آينه رشد 63: تفاوت بین نسخهها
(←درنگ 4) |
|||
| سطر ۳۱۵: | سطر ۳۱۵: | ||
| − | + | (در قلمرو دل) | |
1- دلبستگان به دنیا، هم زندگی سختی دارند و هم مرگ سخت. | 1- دلبستگان به دنیا، هم زندگی سختی دارند و هم مرگ سخت. | ||
نسخهٔ ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۳
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| ناشر | نشر معروف |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۹6 |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ الگوی مدیریتی
- ۲ برترین ها در کلام نبوی
- ۳ روزی دست کیست؟
- ۴ فرهنگ عذرخواهی
- ۵ بستن راه بهانه
- ۶ تولید ملی در نگاه امام خمینی
- ۷ ما می توانیم
- ۸ لزوم خودباوری
- ۹ تلاش برای خودکفایی
- ۱۰ وصیت به آیندگان
- ۱۱ درنگ 4
- ۱۲ رهنمودهای امام
- ۱۳ رهنمودهای رهبری
- ۱۴ کیست آن کس که ...
- ۱۵ موریانه ریا
- ۱۶ بریدهها
- ۱۷ مدیران دو تابعیتی
- ۱۸ امام جمعه و شنبه ما
- ۱۹ پانویس
الگوی مدیریتی
اوایل انقلاب بود. شهید ابراهیم هادی در کمیته مشغول فعالیت بود. حیطة فعالیت کمیتهها بسیار گسترده بود و مردم در بیشتر مشکلات، به کمیتهها مراجعه میکردند.
من به کمیتهای که ابراهیم در آن¬جا مشغول بود، رفتم؛ چند اتاق کنار هم بود و در هر اتاق یک میز قرار داشت و یکی از نیروهای کمیته پشت میز، جواب¬گوی مردم بود.
وقتی وارد اتاق ابراهیم شدم، دیدم بر خلاف دیگر اتاقها میز کار پشت سرش بود و صندلی جلوی میز قرار داشت و صندلی مراجعین هم جلوی صندلی ابراهیم بود، پرسیدم: اینجا چرا فرق داره؟
گفت: «پشت میز که نشستم، احساس غرور بهم دست داد؛ گفتم: اینطوری از مردم دور می شم و براهمین صندلی خودم را آوردم اینطرف؛ تا به مردم نزدیکتر باشم».
هر زمان ابراهیم در جمع رفقا در هیئت حاضر میشد شور عجیبی برپا میکرد. او در سینهزنی و مداحی برای اهلبیت علیهم السلام، سنگ تمام میگذاشت؛ اما عادت خاصی در هیئت داشت.
ابراهیم، توی مداحی داد نمیزد؛ صدای بلندگو را هم اجازه نمیداد زیاد کنند و وقتی هنوز هیئت شروع نشده بود، سر بلندگوها را به سمت داخل محل هیئت میچرخاند؛ تا همسایهها اذیت نشوند. اجازه نمیداد رفقای جوان که شور بیشتری دارند، تا دیر وقت عزاداری را ادامه دهند. مراقب بود مردم به خاطر عزای اهلبیت اذیت نشوند و زمانی که هنوز چراغ روشن نشده بود، خودش هیئت را ترک میکرد؛ چون شاهد بودم که دوستان هیئتی بعد از هیئت، مشغول شوخی و خنده و... میشدند و به تعبیری اندوخته معنوی خود را از دست میدادند.
تربیت کردن ابراهیم به صورت غیر مستقیم بود؛ مثلاً هر بار که با هم بودیم و یک فقیر میدید، پول را به من میداد؛ تا به فقیر بدهم. اینطوری خودش گرفتار ریا نمیشد و به ما هم درس برخورد با فقیر میداد. به ساندویچ اولویه علاقه داشت؛ اما هر جایی برای ساندویچ نمیرفت؛ یک ساندویچفروشی در 17 شهریور بود که فروشندهاش آدم مقدس و مسجدی بود؛ ابراهیم همیشه پیش او میرفت. میدانست توی اولویه کالباس نمیریزد و فقط از مرغ استفاده میکند. ابراهیم سوسیس، همبرگر و... استفاده نمیکرد و اینگونه به ما یاد میداد که هر چیزی نخوریم و هر جایی برای غذا نرویم. او میدانست که این فروشنده نسبت به حلال و حرام، خیلی دقت می کند و برای همین به آن¬جا میرفت [۱].
برترین ها در کلام نبوی
محمود مهدی¬پور
یکی از ویژگیهای انسان، برتریجویی و امتیاز طلبی است. شناخت قلههای برتری و فتح و دستیابی به اوجها و نقطههای بلند، از خواستههای مشترک عموم انسانهاست و همه میخواهند در جایگاه برتر و عالیتر قرار گیرند.
هر کسی به امکانات بیشتر و دانش و هنر و اخلاق برتر و به نوآوری و خلاقیت فزونتر خویش میبالد و افتخار میکند. ما همه خواهان برترین ها و بیشترینها و بهترینها هستیم.
واژههای «تر» و «ترین» برای انسان، جاذبهای شگفتانگیز دارند؛ به ویژه واژة ترین که نشان برتری مطلق است و میلیونها مسابقه اعلام شده و نشده را در زندگی انسانها پدید آورده است.
همة مسابقات علمی، ورزشی، هنری، فنی و ... از این حس برتریجویی بشر سود میجویند و تلاش و تکاپوی بیشتری را پدید میآورند.
به تعداد انسانها و به تعداد رشتههای علمی و مشاغل زندگی و گرایشهای گوناگون، رقابت مثبت و منفی در جامعه بشری وجود دارد.
مقایسه بین دو یا چند «شخص» یا چند «فعالیت» و یا چند کالا، راه شناخت برترین هاست؛ البته مقایسه در کسب ارزشها و یا ضد ارزشها و در «عروج» و «سقوط» هر دو، امکان پذیر است.
اگر رقابت در ارزشها و کسب جایگاه برتر در خدمترسانی باشد، رقابت، سالم و مفید و عامل موفقیت بشر در هر دو جهان است؛ ولی اگر مسابقه در فعالیتهای تخریبی و بدون رعایت قوانین خلقت و اهداف بلند انسانی باشد، حس برتریجویی و قهرمان گرایی، زیان جامعة بشری و نابودی امکانات زندگی را به دنبال دارد.
مسابقه در مصرف، مسابقه در کشتار، مسابقه در تخریب محیطزیست، مسابقه در تولید سلاحهای مرگبار، مسابقه در فریب و غارت دیگران، برخاسته از حس برتریجویی انسانهاست.
غریزة برتریجویی اگر هدایت نشود و در مسیر اهداف مثبت قرار نگیرد، به همه مسابقهدهندگان، تماشاگران و امکانات الهی، آسیب می رساند، امروز مسابقات ورزشی، عامل غفلت از هزاران نیاز جامعه بشری شده است. در قرآن کریم و سخنان اهلبیت علیهم السلام برتری¬جویی در «دانش»، «ایمان»، «خدمترسانی» و در عبادات، جهاد و دفاع از محرومان و مظلومان جهان، ارزش شناخته شده و بسیاری از مسابقات و رقابتهای ویران¬گر و ستم¬گرانه، ضد ارزش و نامشروع و ممنوع شده است.
تشخیص معیارهای برتری و برترین ها و داوری بین مسابقهدهندگان، نیاز به آگاهی و عدالت دارد.
قرآن و سخنان اهلبیت نبوی، بهترین راهنمای بشر در تشخیص معیارهای ارزشی و روشهای کسب مدال «فضیلت» به شمار می روند.
رسول گرامی صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلّمْ معیارها و میدانها و روشهای کسب برتری در زندگی اجتماعی را این گونه بیان فرموده است:
عابدترین مردم، کسی است که واجبات الهی را به پا دارد.
سخیترین مردم، کسی است که زکات مالش را بپردازد.
زاهدترین مردم، کسی است که از حرام دوری کند.
باتقواترین مردم، کسی است که حق را به سود یا زیانش بگوید.
عادلترین مردم، کسی است که آن¬چه برای خود میپسندد، برای دیگران بخواهد و آن¬چه خود ناخوش دارد، برای دیگران نپسندد.
زیرکترین مردم، کسی است که بیش از دیگران به یاد جهان دیگر باشد.
خوشحال ترین مردم، کسی است که زیرخاک رفته، از عذاب الهی امان یافته، در انتظار ثواب و پاداش اوست.
غافلترین مردم، کسی است که از دگرگونیهای دنیا، درس عبرت نگیرد.
مهمترین مردم، کسی است که دنیا در نگاهش ارزشی ندارد.
داناترین مردم، کسی است که دانش دیگران را به علم خویش بیفزاید.
شجاعترین مردم، کسی است که بر هوای نفس خویش پیروز شود.
ارزشمندترین مردم، کسی است که دانشش بیشتر باشد.
کمارزشترین مردم، کسی است که دانش کمتری دارد.
محرومترین مردم از لذتها، کسی است که حسادت ورزد.
بیبهرهترین مردم از راحتیها، کسی است که بخل بورزد.
کمبهرهترین مردم از احترام، کسی است که آشکارا گناه کند.
کم وفاترین مردم، بردگانی هستند که (خرید و فروش میشوند).
کمبهرهترین مردم از دوست واقعی، پادشاهان هستند.
فقیرترین مردم، کسی است که به اموال دیگران چشم طمع بدوزد.
بینیازترین مردم، کسی است که اسیر حرص نباشد.
با ایمان ترین مردم، کسی است که اخلاق برتری داشته باشد.
گرامیترین مردم، کسی است که پارساتر باشد.
عالیقدر ترین انسانها، کسی است که آن¬چه را به او ارتباط ندارد، رها کند.
پرهیزگارترین مردم، کسی است که جدال و گفت¬گوی بی جا را ترک کند؛ گر چه حق با او باشد.
کمبهرهترین مردم از مردانگی، کسی است که دروغ بگوید.
شقیترین مردم، پادشاهان هستند.
منفورترین مردم، کسی است که تکبر ورزد.
کوشاترین مردم، کسی است که گناهان را ترک کند.
باتدبیرترین مردم، کسی است که از جاهلان بگریزد.
نیکبختترین مردم، کسی است که با انسانهای ارجمند، معاشرت کند.
خردمندترین مردم، کسی است که بیشتر با مردم مدارا کند.
سزاوارترین مردم به تهمتها، کسی است که با متهمان همنشین شود.
سرکشترین مردم، کسی است غیر از قاتل و ضارب خویش را بکشد و یا بزند.
شایستهترین افراد به گذشت، کسی است که توان بیشتری بر کیفر دادن دارد.
ذلیلترین مردم، کسی است که به مردم اهانت کند.
دوراندیشترین مردم، کسی است که در برابر خشم خویش، توان مهار بیشتری دارد.
صالحترین مردم، کسی است که کار مردم را بهتر سامان بخشد.
بهترین مردم، کسی است که مردم از او سود برند.
روزی دست کیست؟
محمود شریفی
روزی حضرت سلیمان علیه السلام در کنار دریایی، چشمش به مورچه ای افتاد که دانة گندمی را به طرف دریا می برد، سلیمان به او نگاه می کرد؛ تا این¬که او به آب رسید. در این هنگام، قورباغه ای سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را باز کرد و مورچه فوری وارد دهان قورباغه شد و قورباغه در دریا فرو رفت. در این مدت، حضرت سلیمان با شگفتن در اندیشه این جریان بود که قورباغه از آب بیرون آمد و دهانش را باز کرد و مورچه بیرون آمد؛ در حالی که دانة گندم در دهانش نبود حضرت سلیمان علیه السلام که زبان حیوانات را می دانست، در این باره از مورچه سؤال کرد.
مورچه گفت: ای پیامبر خدا! در عمق این دریا صخره ای تو خالی وجود دارد و در درون آن کرم کوری که توان بیرون آمدن از آن صخره را ندارد و خداوند، رساندن روزی او را بر عهدة من قرار داده است؛ پس من آذوقه او را می برم و به او می رسانم و خداوند مهربان این قورباغه را در اختیار من قرار داده، تا مرا به عمق دریا ببرد؛ به طوری که به من صدمه ای نرسد و آن قورباغه دهانش را به سوراخ آن صخره گذارد و من آذوقه را به آن کرم تحویل می دهم و بعد از سوراخ صخره بیرون می آیم و آن قورباغه مرا از دریا بیرون می آورد وقتی حضرت سلیمان این جریان را شنید، به او گفت: آیا از آن کرم چیزی هم شنیدی؟ مورچه گفت: بله شنیدم که می گفت: ای کسی که روزی مرا در داخل این صخره فراموش نمی کنی، مؤمنان از بندگانت را از فضل و رحمت خویش فراموش نکن.
فرهنگ عذرخواهی
محمود شریفی
عذرخواهی گاهی به معنای پیدا کردن چیزی که آثار گناه را از بین ببرد و گاهی به معنای پرده و پوشش بر اعمال افکندن است. پس گاهی می خواهد طرف گذشت کند و آثار گناه از بین برود و گاهی می خواهد گناه خود را به گردن دیگری بیندازد.
این کار، آن گاهی واقعی و گاهی ظاهری و صوری است
و گاهی در دنیا و گاهی در آخرت است و نیز
گاهی از جمع است و گاهی از فرد.
مجرمان هنگام مشاهدة نتایج و آثار اعمال خود در قیامت یا هنگام مرگ که حقایق روشن می شود، سخت پشیمان می شوند و تقاضای بازگشت به دنیا می کنند؛ در حالی که از نظر سنت الهی، چنین بازگشتی امکان پذیر نیست؛ همان گونه که بازگشت نوزاد به رحم مادر و میوه جدا شده از درخت به درخت، ممکن نیست [۲].
این عذرخواهی، چه واقعی باشد و چه ظاهری، بی فایده و بی پاسخ است. خداوند در قرآن می فرماید: «روزی که ستم¬کاران را پوزش سود ندهد و نصیب آنها لعنت و سرای بد است [۳]».
عذرخواهی از مردم، انواع مختلفی دارد؛
اگر عذرخواهی از فرد یا شخص خاصی باشد و واقعی باشد، شایسته است که طرف مقابل، عذرخواهی را بپذیرد و طرف را مورد عفو و گذشت قرار دهد.
پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله و سلم می فرماید:
«پروردگارم به من سفارش کرد که از آن¬که بر من ستم کرده، درگذرم [۴]».
در حدیث دیگری آمده است: «مردانگی و جوانمردی ما اهل بیت، گذشت از کسی است که به ما ستم کند [۵]».
در بیانی دیگر، گذشت را از بهترین اخلاق معرفی کرده، می فرماید: «آیا شما را به بهترین اخلاق در دنیا و آخرت راهنمایی کنم؟ با کسی که با تو قطع رابطه کرد، بپیوند و به کسی که تو را محروم کرد، ببخش و از کسی که به تو ستم کرد، گذشت کن [۶]».
پیامبر صلی الله عليه و آله و سلّم به کسانی که عذر دیگران را نپذیرند، هشدار داده، می فرماید: «کسی که عذر خواهی کسی را نپذیرد، چه حق با او باشد و چه نباشد، فردای قیامت در حوض کوثر بر من وارد نمی شود [۷]».
پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله و سلّم به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «کسی که عذر کسی را که برای پاک شدن عذرخواهی کرده، چه واقعی و صادقانه باشد و چه ظاهری و دروغ، نپذیرد، به شفاعت من نخواهد رسید [۸]».
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «عذرخواهی برادر مؤمن خود را بپذیر و اگر عذری نداشت، تو عذری برای او بتراش و از او بگذر».
امام سجاد علیه السلام می فرماید: «اگر مردی از طرف دست راست تو به تو فحش داد و بعد به طرف چپ تو آمد و از تو عذرخواهی کرد، عذرخواهی او را بپذیر [۹]».
بنابر این، اگر عذرخواهی، صوری و ظاهری هم باشد، باز دستور فرهنگ اهل بیت علیهم السلام این است که از او هم پذیرفته شود. امام سجاد علیه السلام در ضمن حدیثی چنین فرمود: «ولا یعتذر الیک احد الا قبلت عذره و ان علمت انه کاذب [۱۰]؛ اگر کسی عذرخواهی کرد، عذر او را بپذیر؛ اگر چه می دانی که او در عذرخواهی دروغ می گوید و عذرخواهی او ظاهری است».
با این حال، اسلام تأکید دارد که انسان مؤمن نباید کاری کند که مجبور به عذرخواهی شود و این که انسان کاری انجام دهد و بعد عذرخواهی کند، کار انسان¬های منافق است.
نمونه ای از احادیث:
1. امام سجاد علیه السلام می فرماید: «ایاک و ما تعتذر منه، فان المؤمن لا یسئ و لا یعتذر و المنافق کل یوم یسئ و تعتذر [۱۱]؛
برحذر باش از آن¬ چه باعث عذرخواهی تو خواهد شد. انسان مؤمن، کار زشت و بد انجام نمی دهد و عذرخواهی هم نمی کند و انسان منافق، هر روز کار بد و زشت انجام می دهد و عذرخواهی می کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم انجام کار بد و عذرخواهی را شرک پنهان شمرده، می فرماید: «ایاک و ما تعتذر منه فانّ فیه الشرک الخفی [۱۲]».
بر حذر باشد از این که کاری را انجام دهی که ناچار شوی عذرخواهی کنی؛ زیرا در این کار، شرک پنهان نهفته است».
امام صادق علیه السلام عذرخواهی را نوعی خواری و ذلت شمرده و می فرماید: «لا ینبغی للمؤمن ان یذل نفسه، قلت بما یذلّ نفسه؟ قال یدخل فیما یعتذر منه [۱۳]؛
شایسته نیست که مؤمن خود را خوار نماید. گفتم با چه چیزی خود را خوار می کند؟ حضرت فرمود: در کاری وارد شود که ناچار شود عذرخواهی کند».
امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه ای به کارگزار خودش، قُثم بن عباس چنین نوشت: «و ایاک و ما یعتذر منه؛ هشدار از چیزی و کاری که از آن عذرخواهی می شود [۱۴]».
از این احادیث بر می آید که هر انسان مؤمن و متعهد و به ویژه هر کارگزار و مدیر، باید از کار خلاف، به ویژه حق الناس پرهیز کند؛ تا مجبور به عذر خواهی نشود.
البته اگر کسی از روی جهل و نادانی یا هوا و هوس، کار خلافی مرتکب شد یا ستمی بر کسی روا داشت، باید در همین دنیا از طرف عذرخواهی کند و طلب عفو و گذشت نماید؛ تا در قیامت گرفتار شود.
نکته دیگری که از این احادیث استفاده می شود، این است که عذرخواهی باید واقعی و جدی باشد؛ نه این که پوششی برای ارتکاب خلاف بعدی باشد که در این صورت، منافقانه خواهد بود و از نظر دین و عقل، محکوم و مردود است و این نوع عذری¬خواهی، در شأن یک انسان مؤمن و متعهد و کارگزار نظام اسلامی نیست.
بستن راه بهانه
ج. سنابرق
پیش از هر سخن به این آمار دقت کنید:
سالانه 6/2 میلیارد دلار پوشاک قاچاق وارد کشور می شود و 600 هزار شغل در صنعت نساجی از دست می رود [۱۵].
مشابه اینگونه مطالب و آمارها در عرصة محصولات کشاورزی، صنعتی، غذایی و لوازم خانگی هم وجود دارد که دو نمونة فوق کافی است.
اگر بخواهیم امسال «سال خرید کالای ایرانی» گردد و نسبت به خرید کالای ایرانی «تعصّب» پدید آید، این کار باید از مسئولان و نهادهای دولتی که خریدها و مصرف های کلان دارند. شروع شود؛ تا به بدنة جامعه سرایت کند؛ چرا که «الناس علی دین ملوکهم» و سیره و عملکرد مسئولان، سرمشق مردم می گردد.
رویکرد مردم به اجناس خارجی، پشتوانه ای از یک سری «بهانه» دارد که تا آن بهانه ها هست، اعراض از جنس خارجی و توجه به کالای تولید داخل، مشکل است. باید راه این بهانه ها را بست؛ اما چگونه؟ به چند نکتة زیر توجه کنید:
1. اگر گروهی به خاطر بی کیفیتی کالاهای داخلی، به خرید اجناس خارجی روی می آورند، باید کیفیت کالاهای ایرانی را بالا برد و از مواد اولیة مرغوب استفاده کرد؛ تا بتواند با اجناس خارجی، رقابت کند و بلکه برتر از آنها باشد.
2. اگر جمعی به خاطر ارزان¬تر بودن اجناس وارداتی و قاچاق، نسبت به کالای داخلی، از آنها استقبال می کنند، تولید کنندگان داخلی باید با تدبیر و محاسبات، هزینه و قیمت تولید شدة اجناس را پایین آورند؛ تا رغبت خرید مردم را جلب کنند و بازار را در اختیار بگیرند.
3. اگر بعضی ها فریب برندهای خارجی و مارک های آن سوی آب را می خورند و کاری به مرغوبیت و کیفیت ندارند، باید افشاگری کرد که خیلی از اجناسی که به اسم خارجی عرضه می شوند، تولید داخل می باشند و مارک خارجی به آنها می زنند و از خود کم بینی مردم، سوء استفاده می کنند و مناسب نیست که افراد با فرهنگ، افق دیدشان تنها به مارک ها و برندها باشد.
4. اگر افرادی روحیة مصرف گرایی بیش از حد دارند و پُز مصرف را می دهند که برخلاف اقتصاد مقاومتی است، باید فرهنگ قناعت را ترویج و نهادینه کرد و به داشتن این شیوه، افتخار نمود و اسراف در مصرف را در نظرها ناپسند جلوه داد.
5. اگر کسانی در تهیة اجناس و وسایل، در پی شیک بودن و تنوع و جذابیت می باشند، تولید کنندگان داخلی، با حفظ کیفیت، باید روی جلوه ها و جاذبه های بصری و تنوع تولیدات و نوآوری در شکل و قالب هم توجه داشته باشند و به پسند مردم، احترام بگذارند.
6. اگر بعضی ها در تولید و عرضه، فقط به سود شخصی و پول درآوردن می اندیشند، هرچند به زیان تولید ملی باشد و بی اعتمادی هموطنان به صنایع داخلی را در پی داشته باشد، باید اتقان در عمل و وجدان کاری را به صورت یک فرهنگ احترام برانگیز، نهادینه کرد؛ همچنان که در کشورهای صنعتی غرب به اتقان در کیفیت، بها می دهند؛ تا بازار جهانی را در اختیار داشته باشند؛ البته در یک نگاه جهادی و ایثارگرانه، حتی می توان جنس تولید داخل را اگر چه با کیفیت پایین و یا قیمت بیشتر باشد، بر کالای خارجی ترجیح داد.
7. اگر اشخاصی از خرید کالای ایرانی دچار شرم و خجالت می شوند یا فروشگاه های با افتخار اعلام می کنند که ما فقط جنس خارجی می فروشیم، باید کاری کرد که خرید کالای خارجی، مایة شرم باشد و فروش اجناس خارجی، تبدیل به خجالت شود؛ نه مایة شخصیت و این فرهنگ سازی، زمان بر است و دشوار و البته با منافع بعضی ها هم در تضاد است.
8. در عرصه های فرهنگی و هنری هم مسئله به همین صورت است؛ اگر عده ای به بهانة بی جاذبه بودن یا ضعیف بودن برنامه های صدا و سیمای داخلی، به ماهواره و شبکه های دیگر روی می آورند یا سراغ فیلم ها و کتاب¬های خارجی و رمان¬های نویسندگان بیگانه می روند و فرهنگ و ادبیات ترجمه ای را بر می گزینند، باید با جذاب سازی برنامه های دخلی و داستان¬های بومی و فیلم ها و سریال های ایرانی - اسلامی، با حفظ ارزش ها و خطوط قرمز، بهانة رویکرد خارجی را از آنان گرفت و حتی در توجه و تمایل کودکان و نوجوانان به چهره های غربی و الگوهای خارجی، باید قهرمانان ملی و چهره های خودی و شخصیت های ایرانی و الگوهای اسلامی را به حدی جاذب و قوی و مؤثر عرضه و ارائه و معرفی کنیم که شیفتة الگوهای خودی شوند و خلاء قهرمان گرایی را در فرهنگ خودمان برطرف سازند؛ نه از الگوهای خارجی.
پایان کلام را دو بیت از حافظ شیرین سخن قرار می دهیم:
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد آن¬چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گم¬شدگان لب دریا می کرد
تولید ملی در نگاه امام خمینی
تولید ملی، بخشی از استقلال اقتصادی است و این استقلال از شعار های مردم ایران در دوران مبارزه با رژیم شاه نشئت می گیرد یکی از این شعارها، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود که شامل استقلال سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز می شود. این شعارِ معروف از پشتوانة دینی و معرفتی نیز برخوردار است. در قرآن آمده است: «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا» دارد.
تولید ملی و عدم وابستگی به دیگران، یکی از اصول و ارکان اندیشة ناب اسلامی است؛ چنان¬که فقهای عظام و اندیشمندان اسلامی و شیعی در طول تاریخ همواره به آن اهتمام ویژه داشتند. امام خمینی نیز از همان آغاز نهضت و به ویژه بعد از پیروزی انقلاب، به این اصل سرنوشت ساز توجه داشته، در فرصت های گوناگون مردم و مسئولان را به آن توصیه می کردند. در این فرصت چند مورد از این سخنان را ذکر می کنیم:
ما می توانیم
«ما تا بیدار نشویم از این خواب و تا توجه به این نکنیم که ما هم انسان هستیم و ما هم شخصیت داریم و ما هم ... بزرگ هستیم. ... مسلمین هم یک میلیارد تقریباً جمعیت با همۀ وسایل دارند، تا این معنا را ما باورمان نیاید، نمی رویم دنبال کار. ما باید خودمان برای خودمان وسایل زندگی را فراهم کنیم؛ خودمان برای خودمان کار بکنیم. اگر دستمان را از شرق و غرب کوتاه کنیم و خودمان مشغول فعالیت بشویم، یاد بگیریم، لکن بعد از یاد گرفتن، خودمان کار بکنیم، نرویم سراغ این¬که بنشینیم تا حتی یکی گلیمی هم که می خواهیم، یک پتویی هم که می خواهیم از آن¬جا بیاورند، یک تفنگی هم که می خواهیم از آن¬جا بیاورند، اگر ما به این معنا توجه کنیم و بیدار بشویم، دنبال بیداری، اراده پیش می آید که ما بخواهیم که خودمان وسایل اجتماعی خودمان را فراهم کنیم، با کوشش خودمان».
== استقلال فکری==
«چقدر برای یک مملکتی عیب است و سرشکستگی که دستش را دراز کند طرف امریکا که گندم بده؛ کشکول گدای¬اش را باز کند پیش دشمنش و از او بخواهد که رزقش را بدهد! چقدر برای ما سرشکستگی دارد! تا این ملت بنای بر این نگذارد که کشاورزی¬اش را تقویت کند و بسازد ... ما نمی توانیم استقلال پیدا کنیم؛ تا این ملت بنای بر این نگذارد که ما باید همه چیزمان از خودمان باشد. ما باید قطع رابطۀ اقتصادی، رابطۀ فرهنگی از خارج بکنیم. فرهنگ از خود ما باید باشد. اقتصاد هم از خود ما باید باشد. تا این بنا در توده ها نباشد و تا این مغزی که انگلی است و استعماری است، عوض نشود و باورمان نیاید که ما هم آدم هستیم، نمی توانیم استقلال پیدا کنیم [۱۶]».
لزوم خودباوری
«مهم این است که ما بفهمیم که دیگران به ما چیزی نمی دهند؛ ما خودمان باید تهیه کنیم. اگر این کشاورزها این معنا را حالی¬شان بشود، باورشان بشود که خارج به ما چیزی نمی دهند، خود کشاورزها کار را انجام می دهند؛ خود ملت انجام می دهند. یک مملکت اگر بخواهد خودش به پای خودش بایستد، مستقل بشود در همۀ ابعاد، چاره ندارد جز این [که این] تفکر را که ما باید از خارج چیز وارد کنیم، از کله اش بیرون کند... و عمده این است که ما باور کنیم که خودمان می توانیم. اول هر چیزی، این باور است که می توانیم این کار را انجام بدهیم. وقتی این باور آمد، اراده می کنیم. وقتی این اراده در یک ملتی پیدا شد، همه به کار می ایستند؛ دنبال کار می روند. در هر صورت، این باور را باید از گوش [و] مغز خودمان بیرون کنیم [۱۷]».
تلاش برای خودکفایی
«برادرها! امروز، روز کار است. هر کس در هر جا هست، باید کار بکند. ما می خواهیم خودکفا باشیم. خودکفایی را با تبلیغات نمی شود کرد؛ با کار می شود کرد. رعیت باید کار بکند. کشاورز باید کشاورزی بکند. دامدارها باید؛ دامداری بکنند. و باغبان¬ها باید باغبانی بکنند. و دانشمندان باید به طور شایسته، دانش خودشان را به دانشجویان منتقل بکنند و دانشگاه که در رأس امور هست و تقدیرات یک کشوری، مقدرات یک کشوری بسته به وجود آنهاست، باید جدیت بکنند که روی خودشان را از غرب و شرق برگردانند و به صراط مستقیم، به سوی کعبه آمال، به سوی خدای تبارک و تعالی، توجه کنند و جوانان را بسازند؛ برای آتیۀ این کشور و من امیدوارم که همۀ ما موفق بشویم به خدمت. شمایی که در صنایع هستید، صنعت را تقویت کنید. آقایانی که در جاهای دیگر هستند، آن کارهایی که به آنها محول است، تقویت بکنند [۱۸]».
وصیت به آیندگان
رهبر کبیر انقلاب با وجود همة اهتمام و اصراری که در سخنان خویشدر طول ده سال پس از پیروزی به موضوع خود کفایی و تولید ملی داشت در وصیت نامة الهی سیاسی خویش نیز به این امر مهم و سرنوشت ساز توجه کرده، چنین نوشت:
« از جمله نقشه ها که مع الأسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده از خویش و غرب¬زده و شرق¬زده نمودن آنان است؛ به طوری¬که خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را
نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند و قصۀ این امر غم انگیز، طولانی و ضربه هایی که از آن خورده و اکنون نیز می خوریم، کشنده و کوبنده است و غم انگیزتر این¬که آنان ملت¬های ستم¬دیدۀ زیر سلطه را در همه چیز عقب نگه داشته و کشورهایی مصرفی بار آوردند و به قدری ما را از پیشرفت¬های خود و قدرت¬های شیطانی شان ترسانده اند که جرأت دست زدن به هیچ ابتکاری نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته، مطیع فرمان هستیم و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی موجب شده که در هیچ امری به فکر و دانش خود اتکا نکنیم و کورکورانه از شرق و غرب، تقلید نماییم؛ بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتکار اگر داشتیم، نویسندگان و گویندگان غرب و شرق¬زدۀ بی فرهنگ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومی ما را سرکوب و مأیوس نموده و می نمایند و رسوم و آداب اجنبی را هر چند مبتذل و مفتضح باشد، با عمل و گفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحی و ثناجویی آنها را به خورد ملت¬ها داده و می دهند؛ فی المثل، اگر در کتاب یا نوشته یا گفتاری، چند واژۀ فرنگی باشد، بدون توجه به محتوای آن با اعجاب پذیرفته و گوینده و نویسندۀ آن را دانشمند و روشنفکر به حساب می آورند و از گهواره تا قبر به هرچه بنگریم، اگر با واژۀ غربی و شرقی اسم گذاری شود، مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پیشرفتگی محسوب و اگر واژه های بومی خودی به کار رود، مطرود و کهنه و واپس¬زده خواهد بود. کودکان ما اگر نام غربی داشته باشند، مفتخر و اگر نام خودی دارند سر به زیر و عقب افتاده اند. خیابان-ها، کوچه ها، مغازه ها، شرکت¬ها، داروخانه ها، کتابخانه ها، پارچه ها و دیگر متاع¬ها، هرچند در داخل تهیه شده، باید نام خارجی داشته باشد؛ تا مردم از آن راضی و به آن اقبال کنند. فرنگی مآبی از سر تا پا و در تمام نشست و برخاست¬ها و در معاشرت¬ها و تمام شئون زندگی ،موجب افتخار و سربلندی و تمدن و پیشرفت و در مقابل، آداب و رسوم خودی، کهنه پرستی و عقب افتادگی است. در هر مرض و کسالتی ولو جزئی و قابل علاج در داخل، باید به خارج رفت و دکترها و اطبای دانشمند خود را محکوم و مأیوس کرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و آمریکا و مسکو، افتخاری پر ارزش و رفتن به حج و سایر اماکن متبرکه، کهنه پرستی و عقب ماندگی است. بی اعتنایی به آن¬چه مربوط به مذهب و معنویات است، از نشانه های روشنفکری و تمدن و در مقابل، تعهد به این امور، نشانۀ عقب ماندگی و کهنه پرستی است [۱۹]».
درنگ 4
ج. سنابرق
(در قلمرو دل)
1- دلبستگان به دنیا، هم زندگی سختی دارند و هم مرگ سخت.
2- دل¬باختة چیزی باش که ماندگار باشد و به دل¬باختن بیرزد.
3- دلت را به دلبر واقعی بسپار؛ تا از جاذبه دلبران مجازی رها شوی.
4- دل¬دادگان قدرت و ریاست، ناکام میمانند.
5- دلمرده، کسی است که نه اشک جاری دارد، نه عشقِ باری؛ نه شوق یاری و نه عرضه کاری.
6- از نفرین دلشکستهای بترس که با جفا و بیاعتنایی، دلش را شکستهای.
7- چراغ دلافروز نیایش، روشن¬گر شبهای تاریک زندگی است.
8- آنکه به تکلیف عمل میکند، دلافسردة شکست یا دلشاد پیروزی نمیشود.
9- دلخسته از ناسپاسی مردم مباش، تا گوهر امیدت را از دست ندهی.
10- فرزند دل¬بند، کسی است که آبرو بخش پدر و مادر باشد.
11- در مجمع دلستان، سخن از جان و دل بگو؛ نه از آب و گل.
12- همیشه کاری کن که خدا پسند باشد؛ نه دل پسند.
13- دلتنگ آخرتی باش که نعمتهایش جاودانه و بیرنج است.
14- کسی که با یک آفرین، دل¬گرم میشود و با یک انتقاد، دل¬سرد، لایق مدیریت نیست.
15- دلسوختة هجران خدا باش؛ تا قهر کردن دیگران دلت را نسوزاند.
16- دلخوشی به تمجیدها و تعریفهای مردم، نشانة کوتهفکری است.
17- دلسوزی نسبت به جامعه و انقلاب را در عمل نشان بده، نه در شعار.
18- وقتی خیلی دلشاد یا خیلی دل¬گیر شدی، سری به قبرستان بزن؛ تا به تعادل برسی.
19- دلاوران عرصة جهاد و مبارزه، از نعرة مرحب ها و فرعونها دلآشفته نمیشوند.
20- دل آرام، کسی است که به ساحل امن ایمان و امید رسیده باشد.
21- بیاعتنایان به ارزشهای انقلاب، خانوادههای شهدا را دلخون میکنند.
22- دل نوشتههای عاشقان، تابلوهای درد محبت و راز دوست داشتن است.
23- عطر دلاویز یاد خدا، عفونتهای مرداب غرور و لجنزار گناه را از بین میبرد.
24- دلنگران وظیفه باش؛ تا دلآشوب پسند خلایق نگردی.
25- دلدار کسی باش که دل¬داده صداقت و صراحت باشد.
26- دلسنگ، نه از اشک یتیمان دلش میسوزد و نه از فقر محرومان.
27- دلآگاهان، نه مفتون دنیا میشوند، نه مغرور مال و نه دلآزردة قیلوقال.
28- دلانگیزتر از شام شبزندهداران و سحر مناجاتیان، چیزی نیست.
29- در اصلاح خود بکوش، تا دل¬خور عیبجویی دیگران نشوی.
30- دل¬واپس انقلاب و اسلام باش، تا دلشوره ثروت و پست و مقام نداشته باشی.
31- تا میتوان حرفهای دلچسب و دلنشین زد، چرا سخنان دلآزار و دل شکن؟
32- ایکاش دلخراشان، کمی هم راه و رسم دل¬جویی میآموختند.
33- نه چنان دلنازک باش که از انتقادی برنجی و نهچندان دلسخت که از هزار نقد، خم به ابرو نیاوری.
34- دلمشغولیهای هر کس، افق فکر و وسعت دلش را نشان میدهد.
35- در پی هر دل¬خواه مرو که هلاکت میکند و اسیر هر دل¬ربا مشو که به خاکت مینشاند.
رهنمودهای امام
خدمتگزار مردم باشید
همة ما خدمت گزار مردم هستیم و مملکت ما، احتیاج به خدمت گزار دارد؛ احتیاج دارد که اشخاصی فهیم، اشخاصی فعال، در این کشور خدمت کنند. اگر همة وزارتخانه ها هر کسی که متصدی یک وزارتخانه است، وزارت خانة خودش را بنابر این بگذارد که اصلاح کند به نفع مردم، به طوری که مردم وقتی که در آن وزارتخانه وارد می شوند، با رضایت خاطر، با اطمینان خاطر بیرون بیایند، اگر این طور بشود، بلا اشکال مردم حاضرند. مردم، مردم خوبی هستند. ما از مردم تشکر باید بکنیم. ما همه مرهون آنها هستیم. عمده این است که ما هم بتوانیم خدمت متقابل بکنیم. باید از مرحلة لفظ و شعار، بیرون برویم و به مرحلة عمل برسیم؛ یعنی هر وزیری در وزارتخانة خودش، واقعاً بین خودش و خدا، خودش را موظف بداند به این که آن پرسنل آن جا را هر کسی در تحت نظر او هست، آنها را بسیج کند به این که با مردم، رفتار خوب بکنند و با مردم رفتار سالم داشته باشند. آنهایی که در صدد اینند که برای کشور خدمت بکنند، آنها را دستشان را باز بگذارید؛ خدمت بکنند [۲۰].
رهنمودهای رهبری
هم افزایی کنید
همه با هم باشند، مسئولین کشور همه با هم باشند بله هر بخشی از کشور یک حوزه ی مسئولیتی دارد که جوابگو باید باشد آن حوزه ی دیگر به این ربطی ندارد، این را می دانیم، مجلس شورای اسلامی، قوه ی قضاییه، قوه مجریه و بقیه ی بخشها و نهادها، هر کدام یک حوزه ی مسئولیتی دارند، کار حوزه ی دیگر به آنها مربوط نیست، از آنها سؤال نمی شود لکن این مال حالت عادی است.
وقتی که شما می بینید دشمن دارد تهدید می کند شما را - دشمنی لجباز لجوج – و مشکلاتی به وجود می آورند با کارهایی که کرده اند در دخل کشور بایستی همه با همدیگر همدست باشند، همه کنار هم بایستند این را من به همه عرض می کنم هم به مسئولین کشور هم به همین مجموعه های سیاسی کشور همه با هم همکاری کنند.
تلاش کنند هم افزایی کنند یکدیگر را تحلیل نبرند، این جور نباشد که این یکی یک حرفی بزند که این دیگری را تحلیل ببرد، این هم باز یک حرفی بزند که آن را تحلیل ببرد. هم افزایی کنند نظام یکپارچه است نظام جمهوری اسلامی یک نظام یکپارچه است؛ بله همه بخشها مسئولیتهای جداگانهای دارند اما نظام، یک نظام است، قوه مجریه هم مال همین نظام است، قوه قضاییه هم مال همین نظام است، قوه مقننه هم مال همین نظام است، نیروهای مسلح هم مال همین نظامند، نیروهای امنیتی هم مال همین نظامند، دستگاه های علمی هم مال همین نظامند، همه با همند [۲۱].
کیست آن کس که ...
جواد محدثی
کیست آن کس که ببیند همه جا حاضر و آگاه خدا را؟
کیست آن کس که ز خود دور کند سستی و تن پروری و کبر و غرور و حسد و عادتِ بعضی رؤسا را؟
کیست آن کس که بود پخته و کار آمد و با تجربه، از رهگذر مشورت و رایزنی نیک شناسد خلاء و درد و دوا را؟
کیست آن کس که سپارد به تقاضا و به درد دل این ملت بیچاره و مظلوم دو گوش شنوا را؟
کیست آن کس که ببندد کمر همت و اخلاص و فداکاری و دل¬سوزی و یاری و حمایت ضعفا و فقرا را؟
کیست آن شخص که از وسوسه نفس رها گردد و آرام کند خویشتن و رام کند اسب چموش هوس و نفس دغا را؟
کیست آن مرد که از بهر خدا بگذرد از منفعت خویش و بجوید همه جا مصلحت خلق پریشان و گرفتار بلا را؟
کیست آن کس که کند فخر و ببالد که بود خادم این خلق فداکار و وفادار و فرقی ننهد صاحب سرمایه و مستضعف و گمنام و نام آور و بی نام و نوا را؟
کیست آن شخص که با خدمت بی منت و ایمان و عمل، طاعت و تقوا و خداترسی و خودسازی و حق باوری آباد کند هردو سرا را؟
کیست آن کس که به اتقان و توانمندی خود، دقت و تدبیر بیامیزد و با مجری کار آمد برنامه به میدان عمل آید و خوشحال کند ما و شما را؟
کیست آن کس که ز دریادلی و همت عالی بدهد بال و پری تا که عزیزان دگر هم پرِ پرواز در آرند و کمی فرصت نوآوری و رشد بیابند و نبندند ز خود، قدرت اندیشه و پویایی پا را؟
کیست آن کس که ز فکر دگران بهره بگیرد، بشنود نقد و نظرهای دگر را، سخن منتقدان را و نرنجد که کسی عیب بگیرد عمل و شیوه و برنامة او را؟
کیست آن کس که بود حامی محروم و ستم¬دیده و حق باخته و تن ندهد خواسته نا حق افزون طلب مدعی بی سر و پا را؟
کیست آن کس که بود تابع قانون و ضوابط، نخورد رشوه و رانت و نخرد رأی و نگیرد ز کسی حق و حساب و نپذیرد ز کسی هدیه و آزاد کند خویشتن از چنبرة مال و کناری بنهد ریب و ریا را؟
کیست آن کس که شبانه ز سر صدق بکوبد در معبود و روزانه رود در پی تأمین و برآوردنِ حاجات کسانی که ندارند کسی، واسطه ای، رابطه ای با دم و دستگاه که حق را بستانند ز افراد و ببینند دمی لذت در یافتن نان و نوا را؟
کیست آن کس که کند وقف خدا، دست و زبان، چشم و توان، پست و مقام و سر و گوش و همة قدرت اجرایی خود را فارغ از حزب و گروه و جریان های چپ و راست و اصلاح طلب یا که اصولی بگشاید گِرِه از کار خلایق و شود لایق پاداشِ خدا را؟
کیست آن کس که مدیریت خود را نفروشد به زر و سیم و تملق نبرد مردم دل¬سوخته از یاد و هرگز ندهد یکسره بر باد صمیمیت و آیین جوانمردی و ایثار و وفا را؟
کیست آن کس که نه در کار تخلف کند و حیله و نیرنگ، نه توجیهِ تخلف بنماید و صداقت بُوَدش اصل و کناری ننهد شرم و حیا را؟
کیست آن کس که رها باشد از آوازه و از جاذبة پست و مقام و کششِ میز ریاست و نبندد دل بیچارة خود را به مقامات و عناوین که ندارند بقا و نشناسند وفا را؟
کیست آن کس که ز قرآن و ز شرع و خرد خویشتن الهام بگیرد و شود تابع فرمان خدا تا که غبار غم ایام بگیرد ز رخ مردم زحمتکش ما را؟
کیست آن کس که شب و روز در اندیشة خدمت گذراند همه اوقات و هرگز نشناسد تعب و سستی و افسردگی از کار و به درگاه خداوند برد دست دعا را؟
کیست آن کس که خودش را همه جا و همه دم خادم ملت بشمارد و در این راه نه منت بگذارد، نه به کس فخر و مباهات فروشد و به شکرانة توفیق الهی بنهد چهره به خاک در معبود و گشاید ز رخش چینِ جبین را و ببندد کمر صدق و صفا را؟
کیست آن کس که در اندیشة فردای قیامت نبرد هیچگه از یاد، خدا را؟
کیست آن کس که رعایت بکند حرمت خون شهدا را؟
اسفند 96
موریانه ریا
ج. سنابرق
چرا قدر مرا نمی دانند؟
چرا از من تقدیر و تشکر نمی کنند؟
چرا دربارة خدمات من حرف نمی زنند؟
چرا فعالیت های من به چشم نمی آید؟
مردم چه قدر نمک نشناس و بی توجه اند؛ من خودم را برای آنها به آب و آتش می زنم؛ ولی انگار نه انگار.
این سخن و گلایة کسانی است که دل به تمجید این و آن بسته اند و از پاداش دهنده اصلی که خداوند است، غافلند.
راستی کدام عمل، خالص است و کدام عمل آلوده به ریا؟
یک معیار خوب از امام صادق علیه السلام این است:
«عمل خالص، عملی است که نخواهی غیر از خدا کس دیگری تو را برای آن، مدح و ستایش کند [۲۲]».
این معیار، خیلی از انگیزه های پنهان را که بعد الهی و خلوص در آنها نیست، رو می کند و اگر قاضی این محکمه «وجدان» باشد، هر کس بهتر می تواند به خودش نمره و امتیاز بدهد و عمل خود را محک بزند.
درست است که قدر نشناسی از خدمت خادمان، یک وظیفه است و توصیة اسلام آن است که از مخلوق هم تشکر کنیم، ولی این، تکلیف مردم است؛ نه انتظار و چشم¬داشت خدمت¬گزار و مدیر و مسئول. مدیرانی که به وظیفه خود عمل می کنند، نباید انتظار تشکر داشته باشند؛ تا خالصانه تر و با انگیزه تر، کار کنند و اگر جز این باشد، خیلی زود دل¬سرد و بی انگیزه می شوند.
عمل کننده باید همة حواسش به بنیان اعمالش باشد که همان نیت است دچار آفت و آسیب نشود. اگر این بنیان و اساس، ضعیف و سست باشد، آن چه بر آن استوار است نیز ناپایدار خواهد بود.
وقتی موریانة ریا و تظاهر، ریشه اعمال را بخورد، اعمال هر چند بزرگ، فراوان و باشکوه باشند فرو می ریزند.
در باب «محاسبه» که یکی از دستورالعمل های سازندة اخلاقی است، به دو چیز باید پرداخت؛
1. این که چه کرده ایم؟
2. این که چرا کرده ایم؟
در مورد اول، چون اعمال نیک و بدمان از یاد می رود و مشمول مرور زمان می گردد، محاسبه می تواند آنها را در مقابل چشمها قرار دهد؛ تا نسبت به خوبی ها، خدا را شکر کنیم و نسبت به خطاها، پوزش بطلبیم و جبران کنیم.
در مورد دوم، کاوش در انگیزه و نیت، صورت می گیرد؛ نیتی که گاهی در لابه لای حرف ها و ادعاها و عمل ها مخفی است و ابلیس با چند واسطه به تلبیس می پردازد و در نهان، ما وسوسه می کند و گوهر خلوص را می رباید و دستاوردهای کارمان می شود. موریانه¬ها را بشناسیم.
نه خودمان را فراموش کنیم؛ نه اعمالمان را
و نه انگیزه های ناخالص را به دلمان راه دهیم.
درختی که ریا و تظاهر به ریشه اش راه یابد، هرگز ثمر نمی دهد.
بریدهها
نگاه مثبت
پادشاهی که از یک چشم و یک پا محروم بود، به تمام نقاشان کشورش دستور داد که یک نقاشی از وی بکشند. هیچکدام نتوانستند نقاشی زیبایی از او رسم کنند. سرانجام، یکی از نقاشان با تجربه و سال¬خورده این کار را انجام داد و همه را غافلگیر ساخت.
او پادشاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را با یک چشم بسته و یک پای خم شده، نشانه گیری کرده بود.
عاقبت اعتماد به دشمنان
دو موش که بر سر تقسیم پنیری اختلاف داشتند، نزد گربه ای رفتند، تا با ترازویی که گربه داشت، پنیر را در میان آن دو تقسیم کند. گربه پنیر را به گونه ای تقسیم کرد که یکی سنگین تر از دیگری شد و بعد از تکة سنگین مقداری جدا کرد و خورد و این بار تکه بعدی سنگین تر شد و گربه دوباره از آن مقداری جدا کرد و خورد و باز همان مشکل تکرار شد.
خلاصه گربه آن¬قدر این عمل را تکرار کرد که تکه ای کوچک باقی ماند سرانجام گربه همان تکة آخر را هم خورد و گفت: این هم دستمزد کارم باشد. موش ها همچنان گرسنه ماندند.
این، عاقبت کسانی است که مشکلات خود را با دشمنان در میدان می گذارند و از آنها راه حل می خواهند.
سلام نفتی
در محلة ما یک مرد گاریچی بود که برای مردم پیت نفت می آورد و به او عمو نفتی می گفتند. یک روز مرا صدا زد و گفت: فلانی! ببخشید خانه تان را گاز کشی کردید؟
گفتم: بله، چطور مگه؟
گفت: فهمیدم؛ چون طرز سلام هایت تغییر کرده است. من تعجب کردم و گفتم: یعنی چه؟ گفت: قبل از این که خانه ات گاز کشی بشود، خیلی خوب مرا تحویل می گرفتی و با من دست می دادی و حالم را می پرسیدی؛ ولی چند روزی است می بینم فقط به یک سلام معمولی بسنده می کنی!
دست ذلت دراز نکن
ابراهیم پاشا، حاکم مستبد مصر، روزی وارد مسجد اموی شد. در آن هنگام شیخ سعید حلبی یکی از علمای برجستة مصر در مسجد مشغول تدریس بود و پاهایش را نیز دراز کرده بود. وقتی ابراهیم پاشا از کنار وی عبور کرد، او اعتنایی نکرد و این موجب خشم ابراهیم پاشا شد اطرافیان گفتند: او را دستگیر و زندانی کنیم؛ اما او قبول نکرد و گفت: اگر چنین کنیم، او در میان مردم بزرگ¬تر و محبوب تر می شود.
بعد پیشنهاد کرد که به جای زندانی کردن، مقداری پول و جواهرات برای وی بفرستیم و با این کار، دو نشان می زنیم؛ هم او را به خود وابسته می کنیم و هم موقعیت وی را در میان مردم خدشه دار می نماییم.
بعد، ابراهیم پاشا هزار لیره طلا خدمت شیخ فرستاد و سفارش کرد که این مبلغ را هنگام تدریس به او بدهند؛ تا شاگردانش هم شاهد باشند.
این مأموریت را وزیر ابراهیم پاشا بر عهده گرفت. شیخ نگاه تحقیر آمیزی به وزیر انداخت و گفت: فرزندم! این پول ها را به سرورت باز گردان و به او بگو: کسی که پایش را دراز می کند، دیگر دستش را دراز نمی کند.
تنباکوی پهنی
روزی شاه عباس صفوی رجال کشور را جهت ضیافت شام دعوت کرد و دستور داد که بر سر قلیان ها به جای تنباکو، پهن و سرگین اسب قرار دهند.
میهمانان آمدند و مشغول کشیدن قلیان شدند. دود و بوی پهن همه جا را پر کرد؛ اما رجال دولتی برای خوشحالی شاه، پُک عمیقی به قلیان زده، با یک احساسی دود آن را به هوا می پراکندند.
شاه عباس خطاب به رئیس نگهبانان گفت: این تنباکو را حاکم همدان برای من فرستاده است؛ چگونه است؟ او در جواب گفت: سر اعلیحضرت قسم! پنجاه سال است که قلیان می کشم؛ امّا تنباکویی به این عطر و طعم و نرمی ندیده ام.
نامه ای به خدا
روزی یک کارمند پست به نامه هایی که آدرس نامعلوم داشتند رسیدگی می کرد و بعد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا. او نامه را باز کرد و خواند.
در نامه، این طور نوشته شده بود: خدای عزیزم! بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می گذرد.
دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود، دزدید و این، تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.
یک شنبه هفته دیگر، عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام؛ اما بدون آن پول، چیزی نمی توانم بخرم، هیچ کس را هم ندارم که از او پول قرض بگیرم.
تو ای خدای مهربان! تنها امید من هستی؛ به من کمک کن.
کارمند اداره پست خیلی تحت تأثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد و سرانجام همة آنها تصمیم گرفتند این پور ار تهیه کنند؛ امّا 96 دلار جمع شد و همان را برای پیرزن فرستادند.
همة کارمندان اداره پست از این¬که توانسته بودند کار خوبی انجام دهند، خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت و بعد نامة دیگری از آن پیرزن به ادارة پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا. همة کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده، بخوانند. مضمون نامه چنین بود: خدای عزیزم! چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی، تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده، روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیة خوبی برای من فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.
مدیران دو تابعیتی
سید مجید حسن زاده
یکی از خطراتی که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، همواره انقلاب و نظام اسلامی را تهدید کرده، وجود افراد عافیت طلب، سازشکار و محافظه کار در بدنة اجرایی نظام اسلامی بوده است. گرچه این اوصاف در برخی مواقع و موقعیت ها و در رویا رویی با برخی حوادث، ممکن است اوصاف پسندیده ای به شمار آیند و بار معنایی مثتبی داشته باشند، اما در یک نگاه عمیق و دقیق و در اکثر حالات، این اوصاف، از اوصاف ناپسند شمرده می شوند و بار معنایی منفی دارند.
افراد دارندة این صفات، در مقابل دشمنان و مخالفان نظام اسلامی، اهل تسامح و مدارا بوده، از این جهت به شدّت در معرض انحراف، گمراهی و خدمت به بیگانگان و حتی در معرض جاسوسی قرار دارند. یکی از گروه هایی که در این رده جای می گیرند، چهره های علمی و متخصصی هستند که در غرب تحصیل کرده اند و در آن جا زندگی می کنند و سال ها در شرکت ها، سازمان ها و مراکز خصوصی یا دولتی غربی، فعالیت و یا همکاری می کنند. برخی از این افراد، تابعیت کشورهای غربی را نیز دارا می باشند و عده ای مجوز اقامت و فعالیت در آن کشورها را دارند و به ظاهر از تابعیت ایرانی برخوردارند. تسلط بر زبان های خارجی، آشنایی با مراکز و سازمان های بین المللی مختلف، تخصص در برخی رشته ها و صنایع و شناخت فرهنگ و آداب و رسوم جوامع غربی موجب شده که برخی مسئولان کشور ما در برخی مسئولیت های رسمی نظام اسلامی و یا در مسئولیت های غیر رسمی، به عنوان مترجم، مشاور و همکار، از این افراد، استفاده کنند و گاهی در برخی پرونده ها و اختلافات مالی و حقوقی با کشورهای غربی، به عنوان نماینده جمهوری اسلامی آنان را به کار گیرند، این افراد که معمولاً از روحیة انقلابی بی بهره اند و گاهی تعهد دینی و ملی نیز ندارند، توسط سازمان های اطلاعاتی بیگانگان شناسایی می شوند و با استخدام در سازمان ها و مراکزی به عنوان مشاور، درباره نظام اسلامی از آنان، اطلاعات کسب می کنند و از این طریق، اسرار نظام و کشور در اختیار بیگانگان قرار می گیرد؛ به گونه ای که در برخی موارد ممکن است خود این افراد نیز از این موضوع غافل باشند. از این موضوع مهم تر، وضعیت مدیرانی است که در جمهوری اسلامی، مسئولیت دارند و در عین حال، از تابعیت کشورهای دیگر نیز برخوردارند و یا اینکه دارای گرین کارت ایالات ایالات متحده آمریکا می باشند. در آبان ماه سال گذشته، جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، طرحی را برای تحقیق و تفحص از مدیران دوتابعیتی به مجلس ارائه کردند.
در این طرح که دارای 33 صفحة اصلی و 40 صفحه ضمائم و مستندات بود، فهرستی صد نفره از افراد دو تابعیتی و دارای گرین کارت ارائه شده بود. دربارة ضرورت این طرح چنین آمده بود:
افراد دو تابعیتی مورد توجه دستگاه های اطلاعاتی دشمن هستند و در پروژه نفوذ، به کار گرفته می شوند و در اکثر موارد، افراد نفوذی دارای تابعیت دوگانه بوده اند [۲۳]. متأسفانه با تکذیب برخی مسئولان نسبت به وجود افراد دوتابعیتی در مسئولیت های دولتی، این طرح به سرانجام نرسید و موضوع، پایان یافت. اگر ما این را بپذیریم که در کشور ما افراد دو تابعیتی در مسئولیت های رسمی حضور ندارند، اما نمی توان منکر این موضوع شد که تعداد زیادی از مدیران کشور، دارای گرین کارت آمریکا می باشند و بر اساس تعریف حقوقی دولت آمریکا، گرین کارت به مجوزی گفته می شود که نشان دهنده اقامت دائم در ایالات متحده آمریکاست و در واقع، اجازة دائم کار، تحصیل، زندگی و مسافرت به آمریکا و استفاده از مزیت های شهروندی این کشور می باشد [۲۴].
آیا کشورهای غربی و به ویژه آمریکا به راحتی و به صورت رایگان چنین مجوزی را در اختیار همة افراد قرار می دهند؟ آیا در هنگام گزینش افراد برای اعطای گرین کارت، اطلاعاتی از این افراد گرفته نمی شود؟ آیا افراد دارای گرین کارت در هر ورود به آمریکا، جهت جلوگیری از ابطال گرین کارت خویش و تسهیل مقدمات ورود، مجبور نمی شوند که اطلاعاتی را به مأموران آمریکایی ارائه دهند؟ با وجود تضاد منافع کشورها، به ویژه در منازعات سیاسی و حقوقی، چگونه ممکن است که یک شخص بتواند متعهد به حفظ منافع دو کشور رقیب باشد؟ با این وضع، احتمال کسب اطلاعات و اخبار از این افراد، توسط بیگانگان و مخالفان نظام اسلامی، بسیار زیاد است. حال سؤال این است که با وجود این همه نیروهای مدیر و متخصص در کشور، چه لزومی دارد که ما از افراد دو تابعیتی و یا دارای گرین کارت در مسئولیت ها استفاده کنیم؟ آیا عملکرد خاوری، دری اصفهانی و ... نباید مایة عبرت برای ما باشد؟
به نظر می رسد که ارادهای جدّی برای حذف افراد دو تابعیتی و یا دارای گرین کارت از مسئولیت وجود ندارد و برخی مسئولان با این بهانه که ما در مسئولیت های دولتی افراد دو تابعیتی نداریم، هنوز هم اصرار دارند که حداقل در مسئولیت های غیر رسمی و به عنوان مترجم، مشاور، همکار و ... از این افراد، استفاده کنند. شاید مخالفان حذف کامل این افراد از چرخة مسئولیت، خود از این امتیاز بهره مندند و یا از این طریق، بهره ای نصیب آنان می شود.
امام جمعه و شنبه ما
عبدالرحیم اباذری
انتصاب حجة الاسلام و المسلمین سید محمد آل هاشم از سوی مقام معظم رهبری به امامت جمعه تبریز و نمایندگی ولی فقیه در استان آذربایجان شرقی، با توجه به سبک و سیاقی که وی در پیش گرفته، مایة امید، نشاط و همبستگی در میان اقشار مختلف مردم تبریز و آذربایجان شده است. امام جمعه جدید تبریز در آغاز ورود به این شهر، سلوک ستودنی خود را به معرض نمایش گذاشت و همگان را تا حدودی غافلگیر ساخت.
او نه تنها این که از تیم محافظان مسلح و ماشین هایی با شیشه های دودی و اسکورت شده، استفاده نکرد، بلکه به جای آن از تاکسی تلفنی نارنجی و متروی شهری بهره گرفت و بدون همراه در میان اقشار مختلف مردم ظاهر شد، به دانش آموزان در دبستان ها و دبیرستان ها سر زد، در کنار میز غذاخوری دانشجویان با آنها هم سفره شد؛ بازار و بازاریان تبریز را دریافت و از کسب و کار و مشکلات آنان پرسید.
او ورزشکاران و هنرمندان را از آن خود دانست و در محافل و میادین فعالیت های آنان حاضر شد و حتی به ورزشگاه رفت و به تماشای تیم فوتبال نشست و فضای ملتهب و آبستن خشونت و فتنه را درآن مکان، به سکون، آرامش و امید تبدیل کرد.
وی با بعضی مساجد، ائمه جماعت و هیئت های مذهبی و عزاداری که سال ها به بهانه های واهی انگ ضد انقلابی می خوردند، ارتباط صمیمی برقرار کرد و این لکه را از پیشانی آنان برای همیشه زدود و آنها را با انقلاب، نظام و رهبری آشتی داد، چنان که امروز آنان با اشتیاق و انگیزه در نماز جمعة تبریز حضور متعهدانه دارند.
امام جمعه تبریز در ادامه به بیمارستان ها، آسایشگاه های معلولین و جانبازان توجه ویژه ای از خود نشان داد و پدرانه بر بالین تخت آنها نشست و از آنان دل¬جویی کرد و در یک کلام، می توان گفت و نوشت که امام جمعه تبریز، نرده های جدایی مردم و مسئولان را نه تنها در نماز جمعه، بلکه در مراکز دولتی، بازار، کوچه، خیابان و شهر به کلی برکَند و به دور انداخت چنان که مردم تبریز با وجود این که به مشکل پسندی شهرت دارند، اما با زبان حال و قال می گویند: آقای آل هاشم علاوه بر امام جمعه، امام شنبه ما نیز هست.
ما این روش مدیریتی را از این امام جمعة تازه نفس، به فال نیک می گیریم و نکاتی را به ایشان و سایر مدیران و هم کسوتان متذکر می شویم:
1. باید توجه داشت که روش امام جمعه تبریزدر واقع، پدیدة تازه ای نیست که این قدر موجب شگفتی واقع شده، بلکه نشئت گرفته از سیره امامان معصوم و علما و فقهای عظام در طول تاریخ، و به ویژه نشئت گرفته از سیرة حضرت امام و دیگر شخصیت های نظام، همچون شهید مطهری، شهید بهشتی و... است. اوایل پیروزی انقلاب همة شخصیت های درجه یک انقلاب، بدون هیچ گونه محافظ و همراه، در میان مردم حضور داشتند. خود حضرت امام هرروز از صبح تا شب چندین ملاقات عمومی و خصوصی با اقشار مختلف مردم داشت و به همین خاطر، گروه فرقان و منافقین دست به کار شدند و در مدت بسیار کوتاهی، اغلب شخصیت های درجه یک نظام را ترور و شهید کردند. بنابر این، نرده کشی، ماشین های ضد گلوله و اسکورت به نوعی بر مسئولان و مدیران ما تحمیل شد و آنها از این جهت بسیار رنج می بردند؛ اما متاسفانه این وضعیت که موقتی بود، بعد از سال ها بر اثر غفلت، ادامه پیداکرد و امروز وقتی می خواهیم به اصل و اصالت خویش بر گردیم، مایة شگفتی و تعجب قرار می گیریم. باید توجه داشت که نرده کشی اختصاص به نماز جمعه ندارد؛ بلکه در ابعاد و رده های مختلف مدیریتی این نرده کشی ها وجود دارد و بایستی برداشته شود.
آقای آل هاشم از یک خانوادة ریشه دارند و اصیل آذربایجانی است و این ظرفیت را دارد که این سبک وسیاق را در ابعاد گوناگون، گسترش داده، استمرار بخشد و تنها به موارد فوق بسنده نکند و انتظار جامعه و مردم نیز از ایشان همین است که این فضای کاذب را به فضایی مطلوب تبدیل کند.
2. در حدیثی آمده است: «المخلَصون فی خطر عظیم». بنابراین، باید هر لحظه از لغزش ها و غفلت ها به خدای سبحان پناه برد و مسئولیت های هرچند والا و ارزشمند، نباید موجب غرور و غفلت گشته، و خدای نا کرده زمینه های منفی برای صاحبانش فراهم کنند. درباره پدیدة امام جمعه تبریز، با وجود استقبال و تحلیل های مثبت، مواردی هم نگاه های منفی و همراه با تردید نیزبه چشم می خورد، از جمله گفته می شود که شاید این سبک وسیاق، ظاهری و موقتی و برای اهداف خاصی باشد؛ چنان که پیش تر افرادی با شعارهای ارزشی و دینی و انقلابی آمدند؛ اما نتوانستند تا آخر ادامه بدهند؛ بنا بر این، مسئولیت امام جمعه تبریز از این جهت، بسیار خطیر و سنگین است و البته ما با اصالت و صداقت و صلابتی که از ایشان سراغ، داریم امیدواریم حرکت انقلابی و ارزشی وی ایشان به نتیجة مطلوب برسد و استمرار یابد.
3. هماره گفته می شود که امام جمعه، باید پدر مردم باشد و برای همگان پدری کند. این سحن، سخن صحیح و درستی است؛ اما در مقام عمل، چه میزان به آن اهتمام داده می شود؟ امام جمعه تبریز نشان داده است که این ظرفیت را در سطح بالایی داراست و می تواند تئوری خویش را در ابعاد وسیع، از مرحلة ثبوت و واقع به مرتبه اثبات و خارج برساند و حتی آن را در میان گروه های سیاسی، توسعه بدهد.
در دهة شصت وقتی شخصیت های سیاسی از چپ و راست به شهر تبریز می آمدند، همه بدون استثنا، وارد بیت امام جمعة وقت، مرحوم آیة الله شیخ مسلم ملکوتی می شدند و تا هنگام بازگشت، میهمان وی بودند و در روز آخر نیز از همان بیت به فرودگاه می رفتند و به عبارتی، بیت امام جمعه، پناهگاه همه اقشار مردم و گروه های سیاسی بود. در انتخابات مجلس سوم وقتی دونفر از سرشناسان جناح چپ و راست از تهران به تبریز در دانشگاه تبریز میزگرد و مناظره داغی داشتند، بعد از پایان جلسه، هردو به بیت امام جمعه باز گشتند و زیر چتر پدری وی، فاصله ها را تعدیل و تنظیم و نگاه ها را به هم تزدیک و خوش بین کردند. این سیره برای امام جمعة امروز تبریز، می تواند الگوی مناسبی باشد.
5. چون سلوک آقای آل هاشم به کانون امید بخش، انرژی زا و دل گرم کننده برای مردم تبدیل شده، لازم است مدیران و مسئولان در رده های بالا، و پایین و میانی، به ویژه شورای سیاست گذاری ائمه جمعه، از آن الهام بگیرند و در این مورد به برنامه ریزی کوتاه مدت و دراز مدت، در جهت تعلیم وتربیت کادر اداری و امامت جمعه، از این روش تربیتی، استاده و از آن پیروی کنند؛ زیرا نظام ما امروز بیش از هر زمان دیگر، به مدیران، مسئولان و امامان جمعه ای از این جنس، نیازمند است. با وجود استقبال تودة مردم از اقدام امام جمعة تبریز، مایة تعجب است که چرا در میان مسئولان و مدیران و امامان جمعه، چندان استقبال عملی از این روش، مشاهده نمی شود؟ آیا این تعلل، جای نگرانی ندارد؟
پانویس
- ↑ . سلام ابراهیم، ج 2، ص 230.
- ↑ . «رب ارجعونی لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت، قال کلاً انما کلمة هو قائلها»، (مؤمنون، آیة 99).
- ↑ . غافر، آیه 52.
- ↑ . «اوصانی ربی بأن اعفو عمن ظلمنی».
- ↑ . «مروتنا اهل البیت، العفو عمن ظلمنا»، (حرانی، تحف العقول، ص 38).
- ↑ .کافی، ج 2، ص 107.
- ↑ . ری شهری،میزان الحکمه، ج 3، ص 1859.
- ↑ - همان، ح 12108.
- ↑ - تفسیر معین، ص 197.
- ↑ - تفسیر معین، ص 197.
- ↑ - بحار الانوار، ج 78، ص 120، ح 16.
- ↑ - میزان الحکمه، ج 3، ص 1858، ح 12099.
- ↑ - همان، حدیث 12103.
- ↑ . نهج البلاغه صبحی صالح، ص 406، نامه 33.
- ↑ . روزنامه اطلاعات، 14 فروردین 97 (سرمقاله)
- ↑ . همان، ص ج 11، ص 222.
- ↑ .همام، ج 14 ، ص 115 و 116
- ↑ . همان، ج 17 ، ص240.
- ↑ . همان، ج 21، ص 414.
- ↑ . صحیفة امام، ج 19، ص 407 – 411.
- ↑ - بیانات رهبری در دیدار با مردم قم، 19/10/1396.
- ↑ . «العمل الخالص الذی لا ترید ان یحمدک علیه احدٌ الا الله» (فیض کاشانی، محجة البیضاء، ج 8، ص 28).
- ↑ . روزنامة قدس، شماره 8599، چهارشنبه، 17 دی ماه 1396، ص 4.
- ↑ . همان.







