کتابخانه:نقش امام باقر(ع) در بنیان گزاری اجتهاد: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی « نقش امام باقر عليه السلام در بنيان گذاري اجتهاد http://download.ghbook.ir/download.php?id=8444&fil...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 +
<div class="head1">نام کتاب</div>
 +
{{جعبه اطلاعات
 +
|نام        =  نقش امام باقر عليه السلام در بنيان گذاري اجتهاد
 +
|عنوان        = مشخصات کتاب
 +
|تصویر        = [[Image:؟؟؟؟.jpg|200px]]
 +
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 +
|سبک برچسب  = background:#ddf;
 +
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
 +
|سرآیند۱  =
 +
|برچسب۲  =پديدآورندگان
 +
|داده۲  = ابوالفضل هادي منش(پديدآور) و زينعاملي , محمدخليل , 1909 - 1975 (توصيف گر)
 +
|برچسب۳ =زبان
 +
|داده۳ = فارسی
 +
|برچسب۴ =ناشر
 +
|داده۴ = موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان
 +
|برچسب۵ =محل انتشارات
 +
|داده۵  =  قم
 +
|برچسب۶  =  تاریخ نشر
 +
|داده۶  = 1387
 +
|برچسب۷  = قطع
 +
|داده۷  =  نوع قطع
 +
|برچسب۸  =
 +
|داده۸  = شماره شابک (طبق مثال:  ۹۶۴-۸۴۸-۵۴۸-۰-۵)
 +
|برچسب۹  =
 +
|داده۹  = [لینک مربوط به نام کتاب و مشخص کردن نوع فایل مثل مثال] 
 +
مثال: ([http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/WORD/fabookavn01.docx WORD] - [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/fabook/avn/PDF/fabookavn01.pdf PDF] )
 +
}}
  
نقش امام باقر عليه السلام در بنيان گذاري اجتهاد
+
== اشاره ==
 +
تردیدی نیست که بزرگترین رسالت مرجعیت دینی در عصر غیبت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، استخراج احکام شرعی از ادله و منابع دینی و در اختیار قرار دادن آن به مکلفین می‌باشد که در زمان بسته بودن باب علم مهم‌ترین وظیفه ی یک عالم دینی به شمار می‌رود. اما در این جا این پرسش به ذهن خطور می‌کند که نخستین بار این تلاش علمی ـ به معنای مصطلح و امروزی آن ـ توسط چه کسی انجام شد و در واقع، چه کسی باب [[اجتهاد]] را گشود و با تمسک به اصول، آن را تبیین نمود؟ و آیا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نیز [[اجتهاد]] صورت می‌گرفته است یا خیر؟<br/>
 +
== پایه‌گذاری علم اصول ==
 +
آن گونه که از تاریخچه ی تأسیس علم اصول برمی آید، تأسیس این علم و گردآوری قواعد آن در زمان امام باقر (علیه‌السلام) صورت گرفته است. اگر چه امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) برخی از قواعد [[اجتهاد]] را بیان کرده بودند، اما دوران امامت امام باقر (علیه‌السلام) نقطه عطفی برای استفاده ی دانشمندان راستین اسلامی از محضر معادن علم الهی و چشمه‌های جوشان دانش و بینش وحیانی بود تا در این عرصه به کسب دانش و معرفت بپردازند. از جمله ی این تلاش‌های گسترده ی امام در این عصر، تبیین شیوه‌های صحیح استنباط حکم شرعی از منابع دینی بود که بیش از پیش به اعتلا و توانمندی فقه شیعه غنا و اعتلا بخشید. امام باقر(علیه‌السلام) خود، [[اجتهاد]] را بین دانشمندان اسلامی نهادینه ساخت، و با تدوین قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مکتب خویش، گام مهم و کارسازی در عرصه ی پیشبرد اهداف بلند [[اجتهاد]] برداشت؛ به گونه‌ای که امروز شیعه می‌تواند با سربلندی اذعان دارد که میراث دار دانش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و جانشینان او در بهره‌گیری از منابع دینی در قالب [[اجتهاد]] و استنباط حکم شرعی می‌باشد. مرحوم صدر در این باره می‌نویسد: «به واقع، اولین کسی که دروازه ی علم اصول [و [[اجتهاد]] در احکام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمدبن علی الباقر (علیه‌السلام) و پس از او فرزند برومندش ابوعبدالله الصادق (علیه‌السلام) است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیاری از شاگردان خود و آنان نیز با جمع آوری و نگاشتن آن مسائل و قواعد گام بزرگی در فقه و اصول شیعه برداشتند که از آن جمع می‌توان کتاب «اصول آل الرسول»، «الفصول المهمة فی اصول الائمة»، «اصول الاصلیة» را نام برد که همگی آن‌ها بنا بر استناد روایت کنندگان راستگو به اهل البیت (علیهم‌السلام) نسبت داده شده است.» <ref>سيد حسن صدر، الشيعة و فنون الاسلام، تهران، مطبعة العرفان، بي جا، 1331 هـ. ش، ص 95.</ref> . علامه «سید محسن امین» می‌نویسد: مسلماً بیشترین قواعد اصولی که از امامان معصوم (علیهم‌السلام) روایت شده، از امام باقر (علیه‌السلام) تا امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌باشد. <ref>سيد محسن امين، أعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، بي تا، ج 1، ص 137.</ref>. <br/>
 +
تبیین شیوه‌های صحیح [[اجتهاد]] امام باقر (علیه‌السلام) به عنوان مبتکر و تدوین کننده ی علم اصول، در جایگاه برترین مرجع دینی شیعه، در روزگار خویش، بر خود می‌دانست تا با تبیین شیوه‌های صحیح [[اجتهاد]] به نهادینه ساختن فرهنگ [[اجتهاد]] بین دانشمندان علوم اسلامی مبادرت ورزد. از این رو، اقدام به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستای اجتهاد، با بهره‌گیری از شیوه‌های صحیح نمود که در کتاب‌های اصولی نمونه‌های فراوانی از آن به چشم می‌خورد. به عنوان مثال، زراره می‌گوید: از امام باقر (علیه‌السلام) پرسیدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمی‌دانید، بلکه مسح مقداری از آن‌ها را کافی برمی شمارید. آیا ممکن است بیان کنید که این حکم را چگونه و از کجا بیان می‌فرمایید؟ امام با تبسمی پاسخ دادند: این همان مطلبی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز بدان تصریح دارد و در قرآن نیز آمده است. به درستی که خداوند می‌فرماید: «فَاغْسِلوا وُجُوهَکُم»؛ <ref>مائده / 6.</ref> صورت‌هایتان را بشویید. از این جمله فهمیده می‌شود که شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دست‌ها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَیدِیَکُم إلی الْمَرافِقِ»؛ و دستانتان را تا آرنج بشویید. بنابراین خداوند شستن دو دست را تا آرنج، به صورت متصل [و معطوف] نمود. پس دانستیم که شستن تمام دست تا آرنج لازم است. سپس خداوند بین این دو کلام [مورد نظر] را جدا کرده و جمله، از ماقبل [خود] جدا شده و با فعل جدیدی آغاز می‌شود، که خداوند می‌فرماید: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُم»؛ و سرهایتان را مسح نمایید. پس می‌فهمیم که هنگامی که فرمود: «بِرُؤُسِکُم» مقداری از مسح سر کافی است و [این مطلب] از مکان باء فهمیده می‌شود [که مراد مسح برخی از سر است؛ چرا که نفرموده «وَ امْسَحُوا رُؤُسَکم» و آن را مانند «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُم وَ اَیدِیَکُم»، بدون باء نیاورده است و در واقع امام باء را باء تبعیضیه گرفته‌اند]. پس خداوند رجلین را به رأس وصل [و عطف] نمود؛ همان گونه که یدین را به وجه وصل [و عطف] نموده است. و هنگامی که فرمود: «وَ أرجُلَکُم إلی الْکَعبَینِ»، از این که رجلین را به رأس وصل کرده، می‌فهمیم که مسح بر برخی از قسمت‌های پا نیز کافی است. [این همان چیزی است که] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را برای مردم تفسیر کرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند. <ref>محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ پنجم، 1403 ق، ج 1، ص 290.</ref> . به خوبی آشکار است که امام با تأسی به دو نکته ی ادبی در تفسیر آیه ی شریفه (اول عدم انشاء امر جدید برای شستن دست‌ها و عطف ایدیکم به وجوهکم با یک صیغه ی امر «فَاغْسِلوا» و دوم تبعیضیه گرفتن باء جاره در «برؤسکم» و عطف «ارجلکم» به آن) سعی در باز گو کردن چگونگی برداشت این حکم از آیه دارند. پر واضح است که ایشان می‌توانستند بدون این کار، حکم شرعی را برای مخاطب روشن سازند، اما آشکار است که ایشان تلاش در آموزش شیوه‌های [[اجتهاد]] به فرد پرسش کننده دارند. در روایتی دیگر، زراره و محمد بن مسلم از امام باقر (علیه‌السلام) می‌پرسند: نظر شما در مورد نماز مسافر چیست و چگونه است؟ امام فرمودند: خداوند بلند مرتبه ی بزرگ می‌فرماید: «وَ إذا ضَرَبتُم فی الأرضِ فَلَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ أن تَقصُروا مِنَ الصَّلوة»؛ و چون به سفر می‌روید، اگر می‌هراسید کافران شما را بیازارند، گناهی بر شما نیست که از نماز بکاهید. (نساء / 101). پس تقصیر در سفر واجب شده است؛ همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر». به امام عرض کردیم: خداوند فقط فرموده: بر شما «جُناحی» نیست و نفرموده: «افعلوا» (که ظهور در وجوب داشته باشد)، پس چگونه [از این آیه فهمیده می‌شود که [واجب گردانیده است؟ امام فرمود: آیا خداوند بلند مرتبه در [مورد] صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما»؛ پس هر کس [[حج]] خانه (کعبه) به جای آورد یا عمره بگزارد بر او گناهی نیست که میان آن دو را بپیماید. (بقره / 158) آیا نمی‌بینید طواف آن دو واجب فرض شده است؟ چون که خداوند در کتاب خود آورده و پیامبر او (صلی الله علیه و آله) نیز بدان عمل نموده است. تقصیر در سفر نیز همین گونه است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدان عمل کرده است و پروردگار متعال نیز آن را در کتابش آورده است. <ref>مائده / 6.</ref> مرحوم امام خمینی (ره) درباره ی دلایل وجود [[اجتهاد]] در عصر معصومان می‌نویسند: از آن دلایل، روایاتی است که به چگونگی حکم شرعی از کتاب خدا اشاره می‌کند و به عنوان نمونه، می‌توان به روایت زراره اشاره نمود که چگونگی آموزش به زراره در راستای استنباط حکم شرعی از قرآن را بیان می‌کند. <ref>محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ پنجم، 1403 ق، ج 1، ص 290.</ref> . <br/>
 +
== دستور به فتوا دادن ==
 +
گام مهم دیگری که امام باقر (علیه‌السلام) در راستای تحکیم بنیادهای [[اجتهاد]] برداشتند، این بود که به شاگردان برجسته ی خود که آشنایی کامل به اصول و مبادی فقه و [[اجتهاد]] داشتند، دستور داد که فتوا دهند تا بدین وسیله راه [[اجتهاد]] در فقه، هر چه بیشتر برای شیعه هموار گشته و از سویی، بستری مناسب برای مرجعیت یاران فقیه خود و نیز رجوع مردم که گاه دسترسی به امام ندارند، به آنان فراهم شود. از جمله افرادی که از سوی امام باقر (علیه‌السلام) مأموریت مستقیم مبنی بر فتوا دادن یافت، «ابان بن تغلب» می‌باشد. امام باقر (علیه السلام) آشکارا به او فرمود: «اجلس فی المسجِد و أفتِ للنّاس فَإنّی أُحِبُّ أن یُری فی شیعَتی مِثلُکَ»؛ در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا صادر کن. همانا که من دوست دارم بین شیعیانم [بسیار] مانند تو دیده شود. <ref>محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، دارالكتب الاسلامية، چاپ اول، 1362 هـ. ش، ج 2، ص 276</ref> . حتی در روایت دیگری که به سند معتبر «مسلم بن ابی حبة» وارد شده است، آمده که راوی می‌گوید: نزد امام صادق (علیه‌السلام) رفتم و [لحظاتی] در خدمت ایشان بودم. هنگامی که خواستم برخیزم و بروم، ضمن خداحافظی، به امام عرض کردم: دوست دارم [دانش و بینش] مرا زیاد گردانی. امام فرمود: «أیتِ أبانَ بن تَغلِب فَإنّه قَد سَمِعَ مِنّی حَدیثاً کثیراً فَما رَوی لَکَ فَأروهُ عَنّی»؛ نزد ابان بن تغلب برو که او سخنان بسیاری از من شنیده است و او چیزی از من روایت نمی‌کند، مگر آن چه را خودم برایش گفته‌ام. <ref>روح الله الخميني، الرسائل، قم، اسماعيليان، 1385 ق، ج 2، ص 128</ref> . <br/>
 +
مبارزه با شیوه‌های نادرست [[اجتهاد]] تلاش مهم امام باقر (علیه‌السلام) در این زمینه در دو جنبه شکل گرفت. ابتدا به اصحاب و یاران نزدیک خود خطر آسیب‌پذیری [[اجتهاد]] با واسطه شیوه‌های نادرست را گوشزد نموده و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام دیگر، خود به مبارزه با این شیوه‌های نادرست پرداختند. این شیوه‌ها که از سوی این گونه عناصر، سامان دهی و گاه از سوی حاکمیت جامعه نیز حمایت و تقویت می‌شد را می‌توان در عناوینی چون «قیاس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخی گونه‌های «اجماع» <ref>شيخ محمد التستري، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج 1، ص 97.</ref>برشمرد. امام باقر (علیه‌السلام) در میدان اول مبارزه، همواره اطرافیان خود را از افتادن در دام این گونه شیوه‌ها، بر حذر می‌داشتند و آنان را حتی از مراوده با افرادی که در این عرصه گام می‌زنند و آن را دست مایه ی رسیدن به احکام شرعی می‌دانند، دور می‌داشتند. امام در گفتاری به زراره، این دانشمند متعهد و بلندآوازه اسلامی، فرمودند: «ای زراره! بر تو باد از کسانی که در دین قیاس می‌نمایند، دوری گزینی؛ زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود پا فراتر نهاده و آن چه را باید می‌آموختند، واپس نهاده‌اند. و به آن چه از آنان خواسته نشده، روی آورده و خود را به سختی انداخته‌اند. روایات و احادیث را بنابر ذوق خود معنی نموده (استحسان) و بر خدا نیز دروغ بسته‌اند (اجتهاد در برابر نص) و در نظر من به سان کسانی هستند که در مقابل‌شان، آنان را صدا می‌زنی، اما نمی‌شنوند و سرگشته و سرگردان در دین و دنیا هستند». <ref>همان، ص 100.</ref> و نیز می‌فرمود: «سنت و احکام شرعی قیاس بردار نیست. چگونه می‌توان قیاس کرد [و ملاک حکم شرعی قرار داد]، در حالی که زن حائض پس از دوران حیض می‌بایست [[روزه]] ی خود را قضا کند، ولی قضای نماز بر او واجب نیست؟» <ref>به ياد داشته باشيم كه اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر مي‌دانند كه همه آن‌ها در فقه شيعه معتبر نبوده و فقط اجماعي كه كاشف از قول معصوم باشد، حجيت دارد. ر.ك: محمد دشتي، اجتهاد و تقليد، قم، نشر مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) چاپ اول، 1374 ش، ص 119. [</ref> . ایشان فتوایی که برخاسته از عدم آگاهی و هدایت الهی بوده، را به شدت مردود شمرده و می‌فرمودند: «هر کس برای مردم، بدون علم و هدایت الهی فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرین نموده و [[گناه]] آنان که نظر خطای او را به کار بندند، بر عهده ی اوست؟» <ref>وسائل الشيعه، ج 18، ص 39: «يا زُرارَة إيّاكَ وَ أصحابَ القِياسِ فِي الدِّينِ، فَإنَّهُمْ تَرَكُوا عِلْمَ ما وُكِّلُوا بِه و تَكَلَّفُوا ما قَدْ كَفَّوهُ يَتَأَوّلُونَ الأَخْبارَ وَ يُكَذِّبُونَ عَلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ كَأنَّ بِالرَّجُلِ مِنْهُم يُنادِي مِنْ بَيْنِ يَدَيْه فَيُجيبُ مِنْ خَلْفِهِ و يُنادِي خَلْفَهُ فَيُجِيبُ مِنْ بَينِ يَدَيْهِ قَدْ تاهُوا وَ تَحَيَّرُوا فِي الأرضِ وَ الدِّينِ».</ref> . و نیز در حدیثی دیگر، به کار بستن این راه کارهای نادرست را دشمن با خدا تلقی نموده و فرمودند: «هر کس با رأی شخصی خود برای مردم فتوا بدهد، در دین خدا بدون دانش گام برداشته و هر کس دین خدا را بدون علم بپیماید، با خدا به دشمنی برخاسته است؛ چرا که بدون علم، حکم به حلال و حرام داده است.» <ref>بحارالانوار، ج 2، ص 308: «انَّ السُّنَّةَ لا تَقاسُ و كَيْفَ تَقاسُ السُّنَّةُ وَ الحائِضُ تَقضِي الصِّيامَ و لا تَقضِي الصَّلاةَ؟!».</ref> . امام بهترین راه را برای جلوگیری از خطر ابتلا بدان ضرورت احتیاط در مسائل پیچیده و واگذاری آن به اهلش می‌دانست. در این مورد، امام همواره به شاگردانی که زیاد به بحث و بررسی پیرامون موضوعات فقهی و اصولی می‌پرداختند، این نکته را گوشزد می‌فرمود. «محمد بن طیار» می‌گوید: ابا جعفر (علیه‌السلام) به من فرمود: آیا تو با مردم [در مورد مسائل فقهی و اصولی] بحث می‌کنی؟ عرض کردم: آری. فرمود: و تو در برابر هر پرسشی، پاسخی ارائه می‌نمایی؟ گفتم: بلی [همین طور است]. امام با ناراحتی فرمود: پس تو کی [سکوت می‌کنی و آن را به اهلش که ما باشیم] واگذار می‌نمایی؟» <ref>بحارالانوار، ج 2، ص 118: «مَن أفْتَي النّاسَ بِغيرِ عِلمٍ و لا هُديً مِنَ اللهِ لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحمةِ و مَلائِكَةُ العُذابِ و لَحِقَه وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْياهُ».</ref> . در همین راستا، داستان جالب دیگری را «ابوحمزه ثمالی» روایت می‌کند که روزی در مسجد الرسول نشسته بودم که مردی داخل شد مدتی نگذشت که ابوجعفر (علیه‌السلام) نیز وارد مسجد شد، در حالی که جماعتی از اهل خراسان و دیگر بلاد او را همراهی می‌کردند و از او پرسش‌هایی راجع به [[حج]] می‌پرسیدند. رفت تا در جایگاه خود بنشیند. مرد دانشمند نیز نزدیک او نشست. من نیز [به دلیل کنجکاوی از پرسش‌های او] در محلی نشستم که صدایشان را [به خوبی] بشنوم. چند تن از دانشمندان نیز حضور داشتند. وقتی امام پرسش‌های آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسید: کیستی؟ گفت: من قتادة بن دعامة بصری هستم. امام پرسید: آیا همان فقیه اهل بصره نیستی؟ گفت: آری. ابوجعفر (علیه‌السلام) فرمود: وای بر تو ای قتاده! به درستی که خداوند بلند مرتبه و بزرگ دسته‌ای از آفریدگان خود را آفرید و آنان را حجت بر دیگر آفریدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روی زمین هستند که برابر پروردگارشان ثابت قدم و برگزیدگان علم الهی می‌باشند که خدا آنان را پیش از آفریدن انسان‌ها برگزید و در سایه سار عرش خود جای داد. قتاده مدتی طولانی سکوت کرد و سر فرو افکند. پس گفت: پروردگار تو را آرامش بخشد. به خدا قسم که من پیش روی بسیاری از دانشمندان نشسته‌ام و حتی ابن عباس را هم درک کرده‌ام، ولی هرگز این گونه که در محضر شما مضطرب و پریشانم، نزد هیچ کدام آن‌ها نبوده‌ام. سپس گفت: اکنون بفرمایید حکم پنیر چیست؟ امام باقر (علیه‌السلام) لبخندی زد و فرمود: سؤالت فقط همین بود؟ پاسخ داد: همه را اکنون فراموش کرده‌ام. امام فرمود: [خوردن آن] اشکالی ندارد. <ref>وسائل الشيعه، ج 18، ص 25: «مَن أفْتَي النّاسَ بِرَأيِهِ فَقَدْ دانَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ، وَ مَنْ دانَ اللهُ بِما لايَعْلَمُ فَقد ضادَّ اللهَ حيثُ أحَلَّ و حرَّمَ فِيما لا يَعْلَمُ».</ref> . امام اگر چه مسیر را برای [[اجتهاد]] اصحاب و دانشمندان می‌گشود، اما همواره سعی می‌کرد تا تلاش‌های آنان را نیز در این راستا زیر نظر داشته باشد. <br/>
 +
== جایگاه خردورزی دینی از نگاه امام باقر ==
 +
امام باقر(علیه‌السلام) جایگاه ویژه و وارسته‌ای برای فقه و تعمیق در آن و به اصطلاح تفقه در دین انگاشته و فرد فقیه در دین را شخصیتی ممتاز و برجسته در دین معرفی می‌نمودند و می‌فرمودند: «مُتِفَقِّهٌ فی الدّینِ أشَدُّ عَلَی الشَّیطانِ مِن عِبادةِ ألفَ عابِدٍ»؛ یک فقیه در دین برای شیطان از عبادت هزار عابد بالاتر و خطرناک‌تر است. <ref>بحارالانوار، ج 2، ص 307.</ref> . ایشان ضمن تشویق و ترغیب دیگران به تفقه در دین می‌فرمودند: «در حلال و حرام [خدا] تفقه کنید تا از «اعراب» [بادیه نشین] نباشید.» <ref>شيخ عباس قمي، أنوار البهيه في تواريخ الحجم الإلهية، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، چاپ اول، 1418 ق، ص 136؛ بحارالانوار، ج 46، ص 358.</ref> . همچنانکه خداوند متعال در رابطه با نادانی و جهل اعراب بادیه نشینی که به سختی اسلام را می‌پذیرفتند، فرمود: «الأعرابُ أشَدُّ کُفراً وَ نِفاقاً»؛ <ref>ابوجعفر بن الحسين بن فروخ صفار القمي، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد (صلي الله عليه و آله)، قم، منشورات مكتبة آية الله العظمي مرعشي نجفي، 1404 ق، ص 7.</ref> اعراب [بادیه نشین] کفر و دورویی شان بیشتر است. اگر چه این روایت به طور مستقیم دلالت بر [[اجتهاد]] ندارد، اما از آن جا که بن مایه اصلی آن تفقه در دین است، می‌توان گفت که به گونه‌ای تلویحی به ترغیب و تشویق مردم برای به دست آوردن آن اشاره دارد. از این رو، امام باقر (علیه‌السلام) نسبتاً در این زمینه به اصحاب و نزدیکان خود سخت گیر به نظر می‌رسیدند و گاه با تهدید زمینه‌های تحریک آنان را برای دنبال کردن این سنت فراهم می‌آوردند و می‌فرمودند: «اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من آورند که دنبال تفقه در دین نباشد، او را تنبیه خواهم کرد». <ref>بحارالانوار، ج 1، ص 214: «تَفَقَّهوا في الحَلالِ و الحَرامِ و إلّا فَأنتُم أعرابٌ».</ref> که از این مطلب به خوبی حساسیت و اهمیت موضوع فهمیده می‌شود. امام با تبیین شرایطی خاص برای تفقه و چار چوب ایفای نقش یک فقیه، فقیه راستین را فردی ساده زیست و متمایل به آخرت معرفی نمودند. در این راستا، روزی فردی از امام مسأله‌ای را می‌پرسد و امام پاسخ او را می‌گوید. مرد از پاسخ امام تعجب کرده و می‌گوید: نظر فقها چیزی غیر از این است [که شما فرمودید]. امام در پاسخ می‌فرمایند: «وَیْحَکَ إنَّ الفَقِیهَ الزّاهِدُ فی الدّنیا، الرّغبُ فی الآخِرة و المُتَمَسِّکُ بِسُنَّةِ النَّبی (صلی الله علیه و آله)»؛ وای بر تو! (آیا فقیه را این گونه می‌پنداری؟) فقیه راستین کسی است که دوری گزین از دنیا، راغب به امر آخرت و تمسک کننده به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. <ref>توبه / 98.</ref> .
  
http://download.ghbook.ir/download.php?id=8444&file=6334-fa-naghshe-imam-bagher-dar-bonyan%20gozari-ejtehad.pdf
 
  
مشخصات كتاب
 
عنوان : نقش امام باقر عليه السلام در بنيان گذاري اجتهاد
 
پديدآورندگان : ابوالفضل هادي منش(پديدآور)
 
زينعاملي , محمدخليل , 1909 - 1975 (توصيف گر)
 
نوع : متن
 
جنس : مقاله
 
الكترونيكي
 
زبان : فارسي
 
صاحب محتوا : موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان
 
توصيفگر : اصول فقه
 
مقدمات اجتهاد
 
اجتهاد
 
وضعيت نشر : قم: موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان، 1387
 
ويرايش : -
 
خلاصه :
 
مخاطب :
 
يادداشت : ,ملزومات سيستم: ويندوز 98+ ؛ با پشتيباني متون عربي؛ + IE6شيوه دسترسي: شبكه جهاني وبعنوان از روي صفحه نمايش عنوانداده هاي الكترونيكيمنشأ مقاله: ماهنامه ياس، شماره 24، اسفند 1383
 
شناسه : oai:tebyan.net/19812
 
تاريخ ايجاد ركورد : 1388/8/10
 
تاريخ تغيير ركورد : -
 
تاريخ ثبت : 1389/6/30
 
قيمت شيء ديجيتال : رايگان
 
اشاره
 
ترديدي نيست كه بزرگترين رسالت مرجعيت ديني در عصر غيبت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، استخراج احكام شرعي از ادله و منابع ديني و در اختيار قرار دادن آن به مكلفين مي‌باشد كه در زمان بسته بودن باب علم مهم‌ترين وظيفه ي يك عالم ديني به شمار مي‌رود. اما در اين جا اين پرسش به ذهن خطور مي‌كند كه نخستين بار اين تلاش علمي ـ به معناي مصطلح و امروزي آن ـ توسط چه كسي انجام شد و در واقع، چه كسي باب اجتهاد را گشود و با تمسك به اصول، آن را تبيين نمود؟ و آيا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نيز اجتهاد صورت مي‌گرفته است يا خير؟
 
پايه‌گذاري علم اصول
 
آن گونه كه از تاريخچه ي تأسيس علم اصول برمي آيد، تأسيس اين علم و گردآوري قواعد آن در زمان امام باقر (عليه‌السلام) صورت گرفته است. اگر چه اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) برخي از قواعد اجتهاد را بيان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر (عليه‌السلام) نقطه عطفي براي استفاده ي دانشمندان راستين اسلامي از محضر معادن علم الهي و چشمه‌هاي جوشان دانش و بينش وحياني بود تا در اين عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. از جمله ي اين تلاش‌هاي گسترده ي امام در اين عصر، تبيين شيوه‌هاي صحيح استنباط حكم شرعي از منابع ديني بود كه بيش از پيش به اعتلا و توانمندي فقه شيعه غنا و اعتلا بخشيد. امام باقر(عليه‌السلام) خود، اجتهاد را بين دانشمندان اسلامي نهادينه ساخت، و با تدوين قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مكتب خويش، گام مهم و كارسازي در عرصه ي پيشبرد اهداف بلند اجتهاد برداشت؛ به گونه‌اي كه امروز شيعه مي‌تواند با سربلندي اذعان دارد كه ميراث دار دانش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و جانشينان او در بهره‌گيري از منابع ديني در قالب اجتهاد و استنباط حكم شرعي مي‌باشد. مرحوم صدر در اين باره مي‌نويسد: «به واقع، اولين كسي كه دروازه ي علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبيين و ترفيع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمدبن علي الباقر (عليه‌السلام) و پس از او فرزند برومندش ابوعبدالله الصادق (عليه‌السلام) است. اين دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسياري از شاگردان خود و آنان نيز با جمع آوري و نگاشتن آن مسائل و قواعد گام بزرگي در فقه و اصول شيعه برداشتند كه از آن جمع مي‌توان كتاب «اصول آل الرسول»، «الفصول المهمة في اصول الائمة»، «اصول الاصلية» را نام برد كه همگي آن‌ها بنا بر استناد روايت كنندگان راستگو به اهل البيت (عليهم‌السلام) نسبت داده شده است.» [1] . علامه «سيد محسن امين» مي‌نويسد: مسلماً بيشترين قواعد اصولي كه از امامان معصوم (عليهم‌السلام) روايت شده، از امام باقر (عليه‌السلام) تا امام حسن عسكري (عليه‌السلام) مي‌باشد. [2] .
 
تبيين شيوه‌هاي صحيح اجتهاد
 
امام باقر (عليه‌السلام) به عنوان مبتكر و تدوين كننده ي علم اصول، در جايگاه برترين مرجع ديني شيعه، در روزگار خويش، بر خود مي‌دانست تا با تبيين شيوه‌هاي صحيح اجتهاد به نهادينه ساختن فرهنگ اجتهاد بين دانشمندان علوم اسلامي مبادرت ورزد. از اين رو، اقدام به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستاي اجتهاد، با بهره‌گيري از شيوه‌هاي صحيح نمود كه در كتاب‌هاي اصولي نمونه‌هاي فراواني از آن به چشم مي‌خورد. به عنوان مثال، زراره مي‌گويد: از امام باقر (عليه‌السلام) پرسيدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمي‌دانيد، بلكه مسح مقداري از آن‌ها را كافي برمي شماريد. آيا ممكن است بيان كنيد كه اين حكم را چگونه و از كجا بيان مي‌فرماييد؟ امام با تبسمي پاسخ دادند: اين همان مطلبي است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) نيز بدان تصريح دارد و در قرآن نيز آمده است. به درستي كه خداوند مي‌فرمايد: «فَاغْسِلوا وُجُوهَكُم»؛ [3] صورت‌هايتان را بشوييد. از اين جمله فهميده مي‌شود كه شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دست‌ها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَيدِيَكُم إلي الْمَرافِقِ»؛ و دستانتان را تا آرنج بشوييد. بنابراين خداوند شستن دو دست را تا آرنج، به صورت متصل [و معطوف] نمود. پس دانستيم كه شستن تمام دست تا آرنج لازم است. سپس خداوند بين اين دو كلام [مورد نظر] را جدا كرده و جمله، از ماقبل [خود] جدا شده و با فعل جديدي آغاز مي‌شود، كه خداوند مي‌فرمايد: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُم»؛ و سرهايتان را مسح نماييد. پس مي‌فهميم كه هنگامي كه فرمود: «بِرُؤُسِكُم» مقداري از مسح سر كافي است و [اين مطلب] از مكان باء فهميده مي‌شود [كه مراد مسح برخي از سر است؛ چرا كه نفرموده «وَ امْسَحُوا رُؤُسَكم» و آن را مانند «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم وَ اَيدِيَكُم»، بدون باء نياورده است و در واقع امام باء را باء تبعيضيه گرفته‌اند]. پس خداوند رجلين را به رأس وصل [و عطف] نمود؛ همان گونه كه يدين را به وجه وصل [و عطف] نموده است. و هنگامي كه فرمود: «وَ أرجُلَكُم إلي الْكَعبَينِ»، از اين كه رجلين را به رأس وصل كرده، مي‌فهميم كه مسح بر برخي از قسمت‌هاي پا نيز كافي است. [اين همان چيزي است كه] رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آن را براي مردم تفسير كرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند. [4] . به خوبي آشكار است كه امام با تأسي به دو نكته ي ادبي در تفسير آيه ي شريفه (اول عدم انشاء امر جديد براي شستن دست‌ها و عطف ايديكم به وجوهكم با يك صيغه ي امر «فَاغْسِلوا» و دوم تبعيضيه گرفتن باء جاره در «برؤسكم» و عطف «ارجلكم» به آن) سعي در باز گو كردن چگونگي برداشت اين حكم از آيه دارند. پر واضح است كه ايشان مي‌توانستند بدون اين كار، حكم شرعي را براي مخاطب روشن سازند، اما آشكار است كه ايشان تلاش در آموزش شيوه‌هاي اجتهاد به فرد پرسش كننده دارند. در روايتي ديگر، زراره و محمد بن مسلم از امام باقر (عليه‌السلام) مي‌پرسند: نظر شما در مورد نماز مسافر چيست و چگونه است؟ امام فرمودند: خداوند بلند مرتبه ي بزرگ مي‌فرمايد: «وَ إذا ضَرَبتُم في الأرضِ فَلَيسَ عَلَيكُم جُناحٌ أن تَقصُروا مِنَ الصَّلوة»؛ و چون به سفر مي‌رويد، اگر مي‌هراسيد كافران شما را بيازارند، گناهي بر شما نيست كه از نماز بكاهيد. (نساء / 101). پس تقصير در سفر واجب شده است؛ همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر». به امام عرض كرديم: خداوند فقط فرموده: بر شما «جُناحي» نيست و نفرموده: «افعلوا» (كه ظهور در وجوب داشته باشد)، پس چگونه [از اين آيه فهميده مي‌شود كه [واجب گردانيده است؟ امام فرمود: آيا خداوند بلند مرتبه در [مورد] صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيهِ أن يَطَّوَّفَ بِهِما»؛ پس هر كس حج خانه (كعبه) به جاي آورد يا عمره بگزارد بر او گناهي نيست كه ميان آن دو را بپيمايد. (بقره / 158) آيا نمي‌بينيد طواف آن دو واجب فرض شده است؟ چون كه خداوند در كتاب خود آورده و پيامبر او (صلي الله عليه و آله) نيز بدان عمل نموده است. تقصير در سفر نيز همين گونه است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) بدان عمل كرده است و پروردگار متعال نيز آن را در كتابش آورده است. [3] مرحوم امام خميني (ره) درباره ي دلايل وجود اجتهاد در عصر معصومان مي‌نويسند: از آن دلايل، رواياتي است كه به چگونگي حكم شرعي از كتاب خدا اشاره مي‌كند و به عنوان نمونه، مي‌توان به روايت زراره اشاره نمود كه چگونگي آموزش به زراره در راستاي استنباط حكم شرعي از قرآن را بيان مي‌كند. [4] .
 
دستور به فتوا دادن
 
گام مهم ديگري كه امام باقر (عليه‌السلام) در راستاي تحكيم بنيادهاي اجتهاد برداشتند، اين بود كه به شاگردان برجسته ي خود كه آشنايي كامل به اصول و مبادي فقه و اجتهاد داشتند، دستور داد كه فتوا دهند تا بدين وسيله راه اجتهاد در فقه، هر چه بيشتر براي شيعه هموار گشته و از سويي، بستري مناسب براي مرجعيت ياران فقيه خود و نيز رجوع مردم كه گاه دسترسي به امام ندارند، به آنان فراهم شود. از جمله افرادي كه از سوي امام باقر (عليه‌السلام) مأموريت مستقيم مبني بر فتوا دادن يافت، «ابان بن تغلب» مي‌باشد. امام باقر (عليه السلام) آشكارا به او فرمود: «اجلس في المسجِد و أفتِ للنّاس فَإنّي أُحِبُّ أن يُري في شيعَتي مِثلُكَ»؛ در مسجد مدينه بنشين و براي مردم فتوا صادر كن. همانا كه من دوست دارم بين شيعيانم [بسيار] مانند تو ديده شود. [5] . حتي در روايت ديگري كه به سند معتبر «مسلم بن ابي حبة» وارد شده است، آمده كه راوي مي‌گويد: نزد امام صادق (عليه‌السلام) رفتم و [لحظاتي] در خدمت ايشان بودم. هنگامي كه خواستم برخيزم و بروم، ضمن خداحافظي، به امام عرض كردم: دوست دارم [دانش و بينش] مرا زياد گرداني. امام فرمود: «أيتِ أبانَ بن تَغلِب فَإنّه قَد سَمِعَ مِنّي حَديثاً كثيراً فَما رَوي لَكَ فَأروهُ عَنّي»؛ نزد ابان بن تغلب برو كه او سخنان بسياري از من شنيده است و او چيزي از من روايت نمي‌كند، مگر آن چه را خودم برايش گفته‌ام. [6] .
 
مبارزه با شيوه‌هاي نادرست اجتهاد
 
تلاش مهم امام باقر (عليه‌السلام) در اين زمينه در دو جنبه شكل گرفت. ابتدا به اصحاب و ياران نزديك خود خطر آسيب‌پذيري اجتهاد با واسطه شيوه‌هاي نادرست را گوشزد نموده و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام ديگر، خود به مبارزه با اين شيوه‌هاي نادرست پرداختند. اين شيوه‌ها كه از سوي اين گونه عناصر، سامان دهي و گاه از سوي حاكميت جامعه نيز حمايت و تقويت مي‌شد را مي‌توان در عناويني چون «قياس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخي گونه‌هاي «اجماع» [7] برشمرد. امام باقر (عليه‌السلام) در ميدان اول مبارزه، همواره اطرافيان خود را از افتادن در دام اين گونه شيوه‌ها، بر حذر مي‌داشتند و آنان را حتي از مراوده با افرادي كه در اين عرصه گام مي‌زنند و آن را دست مايه ي رسيدن به احكام شرعي مي‌دانند، دور مي‌داشتند. امام در گفتاري به زراره، اين دانشمند متعهد و بلندآوازه اسلامي، فرمودند: «اي زراره! بر تو باد از كساني كه در دين قياس مي‌نمايند، دوري گزيني؛ زيرا آنان از قلمرو تكليف خود پا فراتر نهاده و آن چه را بايد مي‌آموختند، واپس نهاده‌اند. و به آن چه از آنان خواسته نشده، روي آورده و خود را به سختي انداخته‌اند. روايات و احاديث را بنابر ذوق خود معني نموده (استحسان) و بر خدا نيز دروغ بسته‌اند (اجتهاد در برابر نص) و در نظر من به سان كساني هستند كه در مقابل‌شان، آنان را صدا مي‌زني، اما نمي‌شنوند و سرگشته و سرگردان در دين و دنيا هستند». [8] و نيز مي‌فرمود: «سنت و احكام شرعي قياس بردار نيست. چگونه مي‌توان قياس كرد [و ملاك حكم شرعي قرار داد]، در حالي كه زن حائض پس از دوران حيض مي‌بايست روزه ي خود را قضا كند، ولي قضاي نماز بر او واجب نيست؟» [9] . ايشان فتوايي كه برخاسته از عدم آگاهي و هدايت الهي بوده، را به شدت مردود شمرده و مي‌فرمودند: «هر كس براي مردم، بدون علم و هدايت الهي فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرين نموده و گناه آنان كه نظر خطاي او را به كار بندند، بر عهده ي اوست؟» [10] . و نيز در حديثي ديگر، به كار بستن اين راه كارهاي نادرست را دشمن با خدا تلقي نموده و فرمودند: «هر كس با رأي شخصي خود براي مردم فتوا بدهد، در دين خدا بدون دانش گام برداشته و هر كس دين خدا را بدون علم بپيمايد، با خدا به دشمني برخاسته است؛ چرا كه بدون علم، حكم به حلال و حرام داده است.» [11] . امام بهترين راه را براي جلوگيري از خطر ابتلا بدان ضرورت احتياط در مسائل پيچيده و واگذاري آن به اهلش مي‌دانست. در اين مورد، امام همواره به شاگرداني كه زياد به بحث و بررسي پيرامون موضوعات فقهي و اصولي مي‌پرداختند، اين نكته را گوشزد مي‌فرمود. «محمد بن طيار» مي‌گويد: ابا جعفر (عليه‌السلام) به من فرمود: آيا تو با مردم [در مورد مسائل فقهي و اصولي] بحث مي‌كني؟ عرض كردم: آري. فرمود: و تو در برابر هر پرسشي، پاسخي ارائه مي‌نمايي؟ گفتم: بلي [همين طور است]. امام با ناراحتي فرمود: پس تو كي [سكوت مي‌كني و آن را به اهلش كه ما باشيم] واگذار مي‌نمايي؟» [12] . در همين راستا، داستان جالب ديگري را «ابوحمزه ثمالي» روايت مي‌كند كه روزي در مسجد الرسول نشسته بودم كه مردي داخل شد مدتي نگذشت كه ابوجعفر (عليه‌السلام) نيز وارد مسجد شد، در حالي كه جماعتي از اهل خراسان و ديگر بلاد او را همراهي مي‌كردند و از او پرسش‌هايي راجع به حج مي‌پرسيدند. رفت تا در جايگاه خود بنشيند. مرد دانشمند نيز نزديك او نشست. من نيز [به دليل كنجكاوي از پرسش‌هاي او] در محلي نشستم كه صدايشان را [به خوبي] بشنوم. چند تن از دانشمندان نيز حضور داشتند. وقتي امام پرسش‌هاي آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسيد: كيستي؟ گفت: من قتادة بن دعامة بصري هستم. امام پرسيد: آيا همان فقيه اهل بصره نيستي؟ گفت: آري. ابوجعفر (عليه‌السلام) فرمود: واي بر تو اي قتاده! به درستي كه خداوند بلند مرتبه و بزرگ دسته‌اي از آفريدگان خود را آفريد و آنان را حجت بر ديگر آفريدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روي زمين هستند كه برابر پروردگارشان ثابت قدم و برگزيدگان علم الهي مي‌باشند كه خدا آنان را پيش از آفريدن انسان‌ها برگزيد و در سايه سار عرش خود جاي داد. قتاده مدتي طولاني سكوت كرد و سر فرو افكند. پس گفت: پروردگار تو را آرامش بخشد. به خدا قسم كه من پيش روي بسياري از دانشمندان نشسته‌ام و حتي ابن عباس را هم درك كرده‌ام، ولي هرگز اين گونه كه در محضر شما مضطرب و پريشانم، نزد هيچ كدام آن‌ها نبوده‌ام. سپس گفت: اكنون بفرماييد حكم پنير چيست؟ امام باقر (عليه‌السلام) لبخندي زد و فرمود: سؤالت فقط همين بود؟ پاسخ داد: همه را اكنون فراموش كرده‌ام. امام فرمود: [خوردن آن] اشكالي ندارد. [13] . امام اگر چه مسير را براي اجتهاد اصحاب و دانشمندان مي‌گشود، اما همواره سعي مي‌كرد تا تلاش‌هاي آنان را نيز در اين راستا زير نظر داشته باشد.
 
جايگاه خردورزي ديني از نگاه امام باقر
 
امام باقر(عليه‌السلام) جايگاه ويژه و وارسته‌اي براي فقه و تعميق در آن و به اصطلاح تفقه در دين انگاشته و فرد فقيه در دين را شخصيتي ممتاز و برجسته در دين معرفي مي‌نمودند و مي‌فرمودند: «مُتِفَقِّهٌ في الدّينِ أشَدُّ عَلَي الشَّيطانِ مِن عِبادةِ ألفَ عابِدٍ»؛ يك فقيه در دين براي شيطان از عبادت هزار عابد بالاتر و خطرناك‌تر است. [14] . ايشان ضمن تشويق و ترغيب ديگران به تفقه در دين مي‌فرمودند: «در حلال و حرام [خدا] تفقه كنيد تا از «اعراب» [باديه نشين] نباشيد.» [15] . همچنانكه خداوند متعال در رابطه با ناداني و جهل اعراب باديه نشيني كه به سختي اسلام را مي‌پذيرفتند، فرمود: «الأعرابُ أشَدُّ كُفراً وَ نِفاقاً»؛ [16] اعراب [باديه نشين] كفر و دورويي شان بيشتر است. اگر چه اين روايت به طور مستقيم دلالت بر اجتهاد ندارد، اما از آن جا كه بن مايه اصلي آن تفقه در دين است، مي‌توان گفت كه به گونه‌اي تلويحي به ترغيب و تشويق مردم براي به دست آوردن آن اشاره دارد. از اين رو، امام باقر (عليه‌السلام) نسبتاً در اين زمينه به اصحاب و نزديكان خود سخت گير به نظر مي‌رسيدند و گاه با تهديد زمينه‌هاي تحريك آنان را براي دنبال كردن اين سنت فراهم مي‌آوردند و مي‌فرمودند: «اگر جواني از جوانان شيعه را نزد من آورند كه دنبال تفقه در دين نباشد، او را تنبيه خواهم كرد». [17] كه از اين مطلب به خوبي حساسيت و اهميت موضوع فهميده مي‌شود. امام با تبيين شرايطي خاص براي تفقه و چار چوب ايفاي نقش يك فقيه، فقيه راستين را فردي ساده زيست و متمايل به آخرت معرفي نمودند. در اين راستا، روزي فردي از امام مسأله‌اي را مي‌پرسد و امام پاسخ او را مي‌گويد. مرد از پاسخ امام تعجب كرده و مي‌گويد: نظر فقها چيزي غير از اين است [كه شما فرموديد]. امام در پاسخ مي‌فرمايند: «وَيْحَكَ إنَّ الفَقِيهَ الزّاهِدُ في الدّنيا، الرّغبُ في الآخِرة و المُتَمَسِّكُ بِسُنَّةِ النَّبي (صلي الله عليه و آله)»؛ واي بر تو! (آيا فقيه را اين گونه مي‌پنداري؟) فقيه راستين كسي است كه دوري گزين از دنيا، راغب به امر آخرت و تمسك كننده به سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) است. [18] .
 
 
پاورقي
 
پاورقي
 
[1] سيد حسن صدر، الشيعة و فنون الاسلام، تهران، مطبعة العرفان، بي جا، 1331 هـ. ش، ص 95.
 
[1] سيد حسن صدر، الشيعة و فنون الاسلام، تهران، مطبعة العرفان، بي جا، 1331 هـ. ش، ص 95.
سطر ۵۹: سطر ۶۰:
 
[19] بحارالانوار، ج 1، ص 214: «لَو أتَيْتُ بِشابٍ مِنْ شَباب الشَّيعَةِ لا يَتَفَقَّه في الدِّينِ لأوْجَعْتُهُ».
 
[19] بحارالانوار، ج 1، ص 214: «لَو أتَيْتُ بِشابٍ مِنْ شَباب الشَّيعَةِ لا يَتَفَقَّه في الدِّينِ لأوْجَعْتُهُ».
 
[20] همان، ج 2، ص 51؛ علاء الدين المتقي بن حسام الدين الهندي، كنز العمال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 ق، چاپ دهم، ج 10، ص 182.
 
[20] همان، ج 2، ص 51؛ علاء الدين المتقي بن حسام الدين الهندي، كنز العمال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 ق، چاپ دهم، ج 10، ص 182.
 +
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[عنوان قبلی]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ ‏۱۷ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۱

نام کتاب
مشخصات کتاب
200px
پديدآورندگان ابوالفضل هادي منش(پديدآور) و زينعاملي , محمدخليل , 1909 - 1975 (توصيف گر)
زبان فارسی
ناشر موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1387
قطع نوع قطع
شماره شابک (طبق مثال: ۹۶۴-۸۴۸-۵۴۸-۰-۵)

[لینک مربوط به نام کتاب و مشخص کردن نوع فایل مثل مثال]

مثال: (WORD - PDF )

اشاره

تردیدی نیست که بزرگترین رسالت مرجعیت دینی در عصر غیبت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، استخراج احکام شرعی از ادله و منابع دینی و در اختیار قرار دادن آن به مکلفین می‌باشد که در زمان بسته بودن باب علم مهم‌ترین وظیفه ی یک عالم دینی به شمار می‌رود. اما در این جا این پرسش به ذهن خطور می‌کند که نخستین بار این تلاش علمی ـ به معنای مصطلح و امروزی آن ـ توسط چه کسی انجام شد و در واقع، چه کسی باب اجتهاد را گشود و با تمسک به اصول، آن را تبیین نمود؟ و آیا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نیز اجتهاد صورت می‌گرفته است یا خیر؟

پایه‌گذاری علم اصول

آن گونه که از تاریخچه ی تأسیس علم اصول برمی آید، تأسیس این علم و گردآوری قواعد آن در زمان امام باقر (علیه‌السلام) صورت گرفته است. اگر چه امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) برخی از قواعد اجتهاد را بیان کرده بودند، اما دوران امامت امام باقر (علیه‌السلام) نقطه عطفی برای استفاده ی دانشمندان راستین اسلامی از محضر معادن علم الهی و چشمه‌های جوشان دانش و بینش وحیانی بود تا در این عرصه به کسب دانش و معرفت بپردازند. از جمله ی این تلاش‌های گسترده ی امام در این عصر، تبیین شیوه‌های صحیح استنباط حکم شرعی از منابع دینی بود که بیش از پیش به اعتلا و توانمندی فقه شیعه غنا و اعتلا بخشید. امام باقر(علیه‌السلام) خود، اجتهاد را بین دانشمندان اسلامی نهادینه ساخت، و با تدوین قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مکتب خویش، گام مهم و کارسازی در عرصه ی پیشبرد اهداف بلند اجتهاد برداشت؛ به گونه‌ای که امروز شیعه می‌تواند با سربلندی اذعان دارد که میراث دار دانش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و جانشینان او در بهره‌گیری از منابع دینی در قالب اجتهاد و استنباط حکم شرعی می‌باشد. مرحوم صدر در این باره می‌نویسد: «به واقع، اولین کسی که دروازه ی علم اصول [و اجتهاد در احکام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمدبن علی الباقر (علیه‌السلام) و پس از او فرزند برومندش ابوعبدالله الصادق (علیه‌السلام) است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیاری از شاگردان خود و آنان نیز با جمع آوری و نگاشتن آن مسائل و قواعد گام بزرگی در فقه و اصول شیعه برداشتند که از آن جمع می‌توان کتاب «اصول آل الرسول»، «الفصول المهمة فی اصول الائمة»، «اصول الاصلیة» را نام برد که همگی آن‌ها بنا بر استناد روایت کنندگان راستگو به اهل البیت (علیهم‌السلام) نسبت داده شده است.» [۱] . علامه «سید محسن امین» می‌نویسد: مسلماً بیشترین قواعد اصولی که از امامان معصوم (علیهم‌السلام) روایت شده، از امام باقر (علیه‌السلام) تا امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌باشد. [۲].
تبیین شیوه‌های صحیح اجتهاد امام باقر (علیه‌السلام) به عنوان مبتکر و تدوین کننده ی علم اصول، در جایگاه برترین مرجع دینی شیعه، در روزگار خویش، بر خود می‌دانست تا با تبیین شیوه‌های صحیح اجتهاد به نهادینه ساختن فرهنگ اجتهاد بین دانشمندان علوم اسلامی مبادرت ورزد. از این رو، اقدام به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستای اجتهاد، با بهره‌گیری از شیوه‌های صحیح نمود که در کتاب‌های اصولی نمونه‌های فراوانی از آن به چشم می‌خورد. به عنوان مثال، زراره می‌گوید: از امام باقر (علیه‌السلام) پرسیدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمی‌دانید، بلکه مسح مقداری از آن‌ها را کافی برمی شمارید. آیا ممکن است بیان کنید که این حکم را چگونه و از کجا بیان می‌فرمایید؟ امام با تبسمی پاسخ دادند: این همان مطلبی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز بدان تصریح دارد و در قرآن نیز آمده است. به درستی که خداوند می‌فرماید: «فَاغْسِلوا وُجُوهَکُم»؛ [۳] صورت‌هایتان را بشویید. از این جمله فهمیده می‌شود که شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دست‌ها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَیدِیَکُم إلی الْمَرافِقِ»؛ و دستانتان را تا آرنج بشویید. بنابراین خداوند شستن دو دست را تا آرنج، به صورت متصل [و معطوف] نمود. پس دانستیم که شستن تمام دست تا آرنج لازم است. سپس خداوند بین این دو کلام [مورد نظر] را جدا کرده و جمله، از ماقبل [خود] جدا شده و با فعل جدیدی آغاز می‌شود، که خداوند می‌فرماید: «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُم»؛ و سرهایتان را مسح نمایید. پس می‌فهمیم که هنگامی که فرمود: «بِرُؤُسِکُم» مقداری از مسح سر کافی است و [این مطلب] از مکان باء فهمیده می‌شود [که مراد مسح برخی از سر است؛ چرا که نفرموده «وَ امْسَحُوا رُؤُسَکم» و آن را مانند «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُم وَ اَیدِیَکُم»، بدون باء نیاورده است و در واقع امام باء را باء تبعیضیه گرفته‌اند]. پس خداوند رجلین را به رأس وصل [و عطف] نمود؛ همان گونه که یدین را به وجه وصل [و عطف] نموده است. و هنگامی که فرمود: «وَ أرجُلَکُم إلی الْکَعبَینِ»، از این که رجلین را به رأس وصل کرده، می‌فهمیم که مسح بر برخی از قسمت‌های پا نیز کافی است. [این همان چیزی است که] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را برای مردم تفسیر کرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند. [۴] . به خوبی آشکار است که امام با تأسی به دو نکته ی ادبی در تفسیر آیه ی شریفه (اول عدم انشاء امر جدید برای شستن دست‌ها و عطف ایدیکم به وجوهکم با یک صیغه ی امر «فَاغْسِلوا» و دوم تبعیضیه گرفتن باء جاره در «برؤسکم» و عطف «ارجلکم» به آن) سعی در باز گو کردن چگونگی برداشت این حکم از آیه دارند. پر واضح است که ایشان می‌توانستند بدون این کار، حکم شرعی را برای مخاطب روشن سازند، اما آشکار است که ایشان تلاش در آموزش شیوه‌های اجتهاد به فرد پرسش کننده دارند. در روایتی دیگر، زراره و محمد بن مسلم از امام باقر (علیه‌السلام) می‌پرسند: نظر شما در مورد نماز مسافر چیست و چگونه است؟ امام فرمودند: خداوند بلند مرتبه ی بزرگ می‌فرماید: «وَ إذا ضَرَبتُم فی الأرضِ فَلَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ أن تَقصُروا مِنَ الصَّلوة»؛ و چون به سفر می‌روید، اگر می‌هراسید کافران شما را بیازارند، گناهی بر شما نیست که از نماز بکاهید. (نساء / 101). پس تقصیر در سفر واجب شده است؛ همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر». به امام عرض کردیم: خداوند فقط فرموده: بر شما «جُناحی» نیست و نفرموده: «افعلوا» (که ظهور در وجوب داشته باشد)، پس چگونه [از این آیه فهمیده می‌شود که [واجب گردانیده است؟ امام فرمود: آیا خداوند بلند مرتبه در [مورد] صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما»؛ پس هر کس حج خانه (کعبه) به جای آورد یا عمره بگزارد بر او گناهی نیست که میان آن دو را بپیماید. (بقره / 158) آیا نمی‌بینید طواف آن دو واجب فرض شده است؟ چون که خداوند در کتاب خود آورده و پیامبر او (صلی الله علیه و آله) نیز بدان عمل نموده است. تقصیر در سفر نیز همین گونه است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بدان عمل کرده است و پروردگار متعال نیز آن را در کتابش آورده است. [۵] مرحوم امام خمینی (ره) درباره ی دلایل وجود اجتهاد در عصر معصومان می‌نویسند: از آن دلایل، روایاتی است که به چگونگی حکم شرعی از کتاب خدا اشاره می‌کند و به عنوان نمونه، می‌توان به روایت زراره اشاره نمود که چگونگی آموزش به زراره در راستای استنباط حکم شرعی از قرآن را بیان می‌کند. [۶] .

دستور به فتوا دادن

گام مهم دیگری که امام باقر (علیه‌السلام) در راستای تحکیم بنیادهای اجتهاد برداشتند، این بود که به شاگردان برجسته ی خود که آشنایی کامل به اصول و مبادی فقه و اجتهاد داشتند، دستور داد که فتوا دهند تا بدین وسیله راه اجتهاد در فقه، هر چه بیشتر برای شیعه هموار گشته و از سویی، بستری مناسب برای مرجعیت یاران فقیه خود و نیز رجوع مردم که گاه دسترسی به امام ندارند، به آنان فراهم شود. از جمله افرادی که از سوی امام باقر (علیه‌السلام) مأموریت مستقیم مبنی بر فتوا دادن یافت، «ابان بن تغلب» می‌باشد. امام باقر (علیه السلام) آشکارا به او فرمود: «اجلس فی المسجِد و أفتِ للنّاس فَإنّی أُحِبُّ أن یُری فی شیعَتی مِثلُکَ»؛ در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا صادر کن. همانا که من دوست دارم بین شیعیانم [بسیار] مانند تو دیده شود. [۷] . حتی در روایت دیگری که به سند معتبر «مسلم بن ابی حبة» وارد شده است، آمده که راوی می‌گوید: نزد امام صادق (علیه‌السلام) رفتم و [لحظاتی] در خدمت ایشان بودم. هنگامی که خواستم برخیزم و بروم، ضمن خداحافظی، به امام عرض کردم: دوست دارم [دانش و بینش] مرا زیاد گردانی. امام فرمود: «أیتِ أبانَ بن تَغلِب فَإنّه قَد سَمِعَ مِنّی حَدیثاً کثیراً فَما رَوی لَکَ فَأروهُ عَنّی»؛ نزد ابان بن تغلب برو که او سخنان بسیاری از من شنیده است و او چیزی از من روایت نمی‌کند، مگر آن چه را خودم برایش گفته‌ام. [۸] .
مبارزه با شیوه‌های نادرست اجتهاد تلاش مهم امام باقر (علیه‌السلام) در این زمینه در دو جنبه شکل گرفت. ابتدا به اصحاب و یاران نزدیک خود خطر آسیب‌پذیری اجتهاد با واسطه شیوه‌های نادرست را گوشزد نموده و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام دیگر، خود به مبارزه با این شیوه‌های نادرست پرداختند. این شیوه‌ها که از سوی این گونه عناصر، سامان دهی و گاه از سوی حاکمیت جامعه نیز حمایت و تقویت می‌شد را می‌توان در عناوینی چون «قیاس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخی گونه‌های «اجماع» [۹]برشمرد. امام باقر (علیه‌السلام) در میدان اول مبارزه، همواره اطرافیان خود را از افتادن در دام این گونه شیوه‌ها، بر حذر می‌داشتند و آنان را حتی از مراوده با افرادی که در این عرصه گام می‌زنند و آن را دست مایه ی رسیدن به احکام شرعی می‌دانند، دور می‌داشتند. امام در گفتاری به زراره، این دانشمند متعهد و بلندآوازه اسلامی، فرمودند: «ای زراره! بر تو باد از کسانی که در دین قیاس می‌نمایند، دوری گزینی؛ زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود پا فراتر نهاده و آن چه را باید می‌آموختند، واپس نهاده‌اند. و به آن چه از آنان خواسته نشده، روی آورده و خود را به سختی انداخته‌اند. روایات و احادیث را بنابر ذوق خود معنی نموده (استحسان) و بر خدا نیز دروغ بسته‌اند (اجتهاد در برابر نص) و در نظر من به سان کسانی هستند که در مقابل‌شان، آنان را صدا می‌زنی، اما نمی‌شنوند و سرگشته و سرگردان در دین و دنیا هستند». [۱۰] و نیز می‌فرمود: «سنت و احکام شرعی قیاس بردار نیست. چگونه می‌توان قیاس کرد [و ملاک حکم شرعی قرار داد]، در حالی که زن حائض پس از دوران حیض می‌بایست روزه ی خود را قضا کند، ولی قضای نماز بر او واجب نیست؟» [۱۱] . ایشان فتوایی که برخاسته از عدم آگاهی و هدایت الهی بوده، را به شدت مردود شمرده و می‌فرمودند: «هر کس برای مردم، بدون علم و هدایت الهی فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرین نموده و گناه آنان که نظر خطای او را به کار بندند، بر عهده ی اوست؟» [۱۲] . و نیز در حدیثی دیگر، به کار بستن این راه کارهای نادرست را دشمن با خدا تلقی نموده و فرمودند: «هر کس با رأی شخصی خود برای مردم فتوا بدهد، در دین خدا بدون دانش گام برداشته و هر کس دین خدا را بدون علم بپیماید، با خدا به دشمنی برخاسته است؛ چرا که بدون علم، حکم به حلال و حرام داده است.» [۱۳] . امام بهترین راه را برای جلوگیری از خطر ابتلا بدان ضرورت احتیاط در مسائل پیچیده و واگذاری آن به اهلش می‌دانست. در این مورد، امام همواره به شاگردانی که زیاد به بحث و بررسی پیرامون موضوعات فقهی و اصولی می‌پرداختند، این نکته را گوشزد می‌فرمود. «محمد بن طیار» می‌گوید: ابا جعفر (علیه‌السلام) به من فرمود: آیا تو با مردم [در مورد مسائل فقهی و اصولی] بحث می‌کنی؟ عرض کردم: آری. فرمود: و تو در برابر هر پرسشی، پاسخی ارائه می‌نمایی؟ گفتم: بلی [همین طور است]. امام با ناراحتی فرمود: پس تو کی [سکوت می‌کنی و آن را به اهلش که ما باشیم] واگذار می‌نمایی؟» [۱۴] . در همین راستا، داستان جالب دیگری را «ابوحمزه ثمالی» روایت می‌کند که روزی در مسجد الرسول نشسته بودم که مردی داخل شد مدتی نگذشت که ابوجعفر (علیه‌السلام) نیز وارد مسجد شد، در حالی که جماعتی از اهل خراسان و دیگر بلاد او را همراهی می‌کردند و از او پرسش‌هایی راجع به حج می‌پرسیدند. رفت تا در جایگاه خود بنشیند. مرد دانشمند نیز نزدیک او نشست. من نیز [به دلیل کنجکاوی از پرسش‌های او] در محلی نشستم که صدایشان را [به خوبی] بشنوم. چند تن از دانشمندان نیز حضور داشتند. وقتی امام پرسش‌های آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسید: کیستی؟ گفت: من قتادة بن دعامة بصری هستم. امام پرسید: آیا همان فقیه اهل بصره نیستی؟ گفت: آری. ابوجعفر (علیه‌السلام) فرمود: وای بر تو ای قتاده! به درستی که خداوند بلند مرتبه و بزرگ دسته‌ای از آفریدگان خود را آفرید و آنان را حجت بر دیگر آفریدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روی زمین هستند که برابر پروردگارشان ثابت قدم و برگزیدگان علم الهی می‌باشند که خدا آنان را پیش از آفریدن انسان‌ها برگزید و در سایه سار عرش خود جای داد. قتاده مدتی طولانی سکوت کرد و سر فرو افکند. پس گفت: پروردگار تو را آرامش بخشد. به خدا قسم که من پیش روی بسیاری از دانشمندان نشسته‌ام و حتی ابن عباس را هم درک کرده‌ام، ولی هرگز این گونه که در محضر شما مضطرب و پریشانم، نزد هیچ کدام آن‌ها نبوده‌ام. سپس گفت: اکنون بفرمایید حکم پنیر چیست؟ امام باقر (علیه‌السلام) لبخندی زد و فرمود: سؤالت فقط همین بود؟ پاسخ داد: همه را اکنون فراموش کرده‌ام. امام فرمود: [خوردن آن] اشکالی ندارد. [۱۵] . امام اگر چه مسیر را برای اجتهاد اصحاب و دانشمندان می‌گشود، اما همواره سعی می‌کرد تا تلاش‌های آنان را نیز در این راستا زیر نظر داشته باشد.

جایگاه خردورزی دینی از نگاه امام باقر

امام باقر(علیه‌السلام) جایگاه ویژه و وارسته‌ای برای فقه و تعمیق در آن و به اصطلاح تفقه در دین انگاشته و فرد فقیه در دین را شخصیتی ممتاز و برجسته در دین معرفی می‌نمودند و می‌فرمودند: «مُتِفَقِّهٌ فی الدّینِ أشَدُّ عَلَی الشَّیطانِ مِن عِبادةِ ألفَ عابِدٍ»؛ یک فقیه در دین برای شیطان از عبادت هزار عابد بالاتر و خطرناک‌تر است. [۱۶] . ایشان ضمن تشویق و ترغیب دیگران به تفقه در دین می‌فرمودند: «در حلال و حرام [خدا] تفقه کنید تا از «اعراب» [بادیه نشین] نباشید.» [۱۷] . همچنانکه خداوند متعال در رابطه با نادانی و جهل اعراب بادیه نشینی که به سختی اسلام را می‌پذیرفتند، فرمود: «الأعرابُ أشَدُّ کُفراً وَ نِفاقاً»؛ [۱۸] اعراب [بادیه نشین] کفر و دورویی شان بیشتر است. اگر چه این روایت به طور مستقیم دلالت بر اجتهاد ندارد، اما از آن جا که بن مایه اصلی آن تفقه در دین است، می‌توان گفت که به گونه‌ای تلویحی به ترغیب و تشویق مردم برای به دست آوردن آن اشاره دارد. از این رو، امام باقر (علیه‌السلام) نسبتاً در این زمینه به اصحاب و نزدیکان خود سخت گیر به نظر می‌رسیدند و گاه با تهدید زمینه‌های تحریک آنان را برای دنبال کردن این سنت فراهم می‌آوردند و می‌فرمودند: «اگر جوانی از جوانان شیعه را نزد من آورند که دنبال تفقه در دین نباشد، او را تنبیه خواهم کرد». [۱۹] که از این مطلب به خوبی حساسیت و اهمیت موضوع فهمیده می‌شود. امام با تبیین شرایطی خاص برای تفقه و چار چوب ایفای نقش یک فقیه، فقیه راستین را فردی ساده زیست و متمایل به آخرت معرفی نمودند. در این راستا، روزی فردی از امام مسأله‌ای را می‌پرسد و امام پاسخ او را می‌گوید. مرد از پاسخ امام تعجب کرده و می‌گوید: نظر فقها چیزی غیر از این است [که شما فرمودید]. امام در پاسخ می‌فرمایند: «وَیْحَکَ إنَّ الفَقِیهَ الزّاهِدُ فی الدّنیا، الرّغبُ فی الآخِرة و المُتَمَسِّکُ بِسُنَّةِ النَّبی (صلی الله علیه و آله)»؛ وای بر تو! (آیا فقیه را این گونه می‌پنداری؟) فقیه راستین کسی است که دوری گزین از دنیا، راغب به امر آخرت و تمسک کننده به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. [۲۰] .


پاورقي [1] سيد حسن صدر، الشيعة و فنون الاسلام، تهران، مطبعة العرفان، بي جا، 1331 هـ. ش، ص 95. [2] سيد محسن امين، أعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، بي تا، ج 1، ص 137. [3] مائده / 6. [4] محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ پنجم، 1403 ق، ج 1، ص 290. [5] محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، دارالكتب الاسلامية، چاپ اول، 1362 هـ. ش، ج 2، ص 276. [6] روح الله الخميني، الرسائل، قم، اسماعيليان، 1385 ق، ج 2، ص 128. [7] شيخ محمد التستري، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج 1، ص 97. [8] همان، ص 100. [9] به ياد داشته باشيم كه اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر مي‌دانند كه همه آن‌ها در فقه شيعه معتبر نبوده و فقط اجماعي كه كاشف از قول معصوم باشد، حجيت دارد. ر.ك: محمد دشتي، اجتهاد و تقليد، قم، نشر مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) چاپ اول، 1374 ش، ص 119. [ [10] وسائل الشيعه، ج 18، ص 39: «يا زُرارَة إيّاكَ وَ أصحابَ القِياسِ فِي الدِّينِ، فَإنَّهُمْ تَرَكُوا عِلْمَ ما وُكِّلُوا بِه و تَكَلَّفُوا ما قَدْ كَفَّوهُ يَتَأَوّلُونَ الأَخْبارَ وَ يُكَذِّبُونَ عَلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ كَأنَّ بِالرَّجُلِ مِنْهُم يُنادِي مِنْ بَيْنِ يَدَيْه فَيُجيبُ مِنْ خَلْفِهِ و يُنادِي خَلْفَهُ فَيُجِيبُ مِنْ بَينِ يَدَيْهِ قَدْ تاهُوا وَ تَحَيَّرُوا فِي الأرضِ وَ الدِّينِ». [11] بحارالانوار، ج 2، ص 308: «انَّ السُّنَّةَ لا تَقاسُ و كَيْفَ تَقاسُ السُّنَّةُ وَ الحائِضُ تَقضِي الصِّيامَ و لا تَقضِي الصَّلاةَ؟!». [12] بحارالانوار، ج 2، ص 118: «مَن أفْتَي النّاسَ بِغيرِ عِلمٍ و لا هُديً مِنَ اللهِ لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحمةِ و مَلائِكَةُ العُذابِ و لَحِقَه وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْياهُ». [13] وسائل الشيعه، ج 18، ص 25: «مَن أفْتَي النّاسَ بِرَأيِهِ فَقَدْ دانَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ، وَ مَنْ دانَ اللهُ بِما لايَعْلَمُ فَقد ضادَّ اللهَ حيثُ أحَلَّ و حرَّمَ فِيما لا يَعْلَمُ». [14] بحارالانوار، ج 2، ص 307. [15] شيخ عباس قمي، أنوار البهيه في تواريخ الحجم الإلهية، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، چاپ اول، 1418 ق، ص 136؛ بحارالانوار، ج 46، ص 358. [16] ابوجعفر بن الحسين بن فروخ صفار القمي، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد (صلي الله عليه و آله)، قم، منشورات مكتبة آية الله العظمي مرعشي نجفي، 1404 ق، ص 7. [17] بحارالانوار، ج 1، ص 214: «تَفَقَّهوا في الحَلالِ و الحَرامِ و إلّا فَأنتُم أعرابٌ». [18] توبه / 98. [19] بحارالانوار، ج 1، ص 214: «لَو أتَيْتُ بِشابٍ مِنْ شَباب الشَّيعَةِ لا يَتَفَقَّه في الدِّينِ لأوْجَعْتُهُ». [20] همان، ج 2، ص 51؛ علاء الدين المتقي بن حسام الدين الهندي، كنز العمال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 ق، چاپ دهم، ج 10، ص 182.

  1. سيد حسن صدر، الشيعة و فنون الاسلام، تهران، مطبعة العرفان، بي جا، 1331 هـ. ش، ص 95.
  2. سيد محسن امين، أعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، بي تا، ج 1، ص 137.
  3. مائده / 6.
  4. محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ پنجم، 1403 ق، ج 1، ص 290.
  5. مائده / 6.
  6. محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ پنجم، 1403 ق، ج 1، ص 290.
  7. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، دارالكتب الاسلامية، چاپ اول، 1362 هـ. ش، ج 2، ص 276
  8. روح الله الخميني، الرسائل، قم، اسماعيليان، 1385 ق، ج 2، ص 128
  9. شيخ محمد التستري، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج 1، ص 97.
  10. همان، ص 100.
  11. به ياد داشته باشيم كه اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر مي‌دانند كه همه آن‌ها در فقه شيعه معتبر نبوده و فقط اجماعي كه كاشف از قول معصوم باشد، حجيت دارد. ر.ك: محمد دشتي، اجتهاد و تقليد، قم، نشر مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) چاپ اول، 1374 ش، ص 119. [
  12. وسائل الشيعه، ج 18، ص 39: «يا زُرارَة إيّاكَ وَ أصحابَ القِياسِ فِي الدِّينِ، فَإنَّهُمْ تَرَكُوا عِلْمَ ما وُكِّلُوا بِه و تَكَلَّفُوا ما قَدْ كَفَّوهُ يَتَأَوّلُونَ الأَخْبارَ وَ يُكَذِّبُونَ عَلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ كَأنَّ بِالرَّجُلِ مِنْهُم يُنادِي مِنْ بَيْنِ يَدَيْه فَيُجيبُ مِنْ خَلْفِهِ و يُنادِي خَلْفَهُ فَيُجِيبُ مِنْ بَينِ يَدَيْهِ قَدْ تاهُوا وَ تَحَيَّرُوا فِي الأرضِ وَ الدِّينِ».
  13. بحارالانوار، ج 2، ص 308: «انَّ السُّنَّةَ لا تَقاسُ و كَيْفَ تَقاسُ السُّنَّةُ وَ الحائِضُ تَقضِي الصِّيامَ و لا تَقضِي الصَّلاةَ؟!».
  14. بحارالانوار، ج 2، ص 118: «مَن أفْتَي النّاسَ بِغيرِ عِلمٍ و لا هُديً مِنَ اللهِ لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحمةِ و مَلائِكَةُ العُذابِ و لَحِقَه وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْياهُ».
  15. وسائل الشيعه، ج 18، ص 25: «مَن أفْتَي النّاسَ بِرَأيِهِ فَقَدْ دانَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ، وَ مَنْ دانَ اللهُ بِما لايَعْلَمُ فَقد ضادَّ اللهَ حيثُ أحَلَّ و حرَّمَ فِيما لا يَعْلَمُ».
  16. بحارالانوار، ج 2، ص 307.
  17. شيخ عباس قمي، أنوار البهيه في تواريخ الحجم الإلهية، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، چاپ اول، 1418 ق، ص 136؛ بحارالانوار، ج 46، ص 358.
  18. ابوجعفر بن الحسين بن فروخ صفار القمي، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد (صلي الله عليه و آله)، قم، منشورات مكتبة آية الله العظمي مرعشي نجفي، 1404 ق، ص 7.
  19. بحارالانوار، ج 1، ص 214: «تَفَقَّهوا في الحَلالِ و الحَرامِ و إلّا فَأنتُم أعرابٌ».
  20. توبه / 98.
بازگشت به عنوان قبلی