فرهنگ مصادیق:فضیلت و ثواب آشتی و الفت: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «<div class="head1">فضیلت و ثواب آشتی و الفت</div> == فضیلت و ثواب آشتی و الفت == همچنان که...» ایجاد کرد) |
جز (Admin صفحهٔ فضیلت و ثواب آشتی و الفت را به فرهنگ مصادیق:فضیلت و ثواب آشتی و الفت منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۶ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۳
فضیلت و ثواب آشتی و الفت
همچنان که اشاره به آن شد: ضد قهر و دوری از برادران مؤمن، آشتی و الفت باایشان است. و این از اوصاف جمیله و اعمال فاضله است. و ثواب آن بی حد، و فایده آن بی نهایت است.
از حضرت رسالت مآب - صلی الله علیه و آله - مروی است که: «جبرئیل خبر داد مراکه خدای - عز و جل - فرشتهای بر زمین فرو فرستاد، آن فرشته میرفت، تا به در خانهای رسید، که مردی ایستاده اذن داخل شدن میطلبد. فرشته گفت: با صاحبخانه چه کارداری؟ گفت: برادر مسلمان من است، برای خدا به دیدن او آمدهام. فرشته گفت: کاردیگر نداری؟ گفت: نه. پس آن فرشته به او گفت: به درستی که من فرستاده خدایم به سوی تو. و خدای - تعالی - تو را سلام میرساند، و میگوید: بهشت از برای تو واجب شد. و گفت: خدای - تعالی - میگوید که: هر مسلمانی که زیارت مسلمانی کند، نه آن است که او را زیارت کرده، بلکه مرا زیارت کرده است و ثواب او بر من بهشت است» . [۱]
و از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - مروی است که: «چون مؤمن از منزل خود بیرون میآید، که برادر خود را زیارت کند، پس خدای - تعالی - فرشتهای به اوموکل میگرداند، که بالی از بالهای خود را در زیر قدم او میافکند. و بال دیگر راسایبان او میکند. و چون به منزل برادر مؤمن داخل میشود، خدای - تعالی - ندامی فرماید که: ای بنده تعظیم کننده حق من، و پیروی کننده آثار پیغمبر من! لازم است بر من که تعظیم تو کنم. از من سؤال کن تا عطا نمایم. بخوان مرا تا اجابت ترا فرمایم.
ساکت شو تا بی طلب حاجت تو برآورم. پس چون مراجعت کند، آن فرشته مشایعت اوکند. و همچنان بال خود را سایبان او میسازد، تا به منزل خود داخل شود. بعد از آن، خدای - تعالی - ندا فرماید که: به تحقیق واجب گردانیدم برای تو بهشت خود را. و تو رااذن شفاعت دادم از برای بندگان خود» [۲]
و نیز مروی است که: «هر مؤمنی که از منزل خود برآید، که زیارت برادر مؤمن خود کند، و عارف به حق او باشد، خدای - تعالی - برای هر قدمی حسنهای از برای اومی نویسد. و سیئه او را محو میکند. و درجه او را بلند میگرداند. و چون در خانه رابکوبد، درهای آسمان از برای او گشوده میشود. و چون با هم ملاقات کنند و مصافحه نمایند، و دست به گردن یکدیگر کنند، خدای - تعالی - متوجه ایشان گردد، و به ایشان بر ملائکه مباهات کند. و فرماید: نظر کنید به این دو بنده من که زیارت یکدیگرنمودند، و در راه من با هم دوستی کردند. بر من لازم است که ایشان را عذاب نکنم به آتش. بعد از این، پس چون بازگردد، به عدد نفسها و قدمها و سخنهای او ملائکه مشایعت او کنند. و او را از شدائد دنیا و عذاب آخرت محافظت نمایند، تا مثل آن شب از سال آینده. پس اگر در اثنای آن سال بمیرد از حساب روز قیامت معاف باشد» . [۳]
و از حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - مروی است که: «هر که به دیدن برادر مؤمن خود برود، خدای - تعالی - میفرماید که: مرا دیدن کردی و ثواب تو بر من است. و راضی نمیشوم از برای تو ثوابی را کمتر از بهشت» . [۴]
و فرمود که: «زیارت برادر مؤمن از برای خدا بهتر است از آزاد کردن ده بنده مؤمن. و هر که یک بنده مؤمن را آزاد کند، به هر عضوی از بدن او همان عضو او ازآتش محفوظ میگردد» . [۵]
و از حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - مروی است که: «دو نفر که یکدیگر راملاقات کنند، مثل دو دست اند که یکدیگر را میشویند. هیچ دو نفر مؤمنی یکدیگر راملاقات نمیکنند، مگر اینکه به واسطه هر کدام، خدا خیری به آن دیگر میرساند» . [۶]
و اخبار به این مضمون از حد افزون است. و سر در تاکید در زیارت برادران مؤمن یکدیگر را آن است که: ملاقات ایشان با یکدیگر، باعث رفع ناخوشی و عداوت، وحصول الفت و محبت میگردد. و این اعظم اسباب اصلاح امر دنیا و آخرت است، زیراحصول وحشت میان دو نفر، موجب فرصت شیطان و شادی او است. و سبب گرفتگی خاطر و مشغول شدن دل و بازماندن از اصلاح خود میشود. و چون الفت ومحبت در میان برادران دینی بوده باشد، بسیاری از اسباب فراغت حاصل، و گرفتاری خاطر زایل میشود. و از این است که: خدای - تعالی - در مقام امتنان بر مؤمنین میفرماید:
«لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم»
یعنی: «توهر گاه آنچه در روی زمین است، همه را صرف میکردی که الفت میان دلهای بندگان من بیندازی نمیتوانستی، و لیکن خدا خود الفت افکند میان ایشان» . [۷]
و به این سبب، امر شده است به سلام کردن بر یکدیگر. و مصافحه نمودن و معانقه کردن.
حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - فرمود که: «سزاوارترین مردم به خدا و پیغمبرکسی است که ابتداء به سلام کند» . [۸]
و از حضرت امام محمد باقر - علیه السلام - مروی است که: «خدا دوست داردفاش کردن سلام را» . [۹]و فرمود که: «از جمله تواضع و فروتنی آن است که به هر که ملاقات کنی بر او سلام نمائی» . [۱۰]و از حضرت امام صادق - علیه السلام - مروی است که: «با یکدیگر مصافحه کنید که مصافحه کینه را از دلها میبرد» . [۱۱]و فرمود که: «مصافحه کردن با مؤمن، افضل است ازمصافحه کردن با ملائکه» . [۱۲]و نیز مروی است که: «چون دو مؤمن با یکدیگر ملاقات کنند و مصافحه نمایند، خدای - تعالی - دست خود را در میان دستهای ایشان داخل میکند، و با آنکه محبت به برادر مؤمن خود بیشتر دارد مصافحه میکند» .[۱۳]و حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - فرمود که: «چون یکی از شما برادر خود راملاقات نماید، بر او سلام کند و با او مصافحه کند» . [۱۴]و از حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - مروی است که: «چون دو مؤمن بایکدیگر معانقه کنند، و دست در گردن یکدیگر نمایند رحمت الهی ایشان رافرو میگیرد. و چون همدیگر را در آغوش کشند، و از آن، غیر از رضای خدا نخواهند، و منظورشان غرضی از اغراض دنیویه نباشد، از جانب رب العزة به ایشان خطاب رسد که: گناهان شما آمرزیده شد، عمل را از سرگیرید» . [۱۵]
و به این سبب است که: امر به مهمانی کردن، و عیادت مریض، و تشییع جنازه، وتعزیت اهل معصیت، و امثال اینها شده.
و از این اخبار مستفاد میشود که: اهتمام حضرت باری به الفت و دوستی میان بندگان خود تا چه قدر است. و از برای حفظ این صفت، چه سنتهای سنیه قرار داده. وچه قاعدهها وضع فرموده. و در این زمان، اکثر سنتها متروک و فراموش شده. و طریقه جاهلیت در میان مردم شیوع یافته. از آثار نبوت، بجز رسمی، و از طریقه شریعت، بجزاسمی نمانده. شیطان صفاتی چند هم رسیدهاند که به جهت پیشرفت غرضهای فاسده دو روزه دنیای خود، نفاق و عداوت میان بندگان خدا میافکنند. و آنچه را که پروردگارایشان این همه اهتمام به آن دارد، پشت پا میزنند. به دیدن یکدیگر نمیروند، مگر ازروی ربا و نفاق، و مبنی بر اغراض فاسده. و همدیگر را پرسش، نمیکنند، مگر از راه فساد و نیتهای باطله. سلام را یکی از علامات پستی میشمرند، و از هر کسی توقع سلام میکنند. و مصافحه را شیوه «بلها» میدانند.
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردائی
پانویس
- ↑ کافی، ج 2، ص 176، ح 2
- ↑ کافی، ج 2، ص 178، ح 12
- ↑ کافی، ج 2، ص 183، ح 1
- ↑ کافی، ج 2، ص 176، ح 4
- ↑ کافی، ج 2، ص 178، ح 13
- ↑ احیاء العلوم، ج 2، ص 139
- ↑ انفال، (سوره 8) ، آیه 63
- ↑ کافی، ج 2، ص 644، ح 3
- ↑ کافی، ج 2، ص 645، ح 5
- ↑ کافی، ج 2، ص 646، ح 12
- ↑ کافی، ج 2، ص 183، ح 18
- ↑ کافی، ج 2، ص 183، ح 21
- ↑ کافی، ج 2، ص 179، ح 2
- ↑ کافی، ج 2، ص 181، ح 11
- ↑ کافی، ج 2، ص 184، ح 2







