
که رسد در جان هر با گوش و کر
اندر آن، وهم امیری کم بود
در حشم، تأثیر آن محکم بود
داشتن صفاتی چون بخشش، سعه صدر، شکیبایی و...، لازمه زندگی جمعی است؛ به ویژه آن گاه که ا نسان در مسند مدیریت باشد که در این صورت، باید قدرت خود را با این ویژگی‌ها کنترل کند. گاهی برندگی، تیزی و تأثیر این صفات، از اقدام‌های نظامی و خشن، بیشتر است؛
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر
بل زصد لشکر، ظفر انگیزتر

لزوم شایسته‌سالاری‏

گزینش و انتخاب صحیح، یکی از اصولی‌ترین وظایف مدیران است.
مولوی داستانی از شایسته‌سالاری پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله را چنین نقل کرده است:
پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله، سپاهی برای مقابله با دشمن، فراهم آورد و جوانی از قبیله هذیل را به فرماندهی آن سپاه انتخاب کرد. در این میان، یک فضول نادان، از روی حسادت، بدین انتخاب اعتراض کرد و خامی و بی‌تجربگی او را پیش کشید و گفت: بهتر است فرمانده را از میان پیران و سال‌خوردگان برگزینی و در این باب، کلام را از حد گذراند.
پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله به او اشاره کرد که دیگر بس است و بیش از این، حرف نزن؛ سپس سبب این انتخاب را چنین بازگو کرد: بسیارند جوانانی که عقل و تدبیر آنان، چنان غالب و نیرومند است که با عقل هیچ یک از پیران دنیا دیده و کهن‌سالان مجرب و کارآزموده، قابل مقایسه نیست و بسیارند پیرانی که گرچه موهای خود را سفید کرده‌اند، اما بر حسب باطن، هنوز جوان و خامند.
بنابراین، قوه تدبیر و هوشمندی، به سن تقویمی بستگی ندارد؛ بلکه به سن عقلی مربوط می‌شود.
رعایت ظرفیت و توانایی و تناسب کارکنان با جایگاه شغلی آنان نیز از اصول تعیین کننده است؛
هر کسی را بهر کاری ساختند
میل آن را در دلش انداختند
چارپا را قدر طاقت بار نِه‏
بر ضعیفان، قدر قوت، کار نِه‏
تیغ چوبین را مبر در کارزار
بنگر اول، تا نگردد کار، زار

اصل تشویق

انسان، نیازمند تشویق و پاداش است. با در نظر گرفتن این ویژگی، می‌توان فعالیت مفید کارکنان را افزایش داد و انگیزه آنان را تقویت کرد. این صفت، صفتی خدایی است و انسان که خلیفه و آیینه حق است، از این ویژگی خدایی، بهره‌مند است؛
خلق ما، بر صورت خود کرد حق‏
وصف ما، از وصف او گیرد سبق‏
چون که آن خلاق، شکر و مدح جوست
‏ آدمی را مدح جویی نیز خوست‏

اصل تنبیه

تنبیه و هشدار نیز از عوامل مهم هدایت و کنترل سازمان می‌باشند؛
بر عسس کرده ملک، تهدید و بیم‏
که چرا باشید بر دزدان رحیم‏
عشوه شان را از چه رو باور کنید
که چرا زایشان قبول زر کنید
رحم بر دزدان و هر منحوس دست‏
بر ضعیفان ضربت و بی‌رحمی است‏
دست ظالم را ببر، چه جای آن‏
که به دست او نهی حکم و عنان‏

فساد اداری

مدیر باید توجه داشته باشد که داد و سدهای مخفیانه و پشت پرده، سازمان را در خدمت ستم‌گران در می‌آورد؛
چون دهد قاضی به دل رشوت قرار
کی شناسد ظالم از مظلومِ زار؟
تا تو رشوت نستدی، بیننده‌ای
چون طمع کردی، ضریر و بنده‌ای

پایه‌گذاری سنت‌های نیکو

مدیر باید با استفاده از موقعیت خود، سنت‌ها و روش‌های نیکو بر جای نهد و از برجا نهادن سنت‌های ناپسند، دست و پاگیر و سخت‌گیرانه، دوری کند و بداند که آیندگان نیز همین روش را ادامه می‌دهند؛
سنت بد کز شه اول بزاد
این شه دیگر، قدم بر وی نهاد
هر که او بنهاد ناخوش سنتی‏
سوی او نفرین رود، هر ساعتی‏
نیکوان رفتند و سنت‌ها بماند
وز لئیمان، ظلم و لعنت‌ها بماند
چون بر این ره، خار بنهاد آن رئیس‏
هر که خست او، گفت لعنت بر بلیس‏
علت لعن بر ابلیس، این است که وی، بنیان‌گذار سنت‌های باطل بود.

انتقاد پذیری‏

یکی از عواملی که پیرایش و پالایش هر سازمانی را تضمین می‌کند، انتقادپذیری است؛ البته انتقاد، تلخ است؛ اما نتیجه آن، شستن و از بین بردن تلخی‌هاست؛
زان حدیث تلخ می‌گویم تو را
تا زتلخی‌ها فرو شویم تو را
ز آب سرد، انگور افسرده رهد
سردی و افسردگی، بیرون نهد
تو زتلخی چون که دل پر خون شوی‏
پس زتلخی‌ها، همه بیرون شوی‏

مبارزه با چاپلوسی

یکی از عوامل آلودگی و ایستایی مدیران و سازمان‌ها، چاپلوسی است و چاپلوسی، همیشه از ترس و طمع، تغذیه می‌کند؛
تو بدان فخر آوری کز ترس و بند
چاپلوست گشت مردم روز چند
هر که را مردم سجودی می‌کنند
زهر اندر جان او می‌آکنند

پرهیز از کارگزاران ناشایست‏

یکی از آفات بسیار مهم در سازمان‌ها، به کارگیری کارگزاران ناشایست است؛
وای آن شه که وزیرش این بود
جای هر دو، دوزخ پر کین بود
شاه، فرعون و چو هامانش وزیر
هر دو را نبود زبدبختی گزیر
گاهی زمام امور، به افرادی افراطی واگذار می‌شود. مولوی در این باره، داستانی آورده است که خلاصه آن، چنین است:
شخصی هراسان و با رنگی پریده، به خانه‌ای پناه برد. صاحب‌خانه گفت: عمو جان! چرا هراسانی؟ آن شخص جواب داد: مأموران سخت‌گیر شاه، خران مردم را به زور می‌گیرند و ضبط می‌کنند. صاحب‌خانه گفت: خر می‌گیرند؛ ولی تو که آدمی؛ چرا این قدر می‌ترسی؟ آن شخص گفت: مأموران چنان در امر خرگیری جدیت دارند که می‌ترسم مرا نیز به جای خر بگیرند و ببرند؛
گفت بس جدند و گرم اندر گرفت‏
گر خرم گیرند، هم نبود شگفت‏

الفت نامه‏

نویسنده:ملا محسن فیض کاشانی
ملامحسن فیض کاشانی (۱۰۰۳ - ۱۰۹۴ ق.) از عالمان نامور شیعی در عصر صفوی است. وی در کاشان به تدریس حدیت اهل بیت، تألیف کتاب و ترویج نماز جمعه و جماعت پرداخت و«کنگره قدر خود را از آن بلندتر می‌دانست که گرد حکام دنیا گرد تواند برآمد». از این رو، بارها پیشنهاد حضور در دارالسطنه را به دلیل آشفتگی دربار و نامناسب بودن فعالیت رد کرد.[۳۲] سرانجام با اصرار مکرر شاه عباس دوم و تنها به منظور فرونگذاشتن «ترویج دین قویم و رهبری صراط مستقیم»، به این خواست تن داد[۳۳]؛ تا «هر ناقصی (در بلاد و عباد)، به قدر استعداد خود، بدو کامل» گردد. فیض در سال ۱۰۶۸ق. به دارالسلطنه اصفهان رفت و امامت جمعه آن جا را عهده‌دار شد. حضور مسئولانه او در اصفهان در ترویج مذهب، جلوگیری از انحرافات و اصلاح برخی از امور، بسیار موثر بود. رویکرد و تلاش هدایت گرانه او را در آثار مکتوب او می‌توان جست وجو کرد.[۳۴] فیض کاشانی بر وحدت و الفت میان مومنان و اجتناب از اختلاف، تاکید داشت و در رساله «آیینه شاهی» که برای شاه عباس دوم نگاشت، هدف اساسی حکومت را انتظام و الفت اجتماعی برشمرد . او در رساله «الاعتذار» نیز حفظ وحدت و اجتماع مسلمانان را بر هر چیز دیگر ترجیح می‌دهد[۳۵] .
رساله «الفت نامه» از آثار فاخری است که فیض در جهت ایجاد الفت و مؤانست در میان اجتماع و رعایت حقوق اعضای آن به رشته تحریر درآورده است. متن پیش رو، منتخبی‏[۳۶] از این رساله است که مطالعه و تامل در آن، برای مدیران نظام ما مفید و راه گشا می‌باشد.

اهمیت وحدت و الفت

ربنا الّف بین قلوبنا و قلوب اخواننا بحبل طاعتک و طاعه الرسول و إعنا و ایاهم علی إدإ الحقوق التی إوجبت علینا جمیعا ثم تقبل ذلک بحسن القبول و صل علی المصطفین من عبادک و خصوصا محمد و علی و إهل بیتهما من ذریه البتول...
محقق است که جناب حق - سبحانه و تعالی - و حضرت خاتم النبیین و اهل بیت نبوت را - صلوات الله علیه و علیهم اجمعین - اهتمام تمام هست به جمعیت مومنان و حصول الفت و مودت و اخوت میان انسان و ادای حقوق آن از تعاون و تناصح و مواسات و غیر آن و احتراز عقوق چون تباین و اختلاف و تفریق کلمه و مانند آن.
قال الله تعالی : «لو إنفقت ما فی الارض جمیعا ما إلفت بین قلوبهم و لکن الله الف بین قلوبهم»[۳۷]؛ [اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می‌کردی که میان دل‌های آنان الفت دهی، نمی‌توانستی؛ولی خداوند در میان آنان الفت ایجاد کرد.] و قال الله عزوجل: «فاصبحتم بنعمته اخوانا»[۳۸]؛ [به برکت نعمت او، برادر شدید.] (آنگاه تفرقه را مذمت کرد و فرمود):
«واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا»[۳۹]؛ [همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.] و قال سبحانه: «ولاتکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا»[۴۰]؛[و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند.] و قال النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله: «المومن إلف مإلوف و لاخیر فیمن لایإلف و لایولف»[۴۱]؛ [مؤمن انس گیرنده و انس‌پذیر است و در کسی که خوگیرنده و خوپذیر نیست ؛ خیری نیست.] و قال امیرالمومنین علیه‌السلام: «إعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و إعجز منه من ضیع من ظفر به»[۴۲]؛ [ناتوان‌ترین مردم کسی است که نیروی به دست آوردن دوستان ندارد و ناتوان‌تر از او کسی بود که دوستی به دست آرد و او را ضیاع گذارد و از دست دهد.] و حکما گفته‌اند: بعد از محبت الهی که ذروه مقامات واصلان و غایت مراتب کاملان است، محبت اهل خیر است با یکدیگر که منشإ آن ارتباط روحانی و اتحاد جانی است؛ نه عارضه نفع عاجل و لذت زایل و لهذا از شایبه‌مخالفت و منازعت منزه و از عروض کلال و ملال، مبراست؛ چنان که کریمه «الاخلا یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین»[۴۳]؛[دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند، مگر پرهیزگاران‏] به آن ناطق است.
و نیز گفته‌اند که: کمال هر چیزی در ظهور خاصیت اوست و چون انس طبیعی از خواص انسان است، پس کمال انسان در اظهار این خاصیت باشد با ابنای نوع خود و این خاصیت، مبدا نوع محبتی است که به مقتضای تإلف و تمدن است و این محبت، با وجود آن که نزد عقل مستحسن و پسندیده است، شرع نیز در این باب، مبالغه تمام دارد؛ چون غایت اکثر تکالیف شرعیه، حصول این محبت و الفت است و لهذا شارع امر فرموده که هر شبانه روزی پنج نماز جماعت گذارند؛ تا به برکت آن اجتماع، میانه اهل محله، الفت و موانست پدید آید.
و باز امر فرموده که در هر هفته، یک نوبت همه اهل شهر، در یک موضع جمع شوند و نماز به جماعت ادا نمایند تا مؤالفت و مؤانست میان تمام اهل شهر حاصل گردد.
و باز فرموده که در هر سال دو نوبت اهل شهر و رساتیق تمام در صحرای وسیع مجتمع گردند و نماز عید به جماعت ادا کنند تا به واسطه آن اجتماع عام، میانه اهل شهر و رساتیق، انس و الفت پیدا شود و با یکدیگر آشنا شوند.
و باز برای حصول این محبت و مودت میانه اهل و ارباب بلاد بعیده و اقالیم مختلفه، حکم فرموده که همه مکلفین، ذکرا کان او انثی ، باید که در مدت عمر خود، در وقتی معین یک بار در شریف‌ترین امکنه که عبارت از بقعه تواند بود که مولد و منشإ حضرت خاتم است، جمع شوند تا میان جمیع افراد امت، مؤانست حاصل شود و تخصیص آن بقعه شریفه از برای حصول این غرض، بنابرآن است که از مشاهده آن موطن، افراد امت تذکر شارع و ازدیاد محبت و مودت اهل بیت آن سرور که به فحوای کریمه «قل لاإسئلکم علیه إجرا الاالموده فی القربی»؛[۴۴]، مزد رسالت تواند بود، حاصل شود و عظمت و احترام سید الانام نزد ملک علام، ایشان را متیقن گردد.
و از این جا، بر لبیب متفطن ظاهر می‌شود که غرض شارع در جمیع تکالیف شرعیه، تحصیل این نوع الفتی است که مستحفظ نظام کل عالم تواند بود و لهذا بعضی از حکما گفته‌اند که همچنان که دعوت جمیع انبیا از حیث علم، اثبات توحید پروردگار است و نفی شریک از او، از روی عمل نیز به حصول وحدت راجع می‌گردد.

آثار وحدت و الفت‏

.. هر چند جمعیت و الفت بیشتر باشد، طاعت و عبادت بیشتر به ظهور می‌تواند آمد و بسا خیرات در جمعیت میسر است که در انفراد، میسر نیست و آن چه به دست جماعت جاری می‌تواند شد، عشر عشیر آن بردست منفرد جاری نمی‌توان شد... و تهذیب اخلاق که مدار نجات آخرت موقوف بر آن است، بی جمعیت صورت نمی‌توان بست و بسا کار که به تذکیر و اعانت اخوان ساخته می‌تواند شد و بسا راه کمال که به معاونت اعوان طی می‌تواند گردید و می‌بینیم که از منافست تنها که یکی از فروع اجتماع است، حرارتی و شوقی و وجدی و طلب دست می‌دهد که سلوک راه، بسی آسان و اعبای تکالیف، گوارا می‌گردد.

طریق ایجاد وحدت و الفت

... تودد، موجب الفت است و الفت، اتفاق آراست؛ در معاونت بر تدبیر معیشت و انضمام ابدان جهت اتخاذ اهوا و مقاصد و الفت، مقتضی صداقت است و صداقت، محبت حقیقی است که مبتنی بر تناسب ارواح و تشاهد قلوب باشد و آن، موجب اخوت یا نفس اخوت است؛ پس اگر اسباب تودد بی تکلیف رو داد و الا به تکلف اندک اندک به فعل باید آورد تا شاید به تدریج، طبیعی گردد.
پس بیایید ای یاران دینی و ای طالبان رضای الهی! تا اسباب تودد را بر خود ببندیم و به حسن بشر و طلاقت وجه و اظهار سرور به لقا و تصافح و تواضع و خدمت و اغماض عین از عیوب و عشرات و قصور و تقصیرات، با یکدیگر معاشرت کنیم؛ شاید آهسته آهسته مودتی طبیعی به حصول پیوندد و به تدریج، مستحکم شود...
و باید که بعد از تعیین جماعت اخوان و ضبط عدد ایشان، قواعد و قوانینی چند در میان ایشان مقرر گردد بر وفق شریعت و طریقت که از آنها تجاوز جایز نشمرند و بر تجاوز از آنها، یکدیگر را مواخذه نمایند و بر عدم مواخذه بر آن نیز مواخذه نمایند؛ تا ایشان را اکتساب خیرات، عادت و اخلاق حسنه ملکه شود؛ ۱- راه غیبت بر خود ببندند و هیچ مسلمانی را غیبت جایز ندارند.
۲- با یکدیگر حسد نورزند.
۳- سخن چینی نکنند.
۴- گمان بد به یکدیگر نبرند.
۵- تجسس عیب یکدیگر نکنند. آن چه بر سبیل ضرورت معلوم شود، در ابطال و مؤاخذه آن کوشند و آن چه به این منابت نباشد، از پی آن نروند و به تزکیه نفس خود مشغول شوند. نهی منکر، فرض است؛ اما تجسس منکر تا نهی کنند، فرض نیست. اگر بی تفحص و تکلف و تعمق، بر منکری اطلاع یابند، منع، لازم است و ما سوی ذلک، فامره الی الله؛ بلکه تا می‌توانند، محملی صحیح از برای آن پیدا کنند. حسن ظن به مسلمانان، اصلی است ثابت در دین و تکلف تصرف فساد، منهی عنه است؛ بلکه متشابهات را نیز بر یکدیگر محکم نگیرند؛ بلکه به اشاره تنبیه کنند؛ اگر باز ایستد و الا بگذرانند ؛ مگر آن که از او فهمیده باشند که این مواخذه را می‌خواهد تا بر یکدیگر ثقیل نباشند.
۶- ترک جمعه و جماعت، بی عذری واضح، نکنند.
۷- دروغ، مگر آن که مصلحتی ضروری داعی آن باشد ... تنطق ننمایند.
۸- از یکدیگر به چیزهای سهل مضایقه نکنند.
۹- اصرار بر هیچ معصیتی ننمایند.
۱۰- تجاهر بر هیچ معصیتی نکنند.
۱۱- از احترام شرع، دقیقه‌ای فرو نگذارند.
۱۲- سخن بد در حق یکدیگر نشنوند؛ مگر آن که از او دفع کنند و در این امر، تا می‌توانند، مبالغه نمایند.
۱۳- یکدیگر را حرمت بدارند؛ با کمال بی تکلفی و انبساط.
۱۴- به سببی از اسباب دنیا از یکدیگر متغیر نشوند.
۱۵-کتمان اسرار یکدیگر نمایند.
۱۶- وفا به عهد و وعد یکدیگر واجب دانند.
۱۷- با یکدیگر به حسن خلق و سعه صدر معاشرت کنند.
۱۸- در راه حق، از ملامت نترسند و به قول دیگران بر نگردند بلکه «اشداء علی الکفار رحماء بینهم»؛[۴۵] باشند.
۱۹- مراعات انفاس و اوقات کنند؛ تا ضایع نشود.
۲۰- کسی که ایشان را خواهد، قبول کنند و کسی که ایشان را نخواهد و از ایشان تخلف ورزد، نخواهند و مرید را به زلات، رد نکنند و اجنبی را به حسنات، قبول ننمایند و باید که قدر هر کس را بدانند و با هر کس ،به قدر مقدار او، سلوک نمایند.
۲۱- مبادرت به قضای حاجت اخوان نمایند؛ به قدر الطاقه.
۲۲- بار یکدیگر بکشند و بر یکدیگر بار ننهند.
۲۳- هر چه به خود پسندند؛ به برادر مؤمن پسندند و هر چه برای خود خواهند، برای او نیز خواهند.
۲۴- یکدیگر را به اعتذار، مضطر نگردانند.

مراتب وحدت و الفت

مراتب الفت سه می‌شود؛ یکی، الفت اخص و آن در میان دو کس متحقق می‌تواند شد و بس، و اشاره به این مرتبه است؛ آنچه حکما گفته‌اند؛ دوست تو آن نیست که در حقیقت، عین توباشد و در صورت، غیر.
دوم، الفت خاص و آن در میان پنج و شش می‌توان بود؛ نه زیاده.
سیم، الفت عام و آن در میان مجموع سلسله تحقق می‌تواند یافت و هر چند عدد کمتر می‌شود، حقوق بیشتر شود و از حق الله چیزی کم نمی‌تواند شد و حقوق دیگر را در مراتب ثلث اخوان خود، تعیین خواهند فرمود.

خاتمه

در ذکر غزلی که مولف را رو داده، در معنی الفت و ترغیب بدین امر شریف، بعد از انقضای مدتی از زمان تالیف و هو هذا:
بیا تا مونس هم، یارهم، غمخوارهم باشیم
انیس جان غم فرسوده، بیمار هم باشیم
شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدیگر سوزیم
شود چون روز، دست پای هم، در کار هم باشیم
دوای هم، شفای هم، برای هم، فدای هم
دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشیم
به هم یکتن شویم و یکدل و یک رنگ و یک پیشه
سری در کار هم آریم و دوش بارهم باشیم
جدایی را نباشد زهره‌ای تا در میان آید
به هم آریم سر، بر گرد هم، پرگارهم باشیم
حیات یکدیگر باشیم و بهر یکدیگر میریم
گهی خندان ز هم، گه خسته و افکار هم باشیم
به وقت هوشیاری، عقل کل گردیم بهر هم
چو وقت مستی آید، ساغر سر شار هم باشیم
شویم از نغمه سازی، عندلیب غم سرای هم
به رنگ و بوی یکدیگر شده گلزار هم باشیم
به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی
اگر غفلت کند آهنگ ما، هوشیار هم باشیم
برای دیده بانی خواب بر یکدیگر بندیم
زبهر پاسبانی ، دیده بیدار هم باشیم
جمال یکدیگر گردیم و عیب یکدیگر پوشیم
قبا و جبه و پیراهن و دستار هم باشیم
غم هم، شادی هم، دین هم، دنیای هم گردیم
بلای یکدیگر را چاره و ناچار هم باشیم
بلاگردان هم گردیده، گرد یکدیگر گردیم
شده قربان هم ازجان و منت دار هم باشیم
یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا یک کرده، خدمتکار هم باشیم
نمی‌بینم به جز توهمدمی، ای فیض در عالم
بیا دمساز هم گنجینه اسرار هم باشیم

از هدیه تا رشوه‏

نویسنده:سیدمجید حسن‌زاده‏
نظام اداری و حکومتی هر کشوری، پناهگاه مردم در جهت احقاق حقوق آنان و رفع ظلم و محرومیت است. در نظام جمهوری اسلامی که براساس شریعت اسلام شکل گرفته، این موضوع، از اهمیت بیشتری برخوردار است. بنابراین، وظیفه مدیران و مسئولان در جهت رعایت عدالت در جامعه و حمایت از همه افراد، به ویژه قشرهای ضعیف و بی‌پناه، اجرای دستورات اسلامی است. یکی از مهم‌ترین موانع در راه اجرای عدالت و رفع تبعیض درجامعه، کسب درآمد از راه‌های نامشروع و به ویژه رشوه‌خواری است. رشوه، یکی از محرمات الهی است و پیشوایان معصوم‌علیه‌السلام، به شدت از این عمل ناپسند، نهی کرده و عالمان دینی، بر حرمت آن فتوا داده‌اند. در کتاب فقهی جامع المقاصد آمده است که حرام بودن رشوه، مورد اتفاق و اجماع همه مسلمانان - اعم از شیعه و سنی - است‏[۴۶]. امیرمؤمنان، حضرت علی‌علیه‌السلام در ضمن حدیثی می‌فرماید: «... و إن أخذ هدیة کان غلولاً و إن أخذ رشوة فهو مشرک‏[۴۷]؛ [کارگزار و مسئول حکومتی‏]، اگر هدیه بپذیرد، خیانت کار است و اگر رشوه قبول کند، مشرک خواهد بود».امام صادق‌علیه‌السلام خطاب به یکی از اصحابش - عمار بن مروان - ضمن شمردن کسب‌های حرام فرمود:
«فاما الرشا یار عمار فی الاحکام فان ذلک الکفر بالله العظیم و برسوله‌صلی‌الله‌علیه‌وآله؛[۴۸] اما رشوه، ای عمار! در احکام، آن کفر به خدای بزرگ و پیامبر اوست.» این عمل به اندازه‌ای زشت و نکوهیده است که در ردیف گناهان و منکراتی چون فروش مشروبات الکلی و اجرت زنا قرار گرفته است.
امام صادق‌علیه‌السلام می‌فرماید: در وصیت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله به امیرالمؤمنین آمده است: «یا علی! من السحت ثمن المیته و ثمن الکلب و ثمن الخمر و مهر الزانیه و الرشوه فی الحکم و اجر الکاهن؛[۴۹] ای علی! اموال حرام عبارتند از: پولی که درمقابل فروش مردار، سگ و مشروبات الکلی می‌گیرند و اجرتی که زن زنا کار می‌گیرد و رشوه در حکم و اجرت فال گیر». پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «إن السحت، هو الرشوه فی الحکم‏[۵۰]؛ مال حرام، رشوه گرفتن در حکم است.» امام صادق‌علیه‌السلام می‌فرماید: «إن السحت انواع کثیره، فاما الرشا فی الحکم، فهو الکفر بالله‏[۵۱]؛ اموال حرام، انواع زیادی دارند؛ اما رشوه در حکم، کفر به خداوند است». گرچه تعبیر از رشوه، اغلب با عنوان رشوه فی الحکم آمده است، اما حرمت رشوه، مخصوص قاضی و حاکم شرع نیست و هر مدیر، مسئول و کارگزاری که رشوه قبول کند، مشمول این حکم خواهد بود و ذکر جمله «رشوه فی الحکم»، به این دلیل است که معمولاً قاضیان بیشتر از دیگران، در معرض این آفت قرار دارند.
گاهی تعبیر از رشوه با عناوین دیگری چون هدیه، اجرت، حق الزحمه و سوغات است؛ اما این تغییر عنوان، در حرمت رشوه، تغییری ایجاد نمی‌کند. امام رضاعلیه‌السلام می‌فرماید: امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام دربارهٔ آیه «اکالون للسحت» فرمود: «هو الرجل یقضی لأخیه الحاجه ثم یقبل هدیته‏[۵۲]؛ او مردی است که کار برادر دینی‌اش راانجام می‌دهد؛ سپس از او هدیه قبول می‌کند.»
این روایت اگر شامل افراد غیرمسئول نباشد، بدون شک، مدیران، مسئولان و کارگزاران حکومتی را شامل می‌شود؛ زیرا آنان در برابر اعمال و کارهای خود، از حکومت اسلامی حقوق دریافت می‌کنند و در این صورت، قبول هدیه در برابر انجام کاری که وظیفه قانونی و شرعی آنهاست، اکل مال به باطل خواهد بود؛ چیزی که قرآن مجید به صراحت از آن نهی کرده است؛ «و لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل‏[۵۳]؛ اموال یکدیگر را به باطل نخورید.»
نهی از پذیرش هدیه، شاید به این دلیل باشد که این عمل، پلی برای ورود به وادی خطرناک رشوه خواهد بود. مسئولی که هزینه‌های زندگی‌اش را براساس هدیه‌های فراوان بنا نهد و به حقوق قانونی خویش قانع نباشد، در صورت فقدان هدیه، سعی می‌کند از طریق دیگری این هزینه اضافی را تأمین کند؛ زیرا خرج فراوان، دخل زیاد می‌طلبد و به دلیل شباهت ظاهری هدیه و رشوه و مرز نزدیک این دو، او به رشوه‌خواری روی می‌آورد.
حرام بودن رشوه، مخصوص رشوه گیرنده نیست؛ بلکه رشوه دهنده را هم شامل می‌شود. رشوه همواره به طریق مستقیم نیست و گاهی رشوه دهنده (راشی) و رشوه‌گیرنده(مرتشی)، به وسیله شخص دیگری (رائش)، با هم ارتباط برقرار می‌کنند؛ مثلاً گاهی افراد واسطه، برای انتخاب مسئولان رده‌های پایین‌تر، با وزارت خانه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند و در برابر مبلغی هنگفت، شخصی را برای مسئولیتی به وزارت‌خانه پیشنهاد می‌کنند که در این صورت نیز این کار برای همه افراد دخیل در این عمل، حرام خواهد بود.
پیامبر اعظم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «لعن الله الراشی و المرتشی والرائش الذی یمشی بینهما؛ خدا رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسطه بین این دو را لعنت کند[۵۴]». بنابراین، پذیرش هرگونه هدیه، رشوه و هر چیز دیگری، برای مسئولان، مدیران و کارگزاران دولتی - قاضی و غیرقاضی - در مقابل انجام کاری که در حوزه مسئولیت آنهاست، حرام می‌باشد و رشوه دهنده نیز مرتکب عمل حرامی شده است؛ امّا اگر رسیدن به حق، منحصر به رشوه دادن باشد و بدون رشوه، شخص به هیچ عنوان نتواند به حق خود برسد و در این صورت، خسارت زیادی متوجه او شود، در این شرایط، او می‌تواند برای رسیدن به حق خویش، رشوه بپردازد. این رشوه، اضطراری و از باب «اکل میته»۱۰ است و جایز می‌باشد؛ اما در هر صورت، برای رشوه‌گیرنده، حرام است و او مالک این پول نخواهد بود و باید آن را به صاحبش برگرداند.11

من هم مثل دیگران

نویسنده: محمد اصغری نژاد

نامت چیست؟ دقایقی‏

او فقط کارش را فرماندهی و نشستن در اتاق فرماندهی نمی‌دانست؛ بلکه در حمل مجروحان، رانندگی قایق و کارهایی که به ظاهر دور از شأنش بودند، نیز فعالیت داشت و به همرزمان و زیردستان خود، یاری می‌رساند. یک بار که ما تعدادی جعبه مهمات و بسته لباس، داخل ماشین می‌گذاشتیم، دیدیم شخصی آمد و بدون سخن گفتن، کمکمان کرد. وقتی از او پرسیدیم نام شما چیست؟
گفت: دقایقی.
فهمیدیم آن فرد متواضع، فرمانده لشکر بدر، شهید دقایقی است.[۵۵]

حسینیه صیاد

تیمسار صیاد شیرازی در منزل خود حسینیه‌ای درست کرده بود و شب‌های اول ماه، مجلس عزاداری به پا می‌کرد. من هم افتخارداشتم که در کنار وی باشم و پیش از ورود عزاداران، حسینیه را آماده کنم. ابتدا چون به رفتار و اخلاق او آگاهی نداشتم، کارهایش برایم شگفت‌آور بود؛ زیرا تیمسار، لباس کار به تن می‌کرد و یک چفیه به سر و گردن می‌بست و ابتدا به شستن دست‌شویی و توالت می‌پرداخت و بعد، جاهای دیگر حسینیه را تمیز می‌کرد. جلسه اول، به تیمسار گفتم که اتاق حسینیه را شما تمیز کنید و توالت و دست‌وشویی را به عهده من بگذارید.
وی گفت: برای عزاداران اباعبدالله الحسین، هر کاری حساب می‌شود و من دوست دارم پایین‌ترین کارها را بر عهده بگیرم.[۵۶]

فرمانده!

سه ماه بود که در پاسگاه گرمک بودیم. نیروها، عملیاتی انجام نداده بودند و برای همین، بی‌حوصله شده بودند؛ مشکل تغذیه نیز مزید بر علت بود.
یکی از بسیجیان با ناراحتی و با صدای بلند گفت: فرمانده تیپ کیست؛ این چه وضعی است؟
در آن حال، سردار رفیعی جلو آمد و به آن بسیجی سلام کرد. او هم پاسخش را داد؛ سپس آقای رفیعی با او دست داد و یک دفعه دست او را بالا آورد و بوسید. در همان لحظه، من به آن بسیجی گفتم: ایشان فرمانده تیپ هستند؛ حالا هر چه می‌خواهی بگو.
بسیجی وقتی فهمید که وی فرمانده است، معذرت‌خواهی کرد و رفت و تا مدتی از شرمندگی ظاهر نمی‌شد.[۵۷]

فرمانده باشم یا دژبان‏

در منطقه سومار، شاهد بودم که به سردار شهید، ابوالفضل رفیعی، مسئولیتی دادند که کمتر از لیاقتش بود؛ زیرا فردی که فرمانده وی محسوب می‌شد، شاگردش بود. در صحبتی که با شهید رفیعی داشتم، وی گفت: «جایگاه، برای من مطرح نیست؛ آن چه مطرح است، خدمت است و فرقی نمی‌کند که فرمانده باشم یا دژبان و این موضوع به مسئولین تشکیلات مربوط است که بخواهند از من در کجا استفاده کنند. وظیفه من، ادای تکلیف به نحو احسن است».[۵۸] شهید رفیعی، اهل خود نمایی نبود. یک روز با آن که در دژبانی مدتی معطل شد، اما حاضر نشد رده نظامی خود را که جانشینی فرماندهی لشکر بود، مطرح کند و همان جا ماند؛ تا آن که همراه یکی از برادران، وارد پادگان شد.[۵۹]

خانواده سردار

شهید سیدعلی حسینی، در انجام مسائل شرعی، بسیار محتاط بود و کوچک‌ترین کار شبهه ناکی، از او سر نمی‌زد. او حتی مراقب بود که خانواده‌اش دچار مسائل شبهه ناک نشوند. روزی برای تیپ الغدیر، انار آوردند و من چند انار برای خانواده وی که در منطقه حضور داشتند، بردم. او وقتی از ماجرا با خبر شد، گفت: این انارها را برای نیروهای رزمنده آورده‌اند؛ چرا شما آنها را این جا آورده‌ای؟ فکر نمی‌کنی اگر خانواده ما از اینها استفاده کنند، اشکال شرعی داشته باشد؟
از این رو، آن شهید، به خانواده‌اش اجازه نداد که از انارها استفاده کنند.[۶۰]

من هم مثل دیگران

«غذا به اتاق من نیاورید؛ من هم مثل دیگران، در غذاخوری حاضر می‌شوم.».
پس از آن که غذایش را می‌خورد، ظرفش را می‌شست.
سردار یوسف کلاه‌دوز، همیشه با ماشین شخصی خود رفت و آمد می‌کرد و از این که کسی را به عنوان رئیس دفتر باتشریفات ویژه در اتاق جداگانه‌ای قرار دهد، پرهیز می‌کرد. او با مسئول دفترش در یک اتاق بودند و برای خودش هم تشریفاتی قائل نبود.[۶۱]

دیباچه‌ای بر مدیریت اسلامی

معرفی کتاب

نویسنده:غلامرضا گلی‌زواره‏

شناخت کلی و عمومی

کتاب دیباچه‌ای بر مدیریت اسلامی، توسط عبدالمجید رشیدپور به نگارش در آمده و بنیاد فرهنگی امام مهدی(عج) آن را در ۱۸۰ صفحه و در قطع رقعی، به طبع رسانیده است.
مؤلف کتاب در پیش گفتاری که بر این اثر نگاشته، یادآور شده که مدیریت اسلامی، از خودسازی سر بر می‌آورد و در حقیقت، این رشته، بخش کوچکی از گزینش پیامبران بوده، زیرا در نحوه برگزیدن و خصال و صفات پیامبران، نوعی هماهنگی دیده می‌شود.
وی می‌افزاید: مدیریت در اسلام، بر معنویت و اخلاق استوار است و مدیر اسلامی، بر حسب درخواست جامعه و احساس مسئولیت، زیر بار این تکلیف خطیر می‌رود و در این راه، جز پذیرش رضایت پروردگار، هدف دیگری ندارد.

نیاز به مدیر صالح‏

مؤلف در فرازی از کتاب می‌نویسد: هیچ جامعه‌ای بدون رهبر و هیچ کاروانی بدون مدیر کاروان و هیچ لشکری بدون فرمانده، بقا و دوام نخواهد یافت. نظام همه امور، درگرو مدیریت صحیح است. وی با الهام از آیات قرآن و سخنان حضرت علی‌علیه‌السلام نتیجه می‌گیرد که مدیریت، شعبه‌ای از رهبری جامعه بوده، به صلاحیت و شایستگی نیاز دارد.
به باور وی، اگر چه مدیر همچون دیگر افرادباید زندگی کندو از امکانات لازم و ضروری و خدمات رفاهی برخوردار باشد، اما باید این واقعیت را در نظر داشت که مدیر، الگوی دیگران است و باید چگونه زیستن خود را با زندگی محرومانی که از ساده‌ترین امکانات زیستن برخوردار نمی‌باشند، هماهنگ کند و در چنین شرایطی، لازم است از حداقل مظاهر زندگی استفاده کند مدیر صالح، از نیروی بدنی کافی بهره‌مند است و در عین حال، امین مردم و امانت‌دار جامعه است و باید در حفظ و حراست از اموال عمومی، میراث فرهنگی و توانمندی‌های فکری و علمی جامعه، نهایت توان خود را به کار برد.

اهداف مدیریت‏

نویسنده دربارهٔ اهداف مدیریت می‌نویسد: مدیریت، به طور ذاتی، دارای مطلوبیت نمی‌باشد؛ بلکه به عنوان عامل ثانوی، موردتوجه قرار می‌گیرد. استیفای حقوق مسلمانان، کمک‌رسانی و مساعدت به افرادی که دچار مشکل هستند و مساعدت در رفع حوائج افراد جامعه، از اهداف مدیریت اسلامی می‌باشند. روحیه برتری طلبی و جاه‌طلبی، نه تنها هدف‌های عالی مدیریت را مخدوش و آسیب‌پذیر می‌سازد، بلکه به فضیلت‌های اخلاقی رایج در جامعه، آسیب وارد می‌کند. کسی که این سمت را می‌پذیرد، باید توجه داشته باشد که کار دشواری را عهده‌دار شده است؛ زیرا تصمیم‌گیری‌ها، نفی و اثبات‌ها و هدف‌های مدیریت، با اعراض و نفوس مردم و نیز با اموال بیت‌المال در ارتباط است. و در روز رستاخیز، مقدارها مورد سؤال قرار می‌گیرند و اصولاً بخش مهمی از تقوای راستین و ایمان واقعی، در گرو حفظ و حراست از اموال عمومی و خصوصی مردم است و قرآن و روایت‌های معتبر، این حقیقت را مورد تأکید قرار داده‌اند. مدیری که در برنامه‌ریزی‌ها و کلان نگری‌ها و هدف‌های کلی و جزئی تشکیلات خویش، در پی‌انگیزه‌های خالصانه و الهی است، قاطعانه، کارش را انجام می‌دهد.

هماهنگی در مدیریت

مجموعه‌ای از خصال و فضیلت‌های اخلاقی اگر در اعماق وجود مدیر به رشد و شکوفایی برسند، او با استواری افزون‌تر، می‌تواند قله‌های سربلندی را فتح کند. در این مسیر، اگر فردی نمی‌تواند این مسئولیت را بپذیرد، نباید به آن تمایل نشان دهد؛ زیرا ناتوانی‌ها و کاستی‌های مداوم، او را پیوسته وادار به عذرخواهی می‌کند و این روند، یک نوع خفت و خواری و ذلت را به وجود می‌آورد و خداوند، راضی نیست که انسان مسلمان، رفتار و کرداری داشته باشد که عزتش را مخدوش سازد.
شهامت آن نیست که هر شغلی را که به ما پیشنهاد دادند، به سرعت قبول کنیم؛ بلکه باید توانایی‌های علمی و عملی را در نظر بگیریم.
کنار نهادن مسئولیتی که با توان‌مندی‌های ما انطباق ندارد، نه تنها نشانه ضعف نمی‌باشد، بلکه استواری در عقیده و عمل را می‌رساند و این تصمیم، می‌تواند جلو امور اجرایی زیان بار را بگیرد و مدیر را از هلاکت برهاند.
مدیر خوب، آن کسی نیست که کار زیاد می‌کند و مدام در حال دویدن است؛ بلکه مدیر شایسته در پی‌هماهنگ ساختن نیروها و برنامه‌ریزی دقیق می‌باشد و این مهم را در پرتو فکر عالی و اندیشه خوب، می‌توان عملی ساخت.

نقش ارتباطی‏

مدیر شایسته، کسی است که در عین برخورداری از توانایی‌های فکری، روحی و بدنی، از تجارب دیگران، به نحو مطلوب و مقتضی کمک می‌گیرد. او باید بداند که هر قدر انسان با تجربه و کامل باشد، باز هم از تمام کمالات برخوردار نیست. استفاده از سازوکار دیگر مدیران، بدین معنا نیست که مدیر، به تقلید صرف اکتفا کند؛ بلکه ضرورت دارد که ضمن آشنایی با راه‌های موفقیت، ذوق و استعداد خود را پرورش دهد.
مدیر قدرتمند، کسی است که به مدد ایمان و پارسایی، به جای ایجاد رابطه خشک و سرد اجرایی و بخش‌نامه‌ای، محیط اداره را سرشار از صمیمیت می‌کند و همه کارکنان را با یک تحول درونی، علاقه‌مند به وظایف و مسئولیت‌های اداری و اجرایی خویش می‌کند.
مدیر موفق، ضمن اهمیت دادن به کارهای بزرگ، از امور جزئی و مسائل به ظاهر کوچک، غفلت نمی‌کند. گاهی دقت در مسائل جزئی، راه حل جالبی برای درمان مسائل حیاتی پدید می‌آورد.
مشورت مدیر با دیگران، از اصول ارتباطی است و این برنامه باعث می‌شود تا افراد طرف مشورت، احساس شخصیت کرده، روحیه همکاری و صمیمیت آنان گسترش یابد.
اشخاصی که از آنان مشورت خواسته می‌شود، می‌کوشند تا توانایی‌های فکری خویش را قوی‌تر کنند و به آگاهی‌های علمی خود بیفزایند تا بهتر بتوانند در این امر، مشارکت کنند و این روند، کارآیی سازمان را ارتقا می‌دهد.

مدیر و تشویق و توبیح‏

مدیر باید شرایطی را فراهم کند تا کارمند نیکوکار، با اظهار علاقه، به تلاش خود ادامه دهد و کارمند کم کار و آنهایی که بازدهی مفیدی ندارند، از این شیوه دست بردارند و با تحرک و پویایی و ایجاد رغبت در خویش، خود را با نهاد یا سازمان، هماهنگ سازند. از این رو، مدیر با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات، لازم است افراد فعال و متعهد را با عناوین گوناگون، مورد تأیید و حمایت قرار دهد و در مورد خاطیان نیز با روشی درست و عاقلانه، نوعی بی‌مهری و نفرت را پیش گیرد و یا به توبیح آنان بپردازد.
مدیر در تشویق و تنبیه، باید روحیه بشارت، ملایمت و سهل‌گیری را از یاد نبرد و روح امید و نشاط را بر اداره زیرنظر خود حاکم سازد.
اتخاذ این روش، ضمن آن که نوعی تعدیل و توازن به وجود می‌آورد، سبب می‌شود تا کارمندان به جنبش وا داشته شوند و هنرها، ذوق‌ها، خلاقیت‌ها و فداکاری‌های خود را بروز دهند. عزل و نصب‌های مدیر نیز باید از معیارهای واقعی، ارزش‌های راستین و اصول عینی سرچشمه بگیرد.
معیارهای سیاسی، حزبی و قومی در این تصمیم‌گیری‌ها، تعادل سازمانی را مخدوش می‌سازد و اعتماد افراد را سلب می‌کند. تقوا و تعهد، ایجاب می‌کند که کار را به اهلش بسپاریم و در صورت مشاهده خیانت و مسامحه از کسی، وی را بر کنار کرده، فردشایسته‌ای را جایگزین وی کنیم.
بدیهی است که کاستی‌های جزئی، با تذکر، مشورت و مذاکره، قابل حل می‌باشند و نیاید آنها را بهانه تصفیه حساب‌های شخصی قرار داد. نکته دیگر این که اگر فردی از مقامی عزل شد، نباید تمام افرادی که با وی همکاری داشتند، کنار گذاشته شوند و تغییر دادن یک نفر. نباید منجز به نفی نیروی‌های دیگر شود و اگر این روند پیش گرفته شود، سازمان باخسران زیادی مواجه می‌شود.[۶۲]

پا نویس

  1. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹.
  2. صحیفه امام، ج‏۲۰، ص‏16.
  3. از بیانات نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی.
  4. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج‏۲، ص 109 .
  5. آل عمران، آیه 103.
  6. حجرات، آیه 10.
  7. انفال، آیه 46.
  8. ر.ک: محمد دشتی، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه زهراء.
  9. از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مسئولان نظام جمهوری اسلامی.
  10. ملک، آیه 2.
  11. إنّ العمل الدائم القلیل علی الیقین، افضل عند الله من العمل الکثیر علی غیر یقین(اصول کافی، ج‏۲، ص‏57.).
  12. کلینی، کافی، ج‏۲، ص‏54.
  13. صدوق، خصال، باب ۱، حدیث 19.
  14. کافی، ج‏۸، ص‏79.
  15. صدوق، علل الشرایع، بابا۳۲، حدیث 4.
  16. عاملی، وسائل الشیعه، ج‏۵، ص‏280.
  17. بی گودیکانت، پیوند تفاوت‌ها، ترجمه کریمی وهاشمی، ص 157.
  18. محسن قرائتی، تفسیرنور، ج‏۵، ص ۸۲ و 83.
  19. توبه، آیه 61.
  20. پیوند تفاوت‌ها، ص159.
  21. موسی نجفی، حکم نافذ آقا نجفی، ص‏222.
  22. جمعی از نویسندگان، گلشن ابرار، ج‏۵، ص‏306.
  23. همان، ص‏305.
  24. اسماعیل رائین، حقوق بگیران انگلیس در ایران، ص‏373-375.
  25. گلشن ابرار، ج‏۳، ص‏341.
  26. همان، ج‏۵، ص‏198.
  27. عبید زاکانی، گزیده طنز عبید زاکانی، به اهتمام ابوالفضل زرویی نصرآباد، ص‏16.
  28. منتخب التواریخ، ص‏۵۷۳؛ به نقل از آیة الله نوری همدانی، داستان باستان، ص‏66.
  29. خواجوی کرمانی.
  30. خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی.
  31. خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۲۷/۱۲/۱۳۸۵.
  32. فیض کاشانی، ده رساله، ص 64.
  33. همان، ص 67.
  34. پورامینی، صفویان نماد اقتدار ایران، ج‏۲، ص 292.
  35. علی خالقی، اندیشه سیاسی فیض کاشانی ، ص ۱۱۴.
  36. متن کامل رساله مندرج در کتاب «ده رساله»، صفحات ۲۰۵ تا ۲۱۹ آمده است.
  37. انفال، آیه 63.
  38. آل عمران، آیه 103.
  39. همان.
  40. آل عمران، آیه 105.
  41. هیثمی، مجمع الزوائد، ج‏۸، ص 87.
  42. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 12.
  43. زخرف، آیه 67.
  44. شوری، آیه 23.
  45. فصلت، آیه 35.
  46. شیخ مرتضی انصاری، کتاب المکاسب، دارالحکمه، ج‏۱، ص‏190.
  47. همان، ص‏191.
  48. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، داراحیاء التراث العربی، ج‏۱۲، ص‏64.
  49. همان، ص‏63.
  50. همان، ص‏65.
  51. همان.
  52. همان، ص‏64.
  53. بقره، آیه 188.
  54. مجلسی. بحارالانوار، ج‏۱۰۴، ص‏۲۷۴؛ به نقل از محمدرضا امین زاده، رشوه، انتشارات مؤسسه در راه حق، ص‏۹.
  55. صنوبرهای سرخ، ص‏64.
  56. یک، دو، سه، پرداز، ص‏95.
  57. علقمه، ص‏104.
  58. علقمه، ص‏114.
  59. همان، ص‏115.
  60. چشم بی‌تاب، ص‏32.
  61. صنوبرهای سرخ، ص4039.
  62. کان رسول الله‌صلی‌الله‌علیه‌وآله یحزن لسانه الا فیما یعنیه، و یؤلفهم و لا یفرقهم... (ابومنصور طبرسی، مکارم الاخلاق، ص‏14.)