شخصیت سیاسی اجتماعی و اخلاقی رهبری نهضت عاشورا: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا مجموعه ها: مقالات...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا
+
<div class="head1"> شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: محمد مهدى بهداروند<br/>
شناسه کتاب:    ۲۷۱
+
نویسنده:     محمدمهدى بهداروند
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا
+
توضیحات:   
+
+
  
شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا
+
== چکیده ==
+
یکى از راه‏ هاى شناخت و تحلیل حادثه عاشورا، شناخت ابعاد شخصیت فردى و اجتماعى رهبرى قیام است. شناخت این خصوصیات، این حقیقت را اثبات مى‏کند که کسانى مى‏توانند مربى انسان‏ها در طول تاریخ باشند که به دردها، درمان‏ها و روحیه‏ها آگاهى داشته باشند.<br/>
محمدمهدى بهداروند
+
امام حسین(ع) با توجه به ویژه‏گى‏هاى خود همچون اصلاح‏طلبى، عدالت‏خواهى و ظلم ‏ستیزى، آنها را در صحنه عاشورا به خوبى متجلى ساخت.<br/>
________________________________________
+
در این مقاله، نویسنده ضمن پرداختن به ویژگى‏هاى یاد شده، کلمات و فضائل معنوى و اخلاقى امام حسین(ع) را مورد بررسى قرار داده و با ذکر سخنان امام و شواهد تاریخى نقش خصوصیاتى همچون
  شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا
+
استقامت در برابر مصائب، زهد و رضا و شجاعت را در حادثه کربلا تبیین مى ‏کند.<br/>
  مقدمه
+
وى در پایان یادآور مى‏شود آن چه بر زیبایى‏هاى کربلا و قیام عاشورا افزوده و آن را الگویى براى تاریخ قرار داده است، روحیه استقبال از مرگ و شهادت بود که این روحیه نزد تمام ملت‏ هاى غیر مسلمان ارزشمند و پسندیده و عامل موفقیت در راه نیل به هدف مى‏باشد.<br/>
  ۱. اصلاح طلبى (امر به معروف و نهى از منكر)
+
  ۲. عدالت خواهى
+
  ۳. ظلم ستيزى
+
  ۴. كمالات و فضائل معنوى
+
  ۵. استقامت در برابر مصائب
+
  ۶. زهد و رضا
+
  ۷. شجاعت
+
  ۸. جانفشانى و شهادت
+
+
________________________________________
+
  
 +
== مقدمه ==
 +
سال هاست که شیعیان در سراسر جهان، در ماه محرم با چشمان اشکبار با عبور از آتش، روضه و مرثیه، سنج و دهل، خاطره قیام عاشورا را زنده نگه مى‏دارند. این گذر زمان نه تنها از عمق حادثه نکاسته بلکه بر عکس بر گستردگى حوزه قلمرو آن افزوده است، گویى که آفتاب آینه‏ دار عاشورا است. تحقیق در حوزه شخصیت رهبرى قیام عاشورا و رویکرد خونین در یک نیم‏روز، محتاج قلبى گرم و آتشین و چشمانى بارانى و بصیرتى عمیق است. محال است پژوهش در این عرصه صورت گیرد و بى‏عمق ارادت و معنویت جرعه‏اى از آن را درک کرد و نوشید.<br/>
 +
یکى از راه ‏هاى تحلیل صحیح حادثه عاشورا، شناخت شخصیت فردى و اجتماعى رهبرى قیام است. شناخت این خصوصیات و ویژگى‏ها، این حقیقت را اثبات مى‏کند که کسانى مى‏ توانند مربى انسان‏ها در طول تاریخ باشند که به دردها، درمان‏ها و روحیه‏ها آگاهى داشته باشند. و این آگاهى را باید از وحى (کتاب و سنت) به دست آورد زیرا خداست که از استعدادهاى انسان و قلمرو استعدادهاى او و از قانون‏ هاى حاکم بر این دو آگاه است و درگیرى‏ ها و دردها و درمان‏ها و راه‏حل‏ها را مى ‏شناسد. با نگاهى حتّى سطحى به این اوصاف و رویکرد آن در حادثه کربلا به راحتى مى‏توان از آن درس گرفت و رهرو آن شد. زیرا آن جا که آدمى در وسعت تربیت و هدایت مربى، آن هم مانند سیدالشهدایى باشد، راه را به راحتى خواهد پیمود و به ساحل امن دست خواهد یافت.<br/>
 +
مسلماً شناخت از عاشورا در گرو شناخت شخصیت و ابعاد شخصیت امام حسین(ع) نهفته است و این دست‏نوشته در حد توان خود به بخش دوم این مهم پرداخته است. ابعادى که در این جا بدان پرداخته شده، ترکیبى از ابعاد فردى و اجتماعى و انعکاس آنها در صحنه عاشوراست.<br/>
  
شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا
+
== اصلاح طلبى (امر به معروف و نهى از منکر) ==
 +
یکى از ویژگى‏هاى نهضت عاشوراى حسینى مسئله اصلاح‏طلبى یا فریضه امر به معروف و نهى از منکر بود. این ویژگى و خصوصیت را حضرت در وصیت‏نامه خود به محمد بن حنفیه صریحاً اعلام نمود که «ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر».[۱] این مسئله از اهداف اساسى و ویژه حضرت در حادثه عاشوراست.<br/>
 +
آن چه در تحلیل اصلاح‏طلبى امام قابل بیان و تبیین است آن که ایشان هرگز به دنبال نفى منکرات ظاهرى و جزیى نبودند، بلکه در صدد رفع منکرى بودند که ریشه منکرات دیگر بود. به عبارت صحیح، امام با فریضه اصلاح ‏طلبى قصد اصلاح یک قوم را در یک زمان مشخص نداشت بلکه هدف ایشان احیاى معروف در همه عالم و تاریخ بود. بالاترین معروف در عالم، خود ولىّ معصوم است، چنان که امام صادق(ع) فرمود: «نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل خیر»[۲] و مهم‏ترین منکر در عالم، پرچمدارى کفر است که ظهور و بروز آن در شخصیت‏هایى چون یزید و امثال او تحقق پیدا مى‏کند. مبارزه حضرت در حقیقت با کفرى بود که در یک نفاق پنهان جاى گرفته بود. کسانى یزید را بر اریکه قدرت نشاندند که خود را صحابه پیمبر اکرم(ص) قلمداد مى‏کردند در براى شخصیتى که یک فضیلت هم در او وجود نداشت تردید نکردند و او را در مقابل امام قرار دادند. یزید حتى تظاهر به اسلام هم نمى‏ کرد و علناً در اشعار خود از عبارات کفرآمیزى استفاده مى‏ کرد: لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل[۳] از معتقدات یزید این نکته بود که بنى ‏هاشم در صدد به دست‏گیرى قدرت بودند و اصلاً بحث وحى و قرآن مطرح نیست!<br/>
 +
بنابراین، حضرت کاملاً احساس مى‏کرد که دشمن در صدد است ارزشها را تغییر دهد و منکر را معروف جلوه دهد.<br/>
 +
یزید با حکومت خود در صدد تغییر فرهنگ انسانى و جامعه بر آمده بود و براى این کار پوشش حق را بر قامت منکر انداخته بود تا بلکه بتواند فرهنگ اجتماعى را تغییر دهد و متحول نماید. حرکت عاشورا مقابله با یک چنین نگاه و موضع‏گیرى است: «اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر؛[۴] من شهادت مى‏دهم که تو نماز و [[زکات]] را برپا داشتى و [[امر به معروف]] و نهى از منکر کردى».<br/>
 +
عده ‏اى در تحلیل منکر در حادثه عاشورا به بى‏بند و بارى‏هاى اخلاقى، اقتصادى و اجتماعى موجود اشاره کرده ولى از اصل قضیه غفلت نموده‏اند. با نگاهى عمیق در تاریخ به خوبى در خواهیم یافت که اصل منکر در واقعه سقیفه بنى‏ساعده ظهور یافت و این حادثه مدار مدیریت را در تاریخ تعویض نمود که تاکنون ادامه دارد.<br/>
 +
امام حسین(ع) در مسیر راه کربلا در خطبه‏اى با اشاره به شرایط پیش آمده و این‏که دنیا دگرگون شده و معروف رخت بر بسته و به حق عمل نمى‏شود و از باطل دورى جسته نمى ‏شود، شوق خود را به لقاء خدا و مرگ شرافتمندانه ابراز مى‏ کند و زندگى در کنار ستمگران را مایه نکبت مى‏شمارد و چنین شرایطى را زمینه‏اى مساعد براى قیام مى‏داند.[۵]
 +
سکوت در برابر ظلم و [[بدعت]] و انحراف، منکرى بود که در آن عصر رواج داشت و مردم از ترس جان یا بیم خطرها و ضررها یا به طمع دنیا و دریافت سیم و زر، در مقابل آشکارترین منکرات که در بالاترین سطوح انجام مى‏گرفت، سکوت مى‏کردند. قیام کربلا راه انتقاد از حکومت جور و اعتراض علیه ستم و قیام بر ضد طاغوت را گشود و از آن پس بسیارى از خون شهداى کربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنى و مستند به نهضت حسینى کردند.[۶]
  
+
== عدالت خواهى ==
يكى از راه‏هاى شناخت و تحليل حادثه عاشورا، شناخت ابعاد شخصيت فردى و اجتماعى رهبرى
+
ویژگى دیگر نهضت عاشورا مسئله عدالتخواهى است که شعاع و گستره زیادى را بخود اختصاص داده است. آن چه در دوران حکومت امویان مشهود است، ستمکارى و اجحاف آنان در حق مردم مى‏باشد.<br/>
قيام است.
+
امام در مقابل این حرکات و رفتارهاى ظالمانه حکومت و حاکم وقت راهى غیر از مبارزه در پیش نداشتند و در سخنرانى‏هاى خود متذکر مى‏شدند که طبق دستور رسول اکرم(ص) در مبارزه با حکومت‏هاى سلطه‏ جو و جائر، شایسته‏ترین فرد براى راه اندازى قیام علیه حکومت سیاسى است.[۷]
+
از نظر امام (ع) کسى حق امامت دارد که مطابق کتاب خدا حکم کند و به اقامه قسط قیام کند[۸] و حکومت بنى‏امیه عکس این ویژگى را دارد و باید علیه آن و براى اقامه عدل قیام کرد.<br/>
+
ماهیت عدالتخواهى در واقعه عاشورا بیانگر قیامى با انگیزه نفى ظلم و جنایات حکومت اموى است. جهاد و شهادت از ابزار لازم و کوبنده براى رویارویى کامل با استبداد حاکم داخلى و خارجى است. تلاش براى تأمین عدالت اجتماعى از ایده‏هاى بزرگ رهبر انقلاب عاشورا بود؛ ایده‏هایى که جامعه امروزى نیاز وافرى بدان دارد و متفکران نوگرا با نوشته ‏ها، مبارزات و با فتاواى خود، در جستجوى تحقق آنها هستند.<br/>
شناخت اين خصوصيات، اين حقيقت را اثبات مى‏كند كه كسانى مى‏توانند مربى انسان‏ها در طول
+
جهاد و شهادت در راه عدالت‏جویى هرگز بدین معنا نیست که با دید رادیکالیستى به واقعه عاشورا نگریسته شود و تحلیل این گونه صورت گیرد که حضرت امام ‏حسین(ع) با مرگ قهرمانانه خویش راه جدیدى را براى عدالت‏جویان تاریخ نشان داد و آن [[دفاع]] از آرمان خود حتى با پذیرش شکست ظاهرى بود.[۹] بلکه حرکت عدالتخواهى درس بزرگى براى همه انسانهاى آزاده تاریخ است زیرا او این فداکارى را در شرایطى انجام داد که در سراسر جهان، انسانى به بزرگى و عظمت وى وجود نداشت، چنان که در پستى و پلیدى نیز هیچ کس به پاى یزید و دیگر دشمنان امام نمى‏ رسید.<br/>
تاريخ باشند كه به دردها، درمان‏ها و روحيه‏ها آگاهى داشته باشند.
+
در جامعه یزیدى که فساد همه جا را فرا گرفته بود و کار به جایى رسیده بود که جز قیام و نهضت براى راه اندازى عدالت اجتماعى چاره‏اى نبود آن هم به وسیله کسى که کم‏ترین شائبه‏اى ندارد و اقدامش براى جامعه سند و صحت است. بر این اساس براى ایجاد تغییر در ساختار جامعه فاسد و براى مبارزه با جور و ستم و قانون شکنى، براى حضرت راهى غیر از برافراشتن بیرق عدالت‏جویى و عدالت‏خواهى نبود تحقق آن نیز در گرو چشم پوشیدن از رفاه عادى خود و خانواده و پذیرش آن همه مصائب و شکنجه و کشته شدن و اسارت و غارت نسبت به خود و اهل‏بیت بود. امویان در طول دوران حکومت خود همواره هم به اهل‏بیت ستم کردند و هم میان بندگان خدا رفتارى ظالمانه و روشى بر اساس طغیان و عدوان پیش گرفتند. در این چنین رویکردى وظیفه هر مسلمانى ایجاب مى‏کرد که با ستم مبارزه کند به ویژه کسى نظیر حضرت سیدالشهداء(ع) زیرا سکوت در مقابل حکومت باطل یزیدى و بى‏تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه عامل نهادینه شدن و ثبات هر چه بیشتر معیارها و ارزشهاى ضد دین مى‏ گردید و به قدرتهاى جابر مشروعیت اجتماعى و سیاسى‏ مى ‏بخشید.<br/>
+
+
امام حسين(ع) با توجه به ويژه‏گى‏هاى خود همچون اصلاح‏طلبى، عدالت‏خواهى و ظلم‏ستيزى، آنها را
+
در صحنه عاشورا به خوبى متجلى ساخت.
+
+
+
در اين مقاله، نويسنده ضمن پرداختن به ويژگى‏هاى ياد شده، كلمات و فضائل معنوى و اخلاقى امام
+
حسين(ع) را مورد بررسى قرار داده و با ذكر سخنان امام و شواهد تاريخى نقش خصوصياتى همچون
+
استقامت در برابر مصائب، زهد و رضا و شجاعت را در حادثه كربلا تبيين مى‏كند.
+
+
+
وى در پايان يادآور مى‏شود آن چه بر زيبايى‏هاى كربلا و قيام عاشورا افزوده و آن را الگويى براى
+
تاريخ قرار داده است، روحيه استقبال از مرگ و شهادت بود كه اين روحيه نزد تمام ملت‏هاى غير
+
مسلمان ارزشمند و پسنديده و عامل موفقيت در راه نيل به هدف مى‏باشد.
+
+
+
  
|۳۱۹|
+
== ظلم ستیزى ==
 +
از دیگر ویژگى‏هاى شخصیت رهبرى قیام عاشورا ظلم ستیزى است. همواره در طول تاریخ نقطه متقابل حق و باطل در محور ظلم و ستم بر مردم بوده است که اساس حرکت انبیا در طول تاریخ قیام علیه این خصیصه ناپسند است. حضرت در اوایل حرکت خویش این ویژگى خود را ضمن خطبه‏اى چنین بیان مى‏نماید: «اى مردم رسول خدا فرمود هر کس حاکم زورگویى را ببیند که محرمات خدا را حلال کرده،
 +
پیمان الهى را شکسته، با سنت پیمبر خدا مخالفت نماید و با بندگان خدا به [[گناه]] و ستم رفتار کند [و با این حال‏] در برابر او هیچ اقدامى عملى یا لفظى انجام ندهد، بر خداوند است که او را با
 +
آن ستمگر یک جا وارد کند. آگاه باشید که بنى‏امیه، شیطان را پیروى و طاعت خداوند رحمن را رها کردند، فساد را ترویج نمودند، حدود الهى را تعطیل کردند، بیت‏المال را به خود اختصاص دادند، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند، و من از دیگران [براى ابراز مخالفت‏] سزاوارترم».[۱۰] حضرت با این سخنان حریم‏شکنى‏ها را بر حاکم و حکومت باطل و ظالم یزید بن معاویه تطبیق داد و مردم را به قیامى تمام عیار علیه او دعوت نمود و این کلمات به بیان گویاتر در صدد بیان این ضرورت است که حکومت، حق و حقانیتش بر محور معصوم است و بایستى خلع حکومت از امویان و بنى‏امیه صورت گیرد و خلافت و حکومت در مسیر اصیل و صحیح خود برگردانده شود:<br/>
 +
«سوگند به جان خودم، شایسته رهبرى نیست مگر کسى که به قرآن عمل کند، بر پا دارنده عدل و متدین به دین حق باشد و جان خود را براى اجراى آن در راه خدا گرو بگذارد».[۱۱] امام از یک سوى شایسته‏ سالارى در امر خلافت و حکومت را طرح نموده و از سوى دیگر عدم لیاقت یزید را افشا مى ‏نماید و پیشاپیش براى تبیین مسئله، آن را تقابل حق و باطل معرفى مى‏ کند نه دعواى شخصى و قبیله ‏اى: «ما و بنى ‏امیه بر محور خداوند متعال با هم جنگ داریم؛ ما گفتیم خدا راست گفته است آنان گفتند خدا دروغ گفته است».[۱۲] «آیا نمى‏بینید که به حق عمل نمى‏شود و از باطل جلوگیرى نمى‏گردد. در چنین شرایطى
 +
شخص با ایمان به حق باید از جان خود بگذرد و مشتاق لقاء باشد که من در چنین وضعى مرگ را جز شهادت و سعادت و زندگى با ستمگران را جز زندگى نکبت بار و ذلت نمى‏بینم».[۱۳] بنابراین اگر خلیفه و زمامدارى که باید نمونه عملى شریعت و قانون باشد، تظاهر به [[فسق]] و فجور نماید و در مقام مبارزه با خدا و رسول خدا و مردم با ایمان بر خیزد، تسلیم و خضوع در برابر او یعنى تسلیم در برابر [[فسق]] و فجور و خضوع در برابر فحشا و منکر و ظلم و ستم، افشاگرى امام از یک سو و رسوایى یزید در ظلم و ستم نمایى از سوى دیگر، آن چنان فضاحتى را برایش به بار آورد که مفتیان و عالمانى از اهل سنت مانند آلوسى[۱۴] ، تفتازانى،[۱۵] شوکانى[۱۶] ، جاحظ[۱۷] و ابن عماد حنبلى[۱۸] حکم به کفر یزید داده‏اند.<br/>
 +
به هر تقدیر ظلم ‏ستیزى و جان باختن در این راه عاملى شد که ماهیت کریه و زشت بنى‏ امیه معرفى و افشاء و رسوا گردد و یک نفرت عمومى علیه حکومت یزید پیدا شود و بیدارى جامعه و پیدایش انقلاب‏ها و تعرضها علیه حکومت بنى‏امیه صورت گیرد از قبیل:<br/>
 +
- انقلاب توابین<br/>
 +
- انقلاب مردم مدینه<br/>
 +
- قیام مختار ابى‏عبیده ثقفى<br/>
 +
- انقلاب زیدبن على بن الحسین(ع)<br/>
  
مقدمه
+
== کمالات و فضائل معنوى ==
 +
این خصوصیات را انسان از بدو تولد به وسیله پدر و مادر و مربیان کسب مى‏کند و عوامل تربیتى و محیطى روى او اثر مى‏گذارد و یا بعداً با تلاش خود بدان مى‏رسد. بدیهى است که هر اندازه زمینه‏هاى تربیت در فرد قوى‏تر باشد و از مربیان بهترى برخوردار باشد و خود نیز تلاش بیشترى نماید رشد و تکامل زیادترى خواهد یافت و کمالات بیش‏ترى کسب خواهد کرد. با توجه به این مقدمه یکى از ابعاد شخصیتى رهبرى قیام عاشورا کمالات و فضائل معنوى اوست که از بالاترین کمالات وراثتى و بهترین بهره اکتسابى برخوردار بود. حضرت سیدالشهداء در فضایى نورانى و باصفا رشد و نمو یافت و تحت تعلیم مربیانى عالم به مبانى تربیت قرار داشت، آموختن علم از لبان وحى و نوشیدن شیر از سینه عصمت و طهارت همه نوع استعدادهاى نهفته را در وجود او به فعلیت درآورده و آن چنان به آداب و سنن الهى مؤدب گشته بود که در عظمت و کرامت و نماى روحانى نمایانگر کمالات جد و پدر و مادر خویش بود.<br/>
 +
او از نظر پدر و مادر و آباء داراى بهترین وراثت است. جدّى چون رسول‏الله(ص) افضل پیامبران و اشرف اولاد آدم(ع) و پیامبر خاتم و رسول بر جن و انس و پدرى چون على مرتضى(ع) که در آفرینش از نبى اسلام جدا نیست. شخصیتى که قبل از هر کس در سن کودکى به اسلام گروید و پروانه‏وار دور شمع وجود پیمبر از وى حراست نمود و در پیش برد مکتبش از هیچ کوششى دریغ نورزید و همیشه تا پاى جان ایستاده بود و آخرین کسى بود که پس از رحلت آن حضرت بعد از انجام مراسم تدفین او را در قبر نهاد و از او جدا شد و مادرى چون فاطمه زهرا(س) سیده زنان دو جهان از اولین تا آخرین.<br/>
 +
روح بزرگ حضرت حسین(ع) در دامن عصمت و مهد نبوت آن‏گونه تربیت شد که ‏دربرابر حوادث سهمگین روزگار نه تنها نشکست بلکه کوه مصائب را در آسیاى اراده ‏اش‏به خرد و خمیر تبدیل کرد. درخشش مقامات نفسانیه و صلابت کم‏نظیر حضرت‏درصفحات تاریخ، عقول همه سیاستمداران و اندیشمندان روزگار را متحیّر ساخته است.<br/>
  
+
== استقامت در برابر مصائب ==
سالهاست كه شيعيان در سراسر جهان، در ماه محرم با چشمان اشكبار با عبور از آتش،
+
سیدالشهدا(ع) هماره از آغاز زندگى‏اش با غمها و مصائب هم آغوش بود، شاید اگر اندکى از مصیبت‏هاى دردناک و جانکاهى که بر او وارد شد، بر عالم و آدم روى مى‏آورد، قالب تهى مى‏کردند، لکن حضرت در رهبرى عاشورا و پیش از آن، نه تنها ضعف و سستى در برابر حوادث از خود نشان نداد، بلکه عکس‏العمل او بسیار طبیعى بود و هرگز عاطفه‏ ها وعلاقه ‏ها بر نیروى عقل و ایمان اوغلبه پیدا نکرد.<br/>
روضه و مرثيه، سنج و دهل، خاطره قيام عاشورا را زنده نگه مى‏دارند. اين گذر زمان نه تنها از
+
در حادثه کربلا در شروع حرکت از مدینه تا ظهر عاشورا حضرت دمادم حکایت‏گر رنج و تعب راه و منزلگاه‏ها بود و لذا از نیروها و عناصرى جهت همراهى دعوت به عمل آورد که بهره‏اى از [[صبر]] و استقامت در برابر حوادث برده باشندو به آنها فرمود: «ایهاالناس، فمن کان منکم یصبر على حدالسیف و طعن الاسنّة فلیقم معنا و الّا فلینصرف عنّا؛[۱۹] اى مردم، هر کدام از شما که تحمل تیزى شمشیر و زخم و ضربت نیزه را دارد همراه ما بماند و الّا بازگردد».<br/>
عمق حادثه نكاسته بلكه بر عكس بر گستردگى حوزه قلمرو آن افزوده است، گويى كه آفتاب
+
و در صبح روز عاشورا به یاران چنین خطاب کرد:«صبراً بنى الکرام فما الموت الا قنطرة تعبر بکم عن البؤس و الضرّاء الى الجنان الواسعة و النعیم الدائمة، [[صبر]] و مقاومت کنید اى بزرگ زادگان، چرا که مرگ، تنها پلى است که شما را از رنج و سختى عبور مى‏دهد و به سوى بهشت گسترده و نعمت‏هاى همیشگى مى‏رساند».<br/>
آينه‏دار عاشورا است. تحقيق در حوزه شخصيت رهبرى قيام عاشورا و رويكرد خونين در
+
و در تقویت روحیه اهل‏بیت خویش مى‏ فرمود: «استعدّوا للبلاء و اعلموا ان الله حامیکم و حافظکم وسینجیکم...[۲۰] براى مقابه با بلاها آماده شوید و بدانید خداوند حامى، حافظ و نجات دهنده شماست».<br/>
يك نيم‏روز، محتاج قلبى گرم و آتشين و چشمانى بارانى و بصيرتى عميق است. محال است
+
آرى کاربرد عملى زهد در کوران زندگى همین است که سپرى آهنین در برابر حوادث بلاهاى سخت پیش آمده براى انسان باشد. روح بلند رهبر عاشورا در کوره زهد آن چنان آبدیده شد که در طوفان بلاها و مصائب نه تنها تیره نگشت بلکه جلا و صلابت او به مراتب بیشتر گردید و آن چه این رهبرى نهضت در برابر سپاه کفر سى‏هزار نفرى در صحراى کربلا از خود ظاهر ساخت در حقیقت گوشه‏اى از عظمت و همت والاى او بوده است. او هرگاه که شهیدى از اسب بر زمین در خون مى‏غلتید مثنوى [[صبر]] و بردبارى را مى‏سرود. در برابر بى‏تابى اهل‏بیت در فراق قاسم بن‏الحسن صابرانه فرمود: «صبراً یا بنى عمومتى صبراً یا اهل بیتى.»[۲۱] و در برابر عطش على‏اکبرش که اظهار و تمناى آب مى‏نمود، فرمود: «صبراً یا حبیبى؛[۲۲] [[صبر]] کن اى حبیب من.» و آن گاه که در لحظات آخرین خود بر زمین گرم کربلا افتاده بود با خداى خویش زمزمه ‏نمود: «صبراً على قضائک یا ربّ لا اله سواک [لا معبود سواک‏] صبراً على حکمک یا غیاث من لا غیاث له؛[۲۳] در برابر قضاى تو [[صبر]] مى‏کنم اى پروردگار من، معبودى جز تو نیست اى پناه پناه آورندگان». البته این ویژگى را حضرت به بهاى زهد و ریاضت مستمر کرده است.<br/>
پژوهش در اين عرصه صورت گيرد و بى‏عمق ارادت و معنويت جرعه‏اى از آن را درك كرد
+
ونوشيد.
+
+
+
يكى از راه‏هاى تحليل صحيح حادثه عاشورا، شناخت شخصيت فردى و اجتماعى
+
رهبرى قيام است.
+
+
+
شناخت اين خصوصيات و ويژگى‏ها، اين حقيقت را اثبات مى‏كند كه كسانى مى‏توانند
+
مربى انسان‏ها در طول تاريخ باشند كه به دردها، درمان‏ها و روحيه‏ها آگاهى داشته باشند. و
+
اين آگاهى را بايد از وحى (كتاب و سنت) به دست آورد زيرا خداست كه از استعدادهاى
+
انسان و قلمرو استعدادهاى او و از قانون‏هاى حاكم بر اين دو آگاه است و درگيرى‏ها و دردها
+
و درمان‏ها و راه‏حل‏ها را مى‏شناسد. با نگاهى حتّى سطحى به اين اوصاف و رويكرد آن در
+
حادثه كربلا به راحتى مى‏توان از آن درس گرفت و رهرو آن شد. زيرا آن جا كه آدمى در
+
وسعت تربيت و هدايت مربى، آن هم مانند سيدالشهدايى باشد، راه را به راحتى خواهد
+
پيمود و به ساحل امن دست خواهد يافت.
+
+
+
مسلماً شناخت از عاشورا در گرو شناخت شخصيت و ابعاد شخصيت امام حسين(ع)
+
نهفته است و اين دست‏نوشته در حد توان خود به بخش دوم اين مهم پرداخته است. ابعادى
+
كه در اين جا بدان پرداخته شده، تركيبى از ابعاد فردى و اجتماعى و انعكاس آنها در صحنه
+
عاشوراست.
+
+
  
 +
== زهد و رضا ==
 +
در اوصاف اخلاقى، رضا آخرین مرحله سلوک است و آن حاصل زهدى است که شخص تحصیل مى‏ نماید.<br/>
 +
زهد به معناى بى‏رغبتى به دنیا است. زهد در مسیر بندگى و عبادت اولین مرحله است، یعنى تا انسان دل از اغیار خالى نکند، هرگز طعم ایمان نمى‏چشد. امام صادق دراین زمینه مى‏ فرمایند: «درک شیرینى ایمان بر دل شما حرام است تا این‏که به دنیا بى رغبت شوید».[۲۴] آنان که به مقام رضا رسیدند و به معرفت کامل دست یافتند در حقیقت زهد را سرمایه اولیه خود قرار دادند، پیمبران و امامان معصوم(ع) ما در بى‏میلى به دنیا ضرب‏المثل بودند، آنان از همه کس به معرفت الهى تشنه‏تر بودند و منزلى جز بارگاه حق‏تعالى نمى‏شناختند.<br/>
 +
حضرت در خانه ‏اى رشد و نمو کرد که زهد به عنوان یکى از پایه‏هاى اخلاق و ایمان در آن حاکم بود و او از کودکى شاهد بود که پدرش همواره غذاى خود را به افراد یتیم و بى‏چیز مى‏داد و مادرش تا پاسى از شب لباسهاى کهنه را وصله مى‏ زد.<br/>
 +
این سخن پدرش همواره آویزه گوش امام بود: «الاحرّ یدع هذه اللماظة لاهلها؟ انّه لیس لانفسکم ثمن الّا الجنّة فلا تبیعوها الّا بها؛[۲۵] آیا هیچ آزاده‏اى نیست که این نیم خورده [دنیا] را براى اهلش واگذارد؟ یقیناً بهاى وجود شما چیزى جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید».<br/>
 +
حضرت با مجاهدت، ریاضت و زهدورزى خالصانه به مقام رضا رسیده بود و این مقام در یکایک برخوردهاى حضرت با دشمن ظهور و بروز پیدا مى‏نماید و کوفیان را نهیب مى‏زند که شما کسانى هستید که رضایت و خواسته‏هاى دل خویش را بر رضاى الهى ترجیح ‏داده ‏اید: «لا افلح قوم آثروا مرضاة انفسهم على مرضاة الخالق؛[۲۶] رستگار نخواهند شد قومى که رضایت خود را بر رضایت خداوند ترجیح دهند».<br/>
 +
هیچ یک از پیشامدهاى تلخ ظاهرى خللى در اراده مصمم حضرت در ادامه حرکت پدید نیاورد و با دلى راضى به پیشواز حوادث مى‏رفت. آن گاه که فرزدق ایشان را از اوضاع کوفه خبرداد در جواب فرمود: «همواره کار دست خدا بوده و هست. اگر قضاى الهى بر چیزى نازل شود که دوست داریم و مى‏پسندیم. خدا را بر نعمت‏هایش سپاس مى‏گوییم و اگر قضاى الهى میان ما و امیدمان فاصله انداخت باز هم از کسى که نیتش حق و شیوه‏اش [[تقوا]] باشد دور نیست».[۲۷] این کلام امام(ع) در مدینه در وقت وداع با قبر جدش رسول خدا هم اعلام شد: «اسئلک...ما اخترت من امرى هذا ما هو لک رضى.»[۲۸] این خصلت حضرت در همراهانش نیز ظهور و بروز کامل داشت. حضرت زینب در مجلس ابن زیاد آن گاه که والى مغرور کوفه او را مورد طعن و خطاب قرار داد که: «چگونه دیدى رفتارى را که خدا با برادرت نمود؟» فرمود: د«ما رأیت الا جمیلاً؛ من غیر از خوبى و جمال چیزى ندیدم».[۲۹] این برخورد از سر رضایت و عاشقانه، فضاى مجلس را علیه ابن زیاد متحول نمود و او را زمین گیر کرد.<br/>
 +
محققاً وقتى انسان به عظمت صفات و اسماء الهى پى ببرد، بهت زده مى‏شود و در آن وادى، پاى عقل را چوبین دیده و در حرارت تمنا و خیرگى تماشا به یکباره مى‏سوزد، پس طبعاً اراده‏اى که در این آتش صیقلى مى‏شود، شکست‏ناپذیر است. نه رهبر عاشورا و نه هیچ یک از اهل‏بیت و اصحاب با مشاهده آن همه صحنه‏هاى دلخراش و فشارهاى سخت درونى و بیرونى از پاى در نیامدند و زبان اعتراض نگشودند. درک این حقیقت و این حالت درک مشکلى است، مشکل از آن جهت که عقل آدمى جز حیرت و شگفتى در این مقال به چیزى نمى‏رسد و در مقابل حرکات اعجاب‏آمیز سیدالشهداء زانوى تسلیم و عجز بر زمین مى‏زند.<br/>
 +
امام زین ‏العابدین در وصف این ویژگى در عمه خویش مى‏ فرماید: «در سفر اسارت از کوفه تا شام، بارها شاهد بودم که عمه‏ام زینب غذاى خود را بین کودکان تقسیم مى‏نمود و خودش از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مى‏خواند و در ایام سفر هیچ‏گاه نماز شب او ترک نشد».[۳۰]<br/>
  
۱. اصلاح طلبى (امر به معروف و نهى از منكر)
+
== شجاعت ==
 +
یکى از اوصاف مجاهدین در مواجهه با دشمن در عرصه جنگ و [[دفاع]] داشتن روحیه فتوت و شجاعت است. این روحیه عامل نهراسیدن از مرگ و رویارویى با آن است که حضرت در قیام خونبار خود آن را به منصه ظهور نهاده و همگان را شگفت زده کرد.<br/>
 +
امام در طول مسیر حرکت از مدینه تا کربلا همواره با اخبار و گزارش‏هاى مأیوس کننده و تلخى مواجه مى‏شد که هر یک از آنها مى‏توانست مانع حرکت شوند.<br/>
 +
مورخان گزارش‏هایى از ملاقات بزرگان مکه و مدینه با امام ثبت کرده‏اند که آنان حضرت را از عواقب حرکت بیم داده‏اند از جمله عبدالله بن عمر گفت: «اى اباعبدالله، چون مردم با این مرد بیعت کرده‏اند و درهم و دینار نیز در دست اوست قهراً به او روى خواهند آورد و با سابقه دشمنى که این خاندان با شما دارند، مى‏ترسم در صورت مخالفت با وى کشته شوى و گروهى از مسلمانان نیز قربانى این راه شوند...<br/>
 +
پیشنهاد من به شما این است که مانند همه مردم راه بیعت و صلح را در پیش گیرید و از ریختن (ریخته شدن) خون مسلمانان بترسید».<br/>
 +
امام در مقابل این صحنه‏آرایى، مصمم و استوار فرمودند: «اى ابوعبدالرحمن، مگر نمى‏دانى که دنیا آن چنان حقیر و پست است که سر بریده یحیى بن زکریا به عنوان هدیه و ارمغان به نزد فرد ناپاک و زناکارى از بنى‏ اسرائیل فرستاده شد. مگر نمى‏دانى که بنى‏اسرائیل هر صبح هفتاد پیمبر را مى‏کشتند و سپس به طور عادى مشغول کار خود مى‏شدند[۳۱]...» این پاسخ امام از آن بعد شجاعت و دلاورى نشأت مى‏گیرد که لحظه‏اى حاضر به قبول بیعت و کنار آمدن با یزید نمى‏شود.<br/>
 +
و در روز عاشورا فرمود: «لا والله لا اعطیهم بیدى اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید؛ نه من دست ذلت به اینان مى‏دهم و نه چون بردگان فرار مى‏کنم [یا اقرار مى‏کنم‏].» و یا در مواجهه با سپاه حُر در موضع‏دیگرى فرمود: «لیس شأنى شأن من یخاف الموت؛ شأن و موقعیت من، موقعیت کسى نیست که از مرگ بهراسد.»[۳۲] بنابراین حماسه و شجاعت در حادثه کربلا، از مظاهر آشکارى است که دوست و دشمن
 +
به آن شهادت مى‏دهد و آن را عامل درهم شکستن سپاه عبیدالله در روز عاشورا مى‏ دانند.<br/>
 +
آنانى صلاحیت و استحقاق رهبرى جامعه بر اساس نص رسول الله را دارند که در برابر ستم و استبداد لحظه‏اى سر فرود نیاورده و داغ شکست و محکومیت را بر جبهه ستمکار و حکومت ظالمانه بنهند. بر این اساس با توجه به این که مایه شهامت و شجاعت، در متن قیام عاشورا و در عمل و گفتار رهبرى عاشورا و شهداى کربلا موج میزند، سزاوار است که این محتوا براى مردم بهتر و بیشتر تشریح شود تا علاوه بر اشکى که بر مظلومیت شهداى کربلا و شهادت حسین بن على(ع) مى‏ریزند از شجاعت آنان درس بگیرند، زیرا یادآورى شهامت و حماسه ‏سازى شجاعان کربلا در مواجهه با مشکلات و آن همه داغ و رنج و مصائب مى‏تواند جامعه و جوانان و دوستدار اهل‏بیت(ع) را شجاع و دلیر بارآورد.<br/>
 +
امام با آغوش باز و با شجاعتى خاص خود هنگام خروج از مکه به سوى عراق در میان جو اختناق و بهت و هراس، درمیان افراد بنى‏هاشم و شیعیان خویش خطبه خوانده و در این خطبه بى‏هراس از سختى راه و مشکلات جانکاه با شهامت و دلیرى از شهادت خویش خبرمى ‏دهند: «الحمدلله و ماشاءالله...و ما اولهنى الى اسلافى اشتیاق یعقوب الى یوسف...؛ مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردن‏بند که لازمه گردن دختران است و من به دیدار نیاکانم آن چنان اشتیاق دارم که یعقوب به دیدار یوسف داشت و براى من قتل‏گاهى معین گردیده است که در آن جا فرود خواهم آمد...از پیشامدى که با قلم قضا ثبت شده است، گریزى نیست، بر آن چه خدا راضى است، ما نیز راضى و خشنودیم...آگاه باشید هر یک از شما که حاضر است در راه ما از خون خویش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار کند
 +
آماده حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم کرد. انشاءالله.»[۳۳]<br/>
 +
این قسمت را با استنادى از مخالفین و دشمنان امام در صحنه کربلا بپایان مى‏بریم. یکى از راویان حادثه خونبار کربلا حمید بن مسلم است که شیخ مفید کلام و گزارش او را این گونه در کتاب گران‏سنگ خویش آورده است: «به خدا سوگند! هیچ محاصره شده‏اى در انبوه مردم را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و همچون حسین بن على قویدل و استوار و شجاع باشد. مردان دشمن او را محاصره کرده بودند او با شمشیر بر آنان حمله مى‏آورد و همه از چپ و راست فرار مى‏کردند. شمر چون این صحنه را دید به سواره‏هاى خود فرمان داد تا به پشتیبانى نیروهاى پیاده بشتابند و امام را از هر طرف تیرباران کنند.»[۳۴]<br/>
  
 +
== جانفشانى و شهادت ==
 +
صحنه عاشورا و دلاورى‏هاى سیدالشهداء و بنى‏هاشم و اصحاب او جلوه زیبایى از شهادت‏طلبى آنهاست. شهادت‏طلبى و با آغوش باز مرگ را پذیرا شدن در حادثه کربلا موج مى‏زند. عاشورا صحنه‏اى از تجسم ایمان و عدالت و رسالت نجات‏بخشى امت از گرداب جهل و نادانى است. حضرت در هنگام حرکت و خروج از مدینه در نامه‏اى خطاب به بنى‏هاشم این گونه نگاشت: «...فانّ من لحق بى منکم استشهد و من تخلّف لم یبلغ الفتح و السلام؛ از شما هر که به من بپیوندد به شهادت مى‏رسد و هر کس هم تخلف کند و بازماند به فتح نمى‏رسد والسلام.»[۳۵] و یا در عبارت دیگرى باز تصریح مى نماید:«من کان باذلاً فینا مهجته فلیرحل معنا؛ هر کس آمادگى بذل جان و مال خود را در راه ما دارد همراه ما بیاید».[۳۶] و یا در نیایشى در روز عاشورا شهادت را از درگاه الهى درخواست مى‏نماید: «الهى و سیدى وددت ان اقتل و احیى سبعین الف مرة فى طاعتک و محبّتک سیما اذا کان فى قتلى نصرة دینک و احیاء امرک و حفظ ناموس شرعک؛ خدایا دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم هفتاد هزار بار در راه طاعت و محبت تو،
 +
بخصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده ماندن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد».[۳۷]<br/>
 +
امام شهادت ‏طلبى را بابى مى‏دانست که ضمن بهره‏مندى خود از آن، بساط ظلم و ستم را فرو خواهد ریخت و در روند تاریخ الگویى براى مبارزه با ستمکاران خواهد گردید. این شهادت‏طلبى در حقیقت تفسیر نو و زیبایى از مسئله مرگ و زندگى بود زیرا حیات و همراهى با حکومت وقت در نظر امام از کم‏ترین ارزشى برخوردار نبود چرا که «موت فى عزّ خیر من حیاة فى ذلّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است».<br/>
 +
عاشورا با ایثار خون سیدالشهداء و اهل‏بیت و اصحاب، فرهنگ‏سازى تاریخى نمود و زائران در کنار تربت شهیدان کربلا و در زیارتنامه آرزوى این فوز را مى‏ نمایند: «یا لیتنى کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً».[۳۸]
 +
در کلمات و عبارات سیدالشهداء و اصحاب او شهادت‏طلبى در راه خدا موج مى‏زند. این کلام یاران آن حضرت در شب عاشورا است: «الحمدلله الذى اکرمنا بنصرک و شرّفنا بالقتل معک؛ سپاس خدایى را که با یارى کردن تو ما را گرامى داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت‏بخشید».[۳۹] این عبارات در زمانى ابراز مى‏شود که امام بیعت خویش از همگان برداشتند و فرمود هر کس مى‏خواهد برود، برود و آنان این گونه اعلام وفادارى نمودند.<br/>
 +
بنابراین، آن چه بر زیبایى‏هاى کربلا و قیام عاشورا افزوده و آن را الگویى براى تاریخ قرار داده است، روحیه استقبال از مرگ و شهادت بود که این روحیه نزد تمام ملت‏ها ارزشمند و پسندیده و عامل موفقیت در راه نیل به هدف مى‏باشد. حضرت در اوائل صبح، وقتى عمر سعد تیر اول را رها کرد خطاب به یاران خویش‏ فرمود: «قوموا رحمکم الله الى الموت الذى لابدّ منه؛ برخیزید و به سوى مرگى که چاره‏اى از آن نیست بروید».[۴۰]<br/>
 +
________________________________________
 +
[۱]. موسوعه کلمات الامام الحسین،ص‏۲۹۱.<br/>
 +
[۲]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۰۳.<br/>
 
   
 
   
يكى از ويژگى‏هاى نهضت عاشوراى حسينى مسئله اصلاح‏طلبى يا فريضه امر به
+
[۳]. قندوزى حنفى، سلیمان بن شیخ ابراهیم، ینابیع الموده، ج‏۳، ص‏۵۱. و نیز ر.ک، مقتل الحسین -
معروف و نهى از منكر بود. اين ويژگى و خصوصيت را حضرت در وصيت‏نامه خود به
+
خوارزمى، ج‏۲، ص‏۵۹ و ۶۲.<br/>
محمد بن حنفيه صريحاً اعلام نمود كه «اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر».[۱] اين
+
 
+
|۳۲۰|
+
 
+
مسئله از اهداف اساسى و ويژه حضرت در حادثه عاشوراست.
+
 
   
 
   
 +
[۴]. زیارت وارث، مفاتیح الجنان، ص‏۴۲۷.<br/>
 
   
 
   
آن چه در تحليل اصلاح‏طلبى امام قابل بيان و تبيين است آن كه ايشان هرگز به دنبال نفى
+
[۵]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۳۵۶.<br/>
منكرات ظاهرى و جزيى نبودند، بلكه در صدد رفع منكرى بودند كه ريشه منكرات ديگر
+
بود. به عبارت صحيح، امام با فريضه اصلاح‏طلبى قصد اصلاح يك قوم را در يك زمان
+
مشخص نداشت بلكه هدف ايشان احياى معروف در همه عالم و تاريخ بود. بالاترين
+
معروف در عالم، خود ولىّ معصوم است، چنان كه امام صادق(ع) فرمود: «نحن اصل كل خير
+
و من فروعنا كل خير»[۲] و مهم‏ترين منكر در عالم، پرچمدارى كفر است كه ظهور و بروز آن
+
در شخصيت‏هايى چون يزيد و امثال او تحقق پيدا مى‏كند. مبارزه حضرت در حقيقت با
+
كفرى بود كه در يك نفاق پنهان جاى گرفته بود. كسانى يزيد را بر اريكه قدرت نشاندند كه
+
خود را صحابه پيمبر اكرم(ص) قلمداد مى‏كردند در براى شخصيتى كه يك فضيلت هم در او
+
وجود نداشت ترديد نكردند و او را در مقابل امام قرار دادند. يزيد حتى تظاهر به اسلام هم
+
نمى‏كرد و علناً در اشعار خود از عبارات كفرآميزى استفاده مى‏كرد:
+
 
   
 
   
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل[۳]
+
[۶]. پیام در عاشورا، جواد محدثى، مرکز تحقیقات نهاد ولى فقیه در سپاه، صص‏۱ - ۱۸۰، الهادى، اردیبهشت
 +
۱۳۷۷.<br/>
 
   
 
   
از معتقدات يزيد اين نكته بود كه بنى‏هاشم در صدد به دست‏گيرى قدرت بودند و اصلاً
+
[۷]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۳۶۰.<br/>
بحث وحى و قرآن مطرح نيست!
+
 
   
 
   
 +
[۸]. ارشاد شیخ مفید، ج‏۲، ص ۳۹.<br/>
 
   
 
   
بنابراين، حضرت كاملاً احساس مى‏كرد كه دشمن در صدد است ارزشها را تغيير دهد و
+
[۹]. غزالى از نویسندگان نوگراى بزرگ مصرى است که قائل این کلام است، ر.ک: اللواء الاسلام، سال ۱۹، ش‏۱۰(سپتامبر ۱۹۶۵) ص‏۶۴۵ تا ۶۵۸.<br/>
منكر را معروف جلوه دهد.
+
 
   
 
   
 +
[۱۰]. الکامل فى التاریخ، ج‏۴، ص‏۴۸ و نیز ر.ک: الطبرى، تاریخ الطبرى، ج‏۴، ص‏۳۰۴.<br/>
 
   
 
   
يزيد با حكومت خود در صدد تغيير فرهنگ انسانى و جامعه بر آمده بود و براى اين كار
+
[۱۱]. الکامل، ج‏۴، ص‏۲۱، و نیز ر.ک: الطبرى، ج‏۴، ص‏۲۶۲.<br/>
پوشش حق را بر قامت منكر انداخته بود تا بلكه بتواند فرهنگ اجتماعى را تغيير دهد و
+
متحول نمايد. حركت عاشورا مقابله با يك چنين نگاه و موضع‏گيرى است:
+
 
   
 
   
«اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر؛[۴]
+
[۱۲]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۵۶۳.<br/>
من شهادت مى‏دهم كه تو نماز و زكات را برپا داشتى و امر به معروف و نهى از منكر كردى».
+
 
   
 
   
عده‏اى در تحليل منكر در حادثه عاشورا به بى‏بند و بارى‏هاى اخلاقى، اقتصادى و
+
[۱۳]. الطبرى، ج‏۴، ص ۳۰۵؛ بحارالانوار، ج‏۴۴، ص ۳۸۱.<br/>
اجتماعى موجود اشاره كرده ولى از اصل قضيه غفلت نموده‏اند. با نگاهى عميق در تاريخ به
+
خوبى در خواهيم يافت كه اصل منكر در واقعه سقيفه بنى‏ساعده ظهور يافت و اين حادثه
+
مدار مديريت را در تاريخ تعويض نمود كه تاكنون ادامه دارد.
+
 
   
 
   
 +
[۱۴]. تفسیر روح المعانى، ذیل آیه ۴ - ۲۳ سوره محمد(ص).<br/>
 
   
 
   
امام حسين(ع) در مسير راه كربلا در خطبه‏اى با اشاره به شرايط پيش آمده و اين‏كه دنيا
+
[۱۵]. شرح عقائد النسفیه، ص‏۱۸۸.<br/>
 
   
 
   
 
+
[۱۶]. نیل الاوطار.<br/>
|۳۲۱|
+
 
+
دگرگون شده و معروف رخت بر بسته و به حق عمل نمى‏شود و از باطل دورى جسته
+
نمى‏شود، شوق خود را به لقاء خدا و مرگ شرافتمندانه ابراز مى‏كند و زندگى در كنار
+
ستمگران را مايه نكبت مى‏شمارد و چنين شرايطى را زمينه‏اى مساعد براى قيام مى‏داند.[۵]
+
سكوت در برابر ظلم و بدعت و انحراف، منكرى بود كه در آن عصر رواج داشت و مردم از
+
ترس جان يا بيم خطرها و ضررها يا به طمع دنيا و دريافت سيم و زر، در مقابل آشكارترين
+
منكرات كه در بالاترين سطوح انجام مى‏گرفت، سكوت مى‏كردند. قيام كربلا راه انتقاد از
+
حكومت جور و اعتراض عليه ستم و قيام بر ضد طاغوت را گشود و از آن پس بسيارى از
+
خون شهداى كربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنى و مستند به نهضت حسينى كردند.[۶]
+
 
+
۲. عدالت خواهى
+
ويژگى ديگر نهضت عاشورا مسئله عدالتخواهى است كه شعاع و گستره زيادى را بخود
+
اختصاص داده است. آن چه در دوران حكومت امويان مشهود است، ستمكارى و اجحاف
+
آنان در حق مردم مى‏باشد.
+
 
   
 
   
امام در مقابل اين حركات و رفتارهاى ظالمانه حكومت و حاكم وقت راهى غير از مبارزه
+
[۱۷]. الرسائل، ج‏۱۱، ص‏۱۵، چاپ مصر سال ۱۳۸۴ه'.<br/>
در پيش نداشتند و در سخنرانى‏هاى خود متذكر مى‏شدند كه طبق دستور رسول اكرم(ص)
+
در مبارزه با حكومت‏هاى سلطه‏جو و جائر، شايسته‏ترين فرد براى راه اندازى قيام عليه
+
حكومت سياسى است.[۷]
+
 
   
 
   
از نظر امام (ع) كسى حق امامت دارد كه مطابق كتاب خدا حكم كند و به اقامه قسط قيام
+
[۱۸]. شذرات الذهب، ج‏۱، ص‏۹ - ۶۸.<br/>
كند[۸] و حكومت بنى‏اميه عكس اين ويژگى را دارد و بايد عليه آن و براى اقامه عدل قيام كرد.
+
 
   
 
   
ماهيت عدالتخواهى در واقعه عاشورا بيانگر قيامى با انگيزه نفى ظلم و جنايات حكومت
+
[۱۹]. ینابیع الموده، ص‏۴۰۶.<br/>
اموى است. جهاد و شهادت از ابزار لازم و كوبنده براى رويارويى كامل با استبداد حاكم
+
داخلى و خارجى است. تلاش براى تأمين عدالت اجتماعى از ايده‏هاى بزرگ رهبر انقلاب
+
عاشورا بود؛ ايده‏هايى كه جامعه امروزى نياز وافرى بدان دارد و متفكران نوگرا با نوشته‏ها،
+
مبارزات و با فتاواى خود، در جستجوى تحقق آنها هستند.
+
 
   
 
   
 +
[۲۰]. لهوف، ص‏۸۱.<br/>
 
   
 
   
جهاد و شهادت در راه عدالت‏جويى هرگز بدين معنا نيست كه با ديد راديكاليستى به
+
[۲۱]. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۴۵، ص ۳۶.<br/>
واقعه عاشورا نگريسته شود و تحليل اين گونه صورت گيرد كه حضرت امام‏حسين(ع) با
+
مرگ قهرمانانه خويش راه جديدى را براى عدالت‏جويان تاريخ نشان داد و آن دفاع از آرمان
+
 
   
 
   
 
+
[۲۲]. همان، ص ۴۵.<br/>
|۳۲۲|
+
 
+
خود حتى با پذيرش شكست ظاهرى بود.[۹] بلكه حركت عدالتخواهى درس بزرگى براى همه
+
انسانهاى آزاده تاريخ است زيرا او اين فداكارى را در شرايطى انجام داد كه در سراسر جهان،
+
انسانى به بزرگى و عظمت وى وجود نداشت، چنان كه در پستى و پليدى نيز هيچ كس به پاى
+
يزيد و ديگر دشمنان امام نمى‏رسيد.
+
 
   
 
   
 +
[۲۳]. مقتل الحسین، مقدم، ص‏۳۵۷.<br/>
 
   
 
   
در جامعه يزيدى كه فساد همه جا را فرا گرفته بود و كار به جايى رسيده بود كه جز قيام و
+
[۲۴]. اصول کافى، کلینى، ج‏۳، ص‏۱۹۴.<br/>
نهضت براى راه اندازى عدالت اجتماعى چاره‏اى نبود آن هم به وسيله كسى كه كم‏ترين
+
شائبه‏اى ندارد و اقدامش براى جامعه سند و صحت است. بر اين اساس براى ايجاد تغيير در
+
ساختار جامعه فاسد و براى مبارزه با جور و ستم و قانون شكنى، براى حضرت راهى غير از
+
برافراشتن بيرق عدالت‏جويى و عدالت‏خواهى نبود تحقق آن نيز در گرو چشم پوشيدن از
+
رفاه عادى خود و خانواده و پذيرش آن همه مصائب و شكنجه و كشته شدن و اسارت و
+
غارت نسبت به خود و اهل‏بيت بود. امويان در طول دوران حكومت خود همواره هم به
+
اهل‏بيت ستم كردند و هم ميان بندگان خدا رفتارى ظالمانه و روشى بر اساس طغيان و عدوان
+
پيش گرفتند. در اين چنين رويكردى وظيفه هر مسلمانى ايجاب مى‏كرد كه با ستم مبارزه كند
+
به ويژه كسى نظير حضرت سيدالشهداء(ع) زيرا سكوت در مقابل حكومت باطل يزيدى و
+
بى‏تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه عامل نهادينه شدن و ثبات هر چه بيشتر
+
معيارها و ارزشهاى ضد دين مى‏گرديد و به قدرتهاى جابر مشروعيت اجتماعى و
+
سياسى‏مى‏بخشيد.
+
 
   
 
   
 
+
[۲۵]. نهج‏البلاغه، صبحى صالح، حکمت ۴۵۶.<br/>
 
+
۳. ظلم ستيزى
+
 
+
 
   
 
   
از ديگر ويژگى‏هاى شخصيت رهبرى قيام عاشورا ظلم ستيزى است. همواره در طول
+
[۲۶]. مقتل الحسین، خوارزمى، ج‏۱، ص‏۲۳۹، بحارالانوار، ج‏۴۴، ص‏۳۸۳.<br/>
تاريخ نقطه متقابل حق و باطل در محور ظلم و ستم بر مردم بوده است كه اساس حركت انبيا
+
در طول تاريخ قيام عليه اين خصيصه ناپسند است. حضرت در اوايل حركت خويش اين
+
ويژگى خود را ضمن خطبه‏اى چنين بيان مى‏نمايد:
+
 
   
 
   
«اى مردم رسول خدا فرمود هر كس حاكم زورگويى را ببيند كه محرمات خدا را حلال كرده،
+
[۲۷]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۳۳۶.<br/>
پيمان الهى را شكسته، با سنت پيمبر خدا مخالفت نمايد و با بندگان خدا به گناه و ستم رفتار
+
كند [و با اين حال‏] در برابر او هيچ اقدامى عملى يا لفظى انجام ندهد، بر خداوند است كه او را با
+
آن ستمگر يك جا وارد كند. آگاه باشيد كه بنى‏اميه، شيطان را پيروى و طاعت خداوند رحمن
+
را رها كردند، فساد را ترويج نمودند، حدود الهى را تعطيل كردند، بيت‏المال را به خود
+
اختصاص دادند، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند، و من از ديگران [براى ابراز
+
 
   
 
   
 
+
[۲۸]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۳۲۸.<br/>
|۳۲۳|
+
 
+
مخالفت‏] سزاوارترم».[۱۰]
+
 
   
 
   
حضرت با اين سخنان حريم‏شكنى‏ها را بر حاكم و حكومت باطل و ظالم يزيد بن معاويه
+
[۲۹]. بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۱۱۶.<br/>
تطبيق داد و مردم را به قيامى تمام عيار عليه او دعوت نمود و اين كلمات به بيان گوياتر در
+
صدد بيان اين ضرورت است كه حكومت، حق و حقانيتش بر محور معصوم است و بايستى
+
خلع حكومت از امويان و بنى‏اميه صورت گيرد و خلافت و حكومت در مسير اصيل و
+
صحيح خود برگردانده شود:
+
 
   
 
   
«سوگند به جان خودم، شايسته رهبرى نيست مگر كسى كه به قرآن عمل كند، بر پا دارنده
+
[۳۰]. زینب کبرا، اسماعیل منصورى، نشر آیه، ص ۳۸.<br/>
عدل و متدين به دين حق باشد و جان خود را براى اجراى آن در راه خدا گرو بگذارد».[۱۱]
+
 
   
 
   
امام از يك سوى شايسته‏سالارى در امر خلافت و حكومت را طرح نموده و از سوى
+
[۳۱]. مقتل الحسین، خوارزمى، ج‏۱، ص‏۱۹۲.<br/>
ديگر عدم لياقت يزيد را افشا مى‏نمايد و پيشاپيش براى تبيين مسئله، آن را تقابل حق و باطل
+
معرفى مى‏كند نه دعواى شخصى و قبيله‏اى:
+
 
   
 
   
«ما و بنى‏اميه بر محور خداوند متعال با هم جنگ داريم؛ ما گفتيم خدا راست گفته است آنان
+
[۳۲]. احقاق الحق، ج‏۱۱، ص‏۶۰۱.<br/>
گفتند خدا دروغ گفته است».[۱۲]
+
«آيا نمى‏بينيد كه به حق عمل نمى‏شود و از باطل جلوگيرى نمى‏گردد. در چنين شرايطى
+
شخص با ايمان به حق بايد از جان خود بگذرد و مشتاق لقاء باشد كه من در چنين وضعى مرگ
+
را جز شهادت و سعادت و زندگى با ستمگران را جز زندگى نكبت بار و ذلت نمى‏بينم».[۱۳]
+
 
   
 
   
بنابراين اگر خليفه و زمامدارى كه بايد نمونه عملى شريعت و قانون باشد، تظاهر به فسق
+
[۳۳]. اللهوف، ص‏۵۳.<br/>
و فجور نمايد و در مقام مبارزه با خدا و رسول خدا و مردم با ايمان بر خيزد، تسليم و خضوع
+
در برابر او يعنى تسليم در برابر فسق و فجور و خضوع در برابر فحشا و منكر و ظلم و ستم،
+
افشاگرى امام از يك سو و رسوايى يزيد در ظلم و ستم نمايى از سوى ديگر، آن چنان
+
فضاحتى را برايش به بار آورد كه مفتيان و عالمانى از اهل سنت مانند آلوسى[۱۴]، تفتازانى،[۱۵]
+
شوكانى[۱۶]، جاحظ[۱۷] و ابن عماد حنبلى[۱۸] حكم به كفر يزيد داده‏اند.
+
 
   
 
   
 +
[۳۴]. الارشاد، ج‏۲، ص‏۱۱۱.<br/>
 
   
 
   
به هر تقدير ظلم‏ستيزى و جان باختن در اين راه عاملى شد كه ماهيت كريه و زشت
+
[۳۵]. مناقب ابن شهرآشوب، ج‏۴، ص‏۷۶.<br/>
بنى‏اميه معرفى و افشاء و رسوا گردد و يك نفرت عمومى عليه حكومت يزيد پيدا شود و
+
بيدارى جامعه و پيدايش انقلاب‏ها و تعرضها عليه حكومت بنى‏اميه صورت گيرد از قبيل:
+
 
   
 
   
 +
[۳۶]. بحارالانوار، ج‏۴۴، ص‏۳۶۶.<br/>
 
   
 
   
- انقلاب توابين
+
[۳۷]. معالى السبطین، ج‏۲، ص‏۱۸.<br/>
 
   
 
   
 +
[۳۸]. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، زیارت مطلقه امام حسین، زیارت هفتم، ص‏۴۳۰.<br/>
 
   
 
   
- انقلاب مردم مدينه
+
[۳۹]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۴۰۲ و نیز ر.ک: کامل ابن‏اثیر، ج‏۲، ص ۵۶۳.<br/>
+
+
- قيام مختار ابى‏عبيده ثقفى
+
+
 
   
 
   
 +
[۴۰]. بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۱۲.<br/>
  
|۳۲۴|
+
== پانویس ==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> نام سایت (+پیوند لینک به نام سایت) - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود) </span></div>
  
+
[[رده:مقالات]]
- انقلاب زيدبن على بن الحسين(ع)
+
+
 
+
 
+
۴. كمالات و فضائل معنوى
+
 
+
+
اين خصوصيات را انسان از بدو تولد به وسيله پدر و مادر و مربيان كسب مى‏كند و عوامل
+
تربيتى و محيطى روى او اثر مى‏گذارد و يا بعداً با تلاش خود بدان مى‏رسد. بديهى است كه هر
+
اندازه زمينه‏هاى تربيت در فرد قوى‏تر باشد و از مربيان بهترى برخوردار باشد و خود نيز
+
تلاش بيشترى نمايد رشد و تكامل زيادترى خواهد يافت و كمالات بيش‏ترى كسب خواهد
+
كرد. با توجه به اين مقدمه يكى از ابعاد شخصيتى رهبرى قيام عاشورا كمالات و فضائل
+
معنوى اوست كه از بالاترين كمالات وراثتى و بهترين بهره اكتسابى برخوردار بود. حضرت
+
سيدالشهداء در فضايى نورانى و باصفا رشد و نمو يافت و تحت تعليم مربيانى عالم به مبانى
+
تربيت قرار داشت، آموختن علم از لبان وحى و نوشيدن شير از سينه عصمت و طهارت همه
+
نوع استعدادهاى نهفته را در وجود او به فعليت درآورده و آن چنان به آداب و سنن الهى
+
مؤدب گشته بود كه در عظمت و كرامت و نماى روحانى نمايانگر كمالات جد و پدر و مادر
+
خويش بود.
+
+
+
او از نظر پدر و مادر و آباء داراى بهترين وراثت است. جدّى چون رسول‏الله(ص) افضل
+
پيامبران و اشرف اولاد آدم(ع) و پيامبر خاتم و رسول بر جن و انس و پدرى چون على
+
مرتضى(ع) كه در آفرينش از نبى اسلام جدا نيست. شخصيتى كه قبل از هر كس در سن
+
كودكى به اسلام گرويد و پروانه‏وار دور شمع وجود پيمبر از وى حراست نمود و در پيش برد
+
مكتبش از هيچ كوششى دريغ نورزيد و هميشه تا پاى جان ايستاده بود و آخرين كسى بود كه
+
پس از رحلت آن حضرت بعد از انجام مراسم تدفين او را در قبر نهاد و از او جدا شد و مادرى
+
چون فاطمه زهرا(س) سيده زنان دو جهان از اولين تا آخرين.
+
+
+
روح بزرگ حضرت حسين(ع) در دامن عصمت و مهد نبوت آن‏گونه تربيت شد
+
كه‏دربرابر حوادث سهمگين روزگار نه تنها نشكست بلكه كوه مصائب را در آسياى
+
اراده‏اش‏به خرد و خمير تبديل كرد. درخشش مقامات نفسانيه و صلابت كم‏نظير
+
حضرت‏درصفحات تاريخ، عقول همه سياستمداران و انديشمندان روزگار را متحيّر
+
ساخته است.
+
+
+
 
+
|۳۲۵|
+
 
+
۵. استقامت در برابر مصائب
+
 
+
+
سيدالشهدا(ع) هماره از آغاز زندگى‏اش با غمها و مصائب هم آغوش بود، شايد اگر
+
اندكى از مصيبت‏هاى دردناك و جانكاهى كه بر او وارد شد، بر عالم و آدم روى مى‏آورد،
+
قالب تهى مى‏كردند، لكن حضرت در رهبرى عاشورا و پيش از آن، نه تنها ضعف و سستى در
+
برابر حوادث از خود نشان نداد، بلكه عكس‏العمل او بسيار طبيعى بود و هرگز عاطفه‏ها
+
وعلاقه‏ها بر نيروى عقل و ايمان اوغلبه پيدا نكرد.
+
+
+
در حادثه كربلا در شروع حركت از مدينه تا ظهر عاشورا حضرت دمادم حكايت‏گر رنج
+
و تعب راه و منزلگاه‏ها بود و لذا از نيروها و عناصرى جهت همراهى دعوت به عمل آورد كه
+
بهره‏اى از صبر و استقامت در برابر حوادث برده باشندو به آنها فرمود:
+
+
«ايهاالناس، فمن كان منكم يصبر على حدالسيف و طعن الاسنّة فليقم معنا و الّا فلينصرف
+
عنّا؛[۱۹]
+
اى مردم، هر كدام از شما كه تحمل تيزى شمشير و زخم و ضربت نيزه را دارد همراه ما بماند و
+
الّا بازگردد».
+
+
و در صبح روز عاشورا به ياران چنين خطاب كرد:
+
+
«صبراً بنى الكرام فما الموت الا قنطرة تعبر بكم عن البؤس و الضرّاء الى الجنان الواسعة و
+
النعيم الدائمة،
+
صبر و مقاومت كنيد اى بزرگ زادگان، چرا كه مرگ، تنها پلى است كه شما را از رنج و سختى
+
عبور مى‏دهد و به سوى بهشت گسترده و نعمت‏هاى هميشگى مى‏رساند».
+
+
و در تقويت روحيه اهل‏بيت خويش مى‏فرمود:
+
+
«استعدّوا للبلاء و اعلموا ان الله حاميكم و حافظكم وسينجيكم...[۲۰]
+
براى مقابه با بلاها آماده شويد و بدانيد خداوند حامى، حافظ و نجات دهنده شماست».
+
+
آرى كاربرد عملى زهد در كوران زندگى همين است كه سپرى آهنين در برابر حوادث
+
بلاهاى سخت پيش آمده براى انسان باشد. روح بلند رهبر عاشورا در كوره زهد آن چنان
+
آبديده شد كه در طوفان بلاها و مصائب نه تنها تيره نگشت بلكه جلا و صلابت او به مراتب
+
بيشتر گرديد و آن چه اين رهبرى نهضت در برابر سپاه كفر سى‏هزار نفرى در صحراى كربلا
+
از خود ظاهر ساخت در حقيقت گوشه‏اى از عظمت و همت والاى او بوده است. او هرگاه كه
+
شهيدى از اسب بر زمين در خون مى‏غلتيد مثنوى صبر و بردبارى را مى‏سرود. در برابر
+
بى‏تابى اهل‏بيت در فراق قاسم بن‏الحسن صابرانه فرمود:
+
+
+
 
+
|۳۲۶|
+
 
+
«صبراً يا بنى عمومتى صبراً يا اهل بيتى.»[۲۱]
+
+
و در برابر عطش على‏اكبرش كه اظهار و تمناى آب مى‏نمود، فرمود:
+
+
«صبراً يا حبيبى؛[۲۲]
+
صبر كن اى حبيب من.»
+
+
و آن گاه كه در لحظات آخرين خود بر زمين گرم كربلا افتاده بود با خداى خويش
+
زمزمه‏نمود:
+
+
«صبراً على قضائك يا ربّ لا اله سواك [لا معبود سواك‏] صبراً على حكمك يا غياث من لا غياث
+
له؛[۲۳]
+
در برابر قضاى تو صبر مى‏كنم اى پروردگار من، معبودى جز تو نيست اى پناه پناه آورندگان».
+
+
البته اين ويژگى را حضرت به بهاى زهد و رياضت مستمر كرده است.
+
+
 
+
 
+
۶. زهد و رضا
+
 
+
+
در اوصاف اخلاقى، رضا آخرين مرحله سلوك است و آن حاصل زهدى است كه شخص
+
تحصيل مى‏نمايد.
+
+
+
زهد به معناى بى‏رغبتى به دنيا است. زهد در مسير بندگى و عبادت اولين مرحله است،
+
يعنى تا انسان دل از اغيار خالى نكند، هرگز طعم ايمان نمى‏چشد. امام صادق دراين زمينه
+
مى‏فرمايند:
+
+
«درك شيرينى ايمان بر دل شما حرام است تا اين‏كه به دنيا بى رغبت شويد».[۲۴]
+
+
آنان كه به مقام رضا رسيدند و به معرفت كامل دست يافتند در حقيقت زهد را سرمايه
+
اوليه خود قرار دادند، پيمبران و امامان معصوم(ع) ما در بى‏ميلى به دنيا ضرب‏المثل بودند،
+
آنان از همه كس به معرفت الهى تشنه‏تر بودند و منزلى جز بارگاه حق‏تعالى نمى‏شناختند.
+
+
+
حضرت در خانه‏اى رشد و نمو كرد كه زهد به عنوان يكى از پايه‏هاى اخلاق و ايمان در
+
آن حاكم بود و او از كودكى شاهد بود كه پدرش همواره غذاى خود را به افراد يتيم و بى‏چيز
+
مى‏داد و مادرش تا پاسى از شب لباسهاى كهنه را وصله مى‏زد.
+
+
+
اين سخن پدرش همواره آويزه گوش امام بود:
+
+
«الاحرّ يدع هذه اللماظة لاهلها؟ انّه ليس لانفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها الّا بها؛[۲۵]
+
آيا هيچ آزاده‏اى نيست كه اين نيم خورده [دنيا] را براى اهلش واگذارد؟
+
يقيناً بهاى وجود شما چيزى جز بهشت نيست. پس خود را جز به بهشت نفروشيد».
+
+
 
+
|۳۲۷|
+
 
+
حضرت با مجاهدت، رياضت و زهدورزى خالصانه به مقام رضا رسيده بود و اين مقام
+
در يكايك برخوردهاى حضرت با دشمن ظهور و بروز پيدا مى‏نمايد و كوفيان را نهيب
+
مى‏زند كه شما كسانى هستيد كه رضايت و خواسته‏هاى دل خويش را بر رضاى الهى
+
ترجيح‏داده‏ايد:
+
+
«لا افلح قوم آثروا مرضاة انفسهم على مرضاة الخالق؛[۲۶]
+
رستگار نخواهند شد قومى كه رضايت خود را بر رضايت خداوند ترجيح دهند».
+
+
... هيچ يك از پيشامدهاى تلخ ظاهرى خللى در اراده مصمم حضرت در ادامه حركت
+
پديد نياورد و با دلى راضى به پيشواز حوادث مى‏رفت. آن گاه كه فرزدق ايشان را از اوضاع
+
كوفه خبرداد در جواب فرمود:
+
+
«همواره كار دست خدا بوده و هست. اگر قضاى الهى بر چيزى نازل شود كه دوست داريم و
+
مى‏پسنديم. خدا را بر نعمت‏هايش سپاس مى‏گوييم و اگر قضاى الهى ميان ما و اميدمان فاصله
+
انداخت باز هم از كسى كه نيتش حق و شيوه‏اش تقوا باشد دور نيست».[۲۷]
+
+
اين كلام امام(ع) در مدينه در وقت وداع با قبر جدش رسول خدا هم اعلام شد:
+
+
«اسئلك...ما اخترت من امرى هذا ما هو لك رضى.»[۲۸]
+
+
اين خصلت حضرت در همراهانش نيز ظهور و بروز كامل داشت. حضرت زينب در
+
مجلس ابن زياد آن گاه كه والى مغرور كوفه او را مورد طعن و خطاب قرار داد كه:
+
+
«چگونه ديدى رفتارى را كه خدا با برادرت نمود؟»
+
+
فرمود:
+
+
«ما رأيت الا جميلاً؛
+
من غير از خوبى و جمال چيزى نديدم».[۲۹]
+
+
اين برخورد از سر رضايت و عاشقانه، فضاى مجلس را عليه ابن زياد متحول نمود و او را
+
زمين گير كرد.
+
+
+
محققاً وقتى انسان به عظمت صفات و اسماء الهى پى ببرد، بهت زده مى‏شود و در آن
+
وادى، پاى عقل را چوبين ديده و در حرارت تمنا و خيرگى تماشا به يكباره مى‏سوزد، پس
+
طبعاً اراده‏اى كه در اين آتش صيقلى مى‏شود، شكست‏ناپذير است. نه رهبر عاشورا و نه هيچ
+
يك از اهل‏بيت و اصحاب با مشاهده آن همه صحنه‏هاى دلخراش و فشارهاى سخت درونى
+
و بيرونى از پاى در نيامدند و زبان اعتراض نگشودند. درك اين حقيقت و اين حالت درك
+
+
 
+
|۳۲۸|
+
 
+
مشكلى است، مشكل از آن جهت كه عقل آدمى جز حيرت و شگفتى در اين مقال به چيزى
+
نمى‏رسد و در مقابل حركات اعجاب‏آميز سيدالشهداء زانوى تسليم و عجز بر زمين مى‏زند.
+
امام زين‏العابدين در وصف اين ويژگى در عمه خويش مى‏فرمايد:
+
+
«در سفر اسارت از كوفه تا شام، بارها شاهد بودم كه عمه‏ام زينب غذاى خود را بين كودكان
+
تقسيم مى‏نمود و خودش از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مى‏خواند و در ايام
+
سفر هيچ‏گاه نماز شب او ترك نشد».[۳۰]
+
 
+
 
+
۷. شجاعت
+
 
+
+
يكى از اوصاف مجاهدين در مواجهه با دشمن در عرصه جنگ و دفاع داشتن روحيه
+
فتوت و شجاعت است. اين روحيه عامل نهراسيدن از مرگ و رويارويى با آن است كه
+
حضرت در قيام خونبار خود آن را به منصه ظهور نهاده و همگان را شگفت زده كرد.
+
+
+
امام در طول مسير حركت از مدينه تا كربلا همواره با اخبار و گزارش‏هاى مأيوس كننده و
+
تلخى مواجه مى‏شد كه هر يك از آنها مى‏توانست مانع حركت شوند.
+
+
+
مورخان گزارش‏هايى از ملاقات بزرگان مكه و مدينه با امام ثبت كرده‏اند كه آنان حضرت
+
را از عواقب حركت بيم داده‏اند از جمله عبدالله بن عمر گفت:
+
+
«اى اباعبدالله، چون مردم با اين مرد بيعت كرده‏اند و درهم و دينار نيز در دست اوست قهراً به
+
او روى خواهند آورد و با سابقه دشمنى كه اين خاندان با شما دارند، مى‏ترسم در صورت
+
مخالفت با وى كشته شوى و گروهى از مسلمانان نيز قربانى اين راه شوند...
+
پيشنهاد من به شما اين است كه مانند همه مردم راه بيعت و صلح را در پيش گيريد و از ريختن
+
(ريخته شدن) خون مسلمانان بترسيد».
+
+
امام در مقابل اين صحنه‏آرايى، مصمم و استوار فرمودند:
+
+
«اى ابوعبدالرحمن، مگر نمى‏دانى كه دنيا آن چنان حقير و پست است كه سر بريده يحيى بن
+
زكريا به عنوان هديه و ارمغان به نزد فرد ناپاك و زناكارى از بنى‏اسرائيل فرستاده شد. مگر
+
نمى‏دانى كه بنى‏اسرائيل هر صبح هفتاد پيمبر را مى‏كشتند و سپس به طور عادى مشغول كار
+
خود مى‏شدند[۳۱]...»
+
+
اين پاسخ امام از آن بعد شجاعت و دلاورى نشأت مى‏گيرد كه لحظه‏اى حاضر به قبول
+
بيعت و كنار آمدن با يزيد نمى‏شود.
+
+
+
و در روز عاشورا فرمود:
+
+
«لا والله لا اعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا افرّ فرار العبيد؛
+
+
 
+
|۳۲۹|
+
 
+
نه من دست ذلت به اينان مى‏دهم و نه چون بردگان فرار مى‏كنم [يا اقرار مى‏كنم‏].»
+
+
و يا در مواجهه با سپاه حُر در موضع‏ديگرى فرمود:
+
+
«ليس شأنى شأن من يخاف الموت؛
+
شأن و موقعيت من، موقعيت كسى نيست كه از مرگ بهراسد.»[۳۲]
+
+
بنابراين حماسه و شجاعت در حادثه كربلا، از مظاهر آشكارى است كه دوست و دشمن
+
به آن شهادت مى‏دهد و آن را عامل درهم شكستن سپاه عبيدالله در روز عاشورا مى‏دانند.
+
+
+
آنانى صلاحيت و استحقاق رهبرى جامعه بر اساس نص رسول الله را دارند كه در برابر
+
ستم و استبداد لحظه‏اى سر فرود نياورده و داغ شكست و محكوميت را بر جبهه ستمكار و
+
حكومت ظالمانه بنهند. بر اين اساس با توجه به اين كه مايه شهامت و شجاعت، در متن قيام
+
عاشورا و در عمل و گفتار رهبرى عاشورا و شهداى كربلا موج ميزند، سزاوار است كه اين
+
محتوا براى مردم بهتر و بيشتر تشريح شود تا علاوه بر اشكى كه بر مظلوميت شهداى كربلا و
+
شهادت حسين بن على(ع) مى‏ريزند از شجاعت آنان درس بگيرند، زيرا يادآورى شهامت و
+
حماسه‏سازى شجاعان كربلا در مواجهه با مشكلات و آن همه داغ و رنج و مصائب مى‏تواند
+
جامعه و جوانان و دوستدار اهل‏بيت(ع) را شجاع و دلير بارآورد.
+
+
+
امام با آغوش باز و با شجاعتى خاص خود هنگام خروج از مكه به سوى عراق در ميان جو
+
اختناق و بهت و هراس، درميان افراد بنى‏هاشم و شيعيان خويش خطبه خوانده و در اين
+
خطبه بى‏هراس از سختى راه و مشكلات جانكاه با شهامت و دليرى از شهادت خويش
+
خبرمى‏دهند:
+
+
«الحمدلله و ماشاءالله...و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف...؛
+
مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردن‏بند كه لازمه گردن دختران است و من به ديدار
+
نياكانم آن چنان اشتياق دارم كه يعقوب به ديدار يوسف داشت و براى من قتل‏گاهى معين
+
گرديده است كه در آن جا فرود خواهم آمد...از پيشامدى كه با قلم قضا ثبت شده است، گريزى
+
نيست، بر آن چه خدا راضى است، ما نيز راضى و خشنوديم...آگاه باشيد هر يك از شما كه
+
حاضر است در راه ما از خون خويش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار كند
+
آماده حركت با ما باشد كه من فردا صبح حركت خواهم كرد. انشاءالله.»[۳۳]
+
+
اين قسمت را با استنادى از مخالفين و دشمنان امام در صحنه كربلا بپايان مى‏بريم. يكى از
+
راويان حادثه خونبار كربلا حميد بن مسلم است كه شيخ مفيد كلام و گزارش او را اين گونه
+
در كتاب گران‏سنگ خويش آورده است:
+
+
+
 
+
|۳۳۰|
+
 
+
«به خدا سوگند! هيچ محاصره شده‏اى در انبوه مردم را نديدم كه فرزندان و خاندان و يارانش
+
كشته شده باشند و همچون حسين بن على قويدل و استوار و شجاع باشد. مردان دشمن او را
+
محاصره كرده بودند او با شمشير بر آنان حمله مى‏آورد و همه از چپ و راست فرار مى‏كردند.
+
شمر چون اين صحنه را ديد به سواره‏هاى خود فرمان داد تا به پشتيبانى نيروهاى پياده
+
بشتابند و امام را از هر طرف تيرباران كنند.»[۳۴]
+
 
+
 
+
۸. جانفشانى و شهادت
+
 
+
+
صحنه عاشورا و دلاورى‏هاى سيدالشهداء و بنى‏هاشم و اصحاب او جلوه زيبايى از
+
شهادت‏طلبى آنهاست. شهادت‏طلبى و با آغوش باز مرگ را پذيرا شدن در حادثه كربلا موج
+
مى‏زند. عاشورا صحنه‏اى از تجسم ايمان و عدالت و رسالت نجات‏بخشى امت از گرداب
+
جهل و نادانى است. حضرت در هنگام حركت و خروج از مدينه در نامه‏اى خطاب به
+
بنى‏هاشم اين گونه نگاشت:
+
+
«...فانّ من لحق بى منكم استشهد و من تخلّف لم يبلغ الفتح و السلام؛
+
از شما هر كه به من بپيوندد به شهادت مى‏رسد و هر كس هم تخلف كند و بازماند به فتح
+
نمى‏رسد والسلام.»[۳۵]
+
+
و يا در عبارت ديگرى باز تصريح مى‏نمايد:
+
+
«من كان باذلاً فينا مهجته فليرحل معنا؛
+
هر كس آمادگى بذل جان و مال خود را در راه ما دارد همراه ما بيايد».[۳۶]
+
+
و يا در نيايشى در روز عاشورا شهادت را از درگاه الهى درخواست مى‏نمايد:
+
+
«الهى و سيدى وددت ان اقتل و احيى سبعين الف مرة فى طاعتك و محبّتك سيما اذا كان فى
+
قتلى نصرة دينك و احياء امرك و حفظ ناموس شرعك؛
+
خدايا دوست دارم كه كشته شوم و زنده گردم هفتاد هزار بار در راه طاعت و محبت تو،
+
بخصوص اگر در كشته شدنم نصرت دين تو و زنده ماندن فرمانت و حفظ ناموس شريعت تو
+
نهفته باشد».[۳۷]
+
+
امام شهادت‏طلبى را بابى مى‏دانست كه ضمن بهره‏مندى خود از آن، بساط ظلم و ستم را
+
فرو خواهد ريخت و در روند تاريخ الگويى براى مبارزه با ستمكاران خواهد گرديد. اين
+
شهادت‏طلبى در حقيقت تفسير نو و زيبايى از مسئله مرگ و زندگى بود زيرا حيات و
+
همراهى با حكومت وقت در نظر امام از كم‏ترين ارزشى برخوردار نبود چرا كه «موت فى عزّ
+
خير من حياة فى ذلّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است».
+
+
+
 
+
|۳۳۱|
+
 
+
+
عاشورا با ايثار خون سيدالشهداء و اهل‏بيت و اصحاب، فرهنگ‏سازى تاريخى نمود و
+
زائران در كنار تربت شهيدان كربلا و در زيارتنامه آرزوى اين فوز را مى‏نمايند:
+
+
«يا ليتنى كنت معكم فافوز فوزاً عظيماً».[۳۸]
+
+
در كلمات و عبارات سيدالشهداء و اصحاب او شهادت‏طلبى در راه خدا موج مى‏زند. اين
+
كلام ياران آن حضرت در شب عاشورا است:
+
+
«الحمدلله الذى اكرمنا بنصرك و شرّفنا بالقتل معك؛
+
سپاس خدايى را كه با يارى كردن تو ما را گرامى داشت و با كشته شدن همراه تو، ما را
+
شرافت‏بخشيد».[۳۹]
+
+
اين عبارات در زمانى ابراز مى‏شود كه امام بيعت خويش از همگان برداشتند و فرمود هر
+
كس مى‏خواهد برود، برود و آنان اين گونه اعلام وفادارى نمودند.
+
+
+
بنابراين، آن چه بر زيبايى‏هاى كربلا و قيام عاشورا افزوده و آن را الگويى براى تاريخ قرار
+
داده است، روحيه استقبال از مرگ و شهادت بود كه اين روحيه نزد تمام ملت‏ها ارزشمند و
+
پسنديده و عامل موفقيت در راه نيل به هدف مى‏باشد.
+
+
+
حضرت در اوائل صبح، وقتى عمر سعد تير اول را رها كرد خطاب به ياران
+
خويش‏فرمود:
+
+
«قوموا رحمكم الله الى الموت الذى لابدّ منه؛
+
برخيزيد و به سوى مرگى كه چاره‏اى از آن نيست برويد».[۴۰]
+
________________________________________
+
[۱]. موسوعه كلمات الامام الحسين،ص‏۲۹۱.
+
+
[۲]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۰۳.
+
+
[۳]. قندوزى حنفى، سليمان بن شيخ ابراهيم، ينابيع الموده، ج‏۳، ص‏۵۱. و نيز ر.ك، مقتل الحسين -
+
خوارزمى، ج‏۲، ص‏۵۹ و ۶۲.
+
+
[۴]. زيارت وارث، مفاتيح الجنان، ص‏۴۲۷.
+
+
[۵]. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص‏۳۵۶.
+
+
[۶]. پيام در عاشورا، جواد محدثى، مركز تحقيقات نهاد ولى فقيه در سپاه، صص‏۱ - ۱۸۰، الهادى، ارديبهشت
+
۱۳۷۷.
+
+
[۷]. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص‏۳۶۰.
+
+
[۸]. ارشاد شيخ مفيد، ج‏۲، ص ۳۹.
+
+
[۹]. غزالى از نويسندگان نوگراى بزرگ مصرى است كه قائل اين كلام است، ر.ك: اللواء الاسلام، سال ۱۹،
+
+
 
+
|۳۳۲|
+
 
+
ش‏۱۰(سپتامبر ۱۹۶۵) ص‏۶۴۵ تا ۶۵۸.
+
+
[۱۰]. الكامل فى التاريخ، ج‏۴، ص‏۴۸ و نيز ر.ك: الطبرى، تاريخ الطبرى، ج‏۴، ص‏۳۰۴.
+
+
[۱۱]. الكامل، ج‏۴، ص‏۲۱، و نيز ر.ك: الطبرى، ج‏۴، ص‏۲۶۲.
+
+
[۱۲]. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص‏۵۶۳.
+
+
[۱۳]. الطبرى، ج‏۴، ص ۳۰۵؛ بحارالانوار، ج‏۴۴، ص ۳۸۱.
+
+
[۱۴]. تفسير روح المعانى، ذيل آيه ۴ - ۲۳ سوره محمد(ص).
+
+
[۱۵]. شرح عقائد النسفيه، ص‏۱۸۸.
+
+
[۱۶]. نيل الاوطار.
+
+
[۱۷]. الرسائل، ج‏۱۱، ص‏۱۵، چاپ مصر سال ۱۳۸۴ه'.
+
+
[۱۸]. شذرات الذهب، ج‏۱، ص‏۹ - ۶۸.
+
+
[۱۹]. ينابيع الموده، ص‏۴۰۶.
+
+
[۲۰]. لهوف، ص‏۸۱.
+
+
[۲۱]. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۴۵، ص ۳۶.
+
+
[۲۲]. همان، ص ۴۵.
+
+
[۲۳]. مقتل الحسين، مقدم، ص‏۳۵۷.
+
+
[۲۴]. اصول كافى، كلينى، ج‏۳، ص‏۱۹۴.
+
+
[۲۵]. نهج‏البلاغه، صبحى صالح، حكمت ۴۵۶.
+
+
[۲۶]. مقتل الحسين، خوارزمى، ج‏۱، ص‏۲۳۹، بحارالانوار، ج‏۴۴، ص‏۳۸۳.
+
+
[۲۷]. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص‏۳۳۶.
+
+
[۲۸]. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص‏۳۲۸.
+
+
[۲۹]. بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۱۱۶.
+
+
[۳۰]. زينب كبرا، اسماعيل منصورى، نشر آيه، ص ۳۸.
+
+
[۳۱]. مقتل الحسين، خوارزمى، ج‏۱، ص‏۱۹۲.
+
+
[۳۲]. احقاق الحق، ج‏۱۱، ص‏۶۰۱.
+
+
[۳۳]. اللهوف، ص‏۵۳.
+
+
[۳۴]. الارشاد، ج‏۲، ص‏۱۱۱.
+
+
[۳۵]. مناقب ابن شهرآشوب، ج‏۴، ص‏۷۶.
+
+
[۳۶]. بحارالانوار، ج‏۴۴، ص‏۳۶۶.
+
+
[۳۷]. معالى السبطين، ج‏۲، ص‏۱۸.
+
+
[۳۸]. مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، زيارت مطلقه امام حسين، زيارت هفتم، ص‏۴۳۰.
+
+
[۳۹]. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص‏۴۰۲ و نيز ر.ك: كامل ابن‏اثير، ج‏۲، ص ۵۶۳.
+
+
[۴۰]. بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۱۲.
+

نسخهٔ ‏۲۱ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۳

شخصيت سياسى اجتماعى و اخلاقى رهبرى نهضت عاشورا

نویسنده: محمد مهدى بهداروند

چکیده

یکى از راه‏ هاى شناخت و تحلیل حادثه عاشورا، شناخت ابعاد شخصیت فردى و اجتماعى رهبرى قیام است. شناخت این خصوصیات، این حقیقت را اثبات مى‏کند که کسانى مى‏توانند مربى انسان‏ها در طول تاریخ باشند که به دردها، درمان‏ها و روحیه‏ها آگاهى داشته باشند.
امام حسین(ع) با توجه به ویژه‏گى‏هاى خود همچون اصلاح‏طلبى، عدالت‏خواهى و ظلم ‏ستیزى، آنها را در صحنه عاشورا به خوبى متجلى ساخت.
در این مقاله، نویسنده ضمن پرداختن به ویژگى‏هاى یاد شده، کلمات و فضائل معنوى و اخلاقى امام حسین(ع) را مورد بررسى قرار داده و با ذکر سخنان امام و شواهد تاریخى نقش خصوصیاتى همچون استقامت در برابر مصائب، زهد و رضا و شجاعت را در حادثه کربلا تبیین مى ‏کند.
وى در پایان یادآور مى‏شود آن چه بر زیبایى‏هاى کربلا و قیام عاشورا افزوده و آن را الگویى براى تاریخ قرار داده است، روحیه استقبال از مرگ و شهادت بود که این روحیه نزد تمام ملت‏ هاى غیر مسلمان ارزشمند و پسندیده و عامل موفقیت در راه نیل به هدف مى‏باشد.

مقدمه

سال هاست که شیعیان در سراسر جهان، در ماه محرم با چشمان اشکبار با عبور از آتش، روضه و مرثیه، سنج و دهل، خاطره قیام عاشورا را زنده نگه مى‏دارند. این گذر زمان نه تنها از عمق حادثه نکاسته بلکه بر عکس بر گستردگى حوزه قلمرو آن افزوده است، گویى که آفتاب آینه‏ دار عاشورا است. تحقیق در حوزه شخصیت رهبرى قیام عاشورا و رویکرد خونین در یک نیم‏روز، محتاج قلبى گرم و آتشین و چشمانى بارانى و بصیرتى عمیق است. محال است پژوهش در این عرصه صورت گیرد و بى‏عمق ارادت و معنویت جرعه‏اى از آن را درک کرد و نوشید.
یکى از راه ‏هاى تحلیل صحیح حادثه عاشورا، شناخت شخصیت فردى و اجتماعى رهبرى قیام است. شناخت این خصوصیات و ویژگى‏ها، این حقیقت را اثبات مى‏کند که کسانى مى‏ توانند مربى انسان‏ها در طول تاریخ باشند که به دردها، درمان‏ها و روحیه‏ها آگاهى داشته باشند. و این آگاهى را باید از وحى (کتاب و سنت) به دست آورد زیرا خداست که از استعدادهاى انسان و قلمرو استعدادهاى او و از قانون‏ هاى حاکم بر این دو آگاه است و درگیرى‏ ها و دردها و درمان‏ها و راه‏حل‏ها را مى ‏شناسد. با نگاهى حتّى سطحى به این اوصاف و رویکرد آن در حادثه کربلا به راحتى مى‏توان از آن درس گرفت و رهرو آن شد. زیرا آن جا که آدمى در وسعت تربیت و هدایت مربى، آن هم مانند سیدالشهدایى باشد، راه را به راحتى خواهد پیمود و به ساحل امن دست خواهد یافت.
مسلماً شناخت از عاشورا در گرو شناخت شخصیت و ابعاد شخصیت امام حسین(ع) نهفته است و این دست‏نوشته در حد توان خود به بخش دوم این مهم پرداخته است. ابعادى که در این جا بدان پرداخته شده، ترکیبى از ابعاد فردى و اجتماعى و انعکاس آنها در صحنه عاشوراست.

اصلاح طلبى (امر به معروف و نهى از منکر)

یکى از ویژگى‏هاى نهضت عاشوراى حسینى مسئله اصلاح‏طلبى یا فریضه امر به معروف و نهى از منکر بود. این ویژگى و خصوصیت را حضرت در وصیت‏نامه خود به محمد بن حنفیه صریحاً اعلام نمود که «ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر».[۱] این مسئله از اهداف اساسى و ویژه حضرت در حادثه عاشوراست.
آن چه در تحلیل اصلاح‏طلبى امام قابل بیان و تبیین است آن که ایشان هرگز به دنبال نفى منکرات ظاهرى و جزیى نبودند، بلکه در صدد رفع منکرى بودند که ریشه منکرات دیگر بود. به عبارت صحیح، امام با فریضه اصلاح ‏طلبى قصد اصلاح یک قوم را در یک زمان مشخص نداشت بلکه هدف ایشان احیاى معروف در همه عالم و تاریخ بود. بالاترین معروف در عالم، خود ولىّ معصوم است، چنان که امام صادق(ع) فرمود: «نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل خیر»[۲] و مهم‏ترین منکر در عالم، پرچمدارى کفر است که ظهور و بروز آن در شخصیت‏هایى چون یزید و امثال او تحقق پیدا مى‏کند. مبارزه حضرت در حقیقت با کفرى بود که در یک نفاق پنهان جاى گرفته بود. کسانى یزید را بر اریکه قدرت نشاندند که خود را صحابه پیمبر اکرم(ص) قلمداد مى‏کردند در براى شخصیتى که یک فضیلت هم در او وجود نداشت تردید نکردند و او را در مقابل امام قرار دادند. یزید حتى تظاهر به اسلام هم نمى‏ کرد و علناً در اشعار خود از عبارات کفرآمیزى استفاده مى‏ کرد: لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل[۳] از معتقدات یزید این نکته بود که بنى ‏هاشم در صدد به دست‏گیرى قدرت بودند و اصلاً بحث وحى و قرآن مطرح نیست!
بنابراین، حضرت کاملاً احساس مى‏کرد که دشمن در صدد است ارزشها را تغییر دهد و منکر را معروف جلوه دهد.
یزید با حکومت خود در صدد تغییر فرهنگ انسانى و جامعه بر آمده بود و براى این کار پوشش حق را بر قامت منکر انداخته بود تا بلکه بتواند فرهنگ اجتماعى را تغییر دهد و متحول نماید. حرکت عاشورا مقابله با یک چنین نگاه و موضع‏گیرى است: «اشهد انک قد اقمت الصلاة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر؛[۴] من شهادت مى‏دهم که تو نماز و زکات را برپا داشتى و امر به معروف و نهى از منکر کردى».
عده ‏اى در تحلیل منکر در حادثه عاشورا به بى‏بند و بارى‏هاى اخلاقى، اقتصادى و اجتماعى موجود اشاره کرده ولى از اصل قضیه غفلت نموده‏اند. با نگاهى عمیق در تاریخ به خوبى در خواهیم یافت که اصل منکر در واقعه سقیفه بنى‏ساعده ظهور یافت و این حادثه مدار مدیریت را در تاریخ تعویض نمود که تاکنون ادامه دارد.
امام حسین(ع) در مسیر راه کربلا در خطبه‏اى با اشاره به شرایط پیش آمده و این‏که دنیا دگرگون شده و معروف رخت بر بسته و به حق عمل نمى‏شود و از باطل دورى جسته نمى ‏شود، شوق خود را به لقاء خدا و مرگ شرافتمندانه ابراز مى‏ کند و زندگى در کنار ستمگران را مایه نکبت مى‏شمارد و چنین شرایطى را زمینه‏اى مساعد براى قیام مى‏داند.[۵] سکوت در برابر ظلم و بدعت و انحراف، منکرى بود که در آن عصر رواج داشت و مردم از ترس جان یا بیم خطرها و ضررها یا به طمع دنیا و دریافت سیم و زر، در مقابل آشکارترین منکرات که در بالاترین سطوح انجام مى‏گرفت، سکوت مى‏کردند. قیام کربلا راه انتقاد از حکومت جور و اعتراض علیه ستم و قیام بر ضد طاغوت را گشود و از آن پس بسیارى از خون شهداى کربلا الهام گرفتند و مبارزات خود را مبتنى و مستند به نهضت حسینى کردند.[۶]

عدالت خواهى

ویژگى دیگر نهضت عاشورا مسئله عدالتخواهى است که شعاع و گستره زیادى را بخود اختصاص داده است. آن چه در دوران حکومت امویان مشهود است، ستمکارى و اجحاف آنان در حق مردم مى‏باشد.
امام در مقابل این حرکات و رفتارهاى ظالمانه حکومت و حاکم وقت راهى غیر از مبارزه در پیش نداشتند و در سخنرانى‏هاى خود متذکر مى‏شدند که طبق دستور رسول اکرم(ص) در مبارزه با حکومت‏هاى سلطه‏ جو و جائر، شایسته‏ترین فرد براى راه اندازى قیام علیه حکومت سیاسى است.[۷] از نظر امام (ع) کسى حق امامت دارد که مطابق کتاب خدا حکم کند و به اقامه قسط قیام کند[۸] و حکومت بنى‏امیه عکس این ویژگى را دارد و باید علیه آن و براى اقامه عدل قیام کرد.
ماهیت عدالتخواهى در واقعه عاشورا بیانگر قیامى با انگیزه نفى ظلم و جنایات حکومت اموى است. جهاد و شهادت از ابزار لازم و کوبنده براى رویارویى کامل با استبداد حاکم داخلى و خارجى است. تلاش براى تأمین عدالت اجتماعى از ایده‏هاى بزرگ رهبر انقلاب عاشورا بود؛ ایده‏هایى که جامعه امروزى نیاز وافرى بدان دارد و متفکران نوگرا با نوشته ‏ها، مبارزات و با فتاواى خود، در جستجوى تحقق آنها هستند.
جهاد و شهادت در راه عدالت‏جویى هرگز بدین معنا نیست که با دید رادیکالیستى به واقعه عاشورا نگریسته شود و تحلیل این گونه صورت گیرد که حضرت امام ‏حسین(ع) با مرگ قهرمانانه خویش راه جدیدى را براى عدالت‏جویان تاریخ نشان داد و آن دفاع از آرمان خود حتى با پذیرش شکست ظاهرى بود.[۹] بلکه حرکت عدالتخواهى درس بزرگى براى همه انسانهاى آزاده تاریخ است زیرا او این فداکارى را در شرایطى انجام داد که در سراسر جهان، انسانى به بزرگى و عظمت وى وجود نداشت، چنان که در پستى و پلیدى نیز هیچ کس به پاى یزید و دیگر دشمنان امام نمى‏ رسید.
در جامعه یزیدى که فساد همه جا را فرا گرفته بود و کار به جایى رسیده بود که جز قیام و نهضت براى راه اندازى عدالت اجتماعى چاره‏اى نبود آن هم به وسیله کسى که کم‏ترین شائبه‏اى ندارد و اقدامش براى جامعه سند و صحت است. بر این اساس براى ایجاد تغییر در ساختار جامعه فاسد و براى مبارزه با جور و ستم و قانون شکنى، براى حضرت راهى غیر از برافراشتن بیرق عدالت‏جویى و عدالت‏خواهى نبود تحقق آن نیز در گرو چشم پوشیدن از رفاه عادى خود و خانواده و پذیرش آن همه مصائب و شکنجه و کشته شدن و اسارت و غارت نسبت به خود و اهل‏بیت بود. امویان در طول دوران حکومت خود همواره هم به اهل‏بیت ستم کردند و هم میان بندگان خدا رفتارى ظالمانه و روشى بر اساس طغیان و عدوان پیش گرفتند. در این چنین رویکردى وظیفه هر مسلمانى ایجاب مى‏کرد که با ستم مبارزه کند به ویژه کسى نظیر حضرت سیدالشهداء(ع) زیرا سکوت در مقابل حکومت باطل یزیدى و بى‏تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه عامل نهادینه شدن و ثبات هر چه بیشتر معیارها و ارزشهاى ضد دین مى‏ گردید و به قدرتهاى جابر مشروعیت اجتماعى و سیاسى‏ مى ‏بخشید.

ظلم ستیزى

از دیگر ویژگى‏هاى شخصیت رهبرى قیام عاشورا ظلم ستیزى است. همواره در طول تاریخ نقطه متقابل حق و باطل در محور ظلم و ستم بر مردم بوده است که اساس حرکت انبیا در طول تاریخ قیام علیه این خصیصه ناپسند است. حضرت در اوایل حرکت خویش این ویژگى خود را ضمن خطبه‏اى چنین بیان مى‏نماید: «اى مردم رسول خدا فرمود هر کس حاکم زورگویى را ببیند که محرمات خدا را حلال کرده، پیمان الهى را شکسته، با سنت پیمبر خدا مخالفت نماید و با بندگان خدا به گناه و ستم رفتار کند [و با این حال‏] در برابر او هیچ اقدامى عملى یا لفظى انجام ندهد، بر خداوند است که او را با آن ستمگر یک جا وارد کند. آگاه باشید که بنى‏امیه، شیطان را پیروى و طاعت خداوند رحمن را رها کردند، فساد را ترویج نمودند، حدود الهى را تعطیل کردند، بیت‏المال را به خود اختصاص دادند، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند، و من از دیگران [براى ابراز مخالفت‏] سزاوارترم».[۱۰] حضرت با این سخنان حریم‏شکنى‏ها را بر حاکم و حکومت باطل و ظالم یزید بن معاویه تطبیق داد و مردم را به قیامى تمام عیار علیه او دعوت نمود و این کلمات به بیان گویاتر در صدد بیان این ضرورت است که حکومت، حق و حقانیتش بر محور معصوم است و بایستى خلع حکومت از امویان و بنى‏امیه صورت گیرد و خلافت و حکومت در مسیر اصیل و صحیح خود برگردانده شود:
«سوگند به جان خودم، شایسته رهبرى نیست مگر کسى که به قرآن عمل کند، بر پا دارنده عدل و متدین به دین حق باشد و جان خود را براى اجراى آن در راه خدا گرو بگذارد».[۱۱] امام از یک سوى شایسته‏ سالارى در امر خلافت و حکومت را طرح نموده و از سوى دیگر عدم لیاقت یزید را افشا مى ‏نماید و پیشاپیش براى تبیین مسئله، آن را تقابل حق و باطل معرفى مى‏ کند نه دعواى شخصى و قبیله ‏اى: «ما و بنى ‏امیه بر محور خداوند متعال با هم جنگ داریم؛ ما گفتیم خدا راست گفته است آنان گفتند خدا دروغ گفته است».[۱۲] «آیا نمى‏بینید که به حق عمل نمى‏شود و از باطل جلوگیرى نمى‏گردد. در چنین شرایطى شخص با ایمان به حق باید از جان خود بگذرد و مشتاق لقاء باشد که من در چنین وضعى مرگ را جز شهادت و سعادت و زندگى با ستمگران را جز زندگى نکبت بار و ذلت نمى‏بینم».[۱۳] بنابراین اگر خلیفه و زمامدارى که باید نمونه عملى شریعت و قانون باشد، تظاهر به فسق و فجور نماید و در مقام مبارزه با خدا و رسول خدا و مردم با ایمان بر خیزد، تسلیم و خضوع در برابر او یعنى تسلیم در برابر فسق و فجور و خضوع در برابر فحشا و منکر و ظلم و ستم، افشاگرى امام از یک سو و رسوایى یزید در ظلم و ستم نمایى از سوى دیگر، آن چنان فضاحتى را برایش به بار آورد که مفتیان و عالمانى از اهل سنت مانند آلوسى[۱۴] ، تفتازانى،[۱۵] شوکانى[۱۶] ، جاحظ[۱۷] و ابن عماد حنبلى[۱۸] حکم به کفر یزید داده‏اند.
به هر تقدیر ظلم ‏ستیزى و جان باختن در این راه عاملى شد که ماهیت کریه و زشت بنى‏ امیه معرفى و افشاء و رسوا گردد و یک نفرت عمومى علیه حکومت یزید پیدا شود و بیدارى جامعه و پیدایش انقلاب‏ها و تعرضها علیه حکومت بنى‏امیه صورت گیرد از قبیل:
- انقلاب توابین
- انقلاب مردم مدینه
- قیام مختار ابى‏عبیده ثقفى
- انقلاب زیدبن على بن الحسین(ع)

کمالات و فضائل معنوى

این خصوصیات را انسان از بدو تولد به وسیله پدر و مادر و مربیان کسب مى‏کند و عوامل تربیتى و محیطى روى او اثر مى‏گذارد و یا بعداً با تلاش خود بدان مى‏رسد. بدیهى است که هر اندازه زمینه‏هاى تربیت در فرد قوى‏تر باشد و از مربیان بهترى برخوردار باشد و خود نیز تلاش بیشترى نماید رشد و تکامل زیادترى خواهد یافت و کمالات بیش‏ترى کسب خواهد کرد. با توجه به این مقدمه یکى از ابعاد شخصیتى رهبرى قیام عاشورا کمالات و فضائل معنوى اوست که از بالاترین کمالات وراثتى و بهترین بهره اکتسابى برخوردار بود. حضرت سیدالشهداء در فضایى نورانى و باصفا رشد و نمو یافت و تحت تعلیم مربیانى عالم به مبانى تربیت قرار داشت، آموختن علم از لبان وحى و نوشیدن شیر از سینه عصمت و طهارت همه نوع استعدادهاى نهفته را در وجود او به فعلیت درآورده و آن چنان به آداب و سنن الهى مؤدب گشته بود که در عظمت و کرامت و نماى روحانى نمایانگر کمالات جد و پدر و مادر خویش بود.
او از نظر پدر و مادر و آباء داراى بهترین وراثت است. جدّى چون رسول‏الله(ص) افضل پیامبران و اشرف اولاد آدم(ع) و پیامبر خاتم و رسول بر جن و انس و پدرى چون على مرتضى(ع) که در آفرینش از نبى اسلام جدا نیست. شخصیتى که قبل از هر کس در سن کودکى به اسلام گروید و پروانه‏وار دور شمع وجود پیمبر از وى حراست نمود و در پیش برد مکتبش از هیچ کوششى دریغ نورزید و همیشه تا پاى جان ایستاده بود و آخرین کسى بود که پس از رحلت آن حضرت بعد از انجام مراسم تدفین او را در قبر نهاد و از او جدا شد و مادرى چون فاطمه زهرا(س) سیده زنان دو جهان از اولین تا آخرین.
روح بزرگ حضرت حسین(ع) در دامن عصمت و مهد نبوت آن‏گونه تربیت شد که ‏دربرابر حوادث سهمگین روزگار نه تنها نشکست بلکه کوه مصائب را در آسیاى اراده ‏اش‏به خرد و خمیر تبدیل کرد. درخشش مقامات نفسانیه و صلابت کم‏نظیر حضرت‏درصفحات تاریخ، عقول همه سیاستمداران و اندیشمندان روزگار را متحیّر ساخته است.

استقامت در برابر مصائب

سیدالشهدا(ع) هماره از آغاز زندگى‏اش با غمها و مصائب هم آغوش بود، شاید اگر اندکى از مصیبت‏هاى دردناک و جانکاهى که بر او وارد شد، بر عالم و آدم روى مى‏آورد، قالب تهى مى‏کردند، لکن حضرت در رهبرى عاشورا و پیش از آن، نه تنها ضعف و سستى در برابر حوادث از خود نشان نداد، بلکه عکس‏العمل او بسیار طبیعى بود و هرگز عاطفه‏ ها وعلاقه ‏ها بر نیروى عقل و ایمان اوغلبه پیدا نکرد.
در حادثه کربلا در شروع حرکت از مدینه تا ظهر عاشورا حضرت دمادم حکایت‏گر رنج و تعب راه و منزلگاه‏ها بود و لذا از نیروها و عناصرى جهت همراهى دعوت به عمل آورد که بهره‏اى از صبر و استقامت در برابر حوادث برده باشندو به آنها فرمود: «ایهاالناس، فمن کان منکم یصبر على حدالسیف و طعن الاسنّة فلیقم معنا و الّا فلینصرف عنّا؛[۱۹] اى مردم، هر کدام از شما که تحمل تیزى شمشیر و زخم و ضربت نیزه را دارد همراه ما بماند و الّا بازگردد».
و در صبح روز عاشورا به یاران چنین خطاب کرد:«صبراً بنى الکرام فما الموت الا قنطرة تعبر بکم عن البؤس و الضرّاء الى الجنان الواسعة و النعیم الدائمة، صبر و مقاومت کنید اى بزرگ زادگان، چرا که مرگ، تنها پلى است که شما را از رنج و سختى عبور مى‏دهد و به سوى بهشت گسترده و نعمت‏هاى همیشگى مى‏رساند».
و در تقویت روحیه اهل‏بیت خویش مى‏ فرمود: «استعدّوا للبلاء و اعلموا ان الله حامیکم و حافظکم وسینجیکم...[۲۰] براى مقابه با بلاها آماده شوید و بدانید خداوند حامى، حافظ و نجات دهنده شماست».
آرى کاربرد عملى زهد در کوران زندگى همین است که سپرى آهنین در برابر حوادث بلاهاى سخت پیش آمده براى انسان باشد. روح بلند رهبر عاشورا در کوره زهد آن چنان آبدیده شد که در طوفان بلاها و مصائب نه تنها تیره نگشت بلکه جلا و صلابت او به مراتب بیشتر گردید و آن چه این رهبرى نهضت در برابر سپاه کفر سى‏هزار نفرى در صحراى کربلا از خود ظاهر ساخت در حقیقت گوشه‏اى از عظمت و همت والاى او بوده است. او هرگاه که شهیدى از اسب بر زمین در خون مى‏غلتید مثنوى صبر و بردبارى را مى‏سرود. در برابر بى‏تابى اهل‏بیت در فراق قاسم بن‏الحسن صابرانه فرمود: «صبراً یا بنى عمومتى صبراً یا اهل بیتى.»[۲۱] و در برابر عطش على‏اکبرش که اظهار و تمناى آب مى‏نمود، فرمود: «صبراً یا حبیبى؛[۲۲] صبر کن اى حبیب من.» و آن گاه که در لحظات آخرین خود بر زمین گرم کربلا افتاده بود با خداى خویش زمزمه ‏نمود: «صبراً على قضائک یا ربّ لا اله سواک [لا معبود سواک‏] صبراً على حکمک یا غیاث من لا غیاث له؛[۲۳] در برابر قضاى تو صبر مى‏کنم اى پروردگار من، معبودى جز تو نیست اى پناه پناه آورندگان». البته این ویژگى را حضرت به بهاى زهد و ریاضت مستمر کرده است.

زهد و رضا

در اوصاف اخلاقى، رضا آخرین مرحله سلوک است و آن حاصل زهدى است که شخص تحصیل مى‏ نماید.
زهد به معناى بى‏رغبتى به دنیا است. زهد در مسیر بندگى و عبادت اولین مرحله است، یعنى تا انسان دل از اغیار خالى نکند، هرگز طعم ایمان نمى‏چشد. امام صادق دراین زمینه مى‏ فرمایند: «درک شیرینى ایمان بر دل شما حرام است تا این‏که به دنیا بى رغبت شوید».[۲۴] آنان که به مقام رضا رسیدند و به معرفت کامل دست یافتند در حقیقت زهد را سرمایه اولیه خود قرار دادند، پیمبران و امامان معصوم(ع) ما در بى‏میلى به دنیا ضرب‏المثل بودند، آنان از همه کس به معرفت الهى تشنه‏تر بودند و منزلى جز بارگاه حق‏تعالى نمى‏شناختند.
حضرت در خانه ‏اى رشد و نمو کرد که زهد به عنوان یکى از پایه‏هاى اخلاق و ایمان در آن حاکم بود و او از کودکى شاهد بود که پدرش همواره غذاى خود را به افراد یتیم و بى‏چیز مى‏داد و مادرش تا پاسى از شب لباسهاى کهنه را وصله مى‏ زد.
این سخن پدرش همواره آویزه گوش امام بود: «الاحرّ یدع هذه اللماظة لاهلها؟ انّه لیس لانفسکم ثمن الّا الجنّة فلا تبیعوها الّا بها؛[۲۵] آیا هیچ آزاده‏اى نیست که این نیم خورده [دنیا] را براى اهلش واگذارد؟ یقیناً بهاى وجود شما چیزى جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید».
حضرت با مجاهدت، ریاضت و زهدورزى خالصانه به مقام رضا رسیده بود و این مقام در یکایک برخوردهاى حضرت با دشمن ظهور و بروز پیدا مى‏نماید و کوفیان را نهیب مى‏زند که شما کسانى هستید که رضایت و خواسته‏هاى دل خویش را بر رضاى الهى ترجیح ‏داده ‏اید: «لا افلح قوم آثروا مرضاة انفسهم على مرضاة الخالق؛[۲۶] رستگار نخواهند شد قومى که رضایت خود را بر رضایت خداوند ترجیح دهند».
هیچ یک از پیشامدهاى تلخ ظاهرى خللى در اراده مصمم حضرت در ادامه حرکت پدید نیاورد و با دلى راضى به پیشواز حوادث مى‏رفت. آن گاه که فرزدق ایشان را از اوضاع کوفه خبرداد در جواب فرمود: «همواره کار دست خدا بوده و هست. اگر قضاى الهى بر چیزى نازل شود که دوست داریم و مى‏پسندیم. خدا را بر نعمت‏هایش سپاس مى‏گوییم و اگر قضاى الهى میان ما و امیدمان فاصله انداخت باز هم از کسى که نیتش حق و شیوه‏اش تقوا باشد دور نیست».[۲۷] این کلام امام(ع) در مدینه در وقت وداع با قبر جدش رسول خدا هم اعلام شد: «اسئلک...ما اخترت من امرى هذا ما هو لک رضى.»[۲۸] این خصلت حضرت در همراهانش نیز ظهور و بروز کامل داشت. حضرت زینب در مجلس ابن زیاد آن گاه که والى مغرور کوفه او را مورد طعن و خطاب قرار داد که: «چگونه دیدى رفتارى را که خدا با برادرت نمود؟» فرمود: د«ما رأیت الا جمیلاً؛ من غیر از خوبى و جمال چیزى ندیدم».[۲۹] این برخورد از سر رضایت و عاشقانه، فضاى مجلس را علیه ابن زیاد متحول نمود و او را زمین گیر کرد.
محققاً وقتى انسان به عظمت صفات و اسماء الهى پى ببرد، بهت زده مى‏شود و در آن وادى، پاى عقل را چوبین دیده و در حرارت تمنا و خیرگى تماشا به یکباره مى‏سوزد، پس طبعاً اراده‏اى که در این آتش صیقلى مى‏شود، شکست‏ناپذیر است. نه رهبر عاشورا و نه هیچ یک از اهل‏بیت و اصحاب با مشاهده آن همه صحنه‏هاى دلخراش و فشارهاى سخت درونى و بیرونى از پاى در نیامدند و زبان اعتراض نگشودند. درک این حقیقت و این حالت درک مشکلى است، مشکل از آن جهت که عقل آدمى جز حیرت و شگفتى در این مقال به چیزى نمى‏رسد و در مقابل حرکات اعجاب‏آمیز سیدالشهداء زانوى تسلیم و عجز بر زمین مى‏زند.
امام زین ‏العابدین در وصف این ویژگى در عمه خویش مى‏ فرماید: «در سفر اسارت از کوفه تا شام، بارها شاهد بودم که عمه‏ام زینب غذاى خود را بین کودکان تقسیم مى‏نمود و خودش از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مى‏خواند و در ایام سفر هیچ‏گاه نماز شب او ترک نشد».[۳۰]

شجاعت

یکى از اوصاف مجاهدین در مواجهه با دشمن در عرصه جنگ و دفاع داشتن روحیه فتوت و شجاعت است. این روحیه عامل نهراسیدن از مرگ و رویارویى با آن است که حضرت در قیام خونبار خود آن را به منصه ظهور نهاده و همگان را شگفت زده کرد.
امام در طول مسیر حرکت از مدینه تا کربلا همواره با اخبار و گزارش‏هاى مأیوس کننده و تلخى مواجه مى‏شد که هر یک از آنها مى‏توانست مانع حرکت شوند.
مورخان گزارش‏هایى از ملاقات بزرگان مکه و مدینه با امام ثبت کرده‏اند که آنان حضرت را از عواقب حرکت بیم داده‏اند از جمله عبدالله بن عمر گفت: «اى اباعبدالله، چون مردم با این مرد بیعت کرده‏اند و درهم و دینار نیز در دست اوست قهراً به او روى خواهند آورد و با سابقه دشمنى که این خاندان با شما دارند، مى‏ترسم در صورت مخالفت با وى کشته شوى و گروهى از مسلمانان نیز قربانى این راه شوند...
پیشنهاد من به شما این است که مانند همه مردم راه بیعت و صلح را در پیش گیرید و از ریختن (ریخته شدن) خون مسلمانان بترسید».
امام در مقابل این صحنه‏آرایى، مصمم و استوار فرمودند: «اى ابوعبدالرحمن، مگر نمى‏دانى که دنیا آن چنان حقیر و پست است که سر بریده یحیى بن زکریا به عنوان هدیه و ارمغان به نزد فرد ناپاک و زناکارى از بنى‏ اسرائیل فرستاده شد. مگر نمى‏دانى که بنى‏اسرائیل هر صبح هفتاد پیمبر را مى‏کشتند و سپس به طور عادى مشغول کار خود مى‏شدند[۳۱]...» این پاسخ امام از آن بعد شجاعت و دلاورى نشأت مى‏گیرد که لحظه‏اى حاضر به قبول بیعت و کنار آمدن با یزید نمى‏شود.
و در روز عاشورا فرمود: «لا والله لا اعطیهم بیدى اعطاء الذلیل و لا افرّ فرار العبید؛ نه من دست ذلت به اینان مى‏دهم و نه چون بردگان فرار مى‏کنم [یا اقرار مى‏کنم‏].» و یا در مواجهه با سپاه حُر در موضع‏دیگرى فرمود: «لیس شأنى شأن من یخاف الموت؛ شأن و موقعیت من، موقعیت کسى نیست که از مرگ بهراسد.»[۳۲] بنابراین حماسه و شجاعت در حادثه کربلا، از مظاهر آشکارى است که دوست و دشمن به آن شهادت مى‏دهد و آن را عامل درهم شکستن سپاه عبیدالله در روز عاشورا مى‏ دانند.
آنانى صلاحیت و استحقاق رهبرى جامعه بر اساس نص رسول الله را دارند که در برابر ستم و استبداد لحظه‏اى سر فرود نیاورده و داغ شکست و محکومیت را بر جبهه ستمکار و حکومت ظالمانه بنهند. بر این اساس با توجه به این که مایه شهامت و شجاعت، در متن قیام عاشورا و در عمل و گفتار رهبرى عاشورا و شهداى کربلا موج میزند، سزاوار است که این محتوا براى مردم بهتر و بیشتر تشریح شود تا علاوه بر اشکى که بر مظلومیت شهداى کربلا و شهادت حسین بن على(ع) مى‏ریزند از شجاعت آنان درس بگیرند، زیرا یادآورى شهامت و حماسه ‏سازى شجاعان کربلا در مواجهه با مشکلات و آن همه داغ و رنج و مصائب مى‏تواند جامعه و جوانان و دوستدار اهل‏بیت(ع) را شجاع و دلیر بارآورد.
امام با آغوش باز و با شجاعتى خاص خود هنگام خروج از مکه به سوى عراق در میان جو اختناق و بهت و هراس، درمیان افراد بنى‏هاشم و شیعیان خویش خطبه خوانده و در این خطبه بى‏هراس از سختى راه و مشکلات جانکاه با شهامت و دلیرى از شهادت خویش خبرمى ‏دهند: «الحمدلله و ماشاءالله...و ما اولهنى الى اسلافى اشتیاق یعقوب الى یوسف...؛ مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند اثر گردن‏بند که لازمه گردن دختران است و من به دیدار نیاکانم آن چنان اشتیاق دارم که یعقوب به دیدار یوسف داشت و براى من قتل‏گاهى معین گردیده است که در آن جا فرود خواهم آمد...از پیشامدى که با قلم قضا ثبت شده است، گریزى نیست، بر آن چه خدا راضى است، ما نیز راضى و خشنودیم...آگاه باشید هر یک از شما که حاضر است در راه ما از خون خویش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار کند آماده حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم کرد. انشاءالله.»[۳۳]
این قسمت را با استنادى از مخالفین و دشمنان امام در صحنه کربلا بپایان مى‏بریم. یکى از راویان حادثه خونبار کربلا حمید بن مسلم است که شیخ مفید کلام و گزارش او را این گونه در کتاب گران‏سنگ خویش آورده است: «به خدا سوگند! هیچ محاصره شده‏اى در انبوه مردم را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و همچون حسین بن على قویدل و استوار و شجاع باشد. مردان دشمن او را محاصره کرده بودند او با شمشیر بر آنان حمله مى‏آورد و همه از چپ و راست فرار مى‏کردند. شمر چون این صحنه را دید به سواره‏هاى خود فرمان داد تا به پشتیبانى نیروهاى پیاده بشتابند و امام را از هر طرف تیرباران کنند.»[۳۴]

جانفشانى و شهادت

صحنه عاشورا و دلاورى‏هاى سیدالشهداء و بنى‏هاشم و اصحاب او جلوه زیبایى از شهادت‏طلبى آنهاست. شهادت‏طلبى و با آغوش باز مرگ را پذیرا شدن در حادثه کربلا موج مى‏زند. عاشورا صحنه‏اى از تجسم ایمان و عدالت و رسالت نجات‏بخشى امت از گرداب جهل و نادانى است. حضرت در هنگام حرکت و خروج از مدینه در نامه‏اى خطاب به بنى‏هاشم این گونه نگاشت: «...فانّ من لحق بى منکم استشهد و من تخلّف لم یبلغ الفتح و السلام؛ از شما هر که به من بپیوندد به شهادت مى‏رسد و هر کس هم تخلف کند و بازماند به فتح نمى‏رسد والسلام.»[۳۵] و یا در عبارت دیگرى باز تصریح مى نماید:«من کان باذلاً فینا مهجته فلیرحل معنا؛ هر کس آمادگى بذل جان و مال خود را در راه ما دارد همراه ما بیاید».[۳۶] و یا در نیایشى در روز عاشورا شهادت را از درگاه الهى درخواست مى‏نماید: «الهى و سیدى وددت ان اقتل و احیى سبعین الف مرة فى طاعتک و محبّتک سیما اذا کان فى قتلى نصرة دینک و احیاء امرک و حفظ ناموس شرعک؛ خدایا دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم هفتاد هزار بار در راه طاعت و محبت تو، بخصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده ماندن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد».[۳۷]
امام شهادت ‏طلبى را بابى مى‏دانست که ضمن بهره‏مندى خود از آن، بساط ظلم و ستم را فرو خواهد ریخت و در روند تاریخ الگویى براى مبارزه با ستمکاران خواهد گردید. این شهادت‏طلبى در حقیقت تفسیر نو و زیبایى از مسئله مرگ و زندگى بود زیرا حیات و همراهى با حکومت وقت در نظر امام از کم‏ترین ارزشى برخوردار نبود چرا که «موت فى عزّ خیر من حیاة فى ذلّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است».
عاشورا با ایثار خون سیدالشهداء و اهل‏بیت و اصحاب، فرهنگ‏سازى تاریخى نمود و زائران در کنار تربت شهیدان کربلا و در زیارتنامه آرزوى این فوز را مى‏ نمایند: «یا لیتنى کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً».[۳۸] در کلمات و عبارات سیدالشهداء و اصحاب او شهادت‏طلبى در راه خدا موج مى‏زند. این کلام یاران آن حضرت در شب عاشورا است: «الحمدلله الذى اکرمنا بنصرک و شرّفنا بالقتل معک؛ سپاس خدایى را که با یارى کردن تو ما را گرامى داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت‏بخشید».[۳۹] این عبارات در زمانى ابراز مى‏شود که امام بیعت خویش از همگان برداشتند و فرمود هر کس مى‏خواهد برود، برود و آنان این گونه اعلام وفادارى نمودند.
بنابراین، آن چه بر زیبایى‏هاى کربلا و قیام عاشورا افزوده و آن را الگویى براى تاریخ قرار داده است، روحیه استقبال از مرگ و شهادت بود که این روحیه نزد تمام ملت‏ها ارزشمند و پسندیده و عامل موفقیت در راه نیل به هدف مى‏باشد. حضرت در اوائل صبح، وقتى عمر سعد تیر اول را رها کرد خطاب به یاران خویش‏ فرمود: «قوموا رحمکم الله الى الموت الذى لابدّ منه؛ برخیزید و به سوى مرگى که چاره‏اى از آن نیست بروید».[۴۰]
________________________________________ [۱]. موسوعه کلمات الامام الحسین،ص‏۲۹۱.
[۲]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۰۳.

[۳]. قندوزى حنفى، سلیمان بن شیخ ابراهیم، ینابیع الموده، ج‏۳، ص‏۵۱. و نیز ر.ک، مقتل الحسین - خوارزمى، ج‏۲، ص‏۵۹ و ۶۲.

[۴]. زیارت وارث، مفاتیح الجنان، ص‏۴۲۷.

[۵]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۳۵۶.

[۶]. پیام در عاشورا، جواد محدثى، مرکز تحقیقات نهاد ولى فقیه در سپاه، صص‏۱ - ۱۸۰، الهادى، اردیبهشت ۱۳۷۷.

[۷]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۳۶۰.

[۸]. ارشاد شیخ مفید، ج‏۲، ص ۳۹.

[۹]. غزالى از نویسندگان نوگراى بزرگ مصرى است که قائل این کلام است، ر.ک: اللواء الاسلام، سال ۱۹، ش‏۱۰(سپتامبر ۱۹۶۵) ص‏۶۴۵ تا ۶۵۸.

[۱۰]. الکامل فى التاریخ، ج‏۴، ص‏۴۸ و نیز ر.ک: الطبرى، تاریخ الطبرى، ج‏۴، ص‏۳۰۴.

[۱۱]. الکامل، ج‏۴، ص‏۲۱، و نیز ر.ک: الطبرى، ج‏۴، ص‏۲۶۲.

[۱۲]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۵۶۳.

[۱۳]. الطبرى، ج‏۴، ص ۳۰۵؛ بحارالانوار، ج‏۴۴، ص ۳۸۱.

[۱۴]. تفسیر روح المعانى، ذیل آیه ۴ - ۲۳ سوره محمد(ص).

[۱۵]. شرح عقائد النسفیه، ص‏۱۸۸.

[۱۶]. نیل الاوطار.

[۱۷]. الرسائل، ج‏۱۱، ص‏۱۵، چاپ مصر سال ۱۳۸۴ه'.

[۱۸]. شذرات الذهب، ج‏۱، ص‏۹ - ۶۸.

[۱۹]. ینابیع الموده، ص‏۴۰۶.

[۲۰]. لهوف، ص‏۸۱.

[۲۱]. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۴۵، ص ۳۶.

[۲۲]. همان، ص ۴۵.

[۲۳]. مقتل الحسین، مقدم، ص‏۳۵۷.

[۲۴]. اصول کافى، کلینى، ج‏۳، ص‏۱۹۴.

[۲۵]. نهج‏البلاغه، صبحى صالح، حکمت ۴۵۶.

[۲۶]. مقتل الحسین، خوارزمى، ج‏۱، ص‏۲۳۹، بحارالانوار، ج‏۴۴، ص‏۳۸۳.

[۲۷]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۳۳۶.

[۲۸]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۳۲۸.

[۲۹]. بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۱۱۶.

[۳۰]. زینب کبرا، اسماعیل منصورى، نشر آیه، ص ۳۸.

[۳۱]. مقتل الحسین، خوارزمى، ج‏۱، ص‏۱۹۲.

[۳۲]. احقاق الحق، ج‏۱۱، ص‏۶۰۱.

[۳۳]. اللهوف، ص‏۵۳.

[۳۴]. الارشاد، ج‏۲، ص‏۱۱۱.

[۳۵]. مناقب ابن شهرآشوب، ج‏۴، ص‏۷۶.

[۳۶]. بحارالانوار، ج‏۴۴، ص‏۳۶۶.

[۳۷]. معالى السبطین، ج‏۲، ص‏۱۸.

[۳۸]. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، زیارت مطلقه امام حسین، زیارت هفتم، ص‏۴۳۰.

[۳۹]. موسوعه کلمات الامام الحسین، ص‏۴۰۲ و نیز ر.ک: کامل ابن‏اثیر، ج‏۲، ص ۵۶۳.

[۴۰]. بحارالانوار، ج‏۴۵، ص‏۱۲.

پانویس

منبع: نام سایت (+پیوند لینک به نام سایت) - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود)