کتابخانه:ارتداد-کتاب: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح نویسههای عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی) |
(←انکار اسلام: اصلاح ارقام) |
||
| سطر ۳۲۹: | سطر ۳۲۹: | ||
فقهای اسلامی امور متعددی را از موجبات ارتداد برشمردهاند؛ از جمله: ترک و انکار اسلام، انکار اصول دین، یعنی توحید و نبوت و معاد، انکار ضروریات دین، سبّ و تمسخر خداوند، انبیای الهی، امامان، ملائکه یا ضروریات دین، سجده بر بت، عبادت خورشید، هتک حرمت قرآن، مانند افکندن آن در قاذورات یا آتش زدن و پایمال کردن آن، انکار صفتی از صفات خداوند، اعتقاد به فرزند داشتن خداوند، جسم دانستن خداوند، رد و تکذیب قرآن، طعن زدن در دین، حلال شمردن حرامهای قطعی دین، حرام شمردن حلالهای قطعی دین و … «۱» که به توضیح کلیات این امور و برخی از مستندات قرآنی یا روایی آن میپردازیم. | فقهای اسلامی امور متعددی را از موجبات ارتداد برشمردهاند؛ از جمله: ترک و انکار اسلام، انکار اصول دین، یعنی توحید و نبوت و معاد، انکار ضروریات دین، سبّ و تمسخر خداوند، انبیای الهی، امامان، ملائکه یا ضروریات دین، سجده بر بت، عبادت خورشید، هتک حرمت قرآن، مانند افکندن آن در قاذورات یا آتش زدن و پایمال کردن آن، انکار صفتی از صفات خداوند، اعتقاد به فرزند داشتن خداوند، جسم دانستن خداوند، رد و تکذیب قرآن، طعن زدن در دین، حلال شمردن حرامهای قطعی دین، حرام شمردن حلالهای قطعی دین و … «۱» که به توضیح کلیات این امور و برخی از مستندات قرآنی یا روایی آن میپردازیم. | ||
===== انکار اسلام ===== | ===== انکار اسلام ===== | ||
| + | انکار اصل اسلام از سوی مسلمانان موجب کفر و ارتداد میگردد، چه بعد از ترک اسلام، دین دیگری هم چون مسیحیت یا یهودیت را برگزیند یا به طور کلی ادیان الهی را منکر شود و به مادیت یا بتپرستی روی آورد، چنان که بسیاری از مسلمانان صدر اسلام که مرتد میشدند از اسلام به طور کلی اعراض میکردند و به بتپرستی یا ادیان دیگر روی میآوردند. قرآن کریم در آیه ۲۱۷ سوره بقره درباره آنان میفرماید: | ||
| + | «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» ؛ | ||
| + | هرکس از شما از دین خود [اسلام باز گردد و در حال کفر بمیرد آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه میشود و ایشان اهل آتشاند و در آن جاویدان خواهند بود. | ||
| + | امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: | ||
| + | مَن رغب عن الإِسلام و کفر بما أَنزل علی محمد بعد إسلامه … قد وجب قتله؛ «۲» . | ||
| + | (۱). العروةالوثقی، ج ۱، ص ۱۴۳- ۱۴۴؛ مجمعالفائده؛ ج ۱۳، ص ۳۱۳؛ جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۰- ۶۰۱؛ مسالک الافهام، ج ۱۵، ص ۲۳؛ المغنی، ج ۱۰، ص ۷۴- ۷۵؛ الذخیره، ج ۱۲، ص ۲۸؛ و الفقه علی مذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۲- ۴۲۳. | ||
| + | (۲). کافی، ج ۶، ص ۱۷۴، و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴. | ||
| + | |||
| + | هرکس از اسلام روی گرداند و به آن چه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده کفر ورزد … کشتنش واجب است. | ||
| + | ===== انکار اصول دین ===== | ||
| + | ارکان و پایههای اساسی دین را «اصول دین» گویند، که هر مسلمانی باید در مرحله نخست به آن معتقد بوده و در مرحله بعد به فروعی که بر اساس آن اصول پایه ریزی شده معتقد گردد و به آنها عمل کند؛ اما در این که اصول و پایههای اساسی اسلام کدام است در بین علمای اسلامی اقوال متعددی وجود دارد. اصولی که بیشتر علمای اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند عبارت است از سه اصل توحید، نبوت و معاد «۱» که انکار هر یک از این اصول موجب کفر و ارتداد است. عمار ساباطی میگوید: | ||
| + | سمعت أَبا عبدالله یقول: کل مسلمٍ بین المسلمین جحد محمداً نبوته و کذبه فان دمه مباح … ؛ «۲». | ||
| + | از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: هر مسلمانی در میان مسلمانان که نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار و آن حضرت را تکذیب کند خونش مباح است … | ||
| + | در روایتی دیگر محمد بن مسلم گوید: | ||
| + | کنت عند أَبی عبدالله علیه السلام، جالساً عن یساره و زرارة عن یمینه فدخل علیه أبوبصیر، فقال: یا أَبا عبدالله، ما تقول فیمن شکّ فیاللّه؟ فقال: کافر یا أبا محمد. | ||
| + | قال: فشک فی رسولالله؟ فقال: کافر. ثم التفت إلی زرارة، فقال: إِنّما یکفر إذا جحد؛ «۳». | ||
| + | (۱). رسائل المرتضی، ج ۱، ص ۱۶۵ و فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص ۲۲۲- ۲۲۳. | ||
| + | (۲). وسائل الشیعة، ج ۲۸، ص ۳۲۴. | ||
| + | (۳). همان، ص ۳۵۶. | ||
| + | |||
| + | در مجلسی من در طرف چپ امام صادق علیه السلام نشسته بودم و زراره در جانب راست آن حضرت، که ابوبصیر وارد شد و به امام صادق علیه السلام گفت: درباره کسی که در خدا شک کند چه میگویید؟ امام فرمود: کافر است. سپس گفت: اگر در رسول خدا شک کند چطور؟ امام فرمود: کافر است. سپس امام رو به زراره کرده و فرمود: آن گاه کافر میشود که انکار کند. | ||
| + | در این روایات انکار و تکذیب دو اصل از اصول دین (توحید و نبوت) موجب کفر و ارتداد دانسته شده است. افزون بر انکار این اصول، به نظر بعضی، اعتقاد نادرست به برخی از اصول، مانند تشبیه خداوند به خلق، جسم دانستن او، تعیین مکان برای او، خدا را دارای اعضا و جوارح دانستن و … نیز موجب کفر و ارتداد مسلمان خواهد شد «۱» ، چنانکه شیخ حرّ عاملی در کتاب وسائل الشیعه روایات متعددی از اهلبیت علیهم السلام نقل کرده و به استناد آنها معتقدان به این عقاید را کافر و مرتد شمرده است «۲» ؛ اما برخی از فقها اعتقاد نادرست به این امور را موجب کفر و ارتداد ندانستهاند. «۳». | ||
| + | افزون بر روایات، که به صراحت انکار اصول دین راموجب کفر مسلمان دانسته است، از برخی آیات قرآن نیز میتوان به نوعی کفر منکران توحید و نبوت را استفاده کرد؛ مانند آیهای که درباره مسیحیان میگوید: | ||
| + | «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ المَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقالَ المَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّیوَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الجَنَّةَ وَمَأْواهُ النّارُ وَما لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ» ؛ «۴». | ||
| + | (۱). الموسوعة الفقهیة، ج ۲، ص ۲۰- ۲۲. | ||
| + | (۲). وسائل الشیعة، ج ۲۸، ص ۳۳۹- ۳۵۶. | ||
| + | (۳). الموسوعة الفقیهة، ج ۲، ص ۲۰- ۲۲. | ||
| + | (۴). مائده، آیه ۷۲. | ||
| + | |||
| + | کسانیکه گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است قطعاً کافر شدهاند، حال آن که مسیح میگفت: ای فرزندان اسرائیل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید که هرکس به خدا شرک ورزد قطعاً خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و برای ستمکاران یاورانی نیست. | ||
| + | در آیه بعد نیز درباره آن دسته از مسیحیانی که قائل به تثلیث (سه خدایی) شدهاند چنین آمده است: | ||
| + | «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَما مِنْ إِلهٍ إِلّا إِلهٌ واحِدٌ وَانْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» «۱». | ||
| + | آنان که گفتند: خدا سومین [شخص از سه [شخص است نیز به یقین کافر شدند. | ||
| + | معبودی جز معبود یگانه نیست و اگر از آن چه میگویند دست برندارند به کافران ایشان عذابی دردناک خواهد رسید. | ||
| + | در این آیات مسیحیان بر اثر انکار توحید و اعتقاد به فرزند خدا بودن عیسی و تثلیث، کافر شمرده شدهاند. مسیحیان مورد بحث در آیه، به مسیحیان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص ندارد، بلکه همه کسانی را که به این عقاید روآوردهاند شامل است؛ چه آن دسته از مسیحیانی که ابتدا در مسیر توحید قرار داشته و سپس به این عقیده کفرآمیز روی آوردهاند، که بر عمل این گروه افزون بر کفر عنوان ارتداد را نیز میتوان اطلاق کرد «۲» ، و چه مسیحیانی که این عقیده را از پدران و اجداد خویش به ارث بردهاند. | ||
| + | این حکم، یعنی کفر منکر توحید، اختصاصی به پیروان حضرت عیسی علیه السلام ندارد، بلکه هرکس، از جمله فرد مسلمان نیز توحید را انکار کند و به چنین عقایدی روی آورد کافر شده و از زمره اسلام و دین الهی خارج گشته است. | ||
| + | (۱). همان، آیه ۷۳. | ||
| + | (۲). در مورد انحراف و ارتداد این گروه از توحید در فصل پایانی این کتاب مباحث بیشتری آمده است . | ||
| + | |||
| + | آیاتی دیگر از قرآن کریم انکار نبوت انبیای الهی را نیز موجب کفر دانسته و میفرماید: | ||
| + | «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذ لِکَ سَبِیلًا* أُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً» ؛ «۱» | ||
| + | کسانیکه به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند و میگویند: ما به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار میکنیم و میخواهند میان این دو راهی را برگزینند، آنان در حقیقت کافرند و برای کافران عذابی خفتآور فراهم ساختهایم. | ||
| + | در این آیات، در کنار انکار توحید، انکار نبوت انبیای الهی نیز کفر دانسته شده است، افزون بر این، کسانی که بین نبوت انبیای الهی تفاوت قائل شده و به بعضی ایمان میآورند و نبوت بعضی را انکار میکنند نیز کافر حقیقی و مستوجب عذاب الهی شمرده شدهاند. | ||
| + | ===== انکار ضروریات دین ===== | ||
| + | ضروریات دین اموری است که جزء دین بودن آن برای همگان روشن است و به دلیل و برهان احتیاج ندارد؛ به استثنای نو مسلمانان که از اسلام و احکام و عقاید آن آگاهی ندارند یا کسانی که در شهر و روستایی زندگی میکنند که از بلاد اسلامی فاصله زیادی دارد و رفت و آمدی با مسلمانان ندارند. «۲». | ||
| + | مسلمان وظیفه دارد همان گونه که به اصول دین اعتقاد و ایمان دارد، به ضروریات دین نیز معتقد و ملتزم باشد، چنان که قرآن کریم ایمان به آن چه را از سوی خداوند نازل شده به عنوان صفت مؤمن برشمرده و میفرماید: | ||
| + | (۱). نساء، آیات ۱۵۰- ۱۵1. | ||
| + | (2). القواعد الفقهیه، ج ۵، ص ۳۶۷. | ||
| + | |||
| + | «وَالمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقالُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنا» ؛ «۱» . | ||
| + | و مؤمنان همگی به خداوند و فرشتگان او و کتابهای آسمانی و فرستادگانش ایمان آوردهاند و گفتند: میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمیگذاریم. شنیدیم و گردن نهادیم. | ||
| + | در سوره نساء نیز به این امر اشاره شده است: | ||
| + | «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذ لِکَ سَبِیلًا* أُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً» ؛ «۲» | ||
| + | کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند و میگویند: ما به بعضی ایمان داریم و برخی را انکار میکنیم و میخواهند میان این دو راهی را برگزینند، آنان در حقیقت کافرند و برای کافران عذابی خفتآور فراهم ساختهایم. | ||
| + | این آیات درباره برخی از اهلکتاب نازل شده که به بعضی از پیامبران الهی ایمان داشتند، ولی نبوت برخی دیگر را نمیپذیرفتند و بین دستورهای خداوند تبعیض قائل میشدند. «۳» آیات بالا، این گروه از پیروان ادیان الهی را کافر حقیقی شمرد. | ||
| + | قرآن همچنین میفرماید: | ||
| + | «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ» ؛ «۴». | ||
| + | (۱). بقره، آیه ۲۸۵. | ||
| + | (۲). نساء، آیات ۱۵۰- ۱۵۱. | ||
| + | (۳). مجمعالبیان، ج ۳، ص ۲۰۳. | ||
| + | (۴). مائده، آیه ۴۴. | ||
| + | |||
| + | و آنها که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمیکنند کافرند» . | ||
| + | این آیه در مورد یهود و اهل کتاب نازل شده است، ولی بسیاری از مفسران و فقها عمومیت آن را پذیرفته و گفتهاند: آیه اختصاص به قومی خاص ندارد و بر کفر کسانی دلالت دارد که به غیر آن چه خدا نازل کرده حکم میکنند و حکم خدا را حلال میشمارند، هرچند مسلمان باشند. «۱». | ||
| + | شبیه آیه بالا است دو آیه دیگر قرآن: | ||
| + | «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَاولئکَ هُمُ الظّالِمُونَ» «۲» . | ||
| + | و کسانی که به آن چه خدا نازل کرده حکم نمیکنند آنان ستمگراناند. | ||
| + | «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَاولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ» ؛ «۳» . | ||
| + | و کسانی که به غیر آن چه خدا نازل کرده حکم نمیکنند آنان فاسقاند. | ||
| + | در این که چرا در آیه نخست درباره کسانی که بر طبق احکام الهی حکم نکنند حکم به «کفر» شده است، ولی در آیه دوم چنین کسانی تنها «ظالم» شمرده شدهاند و در آیه سوم حکم به «فسق» آنان شده است، برخی از مفسران گفتهاند: حکم به کفر در صورتی است که فرد به طور کلی حکم خدا را انکار کند و آن را حلال شمارد. «۴». | ||
| + | از ابن عباس نیز چنین نقل شده است: کسی که حکمی از احکام خدا را منکر شود کافر، و کسی که به آن اقرار داشته باشد و بر طبق آن عمل نکند فاسق است. «۵» | ||
| + | علامه طباطبایی نیز این سه آیه را با یکدیگر جمع کرده و مینویسد: | ||
| + | (۱). التبیان، ج ۳، ص ۵۳۴؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۰۶ و تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۱۲۴. | ||
| + | (۲). همان، آیه ۴۵. | ||
| + | (۳). همان، آیه ۴۷. | ||
| + | (۴). مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۰۶. | ||
| + | (۵). همان و جامع البیان، ج ۴، ج ۶، ص ۳۴۹. | ||
| + | |||
| + | این آیات عام بوده و اختصاص به ملت و گروهی خاص ندارد. سپس درباره آیه نخست آورده است: مفسران در معنای کفر کسی که بر طبق احکام الهی حکم نکند اختلاف کردهاند، ولی رأی صحیح و حق این است که مخالفت و رد کردن حکم شرعی یا هر چیزی که جزء دین بودن آن ثابت است و فرد به حکم شرعی بودن آن آگاهی دارد موجب کفر میگردد، اما در صورتی که جزء دین بودن آن را میداند و تنها از روی نافرمانی و عصیان ترک میکند نه از روی انکار، موجب فسق او خواهد شد؛ اما در صورتی که علم به ثبوت آن در دین ندارد و با این وجود آن را رد و انکار میکند نه موجب کفر او میشود و نه فسق او، زیرا او جاهل قاصر بوده و معذور است، مگر این که قصور او ناشی از تقصیر در برخی از مقدمات این امر بوده باشد که در این جا حکم دیگری خواهد داشت. «۱» | ||
| + | محمد رشید رضا از مفسران اهل سنت نیز در تفسیر این آیات آورده است: | ||
| + | آیات اول و دوم در مورد یهود نازل شده و از این جهت خاص است، لیکن معنا عام و فراگیر است و مراد به آن کفر اکبر (کفر در برابر اسلام) است. البته در صورتی که اعراض و پشت کردن به حکم الهی ناشی از قبیح شمردن حکم خدا و رد آن یا ترجیح قوانین دیگر بر قوانین الهی باشد، چنان که متبادر از سیاق آیه نخست، به قرینه شأن نزول، همین معناست. سپس مینویسد: در آیه اول سخن از تشریع و نازل شدن کتاب مشتمل بر هدایت و نور و حکم کردن بر طبق احکام الهی است و سخن با این مطلب به پایان میرسد که هرکس از عمل به این احکام بر اثر قبول نداشتن آنها خودداری کند و به جای آن احکام و قوانین دیگری- که خداوند نازل نکرده- را جایگزین کند در واقع حکم الهی را انکار کرده و به آن کافر گشته است، برای مثال کسی که حدود سرقت، قذف و زنا را رد کرده و این رد و انکار او به جهت قبیح شمردن و نامناسب دانستن این احکام باشد و احکام | ||
| + | (۱). المیزان، ج ۵، ص ۳۴۷- ۳۴۸. | ||
| + | |||
| + | دیگری که خدا نازل نکرده را بر این احکام ترجیح دهد قطعاً به این احکام و حدود الهی کفر ورزیده و از دایره مسلمانان خارج گشته است. «۱» | ||
| + | تفسیر دیگری که میتوان برای این آیات ارائه داد این است که مراد از «من لم یحکم» در هر سه آیه یک معنا و آن رد و انکار حکم الهی و ترجیح احکام دیگر بر حکم و قانون خداست. قرآن کریم در یک آیه چنین افرادی را بدان جهت که احکام الهی را رد و انکار کردهاند کافر دانسته و در آیهای دیگر آنان را بدان جهت که با این عمل خود بر خویشتن و دیگران ستم کردهاند ظالم شمرده، و در آیه سوم آنان را بدان سبب که با انکار احکام الهی از فرمان خداوند خارج شده و بدین وسیله خود را به گناه آلوده ساختهاند، فاسق شمرده است. به کار بردن اوصاف مختلف از جمله سه صفت مذکور درباره انسانهای کافر و نیز مرتد در آیات قرآن فراوان است، چنان که در مباحث بعدی به این آیات اشاره خواهیم کرد. | ||
| + | افزون بر آیات بالا، قرآن در آیه ۱۲۱ سوره انعام نیز به طور خاص مسلمانان را مخاطب ساخته، میفرماید: | ||
| + | «وَلا تَأْکُلُوا مِمّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ» ؛ | ||
| + | و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده مخورید … و اگر از آنان [مشرکان اطاعت کنید شما هم [مثل آنان مشرکید. | ||
| + | بسیاری از فقها و مفسران شیعه و اهل سنت در تفسیر آیه مذکور گفتهاند: اگر مسلمانان نیز در حلال شمردن میته از مشرکان اطاعت کرده و مانند آنان میته را حلال شمارند کافر خواهند شد. «۲» | ||
| + | (۱). تفسیرالمنار، ج ۶، ص ۴۰۴- ۴۰۵. | ||
| + | (۲). التبیان، ج ۴، ص ۲۵۷؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۵۵۴ و المنیر، ج ۸، ص ۲۴. | ||
| + | |||
| + | در روایاتی پر شمار از اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است، که منکر ضروری دین، کافر و مرتد است، چنان که امام صادق علیه السلام فرمود: | ||
| + | إن اللّه عزّوجلّ فرض فرائض موجبات علیالعباد فمن ترک فریضةً من الموجبات فلم یعمل بها و جحدها کان کافراً … ؛ «۱» | ||
| + | خداوند متعال فرایضی را بر بندگان واجب کرده است. پس هرکس فریضهای از آن چه را لازم شده ترک کند و به آن عمل نکند و آن را انکار نماید کافر است. | ||
| + | از مجموع آیات و روایات استفاده میشود که انکار ضروریات دین و احکام مسلّم الهی موجب کفر انکار کننده و خروج او از دایره مسلمانان میگردد، لیکن در میان فقهای اسلامی این بحث مطرح است که آیا انکار ضروریات دین خود سببی مستقل برای کفر و ارتداد است یا در صورتی موجب کفر است که به انکار اصل دین، یعنی به انکار توحید و نبوت بینجامد. برخی از جمله صاحب عروه «۲» و امام خمینی «۳» در صورتی انکار ضروری دین را موجب کفر مسلمان میدانند که انکار آنان به انکار اصل دین بازگردد؛ اما گروهی از فقها از جمله صاحب جواهر معتقدند که ضروری دین خود سببی مستقل برای کفر و ارتداد است، هرچند که به انکار اصل دین نینجامد. «۴» | ||
| + | ===== انکار ضروری مذهب ===== | ||
| + | اموری که تنها امامیه اعتقاد به آن را لازم شمرده و جزء مذهب بودن در نظر آنان مسلّم و روشن است ضروریات مذهب نامیده میشود. برخی از فقها انکار ضروری مذهب را نیز به طور مطلق موجب کفر و خروج از اسلام دانستهاند. از این گروه میتوان از صاحب حدائق و علامه نام برد. | ||
| + | (۱). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۳؛ و وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۰. | ||
| + | (۲). العروة الوثقی، ج ۱، ص ۶۷. | ||
| + | (۳). تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۱۰۶. | ||
| + | (۴). جواهرالکلام، ج ۶، ص ۴۹. | ||
| + | |||
| + | دلیل آنان این است که ضروریات مذهب امامیه نیز از اموری است که با ادلّه متقن از کتاب و سنت ثابت شده است و انکار آن در حقیقت انکار سخن خداوند و انکار «ما أنزل اللّه» است، از این رو رد آن مانند رد دیگر ضروریات دین موجب کفر خواهد شد. «۱» | ||
| + | صاحب جواهر در این مسئله تفصیل قائل شده، مینویسد: «اگر انکار ضروری مذهب از سوی شخص امامی مذهب صورت پذیرد فرد کافر و مرتد است» «۲» . مفهوم کلام ایشان این است که اگر غیر امامی ضروریات مذهب را انکار کند کافر نخواهد بود. | ||
| + | برخی از معاصران، انکار برخی ضروریات مذهب، هم چون ولایت امیر مؤمنان علیه السلام از سوی غیر امامی مذهب را تنها موجب ارتداد از ولایت دانسته و در این مورد آوردهاند: | ||
| + | آیه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ … » «۳» . | ||
| + | امامت را ثابت میکند و افرادی که آن را نپذیرند مرتد از ولایت میشوند، ولی مشمول آیه «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ … » «۴» . | ||
| + | (۱). الحدائق، ج ۵، ص ۱۷۵. | ||
| + | (۲). جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۲. | ||
| + | (۳). مائده، آیه ۵۵. | ||
| + | (۴). بقره، آیه ۲۱۷. | ||
| + | |||
| + | که به ارتداد از اصل دین و خطوط کلی آن ناظر است نیستند، از این رو این افراد حکم کافر را نخواهند داشت، بنابراین هر یک از مذاهب حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی و که مذهب خود را اسلام میپندارند مرتد از ولایت هستند و حکم فقهی، مانند نجاست، وجوب جنگ با او و مانند آن را ندارند، زیرا این احکام برای ارتداد از دین است؛ نه از ولایت. البته ارتداد از ولایت حکم کلامی دارد که در قیامت محفوظ است. «۱» | ||
| + | از میان نظریات بالا، نظریه صاحب جواهر با اصول و قواعد مطرح شده در این باب سازگارتر است، از این رو انکار ضروری مذهب تنها از سوی شخص امامی مذهب موجب ارتداد خواهد بود، زیرا ضروری مذهب در نزد او جزء ضروریات دین است، که در نتیجه انکار آن، انکار ضروری دین محسوب میشود، اما اگر غیر امامی مذهب این ضروریات را انکار کند نه تنها موجب ارتداد از دین نخواهد بود، بلکه ارتداد از ولایت نیز در مورد وی صدق نخواهد کرد، زیرا ارتداد-/ چنان که در لغت و اصطلاح گذشت- به معنای بازگشت است؛ بازگشت از چیزی که انسان بدان معتقد بوده یا آن را در ظاهر پذیرفته است، و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام از زمان تأسیس این مذاهب چهار گانه هیچگاه نه جزء معتقدات قلبی پیروان مذاهب اربعه بوده و نه در ظاهر آن را پذیرفتهاند، تا بازگشت از آن ارتداد از دین یا ارتداد از ولایت محسوب شود، بنابراین پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت در عصر حاضر نه مرتد از دیناند و نه مرتد از ولایت. | ||
| + | البته اگر برای هر یک از اهل سنت، در گذشته یا اکنون ثابت شده باشد که ولایت امیر مؤمنان از اموری است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را از سوی خداوند آورده است و پس از پذیرش آن را انکار کند و از آن باز گردد مرتد خواهد بود، و این ارتداد نیز ارتداد از دین است نه از ولایت. | ||
| + | ===== استهزای خداوند، پیامبر و آیات الهی ===== | ||
| + | یکی دیگر از موجبات ارتداد مسلمان، تمسخر خداوند، پیامبر، قرآن، دین و ضروریات آن است. قرآن کریم در آیات ۶۴-/ ۶۶ سوره توبه در مورد گروهی از منافقان که پیامبر اسلام و دین را به تمسخر گرفته بودند آورده است: | ||
| + | (۱). ولایت علوی، ص ۱۴۴- ۱۴۵. | ||
| + | |||
| + | «یَحْذَرُ المُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِیقُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ* وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ* لاتَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَ نَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ» ؛ «۱». | ||
| + | منافقان بیم دارند که مبادا سورهای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آن چه در دلهایشان هست خبر دهد. بگو: استهزا کنید. بیشک خدا آن چه را که از آن میترسیدید آشکار خواهد کرد و اگر از ایشان بپرسی چرا این سخنان را گفتید؟ | ||
| + | مسلماً خواهند گفت: ما فقط بازی و شوخی میکردیم. بگو: آیا خدا، آیات او و پیامبرش را استهزا میکنید؟ عذر نیاورید. شما بعد از ایمانتان کافر شدهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم گروهی دیگر را عذاب خواهیم کرد، چرا که آنان تبهکار بودند. | ||
| + | این آیات درباره گروهی از منافقان نازل شده که در غزوه تبوک پیامبر را مسخره میکردند، از جمله این که میگفتند: این مرد میپندارد که قصرهای شام و دژهای نیرومند آنها را تسخیر خواهد کرد، در حالی که چنین امری محال است. در نقلی دیگر آمده است که پس از بازگشت از غزوه تبوک چهار نفر از منافقان در جلوی پیامبر راه میرفتند و آن حضرت را مسخره کرده، با یکدیگر میخندیدند که استهزای آنان به گوش پیامبر رسید «۲» و در پی این امر بود که آیات بالا نازل شد و منافقان را برای این عملشان خارج از اسلام و کافر شمرد. | ||
| + | ===== سبّ پیامبر و انبیای الهی ===== | ||
| + | سبّ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دیگر انبیای الهی از دیگر اموری است که موجب خروج مسلمان از اسلام خواهد شد. قرآن کریم در آیه ۷۴ سوره توبه از سرگذشت گروهی از منافقان خبر داده و میگوید: | ||
| + | (۱). توبه، آیات ۶۴-/ ۶۶. | ||
| + | (۲). جامع البیان، ج ۶، ج ۱۰، ص ۲۲۰- ۲۲۱ و مجمع البیان، ج ۵، ص ۷۱. | ||
| + | |||
| + | «یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» ؛ «۱» | ||
| + | به خدا سوگند یاد میکنند که سخن ناروا نگفتهاند، در حالی که قطعاً سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند. | ||
| + | در این آیه، قرآن کریم گروهی از منافقان را بدان سبب که آشکارا سخنان ناروایی درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتهاند کافر و خارج از اسلام دانسته است و آنان را در صورت عدم توبه به مجازات تهدید کرده است، اما در این که این سخنان کفرآمیز چه بوده، مفسران طبق روایات شأن نزول مطالب مختلفی بیان داشتهاند که از جمله این سخنان سبّ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و طعن در دین بود؛ «۲» که آنان به ساحت مقدس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله روا داشته بودند. | ||
| + | از نظر فقهای اسلامی نیز سبّ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله کیفر قتل را در پی دارد، اما این که آیا سبّ پیامبر خود سبب مستقلی برای کشتن فرد است یا این که یکی از اسباب ارتداد بوده و حکم مرتد را خواهد داشت، در میان فقها دو دیدگاه است: گروهی آن را از اسباب ارتداد دانسته و سابّ النبی را مرتد دانستهاند. | ||
| + | شهید ثانی در مسالک الأفهام میگوید: «رعایت و احترام انبیا از مواردی است که میدانیم از ضروریات دین است، پس سبّ آنان ارتداد محسوب میشود» . «۳» محقق کرکی نیز مینویسد: «اگر کسی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را قذف کند مرتد و کشتن او واجب است و در صورتی که به فطرت اسلام زاده شده باشد توبهاش پذیرفته نیست» . «۴» | ||
| + | (۱). توبه، آیه ۷۴. | ||
| + | (۲). مجمعالبیان، ج ۵، ص ۷۸؛ و تفسیر قرطبی، ج ۸، ص ۱۳۱. | ||
| + | (۳). مسالک الافهام، ج ۱۴، ص ۴۵۳. | ||
| + | (۴). جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۴۳۸. | ||
| + | |||
| + | ابن قدامه از فقهای اهل سنت نیز میگوید: «قذف پیامبر اسلام و مادر آن حضرت موجب ارتداد از اسلام و خارج شدن از مذهب میگردد» . «۱» | ||
| + | اما بیشتر فقهای اسلامی سبّ پیامبر اسلام را سببی مستقل برای مجازات فرد و آن را از مبحث ارتداد خارج دانستهاند، ازاین رو در مجازات سابّ النبی تفاوتی بین زن و مرد، ملی و فطری و کافر و مسلمان نمیگذارند. | ||
| + | امام خمینی رحمه الله درباره سابّ النبی آوردهاند: | ||
| + | کسی که العیاذ باللّه پیامبر گرامی اسلام را دشنام دهد، در صورتی که برای جان، مال و ناموس خود یا مؤمن دیگری ضرر نداشته باشد کشتن او بر هر مسلمان واجب است و در صورت فراهم بودن این شرایط اجازه امام یا نایب او شرط نیست و همین طور است حکم کسی که به یکی از امامان معصوم یا حضرت زهرا علیها السلام دشنام دهد و هتاکی کند، اما برای کسی که بر جان و ناموس خود یا مؤمن دیگری میترسد کشتن فرد مذکور جایز نیست. «۲» | ||
| + | ==== شک و ارتداد ==== | ||
| + | اگر مسلمانی اصول و ضروریات دین اسلام را انکار کند به اتفاق همه فقهای اسلامی کافر و مرتد است، اما اگر در اصول یا ضروریات دین شک کند آیا شک او نیز همانند انکار، موجب کفر و ارتداد و حکم به قتل او خواهد شد؟ | ||
| + | از روایات و نیز کلمات فقهای اسلامی بر میآید که شک و تردید در صورتی که به انکار و تکذیب توحید و نبوت بینجامد موجب کفر و ارتداد است، اما اگر شک، انکار و تکذیبی در پی نداشته باشد موجب ارتداد نخواهد شد، هر چند ممکن است در برخی موارد موجبات کفر فرد را فراهم کند. دلیل این امر قیود و تعبیرهایی است که در روایات درباره ارتداد به کار رفته است. برخی از این قیود عبارت است از: | ||
| + | (۱). المغنی، ج ۱۰، ص ۲۳۱. | ||
| + | (۲). تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۲۹. | ||
| + | |||
| + | مَن برئَ من دین اللّه؛ «۱». | ||
| + | کسی که از دین خدا برائت جوید. | ||
| + | مَن جحد نبیاً مرسلًا نبوته؛ «۲». | ||
| + | کسی که نبوت پیامبر مرسلی را انکار کند. | ||
| + | کل مسلمٍ … جحد محمداً نبوته و کذبه؛ «۳». | ||
| + | هر مسلمانی که نبوت محمّد را انکار و او را تکذیب کند. | ||
| + | رجل ولد علی الاسلام ثم … خرج عن الإسلام؛ «۴» . | ||
| + | مردی که مسلمان متولد شده سپس از اسلام خارج شود. | ||
| + | مَن رغب عن الإِسلام؛ «۵». | ||
| + | کسی که از اسلام روی گرداند. | ||
| + | از این قیود استفاده میشود که ماهیت ارتداد از قبیل اعتقاد به عدم است؛ نه از نوع عدم الاعتقاد و کسی که در اصول یا ضروریات اسلام شک میکند اعتقاد به عدم آنها ندارد، بلکه تنها در ثبوت آنها توقف کرده است. | ||
| + | بنابراین روایات مذکور شامل چنین فردی نمیشود، افزون بر این، در روایات دیگری که در خصوص جاهل و شاک وارد شده جهل و شکی موجب کفر دانسته شده است که پس از آن فرد دست به انکار بزند، اما اگر فرد در جهالت یا شک خود توقف کند و دست به انکار نزند کافر و مرتد نخواهد شد؛ از جمله امام صادق علیه السلام فرمود: | ||
| + | (۱). وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳. | ||
| + | (۲). همان . | ||
| + | (۳). همان، ص ۳۲۴. | ||
| + | (۴). همان، ص ۳۲۵. | ||
| + | (۵). همان، ص ۳۲۴. | ||
| + | |||
| + | لو أن العباد اذا جهلوا وقفوا و لم یجحدوا لمیکفروا؛ «۱» . | ||
| + | اگر بندگان، هنگامی که جهل [به مسائل دین پیدا میکنند توقف کنند و انکار نکنند کافر نمیشوند. | ||
| + | در روایت دیگری محمد بن مسلم میگوید: | ||
| + | کنت عند أبی عبداللّه جالساً عن یساره و زرارة عن یمینه فدخل أبی بصیر فقال: یا أبا عبدالله! ما تقول فیمن شک فی الله؟ فقال: کافر یا أبا محمد. قال: | ||
| + | فشک فی رسول الله؟ فقال: کافر، ثم التفت إلی زرارة فقال: إنّما یکفر اذا جَحَدَ؛ «۲» . | ||
| + | در مجلسی من در سَمت چپ امام صادق علیه السلام و زراره در جانب راست آن حضرت نشسته بودیم. در این هنگام ابوبصیر وارد شد و از امام علیه السلام پرسید در مورد کسی که در خداوند شک کند چه میگویید؟ امام فرمود: کافر است. دوباره پرسید: اگر در رسول خدا شک کند چطور؟ امام فرمود: کافر است. سپس امام رو به زراره کرده و فرمود: | ||
| + | زمانی کافر است که دست به انکار بزند. | ||
| + | در این روایت شکی موجب کفر دانسته شده که در پس آن انکاری صورت گیرد. | ||
| + | علامه میرزا ابوالحسن شعرانی در ذیل این روایت مینویسد: «پژوهشگری که در پی تحقیق است اگر با شک مواجه شود و درصدد یافتن دین حق باشد شک او موجب کفر و ارتدادش نخواهد شد، به شرط آن که زبان به انکار نگشاید.» «۳». | ||
| + | آیةالله فاضل لنکرانی در فتوایی که در این مورد دادهاند بین شک و انکار تفاوت قائل شده و مینویسند: | ||
| + | (۱). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۸. | ||
| + | (۲). وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۵۶. | ||
| + | (۳). همان، ج ۱۸، ص ۵۹۶. | ||
| + | |||
| + | چنانکه شک و شبهه برگشت به انکار توحید، نبوت و تکذیب و تخطئه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بکند شخص شاک محکوم به ارتداد است، ولی چنان که شک و شبهه صرفاً به عدم تدین او برگردد فقط احکام مسلمانان بر او مترتب نمیشود؛ مثل این که نجس است و در گورستان مسلمانان دفن نمیشود. «۱» | ||
| + | طبق این نظریه، اگر مسلمانی در اصول یا ضروریات دین شک کند و شک او انکار و تکذیبی در پی داشته باشد مرتد است، اما اگر شک به انکار اصول دین نینجامد تنها موجب کفر فرد خواهد شد نه ارتداد. این فتوا- چنان که قبلًا اشاره شد- میتواند بر این پایه باشد که ایمان و اسلام عبارت است از اعتقاد به توحید و نبوت پیامبر خاتم در باطن و تصدیق و اقرار این دو در ظاهر و کسی که در اصول یا ضروریات دین شک میکند در واقع نه اعتقاد قلبی به توحید و نبوت دارد تا بتوان او را مؤمن شمرد و نه در ظاهر به این امور اقرار دارد تا بتوان او را مسلمان دانست، بنابراین او کافر است؛ اما وی مرتد هم نیست، زیرا تعبیرهایی که درباره ارتداد در روایات وارد شده شامل فرد شاک نمیشود. این نظریه را میتوان جمع بین روایات فوق و روایاتی دانست که به طور مطلق شک در توحید و نبوت را کفرآور دانسته است. «۲» | ||
| + | دلیل دیگری که بر مبنای آن میتوان شاک را از حیطه مرتدان خارج دانست این است، که شک در غالب موارد بدون اختیار و اراده مکلف بر او عارض میشود و در این صورت اگر چنین فردی را مرتد شمرده و او را مستحق مجازات بدانیم لازم میآید که او را به سبب کاری که بی اختیار از او سر زده کیفر کنیم، و این عقلًا و شرعاً مردود است. | ||
| + | ===== شرایط تحقق و ثبوت ارتداد ===== | ||
| + | ارتداد و کفر مسلمان که کیفر دنیوی را در پی دارد بر هر نوع تغییر عقیده و انکار اصول یا ضروریات دین، از سوی هر شخص و با هر شرایطی که صورت گیرد اطلاق نمیشود، بلکه تحقق و ثبوت آن شرایطی دارد که اگر همه یا بخشی از این شرایط تحقق نیابد نمیتوان به ارتداد کسی حکم کرد و احکام فقهی ارتداد را درباره او جاری دانست. این شرایط عبارت است از: | ||
| + | (۱). جامع المسائل، ج ۲، ص ۵۴۰. | ||
| + | (۲). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۶، ۳۸۷ و ۳۹۹. | ||
| + | |||
| + | ۱. بلوغ: به نظر فقهای امامیه «۱» و برخی فقهای اهل سنت «۲» بلوغ از شرایط تحقق ارتداد است، بنابراین اگر غیر بالغ از دین باز گردد و اصول یا ضروریات آن را انکار کند مرتد نخواهد بود؛ اما در این که مراد از بلوغ در این مورد آیا بلوغ شرعی و سن تکلیف است یا این که کودکی را که به سن رشد و تشخیص حق از باطل رسیده نیز شامل میشود، آرای فقیهان متفاوت است. اکثر فقهای اسلامی بلوغ شرعی را شرط تحقق ارتداد دانستهاند، اما برخی علمای شیعه گفتهاند: بلوغ شرعی در تحقق ارتداد شرط نیست، بلکه اگر مراهق (نوجوانی که به سن رشد رسیده و نزدیک بلوغ است) نیز از اسلام باز گردد مرتد شده و احکام ارتداد در مورد او جاری میشود. «۳» | ||
| + | ۲. عقل: بر پایه این شرط، اگر مجنون دست از اسلام بردارد یا سخن و عمل کفرآمیزی از او سرزند مرتد نخواهد بود، زیرا بر مجنون نیز همانند طفل نابالغ تکلیفی نیست. «۴» مستند این دو شرط، روایاتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: | ||
| + | رفع القلم عن ثلاثة: عن النائم حتی یستیقظ و عن الصبی حتی یحتلم و عنالمجنون حتی یعقل؛ «۵». | ||
| + | (۱). جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۹ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. | ||
| + | (۲). الفقه علی مذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۳۵ و الفقه الاسلامی، ج ۷، ص ۵۵۷۹. | ||
| + | (۳). الخلاف، ج ۳، ص ۵۹۱. | ||
| + | (۴). المبسوط، طوسی، ج ۷، ص ۲۸۸؛ المغنی، ج ۱۰، ص ۷۵ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. | ||
| + | (۵). سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۳۹ و بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۶۸۱. | ||
| + | |||
| + | از سه نفر قلم تکلیف برداشته شده است: از شخص خوابیده تا این که بیدار شود، از کودک تا اینکه بالغ گردد و از دیوانه تا این که عاقل شود. | ||
| + | از امیرمؤمنان، علی علیه السلام نیز روایت شده است که فرمود: | ||
| + | … فیالمجنون … والصبی الّذی لم یبلغ، عمدها خطأ تحمله العاقلة و قد رفع عنهما القلم؛ «۱» . | ||
| + | جنایت عمدی مجنون و نابالغ حکم خطا دارد که باید عاقله [خویشان پدری، مانند برادران، عموها و فرزندان آنها] جبران کند و از آن دو قلم تکلیف برداشته شده است. | ||
| + | ۳. اختیار: اگر تغییر عقیده یا انکار ضروریات دین با اکراه واجبار دیگران صورت گیرد ارتداد محقق نمیشود «۲»، چنان که قرآن کریم کسانی را که با اجبار سخنان کفرآمیز بر زبان برانند از ارتداد و مجازات آن استثنا کرده و میفرماید: | ||
| + | «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ»؛ «۳». | ||
| + | هرکس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد عذابی سخت خواهد داشت، مگر آن که مجبور شده ولی قلبش به ایمان اطمینان دارد، لیکن هرکس سینهاش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذاب بزرگ خواهد بود. | ||
| + | در شأن نزول این آیه روایت شده است که گروهی از مسلمانان صدر اسلام از جمله عمار، پدرش یاسر، مادرش سمیه، صهیب، بلال و خباب به دست کافران شکنجه شدند تا از اسلام دست بردارند، که پدر و مادر عمار به شدت مقاومت کرده و در این ماجرا به شهادت رسیدند، ولی عمار که جوان بود برای حفظ جان خویش | ||
| + | (۱). وسائل الشیعه، ج ۲۹، ص ۹۰ و بحار الانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۸۹. | ||
| + | (۲). الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۳. | ||
| + | (۳). نحل، آیه ۱۰۶. | ||
| + | |||
| + | خواسته کافران را در ظاهر برآورده کرد و سخنان کفرآمیزی گفت که آیه بالا نازل شد و حکم این مسئله را روشن کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ کسانی که عمار را به کفر متهم میکردند فرمود: «عمار سراسر وجودش سرشار از ایمان است و ایمان با خون و گوشت او آمیخته شده است «۱»». | ||
| + | ۴. قصد: کسی که عمل یا گفتاری کفرآمیز از او سر میزند باید در عمل یا گفتارش قصد جدّی داشته باشد و با توجه و هوشیاری سخن یا عملی را مرتکب شود، اما اگر از روی غفلت، سهو، مزاح، خواب یا بیهوشی، دین و ضروریات آن را انکار کند و یا عمل کفرآمیزی از او سر زند مرتد و کافر نخواهد شد. «۲» قرآن درباره گروهی از منافقین میفرماید: | ||
| + | «یَحْذَرُ المُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِیقُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ* وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ* لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ»؛ «۳» . | ||
| + | منافقان بیم دارند از این که [مبادا] سورهای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آن چه در دلهایشان هست خبر دهد. بگو: مسخره کنید. بی شک خدا آن چه را از آن میترسید آشکار خواهد کرد و اگر از ایشان بپرسی، مسلماً خواهند گفت: ما شوخی و بازی میکردیم. بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟ عذر نیاورید، شما بعد از ایمانتان کافر شدهاید. | ||
| + | منافقان برای رهایی خود از اتهام کفر و ارتداد و نجات خویش از کیفری که در انتظار آنان بود گفتند: إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ؛ یعنی ما این سخنان را از روی شوخی و بازی میگفتیم و قصد جدی نداشتیم. از این آیه میتوان استفاده کرد که گفتن سخنان کفرآمیز در صورتی که از روی مزاح و شوخی بیان گردد اثری ندارد، زیرا اگر مطلب غیر از این بود آنان چنین بهانهای نمیآوردند، اما خداوند چون از نهان آنان آگاه بود و میدانست که آنان این سخنان را از روی قصد گفتهاند این عذر آنان را نپذیرفته، آنان را مستحق مجازات دانست. | ||
| + | (۱). مجمع البیان، ج ۶، ص ۵۹۷ و الکشاف، ج ۲، ص ۶۳۶. | ||
| + | (۲). جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۱۰؛ تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۵ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. | ||
| + | (۳). توبه، آیات ۶۴–۶۶. | ||
| + | |||
| + | در برخی روایات نیز کارها یا سخنانی که بدون قصد جدّی از انسانها صادر شود بدون اثر دانسته شده که تکلیف و کیفری در پی ندارد، چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: | ||
| + | رفع عن أمّتی تسعة، الخطأ والنسیان و ما أکرهُوا علیه و ما لا یطیقون و ما لایعلمون و ما اضطرّوا الیه …؛ «۱» . | ||
| + | از امت من نه چیز برداشته شده است: کارها یا سخنان برخاسته از خطا، فراموشی یا اجبار یا کارهایی که از توان آنان خارج است یا به آن جهل یا اضطرار دارند …». | ||
| + | ۵. علم و آگاهی: انکار اصول یا ضروریات دین از سوی شخص مسلمان زمانی ارتداد محسوب میشود که وی از آگاهی کافی نسبت به اسلام برخوردار باشد و آن چه را در صدد رد و انکار آن است به خوبی بشناسد و بداند که جزء دین است. در غیر این صورت نمیتوان او را مرتد دانست، زیرا چه بسا افرادی بر اثر قرار گرفتن در برخی موقعیتها امکان شناخت صحیح اسلام و احکام آن برای آنان فراهم نیست یا پس از شناخت اسلام، بر اثر دور بودن از بلاد اسلامی و قطع ارتباط با آن، به تدریج احکام و ضروریات دین را فراموش یا در آن تردید کردهاند و بر اثر جهل به این امور گاهی دست به انکار احکام و ضروریات دین میزنند که چنین افرادی را نمیتوان کافر یا مرتد و مشمول حکم کفر و ارتداد دانست. افزون بر حدیث رفع: | ||
| + | «رفع عن أمتی … مالا یعلمون» | ||
| + | که بر این امر دلالت دارد میتوان این شرط را از برخی روایات دیگر نیز، از جمله روایاتی که واژه «جَحْد» را درباره مرتد به کار برده، استفاده کرد، چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید: | ||
| + | (۱). وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۶۹؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۸۰ و کنز العمال، ج ۴، ص ۲۳۳. | ||
| + | |||
| + | کل مسلمٍ بین المسلمین ارتدّ عن الاسلام و جحد محمداً نبوته و کذّبه فإن دمه مباح …؛ | ||
| + | هر مسلمانی که از اسلام بازگردد و نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار و او را تکذیب کند خونش مباح است …» «۱». | ||
| + | در روایت دیگری آمده است: | ||
| + | الإسلام قبل الإیمان و هو یشارک الإیمان فإذا أتی العبد بکبیرة فی کبائر المعاصی … کان خارجاً من الإیمان و ثابتاً علیه اسم الإسلام … و لم یخرجه إلی الکفر إلّاالجحود والاستحلال و إذ قال للحلال هذا حرامٌ و للحرام هذا حلال و دان بذلک فعندها یکون خارجاً من الإیمان و الإسلام إلی الکفر؛ «۲». | ||
| + | اسلام قبل از ایمان و با آن شریک است، پس هرگاه بندهای گناه کبیرهای انجام دهد … | ||
| + | از دایره ایمان خارج شده، اما از دایره اسلام خارج نشده و کافر نمیشود، مگر به انکار و حلال شمردن و این که درباره امر حلال بگوید: این حرام است و در مورد امر حرام بگوید: این حلال است و معتقد به آن گردد که در این هنگام، هم از ایمان و هم از اسلام خارج گشته است». | ||
| + | واژه «جحد» در این گونه روایات «۳» به اعتقاد بسیاری از لغویان به معنای انکار چیزی پس از شناخت آن است؛ از جمله فیومی میگوید: «جحد به معنای انکار است و این واژه هنگامی به کار میرود که انکار کننده به آن چه انکار میکند علم داشته باشد.» «۴». | ||
| + | (۱). الکافی، ج ۶، ص ۱۷۴؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۴۹ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴. | ||
| + | (۲). وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۷. | ||
| + | (۳). همان، ج ۲۸، ص ۳۲۳–۳۵۶. | ||
| + | (۴). المصباح، ص ۹۱، واژه «جحد» . | ||
| + | |||
| + | در لسان العرب و مجمعالبحرین نیز آمده است: | ||
| + | الجحود الإنکار مع العلم؛ «۱». | ||
| + | جحود، انکار با آگاهی است. | ||
| + | راغب اصفهانی نیز مینویسد: | ||
| + | جحود بدین معناست که فرد آن چه را قلبْ ثابت بودن آن را باور دارد نفی کند و آن چه نبودن آن را باور دارد ثابت بداند. «۲» | ||
| + | در قرآن نیز «جحد» به معنای انکار عالمانه به کار رفته است: | ||
| + | «وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً»؛ «۳». | ||
| + | و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، حال آنکه در دل به آن یقین داشتند.» | ||
| + | بنابر این برخی فقیهان اسلامی انکار یا تردید در دین را در صورتی که ناشی از جهل و ناآگاهی باشد موجب کفر و ارتداد ندانستهاند؛ از جمله صاحب جواهر مینویسد: | ||
| + | منکر دین یا ضروریات دین اگر تازه مسلمان بوده یا از بلاد اسلامی دور باشد، به طوری که شناخت ضروریات دین برایش میسر نباشد یا انکار او از روی شبهه باشد یا احتمال شبهه در مورد او داده شود، نمیتوان به مجرد انکار ضروری از جانب وی حکم به کفرش کرد. «۴» | ||
| + | علامه در تحریر الاحکام آورده است: | ||
| + | کسی که بدون شبهه به حلال بودن چیزی که حرام بودن آن اجماعی است حکم کند. | ||
| + | مرتد است، ولی شخصی که از روی ناآگاهی و جهل چنین اعتقادی پیدا کند به ارتداد | ||
| + | (۱). لسان العرب، ج ۲، ص ۱۸۲ و مجمع البحرین، ج ۱، ص ۳۴۵ واژه «جحد» . | ||
| + | (۲). مفردات، ص ۱۸۷، واژه «جحد». | ||
| + | (۳). نمل، آیه ۱۴. | ||
| + | (۴). جواهرالکلام، ج ۶، ص ۴۹. | ||
| + | |||
| + | او حکم نمیشود تا این که آن چیز را به خوبی بشناسد و شبهه او برطرف شود که در این صورت اگر انکار کرد مرتد است. «۱» | ||
| + | ابن قدامه از فقهای اهل سنت نیز در این مورد میگوید: | ||
| + | اگر مسلمانی وجوب یکی از عبادات پنج گانه یا جزئی از آنها را انکار کند یا زنا و شراب را حلال شمارد یا چیزی را از محرماتی که امت اسلامی بر حرام بودن آنها اجماع دارند حلال شمارد، اگر این انکار او از روی جهل و نادانی باشد ارتداد و کفری محقق نشده و کیفری بر او نیست، اما اگر منکر از کسانی باشد که عالم به این امور بوده و جهل در مورد او صادق نیست کافر و مرتد خواهد بود. «۲» | ||
| + | دکتر وهبة الزحیلی از فقهای معاصر اهل سنت نیز در این مورد آورده است: | ||
| + | حکم به اسلام یا ارتداد در مورد افرادی پذیرفته است که به همه آن چه موجب داخل شدن فرد در اسلام یا خروج او از اسلام میشود آگاه باشد و حقیقت اسلام و کفر را درک کرده باشد و به آن چه در کتاب، سنت و اجماع است احاطه داشته باشد. «۳» | ||
| + | از کلمات برخی دیگر از فقها استفاده میشود که علم و آگاهی تنها در مورد ضروریات و احکام دین شرط تحقق کفر و ارتداد است، نه در مورد اصول دین، بنابراین اگر کسی توحید و نبوت پیامبر خاتم را حتی از روی ناآگاهی یا پس از شک و تردید انکار کند کافر است «۴»؛ لیکن چنان که در بحث گذشته بیان شد کفر منکر توحید و نبوت هرچند انکار او از روی جهل باشد از آن روست که اسلام عبارت است از تصدیق و اقرار به توحید و نبوت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و منکر این دو اصل در واقع چون نسبت به این دو امر تصدیق و اقرار ندارد کافر است، هر چند عدم تصدیق و اقرار او ناآگاهانه باشد؛ اما ارتداد او محل تردید است، زیرا انکار او از روی جهل و ناآگاهی صورت گرفته است، نه از روی علم، و طبق ادلهای که بیان شد و روایات متعدد از جمله حدیث رفع، انسان نسبت به چیزی که به آن علم ندارد مکلف نیست و اسلام چنین کسانی را مستحق مجازات نمیداند. | ||
| + | (۱). تحریرالاحکام، ج ۵، ص ۳۹۴. | ||
| + | (۲). المغنی، ج ۱۰، ص ۷۴–۷۵. | ||
| + | (۳). الفقه الاسلامی، ج ۷، ص ۵۰۸۳. | ||
| + | (۴). کتاب الزکاة، ج ۱، ص ۱۴ و کتاب الطهاره، ج ۳، ص ۳۱۴. | ||
| + | |||
| + | ==== ارتداد در مقام اثبات ==== | ||
| + | بحث گذشته به مقام ثبوت و تحقق ارتداد مربوط بود و بحث کنونی درباره مقام اثبات و کشف ارتداد است و این که ارتداد و کفر مسلمان چگونه و به چه طریقی ثابت میشود. آیا در تحقق ارتداد و اجرای احکام آن صرف تغییر عقیده و انکار برخی از اصول یا ضروریات دین کافی است، یا این که افزون بر بازگشت و انکار امور دیگری نیز لازم است؟ | ||
| + | از آیات قرآن کریم، روایات معصومان و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله استفاده میشود که افزون بر تحقق موجبات ارتداد، اظهار و اعلان آن نیز از سوی شخص مرتد شرط است، بدین معنا که در صورتی میتوان احکام ارتداد را درباره مرتد جاری دانست که ارتداد و کفر خود را با گفتار یا عملی کفرآمیز اظهار و اعلان کند، اما اگر اعلان و اظهار نکند اگرچه وی در واقع کافر باطنی است و خداوند او را در دنیا و آخرت بر اثر بازگشت از دین عذاب خواهد کرد، لیکن طبق آیات قرآن کریم، روایات و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین شخصی در ظاهر مسلمان بوده و از همه مزایای مسلمانی برخوردار است. قرآن کریم میفرماید: | ||
| + | «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً»؛ «۱». | ||
| + | (۱). نساء، آیه ۹۴. | ||
| + | |||
| + | ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون در راه خدا سفر میکنید نیک بنگرید و وارسی کنید و به کسی که نزد شما اظهار اسلام میکند نگویید مسلمان نیستی. | ||
| + | در شأن نزول این آیه روایت شده است که پیامبر پس از بازگشت از جنگ خیبر، اسامة بن زید را با جمعی از مسلمانان به سوی یهودیان ساکن در یکی از روستاهای اطراف مدینه فرستاد، تا آنها را به اسلام یا قبول شرایط ذمه دعوت کند. یکی از یهودیان به نام مرداس که از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه کوهی قرار داد و در حالی که به یگانگی خدا و نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله گواهی میداد به استقبال مسلمانان شتافت. اسامة بن زید به گمان اینکه مرد یهودی از ترس جان و برای حفظ اموالش اظهار اسلام میکند و در باطن مسلمان نیست به او حمله کرد و او را کشت و گوسفندان او را به غنیمت گرفت و به مدینه آورد. هنگامی که خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید آن حضرت سخت از این ماجرا ناراحت شد و فرمود: تو مسلمانی را کشتی. اسامه ناراحت شد و عرض کرد: این مرد از ترس جان و برای حفظ مالش اظهار اسلام کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تو که از درون او آگاه نبودی چه میدانی؟ شاید به راستی مسلمان شده است.» در این موقع آیه فوق نازل شد. «۱» | ||
| + | روایتی دیگر به همین مضمون از اسامه نقل شده که وی میگوید: روزی که رسول خدا ما را به حرقه فرستاد، صبحگاهان با مردم آن جا مواجه شدیم و چون آنها را شکست دادیم من و شخصی از انصار یکی از آنها را تعقیب کردیم و چون که بر او دست یافتیم کلمه «لا إله إلّااللّه» را بر زبان جاری کرد. مرد انصاری از او دست برداشت، ولی من با نیزه بر او تاختم و وی را کشتم. چون بازگشتیم خبر ماجرا به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله رسیده بود. حضرت فرمود. «اسامه آیا تو او را کشتی پس از آن که به یکتایی خدا شهادت میداد؟ عرض کردم: او میخواست بااین گفتار خود را از کشته شدن برهاند. | ||
| + | (۱). جامعالبیان، مج ۴، ج ۵، ص ۳۰۳-/ ۳۰۵؛ و مجمعالبیان، ج ۳، ص ۱۴۵. | ||
| + | |||
| + | حضرت مکرر میفرمود: «با این که لا إله إلّااللّه میگفت او را کشتی؟» آن قدر پیامبر این مطلب را تکرار کرد که من آرزو کردم ای کاش مسلمان نشده بودم. «۱» | ||
| + | در روایات متعدد دیگری نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود: «من مأمور شدم تا با مردم بجنگم تا زمانی که به وحدانیت خداوند و نبوت من شهادت بدهند، و هرگاه آنان شهادتین را به زبان جاری کنند جان و مال آنان در نزد من محترم است. «۲» | ||
| + | مفاد آیه بالا با توجه به شأن نزول و نیز روایات یاد شده این است که تا مادامی که فردی اظهار مسلمانی میکند و در ظاهر به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر خاتم اقرار دارد و خود را جزو مسلمانان میشمارد از دیدگاه اسلام مسلمان بوده و از همه مزایای مسلمانی از جمله حفظ جان و مال برخوردار است و دیگر مسلمانان موظفاند با او مانند یک مسلمان رفتار کنند، هرچند او در واقع به کفر بازگشته و در باطن هیچ اعتقادی به اسلام و احکام اسلامی نداشته باشد. | ||
| + | افزون بر روایات پیشین، در روایت دیگری امام صادق علیه السلام درباره حکم مرتد میفرماید: | ||
| + | کلّ مسلم بین المسلمین ارتدّ عن الإسلام و جحد محمّداً نبوّته و کذبه فإنّ دمه مباح لمن سمع ذلک منه؛ «۳» | ||
| + | هر مسلمانی در میان مسلمانان که از اسلام باز گردد و نبوت محمد را انکار و او را تکذیب کند خونش بر کسی که این خبر را میشنود حلال است. | ||
| + | قید «لمن سمع ذلک منه» بدین معناست که انکار و تکذیب شخص مرتد از خود او شنیده شود و این در صورتی میسّر است که مرتد تغییر عقیدهاش را با گفتار یا عمل خود اظهار کند. | ||
| + | (۱). صحیح البخاری، ج ۵، ص ۸۸ و البدایة و النهایه، ج ۴، ص ۳۱۶. | ||
| + | (۲). صحیح البخاری، ج ۴، ص ۶؛ ج ۸، ص ۵۰؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص ۲۰۶؛ و عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۷۰. | ||
| + | (۳). الکافی، ج ۶، ص ۱۷۶؛ تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۹۱ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳. | ||
| + | |||
| + | سیره و روش برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با منافقان نیز همین امر را تأیید میکند. منافقان صدر اسلام با وجود کفر باطنی و بازگشت به کفر پس از پذیرش اسلام، در نگاه پیامبر و مسلمانان همواره مسلمان تلقی میشدند. | ||
| + | قرآن کریم درباره کفر باطنی منافقان و بازگشت آنان از ظاهر اسلام میفرماید: | ||
| + | «وَما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلّا أَ نَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلّا وَهُمْ کُسالی وَلا یُنْفِقُونَ إِلّا وَهُمْ کارِهُونَ»؛ «۱» | ||
| + | و هیچ چیز مانع پذیرفتن انفاقهای آنان نشد، جز این که به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و جز با حال کسالت نماز نمیگزارند و جز با کراهت انفاق نمیکنند. | ||
| + | در آیات متعدد دیگری نیز قرآن به صراحت از بازگشت آنان از اسلام به کفر سخن به میان آورده و میفرماید: | ||
| + | «إِتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ* ذ لِک بِأَ نَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لایَفْقَهُونَ»؛ «۲» | ||
| + | سوگندهای خود را هم چون سپری برای خود قرار دادهاند و مردم را از راه خدا باز داشتند. راستی که آنان چه بد میکنند. این بدان سبب است که آنان ایمان آورده، سپس کافر شدند و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شد. «۳» | ||
| + | مراد از ایمان منافقان در این آیات همان ایمان زبانی یا پذیرش ظاهر اسلام است، گرچه ممکن است گروهی از آنان واقعاً اسلام را پذیرفته باشند و سپس تغییر عقیده داده و از اسلام بازگشته باشند و کفر درونی خود را اظهار نکرده باشند، چنانکه علامه طباطبائی در ذیل آیه اخیر آوردهاند: | ||
| + | (۱). توبه، آیه ۵۴. | ||
| + | (۲). منافقون آیه ۳. | ||
| + | (۳). منافقون، آیات ۲–۳. | ||
| + | |||
| + | مراد از ایمان در این آیه، ایمان زبانی و اظهار شهادتین است که وقتی آنان اسلام آوردند شهادتین را بر زبان جاری کردند و اسلام را در ظاهر پذیرفتند و سپس به کفر خود بازگشتند، و لکن بعید نیست در میان منافقان کسانی بودهاند که واقعاً ایمان آورده بودند، ولی پس از مدتی مرتد شده و ارتدادشان را اظهار نکردهاند و به منافقان ملحق شده و منتظر فرصتی بودهاند تا پیامبر و مسلمانان ضعیف شده و شکست بخورند تا آنان بتوانند کفر خویش را اظهار کنند. «۱» | ||
| + | منافقان چنین وضعیتی داشتند، لیکن پیامبر اسلام همواره با آنان مانند یک مسلمان رفتار میکرد. در سیره آن حضرت حتی یک مورد مشاهده نمیشود که با منافقان بر مبنای کفر و ارتداد باطنی آنان برخورد کرده باشد. این امر نشان میدهد که ملاک قضاوت و برخورد با افراد همان ظاهر آنان است و تا زمانی که آنان اظهار مسلمانی میکنند و کفر و ارتداد خود را میپوشانند باید با آنان مانند یک مسلمان رفتار کرد. | ||
| + | حاصل آنچه گذشت نتیجه این که در تحقق ارتداد اصطلاحی و اجرای احکام آن، تنها تغییر عقیده و انکار برخی از اصول یا ضروریات اسلام کافی نیست، بلکه اظهار و اعلان آن نیز از سوی شخص مرتد شرط است، بر همین اساس فقهای اسلامی راههایی را برای اثبات ارتداد برشمردهاند: | ||
| + | ۱. اقرار شخص مرتد به تغییر عقیده. | ||
| + | ۲. بینه و شهادت شاهدان بر ارتداد کسی. | ||
| + | ۳. بروز گفتار یا رفتاری کفرآمیز از مرتد، مانند این که علناً خدا را نفی یا قرآن را پایمال کند. «۲» | ||
| + | (۱). المیزان، ج ۱۹، ص ۲۸۰. | ||
| + | (۲). تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۹۶؛ الموسوعة الفقهیة، ج ۲، ص ۱۵ والمغنی، ج ۱۰، ص ۱۰۶. | ||
| + | |||
| + | === فصل دوم: حقیقت و ماهیت ارتداد === | ||
| + | ارتداد و بازگشت از دین از نگاه قرآن کریم و اسلام، کفر «۱» و گناه و جرم «۲» بلکه از قبیحترین انواع کفر و گناهان و شدیدترین آنها به شمار میرود «۳»، زیرا انسان موحد و مسلمان پس از آشنایی با دین حق الهی و شناخت راه هدایت که سعادت دنیوی و اخروی او را تأمین میکند، از آن دست برمیدارد و افکار و عقایدی را میپذیرد که هم کیفر شدید اخروی را برای وی در پی دارد و هم محرومیتها و مجازاتهای دنیوی را دامنگیر او میکند و از آن جا که عمدهترین هدف نزول قرآن کریم هدایت انسانها و بهرهمندی آنان از مواهب دنیوی و اخروی در سایه این هدایت است، خداوند متعال در آیاتی پرشمار و با تعابیری گوناگون، حقیقت ارتداد از دین و بازگشت از اسلام را برای مؤمنان تبیین کرده است تا آنان با شناخت و آشنایی با این عمل کفرآمیز و پیامدهای آن از دین و عقاید خود و دیگران حفاظت کنند که در ذیل به برخی از اموری که بیانگر ماهیت باطل ارتداد است و نیز هشدار قرآن کریم در این باره اشاره میکنیم: | ||
| + | (۱). بقره، آیه ۲۱۷ و مائده، آیه ۵. | ||
| + | (۲). توبه، آیه ۶۶. | ||
| + | (۳). مسالک الافهام، شهید ثانی، ج ۱۵، ص ۲۲. | ||
| + | |||
| + | ==== ضلالت و گمراهی ==== | ||
| + | راه حق و صراط مستقیمی که انسانها با تمسک و گام نهادن در آن سعادت دنیوی و اخروی خود را تحصیل میکنند، بعد از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و در عصر حاضر، یک راه و عقیده بیشتر نیست و آن تمسک به اسلام است که خداوند با فرستادن پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله مردم را به سوی آن فراخوانده است. قرآن کریم در این باره میفرماید: | ||
| + | «وَأَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذ لِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛ «۱» | ||
| + | و بدانید که این است راه مستقیم من، پس از آن پیروی کنید و از راهها [ی دیگر] پیروی نکنید که شما را از راه راست پراکنده میسازد. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند تا پرهیزگار شوید. | ||
| + | در آیاتی دیگر قرآن به صراحت، دین پذیرفته شده و حق را اسلام معرفی کرده و میفرماید: | ||
| + | «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»؛ «۲» | ||
| + | دین در نزد خدا تنها اسلام است. | ||
| + | «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلامِ دِینَاً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرِینَ»؛ «۳» | ||
| + | و هرکس جز اسلام آیینی برای خود برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است. | ||
| + | مراد از اسلام در این آیات گرچه ممکن است اسلام به معنای عام، یعنی دین همه پیامبران الهی از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله باشد؛ لیکن مصداق آن در عصر حاضر و پس از بعثت پیامبر خاتم تنها اسلام و شریعت آن حضرت است، از این رو در آیاتی پرشمار قرآن پیروان همه مذاهب و ادیان دیگر از جمله یهود و نصارا را به ترک آیین و روش باطل خود و پذیرش اسلام دعوت میکند؛ مانند: | ||
| + | (۱). انعام، آیه ۱۵۳. | ||
| + | (۲). آلعمران، ۱۹. | ||
| + | (۳). آلعمران، آیه ۸۵. | ||
| + | |||
| + | «یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛ «۱» | ||
| + | ای اهلکتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده است که بسیاری از چیزهایی را که از کتاب آسمانی خود پنهان کردهاید برای شما بیان کند و از بسیاری از آنها صرف نظر میکند. قطعاً برای شما از جانب خدا نور و کتابی روشنگر آمده است که به برکت آن کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راههای سلامت هدایت میکند و آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد و آنان را به سوی راه راست هدایت میکند. | ||
| + | سپس در آیاتی دیگر به آن دسته از پیروان این ادیان که همانند مشرکان حاضر به پذیرش دین اسلام نشدند وعده عذاب جهنم داده است: | ||
| + | «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الکِتابِ وَالمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِک هُمْ شَرُّ البَرِیَّةِ»؛ «۲» | ||
| + | کسانی از اهلکتاب که کفر ورزیدهاند و [نیز] مشرکان در آتش دوزخاند و در آن جاویدان خواهند بود. اینان بدترین آفریدگاناند. | ||
| + | در روایات نیز اسلام تنها دین حق و راه مستقیمی معرفی شده که ناسخ شرایع پیشین است و همه انسانها از جمله پیروان شرایع دیگر موظفاند از آن پیروی کنند. | ||
| + | پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در نامهای به زیاد بن جهور حاکم مسیحی فرمود: | ||
| + | (۱). مائده، آیات ۱۵-/ ۱۶. | ||
| + | (۲). بیّنه، آیه ۶. | ||
| + | |||
| + | فلیوضعنّ کل دین دان به الناس الّا الاسلام فاعلم ذلک؛ «۱» | ||
| + | مردم باید هر دینی را که بدان پایبند بودند از آن دست بردارند، مگر آیین اسلام. این نکته را بدان. | ||
| + | هم چنین در روایتی دیگر، هنگامی که آن حضرت در دست عمر برگههایی از تورات را مشاهده کرد خشمگینانه به او فرمود: | ||
| + | لقد جئتکم بها بیضاء نقیّة واللّه لو کان موسی حیّاً ما وسعه إلّااتّباعی؛ «۲» | ||
| + | به تحقیق من برای شما کتابی نورانی و پاک آوردهام. به خدا سوگند، اگر موسی زنده بود چارهای جز پیروی از من نداشت. | ||
| + | با توجه به آیات و روایات یاد شده، تنها راه حق و مستقیم از دیدگاه قرآن کریم اسلام و دین پیامبر خاتم است، از این رو عدم پذیرش اسلام یا ارتداد و انحراف از آن پس از پذیرش، گمراهی و انحراف از راه حق خواهد بود. | ||
| + | قرآن در آیاتی دیگر به این مسئله اشاره کرده و میفرماید: | ||
| + | «وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الکُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ»؛ «۳» | ||
| + | هر کس کفر را با ایمان معاوضه کند مسلماً از راه مستقیم گمراه شده است. | ||
| + | طبق نقلی «۴» این آیه درباره گروهی از مسلمانان و درخواستهای نابجای آنان از پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و به آنان هشدار داد که چنین خواستههایی موجب کفر و گمراهی آنان از مسیر حق و هدایت خواهد شد. | ||
| + | در آیه ۹۰ آلعمران نیز در مورد مرتدان آمده است: | ||
| + | «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ». | ||
| + | (۱). مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۴۸۰ و اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۱۹. | ||
| + | (۲). کنزالعمال، ج ۱، ص ۲۰۱؛ بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۳۶۱ و مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۷۴. | ||
| + | (۳). بقره، آیه ۱۰۸. | ||
| + | (۴). مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۵۱ و نمونه، ج ۱، ص ۳۹۵. | ||
| + | |||
| + | کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند سپس به کفر خود افزودند هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد و آنان گمراهاناند. | ||
| + | از آنچه گذشت به روشنی به دست میآید که در عصر حاضر تنها راهی که با گام نهادن در آن میتوان به سعادت و کمال انسانی رسید، اسلام و رسالت پیامبر خاتم است، و دیگر راهها و عقاید بهطور کلی باطل و گام نهادن در آنها گمراهی و انحراف از مسیر حق است، بنابراین، پلورالیسم دینی که همه ادیان موجود را حق و راههایی مستقیم به سوی خداوند و هدف آفرینش و عامل نجات میداند عقیدهای است باطل، گمراهکننده و برخلاف نص صریح قرآن کریم و روایات معصومان علیهم السلام. | ||
| + | ===== ارتجاع و واپسگرایی ===== | ||
| + | برخلاف پندار مرتدان که ارتداد خود را گامی در مسیر ترقی میدانند، از دیدگاه قرآن، کار آنان ارتجاع و واپسگرایی و سقوط است. قرآن کریم در آیه ۱۴۴ آلعمران در مورد آن گروه از مسلمانان که پس از شکست در جنگ احد به فکر بازگشت از اسلام افتادند میفرماید: | ||
| + | «وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً». | ||
| + | و محمد جز فرستادهای که پیش از او هم پیامبرانی آمدهاند نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به گذشته خویش باز میگردید و هرکس به گذشته خویش باز گردد هرگز هیچ زیانی به خدا نمیرساند. | ||
| + | در آیهای دیگر در مورد ارتداد مسلمانان آمده است: | ||
| + | «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»؛ «۱» | ||
| + | ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از کافران پیروی کنید شما را به گذشته خویش باز میگردانند، در نتیجه زیانکار خواهید بود. | ||
| + | و در آیهای دیگر میفرماید: | ||
| + | «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنْ لَهُمُ الهُدی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلی لَهُمْ»؛ «۲» | ||
| + | بیگمان کسانیکه پس از روشن شدن حقیقت به عقب باز گشتند شیطان آن راه را برای آنان زینت داده و با آرزوهای طولانی آنان را فریفته است. | ||
| + | تعبیرهایی مانند: «انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ»، «یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ» و «ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ» که به معنای بازگشت به گذشته و پشت سر است همان واپس گرایی و ارتجاع مذموم است. | ||
| + | ممکن است گفته شود این آیات درباره مسلمانان صدر اسلام و بازگشت آنان به بت پرستی پیشین نازل شده است، و چنین تغییر عقیدهای چون بازگشت به عقاید کهنه دوران جاهلیت است به طور یقین ارتجاع و واپسگرایی است، اما مرتدان کنونی عقیده و آیینی پیشرفتهتر از اسلام را میپذیرند که به نظر آنان سعادت دنیا و آخرتشان را تأمین میکند، بنابراین عمل این دسته از مرتدان هیچگاه ارتجاع نخواهد بود. | ||
| + | در پاسخ باید گفت ارتجاع بودن عمل مرتد تنها در بازگشت به بت پرستی نیست، بلکه بازگشت از هر عقیده و آیینی که عامل تکامل و پیشرفت معنوی انسان است و گرایش به آیینی که عامل انحطاط و سقوط معنوی اوست قطعاً ارتجاع و واپسگرایی خواهد بود و از آن جا که دین اسلام از نگاه قرآن پیشرفتهترین عقیده و آیین و باعث تکامل و پیشرفت معنوی انسان است بازگشت از آن و انتخاب عقیده و آیینی دیگر، ترک راه سعادت و تکامل، و گام نهادن در مسیر ارتجاع و واپسگرایی خواهد بود، زیرا خداوند سبحان در آیاتی اسلام را نور و مایه سعادت و حیات بشر معرفی کرده است؛ از جمله در آیات ۱۵-/ ۱۶ سوره مائده میفرماید: | ||
| + | (۱). آلعمران، آیه ۱۴۹. | ||
| + | (۲). محمّد، همان ۲۵. | ||
| + | |||
| + | «یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ». | ||
| + | ای اهل کتاب، … به تحقیق از سوی خدا برای شما نور و کتابی روشنگر آمده است که به برکت آن کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راههای سلامتی و امان هدایت میکند و آنان را از تاریکیها خارج کرده و به سوی نور میبرد. | ||
| + | و هم چنین در آیهای دیگر در مورد انسانهای رهیافته به اسلام و افراد کافر میفرماید: | ||
| + | «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِیالنّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ «۱» | ||
| + | آیا کسیکه مردهای بود سپس او را زنده گردانیدیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن نور در میان مردم راه برود همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد. | ||
| + | در این آیات، اسلام نور و حیات واقعی معرفی شده و در مقابل کفر و بیدینی ظلمت و نیستی دانسته شده است، بنابراین کسی که از اسلام دست بر میدارد در حقیقت از نور و حیات واقعی که مایه تکامل و پیشرفت انسان است دست برداشته و در راه ظلمت و هلاکت گام مینهد و به مردهای متحرک و بیخاصیت تبدیل میگردد و چنین تحولی به یقین جز ارتجاع و واپسگرایی نیست. | ||
| + | (۱). انعام، آیه ۱۲۲. | ||
| + | |||
| + | افزون بر این آیات فوق، قرآن در آیهای دیگر درباره قوانین و احکام اسلامی و دیگر قوانین میفرماید: | ||
| + | «أَفَحُکْمَ الجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»؛ «۱» | ||
| + | آیا آنان حکم جاهلیت را طلب میکنند و چه کسی بهتر از خدا برای قومی که اهل یقین هستند حکم میکند. | ||
| + | در این آیه خداوند حکم و قانون الهی را بهترین قانون و حکم دانسته و آن را در یک سو قرار داده است و در برابر آن، قوانین غیر اسلامی را قانون دوران جاهلیت دانسته است، بنابراین، کسی که قوانین الهی، یعنی اسلام و احکام آن را رها کند، هرچند به پندار خود به پیشرفتهترین قوانین و اعتقادات عصر روی آورد، در حقیقت به جاهلیت باز گشته است و برگزیدن قوانین دوران جاهلیت، با وجود قوانین مترقی اسلام همان ارتجاع و واپسگرایی است. | ||
| + | ===== ناسپاسی و کفران نعمت ===== | ||
| + | معرفت و شناخت خداوند از بزرگترین نعمتهایی است که خداوند برای رهیدن انسان از جهل و ضلالت و رسیدن به کمال مطلوب و سعادت اخروی به وی عطا کرده است. بنا بر روایتی، در ذیل آیه: | ||
| + | «عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»؛ «۲» | ||
| + | و خداوند نعمتهای ظاهر و باطنش را بر شما گستراند. | ||
| + | ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: نعمتهای ظاهری و باطنی خداوند کدام است؟ | ||
| + | (۱). مائده، آیه ۵۰. | ||
| + | (۲). لقمان، آیه ۲۰. | ||
| + | |||
| + | پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نعمت ظاهری اسلام است و آفرینش منظم و کامل تو به وسیله خداوند و روزیهایی که به تو ارزانی داشته است، و نعمت باطنی پوشاندن بدیها و مفتضح نکردن بندگان است» «۱». امام باقر علیه السلام نیز در تفسیر آیه فرمود: «نعمت آشکار، پیامبر صلی الله علیه و آله و شناخت خداوند و توحید است که پیامبر آورده است؛ اما نعمت پنهان ولایت ما اهلبیت و دوستی با ماست». «۲» | ||
| + | کسانی که به این نعمت بزرگ الهی بیاعتنایی و به دین پشت کنند در حقیقت این نعمت الهی را کفران و ناسپاسی کردهاند، چنان که قرآن در این باره میفرماید: | ||
| + | «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ البَوارِ* جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَبِئْسَ القَرارُ»؛ «۳» | ||
| + | آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نیستی کشاندند؛ [سرای نیستی و نابودی همان جهنم [است که آنها در آن وارد میشوند و چه بد قرارگاهی است. | ||
| + | بنا بر این برخی روایات و آیات گذشته درباره جبلة بن أیهم و پیروانش نازل شده که ابتدا به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آوردند، ولی پس از مدتی به آیین مسیحیت گرویدند. «۴» | ||
| + | در آیه دیگری قرآن میفرماید: | ||
| + | «وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشّاکِرِینَ» ؛ «۵» | ||
| + | و محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودهاند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود شما به گذشته خویش [و دوران جاهلیت بازمیگردید و هرکس به عقب باز گردد هرگز به خدا ضرری نمیزند و خداوند به زودی شاکران را پاداش خواهد داد. | ||
| + | (۱). مجمعالبیان، ج ۸، ص ۵۰۱؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۶۷ و المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۹. | ||
| + | (۲). مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۰۱؛ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۵۲، ۵۴. | ||
| + | (۳). ابراهیم، آیات ۲۸- ۲۹. | ||
| + | (۴). مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۸۳ و تفسیر قرطبی، ج ۹، ص ۲۳۹. | ||
| + | (۵). آلعمران، آیه ۱۴۴. | ||
| + | |||
| + | این آیه درباره مسلمانانی نازل شده که در جنگ احد به فکر بازگشت از دین افتادند «۱» و خداوند ضمن مذمت آنان میفرماید: «بازگشت شما هیچ زیانی به خدا نخواهد رساند و خداوند شاکران را پاداش خواهد داد» . | ||
| + | مراد از شاکران در این آیه به قرینه مقابله، کسانی هستند که بر دین اسلام استوار مانده و در مواقع سخت و بحرانی استقامت میورزند، در نتیجه غیر شاکران کسانیاند که در این مواقع به فکر بازگشت از دین افتاده یا واقعاً از دین بازمیگردند که خداوند نه تنها هیچ پاداشی به آنان نخواهد داد، بلکه آنان را به سبب کفران نعمت گرفتار عذاب خود خواهد کرد. | ||
| + | ===== نقض عهد و پیمان الهی ===== | ||
| + | کسی که به اسلام میگرود، با خدا و رسول او پیمان میبندد که همواره در خط توحید باقی بماند و از دستوراهای خدا و رسول او اطاعت کند، بر این اساس مسلمانی که پس از پذیرش اسلام و عهد با خدا، دین را رها کرده و عقیده دیگری برمیگزیند در واقع عهدی را که با خدا و پیامبرش بسته نقض میکند و از پیمان الهی خارج میشود. قرآن کریم در سوره احزاب درباره گروهی از مسلمانان ضعیف الایمان که در جنگ احزاب و هنگام محاصره مدینه از مقاومت در برابر مشرکان دست کشیده و برای حفظ جان خویش آماده بازگشت از اسلام شده بودند میفرماید: | ||
| + | «وَلَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الأَدْبارَ وَکانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا» ؛ «۲» | ||
| + | (۱). مجمع البیان، ج ۲، ص ۸۴۸، ۸۴۹. | ||
| + | (۲). احزاب، آیه ۱۵. | ||
| + | |||
| + | و آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که به عقب باز نگردند و عهد الهی همواره بازخواست دارد. | ||
| + | در این که مراد از این عهد و پیمان چیست، مفسران آرای متعددی دارند؛ برخی گفتهاند: مراد همان تعهدی است که طایفه «بنی حارثه» در روز جنگ احد با خدا و پیامبر بسته بودند، آن گاه که تصمیم به بازگشت از میدان جنگ گرفتند، ولی پشیمان شدند و عهد بستند که دیگر هرگز عهد شکنی نکنند؛ اما همانها در میدان جنگ احزاب به فکر پیمانشکنی افتادند. «۱» برخی دیگر آن را اشاره به تعهدی میدانند که گروهی از مسلمانان در جنگ بدر یا قبل از هجرت در عقبه با آن حضرت بسته بودند «۲» ؛ ولی برخی این عهد و پیمان را عام دانستهاند که شامل همه پیمانها میشود؛ از جمله پیمانی که هر مسلمان به هنگام گفتن شهادتین و پذیرش اسلام با خدا و پیامبرش میبندد و متعهد میشود که بر توحید باقی بماند و از اسلام تا سر حد جان دفاع کند. «۳» | ||
| + | بنابراین، ارتداد، نقض عهدی است که هر مسلمان هنگام پذیرش اسلام با خدا و رسول او بسته است که همواره بر اسلام بماند. افزون بر این پیمان، خداوند متعالی در موطن دیگری نیز از تمامی آدمیان عهد و پیمان گرفته است که بر توحید و یکتاپرستی باقی باشند و از شیطان پیروی نکنند. ارتداد و انحراف از مسیر توحید در حقیقت نقض این پیمان نیز محسوب میشود. مراد از این پیمان همان است که در عالم ذر تحقق یافته و به «پیمان الَسْت» معروف است و قرآن کریم در آیه ۱۷۲ سوره اعراف بدان اشاره کرده است: | ||
| + | «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ القِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ» ؛ | ||
| + | (۱). تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص ۹۹. | ||
| + | (۲). زادالمسیر، ج ۶، ص ۳۶۲- ۳۶۳. | ||
| + | (۳). نمونه، ج ۱۷، ص ۲۳۱ و المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۷. | ||
| + | |||
| + | و پروردگار تو از پشت بنی آدم، فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم. تا در روز قیامت نگویید که ما از آن بیخبر بودیم. | ||
| + | مفاد آیه این است که خداوند متعال در موطنی خاص، از انسانها بر ربوبیت خویش پیمان گرفته است و در آن موطن همگی ربوبیت حق و عبودیت خود را پذیرفته و بدان اقرار کردهاند و خداوند نیز انسان را بر این میثاق گواه قرار داده و بدین ترتیب حجت را بر تمامی بندگان تمام کرده است. این که این پیمان چگونه و در چه زمانی بوده مفسران آرای گوناگون دارند که به دو رأی مشهور آن اشاره میشود: | ||
| + | دیدگاه اوّل، که برگرفته از احادیث است، چنین تبیین شده که خداوند سبحان هنگام آفرینش آدم، همه فرزندان وی را به صورت ذرات از صلب او بیرون آورد، آن گاه به آنان عقل و اراده عطا کرد و سپس خود را به آنان معرفی کرد و خطاب به آنان فرمود: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» ؛ آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنان در پاسخ، به ربوبیت خداوند اقرار کرده و گفتند: «بَلی شَهِدْنا» ؛ بلی گواهی دادیم. سپس این ذرّات به صلب آدم یا به گل آدم بازگشتند و به همین جهت این عالم را «عالم ذَر» و پیمان مزبور را «پیمان الَسْت» مینامند. «۱» | ||
| + | دیدگاه دوم، این است که خداوند سبحان وقتی فرزندان آدم را از صلب پدران به رحم مادران انتقال داد، به تدریج آنان را به صورت انسانی کامل و عاقل و مکلف درآورد و آثار صنع خود را به آنها نشان داد و در نهاد و فطرتشان استعداد و آمادگی شناخت توحید را به ودیعت نهاد و آنها را متمکن ساخت تا دلیلهای توحید را بشناسند و گویی از این طریق از آنها شهادت خواست و به آنها گفت: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» آنان پس از شنیدن خطاب خداوند به زبان حال پاسخ دادند: آری تو پروردگار ما هستی و ما به این شهادت میدهیم. | ||
| + | (۱). جامع البیان، مج ۶، ج ۷، ص ۱۴۸-/ ۱۵۸ و مجمع البیان، ج ۴، ص ۷۶۵. | ||
| + | |||
| + | خداوند با این آیات و دلیلها چنان مطلب را واضح و بدیهی کرده است که گویا به طور حضوری از آنان اقرار گرفته است. انسانها نیز زبان به اقرار و اعتراف گشودهاند، گرچه در حقیقت شهادت و اعترافی نبوده است «۱» ، بنابراین اگر کسی از دین الهی باز گردد و توحید را انکار کند در واقع پیمان عالم ذر یا پیمان فطری خود را با خداوند نقض کرده است. | ||
| + | در آیه ۶۰ سوره یس و نیز آیات دیگر قرآن به پیمانهای دیگری اشاره شده که خداوند از انسانها عهدی مبنی بر پیروی نکردن از شیطان و باقی ماندن بر دین الهی گرفته است. برای آشنایی بیشتر با کیفیت این پیمانها میتوان به تفاسیر شیعه و اهل سنت در ذیل این آیات مراجعه کرد. | ||
| + | ===== هلاکت و نیستی ===== | ||
| + | از نگاه قرآن کریم هدایت یافتن به راه حق و پذیرش دین الهی به منزله حیات و زندگی است، و در مقابل بیدینی و انحراف از راه حق، مرگ و نیستی شمرده شده است. قرآن در آیاتی انسان بیدین و مشرک را به منزله مردهای بیاثر تلقی کرده است که در دنیا هیچ انذار و دعوتی را نمیشنود و نمیتواند نفعی را به سوی خویش جلب یا ضرری را از خود دفع کند و برعکس انسان مؤمن و پذیرنده دین الهی را زنده واقعی دانسته که درک و شعور دارد و از زندگی خویش بهره کافی میبرد. | ||
| + | قرآن در آیه ۱۲۲ انعام در این باره میفرماید: | ||
| + | «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِیالنّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ | ||
| + | (۱). التبیان، ج ۵، ص ۲۷ و مجمعالبیان، ج ۹، ص ۴۹۸. | ||
| + | |||
| + | آیا کسی که مردهای بود و ما او را زنده گردانیدیم و نوری را برای او قرار دادیم که در میان مردم با آن راه میرود هم چون کسی است که تا ابد در تاریکیها غوطهور است و هرگز از آن خارج نمیشود؟ | ||
| + | این آیه، کافران را مردگان دانسته و در مقابل از اسلام و ایمان به نور و حیات تعبیر کرده که به وسیله آن خداوند انسانهای مرده را زنده میکند و آن را چراغ راهی قرار میدهد تا به وسیله آن راه خود را از بیراهه باز شناسند. | ||
| + | در آیهای دیگر نیز آمده است: | ||
| + | «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الأَرضِ فَکَأَ نَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیاها فَکَأَ نَّما أَحْیا النّاسَ جَمِیعاً» «۱». | ||
| + | هرکس انسانی را جز به قصاص قتل یا به کیفر فسادی که در زمین کرده بکشد چنان است که گویی همه انسانها را کشته است و هرکس انسانی را زنده بدارد چنان است که گویی همه انسانها را زنده گردانیده است. | ||
| + | در تفسیر آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: «هرکس فردی را از گمراهی به سوی هدایت و نور راهنمایی کند گویا او را زنده کرده است و کسی که فردی را از هدایت به سوی ضلالت بکشاند گویا او را کشته است» . «۲» در روایات معصومین علیهم السلام بر این معنا تأکید شده است؛ از جمله امیرمؤمنان، علی علیه السلام میفرماید: | ||
| + | «لاحیاة إلّابالدین و لا موت إلّابجحود الیقین؛ «۳» | ||
| + | حیات و زندگی جز با دین میسر نمیشود و مرگ واقعی نیز جز با انکار یقین و حق امکانپذیر نیست» . | ||
| + | هم چنین میفرماید: | ||
| + | (۱). مائده، آیه ۳۲. | ||
| + | (۲). الکافی، ج ۲، ص ۲۱۰، نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۱۹. | ||
| + | (۳). بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۱۸ و میزان الحکمه، ج ۱، ص ۷۱۰. | ||
| + | |||
| + | إذا حضرت بلیّة فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم و إذا نزلت نازلةً فاجعلوُا أنفسکم دون دینکم و اعلموا أنّ الهالک من هلک دینه والحریب من حرب دینه؛ «۱» | ||
| + | هرگاه مصیبتی برایتان پیش آمد اموالتان را فدای جانتان کنید و هرگاه حادثه ناگواری برای دین شما پیش آمد جانتان را فدای دینتان کنید و بدانید که هلاک شونده کسی است که دینش از بین رفته باشد و مال باخته کسی است که دینش را از او ربوده باشند. | ||
| + | بنابراین، آن که از دین روی برگرداند و راه کفر و بی دینی را در پیش گیرد در حقیقت از حیات واقعی دست کشیده و به سوی هلاکت و نیستی گام برداشته است. | ||
| + | آیه ۲۸ سوره ابراهیم میفرماید: | ||
| + | «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ البَوارِ» ؛ | ||
| + | آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نیستی و نابودی کشاندند؟. | ||
| + | یکی از شأن نزولهای این آیه مسلمانانی هستند که پس از پذیرش اسلام به کفر باز میگردند. «۲» | ||
| + | قرآن کریم بازگشت آنان به کفر را گام نهادن در راه نابودی دانسته است؛ هم چنین آیهای دیگر، مرتد کردن مسلمانان را بدتر از کشتن آنان دانسته و میفرماید: | ||
| + | «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الحَرامِ قِتالٍ فِیهِ قُلْ قِتالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَکُفْرٌ بِهِ وَالمَسْجِدِ الحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ» ؛ «۳» | ||
| + | از تو درباره جنگ در ماههای حرام میپرسند. بگو: جنگ در آن گناه بزرگی است، ولی جلوگیری از راه خدا و گرایش مردم به آیین حق و کفر ورزیدن به خدا و هتک احترام مسجدالحرام و اخراج ساکنان آن، در نزد خدا گناهی بزرگتر است و فتنه [باز گرداندن مردم به کفر] بالاتر از قتل است و مشرکان پیوسته با شما میجنگند تا اگر بتوانند شما را از آیین حق باز گردانند، ولی کسی که از آئینش باز گردد و در حال کفر بمیرد همه اعمال او در دنیا و آخرت تباه میگردد. | ||
| + | (۱). الکافی، ج ۲، ص ۲۱۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۹۲. | ||
| + | (۲). مجمعالبیان، ج ۵، ص ۴۸۳ و تفسیر قرطبی، ج ۹، ص ۲۳۹. | ||
| + | (۳). بقره، آیه ۲۱۷. | ||
| + | |||
| + | آیه بالا در مورد سرّیه «عبدالله بن جحش» نازل شده که در ماههای حرام از سوی پیامبر مأموریتی یافت؛ ولی بر خلاف فرمان پیامبر، یکی از کافران را کشت و دو نفر از آنان را به اسارت گرفت «۱» که آیه گذشته نازل شد و ضمن تقبیح کار مسلمانان و گناه شمردن عمل آن، کارهای مشرکان را که مسلمانان را از خانههای خود بیرون کرده و احترام مسجد الحرام را نگه نمیدارند گناهی بالاتر شمرد. سپس فرمود: | ||
| + | «وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ»؛ «۲» | ||
| + | فتنه از کشتن یک انسان بالاتر است. | ||
| + | مراد از «فتنه» در این آیه طبق نظر بسیاری از مفسران، شرک و باز گرداندن مسلمانان به کفر «۳» است که قرآن کریم آن را بالاتر از کشتن یک انسان دانسته است. | ||
| + | مؤید این نظر آیه: | ||
| + | «وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ». | ||
| + | و آنان پیوسته با شما میجنگند تا شما را از دینتان بازگردانند، است که در ادامه آیه آمده است. | ||
| + | آیه مذکور بازگرداندن یک مسلمان به کفر را بزرگتر از قتل و کشتن او دانسته و خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میگوید: اگر جنگ در ماههای حرام کاری قبیح و گناه است، مرتد کردن مسلمانان گناهی بدتر و حتی بزرگتر از کشتن آنان است، زیرا کسانی که مسلمانی را گمراه میکنند و نعمت دین را از او میگیرند در واقع روح و جان او را کشته و بدین وسیله سعادت ابدی را که در سایه دین به دست میآید از او سلب میکنند و این کار بسیار بزرگتر از سلب حیات مادی است، زیرا در قتل مسلمان تنها حیات مادی او ستانده میشود، اما ایمان و اعتقادهای او که همه هستی یک مؤمن و مسلمان را تشکیل میدهد محفوظ میماند. | ||
| + | (۱). مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۵۱ و التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۳۱. | ||
| + | (۲). بقره آیه ۲۱۷. | ||
| + | (۳). مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۵۲؛ الفرقان، ج ۲، ص ۲۷۸؛ و التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۳۶. | ||
| + | |||
| + | ===== افترا و دروغ بستن بر خدا ===== | ||
نسخهٔ ۲۶ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۱
|
| |
| نویسنده | محمد پاشایی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | لوح محفوظ |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۰ |
| شابک | ۹۶۴–۶۷۷۰-۴۶ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ پیشگفتار
- ۲ مقدمه
- ۳ بخش اوّل: کلیات
- ۳.۱ فصل اوّل: تعریف، موجبات و شرایط ارتداد
- ۳.۲ فصل دوم: حقیقت و ماهیت ارتداد
پیشگفتار
فراهمآوریِ دائرة المعارف قرآن کریم، با حدود سه هزار مقاله، به زبانی علمی و نو فرصتی مبارک است، که پس از قرنها دوستداران قرآن را دست داده است. دریغ بود که این فرصت بگذرد و بهره درخور از آن نصیب نشود. هر چند نَفْسِ فراهمسازی این دائرة المعارف، خود نعمت و بهرهای بزرگ است، باید پذیرفت که تلاش گسترده بانیان این حرکت نمیتواند صرفاً در قالب مقالههای دائرة المعارف بروز و ظهور یابد. چه بسیار رنجها که برده میشود تا موضوعی منقح گردد، پروندهای علمی سامان یابد، دست نوشتههایی فراهم آید و سرانجام مقالهای مختصر و مفید پدیدار شود؛ اما مقالهای که حاصل نهایی آن همه تلاش است، نمیتواند بازتاباننده همه دریافتهای قرآنی در آن موضوع باشد. بسیار مطالب و دریافتها میماند که حجم محدود و نیز نحوه خاص نگارش مقاله دائرة المعارفی، اقتضای طرح آنها را ندارد. چنین است که مقدر و مقرر شد تا در کنار آن کار عظیم، طرحی دیگر نیز در افتد؛ طرح «فراهمسازی تکنگاشتهای قرآنی». تک نگاشتِ قرآنی، رسالهای است مفصلتر از مقاله دائرة المعارفی در موضوع مربوط که حاصل تأملها و پژوهشهای نویسنده، هیئت علمی، فراهم آورندگان پرونده علمی و مجموعه کوشندگان آن مقاله را در گسترهای وسیعتر باز میتابانَد و چون محدود و مقیّد به فنون خاص دائرة المعارف نگاری نیست، با مجالی مبسوطتر، وجوه آن موضوع را میشکافد. گمان نمیرود که ضرورتِ نگارش این تک نگاشتها بر اهل تحقیق پوشیده باشد، به ویژه آن که چنین کاری- اگر نگوییم بیسابقه است- کاملًا کم سابقه و آثار آن بسیار گسترده و دیرپاست. جز ارباب پژوهش و نگارش، عموم دانش پژوهان در حد مطالعات پایه اسلامی نیز میتوانند از این تک نگاشتها بهره گیرند و به جای مراجعه به چندین مأخذِ دست چندم، به حاصل کاوش در منابع دست اوّل و متقن روی آورند. طرح نگارش تک نگاشتهای قرآنی، از این منظر و با این رویکرد، گامی است مبارک که امید است در کنار تدوین دائرةالمعارف به مقصد نایل آید. اگر چه گفتنی است که نام مدخلهای دائرةالمعارف بر تکنگاشتها نهاده نمیشود. سلاست و روانی قلم، علمیتِ مطالب، استناد و اتکای علمی، و دیگر ویژگیهایی که به اتقان محتوایی یا زبانیِ اثر باز میگردد. در تک نگاشت نیز همانند مقاله مراعات میشود، لیکن به شرحی که گذشت، نویسنده در تفصیل مطالب و بهره وری از منابع، دستی گشودهتر خواهد داشت، از این رو میتوان ادعا کرد که حتی بهره گیرانِ از دائرة المعارف، هرگز از این تک نگاشتها بینیاز نخواهند بود، به ویژه آن که در این مجموعه به مآخذ تازه و معاصر بیشتر عنایت میشود و برخی از مطالب مستحدث در قلمروِ موضوع قرآنی مورد بحث، نیز مد نظر خواهند بود. امید است رهسپاری در این قلمرو، همگام با پدیدسازی افقی نو در تحقیقات قرآنی، زمینهساز حرکتهای بالندهتر و بهرهجوییهای بیشتر علمی و عملی از این چشمهسار مبارک باشد؛ بمنّه و کرمه … این دفتر، تک نگاشتِ مقاله «ارتداد»، اثر فاضل گرامی جناب آقای سیدجعفر صادقیفدکی است. بر خود لازم میدانیم تا تلاشهای مؤلف محترم را ارج نهاده، از یکایک دانشورانی که در فراهم آوردن این اثر کوشیدهاند، قدردانی کنیم./ مرکز فرهنگ و معارف قرآن- دائرة المعارف قرآن کریم.
مقدمه
هدف اصلی آفرینش انسان شناختن خدا و پرستش او و رسیدن آدمی به رشد و کمال معنوی است، چنان که خداوند متعالی در قرآن کریم میفرماید: «وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدُونِ»؛ «۱» و جن و انس را جز برای این که مرا پرستش کنند نیافریدم. برای این که بشر، خدا را به خوبی بشناسد و راه و رسم پرستش و بندگی را بیاموزد و با آداب و شرایط و دستورهایی که او را به خداوند نزدیک میکند و هم چنین موانع مسیر سلوک به سوی خداوند آشنا گردد از آغاز خلقت انسان، انبیا و رسولانی را با برنامه و دستورهایی به نام دین به سوی انسانها ارسال کرده تا آنان با پیروی از این فرستادگان الهی و عمل به احکام کتاب آسمانی ایشان بتوانند در راه رشد و تکامل معنوی گام برداشته و هرچه بیشتر خود را به هدف یاد شده نزدیک سازد. دین و رسالت پیامبران الهی از نگاه قرآن کریم نور و مایه حیات است و انسانها را از ظلمت جهل و گمراهی رهانیده، به سوی تکامل و راه حق هدایت «۲» و انسانهای مرده و بیمار دل را به افرادی زنده و سلیم القلب مبدل میکند. «۳» (۱). ذاریات، آیه ۵6 (2). مائده، آیات ۱۵، ۱۶، ۴۴ و ۴6 (3). انفال، آیه ۸، ۲۴
تمسک به دین و قدم گذاشتن در مسیر توحید موجب نجات انسان از ورطه هلاکت و تباهی و راهیابی او به وادی نور و سلامت و دستیابی وی به سعادت دنیوی و اخروی میگردد و او را به بالاترین درجات تکامل که همان قرب به پروردگار و بهرهمندی از نعمتهای جاویدان الهی است میرساند؛ بنابراین آشنایی بشر با دین و پیام آسمانی انبیای الهی را میتوان برترین نعمت الهی برشمرد که خدای سبحان آن را به بندگان خویش ارزانی داشته است و شاید از همین روست که از میان همه نعمتهای خداوند به بشر، دین تنها نعمتی است که خداوند بر اثر اعطای آن، بر مؤمنان منت نهاده و میفرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلی المُوْمِنِینَ إِذ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکْمَةَ وَإِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»؛ «۱» خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگی بخشید]، هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بدانها بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند. انسانها در برخورد با این نعمت بزرگ الهی و بهرهگیری از آن متفاوتاند و میتوان آنان را بدین سبب به سه گروه تقسیم کرد: گروه نخست، افرادی هستند که با تفکر و اندیشه و به کارگیری خرد خویش دعوت انبیای الهی را اجابت کرده و با انتخاب دین و عمل به قوانین الهی سعادت خود را در دنیا و آخرت فراهم کردهاند و بدین وسیله خود را در مسیر توحید و بندگان مؤمن خدا قرار دادهاند. گروه دوم، انسانهایی هستند که بر اثر عدم تعقل و تفکر در رسالت انبیای الهی و با پیروی از هواهای نفسانی و وسوسههای شیطان در راه باطل و گذشته خود اصرار ورزیده، با ردّ دعوت حیات بخش انبیا، راه کفر و عناد را در پیش گرفته و بدین وسیله خسران و تباهی را سرنوشت خویش ساختهاند. (۱). آلعمران، آیه ۱۶۴
گروه سوم، کسانیاند که پس از دستیابی به راه حق و هدایت و پس از آن که خداوند برای مدتی زمینه هدایت و بهرهمندی آنان از این نعمت بزرگ الهی را فراهم کرده، با کفران نعمت و پشت پا زدن به دین و رسالت انبیای الهی راه کفر و ضلالت را در پیش میگیرند که اینان شقیتر و گمراهتر از دسته دوم بوده و گناه و جرم آنان را میتوان بالاتر از کافران اصلی دانست، زیرا اینان در حالی به کفر میگرایند که با اسلام و احکام و قوانین نجات بخش آن آشنا شده و زمینه سعادت آنان فراهم گردیده است، ولی با وجود این، نعمت عظیم اسلام را کفران کرده و به راه باطل و هلاکت روی میآورند و برای همین جهت است که هم در دنیا مجازات شده و هم در آخرت خداوند آنان را عذاب خواهد کرد. موضوع مورد بحث ما در این نوشتار همین گروهاند که در اصطلاح فقه اسلامی از آنان به «مرتد» و از عمل آنان به «ارتداد» یاد میشود و در فقه بر چنین عملی احکام و پیآمدهایی مترتب است. تفاوت بحث فقهی ارتداد با بحث قرآنی آن در این است که ارتداد در فقهْ خاص، و اما نگاه قرآن به این موضوع عام است؛ بدین معنا که در فقه اسلامی تنها از خروج فرد مسلمان از اسلام و احکام و پیآمدهای دنیوی آن بحث میشود، اما در قرآن مطلق خروج از دین و کفر پس از ایمان مطرح است، چه این خروج از دین در ادیان الهی گذشته باشد؛ مانند خروج بنی اسرائیل از توحید و بازگشت به گوسالهپرستی و چه خروج از دین پیامبر خاتم و اسلام باشد. افزون بر این، قرآن ضمن اشاره به برخی از احکام و پیامدهای فقهی ارتداد، از عوامل و زمینههای ارتداد از دین، موانعی که از ارتداد مؤمنان جلوگیری میکند و پیامدهای اخروی ارتداد همراه با ذکر برخی از مصادیق مرتدان و سرنوشت آنان نیز سخن به میان آورده است که از مجموع این مباحث میتوان چنین نتیجه گرفت که قرآن گرچه به طور خاص یا با عنوانهایی عام به برخی احکام و مباحث فقهی ارتداد اشاره کرده، اما هدف قرآن از طرح این مباحث بیشتر جنبه معرفتی و هدایتی آن بوده و درصدد است تا مؤمنان را بر حفظ عقاید خویش و بقا و پایداری بر دین حق الهی ترغیب کرده و آنان را از خطر ارتداد و پیامدهای ناگوار دنیوی و اخروی آن برحذر بدارد و به آنان گوشزد کند که سعادت واقعی آنان در باقی ماندن بر اسلام و حفظ ایمان و عقاید خویش است و بازگشت از اسلام و انتخاب راه و عقیدهای دیگر پیامدی جز تباهی و خسران ابدی برای آنان نخواهد داشت. نکته دیگری که لازم است به آن اشاره شود، این که در این نوشتار همراه با آیات قرآن کریم که محور و موضوع اصلی بحث است، از روایات معصومان علیهم السلام و آرای فقهای فریقین نیز استفاده شده است، زیرا شیعه بر این باور است که فهم قرآن کریم در بسیاری از موضوعات بدون روایات پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت نبوت علیهم السلام که مبیّن و مفسر قرآن کریماند و همه علوم و معارف قرآن نزد آنان است امکانپذیر نیست، بر این اساس، در برخی از مباحث به ویژه مباحث فقهی این موضوع از روایات معصومان علیهم السلام و نیز آرای فقهای اسلامی نیز استفاده شده است؛ ولی چون محور بحث بیشتر قرآن و آرای مفسران در مورد آیات ارتداد بوده، سعی شده است که به طور مختصر و در حد نیاز به روایات و آرای فقهای اسلامی مراجعه شود و طالبان این مباحث و کسانی که در صدد اطلاع تفصیلی بر روایات و جزئیات آرای فقهای اسلامی هستند میتوانند به کتابها، و منابع روایی و فقهی شیعه و اهلسنت در این موضوع مراجعه کنند.
در پایان نیز باید گفت: هیچگاه آخرین پژوهش و سخن نهایی در این موضوع نیست، بلکه راه تحقیق و تفحص و دستیابی به مطالب و دیدگاههای نو در این موضوع باز است و چه بسا نوشتار حاضر که برای اولین بار در آن از حجم گستردهای از آیات قرآن کریم استفاده شده است مقدمه و سرفصل جدیدی برای پژوهشگران علوم اسلامی باشد تا با خوض و تحقیق در این آیات به تبیین و تشریح هرچه بیشتر موضوع ارتداد پرداخته و افقهای ناگشوده این بحث را برای دانش پژوهان و تشنگان حقیقت باز گشایند. در پایان شایسته است از مسئولان محترم مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم، دائرة المعارف قرآن کریم و گروه فقه دائرةالمعارف و دیگر دستاندرکاران این مرکز که با در اختیار قرار دادن امکانات و منابع مورد نیاز، زمینه این پژوهش را فراهم کردند و با ارائه نظریات مفید و راه گشای خود، این اثر را از برخی نقایص پیراستند کمال تشکر و قدردانی را ابراز دارم و توفیق هرچه بیشتر این عزیزان را در نشر معارف قرآن کریم از خداوند متعال مسئلت کنم.
بخش اوّل: کلیات
فصل اوّل: تعریف، موجبات و شرایط ارتداد
ارتداد در لغت
ارتداد از ریشه «ر- د- د» و در لغت به معنای بازگشت و باز گرداندن آمده است. «۱» راغب اصفهانی میگوید: ارتداد و رَدَّه به معنای بازگشت در راهی است که شخص از آن آمده است، با این تفاوت که رَدَّه در بازگشت به کفر به کار میرود، ولی ارتداد عام است و در بازگشت به کفر و غیر کفر استعمال میشود. «۲» در آیاتی از قرآن نیز این واژه به همین معنای لغوی به کار رفته است؛ مانند آیه: «فَلَمّا أَنْ جاءَ البَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارتَدَّ بَصِیراً»؛ «۳» چون بشارت دهنده آمد و جامه را بر چهره او [یعقوب افکند بیناییاش بازگشت.» و آیه: «یا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ التَّیِ کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلا تَرْتَدُّوا عَلی أَدْبارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ» ؛ «۴» (۱). مقاییس اللغه، ج ۲، ص ۳۸۶ و لسان العرب، ج ۵، ص ۱۸۴، «ردد» (۲). مفردات، ص ۳۴۹، «رد» (۳). یوسف، آیه ۹6 (4). مائده، آیه ۲۱
ای قوم من، به سرزمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر داشته است درآیید و به عقب بازنگردید که زیان کار خواهید شد.»
ارتداد در اصطلاح فقه
فقهای شیعه و اهل سنت در تعریف ارتداد عبارتهایی گوناگون به کار بردهاند که همه آن تعبیرها به یک معنا باز میگردد، و آن خارج شدن فرد مسلمان از اسلام و ورود به کفر است. محقق حلّی در تعریف مرتد میگوید: «هو الّذی یکفر بعدالإسلام؛ «۱» مرتد کسی است که پس از اسلام کافر میشود» . امام خمینی نیز مینویسد: «المرتد هو من خرج عنالإسلام واختار الکفر؛ «۲» مرتد کسی است که از اسلام خارج شده و کفر رابرگزیده است.» ابن قدامه از فقهای حنبلی «۳» و علاء الدین حصفکی از علمای حنفی «۴» آوردهاند: «المرتد هوالراجع عن دین الاسلام الی الکفر؛ مرتد کسی است که از دین اسلام به کفر باز گردد.» خلیل از فقهای مالکیه میگوید: «الردّة کفرالمسلم بصریح، أَو لفظ یقتضیه، أَو فعل یتضمنّه؛ «۵» ارتداد عبارت است از کفر مسلمان با گفتاری که صراحت یا اقتضای کفر را دارد یا عملی که در بردارنده کفر است.» (۱). شرایعالاسلام، ج ۴، ص ۱۸3 (2). تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۳۲9 (3). المغنی، ج ۱۰، ص ۷4 (4). الدر المختار، ج ۴، ص ۴۰5 (5). مختصر خلیل، ص ۲۵۱
رافعی از فقهای شافعیه مینویسد: «هی قطع الإِسلام بالقول الذی هو کفر تارةً و بالفعل اخری «۱» ارتداد پایان دادن به اسلام است با گفتار یا عمل کفرآمیز.»
اقسام ارتداد در فقه
مرتد در اصطلاح فقهای اهل سنت یک قسم بیشتر نیست؛ اما فقهای امامیه بر پایه روایات اهل بیت علیهم السلام «۲» مرتد را به دو قسم تقسیم کردهاند که هر یک دارای حکمی خاص است. این دو قسم عبارت است از: ۱. مرتد ملّی و آن کسی است که ابتدا کافر بوده و سپس مسلمان شده و دوباره به کفر بازگشته است. ۲. مرتد فطری و آن کسی است که از پدر و مادر مسلمان متولد شده و سپس تغییر عقیده داده و کافر شده است. «۳» برخی گفتهاند: مرتد فطری کسی است که از پدر و مادر مسلمان یا تنها از پدر مسلمان یا فقط از مادر مسلمان متولد شده باشد. برخی نیز افزون بر ولادت از پدر و مادر مسلمان، توصیف فرد به اسلام هنگام بلوغ را نیز شرط دانستهاند، بدین معنا که فرد باید هنگام بلوغ و پس از آن به اسلام اعتراف کند، اما اگر پیش از بلوغ کافر شده و با حال کفر بالغ گردد یا بعد از بلوغ به اسلام اعتراف نکند مرتد فطری نخواهد بود. «۴»
ارتداد در روایات
درباره ارتداد، واژگان و تعبیرهایی گوناگون بدین شرح در روایات وارد شده است: (۱). العزیز، ج ۱۱، ص ۹8 (2) من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۵۲ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۵، ۳۳3 (3) شرایع الاسلام، ج ۴، ص ۱۸۳- ۱۸4 (4) جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۲- ۶۰۳
۱. ماده «ردّ» و مشتقات آن: رایجترین تعبیر درباره ارتداد واژه «ردّ» و دیگر مشتقات آن است که در روایات متعددی به کار رفته و اصطلاح «ارتداد» در فقه اسلامی نیز برگرفته از همین روایات و برخی آیات قرآن است؛ مانند سخن امیر مؤمنان علی علیه السلام که میفرماید: اذا ارتدَّت المرأة عن الاسلام، لم تقتل و لکن تحبس أَبداً؛ «۱» هر گاه زن مرتد شود کشته نمیشود، بلکه برای همیشه زندانی میشود.» هم چنین در روایتی دیگر آمده است: لایحل دم امریءٍ مسلم إلّافی إحدی الثلاث … رجل ارتدّ بعد اسلامه؛ «۲» خون مسلمانی مباح نمیگردد، مگر به یکی از سه چیز … یکی از آنها مردی است که پس از اسلام مرتد شده است.» امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز فرمودهاند: المرتد یستتاب فإن تاب و إلّاقتل … ؛ «۳» مرتد توبه داده میشود، پس اگر توبه کرد رها و در غیر این صورت کشته میشود … ۲. انکار و تکذیب نبوت: از تعبیرهایی که درباره ارتداد آمده تکذیب و انکار نبوت است، مانند: «من جحد نبیاً مرسلًا نبوته و کذّبه فدمه مباح … ؛ «۴» کسی که نبوت پیامبری مرسل را انکار و او را تکذیب کند خونش مباح است … » ۳. خروج، بازگشت و اعراض از اسلام: در برخی روایات، پرسشهایی در قالب تعبیرهایی هم چون: (۱). تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۴۲ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲7 (2) مسند احمد، ج ۱، ص ۶۳؛ ج ۶، ص ۲۰۵ و سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۸۴7 (3) الکافی، ج ۷، ص ۲۵۶ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲7 (4) من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۰۴ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳
«رجل … خرج عنالإِسلام؛ «۱» مردی که از اسلام خارج شده است» . «رجل رجع عن الإِسلام؛ «۲» . مردی که از اسلام بازگشته است» . و یا: «من رغب عن الإِسلام؛ «۳» . کسی که از اسلام روی گردانده.» . در مورد ارتداد از امامان معصوم علیهم السلام پرسشهایی شده است و آنان به این پرسشها پاسخ دادهاند. ۴. برائت جستن از دین خدا (اسلام): مانند: «من بریء من دین اللَّه فهو کافر … ؛ «۴» . کسی که از دین خدا (اسلام) برائت جوید کافر است» . ۵. تبدیل دین (اسلام) به دینی دیگر: مانند: «من بدّل دینه فاقتلوه؛ «۵» . کسی که دین خودش (اسلام) را به دینی دیگر تبدیل کند او را بکشید.» ۶. کافر و مشرک شدن: مانند: «رجل ولد علی الإِسلام ثمّ کفر و أَشرک … ؛ «۶» . مردی بر فطرت اسلام متولد شده، سپس کافر و مشرک شده است … » ۷. نصرانی شدن: مانند: « … مسلمٍ تنصّر … ؛ «۷» . … مسلمانی که نصرانی شده بود … » (۱). تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۳۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۵. (۲). الکافی، ج ۷، ص ۲۵۶؛ الاستبصار، ج ۴، ص ۲۵۳. (۳). الاستبصار، ج ۴، ص ۲۵۲ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴. (۴). من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۰۴؛ وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳. (۵). صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۱؛ ج ۸، ص ۵۰ و مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص ۱۶۳. (۶). تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۳۹ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۵. (۷). الکافی، ج ۷، ص ۲۵۷ و تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۳۸.
ارتداد در قرآن کریم
قرآناز ارتداد با الفاظ و تعبیرهایی گوناگون یاد کرده است، که از مجموع آنها چنین معنایی برمیآید: خروج از دین الهی و رجوع به کفر. این الفاظ و تعبیرها بدین شرح است: ۱. برگشت از دین؛ مانند: «وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ» ؛ «۱» . و آنان [مشرکان پیوسته با شما میجنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان باز گردانند و کسانی از شما که از دین خود باز گردند و در حال کفر بمیرند آنان کردارشان در دنیا و آخرت تباه میگردد … » . ۲. برگشت به عقب؛ این معنا با تعابیری گوناگون بیان شده است، از جمله: أ. «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنْ لَهُمُ الهُدی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلی لَهُمْ» ؛ «۲» . بیگمان کسانی که بعد از روشن شدن حقیقت به عقب بازگشتند شیطان آنان را فریفت. ب. «وَما جَعَلْنا القِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها إِلّا لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی عَقِبَیْهِ» ؛ «۳» . و قبلهای را که بر آنبودی مقرر نکردیم جز این که افرادی که از پیامبر پیروی میکنند از آنان که به عقب باز میگردند مشخص شوند. (۱). بقره، آیه ۲۱۷ (۲). محمد، آیه ۲۵ (۳). بقره، آیه ۱۴۳
ج. «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ» ؛ «۱» . ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از کسانی که کفر ورزیدهاند اطاعت کنید شما را از عقیدهتان باز میگردانند و زیان کار خواهید گشت. د. «وَمِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ» ؛ «۲» . و از میان مردم کسانی هستند که خدا را تنها با زبان میپرستند، همین که خیری به او رسد بدان اطمینان یابد و چون بلایی بدو رسد روی برتابد [و به کفر روی آورد]. ۳. کفر پس از ایمان؛ این تعبیر نیز در آیات متعددی در مورد ارتداد به کار رفته است، از جمله: أ. «وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفّاراً حَسَداً» «۳». بسیاری از اهل کتاب از روی حسد دوست دارند که شما را پس از ایمان به حال کفر باز گردانند. ب. «کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ»؛ «۴». چگونه خداوند قومی را که بعد از ایمانشان کافر شدند هدایت میکند. تعبیر بالا در آیات ۱۰۸ بقره؛ ۸۶، ۹۰، ۱۰۰ و ۱۰۶ آل عمران؛ ۸۹ و ۱۳۷ نساء؛ ۱۲ مائده؛ ۵، ۱۷ و ۷۲ توبه و ۱۰۶ نحل نیز آمده است. ۴. کفر پس از اسلام؛ این تعبیر دو بار در مورد ارتداد در قرآن بیان شده است: «وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ»؛ «۵» . آنان قطعاً سخن کفرآمیز گفتند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند. (۱). آلعمران، آیه ۱۴۹. (۲). حج، آیه ۱۱. (۳). بقره، آیه ۱۰۹. (۴). آلعمران، آیه ۸۶. (۵). توبه، آیه ۷۴ و آلعمران، آیه ۸۰.
۵. بازگشت به آیین و مذهب کفار: «قالَ المَلَأُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّک یا شُعَیْبُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَک مِنْ قَرْیَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا»؛ «۱» سران قوم او [شعیب که تکبر میورزیدند گفتند: ای شعیب، تو و کسانی را که با تو ایمان آوردهاند از شهر خودمان بیرون خواهیم کرد مگر این که به کیش ما باز گردید. این تعبیر در آیات ۱۳ ابراهیم و ۲۰ کهف نیز درباره ارتداد به کار رفته است. ۶. کافر شدن؛ کافر شدن در بیشتر آیات قرآن به معنای کفر اصلی آمده است؛ اما در برخی از آیات مراد از آن کفر پس از اسلام و ارتداد است، از جمله: أ. «وَقالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» «۲». و گروهی از اهل کتاب گفتند: در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شده ایمان آورید و در پایان روز کافر شوید، شاید آنان [از اسلام باز گردند. ب. «إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ» «۳». اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدی کردن نسبت به شما میگشایند و دوست دارند شما به کفر باز گردید. ۷. گوسالهپرستی: قرآن از ارتداد بنیاسرائیل در عهد موسی علیه السلام با تعبیر گوسالهپرستی یاد کرده است: (۱). اعراف، آیه ۸8 (2). آلعمران، آیه ۷2 (3). ممتحنه، آیه ۲
أ. «وَ إِذ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ العِجْلَ فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ» ؛ «۱» . و زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من، شما با پرستش گوساله به خود ستم کردید، پس به درگاه آفریننده خود توبه کنید. ب. «إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ» ؛ «۲». کسانی که گوساله را معبود خود قرار دادند به زودی خشم پروردگار به آنها میرسد.
گستره ارتداد در قرآن
ارتداد در فقه اسلامی عبارت است از: خارج شدن فرد مسلمان از اسلام و روی آوردن به کفر. فقهای اسلامی در مباحث فقهی، تنها از حرمت ارتداد، شرایط تحقق و اثبات آن و پیامدهای دنیوی مترتب بر این عمل بحث میکنند، اما در قرآن کریم ارتداد فراتر از ارتداد مسلمان و مباحث فقهی مربوط به آن مورد توجه است، زیرا قرآن افزون بر پرداختن به ارتداد مسلمانان ازدین، از خروج موحدان از دین الهی در ادیان پیشین نیز سخن به میان آورده است، مانند خروج بنی اسرائیل از توحید و روآوردن به گوسالهپرستی «۳» و درخواست خروج شعیب و پیروانش از دین حق الهی و پذیرش کفر. «۴» و … افزون بر این، قرآن کریم ضمن اشاره به برخی از مباحث فقهی ارتداد، به تفصیل به مباحث دیگری هم چون ماهیت باطل و گمراهکننده ارتداد، عوامل و زمینههای خروج مؤمنان از دین، موانع ارتداد، آثار و پیامدهای ارتداد در دنیا و آخرت و نیز برخی از مصادیق مرتدان در ادیان پیشین و اسلام نیز سخن به میان آورده است، که مجموع این مباحث، نگاه قرآن به ارتداد را از نگاه فقه و روایات به این موضوع متمایز کرده است. (۱). بقره، آیه ۵1 (2). اعراف، آیه ۱۵2 (3). بقره، آیه ۵1 (4). اعراف، آیه ۸۸
معانی کفر و اسلام
ارتداد، چنانکه از لغت، اصطلاح فقها، روایات و قرآن کریم بیان گردید، عبارت است از: بازگشت از اسلام یا کفر پس از اسلام. برای روشن شدن مراد از کفر و اسلام و این که در تحقق ارتداد کدام یک از معانی کفر و اسلام منظور است و آیا افزون بر ظاهر اسلام، ایمان قلبی فرد مسلمان نیز در تحقق ارتداد شرط است یا نه؟ لازم است ابتدا معانی این واژهها و سپس تفاوت بین اسلام و ایمان بیان گردد.
معانی کفر
کفر در لغت به معنای ستر و پوشش است، و به کافر از آن جهت کافر گفتهاند که حق را بر خود پوشانده است. «۱» این واژه به تناسب معنای لغوی، در قرآن در موارد ذیل به کار رفته است:
انکار توحید، نبوت
مانند: «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَکُنْتُمْ أمْواتاً فَأَحْیاکُمْ … » ؛ «۲» . چگونه خدا را منکرید با آن که مردگانی بودید و شما را زنده کرد. «وَمَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً» ؛ «۳» . و هرکس خداوند، ملائکه، رسولان و معاد را انکار کند دچار گمراهی دور و درازی شده است. (۱). مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۱۹۱. (۲) بقره آیه ۲۸. (۳) نساء آیه ۱۳۶.
= کفران نعمت
کفر بدین معنا در برابر شکر و به معنای ناسپاسی نعمت و به کارگیری آن در مسیر ناخشنودی خداوند است؛ مانند: «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ» ؛ «۱» . این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی میکنم و هرکس سپاس گزارد تنها به سود خویش سپاس میگذارد و هرکس ناسپاسی کند بی گمان پروردگارم بینیاز و کریم است. «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» ؛ «۲». اگر سپاسگزاری کنید [نعمت شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی کنید قطعاً مجازاتم شدید است» .
ارتکاب معصیت و ترک واجبات
مانند: «وَلِلَّهِ عَلی النّاسِ حِجُّ البَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ العالَمِینَ» «۳» ؛ و برای خدا حج خانه (کعبه) بر عهده مردم است؛ کسی که توانایی دارد به سوی آن راه یابد، و هر کس کفر ورزد (و حج را ترک کند) یقیناً خدا از جهانیان بینیاز است. در روایات زیادی نیز مرتکبان گناهان کبیره کافر شمرده شدهاند؛ از جمله: «مَن اجتَرَءَ علی الله فی المعصیة و ارتکاب الکبائر فهو کافر؛ «۴». هرکس با نافرمانی خداوند بر ارتکاب گناهان کبیره جرئت یابد کافر است» ، «و من ترک الصلاة متعمداً فقد کفر؛ «۵» . (۱). نمل، آیه ۴0. (2). ابراهیم، آیه 7. (3). آلعمران، آیه ۹7. (4). مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۹۵ و بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۶۷3. (5). مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۹۵ و بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۶۷۳.
کسی که نمار را عمداً ترک کند کافر شده است. مراد از کافر در این روایات کسی است که مرتکب گناه کبیره شده و واجبی از واجبات الهی را ترک کند که به آن «کفر عملی» نیز گفته میشود. ۴. بیزاری و برائت؛ مانند: «ثُمَّ یَوْمَ القِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً» «۱» ؛ سپس روز قیامت بعضی از شما از بعضی دیگر برائت جسته و یکدیگر را نفرین میکنید. «إِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَبَدا بَیْنَنا وَبَیْنَکُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ» ؛ «۲» . ما از شما و آن چه به جای خدا میپرستید بیزاریم و از شما برائت میجوییم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار گشته است. ۵. کشت کردن؛ مانند: «کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الکُفّارَ نَباتُهُ» ؛ «۳». مانند بارانی که روییدنی آن کشاورزان را به شگفتی اندازد. از معانی کفر، آن چه مربوط به بحث ارتداد و کفر پس از اسلام میشود همان معنای انکار است، و معانی دیگر کفر از بحث ارتداد خارج بوده و شخص متصف به آن کافر به معنای مورد نظر نخواهد بود.
معانی اسلام
اسلام و مشتقات آن در قرآن کریم در سه معنا به کار رفته است: ۱. تسلیم بودن؛ در برخی آیات، اسلام و مشتقات آن به معنای تسلیم شدن، که (۱). عنکبوت، آیه ۲5 (2). ممتحنه، آیه 4 (3). حدید، آیه ۲۰
معنای لغوی این ماده است، به کار رفته است؛ مانند: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرضِ طَوْعاً وَکَرْهاً» ؛ «۱» . همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند از روی اختیار یا اجبار در برابر فرمان او تسلیماند. «فَلَمّا أَسْلَما وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ … » ؛ «۲». هنگامی که هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد … » . ۲. اسلام به معنای «عام» ، یعنی دین همه پیامبران الهی؛ در آیاتی از قرآن مراد از اسلام و دیگر مشتقات آن، اسلام به معنای عام، یعنی دین همه پیامبران الهی است «۳» ؛ مانند: آیه ۸۴ سوره یونس که در آن موسی علیه السلام به قوم خود میگوید: «یا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ» ؛ ای قوم من، اگر به خدا ایمان آوردهاید بر او توکل کنید اگر مسلمانید. در نامه سلیمان به ملکه سبا نیز آمده است: «أَ لّاتَعْلُوا عَلَیَّ وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ» ؛ «۴». بر من برتری مجویید و در حالی که مسلمانید به سوی من بیایید. در سوره یونس نیز از زبان نوح علیه السلام چنین آمده است: «وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ المُسْلِمِینَ» «۵» ؛ و من دستور دارم که از مسلمانان باشم. درباره ابراهیم علیه السلام نیز وصف اسلام به کار رفته است: (۱). آلعمران، آیه ۸۳. (۲). صافّات، آیه ۱۰۳. (۳). عقاید اسلام در قرآن، ج ۱، ص ۱۹۲- ۱۹۵. (۴). نمل، آیات ۳۰-/ ۳۱. (۵). یونس، آیه ۷۲.
«ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیّاً وَلا نَصْرانِیّاً وَلکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَما کانَ مِنَ المُشْرِکِینَ» «۱» ؛ ابراهیم نه یهودی بود ونه نصرانی، بلکه موحدی خالص و مسلمان بود و هرگز از مشرکان نبود» . ۳. اسلام به معنای خاص، یعنی دین پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله؛ در آیاتی از قرآن مراد از اسلام یا مشتقات آن، دین پیامبر خاتم و اسلام در برابر یهودیت و مسیحیت است؛ مانند: «قالَتِ الأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا» ؛ «۲». عربهای بادیهنشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان نیاوردهاید؛ ولی بگویید: اسلام آوردهایم» . «وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» ؛ «۳» . آنان سخن کفر گفتند و پس از پذیرش اسلام کافر شدند. «یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ» ؛ «۴» . از این که اسلام آوردهاند بر تو منت مینهند. بگو: بر من از اسلام آوردنتان منت مگذارید. از معانی سهگانه اسلام آن چه مربوط به موضوع مورد بحث بوده و ترک آن موجب کفر و تحقق ارتداد میگردد معنای دوم و سوم، یعنی خروج از اسلام (به معنای عام یا به معنای خاص آن) است؛ لیکن چون برای دین خدا و اسلام به معنای عام، بعد از بعثت رسولاکرم صلی الله علیه و آله و در عصر حاضر مصداقی جز همان اسلام به معنای خاص وجود ندارد و دین حق الهی تنها اسلام و دین پیامبر خاتم است، خروج از آن موجب (۱). آلعمران، آیه ۶۷. (۲). حجرات، آیه ۱۴. (۳). توبه، آیه ۷۴. (۴). حجرات، آیه ۱۷.
کفر و تحقق ارتداد میگردد؛ نه برگشت از ادیان دیگر، بنابراین رویگردانی از مسیحیت یا یهودیت پس از ظهور اسلام، ارتداد و بازگشت از دین الهی نیست، زیرا این ادیان پس از ظهور اسلام از نظر قرآن کریم باطل و بیاعتبارند. مؤید این امر آیات متعددی است که در آن خداوند اهل کتاب را به ترک عقیده و دین خود و پذیرش دین اسلام فراخوانده و در صورت عدم پذیرش اسلام به آنان وعده عذاب داده است. «۱»
تفاوت اسلام و ایمان
اسلام شکل ظاهر و آشکار دین، یعنی گفتن شهادتین و اقرار به زبان است؛ بدین معنا که هرکس شهادتین بگوید و در ظاهر اسلام را بپذیرد در سلک مسلمانان وارد شده و احکام اسلام بر او جاری میشود، ولی ایمان امری واقعی و باطنی و جایگاه آن در قلب آدمی است، نه در زبان و ظاهر انسان. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: الإِسلام علانیةٌ والإِیمان فیالقلب؛ «۲». اسلام امر آشکاری است، ولی جای ایمان در قلب است. سماعه میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به من خبر ده: آیا اسلام و ایمان دو چیز مختلفاند؟ حضرت فرمودند: «ایمان شریک اسلام است، ولی اسلام شریک (۱). «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الکِتابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَلأَدْخَلْناهُمْ جَنّاتِ النَّعِیمِ» ، (مائده، آیه ۶۵)، «یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ المَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِک مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ المَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِی الأَرضِ جَمِیعاً وَلِلَّهِ مُلْک السَّمواتِ وَالأَرضِ وَما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَاللَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ* وَقالتِ الیَهُودُ وَالنَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَأَحِبّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَلِلَّهِ مُلْک السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ المَصِیرُ* یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ علی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَلا نَذِیرٍ فَقَدْ جاءَکُمْ بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ» (مائده، آیات ۱۵-/ ۱۹)، «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الکِتابِ وَالمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها» ، (بینه، آیه ۶) گفتم: آن دو را برایم وصف کن. حضرت فرمود: «اسلام شهادت به یگانگی خدا و تصدیق رسول خداست که به سبب آن خونها از ریختن محفوظ میماند و زناشویی و میراث بر آن جاری میگردد و جماعت مردم بر آن هستند، ولی ایمان هدایت است و آن چه در دلها از صفت اسلام پابرجا میشود و عمل به آن هویدا میگردد، پس ایمان یک درجه از اسلام بالاتر است. (۲). مجمعالبیان، ج ۹، ص ۲۰۸ و مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۵۲.
ایمان در ظاهر شریک اسلام است؛ اما اسلام در باطن شریک ایمان نیست، اگر چه هر دو در گفتار و وصف گرد آیند «۱» . در قرآن کریم نیز بین ایمان و اسلام تفاوت گذاشته شده و چنین آمده است: «قالَتِ الأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَلَمّا یَدْخُلِ الإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ» «۲» . عربهای بادیهنشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان نیاوردهاید، ولی بگویید: اسلام آوردهایم؛ و هنوز ایمان وارد قلبهای شما نشده است. بنابراین، نسبت میان اسلام و ایمان عموم و خصوص مطلق است؛ ایمان خاص است و اسلام عام؛ یعنی هر مؤمنی مسلمان است، ولی هر مسلمانی مؤمن نیست. آنچه از این دو معنا در حصول ارتداد شرط است تنها اسلام است و ایمان قلبی در تحقق ارتداد شرط نیست؛ بدین معنا که اگر کسی تنها شهادتین گفته باشد و اثری از ایمان در قلب او پدید نیامده باشد مسلمان است و خروج او از همین اسلام ظاهری که با اقرار زبانی حاصل شده نیز موجب تحقق ارتداد و کفر او میگردد. دلیل این مدعا ظاهر برخی آیات قرآن و روایات است که در آنها از ارتداد به «خروج از اسلام» تعبیر شده است؛ مانند این آیه: (۱). کافی، ج ۲، ص ۲۵. (۲). حجرات، آیه ۱۴.
«وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» ؛ «۱» . آنان قطعاً سخن کفر گفتند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند» . در این آیه از ارتداد به کفر بعد از اسلام تعبیر شده است، و اسلام همان گونه که بر ایمان قلبی صادق است بر گفتن شهادتین و پذیرش ظاهر اسلام نیز صدق میکند، افزون بر این که آیه بالا در مورد منافقان نازل شده «۲» که تنها ظاهر اسلام را پذیرفته بودند و در باطن هیچ اعتقادی به اسلام نداشتند و از ایمان اثری در قلب آنان نبود. در روایات نیز آمده است: کل مسلم بین المسلمین ارتد عن الإسلام و جَحَدَ محمداً … فإن دمه مباح؛ «۳» . هر مسلمانی که از بین مسلمانان از اسلام برگردد و نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله را انکار کند … خونش مباح است. در این روایت نیز تعبیر بازگشت از اسلام آمده؛ نه بازگشت از ایمان؛ هم چنین همان گونه که ورود به اسلام با گفتن شهادتین و پذیرش ظاهر اسلام تحقق میپذیرد و فرد کافر بدین سبب از امتیازهای مسلمانی برخوردار میگردد، خروج از اسلام نیز با ترک همین ظاهر تحقق میپذیرد و ایمان قلبی هیچ گونه نقشی در تحقق ارتداد اصطلاحی ندارد.
موجبات کفر و ارتداد
(۱). توبه، آیه ۷۴. (۲). مجمعالبیان، ج ۵، ص ۷۸- ۷۹. (۳). وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴.
فقهای اسلامی امور متعددی را از موجبات ارتداد برشمردهاند؛ از جمله: ترک و انکار اسلام، انکار اصول دین، یعنی توحید و نبوت و معاد، انکار ضروریات دین، سبّ و تمسخر خداوند، انبیای الهی، امامان، ملائکه یا ضروریات دین، سجده بر بت، عبادت خورشید، هتک حرمت قرآن، مانند افکندن آن در قاذورات یا آتش زدن و پایمال کردن آن، انکار صفتی از صفات خداوند، اعتقاد به فرزند داشتن خداوند، جسم دانستن خداوند، رد و تکذیب قرآن، طعن زدن در دین، حلال شمردن حرامهای قطعی دین، حرام شمردن حلالهای قطعی دین و … «۱» که به توضیح کلیات این امور و برخی از مستندات قرآنی یا روایی آن میپردازیم.
انکار اسلام
انکار اصل اسلام از سوی مسلمانان موجب کفر و ارتداد میگردد، چه بعد از ترک اسلام، دین دیگری هم چون مسیحیت یا یهودیت را برگزیند یا به طور کلی ادیان الهی را منکر شود و به مادیت یا بتپرستی روی آورد، چنان که بسیاری از مسلمانان صدر اسلام که مرتد میشدند از اسلام به طور کلی اعراض میکردند و به بتپرستی یا ادیان دیگر روی میآوردند. قرآن کریم در آیه ۲۱۷ سوره بقره درباره آنان میفرماید: «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» ؛ هرکس از شما از دین خود [اسلام باز گردد و در حال کفر بمیرد آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه میشود و ایشان اهل آتشاند و در آن جاویدان خواهند بود. امام صادق علیه السلام نیز میفرماید: مَن رغب عن الإِسلام و کفر بما أَنزل علی محمد بعد إسلامه … قد وجب قتله؛ «۲» . (۱). العروةالوثقی، ج ۱، ص ۱۴۳- ۱۴۴؛ مجمعالفائده؛ ج ۱۳، ص ۳۱۳؛ جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۰- ۶۰۱؛ مسالک الافهام، ج ۱۵، ص ۲۳؛ المغنی، ج ۱۰، ص ۷۴- ۷۵؛ الذخیره، ج ۱۲، ص ۲۸؛ و الفقه علی مذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۲- ۴۲۳. (۲). کافی، ج ۶، ص ۱۷۴، و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴.
هرکس از اسلام روی گرداند و به آن چه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده کفر ورزد … کشتنش واجب است.
انکار اصول دین
ارکان و پایههای اساسی دین را «اصول دین» گویند، که هر مسلمانی باید در مرحله نخست به آن معتقد بوده و در مرحله بعد به فروعی که بر اساس آن اصول پایه ریزی شده معتقد گردد و به آنها عمل کند؛ اما در این که اصول و پایههای اساسی اسلام کدام است در بین علمای اسلامی اقوال متعددی وجود دارد. اصولی که بیشتر علمای اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند عبارت است از سه اصل توحید، نبوت و معاد «۱» که انکار هر یک از این اصول موجب کفر و ارتداد است. عمار ساباطی میگوید: سمعت أَبا عبدالله یقول: کل مسلمٍ بین المسلمین جحد محمداً نبوته و کذبه فان دمه مباح … ؛ «۲». از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: هر مسلمانی در میان مسلمانان که نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار و آن حضرت را تکذیب کند خونش مباح است … در روایتی دیگر محمد بن مسلم گوید: کنت عند أَبی عبدالله علیه السلام، جالساً عن یساره و زرارة عن یمینه فدخل علیه أبوبصیر، فقال: یا أَبا عبدالله، ما تقول فیمن شکّ فیاللّه؟ فقال: کافر یا أبا محمد. قال: فشک فی رسولالله؟ فقال: کافر. ثم التفت إلی زرارة، فقال: إِنّما یکفر إذا جحد؛ «۳». (۱). رسائل المرتضی، ج ۱، ص ۱۶۵ و فرهنگ معارف اسلامی، ج ۱، ص ۲۲۲- ۲۲۳. (۲). وسائل الشیعة، ج ۲۸، ص ۳۲۴. (۳). همان، ص ۳۵۶.
در مجلسی من در طرف چپ امام صادق علیه السلام نشسته بودم و زراره در جانب راست آن حضرت، که ابوبصیر وارد شد و به امام صادق علیه السلام گفت: درباره کسی که در خدا شک کند چه میگویید؟ امام فرمود: کافر است. سپس گفت: اگر در رسول خدا شک کند چطور؟ امام فرمود: کافر است. سپس امام رو به زراره کرده و فرمود: آن گاه کافر میشود که انکار کند. در این روایات انکار و تکذیب دو اصل از اصول دین (توحید و نبوت) موجب کفر و ارتداد دانسته شده است. افزون بر انکار این اصول، به نظر بعضی، اعتقاد نادرست به برخی از اصول، مانند تشبیه خداوند به خلق، جسم دانستن او، تعیین مکان برای او، خدا را دارای اعضا و جوارح دانستن و … نیز موجب کفر و ارتداد مسلمان خواهد شد «۱» ، چنانکه شیخ حرّ عاملی در کتاب وسائل الشیعه روایات متعددی از اهلبیت علیهم السلام نقل کرده و به استناد آنها معتقدان به این عقاید را کافر و مرتد شمرده است «۲» ؛ اما برخی از فقها اعتقاد نادرست به این امور را موجب کفر و ارتداد ندانستهاند. «۳». افزون بر روایات، که به صراحت انکار اصول دین راموجب کفر مسلمان دانسته است، از برخی آیات قرآن نیز میتوان به نوعی کفر منکران توحید و نبوت را استفاده کرد؛ مانند آیهای که درباره مسیحیان میگوید: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ المَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقالَ المَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّیوَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الجَنَّةَ وَمَأْواهُ النّارُ وَما لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ» ؛ «۴». (۱). الموسوعة الفقهیة، ج ۲، ص ۲۰- ۲۲. (۲). وسائل الشیعة، ج ۲۸، ص ۳۳۹- ۳۵۶. (۳). الموسوعة الفقیهة، ج ۲، ص ۲۰- ۲۲. (۴). مائده، آیه ۷۲.
کسانیکه گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است قطعاً کافر شدهاند، حال آن که مسیح میگفت: ای فرزندان اسرائیل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید که هرکس به خدا شرک ورزد قطعاً خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و برای ستمکاران یاورانی نیست. در آیه بعد نیز درباره آن دسته از مسیحیانی که قائل به تثلیث (سه خدایی) شدهاند چنین آمده است: «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَما مِنْ إِلهٍ إِلّا إِلهٌ واحِدٌ وَانْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» «۱». آنان که گفتند: خدا سومین [شخص از سه [شخص است نیز به یقین کافر شدند. معبودی جز معبود یگانه نیست و اگر از آن چه میگویند دست برندارند به کافران ایشان عذابی دردناک خواهد رسید. در این آیات مسیحیان بر اثر انکار توحید و اعتقاد به فرزند خدا بودن عیسی و تثلیث، کافر شمرده شدهاند. مسیحیان مورد بحث در آیه، به مسیحیان عصر پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص ندارد، بلکه همه کسانی را که به این عقاید روآوردهاند شامل است؛ چه آن دسته از مسیحیانی که ابتدا در مسیر توحید قرار داشته و سپس به این عقیده کفرآمیز روی آوردهاند، که بر عمل این گروه افزون بر کفر عنوان ارتداد را نیز میتوان اطلاق کرد «۲» ، و چه مسیحیانی که این عقیده را از پدران و اجداد خویش به ارث بردهاند. این حکم، یعنی کفر منکر توحید، اختصاصی به پیروان حضرت عیسی علیه السلام ندارد، بلکه هرکس، از جمله فرد مسلمان نیز توحید را انکار کند و به چنین عقایدی روی آورد کافر شده و از زمره اسلام و دین الهی خارج گشته است. (۱). همان، آیه ۷۳. (۲). در مورد انحراف و ارتداد این گروه از توحید در فصل پایانی این کتاب مباحث بیشتری آمده است .
آیاتی دیگر از قرآن کریم انکار نبوت انبیای الهی را نیز موجب کفر دانسته و میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذ لِکَ سَبِیلًا* أُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً» ؛ «۱» کسانیکه به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند و میگویند: ما به بعضی ایمان داریم و بعضی را انکار میکنیم و میخواهند میان این دو راهی را برگزینند، آنان در حقیقت کافرند و برای کافران عذابی خفتآور فراهم ساختهایم. در این آیات، در کنار انکار توحید، انکار نبوت انبیای الهی نیز کفر دانسته شده است، افزون بر این، کسانی که بین نبوت انبیای الهی تفاوت قائل شده و به بعضی ایمان میآورند و نبوت بعضی را انکار میکنند نیز کافر حقیقی و مستوجب عذاب الهی شمرده شدهاند.
انکار ضروریات دین
ضروریات دین اموری است که جزء دین بودن آن برای همگان روشن است و به دلیل و برهان احتیاج ندارد؛ به استثنای نو مسلمانان که از اسلام و احکام و عقاید آن آگاهی ندارند یا کسانی که در شهر و روستایی زندگی میکنند که از بلاد اسلامی فاصله زیادی دارد و رفت و آمدی با مسلمانان ندارند. «۲». مسلمان وظیفه دارد همان گونه که به اصول دین اعتقاد و ایمان دارد، به ضروریات دین نیز معتقد و ملتزم باشد، چنان که قرآن کریم ایمان به آن چه را از سوی خداوند نازل شده به عنوان صفت مؤمن برشمرده و میفرماید: (۱). نساء، آیات ۱۵۰- ۱۵1. (2). القواعد الفقهیه، ج ۵، ص ۳۶۷.
«وَالمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقالُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنا» ؛ «۱» . و مؤمنان همگی به خداوند و فرشتگان او و کتابهای آسمانی و فرستادگانش ایمان آوردهاند و گفتند: میان هیچ یک از فرستادگانش فرق نمیگذاریم. شنیدیم و گردن نهادیم. در سوره نساء نیز به این امر اشاره شده است: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَیَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذ لِکَ سَبِیلًا* أُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً» ؛ «۲» کسانی که به خدا و پیامبرانش کفر میورزند و میخواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی اندازند و میگویند: ما به بعضی ایمان داریم و برخی را انکار میکنیم و میخواهند میان این دو راهی را برگزینند، آنان در حقیقت کافرند و برای کافران عذابی خفتآور فراهم ساختهایم. این آیات درباره برخی از اهلکتاب نازل شده که به بعضی از پیامبران الهی ایمان داشتند، ولی نبوت برخی دیگر را نمیپذیرفتند و بین دستورهای خداوند تبعیض قائل میشدند. «۳» آیات بالا، این گروه از پیروان ادیان الهی را کافر حقیقی شمرد. قرآن همچنین میفرماید: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الکافِرُونَ» ؛ «۴». (۱). بقره، آیه ۲۸۵. (۲). نساء، آیات ۱۵۰- ۱۵۱. (۳). مجمعالبیان، ج ۳، ص ۲۰۳. (۴). مائده، آیه ۴۴.
و آنها که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمیکنند کافرند» . این آیه در مورد یهود و اهل کتاب نازل شده است، ولی بسیاری از مفسران و فقها عمومیت آن را پذیرفته و گفتهاند: آیه اختصاص به قومی خاص ندارد و بر کفر کسانی دلالت دارد که به غیر آن چه خدا نازل کرده حکم میکنند و حکم خدا را حلال میشمارند، هرچند مسلمان باشند. «۱». شبیه آیه بالا است دو آیه دیگر قرآن: «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَاولئکَ هُمُ الظّالِمُونَ» «۲» . و کسانی که به آن چه خدا نازل کرده حکم نمیکنند آنان ستمگراناند. «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَاولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ» ؛ «۳» . و کسانی که به غیر آن چه خدا نازل کرده حکم نمیکنند آنان فاسقاند. در این که چرا در آیه نخست درباره کسانی که بر طبق احکام الهی حکم نکنند حکم به «کفر» شده است، ولی در آیه دوم چنین کسانی تنها «ظالم» شمرده شدهاند و در آیه سوم حکم به «فسق» آنان شده است، برخی از مفسران گفتهاند: حکم به کفر در صورتی است که فرد به طور کلی حکم خدا را انکار کند و آن را حلال شمارد. «۴». از ابن عباس نیز چنین نقل شده است: کسی که حکمی از احکام خدا را منکر شود کافر، و کسی که به آن اقرار داشته باشد و بر طبق آن عمل نکند فاسق است. «۵» علامه طباطبایی نیز این سه آیه را با یکدیگر جمع کرده و مینویسد: (۱). التبیان، ج ۳، ص ۵۳۴؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۰۶ و تفسیر قرطبی، ج ۶، ص ۱۲۴. (۲). همان، آیه ۴۵. (۳). همان، آیه ۴۷. (۴). مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۰۶. (۵). همان و جامع البیان، ج ۴، ج ۶، ص ۳۴۹.
این آیات عام بوده و اختصاص به ملت و گروهی خاص ندارد. سپس درباره آیه نخست آورده است: مفسران در معنای کفر کسی که بر طبق احکام الهی حکم نکند اختلاف کردهاند، ولی رأی صحیح و حق این است که مخالفت و رد کردن حکم شرعی یا هر چیزی که جزء دین بودن آن ثابت است و فرد به حکم شرعی بودن آن آگاهی دارد موجب کفر میگردد، اما در صورتی که جزء دین بودن آن را میداند و تنها از روی نافرمانی و عصیان ترک میکند نه از روی انکار، موجب فسق او خواهد شد؛ اما در صورتی که علم به ثبوت آن در دین ندارد و با این وجود آن را رد و انکار میکند نه موجب کفر او میشود و نه فسق او، زیرا او جاهل قاصر بوده و معذور است، مگر این که قصور او ناشی از تقصیر در برخی از مقدمات این امر بوده باشد که در این جا حکم دیگری خواهد داشت. «۱» محمد رشید رضا از مفسران اهل سنت نیز در تفسیر این آیات آورده است: آیات اول و دوم در مورد یهود نازل شده و از این جهت خاص است، لیکن معنا عام و فراگیر است و مراد به آن کفر اکبر (کفر در برابر اسلام) است. البته در صورتی که اعراض و پشت کردن به حکم الهی ناشی از قبیح شمردن حکم خدا و رد آن یا ترجیح قوانین دیگر بر قوانین الهی باشد، چنان که متبادر از سیاق آیه نخست، به قرینه شأن نزول، همین معناست. سپس مینویسد: در آیه اول سخن از تشریع و نازل شدن کتاب مشتمل بر هدایت و نور و حکم کردن بر طبق احکام الهی است و سخن با این مطلب به پایان میرسد که هرکس از عمل به این احکام بر اثر قبول نداشتن آنها خودداری کند و به جای آن احکام و قوانین دیگری- که خداوند نازل نکرده- را جایگزین کند در واقع حکم الهی را انکار کرده و به آن کافر گشته است، برای مثال کسی که حدود سرقت، قذف و زنا را رد کرده و این رد و انکار او به جهت قبیح شمردن و نامناسب دانستن این احکام باشد و احکام (۱). المیزان، ج ۵، ص ۳۴۷- ۳۴۸.
دیگری که خدا نازل نکرده را بر این احکام ترجیح دهد قطعاً به این احکام و حدود الهی کفر ورزیده و از دایره مسلمانان خارج گشته است. «۱» تفسیر دیگری که میتوان برای این آیات ارائه داد این است که مراد از «من لم یحکم» در هر سه آیه یک معنا و آن رد و انکار حکم الهی و ترجیح احکام دیگر بر حکم و قانون خداست. قرآن کریم در یک آیه چنین افرادی را بدان جهت که احکام الهی را رد و انکار کردهاند کافر دانسته و در آیهای دیگر آنان را بدان جهت که با این عمل خود بر خویشتن و دیگران ستم کردهاند ظالم شمرده، و در آیه سوم آنان را بدان سبب که با انکار احکام الهی از فرمان خداوند خارج شده و بدین وسیله خود را به گناه آلوده ساختهاند، فاسق شمرده است. به کار بردن اوصاف مختلف از جمله سه صفت مذکور درباره انسانهای کافر و نیز مرتد در آیات قرآن فراوان است، چنان که در مباحث بعدی به این آیات اشاره خواهیم کرد. افزون بر آیات بالا، قرآن در آیه ۱۲۱ سوره انعام نیز به طور خاص مسلمانان را مخاطب ساخته، میفرماید: «وَلا تَأْکُلُوا مِمّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ» ؛ و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده مخورید … و اگر از آنان [مشرکان اطاعت کنید شما هم [مثل آنان مشرکید. بسیاری از فقها و مفسران شیعه و اهل سنت در تفسیر آیه مذکور گفتهاند: اگر مسلمانان نیز در حلال شمردن میته از مشرکان اطاعت کرده و مانند آنان میته را حلال شمارند کافر خواهند شد. «۲» (۱). تفسیرالمنار، ج ۶، ص ۴۰۴- ۴۰۵. (۲). التبیان، ج ۴، ص ۲۵۷؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۵۵۴ و المنیر، ج ۸، ص ۲۴.
در روایاتی پر شمار از اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است، که منکر ضروری دین، کافر و مرتد است، چنان که امام صادق علیه السلام فرمود: إن اللّه عزّوجلّ فرض فرائض موجبات علیالعباد فمن ترک فریضةً من الموجبات فلم یعمل بها و جحدها کان کافراً … ؛ «۱» خداوند متعال فرایضی را بر بندگان واجب کرده است. پس هرکس فریضهای از آن چه را لازم شده ترک کند و به آن عمل نکند و آن را انکار نماید کافر است. از مجموع آیات و روایات استفاده میشود که انکار ضروریات دین و احکام مسلّم الهی موجب کفر انکار کننده و خروج او از دایره مسلمانان میگردد، لیکن در میان فقهای اسلامی این بحث مطرح است که آیا انکار ضروریات دین خود سببی مستقل برای کفر و ارتداد است یا در صورتی موجب کفر است که به انکار اصل دین، یعنی به انکار توحید و نبوت بینجامد. برخی از جمله صاحب عروه «۲» و امام خمینی «۳» در صورتی انکار ضروری دین را موجب کفر مسلمان میدانند که انکار آنان به انکار اصل دین بازگردد؛ اما گروهی از فقها از جمله صاحب جواهر معتقدند که ضروری دین خود سببی مستقل برای کفر و ارتداد است، هرچند که به انکار اصل دین نینجامد. «۴»
انکار ضروری مذهب
اموری که تنها امامیه اعتقاد به آن را لازم شمرده و جزء مذهب بودن در نظر آنان مسلّم و روشن است ضروریات مذهب نامیده میشود. برخی از فقها انکار ضروری مذهب را نیز به طور مطلق موجب کفر و خروج از اسلام دانستهاند. از این گروه میتوان از صاحب حدائق و علامه نام برد. (۱). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۳؛ و وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۰. (۲). العروة الوثقی، ج ۱، ص ۶۷. (۳). تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۱۰۶. (۴). جواهرالکلام، ج ۶، ص ۴۹.
دلیل آنان این است که ضروریات مذهب امامیه نیز از اموری است که با ادلّه متقن از کتاب و سنت ثابت شده است و انکار آن در حقیقت انکار سخن خداوند و انکار «ما أنزل اللّه» است، از این رو رد آن مانند رد دیگر ضروریات دین موجب کفر خواهد شد. «۱» صاحب جواهر در این مسئله تفصیل قائل شده، مینویسد: «اگر انکار ضروری مذهب از سوی شخص امامی مذهب صورت پذیرد فرد کافر و مرتد است» «۲» . مفهوم کلام ایشان این است که اگر غیر امامی ضروریات مذهب را انکار کند کافر نخواهد بود. برخی از معاصران، انکار برخی ضروریات مذهب، هم چون ولایت امیر مؤمنان علیه السلام از سوی غیر امامی مذهب را تنها موجب ارتداد از ولایت دانسته و در این مورد آوردهاند: آیه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ … » «۳» . امامت را ثابت میکند و افرادی که آن را نپذیرند مرتد از ولایت میشوند، ولی مشمول آیه «وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ … » «۴» . (۱). الحدائق، ج ۵، ص ۱۷۵. (۲). جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۲. (۳). مائده، آیه ۵۵. (۴). بقره، آیه ۲۱۷.
که به ارتداد از اصل دین و خطوط کلی آن ناظر است نیستند، از این رو این افراد حکم کافر را نخواهند داشت، بنابراین هر یک از مذاهب حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی و که مذهب خود را اسلام میپندارند مرتد از ولایت هستند و حکم فقهی، مانند نجاست، وجوب جنگ با او و مانند آن را ندارند، زیرا این احکام برای ارتداد از دین است؛ نه از ولایت. البته ارتداد از ولایت حکم کلامی دارد که در قیامت محفوظ است. «۱» از میان نظریات بالا، نظریه صاحب جواهر با اصول و قواعد مطرح شده در این باب سازگارتر است، از این رو انکار ضروری مذهب تنها از سوی شخص امامی مذهب موجب ارتداد خواهد بود، زیرا ضروری مذهب در نزد او جزء ضروریات دین است، که در نتیجه انکار آن، انکار ضروری دین محسوب میشود، اما اگر غیر امامی مذهب این ضروریات را انکار کند نه تنها موجب ارتداد از دین نخواهد بود، بلکه ارتداد از ولایت نیز در مورد وی صدق نخواهد کرد، زیرا ارتداد-/ چنان که در لغت و اصطلاح گذشت- به معنای بازگشت است؛ بازگشت از چیزی که انسان بدان معتقد بوده یا آن را در ظاهر پذیرفته است، و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام از زمان تأسیس این مذاهب چهار گانه هیچگاه نه جزء معتقدات قلبی پیروان مذاهب اربعه بوده و نه در ظاهر آن را پذیرفتهاند، تا بازگشت از آن ارتداد از دین یا ارتداد از ولایت محسوب شود، بنابراین پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت در عصر حاضر نه مرتد از دیناند و نه مرتد از ولایت. البته اگر برای هر یک از اهل سنت، در گذشته یا اکنون ثابت شده باشد که ولایت امیر مؤمنان از اموری است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را از سوی خداوند آورده است و پس از پذیرش آن را انکار کند و از آن باز گردد مرتد خواهد بود، و این ارتداد نیز ارتداد از دین است نه از ولایت.
استهزای خداوند، پیامبر و آیات الهی
یکی دیگر از موجبات ارتداد مسلمان، تمسخر خداوند، پیامبر، قرآن، دین و ضروریات آن است. قرآن کریم در آیات ۶۴-/ ۶۶ سوره توبه در مورد گروهی از منافقان که پیامبر اسلام و دین را به تمسخر گرفته بودند آورده است: (۱). ولایت علوی، ص ۱۴۴- ۱۴۵.
«یَحْذَرُ المُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِیقُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ* وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ* لاتَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَ نَّهُمْ کانُوا مُجْرِمِینَ» ؛ «۱». منافقان بیم دارند که مبادا سورهای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آن چه در دلهایشان هست خبر دهد. بگو: استهزا کنید. بیشک خدا آن چه را که از آن میترسیدید آشکار خواهد کرد و اگر از ایشان بپرسی چرا این سخنان را گفتید؟ مسلماً خواهند گفت: ما فقط بازی و شوخی میکردیم. بگو: آیا خدا، آیات او و پیامبرش را استهزا میکنید؟ عذر نیاورید. شما بعد از ایمانتان کافر شدهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم گروهی دیگر را عذاب خواهیم کرد، چرا که آنان تبهکار بودند. این آیات درباره گروهی از منافقان نازل شده که در غزوه تبوک پیامبر را مسخره میکردند، از جمله این که میگفتند: این مرد میپندارد که قصرهای شام و دژهای نیرومند آنها را تسخیر خواهد کرد، در حالی که چنین امری محال است. در نقلی دیگر آمده است که پس از بازگشت از غزوه تبوک چهار نفر از منافقان در جلوی پیامبر راه میرفتند و آن حضرت را مسخره کرده، با یکدیگر میخندیدند که استهزای آنان به گوش پیامبر رسید «۲» و در پی این امر بود که آیات بالا نازل شد و منافقان را برای این عملشان خارج از اسلام و کافر شمرد.
سبّ پیامبر و انبیای الهی
سبّ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دیگر انبیای الهی از دیگر اموری است که موجب خروج مسلمان از اسلام خواهد شد. قرآن کریم در آیه ۷۴ سوره توبه از سرگذشت گروهی از منافقان خبر داده و میگوید: (۱). توبه، آیات ۶۴-/ ۶۶. (۲). جامع البیان، ج ۶، ج ۱۰، ص ۲۲۰- ۲۲۱ و مجمع البیان، ج ۵، ص ۷۱.
«یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَلَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ» ؛ «۱» به خدا سوگند یاد میکنند که سخن ناروا نگفتهاند، در حالی که قطعاً سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند. در این آیه، قرآن کریم گروهی از منافقان را بدان سبب که آشکارا سخنان ناروایی درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتهاند کافر و خارج از اسلام دانسته است و آنان را در صورت عدم توبه به مجازات تهدید کرده است، اما در این که این سخنان کفرآمیز چه بوده، مفسران طبق روایات شأن نزول مطالب مختلفی بیان داشتهاند که از جمله این سخنان سبّ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و طعن در دین بود؛ «۲» که آنان به ساحت مقدس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله روا داشته بودند. از نظر فقهای اسلامی نیز سبّ پیامبراکرم صلی الله علیه و آله کیفر قتل را در پی دارد، اما این که آیا سبّ پیامبر خود سبب مستقلی برای کشتن فرد است یا این که یکی از اسباب ارتداد بوده و حکم مرتد را خواهد داشت، در میان فقها دو دیدگاه است: گروهی آن را از اسباب ارتداد دانسته و سابّ النبی را مرتد دانستهاند. شهید ثانی در مسالک الأفهام میگوید: «رعایت و احترام انبیا از مواردی است که میدانیم از ضروریات دین است، پس سبّ آنان ارتداد محسوب میشود» . «۳» محقق کرکی نیز مینویسد: «اگر کسی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را قذف کند مرتد و کشتن او واجب است و در صورتی که به فطرت اسلام زاده شده باشد توبهاش پذیرفته نیست» . «۴» (۱). توبه، آیه ۷۴. (۲). مجمعالبیان، ج ۵، ص ۷۸؛ و تفسیر قرطبی، ج ۸، ص ۱۳۱. (۳). مسالک الافهام، ج ۱۴، ص ۴۵۳. (۴). جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۴۳۸.
ابن قدامه از فقهای اهل سنت نیز میگوید: «قذف پیامبر اسلام و مادر آن حضرت موجب ارتداد از اسلام و خارج شدن از مذهب میگردد» . «۱» اما بیشتر فقهای اسلامی سبّ پیامبر اسلام را سببی مستقل برای مجازات فرد و آن را از مبحث ارتداد خارج دانستهاند، ازاین رو در مجازات سابّ النبی تفاوتی بین زن و مرد، ملی و فطری و کافر و مسلمان نمیگذارند. امام خمینی رحمه الله درباره سابّ النبی آوردهاند: کسی که العیاذ باللّه پیامبر گرامی اسلام را دشنام دهد، در صورتی که برای جان، مال و ناموس خود یا مؤمن دیگری ضرر نداشته باشد کشتن او بر هر مسلمان واجب است و در صورت فراهم بودن این شرایط اجازه امام یا نایب او شرط نیست و همین طور است حکم کسی که به یکی از امامان معصوم یا حضرت زهرا علیها السلام دشنام دهد و هتاکی کند، اما برای کسی که بر جان و ناموس خود یا مؤمن دیگری میترسد کشتن فرد مذکور جایز نیست. «۲»
شک و ارتداد
اگر مسلمانی اصول و ضروریات دین اسلام را انکار کند به اتفاق همه فقهای اسلامی کافر و مرتد است، اما اگر در اصول یا ضروریات دین شک کند آیا شک او نیز همانند انکار، موجب کفر و ارتداد و حکم به قتل او خواهد شد؟ از روایات و نیز کلمات فقهای اسلامی بر میآید که شک و تردید در صورتی که به انکار و تکذیب توحید و نبوت بینجامد موجب کفر و ارتداد است، اما اگر شک، انکار و تکذیبی در پی نداشته باشد موجب ارتداد نخواهد شد، هر چند ممکن است در برخی موارد موجبات کفر فرد را فراهم کند. دلیل این امر قیود و تعبیرهایی است که در روایات درباره ارتداد به کار رفته است. برخی از این قیود عبارت است از: (۱). المغنی، ج ۱۰، ص ۲۳۱. (۲). تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۲۹.
مَن برئَ من دین اللّه؛ «۱». کسی که از دین خدا برائت جوید. مَن جحد نبیاً مرسلًا نبوته؛ «۲». کسی که نبوت پیامبر مرسلی را انکار کند. کل مسلمٍ … جحد محمداً نبوته و کذبه؛ «۳». هر مسلمانی که نبوت محمّد را انکار و او را تکذیب کند. رجل ولد علی الاسلام ثم … خرج عن الإسلام؛ «۴» . مردی که مسلمان متولد شده سپس از اسلام خارج شود. مَن رغب عن الإِسلام؛ «۵». کسی که از اسلام روی گرداند. از این قیود استفاده میشود که ماهیت ارتداد از قبیل اعتقاد به عدم است؛ نه از نوع عدم الاعتقاد و کسی که در اصول یا ضروریات اسلام شک میکند اعتقاد به عدم آنها ندارد، بلکه تنها در ثبوت آنها توقف کرده است. بنابراین روایات مذکور شامل چنین فردی نمیشود، افزون بر این، در روایات دیگری که در خصوص جاهل و شاک وارد شده جهل و شکی موجب کفر دانسته شده است که پس از آن فرد دست به انکار بزند، اما اگر فرد در جهالت یا شک خود توقف کند و دست به انکار نزند کافر و مرتد نخواهد شد؛ از جمله امام صادق علیه السلام فرمود: (۱). وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳. (۲). همان . (۳). همان، ص ۳۲۴. (۴). همان، ص ۳۲۵. (۵). همان، ص ۳۲۴.
لو أن العباد اذا جهلوا وقفوا و لم یجحدوا لمیکفروا؛ «۱» . اگر بندگان، هنگامی که جهل [به مسائل دین پیدا میکنند توقف کنند و انکار نکنند کافر نمیشوند. در روایت دیگری محمد بن مسلم میگوید: کنت عند أبی عبداللّه جالساً عن یساره و زرارة عن یمینه فدخل أبی بصیر فقال: یا أبا عبدالله! ما تقول فیمن شک فی الله؟ فقال: کافر یا أبا محمد. قال: فشک فی رسول الله؟ فقال: کافر، ثم التفت إلی زرارة فقال: إنّما یکفر اذا جَحَدَ؛ «۲» . در مجلسی من در سَمت چپ امام صادق علیه السلام و زراره در جانب راست آن حضرت نشسته بودیم. در این هنگام ابوبصیر وارد شد و از امام علیه السلام پرسید در مورد کسی که در خداوند شک کند چه میگویید؟ امام فرمود: کافر است. دوباره پرسید: اگر در رسول خدا شک کند چطور؟ امام فرمود: کافر است. سپس امام رو به زراره کرده و فرمود: زمانی کافر است که دست به انکار بزند. در این روایت شکی موجب کفر دانسته شده که در پس آن انکاری صورت گیرد. علامه میرزا ابوالحسن شعرانی در ذیل این روایت مینویسد: «پژوهشگری که در پی تحقیق است اگر با شک مواجه شود و درصدد یافتن دین حق باشد شک او موجب کفر و ارتدادش نخواهد شد، به شرط آن که زبان به انکار نگشاید.» «۳». آیةالله فاضل لنکرانی در فتوایی که در این مورد دادهاند بین شک و انکار تفاوت قائل شده و مینویسند: (۱). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۸. (۲). وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۵۶. (۳). همان، ج ۱۸، ص ۵۹۶.
چنانکه شک و شبهه برگشت به انکار توحید، نبوت و تکذیب و تخطئه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بکند شخص شاک محکوم به ارتداد است، ولی چنان که شک و شبهه صرفاً به عدم تدین او برگردد فقط احکام مسلمانان بر او مترتب نمیشود؛ مثل این که نجس است و در گورستان مسلمانان دفن نمیشود. «۱» طبق این نظریه، اگر مسلمانی در اصول یا ضروریات دین شک کند و شک او انکار و تکذیبی در پی داشته باشد مرتد است، اما اگر شک به انکار اصول دین نینجامد تنها موجب کفر فرد خواهد شد نه ارتداد. این فتوا- چنان که قبلًا اشاره شد- میتواند بر این پایه باشد که ایمان و اسلام عبارت است از اعتقاد به توحید و نبوت پیامبر خاتم در باطن و تصدیق و اقرار این دو در ظاهر و کسی که در اصول یا ضروریات دین شک میکند در واقع نه اعتقاد قلبی به توحید و نبوت دارد تا بتوان او را مؤمن شمرد و نه در ظاهر به این امور اقرار دارد تا بتوان او را مسلمان دانست، بنابراین او کافر است؛ اما وی مرتد هم نیست، زیرا تعبیرهایی که درباره ارتداد در روایات وارد شده شامل فرد شاک نمیشود. این نظریه را میتوان جمع بین روایات فوق و روایاتی دانست که به طور مطلق شک در توحید و نبوت را کفرآور دانسته است. «۲» دلیل دیگری که بر مبنای آن میتوان شاک را از حیطه مرتدان خارج دانست این است، که شک در غالب موارد بدون اختیار و اراده مکلف بر او عارض میشود و در این صورت اگر چنین فردی را مرتد شمرده و او را مستحق مجازات بدانیم لازم میآید که او را به سبب کاری که بی اختیار از او سر زده کیفر کنیم، و این عقلًا و شرعاً مردود است.
شرایط تحقق و ثبوت ارتداد
ارتداد و کفر مسلمان که کیفر دنیوی را در پی دارد بر هر نوع تغییر عقیده و انکار اصول یا ضروریات دین، از سوی هر شخص و با هر شرایطی که صورت گیرد اطلاق نمیشود، بلکه تحقق و ثبوت آن شرایطی دارد که اگر همه یا بخشی از این شرایط تحقق نیابد نمیتوان به ارتداد کسی حکم کرد و احکام فقهی ارتداد را درباره او جاری دانست. این شرایط عبارت است از: (۱). جامع المسائل، ج ۲، ص ۵۴۰. (۲). الکافی، ج ۲، ص ۳۸۶، ۳۸۷ و ۳۹۹.
۱. بلوغ: به نظر فقهای امامیه «۱» و برخی فقهای اهل سنت «۲» بلوغ از شرایط تحقق ارتداد است، بنابراین اگر غیر بالغ از دین باز گردد و اصول یا ضروریات آن را انکار کند مرتد نخواهد بود؛ اما در این که مراد از بلوغ در این مورد آیا بلوغ شرعی و سن تکلیف است یا این که کودکی را که به سن رشد و تشخیص حق از باطل رسیده نیز شامل میشود، آرای فقیهان متفاوت است. اکثر فقهای اسلامی بلوغ شرعی را شرط تحقق ارتداد دانستهاند، اما برخی علمای شیعه گفتهاند: بلوغ شرعی در تحقق ارتداد شرط نیست، بلکه اگر مراهق (نوجوانی که به سن رشد رسیده و نزدیک بلوغ است) نیز از اسلام باز گردد مرتد شده و احکام ارتداد در مورد او جاری میشود. «۳» ۲. عقل: بر پایه این شرط، اگر مجنون دست از اسلام بردارد یا سخن و عمل کفرآمیزی از او سرزند مرتد نخواهد بود، زیرا بر مجنون نیز همانند طفل نابالغ تکلیفی نیست. «۴» مستند این دو شرط، روایاتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: رفع القلم عن ثلاثة: عن النائم حتی یستیقظ و عن الصبی حتی یحتلم و عنالمجنون حتی یعقل؛ «۵». (۱). جواهرالکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۹ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. (۲). الفقه علی مذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۳۵ و الفقه الاسلامی، ج ۷، ص ۵۵۷۹. (۳). الخلاف، ج ۳، ص ۵۹۱. (۴). المبسوط، طوسی، ج ۷، ص ۲۸۸؛ المغنی، ج ۱۰، ص ۷۵ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. (۵). سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۳۹ و بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۶۸۱.
از سه نفر قلم تکلیف برداشته شده است: از شخص خوابیده تا این که بیدار شود، از کودک تا اینکه بالغ گردد و از دیوانه تا این که عاقل شود. از امیرمؤمنان، علی علیه السلام نیز روایت شده است که فرمود: … فیالمجنون … والصبی الّذی لم یبلغ، عمدها خطأ تحمله العاقلة و قد رفع عنهما القلم؛ «۱» . جنایت عمدی مجنون و نابالغ حکم خطا دارد که باید عاقله [خویشان پدری، مانند برادران، عموها و فرزندان آنها] جبران کند و از آن دو قلم تکلیف برداشته شده است. ۳. اختیار: اگر تغییر عقیده یا انکار ضروریات دین با اکراه واجبار دیگران صورت گیرد ارتداد محقق نمیشود «۲»، چنان که قرآن کریم کسانی را که با اجبار سخنان کفرآمیز بر زبان برانند از ارتداد و مجازات آن استثنا کرده و میفرماید: «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ»؛ «۳». هرکس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد عذابی سخت خواهد داشت، مگر آن که مجبور شده ولی قلبش به ایمان اطمینان دارد، لیکن هرکس سینهاش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذاب بزرگ خواهد بود. در شأن نزول این آیه روایت شده است که گروهی از مسلمانان صدر اسلام از جمله عمار، پدرش یاسر، مادرش سمیه، صهیب، بلال و خباب به دست کافران شکنجه شدند تا از اسلام دست بردارند، که پدر و مادر عمار به شدت مقاومت کرده و در این ماجرا به شهادت رسیدند، ولی عمار که جوان بود برای حفظ جان خویش (۱). وسائل الشیعه، ج ۲۹، ص ۹۰ و بحار الانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۸۹. (۲). الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۳. (۳). نحل، آیه ۱۰۶.
خواسته کافران را در ظاهر برآورده کرد و سخنان کفرآمیزی گفت که آیه بالا نازل شد و حکم این مسئله را روشن کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ کسانی که عمار را به کفر متهم میکردند فرمود: «عمار سراسر وجودش سرشار از ایمان است و ایمان با خون و گوشت او آمیخته شده است «۱»». ۴. قصد: کسی که عمل یا گفتاری کفرآمیز از او سر میزند باید در عمل یا گفتارش قصد جدّی داشته باشد و با توجه و هوشیاری سخن یا عملی را مرتکب شود، اما اگر از روی غفلت، سهو، مزاح، خواب یا بیهوشی، دین و ضروریات آن را انکار کند و یا عمل کفرآمیزی از او سر زند مرتد و کافر نخواهد شد. «۲» قرآن درباره گروهی از منافقین میفرماید: «یَحْذَرُ المُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِیقُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِءُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ* وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ* لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ»؛ «۳» . منافقان بیم دارند از این که [مبادا] سورهای درباره آنان نازل شود که ایشان را از آن چه در دلهایشان هست خبر دهد. بگو: مسخره کنید. بی شک خدا آن چه را از آن میترسید آشکار خواهد کرد و اگر از ایشان بپرسی، مسلماً خواهند گفت: ما شوخی و بازی میکردیم. بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟ عذر نیاورید، شما بعد از ایمانتان کافر شدهاید. منافقان برای رهایی خود از اتهام کفر و ارتداد و نجات خویش از کیفری که در انتظار آنان بود گفتند: إِ نَّما کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ؛ یعنی ما این سخنان را از روی شوخی و بازی میگفتیم و قصد جدی نداشتیم. از این آیه میتوان استفاده کرد که گفتن سخنان کفرآمیز در صورتی که از روی مزاح و شوخی بیان گردد اثری ندارد، زیرا اگر مطلب غیر از این بود آنان چنین بهانهای نمیآوردند، اما خداوند چون از نهان آنان آگاه بود و میدانست که آنان این سخنان را از روی قصد گفتهاند این عذر آنان را نپذیرفته، آنان را مستحق مجازات دانست. (۱). مجمع البیان، ج ۶، ص ۵۹۷ و الکشاف، ج ۲، ص ۶۳۶. (۲). جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۱۰؛ تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۴۵ و الموسوعة الفقهیه، ج ۲، ص ۲۲. (۳). توبه، آیات ۶۴–۶۶.
در برخی روایات نیز کارها یا سخنانی که بدون قصد جدّی از انسانها صادر شود بدون اثر دانسته شده که تکلیف و کیفری در پی ندارد، چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: رفع عن أمّتی تسعة، الخطأ والنسیان و ما أکرهُوا علیه و ما لا یطیقون و ما لایعلمون و ما اضطرّوا الیه …؛ «۱» . از امت من نه چیز برداشته شده است: کارها یا سخنان برخاسته از خطا، فراموشی یا اجبار یا کارهایی که از توان آنان خارج است یا به آن جهل یا اضطرار دارند …». ۵. علم و آگاهی: انکار اصول یا ضروریات دین از سوی شخص مسلمان زمانی ارتداد محسوب میشود که وی از آگاهی کافی نسبت به اسلام برخوردار باشد و آن چه را در صدد رد و انکار آن است به خوبی بشناسد و بداند که جزء دین است. در غیر این صورت نمیتوان او را مرتد دانست، زیرا چه بسا افرادی بر اثر قرار گرفتن در برخی موقعیتها امکان شناخت صحیح اسلام و احکام آن برای آنان فراهم نیست یا پس از شناخت اسلام، بر اثر دور بودن از بلاد اسلامی و قطع ارتباط با آن، به تدریج احکام و ضروریات دین را فراموش یا در آن تردید کردهاند و بر اثر جهل به این امور گاهی دست به انکار احکام و ضروریات دین میزنند که چنین افرادی را نمیتوان کافر یا مرتد و مشمول حکم کفر و ارتداد دانست. افزون بر حدیث رفع: «رفع عن أمتی … مالا یعلمون» که بر این امر دلالت دارد میتوان این شرط را از برخی روایات دیگر نیز، از جمله روایاتی که واژه «جَحْد» را درباره مرتد به کار برده، استفاده کرد، چنانکه امام صادق علیه السلام میفرماید: (۱). وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۳۶۹؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۸۰ و کنز العمال، ج ۴، ص ۲۳۳.
کل مسلمٍ بین المسلمین ارتدّ عن الاسلام و جحد محمداً نبوته و کذّبه فإن دمه مباح …؛ هر مسلمانی که از اسلام بازگردد و نبوت محمد صلی الله علیه و آله را انکار و او را تکذیب کند خونش مباح است …» «۱». در روایت دیگری آمده است: الإسلام قبل الإیمان و هو یشارک الإیمان فإذا أتی العبد بکبیرة فی کبائر المعاصی … کان خارجاً من الإیمان و ثابتاً علیه اسم الإسلام … و لم یخرجه إلی الکفر إلّاالجحود والاستحلال و إذ قال للحلال هذا حرامٌ و للحرام هذا حلال و دان بذلک فعندها یکون خارجاً من الإیمان و الإسلام إلی الکفر؛ «۲». اسلام قبل از ایمان و با آن شریک است، پس هرگاه بندهای گناه کبیرهای انجام دهد … از دایره ایمان خارج شده، اما از دایره اسلام خارج نشده و کافر نمیشود، مگر به انکار و حلال شمردن و این که درباره امر حلال بگوید: این حرام است و در مورد امر حرام بگوید: این حلال است و معتقد به آن گردد که در این هنگام، هم از ایمان و هم از اسلام خارج گشته است». واژه «جحد» در این گونه روایات «۳» به اعتقاد بسیاری از لغویان به معنای انکار چیزی پس از شناخت آن است؛ از جمله فیومی میگوید: «جحد به معنای انکار است و این واژه هنگامی به کار میرود که انکار کننده به آن چه انکار میکند علم داشته باشد.» «۴». (۱). الکافی، ج ۶، ص ۱۷۴؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۱۴۹ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۴. (۲). وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۳۷. (۳). همان، ج ۲۸، ص ۳۲۳–۳۵۶. (۴). المصباح، ص ۹۱، واژه «جحد» .
در لسان العرب و مجمعالبحرین نیز آمده است: الجحود الإنکار مع العلم؛ «۱». جحود، انکار با آگاهی است. راغب اصفهانی نیز مینویسد: جحود بدین معناست که فرد آن چه را قلبْ ثابت بودن آن را باور دارد نفی کند و آن چه نبودن آن را باور دارد ثابت بداند. «۲» در قرآن نیز «جحد» به معنای انکار عالمانه به کار رفته است: «وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً»؛ «۳». و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، حال آنکه در دل به آن یقین داشتند.» بنابر این برخی فقیهان اسلامی انکار یا تردید در دین را در صورتی که ناشی از جهل و ناآگاهی باشد موجب کفر و ارتداد ندانستهاند؛ از جمله صاحب جواهر مینویسد: منکر دین یا ضروریات دین اگر تازه مسلمان بوده یا از بلاد اسلامی دور باشد، به طوری که شناخت ضروریات دین برایش میسر نباشد یا انکار او از روی شبهه باشد یا احتمال شبهه در مورد او داده شود، نمیتوان به مجرد انکار ضروری از جانب وی حکم به کفرش کرد. «۴» علامه در تحریر الاحکام آورده است: کسی که بدون شبهه به حلال بودن چیزی که حرام بودن آن اجماعی است حکم کند. مرتد است، ولی شخصی که از روی ناآگاهی و جهل چنین اعتقادی پیدا کند به ارتداد (۱). لسان العرب، ج ۲، ص ۱۸۲ و مجمع البحرین، ج ۱، ص ۳۴۵ واژه «جحد» . (۲). مفردات، ص ۱۸۷، واژه «جحد». (۳). نمل، آیه ۱۴. (۴). جواهرالکلام، ج ۶، ص ۴۹.
او حکم نمیشود تا این که آن چیز را به خوبی بشناسد و شبهه او برطرف شود که در این صورت اگر انکار کرد مرتد است. «۱» ابن قدامه از فقهای اهل سنت نیز در این مورد میگوید: اگر مسلمانی وجوب یکی از عبادات پنج گانه یا جزئی از آنها را انکار کند یا زنا و شراب را حلال شمارد یا چیزی را از محرماتی که امت اسلامی بر حرام بودن آنها اجماع دارند حلال شمارد، اگر این انکار او از روی جهل و نادانی باشد ارتداد و کفری محقق نشده و کیفری بر او نیست، اما اگر منکر از کسانی باشد که عالم به این امور بوده و جهل در مورد او صادق نیست کافر و مرتد خواهد بود. «۲» دکتر وهبة الزحیلی از فقهای معاصر اهل سنت نیز در این مورد آورده است: حکم به اسلام یا ارتداد در مورد افرادی پذیرفته است که به همه آن چه موجب داخل شدن فرد در اسلام یا خروج او از اسلام میشود آگاه باشد و حقیقت اسلام و کفر را درک کرده باشد و به آن چه در کتاب، سنت و اجماع است احاطه داشته باشد. «۳» از کلمات برخی دیگر از فقها استفاده میشود که علم و آگاهی تنها در مورد ضروریات و احکام دین شرط تحقق کفر و ارتداد است، نه در مورد اصول دین، بنابراین اگر کسی توحید و نبوت پیامبر خاتم را حتی از روی ناآگاهی یا پس از شک و تردید انکار کند کافر است «۴»؛ لیکن چنان که در بحث گذشته بیان شد کفر منکر توحید و نبوت هرچند انکار او از روی جهل باشد از آن روست که اسلام عبارت است از تصدیق و اقرار به توحید و نبوت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و منکر این دو اصل در واقع چون نسبت به این دو امر تصدیق و اقرار ندارد کافر است، هر چند عدم تصدیق و اقرار او ناآگاهانه باشد؛ اما ارتداد او محل تردید است، زیرا انکار او از روی جهل و ناآگاهی صورت گرفته است، نه از روی علم، و طبق ادلهای که بیان شد و روایات متعدد از جمله حدیث رفع، انسان نسبت به چیزی که به آن علم ندارد مکلف نیست و اسلام چنین کسانی را مستحق مجازات نمیداند. (۱). تحریرالاحکام، ج ۵، ص ۳۹۴. (۲). المغنی، ج ۱۰، ص ۷۴–۷۵. (۳). الفقه الاسلامی، ج ۷، ص ۵۰۸۳. (۴). کتاب الزکاة، ج ۱، ص ۱۴ و کتاب الطهاره، ج ۳، ص ۳۱۴.
ارتداد در مقام اثبات
بحث گذشته به مقام ثبوت و تحقق ارتداد مربوط بود و بحث کنونی درباره مقام اثبات و کشف ارتداد است و این که ارتداد و کفر مسلمان چگونه و به چه طریقی ثابت میشود. آیا در تحقق ارتداد و اجرای احکام آن صرف تغییر عقیده و انکار برخی از اصول یا ضروریات دین کافی است، یا این که افزون بر بازگشت و انکار امور دیگری نیز لازم است؟ از آیات قرآن کریم، روایات معصومان و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله استفاده میشود که افزون بر تحقق موجبات ارتداد، اظهار و اعلان آن نیز از سوی شخص مرتد شرط است، بدین معنا که در صورتی میتوان احکام ارتداد را درباره مرتد جاری دانست که ارتداد و کفر خود را با گفتار یا عملی کفرآمیز اظهار و اعلان کند، اما اگر اعلان و اظهار نکند اگرچه وی در واقع کافر باطنی است و خداوند او را در دنیا و آخرت بر اثر بازگشت از دین عذاب خواهد کرد، لیکن طبق آیات قرآن کریم، روایات و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین شخصی در ظاهر مسلمان بوده و از همه مزایای مسلمانی برخوردار است. قرآن کریم میفرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً»؛ «۱». (۱). نساء، آیه ۹۴.
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون در راه خدا سفر میکنید نیک بنگرید و وارسی کنید و به کسی که نزد شما اظهار اسلام میکند نگویید مسلمان نیستی. در شأن نزول این آیه روایت شده است که پیامبر پس از بازگشت از جنگ خیبر، اسامة بن زید را با جمعی از مسلمانان به سوی یهودیان ساکن در یکی از روستاهای اطراف مدینه فرستاد، تا آنها را به اسلام یا قبول شرایط ذمه دعوت کند. یکی از یهودیان به نام مرداس که از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه کوهی قرار داد و در حالی که به یگانگی خدا و نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله گواهی میداد به استقبال مسلمانان شتافت. اسامة بن زید به گمان اینکه مرد یهودی از ترس جان و برای حفظ اموالش اظهار اسلام میکند و در باطن مسلمان نیست به او حمله کرد و او را کشت و گوسفندان او را به غنیمت گرفت و به مدینه آورد. هنگامی که خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید آن حضرت سخت از این ماجرا ناراحت شد و فرمود: تو مسلمانی را کشتی. اسامه ناراحت شد و عرض کرد: این مرد از ترس جان و برای حفظ مالش اظهار اسلام کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تو که از درون او آگاه نبودی چه میدانی؟ شاید به راستی مسلمان شده است.» در این موقع آیه فوق نازل شد. «۱» روایتی دیگر به همین مضمون از اسامه نقل شده که وی میگوید: روزی که رسول خدا ما را به حرقه فرستاد، صبحگاهان با مردم آن جا مواجه شدیم و چون آنها را شکست دادیم من و شخصی از انصار یکی از آنها را تعقیب کردیم و چون که بر او دست یافتیم کلمه «لا إله إلّااللّه» را بر زبان جاری کرد. مرد انصاری از او دست برداشت، ولی من با نیزه بر او تاختم و وی را کشتم. چون بازگشتیم خبر ماجرا به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله رسیده بود. حضرت فرمود. «اسامه آیا تو او را کشتی پس از آن که به یکتایی خدا شهادت میداد؟ عرض کردم: او میخواست بااین گفتار خود را از کشته شدن برهاند. (۱). جامعالبیان، مج ۴، ج ۵، ص ۳۰۳-/ ۳۰۵؛ و مجمعالبیان، ج ۳، ص ۱۴۵.
حضرت مکرر میفرمود: «با این که لا إله إلّااللّه میگفت او را کشتی؟» آن قدر پیامبر این مطلب را تکرار کرد که من آرزو کردم ای کاش مسلمان نشده بودم. «۱» در روایات متعدد دیگری نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود: «من مأمور شدم تا با مردم بجنگم تا زمانی که به وحدانیت خداوند و نبوت من شهادت بدهند، و هرگاه آنان شهادتین را به زبان جاری کنند جان و مال آنان در نزد من محترم است. «۲» مفاد آیه بالا با توجه به شأن نزول و نیز روایات یاد شده این است که تا مادامی که فردی اظهار مسلمانی میکند و در ظاهر به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر خاتم اقرار دارد و خود را جزو مسلمانان میشمارد از دیدگاه اسلام مسلمان بوده و از همه مزایای مسلمانی از جمله حفظ جان و مال برخوردار است و دیگر مسلمانان موظفاند با او مانند یک مسلمان رفتار کنند، هرچند او در واقع به کفر بازگشته و در باطن هیچ اعتقادی به اسلام و احکام اسلامی نداشته باشد. افزون بر روایات پیشین، در روایت دیگری امام صادق علیه السلام درباره حکم مرتد میفرماید: کلّ مسلم بین المسلمین ارتدّ عن الإسلام و جحد محمّداً نبوّته و کذبه فإنّ دمه مباح لمن سمع ذلک منه؛ «۳» هر مسلمانی در میان مسلمانان که از اسلام باز گردد و نبوت محمد را انکار و او را تکذیب کند خونش بر کسی که این خبر را میشنود حلال است. قید «لمن سمع ذلک منه» بدین معناست که انکار و تکذیب شخص مرتد از خود او شنیده شود و این در صورتی میسّر است که مرتد تغییر عقیدهاش را با گفتار یا عمل خود اظهار کند. (۱). صحیح البخاری، ج ۵، ص ۸۸ و البدایة و النهایه، ج ۴، ص ۳۱۶. (۲). صحیح البخاری، ج ۴، ص ۶؛ ج ۸، ص ۵۰؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص ۲۰۶؛ و عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۷۰. (۳). الکافی، ج ۶، ص ۱۷۶؛ تهذیب الاحکام، ج ۸، ص ۹۱ و وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۳۲۳.
سیره و روش برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با منافقان نیز همین امر را تأیید میکند. منافقان صدر اسلام با وجود کفر باطنی و بازگشت به کفر پس از پذیرش اسلام، در نگاه پیامبر و مسلمانان همواره مسلمان تلقی میشدند. قرآن کریم درباره کفر باطنی منافقان و بازگشت آنان از ظاهر اسلام میفرماید: «وَما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلّا أَ نَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلّا وَهُمْ کُسالی وَلا یُنْفِقُونَ إِلّا وَهُمْ کارِهُونَ»؛ «۱» و هیچ چیز مانع پذیرفتن انفاقهای آنان نشد، جز این که به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و جز با حال کسالت نماز نمیگزارند و جز با کراهت انفاق نمیکنند. در آیات متعدد دیگری نیز قرآن به صراحت از بازگشت آنان از اسلام به کفر سخن به میان آورده و میفرماید: «إِتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ* ذ لِک بِأَ نَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لایَفْقَهُونَ»؛ «۲» سوگندهای خود را هم چون سپری برای خود قرار دادهاند و مردم را از راه خدا باز داشتند. راستی که آنان چه بد میکنند. این بدان سبب است که آنان ایمان آورده، سپس کافر شدند و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شد. «۳» مراد از ایمان منافقان در این آیات همان ایمان زبانی یا پذیرش ظاهر اسلام است، گرچه ممکن است گروهی از آنان واقعاً اسلام را پذیرفته باشند و سپس تغییر عقیده داده و از اسلام بازگشته باشند و کفر درونی خود را اظهار نکرده باشند، چنانکه علامه طباطبائی در ذیل آیه اخیر آوردهاند: (۱). توبه، آیه ۵۴. (۲). منافقون آیه ۳. (۳). منافقون، آیات ۲–۳.
مراد از ایمان در این آیه، ایمان زبانی و اظهار شهادتین است که وقتی آنان اسلام آوردند شهادتین را بر زبان جاری کردند و اسلام را در ظاهر پذیرفتند و سپس به کفر خود بازگشتند، و لکن بعید نیست در میان منافقان کسانی بودهاند که واقعاً ایمان آورده بودند، ولی پس از مدتی مرتد شده و ارتدادشان را اظهار نکردهاند و به منافقان ملحق شده و منتظر فرصتی بودهاند تا پیامبر و مسلمانان ضعیف شده و شکست بخورند تا آنان بتوانند کفر خویش را اظهار کنند. «۱» منافقان چنین وضعیتی داشتند، لیکن پیامبر اسلام همواره با آنان مانند یک مسلمان رفتار میکرد. در سیره آن حضرت حتی یک مورد مشاهده نمیشود که با منافقان بر مبنای کفر و ارتداد باطنی آنان برخورد کرده باشد. این امر نشان میدهد که ملاک قضاوت و برخورد با افراد همان ظاهر آنان است و تا زمانی که آنان اظهار مسلمانی میکنند و کفر و ارتداد خود را میپوشانند باید با آنان مانند یک مسلمان رفتار کرد. حاصل آنچه گذشت نتیجه این که در تحقق ارتداد اصطلاحی و اجرای احکام آن، تنها تغییر عقیده و انکار برخی از اصول یا ضروریات اسلام کافی نیست، بلکه اظهار و اعلان آن نیز از سوی شخص مرتد شرط است، بر همین اساس فقهای اسلامی راههایی را برای اثبات ارتداد برشمردهاند: ۱. اقرار شخص مرتد به تغییر عقیده. ۲. بینه و شهادت شاهدان بر ارتداد کسی. ۳. بروز گفتار یا رفتاری کفرآمیز از مرتد، مانند این که علناً خدا را نفی یا قرآن را پایمال کند. «۲» (۱). المیزان، ج ۱۹، ص ۲۸۰. (۲). تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۴۹۶؛ الموسوعة الفقهیة، ج ۲، ص ۱۵ والمغنی، ج ۱۰، ص ۱۰۶.
فصل دوم: حقیقت و ماهیت ارتداد
ارتداد و بازگشت از دین از نگاه قرآن کریم و اسلام، کفر «۱» و گناه و جرم «۲» بلکه از قبیحترین انواع کفر و گناهان و شدیدترین آنها به شمار میرود «۳»، زیرا انسان موحد و مسلمان پس از آشنایی با دین حق الهی و شناخت راه هدایت که سعادت دنیوی و اخروی او را تأمین میکند، از آن دست برمیدارد و افکار و عقایدی را میپذیرد که هم کیفر شدید اخروی را برای وی در پی دارد و هم محرومیتها و مجازاتهای دنیوی را دامنگیر او میکند و از آن جا که عمدهترین هدف نزول قرآن کریم هدایت انسانها و بهرهمندی آنان از مواهب دنیوی و اخروی در سایه این هدایت است، خداوند متعال در آیاتی پرشمار و با تعابیری گوناگون، حقیقت ارتداد از دین و بازگشت از اسلام را برای مؤمنان تبیین کرده است تا آنان با شناخت و آشنایی با این عمل کفرآمیز و پیامدهای آن از دین و عقاید خود و دیگران حفاظت کنند که در ذیل به برخی از اموری که بیانگر ماهیت باطل ارتداد است و نیز هشدار قرآن کریم در این باره اشاره میکنیم: (۱). بقره، آیه ۲۱۷ و مائده، آیه ۵. (۲). توبه، آیه ۶۶. (۳). مسالک الافهام، شهید ثانی، ج ۱۵، ص ۲۲.
ضلالت و گمراهی
راه حق و صراط مستقیمی که انسانها با تمسک و گام نهادن در آن سعادت دنیوی و اخروی خود را تحصیل میکنند، بعد از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و در عصر حاضر، یک راه و عقیده بیشتر نیست و آن تمسک به اسلام است که خداوند با فرستادن پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله مردم را به سوی آن فراخوانده است. قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَأَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذ لِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛ «۱» و بدانید که این است راه مستقیم من، پس از آن پیروی کنید و از راهها [ی دیگر] پیروی نکنید که شما را از راه راست پراکنده میسازد. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند تا پرهیزگار شوید. در آیاتی دیگر قرآن به صراحت، دین پذیرفته شده و حق را اسلام معرفی کرده و میفرماید: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»؛ «۲» دین در نزد خدا تنها اسلام است. «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلامِ دِینَاً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرِینَ»؛ «۳» و هرکس جز اسلام آیینی برای خود برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است. مراد از اسلام در این آیات گرچه ممکن است اسلام به معنای عام، یعنی دین همه پیامبران الهی از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله باشد؛ لیکن مصداق آن در عصر حاضر و پس از بعثت پیامبر خاتم تنها اسلام و شریعت آن حضرت است، از این رو در آیاتی پرشمار قرآن پیروان همه مذاهب و ادیان دیگر از جمله یهود و نصارا را به ترک آیین و روش باطل خود و پذیرش اسلام دعوت میکند؛ مانند: (۱). انعام، آیه ۱۵۳. (۲). آلعمران، ۱۹. (۳). آلعمران، آیه ۸۵.
«یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛ «۱» ای اهلکتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده است که بسیاری از چیزهایی را که از کتاب آسمانی خود پنهان کردهاید برای شما بیان کند و از بسیاری از آنها صرف نظر میکند. قطعاً برای شما از جانب خدا نور و کتابی روشنگر آمده است که به برکت آن کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راههای سلامت هدایت میکند و آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد و آنان را به سوی راه راست هدایت میکند. سپس در آیاتی دیگر به آن دسته از پیروان این ادیان که همانند مشرکان حاضر به پذیرش دین اسلام نشدند وعده عذاب جهنم داده است: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الکِتابِ وَالمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِک هُمْ شَرُّ البَرِیَّةِ»؛ «۲» کسانی از اهلکتاب که کفر ورزیدهاند و [نیز] مشرکان در آتش دوزخاند و در آن جاویدان خواهند بود. اینان بدترین آفریدگاناند. در روایات نیز اسلام تنها دین حق و راه مستقیمی معرفی شده که ناسخ شرایع پیشین است و همه انسانها از جمله پیروان شرایع دیگر موظفاند از آن پیروی کنند. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در نامهای به زیاد بن جهور حاکم مسیحی فرمود: (۱). مائده، آیات ۱۵-/ ۱۶. (۲). بیّنه، آیه ۶.
فلیوضعنّ کل دین دان به الناس الّا الاسلام فاعلم ذلک؛ «۱» مردم باید هر دینی را که بدان پایبند بودند از آن دست بردارند، مگر آیین اسلام. این نکته را بدان. هم چنین در روایتی دیگر، هنگامی که آن حضرت در دست عمر برگههایی از تورات را مشاهده کرد خشمگینانه به او فرمود: لقد جئتکم بها بیضاء نقیّة واللّه لو کان موسی حیّاً ما وسعه إلّااتّباعی؛ «۲» به تحقیق من برای شما کتابی نورانی و پاک آوردهام. به خدا سوگند، اگر موسی زنده بود چارهای جز پیروی از من نداشت. با توجه به آیات و روایات یاد شده، تنها راه حق و مستقیم از دیدگاه قرآن کریم اسلام و دین پیامبر خاتم است، از این رو عدم پذیرش اسلام یا ارتداد و انحراف از آن پس از پذیرش، گمراهی و انحراف از راه حق خواهد بود. قرآن در آیاتی دیگر به این مسئله اشاره کرده و میفرماید: «وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الکُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ»؛ «۳» هر کس کفر را با ایمان معاوضه کند مسلماً از راه مستقیم گمراه شده است. طبق نقلی «۴» این آیه درباره گروهی از مسلمانان و درخواستهای نابجای آنان از پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و به آنان هشدار داد که چنین خواستههایی موجب کفر و گمراهی آنان از مسیر حق و هدایت خواهد شد. در آیه ۹۰ آلعمران نیز در مورد مرتدان آمده است: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولئِکَ هُمُ الضَّالُّونَ». (۱). مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۴۸۰ و اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۱۹. (۲). کنزالعمال، ج ۱، ص ۲۰۱؛ بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۳۶۱ و مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۷۴. (۳). بقره، آیه ۱۰۸. (۴). مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۵۱ و نمونه، ج ۱، ص ۳۹۵.
کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند سپس به کفر خود افزودند هرگز توبه آنان پذیرفته نخواهد شد و آنان گمراهاناند. از آنچه گذشت به روشنی به دست میآید که در عصر حاضر تنها راهی که با گام نهادن در آن میتوان به سعادت و کمال انسانی رسید، اسلام و رسالت پیامبر خاتم است، و دیگر راهها و عقاید بهطور کلی باطل و گام نهادن در آنها گمراهی و انحراف از مسیر حق است، بنابراین، پلورالیسم دینی که همه ادیان موجود را حق و راههایی مستقیم به سوی خداوند و هدف آفرینش و عامل نجات میداند عقیدهای است باطل، گمراهکننده و برخلاف نص صریح قرآن کریم و روایات معصومان علیهم السلام.
ارتجاع و واپسگرایی
برخلاف پندار مرتدان که ارتداد خود را گامی در مسیر ترقی میدانند، از دیدگاه قرآن، کار آنان ارتجاع و واپسگرایی و سقوط است. قرآن کریم در آیه ۱۴۴ آلعمران در مورد آن گروه از مسلمانان که پس از شکست در جنگ احد به فکر بازگشت از اسلام افتادند میفرماید: «وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً». و محمد جز فرستادهای که پیش از او هم پیامبرانی آمدهاند نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به گذشته خویش باز میگردید و هرکس به گذشته خویش باز گردد هرگز هیچ زیانی به خدا نمیرساند. در آیهای دیگر در مورد ارتداد مسلمانان آمده است: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ»؛ «۱» ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از کافران پیروی کنید شما را به گذشته خویش باز میگردانند، در نتیجه زیانکار خواهید بود. و در آیهای دیگر میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنْ لَهُمُ الهُدی الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلی لَهُمْ»؛ «۲» بیگمان کسانیکه پس از روشن شدن حقیقت به عقب باز گشتند شیطان آن راه را برای آنان زینت داده و با آرزوهای طولانی آنان را فریفته است. تعبیرهایی مانند: «انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ»، «یَرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ» و «ارْتَدُّوا عَلی أَدْبارِهِمْ» که به معنای بازگشت به گذشته و پشت سر است همان واپس گرایی و ارتجاع مذموم است. ممکن است گفته شود این آیات درباره مسلمانان صدر اسلام و بازگشت آنان به بت پرستی پیشین نازل شده است، و چنین تغییر عقیدهای چون بازگشت به عقاید کهنه دوران جاهلیت است به طور یقین ارتجاع و واپسگرایی است، اما مرتدان کنونی عقیده و آیینی پیشرفتهتر از اسلام را میپذیرند که به نظر آنان سعادت دنیا و آخرتشان را تأمین میکند، بنابراین عمل این دسته از مرتدان هیچگاه ارتجاع نخواهد بود. در پاسخ باید گفت ارتجاع بودن عمل مرتد تنها در بازگشت به بت پرستی نیست، بلکه بازگشت از هر عقیده و آیینی که عامل تکامل و پیشرفت معنوی انسان است و گرایش به آیینی که عامل انحطاط و سقوط معنوی اوست قطعاً ارتجاع و واپسگرایی خواهد بود و از آن جا که دین اسلام از نگاه قرآن پیشرفتهترین عقیده و آیین و باعث تکامل و پیشرفت معنوی انسان است بازگشت از آن و انتخاب عقیده و آیینی دیگر، ترک راه سعادت و تکامل، و گام نهادن در مسیر ارتجاع و واپسگرایی خواهد بود، زیرا خداوند سبحان در آیاتی اسلام را نور و مایه سعادت و حیات بشر معرفی کرده است؛ از جمله در آیات ۱۵-/ ۱۶ سوره مائده میفرماید: (۱). آلعمران، آیه ۱۴۹. (۲). محمّد، همان ۲۵.
«یا أَهْلَ الکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الکِتابِ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ». ای اهل کتاب، … به تحقیق از سوی خدا برای شما نور و کتابی روشنگر آمده است که به برکت آن کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راههای سلامتی و امان هدایت میکند و آنان را از تاریکیها خارج کرده و به سوی نور میبرد. و هم چنین در آیهای دیگر در مورد انسانهای رهیافته به اسلام و افراد کافر میفرماید: «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِیالنّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ «۱» آیا کسیکه مردهای بود سپس او را زنده گردانیدیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن نور در میان مردم راه برود همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد. در این آیات، اسلام نور و حیات واقعی معرفی شده و در مقابل کفر و بیدینی ظلمت و نیستی دانسته شده است، بنابراین کسی که از اسلام دست بر میدارد در حقیقت از نور و حیات واقعی که مایه تکامل و پیشرفت انسان است دست برداشته و در راه ظلمت و هلاکت گام مینهد و به مردهای متحرک و بیخاصیت تبدیل میگردد و چنین تحولی به یقین جز ارتجاع و واپسگرایی نیست. (۱). انعام، آیه ۱۲۲.
افزون بر این آیات فوق، قرآن در آیهای دیگر درباره قوانین و احکام اسلامی و دیگر قوانین میفرماید: «أَفَحُکْمَ الجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»؛ «۱» آیا آنان حکم جاهلیت را طلب میکنند و چه کسی بهتر از خدا برای قومی که اهل یقین هستند حکم میکند. در این آیه خداوند حکم و قانون الهی را بهترین قانون و حکم دانسته و آن را در یک سو قرار داده است و در برابر آن، قوانین غیر اسلامی را قانون دوران جاهلیت دانسته است، بنابراین، کسی که قوانین الهی، یعنی اسلام و احکام آن را رها کند، هرچند به پندار خود به پیشرفتهترین قوانین و اعتقادات عصر روی آورد، در حقیقت به جاهلیت باز گشته است و برگزیدن قوانین دوران جاهلیت، با وجود قوانین مترقی اسلام همان ارتجاع و واپسگرایی است.
ناسپاسی و کفران نعمت
معرفت و شناخت خداوند از بزرگترین نعمتهایی است که خداوند برای رهیدن انسان از جهل و ضلالت و رسیدن به کمال مطلوب و سعادت اخروی به وی عطا کرده است. بنا بر روایتی، در ذیل آیه: «عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»؛ «۲» و خداوند نعمتهای ظاهر و باطنش را بر شما گستراند. ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: نعمتهای ظاهری و باطنی خداوند کدام است؟ (۱). مائده، آیه ۵۰. (۲). لقمان، آیه ۲۰.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نعمت ظاهری اسلام است و آفرینش منظم و کامل تو به وسیله خداوند و روزیهایی که به تو ارزانی داشته است، و نعمت باطنی پوشاندن بدیها و مفتضح نکردن بندگان است» «۱». امام باقر علیه السلام نیز در تفسیر آیه فرمود: «نعمت آشکار، پیامبر صلی الله علیه و آله و شناخت خداوند و توحید است که پیامبر آورده است؛ اما نعمت پنهان ولایت ما اهلبیت و دوستی با ماست». «۲» کسانی که به این نعمت بزرگ الهی بیاعتنایی و به دین پشت کنند در حقیقت این نعمت الهی را کفران و ناسپاسی کردهاند، چنان که قرآن در این باره میفرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ البَوارِ* جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَبِئْسَ القَرارُ»؛ «۳» آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نیستی کشاندند؛ [سرای نیستی و نابودی همان جهنم [است که آنها در آن وارد میشوند و چه بد قرارگاهی است. بنا بر این برخی روایات و آیات گذشته درباره جبلة بن أیهم و پیروانش نازل شده که ابتدا به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آوردند، ولی پس از مدتی به آیین مسیحیت گرویدند. «۴» در آیه دیگری قرآن میفرماید: «وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشّاکِرِینَ» ؛ «۵» و محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودهاند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود شما به گذشته خویش [و دوران جاهلیت بازمیگردید و هرکس به عقب باز گردد هرگز به خدا ضرری نمیزند و خداوند به زودی شاکران را پاداش خواهد داد. (۱). مجمعالبیان، ج ۸، ص ۵۰۱؛ الدرالمنثور، ج ۵، ص ۱۶۷ و المیزان، ج ۱۶، ص ۲۳۹. (۲). مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۰۱؛ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۵۲، ۵۴. (۳). ابراهیم، آیات ۲۸- ۲۹. (۴). مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۸۳ و تفسیر قرطبی، ج ۹، ص ۲۳۹. (۵). آلعمران، آیه ۱۴۴.
این آیه درباره مسلمانانی نازل شده که در جنگ احد به فکر بازگشت از دین افتادند «۱» و خداوند ضمن مذمت آنان میفرماید: «بازگشت شما هیچ زیانی به خدا نخواهد رساند و خداوند شاکران را پاداش خواهد داد» . مراد از شاکران در این آیه به قرینه مقابله، کسانی هستند که بر دین اسلام استوار مانده و در مواقع سخت و بحرانی استقامت میورزند، در نتیجه غیر شاکران کسانیاند که در این مواقع به فکر بازگشت از دین افتاده یا واقعاً از دین بازمیگردند که خداوند نه تنها هیچ پاداشی به آنان نخواهد داد، بلکه آنان را به سبب کفران نعمت گرفتار عذاب خود خواهد کرد.
نقض عهد و پیمان الهی
کسی که به اسلام میگرود، با خدا و رسول او پیمان میبندد که همواره در خط توحید باقی بماند و از دستوراهای خدا و رسول او اطاعت کند، بر این اساس مسلمانی که پس از پذیرش اسلام و عهد با خدا، دین را رها کرده و عقیده دیگری برمیگزیند در واقع عهدی را که با خدا و پیامبرش بسته نقض میکند و از پیمان الهی خارج میشود. قرآن کریم در سوره احزاب درباره گروهی از مسلمانان ضعیف الایمان که در جنگ احزاب و هنگام محاصره مدینه از مقاومت در برابر مشرکان دست کشیده و برای حفظ جان خویش آماده بازگشت از اسلام شده بودند میفرماید: «وَلَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الأَدْبارَ وَکانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا» ؛ «۲» (۱). مجمع البیان، ج ۲، ص ۸۴۸، ۸۴۹. (۲). احزاب، آیه ۱۵.
و آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که به عقب باز نگردند و عهد الهی همواره بازخواست دارد. در این که مراد از این عهد و پیمان چیست، مفسران آرای متعددی دارند؛ برخی گفتهاند: مراد همان تعهدی است که طایفه «بنی حارثه» در روز جنگ احد با خدا و پیامبر بسته بودند، آن گاه که تصمیم به بازگشت از میدان جنگ گرفتند، ولی پشیمان شدند و عهد بستند که دیگر هرگز عهد شکنی نکنند؛ اما همانها در میدان جنگ احزاب به فکر پیمانشکنی افتادند. «۱» برخی دیگر آن را اشاره به تعهدی میدانند که گروهی از مسلمانان در جنگ بدر یا قبل از هجرت در عقبه با آن حضرت بسته بودند «۲» ؛ ولی برخی این عهد و پیمان را عام دانستهاند که شامل همه پیمانها میشود؛ از جمله پیمانی که هر مسلمان به هنگام گفتن شهادتین و پذیرش اسلام با خدا و پیامبرش میبندد و متعهد میشود که بر توحید باقی بماند و از اسلام تا سر حد جان دفاع کند. «۳» بنابراین، ارتداد، نقض عهدی است که هر مسلمان هنگام پذیرش اسلام با خدا و رسول او بسته است که همواره بر اسلام بماند. افزون بر این پیمان، خداوند متعالی در موطن دیگری نیز از تمامی آدمیان عهد و پیمان گرفته است که بر توحید و یکتاپرستی باقی باشند و از شیطان پیروی نکنند. ارتداد و انحراف از مسیر توحید در حقیقت نقض این پیمان نیز محسوب میشود. مراد از این پیمان همان است که در عالم ذر تحقق یافته و به «پیمان الَسْت» معروف است و قرآن کریم در آیه ۱۷۲ سوره اعراف بدان اشاره کرده است: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ القِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ» ؛ (۱). تفسیر قرطبی، ج ۱۴، ص ۹۹. (۲). زادالمسیر، ج ۶، ص ۳۶۲- ۳۶۳. (۳). نمونه، ج ۱۷، ص ۲۳۱ و المیزان، ج ۱۶، ص ۲۸۷.
و پروردگار تو از پشت بنی آدم، فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم. تا در روز قیامت نگویید که ما از آن بیخبر بودیم. مفاد آیه این است که خداوند متعال در موطنی خاص، از انسانها بر ربوبیت خویش پیمان گرفته است و در آن موطن همگی ربوبیت حق و عبودیت خود را پذیرفته و بدان اقرار کردهاند و خداوند نیز انسان را بر این میثاق گواه قرار داده و بدین ترتیب حجت را بر تمامی بندگان تمام کرده است. این که این پیمان چگونه و در چه زمانی بوده مفسران آرای گوناگون دارند که به دو رأی مشهور آن اشاره میشود: دیدگاه اوّل، که برگرفته از احادیث است، چنین تبیین شده که خداوند سبحان هنگام آفرینش آدم، همه فرزندان وی را به صورت ذرات از صلب او بیرون آورد، آن گاه به آنان عقل و اراده عطا کرد و سپس خود را به آنان معرفی کرد و خطاب به آنان فرمود: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» ؛ آیا من پروردگار شما نیستم؟ آنان در پاسخ، به ربوبیت خداوند اقرار کرده و گفتند: «بَلی شَهِدْنا» ؛ بلی گواهی دادیم. سپس این ذرّات به صلب آدم یا به گل آدم بازگشتند و به همین جهت این عالم را «عالم ذَر» و پیمان مزبور را «پیمان الَسْت» مینامند. «۱» دیدگاه دوم، این است که خداوند سبحان وقتی فرزندان آدم را از صلب پدران به رحم مادران انتقال داد، به تدریج آنان را به صورت انسانی کامل و عاقل و مکلف درآورد و آثار صنع خود را به آنها نشان داد و در نهاد و فطرتشان استعداد و آمادگی شناخت توحید را به ودیعت نهاد و آنها را متمکن ساخت تا دلیلهای توحید را بشناسند و گویی از این طریق از آنها شهادت خواست و به آنها گفت: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» آنان پس از شنیدن خطاب خداوند به زبان حال پاسخ دادند: آری تو پروردگار ما هستی و ما به این شهادت میدهیم. (۱). جامع البیان، مج ۶، ج ۷، ص ۱۴۸-/ ۱۵۸ و مجمع البیان، ج ۴، ص ۷۶۵.
خداوند با این آیات و دلیلها چنان مطلب را واضح و بدیهی کرده است که گویا به طور حضوری از آنان اقرار گرفته است. انسانها نیز زبان به اقرار و اعتراف گشودهاند، گرچه در حقیقت شهادت و اعترافی نبوده است «۱» ، بنابراین اگر کسی از دین الهی باز گردد و توحید را انکار کند در واقع پیمان عالم ذر یا پیمان فطری خود را با خداوند نقض کرده است. در آیه ۶۰ سوره یس و نیز آیات دیگر قرآن به پیمانهای دیگری اشاره شده که خداوند از انسانها عهدی مبنی بر پیروی نکردن از شیطان و باقی ماندن بر دین الهی گرفته است. برای آشنایی بیشتر با کیفیت این پیمانها میتوان به تفاسیر شیعه و اهل سنت در ذیل این آیات مراجعه کرد.
هلاکت و نیستی
از نگاه قرآن کریم هدایت یافتن به راه حق و پذیرش دین الهی به منزله حیات و زندگی است، و در مقابل بیدینی و انحراف از راه حق، مرگ و نیستی شمرده شده است. قرآن در آیاتی انسان بیدین و مشرک را به منزله مردهای بیاثر تلقی کرده است که در دنیا هیچ انذار و دعوتی را نمیشنود و نمیتواند نفعی را به سوی خویش جلب یا ضرری را از خود دفع کند و برعکس انسان مؤمن و پذیرنده دین الهی را زنده واقعی دانسته که درک و شعور دارد و از زندگی خویش بهره کافی میبرد. قرآن در آیه ۱۲۲ انعام در این باره میفرماید: «أَوَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِیالنّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ (۱). التبیان، ج ۵، ص ۲۷ و مجمعالبیان، ج ۹، ص ۴۹۸.
آیا کسی که مردهای بود و ما او را زنده گردانیدیم و نوری را برای او قرار دادیم که در میان مردم با آن راه میرود هم چون کسی است که تا ابد در تاریکیها غوطهور است و هرگز از آن خارج نمیشود؟ این آیه، کافران را مردگان دانسته و در مقابل از اسلام و ایمان به نور و حیات تعبیر کرده که به وسیله آن خداوند انسانهای مرده را زنده میکند و آن را چراغ راهی قرار میدهد تا به وسیله آن راه خود را از بیراهه باز شناسند. در آیهای دیگر نیز آمده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الأَرضِ فَکَأَ نَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَمَنْ أَحْیاها فَکَأَ نَّما أَحْیا النّاسَ جَمِیعاً» «۱». هرکس انسانی را جز به قصاص قتل یا به کیفر فسادی که در زمین کرده بکشد چنان است که گویی همه انسانها را کشته است و هرکس انسانی را زنده بدارد چنان است که گویی همه انسانها را زنده گردانیده است. در تفسیر آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: «هرکس فردی را از گمراهی به سوی هدایت و نور راهنمایی کند گویا او را زنده کرده است و کسی که فردی را از هدایت به سوی ضلالت بکشاند گویا او را کشته است» . «۲» در روایات معصومین علیهم السلام بر این معنا تأکید شده است؛ از جمله امیرمؤمنان، علی علیه السلام میفرماید: «لاحیاة إلّابالدین و لا موت إلّابجحود الیقین؛ «۳» حیات و زندگی جز با دین میسر نمیشود و مرگ واقعی نیز جز با انکار یقین و حق امکانپذیر نیست» . هم چنین میفرماید: (۱). مائده، آیه ۳۲. (۲). الکافی، ج ۲، ص ۲۱۰، نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۱۹. (۳). بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۱۸ و میزان الحکمه، ج ۱، ص ۷۱۰.
إذا حضرت بلیّة فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم و إذا نزلت نازلةً فاجعلوُا أنفسکم دون دینکم و اعلموا أنّ الهالک من هلک دینه والحریب من حرب دینه؛ «۱» هرگاه مصیبتی برایتان پیش آمد اموالتان را فدای جانتان کنید و هرگاه حادثه ناگواری برای دین شما پیش آمد جانتان را فدای دینتان کنید و بدانید که هلاک شونده کسی است که دینش از بین رفته باشد و مال باخته کسی است که دینش را از او ربوده باشند. بنابراین، آن که از دین روی برگرداند و راه کفر و بی دینی را در پیش گیرد در حقیقت از حیات واقعی دست کشیده و به سوی هلاکت و نیستی گام برداشته است. آیه ۲۸ سوره ابراهیم میفرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ کُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ البَوارِ» ؛ آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نیستی و نابودی کشاندند؟. یکی از شأن نزولهای این آیه مسلمانانی هستند که پس از پذیرش اسلام به کفر باز میگردند. «۲» قرآن کریم بازگشت آنان به کفر را گام نهادن در راه نابودی دانسته است؛ هم چنین آیهای دیگر، مرتد کردن مسلمانان را بدتر از کشتن آنان دانسته و میفرماید: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الحَرامِ قِتالٍ فِیهِ قُلْ قِتالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَکُفْرٌ بِهِ وَالمَسْجِدِ الحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَمَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ» ؛ «۳» از تو درباره جنگ در ماههای حرام میپرسند. بگو: جنگ در آن گناه بزرگی است، ولی جلوگیری از راه خدا و گرایش مردم به آیین حق و کفر ورزیدن به خدا و هتک احترام مسجدالحرام و اخراج ساکنان آن، در نزد خدا گناهی بزرگتر است و فتنه [باز گرداندن مردم به کفر] بالاتر از قتل است و مشرکان پیوسته با شما میجنگند تا اگر بتوانند شما را از آیین حق باز گردانند، ولی کسی که از آئینش باز گردد و در حال کفر بمیرد همه اعمال او در دنیا و آخرت تباه میگردد. (۱). الکافی، ج ۲، ص ۲۱۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۹۲. (۲). مجمعالبیان، ج ۵، ص ۴۸۳ و تفسیر قرطبی، ج ۹، ص ۲۳۹. (۳). بقره، آیه ۲۱۷.
آیه بالا در مورد سرّیه «عبدالله بن جحش» نازل شده که در ماههای حرام از سوی پیامبر مأموریتی یافت؛ ولی بر خلاف فرمان پیامبر، یکی از کافران را کشت و دو نفر از آنان را به اسارت گرفت «۱» که آیه گذشته نازل شد و ضمن تقبیح کار مسلمانان و گناه شمردن عمل آن، کارهای مشرکان را که مسلمانان را از خانههای خود بیرون کرده و احترام مسجد الحرام را نگه نمیدارند گناهی بالاتر شمرد. سپس فرمود: «وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ»؛ «۲» فتنه از کشتن یک انسان بالاتر است. مراد از «فتنه» در این آیه طبق نظر بسیاری از مفسران، شرک و باز گرداندن مسلمانان به کفر «۳» است که قرآن کریم آن را بالاتر از کشتن یک انسان دانسته است. مؤید این نظر آیه: «وَلا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ». و آنان پیوسته با شما میجنگند تا شما را از دینتان بازگردانند، است که در ادامه آیه آمده است. آیه مذکور بازگرداندن یک مسلمان به کفر را بزرگتر از قتل و کشتن او دانسته و خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میگوید: اگر جنگ در ماههای حرام کاری قبیح و گناه است، مرتد کردن مسلمانان گناهی بدتر و حتی بزرگتر از کشتن آنان است، زیرا کسانی که مسلمانی را گمراه میکنند و نعمت دین را از او میگیرند در واقع روح و جان او را کشته و بدین وسیله سعادت ابدی را که در سایه دین به دست میآید از او سلب میکنند و این کار بسیار بزرگتر از سلب حیات مادی است، زیرا در قتل مسلمان تنها حیات مادی او ستانده میشود، اما ایمان و اعتقادهای او که همه هستی یک مؤمن و مسلمان را تشکیل میدهد محفوظ میماند. (۱). مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۵۱ و التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۳۱. (۲). بقره آیه ۲۱۷. (۳). مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۵۲؛ الفرقان، ج ۲، ص ۲۷۸؛ و التفسیر الکبیر، ج ۶، ص ۳۶.







