امر به معروف در نهضت حسینی علیه السلام: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: امر به معروف در نهضت ‏حسينى عليه السلام مجموعه ها: مقالات شناسه...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    امر به معروف در نهضت ‏حسينى عليه السلام
+
<div class="head1"> امر به معروف در نهضت حسینی علیه السلام </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: عباس کوثری<br/>
شناسه کتاب:    ۱۷۸
+
نویسنده:     عباس كوثرى
+
شابک:    ----
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    Thurman Nieto
+
ایمیل اپراتور:    cessor۴۲۶۲۷@sgno.pro.lolekemail.net
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود امر به معروف در نهضت ‏حسينى عليه السلام
+
توضیحات:   
+
امر به معروف در نهضت ‏حسينى عليه السلام
+
  
 +
==مقدمه==
 +
زائر در سفر معنوی زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهای نهی از منکر می‌رود و گامهای بلند آنان در جهت پاسداری از ارزشها را یادآور می‌شود. از این مقال به نمونه‌هایی از «معروف‌گرایی‏» و «منکرستیزی‏» از درسهای «مکتب زیارت‏» آشنا می‌شویم. <br/>
 +
امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهی و عظیم عاشورا از [[امر به معروف]] و نهی از منکر یاد می‌کند و می‌فرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم [[امر به معروف]] و نهی از منکر کنم. <br/>
 +
جهت معرفی [[امر به معروف]] و نهی از منکر به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم. <br/>
 +
الف) نهی از همکاری با ستمگران
 +
۱. امام صادق(ع) به یکی از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنی انک تعامل «ابا ایوب‏» و «ابا الربیع‏» فما حالک اذا نودی بک فی اعوان الظلمة: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابی ایوب‏» و «ابا الربیع‏» همکاری می‌کنی! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند. <br/>
 +
چون «عذافر» چهره در هم کشید. <br/>
 +
حضرت فرمود: من تو را به چیزی ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است. <br/>
 +
ب. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسی بن‌جعفر(علیهماالسلام) شترهای خویش را به هارون اجاره می‌دهد و پس از اینکه خدمت‌حضرت می‌رسد با این کلمات مورد عتاب قرار می‌گیرد که «کل شی‌ء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهای تو نیکوست مگر یکی از آنها. از حضرت می‌پرسد: فدایت‌شوم، کدامیک از کارها؟ امام می‌فرماید: کرایه دادن شترهایت‌به هارون‌الرشید! عرضه می‌دارد به خدا قسم که من فقط آنها را برای رفتن او به مکه داده‌ام بدون اینکه حتی خودم به همراه او باشم. حضرت می‌فرماید: آیا دوست داری آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ می‌گوید: بلی! امام می‌فرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده علی النار» هر کس زنده بودن آنها را دوست‌بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامی آنها رافروخت. <br/>
 +
ج - نهی از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسی
 +
نزد متوکل خلیفه عباسی از امام علی النقی(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابی را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دست‌برداشت و گفت‌شعری بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره‌ای ندارم. متوکل گفت: چاره‌ای از آن نیست. امام اشعاری خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می‌کردند ولی قله‌ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاه‌های امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندی! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگری فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهای فاخر؟ کجاست آن چهرهای در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده‌ها می‌آویختند؟ گور به جای آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره‌ها با هم می‌ستیزند. آنان مدت درازی در دنیا خوردند و آشامیدند ولی امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهای گور شده‌اند. چه‌خانه‌هایی ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولی سرانجام پس از مدتی این خانه‌ها و خانواده‌ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایری انبار کردند ولی همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را برای دشمنان خود واگذاشتند خانه‌ها و کاخهای آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوی گورهای تاریک شتافتند. <br/>
 +
متوکل از شنیدن این اشعار گریست‌به اندازه‌ای که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشی و هرزگی‌اش برچیده شد. <br/>
 +
د - جلوگیری از شبهه‌پراکنی
 +
اسحاق کندی که از فلاسفه عراق به شمار می‌آمد در زمان خود تالیف کتابی به نام «تناقضات قرآن‏» را آغاز کرد. او مدتهای زیادی در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکی از شاگردان او به دمت‌حضرت امام حسن عسکری(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که استادتان کندی را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمی‌توانیم به اشتباه او اعتراض کنیم. <br/>
 +
امام فرمود: اگر مطالبی به تو تفهیم شود می‌توانی به او برسانی؟ گفت: آری. <br/>
 +
امام فرمود: از اینجا که برگشتی با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامی که‌کاملا با او انس گرفتی به او بگو مساله‌ای به نظرم رسیده می‌خواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایی غیر از آنچه تو گمان کرده‌ای اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلی ممکن است زیرا که او مرد باهوشی است. پس به او بگو شما چه می‌دانید شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه تو برای آن حدس زده‌ای اراده کرده باشد. <br/>
 +
شاگرد به نزد کندی رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقت‌به سؤال شاگرد گوش داد و فت‌سؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکری کرد و گفت: بلی امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد. <br/>
 +
استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم می‌دهم تو را که بگویی این سؤال را از کجا آموختی؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندی گفت: این کلامی نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتی؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکری(ع) مرا به آن امر فرمود. کندی گفت: آری این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگی دارد. سپس دستور داد آتشی روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید. <br/>
 +
در زیارتنامه‌های معصومین (علیهم السلام) [[امر به معروف]] و نهی از منکر یکی از شاخص‌های اساسی و مهم زندگی آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فی الله حق جهاده حتی اعلنتم و بینتم فرائضه‏»: [[امر به معروف]] و نهی از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهی را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید. <br/>
 +
نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) می‌خوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته‏»: [[امر به معروف]] و نهی از منکر نمودی و قرآن را چنانکه شایسته است‌خواندی. <br/>
 +
اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناخت‌شیوه‌هایی است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنی [[امر به معروف]] و نهی از منکر انجام می‌دادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره می‌کنیم. <br/>
 +
شیوه‌هایی از معصومین(علیهم السلام) <br/>
 +
۱. محبت و نرمخویی
 +
زمانی که حضرت موسی به همراهی برادرش هارون ماموریت می‌یابد که به سوی فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهی برای آنها این گونه مقرر می‌شود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی‏»: با فرعون به نرمی سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند. یکی از عوامل مهم موفقیت رسول گرامی اسلام نیز محبت و نرمخویی آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک‏»: اگر تندخو و سخت‌دل بودی مردم از گرد تو متفرق می‌شدند. <br/>
 +
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامی که یکی از کافران با تندی به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهی کرد و خود نسبت‌به آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویی از او استقبال کرد به حدی که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردی است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبی زنند و آن شتر وحشی‌تر شود. اما صاحب شتر می‌گوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام می‌کنم. و سپس صاحب آن او را رام می‌کند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود. <br/>
 +
نمونه دوم: فردی از اهل شام که نسبت‌به اهل بیت عصمت و طهارت دشمنی دیرینه داشت‌به مدینه می‌آید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت می‌کند. امام حسن(ع) با خوشرویی و کلمات ملاطفت‌آمیز با او برخورد می‌کند. شامی که خود را در مقابل اقیانوسی از بزرگواری و فضیلت مشاهده می‌کند، می‌گوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن‌ترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت. <br/>
 +
نمونه چهارم: زهیر بن‌قین از افرادی بود که دوست نمی‌داشت‌با امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او می‌گویند ما جمعی بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتی در بین راه به امام حسین می‌رسیدیم از او کناره می‌گرفتیم زیرا که حرکت‌به همراهی حضرت ناخوشایندمان بود. در یکی از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلی شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدی را به سوی زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمت‌حضرت رفت و زمانی نگذشت که شاد و خرم با چهره‌ای برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهدای کربلا قرار گرفت. <br/>
 +
نمونه پنجم: وقتی که مردی نصرانی به امام باقر(ع) جسارت فراوان می‌کند حضرت به او می‌فرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک‏»: اگر آنچه گفتی راست است‌خداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ می‌گویی خدای تو را بیامرزد. راوی اضافه می‌کند: چون مرد نصرانی این بردباری و بزرگواری را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانی اختیار کرد. <br/>
 +
۲. دوری از دشنام
 +
قرآن، کلام زیبای حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکی سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتی به کافران دشنام داده شود نهی کرده است. چنانکه می‌فرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم‏»: به آنان که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روی جهالت‌خدا را دشنام دهند. <br/>
 +
گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامی که مشاهده می‌کند یکی از اصحابش به سپاه معاویه دشنام می‌دهد، می‌فرماید: «انی اکره ان تکونوا سبابین‏»: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکی از نقلها آمده است که به [[حجر]] بن‌عدی و عمرو بن‌حمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوی اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فی القول‏». ناخوشایند است‌برای من که شما را دشنامگر ببینم ولی اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: ای امیرمؤمنان، ما موعظه‌ات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابی که به ما می‌آموزی مؤدب خواهیم ساخت. <br/>
 +
به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستی چندین ساله خویش را با فردی که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود. <br/>
 +
۳. برخورد استدلالی و حکمت‌آمیز
 +
اساس دعوت پیامبران الهی را حکمت تشکیل می‌دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکم‌ترین استدلالها را بیان می‌کردند نمونه‌هایی از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره‌پرستان و معتقدان به الوهیت‌خورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمت‌یکی از فلسفه‌های بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه می‌خوانیم: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة‏»: اوست‌خدایی که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبری از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پی همین هدف است که پیامبر گرامی اسلام(ص) از سوی خداوند ماموریت می‌یابد که: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة‏»: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهای نیک دعوت کن. <br/>
 +
تاریخ زندگی آن حضرت تجسم صفحات زرینی از این‌گونه رفتارهاست‌به طوری که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار می‌گرفت و بر همین اساس به اسلام می‌گرویدند. در یکی از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه می‌شد که شخصیتی از عرب وارد مکه شده است‌با او تماس می‌گرفت و آیین خود را به وی عرضه می‌داشت. روزی شنید که «سوید بن‌صامت‏» وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانی آیین خود را برای او تشریح کرد. وی فت‌شاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم می‌دانم. حضرت فرمود: گفته‌های لقمان نیکوست ولی آنچه خدا بر من نازل فرموده است‌بهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانی است. سپس حضرت آیاتی چند برای او خواند و وی نیز آیین اسلام را پذیرفت. <br/>
 +
اصولا احتجاجات و استدلالهای معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبی از برخوردهای حکمت‌آمیز می‌باشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسی‏» و کتابهایی از این قبیل، آیینه‌ای از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص‏») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهای استدلالی و کلامی آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه برای آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است. <br/>
 +
در خاتمه به اعتراف یکی از منکران توحید به نام ابن ابی‌العوجاء که در باره برخوردهای حکمت‌آمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است می‌پردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) می‌گوید در یکی از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابی‌العوجاء برخوردم در حالی که سخنان کفرآمیزی بر زبان می‌راند. از شدت خشم نتوانستم خودداری کنم و گفتم ای دشمن خدا، ملحد شدی و پروردگاری که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردی ...!<br/>
 +
ابن ابی‌العوجاء گفت: ای مرد اگر تو از متکلمانی با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بن‌محمد صادق هستی او خود با ما چنین سخن نمی‌گوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدی بارها شنیده ولی دشنام نداده است و در بحث‌بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت‌بر او چیره نمی‌شود. سخنان و دلایل ما را می‌شنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان می‌آوریم. گمان می‌کنیم بر او پیروز شده‌ایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل می‌سازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام می‌کند چنان که نمی‌توانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستی چنانکه شایسته اوست‌با ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) می‌خوانیم:<br/>
 +
«و نصحتم له فی السر و العلانیة و دعوتم الی سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسکم فی مرضاته‏»: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودی خدا از جان خود گذشتید.<br/>
  
نويسنده:عباس كوثرى
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.rasekhoon.net/article/print/122780/%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA%E2%80%8F%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%D9%89-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/ راسخون] - تاریخ برداشت:17-3-95 </span></div>
  
زائر در سفر معنوى زيارت به ديدار آمران به معروف و الگوهاى نهى از منكر مى‏رود و گامهاى بلند آنان در جهت پاسدارى از ارزشها را يادآور مى‏شود. از اين مقال به نمونه‏هايى از «معروف‏گرايى‏» و «منكرستيزى‏» از درسهاى «مكتب زيارت‏» آشنا مى‏شويم.
+
[[رده:مقالات]]
امام حسين(ع) در بيان هدف خودش از نهضت الهى و عظيم عاشورا از امر به معروف و نهى از منكر ياد مى‏كند و مى‏فرمايد: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر: من بدين هدف (از مدينه) بيرون آمدم كه امت جد خويش را اصلاح نمايم و تصميم دارم امر به معروف و نهى از منكر كنم.
+
جهت معرفى امر به معروف و نهى از منكر به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏كنيم.
+
الف) نهى از همكارى با ستمگران
+
۱. امام صادق(ع) به يكى از شيعيان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنى انك تعامل «ابا ايوب‏» و «ابا الربيع‏» فما حالك اذا نودى بك فى اعوان الظلمة: به من اينگونه خبر رسيده كه با «ابى ايوب‏» و «ابا الربيع‏» همكارى مى‏كنى! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قيامت در رديف همكاران ظالمان صدا بزنند.
+
چون «عذافر» چهره در هم كشيد.
+
حضرت فرمود: من تو را به چيزى ترساندم كه خداوند مرا به او ترسانده است.
+
ب. صفوان جمال از ياوران و اصحاب امام موسى بن‏جعفر(عليهماالسلام) شترهاى خويش را به هارون اجاره مى‏دهد و پس از اينكه خدمت‏حضرت مى‏رسد با اين كلمات مورد عتاب قرار مى‏گيرد كه «كل شى‏ء منك حسن جميل ما خلا شيئا واحدا» همه كارهاى تو نيكوست مگر يكى از آنها. از حضرت مى‏پرسد: فدايت‏شوم، كداميك از كارها؟ امام مى‏فرمايد: كرايه دادن شترهايت‏به هارون‏الرشيد! عرضه مى‏دارد به خدا قسم كه من فقط آنها را براى رفتن او به مكه داده‏ام بدون اينكه حتى خودم به همراه او باشم. حضرت مى‏فرمايد: آيا دوست دارى آنها تا هنگام پرداخت كرايه شترانت زنده بمانند؟ مى‏گويد: بلى! امام مى‏فرمايد: «من احب بقائهم فهو منهم و من كان منهم كان وروده على النار» هر كس زنده بودن آنها را دوست‏بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمايش امام(ع) بود كه صفوان به بهانه اينكه پير شده است و توان اداره شتران خويش را ندارد تمامى آنها رافروخت.
+
ج - نهى از منكر در كاخ خليفه ستمگر عباسى
+
نزد متوكل خليفه عباسى از امام على النقى(ع) سعايت كردند كه قصد شورش عليه حكومت تو را دارد. از اين رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بياورند. متوكل چون امام را ديد احترام كرد و آن حضرت را در كنار خود نشاند، سپس جام شرابى را به امام تعارف كرد! حضرت سوگند ياد كرد كه گوشت و خون من با چنين چيزى آميخته نشده است، مرا معاف دار. او دست‏برداشت و گفت‏شعرى بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره‏اى ندارم. متوكل گفت: چاره‏اى از آن نيست. امام اشعارى خواند كه ترجمه آن چنين است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله كوهسارها شب را به روز درآوردند درحالى كه مردان نيرومند از آنان پاسدارى مى‏كردند ولى قله‏ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جايگاههاى امن به زير كشيده شدند و در گودالها و گورها جايشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى! پس از آنكه به خاك سپرده شدند فريادگرى فرياد برآورد كجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟ كجاست آن چهرهاى در ناز و نعمت پرورش يافته كه به احترامشان پرده‏ها مى‏آويختند؟ گور به جاى آن پاسخ دهد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهره‏ها با هم مى‏ستيزند. آنان مدت درازى در دنيا خوردند و آشاميدند ولى امروز آنان كه خورنده همه چيز بودند خود خوراك حشرات و كرمهاى گور شده‏اند. چه‏خانه‏هايى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ كنند ولى سرانجام پس از مدتى اين خانه‏ها و خانواده‏ها را ترك گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخايرى انبار كردند ولى همه آنها را ترك گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند خانه‏ها و كاخهاى آباد آنان به ويرانه تبديل شد و ساكنان آنها به سوى گورهاى تاريك شتافتند.
+
متوكل از شنيدن اين اشعار گريست‏به اندازه‏اى كه از اشك چشمش ريشش تر شد و جام شراب را بر زمين زد و بساط عياشى و هرزگى‏اش برچيده شد.
+
د - جلوگيرى از شبهه‏پراكنى
+
اسحاق كندى كه از فلاسفه عراق به شمار مى‏آمد در زمان خود تاليف كتابى به نام «تناقضات قرآن‏» را آغاز كرد. او مدتهاى زيادى در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن كتاب مشغول ساخته بود. تا آنكه يكى از شاگردان او به دمت‏حضرت امام حسن عسكرى(ع) رسيد. حضرت به او فرمود: آيا در ميان شما مردى رشيد وجود ندارد كه استادتان كندى را از كارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستيم و نمى‏توانيم به اشتباه او اعتراض كنيم.
+
امام فرمود: اگر مطالبى به تو تفهيم شود مى‏توانى به او برسانى؟ گفت: آرى.
+
امام فرمود: از اينجا كه برگشتى با او به لطف و مدارا رفتار كن و هنگامى كه‏كاملا با او انس گرفتى به او بگو مساله‏اى به نظرم رسيده مى‏خواهم آن را از تو بپرسم و آن اين است كه: آيا ممكن است گوينده قرآن از گفتار خود، معنايى غير از آنچه تو گمان كرده‏اى اراده كرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلى ممكن است زيرا كه او مرد باهوشى است. پس به او بگو شما چه مى‏دانيد شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه تو براى آن حدس زده‏اى اراده كرده باشد.
+
شاگرد به نزد كندى رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح كرد. فيلسوف با كمال دقت‏به سؤال شاگرد گوش داد و فت‏سؤال خود را تكرار كن. او سؤال را تكرار نمود. استاد فكرى كرد و گفت: بلى امكان دارد كه چيزى در ذهن گوينده سخن باشد كه شنونده، خلاف آن را فهميده باشد.
+
استاد كه سؤال فوق را دقيق يافت رو به شاگرد كرد و گفت: قسم مى‏دهم تو را كه بگويى اين سؤال را از كجا آموختى؟ شاگرد گفت: همين طور به ذهنم خطور كرد. كندى گفت: اين كلامى نيست كه از مانند تو صادر شود. به من بگو از كجا آن را ياد گرفتى؟ شاگرد گفت: امام حسن عسكرى(ع) مرا به آن امر فرمود. كندى گفت: آرى اين مطالب فقط بر قامت اين خاندان زيبندگى دارد. سپس دستور داد آتشى روشن كنند و تمام آنچه در اين باره تاليف كرده بود سوزانيد.
+
در زيارتنامه‏هاى معصومين (عليهم السلام) امر به معروف و نهى از منكر يكى از شاخص‏هاى اساسى و مهم زندگى آنها به شمار آمده است. چنانكه در زيارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم فى الله حق جهاده حتى اعلنتم و بينتم فرائضه‏»: امر به معروف و نهى از منكر نموديد و حق جهاد را در دين خدا بجا آورديد تا آنكه دعوت الهى را آشكار ساخته، واجباتش را بيان نموديد.
+
نيز در زيارت امام حسين(ع) در حرم اميرالمؤمنين(ع) مى‏خوانيم: «و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و تلوت الكتاب حق تلاوته‏»: امر به معروف و نهى از منكر نمودى و قرآن را چنانكه شايسته است‏خواندى.
+
اما آنچه در اين مساله اهميت ويژه دارد شناخت‏شيوه‏هايى است كه معصومين(عليهم السلام) به منظور به كار بستن اين دو فريضه مهم يعنى امر به معروف و نهى از منكر انجام مى‏دادند، كه باختصار به چند مورد آن اشاره مى‏كنيم.
+
شيوه‏هايى از معصومين(عليهم السلام)
+
۱. محبت و نرمخويى
+
زمانى كه حضرت موسى به همراهى برادرش هارون ماموريت مى‏يابد كه به سوى فرعون حركت كند و او را به توحيدفرا خواند شيوه و دستورالعمل الهى براى آنها اين گونه مقرر مى‏شود: «و قولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى‏»: با فرعون به نرمى سخن گوييد شايد به ياد خدا افتد و ترس خدا را پيشه كند. يكى از عوامل مهم موفقيت رسول گرامى اسلام نيز محبت و نرمخويى آن حضرت به شمار آمده است. قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد: «و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك‏»: اگر تندخو و سخت‏دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى‏شدند.
+
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامى كه يكى از كافران با تندى به آن بزرگوار پرخاش كرد اصحاب تصميم گرفتند با او به ستيز و نزاع برخيزند و حضرت آنها را نهى كرد و خود نسبت‏به آن مرد كافر محبت فراوان نمود و با خوشرويى از او استقبال كرد به حدى كه آن فرد تحت تاثير الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردى است كه شترش سركش شده باشد و هر يك از مردم به آن شتر نهيبى زنند و آن شتر وحشى‏تر شود. اما صاحب شتر مى‏گويد من خود آشناترم، اجازه دهيد خودم او را رام مى‏كنم. و سپس صاحب آن او را رام مى‏كند. چنانكه ديديد كه اين فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
+
نمونه دوم: فردى از اهل شام كه نسبت‏به اهل بيت عصمت و طهارت دشمنى ديرينه داشت‏به مدينه مى‏آيد و به امام حسن و پدرش(عليهما السلام) اهانت مى‏كند. امام حسن(ع) با خوشرويى و كلمات ملاطفت‏آميز با او برخورد مى‏كند. شامى كه خود را در مقابل اقيانوسى از بزرگوارى و فضيلت مشاهده مى‏كند، مى‏گويد: پيش از آنكه تو را ملاقات كنم تو و پدرت دشمن‏ترين مردم نزد من بوديد و اكنون محبوبترين فرد نزد من هستيد. و بدين ترتيب در رديف دوستداران و معتقدان خاندان پيامبر قرار گرفت.
+
نمونه چهارم: زهير بن‏قين از افرادى بود كه دوست نمى‏داشت‏با امام حسين(ع) روبرو شود. همراهان او مى‏گويند ما جمعى بوديم كه به هنگام مراجعت از مكه وقتى در بين راه به امام حسين مى‏رسيديم از او كناره مى‏گرفتيم زيرا كه حركت‏به همراهى حضرت ناخوشايندمان بود. در يكى از منازل بين راه مجبور به ماندن در محلى شديم كه امام حسين(ع) نيز در آنجا بود. امام قاصدى را به سوى زهير روانه كرد و از او خواست كه با حضرت ملاقات كند. زهير به خدمت‏حضرت رفت و زمانى نگذشت كه شاد و خرم با چهره‏اى برافروخته برگشت و دستور داد كه خيمه او را نزديك سراپرده حضرت نصب كنند. بدين گونه بود كه با برخورد نيك امام حسين(ع) در رديف شهداى كربلا قرار گرفت.
+
نمونه پنجم: وقتى كه مردى نصرانى به امام باقر(ع) جسارت فراوان مى‏كند حضرت به او مى‏فرمايد: «ان كنت صدقت غفر الله لها و ان كنت كذبت غفر الله لك‏»: اگر آنچه گفتى راست است‏خداوند از كرده مادر من درگذرد و اگر دروغ مى‏گويى خداى تو را بيامرزد. راوى اضافه مى‏كند: چون مرد نصرانى اين بردبارى و بزرگوارى را كه از حوصله بشر بيرون است ديد و پشيمان شد و مسلمانى اختيار كرد.
+
۲. دورى از دشنام
+
قرآن، كلام زيباى حق است و پيروان خويش را دعوت كرده است كه با مردم به نيكى سخن بگويند «و قولوا للناس حسنا» و از اينكه حتى به كافران دشنام داده شود نهى كرده است. چنانكه مى‏فرمايد: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوابغير علم‏»: به آنان كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد تا مبادا آنها از روى جهالت‏خدا را دشنام دهند.
+
گويا اميرمؤمنان(ع) به هنگامى كه مشاهده مى‏كند يكى از اصحابش به سپاه معاويه دشنام مى‏دهد، مى‏فرمايد: «انى اكره ان تكونوا سبابين‏»: من دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد. و در يكى از نقلها آمده است كه به حجر بن‏عدى و عمرو بن‏حمق فرمود: «كرهت ان تكونوا لعانين شتامين، ... و لكن لو وصفتم مساوى اعمالهم فقلتم من سيرتهم كذا و كذا و من اعمالهم كذا و كذا كان اصوب فى القول‏». ناخوشايند است‏براى من كه شما را دشنامگر ببينم ولى اگر اعمال بد و سيره ناپسند آنها را بيان كنيدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: اى اميرمؤمنان، ما موعظه‏ات را به جان و دل پذيراييم و خود را با آدابى كه به ما مى‏آموزى مؤدب خواهيم ساخت.
+
به همين سبب بود كه امام صادق(ع) دوستى چندين ساله خويش را با فردى كه به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
+
۳. برخورد استدلالى و حكمت‏آميز
+
اساس دعوت پيامبران الهى را حكمت تشكيل مى‏دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با كافران و ملحدان محكم‏ترين استدلالها را بيان مى‏كردند نمونه‏هايى از آن را قرآن كريم در داستان ابراهيم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره‏پرستان و معتقدان به الوهيت‏خورشيد و ماه بيان نموده است. و بر اين اساس است كه تعليم وآموزش حكمت‏يكى از فلسفه‏هاى بعثت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله به شمار آمده است چنانكه در سوره جمعه مى‏خوانيم: «هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة‏»: اوست‏خدايى كه ميان مردمان درس نياموخته پيغمبرى از خود آنها برانگيخت تا بر آنان آيات وحى خدا را تلاوت كند و آنها را پاكيزه سازد و به آنها كتاب و حكمت آموزش دهد. و در پى همين هدف است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) از سوى خداوند ماموريت مى‏يابد كه: «ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة‏»: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حكمت و پندهاى نيك دعوت كن.
+
تاريخ زندگى آن حضرت تجسم صفحات زرينى از اين‏گونه رفتارهاست‏به طورى كه اين امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار مى‏گرفت و بر همين اساس به اسلام مى‏گرويدند. در يكى از نقلها آمده است هر موقع پيامبر اكرم متوجه مى‏شد كه شخصيتى از عرب وارد مكه شده است‏با او تماس مى‏گرفت و آيين خود را به وى عرضه مى‏داشت. روزى شنيد كه «سويد بن‏صامت‏» وارد مكه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقايق نورانى آيين خود را براى او تشريح كرد. وى فت‏شايد اين حقايق همان حكمت لقمان است كه البته من هم مى‏دانم. حضرت فرمود: گفته‏هاى لقمان نيكوست ولى آنچه خدا بر من نازل فرموده است‏بهتر و بالاتر است زيرا آن مشعل هدايت و نورافكن فروزانى است. سپس حضرت آياتى چند براى او خواند و وى نيز آيين اسلام را پذيرفت.
+
اصولا احتجاجات و استدلالهاى معصومين(عليهم اسلام) با مذاهب و مكاتب مختلف نمونه خوبى از برخوردهاى حكمت‏آميز مى‏باشد كه كتاب «احتجاج مرحوم طبرسى‏» و كتابهايى از اين قبيل، آيينه‏اى از اين نوع برخوردهاست. اينكه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص‏») لقب يافته است همين احتجاجات و برخوردهاى استدلالى و كلامى آن حضرت يا اديان و مكاتب گوناگون بوده است زيرا اين زمينه براى آن بزرگوار بيش از معصومين ديگر فراهم بوده است.
+
در خاتمه به اعتراف يكى از منكران توحيد به نام ابن ابى‏العوجاء كه در باره برخوردهاى حكمت‏آميز امام صادق(ع) ذكر نموده است مى‏پردازيم. مفضل در مقدمه كتاب خود (توحيد) مى‏گويد در يكى از روزها در مسجد پيامبر(ص) به ابن ابى‏العوجاء برخوردم در حالى كه سخنان كفرآميزى بر زبان مى‏راند. از شدت خشم نتوانستم خوددارى كنم و گفتم اى دشمن خدا، ملحد شدى و پروردگارى كه تو را به نيكوترين تركيب آفريده و از حالات گوناگون گذرانده انكار كردى ...!
+
ابن ابى‏العوجاء گفت: اى مرد اگر تو از متكلمانى با تو به روش آنان سخن بگويم. و اگر از ياران جعفر بن‏محمد صادق هستى او خود با ما چنين سخن نمى‏گويد. او از سخنان ما بيش از آنچه تو شنيدى بارها شنيده ولى دشنام نداده است و در بحث‏بين ما و او از حد و ادب بيرون نرفته است. او بردبار و آرام و متين و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت‏بر او چيره نمى‏شود. سخنان و دلايل ما را مى‏شنود تا آنكه هر چه در دل داريم به زبان مى‏آوريم. گمان مى‏كنيم بر او پيروز شده‏ايم آنگاه با كمترين سخن دلايل ما را باطل مى‏سازد و با كوتاهترين كلام حجت را بر ما تمام مى‏كند چنان كه نمى‏توانيم پاسخ دهيم. اينك اگر تو از پيروان او هستى چنانكه شايسته اوست‏با ما سخن بگو. و بر اين مبناست كه در زيارتنامه معصومين(عليهم السلام) مى‏خوانيم:
+
«و نصحتم له فى السر و العلانية و دعوتم الى سبيله بالحكمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسكم فى مرضاته‏»: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشكار نصيحت كرديد و به راه حق يا برهان و حكمت و پند و موعظه نيكو دعوت كرديد و در راه خشنودى خدا از جان خود گذشتيد.
+
منبع: ماهنامه كوثر
+
 
+
به نقل از سایت راسخون
+

نسخهٔ ‏۱۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۸

امر به معروف در نهضت حسینی علیه السلام

نویسنده: عباس کوثری

مقدمه

زائر در سفر معنوی زیارت به دیدار آمران به معروف و الگوهای نهی از منکر می‌رود و گامهای بلند آنان در جهت پاسداری از ارزشها را یادآور می‌شود. از این مقال به نمونه‌هایی از «معروف‌گرایی‏» و «منکرستیزی‏» از درسهای «مکتب زیارت‏» آشنا می‌شویم.
امام حسین(ع) در بیان هدف خودش از نهضت الهی و عظیم عاشورا از امر به معروف و نهی از منکر یاد می‌کند و می‌فرماید: و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر: من بدین هدف (از مدینه) بیرون آمدم که امت جد خویش را اصلاح نمایم و تصمیم دارم امر به معروف و نهی از منکر کنم.
جهت معرفی امر به معروف و نهی از منکر به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم.
الف) نهی از همکاری با ستمگران ۱. امام صادق(ع) به یکی از شیعیان خود به نام «عذافر» فرمود: بلغنی انک تعامل «ابا ایوب‏» و «ابا الربیع‏» فما حالک اذا نودی بک فی اعوان الظلمة: به من اینگونه خبر رسیده که با «ابی ایوب‏» و «ابا الربیع‏» همکاری می‌کنی! حالت چگونه خواهد بود اگر تو را در قیامت در ردیف همکاران ظالمان صدا بزنند.
چون «عذافر» چهره در هم کشید.
حضرت فرمود: من تو را به چیزی ترساندم که خداوند مرا به او ترسانده است.
ب. صفوان جمال از یاوران و اصحاب امام موسی بن‌جعفر(علیهماالسلام) شترهای خویش را به هارون اجاره می‌دهد و پس از اینکه خدمت‌حضرت می‌رسد با این کلمات مورد عتاب قرار می‌گیرد که «کل شی‌ء منک حسن جمیل ما خلا شیئا واحدا» همه کارهای تو نیکوست مگر یکی از آنها. از حضرت می‌پرسد: فدایت‌شوم، کدامیک از کارها؟ امام می‌فرماید: کرایه دادن شترهایت‌به هارون‌الرشید! عرضه می‌دارد به خدا قسم که من فقط آنها را برای رفتن او به مکه داده‌ام بدون اینکه حتی خودم به همراه او باشم. حضرت می‌فرماید: آیا دوست داری آنها تا هنگام پرداخت کرایه شترانت زنده بمانند؟ می‌گوید: بلی! امام می‌فرماید: «من احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان وروده علی النار» هر کس زنده بودن آنها را دوست‌بدارد از آنها خواهد بود و همراه آنها به آتش وارد خواهد شد. پس از فرمایش امام(ع) بود که صفوان به بهانه اینکه پیر شده است و توان اداره شتران خویش را ندارد تمامی آنها رافروخت.
ج - نهی از منکر در کاخ خلیفه ستمگر عباسی نزد متوکل خلیفه عباسی از امام علی النقی(ع) سعایت کردند که قصد شورش علیه حکومت تو را دارد. از این رو دستور داد شبانه امام(ع) را نزد او بیاورند. متوکل چون امام را دید احترام کرد و آن حضرت را در کنار خود نشاند، سپس جام شرابی را به امام تعارف کرد! حضرت سوگند یاد کرد که گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار. او دست‌برداشت و گفت‌شعری بخوان. حضرت فرمود: من چندان از شعر بهره‌ای ندارم. متوکل گفت: چاره‌ای از آن نیست. امام اشعاری خواند که ترجمه آن چنین است: زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قله کوهسارها شب را به روز درآوردند درحالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می‌کردند ولی قله‌ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند. آنان پس از مدتها عزت از جایگاه‌های امن به زیر کشیده شدند و در گودالها و گورها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندی! پس از آنکه به خاک سپرده شدند فریادگری فریاد برآورد کجاست آن دستبندها و تاجها و لباسهای فاخر؟ کجاست آن چهرهای در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده‌ها می‌آویختند؟ گور به جای آن پاسخ دهد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره‌ها با هم می‌ستیزند. آنان مدت درازی در دنیا خوردند و آشامیدند ولی امروز آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهای گور شده‌اند. چه‌خانه‌هایی ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کنند ولی سرانجام پس از مدتی این خانه‌ها و خانواده‌ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند. چه اموال و ذخایری انبار کردند ولی همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را برای دشمنان خود واگذاشتند خانه‌ها و کاخهای آباد آنان به ویرانه تبدیل شد و ساکنان آنها به سوی گورهای تاریک شتافتند.
متوکل از شنیدن این اشعار گریست‌به اندازه‌ای که از اشک چشمش ریشش تر شد و جام شراب را بر زمین زد و بساط عیاشی و هرزگی‌اش برچیده شد.
د - جلوگیری از شبهه‌پراکنی اسحاق کندی که از فلاسفه عراق به شمار می‌آمد در زمان خود تالیف کتابی به نام «تناقضات قرآن‏» را آغاز کرد. او مدتهای زیادی در منزل نشسته و خود را به نوشتن آن کتاب مشغول ساخته بود. تا آنکه یکی از شاگردان او به دمت‌حضرت امام حسن عسکری(ع) رسید. حضرت به او فرمود: آیا در میان شما مردی رشید وجود ندارد که استادتان کندی را از کارش باز داشته برگرداند. شاگرد گفت: ما شاگرد او هستیم و نمی‌توانیم به اشتباه او اعتراض کنیم.
امام فرمود: اگر مطالبی به تو تفهیم شود می‌توانی به او برسانی؟ گفت: آری.
امام فرمود: از اینجا که برگشتی با او به لطف و مدارا رفتار کن و هنگامی که‌کاملا با او انس گرفتی به او بگو مساله‌ای به نظرم رسیده می‌خواهم آن را از تو بپرسم و آن این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود، معنایی غیر از آنچه تو گمان کرده‌ای اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلی ممکن است زیرا که او مرد باهوشی است. پس به او بگو شما چه می‌دانید شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه تو برای آن حدس زده‌ای اراده کرده باشد.
شاگرد به نزد کندی رفت و طبق دستور امام سؤال را مطرح کرد. فیلسوف با کمال دقت‌به سؤال شاگرد گوش داد و فت‌سؤال خود را تکرار کن. او سؤال را تکرار نمود. استاد فکری کرد و گفت: بلی امکان دارد که چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که شنونده، خلاف آن را فهمیده باشد.
استاد که سؤال فوق را دقیق یافت رو به شاگرد کرد و گفت: قسم می‌دهم تو را که بگویی این سؤال را از کجا آموختی؟ شاگرد گفت: همین طور به ذهنم خطور کرد. کندی گفت: این کلامی نیست که از مانند تو صادر شود. به من بگو از کجا آن را یاد گرفتی؟ شاگرد گفت: امام حسن عسکری(ع) مرا به آن امر فرمود. کندی گفت: آری این مطالب فقط بر قامت این خاندان زیبندگی دارد. سپس دستور داد آتشی روشن کنند و تمام آنچه در این باره تالیف کرده بود سوزانید.
در زیارتنامه‌های معصومین (علیهم السلام) امر به معروف و نهی از منکر یکی از شاخص‌های اساسی و مهم زندگی آنها به شمار آمده است. چنانکه در زیارت جامعه آمده است «وامرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر و جاهدتم فی الله حق جهاده حتی اعلنتم و بینتم فرائضه‏»: امر به معروف و نهی از منکر نمودید و حق جهاد را در دین خدا بجا آوردید تا آنکه دعوت الهی را آشکار ساخته، واجباتش را بیان نمودید.
نیز در زیارت امام حسین(ع) در حرم امیرالمؤمنین(ع) می‌خوانیم: «و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته‏»: امر به معروف و نهی از منکر نمودی و قرآن را چنانکه شایسته است‌خواندی.
اما آنچه در این مساله اهمیت ویژه دارد شناخت‌شیوه‌هایی است که معصومین(علیهم السلام) به منظور به کار بستن این دو فریضه مهم یعنی امر به معروف و نهی از منکر انجام می‌دادند، که باختصار به چند مورد آن اشاره می‌کنیم.
شیوه‌هایی از معصومین(علیهم السلام)
۱. محبت و نرمخویی زمانی که حضرت موسی به همراهی برادرش هارون ماموریت می‌یابد که به سوی فرعون حرکت کند و او را به توحیدفرا خواند شیوه و دستورالعمل الهی برای آنها این گونه مقرر می‌شود: «و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی‏»: با فرعون به نرمی سخن گویید شاید به یاد خدا افتد و ترس خدا را پیشه کند. یکی از عوامل مهم موفقیت رسول گرامی اسلام نیز محبت و نرمخویی آن حضرت به شمار آمده است. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک‏»: اگر تندخو و سخت‌دل بودی مردم از گرد تو متفرق می‌شدند.
و در باره آن حضرت نقل شده است: به هنگامی که یکی از کافران با تندی به آن بزرگوار پرخاش کرد اصحاب تصمیم گرفتند با او به ستیز و نزاع برخیزند و حضرت آنها را نهی کرد و خود نسبت‌به آن مرد کافر محبت فراوان نمود و با خوشرویی از او استقبال کرد به حدی که آن فرد تحت تاثیر الطاف آن حضرت قرار گرفت و اسلام آورد. سپس حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مثل من و شما همانند فردی است که شترش سرکش شده باشد و هر یک از مردم به آن شتر نهیبی زنند و آن شتر وحشی‌تر شود. اما صاحب شتر می‌گوید من خود آشناترم، اجازه دهید خودم او را رام می‌کنم. و سپس صاحب آن او را رام می‌کند. چنانکه دیدید که این فرد رام شد و اسلام را انتخاب نمود.
نمونه دوم: فردی از اهل شام که نسبت‌به اهل بیت عصمت و طهارت دشمنی دیرینه داشت‌به مدینه می‌آید و به امام حسن و پدرش(علیهما السلام) اهانت می‌کند. امام حسن(ع) با خوشرویی و کلمات ملاطفت‌آمیز با او برخورد می‌کند. شامی که خود را در مقابل اقیانوسی از بزرگواری و فضیلت مشاهده می‌کند، می‌گوید: پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن‌ترین مردم نزد من بودید و اکنون محبوبترین فرد نزد من هستید. و بدین ترتیب در ردیف دوستداران و معتقدان خاندان پیامبر قرار گرفت.
نمونه چهارم: زهیر بن‌قین از افرادی بود که دوست نمی‌داشت‌با امام حسین(ع) روبرو شود. همراهان او می‌گویند ما جمعی بودیم که به هنگام مراجعت از مکه وقتی در بین راه به امام حسین می‌رسیدیم از او کناره می‌گرفتیم زیرا که حرکت‌به همراهی حضرت ناخوشایندمان بود. در یکی از منازل بین راه مجبور به ماندن در محلی شدیم که امام حسین(ع) نیز در آنجا بود. امام قاصدی را به سوی زهیر روانه کرد و از او خواست که با حضرت ملاقات کند. زهیر به خدمت‌حضرت رفت و زمانی نگذشت که شاد و خرم با چهره‌ای برافروخته برگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک سراپرده حضرت نصب کنند. بدین گونه بود که با برخورد نیک امام حسین(ع) در ردیف شهدای کربلا قرار گرفت.
نمونه پنجم: وقتی که مردی نصرانی به امام باقر(ع) جسارت فراوان می‌کند حضرت به او می‌فرماید: «ان کنت صدقت غفر الله لها و ان کنت کذبت غفر الله لک‏»: اگر آنچه گفتی راست است‌خداوند از کرده مادر من درگذرد و اگر دروغ می‌گویی خدای تو را بیامرزد. راوی اضافه می‌کند: چون مرد نصرانی این بردباری و بزرگواری را که از حوصله بشر بیرون است دید و پشیمان شد و مسلمانی اختیار کرد.
۲. دوری از دشنام قرآن، کلام زیبای حق است و پیروان خویش را دعوت کرده است که با مردم به نیکی سخن بگویند «و قولوا للناس حسنا» و از اینکه حتی به کافران دشنام داده شود نهی کرده است. چنانکه می‌فرماید: «و لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوابغیر علم‏»: به آنان که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روی جهالت‌خدا را دشنام دهند.
گویا امیرمؤمنان(ع) به هنگامی که مشاهده می‌کند یکی از اصحابش به سپاه معاویه دشنام می‌دهد، می‌فرماید: «انی اکره ان تکونوا سبابین‏»: من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید. و در یکی از نقلها آمده است که به حجر بن‌عدی و عمرو بن‌حمق فرمود: «کرهت ان تکونوا لعانین شتامین، ... و لکن لو وصفتم مساوی اعمالهم فقلتم من سیرتهم کذا و کذا و من اعمالهم کذا و کذا کان اصوب فی القول‏». ناخوشایند است‌برای من که شما را دشنامگر ببینم ولی اگر اعمال بد و سیره ناپسند آنها را بیان کنیدبهتر خواهد بود. آن دو گفتند: ای امیرمؤمنان، ما موعظه‌ات را به جان و دل پذیراییم و خود را با آدابی که به ما می‌آموزی مؤدب خواهیم ساخت.
به همین سبب بود که امام صادق(ع) دوستی چندین ساله خویش را با فردی که به غلام و خدمتگزارش فحش و ناسزا گفت، قطع نمود.
۳. برخورد استدلالی و حکمت‌آمیز اساس دعوت پیامبران الهی را حکمت تشکیل می‌دهد. آن بزرگواران به هنگام برخورد با کافران و ملحدان محکم‌ترین استدلالها را بیان می‌کردند نمونه‌هایی از آن را قرآن کریم در داستان ابراهیم(ع) و برخورد آن حضرت با ستاره‌پرستان و معتقدان به الوهیت‌خورشید و ماه بیان نموده است. و بر این اساس است که تعلیم وآموزش حکمت‌یکی از فلسفه‌های بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله به شمار آمده است چنانکه در سوره جمعه می‌خوانیم: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة‏»: اوست‌خدایی که میان مردمان درس نیاموخته پیغمبری از خود آنها برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا را تلاوت کند و آنها را پاکیزه سازد و به آنها کتاب و حکمت آموزش دهد. و در پی همین هدف است که پیامبر گرامی اسلام(ص) از سوی خداوند ماموریت می‌یابد که: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة‏»: مردم را به راه پروردگارت بر اساس حکمت و پندهای نیک دعوت کن.
تاریخ زندگی آن حضرت تجسم صفحات زرینی از این‌گونه رفتارهاست‌به طوری که این امر مورد اعتراف مخاطبان آن حضرت قرار می‌گرفت و بر همین اساس به اسلام می‌گرویدند. در یکی از نقلها آمده است هر موقع پیامبر اکرم متوجه می‌شد که شخصیتی از عرب وارد مکه شده است‌با او تماس می‌گرفت و آیین خود را به وی عرضه می‌داشت. روزی شنید که «سوید بن‌صامت‏» وارد مکه شده است. فورا با او ملاقات نمود و حقایق نورانی آیین خود را برای او تشریح کرد. وی فت‌شاید این حقایق همان حکمت لقمان است که البته من هم می‌دانم. حضرت فرمود: گفته‌های لقمان نیکوست ولی آنچه خدا بر من نازل فرموده است‌بهتر و بالاتر است زیرا آن مشعل هدایت و نورافکن فروزانی است. سپس حضرت آیاتی چند برای او خواند و وی نیز آیین اسلام را پذیرفت.
اصولا احتجاجات و استدلالهای معصومین(علیهم اسلام) با مذاهب و مکاتب مختلف نمونه خوبی از برخوردهای حکمت‌آمیز می‌باشد که کتاب «احتجاج مرحوم طبرسی‏» و کتابهایی از این قبیل، آیینه‌ای از این نوع برخوردهاست. اینکه امام رضا(ع) به (عالم آل محمد«ص‏») لقب یافته است همین احتجاجات و برخوردهای استدلالی و کلامی آن حضرت یا ادیان و مکاتب گوناگون بوده است زیرا این زمینه برای آن بزرگوار بیش از معصومین دیگر فراهم بوده است.
در خاتمه به اعتراف یکی از منکران توحید به نام ابن ابی‌العوجاء که در باره برخوردهای حکمت‌آمیز امام صادق(ع) ذکر نموده است می‌پردازیم. مفضل در مقدمه کتاب خود (توحید) می‌گوید در یکی از روزها در مسجد پیامبر(ص) به ابن ابی‌العوجاء برخوردم در حالی که سخنان کفرآمیزی بر زبان می‌راند. از شدت خشم نتوانستم خودداری کنم و گفتم ای دشمن خدا، ملحد شدی و پروردگاری که تو را به نیکوترین ترکیب آفریده و از حالات گوناگون گذرانده انکار کردی ...!
ابن ابی‌العوجاء گفت: ای مرد اگر تو از متکلمانی با تو به روش آنان سخن بگویم. و اگر از یاران جعفر بن‌محمد صادق هستی او خود با ما چنین سخن نمی‌گوید. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدی بارها شنیده ولی دشنام نداده است و در بحث‌بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است. او بردبار و آرام و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت‌بر او چیره نمی‌شود. سخنان و دلایل ما را می‌شنود تا آنکه هر چه در دل داریم به زبان می‌آوریم. گمان می‌کنیم بر او پیروز شده‌ایم آنگاه با کمترین سخن دلایل ما را باطل می‌سازد و با کوتاهترین کلام حجت را بر ما تمام می‌کند چنان که نمی‌توانیم پاسخ دهیم. اینک اگر تو از پیروان او هستی چنانکه شایسته اوست‌با ما سخن بگو. و بر این مبناست که در زیارتنامه معصومین(علیهم السلام) می‌خوانیم:
«و نصحتم له فی السر و العلانیة و دعوتم الی سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة و بذلتم انفسکم فی مرضاته‏»: به خاطر خدا مردم را در پنهان و آشکار نصیحت کردید و به راه حق یا برهان و حکمت و پند و موعظه نیکو دعوت کردید و در راه خشنودی خدا از جان خود گذشتید.

منبع: راسخون - تاریخ برداشت:17-3-95