خمس و زكات: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «خمس و زكات http://www.dl3.parsvitrin.com/1/22/3/khoms%20va%20zakat(ParsVitrin.com).pdf قرائتي، محسن 1. پدیدآور:ق...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
خمس و زكات
+
<div class="head1"> خمس و زكات</div>
http://www.dl3.parsvitrin.com/1/22/3/khoms%20va%20zakat(ParsVitrin.com).pdf
+
{{جعبه اطلاعات
قرائتي، محسن
+
|نام  = خمس و زكات
1. پدیدآور:قرائتي، محسن Qaraati, Muhsin، 1324-
+
|عنوان = مشخصات کتاب
2. عنوان:خمس و زكات [منبع الكترونيكي] / محسن قرائتي.
+
|تصویر =[[Image:??????|200px]]
3. ناشر:موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع)
+
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
4. توصیف ظاهری:1 متن الكترونيكي: بايگاني HTML؛ داده هاي الكترونيكي (53 بايگاني: 308.7KB)
+
|سبک برچسب  = background:#ddf;
5. یادداشت:كتابنامه
+
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
6. موضوع:خمس.
+
|سرآیند۱  =
7. موضوع:زكات.
+
|برچسب۲  =نویسنده
 +
|داده۲  =محسن قرائتي1324
 +
|برچسب۳ =زبان
 +
|داده۳ = فارسی
 +
|برچسب۴ =ناشر
 +
|داده۴ = موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیهم السلام)
 +
|برچسب۵ =محل انتشارات
 +
|داده۵  =  قم
 +
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
 +
|داده۶  =
 +
|برچسب۷  = قطع
 +
|داده۷  = 
 +
|برچسب۸  = شابک
 +
|داده۸  =
 +
|برچسب۹  = دانلود
 +
|داده۹  =  [http://www.dl3.parsvitrin.com/1/22/3/khoms%20va%20zakat(ParsVitrin.com).pdf PDF]
 +
}}
  
 
•   
 
•   
سطر ۱٬۳۰۶: سطر ۱٬۳۲۲:
 
367    وسائل، ج 6، ص 19
 
367    وسائل، ج 6، ص 19
 
368    بحار، ج 52 ، ص 390
 
368    بحار، ج 52 ، ص 390
 +
== پانویس ==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[کتب معروف اقتصادی]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ ‏۲۹ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۷

خمس و زكات
مشخصات کتاب
200px
نویسنده محسن قرائتي1324
زبان فارسی
ناشر موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیهم السلام)
محل انتشارات قم
دانلود PDF

• عنوان • كتاب خمس • مقدّمه o ياوران • جايگاه خمس در اسلام o دورنمائى از فلسفه خمس و زكات • جامعيّت اسلام • خمس در قرآن • نگاهى دقيق‏تر به آيه خمس • اهميّت خمس • آثار خمس o يك نمونه از عنايات ويژه • خمس در روايات • خمس در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله • خمس پس از پيامبر • وسوسه‏هاى شيطانى • تفاوت خمس و زكات با ماليات o راه مقاومت در برابر وسوسه‏ها • موارد و مصارف خمس o سهم پيامبر و امام براى شخصيّت حقوقى آنان • سنّت پيامبر در كنار كتاب خدا • ديدگاه شيعه • امتيازات پرداخت خمس به فقيه جامع الشرائط • چگونگى تقسيم خمس o مقدار پرداخت o آداب پرداخت • كتاب زكات • مقدّمه • جايگاه زكات • زكات در اديان پيشين آسمانى • زكات در اسلام • تفاوت زكات در اسلام با اديان ديگر • اهميّت زكات • معناى زكات • آثار زكات o الف: آثار فردى زكات o ب: آثار اجتماعى زكات o ج: آثار ترك زكات • مصارف زكات o اوّل و دوم: «الفقراء و المساكين» فقرا و مساكين o سوّم: «العاملين عليها» كارگزاران زكات o چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تأليف قلوب o پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان o ششم: «الغارمين» بدهكاران o هفتم: «فى سبيل اللّه» در راه خدا o هشتم: «ابن السّبيل» در راه مانده • آداب پرداخت زكات • چگونگى پرداخت زكات • مقدار دريافت زكات • گيرندگانى كه اولويّت دارند • شيوه دريافت زكات • گستره زكات • زكات در عصر امام زمان عليه السلام




كتاب خمس مقدّمه با لطف خداوند متعال، تا كنون يك دوره اصول عقايد از توحيد تا معاد و يك دور تفسير قرآن كريم به نام تفسير نور، و از فروع دين، كتاب‏هاى متعددى درباره نماز، حج و امر به معروف و نهى از منكر نوشته‏ام. آنچه پيش رو داريد يادداشت‏هايى درباره خمس و زكات است كه تنظيم و ارائه مى‏گردد. تقريباً آنچه را نوشته‏ام ابتدا در صدا و سيما گفته و سپس اقدام به چاپ آن كرده‏ام. با لطف خداوند، براى نماز و زكات و تفسير و امر به معروف، ستادهايى تشكيل و اقداماتى انجام گرفت. آنچه انجام گرفته و آنچه نوشته شده، توفيق الهى بوده و آنچه مورد دغدغه است، آن است كه به آنچه گفته و نوشته‏ايم، چقدر عمل كرده‏ايم و آنچه عمل كرده‏ايم، چقدر مورد قبول خداوند واقع شده است؛ زيرا مقدس‏ترين كارها كه به دست مقدس‏ترين مردان خدا انجام گرفته است اگر قبول نشود، هيچ ارزشى ندارد. قرآن مى‏فرمايد: حضرت ابراهيم‏عليه السلام پايه‏هاى كعبه را بالا مى‏بُرد و اسماعيل هم او را كمك مى‏كرد، امّا آنچه براى او مهّم بود قبول شدن اين عمل به درگاه الهى بود و لذا فرمود: «ربّنا تقبّل منّا» (1) ، با اينكه شخصى بالاتر از ابراهيم‏عليه السلام و ياورى بهتر از اسماعيل و كارى بالاتر از ساختن كعبه نيست، امّا اگر قبول نشود چه سود! هدف ما در اين كتاب، نه تحقيق عميق است كه بضاعت و فراغت آن را ندارم و نه نقل تمام اقوال، بلكه چون ديدم آنچه درباره زكات و خمس در دسترس مردم قرار دارد، يا فتاواى مراجع و احكام است كه به صورت مسأله بيان شده است و يا كتب فنّى و فقهى و استدلالى است، و در اين بين جاى كتابى كه دورنمائى از خمس يا زكات را براى عموم مردم ترسيم كند كم‏ياب است، لذا دست به اين نوشتار زدم. در اين نوشته، محور مطالعه، قرآن و نهج‏البلاغه و روايات بوده است. از كتاب جامع الاحاديث آيةاللّه العظمى بروجردى و كتاب شريف بحارالانوار و نكاتى كه در تفاسير، ذيل آيه خمس (آيه 41 سوره انفال) و آيه زكات (آيه 60 سوره توبه) و ساير آيات مربوطه آمده، بهره برده‏ام. از سه كتابى كه در اين زمينه نگاشته شده، كتاب الخمس آية اللّه نورى، كتاب خمس آية اللّه حاج حسن امامى اصفهانى و كتاب خمس حجةالاسلام و المسلمين سيدمحمد ضياءآبادى نيز بهره گرفتم. با اين حال همان‏گونه كه خودم كمبودهايى دارم، نوشته‏هايم نيز كمبودهايى دارد. از خداوند متعال مى‏خواهم كمبودها را جبران و سيئات را تبديل به حسنة فرمايد و از خوانندگان عزيز تقاضاى تكميل، تذكر و دعا دارم. ياوران از دو فاضل ارجمند حجةالاسلام آيتى و حجةالاسلام جعفرى، از دوستان مركز تخصصى مهدويّت قم، كه اين يادداشت‏ها را تنظيم و تكميل نمودند، تشكر مى‏كنم. از حجةالاسلام متوسل كه در بازنگرى و اصلاح نوشته‏ها و آقاى متوسلى كه در به ثمر رساندن كتاب‏هاى بنده رنج‏ها كشيده‏اند، متشكرم. از حجةالاسلام واعظى‏نژاد نيز كه يادداشت‏هاى اينجانب در موضوع انفاق را، با تتبّع و تكميل خودشان، به صورت كتابى مستقل به نام «آينده‏اى بهتر در پرتو انفاق» به علاقه‏مندان عرضه كردند، نيز تشكر مى‏كنم. محسن قرائتى تابستان 82 جايگاه خمس در اسلام دورنمائى از فلسفه خمس و زكات گرچه اسلام درآمدهايى را كه از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتكار، كم‏فروشى، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست مى‏آيد، به شدّت حرام كرده و حكومت اسلامى را مسئول بازگشت اين اموال به صاحبان اصلى آنها دانسته است، چنانكه اميرالمؤمنين على‏عليه السلام فرمود: تمام اموالى را كه در زمان خليفه سوّم ميان نورچشمى‏ها به ناحق تقسيم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزينه شده باشد.(والله لو وجدته قد تزوّج به النساء و ملک به الاماء لرددتُه) (2) امّا با اين حال به دلايل تفاوت‏هاى حكيمانه‏اى كه خداوند ميان انسان‏ها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتكار، برخى افراد درآمد بيشترى دارند كه از طريق مشروع نيز كسب كرده‏اند، و برخى افراد با درآمد كم، توانِ اداره زندگى خود را ندارند. تمام نظام‏هاى بشرى براى كم‏درآمدها به فكر چاره بوده‏اند، زيرا اگر اين خلاء به نحوى پر نشود، كينه و حسادتِ كم‏درآمدها نسبت به پردرآمدها شعله‏ور مى‏شود و شعله‏اش ممكن است همه چيز را بسوزاند. اگر گرسنگان سير نشوند، خطر بالارفتن آمار جنايات جدّى مى‏شود و هر نظامى كه به فكر گرسنگان نباشد، ماندنى نيست. گرسنگىِ جمعى از مردم و پرخورى جمع ديگر را هيچ عقل و وجدان سالمى نمى‏پذيرد. به همين دليل، براى حلّ اين مسأله افراد و حكومت‏ها، طرحهاى زيادى ارائه داده‏اند كه رايج‏ترين آنها گرفتن ماليات و برقرارى تأمين اجتماعى و ايجاد مؤسسات خيريّه و صندوق‏هاى قرض الحسنه و امثال آن است. اسلام نيز كه مكتبى جامع و اجتماعى است، براى فقرزدايى و حل مشكل محرومان جامعه، طرحهايى را ارائه داده كه يكى از آنها، مسئله خمس است. رسيدگى به فقرا به قدرى مهم است كه حضرت على‏عليه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقيرى كه در مسجد از مردم تقاضاى كمك مى‏كرد و كسى به او پاسخ مثبتى نداد، عطا كرد و اشاره نكرد كه صبر كند و بعد از نماز به او كمك كند بلكه در حال ركوع انگشتر خود را به او بخشيد و آيه نازل شد: «انّما وليّكم اللّه و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزّكاة و هم راكعون» (3) البتّه در بحث خمس، تفاوت‏هاى خمس و زكات با ماليات مرسوم دولتى بيان شده است كه ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. خمس، نوعى تعديل ثروت است كه انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ايمانى كه دارد و اعتمادى كه به او مى‏شود، درآمدهاى خود را بررسى و هزينه متعارف زندگى خود را از آن كاسته و بيست درصد از سودى كه مازاد بر هزينه زندگى سالانه او است، به عالم‏ترين، متّقى‏ترين و بى‏هوس‏ترين افراد مى‏پردازد تا او همچون وكيلى مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه مى‏بيند، هزينه كند. اين تعديل ثروت از طريق خمس و زكات، امرى واجب است، ولى اسلام براى تعديل ثروت راههاى غير الزامى ديگرى نيز از قبيل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصيّت، كفّاره، نذر، عهد، ايثار و قرض‏الحسنه، قرار داده است. تعديل ثروت در بعضى از مكاتب اقتصادى همچون كمونيسم، از طريق نفى مالكيّت خصوصى و به انحصار دولت درآوردن همه چيز، آن هم به صورت اجبار صورت مى‏گيرد كه در اين نوع تعديل هيچ‏گونه آزادى و انتخاب و رشد وجود ندارد. جامعيّت اسلام آرى، از امتيازات اسلام آن است كه اقتصاد آن با اخلاق و عاطفه آميخته است، همان‏گونه كه سياست و ديانت آن به هم آميخته است. نمازجمعه با اين كه يك عمل عبادى است، يك مانور سياسى هم هست. اسلام حتّى در جهاد، به مسائل عاطفى، اخلاقى، اجتماعى و سياسى نيز توجّه دقيق دارد. اين على بن‏ابيطالب‏عليه السلام است كه در بحبوحه جنگ به خورشيد نگاه مى‏كند تا مبادا نماز اوّل وقتش از دست برود! و فرزندش امام حسين‏عليه السلام ظهر عاشورا در برابر سيل تير دشمن، نه تنها نماز واجب مى‏خواند، بلكه به مستحبات نماز نيز از قبيل اذان، اقامه، جماعت، اوّل وقت و... توجّه كامل دارد. و باز مى‏بينيم همين علىّ بن‏ابيطالب‏عليهما السلام در وسط جنگ، وقتى يارانش آب را در ظرفى تَرك‏دار براى او مى‏آورند، مى‏فرمايد: آشاميدن آب از ظرف ترك‏دار مكروه است. (چه بسا ذرّات آلوده‏اى كه لابه‏لاى آن ترك باشد و آب را غيربهداشتى كند.) باز مى‏بينيم در وسط جنگ بعضى از حضرتش مى‏پرسند: نظر شما درباره فلانى و فلانى چيست؟ حضرت مى‏بيند پاسخ اين سئوال سبب فتنه و تفرقه مى‏شود، سؤال‏كننده را توبيخ مى‏كند و اجازه نمى‏دهد امّتى كه به وحدت كلمه نياز دارند دستخوش تفرقه شوند، و باز مى‏بينيم به هنگام جنگ، شخصى از على‏عليه السلام معناى توحيد را مى‏پرسد و رزمندگان از سؤال او ناراحت مى‏شوند، حضرت مى‏فرمايد: جنگ ما براى توحيد است و سپس توحيد را براى او معنا مى‏كند. به رزمندگان دستور مى‏دهد آب آشاميدنى دشمن را مسموم نكنيد، درختانشان را قطع و به فراريان تيراندازى نكنيد، به زنان و كودكان و سالمندان كارى نداشته باشيد. در كجاى دنيا سراغ داريد كه جنگ، سياست، عبادت و اقتصاد اينگونه با مسائل اعتقادى، اجتماعى، اخلاقى، بهداشتى و عاطفى آميخته باشد. در نظام اسلامى رابطه ميان مردم و رهبر الهى رابطه صلوات و درود است. به مردم فرمان مى‏دهد كه به پيامبرشان درود فرستند: «يا ايّها الّذين آمنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليماً» (4) و به پيامبر نيز دستور مى‏دهد به پرداخت‏كنندگان زكات صلوات و درود فرستد: «خُذ من اموالهم صدقة و صَلِ‏ّ عليهم» (5) در اسلام، روزهايى عيد ناميده شده است كه ضمن شادى و تبريك، رسيدگى به محرومان از طريق تقسيم گوشت قربانى در عيد قربان و سير كردن شكم گرسنگان در عيد فطر از طريق زكات فطرة مورد توجّه است. جامعيّت اسلام تا آنجاست كه حتّى خوردن و آشاميدن، هدفمند طرّاحى شده است؛ در كنار جمله «كلوا» كه فرمانِ خوردن است، يكجا مى‏فرمايد: «كلوا...و لاتسرفوا» (6) در خوردن زياده‏روى نكنيد. يكجا مى‏فرمايد: «كلوا... و اشكروا» (7) به خاطر خوردن از خداوند تشكّر كنيد. يكجا مى‏فرمايد: «كلوا... و اعملوا صالحاً» (8) با قدرتى كه از غذاخوردن بدست مى‏آوريد كار نيك انجام دهيد. يكجا مى‏گويد: «كلوا.... و لاتطغوا فيه» (9) از قدرتى كه به وسيله غذا بدست آورده‏ايد طغيان نكنيد. يكجا مى‏فرمايد: «كلوا... و آتوا حقّه» (10) بخوريد و حقّ آن را اداء كنيد. و يكجا مى‏فرمايد: «فكلوا... اطعموا» (11) بخوريد و به ديگران نيز اطعام كنيد. حتّى آنجا كه به زنبور عسل الهام مى‏كند شيره گل را بمك، دستور مى‏دهد كه عسل بساز، بنابراين اسلام، دين خوردن و خوابيدن نيست، بلكه خوردن و خوراندن و كار نيك انجام دادن و طغيان و زياده‏روى نكردن است، همه با هم در نظر گرفته شده است. در كدام مكتب به اين جامعيّت توجّه شده است. به هر حال دنيا ماليات مى‏گيرد و اسلام نيز خمس و زكات مى‏گيرد، امّا شما در اين كتاب به نكات و لطائفى برخورد خواهيد كرد كه نشان مى‏دهد حساب ماليات‏هاى اسلامى از حساب انواع ماليات‏هايى كه در دنيا گرفته مى‏شود و قوانين آن بافته و ساخته فكر بشرى است جداست. در قوانين اسلامى به تمام ابعاد توجّه شده است؛ از چه چيزى خمس و زكات گرفته شود؟ چه مقدار از سرمايه مشمول خمس و زكات شود؟ چگونه گرفته و چگونه پرداخت و چگونه مصرف شود؟ محاسبه اموال با چه كسى باشد، گيرنده يا پرداخت‏كننده؟ پرداخت كننده با چه انگيزه و هدفى بپردازد و گيرنده چه ويژگيهائى داشته باشد؟ چگونه مردم را به پرداخت خمس و زكات علاقمند كنيم؟ مسؤلين جمع‏آورى چه افرادى باشند و چگونه به سراغ مردم بروند. در كجا گردآورى شود و شرائط خزانه‏دار بيت المال چه باشد، با افرادى كه سوءاستفاده مى‏كنند، چگونه برخورد شود و دَه‏ها مورد ديگر كه اگر ميان ماليات‏هائى كه در دنيا گرفته مى‏شود با خمس و زكات مقايسه شود، معجزه بودن مقرّرات اسلامى روشن مى‏شود، همان گونه كه اگر مقايسه‏اى ميان اذان و ناقوس كليسا شود، مشخّص مى‏گردد كه جملات اذان موزون، پرمحتوى‏، هدفمند و انگيزه‏آور، ولى در صداى ناقوس، چيزى مفهوم نيست. اگر مقايسه‏اى ميان نماز اسلام با عبادات ساير اديان شود، اگر مقايسه‏اى ميان جهاد اسلامى و جنگهاى دنيا شود، اگر مقايسه‏اى ميان كنگره بين‏المللى حج با ساير اجتماعات شود و اگر مقايسه‏اى ميان نظام خانواده در اسلام با نظام خانواده در دنيا شود، جلوه اسلام بيشتر روشن خواهد شد. خمس در قرآن «وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَى‏ءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى‏ وَ اليَتامى‏ والمَساكينِ وابنِ السَّبيلِ اِن كُنتُم آمَنتُم بِاللّه...» (12) «اگر به خدا ايمان داريد، بدانيد هر چه را به عنوان غنيمت بدست مى‏آوريد، بى ترديد يك پنجم آن براى خدا و رسول و خويشان و يتيمان و درماندگان و در راه ماندگان است.» تاريخ نزول آيه بعضى زمان نزول آيه را جنگ بنى قينقاع (15 شوال سال دوم هجرى) مى‏دانند، (13) برخى زمان نزول را جنگ اُحد (7 شوّال سال سوم هجرى) (14) و بعضى جنگ بدر (رمضان سال دوم هجرى) مى‏دانند. (15) كه خداوند از مجاهدان اسلام مى‏خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنيمت برده‏اند، پرداخت نمايند. نگاهى دقيق‏تر به آيه خمس نگاهى به آيه خمس اهميّت آن را نشان مى‏دهد زيرا: 1- در كمتر آيه‏اى مربوط به احكام، اين همه تأكيد پى در پى آمده است. كلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان كنتم آمنتم» نشان تأكيد است. 2- براى تهييج مردم مى‏فرمايد: اگر ايمان داريد، خمس بدهيد. بنابراين پرداخت آن از لوازم ايمان شناخته شده است. 3- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (كه به اصطلاح جمله اسميّه است) بيانگر اين است كه اين حكم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چيزى كه نشانه ايمان است نمى‏تواند موقّت باشد. 4- كلمه «واعلموا» در اول آيه به معناى آن است كه بايد خمس دادن باورتان بيايد و مسئله را جدى بگيريد. راستى عجيب است كه شركت در جبهه، كنار پيامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقايد سالم داشتن، از مهاجرين، انصار و سابقين بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه كفر پيروز شدن به تنهايى كافى نيست، زيرا با آن همه كمالات باز هم قرآن مى‏فرمايد: اى رزمندگان پيروز! اگر ايمان داريد خمس غنائم را بپردازيد. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل كرديد، ولى به دستور خمس عمل نكرديد، ايمان واقعى نداريد. يك نكته مهم رسول خداصلى الله عليه وآله در شب جنگ بدر نخوابيد و دائماً دعا مى‏كرد و مى‏فرمود: خدايا! اين گروه اندك از مسلمين روى زمين مشابهى ندارند، اگر اينها شكست بخورند روى زمين بنده مؤمنى نخواهى داشت.(اللهم انّک ان تهلک هذه العصابة لا تعبد بعد اليوم) (16) امّا قرآن خطاب به همين رزمندگان مى‏فرمايد: اگر ايمان داريد، خمس بدهيد. يعنى چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسيار كم باشد، ولى حتّى همين تعداد كم كه مشمول دعاى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز هستند، اگر به تكليف الهى و پرداخت خمس عمل نكنند، ايمان ندارند. اهميّت خمس نه تنها در آيه 41 سوره انفال، پرداخت خمس شرط و لازمه ايمان شمرده شده، بلكه چهارمين آيه اين سوره نيز نشانه مؤمنان واقعى را كمك به محرومان مى‏داند و مى‏فرمايد: «مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه خداوند ياد شود دلهايشان مى‏طپد و... از آنچه به آنها روزى كرده‏ايم انفاق مى‏كنند. اينان همان مؤمنان حقيقى هستند.» آرى، پرداخت خمس از جهات متعددى داراى اهميّت است كه ما به بعضى از آن جهات فهرست‏وار اشاره مى‏كنيم. از نظر اعتقادى همان گونه كه در آيه خمس خوانديم: پرداخت خمس نشانه ايمان و اعتقاد واقعى است. «اِن كنتم آمنتم...» از نظر عبادى خمس از عبادات است و بايد با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه رياكارى و ناخالصى در انجام اين فريضه اختلال به وجود مى‏آورد. از نظر سياسى پرداخت خمس به حاكم و فقيه جامع الشرائط سبب ارتباط مردم با جانشينان پيامبر مى‏شود كه اين ارتباط در طول تاريخ لرزه بر اندام طاغوت‏ها انداخته است. پرداخت خمس كمك كردن به خط اهل بيت و تقويت بنيه مالى فقها و حوزه‏هاى علميّه‏اى است كه روشنگر مردم در طول تاريخ بوده‏اند. پرداخت خمس سبب تبليغ و نشر تفكّر علوى به وسيله علما و فضلا و طلاّب و مرزبانى از حدود و ثغور دينى و مبارزه با انواع انحرافات فكرى و اخلاقى و سم‏پاشى‏ها و ايجاد ترديدها و وسوسه‏هاى بدخواهان مغرض و يا طرفداران ساده دل است. به علاوه اين پرداخت، رابطه عاطفى ميان فقها و مردم را برقرار مى‏كند و فقها را از وضعيّت اقتصادى جامعه آگاه مى‏كند. از نظر اقتصادى پرداخت خمس راهى براى تعديل ثروت، مبارزه با تكاثر و رسيدگى به محرومان و تهى‏دستان جامعه است. از نظر اجتماعى پرداخت خمس راهى براى ايجاد الفت و محبت ميان طبقات مختلف و جلوگيرى از ايجاد شكاف‏هاى عميقِ اجتماعى است. از نظر روانى پرداخت خمس سبب مى‏شود كه انسان در خود احساس كند حامى اهل بيت و مراجع تقليد و حوزه‏هاى علميّه و تبليغات صحيح دينى است و اين احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهه‏هاى باطل و وسوسه‏هاى آنان قرار مى‏دهد. از نظر تربيتى پرداخت خمس انسان را حسابگر، دقيق، وظيفه‏شناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمايت از خط خدا و رسول و اهل‏بيت‏عليهم السلام، متعهّد تربيت مى‏كند. پرداخت خمس روح سخاوت و نوع دوستى را در انسان شكوفا مى‏كند. پرداخت خمس روحيه بى‏تفاوتى و دنياپرستى را از انسان برطرف مى‏كند. كوتاه سخن آنكه پرداخت خمس؛ رابطه انسان را با خدا از طريق قصد قربت در پرداخت، رابطه انسان را با محرومان از طريق كمك به ايتام، رابطه انسان را با حاكم معصوم يا عادل از طريق كمك به فقهاى عادل، رابطه انسان را با جامعه از طريق تقويت حوزه‏هاى علميه و اعزام اسلام شناسان به اطراف، رابطه انسان را با خودش از طريق مهار كردن خوى حرص و بخل و بى‏تفاوتى، رابطه انسان را با نسل آينده از طريق حلال كردن لقمه‏ها و مهريه‏ها، و رابطه انسان را با پيامبر اسلام و اهل بيت معصومش‏عليهم السلام از طريق رسيدگى به سادات محروم تنظيم و تصحيح و تقويت مى‏كند. آثار خمس اگر به تعبيراتى كه در آيات و روايات آمده است توجّه كنيم، به آثار پرداخت خمس بيشتر پى خواهيم برد. بعضى جملات و كلماتى را كه براى فلسفه خمس آمده فهرست‏وار مطرح مى‏كنيم. 1- نسل پاك در روايات مى‏خوانيم: «لتطيب ولادتهم» (17) پرداخت خمس، مال را پاك و مال پاك مقدمه نسل پاك است. 2- تقويت دين امام رضاعليه السلام فرمودند: «الخمس عوننا على ديننا» (18) خمس، حق ما اهل‏بيت و پشتوانه مكتب و راه ما است. 3- نشانه وفا در تعبير ديگر مى‏خوانيم: «المسلم من يفى اللّه بما عهد اليه و ليس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعى كسى است كه به پيمان الهى وفادار باشد و كسى كه با زبان جواب مثبت ولى در دل جواب منفى مى‏دهد، در حقيقت مسلمان نيست. (19) 4- كمك به ياران امام رضاعليه السلام فرمود: خمس وسيله‏اى براى كمك ما بر بستگان و ياوران ماست. «ان الخمس عوننا على عيالاتنا» (20) ، «عوننا على موالينا» (21) 5 - پاكى مال امام صادق عليه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفى جز پاك كردن شما ندارم، زيرا وضع مالى من امروز خوب است. «ما اريد بذلك الا ان تطهروا» (22) 6- گوارا بودن درآمد در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‏خوانيم: هر كس خمس ما را بدهد باقى درآمدش براى او گواراست. «يودّى خمسنا و يطيب له» (23) 7- حفظ آبرو در برابر مخالفان امام رضا عليه السلام فرمود: به وسيله خمس، ما آبروى خود و طرفدارانمان را در برابر تهديدات مخالفان حفظ مى‏كنيم. «و ما نبذله و نشترى من اعراضنا ممن نخاف سطوته» (24) 8 - فقر زدائى از خاندان رسالت امام كاظم عليه السلام فرمود: خداوند نيمى از خمس را براى فقر زدائى از بستگان پيامبر كه از زكات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابة الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس...» (25) 9- كفّاره گناهان و ذخيره قيامت امام رضا عليه السلام فرمود: خارج كردن خمس مال، وسيله آمرزش گناهان و ذخيره قيامت و روز نياز شماست. «فان اخراجه... تمحيص ذنوبكم و ما تمهدون لانفسكم ليوم فاقتكم» (26) 10- ضمانت بهشت شخصى نزد امام باقر عليه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است كه بهشت را براى شما ضمانت كنيم. «ضمنت لك علىّ و على ابى الجنّة» (27) 11- شمول دعاى امام امام رضا عليه السلام فرمود: خمس، كمك ما بر حفظ مكتب است، سپس فرمود: تا مى‏توانيد خودتان را از دعاى ما محروم نكنيد. «ولا تحرموا انفسكم دعاءنا ما قدرتم عليه» (28) 12- كليد رزق امام رضا عليه السلام فرمود: پرداخت خمس كليد رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقكم» (29) 13- نظم و حساب در سرمايه كسى كه حساب سال دارد و خمس مى‏دهد، در واقع شخصى حسابگر، منظم و دقيق است و ميزان درآمد و مصرفش مشخّص است. امام باقر عليه السلام فرمود: «الكمال كلّ الكمال: التّفقه فى الدّين والصبر على النائبة و تقدير المَعيشة» (30) بالاترين كمال در سه چيز است: شناخت عميق دين، پايدارى در برابر ناملايمات و نظم و برنامه در زندگى. 14- عنايات ويژه كسانى كه اهل خمس هستند، يعنى در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بيت و سهم ديگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولياى او نيز به او عنايات ويژه دارند. مگر در قرآن نمى‏خوانيم: «فاذكرونى اذكركم» (31) مرا ياد كنيد، شما را ياد مى‏كنم. مگر در قرآن نمى‏خوانيم: «ان احسنتم احسنتم لانفسكم» (32) اگر خوبى كنيد به خودتان خوبى كرده‏ايد. مگر در قرآن نمى‏خوانيم: «اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا باحسن منها» (33) اگر شخصى نسبت به شما كريمانه برخورد كرد، شما بهتر از او برخورد كنيد. مگر قرآن وعده نداده كه «ان تنصروا اللّه ينصركم» (34) اگر شما خدا را يارى كنيد خداوند شما را يارى مى‏كند. مگر قرآن خبر از دوست داشتن نيكوكاران نداده است: «انّ اللّه يحبّ المحسنين» (35) آرى، كسى كه با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را مى‏دهد، در حقيقت مشمول تمام آياتى است كه گفته شد. زيرا او هم خدا را ياد كرده، هم احسان كرده، هم اولياى خدا و محرومان را گرامى داشته و هم مكتب الهى را يارى نموده است و دريافت اين همه عنايات در برابر 20% مازاد درآمد سال، سود بزرگى است. يك نمونه از عنايات ويژه زنى به نام شطيطه يك درهم پول و يك كلاف نخ را از نيشابور براى امام كاظم عليه السلام فرستاد و از كمى مال خود عذرخواهى كرد و گفت: «انّ اللّه لا يستحيى من الحق» امام درهم و كلاف را پذيرفت و فرمود: سلام مرا به اين خانم برسانيد و اين چهل درهم و اين پارچه‏اى كه جزو كفن خودم هست به او بدهيد، او چند روزى بيشتر زنده نيست ولى همين كه از دنيا رفت من براى نماز بر جنازه او به نيشابور خواهم آمد. (36) در اين ماجرا امام چند درهم را از يك مسلمان مخلص مى‏پذيرد و اين همه او را مورد تفقد قرار مى‏دهد ولى مبالغ سنگينى را از افراد نااهل نمى‏پذيرد. خمس در روايات امام كاظم عليه السلام فرمود: «لقد يسر اللّه على المؤمنين ارزاقهم بخمسة دراهم جعلوا لربّهم واحداً واكلوا اربعة حلالا ثم قال هذا من حديثنا صعب مستصعب لايعمل به ولا يصبر عليها الا ممتحن قلبه للايمان» (37) خمس مالتان را بدهيد تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: اين كلام سختى است كه جز افراد با ايمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند. نپرداختن خمس، در كنار شرك و قتل نفس، از بزرگ‏ترين گناهان كبيره شمرده شده است. امام صادق‏عليه السلام فرمود: «اكبر الكبائر سبع: الشرك والقتل واكل اموال اليتامى و عقوق الوالدين و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانكار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال يتيمان همان حقّ ما است كه از ما ربوده و خوردند. (38) امام زمان‏عليه السلام فرمود: «لعنة اللّه والملائكة والناس اجمعين على مَن استحلّ من مالنا درهماً» (39) ، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر كسى كه يك درهم مال ما را حلال بشمارد و در روايت ديگر فرمود: ما دشمن اين گونه افراد هستيم. «و نحن خصمائه» (40) اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «هلك الناس فى بطونهم و فروجهم لانهم لم يؤدوا الينا حقّنا» (41) ، مردم بخاطر اينكه حقّ ما را نمى‏دهند غذا و آميزش آنان ناپاك شده و سبب هلاكت آنان مى‏شود. در بعضى احاديث مى‏خوانيم: «من استحل منها شيئاً فامسكه فانما ياكل النيران» (42) ، كسى كه بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گويا آتش مى‏خورد. ياران واقعى اهل‏بيت‏عليهم السلام آنگونه ايمان داشتند كه نپرداختن خمس را مساوى با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه مى‏دانستند و در سؤال كتبى خود از آن بزرگواران مى‏پرسيدند كه خمس را چگونه بپردازيم تا جزو حرام خواران و كسانى كه نماز و روزه‏شان قبول نيست نباشيم. (43) امام باقرعليه السلام فرمود: آسان‏ترين وسيله‏اى كه انسان را به دوزخ مى‏برد خوردن مال يتيم است، سپس حضرت فرمود: ما يتيم هستيم (44) (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال يتيم است). در حديث ديگر مى‏خوانيم: از سخت‏ترين شرائطى كه مردم در قيامت دارند وضعيّت تاركان خمس است. (45) در حديثى مى‏خوانيم: «الدنيا و ما فيها للّه و رسوله و لنا فمن غلب على شيى‏ء منها فليتّق اللّه و ليؤدّ حقّ اللّه و ليتبرّ اخوانه فان لم يفعل ذلك فاللّه و رسوله و نحن براء منه» (46) ، هر كس بر مال دنيا دست يافت بايد تقوى پيشه كند و حق خدا را بپردازد و به برادران ايمانى خود احسان كند و اگر اين چنين نكرد خدا و رسول و ما اهل بيت از او بيزاريم. امام رضا عليه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا... فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسكم دعاءنا ما قدرتم عليه» (47) خمس كمك به ماست آن را از ما دور نكنيد تا از دعاى ما محروم نشويد. امام زمان عليه السلام فرمودند: «فلا يحلّ لاحد ان يتصرف فى مال غيره بغير اذنه فكيف يحل ذلك فى مالنا من فعل شيئاً من ذلك لغير امرنا فقد استحل منا ما حرم عليه و من اكل من مالنا شيئا فانما يأكل فى بطنه نارا و سيصلى سعيرا» (48) ، با اينكه هيچ كس حق ندارد در مال غير تصرّف كند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مى‏كنند؟ هر كس بدون دستور ما در مال ما تصرف كند مرتكب گناه شده و هر كس ذره‏اى از مال ما را بخورد پس گويا آتش در شكم اوست. در روايات مى‏خوانيم: «لا يعذر عبد اشترى من الخمس شيئاً ان يقول ربّ اشتريته بمالى حتّى يأذن له اهل الخمس» (49) ، عذر كسى كه از خمس چيزى خريدارى كند پذيرفته نيست، مگر آنكه صاحبان خمس اجازه دهند. امام باقر عليه السلام فرمود: براى هيچ كس حلال نيست مال خمس نداده‏اى را خريدارى كند مگر آنكه حق ما را به ما برساند. (50) اگر وارثانِ كسى كه از دنيا رفته بدانند او خمس مال خود را نداده، بايد مثل ساير بدهى‏ها خمس او را بدهند. (51) امام خمينى در تحريرالوسيله مى‏فرمايد: هر كس درهمى از خمس را نپردازد جزء ستمگران بر اهل بيت و كسانى كه حق آن بزرگواران را غصب كرده‏اند مى‏شود. (52) در كتب فقهى و رساله‏هاى مراجع بزرگوار مسائلى است كه بر همه مقلدين دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از كتاب شريف عروةالوثقى بيان مى‏كنيم: اگر انسان قبل از پرداخت خمس كنيزى بخرد حق تصرّف ندارد. (53) تا مقدار خمس را با فقيه جامع الشرائط مصالحه نكرده، تصرّف در مال خمس نداده جايز نيست، حتّى اگر در نيّت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد. (54) استفاده از لباس و مكانى كه خمس آن داده نشده نماز را با مشكل مواجه مى‏كند، چنانكه در حج، طواف با لباس احرامى كه خمس آن داده نشده، باطل است. خمس در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله 1- در آيات و روايات نام زكات بيشتر از خمس آمده است، شايد بدليل اين كه جز افراد نادر در مكّه و بعضى از قبايل كه بازرگانى مى‏كردند بيشتر مردم كشاورز و دامدار بودند، ولى با اين حال پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله افرادى را براى گرفتن خمس به مناطق مى‏فرستاد، چنانكه در تاريخ آمده است: مثلاً علىّ بن ابيطالب‏عليهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به يمن و مُحميّه را در بنى زبيد براى گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس». (55) 2- پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله براى هيأت‏هايى كه به حضورش مى‏رسيدند بعد از امر به ايمان در كنار نماز و زكات، خمس را نيز مطرح مى‏فرمودند: «آمركم بالايمان... و اقام الصلوة و ايتاء الزكاة و تعطوا الخمس من المغنم» (56) 3- پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در نامه‏هايى كه براى قبايل مى‏فرستادند به موضوع خمس اشاره مى‏كردند. (57) 4- مسلمانان همان گونه كه زكات را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى‏فرستادند، خمس را نيز خدمت حضرت مى‏فرستادند. (58) خمس پس از پيامبر گرچه مسيرى كه پيامبر معين فرموده بود دچار انحراف گرديد و خلفا غنيمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بيت پيامبر تا زمان امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام از خمس منع گرديدند، ليكن هنگامى كه فضاى تبليغ براى اين دو امام عزيز باز شد، به مسئله خمس پرداختند. (59) بعد از امام صادق عليه السلام تا زمان غيبت حضرت ولى‏عصر عليه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نيشابور، شيراز، همدان، خراسان، قزوين، اهواز، عراق، يمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماينده داشتند. دليل پيدا شدن فرقه واقفيه اين بود كه خمسِ مردم نزد يكى از نمايندگان امام كاظم عليه السلام جمع شده بود و هنگامى كه امام به شهادت رسيد آن نماينده اعلام كرد بعد از امام هفتم امامى نداريم تا بتواند اموالى را كه از خمس نزد او مانده تصرف كند. (60) آرى، نماينده امام معصوم نيز در معرض خطر انحراف است. در نهج‏البلاغه نمونه‏هايى از عزل شدگان حضرت على‏عليه السلام به چشم مى‏خورد كه بعضى از آنها كينه حضرت رابه دل گرفتند و براى خود دار و دسته‏اى تشكيل دادند و همين كه فهميدند حسين بن على عليهما السلام به كربلا رسيده نيروهاى خود را براى قتل امام به كربلا اعزام كردند و با صراحت به امام مى‏گفتند: ما با شما مسئله‏اى نداريم ولى كينه و بغض پدرت را در دل داريم كه ما را عزل كرد. (61) وسوسه‏هاى شيطانى وسوسه از راه وعده فقر هنگامى كه فردى تصميم بر دادن حقّ اللّه مى‏گيرد، شيطان به او وعده فقر مى‏دهد (62) كه اگر خمس بدهى مال تو كم مى‏شود و فردا فقير و محتاج مى‏شوى، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسيده‏اند. ولى قرآن نيز در برابر وعده فقر شيطان وعده‏هايى دارد از جمله: آنچه در راه خدا بدهيد، خداوند جايگزين مى‏كند: «فهو يخلفه» (63) انفاق مثل مكيدن شير مادر است كه هرچه فرزند مى‏خورد، خداوند دوباره سينه مادر را پر مى‏كند. هر چه بدهيد گم نمى‏شود و آن را نزد خداوند مى‏يابيد. «تجدوه عنداللّه» (64) كارهاى خير شما باقى مى‏ماند و پاداش بهتر دارد. «والباقيات الصالحات خير عند ربّك ثواباً» (65) هر چه نزد شماست فانى مى‏شود، ولى اگر رنگ الهى پيدا كند و در راه او مصرف شود ابدى مى‏گردد. «ماعندكم ينفد و ما عنداللّه باق» (66) در راه خدا از خرج كردن نترسيد كه او به شما وسعت مى‏دهد. «و اللّه واسع عليم» (67) مثال آنچه در راه خدا مى‏دهيد مثال دانه گندمى است كه در خاك پنهان مى‏شود، ولى چيزى نمى‏گذرد كه از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر مى‏شود. (68) نوع ديگرى از وسوسه اگر شيطان در مرحله اول حريف انسان نشد كمى تخفيف داده و مى‏گويد: خمس واجب است ولى حالا صبر كن. عجله درست نيست هنوز آخر كار نشده و معلوم نيست سود و زيان چقدر است، ممكن است بعضى از سرمايه‏هاى تو نقد نشود، ممكن است بعضى از جنس‏هاى فروخته شده برگردد، امسال سود بردى، شايد سال آينده زيان كنى و... . قرآن در برابر اين تأخير، سفارشاتى دارد و تذكراتى مى‏دهد از جمله: 1- در قرآن بارها كلمه «بغتة» بكار رفته است، يعنى ممكن است مرگ ناگهانى فرا رسد و توفيق عمل خير نداشته باشى. 2- تاريخ افراد و اقوام و گروه‏هايى در قرآن مطرح شده كه ناگهان گرفتار قهر الهى شدند. 3- قرآن صحنه‏هائى از آرزوى برگشتن به دنيا و انجام كار خير را نقل مى‏كند كه البتّه هرگز به اين آرزو پاسخ مثبتى داده نمى‏شود. 4- قرآن در آيه 14 سوره حديد گفتگوى دوزخيان را با بهشتيان در قيامت اينگونه بيان مى‏فرمايد: منافقان التماس مى‏كنند كه نگاهى به ما كنيد تا از نور شما استفاده كنيم. وقتى جواب رد مى‏شنوند مى‏گويند: آيا ما در دنيا با شما نبوديم؟ بهشتيان مى‏گويند: چرا ولى شما خودتان را فريب داديد و در كار خير، امروز و فردا كرديد. وسوسه ديگر گاهى شيطان انسان را وسوسه مى‏كند كه چرا نتيجه دسترنج و علم و ابتكار و خلاقيّت تو نصيب ديگران شود. همان گونه كه قارون مى‏گفت: سرمايه من بخاطر علم و تخصّص و مديريّتى است كه دارم، «انّما اوتيتُه على علمٍ عندى» (69) خداوند در پاسخ مى‏فرمايد: آيا قارون نمى‏داند كه ما قوى‏تر از او را نابود كرديم. چه بسيار افرادى از صاحبان سرمايه كه با سواد، زرنگ، قوى و زحمت‏كش بودند، ولى به جايى نرسيدند. آرى، هرگز داده‏هاى الهى را به حساب تخصّص و علم و تلاش و مديريّت و هنر خود نگذاريم. وسوسه ديگر گاهى شيطان وسوسه مى‏كند كه خدا خواسته گروهى فقير و گروهى در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نيز ثروت مى‏دهد. «انطعم من لو يشاء اللّه اطعمه» (70) گويا اين افراد غافلند كه دادن‏ها و گرفتن‏هاى الهى براى آزمايش مردم است تا كسى كه ثروت دارد از خود سخاوت و كسى كه ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد. اگر همه مردم يكسان باشند روحيه ايثار، سخاوت، صبر و قناعت، در انسان محو مى‏شود. وسوسه ديگر گاهى انسان بر اثر وسوسه شيطان مى‏گويد: من كارهاى خير زيادى كرده‏ام به فقراء كمك مى‏كنم، به بستگان سر مى‏زنم اموالى را وقف يا وصيّت مى‏كنم، بنابراين خمس دادن لازم نيست. در حالى كه اگر انسان هزار مستحب انجام دهد جبران يك واجب نمى‏شود. ما بنده خدا هستيم و بايد هرچه را او گفت و هر گونه كه او خواست عمل كنيم، نه آنچه را سليقه خودمان تشخيص مى‏دهد و بدتر آنكه سليقه خودمان را به جاى حكم خدا حساب كنيم. وسوسه ديگر افرادى مى‏گويند: برخى از كسانى كه خمس را به آنها مى‏پردازيم، خود در رفاه هستند چرا ما به آنان خمس بدهيم؟ در پاسخ بايد گفت: اسلام مى‏فرمايد: خمس را به فقيه عادلى بپردازيد كه اهل دنيا نباشد، اگر شما گيرنده خمس را اهل دنيا ديديد مى‏توانيد گيرنده را عوض كنيد نه آنكه از پرداخت خمس سرباز زنيد. شرط مرجعيّت در اسلام دورى از هواى نفس است و در روايات سفارش شده است كه اگر عالمى را ديديد كه دنيا گراست از او دورى نمائيد و به سراغ عالم زاهد و پارسا برويد. علاوه بر آنكه ممكن است رفاهِ گيرنده خمس، بخاطر ارث و يا درآمدهاى شخصى باشد و زندگى او از خمس نباشد. وسوسه ديگر بعضى مى‏گويند: خمس ما مبلغ قابلى نيست، خودمان به فقرا مى‏دهيم. پاسخ آن است كه ما بايد به وظيفه عمل كنيم و كارى به كم و زياد آن نداشته باشيم. همان گونه كه گاهى يك برگ زرد در حوض آب، كشتى چندين مورچه مى‏شود، ممكن است مبلغ ناچيز شما چند گره را از كار مسلمانان باز كند. خداوند به مبلغ نظر ندارد، بلكه او به اخلاص مى‏نگرد چنانچه سوره «هل اتى...» به خاطر چند قطعه نان كه در راه خدا خالصانه انفاق شد نازل گرديد. وسوسه ديگر گاهى مى‏گويند ما هنوز مشكل مسكن و همسر و مركب و اشتغال خود يا فرزندانمان را حل نكرده‏ايم كه خمس بپردازيم. پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمين هزينه‏هاى متعارف و متعادل زندگى قرار داده است. تأمين نيازهايى مانند ازدواج خود يا فرزندان، تهيه مسكن و مركب و سفرهاى تفريحى و زيارتى و هدايا و مهمانى‏ها و انواع هزينه‏هايى كه در آن ريخت و پاش نيست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولى متأسفانه بعضى از مردم اسراف‏كارى و بلند پروازى و تجمّل‏گرايى و چشم هم چشمى را بهانه نپرداختن خمس قرار مى‏دهند. به هر حال خمس پس از تأمين زندگى عادى است. مثلاً اگر پنج ميليون تومان درآمد سال شما و چهار ميليون تومان خرج زندگى سالانه شما باشد، تنها خمس يك ميليون تومان يعنى دويست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج ميليون تومان سود، نپرداختن دويست هزار تومان، بى‏انصافى است. راستى اگر باغ انگورى را به انسان ببخشند و بگويند در هر سال چند كيلو از انگور اين باغ را به صاحبش بدهيد، بى‏اعتنايى به اين خواسته خلاف هر وجدان بيدار نيست؟ وسوسه ديگر بعضى مى‏گويند: ما خمس را خودمان به فقرا مى‏دهيم و نيازى نيست كه به فقيه جامع الشرايط بپردازيم، اين افراد نمى‏دانند كه خمس عبادت است و در عبادت تعبّد و مراعات دستور ضرورى است. قرآن با صراحت، گيرنده خمس را «ذى القربى» يعنى امام معصوم دانسته و امام معصوم فقيه عادل را جانشين خود قرار داده كه بايد مجارى امور به دست او باشد و در حوادث واقعه به او مراجعه كرد و او حرف آخر را بزند. وسوسه ديگر گاهى مى‏گويد: بسيارى از مردم خمس نمى‏دهند، ما نيز مثل همه. پاسخ آن است كه در قيامت هر كس بايد پاسخگوى رفتار خود باشد و حساب افراد، جداگانه بررسى مى‏شود. قرآن صحنه‏هاى تلخى از گفتگوى مجرمان در قيامت را بيان مى‏فرمايد كه يكى از آنها اين است كه بعضى به ديگران مى‏گويند: اگر شما نبوديد ما ايمان مى‏آورديم. (شما ما را منحرف كرديد) آنان مى‏گويند: هرگز چنين نيست بلكه شما خود ايمان‏آور نبوديد. «لولا انتم لكنا مؤمنين قالوا بل لم تكونوا...» (71) بنابراين ملاك عمل بايد عقل و دستور خداوند باشد نه جامعه. جمله معروف: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو» بسيار نابجاست. اگر يك كشتى در حال غرق شدن بود و اكثر مسافرانش بخاطر ندانستن شنا غرق شدند، آيا صحيح است كه چند نفرى كه شنا مى‏دانند خودشان را غرق كنند و بگويند: خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!! حضرت على عليه السلام مى‏فرمود: «لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله» (72) از رفتن در راه حق بخاطر كمى افراد نترسيد. مگر حضرت ابراهيم يك موحّد در برابر انبوه مشركان نبود. مگر پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در آغاز بعثت تنها نبود. به هرحال غفلت اكثريّت از خمس و زكات، دليل سرباز زدن ديگران نمى‏شود. به علاوه در برابر افرادى كه اهل خمس و زكات نيستند، افرادى جان و مال و آبروى خود را در راه اسلام دادند كه قرآن از آنان تجليل مى‏نمايد و مى‏فرمايد: «و يطعمون الطعام على حبّه...» (73) و «و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة» (74) تفاوت خمس و زكات با ماليات گاهى مى‏گويند: ما كه به دولت اسلامى ماليات مى‏دهيم، ديگر خمس و زكات براى چه؟ در پاسخ به اين سؤال، به تفاوت‏هايى كه ميان خمس و زكات با ماليات است اشاره مى‏كنيم: تفاوت اول ماليات، هزينه‏اى است كه شما مى‏پردازيد تا دولت، رفاه شما را بيرون منزل تأمين كند. مثلاً بيرون منزل شما بوستانى احداث كند همان گونه كه خود نيز در منزل باغچه احداث مى‏كنيد. هر كسى حياط منزل خود را موزائيك يا سنگ مى‏كند، به دولت نيز ماليات مى‏دهد تا بيرون منزلش را اسفالت كند. درب منزل خود را قفل مى‏زند، به دولت نيز ماليات مى‏دهد بيرون منزل پليس بگمارد. در منزل لامپ روشن مى‏كند، به دولت نيز ماليات مى‏دهد تا بيرون منزل، كوچه و خيابان را روشن كند. در منزل كپسول آتش نشانى دارد، به دولت نيز ماليات مى‏دهد تا بيرون منزل ماشين آتش نشانى را آماده داشته باشد. بنابراين ماليات، خرج خود شما مى‏شود و نظير پولى است كه شما در منزل براى زندگى شخصى هزينه مى‏كنيد. با اين تفاوت كه آنچه در منزل خرج مى‏كنيد مستقيم است و آنچه در بيرون خرج مى‏شود به واسطه مالياتى است كه به دولت مى‏دهيد. تفاوت دوم پرداخت خمس و زكات، به عنوان يك عبادت است و در آن قصد قربت لازم است كه اگر نباشد عمل قبول نمى‏شود. بر خلاف ماليات كه قصد قربت نمى‏خواهد و نوعاً با اكراه پرداخت مى‏گردد. تفاوت سوّم خمس، زير نظر عالم‏ترين، محبوب‏ترين، با تقوى‏ترين فردى كه با تحقيق انتخاب شده، يعنى فقيه عادل مصرف مى‏شود، بر خلاف ماليات كه چنين شرطى در آن نيست و لذا گاهى غير عادلانه هزينه مى‏شود. به علاوه اتصال طبقه محروم با عالم ربانى زمينه پندپذيرى و اطاعت از خدا و رسول است و فقرا و ساير گيرندگان، چون خمس را از دست جانشين امام زمان عليه السلام مى‏گيرند احساس حقارت نمى‏كنند. تفاوت چهارم در خمس و زكات به پرداخت كننده اعتماد مى‏شود، يعنى اولاً خودش حساب مال خود را مى‏كند نه بازرس و مأمور دولت. ثانياً كسى را كه مى‏خواهد مال خود را به او بدهد انتخاب مى‏كند كه كدام مرجع و عالم متّقى‏تر باشد. ثالثاً از مصرف آن زير نظر مجتهد عادل آگاه است و مى‏داند در كجا هزينه مى‏شود. تفاوت پنجم در خمس و زكات هدفِ گيرنده، رشد و پاك كردن مردم و هدفِ پرداخت كننده قرب به خداست. تفاوت پنجم خمس را از مازاد مخارج سالانه مى‏گيرند، ولى ماليات از اصل درآمد مردم گرفته مى‏شود. راه مقاومت در برابر وسوسه‏ها ما بايد در برابر وسوسه‏ها و القائاتى كه مى‏شود، جمله امام رضا عليه السلام را فراموش نكنيم كه فرمود: خمس وسيله حفظ و تبليغ مكتب ما و كمك براى بستگان و دوستداران ماست. (75) و فرمود: «فعلى كلّ من غنم... فعليه الخمس فان اخرجه فقد ادّى حقّ اللّه ما عليه و تعرض للمزيد و حل له باقى ماله و طاب و كان اللّه اقدر على انجاز ما وعده العباد من المزيد و التطهير من البخل على ان يغنى نفسه مما فى يديه من الحرام الّذى بخل فيه بل قد خسر الدنيا والاخرة... فاتّقوا اللّه واخرجوا حقّ اللّه مما فى ايديكم يبارك اللّه لكم فى باقيه و يزكو فانّ اللّه عزّوجلّ الغنى و نحن الفقراء و قال اللّه: «لن ينال اللّه لحومها ولا دمائها و لكن يناله التّقوى منكم» (76) فلا تدعوا التقرّب الى اللّه بالقليل والكثير على حسب الامكان و بادروا بذلك الحوادث واحذروا عواقب التسويف فيها فانما هلك من هلك من الامم السابقة بذلك» (77) ، اگر خمس بدهيد حق خدا را داده و باقى مال براى شما حلال مى‏شود و در معرض اضافه شدن قرار مى‏گيريد و خداوند بر انجام وعده‏ى لطفى كه به پرداخت كننده داده از هر كس تواناتر است، ايمان و توكل بر وعده‏هاى الهى از تكيه بر مال حرامى كه در دست دارد و بخل مى‏كند بهتر است زيرا او با نپرداختن خمس، خسارت دنيا و آخرت را براى خود كسب كرده است. پس، از خداوند پروا كنيد و از آنچه در دست داريد، حق خدا را بپردازيد تا خداوند در باقى مال شما بركت دهد و شما تزكيه شويد. (و بدانيد كه) خداوند بى نياز و ما فقير هستيم. قرآن (به كسانى كه قربانى مى‏كنند،) مى‏فرمايد: خداوند از گوشت و خون حيوانات قربانى سهمى نمى‏برد، ولى شما با اين عمل روحيه تقوى و قرب خودتان را به او نشان مى‏دهيد پس خود را از قرب به خدا محروم نكنيد خواه كم باشد يا زياد و بدينوسيله حوادث تلخ را از خود دور كنيد و از عواقب سوء تأخير بترسيد (و بدانيد) دليل هلاكت امت‏هاى سابق همين تأخيرها بوده است. موارد و مصارف خمس خمس براى كيست؟ در آيه 41 سوره انفال موارد خمس چنين بيان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شى‏ء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذى القربى‏» بدانيد هر چه را كه بدست آورديد پس قطعاً يك پنجم آن براى خدا و رسول و ذى‏القربى است. از امام رضا عليه السلام درباره اين آيه سؤال شد كه سهم خدا را به چه كسى بدهيم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا مى‏رسد و هر چه براى رسول خداست براى امام است. (78) ناگفته پيداست كه سهم خدا و رسول و امام، امروزه بايد در راه معرّفى مكتب و احكام آن و عزّت و نجات پيروان آن صرف شود. سهم پيامبر و امام براى شخصيّت حقوقى آنان اموالى كه به عنوان خمس در اختيار پيامبر اكرم و اهل‏بيت معصومش‏عليهم السلام قرار مى‏گيرد، جزو اموال شخصى آنان نيست كه بعد از شهادت يا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلكه در اختيار مقام رسالت و امامت و جايگاه حقوقى آنان است، البتّه اين منافاتى ندارد كه آنان براى اداره زندگى خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده كنند. دليل ما مواردى است از جمله: 1- از امام هادى عليه السلام پرسيدند: گاهى چيزى مى‏آورند و مى‏گويند: اين براى امام جواد عليه السلام است كه نزد ما مانده، آن را چه كنيم؟ حضرت فرمود: «ما كان لابى بسبب الامامة فهو لى و ما كان غير ذلك فهو ميراث على كتاب اللّه و سنّة نبيّه» (79) ، هر چه را كه به عنوان امامت براى پدرم آورده‏اند بايد به امام بعدى (يعنى من) تحويل دهيد ولى اگر به عنوان امامت نباشد، طبق قانون قرآن و سنّت پيامبر ميان وارثان (همسر و ساير فرزندان) تقسيم كنيد. 2- رسول خدا صلى الله عليه وآله كه الگوى سادگى و زهد بود، چگونه ممكن است يك پنجم تمام سودها صرف زندگى شخصى او شود. آرى، سهم رسول براى صرف كردن در راه و اهداف رسالت است. 3- چگونه پيامبرى كه مى‏فرمايد: من اجر و مزدى از شما نمى‏خواهم، بخش قابل توجّهى از درآمد مردم را براى خودش اختصاص مى‏دهد؟ 4- همان گونه كه سهم خداوند براى آن است كه در راه حاكميّت قانون الهى هزينه شود، سهم رسول خدا و امام نيز بايد صرف پاسدارى از مكتب رسالت و امامت شود. 5 - با اينكه در روايات اسلامى به ما سفارش كرده‏اند از عالمى كه تمايلات مادّى بر او چيره شده دورى كنيد، پس چگونه سهم عظيمى از درآمدها براى زندگى شخصى رسول و امام در نظر گرفته شده باشد. 6- پيش شرط مقاماتى كه خداوند به اولياى خود مى‏دهد، زهد در دنياست وگرنه خداوند آن مقامات را به آنان عطا نمى‏كند. در دعاى ندبه مى‏خوانيم: «و شرطتَ عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيّة و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمتَ منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمتَ لهم الذّكر العلىّ والثناء الجلىّ»، خدايا! تو با اولياى خود شرط كردى كه در دنيا زاهد باشند و آنان آن شرط را پذيرفتند و تو به وفادارى آنان علم داشتى و به همين دليل به آنان توجّه و عنايت مخصوص نمودى. ذى القربى كيست؟ بر اساس آيه خمس، بخشى از خمس براى خدا و رسول و بخشى براى ذى القربى است، كه مراد از آن، امام معصوم است، زيرا: 1- در روايات بسيارى از شيعه و بعضى از اهل سنّت مى‏خوانيم كه مراد از ذى القربى در آيه خمس، امام معصوم از اهل بيت پيامبر است كه مقام رهبرى جامعه را دارد و خمس براى مقام رهبرى اوست. (80) 2- كسى كه نامش در كنار نام خدا و رسول آمده است بايد مقام و فكر و راه و هدفش در كنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذى القربى» چنانكه در آيه «اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» (81) نيز ما اين عقيده را داريم كه آنكه نامش در كنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بى‏قيد و شرطش در كنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمى‏تواند باشد. 3- كلمه «ذى القربى» مفرد است و در هر زمان تنها به يك نفر از خاندان رسالت اين سهم مى‏رسد. آرى، اگر به جاى ذى القربى، ذوى القربى بود معناى جمعى داشت كه بايد خمس به همه بستگان پيامبراكرم برسد. 4- كلمه «قربى‏» صيغه مبالغة و در موردى بكار مى‏رود كه نزديك‏ترين نزديكى را داشته باشد و نزديك‏ترين فرد به پيامبر از نظر وراثت و نسبت و تربيت، حضرت فاطمه وعلى وفرزندان معصومشان‏عليهم السلام است. امّا خلفاى بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله خمس را از بنى هاشم منع و آن را به بيت‏المال اضافه كردند و زكات هم كه براى بنى هاشم حرام بود، در نتيجه براى خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زكات و امروزه در كتب فقهاى اهل سنّت عنوانى به نام خمس مطرح نيست. (82) كوتاه سخن آنكه در آيه 41 سوره انفال براى خمس شش مصرف نام برده شده كه براى سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملكيّت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذى القربى» امّا براى سه مصرف دوم، يعنى يتيمان، مساكين و در راه ماندگان، حرف لام نيامده است، «واليتامى والمساكين وابن السبيل» و شايد اين رمز آن باشد كه اين سه گروه از شاخه‏ها و فروعات همان ذى القربى (اهل بيت) باشند نه آنكه مستقل و دسته‏اى جدا باشند. (83) و در رواياتى اين معنا تأييد مى‏شود، چنانكه امام سجاد عليه السلام فرمود: مراد، يتيمان و مساكين وابن السبيل از خاندان ماست. (84) سؤال: آيا پرداخت نيمى از خمس به يتيمان و مساكين و در راه ماندگان سادات، تبعيض خويشاوندى و امتياز نژادى نيست؟ پاسخ: 1- اولاً خمس براى سادات فقير است و هر كدام بالفعل يا بالقوه توان كار كردن دارند بايد كار كنند و حق گرفتن خمس را ندارند. ثانياً: تنها به مقدار رفع نياز، داده مى‏شود، آن هم نياز يكسال نه بيشتر. «ما يستغنون به فى سنّتهم» (85) ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است كه سادات فقير از صندوق زكات محرومند، چنانكه امام صادق عليه السلام فرمودند: «لما حرم علينا الصدقة انزل لنا الخمس» (86) بنابراين تمام خمس براى سادات نيست، بلكه نيمى از خمس، آنه هم براى سادات فقير است، آن هم به اندازه يك سال، و مازاد خمس در اختيار حاكم اسلامى است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقير را بى نياز نكرد حاكم اسلامى مى‏تواند از ساير اموال و اختياراتى كه دارد آنان را سير كند. (87) همان گونه كه اگر مقدار زكات بيش از نياز فقرا بود، در اختيار والى قرار مى گيرد و به خزانه بر مى‏گردد، امّا اگر زكات كم آمد والى بايد از منابع ديگرى كه در اختيار دارد فقراء را سير كند. (88) آنچه مهم است اين است كه در حكومت اسلامى گرسنه نبايد وجود داشته باشد، لكن گرسنگان خاندا سنّت پيامبر در كنار كتاب خدا بر فرض كه اين آيه مربوط به خمس غنائم جنگى باشد، ما از روايات، خمس ساير موارد را به دست مى‏آوريم. زيرا قرآن مى‏فرمايد: «ما اتاكم الرّسول فخذوه» (93) هر چه را پيامبر براى شما آورد بگيريد و عمل كنيد. بنابراين سند ما تنها قرآن نيست، بلكه سنّت رسول خدا نيز هست. مثلاً در قرآن آمده كه طواف واجب است، امّا تعداد طواف در قرآن نيامده و ما آن را از حديث فرا مى‏گيريم. در قرآن فرمان به اقامه نماز صادر شده، امّا تعداد ركعات در قرآن نيامده كه ما آن را از سخنان پيامبر به دست آورده‏ايم.هيچ مانعى ندارد كه خمس غنائم جنگى در قرآن و خمس ساير درآمدها در روايات مطرح شده باشد. همان گونه كه اهل سنّت بخاطر روايات، در سود گنج و معدن، خمس را واجب مى‏دانند. در حديث مى‏خوانيم كه امام صادق عليه السلام در ذيل آيه خمس فرمودند: «هى واللّه الافادة يوماً بيوم» (94) سوگند به خدا كه مراد آيه، خمس درآمدهاى روزمرّه مردم است. 2- گاهى مى‏گويند: غنيمت در لغت، تنها غنائم جنگى است. در حالى كه در لغت غنيمت در برابر غرامت است و همان گونه كه غرامت به هر نوع ضرر گفته مى‏شود، غنيمت نيز به هر نوع درآمد گفته مى‏شود. چنانكه در بعضى آيات قرآن، مراد از غنائم هر نوع درآمدى است. (95) به علاوه ما در تفسير قرآن بايد به همتاى قرآن كه اهل بيت پيامبرند مراجعه كنيم كه مى‏فرمايند هر نوع درآمدى غنيمت است. چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: «الهَمّ نصف الهرم والسّلام نصف الغنيمة» (96) غم و اندوه نيمى از پيرى و سلامتى نيمى از درآمد است. 3- گاهى مى‏گويند: اگر خمس بر هر درآمدى واجب است پس چرا خلفا و سلاطين آن را نمى‏گرفتند؟ در پاسخ بايد گفت: حجّت ما كلام خدا و سنّت رسول اوست و ما هيچ دليلى نداريم كه رفتار ديگران براى ما ملاك باشد. اگر در تاريخ خلفا نشانى از گرفتن خمس نيست، امّا در تاريخ رسول خدا و ائمه اهل بيت نشانه‏هاى فراوانى از خمس هست. در نامه‏هايى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله به قبائل و سران مى‏نوشتند سخن از خمس است در حالى كه در آن مناطق جنگى نبود كه بگوئيم مراد خمس غنائم جنگى است. (97) 4- گاهى مى‏گويند: اگر هر درآمدى خمس دارد، چرا كلمه «غنمتم» بكار رفت كه افكار به سوى درآمدهاى جنگى معطوف شود؟ پاسخ آن است كه چون جايگاه نزول آيه جنگ بود بايد تعبيرى بكار رود كه مورد نزول را به طور شفاف روشن كند. ديدگاه شيعه امّا از ديدگاه شيعه، به جز فعاليّت كشاورزى و دامدارى كه مشمول زكات مى‏باشد، هرگونه فعاليّتِ درآمدزا، چه روى زمين، همچون استخراج معدن و كشف گنج و چه در دريا، همچون صيد و غواصّى و چه فعاليّت‏هاى تجارى، خدماتى، صنعتى، آموزشى، درمانى، در سطوح كلان يا خرد، مشمول خمس مى‏باشد و روايات بسيارى در اين موارد وارد شده كه فقهاى بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصيل در رساله‏هاى عمليّه بيان كرده‏اند. به نمونه‏اى از روايات در اين‏باره توجّه كنيد: از امام رضاعليه السلام درباره خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فى كلّ ما افاد الناس من قليل او كثير» (98) ، در هر چيزى كه مردم سود ببرند كم باشد يا زياد، خمس واجب است. امام جواد نيز مى‏فرمايند: «الخمس بعد المؤنة» (99) ، هزينه يك سال را به حساب آوريد و اگر زياد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازيد. در خاتمه اين بحث، حديثى را نقل مى‏كنيم كه شخصى نزد حضرت على عليه السلام آمد و گفت: من اموالى دارم كه حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را مى‏شناسى به خود آنان رد كن وگرنه يك پنجم آن را بپرداز تا باقى براى تو حلال مى‏شود. (100) گيرنده خمس در زمان غيبت كيست؟ آيه 41 سوره انفال براى مصرف خمس شش مورد تعيين كرده است كه سه مورد آن خدا و رسول و اهل‏بيت پيامبرند. ما در بحث‏هاى گذشته گفتيم حق خداوند به رسول داده مى‏شود، آن هم نه براى زندگى شخصى، بلكه براى مقام رسالت و امامت و براى تبليغ دين و عزّت اسلام. ناگفته پيداست كه اهداف الهى و نبوى براى زمان خاصى نيست و چون اهداف ابدى است نياز به بودجه ابدى دارد. در اين زمان كه دست ما به پيامبر و امام نمى‏رسد سهم آنان را بايد به كسانى بدهيم كه نزديك‏ترين افراد به پيامبر و امام باشند، علم و فكر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصيرت و تقواى آنان شبيه پيامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نيستند از حد اعلاى عدالت برخوردار باشند. در روايات براى فقهاى متّقى تعبيراتى به چشم مى‏خورد از جمله: دژهاى اسلام، اُمناى اسلام، وارثان انبيا، اُمناى پيامبران، كفيلان ايتام اهل بيت‏عليهم السلام (101) و كسانى كه مجارى امور و احكام را در دست دارند و امين بر حلال و حرام هستند اين تعبيرات ما را راهنمائى مى‏كند كه در اين زمان حق خدا و رسول و امام را به اين افراد كه جانشينان پيامبرند بدهيم و آنان در راه تقويت عقائد و توسعه فرهنگ دينى و تبليغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمين و مصالح آنان صرف نمايند. امام هادى‏عليه السلام مى‏فرمايد: «لولا من يبقى بعد غيبة قائمناعليه السلام من العلماء الداعين اليه و الدّالين عليه والذابّين عن دينه بحجج اللّه و المنقذين لضعفاء عباد اللّه من شباك ابليس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دين اللّه و لكنّهم الّذين يمسّكون ازمّة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكّانها اولئك هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» (102) اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افكار و عقايد دينى مردم نبودند، شبكه‏هاى ابليسى مردم را از دين خدا دور مى‏كردند. اين علما در عصر غيبت قائم ماعليه السلام همچون ناخداى كشتى محافظ مسلمانان آسيب پذيرند. در پايان امام هادى‏عليه السلام فرمود: اين افراد نزد خدا با فضيلت‏ترينند. امتيازات پرداخت خمس به فقيه جامع الشرائط 1- خمس، حقّ حاكم شرع است، قهراً بايد به حاكم اسلامى، فقيه عادلى داده شود كه امور دين و دنيا بدست اوست. 2- فقيه در دين، به حكم خدا و سنّت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و اهل بيت معصومش در مورد مصرف خمس آگاه‏تر است. 3- از آنجا كه عدالت و دورى از هوس شرط مرجع تقليد است، از ولخرجى و اسراف مصونيّت دارد. 4- فقيه، ضرورت‏ها و نيازهاى دينى جامعه را بهتر مى‏داند. 5 - تمركز وجوهات نزد فقيه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ كلام و استقلال او را در برابر طاغوت‏ها بيشتر مى‏كند. 6- وحدت رويّه و امكان برنامه‏ريزى و جلوگيرى از تشتّت ،از ديگر بركات جمع شدن خمس در يك جاست. آرى مديريّت واحد، برنامه‏ريزى واحد و تصميم واحد، مانع كارهاى تكرارى و سوء استفاده افراد نااهل مى‏شود. 7- در دنيايى كه ما زندگى مى‏كنيم، كشورهايى كه اختلاف نژادى، زبانى، سياسى، اقتصادى، نظامى، علمى، صنعتى و جمعيّتى دارند، هم پيمان مى‏شوند تا در منافع و خطرات حامى يكديگر باشند و امروزه از دهكده جهانى سخن مى‏گويند. آيا در اين شرائط هر برنامه و سياستى كه مسلمين و توان رزمى و اقتصادى آنان را متحد كند بهتر نيست؟ مگر امام رضاعليه السلام نفرمود: «عوننا على ديننا» (103) ، خمس پشتوانه مكتب ماست. آيا لازمه چنين امرى تمركز بودجه نزد فقيه جامع الشرائط نيست؟ 8 - در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاكم اسلامى است. در روايات مى‏خوانيم: حاكم بايد فقرا را بى‏نياز كند به گونه‏اى كه اگر زكات كافى نبود، والى بايد از بودجه‏هاى ديگرى كه در اختيار دارد مسئله فقر را حل كند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم كان على الوالى ان ينفق من عنده بقدر ما يستعفون» (104) بنابراين بايد حقّ اللّه (خمس و زكات و...) بدست او باشد تا بتواند به وظيفه خود عمل كند. 9- در سيره پيامبر اسلام و اهل بيت معصومش، خمس به صورت متمركز جمع‏آورى شده است. در موارد متعددى مى‏بينيم كه آنان افرادى را در مناطق منصوب و مسئول جمع آورى خمس و متمركز كردن آن نزد خود مى‏كردند تا طبق كتاب خدا و سنّت نبوى در جاى خود مصرف نمايند. مثلاً در فرمان پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به عمربن حزم مى‏خوانيم كه او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان يأخذ من الغنائم خمس اللّه» (105) از توصيه‏هائى كه به سلمان و ابوذر و مقداد شد اين بود كه خمس مردم بايد نزد حاكم اسلامى فرستاده شود. «و اخراج الخمس من كل ما يملكه احد من الناس حتّى يرفعه الى ولى المؤمنين و اميرهم» (106) در ماجراى فدك نيز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم» (107) در تاريخ مى‏خوانيم كه رسول خدا گاهى افرادى را كه براى گرفتن خمس منصوب كرده بود احضار مى‏فرمود. (108) در مسند احمد بن حنبل آمده كه حضرت على عليه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگى فرستاده شد. (109) 10- از بركات ديگر تمركز آن است كه اگر اشخاص ابتكار و طرحى دارند كه براى تبليغ و ارشاد و يا هر امرى كه براى عزّت اسلام و مسلمين مفيد است به همان مركز رجوع مى‏كنند، چون مى‏دانند قدرت مالى در كجاست، با نشاط و اميد طرح خود را مطرح مى‏كنند و اگر برنامه‏ريزى و مديريّت صحيحى در كار باشد طرح را بررسى و اجرا مى‏كند، ولى اگر حق‏اللّه در ميان صدها و هزاران نفر پخش شد طرح‏ها در ذهن‏ها كور و مبتكران متحير و نااميد مى‏شوند. 11- از بركات ديگر تمركز آن است كه گيرندگان حقّ‏اللّه مى‏دانند به كجا مراجعه كنند و نزد هر كس گردن خم نمى‏كنند و آبروى خود را نمى‏ريزند. 12- از بركات ديگر تمركز آن است كه اگر حقّ‏اللّه نزد مجتهد جامع الشرائط و حاكم عادل اسلامى جمع شد، تمام محرومانى كه از آن بهره‏مند مى‏شوند به آن مرجع وابسته و در راه اهداف والاى آن مجتهد عادل جان فشانى مى‏كنند و ناگفته پيداست كه او بخاطر عدالت مردم را فداى هوسهاى خود نمى‏كند زيرا كه اگر مجتهد و حاكم عادل به سراغ گناه و هوسهاى نامشروع خود رود بدون آنكه كسى او را عزل كند خود به خود عزل مى‏شود. البتّه تمركز خمس به معناى محروم كردن و خالى گذاشتن دست ديگران نيست، بلكه افراد زيادى كه مورد اعتماد و متّقى هستند، مى‏توانند به نمايندگى از مقام مرجعيّت و ولايت، حقّ گرفتن و هزينه كردن خمس را در مواردى كه قرآن فرموده داشته باشند. همان گونه كه در سيره ائمه اهل‏بيت‏عليهم السلام مشاهده مى‏كنيم نمايندگانى كه در بلاد اسلامى منصوب مى‏شدند چنين مى‏كردند. چگونگى تقسيم خمس از امام رضا عليه السلام درباره نحوه‏ى تقسيم خمس سؤال شد كه اگر عدد يكى از اصناف شش گانه، بيشتر بود، چه بايد كرد؟ حضرت فرمود: تقسيم آن مربوط به نظر امام است، همان گونه كه رسول اللّه صلى الله عليه وآله آن گونه كه صلاح مى‏دانست خمس را عطا مى‏فرمود. (110) در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه اگر مشاهده كرديد امام معصوم تمام بيت المال را به يك نفر داد، نبايد در قلب شما چيزى خطور كند، زيرا كار معصوم به امر پروردگار است، (نه سليقه شخصى.) (111) نكته: هر دستورى سه حالت مى‏تواند داشته باشد: 1- ضد عقل. 2- طبق عقل. 3- فوق عقل. در اسلام هرگز دستورى ضد عقل نيست (البتّه عقل سليم، نه آنچه زاييده خيال‏ها، پندارها، اطلاعات محدود، عادات و رسوم و حدسيّات است). امّا لازم هم نيست تمام دستورات دين طبق عقل ما باشد، بلكه ممكن است بعضى از فرمان‏ها فوق عقل باشد. اكنون كه اين مطلب را مى‏نويسم، در هواپيما نشسته‏ام. اين هواپيما گاهى برفراز ابرها و گاهى لابه‏لاى ابرها حركت مى‏كند. اگر يك قرن قبل مى‏گفتند: انسان مى‏تواند بر ورق‏هاى آهن سوار شده و در آسمانها پرواز كند، براى مردم آن زمان، باور كردنى نبود و آن را ضد عقل مى‏پنداشتند، ولى آيا اين دستور ضد عقل است؟ علماى قديم وقتى به اين آيه مى‏رسيدند: «و كايّن من آية فى السموات و الارض يمرّون عليها و هم عنها معرضون» (112) چه بسيار نشانه‏هاى الهى در آسمان‏ها كه مردم بر آن مرور مى‏كنند در حالى كه از آن غافل و اعراض كننده هستند؛ چون هواپيما و امثال آن نبود، در فهمِ (مرور بر آسمان‏ها) «يمرّون عليها» مى‏ماندند و مى‏گفتند: مراد از مرور، نگاه كردن به آيات آسمانى است، همان گونه كه وقتى مى‏گوئيم كتاب را مرور كردم يعنى نگاه كردم، ولى امروزه ما به راحتى شاهد مرور بر آيات آسمانى هستيم. بنابراين ما نبايد هر چه را كه نمى‏فهميم ضد عقل بدانيم، بلكه بسيارى از مسايل كه در ديد ساده ما ناشدنى است، از نظر عقل، مانعى براى شدنش نيست. قرآن در ماجراى حضرت موسى و خضر چند صحنه نقل مى‏كند كه تمام آنها در ديد حضرت موسى غير منطقى بود ولى خضر براى كار خود دليل و استدلال داشت. اولياى خدا به خصوص آنان كه معصومند، كارى را بدون اذن الهى انجام نمى‏دهند، گرچه ما براى كار آنها توجيهى نداشته باشيم. مقدار پرداخت در روايات مى‏خوانيم: نيمى از خمس كه براى يتيمان و مساكين و در راه ماندگان است، طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر تقسيم مى‏شود و مقدار آن بايد در حدّى باشد كه تا يكسال اين افراد بى نياز باشند. «ما يستغنون به فى سنّتهم» در روايت ديگرى مى‏خوانيم: تقسيم خمس مى‏تواند در حدّى باشد كه گيرندگان را علاوه بر كفاف، توسعه هم بدهد. (113) آداب پرداخت آداب پرداخت خمس شبيه آداب پرداخت زكات است، ولى چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبير روايات پولى است كه براى كمك به راه خدا، دين خدا و عزّت اولياى خدا قرار داده شده، بايد در پرداخت آن كرامت بيشترى از خود نشان داد و به نكات ذيل توجّه نمود: 1- بدانيم كه مال از خداوند است، «مال اللّه» (114) ، و به ما روزى كرده است، «رزقكم اللّه» (115) ، پس بخشى از آن را به راحتى براى خدا بدهيم. آرى، اگر كسى مال و ثروت را نتيجه تدبير و قدرت و تخصّص خود بداند، تفكّر قارونى دارد. او بود كه مى‏گفت: سرمايه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتيتُه على علم عندى» (116) 2- گمان نكنيم كه خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق عليه السلام مى‏فرمود: من از گرفتن خمس شما هدفى جز پاك كردن شما و مالتان ندارم. «ما اريد بذلك الا ان تطهروا» (117) و در حديثى ديگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام يحتاج الى ما فى ايدى الناس فهو كافر و انما الناس يحتاجون ان يقبل منهم الامام» (118) هر كس گمان كند كه امام محتاج اوست، كافر است. اين مردمند كه به قبول كردن امام نيازمندند. هنگامى كه اين آيه نازل شد: «مَن ذا الّذى يقرض اللّه قرضاً حسناً» (119) كيست به خدا قرض بدهد؛ بعضى از يهوديان گفتند، خدا فقير است و ما اغنياء و به همين دليل او از ما قرض خواسته است. (120) حضرت على عليه السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: خدايى از شما قرض خواسته كه خزائن آسمانها و زمين به دست اوست. بنابراين درخواست قرض الهى يك نوع دعوت به حمايت از مستضعفين و آزمايش مردم است. 3- با اشتياق و رغبت بپردازيم. قرآن از كسانى كه مال خود را با اكراه مى‏پردازند، به شدّت انتقاد كرده و مى‏فرمايد: «و لاينفقون الا و هم كارهون» (121) 4- گرفتار غرور نشويم. قرآن از كسانى ستايش مى‏كند كه هم با ميل و رغبت مال خود را مى‏دهند و در عين حال نگران نپذيرفتن آن نيز هستند. «و الّذين يؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنّهم الى ربّهم راجعون» (122) 5 - بر گيرنده منّت نگذاريم زيرا كه منّت، پاداش پرداخت را از بين مى‏برد. 6- در پرداخت عجله كنيم زيرا عجله در كار خير يك ارزش است و چه خيرى بهتر از حمايت مكتب اهل بيت و كمك به فقرا از ذريّه پيامبر. 7- كار خود را بزرگ نپنداريم، انسان اگر توجّهى به جهان هستى و عظمت قدرت الهى و ضعف‏هاى خود كند، هرگز دچار بزرگ بينى خود و كار خود نمى‏شود. امام سجاد عليه السلام در پاسخ كسانى كه به كثرت عبادت او انتقاد داشتند، مى‏فرمود: عبادت من كجا و عبادت جدّم علىّ بن ابيطالب‏عليهما السلام كجا؟ و پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمود: «ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك» (123) 8 - هنگام حساب سال، مال خود را با دقّت حساب كنيم. در حديثى از امام صادق چنين نقل شده است: واى بر كم فروشان كه هنگام خمس دادن، از آل محمّد كم مى‏گذارند. (124) «والحمدللّه ربّ العالمين» جايگاه زكات زكات در اديان پيشين آسمانى زكات مخصوص اسلام نيست بلكه در اديان پيشين نيز بوده است. زكات و نماز از مشتركات همه اديان آسمانى است. حضرت عيسى عليه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانى بالصّلوة و الزّكاة» (126) خداوند مرا به نماز و زكات سفارش نموده است. حضرت موسى عليه السلام خطاب به بنى‏اسرائيل فرمود: «اقيموا الصّلوة و آتوا الزّكاة» (127) نماز به پا داريد و زكات دهيد. قرآن درباره حضرت اسماعيل عليه السلام مى‏فرمايد: «كان يأمر أهله بالصّلوة و الزّكاة» (128) او خانواده‏اش را به نماز و زكات فرمان مى‏داد. درباره عموم پيامبران نيز آمده است: «و جعلناهم ائمّة يَهدون بأمرنا و أوحينا اليهم فعل الخَيرات و اقام الصّلوة و اِيتاء الزّكاة» (129) آنان به فرمان ما مردم را هدايت مى‏كردند و ما انجام كارهاى نيك و به پا داشتن نماز و پرداخت زكات را به آنان وحى كرديم. بر اساسِ آيه «و ما أُمروا الاّ ليعبدوا اللّه... و يقيموا الصّلوة و يؤتوا الزّكاة و ذلك دين القيّمة» (130) نيز، در تمام اديان آسمانى، قرين و همتاى نماز، زكات بوده است. مرحوم علاّمه طباطبايى در مبحثى پيرامون زكات مى‏فرمايد: هر چند قوانين اجتماعى به صورت كاملى كه اسلام آورده، سابقه نداشته، لكن اصل آن ابتكار اسلام نبوده است. زيرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمى‏يافت. لذا در آيين‏هاى آسمانى قبل از اسلام و قوانين روم قديم، جسته و گريخته چيزهايى درباره اداره اجتماع ديده مى‏شود و مى‏توان گفت كه هيچ قومى در هيچ عصرى نبوده، مگر آن كه در آن حقوقى مالى براى اداره جامعه رعايت مى‏شده است. زيرا جامعه هر جور كه بود در قيام و رشدش نيازمند هزينه مالى بوده است. (131) زكات در اسلام واژه زكات سى و دو مرتبه در قرآن كريم آمده است؛ كه بر اساس آن. پرداخت زكات، نشانه ايمان به خدا و روز قيامت است. «مَن آمن باللّه و اليوم الاخر و اقام الصّلوة و آتى الزّكاة...» (132) راه پذيرش توبه و آمرزش گناهان، اقامه نماز و اداى زكات است. «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة فاخوانكم فى الدّين» (133) برپايى نماز و زكات، نشانه حكومت صالحان است. «الّذين ان مكّناهم فى الارض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة» (134) نشانه مردان الهى، تجارت و داد و ستد، همراه با انجام نماز و اداى زكات است. «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه و اقام الصلوة و ايتاء الزّكاة» (135) انكار زكات، برابر با كفر است. «الّذين لا يؤتون الزّكاة و هم بالآخرة هم كافرون» (136) در سوره‏هاى مكّى فراوانى به مسأله زكات اشاره شده است، از جمله سوره‏هاى اعراف آيه 156، نمل آيه 3، لقمان آيه 4، فصّلت آيه 7. برخى مفسّران اين آيات را مخصوص زكات مستحب مى‏دانند (137) و برخى ديگر مى‏گويند: حكم زكات در مكه نازل شد، امّا به علت كمى مسلمانان، پول زكات جمع نمى‏شد و مردم خودشان زكات را مى‏پرداختند. (138) امّا پس از تشكيل حكومت اسلامى در مدينه، مسأله گرفتن زكات و واريز كردن آن به بيت‏المال و تمركز آن توسط حاكم اسلامى با نزول آيه «خُذ من أموالهم صَدقة» (139) مطرح شد. اين آيه در ماه رمضان سال دوم هجرى در مدينه نازل شده و پيامبر دستور داد تا ندا دهند كه خداوند زكات را همچون نماز واجب ساخت. پس از يك سال نيز فرمان داد كه مسلمانان زكاتشان را بپردازند. (140) در واقع پس از تشكيل حكومت اسلامى و تأسيس بيت‏المال، زكات تحت برنامه مشخصى قرار گرفت و نصابها و مقدارهاى معيّنى براى آن قرار داده شد. (141) برخى بر اين باورند كه پس از مأموريّت پيامبر صلى الله عليه وآله به اخذ زكات، مصارف زكات به طور دقيق در آيه 60 سوره توبه بيان گرديد و جاى تعجب نيست كه تشريع اصل زكات در آيه 103 سوره توبه باشد و ذكر مصارف آن در آيه 60، زيرا مى‏دانيم آيات قرآن به فرمان پيامبر صلى الله عليه وآله هر كدام در محل مناسبى قرار داده شده است. (142) تفاوت زكات در اسلام با اديان ديگر با بررسى آيات و روايات درمى‏يابيم كه زكات در اسلام مانند زكات در ديگر اديان الهى نيست كه صرفاً يك وصيّت و سفارش اخلاقى و موعظه باشد تا مردم به برّ و نيكى رغبت پيدا كنند و از بخل و امساك بپرهيزند، بلكه فريضه‏اى الهى است و بى‏اعتنايى به آن فسق است و منكر آن، كافر محسوب مى‏شود. در اسلام، موارد و شرايط زكات و كيفيّت اداى آن به طور دقيق مشخص شده و مسئوليّت اخذ آن بر عهده دولت اسلامى است وكسانى كه از پرداخت زكات امتناع ورزند، بازخواست مى‏شوند و مى‏توان با متمرّدين آن در صورتى كه منجر به انكار ضرورى دين گردد، مقابله كرد. (143) اهميّت زكات علماى اسلام زكات را از ضروريات دين و منكر آن را كافر دانسته‏اند. روزى امام صادق عليه السلام آداب و نحوه گرفتن زكات را كه در نامه 25 نهج البلاغه نيز آمده است، از قول حضرت على عليه السلام نقل فرمود. سپس گريه كرد و فرمود: به خدا سوگند حرمت‏ها را شكستند و به كتاب خدا و سنّت پيامبرش عمل نكردند. (144) زكات، درمان دردهاى اقتصادى جامعه است و همان‏گونه كه اگر براى عضوى از بدن كسى ناراحتى پيش بيايد او را از حركت مى‏اندازد، در جامعه نيز اگر گروهى با مشكلات روبرو شوند، حركت آن جامعه فلج مى‏شود و زكات براى حلّ مشكلات جامعه است. امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند به من نعمت‏هايى داده است كه دائماً نگران آن هستم تا حقوقى را كه خداوند نسبت به آنها بر من واجب كرده است، پرداخت كنم. سؤال شد: شما نيز با آن مقام بزرگى كه داريد به خاطر تأخير زكات از خدا مى‏ترسيد؟ فرمود: بله. (145) رسول خدا صلى الله عليه وآله سوگند ياد كرد كه جز مشرك كسى در مورد پرداخت زكات خيانت نمى‏كند. (146) و نيز فرمود: يا على! ده گروه از امت من كافر مى‏شوند كه يكى از گروه‏ها كسانى هستند كه زكات نمى‏پردازند. در آخرين خطبه خود نيز فرمود: اى مردم! زكات اموال خود را بپردازيد. پس هر كس زكات نپردازد، براى او نه نمازى است و نه حجّى و نه جهادى. (147) در روايات متعددى زكات به عنوان يكى از پايه‏هاى دين اسلام شمرده شده است و فرموده‏اند: بناى اسلام بر پنج پايه استوار است: نماز، حج، زكات، روزه و ولايت. (148) در روايات مى‏خوانيم: زكات، نشانه بى‏نقص بودن و كمال اسلام و ايمان است. «تمام اسلامكم اداء الزّكاة» (149) ، «... سبعة من كنّ فيه فقد استكمل حقيقة الايمان... و ادّى الزّكاة ماله» (150) پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله به حضرت على‏عليه السلام فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شيعيان ما سه چيز است: نماز، روزه و زكات. (151) معناى زكات زكات در لغت به معناى رشد و پاكيزگى است. آرى دلسوزى براى محرومين و كمك به آنها سبب رشد معنوى انسان و پاك شدن روح از بخل و حرص و تكاثر است. زكات در اصطلاح فقهى، به معناى پرداخت مقدار معيّنى از مال به محرومان و نيازمندان است. زكات در قرآن، هم به معناب لغوى آمده است، چنانكه خداوند مى‏فرمايد: ما به حضرت يحيى‏ از ناحيه خود رحمت و پاكى بخشيديم و او فردى پرهيزكار بود. «و حَناناً من لدُنّا و زكاةً و كان تَقيّاً» (152) و هم به معناى اصطلاحى آمده كه البتّه معناى عامى دارد و به كمك‏هاى واجب و مستحب هر دو گفته مى‏شود. چه كنيم كه مردم خمس و زكات مال خود را بپردازند؟ ابتدا بايد به سراغ ريشه‏هاى اعتقادى و فكرى و فرهنگى رفت: اگر كسى باور كند مالى كه در اختيار اوست، امانت و هديه خدايى است، اگر باور كند امتيازى بر ديگران ندارد و همه با هم برادرند، اگر باور كند ارزش جذب دل محرومان، بيش از ارزش جمع مال است، اگر باور كند دعاى محرومان، مشكل‏هاى زندگى او را حل مى‏كند، اگر باور كند ممكن است فردا خودش يكى از محرومان جامعه باشد، اگر باور كند كه خدا جاى آنچه را انفاق مى‏شود، پر مى‏كند، اگر باور كند انفاق او همچون دانه‏اى است كه تبديل به خوشه‏هاى متعدد و صدها دانه مى‏شود، اگر باور كند فقير، كمك مالى او را براى قيامتش حمل مى‏كند، اگر باور كند سير شدن فقرا، يك لذّت معنوى و آرامش درونى به همراه دارد، اگر باور كند كمك امروز او به صورت چهره زيبايى در برزخ مونس او خواهد بود، اگر باور كند حل مشكل مسلمين، حل مشكل رسول خدا صلى الله عليه وآله است، اگر باور كند بى‏تفاوتى نسبت به محرومان جامعه ممكن است سبب انفجار و انقلاب و از دست دادن كل اموال او شود، اگر به آثار و بركات و پاداش‏هاى كمك به ديگران ايمان داشته باشد، و اگر خطرات بى‏تفاوتى، كنزاندوزى، بخل و حرص را بداند و با تاريخ ثروتمندان بى‏تفاوت آشنا شود، خود را براى پرداخت خمس و زكات و انفاق و... آماده مى‏كند. اگر بدانيم خدايى از ما قرض خواسته و فرموده است: «مَن ذا الّذى يُقرِض اللّه قَرضاً حَسناً» (153) كه خزينه‏هاى آسمان‏ها و زمين به دست اوست، خواهيم فهميد كه هدف از اين قرض در حقيقت شكوفايى روحيه سخاوت و انسان‏دوستى در انسان است. (154) اگر ما همچون حضرت سليمان دارايى‏هاى خود را از فضل خداوند بدانيم و بگوييم: «هذا من فضل ربّى» (155) ، هرگز در پرداخت خمس و زكات مال خود بخل نمى‏كنيم. اگر ما نعمت‏هاى خداوند را وسيله رفاه و غفلت و سرمستى ندانيم، بلكه همان گونه كه قرآن مى‏فرمايد: «ليبلونى ءاشكر ام اكفر» (156) ، آنها را وسيله آزمايش خود بدانيم كه آيا با بكارگيرى صحيح آنها شكر عملى نعمت‏هاى خدادادى را به جا مى‏آوريم و يا كفران نعمت مى‏كنيم، اگر همان‏گونه كه امام رضا عليه السلام فرمود، بدانيم كه خداوند مسئوليّت افراد زمين‏گير را به عهده متمكنين قرار داده است، اگر بدانيم هستى ما و فكر و علم و قدرت و ابتكار و توفيقى كه داريم، از خداوند است و حتّى در كشاورزى نقش ما تنها بذرافشانى و آبيارى است، امّا جذب آب توسط زمين و شكوفايى بذر در درون آن، جذب نور و هوا، شكفتگى زمين و خروج خوشه‏ها از خداست و به تعبير قرآن: «ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون» (157) ، هرگز بخل نخواهيم ورزيد. اگر بدانيم دريافت‏كنندگان كمك‏هاى ما در ظاهر فقرا هستند، ولى در واقع خداوند است كه صدقات را تحويل مى‏گيرد، «يأخذ الصّدقات» (158) ، به راحتى كمك مى‏كنيم و همان‏گونه كه در روايات آمده دست خود را نيز مى‏بوسيم. اگر بدانيم بى‏اعتنايى به فقرا ما را به سرنوشت قارون‏ها گرفتار مى‏كند كه خود و خانه و سرمايه‏اش يك جا به زمين فرو رفتند، «فخسفنا به و بداره» (159) اين همه بخل در كار نخواهد بود. قارون مى‏گفت: اموال من از خدا نيست، بلكه به وسيله علم و تخصص و ابتكار و نبوغ خودم، آن را به دست آورده‏ام. «انّما اُوتيتُه على علم عندى» (160) اگر به داستان باغى كه سوخت توجّه كنيم، خواهيم ديد كه چگونه باغ كسانى كه تصميم گرفتند فقرا را از نعمت‏هاى الهى محروم كنند، يك جا سوخت. «فاصبَحَت كالصَّريم» (161) اگر بدانيم بى‏توجّهى به يتيمان ممكن است سبب يتيم شدن فرزندان خود ما شود. اگر بدانيم كمك‏هاى امروز ما در مواردى دو برابر و در مواردى چند برابر و در مواردى ده برابر و در مواردى هفتصد برابر مى‏شود و به ما برمى‏گردد، هرگز بخل نخواهيم كرد. اگر به سخن امام صادق عليه السلام ايمان داشته باشيم كه فرمود: خداوند مهم‏تر از زكات چيزى را بر مردم سخت نگرفته است و بسيارى از مردم به خاطر نپرداختن آن هلاك شده‏اند، «ما فرض اللّه على هذه الامّة شيئاً اشدّ عليهم من الزكاة و فيها تهلك عامتهم» (162) هرگز بخل نخواهيم كرد. اگر بدانيم آن كه ما را از فقر آينده مى‏ترساند، شيطان است: «الشيطان يعدكم الفقر» (163) ، هرگز از وسوسه‏هاى تهديدآميز شيطان نمى‏ترسيم. اگر بدانيم ما جانشين خدا هستيم و حيف است تنها به ماديّات راضى باشيم، هرگز به ماديّات دلخوش نمى‏شويم «أرضيتم بالحياة الدّنيا» (164) اگر بدانيم ريشه جمع مال، پندار باطل ابدى بودن آن است، «الّذى جمع مالاً و عدّده يحسب أنّ ماله أخلده» (165) ، هرگز از پرداخت خمس و زكات طفره نمى‏رويم. اگر بدانيم هر چه بيشتر داشته باشيم، مسئوليّت ما بيشتر است. خداوندى كه به پيامبرش كوثر و خير كثير مى‏دهد، براى او ذبح گوسفند را كافى نمى‏داند، بلكه بايد شتر نحر نمايد. (166) آرى كسى كه بيشترين دريافت را دارد، بايد كمك او نيز بيشتر باشد. اگر بدانيم با پرداخت زكات، سلام و صلوات پيامبر را دريافت مى‏كنيم، به راحتى زكات خواهيم داد. خداوند به پيامبرش مى‏فرمايد: زكات مردم را بگير و بر آنها درود بفرست. (167) اگر بدانيم حضرت على عليه السلام انگشتر خود را در نماز به فقير داد و حتّى صبر نكرد نماز تمام شود و اگر بدانيم ارزش كمك به محرومان همچون بوسيدن كعبه و حجر الأسود است، هرگز آن را به ديگرى واگذار نمى‏كنيم و حتماً مسئوليّت آن را خودمان به عهده مى‏گيريم. گاهى ياران امامان از آنان مى‏خواستند كه حمل غذا به خانه فقرا را به آنان واگذار نمايد، ولى امامان معصوم ما نمى‏پذيرفتند. اگر بدانيم كه دوزخيان در پاسخ بهشتيان مى‏گويند: يكى از عوامل سقوط ما به دوزخ بى‏تفاوتى نسبت به فقرا بوده است، «و لم نك نطعم المسكين» (168) ، نسبت به آنان احساس مسئوليّت خواهيم كرد. اگر باور كنيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: روزى براى شما فرا خواهد رسيد كه از هر كس محتاج‏تر خواهيد بود، هرگز بخل نخواهيم كرد. (169) اگر باور كنيم اين سخن خدا را كه فرمود: افراد بخيل گمان مبرند كه اموالشان براى آنان خير است، بلكه براى آنها شر است، (170) اگر باور كنيم كه قرآن مى‏فرمايد: آنچه نزد شماست، نابود مى‏شود و آنچه براى خدا و در راه او داده مى‏شود، باقى مى‏ماند، «ما عندكم ينفد و ما عند اللّه باق» (171) اگر باور كنيم كه امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند فقرا را در اموال اغنيا شريك قرار داده است و نبايد حق فقرا در غير آنان هزينه شود، (172) اگر باور كنيم كه خداوند از بنده‏اش مى‏پرسد: آيا نسبت به فرمان من بخل مى‏كنى؟! يا مرا متهم مى‏كنى؟ يا گمان مى‏كنى كه من از جبران آنچه انفاق كرده‏اى عاجزم؟!، خود را براى كمك به محرومان آماده‏تر خواهيم كرد. (173) اگر بدانيم كه نپرداختن زكات از گناهانى است كه سبب ندامت و حسرت مى‏شود (174) و لحظه مرگ، انسان از خداوند مى‏خواهد كه به دنيا برگردد و حق فقرا را بدهد، (175) اگر بدانيم كه زكات ندادن، انسان را از مدار ايمان واسلام خارج مى‏كند،(من منع قيراطاً من الزکاة فليس بمؤمن و لا مسلم) (176) اگر بدانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در سايه كعبه به ابوذر فرمود: كسانى زيانكارترند كه زكات نمى‏دهند، (177) اگر بدانيم هر روز هزار فرشته، ثروتمندى را كه زكات نمى‏دهد به آتش بشارت مى‏دهند، (178) اگر بدانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله كسانى را كه پرداخت زكات را خسارت مى‏پندارند به انواع قهرهاى الهى (باد سخت، زلزله و دگرگونى چهره) وعده داده است، (179) اگر بدانيم حضرت مهدى‏عليه السلام با كسانى‏كه زكات مال خود را نمى‏پردازند مانند زناكارانِ همسردار برخوردكرده وگردنشان را مى‏زند، (180) اگر بدانيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله سوگند ياد كردند كه نپرداختن زكات خيانت به خدا و شرك است، (181) اگر بدانيم كه خداوند نام كسانى را كه زكات نمى‏دهند در ميان نام مشركان و كافران قرار داده است،(و ويل للمشرکين الذين لا يؤتون الزّکاة و هم بالاخرة هم کافرون) (182) اگر بدانيم كه زكات از ضروريات دين و انكار آن به منزله كفر است، (183) اگر بدانيم كه در زمان ابوبكر با گروهى كه زكات نمى‏دادند (به نام اصحاب ردّه) برخورد نظامى شد، بر عليه آن افراد لشگركشى شد و حضرت على‏عليه السلام نيز در آن جبهه شركت فرمودند، (184) اگر بدانيم كه امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس حتّى اگر مقدار كمى از زكات خود را ندهد، يهودى يا نصرانى مى‏ميرد، (185) اگر بدانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‏فرمود: مالى كه زكات آن پرداخت نشده است، ملعون است، ملعون، (186) اگر بدانيم امام‏صادق‏عليه السلام به كسى كه زكات نمى‏داد لقب سارق دادند، (187) اگر بدانيم دست كسانى كه زكات نمى‏دهند در قيامت به گردنشان بسته مى‏شود و با سخت‏ترين كلمات مورد توبيخ فرشتگان قرار مى‏گيرند، (188) اگر بدانيم و باور كنيم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و اهل‏بيت معصومش‏عليهم السلام صحنه‏هايى از شكنجه تاركان زكات را در قيامت اين‏گونه بيان كرده‏اند كه مار بزرگى به گردن آنان آويخته مى‏شود و اين همان است كه قرآن مى‏فرمايد: «سيطوق ما بخلوا» (189) همان مالى كه بخل شد، در قيامت طوق گردن مى‏شود، (190) اگر باور كنيم كه قرآن مى‏فرمايد: روز قيامت اموال كنز شده را داغ مى‏كنند و بر پيشانى و پهلو و كمر كسانى كه زكات نداده‏اند مى‏گذارند و به آنان گفته مى‏شود: اين همان چيزى است كه در دنيا ذخيره كرديد و حق محرومان را نپرداختيد، اگر باور كنيم كه نپرداختن زكات از گناهان كبيره‏اى است كه خداوند در مقابل آن وعده عذاب داده است، آرى اگر اين باورها را داشته باشيم، لحظه‏اى در پرداخت حق الهى درنگ نخواهيم كرد. اگر بدانيم كه زكات در برزخ در كنار نماز تجسم يافته و مونس انسان مى‏شود، به راحتى آن را خواهيم پرداخت. (191) اگر بدانيم كه با پرداخت زكات، پاداش‏هاى چندين برابرى كه تعداد و عمق آن را كسى جز خدا نمى‏داند، دريافت خواهيم كرد، (192) هرگز بخل نخواهيم كرد. اگر بدانيم كه با پرداخت زكات درهاى بهشت را به روى خود باز مى‏كنيم، (193) هرگز بخل نخواهيم كرد. اگر بدانيم كه در قيامت از كسى كه زكات مال خود را كامل مى‏پردازد و در جاى خود مصرف مى‏كند، نمى‏پرسند كه اموال خود را از كجا آورده‏اى، (194) انگيزه پرداخت زكات زياد خواهد شد. اگر بدانيم كه پرداخت زكات در دنيا، كليد دريافت رحمت الهى در روزى است كه از همه محتاج‏تريم و نپرداختن امروز، عامل بيشترين خسارت است، (195) لحظه‏اى در پرداخت آن درنگ نخواهيم كرد. اگر بدانيم پاداش هر دانه گندم و جو و امثال آن كه به قصد زكات داده مى‏شود، قصرهايى از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، جواهر و نور است (196) ، لحظه‏اى در پرداخت آن دريغ نخواهيم كرد. اگر بدانيم كه زكاتِ عاشقانه كفّاره گناهان است (197) ، در پرداخت آن شتاب خواهيم كرد. اگر بدانيم زكات‏دهنده در هر يك از آسمان‏هاى هفت‏گانه به نام مقدسى خوانده مى‏شود، در آسمان اوّل به نام «سخىّ»، در آسمان دوم «جواد»، در آسمان سوم «معطى‏»، و در آسمان‏هاى ديگر «مبارك»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» ناميده مى‏شود (198) ، هرگز اين نام‏هاى نيك را به آسانى از دست نخواهيم داد. اگر بدانيم سير كردن فقرا، رمز سير بودن در قيامت و سيراب كردن تشنگان، رمز سيراب شدن در قيامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشيده بودن در رستاخيز است (199) ، تا آنجا كه مى‏توانيم با پرداخت خمس و زكات به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهيم كرد. آثار زكات الف: آثار فردى زكات درمان بخل بخل عيبى است كه عيوب ديگرى را به دنبال مى‏آورد. بى‏اعتنايى به مردم، سنگدلى، عذرتراشى، دروغ پنداشتن ادعاى فقرا، از دست دادن دوستان خوب، سخت‏گيرى نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعده‏هاى خداوند، تحقير شخصيّت خود در جامعه، به جاى توكل بر خدا توكل بر مال خود، گوشه‏اى از آثار بخل است. قرآن مى‏فرمايد: افرادى كه به فكر رستگارى خود هستند، بايد خود را از اين عيب دور بدارند: «و مَن يُوقَ شُحّ نفسه فأولئك هم المفلحون» (200) يكى از امامان معصوم را ديدند كه از اول شب تا صبح در حالى كه مشغول طواف كعبه بود، تنها يك دعا مى‏كرد و آن اين بود كه خدايا! مرا از بخل دور بدار. (201) شايد مراد از آيه 103 سوره توبه كه به پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله دستور مى‏دهد: «خُذ من أموالهم صدقه... تطهرهم و تزكّيهم»، زكات مردم را بگير و آنان را پاك كن، مراد پاك كردن مردم از بخل و حبّ دنيا باشد. امام صادق عليه السلام فرمود: «من ادّى الزكاة... فقد وقى من الشح» (202) هر كس زكات مال خود را بپردازد، قطعاً از بخل حفظ شده است. زكات، وسيله تقرّب انسان به خداوند است. «الزّكاة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام» (203) زكات، پل اسلام است. «الزّكاة قنطرة الاسلام» (204) زكات، بعد از شناخت دين و نماز، بالاترين ارزش‏هاست. «ما من شى‏ء بعد المعرفة و الصلاة يعدل الزّكاة» (205) زكات، نشانه بندگى خداست. «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّكاة» (206) زكات، موجب رستگارى است. «قد أفلح من تزكّى‏» (207) بركت رزق هر يك از كلمات «زكات» و «بركت» و واژه‏هاى مربوط به اين دو، 32 بار در قرآن آمده و اين نشانه آن است كه زكات، مساوى بركت است. آرى بريدن شاخه‏هاى درخت انگور، در ظاهر كوتاه كردن درخت است، ولى در واقع سبب رشد آن مى‏شود. در قرآن مى‏خوانيم: «يَمحق اللّه الرّبا و يُربى الصّدقات» (208) . خداوند ربا را محو مى‏كند، ولى صدقات را رشد مى‏دهد. در روايات زيادى مى‏خوانيم: «الزّكاة تزيد فى الرّزق» (209) زكات روزى انسان را زياد مى‏كند. بيمه مال امام كاظم عليه السلام فرمود: «حصّنوا أموالكم بالزّكاة» (210) اموال خود را از طريق زكات بيمه كنيد. امام صادق عليه السلام فرمود: اگر حق خدا را بپردازيد، من ضامن هستم كه اموال شما در دريا و خشكى تلف نشود. (211) محبوبيّت نزد خدا امام صادق عليه السلام فرمود: محبوب‏ترين فرد نزد خداوند، سخاوت‏مندترين است و سخاوت‏مندترين مردم كسى است كه زكات مال خود را بدهد و از آنچه كه خدا در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنين بخل نكند. (212) تقرّب به خدا امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند زكات را همراه با نماز وسيله تقرّب به خود قرار داد. (213) دريافت رحمت خاص خداوند در قرآن مى‏خوانيم: «و رحمتى وسعت كل شى‏ء فساكتبها للّذين يتّقون و يؤتون الزكاة...» (214) رحمت پروردگار بر هر چيزى گسترده است، ولى دريافت قطعى آن مخصوص كسانى است كه اهل تقوى و زكات باشند. خداوند مى‏فرمايد: «انّى معكم لئن اقمتم الصّلوة و آتيتم الزّكاة و آمنتم برسلى» (215) اگر شما نماز را به پا داريد و زكات را پرداخت كنيد و به پيامبران من ايمان آوريد، قطعاً من با شما هستم. باز شدن گره‏ها قرآن مى‏فرمايد: «و امّا مَن اعطى و اتّقى‏ و صَدّق بالحسنى‏ فسنُيسّره لليُسرى‏» (216) هر كس بخششى نمايد و پرهيزگار باشد و حقيقت را تصديق نمايد، ما كارهاى مشكل او را آسان مى‏كنيم. كفّاره گناهان حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: «اللّه اللّه فى الزّكاة، فانّها تطفى‏ء غضب ربّكم» (217) شما را به خدا، شما را به خدا درباره زكات (دقت كنيد) كه همانا زكات غضب پروردگار را فرو مى‏نشاند. خداوند مى‏فرمايد: اگر نماز به پا داريد و زكات بپردازيد، من بدى‏هاى شما را مى‏پوشانم. (218) خدايى شدن انسان همان‏گونه كه خداوند رحمت خود را بر همه گسترانده است، زكات‏دهنده لطف خود را بر فقرا سرازير مى‏كند و بدين گونه اخلاق خدايى را در خود شكوفا مى‏كند و مظهر رحمانيّت پروردگار مى‏شود. رهايى از كيفر كفّار، با توبه و نماز و زكات مى‏توانند خود را از كيفر برهانند. قرآن مى‏فرمايد: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة فخلّوا سبيلهم» (219) گشايش براى مردگان شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: برادرم از دنيا رفته است و زكات زيادى به عهده‏اش بود، من آنها را پرداخت كردم، امام فرمود: با اين عمل مشكل او برطرف مى‏شود. (220) استجابت دعا در روايتى مى‏خوانيم: هر كس مى‏خواهد دعاى او مستجاب شود، لقمه خود را حلال كند و يكى از راه‏هاى حلال كردن لقمه، پرداخت حق خدا از خمس و زكات است. امام صادق عليه السلام فرمود: اگر حق آنچه را كه خداوند رزق شما كرده است بپردازيد، باقيمانده آن براى شما طيّب و حلال است. «يطيب اللّه لكم بقيّته» (221) قبولى نماز پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: زكات اموال خود را بپردازيد تا نمازتان قبول شود. «زكّوا اموالكم تقبل صلاتكم» (222) جاودانگى اموال زكات در حقيقت ذخيره قيامت مى‏شود، بنابراين مال فانى را جاودانه مى‏كند. كاميابى‏هاى احتمالى و موقت و پردردسر دنيا را مى‏توان از طريق پرداخت زكات به كاميابى‏هاى قطعى و دائمى و بى‏دردسر تبديل نمود. زندگى شيرين امام صادق‏عليه السلام فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا كنند، قطعاً در زندگى شيرينى به سرخواهند برد: «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لكانوا عايشين بخير» (223) خواب راحت به امام معصوم گفتند: فلانى در خواب به مشكلات و ناگوارى‏هايى برمى‏خورد، حضرت فرمود: اين به خاطر آن است كه زكات خود را در راه صحيح مصرف نمى‏كند. (224) ب: آثار اجتماعى زكات برادرى قرآن در يك جا مى‏فرمايد: مؤمنان با يكديگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة» (225) و در جايى ديگر مى‏فرمايد: هر گاه مخالفان شما توبه كنند و نماز به پا دارند و زكات بپردازند، آنها هم برادر دينى شما مى‏شوند: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزكاة فاخوانكم فى الدين» (226) بنابراين شرط برادرى، در كنار توبه و نماز، پرداخت زكات است. ايجاد يا تعميق روابط در آداب دوستى، صدها روايت به چشم مى‏خورد كه آنچه سبب ايجاد دوستى يا تعميق وتوسعه آن مى‏شود، خوش‏نيّتى، خوش‏رفتارى، انصاف، كرم، ايثار، سخاوت، احسان، محبت، زهد، صله رحم، هديه وتفقّد از يكديگر مى‏باشد كه در پرداخت زكات همه آن آثار به روشنى نهفته است. كينه زدايى با پرداخت زكات، كينه محرومان برطرف و به محبت و دوستى تبديل مى‏شود و اين محبت و دوستى در تعاون و يارى يكديگر و توليد بهتر و بيشتر و حفاظت از دستاوردهاى جامعه اسلامى نقش مهمى دارد. به صحنه كشاندن واماندگان فقر و گرسنگى، انسان را به انزوا و گوشه‏گيرى و بدبينى و نااميدى و حقارت‏پذيرى مى‏كشاند، امّا زمانى كه با پرداخت خمس و زكات و ساير انفاقات مشكلات اقتصادى مردم حل شود، تلاش، نشاط، دلسوزى و حضور مردم در صحنه‏هاى مختلف بيشتر مى‏شود. تقويت بنيه دينى مردم امام رضا عليه السلام فرمود: فلسفه و دليل پرداخت زكات، قوت فقرا و... و تقويت آنان و كمك‏رسانى در امور دينى آنها است. (227) از محل زكات مى‏توان مدارس، كتابخانه‏ها، مساجد و ساير مراكز دينى و فرهنگى را ايجاد نمود و يا آنچه را كه قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از كارشناسان دينى و علما و اساتيد مناطق ديگر، پايگاه علمى و اعتقادى مردم را تقويت نمود. ايجاد همدلى در جامعه پرداخت زكات، دل‏ها را به هم نزديك مى‏كند و جامعه را براى حل همه مشكلات آماده مى‏سازد. اگر فقرا خود را در سود اغنيا شريك بدانند، در برابر نابسامانى‏ها و مشكلات و آفات با تمام توان به پا خواهند خاست و تا آنجا كه بتوانند در حل مشكلات كوشش خواهند نمود. زكات‏دهنده علاوه بر كسب رضاى خداوند و بركات معنوى و اخروى، دل‏هاى ديگران را نيز به سوى خود جذب مى‏كند و به خاطر همين محبوبيّتى كه در جامعه پيدا مى‏كند، دير يا زود از حمايت‏هاى مردمى در امور مختلف برخوردار مى‏شود. آرى بعضى از افراد سرمايه خود را با خريد جمادات (خانه، ماشين، مزرعه، فرش، لباس و...) هزينه مى‏كنند تا شايد بتوانند دل‏هاى مردم را به خود جذب كنند، ولى از آنجا كه دل‏هاى مردم در اختيار خداوند است، اين دسته افراد معمولاً در جامعه منفور ديگرانند، امّا كسانى كه بخشى از سرمايه خود را (به جاى جمادات) در راه نجات انسان‏ها، رشد استعدادهاى فراموش شده، تأمين هزينه ازدواج و مسكن و كارآموزى به افرادى كه صاحب حرفه نيستند، صرف ميكنند، هم در تمام ارزش‏ها و پاداش‏هايى كه بر اثر آن كمك‏هاى خالصانه به دست مى‏آيد خود را شريك مى‏كنند و هم محبت و حمايت مردم را در اختيار خواهند داشت. در اينجا بايد ببينيم آيا گروه اوّل عاقلند كه با صرف هزينه در خريد جمادات خود را منفور خلق و خالق مى‏كنند، يا بندگان خالص خدا كه با پرداخت حقوق الهى، خود را محبوب خالق و خدا مى‏نمايند. آرى، اغنيا مى‏توانند عقل و لياقت خود را با انتخاب يكى از اين دو راه بيازمايند. تربيت نسل پاك در بسيارى از كتاب‏هاى تربيتى و روان‏شناسى، به هسته مركزى تربيت كه انتخاب همسر و لقمه حلال است، كمتر توجّه شده است. اسلام براى تربيت نسل آينده، به مسأله انتخاب همسر و پس از آن به نقش لقمه حلال بسيار توجّه و تأكيد دارد. پرداخت زكات، سبب پاك و حلال شدن رزق است و لقمه‏ها را از حق محرومان پاك مى‏كند و نقش لقمه پاك در جامعه و نسل آينده از طريق گرايش به خوبى‏ها و كمالات و تنفّر از بدى‏ها بر كسى پوشيده نيست. دفع بلا از امّت در قرآن مى‏خوانيم: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن اللّه ذو فضل على العالمين» (228) امام صادق عليه السلام ذيل اين آيه فرمود: قطعاً خداوند به خاطر كسانى از شيعيان ما كه زكات مى‏دهند، انواع بلاها و خطرات را از سايرين نيز دفع مى‏كند و اگر زكات اين گروه نبود، همه يكجا نابود مى‏شدند. (229) فقرزدايى يكى از مسايل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگى و ساير كمبودها است كه يكى از راه‏هاى مبارزه با آن، توجّه جدى به مسأله پرداخت خمس و زكات و انفاقات است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «فما جاع فقيرٌ الاّ بما منع غنى و اللّه سبحانه و تعالى سائلهم عن ذلك» (230) هيچ فقيرى گرسنه نمى‏ماند مگر به خاطر آن كه توانمندى حق خدا را نمى‏پردازد و خداوند در روز قيامت توانمند را به همين دليل بازخواست خواهد كرد. در روايات متعدد مى‏خوانيم: اگر مردم زكات مال خود را بپردازند، فقيرى باقى نمى‏ماند. (231) امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ محتاج و گرسنه و برهنه‏اى در جامعه وجود نخواهند داشت، مگر به خاطر گناهان اغنيا. (232) ايجاد اشتغال يكى از مسائل مهم جامعه، وجود بيكارى است كه زمينه‏ساز انواع فسادهاست. اگر مردم خمس و زكات خود را بپردازند، چرخ‏هاى اقتصاد به گردش در مى‏آيد و بخش مهمى از افراد بيكار شاغل خواهند شد. همان‏گونه كه از طريق مضاربه يا قرض الحسنه مى‏توان ايجاد اشتغال كرد، از طريق پرداخت خمس و زكات و يا بخشش‏هاى بلاعوض و يا ايجاد زمينه‏هاى تحصيل براى بيسوادها و كم‏سوادها و آموزش فن و حرفه و تأسيس و توسعه مراكز فرهنگى و احداث جادّه‏ها و پل‏ها و آبادانى‏هاى ديگر نيز مى‏توان ايجاد اشتغال كرد. بنابراين در احياى خمس و زكات، حلّ مسأله اشتغال و توسعه اقتصادى و فرهنگى و پر كردن ايّام فراغت و جلوگيرى از مفاسدى كه در اثر بيكارى به چشم مى‏خورد، نهفته است. به علاوه كار و اشتغال سبب دلگرمى به مكتب، به امّت، به نظام اسلامى و سبب شكوفايى استعدادها و نبوغ‏ها و مانع انواع افسردگى‏هاى فرد و جامعه است و در مقابل آن بيكارى باعث تبهكارى، افسردگى، سوءظن، ركود، ايجاد عقده و زمينه‏ساز انواع فتنه‏ها و آشوب‏ها است كه اگر شعله آن برافروخته شود، همه را در خود مى‏سوزاند. شايد به همين دليل باشد كه در قرآن جمله «لاتلقوا بأيديكم الى التّهلكة» (233) يعنى خودتان را با دست خود به هلاكت نيندازيد، بعد از دستور انفاق مطرح شده است. آرى اگر در جامعه، مردم در قالب خمس و زكات و ساير كمك‏ها دست از انفاق بردارند و بر فقرا فشار وارد شود، اين فشارها تبديل به آشوب و فتنه‏اى مى‏گردد كه فقير و غنى در آن مى‏سوزند. وسيله اقتدار امّت اگر كمبودها از طريق ماليات‏هاى اسلامى و خمس و زكات تأمين شود و افراد جامعه به يك نوع رفاه نسبى دست يابند، دل‏ها نسبت به هم مهربان مى‏شود، نيروها متمركز مى‏گردند و همه پشتيبان يكديگر خواهند بود. چنين جامعه‏اى داراى صلابت و اقتدار خواهد بود و در مقابل هر وعده و وعيد و يا هر تهديد و تطميعى بيمه مى‏شود. بخصوص كه در پرداخت خمس وزكات قصد قربت در كار است وهيچ‏گونه تحقير ومنّتى روانيست. آرى، جبران كمبودها از طرف پرداخت‏كنندگان مخلص و اجراى اين امر الهى از طريق مراجع دينى محبوب ومتّقى، سبب آرامش و دلگرمى و اتّصال به علماى ربّانى خواهد شد كه اين امر خود وسيله اقتدار و عزّت ملّى و اسلامى است. البتّه ممكن است مؤسسات خيريه يا افراد نيكوكار از طريق صندوق‏ها و بانك‏ها كمك‏هايى به محرومان اختصاص دهند، امّا مگر تنها هدف اسلام سير كردن گرسنگان است؟ در طراحى و مهندسى اسلام، علاوه بر رسيدگى به فقرا آثار و اسرار زيادى نهفته است، از جمله اينكه: اولاً: كمك‏كنندگان نيّت خالص داشته باشند و هيچ‏گونه ريا، خودنمائى، شهرت‏طلبى در كار آنها وجود نداشته باشد و انتظار مدح و ستايش و جبران از كسى نداشته باشند. ثانياً: مالى كه مى‏پردازند از جنس مرغوب، عالى، حلال وبى‏منّت باشد. ثالثاً: نحوه پرداخت آگاهانه، عاشقانه، آزادانه باشد. اين شرايط در تربيت افراد مؤثر است و اتّصال آنان را به عالم ربانى كه مرزبان مكتب اسلام است، روشن مى‏كند و سبب يك اقتدار معنوى مى‏شود زيرا هم سر و كار پرداخت‏كنندگان و هم سر و كار گيرندگان با علماى ربّانى خواهد بود. كم شدن مفاسد اجتماعى هم ازدياد سرمايه زمينه‏ساز فساد است كه با پرداخت خمس و زكات ثروت‏ها تعديل و مفاسد مهار مى‏شود و هم فقر ممكن است زمينه وقوع سرقت، دريافت رشوه، خيانت و امثال آن شود كه دريافت خمس و زكات و... اين زمينه را مى‏خشكاند و از بين مى‏برد. بنابراين پرداخت خمس و زكات، در مهار مفاسد اجتماعى نقش مهمى دارد. حفظ آبروى فقرا در بسيارى از موارد فقر آبروى انسان را در جامعه در معرض خطر قرار مى‏دهد و خمس و زكات، فقر را از بين مى‏برد و آبروى انسان‏ها را حفظ مى‏كند. از امام صادق عليه السلام پرسيدند: شخصى كه در خط فكرى ما نيست، از دنيا رفته و اطفال فقيرى را به جا گذاشته است، آيا مى‏توانيم از زكات به آنها بدهيم؟ فرمود: بله، آن اطفال گرسنگانى هستند كه تقصيرى ندارند و بايد آبرو و موقعيّت آنان در جامعه حفظ شود و زندگى آنها تا رسيدن به حدّ بلوغ و رشد لازم تأمين گردد. امّا، اگر اين اطفال بالغ شدند و حق را فهميدند ولى با لجاجت دست از آن كشيدند، از زكات به آنها ندهيد. (سزاوار نيست زكات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفين لجوج داده شود). (234) تعديل ثروت خمس و زكات، گامى براى مهار ثروت‏ها است. اسلام از يك سو دست افراد قوى، مبتكر، پركار و خلاّق را در مالكيّت باز گذاشته تا مانع رشد آنان نشود و از سويى درآمدهايى از قبيل ربا، سرقت، رشوه، اختلاس و... را ممنوع دانسته است و از سوى ديگر به مالكين درآمدهاى حلال اجازه نمى‏دهد تا درآمد خود را هرگونه كه خواستند مصرف كنند و آنان را از اسراف و تبذير و ثروت‏اندوزى نهى فرموده است و از طرف ديگر با واجب نمودن خمس و زكات و كفّارات و سفارش اكيد به انواع كمك‏ها و صدقات، بخشى از اموال آنان را با علم، اراده، عشق و ايمان براى حل مشكلات طبقه محروم گرفته است. جذب ديگران اسلام، مصرف زكات را براى هشت گروه قرار داده است كه يكى از آنها، سرشناسانى هستند كه اگر حمايت‏هاى مالى از آنان به عمل آيد، ابتدا خودشان و سپس قوم آنان به اسلام جذب مى‏شود. البتّه اين جذب، مقدمه گرايش‏هاى فكرى، فرهنگى و اعتقادى است، همچون جاذبه‏هايى كه براى فرزندان در روزهاى اول مدرسه ايجاد مى‏شود و بدين وسيله ابتدا آنان را با مدرسه آشنا مى‏كنند و سپس نماز علمى و فكرى آنان در مدرسه و دانشگاه تأمين مى‏شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله سهمى از زكات را به رؤساى قبايل مى‏داد و در هر زمان ولىّ امر مسلمين مى‏تواند اين كار را انجام دهد. (235) از همين سهم كه به نام «المؤلّفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده است، مى‏توان مقدارى به مسلمانان ضعيف الايمانى پرداخت كرد كه اگر به حال خود رها شوند، تبعات و وسوسه‏هاى دشمنان در آنان ايجاد شك مى‏نمايد. اسلام براى پايدارى آنان در دين، مشكلات اقتصادى آنان را حل مى‏كند و اين كار مقدمه‏اى براى انس بيشتر با مكتب خواهد بود. (236) ج: آثار ترك زكات تلف شدن اموال امام‏صادق عليه السلام فرمود: «ما ضاع مال فى البرّ و لاالبحر الاّ بتضييع الزّكاة» (237) هيچ مالى در خشكى يا دريا ضايع نمى‏شود، مگر به خاطر آنكه زكات آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حديث ديگرى فرمودند: «حصّنوا اموالكم بالزّكاة و أنا ضامن لكل ما يتوى فى برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فيه» (238) اموال خود را از طريق پرداخت زكات بيمه كنيد و اگر بعد از پرداختن زكات مالى تلف شد، من ضامن آن هستم. خسارت دو برابر در روايات مى‏خوانيم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فى باطل مثليه» (239) كسى كه حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نكند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد كرد. هزينه در راه اشرار رسول‏خداصلى الله عليه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخيار اختياراً صرّف اللّه ماله فى الأضرار اضطراراً» (240) كسى كه مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختيار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود. هزينه در راه گناه امام صادق عليه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ينفق فى طاعة اللّه ابتلى بان ينفق فى معصية اللّه و من لم يمش فى حاجة ولىّ اللّه ابتلى بان يمشى فى حاجة عدوّ اللّه» (241) آگاه باشيد، كسى كه مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نكند، به هزينه كردن آن در راه معصيت خداوند گرفتار مى‏شود و هر كس در حل مشكلات ولىّ خدا گامى برندارد، خداوند او را بر تلاش و حركت در راه حلّ مشكلات دشمن خدا گرفتار مى‏كند. كمبود و قحطى رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «لاتزال امّتى بخير ما تحابّوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزّكاة فاذا لم يفعلوا ذلك ابتلوا بالقحط و السنين» (242) امّت من تا مادامى كه يكديگر را دوست بدارند و اهل نماز و زكات باشند در خير و سعادت به سر مى‏برند، ولى اگر اين گونه نباشند، گرفتار قحطى مى‏شوند. محروم شدن از توليت و تعمير مراكز دينى قرآن مى‏فرمايد: مشركان حقّ تعمير مساجد را ندارند، بلكه تعمير وآباد كردن آن تنها سزاوار كسانى است كه اهل نماز وزكات وشجاعت باشند. (243) رفع بركت از زمين رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزكاة مَنَعت الأرض بركاتها» (244) هر گاه زكات پرداخت نشود، زمين بركات خود را از مردم باز مى‏دارد و در حديث ديگرى مى‏خوانيم: اگر توانگران زكات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز مى‏دارد. (245) در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مى‏خوانيم: اگر زكات پرداخت نشود، بركت از كشاورزى و ميوه‏ها و معادن برداشته مى‏شود. (246) مرگ چهارپايان امام رضا عليه السلام فرمود: «اذا حُبست الزكاة ماتت المواشى» (247) هر گاه زكات پرداخت نشود، چهارپايان مى‏ميرند. محروم شدن از رحمت امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است كه خداوند رحمت خود را از او دريغ كند. (248) اخراج از مسجد امام باقر عليه السلام فرمود: روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم يا فلان، قم يا فلان، قم يا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج كردند و فرمودند: شما كه زكات نمى‏دهيد از مسجد بيرون برويد. (249) آرى نمازگزار واقعى بخيل نيست. «اذا مسّه الخير منوعاً الاّ المصلّين» (250) علامت نفاق در آيه 67 سوره توبه كه سيماى منافقان را بيان مى‏كند، مى‏فرمايد: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... يقبضون ايديهم نَسُوا اللّه فنسيهم» (251) آنان دست خود را از كمك به ديگران مى‏بندند و (اين گونه) خدا را فراموش مى‏كنند، خدا نيز با آنان رفتار فراموش‏شدگان را انجام مى‏دهد. قبول نشدن نماز و عبادات در روايات مى‏خوانيم: «ايّها النّاس ادّوا زكاة اموالكم فمن لا يزكّى لا صلوة له و من لا صلوة له لا دين له» (252) قبولى تمام اعمال، وابسته به قبولى نماز است و قبولى نماز وابسته به پرداخت زكات است. امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند نماز و زكات را قرين و مقرون يكديگر قرار داد و نماز بى‏زكات پذيرفته نيست. (253) حضرت موسى عليه السلام جوانى را ديد كه نماز با حالى مى‏خواند، به خداوند گفت: چه نماز زيبايى دارد! به او وحى شد نماز او زيباست ولى اين جوان بخيل است و زكات نمى‏پردازد و تا زمانى كه زكات ندهد، نمازش قبول نيست. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: نماز كسى كه زكات نمى‏پردازد همچون لباس كهنه در هم پيچيده و به صورت نمازگزار پرتاب مى‏شود. (254) هم رديف رباخواران حضرت على عليه السلام فرمود: «مانع الزّكاة كآكل الرّبا» (255) كسى كه زكات ندهد همچون رباخوار است. پرداخت نكردن زكات، خيانت، شرك ونوعى سرقت است، در حديث مى‏خوانيم: «ما خان اللّه احدٌ شيئاً من زكاة ماله الاّ مشرك باللّه» (256) چنانكه سه نوع سارق داريم كه يكى از آنان كسى است كه زكات نمى‏دهد. (257) مصارف زكات مصرف زكات بايد دقيق و به جا و در مواردى كه خداوند دستور داده است باشد. در روايات مى‏خوانيم: اگر زكات در جاى خود مصرف نشود، انسان ضامن است. (258) قرآن بعد از آنكه موارد هشتگانه مصرف زكات را در آيه 60 سوره توبه بيان مى‏كند، در پايان مى‏فرمايد: «فريضةً من اللّه و اللّه عليم حكيم». در هر يك از كلمات فريضه، عليم و حكيم نكته‏اى نهفته است: «فريضة»، يعنى تقسيم زكات واجب است و آن را جدى بگيريد. «عليم حكيم» يعنى خداوند مى‏داند كه حل مشكلات فقرا و نابسامانى‏ها در سايه انجام صحيح واجبات الهى و تقسيم صحيح زكات است، بنابراين مصارفى كه در قرآن براى زكات آمده عالمانه و حكيمانه است و اگر زكات در جاى خود مصرف نشود، برخلاف علم و حكمت است. در برخى روايات آمده است: اگر زكات در جايى مصرف شود كه مورد نهى خداوند باشد، پروردگار آن را قبول نخواهد كرد. (259) قرآن درباره تقسيم زكات مى‏فرمايد: «انّما الصّدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المؤلّفة قلوبهم و فى الرّقاب و الغارمين و فى سبيل اللّه و ابن السّبيل فريضة من اللّه و اللّه عليم حكيم» (260) همانا صدقات (زكات)، براى نيازمندان و درراه‏ماندگان و كارگزاران زكات و جلب دلها و آزادى بردگان و اداى بدهى بدهكاران و (هزينه جهاد) در راه خدا و تأمين در راه‏مانده است، اين دستور، فرمانى است از جانب خدا و خداوند، دانا و حكيم است. با توجّه به اين آيه، زكات در هشت مورد قابل مصرف است: اوّل و دوم: «الفقراء و المساكين» فقرا و مساكين امام صادق عليه السلام در تفاوت فقير ومسكين فرمودند: فقير، نيازمندى است كه از ديگران درخواست كمك نمى‏كند، ولى مسكين كسى است كه به خاطر فشار فقر، از مردم درخواست كمك مى‏كند. (261) شايد دليل آنكه حضرت درباره فقير فرمودند: كسى است كه سؤال نمى‏كند، آيه 273 بقره باشد كه مى‏فرمايد: «للفقراء الّذين احصروا فى سبيل اللّه» تا آنجا كه مى‏فرمايد: «يحسبهم الجاهل اغنياء من التّعفف» فقرا همان كسانى هستند كه به‏خاطر عفّت وسؤال نكردن از ديگران، بى‏خبران آنان را اغنيا مى‏پندارند. ناگفته نماند شرط فقير و مسكين بودن بيكارى نيست، چه بسا افرادى داراى شغل و كار و سهم يا سهامى باشند، ولى درآمد آنان كفايت مخارج زندگى آنها را نمى‏كند. قرآن درباره آن كشتى كه حضرت خضر آن را سوراخ كرد، مى‏فرمايد: صاحبان كشتى جمعى از مساكين كارگر بودند. «و امّا السفينة فكانت لمساكين يعملون فى البحر» (262) اسلام فقرزدايى را در رأس مصارف زكات قرار داده است. اگر نگاهى به آيات و روايات و سيره پيامبر اكرم و اهل بيت معصومش‏عليهم السلام بياندازيم، اهميّت مسأله را بهتر و بيشتر درك خواهيم كرد. به چند نمونه توجّه كنيم: قرآن مى‏فرمايد: در قيامت بهشتيان از دوزخيان مى‏پرسند چه چيز سبب دوزخى شدن شما شد؟ آنان در پاسخ مى‏گويند: «و لم نك نطعم المسكين» (263) ما به فكر گرسنگان نبوديم. حتّى اگر انسان مال و ثروتى ندارد، نمى‏تواند در برابر نيازمندان بى‏تفاوت باشد، بلكه بايد ديگران را به كمك كردن تشويق و وادار كند و گرنه مورد توبيخ واقع مى‏شود. «و لاتحاضّون على طعام المسكين» (264) قرآن رسيدگى به گرسنگان و فقرا را، طى كردن گردنه‏هاى آزمايش مى‏داند. (265) توجّه به گرسنگان، اختصاص به گرسنگان مسلمان ندارد، بلكه بايد همه مردم جامعه سير باشند. حضرت ابراهيم پس از بنا كردن خانه كعبه، در دعاى خود گفت: «و ارزق اهله من الّثمرات من آمن منهم» پروردگارا از مردم مكه هر كس ايمان دارد او را روزى ده. خداوند فرمود: من كفّار گرسنه را نيز رزق مى‏دهم. «و من كَفَرَ فامتّعه قليلاً» (266) سير كردن گرسنگان عبادتى است كه امامان ما و اهل بيت عليهم السلام شخصاً انجام مى‏دادند و براى اين كار كسى را نايب نمى‏گرفتند. در تاريخ مى‏خوانيم كه در كيفر و جريمه كفّار سخاوتمند، تخفيف داده مى‏شد. نه تنها انسان‏ها كه به حيوانات و گياهان نيز بايد رسيدگى شود تا آنجا كه در حديث مى‏خوانيم: سيراب كردن درخت تشنه همچون سيراب كردن مسلمان تشنه است. در اسلام، توجّه به گرسنگان تا آنجا مهم است كه اگر گرسنه‏اى نان مردم را سرقت كرد، به عنوان دزدى دستش قطع نمى‏شود. و اگر شخصى غذاى مردم را در انبار خود احتكار نمود و با تذكرات حاكم اسلامى بيدار نشد، حكومت اسلامى مى‏تواند با او برخورد انقلابى كرده و گندم را از انبار او خارج كند. سوّم: «العاملين عليها» كارگزاران زكات يكى از مصارف زكات، كسانى هستند كه براى جمع‏آورى، تقسيم و حفظ اموال زكاتى، تلاش مى‏كنند (267) . آرى، همان‏گونه كه زندگى قاضى بايد تأمين شود تا به فكر گرفتن رشوه نيفتد، زندگى دست‏اندركاران مسأله زكات نيز بايد به نحوى تأمين شود و حتّى اگر بى‏نيازند بايد سهمى از زكات به آنان پرداخت شود (268) و بدين وسله مورد تشويق و محبت ديگران قرار گيرند تا به خاطر توسعه در زندگى به فكر رفتار ناروا نيفتند. حضرت على‏عليه السلام پس از سفارشاتى كه به كارگزاران مسأله زكات مى‏كند، مى‏فرمايد: اگر به اين سفارشات عمل كنيد، قطعاً به پاداش بزرگترى خواهيد رسيد و به كمالى كه در شأن شماست نزديك خواهيد شد، زيرا خداوند به اموال زكاتى و به شما كارگزاران امر زكات و به تلاش و دلسوزى كه نسبت به حاكم اسلامى و فقراى تحت پوشش او داريد، نگاه لطف و مرحمتى دارد و هر كس كه مورد نظر و لطف خداوند قرار بگيرد، در بهشت با ما خواهد بود. (269) چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تأليف قلوب سهمى از زكات بايد در راه توسعه و ترويج فرهنگ اسلام و دعوت ديگران به دين اسلام از راه ايجاد روابط حسنه و جذب قلوب آنان مصرف شود. از قديم گفته‏اند هر گردوئى گرد است، ولى هر گردى گردو نيست. هر مؤمنى مسلمان هست، ولى هر مسلمانى مؤمن نيست. بسيارند كسانى كه مسلمان هستند، يعنى از شرك دورند و در مدار توحيد قرار گرفته‏اند، ولى در مرحله ضعيفى از ايمان قرار دارند، اسلام براى آنكه دست اين افراد را بگيرد و به مراحل بالاتر ببرد، راه‏هايى را مطرح كرده است؛ از جمله سهمى از زكات براى كمك يا توسعه در زندگى آنان صرف شود تا با اين عمل معرفت و شناخت در جان آنان تثبيت شود. كسانى كه با اسلام داغ شده‏اند، بايد با محبت‏ها پخته شوند، زيرا هر داغى سرد مى‏شود، ولى هر پخته‏اى ديگر خام نمى‏شود. كسانى كه به اسلام وارد شده‏اند: «يدخلون فى دين اللّه» (270) با اين گونه رفتارها و محبّت‏ها، اسلام در درون جان آنان جاى گيرد. آرى، فرق است ميان كسانى كه داخل در اسلام شده‏اند با كسانى كه اسلام و ايمان در روح آنان داخل شده است. امام باقر عليه السلام فرمود: مراد از «مؤلّفة قلوبهم» گروهى هستند كه توحيد را پذيرفته و از مدار شرك خارج شده‏اند، ولى هنوز معرفت پيامبر صلى الله عليه وآله در قلبشان رسوخ نكرده است. پس بايد سهمى از زكات صرف اين گونه افراد شود تا محبت و معرفت در آنان تثبيت شود. (271) امروزه ابرقدرت‏ها با فرستادن كتاب‏ها، كشيش‏ها، كارشناس‏ها، دعوت‏نامه‏ها، بورسيه‏ها، هيأت‏هاى علمى و فنّى و صدها راه ديگر براى توسعه فكر خود و سلطه‏گرى، سايه شوم خود را بر كشورها گسترش داده‏اند، سفرها كردند، كنگره‏ها گرفتند، توطئه‏ها كردند، افرادى را با پول خريدند، به اسم جهانگرد وجب به وجب سرزمين‏هاى ما را گشتند و به اسم كارشناس فنى، اقتصاد ما و به اسم كارشناس نظامى، قواى مسلح ما را زير نظر گرفتند و بدتر از همه اينكه از بودجه خود ما عليه خود ما استفاده كردند، ولى متأسفانه مسلمانان با داشتن ده‏ها فرمان به سير و سفر، به هجرت و تبليغ، به فراگيرى علوم از شرق و غرب، از گهواره تا گور و از زمين تا ثريا در خواب غفلت فرو رفته‏اند. فراموش نكنيم كه حضرت على عليه السلام در روزهاى آخر عمر مباركشان با ناله مى‏فرمود، مبادا ديگران در عمل به اسلام از شما جلو بيفتند. اگر ما امروز با پرداخت حق الهى دل افراد ضعيف را جذب كنيم، تمام توطئه‏ها و تبليغات و تهاجمات دشمن را خنثى خواهيم كرد. پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان سهمى از زكات براى آزادسازى بردگان است. در طول تاريخ، درگيرى، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته و آنچه مهم است بررسى سرچشمه‏ها، هدف‏ها و نتايج اين نزاع‏ها است. اسلام انگيزه جنگ ابتدايى و جهاد را رفع فتنه و دفع موانع براى دعوت مردم به حق مى‏داند و براى همه امور جنگ و از جمله اسيران، برنامه‏ها و آداب بسيار عالى و حكيمانه دارد. بردگان معمولاً كسانى هستند كه در جبهه جنگ با مسلمانان، اسير شده‏اند كه در باره آنان چند طرح را مى‏توان تصور كرد: 1- تمام اسيران را يكجا بكشيم كه اين كار با عاطفه و عقل و رأفت سازگار نيست. 2- تمام آنان را يكجا آزاد كنيم. اين عمل سبب مى‏شود كه آنان دوباره تجديد قوا كنند و به جنگ ما بيايند. 3- آنان را در اردوگاه‏ها نگهدارى كنيم. اين كار سبب تحمّل هزينه زياد و بارى بر دوش جامعه اسلامى است. 4- اسرا را در ميان مسلمين تقسيم كنيم و پس از مدتى به تدريج آزاد نمائيم كه اين طرح اسلام و داراى امتيازاتى است. از جمله: الف: در اين طرح هزينه اسرا در ميان مسلمين تقسيم مى‏شود و فشارى بر نظام وارد نمى‏گردد. ب: اسرا در ميان توده امّت اسلامى با برنامه‏هاى اسلام آشنا مى‏شوند و بسيارى از آنان دست از كفر و شرك برمى دارند. در تاريخ نام بسيارى از بردگانِ مسلمان شده كه منشأ آثار و بركات و به دست گرفتن مسئوليّت‏هاى حساس شده‏اند، آمده است تا آنجا كه مادر شش امام معصوم ما، از كنيزان بوده‏اند و فرزندان بسيارى از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفته‏اند. لذا كفّاره روزه خوردن و يا بسيارى اعمال نارواى ديگر، آزاد كردن بردگان قرار داده شده سهمى از زكات نيز براى خريد بردگان و آزاد كردن آنان اختصاص داده شده است. ششم: «الغارمين» بدهكاران سهمى از زكات براى بدهكارانى است كه توان پرداخت بدهى خود را ندارند. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: «ايّما مؤمن او مسلم مات و ترك دَيناً لم يكن فى فساد و لا اسراف فعلى الامام ان يقضِه فان لم يقضه فعليه اثم ذلك» (272) بر امام و حاكم اسلامى است كه بدهى كسانى را كه بدهكارند و بدهى آنان به خاطر اسراف و فساد نيست، از سهم زكات پرداخت نمايد و در غير اين صورت گناهكار است. چه بسيارند افراد آبرومندى كه به خاطر بدهى، گرفتار وام‏هاى با بهره (ربا) مى‏شوند و هر روز بدهى آنان اضافه مى‏گردد و به تدريج ورشكست شده و به فروش خانه و مغازه و ماشين خود مجبور مى‏شوند و آبروى چندين ساله آنان يكجا فرو مى‏ريزد و فرزندانشان تحقير مى‏شوند. اگر هر يك از احكام الهى درست عمل شود، مشكلات جامعه حل مى‏شود. خداى عليم و حكيم، از علم و حكمت بى‏نهايت خود دستور داد تا بخشى از سهم زكات صرف پرداخت بدهى بدهكاران شود. بدهكارى كه امروز گيرنده زكات است، همچون پيچ و مهره زنگ زده‏اى است كه اگر كمى روغن به آن برسد، دوباره به حركت درمى‏آيد و فعاليّت‏هاى اقتصادى خود را از سرگرفته و چه بسا در فاصله كمى، خودش هم از زكات‏دهندگان شود. هفتم: «فى سبيل اللّه» در راه خدا يكى از مصارف زكات، كارهاى عامّ المنفعة است كه رنگ الهى داشته باشد، يعنى خداپسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. همچون ساخت مدارس، مساجد، مسكن براى محرومان، درمانگاه، پل و يا كمك به ازدواج جوانان، كمك به زلزله‏زده‏ها، جنگ‏زده‏ها، يا كمك به كتابخانه‏ها، تبليغات اسلامى، تعظيم شعائر اسلامى، اصلاح و آشتى ميان مسلمين، ايجاد اشتغال براى بيكاران، آموزش حرفه و فن براى كسانى كه تخصص ندارند و ده‏ها نمونه ديگر. (273) يكى از امتيازات دين اسلام آن است كه هرگز بن‏بست ندارد و در كنار كارهاى مشخص و رسمى، انواع كارهاى داوطلبانه و آزاد را نيز قرار داده است: اگر هفده ركعت نماز واجب و رسمى داريم، بيش از سيصد نوع نماز مستحبى داوطلبانه داريم. اگر سفر حج در ايام مخصوص است، سفر عمره در هر ماه جايز است. اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن خواندن بيش از صد سوره ديگر آزاد است. اگر روزه در ماه رمضان رسمى است، در تمام ايام سال (غير از عيد فطر و قربان) روزه گرفتن داوطلبانه و اختيارى است. اگر خمس و زكات به مقدار معينى واجب شده است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگى به اراده پرداخت‏كننده و شرائط ديگر دارد. اگر در مصرف زكات نامى از بدهكاران، بردگان، فقرا و كارگزاران زكات آمده است، مورد «فى سبيل اللّه» دست را باز گذاشته است كه هر كار خداپسندانه ديگر را نيز مى‏توان انجام داد. ممكن است در زمانى كار خداپسندانه ساختن آب‏انبار باشد و در زمان ديگر لوله‏كشى آب. اگر در زمانى چاپ كتاب راه خداست،ممكن است در شرايط و زمان ديگر كار خداپسندانه امر ديگرى باشد. بنابراين عبارت «فى سبيل اللّه» هر كار خيرى را دربرمى‏گيرد. هشتم: «ابن السّبيل» در راه مانده «ابن السّبيل» يعنى فرزند راه، يعنى كسى كه در وطن خود فقير نيست، ولى در سفر به مناطق ديگر به خاطر تصادف، دزدى، بيمارى، گرانى و يا هر امر ديگر نياز به كمك دارد كه اگر مورد حمايت قرار نگيرد، جان يا آبروى او در معرض خطر قرار مى‏گيرد و نياز مالى از يك سو و احساس غربت از سوى ديگر، فشار روحى و روانى خاصّى بر او وارد مى‏كند. مكتب زنده اسلام كه در تمام برنامه‏هايش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصيّت افراد توجّه خاصى دارد، در اينجا نيز با اختصاص سهمى از زكات، هم آبرويشان را حفظ مى‏كند وهم دغدغه آنان را برطرف مى‏نمايد. آيا مصرف زكات تنها در هشت مورد ذكر شده است؟ در آيه 58 سوره توبه، منافقان پيامبر عزيز را در مورد نحوه مصرف زكات سرزنش كرده و مى‏گفتند: چرا زكات جمع‏آورى شده را فقط در موارد خاص مصرف مى‏كند. خداوند مى‏فرمايد: انتقاد و كنايه آنان بر اساس منافع شخصى است، اگر مقدارى از زكات به آنان داده شود راضى مى‏گردند و اگر داده نشود، عصبانى مى‏شوند. «و منهم من يلمزك فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا و ان لم يعطوا منها اذا هم يسخطون» و در آيه بعد مى‏فرمايد: اگر اين منافقان (به جاى انتقاد و انتقام)، به آنچه خدا و رسول به آنان عطا كرده بود، راضى بودند و مى‏گفتند خداوند ما را كفايت مى‏كند، و در آينده خدا و رسول از فضلش به ما لطف خواهند كرد، برايشان بهتر بود. سپس آيه 60، با صراحت و قاطعيّت مصرف زكات را در هشت مورد منحصر كرده است. ما اين آيه را به صورت يك تقسيم رياضى ترسيم مى‏كنيم كه جمله صدقات، مقسوم و هشت مورد مصرف، مقسوم عليه باشد و اينك بايد شاهد خارج قسمت باشيم كه بيانگر چهره نظام اسلامى است. آرى، اگر نظام اسلامى مقدارى از اموال اغنيا و پردرآمدها را بگيرد و در مصارف هشت‏گانه‏اى كه ذكر شده است مصرف كند، جامعه اسلامى به جامعه‏اى تبديل مى‏شود كه در آن زندگى فقرا تأمين شده است، دل‏ها جذب و نيروهاى اسير آزاد شده‏اند، مهره‏هاى ورشكسته اقتصادى به حركت درآمده، انواع كارهاى عامّ المنفعة و خداپسندانه صورت گرفته و گرفتاران و درراه‏ماندگان نجات يافته‏اند. در جمله پايانى آيه به دو نكته مهم اشاره مى‏شود: يكى اين كه تقسيم زكات بر هشت گروه از طرف خداوند واجب شده است: «فريضةً من اللّه» و ديگر جايى براى چانه زدن نيست. دوّم اينكه سرچشمه اين قانون و اين نحوه تقسيم، علم و حكمت الهى است: (و اللّه عليم حكيم) آرى، اگر مبناى قانون، اطلاعات محدود بشرى، خواسته‏ها، يافته‏ها، بافته‏ها، عادات و رسوم، شرايط سياسى و اجتماعى، قبيله‏اى و قومى باشد، جاى ترديد و اظهارنظر هست كه چرا زكات در هشت مورد مصرف شود ولى قانونى كه برخاسته از علم و حكمت بى‏نهايت الهى است و مطابق با عقل و فطرت و نيازهاى واقعى بشر در تمام عصرها و نسل‏هاست، بايد با عشق پذيرفته شود و همان‏گونه كه در انجام دستورات پزشك متخصص چون و چرا نمى‏كنيم، بايد در انجام فرامين الهى نيز تسليم باشيم. اگر گفته شود نيازهاى افراد يا جوامع در شرايط مختلف تفاوت دارد، پس آيا بهتر نبود مصرف زكات را خود ما تعيين مى‏كرديم؟ در پاسخ مى‏گوييم: در آيه‏اى كه مصارف هشت‏گانه زكات مطرح شده است، عبارت «فى سبيل اللّه» به كار رفته كه معناى آن اين است كه زكات را مى‏توان در راه خدا مصرف كرد و راه خدا در هر زمان مى‏تواند مصداق و جلوه‏اى داشته باشد. گاهى مصداق راه خدا، تأمين امكانات ازدواج براى افراد بى‏همسر است و گاهى ايجاد شغل براى افراد بيكار، گاهى هم فراهم كردن زمينه براى تحصيل افراد متعهّد. بنابراين تأمين نيازهاى واقعى فرد و جامعه از هر نوع كه باشد، مصداق «فى سبيل اللّه» به حساب مى‏آيد. آيا زكات بايد به هشت قسمت مساوى تقسيم شود؟ در آيه شصت سوره توبه براى زكات هشت مصرف نام برده شده كه عبارتند از: فقرا، مساكين، دست‏اندركاران دريافت زكات، هزينه جذب دل‏ها، خريد و آزاد كردن بردگان، كمك به بدهكاران، هزينه كردن در كارهاى خداپسندانه و عام المنفعه، كمك به مسافرانى كه در راه به مشكلات برمى‏خورند. در اينجا سؤالى مطرح است و آن اينكه آيا بايد زكات در اين موارد يكسان هزينه شود؟ پاسخ را از امام صادق عليه السلام مى‏شنويم: امام از شخصى به نام عمرو بن عبيد مى‏پرسد: زكات مال خود را چگونه تقسيم مى‏كنى؟ گفت: به هشت جزء مساوى. امام فرمود: ممكن است تعداد يك صنف (مثلاً فقرا) ده هزار نفر، ولى تعداد صنف ديگر چند نفرى بيشتر نباشد. گفت: بله، ولى تقسيم من يكسان است. امام فرمود: اين عمل تو خلاف راه و روش پيامبر است. پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله در تقسيم زكات، مصلحت‏انديشى مى‏فرمودند. (274) آرى، زكات از بودجه‏هاى حكومت است و بايد دست حاكم اسلامى در نحوه مصرف آن باز باشد. چرا در جامعه فقير وجود دارد؟ فقر انواعى دارد: گاهى به خاطر تن‏پرورى است. گاهى به دليل نادانى است. گاهى به جهت حقارت و خودكم‏بينى است. گاهى به طور طبيعى است. گاهى هم انتخابى است. آنجا كه ريشه فقر، تن‏پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار باشد، اسلام به شدّت از آن انتقاد كرده است، ولى در جايى كه فقر انتخابى باشد، يعنى انسان زندگى ساده و زاهدانه‏اى را انتخاب مى‏كند تا گرفتار ثروت‏اندوزى، جمع مال، حفظ مال، بخل و حرص نشود، در نظر اسلام اين فقر ارزش است. آنچه مربوط به بحث زكات مى‏شود، فقر طبيعى است. يعنى فرد، تمام تلاش خود را كرده است، امّا به دلايل مختلف درآمد او كفاف زندگيش را نمى‏دهد و يا اصولاً امكان كار و تلاش ندارد، از كار افتاده است و يا سرپرست خانواده در اثر سانحه يا به مرگ طبيعى از دنيا رفته و خانواده‏اش درآمدى ندارند. اين فقر بر اساس تن پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار نيست. اينجا يك آزمايش الهى براى فقير و غنى است كه فقير چه مقدار صبر مى‏كند و غنى چه مقدار بذل مى‏كند. اسلام براى حلّ اين نوع فقر دستوراتى از قبيل پرداخت خمس، زكات، انفاق، صدقه و... داده است. بنابراين كسى نمى‏تواند بگويد كه نظام دينى، ابتدا جامعه را به دو قطب فقير و غنى تقسيم كرده و سپس سفارش به انفاق و خمس و زكات مى‏نمايد، بلكه اين امرى طبيعى است كه بر اساس تفاوت استعدادها، ابتكارات و گاهى مقدّرات حكيمانه الهى جامعه به دو گروه تقسيم مى‏شود، ولى اين تفاوت‏ها با دستورات واجب يا مستحب جبران مى‏شود. به چه كسانى نبايد زكات بدهيم؟ در اين بحث با توجّه به روايات، كسانى كه حق گرفتن زكات ندارند، معين شده‏اند، از جمله: 1- كسانى كه مى‏توانند بدون مشقّت حرفه‏اى بياموزند و از طريق آن امرار معاش كنند. (275) امام باقر عليه السلام فرمود: «ان الصّدقة لاتحلّ... لذى مرةٍ سوىٍ قوىٍ» (276) افراد تندرست و قوى، نبايد زكات بگيرند و نبايد به آنها زكات داد. آرى، در جامعه افرادى با اين كه قدرت بر كار كردن دارند، به خاطر تن‏پرورى خود را مشمول زكات مى‏پندازند. 2- به كسى كه شارب خمر است، زكات ندهيد. (277) 3- به كسانى كه سرسختانه و با علم و آگاهى با مسلمين عناد مى‏ورزند و نسبت به اهل بيت پيامبر عليهم السلام كينه و لجاجت دارند، زكات ندهيد. (278) 4- در روايت مى‏خوانيم: به افراد ناصبى نيز زكات ندهيد، مگر آن كه از زبان او بترسيد و از طريق زكات بتوانيد دين و آبروى خود را حفظ كنيد. (279) و همچنين نااهلانى كه از طريق شعر و تهمت و امثال آن آبروى ديگران را مخدوش مى‏كنند. (280) 5 - امام رضا عليه السلام فرمود: به كسانى كه انحراف آنان نسبت به اهل بيت روشن و شناخته شده است، زكات ندهيد. (281) 6- به كسانى كه تحت سرپرستى و واجب النفقه فرد هستند، زكات نمى‏رسد. «و كلّ من هو فى نفقتك فلا تعطه» (282) 7- به افراد غَنىّ، زكات پرداخت نمى‏شود. (283) 8 - به صاحبان حرفه زكات نمى‏رسد. (284) 9- به كسانى كه انحراف عقيده دارند، مثلاً واقفيّه و هفت امامى هستند، زكات پرداخت نمى‏شود. (285) البتّه پرداخت كمى از زكات به گروهى كه در راه حق نيستند ولى با حق هم لجاجتى ندارند، بلامانع است. (286) آداب پرداخت زكات براى كمك به فقرا، آداب فراوانى ذكر شده است كه مراعات آنها ارزش كار را بالا مى‏برد، از جمله: ادب روحى و روانى پرداخت زكات بايد برخاسته از رضايت قلبى و طيب خاطر باشد. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: «من اعطى زكاة ماله طيبةً بها نفسه اعطاه اللّه بكل حبّةٍ منها قصراً فى الجنّة من ذهب...» (287) هر كس زكات مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جوى كه مى‏پردازد، قصرى در بهشت دريافت مى‏كند. حضرت على عليه السلام فرمود: اگر پرداخت زكات با رضايت قلبى همراه نباشد، فرد گرفتار پشيمانى و از دست دادن پاداش عمل خواهد شد. (288) نكته ديگر اين كه زكات‏دهنده توجّه داشته باشد كه هر چه دارد از خداوند است و پرداخت زكات، او را به خودپسندى و غرور كه سبب نابودى عمل است نكشاند. قرآن درباره آبادكنندگان مساجد كه اهل نماز و زكاتند، مى‏فرمايد: «فعَسى اولئك ان يكونوا من المهتدين» (289) اميد است كه از هدايت شدگان باشند. آرى، گاهى عبادات انسان، به خاطر غرور و عجب نابود مى‏شود و انسان را به كمال مطلوب نمى‏رساند. ادب اجتماعى گر چه در ظاهر، زكات به شخص فقير پرداخت مى‏شود، ولى در حقيقت اين خداوند است كه زكات را دريافت مى‏كند. «يقبل التّوبة عن عباده و يأخذ الصّدقات» (290) پيامبر و امام و فقير، نماينده و دست خدا هستند و لذا بايد كمال احترام به آنان گذاشته شود. امام صادق عليه السلام از يكى از ياران خود پرسيد: زكات مال خودت را چه مى‏كنى؟ گفت: فقرا نزد من مى‏آيند و به آنها پرداخت مى‏كنم. امام فرمود: اين كار تو سبب ذلّت فقرا است و هر كس دوست خدا را ذليل كند، گويا در كمين جنگ با او نشسته است. (291) آرى به جاى آنكه فقرا براى دريافت زكات به در خانه تو آيند، تو بايد زكات را به منزل آنان ببرى. در حديث ديگر مى‏خوانيم: اگر گيرنده زكات از اين كه بفهمد آنچه به او مى‏دهيد زكات است، رنج مى‏برد، زكات را به او بدهيد ولى نگوييد كه اين زكات است و مؤمن فقير را ذليل نكنيد. (292) در حديث ديگر مى‏خوانيم: اگر شخصى احساس كند كه بهتر است به جاى پرداخت پول به فقرا، براى آنان لباس و جنس ديگرى خريدارى كند، مى‏تواند به جاى پرداخت نقدى، لباس و جنس براى فقرا خريدارى كند. «... اشترى لهم ثيابا و طعاما و ادّى انّ ذلك خير لهم لا بأس» (293) اسلام براى حفظ آبروى فقير مى‏فرمايد: «لا يعطى احدٌ اقلّ من خمسة دراهم» (294) كمتر از پنج درهم به او ندهيد. امام خمينى‏قدس سره مى‏فرمايد: اگر شخصى از گرفتن زكات شرمنده مى‏شود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب نيّت زكات كنيد، ولى در عمل آن را به عنوان هديه پرداخت نماييد. (295) نه تنها هنگام پرداخت زكات بايد آبروى مردم را مراعات كرد، بلكه بعد از آن نيز نبايد با منّت گذاشتن، گيرنده زكات تحقير شود، چنانكه قرآن مى‏فرمايد: «لاتبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذى» (296) منّت و آزار، سبب بطلان پاداش مى‏شود. اگر بدانيم كه فقير مأمور الهى است تا مال ما را پاك كند و آن را براى قيامت حمل كند، با او برخورد كريمانه‏اى خواهيم داشت. در اسلام احترام گذاشتن به فقرا به قدرى مهم است كه در تاريخ مى‏خوانيم: جنس كمى را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آوردند. حضرت آن مقدار كم را به بعضى از فقرا داد، ولى نگران شد كه مبادا در دل ديگر فقرا كدورتى ايجاد شود. نزد ساير فقرا آمد و رسماً عذرخواهى كرد كه چون مال كم بود به همه نرسيد و فرمود: به كسانى دادم كه حساسيّت آنان بيشتر بود. (297) ادب زمانى رسول خدا صلى الله عليه وآله به على عليه السلام فرمود: از اخلاق مؤمنين، سرعت در پرداخت زكات است. (298) سرعت در پرداخت زكات بركاتى دارد از جمله: الف: نشانه عشق و علاقه نسبت به انجام تكاليف الهى است. ب: فقير در اثر تأخير پرداخت، آبروى خود را با سؤال و درخواست نمى‏ريزد. ج: راه را به روى وسوسه‏هاى شيطان و افراد بخيل يا پيش‏آمد حوادثى كه ممكن است مانع پرداخت شوند، مى‏بندد. د: فقرا از اضطراب و دغدغه و دلهره، زودتر نجات مى‏يابند. امام صادق عليه السلام به مناسبت آيه «و آتوا حقّه يوم حصاده» (299) فرمود: قبل از آنكه محصول خود را به خانه ببريد، زكاتش را بدهيد كه به سخاوت نزديك‏تر است. (300) پرداخت علنى نكته ديگر در آداب پرداخت زكات آن است كه علاوه بر كمك‏هاى مخفيانه‏اى كه نشانه اخلاص و حفظ آبروى گيرندگان است، بايد گاهى از اوقات پرداخت‏ها آشكار باشد تا هم ديگران تشويق شده و كمك كردن به ديگران جزء فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بى‏تفاوتى متهم نشود. امام صادق عليه السلام فرمود: «كلما فرض اللّه عليك فاعلانه افضل من اسراره» (301) هر چه را خداوند واجب نموده است، علنى انجام دهيد. بوسيدن دست حضرت على عليه السلام فرمود: «اذا ناولتم السائل فليُردّ الّذى ناواه يده الى فيه فيُقبّلها فانّ اللّه تعالى يأخذ قبل أن تقع فى يده» (302) هر گاه با دست خود به فقيرى كمك كرديد، همان دست را ببوسيد چون در حقيقت خداوند كمك شما را دريافت كرده است. درخواست دعا از گيرنده در روايات مى‏خوانيم كه دعاى فقير در حق كسى كه به او كمك مى‏كند مستجاب مى‏شود، لذا از فقير تقاضا كنيد تا در حق شما دعا كند. (303) پرداخت در مسجد هنگامى كه ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله اموالشان به مقدار نصاب مى‏رسيد، زكاتشان را به مسجد مى‏آوردند و حضرت در همان مكان زكات جمع شده را ميان فقرا تقسيم مى‏فرمودند. (304) دورى از گناه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: هر كس زكات مال خود را به مستحق بدهد و نماز را با شرايط و حدود معين شده انجام دهد و بعد از نماز و زكات گناهى كه سبب بطلان عملش شود انجام ندهد، در روز قيامت همه به او غبطه مى‏خورند. (305) پرداخت از حلال خداوند پاك و طيّب است و جز مال پاك را نمى‏پذيرد. (306) گروهى قبل از اسلام آوردن درآمدهاى ناحقى داشتند، هنگامى كه اسلام آوردند خواستند آن اموال نامشروع را صدقه بدهند كه پيامبر اجازه نفرمود. (307) امام حسين عليه السلام فرمود: صدقه دل‏پسند صدقه‏اى است كه انسان با عرق پيشانى و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد. (308) پرداخت از مال مرغوب قرآن مى‏فرمايد: «لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا مما تحبون» (309) به نيكى نمى‏رسيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد، در راه خدا انفاق كنيد. قرآن از مشركانى كه در تقسيم مال خود بخش‏هاى ناپسند را سهم خداوند قرار مى‏دادند، انتقاد مى‏فرمايد. «يجعلون للّه ما يكرهون» (310) آرى اين عمل يك نوع بى‏ادبى نسبت به مقام پروردگار است. (311) قرآن مى‏فرمايد: «انفقوا من طيّبات ما كسبتم و ممّا اخرجنا لكم من الأرض و لاتيمّموا الخبيث منه» (312) از اجناس دل‏پسندى كه به دست آورده‏ايد و يا ما براى شما از زمين بيرون آورده‏ايم، به ديگران انفاق كنيد و هرگز به فكر انفاق از مال نامرغوب نباشيد. بر اساس روايات، در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله گروهى بدترين نوع خرما (313) را به فقرا مى‏دادند و قرآن با جمله «و لا تيمّموا الخبيث منه» آنان را از اين عمل بازداشت. (314) برداشت محصول در برابر چشم مردم امام صادق عليه السلام فرمود: محصولات كشاورزى خود را شبانه برداشت نكنيد، سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: «و آتوا حقه يوم حصاده» (315) يعنى حق محرومان را در روز برداشت بدهيد و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت كنيد، فقرا اطلاع پيدا نمى‏كنند و گرسنه مى‏مانند و شما از بركات پرداخت زكات محروم مى‏مانيد. (316) چگونگى پرداخت زكات آيا بهتر است زكات را مردم با دست خود و مستقيماً به فقرا بدهند يا از طريق حكومت اسلامى و حاكم پرداخت شود؟ شايد از آيات و روايات بتوان استفاده كرد كه اصل و قانون آن است كه زكات از طريق حاكم اسلامى جمع‏آورى و تقسيم شود زيرا: 1- خداوند پيامبرش را مأمور گرفتن زكات كرده است، «خُذ من اموالهم صدقة» (317) اگر گرفتن رسول خدا واجب است، پس پرداخت مردم به پيامبر نيز واجب مى‏باشد. در حديثى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: «اُمرتُ ان اخذ الصدقة من اغنياءكم فَاَردّها فى فقراءكم» (318) من مأمورم كه از اغنيا زكات بگيرم و به فقرا بدهم. پس از پيامبر اسلام نيز امامان معصوم‏عليهم السلام مسئول اين بوده‏اند. شخصى مى‏گويد: از امام رضا عليه السلام پرسيدم كه زكات فطره براى كيست؟ حضرت فرمود: براى امام است، گفتم اين خبر را نقل كنم؟ فرمود: بله (319) 2- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله براى زكات، كارگزارانى تعيين كرده بود كه در قرآن از آنان به نام عاملين ياد شده است، اين افراد از طرف حضرت مسئول جمع‏آورى زكات بودند. (320) از جمله: شخصى به نام رافع را به سوى قبيله جهينه، بسر را به سوى قبيله بنى كعب، وليد بن عقبه را به سوى قبيله بنى المصطلق و مردى از بنى سعد را به سوى قبيله بنى‏سعد فرستاد. (321) 3- حضرت على عليه السلام نيز افرادى را براى جمع‏آورى زكات مى‏فرستاد و در نهج البلاغه حدود 20 دستور براى شيوه برخورد آنان با مردم بيان شده است. (322) 4- در قرآن مى‏خوانيم: بعضى از منافقان به نحوه تقسيم زكات پيامبرصلى الله عليه وآله اعتراض مى‏كردند و نيش مى‏زدند، اگر جمع‏آورى و تقسيم زكات مربوط به پيامبر نبود، دليلى براى تحمّل اين همه نيش نبود. بگذريم كه قرآن مى‏فرمايد: «و منهم من يلمزك فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا» (323) «انتقاد و سرزنش اين منافقان برخاسته از عقده و منافع شخصى آنهاست و هرگاه كمى از زكات به آنها داده شود، ديگر انتقاد نمى‏كنند». 5 - سهمى از زكات براى جذب دلها اختصاص داده شده است. «مؤلفة قلوبهم» رسول خدا صلى الله عليه وآله براى جذب رؤساى قبائل چيزهايى به آنها مى‏داد و شكى نيست كه رئيس قبيله جذب افراد عادى نمى‏شود، ولى جذب رئيس حكومت مى‏شود. پس بايد زكات نزد حاكم اسلامى جمع‏آورى و با نظارت او تقسيم شود تا بتوان افرادى را به اسلام جذب نمود. 6- در روايات براى حاكم اسلامى وظايفى تعيين شده است، از جمله اينكه بدهى بدهكاران را بپردازد. «فعلى الامام ان يعطيه» (324) و در بعضى روايات مى‏خوانيم كه حاكم بايد بخشش‏هايى داشته باشد. «فعلى الامام أن يعطيهم» (325) بنابراين مكتبى كه براى امام و حاكم اسلامى هزينه تعيين مى‏كند بايد منبع درآمد هم معيّن نمايد. پس زكات بايد در دست حاكم اسلامى باشد. 7- در روايات مى‏خوانيم: پنهان كردن زكات از امام، نشانه نفاق است. (326) اگر پنهان كردن زكات نشانه نفاق است، پس بايد زكات نزد امام المسلمين جمع‏آورى و توسط او تقسيم شود. 8 - در صدر اسلام افرادى كارشناس و متخصص در تخمين مبلغ زكات بودند و از طرف رسول خدا صلى الله عليه وآله و حضرت على عليه السلام به مناطق اعزام مى‏شدند. اگر پرداخت زكات از وظائف فردى باشد و از وظائف رسمى نظام اسلامى نباشد، نيازى به فرستادن گروه تخمين و ارزيابى از طرف حكومت نبود. 9- حضرت على عليه السلام به مخنف بن قيس كه مسئول زكات بود، فرمود: «ليس له ان ينزل بلادنا و يؤدى صدقة ماله الى عدوّنا...» هر كس از پيروان ما كه زكات مال خود را به كارگزاران شام پرداخت كند، درست نيست، زيرا نيروى سواره و پياده ما از او حمايت كرده است و سزاوار نيست كه افرادى از خدمات ما بهره‏مند شوند، ولى زكات اموالشان را به دشمنان ما بدهند. (327) از اين حديث معلوم مى‏شود كه زكات بودجه حكومت است و بايد به حاكم داده شود تا امنيّت منطقه را با تدبير، تأمين كند. 10- حضرت على عليه السلام در نامه‏هاى 25، 26 و 67 به مسئول زكات سفارشاتى مى‏كند كه نشان مى‏دهد بايد اختيار زكات به دست حاكم اسلامى باشد، نمونه آن، اين كه مى‏فرمايد: زكات را به حاكم اسلامى برسانند تا او تقسيم نمايد. زكات را فورى نزد ما آوريد، تا بر طبق كتاب خدا و سنّت پيامبرش تقسيم كنيم. حضرت على عليه السلام به مأمور خود مى‏گويد: «ارسلنى اليكم ولىّ اللّه و خليفته حتّى أخذ منكم حق اللّه فى اموالكم. فهل فى اموالكم من حق فتؤدّوه الى وليّه» (328) به مردم بگو! اى بندگان خدا، ولىّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حق خدا را كه در اموال شماست بگيرم، پس آيا براى خداوند در اموال شما حقى هست تا آن را به ولى خدا برسانم؟ به همين دليل ابوبكر با گروهى كه زكات نمى‏دادند برخورد نظامى كرد و در تاريخ نام آن گروه به اصحاب ردّه معروف شده است. 11- دليل پرداخت زكات حل مشكلات فقراست و اگر قدرت حكومت نباشد، بسيارى از مردم زكات نمى‏دهند و فقرا در فقر مى‏سوزند. بنابراين بايد حاكم اسلامى در مسأله زكات نقش فعال و قهار داشته باشد. 12- اگر قرار باشد هر كس با دست خود زكات مال خود را به افراد مستحق بدهد و نظارت حاكم اسلامى در كار نباشد، افراد زيادى سوء استفاده كرده و از چند نفر زكات مى‏گيرند. 13- در تأمين زندگى فقرا از طريق حكومت، ذلت و خوارى و تحقير نيست. ولى اگر فقير به طور مستقيم از دست افراد كمك بگيرد، احساس حقارت مى‏كند. بنابراين براى حفظ كرامت و آبرو و شخصيّت فقرا بايد زكات نزد حاكم عادل اسلامى جمع‏آورى و تقسيم شود. 14- امام خمينى (ره) در تحرير الوسيله مى‏نويسد: بهتر است كه زكات را در زمان غيبت حضرت مهدى عليه السلام به فقيه و حاكم اسلامى بدهند. زيرا او به محل مصرف آن آگاه‏تر است و اگر فقيه و حاكم اسلامى بنابر مصلحت اسلام يا مسلمانان حكم كند كه مردم زكات مال خود را به او بپردازند، پيروى از وى هر چند كه از او تقليد نكنند، واجب است. (329) سؤال: با اين همه دلائل، چرا گروهى از بزرگان فقها بر اين عقيده‏اند كه مردم خودشان زكات مالشان را بپردازند؟ پاسخ: شايد دليل اين بزرگان حديثى باشد كه مى‏فرمايد: «اخرجها من مالك... ثم اعطها كيف شئت» (330) زكات را از مال خود خارج كن و هرگونه مصلحت مى‏دانى خرج كن. البتّه ممكن است اين روايات در زمان تقيّه صادر شده باشد كه دست امامان معصوم‏عليهم السلام در آن هنگام بسته بوده است و قدرتى براى جمع‏آورى زكات نداشتند و اگر اموالى را جمع‏آورى و تقسيم مى‏كردند، كينه و حسادت حاكمان ستمگر را برمى‏انگيختند و براى طرفداران وفادارى كه براى رساندن زكات به آن بزرگواران مراجعت مى‏كردند، ايجاد زحمت مى‏كردند. به همين دليل امامان معصوم‏عليهم السلام براى حفظ جان طرفداران خود، دستور مى‏دادند كه هر كس زكات مالش را خودش بدهد و هر كس به شما زكات داد، بگيريد و هر كس نداد كارى به او نداشته باشيد. ناگفته پيداست كه اكثر مراجع تقليد (حفظهم اللّه) به پرداخت‏كنندگان، اجازه پرداخت زكات را مى‏دهند. مقدار دريافت زكات امكانات نسبى مانع گرفتن زكات نيست، به چند حديث توجّه كنيد: شخصى به امام صادق عليه السلام گفت: فلانى منزلى دارد كه چهار هزار درهم ارزش دارد، شترى دارد كه هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزينه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنى اَنْ امره ان يبيع داره و هى عزّه و مسقط رأسه او يبيع جاريته التى نقيّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عياله او امره اَن يبيع غلامه و جَمَله و هى معيشته و قوّته؟ يأخد الزكاة فهى له حلال و لا يبيع داره و لا غلامه و لا جَمَله» (331) آيا از من مى‏خواهى كه او را وادار كنم منزلى كه زادگاه و سبب عزّت اوست يا غلام و شترى كه وسيله زندگى اوست بفروشد؟! هرگز، او مى‏تواند زكات بگيرد و لازم نيست خانه و شتر و غلامش را بفروشد. به امام صادق عليه السلام گفتند: عيسى بن اعين به نيازمندى چنين گفت: چون ديدم كه تو گوشت و خرما خريدى، پس فقير نيستى و با اينكه زكات دارم به تو نمى‏دهم. هر چه فقير عذر آورد كه خريد گوشت و خرما دائمى نبوده است، بر عيسى بن اعين اثر نكرد. امام براى مدتى دست مباركشان را بر پيشانى گذاشتند سپس سر بلند كرده و فرمودند: خداوند عنايتى به اموال اغنيا و سپس توجّهى به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنيا سهمى كه براى فقرا كافى باشد قرار داد. (332) شخصى از امام صادق عليه السلام پرسيد: از سهم زكات تا صد درهم به فقير بدهم؟ حضرت فرمود: بله. پرسيد: از سهم زكات تا دويست درهم به فقير بدهم؟ فرمود: بله پرسيد: از سهم زكات تا سيصد درهم بدهم؟ فرمود: بله پرسيد: از سهم زكات تا پانصد درهم به فقير بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بى‏نياز كنى. (333) امام صادق عليه السلام از حضرت على عليه السلام نقل مى‏فرمايد كه: «انّما هى لاقوام ليس لهم فى الامارة نصيب و لا فى العمارة حظّ و لا فى التّجارة مال و لا فى الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فى اموال الأغنياء ما يقوتهم و يقوم بِاَوَدَهم» (334) زكات براى كسانى است كه نه مقام حكومتى دارند و نه ساختمانى و نه ثروت و تجارتى، و نه براى اجير شدن آشنايى با حرفه‏اى دارند و نه توان بدنى براى كارهاى ساده، پس خداوند در اموال اغنيا سهمى را براى اين افراد واجب فرموده است، به مقدارى كه در زندگى فلج نباشند و بتوانند روى پاى خود بايستند. از امام پرسيدند: زندگى شخصى از طريق پدر يا عمو و يا برادرش در حدّ ساده تأمين مى‏شود. آيا مى‏تواند براى توسعه زندگى زكات بگيرد؟ امام فرمود: مانعى ندارد. (335) در حديث ديگرى مى‏خوانيم: براى ازدواج كردن مى‏توان زكات گرفت. (336) در حديث ديگرى آمده است كه فقير مى‏تواند به قدرى بگيرد كه حتّى بتواند صدقه بدهد. (337) در بعضى روايات مى‏خوانيم: فقير مى‏تواند زكات بگيرد و زندگى خود را تأمين نمايد و حتّى اگر حج نرفته است، با آن به مكّه نيز برود. (338) البتّه بايد توجّه داشت كه رفتن به مكه در آن زمان از مدينه يك هزينه استثنائى به حساب نمى‏آمده است. گيرندگان خمس و زكات و انفاقات نيز بايد به نكاتى توجّه نمايند: 1- آنچه مى‏گيرند در موارد ضرورى صرف كنند. 2- از پرداخت‏كننده تشكر و در حق او دعا كنند. امام صادق عليه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعى سبيل المعروف فيكفره فيمنع صاحبه من ان يصنع ذلك الى غيره» (339) خدا لعنت كند كسى را كه راه خير را به روى ديگران مى‏بندد. از كمك‏كنندگان تشكر نمى‏كند و آنان را با بى‏اعتنايى و كفران خود، از اين كه به ديگرى كمك كنند، دلسرد مى‏كند. 3- نه پرداخت‏كننده را تحقير كند و نه آنچه را مى‏گيرد. كسانى كه مال اندك خود را خالصانه براى كمك به جبهه به رسول‏خداصلى الله عليه وآله مى‏دادند، مورد تحقير بعضى از افراد قرار مى‏گرفتند و قرآن اين تحقير را به شدّت نكوهش مى‏كند. «الّذين يلمزون المطّوِعين من المؤمنين فى الصّدقات و الّذين لايَجِدون الاّ جُحدَهم فيسخرون منهم سَخِر اللّه منهم و لهم عذاب اليم» (340) 4- اموال شبهه‏ناك را نگيرد. گاهى اوقات، افرادى براى اهداف نابجا اموالى را به نام هديه، چشم‏روشنى، عيدى، سوغاتى و غيره به ديگران مى‏دهند تا دل آنان را به سوى خود جذب كنند و بستر را براى رسيدن به اهداف خود آماده نمايند. جالب آنكه هيچ مقامى از تيررس و شكار اين افراد مصون نيست. اين قبيل افراد از بردن هدايايى در دل شب به در خانه حضرت على عليه السلام نيز دريغ ندارند. (341) 5 - بيش از نياز خود نگيرد. 6- ضمن تشكر از پرداخت‏كننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فيض تلقّى كند. (342) گيرندگانى كه اولويّت دارند: والدين و بستگان در قرآن مى‏خوانيم: «قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الأقربين» (343) هر چيزى كه مى‏دهيد قبل از هر كس، والدين وبستگان خود را در نظر بگيريد. حتّى اگر وصيّت مى‏كنيد، قبل از هر كس براى والدين و بستگان خود وصيّت كنيد. «ان ترك خيراً الوصية للوالدين و الاقربين» (344) شعار اسلام اين است كه «لا صدقة و ذو رحم محتاج» (345) ، اگر بستگان محتاج باشند كمك شما به ديگران ارزش ندارد. طرفدارن مكتب اهل بيت‏عليهم السلام از امام صادق عليه السلام پرسيدند: زكات حق كيست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسيدند: اگر زياد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهيد و اين سؤال را چند بار تكرار كردند، باز امام فرمود: به طرفداران مكتب اهل بيت‏عليهم السلام اضافه بدهيد و سؤال را تكرار كردند. امام صادق عليه السلام با كلمه «لا و اللّه» فرمود: به غير آنان ندهيد، مگر در شرايط حسّاسى كه نياز به ترحّم باشد كه در اين صورت به حدّاقل اكتفا كنيد. سپس امام براى بيان حداقل، انگشت شصت خود را روى چهار انگشت گذاشتند. (346) البتّه اكتفا به حداقل در مواردى است كه مخالفان در برابر اهل بيت، سرسختى كنند ولى اگر مخالفتشان بر اساس لجاجت نباشد و يا احتمال جذب و گرايش آنان به مكتب اهل بيت وجود داشته باشد، شايد بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشم‏گيرى از زكات به آنان پرداخت كرد. بنابراين جايگاه اصلى مصرف زكات، طرفداران مكتب اهل بيت هستند و مصرف زكات درباره غير آنان بايد در چهارچوب اصول و نظريه فقها عمل شود. اهل ايمان و تقوى‏ در روايات مى‏خوانيم، نسبت به مؤمنين تا 000/10 (درهم و دينار) بخشيده شود، ولى نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زيرا مؤمن كمك را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصيت خدا صرف مى‏كند. «لانّ المؤمن ينفقها فى طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فى معصية اللّه عزّ و جلّ» (347) آرى، كمك‏رسانى به افراد متّقى، گامى در توسعه خير و بركت و صلاح است و كمك‏رسانى به نااهل، گامى در گسترش فساد و تباهى، و انسان بايد به وسيله زكات علاوه بر سير كردن گرسنگان، مكتب حق و راه صلاح را گسترش دهد. كمك به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر عليه السلام پرسيدند: چگونه مال خودم را به ديگران عطا كنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت. (348) آبرومندان قرآن مى‏فرمايد: «للفقراء الّذين اُحصروا فى سبيل اللّه لا يستطيعون ضرباً فى الأرض يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفّف تعرفهم بسيماهم لايسئلون النّاس اِلحافاً» (349) (انفاق شما) براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‏اند (و حمايت آنان از آيين خدا آنها را از وطن خويش آواره ساخته و شركت درميدان‏هاى جهاد به آنان اجازه نمى‏دهد تا براى تأمين هزينه زندگى، دست به كسب و تجارت بزنند)، نمى‏توانند مسافرتى كنند و از بس اهل صبر و حيا هستند، بى‏خبران آنها را بى‏نياز مى‏پندارند، امّا آنها را از چهره‏هايشان مى‏شناسى (كه صورت خود را با سيلى سرخ نگه مى‏دارند) و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى‏خواهند. بر همين مبنا در رساله مراجع تقليد مى‏خوانيم: مستحب است در پرداخت زكات، كسانى را كه اهل‏سؤال نيستند، بر اهل سؤال مقدّم بداريد. امام صادق عليه السلام فرمود: به فقرايى كه در جامعه عزيزتر و داراى منش و جلوه‏اى هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زكات) هديه كنيد، امّا به فقراى معمولى درهم و دينار را به عنوان زكات بدهيد. از حضرتش پرسيدند: دليل اين تفاوت چيست؟ فرمود: در جامعه فقرايى هستند كه زندگى خوبى داشته‏اند و از گرفتن صدقه خجالت مى‏كشند. بنابراين بايد در پرداخت، به زيباترين نوع با آنان برخورد شود. «يدفع اليهم اجمل الأمرين عند النّاس». (350) نكته مهم و قابل توجّه اينجاست كه امام با اين كه فرمود براى افراد با شخصيّت گاو و شتر بفرستيد، لكن در پايان حديث، زيبايى كار را به مردم واگذار كرد: «اجمل الامرين عند الناس» زيرا ممكن است در شرايطى و درمناطقى هديه كردن گاو و گوسفند سبك و اهداى طلا و نقره سنگين‏تر باشد. بنابراين ملاك در پرداخت زكات، آن است كه ما حالات و شرايط گيرنده را با شرايط حاكم بر جامعه و افكار عمومى در نظر بگيريم و هر كدام زيباتر است، همان راهديه كنيم. فراموش نمى‏كنم كه براى تبليغ به روستايى رفتم. مردم آن‏جا شير گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در ديگ‏هاى بزرگى مى‏ريختند و شير روز عاشورا را هديه امام جماعت و روحانى منطقه مى‏كردند. سپس شيرها را ماست و پنير كرده و بعد از عاشورا به جاى پول به او مى‏دادند. من كه در آن زمان تازه داماد بودم و نياز به پول داشتم، مجبور شدم ظرف‏هاى پنير را از روستا به شهر آورده و بفروشم و اين خاطره تلخ را بعد از سى سال هنوز فراموش نكرده‏ام. اگر مردم آن منطقه كه عاشق امام حسين عليه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت اين عمل را انجام مى‏دادند، به حديث فوق توجّه مى‏كردند و آن نيّت خالصانه با رفتارى همراه مى‏گشت كه گيرنده كمك به دردسر نيفتد، روحانى تازه داماد مجبور به پنيرفروشى نمى‏شد! كسانى كه نياز بيشترى دارند رسول خدا صلى الله عليه وآله عطاهاى خود را بر اساس نياز افراد در نظر مى‏گرفتند. «كان النّبىّ يعطى العطاء على قدر عيله» (351) ثروتمندان ديروز كسانى كه در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت زكات بوده‏اند، ولى امروز محتاج زكات هستند، سزاوار است در اولويّت دريافت زكات قرار گيرند. (352) اهل منطقه در روايات مى‏خوانيم: رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات باديه‏نشينان را به باديه‏نشينان و زكات شهرنشينان را بين شهرنشينان تقسيم مى‏فرمود. (353) امام صادق عليه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرين براى اعراب حلال است و نه صدقه اعراب براى مهاجرين. (354) البتّه اين در صورتى است كه در منطقه فقير وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقه‏اى نيازمند نبود، انتقال زكات به غير بلامانع است. (355) شيوه دريافت زكات حضرت على عليه السلام در نامه بيست و پنجم نهج‏البلاغه دستوراتى به دست اندركاران دريافت زكات مى‏دهد كه چون آن دستورات، امروز براى همه كسانى كه از طرف دولت اسلامى براى انجام مأموريّتى به سراغ مردم مى‏روند مفيد است، آن نامه را نقل و ترجمه مى‏كنم: 1- انگيزه تو براى گرفتن زكات، انجام فرمان خداوند يكتا باشد، نه امر ديگر. «انطلق على تقوى‏ اللّه وحده...» 2- هيچ مسلمانى را مترسان. (فكر نكن چون تو مأمور حكومت هستى بايد مردم از تو حساب ببرند و تو متكبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوى). «لا تروّعنَّ مسلما» 3- در صورت كراهت مردم، حق ندارى وارد زمين و مزرعه و باغ آنان شوى. «لاتجتازنّ عليه كارهاً» 4- بيش از حق خدا از آنان نگير. «لاتأخذنّ منه اكثر من حقّ اللّه» 5 - هر گاه بر قبيله‏اى وارد شدى، به منزل مردم نزو بلكه كنار چشمه آبى فرود آى. «انزل على مائهم من غير ان تخالط ابياتهم» (مهمان شدن كارمندان آفاتى دارد، از جمله ممكن است به خاطر پذيرايى، قلب كارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهل‏انگارى كند و ممكن است مردم ميزبان را واسطه قرار دهند تا كمتر بگيرد، يا ممكن است ميزبان در قبيله خود افتخار و از ميزبانى خود سوءاستفاده كند.) 6- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و كاروان و اسكورت و هيأت همراه لازم نيست). «ثم امض اليهم بالسّكينة و الوقار» 7- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام كن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اينكه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بينهم فتسلّم عليهم» 8 - از احترام به مردم فروگذار مكن. «و لا تخرج الاّ بالتّحيّة» 9- در گرفتن زكات، خدا محورى را فراموش مكن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستيد، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنى اليكم ولىّ اللّه» و سهمى كه مى‏دهيد حق خداست. «لاخذ منكم حق اللّه» 10- در گرفتن زكات از مردم پيش‏داورى نكن، بلكه از خود مردم سؤال كن كه آيا در مال شما حق خدا هست يا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولى خدا بدهيد. «فهل للّه فى أموالكم من حق فتُؤدّوه الى وليّه» 11- به مردم اعتماد كن و اگر كسى گفت حقّ خدا در مال من نيست، گفتارش را بپذير و دوباره به او مراجعه نكن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه» 12- چون كسى كه زكات مى‏دهد به تو لطف مى‏كند، «فان انعم لك منعمٌ» همراه او حركت كن (فانطلق معه) و در مسير راه او را مترسان، تهديد مكن و سخت نگير. «من غير ان تخيفه او توعده او تعسفه او تُرهقه» 13- هر چه از طلا و نقره داد بگير و چانه نزن، «فخذ ما اعطاك» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بيش از سهم زكات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان كان له ماشية او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اكثرها له» 14- هنگامى كه وارد آغل شدى، سخت‏گيرى نكن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل عليها دخول متسلط عليه... و لاتسُوءن صاحبها» 15- حيوانات را رم نده و آرامش آنها را نگير. «لاتنفّرن بهيمة و لاتفزعنّها» 16- در تمام مراحل حال مردم را مراعات كن. گله و دام را دو بخش كن. هر بخش را صاحبش اراده كرد، بردارد و شما بخش ديگر را انتخاب كن. بار دوم بخشى كه سهم تو است به دو قسمت تقسيم كن، باز هم هر قسمت را كه او خواست بردارد آزاد است و اين كار را آن قدر تكرار كن تا سهم زكات در آخرين تقسيم تو روشن شود. 17- پشيمانى مردم را در انتخاب بخشى كه برداشته است، بپذير. «فان استقالك فاقله» 18- حيوان پير و از كار افتاده، دست و پا شكسته و عيب‏دار را مگير. (356) «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسكورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار» 19- سهم خدا را به كسى بسپار كه به دين و دلسوزى او نسبت به مال مسلمين اطمينان دارى. «لاتأمنّن عليها الاّ من تثق بدينه رافقاً بمال المسلمين» 20- سهمى كه جمع‏آورى شده بايد به دست ولى مسلمين برسد و او آن را ميان فقرا تقسيم كند و كسى كه حيوانات زكاتى نزد ما مى‏آورد، بايد شخصى مهربان و درستكار باشد، درشتى نكند، آنها را به سختى نراند و خسته نكند. «لاتوكّل بها الاّ ناصحاً شفيقاً اميناً حفيظاً غيرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ» 21- شترى كه به عنوان زكات گرفته مى‏شود از بچه‏اش جدا نشود. «لايحول بين ناقة و بين فصيلها» 22- تمام شير آن را ندوش و مقدارى از شير براى بچه‏اش در پستان باقى بگذار. «و لا يمصر لبنها فيضرّ ذلك بولدها» 23- با سوار شدن بر حيواناتى كه به عنوان زكات گرفته شده‏اند، آنها را خسته نكن. «لايجهدنّها ركوباً» 24- در دوشيدن شير و سوار شدن، عدالت را ميان شتران مراعات كن. (مبادا يك شتر را يك ساعت سوار شوى و يك شتر را دو ساعت) «و ليعدل بين صواحباتها» 25- اگر حيوانى در مسير راه خسته شد، بايد به او استراحت داد. «و ليُرفّه على اللاغب»، حيوانى را كه پايش سائيده شده و حيوانى كه به خاطر درد لنگان و كج مى‏رود، با آرامش براند. «و ليستأن بالنقب و الظالع»، در مسيرى كه حيوانات زكاتى را مى‏برى اگر به محل‏هاى آب رسيدى، آنها را وارد كن. «و ليوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسير حيوانات را از جادّه‏هاى سرسبز به مناطق بى‏گياه تبديل نكن. «و لايعدل بها عن نبت الأرض الى جواد الطّريق»، به حيوانى كه خسته شد استراحت ده. «و ليروحّها فى الساعات»، و چون به آب و گياه رسيدند به آنها مهلت بهره‏گيرى ده. «و ليمهلها عند النطاف و الاعشاب». همه اين دستورات براى آن است كه حيواناتى كه سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق كتاب خدا و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله تقسيم كنيم، البتّه مراعات اين دستورات در مأموريّتى كه دارى پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوى تو را ان شاء اللّه بيشتر مى‏نمايد. در اين چند سطر نهج‏البلاغه، اين همه دستور براى انجام يك مأموريّت، نشان‏دهنده جامعيّت و دقت و لطافت اسلام است. راستى اگر همين يك نامه را براى اهل توحيد بخوانيم، خدامحورى آن همه را جذب مى‏كند. اگر براى حقوقدانان و كسانى كه دم از بشردوستى مى‏زنند بخوانيم، بايد در برابر اين نامه سجده كنند. اگر براى طرفداران حقوق حيوانات بخوانيم، از ادعاهاى خود دست برمى‏دارند. زيرا در اين نامه، هم خداوند محور همه چيز است و هم به مردم در عالى‏ترين سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حيوانات مراعات شده. محوريّت خدا در كلماتى از قبيل: تقوى اللّه، عباد اللّه، ولىّ اللّه، حقّ اللّه، كتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم مى‏خورد. احترام به مردم در جملاتى از قبيل: 1- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما» 2- عدم مزاحمت براى مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غير ان تخالط ابياتهم» 3- حضور در ميان مردم. «تقوم بينهم» 4- سلام بر مردم. «فتسلم عليهم» 5 - پرسش از مردم. «فهل للّه فى اموالكم» 6- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه» 7- نرمى با مردم. «من غير ان تخيفه، توعده، تعسفه، ترهقه» 8 - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها» 9- آزادى دادن به مردم. «ثم خيره» 10- پذيرش عذر مردم. «فان استقالك فاقله» 11- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه» به چشم مى‏خورد. در اين نامه مراعات حقوق حيوانات در عالى‏ترين سطح مطرح است، حيوان را نترسان، تمام شيرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مكن، خسته مكن، به خسته‏ها رفاه بده، در جاده خشك حركت مده، در بهره‏گيرى عدالت داشته باش و امثال آن... بعد از نگاهى گذرا كه به نامه حضرت على عليه السلام به كارگزاران و دست‏اندركاران حكومت براى گرفتن زكات داشتيم، به چند حديث ديگر نيز توجّه كنيم: امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل مى‏كند كه فرمود: در گرفتن زكات، خشونت، قهر، كتك، سخت‏گيرى، تحميل بيش از طاقت ممنوع است (357) و در حديث ديگر از اينكه مردم را وادار به سوگند كنيم كه زكات داده‏اند، نهى فرمود. (358) اگر برخورد ما اسلامى باشد (و همان‏گونه كه در نامه 25 گذشت) مردم بدانند كه حاكم اسلامى به خاطر وظيفه الهى به سراغ مردم رفته يا افرادى را براى گرفتن زكات اعزام مى‏كند، انگيزه او سير كردن فقرا است، راه و روش او كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مريض) با آغوش باز اين حكم اسلام را خواهند پذيرفت. اگر مردم از نحوه جمع‏آورى و تقسيم آگاه باشند، به پرداخت زكات گرايش بيشترى خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات در مسجد جمع‏آورى مى‏شد و شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آنها را تقسيم مى‏فرمود. (359) و بر پرداخت‏كننده صلوات و درود مى‏فرستاد (360) و صلوات او براى آنان آرام‏بخش بود و سنگينى گذشت از مال را از دوش آنان برطرف مى‏كرد. اوّل كسى كه زكات خود را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله آورد شخصى به نام ابو اوفى‏ بود. حضرت زكات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ على ابى اوفى‏ و آل ابى اوفى‏» (361) خداوندا! بر ابى اوفى‏ و خاندان او درود بفرست. اگر هنگام گرفتن زكات، دهنده آن را آزاد بگذاريم كه اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قيمت آن را پرداخت نمايد، اين آزادى نيز نوعى تشويق عملى است. (362) توافق عادلانه يكى از مسائى كه پرداخت زكات را براى مردم آسان‏تر مى‏كند، توافق گيرنده با پرداخت كننده است. در حديث مى‏خوانيم: اگر گيرنده زكات آن حيوانى را كه مشمول زكات است نيافت، مى‏تواند با دهنده زكات توافقى عادلانه داشته باشد، يا شتر بزرگترى بردارد و ارزش اضافه آن را به صاحبش بپردازد و يا حيوان كوچكترى بردارد و صاحبش مبلغى كه ما به التّفاوت است همراه شتر به گيرنده زكات رد كند. (363) تسهيلات در گرفتن زكات براى تشويق مردم بايد ما به سراغ آنان برويم، مثلاً وسيله حمل و نقل گندم و جو و... را به سرِ زمين ببريم، زيرا تهيه وسيله و حمل محصول براى دولت آسان و براى مردم مشكل است. از امام صادق عليه السلام پرسيدند: آيا ما مردم را جمع كنيم و زكات مالشان را بگيريم يا اينكه به سراغ مردم برويم؟ فرمود: شما به سراغ آنان برويد. (364) چه مالى زكات دارد؟ تقريباً تمام فقها در رساله‏هاى خود فرموده‏اند كه زكات مربوط به نه چيز است: گندم، جو، خرما، كشمش، گوسفند، گاو، شتر، طلا و نقره مسكوك، همان چيزهايى كه مورد توليد و مصرف عموم مردم آن زمان بوده است. البتّه فقهاى بزرگوار شرايطى را براى مالى كه مورد زكات است در رساله‏هاى خود آورده‏اند. از جمله اينكه طلا و نقره به شكل سكّه رايج باشد. گندم و جو، اگر از آبيارى باشد مقدار كمترى زكات مى‏پردازد، ولى اگر از طريق ديم به دست آيد، زكات بيشترى دارد، گاو و گوسفندى زكات دارد كه در چراگاه بچرد و صاحبش براى تأمين علوفه آنها هزينه‏اى نپردازد. تفصيل شرايط در رساله‏هاى عمليّه مطرح شده است و هر كس بايد به مرجع تقليد خود مراجعه و به فتواى او عمل كند تا در قيامت حجّت داشته باشد. در كنار نظريه قريب به اتّفاق مراجع تقليد، بعضى از علما و دانشمندان نظر ديگرى دارند كه به آن اشاره مى‏كنيم. اين افراد مى‏گويند: دليل وجوب زكات فقرزدايى است و تا فقر هست بايد زكات از اجناس ديگر نيز گرفته شود تا فقر ريشه‏كن شود و در زكات، تفاوتى ميان گندم و جو و ساير اجناس نيست، آنچه مهم است، ريشه‏كنى فقر است. اين افراد شواهدى نيز براى سخن خود مى‏آورند از جمله در روايات مى‏خوانيم: اگر مشكل فقرا با اين موارد حل نمى‏شد، خداوند در مال اغنيا سهم بيشترى براى فقرا قرار مى‏داد، پس محور زكات حل مشكل فقرا است و چون امروزه با پرداخت زكات اين نُه چيز، مشكل حل نمى‏شود، بايد از اجناس ديگر نيز زكات گرفته شود. همچنين در روايات مى‏خوانيم رسول خدا صلى الله عليه وآله زكات را از غير اين نه چيز عفو فرمود. كلمه «عفو» نشان مى‏دهد كه دامنه زكات در ابتدا گسترده بوده است، ولى در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله چون با پرداخت زكات نُه چيز مشكل فقرا حل مى‏شد، حضرت زكات باقى اجناس را عفو كردند و اين عفو حكومتى، تنها براى زمان خاصى است و لذا بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، حضرت على عليه السلام براى اسب‏ها زكات تعيين كرد. بنابراين دست حاكم اسلامى براى كم و زياد كردن اقلام مشمول زكات باز است و هر گاه تعداد فقرا زياد شد، حاكم اسلامى مى‏تواند بر چيزى زكات قرار دهد و اگر مشكل فقرا حل شد، مى‏تواند زكات جنسى را عفو كند. ما به همين مقدار اشاره اكتفا و دامنه اين بحث را جمع مى‏كنيم و بررسى آن را به حوزه‏هاى علميه واگذار مى‏كنيم و همين قدر مى‏گوئيم كه: اوّلاً: حل مشكل فقر، تنها از راه گرفتن زكات نيست، بلكه راه‏هاى ديگرى نظير خمس، انفاقات، كفّارات، قرض الحسنه، ايجاد شركت‏هاى تعاونى، اشتغال، مضاربه و امثال آن نيز هست. ثانياً: بايد فرهنگ ساده‏زيستى و زهد و قناعت و صرفه‏جويى و مصرف صحيح در مردم زنده شود تا ميليون‏ها نفر به خيال فقر ناله نزنند و توقّع نداشته باشند كه با كار كم، نان زياد بخورند. گستره زكات در پايان كتاب به اين نكته مهم اشاره مى‏كنيم كه در اسلام زكات داراى معناى گسترده‏اى است و براى هر چيز زكاتى تبيين شده است، مثلاً: زكاتِ آبرو، حل مشكلات مردم است، چنانكه حضرت على عليه السلام فرمود: همان‏گونه كه اداى زكاتِ مال واجب است، اداى زكات آبرو نيز واجب است. امام صادق عليه السلام فرمود: بر هر عضوى زكاتى واجب است: زكات چشم، نگاه با عبرت و چشم‏پوشى از گناهان است. زكات گوش، شنيدن و گوش دادن به علم و حكمت و قرآن است. زكات زبان، نصيحت مسلمين و بيدار كردن غافلين و تسبيح خداست. زكات دست، نوشتن علوم و بخشش مال است. زكات پا، تلاش و سعى در راه جهاد، تحصيل، اصلاح ميان مردم، عيادت و زيارت خوبان است. زكات علم، نشر آن است. زكات قدرت، انصاف است. زكات زيبايى، عفت است. زكات پيروزى، احسان است. زكات شجاعت، جهاد است. زكات سلامتى، سعى در اطاعت اوامر و نواهى الهى است. زكات حكومت، كمك‏رسانى به درماندگان است. و زكات عقل، تحمّل كردن بى‏خردان است. (365) زكات در عصر امام زمان عليه السلام پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدى عليه السلام فرهنگ اقتصادى مردم به نحوى است كه حرام‏خوارى ارزش و غنيمت، ولى پرداخت زكات خسارت شمرده مى‏شود. «حتّى تَرَون الحرام مغنماً و الزّكاة مغرما» (366) امّا در آن روزگار كه امام مهدى عليه السلام ظهور كند، ثروتمندان بايد حق خدا را بدهند و اگر ممانعت كنند، گرفتار قهر ولىّ اللّه قرار خواهند گرفت. (367) آرى دوران ظهور، دوران پايان گرسنگى و فقر است، گرچه به بهاى محو ثروتمندان بى‏درد و مرفّهان بى‏تفاوت باشد. در آن روز تبعيض‏ها از بين خواهد رفت و اموال عمومى به طور مساوى در ميان مردم تقسيم خواهد شد و در آن روز كسى را كه نيازمند به زكات باشد، مشاهده نخواهى كرد. «يُسوّى بين النّاس حتّى لا ترى‏ محتاجاً الى الزّكاة» (368) «والحمد للّه ربّ العالمين» ________________________________________ 1 سوره بقره، آيه 127 2 نهج البلاغه، خطبه 15 3 سوره مائده، آيه 55 4 سوره احزاب، آيه56 5 سوره توبه، آيه 103 6 سوره اعراف، آيه 31 7 سوره بقره، آيه 172 8 سوره مؤمنون، آيه 51 9 سوره طه، آيه 81 10 سوره انعام، آيه 141 11 سوره حج، آيه 28 12 سوره انفال، آيه 41 13 تفسير طبرى،ج 2، ص 173 14 تفسير مجمع البيان، ج 4، ص 518 15 کتاب خمس آية اللَّه حسن فقيه امامى، . ص 36 16 بحار، ج 19 ، ص 334 17 وسائل، ج 9، ص 547 18 وسائل، ج 9، ص 538 19 وافى، ج 10 ، ص 334 20 وسائل، ج 9، ص 538 21 وافى، ج 10 ، ص 334 22 وسائل، ج 9، ص 484 23 وسائل، ج 9، ص 488 24 وسائل، ج 9، ص 538 25 وسائل، ج 9، ص 514 26 وسائل، ج 9،ص 538 27 وسائل، ج 9،ص 528 28 وسائل، ج 9، ص 538 29 وسائل، ج 9، ص 538 30 تحف العقول، ص 301 31 سوره بقره، آيه 152 32 سوره بقره، آيه 152 33 سوره نساء، آيه 86 34 سوره محمّد، آيه 8 35 سوره بقره، آيه 195 36 بحار، ج 48 ، ص 74 37 وسائل، ج 9، ص 484 38 وسائل، ج 9، ص 536 39 وسائل، ج 9، ص 541 40 وسائل، ج 9، ص 540 41 وافى، ج 10 ، ص 337 42 وسائل، ج 9،ص 550 43 وسائل، ج 9، ص 503 44 وسائل، ج 9، ص ص 483 و ص 536 45 وسائل، ج 9، ص 545 46 وافى، ج 10 ، ص 289 47 وافى، ج 10 ، ص 334 48 وسائل، ج 9، ص 541 49 وافى، ج 10 ، ص 337 و تحريرالوسيله، ج 1، ص 334 با اندکى تفاوت 50 وسائل، ج 9، ص 484 51 عروةالوثقى، کتاب الخمس، مسئله 50 52 تحريرالوسيله، ج 1، ص 334 53 عروةالوثقى، مسئله 80 54 عروةالوثقى، مسئله 78 55 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 110 56 صحيح بخارى، ج 1، ص 32،33 و131 57 طبقات ابن سعد، ج 1، ص 374 58 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص110،88 و754 59 کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 7 60 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 607 61 علاّمه ميرزا خليل کمره اى در يك تحقيق عميقِ علمى، نام نمايندگان برکنار شده اى که عليه امام حسين عليه السلام نيرو به کربلا اعزام کردند (با تعداد آن نيروها) آورده است. 62 سوره بقره، آيه 268 63 سوره سبأ، آيه 39 64 سوره بقره، آيه 110 65 سوره کهف، آيه 46 66 سوره نحل، آيه 96 67 سوره بقره، آيه 261 68 سوره بقره، آيه 261 69 سوره قصص، آيه 78 70 سوره يس، آيه 47 71 سوره سبأ، آيه 21 72 نهج البلاغه، حكمت 201 73 سوره انسان، آيه 8 74 سوره حشر، آيه 9 75 وسائل، ج 9، ص 538 76 سوره حج، آيه 3 77 مستدرك الوسائل، ج 7، ص 279 78 وسائل، ج 9، ص 512 79 وسائل، ج 9، ص 537 80 تفسير نور، ج 4، ص 327 81 سوره نساء، آيه 59 82 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 4 83 کتاب خمس آيه اللّه فقيه امامى، از زبدةالمقال 84 وسائل، ج 9، ص 518 85 وسائل، ج 9، ص 520 86 وسائل، ج 9، ص 483 87 وسائل، ج 9، ص 520 88 وسائل، ج 9، ص 226 89 بحار، ج 8،ص 49 90 وسائل، ج 9، ص 513 91 کافى، ج 1، ص 548 92 سوره بقره، آيه 233 93 سوره حشر، آيه 7 94 تهذيب، ج 1، ص 390 95 نظير آيات18،15 و19 سوره فتح 96 بحار، ج 78 ، ص 93 97 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 100 و 105 98 وافى، ج 10 ، ص 309 99 وسائل، ج 9، ص 500 100 وسائل، ج 9، ص 506 101 کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 740 به نقل از عوائد نراقى، وسائل و مستدرك الوسائل، ابواب صفات قاضى. 102 بحار، ج 2، ص 60 103 وافى، ج 10 ، ص 334 104 وسائل، ج 9، ص 530 105 کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 107 106 وسائل، ج 9، ص 553 107 بحار، ج 29 ، ص 117 108 کتاب خمس آيةاللّه نورى همدانى، ص 110 109 ما اين بخش را از کتاب خمس آية اللّه نورى همدانى، ص 88 تا 110 و آية اللّه حسن فقيه ايمانى ص 82 تا 90 استفاده کرده ايم. 110 وسائل، ج 9،ص 519 111 وسائل، ج 9، ص 520 112 سوره يوسف، آيه 105 113 وسائل، ج 9، ص 521 114 سوره نور، آيه 33 115 سوره يس، آيه 47 116 سوره قصص، آيه 78 117 وسائل، ج 9،ص 484 118 کافى، ج 1، ص 537 119 سوره بقره، آيه 245 120 سوره آل عمران، آيه 181 121 سوره توبه، آيه 54 122 سوره مؤمنون، آيه 60 123 بحار، ج 68 ، ص 23 124 بحار، ج 93 ، ص 189 125 سوره حج، آيه 41 126 سوره مريم، آيه 31 127 سوره بقره، آيه 43 128 سوره مريم، آيه 55 129 سوره انبياء، آيه 73 130 سوره بيّنه، آيه 5 131 تفسير الميزان، ج 9، ص 40 132 سوره توبه، آيه 18 133 سوره توبه، آيه 11 134 سوره حج، آيه 41 135 سوره نور، آيه 37 136 سوره فصّلت، آيه7 137 تفسير نمونه، ج 8، ص 9 138 تفسير نور، ذيل آيه 60 سوره توبه 139 تفسير نور، ج 5، ص 8 140 تفسير نور، ج 5، ص 137 141 تفسير نمونه، ج 14 ، ص 197 142 تفسير نمونه، ج 8، ص 9 143 فقه الزکاة، دکتر 86 - يوسف القرضاوى، ج 1، ص 85-86 144 وافى، ج 10 ، ص 156 145 جامع الأحاديث، ج 9، ص 42 146 بحار، ج 96 ، ص 29 147 مستدرك الوسائل، ج 1، ص 507 148 کافى، ج 2، ص 18 و وسائل،ج 1، ص 13 149 کنزالعمّال، ج 6، ص 96 150 جامع الأحاديث، ج 9،ص 45 151 جامع الأحاديث، ج 9، ص 35 152 سوره مريم، آيه 13 153 سوره بقره، آيه 245 154 نهج البلاغه، خطبه 183 155 سوره نحل، آيه 40 156 سوره نحل، آيه 40 157 سوره واقعه، آيه 64 158 سوره توبه، آيه 104 159 سوره قصص، آيه 81 160 سوره قصص،آيه 78 161 سوره قلم، آيه 20 162 وافى، ج 10 ، ص 33 163 سوره بقره، آيه 268 164 سوره توبه، آيه 38 165 سوره همزه، آيات2-3 166 سوره کوثر،آيات 1-2 167 سوره توبه، آيه 103 168 سوره مدّثر، آيه 44 169 جامع الأحاديث، ج 9، ص 32 170 سوره آل عمران، آيه 180 171 سوره نحل، آيه 96 172 جامع الأحاديث، ج 9، ص 243 173 جامع الأحاديث، ج 9، ص 325 174 جامع الأحاديث، ج 9، ص 58 175 جامع الأحاديث، ج 9، ص 58 176 جامع الأحاديث، ج 9، ص 58 177 مستدرك الوسائل، ج 1، ص 508 178 جامع الأحاديث، ج 9، ص 43 179 جامع الأحاديث، ج 9 ، ص 57 180 جامع الأحاديث، ج 9، ص 44 181 بحار، ج 96 ، ص 29 182 سوره فصّلت، آيه 7 183 مبسوط شيخ طوسى، ج 1، ص 190 184 تفسير نمونه، ج 8، ص 11 185 جامع الأحاديث، ج 9، ص 63 186 وافى، ج 10 ، ص 44 187 وافى، ج 10 ، ص 44 188 وافى، ج 10 ، ص 40 189 سوره آل عمران 7 آيه 180 190 جامع الأحاديث، ج 9، ص 39 191 جامع الأحاديث، ج 9، ص 46 192 جامع الأحاديث، ج 9، ص 53 193 جامع الأحاديث، ج 9،ص 45 194 جامع الأحاديث، ج 9، ص 33 195 جامع الأحاديث، ج 9، ص 32 196 جامع الأحاديث، ج 9، ص32 197 جامع الأحاديث، ج 9، ص 33 198 جامع الأحاديث، ج 9، ص 34 199 جامع الأحاديث، ج 9، ص 684 200 سوره حشر، آيه 9 و تغابن، آيه 16 201 تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 346 202 جامع الأحاديث، ج 9،ص 48 203 وسائل، ج 6، ص 6 204 امالى طوسى، ج 2، ص 136 205 فروع کافى، ج 4، ص 62 206 بحار، ج 96 ، ص62 207 سوره اعلى، آيه 14 208 سوره بقره، آيه 276 209 جامع الأحاديث، ج 9، ص 52 و 69 210 جامع الأحاديث، ج 9، ص 49 211 جامع الأحاديث، ج 9، ص 50 212 جامع الأحاديث، ج 9، ص 65 213 جامع الأحاديث، ج 9، ص 33 214 سوره اعراف، آيه 156 و توبه، آيه 71 215 سوره مائده،آيه 12 216 سوره ليل، آيه7 217 وسائل، ج 6، ص 10 218 سوره مائده، آيه 12 219 سوره توبه، آيه 5 220 جامع الأحاديث، ج 9،ص 223 221 جامع الأحاديث، ج 9، ص 53 222 جامع الأحاديث، ج 9، ص 29 223 جامع الأحاديث، ج 9، ص 70 224 جامع الأحاديث، ج 9، ص 273 225 سوره حجرات، آيه 9 226 سوره توبه، آيه 11 227 وافى، ج 10 ، ص 51 228 سوره بقره، آيه 251 229 جامع الأحاديث، ج 9، ص 56 230 سفينة البحار، ج 3، ص 474 231 وافى، ج 10 ، ص 50 232 وافى، ج 10 ، ص 50 233 سوره بقره، آيه 195 234 جامع الأحاديث، ج 9، ص 285 235 جامع الأحاديث، ج 9، ص 24 236 جامع الأحاديث، ج 9، ص 24 237 جامع الأحاديث،ج 9، ص 50 238 جامع الاحاديث،ج 9، ص 50 239 وافى، ج 10 ، ص 42 240 بحار، ج 96 ، ص 130 241 وسائل، ج 6، ص 25 242 جامع الأحاديث، ج 9، ص 48 243 سوره توبه، آيه 18 244 جامع الأحاديث، ج 9، ص 52 245 جامع الأحاديث، ج 9، ص 52 246 کافى، ج 2، ص 374 247 جامع الأحاديث، ج 9، ص 53 248 جامع الأحاديث، ج 9، ص 57 249 جامع الأحاديث، ج 9، ص 31 250 سوره معارج، آيه 21-22 251 سوره توبه، آيه 67 252 جامع الأحاديث، ج 9، ص 30 253 جامع الأحاديث، ج 9، ص 30 254 جامع الأحاديث، ج 9، ص 30 و 33 255 جامع الأحاديث، ج 9، ص 63 256 بحار، ج 96 ، ص 29 257 تهذيب، ج 10 ، ص153 258 جامع الأحاديث، ج 9، ص347 259 جامع الأحاديث، ج 9، ص 347 260 سوره توبه، آيه 60 261 وافى، ج 10 ، ص 1640 262 سوره کهف، آيه 79 263 سوره مدّثر، آيه 44 264 سوره فجر، آيه 18 ، همچنين حاقّه، 34 ، ماعون، 3 265 سوره بلد، آيه 11 266 سوره بقره، آيه 126 267 وافى، ج 10 ، ص 165 268 تحرير الوسيله، امام خمينى)ره( 269 وافى، ج 10 ، ص 156 270 سوره فتح، آيه 2 271 جامع الأحاديث، ج 9، ص 24 272 جامع الأحاديث، ج 9، ص 259 273 تحرير الوسيله، امام خمينى)با اضافات( 274 تفسير کنزالدّقائق، ج 5،ص 480 275 تحريرالوسيله، امام خمينى)ره( 276 وافى، ج 6، ص 174 277 وافى، ج 6، ص 192 278 جامع الأحاديث، ج 9، ص 280 279 جامع الأحاديث، ج 9، ص 279 280 جامع الأحاديث، ج 9، ص 280 281 جامع الأحاديث، ج 9، ص 277 282 جامع الأحاديث، ج 9، ص 267 283 وافى، ج 10 ، ص 160 284 وافى، ج 6، ص 174 285 جامع الأحاديث، ج 9، ص 287-279 286 جامع الأحاديث، ج 9، ص 280 287 جامع الأحاديث، ج 9، ص 32 288 جامع الأحاديث، ج 9، ص 34 289 سوره توبه، آيه 18 290 سوره توبه، آيه 104 291 جامع الأحاديث، ج 9، ص 351 292 جامع الأحاديث، ج 9، ص 351 293 وسائل، ج 6،ص 115 294 بحار، ج 96 ، ص79 295 تحرير الوسيله، ج 1، ص 391 296 سوره بقره، آيه 264 297 جامع الأحاديث، ج 9، ص 312 298 جامع الأحاديث، ج 9، ص 49 299 سوره انعام، آيه 141 300 جامع الأحاديث، ج 9، ص 195 301 جامع الأحاديث، ج 9، ص 240 302 محجّة البيضاء، ج 12 ، ص 93 303 ز کات در انديشه ها، ص 22 304 جامع الأحاديث، ج 9، ص 86 305 جامع الأحاديث، ج 9، ص 33 306 محجّة البيضاء، ج 3، ص 89 307 جامع الأحاديث، ج 9، ص 184 308 جامع الأحاديث، ج 9، ص 186 309 سوره آل عمران، آيه 92 310 سوره نحل، آيه 62 311 محجّة البيضاء، ج 2، ص 89 312 سوره بقره، آيه 267 313 خرمايى بود که هسته آن بزرگ ولى گوشت آن کم بود 314 جامع الأحاديث، ج 9، ص 184 315 سوره انعام، آيه 141 316 جامع الأحاديث، ج 9، ص 196 317 سوره توبه، آيه103 318 جامع الأحاديث، ج 9، ص 239 319 جامع الأحاديث، ج 9، ص 403 320 وسائل، ج 6، ص 3 321 برگرفته از مغازى ترجمه مهدوى دامغانى، ج 3، ص 740 322 جامع الأحاديث، ج 9، ص 331 323 سوره توبه، آيه 58 324 جامع الأحاديث، ج 9، ص 259 325 جامع الأحاديث، ج 9، ص 265 326 مستدرك الوسائل، ج 7،ص 123 327 مستدرك الوسائل، ج 7، ص 107 328 نهج البلاغه، نامه 25 329 تحرير الوسيله، ج 1، ص 343 330 وسائل، ج 6، ص 213 331 وافى، ج 10 ، ص 172 332 وافى، ج 10 ، ص 177 333 جامع الأحاديث، ج 9، ص 306 334 جامع الأحاديث، ج 9، ص 236 335 جامع الأحاديث، ج 9، ص 254 336 وافى، ج 10 ، ص 177 337 وافى، ج 10 ، ص 175 338 وافى، ج 10 ، ص 177 339 محجّة البيضاء، ج 2، ص 91 340 سوره توبه، آيه 79 341 در نهج البلاغه با واژه »طارق« ) کسى که شب پيدا ميشود) از اين قبيل افراد نام برده شده است 342 محجّة البيضاء، ج 2، ص 90 343 سوره بقره، آيه 215 344 سوره بقره، آيه 180 345 بحار، ج 77 ، ص 59 346 جامع الأحاديث، ج 9، ص 277 347 جامع الأحاديث، ج 9، ص 266 348 وافى، ج 10 ، ص 203 349 سوره بقره، آيه 273 350 وافى، ج 10 ، ص 205 351 محجّة البيضاء، ج 2، ص 92 352 محجّة البيضاء، ج 2، ص 91 353 بحار، ج 100 ، ص 20 354 وافى، ج 10 ، ص 202 355 جامع الأحاديث، ج 9، ص 385 356 از قطب راوندى نقل شده که ظاهر سخن امام اين است که اول حيوانات معيوب و پير را از گله جدا آن، بعد حيوانات سالم را دو بخش و هر بخش را باز به دو بخش تقسيم آن تا آنكه در آخرين بخش سهم ز کات روشن شود 357 جامع الأحاديث، ج 9، ص 335 358 جامع الأحاديث، ج 9، ص 101 359 جامع الأحاديث، ج 9، ص 186 360 سوره توبه، آيه 104 361 جامع الأحاديث، ج 9، ص 336 362 جامع الأحاديث، ج 9، ص 333 363 جامع الأحاديث، ج 9، ص 337 364 جامع الأحاديث، ج 9، ص 334 365 غرر الحكم و ميزان الحكمة 366 بحار، ج 52 ، ص 263 367 وسائل، ج 6، ص 19 368 بحار، ج 52 ، ص 390

پانویس