سید جمال الدین اسدآبادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(دیدار با ارنست رنان متفکر معروف فرانسوی)
سطر ۳۳: سطر ۳۳:
 
سید جمال در اواخر ۱۲۹۹ق/۱۸۸۲ پیش از لشکرکشی انگلیس به مصر که در شعبان آن سال روی داد، از طرف حکومت هند به کلکته احضا رشد . مقامات انگلیسی که در همه حال از او بیمناک بودند او را در کلکته چندان نگاه داشتند تا مقاومت عرابی پاشا یکسره در هم شکسته شد و انگلیس بر مصر مسلط گشت. سپس او را رها و وادار به ترک هند کردند، یا به روایتی خود به دلخواه خویش از هند به انگلیس و از آنجا به پاریس رفت. <br/>
 
سید جمال در اواخر ۱۲۹۹ق/۱۸۸۲ پیش از لشکرکشی انگلیس به مصر که در شعبان آن سال روی داد، از طرف حکومت هند به کلکته احضا رشد . مقامات انگلیسی که در همه حال از او بیمناک بودند او را در کلکته چندان نگاه داشتند تا مقاومت عرابی پاشا یکسره در هم شکسته شد و انگلیس بر مصر مسلط گشت. سپس او را رها و وادار به ترک هند کردند، یا به روایتی خود به دلخواه خویش از هند به انگلیس و از آنجا به پاریس رفت. <br/>
 
=== دیدار با ارنست رنان متفکر معروف فرانسوی ===
 
=== دیدار با ارنست رنان متفکر معروف فرانسوی ===
آنچه از فعلایت‌های سید در پاریس شایان توجه است، نخست همکاری او با شیخ محمدعبده در نشر روزنامه عروه الوثقی و دیگر مکاتبه او با ارنست رنان، متفکر معروف فرانسوی است. <br/>
+
آنچه از فعالیت های سید در پاریس شایان توجه است، نخست همکاری او با شیخ محمدعبده در نشر روزنامه عروه الوثقی و دیگر مکاتبه او با ارنست رنان، متفکر معروف فرانسوی است. <br/>
 
نخستین شماره عروه الوثقی در ۱۵ جمادی الاول ۱۳۰۱/۱۳ مارس ۱۸۸۳ منتشر شد و نشر آن تا هیجده شماره دوام یافت. شماره آخری آن مورخ ۲۶ ذیحجه همان سال / سپتامبر ۱۸۸۴ بود. مطالب این مجله به بررسی سیاست دولت‌های بزرگ در کشورهای اسلامی، به ویژه سیاست انگیس در مصر و آشکار کردن علل ناتوانی مسلمانان و برانگیختن آنان به اصلاح اوضاع خویش و از همه مهمتر،یگانگی ملت‌های مسلمان اختصاص داشت. <br/>
 
نخستین شماره عروه الوثقی در ۱۵ جمادی الاول ۱۳۰۱/۱۳ مارس ۱۸۸۳ منتشر شد و نشر آن تا هیجده شماره دوام یافت. شماره آخری آن مورخ ۲۶ ذیحجه همان سال / سپتامبر ۱۸۸۴ بود. مطالب این مجله به بررسی سیاست دولت‌های بزرگ در کشورهای اسلامی، به ویژه سیاست انگیس در مصر و آشکار کردن علل ناتوانی مسلمانان و برانگیختن آنان به اصلاح اوضاع خویش و از همه مهمتر،یگانگی ملت‌های مسلمان اختصاص داشت. <br/>
 
دربارهٔ اهمیت سیاسی عروه الوثقی و ترس محافل استعماری انگلیس از آن، سخنان بسیار گفته‌اند و شاید هم در باب آن مبالغه کرده‌اند،ولی همین امر که سرانجام دولت فرانسه به فشار و اصرار دولت انگلیس حکم به تعطیل مجله داد خود دلیلی قاطع بر اهمیت آن است. نیز معلوم است که شماره‌های آن پس از انتشار کمیاب می‌شده است، و خوانندگان مشتاق ناگزیر به دست خود نسخه‌های اضافی از آن تهیه می‌کردند. <br/>
 
دربارهٔ اهمیت سیاسی عروه الوثقی و ترس محافل استعماری انگلیس از آن، سخنان بسیار گفته‌اند و شاید هم در باب آن مبالغه کرده‌اند،ولی همین امر که سرانجام دولت فرانسه به فشار و اصرار دولت انگلیس حکم به تعطیل مجله داد خود دلیلی قاطع بر اهمیت آن است. نیز معلوم است که شماره‌های آن پس از انتشار کمیاب می‌شده است، و خوانندگان مشتاق ناگزیر به دست خود نسخه‌های اضافی از آن تهیه می‌کردند. <br/>

نسخهٔ ‏۱۸ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۷

سید جمال الدین اسدآبادی

نویسنده: محمد رجبی

خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد

ملیت و مذهب

برجسته‌ترین متفکر و نظریه پرداز سیاسی روحانی مسلمان در قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری. راجع به زادگاه و مذهب او اختلاف نظر است. بسیاری از محققان ایرانی و نیز خواهرزاده او، محل تولدش را اسدآباد همدان و مذهبش را شیعه گفته‌اند و بسیاری از محققان عرب و افغان نیز او را از اهالی افغانستان و مذهب او را نیز تسنن دانسته‌اند. به هرروی این اختلاف نظر آشکار در ملیت و مذهب سید،خود بیانگر آن است که وی از روی عمد آن را پنهان نگه می‌داشته تا بتواند در سرزمین‌های اسلامی یا مذاهب گوناگون فعالیت نماید و از گزند و انتقاد سنت گرایان ومتعصبان مذهبی در امان بماند.

تولد و تحصیلات

به گفته لطف الله اسدآبادی (خواهرزاده سید)، او در ۱۲۵۴ ق در اسدآباد همدان به دنیا آمد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی، به قزوین و تهران رفت و از آنجا عازم عراق شد و در نجف و کربلا، محضر علمای شیعه،مخصوصاً شیخ مرتضی انصاری را درک کرد؛ هرچند بعضی در شاگردی او از شیخ انصاری تردید کرده‌اند. در شانزده سالگی عراق را ترک نمود و به ایران بازگشت و از راه بوشهر رهسپار هند شد. از این مرحله به بعد اختلاف نظر شرح حال نویسان، کمتر و دست کم بر سر مسیر سفرهای او اتفاق نظر هست. در هند او فرصتی یافت تا با علوم و آداب اروپاییان آشنا شود.
پس از هند به مکه رفت و بر سر راه در چند جا توقف کرد و سپس احتمالاً از راه ترکیه و عراق و ایران در حدود ۱۲۸۳ ق وارد افغانستان شد. در آنجا به زودی در کشاکش‌ها و زمینه چینی‌های دسته‌های گوناگون هیئت حاکمه بر ضد یکدیگر شرکت جست و در همین زمان بود که نخستین بار نام او به عنوان «سید رومی» در ماجراهای سیاسی به میان آمد.
مدتی مشاور و همکار نزدیک دوست محمد، امیر افغانستان بود و پس از درگذشت او درگیری و جنگ میان جانشینش (شیرعلی) و فرزندان دولت محمد، جانب یکی از پسران دوست محمد (محمداعظم) را گرفت. مقامات انگلیسی آن دوره، در گزارش‌های خود، سید را که با نفوذ انگلیس سخت مبارزه می‌کرده است به خدمتگزاری سفارت روس و کوشش در تشویق حکومت افغانستان به اتحاد با روسیه متهم کرده‌اند. در ۱۲۸۵ ق / اواخر ۱۸۶۸ محمداعظم از شیرعلی شکست خورد و به ایران گریخت و در راه تهران درگذشت. ولی سید جمال در افغانستان ماند و کوشید تا شیرعلی را که از جانب انگلیسیان پشتیبانی شده بود تحت نفوذ خود درآورد اما موفق نشد. شیرعلی به او بدبین گشت و او را از افغانستان بیرون راند و لذا سید از آنجا به بمبئی و قاهره و سپس به استامبول رفت.

ورود به ترکیه

بیشتر شرح حال نویسان مدعی هستند که سید هنگام ورود به استامبول، در کشورهای اسلامی شهرتی به هم رسانده بود و همة مردان سرشناس او را می‌شناختند. ولی از جانب دیگر مشهور است که سید که در افغانستان به سید رومی یعنی ترک معروف بوده، در استانبول خود را افغانی معرفی می‌کند و این دوگانه گویی در موضوع ملیت،از کسی که چنان شهرتی داشته باشد بعید می‌نماید. این اندازه معلوم است که سید با برخی از پیشروان اصلاحات فرهنگی و آموزشی عثمانی در دوره «تنظیمات» آشنا بوده است و آنان حضور سید را هم به دلیل اطلاعاتش از علوم قدیمه و هر ترقی خواهی و آشنایی با معارف اروپایی در جمع خود مغتنم می‌شمردند، زیرا با همکاری کسانی چون او می‌توانستند برنامه‌های اصلاح طلبانه خود را در قالب شعائر اسلامی به مردم عرضه کنند تا از نکوهش مخالفان در امان باشند. ولی واقعه‌ای در طی اقامت سید در اسلامبول سبب شد که به مراد ایشان درنیاید. و آن اینکه به مناسبت گشایش دارالفنون استامبول که قرار بود مرکز اشاعه علوم و فنون جدید باشد، سخنرانی‌هایی از طرف تجددخواهان در موضوعات گوناگون برای همگان برگزار شد و سید که به عضویت شورای عالی آموزشی یعنی بالاترین هیئت مأمور تجدد سازمان فرهنگی عثمانی منصوب شده بود، یکی از سخنرانی‌ها را در باب پیشرفت علوم و صناعات ایراد کرد و با وجود همه احتیاطی که در تهیه خطابه به کار برده بود، مطلبی که در ضمن آن در تشبیه نبوت به صناعت گفت، دستاویزی برای شیخ الاسلام، فهمی افندی و دیگر روحانیون ارتجاعی عثمانی فراهم کرد.
خطابه سید، بهانه‌ای مغتنم برای برانگیختن احساسات مذهبی بر ضد نظام تازه آموزشی برای ایشان به وجود آورد. اندکی پس از این واقعه، تحسین افندی از ریاست دارالفنون برکنار و سید نیز از اسلامبول اخراج شد و دارالفنون را نیز پس از یک سال بستند.

ورود به مصر

سید در محرم ۱۲۸۷ ق/ ۱۸۷۱ به قاهره رفت و در آنجا بود که پرثمرترین دوره زندگی خود را آغاز کرد. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران مصری و سوری در این دوره - به طور مستقیم یا غیر مستقیم - از عقاید سید اثر پذیرفتند. در میان پیروان و مریدان سید در مصر می‌توان از شیخ محمدعبده که پیشوای جنبش تجددخواهی دینی بود و نیز از سعد زُغلول بنیانگذار حزب وَفَد و رهبر پیکار مصریان در راه استقلال ملی یاد کرد.
در این دوره بود که جنبش میهن پرستانه مصریان بر ضد دخالت‌های انگلیس و فرانسه نیرو گرفت و سرانجام با قیام عرابی پاشا به اوج خود رسید. سید در رهبری این جنبش سهمی بزرگ داشت، به خصوص که بسیاری از نویسندگان و روزنامه نگاران مصری که در بسیج کردن و بیداری افکار عمومی می‌کوشیدند از مریدان او بودند.
یک گوشه از فعالیت‌های سید در مصر که زمینه گفتگو و مناقشه دربارهٔ شخصیت سیاسی او شده، عضویتش در جمعیت فراماسونری مصر بوده است. چون فراماسونری در بیشتر کشورهای مسلمان همواره به عنوان یکی از عوامل سیاست استعماری شناخته شده طبعاً عضویت سید در آن،در مقام یکی از رهبران مبارزةمسلمانان بر ضد استعمار، بهانه‌ای به دست مخالفان برای انتقاد و نکوهش از او داده است.
انگیزه سید برای پیوستن به جمعیت فراماسونی مصر هرچه بود، پس از چندی به اتهام الحاد و نشر عقاید سوسیالیستی و نیهیلیستی از آن بیرون رانده شد. لژ «کوکب الشرق» که سید در ۱۲۹۵ ق / ۱۸۷۸ به ریاست آن برگزیده شد، در وقایع سیاسی مصر در آن سال و سال بعد سهم مهمی داشت، خاصه در زمینه سازی‌ها و کشاکش‌های میان طرفداران حلیم، پسر محمدعلی، و توفیق، پسر اسمعیل، برای احراز خدیوی مصر. سید خود می‌نویسد که چون از توفیق پشتیبانی می‌کرده و دیگر اعضای لژ، هواخواه حلیم بودند میانشان اختلاف افتاد و اعضای لژ از روی دشمنی چنین تهمت‌هایی بر او نهادند.
با توجه به این نکته و نیز نتیجه کلی کوشش‌های سید در مصر و دیگرکشورهای اسلامی، یعنی بیداری مسلمانان و روی آوردن آنان به پیکار با استعمار، نارواست که عضویت او در جمعیت فراماسون، نشان بر همکاری پنهان او با استعمار انگلستان بدانیم یا در صمیمیت و خلوص سیاسی او تردید کنیم.

ورود به هند

سید پس از آن که از مصر بیرون رانده شد به هند رفت که در آن زمان استوارترین پایگاه استعمار انگلیس در خاور زمین بود. انگلستان پس از درس‌هایی که از شورش هند (در ۱۲۷۴ق/۱۸۵۶) گرفته بود می‌کوشید تا در میان مردم هند دوگانگی بیندازد. یکی از حیله‌های انگلیس برای رسیدن به این مقصود جلب دوستی و همکاری مسلمانان بر ضد هندوان بود، از اینرو برخلاف شیوه گذشته خود اکنون به مسلمانان، برای استخدام در دستگاه‌های اداری هند امتیازات بیشتری می‌داد تا بدین وسیله نفوذ هندوان را در دستگاه‌های اداری خود خنثی کند. مسلمانان نیز به تدریج از این سیاست استقبال کردند و همزمان رهبرانی در جامعه مسلمانان هند پیدا شدند که آنان را به فراگیری از دانش‌های نوین تشویق می‌کردند و از آن جمله فراگرفتن فن اداره و حکومت غربی را برای رفع و واماندگی مسلمانان لازم می‌دانستند.
سید جمال در برابر این اوضاع و برای آنکه بهتر بتواند ماهیت استعمار انگلیس را آشکار کند و شیوه‌های رنگارنگ و پرفریب آن را به مسلمانان بشناساند، در پی آن برآمد تا هم در جبهه سیاسی و هم در جبهه فرهنگی بر مظاهر نفوذ انگلستان در هند بتازد. از اینرو اندیشه‌های فرهنگی سید جمال در این دوره در جهت مقابله عقاید سر سیداحمدخان، از رهبران تجددخواه مسلمان هند قرار می‌گرفت.
بدین سال سیدجمال که تا آن زمان به جانبداری از اندیشه‌ها و دانش‌های نو شهرت یافته بود، به هنگام اقامت در هند در برابر متفکر نوخواهی چون سیداحمد ناگزیر به پاسداری از عقاید و سنن قدیمی مسلمانان گردید. با این وصف، در این دوره نیز از رأی پیشین خود دربارهٔ ضرورت حرک فکر دینی روبرنتافت.
سید در دوره اقامت هند بیشتر به کار نگارش سرگرم بود و از میان نوشته‌های او در هند، رساله حقیقت مذهب نیچری و بیان حال نیچریان از شهرت و اهمیت بیشتری برخوردار است.
رساله حقیقت مذهب نیچری به عنوان نوشته‌ای بر ضد سید احمدخان شهرت یافت، چون سید احمد خان به عنوان هواخواه سیاست انگلیس در هند شناخته شده بوده است، سید جمال میان اندیشه‌های سیاسی و فرهنگی او فرقی نگذاشته و نیت سید احمد را بر خلاف ظاهر گفته‌های او تضعیف اسلام دانسته، و تکیه سید احمد بر فطرت و طبیعت انسان را نشان دهری گری باطنی او شمرده است.
ولی این رساله سید، تنها نوشته‌ای بر ضد طبیعی گری و دهری گری نیست، بلکه همچون نوشته‌های دیگر او، با وجود تنگی مجال،دعوتی به تجددخواهی و مبارزه با سنن نامعقول و زیان آور در افکار مسلمانان نیز هست . در بخش آخر رساله،این بحث به میان آمده که تنها دین می‌تواند ملت‌ها را از گزند نیچریان (دهریون،پیروان مشرب اصالت طبیعت)در امان دارد و به طور کلی انسان را به سعادت رساند و هیچ دینی مانند اسلام «بر اساس محکم متقن» قرار نگرفته است.

ورود به انگلیس و فرانسه

سید جمال در اواخر ۱۲۹۹ق/۱۸۸۲ پیش از لشکرکشی انگلیس به مصر که در شعبان آن سال روی داد، از طرف حکومت هند به کلکته احضا رشد . مقامات انگلیسی که در همه حال از او بیمناک بودند او را در کلکته چندان نگاه داشتند تا مقاومت عرابی پاشا یکسره در هم شکسته شد و انگلیس بر مصر مسلط گشت. سپس او را رها و وادار به ترک هند کردند، یا به روایتی خود به دلخواه خویش از هند به انگلیس و از آنجا به پاریس رفت.

دیدار با ارنست رنان متفکر معروف فرانسوی

آنچه از فعالیت های سید در پاریس شایان توجه است، نخست همکاری او با شیخ محمدعبده در نشر روزنامه عروه الوثقی و دیگر مکاتبه او با ارنست رنان، متفکر معروف فرانسوی است.
نخستین شماره عروه الوثقی در ۱۵ جمادی الاول ۱۳۰۱/۱۳ مارس ۱۸۸۳ منتشر شد و نشر آن تا هیجده شماره دوام یافت. شماره آخری آن مورخ ۲۶ ذیحجه همان سال / سپتامبر ۱۸۸۴ بود. مطالب این مجله به بررسی سیاست دولت‌های بزرگ در کشورهای اسلامی، به ویژه سیاست انگیس در مصر و آشکار کردن علل ناتوانی مسلمانان و برانگیختن آنان به اصلاح اوضاع خویش و از همه مهمتر،یگانگی ملت‌های مسلمان اختصاص داشت.
دربارهٔ اهمیت سیاسی عروه الوثقی و ترس محافل استعماری انگلیس از آن، سخنان بسیار گفته‌اند و شاید هم در باب آن مبالغه کرده‌اند،ولی همین امر که سرانجام دولت فرانسه به فشار و اصرار دولت انگلیس حکم به تعطیل مجله داد خود دلیلی قاطع بر اهمیت آن است. نیز معلوم است که شماره‌های آن پس از انتشار کمیاب می‌شده است، و خوانندگان مشتاق ناگزیر به دست خود نسخه‌های اضافی از آن تهیه می‌کردند.

دیدگاه سید جمال نسبت به انگلستان

سید جمال،انگلستان را نه تنها قدرتی استعماری، بلکه «دشمن صلبی» مسلمانان می‌دانست و معتقد بود که هدف انگلستان نابودی اسلام است. سید مانند بسیاری از روشنفکران مسلمان عصر خود،گهگاه به دولت‌های بزرگ دیگر به ویژه فرانسه و روسیه امید می‌بست که در برابر انگلیس از مسلمانان پشتیبانی کنند و راه بر سیطره جویی آن در شرق ببندند. او گاه در میان این امید به طور ضمن یا صریح برای فرانسه در آسیای غربی و برای روسیه در آسیای مرکزی حقوقی قائل می‌شد.
این نکته گفتنی است که سید در شرح هدف‌های دولت‌های غربی در آسیا و آفریقا، انگیزه‌های انگلستان را به عنوان آز و فزون طلبی (شره و طمع) محکوم می‌کند، حال آن که هدف‌های فرانسه را تنها،آرزو (آمال) می‌نامد و سخنی از وی در نکوهش سیاست استعماری فرانسه در الجزایر نمی‌توان یافت.
یک نتیجه بینش ضد انگلیسی سید، تمایل او به این بود که اسلام را دین پیکار و سخت کوشی بداند و بر فریضه جهاد بسیار تأکید کند. به نظر او در برابر حکومتی که مصمم به نابودی اسلام است مسلمانان راهی جز توسل به زور ندارند. بدین جهت بر همه آن گروه از رهبران دینی مسلمانان که به تعالیم اسلامی رنگ مسالمت جویی و سازشگری می‌دادند سخت می‌تاخت. اعتقاد او به روح پیکارجویانه اسلام، از پشتیبانی او از قیام احمد سودانی، معروف به مهدی سودانی در سودان آشکار است؛ اگر چه از خود، از تعارض دعوت مهدی، خواه با عقاید شیعیان و خواه اهل سنت، آگاه بود.
سیدجمال به هنگام اقامت در پاریس با سردبیران برخی از روزنامه‌های فرانسوی آشنا شد و برای آن روزنامه‌ها مقاله می‌فرستاد. از جمله برای روزنامه دست چپی لن ترانسیژان رشته مقالاتی دربارهٔ جنبش مهدی در سودان نوشت یا نویساند. مقامات دولتی،چه در فرانسه و چه در انگلیس، برای این گونه مقالات مانند آنچه سید در عروه الوثقی می‌نوشت اهمیت بسیار قائل بودند و از طریق آنها از طرز تفکر و احساس روشنفکرانه و اندیشمندان مسلمان دربارهٔ مسائل سیاسی آگاه می‌شدند. ولی از میان نوشته‌های سید به زبان فرانسه، مکاتبة او با ارنست رنان در خور تأمل بیشتر است،زیرا در هیچ نوشته‌ای،افکار سید را دربارهٔ ضرورت تجدد دینی چنین آشکار نمی‌توان یافت.
ارنست رنان،متفکر و نویسندة سرشناس فرانسوی در سخنرانی خود با عنوان «اسلام و علم» در دانشگاه سوربون که بعد متن آن در در ژورنال ددبا چاپ شد، گفته بود که اسلام با روح علمی و فلسفی مخالفت اساسی دارد و خاصه اعراب به طور ذاتی از فراگرفتن علم و فلسفه ناتوانند. آنچه از علم و فلسفه نیز در جهان اسلام پیدا شده به همت مردم غیر عرب به میان مسلمانان راه یافته است.
بدین جهت آنچه به نام علم و فلسفه عرب مشهور شده در واقع علم و فلسفه یونانی با ایرانی است. به نظر «رنان»، از میان فیلسوفان بزرگ اسلام، تنها یک تن یعنی یعقوب کندی، عرب بود و از این رو عرب شمردن آنان تنها به دلیل آن که به زبان عربی می‌نوشته‌اند به همان اندازه غیرمنطقی است که فیلسوفان اروپایی قرن وسطی را لاتینی بخوانیم.
پس از انتشار این مقاله، عده‌ای از روشنفکران و متفکران مسلمان به آن پاسخ دادند. پاسخ سیدجمال که به ظاهر نخست به زبان عربی نوشته و بعد به فرانسه برگردانده شده،انعکاسی وسیع تر از هم داشت.

استدلال سید جمال درباره شبهات ارنست رنان

بنیاد استدلالی پاسخ سید، که بیش از گفته‌های رنان با طرز فکر علمی اروپاییان در روزگار او سازگار می‌نمود، این بود که تاریخ هر قوم را باید به صورت جنبشی پایدار و تطوری هموار نگریست که دارای مراحل و مراتب گوناگون است و دربارهٔ هر خصوصیتی از آن قوم با توجه به مرحلة تاریخی خاص بروز آن خصوصیت داوری کرد و هیچرفتار و خصلتی را ذاتی یک قوم نباید دانست.
سید بر اساس این اصل، هر دو عقیدةرنان را رد می‌کند. دربارهٔ عقیده نخست،یعنی مخالفت ذاتی اسلام با علم و فلسفه، می‌نویسد که مخالفت با علم و فلسفه منحصر به اسلام نیست بلکه همه ادیان در آغاز کار خود از دلائل عقلی محض و علم و فلسفه روی گردان بودند. سید در ادامه همین استدلال می‌نویسد که درست است که اروپاییان امروزه در خرد و دانش و حکمت از مسلمانان برترند، لیکن این امر نه معلول نبوغ ذاتی اروپیان بلکه حاصل تصادفی تاریخی است،بدین معنی که چون دین مسیح شش قرن پیش از دین اسلام ظهور کرد، مرحله پختگی و بلوغ جامعه پیروان آن زودتر از جامعه مسلمانان فرارسیده است. بدین جهت باید امیدوار بود که مسلمانان نیز روزی زنجیرها را بگسلند و در راه ترقی گام بردارند.
دربارهٔ نکته دوم رنان، یعنی «دشمن صلبی» اعراب با علم و فلسفه، سید می‌گوید: که همگان می‌دانند که اعراب با ظهور اسلام،به سرعتی شگفت آور، علوم ایرانی و یونانی را که تکامل آنها چندین قرن زمان گرفته بود در تمدن خویش جذب کردند. علم و فلسفه در سایة حکومت عرب همچنان به پیشرفت خود ادامه داد و هم به یُمن قدرت عرب بود که علوم از شرق به غرب انتقال یافت، چنانکه ارسطو تا زمانی که در یونان بود، اروپاییان به او اعتنایی نداشتند اما همین که هجرت کرد و عرب شد همگی به وجود او افتخار کردند. بدین سان جهان اسلام و عرب به مدت پنج قرن از حیث فرهنگ و اندیشه از غرب پیش بود.
در پاسخ به این گفته زنان که جز کندی از میان عرب هیچ فیلسوفی برنخاسته و فیلسوفان اسلامی بیشتر از اهالی حران و اندلس و فارس بوده‌اند، سید می‌گوید:که اولاً حرانی‌ها خو از تیره عرب بودند و قرنها پیش از اسلام به زبان عربی سخن می‌گفتند،ثانیاً روا نیست که فیلسوفان اندلسی چون نزیسته‌اند عرب ندانیم، زیرا به هر حال زبان آنان عربی بوده است و زبان، مهمترین وجه امتیاز اقوام ملل است و هرگاه قومی این امتیاز را از دست بدهد در واقع امتیاز اصلی خود را از دست داده است.
به اعتقاد سید، علوم و معارف فلسفی در روزگار اقتدار مسلمانان به پایه بلندی از تکامل رسید. اما واماندگی و نادانی امروزی مسلمانان که نتیجه تباهکاری حکومت‌های استبدادی و قدرت‌های استعماری است، دوباره آنان را با علم و فلسفه بیگانه کرده است و این بیگانگی تنها با آزادی سیاسی و پیشرفت اجتماعی و فکری مسلمانان از میان خواهد رفت. پس نهایتاً رواج علم و معرفت، فرع بر احیای فکر دینی و تقویت مبانی ایمانی است.
سید این نکته را در جاهای دیگر نیز هنگام بحث از روشی که مسلمانان باید در برابر معارف غربی پیش گیرند بیان کرده است. از جمله در یکی از مقالات عروه الوثقی از فرهنگی مآبی رهبران تنظیمات عثمانی و حکومت مصر انتقاد می‌کند و می‌گوید که تقلید از سازمان‌ها و شیوه‌های اداری و فرهنگی و سیاسی غرب و فرستادن گروه گروه دانشجوی ترک و مصری به غرب، هیچ یک نه تنها احوال ترکان را بهتر نکرد که زندگی سیاسی و اجتماعی ایشان را آشفته تر ساخت؛ حال آنکه رفتار درست در برابر معارف غربی باید همانند رفتار مسلمانان صدر اسلام در برابر فلسفه یونانی باشد. مسلمانان امروزی نیز تنها زمانی باید به فرهنگ و تمدن اروپایی روی آورند که دین خویش را به وجه درست آن بشناسند.
در این ایام مقامات انگلیسی در صدد برآمدند تا از اندیشه «اتحاد اسلام» سید به سود مقاصد استعماری خود بهره برداری کنند و چون دریافتند که او با احمد متمهدی سودانی مکاتبه دارد از وی خواستند تا واسطه صلح میان او و انگلیس‌ها گردد. بدین منور سید را به لندن فراخواندند. اما چون از او بیمناک بودند، سرانجام رهایش کردند و سید از لندن رهسپار آسیا گردید. این بار عزم کرد که پرچم اتحاد اسلام را در یمن و نجد برافرازد و امام یمن را به خلافت بگمارد. اما به جای عربستان به بوشهر آمد و چون خبر ورود به ایران به تهران رسید ناصرالدین شاه که قصد داشت از اتحاد اسلام وی به سود حکومت خود بهره برداری کند، به وساطت محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، سید جمال الدین را به پایتخت دعوت کرد. (۱۳۰۴ ق)

اقامت در ایران، روسیه و آلمان

سید چهار ماه در تهران در منزل حاج محمدحسن امین الضرب سکونت گزید. وی در این مدت چند بار با پادشاه دیدار کرد، اما چون بی پروا از خرابی اوضاع و ضرورت اصلاحات و برقراری حکومت قانون سخن می‌گفت، ناصرالدین شاه از او متوحش گردید. پس از مدتی، دیگر او را نز خود نپذیرفت و سید از تهران راهی روسیه شد و مدت دو سال در مسکو و پطرزبورگ اقامت گزید.
وی در روسیه کوشید تا زمامداران آن کشور را به اتحاد با ملل مسلمان و حمله به هند وادارد،اما چون توفیقی در مقاصد خود نیافت رهسپار آلمان شد (۱۳۰۶ ق). در این هنگام ناصرالدین شاه برای دیدار از نمایشگاه بین المللی مونیخ در آلمان به سر می‌برد و چون دوباره هوای خلافت در سرش افتاده بود با سید دیدار کرد و از رفتار گذشته اش پوزش خواست و وی را به تهران فراخواند. سید جمال الدین اندکی پس از بازگشت شاه، به تهران آمد و این بار نیز در منزل امین الضرب اقامت گزید، ولی همچنان بی پروا از فساد دولت و غفلت شاه سخن می‌گفت و گروه بسیاری از مردم ستمدیده، گرد او را گرفته و به گفته‌هایش گوش فرامی دادند.
پس از سه ماه شاه فرمان داد که سید از تهران به قم برود،اما وی به جای رفتن به قم به ری رفت و در صحن حرم حضرت عبدالعظیم (ع) بست نشست. مردم در آنجا نیز گرد او انجمن می‌کردند و برای رهایی از تیره روزی‌های خود از او راه می‌جستند تا سرانجام در رجب ۱۳۰۸ ق مأموران دولتی وی را به زور از بست بیرون کشیدند و او را در سرمای زمستان سر و پا برهنه بر یابویی نشانده به سوی مرز عثمانی در خانقین حرکت دادند. سید یک چند در بغداد و بصره به سر برد و چون روحانیون شیعه در نجف و کربلا را بر ضد دربار ایران برانگیخت،سفیر ایران در عثمانی از مقامات آن کشور خواست که وی را از نزدیکی مرزهای ایران به جای دورتری منتقل کنند.
سید پیش از رسیدن حکم تبعید،به قصد اروپا از قلمرو عثمانی بیرون رفت.وی در آلمان با بیسمارک صدر اعظم آن کشور گفت و گو کرد و چون به حرف‌های او اعتنایی نشد بار دیگر راه لندن پیش گرفت و از زمامداران آن کشور خواست که ناصرالدین شاه را از پادشاهی بردارند.

تاسیس روزنامه در لندن

سید روزنامه‌ای به نام ضیاء‌الخافقین در لندن دایر کرد و در هر شماره آن با امضای «السیدالحسینی» مقالات تندی بر ضد شاه و دولت ایران منتشر می‌کرد و در نامه سرگشاده‌ای خطاب به علمای شیعه از آنان خواست تا برای براندازی حکومت فاسد شاه بکوشند. چندی نگذشت که مقامات انگلیسی این روزنامه را نیز تعطیل کردند و سید جمال الدین در اواخر ۱۳۰۹ ق به دعوت سلطان عبدالحمید دوم (۱۲۹۳-۱۳۲۷ ق) راهی استامبول گردید. سلطان که امیدوار بود از نفوذ سید در میان ملل اسلامی به سود احیای خلافت عثمانی استفاده کند وی را به خود مقرب گردانید و او را در عمارت زیبایی منزل داد. اما چندان نگذشت که علمای سنی به ویژه ابوالمهدی افندی،قاضی القضات استامبول که خود را نخست از طرفداران سرسخت سید نشان می‌داد، چندان نزد سلطانِ مالیخولیایی از او بدگویی کردند که سرانجام سلطان، جاسوسانی را بر او گماشت و کارهایش را زیر نظر گرفت.
مقارن این ایام ناصرالدین شاه به ضرب گلوله میرزا رضای کرمانی، از شاگردان سید جمال الدین کشته شد (۱۳۱۳ ق) و دولت ایران از مقامات عثمانی خواست تا سید و یاران ایرانی او چون شیخ احمد روحی، میرزا آقاخان کرمانی و میرزا حسن خانی خبیر الملک را در مرز به مأموران ایرانی تسلی کند. دولت عثمانی درخواست استرداد سید را رد کرد، اما یاران او پس از انکه مدتی به طرابوزان تبعید کرد سرانجام در مرز به نمایندگان ایران تحویل داد و محمدعلی میرزای ولیعهد نیز آنان را در تبریز اعدام کرد (۱۳۱۴ ق). اندکی بعد سید خود به بیماری سرطان فک گرفتار آمد و چون سلطان مقرری وی را بریده بود،روزهای آخر عمر به تنگدستی دچار گردید.

وفات

سرانجام سید جمال الدین در ۵ شوال ۱۳۱۴ ق دیده ااز جهان فروبست و پیکرش را بی هیچ تشریفاتی بر دوش چهار حمال به گورستان شیخلر مزارلقی برده به خاک سپردند. برخی نیز گفته‌اند که سید را شیخ ابوالهدی به اشاره سلطان مسموم کرده و دلایلی نیز دربارهٔ مسموم ساختن وی به دست داده‌اند،از جمله گویند که کسانی وی را سه روز پیش از مرگ در خانه اش سالم و تندرست یافته بودند.

میراث سید جمال برای جهان اسلام

عناصر اصلی میراث سید جمال الدین برای جهان اسلام به نحو عام و جهان عرب به طور خاص عبارت بود از: نخست اعتقاد به توانایی ذاتی اسلام برای رهبری مسلمانان و تأمین نیرومندی و پیشرفت آنان؛ دوم،مبارزه با روحیة تسلیم به قضا و قدر و گوشه نشینی و بی جنبشی، سوم،بازگشت به منابع اصلی فکر اسلامی؛ چهارم، تفسیر عقلی تعالیم اسلامی و فراخواندن مسلمانان به فراگیری علوم جدید؛ و پنجم، مبارزه با استعمار و استبداد به عنوان نخستین گام در راه رستاخیز اجتماعی و فکری مسلمانان و اتحاد دول و ملل مسلمان برای دستیابی به این هدف.

دیدگاه ارنست رنان درباره سید جمال

پیرامون شخصیت فلسفی، سیاسی و علمی سید جمال الدین اسدآبادی و تأثیر چشم گیری که او بر بیداری و رستاخیز سیاسی اسلامی گذارد، صاحبنظران فراوانی در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی سخن گفته‌اند که مقتضی این نوشتار نیست و تنها به سخن ارنست رنان فرانسوی که نظراتش دربارة عوامل فلسفی در میان اعراب مورد انتقاد سید جمال واقع شده بود،اکتفا می‌شود. وی می‌نویسد: «هنگامی که با سید جمال الدین اسدآبادی روبرو می‌شدم و گفتگو می‌کردم، آزاداندیشی، بزرگ منشی و اخلاصی که از قلب او می‌تراوید، اینگونه در نظرم می‌آورد که گویی با چهره ابن سینا با ابن ارشد می‌نگرم،یا یکی از آن آزادگان بزرگ، که در خلال پنج قرن، نمایندةهمة افکار و آداب انسانی بودند.»

فهرست منابع

۱- بیدارگران اقالیم قبله، ۲۷
۲- دایره المعارف تشیع ۲: ۱۳۱-۱۳۲
۳- سیری در اندیشة سیاسی عرب، ۷۷-۱۱۴٫

بازگشت به شخصیت ها