فرهنگ نصیحت -۳: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: فرهنگ نصيحت -۳ مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۱۷ نویسنده: مح...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    فرهنگ نصيحت
+
<div class="head1"> فرهنگ نصیحت </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: محمدخوش نظر <br/>
شناسه کتاب:    ۷۱۷
+
نویسنده:     محمدخوش نظر
+
شابک:    ----
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود فرهنگ نصيحت -۳
+
توضیحات:   
+
فرهنگ نصيحت -۳
+
  
محمدخوش نظر
+
== کیفیت عمل به ((النصیحه لائمه المسلمین)) در عصر غیبت ==
 +
=== اشاره ===
 +
دربخش اول این مبحث گفته شد, در سالهاى اخیر در گفتارها و نوشتارها با استناد به روایات ((النصیحه لائمه المسلمین)) از لزوم نصیحت رهبر توسط دیگران سخن به میان مىآید و دو سوال مطرح شد که اولا مقصود از ((ائمه)) واجب النصیحه کیست؟ ثانیا منظور از ((نصیحت)) ائمه چیست؟<br/>
 +
در پاسخ به سوال اول با استناد به ادله و شواهد عقلى و نقلى روشن شد که مقصود از ائمه, اهل بیت(علیهم السلام) و کسانى هستند که منصوب از جانب خداوند مى باشند. و در پاسخ به سوال دوم بیان شد که برداشت رایج از روایت, مردود است و به دلایل زیر نمى توان نصیحت ائمه را ارشاد, راهنمایى و ارائه شیوه مملکت دارى دانست:<br/>
 +
۱ ـ لازمه آن معنا, نفى علم, عصمت و تقدم ایشان در تمام امور است.<br/>
 +
۲ ـ عمل به آن معنا آن هم از هر مومن مکلف, نه عقلا ممکن است و نه عرفا.<br/>
 +
۳ ـ هیچ یک از اصحاب متعهد پیامبر و ائمه(علیهم السلام) به آن معنا از نصیحت عمل نکرده است.<br/>
 +
۴ ـ استقبال پیامبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) از نظرات دیگران, دلیل بر وجوب نصیحت ایشان نیست.<br/>
 +
۵ ـ نصیحت, در روایات مشابهى به کار رفته که نمى تواند به معناى ارشاد و راهنمایى باشد.<br/>
 +
در بخش دوم, برداشت صحیحى از آن مستدلا بیان شد و گفته شد که معناى اصلى و عام ((نصیحت)), خلوص و صفا و صمیمیت است که به حسب موارد, معناى خاص و مصداق معین پیدا مى کند و از شواهد و قرائن مشخص مى شود. و معلوم شد که نصیحت خدا, رسول, کتاب و امام توسط مومنین, همان خیرخواهى و اطاعت خالصانه است.<br/>
 +
در این بخش خواهیم گفت که روایت مورد بحث در عصر غیبت چگونه پیاده مى شود و آیا ولى فقیه مشمول این روایت مى شود یاخیر؟ براى خوانندگان که بخش هاى قبلى این نوشتار را ندیده اند, قسمتى از آن روایت را مجدد یادآور مى شویم که پیامبر(ص) فرمود: ((... ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم...)) <ref>اصول کافى با ترجمه, ج ۲, ص ۲۵۸. ((... سه چیز است که دل هیچ مسلمانى بر آن ها خیانت نمى کند. ۱ـ کار را براى خدا خالص کردن. ۲ـ خیرخواهى و خلوص دراطاعت از رهبران مسلمانان. ۳ـ همراهى با جماعت ایشان...))</ref>
 +
در مباحث قبل روشن شد که نصیحت ائمه مسلمین, به معناى خلوص محبت و اطاعت ایشان است نه راهنمایى و ارشاد آنان, و همچنین قدر مسلم از ائمه, اهل بیت(علیهم السلام) است; مناسب است این معنا را در عصر غیبت امام معصوم(ع) نیز بررسى کنیم و ببینیم دراین عصر که امامت مسلمین برعهده فقیه عادل است, مومنین چگونه مى توانند به این حدیث عمل کنند؟<br/>
 +
با توجه به این که: اولا لفظ ((ائمه مسلمین)) اطلاق دارد وعلاوه بر دوازده امام(علیهم السلام) شامل فقهاى عادل که منصوب به نصب عام در زمان غیبت هستند, نیز مى شود. ثانیا پیامبراکرم(ص) به زمان غیبت نیز توجه داشته اند و مخاطبانشان فقط مسلمانان و مومنین زمان حضور معصومین(علیهم السلام) نبوده است. با این حال آیا در این عصر نصیحت ائمه به معناى عامیانه و رایج آن, یعنى ارشاد و راهنمایى است یا به همین معنا که براى امام معصوم(ع) گفته شد؟<br/>
 +
مهم ترین دلیلى که معمولا براى ضرورت نقد و راهنمایى ولى فقیه ـ علاوه بر استناد غلط به روایت مورد بحث ـ مطرح مى کنند, این است که ایشان معصوم نیستند و عصمت, خاص انبیإ و چهارده معصوم(علیهم السلام) است. درحالى که نه عصمت معصومین(علیهم السلام) ذاتى ایشان است; یعنى طبیعتا امکان [[گناه]] و خطا برایشان هست ولى مرتکب نمى شوند و نه باب عصمت به روى غیر ایشان بسته است. علاوه بر این که عصمت داراى مراتب است; همان گونه که [[تقوا]] داراى مراتب است. عصمت, ذاتى هیچ بشرى نیست و اگر معصومین(علیهم السلام) ذاتا معصوم بودند, دیگر نمى توانستند بر سایر افراد بشر حجت باشند و خود ایشان نیز چنین ادعایى ندارند و از سخنان و دعاهایشان عکس این بر مىآید.<br/>
 +
خداوند از قول حضرت یوسف(ع) مى فرماید: (و ما ابرء نفسى ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربى) <ref>سوره یوسف, آیه ۵۳.</ref> ; ((نفس انسان همواره به بدى امر مى کند, مگر آنچه خدایش رحم کند.)) یعنى مشمول رحمت و حفاظت خداوند شود و از تحت امر نفس در آید. چنان که امیرالمومنین(ع) در خطبه صفین فرمود: ((... فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانى لست فى نفسى بفوق ان اخطىء و لاآمن ذلک من فعلى الا ان یکفى الله من نفسى ما هو املک به منى فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لارب غیره یملک منا مالا نملک من انفسنا...)) <ref>کافى, ج ۸, حدیث ۵۵۰ و نهج البلاغه فیض, خطبه ۲۰۷.</ref>
 +
((... از گفتار حق بانظرات عادلانه خوددارى نکنید. زیرا من به خودى خود برتر ازآن که خطا کنم, نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم, مگر آن که خداوند آنچه را از من برخودم مالک تر و مسلطتر است, کفایت و محافظت کند; پس همانا من و شما بندگان مملوک و تحت تسلط پروردگارى هستیم که پروردگارى جز او نیست و هر قدر از نفسمان را که واگذاریم, او دراختیار و تسلط خود مى گیرد.))<br/>
 +
همه این ها و نمونه هاى فراوان دیگر, گویاى این است که عصمت, اکتسابى و نیز داراى مراتب است و تفضلى است از جانب پروردگار که به میزان پناهندگى هربنده به سوى او به وى اعطا مى شود. پس امکان این که ولى فقیه نیز به نسبت [[تقوا]] و عدالتش داراى مرتبه اى از عصمت باشد, هست; اما مسإله اساسى تر این است که ضرورت عصمت درباره رسولان الهى چیست؟ یعنى چرا آن ها باید معصوم باشند و معصوم بودن آن ها تاچه میزان در حکومتشان دخیل است؟<br/>
  
كيفيت عمل به ((النصيحه لائمه المسلمين)) در عصر غيبت
+
== ضرورت عصمت ==
اشاره:
+
یکى از جاهایى که مقام ((عصمت)) ضرورت دارد, مقام دریافت و تلقى وحى از عالم غیب و ابلاغ آن به افراد بشر است. اگر خداوند رسول خود را دراین مقام از خطا و اشتباه حفظ نفرماید, یعنى اگرعصمت در اینجا ضرورى نباشد, احتمال دارد پیام خداوند به گونه اى خلاف واقع ابلاغ گردد. با چنین احتمالى ـ هرچند ضعیف ـ هرگز نمى توان به صحت رسالت یک رسول الهى اطمینان پیدا کرد و ایمان آورد. دراین صورت غرض پروردگار که ایمان به رسول و کتاب او است, حاصل نمى شود.<br/>
دربخش اول اين مبحث گفته شد, در سالهاى اخير در گفتارها و نوشتارها با استناد به روايات ((النصيحه لائمه المسلمين)) از لزوم نصيحت رهبر توسط ديگران سخن به ميان مىآيد و دو سوال مطرح شد كه اولا مقصود از ((ائمه)) واجب النصيحه كيست؟ ثانيا منظور از ((نصيحت)) ائمه چيست؟
+
جاى دیگرى که عصمت ضرورت دارد, بیان و تفسیر احکام الهى است که به عنوان احکام واقعى مطرح است. در این مقام نیز اگر عصمت نباشد, ممکن است عمل به حکمى به عنوان حکم خدا به جاى این که بنده را به خدا نزدیک کند, دور کند و این باغرض تشریع سازگار نیست.<br/>
در پاسخ به سوال اول با استناد به ادله و شواهد عقلى و نقلى روشن شد كه مقصود از ائمه, اهل بيت(عليهم السلام) و كسانى هستند كه منصوب از جانب خداوند مى باشند. و در پاسخ به سوال دوم بيان شد كه برداشت رايج از روايت, مردود است و به دلايل زير نمى توان نصيحت ائمه را ارشاد, راهنمايى و ارائه شيوه مملكت دارى دانست:
+
این دو مقام هیچ یک از شئون ولى فقیه نیست و مختص پیغمبر و امام است. اما در امور حکومتى و اجتماعى که توسط حاکم منصوب از جانب پروردگار اداره مى شود, پس از تشخیص, اثبات و دوام منصوب بودن وى از جانب خداوند, هیچ ملاک و معیار دیگرى معتبر نیست. همین که بدانیم این حاکم, مصداق آن مفهوم است, کافى است که محور جامعه قرار گیرد و فرمانش بى چون و چرا اطاعت شود. در این مورد مرتبه اعلاى عصمت ضرورت ندارد. و عدالت و این که حاکم فقط مصالح شرعى و رضاى الهى را مراعات کند, کافى است. گرچه عصمت درتشخیص مصلحت اولى, مفیدتر است, همچنان که عدالت براى تشخیص آن ضرورى است و مصالح اجتماعى وحکومتى براساس ظواهر مشخص مى گردد و حکم نیز براساس ظواهر صادر مى شود. این روال در حکومت معصومین(علیهم السلام) نیز جارى بوده است که شواهد تاریخى و روایى و قرآنى آن فراوان است. از جمله حکم به مسلمان بودن کسى که شهادتین را به زبان بگوید ولو دردل ایمان به آن نیاورد. و مثل قضیه ((بئرمعونه)) که پیامبر(ص) به شخصى اعتماد کرد و حدود چهل نفر حافظ قرآن را براى تبلیغ اسلام با او روانه کرد, ولى همه را در بین راه شهید کردند.<ref>مغازى, واقدى, ترجمه دکتر محمود مهدوى, ج ۱, ص ۲۵۴ و ۲۶۱ وفروغ ابدیت, آیت الله سبحانى, ص ۴۹۸.</ref>و مثل قضیه اى که در شإن نزول آیه (ان جإکم فاسق بنبإ فتبینوا) <ref>سوره حجرات, آیه ۶ و المیزان, ج ۱۸, ص۳۱۸.</ref>نقل شده است. و ازجمله از پیامبراکرم(ص) نقل شده است که فرمود: ((ابلغونى حاجه من لایستطیع ابلاغى حاجته فانه من ابلغ سلطانا حاجه من لایستطیع ابلاغها ثبت الله قدمیه على الصراط یوم القیامه.))<ref>تحف العقول, ص ۵۸, حدیث ۱۸۴.</ref>
۱ ـ لازمه آن معنا, نفى علم, عصمت و تقدم ايشان در تمام امور است.
+
حاجت کسى را که نمى تواند حاجتش را به من برساند, برسانید که هرکس حاجت ناتونى را به حاکم برساند, خداوند روز قیامت پاهایش را بر صراط نگاه مى دارد.<br/>
۲ ـ عمل به آن معنا آن هم از هر مومن مكلف, نه عقلا ممكن است و نه عرفا.
+
آنچه از بیان امیرالمومنین(ع) در خطبه ۲۰۷ گذشت, ((... فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل...)), نیز نشانه به کارگیرى طرق عادى و عرفى در امور حکومت حضرت است.<br/>
۳ ـ هيچ يك از اصحاب متعهد پيامبر و ائمه(عليهم السلام) به آن معنا از نصيحت عمل نكرده است.
+
امور خارق العاده و امدادهاى غیبى نیز آن چنان که از قرآن به دست مىآید, غالبا به سبب شرایطى مثل ایمان, استقامت, صبر, نصرت ولى خدا و اطاعت او توسط مردم واقع مى شود و این اختصاص به حکومت پیامبر(ص) و امام(علیهم السلام) ندارد. به هرحال, ایشان در امور اجتماعى و حکومتى خود متکى به ظواهر امور بودند و بر این اساس هیچ تفاوتى بین حکومت و ولایت پیامبرگرامى(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام) با حکومت و ولایت فقیه عادل نیست. همچنان که امام خمینى(ره) معتقد به آن بودند. <ref>کتاب ولایت فقیه, ص ۵۵</ref>
۴ ـ استقبال پيامبر(ص) و ائمه(عليهم السلام) از نظرات ديگران, دليل بر وجوب نصيحت ايشان نيست.
+
لزوم عصمت که از اطلاق و بى چون و چرایى اطاعت ولى امر استفاده مى شود, صرفا به جهت تناقضى است که در صورت احتمال صدور حکمى برخلاف حکم خدا پیش مىآید.<br/>
۵ ـ نصيحت, در روايات مشابهى به كار رفته كه نمى تواند به معناى ارشاد و راهنمايى باشد.
+
یعنى اگر ((ولى امر)) معصوم نباشد, ممکن است حکمى بر خلاف حکم خدا صادر کند و لازمه آن, این است که خداوند امر به اطاعت نکردن و مخالفت خود نموده باشد.<br/>
در بخش دوم, برداشت صحيحى از آن مستدلا بيان شد و گفته شد كه معناى اصلى و عام ((نصيحت)), خلوص و صفا و صميميت است كه به حسب موارد, معناى خاص و مصداق معين پيدا مى كند و از شواهد و قرائن مشخص مى شود. و معلوم شد كه نصيحت خدا, رسول, كتاب و امام توسط مومنين, همان خيرخواهى و اطاعت خالصانه است.
+
در صورتى که چنین تناقضى با وجود انتصاب از جانب خداوند عملا محال است. چون اولا حکم ولى امر مثل حکم پیامبر و امام معصوم(علیهم السلام) برتمام احکام فرعیه اولیه مقدم است. ثانیا مصادیق مخالفت با خدا در کتاب و سنت روشن است و ولى امر در صورت ارتکاب هریک از آن ها به خودى خود از ولایت ساقط است و علاوه بر آن علمإ عادل مجلس خبرگان آن را به خوبى تشخیص مى دهند.<br/>
در اين بخش خواهيم گفت كه روايت مورد بحث در عصر غيبت چگونه پياده مى شود و آيا ولى فقيه مشمول اين روايت مى شود ياخير؟ براى خوانندگان كه بخش هاى قبلى اين نوشتار را نديده اند, قسمتى از آن روايت را مجدد يادآور مى شويم كه پيامبر(ص) فرمود: ((... ثلاث لايغل عليهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله و النصيحه لائمه المسلمين و اللزوم لجماعتهم...)) (۱)
+
البته براى خواننده با فراست واضح است که جریان عادى و عرفى در امر حکومت, جامعه بشرى را بى نیاز از امام معصوم(علیهم السلام) و حکومت او نمى کند. زیرا بیان احکام واقعى و تفسیر کتاب خدا نیازمند مفسر واقعى است که منحصر در وجود مقدس امام زمان(ع) مى باشد و به علاوه درصد اطمینان و اطاعت عامه مردم و ذهنیت جامعه نسبت به امام معصوم(ع) متفاوت است وهرگز فقیه عادل از نظر شخصیت معنوى به مرتبه امام معصوم(ع) نمى رسد و از نظر حکومتى نیز براى همیشه نمى تواند خلا حکومت امام معصوم(ع) را پرکند. واین برهه غیبت ـ هرچند خداى ناکرده طول بکشد.ـ موقتى است.<br/>
در مباحث قبل روشن شد كه نصيحت ائمه مسلمين, به معناى خلوص محبت و اطاعت ايشان است نه راهنمايى و ارشاد آنان, و همچنين قدر مسلم از ائمه, اهل بيت(عليهم السلام) است; مناسب است اين معنا را در عصر غيبت امام معصوم(ع) نيز بررسى كنيم و ببينيم دراين عصر كه امامت مسلمين برعهده فقيه عادل است, مومنين چگونه مى توانند به اين حديث عمل كنند؟
+
با توجه به اين كه: اولا لفظ ((ائمه مسلمين)) اطلاق دارد وعلاوه بر دوازده امام(عليهم السلام) شامل فقهاى عادل كه منصوب به نصب عام در زمان غيبت هستند, نيز مى شود. ثانيا پيامبراكرم(ص) به زمان غيبت نيز توجه داشته اند و مخاطبانشان فقط مسلمانان و مومنين زمان حضور معصومين(عليهم السلام) نبوده است. با اين حال آيا در اين عصر نصيحت ائمه به معناى عاميانه و رايج آن, يعنى ارشاد و راهنمايى است يا به همين معنا كه براى امام معصوم(ع) گفته شد؟
+
مهم ترين دليلى كه معمولا براى ضرورت نقد و راهنمايى ولى فقيه ـ علاوه بر استناد غلط به روايت مورد بحث ـ مطرح مى كنند, اين است كه ايشان معصوم نيستند و عصمت, خاص انبيإ و چهارده معصوم(عليهم السلام) است. درحالى كه نه عصمت معصومين(عليهم السلام) ذاتى ايشان است; يعنى طبيعتا امكان گناه و خطا برايشان هست ولى مرتكب نمى شوند و نه باب عصمت به روى غير ايشان بسته است. علاوه بر اين كه عصمت داراى مراتب است; همان گونه كه تقوا داراى مراتب است. عصمت, ذاتى هيچ بشرى نيست و اگر معصومين(عليهم السلام) ذاتا معصوم بودند, ديگر نمى توانستند بر ساير افراد بشر حجت باشند و خود ايشان نيز چنين ادعايى ندارند و از سخنان و دعاهايشان عكس اين بر مىآيد.
+
خداوند از قول حضرت يوسف(ع) مى فرمايد: (و ما ابرء نفسى ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربى) (۲) ; ((نفس انسان همواره به بدى امر مى كند, مگر آنچه خدايش رحم كند.)) يعنى مشمول رحمت و حفاظت خداوند شود و از تحت امر نفس در آيد. چنان كه اميرالمومنين(ع) در خطبه صفين فرمود: ((... فلاتكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانى لست فى نفسى بفوق ان اخطىء و لاآمن ذلك من فعلى الا ان يكفى الله من نفسى ما هو املك به منى فانما انا و انتم عبيد مملوكون لرب لارب غيره يملك منا مالا نملك من انفسنا...)) (۳)
+
((... از گفتار حق بانظرات عادلانه خوددارى نكنيد. زيرا من به خودى خود برتر ازآن كه خطا كنم, نيستم و در كار خود از آن در امان نيستم, مگر آن كه خداوند آنچه را از من برخودم مالك تر و مسلطتر است, كفايت و محافظت كند; پس همانا من و شما بندگان مملوك و تحت تسلط پروردگارى هستيم كه پروردگارى جز او نيست و هر قدر از نفسمان را كه واگذاريم, او دراختيار و تسلط خود مى گيرد.))
+
همه اين ها و نمونه هاى فراوان ديگر, گوياى اين است كه عصمت, اكتسابى و نيز داراى مراتب است و تفضلى است از جانب پروردگار كه به ميزان پناهندگى هربنده به سوى او به وى اعطا مى شود. پس امكان اين كه ولى فقيه نيز به نسبت تقوا و عدالتش داراى مرتبه اى از عصمت باشد, هست; اما مسإله اساسى تر اين است كه ضرورت عصمت درباره رسولان الهى چيست؟ يعنى چرا آن ها بايد معصوم باشند و معصوم بودن آن ها تاچه ميزان در حكومتشان دخيل است؟
+
  
ضرورت عصمت
+
== لزوم اطاعت و ضرورت مشاوره ==
يكى از جاهايى كه مقام ((عصمت)) ضرورت دارد, مقام دريافت و تلقى وحى از عالم غيب و ابلاغ آن به افراد بشر است. اگر خداوند رسول خود را دراين مقام از خطا و اشتباه حفظ نفرمايد, يعنى اگرعصمت در اينجا ضرورى نباشد, احتمال دارد پيام خداوند به گونه اى خلاف واقع ابلاغ گردد. با چنين احتمالى ـ هرچند ضعيف ـ هرگز نمى توان به صحت رسالت يك رسول الهى اطمينان پيدا كرد و ايمان آورد. دراين صورت غرض پروردگار كه ايمان به رسول و كتاب او است, حاصل نمى شود.
+
اگر فرض براین است که در عصر غیبت, امامت و رهبرى مسلمین با فقیه جامع الشرایط است و او از جانب پروردگار عالم مإموریت رهبرى دارد, پس در لزوم اطاعت چه فرقى با ائمه(علیهم السلام) دارد؟ اگر گفته شود, اطاعت امام معصوم(ع) باید بى چون و چرا باشد, ولى اطاعت امام عادل مى تواند چون و چرا داشته باشد, معناى این حرف این است که تشخیص درستى یا نادرستى فرمان امام عادل با خودمان است. هرگاه آن را به جا تشخیص دادیم, اطاعت کنیم و هرجا تشخیص ندادیم, اطاعت نکنیم! این گونه اطاعت را هیچ عاقلى ((اطاعت)) نمى داند. اگر اظهار نظرها, ارشادات و به اصطلاح ((نصایح)) دیگران براى ولى فقیه (فقط) ضرورت دارد, پس چرا پیامبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) آن همه برمشاوره بادیگران تإکید داشتند؟ و اگر ضرورت مشاوره ربطى به عصمت ندارد, پس چرا در معناى نصیحت براى ولى فقیه با پیامبر و امام معصوم(علیهم السلام) تفاوت قایل شویم؟<br/>
جاى ديگرى كه عصمت ضرورت دارد, بيان و تفسير احكام الهى است كه به عنوان احكام واقعى مطرح است. در اين مقام نيز اگر عصمت نباشد, ممكن است عمل به حكمى به عنوان حكم خدا به جاى اين كه بنده را به خدا نزديك كند, دور كند و اين باغرض تشريع سازگار نيست.
+
همان طور که از جهت لزوم اطاعت تفاوتى میان حکومت پیامبر و امام معصوم(علیهم السلام) با حکومت فقیه عادل نیست, از جهت لزوم مشاوره و نظرخواهى و موارد و حدود آن نیز تفاوتى میان حکومت ولى فقیه و پیامبر و امام معصوم(علیهم السلام) نیست و این امور نیز به خودى خودنصیحت محسوب نمى شود. اگر محسوب مى شد, بریک یک مومنین واجب بود.<br/>
اين دو مقام هيچ يك از شئون ولى فقيه نيست و مختص پيغمبر و امام است. اما در امور حكومتى و اجتماعى كه توسط حاكم منصوب از جانب پروردگار اداره مى شود, پس از تشخيص, اثبات و دوام منصوب بودن وى از جانب خداوند, هيچ ملاك و معيار ديگرى معتبر نيست. همين كه بدانيم اين حاكم, مصداق آن مفهوم است, كافى است كه محور جامعه قرار گيرد و فرمانش بى چون و چرا اطاعت شود. در اين مورد مرتبه اعلاى عصمت ضرورت ندارد. و عدالت و اين كه حاكم فقط مصالح شرعى و رضاى الهى را مراعات كند, كافى است. گرچه عصمت درتشخيص مصلحت اولى, مفيدتر است, همچنان كه عدالت براى تشخيص آن ضرورى است و مصالح اجتماعى وحكومتى براساس ظواهر مشخص مى گردد و حكم نيز براساس ظواهر صادر مى شود. اين روال در حكومت معصومين(عليهم السلام) نيز جارى بوده است كه شواهد تاريخى و روايى و قرآنى آن فراوان است. از جمله حكم به مسلمان بودن كسى كه شهادتين را به زبان بگويد ولو دردل ايمان به آن نياورد. و مثل قضيه ((بئرمعونه)) كه پيامبر(ص) به شخصى اعتماد كرد و حدود چهل نفر حافظ قرآن را براى تبليغ اسلام با او روانه كرد, ولى همه را در بين راه شهيد كردند. (۴) و مثل قضيه اى كه در شإن نزول آيه (ان جإكم فاسق بنبإ فتبينوا) (۵) نقل شده است. و ازجمله از پيامبراكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: ((ابلغونى حاجه من لايستطيع ابلاغى حاجته فانه من ابلغ سلطانا حاجه من لايستطيع ابلاغها ثبت الله قدميه على الصراط يوم القيامه.)) (۶)
+
حال که هیچ تفاوتى بین ولى فقیه با پیامبر(ص) و امام معصوم از نظر لزوم اطاعت و امور حکومتى نیست, تفاوتى بین ایشان در نصیحت به معناى خلوص محبت و اطاعت هم نیست. یعنى این چنین نیست که نصیحت امام معصوم(ع) اطاعت او باشد و نصیحت ولى فقیه, مثلا راهنمایى و ارشاد باشد. اگر نیاز به گفتارى بحق یا مشورتى عادلانه داشته باشد, از همان باب است که امیرالمومنین(ع) و پیامبراکرم(ص) بدان تإکید مى کنند و نام آن را نه نصیحت مى نهند و نه راهنمایى و ارشاد. گرچه منافاتى ندارد که گفتار حق و مشورت عادلانه از سر نصیحت و خلوص محبت باشد; یعنى این مقدار را مى توان پذیرفت که گاهى این ها هم مصداق نصیحت باشند. اما این را نمى توان پذیرفت که ولى فقیه از ائمه مسلمین باشد ولى نصیحت در مورد او, ارشاد و راهنمایى توسط دیگران باشد.<br/>
حاجت كسى را كه نمى تواند حاجتش را به من برساند, برسانيد كه هركس حاجت ناتونى را به حاكم برساند, خداوند روز قيامت پاهايش را بر صراط نگاه مى دارد.
+
علاوه بر این ها در خود روایت نیز نکاتى است که دقت در آن ها مانع از سوء برداشت مى شود.<br/>
آنچه از بيان اميرالمومنين(ع) در خطبه ۲۰۷ گذشت, ((... فلاتكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل...)), نيز نشانه به كارگيرى طرق عادى و عرفى در امور حكومت حضرت است.
+
با توجه به جمله ((ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم...)) (سه چیز است که دل هیچ مسلمانى بر آن ها خیانت نمى کند.) همان طور که درباره امام معصوم(ع) گفته شد, نصیحت به معناى عوامانه و رایجش, امرى است محال و عملا وعرفا امکان تحقق ندارد. زیرا
امور خارق العاده و امدادهاى غيبى نيز آن چنان كه از قرآن به دست مىآيد, غالبا به سبب شرايطى مثل ايمان, استقامت, صبر, نصرت ولى خدا و اطاعت او توسط مردم واقع مى شود و اين اختصاص به حكومت پيامبر(ص) و امام(عليهم السلام) ندارد. به هرحال, ايشان در امور اجتماعى و حكومتى خود متكى به ظواهر امور بودند و بر اين اساس هيچ تفاوتى بين حكومت و ولايت پيامبرگرامى(ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام) با حكومت و ولايت فقيه عادل نيست. همچنان كه امام خمينى(ره) معتقد به آن بودند. (۷)
+
اولا مخاطب روایت, فردفرد مسلمین است. چون ـ به اصطلاح طلبگى ـ نکره در سیاق نفى, افاده عموم مى کند. یعنى اسم نکره بعد از فعل منفى, آن فعل را از همه افراد نفى مى کند. بنابراین همه افراد مسلمان باید ملتزم به آن امور باشند و حال آن که ممکن نیست ولى فقیه عادل بنشیند تا یک یک مسلمانان اعم از بى سواد و با سواد بیایند و در امور کلى و جزئى حکومت, او را راهنمایى و ارشاد و به اصطلاح ((نصیحت)) کنند! چنین چیزى حتى در مورد یک مدیر مدرسه یا یک چوپان عقلانى نیست, چه رسد به ولى فقیه. البته اگر ایشان خاضعانه به تذکرات و حرف هاى کوچک و بزرگ, پیروجوان و زن و مرد گوش فرا مى دهد و حتى از یک کودک مى خواهد که ((چه خوب بود که نصیحتى را که در نظر داشتید مى نوشتید.)) <ref>صحیفه نور, ج ۱۶, ص ۵۴.</ref> این از باب تواضع و اخلاق اسلامى و ادب پیامبرگونه اواست و ربطى به مفاد روایت ندارد.<br/>
لزوم عصمت كه از اطلاق و بى چون و چرايى اطاعت ولى امر استفاده مى شود, صرفا به جهت تناقضى است كه در صورت احتمال صدور حكمى برخلاف حكم خدا پيش مىآيد.
+
ثانیا ارشاد و راهنمایى, شرایطى لازم دارد که اکثریت مردم داراى آن شرایط نیستند.<br/>
يعنى اگر ((ولى امر)) معصوم نباشد, ممكن است حكمى بر خلاف حكم خدا صادر كند و لازمه آن, اين است كه خداوند امر به اطاعت نكردن و مخالفت خود نموده باشد.
+
براى ارشاد و راهنمایى ولى فقیه که از نظر علم, عدالت, سیاست و [[تقوا]] بالاتر از فقهاى زمان خود است, یقینا عده انگشت شمارى مى توانند در مقام اظهار نظر و مشاوره با او برآیند. در این صورت نمى توان تک تک مسلمانان را ملزم به رعایت مفاد حدیث دانست و این, خلاف ظاهر آن است. پس باید به معنا و مفهوم ملتزم شد که در عصر غیبت نیز ازعهده همه برآید و آن, همان اخلاص محبت و اطاعت است.<br/>
در صورتى كه چنين تناقضى با وجود انتصاب از جانب خداوند عملا محال است. چون اولا حكم ولى امر مثل حكم پيامبر و امام معصوم(عليهم السلام) برتمام احكام فرعيه اوليه مقدم است. ثانيا مصاديق مخالفت با خدا در كتاب و سنت روشن است و ولى امر در صورت ارتكاب هريك از آن ها به خودى خود از ولايت ساقط است و علاوه بر آن علمإ عادل مجلس خبرگان آن را به خوبى تشخيص مى دهند.
+
ممکن است پاسخ داده شود که چنان که قبلا گفته شد, معناى نصیحت معناى عام است که مصادیق آن به حسب حال و موقعیت هرکس متفاوت مى شود. یعنى عموم مردم که موقعیت و شرایط راهنمایى ولى فقیه را ندارند, وظیفه شان خلوص در اطاعت و محبت و افراد خبره انگشت شمار در بین علمإ و فقها نیز وظیفه شان راهنمایى و ارشاد است.<br/>
البته براى خواننده با فراست واضح است كه جريان عادى و عرفى در امر حكومت, جامعه بشرى را بى نياز از امام معصوم(عليهم السلام) و حكومت او نمى كند. زيرا بيان احكام واقعى و تفسير كتاب خدا نيازمند مفسر واقعى است كه منحصر در وجود مقدس امام زمان(ع) مى باشد و به علاوه درصد اطمينان و اطاعت عامه مردم و ذهنيت جامعه نسبت به امام معصوم(ع) متفاوت است وهرگز فقيه عادل از نظر شخصيت معنوى به مرتبه امام معصوم(ع) نمى رسد و از نظر حكومتى نيز براى هميشه نمى تواند خلا حكومت امام معصوم(ع) را پركند. واين برهه غيبت ـ هرچند خداى ناكرده طول بكشد.ـ موقتى است.
+
بر فرض قبول کلیت این مطلب, آن را از وجوب نصیحت ائمه نمى توان استفاده کرد. چون لازمه آن, این است که یک مفهوم عام را از بین تمام معانى به معنایى اختصاص دهیم که تعداد ناچیزى از مخاطبین, قادر به انجام آن هستند و مراد گوینده را منحصر در مفهومى کنیم که در مقابل مفاهیم دیگر غیر معتنابه است و این هم باظاهر روایت ناسازگار است و هم مضحک و دور از آداب بلاغت و فصاحت!<br/>
  
لزوم اطاعت و ضرورت مشاوره
+
== خلاصه این که ==
اگر فرض براين است كه در عصر غيبت, امامت و رهبرى مسلمين با فقيه جامع الشرايط است و او از جانب پروردگار عالم مإموريت رهبرى دارد, پس در لزوم اطاعت چه فرقى با ائمه(عليهم السلام) دارد؟ اگر گفته شود, اطاعت امام معصوم(ع) بايد بى چون و چرا باشد, ولى اطاعت امام عادل مى تواند چون و چرا داشته باشد, معناى اين حرف اين است كه تشخيص درستى يا نادرستى فرمان امام عادل با خودمان است. هرگاه آن را به جا تشخيص داديم, اطاعت كنيم و هرجا تشخيص نداديم, اطاعت نكنيم! اين گونه اطاعت را هيچ عاقلى ((اطاعت)) نمى داند. اگر اظهار نظرها, ارشادات و به اصطلاح ((نصايح)) ديگران براى ولى فقيه (فقط) ضرورت دارد, پس چرا پيامبر(ص) و ائمه(عليهم السلام) آن همه برمشاوره باديگران تإكيد داشتند؟ و اگر ضرورت مشاوره ربطى به عصمت ندارد, پس چرا در معناى نصيحت براى ولى فقيه با پيامبر و امام معصوم(عليهم السلام) تفاوت قايل شويم؟
+
ـ طرح عدم عصمت ولى فقیه, بهانه اى است براى فرار از اطاعت.<br/>
همان طور كه از جهت لزوم اطاعت تفاوتى ميان حكومت پيامبر و امام معصوم(عليهم السلام) با حكومت فقيه عادل نيست, از جهت لزوم مشاوره و نظرخواهى و موارد و حدود آن نيز تفاوتى ميان حكومت ولى فقيه و پيامبر و امام معصوم(عليهم السلام) نيست و اين امور نيز به خودى خودنصيحت محسوب نمى شود. اگر محسوب مى شد, بريك يك مومنين واجب بود.
+
ـ اثبات عصمت براى ائمه و انبیا(علیهم السلام), آن را از دیگران نفى نمى کند.<br/>
حال كه هيچ تفاوتى بين ولى فقيه با پيامبر(ص) و امام معصوم از نظر لزوم اطاعت و امور حكومتى نيست, تفاوتى بين ايشان در نصيحت به معناى خلوص محبت و اطاعت هم نيست. يعنى اين چنين نيست كه نصيحت امام معصوم(ع) اطاعت او باشد و نصيحت ولى فقيه, مثلا راهنمايى و ارشاد باشد. اگر نياز به گفتارى بحق يا مشورتى عادلانه داشته باشد, از همان باب است كه اميرالمومنين(ع) و پيامبراكرم(ص) بدان تإكيد مى كنند و نام آن را نه نصيحت مى نهند و نه راهنمايى و ارشاد. گرچه منافاتى ندارد كه گفتار حق و مشورت عادلانه از سر نصيحت و خلوص محبت باشد; يعنى اين مقدار را مى توان پذيرفت كه گاهى اين ها هم مصداق نصيحت باشند. اما اين را نمى توان پذيرفت كه ولى فقيه از ائمه مسلمين باشد ولى نصيحت در مورد او, ارشاد و راهنمايى توسط ديگران باشد.
+
ـ شیوه حکومتى معصومین(علیهم السلام) شیوه اى عادى وعرفى و برمبناى امور عادى بوده نه خرق عادت.<br/>
علاوه بر اين ها در خود روايت نيز نكاتى است كه دقت در آن ها مانع از سوء برداشت مى شود.
+
ـ پیاده کردن حدیث با برداشت رایج از نصیحت امکان ندارد و محذور عقلایى و اخلاقى دارد.<br/>
با توجه به جمله ((ثلاث لايغل عليهن قلب امرء مسلم...)) (سه چيز است كه دل هيچ مسلمانى بر آن ها خيانت نمى كند.) همان طور كه درباره امام معصوم(ع) گفته شد, نصيحت به معناى عوامانه و رايجش, امرى است محال و عملا وعرفا امكان تحقق ندارد. زيرا
+
با توجه به آنچه بیان شد ((ولى فقیه)) نیز در عصر غیبت امام زمان(ع) در زمره ائمه مسلمین است و نصیحت هر مومن براى او نیز مانند نصیحت براى معصومین(علیهم السلام) به معناى ((خلوص محبت و اطاعت)) از او است.<br/>
اولا مخاطب روايت, فردفرد مسلمين است. چون ـ به اصطلاح طلبگى ـ نكره در سياق نفى, افاده عموم مى كند. يعنى اسم نكره بعد از فعل منفى, آن فعل را از همه افراد نفى مى كند. بنابراين همه افراد مسلمان بايد ملتزم به آن امور باشند و حال آن كه ممكن نيست ولى فقيه عادل بنشيند تا يك يك مسلمانان اعم از بى سواد و با سواد بيايند و در امور كلى و جزئى حكومت, او را راهنمايى و ارشاد و به اصطلاح ((نصيحت)) كنند! چنين چيزى حتى در مورد يك مدير مدرسه يا يك چوپان عقلانى نيست, چه رسد به ولى فقيه. البته اگر ايشان خاضعانه به تذكرات و حرف هاى كوچك و بزرگ, پيروجوان و زن و مرد گوش فرا مى دهد و حتى از يك كودك مى خواهد كه ((چه خوب بود كه نصيحتى را كه در نظر داشتيد مى نوشتيد.)) (۸) اين از باب تواضع و اخلاق اسلامى و ادب پيامبرگونه اواست و ربطى به مفاد روايت ندارد.
+
ثانيا ارشاد و راهنمايى, شرايطى لازم دارد كه اكثريت مردم داراى آن شرايط نيستند.
+
براى ارشاد و راهنمايى ولى فقيه كه از نظر علم, عدالت, سياست و تقوا بالاتر از فقهاى زمان خود است, يقينا عده انگشت شمارى مى توانند در مقام اظهار نظر و مشاوره با او برآيند. در اين صورت نمى توان تك تك مسلمانان را ملزم به رعايت مفاد حديث دانست و اين, خلاف ظاهر آن است. پس بايد به معنا و مفهوم ملتزم شد كه در عصر غيبت نيز ازعهده همه برآيد و آن, همان اخلاص محبت و اطاعت است.
+
ممكن است پاسخ داده شود كه چنان كه قبلا گفته شد, معناى نصيحت معناى عام است كه مصاديق آن به حسب حال و موقعيت هركس متفاوت مى شود. يعنى عموم مردم كه موقعيت و شرايط راهنمايى ولى فقيه را ندارند, وظيفه شان خلوص در اطاعت و محبت و افراد خبره انگشت شمار در بين علمإ و فقها نيز وظيفه شان راهنمايى و ارشاد است.
+
بر فرض قبول كليت اين مطلب, آن را از وجوب نصيحت ائمه نمى توان استفاده كرد. چون لازمه آن, اين است كه يك مفهوم عام را از بين تمام معانى به معنايى اختصاص دهيم كه تعداد ناچيزى از مخاطبين, قادر به انجام آن هستند و مراد گوينده را منحصر در مفهومى كنيم كه در مقابل مفاهيم ديگر غير معتنابه است و اين هم باظاهر روايت ناسازگار است و هم مضحك و دور از آداب بلاغت و فصاحت!
+
  
خلاصه اين كه:
+
== پانویس ==
ـ طرح عدم عصمت ولى فقيه, بهانه اى است براى فرار از اطاعت.
+
ـ اثبات عصمت براى ائمه و انبيا(عليهم السلام), آن را از ديگران نفى نمى كند.
+
ـ شيوه حكومتى معصومين(عليهم السلام) شيوه اى عادى وعرفى و برمبناى امور عادى بوده نه خرق عادت.
+
ـ پياده كردن حديث با برداشت رايج از نصيحت امكان ندارد و محذور عقلايى و اخلاقى دارد.
+
با توجه به آنچه بيان شد ((ولى فقيه)) نيز در عصر غيبت امام زمان(ع) در زمره ائمه مسلمين است و نصيحت هر مومن براى او نيز مانند نصيحت براى معصومين(عليهم السلام) به معناى ((خلوص محبت و اطاعت)) از او است.
+
  
پى نوشتها:
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
۱ ـ اصول كافى با ترجمه, ج ۲, ص ۲۵۸. ((... سه چيز است كه دل هيچ مسلمانى بر آن ها خيانت نمى كند. ۱ـ كار را براى خدا خالص كردن. ۲ـ خيرخواهى و خلوص دراطاعت از رهبران مسلمانان. ۳ـ همراهى با جماعت ايشان...))
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> نام سایت: <ref>http://www.shareh.com/persian/magazine/kauthar/44/g.htm</ref> - تاریخ برداشت:1395/3/25  </span></div>
۲ ـ سوره يوسف, آيه ۵۳.
+
۳ ـ كافى, ج ۸, حديث ۵۵۰ و نهج البلاغه فيض, خطبه ۲۰۷.
+
۴ ـ مغازى, واقدى, ترجمه دكتر محمود مهدوى, ج ۱, ص ۲۵۴ و ۲۶۱ وفروغ ابديت, آيت الله سبحانى, ص ۴۹۸.
+
۵ ـ سوره حجرات, آيه ۶ و الميزان, ج ۱۸, ص۳۱۸.
+
۶ ـ تحف العقول, ص ۵۸, حديث ۱۸۴.
+
۷ ـ كتاب ولايت فقيه, ص ۵۵
+
۸ ـ صحيفه نور, ج ۱۶, ص ۵۴.
+
  
 
+
[[رده:مقالات]]<br/>
منبع:
+
ماهنامه كوثر ـ شماره ۴۴ ـ آبــــــان ۷۹
+

نسخهٔ ‏۲۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۰۶

فرهنگ نصیحت -۳

نویسنده: محمدخوش نظر

کیفیت عمل به ((النصیحه لائمه المسلمین)) در عصر غیبت

اشاره

دربخش اول این مبحث گفته شد, در سالهاى اخیر در گفتارها و نوشتارها با استناد به روایات ((النصیحه لائمه المسلمین)) از لزوم نصیحت رهبر توسط دیگران سخن به میان مىآید و دو سوال مطرح شد که اولا مقصود از ((ائمه)) واجب النصیحه کیست؟ ثانیا منظور از ((نصیحت)) ائمه چیست؟
در پاسخ به سوال اول با استناد به ادله و شواهد عقلى و نقلى روشن شد که مقصود از ائمه, اهل بیت(علیهم السلام) و کسانى هستند که منصوب از جانب خداوند مى باشند. و در پاسخ به سوال دوم بیان شد که برداشت رایج از روایت, مردود است و به دلایل زیر نمى توان نصیحت ائمه را ارشاد, راهنمایى و ارائه شیوه مملکت دارى دانست:
۱ ـ لازمه آن معنا, نفى علم, عصمت و تقدم ایشان در تمام امور است.
۲ ـ عمل به آن معنا آن هم از هر مومن مکلف, نه عقلا ممکن است و نه عرفا.
۳ ـ هیچ یک از اصحاب متعهد پیامبر و ائمه(علیهم السلام) به آن معنا از نصیحت عمل نکرده است.
۴ ـ استقبال پیامبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) از نظرات دیگران, دلیل بر وجوب نصیحت ایشان نیست.
۵ ـ نصیحت, در روایات مشابهى به کار رفته که نمى تواند به معناى ارشاد و راهنمایى باشد.
در بخش دوم, برداشت صحیحى از آن مستدلا بیان شد و گفته شد که معناى اصلى و عام ((نصیحت)), خلوص و صفا و صمیمیت است که به حسب موارد, معناى خاص و مصداق معین پیدا مى کند و از شواهد و قرائن مشخص مى شود. و معلوم شد که نصیحت خدا, رسول, کتاب و امام توسط مومنین, همان خیرخواهى و اطاعت خالصانه است.
در این بخش خواهیم گفت که روایت مورد بحث در عصر غیبت چگونه پیاده مى شود و آیا ولى فقیه مشمول این روایت مى شود یاخیر؟ براى خوانندگان که بخش هاى قبلى این نوشتار را ندیده اند, قسمتى از آن روایت را مجدد یادآور مى شویم که پیامبر(ص) فرمود: ((... ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم...)) [۱] در مباحث قبل روشن شد که نصیحت ائمه مسلمین, به معناى خلوص محبت و اطاعت ایشان است نه راهنمایى و ارشاد آنان, و همچنین قدر مسلم از ائمه, اهل بیت(علیهم السلام) است; مناسب است این معنا را در عصر غیبت امام معصوم(ع) نیز بررسى کنیم و ببینیم دراین عصر که امامت مسلمین برعهده فقیه عادل است, مومنین چگونه مى توانند به این حدیث عمل کنند؟
با توجه به این که: اولا لفظ ((ائمه مسلمین)) اطلاق دارد وعلاوه بر دوازده امام(علیهم السلام) شامل فقهاى عادل که منصوب به نصب عام در زمان غیبت هستند, نیز مى شود. ثانیا پیامبراکرم(ص) به زمان غیبت نیز توجه داشته اند و مخاطبانشان فقط مسلمانان و مومنین زمان حضور معصومین(علیهم السلام) نبوده است. با این حال آیا در این عصر نصیحت ائمه به معناى عامیانه و رایج آن, یعنى ارشاد و راهنمایى است یا به همین معنا که براى امام معصوم(ع) گفته شد؟
مهم ترین دلیلى که معمولا براى ضرورت نقد و راهنمایى ولى فقیه ـ علاوه بر استناد غلط به روایت مورد بحث ـ مطرح مى کنند, این است که ایشان معصوم نیستند و عصمت, خاص انبیإ و چهارده معصوم(علیهم السلام) است. درحالى که نه عصمت معصومین(علیهم السلام) ذاتى ایشان است; یعنى طبیعتا امکان گناه و خطا برایشان هست ولى مرتکب نمى شوند و نه باب عصمت به روى غیر ایشان بسته است. علاوه بر این که عصمت داراى مراتب است; همان گونه که تقوا داراى مراتب است. عصمت, ذاتى هیچ بشرى نیست و اگر معصومین(علیهم السلام) ذاتا معصوم بودند, دیگر نمى توانستند بر سایر افراد بشر حجت باشند و خود ایشان نیز چنین ادعایى ندارند و از سخنان و دعاهایشان عکس این بر مىآید.
خداوند از قول حضرت یوسف(ع) مى فرماید: (و ما ابرء نفسى ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربى) [۲] ; ((نفس انسان همواره به بدى امر مى کند, مگر آنچه خدایش رحم کند.)) یعنى مشمول رحمت و حفاظت خداوند شود و از تحت امر نفس در آید. چنان که امیرالمومنین(ع) در خطبه صفین فرمود: ((... فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانى لست فى نفسى بفوق ان اخطىء و لاآمن ذلک من فعلى الا ان یکفى الله من نفسى ما هو املک به منى فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لارب غیره یملک منا مالا نملک من انفسنا...)) [۳] ((... از گفتار حق بانظرات عادلانه خوددارى نکنید. زیرا من به خودى خود برتر ازآن که خطا کنم, نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم, مگر آن که خداوند آنچه را از من برخودم مالک تر و مسلطتر است, کفایت و محافظت کند; پس همانا من و شما بندگان مملوک و تحت تسلط پروردگارى هستیم که پروردگارى جز او نیست و هر قدر از نفسمان را که واگذاریم, او دراختیار و تسلط خود مى گیرد.))
همه این ها و نمونه هاى فراوان دیگر, گویاى این است که عصمت, اکتسابى و نیز داراى مراتب است و تفضلى است از جانب پروردگار که به میزان پناهندگى هربنده به سوى او به وى اعطا مى شود. پس امکان این که ولى فقیه نیز به نسبت تقوا و عدالتش داراى مرتبه اى از عصمت باشد, هست; اما مسإله اساسى تر این است که ضرورت عصمت درباره رسولان الهى چیست؟ یعنى چرا آن ها باید معصوم باشند و معصوم بودن آن ها تاچه میزان در حکومتشان دخیل است؟

ضرورت عصمت

یکى از جاهایى که مقام ((عصمت)) ضرورت دارد, مقام دریافت و تلقى وحى از عالم غیب و ابلاغ آن به افراد بشر است. اگر خداوند رسول خود را دراین مقام از خطا و اشتباه حفظ نفرماید, یعنى اگرعصمت در اینجا ضرورى نباشد, احتمال دارد پیام خداوند به گونه اى خلاف واقع ابلاغ گردد. با چنین احتمالى ـ هرچند ضعیف ـ هرگز نمى توان به صحت رسالت یک رسول الهى اطمینان پیدا کرد و ایمان آورد. دراین صورت غرض پروردگار که ایمان به رسول و کتاب او است, حاصل نمى شود.
جاى دیگرى که عصمت ضرورت دارد, بیان و تفسیر احکام الهى است که به عنوان احکام واقعى مطرح است. در این مقام نیز اگر عصمت نباشد, ممکن است عمل به حکمى به عنوان حکم خدا به جاى این که بنده را به خدا نزدیک کند, دور کند و این باغرض تشریع سازگار نیست.
این دو مقام هیچ یک از شئون ولى فقیه نیست و مختص پیغمبر و امام است. اما در امور حکومتى و اجتماعى که توسط حاکم منصوب از جانب پروردگار اداره مى شود, پس از تشخیص, اثبات و دوام منصوب بودن وى از جانب خداوند, هیچ ملاک و معیار دیگرى معتبر نیست. همین که بدانیم این حاکم, مصداق آن مفهوم است, کافى است که محور جامعه قرار گیرد و فرمانش بى چون و چرا اطاعت شود. در این مورد مرتبه اعلاى عصمت ضرورت ندارد. و عدالت و این که حاکم فقط مصالح شرعى و رضاى الهى را مراعات کند, کافى است. گرچه عصمت درتشخیص مصلحت اولى, مفیدتر است, همچنان که عدالت براى تشخیص آن ضرورى است و مصالح اجتماعى وحکومتى براساس ظواهر مشخص مى گردد و حکم نیز براساس ظواهر صادر مى شود. این روال در حکومت معصومین(علیهم السلام) نیز جارى بوده است که شواهد تاریخى و روایى و قرآنى آن فراوان است. از جمله حکم به مسلمان بودن کسى که شهادتین را به زبان بگوید ولو دردل ایمان به آن نیاورد. و مثل قضیه ((بئرمعونه)) که پیامبر(ص) به شخصى اعتماد کرد و حدود چهل نفر حافظ قرآن را براى تبلیغ اسلام با او روانه کرد, ولى همه را در بین راه شهید کردند.[۴]و مثل قضیه اى که در شإن نزول آیه (ان جإکم فاسق بنبإ فتبینوا) [۵]نقل شده است. و ازجمله از پیامبراکرم(ص) نقل شده است که فرمود: ((ابلغونى حاجه من لایستطیع ابلاغى حاجته فانه من ابلغ سلطانا حاجه من لایستطیع ابلاغها ثبت الله قدمیه على الصراط یوم القیامه.))[۶] حاجت کسى را که نمى تواند حاجتش را به من برساند, برسانید که هرکس حاجت ناتونى را به حاکم برساند, خداوند روز قیامت پاهایش را بر صراط نگاه مى دارد.
آنچه از بیان امیرالمومنین(ع) در خطبه ۲۰۷ گذشت, ((... فلاتکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل...)), نیز نشانه به کارگیرى طرق عادى و عرفى در امور حکومت حضرت است.
امور خارق العاده و امدادهاى غیبى نیز آن چنان که از قرآن به دست مىآید, غالبا به سبب شرایطى مثل ایمان, استقامت, صبر, نصرت ولى خدا و اطاعت او توسط مردم واقع مى شود و این اختصاص به حکومت پیامبر(ص) و امام(علیهم السلام) ندارد. به هرحال, ایشان در امور اجتماعى و حکومتى خود متکى به ظواهر امور بودند و بر این اساس هیچ تفاوتى بین حکومت و ولایت پیامبرگرامى(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام) با حکومت و ولایت فقیه عادل نیست. همچنان که امام خمینى(ره) معتقد به آن بودند. [۷] لزوم عصمت که از اطلاق و بى چون و چرایى اطاعت ولى امر استفاده مى شود, صرفا به جهت تناقضى است که در صورت احتمال صدور حکمى برخلاف حکم خدا پیش مىآید.
یعنى اگر ((ولى امر)) معصوم نباشد, ممکن است حکمى بر خلاف حکم خدا صادر کند و لازمه آن, این است که خداوند امر به اطاعت نکردن و مخالفت خود نموده باشد.
در صورتى که چنین تناقضى با وجود انتصاب از جانب خداوند عملا محال است. چون اولا حکم ولى امر مثل حکم پیامبر و امام معصوم(علیهم السلام) برتمام احکام فرعیه اولیه مقدم است. ثانیا مصادیق مخالفت با خدا در کتاب و سنت روشن است و ولى امر در صورت ارتکاب هریک از آن ها به خودى خود از ولایت ساقط است و علاوه بر آن علمإ عادل مجلس خبرگان آن را به خوبى تشخیص مى دهند.
البته براى خواننده با فراست واضح است که جریان عادى و عرفى در امر حکومت, جامعه بشرى را بى نیاز از امام معصوم(علیهم السلام) و حکومت او نمى کند. زیرا بیان احکام واقعى و تفسیر کتاب خدا نیازمند مفسر واقعى است که منحصر در وجود مقدس امام زمان(ع) مى باشد و به علاوه درصد اطمینان و اطاعت عامه مردم و ذهنیت جامعه نسبت به امام معصوم(ع) متفاوت است وهرگز فقیه عادل از نظر شخصیت معنوى به مرتبه امام معصوم(ع) نمى رسد و از نظر حکومتى نیز براى همیشه نمى تواند خلا حکومت امام معصوم(ع) را پرکند. واین برهه غیبت ـ هرچند خداى ناکرده طول بکشد.ـ موقتى است.

لزوم اطاعت و ضرورت مشاوره

اگر فرض براین است که در عصر غیبت, امامت و رهبرى مسلمین با فقیه جامع الشرایط است و او از جانب پروردگار عالم مإموریت رهبرى دارد, پس در لزوم اطاعت چه فرقى با ائمه(علیهم السلام) دارد؟ اگر گفته شود, اطاعت امام معصوم(ع) باید بى چون و چرا باشد, ولى اطاعت امام عادل مى تواند چون و چرا داشته باشد, معناى این حرف این است که تشخیص درستى یا نادرستى فرمان امام عادل با خودمان است. هرگاه آن را به جا تشخیص دادیم, اطاعت کنیم و هرجا تشخیص ندادیم, اطاعت نکنیم! این گونه اطاعت را هیچ عاقلى ((اطاعت)) نمى داند. اگر اظهار نظرها, ارشادات و به اصطلاح ((نصایح)) دیگران براى ولى فقیه (فقط) ضرورت دارد, پس چرا پیامبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) آن همه برمشاوره بادیگران تإکید داشتند؟ و اگر ضرورت مشاوره ربطى به عصمت ندارد, پس چرا در معناى نصیحت براى ولى فقیه با پیامبر و امام معصوم(علیهم السلام) تفاوت قایل شویم؟
همان طور که از جهت لزوم اطاعت تفاوتى میان حکومت پیامبر و امام معصوم(علیهم السلام) با حکومت فقیه عادل نیست, از جهت لزوم مشاوره و نظرخواهى و موارد و حدود آن نیز تفاوتى میان حکومت ولى فقیه و پیامبر و امام معصوم(علیهم السلام) نیست و این امور نیز به خودى خودنصیحت محسوب نمى شود. اگر محسوب مى شد, بریک یک مومنین واجب بود.
حال که هیچ تفاوتى بین ولى فقیه با پیامبر(ص) و امام معصوم از نظر لزوم اطاعت و امور حکومتى نیست, تفاوتى بین ایشان در نصیحت به معناى خلوص محبت و اطاعت هم نیست. یعنى این چنین نیست که نصیحت امام معصوم(ع) اطاعت او باشد و نصیحت ولى فقیه, مثلا راهنمایى و ارشاد باشد. اگر نیاز به گفتارى بحق یا مشورتى عادلانه داشته باشد, از همان باب است که امیرالمومنین(ع) و پیامبراکرم(ص) بدان تإکید مى کنند و نام آن را نه نصیحت مى نهند و نه راهنمایى و ارشاد. گرچه منافاتى ندارد که گفتار حق و مشورت عادلانه از سر نصیحت و خلوص محبت باشد; یعنى این مقدار را مى توان پذیرفت که گاهى این ها هم مصداق نصیحت باشند. اما این را نمى توان پذیرفت که ولى فقیه از ائمه مسلمین باشد ولى نصیحت در مورد او, ارشاد و راهنمایى توسط دیگران باشد.
علاوه بر این ها در خود روایت نیز نکاتى است که دقت در آن ها مانع از سوء برداشت مى شود.
با توجه به جمله ((ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم...)) (سه چیز است که دل هیچ مسلمانى بر آن ها خیانت نمى کند.) همان طور که درباره امام معصوم(ع) گفته شد, نصیحت به معناى عوامانه و رایجش, امرى است محال و عملا وعرفا امکان تحقق ندارد. زیرا اولا مخاطب روایت, فردفرد مسلمین است. چون ـ به اصطلاح طلبگى ـ نکره در سیاق نفى, افاده عموم مى کند. یعنى اسم نکره بعد از فعل منفى, آن فعل را از همه افراد نفى مى کند. بنابراین همه افراد مسلمان باید ملتزم به آن امور باشند و حال آن که ممکن نیست ولى فقیه عادل بنشیند تا یک یک مسلمانان اعم از بى سواد و با سواد بیایند و در امور کلى و جزئى حکومت, او را راهنمایى و ارشاد و به اصطلاح ((نصیحت)) کنند! چنین چیزى حتى در مورد یک مدیر مدرسه یا یک چوپان عقلانى نیست, چه رسد به ولى فقیه. البته اگر ایشان خاضعانه به تذکرات و حرف هاى کوچک و بزرگ, پیروجوان و زن و مرد گوش فرا مى دهد و حتى از یک کودک مى خواهد که ((چه خوب بود که نصیحتى را که در نظر داشتید مى نوشتید.)) [۸] این از باب تواضع و اخلاق اسلامى و ادب پیامبرگونه اواست و ربطى به مفاد روایت ندارد.
ثانیا ارشاد و راهنمایى, شرایطى لازم دارد که اکثریت مردم داراى آن شرایط نیستند.
براى ارشاد و راهنمایى ولى فقیه که از نظر علم, عدالت, سیاست و تقوا بالاتر از فقهاى زمان خود است, یقینا عده انگشت شمارى مى توانند در مقام اظهار نظر و مشاوره با او برآیند. در این صورت نمى توان تک تک مسلمانان را ملزم به رعایت مفاد حدیث دانست و این, خلاف ظاهر آن است. پس باید به معنا و مفهوم ملتزم شد که در عصر غیبت نیز ازعهده همه برآید و آن, همان اخلاص محبت و اطاعت است.
ممکن است پاسخ داده شود که چنان که قبلا گفته شد, معناى نصیحت معناى عام است که مصادیق آن به حسب حال و موقعیت هرکس متفاوت مى شود. یعنى عموم مردم که موقعیت و شرایط راهنمایى ولى فقیه را ندارند, وظیفه شان خلوص در اطاعت و محبت و افراد خبره انگشت شمار در بین علمإ و فقها نیز وظیفه شان راهنمایى و ارشاد است.
بر فرض قبول کلیت این مطلب, آن را از وجوب نصیحت ائمه نمى توان استفاده کرد. چون لازمه آن, این است که یک مفهوم عام را از بین تمام معانى به معنایى اختصاص دهیم که تعداد ناچیزى از مخاطبین, قادر به انجام آن هستند و مراد گوینده را منحصر در مفهومى کنیم که در مقابل مفاهیم دیگر غیر معتنابه است و این هم باظاهر روایت ناسازگار است و هم مضحک و دور از آداب بلاغت و فصاحت!

خلاصه این که

ـ طرح عدم عصمت ولى فقیه, بهانه اى است براى فرار از اطاعت.
ـ اثبات عصمت براى ائمه و انبیا(علیهم السلام), آن را از دیگران نفى نمى کند.
ـ شیوه حکومتى معصومین(علیهم السلام) شیوه اى عادى وعرفى و برمبناى امور عادى بوده نه خرق عادت.
ـ پیاده کردن حدیث با برداشت رایج از نصیحت امکان ندارد و محذور عقلایى و اخلاقى دارد.
با توجه به آنچه بیان شد ((ولى فقیه)) نیز در عصر غیبت امام زمان(ع) در زمره ائمه مسلمین است و نصیحت هر مومن براى او نیز مانند نصیحت براى معصومین(علیهم السلام) به معناى ((خلوص محبت و اطاعت)) از او است.

پانویس

  1. اصول کافى با ترجمه, ج ۲, ص ۲۵۸. ((... سه چیز است که دل هیچ مسلمانى بر آن ها خیانت نمى کند. ۱ـ کار را براى خدا خالص کردن. ۲ـ خیرخواهى و خلوص دراطاعت از رهبران مسلمانان. ۳ـ همراهى با جماعت ایشان...))
  2. سوره یوسف, آیه ۵۳.
  3. کافى, ج ۸, حدیث ۵۵۰ و نهج البلاغه فیض, خطبه ۲۰۷.
  4. مغازى, واقدى, ترجمه دکتر محمود مهدوى, ج ۱, ص ۲۵۴ و ۲۶۱ وفروغ ابدیت, آیت الله سبحانى, ص ۴۹۸.
  5. سوره حجرات, آیه ۶ و المیزان, ج ۱۸, ص۳۱۸.
  6. تحف العقول, ص ۵۸, حدیث ۱۸۴.
  7. کتاب ولایت فقیه, ص ۵۵
  8. صحیفه نور, ج ۱۶, ص ۵۴.
منبع: نام سایت: [۱] - تاریخ برداشت:1395/3/25

  1. http://www.shareh.com/persian/magazine/kauthar/44/g.htm