مبارزات فرهنگی امام جواد علیه السلام: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «عنوان: مبارزات فرهنگى امام جواد عليه السلام مجموعه ها: مقالات شناسه کتا...» ایجاد کرد) |
(اصلاح ارقام، اصلاح نویسه، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح نویسههای عربی) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | <div class="head1"> مبارزات فرهنگی امام جواد علیه السلام </div> | |
| − | + | نویسنده: اسماعیل نساجی زواره<br/> | |
| − | + | ||
| − | نویسنده: | + | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | == مقاله == | |
| + | امام جواد(ع) در دورهای امامت خویش را آغاز کرد که به رغم اقتدار شیعیان، عرصه سیاسی و اجتماعی جامعه گرفتار چالشهای عمیق عقیدتی و درگیریهای مختلف شده بود. دوران امامت آن حضرت با خلافت دو نفر از خلفای ستم پیشه عباسی (مأمون و معتصم) مقارن بود. مأمون به دلیل این که با قتل امام رضا(ع) دچار بدنامی و تزلزل شده بود، صلاح نمیدید که بیش از آن به آزار امام جواد(ع) بپردازد. هم چنین به دلیل قدرت شیعیان در آن روزگار تمام سعی خود را بر آرام نگه داشتن اوضاع مصروف میداشت، لذا به منظور دستیابی به چنین هدفی ناچار شد آن حضرت را مانند پدرش علی بن موسی الرضا(ع) تحمل کند. جواد الائمه (ع) با گذاشتن شروطی مبنی بر دخالت نکردن در امور عملاً ناچار شدن خود را به پذیرش ولایتعهدی به نمایش گذاشت و نقشه خلیفه را که با این هدف در صدد کسب مشروعیت بود، ناکام گذاشت.مسأله مخاطرهآمیزی که در این مقطع حسّاس شیعیان را تهدید میکرد، قدرت گرفتن و پیشرفت «مذهب معتزله» بود. مکتب اعتزال در آن زمان رواج و رونق بسیاری گرفته بود و حکومت وقت از طرفداران آن بسیار حمایت میکرد. آنان دستورات و مطالب دینی را به عقل خویش عرضه مینمودند و آن چه را عقلشان صریحاً تأیید میکرد، میپذیرفتند و بقیّه را انکار میکردند و چون نیل به مقام امامت در سنین خردسالی با عقل ظاهر بین آنان سازگار نبود، پرسشهای دشوار و پیچیدهای را مطرح میکردند تا به پندار خویش حضرت جواد(ع) را در میدان «رقابت علمی» شکست دهند. امّا آن امام با پاسخهای قاطع و استدلالهای قوی از این مناظرهها سربلند بیرون آمد و هرگونه تردید در مورد امامت خویش را از بین برد و اصل امامت را تثبیت نمود و نشان داد که برخورداری از منصب الهی در خردسالی هیچ مشکلی ندارد. از دیگر مسائل مطرح در این عصر، تهاجم عقیدتی و نیرنگ بازیهای دو خلیفه ملعون عباسی (مأمون و معتصم) با مردم بود. به گواهی تاریخ مأمون مکّارترین و منافقترین خلیفه عباسی بود که برای کسب پیروزی نهایی و قطعی بر اندیشه شیعه، بسیار کوشید و هدف نهایی وی از تشکیل مجالس مناظره با امامان شیعه شکست ایشان و در نهایت سقوط مذهب تشیّع بود، زیرا او میخواست برای همیشه ستاره تشیّع افول کند و بزرگترین مانع در برابر حاکمان غاصب و ستمگر از میان برداشته شود، امّا در چنین عصری امام جواد(ع) قاطعانه و با اقتدار الهی تمام در برابر انحرافات، مسامحهها، توهینها و دیگر مکرهای خلفای باطل ایستاد و از حقانیّت دین اسلام و شیعیان [[دفاع]] کرد.<ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۵۰، ص ۷۴.</ref> مبارزه با انحرافات اعتقادی خطر انحراف فکری همیشه تهدید کننده جوامع است، به ویژه اگر در مسائل اعتقادی باشد. به همین جهت پیامبر اکرم(ص) هنگام رحلت، کتاب و عترت را میزان و ملاک عقیده صحیح معرفی کرد. امّا متأسفانه همیشه در بین مسلمانان و شیعیان عدّهای گرفتار افراط و عدّهای دیگر درگیر تفریط بوده و هستند. «محمد بن سنان» از جمله کسانی است که در محبّت اهل بیت(ع) زیاده روی میکرد، بدین جهت برخی از علمای رجال او را به «غلو» متهم میکنند. وی میگوید: روزی محضر امام جواد(ع) نشسته بودم و مسائلی از جمله اختلافات شیعیان را مطرح میکردم. امام فرمود: ای محمّد! خداوند قبل از هر چیز نور پیامبر(ص)، علی و فاطمه(ع) را خلق کرد. سپس اشیاء و موجودات دیگر را آفرید و طاعت اهل بیت(ع) را بر آنان واجب کرد و امور آنها را در اختیار اهل بیت(ع) قرار داد، بنابراین فقط آنان حق دارند چیزی را حلال و چیزی را حرام کنند و حلال و حرام ایشان نیز به اذن و اراده خداوند است. ای محمد! دین همین است: کسانی که جلوتر بروند (افراط نمایند) منحرف شدهاند و کسانی که عقب بمانند (تفریط کنند) پایمال و ضایع خواهند شد. تنها راه نجات همراهی با اهل بیت(ع) است و تو نیز باید همین راه را طی کنی<ref>اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج ۱، ص ۴۴.</ref> در برابر خلیفه امام جواد(ع) به رغم محدودیتهای موجود از سوی دستگاه خلافت، از طریق نصب وکلا و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ میکرد.در سراسر قلمرو حکومت دو خلیفه ملعون عباسی (مأمون و معتصم) حضرت کارگزارانی را اعزام میکرد و با فعالیّتهای سیاسی گسترده از تجزیه نیروهای شیعه جلوگیری مینمود. از جمله: آن امام به وکلای خود اجازه داد که به درون دستگاه خلافت نفوذ کرده و مناصب حسّاس حکومتی را در دست بگیرند. هم چنین برخی از کارگزاران امام نیز به عنوان حاکم شهرها منصوب شدند و همه امور را با دقّت تحت نظر داشتند.<ref>تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، حسین جاسم، ترجمه سید محمد نقی آیت اللهی، ص ۷۹ - ۷۸. </ref> برخورد با فرقههای منحرف امامان معصوم(ع) هر یک کم و بیش در زمان امامت خویش با انحرافات فکری و عقیدتی درگیر بودند. در دوران امامت امام نهم بعضی از انحرافات عقیدتی مطرح بود که ریشه در دورانهای قبل داشت، ولی آن بزرگوار به مناسبتهایی با این انحرافات برخورد میکرد و با اعلام موضع خویش، نظر حق و درست را بیان مینمود و مردم را از باورهای ناصحیح و غلط باز میداشت. امام جواد(ع) در برابر فرقههایی که در آن دوران وجود داشتند، شیعیان را راهنمایی میکرد. یکی از این فرقهها همان طوری که گفته شد، «اهل حدیث» بود که مجسّمی مذهب بوده و خدا را جسم میپنداشتند. امام دربارهٔ آنها به شیعیان میفرمود: شما اجازه ندارید پشت سر هر کسی که خدا را جسم میداند، نماز بگذارید و به او [[زکات]] بدهید.<ref> التوحید، شیخ صدوق، ص ۱۰۱. </ref> «واقفیه» یکی دیگر از فرقههای موجود انشعابی از شیعه بود که به صورت معضلی بزرگ در مقابل شیعیان مطرح شده بود، آنان کسانی بودند که پس از شهادت امام کاظم(ع) بر آن حضرت توقف کرده و امامت فرزندش علی بن موسی الرضا(ع) را نپذیرفتند. «زیدیه» نیز فرقهای بود منشعب از شیعه که طعن آنها بر امامان معصوم(ع)، سبب موضعگیری تند ائمه(ع) در برابر آنان شد، چنان که در روایتی از امام جواد(ع) واقفیّه و زیدیّه مصداق آیه «وجوه یومئذٍ خاشعةٌ عاملةٌ ناصبة»<ref>سوره غاشیه، آیات ۳ - ۲. </ref> خوانده شدند و در ردیف ناصبیها قرار گرفتند.<ref>حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)، رسول جعفریان، ص ۴۹۰.</ref> مناظرههای علمی و اعتقادی دولت عباسی به منظور درهم شکستن چهره علمی امامان(ع) و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان، جلسات مناظره و گفت و گوی علمی تشکیل میداد. البته با این کار آنان نه تنها به مقصود خویش نمیرسیدند، بلکه موجب رسوایی و فضاحت خویش میشدند. از آن جا که امام جواد(ع) نخستین امامی بود که در خردسالی بهمنصب امامت رسید، حضرت مناظرات و گفت و گوهایی داشته است که برخی از آنها بسیار مهم و مفید بوده است. راز وجودی آن مناظرات این بود که از یک طرف امامت او به خاطر کمی سن برای بسیاری از شیعیان کاملاً ثابت نشده بود،از این رو برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش، سؤالات فراوانی از آن حضرت میکردند. از طرف دیگر مکتب و اعتزال و افراطیگری در بهره وری از عقل رونق یافته بود و حکومت وقت نیز از آنان پشتیبانی میکرد، لذا این گروه سؤالات عقلی دشواری مطرح میکردند تا به پندار خامشان آن حضرت را در میدان رقابت علمی شکست دهند، ولی در همه این مناظرات علمی، امام جواد(ع) با علم امامت که ناشی از علم خداوندی است با پاسخهای قاطع، هرگونه شک و تردید را در مورد امامت خود از بین برد. به همین جهت است که بعد از او در دوران امامت امام هادی(ع) که در کودکی به امامت رسید، مشکلی ایجاد نشد و برای همه روشن شده بود که خردسالی مانع منصب امامت نمیشود. مناظره او با «یحیی بن اکثم» و اثبات حقانیّت آن بزرگوار و ناتوانی یحیی و مناظره او با «ابن ابی داود» و غلبه بر وی از این نمونه مناظرات است.<ref>نک: همان، ص ۴۸۶ - ۴۸۲.</ref>قاطعیّت در طرد ناصالحان یکی از خطراتی که همیشه بزرگان و رهبران یک مذهب یا یک کشور را تهدید میکند، وجود اطرافیان ناصالح است که به خاطر اغراض انحرافی، مادی و یا اعتقادی پیرامون بزرگان را گرفته و بین آنان و مردم فاصله ایجاد میکنند و معمولاً راههای ارتباطی آن رهبران را با مردم قطع میکنند. اگر بزرگان مواظب این گونه افراد نباشند، چه بسا زیانهای جبران ناپذیری جامعه را تهدید نموده و مشکلات بسیاری را به بار میآورد. در زمان امامت امام جواد(ع) نیز این گونه افراد با سوء استفاده از کمی سن امام به خیال خود فکر میکردند که میتوانند بر امور جامعه مسلّط شوند و هر طور که خواستند، عمل کنند. آن حضرت این خطر را احساس کرد و بدون هیچ اغماضی آن را طرد نمود.«ابو عمر جعفر بن وافد» و«هاشم بن ابی هاشم» در زمره این افراد جای داشتند. امام محمد تقی(ع) دربارهٔ آنان فرمود: «خداوند آنان را لعنت کند، زیرا به اسم ما از مردم اخّاذی میکنند و ما را وسیله دنیای خود قرار دادهاند.»<ref>اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، ص ۵۴۹.</ref> مبارزه با حدیثسازان پس از آن که مأمون دخترش را به [[ازدواج]] امام جواد(ع) درآورد، در مجلسی که وی (مأمون) و بسیاری دیگر از جمله فقهای درباری مانند: «یحیی بن اکثم» حضور داشتند، یحیی به امام جواد(ع) گفت: روایت شده که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام میرساند و میگوید: من از ابوبکر راضی هستم! از او بپرس که آیا او از من راضی است؟ امام فرمود: کسی که این خبر را نقل میکند باید خبر دیگری را که رسول خدا(ص) در حجةالوداع بیان کرد، نادیده نگیرد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ میبندند، بسیار هستند و بعد از این نیز بسیار خواهند شد. هر کس عمداً بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، آن چه با کتاب خدا و سنّت من موافق بود، بگیرید و آن چه مخالف با کتاب خدا و سنّت بود، رها کنید. روایت مذکور با کتاب خدا سازگاری ندارد، زیرا خداوند فرموده: «ولقد خلقنا الانسان و نعلم ماتوسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید؛<ref>سوره ق، آیه ۱۶.</ref>ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه چیزی میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتر هستیم.» آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بود تا از پیامبر(ص) بپرسد!؟<ref>بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۴.</ref> یحیی روایت دیگری را مطرح کرد و امام جواد(ع) به هر یک جداگانه پاسخ داد. مبارزه با تفسیرهای نابجا امام محمد تقی(ع) به عنوان پاسدار حریم وحی از تفسیرهای نابجا و غیر عقلانی آیات قرآن جلوگیری کرده و علماو دانشمندان را به سوی فهم صحیح آیات راهنمایی میکرد. روزی در مجلس معتصم برخی از دانشمندان به آیهای استناد کرده و یک حکم شرعی صادر نمودند. امام جواد(ع) که در آن جلسه حضور داشت، خطای آنان را گوشزد نمود و تفسیر صحیح را برای حاضرین ارائه نمود. «محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی» در تفسیر خود ماجرای آن مجلس را چنین آورده است: در زمان معتصم عباسی عوامل خلیفه، عدّهای دزد را دستگیر کرده و از مرکز خلافت در مورد چگونگی مجازات آنان خواستار دستور بودند. خلیفه در مورد این حادثه حسّاس مجلس مشورتی تشکیل داد و از دانشمندان عصر، کیفیّت اجرای حدّ شرعی را در مورد آنان خواستار شد. آنان گفتند: قرآن در این مورد بهترین راه کار است، آن جا که میفرماید: «انّما جزاء الذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فیالارض فساداً ان یقتّلوا او یصلّبوا او تقطّع ایدیهم و ارجلهم من خلافٍ اوینفوا من الارض؛<ref>سوره مائده، آیه ۳۳.</ref> کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در روی زمین در اشاعه فساد تلاش میکنند، این است که اعدام شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پای آنان به عکس یکدیگر قطع شود و یا ابن که از سرزمین خود تبعید گردند.» آنان به خلیفه پیشنهاد کردند طبق این آیه یکی از کیفرهای فوق را در مورد تبهکاران انتخاب کند. معتصم عباسی در همان جلسه از امام نیز نظر خواست. آن حضرت اول از اظهار نظر خودداری کرد، امّا وقتی که با اصرار خلیفه مواجه شد، نظر خود را چنین اعلام کرد: اینان در استدلال به آیه خطا کردند. استنباط حکم شرعی از این آیه دقّت بیشتری میطلبد و باید تمام جوانب مسأله در نظر گرفته شود و نسبت به جرمهای مختلف کیفرها فرق میکند، زیرا این مسأله صورتهای مختلف و احکام جداگانه دارد:<br/> | ||
| + | ۱- اگر این راهزنان فقط راه را نا امن کردهاند، نه کس را کشته و نه مال دیگری را به غارت بردهاند، مجازات آنان فقط حبس است و این همان معنی «نفی ارض» است. <br/> | ||
| + | ۲- اگر راه را ناامن کرده و افراد بی گناهی را کشتهاند، اما به مال دیگران تجاوز نکردهاند، مجازات آنان اعدام است. <br/> | ||
| + | ۳- اگر امنیت را از راههای عمومی سلب کرده، انسانهای بیگناه را کشته و مال مردم را نیز به غارت بردهاند، کیفر آنان باید سختتر باشد، یعنی اول دست و پایشان را به عکس هم دیگر قطع میکنند، سپس به دار مجازات آویخته میشود. معتصم این نظریه را پسندید و به عامل خود دستور داد طبق نظر امام جواد(ع) عمل کند.<ref>تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، ج ۱، ص ۳۱۵.</ref> فرجام سخن امام جواد(ع) در طول دوران پربرکت امامت خویش هم چنان به مبارزه فرهنگی ادامه داد تا این که در آخر ذی قعده سال ۲۲۰ ه.ق توسط همسرش ام الفضل (دختر مأمون) به دستور معتصم (هشتمین خلیفه عباسی) با انگور زهرآلود مسموم شد.<ref>اصول کافی، ج ۲، ص ۴۹۲.</ref> با مسموم شدن آن حضرت عقدهام الفضل خالی نشد، لذا در را از پشت به روی امام بست و به کنیزها دستور داد هیاهو کنند تا صدای امام جواد(ع) را کسی نشنود.<ref>منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۲۳۴ - ۲۳۳.</ref> سرانجام بر اثر همان زهر، آن حضرت به شهادت رسید و پیکر مطهرش را در قبرستان قریش بغداد (کاظمین فعلی) در کنار قبر جدش، موسی بن جعفر(ع)، به خاک سپردند. امّا در همان حال ام الفضل از کرده خویش پشیمان شد و به گریه افتاد. حضرت به او فرمود: چرا گریه میکنی؟ اکنون که مرا کشتی، گریه کردن سودی ندارد. این را بدان که به خاطر خیانتی که کردی، چنان به دردی مبتلا شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به فقر و تنگ دستی مبتلا گردی که جبرانپذیر نباشد. بر اثر نفرین آن حضرت ام الفضل به بیماری سختی مبتلا شد و همه اموالش را در راه معالجه آن صرف کرد و به فقر و بدبختی افتاد و به بدترین وضع از دنیا رفت.<ref>سوگند نامه آل محمد، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۱۳۲.</ref> | ||
| + | |||
| + | == پانویس == | ||
| + | |||
| + | {{پانویس|colwidth=30em|۲}} | ||
| + | <div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/5180/47387 پایگاه اطلاع رسانی حوزه] - تاریخ برداشت: 1395/3/29 </span></div> | ||
| + | |||
| + | [[رده:مقالات]] | ||
نسخهٔ ۲۹ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۴۵
نویسنده: اسماعیل نساجی زواره
مقاله
امام جواد(ع) در دورهای امامت خویش را آغاز کرد که به رغم اقتدار شیعیان، عرصه سیاسی و اجتماعی جامعه گرفتار چالشهای عمیق عقیدتی و درگیریهای مختلف شده بود. دوران امامت آن حضرت با خلافت دو نفر از خلفای ستم پیشه عباسی (مأمون و معتصم) مقارن بود. مأمون به دلیل این که با قتل امام رضا(ع) دچار بدنامی و تزلزل شده بود، صلاح نمیدید که بیش از آن به آزار امام جواد(ع) بپردازد. هم چنین به دلیل قدرت شیعیان در آن روزگار تمام سعی خود را بر آرام نگه داشتن اوضاع مصروف میداشت، لذا به منظور دستیابی به چنین هدفی ناچار شد آن حضرت را مانند پدرش علی بن موسی الرضا(ع) تحمل کند. جواد الائمه (ع) با گذاشتن شروطی مبنی بر دخالت نکردن در امور عملاً ناچار شدن خود را به پذیرش ولایتعهدی به نمایش گذاشت و نقشه خلیفه را که با این هدف در صدد کسب مشروعیت بود، ناکام گذاشت.مسأله مخاطرهآمیزی که در این مقطع حسّاس شیعیان را تهدید میکرد، قدرت گرفتن و پیشرفت «مذهب معتزله» بود. مکتب اعتزال در آن زمان رواج و رونق بسیاری گرفته بود و حکومت وقت از طرفداران آن بسیار حمایت میکرد. آنان دستورات و مطالب دینی را به عقل خویش عرضه مینمودند و آن چه را عقلشان صریحاً تأیید میکرد، میپذیرفتند و بقیّه را انکار میکردند و چون نیل به مقام امامت در سنین خردسالی با عقل ظاهر بین آنان سازگار نبود، پرسشهای دشوار و پیچیدهای را مطرح میکردند تا به پندار خویش حضرت جواد(ع) را در میدان «رقابت علمی» شکست دهند. امّا آن امام با پاسخهای قاطع و استدلالهای قوی از این مناظرهها سربلند بیرون آمد و هرگونه تردید در مورد امامت خویش را از بین برد و اصل امامت را تثبیت نمود و نشان داد که برخورداری از منصب الهی در خردسالی هیچ مشکلی ندارد. از دیگر مسائل مطرح در این عصر، تهاجم عقیدتی و نیرنگ بازیهای دو خلیفه ملعون عباسی (مأمون و معتصم) با مردم بود. به گواهی تاریخ مأمون مکّارترین و منافقترین خلیفه عباسی بود که برای کسب پیروزی نهایی و قطعی بر اندیشه شیعه، بسیار کوشید و هدف نهایی وی از تشکیل مجالس مناظره با امامان شیعه شکست ایشان و در نهایت سقوط مذهب تشیّع بود، زیرا او میخواست برای همیشه ستاره تشیّع افول کند و بزرگترین مانع در برابر حاکمان غاصب و ستمگر از میان برداشته شود، امّا در چنین عصری امام جواد(ع) قاطعانه و با اقتدار الهی تمام در برابر انحرافات، مسامحهها، توهینها و دیگر مکرهای خلفای باطل ایستاد و از حقانیّت دین اسلام و شیعیان دفاع کرد.[۱] مبارزه با انحرافات اعتقادی خطر انحراف فکری همیشه تهدید کننده جوامع است، به ویژه اگر در مسائل اعتقادی باشد. به همین جهت پیامبر اکرم(ص) هنگام رحلت، کتاب و عترت را میزان و ملاک عقیده صحیح معرفی کرد. امّا متأسفانه همیشه در بین مسلمانان و شیعیان عدّهای گرفتار افراط و عدّهای دیگر درگیر تفریط بوده و هستند. «محمد بن سنان» از جمله کسانی است که در محبّت اهل بیت(ع) زیاده روی میکرد، بدین جهت برخی از علمای رجال او را به «غلو» متهم میکنند. وی میگوید: روزی محضر امام جواد(ع) نشسته بودم و مسائلی از جمله اختلافات شیعیان را مطرح میکردم. امام فرمود: ای محمّد! خداوند قبل از هر چیز نور پیامبر(ص)، علی و فاطمه(ع) را خلق کرد. سپس اشیاء و موجودات دیگر را آفرید و طاعت اهل بیت(ع) را بر آنان واجب کرد و امور آنها را در اختیار اهل بیت(ع) قرار داد، بنابراین فقط آنان حق دارند چیزی را حلال و چیزی را حرام کنند و حلال و حرام ایشان نیز به اذن و اراده خداوند است. ای محمد! دین همین است: کسانی که جلوتر بروند (افراط نمایند) منحرف شدهاند و کسانی که عقب بمانند (تفریط کنند) پایمال و ضایع خواهند شد. تنها راه نجات همراهی با اهل بیت(ع) است و تو نیز باید همین راه را طی کنی[۲] در برابر خلیفه امام جواد(ع) به رغم محدودیتهای موجود از سوی دستگاه خلافت، از طریق نصب وکلا و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ میکرد.در سراسر قلمرو حکومت دو خلیفه ملعون عباسی (مأمون و معتصم) حضرت کارگزارانی را اعزام میکرد و با فعالیّتهای سیاسی گسترده از تجزیه نیروهای شیعه جلوگیری مینمود. از جمله: آن امام به وکلای خود اجازه داد که به درون دستگاه خلافت نفوذ کرده و مناصب حسّاس حکومتی را در دست بگیرند. هم چنین برخی از کارگزاران امام نیز به عنوان حاکم شهرها منصوب شدند و همه امور را با دقّت تحت نظر داشتند.[۳] برخورد با فرقههای منحرف امامان معصوم(ع) هر یک کم و بیش در زمان امامت خویش با انحرافات فکری و عقیدتی درگیر بودند. در دوران امامت امام نهم بعضی از انحرافات عقیدتی مطرح بود که ریشه در دورانهای قبل داشت، ولی آن بزرگوار به مناسبتهایی با این انحرافات برخورد میکرد و با اعلام موضع خویش، نظر حق و درست را بیان مینمود و مردم را از باورهای ناصحیح و غلط باز میداشت. امام جواد(ع) در برابر فرقههایی که در آن دوران وجود داشتند، شیعیان را راهنمایی میکرد. یکی از این فرقهها همان طوری که گفته شد، «اهل حدیث» بود که مجسّمی مذهب بوده و خدا را جسم میپنداشتند. امام دربارهٔ آنها به شیعیان میفرمود: شما اجازه ندارید پشت سر هر کسی که خدا را جسم میداند، نماز بگذارید و به او زکات بدهید.[۴] «واقفیه» یکی دیگر از فرقههای موجود انشعابی از شیعه بود که به صورت معضلی بزرگ در مقابل شیعیان مطرح شده بود، آنان کسانی بودند که پس از شهادت امام کاظم(ع) بر آن حضرت توقف کرده و امامت فرزندش علی بن موسی الرضا(ع) را نپذیرفتند. «زیدیه» نیز فرقهای بود منشعب از شیعه که طعن آنها بر امامان معصوم(ع)، سبب موضعگیری تند ائمه(ع) در برابر آنان شد، چنان که در روایتی از امام جواد(ع) واقفیّه و زیدیّه مصداق آیه «وجوه یومئذٍ خاشعةٌ عاملةٌ ناصبة»[۵] خوانده شدند و در ردیف ناصبیها قرار گرفتند.[۶] مناظرههای علمی و اعتقادی دولت عباسی به منظور درهم شکستن چهره علمی امامان(ع) و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان، جلسات مناظره و گفت و گوی علمی تشکیل میداد. البته با این کار آنان نه تنها به مقصود خویش نمیرسیدند، بلکه موجب رسوایی و فضاحت خویش میشدند. از آن جا که امام جواد(ع) نخستین امامی بود که در خردسالی بهمنصب امامت رسید، حضرت مناظرات و گفت و گوهایی داشته است که برخی از آنها بسیار مهم و مفید بوده است. راز وجودی آن مناظرات این بود که از یک طرف امامت او به خاطر کمی سن برای بسیاری از شیعیان کاملاً ثابت نشده بود،از این رو برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش، سؤالات فراوانی از آن حضرت میکردند. از طرف دیگر مکتب و اعتزال و افراطیگری در بهره وری از عقل رونق یافته بود و حکومت وقت نیز از آنان پشتیبانی میکرد، لذا این گروه سؤالات عقلی دشواری مطرح میکردند تا به پندار خامشان آن حضرت را در میدان رقابت علمی شکست دهند، ولی در همه این مناظرات علمی، امام جواد(ع) با علم امامت که ناشی از علم خداوندی است با پاسخهای قاطع، هرگونه شک و تردید را در مورد امامت خود از بین برد. به همین جهت است که بعد از او در دوران امامت امام هادی(ع) که در کودکی به امامت رسید، مشکلی ایجاد نشد و برای همه روشن شده بود که خردسالی مانع منصب امامت نمیشود. مناظره او با «یحیی بن اکثم» و اثبات حقانیّت آن بزرگوار و ناتوانی یحیی و مناظره او با «ابن ابی داود» و غلبه بر وی از این نمونه مناظرات است.[۷]قاطعیّت در طرد ناصالحان یکی از خطراتی که همیشه بزرگان و رهبران یک مذهب یا یک کشور را تهدید میکند، وجود اطرافیان ناصالح است که به خاطر اغراض انحرافی، مادی و یا اعتقادی پیرامون بزرگان را گرفته و بین آنان و مردم فاصله ایجاد میکنند و معمولاً راههای ارتباطی آن رهبران را با مردم قطع میکنند. اگر بزرگان مواظب این گونه افراد نباشند، چه بسا زیانهای جبران ناپذیری جامعه را تهدید نموده و مشکلات بسیاری را به بار میآورد. در زمان امامت امام جواد(ع) نیز این گونه افراد با سوء استفاده از کمی سن امام به خیال خود فکر میکردند که میتوانند بر امور جامعه مسلّط شوند و هر طور که خواستند، عمل کنند. آن حضرت این خطر را احساس کرد و بدون هیچ اغماضی آن را طرد نمود.«ابو عمر جعفر بن وافد» و«هاشم بن ابی هاشم» در زمره این افراد جای داشتند. امام محمد تقی(ع) دربارهٔ آنان فرمود: «خداوند آنان را لعنت کند، زیرا به اسم ما از مردم اخّاذی میکنند و ما را وسیله دنیای خود قرار دادهاند.»[۸] مبارزه با حدیثسازان پس از آن که مأمون دخترش را به ازدواج امام جواد(ع) درآورد، در مجلسی که وی (مأمون) و بسیاری دیگر از جمله فقهای درباری مانند: «یحیی بن اکثم» حضور داشتند، یحیی به امام جواد(ع) گفت: روایت شده که جبرئیل به حضور پیامبر رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام میرساند و میگوید: من از ابوبکر راضی هستم! از او بپرس که آیا او از من راضی است؟ امام فرمود: کسی که این خبر را نقل میکند باید خبر دیگری را که رسول خدا(ص) در حجةالوداع بیان کرد، نادیده نگیرد. پیامبر فرمود: کسانی که بر من دروغ میبندند، بسیار هستند و بعد از این نیز بسیار خواهند شد. هر کس عمداً بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، آن چه با کتاب خدا و سنّت من موافق بود، بگیرید و آن چه مخالف با کتاب خدا و سنّت بود، رها کنید. روایت مذکور با کتاب خدا سازگاری ندارد، زیرا خداوند فرموده: «ولقد خلقنا الانسان و نعلم ماتوسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید؛[۹]ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه چیزی میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتر هستیم.» آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدا پوشیده بود تا از پیامبر(ص) بپرسد!؟[۱۰] یحیی روایت دیگری را مطرح کرد و امام جواد(ع) به هر یک جداگانه پاسخ داد. مبارزه با تفسیرهای نابجا امام محمد تقی(ع) به عنوان پاسدار حریم وحی از تفسیرهای نابجا و غیر عقلانی آیات قرآن جلوگیری کرده و علماو دانشمندان را به سوی فهم صحیح آیات راهنمایی میکرد. روزی در مجلس معتصم برخی از دانشمندان به آیهای استناد کرده و یک حکم شرعی صادر نمودند. امام جواد(ع) که در آن جلسه حضور داشت، خطای آنان را گوشزد نمود و تفسیر صحیح را برای حاضرین ارائه نمود. «محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی» در تفسیر خود ماجرای آن مجلس را چنین آورده است: در زمان معتصم عباسی عوامل خلیفه، عدّهای دزد را دستگیر کرده و از مرکز خلافت در مورد چگونگی مجازات آنان خواستار دستور بودند. خلیفه در مورد این حادثه حسّاس مجلس مشورتی تشکیل داد و از دانشمندان عصر، کیفیّت اجرای حدّ شرعی را در مورد آنان خواستار شد. آنان گفتند: قرآن در این مورد بهترین راه کار است، آن جا که میفرماید: «انّما جزاء الذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فیالارض فساداً ان یقتّلوا او یصلّبوا او تقطّع ایدیهم و ارجلهم من خلافٍ اوینفوا من الارض؛[۱۱] کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند و در روی زمین در اشاعه فساد تلاش میکنند، این است که اعدام شوند یا به دار آویخته شوند یا دست و پای آنان به عکس یکدیگر قطع شود و یا ابن که از سرزمین خود تبعید گردند.» آنان به خلیفه پیشنهاد کردند طبق این آیه یکی از کیفرهای فوق را در مورد تبهکاران انتخاب کند. معتصم عباسی در همان جلسه از امام نیز نظر خواست. آن حضرت اول از اظهار نظر خودداری کرد، امّا وقتی که با اصرار خلیفه مواجه شد، نظر خود را چنین اعلام کرد: اینان در استدلال به آیه خطا کردند. استنباط حکم شرعی از این آیه دقّت بیشتری میطلبد و باید تمام جوانب مسأله در نظر گرفته شود و نسبت به جرمهای مختلف کیفرها فرق میکند، زیرا این مسأله صورتهای مختلف و احکام جداگانه دارد:
۱- اگر این راهزنان فقط راه را نا امن کردهاند، نه کس را کشته و نه مال دیگری را به غارت بردهاند، مجازات آنان فقط حبس است و این همان معنی «نفی ارض» است.
۲- اگر راه را ناامن کرده و افراد بی گناهی را کشتهاند، اما به مال دیگران تجاوز نکردهاند، مجازات آنان اعدام است.
۳- اگر امنیت را از راههای عمومی سلب کرده، انسانهای بیگناه را کشته و مال مردم را نیز به غارت بردهاند، کیفر آنان باید سختتر باشد، یعنی اول دست و پایشان را به عکس هم دیگر قطع میکنند، سپس به دار مجازات آویخته میشود. معتصم این نظریه را پسندید و به عامل خود دستور داد طبق نظر امام جواد(ع) عمل کند.[۱۲] فرجام سخن امام جواد(ع) در طول دوران پربرکت امامت خویش هم چنان به مبارزه فرهنگی ادامه داد تا این که در آخر ذی قعده سال ۲۲۰ ه.ق توسط همسرش ام الفضل (دختر مأمون) به دستور معتصم (هشتمین خلیفه عباسی) با انگور زهرآلود مسموم شد.[۱۳] با مسموم شدن آن حضرت عقدهام الفضل خالی نشد، لذا در را از پشت به روی امام بست و به کنیزها دستور داد هیاهو کنند تا صدای امام جواد(ع) را کسی نشنود.[۱۴] سرانجام بر اثر همان زهر، آن حضرت به شهادت رسید و پیکر مطهرش را در قبرستان قریش بغداد (کاظمین فعلی) در کنار قبر جدش، موسی بن جعفر(ع)، به خاک سپردند. امّا در همان حال ام الفضل از کرده خویش پشیمان شد و به گریه افتاد. حضرت به او فرمود: چرا گریه میکنی؟ اکنون که مرا کشتی، گریه کردن سودی ندارد. این را بدان که به خاطر خیانتی که کردی، چنان به دردی مبتلا شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به فقر و تنگ دستی مبتلا گردی که جبرانپذیر نباشد. بر اثر نفرین آن حضرت ام الفضل به بیماری سختی مبتلا شد و همه اموالش را در راه معالجه آن صرف کرد و به فقر و بدبختی افتاد و به بدترین وضع از دنیا رفت.[۱۵]
پانویس
- ↑ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۵۰، ص ۷۴.
- ↑ اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج ۱، ص ۴۴.
- ↑ تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، حسین جاسم، ترجمه سید محمد نقی آیت اللهی، ص ۷۹ - ۷۸.
- ↑ التوحید، شیخ صدوق، ص ۱۰۱.
- ↑ سوره غاشیه، آیات ۳ - ۲.
- ↑ حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)، رسول جعفریان، ص ۴۹۰.
- ↑ نک: همان، ص ۴۸۶ - ۴۸۲.
- ↑ اختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی، ص ۵۴۹.
- ↑ سوره ق، آیه ۱۶.
- ↑ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۴.
- ↑ سوره مائده، آیه ۳۳.
- ↑ تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، ج ۱، ص ۳۱۵.
- ↑ اصول کافی، ج ۲، ص ۴۹۲.
- ↑ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۲۳۴ - ۲۳۳.
- ↑ سوگند نامه آل محمد، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۱۳۲.







