کتابخانه:نگاهی نو به بحث غنا در فقه شیعه: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
 
===موضوع شناسى غنا===
 
===موضوع شناسى غنا===
  
واژه غنا و مشتقات آن مانند تغنى و مغنّيه در فرهنگ هاى لغت و كتابهاى ادبى و تاريخى عرب به وفور استعمال شده است و با آنكه اين واژه در قرآن به كار نرفته ولى در رواياتى از پيامبر گرامى و امامان معصوم از حكم وى سخن رفته است.
+
واژه غنا و مشتقات آن مانند تغنى و مغنّیه در فرهنگ هاى لغت و کتابهاى ادبى و تاریخى عرب به وفور استعمال شده است و با آنکه این واژه در قرآن به کار نرفته ولى در روایاتى از پیامبر گرامى و امامان معصوم از حکم وى سخن رفته است.<br/>
  
غناء به "فتح غين" به معناى ثروت و توانگرى و به "كسر غين" از مقوله صداست. درلغتنامه دهخدا از غناء به "ضم غين" به معنى تغنى و آواز خوانى كه الحانش از شعرو همراه با كف زدن باشد نيز ياد شده است.
+
غناء به "فتح غین" به معناى ثروت و توانگرى و به "کسر غین" از مقوله صداست. درلغتنامه دهخدا از غناء به "ضم غین" به معنى تغنى و آواز خوانى که الحانش از شعرو همراه با کف زدن باشد نیز یاد شده است.<br/>
  
در برخى از كتابهاى لغت عرب غنا را مترادف سماع دانسته اند .خليل در كتاب"العين" گفته است "السماع الغناء و المسمعة المغنية". در صحاح اللغة (224/6) نيزآمده است "الغناء بالكسر من السماع". در تاج العروس (398/5) نيز چنين آمده است "السماء الغناء".همين كتاب سماع را چنين تعريف نموده است: "ما التذته الآذان من صوت حسن، سماعٌ". دهخدا هم در لغتنامه اش در معنى غناء آورده است: سرود، آواز خوش كه طرب انگيزد، نغمه و سرود خوانى. در لسان العرب هم در جايى گفته است: الغناء من الصوت ما طُرِّبَ به (139/15).
+
در برخى از کتابهاى لغت عرب غنا را مترادف سماع دانسته اند .خلیل در کتاب"العین" گفته است "السماع الغناء و المسمعة المغنیة". در صحاح اللغة (224/6) نیزآمده است "الغناء بالکسر من السماع". در تاج العروس (398/5) نیز چنین آمده است "السماء الغناء".همین کتاب سماع را چنین تعریف نموده است: "ما التذته الآذان من صوت حسن، سماعٌ". دهخدا هم در لغتنامه اش در معنى غناء آورده است: سرود، آواز خوش که طرب انگیزد، نغمه و سرود خوانى. در لسان العرب هم در جایى گفته است: الغناء من الصوت ما طُرِّبَ به (139/15).<br/>
  
تعريف هاى ياد شده جملگى از يك ويژگى در كيفيت صوت غنايى حكايت مى كندو آن سماع گونگى و طرب انگيز بودن آن است. پس غناء ازنظر اهل لغت صداى خوشى است كه به انسان گونه اى سرور و شادمانى مى بخشد و او را بر سر طرب وخوشى مى آورد و موجب التذاذش مى شود. براين اساس هماهنگى قابل توجهى ميان تعريف لغوى غناء با اين تعريف "الغناء هو الصوت المشتمل على الترجيع المطرب" فقهى كه مشهور فقهاى شيعه و سنى براى غنا آورده اند به چشم مى خورد.
+
تعریف هاى یاد شده جملگى از یک ویژگى در کیفیت صوت غنایى حکایت مى کندو آن سماع گونگى و طرب انگیز بودن آن است. پس غناء ازنظر اهل لغت صداى خوشى است که به انسان گونه اى سرور و شادمانى مى بخشد و او را بر سر طرب وخوشى مى آورد و موجب التذاذش مى شود. براین اساس هماهنگى قابل توجهى میان تعریف لغوى غناء با این تعریف "الغناء هو الصوت المشتمل على الترجیع المطرب" فقهى که مشهور فقهاى شیعه و سنى براى غنا آورده اند به چشم مى خورد.<br/>
  
استعمال اين واژه در زبان عربى و كاربرد آن از سوى نويسندگان و مورخان بزرگ عرب نيز همين نكته را تأييد مى كند كه واژه غنا لااقل در دوره هاى پس از اسلام درمعناى صداى طرب انگيز متداول و متعارف بوده است؛ از جمله در لسان العرب (ج88/5) حكايتى را كه در كتابهاى تاريخى ديگر نيز با كمى اختلاف نقل شده آورده است كه سليمان بن عبدالملك از خلفاى مروانى شبى در چادر شاهانه اش در بيرون شهر همراه با زنان خود بسر مى برد كه غناى دلنشين راكبى به گوشش رسيد،دستور داد راكب را احضار و اخصاءش كردند.او در توجيه عمل خود گفت: "ماتسمع انثى غناءه الا صبت اليه" يعنى هيچ زنى غناء او را نشنود مگر آنكه به جانب او بگرايد!
+
استعمال این واژه در زبان عربى و کاربرد آن از سوى نویسندگان و مورخان بزرگ عرب نیز همین نکته را تأیید مى کند که واژه غنا لااقل در دوره هاى پس از اسلام درمعناى صداى طرب انگیز متداول و متعارف بوده است؛ از جمله در لسان العرب (ج88/5) حکایتى را که در کتابهاى تاریخى دیگر نیز با کمى اختلاف نقل شده آورده است که سلیمان بن عبدالملک از خلفاى مروانى شبى در چادر شاهانه اش در بیرون شهر همراه با زنان خود بسر مى برد که غناى دلنشین راکبى به گوشش رسید،دستور داد راکب را احضار و اخصاءش کردند.او در توجیه عمل خود گفت: "ماتسمع انثى غناءه الا صبت الیه" یعنى هیچ زنى غناء او را نشنود مگر آنکه به جانب او بگراید!<br/>
  
بنابراين، تعريف ابن اثير در كتاب نهايه كه: "كل من رفع صوته و والاه فصوته عندالعرب غناء" را بايد نوعى تسامح در تعبير دانست؛ زيرا روشن است كه مراد ابن اثيرآن نيست كه هر فرياد دلخراشى هم كه تكرار و توالى يابد غناست. بناچار مراد او ازاين سخن صداى آهنگينى است كه به وسيله مد و كشش، حسن انگيز شده است.اين تعريف هم كه: "هر صدايى غناست" كاملا مردود و غير قابل قبول است و هيچ شاهدى آن را تأييد نمى كند.
+
بنابراین، تعریف ابن اثیر در کتاب نهایه که: "کل من رفع صوته و والاه فصوته عندالعرب غناء" را باید نوعى تسامح در تعبیر دانست؛ زیرا روشن است که مراد ابن اثیرآن نیست که هر فریاد دلخراشى هم که تکرار و توالى یابد غناست. بناچار مراد او ازاین سخن صداى آهنگینى است که به وسیله مد و کشش، حسن انگیز شده است.این تعریف هم که: "هر صدایى غناست" کاملا مردود و غیر قابل قبول است و هیچ شاهدى آن را تأیید نمى کند.<br/>
  
روشن است كه طرب انگيز بودن و نشاط آفرينى "غنا" به علت زيبايى آهنگ ها ونغمه هايى است كه در صدا به كار مى رود و نتيجه قهرى نغمه زيبا و كيفيت به كاررفته در آهنگ هر صوت غنايى است. ابن خلدون غناء را چنين تعريف كرده است:"غناء تناسب بخشيدن به اصوات و آفرينش زيبايى در صدا براى حس شنوايى انسان است".
+
روشن است که طرب انگیز بودن و نشاط آفرینى "غنا" به علت زیبایى آهنگ ها ونغمه هایى است که در صدا به کار مى رود و نتیجه قهرى نغمه زیبا و کیفیت به کاررفته در آهنگ هر صوت غنایى است. ابن خلدون غناء را چنین تعریف کرده است:"غناء تناسب بخشیدن به اصوات و آفرینش زیبایى در صدا براى حس شنوایى انسان است".<br/>
  
به دليل فراوانى نغمه ها و الحانِ صداها، نوع و مقدار طرب انگيزى و لذت بخش بودن صداها نيز متنوع و بى شمار است و بين كمترين اندازه زيبايى تا بالاترين آن متفاوت خواهد بود.
+
به دلیل فراوانى نغمه ها و الحانِ صداها، نوع و مقدار طرب انگیزى و لذت بخش بودن صداها نیز متنوع و بى شمار است و بین کمترین اندازه زیبایى تا بالاترین آن متفاوت خواهد بود.<br/>
  
ابن خلدون در جلد نخست تاريخ خود ص 400 مى گويد: "بدون شك نفس انسان باشنيدن نغمه ها و صداهاى آهنگين فرح و طربى در خود احساس مى كند وهنگامى كه آهنگ هاى صدا از تناسب خوبى برخوردار شود و غنا به وجود آيد اين احساس فزونى مى گيرد تا آنجا كه مى تواند انسانهاى جنگجو را در ميدان جنگ تاسرحد مرگ به فداكارى وادارد و نيرويى در آنها بيافريند كه كوه را از جاى بركنند".
+
ابن خلدون در جلد نخست تاریخ خود ص 400 مى گوید: "بدون شک نفس انسان باشنیدن نغمه ها و صداهاى آهنگین فرح و طربى در خود احساس مى کند وهنگامى که آهنگ هاى صدا از تناسب خوبى برخوردار شود و غنا به وجود آید این احساس فزونى مى گیرد تا آنجا که مى تواند انسانهاى جنگجو را در میدان جنگ تاسرحد مرگ به فداکارى وادارد و نیرویى در آنها بیافریند که کوه را از جاى برکنند".<br/>
  
پس غنا چيزى جز ايجاد زيبايى در صداى انسان با استفاده از گونه اى تأليف وچينش مناسب و ماهرانه ميان بخش ها و قطعات صدا نيست. ابن خلدون آنگاه اين نكته را يادآورى مى كند كه هميشه انسان هايى بر اساس طبع و آفرينش خويش ازاستعداد ويژه و خدادادى براى ايجاد نغمه ها و آهنگ هاى متناسب و دلنشين هرچند به صورت ساده و بسيط برخوردارند. گروهى، از اين استعداد براى ايجادنغمه هاى دلنشين معنوى مانند خواندن قرآن استفاده كرده و گروهى ديگر به آفرينش آهنگ هاى لهوى روى مى آورند؛ و مى افزايد:"تنها با استفاده از صناعت وعلم موسيقى است كه مى توان به تركيب هاى پيچيده صوتى دست يافت و آهنگ هاو نغمه هاى بديع آفريد و تاثيراتى خارق العاده و بسيار متنوع در روان انسانها برجاى گذارد".
+
پس غنا چیزى جز ایجاد زیبایى در صداى انسان با استفاده از گونه اى تألیف وچینش مناسب و ماهرانه میان بخش ها و قطعات صدا نیست. ابن خلدون آنگاه این نکته را یادآورى مى کند که همیشه انسان هایى بر اساس طبع و آفرینش خویش ازاستعداد ویژه و خدادادى براى ایجاد نغمه ها و آهنگ هاى متناسب و دلنشین هرچند به صورت ساده و بسیط برخوردارند. گروهى، از این استعداد براى ایجادنغمه هاى دلنشین معنوى مانند خواندن قرآن استفاده کرده و گروهى دیگر به آفرینش آهنگ هاى لهوى روى مى آورند؛ و مى افزاید:"تنها با استفاده از صناعت وعلم موسیقى است که مى توان به ترکیب هاى پیچیده صوتى دست یافت و آهنگ هاو نغمه هاى بدیع آفرید و تاثیراتى خارق العاده و بسیار متنوع در روان انسانها برجاى گذارد".<br/>
  
وى در تعريف "صناعت غنا" گفته است:(1)
+
وى در تعریف "صناعت غنا" گفته است:(1)<br/>
  
صناعتى است كه با آن، اشعار داراى وزن را آهنگين و نغمه دار مى كنند. براى اين كار صداها و اصوات را بر اساس نسبت هاى بسيار منظم تقطيع مى كنند و با تعريف"مقام" براى هر قطعه صدا و با قرار دادن هر قطعه صدا در "مقامى" "نغمه"اى پديدمى آورند و آن گاه با تأليف و چينش نغمه ها در كنار يكديگر و چسباندن آنها به هم،وزن ها و نسبت هايى مى آفرينند كه شنيدنش براى شنوايى انسان لذت بخش وسرور آفرين مى نمايد.
+
صناعتى است که با آن، اشعار داراى وزن را آهنگین و نغمه دار مى کنند. براى این کار صداها و اصوات را بر اساس نسبت هاى بسیار منظم تقطیع مى کنند و با تعریف"مقام" براى هر قطعه صدا و با قرار دادن هر قطعه صدا در "مقامى" "نغمه"اى پدیدمى آورند و آن گاه با تألیف و چینش نغمه ها در کنار یکدیگر و چسباندن آنها به هم،وزن ها و نسبت هایى مى آفرینند که شنیدنش براى شنوایى انسان لذت بخش وسرور آفرین مى نماید.<br/>
  
اين توضيحات نشان مى دهد كه با گونه هاى مختلفِ تأليف نغمه ها مى توان انواع مختلفى از طرب و سرور در شنوايان ايجاد كرد. و بر اساس آن، انواع مختلف غنا به شرح زير به وجود مى آيد:
+
این توضیحات نشان مى دهد که با گونه هاى مختلفِ تألیف نغمه ها مى توان انواع مختلفى از طرب و سرور در شنوایان ایجاد کرد. و بر اساس آن، انواع مختلف غنا به شرح زیر به وجود مى آید:<br/>
  
نوعى از غنا براى ايجاد سرور و طرب هاى شهوانى كه در آن تمايل شهوانى شنونده تحريك مى شود؛ در صورت شدت و مهيج بودن نغمه، شنونده را به رقص وامى دارد و در صورت "خفيف" بودن آن، تأثير شهوانى آرامى بر جاى مى گذارد.نوع ديگر غنا، نغمه هايى هستند كه براى ايجاد تأثيرات روحى و معنوى به كارمى روند. نغمه هايى كه صوفيان در مجالس سماع خود به كار مى گيرند با نوع اول كاملاً متفاوت است؛ در اين نوع، حتى تحريكات جسمى و دست افشانى مى تواندبدون تحريك شهوانى صورت گيرد. نوع سوّم غنا، نغمه هايى حماسى است كه براى تحريك جنگاوران در ميدانهاى جنگ به كار گرفته مى شود.
+
نوعى از غنا براى ایجاد سرور و طرب هاى شهوانى که در آن تمایل شهوانى شنونده تحریک مى شود؛ در صورت شدت و مهیج بودن نغمه، شنونده را به رقص وامى دارد و در صورت "خفیف" بودن آن، تأثیر شهوانى آرامى بر جاى مى گذارد.نوع دیگر غنا، نغمه هایى هستند که براى ایجاد تأثیرات روحى و معنوى به کارمى روند. نغمه هایى که صوفیان در مجالس سماع خود به کار مى گیرند با نوع اول کاملاً متفاوت است؛ در این نوع، حتى تحریکات جسمى و دست افشانى مى تواندبدون تحریک شهوانى صورت گیرد. نوع سوّم غنا، نغمه هایى حماسى است که براى تحریک جنگاوران در میدانهاى جنگ به کار گرفته مى شود.<br/>
  
نوع چهارمى را هم مى توان تصوير نمود كه در حد وسط ميان نوع اول و دوم قراردارد. اين نوع شامل نغمه هاى لذت بخشى است كه گرچه لذت،سرور و نشاطنفسانى ايجاد مى كند ولى لذت نفسانى آن با تحريك شهوانى همراه نيست. بسيارى از تغنى هايى كه مردم در تنهايى با خود دارند از اين قبيل است. ابن اثير در نهايه ازابن اعرابى نقل كرده است (391/3) "كه اعراب پيش از اسلام، در همه حال، درسفرهاى طولانى كه به پشت شتران در بيابانها راه مى پيمودند و يا هنگامى كه درخانه هايشان به استراحت مى پرداختند، گونه اى آواز را زمزمه مى كردند كه به آن"ركبانى" گفته مى شد و چون قرآن بر پيامبر اسلام نازل شد پيامبر اسلام چنين نمودكه دوست دارد به جاى آواز ركبانى، مسلمانان قرآن را ترنم كنند". عمر (خليفه دوم)هم،غناى اعراب باديه نشين را كه آوازى مانند "حداء" بود كه براى شتران مى خواندند اجازه داده است. نتيجه اين كه نوعى از غناى سرگرمى آفرين ولذت بخش وجود دارد كه از نوع اول كه در آن تحريك شهوانى مورد نظر است متفاوت مى باشد. ابن اثير در همانجا نيز از قول عايشه همسر پيامبر (ص) آورده است كه دو كنيز داشتم كه آواز بُغاث را تغنى مى كردند. وى پس از نقل گفته عايشه مى گويد:"منظور عايشه آوازه خوانى كه مخصوص اهل لهو و لعب است نبوده است".
+
نوع چهارمى را هم مى توان تصویر نمود که در حد وسط میان نوع اول و دوم قراردارد. این نوع شامل نغمه هاى لذت بخشى است که گرچه لذت،سرور و نشاطنفسانى ایجاد مى کند ولى لذت نفسانى آن با تحریک شهوانى همراه نیست. بسیارى از تغنى هایى که مردم در تنهایى با خود دارند از این قبیل است. ابن اثیر در نهایه ازابن اعرابى نقل کرده است (391/3) "که اعراب پیش از اسلام، در همه حال، درسفرهاى طولانى که به پشت شتران در بیابانها راه مى پیمودند و یا هنگامى که درخانه هایشان به استراحت مى پرداختند، گونه اى آواز را زمزمه مى کردند که به آن"رکبانى" گفته مى شد و چون قرآن بر پیامبر اسلام نازل شد پیامبر اسلام چنین نمودکه دوست دارد به جاى آواز رکبانى، مسلمانان قرآن را ترنم کنند". عمر (خلیفه دوم)هم،غناى اعراب بادیه نشین را که آوازى مانند "حداء" بود که براى شتران مى خواندند اجازه داده است. نتیجه این که نوعى از غناى سرگرمى آفرین ولذت بخش وجود دارد که از نوع اول که در آن تحریک شهوانى مورد نظر است متفاوت مى باشد. ابن اثیر در همانجا نیز از قول عایشه همسر پیامبر (ص) آورده است که دو کنیز داشتم که آواز بُغاث را تغنى مى کردند. وى پس از نقل گفته عایشه مى گوید:"منظور عایشه آوازه خوانى که مخصوص اهل [[لهو]] و [[لعب]] است نبوده است".<br/>
  
پس وجود انواع مختلف غنا نشان مى دهد كه غنا داراى يك معناى لغوى جنسى است كه انواع مختلفى را در درون جاى داده است. اين معناى جنسى آن صداى دلنشينى است با آهنگ خاص خود در شنونده نوعى نشاط و سرور ايجاد مى كند وطرب مى انگيزد.(2) اين معناى جنسى انواع گوناگونى از غنا را شامل مى شود.صداى قرآن و مناجات امام سجاد عليه السلام كه آنچنان دلپذير و لذت آفرين بودكه رهگذران را بى اختيار در پشت ديوار منزل امام متوقف مى ساخت گونه اى روشن از آن است. آوازهاى صوفيان در مجالس سماع، آواز ركبانى اعراب و تغنى به اشعار شاعران و نيز آوازهاى لهوى و شهوانى رقص آور و همراه با آلات لهو و لعب همه در دائره شمول اين معناى عام قرار دارند و عرف و لغت عرب همه آنها را غناءنام مى نهد.
+
پس وجود انواع مختلف غنا نشان مى دهد که غنا داراى یک معناى لغوى جنسى است که انواع مختلفى را در درون جاى داده است. این معناى جنسى آن صداى دلنشینى است با آهنگ خاص خود در شنونده نوعى نشاط و سرور ایجاد مى کند وطرب مى انگیزد.(2) این معناى جنسى انواع گوناگونى از غنا را شامل مى شود.صداى قرآن و مناجات امام سجاد علیه السلام که آنچنان دلپذیر و لذت آفرین بودکه رهگذران را بى اختیار در پشت دیوار منزل امام متوقف مى ساخت گونه اى روشن از آن است. آوازهاى صوفیان در مجالس سماع، آواز رکبانى اعراب و تغنى به اشعار شاعران و نیز آوازهاى لهوى و شهوانى رقص آور و همراه با آلات [[لهو]] و [[لعب]] همه در دائره شمول این معناى عام قرار دارند و عرف و لغت عرب همه آنها را غناءنام مى نهد.<br/>
  
اينك به اين نكته حائز اهميت توجه مى دهيم كه هميشه در دوره هايى از تاريخ يك كشور و يا در مناطقى خاص از جغرافياى يك منطقه و يا در ميان گروهها ونحله هايى از يك ملت، مى تواند نوعى خاصى از غنا آنچنان رواج يابد كه گونه هاى ديگر كاملاً در حاشيه قرار گرفته و مهجور و متروك شوند و در اينجاست كه "اطلاق" واژه غنا به همان "استعمال غالب" انصراف مى يابد و هنگامى كه گوينده اى در آن دوره و يا منطقه و يا از اهل آن فرقه و نحله واژه غنا را به كار مى برد و قرينه اى برمرادش نمى آورد، از كلامش، تنها همان نوع غالب مراد مى شود. با توجه به اين نكته هنگامى كه به كاربرد واژه غنا در كتب نويسندگان آشنا با عرف جامعه عربى -اسلامى در قرنهاى آغازين اسلام نظر كنيم در مى يابيم كه آنان اين واژه را در يكى ازانواع آن يعنى غناى لهوى كه براى تحريك اميال شهوانى به كار مى رفته و غالبا درمجالس لهو و لعب و همراه و همسو با لذت هاى نامشروع مانند شرب خمر و...استفاده مى شده به كار مى برده اند. هرچند اين نوع غنا خود درجات متفاوتى داشته است ولى جملگى آنها در تحريك تمايلات نفسانى و شهوانى و سوق دادن انسان به سوى ارتكاب محرمات و انخلاع و انحراف از انگيزه هاى معنوى و خدايى شريك بوده اند. مرورى بر تاريخچه گسترش غنا در جامعه اسلامى در قرن اول ودوم و سوم در اين باره راهگشاست.
+
اینک به این نکته حائز اهمیت توجه مى دهیم که همیشه در دوره هایى از تاریخ یک کشور و یا در مناطقى خاص از جغرافیاى یک منطقه و یا در میان گروهها ونحله هایى از یک ملت، مى تواند نوعى خاصى از غنا آنچنان رواج یابد که گونه هاى دیگر کاملاً در حاشیه قرار گرفته و مهجور و متروک شوند و در اینجاست که "اطلاق" واژه غنا به همان "استعمال غالب" انصراف مى یابد و هنگامى که گوینده اى در آن دوره و یا منطقه و یا از اهل آن فرقه و نحله واژه غنا را به کار مى برد و قرینه اى برمرادش نمى آورد، از کلامش، تنها همان نوع غالب مراد مى شود. با توجه به این نکته هنگامى که به کاربرد واژه غنا در کتب نویسندگان آشنا با عرف جامعه عربى -اسلامى در قرنهاى آغازین اسلام نظر کنیم در مى یابیم که آنان این واژه را در یکى ازانواع آن یعنى غناى لهوى که براى تحریک امیال شهوانى به کار مى رفته و غالبا درمجالس [[لهو]] و [[لعب]] و همراه و همسو با لذت هاى نامشروع مانند شرب خمر و...استفاده مى شده به کار مى برده اند. هرچند این نوع غنا خود درجات متفاوتى داشته است ولى جملگى آنها در تحریک تمایلات نفسانى و شهوانى و سوق دادن انسان به سوى ارتکاب محرمات و انخلاع و انحراف از انگیزه هاى معنوى و خدایى شریک بوده اند. مرورى بر تاریخچه گسترش غنا در جامعه اسلامى در قرن اول ودوم و سوم در این باره راهگشاست.<br/>
  
مسعودى مورخ معروف در كتاب مروج الذهب مى نويسد: "وليد بن يزيد بن عبدالملك - متوفى 126 هجرى - از خلفاى اموى - اهل شراب و لهو و طرب وسماع غنا بود. او اولين خليفه اى است كه زنان و مردان آوازه خوان را از كشورهاى ديگر به پايتخت خويش آورد و بساط شراب و آلات لهو را آشكارا بگسترانيد ومغنيان مشهورى همچون ابن سريج و معبد و غريض و ابن عايشه و ابن محرز وطريس و رحمان در عهد او پديد آمدند". مسعودى تصريح مى كند: "در دوران وليدبود كه "شهوت غنا" در سرزمين اسلام رواج يافت آنچنانكه بر خاص و عام غالب شد". داستان شهوترانى ها و علاقه بى حد پدر او "يزيد بن عبدالملك" به دو زن آوازه خوان "حبابه" و "سلامه" نيز معروف است.(3)
+
مسعودى مورخ معروف در کتاب مروج الذهب مى نویسد: "ولید بن یزید بن عبدالملک - متوفى 126 هجرى - از خلفاى اموى - اهل شراب و [[لهو]] و طرب وسماع غنا بود. او اولین خلیفه اى است که زنان و مردان آوازه خوان را از کشورهاى دیگر به پایتخت خویش آورد و بساط شراب و آلات [[لهو]] را آشکارا بگسترانید ومغنیان مشهورى همچون ابن سریج و معبد و غریض و ابن عایشه و ابن محرز وطریس و رحمان در عهد او پدید آمدند". مسعودى تصریح مى کند: "در دوران ولیدبود که "شهوت غنا" در سرزمین اسلام رواج یافت آنچنانکه بر خاص و عام غالب شد". داستان شهوترانى ها و علاقه بى حد پدر او "یزید بن عبدالملک" به دو زن آوازه خوان "حبابه" و "سلامه" نیز معروف است.(3)<br/>
  
طبرى در كتاب تاريخ ج 249/4 آورده است كه اقبال و ولع عبدالله بن جعفر به غناآنچنان بود كه معاويه زبان به ملامت او گشود. و نيز هم او سخنان عبدالله بن زبير رادرباره امام حسين عليه السلام پس از شهادت آن حضرت نقل مى كند كه با تعريض به يزيد گفت: حسين (ع) - بخدا سوگند - از كسانى بود كه قرآن را با غنا و روزه را باشرب خوارى و مجلس ذكر خدا را با شكار رفتن عوض نكرد.
+
طبرى در کتاب تاریخ ج 249/4 آورده است که اقبال و ولع عبدالله بن جعفر به غناآنچنان بود که معاویه زبان به ملامت او گشود. و نیز هم او سخنان عبدالله بن زبیر رادرباره امام حسین علیه السلام پس از شهادت آن حضرت نقل مى کند که با تعریض به یزید گفت: حسین (ع) - بخدا سوگند - از کسانى بود که قرآن را با غنا و [[روزه]] را باشرب خوارى و مجلس [[ذکر خدا]] را با شکار رفتن عوض نکرد.<br/>
  
ابن خلدون نيز به دفاع از معاويه گفته است كه تا زنده بود يزيد را از "سماع غنا" نهى مى كرد (231/1). وى در تحليل تاريخى گسترش غنا در جامعه اسلامى صدر اسلام مى گويد: "در ميان اعراب پيش از دوران فتوحات اسلامى غنا در حد ابتدايى وساده وجود داشت. تنها پس از فتوحات بود كه سيل زنان و مردان و كنيزانى كه درفنون مختلف غنا و آلات موسيقى و لهو مهارت داشتند از اين كشورها به مركز جهان اسلام و حجاز و عراق وارد شده و مسلمانان با غناى رايج در كشورهاى غيراسلامى آشنا شدند. اعراب مسلمان در اين دوره، غرق در ثروتهاى فراوانى كه ازكشورهاى اسلامى به آنجا سرازير بود، سرگرم عياشى و خوشگذارانى بودند وكنيزكان آوازه خوان هم مجالس لهو و لعب آنانرا گرم مى كردند." همانگونه كه مسعودى گفته اين فضاى لهوآلود و فسادانگيز خاص و عام جايعه اسلامى قرن دوم و سوم هجرى را فراگرفت. فضاى لهو و لعب در نيمه دوم قرن اول نخست در شام كه در مجاورت امپراطورى رم و در تحت سلطه امويان قرار داشت آغاز شد و سپس حجاز و عراق را هم فراگرفت و در قرن دوم و سوم به شدت گسترش يافت. خلفاى اموى پس از معاويه و جمله عباسيان جز در موارد استثنايى غرق در اين عيش وعشرت ها شدند و شبهاى هزار و يك شب بغداد را به عنوان شبهاى رؤيايى عشرت و فساد از خود براى تاريخ به يادگار گذاردند.
+
ابن خلدون نیز به [[دفاع]] از معاویه گفته است که تا زنده بود یزید را از "سماع غنا" نهى مى کرد (231/1). وى در تحلیل تاریخى گسترش غنا در جامعه اسلامى صدر اسلام مى گوید: "در میان اعراب پیش از دوران فتوحات اسلامى غنا در حد ابتدایى وساده وجود داشت. تنها پس از فتوحات بود که سیل زنان و مردان و کنیزانى که درفنون مختلف غنا و آلات موسیقى و [[لهو]] مهارت داشتند از این کشورها به مرکز جهان اسلام و حجاز و عراق وارد شده و مسلمانان با غناى رایج در کشورهاى غیراسلامى آشنا شدند. اعراب مسلمان در این دوره، غرق در ثروتهاى فراوانى که ازکشورهاى اسلامى به آنجا سرازیر بود، سرگرم عیاشى و خوشگذارانى بودند وکنیزکان آوازه خوان هم مجالس [[لهو]] و [[لعب]] آنانرا گرم مى کردند." همانگونه که مسعودى گفته این فضاى لهوآلود و فسادانگیز خاص و عام جایعه اسلامى قرن دوم و سوم هجرى را فراگرفت. فضاى [[لهو]] و [[لعب]] در نیمه دوم قرن اول نخست در شام که در مجاورت امپراطورى رم و در تحت سلطه امویان قرار داشت آغاز شد و سپس حجاز و عراق را هم فراگرفت و در قرن دوم و سوم به شدت گسترش یافت. خلفاى اموى پس از معاویه و جمله عباسیان جز در موارد استثنایى غرق در این عیش وعشرت ها شدند و شبهاى هزار و یک شب بغداد را به عنوان شبهاى رؤیایى عشرت و فساد از خود براى تاریخ به یادگار گذاردند.<br/>
  
با اين تحليل مى توان دريافت كه "غناى" متداول در قرن دوم و سوم هجرى - كه همزمان با زندگى امام پنجم عليه السلام و امامان بعد از ايشان بوده است - غنايى است كه در سايه حكومت هاى فاسد اموى و عباسى و به دنبال ورود گسترده مغنيان حرفه اى از كشورهاى ايران و روم و گرم شدن بازار عيش و عشرت و لهو ولعب در ميان خاص و عام مسلمانان رواج داشته است. بديهى است در اين حال،معناى جنسى غنا در مفهوم گسترده و شاملش - بدون توجه به انواع رايج آن -نمى تواند مراد و منظور امام و سائلان باشد.در اين حال هنگامى كه امامان معاصر بااين دوره درباره غنا و حكم شرعى اش سخن مى گويند و يا زمانى كه شيعيان حكم غنا را از آنان مى پرسند مقصود همه آن ها همان غنايى است كه در جامعه اسلامى ومسلمانان آن روز رواج داشته است. به تبع رواج استفاده از اين نوع غنا،كثرت استعمال لفظ غناء در اين معناى خاص هم تحقق يافته و موجب انصراف لفظ عام به اين نوع خاص مى گردد. به احتمال زياد در آن دوره به علت غلبه استعمال غنا درغناى لهوى فاسد، ديگر از واژه غناء براى انواع سالم غنا مانند خواندن قرآن باصداى آهنگين و دلپذير، عليرغم وضع لغوى عام اوليه ،استفاده نمى شده است.شاهد بر اين احتمال اين است كه كلمه "تغنى به قرآن" كه از رسول خدا (ص)نقل شده است هيچگاه از سوى امامان معصوم به كار نرفته است.
+
با این تحلیل مى توان دریافت که "غناى" متداول در قرن دوم و سوم هجرى - که همزمان با زندگى امام پنجم علیه السلام و امامان بعد از ایشان بوده است - غنایى است که در سایه حکومت هاى فاسد اموى و عباسى و به دنبال ورود گسترده مغنیان حرفه اى از کشورهاى ایران و روم و گرم شدن بازار عیش و عشرت و [[لهو]] ولعب در میان خاص و عام مسلمانان رواج داشته است. بدیهى است در این حال،معناى جنسى غنا در مفهوم گسترده و شاملش - بدون توجه به انواع رایج آن -نمى تواند مراد و منظور امام و سائلان باشد.در این حال هنگامى که امامان معاصر بااین دوره درباره غنا و حکم شرعى اش سخن مى گویند و یا زمانى که شیعیان حکم غنا را از آنان مى پرسند مقصود همه آن ها همان غنایى است که در جامعه اسلامى ومسلمانان آن روز رواج داشته است. به تبع رواج استفاده از این نوع غنا،کثرت استعمال لفظ غناء در این معناى خاص هم تحقق یافته و موجب انصراف لفظ عام به این نوع خاص مى گردد. به احتمال زیاد در آن دوره به علت غلبه استعمال غنا درغناى لهوى فاسد، دیگر از واژه غناء براى انواع سالم غنا مانند خواندن قرآن باصداى آهنگین و دلپذیر، علیرغم وضع لغوى عام اولیه ،استفاده نمى شده است.شاهد بر این احتمال این است که کلمه "تغنى به قرآن" که از رسول خدا (ص)نقل شده است هیچگاه از سوى امامان معصوم به کار نرفته است.<br/>
  
در پايان اين قسمت نتيجه مى گيريم كه شمول لغوى واژه غنا نسبت به همه انواع صداهاى دلنشين و آهنگين و زيبا را مى توان از كتب اوليه لغت عرب بدست آورد.ولى با پيدايش غناى حرفه اى، انواع خاصى از غناى پيشرفته و پيچيده توسطمغنيان و خوانندگان حرفه اى ابداع و ارائه شد كه با غناها و آوازهايى چون ركبانى ويا خواندن آيات قرآن با صوت زيبا متفاوت مى باشد.(4) غناى حرفه اى خود داراى انواع گوناگونى است كه غناى شهوانى كه مخصوص اهل لهو و لعب و مجالس گناه آلوده آنان است تنها يك نوع از آن مى باشد. غناى صوفيانه، غناى حماسى و غناى آرامش بخش و لذت آفرين نفسانى كه فاقد تحريك شهوانى است و تنها طرب،نشاط و ابتهاج نفسانى ايجاد مى كند نيز جزو همين غنا به حساب مى آيد. ولى آنچه در اواخر قرن اول و در قرن دوم و سوم هجرى اتفاق افتاد غالب شدن غناى لهوى وفسادانگيز بر جامعه مسلمانان بود، به گونه اى كه در سايه حكومت وليد بن عبدالملك ها و ديگر خلفاى اموى و عباسى اين نوع غنا در ميان عام و خاص مسلمانان رواج يافت.
+
در پایان این قسمت نتیجه مى گیریم که شمول لغوى واژه غنا نسبت به همه انواع صداهاى دلنشین و آهنگین و زیبا را مى توان از کتب اولیه لغت عرب بدست آورد.ولى با پیدایش غناى حرفه اى، انواع خاصى از غناى پیشرفته و پیچیده توسطمغنیان و خوانندگان حرفه اى ابداع و ارائه شد که با غناها و آوازهایى چون رکبانى ویا خواندن آیات قرآن با صوت زیبا متفاوت مى باشد.(4) غناى حرفه اى خود داراى انواع گوناگونى است که غناى شهوانى که مخصوص اهل [[لهو]] و [[لعب]] و مجالس [[گناه]] آلوده آنان است تنها یک نوع از آن مى باشد. غناى صوفیانه، غناى حماسى و غناى آرامش بخش و لذت آفرین نفسانى که فاقد تحریک شهوانى است و تنها طرب،نشاط و ابتهاج نفسانى ایجاد مى کند نیز جزو همین غنا به حساب مى آید. ولى آنچه در اواخر قرن اول و در قرن دوم و سوم هجرى اتفاق افتاد غالب شدن غناى لهوى وفسادانگیز بر جامعه مسلمانان بود، به گونه اى که در سایه حکومت ولید بن عبدالملک ها و دیگر خلفاى اموى و عباسى این نوع غنا در میان عام و خاص مسلمانان رواج یافت.<br/>
  
استعمال واژه غنا در اين نوع خاص كاربرد آن در معناى غناى سالم را مهجور نمود وموجب شد مردم براى اشاره به آواز دلنشين قرآن از اين واژه استفاده نكنند. عدم استفاده از واژه غنا و مشتقات آن در روايات امامان معصوم در قرن دوم و سوم هجرى براى اين گونه اصوات دلنشين معنوى شاهد ديگرى براى غلبه استعمال آنهادر غناى لهوى است كه آنروز سراسر جامعه اسلامى را فراگرفته بود.
+
استعمال واژه غنا در این نوع خاص کاربرد آن در معناى غناى سالم را مهجور نمود وموجب شد مردم براى اشاره به آواز دلنشین قرآن از این واژه استفاده نکنند. عدم استفاده از واژه غنا و مشتقات آن در روایات امامان معصوم در قرن دوم و سوم هجرى براى این گونه اصوات دلنشین معنوى شاهد دیگرى براى غلبه استعمال آنهادر غناى لهوى است که آنروز سراسر جامعه اسلامى را فراگرفته بود.<br/>
  
 
==فصل دوّم==
 
==فصل دوّم==
  
===حكم غنا===
+
===حکم غنا===
  
 
====ادله حرمت====
 
====ادله حرمت====
  
حرمت غنا مورد اتفاق علماى شيعه است(5) و بر آن ادعاى اجماع شده است(6)ولى اين اجماع منقول در صورت اثبات هم، نمى تواند دليل قابل اعتمادى تلقى شود. زيرا با وجود روايات فراوان، اين احتمال كه اجماع كنندگان به دليل قطع آورى كه رأى معصوم عليه السلام را براى آنها روشن كرده باشد دسترسى داشته اند بسياربعيد مى نمايد.
+
حرمت غنا مورد اتفاق علماى شیعه است(5) و بر آن ادعاى اجماع شده است(6)ولى این اجماع منقول در صورت اثبات هم، نمى تواند دلیل قابل اعتمادى تلقى شود. زیرا با وجود روایات فراوان، این احتمال که اجماع کنندگان به دلیل قطع آورى که رأى معصوم علیه السلام را براى آنها روشن کرده باشد دسترسى داشته اند بسیاربعید مى نماید.<br/>
  
براى حرمت غنا به دليل عقل هم نمى توان استناد كرد. زيرا حكم مستقلى از ناحيه عقل عملى بر مذموميت غنا جز در مواردى كه به فسادهاى بزرگ اجتماعى بينجامد و يا موجب تعطيل امور زندگى مردم و اختلال در نظم اجتماعى شودوجود ندارد.
+
براى حرمت غنا به دلیل عقل هم نمى توان استناد کرد. زیرا حکم مستقلى از ناحیه عقل عملى بر مذمومیت غنا جز در مواردى که به فسادهاى بزرگ اجتماعى بینجامد و یا موجب تعطیل امور زندگى مردم و اختلال در نظم اجتماعى شودوجود ندارد.<br/>
  
=====استدلال به كتاب=====
+
=====استدلال به کتاب=====
  
هرچند براى حكم غنا در اخبار و روايات به آيات متعددى استشهاد شده است ولى در هيچ آيه اى صراحتاً و يا با اشاره ذكرى از غنا به ميان نيامده است.
+
هرچند براى حکم غنا در اخبار و روایات به آیات متعددى استشهاد شده است ولى در هیچ آیه اى صراحتاً و یا با اشاره ذکرى از غنا به میان نیامده است.<br/>
  
آيه 3 سوره مؤمنون و آيه 55 سوره قصص و آيه 6 سوره لقمان آياتى هستند كه مى توان از آنها براى حكم غنا استفاده كرد ولى از آنجا كه "لهو الحديث" در آيه 6سوره لقمان به مقوله محتواى گفتار و سخن اشاره دارد - بدون استفاده از روايات -نمى توان آن را به غنا كه مربوط به كيفيت صوت است تفسير كرد.
+
آیه 3 سوره مؤمنون و آیه 55 سوره قصص و آیه 6 سوره لقمان آیاتى هستند که مى توان از آنها براى حکم غنا استفاده کرد ولى از آنجا که "لهو الحدیث" در آیه 6سوره لقمان به مقوله محتواى گفتار و سخن اشاره دارد - بدون استفاده از روایات -نمى توان آن را به غنا که مربوط به کیفیت صوت است تفسیر کرد.<br/>
  
آيه 3 سوره مؤمنون:"والذين هم عن اللغو معرضون" و آيه 55 سوره قصص: "و اذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه" و ساير آياتى كه در آنها به مرجوحيت لهو و لغو اشاره شده است مى توانند از باب جرى و تطبيقِ كلى بر مصاديق و افراد دلايلى قرآنى بر حكم غنا به شمار آيند ولى پيش از آن،بايد نخست،لغو و يا لهو بودن بالجمله انواع غناثابت شود و دوم، دلالت آيات قرآن بر حرمت انواع لغو و لهو تمام باشد.
+
آیه 3 سوره مؤمنون:"والذین هم عن اللغو معرضون" و آیه 55 سوره قصص: "و اذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه" و سایر آیاتى که در آنها به مرجوحیت [[لهو]] و لغو اشاره شده است مى توانند از باب جرى و تطبیقِ کلى بر مصادیق و افراد دلایلى قرآنى بر حکم غنا به شمار آیند ولى پیش از آن،باید نخست،لغو و یا [[لهو]] بودن بالجمله انواع غناثابت شود و دوم، دلالت آیات قرآن بر حرمت انواع لغو و [[لهو]] تمام باشد.<br/>
  
=====استدلال به روايت=====
+
=====استدلال به روایت=====
  
روايات فراوانى درباره حكم غنا در منابع حديثى شيعه نقل شده است(7) نخست اين روايات را در چند گروه دسته بندى مى كنيم:
+
روایات فراوانى درباره حکم غنا در منابع حدیثى شیعه نقل شده است(7) نخست این روایات را در چند گروه دسته بندى مى کنیم:<br/>
  
گروه اول: رواياتى هستند كه در آنها به يكى از آيات قرآن استناد شده است. آياتى كه در روايات مورد استشهاد قرار گرفته اند عبارتند از: آيه 6 سوره لقمان "ومن الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم و يتخذها هزوا اولئك لهم عذاب مهين 6 و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا كان لم يسمعها كان فى اذنيه و قرا فبشره بعذاب اليم 7"
+
گروه اول: روایاتى هستند که در آنها به یکى از آیات قرآن استناد شده است. آیاتى که در روایات مورد استشهاد قرار گرفته اند عبارتند از: آیه 6 سوره لقمان "ومن الناس من یشترى [[لهو]] الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین 6 و اذا تتلى علیه آیاتنا ولى مستکبرا کان لم یسمعها کان فى اذنیه و قرا فبشره بعذاب الیم 7"
  
و آيه 30 سوره حج:"ذلك و من يعظم حرمات الله فهو عند ربه... فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غير مشركين به"
+
و آیه 30 سوره حج:"ذلک و من یعظم حرمات الله فهو عند ربه... فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غیر مشرکین به"
  
و آيه 72 سوره فرقان:"و عباد الرحمان الذين يمشون على الأرض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما 63 و الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما 64... و الذين لايشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما 74"
+
و آیه 72 سوره فرقان:"و عباد الرحمان الذین یمشون على الأرض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما 63 و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما 64... و الذین لایشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما 74"
  
رواياتى كه در آنها به آيه 6 سوره لقمان استشهاد شده است به اين شرح اند:
+
روایاتى که در آنها به آیه 6 سوره لقمان استشهاد شده است به این شرح اند:<br/>
  
1 - روايت 6 باب 99 ابواب ما يكتسب به، كتاب التجارة )وسائل الشيعه ج: 17ص: 305)
+
1 - روایت 6 باب 99 ابواب ما یکتسب به، کتاب التجارة )وسائل الشیعه ج: 17ص: 305)<br/>
  
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
+
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَیْهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ
  
سند اين روايت معتبر است
+
سند این روایت معتبر است
  
2 - روايت 7 باب 99
+
2 - روایت 7 باب 99
  
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
3 - روايت 11 باب 99
+
3 - روایت 11 باب 99
  
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع يُسْأَلُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع یُسْأَلُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
4 - روايت 16 باب 99
+
4 - روایت 16 باب 99
  
وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
سند اين روايت با سند روايت 99/7 همانند است با اين تفاوت كه در اينجا مهران بن محمد روايت را با واسطه حسن بن هارون ولى در روايت 99/7 آن را مستقيما ازامام نقل نموده است. جمله اول اين روايت در روايت 99/7 نيامده است ولى ذيل روايت كه در آن به آيه استشهاد شده در هر دو روايت يكسان نقل شده است.بنابراين كاملا محتمل است كه هر دو، يك روايت باشند در اين صورت يا مهران بن محمد كه روايت را با واسطه از امام شنيده است آن را يكبار ديگر با حذف راوى اخير و به صورت مختصر نقل كرده است و يا در احتمال قوى تر مهران و حسن هردو در مجلس امام حضور داشته اند ولى مهران بن محمد در هنگام طرح قسمت اول روايت توسط امام عليه السلام، در مجلس حاضر نبوده و يا آنكه آن قسمت را از يادبرده است و به همين دليل روايت را همراه با اين اضافه، با واسطه حسن بن هارون نقل نموده است؛البته اين در صورتى است كه امكان نقل مستقيم مهران بن محمد ازامام صادق وجود داشته باشد.
+
سند این روایت با سند روایت 99/7 همانند است با این تفاوت که در اینجا مهران بن محمد روایت را با واسطه حسن بن هارون ولى در روایت 99/7 آن را مستقیما ازامام نقل نموده است. جمله اول این روایت در روایت 99/7 نیامده است ولى ذیل روایت که در آن به آیه استشهاد شده در هر دو روایت یکسان نقل شده است.بنابراین کاملا محتمل است که هر دو، یک روایت باشند در این صورت یا مهران بن محمد که روایت را با واسطه از امام شنیده است آن را یکبار دیگر با حذف راوى اخیر و به صورت مختصر نقل کرده است و یا در احتمال قوى تر مهران و حسن هردو در مجلس امام حضور داشته اند ولى مهران بن محمد در هنگام طرح قسمت اول روایت توسط امام علیه السلام، در مجلس حاضر نبوده و یا آنکه آن قسمت را از یادبرده است و به همین دلیل روایت را همراه با این اضافه، با واسطه حسن بن هارون نقل نموده است؛البته این در صورتى است که امکان نقل مستقیم مهران بن محمد ازامام صادق وجود داشته باشد.<br/>
  
5 - روايت 20 باب 99 :
+
5 - روایت 20 باب 99 :<br/>
  
وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِشْكِيبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
+
وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
  
مرحوم طبرسى نيز مضمون روايات فوق الذكر را منقول از امامان باقر عليه السلام صادق عليه السلام دانسته و در تفسير شريف مجمع البيان نقل كرده است (25 باب99)
+
مرحوم طبرسى نیز مضمون روایات فوق الذکر را منقول از امامان باقر علیه السلام صادق علیه السلام دانسته و در تفسیر شریف مجمع البیان نقل کرده است (25 باب99)<br/>
  
مرحوم صدوق آن را در معانى الأخبار از امام صادق نقل نموده است.
+
مرحوم صدوق آن را در معانى الأخبار از امام صادق نقل نموده است.<br/>
  
6 - روايت 1 باب 15ابواب ما يكتسب به ج 17 وسايل الشيعه
+
6 - روایت 1 باب 15ابواب ما یکتسب به ج 17 وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ كَسْبِ الْمُغَنِّيَاتِ فَقَالَ الَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ حَرَامٌ وَ الَّتِي تُدْعَى إِلَى الْأَعْرَاسِ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ کَسْبِ الْمُغَنِّیَاتِ فَقَالَ الَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ حَرَامٌ وَ الَّتِی تُدْعَى إِلَى الْأَعْرَاسِ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
سند اين روايت هم معتبر است. در اين روايت امام عليه السلام براى اثبات مجازبودن غناى در اعراس و يا براى ممنوع بودن آن در صورتى كه مغنيه در بين مردهاآواز بخواند به اين آيه شريفه استناد نموده اند.
+
سند این روایت هم معتبر است. در این روایت امام علیه السلام براى اثبات مجازبودن غناى در اعراس و یا براى ممنوع بودن آن در صورتى که مغنیه در بین مردهاآواز بخواند به این آیه شریفه استناد نموده اند.<br/>
  
اينك به بررسى دلالت اين روايات مى پردازيم:
+
اینک به بررسى دلالت این روایات مى پردازیم:<br/>
  
روايات دسته اول :
+
روایات دسته اول :<br/>
  
اين روايات غنا را از مصاديق آيه شريفه سوره لقمان دانسته و آن را موجب عذاب الهى بحساب آورده اند؛ بنابراين در دلالت آنها بر حرمت غنا - فى الجمله -ترديدى نيست. يك نكته قابل بحث در اينجا، چگونگى تطبيق آيه شريفه برغناست. پيش تر گفتيم كه "غنا" از نظر صاحب نظران اهل لغت و فقه كيفيت زيبا ودلنشين صوت و آهنگ لذت بخش صداست؛بنابراين غنا ارتباطى با محتواى سخن و گفتار ندارد ولى با اين وجود در اين آيه، غنا مصداقى از لهو الحديث شمرده شده كه به معناى گفتار لهو و سخنان بيهوده است. روايات و نقل هاى وارده درباره شأن نزول آيه هم مى گويد اين آيه درباره كسانى نازل شده است كه در سفرهاى خود به ايران افسانه هاى رستم و اسفنديار را آموخته و پس از بازگشت در مساجد مدينه واماكن عمومى شهر مى نشستند و اين داستانها را به صورت شيرين و جذاب براى مردم نقل مى كردند و به اين ترتيب سعى مى كردند توجه مردم را از قرآن به سوى اين افسانه ها معطوف كنند.پس تطبيق اين آيه - كه مفادش محكوم كردن گفتارهايى است كه داراى محتواى بيهوده و زيان آور است - بر غنا كه با مقوله محتواى سخن ارتباطى ندارد مشكل مى نمايد. براى حل اين مشكل از دو راه مى توان سود جست:
+
این روایات غنا را از مصادیق آیه شریفه سوره لقمان دانسته و آن را موجب عذاب الهى بحساب آورده اند؛ بنابراین در دلالت آنها بر حرمت غنا - فى الجمله -تردیدى نیست. یک نکته قابل بحث در اینجا، چگونگى تطبیق آیه شریفه برغناست. پیش تر گفتیم که "غنا" از نظر صاحب نظران اهل لغت و فقه کیفیت زیبا ودلنشین صوت و آهنگ لذت بخش صداست؛بنابراین غنا ارتباطى با محتواى سخن و گفتار ندارد ولى با این وجود در این آیه، غنا مصداقى از [[لهو]] الحدیث شمرده شده که به معناى گفتار [[لهو]] و سخنان بیهوده است. روایات و نقل هاى وارده درباره شأن نزول آیه هم مى گوید این آیه درباره کسانى نازل شده است که در سفرهاى خود به ایران افسانه هاى رستم و اسفندیار را آموخته و پس از بازگشت در مساجد مدینه واماکن عمومى شهر مى نشستند و این داستانها را به صورت شیرین و جذاب براى مردم نقل مى کردند و به این ترتیب سعى مى کردند توجه مردم را از قرآن به سوى این افسانه ها معطوف کنند.پس تطبیق این آیه - که مفادش محکوم کردن گفتارهایى است که داراى محتواى بیهوده و زیان آور است - بر غنا که با مقوله محتواى سخن ارتباطى ندارد مشکل مى نماید. براى حل این مشکل از دو راه مى توان سود جست:<br/>
  
راه نخست،اين است كه تطبيق لهو الحديث يعنى گفتار لهوى را بر غنا نوعى مجازبدانيم كه علاقه حالّ و محلّ كه ميان گفتار و آهنگ صدا وجود دارد آن را تجويزمى كند. زيرا سخن و گفته را مى توان در حكم ماده اى دانست كه آهنگ صدا هم چون هيئت و عرضى بر آن عارض مى شود و با آن مركبى يكپارچه را به وجودمى آورد،آن چنان كه آثار و احكام يكى ديگرى را هم متأثر مى سازد. پس اگر آهنگ صدا لهوى باشد اصل سخن و گفته كه آهنگ همچون عرضى بر آن نشسته است نيزمتأثر از هيئت خود، لهو گونه مى شود. پس سخنى كه با آهنگى لهوى ادا شود عرفاًگفتار و سخنى لهوى است هر چند محتوايش چنين نباشد.
+
راه نخست،این است که تطبیق [[لهو]] الحدیث یعنى گفتار لهوى را بر غنا نوعى مجازبدانیم که علاقه حالّ و محلّ که میان گفتار و آهنگ صدا وجود دارد آن را تجویزمى کند. زیرا سخن و گفته را مى توان در حکم ماده اى دانست که آهنگ صدا هم چون هیئت و عرضى بر آن عارض مى شود و با آن مرکبى یکپارچه را به وجودمى آورد،آن چنان که آثار و احکام یکى دیگرى را هم متأثر مى سازد. پس اگر آهنگ صدا لهوى باشد اصل سخن و گفته که آهنگ همچون عرضى بر آن نشسته است نیزمتأثر از هیئت خود، [[لهو]] گونه مى شود. پس سخنى که با آهنگى لهوى ادا شود عرفاًگفتار و سخنى لهوى است هر چند محتوایش چنین نباشد.<br/>
  
راه دوم، آن است كه با تحليل عناصر موجود در آيه كه خداوند بر مجموعه آنهاوعده عذاب داده است به رمز تطبيق آيه بر غنا پى ببريم. اين عناصر كه در آيه دركنار هم قرار گرفته اند عبارتند از: 1. لهو 2. حديث 3. اضلال.
+
راه دوم، آن است که با تحلیل عناصر موجود در آیه که خداوند بر مجموعه آنهاوعده عذاب داده است به رمز تطبیق آیه بر غنا پى ببریم. این عناصر که در آیه درکنار هم قرار گرفته اند عبارتند از: 1. [[لهو]] 2. حدیث 3. اضلال.<br/>
  
حال ببينيم وجود كدام يك از اين سه عنصر در گفتار لهو موجب شده است تا قرآن آن را مستوجب عقاب بداند.تحليل عقلى اين سه عنصر روشن مى كند كه ماهيت لهوى داشتن و نيز صفت مضل داشتن يك گفتار نمى تواند در وعده عذاب بدون تأثير باشد. ولى آيا ماهيت "حديثى" و "گفتارى" داشتن نيز به عنوان يك عنصر وجزء مقوّم در اين حكم دخالت دارد؟ پاسخ مى تواند منفى باشد. زيرا عقل براى اين عنصر چنين دخالتى را نمى پذيرد. بر اساس اين تحليل هر فعل لهوىِ انسان كه داراى وصفِ اضلال گرى باشد مشمول اين آيه بوده و فاعل آن سزاوار عذاب مهين است. هرچند ممكن است هر امر اضلال گر غير لهوى هم مستوجب عذاب باشدولى در اين آيه سخن از لهو است كه تمام تفريحات و سرگرمى هاى زندگى انسان راشامل مى شود و نقشى مهم در زندگى انسانها دارد. نتيجه اين كه بر اساس اين تحليل،امام عليه السلام با ناديده گرفتن و كنار گذاردن عنصر "حديث" و محور قراردادن دو عنصر لهو و اضلال گرى آيه شريفه 6 سوره لقمان را بر غنا كه خارج ازمقوله حديث و گفتار است تطبيق نموده و غنا را نه به عنوان مصداقى از حديث لهوى بلكه به عنوان مصداقى از لهو مضل مشمول آيه دانسته و به آن استشهادنموده است.
+
حال ببینیم وجود کدام یک از این سه عنصر در گفتار [[لهو]] موجب شده است تا قرآن آن را مستوجب عقاب بداند.تحلیل عقلى این سه عنصر روشن مى کند که ماهیت لهوى داشتن و نیز صفت مضل داشتن یک گفتار نمى تواند در وعده عذاب بدون تأثیر باشد. ولى آیا ماهیت "حدیثى" و "گفتارى" داشتن نیز به عنوان یک عنصر وجزء مقوّم در این حکم دخالت دارد؟ پاسخ مى تواند منفى باشد. زیرا عقل براى این عنصر چنین دخالتى را نمى پذیرد. بر اساس این تحلیل هر فعل لهوىِ انسان که داراى وصفِ اضلال گرى باشد مشمول این آیه بوده و فاعل آن سزاوار عذاب مهین است. هرچند ممکن است هر امر اضلال گر غیر لهوى هم مستوجب عذاب باشدولى در این آیه سخن از [[لهو]] است که تمام تفریحات و سرگرمى هاى زندگى انسان راشامل مى شود و نقشى مهم در زندگى انسانها دارد. نتیجه این که بر اساس این تحلیل،امام علیه السلام با نادیده گرفتن و کنار گذاردن عنصر "حدیث" و محور قراردادن دو عنصر [[لهو]] و اضلال گرى آیه شریفه 6 سوره لقمان را بر غنا که خارج ازمقوله حدیث و گفتار است تطبیق نموده و غنا را نه به عنوان مصداقى از حدیث لهوى بلکه به عنوان مصداقى از [[لهو]] مضل مشمول آیه دانسته و به آن استشهادنموده است.<br/>
  
تفاوت اين راه با راه گذشته در اين است كه در راه اول اطلاق لهوالحديث بر غنا بااستفاده از يك صناعت ادبى يعنى اراده معناى مجازى به جاى معناى حقيقى صورت گرفته است ولى در راه دوم امام عليه السلام با روشى اجتهادى در موضوع آيه توسعه داده و براساس تنقيح مناط حكم آيه را بر موضوع ديگرى منطبق كرده اند.
+
تفاوت این راه با راه گذشته در این است که در راه اول اطلاق لهوالحدیث بر غنا بااستفاده از یک صناعت ادبى یعنى اراده معناى مجازى به جاى معناى حقیقى صورت گرفته است ولى در راه دوم امام علیه السلام با روشى اجتهادى در موضوع آیه توسعه داده و براساس تنقیح مناط حکم آیه را بر موضوع دیگرى منطبق کرده اند.<br/>
  
بحث دوم در مورد دسته اول از روايات مربوط به غنا اين است كه آيا از اين گروه روايات حرمت بالجمله تمامى اقسام غنا استفاده مى شود يا خير؟
+
بحث دوم در مورد دسته اول از روایات مربوط به غنا این است که آیا از این گروه روایات حرمت بالجمله تمامى اقسام غنا استفاده مى شود یا خیر؟<br/>
  
اين روايات به روشنى غنا را مصداقى از موضوع آيه شريفه قرار داده است. جمله "وهو مما قال الله تعالى" در يك روايت و جمله "منه الغناء" در روايت ديگر بر اين نكته دلالت دارد. پس مى توان نتيجه گرفت كه از نظر امام عليه السلام غنا مصداقى از لهو مضل است.
+
این روایات به روشنى غنا را مصداقى از موضوع آیه شریفه قرار داده است. جمله "وهو مما قال الله تعالى" در یک روایت و جمله "منه الغناء" در روایت دیگر بر این نکته دلالت دارد. پس مى توان نتیجه گرفت که از نظر امام علیه السلام غنا مصداقى از [[لهو]] مضل است.<br/>
  
حال اين پرسش قابل طرح است كه آيا اين روايات در مقام افاده يك امر تعبدى است، مبنى بر اينكه همه انواع غنا، حتى آن "صوت حسنى" كه به تعبير امام سجادعليه السلام - در روايت 2 باب 16 ابواب ما يكتسب به - انسان را به ياد آخرت وبهشت مى اندازد، از جمله لهوهاى مضل اند و يا اينكه امامان عليهم السلام در اين روايات به اين واقعيت كه برخى انواع غنا از زمره لهوهاى مضل اند اشاره نموده ووعده عذاب الهى را گوشزد كرده اند. توجه به اين نكته كه بيشترين غنايى كه دردوران امام پنجم و امامان پس از ايشان توسط حاكمان اموى و عباسى ترويج مى شده از نوع غناى لهوى فاسد و اضلال گر بوده پاسخ را روشن مى سازد. اين موضوع هنگامى روشن تر مى شود كه توجه كنيم كه نسبت دادن لهو مضل به تمامى انواع غنا حتى صداى زيبايى كه براى خواندن قرآن و اشعار سالم استفاده مى شودنمى تواند با چنين اجمال و اشاره اى برگزار شود. در صورتى كه حقيقتاً مقصود امام عليه السلام اعلام چنين تعبدى باشد اين انتظار كاملا معقول است كه اين مقصود باجملات روشن ترى تبيين شود.
+
حال این پرسش قابل طرح است که آیا این روایات در مقام افاده یک امر تعبدى است، مبنى بر اینکه همه انواع غنا، حتى آن "صوت حسنى" که به تعبیر امام سجادعلیه السلام - در روایت 2 باب 16 ابواب ما یکتسب به - انسان را به یاد آخرت وبهشت مى اندازد، از جمله لهوهاى مضل اند و یا اینکه امامان علیهم السلام در این روایات به این واقعیت که برخى انواع غنا از زمره لهوهاى مضل اند اشاره نموده ووعده عذاب الهى را گوشزد کرده اند. توجه به این نکته که بیشترین غنایى که دردوران امام پنجم و امامان پس از ایشان توسط حاکمان اموى و عباسى ترویج مى شده از نوع غناى لهوى فاسد و اضلال گر بوده پاسخ را روشن مى سازد. این موضوع هنگامى روشن تر مى شود که توجه کنیم که نسبت دادن [[لهو]] مضل به تمامى انواع غنا حتى صداى زیبایى که براى خواندن قرآن و اشعار سالم استفاده مى شودنمى تواند با چنین اجمال و اشاره اى برگزار شود. در صورتى که حقیقتاً مقصود امام علیه السلام اعلام چنین تعبدى باشد این انتظار کاملا معقول است که این مقصود باجملات روشن ترى تبیین شود.<br/>
  
پس آنچه از اين روايات استفاده مى شود حرمت قطعى غنايى است كه مصداق لهومضل باشد.قابل ذكر است كه در بين روايات دال بر حرمت غنا محكمترين ورساترين دليل براى حرمت غنا همين دسته روايات اند. زيرا اولاً از قوت و اعتبارسند برخوردارند و ثانياً به روشنى معيار و ملاك غناى محرّم را كه داشتن دو ويژگى لهويت و مضل بودن است را ارائه كرده و مرجع اصلى براى رفع ابهام و اجمال ازروايات ديگر هم خواهند بود.در اين روايات غنا به عنوان مصداقى از لهو مضل تحريم شده و آيه شريفه سوره لقمان بر آن تطبيق شده است.
+
پس آنچه از این روایات استفاده مى شود حرمت قطعى غنایى است که مصداق لهومضل باشد.قابل ذکر است که در بین روایات دال بر حرمت غنا محکمترین ورساترین دلیل براى حرمت غنا همین دسته روایات اند. زیرا اولاً از قوت و اعتبارسند برخوردارند و ثانیاً به روشنى معیار و ملاک غناى محرّم را که داشتن دو ویژگى لهویت و مضل بودن است را ارائه کرده و مرجع اصلى براى رفع ابهام و اجمال ازروایات دیگر هم خواهند بود.در این روایات غنا به عنوان مصداقى از [[لهو]] مضل تحریم شده و آیه شریفه سوره لقمان بر آن تطبیق شده است.<br/>
  
روايات دسته دوّم :
+
روایات دسته دوّم :<br/>
  
دسته ديگر از رواياتِ گروه اول رواياتى هستند كه در آنها به آيه 72 سوره فرقان:"والذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما" استشهاد شده است. در اين سوره دوازده صفت از صفات مؤمنان برشمرده شده و در آيه 72 به دو صفت از آنهااشاره شده است.
+
دسته دیگر از روایاتِ گروه اول روایاتى هستند که در آنها به آیه 72 سوره فرقان:"والذین لا یشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما" استشهاد شده است. در این سوره دوازده صفت از صفات مؤمنان برشمرده شده و در آیه 72 به دو صفت از آنهااشاره شده است.<br/>
  
در برخى روايات،عدم شهادت زور به عدم گواهى دروغ و در دو روايت 3 و 5 باب99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه روايت 3 و 5 باب 99به مجلس غنا تفسيرشده است:
+
در برخى روایات،عدم شهادت زور به عدم گواهى دروغ و در دو روایت 3 و 5 باب99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه روایت 3 و 5 باب 99به مجلس غنا تفسیرشده است:<br/>
  
3- وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَقَالَ الْغِنَاءُ
+
3- وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَقَالَ الْغِنَاءُ
  
5- وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ الْغِنَاءُ
+
5- وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ الْغِنَاءُ
  
سند اين دو روايت معتبر است ولى دلالت آنها بر حرمت غنا تمام نيست؛ زيرا دربين صفاتى كه در آيه براى عبادالرحمان ذكر شده،وجود يا عدم بعضى از آنها براى هر مؤمنى الزامى است مانند دورى از قتل نفس محرّم ولى برخى صفات و افعالِ نيك ذكر شده در اين آيات وجودشان الزامى نيست مانند انفاقِ متعادل و بيتوته درحال عبادت. وجود اين گونه دوّم در جمع اين آيات مانع از آن مى شود كه بتوان به اين آيه براى حرمت شهود زور و وجوب گذشتن با كرامت از كنار هر عمل لغو، به عنوان اوصافى لازم التحصيل استدلال كرد.
+
سند این دو روایت معتبر است ولى دلالت آنها بر حرمت غنا تمام نیست؛ زیرا دربین صفاتى که در آیه براى عبادالرحمان ذکر شده،وجود یا عدم بعضى از آنها براى هر مؤمنى الزامى است مانند دورى از قتل نفس محرّم ولى برخى صفات و افعالِ نیک ذکر شده در این آیات وجودشان الزامى نیست مانند انفاقِ متعادل و بیتوته درحال عبادت. وجود این گونه دوّم در جمع این آیات مانع از آن مى شود که بتوان به این آیه براى حرمت شهود زور و وجوب گذشتن با کرامت از کنار هر عمل لغو، به عنوان اوصافى لازم التحصیل استدلال کرد.<br/>
  
روايات دسته سوم:
+
روایات دسته سوم:<br/>
  
اين گروه كه در آنها به آيه 30 سوره حج استشهاد شده است. عبارتند از:
+
این گروه که در آنها به آیه 30 سوره [[حج]] استشهاد شده است. عبارتند از:<br/>
  
1 - روايت 2 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
1 - روایت 2 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِيعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
+
وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
  
سند اين روايت معتبر است. درست بن ابى منصور كه در اين سند واقع است واقفى ثقه است. علاوه بر اين راويان، قبل از گرايش وى به وقف از او اخذ روايت نموده اند.
+
سند این روایت معتبر است. درست بن ابى منصور که در این سند واقع است واقفى ثقه است. علاوه بر این راویان، قبل از گرایش وى به وقف از او اخذ روایت نموده اند.<br/>
  
2 - روايت 8 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
2 - روایت 8 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
+
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
3 - روايت 20 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
3 - روایت 20 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِشْكِيبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
+
وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ
  
4 - روايت 24 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
4 - روایت 24 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ فِي حَدِيثٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِفَمَا زَالَ يَقُولُ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا فَضَاقَ بِيَ الْمَجْلِسُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ يَعْنِينِي
+
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ فِی حَدِیثٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِفَمَا زَالَ یَقُولُ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا فَضَاقَ بِیَ الْمَجْلِسُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ یَعْنِینِی
  
5 - روايت 26 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
5 - روایت 26 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
+
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ
  
اين روايت با سند معتبر در تفسير على بن ابراهيم نقل شده است.
+
این روایت با سند معتبر در تفسیر على بن ابراهیم نقل شده است.<br/>
  
6 - روايت 21 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
6 - روایت 21 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِي يُغَنِّي أَحْسَنْتَ
+
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ
  
اينك به بررسى دلالت اين روايات - جز روايت اخير كه آن را جداگانه مورد بحث قرار خواهيم داد- مى پردازيم:
+
اینک به بررسى دلالت این روایات - جز روایت اخیر که آن را جداگانه مورد بحث قرار خواهیم داد- مى پردازیم:<br/>
  
قول زور در قرآن علاوه بر آيه 72 سوره فرقان، در آيه 2 سوره مجادله نيز به كار رفته است. در لغت در باره اين واژه چنين آمده است: الَزّوَر ميل فى وسط الصدر(8) بنابراين"زور" كه ريشه در معناى زَوَر دارد به معنى انحراف و ميل از حق و صواب است.قول زور در روايات، به شهادت دروغ تفسير شده و در رديف كذب و بهتان قرارگرفته و در اين روايات به غناء تفسير شده است.
+
قول زور در قرآن علاوه بر آیه 72 سوره فرقان، در آیه 2 سوره مجادله نیز به کار رفته است. در لغت در باره این واژه چنین آمده است: الَزّوَر میل فى وسط الصدر(8) بنابراین"زور" که ریشه در معناى زَوَر دارد به معنى انحراف و میل از حق و صواب است.قول زور در روایات، به [[شهادت دروغ]] تفسیر شده و در ردیف کذب و بهتان قرارگرفته و در این روایات به غناء تفسیر شده است.<br/>
  
در اينجا هم اين سؤال مطرح است كه آيا اين روايات در صدد اعلام اين امر تعبدى است كه هر غنا و آواز خوش و لذت بخشى هر چند براى خواندن قرآن و يا اشعاريادآورنده آخرت باشد همانند كذب و تهمت از مصاديق قول زور است و يا آنكه اين تعبير كوتاه و بدون توضيح اين روايات كه: الزور هو الغناء اشاره به انواع غناى لهوى و فسادانگيز در زمان صدور آنها دارد؛يعنى آن گونه از غنا كه به دليل فسادانگيزى و مضل بودنشان در زمره امور باطل قرار دارند. روشن است كه بايد اين نظر دوم را بپذيريم و بيان كوتاه روايت را براى اعلام تعبدى يك امر دور از ذهن عرفى كافى ندانيم.بنابراين بايد بپذيريم كه اين گروه از روايات هم تنها بر حرمت فى الجمله و نه بالجمله غنا دلالت دارند. به سخن ديگر مقصود از كلمه "الغنا" در اين روايات يك معناى عام جنسى يعنى هر صوت خوش و دلپذير نيست؛ زيرا هنگامى كه سخن از تبيين حكم شرعى يك موضوع مى رود مراد نوع يا انواع متعارف وموجود در خارج است كه در تخاطب عرفى مورد اشاره قرار مى گيرد نه معناى عام جنسى كه تنها در كتب لغت از آن ياد مى شود.  
+
در اینجا هم این سؤال مطرح است که آیا این روایات در صدد اعلام این امر تعبدى است که هر غنا و آواز خوش و لذت بخشى هر چند براى خواندن قرآن و یا اشعاریادآورنده آخرت باشد همانند کذب و تهمت از مصادیق قول زور است و یا آنکه این تعبیر کوتاه و بدون توضیح این روایات که: الزور هو الغناء اشاره به انواع غناى لهوى و فسادانگیز در زمان صدور آنها دارد؛یعنى آن گونه از غنا که به دلیل فسادانگیزى و مضل بودنشان در زمره امور باطل قرار دارند. روشن است که باید این نظر دوم را بپذیریم و بیان کوتاه روایت را براى اعلام تعبدى یک امر دور از ذهن عرفى کافى ندانیم.بنابراین باید بپذیریم که این گروه از روایات هم تنها بر حرمت فى الجمله و نه بالجمله غنا دلالت دارند. به سخن دیگر مقصود از کلمه "الغنا" در این روایات یک معناى عام جنسى یعنى هر صوت خوش و دلپذیر نیست؛ زیرا هنگامى که سخن از تبیین حکم شرعى یک موضوع مى رود مراد نوع یا انواع متعارف وموجود در خارج است که در تخاطب عرفى مورد اشاره قرار مى گیرد نه معناى عام جنسى که تنها در کتب لغت از آن یاد مى شود. <br/>
  
"الغناء هو الصوت الحسن" همانند"سعدانة نبتٌ" است و مربوط به كتاب هاى لغت ولى امام عليه السلام در مقام تعيين تكليف شرعى مردم و پاسخ به نيازهاى دينى آنان لابد و ناگزير به بيان حكم شرعى انواع رايج غنا كه در جامعه آن روز مطرح بوده و مردم با آن سروكار داشته اند، اشاره فرموده است. پيش تر اشاره كرديم كه با ورود كنيزك هاى مغنّيه و خنياگر ازكشورهاى ديگر، مسلمانان اين مغنيه ها را خريدارى مى كردند و به طور خصوصى در منازل خود و يا در مجالس عمومى از صداى زيبا و آواز دلپذيرشان استفاده مى كردند. به احتمال زياد گروهى كه متشرع تر بوده اند مجالس خود را با گناهان ديگر نمى آلوده اند و به فرموده امام سجاد عليه السلام از اشعار سالم و تذكر بخش آنها بهره مى برده اند و يا اين كه براى سماع و التذاد نفسانى به آواز و تغنى كنيزان خود گوش مى سپرده اند ولى گروهى ديگر رو به مجالس فاسد و تغنيات شهوت انگيز مى آورده اند و از آواز مغنيان به عنوان وسيله شهوترانى استفاده مى كرده اند.
+
"الغناء هو الصوت الحسن" همانند"سعدانة نبتٌ" است و مربوط به کتاب هاى لغت ولى امام علیه السلام در مقام تعیین تکلیف شرعى مردم و پاسخ به نیازهاى دینى آنان لابد و ناگزیر به بیان حکم شرعى انواع رایج غنا که در جامعه آن روز مطرح بوده و مردم با آن سروکار داشته اند، اشاره فرموده است. پیش تر اشاره کردیم که با ورود کنیزک هاى مغنّیه و خنیاگر ازکشورهاى دیگر، مسلمانان این مغنیه ها را خریدارى مى کردند و به طور خصوصى در منازل خود و یا در مجالس عمومى از صداى زیبا و آواز دلپذیرشان استفاده مى کردند. به احتمال زیاد گروهى که متشرع تر بوده اند مجالس خود را با گناهان دیگر نمى آلوده اند و به فرموده امام سجاد علیه السلام از اشعار سالم و تذکر بخش آنها بهره مى برده اند و یا این که براى سماع و التذاد نفسانى به آواز و تغنى کنیزان خود گوش مى سپرده اند ولى گروهى دیگر رو به مجالس فاسد و تغنیات شهوت انگیز مى آورده اند و از آواز مغنیان به عنوان وسیله شهوترانى استفاده مى کرده اند.<br/>
  
در روايت 19 باب 99 راوى خبر كه محمد بن ابى عباد نام دارد دلباخته "سماع"بوده است. در روايت 2 باب 101 هم سخن از ميهمان شدن ابى ايوب خزاز يكى ازاصحاب امام صادق (ع) در منزل يكى از اين افراد كه او را به عنوان "صاحب القيان" معرفى كرده رفته است. پس يك نوع غناى نسبتاً متداول در آن روز در ميان برخى شيعيان غناى لهوى غير مضل بوده است يعنى غنايى كه الزاما داراى بار مثبت ومعنوى نبوده و صرفاً براى التذاذ نفسانى و ايجاد سرور و نشاط استفاده مى شده ولى منشأ آلودگى و فساد اخلاقى نبوده است. ولى غناى رايج در جامعه اسلامى دردوران امامان پنجم به بعد غنايى بوده است كه توسط خلفاى اموى و عباسى وكارگزاران آنها در شهرها و ولايات شيوع داشته؛ غنايى كه محتواى اشعار، نوع تغنى،آهنگ و نغمه هاى به كار رفته در آنها تحريك كننده به سوى فساد و گناه و غالباهمراه با گناهان ديگرى چون شرب خمر و ملاهى بوده است.
+
در روایت 19 باب 99 راوى خبر که محمد بن ابى عباد نام دارد دلباخته "سماع"بوده است. در روایت 2 باب 101 هم سخن از میهمان شدن ابى ایوب خزاز یکى ازاصحاب امام صادق (ع) در منزل یکى از این افراد که او را به عنوان "صاحب القیان" معرفى کرده رفته است. پس یک نوع غناى نسبتاً متداول در آن روز در میان برخى شیعیان غناى لهوى غیر مضل بوده است یعنى غنایى که الزاما داراى بار مثبت ومعنوى نبوده و صرفاً براى التذاذ نفسانى و ایجاد سرور و نشاط استفاده مى شده ولى منشأ آلودگى و فساد اخلاقى نبوده است. ولى غناى رایج در جامعه اسلامى دردوران امامان پنجم به بعد غنایى بوده است که توسط خلفاى اموى و عباسى وکارگزاران آنها در شهرها و ولایات شیوع داشته؛ غنایى که محتواى اشعار، نوع تغنى،آهنگ و نغمه هاى به کار رفته در آنها تحریک کننده به سوى فساد و [[گناه]] و غالباهمراه با گناهان دیگرى چون شرب خمر و ملاهى بوده است.<br/>
  
نقل هاى تاريخى كه در بحث موضوع شناسى غنا به آن اشاره كرديم از رواج گسترده اين گونه غنا در بين مسلمانان - پس از حاكميت بنى اميه و بنى عباس يعنى از نيمه دوم قرن اول هجرى به بعد و پس از ورود كنيزان آوازه خوان و خنياگران هنرمند ازكشورهاى ديگر- حكايت دارد. تلاش امامان معصوم عليه السلام براى بركنار نگاه داشتن شيعيان از اين موج فساد و ابتذال از مهمترين اقدامات اصلاحى آنان درجامعه شيعى بوده است؛سخنان و دستورات امام باقر، امام صادق و امام رضاعليهم السلام كه شيعيان را از نزديك شدن به غنا باز داشته اند، حكايت از اين تلاش گسترده دارد.
+
نقل هاى تاریخى که در بحث موضوع شناسى غنا به آن اشاره کردیم از رواج گسترده این گونه غنا در بین مسلمانان - پس از حاکمیت بنى امیه و بنى عباس یعنى از نیمه دوم قرن اول هجرى به بعد و پس از ورود کنیزان آوازه خوان و خنیاگران هنرمند ازکشورهاى دیگر- حکایت دارد. تلاش امامان معصوم علیه السلام براى برکنار نگاه داشتن شیعیان از این موج فساد و ابتذال از مهمترین اقدامات اصلاحى آنان درجامعه شیعى بوده است؛سخنان و دستورات امام باقر، امام صادق و امام رضاعلیهم السلام که شیعیان را از نزدیک شدن به غنا باز داشته اند، حکایت از این تلاش گسترده دارد.<br/>
  
روايت 24 باب 99 به روشنى اين توجه و پيگيرى دقيق امامان را تبيين مى كند.محمد بن عمرو بن حزم كه به دور از چشم امام صادق (ع) به سراغ اين گناه رفته است به محضر امام وارد مى شود و در آنجا با خطاب تند امام به جمع حاضران مواجه مى شود كه پياپى اين جمله را تكرار مى فرمايد: "اجتنبوا الغناء، اجتنبوا قول الزور..."وى مى گويد متوجه شدم منظور امام از اين جملات عتاب آميز من هستم!
+
روایت 24 باب 99 به روشنى این توجه و پیگیرى دقیق امامان را تبیین مى کند.محمد بن عمرو بن حزم که به دور از چشم امام صادق (ع) به سراغ این [[گناه]] رفته است به محضر امام وارد مى شود و در آنجا با خطاب تند امام به جمع حاضران مواجه مى شود که پیاپى این جمله را تکرار مى فرماید: "اجتنبوا الغناء، اجتنبوا قول الزور..."وى مى گوید متوجه شدم منظور امام از این جملات عتاب آمیز من هستم!<br/>
  
اينك به اين پرسش مى رسيم كه آيا رواياتى كه به پرهيز از غنا دستور داده اند تنها به اين نوع غناى فسادانگيز اشاره دارند و يا اينكه شامل غناى لهوى غير مضل كه درآنها از فسادانگيزى و اضلال گرى اثرى نيست و تنها براى التذاذ نفسانى و روانى به كار مى روند نيز مى شوند؟
+
اینک به این پرسش مى رسیم که آیا روایاتى که به پرهیز از غنا دستور داده اند تنها به این نوع غناى فسادانگیز اشاره دارند و یا اینکه شامل غناى لهوى غیر مضل که درآنها از فسادانگیزى و اضلال گرى اثرى نیست و تنها براى التذاذ نفسانى و روانى به کار مى روند نیز مى شوند؟<br/>
  
دو دليل براى عدم شمول اين روايات نسبت به صوت حسن و آواز خوشى كه براى خواندن قرآن و اشعار معنوى و اخروى به كار مى رود مى توان اقامه كرد. نخست،اينكه در روايت 2 باب 16 ابواب ما يكتسب به كه صدوق (ره) نقل نموده، امام على بن الحسين عليه السلام در پاسخ سؤال كسى درباره خريدن كنيزى كه داراى صداى خوشى است فرموده اند: "ايرادى ندارد؛ چه ايرادى دارد اگر با صداى خوشش بهشت را به يادت آورد!" در ادامه روايت اين جمله ذكر شده است: "يعنى بقراءة القرآن و الزهد و الفضايل التى ليست بغناء فاما الغناء فمحظور" از سياق عبارت روشن مى شود كه اين جمله را مرحوم صدوق (و يا كس ديگرى) در توضيح روايت افزوده و جزء روايت نيست. در هر صورت يك معنى اين روايت همان است كه درجمله پايانى آمده است يعنى اگر كنيزك تو با صداى خوشش از آخرت و بهشت برايت بخواند هيچ اشكالى ندارد. تفسير ديگر آن است كه چه عيبى دارد كه كنيزك تو با صداى زيبايش تو را به ياد خوشى ها و لذت هاى بهشت بيندازد. بر اساس اين تفسير مراد امام (ع) آن نيست كه بايد اشعار و آواز كنيزك درباره بهشت و آخرت باشد بلكه مقصود امام تجويز هر تغنى لذت بخشى است كه كنيزان براى صاحب خود مى خوانند. البته با وجود روايات ناهى از لهو مضلّ بايد آن را به تغنى غيرمضل محدود و مقيد نمود.
+
دو دلیل براى عدم شمول این روایات نسبت به صوت حسن و آواز خوشى که براى خواندن قرآن و اشعار معنوى و اخروى به کار مى رود مى توان اقامه کرد. نخست،اینکه در روایت 2 باب 16 ابواب ما یکتسب به که صدوق (ره) نقل نموده، امام على بن الحسین علیه السلام در پاسخ سؤال کسى درباره خریدن کنیزى که داراى صداى خوشى است فرموده اند: "ایرادى ندارد؛ چه ایرادى دارد اگر با صداى خوشش بهشت را به یادت آورد!" در ادامه روایت این جمله ذکر شده است: "یعنى بقراءة القرآن و الزهد و الفضایل التى لیست بغناء فاما الغناء فمحظور" از سیاق عبارت روشن مى شود که این جمله را مرحوم صدوق (و یا کس دیگرى) در توضیح روایت افزوده و جزء روایت نیست. در هر صورت یک معنى این روایت همان است که درجمله پایانى آمده است یعنى اگر کنیزک تو با صداى خوشش از آخرت و بهشت برایت بخواند هیچ اشکالى ندارد. تفسیر دیگر آن است که چه عیبى دارد که کنیزک تو با صداى زیبایش تو را به یاد خوشى ها و لذت هاى بهشت بیندازد. بر اساس این تفسیر مراد امام (ع) آن نیست که باید اشعار و آواز کنیزک درباره بهشت و آخرت باشد بلکه مقصود امام تجویز هر تغنى لذت بخشى است که کنیزان براى صاحب خود مى خوانند. البته با وجود روایات ناهى از [[لهو]] مضلّ باید آن را به تغنى غیرمضل محدود و مقید نمود.<br/>
  
دوّم، اينكه لفظ "غنا" و "تغنى" كه در استعمال لغوى اوليه خود شامل هر صوت حَسَن و دلنشين است، در دوران امامان معصوم و عرف متأخر زمان ائمه (ع) درمورد خواندن قرآن و اشعار دينى با صداى خوش استعمال نشده است. "تغنى به قرآن" تنها از كلام رسول الله (ص) نقل شده است. عدم استعمال اين واژه درباره اين گونه خاص، نشان گر اين نكته است كه با غلبه استعمال لفظ غنا و تغنى در آوازهاى لهوى، استعمال آن در آوازهاى غير لهوى مهجور شده است و به اين ترتيب روايات وارده در باب تحريم غنا شامل اين گونه خواندن هاى غيرلهوى نمى شود.
+
دوّم، اینکه لفظ "غنا" و "تغنى" که در استعمال لغوى اولیه خود شامل هر صوت حَسَن و دلنشین است، در دوران امامان معصوم و عرف متأخر زمان ائمه (ع) درمورد خواندن قرآن و اشعار دینى با صداى خوش استعمال نشده است. "تغنى به قرآن" تنها از کلام رسول الله (ص) نقل شده است. عدم استعمال این واژه درباره این گونه خاص، نشان گر این نکته است که با غلبه استعمال لفظ غنا و تغنى در آوازهاى لهوى، استعمال آن در آوازهاى غیر لهوى مهجور شده است و به این ترتیب روایات وارده در باب تحریم غنا شامل این گونه خواندن هاى غیرلهوى نمى شود.<br/>
  
اما براى اثبات عدم شمول اين روايات ناهى،نسبت به غناى التذاذى غير مضل براههاى مختلفى وجود دارد:
+
اما براى اثبات عدم شمول این روایات ناهى،نسبت به غناى التذاذى غیر مضل براههاى مختلفى وجود دارد:<br/>
  
يك راه براى خارج كردن غناى لذت بخش غير مضل از شمول روايات ناهى،اين است كه الغناء را در اين روايات اشاره به غناى فسادانگيز رايج دانسته و اطلاق آن رانسبت به غناى لهوى غير مضل كه در مجالس اهل فساد استفاده نمى شود و باعث بر گناه هم نيست منصرف بدانيم. ولى اين ادعا مشكل مى نمايد زيرا اثبات ندرت استفاده از تغنى هاى غير مضل بخصوص توسط كنيزانى كه در تملك شيعيان بوده اند،با توجه به اين كه قبلا از رواياتى كه مى تواند اشاره به وجود اين نوع غنا بين شيعيان باشد ياد كرديم،دشوار است و در نتيجه اثبات ندرت استعمال لفظ غنا دراين نوع از تغنى كه شرط انصراف است ممكن نيست.
+
یک راه براى خارج کردن غناى لذت بخش غیر مضل از شمول روایات ناهى،این است که الغناء را در این روایات اشاره به غناى فسادانگیز رایج دانسته و اطلاق آن رانسبت به غناى لهوى غیر مضل که در مجالس اهل فساد استفاده نمى شود و باعث بر [[گناه]] هم نیست منصرف بدانیم. ولى این ادعا مشکل مى نماید زیرا اثبات ندرت استفاده از تغنى هاى غیر مضل بخصوص توسط کنیزانى که در تملک شیعیان بوده اند،با توجه به این که قبلا از روایاتى که مى تواند اشاره به وجود این نوع غنا بین شیعیان باشد یاد کردیم،دشوار است و در نتیجه اثبات ندرت استعمال لفظ غنا دراین نوع از تغنى که شرط انصراف است ممکن نیست.<br/>
  
راه دوم اين است كه روايات ديگرى را قرينه به اختصاص اين روايات به غناى لهوى مضل كه شامل هر گونه زمزمه و خواندن آواز لذت بخش چه در زير لب براى خود،چه توسط كنيز خود و چه در مجالس عمومى تر بدون آنكه همراه با گناه باشد وكيفيت نغمه آن باعث بر گناه شود، بگيريم.
+
راه دوم این است که روایات دیگرى را قرینه به اختصاص این روایات به غناى لهوى مضل که شامل هر گونه زمزمه و خواندن آواز لذت بخش چه در زیر لب براى خود،چه توسط کنیز خود و چه در مجالس عمومى تر بدون آنکه همراه با [[گناه]] باشد وکیفیت نغمه آن باعث بر [[گناه]] شود، بگیریم.<br/>
  
رواياتى كه شمول ممنوعيت و حرمت غنا را نسبت به غناى لهوى غير مضل موردترديد قرار مى دهد از اين قرارند:
+
روایاتى که شمول ممنوعیت و حرمت غنا را نسبت به غناى لهوى غیر مضل موردتردید قرار مى دهد از این قرارند:<br/>
  
1 - روايت 13 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
1 - روایت 13 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ عَنْ يُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِيَّ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَقُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِيَّ ذَكَرَ عَنْكَ أَنَّكَ تُرَخِّصُ فِي الْغِنَاءِ فَقَالَ كَذَبَ الزِّنْدِيقُ مَا هَكَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِي عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِفَقَالَ يَا فُلَانُ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَيْنَ يَكُونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْحَكَمْتَ
+
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الرَّیَّانِ عَنْ یُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِیَّ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَقُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِیَّ ذَکَرَ عَنْکَ أَنَّکَ تُرَخِّصُ فِی الْغِنَاءِ فَقَالَ کَذَبَ الزِّنْدِیقُ مَا هَکَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِی عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِفَقَالَ یَا فُلَانُ إِذَا مَیَّزَ اللَّهُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَیْنَ یَکُونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْحَکَمْتَ
  
سند اين روايت قابل مقبول است زيرا سهل بن زياد در نظر محققان رجالى قابل اعتماد است و على بن ريان بن صلت هم ثقه است.
+
سند این روایت قابل مقبول است زیرا سهل بن زیاد در نظر محققان رجالى قابل اعتماد است و على بن ریان بن صلت هم ثقه است.<br/>
  
در اين روايت امام رضا عليه السلام نسبت مجاز دانستن غنا به خود را تكذيب كرده و پاسخ امام باقر عليه السلام را در مورد حكم غنا نقل كرده اند. امام باقر (ع) از كسى كه حكم غنا را پرسيده بود سؤال كردند آن زمان كه خداوند بين حق و باطل جدانمود غنا در كدام صف قرار گرفته است؟ آن شخص پاسخ داد: در طرف باطل؛ امام باقر فرمودند: پاسخى حكيمانه گفتى!
+
در این روایت امام رضا علیه السلام نسبت مجاز دانستن غنا به خود را تکذیب کرده و پاسخ امام باقر علیه السلام را در مورد حکم غنا نقل کرده اند. امام باقر (ع) از کسى که حکم غنا را پرسیده بود سؤال کردند آن زمان که خداوند بین حق و باطل جدانمود غنا در کدام صف قرار گرفته است؟ آن شخص پاسخ داد: در طرف باطل؛ امام باقر فرمودند: پاسخى حکیمانه گفتى!<br/>
  
روشن است كه انكار مجاز شمردن غنا به طور مطلق از سوى امام رضا(ع)به معنى اثبات حرمت غنا به طور مطلق نيست و نقل فرمايش امام باقر عليه السلام هم كه غنا در جبهه باطل قرار دارد نيز به معنى تحريم همه اقسام آن نيست. زيرا مى توان پذيرفت كه - به جز غناى معنوى كه تذكار آخرت است و در صف حق قرار دارد -انواع ديگر آن، چه لهوى و مضل و چه التذاذى غير مضل، در صف باطل قرارمى گيرد؛زيرا داراى منقصت و مرجوحيت است. ولى صرف ناشايستى عمل وخارج بودن از صف حق و قرار گرفتن در صف باطل حرام بودن آن را ثابت نمى كند.پاسخ امام رضا و امام باقر عليه السلام به پرسش سائلى كه از حكم غنا سؤال كرده است اين نظر را تأييد مى كند زيرا آنان به جاى بيان حكم حرمت غنا به اعلام اين كه غنا در موضع حق قرار ندارد اكتفا كرده اند.و شايد همين موضع ملايم امام،عباسى را به اين گمان افكنده كه امام غنا را مجاز و كاملا بلامانع مى داند. پس مفاد اين روايت تنهااعلام مرجوحيت ناپسندى و بطلان تمامى اقسام غناى لهوى است،بدون آنكه تحريم همه اقسام آن را افاده نمايد. عدم تصريح به حرمت غنا در اين روايت و روايت هاى مشابه بعدى را نمى توان ناشى از تقيه دانست زيرا هيچيك ازفقهاى اهل سنت قائل به حليت تمام اقسام غنا به طور مطلق نيستند.
+
روشن است که انکار مجاز شمردن غنا به طور مطلق از سوى امام رضا(ع)به معنى اثبات حرمت غنا به طور مطلق نیست و نقل فرمایش امام باقر علیه السلام هم که غنا در جبهه باطل قرار دارد نیز به معنى تحریم همه اقسام آن نیست. زیرا مى توان پذیرفت که - به جز غناى معنوى که تذکار آخرت است و در صف حق قرار دارد -انواع دیگر آن، چه لهوى و مضل و چه التذاذى غیر مضل، در صف باطل قرارمى گیرد؛زیرا داراى منقصت و مرجوحیت است. ولى صرف ناشایستى عمل وخارج بودن از صف حق و قرار گرفتن در صف باطل حرام بودن آن را ثابت نمى کند.پاسخ امام رضا و امام باقر علیه السلام به پرسش سائلى که از حکم غنا سؤال کرده است این نظر را تأیید مى کند زیرا آنان به جاى بیان حکم حرمت غنا به اعلام این که غنا در موضع حق قرار ندارد اکتفا کرده اند.و شاید همین موضع ملایم امام،عباسى را به این گمان افکنده که امام غنا را مجاز و کاملا بلامانع مى داند. پس مفاد این روایت تنهااعلام مرجوحیت ناپسندى و بطلان تمامى اقسام غناى لهوى است،بدون آنکه تحریم همه اقسام آن را افاده نماید. عدم تصریح به حرمت غنا در این روایت و روایت هاى مشابه بعدى را نمى توان ناشى از تقیه دانست زیرا هیچیک ازفقهاى اهل سنت قائل به حلیت تمام اقسام غنا به طور مطلق نیستند.<br/>
  
2 - روايت 19 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
2 - روایت 19 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
وَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَيْهَقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الصَّوْلِيِّ عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدٍالْكَاتِبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبَّادٍ وَ كَانَ مُسْتَهْتَراً بِالسَّمَاعِ وَ يَشْرَبُ النَّبِيذَ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السَّمَاعِ فَقَالَ لِأَهْلِ الْحِجَازِ فِيهِ رَأْيٌ وَ هُوَ فِي حَيِّزِ الْبَاطِلِ وَ اللَّهْوِ أَ مَاسَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً
+
وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَیْهَقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الصَّوْلِیِّ عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدٍالْکَاتِبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبَّادٍ وَ کَانَ مُسْتَهْتَراً بِالسَّمَاعِ وَ یَشْرَبُ النَّبِیذَ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السَّمَاعِ فَقَالَ لِأَهْلِ الْحِجَازِ فِیهِ رَأْیٌ وَ هُوَ فِی حَیِّزِ الْبَاطِلِ وَ اللَّهْوِ أَ مَاسَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
  
در اين روايت يكى از شيعيان كه دلباخته سماع و آواز بوده است در اين باره از امام سؤال مى كند و امام (ع) پاسخ مى دهند "گويا فقهاى حجاز در اين باره رأيى (به اباحه) دارند! و حال آنكه سماع در حوزه باطل و لهو قرار دارد آيا نشنيده اى كلام خداى عز و جل را كه مى فرمايد:
+
در این روایت یکى از شیعیان که دلباخته سماع و آواز بوده است در این باره از امام سؤال مى کند و امام (ع) پاسخ مى دهند "گویا فقهاى حجاز در این باره رأیى (به اباحه) دارند! و حال آنکه سماع در حوزه باطل و [[لهو]] قرار دارد آیا نشنیده اى کلام خداى عز و جل را که مى فرماید:<br/>
  
(بندگان خدا) زمانيكه بر "لغو" مى گذرند با بزرگى از آن عبور مى كنند (و خود را بر آن نمى آلايند).
+
(بندگان خدا) زمانیکه بر "لغو" مى گذرند با بزرگى از آن عبور مى کنند (و خود را بر آن نمى آلایند).<br/>
  
در اين روايت هم امام به جاى پاسخ صريح به حرمت سماع تنها متذكر مى شوند كه سماع امرى لغو و لهو است و در زمره باطل ها قرار دارد و به جاى استشهاد به آيات عذاب، به آيه 72 سوره فرقان كه درباره اوصاف بندگان وارسته خدا وارد شده استناد نموده اند و به جاى تحريم تنها متذكر لهو و لغو بودن و منقصت آن شده اند.بسيار بعيد است كه مراد سائل در اين روايت از سماع انواع فاسد غنا باشدزيرا با توجه به اينكه او معروف به چنين عملى بوده در اين صورت امام در برابرسؤال او چنين ملايم پاسخ نمى گفتند.بنابراين،اين روايت هم بر اباحه بمعنى الاعم غناى التذاذى غير مضل و هم بر منقصت و كراهت آن دلالت دارد.
+
در این روایت هم امام به جاى پاسخ صریح به حرمت سماع تنها متذکر مى شوند که سماع امرى لغو و [[لهو]] است و در زمره باطل ها قرار دارد و به جاى استشهاد به آیات عذاب، به آیه 72 سوره فرقان که درباره اوصاف بندگان وارسته خدا وارد شده استناد نموده اند و به جاى تحریم تنها متذکر [[لهو]] و لغو بودن و منقصت آن شده اند.بسیار بعید است که مراد سائل در این روایت از سماع انواع فاسد غنا باشدزیرا با توجه به اینکه او معروف به چنین عملى بوده در این صورت امام در برابرسؤال او چنین ملایم پاسخ نمى گفتند.بنابراین،این روایت هم بر اباحه بمعنى الاعم غناى التذاذى غیر مضل و هم بر منقصت و کراهت آن دلالت دارد.<br/>
  
3 - روايت 15 باب 99 ابواب مايكتسب به وسائل الشيعه
+
3 - روایت 15 باب 99 ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه
  
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِي أَنْ يُقَالَ جِئْنَاكُمْ جِئْنَاكُمْ حَيُّونَا حَيُّونَا نُحَيِّكُمْ فَقَالَ كَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ يَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ثُمَّ قَالَ وَيْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا يَصِفُ رَجُلٌ لَمْ يَحْضُرِ الْمَجْلِسَ
+
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِی أَنْ یُقَالَ جِئْنَاکُمْ جِئْنَاکُمْ حَیُّونَا حَیُّونَا نُحَیِّکُمْ فَقَالَ کَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ یَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ثُمَّ قَالَ وَیْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا یَصِفُ رَجُلٌ لَمْ یَحْضُرِ الْمَجْلِسَ
  
سند اين روايت معتبر است؛ حسن بن على بن فضال از خاندانى است كه امام (ع)فرمودند " خذوا ما رودا و ذروا مارأوا". يونس بن يعقوب بجلى ثقه و عبد الاعلى بن اعين مولى آل سام نيز - على التحقيق - فردى ثقه است.
+
سند این روایت معتبر است؛ حسن بن على بن فضال از خاندانى است که امام (ع)فرمودند " خذوا ما رودا و ذروا مارأوا". یونس بن یعقوب بجلى ثقه و عبد الاعلى بن اعین مولى آل سام نیز - على التحقیق - فردى ثقه است.<br/>
  
در اين روايت امام صادق عليه السلام نسبت برخى عامه به پيامبر اكرم (ص)را كه حضرتِ ايشان به مسلمانان اجازه دادند كه در مجالسشان اشعار "جئناكم جئناكم حيونا حيونا نحييكم" خوانده شود را تكذيب فرموده اند و سپس اين آيات را تلاوت كردند كه خداوند مى فرمايد:"آسمانها و زمين و موجودات درون آنها را به بازى نيافريديم" و در پايان اضافه كردند:"ويل لفلان مما يصف رجل لم يحضرالمجلس".
+
در این روایت امام صادق علیه السلام نسبت برخى عامه به پیامبر اکرم (ص)را که حضرتِ ایشان به مسلمانان اجازه دادند که در مجالسشان اشعار "جئناکم جئناکم حیونا حیونا نحییکم" خوانده شود را تکذیب فرموده اند و سپس این آیات را تلاوت کردند که خداوند مى فرماید:"آسمانها و زمین و موجودات درون آنها را به بازى نیافریدیم" و در پایان اضافه کردند:"ویل لفلان مما یصف رجل لم یحضرالمجلس".<br/>
  
مضمون اين روايت براى فقهاى شيعه بحث انگيز شده است چون امام عليه السلام با شدت تمام نسبت رخصت خواندن اين اشعار را به پيامبر تكذيب كرده اند. علت اين تكذيب با آنكه در اين اشعار هيچ مضمون ناصحيحى جز تحيت و درودمسلمانان به يكديگر وجود ندارد و حتى سخنى از تغنى و آوازه خوانى هم در آن ديده نمى شود چيست؟ راه حل از اين قرار است:
+
مضمون این روایت براى فقهاى شیعه بحث انگیز شده است چون امام علیه السلام با شدت تمام نسبت رخصت خواندن این اشعار را به پیامبر تکذیب کرده اند. علت این تکذیب با آنکه در این اشعار هیچ مضمون ناصحیحى جز تحیت و درودمسلمانان به یکدیگر وجود ندارد و حتى سخنى از تغنى و آوازه خوانى هم در آن دیده نمى شود چیست؟ راه حل از این قرار است:<br/>
  
اولاً بدون ترديد اين اشعار را با صداى زيبا و خوش مى خوانده اند و ثانياً استشهادفقهاى عامه به ترخيص پيامبر با هدف تجويز آهنگ هاى لهوى بوده است كه براى ايجاد فرح و سرور در مجالس و محافل مى خوانده اند. بنابراين،از آنجا كه براساس توضيحات گذشته اين گونه غناى لهوى و التذاذى در حوزه باطل قرار مى گيرد از اين رو نسبت ترخيص و بلامانع بودن آن به معناى اباحه بمعنى الأخص به پيامبر نسبتى نادرست است و امام عليه السلام آن را رد نموده اند. استشهاد امام عليه السلام به آيات ياد شده نيز تأكيد بر اين نكته است كه همان گونه كه در نظام تكوين الهى لعب و لهوى وجود ندارد در نظام تشريع هم لعب و لهو جايى ندارد و نمى توان لعب ولهو را در نظام احسن تشريع وارد كرد. ترخيص غناى لهوى به معناى قرار دادن لعب و لهو در اين نظام احسن است. ولى با اين وجود، اين سخنان به معنى تحريم تغنى به اين اشعار نيست بلكه تنها به معنى نفى ترخيص و اباحه بمعنى الأخص آنهاست.پس، از اين روايت هم مانند دو روايت گذشته تنها نفى نسبت اباحه خاص وترخيص اين نوع غنا به شريعت استفاده مى شود و نه حرمت آن و جمله پايانى روايت هم كه "ويل لفلان"تقبيح نسبت كذب به پيامبر است و به محتواى نسبت نظرى ندارد.
+
اولاً بدون تردید این اشعار را با صداى زیبا و خوش مى خوانده اند و ثانیاً استشهادفقهاى عامه به ترخیص پیامبر با هدف تجویز آهنگ هاى لهوى بوده است که براى ایجاد فرح و سرور در مجالس و محافل مى خوانده اند. بنابراین،از آنجا که براساس توضیحات گذشته این گونه غناى لهوى و التذاذى در حوزه باطل قرار مى گیرد از این رو نسبت ترخیص و بلامانع بودن آن به معناى اباحه بمعنى الأخص به پیامبر نسبتى نادرست است و امام علیه السلام آن را رد نموده اند. استشهاد امام علیه السلام به آیات یاد شده نیز تأکید بر این نکته است که همان گونه که در نظام تکوین الهى [[لعب]] و لهوى وجود ندارد در نظام تشریع هم [[لعب]] و [[لهو]] جایى ندارد و نمى توان [[لعب]] ولهو را در نظام احسن تشریع وارد کرد. ترخیص غناى لهوى به معناى قرار دادن [[لعب]] و [[لهو]] در این نظام احسن است. ولى با این وجود، این سخنان به معنى تحریم تغنى به این اشعار نیست بلکه تنها به معنى نفى ترخیص و اباحه بمعنى الأخص آنهاست.پس، از این روایت هم مانند دو روایت گذشته تنها نفى نسبت اباحه خاص وترخیص این نوع غنا به شریعت استفاده مى شود و نه حرمت آن و جمله پایانى روایت هم که "ویل لفلان"تقبیح نسبت کذب به پیامبر است و به محتواى نسبت نظرى ندارد.<br/>
  
4 - روايت 2 باب 101 ابواب مايكتسب به وسائل الشيعه
+
4 - روایت 2 باب 101 ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه
  
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِقَالَ نَزَلْنَا بِالْمَدِينَةِ فَأَتَيْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا أَيْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَى فُلَانٍ صَاحِبِ الْقِيَانِ فَقَالَ كُونُوا كِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ يَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَيْهِ فَعُدْنَا إِلَيْهِ فَقُلْنَا لَا نَدْرِي مَاأَرَدْتَ بِقَوْلِكَ كُونُوا كِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً
+
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِقَالَ نَزَلْنَا بِالْمَدِینَةِ فَأَتَیْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا أَیْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَى فُلَانٍ صَاحِبِ الْقِیَانِ فَقَالَ کُونُوا کِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ یَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَیْهِ فَعُدْنَا إِلَیْهِ فَقُلْنَا لَا نَدْرِی مَاأَرَدْتَ بِقَوْلِکَ کُونُوا کِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً
  
سند روايت معتبر است؛ سعيد بن جناح الأزدى امامى ثقه است؛ و سهل بن زياد وساير رجال سند هم مورد قبول اند. در اين روايت امام به ابى ايوب خزاز - از ياران حضرت - كه در منزل كسى كه به "صاحب كنيزكان آوازه خوان" معروف بوده ميهمان شده آيه "اذا مروا باللغو مروا كراما" را متذكر شده اند؛ بسيار بعيد است كه فردبزرگى چون ابى ايوب خزاز كه از ياران امام است در مدينه در منزل شخص اهل فسادى وارد و ميهمان شده باشد و امام(ع) هم او را مورد نهى روشن و صريح قرارنداده باشند. بنابراين، اينكه امام عليه السلام تذكر ملايمى در مورد خويشتن دارى آنان و عدم ورود او به مجالس تغنى ميزبان داده اند، تنها از ناشايستى ورود درمجلس ميزبان حكايت دارد و نمى تواند دليل بر وجود غناى حرام در آن مجلس ويا حرمت هر نوع تغنى تلقى شود. البته اين احتمال هم كه تذكر امام تنها در موردنگاه ناسالم به كنيزگان بوده است و ربطى به شنيدن آوازهاى آنان نداشته هم منتفى نيست.
+
سند روایت معتبر است؛ سعید بن جناح الأزدى امامى ثقه است؛ و سهل بن زیاد وسایر رجال سند هم مورد قبول اند. در این روایت امام به ابى ایوب خزاز - از یاران حضرت - که در منزل کسى که به "صاحب کنیزکان آوازه خوان" معروف بوده میهمان شده آیه "اذا مروا باللغو مروا کراما" را متذکر شده اند؛ بسیار بعید است که فردبزرگى چون ابى ایوب خزاز که از یاران امام است در مدینه در منزل شخص اهل فسادى وارد و میهمان شده باشد و امام(ع) هم او را مورد نهى روشن و صریح قرارنداده باشند. بنابراین، اینکه امام علیه السلام تذکر ملایمى در مورد خویشتن دارى آنان و عدم ورود او به مجالس تغنى میزبان داده اند، تنها از ناشایستى ورود درمجلس میزبان حکایت دارد و نمى تواند دلیل بر وجود غناى حرام در آن مجلس ویا حرمت هر نوع تغنى تلقى شود. البته این احتمال هم که تذکر امام تنها در موردنگاه ناسالم به کنیزگان بوده است و ربطى به شنیدن آوازهاى آنان نداشته هم منتفى نیست.<br/>
  
خلاصه اين كه اين روايات نشان مى دهند:اولاً،تغنى هاى غير فاسد و غير مضل درآن زمان بين متشرعين و شيعيان وجود داشته است و ثانياً، آنها محكوم به حكم تحريم نيستند، ولى به دليل لهو و لعب بودنشان در صف باطل قرار دارند و داراى كراهت و منقصت هستند. نزديكى حريم اين گونه تغنيات به غناى فاسد و مضل ووجود احتمال لغزش به تغنى فسادآميز نيز مى تواند عاملى براى حكم مرجوحيت آنهاباشد.
+
خلاصه این که این روایات نشان مى دهند:اولاً،تغنى هاى غیر فاسد و غیر مضل درآن زمان بین متشرعین و شیعیان وجود داشته است و ثانیاً، آنها محکوم به حکم تحریم نیستند، ولى به دلیل [[لهو]] و [[لعب]] بودنشان در صف باطل قرار دارند و داراى کراهت و منقصت هستند. نزدیکى حریم این گونه تغنیات به غناى فاسد و مضل ووجود احتمال لغزش به تغنى فسادآمیز نیز مى تواند عاملى براى حکم مرجوحیت آنهاباشد.<br/>
  
در پايان اين گروه از روايات به روايتى اشاره مى كنيم كه مى تواند دليل بر حرمت غناى لهوى غير مضل تلقى شود .
+
در پایان این گروه از روایات به روایتى اشاره مى کنیم که مى تواند دلیل بر حرمت غناى لهوى غیر مضل تلقى شود .<br/>
  
روايت 6 باب 16 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه (ج ص 88)
+
روایت 6 باب 16 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه (ج ص 88)<br/>
  
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّيَةِ قَالَ قَدْ تَكُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِيَةُ تُلْهِيهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ كَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْكَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِي النَّارِ
+
وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ
  
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ مِثْلَهُ
+
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ
  
در اين روايت امام (ع) به شدت خريد و فروش جاريه اى را تحريم فرموده اند كه باآواز مُلهى خود صاحبش را مشغول مى كند. ظاهر روايت آن است كه نهى در موردكسى است كه به شخصه از تغنى كنيز خود استفاده مى كند و شاهدى هم بر وجودگناه و اضلال گرى در تغنى او نيست.
+
در این روایت امام (ع) به شدت خرید و فروش جاریه اى را تحریم فرموده اند که باآواز مُلهى خود صاحبش را مشغول مى کند. ظاهر روایت آن است که نهى در موردکسى است که به شخصه از تغنى کنیز خود استفاده مى کند و شاهدى هم بر وجودگناه و اضلال گرى در تغنى او نیست.<br/>
  
تأمل در اين روايت باب جديدى از بحث را در مسئله غنا مى گشايد. در اين روايت به جاى لهو از "اِلهاء" استفاده شده است. در لسان العرب در معنى اين واژه چنين آمده است:"اَلهاه اى شغله،الهانى فلان عن كذا اى شغلنى و اَنسانى، يقول لهوت بالشيئى، الهو به لهوا و تلهيت به،اذا لعبت به و تشاغلت و غفلت به عن غيره". براساس اين معنى، آواز مُلهى آوازى است كه به خاطر كيفيت ويژه اش و يا به دليل كميت زيادش انسان را سراسر به خود مشغول كرده كاملاً از امور ديگر غافل مى كند.استفاده از كلمه "قد" در كلام امام عليه السلام نيز به اين نكته اشاره دارد كه اين اتفاق هميشه نمى افتد شرايط روحى و روانى انسان و ويژگى هاى آواز و آوازه خوان ممكن است برخى افراد را چنان در وادى آواز و سماع غرقه سازد كه تنها فكر وذكرشان غنا و موسيقى شود. بدون ترديد چنين دلدادگى مفرطى به غناى غير فاسدخود نوعى فساد و ضلال خواهد بود و تخصصاً از موضوع غناى غير مضل خارج مى شود. لغو و لهو و لعب تا زمانى كه انسان را به چنين غفلت و سرگرمى مفرطى دچار نسازد در مقوله باطل غير حرام و داراى منقصت و كراهت قرار دارد ولى باوجود چنين تأثيرى بدون ترديد در دائره لهو مضل قرار مى گيرد.
+
تأمل در این روایت باب جدیدى از بحث را در مسئله غنا مى گشاید. در این روایت به جاى [[لهو]] از "اِلهاء" استفاده شده است. در لسان العرب در معنى این واژه چنین آمده است:"اَلهاه اى شغله،الهانى فلان عن کذا اى شغلنى و اَنسانى، یقول لهوت بالشیئى، الهو به لهوا و تلهیت به،اذا لعبت به و تشاغلت و غفلت به عن غیره". براساس این معنى، آواز مُلهى آوازى است که به خاطر کیفیت ویژه اش و یا به دلیل کمیت زیادش انسان را سراسر به خود مشغول کرده کاملاً از امور دیگر غافل مى کند.استفاده از کلمه "قد" در کلام امام علیه السلام نیز به این نکته اشاره دارد که این اتفاق همیشه نمى افتد شرایط روحى و روانى انسان و ویژگى هاى آواز و آوازه خوان ممکن است برخى افراد را چنان در وادى آواز و سماع غرقه سازد که تنها فکر وذکرشان غنا و موسیقى شود. بدون تردید چنین دلدادگى مفرطى به غناى غیر فاسدخود نوعى فساد و ضلال خواهد بود و تخصصاً از موضوع غناى غیر مضل خارج مى شود. لغو و [[لهو]] و [[لعب]] تا زمانى که انسان را به چنین غفلت و سرگرمى مفرطى دچار نسازد در مقوله باطل غیر حرام و داراى منقصت و کراهت قرار دارد ولى باوجود چنین تأثیرى بدون تردید در دائره [[لهو]] مضل قرار مى گیرد.<br/>
  
پس اين روايت هم با نظريه عدم حرمت غناى لهوى غير مضل ناسازگار نيست.
+
پس این روایت هم با نظریه عدم حرمت غناى لهوى غیر مضل ناسازگار نیست.<br/>
  
روايت ديگرى كه در آن به آيه 32 سوره حج استشهاد شده است و بر حرمت غنادلالت دارد روايت 21 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه است.
+
روایت دیگرى که در آن به آیه 32 سوره [[حج]] استشهاد شده است و بر حرمت غنادلالت دارد روایت 21 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه است.<br/>
  
وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِي يُغَنِّي أَحْسَنْتَ
+
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ
  
سند اين روايت معتبر است و راويان آن جملگى از بزرگان شيعه هستند.
+
سند این روایت معتبر است و راویان آن جملگى از بزرگان شیعه هستند.<br/>
  
امام عليه السلام در پاسخ پرسش حماد بن عثمان از "قول زور" فرموده اند كلمه احسنتى كه براى تشويق و تقدير به آوازه خوانى گفته مى شود از مصاديق قول زوراست. بر اساس اين روايت، تشويق آوازه خوان عملى منهى عنه و حرام است وبالملازمه بر حرمت آواز خواندن آواز وى دلالت دارد. دليل اين ملازمه آن است كه عقلاً ممكن نيست تشويق يك عملِ مباح و يا مكروه كه فاعل آن عمل مستوجب كيفر نيست حرام و مستوجب عقاب باشد. از حرمت خواندن غنا مى توان بالملازمه به حرمت شنيدن آن پى برد، زيرا آوازى كه شنيدن آن مستوجب عقاب و كيفرنيست خواندنش هم عقلاً نمى تواند گناه باشد زيرا مفسده خواندن آواز چيزى جزتأثيرى كه بر شنونده مى گذارد نيست، اگر اين تأثير منهى عنه و حرام نباشد خواندن و ايجاد آن هم حرام نخواهد بود. بنابراين، اين روايت از نظر قوت دلالت بر حرمتِ فى الجمله غنا در طبقه نخست قرار مى گيرد، ولى همان دلايلى كه موجب شد ازمشمول و عموم اين حكم در روايات پيشين نسبت به همه اقسام و انواع غنا دست برداريم و آن ها را بر غناى لهوى مضل حمل كنيم در مورد اين روايت نيز جارى وسارى خواهد بود.
+
امام علیه السلام در پاسخ پرسش حماد بن عثمان از "قول زور" فرموده اند کلمه احسنتى که براى تشویق و تقدیر به آوازه خوانى گفته مى شود از مصادیق قول زوراست. بر اساس این روایت، تشویق آوازه خوان عملى منهى عنه و حرام است وبالملازمه بر حرمت آواز خواندن آواز وى دلالت دارد. دلیل این ملازمه آن است که عقلاً ممکن نیست تشویق یک عملِ مباح و یا مکروه که فاعل آن عمل مستوجب کیفر نیست حرام و مستوجب عقاب باشد. از حرمت خواندن غنا مى توان بالملازمه به حرمت شنیدن آن پى برد، زیرا آوازى که شنیدن آن مستوجب عقاب و کیفرنیست خواندنش هم عقلاً نمى تواند [[گناه]] باشد زیرا مفسده خواندن آواز چیزى جزتأثیرى که بر شنونده مى گذارد نیست، اگر این تأثیر منهى عنه و حرام نباشد خواندن و ایجاد آن هم حرام نخواهد بود. بنابراین، این روایت از نظر قوت دلالت بر حرمتِ فى الجمله غنا در طبقه نخست قرار مى گیرد، ولى همان دلایلى که موجب شد ازمشمول و عموم این حکم در روایات پیشین نسبت به همه اقسام و انواع غنا دست برداریم و آن ها را بر غناى لهوى مضل حمل کنیم در مورد این روایت نیز جارى وسارى خواهد بود.<br/>
  
روايت 32 باب 99 ابواب مايكتسب به وسايل الشيعه
+
روایت 32 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه
  
عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَيُجْلَسُ إِلَيْهِ قَالَ لَا
+
عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَیُجْلَسُ إِلَیْهِ قَالَ لَا
  
در اين روايت "لا" كه به معنى"لايجلس اليه" است ممنوعيت همنشينى با اهل غنارا افاده مى كند ولى از آنجا كه بدون ترتب يك عنوان حرام ديگر مثل ترويج وتشويق باطل، نفس مجالست با اهل غنا حرام نيست ناچاريم يا از اطلاق اين روايت دست برداريم و آن را به صورت ترويج و تشويق آنان مقيد كنيم يا آنكه آنرا بر نهى تنزيهى حمل كنيم؛ در صورت دوم روايت از مورد بحث خارج مى شود و ديگردلالتى بر حرمت غنا نخواهد داشت. ولى در صورت اول دلالت بالملازمه آن برحرمت غنا تمام خواهد بود زيرا تنها در صورت حرمت غنا، همنشينىِ منجر به تشويق خواننده وى نيز حرام است. در اين صورت دلالت اين روايت بر حرمت غناتمام و همان بحث هاى گذشته در مورد عدم مشمول آن نسبت به همه اقسام غنامطرح مى شود.
+
در این روایت "لا" که به معنى"لایجلس الیه" است ممنوعیت همنشینى با اهل غنارا افاده مى کند ولى از آنجا که بدون ترتب یک عنوان حرام دیگر مثل ترویج وتشویق باطل، نفس مجالست با اهل غنا حرام نیست ناچاریم یا از اطلاق این روایت دست برداریم و آن را به صورت ترویج و تشویق آنان مقید کنیم یا آنکه آنرا بر نهى تنزیهى حمل کنیم؛ در صورت دوم روایت از مورد بحث خارج مى شود و دیگردلالتى بر حرمت غنا نخواهد داشت. ولى در صورت اول دلالت بالملازمه آن برحرمت غنا تمام خواهد بود زیرا تنها در صورت حرمت غنا، همنشینىِ منجر به تشویق خواننده وى نیز حرام است. در این صورت دلالت این روایت بر حرمت غناتمام و همان بحث هاى گذشته در مورد عدم مشمول آن نسبت به همه اقسام غنامطرح مى شود.<br/>
  
ولى مشكل اساسى اين روايت معتبر نبودن كتاب مسائل على بن جعفر است كه روايات آن به صورت مسند به ما نرسيده است.(9)
+
ولى مشکل اساسى این روایت معتبر نبودن کتاب مسائل على بن جعفر است که روایات آن به صورت مسند به ما نرسیده است.(9)<br/>
  
روايات گروه دوّم
+
روایات گروه دوّم
  
رواياتى است كه درباره تغنى در اعراس و مجالس فرح و اعياد وارد شده است. اين روايات را حر عاملى(ره) در باب هاى 15 و 16 ابواب مايكتسب به كتاب التجارةوسايل الشيعه به اين ترتيب آورده است:
+
روایاتى است که درباره تغنى در اعراس و مجالس فرح و اعیاد وارد شده است. این روایات را حر عاملى(ره) در باب هاى 15 و 16 ابواب مایکتسب به کتاب التجارةوسایل الشیعه به این ترتیب آورده است:<br/>
  
1 - روايت 1 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
1 - روایت 1 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
6و16- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُوالْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّيَةِ قَالَ قَدْ تَكُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِيَةُ تُلْهِيهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ كَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْكَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِي النَّارِ
+
6و16- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُوالْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ
  
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ مِثْلَهُ
+
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ
  
سند اين روايت معتبر است، على بن ابى حمزه بطائنى گرچه واقفى است ولى چون روايات منقول از او مربوط به دوره قبل از وقف اوست بدون اشكال است.
+
سند این روایت معتبر است، على بن ابى حمزه بطائنى گرچه واقفى است ولى چون روایات منقول از او مربوط به دوره قبل از وقف اوست بدون اشکال است.<br/>
  
2 - روايت 2 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
2 - روایت 2 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ حَكَمٍ الْخَيَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُغَنِّيَةُ الَّتِي تَزُفّ الْعَرَائِسَ لَا بَأْسَ بِكَسْبِها
+
وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ حَکَمٍ الْخَیَّاطِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُغَنِّیَةُ الَّتِی تَزُفّ الْعَرَائِسَ لَا بَأْسَ بِکَسْبِها
  
سند اين روايت هم معتبر است، حكم بن ايمن خياط يا حناط على التحقيق موثق است.
+
سند این روایت هم معتبر است، حکم بن ایمن خیاط یا حناط على التحقیق موثق است.<br/>
  
3 - روايت 3 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَجْرُ الْمُغَنِّيَةِ الَّتِي تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَيْسَتْ بِالَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ
+
3 - روایت 3 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَجْرُ الْمُغَنِّیَةِ الَّتِی تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَیْسَتْ بِالَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ
  
وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَكَذَا الْحَدِيثَانِ قَبْلَهُ
+
وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَکَذَا الْحَدِیثَانِ قَبْلَهُ
  
سند اين روايت نيز معتبر است، نضر بن سويد و يحيى بن عمران حلبى و ايوب بن حر جعفى هر سه نفر ثقه و جليل القدرند.
+
سند این روایت نیز معتبر است، نضر بن سوید و یحیى بن عمران حلبى و ایوب بن حر جعفى هر سه نفر ثقه و جلیل القدرند.<br/>
4 - روايت 5 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
4 - روایت 5 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ يَصْلُحُ فِي الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفَرَحِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ يُعْصَ بِهِ
+
عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ یَصْلُحُ فِی الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفَرَحِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ یُعْصَ بِهِ
  
وَ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا لَمْ يُؤْمَرْ بِهِ
+
وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا لَمْ یُؤْمَرْ بِهِ
  
سند اين روايت هم كه عبدالله بن جعفر حميرى در قرب الاسناد آورده است معتبراست، ولى نقل ها درباره پاسخ امام عليه السلام متفاوت است، علاوه بر نقل لم يعص به،لم يُزمر به ولم يؤمر به دو نقل ديگر در اين مورد مى باشند.
+
سند این روایت هم که عبدالله بن جعفر حمیرى در قرب الاسناد آورده است معتبراست، ولى نقل ها درباره پاسخ امام علیه السلام متفاوت است، علاوه بر نقل لم یعص به،لم یُزمر به ولم یؤمر به دو نقل دیگر در این مورد مى باشند.<br/>
  
دلالت روايات:
+
دلالت روایات:<br/>
  
روايت دوم،كسب و درآمد مغنيه اى را كه در عروسى ها و در مسير رفتن عروس به منزل داماد آوازه خوانى مى كند مطلقاً تجويز نموده است ولى روايت اول و سوم آن را مشروط به عدم حضور مردان كرده است. روايت دوم با دو روايت ديگر تقييدمى شود ولى آيا روايت اول و سوم كسب مغنيه ها را، منحصراً و به عنوان يك استثناء در عروسى ها تجويز مى كنند و يا آنكه اين روايات حضور مغنيه در مجالس مردان را به عنوان تنها مانع جواز تغنى معرفى مى كند و تغنى در عروسى هاى زنانه را يك نمونه و مصداق از تغنى مجاز - و نه فرد منحصر - ذكر كرده اند؟ در صورتى كه نظر دوم را بپذيريم به نظريه فيض كاشانى (ره) نزديك شده ايم كه تنها مانع را دربرابر جواز غنا همراهى آن با گناهانى هم چون اختلاط زنان و مردان و شرب خمر وملاهى... مى داند گناهانى كه در غناى دوران امامان (ع) كاملاً رايج بوده است.
+
روایت دوم،کسب و درآمد مغنیه اى را که در عروسى ها و در مسیر رفتن عروس به منزل داماد آوازه خوانى مى کند مطلقاً تجویز نموده است ولى روایت اول و سوم آن را مشروط به عدم حضور مردان کرده است. روایت دوم با دو روایت دیگر تقییدمى شود ولى آیا روایت اول و سوم کسب مغنیه ها را، منحصراً و به عنوان یک استثناء در عروسى ها تجویز مى کنند و یا آنکه این روایات حضور مغنیه در مجالس مردان را به عنوان تنها مانع جواز تغنى معرفى مى کند و تغنى در عروسى هاى زنانه را یک نمونه و مصداق از تغنى مجاز - و نه فرد منحصر - ذکر کرده اند؟ در صورتى که نظر دوم را بپذیریم به نظریه فیض کاشانى (ره) نزدیک شده ایم که تنها مانع را دربرابر جواز غنا همراهى آن با گناهانى هم چون اختلاط زنان و مردان و شرب خمر وملاهى... مى داند گناهانى که در غناى دوران امامان (ع) کاملاً رایج بوده است.<br/>
  
بر اساس مبنايى كه در اين بحث پى افكنده شد حل اين مشكل و نزاع كه ميان فيض كاشانى و فقهاى ديگر در گرفته است ميسور است. در ذيل روايت اول به آيه 6سوره لقمان اشاره و استشهاد شده است. اين استشهاد - بر اساس بحثهاى پيشين ما- نشان مى دهد كه ملاك تجويز غنا در اعراس و منع آن در حضور مردان، مضل بودن و فساد آفرينى دسته دوم و عدم اضلال دسته اول است.بر اساس اين ملاك نبايد گمان كرد كه تغنى در اعراس مطلقا مجاز است، شرط جواز اين گونه تغنى هم فسادانگيز و مضل نبودن آن است. غنايى كه باعث بر فساد و محرك بر حرام باشد ويا با گناه همراه شود هميشه و همه جا حرام است. اين اصل قرآنىِ خدشه ناپذير برتمام احكام فقه حكومت و سلطه اى ترديدناپذير دارد. ولى نكته تازه اى كه اين روايات به ما مى آموزد آن است كه غنايى كه در عروسى ها به كار مى رود - و به تناسب موضوع كه مجلس عروسى است بدون ترديد غنايى است لهوى كه محتوا وآهنگ و نغمه موسيقى و اوزان آن براى لذت آفرينى و ايجاد سرور و نشاط در اهل مجالس تهيه شده است - در صورتى كه همراه با گناه و يا باعث بر گناه نباشد غنايى است غير حرام ولى طبق روايات متعددى كه در گذشته به آنها اشاره كرديم چون امرى لهوى است در نظام احسن تشريع در حوزه باطل قرار مى گيرد و داراى مرجوحيت و منقصت و كراهت است؛ ولى آن چه اين روايت افاده مى كند اين مطلب تازه و اين نكته جديد است كه شارع حكيم با نظر به مصالحى در خصوص مجالس عروسى و يا در همه محافل جشن و سرور و اعياد باب توسعه را بر مردم گشوده و استفاده از غناى لهوى و التذاذى را در اين مجالس و در اعيادى چون فطرواضحى و مجالس شادى و شادمانى مسلمانان تجويز نموده است. جمله "لابأس به" در اين روايات بر عدم منقصت و كراهت عمل دلالت دارد. پس شريعت اسلامى گرچه از مسلمانان خواسته است فكر و جان خود را حتى از اشتغال به لهو ولعب و لغو غير فاسد باز دارند و به جاى آن به ابزارهاى تكامل ذهنى و روانى روى آورند ولى با اين وجود، استفاده از آنها را براى سرور آفرينى و ايجاد نشاط در اعيادو مجالسى كه ماهيتشان نشاط آفرينى است تجويز و ترخيص نموده است.
+
بر اساس مبنایى که در این بحث پى افکنده شد حل این مشکل و نزاع که میان فیض کاشانى و فقهاى دیگر در گرفته است میسور است. در ذیل روایت اول به آیه 6سوره لقمان اشاره و استشهاد شده است. این استشهاد - بر اساس بحثهاى پیشین ما- نشان مى دهد که ملاک تجویز غنا در اعراس و منع آن در حضور مردان، مضل بودن و فساد آفرینى دسته دوم و عدم اضلال دسته اول است.بر اساس این ملاک نباید گمان کرد که تغنى در اعراس مطلقا مجاز است، شرط جواز این گونه تغنى هم فسادانگیز و مضل نبودن آن است. غنایى که باعث بر فساد و محرک بر حرام باشد ویا با [[گناه]] همراه شود همیشه و همه جا حرام است. این اصل قرآنىِ خدشه ناپذیر برتمام احکام فقه حکومت و سلطه اى تردیدناپذیر دارد. ولى نکته تازه اى که این روایات به ما مى آموزد آن است که غنایى که در عروسى ها به کار مى رود - و به تناسب موضوع که مجلس عروسى است بدون تردید غنایى است لهوى که محتوا وآهنگ و نغمه موسیقى و اوزان آن براى لذت آفرینى و ایجاد سرور و نشاط در اهل مجالس تهیه شده است - در صورتى که همراه با [[گناه]] و یا باعث بر [[گناه]] نباشد غنایى است غیر حرام ولى طبق روایات متعددى که در گذشته به آنها اشاره کردیم چون امرى لهوى است در نظام احسن تشریع در حوزه باطل قرار مى گیرد و داراى مرجوحیت و منقصت و کراهت است؛ ولى آن چه این روایت افاده مى کند این مطلب تازه و این نکته جدید است که شارع حکیم با نظر به مصالحى در خصوص مجالس عروسى و یا در همه محافل جشن و سرور و اعیاد باب توسعه را بر مردم گشوده و استفاده از غناى لهوى و التذاذى را در این مجالس و در اعیادى چون فطرواضحى و مجالس شادى و شادمانى مسلمانان تجویز نموده است. جمله "لابأس به" در این روایات بر عدم منقصت و کراهت عمل دلالت دارد. پس شریعت اسلامى گرچه از مسلمانان خواسته است فکر و جان خود را حتى از اشتغال به [[لهو]] ولعب و لغو غیر فاسد باز دارند و به جاى آن به ابزارهاى تکامل ذهنى و روانى روى آورند ولى با این وجود، استفاده از آنها را براى سرور آفرینى و ایجاد نشاط در اعیادو مجالسى که ماهیتشان نشاط آفرینى است تجویز و ترخیص نموده است.<br/>
  
روايت 2 باب 16 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
روایت 2 باب 16 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع عَنْ شِرَاءِ جَارِيَةٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ مَا عَلَيْكَ لَوِ اشْتَرَيْتَهَا فَذَكَّرَتْكَ الْجَنَّةَ يَعْنِي بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِي لَيْسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ
+
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع عَنْ شِرَاءِ جَارِیَةٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ مَا عَلَیْکَ لَوِ اشْتَرَیْتَهَا فَذَکَّرَتْکَ الْجَنَّةَ یَعْنِی بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِی لَیْسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ
  
اين روايت استفاده از صداى زيبا را در اشعارى كه به خاطر مضامين سالم و يا به دليل داشتن اوزان و نغمه هاى آرامش بخش،داراى تأثيرات مثبت بر روان و جان انسان است به جهت نداشتن ماهيت لهوى، لغوى و مباح و خالى از حزازت وكراهت دانسته است. اين روايت برخلاف غناى در اعراس استثنايى بر قانون اجتناب از لهو و لغو نيست، زيرا محتوا و يا آهنگ و نغمه و وزن موسيقى سالم آن رااز محدوده غناى لهوى و باطل خارج مى سازد. ما پيش از اين درباره معنى اين روايت سخن گفتيم و از وجود دو احتمال در آن يا كرديم. استفاده از اين روايت براى تجويز هر گونه محتوا و يا آهنگ غنايى سالم مبتنى بر معنى دوّمى است كه درآنجا بيان شد.
+
این روایت استفاده از صداى زیبا را در اشعارى که به خاطر مضامین سالم و یا به دلیل داشتن اوزان و نغمه هاى آرامش بخش،داراى تأثیرات مثبت بر روان و جان انسان است به جهت نداشتن ماهیت لهوى، لغوى و مباح و خالى از حزازت وکراهت دانسته است. این روایت برخلاف غناى در اعراس استثنایى بر قانون اجتناب از [[لهو]] و لغو نیست، زیرا محتوا و یا آهنگ و نغمه و وزن موسیقى سالم آن رااز محدوده غناى لهوى و باطل خارج مى سازد. ما پیش از این درباره معنى این روایت سخن گفتیم و از وجود دو احتمال در آن یا کردیم. استفاده از این روایت براى تجویز هر گونه محتوا و یا آهنگ غنایى سالم مبتنى بر معنى دوّمى است که درآنجا بیان شد.<br/>
  
روايات گروه سوم
+
روایات گروه سوم
  
رواياتى هستند كه خريد و فروش هر گونه مغنيه و زن و كنيز آوازه خوانى را منع مى كنند. همان طور كه پيش از اين توضيح داديم ممكن است از اين روايات -بالملازمه - حرمت آواز خواندن و استماع استفاده شود. چون هيچ عاملى براى حرمت خريد و فروش آنان جز حرمت فعل آنان نيست. از حرمت فعلِ تغنى نيزحرمت استماع آن بالملازمه اثبات مى شود چون ممكن نيست شنيدن غنا عملى مجاز باشد ولى سرودنش مستوجب عقاب باشد. زيرا منع سرودن غنا تنها به دليل تأثيرى است كه در شنونده بر جاى مى گذارد هنگامى كه تأثير آن بر شنونده قابل تحمل باشد توليد آن هم قابل تحمل خواهد بود.
+
روایاتى هستند که خرید و فروش هر گونه مغنیه و زن و کنیز آوازه خوانى را منع مى کنند. همان طور که پیش از این توضیح دادیم ممکن است از این روایات -بالملازمه - حرمت آواز خواندن و استماع استفاده شود. چون هیچ عاملى براى حرمت خرید و فروش آنان جز حرمت فعل آنان نیست. از حرمت فعلِ تغنى نیزحرمت استماع آن بالملازمه اثبات مى شود چون ممکن نیست شنیدن غنا عملى مجاز باشد ولى سرودنش مستوجب عقاب باشد. زیرا منع سرودن غنا تنها به دلیل تأثیرى است که در شنونده بر جاى مى گذارد هنگامى که تأثیر آن بر شنونده قابل تحمل باشد تولید آن هم قابل تحمل خواهد بود.<br/>
  
ولى بررسى روايات ياد شده نشان مى دهد كه برخى از اين روايات درباره منع اشتغال به خريد و فروش كنيزان و يا منع اشتغال به كرايه و اجاره دادن كنيزان آوازه خوان به عنوان يك شغل و تحريم درآمدى است كه كنيزان مغنيه با آواز خواندن درمجالس غنا براى صاحبان خود كسب مى كرده اند و نهى از خريد و فروش يا اجاره دادن اين كنيزان هم در حقيقت منع از اين اشتغال فساد انگيز بوده است. يادآورى شرايط فاسد حاكم بر آن زمان اين نكته را روشن مى سازد. بنابراين از نهى از اشتغال به اين كسب ها نمى توان حكمى كلى بر حرمت تغنى و استماع غنا استفاده كرد.
+
ولى بررسى روایات یاد شده نشان مى دهد که برخى از این روایات درباره منع اشتغال به خرید و فروش کنیزان و یا منع اشتغال به کرایه و اجاره دادن کنیزان آوازه خوان به عنوان یک شغل و تحریم درآمدى است که کنیزان مغنیه با آواز خواندن درمجالس غنا براى صاحبان خود کسب مى کرده اند و نهى از خرید و فروش یا اجاره دادن این کنیزان هم در حقیقت منع از این اشتغال فساد انگیز بوده است. یادآورى شرایط فاسد حاکم بر آن زمان این نکته را روشن مى سازد. بنابراین از نهى از اشتغال به این کسب ها نمى توان حکمى کلى بر حرمت تغنى و استماع غنا استفاده کرد.<br/>
  
1 - روايت 4 باب 15 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
1 - روایت 4 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ نَضْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْمُغَنِّيَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَكَلَ كَسْبَهَا
+
وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ نَضْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْمُغَنِّیَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَکَلَ کَسْبَهَا
  
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ
+
وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ مِثْلَهُ
  
اين روايت هم به اشتغال فسادانگيز مغنيه ها و درآمدهاى آنان از اين راه اشاره دارد.
+
این روایت هم به اشتغال فسادانگیز مغنیه ها و درآمدهاى آنان از این راه اشاره دارد.<br/>
  
2 - روايت 4 باب 16 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِيكَ عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّيَاتٌ قِيمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَعَشَرَ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَكَ ثُلُثَهَا فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا إِنَّ ثَمَنَ الْكَلْبِ وَ الْمُغَنِّيَةِ سُحْتٌ اين روايت از سند معتبرى برخوردار است. در اين روايت ثمن مغنيه و كلب در كنارهم قرار گرفته و هر دو سحت دانسته شده است. مبلغ گزاف 14 هزار دينار و سيصدهزار درهم كه در دو روايت 4و16/5 به عنوان قيمت مغنيه ها ذكر شده است نشان مى دهد كه اين مغنيه ها از توانايى و مهارتهاى فوق العاده اى در كار تغنى برخورداربوده و مى توانسته اند مجالس لهو و فساد را با تغنى و آواز خود گرم كنند.
+
2 - روایت 4 باب 16 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّیَاتٌ قِیمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَعَشَرَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَکَ ثُلُثَهَا فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِی فِیهَا إِنَّ ثَمَنَ الْکَلْبِ وَ الْمُغَنِّیَةِ سُحْتٌ این روایت از سند معتبرى برخوردار است. در این روایت ثمن مغنیه و کلب در کنارهم قرار گرفته و هر دو سحت دانسته شده است. مبلغ گزاف 14 هزار دینار و سیصدهزار درهم که در دو روایت 4و16/5 به عنوان قیمت مغنیه ها ذکر شده است نشان مى دهد که این مغنیه ها از توانایى و مهارتهاى فوق العاده اى در کار تغنى برخورداربوده و مى توانسته اند مجالس [[لهو]] و فساد را با تغنى و آواز خود گرم کنند.<br/>
  
خلاصه اين كه تأكيد امامان عليه السلام در اين روايات و روايت 7 باب 16 به دورى از خريد و فروش مغنيات، براى دور نگاه داشتن شيعيان از تغنى هاى فسادانگيزى بوده است كه دامنگير ساير مسلمانان بوده است. به سخن ديگر اين گونه مغنيات حرفه اى و داراى مهارت گرچه آلت مشترك عمل حرام و حلال به حساب مى آيندولى مهارتهاى حرفه اى آنان و فضاى جامعه آن روز آنان را به صورت وسيله حرام درآورده و به همين جهت خريد و فروششان از جانب امامان (ع) تحريم شده است.  
+
خلاصه این که تأکید امامان علیه السلام در این روایات و روایت 7 باب 16 به دورى از خرید و فروش مغنیات، براى دور نگاه داشتن شیعیان از تغنى هاى فسادانگیزى بوده است که دامنگیر سایر مسلمانان بوده است. به سخن دیگر این گونه مغنیات حرفه اى و داراى مهارت گرچه آلت مشترک عمل حرام و حلال به حساب مى آیندولى مهارتهاى حرفه اى آنان و فضاى جامعه آن روز آنان را به صورت وسیله حرام درآورده و به همین جهت خرید و فروششان از جانب امامان (ع) تحریم شده است. <br/>
درروايت 1 باب 16 امام عليه السلام فروش آنان را به نصارى به يكى از اصحاب خودبه طور خاص اجازه داده اند. اين روايت نكته فوق الذكر را تأييد مى كند، يعنى درفرض وجود اطمينان به عدم آلودگى فرد تاجر و نيز در فرض فروش مغنيه به غيرمسلمان اين اشتغال قابل تجويز است.
+
درروایت 1 باب 16 امام علیه السلام فروش آنان را به نصارى به یکى از اصحاب خودبه طور خاص اجازه داده اند. این روایت نکته فوق الذکر را تأیید مى کند، یعنى درفرض وجود اطمینان به عدم آلودگى فرد تاجر و نیز در فرض فروش مغنیه به غیرمسلمان این اشتغال قابل تجویز است.<br/>
  
روايات گروه چهارم
+
روایات گروه چهارم
  
رواياتى است كه غنا را به عنوان موضوعى داراى پيامدهاى منفى در زندگى انسان معرفى مى كند اين روايات به اين شرح اند:
+
روایاتى است که غنا را به عنوان موضوعى داراى پیامدهاى منفى در زندگى انسان معرفى مى کند این روایات به این شرح اند:<br/>
  
1 - روايت 1 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
1 - روایت 1 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَيْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِيهِ الْفَجِيعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِيهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا يَدْخُلُهُ الْمَلَكُ
+
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَیْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِیهِ الْفَجِیعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِیهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا یَدْخُلُهُ الْمَلَکُ
  
سند اين روايت معتبر است. در اين روايت سه صفت منفىِ در امان نبودن ازمصيبت، عدم اجابت دعا و عدم ورود فرشتگان براى بيت غنا بيان شده است.بيت غنا دراين روايت يا بيت معَّد براى غنا و يا لااقل بيتى است كه در آن غنا به كثرت ووفور برگزار شود. اضافه بيت به غنا نوعى اختصاص بيت به كار غنا را افاده كرده وشامل خانه اى كه گاه و بيگاه در آن مجلس غنا برگزار شود نمى گردد.
+
سند این روایت معتبر است. در این روایت سه صفت منفىِ در امان نبودن ازمصیبت، عدم اجابت دعا و عدم ورود فرشتگان براى بیت غنا بیان شده است.بیت غنا دراین روایت یا بیت معَّد براى غنا و یا لااقل بیتى است که در آن غنا به کثرت ووفور برگزار شود. اضافه بیت به غنا نوعى اختصاص بیت به کار غنا را افاده کرده وشامل خانه اى که گاه و بیگاه در آن مجلس غنا برگزار شود نمى گردد.<br/>
  
حال، آيا ذكر اين پيامدها براى غنا حرمت غنا را ثابت مى كند؟ پاسخ منفى است؛واين تصور كه وجود پيامدهاى منفى سنگين با حرمت عملى كه باعث آنها مى گرددملازمه دارد تصورى نادرست است.اين گونه روايات تنها ارشاد به واقعيتى خارجى دارند و در مقام بيان حكم مولوى نيستند.ممكن است خداوند متعال اين پيامدهاى ناگوار وضعى و تكوينى را به عنوان كيفر فاعل آنها كافى دانسته و نخواسته است علاوه بر آنها عذاب و كيفر اخروى ديگرى را بر آنان تحميل نمايد. پس عملى كه چنين پيامدهاى ناگوارى را براى عامل به آنها ايجاد مى كند هر چند قطعاً عملى زشت و ناپسند به شمار مى آيد ولى هميشه به معناى وجود حرمت و تعقيب كيفراخروى نمى باشد.
+
حال، آیا ذکر این پیامدها براى غنا حرمت غنا را ثابت مى کند؟ پاسخ منفى است؛واین تصور که وجود پیامدهاى منفى سنگین با حرمت عملى که باعث آنها مى گرددملازمه دارد تصورى نادرست است.این گونه روایات تنها ارشاد به واقعیتى خارجى دارند و در مقام بیان حکم مولوى نیستند.ممکن است خداوند متعال این پیامدهاى ناگوار وضعى و تکوینى را به عنوان کیفر فاعل آنها کافى دانسته و نخواسته است علاوه بر آنها عذاب و کیفر اخروى دیگرى را بر آنان تحمیل نماید. پس عملى که چنین پیامدهاى ناگوارى را براى عامل به آنها ایجاد مى کند هر چند قطعاً عملى زشت و ناپسند به شمار مى آید ولى همیشه به معناى وجود حرمت و تعقیب کیفراخروى نمى باشد.<br/>
  
2 - روايت 10 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
2 - روایت 10 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْغِنَاءُ غُشُّ النِّفَاقِ
+
وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْغِنَاءُ غُشُّ النِّفَاقِ
  
اين روايت در برخى منابع حديثى با عبارت "عش النفاق" به معناى لانه نفاق آمده است؛ در اين صورت اين روايت نفاق را به عنوان پيامد روانىِ خواندن و يا استماع غنا، و يا عامل ايجاد و پرورش نفاق در درون انسان دانسته است. معنى روايت درصورتى كه عبارت وسايل الشيعه را كه "غش النفاق" است انتخاب كنيم اين است كه غنا آميزه اى از نفاق است. در هر صورت همانگونه كه در روايت قبل گفته شدوجود پيامدهاى منفى براى غنا حرمت آن را اثبات نمى كند.
+
این روایت در برخى منابع حدیثى با عبارت "عش النفاق" به معناى لانه نفاق آمده است؛ در این صورت این روایت نفاق را به عنوان پیامد روانىِ خواندن و یا استماع غنا، و یا عامل ایجاد و پرورش نفاق در درون انسان دانسته است. معنى روایت درصورتى که عبارت وسایل الشیعه را که "غش النفاق" است انتخاب کنیم این است که غنا آمیزه اى از نفاق است. در هر صورت همانگونه که در روایت قبل گفته شدوجود پیامدهاى منفى براى غنا حرمت آن را اثبات نمى کند.<br/>
  
3 - روايت 23 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
3 - روایت 23 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍعَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ الْغِنَاءُ يُورِثُ النِّفَاقَ وَ يُعْقِبُ الْفَقْرَ سند اين روايت معتبر است ولى دلالت آن بر حرمت غنا بر اساس توضيحات گذشته تمام نيست
+
وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍعَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ الْغِنَاءُ یُورِثُ النِّفَاقَ وَ یُعْقِبُ الْفَقْرَ سند این روایت معتبر است ولى دلالت آن بر حرمت غنا بر اساس توضیحات گذشته تمام نیست
  
4 - روايت 30 و 31 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
4 - روایت 30 و 31 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
99/30: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّيْلَمِيُّ فِي الْإِرْشَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَظْهَرُ فِي أُمَّتِي الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ قَالُوا مَتَى ذَلِكَ قَالَ إِذَا ظَهَرَتِ الْمَعَازِفُ وَ الْقَيْنَاتُ وَ شُرِبَتِ الْخُمُورُ وَاللَّهِ لَيَبِيتَنَّ أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى أَشَرٍ وَ بَطَرٍ وَ لَعِبٍ فَيُصْبِحُونَ قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ لِاسْتِحْلَالِهِمُ الْحَرَامَ وَ اتِّخَاذِهِمُ الْقَيْنَاتِ وَ شُرْبِهِمُ الْخُمُورَ وَ أَكْلِهِمُ الرِّبَا وَ لُبْسِهِمُ الْحَرِيرَ
+
99/30: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّیْلَمِیُّ فِی الْإِرْشَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَظْهَرُ فِی أُمَّتِی الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ قَالُوا مَتَى ذَلِکَ قَالَ إِذَا ظَهَرَتِ الْمَعَازِفُ وَ الْقَیْنَاتُ وَ شُرِبَتِ الْخُمُورُ وَاللَّهِ لَیَبِیتَنَّ أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِی عَلَى أَشَرٍ وَ بَطَرٍ وَ لَعِبٍ فَیُصْبِحُونَ قِرَدَةً وَ خَنَازِیرَ لِاسْتِحْلَالِهِمُ الْحَرَامَ وَ اتِّخَاذِهِمُ الْقَیْنَاتِ وَ شُرْبِهِمُ الْخُمُورَ وَ أَکْلِهِمُ الرِّبَا وَ لُبْسِهِمُ الْحَرِیرَ
  
99/31: قَالَ وَ قَالَ ص إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِي خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهِمُ الْبَلَاءُ إِذَا كَانَ الْفَيْ ءُدُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الصَّدَقَةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ عَصَى أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِيقَهُ وَ جَفَاأَبَاهُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِي الْمَسَاجِدِ وَ أُكْرِمَ الرَّجُلُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ كَانَ زَعِيمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَلَبِسُوا الْحَرِيرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَيْنَاتِ وَ الْمَعَازِفَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ كَثُرَ الزِّنَا فَارْتَقِبُوا عِنْدَ ذَلِكَ رِيحاً حَمْرَاءَ وَ خَسْفاً أَوْ مَسْخاً وَ ظُهُورَ الْعَدُوِّ عَلَيْكُمْ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ
+
99/31: قَالَ وَ قَالَ ص إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِی خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهِمُ الْبَلَاءُ إِذَا کَانَ الْفَیْ ءُدُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الصَّدَقَةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ عَصَى أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِیقَهُ وَ جَفَاأَبَاهُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِی الْمَسَاجِدِ وَ أُکْرِمَ الرَّجُلُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ کَانَ زَعِیمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَلَبِسُوا الْحَرِیرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَیْنَاتِ وَ الْمَعَازِفَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ کَثُرَ الزِّنَا فَارْتَقِبُوا عِنْدَ ذَلِکَ رِیحاً حَمْرَاءَ وَ خَسْفاً أَوْ مَسْخاً وَ ظُهُورَ الْعَدُوِّ عَلَیْکُمْ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ
  
در اين دو روايت هم كه در ارشاد القلوب ديلمى به صورت مرسل نقل شده است استفاده از قينات يعنى كنيزكان آوازه خوان از اسباب نزول بلاء شمرده شده است ولى به همان دليل گذشته دلالتى بر حرمت غنا ندارند.
+
در این دو روایت هم که در ارشاد القلوب دیلمى به صورت مرسل نقل شده است استفاده از قینات یعنى کنیزکان آوازه خوان از اسباب نزول بلاء شمرده شده است ولى به همان دلیل گذشته دلالتى بر حرمت غنا ندارند.<br/>
  
5 - روايت 1 باب 101 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
5 - روایت 1 باب 101 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ الْغِنَاءِ يُنْبِتُ النِّفَاقَ كَمَا يُنْبِتُ الْمَاءُ الزَّرْعَ
+
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ الْغِنَاءِ یُنْبِتُ النِّفَاقَ کَمَا یُنْبِتُ الْمَاءُ الزَّرْعَ
  
سند اين روايت معتبر است؛ عنبسة بن بجاد العابد موثق است ولى همچنانكه متذكر شديم دلالتش بر حرمت تمام نيست.
+
سند این روایت معتبر است؛ عنبسة بن بجاد العابد موثق است ولى همچنانکه متذکر شدیم دلالتش بر حرمت تمام نیست.<br/>
  
روايات گروه پنجم
+
روایات گروه پنجم
  
گروه چهارم رواياتى هستند كه غنا را امرى مذموم شمرده اند؛ اين روايات به اين شرح اند:
+
گروه چهارم روایاتى هستند که غنا را امرى مذموم شمرده اند؛ این روایات به این شرح اند:<br/>
  
1 - روايت 18 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
1 - روایت 18 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِيدِهِ السَّابِقَةِ فِي إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ أَخَافُ عَلَيْكُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّينِ وَ بَيْعَ الْحُكْمِ وَ قَطِيعَةَ الرَّحِمِ وَأَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِيرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَكُمْ وَ لَيْسَ بِأَفْضَلِكُمْ فِى الدِّينِ
+
وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِیدِهِ السَّابِقَةِ فِی إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّینِ وَ بَیْعَ الْحُکْمِ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ وَأَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِیرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَکُمْ وَ لَیْسَ بِأَفْضَلِکُمْ فِى الدِّینِ
  
مزامير جمع مزمار است و مزمار نى اى است كه در آن مى دمند و به وسيله آن آهنگ دلنشين توليد مى كنند )لسان العرب و مجمع البحرين(. در لسان العرب )ماده زمر( "مزامير داود" (ع) به معنى بخشهايى از زبور كه با تغنى خوانده مى شده تفسيرشده است. مفاد اين روايت يا مذمت استفاده از آيات قرآن همراه با زدن نى است ويا نهى از تغنى به آيات قرآن آنطوريكه زبور داود را مى خوانده اند. معنى دوم باروايتى از پيامبر كه خطاب به ابى موسى كه قرآن را با صدايى زيبامى خواند،فرمودند: "لقد اعطيت مزماراً من مزامير آل داود")مجمع البحرين ج218/3))و بحار الانوار ج 309/6)ناسازگار است و نيز با روايت معروف از پيامبراكرم (ص) كه:"ليس منا من لم يتغّن بالقرآن" كه در منابع حديثى اهل سنت و شيعه آمده است منافات دارد.مگر آنكه همچون مرحوم صدوق در معانى الأخبار و برخى محدثين و لغويين اهل سنت آن را به معنى لم يستغن بگيريم و روايت:"من قرءالقرآن فهو غنى")بحار الانوار ج 73 ص 341) را هم شاهد بر آن قرار دهيم.
+
مزامیر جمع مزمار است و مزمار نى اى است که در آن مى دمند و به وسیله آن آهنگ دلنشین تولید مى کنند )لسان العرب و مجمع البحرین(. در لسان العرب )ماده زمر( "مزامیر داود" (ع) به معنى بخشهایى از زبور که با تغنى خوانده مى شده تفسیرشده است. مفاد این روایت یا مذمت استفاده از آیات قرآن همراه با زدن نى است ویا نهى از تغنى به آیات قرآن آنطوریکه زبور داود را مى خوانده اند. معنى دوم باروایتى از پیامبر که خطاب به ابى موسى که قرآن را با صدایى زیبامى خواند،فرمودند: "لقد اعطیت مزماراً من مزامیر آل داود")مجمع البحرین ج218/3))و بحار الانوار ج 309/6)ناسازگار است و نیز با روایت معروف از پیامبراکرم (ص) که:"لیس منا من لم یتغّن بالقرآن" که در منابع حدیثى اهل سنت و شیعه آمده است منافات دارد.مگر آنکه همچون مرحوم صدوق در معانى الأخبار و برخى محدثین و لغویین اهل سنت آن را به معنى لم یستغن بگیریم و روایت:"من قرءالقرآن فهو غنى")بحار الانوار ج 73 ص 341) را هم شاهد بر آن قرار دهیم.<br/>
  
در هر صورت اين روايت صرف نظر از ضعف سند دلالت روشنى بر تحريم تغنى ندارد و علاوه بر آن تنها به تغنى آيات قرآن اختصاص دارد.
+
در هر صورت این روایت صرف نظر از ضعف سند دلالت روشنى بر تحریم تغنى ندارد و علاوه بر آن تنها به تغنى آیات قرآن اختصاص دارد.<br/>
  
2 - روايت 22 باب 99
+
2 - روایت 22 باب 99
  
وَ فِي الْمُقْنِعِ قَالَ الصَّادِقُ ع شَرُّ الْأَصْوَاتِ الْغِنَاءُ  
+
وَ فِی الْمُقْنِعِ قَالَ الصَّادِقُ ع شَرُّ الْأَصْوَاتِ الْغِنَاءُ  
  
اين روايت را مرحوم صدوق در كتاب فقهى مقنع به صورت مرسل نقل كرده است.اين گونه روايات كه صدوق )رة( آنرا به امام (ع) نسبت داده است از سوى برخى فقهاى شيعه به عنوان شهادت صدوق بر وثاقت و صدق روات تلقى شده و موردقبول قرار گرفته است.
+
این روایت را مرحوم صدوق در کتاب فقهى مقنع به صورت مرسل نقل کرده است.این گونه روایات که صدوق )رة( آنرا به امام (ع) نسبت داده است از سوى برخى فقهاى شیعه به عنوان شهادت صدوق بر وثاقت و صدق روات تلقى شده و موردقبول قرار گرفته است.<br/>
  
دلالت اين روايت بر حرمت فى الجمله غنا هم تمام نيست؛ زيرا در فقه شيعه صوتى كه حرمت آن ثابت باشد - جز غنا - وجود ندارد تا با اسوَئيّت غنا نسبت به آن، حرمت غنا هم ثابت شود. از اين رو، اين روايت فقط زشت و ناپسند بودن غنا -و نه حرمت آن - را اثبات مى كند.
+
دلالت این روایت بر حرمت فى الجمله غنا هم تمام نیست؛ زیرا در فقه شیعه صوتى که حرمت آن ثابت باشد - جز غنا - وجود ندارد تا با اسوَئیّت غنا نسبت به آن، حرمت غنا هم ثابت شود. از این رو، این روایت فقط زشت و ناپسند بودن غنا -و نه حرمت آن - را اثبات مى کند.<br/>
  
3 - روايت 27 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
3 - روایت 27 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِيحٍ الْمَكِّيِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رِيَاحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي حَدِيثٍ قَالَ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ إِضَاعَةَالصَّلَوَاتِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَيْلَ إِلَى الْأَهْوَاءِ إِلَى أَنْ قَالَ فَعِنْدَهَا يَكُونُ أَقْوَامٌ يَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَ يَتَّخِذُونَهُ مَزَامِيرَ وَ يَكُونُ أَقْوَامٌ يَتَفَقَّهُونَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَ تَكْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا وَيَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ يَسْتَحْسِنُونَ الْكُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ يُنْكِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ إِلَى أَنْ قَالَ فَأُولَئِكَ يُدْعَوْنَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ الْأَرْجَاسَ الْأَنْجَاسَ
+
وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِیحٍ الْمَکِّیِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِی رِیَاحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی حَدِیثٍ قَالَ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ إِضَاعَةَالصَّلَوَاتِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَیْلَ إِلَى الْأَهْوَاءِ إِلَى أَنْ قَالَ فَعِنْدَهَا یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَتَّخِذُونَهُ مَزَامِیرَ وَ یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ تَکْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا وَیَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ یَسْتَحْسِنُونَ الْکُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ یُنْکِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَى أَنْ قَالَ فَأُولَئِکَ یُدْعَوْنَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ الْأَرْجَاسَ الْأَنْجَاسَ
  
وثاقت خاص همه روات اين سند ثابت نيست ولى سند اين روايت از توثيق عام على بن ابراهيم نسبت به روات روايات تفسير خود بهره مند است ولى از آنجا كه براساس نظر محققين رجالى )آيت الله شبيرى زنجانى(بسيارى از روات مذكور در اين تفسير فاقد وثاقت هستند اين توثيق عام پذيرفته نيست و در نتيجه سند روايت ازاعتبار برخوردار نمى باشد.
+
وثاقت خاص همه روات این سند ثابت نیست ولى سند این روایت از توثیق عام على بن ابراهیم نسبت به روات روایات تفسیر خود بهره مند است ولى از آنجا که براساس نظر محققین رجالى )آیت الله شبیرى زنجانى(بسیارى از روات مذکور در این تفسیر فاقد وثاقت هستند این توثیق عام پذیرفته نیست و در نتیجه سند روایت ازاعتبار برخوردار نمى باشد.<br/>
  
دلالت اين روايت بر حرمت تغنى به قرآن با توجه به مذمت شديد نسبت به عاملان به اعمال مذكور چندان جاى مناقشه ندارد و مى توان منع استفاده از هر آهنگ لهوى اعم از مضّل و غير مضّل را از اين روايات استفاده كرد. ولى نكته ديگر در اين روايت فهم مراد از تغنى به قرآن است. آيا مقصود خواندن قرآن با صوت زيباست و يااستفاده از آهنگ هاى مخصوص مجالس فساد و لهو؟ رواياتى كه خواندن قرآن باصداى خوش را توصيه و تشويق نموده اند احتمال اوّل را منتفى مى سازد.
+
دلالت این روایت بر حرمت تغنى به قرآن با توجه به مذمت شدید نسبت به عاملان به اعمال مذکور چندان جاى مناقشه ندارد و مى توان منع استفاده از هر آهنگ لهوى اعم از مضّل و غیر مضّل را از این روایات استفاده کرد. ولى نکته دیگر در این روایت فهم مراد از تغنى به قرآن است. آیا مقصود خواندن قرآن با صوت زیباست و یااستفاده از آهنگ هاى مخصوص مجالس فساد و لهو؟ روایاتى که خواندن قرآن باصداى خوش را توصیه و تشویق نموده اند احتمال اوّل را منتفى مى سازد.<br/>
  
4 - روايت 16 باب 99 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
4 - روایت 16 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
+
وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ
  
سند اين روايت معتبر است ولى از اينكه مجلس غنا مجلسى است كه خداوند نظرلطف و مرحمتى به آن ندارد تنها مبغوضيت فى الجمله آن استفاده مى شود ولى حرمت و تعقب گناه را اثبات نمى كند.
+
سند این روایت معتبر است ولى از اینکه مجلس غنا مجلسى است که خداوند نظرلطف و مرحمتى به آن ندارد تنها مبغوضیت فى الجمله آن استفاده مى شود ولى حرمت و تعقب [[گناه]] را اثبات نمى کند.<br/>
  
5 - روايت 4 باب 101 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه وَ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِاللَّهِ ع أَنَّى كُنْتَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ عَرَفَ الْمَوْضِعَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي كُنْتُ مَرَرْتُ بِفُلَانٍ فَدَخَلْتُ إِلَى دَارِهِ وَ نَظَرْتُ إِلَى جَوَارِيهِ فَقَالَ ذَاكَ مَجْلِسٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى أَهْلِهِ أَمِنْتَ اللَّهَ عَلَى أَهْلِكَ وَ مَالِكَ
+
5 - روایت 4 باب 101 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللَّهِ ع أَنَّى کُنْتَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ عَرَفَ الْمَوْضِعَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی کُنْتُ مَرَرْتُ بِفُلَانٍ فَدَخَلْتُ إِلَى دَارِهِ وَ نَظَرْتُ إِلَى جَوَارِیهِ فَقَالَ ذَاکَ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى أَهْلِهِ أَمِنْتَ اللَّهَ عَلَى أَهْلِکَ وَ مَالِکَ
  
سند اين روايت معتبر است زيرا محمد بن سنان كه مورد اختلاف رجاليين است بنابر تحقيق ثقه و فردى جليل القدر است.به نظر برخى از محققان )آيت الله جوادى آملى(روايات گرانقدر و پر محتوائى كه از امامان عليه السلام نقل كرده براى همه كس قابل درك نبوده و باعث شده او را غالى به حساب بياورند. عاصم بن حميد هم ثقه، است. اين روايت را مرحوم حر عاملى در عداد روايات غنا آورده است با آنكه در آن به تغنى اشاره اى نشده است، ممكن است دليل ايراد حضرت آن بوده است كه در آن مجلس، بساط عيش و عشرت برقرار بوده و كنيزكان به صورتى نامناسب و گناه آلود در آن به خدمت مشغول بوده اند.
+
سند این روایت معتبر است زیرا محمد بن سنان که مورد اختلاف رجالیین است بنابر تحقیق ثقه و فردى جلیل القدر است.به نظر برخى از محققان )آیت الله جوادى آملى(روایات گرانقدر و پر محتوائى که از امامان علیه السلام نقل کرده براى همه کس قابل درک نبوده و باعث شده او را غالى به حساب بیاورند. عاصم بن حمید هم ثقه، است. این روایت را مرحوم حر عاملى در عداد روایات غنا آورده است با آنکه در آن به تغنى اشاره اى نشده است، ممکن است دلیل ایراد حضرت آن بوده است که در آن مجلس، بساط عیش و عشرت برقرار بوده و کنیزکان به صورتى نامناسب و [[گناه]] آلود در آن به خدمت مشغول بوده اند.<br/>
  
6 - وسايل ج 3 ص 331 ابواب مايكتسب به كتاب التجارة وسايل الشيعه
+
6 - وسایل ج 3 ص 331 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه
  
محمد بن يعقوب عن على بن ابراهيم عن هارون بن مسلم عن سعدة بن زياد قال كنت عند ابيعبدالله عليه السلام فقال له رجل بابى انت و امّى ادخل كنيفاً لى ولى جيران عندهم جوار يتغنين و يضربن بالعود فربّما اطلت الجلوس استماعاً منى لهن فقال لاتفعل فقال الرجل و اللّه ما آتيهنّ، انما هو سماع اسمعه باذنى فقال للّه انت اسمعت الله عز وجل يقول ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولاً... فقال عليه السلام فاغتسل و سل ما بدالك فان كنت مقيماً على امر عظيم، اسوء حالك لومتّ على ذلك،احمدالله و سله التوبه من كل ما يكره فانه لا يكره الّا كل قبيح و القبيح دعه لأهله فان لكل اهلاً )كافى ج 6 كتاب الاشربه ص 432 روايت 10)
+
محمد بن یعقوب عن على بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن سعدة بن زیاد قال کنت عند ابیعبدالله علیه السلام فقال له رجل بابى انت و امّى ادخل کنیفاً لى ولى جیران عندهم جوار یتغنین و یضربن بالعود فربّما اطلت الجلوس استماعاً منى لهن فقال لاتفعل فقال الرجل و اللّه ما آتیهنّ، انما هو سماع اسمعه باذنى فقال للّه انت اسمعت الله عز وجل یقول ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً... فقال علیه السلام فاغتسل و سل ما بدالک فان کنت مقیماً على امر عظیم، اسوء حالک لومتّ على ذلک،احمدالله و سله التوبه من کل ما یکره فانه لا یکره الّا کل قبیح و القبیح دعه لأهله فان لکل اهلاً )کافى ج 6 کتاب الاشربه ص 432 روایت 10)<br/>
  
سند اين روايت معتبر است.در اين روايت از گوش سپردن به آواز كنيزانى كه همراه با نواختن عود و آلات لهو و موسيقى به تغنى مشغولند سؤال شده است حضرت اين كار را به شدت مذمت كرده و آنرا گناهى بزرگ شمرده اند. دلالت روايت برحرمت اين عمل ثابت است ولى اين روايت ناظر به يك قضيه خارجيه است كه درآن غناى لهوىِ منطبق با نوع متيقن غناى حرام مورداستفاده بوده است. غناى موردبحث منطبق با آن نوع غناى لهوى مضّل است كه در زمان حيات ائمه معصومين گسترش يافته است يغنى غنايى كه مختصات آن عبارت است از: به كار بردن آهنگ ها و مضامين تحريك كننده و تشويق كننده به فساد و گناه، مُلهى و باز دارنده بودن از ياد خدا،استفاده در مجالسى كه در آن گناهانى هم چون شرب خمر واختلاط زنان و مردان وجود دارد، بنابراين، اين روايت هم به حرمت فى الجمله غنادلالت دارد و نهى "لاتفعل" كه ناظر به غناى موصوف در روايت است شامل همه انواع غنا نمى شود.
+
سند این روایت معتبر است.در این روایت از گوش سپردن به آواز کنیزانى که همراه با نواختن عود و آلات [[لهو]] و موسیقى به تغنى مشغولند سؤال شده است حضرت این کار را به شدت مذمت کرده و آنرا گناهى بزرگ شمرده اند. دلالت روایت برحرمت این عمل ثابت است ولى این روایت ناظر به یک قضیه خارجیه است که درآن غناى لهوىِ منطبق با نوع متیقن غناى حرام مورداستفاده بوده است. غناى موردبحث منطبق با آن نوع غناى لهوى مضّل است که در زمان حیات ائمه معصومین گسترش یافته است یغنى غنایى که مختصات آن عبارت است از: به کار بردن آهنگ ها و مضامین تحریک کننده و تشویق کننده به فساد و گناه، مُلهى و باز دارنده بودن از یاد خدا،استفاده در مجالسى که در آن گناهانى هم چون شرب خمر واختلاط زنان و مردان وجود دارد، بنابراین، این روایت هم به حرمت فى الجمله غنادلالت دارد و نهى "لاتفعل" که ناظر به غناى موصوف در روایت است شامل همه انواع غنا نمى شود.<br/>
  
7- وسايل ج 6 ص 211 باب 24 اصول كافى جلد 2 باب ترتيل القرآن ج 3
+
7- وسایل ج 6 ص 211 باب 24 اصول کافى جلد 2 باب ترتیل القرآن ج 3
  
روايت محمد بن يعقوب كلينى از على بن محمّد از ابراهيم الأحمر عن عبداللّه بن حمّادعن عبداللّه بن سنان عن ابيعبدالله (ع) قال قال رسول الله (ص) اقرؤوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و اياكم و لحون اهل الفسوق و اهل الكبائر فانه يجيئى من بعدى اقوام يرجعون القرآن ترجيع الغناء و النوح و الرهبانية لايجوز تراقيهم، تلوبهم مقلوبه و قلوب من يعجبه شأنهم  
+
روایت محمد بن یعقوب کلینى از على بن محمّد از ابراهیم الأحمر عن عبداللّه بن حمّادعن عبداللّه بن سنان عن ابیعبدالله (ع) قال قال رسول الله (ص) اقرؤوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر فانه یجیئى من بعدى اقوام یرجعون القرآن ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیة لایجوز تراقیهم، تلوبهم مقلوبه و قلوب من یعجبه شأنهم  
  
روات اين روايت على بن محمد بن عبدالله ابى القاسم بن عمران و عبدالله بن حمار انصارى و عبدالله بن سنان ثقه هستند ولى ابراهيم بن اسحاق الأحمرى النهاوندى را نجاشى و شيخ )در فهرست و رجال( تضعيف كرده اند و علّامه درخلاصه مى گويد "لا أعمل على شيئى مما يرويه و ابن غضايرى درباره وى مى گويدفى حديثه ضعف و فى مذهبه ارتفاع و يروى الصحيح و امر، مختلط.بنابراين روايت قابل اعتماد نمى باشد.
+
روات این روایت على بن محمد بن عبدالله ابى القاسم بن عمران و عبدالله بن حمار انصارى و عبدالله بن سنان ثقه هستند ولى ابراهیم بن اسحاق الأحمرى النهاوندى را نجاشى و شیخ )در فهرست و رجال( تضعیف کرده اند و علّامه درخلاصه مى گوید "لا أعمل على شیئى مما یرویه و ابن غضایرى درباره وى مى گویدفى حدیثه ضعف و فى مذهبه ارتفاع و یروى الصحیح و امر، مختلط.بنابراین روایت قابل اعتماد نمى باشد.<br/>
  
در اين روايت خواندن قرآن با لحون اهل فسوق و اهل كبائر و با ترجيع هاى غنايى ونوحه اى و ترجيع هاى رهبانيتى مذموم شمرده شده است.استفاده از نغمات وآهنگ هاى اهل فسق و گناه حتى در صورتى كه در جهت فساد استفاده نشود درمورد قرآن منع شده است. علوّ قدر و جلالت شأن قرآن اقتضا مى كند كه از اين نوع آهنگ هاى تداعى كننده گناه و فساد براى خواندن آن استفاده نشود.
+
در این روایت خواندن قرآن با لحون اهل فسوق و اهل کبائر و با ترجیع هاى غنایى ونوحه اى و ترجیع هاى رهبانیتى مذموم شمرده شده است.استفاده از نغمات وآهنگ هاى اهل [[فسق]] و [[گناه]] حتى در صورتى که در جهت فساد استفاده نشود درمورد قرآن منع شده است. علوّ قدر و جلالت شأن قرآن اقتضا مى کند که از این نوع آهنگ هاى تداعى کننده [[گناه]] و فساد براى خواندن آن استفاده نشود.<br/>
  
از اين روايت استفاده مى شود كه اهل فسوق و كبائر در مجالس خود گونه خاصى ازلحن و آهنگ و نغمات كه به همان مجالس اختصاص دارد استفاده مى كنند و همين گونه خاص مورد نهى قرار گرفته است. جمله آخر روايت كه فرموده است يرجعون ترجيع الغناء به همين نوع خاص از ترجيع اشاره كرده است.بااين وجود منهى بودن استفاده از چنين لحن هايى در قرائت قرآن،بر حرمت آنها در ساير موارد دلالت نمى كند.
+
از این روایت استفاده مى شود که اهل فسوق و کبائر در مجالس خود گونه خاصى ازلحن و آهنگ و نغمات که به همان مجالس اختصاص دارد استفاده مى کنند و همین گونه خاص مورد نهى قرار گرفته است. جمله آخر روایت که فرموده است یرجعون ترجیع الغناء به همین نوع خاص از ترجیع اشاره کرده است.بااین وجود منهى بودن استفاده از چنین لحن هایى در قرائت قرآن،بر حرمت آنها در سایر موارد دلالت نمى کند.<br/>
  
 
________________________________________
 
________________________________________
1) تاريخ ابن خلدون جلد 1 ص 423
+
1) تاریخ ابن خلدون جلد 1 ص 423
2) البته علماء به درستى متذكر شده اند كه طرب تنها به وجد و سرود منحصر نمى شود و گاه، گونه اى از نشاطو طرب با شنيدن اشعار حزن انگيزى كه فراق معشوق را حكايت مى كند و اشك و آه و ناله شنونده را برمى انگيزدحاصل مى شود و شكل ديگرى از جام لذت روحى و نفسانى را به كام شنونده مى ريزد.
+
2) البته علماء به درستى متذکر شده اند که طرب تنها به وجد و سرود منحصر نمى شود و گاه، گونه اى از نشاطو طرب با شنیدن اشعار حزن انگیزى که فراق معشوق را حکایت مى کند و اشک و آه و ناله شنونده را برمى انگیزدحاصل مى شود و شکل دیگرى از جام لذت روحى و نفسانى را به کام شنونده مى ریزد.<br/>
3) مسعودى از سرآمد مغنيان معتمد خليفه عباسى )متوفى 279 هجرى( نقل مى كند كه درباره تاريخچه غناى عرب براى معتمد چنين توضيح داده است: "پيش از پيدايش غنا نخستين سماع و ترجيع بند در عرب، حداء بودكه در سفر براى روانى شتران خود مى خواندند. پس از آن غنا" در عرب آغاز شد و عرب به آن ولعى وافر پيداكرد. قريش در آغاز جز "غناى نصب" نمى شناخت ولى بعدها نواختن عود و غناى همراه آن را فراگرفت و به كنيزان آوازه خوان روى آورد."
+
3) مسعودى از سرآمد مغنیان معتمد خلیفه عباسى )متوفى 279 هجرى( نقل مى کند که درباره تاریخچه غناى عرب براى معتمد چنین توضیح داده است: "پیش از پیدایش غنا نخستین سماع و ترجیع بند در عرب، حداء بودکه در سفر براى روانى شتران خود مى خواندند. پس از آن غنا" در عرب آغاز شد و عرب به آن ولعى وافر پیداکرد. قریش در آغاز جز "غناى نصب" نمى شناخت ولى بعدها نواختن عود و غناى همراه آن را فراگرفت و به کنیزان آوازه خوان روى آورد."
مسعودى از يحيى بن خالد برمكى اين جمله را در وصف غنا آورده كه: "غناء آن است كه ترا به طرب آورد و ازشدت طرب به رقص وادارت كند و آن گاه از شدت هيجان ترا بگرياند و ناله و فريادت را بر آورد اگر جز اين باشد آن بلاء است نه غناء!
+
مسعودى از یحیى بن خالد برمکى این جمله را در وصف غنا آورده که: "غناء آن است که ترا به طرب آورد و ازشدت طرب به رقص وادارت کند و آن گاه از شدت هیجان ترا بگریاند و ناله و فریادت را بر آورد اگر جز این باشد آن بلاء است نه غناء!<br/>
4) ابن خلدون خواندن قرآن را با اين آوازهاى غنايى حرفه اى مجاز نمى داند و استدلال مى كند كه نغمه ها والحان به كار رفته در اين سبك غنا، مانع از آن است كه معنا و مفهوم آيات كه بايد توجه اصلى شنونده به آن معطوف باشد مورد توجه قرار گيرد.
+
4) ابن خلدون خواندن قرآن را با این آوازهاى غنایى حرفه اى مجاز نمى داند و استدلال مى کند که نغمه ها والحان به کار رفته در این سبک غنا، مانع از آن است که معنا و مفهوم آیات که باید توجه اصلى شنونده به آن معطوف باشد مورد توجه قرار گیرد.<br/>
5) شيخ انصارى - مكاسب ج 1/ ص 110
+
5) شیخ انصارى - مکاسب ج 1/ ص 110
6) فخر المحققين، ايضاح الفوائد
+
6) فخر المحققین، ایضاح الفوائد
7) مرحوم حر عاملى اين روايات را در كتاب التجاره وسايل الشيعه، ابواب ما يكتسب به، باب هاى1510199و16 ذكر نموده است. عناوين اين بابها در وسايل الشيعه به ترتيب از اين قرارند: باب تحريم الغناحتى فى القرآن و تعليمه و اجرته، باب تحريم سماع الغناء و الملاهى، باب تحريم كسب المغنية الّالزفّ العرائس اذا لم يدخل عليها الرجال و باب تحريم بيع المغنيه و شرائها و سماعها و تعليمها و... روايات ديگرى هم درباره غنا در كتابهاى حديثى ديگر شيعه كه داراى اعتبار كمترى هستند وجود دارد كه مرحوم نورى آنها را در مستدرك الوسايل ج 13 نقل كرده است.
+
7) مرحوم حر عاملى این روایات را در کتاب التجاره وسایل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب هاى1510199و16 ذکر نموده است. عناوین این بابها در وسایل الشیعه به ترتیب از این قرارند: باب تحریم الغناحتى فى القرآن و تعلیمه و اجرته، باب تحریم سماع الغناء و الملاهى، باب تحریم کسب المغنیة الّالزفّ العرائس اذا لم یدخل علیها الرجال و باب تحریم بیع المغنیه و شرائها و سماعها و تعلیمها و... روایات دیگرى هم درباره غنا در کتابهاى حدیثى دیگر شیعه که داراى اعتبار کمترى هستند وجود دارد که مرحوم نورى آنها را در مستدرک الوسایل ج 13 نقل کرده است.<br/>
8) كتاب العين و لسان العرب واژه زور
+
8) کتاب العین و لسان العرب واژه زور
9) مرحوم مجلسى آن را در جلد دهم بحار ص 249 نقل كرده است.
+
9) مرحوم مجلسى آن را در جلد دهم بحار ص 249 نقل کرده است.<br/>
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}

نسخهٔ ‏۱۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۲

نگاهی نو به بحث غنا در فقه شیعه
مشخصات کتاب
200px
نویسنده سید علیرضا صدرحسینی
زبان فارسی

فصل اول

موضوع شناسى غنا

واژه غنا و مشتقات آن مانند تغنى و مغنّیه در فرهنگ هاى لغت و کتابهاى ادبى و تاریخى عرب به وفور استعمال شده است و با آنکه این واژه در قرآن به کار نرفته ولى در روایاتى از پیامبر گرامى و امامان معصوم از حکم وى سخن رفته است.

غناء به "فتح غین" به معناى ثروت و توانگرى و به "کسر غین" از مقوله صداست. درلغتنامه دهخدا از غناء به "ضم غین" به معنى تغنى و آواز خوانى که الحانش از شعرو همراه با کف زدن باشد نیز یاد شده است.

در برخى از کتابهاى لغت عرب غنا را مترادف سماع دانسته اند .خلیل در کتاب"العین" گفته است "السماع الغناء و المسمعة المغنیة". در صحاح اللغة (224/6) نیزآمده است "الغناء بالکسر من السماع". در تاج العروس (398/5) نیز چنین آمده است "السماء الغناء".همین کتاب سماع را چنین تعریف نموده است: "ما التذته الآذان من صوت حسن، سماعٌ". دهخدا هم در لغتنامه اش در معنى غناء آورده است: سرود، آواز خوش که طرب انگیزد، نغمه و سرود خوانى. در لسان العرب هم در جایى گفته است: الغناء من الصوت ما طُرِّبَ به (139/15).

تعریف هاى یاد شده جملگى از یک ویژگى در کیفیت صوت غنایى حکایت مى کندو آن سماع گونگى و طرب انگیز بودن آن است. پس غناء ازنظر اهل لغت صداى خوشى است که به انسان گونه اى سرور و شادمانى مى بخشد و او را بر سر طرب وخوشى مى آورد و موجب التذاذش مى شود. براین اساس هماهنگى قابل توجهى میان تعریف لغوى غناء با این تعریف "الغناء هو الصوت المشتمل على الترجیع المطرب" فقهى که مشهور فقهاى شیعه و سنى براى غنا آورده اند به چشم مى خورد.

استعمال این واژه در زبان عربى و کاربرد آن از سوى نویسندگان و مورخان بزرگ عرب نیز همین نکته را تأیید مى کند که واژه غنا لااقل در دوره هاى پس از اسلام درمعناى صداى طرب انگیز متداول و متعارف بوده است؛ از جمله در لسان العرب (ج88/5) حکایتى را که در کتابهاى تاریخى دیگر نیز با کمى اختلاف نقل شده آورده است که سلیمان بن عبدالملک از خلفاى مروانى شبى در چادر شاهانه اش در بیرون شهر همراه با زنان خود بسر مى برد که غناى دلنشین راکبى به گوشش رسید،دستور داد راکب را احضار و اخصاءش کردند.او در توجیه عمل خود گفت: "ماتسمع انثى غناءه الا صبت الیه" یعنى هیچ زنى غناء او را نشنود مگر آنکه به جانب او بگراید!

بنابراین، تعریف ابن اثیر در کتاب نهایه که: "کل من رفع صوته و والاه فصوته عندالعرب غناء" را باید نوعى تسامح در تعبیر دانست؛ زیرا روشن است که مراد ابن اثیرآن نیست که هر فریاد دلخراشى هم که تکرار و توالى یابد غناست. بناچار مراد او ازاین سخن صداى آهنگینى است که به وسیله مد و کشش، حسن انگیز شده است.این تعریف هم که: "هر صدایى غناست" کاملا مردود و غیر قابل قبول است و هیچ شاهدى آن را تأیید نمى کند.

روشن است که طرب انگیز بودن و نشاط آفرینى "غنا" به علت زیبایى آهنگ ها ونغمه هایى است که در صدا به کار مى رود و نتیجه قهرى نغمه زیبا و کیفیت به کاررفته در آهنگ هر صوت غنایى است. ابن خلدون غناء را چنین تعریف کرده است:"غناء تناسب بخشیدن به اصوات و آفرینش زیبایى در صدا براى حس شنوایى انسان است".

به دلیل فراوانى نغمه ها و الحانِ صداها، نوع و مقدار طرب انگیزى و لذت بخش بودن صداها نیز متنوع و بى شمار است و بین کمترین اندازه زیبایى تا بالاترین آن متفاوت خواهد بود.

ابن خلدون در جلد نخست تاریخ خود ص 400 مى گوید: "بدون شک نفس انسان باشنیدن نغمه ها و صداهاى آهنگین فرح و طربى در خود احساس مى کند وهنگامى که آهنگ هاى صدا از تناسب خوبى برخوردار شود و غنا به وجود آید این احساس فزونى مى گیرد تا آنجا که مى تواند انسانهاى جنگجو را در میدان جنگ تاسرحد مرگ به فداکارى وادارد و نیرویى در آنها بیافریند که کوه را از جاى برکنند".

پس غنا چیزى جز ایجاد زیبایى در صداى انسان با استفاده از گونه اى تألیف وچینش مناسب و ماهرانه میان بخش ها و قطعات صدا نیست. ابن خلدون آنگاه این نکته را یادآورى مى کند که همیشه انسان هایى بر اساس طبع و آفرینش خویش ازاستعداد ویژه و خدادادى براى ایجاد نغمه ها و آهنگ هاى متناسب و دلنشین هرچند به صورت ساده و بسیط برخوردارند. گروهى، از این استعداد براى ایجادنغمه هاى دلنشین معنوى مانند خواندن قرآن استفاده کرده و گروهى دیگر به آفرینش آهنگ هاى لهوى روى مى آورند؛ و مى افزاید:"تنها با استفاده از صناعت وعلم موسیقى است که مى توان به ترکیب هاى پیچیده صوتى دست یافت و آهنگ هاو نغمه هاى بدیع آفرید و تاثیراتى خارق العاده و بسیار متنوع در روان انسانها برجاى گذارد".

وى در تعریف "صناعت غنا" گفته است:(1)

صناعتى است که با آن، اشعار داراى وزن را آهنگین و نغمه دار مى کنند. براى این کار صداها و اصوات را بر اساس نسبت هاى بسیار منظم تقطیع مى کنند و با تعریف"مقام" براى هر قطعه صدا و با قرار دادن هر قطعه صدا در "مقامى" "نغمه"اى پدیدمى آورند و آن گاه با تألیف و چینش نغمه ها در کنار یکدیگر و چسباندن آنها به هم،وزن ها و نسبت هایى مى آفرینند که شنیدنش براى شنوایى انسان لذت بخش وسرور آفرین مى نماید.

این توضیحات نشان مى دهد که با گونه هاى مختلفِ تألیف نغمه ها مى توان انواع مختلفى از طرب و سرور در شنوایان ایجاد کرد. و بر اساس آن، انواع مختلف غنا به شرح زیر به وجود مى آید:

نوعى از غنا براى ایجاد سرور و طرب هاى شهوانى که در آن تمایل شهوانى شنونده تحریک مى شود؛ در صورت شدت و مهیج بودن نغمه، شنونده را به رقص وامى دارد و در صورت "خفیف" بودن آن، تأثیر شهوانى آرامى بر جاى مى گذارد.نوع دیگر غنا، نغمه هایى هستند که براى ایجاد تأثیرات روحى و معنوى به کارمى روند. نغمه هایى که صوفیان در مجالس سماع خود به کار مى گیرند با نوع اول کاملاً متفاوت است؛ در این نوع، حتى تحریکات جسمى و دست افشانى مى تواندبدون تحریک شهوانى صورت گیرد. نوع سوّم غنا، نغمه هایى حماسى است که براى تحریک جنگاوران در میدانهاى جنگ به کار گرفته مى شود.

نوع چهارمى را هم مى توان تصویر نمود که در حد وسط میان نوع اول و دوم قراردارد. این نوع شامل نغمه هاى لذت بخشى است که گرچه لذت،سرور و نشاطنفسانى ایجاد مى کند ولى لذت نفسانى آن با تحریک شهوانى همراه نیست. بسیارى از تغنى هایى که مردم در تنهایى با خود دارند از این قبیل است. ابن اثیر در نهایه ازابن اعرابى نقل کرده است (391/3) "که اعراب پیش از اسلام، در همه حال، درسفرهاى طولانى که به پشت شتران در بیابانها راه مى پیمودند و یا هنگامى که درخانه هایشان به استراحت مى پرداختند، گونه اى آواز را زمزمه مى کردند که به آن"رکبانى" گفته مى شد و چون قرآن بر پیامبر اسلام نازل شد پیامبر اسلام چنین نمودکه دوست دارد به جاى آواز رکبانى، مسلمانان قرآن را ترنم کنند". عمر (خلیفه دوم)هم،غناى اعراب بادیه نشین را که آوازى مانند "حداء" بود که براى شتران مى خواندند اجازه داده است. نتیجه این که نوعى از غناى سرگرمى آفرین ولذت بخش وجود دارد که از نوع اول که در آن تحریک شهوانى مورد نظر است متفاوت مى باشد. ابن اثیر در همانجا نیز از قول عایشه همسر پیامبر (ص) آورده است که دو کنیز داشتم که آواز بُغاث را تغنى مى کردند. وى پس از نقل گفته عایشه مى گوید:"منظور عایشه آوازه خوانى که مخصوص اهل لهو و لعب است نبوده است".

پس وجود انواع مختلف غنا نشان مى دهد که غنا داراى یک معناى لغوى جنسى است که انواع مختلفى را در درون جاى داده است. این معناى جنسى آن صداى دلنشینى است با آهنگ خاص خود در شنونده نوعى نشاط و سرور ایجاد مى کند وطرب مى انگیزد.(2) این معناى جنسى انواع گوناگونى از غنا را شامل مى شود.صداى قرآن و مناجات امام سجاد علیه السلام که آنچنان دلپذیر و لذت آفرین بودکه رهگذران را بى اختیار در پشت دیوار منزل امام متوقف مى ساخت گونه اى روشن از آن است. آوازهاى صوفیان در مجالس سماع، آواز رکبانى اعراب و تغنى به اشعار شاعران و نیز آوازهاى لهوى و شهوانى رقص آور و همراه با آلات لهو و لعب همه در دائره شمول این معناى عام قرار دارند و عرف و لغت عرب همه آنها را غناءنام مى نهد.

اینک به این نکته حائز اهمیت توجه مى دهیم که همیشه در دوره هایى از تاریخ یک کشور و یا در مناطقى خاص از جغرافیاى یک منطقه و یا در میان گروهها ونحله هایى از یک ملت، مى تواند نوعى خاصى از غنا آنچنان رواج یابد که گونه هاى دیگر کاملاً در حاشیه قرار گرفته و مهجور و متروک شوند و در اینجاست که "اطلاق" واژه غنا به همان "استعمال غالب" انصراف مى یابد و هنگامى که گوینده اى در آن دوره و یا منطقه و یا از اهل آن فرقه و نحله واژه غنا را به کار مى برد و قرینه اى برمرادش نمى آورد، از کلامش، تنها همان نوع غالب مراد مى شود. با توجه به این نکته هنگامى که به کاربرد واژه غنا در کتب نویسندگان آشنا با عرف جامعه عربى -اسلامى در قرنهاى آغازین اسلام نظر کنیم در مى یابیم که آنان این واژه را در یکى ازانواع آن یعنى غناى لهوى که براى تحریک امیال شهوانى به کار مى رفته و غالبا درمجالس لهو و لعب و همراه و همسو با لذت هاى نامشروع مانند شرب خمر و...استفاده مى شده به کار مى برده اند. هرچند این نوع غنا خود درجات متفاوتى داشته است ولى جملگى آنها در تحریک تمایلات نفسانى و شهوانى و سوق دادن انسان به سوى ارتکاب محرمات و انخلاع و انحراف از انگیزه هاى معنوى و خدایى شریک بوده اند. مرورى بر تاریخچه گسترش غنا در جامعه اسلامى در قرن اول ودوم و سوم در این باره راهگشاست.

مسعودى مورخ معروف در کتاب مروج الذهب مى نویسد: "ولید بن یزید بن عبدالملک - متوفى 126 هجرى - از خلفاى اموى - اهل شراب و لهو و طرب وسماع غنا بود. او اولین خلیفه اى است که زنان و مردان آوازه خوان را از کشورهاى دیگر به پایتخت خویش آورد و بساط شراب و آلات لهو را آشکارا بگسترانید ومغنیان مشهورى همچون ابن سریج و معبد و غریض و ابن عایشه و ابن محرز وطریس و رحمان در عهد او پدید آمدند". مسعودى تصریح مى کند: "در دوران ولیدبود که "شهوت غنا" در سرزمین اسلام رواج یافت آنچنانکه بر خاص و عام غالب شد". داستان شهوترانى ها و علاقه بى حد پدر او "یزید بن عبدالملک" به دو زن آوازه خوان "حبابه" و "سلامه" نیز معروف است.(3)

طبرى در کتاب تاریخ ج 249/4 آورده است که اقبال و ولع عبدالله بن جعفر به غناآنچنان بود که معاویه زبان به ملامت او گشود. و نیز هم او سخنان عبدالله بن زبیر رادرباره امام حسین علیه السلام پس از شهادت آن حضرت نقل مى کند که با تعریض به یزید گفت: حسین (ع) - بخدا سوگند - از کسانى بود که قرآن را با غنا و روزه را باشرب خوارى و مجلس ذکر خدا را با شکار رفتن عوض نکرد.

ابن خلدون نیز به دفاع از معاویه گفته است که تا زنده بود یزید را از "سماع غنا" نهى مى کرد (231/1). وى در تحلیل تاریخى گسترش غنا در جامعه اسلامى صدر اسلام مى گوید: "در میان اعراب پیش از دوران فتوحات اسلامى غنا در حد ابتدایى وساده وجود داشت. تنها پس از فتوحات بود که سیل زنان و مردان و کنیزانى که درفنون مختلف غنا و آلات موسیقى و لهو مهارت داشتند از این کشورها به مرکز جهان اسلام و حجاز و عراق وارد شده و مسلمانان با غناى رایج در کشورهاى غیراسلامى آشنا شدند. اعراب مسلمان در این دوره، غرق در ثروتهاى فراوانى که ازکشورهاى اسلامى به آنجا سرازیر بود، سرگرم عیاشى و خوشگذارانى بودند وکنیزکان آوازه خوان هم مجالس لهو و لعب آنانرا گرم مى کردند." همانگونه که مسعودى گفته این فضاى لهوآلود و فسادانگیز خاص و عام جایعه اسلامى قرن دوم و سوم هجرى را فراگرفت. فضاى لهو و لعب در نیمه دوم قرن اول نخست در شام که در مجاورت امپراطورى رم و در تحت سلطه امویان قرار داشت آغاز شد و سپس حجاز و عراق را هم فراگرفت و در قرن دوم و سوم به شدت گسترش یافت. خلفاى اموى پس از معاویه و جمله عباسیان جز در موارد استثنایى غرق در این عیش وعشرت ها شدند و شبهاى هزار و یک شب بغداد را به عنوان شبهاى رؤیایى عشرت و فساد از خود براى تاریخ به یادگار گذاردند.

با این تحلیل مى توان دریافت که "غناى" متداول در قرن دوم و سوم هجرى - که همزمان با زندگى امام پنجم علیه السلام و امامان بعد از ایشان بوده است - غنایى است که در سایه حکومت هاى فاسد اموى و عباسى و به دنبال ورود گسترده مغنیان حرفه اى از کشورهاى ایران و روم و گرم شدن بازار عیش و عشرت و لهو ولعب در میان خاص و عام مسلمانان رواج داشته است. بدیهى است در این حال،معناى جنسى غنا در مفهوم گسترده و شاملش - بدون توجه به انواع رایج آن -نمى تواند مراد و منظور امام و سائلان باشد.در این حال هنگامى که امامان معاصر بااین دوره درباره غنا و حکم شرعى اش سخن مى گویند و یا زمانى که شیعیان حکم غنا را از آنان مى پرسند مقصود همه آن ها همان غنایى است که در جامعه اسلامى ومسلمانان آن روز رواج داشته است. به تبع رواج استفاده از این نوع غنا،کثرت استعمال لفظ غناء در این معناى خاص هم تحقق یافته و موجب انصراف لفظ عام به این نوع خاص مى گردد. به احتمال زیاد در آن دوره به علت غلبه استعمال غنا درغناى لهوى فاسد، دیگر از واژه غناء براى انواع سالم غنا مانند خواندن قرآن باصداى آهنگین و دلپذیر، علیرغم وضع لغوى عام اولیه ،استفاده نمى شده است.شاهد بر این احتمال این است که کلمه "تغنى به قرآن" که از رسول خدا (ص)نقل شده است هیچگاه از سوى امامان معصوم به کار نرفته است.

در پایان این قسمت نتیجه مى گیریم که شمول لغوى واژه غنا نسبت به همه انواع صداهاى دلنشین و آهنگین و زیبا را مى توان از کتب اولیه لغت عرب بدست آورد.ولى با پیدایش غناى حرفه اى، انواع خاصى از غناى پیشرفته و پیچیده توسطمغنیان و خوانندگان حرفه اى ابداع و ارائه شد که با غناها و آوازهایى چون رکبانى ویا خواندن آیات قرآن با صوت زیبا متفاوت مى باشد.(4) غناى حرفه اى خود داراى انواع گوناگونى است که غناى شهوانى که مخصوص اهل لهو و لعب و مجالس گناه آلوده آنان است تنها یک نوع از آن مى باشد. غناى صوفیانه، غناى حماسى و غناى آرامش بخش و لذت آفرین نفسانى که فاقد تحریک شهوانى است و تنها طرب،نشاط و ابتهاج نفسانى ایجاد مى کند نیز جزو همین غنا به حساب مى آید. ولى آنچه در اواخر قرن اول و در قرن دوم و سوم هجرى اتفاق افتاد غالب شدن غناى لهوى وفسادانگیز بر جامعه مسلمانان بود، به گونه اى که در سایه حکومت ولید بن عبدالملک ها و دیگر خلفاى اموى و عباسى این نوع غنا در میان عام و خاص مسلمانان رواج یافت.

استعمال واژه غنا در این نوع خاص کاربرد آن در معناى غناى سالم را مهجور نمود وموجب شد مردم براى اشاره به آواز دلنشین قرآن از این واژه استفاده نکنند. عدم استفاده از واژه غنا و مشتقات آن در روایات امامان معصوم در قرن دوم و سوم هجرى براى این گونه اصوات دلنشین معنوى شاهد دیگرى براى غلبه استعمال آنهادر غناى لهوى است که آنروز سراسر جامعه اسلامى را فراگرفته بود.

فصل دوّم

حکم غنا

ادله حرمت

حرمت غنا مورد اتفاق علماى شیعه است(5) و بر آن ادعاى اجماع شده است(6)ولى این اجماع منقول در صورت اثبات هم، نمى تواند دلیل قابل اعتمادى تلقى شود. زیرا با وجود روایات فراوان، این احتمال که اجماع کنندگان به دلیل قطع آورى که رأى معصوم علیه السلام را براى آنها روشن کرده باشد دسترسى داشته اند بسیاربعید مى نماید.

براى حرمت غنا به دلیل عقل هم نمى توان استناد کرد. زیرا حکم مستقلى از ناحیه عقل عملى بر مذمومیت غنا جز در مواردى که به فسادهاى بزرگ اجتماعى بینجامد و یا موجب تعطیل امور زندگى مردم و اختلال در نظم اجتماعى شودوجود ندارد.

استدلال به کتاب

هرچند براى حکم غنا در اخبار و روایات به آیات متعددى استشهاد شده است ولى در هیچ آیه اى صراحتاً و یا با اشاره ذکرى از غنا به میان نیامده است.

آیه 3 سوره مؤمنون و آیه 55 سوره قصص و آیه 6 سوره لقمان آیاتى هستند که مى توان از آنها براى حکم غنا استفاده کرد ولى از آنجا که "لهو الحدیث" در آیه 6سوره لقمان به مقوله محتواى گفتار و سخن اشاره دارد - بدون استفاده از روایات -نمى توان آن را به غنا که مربوط به کیفیت صوت است تفسیر کرد.

آیه 3 سوره مؤمنون:"والذین هم عن اللغو معرضون" و آیه 55 سوره قصص: "و اذاسمعوا اللغو اعرضوا عنه" و سایر آیاتى که در آنها به مرجوحیت لهو و لغو اشاره شده است مى توانند از باب جرى و تطبیقِ کلى بر مصادیق و افراد دلایلى قرآنى بر حکم غنا به شمار آیند ولى پیش از آن،باید نخست،لغو و یا لهو بودن بالجمله انواع غناثابت شود و دوم، دلالت آیات قرآن بر حرمت انواع لغو و لهو تمام باشد.

استدلال به روایت

روایات فراوانى درباره حکم غنا در منابع حدیثى شیعه نقل شده است(7) نخست این روایات را در چند گروه دسته بندى مى کنیم:

گروه اول: روایاتى هستند که در آنها به یکى از آیات قرآن استناد شده است. آیاتى که در روایات مورد استشهاد قرار گرفته اند عبارتند از: آیه 6 سوره لقمان "ومن الناس من یشترى لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین 6 و اذا تتلى علیه آیاتنا ولى مستکبرا کان لم یسمعها کان فى اذنیه و قرا فبشره بعذاب الیم 7"

و آیه 30 سوره حج:"ذلک و من یعظم حرمات الله فهو عند ربه... فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور حنفاء لله غیر مشرکین به"

و آیه 72 سوره فرقان:"و عباد الرحمان الذین یمشون على الأرض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما 63 و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما 64... و الذین لایشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما 74"

روایاتى که در آنها به آیه 6 سوره لقمان استشهاد شده است به این شرح اند:

1 - روایت 6 باب 99 ابواب ما یکتسب به، کتاب التجارة )وسائل الشیعه ج: 17ص: 305)

وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَیْهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ

سند این روایت معتبر است

2 - روایت 7 باب 99

وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

3 - روایت 11 باب 99

وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع یُسْأَلُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

4 - روایت 16 باب 99

وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

سند این روایت با سند روایت 99/7 همانند است با این تفاوت که در اینجا مهران بن محمد روایت را با واسطه حسن بن هارون ولى در روایت 99/7 آن را مستقیما ازامام نقل نموده است. جمله اول این روایت در روایت 99/7 نیامده است ولى ذیل روایت که در آن به آیه استشهاد شده در هر دو روایت یکسان نقل شده است.بنابراین کاملا محتمل است که هر دو، یک روایت باشند در این صورت یا مهران بن محمد که روایت را با واسطه از امام شنیده است آن را یکبار دیگر با حذف راوى اخیر و به صورت مختصر نقل کرده است و یا در احتمال قوى تر مهران و حسن هردو در مجلس امام حضور داشته اند ولى مهران بن محمد در هنگام طرح قسمت اول روایت توسط امام علیه السلام، در مجلس حاضر نبوده و یا آنکه آن قسمت را از یادبرده است و به همین دلیل روایت را همراه با این اضافه، با واسطه حسن بن هارون نقل نموده است؛البته این در صورتى است که امکان نقل مستقیم مهران بن محمد ازامام صادق وجود داشته باشد.

5 - روایت 20 باب 99 :

وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ

مرحوم طبرسى نیز مضمون روایات فوق الذکر را منقول از امامان باقر علیه السلام صادق علیه السلام دانسته و در تفسیر شریف مجمع البیان نقل کرده است (25 باب99)

مرحوم صدوق آن را در معانى الأخبار از امام صادق نقل نموده است.

6 - روایت 1 باب 15ابواب ما یکتسب به ج 17 وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ کَسْبِ الْمُغَنِّیَاتِ فَقَالَ الَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ حَرَامٌ وَ الَّتِی تُدْعَى إِلَى الْأَعْرَاسِ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

سند این روایت هم معتبر است. در این روایت امام علیه السلام براى اثبات مجازبودن غناى در اعراس و یا براى ممنوع بودن آن در صورتى که مغنیه در بین مردهاآواز بخواند به این آیه شریفه استناد نموده اند.

اینک به بررسى دلالت این روایات مى پردازیم:

روایات دسته اول :

این روایات غنا را از مصادیق آیه شریفه سوره لقمان دانسته و آن را موجب عذاب الهى بحساب آورده اند؛ بنابراین در دلالت آنها بر حرمت غنا - فى الجمله -تردیدى نیست. یک نکته قابل بحث در اینجا، چگونگى تطبیق آیه شریفه برغناست. پیش تر گفتیم که "غنا" از نظر صاحب نظران اهل لغت و فقه کیفیت زیبا ودلنشین صوت و آهنگ لذت بخش صداست؛بنابراین غنا ارتباطى با محتواى سخن و گفتار ندارد ولى با این وجود در این آیه، غنا مصداقى از لهو الحدیث شمرده شده که به معناى گفتار لهو و سخنان بیهوده است. روایات و نقل هاى وارده درباره شأن نزول آیه هم مى گوید این آیه درباره کسانى نازل شده است که در سفرهاى خود به ایران افسانه هاى رستم و اسفندیار را آموخته و پس از بازگشت در مساجد مدینه واماکن عمومى شهر مى نشستند و این داستانها را به صورت شیرین و جذاب براى مردم نقل مى کردند و به این ترتیب سعى مى کردند توجه مردم را از قرآن به سوى این افسانه ها معطوف کنند.پس تطبیق این آیه - که مفادش محکوم کردن گفتارهایى است که داراى محتواى بیهوده و زیان آور است - بر غنا که با مقوله محتواى سخن ارتباطى ندارد مشکل مى نماید. براى حل این مشکل از دو راه مى توان سود جست:

راه نخست،این است که تطبیق لهو الحدیث یعنى گفتار لهوى را بر غنا نوعى مجازبدانیم که علاقه حالّ و محلّ که میان گفتار و آهنگ صدا وجود دارد آن را تجویزمى کند. زیرا سخن و گفته را مى توان در حکم ماده اى دانست که آهنگ صدا هم چون هیئت و عرضى بر آن عارض مى شود و با آن مرکبى یکپارچه را به وجودمى آورد،آن چنان که آثار و احکام یکى دیگرى را هم متأثر مى سازد. پس اگر آهنگ صدا لهوى باشد اصل سخن و گفته که آهنگ همچون عرضى بر آن نشسته است نیزمتأثر از هیئت خود، لهو گونه مى شود. پس سخنى که با آهنگى لهوى ادا شود عرفاًگفتار و سخنى لهوى است هر چند محتوایش چنین نباشد.

راه دوم، آن است که با تحلیل عناصر موجود در آیه که خداوند بر مجموعه آنهاوعده عذاب داده است به رمز تطبیق آیه بر غنا پى ببریم. این عناصر که در آیه درکنار هم قرار گرفته اند عبارتند از: 1. لهو 2. حدیث 3. اضلال.

حال ببینیم وجود کدام یک از این سه عنصر در گفتار لهو موجب شده است تا قرآن آن را مستوجب عقاب بداند.تحلیل عقلى این سه عنصر روشن مى کند که ماهیت لهوى داشتن و نیز صفت مضل داشتن یک گفتار نمى تواند در وعده عذاب بدون تأثیر باشد. ولى آیا ماهیت "حدیثى" و "گفتارى" داشتن نیز به عنوان یک عنصر وجزء مقوّم در این حکم دخالت دارد؟ پاسخ مى تواند منفى باشد. زیرا عقل براى این عنصر چنین دخالتى را نمى پذیرد. بر اساس این تحلیل هر فعل لهوىِ انسان که داراى وصفِ اضلال گرى باشد مشمول این آیه بوده و فاعل آن سزاوار عذاب مهین است. هرچند ممکن است هر امر اضلال گر غیر لهوى هم مستوجب عذاب باشدولى در این آیه سخن از لهو است که تمام تفریحات و سرگرمى هاى زندگى انسان راشامل مى شود و نقشى مهم در زندگى انسانها دارد. نتیجه این که بر اساس این تحلیل،امام علیه السلام با نادیده گرفتن و کنار گذاردن عنصر "حدیث" و محور قراردادن دو عنصر لهو و اضلال گرى آیه شریفه 6 سوره لقمان را بر غنا که خارج ازمقوله حدیث و گفتار است تطبیق نموده و غنا را نه به عنوان مصداقى از حدیث لهوى بلکه به عنوان مصداقى از لهو مضل مشمول آیه دانسته و به آن استشهادنموده است.

تفاوت این راه با راه گذشته در این است که در راه اول اطلاق لهوالحدیث بر غنا بااستفاده از یک صناعت ادبى یعنى اراده معناى مجازى به جاى معناى حقیقى صورت گرفته است ولى در راه دوم امام علیه السلام با روشى اجتهادى در موضوع آیه توسعه داده و براساس تنقیح مناط حکم آیه را بر موضوع دیگرى منطبق کرده اند.

بحث دوم در مورد دسته اول از روایات مربوط به غنا این است که آیا از این گروه روایات حرمت بالجمله تمامى اقسام غنا استفاده مى شود یا خیر؟

این روایات به روشنى غنا را مصداقى از موضوع آیه شریفه قرار داده است. جمله "وهو مما قال الله تعالى" در یک روایت و جمله "منه الغناء" در روایت دیگر بر این نکته دلالت دارد. پس مى توان نتیجه گرفت که از نظر امام علیه السلام غنا مصداقى از لهو مضل است.

حال این پرسش قابل طرح است که آیا این روایات در مقام افاده یک امر تعبدى است، مبنى بر اینکه همه انواع غنا، حتى آن "صوت حسنى" که به تعبیر امام سجادعلیه السلام - در روایت 2 باب 16 ابواب ما یکتسب به - انسان را به یاد آخرت وبهشت مى اندازد، از جمله لهوهاى مضل اند و یا اینکه امامان علیهم السلام در این روایات به این واقعیت که برخى انواع غنا از زمره لهوهاى مضل اند اشاره نموده ووعده عذاب الهى را گوشزد کرده اند. توجه به این نکته که بیشترین غنایى که دردوران امام پنجم و امامان پس از ایشان توسط حاکمان اموى و عباسى ترویج مى شده از نوع غناى لهوى فاسد و اضلال گر بوده پاسخ را روشن مى سازد. این موضوع هنگامى روشن تر مى شود که توجه کنیم که نسبت دادن لهو مضل به تمامى انواع غنا حتى صداى زیبایى که براى خواندن قرآن و اشعار سالم استفاده مى شودنمى تواند با چنین اجمال و اشاره اى برگزار شود. در صورتى که حقیقتاً مقصود امام علیه السلام اعلام چنین تعبدى باشد این انتظار کاملا معقول است که این مقصود باجملات روشن ترى تبیین شود.

پس آنچه از این روایات استفاده مى شود حرمت قطعى غنایى است که مصداق لهومضل باشد.قابل ذکر است که در بین روایات دال بر حرمت غنا محکمترین ورساترین دلیل براى حرمت غنا همین دسته روایات اند. زیرا اولاً از قوت و اعتبارسند برخوردارند و ثانیاً به روشنى معیار و ملاک غناى محرّم را که داشتن دو ویژگى لهویت و مضل بودن است را ارائه کرده و مرجع اصلى براى رفع ابهام و اجمال ازروایات دیگر هم خواهند بود.در این روایات غنا به عنوان مصداقى از لهو مضل تحریم شده و آیه شریفه سوره لقمان بر آن تطبیق شده است.

روایات دسته دوّم :

دسته دیگر از روایاتِ گروه اول روایاتى هستند که در آنها به آیه 72 سوره فرقان:"والذین لا یشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما" استشهاد شده است. در این سوره دوازده صفت از صفات مؤمنان برشمرده شده و در آیه 72 به دو صفت از آنهااشاره شده است.

در برخى روایات،عدم شهادت زور به عدم گواهى دروغ و در دو روایت 3 و 5 باب99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه روایت 3 و 5 باب 99به مجلس غنا تفسیرشده است:

3- وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَقَالَ الْغِنَاءُ

5- وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ الْغِنَاءُ

سند این دو روایت معتبر است ولى دلالت آنها بر حرمت غنا تمام نیست؛ زیرا دربین صفاتى که در آیه براى عبادالرحمان ذکر شده،وجود یا عدم بعضى از آنها براى هر مؤمنى الزامى است مانند دورى از قتل نفس محرّم ولى برخى صفات و افعالِ نیک ذکر شده در این آیات وجودشان الزامى نیست مانند انفاقِ متعادل و بیتوته درحال عبادت. وجود این گونه دوّم در جمع این آیات مانع از آن مى شود که بتوان به این آیه براى حرمت شهود زور و وجوب گذشتن با کرامت از کنار هر عمل لغو، به عنوان اوصافى لازم التحصیل استدلال کرد.

روایات دسته سوم:

این گروه که در آنها به آیه 30 سوره حج استشهاد شده است. عبارتند از:

1 - روایت 2 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ

سند این روایت معتبر است. درست بن ابى منصور که در این سند واقع است واقفى ثقه است. علاوه بر این راویان، قبل از گرایش وى به وقف از او اخذ روایت نموده اند.

2 - روایت 8 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ 3 - روایت 20 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ

4 - روایت 24 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدِ بْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ فِی حَدِیثٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِفَمَا زَالَ یَقُولُ اجْتَنِبُوا الْغِنَاءَ اجْتَنِبُوا فَضَاقَ بِیَ الْمَجْلِسُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ یَعْنِینِی

5 - روایت 26 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَقَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ

این روایت با سند معتبر در تفسیر على بن ابراهیم نقل شده است.

6 - روایت 21 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ

اینک به بررسى دلالت این روایات - جز روایت اخیر که آن را جداگانه مورد بحث قرار خواهیم داد- مى پردازیم:

قول زور در قرآن علاوه بر آیه 72 سوره فرقان، در آیه 2 سوره مجادله نیز به کار رفته است. در لغت در باره این واژه چنین آمده است: الَزّوَر میل فى وسط الصدر(8) بنابراین"زور" که ریشه در معناى زَوَر دارد به معنى انحراف و میل از حق و صواب است.قول زور در روایات، به شهادت دروغ تفسیر شده و در ردیف کذب و بهتان قرارگرفته و در این روایات به غناء تفسیر شده است.

در اینجا هم این سؤال مطرح است که آیا این روایات در صدد اعلام این امر تعبدى است که هر غنا و آواز خوش و لذت بخشى هر چند براى خواندن قرآن و یا اشعاریادآورنده آخرت باشد همانند کذب و تهمت از مصادیق قول زور است و یا آنکه این تعبیر کوتاه و بدون توضیح این روایات که: الزور هو الغناء اشاره به انواع غناى لهوى و فسادانگیز در زمان صدور آنها دارد؛یعنى آن گونه از غنا که به دلیل فسادانگیزى و مضل بودنشان در زمره امور باطل قرار دارند. روشن است که باید این نظر دوم را بپذیریم و بیان کوتاه روایت را براى اعلام تعبدى یک امر دور از ذهن عرفى کافى ندانیم.بنابراین باید بپذیریم که این گروه از روایات هم تنها بر حرمت فى الجمله و نه بالجمله غنا دلالت دارند. به سخن دیگر مقصود از کلمه "الغنا" در این روایات یک معناى عام جنسى یعنى هر صوت خوش و دلپذیر نیست؛ زیرا هنگامى که سخن از تبیین حکم شرعى یک موضوع مى رود مراد نوع یا انواع متعارف وموجود در خارج است که در تخاطب عرفى مورد اشاره قرار مى گیرد نه معناى عام جنسى که تنها در کتب لغت از آن یاد مى شود.

"الغناء هو الصوت الحسن" همانند"سعدانة نبتٌ" است و مربوط به کتاب هاى لغت ولى امام علیه السلام در مقام تعیین تکلیف شرعى مردم و پاسخ به نیازهاى دینى آنان لابد و ناگزیر به بیان حکم شرعى انواع رایج غنا که در جامعه آن روز مطرح بوده و مردم با آن سروکار داشته اند، اشاره فرموده است. پیش تر اشاره کردیم که با ورود کنیزک هاى مغنّیه و خنیاگر ازکشورهاى دیگر، مسلمانان این مغنیه ها را خریدارى مى کردند و به طور خصوصى در منازل خود و یا در مجالس عمومى از صداى زیبا و آواز دلپذیرشان استفاده مى کردند. به احتمال زیاد گروهى که متشرع تر بوده اند مجالس خود را با گناهان دیگر نمى آلوده اند و به فرموده امام سجاد علیه السلام از اشعار سالم و تذکر بخش آنها بهره مى برده اند و یا این که براى سماع و التذاد نفسانى به آواز و تغنى کنیزان خود گوش مى سپرده اند ولى گروهى دیگر رو به مجالس فاسد و تغنیات شهوت انگیز مى آورده اند و از آواز مغنیان به عنوان وسیله شهوترانى استفاده مى کرده اند.

در روایت 19 باب 99 راوى خبر که محمد بن ابى عباد نام دارد دلباخته "سماع"بوده است. در روایت 2 باب 101 هم سخن از میهمان شدن ابى ایوب خزاز یکى ازاصحاب امام صادق (ع) در منزل یکى از این افراد که او را به عنوان "صاحب القیان" معرفى کرده رفته است. پس یک نوع غناى نسبتاً متداول در آن روز در میان برخى شیعیان غناى لهوى غیر مضل بوده است یعنى غنایى که الزاما داراى بار مثبت ومعنوى نبوده و صرفاً براى التذاذ نفسانى و ایجاد سرور و نشاط استفاده مى شده ولى منشأ آلودگى و فساد اخلاقى نبوده است. ولى غناى رایج در جامعه اسلامى دردوران امامان پنجم به بعد غنایى بوده است که توسط خلفاى اموى و عباسى وکارگزاران آنها در شهرها و ولایات شیوع داشته؛ غنایى که محتواى اشعار، نوع تغنى،آهنگ و نغمه هاى به کار رفته در آنها تحریک کننده به سوى فساد و گناه و غالباهمراه با گناهان دیگرى چون شرب خمر و ملاهى بوده است.

نقل هاى تاریخى که در بحث موضوع شناسى غنا به آن اشاره کردیم از رواج گسترده این گونه غنا در بین مسلمانان - پس از حاکمیت بنى امیه و بنى عباس یعنى از نیمه دوم قرن اول هجرى به بعد و پس از ورود کنیزان آوازه خوان و خنیاگران هنرمند ازکشورهاى دیگر- حکایت دارد. تلاش امامان معصوم علیه السلام براى برکنار نگاه داشتن شیعیان از این موج فساد و ابتذال از مهمترین اقدامات اصلاحى آنان درجامعه شیعى بوده است؛سخنان و دستورات امام باقر، امام صادق و امام رضاعلیهم السلام که شیعیان را از نزدیک شدن به غنا باز داشته اند، حکایت از این تلاش گسترده دارد.

روایت 24 باب 99 به روشنى این توجه و پیگیرى دقیق امامان را تبیین مى کند.محمد بن عمرو بن حزم که به دور از چشم امام صادق (ع) به سراغ این گناه رفته است به محضر امام وارد مى شود و در آنجا با خطاب تند امام به جمع حاضران مواجه مى شود که پیاپى این جمله را تکرار مى فرماید: "اجتنبوا الغناء، اجتنبوا قول الزور..."وى مى گوید متوجه شدم منظور امام از این جملات عتاب آمیز من هستم!

اینک به این پرسش مى رسیم که آیا روایاتى که به پرهیز از غنا دستور داده اند تنها به این نوع غناى فسادانگیز اشاره دارند و یا اینکه شامل غناى لهوى غیر مضل که درآنها از فسادانگیزى و اضلال گرى اثرى نیست و تنها براى التذاذ نفسانى و روانى به کار مى روند نیز مى شوند؟

دو دلیل براى عدم شمول این روایات نسبت به صوت حسن و آواز خوشى که براى خواندن قرآن و اشعار معنوى و اخروى به کار مى رود مى توان اقامه کرد. نخست،اینکه در روایت 2 باب 16 ابواب ما یکتسب به که صدوق (ره) نقل نموده، امام على بن الحسین علیه السلام در پاسخ سؤال کسى درباره خریدن کنیزى که داراى صداى خوشى است فرموده اند: "ایرادى ندارد؛ چه ایرادى دارد اگر با صداى خوشش بهشت را به یادت آورد!" در ادامه روایت این جمله ذکر شده است: "یعنى بقراءة القرآن و الزهد و الفضایل التى لیست بغناء فاما الغناء فمحظور" از سیاق عبارت روشن مى شود که این جمله را مرحوم صدوق (و یا کس دیگرى) در توضیح روایت افزوده و جزء روایت نیست. در هر صورت یک معنى این روایت همان است که درجمله پایانى آمده است یعنى اگر کنیزک تو با صداى خوشش از آخرت و بهشت برایت بخواند هیچ اشکالى ندارد. تفسیر دیگر آن است که چه عیبى دارد که کنیزک تو با صداى زیبایش تو را به یاد خوشى ها و لذت هاى بهشت بیندازد. بر اساس این تفسیر مراد امام (ع) آن نیست که باید اشعار و آواز کنیزک درباره بهشت و آخرت باشد بلکه مقصود امام تجویز هر تغنى لذت بخشى است که کنیزان براى صاحب خود مى خوانند. البته با وجود روایات ناهى از لهو مضلّ باید آن را به تغنى غیرمضل محدود و مقید نمود.

دوّم، اینکه لفظ "غنا" و "تغنى" که در استعمال لغوى اولیه خود شامل هر صوت حَسَن و دلنشین است، در دوران امامان معصوم و عرف متأخر زمان ائمه (ع) درمورد خواندن قرآن و اشعار دینى با صداى خوش استعمال نشده است. "تغنى به قرآن" تنها از کلام رسول الله (ص) نقل شده است. عدم استعمال این واژه درباره این گونه خاص، نشان گر این نکته است که با غلبه استعمال لفظ غنا و تغنى در آوازهاى لهوى، استعمال آن در آوازهاى غیر لهوى مهجور شده است و به این ترتیب روایات وارده در باب تحریم غنا شامل این گونه خواندن هاى غیرلهوى نمى شود.

اما براى اثبات عدم شمول این روایات ناهى،نسبت به غناى التذاذى غیر مضل براههاى مختلفى وجود دارد:

یک راه براى خارج کردن غناى لذت بخش غیر مضل از شمول روایات ناهى،این است که الغناء را در این روایات اشاره به غناى فسادانگیز رایج دانسته و اطلاق آن رانسبت به غناى لهوى غیر مضل که در مجالس اهل فساد استفاده نمى شود و باعث بر گناه هم نیست منصرف بدانیم. ولى این ادعا مشکل مى نماید زیرا اثبات ندرت استفاده از تغنى هاى غیر مضل بخصوص توسط کنیزانى که در تملک شیعیان بوده اند،با توجه به این که قبلا از روایاتى که مى تواند اشاره به وجود این نوع غنا بین شیعیان باشد یاد کردیم،دشوار است و در نتیجه اثبات ندرت استعمال لفظ غنا دراین نوع از تغنى که شرط انصراف است ممکن نیست.

راه دوم این است که روایات دیگرى را قرینه به اختصاص این روایات به غناى لهوى مضل که شامل هر گونه زمزمه و خواندن آواز لذت بخش چه در زیر لب براى خود،چه توسط کنیز خود و چه در مجالس عمومى تر بدون آنکه همراه با گناه باشد وکیفیت نغمه آن باعث بر گناه شود، بگیریم.

روایاتى که شمول ممنوعیت و حرمت غنا را نسبت به غناى لهوى غیر مضل موردتردید قرار مى دهد از این قرارند:

1 - روایت 13 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الرَّیَّانِ عَنْ یُونُسَ قَالَ سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِیَّ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَقُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِیَّ ذَکَرَ عَنْکَ أَنَّکَ تُرَخِّصُ فِی الْغِنَاءِ فَقَالَ کَذَبَ الزِّنْدِیقُ مَا هَکَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِی عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِفَقَالَ یَا فُلَانُ إِذَا مَیَّزَ اللَّهُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَیْنَ یَکُونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْحَکَمْتَ

سند این روایت قابل مقبول است زیرا سهل بن زیاد در نظر محققان رجالى قابل اعتماد است و على بن ریان بن صلت هم ثقه است.

در این روایت امام رضا علیه السلام نسبت مجاز دانستن غنا به خود را تکذیب کرده و پاسخ امام باقر علیه السلام را در مورد حکم غنا نقل کرده اند. امام باقر (ع) از کسى که حکم غنا را پرسیده بود سؤال کردند آن زمان که خداوند بین حق و باطل جدانمود غنا در کدام صف قرار گرفته است؟ آن شخص پاسخ داد: در طرف باطل؛ امام باقر فرمودند: پاسخى حکیمانه گفتى!

روشن است که انکار مجاز شمردن غنا به طور مطلق از سوى امام رضا(ع)به معنى اثبات حرمت غنا به طور مطلق نیست و نقل فرمایش امام باقر علیه السلام هم که غنا در جبهه باطل قرار دارد نیز به معنى تحریم همه اقسام آن نیست. زیرا مى توان پذیرفت که - به جز غناى معنوى که تذکار آخرت است و در صف حق قرار دارد -انواع دیگر آن، چه لهوى و مضل و چه التذاذى غیر مضل، در صف باطل قرارمى گیرد؛زیرا داراى منقصت و مرجوحیت است. ولى صرف ناشایستى عمل وخارج بودن از صف حق و قرار گرفتن در صف باطل حرام بودن آن را ثابت نمى کند.پاسخ امام رضا و امام باقر علیه السلام به پرسش سائلى که از حکم غنا سؤال کرده است این نظر را تأیید مى کند زیرا آنان به جاى بیان حکم حرمت غنا به اعلام این که غنا در موضع حق قرار ندارد اکتفا کرده اند.و شاید همین موضع ملایم امام،عباسى را به این گمان افکنده که امام غنا را مجاز و کاملا بلامانع مى داند. پس مفاد این روایت تنهااعلام مرجوحیت ناپسندى و بطلان تمامى اقسام غناى لهوى است،بدون آنکه تحریم همه اقسام آن را افاده نماید. عدم تصریح به حرمت غنا در این روایت و روایت هاى مشابه بعدى را نمى توان ناشى از تقیه دانست زیرا هیچیک ازفقهاى اهل سنت قائل به حلیت تمام اقسام غنا به طور مطلق نیستند.

2 - روایت 19 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَیْهَقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الصَّوْلِیِّ عَنْ عَوْنِ بْنِ مُحَمَّدٍالْکَاتِبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عَبَّادٍ وَ کَانَ مُسْتَهْتَراً بِالسَّمَاعِ وَ یَشْرَبُ النَّبِیذَ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ السَّمَاعِ فَقَالَ لِأَهْلِ الْحِجَازِ فِیهِ رَأْیٌ وَ هُوَ فِی حَیِّزِ الْبَاطِلِ وَ اللَّهْوِ أَ مَاسَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً

در این روایت یکى از شیعیان که دلباخته سماع و آواز بوده است در این باره از امام سؤال مى کند و امام (ع) پاسخ مى دهند "گویا فقهاى حجاز در این باره رأیى (به اباحه) دارند! و حال آنکه سماع در حوزه باطل و لهو قرار دارد آیا نشنیده اى کلام خداى عز و جل را که مى فرماید:

(بندگان خدا) زمانیکه بر "لغو" مى گذرند با بزرگى از آن عبور مى کنند (و خود را بر آن نمى آلایند).

در این روایت هم امام به جاى پاسخ صریح به حرمت سماع تنها متذکر مى شوند که سماع امرى لغو و لهو است و در زمره باطل ها قرار دارد و به جاى استشهاد به آیات عذاب، به آیه 72 سوره فرقان که درباره اوصاف بندگان وارسته خدا وارد شده استناد نموده اند و به جاى تحریم تنها متذکر لهو و لغو بودن و منقصت آن شده اند.بسیار بعید است که مراد سائل در این روایت از سماع انواع فاسد غنا باشدزیرا با توجه به اینکه او معروف به چنین عملى بوده در این صورت امام در برابرسؤال او چنین ملایم پاسخ نمى گفتند.بنابراین،این روایت هم بر اباحه بمعنى الاعم غناى التذاذى غیر مضل و هم بر منقصت و کراهت آن دلالت دارد.

3 - روایت 15 باب 99 ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِی أَنْ یُقَالَ جِئْنَاکُمْ جِئْنَاکُمْ حَیُّونَا حَیُّونَا نُحَیِّکُمْ فَقَالَ کَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ یَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ثُمَّ قَالَ وَیْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا یَصِفُ رَجُلٌ لَمْ یَحْضُرِ الْمَجْلِسَ

سند این روایت معتبر است؛ حسن بن على بن فضال از خاندانى است که امام (ع)فرمودند " خذوا ما رودا و ذروا مارأوا". یونس بن یعقوب بجلى ثقه و عبد الاعلى بن اعین مولى آل سام نیز - على التحقیق - فردى ثقه است.

در این روایت امام صادق علیه السلام نسبت برخى عامه به پیامبر اکرم (ص)را که حضرتِ ایشان به مسلمانان اجازه دادند که در مجالسشان اشعار "جئناکم جئناکم حیونا حیونا نحییکم" خوانده شود را تکذیب فرموده اند و سپس این آیات را تلاوت کردند که خداوند مى فرماید:"آسمانها و زمین و موجودات درون آنها را به بازى نیافریدیم" و در پایان اضافه کردند:"ویل لفلان مما یصف رجل لم یحضرالمجلس".

مضمون این روایت براى فقهاى شیعه بحث انگیز شده است چون امام علیه السلام با شدت تمام نسبت رخصت خواندن این اشعار را به پیامبر تکذیب کرده اند. علت این تکذیب با آنکه در این اشعار هیچ مضمون ناصحیحى جز تحیت و درودمسلمانان به یکدیگر وجود ندارد و حتى سخنى از تغنى و آوازه خوانى هم در آن دیده نمى شود چیست؟ راه حل از این قرار است:

اولاً بدون تردید این اشعار را با صداى زیبا و خوش مى خوانده اند و ثانیاً استشهادفقهاى عامه به ترخیص پیامبر با هدف تجویز آهنگ هاى لهوى بوده است که براى ایجاد فرح و سرور در مجالس و محافل مى خوانده اند. بنابراین،از آنجا که براساس توضیحات گذشته این گونه غناى لهوى و التذاذى در حوزه باطل قرار مى گیرد از این رو نسبت ترخیص و بلامانع بودن آن به معناى اباحه بمعنى الأخص به پیامبر نسبتى نادرست است و امام علیه السلام آن را رد نموده اند. استشهاد امام علیه السلام به آیات یاد شده نیز تأکید بر این نکته است که همان گونه که در نظام تکوین الهى لعب و لهوى وجود ندارد در نظام تشریع هم لعب و لهو جایى ندارد و نمى توان لعب ولهو را در نظام احسن تشریع وارد کرد. ترخیص غناى لهوى به معناى قرار دادن لعب و لهو در این نظام احسن است. ولى با این وجود، این سخنان به معنى تحریم تغنى به این اشعار نیست بلکه تنها به معنى نفى ترخیص و اباحه بمعنى الأخص آنهاست.پس، از این روایت هم مانند دو روایت گذشته تنها نفى نسبت اباحه خاص وترخیص این نوع غنا به شریعت استفاده مى شود و نه حرمت آن و جمله پایانى روایت هم که "ویل لفلان"تقبیح نسبت کذب به پیامبر است و به محتواى نسبت نظرى ندارد.

4 - روایت 2 باب 101 ابواب مایکتسب به وسائل الشیعه

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِقَالَ نَزَلْنَا بِالْمَدِینَةِ فَأَتَیْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَنَا أَیْنَ نَزَلْتُمْ فَقُلْنَا عَلَى فُلَانٍ صَاحِبِ الْقِیَانِ فَقَالَ کُونُوا کِرَاماً فَوَ اللَّهِ مَا عَلِمْنَا مَا أَرَادَ بِهِ وَ ظَنَنَّا أَنَّهُ یَقُولُ تَفَضَّلُوا عَلَیْهِ فَعُدْنَا إِلَیْهِ فَقُلْنَا لَا نَدْرِی مَاأَرَدْتَ بِقَوْلِکَ کُونُوا کِرَاماً فَقَالَ أَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً

سند روایت معتبر است؛ سعید بن جناح الأزدى امامى ثقه است؛ و سهل بن زیاد وسایر رجال سند هم مورد قبول اند. در این روایت امام به ابى ایوب خزاز - از یاران حضرت - که در منزل کسى که به "صاحب کنیزکان آوازه خوان" معروف بوده میهمان شده آیه "اذا مروا باللغو مروا کراما" را متذکر شده اند؛ بسیار بعید است که فردبزرگى چون ابى ایوب خزاز که از یاران امام است در مدینه در منزل شخص اهل فسادى وارد و میهمان شده باشد و امام(ع) هم او را مورد نهى روشن و صریح قرارنداده باشند. بنابراین، اینکه امام علیه السلام تذکر ملایمى در مورد خویشتن دارى آنان و عدم ورود او به مجالس تغنى میزبان داده اند، تنها از ناشایستى ورود درمجلس میزبان حکایت دارد و نمى تواند دلیل بر وجود غناى حرام در آن مجلس ویا حرمت هر نوع تغنى تلقى شود. البته این احتمال هم که تذکر امام تنها در موردنگاه ناسالم به کنیزگان بوده است و ربطى به شنیدن آوازهاى آنان نداشته هم منتفى نیست.

خلاصه این که این روایات نشان مى دهند:اولاً،تغنى هاى غیر فاسد و غیر مضل درآن زمان بین متشرعین و شیعیان وجود داشته است و ثانیاً، آنها محکوم به حکم تحریم نیستند، ولى به دلیل لهو و لعب بودنشان در صف باطل قرار دارند و داراى کراهت و منقصت هستند. نزدیکى حریم این گونه تغنیات به غناى فاسد و مضل ووجود احتمال لغزش به تغنى فسادآمیز نیز مى تواند عاملى براى حکم مرجوحیت آنهاباشد.

در پایان این گروه از روایات به روایتى اشاره مى کنیم که مى تواند دلیل بر حرمت غناى لهوى غیر مضل تلقى شود .

روایت 6 باب 16 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه (ج ص 88)

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ

وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ

در این روایت امام (ع) به شدت خرید و فروش جاریه اى را تحریم فرموده اند که باآواز مُلهى خود صاحبش را مشغول مى کند. ظاهر روایت آن است که نهى در موردکسى است که به شخصه از تغنى کنیز خود استفاده مى کند و شاهدى هم بر وجودگناه و اضلال گرى در تغنى او نیست.

تأمل در این روایت باب جدیدى از بحث را در مسئله غنا مى گشاید. در این روایت به جاى لهو از "اِلهاء" استفاده شده است. در لسان العرب در معنى این واژه چنین آمده است:"اَلهاه اى شغله،الهانى فلان عن کذا اى شغلنى و اَنسانى، یقول لهوت بالشیئى، الهو به لهوا و تلهیت به،اذا لعبت به و تشاغلت و غفلت به عن غیره". براساس این معنى، آواز مُلهى آوازى است که به خاطر کیفیت ویژه اش و یا به دلیل کمیت زیادش انسان را سراسر به خود مشغول کرده کاملاً از امور دیگر غافل مى کند.استفاده از کلمه "قد" در کلام امام علیه السلام نیز به این نکته اشاره دارد که این اتفاق همیشه نمى افتد شرایط روحى و روانى انسان و ویژگى هاى آواز و آوازه خوان ممکن است برخى افراد را چنان در وادى آواز و سماع غرقه سازد که تنها فکر وذکرشان غنا و موسیقى شود. بدون تردید چنین دلدادگى مفرطى به غناى غیر فاسدخود نوعى فساد و ضلال خواهد بود و تخصصاً از موضوع غناى غیر مضل خارج مى شود. لغو و لهو و لعب تا زمانى که انسان را به چنین غفلت و سرگرمى مفرطى دچار نسازد در مقوله باطل غیر حرام و داراى منقصت و کراهت قرار دارد ولى باوجود چنین تأثیرى بدون تردید در دائره لهو مضل قرار مى گیرد.

پس این روایت هم با نظریه عدم حرمت غناى لهوى غیر مضل ناسازگار نیست.

روایت دیگرى که در آن به آیه 32 سوره حج استشهاد شده است و بر حرمت غنادلالت دارد روایت 21 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه است.

وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْخَزَّازِعَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ

سند این روایت معتبر است و راویان آن جملگى از بزرگان شیعه هستند.

امام علیه السلام در پاسخ پرسش حماد بن عثمان از "قول زور" فرموده اند کلمه احسنتى که براى تشویق و تقدیر به آوازه خوانى گفته مى شود از مصادیق قول زوراست. بر اساس این روایت، تشویق آوازه خوان عملى منهى عنه و حرام است وبالملازمه بر حرمت آواز خواندن آواز وى دلالت دارد. دلیل این ملازمه آن است که عقلاً ممکن نیست تشویق یک عملِ مباح و یا مکروه که فاعل آن عمل مستوجب کیفر نیست حرام و مستوجب عقاب باشد. از حرمت خواندن غنا مى توان بالملازمه به حرمت شنیدن آن پى برد، زیرا آوازى که شنیدن آن مستوجب عقاب و کیفرنیست خواندنش هم عقلاً نمى تواند گناه باشد زیرا مفسده خواندن آواز چیزى جزتأثیرى که بر شنونده مى گذارد نیست، اگر این تأثیر منهى عنه و حرام نباشد خواندن و ایجاد آن هم حرام نخواهد بود. بنابراین، این روایت از نظر قوت دلالت بر حرمتِ فى الجمله غنا در طبقه نخست قرار مى گیرد، ولى همان دلایلى که موجب شد ازمشمول و عموم این حکم در روایات پیشین نسبت به همه اقسام و انواع غنا دست برداریم و آن ها را بر غناى لهوى مضل حمل کنیم در مورد این روایت نیز جارى وسارى خواهد بود.

روایت 32 باب 99 ابواب مایکتسب به وسایل الشیعه

عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَتَعَمَّدُ الْغِنَاءَیُجْلَسُ إِلَیْهِ قَالَ لَا

در این روایت "لا" که به معنى"لایجلس الیه" است ممنوعیت همنشینى با اهل غنارا افاده مى کند ولى از آنجا که بدون ترتب یک عنوان حرام دیگر مثل ترویج وتشویق باطل، نفس مجالست با اهل غنا حرام نیست ناچاریم یا از اطلاق این روایت دست برداریم و آن را به صورت ترویج و تشویق آنان مقید کنیم یا آنکه آنرا بر نهى تنزیهى حمل کنیم؛ در صورت دوم روایت از مورد بحث خارج مى شود و دیگردلالتى بر حرمت غنا نخواهد داشت. ولى در صورت اول دلالت بالملازمه آن برحرمت غنا تمام خواهد بود زیرا تنها در صورت حرمت غنا، همنشینىِ منجر به تشویق خواننده وى نیز حرام است. در این صورت دلالت این روایت بر حرمت غناتمام و همان بحث هاى گذشته در مورد عدم مشمول آن نسبت به همه اقسام غنامطرح مى شود.

ولى مشکل اساسى این روایت معتبر نبودن کتاب مسائل على بن جعفر است که روایات آن به صورت مسند به ما نرسیده است.(9)

روایات گروه دوّم

روایاتى است که درباره تغنى در اعراس و مجالس فرح و اعیاد وارد شده است. این روایات را حر عاملى(ره) در باب هاى 15 و 16 ابواب مایکتسب به کتاب التجارةوسایل الشیعه به این ترتیب آورده است:

1 - روایت 1 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

6و16- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سُئِلَ أَبُوالْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّیَةِ قَالَ قَدْ تَکُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِیَةُ تُلْهِیهِ وَ مَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ کَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّارِ

وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ مِثْلَهُ

سند این روایت معتبر است، على بن ابى حمزه بطائنى گرچه واقفى است ولى چون روایات منقول از او مربوط به دوره قبل از وقف اوست بدون اشکال است.

2 - روایت 2 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنْ حَکَمٍ الْخَیَّاطِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُغَنِّیَةُ الَّتِی تَزُفّ الْعَرَائِسَ لَا بَأْسَ بِکَسْبِها

سند این روایت هم معتبر است، حکم بن ایمن خیاط یا حناط على التحقیق موثق است.

3 - روایت 3 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَیْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیِّ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَجْرُ الْمُغَنِّیَةِ الَّتِی تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ وَ لَیْسَتْ بِالَّتِی یَدْخُلُ عَلَیْهَا الرِّجَالُ

وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ وَکَذَا الْحَدِیثَانِ قَبْلَهُ

سند این روایت نیز معتبر است، نضر بن سوید و یحیى بن عمران حلبى و ایوب بن حر جعفى هر سه نفر ثقه و جلیل القدرند.
4 - روایت 5 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ یَصْلُحُ فِی الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفَرَحِ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ مَا لَمْ یُعْصَ بِهِ

وَ رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ مَا لَمْ یُؤْمَرْ بِهِ

سند این روایت هم که عبدالله بن جعفر حمیرى در قرب الاسناد آورده است معتبراست، ولى نقل ها درباره پاسخ امام علیه السلام متفاوت است، علاوه بر نقل لم یعص به،لم یُزمر به ولم یؤمر به دو نقل دیگر در این مورد مى باشند.

دلالت روایات:

روایت دوم،کسب و درآمد مغنیه اى را که در عروسى ها و در مسیر رفتن عروس به منزل داماد آوازه خوانى مى کند مطلقاً تجویز نموده است ولى روایت اول و سوم آن را مشروط به عدم حضور مردان کرده است. روایت دوم با دو روایت دیگر تقییدمى شود ولى آیا روایت اول و سوم کسب مغنیه ها را، منحصراً و به عنوان یک استثناء در عروسى ها تجویز مى کنند و یا آنکه این روایات حضور مغنیه در مجالس مردان را به عنوان تنها مانع جواز تغنى معرفى مى کند و تغنى در عروسى هاى زنانه را یک نمونه و مصداق از تغنى مجاز - و نه فرد منحصر - ذکر کرده اند؟ در صورتى که نظر دوم را بپذیریم به نظریه فیض کاشانى (ره) نزدیک شده ایم که تنها مانع را دربرابر جواز غنا همراهى آن با گناهانى هم چون اختلاط زنان و مردان و شرب خمر وملاهى... مى داند گناهانى که در غناى دوران امامان (ع) کاملاً رایج بوده است.

بر اساس مبنایى که در این بحث پى افکنده شد حل این مشکل و نزاع که میان فیض کاشانى و فقهاى دیگر در گرفته است میسور است. در ذیل روایت اول به آیه 6سوره لقمان اشاره و استشهاد شده است. این استشهاد - بر اساس بحثهاى پیشین ما- نشان مى دهد که ملاک تجویز غنا در اعراس و منع آن در حضور مردان، مضل بودن و فساد آفرینى دسته دوم و عدم اضلال دسته اول است.بر اساس این ملاک نباید گمان کرد که تغنى در اعراس مطلقا مجاز است، شرط جواز این گونه تغنى هم فسادانگیز و مضل نبودن آن است. غنایى که باعث بر فساد و محرک بر حرام باشد ویا با گناه همراه شود همیشه و همه جا حرام است. این اصل قرآنىِ خدشه ناپذیر برتمام احکام فقه حکومت و سلطه اى تردیدناپذیر دارد. ولى نکته تازه اى که این روایات به ما مى آموزد آن است که غنایى که در عروسى ها به کار مى رود - و به تناسب موضوع که مجلس عروسى است بدون تردید غنایى است لهوى که محتوا وآهنگ و نغمه موسیقى و اوزان آن براى لذت آفرینى و ایجاد سرور و نشاط در اهل مجالس تهیه شده است - در صورتى که همراه با گناه و یا باعث بر گناه نباشد غنایى است غیر حرام ولى طبق روایات متعددى که در گذشته به آنها اشاره کردیم چون امرى لهوى است در نظام احسن تشریع در حوزه باطل قرار مى گیرد و داراى مرجوحیت و منقصت و کراهت است؛ ولى آن چه این روایت افاده مى کند این مطلب تازه و این نکته جدید است که شارع حکیم با نظر به مصالحى در خصوص مجالس عروسى و یا در همه محافل جشن و سرور و اعیاد باب توسعه را بر مردم گشوده و استفاده از غناى لهوى و التذاذى را در این مجالس و در اعیادى چون فطرواضحى و مجالس شادى و شادمانى مسلمانان تجویز نموده است. جمله "لابأس به" در این روایات بر عدم منقصت و کراهت عمل دلالت دارد. پس شریعت اسلامى گرچه از مسلمانان خواسته است فکر و جان خود را حتى از اشتغال به لهو ولعب و لغو غیر فاسد باز دارند و به جاى آن به ابزارهاى تکامل ذهنى و روانى روى آورند ولى با این وجود، استفاده از آنها را براى سرور آفرینى و ایجاد نشاط در اعیادو مجالسى که ماهیتشان نشاط آفرینى است تجویز و ترخیص نموده است.

روایت 2 باب 16 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ سَأَلَ رَجُلٌ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع عَنْ شِرَاءِ جَارِیَةٍ لَهَا صَوْتٌ فَقَالَ مَا عَلَیْکَ لَوِ اشْتَرَیْتَهَا فَذَکَّرَتْکَ الْجَنَّةَ یَعْنِی بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِی لَیْسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ

این روایت استفاده از صداى زیبا را در اشعارى که به خاطر مضامین سالم و یا به دلیل داشتن اوزان و نغمه هاى آرامش بخش،داراى تأثیرات مثبت بر روان و جان انسان است به جهت نداشتن ماهیت لهوى، لغوى و مباح و خالى از حزازت وکراهت دانسته است. این روایت برخلاف غناى در اعراس استثنایى بر قانون اجتناب از لهو و لغو نیست، زیرا محتوا و یا آهنگ و نغمه و وزن موسیقى سالم آن رااز محدوده غناى لهوى و باطل خارج مى سازد. ما پیش از این درباره معنى این روایت سخن گفتیم و از وجود دو احتمال در آن یا کردیم. استفاده از این روایت براى تجویز هر گونه محتوا و یا آهنگ غنایى سالم مبتنى بر معنى دوّمى است که درآنجا بیان شد.

روایات گروه سوم

روایاتى هستند که خرید و فروش هر گونه مغنیه و زن و کنیز آوازه خوانى را منع مى کنند. همان طور که پیش از این توضیح دادیم ممکن است از این روایات -بالملازمه - حرمت آواز خواندن و استماع استفاده شود. چون هیچ عاملى براى حرمت خرید و فروش آنان جز حرمت فعل آنان نیست. از حرمت فعلِ تغنى نیزحرمت استماع آن بالملازمه اثبات مى شود چون ممکن نیست شنیدن غنا عملى مجاز باشد ولى سرودنش مستوجب عقاب باشد. زیرا منع سرودن غنا تنها به دلیل تأثیرى است که در شنونده بر جاى مى گذارد هنگامى که تأثیر آن بر شنونده قابل تحمل باشد تولید آن هم قابل تحمل خواهد بود.

ولى بررسى روایات یاد شده نشان مى دهد که برخى از این روایات درباره منع اشتغال به خرید و فروش کنیزان و یا منع اشتغال به کرایه و اجاره دادن کنیزان آوازه خوان به عنوان یک شغل و تحریم درآمدى است که کنیزان مغنیه با آواز خواندن درمجالس غنا براى صاحبان خود کسب مى کرده اند و نهى از خرید و فروش یا اجاره دادن این کنیزان هم در حقیقت منع از این اشتغال فساد انگیز بوده است. یادآورى شرایط فاسد حاکم بر آن زمان این نکته را روشن مى سازد. بنابراین از نهى از اشتغال به این کسب ها نمى توان حکمى کلى بر حرمت تغنى و استماع غنا استفاده کرد.

1 - روایت 4 باب 15 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ نَضْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْمُغَنِّیَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَکَلَ کَسْبَهَا

وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ مِثْلَهُ

این روایت هم به اشتغال فسادانگیز مغنیه ها و درآمدهاى آنان از این راه اشاره دارد.

2 - روایت 4 باب 16 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِیکَ عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّیَاتٌ قِیمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَعَشَرَ أَلْفَ دِینَارٍ وَ قَدْ جَعَلَ لَکَ ثُلُثَهَا فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِی فِیهَا إِنَّ ثَمَنَ الْکَلْبِ وَ الْمُغَنِّیَةِ سُحْتٌ این روایت از سند معتبرى برخوردار است. در این روایت ثمن مغنیه و کلب در کنارهم قرار گرفته و هر دو سحت دانسته شده است. مبلغ گزاف 14 هزار دینار و سیصدهزار درهم که در دو روایت 4و16/5 به عنوان قیمت مغنیه ها ذکر شده است نشان مى دهد که این مغنیه ها از توانایى و مهارتهاى فوق العاده اى در کار تغنى برخورداربوده و مى توانسته اند مجالس لهو و فساد را با تغنى و آواز خود گرم کنند.

خلاصه این که تأکید امامان علیه السلام در این روایات و روایت 7 باب 16 به دورى از خرید و فروش مغنیات، براى دور نگاه داشتن شیعیان از تغنى هاى فسادانگیزى بوده است که دامنگیر سایر مسلمانان بوده است. به سخن دیگر این گونه مغنیات حرفه اى و داراى مهارت گرچه آلت مشترک عمل حرام و حلال به حساب مى آیندولى مهارتهاى حرفه اى آنان و فضاى جامعه آن روز آنان را به صورت وسیله حرام درآورده و به همین جهت خرید و فروششان از جانب امامان (ع) تحریم شده است.
درروایت 1 باب 16 امام علیه السلام فروش آنان را به نصارى به یکى از اصحاب خودبه طور خاص اجازه داده اند. این روایت نکته فوق الذکر را تأیید مى کند، یعنى درفرض وجود اطمینان به عدم آلودگى فرد تاجر و نیز در فرض فروش مغنیه به غیرمسلمان این اشتغال قابل تجویز است.

روایات گروه چهارم

روایاتى است که غنا را به عنوان موضوعى داراى پیامدهاى منفى در زندگى انسان معرفى مى کند این روایات به این شرح اند:

1 - روایت 1 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی الْبِلَادِ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَیْتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِیهِ الْفَجِیعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِیهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا یَدْخُلُهُ الْمَلَکُ

سند این روایت معتبر است. در این روایت سه صفت منفىِ در امان نبودن ازمصیبت، عدم اجابت دعا و عدم ورود فرشتگان براى بیت غنا بیان شده است.بیت غنا دراین روایت یا بیت معَّد براى غنا و یا لااقل بیتى است که در آن غنا به کثرت ووفور برگزار شود. اضافه بیت به غنا نوعى اختصاص بیت به کار غنا را افاده کرده وشامل خانه اى که گاه و بیگاه در آن مجلس غنا برگزار شود نمى گردد.

حال، آیا ذکر این پیامدها براى غنا حرمت غنا را ثابت مى کند؟ پاسخ منفى است؛واین تصور که وجود پیامدهاى منفى سنگین با حرمت عملى که باعث آنها مى گرددملازمه دارد تصورى نادرست است.این گونه روایات تنها ارشاد به واقعیتى خارجى دارند و در مقام بیان حکم مولوى نیستند.ممکن است خداوند متعال این پیامدهاى ناگوار وضعى و تکوینى را به عنوان کیفر فاعل آنها کافى دانسته و نخواسته است علاوه بر آنها عذاب و کیفر اخروى دیگرى را بر آنان تحمیل نماید. پس عملى که چنین پیامدهاى ناگوارى را براى عامل به آنها ایجاد مى کند هر چند قطعاً عملى زشت و ناپسند به شمار مى آید ولى همیشه به معناى وجود حرمت و تعقیب کیفراخروى نمى باشد.

2 - روایت 10 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْغِنَاءُ غُشُّ النِّفَاقِ

این روایت در برخى منابع حدیثى با عبارت "عش النفاق" به معناى لانه نفاق آمده است؛ در این صورت این روایت نفاق را به عنوان پیامد روانىِ خواندن و یا استماع غنا، و یا عامل ایجاد و پرورش نفاق در درون انسان دانسته است. معنى روایت درصورتى که عبارت وسایل الشیعه را که "غش النفاق" است انتخاب کنیم این است که غنا آمیزه اى از نفاق است. در هر صورت همانگونه که در روایت قبل گفته شدوجود پیامدهاى منفى براى غنا حرمت آن را اثبات نمى کند.

3 - روایت 23 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ فِی الْخِصَالِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍعَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ الْغِنَاءُ یُورِثُ النِّفَاقَ وَ یُعْقِبُ الْفَقْرَ سند این روایت معتبر است ولى دلالت آن بر حرمت غنا بر اساس توضیحات گذشته تمام نیست

4 - روایت 30 و 31 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

99/30: الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّیْلَمِیُّ فِی الْإِرْشَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَظْهَرُ فِی أُمَّتِی الْخَسْفُ وَ الْقَذْفُ قَالُوا مَتَى ذَلِکَ قَالَ إِذَا ظَهَرَتِ الْمَعَازِفُ وَ الْقَیْنَاتُ وَ شُرِبَتِ الْخُمُورُ وَاللَّهِ لَیَبِیتَنَّ أُنَاسٌ مِنْ أُمَّتِی عَلَى أَشَرٍ وَ بَطَرٍ وَ لَعِبٍ فَیُصْبِحُونَ قِرَدَةً وَ خَنَازِیرَ لِاسْتِحْلَالِهِمُ الْحَرَامَ وَ اتِّخَاذِهِمُ الْقَیْنَاتِ وَ شُرْبِهِمُ الْخُمُورَ وَ أَکْلِهِمُ الرِّبَا وَ لُبْسِهِمُ الْحَرِیرَ

99/31: قَالَ وَ قَالَ ص إِذَا عَمِلَتْ أُمَّتِی خَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً حَلَّ بِهِمُ الْبَلَاءُ إِذَا کَانَ الْفَیْ ءُدُوَلًا وَ الْأَمَانَةُ مَغْنَماً وَ الصَّدَقَةُ مَغْرَماً وَ أَطَاعَ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ عَصَى أُمَّهُ وَ بَرَّ صَدِیقَهُ وَ جَفَاأَبَاهُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ فِی الْمَسَاجِدِ وَ أُکْرِمَ الرَّجُلُ مَخَافَةَ شَرِّهِ وَ کَانَ زَعِیمُ الْقَوْمِ أَرْذَلَهُمْ وَلَبِسُوا الْحَرِیرَ وَ اتَّخَذُوا الْقَیْنَاتِ وَ الْمَعَازِفَ وَ شَرِبُوا الْخُمُورَ وَ کَثُرَ الزِّنَا فَارْتَقِبُوا عِنْدَ ذَلِکَ رِیحاً حَمْرَاءَ وَ خَسْفاً أَوْ مَسْخاً وَ ظُهُورَ الْعَدُوِّ عَلَیْکُمْ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ

در این دو روایت هم که در ارشاد القلوب دیلمى به صورت مرسل نقل شده است استفاده از قینات یعنى کنیزکان آوازه خوان از اسباب نزول بلاء شمرده شده است ولى به همان دلیل گذشته دلالتى بر حرمت غنا ندارند.

5 - روایت 1 باب 101 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَنْبَسَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ الْغِنَاءِ یُنْبِتُ النِّفَاقَ کَمَا یُنْبِتُ الْمَاءُ الزَّرْعَ

سند این روایت معتبر است؛ عنبسة بن بجاد العابد موثق است ولى همچنانکه متذکر شدیم دلالتش بر حرمت تمام نیست.

روایات گروه پنجم

گروه چهارم روایاتى هستند که غنا را امرى مذموم شمرده اند؛ این روایات به این شرح اند:

1 - روایت 18 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِیدِهِ السَّابِقَةِ فِی إِسْبَاغِ الْوُضُوءِ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّینِ وَ بَیْعَ الْحُکْمِ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ وَأَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِیرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَکُمْ وَ لَیْسَ بِأَفْضَلِکُمْ فِى الدِّینِ

مزامیر جمع مزمار است و مزمار نى اى است که در آن مى دمند و به وسیله آن آهنگ دلنشین تولید مى کنند )لسان العرب و مجمع البحرین(. در لسان العرب )ماده زمر( "مزامیر داود" (ع) به معنى بخشهایى از زبور که با تغنى خوانده مى شده تفسیرشده است. مفاد این روایت یا مذمت استفاده از آیات قرآن همراه با زدن نى است ویا نهى از تغنى به آیات قرآن آنطوریکه زبور داود را مى خوانده اند. معنى دوم باروایتى از پیامبر که خطاب به ابى موسى که قرآن را با صدایى زیبامى خواند،فرمودند: "لقد اعطیت مزماراً من مزامیر آل داود")مجمع البحرین ج218/3))و بحار الانوار ج 309/6)ناسازگار است و نیز با روایت معروف از پیامبراکرم (ص) که:"لیس منا من لم یتغّن بالقرآن" که در منابع حدیثى اهل سنت و شیعه آمده است منافات دارد.مگر آنکه همچون مرحوم صدوق در معانى الأخبار و برخى محدثین و لغویین اهل سنت آن را به معنى لم یستغن بگیریم و روایت:"من قرءالقرآن فهو غنى")بحار الانوار ج 73 ص 341) را هم شاهد بر آن قرار دهیم.

در هر صورت این روایت صرف نظر از ضعف سند دلالت روشنى بر تحریم تغنى ندارد و علاوه بر آن تنها به تغنى آیات قرآن اختصاص دارد.

2 - روایت 22 باب 99

وَ فِی الْمُقْنِعِ قَالَ الصَّادِقُ ع شَرُّ الْأَصْوَاتِ الْغِنَاءُ

این روایت را مرحوم صدوق در کتاب فقهى مقنع به صورت مرسل نقل کرده است.این گونه روایات که صدوق )رة( آنرا به امام (ع) نسبت داده است از سوى برخى فقهاى شیعه به عنوان شهادت صدوق بر وثاقت و صدق روات تلقى شده و موردقبول قرار گرفته است.

دلالت این روایت بر حرمت فى الجمله غنا هم تمام نیست؛ زیرا در فقه شیعه صوتى که حرمت آن ثابت باشد - جز غنا - وجود ندارد تا با اسوَئیّت غنا نسبت به آن، حرمت غنا هم ثابت شود. از این رو، این روایت فقط زشت و ناپسند بودن غنا -و نه حرمت آن - را اثبات مى کند.

3 - روایت 27 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُسْلِمٍ الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِیحٍ الْمَکِّیِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِی رِیَاحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی حَدِیثٍ قَالَ إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ إِضَاعَةَالصَّلَوَاتِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَیْلَ إِلَى الْأَهْوَاءِ إِلَى أَنْ قَالَ فَعِنْدَهَا یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَتَّخِذُونَهُ مَزَامِیرَ وَ یَکُونُ أَقْوَامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ تَکْثُرُ أَوْلَادُ الزِّنَا وَیَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ یَسْتَحْسِنُونَ الْکُوبَةَ وَ الْمَعَازِفَ وَ یُنْکِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَى أَنْ قَالَ فَأُولَئِکَ یُدْعَوْنَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ الْأَرْجَاسَ الْأَنْجَاسَ

وثاقت خاص همه روات این سند ثابت نیست ولى سند این روایت از توثیق عام على بن ابراهیم نسبت به روات روایات تفسیر خود بهره مند است ولى از آنجا که براساس نظر محققین رجالى )آیت الله شبیرى زنجانى(بسیارى از روات مذکور در این تفسیر فاقد وثاقت هستند این توثیق عام پذیرفته نیست و در نتیجه سند روایت ازاعتبار برخوردار نمى باشد.

دلالت این روایت بر حرمت تغنى به قرآن با توجه به مذمت شدید نسبت به عاملان به اعمال مذکور چندان جاى مناقشه ندارد و مى توان منع استفاده از هر آهنگ لهوى اعم از مضّل و غیر مضّل را از این روایات استفاده کرد. ولى نکته دیگر در این روایت فهم مراد از تغنى به قرآن است. آیا مقصود خواندن قرآن با صوت زیباست و یااستفاده از آهنگ هاى مخصوص مجالس فساد و لهو؟ روایاتى که خواندن قرآن باصداى خوش را توصیه و تشویق نموده اند احتمال اوّل را منتفى مى سازد.

4 - روایت 16 باب 99 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مِهْرَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ مِمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ

سند این روایت معتبر است ولى از اینکه مجلس غنا مجلسى است که خداوند نظرلطف و مرحمتى به آن ندارد تنها مبغوضیت فى الجمله آن استفاده مى شود ولى حرمت و تعقب گناه را اثبات نمى کند.

5 - روایت 4 باب 101 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه وَ عَنْ مُحَمَّدِبْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِاللَّهِ ع أَنَّى کُنْتَ فَظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ عَرَفَ الْمَوْضِعَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی کُنْتُ مَرَرْتُ بِفُلَانٍ فَدَخَلْتُ إِلَى دَارِهِ وَ نَظَرْتُ إِلَى جَوَارِیهِ فَقَالَ ذَاکَ مَجْلِسٌ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى أَهْلِهِ أَمِنْتَ اللَّهَ عَلَى أَهْلِکَ وَ مَالِکَ

سند این روایت معتبر است زیرا محمد بن سنان که مورد اختلاف رجالیین است بنابر تحقیق ثقه و فردى جلیل القدر است.به نظر برخى از محققان )آیت الله جوادى آملى(روایات گرانقدر و پر محتوائى که از امامان علیه السلام نقل کرده براى همه کس قابل درک نبوده و باعث شده او را غالى به حساب بیاورند. عاصم بن حمید هم ثقه، است. این روایت را مرحوم حر عاملى در عداد روایات غنا آورده است با آنکه در آن به تغنى اشاره اى نشده است، ممکن است دلیل ایراد حضرت آن بوده است که در آن مجلس، بساط عیش و عشرت برقرار بوده و کنیزکان به صورتى نامناسب و گناه آلود در آن به خدمت مشغول بوده اند.

6 - وسایل ج 3 ص 331 ابواب مایکتسب به کتاب التجارة وسایل الشیعه

محمد بن یعقوب عن على بن ابراهیم عن هارون بن مسلم عن سعدة بن زیاد قال کنت عند ابیعبدالله علیه السلام فقال له رجل بابى انت و امّى ادخل کنیفاً لى ولى جیران عندهم جوار یتغنین و یضربن بالعود فربّما اطلت الجلوس استماعاً منى لهن فقال لاتفعل فقال الرجل و اللّه ما آتیهنّ، انما هو سماع اسمعه باذنى فقال للّه انت اسمعت الله عز وجل یقول ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولاً... فقال علیه السلام فاغتسل و سل ما بدالک فان کنت مقیماً على امر عظیم، اسوء حالک لومتّ على ذلک،احمدالله و سله التوبه من کل ما یکره فانه لا یکره الّا کل قبیح و القبیح دعه لأهله فان لکل اهلاً )کافى ج 6 کتاب الاشربه ص 432 روایت 10)

سند این روایت معتبر است.در این روایت از گوش سپردن به آواز کنیزانى که همراه با نواختن عود و آلات لهو و موسیقى به تغنى مشغولند سؤال شده است حضرت این کار را به شدت مذمت کرده و آنرا گناهى بزرگ شمرده اند. دلالت روایت برحرمت این عمل ثابت است ولى این روایت ناظر به یک قضیه خارجیه است که درآن غناى لهوىِ منطبق با نوع متیقن غناى حرام مورداستفاده بوده است. غناى موردبحث منطبق با آن نوع غناى لهوى مضّل است که در زمان حیات ائمه معصومین گسترش یافته است یغنى غنایى که مختصات آن عبارت است از: به کار بردن آهنگ ها و مضامین تحریک کننده و تشویق کننده به فساد و گناه، مُلهى و باز دارنده بودن از یاد خدا،استفاده در مجالسى که در آن گناهانى هم چون شرب خمر واختلاط زنان و مردان وجود دارد، بنابراین، این روایت هم به حرمت فى الجمله غنادلالت دارد و نهى "لاتفعل" که ناظر به غناى موصوف در روایت است شامل همه انواع غنا نمى شود.

7- وسایل ج 6 ص 211 باب 24 اصول کافى جلد 2 باب ترتیل القرآن ج 3

روایت محمد بن یعقوب کلینى از على بن محمّد از ابراهیم الأحمر عن عبداللّه بن حمّادعن عبداللّه بن سنان عن ابیعبدالله (ع) قال قال رسول الله (ص) اقرؤوا القرآن بالحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر فانه یجیئى من بعدى اقوام یرجعون القرآن ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیة لایجوز تراقیهم، تلوبهم مقلوبه و قلوب من یعجبه شأنهم

روات این روایت على بن محمد بن عبدالله ابى القاسم بن عمران و عبدالله بن حمار انصارى و عبدالله بن سنان ثقه هستند ولى ابراهیم بن اسحاق الأحمرى النهاوندى را نجاشى و شیخ )در فهرست و رجال( تضعیف کرده اند و علّامه درخلاصه مى گوید "لا أعمل على شیئى مما یرویه و ابن غضایرى درباره وى مى گویدفى حدیثه ضعف و فى مذهبه ارتفاع و یروى الصحیح و امر، مختلط.بنابراین روایت قابل اعتماد نمى باشد.

در این روایت خواندن قرآن با لحون اهل فسوق و اهل کبائر و با ترجیع هاى غنایى ونوحه اى و ترجیع هاى رهبانیتى مذموم شمرده شده است.استفاده از نغمات وآهنگ هاى اهل فسق و گناه حتى در صورتى که در جهت فساد استفاده نشود درمورد قرآن منع شده است. علوّ قدر و جلالت شأن قرآن اقتضا مى کند که از این نوع آهنگ هاى تداعى کننده گناه و فساد براى خواندن آن استفاده نشود.

از این روایت استفاده مى شود که اهل فسوق و کبائر در مجالس خود گونه خاصى ازلحن و آهنگ و نغمات که به همان مجالس اختصاص دارد استفاده مى کنند و همین گونه خاص مورد نهى قرار گرفته است. جمله آخر روایت که فرموده است یرجعون ترجیع الغناء به همین نوع خاص از ترجیع اشاره کرده است.بااین وجود منهى بودن استفاده از چنین لحن هایى در قرائت قرآن،بر حرمت آنها در سایر موارد دلالت نمى کند.

________________________________________ 1) تاریخ ابن خلدون جلد 1 ص 423 2) البته علماء به درستى متذکر شده اند که طرب تنها به وجد و سرود منحصر نمى شود و گاه، گونه اى از نشاطو طرب با شنیدن اشعار حزن انگیزى که فراق معشوق را حکایت مى کند و اشک و آه و ناله شنونده را برمى انگیزدحاصل مى شود و شکل دیگرى از جام لذت روحى و نفسانى را به کام شنونده مى ریزد.
3) مسعودى از سرآمد مغنیان معتمد خلیفه عباسى )متوفى 279 هجرى( نقل مى کند که درباره تاریخچه غناى عرب براى معتمد چنین توضیح داده است: "پیش از پیدایش غنا نخستین سماع و ترجیع بند در عرب، حداء بودکه در سفر براى روانى شتران خود مى خواندند. پس از آن غنا" در عرب آغاز شد و عرب به آن ولعى وافر پیداکرد. قریش در آغاز جز "غناى نصب" نمى شناخت ولى بعدها نواختن عود و غناى همراه آن را فراگرفت و به کنیزان آوازه خوان روى آورد." مسعودى از یحیى بن خالد برمکى این جمله را در وصف غنا آورده که: "غناء آن است که ترا به طرب آورد و ازشدت طرب به رقص وادارت کند و آن گاه از شدت هیجان ترا بگریاند و ناله و فریادت را بر آورد اگر جز این باشد آن بلاء است نه غناء!
4) ابن خلدون خواندن قرآن را با این آوازهاى غنایى حرفه اى مجاز نمى داند و استدلال مى کند که نغمه ها والحان به کار رفته در این سبک غنا، مانع از آن است که معنا و مفهوم آیات که باید توجه اصلى شنونده به آن معطوف باشد مورد توجه قرار گیرد.
5) شیخ انصارى - مکاسب ج 1/ ص 110 6) فخر المحققین، ایضاح الفوائد 7) مرحوم حر عاملى این روایات را در کتاب التجاره وسایل الشیعه، ابواب ما یکتسب به، باب هاى1510199و16 ذکر نموده است. عناوین این بابها در وسایل الشیعه به ترتیب از این قرارند: باب تحریم الغناحتى فى القرآن و تعلیمه و اجرته، باب تحریم سماع الغناء و الملاهى، باب تحریم کسب المغنیة الّالزفّ العرائس اذا لم یدخل علیها الرجال و باب تحریم بیع المغنیه و شرائها و سماعها و تعلیمها و... روایات دیگرى هم درباره غنا در کتابهاى حدیثى دیگر شیعه که داراى اعتبار کمترى هستند وجود دارد که مرحوم نورى آنها را در مستدرک الوسایل ج 13 نقل کرده است.
8) کتاب العین و لسان العرب واژه زور 9) مرحوم مجلسى آن را در جلد دهم بحار ص 249 نقل کرده است.

پانویس

بازگشت به کتب منکر فرهنگی