رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: ا...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی، اصلاح املا)
 
سطر ۱: سطر ۱:
رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر
+
<div class="head1"> رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر </div>
نویسنده: حاجی بابایی، مجید؛
+
مطالعات تاریخ فرهنگی
+
تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (24 صفحه - از 15 تا 38)
+
  
آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (از صفحه 15 تا 38)
+
نویسنده: حاجی بابایی، مجید؛<ref>استادیار گروه تاریخ دانشگاه اراک. ایمیل: (m-hajibabaee@araku.ac.ir)</ref>
URL : http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1060678
+
رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر (24 صفحه)
+
نویسنده : مجید حاجی بابایی
+
چکیده
+
مساله ای که در کانون توجه این نوشـتار قـرار دارد، «امـر بـه معـروف و نهـی از منکر»، است که مانند بسیاری دیگر از مفاهیم اسلامی کـاربردی نـشده اسـت ؛ در این پژوهش ، علاوه بر تبیین چیستی و اهمیت این مفهوم ، تلاش مـی شـود تـا بـه لحاظ تاریخی این پرسش مطرح شود که چرا امر به معـروف و نهـی از منکـر در جوامع اسلامی کمرنگ شده و کمتر مورد رجـوع قـرار گرفتـه اسـت ؟ «رویکـرد تاریخی » در اینجا به معنای تحلیـل مـساله بـه شـکل انـضمامی و در بـسترهای سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی است . در پاسخ ، عمده ترین مـشکل در شـکل گیـری ساختارهای متصلب و بسته سیاسی یا همان نظام های استبدادی پی گیری می شود؛ زیرا مفهوم مستتر در امر بـه معـروف و نهـی از منکـر، متـضمن آزادی فـردی و اجتماعی در مواجهه با حکومت است . از این رو به رغم تاکید در متون مـذهبی ، در عمل و در قالب آنچه که تاریخ می نامیم ، پرداختن بدان کمتر مشاهده می شود.
+
کلمات کلیدی
+
امر به معروف و نهی از منکر, استبداد, نظریه پردازی, تاریخ اندیشه, رهیافت تاریخی, رویکرد انضمامی
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 15)
+
‌ ‌‌‌رهـيافتي‌ تاريخي به کاربردي نشدن مفاهيم اسلامي در
+
  
عرصه ي عمل
+
مطالعات تاریخ فرهنگی؛ تابستان ۱۳۹۳، سال پنجم - شماره ۲۰ (۲۴ صفحه - از ۱۵ تا 38)<ref>تاریخ دریافت: ٩٣/٠٢‌/٠٨ ـ تاریخ تأیید: ٩٣/٠٨/٠٧</ref>
  
مطالعه ي موردي : امر به‌ مـعروف‌ و نـهي‌ از مـنکر
+
== چکیده ==
 +
مسئله‌ای که در کانون توجه این نوشتار قرار دارد، «امر به معروف و نهی از منکر»، است که مانند بسیاری دیگر از مفاهیم اسلامی کاربردی نشده است؛ در این پژوهش، علاوه بر تبیین چیستی و اهمیت این مفهوم، تلاش می شود تا به لحاظ تاریخی این پرسش مطرح شود که چرا امر به معروف و نهی از منکر در جوامع اسلامی کمرنگ شده و کمتر مورد رجوع قرار گرفته است؟ «رویکرد تاریخی» در اینجا به معنای تحلیل مسئله به شکل انضمامی و در بسترهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. در پاسخ، عمده‌ترین مشکل در شکل گیری ساختارهای متصلب و بسته سیاسی یا همان نظام‌های استبدادی پی گیری می‌شود؛ زیرا مفهوم مستتر در امر به معروف و نهی از منکر، متضمن آزادی فردی و اجتماعی در مواجهه با حکومت است. از این رو به رغم تأکید در متون مذهبی، در عمل و در قالب آنچه که تاریخ می‌نامیم، پرداختن بدان کمتر مشاهده می‌شود.
  
+
== کلمات کلیدی ==
 +
امر به معروف و نهی از منکر، استبداد، نظریه‌پردازی، تاریخ اندیشه، رهیافت تاریخی، رویکرد انضمامی
  
مجيد حاجي بابايي
+
== مقدمه ==
  
چکيده
+
بررسی روند تاریخ زندگی و تمدن آدمیان نشان می دهد؛ پیشرفت و توسعه هرگز تک ساحتی و یک جانبه نبوده و از پایه‌ها و بن مایه‌های متعددی برخوردار است. مسئله ی توسعه و پیشرفت، امری عینی و مشاهده پذیر است، اما بی تردید در لایه های پنهان بنیان‌های فکری و ذهنی نهفته است، و مهم‌ترین عامل در شکل گیـری نهادهای سیاسی مرتبط با نگرش‌های ارزشی و باورهای رایج در میان مردم است.<ref>اینگلهارت و ولزل، (١٣٨٩)، نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی، ترجمه یعقوب احمدی، تهران: کویر، ص٣٢٣.</ref> به عبارت دیگر پیشرفت و رفاه، نتیجه ی یک سلسله تغییرات و تحولات ذهنی در بنیان های فکـری و عقیدتی جوامع است. برای رسیدن به تغییرات ذهنی؛ ما نیازمند نظام‌های فکری منسجم و سازوار هستیم و پیشرفت و توسعه رنگ و بوی نظام و سازمان فکری سازنده آن را دارد.
  
مساله اي که در کانون توجه اين نوشـتار قـرار‌ دارد، «امـر بـه معـروف و نهـي از مـنکر»، است که مانند بسياري ديگر از‌ مفاهيم اسلامي کـاربردي نـشده‌ اسـت‌ ؛ در اين پژوهش ، علاوه بـر تبيين چيستي و اهميت اين مـفهوم ، تـلاش مـي شـود تـا بـه لحاظ تاريخي اين پرسش مطرح شود که چرا امر به معـروف و نهـي از منکـر در جوامع‌ اسلامي کمرنگ شده و کمتر مورد رجـوع قـرار گرفتـه اسـت ؟ «رويکـرد تاريخي » در اينجا به مـعناي تحليـل مـساله بـه شـکل انـضمامي و در بـسترهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي است . در پاسخ ، عمده ترين مـشکل‌ در‌ شـکل گيـري ساختارهاي متصلب و بسته سياسي يا همان نظام هاي استبدادي پي گيري مي شود؛ زيرا مفهوم مستتر در امر بــه مـعـروف و نهـي از منکـر، متـضمن آزادي فـردي و اجتماعي در‌ مواجهه‌ با حکومت است . از اين رو به رغم تاکيد در متون مـذهبي ، در عمل و در قالب آنچه که تاريخ مي ناميم ، پرداختن بدان کمتر مشاهده مي شود.
+
از همین منظر است، که برخی متفکران ضرورت بازشناسی مفاهیم اصیل و بنیادی را مطرح می‌کنند،<ref>سیدحسین نصر، (١٣٨٩)، سنت عقلانی اسلامی در ایران، ترجمه سعید دهقانی، تهران: قصیده سرا، صـ٩٣ـ٩١.</ref> اما به نظر می‌رسد تنها این شناسایی فکری وافی به مقصود نخواهد بود و با استفاده از رویکردهای نوین در تاریخ باید به نقد زمینه‌های پدید آمدن اندیشه های ضد توسعه یا به تعبیر نصر؛ فلسفه ی غلط در برابر فلسفه خوب پرداخت.
  
واژه هاي‌ کليدي‌ : .
+
در این نوشتار، تلاش می‌شود تا در پاسخ به یکی از ضرورت های جامعه ی معاصر ایران، یعنی نظریه‌پردازی بومی گرا یا درون زا، زمینه‌های تاریخی عدم شکل گیری چنین نظریه‌پردازی‌هایی در ذیل مطالعه ی موردی امر به معروف و نهی از منکر نشان داده شود.<ref> همان، ص٩١.</ref>
  
امـر بـه معروف و نهي از منکر، نظريـه پـردازي ، تـاريخ انديـشه ، رهيافت تاريخي ، رويکرد انضمامي ، استبداد
+
البته این تلاش، در ابعادی فراتر از ایران و جهان اسلام قابل مشاهده است؛ مانند تلاشی که برخی متفکران غربی در برابر هژمونی مدرنیته و سرمایه داری انجام داده‌اند. به باور آنان؛ گرچه تمدن غربی (مدرن) به لحاظ شکوه و بزرگی در تاریخ کم‌نظیر است؛ اما به هیچ عنوان سندی دال بر یگانه و بی نظیر بودن این راه وجود ندارد و امکان جستجوی راه های دیگر برای توسعه و پیشرفت وجود دارد و باید تنوع و گوناگونی را به رسمیت شناخت.<ref> ژان فرانسوا لیوتار، (١٣٨٠)، وضعیت پست مدرن، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: گام نو، صـ١٥.</ref>
  
* استاديار گروه تاريخ دانشگاه اراک . ايميل : (m-hajibabaee@araku.ac.ir)
+
شاید نخستین تلاش از این نوع در مغرب زمین، از سوی کسانی که دارای اندیشه های چپ بوده اند، شکل گرفته باشد؛ به طور مشخص می توان از تئوری «راه رشد غیرسرمایه داری» یاد کرد.<ref>لئونید نیکالایویچ آندریف، (١٣٥٩)، راه رشد غیر سرمایه داری؛ ترجمه خسرو اسدی، تهران: ابوریحان.</ref> اینان به دنبال راه جدیدی برای تدوین نظریه ی توسعه و پیشرفت بودند. در سویه ی دیگر اندیشه ورزان غرب، می توان به پیروان مکتب پست مدرنیسم اشاره کرد؛ آنان نیز فراروایت مدرنیته و تجربه ی غرب را یگانه راه پیشرفت نمی‌دانند، بلکه فراروایت یا کلیت مورد ادعای مدرنیته را عامل رعب و وحشت می دانند و در مقابل، تکثر در فرهنگ‌ها یا خود مختاری فرهنگی را به رسمیت می‌شناسند.<ref>وضعیت پست مدرن، ص١٩٩؛ جان گیبنز، (١٣٨١)، سیاست پست مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران: گام نو، صـ٢٠٥.</ref> در برابر این تلاش‌ها در جهان اسلام با نفی راه‌های موجود، متفکران به دنبال راهی بوده‌اند که بین سرمایه داری و سوسیالیسم و به طور کلی اندیشه‌های غربی باشد. در ایران می توان از مرتضی مطهری<ref>مرتضی مطهری، (١٣٧٣)، بیست گفتار، تهران: صدرا، ص١٣٥.</ref> یا علی شریعتی<ref>علی شریعتی، (١٣٦٨)، چه باید کرد؟ (مجموعه آثار بیست)، تهران: قلم، ص١٨٧ـ ١٨٦.</ref> نام برد که چنین تلاشی را سامان داده اند. در سایر سرزمین‌های اسلامی نیز چنین تلاش هایی صورت گرفته است.<ref>ابوالاعلی مودودی، (بی تا)، تئوری سیاسی اسلام، ترجمه محمدمهدی حیدرپور، تهران: بعثت، صـ٤٥ـ٤٤؛ راشد غنوشی، (١٣٨١)، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی، ص٣٤١؛ راشد غنوشی در این کتاب، با تحلیل دست‌آوردهای مشخص دنیای مدرن از تجربه برتر و بهتر اسلام می‌نویسد. برای نمونه در اینجا (ارجاع داخل متن) بعد از نقد رویکرد لیبرالی و مارکسیستی، درباره تکثرگرایی و تحزب مواضع مسلمانان را در ذیل امر به معروف و شورا شرح می‌دهد.</ref> حاصل این تلاش ها شکل گیری تفکری بین الاذهانی مبتنی بر جستجوی راه رشد و پیشرفت، جدای از مسیر طی شده در سده‌های گذشته است.
  
تاريخ دريافت : ٩٣/٠٢‌/٠٨‌ ـ تاريخ‌ تائيد: ٩٣/٠٨/٠٧
+
با فرض پذیرش این تفکر بین الاذهانی، این پرسش به وجود می آید که منـابع و دست مایه‌های این نظریه‌پردازی از کجا و چگونه باید فراهم شود؟ در این نوشتار، تلاش می‌شود تا به این پرسش در فرایند تدوین مقاله پاسخ داده شود. از رهگذر این پرسش، فرضیه پژوهش شکل می گیرد که در فرهنگ های مختلف و در اینجا اسلام، معمولاً بسترهایی برای اندیشه ورزی و نظریه‌پردازی فراهم است، اما به دلایل مختلف مورد غفلت و بی مهری قرار گرفته و از عرصه نظر و عمل دور نگه داشته شده‌اند. تردید نیست پاسخ به این پرسش و اثبات فرضیه، کاری بزرگ و سترگ است و در قالب یک مقاله نمی گنجد بنابراین، ابتدا باید روش شناسی مورد توجه قرار گیرد و مطالعات موردی انجام شود تا زمینه برای پروژهای کلان و نظریه‌پردازی فراهم شود. از این رو تمرکز این نوشتار به دو امر مقدماتی است؛ نخست؛ توجه به تاریخ در روش شناسی تحلیل موضوع و دیگر؛ توجه به امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یکی از مفاهیم بنیادی و پایه‌ای در اسلام. هدف نیز بازنمایی اهمیت مطالعات و رویکردهای تاریخی در مباحث فکری و اندیشه‌ای است.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 16)
+
== جایگاه رهیافت تاریخی ==
مقدمه‌
+
  
بررسي‌ روند‌ تاريخ زندگي و تمـدن آدميـان نـشان مــي دهــد؛ پيـشرفت و توسـعه هرگـز تک ساحتي و يک جانبه نبوده و از پايه ها و بن مايه هاي‌ متعددي‌ برخوردار‌ است . مـساله ي توسعه و پيشرفت ، امري عيني و مشاهده پذير‌ اسـت‌ ، امـا بـي ترديـد در لايـه هـاي پنهـان بنيان هاي فـکري و ذهـني نـهفته است ، و مهم ترين عامل در شــکل گـيـري‌ نـهادهـاي‌ سياسـي‌ مرتبط با نگرش هاي ارزشي و باورهاي رايـج در ميـان مـردم‌ اسـت .١ بـه عبـارت ديگـر پيشرفت و رفاه ، نتيجه ي يک سلسله تغييرات و تحـولات ذهنـي در بـنيـان هــاي فـکـري و عقيدتي جوامع‌ است‌ . براي‌ رسيدن به تغييرات ذهـني ؛ مـا نيازمند نظام هاي فکري منـسجم و سازوار‌ هستيم‌ و پيشرفت و توسعه رنگ و بوي نظام و سازمان فکري سـازنده آن را دارد.
+
چارچوب روش شناسی این نوشتار، در قالب تاریخ فرهنگی و تاریخ اندیشه معنا پیدا می‌کند؛ به عبارت دیگر تاریخ تنها شرح رخدادهای سیاسی نیست، بلکه دربرگیرنده تمام ساحت‌هایی است که به زندگی انسان مرتبط است.<ref>مایکل استنفورد، (١٣٨٧)، درآمدی بر فلسفه ی تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، تهران: نی، ص٤٤.</ref> یکی از ساحت های مهم زندگی انسانی، اندیشه‌هایی است که با آنها سروکار دارند. شناخت این اندیشه‌ها و اثرگذاری آنها در اجتماع، بخشی از رسالت تاریخ فرهنگی و تاریخ اندیشه است.<ref>بومر، فرانکلین، (١٣٨٠)، جریانهای بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، ترجمه حسین بشیریه، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ص٢٥.</ref> شاید وجه بارز این رویکرد، منفعل نبودن مورخ در برابر روایت است.<ref>پیتر برک، (١٣٨٩)، تاریخ فرهنگی چیست؟ ، ترجمه نعمت الله فاضلی، مرتضی قلیچ، تهـران: پژوهشکده تاریخ اسلام، ص١١٢.</ref> او اقدام به برساخت روایت می کند و نمی‌خواهد گزارشگر صرف باشد، بلکه می خواهد در سطحی گسترده‌تر، از پیوندهای موجود در ساخت اجتماع آگاه شود؛ و در عین حال کنش متقابل بین این ساخت‌ها را نیز درک کند و در نهایت، آنها را در ساخت کلی تبیین تمامی کردارهای درهم بافته ی جامعه ی مورد مطالعه ادغام کند.<ref>استیوارت هیوز، (١٣٦٩)، آگاهی و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ص٧.</ref> فهم این مطالب از طریق صرف مطالعه ی اندیشه ها به دست نمی‌آید و نیازمند شناخت تاریخی است. به این معنا که پژوهشگر باید شرایط و زمانه‌ای را که اندیشه به وجود آمده یا از میان رفته است، به خوبی بشناسد و بین ساخت‌های مختلف پیوند برقرار کند. این رویکرد کمکی مؤثر در شناخت عوامل انحطاط یا پیشرفت خواهد بود.
  
از همين منظر است ، کـه‌ بـرخي‌ مـتفکران‌ ضرورت بازشناسي مفاهيم اصيل و بنيادي را مطرح مي کنند، ٢ اما بـه نظر‌ مي‌ رسد‌ تنها اين شناسايي فکري وافـي بـه مقـصود نخواهـد بـود و بـا استفاده از رويکردهاي نوين‌ در‌ تاريخ‌ بايد بـه نـقد زمـينه هاي پديد آمدن انديـشه هـاي ضـد
+
به نظر می‌رسد اگر بخواهیم از این منظر به موضوع نگاه کنیم، یکی از عوامل کند شدن روند اندیشه ورزی و به تبع آن توسعه و پیشرفت جامعه ی ما، دوری از رویکرد تاریخی به مقوله اندیشه و توسعه است؛ امری که به رغم پیشینه و سابقه اشـ، باعث دوری ما از قافله ترقی شده است. به عنوان رویکردی تطبیقی می‌توانیم نظرات فوکوتساوا یوکیشی؛ اندیشمند ژاپنی ـ معاصر با برخی از روشنفکران ایرانی دوره ی قاجاریه ـ را در نظر بگیریم که نقش مهمی در شکل گیری اندیشه ترقی در ژاپن داشته است و از جوهره ی تمدن غرب و عقلانیت سخن می‌گوید و آسیب‌شناسی اش را معطوف به شناخت تاریخی تحولات می‌کند؛<ref>فوکوتساوا یوکیشی، (١٣٦٣)، نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، تهران: آبی.</ref> در حالی که بسیاری از اندیشمندان ایرانی در نخستین مواجهه با تمدن غرب، غربی شدن را جایگزین مناسبی تشخیص داده‌اند و هیمنه و سیطره ی آن، باعث نوعی وادادگی و انفعال شده و این وادادگی و انفعال از دوران مشروطه و پیش از آن قابل مشاهده است. نتیجه چنین تفکری به تعبیر محمدعلی کاتوزیان، شکل گیری نوعی شبه مدرنیسم بوده است.<ref> محمدعلی همایون کاتوزیان، (١٣٨٩)، دولت و جامعه در ایران، ترجمه حسن افشار، تهـران: مرکز، صـ٤٣٧.</ref> تفکری که ظاهر تمدن را می‌گیرد، اما باطن و جوهره ی آن را به فراموشی می‌سپارد؛ البته صداهای متفاوت دیگری نیز وجود داشته است، اما گفتمان غالب نبوده اند.
  
3
+
به نظر می‌رسد به رغم تمام تلاش‌های صورت گرفته برای پاسخ به این پرسش که چرا چنین وضعیتی حاکم شده است، به مسائل تاریخی و شرایط به وجود آمده پرداختـه نشده است.<ref>علی اکبر علیخانی و همکاران، (١٣٨٨)، روششناسی در مطالعات سیاسی اسلام، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، ص٢٥.</ref> در این نوشتار، تلاش می‌شود تا حدودی چگونگی استفاده از رهیافت تاریخی در تحلیل وضعیت ایستایی جامعه در قالب مطالعه ی موردی درباره امر به معروف و نهی از منکر تبیین شود.
  
توسعه يا به تعبير‌ نصر‌؛ فلسفه ي غـلط در بـرابر فلسفه خوب پرداخت .
+
در اینجا تلاش ما بر این است که دو بعد نظری و تاریخی، توامان مورد توجه قرار گیرد و کنش متقابل آنها مورد ارزیابی قرار گیرد. به این معنا که، مفروض این است که زمینه های رشد و توسعه در مفاهیم اسلامی مندرج است و از دل آنها امکان شکل گیری نظریه‌ای نظام مند و سازوار که توانایی ایجاد تغییر در عرصه‌های مادی جامعه را داشته باشد، وجود دارد. یعنی در قرآن و احادیث و به طور کلی مجموعه ی میراث تفکر اسلامی زمینه‌های شکل گیری نظریه ی تمدن و پیشرفت وجود دارد، اما این مفاهیم در عرصه ی نظر و عمل، کاربردی نشده است و بسیاری از مفاهیم بلند و پر معنا در سـنت فکری ـ اسلامی مهجور مانده و به طور دقیق از آنها استفاده نشده است. این که چرا این مفاهیم مورد توجه و استخراج قرار نگرفته اند، پرسش اساسی در پرداختن به نظریه تمدن و پیشرفت در اسلام است. عده‌ای را عقیده بر این است، که اصولاً چنین استخراجی امکان‌پذیر نیست و آنچه که بعدها استخراج می‌شود امر پسینی است، یعنی هنگامی که در غرب دستاوردی به دست آمده پس از مدتی عده‌ای در صدد جست وجوی آن در داخل نظـام فکری اسلامی بوده‌اند.
  
در اين نوشتار، تلاش مي شود‌ تا‌ در‌ پاسخ به يکي از ضـرورت هـاي جامعـه ي معاصـر ايران ، يعـني نـظريه پردازي بـومي گرا‌ يا‌ درون زا، زمينه هاي تاريخي عدم شـکل گيـري چنـين نظريه پردازي هايي در‌ ذيل‌ مطالعه‌ ي مـوردي امـر بـه معروف و نهي از منکر نشان داده شـود.
+
این سخن به یک معنا، درست و به معنای دیگر نادرست است. درست از این جهت که آنان معطوف به تجربه ی حداقل دو سده ی اخیر سخن می‌گویند و نادرست است از این جهت که مفـروض وجود نظریه ی تمدن درون فکر اسلامی را نمـی پذیرند و اصولاً بومی گزینی و حرکت بر اساس شرایط و معیارهای فرهنگی جوامع را به رسمیت نمی‌شناسند؛ در حالی که به نظر می‌رسد این نظریه در مفاهیم اسلامی وجود دارد و از درون آنها می‌توان با استفاده از تجربیات بشر امروزی، راه متناسب پیشـرفت، توسعه و تعالی را فراهم کرد،<ref>ماکسیم رودنسون، (١٣٥٨)، اسلام و سرمایه داری، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: امیرکبیر، ص١٤٦؛ رودنسون دراین باره می‌نویسد: «در اسلام همه ی شرایط برای پیشرفت فراهم است و بیـشتر بر استفاده صواب از دارایی‌های شخصی تأکید شده است و فضیلت فرد در مصرف خردورزانه و توزیع سخاوتمندانه مال است. تلقی که برای توسعه اقتصادی بیش از تلقی خداشناسان مسیحی مساعد است»؛ همـان؛ برای مطالعه بیشتر نک: آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی.</ref> و اما آنچه که باعث شده تا این نظریه بالفعل نگردد شرایط تاریخی حاکم بر جوامع اسلامی است. حکومت‌هایی که پس از پیامبر به نام اسلام و مسلمانان شکل گرفتند، به نوعی به بازتولید مناسبات قبیله‌ای و نظام های استبدادی پرداختند و از گوهر و ذات اسلام فاصله گرفتند. از این رو شناخت تاریخی این مسئله، برای غلبه کردن بر مشکلات نظریه‌پردازی، امری ضروری است و از رهگـذر شناخت و آسیب‌شناسی گذشته است که می توان راه و افقی روشن برای آینده و آیندگان گشود.
  
البته اين تلاش ، در ابعادي‌ فراتر‌ از ايران و جهان اسلام قابل مشاهده اسـت ؛ مـانند تـلاشي که برخي متفکران‌ غربي‌ در‌ برابر هژموني مدرنيته و سرمايه داري انجام داده اند. به بـاور آنـان ؛ گـرچه تـمدن غربي (مدرن‌ ) به‌ لحاظ‌ شکوه و بزرگي در تاريخ کم نظير اسـت ؛ امـا بـه هــيچ عـنوان سـندي‌ دال‌ بر يگانه و بي نظير بودن اين راه وجود ندارد و امکان جستجوي راه هـاي
+
== امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و فرق اسلامی ==
  
4
+
همان‌طور که پیشتر اشاره کردیم مفاهیم و واژگان متعددی وجود دارند که لازم است جداگانه مورد پژوهش قرار گیرند، و در اینجا مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار گرفته است. این مفهوم هم در ذیل روش شناسی کلان قابل بررسی است و هم به صورت جزئی و به تنهایی؛ در اینجا از یک سو، وضعیت تاریخی حاکم بر جوامع اسلامی بررسی می‌شود و از سوی دیگر، نقش این عوامل در تضعیف جایگاه امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار می‌گیرد. برای فهم بهتر موضوع، نخست به تبیین و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم، زیرا اثبات این مسئله که اسلام دارای مفاهیمی برای نظریه‌پردازی است منوط به شناخت و تبیین این مفاهیم است. در راستای این هدف، باید جایگاه این موضوع را نزد فرق اسلامی بازگو کرد، چرا که تفاوت‌های بنیادی بین فرق ـ به دلیل شرایط تاریخی ـ درباره امر به معروف و نهی از منکر پدید آمده است.
  
ديگر براي توسعه‌ و پيشـرفت‌ وجـود دارد و بايد تنوع و گوناگوني را به رسميت شناخت .
+
دین اسلام، ابعاد انتزاعی و فراتاریخی صرف ندارد، بلکه متناسب با شرایط تاریخی، اجتماعی و به طور کلی ویژگی‌های انسان تاریخی، ارائه نظر و طریق کرده است. یکی از مسائل مهم درباره ی انسان تاریخی، خصایلی است که او را به سوی کار خیر رهنمون می شود و یا از کار خیر بازمی دارد. این موضوعات در سرفصل انسان‌شناسی قابل شناسایی است. در انسان‌شناسی اسلام نیز این دوگانگی قابل مشاهده است. به تعبیر زیبای قرآن در وجود انسان هم فجور هست و هم تقوی «فالهمها فجورها و تقواها».<ref>سوره شمس، آیه ٨.</ref> در کنار این، به انسان اختیار داده شده تا راه خویش را انتخاب کند؛ «انا هدیناه السبیل، اما شاکرا و اما کفورا» ما به او (انسان) راه را نشان می‌دهیم، خواه شاکر باشد یا کفر بورزد،<ref> سوره دهر، آیه ٣.</ref> اما اینـ اختیار به معنای رها کردن انسان نیست. ضرورت زندگانی عقلانی ایجاب می کند انسان هدایت شود و زمینه‌های رستگاری اش فراهم شود آنگاه او مختار به انتخاب باشد. از این رو در اسلام، مسئله هدایت و راهبری انسان و بسترسازی برای رستگاری آدمیان مورد توجه قرار گرفته است. ابزارهایی که برای این منظور در نظر گرفته شده‌اند عبارتند از الف: پیامبران و امامان ب: عقل ج: امر به معروف و نهی از منکر.
  
١. اينگلهارت و ولزل ، (١٣٨٩‌)، نوسازي‌، تغيير فرهنگي و دموکراسي ، ترجمه يعـقوب احـمدي ، تـهران‌ : کـوير‌، ص٣٢٣‌.
+
وجود نبی و امام لطف خداوند به انسان است .۱ طبیعی است که این لطف خداوند از طریق نبی و امام نیازمند لوازمی برای تداوم است؛ زیرا در صورت نبود نبی یا غیبت امام و کوتاهی دست آدمیان باید ابزارهای لازم در اختیار انسان باشد. عقل و امر به معـروف و نهی از منکر مهم‌ترین ابزارهای این کار هستند. در اینجا ما فقط به مسئله ی ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه می‌پردازیم و مبحث عقل را وامی گذاریم. بی تردید اگر مسئله امر به معروف و نهی از منکر در اسلام به عنوان یک فریضه مطرح نمی شد، بخش زیادی از دستاوردها از میان می‌رفت. شاید دلیل این همه تأکید خداوند در قرآن بر این مسئله، بتواند ما را به اهمیت این موضوع هدایت کند. حداقل در ۱۰ آیه به صراحت به مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شده است. خداوند در این آیات، راز تعالی و رشد جوامع را ذکر می‌کند و انجام امر به معروف و نهی از منکر را نشانه های زنان و مردان مؤمن می داند: «و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم» مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، نماز را بر پا می‌دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می‌دهد؛ خداوند توانا و حکیم است.<ref>علامه حلی، (بی تا)، الفین، ترجمه جعفر وجدانی، تهران: سعدی، ص٥٤.</ref> همچنین راز تباهی اقوام و ملل را نبود کسانی که آنان را از راه رفته باز دارند می داند: «فلولا کان من القرون من قبلکم أولوا بقیه ینهون عن الفساد فی الأرض إلا قلیلا ممن أنجینا منهم و اتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه و کانوا مجرمین» چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند! مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم! و آنان که ستم می‌کردند از تنعم و کامجویی پیروی کردند، و گناهکار بودند (و نابود شدند).<ref>سوره توبه، آیه ٧١.</ref> در این آیات و آیات مشابه، امر به معروف در زمره مهم‌ترین مسائل و هم ردیف نماز و زکات آمده است.  
  
٢. سيدحسين نصر، (١٣٨٩)، سنت عقلاني اسلامي در‌ ايران‌ ، ترجمـه سـعيد دهقـاني ، تهـران : قـصيده سـرا، صـ٩٣ـ٩١.
+
اگر نگاهی مدبرانه به قرآن داشته باشیم درمی یابیم امر به معروف و نهی از منکر مفهومی تک ساحتی نیست و دارای وجوه فردی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است.<ref>سوره هود، آیه ١١٦.</ref>
  
٣. هـمان ، ص٩١.
+
آشکار است که قرآن امر به معروف را به عنوان یکی از ارکان نظریه‌پردازی در اسلام در حوزه‌های گوناگون معرفی کرده است و به هیچ عنوان تک ساحتی و یک جانبه نیست.
  
٤. ژان فرانسوا ليوتار، (١٣٨٠‌وضعيت‌ پست مدرن ، ترجمه حسينعلي نوذري‌ ، تهران‌ : گام نـو‌، صـ١٥‌.
+
طبیعی است که انکشاف تاریخی این مفهوم، می‌بایست به سوی فراگیر شدن و جای گرفتن در اجزای مختلف ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد، اما متأسفانه نگاهی به تاریخ تحولات جوامع اسلامی نشان می‌دهد که با فاصله‌گیری از دوران پیامبر، اصالت قدرت جای چنین مفاهیم ارزشمندی را می گیرد.<ref>علی عبدالرزاق، (١٣٨٢اسلام و مبانی حکومت، ترجمه محترم رحمانی، محمدتقی محمدی، تهران: سرایی، ص١٩٨.</ref> متأسفانه در کتب مرتبط با نظریات اندیشه ی سیاسی در اسلام، این موضوع جایگاهی پیدا نمی کند و از ویژگی های اندیشه ی سیاسی حذف می‌شود، به گونه‌ای که ماوردی در کتاب احـکام السلطانیه که به نوعی چکیده ی اندیشه‌های سیاسی در پنج قرن نخست است و مبنایی برای خلافت و حکومت های سنی مذهب، محسوب می‌شود، هیچ جایگاهی برای مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر به عنوان امری سیاسی و اجتماعی قائل نیست. ماوردی در اثر خویش، فقط در بخش حسبه، به امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد و در این بخش، در همان ابتدا تکلیف مؤمنان را مشخص می کند. نخست، بار اصلی مسئولیت امر به معروف و نهـی از منکر را بر دوش محتسب که کارگزار حکومت است می اندازد و در ادامه نیز، نه فرق بین مسئولیت فردی در امر به معروف و نهی از منکر در برابر محتسب بیان می کند که کاملاً محدود کننده افراد است و در دو مورد از تفاوت‌ها، به صراحت این موضوع را از ماهیت خویش تهی می‌کند. یکی این که، کسی که فردی، به امر به معروف و نهـی از منکر اقدام می‌کند حق انتخاب همدستانی برای خویش ندارد؛ به عبارت دیگر، حرکت‌های جمعی در قالب امر به معروف و نهی از منکر نخواهد بود و همچنان که بارها در تاریخ رخ داده است چنین اقداماتی را با عنوان خروج و طغیان سرکوب کرده اند.  
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 17)
+
در فقره دیگر نیـز هرگونه اجتهاد برای اقدام فردی را ممنوع می‌کند و حقی که به محتسب می دهد نیـز در حدود مسائل جزیی و عرفی است.<ref>آیین حکمرانی، ص٤٧٨.</ref>
شـايد‌ نخستين تلاش از اين نوع در‌ مغرب‌ زمين ، از سوي کساني که داراي انديشه هـاي چپ بـوده انـد، شـکل‌ گـرفتـه‌ بـاشـد؛ بــه طـور مـشخص مـي تـوان‌ از تئـوري «راه رشـد‌ غيرسرمايه‌ داري » ياد کرد.١ اينان به‌ دنبـال‌ راه جـديـدي بــراي تـدوين نظريـه ي توسـعه و پيشرفت بودند. در سويه ي ديگر انديشه ورزان‌ غرب‌ ، مـي تـوان بـه پيـروان مکتـب‌ پـست‌ مـدرنيسم‌ اشـاره کرد؛ آنان‌ نيز‌ فراروايت مدرنيتـه و تجربـه ي غـرب‌ را‌ يگانـه راه پيـشرفت نمي دانند، بـلکه فـراروايت يا کليت مورد ادعاي مدرنيته را عامل‌ رعب‌ و وحـشت مـي دانـند و در مقابل ، تکثر‌ در‌ فرهنگ ها‌ يا‌ خود‌ مختاري فـرهنگي را بـه‌ رسميت مي شناسند.٢ در برابـر اين تلاش ها در جهان اسلام با نفي راه هاي‌ موجود‌، مـتفکران بـه دنبال راهي بوده اند‌ کـه‌ بــين‌ سرمايه‌ داري‌ و سـوسياليسم و بـه طـور‌ کلي‌ انديشه هاي غربـي باشـد. در ايـران مــي تــوان از مرتضي مطهري ٣ يا علي شريعتي ٤ نام برد‌ که‌ چنـين‌ تلاشـي را سـامان داده انـد. در ســاير‌ سـرزمين‌ هاي‌ اسلامي‌ نيز‌ چنين‌ تلاش هـايي صورت گرفته اسـت .٥ حـاصـل ايـن تــلاش هـا شکل گيري تفکري بـين الاذهـاني مبتني بر جستجوي راه رشد و پيشرفت ، جـداي از مـسير طي شده در سده‌ هاي گذشته اسـت .
+
  
بـا فرض پذيرش اين تفکر بين الاذهاني ، اين پرسـش بــه وجــود مـي آيـد کـه مـنـابع و دسـت مايه هاي اين نظريه پردازي از کـجا و چـگونه بايد فراهم شود؟ در‌ اين‌ نوشـتار، تـلاش مي شود تا به اين پرسش در فرايند تدوين مقاله پاسـخ داده شـود. از رهگـذر ايـن پرسـش ، فرضيه پژوهش شکل مـي گـيرد کـه در فـرهنـگ هــاي مـختلـف‌ و در‌ اينجـا اسـلام ، معمـولا
+
در ادامه ی بحث نیز، آنچه را که او درباره ی امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید ناظر به امور جزیی است. او از هیچ حقی از حقوق سیاسی مردم و مطالبات اجتماعی آنان سخن نمی‌گوید و آشکارا جانب قدرت را می‌گیرد؛ چنان‌که راه را باز می‌گذارد تا فقیهان و اهل فکر که سخنی خلاف گفتمان حاکم دارند به اتهام بدعت محاکمه و سرکوب شوند؛<ref>همان، ص٤٩٣.</ref> ولی در مقابل، هیچ امکانی را برای نقد قدرت فراهم نمی‌کند. نکته ی مهمی که باید بدان توجه کرد، انتقادی بودن این کتاب به زعم نویسنده ی آن است. او می‌گوید به مسائلی پرداخته که فقیهان و حکمرانان از آنها روی برتافته اند<ref>همان، ص٥١٠.</ref> حال باید اندیشید اگر سخن ناقدانه چنین است پس دیگر سخنان و کردارها چگونه بوده است؟
  
١. لئونـيد نيکالايويچ آندريف ، (١٣٥٩)، راه رشد غير سرمايه داري ؛ ترجمه خسرو اسدي ، تهران : ابوريحان .
+
این رویکرد، فقط مختص ماوردی نیست؛ بلکه گفتمان حاکم بر اندیشه ی سیاسی طی سده‌ها بوده است. شاید ذکر نمونه‌ای دیگر بتواند اجزای این رویکرد را آشکارتر کند.
  
٢. وضعيت پست مدرن، ص١٩٩؛ جـان گـيبنز‌، (١٣٨١‌سياست پست مدرن ، ترجمه منصور‌ انـصاري‌ ، تـهران :
+
عقدالفرید کتابی است که مجموعه‌ای از مطالب؛ اعم از ادبیات و تاریخ تا اندیشه سیاسی و حتی آراء فقهی را در برمی گیرد. نویسنده در همان جلد نخست و صفحات آغازین کتاب خویش، به مسئله حکومت و سلطان می پردازد. او از قدرت و شوکت و هیبت سلطان می‌گوید؛ اما هیچ اشاره‌ای به حقوق مردم نمی‌کند. تنها در جایی که از مشورت و قضاوت سخن می گوید، ویژگی سلطان عادل و قضاوت مطلوب را بیان می‌کند؛ اما هیچ‌یک اثبات حقوق مردم جهت انتقاد از حاکم به شمار نمی‌آید؛ بلکه برعکس دعوت به سکوت و پذیرش، روح حاکم بر این نوشتار و سایر موارد مشابه در این عرصه است. او هیچ اشاره‌ای به امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند. ذکر چند جمله از متن کتاب، رویکرد او را به خوبی نشان می‌دهد. او از قول عبدالله بن عمر می‌نویسد: «إذا کان الإمام عادلا فله الأجر و علیک الشکر، و إذا کان الإمام جائرا فله الوزر و علیک الصبر».<ref>ابن عبدربه اندلسی، (١٩٩٠/١٤١١العقد الفرید، ج١، التحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت: دارالکتـاب العربی، ص١٠.</ref>
  
گـام نـو، صـ٢٠٥.
+
او در اینجا هیچ اقدامی در برابر سلطان جائر جز صبر تجویز نمی‌کند و در بخش دیگر، درباره نصیحت سلطان و لزوم اطاعت از او چنین می نویسد: قال الله تبارک و تعالی: «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم و قال أبو هریرة: لما نزلت هذه الآیة أمرنا بطاعة الأئمة؛ و طاعتهم من طاعة الله، و عصیانهم من عصیان الله».<ref>همان، ص١١.</ref> او همچنین درباره ی مفهوم جماعت که بسیار مورد سوءاستفاده قرار گرفته است از قول پیامبر می گوید: «من فارق الجماعة أو خلع یدا من طاعة مات میتة جاهلیة».<ref>همان.</ref>
  
٣. مرتضي مطهري ، (١٣٧٣)، بـيست گـفتار، تهران : صدرا، ص١٣٥.
+
این چند جمله که نیازی نیز به ترجمه ندارند، ساده و روان، قدرت حکومت و سلطان را به رخ می‌کشد و سند گویایی برای تبیین نگرش مسلط در طول سده ها است. اغراق نخواهد بود اگر بگوییم گفتمان مسلط در اندیشه ی سیاسی خلافت اسلامی در طول زمان‌های متمادی، همین نگرش و جملات بوده است و اگر جایی نیز بر اساس اندرزنامه‌های ایرانی از عدل خلیفه و پیشوا سخن گفته اند ناظر به رحم و عطوفت سلطان است نه حق و حقوق مردم. آنچه که مهم بوده است اثبات جرم بودن طغیان علیه حکومت است، چرا که طغیان علیه خداوند به شمار می آمد. در برابر سلطان جائر باید سکوت کرد و هر کاری جز سکوت به معنای از بین بردن وحدت و گسستن جماعت به شمار می‌آمد.
  
٤. علي شريعتي ، (١٣٦٨)، چه بايد کرد؟ (مجموعه آثار بيست )، تهران : قلم ، ص١٨٧ـ ١٨٦‌.
+
البته نکات پیش گفته، ناظر به بازتاب سیاسی و اجتماعی امر به معـروف و نهی از منکر و هچنین تجلی عینی و عملی آن در تاریخ و مباحث اندیشه‌ای است. چرا که امر به معروف به عنوان «اصل قرآنی» مورد پذیرش همه ی مسلمانان و مفهومی مشترک بین آنان است. در تمام کتب فقهی مهم اهل سنت ، نکات بسیاری درباره ی امر به معروف و نهی از منکر آمده است و وجوب کفایی و بعضاً عینی آن شرح داده شده است، اما مدعای این نوشتار، حفظ ظاهر و تغییر در محتوی و باطن واژگان و اندیشه ها است. رجوعی به سخنان خلفای اموی و عباسی که قریب هفت قرن پس از پیامبر، اختیاردار جهان اسلام بودند موید این سخن است. آنان در سخنان خود اشاره‌ای به این مفهوم نمی‌کنند و همچنان که اشاره شد اندیشه ورزان سیاسی در آن دوران نیز از این اصل اساسی و مهم که مورد قبول تمامی فرق و مذاهب اسلامی است، آگاهانه صرف نظر کرده و برای کاربردی شدن آن تلاشی نکرده و حتی در نظر نیز بدان نپرداخته‌اند.  
  
٥. ابوالاعلي‌ مودودي ، (بـي تـاتـئوري‌ سياسي‌ اسلام، ترجمه محمدمهدي حيدرپور، تهران : بـعثت ، صـ٤٥ـ٤٤؛ راشـد غـنوشي ، (١٣٨١)، آزاديهـاي عـمومي در حکومت اسلامي ، ترجمه حـسين صـابري ، تهـران : علمـي و فرهنگي ، ص٣٤١؛ راشد غنوشي در اين کتاب ، با تحليل دست‌ آوردهاي‌ مشخص دنياي مدرن از تجربه برتر و بهتر اسلام مي نويسد. براي نـمونه در اينجا (ارجاع داخل متن ) بعد از نقد رويکرد ليبرالـي و مارکسيـستي ، درباره تکثرگرايي و تحزب مواضع مسلمانان را در‌ ذيل‌ امر به‌ معروف و شورا شرح مي دهد.
+
چرا که شرط در اختیار گرفتن خلافت را عصمت نمی‌دانند؛<ref>تفتازانی، (١٩٨٨/١٤٠٨شرح العقاید النسفیه، التحقیق احمد حجـازی السقا، قاهره: مکتبه الکلیات الازهریه، ص١٠١.</ref> به غیر از معدودی از فقها و اندیشمندان اهل سنت ، اکثریت بر عدم جواز خلع حاکم، رای داده‌اند و امر به معروف و نهی از منکر را در این بخش جایز ندانسته‌اند.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 18)
+
در مقابل این رویکرد، رویکرد شیعیان قرار دارد که به عنوان دگر اهل تسنن و رقیب حکمرانی آنان در گذشته تلاش می کردند. جایگاه امر به معروف و نهـی از منکر در اندیشه ی تشیع بسیار مستحکم و کاربردی بوده و در بسیاری از کتب دینی و تاریخی، آنجا که درباره ی شیعه و فرق نزدیک به آن، مانند معتزله، سخن گفته می‌شود، امر به معروف و نهی از منکر را بخشی از عقاید ایشان دانسته‌اند.<ref>نوبختی، (١٣٦١)، فرق الشیعه، ترجمه محمدجواد مشکور، تهـران: علمی و فرهنگی، ص٨٩؛ مقدسی، (١٣٧٤)، آفرینش و تاریخ، جـ٢، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، ص٨٢٧.</ref> در مقابل، در اندیشه مرجئه که بن مایه ی نظام فکری اموی بوده و در دوران عباسی نیز در قالب اندیشه ی اشاعره بازتولید شده، امر به معروف جایگاهی نداشت و حتی به نوعی با استدلالات من عندی در صدد توجیه و تبرئه خلفای اموی بودند و مردم را به عدم قضاوت و در نتیجه عدم تلاش برای رفع ظلم فرا می‌خواندند.<ref>شهرستانی، (١٣٦٢)، توضیح الملل (ترجمه ملل و نحل)، تحریر نو؛ مصطفی خالقداد هاشمی، تصحیح و تعلیقات سید محمدرضا جلالی نائینی، تهران: اقبال، ص١٧٩.</ref>
بسترهايي براي انديشه ورزي و نظريه پردازي فراهم است ، اما به دلايل مـختلف‌ مـورد غفلـت و بي مهري قرار گرفته و از عرصه نظر و عمل دور‌ نگه‌ داشته‌ شده اند. ترديد نيـست پاسـخ به اين پرسش و اثبات فرضيه ، کاري بزرگ و سترگ است و در قالب يک ‌‌مقاله‌ نمي گنجـد بنابراين ، ابـتدا بـايد روش شناسي مورد توجه قرار گيرد و مطالعات مـوردي‌ انجـام‌ شـود‌ تـا زمينه براي پروژهاي کلان و نظريه پردازي فراهم شود. از اين رو تمرکز اين نوشـتار‌ بـه دو امر مقدماتي اسـت ؛ نـخست ؛ توجه به تاريخ در روش شناسي تـحليل‌ مـوضوع و ديگر؛ توجـه به‌ امر‌ به معروف و نهي از منکر، به عنوان يکي از مفاهيم بنيادي و پايه اي در اسلام . هـدف نيز بازنمايي اهميت مطالعات و رويکردهاي تاريخي در مباحث فکري و انـديشه اي اسـت .
+
  
جايگاه رهيافت تاريخي‌
+
در حالی که شیعیان، و کسانی که خود را به شیعه نزدیک می کردند یا از آن تأثیر می‌پذیرفتند، مسئله امر به معروف را به عنوان یکی از اساسی‌ترین مفاهیم اسلامی مطـرح می‌کردند. امام سجاد می‌فرماید: «ترک کننده امر به معروف و نهی از منکر همچون کسی است که کتاب خدا را پشت سر انداخته باشد، مگر آنکه لازم باشد تقیه کند».<ref>ابن سعد، (١٣٧٤)، طبقات الکبری، ج٥، ترجمه محمود مهـدوی دامغانی، تهران: فرهنگ و اندیشه، صـ٣٢٩.</ref> تمـام علویانی که در طول تاریخ قیام کرده‌اند همین نظر را نسبت به امر به معروف و نهی از منکر داشته‌اند. مستند آنان نیز قرآن ، سنت رسول خدا و سیره عملی و وصیت علی بن ابی طالب است. علی (ع) در دوران خلافتش، در برابر سرکشی‌ها و زیاده خواهی‌ها با استناد به این قاعده جنگید.
  
چـارچوب روش شـناسي اين نوشتار، در قالب تاريخ فرهنگـي و تـاريخ انديـشه معنـا پيـدا مي کند؛ به عبارت ديگر تاريخ تنها شرح رخدادهاي سياسي نيست ، بلکه دربرگيرنده تمـام ساحت هايي است که‌ به‌ زندگي انسان مرتبط اســت .١ يکــي از سـاحت هـاي مهـم زنـدگي انساني ، انديشه هايي است که با آنها سروکار دارند. شناخت اين انديشه ها و اثرگذاري آنهـا در اجتماع ، بخشي از رسالت‌ تاريخ‌ فرهنگي و تاريخ انديشه است .٢ شايد وجـه بـارز ايـن
+
او خطاب به خوارج می‌گوید: «... من این کار را آزموده‌ام و همـه جوانب آنـ را دیده‌ام جز دو کار برای من باقی نیست یا جنگ یا کافر شدن به آنچه خداوند بر محمد (ص) نازل فرموده است، خداوند از بندگان خود راضی نمی‌شود که در زمین گناه شود و آنان فقط سکوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند و من جنگ را سبکتر از به زنجیر کشیده شدن در جهنم می‌بینم ...»<ref>دینوری، (١٣٦٦)، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی، ص٢٣١.</ref> این سخنان به نوعی در سایر گفته ها و نوشته های علی (ع) دیده می‌شود و در نهج البلاغه، امر به معروف و نهی از منکر را از صفت‌های پروردگار می‌داند.<ref>نهج البلاغه، خطبه ١٥٦.</ref> ابن طقطقی در کتاب الفخری، پس از ضربت خوردن امام با شمشیر ابن ملجم می نویسد: «فرزندان خود را به پرهیزگاری و خواندن نمـاز در اوقات معین، و دادن زکات هنگام وجوب آن، و درست وضو گرفتن، و بخشش گناه، و فرو بردن خشم، و پیوند با خویشان، و بردباری در مقابل نادان، و به کار بردن فهم در دین، و پایداری در امور، و همواره به یاد قرآن بودن، و نیکی با همسایگان، و امر به معروف و نهی از منکر، و دوری جستن از گناه و کارهای زشت، سفارش کرد، و وصیت خود را نوشت، و از آن پس به سخنی جز به کلمه «لا اله الا الله» لب نگشود، تا آنکه درگذشت. صلوات الله و سلامه علیه».<ref>ابن طقطقی، (١٣٦٧)، تاریخ فخری، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران: علمی و فرهنگی، ص١٣٨.</ref> این آخرین سخنانی است که بر زبان علی (ع) جاری شده است و به راستی که فرزندان علی و یارانش به این موضوعات توجه داشتند. به ویژه، باید یاد کنیم از امر به معروف و نهی از منکر که هم در نظر و هم عمل بر آن تأکید داشتند.
  
3 رويکـرد، مـنفعل نبودن مـورخ در برابر روايت است . او اقدام به برساخت روايت مـي کنـد و نمي خواهد گزارشگر صرف باشد، بلکه‌ مي‌ خواهـد در سـطحي گــسترده تـر، از پيونـدهاي موجود در ساخت اجتماع آگاه شود؛ و در عين حال کنش مـتقابل بـين اين سـاخت ها را نيـز درک کند و در نهايت ، آنها‌ را‌ در‌ ساخت کلي تبيين تمامي کردارهاي‌ درهم‌ بافته‌ ي جامعه ي مورد مطالعه ادغام کـند.‌ ‌٤ فـهم اين مطالب از طريق صـرف مطالعـه ي انديـشه هـا بـه دسـت
+
در اینجا می‌توان، فهرست بلند بالایی از سخنان معصومین علیهم السلام را که در کتب حدیث آمده با ذکر داستان‌هایی از زندگی شان آورد، اما برای جلوگیری از طولانی شدن نوشته خوداری می‌شود و فقط یادآور می‌شود که امام حسین (ع) قیام خویش را به نام همین فریضه انجام داد و او نیز چون پدرش، نشانه ی مؤمن را جلوگیری از منکر در جامعه دانسته و می‌فرماید: «شایسته نیست که انسان مؤمنی، گنهکاری را ببیند و بر او انکار ننماید».<ref>گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، (١٣٨٦)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه علی مویدی، قم: معروف، ص٧٩٠.</ref> از آنجا که نگاه شیعیان در اندیشه ی سیاسی و عرصه حکومت داری، کمتر مجال بروز به عنوان گفتمان حاکم داشته است، لذا از پرداختن همه‌جانبه به آن خوداری می شود و بیشتر بر روی موضوع و پرسش محوری مقاله که چرایی تغییر در محتوای امر به معروف و نهی از منکر در عرصه ی اندیشه سیاسی و همچنین حکومت داری در جهان اسلام است، پرداخته می‌شود.
  
١. مايکل استنفورد، (١٣٨٧)، درآمدي بر‌ فـلسفه‌ ي تـاريخ‌ ، تـرجمه احمد گل محمدي ، تهران : ني ، ص٤٤.
+
== ریشه‌های تاریخی ==
  
٢. بومر‌، فرانکلين‌ ، (١٣٨٠)، جريانهاي بزرگ در تاريخ انديشه غربي ، ترجمه حـسين بشيريه ، تهران : مرکـز بازشناسي اسلام و ايران ، ص٢٥.
+
اگر امر به معروف و نهی از منکر را از منظری تاریخی مورد مطالعه قرار داد و ریشـه های تحول و تغییر در این مفهوم یا مفاهیمی مشابه، مورد توجه قرار گیرد عملکرد حاکمان و کسانی که به نام اسلام سخن می گفتند بیشترین نقش را در دلایل ایجاد انسداد در نظریه‌پردازی و عدم شکل گیری روندی پیوسته در مسیر پیشرفت، دارند. بیشتر کسانی که در جوامع اسلامی حاکم شدند، نفس قدرت برای شان اصالت داشت. به تعبیری بازتولید دوران جاهلیت، و نظام‌های اقتدارگرا و بسته در ذیل مفهوم خلافت، و سپس سلطنت ، انجام شد. یکی از ابزارهای مهم در این چرخش و بازتولید، تغییر در مفاهیم اصلی و تولید واژگان و مفاهیم جدید بود؛ زیرا مفهومی چون امر به معـروف و نهـی از منکر، در ذات خویش می‌توانست محدودکننده ی قدرت سیاسی و تحدیدکننده ی دنیاگرایی باشد. در اینجا تلاش می‌شود تا برخی از گونه‌های این تغییر و تبدل و بازآفرینی نشان داده شود تا همچنان که گفتیم مقدمه‌ای بر روش شناسی موضوع و تبیین رهیافت تاریخی برای شناخت تحولات اندیشه‌ای، و فکری و نسبت آنها با رخدادهای تاریخی باشد.
  
٣. پيتر برک ، (١٣٨٩‌)، تاريخ‌ فرهنگي‌ چيست ؟، ترجمه نـعمت الله فاضلي ، مرتضي قليچ ، تـهـران : پژوهــشکده تاريخ‌ اسلام ، ص١١٢.
+
البته تأکید اصلی در این نوشتار، بر شکل گیری نظام‌های مطلقه و بازخوانی و بازتولید مفاهیمی متناسب با آن نظام‌ها است، اما می‌توان سایر عوامل تاریخی همچون جنگ ها و درگیری‌های درونی و فرقه‌ای همچنین تهاجمات نیروهای بیرونی مانند غزها و مغولان را مورد توجه قرار داد. البته به نظر می رسد تحلیل این شرایط، خود نیازمند مطالعه‌ای جداگانه است. به همین دلیل از بسترهای تاریخی و چگونگی استفاده از مفاهیم برای توجیه نظامات حاکم سخن می‌گوییم.
  
٤. استيوارت هيوز، (١٣٦٩)، آگاهي و جامعه ، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران : سازمان انتشارات و آموزش
+
=== جعل احادیث و تحریف معانی ===
  
انقلاب اسلامي ، ص٧‌.
+
همچنان که گفتیم در قرآن و سـنت پیامبر، امر به معروف و نهی از منکر در ساحت های چندگانه اش با وضوح هر چه تمام تر بیان شده است . انتظار این بود که گذر زمان به دقت و وضوح بیشتر این مفهوم منجر شود و در عمل مورد استفاده بیشتر قرار گیرد، اما نه تنها چنین اتفاقی نیافتاد بلکه نظام خلافت پس از اسلام میل بیشتری به اقتدارگرایی پیدا کرد و آرام آرام از معانی نخستین فاصله گرفت. شاید یکی از مهم ترین بسترهای تاریخی این فاصله‌گیری منع کتابت حدیث از سوی خلیفه ی دوم بود.<ref>محمود ابوریه، (١٣٧٥)، اضواء علی السنه المحمدیه، ج٢، قم: انصاریان، ص٥٠ـ٤٩؛ مرتضی عسکری، (١٤١٦)، معالم المدرستین، قم: توحید، ص٥٣ ـ٥٠.</ref> در این که او چه هدفی از منع کتابت حدیث دنبال می‌کرد بحثی نیست؛ بلکه پیامد عملی آن مورد توجه است. شاید هدف، منع امتزاج قرآن و سـنت و پرداختن بیشتر مردم به قرآن و یا به باور شیعیان جلوگیری از بازتاب فضایل خاندان علی بوده است،<ref>مجید معارف، (١٣٧٧)، تاریخ عمومی حدیث، تهران: کویر، ص٩٤ ـ٨٦.</ref> اما پیامدهای ثانوی این اقدام، در بسترسازی برای تحولات بعدی حائز اهمیت است. به تعبیر جامعه شناسان کارکرد پنهان برخی از پدیدارها و اندیشه‌ها می‌تواند بسیار اثرگذارتر از کارکردهای آشکار آن باشد؛<ref> بروس کوئن، (١٣٨٥)، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهـران: سمت، ص١٥٤، ٤٩ـ٤٨.</ref> یا بر اساس تحلیل ماکس وبر جایی که درباره اثرات پروتستانتیسم بر شکل گیری سرمایه داری سخن می گوید پیامدهای ناخواسته بر پیامدهای خواسته شده و مدنظر پیشی می‌گیرند.<ref>ماکس وبر، (١٣٧١)، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت، ص٤٩ـ ٤٨.</ref>
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 19)
+
عدم کتابت و ثبت احادیث، زمینه ساز اضافاتی متناسب با نیاز قدرت های مطلقه در جهان اسلام شد. آنان، زمینه را برای سایر واژگان و مفاهیم دلخواه خود گشودند تا جامعه به مفاهیمی که مطلوب آنان است خو بگیرد. نمونه‌های تاریخی فراوانی از جعل و تحریف احادیث توسط خلفای اموی و عباسی وجود دارد. به عنوان نمونه معاویه برای توجیه پادشاهی خود، احادیثی از پیامبر در اهمیت سلطنت و شکل گیری نظام سلطنت پس از خلفای راشدین برساخت؛<ref>ابن کثیر، (١٤٠٨ق)، البدایه و النهایه، ج٨، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، ص١٧؛ السیوطی، (٢٠٠٠/١٤٢١)، تاریخ الخلفاء، بیروت: دارالفکر، صـ١١.</ref> و یا پول‌های کلان به برخی صحابه می‌داد تا آیات قرآن را تحریف کرده و به نفع او، و علیه مخالفانش تفسیر کنند.  
نمي‌ آيد‌ و نيازمند شناخت تاريخي است . به اين معنا که پژوهشگر بايد شرايط‌ و زمانه‌ اي را که انـديشه به وجود آمده يا از ميان رفته است ، به خوبي بشناسد و بين‌ ساخت‌ هاي‌ مختلف پيوند برقرار کند. اين رويکرد کمکي موثر در شناخت عوامل انحطاط‌ يا‌ پيـشرفت‌ خواهـد بود.
+
  
به نظر مي رسد اگر بـخواهيم از اين مـنظر به موضوع نگاه‌ کنيم‌ ، يکي‌ از عوامل کند شـدن روند انديشه ورزي و به تبع آن توسعه و پيشرفت جامعه ي ما‌، دوري‌ از رويکرد تاريخي به مقوله انديشه و توسعه است ؛ امري که به رغم پيشينه‌ و سابقه‌ اشـ‌ ، بـاعث دوري مـا از قافلـه ترقي شده است . به عنوان رويکردي تطبيقي مي توانيم‌ نظرات‌ فوکوتساوا يوکيشي ؛ انديشمند ژاپني ـ معاصر با برخي از روشنفکران ايراني دوره ي قاجاريه ـ را‌ در‌ نظر‌ بگيريم که نقـش مهمي در شکل گـيري انـديشه ترقي در ژاپـن داشـته اسـت و از جـوهره‌ ي تمـدن‌ غـرب و عقلانيت سخن مي گويد و آسـيب شناسـي اش را معطـوف بـه شـناخت‌ تـاريخي‌ تحـولات‌ مي کند؛ ١ در حالي که بسياري از انديشمندان ايراني در نخستين مواجهـه بـا تمـدن غــرب‌ ، غـربي‌ شـدن‌ را جايگزين مناسبي تشخيص داده اند و هـيمنـه و ســيطره ي آن ، بـاعـث نـوعي وادادگي‌ و انفعال‌ شده و ايـن وادادگـي و انفعـال از دوران مـشروطه و پـيش از آن قابـل مشاهده است . نتيجه چنين تفکري‌ به‌ تعبير محمدعلي کاتوزيان ، شـکل گيـري نـوعي شــبه مـدرنيسم بـوده است .٢ تفکري که‌ ظاهر‌ تمدن را مي گيرد، امــا بــاطن و جـوهره‌ ي آن‌ را‌ بـه فراموشي مي سپارد؛ البته صداهاي متفاوت‌ ديگري‌ نيز وجود داشته است ، اما گفتمان غالـب نبوده انـد.
+
ابن ابی الحدید از قول اسکافی، خبری نقل می کند: همانا روایت شده است که معاویه برای سمره بن جندب صد هزار درهم فرستاد تا روایت کند که شأن نزول این دو آیه در مورد علی بن ابی طالب است. «گفتار پاره یی از مردم در زندگی دنیا ترا به تعجب می‌آورد و خدای را بر آنچه در دل اوست گواه می‌گیرد و او سخت خصومت است، و چون برگردد با شتاب در زمین حرکت میکند تا تباهی در آن کند و کشت و زرع و نسل را نابود گرداند و خداوند تباهی را دوست ندارد»
  
بـه نـظر مي رسد‌ به‌ رغم تمام تلاش هاي صورت‌ گرفته‌ بـراي پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش که چـرا چنين وضعيتي حاکم‌ شده‌ است ، به مسائل تاريخي و شرايط به وجود آمـده پرداخـتـه نــشده است .٣ در‌ اين‌ نوشتار، تلاش مي شود تا حدودي‌ چگونگي استفاده از رهـيافت‌ تــاريخي‌ در تحليل وضعيت ايستايي جامعه‌ در‌ قالب مطالعه ي موردي درباره امر بـه معـروف و نهـي از
+
و [همچنین روایت کند] که آیه ی «از مردمان کسی هست که جان خود را برای طلب خشنودی خدا بفروشد» درباره ی ابن ملجم نازل شده است. سمره آن مبلغ را نپـذیرفت.
  
١. فوکوتساوا يوکيشي ، (١٣٦٣نظريه‌ تـمدن‌ ، تـرجمه چـنگيز پهلوان ، تهران : آبي‌ .
+
معاویه دویست هزار درهم فرستاد نپذیرفت. سیصد هزار درهم فرستاد نپذیرفت و چون چهار صد هزار درهم فرستاد پذیرفت و همان گونه روایت کرد<ref>ابن ابی الحدید، (١٣٧٩جلوهی تاریخ در شرح نهج البلاغه، ج٢، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی، ص٢٤٠.</ref>
  
٢. محمدعلي‌ همايون‌ کاتوزيان ، (١٣٨٩دولت‌ و جامعه‌ در ايـران ، ترجمـه حـسن‌ افـشار‌، تـهـران : مـرکـز، صـ٤٣٧.
+
همچنین معاویه دستور داد تا احادیث بسیاری درباره ی سرزمین شام و بیان فضایل آن از زیان رسول الله جعل کنند؛<ref>ابن عساکر، (١٩٩٥/١٤١٥تاریخ مدینه دمشق، ج١، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالفکر، ص١٠٦.</ref>
 +
تا بدین وسیله توجیه گر قدرتی باشد که در دست گرفته است. شکل گیری این فضا، اثرات مستقیمی بر اندیشه ورزی مسلمانان داشت، چرا که مسائل اصلی فراموش شد و مسائلی خود ساخته که با محتوای اسلام بیگانه بود جای آنها را گرفت. نتیجه ی چنین روندی، عدم ورود مفاهیم ارزشمند در فرایند اندیشه ورزی است.
  
٣. علي اکبر عليخاني و همکاران ، (١٣٨٨)، روششناسي در مطالعات سياسي اسلام، تهـران‌ : دانـشگاه‌ امـام
+
تصویرسازی مقدس از حکومت، نخستین و مهم ترین ابزاری است که باب هرگونه نقـد و انتقاد یا همان امر به معروف و نهی از منکر را می‌بندد و بستر ساز تداوم نظاماتی می گردد که از اصول و مبانی اسلام فاصله گرفته‌اند، اما به دلیل قدرت حکومت، و زمینه سازی های انجام شده اندیشه‌های متناسب با نیاز آنان تولید می‌شود.
  
صادق (ع )، ص٢٥.
+
برخی از نظامات ارزشی برساخته که سدی در برابر نظامات اصیلی همچون امر به معروف و نهی از منکر است؛ همچون ظل الله، قضا و قدر و جماعت، شایسته ی توجه بیشتر است؛ چرا که نقشی مهم در تثبیت پذیرش استبداد در ذهن باورمندان داشته‌اند. البته مفاهیم بسیاری وجود دارند که باید در بستر تاریخی و سیاسی جوامع اسلامی بازخوانی و در صورت لزوم، آسیب‌شناسی شوند.  
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 20)
+
در فرایند عدم نگارش احادیث، زمینه‌ای فراهم شد تا سخنان بسیاری به پیامبر نسبت دهند. ظل الله (سایه خدا بر روی زمین) بارها از سوی بزرگان حدیث به نقل از پیامبر روایت شده است.<ref> الأصبهانی، (١٩٩٧/١٤١٨)، فضیلة العادلین، ج١، ریاض: دارالوطن، ص١٥٤؛ الشیبانی، (١٤٠٠ق)، السنة، ج٢، تحقیق محمدناصرالدین الألبانی، بیروت: المکتب الإسلامی، ص٤٨٧؛ ابوبکر البیهقی، (١٤١٠)، شعب الإیمان، ج٦، تحقیق محمد السعید بسیونی زغلول، بیروت: دارالکتب العلمیه، ص١٧.</ref>
مـنکر تـبيين شـود‌. در‌ اينجا تلاش‌ ما‌ بر‌ اين است که دو‌ بعد نظري و تاريخي ، توامـان مـورد توجه قرار گـيرد و کـنش متقابل آنها مورد ارزيابي قرار گيرد‌. به‌ اين معنا که ، مفـروض ايـن است‌ که‌ زمـينه‌ هـاي‌ رشـد‌ و توسعه در مفاهيم‌ اسـلامي‌ منـدرج اسـت و از دل آنهـا امکـان شکل گيري نظريه اي نظام مند و سازوار کـه تـوانايي ايجاد‌ تغيير‌ در‌ عرصه هاي مـادي جامعـه را داشته باشد‌، وجود‌ دارد‌. يعني‌ در‌ قرآن‌ و احاديث و بـه طـور کـلي مجموعه ي ميراث تفکر اسلامي زمينه هاي شکل گيري نظريه ي تمدن و پيشرفت وجـود دارد، امـا ايـن مفـاهيم در عـرصه ي نـظر و عمل ، کاربردي نشده است‌ و بسياري از مفاهيم بلنـد و پـر معنـا در سـنت فکري ـ اسلامي مـهجور مـانده و بـه طور دقيق از آنها استفاده نشده است . اين کـه چـرا ايـن مفاهيم مورد توجه و استخراج قرار نگرفته‌ انـد‌، پرسـش اسـاسي در پرداختن به نظريه تمدن و پيشرفت در اسلام است . عده اي را عقيده بر اين است ، کـه اصـولا چنين اسـتخراجي امکـان پذير نيست و آنچه که بعدها استخراج‌ مي‌ شود امر پسيني است ، يعني هنگامي کـه در غــرب دستاوردي به دست آمده پس از مدتي عده اي در صدد جست وجـوي آن‌ در‌ داخـل نـظـام فـکري اسلامي بوده‌ اند‌.
+
  
اين سخن به يک معنا، درسـت و بـه مـعناي ديگر نادرست است . درست از اين جهت که آنـان مـعطوف به تجربه ي حداقل دو سده ي اخير‌ سخن‌ مي گويند و نادرسـت اسـت‌ از‌ ايـن جهت که مـفـروض وجــود نظريـه ي تمـدن درون فکـر اسـلامي را نـمـي پذيرنــد و اصـولا بـومي گـزيني و حـرکـت بـر اسـاس شـرايط و معيارهـاي فرهنگـي جـوامـع را بــه رسـميت نمي شناسند؛ در حالي‌ که‌ به نظر مي رسد اين نظريـه در مفـاهيم اســلامي وجــود دارد و از درون آنها مي توان با استفاده از تـجربيات بشر امـروزي ، راه متناسـب پيـشـرفت ، تـوسـعه و تعالي را فراهم کرد‌، ١ و اما‌ آنـچه کـه‌ باعث شده تا اين نظريه بالفعل نگردد شـرايط تـاريخي حاکم بر جوامع اسلامي اسـت . حـکومت هايي که‌ پس از پيامبر بـه نــام اســلام و مــسلمانان شکل گرفتند، بـه نـوعي‌ به‌ بازتوليد‌ مناسبات قـبيله اي و نـظام هـاي اسـتبدادي پرداختنـد و از
+
فارغ از رویکردهای حدیث شناسانه به لحاظ عقلی پذیرفتنی نیست که پیامبر بی هیچ قید و شرطی سلاطین را تأیید کند، زیرا او در حکومت خویش هیچ نشانی از سلطنت که حق انتقاد و مخالفت وجود نداشته باشد، ارائه نکرد. حال چگونه ممکن است برای آیندگان چنین امری را تجویز کند؟ هنگامی که سلطان سایه ی خدا قلمداد شد، طغیان علیه او نیز طغیان علیه خداوند شمرده می‌شود و این با توصیه ی پیامبر که بالاترین جهاد را گفتن سخن حق در برابر حاکم جائر می‌داند همخوان نیست.<ref>طبرسی، (١٩٨٨/١٤٠٨)، مجمع البیان، جـ٢، تصحیح رسول هاشمی محلاتی و فضل الله الیزدی الطباطبایی، بیروت: دارالمعرفه، ص٧٢١.</ref> شاید یکی دیگر از نشانه های جعلی بودن این حدیث، بیان آن با وصف سلطان عادل از سوی خلیفه ی اول است و بعدها که خلافت به سوی اقتدارگرایی سوق می‌یابد مطلق سلطان به کار رفته و صفت عادل افتاده است.<ref> فضیله العادلین، ص١٢٤.</ref>
  
١. ماکسيم رودنسون ، (١٣٥٨)، اسلام و سـرمايه داري ، ترجمـه محـسن ثلاثـي‌ ، ‌‌تهـران‌ : اميرکبيـر، ص١٤٦؛ رودنـسون دراين بـاره مي نويسد: «در اسلام همه ي شرايط بـراي پيشـرفت‌ فـراهم‌ اســت‌ و بـيـشتر بــر اسـتفاده صواب از دارايي هاي شـخصي تاکيد شده است و فضيلت فرد در مصرف‌ خردورزانه و توزيـع سـخاوتمندانه مال است . تلقي که براي تـوسعه اقـتصادي بيش از تلقي‌ خداشناسان مسيحي مـساعد اســت‌ »؛ هـمـان‌ ؛ بــراي مـطالعه بـيشتر نک : آزاديهاي عـمومي در حـکومت اسلامي .
+
به نظر می‌رسد این مفهوم سازی، آگاهانه در برابر دیگر مفاهیم انجام شده تا زمینه پذیرش حاکمان فاسد را فراهم کند. امام حسین به خوبی به نقش این ذهنیت سازی و آمادگی مردم برای پذیرش ظلم اشاره می‌کند آنجا که خطاب به عالمان می گوید: «امور خدا با شما، به دست شما در می آمد و (احـکام او) از (جانب) شما صادر می شد و مرجع همگان قرار می‌گرفتید، ولی شما خود ستمکاران را در پایگاه خویش جای دادید و زمام امور (حکومت) خدایی را به دست (پلید) آنان سپردید تا به شبهه ـ مشوش ساختن ذهن مردم ـ کارها کنند و به راه شهوت‌ها روند. گریز شما از مرگ و خوش آمدنتان از زندگی، که به هر حال از شما جدا می‌شود، آنان را بر تسلط بر این مقام گستاخ کرد...
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 21)
+
به هر شهری سخنرانی زبان باز (و نعره پرداز) بر منبر دارند و تمام سرزمین اسلام، بی دفاع زیر پایشان افتاده، و دستشان در آن همه جا باز است».<ref> ابن شعبه حرانی، (١٣٧٦)، رهاورد خرد (تحـف العقول)، ترجمه پرویز اتابکی، تهران: فرزان روز، ص٢٣٩.</ref>
گوهر و ذات اسلام فاصله گرفتند. از اين رو شناخت تاريخي اين مساله ، براي غلبـه کـردن بر مشکلات نظريه پردازي ، امري ضـروري اســت‌ و از رهـگـذر شـناخت و آسـيب شناسـي گذشته است که مـي تـوان راه و افـقي روشـن بـراي آينـده و آيندگان گشود.
+
  
امر به معروف و نهي از منکر در قرآن و فرق اسلامي
+
مفهوم دیگر که برساخته ی شرایط تاریخی و متناسب با نیاز حاکمان بوده است، مسئله ی قضا و قدر و اراده خداوند برای انجام امور است. مهم‌ترین جریان اندیشه‌ای در جهان اسلام به غیر از مدتی کوتاه، جریان مرجئه و سپس اشاعره است. در نظام فکری مرجئه، که زیر ساخت بسیاری از اندیشه‌های توجیه گرایانه است، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فلسفه اجتماعی حذف گردیده و به جای آنـ تمام قضاوت‌ها به قیامت حوالت داده می شود و از مردم می‌خواهند که درباره آنچه رخ می دهد قضاوت نکنند و همه چیز را به روز داوری موکول کنند.<ref>حسین صابری، (١٣٨٣)، تاریخ فرق اسلامی، ج١، تهران: سمت، صـ٩٧.</ref>
  
همان طور که پيشتر‌ اشاره‌ کرديم مفاهيم و واژگان متعـددي وجـود دارنـد کـه لازم اسـت جداگانه مورد پژوهش قـرار گيرند، و در اينجا مساله ي امر به معروف و نهي از منکر مـورد توجه قرار گرفته است . اين مفهوم‌ هم‌ در ذيل روش شناسي کلان قابل بررسي است و هم به صورت جزئي و به تنهايي ؛ در اينجا از يک سو، وضعيت تـاريخي حـاکم بر جوامع اسـلامي بررسي مي شود و از‌ سوي‌ ديگر، نقش اين عوامل در تضعيف جايگاه امر به معروف و نهـي از منکر مورد توجه قرار مي گيرد. براي فهم بهتر موضوع ، نخست به تـبيين و اهـميت امر بـه معروف‌ و نهي‌ از‌ منکر مي پردازيم ، زيرا اثبات‌ اين‌ مساله‌ که اسـلام داراي مفـاهيمي بـراي نظريه پردازي است منوط به شناخت و تبيين اين مفاهيم است . در راستاي اين هــدف ، بـايـد جايگاه‌ اين‌ موضوع‌ را نزد فـرق اسـلامي بازگو کرد، چرا که‌ تفاوت‌ هاي بنيادي بـين فـرق ـ به دليل شرايط تاريخي ـ درباره امر به معروف و نهي از منکر پديد آمده است .
+
مفهوم جماعت نیز نقشی مؤثر در اندیشه سرکوب و از میان بردن مخالفان داشته است.
  
دين‌ اسلام‌ ، ابعاد‌ انـتزاعي و فـراتاريخي صرف ندارد، بلکه مـتناسب بــا شـرايط تـاريخي ، اجتماعي‌ و به طور کلي ويژگي هاي انسان تاريخي ، ارائه نظر و طريق کرده اسـت . يکـي از مسائل مهم درباره ي انسان‌ تاريخي‌ ، خصايلي‌ است که او را به سـوي کـار خيـر رهنمـون مي شـود‌ و يا‌ از کـار خير بازمي دارد. اين موضوعات در سرفصل انسان شناسي قابل شناسايي است . در انسان‌ شناسي‌ اسلام‌ نيز اين دوگانگي قابل مشاهده است . به تعبير زيباي قـرآن در وجود‌ انسان‌ هم‌ فجور هست و هم تقوي «فالهمها فـجورها و تـقواهـا».١ در کنـار ايـن ، بــه انسان اختيار داده‌ شده‌ تا‌ راه خويش را انتخاب کند؛ «انا هديناه السبيل ، امـا شـاکرا و امـا کفورا» ما بـه‌ او‌ (انسان ) راه را نشان مي دهيم ، خواه شاکر باشد يا کفر بورزد، ٢ اما‌ اينـ‌ اخـتيار‌ بـه معناي رها کردن انسان نيست . ضرورت زندگاني عقلاني ايجاب مي کنـد انـسان هـدايت‌
+
این واژه بسیار پراهمیت و پرکاربرد است و به صورتی آشکار در بن مایه‌های نظریه‌پردازی نظام خلافت وارد شده است؛ مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، این مفهوم ریشه در سنت دارد، اما در معنای آن انحراف ایجاد شده و از بستر سیاسی و اجتماعی اش جدا شده و در متن و بستر دیگری به کار گرفته شده است، ولی چنین وانمود کرده اند، که مراد، همان معنا و خلوص نخستین است. حقیقت این است که پیامبر مردم را به جماعت و وحدت دعوت کرده است. ایشان در آخرین سال‌های حیاتشان می فرماید: «خدا رحمت کند کسی را که گفتار مرا بشنود و بفهمد، چه بسا حامل علم که علم ندارد، و چه بسا کسانی که علم را سوی عالم‌تر از خویش برد، و بدانید که خونها و مالهای شما همچون امروزتان و این ماهتان و این شهرتان بر شما حرام است! و بدانید که سینه ها در سه چیـز نباید خیانت بورزند: اخلاص عمل برای خدا، خیر خواهی برای کارداران، و همدلی با جماعت مسلمانان که دعای ایشان پشت سرشان خواهد بود»<ref> واقدی، (١٣٦٢مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: مرکز نشردانشگاهی، ص٨٤٤.</ref> این سخن پیامبر هنگامی که در منظومه فکری و سـنت ایشان قرار می‌گیرد بخشی از سیره ایشان را که به رسمیت شناختن حق مردم است تشکیل می دهد، اما در گذر زمان این معنا تحول یافت.  
  
١. سوره‌ شمس ، آيه ٨.
+
هر چه ساختار حکومت و سیاست، میل به مطلقه بودن و خودرایی داشت، جماعت به عنوان ابزاری برای مقابله با مخالفان به کار می رفت. مشخصا از زمان عثمان به بعد و مسائلی که پیش آمد تحول جدی در مفهوم جماعت رخ داد و مخالفان را متهم به شکستن جماعت می‌کردند.<ref>ابن خلدون، (١٣٦٣)، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ج١، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ص٥٧٦.</ref>
  
٢. سوره دهـر، ‌ ‌آيه ٣.
+
از زمان معاویه، این مفهوم به بخشی از اندیشه سیاسی و ادبیات رایج سیاسی تبدیل شد و در بسیاری از موارد، منتقدان، متهم به از میان بردن جماعت می شدند چنان‌که زیاد درباره ی انتقادات حجر چنین می‌نویسد: «به نام خدای رحمان رحیم. به بنده خدا معاویه، امیر مؤمنان، از زیاد بن ابی سفیان اما بعد: خدا برای امیر مؤمنان تجربه‌ای نکو پیش آورد که بر ضد دشمن وی تدبیر کرد و زحمت یاغیان را از پیش وی برداشت. طغیانگرانی از ابوترابیان و سبائیان که سرشان حجربن عدی بود با امیر مؤمنان مخالفت کردند و از جماعت مسلمانان ببریدند و بر ضد ما جنگ انداختند، خدا ما را بر آنها غلبه داد و بر آنهـا تسلط یافتیم»،<ref>طبری، (١٣٧٥)، تاریخ الرسل و الملوک، ج٧، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، ص٢٨٣٧.</ref> یزید نیز با طرح همین اتهام و بدون در نظر گرفتن امر به معروف و نهی از منکر، حسین بن علی را به شهادت می‌رساند. در دوران مروانیان نیز این معنا تثبیت شد و در جایی نیست که آنان منتقدی را با این اتهام روبرو نکنند و حتی فراتر از آن بی پروا مردم را به مرگ تهدید می‌کردند. نمونه درس آموز و جالب این رفتار در نخستین خطبه‌ای که ولید بن عبدالملک پس از رسیدن به خلافت ایراد می‌کند مشاهده می شود. او می گوید:
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 22)
+
«ای مردم بر شما باد بفرمان بردن و همراهی با جماعت چه هر کس (مخالفت) خود را آشکار سازد سرش را از تن دور کنم و هر کس خاموش ماند با آجل خویش بمیرد.»<ref>یعقوبی، (١٣٧١)، تاریخ یعقوبی، ج٢، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی، صـ٢٣٦.</ref>
شـود و زمينه هاي رستگاري اش فراهم شود آنگاه‌ او‌ مختار‌ به انتخـاب باشـد. از ايـن رو در اسلام ، مساله هـدايت و راهـبري انـسان و بسترسازي براي رستگاري‌ آدميان‌ مورد توجه قرار گرفته است . ابزارهايي که براي اين منظور در نظر‌ گـرفته‌ شده‌ اند عبارتند از الف : پيامبران و امامان ب: عقل ج: امر به معروف و نهي از منکر.
+
  
وجود نـبي‌ و امام‌ لطف‌ خداوند بـه انـسان است .١ طبيعي است که ايـن لطـف خداونـد از طريق‌ نبي‌ و امام نيازمند لوازمي براي تداوم است ؛ زيرا در صورت نبود نبي يا غيبت امام و کوتاهي دست‌ آدميان‌ بايد ابزارهاي لازم در اختيار انسان باشد. عقل و امـر بـه مـعـروف و نهي‌ از‌ منکر مهم ترين ابزارهاي اين کار هستند‌. در‌ اينجا‌ ما فقط به مساله ي ضرورت امر به‌ معروف‌ و نهي از منکر در جامعه مي پردازيم و مبحث عقل را وامي گذاريم . بـي‌ ترديـد‌ اگـر مساله امر به مـعروف‌ و نـهي‌ از منکر‌ در‌ اسلام‌ به عنوان يک فريضه مطرح نمي‌ شـد‌، بخـش زيادي از دستاوردها از ميان مي رفت . شايد دليل اين همه‌ تاکيد‌ خداوند در قـرآن بـر ايـن مساله‌ ، بتواند ما را به‌ اهميت‌ اين موضوع هدايت کند. حداقل‌ در‌ ١٠ آيـه بـه صــراحت بــه مساله ي امر به معروف و نهي از منکر پرداخته‌ شده‌ است . خداوند در اين آيات‌ ، راز‌ تعـالي‌ و رشد جوامع را‌ ذکر‌ مي کند و انجام امر‌ به‌ معروف و نهي از منکـر را نـشانه هـاي زنـان و مردان مومن مـي دانـد: «و المؤمنون و المؤمنت‌ بعضهم‌ أولي̂Hء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن‌ المنکر‌ و يقيمون الصلوه‌ و يؤتون‌ الزکوه‌ و يطيعون الله و رسوله أولئک‌ سـيرحمهم الله إن الله عزيز حکيم » مردان و زنان با ايمان ولي (و يار و ياور) يکديگرند، امر‌ به‌ معروف و نهي از مـنکر مـي کـنند‌، نماز‌ را‌ بر‌ پا‌ مي دارند؛ و زکـات‌ را‌ مـي پردازنـد؛ و خدا و رسولش را اطاعت مي کنند؛ به زودي خدا آنان را مورد رحمت خويش‌ قرار‌ مي‌ دهد؛ خداونـد توانـا و حکـيم است .٢ همچنين راز‌ تباهي‌ اقـوام‌ و مـلل‌ را‌ نـبود‌ کساني کـه آنـان را از راه رفتـه بـاز دارنـد مي دانـد: «فـلولا کان من القرون من قبلکم أولوا بقيه ينهون عن الفساد فـي الأرض إلا قلـيلا ممن‌ أنجينا منهم و اتبع الذين ظلموا م̂H أترفوا فـيه و کـانوا مـجرمين » چرا در قرون (و اقـوام ) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتي نبودند کـه از فساد در زمين جلـوگيري کننـد! مگـر اندکي‌ از‌ آنها که نجاتشان داديم ! و آنان که ستم مي کردند از تنعم و کامجويي پيروي کردند،
+
شاید بیانی رساتر از این، برای سوء استفاده از مفهوم جماعت، به عنـوان یکی از ارکان اندیشه سیاسی وجود نداشته باشد. وی، آدمیان را به دو گروه تقسیم می‌کند آنان که ساکتند و انتقاد نمی‌کنند و به مرگ طبیعی می‌میرند و آنانکه انتقاد می کنند و کشته می شوند.
  
١. عـلامه حـلي ، (بـي تا)، الفين ، ترجمه جعفر وجداني ، تهران : سعدي ، ص٥٤.
+
مروانیان در زمان خلافت شان همین شیوه را در پیش گرفتند. از موارد پر شمار تاریخی که آنان از این مفهوم استفاده کرده‌اند ذکر دو مورد برای نمونه آورده می‌شود.
  
٢. سوره توبه ، آيه ٧١‌.
+
نخست، در جریان کشتار مردم مدینه در زمان یزید، عبدالملک خطاب به مسلم بن عقبه و تشویقش به جنگ سخنانی می‌گوید که بخشی از آن چنین است: «پس از آن جنگ آغاز کن و از خدای بر ضد آنها کمک بخواه که خدا ترا یاری می‌کند که مخالفت پیشوا کرده‌اند و از جماعت بریده‌اند». ۱ واقعه حره از جنایت‌های بزرگ تاریخ اسلام است. گناه مردم مدینه این بود که فسق یزید و رفتار او را به عنوان خلیفه مسلمین قبول نداشتند، اما برای سپاهیان شام در غارت مدینه فرق نمی‌کرد اینان کیستند، فقیهند یا عامی. بلکه چون جماعت را برهم زده بودند مستوجب هر کیفری بودند. یکبار دیگر این استدلال را در سال نود و یک قمری می‌بینیم وقتی خالد بن عبدالله قسری از سوی ولید بن عبدالملک ولایت دار مکه شد او خطاب به مردم می‌گوید: «ای مردم قرین اطاعت، و پیرو جماعت باشید و از شبهه‌ها به دور مانید که هر کس را پیش من آرند که عیب امام خویش گفته باشد او را در حرم می‌آویزم.<ref>تاریخ طبری، ج٧، ص٣١٠٥.</ref> خداوند خلافت را مقامی والا داده، تسلیم باشید و اطاعت کنید و چنین و چنان مگویید، هر چه خلیفه نویسد و رای وی باشد باید اجرا شود. بدانید که خبر یافته‌ام که گروهی از اهل مخالفت سوی شما می‌آیند و در دیارتان اقامت می‌گیرند، مبادا کسی را که می دانید از جماعت بریده جای دهید که اگر یکی از آنها را در خانه یکی از شما بیابم خانه وی را ویران می‌کنم»؛<ref>همان، ج٩، ص٣٨٤٨، ٣٨٤٧.</ref> این روایت نیز به شکلی دیگر نگرش امویان، به مفهوم جماعت و عدم انتقاد از حاکم را نشان می‌دهد.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 23)
+
جمیع این روایات و رخدادهای تاریخی نشان می‌دهد که چگونه آنچه را که حاکمان احتیاج داشتند در لفافه هایی که کاربردی دیگر داشت می‌پیچیدند و بدین گونه مفاهیمی را وارد عرصه اندیشه سیاسی می‌کردند که کمترین ضرر آنها ایجاد سستی و تشویش در اذهان مؤمنان برای تشخیص راه درست بود و همین بستری ایجاد می‌کرد تا آنان با تکیه بر قدرت و شمشیری که از آن بهره می‌بردند پایه‌های حکومت خویش استوار سازند و افرادی در مقام نظریه‌پرداز اطاعت از آنها را واجب شمارند بی آن که در برابر او خودسری یا با او رویارویی کنند.<ref>آیین حکمرانی، ص٤١.</ref> فقیهان نیز احادیثی را برای توجیه این رفتارها و اقدامات بیان و تفسیر می‌کردند.
و گـناهکار‌ بـودند (و نابود شدند).١ در اين آيات و آيات مشابه ، امـر بـه معـروف در زمـره مهم ترين مسائل و هم رديف نماز و زکات آمده است . اگـر‌ نـگاهي‌ مـدبرانه بـه قـرآن داشـته باشيم‌ درمي‌ يابيم امر به معروف و نهي از منکر مـفهومي تـک سـاحتي نيـست و داراي وجـوه فردي ، اخلاقي ، سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي است .
+
  
آشکار است که قرآن‌ امـر‌ بـه مـعروف را به‌ عنوان‌ يکي از ارکان نظريه پـردازي در اسـلام در حوزه هاي گوناگون معرفي کرده است و به هـيچ عـنوان تک ساحتي و يک جانبه نيست .
+
== نتیجه ==
 +
در این نوشتار، تلاش شده است تا نشان داده شود، در حوزه ی نظریه‌پردازی، اسلام مفاهیمی دارد که در صورت توجه دقیق و همه‌جانبه به آنها، توان ایجاد تحول در جامعه برای حرکت پیش رونده را دارا هستند. از میان این مفاهیم، امر به معروف و نهی از منکر از جایگاهی ویژه برخوردار است؛ زیرا در بعد سیاسی و اجتماعی می‌تواند مهار کننده قدرت باشد، اما بازخوانی این نظریه در متون اسلامی و پیوند و تعامل آن با تحولات تاریخی، نشان می‌دهد که از این کارکرد دور شده و به جای آن مفاهیمی به کار رفته است که مانع تجلی ابعاد سیاسی آن در جهت مهار قدرت، شده است. یافته ی اصلی این نوشتار، تعامل بین متن و قدرت مطلقه برای ایجاد محدودیت و آمادگی ذهنی برای پذیرش رخدادهایی است که محدود کننده ی اختیار و آزادی آدمیان است. به نظر می رسد تعامل دو سویه ی تولیدکنندگان متن در قالب کتب حدیثی و اندیشه‌ای و همچنین تاریخی با قدرت، تبیین شده است. تحریف معانی و جعل مفاهیم جدید و کاربرد آنها در امورات سیاسی و اجتماعی ابزاری مهم و پرکاربرد در تحولات تاریخی پس از رحلت پیامبر به شمار می‌آید.<ref>الحاکم النیسابوری، (١٤١١ق)، المستدرک علی الصـحیحین، جـ١، بیـروت: دارالکتب العلمیه، ص٢٠٣؛ الطبرانی، (١٤٠٤ق)، المعجم الکبیر، ج١٢، الموصل: مکتبه العلوم و الحکم، ص٤٤٠.</ref>
  
طبيعي است که انکشاف تاريخي اين مفهوم ، مي‌ بايست‌ بـه سـوي فـراگير شدن و جاي گرفتن در اجزاي مختلف ساختارهاي سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي باشد، امـا متاسـفانه نـگاهي بـه تاريخ تحولات جوامع اسلامي نشان مي دهد که با فاصله گيـري‌ از‌ دوران پيـامبر‌، اصـالت قـدرت جـاي چنين مفاهيم ارزشمندي را مـي گيـرد.٢ متاسـفانه در کتـب مـرتبط بـا نظريات انديشه ي سياسي‌ در اسلام ، اين موضوع جـايگاهي پيدا نـمي کنـد و از ويژگـي هـاي‌ انديشه‌ ي سياسي‌ حذف مي شود، به گونه اي که مـاوردي در کـتاب احـکام الـسلطانيه کـه بـه نوعي چکيده ي انديشه ‌‌هاي‌ سياسي در پنج قرن نخست اسـت و مبنـايي بـراي خـلافـت و حـکومت هـاي سني مذهب‌ ، محسوب‌ مي‌ شود، هيچ جايگاهي براي مسئله ي امر به مـعروف و نـهي از منکر به عنوان امري سياسي‌ و اجتماعي قائل نيست . ماوردي در اثر خـويش ، فقـط در بخش حسبه ، به امـر‌ بـه معروف و نهي از‌ منکر‌ مي پردازد و در اين بخش ، در همان ابتـدا تکليف مومنان را مشخص مي کـند. نـخست ، بار اصلي مسئوليت امـر بـه معـروف و نـهـي از مـنکر را بـر دوش محتسب که کارگزار حکومت‌ است مي انـدازد و در ادامـه نيز، نه فـرق بـين مسئوليت فردي در امر به معروف و نهي از منکر در برابر مـحتسب بـيان مـي کنـد کـه کـاملا مـحدود کـننده افراد اسـت و در‌ دو‌ مـورد از تـفاوت ها، به صراحت اين موضـوع را از ماهيـت خـويش تـهي مي کند. يکي اين که ، کسي که فردي ، به امر به معـروف و نـهـي از مـنکـر اقـدام مي‌ کند‌ حق انتخاب هـمدستاني براي خويش ندارد؛ بـه عـبارت ديگر، حرکت هاي جمعـي در قـالب امـر به معروف و نهي از منکر نخواهد بود و همچنان که بارها در تاريخ رخ داده‌ است‌ چـنين اقـداماتي را با عنوان خروج و طغيان سـرکوب کـرده انـد. در فقـره ديگـر نـيـز هـرگونـه
+
نگاهی گذرا به رویدادهای تاریخی بازتاب این افکار در نزد کارگزاران حکومتی تاریخ را به خوبی نشان می‌دهد.
  
١. سوره هود، آيه ١١٦.
+
== فهرست منابع و مآخذ ==
  
٢. علي عـبدالرزاق ، (١٣٨٢)، اسـلام و مباني حکومت ، ترجمه محترم رحماني ، محمـدتقي‌ محمـدي‌ ، تهـران‌ :
+
ـ قرآن کریم.
  
سرايي ، ص١٩٨.
+
ـ نهج البلاغه، (۱۳۷۲)، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 24)
+
ـ آندریف، لئونید نیکالایویچ، (۱۳۵۹)، راهرشد غیرسرمایه داری، ترجمه خسرو اسدی، تهران: ابوریحان.
اجتهاد براي اقدام‌ فـردي‌ را‌ مـمنوع مي کند و حقي که به مـحتـسب مــي دهـد نـيـز در حــدود
+
  
1
+
ـ ابن ابی الحدید، (۱۳۷۹)، جلوهی تاریخ در شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی.
  
مـسائل جزيي و عرفي است .
+
ـ ابن سعد، محمد، (۱۳۷۴)، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، فرهنگ و اندیشه.
  
در ادامـه ي بحث نيز، آنچه‌ را‌ که‌ او درباره ي امر به معروف و نهي از منکر‌ مي‌ گويد ناظر به امـور جـزيي است . او از هيچ حقي از حقوق سياسي مـردم و مـطالبات اجـتماعي آنـان سـخن نمي‌ گويد‌ و آشـکارا‌ جـانب قدرت را مي گيرد؛ چنانکه راه را باز مي‌ گذارد تا فقيهان و اهـل فکر که سخني خلاف گفتمان حـاکم دارنـد بـه اتهام بدعت محاکمه و سرکوب شوند؛ ٢ ولي‌ در‌ مقابل‌ ، هـيچ امـکاني را بـراي نـقد قـدرت فـراهم نمي کند. نکته ي مهمي‌ که‌ بايد بدان توجه کرد، انتقادي بودن اين کتاب به زعم نويسنده ي آن است . او مي گويد‌ بـه‌ مـسائلي‌ پرداختـه کـه فقيهان و حکمرانان از آنها روي برتافته انـد٣ حال بايد انديشيد‌ اگر‌ سخن‌ ناقدانه چنين است پس ديگر سخنان و کردارها چگونه بوده است ؟
+
ـ ابن طقطقی، محمدبن علی، (۱۳۶۷)، تاریخ فخری، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهـران: علمی و فرهنگی.
  
اين رويکرد، فقط مختص‌ ماوردي‌ نيست‌ ؛ بلکه گفتمان حاکم بر انديشه ي سياسـي طـي سده ها بوده اسـت . شـايد ذکر نمونه‌ اي‌ ديگر بتواند اجزاي ايـن رويکـرد را آشـکارتر کنـد.
+
ـ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، (۱۳۶۳)، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهـران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
  
عقدالفريد کتابي است که مجموعه‌ اي‌ از‌ مطالب ؛ اعم از ادبيات و تاريخ تا انديشه سياسـي و حتي آراء فقهي را در برمي‌ گيرد‌. نويسنده در همان جلد نخست و صـفحات آغــازين کتـاب خويش ، به مساله حکومت و سلطان‌ مي‌ پـردازد‌. او از قـدرت و شـوکت و هيبـت سـلطان مي گويد؛ اما هيچ اشاره اي به حقوق مردم‌ نمي‌ کند. تنها در جـايي کـه از مشورت و قـضاوت سخن مي گـويد، ويژگـي‌ سلطان‌ عادل‌ و قضاوت مطلوب را بيان مي کند؛ اما هيچ يک اثبـات حقوق مردم جهت انتقاد از‌ حاکم‌ به‌ شمار نمي آيد؛ بلکـه بـرعکس دعـوت بـه سـکوت و پذيرش ، روح حـاکم بـر‌ اين‌ نوشتار و سـاير مــوارد مــشابه در ايـن عرصـه اسـت . او هـيچ اشاره اي به امر به معروف‌ و نهي‌ از منکر نمي کند. ذکر چند جمله از متن کتاب ، رويکـرد او‌ را‌ به خوبي نشان مي دهد. او از‌ قول‌ عبدالله‌ بن عمر مي نويسد: «إذا کـان الإمـام‌ عـادلا‌ فلـه الأجر و عليک الشکر، و إذا کان الإمام جائرا فله الوزر و عليک الصبر».٤ او‌ در‌ اينجا هـيچ
+
ـ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، (۱۴۰۸ق)، البدایه و النهایه، بیروت: دار احیاءالتراث العربی.
  
١. آيين حکمراني ، ص٤٧٨‌.
+
ـ ابن عبدربه اندلسی، ابی عمراحمدبن محمد، (۱۹۹۰/۱۴۱۱)، العقد الفرید، التحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت: دارالکتاب العربی.
  
٢. همان‌ ، ص٤٩٣.
+
ـ ابن عساکر، علی بن حسن، (۱۹۹۵/۱۴۱۵)، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالفکر.
  
٣. همان‌ ، ص٥١٠‌.
+
ـ ابوریه، محمود، (۱۳۷۵)، اضواء علی السنه المحمدیه، قم: انصاریان.
  
٤. ابن‌ عبدربه اندلسي ، (١٩٩٠/١٤١١العقد الفريـد‌، ج١‌، التحقيـق ابـراهيم الابيـاري ، بيـروت : دارالکـتـاب
+
ـ استنفورد، مایکل، (۱۳۸۷در آمدی بر فلسفه ی تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، تهران: نی.
  
العـربي ، ص١٠.
+
ـ الأصبهانی، أبونعیم أحمدبن عبدالله بن أحمد، (۱۹۹۷/۱۴۱۸)، فضیله العادلین، ریاض: دارالوطن.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 25)
+
ـ اینگلهارت و ولزل، (۱۳۸۹نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی، ترجمه یعقوب احمدی، تهران: کویر.
اقـدامي در برابر سلطان جائر‌ جز‌ صبر تجويز نمي کند و در بخـش‌ ديگـر، دربـاره نـصيحت سلطان‌ و لزوم‌ اطاعت از او چنين مـي‌ نويسد‌ : قال الله تبارک و تعالي : «يا أيها الذين آمنـوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي‌ الأمر‌ مـنکم و قـال أبـو هريرة : لما‌ نزلت‌ هذه‌ الآية أمرنـا بطاعة‌ الأئمة‌ . و طاعتهم من طاعة الله‌ ، و عصيانهم‌ من عصيان الله ».١ او همچنـين دربـاره ي مـفهوم ‌ ‌جـماعت که بسيار مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌ است‌ از قول پيامبر مـي گويـد: «مـن‌ فـارق‌ الجـماعة أو‌ خـلع‌ يدا‌ من طاعة مات ميتة‌ جاهلية ».
+
  
2
+
ـ برک، پیتر، (۱۳۸۹)، تاریخ فرهنگی چیست؟ ، ترجمه نعمت الله فاضلی، مرتضی قلـیچ، تهـران: پژوهشکده تاریخ اسلام.
  
اين چند جمله که نيازي نيز به ترجمه ندارند، ساده و روان ، قـدرت حکومت و سـلطان‌ را‌ به رخ مي کشد و سند گويايي‌ براي‌ تبيين‌ نگرش‌ مسلط‌ در طول ســده‌ هـا‌ اسـت . اغـراق نـخواهد بـود اگر بگوييم گفتمان مـسلط در انديـشه ي سياسـي خلافـت اسـلامي در طـول زمان‌ هاي‌ متمادي‌ ، همـين نگـرش و جمـلات بـوده اسـت و اگـر جـايي‌ نيـز‌ بـر‌ اسـاس‌ اندرزنامه‌ هاي‌ ايراني از عدل خليفه و پيشوا سخن گفته انـد ناظر به رحم و عطوفـت سـلطان است نه حق و حقوق مردم . آنچه که مهم بوده است اثبات جرم بودن طغيان‌ عليه حکومـت است ، چرا که طغيان عليه خداوند به شمار مي آمـد. در بـرابر سلطان جائر بايد سکوت کرد و هر کاري جز سکوت به معناي از بين بردن وحدت و گسستن‌ جماعت‌ به شمار مي آمد.
+
ـ البیهقی، أحمدبن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر، (۱۴۱۰ق)، شعب الإیمان، تحقیق محمد السـعید بسیونی زغلول، بیروت: دارالکتب العلمیه.
  
البته نکات پيش گفته ، ناظر به بازتاب سياسي و اجتماعي امـر بــه مـعـروف و نهـي از منکر و هچنين تجلي عيني و عملي آن در تاريخ و مباحث انديشه اي‌ است‌ . چرا که امر بـه معروف به عنوان «اصل قرآني » مورد پذيرش همه ي مسلمانان و مفهومي مشترک بين آنان است . در تمام کـتب فـقهي مهم‌ اهل‌ سنت ، نکات بسياري درباره ي امر‌ به‌ معـروف و نهـي از منکر آمده است و وجوب کفايي و بعضا عيني آن شرح داده شده اسـت ، امـا مـدعاي ايـن نوشتار، حفظ ظاهر و تغيير در محتوي‌ و باطن‌ واژگـان و انـديشه هـا است‌ . رجوعي‌ به سخنان خـلفاي امـوي و عـباسي که قريب هفت قرن پس از پيامبر، اختياردار جهان اسلام بودند مويد اين سخن است . آنان در سخنان خود اشاره اي به اين مفهوم نمي‌ کنند‌ و هـمچنان کــه اشــاره شد انديشه ورزان سياسي در آن دوران نيز از اين اصل اساسي و مهم کـه مـورد قبول تمـامي فرق و مذاهب اسلامي است ، آگاهانه صرف نظر کرده و بـراي کـاربردي‌ شـدن‌ آن تلاشـي‌
+
ـ بومر، فرانکلین، (۱۳۸۰)، جریانهای بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، ترجمه حسین بشیریه، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.
  
١. همان ، ص١١.
+
ـ تفتازانی، سعدالدین مسعودبن عمربن عبدالله، (۱۹۸۸/۱۴۰۸)، شرح العقاید النسفیه، التحقیق احمد حجازی السقا، قاهره: مکتبه الکلیات الازهریه.
  
٢. همان .
+
ـ حرانی، ابن شعبه، (۱۳۷۶)، رهاورد خرد (تحف العقول)، ترجمه پرویز اتابکی، تهران: فرزان روز.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 26)
+
ـ الحاکم النیسابوری، محمدبن عبدالله، (۱۴۱۱قالمستدرک علی الصحیحین، بیروت: دارالکتب العلمیه.
نکرده و حـتي در نـظر نـيز بدان نپرداخته اند. چـرا کـه شـرط در اختيـار گـرفتن‌ خلافـت را عـصمت نمي دانند؛ ١ به غير از معدودي از فقها‌ و انديشمندان‌ اهل‌ سنت ، اکثريت بر عدم جواز خلع حاکم ، راي داده اند و امر بـه مـعروف و نـهي از منکر را ‌‌در‌ اين بخش جايز ندانسته اند.
+
  
در مقابل اين رويکرد، رويکرد شيعيان قرار دارد‌ کـه‌ بـه‌ عنوان دگر اهل تـسنن و رقيـب حکمراني آنان در گذشته تلاش مي کردنـد. جايگـاه امـر بـه‌ معـروف و نـهـي از مـنکـر در انـديشه ي تشيع بسيار مستحکم و کاربردي بوده و در بسياري‌ از کتب ديني و تاريخي‌ ، آنجا‌ که دربـاره ي شـيعه و فـرق نزديک به آن ، مانند معتزله ، سخن گفته مي شود، امر به معـروف و نهي از منکر را بـخشي از عـقايد ايشـان دانسته اند.٢ در مقابل ، در انديشه مرجئه‌ که بن مايـه ي نظام فکري اموي بوده و در دوران عباسي نـيز در قـالب انديشه ي اشاعره بازتوليد شده ، امـر به معروف جايگاهي نداشت و حتي به نوعي بـا اسـتدلالات مـن عنـدي در صـدد‌ توجيـه‌ و تبرئه خلفاي اموي بودند و مردم را به عدم قضاوت و در نتيجه عدم تـلاش بـراي رفع ظلـم
+
ـ علامه حلی، (بی تا)، الفین، ترجمه جعفر وجدانی، تهران: سعدی.
  
3
+
ـ دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود، (۱۳۶۶)، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی.
  
فرا مي خواندند.
+
ـ رودنسون، ماکسیم، (۱۳۵۸)، اسلام و سرمایه داری، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: امیرکبیر.
  
در حالي که شيعيان ، و کساني که خود را به شـيعه نـزديـک‌ مــي‌ کردنـد يـا از آن تـاثير مي پذيرفتند، مساله امر به معروف را به عنوان يکي از اساسي ترين مفـاهيم اســلامي مـطـرح مي کردند. امام سجاد مي فرمايد: «ترک کننده‌ امر‌ به معروف و نـهي از مـنکر هـمچـون کـسي است که کتاب خدا را پشت سر انداخته باشد، مگـر آنکـه لازم باشـد تقيـه کنـد».٤ تـمـام عـلوياني کـه در طول تاريخ قيام‌ کرده‌ اند‌ همين نظر را نسبت به‌ امر‌ به‌ مـعروف و نـهي از منکر داشته اند. مستند آنان نيز قرآن ، سنت رسول خدا و سيره عملي و وصيت علي بن ابـي طـالب است‌ . علي‌ (ع ) در‌ دوران خلافتش ، در برابر سرکشي ها و زياده خواهي‌ ها‌ با استناد بـه ايـن قـاعده جـنگيد. او خطاب به خوارج مي گويد: «... من اين کـار را آزمــوده ام و هـمـه‌ جوانـب‌
+
ـ السیوطی، الحافظ جلال الدین، (۲۰۰۰/۱۴۲۱تاریخ الخلفاء، بیروت: دارالفکر.
  
١. تفتازاني‌ ، (١٩٨٨/١٤٠٨شرح العقايد النسفيه ، التحقيق احـمد حـجـازي الـسقا، قـاهره‌ : مکتبـه الکليـات الازهريه ، ص١٠١.
+
ـ شریعتی، علی، (۱۳۶۸)، چه باید کرد؟ (مجموعه آثار بیستتهران: قلم.
  
٢. نوبختي ، (١٣٦١فرق الشيعه ، ترجمه محمدجواد مشکور، تـهـران : عـلمـي و فرهنگـي ، ص٨٩؛ مقدسـي ، (١٣٧٤)، آفرينش‌ و تـاريخ‌ ، جـ٢‌، ترجمه مـحمدرضا شـفيعي کـدکني ، تهران : آگاه ، ص٨٢٧.
+
ـ الشیبانی، عمروبن أبی عاصم الضحاک، (۱۴۰۰قالسنه، تحقیق محمدناصرالدین الألبانی، بیروت: المکتب الإسلامی.
  
٣. شهرستاني ، (١٣٦٢توضيح المـلل‌ (تـرجمه‌ ملل و نحل )، تحرير نو؛ مـصطفي خالقـداد هاشـمي ، تـصحيح و تعليقات سيد محمدرضا جـلالي نـائيني ، تهران : اقبال ، ص١٧٩‌.
+
ـ الطبرانی، سلیمان بن احمد، (۱۴۰۴قالمعجم الکبیر، الموصل: مکتبه العلوم و الحکم.
  
٤. ابن‌ سعد‌، (١٣٧٤طـبقات الکبري ، ج٥، ترجمه مـحمـود مـهـدوي دامغـاني ، تهـران : فرهنـگ و انديـشه ،
+
ـ طبرسی، فضل بن حسن، (۱۹۸۸/۱۴۰۸مجمع البیان، تصحیح رسول هاشمی محلاتی و فضل الله الیزدی الطباطبایی، بیروت: دارالمعرفه.
  
صـ٣٢٩‌.
+
ـ صابری، حسین، (۱۳۸۳)، تاریخ فرق اسلامی، تهران: سمت.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 27)
+
ـ طبری محمد بن جریر، (۱۳۷۵تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر.
آنـ‌ را‌ ديده ام جز دو کار براي من باقي نيست يا جنگ يا کافر شدن‌ بـه‌ آنچـه‌ خداونـد بــر مـحمد (ص ) نازل فرموده است ، خداوند از بـندگان خـود راضـي نمي شود کــه‌ در‌ زمــين گنـاه شود و آنان فـقط سـکوت کنند و امر به معروف و نهي از منکر‌ نکنند‌ و من‌ جنگ را سـبکتر از به زنجير کشيده شـدن در جـهنم مي بينم ...»١ اين سخنان‌ بـه‌ نـوعي در ســاير گـفتـه هـا و نـوشته هـاي عـلي (ع ) ديده مي شود و در نهج‌ البـلاغه‌ ، امـر‌ بـه معـروف و نهـي از منکـر را از صفت هاي پروردگار مي داند.٢ ابن طقطقي در‌ کتاب‌ الفخري، پس از ضـربت خـوردن امـام بـا شمشير ابن ملجم مـي نـويسد‌: «فـرزندان‌ خـود‌ را بـه پرهيزگـاري و خوانـدن نـمـاز در اوقــات معين ، و دادن زکات هنگام وجوب آن ، و درست وضو‌ گرفتن‌ ، و بخشش‌ گناه ، و فرو بـردن خشم ، و پيوند با خويشان ، و بـردباري در مـقابل نــادان ، و بـه‌ کـار‌ بـردن فهـم در ديـن ، و پايداري در امور، و همواره بـه ياد قـرآن بـودن ، و نـيکي بـا هـمسايگان ، و امر‌ به‌ معروف و نهي از منکر، و دوري جستن از گناه و کارهاي زشت ، سفارش کرد‌، و وصيت‌ خود را نوشت ، و از آن پس به‌ سخني‌ جز‌ به کلمه «لا اله الا الله » لب‌ نگشود‌، تا آنکه درگذشت . صـلوات الله و سلامه عـليه ».٣ اين آخرين سخناني است که بر‌ زبان‌ علـي (ع ) جـاري شـده اسـت و بـه‌ راستي‌ که فرزندان‌ علي‌ و يارانش‌ به اين موضوعات توجه داشتند. به‌ ويژه‌ ، بايد ياد کنيم از امر به معروف و نهي از منکر کـه هـم‌ در‌ نظر و هم عمل بر آن تاکيد‌ داشتند.
+
  
در اينجا مي‌ توان‌ ، فهرست بلند بالايي از سخنان‌ معصومين‌ عليهم السلام را که در کتـب حديث آمده با ذکر داستان هايي از‌ زندگي‌ شان آورد، اما براي جـلوگيري‌ از‌ طــولاني‌ شـدن نوشته خوداري‌ مي‌ شود و فقط يادآور مي‌ شود‌ که امام حسين (ع ) قيـام خـويش را بـه نـام همين فريضه انجام داد و او نيز‌ چون‌ پدرش ، نشانه ي مومن را جـلوگيري از‌ مـنکر‌ در جامعه‌ دانسته‌ و مي‌ فرمايد: «شـايسته نـيست که‌ انسان مـومني ، گنهکـاري را ببينـد و بـر او انکـار ننمايد».٤ از آنجا که نگاه شيعيان در‌ انديشه‌ ي سياسي و عرصه حکومت داري ، کمتر مجال‌ بروز‌ به‌ عنوان‌ گفتمان‌ حاکم داشـته اسـت‌ ، لذا‌ از پرداختن همه جانبه بـه آن خـوداري مي شـود
+
ـ عبدالرزاق، علی، (۱۳۸۲اسلام و مبانی حکومت، ترجمه محترم رحمانی، محمدتقی محمدی، تهران: سرایی.
  
١. دينوري ، (١٣٦٦اخبارالطوال ، ترجمه محمود مهدوي دامغاني‌ ، تهران‌ : ني‌ ، ص٢٣١.
+
ـ عسکری، مرتضی، (۱۴۱۶قمعالم المدرستین، قم: توحید.
  
٢. نهج البلاغه ، خطبه ١٥٦.
+
ـ علیخانی، علی اکبر و همکاران، (۱۳۸۸)، روششناسی در مطالعات سیاسی اسلام، تهران: دانشگاه امام صادق (ع).
  
٣. ابن طقطقي‌ ، (١٣٦٧‌تاريخ‌ فخري‌ ، ترجمه‌ محمدوحيد‌ گلپايگاني ، تهران : علمي و فرهنگي ، ص١٣٨.
+
ـ غنوشی، راشد، (۱۳۸۱آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی.
  
٤. گروه حديث پژوهشکده باقرالعلوم ، (١٣٨٦فـرهنگ جـامع سخنان امام حسين ، ترجمه علي مويدي ، قم :
+
ـ کوئن، بروس، (۱۳۸۵مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت.
  
معروف ، ص٧٩٠.
+
ـ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، (۱۳۸۶)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه علی مویدی، قم: معروف.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 28)
+
ـ گیبنز، جان، (۱۳۸۱سیاست پست مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران: گام نو.
و بيشتر بر روي موضوع و پرسش محوري‌ مقاله که چرايي تغيير در محتواي امر به معروف و نهي از منکر در عرصه ي انديشه سياسي و همچنين حکومت داري در جـهان اسـلام است ، پرداخـته مي شود.
+
  
ريشه هاي تاريخي
+
ـ لیوتار، ژان فرانسوا، (۱۳۸۰)، وضعیت پست مدرن، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: گام نو.
  
اگر‌ امر‌ به معروف و نهي از منکر را از منظري تاريخي مورد مطالعه قرار داد و ريـشـه هـاي تحول و تغيير در اين مفهوم يا مفاهيمي مشابه ، مورد توجه قرار گيرد عـملکـرد حـاکمـان‌ و کـساني‌ که به نام اسلام سـخن مـي گفتنـد بيـشترين نقـش را در دلايـل ايجـاد انـسداد در نظريه پردازي و عدم شکل گيري روندي پيوسـته ‌ ‌در‌ مـسير‌ پيشرفت ، دارند. بيشتر کساني کـه‌ در‌ جوامع اسلامي حاکم شدند، نفس قدرت براي شـان اصـالت داشـت . بـه تعبيـري بازتوليـد دوران جاهليت ، و نظام هاي اقتدارگرا و بسته در ذيل مفهوم خلافت ، و سپس‌ سلطنت‌ ، انجام شد. يکـي از‌ ابزارهاي‌ مهم در اين چرخش و بازتوليـد، تغييـر در مفـاهيم اصـلي و توليـد واژگان و مفاهيم جديد بود؛ زيرا مـفهومي چون امـر بـه مـعـروف و نـهـي از منکـر، در ذات خويش مي توانست محدودکننده ي قدرت‌ سياسي‌ و تحديدکننده ي دنياگرايي باشد. در اينجا تلاش مي شود تا برخي از گونه هاي اين تغييـر و تبـدل و بـازآفريني نـشان داده شـود تـا همچنان که گفتيم مقدمه اي بر روش شناسي مـوضوع‌ و تبيين‌ رهيافت تاريخي‌ براي شناخت تحولات انديشه اي ، و فکري و نسبت آنها با رخدادهاي تاريخي باشد.
+
ـ ماوردی، ابوالحسن علی بن محمدبن حبیب، (۱۳۸۳)، آیین حکمرانی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی.
  
البته تاکيد اصلي در اين‌ نوشتار، بر شکل گيري نظام هاي مطلقه و بازخواني و بازتوليـد مفاهيمي متناسب‌ با‌ آنـ‌ نـظام ها است ، اما مي توان ساير عوامل تاريخي همچون جنـگ هـا و درگيري هاي دروني و فرقه اي ‌‌همچنين‌ تهاجمات نيروهاي بيروني مانند غزها و مغـولان را مورد توجه قرار داد. البته به‌ نظر‌ مي‌ رســد تـحليـل ايـن شـرايط ، خـود نيازمنـد مطالعـه اي جداگانه است . به همين دليل از بسترهاي‌ تـاريخي و چگـونگي اسـتفاده از مفـاهيم بـراي توجيه نظامات حاکم سخن مي گوييم .
+
ـ مطهری، مرتضی، (۱۳۷۳)، بیست گفتار، تهران: صدرا.
  
جعل‌ احاديث و تحريف معاني
+
ـ معارف، مجید، (۱۳۷۷)، تاریخ عمومی حدیث، تهران: کویر.
  
همچنان‌ که‌ گفتيم در قرآن و سـنت پيامـبر، امر به معروف و نهـي از منکـر در سـاحت هـاي چندگانه اش با وضوح هر چه تمام تر بيان شده است . انتظار اين بود که گذر زمان‌ به دقت و
+
ـ مقدسی، مطهر بن طاهر، (۱۳۷۴)، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه.
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 29)
+
ـ مودودی ابوالاعلی، (بی تاتئوری سیاسی اسلام، ترجمه محمدمهدی حیدرپور، تهران: بعثت.
وضوح بيشتر اين مفهوم منجر شـود و در عـمل مـورد استفاده بيشتر قرار گيرد، امــا نــه تـنهـا چنين اتفاقي نيافتاد بلکه نظام خلافت پس از اسلام ميل بيشتري به اقتدارگرايي‌ پيدا‌ کرد و آرام آرام از معاني نخستين فاصله گرفت . شايد يکي از مهم تـرين بــسترهاي تــاريخي ايـن فـاصله گيري منع کتابت حديث از سوي خليفه ي دوم بود.١ در اين کـه او‌ چــه‌ هـدفي از منـع کتابت حديث دنبال مي کرد بحثي نيست ؛ بلکه پيامد عملـي آن مـورد توجـه اسـت . شـايد هدف ، منع امـتزاج قـرآن و سـنت و پرداختن بيشتر مـردم بـه قـرآن و يـا‌ بـه‌ بـاور شـيعيان جلوگيري از بـازتاب فضايل خاندان علي بوده است ، ٢ اما پيامدهاي ثـانوي ايـن اقـدام ، در بسترسازي براي تحولات بعدي حائز اهميت است . به تـعبير جـامعه شـناسـان کـارکرد پنهـان‌ برخي‌ از‌ پديدارها و انديشه ها مي تواند‌ بسيار‌ اثرگذارتر‌ از کـارکردهاي آشـکار آن باشد؛٣ يا بر اساس تحليل مـاکس وبـر جـايي کـه دربـاره اثـرات پروتستانتيـسم بـر شـکل گيـري سرمايه داري‌ سـخن‌ مـي‌ گـويد پيامدهاي ناخواسته بر پيامدهاي خواسته شده و مدنظر‌ پيـشي‌
+
  
4
+
ـ نصر، حسین، (۱۳۸۹)، سنت عقلانی اسلامی در ایران، ترجمه سعید دهقانی، تهران: قصیده سرا.
  
مي گيرند.
+
ـ نوبختی، ابومحمد، (۱۳۶۱)، فرق الشیعه، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران: علمی و فرهنگی.
  
عدم کـتابت و ثـبت احـاديث ، زمينه ساز اضافاتي متناسب با نياز قـدرت هـاي مطلقـه در جهان اسلام شد‌. آنان‌ ، زمـينه‌ را بـراي سـاير واژگان و مفاهيم دلخواه خود گشودند تا جامعـه‌ به مفاهيمي که مطلوب آنان است خـو بـگيرد. نمونه هاي تاريخي فراواني از جعل و تحريـف احاديث توسط خلفاي‌ اموي‌ و عباسي‌ وجود دارد. بـه عـنوان نـمونـه معاويـه بـراي توجيـه پادشاهي خود، احاديثي‌ از‌ پيامبر در اهميت سلطنت و شکل گيـري نظـام سـلطنت پـس از خـلفاي راشـدين برساخت ؛٥ و يا پول هاي‌ کلان‌ به‌ برخي صحابه مي داد تـا آيـات قـرآن را
+
ـ واقدی محمدبن عمر، (۱۳۶۲)، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
  
١. محمود ابوريه ، (١٣٧٥اضواء‌ عـلي‌ السـنه‌ المـحمديه ، ج٢، قم : انصاريان ، ص٥٠ـ٤٩؛ مرتـضي عـسکري ، (١٤١٦)، معالم المدرستين ، قم : توحيد، ص٥٣ ـ٥٠‌.
+
ـ وبر ماکس، (۱۳۷۱اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت.
  
٢. مجيد‌ معارف‌ ، (١٣٧٧تاريخ عـمومي حـديث ، تهران : کوير، ص٩٤ ـ٨٦.
+
ـ همایون کاتوزیان، محمدعلی، (۱۳۸۹دولت و جامعه در ایران، ترجمه حسن افشار، تهران: مرکز.
  
٣. بروس کوئن ، (١٣٨٥مباني جامعه شناسي‌ ، ترجمه‌ غلامعباس توسـلي و رضــا فـاضـل ، تـهـران : سـمت ، ص١٥٤، ٤٩ـ٤٨.
+
ـ هیوز، استیوارت، (۱۳۶۹آگاهی و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
  
٤. ماکس وبر، (١٣٧١اخلاق پروتستان‌ و روح‌ سرمايه‌ داري ، ترجمه عبدالمعبود انـصاري ، تهـران : سـمت ، ص٤٩ـ ٤٨.
+
ـ یعقوبی، ابن واضح، (۱۳۷۱تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی.
  
٥. ابـــن کـثيــر، (١٤٠٨ق البـدايــه و النهايــه ، ج٨‌، بيــروت‌ : داراحيــاءالتراث العربــي ، ص١٧؛ الــسيوطي ،
+
ـ یوکیشی، فوکوتساوا، (۱۳۶۳نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، تهران: آبی.
  
(٢٠٠٠/١٤٢١)، تاريخ الخلفاء، بيروت : دارالفکر، صـ١١.
+
== پانویس ==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
  
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 30)
+
<div class="hold">
تـحريف کرده‌ و به‌ نفع‌ او، و عليه مخالفانش تفسير کنند. ابن ابي الحديـد از قـول اسـکافي ، خبري نقل مي کـند‌: هـمانا‌ روايت شده است که معاويه براي سمره بن جندب صد هزار درهم‌ فـرستاد‌ تـا‌ روايت کند که شأن نزول اين دو آيه در مورد علي بـن ابـي طـالب اسـت‌ . «گفتـار‌ پاره‌ يي از مردم در زندگي دنيا تـرا بـه تعجب مي آورد و خداي‌ را‌ بر آنچه در دل اوست گواه مي گيرد و او سخت خصومت است ، و چـون بـرگردد با شتاب‌ در‌ زمين حرکت مــيکنـد تــا تباهي در آن کـند و کـشت و زرع و نـسل را‌ نابود‌ گرداند و خداوند تباهي را دوست نــدارد»
+
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
 
+
</div>
و [هـمچنين‌ روايت‌ کند]‌ که آيه ي «از مردمان کسي هست کـه‌ جـان‌ خـود را بـراي طلـب خـشنودي خـدا بفروشد» درباره ي ابن ملجم نازل شـده است‌ . سـمره‌ آن مبلـغ را نـپـذيرفت .
+
 
+
مـعاويه‌ دويست‌ هزار درهم‌ فرستاد‌ نـپذيرفت‌ . سـيصد هزار درهم فرسـتاد نپـذيرفت و چـون‌
+
 
+
1
+
 
+
چهار‌ صد هزار درهم فرستاد پذيرفت و همان گـونه روايت کـرد.
+
 
+
همچنين معاويه دستور‌ داد‌ تا احـاديث بـسياري دربـاره ي سرزمين شام‌ و بـيان فـضايل آن از‌ زيان‌ رسول الله جعل کـنند؛ ٢ تـا‌ بدين‌ وسيله توجيه گر قدرتي باشـد کـه در دسـت گرفتـه است . شکل گيري اين‌ فـضا‌، اثـرات مستقيمي بر انديـشه ورزي‌ مـسلمانان‌ داشـت‌ ، چــرا کــه مسائل‌ اصـلي‌ فـراموش شـد و مسائلي خود‌ ساخته‌ کـه با محتواي اسلام بيگانه بود جاي آنها را گرفت . نتيجه ي چنين روندي ، عدم‌ ورود‌ مفاهيم ارزشمند در فـرايند انـديشه ورزي‌ اسـت‌ .
+
 
+
تصويرسازي مقدس‌ از‌ حکومت‌ ، نخستين و مـهم تـرين ابـزاري‌ اسـت کـه بـاب هرگونـه نـقـد و انـتقاد يا همان امر به معروف و نهي از منکر را‌ مي‌ بندد و بستر ساز تداوم نظاماتي مي‌ گـردد‌ که‌ از‌ اصـول‌ و مـباني اسـلام فاصله‌ گرفته‌ اند، اما به دليل قدرت حـکومت ، و زمـينه سـازي هـاي انـجام شـده انديشه هاي متناسب با نياز‌ آنان‌ توليد‌ مي شود.
+
 
+
برخي از نظامات ارزشي برساخته‌ که‌ سدي‌ در‌ برابر‌ نظامات‌ اصـيلي همچـون امـر بـه معروف و نهي از منکر است ؛ همچون ظـل الله ، قضا و قدر و جماعت ، شايسته ي توجه بيشتر است ؛ چرا که نقشي مهم در تثبيت پذيرش استبداد‌ در ذهن باورمندان داشته اند. البته مفاهيم
+
 
+
١. ابن ابي الحديد، (١٣٧٩)، جلوهي تاريخ در شرح نهج البلاغه ، ج٢، ترجمه مـحمود مـهدوي دامغاني ، تهران :
+
 
+
ني ، ص٢٤٠.
+
 
+
٢. ابن عساکر، (١٩٩٥/١٤١٥)، تاريخ‌ مدينه‌ دمشق ، ج١، تحقيق علي شـيري ، بيـروت : دارالفکـر، ص١٠٦،
+
 
+
.57
+
 
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 31)
+
بسياري وجود دارند که بايد در بستر تاريخي و سياسـي جوامـع اسـلامي بـازخواني و در صورت لزوم ، آسـيب شـناسي شوند. در فرايند‌ عدم‌ نگارش احاديث ، زمينه اي فراهم شـد تـا سخنان بسياري به پيامبر نسبت دهند. ظل الله (سايه خدا بـر روي زمـين ) بارهـا از سـوي‌
+
 
+
1
+
 
+
بـزرگان‌ حـديث به نقل از پيامبر‌ روايت‌ شـده اسـت .
+
 
+
فارغ از رويکردهاي حديث شناسانه به لحاظ عقلي پذيرفتني نيست که پيامبر بي هـيچ قيد و شرطي سلاطين را تاييد کند، زيرا او‌ در‌ حکومت خويش هيچ نشاني‌ از‌ سـلطنت کــه حـق انتقاد و مخالفت وجود نـداشته بـاشد، ارائه نکرد. حال چگونه ممکن است براي آيندگان چنين امري را تجويز کند؟ هنگامي که سلطان سايه ي خدا قلمداد شد، طغيان عليـه او‌ نيـز‌ طغيان عليه خداوند شمرده مي شود و اين با توصيه ي پيامبر کــه بــالاترين جهـاد را گفـتن سخن حق در برابر حاکم جائر مي داند همخوان نيست .٢ شايد يکـي ديگـر از نـشانه‌ هـاي‌ جعلي بودن‌ اين حديث ، بيان آن با وصف سلطان عادل از سوي خليفه ي اول است و بعدها که خـلافت بـه‌ سوي اقـتدارگرايي سوق مي يابد مطلق سلطان به کار رفته و صفت‌ عادل‌ افتاده‌
+
 
+
3
+
 
+
است .
+
 
+
به نظر مي رسد اين مـفهوم سازي ، آگاهانه در برابر ديگر مفـاهيم انجـام شـده تـا زمينـه ‌‌پذيرش‌ حـاکمان فـاسد را فـراهم کند. امام حسين به خوبي بـه نقـش ايـن ذهنيـت‌ سـازي‌ و آمادگي‌ مردم براي پذيرش ظلم اشاره مي کند آنـجا ‌ ‌کـه خطاب به عالمان مـي گويـد: «امـور‌ خدا با شما، به دست شما در مـي آمـد و (احـکام او) از (جانب‌ ) شما صادر مي شـد‌ و مرجـع‌ همگان قرار مي گرفتيد، ولي شما خود ستمکاران را در پايگاه خـويش جاي داديـد و زمـام امور (حکومت ) خدايي را به دست (پليد) آنان سپرديد تا به شبهه ـ مـشوش سـاختن ذهـن مردم‌ ـ کـارها کـنند و به راه شهوت ها روند. گريز شما از مرگ و خوش آمدنتان از زنـدگي ، که به هر حال از شما جدا مي شود، آنان را بر تسلط بر اين مقام‌ گستاخ‌ کرد... به هر شهري
+
 
+
١. الأصبهاني ، (١٩٩٧/١٤١٨)، فضيلة العــادلين ، ج١، ريـاض : دارالـوطن ، ص١٥٤؛ الـشيباني ، (١٤٠٠ق )، السنة ، ج٢، تحقيق محمدناصرالدين الألباني ، بيروت : المکتب الإسلامي ، ص٤٨٧؛ ابـوبکر البيهقـي ، (١٤١٠)، شعب الإيمان ، ج٦‌، تحقيق‌ محمد السعيد بسيوني زغلول ، بيروت : دارالکتب العلميه ، ص١٧.
+
 
+
٢. طبرسي ، (١٩٨٨/١٤٠٨)، مجمع البيان ، جـ٢، تـصحيح رسول هاشمي محلاتي و فضل الله اليزدي الطباطبـايي ، بيروت : دارالمعرفه ، ص٧٢١.
+
 
+
٣. فضيله العادلين ، ص١٢٤.
+
 
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 32)
+
سخنراني‌ زبان‌ باز (و نعره پرداز) بر منبر دارند و تمام سرزمين اسلام ، بي دفاع زيـر پايـشان
+
 
+
1
+
 
+
افتاده ، و دستشان در آن همه جا باز اسـت ».
+
 
+
مـفهوم ديگر که برساخته ي شرايط تاريخي و متناسـب بـا‌ نيـاز‌ حاکمـان‌ بـوده اسـت ، مساله ي قضا و قدر‌ و اراده‌ خداوند‌ براي انجام امور است . مهم ترين جريـان انديـشه اي در جهان اسلام به غير از مـدتي کـوتاه ، جريان مرجئه و سپس اشاعره‌ اسـت‌ . در‌ نظـام فکـري مرجئه ، که زير ساخت بسياري از‌ انديشه‌ هاي توجيه گرايانه است ، امر به معروف و نهـي از منکر به عنوان يک فلسفه اجتماعي حذف گرديده و به جـاي‌ آنـ‌ تـمام‌ قضاوت ها به قيامـت
+
 
+
2 حـوالت داده مـي شـود و از مردم‌ مي خواهند که درباره آنچه رخ مي دهـد قـضاوت نکننـد و همه چيز را به روز داوري موکول کنند‌.
+
 
+
مفهوم‌ جماعت‌ نيز نقشي موثر در انـديشه سـرکوب و از مـيان بردن مخالفان داشته‌ اسـت‌ .
+
 
+
اين واژه بسيار پراهميت و پرکاربرد اسـت و بـه صورتي آشکار در بن مايه هاي نظريه پردازي نظام‌ خلافت‌ وارد‌ شده است ؛ مانند بسياري از مفاهيم ديگر، اين مفهوم ريشه در سنت‌ دارد‌، اما‌ در مـعناي آن انـحراف ايجـاد شده و از بستر سياسي و اجتماعي اش جدا شده و در‌ متن‌ و بستر‌ ديگري بـه کار گرفته شده است ، ولي چنين وانمود کرده انـد، کـه مـراد، همـان‌ معنـا‌ و خلوص نخستين است . حقيقت اين است کـه پيامـبر مـردم را به جماعـت و وحـدت‌ دعـوت‌ کرده‌ است . ايشان در آخرين سال هاي حـياتشان مـي فرمايد: «خدا رحمت کند کـسي را‌ کـه‌ گفتار مرا بشنود و بفهمد، چه بسا حامل علم که عـلم نـدارد، و چـه بسا‌ کـساني‌ کـه‌ علـم را سوي عالم تر از خويش برد، و بدانيد که خـونها و مـالهـاي شــما همچـون امروزتـان‌ و ايـن‌ ماهتان و اين شهرتان بر شما حرام است ! و بدانيد که سينه هـا در‌ ســه‌ چـيـز‌ نـبايـد خيانـت بورزند: اخلاص عمل براي خـدا، خيـر خـواهي بـراي کـارداران ، و همـدلي بـا جماعـت مـسلمانان‌ کـه‌ دعاي‌ ايشان پشت سرشان خواهد بود»٣ اين سـخن پيـامبر هنگـامي کـه در منظومه‌ فکري‌ و سـنت ايشـان قـرار مي گيرد بخشي از سيره ايشان را که به رسميت شـناختن حق مردم‌ است‌ تشکيل مـي دهـد، اما در گذر زمان اين معنا تحول يافـت . هـر‌ چـه‌ سـاختار
+
 
+
١. ابن شعبه حراني ، (١٣٧٦)، رهـاورد خـرد‌ (تـحـف‌ العقـول‌)، ترجمـه پرويـز اتـابکي ، تهـران : فـرزان روز، ص٢٣٩‌.
+
 
+
٢. حسين‌ صابري ، (١٣٨٣)، تاريخ فرق اسلامي ، ج١، تهران : سمت ، صـ٩٧.
+
 
+
٣. واقـدي ، (١٣٦٢)، مغازي ، ترجمه‌ محمود‌ مهدوي دامغاني ، تهران : مرکز نشردانشگاهي‌ ، ص٨٤٤‌.
+
 
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 33)
+
حکومت و سياست‌ ، مـيل‌ بـه‌ مـطلقه بودن و خودرايي داشت ، جماعت به‌ عنوان‌ ابزاري بـراي مقابله با مخالفان به کار مي رفـت . مـشخصا از زمـان‌ عثمان‌ به بعد و مسائلي کـه پـيش آمـد‌
+
 
+
1
+
 
+
تحول جدي در مفهوم‌ جماعت‌ رخ داد و مخالفان را مـتهم‌ بـه‌ شکستن جماعت مي کردند.
+
 
+
از زمان معاويه ، اين مفهوم به بخشي از انديشه‌ سياسي‌ و ادبيات رايج سياسي تبديل شد‌ و در‌ بـسياري‌ از مـوارد، منتقدان‌ ، متهم‌ به از ميان بردن‌ جماعت‌ مـي شـدند چنـانکـه زيـاد درباره ي انتقادات حـجر چـنين مي نويسد: «به نام خداي رحمان‌ رحـيم‌ . بـه بـنده خدا معاويـه ، امير مؤمنان‌ ، از‌ زياد بن‌ ابي‌ سـفيان‌ امـا بعد: خدا براي‌ امير مؤمنان تجربه اي نکو پـيش آورد که بر ضد دشمن وي تدبير کـرد و زحـمت‌ ياغيان‌ را از پـيش وي برداشـت . طغيـانگراني‌ از‌ ابوترابيان‌ و سـبائيان‌ کـه‌ سرشان حـجربن عـدي‌ بــود‌ بـا اميـر مؤمنـان مخالفـت کردنـد و از جـماعت مـسلمانان ببريدند و بر ضد ما جنگ انداختند، خدا ما‌ را‌ بر‌ آنها غلبه داد و بـر آنـهـا تسلط يافتيم‌ »، ٢ يزيد‌ نيز‌ با‌ طرح‌ هـمين‌ اتهام و بدون در نظر گـرفتن امـر به معروف و نهي از منکر، حـسين بـن علي را به شهادت مي رساند. در دوران مروانيان نيز اين معنا تثبيت شـد‌ و در جايي نيست کـه آنـان منتقدي را با اين اتهام روبرو نـکنند و حـتي فـراتـر از آن بـي پـروا مردم را بـه مـرگ تهديد مي کردند. نـمونه درس آمـوز و جالب اين‌ رفتار‌ در نخستين خطبه اي
+
 
+
که وليد بن عبدالملک پس از رسيدن به خلافت ايراد مي کند مـشاهده مـي شود. او مي گويـد:
+
 
+
«اي مردم بر شـما بـاد بفرمان بـردن‌ و هـمراهي‌ بـا جماعت چه هر کــس (مخالفـت ) خـود را آشکار سازد سرش را از تن دور کنم و هر کس خاموش ماند بـا اجـل خـويش‌ بـميـرد‌ ٣
+
 
+
+
 
+
شـايد بياني رساتر از اين‌ ، براي‌ سوء اسـتفاده از مـفهوم جـماعت ، بــه عـنـوان يکـي از ارکـان انـديشه سـياسي وجود نداشته باشد. وي ، آدميان را به دو گروه تقسيم مي کند‌ آنان‌ که ساکتند و انتقاد نمي‌ کنند‌ و بـه مـرگ طـبيعي مي ميرند و آنانکه انتقـاد مـي کننـد و کــشته مــي شــوند.
+
 
+
مـروانيان در زمـان خـلافت شان همين شيوه را در پيش گرفتند. از موارد پر شمار تاريخي که آنان‌ از‌ اين مفهوم استفاده کرده اند ذکر دو مورد براي نمونه آورده مي شود.
+
 
+
١. ابن خلدون ، (١٣٦٣)، العبر (تاريخ ابن خلدون)، ج١، تـرجمه عبدالمحمد آيتي ، تهران : مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ، تهران‌ ، ص٥٧٦‌.
+
 
+
٢. طبري ، (١٣٧٥‌)، تاريخ الرسل و الملوک، ج٧، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، تهران : اساطير، ص٢٨٣٧.
+
 
+
٣. يعقوبي ، (١٣٧١)، تاريخ يعقوبي، ج٢، ترجمه محمدابراهيم‌ آيتي ، تهران : علمي و فـرهنگي ، صـ٢٣٦.
+
 
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 34)
+
نخست ، در جريان کشتار مردم مدينه‌ در‌ زمان‌ يزيد، عبدالملک خطـاب بـه مـسلم بـن عقبه و تشويقش به جنگ سخناني مي گويد که بخشي از آن ‌‌چنين‌ است : «پس از آن جنگ آغاز کن و از خداي بر ضد آنـها کـمک‌ بخواه‌ که‌ خدا ترا ياري ميکند کـه مخالفـت پيـشوا کرده اند و از جماعت بريده اند».١ واقعه حره‌ از جنايت هاي بزرگ تاريخ اسلام است . گنـاه مـردم مـدينه اين بود که‌ فسق يزيد و رفتار او‌ را‌ بـه عـنوان خليفه مسلمين قبول نداشتند، امـا براي سپاهيان شام در غارت مدينه فرق نمي کرد اينان کيستند، فقيهند يا عامي . بلکه چـون جماعت را بر هم زده بودند مـستوجب هـر‌ کيفري بودند. يکبار ديگـر اين اسـتدلال را در سال نود و يک قمري مي بينيم وقتي خالـد بـن عبـدالله قـسري از سـوي وليـد بـن عبـدالملک ولايت دار مکه شد او خطاب به‌ مردم‌ مي گويد: «اي مردم قرين اطاعـت ، و پيـرو جماعـت باشيد و از شبهه ها به دور مانيد کـه هـر کس را پيش من آرند که عيب امـام خـويش گفتـه باشد او را‌ در‌ حرم مي آويزم . خداوند خلافت را مقامي والا داده ، تـسليم باشـيد و اطاعـت کنيد و چنين و چنان مگوييد، هر چه خليفه نويسد و راي وي باشد بايد اجرا شود. بـدانيـد کـه خبر‌ يافـته‌ ام که گروهي از اهل مخالفت سوي شما مي آيند و در ديارتان اقامت مي گيرند، مبادا کسي را که مي دانـيد از جماعت بريده جاي دهيد که اگر يکي‌ از‌ آنها‌ را در خانه يکـي از‌ شـما‌ بـيابم‌ خـانه وي را ويران ميکنم »؛ ٢ اين روايت نيز به شکلي ديگر نگرش امويان ، بـه مفهوم جماعت و عدم انتقاد از حاکم را‌ نشان‌ مي‌ دهد.
+
 
+
جـميع ‌ ‌اين روايات و رخـدادهاي تاريخي نشان مي‌ دهد‌ که چگونه آنچه را کـه حاکمـان احتياج داشتند در لفافه هـايي کـه کـاربردي ديگر داشت مي پيچيدند و بدين گونـه‌ مفـاهيمي‌ را‌ وارد عرصه انديشه سياسي مي کردند که کمترين ضـرر آنها‌ ايجاد سستي و تشويش در اذهان مومنان براي تشخيص راه درست بود و همين بستري ايجـاد مي کرد تا آنـان‌ بـا‌ تکيه‌ بر قدرت و شمشيري که از آن بهره مي بردند پايه هاي‌ حکومت‌ خويش استوار سـازند و افـرادي در مقام نظريه پرداز اطاعت از آنها را واجب شمارند بي آن‌ که‌ در‌ برابر او خودسـري يـا بـا او رويارويي کنند.٣ فقيهان نيز احاديثي را‌ بـراي‌ توجيه‌ اين رفتارها و اقـدامات بيـان و تفـسير
+
 
+
١. تاريخ طبري ، ج٧، ص٣١٠٥.
+
 
+
٢. همان ، ج٩، ص٣٨٤٨، ٣٨٤٧.
+
 
+
٣. آيين‌ حکمراني‌ ، ص٤١‌.
+
 
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 35)
+
مي کردند.
+
 
+
نتيجه
+
 
+
در اين نوشتار، تلاش شده است تا نـشان داده شـود، در‌ حـوزه‌ ي نظريـه پـردازي ، اسـلام مفاهيمي دارد که در صـورت تـوجه دقيق و همه جانبه به‌ آنها‌، توان‌ ايجاد تحول در جامعـه براي حرکت پيش رونده را دارا هستند. از ميان اين‌ مفاهيم‌ ، امر به معروف و نهي از منکر از جايگاهي ويژه برخوردار است ؛ زيرا در‌ بعد‌ سياسي‌ و اجتماعي مي تواند مـهار کـننده قـدرت باشد، اما بازخواني اين نظريه در متون اسلامي و پيوند‌ و تعامل‌ آن بـا تحـولات تـاريخي ، نشان مي دهد که از اين کارکرد دور‌ شده‌ و به‌ جاي آن مفاهيمي به کار رفته است کـه مـانع تجلي ابـعاد سـياسي آن در جهت‌ مهار‌ قدرت‌ ، شده است . يافته ي اصلي اين نوشـتار، تعامـل بين متن و قدرت مطلقه براي‌ ايجاد‌ محدوديت و آمادگي ذهني براي پـذيرش رخـدادهايي است که محدود کننده ي اختيار و آزادي آدميان است . به نـظر‌ مـي‌ رســد تعامـل دو سـويه ي توليد کنندگان مـتن در قـالب کـتب حديثي و انديشه‌ اي‌ و همچنين تاريخي با قـدرت ، تبيـين شده است‌ . تحريف‌ معاني‌ و جعـل مفـاهيم جديـد و کـاربرد آنهـا در امـورات‌ سياسـي‌ و اجتماعي ابزاري مـهم و پرکـاربرد در تـحولات تاريخي پس از رحلت پيامبر به شمار‌ مي‌ آيد.
+
 
+
نگاهي گـذرا بـه رويدادهاي‌ تاريخي‌ بازتاب اين‌ افکار‌ در‌ نزد کارگزاران حکومتي تـاريخ را به‌ خوبي‌ نشان مي دهد.
+
 
+
١. الحاکم النيسابوري ، (١٤١١ق )، المستدرک علي الـصـحيحين ، جـ١، بـيـروت : دارالکتـب‌ العلميـه‌ ، ص٢٠٣؛
+
 
+
الطبراني ، (١٤٠٤ق )، المعجم الکبير، ج١٢‌، الموصل : مکتبه العـلوم و الحکم‌ ، ص٤٤٠‌.
+
 
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 36)
+
فهرست منابع و ماخذ
+
 
+
ـ قرآن کريم‌ .
+
 
+
ـ نهج‌ البلاغه ، (١٣٧٢)، ترجمه سيد جعفر شهيدي ، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسـلامي .
+
 
+
ـ آنـدريف ، لئونـيد‌ نيکالايويچ‌ ، (١٣٥٩)، راهرشد غيرسرمايه داري ، ترجمه‌ خسرو‌ اسدي‌ ، تهران : ابوريحان .
+
 
+
ـ ابن‌ ابي‌ الحـديد، (١٣٧٩)، جـلوهي تاريخ‌ در‌ شرح نهج البلاغه ، ترجمه محمود مهدوي دامغاني ، تهران : ني .
+
 
+
ـ ابن سعد، محمد، (١٣٧٤)، طبقات‌ الکبري‌ ، تـرجمه مـحمود مـهدوي دامغاني ، فرهنگ و انديشه‌ .
+
 
+
ـ ابن‌ طقطقي ، محمدبن‌ علـي‌ ، (١٣٦٧‌)، تـاريخ فخـري ، ترجمـه محمدوحيـد‌ گـلپايگـاني ، تـهـران : عـلمـي و فرهنگي .
+
 
+
ـ ابن خلدون ، عبدالرحمن بن محمد، (١٣٦٣)، العبر (تاريخ ابن خلدون)، ترجمه‌ عبدالمحمـد‌ آيتـي ، تـهـران :
+
 
+
مـؤسسه مـطالعات و تحقيقات فرهنگي‌ .
+
 
+
ـ ابن‌ کثير‌، اسماعيل‌ بن‌ عمر، (١٤٠٨ق )، البدايه‌ و النهايه‌ ، بيروت : دار احياءالتراث العربي .
+
 
+
ـ ابن عـبدربه انـدلسي ، ابي عمراحمدبن محمد، (١٩٩٠/١٤١١)، العقد الفريد، التحقيق ابراهيم‌ الابياري‌ ، بيـروت‌ :
+
 
+
دارالکتاب العربي .
+
 
+
ـ ابن عـساکر، عـلي بـن حسن‌ ، (١٩٩٥‌/١٤١٥‌)، تاريخ‌ مدينه‌ دمشق‌ ، تحقيق علي شيري ، بيروت : دارالفکر.
+
 
+
ـ ابوريه ، محمود، (١٣٧٥)، اضواء علي السـنه المـحمديه ، قم : انصاريان .
+
 
+
ـ استنفورد، مايکل ، (١٣٨٧)، در آمدي بر فلسفه ي تاريخ ، ترجمه احمد گل محمدي ، تـهران‌ : نـي .
+
 
+
ـ الأصـبهاني ، أبونعيم أحمدبن عبدالله بن أحمد، (١٩٩٧/١٤١٨)، فضيله العادلين ، رياض : دارالوطن .
+
 
+
ـ اينگلهارت و ولزل ، (١٣٨٩)، نوسازي، تغيير فرهنگي و دموکراسي ، ترجمه يعـقوب احـمدي ، تهران : کوير.
+
 
+
ـ برک ، پيتر، (١٣٨٩)، تاريخ فرهنگي‌ چيست‌ ؟، ترجمه نعمت الله فاضلي ، مرتضي قـلـيچ ، تـهـران : پژوهــشکده تاريخ اسلام .
+
 
+
ـ البيهقي ، أحمدبن الحسين بن علي بن موسي ابـوبکر، (١٤١٠ق )، شـعب الإيمـان ، تحقيـق محمـد الـسـعيد بـسيوني زغـلول ، بيروت : دارالکتب العلميه‌ .
+
 
+
ـ بومر‌، فرانکلين ، (١٣٨٠)، جريانهاي بزرگ در تاريخ انديشه غربي ، ترجمه حـسين بـشيريه ، تهـران : مرکـز بازشناسي اسلام و ايران .
+
 
+
ـ تفتازاني ، سعدالدين مسعودبن عمـربن عبداللـه ، (١٩٨٨/١٤٠٨‌)، شـرح‌ العقايـد النـسفيه ، التحقيـق احمـد حجازي‌ السـقا‌ ، قـاهره : مکتبه الکليات الازهريه .
+
 
+
ـ حراني ، ابن شعبه ، (١٣٧٦)، رهاورد خرد (تحف العقول)، ترجمه پرويز اتـابکي ، تـهران : فرزان روز.
+
 
+
ـ الحاکم النيسابوري ، محمدبن عبدالله ، (١٤١١ق )، المستدرک‌ عـلي‌ الصـحيحين ، بـيروت : دارالکتب العلميه‌ .
+
 
+
ـ علامه‌ حلي ، (بي تا)، الفـين ، تـرجمه جعفر وجداني ، تهران : سعدي .
+
 
+
ـ دينوري ، ابوحنيفه احمدبن داود، (١٣٦٦)، اخبارالطوال ، ترجمه محمود مهدوي دامغاني ، تـهران : نـي .
+
 
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 37)
+
ـ رودنسون ، ماکسيم ، (١٣٥٨)، اسلام و سرمايه داري ، تـرجمه مـحسن ثلاثي‌ ، تـهران‌ : امـيرکبير.
+
 
+
ـ السـيوطي ، الحافظ جلال الدين ، (٢٠٠٠/١٤٢١)، تاريخ الخلفاء، بيروت : دارالفـکر.
+
 
+
ـ شـريعتي ، علي ، (١٣٦٨)، چه بايد کرد؟ (مجموعه آثار بيست )، تهران : قلم .
+
 
+
ـ الشيباني ، عمروبن أبي عـاصم الضـحاک ، (١٤٠٠ق )، السنه ، تحقيق محمدناصرالدين‌ الألباني‌ ، بيروت : المـکتب‌ الإسلامي .
+
 
+
ـ الطبراني ، سليمان بـن احـمد، (١٤٠٤ق )، المعجم الکبير، الموصل : مکتبه العـلوم و الحـکم .
+
 
+
ـ طبرسي ، فضل بن حسن ، (١٩٨٨‌/١٤٠٨)، مجمع البيان ، تصحيح رسول هاشمي محلاتي و فـضل الله اليـزدي الطباطبايي‌ ، بـيروت‌ : دارالمـعرفه‌ .
+
 
+
ـ صابري ، حسين ، (١٣٨٣)، تاريخ فرق اسـلامي ، تـهران : سـمت .
+
 
+
ـ طبري محمد بـن جـرير، (١٣٧٥)، تاريخ طبري ، ترجمه ابـوالقاسم ‌‌پاينـده‌ ، تهران : اساطير.
+
 
+
ـ عبدالرزاق ، علي ، (١٣٨٢)، اسلام و مباني حکومت ، ترجمه محترم رحمـاني ، محمـدتقي محمـدي‌ ، تهـران‌ :
+
 
+
سـرايي‌ .
+
 
+
ـ عـسکري ، مرتضي ، (١٤١٦ق )، معالم المدرستين ، قم : توحيد.
+
 
+
ـ عـليخاني ، عـلي اکبر و هـمکاران ، (١٣٨٨)، روشـشناسي در مـطالعات‌ سياسي اسـلام، تهـران : دانــشگاه امـام صادق (ع ).
+
 
+
ـ غنوشي ، راشد، (١٣٨١)، آزاديهاي عمومي در حکومت‌ اسلامي ، ترجمه حسين صابري‌ ، تهران‌ : علمـي و فرهنگي .
+
 
+
ـ کـوئن ، بـروس ، (١٣٨٥)، مباني جامعه شناسي ، ترجمه غلامعباس تـوسلي و رضـا فـاضل ، تـهران : سـمت .
+
 
+
ـ گروه حديث پژوهـشکده بـاقرالعلوم ، (١٣٨٦)، فرهنگ جامع سخنان امام حسين ، ترجمه علي مويدي ، قـم :
+
 
+
معروف .
+
 
+
ـ گيبنز‌، جان ، (١٣٨١)، سياست پست مدرن ، تـرجمه مـنصور انـصاري ، تهران : گام نو.
+
 
+
ـ ليوتار، ژان فرانسوا، (١٣٨٠)، وضعيت پسـت مـدرن ، تـرجمه حـسينعلي نـوذري ، تـهران : گام نو.
+
 
+
ـ ماوردي ، ابوالحسن علي بن محمدبن حبيب ، (١٣٨٣‌)، آيين‌ حکمرانـي ، ترجمـه حـسين صـابري ، تهـران :
+
 
+
علمي و فرهنگي .
+
 
+
ـ مطهري ، مرتضي ، (١٣٧٣)، بيست گفتار، تهران : صدرا.
+
 
+
ـ معارف ، مجيد، (١٣٧٧)، تاريخ عمومي حـديث ، تهران : کوير.
+
 
+
ـ مقدسي ، مطهر بن طاهر، (١٣٧٤)، آفرينش و تاريخ ، ترجمه‌ محمدرضا‌ شفيعي کدکني ، تهران : آگاه .
+
 
+
ـ مودودي ابوالاعلي ، (بي تا)، تئوري سياسي اسلام، ترجمه محمدمهدي حيدرپور، تهران : بعثت .
+
 
+
ـ نصر، حسين ، (١٣٨٩)، سنت عـقلاني اسـلامي در ايران ، ترجمه سعيد دهقاني ، تهران : قصيده‌ سرا‌.
+
 
+
ـ نوبختي ، ابومحمد، (١٣٦١)، فرق الشيعه ، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران : علمي و فرهنگي .
+
 
+
ـ واقدي محمدبن عمر، (١٣٦٢)، مغازي ، ترجمه محمود مهدوي دامغاني ، تهران : مرکز نشر دانشگاهي .
+
 
+
مطالعات تاریخ فرهنگی » تابستان 1393، سال پنجم - شماره 20 (صفحه 38)
+
ـ وبـر مـاکس ، (١٣٧١)، اخلاق پروتستان‌ و روح‌ سرمايه‌ داري ، ترجمه عبدالمعبود انصاري ، تهران‌ : سمت‌ .
+
 
+
ـ همايون‌ کاتوزيان ، محمدعلي ، (١٣٨٩)، دولت و جامعه در ايران ، ترجمه حسن افشار، تهران : مرکز.
+
 
+
ـ هيوز، استيوارت ، (١٣٦٩)، آگاهي و جامعه ، تـرجمه عـزت الله فولادوند‌، تهران‌ : سازمان‌ انتشارات و آمـوزش انـقلاب اسلامي .
+
 
+
ـ يعقوبي ، ابن واضح ، (١٣٧١‌)، تاريخ‌ يعقوبي، ترجمه محمدابراهيم آيتي ، تهران : علمي و فرهنگي .
+
 
+
ـ يوکيشي ، فوکوتساوا، (١٣٦٣)، نظريه تمدن ، ترجمه چنگيز پهلوان ، تهران : آبي .
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۴

رهیافتی تاریخی به کاربردی نشدن مفاهیم اسلامی در عرصه ی عمل؛ مطالعه ی موردی: امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده: حاجی بابایی، مجید؛[۱]

مطالعات تاریخ فرهنگی؛ تابستان ۱۳۹۳، سال پنجم - شماره ۲۰ (۲۴ صفحه - از ۱۵ تا 38)[۲]

چکیده

مسئله‌ای که در کانون توجه این نوشتار قرار دارد، «امر به معروف و نهی از منکر»، است که مانند بسیاری دیگر از مفاهیم اسلامی کاربردی نشده است؛ در این پژوهش، علاوه بر تبیین چیستی و اهمیت این مفهوم، تلاش می شود تا به لحاظ تاریخی این پرسش مطرح شود که چرا امر به معروف و نهی از منکر در جوامع اسلامی کمرنگ شده و کمتر مورد رجوع قرار گرفته است؟ «رویکرد تاریخی» در اینجا به معنای تحلیل مسئله به شکل انضمامی و در بسترهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. در پاسخ، عمده‌ترین مشکل در شکل گیری ساختارهای متصلب و بسته سیاسی یا همان نظام‌های استبدادی پی گیری می‌شود؛ زیرا مفهوم مستتر در امر به معروف و نهی از منکر، متضمن آزادی فردی و اجتماعی در مواجهه با حکومت است. از این رو به رغم تأکید در متون مذهبی، در عمل و در قالب آنچه که تاریخ می‌نامیم، پرداختن بدان کمتر مشاهده می‌شود.

کلمات کلیدی

امر به معروف و نهی از منکر، استبداد، نظریه‌پردازی، تاریخ اندیشه، رهیافت تاریخی، رویکرد انضمامی

مقدمه

بررسی روند تاریخ زندگی و تمدن آدمیان نشان می دهد؛ پیشرفت و توسعه هرگز تک ساحتی و یک جانبه نبوده و از پایه‌ها و بن مایه‌های متعددی برخوردار است. مسئله ی توسعه و پیشرفت، امری عینی و مشاهده پذیر است، اما بی تردید در لایه های پنهان بنیان‌های فکری و ذهنی نهفته است، و مهم‌ترین عامل در شکل گیـری نهادهای سیاسی مرتبط با نگرش‌های ارزشی و باورهای رایج در میان مردم است.[۳] به عبارت دیگر پیشرفت و رفاه، نتیجه ی یک سلسله تغییرات و تحولات ذهنی در بنیان های فکـری و عقیدتی جوامع است. برای رسیدن به تغییرات ذهنی؛ ما نیازمند نظام‌های فکری منسجم و سازوار هستیم و پیشرفت و توسعه رنگ و بوی نظام و سازمان فکری سازنده آن را دارد.

از همین منظر است، که برخی متفکران ضرورت بازشناسی مفاهیم اصیل و بنیادی را مطرح می‌کنند،[۴] اما به نظر می‌رسد تنها این شناسایی فکری وافی به مقصود نخواهد بود و با استفاده از رویکردهای نوین در تاریخ باید به نقد زمینه‌های پدید آمدن اندیشه های ضد توسعه یا به تعبیر نصر؛ فلسفه ی غلط در برابر فلسفه خوب پرداخت.

در این نوشتار، تلاش می‌شود تا در پاسخ به یکی از ضرورت های جامعه ی معاصر ایران، یعنی نظریه‌پردازی بومی گرا یا درون زا، زمینه‌های تاریخی عدم شکل گیری چنین نظریه‌پردازی‌هایی در ذیل مطالعه ی موردی امر به معروف و نهی از منکر نشان داده شود.[۵]

البته این تلاش، در ابعادی فراتر از ایران و جهان اسلام قابل مشاهده است؛ مانند تلاشی که برخی متفکران غربی در برابر هژمونی مدرنیته و سرمایه داری انجام داده‌اند. به باور آنان؛ گرچه تمدن غربی (مدرن) به لحاظ شکوه و بزرگی در تاریخ کم‌نظیر است؛ اما به هیچ عنوان سندی دال بر یگانه و بی نظیر بودن این راه وجود ندارد و امکان جستجوی راه های دیگر برای توسعه و پیشرفت وجود دارد و باید تنوع و گوناگونی را به رسمیت شناخت.[۶]

شاید نخستین تلاش از این نوع در مغرب زمین، از سوی کسانی که دارای اندیشه های چپ بوده اند، شکل گرفته باشد؛ به طور مشخص می توان از تئوری «راه رشد غیرسرمایه داری» یاد کرد.[۷] اینان به دنبال راه جدیدی برای تدوین نظریه ی توسعه و پیشرفت بودند. در سویه ی دیگر اندیشه ورزان غرب، می توان به پیروان مکتب پست مدرنیسم اشاره کرد؛ آنان نیز فراروایت مدرنیته و تجربه ی غرب را یگانه راه پیشرفت نمی‌دانند، بلکه فراروایت یا کلیت مورد ادعای مدرنیته را عامل رعب و وحشت می دانند و در مقابل، تکثر در فرهنگ‌ها یا خود مختاری فرهنگی را به رسمیت می‌شناسند.[۸] در برابر این تلاش‌ها در جهان اسلام با نفی راه‌های موجود، متفکران به دنبال راهی بوده‌اند که بین سرمایه داری و سوسیالیسم و به طور کلی اندیشه‌های غربی باشد. در ایران می توان از مرتضی مطهری[۹] یا علی شریعتی[۱۰] نام برد که چنین تلاشی را سامان داده اند. در سایر سرزمین‌های اسلامی نیز چنین تلاش هایی صورت گرفته است.[۱۱] حاصل این تلاش ها شکل گیری تفکری بین الاذهانی مبتنی بر جستجوی راه رشد و پیشرفت، جدای از مسیر طی شده در سده‌های گذشته است.

با فرض پذیرش این تفکر بین الاذهانی، این پرسش به وجود می آید که منـابع و دست مایه‌های این نظریه‌پردازی از کجا و چگونه باید فراهم شود؟ در این نوشتار، تلاش می‌شود تا به این پرسش در فرایند تدوین مقاله پاسخ داده شود. از رهگذر این پرسش، فرضیه پژوهش شکل می گیرد که در فرهنگ های مختلف و در اینجا اسلام، معمولاً بسترهایی برای اندیشه ورزی و نظریه‌پردازی فراهم است، اما به دلایل مختلف مورد غفلت و بی مهری قرار گرفته و از عرصه نظر و عمل دور نگه داشته شده‌اند. تردید نیست پاسخ به این پرسش و اثبات فرضیه، کاری بزرگ و سترگ است و در قالب یک مقاله نمی گنجد بنابراین، ابتدا باید روش شناسی مورد توجه قرار گیرد و مطالعات موردی انجام شود تا زمینه برای پروژهای کلان و نظریه‌پردازی فراهم شود. از این رو تمرکز این نوشتار به دو امر مقدماتی است؛ نخست؛ توجه به تاریخ در روش شناسی تحلیل موضوع و دیگر؛ توجه به امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یکی از مفاهیم بنیادی و پایه‌ای در اسلام. هدف نیز بازنمایی اهمیت مطالعات و رویکردهای تاریخی در مباحث فکری و اندیشه‌ای است.

جایگاه رهیافت تاریخی

چارچوب روش شناسی این نوشتار، در قالب تاریخ فرهنگی و تاریخ اندیشه معنا پیدا می‌کند؛ به عبارت دیگر تاریخ تنها شرح رخدادهای سیاسی نیست، بلکه دربرگیرنده تمام ساحت‌هایی است که به زندگی انسان مرتبط است.[۱۲] یکی از ساحت های مهم زندگی انسانی، اندیشه‌هایی است که با آنها سروکار دارند. شناخت این اندیشه‌ها و اثرگذاری آنها در اجتماع، بخشی از رسالت تاریخ فرهنگی و تاریخ اندیشه است.[۱۳] شاید وجه بارز این رویکرد، منفعل نبودن مورخ در برابر روایت است.[۱۴] او اقدام به برساخت روایت می کند و نمی‌خواهد گزارشگر صرف باشد، بلکه می خواهد در سطحی گسترده‌تر، از پیوندهای موجود در ساخت اجتماع آگاه شود؛ و در عین حال کنش متقابل بین این ساخت‌ها را نیز درک کند و در نهایت، آنها را در ساخت کلی تبیین تمامی کردارهای درهم بافته ی جامعه ی مورد مطالعه ادغام کند.[۱۵] فهم این مطالب از طریق صرف مطالعه ی اندیشه ها به دست نمی‌آید و نیازمند شناخت تاریخی است. به این معنا که پژوهشگر باید شرایط و زمانه‌ای را که اندیشه به وجود آمده یا از میان رفته است، به خوبی بشناسد و بین ساخت‌های مختلف پیوند برقرار کند. این رویکرد کمکی مؤثر در شناخت عوامل انحطاط یا پیشرفت خواهد بود.

به نظر می‌رسد اگر بخواهیم از این منظر به موضوع نگاه کنیم، یکی از عوامل کند شدن روند اندیشه ورزی و به تبع آن توسعه و پیشرفت جامعه ی ما، دوری از رویکرد تاریخی به مقوله اندیشه و توسعه است؛ امری که به رغم پیشینه و سابقه اشـ، باعث دوری ما از قافله ترقی شده است. به عنوان رویکردی تطبیقی می‌توانیم نظرات فوکوتساوا یوکیشی؛ اندیشمند ژاپنی ـ معاصر با برخی از روشنفکران ایرانی دوره ی قاجاریه ـ را در نظر بگیریم که نقش مهمی در شکل گیری اندیشه ترقی در ژاپن داشته است و از جوهره ی تمدن غرب و عقلانیت سخن می‌گوید و آسیب‌شناسی اش را معطوف به شناخت تاریخی تحولات می‌کند؛[۱۶] در حالی که بسیاری از اندیشمندان ایرانی در نخستین مواجهه با تمدن غرب، غربی شدن را جایگزین مناسبی تشخیص داده‌اند و هیمنه و سیطره ی آن، باعث نوعی وادادگی و انفعال شده و این وادادگی و انفعال از دوران مشروطه و پیش از آن قابل مشاهده است. نتیجه چنین تفکری به تعبیر محمدعلی کاتوزیان، شکل گیری نوعی شبه مدرنیسم بوده است.[۱۷] تفکری که ظاهر تمدن را می‌گیرد، اما باطن و جوهره ی آن را به فراموشی می‌سپارد؛ البته صداهای متفاوت دیگری نیز وجود داشته است، اما گفتمان غالب نبوده اند.

به نظر می‌رسد به رغم تمام تلاش‌های صورت گرفته برای پاسخ به این پرسش که چرا چنین وضعیتی حاکم شده است، به مسائل تاریخی و شرایط به وجود آمده پرداختـه نشده است.[۱۸] در این نوشتار، تلاش می‌شود تا حدودی چگونگی استفاده از رهیافت تاریخی در تحلیل وضعیت ایستایی جامعه در قالب مطالعه ی موردی درباره امر به معروف و نهی از منکر تبیین شود.

در اینجا تلاش ما بر این است که دو بعد نظری و تاریخی، توامان مورد توجه قرار گیرد و کنش متقابل آنها مورد ارزیابی قرار گیرد. به این معنا که، مفروض این است که زمینه های رشد و توسعه در مفاهیم اسلامی مندرج است و از دل آنها امکان شکل گیری نظریه‌ای نظام مند و سازوار که توانایی ایجاد تغییر در عرصه‌های مادی جامعه را داشته باشد، وجود دارد. یعنی در قرآن و احادیث و به طور کلی مجموعه ی میراث تفکر اسلامی زمینه‌های شکل گیری نظریه ی تمدن و پیشرفت وجود دارد، اما این مفاهیم در عرصه ی نظر و عمل، کاربردی نشده است و بسیاری از مفاهیم بلند و پر معنا در سـنت فکری ـ اسلامی مهجور مانده و به طور دقیق از آنها استفاده نشده است. این که چرا این مفاهیم مورد توجه و استخراج قرار نگرفته اند، پرسش اساسی در پرداختن به نظریه تمدن و پیشرفت در اسلام است. عده‌ای را عقیده بر این است، که اصولاً چنین استخراجی امکان‌پذیر نیست و آنچه که بعدها استخراج می‌شود امر پسینی است، یعنی هنگامی که در غرب دستاوردی به دست آمده پس از مدتی عده‌ای در صدد جست وجوی آن در داخل نظـام فکری اسلامی بوده‌اند.

این سخن به یک معنا، درست و به معنای دیگر نادرست است. درست از این جهت که آنان معطوف به تجربه ی حداقل دو سده ی اخیر سخن می‌گویند و نادرست است از این جهت که مفـروض وجود نظریه ی تمدن درون فکر اسلامی را نمـی پذیرند و اصولاً بومی گزینی و حرکت بر اساس شرایط و معیارهای فرهنگی جوامع را به رسمیت نمی‌شناسند؛ در حالی که به نظر می‌رسد این نظریه در مفاهیم اسلامی وجود دارد و از درون آنها می‌توان با استفاده از تجربیات بشر امروزی، راه متناسب پیشـرفت، توسعه و تعالی را فراهم کرد،[۱۹] و اما آنچه که باعث شده تا این نظریه بالفعل نگردد شرایط تاریخی حاکم بر جوامع اسلامی است. حکومت‌هایی که پس از پیامبر به نام اسلام و مسلمانان شکل گرفتند، به نوعی به بازتولید مناسبات قبیله‌ای و نظام های استبدادی پرداختند و از گوهر و ذات اسلام فاصله گرفتند. از این رو شناخت تاریخی این مسئله، برای غلبه کردن بر مشکلات نظریه‌پردازی، امری ضروری است و از رهگـذر شناخت و آسیب‌شناسی گذشته است که می توان راه و افقی روشن برای آینده و آیندگان گشود.

امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و فرق اسلامی

همان‌طور که پیشتر اشاره کردیم مفاهیم و واژگان متعددی وجود دارند که لازم است جداگانه مورد پژوهش قرار گیرند، و در اینجا مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار گرفته است. این مفهوم هم در ذیل روش شناسی کلان قابل بررسی است و هم به صورت جزئی و به تنهایی؛ در اینجا از یک سو، وضعیت تاریخی حاکم بر جوامع اسلامی بررسی می‌شود و از سوی دیگر، نقش این عوامل در تضعیف جایگاه امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار می‌گیرد. برای فهم بهتر موضوع، نخست به تبیین و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازیم، زیرا اثبات این مسئله که اسلام دارای مفاهیمی برای نظریه‌پردازی است منوط به شناخت و تبیین این مفاهیم است. در راستای این هدف، باید جایگاه این موضوع را نزد فرق اسلامی بازگو کرد، چرا که تفاوت‌های بنیادی بین فرق ـ به دلیل شرایط تاریخی ـ درباره امر به معروف و نهی از منکر پدید آمده است.

دین اسلام، ابعاد انتزاعی و فراتاریخی صرف ندارد، بلکه متناسب با شرایط تاریخی، اجتماعی و به طور کلی ویژگی‌های انسان تاریخی، ارائه نظر و طریق کرده است. یکی از مسائل مهم درباره ی انسان تاریخی، خصایلی است که او را به سوی کار خیر رهنمون می شود و یا از کار خیر بازمی دارد. این موضوعات در سرفصل انسان‌شناسی قابل شناسایی است. در انسان‌شناسی اسلام نیز این دوگانگی قابل مشاهده است. به تعبیر زیبای قرآن در وجود انسان هم فجور هست و هم تقوی «فالهمها فجورها و تقواها».[۲۰] در کنار این، به انسان اختیار داده شده تا راه خویش را انتخاب کند؛ «انا هدیناه السبیل، اما شاکرا و اما کفورا» ما به او (انسان) راه را نشان می‌دهیم، خواه شاکر باشد یا کفر بورزد،[۲۱] اما اینـ اختیار به معنای رها کردن انسان نیست. ضرورت زندگانی عقلانی ایجاب می کند انسان هدایت شود و زمینه‌های رستگاری اش فراهم شود آنگاه او مختار به انتخاب باشد. از این رو در اسلام، مسئله هدایت و راهبری انسان و بسترسازی برای رستگاری آدمیان مورد توجه قرار گرفته است. ابزارهایی که برای این منظور در نظر گرفته شده‌اند عبارتند از الف: پیامبران و امامان ب: عقل ج: امر به معروف و نهی از منکر.

وجود نبی و امام لطف خداوند به انسان است .۱ طبیعی است که این لطف خداوند از طریق نبی و امام نیازمند لوازمی برای تداوم است؛ زیرا در صورت نبود نبی یا غیبت امام و کوتاهی دست آدمیان باید ابزارهای لازم در اختیار انسان باشد. عقل و امر به معـروف و نهی از منکر مهم‌ترین ابزارهای این کار هستند. در اینجا ما فقط به مسئله ی ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه می‌پردازیم و مبحث عقل را وامی گذاریم. بی تردید اگر مسئله امر به معروف و نهی از منکر در اسلام به عنوان یک فریضه مطرح نمی شد، بخش زیادی از دستاوردها از میان می‌رفت. شاید دلیل این همه تأکید خداوند در قرآن بر این مسئله، بتواند ما را به اهمیت این موضوع هدایت کند. حداقل در ۱۰ آیه به صراحت به مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر پرداخته شده است. خداوند در این آیات، راز تعالی و رشد جوامع را ذکر می‌کند و انجام امر به معروف و نهی از منکر را نشانه های زنان و مردان مؤمن می داند: «و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و یطیعون الله و رسوله أولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم» مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، نماز را بر پا می‌دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می‌کنند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می‌دهد؛ خداوند توانا و حکیم است.[۲۲] همچنین راز تباهی اقوام و ملل را نبود کسانی که آنان را از راه رفته باز دارند می داند: «فلولا کان من القرون من قبلکم أولوا بقیه ینهون عن الفساد فی الأرض إلا قلیلا ممن أنجینا منهم و اتبع الذین ظلموا ما أترفوا فیه و کانوا مجرمین» چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتی نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند! مگر اندکی از آنها که نجاتشان دادیم! و آنان که ستم می‌کردند از تنعم و کامجویی پیروی کردند، و گناهکار بودند (و نابود شدند).[۲۳] در این آیات و آیات مشابه، امر به معروف در زمره مهم‌ترین مسائل و هم ردیف نماز و زکات آمده است.

اگر نگاهی مدبرانه به قرآن داشته باشیم درمی یابیم امر به معروف و نهی از منکر مفهومی تک ساحتی نیست و دارای وجوه فردی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است.[۲۴]

آشکار است که قرآن امر به معروف را به عنوان یکی از ارکان نظریه‌پردازی در اسلام در حوزه‌های گوناگون معرفی کرده است و به هیچ عنوان تک ساحتی و یک جانبه نیست.

طبیعی است که انکشاف تاریخی این مفهوم، می‌بایست به سوی فراگیر شدن و جای گرفتن در اجزای مختلف ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد، اما متأسفانه نگاهی به تاریخ تحولات جوامع اسلامی نشان می‌دهد که با فاصله‌گیری از دوران پیامبر، اصالت قدرت جای چنین مفاهیم ارزشمندی را می گیرد.[۲۵] متأسفانه در کتب مرتبط با نظریات اندیشه ی سیاسی در اسلام، این موضوع جایگاهی پیدا نمی کند و از ویژگی های اندیشه ی سیاسی حذف می‌شود، به گونه‌ای که ماوردی در کتاب احـکام السلطانیه که به نوعی چکیده ی اندیشه‌های سیاسی در پنج قرن نخست است و مبنایی برای خلافت و حکومت های سنی مذهب، محسوب می‌شود، هیچ جایگاهی برای مسئله ی امر به معروف و نهی از منکر به عنوان امری سیاسی و اجتماعی قائل نیست. ماوردی در اثر خویش، فقط در بخش حسبه، به امر به معروف و نهی از منکر می‌پردازد و در این بخش، در همان ابتدا تکلیف مؤمنان را مشخص می کند. نخست، بار اصلی مسئولیت امر به معروف و نهـی از منکر را بر دوش محتسب که کارگزار حکومت است می اندازد و در ادامه نیز، نه فرق بین مسئولیت فردی در امر به معروف و نهی از منکر در برابر محتسب بیان می کند که کاملاً محدود کننده افراد است و در دو مورد از تفاوت‌ها، به صراحت این موضوع را از ماهیت خویش تهی می‌کند. یکی این که، کسی که فردی، به امر به معروف و نهـی از منکر اقدام می‌کند حق انتخاب همدستانی برای خویش ندارد؛ به عبارت دیگر، حرکت‌های جمعی در قالب امر به معروف و نهی از منکر نخواهد بود و همچنان که بارها در تاریخ رخ داده است چنین اقداماتی را با عنوان خروج و طغیان سرکوب کرده اند.

در فقره دیگر نیـز هرگونه اجتهاد برای اقدام فردی را ممنوع می‌کند و حقی که به محتسب می دهد نیـز در حدود مسائل جزیی و عرفی است.[۲۶]

در ادامه ی بحث نیز، آنچه را که او درباره ی امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید ناظر به امور جزیی است. او از هیچ حقی از حقوق سیاسی مردم و مطالبات اجتماعی آنان سخن نمی‌گوید و آشکارا جانب قدرت را می‌گیرد؛ چنان‌که راه را باز می‌گذارد تا فقیهان و اهل فکر که سخنی خلاف گفتمان حاکم دارند به اتهام بدعت محاکمه و سرکوب شوند؛[۲۷] ولی در مقابل، هیچ امکانی را برای نقد قدرت فراهم نمی‌کند. نکته ی مهمی که باید بدان توجه کرد، انتقادی بودن این کتاب به زعم نویسنده ی آن است. او می‌گوید به مسائلی پرداخته که فقیهان و حکمرانان از آنها روی برتافته اند[۲۸] حال باید اندیشید اگر سخن ناقدانه چنین است پس دیگر سخنان و کردارها چگونه بوده است؟

این رویکرد، فقط مختص ماوردی نیست؛ بلکه گفتمان حاکم بر اندیشه ی سیاسی طی سده‌ها بوده است. شاید ذکر نمونه‌ای دیگر بتواند اجزای این رویکرد را آشکارتر کند.

عقدالفرید کتابی است که مجموعه‌ای از مطالب؛ اعم از ادبیات و تاریخ تا اندیشه سیاسی و حتی آراء فقهی را در برمی گیرد. نویسنده در همان جلد نخست و صفحات آغازین کتاب خویش، به مسئله حکومت و سلطان می پردازد. او از قدرت و شوکت و هیبت سلطان می‌گوید؛ اما هیچ اشاره‌ای به حقوق مردم نمی‌کند. تنها در جایی که از مشورت و قضاوت سخن می گوید، ویژگی سلطان عادل و قضاوت مطلوب را بیان می‌کند؛ اما هیچ‌یک اثبات حقوق مردم جهت انتقاد از حاکم به شمار نمی‌آید؛ بلکه برعکس دعوت به سکوت و پذیرش، روح حاکم بر این نوشتار و سایر موارد مشابه در این عرصه است. او هیچ اشاره‌ای به امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند. ذکر چند جمله از متن کتاب، رویکرد او را به خوبی نشان می‌دهد. او از قول عبدالله بن عمر می‌نویسد: «إذا کان الإمام عادلا فله الأجر و علیک الشکر، و إذا کان الإمام جائرا فله الوزر و علیک الصبر».[۲۹]

او در اینجا هیچ اقدامی در برابر سلطان جائر جز صبر تجویز نمی‌کند و در بخش دیگر، درباره نصیحت سلطان و لزوم اطاعت از او چنین می نویسد: قال الله تبارک و تعالی: «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم و قال أبو هریرة: لما نزلت هذه الآیة أمرنا بطاعة الأئمة؛ و طاعتهم من طاعة الله، و عصیانهم من عصیان الله».[۳۰] او همچنین درباره ی مفهوم جماعت که بسیار مورد سوءاستفاده قرار گرفته است از قول پیامبر می گوید: «من فارق الجماعة أو خلع یدا من طاعة مات میتة جاهلیة».[۳۱]

این چند جمله که نیازی نیز به ترجمه ندارند، ساده و روان، قدرت حکومت و سلطان را به رخ می‌کشد و سند گویایی برای تبیین نگرش مسلط در طول سده ها است. اغراق نخواهد بود اگر بگوییم گفتمان مسلط در اندیشه ی سیاسی خلافت اسلامی در طول زمان‌های متمادی، همین نگرش و جملات بوده است و اگر جایی نیز بر اساس اندرزنامه‌های ایرانی از عدل خلیفه و پیشوا سخن گفته اند ناظر به رحم و عطوفت سلطان است نه حق و حقوق مردم. آنچه که مهم بوده است اثبات جرم بودن طغیان علیه حکومت است، چرا که طغیان علیه خداوند به شمار می آمد. در برابر سلطان جائر باید سکوت کرد و هر کاری جز سکوت به معنای از بین بردن وحدت و گسستن جماعت به شمار می‌آمد.

البته نکات پیش گفته، ناظر به بازتاب سیاسی و اجتماعی امر به معـروف و نهی از منکر و هچنین تجلی عینی و عملی آن در تاریخ و مباحث اندیشه‌ای است. چرا که امر به معروف به عنوان «اصل قرآنی» مورد پذیرش همه ی مسلمانان و مفهومی مشترک بین آنان است. در تمام کتب فقهی مهم اهل سنت ، نکات بسیاری درباره ی امر به معروف و نهی از منکر آمده است و وجوب کفایی و بعضاً عینی آن شرح داده شده است، اما مدعای این نوشتار، حفظ ظاهر و تغییر در محتوی و باطن واژگان و اندیشه ها است. رجوعی به سخنان خلفای اموی و عباسی که قریب هفت قرن پس از پیامبر، اختیاردار جهان اسلام بودند موید این سخن است. آنان در سخنان خود اشاره‌ای به این مفهوم نمی‌کنند و همچنان که اشاره شد اندیشه ورزان سیاسی در آن دوران نیز از این اصل اساسی و مهم که مورد قبول تمامی فرق و مذاهب اسلامی است، آگاهانه صرف نظر کرده و برای کاربردی شدن آن تلاشی نکرده و حتی در نظر نیز بدان نپرداخته‌اند.

چرا که شرط در اختیار گرفتن خلافت را عصمت نمی‌دانند؛[۳۲] به غیر از معدودی از فقها و اندیشمندان اهل سنت ، اکثریت بر عدم جواز خلع حاکم، رای داده‌اند و امر به معروف و نهی از منکر را در این بخش جایز ندانسته‌اند.

در مقابل این رویکرد، رویکرد شیعیان قرار دارد که به عنوان دگر اهل تسنن و رقیب حکمرانی آنان در گذشته تلاش می کردند. جایگاه امر به معروف و نهـی از منکر در اندیشه ی تشیع بسیار مستحکم و کاربردی بوده و در بسیاری از کتب دینی و تاریخی، آنجا که درباره ی شیعه و فرق نزدیک به آن، مانند معتزله، سخن گفته می‌شود، امر به معروف و نهی از منکر را بخشی از عقاید ایشان دانسته‌اند.[۳۳] در مقابل، در اندیشه مرجئه که بن مایه ی نظام فکری اموی بوده و در دوران عباسی نیز در قالب اندیشه ی اشاعره بازتولید شده، امر به معروف جایگاهی نداشت و حتی به نوعی با استدلالات من عندی در صدد توجیه و تبرئه خلفای اموی بودند و مردم را به عدم قضاوت و در نتیجه عدم تلاش برای رفع ظلم فرا می‌خواندند.[۳۴]

در حالی که شیعیان، و کسانی که خود را به شیعه نزدیک می کردند یا از آن تأثیر می‌پذیرفتند، مسئله امر به معروف را به عنوان یکی از اساسی‌ترین مفاهیم اسلامی مطـرح می‌کردند. امام سجاد می‌فرماید: «ترک کننده امر به معروف و نهی از منکر همچون کسی است که کتاب خدا را پشت سر انداخته باشد، مگر آنکه لازم باشد تقیه کند».[۳۵] تمـام علویانی که در طول تاریخ قیام کرده‌اند همین نظر را نسبت به امر به معروف و نهی از منکر داشته‌اند. مستند آنان نیز قرآن ، سنت رسول خدا و سیره عملی و وصیت علی بن ابی طالب است. علی (ع) در دوران خلافتش، در برابر سرکشی‌ها و زیاده خواهی‌ها با استناد به این قاعده جنگید.

او خطاب به خوارج می‌گوید: «... من این کار را آزموده‌ام و همـه جوانب آنـ را دیده‌ام جز دو کار برای من باقی نیست یا جنگ یا کافر شدن به آنچه خداوند بر محمد (ص) نازل فرموده است، خداوند از بندگان خود راضی نمی‌شود که در زمین گناه شود و آنان فقط سکوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند و من جنگ را سبکتر از به زنجیر کشیده شدن در جهنم می‌بینم ...»[۳۶] این سخنان به نوعی در سایر گفته ها و نوشته های علی (ع) دیده می‌شود و در نهج البلاغه، امر به معروف و نهی از منکر را از صفت‌های پروردگار می‌داند.[۳۷] ابن طقطقی در کتاب الفخری، پس از ضربت خوردن امام با شمشیر ابن ملجم می نویسد: «فرزندان خود را به پرهیزگاری و خواندن نمـاز در اوقات معین، و دادن زکات هنگام وجوب آن، و درست وضو گرفتن، و بخشش گناه، و فرو بردن خشم، و پیوند با خویشان، و بردباری در مقابل نادان، و به کار بردن فهم در دین، و پایداری در امور، و همواره به یاد قرآن بودن، و نیکی با همسایگان، و امر به معروف و نهی از منکر، و دوری جستن از گناه و کارهای زشت، سفارش کرد، و وصیت خود را نوشت، و از آن پس به سخنی جز به کلمه «لا اله الا الله» لب نگشود، تا آنکه درگذشت. صلوات الله و سلامه علیه».[۳۸] این آخرین سخنانی است که بر زبان علی (ع) جاری شده است و به راستی که فرزندان علی و یارانش به این موضوعات توجه داشتند. به ویژه، باید یاد کنیم از امر به معروف و نهی از منکر که هم در نظر و هم عمل بر آن تأکید داشتند.

در اینجا می‌توان، فهرست بلند بالایی از سخنان معصومین علیهم السلام را که در کتب حدیث آمده با ذکر داستان‌هایی از زندگی شان آورد، اما برای جلوگیری از طولانی شدن نوشته خوداری می‌شود و فقط یادآور می‌شود که امام حسین (ع) قیام خویش را به نام همین فریضه انجام داد و او نیز چون پدرش، نشانه ی مؤمن را جلوگیری از منکر در جامعه دانسته و می‌فرماید: «شایسته نیست که انسان مؤمنی، گنهکاری را ببیند و بر او انکار ننماید».[۳۹] از آنجا که نگاه شیعیان در اندیشه ی سیاسی و عرصه حکومت داری، کمتر مجال بروز به عنوان گفتمان حاکم داشته است، لذا از پرداختن همه‌جانبه به آن خوداری می شود و بیشتر بر روی موضوع و پرسش محوری مقاله که چرایی تغییر در محتوای امر به معروف و نهی از منکر در عرصه ی اندیشه سیاسی و همچنین حکومت داری در جهان اسلام است، پرداخته می‌شود.

ریشه‌های تاریخی

اگر امر به معروف و نهی از منکر را از منظری تاریخی مورد مطالعه قرار داد و ریشـه های تحول و تغییر در این مفهوم یا مفاهیمی مشابه، مورد توجه قرار گیرد عملکرد حاکمان و کسانی که به نام اسلام سخن می گفتند بیشترین نقش را در دلایل ایجاد انسداد در نظریه‌پردازی و عدم شکل گیری روندی پیوسته در مسیر پیشرفت، دارند. بیشتر کسانی که در جوامع اسلامی حاکم شدند، نفس قدرت برای شان اصالت داشت. به تعبیری بازتولید دوران جاهلیت، و نظام‌های اقتدارگرا و بسته در ذیل مفهوم خلافت، و سپس سلطنت ، انجام شد. یکی از ابزارهای مهم در این چرخش و بازتولید، تغییر در مفاهیم اصلی و تولید واژگان و مفاهیم جدید بود؛ زیرا مفهومی چون امر به معـروف و نهـی از منکر، در ذات خویش می‌توانست محدودکننده ی قدرت سیاسی و تحدیدکننده ی دنیاگرایی باشد. در اینجا تلاش می‌شود تا برخی از گونه‌های این تغییر و تبدل و بازآفرینی نشان داده شود تا همچنان که گفتیم مقدمه‌ای بر روش شناسی موضوع و تبیین رهیافت تاریخی برای شناخت تحولات اندیشه‌ای، و فکری و نسبت آنها با رخدادهای تاریخی باشد.

البته تأکید اصلی در این نوشتار، بر شکل گیری نظام‌های مطلقه و بازخوانی و بازتولید مفاهیمی متناسب با آن نظام‌ها است، اما می‌توان سایر عوامل تاریخی همچون جنگ ها و درگیری‌های درونی و فرقه‌ای همچنین تهاجمات نیروهای بیرونی مانند غزها و مغولان را مورد توجه قرار داد. البته به نظر می رسد تحلیل این شرایط، خود نیازمند مطالعه‌ای جداگانه است. به همین دلیل از بسترهای تاریخی و چگونگی استفاده از مفاهیم برای توجیه نظامات حاکم سخن می‌گوییم.

جعل احادیث و تحریف معانی

همچنان که گفتیم در قرآن و سـنت پیامبر، امر به معروف و نهی از منکر در ساحت های چندگانه اش با وضوح هر چه تمام تر بیان شده است . انتظار این بود که گذر زمان به دقت و وضوح بیشتر این مفهوم منجر شود و در عمل مورد استفاده بیشتر قرار گیرد، اما نه تنها چنین اتفاقی نیافتاد بلکه نظام خلافت پس از اسلام میل بیشتری به اقتدارگرایی پیدا کرد و آرام آرام از معانی نخستین فاصله گرفت. شاید یکی از مهم ترین بسترهای تاریخی این فاصله‌گیری منع کتابت حدیث از سوی خلیفه ی دوم بود.[۴۰] در این که او چه هدفی از منع کتابت حدیث دنبال می‌کرد بحثی نیست؛ بلکه پیامد عملی آن مورد توجه است. شاید هدف، منع امتزاج قرآن و سـنت و پرداختن بیشتر مردم به قرآن و یا به باور شیعیان جلوگیری از بازتاب فضایل خاندان علی بوده است،[۴۱] اما پیامدهای ثانوی این اقدام، در بسترسازی برای تحولات بعدی حائز اهمیت است. به تعبیر جامعه شناسان کارکرد پنهان برخی از پدیدارها و اندیشه‌ها می‌تواند بسیار اثرگذارتر از کارکردهای آشکار آن باشد؛[۴۲] یا بر اساس تحلیل ماکس وبر جایی که درباره اثرات پروتستانتیسم بر شکل گیری سرمایه داری سخن می گوید پیامدهای ناخواسته بر پیامدهای خواسته شده و مدنظر پیشی می‌گیرند.[۴۳]

عدم کتابت و ثبت احادیث، زمینه ساز اضافاتی متناسب با نیاز قدرت های مطلقه در جهان اسلام شد. آنان، زمینه را برای سایر واژگان و مفاهیم دلخواه خود گشودند تا جامعه به مفاهیمی که مطلوب آنان است خو بگیرد. نمونه‌های تاریخی فراوانی از جعل و تحریف احادیث توسط خلفای اموی و عباسی وجود دارد. به عنوان نمونه معاویه برای توجیه پادشاهی خود، احادیثی از پیامبر در اهمیت سلطنت و شکل گیری نظام سلطنت پس از خلفای راشدین برساخت؛[۴۴] و یا پول‌های کلان به برخی صحابه می‌داد تا آیات قرآن را تحریف کرده و به نفع او، و علیه مخالفانش تفسیر کنند.

ابن ابی الحدید از قول اسکافی، خبری نقل می کند: همانا روایت شده است که معاویه برای سمره بن جندب صد هزار درهم فرستاد تا روایت کند که شأن نزول این دو آیه در مورد علی بن ابی طالب است. «گفتار پاره یی از مردم در زندگی دنیا ترا به تعجب می‌آورد و خدای را بر آنچه در دل اوست گواه می‌گیرد و او سخت خصومت است، و چون برگردد با شتاب در زمین حرکت میکند تا تباهی در آن کند و کشت و زرع و نسل را نابود گرداند و خداوند تباهی را دوست ندارد»

و [همچنین روایت کند] که آیه ی «از مردمان کسی هست که جان خود را برای طلب خشنودی خدا بفروشد» درباره ی ابن ملجم نازل شده است. سمره آن مبلغ را نپـذیرفت.

معاویه دویست هزار درهم فرستاد نپذیرفت. سیصد هزار درهم فرستاد نپذیرفت و چون چهار صد هزار درهم فرستاد پذیرفت و همان گونه روایت کرد[۴۵]

همچنین معاویه دستور داد تا احادیث بسیاری درباره ی سرزمین شام و بیان فضایل آن از زیان رسول الله جعل کنند؛[۴۶]

تا بدین وسیله توجیه گر قدرتی باشد که در دست گرفته است. شکل گیری این فضا، اثرات مستقیمی بر اندیشه ورزی مسلمانان داشت، چرا که مسائل اصلی فراموش شد و مسائلی خود ساخته که با محتوای اسلام بیگانه بود جای آنها را گرفت. نتیجه ی چنین روندی، عدم ورود مفاهیم ارزشمند در فرایند اندیشه ورزی است.

تصویرسازی مقدس از حکومت، نخستین و مهم ترین ابزاری است که باب هرگونه نقـد و انتقاد یا همان امر به معروف و نهی از منکر را می‌بندد و بستر ساز تداوم نظاماتی می گردد که از اصول و مبانی اسلام فاصله گرفته‌اند، اما به دلیل قدرت حکومت، و زمینه سازی های انجام شده اندیشه‌های متناسب با نیاز آنان تولید می‌شود.

برخی از نظامات ارزشی برساخته که سدی در برابر نظامات اصیلی همچون امر به معروف و نهی از منکر است؛ همچون ظل الله، قضا و قدر و جماعت، شایسته ی توجه بیشتر است؛ چرا که نقشی مهم در تثبیت پذیرش استبداد در ذهن باورمندان داشته‌اند. البته مفاهیم بسیاری وجود دارند که باید در بستر تاریخی و سیاسی جوامع اسلامی بازخوانی و در صورت لزوم، آسیب‌شناسی شوند.

در فرایند عدم نگارش احادیث، زمینه‌ای فراهم شد تا سخنان بسیاری به پیامبر نسبت دهند. ظل الله (سایه خدا بر روی زمین) بارها از سوی بزرگان حدیث به نقل از پیامبر روایت شده است.[۴۷]

فارغ از رویکردهای حدیث شناسانه به لحاظ عقلی پذیرفتنی نیست که پیامبر بی هیچ قید و شرطی سلاطین را تأیید کند، زیرا او در حکومت خویش هیچ نشانی از سلطنت که حق انتقاد و مخالفت وجود نداشته باشد، ارائه نکرد. حال چگونه ممکن است برای آیندگان چنین امری را تجویز کند؟ هنگامی که سلطان سایه ی خدا قلمداد شد، طغیان علیه او نیز طغیان علیه خداوند شمرده می‌شود و این با توصیه ی پیامبر که بالاترین جهاد را گفتن سخن حق در برابر حاکم جائر می‌داند همخوان نیست.[۴۸] شاید یکی دیگر از نشانه های جعلی بودن این حدیث، بیان آن با وصف سلطان عادل از سوی خلیفه ی اول است و بعدها که خلافت به سوی اقتدارگرایی سوق می‌یابد مطلق سلطان به کار رفته و صفت عادل افتاده است.[۴۹]

به نظر می‌رسد این مفهوم سازی، آگاهانه در برابر دیگر مفاهیم انجام شده تا زمینه پذیرش حاکمان فاسد را فراهم کند. امام حسین به خوبی به نقش این ذهنیت سازی و آمادگی مردم برای پذیرش ظلم اشاره می‌کند آنجا که خطاب به عالمان می گوید: «امور خدا با شما، به دست شما در می آمد و (احـکام او) از (جانب) شما صادر می شد و مرجع همگان قرار می‌گرفتید، ولی شما خود ستمکاران را در پایگاه خویش جای دادید و زمام امور (حکومت) خدایی را به دست (پلید) آنان سپردید تا به شبهه ـ مشوش ساختن ذهن مردم ـ کارها کنند و به راه شهوت‌ها روند. گریز شما از مرگ و خوش آمدنتان از زندگی، که به هر حال از شما جدا می‌شود، آنان را بر تسلط بر این مقام گستاخ کرد...

به هر شهری سخنرانی زبان باز (و نعره پرداز) بر منبر دارند و تمام سرزمین اسلام، بی دفاع زیر پایشان افتاده، و دستشان در آن همه جا باز است».[۵۰]

مفهوم دیگر که برساخته ی شرایط تاریخی و متناسب با نیاز حاکمان بوده است، مسئله ی قضا و قدر و اراده خداوند برای انجام امور است. مهم‌ترین جریان اندیشه‌ای در جهان اسلام به غیر از مدتی کوتاه، جریان مرجئه و سپس اشاعره است. در نظام فکری مرجئه، که زیر ساخت بسیاری از اندیشه‌های توجیه گرایانه است، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فلسفه اجتماعی حذف گردیده و به جای آنـ تمام قضاوت‌ها به قیامت حوالت داده می شود و از مردم می‌خواهند که درباره آنچه رخ می دهد قضاوت نکنند و همه چیز را به روز داوری موکول کنند.[۵۱]

مفهوم جماعت نیز نقشی مؤثر در اندیشه سرکوب و از میان بردن مخالفان داشته است.

این واژه بسیار پراهمیت و پرکاربرد است و به صورتی آشکار در بن مایه‌های نظریه‌پردازی نظام خلافت وارد شده است؛ مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، این مفهوم ریشه در سنت دارد، اما در معنای آن انحراف ایجاد شده و از بستر سیاسی و اجتماعی اش جدا شده و در متن و بستر دیگری به کار گرفته شده است، ولی چنین وانمود کرده اند، که مراد، همان معنا و خلوص نخستین است. حقیقت این است که پیامبر مردم را به جماعت و وحدت دعوت کرده است. ایشان در آخرین سال‌های حیاتشان می فرماید: «خدا رحمت کند کسی را که گفتار مرا بشنود و بفهمد، چه بسا حامل علم که علم ندارد، و چه بسا کسانی که علم را سوی عالم‌تر از خویش برد، و بدانید که خونها و مالهای شما همچون امروزتان و این ماهتان و این شهرتان بر شما حرام است! و بدانید که سینه ها در سه چیـز نباید خیانت بورزند: اخلاص عمل برای خدا، خیر خواهی برای کارداران، و همدلی با جماعت مسلمانان که دعای ایشان پشت سرشان خواهد بود»[۵۲] این سخن پیامبر هنگامی که در منظومه فکری و سـنت ایشان قرار می‌گیرد بخشی از سیره ایشان را که به رسمیت شناختن حق مردم است تشکیل می دهد، اما در گذر زمان این معنا تحول یافت.

هر چه ساختار حکومت و سیاست، میل به مطلقه بودن و خودرایی داشت، جماعت به عنوان ابزاری برای مقابله با مخالفان به کار می رفت. مشخصا از زمان عثمان به بعد و مسائلی که پیش آمد تحول جدی در مفهوم جماعت رخ داد و مخالفان را متهم به شکستن جماعت می‌کردند.[۵۳]

از زمان معاویه، این مفهوم به بخشی از اندیشه سیاسی و ادبیات رایج سیاسی تبدیل شد و در بسیاری از موارد، منتقدان، متهم به از میان بردن جماعت می شدند چنان‌که زیاد درباره ی انتقادات حجر چنین می‌نویسد: «به نام خدای رحمان رحیم. به بنده خدا معاویه، امیر مؤمنان، از زیاد بن ابی سفیان اما بعد: خدا برای امیر مؤمنان تجربه‌ای نکو پیش آورد که بر ضد دشمن وی تدبیر کرد و زحمت یاغیان را از پیش وی برداشت. طغیانگرانی از ابوترابیان و سبائیان که سرشان حجربن عدی بود با امیر مؤمنان مخالفت کردند و از جماعت مسلمانان ببریدند و بر ضد ما جنگ انداختند، خدا ما را بر آنها غلبه داد و بر آنهـا تسلط یافتیم»،[۵۴] یزید نیز با طرح همین اتهام و بدون در نظر گرفتن امر به معروف و نهی از منکر، حسین بن علی را به شهادت می‌رساند. در دوران مروانیان نیز این معنا تثبیت شد و در جایی نیست که آنان منتقدی را با این اتهام روبرو نکنند و حتی فراتر از آن بی پروا مردم را به مرگ تهدید می‌کردند. نمونه درس آموز و جالب این رفتار در نخستین خطبه‌ای که ولید بن عبدالملک پس از رسیدن به خلافت ایراد می‌کند مشاهده می شود. او می گوید:

«ای مردم بر شما باد بفرمان بردن و همراهی با جماعت چه هر کس (مخالفت) خود را آشکار سازد سرش را از تن دور کنم و هر کس خاموش ماند با آجل خویش بمیرد.»[۵۵]

شاید بیانی رساتر از این، برای سوء استفاده از مفهوم جماعت، به عنـوان یکی از ارکان اندیشه سیاسی وجود نداشته باشد. وی، آدمیان را به دو گروه تقسیم می‌کند آنان که ساکتند و انتقاد نمی‌کنند و به مرگ طبیعی می‌میرند و آنانکه انتقاد می کنند و کشته می شوند.

مروانیان در زمان خلافت شان همین شیوه را در پیش گرفتند. از موارد پر شمار تاریخی که آنان از این مفهوم استفاده کرده‌اند ذکر دو مورد برای نمونه آورده می‌شود.

نخست، در جریان کشتار مردم مدینه در زمان یزید، عبدالملک خطاب به مسلم بن عقبه و تشویقش به جنگ سخنانی می‌گوید که بخشی از آن چنین است: «پس از آن جنگ آغاز کن و از خدای بر ضد آنها کمک بخواه که خدا ترا یاری می‌کند که مخالفت پیشوا کرده‌اند و از جماعت بریده‌اند». ۱ واقعه حره از جنایت‌های بزرگ تاریخ اسلام است. گناه مردم مدینه این بود که فسق یزید و رفتار او را به عنوان خلیفه مسلمین قبول نداشتند، اما برای سپاهیان شام در غارت مدینه فرق نمی‌کرد اینان کیستند، فقیهند یا عامی. بلکه چون جماعت را برهم زده بودند مستوجب هر کیفری بودند. یکبار دیگر این استدلال را در سال نود و یک قمری می‌بینیم وقتی خالد بن عبدالله قسری از سوی ولید بن عبدالملک ولایت دار مکه شد او خطاب به مردم می‌گوید: «ای مردم قرین اطاعت، و پیرو جماعت باشید و از شبهه‌ها به دور مانید که هر کس را پیش من آرند که عیب امام خویش گفته باشد او را در حرم می‌آویزم.[۵۶] خداوند خلافت را مقامی والا داده، تسلیم باشید و اطاعت کنید و چنین و چنان مگویید، هر چه خلیفه نویسد و رای وی باشد باید اجرا شود. بدانید که خبر یافته‌ام که گروهی از اهل مخالفت سوی شما می‌آیند و در دیارتان اقامت می‌گیرند، مبادا کسی را که می دانید از جماعت بریده جای دهید که اگر یکی از آنها را در خانه یکی از شما بیابم خانه وی را ویران می‌کنم»؛[۵۷] این روایت نیز به شکلی دیگر نگرش امویان، به مفهوم جماعت و عدم انتقاد از حاکم را نشان می‌دهد.

جمیع این روایات و رخدادهای تاریخی نشان می‌دهد که چگونه آنچه را که حاکمان احتیاج داشتند در لفافه هایی که کاربردی دیگر داشت می‌پیچیدند و بدین گونه مفاهیمی را وارد عرصه اندیشه سیاسی می‌کردند که کمترین ضرر آنها ایجاد سستی و تشویش در اذهان مؤمنان برای تشخیص راه درست بود و همین بستری ایجاد می‌کرد تا آنان با تکیه بر قدرت و شمشیری که از آن بهره می‌بردند پایه‌های حکومت خویش استوار سازند و افرادی در مقام نظریه‌پرداز اطاعت از آنها را واجب شمارند بی آن که در برابر او خودسری یا با او رویارویی کنند.[۵۸] فقیهان نیز احادیثی را برای توجیه این رفتارها و اقدامات بیان و تفسیر می‌کردند.

نتیجه

در این نوشتار، تلاش شده است تا نشان داده شود، در حوزه ی نظریه‌پردازی، اسلام مفاهیمی دارد که در صورت توجه دقیق و همه‌جانبه به آنها، توان ایجاد تحول در جامعه برای حرکت پیش رونده را دارا هستند. از میان این مفاهیم، امر به معروف و نهی از منکر از جایگاهی ویژه برخوردار است؛ زیرا در بعد سیاسی و اجتماعی می‌تواند مهار کننده قدرت باشد، اما بازخوانی این نظریه در متون اسلامی و پیوند و تعامل آن با تحولات تاریخی، نشان می‌دهد که از این کارکرد دور شده و به جای آن مفاهیمی به کار رفته است که مانع تجلی ابعاد سیاسی آن در جهت مهار قدرت، شده است. یافته ی اصلی این نوشتار، تعامل بین متن و قدرت مطلقه برای ایجاد محدودیت و آمادگی ذهنی برای پذیرش رخدادهایی است که محدود کننده ی اختیار و آزادی آدمیان است. به نظر می رسد تعامل دو سویه ی تولیدکنندگان متن در قالب کتب حدیثی و اندیشه‌ای و همچنین تاریخی با قدرت، تبیین شده است. تحریف معانی و جعل مفاهیم جدید و کاربرد آنها در امورات سیاسی و اجتماعی ابزاری مهم و پرکاربرد در تحولات تاریخی پس از رحلت پیامبر به شمار می‌آید.[۵۹]

نگاهی گذرا به رویدادهای تاریخی بازتاب این افکار در نزد کارگزاران حکومتی تاریخ را به خوبی نشان می‌دهد.

فهرست منابع و مآخذ

ـ قرآن کریم.

ـ نهج البلاغه، (۱۳۷۲)، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

ـ آندریف، لئونید نیکالایویچ، (۱۳۵۹)، راهرشد غیرسرمایه داری، ترجمه خسرو اسدی، تهران: ابوریحان.

ـ ابن ابی الحدید، (۱۳۷۹)، جلوهی تاریخ در شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی.

ـ ابن سعد، محمد، (۱۳۷۴)، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، فرهنگ و اندیشه.

ـ ابن طقطقی، محمدبن علی، (۱۳۶۷)، تاریخ فخری، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهـران: علمی و فرهنگی.

ـ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، (۱۳۶۳)، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهـران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

ـ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، (۱۴۰۸ق)، البدایه و النهایه، بیروت: دار احیاءالتراث العربی.

ـ ابن عبدربه اندلسی، ابی عمراحمدبن محمد، (۱۹۹۰/۱۴۱۱)، العقد الفرید، التحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت: دارالکتاب العربی.

ـ ابن عساکر، علی بن حسن، (۱۹۹۵/۱۴۱۵)، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالفکر.

ـ ابوریه، محمود، (۱۳۷۵)، اضواء علی السنه المحمدیه، قم: انصاریان.

ـ استنفورد، مایکل، (۱۳۸۷)، در آمدی بر فلسفه ی تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، تهران: نی.

ـ الأصبهانی، أبونعیم أحمدبن عبدالله بن أحمد، (۱۹۹۷/۱۴۱۸)، فضیله العادلین، ریاض: دارالوطن.

ـ اینگلهارت و ولزل، (۱۳۸۹)، نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی، ترجمه یعقوب احمدی، تهران: کویر.

ـ برک، پیتر، (۱۳۸۹)، تاریخ فرهنگی چیست؟ ، ترجمه نعمت الله فاضلی، مرتضی قلـیچ، تهـران: پژوهشکده تاریخ اسلام.

ـ البیهقی، أحمدبن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر، (۱۴۱۰ق)، شعب الإیمان، تحقیق محمد السـعید بسیونی زغلول، بیروت: دارالکتب العلمیه.

ـ بومر، فرانکلین، (۱۳۸۰)، جریانهای بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، ترجمه حسین بشیریه، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

ـ تفتازانی، سعدالدین مسعودبن عمربن عبدالله، (۱۹۸۸/۱۴۰۸)، شرح العقاید النسفیه، التحقیق احمد حجازی السقا، قاهره: مکتبه الکلیات الازهریه.

ـ حرانی، ابن شعبه، (۱۳۷۶)، رهاورد خرد (تحف العقول)، ترجمه پرویز اتابکی، تهران: فرزان روز.

ـ الحاکم النیسابوری، محمدبن عبدالله، (۱۴۱۱ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دارالکتب العلمیه.

ـ علامه حلی، (بی تا)، الفین، ترجمه جعفر وجدانی، تهران: سعدی.

ـ دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود، (۱۳۶۶)، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی.

ـ رودنسون، ماکسیم، (۱۳۵۸)، اسلام و سرمایه داری، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: امیرکبیر.

ـ السیوطی، الحافظ جلال الدین، (۲۰۰۰/۱۴۲۱)، تاریخ الخلفاء، بیروت: دارالفکر.

ـ شریعتی، علی، (۱۳۶۸)، چه باید کرد؟ (مجموعه آثار بیست)، تهران: قلم.

ـ الشیبانی، عمروبن أبی عاصم الضحاک، (۱۴۰۰ق)، السنه، تحقیق محمدناصرالدین الألبانی، بیروت: المکتب الإسلامی.

ـ الطبرانی، سلیمان بن احمد، (۱۴۰۴ق)، المعجم الکبیر، الموصل: مکتبه العلوم و الحکم.

ـ طبرسی، فضل بن حسن، (۱۹۸۸/۱۴۰۸)، مجمع البیان، تصحیح رسول هاشمی محلاتی و فضل الله الیزدی الطباطبایی، بیروت: دارالمعرفه.

ـ صابری، حسین، (۱۳۸۳)، تاریخ فرق اسلامی، تهران: سمت.

ـ طبری محمد بن جریر، (۱۳۷۵)، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر.

ـ عبدالرزاق، علی، (۱۳۸۲)، اسلام و مبانی حکومت، ترجمه محترم رحمانی، محمدتقی محمدی، تهران: سرایی.

ـ عسکری، مرتضی، (۱۴۱۶ق)، معالم المدرستین، قم: توحید.

ـ علیخانی، علی اکبر و همکاران، (۱۳۸۸)، روششناسی در مطالعات سیاسی اسلام، تهران: دانشگاه امام صادق (ع).

ـ غنوشی، راشد، (۱۳۸۱)، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی.

ـ کوئن، بروس، (۱۳۸۵)، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران: سمت.

ـ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، (۱۳۸۶)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه علی مویدی، قم: معروف.

ـ گیبنز، جان، (۱۳۸۱)، سیاست پست مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران: گام نو.

ـ لیوتار، ژان فرانسوا، (۱۳۸۰)، وضعیت پست مدرن، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: گام نو.

ـ ماوردی، ابوالحسن علی بن محمدبن حبیب، (۱۳۸۳)، آیین حکمرانی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی.

ـ مطهری، مرتضی، (۱۳۷۳)، بیست گفتار، تهران: صدرا.

ـ معارف، مجید، (۱۳۷۷)، تاریخ عمومی حدیث، تهران: کویر.

ـ مقدسی، مطهر بن طاهر، (۱۳۷۴)، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه.

ـ مودودی ابوالاعلی، (بی تا)، تئوری سیاسی اسلام، ترجمه محمدمهدی حیدرپور، تهران: بعثت.

ـ نصر، حسین، (۱۳۸۹)، سنت عقلانی اسلامی در ایران، ترجمه سعید دهقانی، تهران: قصیده سرا.

ـ نوبختی، ابومحمد، (۱۳۶۱)، فرق الشیعه، ترجمه محمدجواد مشکور، تهران: علمی و فرهنگی.

ـ واقدی محمدبن عمر، (۱۳۶۲)، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

ـ وبر ماکس، (۱۳۷۱)، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت.

ـ همایون کاتوزیان، محمدعلی، (۱۳۸۹)، دولت و جامعه در ایران، ترجمه حسن افشار، تهران: مرکز.

ـ هیوز، استیوارت، (۱۳۶۹)، آگاهی و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.

ـ یعقوبی، ابن واضح، (۱۳۷۱)، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی.

ـ یوکیشی، فوکوتساوا، (۱۳۶۳)، نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، تهران: آبی.

پانویس

  1. استادیار گروه تاریخ دانشگاه اراک. ایمیل: (m-hajibabaee@araku.ac.ir)
  2. تاریخ دریافت: ٩٣/٠٢‌/٠٨ ـ تاریخ تأیید: ٩٣/٠٨/٠٧
  3. اینگلهارت و ولزل، (١٣٨٩)، نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی، ترجمه یعقوب احمدی، تهران: کویر، ص٣٢٣.
  4. سیدحسین نصر، (١٣٨٩)، سنت عقلانی اسلامی در ایران، ترجمه سعید دهقانی، تهران: قصیده سرا، صـ٩٣ـ٩١.
  5. همان، ص٩١.
  6. ژان فرانسوا لیوتار، (١٣٨٠)، وضعیت پست مدرن، ترجمه حسینعلی نوذری، تهران: گام نو، صـ١٥.
  7. لئونید نیکالایویچ آندریف، (١٣٥٩)، راه رشد غیر سرمایه داری؛ ترجمه خسرو اسدی، تهران: ابوریحان.
  8. وضعیت پست مدرن، ص١٩٩؛ جان گیبنز، (١٣٨١)، سیاست پست مدرن، ترجمه منصور انصاری، تهران: گام نو، صـ٢٠٥.
  9. مرتضی مطهری، (١٣٧٣)، بیست گفتار، تهران: صدرا، ص١٣٥.
  10. علی شریعتی، (١٣٦٨)، چه باید کرد؟ (مجموعه آثار بیست)، تهران: قلم، ص١٨٧ـ ١٨٦.
  11. ابوالاعلی مودودی، (بی تا)، تئوری سیاسی اسلام، ترجمه محمدمهدی حیدرپور، تهران: بعثت، صـ٤٥ـ٤٤؛ راشد غنوشی، (١٣٨١)، آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی، ترجمه حسین صابری، تهران: علمی و فرهنگی، ص٣٤١؛ راشد غنوشی در این کتاب، با تحلیل دست‌آوردهای مشخص دنیای مدرن از تجربه برتر و بهتر اسلام می‌نویسد. برای نمونه در اینجا (ارجاع داخل متن) بعد از نقد رویکرد لیبرالی و مارکسیستی، درباره تکثرگرایی و تحزب مواضع مسلمانان را در ذیل امر به معروف و شورا شرح می‌دهد.
  12. مایکل استنفورد، (١٣٨٧)، درآمدی بر فلسفه ی تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، تهران: نی، ص٤٤.
  13. بومر، فرانکلین، (١٣٨٠)، جریانهای بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، ترجمه حسین بشیریه، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ص٢٥.
  14. پیتر برک، (١٣٨٩)، تاریخ فرهنگی چیست؟ ، ترجمه نعمت الله فاضلی، مرتضی قلیچ، تهـران: پژوهشکده تاریخ اسلام، ص١١٢.
  15. استیوارت هیوز، (١٣٦٩)، آگاهی و جامعه، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ص٧.
  16. فوکوتساوا یوکیشی، (١٣٦٣)، نظریه تمدن، ترجمه چنگیز پهلوان، تهران: آبی.
  17. محمدعلی همایون کاتوزیان، (١٣٨٩)، دولت و جامعه در ایران، ترجمه حسن افشار، تهـران: مرکز، صـ٤٣٧.
  18. علی اکبر علیخانی و همکاران، (١٣٨٨)، روششناسی در مطالعات سیاسی اسلام، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، ص٢٥.
  19. ماکسیم رودنسون، (١٣٥٨)، اسلام و سرمایه داری، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: امیرکبیر، ص١٤٦؛ رودنسون دراین باره می‌نویسد: «در اسلام همه ی شرایط برای پیشرفت فراهم است و بیـشتر بر استفاده صواب از دارایی‌های شخصی تأکید شده است و فضیلت فرد در مصرف خردورزانه و توزیع سخاوتمندانه مال است. تلقی که برای توسعه اقتصادی بیش از تلقی خداشناسان مسیحی مساعد است»؛ همـان؛ برای مطالعه بیشتر نک: آزادیهای عمومی در حکومت اسلامی.
  20. سوره شمس، آیه ٨.
  21. سوره دهر، آیه ٣.
  22. علامه حلی، (بی تا)، الفین، ترجمه جعفر وجدانی، تهران: سعدی، ص٥٤.
  23. سوره توبه، آیه ٧١.
  24. سوره هود، آیه ١١٦.
  25. علی عبدالرزاق، (١٣٨٢)، اسلام و مبانی حکومت، ترجمه محترم رحمانی، محمدتقی محمدی، تهران: سرایی، ص١٩٨.
  26. آیین حکمرانی، ص٤٧٨.
  27. همان، ص٤٩٣.
  28. همان، ص٥١٠.
  29. ابن عبدربه اندلسی، (١٩٩٠/١٤١١)، العقد الفرید، ج١، التحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت: دارالکتـاب العربی، ص١٠.
  30. همان، ص١١.
  31. همان.
  32. تفتازانی، (١٩٨٨/١٤٠٨)، شرح العقاید النسفیه، التحقیق احمد حجـازی السقا، قاهره: مکتبه الکلیات الازهریه، ص١٠١.
  33. نوبختی، (١٣٦١)، فرق الشیعه، ترجمه محمدجواد مشکور، تهـران: علمی و فرهنگی، ص٨٩؛ مقدسی، (١٣٧٤)، آفرینش و تاریخ، جـ٢، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، ص٨٢٧.
  34. شهرستانی، (١٣٦٢)، توضیح الملل (ترجمه ملل و نحل)، تحریر نو؛ مصطفی خالقداد هاشمی، تصحیح و تعلیقات سید محمدرضا جلالی نائینی، تهران: اقبال، ص١٧٩.
  35. ابن سعد، (١٣٧٤)، طبقات الکبری، ج٥، ترجمه محمود مهـدوی دامغانی، تهران: فرهنگ و اندیشه، صـ٣٢٩.
  36. دینوری، (١٣٦٦)، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی، ص٢٣١.
  37. نهج البلاغه، خطبه ١٥٦.
  38. ابن طقطقی، (١٣٦٧)، تاریخ فخری، ترجمه محمدوحید گلپایگانی، تهران: علمی و فرهنگی، ص١٣٨.
  39. گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، (١٣٨٦)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه علی مویدی، قم: معروف، ص٧٩٠.
  40. محمود ابوریه، (١٣٧٥)، اضواء علی السنه المحمدیه، ج٢، قم: انصاریان، ص٥٠ـ٤٩؛ مرتضی عسکری، (١٤١٦)، معالم المدرستین، قم: توحید، ص٥٣ ـ٥٠.
  41. مجید معارف، (١٣٧٧)، تاریخ عمومی حدیث، تهران: کویر، ص٩٤ ـ٨٦.
  42. بروس کوئن، (١٣٨٥)، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهـران: سمت، ص١٥٤، ٤٩ـ٤٨.
  43. ماکس وبر، (١٣٧١)، اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری، ترجمه عبدالمعبود انصاری، تهران: سمت، ص٤٩ـ ٤٨.
  44. ابن کثیر، (١٤٠٨ق)، البدایه و النهایه، ج٨، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، ص١٧؛ السیوطی، (٢٠٠٠/١٤٢١)، تاریخ الخلفاء، بیروت: دارالفکر، صـ١١.
  45. ابن ابی الحدید، (١٣٧٩)، جلوهی تاریخ در شرح نهج البلاغه، ج٢، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نی، ص٢٤٠.
  46. ابن عساکر، (١٩٩٥/١٤١٥)، تاریخ مدینه دمشق، ج١، تحقیق علی شیری، بیروت: دارالفکر، ص١٠٦.
  47. الأصبهانی، (١٩٩٧/١٤١٨)، فضیلة العادلین، ج١، ریاض: دارالوطن، ص١٥٤؛ الشیبانی، (١٤٠٠ق)، السنة، ج٢، تحقیق محمدناصرالدین الألبانی، بیروت: المکتب الإسلامی، ص٤٨٧؛ ابوبکر البیهقی، (١٤١٠)، شعب الإیمان، ج٦، تحقیق محمد السعید بسیونی زغلول، بیروت: دارالکتب العلمیه، ص١٧.
  48. طبرسی، (١٩٨٨/١٤٠٨)، مجمع البیان، جـ٢، تصحیح رسول هاشمی محلاتی و فضل الله الیزدی الطباطبایی، بیروت: دارالمعرفه، ص٧٢١.
  49. فضیله العادلین، ص١٢٤.
  50. ابن شعبه حرانی، (١٣٧٦)، رهاورد خرد (تحـف العقول)، ترجمه پرویز اتابکی، تهران: فرزان روز، ص٢٣٩.
  51. حسین صابری، (١٣٨٣)، تاریخ فرق اسلامی، ج١، تهران: سمت، صـ٩٧.
  52. واقدی، (١٣٦٢)، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: مرکز نشردانشگاهی، ص٨٤٤.
  53. ابن خلدون، (١٣٦٣)، العبر (تاریخ ابن خلدون)، ج١، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ص٥٧٦.
  54. طبری، (١٣٧٥)، تاریخ الرسل و الملوک، ج٧، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، ص٢٨٣٧.
  55. یعقوبی، (١٣٧١)، تاریخ یعقوبی، ج٢، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی، صـ٢٣٦.
  56. تاریخ طبری، ج٧، ص٣١٠٥.
  57. همان، ج٩، ص٣٨٤٨، ٣٨٤٧.
  58. آیین حکمرانی، ص٤١.
  59. الحاکم النیسابوری، (١٤١١ق)، المستدرک علی الصـحیحین، جـ١، بیـروت: دارالکتب العلمیه، ص٢٠٣؛ الطبرانی، (١٤٠٤ق)، المعجم الکبیر، ج١٢، الموصل: مکتبه العلوم و الحکم، ص٤٤٠.
بازگشت به مقالات