فرهنگ مصادیق:بدعت: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه را خالی کرد)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">بدعت </div>
 
<div class="leftbox">
 
<p class="relatearticle">کتب مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
<p class="relatebook">مقالات مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
! ردیف !! عنوان
 
|-
 
| ۱ || [[بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث]]
 
|-
 
| ۲ || [[بدعت از نظر احادیث]]
 
|-
 
| ۳ || [[بدعت و انواع آن]]
 
|-
 
| ۴ || [[بدعت چیست و بدعت گذار کیست؟]]
 
|-
 
| ۵ || [[بدعت چیست و چه احکامی بر آن مرتب است؟]]
 
|-
 
| ۶ || [[بدعت چیست؟]]
 
|-
 
| ۷ || [[بدعت چیست؟آیا سیئه یا حسنه دارد؟]]
 
|-
 
| ۸ || [[بدعت و بدعت گذاری در اسلام]]
 
|-
 
| ۹ || [[بدعت - ویکی پدیا]]
 
|-
 
| ۱۰ || [[بدعت - ویکی شیعه]]
 
|-
 
| ۱۱ || [[چند حدیث درباره بدعت و بدعت گذار در کافی شریف]]
 
|-
 
| ۱۲ || [[چه بدعت‌هایی در دین اسلام وارد شده است؟]]
 
|-
 
| ۱۳ || [[خطر بدعت در جامعه اسلامی]]
 
|-
 
| ۱۴ || [[عزاداری و بدعت در دین]]
 
|-
 
| ۱۵ || [[مفهوم بدعت در لغت و اصطلاح]]
 
|}
 
<p class="relatesubject">موضوعات مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
<p class="relatemedia">چندرسانه‌ای مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
<p class="relatepro">مرتبط‌های بوستان</p>
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
<p class="relatesoft">نرم‌افزارهای مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
<p class="relatesites">پایگاه‌های اینترنتی مرتبط</p>
 
{| class="wikitable"
 
|-
 
! ردیف !! عنوان
 
|}
 
</div>
 
  
== بدعت - ویکی فقه ==
 
 
==مقدمه==
 
[[بدعت]] یا همان تشریع، بنیان نهادن عقیده یا عملی از پیش خود به نام دین است. از این عنوان در باب‌هایی مانند طهارت، صلاة، صوم، حج، [[امر به معروف]] و نهی از منکر، تجارت و طلاق سخن رفته است.<br/>
 
 
== تعریف ==
 
=== لغوی ===
 
بدعت‌از نظر لغوی‌یعنی‌چیزی‌را بدون‌سابقه‌و الگوی‌قبلی‌ایجاد کردن، یا گفتاری‌را بی‌پیشینه‌بر زبان‌آوردن‌می‌باشد.<br/>
 
از این‌روست‌که‌خداوند بدیع‌ِ آسمان‌ها و زمین‌است‌و «بَدیع‌ُ السَّماوات‌ِ وَ الاْرْض‌ِ...»، <ref>بقره‌/سوره۲، آیه۱۱۷.</ref> یعنی‌خداوند آسمان‌ها و زمین‌را بی‌الگو و مانندی‌پیشین‌آفرید.<br/>
 
این‌آیه‌نیز در همین‌معناست: «قُل‌ْ ما کُنْت‌ُ بِدْعاً مِن‌َ الرُّسُل‌ِ...» <ref>احقاف/سوره۴۶، آیه۹.</ref>، یعنی‌بگو من‌از میان‌پیامبران‌نودرآمدی‌نبودم‌و پیش‌از من‌فرستادگان‌بسیاری‌آمده‌اند. <ref>محمد ابن‌درید، جمهرة اللغة، ج۱، ص۲۹۸، به‌کوشش‌رمزی‌منیر بعلبکی، بیروت، ۱۹۸۷م.</ref> <ref>محمد ازهری، تهذیب‌اللغة، ج۲، ص۲۴۰-۲۴۱، به‌کوشش‌محمدعلی‌نجار، قاهره، الدار المصریه.</ref> <ref>حسن ابوهلال‌عسکری، الفروق‌فی‌اللغة، ج۱، ص۳۵۳- ۳۵۴، به‌کوشش‌محمد علوی‌مقدم‌و ابراهیم‌دسوقی‌شتا، مشهد، ۱۳۶۳ش.</ref><br/>
 
=== اصطلاحی ===
 
بدعت‌از لحاظ اصطلاحی‌یعنی‌امر تازه‌ای‌که‌اصلی‌در کتاب‌و سنت‌ندارد، <ref>فخرالدین طریحی، مجمع‌البحرین، ج۱، ص۱۶۴، به‌کوشش‌محمود عادل، تهران، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۳۶۷ش.</ref> به‌عبارت‌دیگر بدعت‌آن‌است‌که‌کسی‌گفتاری‌یا کرداری‌در دین‌وارد کند و در گفتار و کردار خویش‌به‌صاحب‌شریعت‌و نمونه‌های‌متقدم‌و اصول‌محکم‌دینی‌استناد نورزد <ref>حسین راغب‌اصفهانی، المفردات، ج۱، ص۳۹، به‌کوشش‌محمد سیدکیلانی، بیروت، دارالمعرفه.</ref> و در یک‌کلام‌بدعت‌یعنی‌کم‌و زیاد کردن‌ِ دین‌و در عین‌حال‌این‌کار را بهنام‌دین‌انجام‌دادن. <ref>علی سیدمرتضی، «الحدود و الحقائق»، الذکری‌الالفیة للشیخ‌الطوسی، ص۱۵۴، مشهد، ۱۳۹۲ق‌/۱۳۵۱ش، ج‌۲.</ref> [[بدعت]] یک نوع تصرف در، توحید در تقنین است، [[بدعت]] گذار می‌خواهد حریم توحید را در قلمرو تقنین و تشریع بشکند و در حقیقت، خود را جای خدا بگذارد و قانون جعل کند و در میان مردم رواج بدهد. در واقع بدعت، عبارت است از نوآوری عقیده یا عملی در حوزه دین بدون استناد به منابع پذیرفته شده در استنباط احکام، همچون قرآن و سنت معصومان علیهم السلام که از آن به تشریع در دین نیز تعبیر می‌شود.<br/>
 
مقابل بدعت، « سنّت » قرار دارد که عبارت است از مجموعه عقاید، اخلاقیات و احکام عملی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و امامان علیهم السّلام، پایه‌گذاری کرده‌اند. <ref>عوائد الایام،ج۱، ص۱۱۳.</ref><br/>
 
=== نسبت بین دو تعریف ===
 
بدین‌سان، می‌توان‌گفت‌که‌بدعت‌از لحاظ لغوی‌هر امر تازه‌و نوینی‌را شامل‌می‌شود، خواه‌آن‌امر مربوط به‌مسائل‌دینی‌باشد، خواه‌غیردینی؛ ولی‌بدعتی‌که‌در دین‌از آن‌نهی‌شده، معطوف‌به‌آن‌دسته‌از امور دینی‌است‌که‌تازه‌باب‌شده، و سابقه‌ای‌در دین‌ندارد.<br/>
 
بدین‌لحاظ، این‌واژه‌از نظر لغوی‌معنایی‌عام‌تر از کاربرد اصطلاحی‌آن‌دارد <ref>ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱ ص۲۱، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.</ref> و آنچه‌در این‌مقاله‌بررسی‌می‌شود، معنای‌اصطلاحی‌آن‌است.<br/>
 
معنای‌اصطلاحی‌بدعت‌خالی‌از هرگونه‌ابهام‌و پیچیدگی‌است.<br/>
 
محسن‌امین‌گفته‌است: بدعت‌یعنی‌در دین‌وارد کردن‌ِ آنچه‌به‌دین‌مربوط نیست‌و تحریم‌بدعت‌نیاز به‌دلیل‌خاصی‌ندارد، زیرا عقل‌خود حکم‌می‌کند که‌جایز نیست‌چیزی‌را بر احکام‌دین‌افزودن‌یا چیزی‌از آن‌کاستن، چه، چنین‌کاری‌فقط به‌خدا و پیامبر (ص) اختصاص‌دارد. <ref>محسن امین، کشف‌الارتیاب، ج۱، ص‌۹۸، قم، کتابخانة بزرگ‌اسلامی.</ref><br/>
 
 
== اقسام ==
 
در کلمات فقهای شیعه و اهل سنت آمده است که [[بدعت]] بر دو قسم است؛ [[بدعت]] حسنه و [[بدعت]] سیئه.<br/>
 
الف) اگر [[بدعت]] را به معنای لغوی بگیرییم، یعنی کار نو و کار بی‌سابقه و به شریعت هم نسبت ندهیم ←←← این دو گونه است بدون این که به شرع نسبت دهیم؛ گاهی به ضرر انسان است به آن «بدعت سیئه» می‌گوییم مانند بمب‌های اتمی، وسایل جنگی کشتار جمعی و گاهی به نفع انسان است که آن را «بدعت حسنه» می‌نامیم مانند دستگاه‌های تهویه که در زمان ما درست کرده‌اند که بشر را تا حدی از گرما حفظ می‌کنند.<br/>
 
ب) اگر [[بدعت]] را از نظر شریعت در نظر بگیریم ←بدعت فقط یک قسم است یعنی [[بدعت]] حسنه نداریم، بلکه تمام بدعت‌ها سیئه و گناهان کبیره‌ای هستند که در حد شرک‌اند. مثلاً صلاة تراویح از نظر برخی از خلفاء گفته‌اند [[بدعت]] حسنه است. در حالی که اگر صلاة تراویح را امر شریعت بدانیم که ریشه در دین و سنت دارد، دیگر [[بدعت]] نیست بلکه« سنت »است اما اگر صلاة تراویح ، ریشه در شریعت نداشته باشد،بدعت حسنه نیست بلکه بدعث سیئه است.<br/>
 
 
== دیدگاه قرآن ==
 
اصطلاح‌بدعت‌از جمله‌مفاهیمی‌است‌که‌مبنایی‌قرآنی‌دارد.<br/>
 
در اینجا به‌چند نمونه‌از آیات‌مرتبط با آن‌اشاره‌می‌شود: خداوند آیینی‌به‌نام‌رهبانیت‌را به‌عنوان‌یک‌رسم‌دینی‌برای‌مسیحیان‌مقرر نکرد و خود راهبان این‌رسم‌را باب‌کردند و بدعت‌گذاشتند: «... وَ رَهْبانیَّةً ابْتَدَعوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِم‌ْ...». <ref>حدید/سوره۵۷، آیه۲۷.</ref><br/>
 
در آیه‌ای‌دیگر خداوند به‌منکران‌پیامبر اسلام(ص) می‌گوید: در آیین‌خدایی، رسالت‌دادن‌به‌شخصی‌چون‌محمد (ص) امری‌تازه‌و بدعت‌نیست، بلکه‌خداوند پیش‌از آن‌حضرت‌هم، به‌کسانی‌این‌مقام‌را واگذارده‌است. <ref>احقاف‌/سوره۴۶، آیه۹.</ref><br/>
 
نمونه دیگری‌نیز از آیات‌وجود دارد که‌با اینکه‌واژه بدعت‌یا هم‌خانواده‌هایش‌در متن‌آن‌ها نیست، اما محتوای‌آیات‌به‌روشنی‌گویای‌این‌است‌که‌بدعت‌گذاری‌در دین‌امری‌ناپسند و نارواست؛ از جمله‌اینکه‌خداوند به‌مؤمنان‌می‌گوید: از خدا و فرستاده‌اش‌فرمان‌ببرند و اگر در امری‌دینی‌اختلاف‌نظر داشتند، به‌کتاب‌خدا و (سنت) پیامبر (ص) باز گردند، <ref>نساء/سوره۴، آیه۵۹.</ref> یا به‌آنان‌می‌گوید: هر آنچه‌پیامبر (ص) بر ایشان‌آورده‌است، بگیرند و از هر آنچه‌او نهی‌کرده‌است، دست‌بکشند <ref>حشر/سوره۵۹، آیه۷.</ref> و پیوسته‌فرمانبردار پیامبر (ص) باشند و از او پیروی‌کنند <ref>اعراف‌/سوره۷، آیه۱۵۶- ۱۵۸.</ref> <ref>آل‌عمران‌/سوره۳، آیه۳۲.</ref><br/>
 
همچنین‌می‌گوید: هیچ‌کس‌را در کاری‌که‌خدا و فرستاده‌اش‌فرمان‌دهند، اختیاری‌نیست. <ref>احزاب‌/سوره۳۳، آیه۳۶.</ref><br/>
 
خداوند در نکوهش‌مشرکان‌می‌گوید: از روزیی‌که‌خدا بر ایشان‌فرود آورده‌است، چرا بخشی‌را حرام‌و بخشی‌را حلال‌گردانیده‌اند؛ آیا خدا به‌آنان‌چنین‌اجازه‌ای‌داده‌است، یا بر خدا دروغ‌می‌بندند؟. <ref>یونس‌/سوره۱۰، آیه۵۹.</ref><br/>
 
در آیه‌ای‌دیگر به‌پیامبر (ص) می‌گوید: که‌به‌کسانی‌که‌از او خواسته‌اند تا دینش‌را تغییر بدهد، اینگونه‌پاسخ‌دهد که‌مرا نرسد که‌آن‌را از پیش‌خود عوض‌کنم‌و از چیزی‌جز آنچه‌بر من‌وحی‌می‌شود، پیروی‌نمی‌کنم. <ref>یونس‌/سوره۱۰، آیه۱۵.</ref><br/>
 
در جای‌دیگر خداوند به‌مسلمانان‌می‌گوید: شما نباید از پیش‌خود به‌دروغ‌چیزی‌را حلال‌و چیزی‌را حرام‌کرده، به‌خدا نسبت‌دهید تا بر خدا دروغ‌بندید. <ref>نحل‌/سوره۱۶، آیه۱۱۶.</ref><br/>
 
افزون‌بر این‌ها، خداوند کسانی‌را که‌حکم‌هایشان‌مطابق‌حکم‌خدا نیست، کافر ظالم‌و فاسق‌می‌خواند. <ref>مائده‌/سوره۵، آیه۴۴-۴۷.</ref><br/>
 
در آیه‌ای‌دیگر خداوند کسانی‌را که‌بدون‌اجازه خداوند دینی‌را از ناحیه خود بسازند، سخت‌نکوهش‌می‌کند. <ref>شوری‌/سوره۴۲، آیه۲۱.</ref><br/>
 
مجموع‌این‌آیات‌نشان‌می‌دهد که‌دین‌خداوند قواعد و احکام‌مشخص‌و معینی‌دارد و هیچ‌کس‌حق‌ندارد که‌آن‌را تغییر دهد و کم‌و زیاد کند، یا چیزی‌را از نزد خویش‌حلال، یا حرام‌اعلام‌نماید و اگر کسی‌به‌چنین‌کاری‌مبادرت‌ورزد، گناهی‌بزرگ‌و نابخشودنی‌مرتکب‌شده‌است. <ref>ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۳۳- ۴۵، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.</ref><br/>
 
 
== از دیدگاه حدیث ==
 
روایات‌بسیاری‌در مجموعه‌های‌حدیثی‌اهل‌سنت‌و شیعه‌وجود دارد مبنی‌بر اینکه‌بدعت‌گناهی‌بزرگ‌و حرامی‌آشکار است‌و مسلمانان‌جداً باید از این‌کار پرهیز کنند.<br/>
 
فشرده آنچه‌در روایات‌دربارهٔ بدعت‌آمده، چنین‌است: از امور تازه‌درست‌کردن‌در دین‌باید پرهیز کرد، زیرا هر بدعتی‌گمراهی‌است‌<ref>محمد ابن‌ماجه، سنن، ج۱، ص۱۶-۱۷، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.</ref> <ref>عبدالله دارمی، سنن، ج۲، ص۴۵، دمشق، ۱۳۴۹ق.</ref> <ref>احمد برقی، المحاسن، ج۱، ص۳۲۸، به‌کوشش‌جلال‌الدین‌محدث‌ارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.</ref> <ref>محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۲۶۳، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref> هیچ‌قومی‌بدعتی‌را درست‌نکردند، مگر آنکه‌سنتی‌از میان‌رفت. <ref>احمد بن‌حنبل، مسند، ج۴، ص۱۰۵، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.</ref> <ref>حسن ابن‌شعبه، تحف‌العقول، ج۱، ص۱۵۱، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۷۶ق.</ref><br/>
 
کسی‌که‌در دین‌چیز تازه‌ای‌بیاورد که‌از دین‌نیست، مردود است. <ref>عبدالله دارمی، سنن، ج۲، ص۴۵، دمشق، ۱۳۴۹ق.</ref> <ref>مسلم‌بن‌حجاج، صحیح، ج۲، ص۱۳۴۳، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.</ref><br/>
 
اگر کسی‌در اسلام‌سنت‌خوبی‌را پایه‌گذاری‌کند، هم‌اجر این‌کار را می‌برد و هم‌اجر کسانی‌را که‌به‌این‌سنت‌عمل‌کرده‌اند؛ و اگر کسی‌سنت‌بدی‌را پی‌ریزی‌نماید، هم‌گناه‌این‌کار به‌دوش‌اوست‌و هم‌گناه‌کسانی‌که‌به‌این‌کار عمل‌کرده‌اند. <ref>احمد بن‌حنبل، مسند، ج۴، ص۳۵۷، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.</ref> <ref>شیخ‌مفید، الامالی، ج۱، ص۱۹۱، به‌کوشش‌استاد ولی‌و علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق.</ref><br/>
 
بدعت‌گناهی‌بسیار هولناک‌و غیرقابل‌بخشش‌است‌<ref>محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۲۹۷، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref> <ref>احمد برقی، المحاسن، ج۱، ص۳۲۸، به‌کوشش‌جلال‌الدین‌محدث‌ارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.</ref> گناهی‌همدوش‌با کفر <ref>محمد ابن‌بابویه، معانی‌الاخبار، ج۱، ص۳۹۳، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، بیروت، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.</ref> <ref>ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۱۱۳-۱۱۷، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.</ref> چندان‌که‌توبه بدعت‌گذار پذیرفته‌نیست. <ref>محمد ابن‌بابویه، ثواب‌الاعمال، ج۱، ص۵۸۶ -۵۸۷، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۶۷ش.</ref><br/>
 
بدعت‌فتنه‌ها را آغاز می‌کند <ref>احمد برقی، المحاسن، ج۱، ص۳۳۰، به‌کوشش‌جلال‌الدین‌محدث‌ارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.</ref> و با توحید هیچ‌سازگاری‌ندارد. <ref>محمد کلینی، الاصول‌من‌الکافی، ج۱، ص۵۶، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.</ref><br/>
 
اگر بدعتی‌در میان‌مسلمانان‌ظهور کند، عالِم‌باید علم‌خود را اظهار نماید و اگر عالمی‌این‌کار را نکند، لعنت‌خدا بر او باد. <ref>محمد کلینی، الاصول‌من‌الکافی، ج۱، ص۵۴، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.</ref> <ref>محمد ابن‌ابی‌جمهور، مجلی، ج۱، ص۵۷۹، چ‌سنگی، تهران، ۱۳۲۹ق.</ref> <ref>ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۵۱، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.</ref> <ref>ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۷۲-۹۱، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.</ref><br/>
 
روایات بسیاری در نکوهش [[بدعت]] وارد شده است. برخی از آن‌ها عبارتند از:<br/>
 
۱)« هر بدعتی گمراهی، و فرجام هر گمراهی‌ای آتش است.» <ref>وسائل الشیعه،ج۸، ص۳۳۵.</ref><br/>
 
۲)« هیچ بدعتی نهاده نشده مگر آنکه در کنار آن سنّتی ترک شده است.» <ref>وسائل الشیعه،ج۱۶، ص۱۷۵.</ref><br/>
 
 
== تعاریف مختلف بنا بر مبانی ==
 
صاحب‌نظران‌تعریف‌های‌مختلفی‌از بدعت‌ارائه‌کرده‌اند که‌با یک‌نظر کلی‌می‌توان‌این‌تعریف‌ها را از هم‌جدا کرد:<br/>
 
=== عدم‌تقسیم ===
 
تعریفات‌مبتنی‌بر عدم‌تقسیم‌بدعت:<br/>
 
۱.امر تازه‌ای‌که‌در شریعت‌مبنایی‌ندارد؛ بر این‌اساس، بر امور تازه‌ای‌که‌در شریعت‌دارای‌مبنایی‌هستند، شرعاً نمی‌توان‌نام‌بدعت‌نهاد، هرچند از لحاظ لغوی‌می‌توان‌آن‌ها را بدعت‌نامید. <ref>عبدالرحمان ابن‌رجب، جامع‌العلوم‌و الحکم، ج۱، ص۲۵۲، بیروت، دارالمعرفه.</ref><br/>
 
۲. امر تازه‌ای‌در دین‌که‌هیچ‌پیشینه‌ای‌در آن‌ندارد و در مقابل‌سنت‌است. <ref>احمد ابن‌حجر عسقلانی، فتح‌الباری، ج۲، ۱۵۸، بیروت، دارالمعرفه.</ref> <ref>احمد ابن‌حجر عسقلانی، فتح‌الباری، ج۴، ص۲۱۹، بیروت، دارالمعرفه.</ref><br/>
 
۳.امر تازه‌ای‌در دین‌که‌پس‌از پیامبر (ص) باب‌شده، ولی‌نصی‌به‌طور خاص‌برایش‌نیامده‌باشد و در عین‌حال‌نتوان‌آن‌را مصداق‌قواعد عام‌و کلی‌شریعت‌دانست، یا آنکه‌اساساً آن‌کار به‌طور خاص‌یا عام‌مورد نهی‌واقع‌شده‌باشد.<br/>
 
بدین‌قرار، ساختن‌مدرسه‌و مانند آن‌بدعت‌نیست؛ چه، قواعد عام‌شرعی‌دلالت‌می‌کنند که‌باید مؤمنان‌را جای‌و مسکن‌داد.<br/>
 
همین‌طور نوشتن‌کتاب‌های‌علمی‌یا درست‌کردن‌لباس‌ها و غذاهایی‌که‌در روزگار پیامبر (ص) باب‌نبوده‌است، بدعت‌نیست، زیرا کارهایی‌از این‌دست، در شریعت‌مشمول‌قاعده عام‌حلال‌بودن‌هستند.<br/>
 
از سوی‌دیگر اگر ما کارهایی‌را که‌مشمول‌احکام‌عام‌دین‌هستند، به‌صورت‌خاص‌به‌جا بیاوریم، بدعت‌به‌شمار می‌آید.<br/>
 
مثلاً در شریعت، نماز کار ستوده‌ای‌است‌و مستحب‌است‌که‌در هر زمانی‌آن‌را به‌جای‌آوریم، اما اگر کسی‌رکعت‌های‌خاصی‌در اوقات‌خاص‌تعیین‌کند، بدعت‌محسوب‌می‌گردد و خلاصه‌بدعت‌یعنی‌نو درآوردن‌امری‌در شریعت‌که‌نصی‌در مورد آن‌نیامده‌باشد، خواه‌اصل‌آن‌کار نوآوری‌باشد، خواه‌خصوصیتش‌<ref>محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۱، ص۲۰۲-۲۰۳، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref><br/>
 
۴.داخل‌کردن‌امری‌در دین‌که‌معلوم‌باشد که‌از دین‌نیست‌و آن‌را به‌امر شارع‌نسبت‌دادن. <ref>محمد حسن، آشتیانی، بحر الفوائد، ص۸۰، قم، ۱۴۰۳ق.</ref><br/>
 
۵.وارد کردن‌چیزی‌در دین‌که‌از دین‌نیست؛ مثل‌مباح‌ساختن‌یک‌حرام، یا حرام‌کردن‌یک‌مباح، یا واجب‌کردن‌چیزی‌که‌واجب‌نیست‌و مانند آن. <ref>محسن امین، کشف‌الارتیاب، ج۱، ص۱۴۳، قم، کتابخانة بزرگ‌اسلامی.</ref><br/>
 
۶.راه‌و روشی‌در دین‌ایجاد کردن‌که‌ساختگی‌و شبیه‌امور دینی‌باشد؛ با این‌آهنگ‌که‌در عبادت‌کردن‌خدا مبالغه‌گردد (این‌تعریف‌فقط شامل‌بدعت‌در امور عبادی‌می‌شود)، یا راه‌و روشی‌در دین‌ایجاد کردن‌که‌ساختگی‌و شبیه‌به‌امور دینی‌است‌و با این‌قید که‌قصد انجام‌دادن‌آن‌کار همان‌قصدی‌باشد که‌درمورد یک‌روش‌شرعی‌به‌کار می‌رود. <ref>ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۲۲، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.</ref><br/>
 
=== مبتنی‌بر تقسیم ===
 
پیش‌از ذکر نمونه‌هایی‌از تعریف‌های‌دسته دوم‌که‌مبتنی‌بر تقسیم‌بدعت‌هستند، گفتن‌این‌نکته‌لازم‌است‌که‌پایه‌و مایه این‌تعریف‌ها را یک‌رویداد تاریخی‌مربوط به‌خلیفه دوم‌تشکیل‌می‌دهد.<br/>
 
عمر در زمان‌خلافتش‌چون‌دید که‌مردم‌در ماه‌رمضان‌نمازهای‌مستحبی‌را به‌طور انفرادی‌می‌خوانند، از این‌کار خوشش‌نیامد و دستور داد که‌این‌نمازها را به‌صورت‌جماعت‌برگذار کنند (نماز تراویح).<br/>
 
آنگاه‌خلیفه‌گفت: البته‌به‌جماعت‌خواندن‌این‌نماز با اینکه‌بدعت‌است، اما بدعت‌خوبی‌است. <ref>محمد بخاری، صحیح، ج۲، ص۲۵۲، به‌کوشش‌مصطفی‌دیب‌بغا، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref> <ref>مالک‌بن‌انس، الموطأ، ج۱، ص۱۱۴- ۱۱۵، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۱م.</ref><br/>
 
بدین‌سان، برخی‌از صاحب‌نظران‌کوشیده‌اند که‌مفهوم‌بدعت‌را براساس‌تقسیم‌بندی‌تعریف‌کنند.<br/>
 
==== تقسیمات‌دو بخشی ====
 
۱.بدعت‌دو گونه‌است: اگر امر تازه‌ای‌با کتاب، سنت‌یا اجماع‌مخالف‌باشد، این‌کار بدعت‌گمراه‌کننده‌است.<br/>
 
اما اگر امر تازه‌ای‌باشد که‌موجب‌خیر شود و هیچ‌کس‌با آن‌امر مخالفت‌نورزد، این‌بدعت‌یک‌نوآوری‌تازه‌ای‌است‌که‌نکوهیده‌نیست. <ref>بیهقی، احمد، مناقب‌الشافعی، ج۱، ص۴۶۹، به‌کوشش‌احمد صقر، قاهره، مکتبة دارالتراث.</ref> <ref>احمد ابن‌حجر عسقلانی، فتح‌الباری، ج۱۳، ص۲۱۲، بیروت، دارالمعرفه.</ref><br/>
 
۲.بدعت‌در دین‌همه آن‌امور تازه‌ای‌را شامل‌می‌شود که‌در قرآن‌و سنت‌نیامده‌باشد، اما خود این‌امور دو گونه‌است: گاهی‌بدعتی‌است‌که‌از رهگذر نیت‌خیری‌که‌بدعت‌گذار داشته، او را در معرض‌اجر خدایی‌قرار داده، و وی‌معذور است.<br/>
 
گاهی‌هم‌بدعت‌نکوهیده‌است‌و بدعت‌گذار را معذور نمی‌دارد و این‌نوع‌از بدعت‌هایی‌است‌که‌بر فساد آن‌دلیل‌وجود دارد. <ref>علی ابن‌حزم، الاحکام، ج۱، ص۴۳، قاهره، ۱۴۰۴ق.</ref> <ref>محمد قرطبی، الجامع‌لاحکام‌القرآن، ج۲، ص۸۷، بیروت، ۱۹۶۵م.</ref><br/>
 
۳.هر بدعتی‌موردنهی‌قرار نگرفته‌است، بلکه‌تنها آن‌بدعتی‌موردنهی‌است‌که‌با یک‌سنت‌ثابت‌در تضاد باشد و امری‌شرعی‌را از میان‌بردارد. <ref>محمد غزالی، احیاء علوم‌الدین، ج۲، ص۴- ۵، بیروت، ۱۴۱۷ق‌/۱۹۹۶م.</ref><br/>
 
۴.بدعت‌دو گونه‌است: بدعت‌هدایت‌و بدعت‌گمراهی: بدعت‌گمراهی‌آن‌امور تازه‌ای‌است‌که‌برخلاف‌دستور خدا و پیامبر (ص) بوده، و در عین‌حال‌موردنکوهش‌و انکار باشد؛ اما بدعت‌هدایت، آن‌امور تازه‌ای‌است‌که‌مشمول‌احکام‌عمومی‌مستحبات‌خدا بوده، و موردتشویق‌خدا و پیامبر (ص) باشد و این‌بدعتی‌ستوده‌است. <ref>مبارک ابن‌اثیر، النهایة، ج۱، ص۱۰۶، به‌کوشش‌طاهر احمد زاوی‌و محمود محمد طناحی، قاهره، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.</ref><br/>
 
۵.باید دانست‌که‌هر آنچه‌پس‌از پیامبر (ص) پدیدار شد، بدعت‌بود.<br/>
 
آن‌دسته‌اموری‌که‌با اصول‌و قواعد سنت‌آن‌حضرت‌موافق‌است، بدعتی‌نیکوست‌و هرآنچه‌با آن‌قواعد مخالف‌است، بدعت‌بد و گمراهی‌است. <ref>جریر بن‌عطیه، دیوان، ج۱، ص۱۹۷- ۱۹۸، شرح‌یوسف‌عید، بیروت، ۱۹۹۱م.</ref> <ref>محمد اعلی تهانوی، کشاف‌اصطلاحات‌الفنون، ج۱، ص۱۳۳، به‌کوشش‌محمد وجیه‌و دیگران، استانبول، ۱۴۰۴ق.</ref><br/>
 
==== تقسیمات‌پنج‌بخشی ====
 
ظاهراً نخستین‌کسی‌که‌این‌تقسیم‌بندی‌را مطرح‌کرد، ابن‌عبدالسلام(ه م) بود.<br/>
 
او بر آن‌است‌که‌بدعت‌را می‌توان‌براساس‌احکام‌خمسه فقهی‌وجوب، استحباب، حرمت، کراهت‌و اباحه‌تقسیم‌بندی‌کرد: مثلاً خواندن‌نحو برای‌فهمیدن‌کلام‌خدا بدعتی‌واجب‌است.<br/>
 
ساختن‌مهمانسرا و مدرسه‌و خواندن‌نماز تراویح‌از زمره بدعت‌های‌مستحب‌است.<br/>
 
پدیدار شدن‌مذاهبی‌همچون‌جبریه‌و قدریه‌از بدعت‌های‌حرام‌است.<br/>
 
آراستن‌مسجدها از بدعت‌های‌مکروه، و مصافحه‌پس‌از نماز صبح‌و عصر از بدعت‌های‌مباح‌است. <ref>عبدالعزیز ابن‌عبدالسلام، قواعد الاحکام، ج۲، ص۲۰۴- ۲۰۵، به‌کوشش‌طه‌عبدالرئوف‌سعد، بیروت، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م.</ref> <ref>محیی‌الدین نووی، تهذیب‌الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۲، بیروت، دارالکتب‌العلمیه.</ref> <ref>احمد قرافی، الفروق، ج۴، ص۲۰۲- ۲۰۵، بیروت، دارالمعرفه.</ref><br/>
 
گفتنی‌است‌که‌شهید اول‌از فقهای‌مشهور امامیه‌نیز معتقد به‌همین‌تقسیم‌بندی‌درمورد بدعت‌است. <ref>محمد شهید اول، القواعد و الفوائد، ج۲، ص۱۴۴-۱۴۶، به‌کوشش‌عبدالهادی‌حکیم، قم، مکتبة المفید.</ref><br/>
 
محمدباقر مجلسی‌با استناد به‌یک‌روایت، نظر شهید اول‌را موردانتقاد قرار می‌دهد و می‌گوید: هر بدعتی‌بدون‌استثناء حرام‌و افترا بر خدا و رسول‌است. <ref>محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱، ص۱۹۳، به‌کوشش‌هاشم‌رسولی‌محلاتی، تهران، ۱۴۰۴ق‌/۱۳۶۳ش.</ref><br/>
 
شاطبی‌نیز به‌این‌تقسیم‌بندی‌معترض‌است.<br/>
 
او می‌گوید: کسانی‌مثل‌ابن‌عبدالسلام‌و قرافی‌که‌به‌چنین‌تقسیمی‌قائلند، مبنایشان‌این‌است‌که‌ادله تحریم‌بدعت‌کلی‌و عام‌نیست‌و مختص‌دارد.<br/>
 
به‌نظر شاطبی‌خود این‌تقسیم‌بندی‌بدعت‌است‌و هیچ‌دلیل‌دینی‌و شرعی‌بر این‌تقسیم‌دلالت‌نمی‌کند و این‌تقسیم‌بندی‌فی‌نفسه‌متناقض‌است، زیرا بدعت‌آن‌چیزی‌است‌که‌هیچ‌دلیل‌شرعی‌بر آن‌دلالت‌نکند؛ چه، اگر چیزی‌وجود داشته‌باشد که‌بر وجوب، استحباب‌یا اباحه آن‌دلیل‌شرعی‌داشته‌باشیم، دیگر آن‌چیز بدعت‌به‌حساب‌نمی‌آید و آن‌عمل‌مصداق‌قواعد کلی‌دستورات‌شرعی‌یا مباحات‌می‌شود.<br/>
 
پس‌جمع‌کردن‌میان‌اینکه‌این‌اشیاء را بدعت‌بدانیم‌با آنکه‌این‌ادله‌بر وجوب، استحباب‌یا اباحه آن‌دلالت‌کند، جمع‌میان‌دو امرِ متنافی‌است. <ref>ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۱۳۰، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.</ref><br/>
 
به‌هر حال، به‌نظر می‌رسد که‌صاحب‌نظرانی‌که‌طرفدار این‌تقسیم‌بندی‌بودند، معنای‌لغوی‌بدعت‌را با معنای‌اصطلاحی‌آن‌خلط کرده‌اند.<br/>
 
بدعت‌از لحاظ تقسیم‌تاریخی: برخی‌از سلفی‌گرایان( سلفیه) با عنایت‌به‌اینکه‌تقسیمات‌دو بخشی‌و پنج‌بخشی‌را مردود دانسته‌اند، با استناد به‌حدیثی‌منسوب‌به‌پیامبر (ص) که‌فرموده‌اند: «بهترین‌مردم‌میان‌امت‌من‌مردم‌قرنیند که‌در آن‌می‌زیم، آنگاه‌پس‌از آن‌و آنگاه‌پس‌از آن» <ref>احمد ابن‌حجر عسقلانی، فتح‌الباری، باب‌فضائل‌اصحاب‌النبی‌بیروت، دارالمعرفه.</ref> برآنند که‌معیار تعریف‌بدعت‌و بازشناسی‌آن‌از سنت‌۳ قرن‌اول‌هجری‌است.<br/>
 
آنان‌معتقدند که‌هر آنچه‌در این‌۳ قرن‌رخ‌داده، در زمره سنت‌است‌و هر آنچه‌پس‌از این‌۳ قرن‌روی‌داده، بدعت‌است. <ref>محسن امین، کشف‌الارتیاب، ج۱، ص۱۴۲، قم، کتابخانه بزرگ‌اسلامی.</ref><br/>
 
گذشته‌از تفسیرهای‌مختلفی‌که‌در باب‌حدیث‌ِ یاد شده‌وجود دارد، داده‌های‌روشن‌تاریخی‌گویای‌این‌است‌که‌مسلمانان‌در ۳ قرن‌اول‌بر یک‌مشی‌واحد نبوده‌اند تا بتوان‌باورها و کردارهای‌آنان‌را از مسلمانان‌قرن‌های‌بعدی‌متمایز ساخت.<br/>
 
بدین‌سان، گذشته‌از اینکه‌تناقضات‌موجود در این‌روایت‌صحت‌آن‌را خدشه‌دار می‌سازد، نمی‌توان‌مفهوم«سلف» را که‌برساخته‌از آن‌روایت‌است، به‌صورت‌یک‌عنوان‌مشخص‌به‌حساب‌آورد که‌فرقه معینی‌از مسلمانان‌را با اندیشه‌ای‌معین‌شامل‌شود. <ref>جعفر سبحانی، البدعة و آثارها الموبقة، ج۱، ص۴۶- ۵۵، قم، ۱۴۱۵ق.</ref><br/>
 
 
== بدعت‌حقیقی‌و نسبی ==
 
شاطبی‌در الاعتصام(که‌یکسره‌به‌بحث‌دربارهٔ بدعت‌اختصاص‌دارد) بدعت‌را به‌حقیقی‌و نسبی‌تقسیم‌کرده‌است.<br/>
 
بدعت‌حقیقی‌آن‌است‌که‌هیچ‌دلیل‌شرعی‌اعم‌از کتاب، سنت، اجماع‌و استدلال‌به‌طور اجمالی‌یا تفصیلی‌بر آن‌دلالت‌نکند و به‌همین‌سبب‌بدعت‌نامیده‌شده‌که‌امری‌تازه‌و بدون‌پیشینه‌است(هر چند شخص‌بدعت‌گذار خود ادعا می‌کند که‌آن‌چیز را از دلایل‌شرعی‌برگرفته، و از چارچوب‌شریعت‌خارج‌نشده‌است).<br/>
 
اما بدعت‌نسبی‌امری‌دو سویه‌است؛ چه، نسبت‌به‌یک‌اعتبار، مستند به‌ادله شرعی‌است‌و از این‌رو، نمی‌توان‌آن‌را بدعت‌شمرد؛ اما نسبت‌به‌اعتباری‌دیگر فاقد هرگونه‌سند شرعی‌است‌و هیچ‌تفاوتی‌با بدعت‌حقیقی‌ندارد.<br/>
 
از این‌روست‌که‌می‌توان‌آن‌را بدعت‌نسبی‌نامید؛ مثل‌نماز نافله‌که‌فی‌نفسه‌مشروع‌است، اما اگر کسی‌آن‌را واجب‌تلقی‌کند، بدعت‌می‌شود؛ گرچه‌بدعت‌نسبی‌هم‌به‌نوبه خود دو گونه‌است: یک‌نوعش‌بدعتی‌است‌که‌سخت‌نزدیک‌به‌بدعت‌حقیقی‌است‌و نوع‌دیگرش‌بدعتی‌است‌که‌از بدعت‌حقیقی‌چندان‌دور است‌که‌سخت‌شبیه‌به‌یک‌سنت‌ناب‌است. <ref>ابراهیم شاطبی، الاعتصام، ج۱، ص۹۷-۲۰۰، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.</ref><br/>
 
 
== مصادیق ==
 
این‌بخش‌در پاسخ‌به‌این‌پرسش‌است‌که‌چه‌عملی‌بدعت‌است؟ و چه‌کسی‌بدعت‌گذار؟ تاریخ‌مسلمانان‌به‌روشنی‌نشان‌می‌دهد که‌از قرن‌اول‌هجری‌به‌بعد فرقه‌ها و مذاهب‌مختلفی‌پیدا شدند و هر فرقه‌باورها و گرایش‌های‌مخصوص‌به‌خود را داشت‌و هر یک‌به‌استثنای‌فرقه‌هایی‌معدود - خود را یکسره‌بر حق‌و بر آیین‌و سنت‌پیامبر (ص) می‌دانست‌و دیگر فرقه‌ها را به‌بددینی‌و بدعت‌متهم‌می‌کرد.<br/>
 
ابن‌رشد می‌گوید: هر فرقه‌ای‌بر این‌گمان‌است‌که‌بر شریعت‌و دین‌اصیل‌است‌و فرقه مخالف‌او یا بدعت‌گذار است، یا کافر . <ref>محمد ابن‌رشد، مناهج‌الادلة فی‌عقائد الملة، ج۱، ص‌۱۳۳، به‌کوشش‌محمود قاسم، قاهره، ۱۹۵۵م.</ref><br/>
 
بر این‌اساس‌پاسخ‌هر فرقه‌به‌پرسش‌بالا با پاسخ‌دیگر فرقه‌ها متفاوت‌است.<br/>
 
در میان، حنابله‌و به‌دنبال‌آنان‌وهابیه<ref>گلدسیهر، ا، العقیدة و الشریعة فی‌الاسلام، ج۱، ص۲۶۴-۲۶۷، ترجمه محمدیوسف‌موسی‌و دیگران، قاهره، دارالکتب‌الحدیثه.</ref> - بیش‌از همه‌از اتهام‌بدعت‌برای‌نامشروع‌قلمداد کردن‌باورها و آیین‌های‌دیگر فرقه‌ها استفاده‌کرده‌اند.<br/>
 
اینان‌با این‌مبنا که‌باید از سلف‌صالح، یعنی‌صحابه‌و تابعین‌و محدثان‌بزرگ‌قرن‌۱-۳ق‌پیروی‌کرد، با هر امر تازه‌ای‌به‌ستیزه‌برمی‌خاستند.<br/>
 
ابن‌تیمیه(ه م) از سردمداران‌این‌جریان‌فکری‌است.<br/>
 
از نظر او همگی‌متکلمان‌اعم‌از شیعه، معتزله، جهمیه، اشاعره‌و خوارج‌بدعت‌گذارند و همه فلاسفه‌از جمله‌فارابی‌و ابن‌سینا نیز در دام‌بدعت‌گرفتار آمده‌اند. <ref>احمد ابن‌تیمیه، مجموعة الرسائل‌و المسائل، ج۱، ص۳۶۳، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref> <ref>احمد ابن‌تیمیه، مجموعة الرسائل‌و المسائل، ج۵، ص۳۷۳، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref> <ref>احمد ابن‌تیمیه، «العقیدة الحمویة الکبری»، ج۱، ص۴۲۵- ۴۲۹، مجموعة الرسائل‌الکبری، بیروت، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م.</ref> <ref>احمد ابن‌تیمیه، موافقة صحیح‌المنقول‌لصریح‌المعقول، ج۱، ص۳۶۳، بیروت، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.</ref> <ref>احمد ابن‌تیمیه، مجموعة التفسیر،ص۳۶۰، به‌کوشش‌عبدالصمد شرف‌الدین، بمبئی، ۱۳۷۴ق‌/۱۹۵۴م.</ref> <ref>عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۳، ص۱۴۸، بیروت، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م.</ref><br/>
 
او حتی‌از برگذاری‌جشن های‌دینی‌نیز انتقاد می‌کند. <ref>ابن‌تیمیه، احمد، اقتضاء الصراط المستقیم، ج۲، ص۵۸۱، به‌کوشش‌ناصر ابن‌عبدالکریم‌عقل، ریاض، ۱۴۱۳ق‌/۱۹۹۳م؛</ref> <ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۱، ص۵۰، المواسم‌و المراسم، تهران، ۱۴۰۸ق‌/۱۹۸۷م.</ref><br/>
 
گرایش‌کهنه اصحاب‌حدیث‌هرگونه‌پرسش‌و تفکر را در دین‌بدعت‌می‌دانست‌و علم‌کلام‌و فلسفه‌را نامشروع‌قلمداد می‌کرد. <ref>محمود ابن‌ملاحمی، المعتمد، ج۱، ص۷۲-۷۶، به‌کوشش‌مکدرموت‌و مادلونگ، لندن، ۱۹۹۱م.</ref> <ref>علی سبکی، السیف‌الصقیل، ج۱، ص۱۲۷، قاهره، مکتبة زهران.</ref> <ref>حسین بغوی، شرح‌السنة، ج۱، ص۲۱۷، به‌کوشش‌شعیب‌ارناؤوط و محمدزهیر شاویش، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref><br/>
 
بر این‌مبنا، قرطبی‌ترجمه کتاب‌های‌یونانی‌و آوردن‌فرهنگ‌فلسفی‌را در میان‌مسلمانان‌بدعت‌می‌خواند و مأمون‌را که‌سرمنشأ این‌کار بود، بدعت‌گذار می‌داند <ref>محمد قرطبی، الجامع‌لاحکام‌القرآن، ج۲، ص۲۱۳-۲۱۴، بیروت، ۱۹۶۵م.</ref> <ref>ابن‌عساکر، علی، تبیین‌کذب‌المفتری، ص۳۳۳، بیروت، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.</ref><br/>
 
پاسخ‌متکلمان‌در برابر اصحاب‌حدیث‌این‌بود که‌بدعت‌کار ما نیست، بلکه‌کار خود شماست!. <ref>علی اشعری، «رسالة فی‌استحسان‌الخوض‌فی‌علم‌الکلام»، ج۱، ص۸۷ - ۸۸، همراه‌اللمع، به‌کوشش‌ری‌مکارتی، بیروت، ۱۹۵۲م.</ref><br/>
 
متکلمان‌به‌نوبه خود فیلسوفان‌را بدعت‌گذار می‌دانند و ابن‌رشد چنین‌پاسخ‌می‌دهد که‌اشاعره، معتزله، باطنیه‌و حشویه‌همگی‌سخت‌گرفتار تأویلات‌بدعت‌آمیزند. <ref>علی اشعری، «رسالة فی‌استحسان‌الخوض‌فی‌علم‌الکلام»، ج۱، ص۸۷ - ۸۸، همراه‌اللمع، به‌کوشش‌ری‌مکارتی، بیروت، ۱۹۵۲م.</ref><br/>
 
اشاعره‌همه فرقه‌های‌جز خود - از جمله‌جبریه، معتزله، شیعه‌و باطنیه‌را اهل‌بدعت‌می‌دانند <ref>محمد ملطی، التنبیه‌و الرد علی‌اهل‌الاهواء و البدع، ج۱، ص۵، به‌کوشش‌محمد زاهد کوثری، مکتب‌نشر الثقافة الاسلامیه، ۱۳۶۸ق‌/۱۹۴۹م.</ref> <ref>ابن‌عساکر، علی، تبیین‌کذب‌المفتری، ص۱۱۳، بیروت، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.</ref> <ref>عبدالله یافعی، مرهم‌العلل‌المعضلة، ص۹۹، به‌کوشش‌اد راس، کلکته، ۱۹۱۰م.</ref> <ref>محمد غزالی، فضائح‌الباطنیة، ج۱، ص۱۸-۱۹، به‌کوشش‌عبدالرحمان‌بدوی، قاهره، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۴م.</ref><br/>
 
معتزله‌این‌اتهام‌را درمورد مرجئه‌و اشاعره‌صادق‌می‌دانند. <ref>ابن‌عساکر، علی، تبیین‌کذب‌المفتری، ص۱۱۳، ص۱۰۸، بیروت، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.</ref> <ref>شیخ‌مفید، اوائل‌المقالات، ج۱، ص۴۹، قم، ۱۴۱۳ق.</ref><br/>
 
اهل‌سنت‌همه فرقه‌های‌جز خود را اهل‌بدعت‌می‌شمرند. <ref>فضل‌بن‌شاذان، الایضاح، ج۱، ص۴، به‌کوشش‌جلال‌الدین‌محدث‌ارموی، تهران، ۱۳۵۱ش.</ref> <ref>محمد کراجکی، التعجب‌من‌اغلاط العامة فی‌مسألة الامامة، ج۱، ص۱۵۰، به‌کوشش‌فارس‌حسون‌کریم، قم، ۱۴۲۱ق.</ref><br/>
 
امامیه‌نیز به‌نوبه خود اهل‌سنت، غلات، معتزله، خوارج‌و صوفیه‌را اهل‌بدعت‌می‌دانند. <ref>محمد ابن‌بابویه، الاعتقادات، ج۱، ص۹۷، به‌کوشش‌عصام‌عبدالسید، قم، ۱۴۱۳ق‌/۱۳۷۱ش.</ref> <ref>محمد حر عاملی، رسالة الاثنی‌عشریة فی‌الرد علی‌الصوفیة، ج۱، ص۱۹۰، قم، ۱۴۰۸ق.</ref> <ref>محمد علی وحید بهبهانی، ج۱، ص۸۴، خیراتیه، به‌کوشش‌مهدی‌رجایی، قم، ۱۴۱۲ق.</ref> <ref>حسن‌علامة حلی، منهاج‌الکرامة، ج۱، ص۱۱۱، به‌کوشش‌عبدالرحیم‌مبارک، قم، ۱۳۷۹ش.</ref>آنان‌همچنین‌کارهای‌برخی‌از خلفا را بدعت‌قلمداد کرده‌اند. <ref>علی ابوالقاسم‌کوفی، الاستغاثة، ج۱، ص۵، نجف، ۱۳۶۸ق.</ref> <ref>حدیقه‌الشیعة، منسوب‌به‌مقدس‌اردبیلی، ص۲۳۲، تهران، انتشارات‌علمیة اسلامیه.</ref><br/>
 
=== بیان بعضی از مصادیق ===
 
بعضی مصادیق روشن [[بدعت]] عبارت است از:<br/>
 
۱) اذان دوم یا سوم در روز جمعه <ref>جواهر الکلام،ج۹، ص۳۰.</ref><br/>
 
۲) گفتن جمله «الصلاة خیر من النّوم» در اذان صبح <ref>جواهرالکلام،ج۹، ص۷۹.</ref><br/>
 
۳) خواندن نوافل شب‌های ماه رمضان (نماز تراویح) به جماعت<br/>
 
۴) تقدّم خطبه‌ها بر نماز در [[نماز عید فطر]] و عید قربان <ref>جواهر الکلام،ج۱۱، ص۳۹۷.</ref><br/>
 
۴)بنیان نهادن قیاس، استحسان و مصالح مرسله (استصلاح) به عنوان ادلّه استنباط احکام شرعی.<br/>
 
 
== پیشینه ==
 
=== ریشه‌ها در دوره پیش‌از اسلام ===
 
ویژگی‌های‌دین‌جاهلی‌عرب، اقتضای‌پذیرش‌وسیعی‌نسبت‌به‌نوآوری‌در حیطه رسوم‌خود داشت؛ اما در دوره اسلامی، با این‌نوآوری‌ها برخوردی‌دوگانه‌شده‌است.<br/>
 
عالمان‌مسلمان‌ضمن‌مقایسه رسوم‌ِ نهاده‌شده‌در عصر جاهلی‌با سنن‌اسلامی‌بسته‌به‌تناسب‌یا تنافر رسوم‌جاهلی‌با آن‌ها - نسبت‌به‌آنچه‌در دوره جاهلیت‌رخ‌داده‌بود، ارزیابی‌متفاوتی‌داشته‌اند.<br/>
 
به‌عنوان‌نمونه، در همان‌حال‌که‌رسوم‌شرک‌آمیزِ نهاده‌شده‌از سوی‌عمرو بن‌لُحَی‌ّ ، بدعت‌تلقی‌می‌شده، <ref>عبدالرحمان سهیلی، الروض‌الانف، ج۱، ص۱۶۶، به‌کوشش‌عبدالرحمان‌وکیل، قاهره، ۱۳۸۷ق‌/ ۱۹۶۷م.</ref> <ref>یاقوت، بلدان، ج۴، ص۳۳۶.</ref> آیین‌ها و قوانین‌ِ وضع‌شده‌از سوی‌عبدالمطلب‌بن‌هاشم‌با نگاه‌تحسین‌آمیز نگریسته‌شده‌است. <ref>محمد ابن‌بابویه، من‌لایحضره‌الفقیه، ج۴، ص۳۶۵-۳۶۶، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۳۶۳ش.</ref> <ref>محمد ابن‌بابویه، الخصال، ص۳۱۲، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۳۶۲ش.</ref><br/>
 
کاربرد دو مورد از مشتقات‌بدعت‌در معنایی‌مرتبط با معنای‌اصطلاحی‌در قرآن‌کریم<ref>حدید/سوره۵۷، آیه۲۷.</ref> <ref>احقاف/سوره۴۶، آیه۹.</ref> حاکی‌از آن‌است‌که‌معنای‌بدعت‌در عصر نزول‌قرآن‌کریم، در حال‌شکل‌گرفتن‌بوده‌است.<br/>
 
حکایت‌مشهور که‌ابولهب‌دعوت‌پیامبر (ص) را دعوت‌به«بدعت‌و ضلالت» می‌خواند، <ref>عبدالملک ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۷۰، به‌کوشش‌طه‌عبدالرئوف‌سعد، بیروت، ۱۹۷۵م.</ref> <ref>احمد بن‌حنبل، مسند، ج۳، ص۴۹۲-۴۹۳، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.</ref> <ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴۸-۳۴۹.</ref> حتی‌از مفهوم‌شکل‌گرفته بدعت‌در اوایل‌عصر اسلامی‌فاصله‌دارد و اعتبار آن‌باید با تردید نگریسته‌شود.<br/>
 
=== در عصر نبوی ===
 
در میان‌تعابیر قرآنی، آنچه‌رابطه‌ای‌محسوس‌با مفهوم‌بدعت‌دارد، تعبیر «ابتداع» در آیه شریفه ۲۷ سوره حدید <ref>حدید/سوره۵۷، آیه۲۷.</ref>است؛ این‌آیه‌که‌با سخن‌از مهرورزی‌پیروان‌دین‌مسیح(ع) آغاز شده، به‌این‌نکته‌اشاره‌کرده‌است‌که‌رهبانیت‌در میان‌مسیحیان، رسمی‌از سر «ابتداع» (برساختگی) بوده، و امری‌از جانب‌خدا نبوده‌است.<br/>
 
در ادامه همان‌آیه، نسبت‌به‌این‌رهبانیت‌بر ساخته مسیحیان‌در کلماتی‌کوتاه، موضع‌گیری‌شده‌است؛ در نگاهی‌ساده‌به‌این‌موضع‌گیری، چنین‌می‌نماید که‌قرآن‌سعی‌دارد در عین‌تأکید بر الهی‌نبودن‌منشأ رهبانیت‌و اصلاح‌نگاه‌مخاطبان‌نسبت‌به‌روش‌زندگی‌معنوی، اصل«جست‌و جوی‌رضای‌الهی» <ref>جامع‌التواریخ، به‌کوشش‌محمدروشن‌و مصطفی‌موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.</ref> در این‌رسم«ابتداعی» را ارج‌نهد، پای‌بند نبودن‌برخی‌به‌رسوم‌رهبانیت‌را به‌نقد گیرد و بر اجر آنان‌که‌از سر اخلاص‌این‌راه‌را در پیش‌گرفته‌اند، صحه‌گذارد.<br/>
 
این‌برداشت‌در بسیاری‌از تفاسیر نیز تأیید شده‌است. <ref>عبدالرحمان ابن‌جوزی، زاد المسیر، ج۷، ص۳۱۱، بیروت، ۱۴۰۴ق.</ref> <ref>سیوطی، الدر المنثور، ج۸، ص۶۵ -۶۶، بیروت، ۱۹۹۳م.</ref><br/>
 
حتی‌برخی‌روایات‌تفسیری‌حاکی‌از آن‌است‌که‌اگر امتی‌به‌بدعت‌امری‌را بر خود لازم‌گرداند، پایداری‌و وفای‌بدان‌بر او واجب‌خواهد بود. <ref>سلیمان طبرانی، المعجم‌الاوسط، ج۷، ص۲۶۲، به‌کوشش‌طارق‌بن‌عوض‌الله‌و عبدالمحسن‌حسینی، قاهره، ۱۴۱۵ق‌/ ۱۹۹۵م.</ref><br/>
 
در زمان‌حیات‌پیامبر اسلام(ص)، بدعت‌کمتر زمینه‌ای‌برای‌وقوع‌داشته‌است، اما چنین‌می‌نماید که‌در اواخر عصر نبوی، انحرافات‌دینی‌مجالی‌محدود برای‌بروز یافته‌بود که‌بازتاب‌آن‌در برخوردهای‌پیامبر (ص) با این‌جریان‌ها دیده‌می‌شود؛ به‌عنوان‌نمونه‌باید به‌اقدام‌برخی‌افراد به‌انتساب‌سخنانی‌دروغ‌به‌پیامبر (ص)، <ref>محمد بخاری، صحیح، ج۱، ص۵۲، به‌کوشش‌مصطفی‌دیب‌بغا، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref> <ref>محمد بخاری، صحیح، ج۱، ص۴۳۴، به‌کوشش‌مصطفی‌دیب‌بغا، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref> <ref>مسلم‌بن‌حجاج، صحیح، ج۱، ص۱۰، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.</ref> روی‌آوردن‌کسانی‌به‌عبادت‌ورزی‌و دنیاگریزی‌افراطی<ref>محمد بخاری، صحیح، ج۵، ص۱۹۴۹، به‌کوشش‌مصطفی‌دیب‌بغا، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref> <ref>مسلم‌بن‌حجاج، صحیح، ج۲، ص۱۰۲۰، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.</ref> و اقدام‌گروهی‌به‌ایجاد « مسجد ضِرار » <ref>عبدالملک ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۵، ص۲۱۱، به‌کوشش‌طه‌عبدالرئوف‌سعد، بیروت، ۱۹۷۵م.</ref> <ref>محمد ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج۳، ص۴۶۶، بیروت، دارصادر.</ref> اشاره‌کرد.<br/>
 
چنین‌اوضاعی‌برای‌رخ‌نمودن‌پدیده بدعت‌بی‌زمینه‌نیست‌و به‌نظر می‌رسد که‌اواخر عصر نبوی، دوره‌ای‌مهم‌در جریان‌شکل‌گیری‌مفهوم‌بدعت‌در فرهنگ‌اسلامی‌بوده‌است.<br/>
 
روشن‌ترین‌نمونه، خطبه‌ای‌مربوط به‌اواخر زندگی‌پیامبر (ص) است‌که‌با اسانید متنوع‌و در منابع‌گوناگون‌اهل‌سنت‌و شیعه‌به‌نقل‌از صحابیانی‌چون‌جابر بن‌عبدالله، ابن‌مسعود و عِرْباض‌بن‌ساریه‌به‌ثبت‌آمده، و در دو سده نخستین‌در بوم‌های‌گوناگون‌حجاز و شام‌و عراق‌تداول‌داشته‌است.<br/>
 
با وجود تفاوتی‌که‌در ضبط عبارت‌این‌خطبه‌دیده‌می‌شود، جمله کلیدی«شرّالامور مُحدَثاتها» (بدترین‌امور امور نو برآمده‌است) در گونه‌های‌مختلف‌از روایت‌این‌خطبه‌محفوظ مانده‌است.<br/>
 
در اغلب‌روایت‌های‌این‌خطبه، پس‌از جمله یاد شده، تعبیر «کل‌مُحدَثة بدعة و کل‌بدعة ضلالة» نیز ثبت‌شده‌که‌دارای‌اهمیت‌تاریخی‌بسیاری‌است.<br/>
 
این‌عبارت‌در پی‌آن‌است‌تا بدعت‌را از یک‌سو با مفهوم‌شناخته‌شده‌تر «محدثه‌/حَدَث» پیوند دهد و از دیگرسو آن‌را از مصادیق‌گمراهی‌شمارد و بر بار معنایی‌منفی‌آن‌تأکید گذارد. <ref>مسلم‌بن‌حجاج، صحیح، ج۲، ص۵۹۲، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.</ref> <ref>سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۴، ص۲۰۰، به‌کوشش‌محمد محیی‌الدین‌عبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.</ref> <ref>محمد ترمذی، سنن، ج۵، ص۴۴، به‌کوشش‌احمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق‌/۱۹۳۸م‌بب.</ref> <ref>احمد نسایی، سنن، ج۳، ص۱۸۸-۱۸۹، قاهره، ۱۳۴۸ق.</ref> <ref>محمد ابن‌ماجه، سنن، ج۱، ص۱۵- ۱۸، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.</ref> <ref>محمد کلینی، الاصول‌من‌الکافی، ج۱، ص۵۷، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق. </ref> <ref>علی قمی، تفسیر، ج۱، ص۲۹۱، نجف، ۱۳۸۶-۱۳۸۷ق.</ref> <ref>شیخ‌مفید، الامالی، ج۱، ص۱۸۸، به‌کوشش‌استاد ولی‌و علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق.</ref> <ref>شیخ‌مفید، الامالی، ج۱، ص۲۱۱، به‌کوشش‌استاد ولی‌و علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق. </ref><br/>
 
افزون‌بر این‌حدیث، احادیث‌نبوی‌متعدد دیگری‌نیز در منابع‌ثبت‌شده‌که‌در آن‌از مفهوم‌بدعت‌و ویژگی‌های‌آن‌سخن‌رفته‌است؛ اما هیچ‌یک‌از آن‌ها از شهرت‌حدیث‌پیشین‌برخوردار نبوده‌اند. <ref>محمد ترمذی، سنن، ج۵، ص۴۵، به‌کوشش‌احمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق‌/۱۹۳۸م‌بب.</ref> <ref>محمد ابن‌ماجه، سنن، ج۱، ص۷۶، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.</ref> <ref>محمد ابن‌ماجه، سنن، ج۲، ص۹۵۶، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.</ref> <ref>احمد بن‌حنبل، مسند، ج۱، ص۳۹۹، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.</ref> <ref>علی دارقطنی، سنن، ج۴، ص۲۰، به‌کوشش‌عبدالله‌هاشم‌یمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق‌/۱۹۶۶م.</ref> <ref>احمد برقی، المحاسن، ص۲۰۷-۲۰۸، به‌کوشش‌جلال‌الدین‌محدث‌ارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.</ref> <ref>محمد کلینی، الاصول‌من‌الکافی، ج۱، ص۵۴، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.</ref><br/>
 
چند حدیث‌نبوی‌دربارهٔ پرهیز از همنشینی‌با بدعت‌گذاران‌و ضرورت‌طرد کردن‌آنان‌نیز وارد شده‌که‌دارای‌اسانیدی‌منفرد است‌و مضمون‌آن‌ها ممکن‌است‌بازتاب‌اندیشه‌های‌عصر صحابه‌یا تابعین‌بوده‌باشد. <ref>عبدالله حمیری، قرب‌الاسناد، ص۱۰۴، تهران، مکتبة نینوی‌الحدیثه.</ref> <ref>حمزه سهمی، تاریخ‌جرجان، ص۲۶۴، به‌کوشش‌محمد عبدالمعیدخان، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref><br/>
 
گفتنی‌است‌که‌تقابل‌معنایی‌بدعت‌و سنت، در شماری‌از احادیث‌مشهور نبوی‌تکرار گشته، و این‌نظریه‌را قابل‌تکیه‌می‌سازد که‌بدعت‌به‌عنوان‌مفهوم‌مقابل‌سنت‌از عصر نبوی‌پای‌گرفته‌است.<br/>
 
=== در عصر صحابه‌و تابعین ===
 
پیش‌از طرح‌هرگونه‌بحثی‌دربارهٔ مفهوم‌بدعت‌در عصر صحابه‌و تابعین، باید بر این‌نکته‌تأکید کرد که‌از دریچه نگاه‌یک‌مورخ‌به‌گفت‌و گوهای‌برجای‌مانده‌از آن‌عصر، نقشی‌پر رنگ‌از مسأله بدعت‌به‌چشم‌می‌آید.<br/>
 
اجمالاً می‌دانیم‌که‌برخی‌از شخصیت‌های‌پرنفوذ صحابه‌به‌ویژه‌بعضی‌از خلفا - خود را مجاز می‌شمرده‌اند که‌برپایه دریافت‌عمومی‌خود از کلیات‌ِ تعالیم‌اسلام، در مواردی‌رأی‌شخصی‌را معمول‌دارند و افزون‌بر تصمیمات‌حکومتی‌و امور اقتصادی، گاه‌به‌نهادن‌سنتی‌در مسائل‌حقوق‌خصوصی‌و حتی‌عبادی، مبادرت‌ورزیده‌اند.<br/>
 
برجسته‌ترین‌نمود این‌برخورد، ایجاد رسم« نماز تَراویح» از سوی‌خلیفه دوم‌است.<br/>
 
برپایه آنچه‌از منابع‌تاریخی‌برمی‌آید، در اواخر دوره خلافت‌عمر، سنت‌شیخین(دو خلیفة نخستین) به‌عنوان‌سنتی‌لازم‌الاتباع‌در میان‌گروهی‌وسیع‌از مسلمانان‌موضوعیت‌یافته‌بود، اما با پذیرش‌چنین‌گونه‌ای‌از سنت، بدعت‌چه‌تعریفی‌می‌توانست‌داشته‌باشد؟ رسمی‌چون‌نماز تراویح‌در مقایسه‌با سنت‌نبوی‌بدعت‌بود، بدعتی‌براساس‌مشروعیت‌قائل‌شدن‌برای‌نهادن‌سنتی‌مشروع‌و شایسته اتباع‌از سوی‌خلفا؛ و این‌همان‌معنای‌دو سویه‌است‌که‌از زبان‌خلیفة دوم‌بیان‌شده‌است؛ آنجا که‌دربارهٔ نماز تراویح‌می‌گوید: «بدعت‌است‌و چه‌نیک‌بدعتی!». <ref>مالک‌بن‌انس، الموطأ، ج۱، ص۱۱۴، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۱م.</ref> <ref>محمد بخاری، صحیح، ج۲، ص۷۰۷، به‌کوشش‌مصطفی‌دیب‌بغا، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref> <ref>محمد ابن‌خزیمه، صحیح، ج۲، ص۱۵۵، به‌کوشش‌محمد مصطفی‌اعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق‌/۱۹۷۱م.</ref> <ref>احمد بیهقی، السنن‌الکبری، ج۲، ص۴۹۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.</ref><br/>
 
در طی‌عصر صحابه‌دو جریان‌در عرض‌یکدیگر قابل‌شناسایی‌است‌که‌تا عصر تابعین‌دوام‌یافته‌است: در رأس‌جریان‌قوی‌تر شخصیت‌هایی‌چون‌امام‌علی(ع)، ابن‌مسعود ، ابن‌عباس‌و عبدالله‌بن‌عمر قرار داشتند که‌از اعتبار بخشیدن‌به‌سنتی‌جز سنت‌نبوی‌روی‌گردان‌بودند و جز آنچه‌پیامبر (ص) نهاده‌بود، هر رسمی‌را بدعت‌می‌شمردند، و جریان‌موازی‌از آن‌ِ کسانی‌بود که‌بر اعتبار سنت‌خلفا تأکید داشتند و بدعت‌را نقطه مقابل‌سنت‌پیامبر (ص) و خلفای‌راشدین‌می‌شمردند.<br/>
 
شاخص‌جریان‌دوم‌عرباض‌بن‌ساریه‌از کهنتران‌صحابه‌در شام‌است‌که‌خطبه یاد شده نبوی‌در نکوهش«محدثات» را به‌روایتی‌خاص‌خود نقل‌می‌کرده‌است‌که‌تأیید سنت‌نهاده‌شده‌از سوی«خلفای‌راشدین» را در بردارد. <ref>عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۵۷، دمشق، ۱۳۴۹ق.</ref> <ref>محمد ترمذی، سنن، ج۵، ص۴۴، به‌کوشش‌احمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق‌/۱۹۳۸م‌بب.</ref> <ref>سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۴، ص۲۰۰، به‌کوشش‌محمد محیی‌الدین‌عبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.</ref> <ref>محمد ابن‌ماجه، سنن، ج۱ ص۱۵و ۱۶، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.</ref> <ref>محمد حاکم‌نیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۱۷۴-۱۷۶، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۴ق.</ref><br/>
 
دربارهٔ این‌جریان‌باید افزود که‌برخی‌از امرای‌صحابه‌چون‌خالد بن‌ولید و سعد بن‌ابی‌وقاص‌رسومی‌چون« نماز فتح»، یا تثویب‌در اذان‌را برنهادند <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۱، ص۴۷۴، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>محمد واقدی، فتوح‌الشام، ج۲، ص۲۰۲، بیروت، دارالجیل.</ref> <ref>محمد بن‌حسن‌شیبانی، المبسوط، ج۱، ص۱۳۸، به‌کوشش‌ابوالوفا افغانی، کراچی، ادارة القرآن‌و العلوم‌الاسلامیه.</ref> که‌نه‌تنها در طی‌سده نخستین‌متّبع‌بود، بلکه‌بعدها به‌کتب‌فقهی‌اهل‌سنت‌نیز راه‌یافت.<br/>
 
در بازگشت‌به‌جریان‌ِ نخست‌باید گفت‌که‌ستیز با بدعت‌با جدیت‌خاصی‌در زندگی‌آنان‌دیده‌می‌شود؛ به‌عنوان‌نمونه‌عبدالله‌بن‌عمر برخی‌از این‌رسوم‌ِ برنهاده‌چون« نماز چاشت» (صلاة الضُحی) و تثویب‌در اذان‌را به‌عنوان‌بدعت‌نکوهش‌می‌کرد. <ref>محمد بخاری، صحیح، ج۲، ص۶۳۰، به‌کوشش‌مصطفی‌دیب‌بغا، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref> <ref>مسلم‌بن‌حجاج، صحیح، ج۲، ص۹۱۷، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.</ref> <ref>احمد بن‌حنبل، مسند، ج۲، ص۱۲۸، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.</ref> <ref>احمد بن‌حنبل، مسند، ج۲، ص۱۵۵، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.</ref> <ref>سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۱، ص۱۴۸، به‌کوشش‌محمد محیی‌الدین‌عبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.</ref> <ref>احمد بیهقی، السنن‌الکبری، ج۱، ص۴۲۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.</ref> <ref>سلیمان طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۱۲، ص۴۰۳، به‌کوشش‌حمدی‌عبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref><br/>
 
ابن‌مسعود نیز از سویی‌با بدعت‌های‌امرای‌دنیاگرای‌عصر اموی‌چون‌ولید مخالفت‌می‌ورزید و از سویی‌دیگر شیوه‌هایی‌چون‌دنیاگریزی‌افراطی‌زاهدان‌را داخل‌در تعریف‌بدعت‌می‌شمرد. <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۸۰، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۲۲۱-۲۲۲، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>سلیمان طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۹، ص۱۲۵- ۱۲۷، به‌کوشش‌حمدی‌عبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref><br/>
 
وی‌ضمن‌تأکید بر آنکه«هر بدعتی‌ضلالت‌است» <ref>سلیمان طبرانی،المعجم‌الکبیر، ج۹، ص۱۵۴، به‌کوشش‌حمدی‌عبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، ج۱، ص۸۶، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.</ref> بر این‌باور بود که‌عبادت‌اندک‌و منطبق‌با سنت، برتر از کوشش‌بسیار در عمل‌به‌بدعت‌است. <ref>عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۸۳، دمشق، ۱۳۴۹ق.</ref> <ref>محمد حاکم‌نیشابوری، المستدرک، ج۱، ص۱۸۴، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۴ق.</ref> <ref>احمد بیهقی، السنن‌الکبری، ج۳، ص۱۹، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.</ref><br/>
 
آنچه‌در دوره کهتران‌صحابه‌به‌چشم‌می‌آید، این‌نکته‌است‌که‌گاه‌برخی‌از آنان‌برخی‌دیگر را به‌تأیید بدعت‌متهم‌ساخته‌اند؛ چنین‌تنش‌هایی‌به‌خصوص‌میان‌ابن‌عباس‌و ابن‌زبیر نمونه‌هایی‌داشته‌است. <ref>عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، ج۳، ص۱۲۸، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> <ref>احمد طحاوی، شرح‌معانی‌الا¸ثار، ج۲، ص۲۶۷، به‌کوشش‌محمد زهری‌نجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.</ref> <ref>سلیمان طبرانی، المعجم‌الاوسط، ج۴، ص۲۵۵، به‌کوشش‌طارق‌بن‌عوض‌الله‌و عبدالمحسن‌حسینی، قاهره، ۱۴۱۵ق‌/ ۱۹۹۵م.</ref> <ref>محمد عیاشی، التفسیر، ج۲، ص۳۸، قم، ۱۳۸۰-۱۳۸۱ق.</ref> <ref>احمد بیهقی، السنن‌الکبری، ج۴، ص۵۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.</ref><br/>
 
آنچه‌در مجموع‌از موضع‌گیری‌های‌صحابه‌برمی‌آید، نگرانی‌آنان‌از رشد روزافزون‌بدعت‌ها و فراموشی‌سنتهاست <ref>سلیمان طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۱۰، ص۲۶۲، به‌کوشش‌حمدی‌عبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، ج۱، ص۹۲، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.</ref> و قراین‌نشان‌می‌دهد که‌برخی‌از این‌بدعت‌ها در میان‌مردم‌از چنان‌رواجی‌برخوردار بوده‌که‌سنت‌پیشین‌را پوشیده‌ساخته‌بوده‌است. <ref>اسحاق‌بن‌راهویه، مسند، ج۱، ص۴۲۶، به‌کوشش‌عبدالغفور بن‌عبدالحق‌بلوشی، مدینه، ۱۴۱۲ق‌/ ۱۹۹۱م.</ref> <ref>احمد بن‌حنبل، مسند، ج۲، ص۶۱، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.</ref> <ref>سلیمان طیالسی، مسند، ج۱، ص۱۴۳، بیروت، دارالمعرفه.</ref> <ref>سلیمان طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج۱۹، ص۱۴۸-۱۴۹، به‌کوشش‌حمدی‌عبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref><br/>
 
آنچه‌در ثلث‌پایانی‌سده ۱ق، در عصر تابعین‌به‌چشم‌می‌آید، قوام‌بیشتر مفهومی‌است‌که‌از بدعت‌در عصر صحابه‌شکل‌گرفته‌است.<br/>
 
البته‌در موضع‌گیری‌های‌صحابه، می‌توان‌نگرانی‌بسیار آنان‌از گسترش‌بدعت‌و باور آنان‌مبنی‌بر ضرورت‌برخورد قاطع‌با بدعت‌گذاران‌را دریافت.<br/>
 
میزان‌این‌نگرانی‌در عصر تابعین‌و اتباع‌ایشان‌به‌خوبی‌در روایات‌پرشماری‌بازتاب‌یافته‌است‌که‌در آن‌بزرگان‌تابعین‌مردم‌را به‌رسوا کردن‌اهل‌بدعت‌و منزوی‌کردن‌و طرد آنان‌از جامعه‌فرا خوانده‌اند. <ref>هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، ج۱، ص۱۳۶-۱۴۱، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.</ref> <ref>احمد بیهقی، شعب‌الایمان، ج۷، ص۶۰ - ۶۱، به‌کوشش‌محمد سعید بن‌بسیونی‌زغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.</ref> <ref>احمد بیهقی، شعب‌الایمان، ج۷، ص۶۳ -۶۴، به‌کوشش‌محمد سعید بن‌بسیونی‌زغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.</ref> <ref>احمد بیهقی، شعب‌الایمان، ج۷، ص۱۱۰، به‌کوشش‌محمد سعید بن‌بسیونی‌زغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.</ref> <ref>سیوطی، الدر المنثور، ج۷، ص۵۷۷، بیروت، ۱۹۹۳م.</ref><br/>
 
 
== در حیات‌فرهنگی‌جهان‌اسلام ==
 
براساس‌تعریف‌شایع، بدعت‌به‌سادگی‌عبارت‌از «وارد کردن‌آنچه‌از دین‌نیست، در حیطه دین» (ادخال‌ما لیس‌من‌الدین‌فی‌الدین) است؛ اما به‌رغم‌این‌وضوح‌آغازین، از نظر تاریخی، تشخیص‌جدایی‌های‌سنت‌و بدعت‌همواره‌از ظریف‌ترین‌مسائل‌در جهان‌اسلام‌بوده، و اختلاف‌های‌بسیاری‌را برانگیخته‌است.<br/>
 
از آن‌جا که‌عمل‌به«سنت» همواره‌در قالب‌مصادیق‌ِ زمانی‌و مکانی‌امکان‌پذیر است، در عمل‌سنت‌از مقتضیات‌تاریخی‌و بومی‌قابل‌تفکیک‌نیست‌و بدین‌ترتیب، تشخیص‌اینکه‌رسم‌ِ تحقق‌یافته‌در هر ظرف‌زمانی‌و مکانی، تا چه‌حد با سنت‌منطبق‌است‌و تا چه‌حد بدعت‌در آن‌راه‌یافته، به‌امری‌نظری‌مبدل‌می‌شود.<br/>
 
 
== نگاهی‌به‌انگیزه‌ها و خاستگاه‌ها ==
 
در جست‌و جو از انگیزه‌ها و خاستگاه‌های‌بدعت، نخست‌باید این‌پرسش‌را ملحوظ داشت‌که‌وارد کردن‌آنچه‌از دین‌نیست‌در دین، چرا و به‌چه‌مقصودی‌می‌تواند انجام‌گیرد؟ دین‌به‌عنوان‌یک‌نظام‌نهادینه‌از باورها، اعمال‌و حالات، یا یک‌دستگاه‌فردی‌از باورها، اعمال‌و حالات، همواره‌در معرض‌بروز دگرگونیهاست.<br/>
 
دین‌چه‌به‌عنوان‌نهادی‌اجتماعی‌و چه‌به‌عنوان‌بُعدی‌از زندگی‌فردی‌انسان‌در پیوندی‌ناگسستی‌با حیات‌انسانی‌است.<br/>
 
باورها و اعمال‌دینی‌در تعامل‌افراد و جوامع‌انسانی‌با محیط پیرامونی‌از حیث‌انگیزه‌بخشی، جهت‌دهی، هدایت‌و نظارت‌نقشی‌مؤثر ایفا می‌کنند و از همین‌رو، پیوستگی‌آن‌ها با جهان‌پیرامون، واقعیتی‌انکارناپذیر است.<br/>
 
دین‌در سطح‌اجتماعی‌با دیگر نهادهای‌جامعه، و در سطح‌فردی‌با ابعاد گوناگون‌وجود انسان‌مرتبط است.<br/>
 
از این‌رو، باید در هر دو بعد فردی‌و اجتماعی - در حیطه نیازهای‌انسان‌به‌دین‌و انتظارات‌انسان‌از دین‌مورد تأمل‌قرار گیرد.<br/>
 
به‌هر روی، این‌واقعیت‌را باید همواره‌در نظر داشت‌که‌تجربه‌های‌دینی‌در زیست‌فردی‌و اجتماعی‌از یک‌سو، و تحولات‌ِ روی‌داده‌در شرایط زندگی‌از سویی‌دیگر، دائماً ضرورت‌هایی‌را برای‌پاسخگویی‌دین‌پدید می‌آورد.<br/>
 
اکنون‌پرسش‌نخست‌را باید به‌گونه‌ای‌دیگر مطرح‌ساخت، بدین‌بیان‌که‌نوآوری‌ها در باورها و اعمال‌و حالات‌دینی، تا چه‌حد نشأت‌گرفته‌از ضرورت‌های‌فردی‌یا اجتماعی‌است؟ و اینگونه‌نوآوری‌ها تا چه‌اندازه‌می‌تواند از مشروعیت‌برخوردار باشد؟ اگر این‌نوآوری‌ها براساس‌ضرورت‌های‌فردی‌یا اجتماعی‌صورت‌پذیرفته‌باشد، از دریچه نگاه‌آنان‌که‌چنین‌ضرورتی‌را حس‌کرده‌اند، مشروعیتی‌خودبه‌خودی‌دارد؛ اما اهمیت‌پرسش‌از مشروعیت، آن‌هنگام‌درک‌می‌شود که‌تفاوت‌میان‌دین‌دارای‌رسمیت‌در جامعه‌و دین‌متحقق‌در سطح‌جامعه‌به‌عنوان‌دو نمود مختلف‌از نهاد اجتماعی‌دین‌مورد توجه‌قرار گیرد و پرسش‌به‌طور دقیق‌تر اینگونه‌طرح‌شود که‌تحولات‌طبیعی‌ِ رخ‌داده‌در دین‌ِ متحقق‌در سطح‌جامعه، تا چه‌حد از جانب‌دین‌رسمی‌قابل‌پذیرش‌و تحمل‌است.<br/>
 
در بیانی‌خلاصه‌باید گفت: نهاد دین‌رسمی، در برخورد با نیازهای‌اجتماع‌برای‌تحول‌گونه‌هایی‌متفاوت‌از برخورد را در پیش‌گرفته‌است: پیش‌از همه‌باید به‌نظریه پایداری‌بر دین‌ِ نخستین‌یا به‌تعبیر دیگر «علیکم‌بالامر الاول» اشاره‌کرد که‌در نگاه‌ابتدایی‌بیشترین‌مشروعیت‌را داراست.<br/>
 
برپایه این‌نظریه، اساس‌باید بر گونه دینداری‌عصر نبوی‌نهاده‌شود و هر نوع‌تفاوت‌با آنگونه‌از دینداری‌بدعت‌محسوب‌شده، فاقد مشروعیت‌و غیرقابل‌تحمل‌خواهد بود؛ اما در عمل، به‌کار گرفتن‌چنین‌نظریه‌ای‌در عالم‌تحقق‌خارجی، مستلزم‌ایجاد یک‌محیط آزمایشگاهی‌با فراهم‌آوردن‌شرایط تاریخی‌عصر نبوی‌است‌و امری‌ناممکن، یا دست‌کم‌تعمیم‌ناپذیر خواهد بود.<br/>
 
با اینکه‌نظریه پایداری‌بر دین‌نخستین‌مکرراً در تاریخ‌اسلام‌تکرار شده‌است <ref>عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، ج۷، ص۲۷۳، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> <ref>عبدالرحمان ابن‌ابی‌حاتم، الجرح‌و التعدیل، ج۱، ص۸۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۱ق‌/۱۹۵۲م‌بب.</ref> <ref>احمد ابونعیم‌اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۲۱۸، قاهره، ۱۳۵۱ق‌/ ۱۹۳۲م.</ref> <ref>احمد ابونعیم‌اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۶، ص۳۷۶، قاهره، ۱۳۵۱ق‌/ ۱۹۳۲م.</ref> <ref>علی ابن‌حزم، الاحکام، ج۶، ص۲۹۲، قاهره، ۱۴۰۴ق.</ref> <ref>علی ابن‌عساکر، تاریخ‌مدینة دمشق، ج۱۸، ص۱۸۱، به‌کوشش‌علی‌شیری، بیروت، ۱۴۱۵ق‌/۱۹۹۵م.</ref> ، در عمل‌هیچ‌گاه‌از مرحله شعار فراتر نرفته، و حتی‌در قالب‌نظریه‌به‌معنای‌واقعی‌آن‌پذیرفته‌نشده‌است.<br/>
 
برخی‌از گروه‌های‌افراطی، از جمله‌تندروان‌خوارج‌که‌تلاش‌داشته‌اند پایداری‌بر دین‌نخستین‌را تحقق‌بخشند، حتی‌در عمل‌خود به‌بدعت‌هایی‌کشیده‌شده‌اند که‌از سوی‌صحابه‌و تابعین‌موردنقد قرار گرفته‌است. <ref>محمد بخاری، صحیح، ج۱، ص۱۲۲، به‌کوشش‌مصطفی‌دیب‌بغا، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref> <ref>مسلم‌بن‌حجاج، صحیح، ج۱، ص۲۶۵، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.</ref> <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۱، ص۳۳۱، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref><br/>
 
گونه دوم‌از برخورد با مسأله، آشنا شدن‌با نیازهای‌مستحدث‌دینی‌در سطح‌جامعه‌و کوشش‌در جهت‌یافتن‌پاسخی‌مبتنی‌بر آموزه‌هایی‌است‌که«اصالت» آن‌ها مورد تأیید است؛ وجه‌مشترک‌اینگونه‌برخورد با گونه پیشین‌در اصراری‌است‌که‌بر اثبات‌اصالت‌برای‌آموزه‌های‌مستحدث‌و نام‌گذاری‌هرگونه‌نوآوری‌دینی‌که‌بر چنین‌اصالتی‌متکی‌نباشد به‌بدعت، دیده‌می‌شود.<br/>
 
این‌اصالت‌یابی‌یا اصالت‌بخشی‌می‌تواند به‌طرقی‌گوناگون‌چون‌تفسیر و تأویل، تعمیم‌آموزه‌ها، استنباط امور جزئی‌از آموزه‌های‌کلی‌و...صورت‌گیرد.<br/>
 
اینگونه‌از برخورد را می‌توان‌شایع‌ترین‌نوع‌برخورد در میان‌گروه‌های‌مختلف‌اسلامی‌در طول‌تاریخ‌دانست.<br/>
 
باید گفت: در برخی‌از گروه‌های‌شناخته‌شده‌در طی‌قرون، گاه‌اصالت‌بخشی‌به‌آموزه‌ها با روش‌هایی‌غیرصادقانه، چون‌تحریف‌و جعل‌نیز صورت‌گرفته‌است.<br/>
 
گونه سوم‌از برخورد پذیرش‌اصل‌چند گونگی‌و انعطاف‌پذیری‌در دینداری‌و آموزه‌های‌دینی‌است‌که‌در چنین‌نظامی‌بدعت‌معنایی‌به‌کلی‌متفاوت‌با دو گونه پیشین‌خواهد داشت.<br/>
 
قائلین‌به‌اینگونه‌برخورد، گاه‌اندیشه‌ای‌چون«الطرق‌الی‌الله‌بعدد انفاس‌الخلائق» <ref>احمد نجم‌الدین‌کبری، الاصول‌العشرة، ج۱، ص۳۱، ترجمه‌و شرح‌عبدالغفور لاری، به‌کوشش‌نجیب‌مایل‌هروی، تهران، ۱۳۶۳ش‌/۱۹۸۴م.</ref> را دنبال‌کرده‌اند و راه‌های‌پیمودنی‌را نه‌یک‌راه، بلکه‌راه‌های‌گوناگون‌انگاشته‌اند.<br/>
 
این‌گونه سوم‌از برخورد به‌خصوص‌در برخی‌گروه‌های‌عرفانی‌با وضوح‌بیشتری‌دیده‌می‌شود.<br/>
 
این‌گروه‌ها گاه‌سعی‌کرده‌اند یکی‌از راه‌ها را به‌عنوان‌نزدیک‌ترین‌راه‌و راه‌برگزیده‌موردمطالعه‌قرار دهند و ویژگی‌های‌آن‌را تدوین‌کنند <ref>احمد نجم‌الدین‌کبری، الاصول‌العشرة، ج۱، ص۳۱-۳۲، ترجمه‌و شرح‌عبدالغفور لاری، به‌کوشش‌نجیب‌مایل‌هروی، تهران، ۱۳۶۳ش‌/۱۹۸۴م.</ref> و گاه‌مطلقاً کوششی‌در جهت‌مدون‌سازی‌آموزه‌ها نداشته‌اند.<br/>
 
گونه سوم‌از برخورد در دگراندیشی‌های‌دینی‌در عصر حاضر بار دیگر موردتوجه‌قرار گرفته‌است.<br/>
 
در بازگشت‌به‌گونه دوم، باید اشاره‌کرد که‌نامدون‌بودن‌روش‌های‌تفسیر و تأویل، تعمیم‌آموزه‌ها و استنباط امور جزئی‌از آموزه‌های‌کلی‌در سده‌های‌نخستین‌و نیز مقاومت‌شدید در برابر تغییر، دو عامل‌اساسی‌ِ جنجالی‌بودن‌مسأله بدعت‌در آن‌دوره‌از تاریخ‌اسلام‌بوده‌است؛ اما سامان‌یابی‌روش‌های‌استنباط فقهی‌و پدید آمدن‌پذیرش‌برای‌اجتهاد و رفع‌نیازهای‌مستحدث، موجب‌شده‌است‌تا پی‌جویی‌گونه دوم‌در برخورد با نیازهای‌دینی‌جامعه‌از اتهام‌بدعت‌دور ماند.<br/>
 
در حالی‌که‌گونه سوم‌که‌بیشتر از سوی‌صوفیه‌دنبال‌شده، همواره‌در طول‌تاریخ‌با اتهام‌بدعت‌از سوی‌مخالفان‌مواجه‌بوده‌است.<br/>
 
 
== نسبت و رابطه با گستره دایره سنت ==
 
به‌طور کلی، آن‌هنگام‌که‌سخن‌از رسوم‌دینی‌و ایجاد آن‌ها در میان‌است، یک‌پرسش‌اساسی‌دربارهٔ ایجاد کننده‌مطرح‌است: ایجاد توسط چه‌کسی‌صورت‌گرفته‌است؟ ایجاد یک‌رسم‌دینی‌در نظر ابتدایی، در صلاحیت‌شخص‌پیامبر (ص) است‌که‌در فرهنگ‌اسلامی‌تحقق‌بخشنده‌به‌تشریع‌و اراده خداوند است‌و بدین‌ترتیب، بدعت‌به‌شکلی‌واضح، عبارت‌از ایجاد هرگونه‌رسم‌دینی‌است‌که‌در تقابل‌با سنت‌قرار گرفته‌باشد.<br/>
 
چنانکه‌اشاره‌شد، در عصر صحابه‌اندیشه‌ای‌مبتنی‌بر مشروعیت‌سنت‌های‌نهاده‌شده‌از سوی‌خلفا و برخی‌بزرگان‌صحابه‌نزد گروهی‌از مسلمانان‌وجود داشت، اما در دوره تابعان، از آن‌جا که‌آراء و افعال‌صحابه‌خود به‌سان‌منبعی‌برای‌دریافت‌سنت‌و رسیدن‌به‌فتوا موردتوجه‌عالمان‌قرار گرفت، مسأله بدعت‌شکلی‌پیچیده‌تر یافت.<br/>
 
در عصر تابعین‌و اتباع‌آنان‌تا چه‌اندازه‌امکان‌داشت‌گفتار و رفتار یکایک‌صحابه‌موردارزیابی‌قرار گیرد و تشخیص‌داده‌شود که‌این‌گفتار و رفتار تا چه‌حد بازتاب‌سنت‌نبوی‌است‌و تا چه‌حد برخاسته‌از دریافت‌های‌استحسانی‌شخص‌صحابی‌است؟<br/>
 
نقد کردار معاویه‌از سوی‌ابن‌شهاب‌زُهری‌و ارزیابی‌عملکرد او در داوری‌به«شاهد و یمین» به‌عنوان‌یک‌بدعت، <ref>ج۵، ۴، عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> <ref>عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، ج۷، ص۲۵۰، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> از جمله‌نمونه‌های‌محدودی است‌که‌از چنین‌نقادی‌هایی‌برجای‌مانده‌است، اما نادر بودن‌مواردِ ثبت‌شده‌خود شاهدی‌بر آن‌است‌که‌چنین‌ارزیابی‌هایی‌در سطح‌وسیع‌ممکن‌نبوده‌است.<br/>
 
تاریخ‌فقه‌نشان‌می‌دهد که‌در سده ۲ق‌/۸م‌از یک‌سو به‌سبب‌دور شدن‌از عصر نبوی‌و از دیگرسو به‌سبب‌ابتدایی‌بودن‌کوشش‌ها در جهت‌تدوین‌حدیث‌نبوی، نه‌تنها افعال‌صحابه، بلکه‌در حدی‌گسترده‌افعال‌تابعین‌و حتی‌سیره جاری‌در میان‌مردم‌بدون‌روشن‌بودن‌مستند آن، برای‌طیفی‌گسترده‌از مکاتب‌فقهی‌مبنای‌تشخیص‌حکم‌شرعی‌بوده‌است.<br/>
 
هم‌از این‌روست‌که‌در محاورات‌اواخر سده نخست‌و طول‌سده ۲ق، گاه‌عملی‌که‌با شیوه معمول‌میان‌مردم‌متفاوت‌بوده، صرفاً به‌همین‌دلیل«بدعت» خوانده‌شده‌است. <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۲، ص۱۵۰، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۱۲۳، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۵، ص۵۶، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، ج۱، ص۲۷۰، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref><br/>
 
تنها درمواردی‌محدود بود که‌فقیهی‌از این‌طیف، می‌توانست‌با ریشه‌یابی‌در روایاتی‌که‌از پیامبر (ص) یا صحابه‌و تابعین‌در اختیار داشت، ادعا کند که‌این‌رسم‌ناشی‌از بدعت‌است، در حالی‌که‌چنین‌ادعایی‌بسیار هم‌آسیب‌پذیر و قابل‌نقض‌بود. <ref>عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۵۸، دمشق، ۱۳۴۹ق.</ref> <ref>سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۴، ص۳۶۱، به‌کوشش‌محمد محیی‌الدین‌عبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.</ref> <ref>عبدالرحمان ابن‌قاسم، المدونة الکبری، ج۱، ص۱۷۶، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.</ref> <ref>عبدالرحمان ابن‌قاسم، المدونة الکبری، ج۱، ص۱۸۰، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.</ref> <ref>عبدالرحمان ابن‌قاسم، المدونة الکبری، ج۲، ص۳۹۷، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.</ref> <ref>عبدالرحمان ابن‌قاسم، المدونة الکبری، ج۳، ص۶۷، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.</ref> <ref>احمد بیهقی، السنن‌الکبری، ج۱، ص۱۵۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.</ref><br/>
 
نقش‌مهمی‌که‌سنت‌های‌عملی‌مسلمانان‌در انتقال‌سنت‌نبوی‌به‌نسل‌های‌پسین‌در دو سده نخستین، یعنی‌پیش‌از شکل‌گیری‌مجامیع‌حدیثی‌ایفا کرده، حساسیت‌عالمان‌این‌دوره‌را نسبت‌به‌مسأله بدعت‌مضاعف‌ساخته‌است.<br/>
 
از همین‌روست‌که‌این‌عالمان‌ضمن‌سخن‌گفتن‌از برگشت‌ناپذیری‌بدعت، <ref>عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۸۰، دمشق، ۱۳۴۹ق.</ref> <ref>عبدالله دارمی، سنن، ج۱، ص۱۶۷، دمشق، ۱۳۴۹ق.</ref> <ref>هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، ج۱، ص۹۳، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.</ref> دائماً بر عظیم‌بودن‌گناه‌بدعت‌و خطرات‌ناشی‌از آن‌تأکید ورزیده‌اند. <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۱۰، ص۱۵۱، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، ج۱، ص۱۳۹، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.</ref> <ref>هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، ج۱، ص۱۴۱، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.</ref><br/>
 
گام‌های‌برداشته‌شده‌در جهت‌تدوین‌حدیث‌نبوی‌در طول‌سده ۲ق‌و کوشش‌های‌نظری‌کسانی‌چون‌محمد بن‌ادریس‌شافعی‌در اواخر همان‌قرن‌در جهت‌مضیق‌کردن‌دایره سنت‌به‌سنت‌نبوی‌و نامعتبر شمردن‌سنت‌صحابه‌و تابعین، حتی‌شیخین، موجب‌شد که‌از سده ۳ق‌/۹م‌به‌تدریج‌مسأله بدعت‌در حیطه اعمال‌دینی‌حساسیت‌پیشین‌خود را از دست‌بدهد.<br/>
 
در واقع‌با شکل‌گیری‌دانش‌اصول‌و نظری‌شدن‌استدلالات‌فقهی، آنچه‌در برخورد با اخبار حاکی‌از سنت‌اهمیت‌داشت، گزینش‌خبر صحیح‌تر در بوته « تعادل‌و تراجیح» بود و اخبار غیرقابل‌قبول، به‌جای‌آنکه‌متضمن‌بدعت‌دانسته‌شوند، با نام‌گذاری‌های‌فنی، «طرح» شده‌و کنار گذاشته‌می‌شدند.<br/>
 
 
== در حوزه عقاید ==
 
همزمان‌با پایگیری‌نخستین‌مباحث‌نظری‌در حوزه عقاید در جهان‌اسلام، زمینه‌برای‌دامنه‌ای‌جدید از کاربرد اصطلاح‌بدعت‌نیز فراهم‌شده‌است.<br/>
 
در اواخر سده نخست‌هجری، برخی‌از عقاید که‌از سوی‌عالمان‌بانفوذتر به‌عنوان‌انحراف‌و بددینی‌شناخته‌می‌شدند، با توجه‌به‌جنبه‌های‌فعلی‌آن‌عقیده‌و نه‌به‌اعتبار نفس‌عقیده‌بدعت‌خوانده‌شده‌اند.<br/>
 
به‌عنوان‌نمونه، در اواخر سده نخست، ابراهیم‌نخعی‌پاسخ‌دادن‌به‌این‌پرسش‌مرجئه‌را که«آیا تو مؤمن‌هستی؟» بدعت‌دانسته‌است<ref>عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، ج۶، ص۱۶۹، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> او حتی‌شک‌در ایمان‌را پاسخ‌مناسبی‌برای‌این‌پرسش‌ندانسته، و اساس‌این‌پرسش‌و پاسخ، یعنی‌مهم‌ترین‌مبنای‌تفکر مرجئه‌را از حیث‌آنکه‌این‌پرسش‌و پاسخ‌عملی‌بی‌سابقه‌در سنت‌سلف‌است، بدعت‌شمرده‌است.<br/>
 
نمونه دیگر در نامه عمر بن‌عبدالعزیز در مسأله جبر و اختیار دیده‌می‌شود که‌قول‌قدریه‌را از آن‌حیث‌که‌اقرار به‌اختیار است، یعنی‌به‌اعتبار فعلی‌آن‌بدعت‌شمرده‌است<ref>سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، ج۴، ص۲۰۳، به‌کوشش‌محمد محیی‌الدین‌عبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.</ref> <ref>احمد ابونعیم‌اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۵، ص۳۴۶، قاهره، ۱۳۵۱ق‌/ ۱۹۳۲م.</ref> <ref>محمد ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج۶، ص۲۷۳، بیروت، دارصادر.</ref><br/>
 
در سده ۲ق‌با گسترش‌یافتن‌کاربرد بدعت‌دربارهٔ کج‌اندیشی‌های‌دینی، می‌توان‌به‌سادگی‌کاربرد بدعت‌دربارهٔ برخی‌اعتقادات‌را بازیافت، بدون‌آنکه‌جنبه فعلی‌در آن‌لحاظ شده‌باشد.<br/>
 
به‌عنوان‌نمونه‌سفیان‌ثوری‌در تعبیری، باور جعد بن‌درهم(ظاهراً در باب‌صفات‌الهی) را که‌نزد جهم‌بن‌صفوان‌نیز پذیرفته‌شده‌بوده، بدعت‌شمرده‌است. <ref>احمد بیهقی، شعب‌الایمان، ج۱، ص۱۹۰-۱۹۱، به‌کوشش‌محمد سعید بن‌بسیونی‌زغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.</ref> <ref>احمد بن‌حنبل، العلل، ج۲، ص۴۳۴، به‌کوشش‌صبحی‌بدری‌سامرائی، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> <ref>محمد کشی، معرفة الرجال، ج۱، ص۱۴۸، اختیار شیخ‌طوسی، به‌کوشش‌حسن‌مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ش.</ref><br/>
 
به‌هر تقدیر، چنین‌توسعه‌ای‌در مفهوم‌بدعت‌از یک‌سو، و برخوردهای‌تنگ‌نظرانه‌در پذیرش‌دینداری‌افراد از سوی‌دیگر، موجب‌شده‌است‌تا شخصیت‌های‌برجسته‌ای‌چون‌قَتادة بن‌دِعامه، عبدالعزیز بن‌ابی‌رَوّاد و عمر بن‌ذرّ از سوی‌برخی‌تندروان‌به‌عنوان‌بدعت‌گذار شناخته‌شوند <ref>علی‌بن‌جعد بغدادی، مسند، ج۱، ص۱۶۴، به‌کوشش‌عامر احمد حیدر، بیروت، ۱۴۱۰ق‌/۱۹۹۰م.</ref> در حالی‌که‌قتاده‌در زمان‌حیات، خود از شخصیت‌های‌پرحرارت‌در ستیز با بدعت‌بوده‌است. <ref>طبری، تفسیر، ج۱، ص۱۳۹.</ref> <ref>هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، ج۱، ص۱۱۵، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.</ref><br/>
 
با اهمیت‌یافتن‌بررسی‌های‌رجالی‌از سده ۳ق‌بدعت‌به‌عنوان‌یکی‌از وجوه‌خدشه‌در دیانت‌راوی، موردتوجه‌خاص‌رجال‌شناسان‌اهل‌سنت‌قرار گرفته‌است؛ اما از آن‌جا که‌بسیاری‌از راویان‌حدیث‌با اتهامات‌دینی‌رویارو بوده‌اند، نزد غالب‌نقادان‌اهل‌سنت، بدعت‌زمانی‌موجب‌عدم‌پذیرش‌حدیث‌می‌شده‌است‌که‌راوی‌نه‌تنها صاحب‌بدعت، بلکه«دعوت‌کننده» به‌سوی‌بدعت‌خود بوده‌باشد <ref>احمد بن‌حنبل، العلل، ج۳، ص۲۱۸، به‌کوشش‌صبحی‌بدری‌سامرائی، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> <ref>محمد عقیلی، کتاب‌الضعفاء الکبیر، ج۱، ص۸، به‌کوشش‌عبدالمعطی‌امین‌قلعجی، بیروت، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۹۴م.</ref> <ref>محمد ابن‌حبان، الثقات، ج۶، ص۱۴۰، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref> <ref>احمد ابن‌تیمیه، مجموعة الرسائل‌و المسائل، ج۲۴، ص۱۷۵، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref><br/>
 
توجه‌وسیع‌به‌مسأله بدعت‌در آثار رجالی، حتی‌رجالیان‌را به‌تقسیم‌بدعت‌به‌صغری‌و کبری، یا به‌تعبیر دیگر انحرافات‌قابل‌تحمل‌و غیرقابل‌تحمل‌سوق‌داده‌است. <ref>محمد ذهبی، میزان‌الاعتدال، ج۱، ص۳، به‌کوشش‌علی‌محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۲ق‌/۱۹۶۳م.</ref><br/>
 
فارغ‌از منابع‌رجالی، انحرافات‌اعتقادی‌از سده ۳ق، به‌تدریج‌به‌پرکاربردترین‌حوزه معنایی‌بدعت‌مبدل‌شده، و در طی‌قرون‌متمادی‌پس‌از آن، به‌خصوص‌در آثار مؤلفان‌اهل‌سنت‌و جماعت‌کاربرد شاخص‌بدعت‌بوده‌است.<br/>
 
به‌طور کلی‌باید توجه‌داشت‌که‌در گروه‌بندی‌های‌مذهبی‌جهان‌اسلام، گروهی‌که‌عنوان‌اهل‌سنت‌و جماعت‌را بر خود پسندیده، و در طول‌تاریخ‌با این‌عنوان‌شهرت‌یافته، درصدد بوده‌است‌با قید سنت، مذاهب‌بدعت‌گذار، و با قید جماعت، مذاهب‌اهل‌خروج‌را از خود متمایز سازد؛ و از آن‌جا که‌حتی‌خارجی‌گری‌از سوی‌عالمان‌اهل‌سنت‌به‌عنوان‌گونه‌ای‌از بدعت‌شناخته‌شده‌است، به‌واقع‌اهل‌سنت، تمام‌گروه‌های‌دیگر را اهل‌بدعت‌می‌انگاشته، و از اظهار چنین‌دیدگاهی‌نیز پرهیز نداشته‌اند.<br/>
 
در حالی‌که‌مخالفان‌اهل‌سنت‌از گروه‌های‌مختلف‌از جمله‌شیعه، ضمن‌اینکه‌خود را پیرو سنت‌دانسته، و عنوان‌اهل‌بدعت‌را بر خود نپسندیده‌اند، اغلب‌باورهای‌مذاهب‌مخالف‌خود را با عناوین‌دیگری‌جز بدعت‌نام‌نهاده‌اند و روی‌آوردن‌آنان‌به‌تعبیر بدعت‌در این‌باره‌محدودتر بوده‌است. <ref>علی ابوالقاسم‌کوفی، الاستغاثة، سراسر کتاب، نجف، ۱۳۶۸ق.</ref> <ref>شیخ‌مفید، اوائل‌المقالات، ج۱، ص۴۹، قم، ۱۴۱۳ق.</ref> <ref>علی منتجب‌الدین‌رازی، فهرست، ج۱، ص۱۷۲، به‌کوشش‌عبدالعزیز طباطبایی، قم، ۱۴۰۴ق.</ref><br/>
 
در اختلافات‌داخلی‌اهل‌سنت‌نیز باید توجه‌داشت‌که‌برخی‌دیدگاه‌های‌افراطی‌حنبلیان، چون‌سخنان‌غلوآمیز در باب‌تشبیه، یا تکفیر مخالفان، از سوی‌کسانی‌چون‌ابن‌تیمیه‌نکوهش‌گردیده، و به‌عنوان‌بدعت‌شناخته‌شده‌است. <ref>احمد ابن‌تیمیه، مجموعة الرسائل‌و المسائل، ج۲۰، ص۱۸۶، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref><br/>
 
 
== در حوزه اعمال‌و آداب‌دینی ==
 
پیش‌تر اشاره‌شد که‌از سده ۳ق، به‌تدریج‌مسأله‌بدعت‌در حیطه اعمال‌دینی‌حساسیت‌پیشین‌خود را از دست‌داد و جای‌خود را به‌گفت‌و گوهای‌تخصصی‌فقهی‌داد.<br/>
 
در آثار فقهی‌سده‌های‌بعد، اعم‌از اهل‌سنت‌و شیعه، تنها در مواردی‌محدود سخن‌از بدعت‌بودن‌عملی‌در میان‌است‌و بیشترین‌شمار همین‌مصادیق‌را، مواردی‌چون‌نماز چاشت، برخی‌از اعمال‌خاص‌نماز جمعه‌و عیدین، اثبات‌دعوی‌به‌شاهد و یمین‌و مهم‌تر از همه«طلاق‌بدعت» تشکیل‌داده‌که‌عنوان‌بدعت‌بودن‌از عصر صحابه‌و تابعین‌بر آن‌ها نهاده‌شده‌است.<br/>
 
حتی‌در مواردی‌که‌فقیهی‌به‌رأیی‌جدید متفاوت‌با تمام‌آراء فقهای‌پیشین‌می‌رسید، رأی‌او نه‌بدعت، بلکه«احداث» قول‌جدید تلقی‌می‌شد و با اینکه‌برخی‌این‌احداث‌را مخالف‌با «اجماع‌مرکب» می‌شمردند و آن‌رأی‌را قابل‌پذیرش‌نمی‌دانستند، اما هیچ‌گاه‌آن‌را بدعت‌نمی‌نامیدند <ref>محمد ابوالحسین‌بصری، المعتمد، ج۲ ص۴۴، به‌کوشش‌محمد حمیدالله‌و دیگران، دمشق، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.</ref> <ref>ابراهیم ابواسحاق‌شیرازی، التبصرة، ج۱، ص۳۸۷، به‌کوشش‌محمدحسن‌هیتو، دمشق، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>علی سیدمرتضی، الذریعة، ج۲، ص۶۳۷ - ۶۳۸، به‌کوشش‌ابوالقاسم‌گرجی، تهران، ۱۳۴۸ش.</ref> <ref>فخرالدین‌رازی، المحصول، ج۴، ص۱۹۷، به‌کوشش‌طه‌جابر فیاض‌علوانی، ریاض، ۱۴۰۰ق.</ref><br/>
 
در برخی‌از منابع‌اصولی‌تصریح‌شده‌که‌یک‌رأی‌فقهی‌تنها در صورتی‌بدعت‌است‌که‌در برابر آن‌دلیلی‌قاطع‌و غیرقابل‌تأمل‌و تأویل‌وجود داشته‌باشد و در غیر این‌صورت، اقوال‌با وجود اختلاف، از مصادیق‌اجتهادند و با دیده احترام‌نگریسته‌می‌شوند. <ref>محمد غزالی، المستصفی، ج۱، ص۲۸۸، به‌کوشش‌محمد عبدالسلام‌عبدالشافی، بیروت، ۱۴۱۳ق.</ref><br/>
 
در بازگشت‌به‌موارد محدود کاربرد بدعت‌در منابع‌فقهی‌باید گفت: یکی‌از نکاتی‌که‌از انگیزه‌های‌این‌کاربردِ محدود بوده، حمله‌به‌شعائر مذهب‌مخالف‌است.<br/>
 
به‌عنوان‌نمونه‌بدعت‌شمردن‌اعمالی‌چون‌نکاح‌متعه‌از سوی‌فقیهان‌اهل‌سنت، شست‌و شوی‌پا در وضو و گفتن‌آمین‌در نماز از سوی‌فقیهان‌امامیه، دارای‌چنین‌زمینه‌ای‌است. <ref>محمد ابن‌خزیمه، صحیح، ج۳، ص۳۳۵، به‌کوشش‌محمد مصطفی‌اعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق‌/۱۹۷۱م.</ref> <ref>محمد ابن‌خزیمه، صحیح، ج۳، ص۳۳۹، به‌کوشش‌محمد مصطفی‌اعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق‌/۱۹۷۱م.</ref> <ref>شیخ‌مفید، المسح‌علی‌الرجلین، ج۱، ص۵ -۶، به‌کوشش‌مهدی‌نجف، قم، ۱۴۱۳ق.</ref> <ref>علی سیدمرتضی، الانتصار، ج۱، ص۱۴۴، قم، ۱۴۱۵ق.</ref> <ref>آقابزرگ، الذریعة، ج۱۱، ص۲۴۲.</ref><br/>
 
در درون‌مذاهب‌اهل‌سنت، منتسب‌کردن‌رأی‌مختارِ یکی‌از مذاهب‌به‌بدعت‌توسط پیروان‌مذهب‌دیگر، امری‌معمول‌نیست، ولی‌پیش‌از به‌رسمیت‌شناخته‌شدن‌اصحاب‌رأی، چنین‌برخوردی‌از سوی‌اصحاب‌حدیث‌نسبت‌به‌آراء آنان‌وجود داشته‌است. <ref>محمد ترمذی، سنن، ج۳، ص۲۴۹، به‌کوشش‌احمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق‌/۱۹۳۸م‌بب.</ref> <ref>محمد ابن‌خزیمه، صحیح، ج۴، ص۲۸۵، به‌کوشش‌محمد مصطفی‌اعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق‌/۱۹۷۱م.</ref><br/>
 
برخورد فقیهان‌با پیشینه مسأله بدعت‌در عصر صحابه‌و تابعین‌نیز از جنبه نظری‌حائز اهمیت‌است، <ref>بدعت‌را به‌دو گونه«بدعت‌ستوده» و «بدعت‌نکوهیده» تقسیم‌کرده، محمد شافعی، الرسالة، به‌کوشش‌احمد محمدشاکر، قاهره، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.</ref> <ref>احمد ابونعیم‌اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۹، ص۱۱۳، قاهره، ۱۳۵۱ق‌/ ۱۹۳۲م.</ref> <ref>احمد بیهقی، المدخل، ج۱، ص۲۰۶، به‌کوشش‌محمد ضیاء الرحمان‌اعظمی، کویت، ۱۴۰۴ق.</ref> و همین‌سرآغاز نظریه‌های‌تکمیلی‌در باب‌گونه‌های‌بدعت(اعم‌از تقسیمات‌دوگانه‌یا پنجگانه) بوده‌است.<br/>
 
نظریه شافعی‌بر این‌اصل‌پیشین‌استوار بود که‌فعل‌خلفا در عدم‌اعتبار ذاتی‌از فعل‌دیگر صحابه‌مستثنی‌نیست<ref>محمد شافعی، الرسالة، ج۱، ص۵۹۶ - ۵۹۷، به‌کوشش‌احمد محمدشاکر، قاهره، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.</ref> و بدین‌ترتیب، نتیجه نظریه او در باب‌بدعت، به‌رسمیت‌شناختن‌گونه‌هایی‌از نوآوری‌در اعمال‌دینی‌بود که‌دستوری‌منافی‌آن‌در کتاب، سنت‌یا اجماع‌وارد نشده‌باشد و این‌دیدگاه‌او با وجود برخی‌دگرگونی‌ها در بیان، از سوی‌صاحب‌نظران‌در مذاهب‌گوناگون‌با تأیید گسترده‌ای‌مواجه‌شد. <ref>علی ابن‌حزم، الاحکام، ج۱، ص۴۷، قاهره، ۱۴۰۴ق.</ref> <ref>محمد شهید اول، القواعد و الفوائد، ج۲، ص۱۴۵، به‌کوشش‌عبدالهادی‌حکیم، قم، مکتبة المفید.</ref><br/>
 
البته‌دربارهٔ اصل‌پیشین‌شافعی‌باید گفت: در میان‌عالمان‌ِ پس‌از او، حتی‌از میان‌پیروان‌مذهبش، همواره‌کسانی‌بوده‌اند که‌رسوم‌ِ نهاده‌شده‌توسط « خلفای‌راشدین» را در تعریف‌سنت‌وارد دانسته‌اند. <ref>محمد ذهبی، سیر اعلام‌النبلاء، ج۷، ص۱۱۶، به‌کوشش‌شعیب‌ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.</ref><br/>
 
به‌هر حال، دیدگاه‌شافعی‌مخالفانی‌نیز داشت‌و از آن‌جمله‌باید به‌برخی‌از عالمان‌حنبلی، چون‌ابن‌تیمیه‌اشاره‌کرد که‌مطلقاً هرگونه‌بدعتی‌را ضلالت‌شمرده‌اند و در توجیه‌خبر «نعمت‌البدعة»، کاربرد بدعت‌دربارهٔ نماز تراویح‌را کاربردی‌صرفاً لغوی‌و نه‌اصطلاحی‌دانسته، و نماز تراویح‌را برخاسته‌از سنت‌نبوی‌قلمداد کرده‌اند. <ref>احمد ابن‌تیمیه، مجموعة الرسائل‌و المسائل، ج۲۲، ص۲۲۴، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.</ref> <ref>محمد عبدالرحمان مبارکفوری، تحفة الاحوذی، ج۷، ص۳۷۰، بیروت، دارالکتب‌العلمیه.</ref><br/>
 
در حوزه قواعد فقه‌باید گفت: طرح‌این‌نکته‌از سوی‌محمد بن‌حسن‌شیبانی‌که‌درصورت‌اقتران‌یک‌سنت‌مانند نماز میت‌با یک‌بدعت، نباید سنت‌را ترک‌کرد، <ref>محمد بن‌حسن‌شیبانی، الجامع‌الصغیر، ج۱، ص۴۸۱، بیروت، ۱۴۰۶ق.</ref> زمینه طرح‌مباحثی‌دربارهٔ اجتماع‌یک‌حکم‌لازم‌الاتباع‌فقهی‌با یک‌بدعت، یا شبهه‌میان‌حکم‌لازم‌الاتباع‌فقهی‌با بدعت‌گشته‌است.<br/>
 
بدین‌ترتیب، به‌خصوص‌در کتب‌حنفیان‌قواعدی‌موردتوجه‌قرار گرفته‌است‌که‌بتواند برای‌مکلف‌در موارد اجتماع‌میان‌فریضه‌و بدعت، و واجب‌سنی‌و بدعت، و همچنین‌در موارد بروز شبهه بدعت‌تعیین‌تکلیف‌نماید. <ref>محمد سرخسی، المبسوط، ج۲، ص۸۰، قاهره، مطبعة الاستقامه.</ref> <ref>کاسانی ابوبکر، بدائع‌الصنائع، ج۱، ص۲۵۰، قاهره، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م.</ref> <ref>علی مرغینانی، «الهدایة»، ج۴، ص۸۰، همراه‌فتح‌القدیر، قاهره، ۱۳۱۹ق.</ref> <ref>علی سغدی، النتف‌فی‌الفتاوی، ج۲، ص۷۰۱، به‌کوشش‌صلاح‌الدین‌ناهی، بیروت‌/عمان، ۱۴۰۴ق.</ref> <ref>احمد قرافی، الفروق، ج۱، ص۲۰۲، بیروت، دارالمعرفه.</ref><br/>
 
در پایان‌سخن‌از بدعت‌در حوزه اعمال‌و آداب‌دینی، باید گفت‌شماری‌از رسوم‌اجتماعی‌در عصر تابعین‌به‌عنوان‌بدعت‌شناخته‌می‌شده‌اند، ولی‌از آن‌روی‌که‌در دوره‌های‌بعد از حوزه دانش‌فقه‌برکنار مانده‌اند، کمتر بدعت‌بودن‌آن‌ها موردتوجه‌قرار گرفته‌و بازگو شده‌است؛ به‌عنوان‌نمونه‌می‌توان‌مصادیقی‌از آن‌را در رسوم‌تشییع‌جنازه‌و خاک‌سپاری، آداب‌در آمدن‌به‌مسجد و آداب‌شرکت‌در ضیافت‌بازجست. <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۴۵۶، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۴۶۱، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۴، ص۱۲۷، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۱۰، ص۱۹۲، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.</ref> <ref>عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، ج۲، ص۱۸۲، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> <ref>عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، ج۴، ص۴۹۳، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> <ref>علی‌بن‌جعد بغدادی، مسند، ج۱، ص۲۶۵، به‌کوشش‌عامر احمد حیدر، بیروت، ۱۴۱۰ق‌/۱۹۹۰م.</ref> <ref>احمد بیهقی، شعب‌الایمان، ج۵، ص۶۸ -۶۹، به‌کوشش‌محمد سعید بن‌بسیونی‌زغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.</ref><br/>
 
در طی‌سده‌های‌متمادی، به‌طور مشخص‌در آثار سلف‌گرایان‌می‌توان‌نمونه‌هایی‌از بازگویی‌بدعت‌بودن‌و کوشش‌برای‌تغییر این‌رسوم‌را مشاهده‌کرد؛ در این‌میان، افزون‌بر مضامین‌پرشمار در آثار کسانی‌چون‌ابن‌تیمیه‌و شاگردش‌ابن‌قیم‌جوزیه، می‌توان‌به‌نوشته‌های‌مستقلی‌چون‌کتاب‌الحوادث‌و البدع، اثر ابوبکر محمد بن‌ولید طُرطوشی، <ref>عبدالرحمان ابوشامه، الباعث‌علی‌انکار البدع‌و الحوادث، ج۱، ص۱۹، به‌کوشش‌عثمان‌احمد عنبر، قاهره، ۱۴۹۸ق‌/۱۹۷۸م.</ref> <ref>محمد رودانی، صلة الخلف، ج۱، ص۲۱۵، به‌کوشش‌محمد حجی، بیروت، ۱۴۰۸ق‌/۱۹۸۸م.</ref> الباعث‌علی‌انکار البدع‌و الحوادث، اثر ابوشامه مقدسی‌و درر المباحث‌فی‌احکام‌البدع‌و الحوادث‌اثر قاضی‌زین‌الدین‌حسین‌بن‌حسن‌دِمیاطی‌اشاره‌کرد. <ref>حاجی‌خلیفه، کشف، ج۱، ص۷۴۹.</ref> <ref>حاجی‌خلیفه، کشف، ج۲، ص۱۳۰۶.</ref> <ref>حاجی‌خلیفه، کشف، ج۲، ص۱۴۰۱.</ref><br/>
 
 
== در حیات‌سیاسی‌و اجتماعی‌جهان‌اسلام ==
 
در عصر خلفای‌نخستین، فارغ‌از آموزه‌هایی‌که‌از سوی‌خود آنان‌ارائه‌می‌شد - و بحث‌نظری‌آن‌گذشت‌بدعت‌هایی‌نیز در میان‌مسلمانان‌رواج‌یافته‌بود که‌در عصر خلافت‌امام‌علی(ع) زمینه‌ساز مشکلاتی‌در حکومت‌آن‌حضرت‌بود.<br/>
 
از کلامی‌منقول‌از آن‌حضرت‌برمی‌آید که‌وی‌بر آن‌بوده‌تا بدعت‌های‌مالی‌نهاده‌شده‌در عصر عثمان‌را بزداید و اموال‌ِ به‌ناحق‌تصرف‌شده‌را - اگرچه‌کابین‌زنان‌شده‌باشد - بازپس‌گیرد. <ref>نهج‌البلاغة،خطبه ۱۵.</ref><br/>
 
در خطبه‌های‌گوناگون‌منقول‌از آن‌امام، پیروی‌از بدعت‌ها و دنباله‌روی‌بدعت‌گذاران‌عامل‌اصلی‌شکل‌گیری‌فتنه‌ها و رخداد جنگ‌های‌عصر آن‌حضرت‌دانسته‌شده‌است‌محمد <ref>کلینی، الکافی، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، ج۱، ص۵۴، تهران، ۱۳۷۷ق.</ref> <ref>فرات‌کوفی، تفسیر، ج۱، ص۴۳۱، تهران، ۱۴۱۰ق.</ref> <ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۵۰.</ref><br/>
 
باید افزود که‌همین‌اندیشه‌در سخنرانی‌مالک‌اشتر در جریان‌صفین‌نیز انعکاسی‌روشن‌یافته‌است. <ref>نصر بن‌مزاحم، وقعة صفین، ج۱، ص۲۵۱، به‌کوشش‌عبدالسلام‌محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ق. </ref> <ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۲۳.</ref><br/>
 
در دوره اموی‌بدعت‌ها روی‌به‌افزایش‌نهاد و معاویه‌نه‌تنها در پاره‌ای‌از مسائل‌حقوقی، که‌در برخی‌مباحث‌مربوط به‌عبادات، رسومی‌را برنهاد که‌از سوی‌صحابه‌و تابعین‌به‌عنوان‌بدعت‌نگریسته‌می‌شد. <ref>عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، ج۵، ص۴، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.</ref> <ref>سلیمان طبرانی، المعجم‌الاوسط، ج۴، ص۲۵۵، به‌کوشش‌طارق‌بن‌عوض‌الله‌و عبدالمحسن‌حسینی، قاهره، ۱۴۱۵ق‌/ ۱۹۹۵م.</ref><br/>
 
آنگونه‌که‌از صفحات‌تاریخ‌برمی‌آید، برخی‌از خلفای‌مروانی، چون‌عبدالملک‌بن‌مروان‌در نهادن‌رسوم‌جدید دینی‌اقداماتی‌داشته‌اند که‌به‌عنوان‌بدعت‌از سوی‌صحابه‌و تابعین‌تخطئه‌شده‌است. <ref>احمد بن‌حنبل، مسند، ج۴، ص۱۰۵، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.</ref> <ref>حارث‌بن‌ابی‌اسامه، مسند، ج۲، ص۷۶۹، بازسازی‌براساس‌زوائد نورالدین‌هیثمی، به‌کوشش‌حسین‌احمدصالح‌باکری، مدینه، ۱۴۱۳ق‌/۱۹۹۲م.</ref> <ref>هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، ج۱، ص۹۱، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.</ref> <ref>احمد نسایی، سنن، ج۷، ص۱۲۹، قاهره، ۱۳۴۸ق.</ref><br/>
 
در پایان‌سده نخست‌هجری، عمر بن‌عبدالعزیز (حک ۹۹-۱۰۱ق‌/ ۷۱۸-۷۱۹م) که‌در تاریخ‌امویان‌به‌عنوان‌خلیفه‌ای‌جویای‌عدالت‌و احیای‌سنت‌شناخته‌شده‌است، در نقد بدعت‌های‌نهاده‌شده‌از سوی‌خلفای‌پیشین‌اموی‌زبانی‌صریح‌داشت<ref>احمد نسایی، سنن، ج۷، ص۱۲۹، قاهره، ۱۳۴۸ق.</ref> و از همین‌روست‌که‌به‌عنوان«میراننده بدعت‌ها» در رأس‌سده نخست‌شناخته‌شده‌است. <ref>سیوطی، الدر المنثور، ج۱، ص۷۶۸-۷۶۹، بیروت، ۱۹۹۳م.</ref><br/>
 
با توجه‌به‌کوتاهی‌دوره خلافت‌او، در اینکه‌عملاً وی‌تا چه‌اندازه‌در بازگرداندن‌سنن‌اصیل‌پیشین‌و محو بدعت‌ها توفیق‌یافته‌است، نباید برداشتی‌مبالغه‌آمیز داشت.<br/>
 
به‌هر روی، گستره بدعت‌های‌دینی‌در اشارات‌شعرای‌این‌عصر از جمله‌سروده‌های‌جریر و فرزدق‌بازتاب‌یافته‌است<ref>جریر بن‌عطیه، دیوان، ج۱، ص۱۲۲، شرح‌یوسف‌عید، بیروت، ۱۹۹۱م.</ref> <ref>فرزدق، دیوان، ج۲، ص۴۰۹، به‌کوشش‌مجید طراد، بیروت، ۱۴۱۴ق‌/ ۱۹۹۴م.</ref> و در اواخر عصر اموی‌دیده‌می‌شود که‌چگونه‌یزید بن‌ولید (حک ۱۲۶ق‌/۷۴۴م) از آفت‌بدعت‌و تغییر سنت‌شکوه‌کرده‌است. <ref>حاجی‌خلیفه، کشف، ج۱، ص۳۶۵.</ref><br/>
 
در اوایل‌عصر عباسی، ابن‌مقفع‌در رساله‌ای‌که‌خطاب‌به‌منصور نوشته، حوزه تدبیر خلیفه‌را محدود کرده، و مداخله‌در «عزائم‌فرائض‌و حدود (را) که‌خداوند برای‌احدی‌در آن‌ها مجالی‌برای‌تصرف‌نگذارده»، بر خلیفه‌ممنوع‌شمرده‌است<ref>عبدالله ابن‌مقفع، «رسالة فی‌الصحابة»، ج۱، ص۳۱۲، آثار، بیروت، ۱۴۰۹ق‌/۱۹۸۹م.</ref> و این‌طلیعه گام‌هایی‌بود که‌پس‌از او از سوی‌کسانی‌چون‌قاضی‌ابویوسف‌در جهت‌مشخص‌کردن‌حوزه تصرفات‌خلیفه‌در مسائل‌شرعی‌برداشته‌شد. <ref>جم، یعقوب ابویوسف، ج۱، ص۳-۶، الخراج، بیروت، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.</ref><br/>
 
اگرچه‌منابع‌اهل‌سنت، از برخی‌بدعت‌های‌دینی‌مأمون‌در اواخر سده ۲ق‌شکایاتی‌داشتند، <ref>ابن‌تغری‌بردی، النجوم، ج۲، ص۲۰۳.</ref> اما چنین‌می‌نماید که‌نقش‌خلیفه‌در ایجاد بدعت‌های‌دینی‌بسیار مهار شده‌بود و به‌ادله گوناگون‌اجتماعی‌و سیاسی، خلفا خود نیز ترجیح‌می‌دادند تا به‌عنوان‌زنده‌دارنده سنت‌و مخالف‌بدعت‌شناخته‌شوند.<br/>
 
اما این‌بدان‌معنا نیست‌که‌در میان‌اقشار مردم‌نیز تمایلی‌به‌نهادن‌بدعت‌دیده‌نمی‌شد. در این‌باره‌باید به‌اشاراتی‌توجه‌کرد که‌در اشعار شاعران‌سده‌های‌۲ و ۳ق‌نقش‌بسته‌است‌و از آن‌میان‌بیتی‌از ابوالعتاهیه‌درخور یادکرد است، حاکی‌از آنکه‌فساد دین‌تا آن‌اندازه‌در میان‌مردم‌بالا گرفته‌که‌اگر فردی‌با دین‌صالح‌را بینند، او را بدعت‌گذار می‌انگارند <ref>اسماعیل ابوالعتاهیه، دیوان، ج۱، ص‌۲۵۸، بیروت، ۱۳۸۴ق‌/۱۹۶۴م.</ref><br/>
 
در تمدن‌اسلامی، نهادی‌به‌عنوان‌حسبه(ه م) شکل‌گرفته‌بود که‌مبارزه‌با بدعت‌و برخورد با افراد بدعت‌گذار در سر لوحه برنامه‌های‌روزمره آن‌قرار داشت‌و پشتوانه آن‌سلاطین‌و امیرانی‌بودند که‌در میان‌القاب‌پرطمطراق‌خود، لقب‌در هم‌شکننده بدعت‌را نیز بر خود داشتند.<br/>
 
افزون‌بر اشارات‌پرشمار تاریخی، در مدیحه‌های‌فارسی‌و عربی‌ِ سروده‌شده‌در طی‌سده‌های‌متمادی‌ده‌ها نمونه‌از اعطای‌چنین‌القابی‌به‌زمامداران‌را می‌توان‌باز یافت.<br/>
 
ستیز حاکمان‌با بدعت، در غالب‌موارد ستیز با مظاهری‌بود که‌از سوی‌مذهب‌غالب‌بر کشور به‌عنوان‌بدعت‌شناخته‌می‌شد و در بسیاری‌از موارد معنای‌فرقه‌ای‌داشت، <ref>محمد عتبی، تاریخ‌یمینی، ج۱، ص۳۹۳، ترجمه ناصح‌جرفادقانی، به‌کوشش‌جعفر شعار، تهران، ۱۳۵۷ش.</ref> با این‌وصف، مواردی‌نیز در تاریخ‌یافت‌می‌شود که‌مبارزه سیاستمداران‌با بدعت، اصلاحی‌اجتماعی‌و حرکتی‌دور از منازعات‌فرقه‌ای‌بوده‌است؛ به‌عنوان‌نمونه‌می‌توان‌از برخی‌اقدامات‌غازان‌خان‌در ایران، <ref>رشیدالدین‌فضل‌الله، جامع‌التواریخ، ج۲، ص۱۳۶۵ بب، به‌کوشش‌محمدروشن‌و مصطفی‌موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.</ref> سلطان‌بیبرس‌در مصر <ref>احمد ابن‌حجر عسقلانی، الدرر الکامنة، ج۲، ص۴۲-۴۳، به‌کوشش‌محمد عبدالمعیدخان، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م.</ref> و اکبرشاه‌در هند <ref>صدیق قنوجی، ابجد العلوم، ج۳، ص۲۲۲، به‌کوشش‌عبدالجبار زکار، بیروت، ۱۹۷۸م.</ref> مثال‌آورد.<br/>
 
گفتنی‌است‌که‌افزون‌بر زمامداران، برخی‌از عالمان‌پرنفوذ نیز در طی‌سده‌های‌متمادی‌به‌مبارزه‌با بدعت‌شهرت‌یافته‌اند.<br/>
 
عالمانی‌که‌در سرزمین‌های‌گوناگون‌جهان‌اسلام‌عنوان‌احیا کننده سنت‌و ریشه‌کننده بدعت‌بدانان‌داده‌شده‌است، بیشتر کسانی‌چون‌محمد بن‌محمود ابن‌حمّامی‌هَمَدانی، تقی‌الدین‌عبدالغنی‌بن‌عبدالواحد مقدسی‌و تقی‌الدین‌ابن‌تیمیه حرّانی‌از عالمان‌اهل‌سنت‌با گرایش‌سلفی‌بوده‌اند <ref>محمد ذهبی، المختصر المحتاج‌الیه‌من‌تاریخ‌ابن‌دبیثی، ج۱، ص۷۵، به‌کوشش‌مصطفی‌عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۷ق‌/۱۹۹۷م.</ref> <ref>حمزه سهمی، تاریخ‌جرجان، ج۱، ص۲۳۱: سند روایت، به‌کوشش‌محمد عبدالمعیدخان، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.</ref> که‌برداشت‌آنان‌از بدعت‌برداشتی‌شناخته‌شده‌است، اما مصادیق‌این‌لقب‌از گروه‌های‌دیگر اسلامی‌بسیار جالب‌توجه‌است؛ به‌عنوان‌نمونه‌باید از جمال‌الدین‌حسن‌بن‌یوسف‌مشهور به‌علامة حلی(د ۷۲۶ق‌/ ۱۳۲۶م)، عالم‌نامدار امامی‌نام‌برد که‌در برخی‌یادکردها با لقب«محیی‌السنة و قامع‌البدعة» شناخته‌شده‌است. <ref>داوود بن‌سلیمان‌غازی، مسند الرضا (ع)، ج۱، ص۱۵۵:سند روایت، به‌کوشش‌محمدجواد حسینی‌جلالی، قم، ۱۴۱۸ق. </ref> <ref>علی محقق‌کرکی، جامع‌المقاصد، ج۱، ص۶۶، قم، ۱۴۱۱ق‌/۱۹۹۱م.</ref><br/>
 
در پایان‌باید اشاره‌کرد که‌در بوته دگراندیشی‌های‌دینی‌عصر حاضر و محافل‌پرتنوع‌آن، مسأله بدعت‌دیگربار در معرض‌توجه‌واقع‌شده، و موضوع‌بسیاری‌از مباحث‌و تألیفات‌قرار گرفته‌است.<br/>
 
 
== شرایط تحقق ==
 
۱) تصرف کردن در شریعت (کم و زیاد کردن قانون خدا) و نسبت دادن یک مطلب به شریعت.<br/>
 
۲) نسبت دادن چیزی به شریعت، در حالی که در شریعت ریشه‌و دلیلی به صورت عام یا خاص نداشته باشد.<br/>
 
۳) یک قانونی را بر خلاف اسلام تصویب کنیم و در میان مردم اشاعه دهیم و آن را به اسلام نسبت دهیم.<br/>
 
با این سه شرط، هر عملی که چنین باشد، آن را [[بدعت]] می‌گوییم.<br/>
 
 
== حکم ==
 
حرمت [[بدعت]] از مسلّمات شریعت مقدس اسلام و ضروری دین است؛ بلکه [[بدعت]] در حوزه عقاید گاه موجب کفر و شرک می‌گردد <ref>عوائد الایام،ج۱، ص۱۱۱.</ref>، مانند قول به تجسم ذات خداوند متعال یا حلول او در کسی.<br/>
 
حرمت [[بدعت]] در حقیقت از «توحید در تقنین و تشریع » شروع می‌شود، همان طوری که توحید در خالقیت، توحید در ربوبیت و توحید در عبادت داریم، یک توحید دیگری نیز بنام توحید در قانون گذاری داریم. اسلام معتقد است بر اینکه تقنین و تشریع از آن خداست وهیچ کس حق ندارد در باره کسی وضع قانون کند زیرا در قانون گذار، سه شرط لازم است و این شروط فقط در خدا موجود است ولاغیر. ازاین‌رو قرآن می‌فرماید:«إن الحکم إلّا لله، أمر أن لا تعبدوا إلّا إیاه» <ref>یوسف(سوره۱۲)،آیه۴۰.</ref>
 
بیزاری جستن از [[بدعت]] گذاران و ترک تعظیم آنان و نیز بر حذر داشتن مردم از نزدیک شدن و ارتباط با ایشان، واجب است. از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل شده است که: «چنانچه پس از من با [[بدعت]] گذاران برخورد کردید، از آنان بیزاری بجویید و آنان را بسیار دشنام دهید و به بدی یاد کنید تا در اسلام طمع فسادانگیز نورزند و نیز مردم را از ایشان بر حذر دارید که تحت تأثیر بدعت‌های آنان قرار نگیرند». در حدیثی دیگر آمده است: « هرکس نزد بدعت‌گذاری برود و او را تعظیم نماید، سعی در نابودی اسلام کرده است.» <ref>وسائل الشیعه،ج۱۶، ص۲۶۷.</ref><br/>
 
کتاب دربر دارنده [[بدعت]] از کتاب‌های ضالّه (کتب ضاله) است، که هرگونه کسب با آن به فروختن، اجاره یا عاریه دادن و جز آن‌ها، حرام و از بین بردن آن واجب است. <ref>جواهر الکلام،ج۲۲، ص۵۶-۵۹.</ref><br/>
 
مقابله با [[بدعت]] به اظهار علم، بر عالمان دینی، واجب و کتمان علم، جز در موارد تقیه و خوف، حرام است. در روایات آمده است: «اگر عالم، به رویارویی با بدعت‌ها بر نخیزد و دانش خود را- به منظور روشن کردن افکار عمومی- عرضه نکند، دچار نفرین خداوند می‌شود.» <ref>وسائل الشیعه،ج۱۶، ص۲۶۹.</ref><br/>
 
 
== شبهه ==
 
یکی از شبهاتی که وهابیت، به عنوان بدعت، مطرح می‌کند احتفال(جشن)هفته وحدت(ز دوازدهم تا هفدهم ربیع)است.<br/>
 
جواب؛ احتفال پیامبر اکرم [[صلوات]] الله علیه به صورت عموم، ریشه در شریعت دارد زیرا:<br/>
 
اولاً؛ قرآن می‌فرماید: «ألم نشرح لک صدرک (۱)و وضعنا عنک وزرک (۲)الذی أنقض ظهرک (۳)و رفعنا لک ذکرک (۴)؛» <ref>انشراح(سوره۹۴)،آیه۱-۴.</ref> ای پیغمبر ما تو را بلند آوازه کردیم،» پس معلوم می‌شود که ترفیع پیغمر مورد علاقه و عنایت خداست و ریشه در قرآن دارد.<br/>
 
ثانیاً؛ قرآن کریم می‌فرماید؛« فالذین آمنوا به و عزرّوه و نصروه و اتبعوا نور الذی أنزل معه اولئک هم المفلحون.» <ref>اعراف(سوره۷)،آیه۱۵۷.</ref>کسانی که دارای سه ویژگی هستند:<br/>
 
الف): به پیغمبر ایمان دارند، ب): او را در جنگ‌ها و غزوات کمک می‌کنند، ج): و «عزرّوه»، او را تکریم و تعظیم می‌کنند،آنان رستگارانند. بنابراین؛ تکریم پیغمبر یکی از صفات مومنین است، پس احتفال در روز ولادت پیغمبر اکرم کار نویی است که از نظر کلی در قرآن سابقه دارد.<br/>
 
ثالثاً؛ حضرت مسیح (سلام علیه و علی نبینا و آله )از خداوند برای حواریون درخواست مائده کرد آنگاه عرض کرد: خدایا! اگر این مائده را فرستادی، ما روز نزول مائده را تا روز قیامت چشن و عید می‌گیریم: « ربّنا أنزل علینا مائدة من السماء تکون لنا عیداً‌لأوّلنا و آخرنا و آیة منک وارزقنا و أنت خیر الرازقین.» <ref>مائده(سوره۵)،آیه۱۱۴.</ref> حضرت مسیح، یک مائده آسمانی را که فقط شکم‌ها را سیر می‌کند،آن روز را عید اعلام می‌کند،آیا رسول خدا [[صلوات]] الله علیه به مقدار یک مائده آسمانی نیست؟ ولادت پیغمبر اکرم، ولادت خاتم انبیاء و هادی بشر است،اگر واقعاً مائده آن‌ها شکم‌ها را سیر می‌کرد، نبوت و کلام پیغمبر اکرم، خردها و عقل‌ها سیر کرده است.<br/>
 
سوال: اگر واقعا قانون گذاری فقط و فقط از آن خدا است، پس این مجلس شورای اسلامی‌چیست که قانون گذاراست؟<br/>
 
جواب: بین مقنن و برنامه ریز، تفاوت وجود دارد، مجلس شورای اسلامی در واقع، فقط برنامه‌ریز هستند نه مقنن و قانون گذار، که آن نیز در شعاع قوانین کلی اسلام صورت می‌پذیرد و این اطلاق قوهٔ مقننه، یک نوع اطلاق لفظی است.<br/>
 
از شرایط قانون‌گذار:<br/>
 
۱) قانون گذار برای انسان باید یک انسان شناس کامل باشد،عالم و آشنا به غرائز، مصالح و مفاسد او باشد.<br/>
 
۲) باید نسبت به قانون، منتفع یا متضرر نباشد.<br/>
 
۳) نباید تحت تأثیر قدرت‌های بزرگ، گروه‌ها، احزاب و انسان‌های مقتدر قرار گیرد.<br/>
 
براین اساس نتیجه می‌گیریم که قانون گذاری فقط از آن خداست زیرا کسی می‌تواند انسان شناس کامل باشد که انسان را آفریده باشد و با درنظرگرفتن تمام ظرفیت‌های انسان، قانون وضع کند. قرآن مجید به این شرط اشاره می‌کند: «ألا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر؛ <ref>ملک(سوره۶۷)،آیه۱۴.</ref> مردم آن کس که خالق شماست، خدای لطیف و خبیر است.»از طرفی خداوند متعال برتر و بالاتر از این است که منتفع یا متضرر باشد و تحت تأثیر قدرت‌ها و احزاب چپ و راست نیز قرار گیرد. بدین جهت قانون گذاری فقط از آن خداست و هر نوع تصرف در این حیطه، یک نوع شرک نابخشودنی است.<br/>
 
 
== فهرست منابع ==
 
(۱) قرآن‌کریم.<br/>
 
(۲) نهج‌البلاغه.<br/>
 
(۳) عبدالله ابن‌ابی‌شیبه، المصنف، به‌کوشش‌کمال‌یوسف‌حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.<br/>
 
(۴) محمد ابن‌بابویه، الخصال، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۳۶۲ش.<br/>
 
(۵) محمد ابن‌بابویه، من‌لایحضره‌الفقیه، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۳۶۳ش.<br/>
 
(۶) محمد ابن‌بابویه، الاعتقادات، به‌کوشش‌عصام‌عبدالسید، قم، ۱۴۱۳ق‌/۱۳۷۱ش.<br/>
 
(۷) محمد ابن‌بابویه، ثواب‌الاعمال، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۶۷ش.<br/>
 
(۸) محمد ابن‌بابویه، معانی‌الاخبار، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، بیروت، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.<br/>
 
(۹) محمد ابن‌حبان، الثقات، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.<br/>
 
(۱۰) احمد ابن‌حجر عسقلانی، الدرر الکامنة، به‌کوشش‌محمد عبدالمعیدخان، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۶ق‌/ ۱۹۷۶م.<br/>
 
(۱۱) علی ابن‌حزم، الاحکام، قاهره، ۱۴۰۴ق.<br/>
 
(۱۲) محمد ابن‌خزیمه، صحیح، به‌کوشش‌محمد مصطفی‌اعظمی، بیروت، ۱۳۹۱ق‌/۱۹۷۱م.<br/>
 
(۱۳) محمد ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، بیروت، دارصادر.<br/>
 
(۱۴) علی ابن‌عساکر، تاریخ‌مدینة دمشق، به‌کوشش‌علی‌شیری، بیروت، ۱۴۱۵ق‌/۱۹۹۵م.<br/>
 
(۱۵) عبدالرحمان ابن‌قاسم، المدونة الکبری، قاهره، ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ق.<br/>
 
(۱۶) محمد ابن‌ماجه، سنن، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۲- ۱۹۵۳م.<br/>
 
(۱۷) عبدالله ابن‌مقفع، «رسالة فی‌الصحابة»، آثار، بیروت، ۱۴۰۹ق‌/۱۹۸۹م.<br/>
 
(۱۸) عبدالملک ابن‌هشام، السیرة النبویة، به‌کوشش‌طه‌عبدالرئوف‌سعد، بیروت، ۱۹۷۵م.<br/>
 
(۱۹) ابراهیم ابواسحاق‌شیرازی، التبصرة، به‌کوشش‌محمدحسن‌هیتو، دمشق، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.<br/>
 
(۲۰) محمد ابوالحسین‌بصری، المعتمد، به‌کوشش‌محمد حمیدالله‌و دیگران، دمشق، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م.<br/>
 
(۲۱) سلیمان ابوداوود سجستانی، سنن، به‌کوشش‌محمد محیی‌الدین‌عبدالحمید، قاهره، داراحیاء السنة النبویه.<br/>
 
(۲۲) عبدالرحمان ابوشامه، الباعث‌علی‌انکار البدع‌و الحوادث، به‌کوشش‌عثمان‌احمد عنبر، قاهره، ۱۴۹۸ق‌/۱۹۷۸م.<br/>
 
(۲۳) اسماعیل ابوالعتاهیه، دیوان، بیروت، ۱۳۸۴ق‌/۱۹۶۴م.<br/>
 
(۲۴) علی ابوالقاسم‌کوفی، الاستغاثة، نجف، ۱۳۶۸ق.<br/>
 
(۲۵) احمد ابونعیم‌اصفهانی، حلیة الاولیاء، قاهره، ۱۳۵۱ق‌/ ۱۹۳۲م.<br/>
 
(۲۶) یعقوب ابویوسف، الخراج، بیروت، ۱۳۹۹ق‌/۱۹۷۹م.<br/>
 
(۲۷) احمد بن‌حنبل، العلل، به‌کوشش‌صبحی‌بدری‌سامرائی، ریاض، ۱۴۰۹ق.<br/>
 
(۲۸) احمد بن‌حنبل، مسند، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، استانبول، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م.<br/>
 
(۲۹) اسحاق‌بن‌راهویه، مسند، به‌کوشش‌عبدالغفور بن‌عبدالحق‌بلوشی، مدینه، ۱۴۱۲ق‌/ ۱۹۹۱م.<br/>
 
(۳۰) محمد بخاری، صحیح، به‌کوشش‌مصطفی‌دیب‌بغا، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.<br/>
 
(۳۱) احمد برقی، المحاسن، به‌کوشش‌جلال‌الدین‌محدث‌ارموی، تهران، ۱۳۳۱ش.<br/>
 
(۳۲) احمد بیهقی، السنن‌الکبری، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۵ق.<br/>
 
(۳۳) احمد بیهقی، شعب‌الایمان، به‌کوشش‌محمد سعید بن‌بسیونی‌زغلول، بیروت، ۱۴۱۰ق.<br/>
 
(۳۴) احمد بیهقی، المدخل، به‌کوشش‌محمد ضیاء الرحمان‌اعظمی، کویت، ۱۴۰۴ق.<br/>
 
(۳۵) محمد ترمذی، سنن، به‌کوشش‌احمد محمدشاکر و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق‌/۱۹۳۸م‌بب.<br/>
 
(۳۶) جریر بن‌عطیه، دیوان، شرح‌یوسف‌عید، بیروت، ۱۹۹۱م.<br/>
 
(۳۷) حاجی‌خلیفه، کشف.<br/>
 
(۳۸) حارث‌بن‌ابی‌اسامه، مسند، بازسازی‌براساس‌زوائد نورالدین‌هیثمی، به‌کوشش‌حسین‌احمدصالح‌باکری، مدینه، ۱۴۱۳ق‌/۱۹۹۲م.<br/>
 
(۳۹) محمد حاکم‌نیشابوری، المستدرک، حیدرآباد دکن، ۱۳۳۴ق.<br/>
 
(۴۰) عبدالله حمیری، قرب‌الاسناد، تهران، مکتبة نینوی‌الحدیثه.<br/>
 
(۴۱) خلیفه بن‌خیاط، تاریخ، به‌کوشش‌مصطفی‌نجیب‌فواز و حکمت‌کشلی‌فواز، بیروت، ۱۴۱۵ق.<br/>
 
(۴۲) علی دارقطنی، سنن، به‌کوشش‌عبدالله‌هاشم‌یمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق‌/۱۹۶۶م.<br/>
 
(۴۳) عبدالله دارمی، سنن، دمشق، ۱۳۴۹ق.<br/>
 
(۴۴) داوود بن‌سلیمان‌غازی، مسند الرضا (ع)، به‌کوشش‌محمدجواد حسینی‌جلالی، قم، ۱۴۱۸ق.<br/>
 
(۴۵) محمد ذهبی، سیر اعلام‌النبلاء، به‌کوشش‌شعیب‌ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.<br/>
 
(۴۶) محمد ذهبی، المختصر المحتاج‌الیه‌من‌تاریخ‌ابن‌دبیثی، به‌کوشش‌مصطفی‌عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۷ق‌/۱۹۹۷م.<br/>
 
(۴۷) محمد ذهبی، میزان‌الاعتدال، به‌کوشش‌علی‌محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۲ق‌/۱۹۶۳م.<br/>
 
(۴۸) رشیدالدین‌فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به‌کوشش‌محمدروشن‌و مصطفی‌موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.<br/>
 
(۴۹) محمد رودانی، صلة الخلف، به‌کوشش‌محمد حجی، بیروت، ۱۴۰۸ق‌/۱۹۸۸م.<br/>
 
(۵۰) محمد سرخسی، المبسوط، قاهره، مطبعة الاستقامه.<br/>
 
(۵۱) علی سغدی، النتف‌فی‌الفتاوی، به‌کوشش‌صلاح‌الدین‌ناهی، بیروت‌/عمان، ۱۴۰۴ق.<br/>
 
(۵۲) حمزه سهمی، تاریخ‌جرجان، به‌کوشش‌محمد عبدالمعیدخان، بیروت، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م.<br/>
 
(۵۳) عبدالرحمان سهیلی، الروض‌الانف، به‌کوشش‌عبدالرحمان‌وکیل، قاهره، ۱۳۸۷ق‌/ ۱۹۶۷م.<br/>
 
(۵۴) علی سیدمرتضی، الانتصار، قم، ۱۴۱۵ق.<br/>
 
(۵۵) علی سیدمرتضی، الذریعة، به‌کوشش‌ابوالقاسم‌گرجی، تهران، ۱۳۴۸ش.<br/>
 
(۵۶) سیوطی، الدر المنثور، بیروت، ۱۹۹۳م.<br/>
 
(۵۷) محمد شافعی، الرسالة، به‌کوشش‌احمد محمدشاکر، قاهره، ۱۳۵۸ق‌/۱۹۳۹م.<br/>
 
(۵۸) محمد شهید اول، القواعد و الفوائد، به‌کوشش‌عبدالهادی‌حکیم، قم، مکتبة المفید.<br/>
 
(۵۹) شیخ‌مفید، الامالی، به‌کوشش‌استاد ولی‌و علی‌اکبر غفاری، قم، ۱۴۰۳ق.<br/>
 
(۶۰) شیخ‌مفید، اوائل‌المقالات، قم، ۱۴۱۳ق.<br/>
 
(۶۱) شیخ‌مفید، المسح‌علی‌الرجلین، به‌کوشش‌مهدی‌نجف، قم، ۱۴۱۳ق.<br/>
 
(۶۲) عبدالرزاق صنعانی، المصنف، به‌کوشش‌حبیب‌الرحمان‌اعظمی، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م.<br/>
 
(۶۳) سلیمان طبرانی، المعجم‌الاوسط، به‌کوشش‌طارق‌بن‌عوض‌الله‌و عبدالمحسن‌حسینی، قاهره، ۱۴۱۵ق‌/ ۱۹۹۵م.<br/>
 
(۶۴) سلیمان طبرانی، المعجم‌الکبیر، به‌کوشش‌حمدی‌عبدالمجید سلفی، موصل، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۳م.<br/>
 
(۶۵) طبری، تاریخ.<br/>
 
(۶۶) طبری، تفسیر.<br/>
 
(۶۷) احمد طحاوی، شرح‌معانی‌الاثار، به‌کوشش‌محمد زهری‌نجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.<br/>
 
(۶۸) سلیمان طیالسی، مسند، بیروت، دارالمعرفه.<br/>
 
(۶۹) محمد عتبی، تاریخ‌یمینی، ترجمه ناصح‌جرفادقانی، به‌کوشش‌جعفر شعار، تهران، ۱۳۵۷ش.<br/>
 
(۷۰) محمد عقیلی، کتاب‌الضعفاء الکبیر، به‌کوشش‌عبدالمعطی‌امین‌قلعجی، بیروت، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۹۴م.<br/>
 
(۷۱) علی‌بن‌جعد بغدادی، مسند، به‌کوشش‌عامر احمد حیدر، بیروت، ۱۴۱۰ق‌/۱۹۹۰م.<br/>
 
(۷۲) محمد عیاشی، التفسیر، قم، ۱۳۸۰-۱۳۸۱ق.<br/>
 
(۷۳) محمد غزالی، المستصفی، به‌کوشش‌محمد عبدالسلام‌عبدالشافی، بیروت، ۱۴۱۳ق.<br/>
 
(۷۴) فخرالدین‌رازی، المحصول، به‌کوشش‌طه‌جابر فیاض‌علوانی، ریاض، ۱۴۰۰ق.<br/>
 
(۷۵) فرات‌کوفی، تفسیر، تهران، ۱۴۱۰ق.<br/>
 
(۷۶) فرزدق، دیوان، به‌کوشش‌مجید طراد، بیروت، ۱۴۱۴ق‌/ ۱۹۹۴م.<br/>
 
(۷۷) آقابزرگ، الذریعة.<br/>
 
(۷۸) احمد قرافی، الفروق، بیروت، دارالمعرفه.<br/>
 
(۷۹) علی قمی، تفسیر، نجف، ۱۳۸۶-۱۳۸۷ق.<br/>
 
(۸۰) صدیق قنوجی، ابجد العلوم، به‌کوشش‌عبدالجبار زکار، بیروت، ۱۹۷۸م.<br/>
 
(۸۱) کاسانی ابوبکر، بدائع‌الصنائع، قاهره، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م.<br/>
 
(۸۲) محمد کشی، معرفة الرجال، اختیار شیخ‌طوسی، به‌کوشش‌حسن‌مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ش.<br/>
 
(۸۳) محمد کلینی، الکافی، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۷۷ق.<br/>
 
(۸۴) هبةالله لالکایی، اعتقاد اهل‌السنة، به‌کوشش‌احمدسعد حمدان، ریاض، ۱۴۰۲ق.<br/>
 
(۸۵) مالک‌بن‌انس، الموطأ، به‌کوشش‌محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۱م.<br/>
 
(۸۶) محمد عبدالرحمان مبارکفوری، تحفة الاحوذی، بیروت، دارالکتب‌العلمیه.<br/>
 
(۸۷) علی محقق‌کرکی، جامع‌المقاصد، قم، ۱۴۱۱ق‌/۱۹۹۱م.<br/>
 
(۸۸) محمد بن‌حسن‌شیبانی، الجامع‌الصغیر، بیروت، ۱۴۰۶ق.<br/>
 
(۸۹) محمد بن‌حسن‌شیبانی، المبسوط، به‌کوشش‌ابوالوفا افغانی، کراچی، ادارة القرآن‌و العلوم‌الاسلامیه.<br/>
 
(۹۰) علی مرغینانی، «الهدایة»، همراه‌فتح‌القدیر، قاهره، ۱۳۱۹ق.<br/>
 
(۹۱) مسلم‌بن‌حجاج، صحیح، به‌کوشش‌محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۹۵۵م.<br/>
 
(۹۲) علی منتجب‌الدین‌رازی، فهرست، به‌کوشش‌عبدالعزیز طباطبایی، قم، ۱۴۰۴ق.<br/>
 
(۹۳) احمد نجم‌الدین‌کبری، الاصول‌العشرة، ترجمه‌و شرح‌عبدالغفور لاری، به‌کوشش‌نجیب‌مایل‌هروی، تهران، ۱۳۶۳ش‌/۱۹۸۴م.<br/>
 
(۹۴) احمد نسایی، سنن، قاهره، ۱۳۴۸ق.<br/>
 
(۹۵) نصر بن‌مزاحم، وقعة صفین، به‌کوشش‌عبدالسلام‌محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ق.<br/>
 
(۹۶) عبدالرحمان ابن‌ابی‌حاتم، الجرح‌و التعدیل، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۱ق‌/۱۹۵۲م‌بب.<br/>
 
(۹۷) محمد واقدی، فتوح‌الشام، بیروت، دارالجیل.<br/>
 
(۹۸) یاقوت، بلدان.<br/>
 
(۹۹) محمد حسن، آشتیانی، بحر الفوائد، قم، ۱۴۰۳ق.<br/>
 
(۱۰۰) محمد ابن‌ابی‌جمهور، مجلی، چ‌سنگی، تهران، ۱۳۲۹ق.<br/>
 
(۱۰۱) مبارک ابن‌اثیر، النهایة، به‌کوشش‌طاهر احمد زاوی‌و محمود محمد طناحی، قاهره، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۳م.<br/>
 
(۱۰۲) ابن‌تغری‌بردی، النجوم.<br/>
 
(۱۰۳) احمد ابن‌تیمیه، مجموعة الرسائل‌و المسائل، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.<br/>
 
(۱۰۴) احمد ابن‌تیمیه، «العقیدة الحمویة الکبری»، مجموعة الرسائل‌الکبری، بیروت، ۱۳۹۲ق‌/۱۹۷۲م.<br/>
 
(۱۰۵) احمد ابن‌تیمیه، مجموعة التفسیر، به‌کوشش‌عبدالصمد شرف‌الدین، بمبئی، ۱۳۷۴ق‌/۱۹۵۴م.<br/>
 
(۱۰۶) احمد ابن‌تیمیه، موافقة صحیح‌المنقول‌لصریح‌المعقول، بیروت، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م.<br/>
 
(۱۰۷) عبدالرحمان ابن‌جوزی، زاد المسیر، بیروت، ۱۴۰۴ق.<br/>
 
(۱۰۸) احمد ابن‌حجر عسقلانی، فتح‌الباری، بیروت، دارالمعرفه.<br/>
 
(۱۰۹) محمد ابن‌درید، جمهرة اللغة، به‌کوشش‌رمزی‌منیر بعلبکی، بیروت، ۱۹۸۷م.<br/>
 
(۱۱۰) عبدالرحمان ابن‌رجب، جامع‌العلوم‌و الحکم، بیروت، دارالمعرفه.<br/>
 
(۱۱۱) محمد ابن‌رشد، مناهج‌الادلة فی‌عقائد الملة، به‌کوشش‌محمود قاسم، قاهره، ۱۹۵۵م.<br/>
 
(۱۱۲) حسن ابن‌شعبه، تحف‌العقول، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۷۶ق.<br/>
 
(۱۱۳) عبدالعزیز ابن‌عبدالسلام، قواعد الاحکام، به‌کوشش‌طه‌عبدالرئوف‌سعد، بیروت، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م.<br/>
 
(۱۱۴) علی ابن‌عساکر، تبیین‌کذب‌المفتری، بیروت، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م.<br/>
 
(۱۱۵) محمود ابن‌ملاحمی، المعتمد، به‌کوشش‌مکدرموت‌و مادلونگ، لندن، ۱۹۹۱م.<br/>
 
(۱۱۶) حسن ابوهلال‌عسکری، الفروق‌فی‌اللغة، به‌کوشش‌محمد علوی‌مقدم‌و ابراهیم‌دسوقی‌شتا، مشهد، ۱۳۶۳ش.<br/>
 
(۱۱۷) محمد ازهری، تهذیب‌اللغة، به‌کوشش‌محمدعلی‌نجار، قاهره، الدار المصریه.<br/>
 
(۱۱۸) علی اشعری، «رسالة فی‌استحسان‌الخوض‌فی‌علم‌الکلام»، همراه‌اللمع، به‌کوشش‌ری‌مکارتی، بیروت، ۱۹۵۲م.<br/>
 
(۱۱۹) محسن امین، کشف‌الارتیاب، قم، کتابخانة بزرگ‌اسلامی.<br/>
 
(۱۲۰) عبدالحسین امینی، الغدیر، بیروت، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م.<br/>
 
(۱۲۱) حسین بغوی، شرح‌السنة، به‌کوشش‌شعیب‌ارناؤوط و محمدزهیر شاویش، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.<br/>
 
(۱۲۲) احمد بیهقی، مناقب‌الشافعی، به‌کوشش‌احمد صقر، قاهره، مکتبة دارالتراث.<br/>
 
(۱۲۳) محمد اعلی تهانوی، کشاف‌اصطلاحات‌الفنون، به‌کوشش‌محمد وجیه‌و دیگران، استانبول، ۱۴۰۴ق.<br/>
 
(۱۲۴) حدیقه‌الشیعة، منسوب‌به‌مقدس‌اردبیلی، تهران، انتشارات‌علمیة اسلامیه.<br/>
 
(۱۲۵) محمد حر عاملی، رسالة الاثنی‌عشریة فی‌الرد علی‌الصوفیة، قم، ۱۴۰۸ق.<br/>
 
(۱۲۶) حسین راغب‌اصفهانی، المفردات، به‌کوشش‌محمد سیدکیلانی، بیروت، دارالمعرفه.<br/>
 
(۱۲۷) جعفر سبحانی، البدعة و آثارها الموبقة، قم، ۱۴۱۵ق.<br/>
 
(۱۲۸) علی سبکی، السیف‌الصقیل، قاهره، مکتبة زهران.<br/>
 
(۱۲۹) علی سیدمرتضی، «الحدود و الحقائق»، الذکری‌الالفیة للشیخ‌الطوسی، مشهد، ۱۳۹۲ق‌/۱۳۵۱ش، ج‌۲.<br/>
 
(۱۳۰) ابراهیم شاطبی، الاعتصام، به‌کوشش‌خالد عبدالفتاح‌سبل‌ابوسلمان، بیروت، ۱۴۱۶ق‌/ ۱۹۹۶م.<br/>
 
(۱۳۱) فخرالدین طریحی، مجمع‌البحرین، به‌کوشش‌محمود عادل، تهران، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۳۶۷ش.<br/>
 
(۱۳۲) جعفر مرتضی عاملی، المواسم‌و المراسم، تهران، ۱۴۰۸ق‌/۱۹۸۷م.<br/>
 
(۱۳۳) عزت‌علی‌عید عطیه، البدعة، تحدیدها و موقف‌الاسلام‌منها، قاهره، دارالکتب‌الحدیثه.<br/>
 
(۱۳۴) حسن‌علامة حلی، منهاج‌الکرامة، به‌کوشش‌عبدالرحیم‌مبارک، قم، ۱۳۷۹ش.<br/>
 
(۱۳۵) محمد غزالی، احیاء علوم‌الدین، بیروت، ۱۴۱۷ق‌/۱۹۹۶م.<br/>
 
(۱۳۶) محمد غزالی، فضائح‌الباطنیة، به‌کوشش‌عبدالرحمان‌بدوی، قاهره، ۱۳۸۳ق‌/۱۹۶۴م.<br/>
 
(۱۳۷) فضل‌بن‌شاذان، الایضاح، به‌کوشش‌جلال‌الدین‌محدث‌ارموی، تهران، ۱۳۵۱ش.<br/>
 
(۱۳۸) محمد قرطبی، الجامع‌لاحکام‌القرآن، بیروت، ۱۹۶۵م.<br/>
 
(۱۳۹) محمد کراجکی، التعجب‌من‌اغلاط العامة فی‌مسألة الامامة، به‌کوشش‌فارس‌حسون‌کریم، قم، ۱۴۲۱ق.<br/>
 
(۱۴۰) محمد کلینی، الاصول‌من‌الکافی، به‌کوشش‌علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.<br/>
 
(۱۴۱) گلدسیهر، ا، العقیدة و الشریعة فی‌الاسلام، ترجمه محمدیوسف‌موسی‌و دیگران، قاهره، دارالکتب‌الحدیثه.<br/>
 
(۱۴۲) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م.<br/>
 
(۱۴۳) محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، به‌کوشش‌هاشم‌رسولی‌محلاتی، تهران، ۱۴۰۴ق‌/۱۳۶۳ش.<br/>
 
(۱۴۴) محمد ملطی، التنبیه‌و الرد علی‌اهل‌الاهواء و البدع، به‌کوشش‌محمد زاهد کوثری، مکتب‌نشر الثقافة الاسلامیه، ۱۳۶۸ق‌/۱۹۴۹م.<br/>
 
(۱۴۵) محیی‌الدین نووی، تهذیب‌الاسماء و اللغات، بیروت، دارالکتب‌العلمیه.<br/>
 
(۱۴۶) محمد علی وحید بهبهانی، خیراتیه، به‌کوشش‌مهدی‌رجایی، قم، ۱۴۱۲ق.<br/>
 
(۱۴۷) عبدالله یافعی، مرهم‌العلل‌المعضلة، به‌کوشش‌اد راس، کلکته، ۱۹۱۰م.<br/>
 
(۱۴۸)ابن‌تیمیه، احمد، اقتضاء الصراط المستقیم، به‌کوشش‌ناصر ابن‌عبدالکریم‌عقل، ریاض، ۱۴۱۳ق‌/۱۹۹۳م.<br/>
 
(۱۴۹)دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «بدعت»، ج۱۱، ص۴۶۳۹.    <br/>
 
(۱۵۰)فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام،ج۲، ص۷۵-۷۶.    <br/>
 
(۱۵۱)۰۶ درس‌هایی در مورد وهابیت،ایت الله سبحانی،جلسه۶.    <br/>
 
 
== پا نویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://www.wikifeqh.ir/%D8%A8%D8%AF%D8%B9%D8%AA ویکی فقه] - تاریخ برداشت: 95/04/05 </span></div>
 
<br />
 
 
[[رده:فهرست الفبایی مصادیق منکر]]
 

نسخهٔ ‏۶ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۵