آینه رشد ۲۰: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۲: سطر ۲:
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
 
|نام        =  آینه رشد 20
 
|نام        =  آینه رشد 20
|عنوان        = مشخصات کتاب
+
|عنوان        = مشخصات نشریه
 
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(20).jpg|200px]]
 
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(20).jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۸

آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 20 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (20).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

محتویات

آیینه ۲۰

کلام امیر

درشتی را به پاره‌ای نرمی بیامیز

فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَی مَا أَهَمَّکَ وَ اِخْلِطِ اَلشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اَللِّینِ وَ اُرْفُقْ مَا کَانَ اَلرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اِعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِینَ لاَ تُغْنِی عَنْکَ إِلاَّ اَلشِّدَّةُ وَ اِخْفِضْ لِلرَّعِیَّةِ جَنَاحَکَ وَ اُبْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اَللَّحْظَةِ وَ اَلنَّظْرَةِ وَ اَلإِشَارَةِ وَ اَلتَّحِیَّةِ حَتَّی لاَ یَطْمَعَ اَلْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ وَ لاَ یَیْأَسَ اَلضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ وَ اَلسَّلاَمُ

پس آهنگ هر کار که می‌کنی، از خدا یاری بخواه و درشتی را به پاره‌ای نرمی بیامیز و در آن جا که نرمی و مدارا باید ، نرمی و مدارا کن و در آن جا که جز درشتی تو را به کار نیاید ، درشتی نمای و با رعیت فرو تن باش و گشاده‌روی و نرمخوی و مباد که یکی را به گوشه چشم نگری و یکی را رویاروی نگاه کنی یا یکی را به اشارت پاسخ گویی و یکی را با درود و تحیت؛ با همگان یکسان باش تا بزرگان به طمع نیفتند که تو را به ستم کردن بر ناتوانان برانگیزند و ناتوانان از عدالت تو نومید نگردند .[۱]

همه تابع قانونند

رهنمودی از امام خمینی (ره)

ما عدالت اسلامی را می‌خواهیم در این مملکت برقرار کنیم؛ اسلامی که راضی نمی‌شود حتی به یک زن یهودی که در پناه اسلام است، تعدی بشود؛ اسلامی که حضرت امیر سلام الله علیه می‌فرماید: برای ما چنانچه بمیریم، ملامتی نیست که لشکر مخالف آمده است و فلان زن یهودیه‌ای که معاهد بوده است، خلخال را از پایش در آورده است. ما یک همچون اسلامی که عدالت باشد در آن، اسلامی که در آن ظلم هیچ نباشد، اسلامی که آن شخص اولش با آن فرد آخر، همه در سواء در مقابل قانون باشند.
در اسلام، آن‌چیزی که حکومت می‌کند، یک‌چیز است و آن، قانون الهی [است].پیغمبر اکرم هم به همان عمل می‌کرده است. خلفای او هم به همان عمل می‌کردند. حالا ما هم موظفیم که به همان عمل کنیم. قانون، حکومت می‌کند؛ شخص، هیچ حکومتی ندارد. آن شخص، ولو رسول خدا باشد، ولو خلیفة رسول خدا باشد؛ شخصی مطرح نیست در اسلام. در اسلام، قانون است. همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست....
من امیدوارم که آن آرزویی که ما داریم و آن تقاضایی که ما از خدای تبارک و تعالی داریم، ما را موفق کند و این‌که بتواینم آن کاری را که خدا از ما خواسته است، انجام بدهیم و آن خدمتی را که باید به همه اجزای ملت ]و [همة افراد ملت بتوانیم بکنیم، خداوند توفیق بدهد که ما این‌کار را انجام بدهیم؛ انشاءالله.[۲]

به خطای خودمان بنگریم

رهنمودی از رهبرانقلاب اسلامی

بدون کمک خدا، هیچ عزت و هیچ سعادتی نصیب هیچ فرد و ملتی نخواهد شد. و کمک الهی هم یک زمینه‌ها و یک موجباتی دارد؛ کما این‌که در دعا عرض می‌کنیم: »اللّهم انّی اسئلک موجبات رحمتک«. از جمله‌ء مهم‌ترین این موجبات رحمت الهی، همین است که مسئولان کشور و مدیران بخش‌های مختلف، پیش خدای متعال و مردم، احساس تعهد کنند. این احساس هر چه بیشتر بشود و به دنبال خود تلاش و تحرک بهتر و قوی‌تری به وجود آورد، یقیناً رحمت الهی بیشتر شامل حال ما خواهد شد.
باید حرکت کنیم و این حرکت را با نیت الهی و با نیت قربت، همراه کنیم و بدانیم که در آن صورت، دستگیری خدا و تفضلات الهی حتمی است.
ماه رمضان، فرصت مناسبی است؛ چون «لعلّکم تتّقون»؛ اصلاً خدای متعال، روزه را با این هدف مقرر فرموده است؛ لااقل یکی از اهداف واجب شدن روزه در این ماه - که شاخصهٔ مهم این ماه است - همین تحصیل تقواست. در این دعای روزانه، بعد از نمازها می‌خوانیم: «و هذا شهر عظّمته و کرّمته و شرّفته و فضّلته علی الشّهور»؛ خدای متعال این ماه را بر ماه‌های دیگر، فضیلت داده است. یکی از چیزهایی که این ماه را فضیلت داده، همین «روزه» است؛ یکی از چیزها، «نزول قرآن» است. یکی از چیزها، «شب قدر» است که اینها در همین دعا به عنوان شاخصه‌های این ماه ذکر شده است. این، ظرف مساعدی برای رشد و نموّ ماست؛ مثل بهار می‌ماند؛ همچنانی که هر کدام از فصول سال، برای تحرکات عالم طبیعت، یک اقتضای طبیعی دارند، همین‌طور فصولی از سال، مقطع‌هایی از روزها و شب‌ها و هفته‌ها و ماه‌ها، یک اقتضائاتی برای رشد و نموّ و تحرک معنوی و باطنی انسان‌ها و تعالی آنها دارند. شب جمعه یک خصوصیتی دارد؛ روز جمعه یک خصوصیتی دارد. از این ساعات، تعجب هم نباید کرد؛ همچنانی که در طبیعت مادی یک خصوصیتی دارند، در این طبیعت معنوی، در روح انسان، در تعالی انسان، در قبول اعمال و در تأثیر اعمال عبادی هم یک خصوصیاتی دارند. همان‌طور که عرض کردیم، مثل روز جمعه، شب نیمه شعبان و اوقاتی که بخصوص از طرف شرع مقدس معین شده است؛ »ایاما معدودات« که دربارهٔ ماه رمضان است یا ایام ذی‌حجه و از این قبیل. انتخاب این روزها، تصادفی نیست که حالا ماه رمضان از لحاظ طبیعت و تأثیر با ماه رجب یا ماه ذی‌قعده یکسان باشد؛ نه، یک خصوصیتی دارد؛ مثل همان خصوصیت فصول که عرض کردیم. از این استفاده کنید.در یک روایتی هست که نبی مکرّم اسلام صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در آستانهٔ ماه رمضان خطاب به مردم فرمودند: «سبحان‌اللَّه! ماذا تستقبلون و ماذا یستقبلکم؛ شما به استقبال چه دارید می‌روید! و چه به استقبال شما دارد می‌آید!». این همان تجلیل ماه رمضان با این زبان است. چشم حقیقت‌بین و باطن‌نگر نبی مکرّم، برکات ماه رمضان را می‌بیند. روزه یک فرصت است، با همین آثار و برکاتی که دربارهٔ روزه شنیده‌اید و می‌دانید.
... ما باید مراقب باشیم؛ »لعلّکم تتّقون«؛ یعنی تقوا داشته باشید. تقوا، یعنی مواظب خود بودن. تقوا یعنی مراقب خودتان باشید و با چشم باز، خودتان را زیر نظر بگیرید که دست از پا خطا نکنید. خیلی اوقات هست که چشم ما به خطاهای دیگران باز است؛ نگاه می‌کنیم ببینیم کجا یک اشتباهی، خطایی یا شبه خطایی کردند - که آن را در ذهن خودمان حمل بر خطا بکنیم - اما چشممان به خطاهای خودمان بسته است. این، بد است. ما به عنوان شخص، به عنوان مسئول، به عنوان مدیر - در هر رده‌ای - به اشکالات و خطاهای خودمان نگاه کنیم. البته این سخت است. برای انسان، تصدیق کردن به خطای خود، پیدا کردن خطای خود و محکوم کردن خود، کار آسانی هم نیست؛ اما این کارِ سخت را باید بکنیم. خدای متعال در معرض قیامت، در آن دادگاه سخت و دشوار، یقه ما را خواهد گرفت و از ما سؤال می‌کنند و اگر حالا فکرش را نکنیم، آن جا در جواب درمی مانیم.[۳]

راس یا رئیس

نویسنده:جواد محدثی
برای حل مشکلات و یافتن چاره، جلسه تشکیل داده بودیم.
می‌گفت: برای بخش‌های مختلف، نیروهای کیفی کم داریم؛ هر چه فکر می‌کنم، باز می‌بینم باید سراغ فلانی رفت؛ کسی نداریم!
گفتم: کم داریم یا کم می‌شناسیم؟ آیا شده که از دور و بر خودمان کمی آن طرف‌تر را هم نگاه کنیم؟ به قول یکی از شهدای بزرگوار، در کشور ما، قحط الرّجال نیست؛ جهل‌الرّجال است.
گفت: در ادارة امور، واقعاً نیروهای کاری کم داریم؛ این همه پست‌ها، مسئولیت‌ها و مدیریت‌ها، سرپرست لایق،مبتکر و خلاق می‌خواهد؛از کجا بیاوریم؟
گفتن: خیلی‌ها داوطلب کار صادقانه و تلاش دل‌سوزانه‌اند. آن‌چه اوضاع را آشفته می‌کند، این است که نفرات در جای خودشان نیستند یا از توان و استعدادشان، استفادة بهینه نمی‌شود و یا اصلاً نمی‌دانند برنامه چیست و طبق کدام طرح، باید عمل کنند؛ بی برنامگی ، خودش یک آفت است.
گفت: مدیر اگر قدرت اجرایی و توان بالای مدیریتی داشته باشد، می‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد.
گفتم: چرا در جامعة ما، یک روز، مسئولیت‌ها را با التماس و زور به گردن اشخاص می‌گذاشتند؛ ولی امروز، خیلی‌ها برای رسیدن به پست و ریاست،سر و دست می‌شکنند؛ قضیه چیست؟
گفت: شاید امروز آب ونان بیشتری در کار است.
گفتم: شاید هم به تولید انبوه رئیس و مدیر رسیده‌ایم و باید به کشورهای همسایه صادر کنیم!
گفت: تا حدی که همین طور است؛این همه فارغ‌التحصیل و دوره دیده، بالاخره باید جایی مشغول کار باشند و از توان و تخصص آنان استفاده شود.
گفتم: با کدام برنامة هماهنگ؛ با کدام پشتوانة تدبیر و با کدام برنامة کارشناسی شده و از روی حساب؟
گفت: پس با وجود این همه نیرو، اشکال کار کجاست و چرا می‌لنگیم؟
گفتم: در پشت کارهای اجرایی و پشتوانة مدیریت‌ها و عمل‌ها، هر چه افراد اندیشمند، طراح، برنامه‌ریز، نظریه‌پرداز، بیشتر باشند، تضمین بیشتری برای موفقیت وجود دارد.
گفت: منظورت همان «اتاق فکر» است؟
گفتم: تقریباً؛ چه قدر مغز سراغ داری؟ در مملکت ما، »رئیس» زیاد است؛ آن‌چه کم داریم؛ «رأس» است.

به او اعتماد کن

برداشتی از چهل حدیث حضرت امام خمینی ، حدیث سیزدهم

نویسنده:محمود لطیفی
حضرت امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: توکل به خدا، دارای مراتبی است؛ یکی از مراتب آن این است که در تمامی کارهایت بر خدا توکل کنی و هرگونه با تو رفتار نمود، راضی باشی و بدانی که هیچ نیکی وفضیلتی را از تو دریغ نورزد و در همه حال، تصمیم با اوست؛ پس بر او توکل کن و کارهایت را به او واگذار کن و در همه کار، به او اعتماد کن.
معرفت مردم نسبت به ربوبیت خدا، متفاوت است. بسیاری از آنان به هنگام ادعا و سخن، همه چیز را در فرمان خدا و به اذن او می‌دانند؛ اما در مقام ایمان و در مرحلة عمل، به پیامدهای این ادعا باور ندارند. از این رو، همین که عوامل ظاهری واسباب دنیوی را آماده ببینند، از خدا غفلت کرده، تصرف و ارادة او را بی تأثیر می‌پندارند. اینان در امور دنیایی ، دل‌بسته و شیفتة عوامل ظاهری هستند؛ ولی در امور معنوی و اخروی، لاف توکل می‌زنند و به مسبب‌الاسباب بودن خدا، دل‌خوش می‌کنند. حقیقت این است که اینان، نه به قیامت، یقین قلبی دارند و نه به سببیت توکل دل بسته‌اند؛ اینان همواره مصلحت‌اندیشانه تصمیم می‌گیرند و برای برداشتن گام‌های بزرگ، جرأت خطر کردن ندارند.
توکل به خدا با تلاش برای تأمین اسباب و عوامل موفقیت، منافات ندارد؛ بلکه این وظیفة عقلی و شرعی انسان است که شبانه‌روز در تلاش و کوشش باشد و در امور خویش، مصلحت‌سنجی کند؛ اما نباید گمان کند که آماده بودن اسباب و عوامل، برای رسیدن به هدف کافی است و موفقیت‌هایش همواره مرهون مصلحت‌اندیشی‌های خود اوست و خواست و اراده و توفیق الهی ، تأثیری نداشته است.
گروه دیگری از مردم، توکل را با برهان عقل و استدلال پذیرفته‌اند؛ اما این برهان، از عقل آنان به دل نرسیده، در دل، به این امور باور ندارند. از این رو، همواره عقل آنان با دلشان در جدال است؛ عقلشان به توکل فرمان می‌دهد و دل به اسباب ظاهری روی دارد؛ گام‌های بزرگ برمی دارند؛ اما در نیمه راه، صحنه را خالی کرده، کوه مشکلات، آنان را به احتیاط می‌خواند.
گروه سوم، کسانی هستند که تصرف خود را باور کرده، توکل را با قلم عقل، بر لوح دل نگاشته و می‌گویند:
با که گویم غم دل، جز تو که غم‌خوار منی
همه عالم اگرم پشت کند، یار منی
جز گل روی توأم در دو جهان یاری نیست
چهره بگشای به رویم که تو غم‌خوار منی[۴]
اینان به همان نسبت که برای اسباب و عوامل ظاهری حسابی گشوده و محاسبه‌گرانه تصمیم می‌گیرند، بر سر دوراهی‌های تکلیف و مصلحت، دل به دریا زده، با اعتماد به حق و توفیق او، خود را در درون خطر انداخته، فضاهای جدیدی از شکوفایی را با تکیه بر امداد الهی ، نصیب خود می‌سازند. گرچه اینان هنوز برای رسیدن به مقام »رضا»، راهی دراز در پیش دارند، زیرا متوکلان برای تحصیل خیر و صلاح خود، خدا را وکیل قرارداده، به رضای او، راضی اند. آنان ارادة خود را در اراده خدا فانی ساخته‌اند و جز ارادة او نمی‌خواهند.
یکی دردو یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل هجران
پسندم آن‌چه را جانان پسندد
«تفویض» نیز با توکل متفاوت است؛ زیرا کسی که تمام امور خود را به خدا واگذارده است، خواسته‌ای از حق ندارد؛ تا برای انجام آن، به خدا توکل کند. انسان در توکل، صلاح خویش را از خدا می‌خواهد و در تفویض، خود را فانی در ارادة او می‌سازد؛ همان‌گونه که «ثقه» نیز غیر از توکل است. خواجه عبدالله انصاری می‌گوید: «الثقه سواد عین التوکل و نقطه دائره التفویض و سویداء قلب التسلیم؛[۵] وثوق و اعتماد (به خدای تعالی )، مردمک دیده توکل و مرکز دایرة تفویض و کانون قلب تسلیم است». روح توکل، تفویض و تسلیم، اعتماد و اطمینان به خدا و حکمت و مصلحت اوست و تا انسان به حق تعالی وثوق نداشته باشد، نمی‌تواند به او توکل کند و یا امورش را به او واگذارد و تسلیم اراده او شود.

قدرت پاک زیستن

نویسنده:جواد محدثی
ما بیش از هر چیز در زندگی ، نیازمند «چراغ ایمان»، «عصای پروا»، «سپر خود سازی» و »چشمان آگاه و عبرت بین» هستیم؛ تا بتوانیم از پیچ و خم راه‌های زندگی به سلامت بگذریم و در کام بدبختی و دام فساد و گناه، گرفتار نشویم.
دستورات کارآمد قرآن کریم و سیرة انسان‌ساز معصومین علیهم السلام، چراغ راهمان و آیینة زلالی است که بسیاری از حقیقت‌ها را می‌توانیم در آن ببینیم و با بصیرت، از افق‌های غبارآلود و هول‌انگیز، بگذریم.
هر چند زمینه‌های رشد و تعالی ، امکانات تزکیه و تهذیب، مراکز ارشاد و هدایت، انسان‌های دل‌سوز و متعهد و برنامه‌های مفید و سازنده، پیرامون ما فراوانند و اگر بخواهیم، می‌توانند ما را بیش از پیش، به گوهر عفاف و پاکی و کرامت برسانند، ولی بیش از اینها، جاذبه‌های گناه، وسوسه‌انگیزان، دام‌های اغواگر، آنتن‌های فریب، فیلم‌های دجال‌گونه، فریبندگی‌های آزادی و بی قیدی، خدافراموشی و در نتیجه خود فراموشی ، وجود دارند و ما هر لحظه، بر سر دو راهی «فسق» و «فلاح» ایستاده‌ایم و در اندیشة انتخاب و گاهی در گزینش،تردید داریم. دریغ بر آن کس که ارزش «گوهر عفاف و پاکی و کرامت» را نشناسد و بدی را انتخاب کند!
مصونیت حجاب اگر پاک‌دامنی را گوهری ارزنده بدانیم، با هزاران چشم، باید مراقبش باشیم. اگر رشتة مروارید را درِ کمد و صندوق نگذارند و در آن را نبندند، گم می‌شود. صاحبان گنج و گوهر، جواهرات خود را در معرض رهگذران نمی‌گذارند تا بدرخشند و جلوه کنند و چشم و دل بربایند؛ بلکه یک سیستم حفاظتی و ایمنی را تعریف و اجرا می‌کنند؛ تا مبادا گوهر آنها ربوده شود. اگر باغبانی ، سرمایة عمرش را که در محصول باغ خلاصه می‌شود، محافظت کند، کسی او را بر این حد و حریم و حفاظ نهادن، سرزنش نمی‌کند؛ بلکه او را تحسین می‌کنند. هیچ کس به نام آزادی، دیوار خانة خود را بر نمی‌دارد و شب‌ها درِ حیاطش را باز نمی‌گذارد؛ چون ممکن است دزدی رخنه کند و اموالش را به یغما ببرد.
روش خردمندانه این است که هر چیزی که قیمتی تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر می‌رود و هر چه نفیس‌تر باشد، بیم ربودن و خوف غارتش، بیشتر است، و بنابراین، مواظبت از آن، لازم‌تر و این سخن استاد شهید مطهری چه زیباست که »حجاب، مصونیت است؛ نه محدودیت«. وقتی شما درِ خانة خود را می‌بندید یا پشت پنجرة اتاقتان پرده می‌آویزید یا درِ منزل خویش را قفل می‌کنید، خانه و آرامشگاه خود را از ورود بیگانه و نگاه‌های مزاحم، در پناه و امنیت قرار داده‌اید؛ نه این که خود را در قید و بند حصار افکنده باشید.
آنان که حجاب را برمی گزینند، می‌خواهند گوهر عفاف خود را از تاراج، مصون نگاه دارند و این کار را با اختیار و انگیزه انجام می‌دهند و بر گزینش خود هم می‌بالند؛ چون راهی را می‌پویند که به ایمنی خودشان و سرمایه‌شان منتهی می‌شود.
دختران و بانوان فرزانه و فهیم را کسی به زور در حجاب، نگه نمی‌دارد؛ بلکه خودشان با اختیار، حجاب را برای محفوظ ماندن عفاف، شخصیت و حرمتشان، از نگاه‌های هوس‌آلود و نیت‌های آلوده، به عنوان حصاری ایمن برمی گزینند.
این حجاب آگاهانه و انتخابی ، نشان شخصیت یک خانم است که دوست ندارد ملعبة این و آن قرار گیرد و چشم‌های شهوت‌آلود، از چهره و اندام و روی و موی او کام‌جویی کنند و ارضا شوند.

عطر عفاف

عفاف، هم گوهری درونی است و هم جلوه‌ای بیرونی دارد و این جلوة بیرونی است که آن جلوة باطنی را محفوظ نگاه می‌دارد. این‌که می‌گویند «دل باید پاک باشد«، بهانه‌ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخة «لاقیدی» وگرنه از دل پاک هم نباید جز «نگاه پاک و رفتار و ظاهر پاک» برخیزد. ظاهر، آیینة باطن است و حجاب بیرونی ، نمای آشکار آن طهارت و عفاف درونی است.
اگر درِ شیشة عطر را باز بگذارند، عطرش می‌پرد؛ پس رایحة دل‌انگیز عطر را نباید حراج کرد و به تاراج داد؛ زیرا عصارة گل‌های عالم است و کمیاب و ارزشمند؛ پس باید قدرش را شناخت و از آن حفاظت کرد.
عفاف، رایحة دل‌انگیز عطر یاس را دارد؛ نجیب و دوست داشتنی و حیف است که در مزبلة نگاه‌های شیطانی رها شود. اگر برای ایمنی از خطرها و آسودگی از مزاحمان، خود را بپوشانی ، کسی ایراد نمی‌گیرد و اگر هم ایراد بگیرد، اعتنا نمی‌کنی ؛ چون سخنش را بی منطق و ناآگاهانه می دانی .

زیبایی کرامت

زن، به جهت عصمت و کرامتی که دارد و میراث‌دار مریم سلام الله علیها و فاطمه سلام الله علیهاست، نباید بازیچة هوس شود و به ویروس گناه آلوده گردد. گوهر عفاف و پاک‌دامنی ، کم ارزش‌تر از طلا و پول و محصول باغ و وسایل خانه نیست و دزدان ایمان و غارت‌گران شرف نیز فراوانند و در کمین نشسته‌اند.
زن، به خاطر ارزش و کرامتی که دارد، باید محفوظ بماند و خود را حراج نکند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به بهای چند نامه و نگاه و لبخند نفروشد.
زن، به‌خاطر لطافتی که دارد، نباید در دست‌های خشن کام‌جویان دیوسیرت که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آن که گل عصمتش را چیدند و زیبایی کرامت او را از بین بردند، او را دور اندازند یا زیر پایشان له کنند.
سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و نگاه‌های مسموم و چشم‌های ناپاک قرار دهد و به دل‌بری و جلوه‌گری و طنازی بپردازد و خیال کند همیشه در این بازی برنده است؛ به غلط می‌اندیشد که بیماردلان و رهزنان عفاف، او را به وسوسه نمی‌اندازند و می‌تواند از زهر نگاه‌ها و نیش پشه‌های شهوت، در امان بماند.
آن‌که «ایمان» را به لقمه‌ای نان می‌فروشد، آن‌که «یوسف زیبایی» را با چند سکة قلب، عوض می‌کند، آن‌که «کودک عفاف» را جلوی صدها گرگ گرسنه می‌برد و به تماشا می‌گذارد، روزی هم «پشت دیوار ندامت» خواهد نشست و اشک ندامت بر دامن حسرت خواهد ریخت و سرانجام در آخرت هم، به آتش بی پروایی خود، خواهد سوخت.
از اول که جامة عفاف به زیبایی کرامت، مزین و سفید و شفاف است، نباید گذاشت که چرکابة گناه و معصیت، بر آن بپاشد. از اول باید مواظب بود که پای ویرانه، به مزرعة نجابت، باز نشود؛ تا بوته‌های نورس عصمت را لگدمال کند.
چرا برخی‌ها شرط «احتیاط» را از دست می‌دهند و خود را در معرض بارش ترکش‌های خطرناک قرار می‌دهند؟ آیا این همه افراد ترکش خورده از نگاه‌های مسموم و ارتباطهای آلوده، برای عبرت کافی نیست؟
سخن آخر آن‌که چنان نیست که هر کس به آزادی‌های حرام و ارتباطهای آلوده و هوسناک، تن ندهد، عقب‌افتاده و ضعیف و بی دست و پا باشد؛ بلکه برعکس، هنرمند، کسی است که بتواند خود را نگه دارد و قدرت پاک زیستن را داشته باشد وگرنه، گناه و آلودگی که هنر نیست.

بهشت دل انگیز خودشکنی!

نویسنده:حسین سروقامت
که گفتم؛ توی محراب رو «قل هو الله» کار می‌کنی؛ دور تا دور شبستون رو هم «آیة الکرسی» و فقط هم یه بار اسم خودت رو می‌آری؛ فقط یه بار!
حاج ابراهیم، کاشی کار زبردست، نگاهی به نازک کاری‌های زیبای مسجد کرد و گفت: معمار! آخه ما از این کار نون می‌خوریم. چه عیبی داره من چند جای این مسجد اسم و تلفن خودمو روی کاشی بنویسم؟
- اوسّا! این جا مسجد دانشگاهه‌و با بقیه جاها توفیر داره؛ چقدر از من حرف می‌گیری!
حاج ابراهیم همان گونه که معمار گفته بود، عمل کرد. روی کاشی‌های مسجد، فقط یک بار از خودش اسم آورد؛ مزدش را گرفت و رفت.
چند روز بعد زنگ تلفن معمار به صدا درآمد. حدس بزنید چه کسی بود.
- معمار! از کار راضی هستی؟ همون طور که شما گفته بودین، ما کار کردیم؛ اما یه نیم نگاهی هم به آخرِ آیة الکرسی دور شبستون بندازین؛ یه چیزایی دستتون می‌آد! عزت زیاد.
معمار از جا برخاست و راه مسجد را پیش گرفت و با دقت، آخر آیةالکرسی دور شبستان را خواندن؛ «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ». این، آخر آیة الکرسی است. اصولاً باید کاشی کار به همین اندازه بسنده می‌کرد؛ اما او بخشی از آیه بعد را هم در ادامه آورده بود. چیزی که معمار تاکنون هیچ کجا ندیده بود؛ «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حاجّ ابراهیم...» و دیگر تمام!
یعنی من عرضه این را دارم که نام خودم را از زبان قرآن بر کاشی‌های مسجد شما حک کنم!
این هم نوعی هنرمندی است؛ نه؟
به راحتی می‌توان از حلقوم مادری که درد می‌کشد و فریاد می‌زند تا جگر گوشه‌اش را به دنیا آورد، بانگ حیات شنید؛ مثل صدای نوک زدن جوجه‌ای به پوسته اطراف خویش!
که نوید حیات می‌دهد؛ یعنی، اندکی صبر، سحر نزدیک است.
گویا مقدمه حیات، شکستن است؛ شکستن فریادی در نای مادری درد آشنا، یا شکستن پوسته‌ای فراروی جوجه‌ای خُرد و بینوا.
تا این جا، همه چیز یکسان است؛ کودکی که راه هستی می‌گیرد و انسان می‌شود. یا جوجه‌ای که رنگ حیات می‌گیرد و حیوان می‌شود.
اما این تازه آغاز کار است و هرچه می‌گذرد، شرایط متفاوت می‌شود.
از آن حیوان، همان یک شکستن قشنگ است و بس؛ اما انسان می‌تواند همچنان بشکند و این شکستن‌ها، یکی زیباتر از دیگری جلوه کند!
نظیر شکستن حصاری که پیرامون خویش کشیده است.
آن استاد فرزانه پای تخته شکلی کشید و از مخاطبان فرهیخته خویش چیزی خواست.
آنچه کشید، تصویری بسیار ساده بود.
و آن چه خواست، کاری به ظاهر ساده‌تر؛ این که آنان با چهار خط راست، تمام این نقاط را به یکدیگر متصل کنند. به گونه‌ای که هیچ نقطه‌ای بیرون نماند.
چند نفر آمدند پای تخته و رفتند و بسیار کوشیدند؛اما کوشش آنها به جایی نرسید و هیچ کس از عهده انجام آن کار بر نیامد.
سرانجام او مجبور شد خود به حل این معما بپردازد. خواسته او، چندان دشوار نبود؛ اما همیشه این جور بوده که معما چون حل گشت، آسان می‌شود!
راهی راکه او رفت، با چشمان خود دنبال کنید:
ساده است؛ نه؟
او وقتی کار خود را به انجام رسانید، از حاضران پرسید: شما آدم‌های فهمیده‌ای هستید و این نشست فرهنگی جای طرح معما نیست؛ اما می‌دانید من برای چه این معما را مطرح کردم؟
آنان سری تکان دادند؛ یعنی که نه.
- برای این که به شما بگویم بسیاری از اوقات، ما پیرامون خویش حصاری کشیده‌ایم و نمی‌خواهیم قدمی از آن بیرون بگذاریم؛ در حالی که تا این حصار را نشکنیم،امکان ندارد به آن چه می‌خواهیم، برسیم.
می‌دانید آن چه سلمان فارسی را به آن درجه از ارزش رسانید، چه بود؟ این که در چند دقیقه همه حصارهای پیرامون خود را شکست.
سلمان به محضر رسول رحمت آمد و مسلمانی موحد بازگشت.
آیا این زیبا نیست؟
استاد سخنش را ادامه داد و گفت:
این حصاری است که آدمی خود به دور خویشتن می‌کشد. بگذارید از جوّی بگویم که گاهی توسط دیگران انسان را احاطه می‌کند. قدم به قدم با من بیایید؛ آدمی را می‌شناختم با دوستان سینه چاک و دشمنان قهار؛ از همان‌ها که همیشه بر سر شخصیتشان عده‌ای با هم درگیرند.
کرسی درس و بحثی داشت. وقتی سخن می‌گفت، صدها چشم، چهره‌اش را می‌نگریست و صدها گوش، حرف‌هایش را می‌شنید.
روزی بین موافقان و مخالفانش نزاع درگرفت.
گروهی از پسر پیغمبر پاک ترش پنداشتند و عده‌ای از کفر ابلیس بدترش شمردند!
او ایستاده به تماشا؛ راستی چه دنیایی است!
روز دیگر که آمد برای درس، دید از آن جمعیت انبوه، تنها پنج نفر آمداند.
مجالی برای سخنرانی نبود؛ کنار آنان نشست و مهربانانه گفت:
می‌دانید چرا ماهواره‌ها سال‌ها به دور کره زمین می‌چرخند و سوخت نمی‌خواهند؛ اما هواپیماها برای حرکت از نقطه‌ای به نقطه دیگر، محتاج سوختند؟
چون آنان بیرون جوّ حرکت می‌کنند و اینان درون جوّ!
شما نیز اگر داخل جوّ حرکت کنید، نمی‌توانید دم از استقلال بزنید!
این را گفت و از جا برخاست و رفت.
می‌دانید آن چه ابراهیم نبی را به آن مقامات بلند رسانید، چه بود؟ این که تبری برداشت و به بتکده رفت و جو را شکست.
قبول کنید از او، چنین فرآیندی بسیار زیباست.
هنوز از آن روز دلچسب، چندان نگذشته بود که به اصفهان رفتم.
پایم را که به صحن مسجد بزرگ دانشگاه صنعتی اصفهان گذاشتم، مثل کسی که از کنج عزلت به هیاهویی شیرین خزیده، غرق نشاط شدم.
نماز گزارانی جوان، صف به صف و شانه به شانه، از محراب گرفته تا آستانه در که شمارشان از هزار بیش بود، در مسجد بودند.
فهمیدم چنین رونقی با نیت بانی بیگانه نیست؛ از این رو، پرسیدم بانی این مسجد کیست؟
گفتند: یک ایرانی مقیم قطر که تمام مخارج ساخت مسجد را پذیرفته، به شرط آن‌که کوچک‌ترین اسمی از او برده نشود... او حتی در مراسم افتتاح مسجد نیز حاضر نشد و اجازه نداد که کسی او را معرفی کند!
از مرز شکستن حصارهای اطراف و جوّ پیرامون که بگذری، می‌رسی به بهشت دل انگیز خودشکنی!
اولاً:
این شکار دام هر صیاد نیست.
ثانیاً:
هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجاست آن چه آن ایرانی مقیم قطر را از آن کاشی کار زبردست متمایز می‌کند، همین است.
او پای بر سر خویش نهاد و از خود گذشت؛ اما این پای در گل و لای «خود» نهاد و در خویش ماند.
کلام آخر این که گاهی باید آیینه‌ای بگذاری و به تماشای خود بایستی و با خود زمزمه کنی:
آیینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست

اتحاد را معروف بدانیم

نویسنده:محمود مهدی پور
وحدت و برادری، هم یک حقیقت است و هم یک مصلحت. برادری مؤمنان در نظام آفرینش، یک حقیقت است و در نظام ادیان الهی ، یک وظیفة آسمانی .
اتحاد اسلامی ، آرمان بلند پیامبر گرامی صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و آرزوی مقدس دیگر پیشوایان دین و شرط تحقق جامع‌ه دینی و زمینه‌ساز استقلال، رفاه، آزادی و آرامش جامعه است.
هم‌ه افراد جامعه نسبت به حفظ وحدت الهی و تقویت و گسترش آن، مسئولیت دارند؛ ولی مدیران به عنوان نیروهایی بی تأثیرگذار در حوادث اجتماعی ، نسبت به اتحاد اسلامی ، وظایف مهم‌تری بر عهده دارند.
اختلاف، یک بیماری است که هم پیش‌گیری از آن ضرورت دارد و هم درمان آن مهم است؛ اما پیش‌گیری، مهم تر است. مدیران در مرحل‌ه درمان نیز باید نقش خویش را ایفا کنند. بیماری‌های اجتماعی ، از طریق فعالیت‌های فرهنگی و با کمک مدیران سطوح گوناگون جامعه، ریشه‌کن می‌شوند.
اگر اختلاف را یک «منکر» یا زمین‌ه منکرات بدانیم و برادری و اتحاد را «معروف» تلقی کنیم، مدیران نسبت به برپایی معروف‌ها و جلوگیری از منکرها، رسالتی سنگین بر دوش دارند.

شاخه‌های درخت اتحاد

مدیران باید مراقب ابعاد گوناگون اتحاد جامعة اسلامی باشند و از سلامت و پیوند شاخه‌های گوناگون درخت همفکری و همدلی ، پاسداری کنند. ابعاد گوناگون اتحاد در جامعه، عبارتند از:
۱- اتحاد دولت و ملت.
۲- اتحاد قوای سه‌گان‌ه کشور.
۳- اتحاد حوزه و دانشگاه.
۴- اتحاد اقوام و ملیت‌ها.
۵- اتحاد شیعه و سنی و سایر فرق اسلامی .
۶- اتحاد احزاب و جناح‌های سیاسی در دفاع از اهداف عالی نظام.
۷- اتحاد دستگاه‌های گوناگون و همکاری آنان در تحقق اهداف نظام دینی .
مدیران مکتبی کشور باید مواظب باشند که رابطه دولت و ملت، رابطه محبت و خیرخواهی و خدمت متقابل و دل‌سوزی دو جانبه باشد و نه رابطه فریب و نیرنگ و خصومت و کارشکنی و... .
در میان نهادهایی که وظایف مشابهی بر عهده دارند، سه حالت زیر ممکن است پیش بیاید:
۱- هر کدام از نهادها، مسئولیت را به دیگری محول کند و با کم کاری، بار دیگری را سنگین کند.
۲- گاهی برای خودنمایی یا جلب اعتبار و بودج‌ه بیشتر، هر کدام دیگری را نفی کند و هم‌ه کار را خود بر عهده گیرد.
۳- وظایف و قلمرو کاری آنان به‌طور دقیق تعیین شده، هر کدام بخشی از مسئولیت را بر عهده می‌گیرد.
اتحاد نهادها و ادارات گوناگون، در حالت سوم، تداوم می‌یابد و در دو حالت اول و دوم، به رقابت و بدبینی می‌انجامد.

اتحاد اسلامی

مدیران وظیفه دارند که در حل اختلافات عمومی بکوشند و ریش‌ه نزاع‌ها و کشمکش‌ها را جست‌جو کنند و به درمان آن بپردازند. اقدامات فرهنگی ، پژوهشی و فعالیت‌های اجرایی زیر، گام‌هایی به‌سوی اتحاد اسلامی محسوب می‌شوند. مدیران جامعه، مستقیم و غیرمستقیم، در ساماندهی این امور، نقشی مؤثر و وظیفه‌ای حساس بر عهده دارند:
۱- انگیزه‌شناسی اختلافات.
۲- کنترل و مهار رسانه‌های اختلاف‌افکن.
۳- اصلاح قوانین نزاع برانگیز.
۴- آموزش جامعه در زمینة حقوق و وظایف آنان.
۵- اصلاح اندیشه‌ها و افکار خصومت‌آفرین.
۶- پژوهش‌های وحدت‌آفرین.
۷- تدوین قوانین و ابلاغ آن برای پیش‌گیری از اختلافات.
۸- آموزش معارف دینی به عنوان پشتوان‌ه فکری وحدت اجتماعی .
۹- شناسایی دست‌های تفرقه‌افکن و افشای آنها.
استانداران، فرمانداران، شهرداران، مدیران کل و مسئولان بخش‌ها و واحدهای تأثیرگذار در امور هر منطقه، باید آسیب‌های اجتماعی و زمینه‌های اختلاف را شناسایی کنند و حساسیت‌های نژادی، زبانی ، قبیله‌ای و مذهبی قلمرو فعالیت خویش را بررسی کنند و راهکارهای پیش‌گیری از اختلافات و حفظ وحدت را پیش‌بینی کنند.
آنان باید قبل از شعله ور شدن آتش کینه و دشمنی ، عناصر افراطی را هدایت کنند.

مدیران و عدالت اجتماعی

اتحاد عمومی ، ریشه در توحید عقیدتی و عدالت اجتماعی دارد. رابطة توحید و اتحاد عمومی ، رابطه پدر و پسر است و پیوند اتحاد و عدالت، ارتباطی ناگسستنی و دو سویه است؛ هم اتحاد به عدالت نیاز دارد و هم اجرای عدالت، به همفکری، همکاری و همدلی نیازمند است. مدیران با رعایت عدالت در زندگی فردی و اجرای عدالت در قلمرو مسئولیت خویش، می‌توانند در جهت تقویت اتحاد اسلامی بکوشند.
تأسیس انجمن‌های آشتی ، تقویت شوراهای حل اختلاف و سرمایه‌گذاری برای حل اختلافات مالی ، از کارهایی هستند که ریشه در فرهنگ قرآن و سنت دارند.
یکی از یاران امام صادق علیه‌السلام به نام مفضل که کتاب «توحید مفضل» از یادگارهای اوست، نقل می‌کند که امام صادق علیه‌السلام به وی فرمود: «اذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعة فافتدها من مالی ؛[۶] وقتی درمیان پیروان ما دو نفر نزاع مالی داشتند، از اموال من بپرداز و اختلاف را حل کن«.
در حدیثی از پیامبر اکرم چنین نقل شده است: «الا اخبرکم بافضل من درجة الصیام والصلاة والصدقة؟ اصلاح ذات البین، فإنّ فساد ذات البین هی الحالقه؛[۷] آیا به‌شما خبر دهم که برتر ازمقام روزه و نماز و صدقه (مستحبی) چیست؟ آشتی دادن مردم، این چنین است؛ زیرا اختلاف بین دو فرد یا گروه، براندازنده و ریشه‌کن کننده است».
ایجاد اعتماد و دوستی ، تقویت عواطف و تعلیم بذل و بخشش و عفو و گذشت در روابط داخلی امت اسلامی ، از مهم‌ترین اقدامات مدیران و زمینه‌ساز آرامش اجتماعی و تحکیم قدرت اسلامی می‌باشند.
اقتدار امت اسلام در گرو وحدت اسلامی است و وحدت، دو گام بیشتر ندارد؛ ۱- بهروزی در روابط درونی .
۲- صلابت در روابط خارجی .
رسالت مدیران در پاسداری از اتحاد ملی و انسجام اسلامی ، فراتر از وظایف عموم امت است و اقدامات زیر می‌توانند گام‌هایی به سوی این آرمان مقدس تلقی شوند:
۱- برخورد عادلانه با مردم.
۲- تصویب قوانین عادلانه.
۳- نظارت بر قضاوت عادلانه.
۴- تکریم مردم؛ حتی کودکان خردسال و اقلیت‌های مذهبی .
۵- تخصیص بودجه و برنامه‌ریزی برای اصلاح روابط افراد و گروه‌ها.
۶- حسن ظن به مردم مسلمان و گسترش فضای اعتماد و نمایش خوبی‌های مردم در صدا و سیما.
۷- توجیه فرهنگی مردم نسبت به وظایف آنان )بایدها و نبایدها( برای اتحاد اسلامی .
۸- اقدام و تکریم بزرگان و پیشکسوتان، در اقدامات ارزشی و خدمت‌رسانی .
۹- تقویت نمازهای جمعه و جماعت، به عنوان کانون‌های اصلی همبستگی دینی .
۱۰- تأسیس، نگه‌داری و تجهیز مساجد و برنامه ریزی برای استفاده بهتر از این فضای معنوی.
۱۱- جلوگیری از سخن‌چینی ، شایعه سازی، دروغ و تهمت در رسانه‌های گوناگون دولتی و خصوصی .
۱۲- خوش‌رویی در برخورد با مراجعان و همکاران.
۱۳- بررسی گزارش‌ها و دقت و دوراندیشی در هر گونه تصمیم اجتماعی .
۱۴- طرد و برخورد با عناصر تفرقه‌افکن.
۱۵- عفو و اغماض در زمین‌ه حقوق شخصی .
۱۶- رفق و مدارا و رعایت حال مردم در اجرای اهداف بلند دینی .
۱۷- تواضع و فروتنی در برابر زیردستان و همکاران.
۱۸- زهد و ساده زیستی در مسکن، پوشاک، وسایل نقلیه و لوازم زندگی و رعایت امانت نسبت به بیت‌المال.

نوری در ظلمت

نویسنده:سید مجید حسن زاده
رهبران دینی ، همواره به امر به معروف و نهی از منکر، توجه داشته، در انجام آن تلاش فراوانی به کار می‌بردند و در این راه حتی از بذل جان خویش نیز دریغ نمی‌کردند. شیخ فضل الله نوری، شهید راه فضیلت و آزادگی ، نسبت به این امر مهم، اهتمام فراوانی داشت و همواره در این طریق، گام بر می‌داشت. نمونه‌هایی از سیرة او را در این باره یادآور می‌شویم:

قطع وابستگی

پس از پیروزی نهضت مشروطیت و تشکیل مجلس اول، دولت برای ادای قرض‌های خود، لایحه قرضه‌ای به ارزش چهارصد هزار لیره، به مجلس ارائه کرد و بر اساس آن قرار شد تا دو دولت روسیه و انگلستان، آن را پرداخت کنند و در مقابل، دولت روسیه، گمرکات شمال را در اختیار داشته باشد و دولت انگلیس هم از درآمد تلگراف‌خانه و پست‌خانه استفاده کند. مجلس با این لایحه مخالفت و آن‌را رد کرد. تقی زاده یکی از غرب گرایان و مخالفان شیخ شهید می‌گوید: «تکیه‌گاه مجلس و مایة قوت آن، علمای تهران بودند که در رأس آنها، سید عبدالله بهبهانی ، سید محمد طباطبایی و حاج شیخ فضل بودند».[۸] بدین ترتیب، مجلس با همت و تلاش شیخ شهید و دیگر رهبران روحانی ، نخستین گام را در راه قطع وابستگی برداشت و از یکی از مهم‌ترین منکرات، جلوگیری کرد.

تدوین قانون اساسی

به هنگام تدوین قانون اساسی مشروطیت، روشنفکران غرب‌زده و فراماسون‌ها، اکثریت مجلس را در دست داشتند؛ به‌طوری که تنها در بین شانزده نماینده مردم تهران، سیزده نفر آنها فراماسون بودند.[۹] آنها با برنامه‌ای از پیش طرح شده، گروهی را مأمور تدوین قانون اساسی کردند و با استفاده از قوانین اساسی کشورهای انگلیس، بلژیک و فرانسه، قانون اساسی را در ۵۱ اصل تدوین کردند. شیخ فضل‌الله سعی کرد با امر به معروف و نهی از منکر، از تدوین قوانین ضد اسلامی جلوگیری کند و در این راه، با انتشار بیانیه‌ها و لوایحی ، به فعالیت پرداخت و پیشنهاد نظارت فقها بر قوانین مجلس را مطرح کرد[۱۰] که گرچه با مخالفت نمایندگان روبه‌رو شد، اما سرانجام با حمایت آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی ، به تصویب رسید.

مشروطه و مشروعه

در حالی که هنوز قانون اساسی و قانون آزادی مطبوعات به تصویب نرسیده بود، روزنامه‌ها و نشریات، دین و مقدسات را به تمسخر گرفته، به انبیاء و ائمه علیهم السلام توهین می‌کردند. روزنامة »کوکب دری« در شماره ۱۳ سال اول خود با دادن نسبت‌های ناروا و دروغ به حضرت سیدالشهداء و حضرت ابوالفضل علیهم‌السلام، چنین نوشت: «شما مردم نادان چرا این‌قدر اعتقاد به این اشخاص دارید که هزاروسی صد سال قبل به یزیدبن‌معاویه یاغی شد؛ قشون فرستاد؛ خود و همراهانش را کشتند. حالا این مردم روضه‌خوانی می‌نمایند؛ خرج می‌دهند و مال خود را بی جهت تفریط می‌نمایند. یک جماعتی به خاک کربلا اعتقاد دارند؛ این خاک، چه مزیت و برتری با خاک‌های دیگر دارد».[۱۱] شیخ فضل‌الله که متوجه شد هیچ تضمینی برای اصل نظارت فقها نیست، برای جلوگیری از توهین به مقدسات مذهبی و مبارزه با منکرات، به مخالفت با وضع موجود برخاست. او در پاسخ به علت موافقت ابتدایی با مشروطه و سپس مخالفت با آن، گفت: «من والله! با مشروطیت مخالفت ندارم؛ با اشخاص بی دین و فرقة ضاله و مضله مخالفم که می‌خواهند به مذاهب اسلام، لطمه وارد بیاورند. روزنامه‌ها را که لابد خوانده‌اید که به انبیا و اولیا توهین می‌کنند و حرف‌های کفرآمیزی می‌زنند. من عین ]همین [حرف‌ها را در کمیسیون‌های مجلس از برخی نمایندگان شنیدم و از این می‌ترسم که بعدها قوانین مخالف شریعت وضع کنند؛ خواستم از این‌کار جلوگیری کنم؛ آن لایحه را نوشتم و تمام دشمنی‌ها و فحاشی‌ها از همان لایحه سرچشمه گرفته است. علمای اسلام، مأمورند برای اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم».[۱۲]

در پناه اسلام

امر به معروف و نهی از منکر به روش‌های مختلفی انجام می‌شود؛ اما مؤثرترین روش، آن است که با عمل همراه باشد. . شیخ شهید علاوه بر مبارزه با زبان، با عمل خویش نیز با منکر به مبارزه برخاست و به معروف دعوت کرد. با فتح تهران توسط مشروطه‌طلبان، محمد علی شاه و درباریان، به سفارت روسیه پناهنده شدند. در این‌حال از طرف سفارت عثمانی برای شیخ پیام آوردند که ما می‌خواهیم پرچم خود را بر بالای منزل شما نصب کنیم؛ تا به شما آسیبی نرسد. شیخ شهید، این پیشنهاد را نپذیرفت.[۱۳] سعدالدوله به شیخ شهید پیشنهاد کرد که به یکی از سفارت‌خانه‌های روسیه یا انگلستان پناهنده شود. شیخ با تبسم گفت: من از کشته شدن خود بی اطلاع نیستم و به هیچ‌کس، غیر از خداوند، پناهنده نمی‌شوم. سعدالدوله گفت: بنابراین، اجازه دهید پرچم سفارت هلند را که کشور بی طرفی است، روی بام خانة شما نصب کنیم؛ تا شما در امان باشید.
شیخ گفت: آقای سعدالدوله! پرچم ما را باید روی بام سفارت بیگانه نصب کنند؛ چطور ممکن است صاحب شریعت به من که از مبلغین احکام آن هستم اجازه دهد که پناهنده به خارج از شریعت شوم؛ «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا».[۱۴] من راضی هستم که صد مرتبه زنده [بمیرم و]شوم و مسلمین و ایرانیان، مرا مثله کنند و بسوزانند؛ ولی پناهنده به اجنبی نشوم.[۱۵] یکی از شخصیت‌های مهم و برجستة نهضت مشروطیت ایران، شهید شیخ‌فضل الله نوری است. وی در سال ۱۲۵۹ق. در روستای لاشک از توابع کجور مازندران، متولد شد.
تحصیلات خویش را در همان روستا آغاز کرد و پس از چندی برای ادامة تحصیل، به نجف و سامرا مشرف شد. وی نزد استادان بزرگی چون میرزای شیرازی، شیخ‌حبیب‌الله رشتی و شیخ راضی به تحصیل علوم و معارف اسلامی همت گماشت و پس از نایل شدن به مقام اجتهاد، در سال ۱۳۰۳ ق. به تهران آمد. وی در نهضت تحریم تنباکو، نقش داشت و پس از آن در نهضت عدالت‌خانه که به نهضت مشروطیت تبدیل شد، از رهبران مهم و برجسته بود. به دنبال انحراف نهضت عدالت‌خانه و طرح مشروطیت، او به دلیل اهداف و اندیشه‌های سوء سردمداران مشروطه و اعمال ضد اسلامی آنها، با آن به مخالفت برخاست و سرانجام پس از پیروزی و حاکمیت مشروطه‌طلبان در یک دادگاه فرمایشی و تصنعی ، به اعدام محکوم شد و در سیزدهم رجب سال ۱۳۲۷ ق. در میدان توپخانه، به شهادت رسید.[۱۶]

مدیران یک جامعه آرمانی

نویسنده:محمدباقر پورامینی
جامعه‌ای را تصور کنید که مدیران ارشد آن تلاش می‌کنند به صورت نظام مند و هماهنگ، جامعه را به سمتی ارتقا بخشند که همگان به سعادت و کمال اول در دنیا و کمال نهایی در آخرت، دست یابند. هنگامی که هریک از اعضای آن جامعه، جایگاه خود را در مجموعه بداند و به وظیفه خود - آن گونه که متناسب با رتبه و جایگاه خود است - عمل کند، آن جامعه به هدف اصلی که سعادت واقعی همه شهروندان است، خواهد رسید. این جامعه آرمانی،در نگاه فارابی، همان «مدینه فاضله» است.
ابونصر فارابی مشهور به معلم ثانی یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان مسلمانی است که ضمن سرآمد بودن در علم و حکمت، در زندگی دنیا نیز زهد پیشه بود و به اندک قناعت کرد.
فارابی، تحقق مدینه فاضله و اداره آن را نیازمند مدیرانی می‌داند که علاوه بر داشتن سرشت و طبیعت لازم برای ریاست، می‌بایست واجد ملکه ارادی ریاست نیز باشند. به نظر او، اگر فردی دارای ویژگی‌های ذیل باشد، می‌تواند از مدیران ارشد مدینه فاضله به شمار آید:
۱- خوش فهم باشد و آن چه به او می‌گویند، به نیکی دریابد و مقصود گوینده را چنان که هست، درک کند.
۲- خوش حافظه باشد و آن چه را می‌فهمد، می‌بیند، می‌شنود و ادراک می‌کند، به خاطر بسپارد و فراموش نکند.
۳- زیرک و باهوش باشد و چون چیزی را می‌بیند یا به دلیلی دست می‌یابد، آن چه را که آن دلیل بدان دلالت می‌کند، نیک دریابد.
۴- خوش گفتار باشد و قادر به بیان آن چه در ضمیر دارد، باشد.
۵- دوستدار تعلیم و دانش اندوزی و مطیع آن و آسان‌پذیر باشد و دشواری دانش آموزی، او را نیازارد و سختی ناشی از دانش آموزی، او را ناتوان نسازد.
۶- حریص بر خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها و لذات جنسی (منکوحات) نباشد و از لعب کناره گیرد و به لذات ناشی از آن بغض ورزد.
۷- بزرگ نفس و دوستدار کرامت باشد و طبع او نسبت به همه امور پست، بزرگی جوید و خویش را به برترین امور بالا برد.
۸- درهم و دینار و دیگر اعراض دنیا در نزد او ناچیز به شمار آید.
۹- طبعا دوستدار عدالت و عدالت پیشگان باشد و به ظلم و ظالمان و یاران آنان، کینه ورزد.
۱۰- نسبت به خویش و بیگانه انصاف دهد و آنان را به انصاف برانگیزد و به مظلوم، به وسیله‌ای نیکو، احسان کند.
۱۱- عادل باشد و چون به عدل خوانده شود، لجاجت نکند و بپذیرد و هرگاه به ظلم و زشتی خوانده شود، نپذیرد.
۱۲- نسبت به آن چه معتقد است باید انجام گیرد، راسخ، جسور، پیشرو و نترس باشد.[۱۷]

آقای نخست وزیر

نویسنده:عبدالرحیم اباذری
شهید محمد جواد باهنر دارای ویژگی‌های مدیریتی خاصی بود که برای مدیران امروز، می‌تواندراه گشا و الگو باشد.

مسئولیت پذیری

یکی از ویژگی‌های عملی شهید باهنر، مسئولیت پذیری وی در نظام جمهوری اسلامی ایران بود. با این‌که در قبال پذیرش این مسئولیت‌ها، پیامدهای ناگواری از قبیل ترور جانی و ترور شخصیتی ، توقعات، تهمت‌ها، و شایعات، قابل پیش‌بینی بود، اما وی هرگز از پذیرش مسئولیت، شانه خالی نکرد و با آغوش باز و به عنوان وظیفة دینی ، اجتماعی و سیاسی ، در حساس‌ترین و خطرناک‌ترین شرایط، مسئولیت‌های مختلفی را بر دوش گرفت.
او می‌گفت: روحانیتی که تا دیروز به‌طور مسئولانه یک حالت نظارت و انتقاد و احیاناً پرخاش داشت، اکنون باید در بطن نظام، مسئولیت بپذیرد. وی می‌گفت: نمی‌خواهم بگویم تمام نظارت در دست روحانیت قرار بگیرد؛ می‌خواهم بگویم باید در بطن نظام، مسئولیت بپذیرد و آمادة پذیرفتن مسئولیت‌های اجرایی ، سیاسی ، حکومتی و شهادت سیاسی باشد. بعضی‌ها می‌گویند: انتحار سیاسی ؛ ولی ما می‌خواهیم آن را شهادت سیاسی تعبیر کنیم؛ چون بیرون گود نشستن و گاهی انتقاد کردن و بیانیه صادر کردن، بسیار آسان است.[۱۸]

کار و تلاش مستمر

او شبانه‌روز کار می‌کرد و تمام اوقات خود را وقف خدمت به نظام اسلامی و مردم کرده بود. وی می‌گفت: »من خستگی را هرگز ملاقات نخواهم کرد«. گاهی بر اثر کار زیاد، چشمانش گرد و ضعیف و جسمش نحیف می‌شد و ناچار، در وسط کار و جلسات، چند دقیقه‌ای از همکاران اجازه می‌گرفت و استراحت می‌کرد و بعد به جمع می‌پیوست و کار را ادامه می‌داد. روز هفتم تیر سال ۱۳۶۰ که شهید بهشتی و یارانش در ساختمان حزب جمهوری به شهادت رسیدند، قرار بود او هم در آن جلسه حضور داشته باشد؛ ولی چون در آن روز، روزه بود و بر اثر زیادی کار، به‌شدت ناتوان شده بود، به اصرار شدید همکاران، مجبور شد به منزل برود و افطار و استراحت کند و به همین خاطر، در آن شب، از توطئة دشمنان در امان ماند.[۱۹]

ساده زیستی

او با این‌که از مدیران ارشد نظام اسلامی به‌شمار می‌رفت، ولی زندگی بسیار ساده و بی آلایشی داشت. وضع معیشتی او در دوران وزارت آموزش و پرورش و نخست‌وزیری، مثل وضع او در ایام طلبگی و دانشجویی و بلکه از جهاتی ساده‌تر از آن دوران بود. او در کتمان فقر، الگویی بی همتا و در قناعت، مناعت طبع و ساده‌زیستی ، زبانزد دوستان و آشنایان بود. در سفری که با رئیس جمهور وقت، شهید محمد رجایی به جیرفت و کهنوج داشت، لحظاتی از شب را در ساختمان آموزش و پرورش بود و در آن‌جا، کفش‌هایش را بالش و عبایش را رویش انداخت و چند لحظه‌ای به خواب رفت.[۲۰] مشورت با افراد مؤمن و متخصص، دیگر ویژگی مدیریتی شهید باهنر بود. او به این مهم اصرار می‌ورزید و با این‌که به تمام جوانب امور، تسلط کافی داشت، هرگز از مشورت غفلت نمی‌کرد. از انتقاد اشخاص، هراسی نداشت و با گشاده‌رویی ، از آن استقبال می‌کرد. او در پیگیری امور تحت مسئولیت خود، بسیار جدی بود.[۲۱] اعتقاد عمیق به کار و تلاش گروهی و تشکیلاتی ، از دیگر خصوصیات مدیریتی شهید باهنر بود.
این روحانی پر تلاش، به شعار»ید الله مع‌الجماعه«، ایمان کامل داشت؛ همیشه تشکیلاتی فکر می‌کرد ودر این خصوص، اشتراک نظر عمیقی با دکتر بهشتی داشت. وقتی دکتر بهشتی می‌خواست به هامبورگ مهاجرت کند، به همین خاطر، تمام مسئولیت‌های خود را به شهید با هنر واگذار کرد.[۲۲] اخلاص، دنیاگریزی، تواضع، دوری از تظاهر و ریا، ادب، وقار، پر حوصلگی ، پر کاری، بی توقعی ، شجاعت، صلابت و قاطعیت، آینده‌نگری، دوراندیشی ، جامع نگری و بزرگ منشی ، از دیگر اوصاف شخصیتی شهید با هنر بودند. این اوصاف، وی را به مدیری توانمند و کارآمد، تبدیل کرده بود[۲۳] وبه همین سبب، دشمنان اسلام، بیش از همه به گوهر وجودی او پی بردند و او را از ملت ایران گرفتند.
شهید باهنر در سال ۱۳۱۲ در شهر کرمان به دنیا آمد. در پنج سالگی به مکتب رفت و در یازده سالگی ، درس‌های حوزوی خود را در مدرسه معصومیه کرمان آغاز کرد. در مهر ۱۳۲۲ به قم رفت و در مدرسه فیضیه ساکن شد. درس‌های دورة سطح را نزد مجاهدی تبریزی و سلطانی طباطبایی آموخت. در درس‌های خارج فقه و اصول، از محضر آیت الله بروجردی و امام خمینی بهره برد. فلسفه و تفسیر را از محضر علامه طباطبایی فرا گرفت. در سال ۱۳۳۷، پس از اخذ مدرک دکترا در رشتة الهیات، در رشته امور تربیتی نیز موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد شد.[۲۴] شهید باهنر در سال ۱۳۴۲ با دوستان مبارز خود در یک تقسیم تشکیلاتی و تقسیم وظیفه، وارد آموزش و پرورش شد و به‌همراه شهید بهشتی ، مبارزات خود را در قالب تألیف کتاب‌های درسی برای دانش‌آموزان، در مقاطع گوناگون ادامه داد و در این راستا، نزدیک به ۴۰ کتاب و جزوه درسی به رشته تألیف درآورد.[۲۵] او چندین بار، دستگیر و زندانی شد و از سال ۱۳۵۰ ممنوع‌المنبر گردید. عضویت در شورای انقلاب، مشارکت در تشکیل حزب جمهوری اسلامی ، نمایندگی در مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان، عضویت در کمیتة تنظیم مدارس، عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی ، مسئولیت نهضت سوادآموزی، وزارت در آموزش و پرورش، دبیر کلی حزب جمهوری و نخست‌وزیری، از مسئولیت‌ها و فعالیت‌های وی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی بودند.[۲۶]

بریده‌ها

اختلاف و احترام

در ایام انقلاب مشروطیت، میان آیة الله سید کاظم یزدی و آیةالله آخوند خراسانی ، اختلاف نظر پیش آمد. روزی فردی نزد آخوند خراسانی رفت و گفت: من مقلد آیةالله سید کاظم یزدی هستم؛ می‌خواهم با فلان شخصی معامله‌ای بکنم. او مهر و امضای سید کاظم یزدی را قبول نمی‌کند و می‌گوید: من مقلد آخوند خراسانی هستم و فقط اجازه و مهر و امضای او را قبول دارد. در این هنگام، آخوند گفت: برو از قول من به او بگو که آخوند گفت: اگر تو واقعاً مقلد من هستی ، باید مهر و امضای آقای سید کاظم را روی سرت بگذاری و از آن اطاعت کنی .[۲۷]

پرسش از آبرو

در توصیف عالم بزرگ، شیخ زین العابدین مازندرانی چنین آمده که وی تا می‌توانست، قرض می‌کرد و به مردم می‌داد و هر چند وقت یکی از ثروتمندان هند که مقلد او بود و به زیارت کربلا می‌آمد، تمام قرض‌های او را پرداخت می‌کرد. یک بار که در سامرا به‌سر می‌برد، سخت بیمار شد. در این هنگام، میرزای شیرازی از وی عیادت کرد و او را دل‌داری داد. شیخ گفت: من هیچ‌گونه خوف و نگرانی از مرگ ندارم؛ ولی نگرانی من این است که به عقیده ما شیعیان، وقتی ما می‌میریم، روح ما را به امام عصر(عج) عرضه می‌کنند؛ حال اگر امام سوال فرمود که زین‌العابدین! ما به تو بیش از این اعتبار و آبرو داده بودیم؛ تا بتوانی قرض کنی و به فقرا بدهی ؛ چرا چنین نکردی، من چه جوابی به آن حضرت بدهم؟[۲۸]

نامه و رودخانه

در عظمت روحی آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی ، گفته شده که نامه‌های زیادی از سوی افراد مختلف، حاوی فحش، اهانت و افترا، خطاب به وی نوشته می‌شد و او آخر هر ماه، آنها را برمی داشت و به سوی رودخان‌ه دجله می‌رفت و نامه‌ها را در رودخانه می‌انداخت.[۲۹]

حقوق دیگران

آیت الله مقدس اردبیلی در سفری که همراهانش او را نمی‌شناختند، عازم عراق، برای زیارت بود. یکی از زوار که ظاهر ساده و بی آلایش او را دید، از وی خواست تا لباس‌های او را بشوید. آن فقیه بزرگ، با میل و رغبت، درخواست او را عملی کرده،لباس‌ها را شسته، خشک کرد و به او تحویل داد. در این هنگام، آن شخص، مقدس اردبیلی را شناخت و به عظمت عملی و مقام والای او پی برد و از کار خود پشیمان شد و سایر اعضای کاروان نیز وی را سرزنش کردند. وقتی مقدس اردبیلی از این موضوع با خبر شد، به آنها گفت: چرا او را سرزنش می‌کنید؛ مگر او چه‌کار کرده است؟ این‌که چیزی نیست؛ حقوق برادران مؤمن بر یکدیگر، بیش از اینهاست.[۳۰]

دوری از درشتی

روزی شخصی نامه‌ای برای خواجه نصیرالدین طوسی فرستاد که در آن، از او با عنوان «سگ پسر سگ» یاد کرده بود. وقتی خواجه نامه را خواند، بدون این‌که ناراحت شود و برخورد مشابه و درشتی انجام دهد، با کمال آرامش، در جواب آن شخص نوشت: این‌که مرا سگ خوانده‌ای، درست نیست؛ زیرا سگ از چهار پایان است و عوعو می‌کند و پوستش پوشیده از پشم است و ناخن‌های درازی دارد و هیچ‌کدام از این خصوصیات، در من وجود ندارد. قامت من، راست است؛ تنم بی پشم و ناخنم پهن است و ناطق و خندانم و خصوصیات من با سگ، متفاوت است. بنابراین، آن‌چه در من است، متناقض با آن چیزی است که در نامه، دربارهٔ من نوشته‌ای.[۳۱]

دولت پاینده

سعدی در گلستان می‌نویسد: حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر، بر محل خطرست یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد؛ اما هنر، سرچشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد، غم نباشد که هنر در نفس خود دولتست ؛ هرجا که رود، قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر، لقمه چیند و سختی بیند.

زمانه و سلیقه

خلیفه‌ای به دوستی زنان و شکم بارگی پرداخته بود . از این رو، مردم در دوران خلافت او به وصف خوراک‌های گوناگون و رنگین و بیان انواع خوشمزه و کمیاب آنها می‌پرداختند و در گفت و گو از داستان زنان، به راه افراط و شیدایی می‌رفتند و با یکدیگر از زناشویی با آزادگان و برخورداری از کنیزان و چگونگی افزایش نیروی مردی گفت و گو و همداستانی می‌کردند!
و در روزگاری؛حاکمی دیگر، به قرآن، نماز و روزه می‌پرداخت! از این رو، مردم در زمان او هنگامی که به یکدیگر می‌رسیدند، از هم می‌پرسیدند : ذکر امشب تو چیست؟ تو چه اندازه از قرآن حفط داری و کی قرآن را ختم کردی؟ دیشب چند رکعت نماز گزاردی ؟ آیا بیشتر در مسجد نماز می‌خوانی یا در خانه ؟ آیا امروز روزه داری ؟ در هر ماه، چند روز روزه می‌گیری؟[۳۲]

استخدام اداری

نویسنده:زرویی نصرآباد

طنز

کس نیارد مگر به مجبوری
روز روشن، چراغ زنبوری
در ادارات ما که گلبیزی است
مشورت نیز یک چنین چیزی است
چون مدیران خبیر و هشیارند
چه نیازی به مشورت دارند
لیک در چارت‌ها، بدون نیاز
جا برای مشاوران شده باز
گرچه این امر خواه‌ناخواهی
باعث خیر می‌شود گاهی
گر رفیقی کند مراجعه دیر
یا سفارش شود کسی به مدیر
در همان دفتر مجاور او
لااقل می‌شود مشاور او
ابداً توی منصبی که گماشت
اطلاعی اگر نداشت، نداشت
آدم مطلع، شود گستاخ
یا برای مدیر، گردد شاد
خامشی گر تواند او، بهتر
هر چه کمتر بداند او، بهتر
نظری هم اگر رساند به عرض
یا که جدی گرفت اگر که به فرض
عرض او را توان گرفت ندید
خوش خوشک، می‌توان نوکش را چید
تا به تدریج، کور و لال شود
حرف اگر داشت، بی خیال شود
گر مشاور شدی تو ای فرزند!
تا توانی دهان خویش ببند
نکن اظهار فضل، پیش مدیر
که کند کم محلی و تحقیر
گر نظر داشتی ، نکن نقلش
چون خودش می‌رسد به آن عقلش!

۳ محور

نویسنده:مسلم صاحبی
پیامبر خاتم صلی اللّه علیه وآله با رسالت جهانی‌اش بر بام عالم، پرتو افشانی می‌کند؛ تا هر چیز و هر کس، حتی پیامبران دیگر، در پرتو شعاعش قرار گیرند و با اقتباس از نور او، نور افشانی کنند. شیخ محمود شبستری می‌گوید:
در این ره، انبیا چون ساربانند
دلیل و رهنمای کاروانند
وزایشان سید ما گشت سالار
هم او اول هم او آخر در این کار[۳۳]
ظرفیت واکاوی پدیده شگرف بعثت، بسیار فراتر از حد درک و فهم آدمی است و گنجایش آن به رستاخیز متصل است و همواره جان‌های مشتاق را به رمزگشایی آن که بزرگ‌ترین نقطه عطف در تاریخ بشریت است، فرا می‌خواند؛ زیرا این، بحث انگیزش انگیزه‌ها است؛ انگیزش انگیزه‌های انسان طراز بعثت؛ انسان مؤمن به غیب و نهان؛ انسان برپادارنده نماز؛ انسانی که از رزق و روزی خویش، انفاق می‌کند و به سرای دیگر، اطمینان دارد؛ انسانی که در کنف حمایت پروردگار، به راه راست گام می‌نهد و او، رستگار واقعی است.[۳۴]
قرآن کریم در تبیین فلسفه بعثت و تشریح علت آن، چنین می‌فرماید: خداوند بر اهل ایمان منت و که پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت؛ تا آیات الهی را بر آنان تلاوت کند و بدین‌گونه، ایشان را تربیت کند؛ سپس کتاب و حکمت را به آنان بیاموزد[۳۵].
این آیه، بر این حقیقت که سه محور «تلاوت»، «تزکیه» و «تعلیم»، مترتب بر یکدیگرند، تصریح دارد؛ به این معنی که تلاوت، مقدمه تزکیه و تزکیه، مقدمه تعلیم است و مفهوم آن، این است که تعلیم بدون تزکیه، مثبت و کارساز نیست؛ چنان که تزکیه بدون تلاوت، مثمر ثمر نخواهد بود.
بحث تعلیم و تربیت، در چهار آیه از آیات قرآن کریم ذکر شده که در سه جای آن، تربیت، مقدم بر تعلیم است و تنها در یک جا، تعلیم، مقدم بر تربیت قرار گرفته است؛ و در جاهایی که تربیت، مقدم بر تعلیم ذکر شده، گوینده سخن، خدای متعال است؛ امّا در یک مورد دیگر، گوینده سخن، حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌باشد و سخن او در قالب دعاست و این گونه آغاز شده است:
«ربنا و ابعث فیهم رسولاً من انفسهم، یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم1(4)؛ پروردگارا! در میان ایشان، پیامبری از خودشان برانگیز؛ تا آیات تو را بر ایشان بخواند و کتاب و حکمت را به آنان بیاموزد و به تربیت آنان همت گمارد.» بنابراین هدف نهایی پیامبران، تربیت است و تعلیم کتاب و حکمت، کمال زائدی است که به دنبال تربیت صحیح ایمانی، دست یافتنی می‌باشد. علم و دانش، منهای تربیت، بسیار زیان‌بار و خطرناک است؛
تیغ دادن در کف زنگی مست
به که گیرد علم را ناکس را به دست
تلاوت که خواندن پیاپی آیات الهی است، مقدمه تزکیه، یعنی پیراستن جان و روان از آلودگی‌ها و آراستگی آن به زیور کمالات است و این آرایش و پیرایش، بسترساز تعلیم کتاب و حکمت است. این، از آن روست که سرزمین وجود آدمی، به مصداق «الناس معادن کمعادن الذهب والقصه؛ آدمیان به مثابه معادن طلا و نقره‌اند«، پیش از شنیدن آیات الهی، به سنگلاخی شبیه است که امکان پویایی و باروری از نوع مثبت را ندارد و همان گونه که به گواهی تحقیق، حقایق تاریخی و تجربه‌های مکرر عینی و محسوس، تلاوت آیات الهی همه موجودات اعم از جهاد، نبات، حیوان و انسان را به فراخور حال آنها تا شعاع تلاوت، تحت تأثیر خود قرار می‌دهد و به آنها انرژی مثبت القا می‌کند، سنگلاخ وجود آدمی را هموار و بارور می‌سازد و آن را از آلودگیها پالایش نموده، پاک و پاکیزه‌اش می‌گرداند و بعد از این است که انسان پالوده و مزکی، قادر خواهد بود در محضر استاد بشر زانو بزند و دانش آموز »کتاب« و »حکمت« گردد؛ و در این دانشگاه، شرایع و احکام الهی را خواهد آموخت و »حکمت« معارف و نتایج و آثار شرایع و احکام را از رسول اکرم‌صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و جانشینان معصوم وی، فراخواهد گرفت.

نقطه شروع

نویسنده:حسن ابراهیم زاده
در جلسه هفتگی شب‌های پنج شنبه، فضای علمی و معنوی خاصی حاکم بود. پس از سخنرانی دکتر بهشتی، فرصتی برای پرسش و پاسخ فراهم می‌شد و هرکس به تناسب موضوع جلسه، سؤالات خود را از استاد می‌پرسید. در یکی از این جلسات، شهید دکتر فیاض بخش (وزیر بهداشت وقت( پرسشی را عنوان کرد و آیه الله بهشتی نیز آن را پاسخ گفت. انتخاب بخشی از پرسش و پاسخ این دو شهید گرانسنگ، غنای آن جلسات را نمایان می‌سازد. این پرسش و پاسخ را بنگریم:
شهید فیاض بخش: در آن «باید»ها که با انسان ارتباط پیدا می‌کند، یکی واقعیت دارد؛ یعنی بین چند حقیقتی که افراد مختلف با معیارهای مختلف به آن پای بند هستند، یکی حقیقت دارد؛ آن حقیقت کدام است؟
شهید دکتر بهشتی: اسلام می‌خواهد بشر با شناخت روشن، اندیشه تحلیل‌گر خود از بدیهی‌ترین نقطه‌ها و با روشن‌ترین روندها آغاز کند و پیش برود. وقتی پیش‌تر رفت، به وحی و پیغمبر، به عنوان یک واقعیت عینی می‌رسد و اگر نرسد، واقعاً به دین الهی نرسیده است. پس شروع می‌کند به حرکت به سوی یک واقعیت عینی به نام وحی و از این پس، وحی در شناخت و رفتارش نقش پیدا می‌کند. این بود که عرض کردم اگر حق را می‌طلبیم و می‌خواهیم بگوییم روی کدام پایه قرار دارد و از همان اول پایه را بگذاریم روی پیغمبر و قرآن، راه قرآن را نرفته‌ایم. راه قرآن، راه مبتنی بر عقل و علم است و لذا جهانی است. مگر همه انسان‌های دنیا نمی‌گویند که ما با اندیشه تحلیل‌گر و شناخت روشن آغاز می‌کنیم؟ شما مکتبی در دنیا سراغ دارید که نقطه آغازش غیر از این باشد؟ همه مکتب‌های مترقی می‌گویند: بیندیش؛ هوشمند باش؛ کلاه سرت نرود؛ واقع بین باش. ما هم همین را می‌گوییم. ما هم می‌گوییم واقعیت را ببین؛ ولی واقعیت را کامل ببین. یکی از واقعیاتی که باید ببینی، باطل نبودن عالم هستی و حق بودن عالم هستی است. هدف داری، نه فقط حیات و هدف داری، بلکه جهان و هدفداری؛ حیات و هدف‌داری هم اتفاقاً در عنوان کتابی که آقای دکتر شیبانی ترجمه کرده‌اند آمده است. حیات و هدف داری هم تازه یکی از تجلیات هستی و هدفداری است. بنابراین، نقطه شروع این است، روشن بین باش! واقع بین باش! چشمت را باز کن؛ عقلت را به کار بینداز؛ اندیشه تحلیل‌گر و شناختِ دوربُرد داشته باش و آن وقت، چه چیز را ببین؟ هستی را ببین که رئالیته است و واقعیت عینی دارد؛ ولی پویش و تحرک دارد و ببین که این پویش و تحرک، جهت و هدف دارد. اگر اینها را دیدی، دیگر مطلب تمام است. از این به بعد، در این مسیر تکاملی، به وحی می‌رسی و به پیغمبر و انسان نمونه می‌رسی و از آن‌جا راهت را دنبال می‌کنی[۳۶].

تکریم مناسبت‌ها در ادارات

سنابرق

راه‌های غنی سازی گرامی داشت‌ها در ادارات، نهادها و مراکز

سنت تاریخ بر این جاری است که هر موضوع، شخص و هر حادثه‌ای، وقتی یاد شود، در ذهن‌ها بماند و در زندگی‌ها اثر بگذارد و چون یاد و طرح نشود، از اذهان برود و فراموش گردد.
این موضوع، به سوژه‌های نیک یا بد و مثبت یا منفی ، اختصاص ندارد؛ بلکه عام است و همه‌جا و همیشه نیز چنان بوده است.
از این رو، در آیین ما به گرامی داشت مناسبت‌ها و تکریم روزهای خاص، توصیه شده و قرآن کریم، هم از یادآوران مهم مناسبت‌های تاریخی و چهره‌های الگویی است و هم یادآوری »ایّام الله« را از رسالت‌های پیامبران شمرده است. امامان ما نیز نسبت به تکریم و تعظم شعائر و مناسب‌هایی همچون غدیر، عاشورا، بعثت، نیمة شعبان، اربعین، شب قدر و بزرگداشت اهل بیت و شرکت در مجالس و محافل آنان و تشویق به یاد کرد عترت و صلوات و زیارت ائمه‌علیه‌السلام، توصیه کرده‌اند و برای آن، هم اجر الهی و هم آثار اجتماعی بر شمرده‌اند.
تقویم‌ها را که نگاه کنید، کمتر صفحه‌ای است که در آن مناسبتی یا مناسبت‌هایی ذکر نشده باشد؛ از هفتة وقف و احیای امربه‌معروف و ایام‌البیض و اعتکاف و هفتة کتاب و هفتة بسیج و هفتة حج گرفته، تا روز جهانی کودک و پست و قدس و اهدای خون و روز بمباران هیروشیما و نیز بعثت و عاشورا و عید فطر و روز پاسدار و واقعة طبس و روز معلم و دهة فجر و هفده شهریور و روز زن و ده‌ها و صدها از این مناسبت‌ها.
این‌گونه یاد کرد و اختصاص روزی و روزهایی به یک مناسبت و موضوع، وی‌دژه کشور ما نیست و در جاهای دیگر هم هست. به این بهانه و در این موقعیت‌ها، مفاهیمی تبیین و حوادثی بازخوانی و یادآوری می‌شوند؛ از اشخاص و مشاغلی تکریم به عمل می‌آید و نوعی فرهنگ سازی و زنده نگه داشت یک موضوع و مفهوم و انتقال یک معنی و پیام، به نسل‌های آینده صورت می‌گیرد. خیلی از مسائل با همین شیوه‌ها می‌تواند در فرهنگ عمومی جامعه و تربیت اجتماعی ج سیاسی افراد مؤثر باشد و از یاد نرود؛ تا بتواند همیشه بر دیگران تأثیر بگذارد و بستری از برخی فعالیت‌های مثبت و سازنده گردد.
حال باید دید که در کنار دستگاه‌های فرهنگی و مجموعه‌های تبلیغی و رسانه‌ای که در این موارد، هم رسالتی خاص دارند و هم بودجه و امکانات و برنامه، ادارات دولتی ، نهادها و مراکز مختلف، چگونه می‌توانند در این فرهنگ‌سازی سهیم باشند؟
آیا تنها نصب یک پلاکارد بر سر در اداره، با متنی حاوی جمله‌ای در گرامی داشت فلان مناسبت و تبریک و تسلیت‌گویی کافی است و حق مطلب ادا می‌شود یا راه‌های دیگری وجود دارد که فراتر از این‌گونه تبلیغات متداول و تکراری، می‌توانند اثر گذار باشند؟ آن‌چه می‌خوانید، نمونه کارها و فعالیت‌هایی هستند که به عنوان مثال ذکر می‌شوند و شما می‌توانید به حسب ذوق و خلاقیت خودتان و به تناسب اداره و محل کارتان و به اقتضای هر مناسبت و سوژة خاصی و طبق شرایط، امکانات و زمینه‌های موجود، فعالیت‌های متنوع، ابتکاری و مؤثری داشته باشید و گرامی داشت‌ها را از حالت تکراری و کم اثر در آورید.
۱- چاپ و توزیع بروشورهایی شیوا، جذّاب و مختصر، با کیفیت هنری خوب دربارة آن موضوع.
۲- تهیه جزوه و کتابی به تعداد افراد و اهدای آن به همکاران در محفل گرامی داشت آن مناسبت.
۳- نصب نوشته‌ها و جملاتی کوتاه، پر محتوا و نغز یا آیات، احادیث و سخنانی از شخصیت‌های برجسته، دربارة آن مناسبت یا شخص.
۴- برگزاری جلسات و مراسم و استفاده از سخنرانان و کارشناسان مطلع در آن زمینه.
۵- برگزاری مسابقة بهترین مقاله، قطعة ادبی ، شعر، داستان، جملة کوتاه، نقاشی ، طرح و کاریکاتور؛ پیرامون آن موضوع.
۶- معرفی کتاب خاصی در آن موضوع در جایگاه ویژه؛ با معرفی اجمالی محتوا و سرفصل‌های کتاب.
۷- برپایی نمایشگاهی از کتاب‌ها، مجله‌ها، طرح‌ها، و تابلوهایی دربارة آن مناسبت.
۸-دعوت از یکی از دست‌اندرکاران مسئولان، دربارغة آن مسئله و جلسة پرسش و پاسخ دربارة آن.
۹- برگزاری اردوهایی ویژه با نفرات برگزیده یا داوطلب، به مناسبت خاصی که ارتباط با اردو داشته باشد.
۱۰- نمایش فیلمی مربوط به موضوع در سالن اجتماعات (اگر فیلم مناسب موجود باشد).
۱۱- دادن هدیه‌ای به خانواده‌های کارمندان و همکاران؛ به یاد آن روز خاص و مناسبت ویژه.
۱۲- نام‌گذاری برخی از جاها، ساختمان‌ها، بخش‌ها و.... ، به اسم خاصی که مورد تکریم و گرامی داشت است.
۱۳- انجام اضافه کاری و فوق برنامه چند ساعته؛ به خاطر احترام به آن روز خاص.
۱۴- آراستن متناسب در ورودی اداره یا نمازخانه.
۱۵- سپردن اجرای مراسم به واحدها و بخش‌های مختلف ج به نوبت - و ایجاد رقابت سالم و مفید بین آنها و تشویق برترین‌ها.
۱۶- درخواست از نیروهای همکار، برای ارائة برنامه‌های ابتکاری برای هر مناسبت.
۱۷- ارائة کنفرانس توسط یکی از همکاران بین دو نماز در ارتباط با موضوع .
۱۸- اجرای مسابقة شفاهی توسط امام جماعت، در فاصلة دو نماز، دربارة مناسبت.
۱۹- پخش شیرینی و شکلات در اتاق‌ها و بین همکاران در روزهای عید و شادی.
۲۰ اجرای مراسم مداحی یا مرثیه‌خوانی ، در ارتباط با مناسبت.
۲۱ برگزاری محفل‌های کوچک‌تر و با جمع خصوصی تر، در بخش‌ها و واحدهای تابعه.
۲۲ تعیین گروه خاص مسئول مراسم و تهیة امکانات، مخارج و برنامه.
۲۳- ایجاد فضای معنوی و متناسب با مناسبت، از طریق پخش نوارهای مناسب.

سرمایه مدیریت

نویسنده:اکبر مظفری
برای اثبات کارآمدی مدیران نظام اسلامی در طول سه دهه اخیر، راه‌های متفاوتی می‌توان پیمود و از دیدگاه‌های متفاوتی می‌توان به بحث پرداخت. یکی از گزاره‌هایی که در اثبات کارآمدی مدیران نظام می‌توان به آن احتجاج کرد، آثار و طبعات مدیریت آنان است. آثار و طبعات مدیریت، به عنوان شاخص در ارزیابی توانمندی یا ناتوانی مدیران، واجد جدی‌ترین ارزش گذاری‌هاست. از این رو، برای ارزیابی آن، ناچار از گشودن کارنامه نظام اسلامی هستیم.
با نگاهی گذرا به کارنامه نظام اسلامی که اکنون نزدیک به سه دهه از عمر آن می‌گذرد و در ادوار مختلف، همواره گرفتار بحران‌های تحمیلی بوده است، به حیرتی عظیم فرو می‌رویم؛ زیرا انقلاب ایران با وجود پی افکندن یک ساختار بدیع و نوظهور سیاسی، داشتن مدیران بی تجربه و ناآزموده، کمبود ثروت و امکانات، انباشت توقعات عمومی و دشمنی‌های کینه توزانه مستمر، توانسته است با انعطافی مثال زدنی، همه موانع را پشت سر گذاشته، زنده و بالنده بماند و علاوه بر تثبیت حیات خود، در مسیر تحقق آرمان‌های متعالی‌اش به پیش تازد و این موضوع، به افسانه شبیه‌تر است.
بی شک بخش زیادی از این رخدادهای افتخار آفرین، مرهون مدیرانی است که سکاندار هدایت بخش‌های مختلف نظام اسلامی بوده‌اند و همراه ملت بزرگ ایران، در راه آرمان‌های بلند اسلامی فداکاری کرده‌اند. امروز اگر افتخار و عزتی است، بخشی از آن به کارآمدی مدیران نظام باز می‌گردد. نمی‌توان دستاوردهای انقلاب را بدون در نظر گرفتن نقش مدیران آن، ارزیابی کرد و یا از کنار هنر آفرینی آنها، بی اعتناگذشت ؛ زیرا میان کارآمدی نظام اسلامی و کارگزاران آن، رابطه‌ای تنگاتنگ وجود دارد. امام خمینی در پیام معروفی که به مناسبت شهادت زائران حرم الهی صادر کرد، می‌نویسد:
«خرابی‌های شاه را اگر مهلتمان دهند، با تلاش همه دست اندرکاران و ملت شریف، در بیست سال هم نمی‌توانیم آباد کنیم. آیا خرابی‌های صدام را می‌شود در کمتر از بیست سال آباد نمود؟»[۳۷] امروز با وجودی که هنوز بیست سال از پایان جنگ نگذشته است، زیرساخت‌های کلان اقتصادی به دست توانمند متخصصان داخلی ساخته شده، در وضعیت عمومی زندگی مردم، تحولات اساسی صورت گرفته و به اعتراف دشمنان کینه توز نظام، ایران به قدرت بلامنازع خاورمیانه تبدیل شده است. مطابق نص صریح مقام معظم رهبری، در این بیست سال، به اندازه صد سال، کار و تلاش شده است و این همه نشان از کارآمدی مدیران نظام اسلامی دارد؛ اما همه این تغییرات بنیادی، زمانی صورت گرفته که جمعیت کشور نسبت به قبل از انقلاب، دو برابر شده، صادرات نفت به نصف تقلیل یافته و بحران‌های فزاینده‌ای بر آن تحمیل شده است.
بدون تردید، مدیرانی که بتوانند در شرایط ناپایدار، کار صد سال را در بیست سال انجام دهند، بر بالاترین شاخص کارآمدی و توانمندی تکیه زده‌اند. آثار و نتایج فعالیت‌های کلان مدیران، فارغ از بعضی اشتباهات و غفلت‌های آنها، امروز تجربه گران‌سنگی برای نظام اسلامی محسوب می‌شود. باید قدر این سرمایه را شناخت و از آن به درستی استفاده کرد.

زیر آتش

نویسنده: محمد اصغری نژاد

شبیه سروان

به صورت ناشناس به پایگاه شکاری دزفول آمده بود. معدود افرادی از پرسنل پایگاه، او را می‌شناختند. روزی چندین بار پرواز می‌کرد و مواضع دشمن را در هم می‌کوبید. در اوقات فراغت، با لباس معمولی ، در پایگاه رفت و آمد می‌کرد. روزی برای خرید عازم فروشگاه شدم؛ مسیر منزل تا فروشگاه را پیاده رفتم. نزدیک فروشگاه جلوی مدرسه‌ای که در دست تعمیر بود، شخصی را دیدم که با فرغون مشغول بردن مصالح ساختمانی به درون مدرسه است. کمی دقت کردم و با خود گفتم: خدایا! چقدر شبیه سروان اردستانی است! درست دیده بودم؛ او شهید اردستانی بود که پس از پرواز روزانه، به‌طور ناشناس، به کارگران مدرسه کمک می‌کرد!۱

پشت بام

در عملیات فتخ یک ج‌که داخل خاک عراق صورت گرفت- یک شب بچه‌ها در خانه یکی از کردها خوابیدند. هوا خیلی سرد و پتو کم بود. سردار شهید، علی رضا عاصمی با اطلاع از این‌که اگر در میان بچه‌ها باشد، حتماً یک پتو به او می‌دهند، پشت بام رفت و ساعت‌ها در سرما و برف قدم می‌زد و برای همین، دچار سرماخوردگی شد. با این‌حال، حاضر نشد با هلی کوپتری که برای برگرداندن فرماندهان آمده بود، سفر کند. او گفت: این عزیزان در سرما، سنگلاخ و برف، پیاده بروند و من سوار شوم! وقتی هم که به پشت جبهه برگشت، تقدیرنامة قرارگاه را پاره کرد؛ سکه طلا را پس داد و فقط کتاب اهدایی را برداشت.۲

زیر آتش

طرح کانالیزه کردن منطقه‌های جنگی ، از عملیات خیبر آغاز شد. آقا مهدی دستور داده بود تا منطقه را امن کنیم و راهش نیز کندن کانال بود. بچه‌ها با جان و دل روی کانال‌ها کار می‌کردند. آقا مهدی هم خودش بین بچه‌ها بود؛ انگار نه انگار که مسئولیتی دارد و فرمانده لشکر است. او، بیل و کلنگ می‌گرفت و زمین را می‌کند. هر چقدر به او التماس می‌کردیم که ماندن شما این‌جا به صلاح نیست، گوشش بدهکار نبود و می‌گفت: من باید این‌جا باشم؛ بین بچه‌ها بود؛ وسط درگیری‌ها و زیر آتش دشمن.۳

مامور نظافت

هر روز می‌دیدم کسی می‌آید و چادرها و آبگیرها را تمیز می‌کند. با خود فکری می‌کردم که این شخص، فقط این وظیفه را دارد. یک روز چشم به راهش بودم تا بیاید و باز به نظافت بپرداد؛ اما نیامد. فکر کردم از زیر کار شانه خالی کرده است؛ از این رو، به سراغش رفتم و گفتم: چرا امروز نیامدی؟
گفت: چشم، الان می‌آیم.
مجاهدین عراق که نظاره‌گر این صحنه بودند،سخت ناراحت شده، گفتند: تو چه می‌گویی؟ او فرمانده لشکر است!
من که احساس شرمندگی کردم، درصدد عذرخواهی برآمدم؛ ولی او کریمانه و با متانت گفت: اشکال ندارد و با خنده از کنار ماجرا گذشت.
او، سردار اسماعیل دقایقی بود.۴

غلام امام

هیچ وقت به اطرافیان نمی‌گفت که مسئولیت او در جبهه چیست و هر کس که از او می‌پرسید چه‌کاره هستی ، می‌گفت: غلام امام حسین‌علیه‌السلام؛ غلام امام زمان(عج)؛ خانواده‌اش نیز بعد از شهادتش فهمیدند که او فرمانده گردان بود. اخلاق عجیبی داشت. زخمی که می‌شد، دردش را از دیگران پنهان می‌کرد. عصبانی که می‌شد، خشمش را فرو می‌خورد. هیچ‌گاه تبسم از لبانش دور نمی‌شد. او، شهید اردشیر رحمانی بود. اردشیر رحمانی ، در عملیات کربلای پنج، به سوی معبود پر کشید.5

درس‌هایی از اخلاق مدیریت

معرفی کتاب

نویسنده:غلامرضا گلی زواره
کتاب «درس‌هایی از اخلاق مدیریت» که به قلم قاسم واثقی می‌باشد، در پنج فصل، توسط معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی در پاییز ۱۳۷۹، در ۲۸۲ صفحه و در قطع وزیری به طبع رسیده است. نویسنده در پنج فصل، مسائل مربوط به اخلاق مدیریت را تبیین کرده است.

مقدمه‌ای بر اخلاق مدیریت

عنوان فصل اول کتاب، مقدمه‌ای بر اخلاق مدیریت است که خود پنج درس را در برمی گیرد.
در این فصل آمده است: مدیریت و رهبری، حق کسانی است که از صلاحیت علمی و اخلاقی برخوردارند و تأکید موازین اسلامی نیز بر این است که شخصیت حقوقی مدیران، باید مقارن شخصیت حقیقی آنان باشد. کسی حق ندارد مسئولیتی قبول کند یا نسبت به امری اقدام کند؛ مگر این‌که آگاهی‌های مورد نیاز را فرا گیرد؛ زیرا جهالت و نا آشنایی به‌امور، موجب افراط وتفریط، دوری از اهداف و پیدایش فساد واختلال در امور است.

شتاب زدگی

در فصل دوم، نویسنده، شتاب زدگی را در شش درس ارزیابی کرده است. به نظر وی، شتاب‌زدگی ، اقدام درامری است‌که وقت آن نرسیده‌ومقدماتش فراهم نیامده است و مفهوم مقابل آن، تانی است‌که آرامش و وقار را می‌رساند. شتاب‌زدگی ، با سرعت، تفاوت دارد. سرعت، سبقت در امری است که همة شرایط انجام آن مهیاست.

شرح صدر

در فصل سوم، مولف با بررسی‌های لغوی شرح صدر، نتیجه می‌گیرد که مراد از شرح صدر، وسعت روح وافزایش توان‌مندی معنوی است. شرح صدر همان قدرت بعد معنوی است؛ اعم از توانایی عقلی و روحی و چنین بر داشتی ،ملهم از قرآن است. مدیران و رهبران در هنگام اعمال مدیریت، با مشکلات متنوعی روبه رو می‌شوند که هر کدام از این عوارض، می‌توانند امواجی از خشونت، ترس، نا امیدی، نگرانی وتزلزل به وجود آورند و در پرتو سعة صدر، می‌توان جلو این آشفتگی‌ها را گرفت.

کاربرد شرح صدر در مدیریت

در فصل چهارم این کتاب آمده است: نخستین اثر شرح صدر در مدیریت، نصرت است. از دیدگاه قرآن و معصومین، امدادها و یاری‌ها، از خارج وجود انسان نمی‌جوشند؛ بلکه انسان، خود یکی از عمیق‌ترین منابع قدرت و نصرت است. یکی از محصولات ارزشمند شرح صدر در مدیریت، ایجاد وحدت و رفع اختلاف است. افرادی که در اختیار مدیر هستند، از نظر افکار و گرایش‌ها، با هم متفاوتند و مدیر با ید این واقعیت را بپذیرد.
بخش مهمی از نزاع‌ها، ناشی از خودمحوری و خودخواهی است. اگر بتوانیم از خود بگذریم، به تحقق وحدت و رفع اختلاف‌ها کمک کرده‌ایم و این از خودگذشتی ، از قله شرح صدر، جاری می‌شود.

عوامل شرح صدر

در فصل پنجم، چنین آمده است: علم و آگاهی ، از عوامل شرح صدر است. به عقیده نویسنده، مطلق دانستن، سبب افزایش قدرت روحی نمی‌گردد؛ بلکه مواردی مانند آگاهی به توانایی‌های آدمی ، علم به این‌که دنیا سرای ناملایمات و مصائب است، شناخت تفاوت‌های موجود بین انسان‌ها، شناخت، تحلیل و ارزیابی مشکلات و آگاهی از محصولات و ارمغان‌های صبر، تحمل و مقاومت، از عوامل شرح صدر می‌باشند.

پا نویس

  1. نهج البلاغه، نامه 46.
  2. صحیفه نور، ج 9، ص 426 - 424.
  3. از بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار با کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، 85 /7 /18.
  4. امام خمینی، دیوان، ص 184 - 183.
  5. منازل السائرین، قسم بدایات، باب ثقه.
  6. محمدی ری شهری، میزان‌الحکمه، حدیث 10519.
  7. همان، حدیث 10517.
  8. سید حسن تقی زاده، زمینة انقلاب مشروطیت ایران )سه خطابه(، چاپ دوم، انتشارات گام، تهران 1356، ص 440.
  9. اسماعیل راثین، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، انتشارات مؤسسة تحقیق راثین، تهران 1347، ج2، ص 208.
  10. محمد ترکمان، رسائل، اعلامیه‌ها ... و روزنامه شهید شیخ فضل نوری، مؤسسة خدمات فرهنگی رسا، تهران 1362، ج1، ص 400.
  11. محمد ترکمان، مکتوبات، اعلامیه‌ها و چند گزارش پیرامون نقش شیخ شهید فضل‌الله نوری، ص 211.
  12. محمدحسین ادیب هروی خراسانی، تاریخ پیدایش مشروطیت، ص 137 ج 138.
  13. همان، ص 141.
  14. انبیاء، آیة 141.
  15. مکتوبات ...، ص 362 ج 363.
  16. .ک: سیدمجیدحسن‌زاده، شیخ‌فضل‌الله نوری در نهضت مشروطه، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1374.
  17. فارابی، آراء اهل مدینه الفاضله، ص 127 و 128؛ السیاسه المدنیه، ص 80؛ آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ج1، ص89.
  18. شهید دکتر باهنر، مواضع و دیدگاه‌ها، ص 265.
  19. دیدگاه‌های مدیریتی... شهید باهنر، ص 119.
  20. همان، ص 136.
  21. همان، ص، 119 و 123.
  22. همان، ص،124.
  23. ر. ک: همان.
  24. دیدگاه‌های مدیریتی و سیره عملی شهید دکتر باهنر، ص9؛ دکتر باهنر، مبارزات، مواضع ودیدگاه‌ها، ص 35.
  25. دکتر باهنر، مبارزات، مواضع و دیدگاه‌ها، ص37.
  26. ر،ک: همان، ص44.
  27. سیمای فرزانگان. ص 334.
  28. همان، ص 357.
  29. همان، ص 336.
  30. فوائد الرضویه، ص 24.
  31. همان، ص، 609.
  32. عبدالعظیم کریمی، حکمت‌های گمشده در تربیت، ص 180.
  33. گلشن راز.
  34. بقره، آیه 5-3.
  35. بقره، آیه 159.
  36. سید محمد حسینی بهشتی، حق و باطل از دیدگاه قرآن، ص 41 و 42.
  37. صحیفه نور، ج21،ص117.