اصلاحات از دیدگاه امیرالمومنین(ع): تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: اصلاحات از ديدگاه اميرالمومنين(ع) مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب:...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    اصلاحات از ديدگاه اميرالمومنين(ع)
+
<div class="head1"> اصلاحات از دیدگاه امیرالمومنین (ع) </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: حسین علوی مهر{{سخ}}
شناسه کتاب:    ۷۰۴
+
نویسنده:     حسين علوى مهر
+
شابک:    ----
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود اصلاحات از ديدگاه اميرالمومنين(ع)
+
توضیحات:   
+
اصلاحات از ديدگاه اميرالمومنين(ع)
+
  
حسين علوى مهر
+
== مقدمه ==
 +
یکی از شعارها و واژه‌های جذاب که شخصیت‌های انقلابی به کار می‌برند، اصلاح طلبی Reformism (رفرمیسم) است.{{سخ}}
 +
اصلاح در مقابل افساد و به معنای نیکو کردن، درست کردن و سروسامان دادن کار است. این اصطلاح، امروزه به معنای تغییر و دگرگونی وضع موجود است و شامل دگرگونی‌های مذهبی، اعتقادی، حکومتی و سیاسی می‌شود.{{سخ}}
 +
با آموزه‌ای از قرآن کریم، می‌توان در یک تقسیم بندی کلی، اصلاح را بر دو قسم دانست:{{سخ}}
 +
۱ ـ اصلاح فردی: تحول و دگرگونی نفسانی، خودسازی، دور شدن از گناهان به وسیله توبه. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: (من عمل منکم سوء بجهاله ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم)<ref>سوره انعام، آیه ۵۴</ref>; کسی از شما که به نادانی، کردار زشتی را انجام داد و پس از آن، توبه کند و خود را اصلاح نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است.{{سخ}}
 +
پایه و اساس تمام اصلاحات، اصلاح نفس است؛ زیرا هر مصلحی باید نخست خود را اصلاح کند، تا بتواند به اصلاح دیگران بپردازد.{{سخ}}
 +
۲ ـ اصلاح اجتماعی: دگرگونی مذهبی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه. منظور از اصلاحات که امروزه از آن سخن گفته می‌شود، همین اصلاحات اجتماعی است.{{سخ}}
 +
هر اصلاحی نیاز به یک رهبر و پیشوایی دارد که آن را ((مصلح)) می‌نامیم. مصلحان براساس اندیشه ها، اغراض و انگیزه‌های مختلف، مانند: وظیفه دینی، خدمت گذاری به جوامع، پیروی از تمایلات نفسانی، ثروت اندوزی، سرمایه داری و دنیاطلبی، به اصلاح می‌پردازند. برهمین اساس، اصلاحات از دو جنبه قابل طرح و بررسی است:{{سخ}}
 +
الف: جنبه مثبت.{{سخ}}
 +
ب: جنبه منفی.{{سخ}}
 +
در طول تاریخ، هم مصلحان حقیقی و هم مدعیان دروغ اصلاحات، هر دو وجود داشته‌اند. نخستین مصلح، خداست، زیرا در قرآن کریم به مومنان پرهیزکار وعده می‌دهد: (یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم)<ref>سوره احزاب، آیه ۷۱</ref>; او کردارهای شما را اصلاح می‌کند و گناهان شما را می‌بخشد.{{سخ}}
 +
همه پیامبران الهی مصلحان حقیقی هستند؛ چون خواستار تغییر وضع موجود بودند. حضرت نوح می‌فرماید: ((ان ارید الا الاصلاح))<ref>سوره هود، آیه ۷۸</ref>; من جز اصلاح، قصد دیگری ندارم. پیامبراسلام (ص) تمام پیام‌ها و برخوردهایش برپایه اصلاح بود؛ چنان که توانست در مدت کمی، فرهنگ فاسد حاکم بر حجاز، مکه و مدینه را دگرگون نماید.{{سخ}}
 +
امامان شیعه مصلحان حقیقی بودند. امام علی (ع) در مدت کوتاه حکومت خود، هم دست به اصلاحات زد وهم برنامه‌های اصلاحی خود را ارائه داد. امام حسین (ع) حرکت و خروج خود را به سمت کربلا، یک حرکت اصلاحی می‌داند: ((انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی))<ref>محمدصادق نجمی، سخنان حسین بن علی (ع), ص ۳۷, به نقل از مقتل خوارزمی، ج ۱, ص ۱۷۷</ref> حرکت کرده‌ام برای این که امت جدم، رسول خدا (ص) را اصلاح کنم. آن حضرت در جای دیگر نیز می‌فرماید: ((لنری المعالم من دینک و نظهرالاصلاح فی بلادک)); می‌خواهیم اصلاح در میان شهرها و امت اسلامی پدید بیاوریم.{{سخ}}
 +
بزرگ‌ترین مصلح، امام زمان (ع) است که تمام فسادها و نا برابریها را از روی زمین ریشه کن می‌کند و جهان را پر از عدل و داد می‌سازد: ((یملاالله الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا)).{{سخ}}
 +
از طرف دیگر، مدعیان دروغین اصلاح طلبی نیز فراوانند. به قول مقام معظم رهبری، موافقان با اصلاحات آمریکایی زیادند. یکی از این مدعیان، منافقانند. قرآن کریم از زبان آن‌ها نقل می‌کند: (قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون)<ref>سوره بقره، آیه ۱۱.</ref>منافقان می‌گویند: ما اصلاح کننده هستیم. آگاه باشید که آن‌ها مفسد هستند، ولی خود نمی‌دانند.{{سخ}}
 +
چنگیز، هیتلر، صدام، مکتب‌ها و نظام‌هایی مانند سرمایه داری (کاپیتالیسم) و سوسیالیسم و طرفداران اندیشه‌های سکولاریسم و بسیاری از روشنفکران در زمان مشروطه نیز این شعار را سر می‌دادند.{{سخ}}
  
يكى از شعارها و واژه هاى جذاب كه شخصيت هاى انقلابى به كار مى برند, اصلاح طلبى Reformism (رفرميسم) است.
+
== اصلاحات از دیدگاه امام علی (ع) ==
اصلاح در مقابل افساد و به معناى نيكو كردن, درست كردن و سروسامان دادن كار است. اين اصطلاح, امروزه به معناى تغيير و دگرگونى وضع موجود است و شامل دگرگونى هاى مذهبى, اعتقادى, حكومتى و سياسى مى شود.
+
امام علی (ع) مصلحی بزرگ بود که از آغاز رسالت، به اصلاح خود و جامعه، به عنوان یک وزیر در کنار یک مصلح بزرگ و قدرتمند، یعنی پیامبر اسلام (ص) پرداخت. او همواره با لبه تیز شمشیر خود، انحرافات وکجی‌ها را به راستی مبدل می‌نمود و با شرک، کفر و بت پرستی در ستیز بود. همواره نام او در ردیف بالاترین افراد در مبارزه با مشرکان، منحرفان و منافقان دیده می‌شود. بت‌های درون کعبه به دست مبارک او شکسته می‌شوند.{{سخ}}
با آموزه اى از قرآن كريم, مى توان در يك تقسيم بندى كلى, اصلاح را بر دو قسم دانست:
+
پس از پیامبراسلام (ص) نیز اگرچه او را خانه نشین کردند و آن حضرت بنابر مصالحی سکوت کرد، اما در مسیر اصلاحات، راهنمای بسیاری از افراد زمان خود بود.{{سخ}}
۱ ـ اصلاح فردى: تحول و دگرگونى نفسانى, خودسازى, دور شدن از گناهان به وسيله توبه. خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: (من عمل منكم سوء بجهاله ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحيم.)(۱); كسى از شما كه به نادانى, كردار زشتى را انجام داد و پس از آن, توبه كند و خود را اصلاح نمايد, خداوند آمرزنده و مهربان است.
+
آن حضرت در دوران کوتاه حکومت خود ـ که چهار سال و چند ماه بیش ادامه نداشت و همیشه نیز در حال جنگ بود. ـ اصلاحات فراوانی را انجام داد.{{سخ}}
پايه و اساس تمام اصلاحات, اصلاح نفس است; زيرا هر مصلحى بايد نخست خود را اصلاح كند, تا بتواند به اصلاح ديگران بپردازد.
+
۲ ـ اصلاح اجتماعى: دگرگونى مذهبى, سياسى, اقتصادى و فرهنگى جامعه. منظور از اصلاحات كه امروزه از آن سخن گفته مى شود, همين اصلاحات اجتماعى است.
+
هر اصلاحى نياز به يك رهبر و پيشوايى دارد كه آن را ((مصلح)) مى ناميم. مصلحان براساس انديشه ها, اغراض و انگيزه هاى مختلف, مانند: وظيفه دينى, خدمت گذارى به جوامع, پيروى از تمايلات نفسانى, ثروت اندوزى, سرمايه دارى و دنياطلبى, به اصلاح مى پردازند. برهمين اساس, اصلاحات از دو جنبه قابل طرح و بررسى است:
+
الف: جنبه مثبت.
+
ب: جنبه منفى.
+
در طول تاريخ, هم مصلحان حقيقى و هم مدعيان دروغ اصلاحات, هر دو وجود داشته اند. نخستين مصلح, خداست, زيرا در قرآن كريم به مومنان پرهيزكار وعده مى دهد: (يصلح لكم اعمالكم و يغفرلكم ذنوبكم)(۲); او كردارهاى شما را اصلاح مى كند و گناهان شما را مى بخشد.
+
همه پيامبران الهى مصلحان حقيقى هستند; چون خواستار تغيير وضع موجود بودند. حضرت نوح مى فرمايد: ((ان اريد الا الاصلاح))(۳); من جز اصلاح, قصد ديگرى ندارم. پيامبراسلام(ص) تمام پيام ها و برخوردهايش برپايه اصلاح بود; چنان كه توانست در مدت كمى, فرهنگ فاسد حاكم بر حجاز, مكه و مدينه را دگرگون نمايد.
+
امامان شيعه مصلحان حقيقى بودند. امام على(ع) در مدت كوتاه حكومت خود, هم دست به اصلاحات زد وهم برنامه هاى اصلاحى خود را ارائه داد. امام حسين(ع) حركت و خروج خود را به سمت كربلا, يك حركت اصلاحى مى داند: ((انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى))(۴); حركت كرده ام براى اين كه امت جدم, رسول خدا(ص) را اصلاح كنم. آن حضرت در جاى ديگر نيز مى فرمايد: ((لنرى المعالم من دينك و نظهرالاصلاح فى بلادك)); مى خواهيم اصلاح در ميان شهرها و امت اسلامى پديد بياوريم.
+
بزرگ ترين مصلح, امام زمان(ع) است كه تمام فسادها و نا برابرىها را از روى زمين ريشه كن مى كند و جهان را پر از عدل و داد مى سازد: ((يملاالله الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا)).
+
از طرف ديگر, مدعيان دروغين اصلاح طلبى نيز فراوانند. به قول مقام معظم رهبرى, موافقان با اصلاحات آمريكايى زيادند. يكى از اين مدعيان, منافقانند. قرآن كريم از زبان آن ها نقل مى كند: (قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون)(۵); منافقان مى گويند: ما اصلاح كننده هستيم. آگاه باشيد كه آن ها مفسد هستند, ولى خود نمى دانند.
+
چنگيز, هيتلر, صدام, مكتب ها و نظام هايى مانند سرمايه دارى (كاپيتاليسم) و سوسياليسم و طرفداران انديشه هاى سكولاريسم و بسيارى از روشنفكران در زمان مشروطه نيز اين شعار را سر مى دادند.
+
  
اصلاحات از ديدگاه امام على(ع)
+
== اصلاحات دینی و حکومتی ==
امام على(ع) مصلحى بزرگ بود كه از آغاز رسالت, به اصلاح خود و جامعه, به عنوان يك وزير در كنار يك مصلح بزرگ و قدرتمند, يعنى پيامبر اسلام(ص) پرداخت. او همواره با لبه تيز شمشير خود, انحرافات وكجى ها را به راستى مبدل مى نمود و با شرك, كفر و بت پرستى در ستيز بود. همواره نام او در رديف بالاترين افراد در مبارزه با مشركان, منحرفان و منافقان ديده مى شود. بت هاى درون كعبه به دست مبارك او شكسته مى شوند.
+
علی (ع) غیر از اصلاحات نفسانی و فردی ـ که نهج البلاغه پر است از مواعظ سودمند برای اشخاصی که سالک الی الله هستند. ـ به دو نوع اصلاحات مهم اشاره می‌کند: یکی، اصلاحات دینی و دیگری، اصلاحات حکومتی.{{سخ}}
پس از پيامبراسلام(ص) نيز اگرچه او را خانه نشين كردند و آن حضرت بنابر مصالحى سكوت كرد, اما در مسير اصلاحات, راهنماى بسيارى از افراد زمان خود بود.
+
منظور از اصلاحات دینی، این است که با کج فهمی‌ها در متون دین، دست بردن در احکام الهی مانند [[حلال کردن حرام]]‌ها و حرام کردن حلال‌های الهی، برداشت‌های غلط و شبهه در تکالیف شرعی مبارزه شود.{{سخ}}
آن حضرت در دوران كوتاه حكومت خود ـ كه چهار سال و چند ماه بيش ادامه نداشت و هميشه نيز در حال جنگ بود.ـ اصلاحات فراوانى را انجام داد.
+
حضرت علی (ع) در خطبه ۱۰۶ پس از آن که اسلام را روشن‌ترین راه و آشکارترین مذهب؛ ((ابلج المناهج و اوضع الولائج)), معرفی می‌کند، اصحاب خود را سرزنش می‌کند که وقتی پیمان‌های الهی شکسته می‌شود، چرا خشمگین نمی‌شوید: ((قد ترون عهودالله منقوضه فلا تغضبون)); وقتی حریم دین شکسته می‌شود، چرا ناراحت نمی‌شوید و اقدامی نمی‌کنید؟ عده‌ای زمام کارهایتان را به دست گرفته‌اند که ستمگرند و شماهم کارهایتان را به آن‌ها سپرده‌اید و در احکام الهی تسلیم آن‌ها شده و از آن‌ها پیروی کرده‌اید، در حالی که این‌ها ((لایعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات)); در تکالیف شرعیه به شبهات و آرای باطل عمل می‌کنند و در پی شهوت‌ها و خواهش‌های نفسانی می‌روند.{{سخ}}
 +
منظور از اصلاحات حکومتی، اصلاحاتی است که در حکومت انجام می‌شود.{{سخ}}
  
اصلاحات دينى و حكومتى
+
== اساس اصلاحات حکومتی ==
على(ع) غير از اصلاحات نفسانى و فردى ـ كه نهج البلاغه پر است از مواعظ سودمند براى اشخاصى كه سالك الى الله هستند.ـ به دو نوع اصلاحات مهم اشاره مى كند: يكى, اصلاحات دينى و ديگرى, اصلاحات حكومتى.
+
مهم‌ترین پایه و اساس حکومت امام علی (ع) را می‌توان اجرای عدالت، گرفتن حق مظلوم از ظالم و از بین بردن ستم ستمکاران دانست. آن حضرت برای اجرای اصلاحات از مردم کمک می‌خواهد می فرماید: به خاطر منافع خودتان مرا کمک کنید. سوگند به خدا! من دست ستمگر را از سر ستمکش برتافته و از روی عدل و انصاف حکم می‌کنم و چنگ در بینی ستمگر می‌افکنم و با موقعیتی که او دارد، او را کشان کشان به آبشخور حق و عدالت خواهیم کشانید.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶</ref>
منظور از اصلاحات دينى, اين است كه با كج فهمى ها در متون دين, دست بردن در احكام الهى مانند حلال كردن حرام ها و حرام كردن حلال هاى الهى, برداشت هاى غلط و شبهه در تكاليف شرعى مبارزه شود.
+
حضرت علی (ع) وقتی به حکومت می‌رسد، با نابرابریها، مشکلات و ضعف‌های فراوانی در جامعه مواجه می‌شود؛ از جمله این که زمین‌هایی به دست عثمان غصب شده و در دست عمال او بود. آن حضرت سوگند یاد می‌کند که اگر از بخشش‌های عثمان چیزی پیدا کنم، آن‌ها را می‌گیرم و به صاحبانشان باز می‌گردانم: ((والله لو وجدته قد تزوج به الینإ و ملک به المإ لرددته)), آن حضرت در ادامه می‌فرماید: ((فان فی العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق))<ref>همان، خطبه ۱۵</ref>; در عدالت، برای مردم وسعت و گشایش است و هرکس که عرصه داد و عدل بر او تنگی ایجاد کند، دایره ظلم و ستم را تنگ تر خواهد یافت.{{سخ}}
حضرت على(ع) در خطبه ۱۰۶ پس از آن كه اسلام را روشن ترين راه و آشكارترين مذهب; ((ابلج المناهج و اوضع الولائج)), معرفى مى كند, اصحاب خود را سرزنش مى كند كه وقتى پيمان هاى الهى شكسته مى شود, چرا خشمگين نمى شويد: ((قد ترون عهودالله منقوضه فلا تغضبون)); وقتى حريم دين شكسته مى شود, چرا ناراحت نمى شويد و اقدامى نمى كنيد؟ عده اى زمام كارهايتان را به دست گرفته اند كه ستمگرند و شماهم كارهايتان را به آن ها سپرده ايد و در احكام الهى تسليم آن ها شده و از آن ها پيروى كرده ايد, در حالى كه اين ها ((لايعملون بالشبهات و يسيرون فى الشهوات)); در تكاليف شرعيه به شبهات و آراى باطل عمل مى كنند و در پى شهوت ها و خواهش هاى نفسانى مى روند.
+
حضرت علی (ع) می‌فرماید:{{سخ}}
منظور از اصلاحات حكومتى, اصلاحاتى است كه در حكومت انجام مى شود.
+
((والذی بعثه بالحق لتبلبلن بلله و لتغر بلن غربله و لتساطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلالکم اسفلکم))<ref>همان، خطبه ۱۶</ref> سوگند به کسی که پیامبر (ص) را به حق فرستاد! شما به هم آمیخته می‌شوید (دچار آشوب‌های فکری و عقیدتی می‌شوید) در غربال امتحان بیخته و جدا می‌شوید مانند کف گیری که دیگ غذا برهم می‌زند، برهم زده می‌شوید تازیانه‌های روزگار شما را به هراس می‌اندازد. تا این که پست‌ترین شما به جایگاه بلندمرتبه‌ترین شما و والاترین شما به مقام پست‌ترین شما باز گردد و پیشی گیرند.{{سخ}}
 +
موضع گیریهای قاطعانه علی (ع) باعث شد افراد دنیا طلب از دور او پراکنده شوند و جنگ‌های جمل و صفین و نهروان را به پا کنند و در آخر هم او را به شهادت برسانند.{{سخ}}
  
اساس اصلاحات حكومتى
+
== شاخصه‌های اصلاحات حکومتی ==
مهم ترين پايه و اساس حكومت امام على(ع) را مى توان اجراى عدالت, گرفتن حق مظلوم از ظالم و از بين بردن ستم ستمكاران دانست. آن حضرت براى اجراى اصلاحات از مردم كمك مى خواهد مى فرمايد: به خاطر منافع خودتان مرا كمك كنيد. سوگند به خدا! من دست ستمگر را از سر ستمكش برتافته و از روى عدل و انصاف حكم مى كنم و چنگ در بينى ستمگر مى افكنم و با موقعيتى كه او دارد, او را كشان كشان به آبشخور حق و عدالت خواهيم كشانيد.(۶)
+
با این که حضرت علی (ع) در دوران کوتاه حکومت خویش، درگیر جنگ‌های داخلی بود، اما برخوردها و پیام‌ها و منشورات حکومتی آن حضرت به فرمانداران، ویژگی‌های فراوانی از اصلاحات علوی را روشن می‌کند، که در این جا تنها به برخی از آن‌ها اشارت می‌رود:{{سخ}}
حضرت على(ع) وقتى به حكومت مى رسد, با نابرابرىها, مشكلات و ضعف هاى فراوانى در جامعه مواجه مى شود; از جمله اين كه زمين هايى به دست عثمان غصب شده و در دست عمال او بود. آن حضرت سوگند ياد مى كند كه اگر از بخشش هاى عثمان چيزى پيدا كنم, آن ها را مى گيرم و به صاحبانشان باز مى گردانم: ((والله لو وجدته قد تزوج به الينإ و ملك به المإ لرددته)), آن حضرت در ادامه مى فرمايد: ((فان فى العدل سعه و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق))(۷); در عدالت, براى مردم وسعت و گشايش است و هركس كه عرصه داد و عدل بر او تنگى ايجاد كند, دايره ظلم و ستم را تنگ تر خواهد يافت.
+
حضرت على(ع) مى فرمايد:
+
((والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلله و لتغر بلن غربله و لتساطن سوط القدر حتى يعود اسفلكم اعلاكم و اعلالكم اسفلكم))(۸); سوگند به كسى كه پيامبر(ص) را به حق فرستاد! شما به هم آميخته مى شويد (دچار آشوب هاى فكرى و عقيدتى مى شويد.) در غربال امتحان بيخته و جدا مى شويد مانند كف گيرى كه ديگ غذا برهم مى زند, برهم زده مى شويد تازيانه هاى روزگار شما را به هراس مى اندازد. تا اين كه پست ترين شما به جايگاه بلندمرتبه ترين شما و والاترين شما به مقام پست ترين شما باز گردد و پيشى گيرند.
+
موضع گيرىهاى قاطعانه على(ع) باعث شد افراد دنيا طلب از دور او پراكنده شوند و جنگ هاى جمل و صفين و نهروان را به پا كنند و در آخر هم او را به شهادت برسانند.
+
  
شاخصه هاى اصلاحات حكومتى
+
=== تساوی حقوق مردم در بیت المال ===
با اين كه حضرت على(ع) در دوران كوتاه حكومت خويش, درگير جنگ هاى داخلى بود, اما برخوردها و پيام ها و منشورات حكومتى آن حضرت به فرمانداران, ويژگى هاى فراوانى از اصلاحات علوى را روشن مى كند, كه در اين جا تنها به برخى از آن ها اشارت مى رود:
+
یکی از امتیازات حضرت علی (ع) این بود که ثروتمند و فقیر در نزد او یک سان بود. اصحاب و یاران نزدیک او به اندازه همه مردم از بیت المال استفاده می‌کردند. همین امر باعث کینه و عداوت‌های فراوانی نسبت به علی (ع) و پراکندگی عده زیادی از اطراف آن حضرت شد، که از جمله می‌توان به طلحه و زبیر اشاره کرد؛ که متقاضی امتیازات بیش تری بودند. اما آن حضرت دست رد بر سینه آن‌ها زد و آن‌ها جنگ جمل را به راه انداختند.{{سخ}}
۱ ـ تساوى حقوق مردم در بيت المال
+
عقیل، برادر حضرت علی (ع) بارها برای گرفتن اموالی بیش از حق خود نزد آن حضرت آمد، حضرت هربار فرمود: حق خودم را از بیت المال جدا می‌کنم و به تو می‌دهم و خودم گرسنه می‌مانم، اما از بیت المال نمی‌توانم چیزی افزون بر حقوق تو بدهم.{{سخ}}
يكى از امتيازات حضرت على(ع) اين بود كه ثروتمند و فقير در نزد او يك سان بود. اصحاب و ياران نزديك او به اندازه همه مردم از بيت المال استفاده مى كردند. همين امر باعث كينه و عداوت هاى فراوانى نسبت به على(ع) و پراكندگى عده زيادى از اطراف آن حضرت شد, كه از جمله مى توان به طلحه و زبير اشاره كرد. كه متقاضى امتيازات بيش ترى بودند. اما آن حضرت دست رد بر سينه آن ها زد و آن ها جنگ جمل را به راه انداختند.
+
شبی عقیل میهمان آن حضرت بود. حضرت علی (ع) مقدم برادر را گرامی شمرد و به او احترام کرد. امام حسن (ع) به اشاره پدرش، یک پیراهن و یک ردا، از مال خودش به عقیل اهدا کرد. هوا گرم بود. علی (ع) و عقیل روی بام دارالاماره کوفه نشسته بودند. عقیل منتظر سفره‌ای رنگین بود. اما بر خلاف انتظارش، غذای ساده‌ای آوردند. عقیل حاجت خود را اظهار کرد وگفت: زودتر باید به خانه‌ام برگردم. خیلی مقروضم. آمده‌ام شما دستور بدهید قرض من را بدهند. آن حضرت فرمود: چقدر مقروضی؟ گفت: صدهزار درهم. فرمود: چقدر زیاد! بعد حضرت فرمود: متإسفم که این قدر تمکن ندارم که همه قرض‌های تو را بدهم، ولی همین که موقع حقوق و تقسیم سهمیه‌ها شد، من از سهم خودم تا آن اندازه‌ای که مقدور است، به تو خواهم داد. عقیل گفت: سهم تو که چیزی نیست، چقدرش را می‌خواهی خودت برداری و چقدرش را به من بدهی! دستور بده از بیت المال بدهند. حضرت علی (ع) فرمود: بیت المال که ملک شخصی من نیست، من امین مال مردمم، نمی‌توانم از بیت المال به تو بدهم. بعد که دید عقیل خیلی سماجت می‌کند، از همان پشت بام که به بازار مشرف بود و صندوق‌های تجار دیده می‌شد، به صندوق‌ها اشاره کرد و فرمود: من پیشنهادی به تو می‌کنم که اگر عمل کنی، همه قرض‌ها را می‌دهی و آن این است که این مردم تدریجا به خانه‌ها می‌روند و این جا خلوت می‌شود و صندوق هایشان که پر از درهم و دینار است، این جاست. همین که خلوت شد، برو و این صندوق‌ها را خالی کن و قرضت را بده. عقیل گفت: برادرجان! سر به سر من می‌گذاری. به من پیشنهاد دزدی می‌کنی؟ مگر من دزدم که بروم مال مردم بیچاره‌ای را که راحت در خانه‌های خود خوابیده‌اند، بزنم؟ حضرت فرمود: چه فرق می‌کند که بیت المال، به ناحق بگیری و یا این صندوق‌ها را بدزدی. هر دو، دزدی است. بعد فرمود: پیشنهاد دیگری به تو می‌کنم. در این نزدیکی، شهر حیره مرکز بازرگانان و ثروتمندان است، شبانه می‌رویم و بر یکی از آنان شبیخون می‌زنیم. عقیل گفت: برادرجان! من از بیت المال مسلمین کمک می‌خواهم و تو این حرف‌ها را به من می‌زنی!؟ فرمود: اگر مال یک نفر را بدزدی، بهتر است از این که مال صدها هزار نفررا بدزدی. چطور ربودن مال یک نفر، اسم دزدی دارد و ربودن اموال عمومی دزدی نیست!<ref>مرتضی مطهری، حکمت‌ها و اندرزها، ص ۱۵۴ و ۱۵۵</ref>
عقيل, برادر حضرت على(ع) بارها براى گرفتن اموالى بيش از حق خود نزد آن حضرت آمد, حضرت هربار فرمود: حق خودم را از بيت المال جدا مى كنم و به تو مى دهم و خودم گرسنه مى مانم, اما از بيت المال نمى توانم چيزى افزون بر حقوق تو بدهم.
+
شبى عقيل ميهمان آن حضرت بود. حضرت على(ع) مقدم برادر را گرامى شمرد و به او احترام كرد. امام حسن(ع) به اشاره پدرش, يك پيراهن و يك ردا, از مال خودش به عقيل اهدا كرد. هوا گرم بود. على(ع) و عقيل روى بام دارالاماره كوفه نشسته بودند. عقيل منتظر سفره اى رنگين بود. اما بر خلاف انتظارش, غذاى ساده اى آوردند. عقيل حاجت خود را اظهار كرد وگفت: زودتر بايد به خانه ام برگردم. خيلى مقروضم. آمده ام شما دستور بدهيد قرض من را بدهند. آن حضرت فرمود: چقدر مقروضى؟ گفت: صدهزار درهم. فرمود: چقدر زياد! بعد حضرت فرمود: متإسفم كه اين قدر تمكن ندارم كه همه قرض هاى تو را بدهم, ولى همين كه موقع حقوق و تقسيم سهميه ها شد, من از سهم خودم تا آن اندازه اى كه مقدور است, به تو خواهم داد. عقيل گفت: سهم تو كه چيزى نيست, چقدرش را مى خواهى خودت بردارى و چقدرش را به من بدهى! دستور بده از بيت المال بدهند. حضرت على(ع) فرمود: بيت المال كه ملك شخصى من نيست, من امين مال مردمم, نمى توانم از بيت المال به تو بدهم. بعد كه ديد عقيل خيلى سماجت مى كند, از همان پشت بام كه به بازار مشرف بود و صندوق هاى تجار ديده مى شد, به صندوق ها اشاره كرد و فرمود: من پيشنهادى به تو مى كنم كه اگر عمل كنى, همه قرض ها را مى دهى و آن اين است كه اين مردم تدريجا به خانه ها مى روند و اين جا خلوت مى شود و صندوق هايشان كه پر از درهم و دينار است, اين جاست. همين كه خلوت شد, برو و اين صندوق ها را خالى كن و قرضت را بده. عقيل گفت: برادرجان! سر به سر من مى گذارى. به من پيشنهاد دزدى مى كنى؟ مگر من دزدم كه بروم مال مردم بيچاره اى را كه راحت در خانه هاى خود خوابيده اند, بزنم؟ حضرت فرمود: چه فرق مى كند كه بيت المال, به ناحق بگيرى و يا اين صندوق ها را بدزدى. هر دو, دزدى است. بعد فرمود: پيشنهاد ديگرى به تو مى كنم. در اين نزديكى, شهر حيره مركز بازرگانان و ثروتمندان است, شبانه مى رويم و بر يكى از آنان شبيخون مى زنيم. عقيل گفت: برادرجان! من از بيت المال مسلمين كمك مى خواهم و تو اين حرف ها را به من مى زنى!؟ فرمود: اگر مال يك نفر را بدزدى, بهتر است از اين كه مال صدها هزار نفررا بدزدى. چطور ربودن مال يك نفر, اسم دزدى دارد و ربودن اموال عمومى دزدى نيست!(۹)
+
۲ـ كنترل و توبيخ كارگزاران
+
حضرت على(ع) فرمانداران زيادى را در دوران حكومت خود مورد توبيخ و سرزنش قرار داد. آن حضرت به محض مشاهده كوچك ترين تخلف, آن ها را عزل مى كرد و اگر گاهى نياز به مجازات بود, آن ها را سخت مجازات مى كرد.
+
سرزنش زياد بن ابيه (در نامه ۲۰ نهج البلاغه) فرماندار بصره, اهواز, فارس و كرمان و نيز عزل ابوالاسود دئلى كه براى قضاوت او را نصب كرده بود(۱۰), حكم به تازيانه ناظر مالى بازار اهواز, توبيخ عثمان بن حنيف (۱۱) كه بر سر سفره رنگين ثروتمندى حاضر شده بود, از مواردى است كه مى توان نام برد.
+
به آن حضرت خبر رسيد كه يكى از كارگزارانش برخى از اموال بيت المال را براى خودش برداشته است. آن حضرت در توبيخ او فرمود: اگر اين كار را كرده باشى, پروردگارت را خشمگين, امام و پيشوايت را نافرمانى و در امانت خيانت نموده اى. حساب خودت را به سوى من فرست.(۱۲)
+
۳ ـ آباد كردن سرزمين هاى اسلامى
+
سومين شاخصه اصلاحات حكومتى على(ع) كه در نامه مالك اشتر آمده است, آباد كردن سرزمين هاى اسلامى است. (عماره بلادها).
+
۴ ـ گرفتن ماليات از ثروتمندان
+
تعبير ((جبايه خراجها)) كه گرفتن خراج است در نامه مالك اشتر آمده است. ماليات ها از ثروتمندان گرفته و براى اصلاح حكومت و فقر زدايى مصرف مى شود.
+
۵ ـ مبارزه
+
مبارزه با دشمن (جهاد عدوها) فقط مبارزه با سلاح جنگى نيست, بلكه شامل حراست از مرزهاى فرهنگى و مبارزه با تهاجم فرهنگى, اقتصادى و سياسى هم مى شود.
+
۶ ـ تربيت جامعه اسلامى
+
يكى از اصلاحات مهم, تربيت جامعه است. ((استصلاح اهلها)). تربيت جامعه يكى از مهم ترين وظيفه هاى پيامبران الهى بوده است.
+
اصلاحات علوى و اصلاحات اموى
+
اساس و پايه اصلاحات علوى, اجراى عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم است و به عبارت ديگر, تقويت ضعيف و سركوب ظالم. حضرت على(ع) مى فرمايد: ((الذليل عندى عزيز حتى آخذ الحق له و القوى عندى ضعيف حتى آخذ الحق منه.))(۱۳); ذليل نزد من عزيز است و قوى نزد من ضعيف ; تا اين كه حق ضعيف را از قوى بگيرم و به او برسانم.
+
معاويه كه از شاخص ترين سلطنت طلب هاست, به ((بسربن ارطاه)), يكى از فرماندهان خود كه دستور مى دهد به سرزمين هاى تحت حكومت حضرت على(ع) حمله كند, معاويه به او مى گويد: ((سر حتى تمر بالمدينه فاطرالناس واخف من مررت به وانهب اموال كل من اصيت له ممن لم يكن له دخل فى طاعتنا)); برو تا به مدينه برسى. در بين راه, مردم را از رو به روى خودت بران و تا مى توانى در دل ها ايجاد رعب كن و هرچه مال به دستت مى رسد, غارت كن; مگر مال آن هايى كه از دوستان خود ما هستند.
+
معاويه به ((ابوسفيان غامدى)), كه او را نيز مإمور شبيخون به سرزمين هاى تحت حكومت حضرت على(ع) كرده بود, اين طور دستور مى دهد: برو شبيخون بزن و آدم بكش و اموال غارت كن كه اين كارها از لحاظ سياست, بسيار نافع است; زيرا در دل ها تإثير فراوانى دارد. و اهل عراق مرعوب مى شوند و دوستان ما كه در گوشه و كنار هستند, خوشحال و دلگرم مى گردند و بعضى هم كه مرددند چه كنند, به طرف ما خواهند آمد. به هركس, جز دوستان خودمان دست يافتى, او را بكش. به روستا كه رسيدى, آن را خراب كن. اموال را غارت نما و آتش بزن و از بين ببر كه تلف اموال در دل ها تإثير فراوانى دارد.(۱۴)
+
اصلاحات و دگرگونى از ديدگاه معاويه به اين معناست كه براى رسيدن به حكومت, از قتل و غارت, رشوه دادن, خريدن عقيده مردم, خيانت در بيت المال استفاده كند و با مسموم كردن افرادى مانند مالك اشتر و اجير گرفتن افرادى براى جعل حديث و دروغ بستن به خدا و پيامبر(ص), حكومت چند روزه خود را استوار نمايد.
+
اين در حالى است كه على(ع) به معقل بن قيس رياحى, كه با سه هزار نفر به عنوان مقدمه الجيش, به طرف شام در حركت بود, دستور مى دهد: ((اتق الله ((ولاتقاتلن الا من قاتلك)); از خدا بترس جز كسانى كه با تو جنگ مى كنند, كسى را حق ندارى بكشى. مبادا كينه و دشمنى آن ها تو را وادار به كشتن آن ها كند.(۱۵)
+
حضرت على(ع) ستم به هيچ كس را روا نمى شمرد, حتى نسبت به قاتل خود. او در باره قاتل خود فرمود: ((الا لايقتلن الا قاتلى انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوا ضربه بضربه))(۱۶); در مقابل كشته شدن من, جز قاتل من نبايد كسى كشته شود. صبر كنيد اگر من از اثر ضربات او از جهان در گذشتم, در برابر ضربتش, يك ضربه به او بزنيد.
+
  
پى نوشتها:
+
=== کنترل و توبیخ کارگزاران ===
۱ ـ سوره انعام, آيه ۵۴.
+
حضرت علی (ع) فرمانداران زیادی را در دوران حکومت خود مورد توبیخ و سرزنش قرار داد. آن حضرت به محض مشاهده کوچک‌ترین تخلف، آن‌ها را عزل می‌کرد و اگر گاهی نیاز به مجازات بود، آن‌ها را سخت مجازات می‌کرد.{{سخ}}
۲ ـ سوره احزاب, آيه ۷۱.
+
سرزنش زیاد بن ابیه (در نامه ۲۰ نهج البلاغه) فرماندار بصره، اهواز، فارس و کرمان و نیز عزل ابوالاسود دئلی که برای [[قضاوت]] او را نصب کرده بود<ref>لم عزلتنی ماخنت و لاجنیب</ref> حکم به تازیانه ناظر مالی بازار اهواز، توبیخ عثمان بن حنیف<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۵</ref>که بر سر سفره رنگین ثروتمندی حاضر شده بود، از مواردی است که می‌توان نام برد.{{سخ}}
۳ ـ سوره هود, آيه ۷۸.
+
به آن حضرت خبر رسید که یکی از کارگزارانش برخی از اموال بیت المال را برای خودش برداشته است. آن حضرت در توبیخ او فرمود: اگر این کار را کرده باشی، پروردگارت را خشمگین، امام و پیشوایت را نافرمانی و در امانت خیانت نموده‌ای. حساب خودت را به سوی من فرست.<ref>همان، نامه ۴۰, ر. ک: نامه :۵۳ ثم انظر فی امور عمالک فاستعملهم اختبارا</ref>
۴ ـ محمدصادق نجمى, سخنان حسين بن على(ع), ص ۳۷, به نقل از مقتل خوارزمى, ج ۱, ص ۱۷۷.
+
۵ ـ سوره بقره, آيه ۱۱.
+
۶ ـ نهج البلاغه, خطبه ۱۳۶.
+
۷ ـ همان, خطبه ۱۵.
+
۸ ـ همان, خطبه ۱۶.
+
۹ ـ مرتضى مطهرى, حكمت ها و اندرزها, ص ۱۵۴ و ۱۵۵.
+
۱۰ ـ لم عزلتنى ماخنت و لاجنيب.
+
۱۱ ـ نهج البلاغه, نامه ۴۵.
+
۱۲ ـ همان, نامه ۴۰, ر.ك: نامه :۵۳ ثم انظر فى امور عمالك فاستعملهم اختبارا.
+
۱۳ ـ همان, خطبه ۳۷.
+
۱۴ ـ واقتل من ليقه ممن ليس هو على مثل رإيك و احب كل مامررت به من القرى و اخرب الاموال فان خرب الاموال شبيه بالقتل و هو اوجع للقلب. (ر.ك: پندها و حكمتها: ص ۱۵۹.)
+
۱۵ ـ نهج البلاغه, نامه ۱۲.
+
۱۶ ـ همان, نامه ۴۷.
+
  
 +
=== آباد کردن سرزمین‌های اسلامی ===
 +
سومین شاخصه اصلاحات حکومتی علی (ع) که در نامه مالک اشتر آمده است، آباد کردن سرزمین‌های اسلامی است. (عماره بلادها).{{سخ}}
  
منبع:
+
=== گرفتن مالیات از ثروتمندان ===
ماهنامه كوثر ـ شماره ۴۸ ـ اسفند ۷۹
+
تعبیر ((جبایه خراجها)) که گرفتن خراج است در نامه مالک اشتر آمده است. مالیات‌ها از ثروتمندان گرفته و برای اصلاح حکومت و فقر زدایی مصرف می‌شود.{{سخ}}
 +
 
 +
=== مبارزه ===
 +
مبارزه با دشمن (جهاد عدوها) فقط مبارزه با سلاح جنگی نیست، بلکه شامل حراست از مرزهای فرهنگی و مبارزه با تهاجم فرهنگی، اقتصادی و سیاسی هم می‌شود.{{سخ}}
 +
 
 +
=== تربیت جامعه اسلامی ===
 +
یکی از اصلاحات مهم، تربیت جامعه است. ((استصلاح اهلها)). تربیت جامعه یکی از مهم‌ترین وظیفه‌های پیامبران الهی بوده است.{{سخ}}
 +
 
 +
== اصلاحات علوی و اصلاحات اموی ==
 +
اساس و پایه اصلاحات علوی، اجرای عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم است و به عبارت دیگر، تقویت ضعیف و سرکوب ظالم. حضرت علی (ع) می‌فرماید: ((الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخذ الحق منه))<ref>همان، خطبه ۳۷</ref> ذلیل نزد من عزیز است و قوی نزد من ضعیف؛ تا این که حق ضعیف را از قوی بگیرم و به او برسانم.{{سخ}}
 +
معاویه که از شاخص‌ترین سلطنت طلب هاست، به ((بسربن ارطاه)), یکی از فرماندهان خود که دستور می‌دهد به سرزمین‌های تحت حکومت حضرت علی (ع) حمله کند، معاویه به او می‌گوید: ((سر حتی تمر بالمدینه فاطرالناس واخف من مررت به وانهب اموال کل من اصیت له ممن لم یکن له دخل فی طاعتنا)); برو تا به مدینه برسی. در بین راه، مردم را از رو به روی خودت بران و تا می‌توانی در دل‌ها ایجاد رعب کن و هرچه مال به دستت می‌رسد، غارت کن؛ مگر مال آن‌هایی که از دوستان خود ما هستند.{{سخ}}
 +
معاویه به ((ابوسفیان غامدی)), که او را نیز مإمور شبیخون به سرزمین‌های تحت حکومت حضرت علی (ع) کرده بود، این طور دستور می‌دهد: برو شبیخون بزن و آدم بکش و اموال غارت کن که این کارها از لحاظ سیاست، بسیار نافع است؛ زیرا در دل‌ها تإثیر فراوانی دارد؛ و اهل عراق مرعوب می‌شوند و دوستان ما که در گوشه و کنار هستند، خوشحال و دلگرم می‌گردند و بعضی هم که مرددند چه کنند، به طرف ما خواهند آمد. به هرکس، جز دوستان خودمان دست یافتی، او را بکش. به روستا که رسیدی، آن را خراب کن. اموال را غارت نما و آتش بزن و از بین ببر که تلف اموال در دل‌ها تإثیر فراوانی دارد.<ref>واقتل من لیقه ممن لیس هو علی مثل رإیک و احب کل مامررت به من القری و اخرب الاموال فان خرب الاموال شبیه بالقتل و هو اوجع للقلب. (ر. ک: پندها و حکمتها: ص ۱۵۹.)</ref>
 +
اصلاحات و دگرگونی از دیدگاه معاویه به این معناست که برای رسیدن به حکومت، از قتل و غارت، رشوه دادن، خریدن عقیده مردم، خیانت در بیت المال استفاده کند و با مسموم کردن افرادی مانند مالک اشتر و اجیر گرفتن افرادی برای جعل حدیث و دروغ بستن به خدا و پیامبر (ص), حکومت چند [[روزه]] خود را استوار نماید.{{سخ}}
 +
این در حالی است که علی (ع) به معقل بن قیس ریاحی، که با سه هزار نفر به عنوان مقدمه الجیش، به طرف شام در حرکت بود، دستور می‌دهد: ((اتق الله ((ولاتقاتلن الا من قاتلک)); از خدا بترس جز کسانی که با تو جنگ می‌کنند، کسی را حق نداری بکشی. مبادا کینه و دشمنی آن‌ها تو را وادار به کشتن آن‌ها کند.<ref>نهج البلاغه، نامه ۱۲</ref>
 +
حضرت علی (ع) ستم به هیچ کس را روا نمی‌شمرد، حتی نسبت به قاتل خود. او در باره قاتل خود فرمود: ((الا لایقتلن الا قاتلی انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوا ضربه بضربه))<ref>همان، نامه ۴۷</ref> در مقابل کشته شدن من، جز قاتل من نباید کسی کشته شود. [[صبر]] کنید اگر من از اثر ضربات او از جهان در گذشتم، در برابر ضربتش، یک ضربه به او بزنید.
 +
 
 +
== پانویس ==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/470183/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86?q=%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AF%D9%8A%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%A7%D9%85%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%D9%8A%D9%86%28%D8%B9%29&score=3117.0662&rownumber=1 پایگاه تخصصی مجلات نور]- تاریخ برداشت:1395/03/14</span></div>
 +
 
 +
[[رده:مقالات]]

نسخهٔ ‏۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۰

اصلاحات از دیدگاه امیرالمومنین (ع)

نویسنده: حسین علوی مهر

مقدمه

یکی از شعارها و واژه‌های جذاب که شخصیت‌های انقلابی به کار می‌برند، اصلاح طلبی Reformism (رفرمیسم) است.
اصلاح در مقابل افساد و به معنای نیکو کردن، درست کردن و سروسامان دادن کار است. این اصطلاح، امروزه به معنای تغییر و دگرگونی وضع موجود است و شامل دگرگونی‌های مذهبی، اعتقادی، حکومتی و سیاسی می‌شود.
با آموزه‌ای از قرآن کریم، می‌توان در یک تقسیم بندی کلی، اصلاح را بر دو قسم دانست:
۱ ـ اصلاح فردی: تحول و دگرگونی نفسانی، خودسازی، دور شدن از گناهان به وسیله توبه. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: (من عمل منکم سوء بجهاله ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم)[۱]; کسی از شما که به نادانی، کردار زشتی را انجام داد و پس از آن، توبه کند و خود را اصلاح نماید، خداوند آمرزنده و مهربان است.
پایه و اساس تمام اصلاحات، اصلاح نفس است؛ زیرا هر مصلحی باید نخست خود را اصلاح کند، تا بتواند به اصلاح دیگران بپردازد.
۲ ـ اصلاح اجتماعی: دگرگونی مذهبی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه. منظور از اصلاحات که امروزه از آن سخن گفته می‌شود، همین اصلاحات اجتماعی است.
هر اصلاحی نیاز به یک رهبر و پیشوایی دارد که آن را ((مصلح)) می‌نامیم. مصلحان براساس اندیشه ها، اغراض و انگیزه‌های مختلف، مانند: وظیفه دینی، خدمت گذاری به جوامع، پیروی از تمایلات نفسانی، ثروت اندوزی، سرمایه داری و دنیاطلبی، به اصلاح می‌پردازند. برهمین اساس، اصلاحات از دو جنبه قابل طرح و بررسی است:
الف: جنبه مثبت.
ب: جنبه منفی.
در طول تاریخ، هم مصلحان حقیقی و هم مدعیان دروغ اصلاحات، هر دو وجود داشته‌اند. نخستین مصلح، خداست، زیرا در قرآن کریم به مومنان پرهیزکار وعده می‌دهد: (یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم)[۲]; او کردارهای شما را اصلاح می‌کند و گناهان شما را می‌بخشد.
همه پیامبران الهی مصلحان حقیقی هستند؛ چون خواستار تغییر وضع موجود بودند. حضرت نوح می‌فرماید: ((ان ارید الا الاصلاح))[۳]; من جز اصلاح، قصد دیگری ندارم. پیامبراسلام (ص) تمام پیام‌ها و برخوردهایش برپایه اصلاح بود؛ چنان که توانست در مدت کمی، فرهنگ فاسد حاکم بر حجاز، مکه و مدینه را دگرگون نماید.
امامان شیعه مصلحان حقیقی بودند. امام علی (ع) در مدت کوتاه حکومت خود، هم دست به اصلاحات زد وهم برنامه‌های اصلاحی خود را ارائه داد. امام حسین (ع) حرکت و خروج خود را به سمت کربلا، یک حرکت اصلاحی می‌داند: ((انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی))[۴] حرکت کرده‌ام برای این که امت جدم، رسول خدا (ص) را اصلاح کنم. آن حضرت در جای دیگر نیز می‌فرماید: ((لنری المعالم من دینک و نظهرالاصلاح فی بلادک)); می‌خواهیم اصلاح در میان شهرها و امت اسلامی پدید بیاوریم.
بزرگ‌ترین مصلح، امام زمان (ع) است که تمام فسادها و نا برابریها را از روی زمین ریشه کن می‌کند و جهان را پر از عدل و داد می‌سازد: ((یملاالله الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا)).
از طرف دیگر، مدعیان دروغین اصلاح طلبی نیز فراوانند. به قول مقام معظم رهبری، موافقان با اصلاحات آمریکایی زیادند. یکی از این مدعیان، منافقانند. قرآن کریم از زبان آن‌ها نقل می‌کند: (قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون)[۵]منافقان می‌گویند: ما اصلاح کننده هستیم. آگاه باشید که آن‌ها مفسد هستند، ولی خود نمی‌دانند.
چنگیز، هیتلر، صدام، مکتب‌ها و نظام‌هایی مانند سرمایه داری (کاپیتالیسم) و سوسیالیسم و طرفداران اندیشه‌های سکولاریسم و بسیاری از روشنفکران در زمان مشروطه نیز این شعار را سر می‌دادند.

اصلاحات از دیدگاه امام علی (ع)

امام علی (ع) مصلحی بزرگ بود که از آغاز رسالت، به اصلاح خود و جامعه، به عنوان یک وزیر در کنار یک مصلح بزرگ و قدرتمند، یعنی پیامبر اسلام (ص) پرداخت. او همواره با لبه تیز شمشیر خود، انحرافات وکجی‌ها را به راستی مبدل می‌نمود و با شرک، کفر و بت پرستی در ستیز بود. همواره نام او در ردیف بالاترین افراد در مبارزه با مشرکان، منحرفان و منافقان دیده می‌شود. بت‌های درون کعبه به دست مبارک او شکسته می‌شوند.
پس از پیامبراسلام (ص) نیز اگرچه او را خانه نشین کردند و آن حضرت بنابر مصالحی سکوت کرد، اما در مسیر اصلاحات، راهنمای بسیاری از افراد زمان خود بود.
آن حضرت در دوران کوتاه حکومت خود ـ که چهار سال و چند ماه بیش ادامه نداشت و همیشه نیز در حال جنگ بود. ـ اصلاحات فراوانی را انجام داد.

اصلاحات دینی و حکومتی

علی (ع) غیر از اصلاحات نفسانی و فردی ـ که نهج البلاغه پر است از مواعظ سودمند برای اشخاصی که سالک الی الله هستند. ـ به دو نوع اصلاحات مهم اشاره می‌کند: یکی، اصلاحات دینی و دیگری، اصلاحات حکومتی.
منظور از اصلاحات دینی، این است که با کج فهمی‌ها در متون دین، دست بردن در احکام الهی مانند حلال کردن حرام‌ها و حرام کردن حلال‌های الهی، برداشت‌های غلط و شبهه در تکالیف شرعی مبارزه شود.
حضرت علی (ع) در خطبه ۱۰۶ پس از آن که اسلام را روشن‌ترین راه و آشکارترین مذهب؛ ((ابلج المناهج و اوضع الولائج)), معرفی می‌کند، اصحاب خود را سرزنش می‌کند که وقتی پیمان‌های الهی شکسته می‌شود، چرا خشمگین نمی‌شوید: ((قد ترون عهودالله منقوضه فلا تغضبون)); وقتی حریم دین شکسته می‌شود، چرا ناراحت نمی‌شوید و اقدامی نمی‌کنید؟ عده‌ای زمام کارهایتان را به دست گرفته‌اند که ستمگرند و شماهم کارهایتان را به آن‌ها سپرده‌اید و در احکام الهی تسلیم آن‌ها شده و از آن‌ها پیروی کرده‌اید، در حالی که این‌ها ((لایعملون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات)); در تکالیف شرعیه به شبهات و آرای باطل عمل می‌کنند و در پی شهوت‌ها و خواهش‌های نفسانی می‌روند.
منظور از اصلاحات حکومتی، اصلاحاتی است که در حکومت انجام می‌شود.

اساس اصلاحات حکومتی

مهم‌ترین پایه و اساس حکومت امام علی (ع) را می‌توان اجرای عدالت، گرفتن حق مظلوم از ظالم و از بین بردن ستم ستمکاران دانست. آن حضرت برای اجرای اصلاحات از مردم کمک می‌خواهد می فرماید: به خاطر منافع خودتان مرا کمک کنید. سوگند به خدا! من دست ستمگر را از سر ستمکش برتافته و از روی عدل و انصاف حکم می‌کنم و چنگ در بینی ستمگر می‌افکنم و با موقعیتی که او دارد، او را کشان کشان به آبشخور حق و عدالت خواهیم کشانید.[۶] حضرت علی (ع) وقتی به حکومت می‌رسد، با نابرابریها، مشکلات و ضعف‌های فراوانی در جامعه مواجه می‌شود؛ از جمله این که زمین‌هایی به دست عثمان غصب شده و در دست عمال او بود. آن حضرت سوگند یاد می‌کند که اگر از بخشش‌های عثمان چیزی پیدا کنم، آن‌ها را می‌گیرم و به صاحبانشان باز می‌گردانم: ((والله لو وجدته قد تزوج به الینإ و ملک به المإ لرددته)), آن حضرت در ادامه می‌فرماید: ((فان فی العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق))[۷]; در عدالت، برای مردم وسعت و گشایش است و هرکس که عرصه داد و عدل بر او تنگی ایجاد کند، دایره ظلم و ستم را تنگ تر خواهد یافت.
حضرت علی (ع) می‌فرماید:
((والذی بعثه بالحق لتبلبلن بلله و لتغر بلن غربله و لتساطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلالکم اسفلکم))[۸] سوگند به کسی که پیامبر (ص) را به حق فرستاد! شما به هم آمیخته می‌شوید (دچار آشوب‌های فکری و عقیدتی می‌شوید) در غربال امتحان بیخته و جدا می‌شوید مانند کف گیری که دیگ غذا برهم می‌زند، برهم زده می‌شوید تازیانه‌های روزگار شما را به هراس می‌اندازد. تا این که پست‌ترین شما به جایگاه بلندمرتبه‌ترین شما و والاترین شما به مقام پست‌ترین شما باز گردد و پیشی گیرند.
موضع گیریهای قاطعانه علی (ع) باعث شد افراد دنیا طلب از دور او پراکنده شوند و جنگ‌های جمل و صفین و نهروان را به پا کنند و در آخر هم او را به شهادت برسانند.

شاخصه‌های اصلاحات حکومتی

با این که حضرت علی (ع) در دوران کوتاه حکومت خویش، درگیر جنگ‌های داخلی بود، اما برخوردها و پیام‌ها و منشورات حکومتی آن حضرت به فرمانداران، ویژگی‌های فراوانی از اصلاحات علوی را روشن می‌کند، که در این جا تنها به برخی از آن‌ها اشارت می‌رود:

تساوی حقوق مردم در بیت المال

یکی از امتیازات حضرت علی (ع) این بود که ثروتمند و فقیر در نزد او یک سان بود. اصحاب و یاران نزدیک او به اندازه همه مردم از بیت المال استفاده می‌کردند. همین امر باعث کینه و عداوت‌های فراوانی نسبت به علی (ع) و پراکندگی عده زیادی از اطراف آن حضرت شد، که از جمله می‌توان به طلحه و زبیر اشاره کرد؛ که متقاضی امتیازات بیش تری بودند. اما آن حضرت دست رد بر سینه آن‌ها زد و آن‌ها جنگ جمل را به راه انداختند.
عقیل، برادر حضرت علی (ع) بارها برای گرفتن اموالی بیش از حق خود نزد آن حضرت آمد، حضرت هربار فرمود: حق خودم را از بیت المال جدا می‌کنم و به تو می‌دهم و خودم گرسنه می‌مانم، اما از بیت المال نمی‌توانم چیزی افزون بر حقوق تو بدهم.
شبی عقیل میهمان آن حضرت بود. حضرت علی (ع) مقدم برادر را گرامی شمرد و به او احترام کرد. امام حسن (ع) به اشاره پدرش، یک پیراهن و یک ردا، از مال خودش به عقیل اهدا کرد. هوا گرم بود. علی (ع) و عقیل روی بام دارالاماره کوفه نشسته بودند. عقیل منتظر سفره‌ای رنگین بود. اما بر خلاف انتظارش، غذای ساده‌ای آوردند. عقیل حاجت خود را اظهار کرد وگفت: زودتر باید به خانه‌ام برگردم. خیلی مقروضم. آمده‌ام شما دستور بدهید قرض من را بدهند. آن حضرت فرمود: چقدر مقروضی؟ گفت: صدهزار درهم. فرمود: چقدر زیاد! بعد حضرت فرمود: متإسفم که این قدر تمکن ندارم که همه قرض‌های تو را بدهم، ولی همین که موقع حقوق و تقسیم سهمیه‌ها شد، من از سهم خودم تا آن اندازه‌ای که مقدور است، به تو خواهم داد. عقیل گفت: سهم تو که چیزی نیست، چقدرش را می‌خواهی خودت برداری و چقدرش را به من بدهی! دستور بده از بیت المال بدهند. حضرت علی (ع) فرمود: بیت المال که ملک شخصی من نیست، من امین مال مردمم، نمی‌توانم از بیت المال به تو بدهم. بعد که دید عقیل خیلی سماجت می‌کند، از همان پشت بام که به بازار مشرف بود و صندوق‌های تجار دیده می‌شد، به صندوق‌ها اشاره کرد و فرمود: من پیشنهادی به تو می‌کنم که اگر عمل کنی، همه قرض‌ها را می‌دهی و آن این است که این مردم تدریجا به خانه‌ها می‌روند و این جا خلوت می‌شود و صندوق هایشان که پر از درهم و دینار است، این جاست. همین که خلوت شد، برو و این صندوق‌ها را خالی کن و قرضت را بده. عقیل گفت: برادرجان! سر به سر من می‌گذاری. به من پیشنهاد دزدی می‌کنی؟ مگر من دزدم که بروم مال مردم بیچاره‌ای را که راحت در خانه‌های خود خوابیده‌اند، بزنم؟ حضرت فرمود: چه فرق می‌کند که بیت المال، به ناحق بگیری و یا این صندوق‌ها را بدزدی. هر دو، دزدی است. بعد فرمود: پیشنهاد دیگری به تو می‌کنم. در این نزدیکی، شهر حیره مرکز بازرگانان و ثروتمندان است، شبانه می‌رویم و بر یکی از آنان شبیخون می‌زنیم. عقیل گفت: برادرجان! من از بیت المال مسلمین کمک می‌خواهم و تو این حرف‌ها را به من می‌زنی!؟ فرمود: اگر مال یک نفر را بدزدی، بهتر است از این که مال صدها هزار نفررا بدزدی. چطور ربودن مال یک نفر، اسم دزدی دارد و ربودن اموال عمومی دزدی نیست![۹]

کنترل و توبیخ کارگزاران

حضرت علی (ع) فرمانداران زیادی را در دوران حکومت خود مورد توبیخ و سرزنش قرار داد. آن حضرت به محض مشاهده کوچک‌ترین تخلف، آن‌ها را عزل می‌کرد و اگر گاهی نیاز به مجازات بود، آن‌ها را سخت مجازات می‌کرد.
سرزنش زیاد بن ابیه (در نامه ۲۰ نهج البلاغه) فرماندار بصره، اهواز، فارس و کرمان و نیز عزل ابوالاسود دئلی که برای قضاوت او را نصب کرده بود[۱۰] حکم به تازیانه ناظر مالی بازار اهواز، توبیخ عثمان بن حنیف[۱۱]که بر سر سفره رنگین ثروتمندی حاضر شده بود، از مواردی است که می‌توان نام برد.
به آن حضرت خبر رسید که یکی از کارگزارانش برخی از اموال بیت المال را برای خودش برداشته است. آن حضرت در توبیخ او فرمود: اگر این کار را کرده باشی، پروردگارت را خشمگین، امام و پیشوایت را نافرمانی و در امانت خیانت نموده‌ای. حساب خودت را به سوی من فرست.[۱۲]

آباد کردن سرزمین‌های اسلامی

سومین شاخصه اصلاحات حکومتی علی (ع) که در نامه مالک اشتر آمده است، آباد کردن سرزمین‌های اسلامی است. (عماره بلادها).

گرفتن مالیات از ثروتمندان

تعبیر ((جبایه خراجها)) که گرفتن خراج است در نامه مالک اشتر آمده است. مالیات‌ها از ثروتمندان گرفته و برای اصلاح حکومت و فقر زدایی مصرف می‌شود.

مبارزه

مبارزه با دشمن (جهاد عدوها) فقط مبارزه با سلاح جنگی نیست، بلکه شامل حراست از مرزهای فرهنگی و مبارزه با تهاجم فرهنگی، اقتصادی و سیاسی هم می‌شود.

تربیت جامعه اسلامی

یکی از اصلاحات مهم، تربیت جامعه است. ((استصلاح اهلها)). تربیت جامعه یکی از مهم‌ترین وظیفه‌های پیامبران الهی بوده است.

اصلاحات علوی و اصلاحات اموی

اساس و پایه اصلاحات علوی، اجرای عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم است و به عبارت دیگر، تقویت ضعیف و سرکوب ظالم. حضرت علی (ع) می‌فرماید: ((الذلیل عندی عزیز حتی آخذ الحق له و القوی عندی ضعیف حتی آخذ الحق منه))[۱۳] ذلیل نزد من عزیز است و قوی نزد من ضعیف؛ تا این که حق ضعیف را از قوی بگیرم و به او برسانم.
معاویه که از شاخص‌ترین سلطنت طلب هاست، به ((بسربن ارطاه)), یکی از فرماندهان خود که دستور می‌دهد به سرزمین‌های تحت حکومت حضرت علی (ع) حمله کند، معاویه به او می‌گوید: ((سر حتی تمر بالمدینه فاطرالناس واخف من مررت به وانهب اموال کل من اصیت له ممن لم یکن له دخل فی طاعتنا)); برو تا به مدینه برسی. در بین راه، مردم را از رو به روی خودت بران و تا می‌توانی در دل‌ها ایجاد رعب کن و هرچه مال به دستت می‌رسد، غارت کن؛ مگر مال آن‌هایی که از دوستان خود ما هستند.
معاویه به ((ابوسفیان غامدی)), که او را نیز مإمور شبیخون به سرزمین‌های تحت حکومت حضرت علی (ع) کرده بود، این طور دستور می‌دهد: برو شبیخون بزن و آدم بکش و اموال غارت کن که این کارها از لحاظ سیاست، بسیار نافع است؛ زیرا در دل‌ها تإثیر فراوانی دارد؛ و اهل عراق مرعوب می‌شوند و دوستان ما که در گوشه و کنار هستند، خوشحال و دلگرم می‌گردند و بعضی هم که مرددند چه کنند، به طرف ما خواهند آمد. به هرکس، جز دوستان خودمان دست یافتی، او را بکش. به روستا که رسیدی، آن را خراب کن. اموال را غارت نما و آتش بزن و از بین ببر که تلف اموال در دل‌ها تإثیر فراوانی دارد.[۱۴] اصلاحات و دگرگونی از دیدگاه معاویه به این معناست که برای رسیدن به حکومت، از قتل و غارت، رشوه دادن، خریدن عقیده مردم، خیانت در بیت المال استفاده کند و با مسموم کردن افرادی مانند مالک اشتر و اجیر گرفتن افرادی برای جعل حدیث و دروغ بستن به خدا و پیامبر (ص), حکومت چند روزه خود را استوار نماید.
این در حالی است که علی (ع) به معقل بن قیس ریاحی، که با سه هزار نفر به عنوان مقدمه الجیش، به طرف شام در حرکت بود، دستور می‌دهد: ((اتق الله ((ولاتقاتلن الا من قاتلک)); از خدا بترس جز کسانی که با تو جنگ می‌کنند، کسی را حق نداری بکشی. مبادا کینه و دشمنی آن‌ها تو را وادار به کشتن آن‌ها کند.[۱۵] حضرت علی (ع) ستم به هیچ کس را روا نمی‌شمرد، حتی نسبت به قاتل خود. او در باره قاتل خود فرمود: ((الا لایقتلن الا قاتلی انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوا ضربه بضربه))[۱۶] در مقابل کشته شدن من، جز قاتل من نباید کسی کشته شود. صبر کنید اگر من از اثر ضربات او از جهان در گذشتم، در برابر ضربتش، یک ضربه به او بزنید.

پانویس

  1. سوره انعام، آیه ۵۴
  2. سوره احزاب، آیه ۷۱
  3. سوره هود، آیه ۷۸
  4. محمدصادق نجمی، سخنان حسین بن علی (ع), ص ۳۷, به نقل از مقتل خوارزمی، ج ۱, ص ۱۷۷
  5. سوره بقره، آیه ۱۱.
  6. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۶
  7. همان، خطبه ۱۵
  8. همان، خطبه ۱۶
  9. مرتضی مطهری، حکمت‌ها و اندرزها، ص ۱۵۴ و ۱۵۵
  10. لم عزلتنی ماخنت و لاجنیب
  11. نهج البلاغه، نامه ۴۵
  12. همان، نامه ۴۰, ر. ک: نامه :۵۳ ثم انظر فی امور عمالک فاستعملهم اختبارا
  13. همان، خطبه ۳۷
  14. واقتل من لیقه ممن لیس هو علی مثل رإیک و احب کل مامررت به من القری و اخرب الاموال فان خرب الاموال شبیه بالقتل و هو اوجع للقلب. (ر. ک: پندها و حکمتها: ص ۱۵۹.)
  15. نهج البلاغه، نامه ۱۲
  16. همان، نامه ۴۷
منبع: پایگاه تخصصی مجلات نور- تاریخ برداشت:1395/03/14