واکنش های متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهی به شیوه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: واکنش هاى متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهى به...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    واکنش هاى متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهى به شيوه امر به معروف و نهى از منكر در جامعه
+
<div class="head1"> واکنش‌های متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهی به شیوه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه</div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: سیدرضا ملیحه السادات<br/>
شناسه کتاب:    ۷۷۳
+
ابراهیم (علیه السلام) آزر و بت پرستان و ستاره پرستان را به توحید دعوت نمود. این دعوت، همراه با احترام و محبت و بدور از سخنان زشت و خشونت آمیز بود، حتی اجبار و زورگویی در سخنانش دیده نشد، بلکه مواعظ ایشان همواره همراه با دلایل کاملاً منطقی و معقول بود.<br/>
نویسنده:     سیدرضا ملیحه السادات
+
اما واکنش مردم در برابر دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) دوگونه بود: اکثریت مردم از دعوت روی گردانده، به مخالفت و مبارزه با وی پرداختند؛ و گروه اندکی ایمان آورده، به همراه ایشان از سرزمین بابل خارج گردیدند.<br/>
شابک:    -
+
در این نبشتار سعی شده تا واکنش‌های متفاوت جامعه در مقابل دعوت ابراهیم (علیه السلام) با استعانت از آیات قرآن کریم و روایات صحیح مورد بررسی قرار گیرد.<br/>
تعداد صفحات:    ۰
+
== روی گردانی از دعوت ==
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
به دنبال دعوت ابراهیم (علیه السلام)، آزر و همچنین قوم بت پرست و نیز نمرود از او روی گردانده، به مبارزه با وی پرداختندکه درذیل، چگونگی برخوردآن‌ها بررسی خواهد شد:<br/>
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود واکنش هاى متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهى به شيوه امر به معروف و نهى از منكر در جامعه
+
توضیحات:   
+
واکنش هاى متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهى به شيوه امر به معروف و نهى از منكر در جامعه
+
  
سیدرضا ملیحه السادات
+
=== مخالفت آزر با حضرت ابراهیم (علیه السلام) ===
 +
با توجه به آنچه گذشت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در عباراتی لطیف و اشاراتی نیکو که حاکی از مهربانی و عطوفت، صبر و بردباری، لطف و احترام وافر ایشان بود و نیز با بیان دلایل قانع کننده، که افکار خفته را به حرکت وا می‌داشت، آزر را به توحید دعوت نمود و از او خواست که تنها خدای یکتا را بپرستد و از عبادت مشتی سنگ و چوپ خودداری نماید. سپس او را به حق دعوت نمود و بطلان عبادت بت‌ها را بیان کرد؛ بت‌هایی که دعای عبادت کنندگان را نمی‌شنوند و جایگاه آن‌ها را نمی‌بینند، پس چگونه رفع حاجت آن‌ها می‌کنند یا خیر و برکت در روزی و یا نصرت به آن‌ها می‌رسانند؟<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۳۲</ref><br/>اما آزر، که در دربار نمرود به شوکت و جلال خاصی رسیده بود، حاضر نبود مقام خود را از دست بدهد و به عبادت خداوند تعالی بپردازد. از این رو، در جمله‌ای خصمانه و تهدیدآمیز از حضرت ابراهیم (علیه السلام) روی برگرداند. قرآن کریم سخن آزر را چنین نقل می‌فرماید: «قال اراغب انت عن الهتی یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنّک و اهجرنی ملیّاً» (مریم: ۴۶)؛ گفت: (ای ابراهیم) آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟ اگر (ازاین کار) دست برنداری، تو را سنگسارمی کنم وبرای مدتی طولانی از من دور شو.<br/>
 +
در بررسی کلام آزر، چند مطلب قابل توجه است:<br/>
  
ابراهیم (علیه السلام) آزر و بت پرستان و ستاره پرستان را به توحید دعوت نمود. این دعوت، همراه با احترام و محبت و بدور از سخنان زشت و خشونت آمیز بود، حتى اجبار و زورگویى در سخنانش دیده نشد، بلکه مواعظ ایشان همواره همراه با دلایل کاملاً منطقى و معقول بود.
+
=== تهدید به مرگ ===
اما واکنش مردم در برابر دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) دوگونه بود: اکثریت مردم از دعوت روى گردانده، به مخالفت و مبارزه با وى پرداختند؛ و گروه اندکى ایمان آورده، به همراه ایشان از سرزمین بابل خارج گردیدند.
+
آزر در مقابل سخنان حضرت ابراهیم (علیه السلام) مخالفت شدیدی از خود بروز داد. وی در پاسخ دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام)، او را از خود طرد نمود و به بدترین نوع مرگ ـ سنگسار کردن ـ تهدید نمود.<br/>
در این نبشتار سعى شده تا واکنش هاى متفاوت جامعه در مقابل دعوت ابراهیم (علیه السلام) با استعانت از آیات قرآن کریم و روایات صحیح مورد بررسى قرار گیرد.
+
=== دستور به دور شدن ===
 +
آزر با خشونت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به دور شدن از وی امر نمود. روایات وارده دربارهٔ این موضوع چنین است:<br/>
 +
الف. حسن و مجاهد و سعید بن جبیر و سدی دربارهٔ «واهجرنی ملیّاً» گویند: یعنی برای مدتی دراز از من دور شو.<br/>
 +
ب. ابن عباس و قتاده و عطاء و ضحّاک گویند: یعنی از من دور شو تا از عقوبت من سالم بمانی. <ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۱۶</ref><br/>
 +
ج. ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم از ابن عباس دربارهٔ «واهجرنی ملیّاً» آورده‌اند که گفت: «اجتنبنی سالماً قبل ان یصیبک منّی عقوبة»؛ برای این که سالم بمانی و عقوبت من به تو نرسد، از من دور شو.<br/>
 +
د. عبد بن حمید از عکرمه مانند روایت مزبور را آورده است. <ref>جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، الجزء الرابع، ص ۴۹۱، ذیل آیه ۴۶ سوره مریم</ref><br/>
  
روى گردانى از دعوت
+
== گفتار دور از ادب ==
به دنبال دعوت ابراهیم (علیه السلام)، آزر و همچنین قوم بت پرست و نیز نمرود از او روى گردانده، به مبارزه با وى پرداختندکه درذیل، چگونگى برخوردآن ها بررسى خواهد شد:
+
چنان که ملاحظه شد، حضرت ابراهیم (علیه السلام) با کلام «یا ابت» و سخنان مؤدّبانه، مهربانی و دل سوزی خود را به آزر بیان کرد. اما آزر در کلام خود، به چند شکل، نسبت به ایشان بی احترامی نمود که عبارتند از:<br/>
 +
پاسخ چند جمله مؤدّبانه حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در یک جمله خصمانه بیان نمود.<br/>
 +
کلام خود را با آوردن همزه استفهام، که متضمّن معنای انکار است، شروع نمود.<br/>
 +
در مقابل خطاب حضرت ابراهیم (علیه السلام) به صورت «یا ابت»، آزر ایشان را به اسم خطاب کرد، در صورتی که می‌توانست با گفتن «یا بنی» رابطه نزدیک تر با ایشان برقرار نماید و جواب صحیح تری به لطف ایشان بدهد. <ref> ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۷۰ با تلخیص</ref><br/>
 +
آزر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را با تأکید فراوان تهدید کرد. لام و نون تأکید ثقیله در «لارجمنّک» این مطلب را به وضوح نشان می‌دهد.<br/>
 +
از تعبیر توهین آمیز «واهجرنی ملیّا» استفاده کرد که افراد خشن نسبت به مخالفان خود به کار می‌برند. <ref>ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۸۳</ref><br/>
 +
تمامی موارد مذکور خشونت و خصومت آزر را نسبت به حضرت ابراهیم (علیه السلام) نشان می‌دهند.<br/>
 +
== واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر ==
  
الف. مخالفت آزر با حضرت ابراهیم (علیه السلام)
+
در مقابل برخورد ناپسند و تهدید و تشدید آزر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) که خوش خلق و نرم زبان بود، از در شفقت و مهربانی با وی در آمد. چنانکه از آیات قرآن برمی آید، رفتار حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل تهدید پدر بدین گونه بود:<br/>
با توجه به آنچه گذشت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در عباراتى لطیف و اشاراتى نیکو که حاکى از مهربانى و عطوفت، صبر و بردبارى، لطف و احترام وافر ایشان بود و نیز با بیان دلایل قانع کننده، که افکار خفته را به حرکت وا مى داشت، آزر را به توحید دعوت نمود و از او خواست که تنها خداى یکتا را بپرستد و از عبادت مشتى سنگ و چوپ خوددارى نماید. سپس او را به حق دعوت نمود و بطلان عبادت بت ها را بیان کرد؛ بت هایى که دعاى عبادت کنندگان را نمى شنوند و جایگاه آن ها را نمى بینند، پس چگونه رفع حاجت آن ها مى کنند یا خیر و برکت در روزى و یا نصرت به آن ها مى رسانند؟۱ اما آزر، که در دربار نمرود به شوکت و جلال خاصى رسیده بود، حاضر نبود مقام خود را از دست بدهد و به عبادت خداوند تعالى بپردازد. از این رو، در جمله اى خصمانه و تهدیدآمیز از حضرت ابراهیم (علیه السلام) روى برگرداند. قرآن کریم سخن آزر را چنین نقل مى فرماید: «قال اراغب انت عن الهتى یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنّک و اهجرنی ملیّاً» (مریم: ۴۶)؛ گفت: (اى ابراهیم) آیا تو از معبودهاى من روى گردانى؟ اگر (ازاین کار) دست برندارى، تو را سنگسارمى کنموبراى مدتى طولانى از من دور شو.
+
=== ادب مضاعف در دعوت و ارشاد ===
در بررسى کلام آزر، چند مطلب قابل توجه است:
+
حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بزرگواری، در مقابل سخنان درشت و سرد آزر، به او سلام کرد. قرآن کریم سخن او را چنین بیان می‌فرماید: «قال سلامٌ علیک ساستغفر لک ربّی انّه کان بی حفیّاً» (مریم: ۴۷)؛ (ابراهیم) گفت: سلام بر تو. من به زودی از پروردگارم برایت تقاضای عفو می‌کنم؛ چرا که همواره نسبت به من مهربان بوده است.<br/>
 +
لازم به ذکر است که در مورد سلام، نظرات گوناگونی وجود دارد که عبارتند از:<br/>
 +
=== تودیع ===
 +
«سلام» در کلام عرب، به معنای تودیع و متارکه است. <ref>مولی محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج ۳، ص ۲۸۳</ref> <br/>این سلام نیز ممکن است تودیع و خداحافظی باشد که با گفتن آن و چند جمله بعد، حضرت ابراهیم (علیه السلام) آزر را ترک گفت؛ و یا ممکن است به عنوان ترک دعوی گفته باشد؛ همان گونه که در قرآن آمده است: «... لنا اعمالنا و لکم اعمالکم سلامٌ علیکم لا نبتغی الجاهلین» (قصص: ۵۵)؛ اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان. سلام بر شما (سلام وداع) ما خواهان جاهلان نیستیم.<ref>تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۸۴</ref><br/>از این رو، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقام وداع و ترک وی برآمد و سیئه را به حسنه پاسخ فرمود. <ref>تفسیر الصافی، ج ۳، ص ۲۸۳ / ملّا فتح الله کاشانی، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج ۵، ص ۴۲۹ با تلخیص</ref><br/>
 +
=== احسان و امنیت ===
 +
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل تهدید آزر، به او سلام کرد؛ سلامی که در آن احسان و امنیت است. سلام عادت بزرگواران است و او با تقدیم آن، جهالت پدر را تلافی کرد. این همان دستوری است که قرآن کریم در آیه «.. واذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً» (فرقان: ۷۲) داده است: و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می‌گذرند.<br/>
 +
و نیز آیه «... و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» (فرقان: ۶۳)؛ و هنگامی که جاهلان آن‌ها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آن‌ها سلام گویند (و با بی اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند.) <ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱ با تلخیص</ref><br/>
 +
در مجموع، باید گفت: حضرت ابراهیم (علیه السلام) با سلام خود به آزر، دفع سیئه به حسنه نمود و او را مطمئن ساخت که آزار و اذیتی از جانب وی آزر را تهدید نمی‌کند. سپس با او خداحافظی کرد و ترک دعوت نمود. به عبارت دیگر، این خداحافظی به معنای ترک فیزیکی آن‌ها نیست؛ زیرا پس از گذشت مدت‌ها از این گفتوشنود، از قوم خود دوری گزید. <ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱ با تلخیص</ref><br/>
 +
=== طلب استغفار ===
 +
حضرت ابراهیم به دنبال سلام به آزر، به وی وعده داد که اگر دست از پرستش بت‌ها بردارد<ref>علی بن ابراهیم قمی، تفسیرالقمی، ج ۱، ص ۳۰۶ / جزائری، قصص الانبیاء، ص ۱۳</ref> <br/>و به خدای یکتا ایمان آورد<ref>علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص ۳۳ / ابن شهرآشوب، متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲</ref><br/>و تسلیم حق شود، <ref>مسعود بن عیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۱۱۴ ذیل آیه ۱۱۴ سوره توبه</ref><br/> شفاعت او را نزد خداوند نموده، برای او از درگاه خداوند متعال درخواست عفو و بخشش نماید، تا اگر آزر به خاطر ترس از عقوبت گناهانش تسلیم حق نشد و ایمان نیاورد، مطمئن گردد که خداوند گناهان او را خواهد آمرزید؛ شاید به طمع این معنا ایمان آورد و به سعادت رسد.<br/>
 +
=== وفای به عهد ===
 +
حضرت ابراهیم (علیه السلام) به وعده‌ای که داده بود، وفا نمود و برای آزر از خداوند متعال طلب آمرزش کرد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الاّ عن موعدة وعدها ایّاه...» (توبه: ۱۱۴)؛ و استغفار ابراهیم برای پدرش (عمویش آزر) فقط به خاطر وعده‌ای بود که به وی داده بود (تا وی را به سوی ایمان جذب کند.)<br/>
 +
ابن اثیر علت استغفار حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای آزر را به سبب وعده ایشان می‌داند. <ref>ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۳۲</ref><br/>او احتمال می‌داد که پدرش جاهل، قاصر و مستضعف است و اگر حق برایش روشن گردد، از آن پی روی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است. و چون این احتمال را می‌داد، خواست عواطف او را با این وعده تحریک کند؛ اما در عین حال، آمرزش خداوند را نیز برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد؛ به دلیل این که گفت: «انّه کان بی حفیّاً» پروردگار من همواره به من لطف داشته است. <ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱</ref><br/>
 +
برخی گفته‌اند که پدرش وعده داد که هر گاه او برایش طلب آمرزش کند، ایمان خواهد آورد و حضرت ابراهیم (علیه السلام) روی این وعده بود که برای او استغفار کرد. پس هنگامی که متوجه شد که پدرش دشمن خداست و به وعده خویش وفا نمی‌کند، از وی بی زاری جست و برایش دعا ننمود. <ref>مجمع البیان، ج ۳، ص ۷۶ / محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۲۰</ref><br/> به عبارت دیگر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) وقتی پافشاری آزر را بر دین و آیین باطل مشاهده کرد و این که بت‌ها را ترک نمی‌گوید<ref>تفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۰۶ / قصص الانبیا، ص ۱۳</ref><br/> و بر کفرش باقی مانده است<ref>تنزیه الانبیا، ص ۳۳ / متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲</ref> <br/>و با خداوند متعال دشمنی می‌کند<ref>تفسیرالعیاشی، ج ۲، ص ۱۱۴ </ref><br/>از او تبرّی جست؛ چنانچه قرآن می‌فرماید: «... فلمّا تبیّن له انّه عدوّ للّه تبرّأ منه انّ ابراهیم لاوّاه حلیم) (توبه: ۱۱۴اما هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست، از او بی زاری جست. به یقین، ابراهیم مهربان و بردبار بود.<br/>
 +
در مجموع، باید گفت: حضرت ابراهیم (علیه السلام) به دنبال دعوت آزر به سوی حق، با مخالفت شدید او روبه رو شد. اما متانت خود را از دست نداد و وظیفه اش را در هدایت به سوی حق از یاد نبرد. بدین روی، بر او سلام کرد و وعده طلب مغفرت از پروردگار را به وی داد تا شاید بدین طریق، امید را در او ایجاد نموده، راه ایمان آوردن را برایش سهل گرداند و به دنبال آن نیز به وعده خود وفا نمود. اما به محض آن که متوجه شد آزر با خداوند متعال دشمنی می‌ورزد، از او بی زاری جست.<br/>
 +
راه و رسم تمامی پیامبران (علیهم السلام) در دعوت و ارشاد به سوی خداوند متعال، بر پایه ادب و احترام و بیدار نمودن فطرت‌ها بوده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز در تمامی مراحل دعوت و تبرّی خود، الگوی نمونه و نیکویی برای تمام انسان‌ها در امر به معروف و نهی از منکر است.<br/>
 +
== زمان تبرّی حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر ==
  
۱. تهدید به مرگ
+
آنچه در این قسمت بیش تر جلب توجه می‌کند، روایات وارده در مورد زمان تبرّی حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر است. این مسأله به سه شکل در روایات شیعه و اهل سنّت مطرح شده است:<br/>
آزر در مقابل سخنان حضرت ابراهیم (علیه السلام) مخالفت شدیدى از خود بروز داد. وى در پاسخ دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام)، او را از خود طرد نمود و به بدترین نوع مرگ ـ سنگسار کردن ـ تهدید نمود.
+
== زمان تبرّی از نظر روایات شیعه ==
 +
در روایات شیعه، زمان تبرّی حضرت ابراهیم (علیه السلام) محض اطلاع یافتن ایشان از دشمنی آزر با خداوند متعال می‌باشد؛ چنانچه در روایات و تفاسیر وارد شده است:<br/>
 +
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که ایشان به یکی از اصحاب فرمود<br/>
 +
نظر مردم دربارهٔ قول خداوند ـ عزّو جل ـ که می‌فرماید: «و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الاّ عن موعدة وعدها ایّاه...» چیست؟ گفتم: می‌گویند: حضرت ابراهیم (علیه السلام) به پدرش وعده داد که برای او استغفار کند. حضرت فرمود: چنین نیست، بلکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) به او وعده داد اگر اسلام آورد، برایش استغفار نماید. وقتی معلوم شد که او دشمن خداست از او بیزاری جست. <ref>تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۱۱۴ / بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۸۸ / حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۲۷۴</ref><br/>
 +
علی بن ابراهیم نیز آورده است<br/>
 +
حضرت ابراهیم (علیه السلام) به پدرش گفت: اگر بت‌ها را نپرستی، برای تو استغفار می‌کنم. ولی وقتی متوجه شد که او عبادت بت‌ها را کنار نگذاشته است، از او تبرّی جست. <ref>تفسیرالقمی، ج ۱، ص ۳۰۶ / بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۷۷ به نقل از تفسیر قمی</ref><br/>
 +
در برخی از تفاسیر آمده است که با توجه به این آیه معلوم می‌شود مشرکان دشمنان خدا و جهنمی هستند و در نتیجه، نباید برای آن‌ها استغفار کرد. اگر حضرت ابراهیم برای پدر مشرکش استغفار کرد، برای این بود که در آغاز، تصور می‌کرد پدرش هرچند مشرک است، ولی با خدا دشمنی و عنادی ندارد و چون قبلاً به او وعده استغفار داده بود، لاجرم برای او طلب مغفرت کرد. ولی وقتی فهمید که او دشمن خداست و بر شرک و ضلالت خود اصرار می‌ورزد، از او بی زاری جست. <ref>المیزان، ج ۹، ص ۴۲۰</ref><br/>
 +
سید مرتضی در کتاب خود آورده است: شاید استغفار حضرت برای آزر بدین دلیل بود که پدر حضرت ابراهیم (علیه السلام) به وی وعده داد که ایمان می‌آورد، ولی از روی نفاق، خود را مؤمن نشان داد تا این که حضرت برای او استغفار کند. اما حضرت ابراهیم (صلی الله علیه وآله) وقتی متوجه شد که او بر کفرش باقی مانده است، برایش استغفار ننمود و از او تبرّی جست. <br/><ref>ر. ک: تنزیه الانبیا، ص ۳۳ / متشابه القران، ج ۱، ص ۲۲۲</ref>
 +
== زمان تبرّی در روایات اهل سنتّ ==
 +
روایات اهل سنّت در این باره به دو گونه ذکر شده است:<br/>
 +
=== زمان مرگ آزر ===
 +
غالب روایات بر این عقیده‌اند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) مادامی که آزر زنده بود، برایش طلب بخشش و استغفار نمود. روایات ذکر شده به قرار ذیل می‌باشند:<br/>
 +
ابن عباس و مجاهد و قتاده گویند: عداوت و دشمنی او با خدا هنگامی آشکار شد که او در حال کفر مرد. <br/><ref>مجمع البیان، ج ۳، ص ۷۶</ref>
 +
ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابن مردویه به طریقی از ابن ابی طلحه از ابن عباس آورده، که وی گفت: «کانوا یستغفرون لهم حتّی نزلت هذه الایة فلّما نزلت امسکوا عن الاستغفار لامواتهم و لم ینهوا ان یستغفروا للاحیاء حتی یموتوا، ثمّ انزل الله تعالی: " و ما کان استغفار ابراهیم لابیه"؛ یعنی استغفر له ما کان حیّاً، فلما مات امسک عن الاستغفار»؛ مؤمنان برای مرده‌های خود (از مشرکان) استغفار می‌کردند تا این که این آیه نازل شد. در این موقع، از استغفار برای امواتشان (که مشرک بودند) خودداری می‌کردند. ولی از طلب استغفار برای زندگان نهی نشدند، تا زمانی که بمیرند. سپس خداوند تعالی این آیه را نازل کرد؛ یعنی مادامی که زنده بود، برای او استغفار نمود و زمانی که مرد، از استغفار کردن خودداری کرد. <ref>الدرالمنثور، ج ۳، ص ۵۰۵</ref><br/>
 +
فریابی و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابوشیخ و ابوبکر شافعی در فوائدش و الضیاء در مختارش از ابن عباس آورده است که وی گفت: «لم یزل ابراهیم یستغفر لابیه حتی مات، فلمّا مات تبیّن له انّه عدوٌ لله فتبرّأ منه»؛ پیوسته ابراهیم برای پدرش استغفار کرد تا این که او مرد، و وقتی از دنیا رفت، برای ابراهیم مشخص شد که او دشمن خدا بوده است. بنابراین، از او تبرّی جست. <br/><ref>الدرالمنثور، ج ۳، ص ۵۰۸</ref>
 +
عبدالرزاق از ابن عباس آورده است که وی دربارهٔ آیه «فلّما تبیّن له انّه عدوٌّ للّه» گوید: «لمّا مات علی کفره»؛ وقتی آزر از دنیا رفت، هنوز بر کفر بود. <br/><ref>الدرالمنثور، ج ۳، همان</ref>
 +
البته قابل توجه است که تمام روایات ذکر شده به طرق گوناگون به ابن عباس می‌رسد.<br/>
 +
حسن گوید: البته این مطلب (که پدرش دشمن خداست) در موقع مردن پدرش برای او معلوم شد و اگراین را استثنا نکرده بود، گمان می‌شد که استغفار برای کفّار مطلقاً جایز است، بدون وعده دادن به ایمان از سوی ایشان. پس منع شدند از این که در این مطلب خصوصی به او اقتدا کنند.<br/>
 +
حسن و جبّائی گویند: آزر با حضرت ابراهیم (علیه السلام) نفاق می‌کرد و به او نشان می‌داد که مسلمان است، تا استغفار برای او کند. <ref>مجمع البیان، ج ۲۴، ص ۳۶۲ و نیز ر. ک: متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲</ref> <br/>ولی وقتی روشن شد که آزر بر کفر خود باقی مانده است، از استغفار دست کشید و از او تبرّی جست.<br/>
 +
== در قیامت ==
  
۲. دستور به دور شدن
+
در برخی روایات اهل سنّت آمده است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) حتی در قیامت نیز از آزر شفاعت می‌کند و زمانی که خداوند با او مخالفت می‌ورزد، از آزر تبرّی می‌جوید:<br/>
آزر با خشونت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به دور شدن از وى امر نمود. روایات وارده درباره این موضوع چنین است:
+
در حدیثی، ابوهریره از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) آورده که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پدرش را ملاقات می‌کند، پس می‌گوید: «یا ربّ انّک وعدتنی ان لا تخزینی یوم یبعثون.» خداوند می‌فرماید: بهشت را بر کافران حرام کردم. <ref>بخاری، صحیح بخاری، کتاب تفسیر القرآن، حدیث ۴۳۹۶</ref><br/>طبق این خبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت از آزر شفاعت خواهد کرد ولی خداوند شفاعتش را نمی‌پذیرد. <ref>المیزان، ج ۷، ص ۱۶۷</ref> <br/>و در آن هنگام حضرت ابراهیم (علیه السلام) متوجه می‌شود که او دشمن خداست از او تبرّی می‌جوید.<br/>
الف. حسن و مجاهد و سعید بن جبیر و سدى درباره «واهجرنى ملیّاً» گویند: یعنى براى مدتى دراز از من دور شو.
+
ب. ابن عباس و قتاده و عطاء و ضحّاک گویند: یعنى از من دور شو تا از عقوبت من سالم بمانى. ۲
+
ج. ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم از ابن عباس درباره «واهجرنى ملیّاً» آورده اند که گفت: «اجتنبنی سالماً قبل ان یصیبک منّی عقوبة»؛ براى این که سالم بمانى و عقوبت من به تو نرسد، از من دور شو.
+
د. عبد بن حمید از عکرمه مانند روایت مزبور را آورده است. ۳
+
  
۳. گفتار دور از ادب
+
== بررسی روایات ==
چنان که ملاحظه شد، حضرت ابراهیم (علیه السلام) با کلام «یا ابت» و سخنان مؤدّبانه، مهربانى و دل سوزى خود را به آزر بیان کرد. اما آزر در کلام خود، به چند شکل، نسبت به ایشان بى احترامى نمود که عبارتند از:
+
اول. پاسخ چند جمله مؤدّبانه حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در یک جمله خصمانه بیان نمود.
+
دوم. کلام خود را با آوردن همزه استفهام، که متضمّن معناى انکار است، شروع نمود.
+
سوم. در مقابل خطاب حضرت ابراهیم (علیه السلام) به صورت «یا ابت»، آزر ایشان را به اسم خطاب کرد، در صورتى که مى توانست با گفتن «یا بنى» رابطه نزدیک تر با ایشان برقرار نماید و جواب صحیح ترى به لطف ایشان بدهد. ۴
+
چهارم. آزر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را با تأکید فراوان تهدید کرد. لام و نون تأکید ثقیله در «لارجمنّک» این مطلب را به وضوح نشان مى دهد.
+
پنجم. از تعبیر توهین آمیز «واهجرنى ملیّا» استفاده کرد که افراد خشن نسبت به مخالفان خود به کار مى برند. ۵
+
تمامى موارد مذکور خشونت و خصومت آزر را نسبت به حضرت ابراهیم (علیه السلام) نشان مى دهند.
+
  
واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر
+
با توجه به روایات شیعه، حضرت ابراهیم (علیه السلام) به محض این که دانست دعوت وی در آزر تأثیری ندارد و وی دشمن خداست، از او بی زاری جست.<br/>
در مقابل برخورد ناپسند و تهدید و تشدید آزر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) که خوش خلق و نرم زبان بود، از در شفقت و مهربانى با وى در آمد. چنانکه از آیات قرآن برمى آید، رفتار حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل تهدید پدر بدین گونه بود:
+
با توجه به روایات اهل سنّت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) تا زمان مرگ آزر، برای او طلب بخشش کرد. آنان سپس طبق این روایات، نتیجه گیری می‌کنند که استغفار برای مشرکان زنده ایرادی ندارد، بلکه نباید طلب غفران برای مشرکان مرده نمود، حتی گروهی معتقد به شفاعت حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت نسبت به آزر هستند.<br/>
۱. ادب مضاعف در دعوت و ارشاد: حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بزرگوارى، در مقابل سخنان درشت و سرد آزر، به او سلام کرد. قرآن کریم سخن او را چنین بیان مى فرماید: «قال سلامٌ علیک ساستغفر لک ربّى انّه کان بی حفیّاً» (مریم: ۴۷)؛ (ابراهیم) گفت: سلام بر تو. من به زودى از پروردگارم برایت تقاضاى عفو مى کنم؛ چرا که همواره نسبت به من مهربان بوده است.
+
در برخی از روایات آمده است که آزر به نفاق، خود را مسلمان جلوه می‌داد تا حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای او طلب مغفرت کند.<br/>
لازم به ذکر است که در مورد سلام، نظرات گوناگونى وجود دارد که عبارتند از:
+
در تحلیل روایات شیعه و اهل سنّت دربارهٔ «زمان تبرّی»، مسائل ذیل حایز اهمیتند:<br/>
۱. تودیع: «سلام» در کلام عرب، به معناى تودیع و متارکه است. ۶ این سلام نیز ممکن است تودیع و خداحافظى باشد که با گفتن آن و چند جمله بعد، حضرت ابراهیم (علیه السلام) آزر را ترک گفت؛ و یا ممکن است به عنوان ترک دعوى گفته باشد؛ همان گونه که در قرآن آمده است: «... لنا اعمالنا و لکم اعمالکم سلامٌ علیکم لا نبتغى الجاهلین» (قصص: ۵۵)؛ اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان. سلام بر شما (سلام وداع) ما خواهان جاهلان نیستیم. ۷ از این رو، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقام وداع و ترک وى برآمد و سیئه را به حسنه پاسخ فرمود. ۸
+
مهم‌ترین ملاک بررسی صحّت روایات، قرآن کریم می‌باشد. آنچه از ظاهر آیات قرآن کریم برمی آید این است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از خروج از غار ـ که طبق روایتی ابن مسکان از امام صادق (علیه السلام) آورده است: «... حتی اتی له فی الغار ثلاثة عشر سنة...»؛ تا این که حضرت ابراهیم (علیه السلام) سیزده سال در غار ماند. <ref>تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۰۷</ref> <br/>ـ آزر و قوم بت پرست را به توحید ارشاد کرد<ref>ر. ک: انعام: ۷۴</ref><br/> و در این راه، نهایت سعی و کوشش خود را ابراز داشت. حضرت در ادامه مبارزه با بت پرستی، بت‌ها را در هم شکست و بدین دلیل، محکوم به سوختن در آتش گردید. پس از نجات از آتش، به شامات هجرت کرد و از آزر و قوم او بی زاری جست. به عبارت دیگر، تبرّی ایشان از آزر در سن جوانی بود و هنگام خروج ایشان از بابل، آزر وفات ننموده بود؛ زیرا در مورد وفات آزر، پیش از خروج حضرت ابراهیم (علیه السلام) از بابل سخنی به میان نیامده است.<br/>
۲. احسان و امنیت: حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل تهدید آزر، به او سلام کرد؛ سلامى که در آن احسان و امنیت است. سلام عادت بزرگواران است و او با تقدیم آن، جهالت پدر را تلافى کرد. این همان دستورى است که قرآن کریم در آیه «.. واذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً» (فرقان: ۷۲) داده است: و هنگامى که با لغو و بیهودگى برخورد کنند، بزرگوارانه از آن مى گذرند.
+
طبق برخی از روایات اهل سنّت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت نیز از آزر شفاعت می‌کند. در این باره، باید گفت: این مطلب مخالف ظاهر آیات قرآن است و از این رو، قابل قبول نمی‌باشد. قرآن کریم در سوره توبه می‌فرماید: «ما کان للنّبیّ و الّذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین ولو کانوا اولی قربی من بعد ما تبیّن لهم انّهم اصحاب الجحیم» (توبه: ۱۱۳)؛ پیغمبر و کسانی که ایمان آورده‌اند نباید برای مشرکان آمرزش بخواهند، پس از آن که برای ایشان روشن گردد که آن‌ها اهل دوزخند.<br/>
و نیز آیه «... و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» (فرقان: ۶۳)؛ و هنگامى که جاهلان آن ها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آن ها سلام گویند (و با بى اعتنایى و بزرگوارى مى گذرند.) ۹
+
خداوند متعال تکلیف می‌کند که مؤمنان نباید برای خویشاوندان مشرک خود، که از شرک روی گردان نیستند، طلب آمرزش کنند و این مطلب را به صورت تکلیف و وظیفه شرعی در دنیا بیان می‌دارد و به دنبال ذکر این حرمت، دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام) را از آن استثنا می‌کند و می‌فرماید: دعای ابراهیم مخالف این وظیفه عمومی نبود و ایشان بر خلاف تکلیف عمومی عمل نکرد، بلکه ایشان در حقیقت، وفای به وعده نمود و وقتی متوجه شد که آزر دشمن خداست، از او تبرّی و بی زاری جست.<br/>
در مجموع، باید گفت: حضرت ابراهیم (علیه السلام) با سلام خود به آزر، دفع سیئه به حسنه نمود و او را مطمئن ساخت که آزار و اذیتى از جانب وى آزر را تهدید نمى کند. سپس با او خداحافظى کرد و ترک دعوت نمود. به عبارت دیگر، این خداحافظى به معناى ترک فیزیکى آن ها نیست؛ زیرا پس از گذشت مدت ها از این گفتوشنود، از قوم خود دورى گزید. ۱۰
+
غالب روایات اهل سنّت معتقد به تبرّی حضرت ابراهیم (علیه السلام) در دنیا و هنگام مرگ آزر هستند و برخی معتقد به تبرّی او در قیامت می‌باشند. این اختلافات فاحش در روایات اهل سنّت قابل دقت است.<br/>
۳. طلب استغفار: حضرت ابراهیم به دنبال سلام به آزر، به وى وعده داد که اگر دست از پرستش بت ها بردارد۱۱ و به خداى یکتا ایمان آورد۱۲ و تسلیم حق شود، ۱۳ شفاعت او را نزد خداوند نموده، براى او از درگاه خداوند متعال درخواست عفو و بخشش نماید، تا اگر آزر به خاطر ترس از عقوبت گناهانش تسلیم حق نشد و ایمان نیاورد، مطمئن گردد که خداوند گناهان او را خواهد آمرزید؛ شاید به طمع این معنا ایمان آورد و به سعادت رسد.
+
۴. وفاى به عهد: حضرت ابراهیم (علیه السلام) به وعده اى که داده بود، وفا نمود و براى آزر از خداوند متعال طلب آمرزش کرد؛ چنان که قرآن مى فرماید: «و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الاّ عن موعدة وعدها ایّاه...» (توبه: ۱۱۴)؛ و استغفار ابراهیم براى پدرش (عمویش آزر) فقط به خاطر وعده اى بود که به وى داده بود (تا وى را به سوى ایمان جذب کند.)
+
ابن اثیر علت استغفار حضرت ابراهیم (علیه السلام) براى آزر را به سبب وعده ایشان مى داند. ۱۴ او احتمال مى داد که پدرش جاهل، قاصر و مستضعف است و اگر حق برایش روشن گردد، از آن پى روى مى کند و شمول رحمت الهى به امثال این گونه اشخاص امرى ممکن است. و چون این احتمال را مى داد، خواست عواطف او را با این وعده تحریک کند؛ اما در عین حال، آمرزش خداوند را نیز برایش حتمى نکرد و آن را به صورت امیدوارى وعده داد؛ به دلیل این که گفت: «انّه کان بی حفیّاً» پروردگار من همواره به من لطف داشته است. ۱۵
+
برخى گفته اند که پدرش وعده داد که هر گاه او برایش طلب آمرزش کند، ایمان خواهد آورد و حضرت ابراهیم (علیه السلام) روى این وعده بود که براى او استغفار کرد. پس هنگامى که متوجه شد که پدرش دشمن خداست و به وعده خویش وفا نمى کند، از وى بى زارى جست و برایش دعا ننمود. ۱۶ به عبارت دیگر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) وقتى پافشارى آزر را بر دین و آیین باطل مشاهده کرد و این که بت ها را ترک نمى گوید۱۷ و بر کفرش باقى مانده است۱۸ و با خداوند متعال دشمنى مى کند۱۹ از او تبرّى جست؛ چنانچه قرآن مى فرماید: «... فلمّا تبیّن له انّه عدوّ للّه تبرّأ منه انّ ابراهیم لاوّاه حلیم) (توبه: ۱۱۴)؛ اما هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست، از او بى زارى جست. به یقین، ابراهیم مهربان و بردبار بود.
+
در مجموع، باید گفت: حضرت ابراهیم (علیه السلام) به دنبال دعوت آزر به سوى حق، با مخالفت شدید او روبه رو شد. اما متانت خود را از دست نداد و وظیفه اش را در هدایت به سوى حق از یاد نبرد. بدین روى، بر او سلام کرد و وعده طلب مغفرت از پروردگار را به وى داد تا شاید بدین طریق، امید را در او ایجاد نموده، راه ایمان آوردن را برایش سهل گرداند و به دنبال آن نیز به وعده خود وفا نمود. اما به محض آن که متوجه شد آزر با خداوند متعال دشمنى مىورزد، از او بى زارى جست.
+
راه و رسم تمامى پیامبران (علیهم السلام) در دعوت و ارشاد به سوى خداوند متعال، بر پایه ادب و احترام و بیدار نمودن فطرت ها بوده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز در تمامى مراحل دعوت و تبرّى خود، الگوى نمونه و نیکویى براى تمام انسان ها در امر به معروف و نهى از منکر است.
+
  
زمان تبرّى حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر
+
== مخالفت بت پرستان با حضرت ابراهیم (علیه السلام) ==
آنچه در این قسمت بیش تر جلب توجه مى کند، روایات وارده در مورد زمان تبرّى حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر است. این مسأله به سه شکل در روایات شیعه و اهل سنّت مطرح شده است:
+
۱. زمان تبرّى از نظر روایات شیعه: در روایات شیعه، زمان تبرّى حضرت ابراهیم (علیه السلام) محض اطلاع یافتن ایشان از دشمنى آزر با خداوند متعال مى باشد؛ چنانچه در روایات و تفاسیر وارد شده است:
+
۱) در روایتى از امام صادق (علیه السلام) آمده است که ایشان به یکى از اصحاب فرمود: نظر مردم درباره قول خداوند ـ عزّو جل ـ که مى فرماید: «و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الاّ عن موعدة وعدها ایّاه...» چیست؟ گفتم: مى گویند: حضرت ابراهیم (علیه السلام) به پدرش وعده داد که براى او استغفار کند. حضرت فرمود: چنین نیست، بلکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) به او وعده داد اگر اسلام آورد، برایش استغفار نماید. وقتى معلوم شد که او دشمن خداست از او بیزارى جست. ۲۰
+
۲) على بن ابراهیم نیز آورده است: حضرت ابراهیم (علیه السلام) به پدرش گفت: اگر بت ها را نپرستى، براى تو استغفار مى کنم. ولى وقتى متوجه شد که او عبادت بت ها را کنار نگذاشته است، از او تبرّى جست. ۲۱
+
۳) در برخى از تفاسیر آمده است که با توجه به این آیه معلوم مى شود مشرکان دشمنان خدا و جهنمى هستند و در نتیجه، نباید براى آن ها استغفار کرد. اگر حضرت ابراهیم براى پدر مشرکش استغفار کرد، براى این بود که در آغاز، تصور مى کرد پدرش هرچند مشرک است، ولى با خدا دشمنى و عنادى ندارد و چون قبلاً به او وعده استغفار داده بود، لاجرم براى او طلب مغفرت کرد. ولى وقتى فهمید که او دشمن خداست و بر شرک و ضلالت خود اصرار مىورزد، از او بى زارى جست. ۲۲
+
۴) سید مرتضى در کتاب خود آورده است: شاید استغفار حضرت براى آزر بدین دلیل بود که پدر حضرت ابراهیم (علیه السلام) به وى وعده داد که ایمان مى آورد، ولى از روى نفاق، خود را مؤمن نشان داد تا این که حضرت براى او استغفار کند. اما حضرت ابراهیم (صلى الله علیه وآله) وقتى متوجه شد که او بر کفرش باقى مانده است، برایش استغفار ننمود و از او تبرّى جست. ۲۳
+
۲. زمان تبرّى در روایات اهل سنتّ: روایات اهل سنّت در این باره به دو گونه ذکر شده است:
+
الف. زمان مرگ آزر: غالب روایات بر این عقیده اند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) مادامى که آزر زنده بود، برایش طلب بخشش و استغفار نمود. روایات ذکر شده به قرار ذیل مى باشند:
+
۱) ابن عباس و مجاهد و قتاده گویند: عداوت و دشمنى او با خدا هنگامى آشکار شد که او در حال کفر مرد. ۲۴
+
۲) ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردویه به طریقى از ابن ابى طلحه از ابن عباس آورده، که وى گفت: «کانوا یستغفرون لهم حتّى نزلت هذه الایة فلّما نزلت امسکوا عن الاستغفار لامواتهم و لم ینهوا ان یستغفروا للاحیاء حتى یموتوا، ثمّ انزل الله تعالى: " و ما کان استغفار ابراهیم لابیه"؛ یعنى استغفر له ما کان حیّاً، فلما مات امسک عن الاستغفار»؛ مؤمنان براى مرده هاى خود (از مشرکان) استغفار مى کردند تا این که این آیه نازل شد. در این موقع، از استغفار براى امواتشان (که مشرک بودند) خوددارى مى کردند. ولى از طلب استغفار براى زندگان نهى نشدند، تا زمانى که بمیرند. سپس خداوند تعالى این آیه را نازل کرد؛ یعنى مادامى که زنده بود، براى او استغفار نمود و زمانى که مرد، از استغفار کردن خوددارى کرد. ۲۵
+
۳) فریابى و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابوشیخ و ابوبکر شافعى در فوائدش و الضیاء در مختارش از ابن عباس آورده است که وى گفت: «لم یزل ابراهیم یستغفر لابیه حتى مات، فلمّا مات تبیّن له انّه عدوٌ لله فتبرّأ منه»؛ پیوسته ابراهیم براى پدرش استغفار کرد تا این که او مرد، و وقتى از دنیا رفت، براى ابراهیم مشخص شد که او دشمن خدا بوده است. بنابراین، از او تبرّى جست. ۲۶
+
۴) عبدالرزاق از ابن عباس آورده است که وى درباره آیه «فلّما تبیّن له انّه عدوٌّ للّه» گوید: «لمّا مات على کفره»؛ وقتى آزر از دنیا رفت، هنوز بر کفر بود. ۲۷
+
البته قابل توجه است که تمام روایات ذکر شده به طرق گوناگون به ابن عباس مى رسد.
+
۵) حسن گوید: البته این مطلب (که پدرش دشمن خداست) در موقع مردن پدرش براى او معلوم شد و اگراین را استثنا نکرده بود، گمان مى شد که استغفار براى کفّار مطلقاً جایز است، بدون وعده دادن به ایمان از سوى ایشان. پس منع شدند از این که در این مطلب خصوصى به او اقتدا کنند.
+
۶) حسن و جبّائى گویند: آزر با حضرت ابراهیم (علیه السلام) نفاق مى کرد و به او نشان مى داد که مسلمان است، تا استغفار براى او کند. ۲۸ ولى وقتى روشن شد که آزر بر کفر خود باقى مانده است، از استغفار دست کشید و از او تبرّى جست.
+
ب. در قیامت: در برخى روایات اهل سنّت آمده است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) حتى در قیامت نیز از آزر شفاعت مى کند و زمانى که خداوند با او مخالفت مىورزد، از آزر تبرّى مى جوید:
+
در حدیثى، ابوهریره از پیامبراکرم (صلى الله علیه وآله) آورده که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پدرش را ملاقات مى کند، پس مى گوید: «یا ربّ انّک وعدتنى ان لا تخزینى یوم یبعثون.» خداوند مى فرماید: بهشت را بر کافران حرام کردم. ۲۹ طبق این خبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت از آزر شفاعت خواهد کرد ولى خداوند شفاعتش را نمى پذیرد. ۳۰ و در آن هنگام حضرت ابراهیم (علیه السلام) متوجه مى شود که او دشمن خداست از او تبرّى مى جوید.
+
  
بررسى روایات:
+
بت پرستان بابل به تأثیر اجرام آسمانی و بت‌ها در زندگی و سرنوشت خود اعتقاد داشتند. آن‌ها منکر وجود خداوند خالق آسمان‌ها و زمین نبودند، بلکه بت‌ها را شفیع درگاه الهی دانسته، در عبادت خداوند شریک قرار می‌دادند.<br/>
۱) با توجه به روایات شیعه، حضرت ابراهیم (علیه السلام) به محض این که دانست دعوت وى در آزر تأثیرى ندارد و وى دشمن خداست، از او بى زارى جست.
+
حضرت ابراهیم (علیه السلام) با تکیه بر خالقیت، که مورد قبول همه مشرکان بود، شرک در ربوبیت را رد کرد. وی به محض ورود به صحنه اجتماع و برخورد با بت پرستان، براساس بینایی‌ها و دلایل خدادادی، که مبتنی بر وحی و الهام بود، به مخالفت با ایشان پرداخت و گفت: این صورتک‌ها چیست که شما بدان‌ها روی کرده و بر درگاهشان سر تعظیم فرود آورده‌اید؟<ref>مرتضی عسگری، نقش ائمه در احیاء دین، ج ۱، ص ۴۷</ref><br/>حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بیان این سخنان، قصد داشت تا حقیقت و حقارت بت‌ها را برای قومش مشخص سازد. مشرکان در جواب گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آن‌ها را عبادت می‌کنند!<br/>
۲) با توجه به روایات اهل سنّت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) تا زمان مرگ آزر، براى او طلب بخشش کرد. آنان سپس طبق این روایات، نتیجه گیرى مى کنند که استغفار براى مشرکان زنده ایرادى ندارد، بلکه نباید طلب غفران براى مشرکان مرده نمود، حتى گروهى معتقد به شفاعت حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت نسبت به آزر هستند.
+
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل پاسخ پوچ و بی اساس آن‌ها فرمود: شما و پدرانتان در گم راهی آشکاری هستید. گفتار آن حضرت همراه با مذمّت و سرزنش بت پرستان بود، ضمن آن که نشان دهنده بطلان دلیل و در خطا و اشتباه بودن پدران آن‌ها نیز بود. برخی از مفسّران نیز این نکات را بیان نموده‌اند. <ref>مجمع البیان، ج۴، ص۵۲/ شیخ طوسی، تفسیرالتبیان، ج ۷، ص ۲۵۶</ref> <br/>قرآن سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام) را چنین بیان می‌فرماید: «قال لقد کنتم انتم و آباؤکم فی ضلال مبین» (انبیاء: ۵۴گفت: مسلّماً، هم شما و هم پدرانتان در گم راهی آشکاری بوده‌اید.<br/>
۳) در برخى از روایات آمده است که آزر به نفاق، خود را مسلمان جلوه مى داد تا حضرت ابراهیم (علیه السلام) براى او طلب مغفرت کند.
+
اما قوم بت پرست به جای کشف حقیقت، به مخالفت با فطرت و دین توحید پرداختند و دو راه در پیش گرفتند:<br/>
در تحلیل روایات شیعه و اهل سنّت درباره «زمان تبرّى»، مسائل ذیل حایز اهمیتند:
+
۱. مهم ترین ملاک بررسى صحّت روایات، قرآن کریم مى باشد. آنچه از ظاهر آیات قرآن کریم برمى آید این است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از خروج از غار ـ که طبق روایتى ابن مسکان از امام صادق (علیه السلام) آورده است: «... حتى اتى له فى الغار ثلاثة عشر سنة...»؛ تا این که حضرت ابراهیم (علیه السلام) سیزده سال در غار ماند. ۳۱ ـ آزر و قوم بت پرست را به توحید ارشاد کرد۳۲ و در این راه، نهایت سعى و کوشش خود را ابراز داشت. حضرت در ادامه مبارزه با بت پرستى، بت ها را در هم شکست و بدین دلیل، محکوم به سوختن در آتش گردید. پس از نجات از آتش، به شامات هجرت کرد و از آزر و قوم او بى زارى جست. به عبارت دیگر، تبرّى ایشان از آزر در سن جوانى بود و هنگام خروج ایشان از بابل، آزر وفات ننموده بود؛ زیرا در مورد وفات آزر، پیش از خروج حضرت ابراهیم (علیه السلام) از بابل سخنى به میان نیامده است.
+
۲. طبق برخى از روایات اهل سنّت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت نیز از آزر شفاعت مى کند. در این باره، باید گفت: این مطلب مخالف ظاهر آیات قرآن است و از این رو، قابل قبول نمى باشد. قرآن کریم در سوره توبه مى فرماید: «ما کان للنّبىّ و الّذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین ولو کانوا اولى قربى من بعد ما تبیّن لهم انّهم اصحاب الجحیم» (توبه: ۱۱۳پیغمبر و کسانى که ایمان آورده اند نباید براى مشرکان آمرزش بخواهند، پس از آن که براى ایشان روشن گردد که آن ها اهل دوزخند.
+
خداوند متعال تکلیف مى کند که مؤمنان نباید براى خویشاوندان مشرک خود، که از شرک روى گردان نیستند، طلب آمرزش کنند و این مطلب را به صورت تکلیف و وظیفه شرعى در دنیا بیان مى دارد و به دنبال ذکر این حرمت، دعاى حضرت ابراهیم (علیه السلام) را از آن استثنا مى کند و مى فرماید: دعاى ابراهیم مخالف این وظیفه عمومى نبود و ایشان بر خلاف تکلیف عمومى عمل نکرد، بلکه ایشان در حقیقت، وفاى به وعده نمود و وقتى متوجه شد که آزر دشمن خداست، از او تبرّى و بى زارى جست.
+
۳. غالب روایات اهل سنّت معتقد به تبرّى حضرت ابراهیم (علیه السلام) در دنیا و هنگام مرگ آزر هستند و برخى معتقد به تبرّى او در قیامت مى باشند. این اختلافات فاحش در روایات اهل سنّت قابل دقت است.
+
  
ب. مخالفت بت پرستان با حضرت ابراهیم (علیه السلام)
+
=== انکار حقیقت ===
بت پرستان بابل به تأثیر اجرام آسمانى و بت ها در زندگى و سرنوشت خود اعتقاد داشتند. آن ها منکر وجود خداوند خالق آسمان ها و زمین نبودند، بلکه بت ها را شفیع درگاه الهى دانسته، در عبادت خداوند شریک قرار مى دادند.
+
حضرت ابراهیم (علیه السلام) با تکیه بر خالقیت، که مورد قبول همه مشرکان بود، شرک در ربوبیت را رد کرد. وى به محض ورود به صحنه اجتماع و برخورد با بت پرستان، براساس بینایى ها و دلایل خدادادى، که مبتنى بر وحى و الهام بود، به مخالفت با ایشان پرداخت و گفت: این صورتک ها چیست که شما بدان ها روى کرده و بر درگاهشان سر تعظیم فرود آورده اید؟۳۳ حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بیان این سخنان، قصد داشت تا حقیقت و حقارت بت ها را براى قومش مشخص سازد. مشرکان در جواب گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آن ها را عبادت مى کنند!
+
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل پاسخ پوچ و بى اساس آن ها فرمود: شما و پدرانتان در گم راهى آشکارى هستید. گفتار آن حضرت همراه با مذمّت و سرزنش بت پرستان بود، ضمن آن که نشان دهنده بطلان دلیل و در خطا و اشتباه بودن پدران آن ها نیز بود. برخى از مفسّران نیز این نکات را بیان نموده اند. ۳۴ قرآن سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام) را چنین بیان مى فرماید: «قال لقد کنتم انتم و آباؤکم فى ضلال مبین» (انبیاء: ۵۴)؛ گفت: مسلّماً، هم شما و هم پدرانتان در گم راهى آشکارى بوده اید.
+
اما قوم بت پرست به جاى کشف حقیقت، به مخالفت با فطرت و دین توحید پرداختند و دو راه در پیش گرفتند:
+
  
۱. انکار حقیقت
+
بت پرستان که به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند، حقیقت را مخالف افکار خود پنداشتند. از این رو، آن را انکار نمودند. اشخاص مقلّد و بی اراده زمانی که مطلبی مخالف عقیده خود می‌شنوند، بدون تأمل در موضوع و ریشه یابی آن، به سرعت به مخالفت و انکار می‌پردازند. مؤیّد این مطلب سخن برخی از مفسّران است که می‌گویند: «این نحوه سؤال، شیوه مردم مقلّد و تابع بدون بصیرت است که وقتی می‌بینند شخصی منکر روش و سنت ایشان است، استبعاد می‌کنند و به هیچ وجه احتمال نمی‌دهند که ممکن است آن شخص درست بگوید.»<ref>المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۶</ref><br/>
بت پرستان که به پرستش بت ها عادت کرده بودند، حقیقت را مخالف افکار خود پنداشتند. از این رو، آن را انکار نمودند. اشخاص مقلّد و بى اراده زمانى که مطلبى مخالف عقیده خود مى شنوند، بدون تأمل در موضوع و ریشه یابى آن، به سرعت به مخالفت و انکار مى پردازند. مؤیّد این مطلب سخن برخى از مفسّران است که مى گویند: «این نحوه سؤال، شیوه مردم مقلّد و تابع بدون بصیرت است که وقتى مى بینند شخصى منکر روش و سنت ایشان است، استبعاد مى کنند و به هیچ وجه احتمال نمى دهند که ممکن است آن شخص درست بگوید.»۳۵
+
قرآن سخن بت پرستان را چنین بیان می‌فرماید: «قالوا اجئتنا بالحق ام انت من اللّاعبین.» (انبیاء: ۵۵)؛ آیا مطلب حقی برای ما آورده‌ای، یا شوخی می‌کنی؟<br/>
قرآن سخن بت پرستان را چنین بیان مى فرماید: «قالوا اجئتنا بالحق ام انت من اللّاعبین.» (انبیاء: ۵۵)؛ آیا مطلب حقى براى ما آورده اى، یا شوخى مى کنى؟
+
== مناظره با حضرت ابراهیم (علیه السلام) ==
  
۲. مناظره با حضرت ابراهیم (علیه السلام)
+
اشخاصی که افکارشان به جمود کشیده شده بود، پس از انکار حقیقت، به مناظره و مخاصمه با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداختند<ref>ر. ک: الدرالمنثور، ج ۳، ص ۴۸</ref><br/> و راه تهدید را در پیش گرفتند و او را از معبودهای خود بیم دادند.<br/>
اشخاصى که افکارشان به جمود کشیده شده بود، پس از انکار حقیقت، به مناظره و مخاصمه با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداختند۳۶ و راه تهدید را در پیش گرفتند و او را از معبودهاى خود بیم دادند.
+
حضرت ابراهیم (علیه السلام) بنا به فرمایش قرآن کریم، در پاسخ به آن‌ها فرمود: «... اتحاجّونّی فی اللّه و قد هدان و لا اخاف ما تشرکون به الاّ ان یشاء ربّی شیئاً وسع ربّی کلّ شیء علماً افلا تتذکّرون. و کیف اخاف ما اشرکتم و لا تخافون انّکم اشرکتم باللّه ما لم ینزّل به علیکم سلطاناً فایّ الفریقین احقّ بالامن ان کنتم تعلمون.» (انعام: ۸۰ و۸۱) آیا دربارهٔ خدا با من گفتوگو و ستیز می‌کنید؟ در حالی که خداوند مرا (با دلایل روشن) هدایت کرده است و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم، (و به من زیانی نمی‌رسانند)، مگر پروردگارم چیزی بخواهد. وسعت آگاهی پروردگارم همه چیز را برمی گیرد. آیا متذکر (و بیدار) نمی‌شوید؟ چگونه من از بت‌های شما بترسم، در حالی که شما از این نمی‌ترسید که برای خدا، همتایی قرار داده‌اید که هیچ گونه دلیلی دربارهٔ آن بر شما نازل نکرده است؟ (راست بگویید) کدام یک از این دو دسته (بت پرستان و خداپرستان)، شایسته تر به ایمنی (از مجازات) هستند، اگر می‌دانید؟<br/>
حضرت ابراهیم (علیه السلام) بنا به فرمایش قرآن کریم، در پاسخ به آن ها فرمود: «... اتحاجّونّى فى اللّه و قد هدان و لا اخاف ما تشرکون به الاّ ان یشاء ربّى شیئاً وسع ربّى کلّ شىء علماً افلا تتذکّرون. و کیف اخاف ما اشرکتم و لا تخافون انّکم اشرکتم باللّه ما لم ینزّل به علیکم سلطاناً فاىّ الفریقین احقّ بالامن ان کنتم تعلمون.» (انعام: ۸۰ و۸۱) آیا درباره خدا با من گفتوگو و ستیز مى کنید؟ در حالى که خداوند مرا (با دلایل روشن) هدایت کرده است و من از آنچه شما همتاى (خدا) قرار مى دهید، نمى ترسم، (و به من زیانى نمى رسانند)، مگر پروردگارم چیزى بخواهد. وسعت آگاهى پروردگارم همه چیز را برمى گیرد. آیا متذکر (و بیدار) نمى شوید؟ چگونه من از بت هاى شما بترسم، در حالى که شما از این نمى ترسید که براى خدا، همتایى قرار داده اید که هیچ گونه دلیلى درباره آن بر شما نازل نکرده است؟ (راست بگویید) کدام یک از این دو دسته (بت پرستان و خداپرستان)، شایسته تر به ایمنى (از مجازات) هستند، اگر مى دانید؟
+
علّامه طباطبائی معقتدند که خدای تعالی احتجاج‌های حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به دو قسم نموده است: یکی احتجاج‌هایی است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پیش از اعلان بی زاری از بت‌ها داشت و دیگری محاجّه و مناظره‌ای است که پس از اظهار بی زاری از بت‌ها اعلان کرد. <ref>المیزان، ج ۷، ص ۲۰۱ با تلخیص</ref><br/>
علّامه طباطبائى معقتدند که خداى تعالى احتجاج هاى حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به دو قسم نموده است: یکى احتجاج هایى است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پیش از اعلان بى زارى از بت ها داشت و دیگرى محاجّه و مناظره اى است که پس از اظهار بى زارى از بت ها اعلان کرد. ۳۷
+
  
واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل بت پرستان
+
== واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل بت پرستان ==
حضرت ابراهیم (علیه السلام) به شیوه هاى گوناگون، قصد راه نمایى و ارشاد بت پرستان را به راه حق داشت. ایشان در این مرحله، شیوه نوینى در پیش گرفت: ابتدا پرسش هایى از بت پرستان نمود و بلافاصله خود به پاسخ دادن پرداخت، تا به آن ها بفهماند که در شریک قرار دادن براى خدا، هیچ دلیل قانع کننده اى ندارند و جزو هدایت یافتگان نیستند. شیوه حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مخالفت با بت پرستان به قرار ذیل بود:
+
۱. اشاره به وضوح توحید و یگانگى: ایشان پس از بیان سؤال از بت پرستان، خود بلافاصله به آن پاسخ داد و به معرفى ربّ حقیقى پرداخت. برخى از مفسّران معتقدند که این شیوه در استدلالات علمى بسیار مؤثر است که گاهى استدلال کننده سؤالى از طرف مقابل بپرسد و خودش بلافاصله به پاسخ آن بپردازد. این اشاره است به آن که مطلب به قدرى روشن و بدیهى است که هرکس پاسخ آن را باید بداند. ۳۸
+
۲. معرفى هدایت یافتگان: حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آن که ایمان به توحید را امرى روشن و فطرى قلمداد نمود، به معرفى ره یافتگان اقدام کرد و فرمود: «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» (انعام: ۸۲)؛ (آرى) آن ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنى تنها از آنِ آن هاست، و آن ها هدایت یافتگانند.
+
در مورد این که آیا این گفتار ادامه سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام) است یا سخن الهى، روایاتى ذکر شده است:
+
در روایتى از امیرالمؤمنین نقل گردیده که این سخن دنباله گفتوگوى حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بت پرستان است. ۳۹
+
بلخى گوید: این قول ابراهیم است، زمانى که دلیل و برهان را براى آن ها ارائه نمود، آن ها را به این موضوع خبر داد که «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون.»۴۰
+
ابن اسحاق و ابن زید و طبرى و جبّائى و ابن جریح گویند: این آیه خبرى است که از خداوند تعالى، نه سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام)، که خداوند مى فرماید: کسى که خداوند را شناخت و او را و آنچه را بر او واجب نموده است، تصدیق کرد و آن را با ظلم نیامیخت، پس براى او امنیتى از طرف خداوند است، به حصول ثواب، وامنیتى از عقاب، و او به هدایت راه یافته است. ۴۱
+
در مقایسه بین روایات، آنچه به ظاهر آیه نزدیک تر مى باشد این است که سخن از حضرت ابراهیم (علیه السلام) و در ادامه گفتوگوى ایشان با بت پرست ها است، ضمن آن که بر این مطلب در روایتى از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تأکید شده است.
+
  
مفهوم «ظلم» در آیه
+
حضرت ابراهیم (علیه السلام) به شیوه‌های گوناگون، قصد راه نمایی و ارشاد بت پرستان را به راه حق داشت. ایشان در این مرحله، شیوه نوینی در پیش گرفت: ابتدا پرسش‌هایی از بت پرستان نمود و بلافاصله خود به پاسخ دادن پرداخت، تا به آن‌ها بفهماند که در شریک قرار دادن برای خدا، هیچ دلیل قانع کننده‌ای ندارند و جزو هدایت یافتگان نیستند. شیوه حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مخالفت با بت پرستان به قرار ذیل بود:<br/>
درباره کلمه «ظلم» در این آیه، نظرهاى متفاوتى وجود دارند که عبارتند از:
+
۱. اشاره به وضوح توحید و یگانگی: ایشان پس از بیان سؤال از بت پرستان، خود بلافاصله به آن پاسخ داد و به معرفی ربّ حقیقی پرداخت. برخی از مفسّران معتقدند که این شیوه در استدلالات علمی بسیار مؤثر است که گاهی استدلال کننده سؤالی از طرف مقابل بپرسد و خودش بلافاصله به پاسخ آن بپردازد. این اشاره است به آن که مطلب به قدری روشن و بدیهی است که هرکس پاسخ آن را باید بداند.<ref> تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹</ref><br/>
الف. از منظر روایات شیعه: روایات شیعه درباره «ظلم» معانى ذیل را آورده اند:
+
۲. معرفی هدایت یافتگان: حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آن که ایمان به توحید را امری روشن و فطری قلمداد نمود، به معرفی ره یافتگان اقدام کرد و فرمود: «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» (انعام: ۸۲)؛ (آری) آن‌ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آن هاست، و آن‌ها هدایت یافتگانند.<br/>
۱. شرک: در کافى به سند خود ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت کرده است که حضرت فرمودند: مراد از این ظلم، شرک است. ۴۲
+
در مورد این که آیا این گفتار ادامه سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام) است یا سخن الهی، روایاتی ذکر شده است:<br/>
۲. شک: ابوبصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره قول خداوند ـ عزّوجل ـ که مى فرماید: «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» پرسیدم، حضرت فرمود: «بشک» یعنى: ایمانشان را به شک نیالودند. ۴۳
+
در روایتی از امیرالمؤمنین نقل گردیده که این سخن دنباله گفتوگوی حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بت پرستان است. <ref> تفسیرالصافی، ج ۲، ص ۱۳۶/ نورالثقلین، ج ۱، ص۷۳۹/ تفسیرنمونه، ج۵، ص ۳۱۹</ref><br/><br/>
۳. ضلالت: در تفسیر عیّاشى از یعقوب بن شعیب از امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت شده است که حضرت فرمودند: مراد از ظلم ضلالت و مافوق آن است. ۴۴
+
بلخی گوید: این قول ابراهیم است، زمانی که دلیل و برهان را برای آن‌ها ارائه نمود، آن‌ها را به این موضوع خبر داد که «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون.»<ref>التبیان، ج ۴، ص ۱۰۹</ref>
۴. خلط ولایت الهى با غیر آن: عبدالرحمن بن کثیر هاشمى از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه آورده است که حضرت فرمود: آن ها که به دستور پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در زمینه ولایت و رهبرى امّت اسلامى پس از او ایمان بیاورند و آن را با ولایت و رهبرى دیگرى مخلوط نکنند، امنیت از آن آن هاست. ۴۵
+
ابن اسحاق و ابن زید و طبری و جبّائی و ابن جریح گویند: این آیه خبری است که از خداوند تعالی، نه سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام)، که خداوند می‌فرماید: کسی که خداوند را شناخت و او را و آنچه را بر او واجب نموده است، تصدیق کرد و آن را با ظلم نیامیخت، پس برای او امنیتی از طرف خداوند است، به حصول ثواب، وامنیتی از عقاب، و او به هدایت راه یافته است. <ref>التبیان، ج ۴، ص ۱۰۹</ref><br/>
خوارج: ابوبصیر درباره این آیه سؤال نمود، حضرت فرمود: اى ابابصیر، به خدا پناه مى بریم که از کسانى باشیم که ایمانشان به ظلم آمیخته شد. سپس فرمود: آن ها خوارج و یارانشان هستند. ۴۶
+
در مقایسه بین روایات، آنچه به ظاهر آیه نزدیک تر می‌باشد این است که سخن از حضرت ابراهیم (علیه السلام) و در ادامه گفتوگوی ایشان با بت پرست‌ها است، ضمن آن که بر این مطلب در روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تأکید شده است.<br/>
از نظر روایات اهل سنّت: «ظلم» در این آیه، مطابق روایات اهل سنّت به معناى ذیل به کار مى رود:
+
سیوطى در الدر المنثور، ذیل آیه شریفه ۸۲ سوره انعام از احمد، بخارى، مسلم، ترمذى، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابى حاتم و دار قطنى در کتاب افراد و ابوالشیخ و ابن مردویه نقل مى کند که همگى از عبدالله بن مسعود آورده اند که وى گفته است: وقتى این آیه نازل شد، اصحاب ناراحت شده، عرض کردند: یا رسول الله، کدام یک از ماست که به خود ظلم نکرده باشد؟ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمودند: معناى آیه این نیست که شما به نظرتان رسیده. مگر نشنیده اید که «عبد صالح» ظلم را عبارت از شرک دانسته و گفته است: «.. انّ الشرک لظلم عظیم»۴۷
+
لازم به ذکر است که مراد از «عبد صالح» در این آیه، حضرت لقمان (علیه السلام) است که قرآن کریم این قول را از آن جناب در سوره لقمان حکایت کرده است.
+
نیز در الدرالمنثور آمده که عبد بن حمید از ابراهیم تیمى نقل کرده است که گفت: مردى از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) معناى این آیه را پرسید، حضرت چیزى نگفت تا آن که مرد دیگرى از راه رسید و پس از قبول اسلام، به میدان جنگ درآمد و جنگید و شهید شد. آن گاه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) رو به سائل نمود و فرمود: این از همان اشخاص بود؛ او از کسانى بود که ایمان آورد و ایمان خود را به ظلمى پوشیده نساخت.
+
فریابى و عبد بن حمید و ابن جریر و ابوالشیخ از سلمان فارسى ذکر کردند که از وى در مورد این آیه «و لم یلبسوا ایمانهم بظلم» سؤال شد، وى گفت: آیا نشنیده اى که خداوند مى فرماید: «.. انّ الشرک لظم عظیم.»۴۸
+
  
مقایسه روایات شیعه و اهل سنّت
+
== مفهوم «ظلم» در آیه ==
۱) برخى از روایات و منقولات تفسیرى شیعه و غالب روایات اهل سنّت کلمه «ظلم» در این آیه را به معناى «شرک» آورده اند.
+
۲) چنانچه ملاحظه گردید، روایات شیعه «ظلم» را اعم از شرک، شک، ضلالت، خوارج و خلط ولایت الهى با ولایت دیگر بیان داشتید. به عبارت دیگر، در روایات شیعه، «ظلم» داراى معناى گسترده ترى است که شاید بتوان گفت: ظلم در این آیه، به صورت مطلق آمده و در این اطلاق، همه مراتب ظلم به حسب اختلاف مراتب فهم انسان ها مدنظر است؛ چنانچه علّامه طباطبائى به آن اشاره نموده اند. ۴۹
+
۳) روایات شیعه از امامان معصوم (علیهم السلام) مى باشد. از این رو، ارزش دینى، اعتبار و حجیّت دارند، برخلاف غالب روایات اهل سنّت که از صحابه و تابعان نقل شده و در صورت صحّت متن و سند، فقط ارزش علمى دارند.
+
تطبیق آیه از دیدگاه شیعه: در برخى از روایات، تطبیقى از این آیه شریفه با امیرالمؤمنین على (علیه السلام) دیده مى شود که عبارتند از:
+
۱) ابان بن تغلب گوید: به امام محمد باقر (علیه السلام) درباره قول خداوند تعالى «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» گفتم: حضرت فرمود: اى ابان، شما مى گویید: آن شرک به خداست و ما مى گوییم، این آیه درباره على بن ابى طالب (علیه السلام) نازل شد؛ زیرا او به چشم به هم زدنى به خدا شرک نورزید و لات و عزى را نپرستید و او اولین کسى بود که با نبى (صلى الله علیه وآله) نماز گزارد و او اولین کسى بود که پیامبر را تصدیق کرد. پس این آیه در خصوص او نازل شد. ۵۰
+
۲) ابومریم گفت: از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه پرسیدم. حضرت فرمود: اى ابا مریم، به خدا قسم، این آیه در خصوص على بن ابى طالب (علیه السلام) است که ایمانش را به شرک و ظلم و دروغ و سرقت خیانت نیالود. ۵۱
+
  
تطبیق آیه از دیدگاه اهل سنّت
+
دربارهٔ کلمه «ظلم» در این آیه، نظرهای متفاوتی وجود دارند که عبارتند از:<br/>
۱. سفیان ثورى از منصور از مجاهد از ابن عباس درباره قول خداوند که مى فرماید: «الذین آمنوا...» آورده است که وى گفت: «الّذین صدقوا بالتوحید، قال: هو امیرالمؤمنین»؛ کسانى که توحید را تصدیق نمودند و او امیرالمؤمنین است. «و لم یلبسوا ایمانهم بظلم» یعنى: «و لم یخلطوا نظیرها» یعنى: ایمانشان را با مانند ظلم در نیامیختند. و درباره «لم تلبسون الحقّ بالباطل» (آل عمران: ۷۱) گفت: «الشرک» یعنى: (حق) را با شرک (نیالودند)؛ چنانچه خداوند مى فرماید: «انّ الشرک لظلمٌ عظیمٌ» (لقمان: ۱۳)؛ شرک ظلم بزرگى است.
+
== از منظر روایات شیعه ==
ابن عباس گفت: «واللّه، ما من احد الاّ اسلم بعد شرک ما خلا امیرالمؤمنین» به خدا قسم، احدى مسلمان نشد، مگر پس از شرک، بجز امیرالمؤمنین. در ادامه مى گوید: «اولئک لهم الامن و هم مهتدون» یعنى: «علیا». ۵۲
+
روایات شیعه دربارهٔ «ظلم» معانی ذیل را آورده‌اند:<br/>
۲. ابن مردویه از على بن ابى طالب (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت نموده است که فرمود: این آیه تنها در خصوص حضرت ابراهیم (علیه السلام) و اصحابش نازل شده و در این امّت کسى مشمول و مورد آیه نیست. ۵۳
+
شرک<br/>
 +
در کافی به سند خود ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت کرده است که حضرت فرمودند: مراد از این ظلم، شرک است.<br/> <ref>المیزان، ج۷، ص ۲۰۸/ بحرانی، تفسیرالبرهان، ج۲، ص۴۴۴</ref>
 +
شک<br/>
 +
ابوبصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ قول خداوند ـ عزّوجل ـ که می‌فرماید: «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» پرسیدم، حضرت فرمود: «بشک» یعنی: ایمانشان را به شک نیالودند. <ref> تفسیرالعیاشی، ج ۱، ص ۳۶۶ / تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۱۳۶ / محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۳۹۹ / المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸ / تفسیر البرهان، ج ۲، ص ۴۴۴ / نورالثقلین، ج ۱، ص۷۳۹/بحارالانوار، ج۶۶، ص۱۵۴ به نقل از کافی</ref><br/>
 +
ضلالت<br/>
 +
در تفسیر عیّاشی از یعقوب بن شعیب از امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت شده است که حضرت فرمودند: مراد از ظلم ضلالت و مافوق آن است. <ref>تفسیرالعیاشی، ج۱، ص ۳۶۶/ البرهان، ج۲، ص ۴۴۴ / تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص ۷۳۹</ref><br/>
 +
خلط ولایت الهی با غیر آن<br/>
 +
عبدالرحمن بن کثیر هاشمی از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ این آیه آورده است که حضرت فرمود: آن‌ها که به دستور پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) در زمینه ولایت و رهبری امّت اسلامی پس از او ایمان بیاورند و آن را با ولایت و رهبری دیگری مخلوط نکنند، امنیت از آن آن هاست. <ref>تفسیرالعیاشی، ج ۱، ص ۳۶۶ / استرآبادی / تأویل الایات، ص ۱۶۹ / اصول کافی، ج ۱، ص ۴۱۳ / تفسیر الصافی، ج ۲، ۱۳۶ / تفسیر البرهان، ج۲، ص ۴۴۵ / تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹</ref><br/>
 +
خوارج: ابوبصیر دربارهٔ این آیه سؤال نمود، حضرت فرمود: ای ابابصیر، به خدا پناه می‌بریم که از کسانی باشیم که ایمانشان به ظلم آمیخته شد. سپس فرمود: آن‌ها خوارج و یارانشان هستند. <ref>تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۳۶۷ / تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۱۳۶ / تفسیر البرهان، ج ۲، ص ۴۴۵</ref><br/>
 +
از نظر روایات اهل سنّت: «ظلم» در این آیه، مطابق روایات اهل سنّت به معنای ذیل به کار می‌رود:<br/>
 +
سیوطی در الدر المنثور، ذیل آیه شریفه ۸۲ سوره انعام از احمد، بخاری، مسلم، ترمذی، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم و دار قطنی در کتاب افراد و ابوالشیخ و ابن مردویه نقل می‌کند که همگی از عبدالله بن مسعود آورده‌اند که وی گفته است: وقتی این آیه نازل شد، اصحاب ناراحت شده، عرض کردند: یا رسول الله، کدام یک از ماست که به خود ظلم نکرده باشد؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: معنای آیه این نیست که شما به نظرتان رسیده. مگر نشنیده‌اید که «عبد صالح» ظلم را عبارت از شرک دانسته و گفته است: «.. انّ الشرک لظلم عظیم»<ref> تفسیر التبیان، ج ۴، ص ۱۹۰ / تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۱۳۶ / المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸ / تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۳۹ / ابن بطریق، العمده، ص ۱۷۳ / تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹</ref><br/>
 +
لازم به ذکر است که مراد از «عبد صالح» در این آیه، حضرت لقمان (علیه السلام) است که قرآن کریم این قول را از آن جناب در سوره لقمان حکایت کرده است.<br/>
 +
نیز در الدرالمنثور آمده که عبد بن حمید از ابراهیم تیمی نقل کرده است که گفت: مردی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) معنای این آیه را پرسید، حضرت چیزی نگفت تا آن که مرد دیگری از راه رسید و پس از قبول اسلام، به میدان جنگ درآمد و جنگید و شهید شد. آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) رو به سائل نمود و فرمود: این از همان اشخاص بود؛ او از کسانی بود که ایمان آورد و ایمان خود را به ظلمی پوشیده نساخت.<br/>
 +
فریابی و عبد بن حمید و ابن جریر و ابوالشیخ از سلمان فارسی ذکر کردند که از وی در مورد این آیه «و لم یلبسوا ایمانهم بظلم» سؤال شد، وی گفت: آیا نشنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: «.. انّ الشرک لظم عظیم.»<ref>الدر المنثور، ج ۳، ص ۴۹، ذیل آیه ۸۲ سوره انعام</ref><br/>
 +
==
 +
مقایسه روایات شیعه و اهل سنّت ==
  
بررسى روایات
+
برخی از روایات و منقولات تفسیری شیعه و غالب روایات اهل سنّت کلمه «ظلم» در این آیه را به معنای «شرک» آورده‌اند.<br/>
غالب روایات شیعه و برخى از روایات اهل سنّت حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) را مصداق این آیه مبارکه مى دانند.
+
چنانچه ملاحظه گردید، روایات شیعه «ظلم» را اعم از شرک، شک، ضلالت، خوارج و خلط ولایت الهی با ولایت دیگر بیان داشتید. به عبارت دیگر، در روایات شیعه، «ظلم» دارای معنای گسترده تری است که شاید بتوان گفت: ظلم در این آیه، به صورت مطلق آمده و در این اطلاق، همه مراتب ظلم به حسب اختلاف مراتب فهم انسان‌ها مدنظر است؛ چنانچه علّامه طباطبائی به آن اشاره نموده‌اند.<br/> <ref>المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸</ref>
سپس خداوند متعال مى فرماید: «و تلک حجّتنا آتیناها ابراهیم على قومه نرفع درجات من نشاء انّ ربّک حکیم علیم» (انعام: ۸۳)؛ این ها دلایل ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم. درجات هرکس را بخواهیم (و شایسته بدانیم)، بالا مى بریم. پروردگار تو حکیم و داناست.
+
روایات شیعه از امامان معصوم (علیهم السلام) می‌باشد. از این رو، ارزش دینی، اعتبار و حجیّت دارند، برخلاف غالب روایات اهل سنّت که از صحابه و تابعان نقل شده و در صورت صحّت متن و سند، فقط ارزش علمی دارند.<br/>
علّامه طباطبائى مى گویند: حجت مذکور حجتى است قاطع که مقدّمات آن، همه از فطریات اخذ شده اند. ۵۴
+
تطبیق آیه از دیدگاه شیعه: در برخی از روایات، تطبیقی از این آیه شریفه با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دیده می‌شود که عبارتند از:<br/>
ابن ابى حاتم و ابوالشیخ از ربیع بن انس درباره قول خداوند که مى فرماید: «و تلک حجّتنا آتیناها ابراهیم على قومه» آورده اند که وى گفت: «ذاک فى الخصومة التى کانت بینه و بین قومه، و الخصومة التى کانت بینه و بین الجبّار الذى یسمّى نمرود»؛ این حجت ها در خصومتى که بین او و قومش و نیز خصومتى که بین او و نمرود جبار بود، وجود داشت. ۵۵
+
ابان بن تغلب گوید: به امام محمد باقر (علیه السلام) دربارهٔ قول خداوند تعالی «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» گفتم: حضرت فرمود: ای ابان، شما می‌گویید: آن شرک به خداست و ما می‌گوییم، این آیه دربارهٔ علی بن ابی طالب (علیه السلام) نازل شد؛ زیرا او به چشم به هم زدنی به خدا شرک نورزید و لات و عزی را نپرستید و او اولین کسی بود که با نبی (صلی الله علیه وآله) نماز گزارد و او اولین کسی بود که پیامبر را تصدیق کرد. پس این آیه در خصوص او نازل شد. <ref>فرات بن فرات، تفسیر فرات کوفی، ص ۱۳۴ / ابن شهر آشوب، المناقب، ج ۳، ص ۵۸ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۶۷ به نقل از فرات</ref><br/>
ابوشیخ به طریق مالک بن انس از زید بن اسلم درباره قول خداوند که مى فرماید: «نرفع درجات من نشاء» آورده است که وى گفت: «بالعلم» یعنى: به وسیله علم (درجات هر کس را بخواهیم، بالا مى بریم.) ۵۶
+
ابومریم گفت: از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ این آیه پرسیدم. حضرت فرمود: ای ابا مریم، به خدا قسم، این آیه در خصوص علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که ایمانش را به شرک و ظلم و دروغ و سرقت خیانت نیالود. <ref>فرات کوفی، ص ۱۳۴ / بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۳۴۸</ref><br/>
جمله «انّ ربک حکیم علیم» این معنا را تثبیت مى کند که همه این برترى ها و امتیازاتى که خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) داده از روى حکمت و علم بوده است. ۵۷
+
==
بر این اساس بود که داستان انحراف حضرت ابراهیم (علیه السلام) از کیش و آیین بت پرستى و ستاره پرستى در همه جا منتشر شد.
+
تطبیق آیه از دیدگاه اهل سنّت ==
  
مخالفت نمرود با حضرت ابراهیم (علیه السلام)
+
سفیان ثوری از منصور از مجاهد از ابن عباس دربارهٔ قول خداوند که می‌فرماید: «الذین آمنوا...» آورده است که وی گفت: «الّذین صدقوا بالتوحید، قال: هو امیرالمؤمنین»؛ کسانی که توحید را تصدیق نمودند و او امیرالمؤمنین است. «و لم یلبسوا ایمانهم بظلم» یعنی: «و لم یخلطوا نظیرها» یعنی: ایمانشان را با مانند ظلم در نیامیختند. و دربارهٔ «لم تلبسون الحقّ بالباطل» (آل عمران: ۷۱) گفت: «الشرک» یعنی: (حق) را با شرک (نیالودند)؛ چنانچه خداوند می‌فرماید: «انّ الشرک لظلمٌ عظیمٌ» (لقمان: ۱۳)؛ شرک ظلم بزرگی است.<br/>
دیگرى که به مخالفت شدید با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداخت، نمرود بن کنعان بود. وى پادشاه بابل در زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) ۵۸ و از لحاظ مال و قدرت و سلطنت، به مقام والایى رسیده بود. غرور او از یک سو و نادانى و جهالت مردم از سوى دیگر، باعث طغیان او گردید. وى جسارت را به حدى رساند که ادعاى خدایى نمود. مردم نیز مانند بردگان و بندگان از تمامى فرامینش اطاعت مى کردند. علّامه مجلسى مى فرماید: «نمرود اولین کسى بود که ادعاى ربوبیت کرد.»۵۹
+
ابن عباس گفت: «واللّه، ما من احد الاّ اسلم بعد شرک ما خلا امیرالمؤمنین» به خدا قسم، احدی مسلمان نشد، مگر پس از شرک، بجز امیرالمؤمنین. در ادامه می‌گوید: «اولئک لهم الامن و هم مهتدون» یعنی: «علیا». <ref>المناقب، ج۱، ص ۸ / بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۲۳۲ / شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۶۲</ref><br/>
درگیرى حضرت ابراهیم (علیه السلام) با نمرود به سبب کفر او در مسأله ربوبیت بود. آن جناب بنابر وظیفه خود، نمرود را به توحید دعوت نمود تا بدین طریق، راه را براى ایمان آوردن گروه کثیرى از مردم که پى رو او هستند، هموار نماید. در این محاجّه، حضرت راه جدیدى در پیش گرفت و آن آوردن استدلال و دلیل از طریق شهود عینى است.
+
ابن مردویه از علی بن ابی طالب (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت نموده است که فرمود: این آیه تنها در خصوص حضرت ابراهیم (علیه السلام) و اصحابش نازل شده و در این امّت کسی مشمول و مورد آیه نیست. <ref>المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸</ref><br/>
  
واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل نمرود
+
== بررسی روایات ==
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برخورد با مخالفت نمرود بن کنعان، که خود را رب الارباب مى دانست، به شیوه جدیدى دست زد که عبارت بود از:
+
۱. مبارزه طلبى با نمرود: قرآن کریم در این باره چنین مى فرماید: «الم تر الى الّذى حاجّ ابراهیم فى ربّه ان آتاه اللّه الملک اذ قال ابراهیم ربّى الّذى یحیى و یمیت قال انا احیى و امیت قال ابراهیم فانّ اللّه یأتى بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الّذى کفر و اللّه لا یهدى القوم الظّالمین» (بقره: ۲۵۸)؛ آیا ندیدى (و آگاهى ندارى از) کسى (نمرود) که با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه و گفتوگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود (و بر اثر کمى طرفیت، از باده غرور سرمست شده بود.) هنگامى که ابراهیم گفت: خداى من کسى است که زنده مى کند و مى میراند، او گفت: من نیز زنده مى کنم و مى میرانم (و براى اثبات این کار و مشتبه ساختن بر مردم، دستور داد دو زندانى را حاضر کردند؛ فرمان آزادى یکى و قتل دیگرى را داد) ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق مى آورد (اگر راست مى گویى که حاکم بر جهان هستى تویى)، خورشید را از مغرب بیاور. (در این جا) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستم گر را هدایت نمى کند.
+
چنان که آیات بیان مى دارند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) به نمرود گفت: «آن کس حق دارد قانون گذارى کند و چگونگى زیست بشر را تحدید و تعیین کند که او را مى آفریند و مى میراند. آرى، ربّ همه اوست و رب من هم اوست.» نمرود، طاغوت آن عصر، در جواب پاسخ داد: «من هم زنده مى کنم و مى میرانم. یک نفر را که محکوم به اعدام است از زندان بیرون آورده، آزادش مى کنم. این مرده محسوب مى شد و من زنده اش کردم. و دیگرى را که آزادانه و بى گناه در کوچه یا خیابان راه مى رود، اعدام مى کنم. این زنده بود و باید زنده مى ماند و من بودم که او را میراندم. بنابراین، خصیصه اى که تو براى "رب" برشمردى، من هم دارم، پس من هم رب هستم.» این جا بود که شبهه ایجاد شد و ممکن بود که هر نادانى سخن او را بپذیرد. بدین روى، حضرت ابراهیم (علیه السلام) بدون این که درنگ کند، شیوه جدیدى در پیش گرفت و آن عبارت بود از:
+
۲. انتقال: «انتقال» یعنى استدلال کننده به استدلال دیگرى غیر از آنچه در پیش گرفته بود، منتقل گردد، چون خصم وجه دلالت را از استدلال اول نفهمیده باشد. ۶۰
+
از این رو، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در رفع شبهه وارده نمرود، استدلال دیگرى عرضه کرد و فرمود: رب من که الله است، آفتاب را از مشرق بیرون مى آورد؛ اگر تو رب هستى و در این ادعا صادقى، خورشید را از مغرب بیرون بیاور! «... فبهت الّذى کفر.» (بقره: ۲۵۸) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد. چه مى توانست بگوید، ناچار درمانده شده، در پاسخ این نکته مبهوت ماند. ۶۱
+
به عبارت دیگر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برخورد با نمرود و دعوت او به توحید، در معرفى پروردگارش مى فرماید: پروردگار من کسى است که داراى قدرت مطلق است؛ حتى مرگ و زندگى در دست اوست. نمرورد به مغالطه پرداخت و سفسطه کرد که من نیز چنین هستم. حدیثى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که ابراهیم به نمرود گفت: اگر راست مى گویى، آن کسى را که کشته اى زنده کن. ۶۲
+
غرض ابراهیم آن بود که بر نمرود ظاهر سازد آن که قادر باشد بر احیا و اماته، باید که بر اتیان آفتاب از مشرق به مغرب نیز توانا باشد. ۶۳ به عبارت دیگر، پروردگار خود را وجودى معرفى مى نماید که قادر است نظم عالم را در هم بریزد؛ زیرا خود به وجود آورنده آن است.
+
مالک و حاکمى که به مخالفت با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداخت؛ بنابر روایات وارده نمرود است؛ چنانچه در روایات آمده است:
+
۱) طیالسى و ابن ابى حاتم از على بن ابى طالب (علیه السلام) آورده اند که ایشان فرمود: «الّذى حاجّ ابراهیم فى ربّه هو نمرود بن کنعان»؛ نمرود پسر کنعان همان کسى بود که با ابراهیم درباره پروردگارش به محاجّه پرداخت. ۶۴
+
۲) ابن جریر از مجاهد و قتاده و الربیع و السدّى نیز مانند آن را بیان نموده اند. ۶۵
+
به عبارت دیگر، اختلافى بین روایات شیعه و اهل سنّت در این که پادشاه زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) نمرود بوده است، وجود ندارد.
+
  
زمان احتجاج حضرت ابراهیم (علیه السلام) با نمرود
+
غالب روایات شیعه و برخی از روایات اهل سنّت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را مصداق این آیه مبارکه می‌دانند.<br/>
در این مورد، دوگونه روایت وجود دارد:
+
سپس خداوند متعال می‌فرماید: «و تلک حجّتنا آتیناها ابراهیم علی قومه نرفع درجات من نشاء انّ ربّک حکیم علیم» (انعام: ۸۳)؛ این‌ها دلایل ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم. درجات هرکس را بخواهیم (و شایسته بدانیم)، بالا می‌بریم. پروردگار تو حکیم و داناست.<br/>
الف. پس از به آتش افکندن حضرت ابراهیم (علیه السلام): ۱. از امام صادق (علیه السلام) روایت است که پس از به آتش انداختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) و سرد و سالم شدن آن براى او بوده است. ۶۶
+
علّامه طباطبائی می‌گویند: حجت مذکور حجتی است قاطع که مقدّمات آن، همه از فطریات اخذ شده‌اند. <ref>المیزان، ج ۷، ص ۲۱۴</ref><br/>
۲. ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم از سدّى آورده اند که وى گفت: زمانى که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از آتش خارج شد، وى را نزد پادشاه بردند، که قبلاً به نزد او نرفته بود. سپس نمرود با او به سخن پرداخت و پرسید: پروردگار تو کیست؟ حضرت فرمود: پروردگار من کسى است که زنده مى کند و مى میراند. نمرود گفت: من نیز زنده مى کنم و مى میرانم... حضرت فرمود: پروردگار من خورشید را از مشرق بیرون مى آورد، تو آن را از مغرب بیاور. پس نمرود، که کافر بود، مبهوت ماند. ۶۷
+
ابن ابی حاتم و ابوالشیخ از ربیع بن انس دربارهٔ قول خداوند که می‌فرماید: «و تلک حجّتنا آتیناها ابراهیم علی قومه» آورده‌اند که وی گفت: «ذاک فی الخصومة التی کانت بینه و بین قومه، و الخصومة التی کانت بینه و بین الجبّار الذی یسمّی نمرود»؛ این حجت‌ها در خصومتی که بین او و قومش و نیز خصومتی که بین او و نمرود جبار بود، وجود داشت. <ref>همان</ref><br/>
ب. پیش از به آتش افکندن حضرت ابراهیم (علیه السلام): مقاتل مى گوید: این احتجاج با جدل در وقت شکستن بت ها و پیش از انداختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) در آتش صورت گرفته است. ۶۸
+
ابوشیخ به طریق مالک بن انس از زید بن اسلم دربارهٔ قول خداوند که می‌فرماید: «نرفع درجات من نشاء» آورده است که وی گفت: «بالعلم» یعنی: به وسیله علم (درجات هر کس را بخواهیم، بالا می‌بریم.) <ref> همان</ref><br/>
به اعتبار عقلى، چنین برمى آید که روایات اول درست باشند؛ زیرا آیات قرآن کریم بر این مطلب دلالت دارند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) قبلا با نمرود ملاقات نکرده بود. وى پیش از شکستن بت ها، از دیدگاه بت پرستان جرمى مرتکب نشده بود، هنگامى که خبر شکسته شدن بت ها به گوش نمرود رسید، وى دستور سوزاندن حضرت را صادر نمود. اما نجات شگفت انگیز او از آتش سبب گردید تا نمرود ایشان را به حضور بطلبد و از دین و آیین او سؤال کند.
+
جمله «انّ ربک حکیم علیم» این معنا را تثبیت می‌کند که همه این برتری‌ها و امتیازاتی که خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) داده از روی حکمت و علم بوده است. <ref>همان</ref><br/>
 +
بر این اساس بود که داستان انحراف حضرت ابراهیم (علیه السلام) از کیش و آیین بت پرستی و ستاره پرستی در همه جا منتشر شد.<br/>
  
مرگ نمرود
+
== مخالفت نمرود با حضرت ابراهیم (علیه السلام) ==
ابن عباس مى گوید: خداوند پشه اى را بر نمرود مسلّط ساخت، روى لب نمرود نشست و گزید. نمرود خواست با دست پشه را دور کند پشه به بینى نمرود رفت و از آنجا به مغزش رسید. پس خداوند او را بدین طریق، چهل شب عذاب نمود، سپس او را هلاک کرد. ۶۹
+
حنان بن سدیر گفت: مردى از اصحاب امام صادق (علیه السلام) به من گفت: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که ایشان فرمود: شدیدترین عذاب در روز قیامت مخصوص هفت نفر است؛ و در ادامه فرمود: یکى از آن ها نمرود است که با حضرت ابراهیم (علیه السلام) درباره پروردگارش به محاجّه پرداخت. ۷۰
+
  
پذیرش دعوت
+
دیگری که به مخالفت شدید با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداخت، نمرود بن کنعان بود. وی پادشاه بابل در زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) <ref>ابن خلدون، مقدمه، ص۱۳۳/ البدایة و النهایه، ج ۱، ص ۱۳۹</ref><br/>و از لحاظ مال و قدرت و سلطنت، به مقام والایی رسیده بود. غرور او از یک سو و نادانی و جهالت مردم از سوی دیگر، باعث طغیان او گردید. وی جسارت را به حدی رساند که ادعای خدایی نمود. مردم نیز مانند بردگان و بندگان از تمامی فرامینش اطاعت می‌کردند. علّامه مجلسی می‌فرماید: «نمرود اولین کسی بود که ادعای ربوبیت کرد.»<ref>بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۷</ref><br/>
همان گونه که در ابتداى این مبحث گفته شد، در مقابل دعوت ها و مواعظ حضرت ابراهیم (علیه السلام) گروه کثیرى روى برگردانده، به مبارزه با ایشان پرداختند، اما گروه قلیلى نیز ایمان آورده، پى رو ایشان گردیدند. این گروه پس از نجات یافتن حضرت از آتش و دیدن معجزه عظیم الهى، به ایشان روى آوردند.
+
درگیری حضرت ابراهیم (علیه السلام) با نمرود به سبب کفر او در مسأله ربوبیت بود. آن جناب بنابر وظیفه خود، نمرود را به توحید دعوت نمود تا بدین طریق، راه را برای ایمان آوردن گروه کثیری از مردم که پی رو او هستند، هموار نماید. در این محاجّه، حضرت راه جدیدی در پیش گرفت و آن آوردن استدلال و دلیل از طریق شهود عینی است.<br/>
طبرى در کتاب تاریخ خود، به نقل از ابن اسحاق افرادى را که به حضرت ابراهیم (علیه السلام) گرویده اند، چنین نام مى برد: «لوط، که برادرزاده ابراهیم بود، ایمان آورد. وى لوط، پسر هاران، پسر تارخ بود و هاران برادر ابراهیم بود و برادر دیگرى داشتند که ناحور، پسر تارخ نام داشت. ساره نیز که دختر عموى ابراهیم بود، بدو گروید. ۷۱
+
== واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل نمرود ==
  
پى نوشت ها
+
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برخورد با مخالفت نمرود بن کنعان، که خود را رب الارباب می‌دانست، به شیوه جدیدی دست زد که عبارت بود از:<br/>
۱ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۳۲
+
=== مبارزه طلبی با نمرود ===
۲ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۱۶
+
قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید: «الم تر الی الّذی حاجّ ابراهیم فی ربّه ان آتاه اللّه الملک اذ قال ابراهیم ربّی الّذی یحیی و یمیت قال انا احیی و امیت قال ابراهیم فانّ اللّه یأتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الّذی کفر و اللّه لا یهدی القوم الظّالمین» (بقره: ۲۵۸)؛ آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی (نمرود) که با ابراهیم دربارهٔ پروردگارش محاجّه و گفتوگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود (و بر اثر کمی طرفیت، از باده غرور سرمست شده بود.) هنگامی که ابراهیم گفت: خدای من کسی است که زنده می‌کند و می می‌راند، او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می می‌رانم (و برای اثبات این کار و مشتبه ساختن بر مردم، دستور داد دو زندانی را حاضر کردند؛ فرمان آزادی یکی و قتل دیگری را داد) ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق می‌آورد (اگر راست می‌گویی که حاکم بر جهان هستی تویی)، خورشید را از مغرب بیاور. (در این جا) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستم گر را هدایت نمی‌کند.<br/>
۳ جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، الجزء الرابع، ص ۴۹۱، ذیل آیه ۴۶ سوره مریم
+
چنان که آیات بیان می‌دارند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) به نمرود گفت: «آن کس حق دارد قانون گذاری کند و چگونگی زیست بشر را تحدید و تعیین کند که او را می‌آفریند و می می‌راند. آری، ربّ همه اوست و رب من هم اوست.» نمرود، طاغوت آن عصر، در جواب پاسخ داد: «من هم زنده می‌کنم و می می‌رانم. یک نفر را که محکوم به اعدام است از زندان بیرون آورده، آزادش می‌کنم. این مرده محسوب می‌شد و من زنده اش کردم. و دیگری را که آزادانه و بی گناه در کوچه یا خیابان راه می‌رود، اعدام می‌کنم. این زنده بود و باید زنده می‌ماند و من بودم که او را می‌راندم. بنابراین، خصیصه‌ای که تو برای "رب" برشمردی، من هم دارم، پس من هم رب هستم.» این جا بود که شبهه ایجاد شد و ممکن بود که هر نادانی سخن او را بپذیرد. بدین روی، حضرت ابراهیم (علیه السلام) بدون این که درنگ کند، شیوه جدیدی در پیش گرفت و آن عبارت بود از:<br/>
۴ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۷۰ با تلخیص
+
=== انتقال ===
۵ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۸۳
+
«انتقال» یعنی استدلال کننده به استدلال دیگری غیر از آنچه در پیش گرفته بود، منتقل گردد، چون خصم وجه دلالت را از استدلال اول نفهمیده باشد. <ref>جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج ۲، ص ۴۳۳</ref><br/>
۶ مولى محسن فیض کاشانى، تفسیر الصافى، ج ۳، ص ۲۸۳
+
از این رو، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در رفع شبهه وارده نمرود، استدلال دیگری عرضه کرد و فرمود: رب من که الله است، آفتاب را از مشرق بیرون می‌آورد؛ اگر تو رب هستی و در این ادعا صادقی، خورشید را از مغرب بیرون بیاور! «... فبهت الّذی کفر.» (بقره: ۲۵۸) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد. چه می‌توانست بگوید، ناچار درمانده شده، در پاسخ این نکته مبهوت ماند. <ref>نقش ائمه در احیای دین، ج ۱، ص ۴۴</ref><br/>
۷ تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۸۴
+
به عبارت دیگر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برخورد با نمرود و دعوت او به توحید، در معرفی پروردگارش می‌فرماید: پروردگار من کسی است که دارای قدرت مطلق است؛ حتی مرگ و زندگی در دست اوست. نمرورد به مغالطه پرداخت و سفسطه کرد که من نیز چنین هستم. حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که ابراهیم به نمرود گفت: اگر راست می‌گویی، آن کسی را که کشته‌ای زنده کن. <ref>قصص الانبیا، ص ۱۰۴ / تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۵۲۹</ref><br/>
۸ تفسیر الصافى، ج ۳، ص ۲۸۳ / ملّا فتح الله کاشانى، تفسیر منهج الصادقین فى الزام المخالفین، ج ۵، ص ۴۲۹ با تلخیص
+
غرض ابراهیم آن بود که بر نمرود ظاهر سازد آن که قادر باشد بر احیا و اماته، باید که بر اتیان آفتاب از مشرق به مغرب نیز توانا باشد. <ref>منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۰۳</ref><br/>به عبارت دیگر، پروردگار خود را وجودی معرفی می‌نماید که قادر است نظم عالم را در هم بریزد؛ زیرا خود به وجود آورنده آن است.<br/>
۹ المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱ با تلخیص
+
مالک و حاکمی که به مخالفت با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداخت؛ بنابر روایات وارده نمرود است؛ چنانچه در روایات آمده است:<br/>
۱۰ المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱ با تلخیص
+
طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب (علیه السلام) آورده‌اند که ایشان فرمود: «الّذی حاجّ ابراهیم فی ربّه هو نمرود بن کنعان»؛ نمرود پسر کنعان همان کسی بود که با ابراهیم دربارهٔ پروردگارش به محاجّه پرداخت. <br/><ref>الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۵</ref>
۱۱ على بن ابراهیم قمى، تفسیرالقمى، ج ۱، ص ۳۰۶ / جزائرى، قصص الانبیاء، ص ۱۳
+
ابن جریر از مجاهد و قتاده و الربیع و السدّی نیز مانند آن را بیان نموده‌اند.<ref> الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۵</ref><br/>
۱۲ علم الهدى، تنزیه الانبیاء، ص ۳۳ / ابن شهرآشوب، متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲
+
به عبارت دیگر، اختلافی بین روایات شیعه و اهل سنّت در این که پادشاه زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) نمرود بوده است، وجود ندارد.<br/>
۱۳ مسعود بن عیاشى، تفسیر العیاشى، ج ۲، ص ۱۱۴ ذیل آیه ۱۱۴ سوره توبه
+
۱۴ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۳۲
+
۱۵ المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱
+
۱۶ مجمع البیان، ج ۳، ص ۷۶ / محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۲۰
+
۱۷ تفسیر القمى، ج ۱، ص ۳۰۶ / قصص الانبیا، ص ۱۳
+
۱۸ تنزیه الانبیا، ص ۳۳ / متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲
+
۱۹ تفسیرالعیاشى، ج ۲، ص ۱۱۴
+
۲۰ تفسیر العیاشى، ج ۲، ص ۱۱۴ / بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۸۸ / حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۲۷۴
+
۲۱ تفسیرالقمى، ج ۱، ص ۳۰۶ / بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۷۷ به نقل از تفسیر قمى
+
۲۲ المیزان، ج ۹، ص ۴۲۰
+
۲۳ ر. ک: تنزیه الانبیا، ص ۳۳ / متشابه القران، ج ۱، ص ۲۲۲
+
۲۴ مجمع البیان، ج ۳، ص ۷۶
+
۲۵ الدرالمنثور، ج ۳، ص ۵۰۵
+
۲۶ الدرالمنثور، ج ۳، ص ۵۰۸
+
۲۷ الدرالمنثور، ج ۳، همان
+
۲۸ مجمع البیان، ج ۲۴، ص ۳۶۲ و نیز ر. ک: متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲
+
۲۹ بخارى، صحیح بخارى، کتاب تفسیر القرآن، حدیث ۴۳۹۶
+
۳۰ المیزان، ج ۷، ص ۱۶۷
+
۳۱ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۲۰۷
+
۳۲ ر. ک: انعام: ۷۴
+
۳۳ مرتضى عسگرى، نقش ائمه در احیاء دین، ج ۱، ص ۴۷
+
۳۴ مجمع البیان، ج۴، ص۵۲/ شیخ طوسى، تفسیرالتبیان، ج ۷، ص ۲۵۶
+
۳۵ المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۶
+
۳۶ ر. ک: الدرالمنثور، ج ۳، ص ۴۸
+
۳۷ المیزان، ج ۷، ص ۲۰۱ با تلخیص
+
۳۸ تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹
+
۳۹ تفسیرالصافى، ج ۲، ص ۱۳۶/ نورالثقلین، ج ۱، ص۷۳۹/ تفسیرنمونه، ج۵، ص ۳۱۹
+
۴۰ التبیان، ج ۴، ص ۱۰۹
+
۴۱ التبیان، ج ۴، ص ۱۰۹
+
۴۲ المیزان، ج۷، ص ۲۰۸/ بحرانى، تفسیرالبرهان، ج۲، ص۴۴۴
+
۴۳ تفسیرالعیاشى، ج ۱، ص ۳۶۶ / تفسیر الصافى، ج ۲، ص ۱۳۶ / محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۳۹۹ / المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸ / تفسیر البرهان، ج ۲، ص ۴۴۴ / نورالثقلین، ج ۱، ص۷۳۹/بحارالانوار، ج۶۶، ص۱۵۴ به نقل از کافى
+
۴۴ تفسیرالعیاشى، ج۱، ص ۳۶۶/ البرهان، ج۲، ص ۴۴۴ / تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص ۷۳۹
+
۴۵ تفسیرالعیاشى، ج ۱، ص ۳۶۶ / استرآبادى / تأویل الایات، ص ۱۶۹ / اصول کافى، ج ۱، ص ۴۱۳ / تفسیر الصافى، ج ۲، ۱۳۶ / تفسیر البرهان، ج۲، ص ۴۴۵ / تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹
+
۴۶ تفسیر العیاشى، ج ۱، ص ۳۶۷ / تفسیر الصافى، ج ۲، ص ۱۳۶ / تفسیر البرهان، ج ۲، ص ۴۴۵
+
۴۷ تفسیر التبیان، ج ۴، ص ۱۹۰ / تفسیر الصافى، ج ۲، ص ۱۳۶ / المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸ / تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۳۹ / ابن بطریق، العمده، ص ۱۷۳ / تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹
+
۴۸ الدر المنثور، ج ۳، ص ۴۹، ذیل آیه ۸۲ سوره انعام
+
۴۹ المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸
+
۵۰ فرات بن فرات، تفسیر فرات کوفى، ص ۱۳۴ / ابن شهر آشوب، المناقب، ج ۳، ص ۵۸ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۶۷ به نقل از فرات
+
۵۱ فرات کوفى، ص ۱۳۴ / بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۳۴۸
+
۵۲ المناقب، ج۱، ص ۸ / بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۲۳۲ / شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۶۲
+
۵۳ المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸
+
۵۴ المیزان، ج ۷، ص ۲۱۴
+
۵۵ همان
+
۵۶ همان
+
۵۷ همان
+
۵۸ ابن خلدون، مقدمه، ص۱۳۳/ البدایة و النهایه، ج ۱، ص ۱۳۹
+
۵۹ بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۷
+
۶۰ جلال الدین سیوطى، الاتقان، ج ۲، ص ۴۳۳
+
۶۱ نقش ائمه در احیاى دین، ج ۱، ص ۴۴
+
۶۲ قصص الانبیا، ص ۱۰۴ / تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۵۲۹
+
۶۳ منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۰۳
+
۶۴ الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۵
+
۶۵ الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۵
+
۶۶ مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۶۷ / منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۰۲ / تفسیر الصافى، ج ۱، ص ۲۶۳ / بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۶
+
۶۷ الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۶
+
۶۸ تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۵۲۹
+
۶۹ بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۸
+
۷۰ تفسیرالعیاشى، ج ۱، ص ۱۳۹ / شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص ۲۱۴ / بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳۷ / تفسیرالبرهان، ج ۱، ص ۵۲۸ / نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۶۶
+
۷۱ محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۱۸۲
+
  
 +
== زمان احتجاج حضرت ابراهیم (علیه السلام) با نمرود ==
  
باشگاه اندیشه: ۵ اسفند ۱۳۸۹
+
در این مورد، دوگونه روایت وجود دارد:<br/>
http://www.bashgah.net/fa/content/show/۸۸۶۴۹
+
پس از به آتش افکندن حضرت ابراهیم (علیه السلام): ۱. از امام صادق (علیه السلام) روایت است که پس از به آتش انداختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) و سرد و سالم شدن آن برای او بوده است. <br/><ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۶۷ / منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۰۲ / تفسیر الصافی، ج ۱، ص ۲۶۳ / بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۶</ref>
 +
۲. ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم از سدّی آورده‌اند که وی گفت: زمانی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از آتش خارج شد، وی را نزد پادشاه بردند، که قبلاً به نزد او نرفته بود. سپس نمرود با او به سخن پرداخت و پرسید: پروردگار تو کیست؟ حضرت فرمود: پروردگار من کسی است که زنده می‌کند و می می‌راند. نمرود گفت: من نیز زنده می‌کنم و می می‌رانم... حضرت فرمود: پروردگار من خورشید را از مشرق بیرون می‌آورد، تو آن را از مغرب بیاور. پس نمرود، که کافر بود، مبهوت ماند. <ref>الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۶</ref><br/>
 +
ب. پیش از به آتش افکندن حضرت ابراهیم (علیه السلام): مقاتل می‌گوید: این احتجاج با جدل در وقت شکستن بت‌ها و پیش از انداختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) در آتش صورت گرفته است. <ref>تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۵۲۹</ref><br/>
 +
به اعتبار عقلی، چنین برمی آید که روایات اول درست باشند؛ زیرا آیات قرآن کریم بر این مطلب دلالت دارند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) قبلا با نمرود ملاقات نکرده بود. وی پیش از شکستن بت‌ها، از دیدگاه بت پرستان جرمی مرتکب نشده بود، هنگامی که خبر شکسته شدن بت‌ها به گوش نمرود رسید، وی دستور سوزاندن حضرت را صادر نمود. اما نجات شگفت انگیز او از آتش سبب گردید تا نمرود ایشان را به حضور بطلبد و از دین و آیین او سؤال کند.<br/>
 +
== مرگ نمرود ==
  
منبع: / ماهنامه / معرفت / شماره ۵۷، ویژه نامه علوم تربیتی
+
ابن عباس می‌گوید: خداوند پشه‌ای را بر نمرود مسلّط ساخت، روی لب نمرود نشست و گزید. نمرود خواست با دست پشه را دور کند پشه به بینی نمرود رفت و از آنجا به مغزش رسید. پس خداوند او را بدین طریق، چهل شب عذاب نمود، سپس او را هلاک کرد. <ref>بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۸</ref><br/>
 +
حنان بن سدیر گفت: مردی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) به من گفت: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که ایشان فرمود: شدیدترین عذاب در روز قیامت مخصوص هفت نفر است؛ و در ادامه فرمود: یکی از آن‌ها نمرود است که با حضرت ابراهیم (علیه السلام) دربارهٔ پروردگارش به محاجّه پرداخت. <ref> تفسیرالعیاشی، ج ۱، ص ۱۳۹ / شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص ۲۱۴ / بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳۷ / تفسیرالبرهان، ج ۱، ص ۵۲۸ / نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۶۶</ref><br/>
 +
== پذیرش دعوت ==
 +
 
 +
همان گونه که در ابتدای این مبحث گفته شد، در مقابل دعوت‌ها و مواعظ حضرت ابراهیم (علیه السلام) گروه کثیری روی برگردانده، به مبارزه با ایشان پرداختند، اما گروه قلیلی نیز ایمان آورده، پی رو ایشان گردیدند. این گروه پس از نجات یافتن حضرت از آتش و دیدن معجزه عظیم الهی، به ایشان روی آوردند.<br/>
 +
طبری در کتاب تاریخ خود، به نقل از ابن اسحاق افرادی را که به حضرت ابراهیم (علیه السلام) گرویده‌اند، چنین نام می‌برد: «لوط، که برادرزاده ابراهیم بود، ایمان آورد. وی لوط، پسر هاران، پسر تارخ بود و هاران برادر ابراهیم بود و برادر دیگری داشتند که ناحور، پسر تارخ نام داشت. ساره نیز که دختر عموی ابراهیم بود، بدو گروید. <ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۸۲</ref><br/>
 +
 
 +
<div class="source"><span class="title">/ ماهنامه / معرفت / شماره ۵۷، ویژه نامه علوم تربیتی:</span><span class="text"> http://www.bashgah.net/fa/content/show/۸۸۶۴۹ (+پیوند لینک به نام سایت) - ۵ اسفند ۱۳۸۹</span></div>
 +
[[رده:مقالات]]

نسخهٔ ‏۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۳۰

واکنش‌های متفاوت در مقابل دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) - نگاهی به شیوه امر به معروف و نهی از منکر در جامعه

نویسنده: سیدرضا ملیحه السادات
ابراهیم (علیه السلام) آزر و بت پرستان و ستاره پرستان را به توحید دعوت نمود. این دعوت، همراه با احترام و محبت و بدور از سخنان زشت و خشونت آمیز بود، حتی اجبار و زورگویی در سخنانش دیده نشد، بلکه مواعظ ایشان همواره همراه با دلایل کاملاً منطقی و معقول بود.
اما واکنش مردم در برابر دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام) دوگونه بود: اکثریت مردم از دعوت روی گردانده، به مخالفت و مبارزه با وی پرداختند؛ و گروه اندکی ایمان آورده، به همراه ایشان از سرزمین بابل خارج گردیدند.
در این نبشتار سعی شده تا واکنش‌های متفاوت جامعه در مقابل دعوت ابراهیم (علیه السلام) با استعانت از آیات قرآن کریم و روایات صحیح مورد بررسی قرار گیرد.

محتویات

روی گردانی از دعوت

به دنبال دعوت ابراهیم (علیه السلام)، آزر و همچنین قوم بت پرست و نیز نمرود از او روی گردانده، به مبارزه با وی پرداختندکه درذیل، چگونگی برخوردآن‌ها بررسی خواهد شد:

مخالفت آزر با حضرت ابراهیم (علیه السلام)

با توجه به آنچه گذشت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در عباراتی لطیف و اشاراتی نیکو که حاکی از مهربانی و عطوفت، صبر و بردباری، لطف و احترام وافر ایشان بود و نیز با بیان دلایل قانع کننده، که افکار خفته را به حرکت وا می‌داشت، آزر را به توحید دعوت نمود و از او خواست که تنها خدای یکتا را بپرستد و از عبادت مشتی سنگ و چوپ خودداری نماید. سپس او را به حق دعوت نمود و بطلان عبادت بت‌ها را بیان کرد؛ بت‌هایی که دعای عبادت کنندگان را نمی‌شنوند و جایگاه آن‌ها را نمی‌بینند، پس چگونه رفع حاجت آن‌ها می‌کنند یا خیر و برکت در روزی و یا نصرت به آن‌ها می‌رسانند؟[۱]
اما آزر، که در دربار نمرود به شوکت و جلال خاصی رسیده بود، حاضر نبود مقام خود را از دست بدهد و به عبادت خداوند تعالی بپردازد. از این رو، در جمله‌ای خصمانه و تهدیدآمیز از حضرت ابراهیم (علیه السلام) روی برگرداند. قرآن کریم سخن آزر را چنین نقل می‌فرماید: «قال اراغب انت عن الهتی یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنّک و اهجرنی ملیّاً» (مریم: ۴۶)؛ گفت: (ای ابراهیم) آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟ اگر (ازاین کار) دست برنداری، تو را سنگسارمی کنم وبرای مدتی طولانی از من دور شو.
در بررسی کلام آزر، چند مطلب قابل توجه است:

تهدید به مرگ

آزر در مقابل سخنان حضرت ابراهیم (علیه السلام) مخالفت شدیدی از خود بروز داد. وی در پاسخ دعوت حضرت ابراهیم (علیه السلام)، او را از خود طرد نمود و به بدترین نوع مرگ ـ سنگسار کردن ـ تهدید نمود.

دستور به دور شدن

آزر با خشونت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به دور شدن از وی امر نمود. روایات وارده دربارهٔ این موضوع چنین است:
الف. حسن و مجاهد و سعید بن جبیر و سدی دربارهٔ «واهجرنی ملیّاً» گویند: یعنی برای مدتی دراز از من دور شو.
ب. ابن عباس و قتاده و عطاء و ضحّاک گویند: یعنی از من دور شو تا از عقوبت من سالم بمانی. [۲]
ج. ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم از ابن عباس دربارهٔ «واهجرنی ملیّاً» آورده‌اند که گفت: «اجتنبنی سالماً قبل ان یصیبک منّی عقوبة»؛ برای این که سالم بمانی و عقوبت من به تو نرسد، از من دور شو.
د. عبد بن حمید از عکرمه مانند روایت مزبور را آورده است. [۳]

گفتار دور از ادب

چنان که ملاحظه شد، حضرت ابراهیم (علیه السلام) با کلام «یا ابت» و سخنان مؤدّبانه، مهربانی و دل سوزی خود را به آزر بیان کرد. اما آزر در کلام خود، به چند شکل، نسبت به ایشان بی احترامی نمود که عبارتند از:
پاسخ چند جمله مؤدّبانه حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در یک جمله خصمانه بیان نمود.
کلام خود را با آوردن همزه استفهام، که متضمّن معنای انکار است، شروع نمود.
در مقابل خطاب حضرت ابراهیم (علیه السلام) به صورت «یا ابت»، آزر ایشان را به اسم خطاب کرد، در صورتی که می‌توانست با گفتن «یا بنی» رابطه نزدیک تر با ایشان برقرار نماید و جواب صحیح تری به لطف ایشان بدهد. [۴]
آزر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را با تأکید فراوان تهدید کرد. لام و نون تأکید ثقیله در «لارجمنّک» این مطلب را به وضوح نشان می‌دهد.
از تعبیر توهین آمیز «واهجرنی ملیّا» استفاده کرد که افراد خشن نسبت به مخالفان خود به کار می‌برند. [۵]
تمامی موارد مذکور خشونت و خصومت آزر را نسبت به حضرت ابراهیم (علیه السلام) نشان می‌دهند.

واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر

در مقابل برخورد ناپسند و تهدید و تشدید آزر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) که خوش خلق و نرم زبان بود، از در شفقت و مهربانی با وی در آمد. چنانکه از آیات قرآن برمی آید، رفتار حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل تهدید پدر بدین گونه بود:

ادب مضاعف در دعوت و ارشاد

حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بزرگواری، در مقابل سخنان درشت و سرد آزر، به او سلام کرد. قرآن کریم سخن او را چنین بیان می‌فرماید: «قال سلامٌ علیک ساستغفر لک ربّی انّه کان بی حفیّاً» (مریم: ۴۷)؛ (ابراهیم) گفت: سلام بر تو. من به زودی از پروردگارم برایت تقاضای عفو می‌کنم؛ چرا که همواره نسبت به من مهربان بوده است.
لازم به ذکر است که در مورد سلام، نظرات گوناگونی وجود دارد که عبارتند از:

تودیع

«سلام» در کلام عرب، به معنای تودیع و متارکه است. [۶]
این سلام نیز ممکن است تودیع و خداحافظی باشد که با گفتن آن و چند جمله بعد، حضرت ابراهیم (علیه السلام) آزر را ترک گفت؛ و یا ممکن است به عنوان ترک دعوی گفته باشد؛ همان گونه که در قرآن آمده است: «... لنا اعمالنا و لکم اعمالکم سلامٌ علیکم لا نبتغی الجاهلین» (قصص: ۵۵)؛ اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان. سلام بر شما (سلام وداع) ما خواهان جاهلان نیستیم.[۷]
از این رو، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقام وداع و ترک وی برآمد و سیئه را به حسنه پاسخ فرمود. [۸]

احسان و امنیت

حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل تهدید آزر، به او سلام کرد؛ سلامی که در آن احسان و امنیت است. سلام عادت بزرگواران است و او با تقدیم آن، جهالت پدر را تلافی کرد. این همان دستوری است که قرآن کریم در آیه «.. واذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً» (فرقان: ۷۲) داده است: و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می‌گذرند.
و نیز آیه «... و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» (فرقان: ۶۳)؛ و هنگامی که جاهلان آن‌ها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آن‌ها سلام گویند (و با بی اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند.) [۹]
در مجموع، باید گفت: حضرت ابراهیم (علیه السلام) با سلام خود به آزر، دفع سیئه به حسنه نمود و او را مطمئن ساخت که آزار و اذیتی از جانب وی آزر را تهدید نمی‌کند. سپس با او خداحافظی کرد و ترک دعوت نمود. به عبارت دیگر، این خداحافظی به معنای ترک فیزیکی آن‌ها نیست؛ زیرا پس از گذشت مدت‌ها از این گفتوشنود، از قوم خود دوری گزید. [۱۰]

طلب استغفار

حضرت ابراهیم به دنبال سلام به آزر، به وی وعده داد که اگر دست از پرستش بت‌ها بردارد[۱۱]
و به خدای یکتا ایمان آورد[۱۲]
و تسلیم حق شود، [۱۳]
شفاعت او را نزد خداوند نموده، برای او از درگاه خداوند متعال درخواست عفو و بخشش نماید، تا اگر آزر به خاطر ترس از عقوبت گناهانش تسلیم حق نشد و ایمان نیاورد، مطمئن گردد که خداوند گناهان او را خواهد آمرزید؛ شاید به طمع این معنا ایمان آورد و به سعادت رسد.

وفای به عهد

حضرت ابراهیم (علیه السلام) به وعده‌ای که داده بود، وفا نمود و برای آزر از خداوند متعال طلب آمرزش کرد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الاّ عن موعدة وعدها ایّاه...» (توبه: ۱۱۴)؛ و استغفار ابراهیم برای پدرش (عمویش آزر) فقط به خاطر وعده‌ای بود که به وی داده بود (تا وی را به سوی ایمان جذب کند.)
ابن اثیر علت استغفار حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای آزر را به سبب وعده ایشان می‌داند. [۱۴]
او احتمال می‌داد که پدرش جاهل، قاصر و مستضعف است و اگر حق برایش روشن گردد، از آن پی روی می‌کند و شمول رحمت الهی به امثال این گونه اشخاص امری ممکن است. و چون این احتمال را می‌داد، خواست عواطف او را با این وعده تحریک کند؛ اما در عین حال، آمرزش خداوند را نیز برایش حتمی نکرد و آن را به صورت امیدواری وعده داد؛ به دلیل این که گفت: «انّه کان بی حفیّاً» پروردگار من همواره به من لطف داشته است. [۱۵]
برخی گفته‌اند که پدرش وعده داد که هر گاه او برایش طلب آمرزش کند، ایمان خواهد آورد و حضرت ابراهیم (علیه السلام) روی این وعده بود که برای او استغفار کرد. پس هنگامی که متوجه شد که پدرش دشمن خداست و به وعده خویش وفا نمی‌کند، از وی بی زاری جست و برایش دعا ننمود. [۱۶]
به عبارت دیگر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) وقتی پافشاری آزر را بر دین و آیین باطل مشاهده کرد و این که بت‌ها را ترک نمی‌گوید[۱۷]
و بر کفرش باقی مانده است[۱۸]
و با خداوند متعال دشمنی می‌کند[۱۹]
از او تبرّی جست؛ چنانچه قرآن می‌فرماید: «... فلمّا تبیّن له انّه عدوّ للّه تبرّأ منه انّ ابراهیم لاوّاه حلیم) (توبه: ۱۱۴)؛ اما هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست، از او بی زاری جست. به یقین، ابراهیم مهربان و بردبار بود.
در مجموع، باید گفت: حضرت ابراهیم (علیه السلام) به دنبال دعوت آزر به سوی حق، با مخالفت شدید او روبه رو شد. اما متانت خود را از دست نداد و وظیفه اش را در هدایت به سوی حق از یاد نبرد. بدین روی، بر او سلام کرد و وعده طلب مغفرت از پروردگار را به وی داد تا شاید بدین طریق، امید را در او ایجاد نموده، راه ایمان آوردن را برایش سهل گرداند و به دنبال آن نیز به وعده خود وفا نمود. اما به محض آن که متوجه شد آزر با خداوند متعال دشمنی می‌ورزد، از او بی زاری جست.
راه و رسم تمامی پیامبران (علیهم السلام) در دعوت و ارشاد به سوی خداوند متعال، بر پایه ادب و احترام و بیدار نمودن فطرت‌ها بوده است. حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز در تمامی مراحل دعوت و تبرّی خود، الگوی نمونه و نیکویی برای تمام انسان‌ها در امر به معروف و نهی از منکر است.

زمان تبرّی حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر

آنچه در این قسمت بیش تر جلب توجه می‌کند، روایات وارده در مورد زمان تبرّی حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به آزر است. این مسأله به سه شکل در روایات شیعه و اهل سنّت مطرح شده است:

زمان تبرّی از نظر روایات شیعه

در روایات شیعه، زمان تبرّی حضرت ابراهیم (علیه السلام) محض اطلاع یافتن ایشان از دشمنی آزر با خداوند متعال می‌باشد؛ چنانچه در روایات و تفاسیر وارد شده است:
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که ایشان به یکی از اصحاب فرمود

نظر مردم دربارهٔ قول خداوند ـ عزّو جل ـ که می‌فرماید: «و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الاّ عن موعدة وعدها ایّاه...» چیست؟ گفتم: می‌گویند: حضرت ابراهیم (علیه السلام) به پدرش وعده داد که برای او استغفار کند. حضرت فرمود: چنین نیست، بلکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) به او وعده داد اگر اسلام آورد، برایش استغفار نماید. وقتی معلوم شد که او دشمن خداست از او بیزاری جست. [۲۰]

علی بن ابراهیم نیز آورده است
حضرت ابراهیم (علیه السلام) به پدرش گفت: اگر بت‌ها را نپرستی، برای تو استغفار می‌کنم. ولی وقتی متوجه شد که او عبادت بت‌ها را کنار نگذاشته است، از او تبرّی جست. [۲۱]
در برخی از تفاسیر آمده است که با توجه به این آیه معلوم می‌شود مشرکان دشمنان خدا و جهنمی هستند و در نتیجه، نباید برای آن‌ها استغفار کرد. اگر حضرت ابراهیم برای پدر مشرکش استغفار کرد، برای این بود که در آغاز، تصور می‌کرد پدرش هرچند مشرک است، ولی با خدا دشمنی و عنادی ندارد و چون قبلاً به او وعده استغفار داده بود، لاجرم برای او طلب مغفرت کرد. ولی وقتی فهمید که او دشمن خداست و بر شرک و ضلالت خود اصرار می‌ورزد، از او بی زاری جست. [۲۲]
سید مرتضی در کتاب خود آورده است: شاید استغفار حضرت برای آزر بدین دلیل بود که پدر حضرت ابراهیم (علیه السلام) به وی وعده داد که ایمان می‌آورد، ولی از روی نفاق، خود را مؤمن نشان داد تا این که حضرت برای او استغفار کند. اما حضرت ابراهیم (صلی الله علیه وآله) وقتی متوجه شد که او بر کفرش باقی مانده است، برایش استغفار ننمود و از او تبرّی جست.
[۲۳]

زمان تبرّی در روایات اهل سنتّ

روایات اهل سنّت در این باره به دو گونه ذکر شده است:

زمان مرگ آزر

غالب روایات بر این عقیده‌اند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) مادامی که آزر زنده بود، برایش طلب بخشش و استغفار نمود. روایات ذکر شده به قرار ذیل می‌باشند:
ابن عباس و مجاهد و قتاده گویند: عداوت و دشمنی او با خدا هنگامی آشکار شد که او در حال کفر مرد.
[۲۴] ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابن مردویه به طریقی از ابن ابی طلحه از ابن عباس آورده، که وی گفت: «کانوا یستغفرون لهم حتّی نزلت هذه الایة فلّما نزلت امسکوا عن الاستغفار لامواتهم و لم ینهوا ان یستغفروا للاحیاء حتی یموتوا، ثمّ انزل الله تعالی: " و ما کان استغفار ابراهیم لابیه"؛ یعنی استغفر له ما کان حیّاً، فلما مات امسک عن الاستغفار»؛ مؤمنان برای مرده‌های خود (از مشرکان) استغفار می‌کردند تا این که این آیه نازل شد. در این موقع، از استغفار برای امواتشان (که مشرک بودند) خودداری می‌کردند. ولی از طلب استغفار برای زندگان نهی نشدند، تا زمانی که بمیرند. سپس خداوند تعالی این آیه را نازل کرد؛ یعنی مادامی که زنده بود، برای او استغفار نمود و زمانی که مرد، از استغفار کردن خودداری کرد. [۲۵]
فریابی و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابوشیخ و ابوبکر شافعی در فوائدش و الضیاء در مختارش از ابن عباس آورده است که وی گفت: «لم یزل ابراهیم یستغفر لابیه حتی مات، فلمّا مات تبیّن له انّه عدوٌ لله فتبرّأ منه»؛ پیوسته ابراهیم برای پدرش استغفار کرد تا این که او مرد، و وقتی از دنیا رفت، برای ابراهیم مشخص شد که او دشمن خدا بوده است. بنابراین، از او تبرّی جست.
[۲۶] عبدالرزاق از ابن عباس آورده است که وی دربارهٔ آیه «فلّما تبیّن له انّه عدوٌّ للّه» گوید: «لمّا مات علی کفره»؛ وقتی آزر از دنیا رفت، هنوز بر کفر بود.
[۲۷] البته قابل توجه است که تمام روایات ذکر شده به طرق گوناگون به ابن عباس می‌رسد.
حسن گوید: البته این مطلب (که پدرش دشمن خداست) در موقع مردن پدرش برای او معلوم شد و اگراین را استثنا نکرده بود، گمان می‌شد که استغفار برای کفّار مطلقاً جایز است، بدون وعده دادن به ایمان از سوی ایشان. پس منع شدند از این که در این مطلب خصوصی به او اقتدا کنند.
حسن و جبّائی گویند: آزر با حضرت ابراهیم (علیه السلام) نفاق می‌کرد و به او نشان می‌داد که مسلمان است، تا استغفار برای او کند. [۲۸]
ولی وقتی روشن شد که آزر بر کفر خود باقی مانده است، از استغفار دست کشید و از او تبرّی جست.

در قیامت

در برخی روایات اهل سنّت آمده است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) حتی در قیامت نیز از آزر شفاعت می‌کند و زمانی که خداوند با او مخالفت می‌ورزد، از آزر تبرّی می‌جوید:
در حدیثی، ابوهریره از پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) آورده که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پدرش را ملاقات می‌کند، پس می‌گوید: «یا ربّ انّک وعدتنی ان لا تخزینی یوم یبعثون.» خداوند می‌فرماید: بهشت را بر کافران حرام کردم. [۲۹]
طبق این خبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت از آزر شفاعت خواهد کرد ولی خداوند شفاعتش را نمی‌پذیرد. [۳۰]
و در آن هنگام حضرت ابراهیم (علیه السلام) متوجه می‌شود که او دشمن خداست از او تبرّی می‌جوید.

بررسی روایات

با توجه به روایات شیعه، حضرت ابراهیم (علیه السلام) به محض این که دانست دعوت وی در آزر تأثیری ندارد و وی دشمن خداست، از او بی زاری جست.
با توجه به روایات اهل سنّت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) تا زمان مرگ آزر، برای او طلب بخشش کرد. آنان سپس طبق این روایات، نتیجه گیری می‌کنند که استغفار برای مشرکان زنده ایرادی ندارد، بلکه نباید طلب غفران برای مشرکان مرده نمود، حتی گروهی معتقد به شفاعت حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت نسبت به آزر هستند.
در برخی از روایات آمده است که آزر به نفاق، خود را مسلمان جلوه می‌داد تا حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای او طلب مغفرت کند.
در تحلیل روایات شیعه و اهل سنّت دربارهٔ «زمان تبرّی»، مسائل ذیل حایز اهمیتند:
مهم‌ترین ملاک بررسی صحّت روایات، قرآن کریم می‌باشد. آنچه از ظاهر آیات قرآن کریم برمی آید این است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از خروج از غار ـ که طبق روایتی ابن مسکان از امام صادق (علیه السلام) آورده است: «... حتی اتی له فی الغار ثلاثة عشر سنة...»؛ تا این که حضرت ابراهیم (علیه السلام) سیزده سال در غار ماند. [۳۱]
ـ آزر و قوم بت پرست را به توحید ارشاد کرد[۳۲]
و در این راه، نهایت سعی و کوشش خود را ابراز داشت. حضرت در ادامه مبارزه با بت پرستی، بت‌ها را در هم شکست و بدین دلیل، محکوم به سوختن در آتش گردید. پس از نجات از آتش، به شامات هجرت کرد و از آزر و قوم او بی زاری جست. به عبارت دیگر، تبرّی ایشان از آزر در سن جوانی بود و هنگام خروج ایشان از بابل، آزر وفات ننموده بود؛ زیرا در مورد وفات آزر، پیش از خروج حضرت ابراهیم (علیه السلام) از بابل سخنی به میان نیامده است.
طبق برخی از روایات اهل سنّت، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قیامت نیز از آزر شفاعت می‌کند. در این باره، باید گفت: این مطلب مخالف ظاهر آیات قرآن است و از این رو، قابل قبول نمی‌باشد. قرآن کریم در سوره توبه می‌فرماید: «ما کان للنّبیّ و الّذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین ولو کانوا اولی قربی من بعد ما تبیّن لهم انّهم اصحاب الجحیم» (توبه: ۱۱۳)؛ پیغمبر و کسانی که ایمان آورده‌اند نباید برای مشرکان آمرزش بخواهند، پس از آن که برای ایشان روشن گردد که آن‌ها اهل دوزخند.
خداوند متعال تکلیف می‌کند که مؤمنان نباید برای خویشاوندان مشرک خود، که از شرک روی گردان نیستند، طلب آمرزش کنند و این مطلب را به صورت تکلیف و وظیفه شرعی در دنیا بیان می‌دارد و به دنبال ذکر این حرمت، دعای حضرت ابراهیم (علیه السلام) را از آن استثنا می‌کند و می‌فرماید: دعای ابراهیم مخالف این وظیفه عمومی نبود و ایشان بر خلاف تکلیف عمومی عمل نکرد، بلکه ایشان در حقیقت، وفای به وعده نمود و وقتی متوجه شد که آزر دشمن خداست، از او تبرّی و بی زاری جست.
غالب روایات اهل سنّت معتقد به تبرّی حضرت ابراهیم (علیه السلام) در دنیا و هنگام مرگ آزر هستند و برخی معتقد به تبرّی او در قیامت می‌باشند. این اختلافات فاحش در روایات اهل سنّت قابل دقت است.

مخالفت بت پرستان با حضرت ابراهیم (علیه السلام)

بت پرستان بابل به تأثیر اجرام آسمانی و بت‌ها در زندگی و سرنوشت خود اعتقاد داشتند. آن‌ها منکر وجود خداوند خالق آسمان‌ها و زمین نبودند، بلکه بت‌ها را شفیع درگاه الهی دانسته، در عبادت خداوند شریک قرار می‌دادند.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) با تکیه بر خالقیت، که مورد قبول همه مشرکان بود، شرک در ربوبیت را رد کرد. وی به محض ورود به صحنه اجتماع و برخورد با بت پرستان، براساس بینایی‌ها و دلایل خدادادی، که مبتنی بر وحی و الهام بود، به مخالفت با ایشان پرداخت و گفت: این صورتک‌ها چیست که شما بدان‌ها روی کرده و بر درگاهشان سر تعظیم فرود آورده‌اید؟[۳۳]
حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بیان این سخنان، قصد داشت تا حقیقت و حقارت بت‌ها را برای قومش مشخص سازد. مشرکان در جواب گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آن‌ها را عبادت می‌کنند!
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل پاسخ پوچ و بی اساس آن‌ها فرمود: شما و پدرانتان در گم راهی آشکاری هستید. گفتار آن حضرت همراه با مذمّت و سرزنش بت پرستان بود، ضمن آن که نشان دهنده بطلان دلیل و در خطا و اشتباه بودن پدران آن‌ها نیز بود. برخی از مفسّران نیز این نکات را بیان نموده‌اند. [۳۴]
قرآن سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام) را چنین بیان می‌فرماید: «قال لقد کنتم انتم و آباؤکم فی ضلال مبین» (انبیاء: ۵۴)؛ گفت: مسلّماً، هم شما و هم پدرانتان در گم راهی آشکاری بوده‌اید.
اما قوم بت پرست به جای کشف حقیقت، به مخالفت با فطرت و دین توحید پرداختند و دو راه در پیش گرفتند:

انکار حقیقت

بت پرستان که به پرستش بت‌ها عادت کرده بودند، حقیقت را مخالف افکار خود پنداشتند. از این رو، آن را انکار نمودند. اشخاص مقلّد و بی اراده زمانی که مطلبی مخالف عقیده خود می‌شنوند، بدون تأمل در موضوع و ریشه یابی آن، به سرعت به مخالفت و انکار می‌پردازند. مؤیّد این مطلب سخن برخی از مفسّران است که می‌گویند: «این نحوه سؤال، شیوه مردم مقلّد و تابع بدون بصیرت است که وقتی می‌بینند شخصی منکر روش و سنت ایشان است، استبعاد می‌کنند و به هیچ وجه احتمال نمی‌دهند که ممکن است آن شخص درست بگوید.»[۳۵]
قرآن سخن بت پرستان را چنین بیان می‌فرماید: «قالوا اجئتنا بالحق ام انت من اللّاعبین.» (انبیاء: ۵۵)؛ آیا مطلب حقی برای ما آورده‌ای، یا شوخی می‌کنی؟

مناظره با حضرت ابراهیم (علیه السلام)

اشخاصی که افکارشان به جمود کشیده شده بود، پس از انکار حقیقت، به مناظره و مخاصمه با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداختند[۳۶]
و راه تهدید را در پیش گرفتند و او را از معبودهای خود بیم دادند.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) بنا به فرمایش قرآن کریم، در پاسخ به آن‌ها فرمود: «... اتحاجّونّی فی اللّه و قد هدان و لا اخاف ما تشرکون به الاّ ان یشاء ربّی شیئاً وسع ربّی کلّ شیء علماً افلا تتذکّرون. و کیف اخاف ما اشرکتم و لا تخافون انّکم اشرکتم باللّه ما لم ینزّل به علیکم سلطاناً فایّ الفریقین احقّ بالامن ان کنتم تعلمون.» (انعام: ۸۰ و۸۱) آیا دربارهٔ خدا با من گفتوگو و ستیز می‌کنید؟ در حالی که خداوند مرا (با دلایل روشن) هدایت کرده است و من از آنچه شما همتای (خدا) قرار می‌دهید، نمی‌ترسم، (و به من زیانی نمی‌رسانند)، مگر پروردگارم چیزی بخواهد. وسعت آگاهی پروردگارم همه چیز را برمی گیرد. آیا متذکر (و بیدار) نمی‌شوید؟ چگونه من از بت‌های شما بترسم، در حالی که شما از این نمی‌ترسید که برای خدا، همتایی قرار داده‌اید که هیچ گونه دلیلی دربارهٔ آن بر شما نازل نکرده است؟ (راست بگویید) کدام یک از این دو دسته (بت پرستان و خداپرستان)، شایسته تر به ایمنی (از مجازات) هستند، اگر می‌دانید؟
علّامه طباطبائی معقتدند که خدای تعالی احتجاج‌های حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به دو قسم نموده است: یکی احتجاج‌هایی است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پیش از اعلان بی زاری از بت‌ها داشت و دیگری محاجّه و مناظره‌ای است که پس از اظهار بی زاری از بت‌ها اعلان کرد. [۳۷]

واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل بت پرستان

حضرت ابراهیم (علیه السلام) به شیوه‌های گوناگون، قصد راه نمایی و ارشاد بت پرستان را به راه حق داشت. ایشان در این مرحله، شیوه نوینی در پیش گرفت: ابتدا پرسش‌هایی از بت پرستان نمود و بلافاصله خود به پاسخ دادن پرداخت، تا به آن‌ها بفهماند که در شریک قرار دادن برای خدا، هیچ دلیل قانع کننده‌ای ندارند و جزو هدایت یافتگان نیستند. شیوه حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مخالفت با بت پرستان به قرار ذیل بود:
۱. اشاره به وضوح توحید و یگانگی: ایشان پس از بیان سؤال از بت پرستان، خود بلافاصله به آن پاسخ داد و به معرفی ربّ حقیقی پرداخت. برخی از مفسّران معتقدند که این شیوه در استدلالات علمی بسیار مؤثر است که گاهی استدلال کننده سؤالی از طرف مقابل بپرسد و خودش بلافاصله به پاسخ آن بپردازد. این اشاره است به آن که مطلب به قدری روشن و بدیهی است که هرکس پاسخ آن را باید بداند.[۳۸]
۲. معرفی هدایت یافتگان: حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آن که ایمان به توحید را امری روشن و فطری قلمداد نمود، به معرفی ره یافتگان اقدام کرد و فرمود: «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» (انعام: ۸۲)؛ (آری) آن‌ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آن هاست، و آن‌ها هدایت یافتگانند.
در مورد این که آیا این گفتار ادامه سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام) است یا سخن الهی، روایاتی ذکر شده است:
در روایتی از امیرالمؤمنین نقل گردیده که این سخن دنباله گفتوگوی حضرت ابراهیم (علیه السلام) با بت پرستان است. [۳۹]

بلخی گوید: این قول ابراهیم است، زمانی که دلیل و برهان را برای آن‌ها ارائه نمود، آن‌ها را به این موضوع خبر داد که «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون.»[۴۰] ابن اسحاق و ابن زید و طبری و جبّائی و ابن جریح گویند: این آیه خبری است که از خداوند تعالی، نه سخن حضرت ابراهیم (علیه السلام)، که خداوند می‌فرماید: کسی که خداوند را شناخت و او را و آنچه را بر او واجب نموده است، تصدیق کرد و آن را با ظلم نیامیخت، پس برای او امنیتی از طرف خداوند است، به حصول ثواب، وامنیتی از عقاب، و او به هدایت راه یافته است. [۴۱]
در مقایسه بین روایات، آنچه به ظاهر آیه نزدیک تر می‌باشد این است که سخن از حضرت ابراهیم (علیه السلام) و در ادامه گفتوگوی ایشان با بت پرست‌ها است، ضمن آن که بر این مطلب در روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تأکید شده است.

مفهوم «ظلم» در آیه

دربارهٔ کلمه «ظلم» در این آیه، نظرهای متفاوتی وجود دارند که عبارتند از:

از منظر روایات شیعه

روایات شیعه دربارهٔ «ظلم» معانی ذیل را آورده‌اند:
شرک
در کافی به سند خود ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت کرده است که حضرت فرمودند: مراد از این ظلم، شرک است.
[۴۲] شک
ابوبصیر گوید: از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ قول خداوند ـ عزّوجل ـ که می‌فرماید: «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» پرسیدم، حضرت فرمود: «بشک» یعنی: ایمانشان را به شک نیالودند. [۴۳]
ضلالت
در تفسیر عیّاشی از یعقوب بن شعیب از امام صادق (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت شده است که حضرت فرمودند: مراد از ظلم ضلالت و مافوق آن است. [۴۴]
خلط ولایت الهی با غیر آن
عبدالرحمن بن کثیر هاشمی از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ این آیه آورده است که حضرت فرمود: آن‌ها که به دستور پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) در زمینه ولایت و رهبری امّت اسلامی پس از او ایمان بیاورند و آن را با ولایت و رهبری دیگری مخلوط نکنند، امنیت از آن آن هاست. [۴۵]
خوارج: ابوبصیر دربارهٔ این آیه سؤال نمود، حضرت فرمود: ای ابابصیر، به خدا پناه می‌بریم که از کسانی باشیم که ایمانشان به ظلم آمیخته شد. سپس فرمود: آن‌ها خوارج و یارانشان هستند. [۴۶]
از نظر روایات اهل سنّت: «ظلم» در این آیه، مطابق روایات اهل سنّت به معنای ذیل به کار می‌رود:
سیوطی در الدر المنثور، ذیل آیه شریفه ۸۲ سوره انعام از احمد، بخاری، مسلم، ترمذی، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی حاتم و دار قطنی در کتاب افراد و ابوالشیخ و ابن مردویه نقل می‌کند که همگی از عبدالله بن مسعود آورده‌اند که وی گفته است: وقتی این آیه نازل شد، اصحاب ناراحت شده، عرض کردند: یا رسول الله، کدام یک از ماست که به خود ظلم نکرده باشد؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: معنای آیه این نیست که شما به نظرتان رسیده. مگر نشنیده‌اید که «عبد صالح» ظلم را عبارت از شرک دانسته و گفته است: «.. انّ الشرک لظلم عظیم»[۴۷]
لازم به ذکر است که مراد از «عبد صالح» در این آیه، حضرت لقمان (علیه السلام) است که قرآن کریم این قول را از آن جناب در سوره لقمان حکایت کرده است.
نیز در الدرالمنثور آمده که عبد بن حمید از ابراهیم تیمی نقل کرده است که گفت: مردی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) معنای این آیه را پرسید، حضرت چیزی نگفت تا آن که مرد دیگری از راه رسید و پس از قبول اسلام، به میدان جنگ درآمد و جنگید و شهید شد. آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) رو به سائل نمود و فرمود: این از همان اشخاص بود؛ او از کسانی بود که ایمان آورد و ایمان خود را به ظلمی پوشیده نساخت.
فریابی و عبد بن حمید و ابن جریر و ابوالشیخ از سلمان فارسی ذکر کردند که از وی در مورد این آیه «و لم یلبسوا ایمانهم بظلم» سؤال شد، وی گفت: آیا نشنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: «.. انّ الشرک لظم عظیم.»[۴۸]
== مقایسه روایات شیعه و اهل سنّت ==

برخی از روایات و منقولات تفسیری شیعه و غالب روایات اهل سنّت کلمه «ظلم» در این آیه را به معنای «شرک» آورده‌اند.
چنانچه ملاحظه گردید، روایات شیعه «ظلم» را اعم از شرک، شک، ضلالت، خوارج و خلط ولایت الهی با ولایت دیگر بیان داشتید. به عبارت دیگر، در روایات شیعه، «ظلم» دارای معنای گسترده تری است که شاید بتوان گفت: ظلم در این آیه، به صورت مطلق آمده و در این اطلاق، همه مراتب ظلم به حسب اختلاف مراتب فهم انسان‌ها مدنظر است؛ چنانچه علّامه طباطبائی به آن اشاره نموده‌اند.
[۴۹] روایات شیعه از امامان معصوم (علیهم السلام) می‌باشد. از این رو، ارزش دینی، اعتبار و حجیّت دارند، برخلاف غالب روایات اهل سنّت که از صحابه و تابعان نقل شده و در صورت صحّت متن و سند، فقط ارزش علمی دارند.
تطبیق آیه از دیدگاه شیعه: در برخی از روایات، تطبیقی از این آیه شریفه با امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دیده می‌شود که عبارتند از:
ابان بن تغلب گوید: به امام محمد باقر (علیه السلام) دربارهٔ قول خداوند تعالی «الّذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون» گفتم: حضرت فرمود: ای ابان، شما می‌گویید: آن شرک به خداست و ما می‌گوییم، این آیه دربارهٔ علی بن ابی طالب (علیه السلام) نازل شد؛ زیرا او به چشم به هم زدنی به خدا شرک نورزید و لات و عزی را نپرستید و او اولین کسی بود که با نبی (صلی الله علیه وآله) نماز گزارد و او اولین کسی بود که پیامبر را تصدیق کرد. پس این آیه در خصوص او نازل شد. [۵۰]
ابومریم گفت: از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ این آیه پرسیدم. حضرت فرمود: ای ابا مریم، به خدا قسم، این آیه در خصوص علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که ایمانش را به شرک و ظلم و دروغ و سرقت خیانت نیالود. [۵۱]
== تطبیق آیه از دیدگاه اهل سنّت ==

سفیان ثوری از منصور از مجاهد از ابن عباس دربارهٔ قول خداوند که می‌فرماید: «الذین آمنوا...» آورده است که وی گفت: «الّذین صدقوا بالتوحید، قال: هو امیرالمؤمنین»؛ کسانی که توحید را تصدیق نمودند و او امیرالمؤمنین است. «و لم یلبسوا ایمانهم بظلم» یعنی: «و لم یخلطوا نظیرها» یعنی: ایمانشان را با مانند ظلم در نیامیختند. و دربارهٔ «لم تلبسون الحقّ بالباطل» (آل عمران: ۷۱) گفت: «الشرک» یعنی: (حق) را با شرک (نیالودند)؛ چنانچه خداوند می‌فرماید: «انّ الشرک لظلمٌ عظیمٌ» (لقمان: ۱۳)؛ شرک ظلم بزرگی است.
ابن عباس گفت: «واللّه، ما من احد الاّ اسلم بعد شرک ما خلا امیرالمؤمنین» به خدا قسم، احدی مسلمان نشد، مگر پس از شرک، بجز امیرالمؤمنین. در ادامه می‌گوید: «اولئک لهم الامن و هم مهتدون» یعنی: «علیا». [۵۲]
ابن مردویه از علی بن ابی طالب (علیه السلام) در ذیل این آیه روایت نموده است که فرمود: این آیه تنها در خصوص حضرت ابراهیم (علیه السلام) و اصحابش نازل شده و در این امّت کسی مشمول و مورد آیه نیست. [۵۳]

بررسی روایات

غالب روایات شیعه و برخی از روایات اهل سنّت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را مصداق این آیه مبارکه می‌دانند.
سپس خداوند متعال می‌فرماید: «و تلک حجّتنا آتیناها ابراهیم علی قومه نرفع درجات من نشاء انّ ربّک حکیم علیم» (انعام: ۸۳)؛ این‌ها دلایل ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم. درجات هرکس را بخواهیم (و شایسته بدانیم)، بالا می‌بریم. پروردگار تو حکیم و داناست.
علّامه طباطبائی می‌گویند: حجت مذکور حجتی است قاطع که مقدّمات آن، همه از فطریات اخذ شده‌اند. [۵۴]
ابن ابی حاتم و ابوالشیخ از ربیع بن انس دربارهٔ قول خداوند که می‌فرماید: «و تلک حجّتنا آتیناها ابراهیم علی قومه» آورده‌اند که وی گفت: «ذاک فی الخصومة التی کانت بینه و بین قومه، و الخصومة التی کانت بینه و بین الجبّار الذی یسمّی نمرود»؛ این حجت‌ها در خصومتی که بین او و قومش و نیز خصومتی که بین او و نمرود جبار بود، وجود داشت. [۵۵]
ابوشیخ به طریق مالک بن انس از زید بن اسلم دربارهٔ قول خداوند که می‌فرماید: «نرفع درجات من نشاء» آورده است که وی گفت: «بالعلم» یعنی: به وسیله علم (درجات هر کس را بخواهیم، بالا می‌بریم.) [۵۶]
جمله «انّ ربک حکیم علیم» این معنا را تثبیت می‌کند که همه این برتری‌ها و امتیازاتی که خداوند به حضرت ابراهیم (علیه السلام) داده از روی حکمت و علم بوده است. [۵۷]
بر این اساس بود که داستان انحراف حضرت ابراهیم (علیه السلام) از کیش و آیین بت پرستی و ستاره پرستی در همه جا منتشر شد.

مخالفت نمرود با حضرت ابراهیم (علیه السلام)

دیگری که به مخالفت شدید با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداخت، نمرود بن کنعان بود. وی پادشاه بابل در زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) [۵۸]
و از لحاظ مال و قدرت و سلطنت، به مقام والایی رسیده بود. غرور او از یک سو و نادانی و جهالت مردم از سوی دیگر، باعث طغیان او گردید. وی جسارت را به حدی رساند که ادعای خدایی نمود. مردم نیز مانند بردگان و بندگان از تمامی فرامینش اطاعت می‌کردند. علّامه مجلسی می‌فرماید: «نمرود اولین کسی بود که ادعای ربوبیت کرد.»[۵۹]
درگیری حضرت ابراهیم (علیه السلام) با نمرود به سبب کفر او در مسأله ربوبیت بود. آن جناب بنابر وظیفه خود، نمرود را به توحید دعوت نمود تا بدین طریق، راه را برای ایمان آوردن گروه کثیری از مردم که پی رو او هستند، هموار نماید. در این محاجّه، حضرت راه جدیدی در پیش گرفت و آن آوردن استدلال و دلیل از طریق شهود عینی است.

واکنش حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مقابل نمرود

حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برخورد با مخالفت نمرود بن کنعان، که خود را رب الارباب می‌دانست، به شیوه جدیدی دست زد که عبارت بود از:

مبارزه طلبی با نمرود

قرآن کریم در این باره چنین می‌فرماید: «الم تر الی الّذی حاجّ ابراهیم فی ربّه ان آتاه اللّه الملک اذ قال ابراهیم ربّی الّذی یحیی و یمیت قال انا احیی و امیت قال ابراهیم فانّ اللّه یأتی بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الّذی کفر و اللّه لا یهدی القوم الظّالمین» (بقره: ۲۵۸)؛ آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی (نمرود) که با ابراهیم دربارهٔ پروردگارش محاجّه و گفتوگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود (و بر اثر کمی طرفیت، از باده غرور سرمست شده بود.) هنگامی که ابراهیم گفت: خدای من کسی است که زنده می‌کند و می می‌راند، او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می می‌رانم (و برای اثبات این کار و مشتبه ساختن بر مردم، دستور داد دو زندانی را حاضر کردند؛ فرمان آزادی یکی و قتل دیگری را داد) ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق می‌آورد (اگر راست می‌گویی که حاکم بر جهان هستی تویی)، خورشید را از مغرب بیاور. (در این جا) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستم گر را هدایت نمی‌کند.
چنان که آیات بیان می‌دارند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) به نمرود گفت: «آن کس حق دارد قانون گذاری کند و چگونگی زیست بشر را تحدید و تعیین کند که او را می‌آفریند و می می‌راند. آری، ربّ همه اوست و رب من هم اوست.» نمرود، طاغوت آن عصر، در جواب پاسخ داد: «من هم زنده می‌کنم و می می‌رانم. یک نفر را که محکوم به اعدام است از زندان بیرون آورده، آزادش می‌کنم. این مرده محسوب می‌شد و من زنده اش کردم. و دیگری را که آزادانه و بی گناه در کوچه یا خیابان راه می‌رود، اعدام می‌کنم. این زنده بود و باید زنده می‌ماند و من بودم که او را می‌راندم. بنابراین، خصیصه‌ای که تو برای "رب" برشمردی، من هم دارم، پس من هم رب هستم.» این جا بود که شبهه ایجاد شد و ممکن بود که هر نادانی سخن او را بپذیرد. بدین روی، حضرت ابراهیم (علیه السلام) بدون این که درنگ کند، شیوه جدیدی در پیش گرفت و آن عبارت بود از:

انتقال

«انتقال» یعنی استدلال کننده به استدلال دیگری غیر از آنچه در پیش گرفته بود، منتقل گردد، چون خصم وجه دلالت را از استدلال اول نفهمیده باشد. [۶۰]
از این رو، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در رفع شبهه وارده نمرود، استدلال دیگری عرضه کرد و فرمود: رب من که الله است، آفتاب را از مشرق بیرون می‌آورد؛ اگر تو رب هستی و در این ادعا صادقی، خورشید را از مغرب بیرون بیاور! «... فبهت الّذی کفر.» (بقره: ۲۵۸) آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد. چه می‌توانست بگوید، ناچار درمانده شده، در پاسخ این نکته مبهوت ماند. [۶۱]
به عبارت دیگر، حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برخورد با نمرود و دعوت او به توحید، در معرفی پروردگارش می‌فرماید: پروردگار من کسی است که دارای قدرت مطلق است؛ حتی مرگ و زندگی در دست اوست. نمرورد به مغالطه پرداخت و سفسطه کرد که من نیز چنین هستم. حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که ابراهیم به نمرود گفت: اگر راست می‌گویی، آن کسی را که کشته‌ای زنده کن. [۶۲]
غرض ابراهیم آن بود که بر نمرود ظاهر سازد آن که قادر باشد بر احیا و اماته، باید که بر اتیان آفتاب از مشرق به مغرب نیز توانا باشد. [۶۳]
به عبارت دیگر، پروردگار خود را وجودی معرفی می‌نماید که قادر است نظم عالم را در هم بریزد؛ زیرا خود به وجود آورنده آن است.
مالک و حاکمی که به مخالفت با حضرت ابراهیم (علیه السلام) پرداخت؛ بنابر روایات وارده نمرود است؛ چنانچه در روایات آمده است:
طیالسی و ابن ابی حاتم از علی بن ابی طالب (علیه السلام) آورده‌اند که ایشان فرمود: «الّذی حاجّ ابراهیم فی ربّه هو نمرود بن کنعان»؛ نمرود پسر کنعان همان کسی بود که با ابراهیم دربارهٔ پروردگارش به محاجّه پرداخت.
[۶۴] ابن جریر از مجاهد و قتاده و الربیع و السدّی نیز مانند آن را بیان نموده‌اند.[۶۵]
به عبارت دیگر، اختلافی بین روایات شیعه و اهل سنّت در این که پادشاه زمان حضرت ابراهیم (علیه السلام) نمرود بوده است، وجود ندارد.

زمان احتجاج حضرت ابراهیم (علیه السلام) با نمرود

در این مورد، دوگونه روایت وجود دارد:
پس از به آتش افکندن حضرت ابراهیم (علیه السلام): ۱. از امام صادق (علیه السلام) روایت است که پس از به آتش انداختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) و سرد و سالم شدن آن برای او بوده است.
[۶۶] ۲. ابن جریر و ابن منذر و ابن ابی حاتم از سدّی آورده‌اند که وی گفت: زمانی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از آتش خارج شد، وی را نزد پادشاه بردند، که قبلاً به نزد او نرفته بود. سپس نمرود با او به سخن پرداخت و پرسید: پروردگار تو کیست؟ حضرت فرمود: پروردگار من کسی است که زنده می‌کند و می می‌راند. نمرود گفت: من نیز زنده می‌کنم و می می‌رانم... حضرت فرمود: پروردگار من خورشید را از مشرق بیرون می‌آورد، تو آن را از مغرب بیاور. پس نمرود، که کافر بود، مبهوت ماند. [۶۷]
ب. پیش از به آتش افکندن حضرت ابراهیم (علیه السلام): مقاتل می‌گوید: این احتجاج با جدل در وقت شکستن بت‌ها و پیش از انداختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) در آتش صورت گرفته است. [۶۸]
به اعتبار عقلی، چنین برمی آید که روایات اول درست باشند؛ زیرا آیات قرآن کریم بر این مطلب دلالت دارند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) قبلا با نمرود ملاقات نکرده بود. وی پیش از شکستن بت‌ها، از دیدگاه بت پرستان جرمی مرتکب نشده بود، هنگامی که خبر شکسته شدن بت‌ها به گوش نمرود رسید، وی دستور سوزاندن حضرت را صادر نمود. اما نجات شگفت انگیز او از آتش سبب گردید تا نمرود ایشان را به حضور بطلبد و از دین و آیین او سؤال کند.

مرگ نمرود

ابن عباس می‌گوید: خداوند پشه‌ای را بر نمرود مسلّط ساخت، روی لب نمرود نشست و گزید. نمرود خواست با دست پشه را دور کند پشه به بینی نمرود رفت و از آنجا به مغزش رسید. پس خداوند او را بدین طریق، چهل شب عذاب نمود، سپس او را هلاک کرد. [۶۹]
حنان بن سدیر گفت: مردی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) به من گفت: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که ایشان فرمود: شدیدترین عذاب در روز قیامت مخصوص هفت نفر است؛ و در ادامه فرمود: یکی از آن‌ها نمرود است که با حضرت ابراهیم (علیه السلام) دربارهٔ پروردگارش به محاجّه پرداخت. [۷۰]

پذیرش دعوت

همان گونه که در ابتدای این مبحث گفته شد، در مقابل دعوت‌ها و مواعظ حضرت ابراهیم (علیه السلام) گروه کثیری روی برگردانده، به مبارزه با ایشان پرداختند، اما گروه قلیلی نیز ایمان آورده، پی رو ایشان گردیدند. این گروه پس از نجات یافتن حضرت از آتش و دیدن معجزه عظیم الهی، به ایشان روی آوردند.
طبری در کتاب تاریخ خود، به نقل از ابن اسحاق افرادی را که به حضرت ابراهیم (علیه السلام) گرویده‌اند، چنین نام می‌برد: «لوط، که برادرزاده ابراهیم بود، ایمان آورد. وی لوط، پسر هاران، پسر تارخ بود و هاران برادر ابراهیم بود و برادر دیگری داشتند که ناحور، پسر تارخ نام داشت. ساره نیز که دختر عموی ابراهیم بود، بدو گروید. [۷۱]

/ ماهنامه / معرفت / شماره ۵۷، ویژه نامه علوم تربیتی: http://www.bashgah.net/fa/content/show/۸۸۶۴۹ (+پیوند لینک به نام سایت) - ۵ اسفند ۱۳۸۹
  1. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۳۲
  2. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج ۳، ص ۵۱۶
  3. جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، الجزء الرابع، ص ۴۹۱، ذیل آیه ۴۶ سوره مریم
  4. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۷۰ با تلخیص
  5. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۸۳
  6. مولی محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج ۳، ص ۲۸۳
  7. تفسیر نمونه، ج ۱۳، ص ۸۴
  8. تفسیر الصافی، ج ۳، ص ۲۸۳ / ملّا فتح الله کاشانی، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج ۵، ص ۴۲۹ با تلخیص
  9. المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱ با تلخیص
  10. المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱ با تلخیص
  11. علی بن ابراهیم قمی، تفسیرالقمی، ج ۱، ص ۳۰۶ / جزائری، قصص الانبیاء، ص ۱۳
  12. علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص ۳۳ / ابن شهرآشوب، متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲
  13. مسعود بن عیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۱۱۴ ذیل آیه ۱۱۴ سوره توبه
  14. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج ۱، ص ۱۳۲
  15. المیزان، ج ۱۴، ص ۶۱
  16. مجمع البیان، ج ۳، ص ۷۶ / محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۲۰
  17. تفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۰۶ / قصص الانبیا، ص ۱۳
  18. تنزیه الانبیا، ص ۳۳ / متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲
  19. تفسیرالعیاشی، ج ۲، ص ۱۱۴
  20. تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۱۱۴ / بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۸۸ / حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۲۷۴
  21. تفسیرالقمی، ج ۱، ص ۳۰۶ / بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۷۷ به نقل از تفسیر قمی
  22. المیزان، ج ۹، ص ۴۲۰
  23. ر. ک: تنزیه الانبیا، ص ۳۳ / متشابه القران، ج ۱، ص ۲۲۲
  24. مجمع البیان، ج ۳، ص ۷۶
  25. الدرالمنثور، ج ۳، ص ۵۰۵
  26. الدرالمنثور، ج ۳، ص ۵۰۸
  27. الدرالمنثور، ج ۳، همان
  28. مجمع البیان، ج ۲۴، ص ۳۶۲ و نیز ر. ک: متشابه القرآن، ج ۱، ص ۲۲۲
  29. بخاری، صحیح بخاری، کتاب تفسیر القرآن، حدیث ۴۳۹۶
  30. المیزان، ج ۷، ص ۱۶۷
  31. تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۰۷
  32. ر. ک: انعام: ۷۴
  33. مرتضی عسگری، نقش ائمه در احیاء دین، ج ۱، ص ۴۷
  34. مجمع البیان، ج۴، ص۵۲/ شیخ طوسی، تفسیرالتبیان، ج ۷، ص ۲۵۶
  35. المیزان، ج ۱۴، ص ۳۲۶
  36. ر. ک: الدرالمنثور، ج ۳، ص ۴۸
  37. المیزان، ج ۷، ص ۲۰۱ با تلخیص
  38. تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹
  39. تفسیرالصافی، ج ۲، ص ۱۳۶/ نورالثقلین، ج ۱، ص۷۳۹/ تفسیرنمونه، ج۵، ص ۳۱۹
  40. التبیان، ج ۴، ص ۱۰۹
  41. التبیان، ج ۴، ص ۱۰۹
  42. المیزان، ج۷، ص ۲۰۸/ بحرانی، تفسیرالبرهان، ج۲، ص۴۴۴
  43. تفسیرالعیاشی، ج ۱، ص ۳۶۶ / تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۱۳۶ / محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۳۹۹ / المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸ / تفسیر البرهان، ج ۲، ص ۴۴۴ / نورالثقلین، ج ۱، ص۷۳۹/بحارالانوار، ج۶۶، ص۱۵۴ به نقل از کافی
  44. تفسیرالعیاشی، ج۱، ص ۳۶۶/ البرهان، ج۲، ص ۴۴۴ / تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص ۷۳۹
  45. تفسیرالعیاشی، ج ۱، ص ۳۶۶ / استرآبادی / تأویل الایات، ص ۱۶۹ / اصول کافی، ج ۱، ص ۴۱۳ / تفسیر الصافی، ج ۲، ۱۳۶ / تفسیر البرهان، ج۲، ص ۴۴۵ / تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹
  46. تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۳۶۷ / تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۱۳۶ / تفسیر البرهان، ج ۲، ص ۴۴۵
  47. تفسیر التبیان، ج ۴، ص ۱۹۰ / تفسیر الصافی، ج ۲، ص ۱۳۶ / المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸ / تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۷۳۹ / ابن بطریق، العمده، ص ۱۷۳ / تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۳۱۹
  48. الدر المنثور، ج ۳، ص ۴۹، ذیل آیه ۸۲ سوره انعام
  49. المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸
  50. فرات بن فرات، تفسیر فرات کوفی، ص ۱۳۴ / ابن شهر آشوب، المناقب، ج ۳، ص ۵۸ / بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۶۷ به نقل از فرات
  51. فرات کوفی، ص ۱۳۴ / بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۳۴۸
  52. المناقب، ج۱، ص ۸ / بحارالانوار، ج ۳۸، ص ۲۳۲ / شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۶۲
  53. المیزان، ج ۷، ص ۲۰۸
  54. المیزان، ج ۷، ص ۲۱۴
  55. همان
  56. همان
  57. همان
  58. ابن خلدون، مقدمه، ص۱۳۳/ البدایة و النهایه، ج ۱، ص ۱۳۹
  59. بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۷
  60. جلال الدین سیوطی، الاتقان، ج ۲، ص ۴۳۳
  61. نقش ائمه در احیای دین، ج ۱، ص ۴۴
  62. قصص الانبیا، ص ۱۰۴ / تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۵۲۹
  63. منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۰۳
  64. الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۵
  65. الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۵
  66. مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۶۷ / منهج الصادقین، ج ۲، ص ۱۰۲ / تفسیر الصافی، ج ۱، ص ۲۶۳ / بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۶
  67. الدر المنثور، ج ۱، ص ۵۸۶
  68. تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۵۲۹
  69. بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۸
  70. تفسیرالعیاشی، ج ۱، ص ۱۳۹ / شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص ۲۱۴ / بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۳۷ / تفسیرالبرهان، ج ۱، ص ۵۲۸ / نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۶۶
  71. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۸۲