احیای دین و اصلاح دین داری: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 +
<div class="head1"> احیای دین و اصلاح دین داری </div>
 +
 
==احیای دین و اصلاح دین داری==
 
==احیای دین و اصلاح دین داری==
  

نسخهٔ ‏۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۶

احیای دین و اصلاح دین داری

احیای دین و اصلاح دین داری

نویسنده : رشاد،علی اکبر

چکیده

یاد و نام و راه متفکر مبدع و اندیشمند عارف، فیلسوف فقیه استاد علامه آیه ا شهید مطهری را گرامی می‌داریم. مردی که به راستی از شخصیت‌های علمی برجسته و از بزرگ‌ترین احیاگران اندیشه دینی - ملی در عصر ما بود. مباحث و محورهای بسیاری ذیل عنوان احیاگری دینی مطرح است که به خاطر ضیق مجال، تنها فهرست اجمالی برخی از آن‌ها و «چیستی احیا دین» را از منظر استاد شهید بررسی می‌کنیم. مسائل اصلی مبحث احیاگری عبارتند از: الف) چیستی احیاگری احیاگری دینی عبارت است از بازپیرایی و واخوانی گزاره‌ها و آموزه‌های دینی، در جهت مهجوریت زدایی از آن و رفع اجمال و اهمال از آن، و تصحیح سیر دین داری و مسیر دین داران، براساس انگیزه، رهیافت و روشی معین. توجه به تفاوت جنبش احیاگری و جریان‌ها و ماجراهای متشابه و مشابه (بدلی) اهمیت فراوانی دارد. ب) خصایل عمومی جنبش‌های احیاگری و محییان عموم خیزش‌های احیاگرانه و شخصیت‌های احیاگر دارای خصایل و ویژگی‌های زیر هستند: ۱. نقادی و آسیب شناسی درباره بینش، منش و کنش دینی رایج. ۲. درد آشنایی و دغدغه مندی. ۳. جامع نگری و اعتدال. ۴. اصول گرایی، آرمان خواهی و کمال جویی. ۵. روش مندی. ۶. زمان آگاهی و بلاغت. ج) اهداف و انگیزه‌های احیاگری برحسب شرایط و جغرافیای تاریخی، اجتماعی وقوع نهضت احیاگری و ذهنیت شخصیت اصلی جنبش یک یا چندی از موارد زیر می‌تواند هدف و انگیزه احیاگری قلمداد گردد


احـیای دین و اصلاح دین‌داری*

یاد و نام و راه متفکر مبدع و اندیشمند عارف، فیلسوف فقیه استاد عـلامه آیـةاللّه شـهید مطهری را گرامی می‌داریم. مردی که به‌راستی از شخصیت‌های علمی برجسته و از بزرگ‌ترین احیاگران اندیشه دینی ـ ملی در عـصر ما بود.

مباحث و محورهای بسیاری ذیل عنوان احیاگری دینی مطرح است که بـه خاطر ضیق مجال، تـنها فـهرست اجمالی برخی از آن‌ها و «چیستی احیاء دین» را از منظر استاد شهید بررسی می‌کنیم. مسائل اصلی مبحث احیاگری عبارتند از:

الف) چیستی احیاگری

احیاگری دینی عبارت است از بازپیرایی و واخوانی گزاره‌ها و آموزه‌های دینی، در جهت مهجوریت‌زدایی از آن و رفع اجـمال و اهمال از آن، و تصحیح سیر دین‌داری و مسیر دین‌داران، براساس انگیزه، رهیافت و روشی معین.

توجه به تفاوت جنبش احیاگری و جریان‌ها و ماجراهای متشابه و مشابه (بدلی) اهمیت فراوانی دارد.

ب) خصایل عمومی جنبش‌های احیاگری و محییان

عموم خیزش‌های احـیاگرانه و شـخصیت‌های احیاگر دارای خصایل و ویژگی‌های زیر هستند:

۱. نقادی و آسیب‌شناسی درباره بینش، منش و کنش دینی رایج.

۲. درد آشنایی و دغدغه‌مندی.

۳. جامع‌نگری و اعتدال.

۴. اصول گرایی، آرمان‌خواهی و کمال‌جویی.

۵. روش‌مندی.

۶. زمان آگاهی و بلاغت.

ج) اهداف و انگیزه‌های احیاگری

برحسب شـرایط و جـغرافیای تاریخی، اجتماعی وقوع نهضت احیاگری و ذهنیت شخصیت اصلی جنبش یک یا چندی از موارد زیر می‌تواند هدف و انگیزه احیاگری قلمداد گردد:

۱. ستردن غبار مهجوریّت از سیمای دین، در عرصه فهم و باور.

۲. صـیقلی کـردن و زلالی انگیختن، بدعت‌ستیزی، مقابله با آفت یک‌سونگری و عدم تعادل و توازن در توجه به بخش‌های دین و مقابله با تحریف یا التقاط نظری در نظام‌های: معرفتی، معنویتی و معیشتی دینی.

۳. رفع اهمال و انعطال شریعت (در عـرصه‌ی فـردی یـا اجتماعی، یا هر دو).

۴. اصلاح و بـهنجار کـردن انـحراف و انحطاط ظاهر شده در رفتار دین‌داران.

۵. احیا اجتهاد و تجهیز دین‌داران در جهت رویارویی با تهدیدهای ایدئولوژیک از سوی ادیان و مکتب‌های رقیب.

د) رهیافت‌های احیاگران بـه دیـن

بـه اقتضایِ تحصیلات، مطالعه‌ها و ذهنیت شخصیت اصلی هر نـهضت، یـکی از موارد زیر می‌تواند نحوه رهیافت وی به دین را تعیین نماید:

۱. فلسفی، عقلانی.

۲. نقلی، اسنادی.

۳. اجتماعی، سیاسی.

۴. معنوی، عرفانی.

۵. پدیدارشناختی و کـارکردی.

ه) روی آوردهـا و روشـهای احیاگری

روی آورد و روش احیاگری، تحت تأثیر دو عامل: انگیزه، و رهیافت شخصیت اصلی نـهضت مشخّص می‌گردد که آن روش‌ها عبارتند از:

۱. دفاع و استدلال عقلی توأم با واخوانی و بازپیرایی، به مدد فلسفه.

۲. بازپیرایی و تبیین درون دیـنی بـا اسـناد و مراجعه به متون مقدس.

۳. تطبیق و قرائت علمی دین همراه بازپیرایی و آرایـش، بـه مدد داده‌های علوم طبیعی، انسانی و اجتماعی. ۴. تبیین ایدئولوژیک دین با شرح مبادی تصوری شریعت اجتماعی آن و گـسترش و ژرفـایش قـلمرو فقه و علوم پیرافقهی مانند: اصول فقه، قواعد فقه و فلسفه فقه.

۵. تبیین ابـعاد عـرفانی ـ مـعنوی دین و ترویج و تقویت معنویات جامعه.

۶. مطالعه و تشریح جامعه‌شناختی و مردم‌شناختیِ جامعه دینی و تحریص و انگیزش اجـتماعی دیـن‌داران.

۷. بـررسی‌های روش‌شناختی و فیلسوفانه مبادی، منابع دین و معرفت دینی.

و) آفت‌های نهضت‌های احیاگری

ممکن است بر اثـر افـراط و تفریط یا خلط و خطا در روش، رهیافت و آسیب‌شناسی، جنبش احیاگری دچار آفت گشته و به‌جای احـیایِ دیـن و تـصحیح دین‌داری به تحریف و انحراف مضاعف بیانجامد، آفت‌هایی که نهضت‌های احیاگری با آن مواجه می‌شوند، عـبارتند از:

۱. انـقطاع از اصول و نفی سنن و سوابق.

۲. شعارزدگی و سطحی‌نگری.

۳. اختلاط نقد وضع موجود با رد و سلب آنـ.

۴. شـاذگرایی، قـداست شکنی و در نتیجه حیرت افزایی میان دین‌داران.

۵. التقاط و ظهور مشرب‌های چندرگه (تشبّه و دگرگرایی).

۶. عوام‌زدگی و تشدید اخـتلافات فـرقه‌ای و مشربی.

۷. شیاع آفت‌های روشگانی.

۸. صامت‌انگاری دین.

۹. ظهور نهضت‌های بدلی (= دین ستیزی بـه نـام دیـن‌پرایی یا دین‌آرایی).

ز) کارکردها و پی آوردهای جنبش‌های احیاگری معاصر

کارکردها و ره‌آوردهای احیاگری به دو دسته: عمومی و اختصاصی تـقسیم مـی‌شود.

  • * *

از نـظر مرحوم علامه اقبال لاهوری و تأیید ضمنی استاد مطهری در سخنرانی «اقبال و احیای تـفکر دیـنی»، از حدود چهارصد سال پیش تدریجا یک نوع رکود و رخوت علمی دینی جهان اسلام را فرا گرفته اسـت.

حـکومت‌های عثمانی و صفوی که دو قدرت بزرگ جهان اسلام در آن روزگار محسوب می‌شدند و به رغـم نـقاط ضعف و کاستی‌ها و ناراستی‌هایی که گریبان‌گیر این دو حـکومت قـدرت‌مند بـود، امّا به دلیل انتساب و انطباق نسبی آنـها بـه اسلام و احراز قدرت در منطقه و نیز اقتداری که در هندسه سیاسی جهان آن روز فرا چنگ آورده بـودند سـبب شده بود، جهان اسلام یـک جـامعه قدرت‌مند، سـرزنده، تـاثیرگذار و تـعیین کننده در حیات جوامع بشری تلقی شـود، دنـیای اسلام در قلمرو تمدن و فرهنگ، دانش و اندیشه، از رونق و نشاط نسبی برخوردار باشد؛ لیـکن بـا سقوط این دو حکومت قدرت‌مند و تجزیه سـیاسی ـ جغرافیایی جهان اسلام و بـه قـدرت رسیدن عناصر وابسته به قـدرت‌های غـربی در کشورهای اسلامی و به زیر سلطه رفتن ملت‌های مسلمان، رکود و رکونی کور و چشم‌گیر در جـهان اسـلام پدید آمد تا نقش تـأثیرگذار و تـعیین‌کننده در عـالم کنونی جهان اسـلام را در نـظام جهانی قدرت و در قلمرو فـرهنگ جـهانی (آنچنان که شایسته اسلام و پیشینه این ملت‌ها است) از آن بستاند. بدین جهت بعد از گذشت مـدتی، حـتی با وجود دولت نیمه جان عثمانی و از حـدود دو قـرن پیش بـه ایـن سـو شخصیت‌ها و جریان‌هایی به قـصد احیا اندیشه اسلامی پیدا شدند. در عرصه جهان اسلام ـ البته هر یک به انگیزه‌ای و رهیافتی و بـا روشـی خاص ـ مدعی احیاگری بودند. مرحوم اسـتاد مـطهری یـکی از ایـن شـخصیت‌ها است که در قـلمرو احـیای اندیشه و فکر دینی بیش از هر کسی در عصر ما منشأ اثر بوده است.

البته وام‌داریِ او به دو اسـتادش امـام عـزیز(ره) و علامه طباطبائی، قابل انکار نیست، در حوزه فـلسفه و کـلام، در قـلمرو فـکر و فـقه و تـبیین نظام‌هایِ اجتماعی اسلام، امام و علامه سرچشمه و آبشخور اندیشه و جهت‌گیری و روی‌کرد احیاگرانه مرحوم استاد مطهری پیش از انقلاب و پس از تحقق حکومت دینی در ایران بوده‌اند. امام بزرگ‌ترین کسی بود که بـر جریان تفکر در دنیای اسلام تأثیر گذاشت و اگر این جهت ملحوظ داشته شود، حرکت امثال استاد مطهری نیز که در قلمرو اندیشه پدید آورد، بخشی از افتخاراتی است که باید به نام امام ثـبت شـود.

احیاگری چیست؟، احیای دین یعنی چه؟ مگر دین می‌میرد که باید احیا شود! و حیات دین به چیست؟ مگر دینِ مرده و زنده داریم؟ کسی که دین را احیا می‌کند چه کاری انجام می‌دهد که بـه عـملش «احیای دین» اطلاق می‌کنیم؟ قرآن کریم همواره در جای جای سوره‌ها و آیات تأکید می‌کند که اسلام عین حیات است. «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا اسْتَجیبُوا للّهـِ وَالرَّسـُولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ.؛ انفال/ ۲۴. ای کـسانی کـه ایمان آورده‌اید، چون خدا و پیامر، شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات می‌بخشد، آنان را اجابت کنید.» رسول اکرم انسان‌ها را به چه چـیزی فـرا می‌خواند؟ به دین اسلام. پس اسـلام، مـایه حیات، بلکه عین حیات است و آن‌چه مایه و منشأ حیات و عین حیات است نمی‌میرد، پس آن را نمی‌توان احیا کرد، زیرا تحصیل حاصل است و در فلسفه گفته می‌شود: «تحصیل حاصل محال است». پس مراد از احیای دیـن چیست؟ بـا تسامح باید گفت که احیای دین عبارت است از فعال کردن دین در قلمرو حیات انسانی (چه در حوزه فردی و چه در حوزه اجتماعی)، نقش آفرینی دین در فکر و فعل انسان می‌شود حیات دین و احـیای دیـن به اصـلاح دین‌داری و احیای دین‌دار تحلیل می‌شود.

احیای دین یعنی تصحیح فهم دینی، تصحیح سیر و مسیر دین‌داری و رفتار دیـن‌داران. وگرنه دین هرگز نمی‌میرد. به تعبیر استاد مطهری «خورشید دین هـرگز غـروب نـمی‌کند» که از نو طلوع کند.

بنابراین تحقق احیای تفکر دینی را باید در وجود متدینان و حضور دین در عرصه حیات جـست‌وجو کـنیم.

استاد مطهری با الهام از تعریف حیات در علم‌النفس و فلسفه اسلامی «حیات و احیای دین» را تـبیین مـی‌کنند و ایـن تبیین با بحث ما هم دقیقا مناسب و سازگار است. ایشان می‌فرماید: «حیات، واقعیت مجهول الکـنهی است که منش علم و آگاهی و مایه حرکت و جنبش است. بصیرت و آگاهی، بینش و دانـش و نیز فعل و حرکت، جـنبش و کـوشش آثار عمده حیات‌اند. ذات حیات قابل ادراک نیست. مجهول‌الکنه است، مثل وجود که کنه‌اش مختفی است، امّا درکش بدیهی است و اثر آن نیز آگاهی و جنبش است.»

بر این اساس احیاگری دینی عبارت است از احـیا دین در مقام فکر و آگاهی و در حوزه فعل و حرکت. آن‌گاه که دین‌دار در مقام فهم و فکر یا اقدام و حرکت دچار بد فهمی دین، التقاط دین با غیر دین یا تبعیض و تجزیه در اجزاء دین مـی‌شود و در مـقام فهم یا عمل، دین متروک یا بد اجرا می‌شود و طبعا نامطبوع و نامطلوب جلوه می‌کند، در نتیجه اماته دین اتفاق افتاده است.

خرافات را با دین در آمیختن، سنت‌هایی را که جزء دین نیست دیـنی قـلمداد کردن، رفتارها و کردارهای غیردینی و احیانا ضد دینی را به نام دین مرتکب شدن، دین را ناقص و ناتمام و تک‌ساحتی و یک بعدی جلوه گر ساختن، از مظاهر و مصادیق مرگ دین یعنی دین‌داری است. عـباراتی از امـیرالمؤمنین (که مرحوم استاد شهید مطهری هم به آن‌ها گاهی تمسک کرده‌اند) در خطبه پنجاه نهج‌البلاغه آمده است که بسیار زیبا، گویا و رسا است: «فلو ان الباطل خلصه من مزاج الحقّ لم یـخلف عـن المـرتادین؛ اگر باطل از درآمیختن با حـق جـدا بـشود، با حق در نیامیزد، آن‌گاه «حق» برای حق طلبان و جویندگان آن مخفی و پنهان نخواهد شد.» زیرا وقتی آثار و تظاهرات باطل با حـق در آمـیخته مـی‌شود کسی که در پی حق است آن را با باطل اشتباه مـی‌کند.

عـکس آن هم همین طور است، یعنی اگر «حق» نیز از التباس و اشتباه به باطل خالص شود، آن‌گاه زبان بد خواهان و مـعاندان از کـار حـمله به حق کوتاه خواهد شد. وقتی حق با باطل مـختلط می‌شود بدگویان و بدخواهان به حق حمله می‌کنند، چون زشتی‌هایِ باطل را به حق نسبت می‌دهند. پس در آمیختن حق و باطل دو آسـیب و آفـت را مـتوجه حق می‌کند: چیزی به نفع باطل و چیزی به زیان حق در ایـن مـیان پدید می‌آید. گاهی آثار حقّ در آمیخته به باطل سبب جلوه باطل می‌شود و حق طلبان آن‌گاه بـه‌سادگی نـمی‌توانند حـق را بشناسند و حق در پیش چشم آن‌ها پنهان می‌شود. زیان دیگر این‌که نارسایی‌ها و کـاستی‌ها، کـژی‌ها و نـاراستی‌هایی که به ذات باطل مربوط می‌شود، به حق نسبت داده می‌شود و از این جهت نیز حـق زیـان مـی‌کند و در این میان و در مجموع این انسان‌هایند که زیان می‌بینند، زیرا حق را تشخیص نمی‌دهند و از باطل نـمی‌توانند بـگریزند.

استاد مطهری با تمسک به بیان دیگری از امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «سنت احـیاگری رسـالت ائمـه علیه‌السلام است، نقش اصلی آن‌ها احیاگری است و با این نگاه احیاگری از دویست سال پیـش آغـاز نشده است که تاریخ امامت سراسر احیاگری است، ولی احیاگری به ادوار مختلف تقسیم مـی‌شود و عـهد اخـیر از دویست سال پیش آغاز شده است.»

متاسفانه بعد از رنسانس «سرنوشت شرق» با «سرگذشت غرب» جـا بـه جا شده‌اند. در قرن شانزدهم با پایان قرون وسطی، غرب ده قرن فتور و رخـوت، رکـود و رکـون، خفت و خفتگی را پشت سر گذاشت، امّا از همان اوان دوره ظلمت و ذلت، خفت و خفتگی شرق به‌ویژه شرق اسـلامی آغـاز شـد. آن متفکر غربی چه زیبا می‌گوید: «آن‌گاه که ما غربیان از دین خویش ـ کـه مـسیحیت بود ـ دست شستیم، از رکود و رخوت نجات یافتیم و توسعه و ترقی نصیب‌مان شد و آن‌گاه که شما مسلمان‌ها از دیـن خـویش دست برداشتید از پیشرفت و شکوفایی بازماندید.» نکته‌ای بس باریک‌تر از مو این‌جا است کـه جـای بسی تحقیق و تدقیق است، من در مقاله‌ای بـه‌نام «عـلل و عـوامل پیدایی و پایایی سکولاریزم» یکی از عوامل ده‌گانه ظـهور سـکولاریسم را پای‌بندی فرنگیان به دین تاریخ مصرف تمام شده مسیحیت در قرون وسطا عنوان کـرده‌ام، بـا ظهور پیامبر اسلام از قرن هـفتم بـه بعد تـاریخ مـصرف مـسیحیت پایان یافته بود و تمسک مسیحیان بـه دیـنی که تاریخ حجیتش پایان یافته است، قهرا باید مایه ظلمت و ذلت و عقب افـتادگی مـی‌شد. وقتی اسلام آمد باید عیسویان مـحمدی می‌شدند و مسیحیت را کنار مـی‌نهادند، امـّا آن‌ها به مسیحیت متمسّک و مـتنسّک مـاندند، از این‌رو دچار ظلمت و ذلت شدند و درست همان زمانی که سکولاریزم ظهور کرد و دین تـاریخ مـصرف تمام شده به حاشیه رانـده شـد و مـردم از یوغ سلطه مـسیحیت رهـا شدند عهد شکوفایی فـرنگ آغـاز شد. برعکس از زمانی که اسلام ظهور کرد، (قرن هفتم تا قرن شانزدهم میلادی) حـدود قـرن دهم هجری که مسلمانها بیش از اکـنون بـه اسلام مـلتزم بـودند دوران شـکوفایی و رشد، بالندگی و ترقی جـهان اسلام بود، عهد نشاط و سرزندگی و طراوت نسبی مسلمانان به‌شمار می‌رود و به محض این‌که از التزام بـه دیـن دست برداشتیم، عهد ظلمت و ذلت ما نـیز آغـاز شـد.

البـته از وقـتی که مسیر امـامت امـت عوض شد و بر جای پیامبر کسانی تکیه زدند که شایسته آن شأن نبودند، ادوار ممات دین‌داری و ایام دوری امـت از دیـانت مـحمدی آغاز شد، لذا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام وقتی زمـام امـر را بـه دسـت گـرفتند وضـع دین در آن عهد را این‌گونه توصیف می‌کند: «لُبسَ الأسلام لَبْسَ الْفَرْوِ مَغْلوبا.»

عبارتی بسیار رسا و گویا و در عین حال عمیق و دقیق که اسلام چونان جامه فاخری است، زیبا، کارا، بـرازنده قامت امتی رشید، امتی زنده، امتی پویا، امتی مترقی (پوستین لباس فاخر آن روز بوده است.) امّا این لباس فاخر وارونه پوشیده شده است. وقتی جامه‌ای هرچه زیبا و کارا وارونه پوشیده شـود بـه‌جای زیبایی، زشت و به‌جای کارآیی، ناکار آمد جلوه خواهد کرد. اگر لباس فاخر و فخیمی را زیر و رو یا بالا و پایین به تن کنید، خجالت می‌کشید که با آن وارد اجتماع بشوید. خلفا با اسـلام چـنین معامله‌ای کردند.

پس رسالت همه ائمه از جمله امام علی علیه‌السلام احیاء گری بود، اصولاً کار امام تبیین و تفسیر است، ابلاغ مجدد است و تجدید حـیات دیـن در عرصه عمل و اجتماع است.

چـنان کـه پیش از این گفتیم، احیای دین در مقابل «اماته دین»، عبارت است از احیای دین در فکر و فهم متدینان و تصحیح دین داری در عمل و رفتار دین‌داران، به همین جهت بـه‌طور خـلاصه، احیاگری را چنین تعریف مـی‌کنیم: «بـازپیرایی و واخوانی گزاره‌ها و آموزه‌های دینی، در جهت مهجوریت‌زدایی از دین و رفع اجمال و ابهام از دین و تصحیح سیر دین‌داری و مسیر دین‌داران، براساس انگیزه، رهیافت و روشی معین.»

البته سعی بر این شده است که با یـک تـعریف کامل، هر واژه‌ای بیان‌کننده مطلبی باشد با هر واژه‌ای چیزی را هرچند اکنون مجال توضیح مراد از یکایک آنها نیست، ولی جوهر تعریف عبارت است از بازگرداندن نقش حیات به دین در مقام فکر و فـهم دیـنی و فعل و رفـتار دینی. احیاگری دینی یعنی اعاده خاصیت احیاگری دین به آن در ذهنیت و عینیت جامعه.

از دهه بیست و با ظهور امـام خمینی(ره) و علامه طباطبائی، در ایران یک جنبش فکری و معرفتی دینی نوینی آغـاز شـد، هـرچند پیش از هجرت علامه از تبریز به قم، امام برجسته‌ترین مدرس حکمت در حوزه قم بود و حتی در اوایل حضور عـلامه، امـام فیلسوف اول حوزه بودند، امّا به دلایلی ایشان از ادامه تدریس حکمت دست می‌کشند و عـلامه ادامـه مـی‌دهند و امام می‌کوشند که با تغییر میدان عمل و روی‌کرد خود، نظام‌های اجتماعی اسلام را با یک بـینش زنده و پویا تبیین کنند تا در پی آن مسئله تاسیس حکومت دینی و نظریه سیاسی‌شان را ارائه دهند و ایـن به انقلاب اسلامی مـنتهی مـی‌شود. علامه طباطبایی نیز بنیاد یک مکتب جدید را در فلسفه می‌گذارند (که متأسفانه به جهت تاریخ‌گرایی ما ایرانیان از آن‌جا که هنوز علامه تاریخی نشده است، به مکتب فلسفی او نپرداخته‌ایم) چند سال پیش کـه سفری به یونان داشتم، در دانشکده فلسفه دانشگاه آتن، بحثی را تحت عنوان مکتب نوصدرایی و فلسفه معاصر ایران برای استادان و دانشجویان فلسفه طرح کردم و ویراسته آن را در کنگره ملاصدرا به‌نام «گفتمان فلسفی نوصدرایی» ارائه کردم کـه در فـصل‌نامه قبسات شماره ده چاپ شد، نویسنده معتقد است که علامه طباطبائی سپس شاگردان ایشان از جمله مرحوم استاد شهید علامه مطهری و شیخ الحکماء المعاصرین علامه استاد جوادی آملی و استاد بزرگوار آیة اللّه مـصباح یـزدی و عرفان‌پژوه نام‌آور معاصر سیدجلال آشتیانی، بنیاد مکتب جدیدی را در بستر حکمت متعالیه صدرایی بنا نهادند، امّا متأسفانه این جنبش پس از ارتحال علامه اندکی دچار رخوت و فترت شد، و خوش‌بختانه ظرف هفت یـا هـشت سال اخیر در قم موج جدیدی آغاز شده است که امید می‌رود ـ ان‌شاءاللّه ـ این جنبش را به اتمام برساند.

مرحوم استاد مطهری نقطه تلاقی و تبلور جریان فکری امام و علامه است و خـود مـجموعه ویـژگی‌های یک احیاگر کامل و تمام عـیار را داراسـت، چـنان‌که گفتیم یک احیاگر اصیل دارای ویژگی‌های شش‌گانه است:

۱. نقادی و آسیب‌شناسی درباره فهم و فعل جاری دینی: علامه مطهری در روزگار ما یک آسیب شـناس و نـقاد بـرجسته فکر دینی و رفتار دینی بود.

۲. دردآشنایی و دردمندی: سـراسر زنـدگی استاد گواه دردمندی و سوزوگداز اوست.

۳. جامع نگری و اعتدال: آن بزرگوار در مقام علم و عمل، جامعیت چشم‌گیری داشت و نیز در قلمرو بینش و عـقاید اسـلامی و کـنش و منش دینی، اخلاقی از اعتدال تمام برخوردار بود و همه این‌ها در عـمل احیاگرانه او تبلور داشت.

۴. روش مندی: او احیاگر حقیقی، اصیل و روش‌مند بود و مجتهدانه در فلسفه و کلام، فقه و حقوق و فلسفه‌های مضاف مانند: فـلسفه اخـلاق، تـاریخ، اجتماع و نظریه انقلاب و سایر حوزه‌ها، تحقیق و نظریه‌پردازی کرد و نوشت، جامعیت و روشـمندی ایـشان از آثار علمی بازمانده‌اش نمودار است، به‌راستی او جامع و کامل بود و در هر عرصه‌ای پیروز و سرافراز بیرون می‌آمد و اجـازه نـمی‌داد در هـر جبهه‌ای که به دین حمله می‌شود چیزی بی‌پاسخ بماند. افکارش گره‌گشا و در عـین حـال ایـجاب‌اندیش بود، ایجاب‌اندیشی او صدچندان افزون‌تر از سلب‌اندیشی و نقد و رد بود، به‌راستی یک مشت مطالب منفی و سطحی بـر هـم انـباشتن، شعار دادن و انبوهی شبهه پراکندن و صرف تخریب و ویران کردن عقیده‌ها و باورهای مردم احیاگری نیست.

۵. اصـول گـرایی توأم با کمال‌جویی: یک احیاگر اصیل ضمن این‌که به اصالت‌ها توجه دارد، آرمان‌گرا و کـمال جـو نـیز است و به نیازهای نوپدید و نظریه‌های جدید توأما توجه دارد. او نیز چنین خصوصیاتی داشت و با ایـن‌که مـیراث‌دار ذخایر معرفتی و حکمی پیشینیان بود به نظریات و مکتب‌های بیگانه نیز توجه داشت و بـه ابـداع و نـوآوری هم می‌پرداخت. وی از نظر کمیت و کیفیت، بین متفکران معاصر، بیش از همه نظریه‌پردازی و نوآوری کرده است و بـر ذخـایر معارفی اسلام و ایران افزوده است، لکن طی بیست سال پس از شهادت او به ایـن جـهت تـوجه کمی شده است. البته اخیرا دیده‌ام در برخی دانشگاه‌ها، رساله‌های خوبی راجع به ابداعات فکری آن بـزرگوار در عـرصه‌های مـختلف تألیف شده است.

۶. زمان آگاهی: استاد می‌فهمید امروز نیاز انسان‌ها و مسلمانان بـه دیـن از چه زاویه‌ای است و دین را باید چگونه عرضه کرد و این بسیار مهم است.

استاد بحثی تحت عـنوان «اقـبال و احیای تفکر دینی» (احتمالاً سال پنجاه به مناسبت بزرگ‌داشت علامه اقبال) داشـته کـه نظریات او در این بحث نشان می‌دهد نگاه ایـشان بـه احـیای دین از چه زاویه‌ای است و اگرچه به‌نام اقـبال و احـیای دین، سخن می‌گوید (که اقبال چنین می‌خواست و چنین می‌گفت) امّا به نظر مـی‌رسد عـمدتا دیدگاه‌های خود را توضیح داده است. عـلامه مـطهری و علامه اقـبال تـفاوت زیـادی دارند. اقبال گرچه مرد بزرگی بـود، امـّا در قیاس با استاد مطهری تک ساحتی بود، اقبال فلسفه غرب خواند، رسـاله‌اش را دربـاره فلسفه ایران و در واقع فلسفه اسلامی نـوشت، ولی تخصص عمده او فلسفه غـرب بـود و تنها در همین ساحت نیز جـولان مـی‌کرد.

به هر حال مرحوم استاد مطهری، گرچه در آن سخنرانی از زبان اقبال سخن مـی‌گوید، امـّا حرف‌های خودش را می‌زند و به هـمین عـلّت رویـکرد ایشان را به احـیاگری در آن مـقاله و سخنرانی می‌توان یافت.

منبع

مـطلب حاضر ویراسته ی سخنرانی جناب آقای رشاد در دوازدهم اردیبهشت سال ۱۳۷۹ است، که در دانشگاه پزشکی مـشهد القـا شده است.

بازگشت به مقالات