سیستم نظارتی علی(ع): تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1"> سيستم نظارتى على(ع) </div>
+
<div class="head1"> سیستم نظارتی علی(ع) </div>
  
== على(ع) و نظارت بر كارگزاران سياسى ==
+
== علی(ع) و نظارت بر کارگزاران سیاسی ==
از نامه هاى امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه چنین برمى آید که آن حضرت برنظارت و مراقبت از امور بسیار تإکید داشت, به گونه اى که آن را رکن مهم در حکومت اسلامى مى دانست.<br/>
+
از نامه‌های امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه چنین برمی آید که آن حضرت برنظارت و مراقبت از امور بسیار تإکید داشت, به گونه‌ای که آن را رکن مهم در حکومت اسلامی می‌دانست.<br/>
امام على(ع) نظارت را براى تقویت و ثبات نظام و ایجاد عدل و داد در بین مردم مى خواست. نظارت آن حضرت به صورت مستقیم و غیر مستقیم برهمه چیز و همه افراد (کارگزاران, بازاریان, بیت المال, عامه مردم و خانواده و فرزندان خود) بود.<br/>
+
امام علی(ع) نظارت را برای تقویت و ثبات نظام و ایجاد عدل و داد در بین مردم می‌خواست. نظارت آن حضرت به صورت مستقیم و غیر مستقیم برهمه چیز و همه افراد (کارگزاران, بازاریان, بیت المال, عامه مردم و خانواده و فرزندان خود) بود.<br/>
امیرمومنان(ع) از روش و عملکرد حکومت هاى پیشین رنج مى برد. بدین جهت در آغاز خلافت خود, نظارت را از بیت المال شروع کرد و برهمه جا این سیستم را توسعه داد و بسیارى از مسائل را تحت پوشش قرار داد. آن حضرت با ایجاد این سیستم نظارتى قوى, عملکرد اجرایى کارگزاران خود را به دقت زیر نظر گرفت, تا همانند حکومت هاى قبل, آنان احساس آزادى مطلق ننمایند و کارها را طبق سلیقه خود انجام ندهند. این نوشتار کوتاه به بیان این سیستم و دستگاه هاى نظارتى حضرت على(ع) مى پردازد:<br/>
+
امیرمومنان(ع) از روش و عملکرد حکومت‌های پیشین رنج می‌برد. بدین جهت در آغاز خلافت خود, نظارت را از بیت المال شروع کرد و برهمه جا این سیستم را توسعه داد و بسیاری از مسائل را تحت پوشش قرار داد. آن حضرت با ایجاد این سیستم نظارتی قوی, عملکرد اجرایی کارگزاران خود را به دقت زیر نظر گرفت, تا همانند حکومت‌های قبل, آنان احساس آزادی مطلق ننمایند و کارها را طبق سلیقه خود انجام ندهند. این نوشتار کوتاه به بیان این سیستم و دستگاه‌های نظارتی حضرت علی(ع) می‌پردازد:<br/>
=== نظارت از طریق نامه نگارى ===
+
=== نظارت از طریق نامه نگاری ===
نامه هاى فراوانى از حضرت على(ع) برجاى مانده است. برخى از آن ها نامه هایى است که آن حضرت به کارگزاران اجرایى خود نوشته است.<br/>
+
نامه‌های فراوانی از حضرت علی(ع) برجای مانده است. برخی از آن‌ها نامه‌هایی است که آن حضرت به کارگزاران اجرایی خود نوشته است.<br/>
==== تقدیر از عملکردهاى اجرایى ====
+
==== تقدیر از عملکردهای اجرایی ====
سعد (سعید) بن مسعود ثقفى, عموى مختار بن إبى عبیده ثقفى, یکى از کارگزاران على(ع) و حاکم ((مداین)) بود. او از یاران خوشنام و با سابقه على(ع) بود.(۱) حضرت على(ع) با نظارت دقیقى که برکار وى داشت, براى تقدیر و تشکر از او, در نامه اى به وى چنین مى نویسد: تو مالیات خودت را (از محل فرمانروائیت) ادا کرده (و فرستادى) و فرمان پروردگارت را به جاى آوردى و امامت را از خود راضى و خوشنود گردانیدى... پس خداى گناهت را در اثر این کار بخشید و سعى و کوشش و تلاش تو را قبول فرمود و سرانجام نیکى خداوند براى تو فراهم کرد.(۲)<br/>
+
سعد (سعید) بن مسعود ثقفی, عموی مختار بن إبی عبیده ثقفی, یکی از کارگزاران علی(ع) و حاکم ((مداین)) بود. او از یاران خوشنام و با سابقه علی(ع) بود.<ref>رجال شیخ طوسی, ص ۴۴.</ref> حضرت علی(ع) با نظارت دقیقی که برکار وی داشت, برای تقدیر و تشکر از او, در نامه‌ای به وی چنین می‌نویسد: تو مالیات خودت را (از محل فرمانروائیت) ادا کرده (و فرستادی) و فرمان پروردگارت را به جای آوردی و امامت را از خود راضی و خوشنود گردانیدی... پس خدای گناهت را در اثر این کار بخشید و سعی و کوشش و تلاش تو را قبول فرمود و سرانجام نیکی خداوند برای تو فراهم کرد.<ref>تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۱ و نهج السعاده, ج ۵, ص ۱۴.</ref><br/>
==== هوشیارى در برابر نقشه هاى دشمن ====
+
==== هوشیاری در برابر نقشه‌های دشمن ====
بازار فرار و پناهندگى برخى از مسوولان خائن در اواخر حکومت حضرت على(ع) گرم بود. حضرت على(ع) براى بیدارى مسوولان و کارگزاران از نقشه خائنانه معاویه, به زیاد بن ابیه ـ که فرمانرواى بلاد فارس بود.ـ نامه اى نوشته و این مسإله را به او چنین گوشزد کرد:<br/>
+
بازار فرار و پناهندگی برخی از مسوولان خائن در اواخر حکومت حضرت علی(ع) گرم بود. حضرت علی(ع) برای بیداری مسوولان و کارگزاران از نقشه خائنانه معاویه, به زیاد بن ابیه ـ که فرمانروای بلاد فارس بود.ـ نامه‌ای نوشته و این مسإله را به او چنین گوشزد کرد:<br/>
آگاه شدم که معاویه نامه اى به تو نوشته است و مى خواهد دلت را بلغزاند و در تیزى و تندى تو رخنه کند; پس از او برحذر باش و بترس. او شیطانى است که از هر طرف به سراغ انسان مىآید, تا ناگهان در هنگام غفلت و بى خبرى او در آید و عقلش را برباید.(۳)<br/>
+
آگاه شدم که معاویه نامه‌ای به تو نوشته است و می‌خواهد دلت را بلغزاند و در تیزی و تندی تو رخنه کند; پس از او برحذر باش و بترس. او شیطانی است که از هر طرف به سراغ انسان می‌آید, تا ناگهان در هنگام غفلت و بی خبری او در آید و عقلش را برباید.<ref>شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۴, ص ۹۵۳.</ref><br/>
امیرمومنان(ع) با این که مى دانست زیاد بن ابیه سرانجام به معاویه ملحق مى شود, هرگز از هوشیار کردن وى در برابر اتفاقات و جریانات و نقشه هاى خائنانه دشمنان خوددارى نکرد.<br/>
+
امیرمومنان(ع) با این که می‌دانست زیاد بن ابیه سرانجام به معاویه ملحق می‌شود, هرگز از هوشیار کردن وی در برابر اتفاقات و جریانات و نقشه‌های خائنانه دشمنان خودداری نکرد.<br/>
 
==== موعظه و ارشاد ====
 
==== موعظه و ارشاد ====
کارگزاران حکومت اسلامى براى کنترل خود و زیرمجموعه شان نیاز به راهنمایى و ارشاد دارند. امیرمومنان(ع) به یکى از کارگزاران خود مى نویسد:<br/>
+
کارگزاران حکومت اسلامی برای کنترل خود و زیرمجموعه شان نیاز به راهنمایی و ارشاد دارند. امیرمومنان(ع) به یکی از کارگزاران خود می‌نویسد:<br/>
پس از ستایش خدا و درود برپیامبراکرم(ص), کشاورزان شهرى که تو در آن حکمفرماهستى, از درشتى و سخت دلى و خوارداشتن و ستمگرى تو شکایت نموده اند و من (در شکایت ایشان) اندیشه نمودم, آنان را شایسته نزدیک شدن تو (اکرام ومهربانى زیاد) ندیدم; به جهت آن که مشرک هستند و نه در خور دور شدن و ستم کردن; به جهت آن که با (مسلمانان) پیمان بسته اند, پس لباسى از نرمش همراه کمى شدت براى آنان بپوش, با رفتارى میان شدت و نرمش با آن ها معامله کن, اعتدال را در رفتار با آنان رعایت نما, نه زیاد آن ها را نزدیک کن و نه زیاد دور.(۴)<br/>
+
پس از ستایش خدا و درود برپیامبراکرم(ص), کشاورزان شهری که تو در آن حکمفرماهستی, از درشتی و سخت دلی و خوارداشتن و ستمگری تو شکایت نموده‌اند و من (در شکایت ایشان) اندیشه نمودم, آنان را شایسته نزدیک شدن تو (اکرام ومهربانی زیاد) ندیدم; به جهت آن که مشرک هستند و نه در خور دور شدن و ستم کردن; به جهت آن که با (مسلمانان) پیمان بسته‌اند, پس لباسی از نرمش همراه کمی شدت برای آنان بپوش, با رفتاری میان شدت و نرمش با آن‌ها معامله کن, اعتدال را در رفتار با آنان رعایت نما, نه زیاد آن‌ها را نزدیک کن و نه زیاد دور.<ref>همان, نامه ۱۶, ص ۸۶۰ و تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۳.</ref><br/>
حضرت على(ع) در نامه اى به زیاد بن ابیه ـ که جانشین عبدالله بن عباس در بصره بود.ـ مى نویسد: پس (در صرف مال) زیاده روى مکن, میانه رو باش, در امروز به یاد فردا باش و به اندازه نیازمندى خود از دارایى پس انداز نما و (زیاده بر آن) را به جهت روز نیازمندیت پیش فرست. آیا امیدوارى که خدا پاداش صدقه دهندگان را برتو واجب و لازم گرداند, در حالى که تو در عیش و خوشگذرانى غلطیده اى و ناتوان, بیچاره, بیوه زن و درویش را از آن بهره نمى دهى؟ و جز این نیست که مرد پاداش داده مى شود به آنچه از پیش فرستاده و به آنچه که قبلا براى خود نزد خدا ذخیره کرده است.(۵)<br/>
+
حضرت علی(ع) در نامه‌ای به زیاد بن ابیه ـ که جانشین عبدالله بن عباس در بصره بود.ـ می‌نویسد: پس (در صرف مال) زیاده روی مکن, میانه رو باش, در امروز به یاد فردا باش و به اندازه نیازمندی خود از دارایی پس انداز نما و (زیاده بر آن) را به جهت روز نیازمندیت پیش فرست. آیا امیدواری که خدا پاداش صدقه دهندگان را برتو واجب و لازم گرداند, در حالی که تو در عیش و خوشگذرانی غلطیده‌ای و ناتوان, بیچاره, بیوه زن و درویش را از آن بهره نمی‌دهی؟ و جز این نیست که مرد پاداش داده می‌شود به آنچه از پیش فرستاده و به آنچه که قبلا برای خود نزد خدا ذخیره کرده است.<ref>همان, نامه ۲۱, ص ۸۶۲.</ref><br/>
امام على(ع) هنگامى که عبدالله بن عباس را جانشین خود در بصره گردانید, درنامه اى به او چنین نگاشت: با مردم گشاده رو و هم مجلس و درستکار باش و از خشم نمودن با مردم پرهیزکن, که انگیزه اى از شیطان است و بدان هرکارى که تو را به خدا نزدیک گرداند, از آتش دورت مى نماید و هرکارى که تو را از خدا دور سازد, به آتش نزدیکت مى گرداند.(۶)<br/>
+
امام علی(ع) هنگامی که عبدالله بن عباس را جانشین خود در بصره گردانید, درنامه‌ای به او چنین نگاشت: با مردم گشاده رو و هم مجلس و درستکار باش و از خشم نمودن با مردم پرهیزکن, که انگیزه‌ای از شیطان است و بدان هرکاری که تو را به خدا نزدیک گرداند, از آتش دورت می‌نماید و هرکاری که تو را از خدا دور سازد, به آتش نزدیکت می‌گرداند.<ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۸, ص ۷۰.</ref><br/>
==== گلایه از عملکردهاى نادرست ====
+
==== گلایه از عملکردهای نادرست ====
برخى از کارگزاران با این که سوابق زیادى در امرحکومت داشتند و سخت مورد احترام امیرالمومنین(ع) بودند, گاهى که مبتلا به لغزش هایى مى شدند, از طرف آن حضرت مورد گلایه ونکوهش قرار مى گرفتند.<br/>
+
برخی از کارگزاران با این که سوابق زیادی در امرحکومت داشتند و سخت مورد احترام امیرالمومنین(ع) بودند, گاهی که مبتلا به لغزش‌هایی می‌شدند, از طرف آن حضرت مورد گلایه ونکوهش قرار می‌گرفتند.<br/>
حضرت على(ع) براى نظارت و کنترل بر عملکرد این گونه افراد با سابقه ـ که از یاران رسول الله(ص) بودند و به خوبى برزندگى حضرت آگاهى داشتند و براى این که آن ها از کارگزاران حکومت وى بودند و باید خط و مشى رهبر و رئیس حکومت اسلامى را پیشه مى کردند.ـ در نامه هایى به آنان گلایه خود را به آن ها اظهار مى داشت, تا از تکرار رفتار ناپسند خود, خوددارى کنند. ازجمله این افراد, عثمان بن حنیف(۷), کارگزار على(ع) در بصره بود. به حضرت على(ع) گزارش داده بودند که وى در یکى از میهمانى هاى ثروتمندان شرکت کرده بود و مستمندان از حضور در آن میهمانى محروم بودند. امیرمومنان(ع) با شنیدن این گزارش, کار ناپخته عثمان را تقبیح و از حضورش در آن میهمانى گلایه کرد. در بخشى از نامه آن حضرت به عثمان بن حنیف چنین آمده است:<br/>
+
حضرت علی(ع) برای نظارت و کنترل بر عملکرد این گونه افراد با سابقه ـ که از یاران رسول الله(ص) بودند و به خوبی برزندگی حضرت آگاهی داشتند و برای این که آن‌ها از کارگزاران حکومت وی بودند و باید خط و مشی رهبر و رئیس حکومت اسلامی را پیشه می‌کردند.ـ در نامه‌هایی به آنان گلایه خود را به آن‌ها اظهار می‌داشت, تا از تکرار رفتار ناپسند خود, خودداری کنند. ازجمله این افراد, عثمان بن حنیف<ref>از یاران رسول خدا(ص) بود که در تمام جنگ‌های پیامبر(ص) شرکت جست. (تهذیب التهذیب, ج ۷, ص ۱۰۴.)</ref>, کارگزار علی(ع) در بصره بود. به حضرت علی(ع) گزارش داده بودند که وی در یکی از میهمانی‌های ثروتمندان شرکت کرده بود و مستمندان از حضور در آن میهمانی محروم بودند. امیرمومنان(ع) با شنیدن این گزارش, کار ناپخته عثمان را تقبیح و از حضورش در آن میهمانی گلایه کرد. در بخشی از نامه آن حضرت به عثمان بن حنیف چنین آمده است:<br/>
اى پسر حنیف! به من خبر رسیده که یکى از جوانان اهل بصره تو را به طعام عروسى خوانده است و به سوى آن طعام شتابان رفته اى و خورشت هاى رنگارنگ گوارا برایت خواسته و کاسه هاى بزرگ به سویت آورده مى شد و گمان نداشتم تو به میهمانى گروهى بروى که نیازمندشان را برانند و توانگرشان را بخوانند. پس نظر کن به آنچه دندان برآن مى نهى و مى خورى و چیزى که به تو آشکار نیست بیفکن و آنچه را که به پاکى راه هاى به دست آوردن آن دانایى, بخور. آگاه باش! هرپیروى کننده را پیشوایى است که از او پیروى کرده, به نور دانش او روشنى مى جوید. بدان که پیشواى شما از دنیاى خود به دو کهنه جامه و از خوراکش به دو قرص نان اکتفا کرده است و شما برچنین رفتارى توانا نیستید ولى مرا به پرهیزکارى و کوشش و پاکدامنى و درستکارى یارى کنید. به خدا سوگند! از دنیاى شما طلا نیندوخته و از غنیمت هاى آن مال فراوانى ذخیره نکرده ام و با کهنه جامه اى که دربردارم, جامه کهنه دیگرى آماده ننموده ام... .(۸)<br/>
+
ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که یکی از جوانان اهل بصره تو را به طعام عروسی خوانده است و به سوی آن طعام شتابان رفته‌ای و خورشت‌های رنگارنگ گوارا برایت خواسته و کاسه‌های بزرگ به سویت آورده می‌شد و گمان نداشتم تو به میهمانی گروهی بروی که نیازمندشان را برانند و توانگرشان را بخوانند. پس نظر کن به آنچه دندان برآن می‌نهی و می‌خوری و چیزی که به تو آشکار نیست بیفکن و آنچه را که به پاکی راه‌های به دست آوردن آن دانایی, بخور. آگاه باش! هرپیروی کننده را پیشوایی است که از او پیروی کرده, به نور دانش او روشنی می‌جوید. بدان که پیشوای شما از دنیای خود به دو کهنه جامه و از خوراکش به دو قرص نان اکتفا کرده است و شما برچنین رفتاری توانا نیستید ولی مرا به پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری کنید. به خدا سوگند! از دنیای شما طلا نیندوخته و از غنیمت‌های آن مال فراوانی ذخیره نکرده‌ام و با کهنه جامه‌ای که دربردارم, جامه کهنه دیگری آماده ننموده‌ام... .<ref>شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۵, ص ۹۶۶.</ref><br/>
=== فرستادن هیئت هاى بازرسى ===
+
=== فرستادن هیئت‌های بازرسی ===
دومین برنامه اى که حضرت على(ع) در راستاى سیستم نظارتى برکارگزاران به کار برد, گماشتن نمایندگان ویژه اى بود که به عنوان هیئت هاى بازرسى نظارت برکار والیان, به بعضى مناطق اعزام مى فرمود. امام على(ع) به کعب بن مالک(۹) که از والیان آن حضرت بود, مإموریت مى دهد تا به کوره السواد(۱۰) و بهقباذات(۱۱) برود و کارگزاران را از نزدیک بررسى و رسیدگى کند. در حکم امیرالمومنین(ع) به وى چنین آمده است:<br/>
+
دومین برنامه‌ای که حضرت علی(ع) در راستای سیستم نظارتی برکارگزاران به کار برد, گماشتن نمایندگان ویژه‌ای بود که به عنوان هیئت‌های بازرسی نظارت برکار والیان, به بعضی مناطق اعزام می‌فرمود. امام علی(ع) به کعب بن مالک<ref>وی یکی از یاران رسول خدا(ص) و امیرمومنان علی(ع) می‌باشد و به گفته واقدی, در سال پنجاه هجری و به گفته برخی دیگر, در سال چهلم هجری وفات کرد. (ر. ک: تهذیب التهذیب, ج ۸, ص ;۳۹۵ جامع الروات, ج ۲, ص ۲۹ و رجال شیخ طوسی, ص ۲۶.)</ref> که از والیان آن حضرت بود, مإموریت می‌دهد تا به کوره السواد<ref>منظور از کوره السواد اطراف و نواحی سوادات است که در زمان عمربن الخطاب فتح گردید, که طول آن از موصل تا آبادان و عرض آن از عذیب تا حلوان است. (معجم البلدان, ج ۳, ص ۲۷۲.)<br/> ۱۱ ـ یکی از روستاهای مداین است که سلمان فارسی در آن جا مدفون گردیده است. (مجمع البحرین, ص ۲۲۳.)</ref> و بهقباذات<ref>یکی از روستاهای مداین است که سلمان فارسی در آن جا مدفون گردیده است. (مجمع البحرین, ص ۲۲۳.)</ref> برود و کارگزاران را از نزدیک بررسی و رسیدگی کند. در حکم امیرالمومنین(ع) به وی چنین آمده است:<br/>
شخص دیگرى را به جاى خود بگمار و به همراه جمعى از یارانت از محل خود خارج شو تا به سرزمین کوره السواد برسى. پس در آن جا از گماشتگانم که ما بین دجله و عذیب هستند, بپرس و نیز در روش وکردار آنان بنگر و تحقیق نما. سپس به بهقباذات برگرد و اداره امور آن جا را به عهده بگیر و به طاعت و فرمان پروردگار خود عمل کن. البته در آنچه که او به تو ولایت داده است. و بدان که هریک از اعمال فرزند آدم براى او ذخیره شده و در برابرش, جزا و پاداش داده خواهد شد. پس تا مى توانى کارخیر انجام بده تا خداوند براى ما و شما خیر بخواهد و در پایان این بازرسى نتیجه تلاش با صداقت خودت را برایم گزارش کن.(۱۲)<br/>
+
شخص دیگری را به جای خود بگمار و به همراه جمعی از یارانت از محل خود خارج شو تا به سرزمین کوره السواد برسی. پس در آن جا از گماشتگانم که ما بین دجله و عذیب هستند, بپرس و نیز در روش وکردار آنان بنگر و تحقیق نما. سپس به بهقباذات برگرد و اداره امور آن جا را به عهده بگیر و به طاعت و فرمان پروردگار خود عمل کن. البته در آنچه که او به تو ولایت داده است. و بدان که هریک از اعمال فرزند آدم برای او ذخیره شده و در برابرش, جزا و پاداش داده خواهد شد. پس تا می‌توانی کارخیر انجام بده تا خداوند برای ما و شما خیر بخواهد و در پایان این بازرسی نتیجه تلاش با صداقت خودت را برایم گزارش کن.<ref>تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.</ref><br/>
=== ارسال تراز مالى ===
+
=== ارسال تراز مالی ===
بسیارى از کارگزاران حضرت على(ع) مى دانستند که امیرمومنان(ع) سخت مراقب عملکرد آنان مى باشد. اما برخى به خیال این که فاصله زیاد محل فرمانروایى آنان با مرکز حکومت اسلامى مانع رسیدن اخبار به حضرت على(ع) مى شود, به حیف و میل و [[اختلاس]] در اموال مسلمانان مى پرداختند. اما بلافاصله با نامه شدید اللحن امیرمومنان(ع) مواجه مى شدند. زیرا پس از این که گزارشى از عملکرد ناصواب برخى کارگزاران مى رسیده حضرت على(ع) با فرستادن نامه اى از آن ها مى خواست تا فورا آخرین وضعیت مالى خود را ارسال نمایند و دریافتى هاى بیت المال و مقدار هزینه ها و موجودى فعلى آن را مشخص کنند.<br/>
+
بسیاری از کارگزاران حضرت علی(ع) می‌دانستند که امیرمومنان(ع) سخت مراقب عملکرد آنان می‌باشد. اما برخی به خیال این که فاصله زیاد محل فرمانروایی آنان با مرکز حکومت اسلامی مانع رسیدن اخبار به حضرت علی(ع) می‌شود, به حیف و میل و [[اختلاس]] در اموال مسلمانان می‌پرداختند. اما بلافاصله با نامه شدید اللحن امیرمومنان(ع) مواجه می‌شدند. زیرا پس از این که گزارشی از عملکرد ناصواب برخی کارگزاران می‌رسیده حضرت علی(ع) با فرستادن نامه‌ای از آن‌ها می‌خواست تا فورا آخرین وضعیت مالی خود را ارسال نمایند و دریافتی‌های بیت المال و مقدار هزینه‌ها و موجودی فعلی آن را مشخص کنند.<br/>
حضرت على(ع) به یکى از والیان خود نامه اى مى نگارد و از او درخواست فرستادن تراز مالى مى نماید, آن حضرت پس از حمد و درود برپیامبراکرم(ص) مى نویسد: درباره تو به من جریانى گزارش شده است که اگر انجام داده باشى, پروردگارت را به خشم آورده اى, امامت را عصیان کرده اى و امانت (فرماندارى) خود را به رسوایى کشیده اى. به من خبر رسیده که تو زمین هاى آباد را برهنه و ویران کرده اى و آنچه توانسته اى تصاحب نموده اى و از بیت المال که زیر دستت بوده است به خیانت خورده اى, فورا حساب خویش را برایم بفرست و بدان که حساب خداوند از حساب مردم سخت تر است. والسلام.(۱۳)<br/>
+
حضرت علی(ع) به یکی از والیان خود نامه‌ای می‌نگارد و از او درخواست فرستادن تراز مالی می‌نماید, آن حضرت پس از حمد و درود برپیامبراکرم(ص) می‌نویسد: دربارهٔ تو به من جریانی گزارش شده است که اگر انجام داده باشی, پروردگارت را به خشم آورده‌ای, امامت را عصیان کرده‌ای و امانت (فرمانداری) خود را به رسوایی کشیده‌ای. به من خبر رسیده که تو زمین‌های آباد را برهنه و ویران کرده‌ای و آنچه توانسته‌ای تصاحب نموده‌ای و از بیت المال که زیر دستت بوده است به خیانت خورده‌ای, فورا حساب خویش را برایم بفرست و بدان که حساب خداوند از حساب مردم سخت تر است. والسلام.<ref>شرح نهج البلاغه, امامی آشتیانی, ج ۳, ص ;۱۱۳ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۶, ص ۱۶۴ و السیاسه من واقع الاسلام, ص ۱۳۱.</ref><br/>
 
=== احضار به مرکز ===
 
=== احضار به مرکز ===
منذر بن جارودعبدى(۱۴) که از طرف على(ع) حاکم بربعضى از شهرهاى بلاد فارس و ایران کنونى بود, نسبت به بعضى وظایف محوله و کارها خیانت کرده بود. حضرت على(ع) در نامه اى به وى, ضمن نکوهش کار او, جهت روشن شدن وضعیت, او را نزد خود طلبید. در این نامه چنین آمده است:<br/>
+
منذر بن جارودعبدی<ref>او همان فردی است که امام حسین(ع) پیش از حرکت خود به کربلا وی را طی نامه‌ای به یاری خود دعوت کرد. اما منذر به جای آن که به نامه حضرت پاسخ مثبت بدهد, فرستاده امام را به نزد عبیدالله بن زیاد والی بصره برده و به دستور عبیدالله قاصد امام را گردن زدند. (منتهی الامال, ج ۱, ص ۳۰۶).</ref> که از طرف علی(ع) حاکم بربعضی از شهرهای بلاد فارس و ایران کنونی بود, نسبت به بعضی وظایف محوله و کارها خیانت کرده بود. حضرت علی(ع) در نامه‌ای به وی, ضمن نکوهش کار او, جهت روشن شدن وضعیت, او را نزد خود طلبید. در این نامه چنین آمده است:<br/>
پس از حمد خدا و درود برپیامبراکرم(ص) نیکى پدرت مرا فریب داد و گمان کردم از روش او پیروى مى کنى و به راه او مى روى. پس ناگاه به من خبر رسید که خیانت کرده اى و فرمانبرى از هواى نفس خود را رها نمى کنى و براى آخرتت توشه اى نمى گذارى, دنیاى خویش را با ویرانى آخرتت آباد مى سازى و با بریدن از دینت, به خویشانت مى پیوندى و اگر آنچه که از تو به من خبر رسیده است, راست باشد, شتر (بارکش) خانواده ات و بند کفشت ازتو بهتر است و کسى که مانند تو باشد, شایسته نیست به وسیله او رخنه اى بسته شود, یا امرى انجام گیرد, یا مقام او را بالا برند, یا در امانت شریکش کنند, یا براى جلوگیرى از خیانت و نادرستى بگمارندش. پس هنگامى که این نامه ام به تو مى رسد, نزد من بیا, اگر خدا خواست.(۱۵)<br/>
+
پس از حمد خدا و درود برپیامبراکرم(ص) نیکی پدرت مرا فریب داد و گمان کردم از روش او پیروی می‌کنی و به راه او می‌روی. پس ناگاه به من خبر رسید که خیانت کرده‌ای و فرمانبری از هوای نفس خود را رها نمی‌کنی و برای آخرتت توشه‌ای نمی‌گذاری, دنیای خویش را با ویرانی آخرتت آباد می‌سازی و با بریدن از دینت, به خویشانت می‌پیوندی و اگر آنچه که از تو به من خبر رسیده است, راست باشد, شتر (بارکش) خانواده ات و بند کفشت ازتو بهتر است و کسی که مانند تو باشد, شایسته نیست به وسیله او رخنه‌ای بسته شود, یا امری انجام گیرد, یا مقام او را بالا برند, یا در امانت شریکش کنند, یا برای جلوگیری از خیانت و نادرستی بگمارندش. پس هنگامی که این نامه‌ام به تو می‌رسد, نزد من بیا, اگر خدا خواست.<ref>شرح نهج البلاغه فیض, نامه ۷۱, ص ۱۰۶۵.</ref><br/>
از نامه اى که یعقوبى در تاریخ خود آورده است چنین به دست مىآید که منذر بن جارود فردى عیاش و خود خواه و گردنکش و هوسران, و به فرموده امیرمومنان(ع), کسى بود که به خاطر شکار و سگ بازى و گردشگرى خود, بارها و بارها محل کار خود را ترک مى کرد.(۱۶)<br/>
+
از نامه‌ای که یعقوبی در تاریخ خود آورده است چنین به دست می‌آید که منذر بن جارود فردی عیاش و خود خواه و گردنکش و هوسران, و به فرموده امیرمومنان(ع), کسی بود که به خاطر شکار و سگ بازی و گردشگری خود, بارها و بارها محل کار خود را ترک می‌کرد.<ref>تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.</ref><br/>
 
=== هشدار و تهدید ===
 
=== هشدار و تهدید ===
گاهى برخى از گزارش هاى رسیده از بعضى کارگزاران به حدى ناراحت کننده بود که حضرت على(ع) را وا مى داشت تا نامه هایى شدیداللحن براى برخى فرمانروایان بنویسد. به حضرت على(ع) خبر رسید که یکى از فرمانداران به نماینده ویژه على(ع) دشنام داد و اهانت کرد و در حضور مردم چیزى مى گوید اما در عمل, کار خلافکاران را مرتکب مى شود. نیز به آن حضرت گزارش رسید که ((زیاد)) در اموال مسلمانان خیانت مى کند و تصرف ناحق مى نماید. نیز به آن حضرت خبر رسید که ((ابوموسى)) نه تنها از بسیج مردم کوفه براى رفتن به بصره و مقابله با شورشیان خوددارى مى کند, بلکه با ایراد برخى خطبه ها مردم را دلسرد مى کند. حضرت على(ع) با فرستادن نامه هاى شدیداللحن, این گونه خلاف ها را پى گیرى مى کرد. اینک به چند مورد از این نامه ها اشاره مى نماییم:<br/>
+
گاهی برخی از گزارش‌های رسیده از بعضی کارگزاران به حدی ناراحت کننده بود که حضرت علی(ع) را وا می‌داشت تا نامه‌هایی شدیداللحن برای برخی فرمانروایان بنویسد. به حضرت علی(ع) خبر رسید که یکی از فرمانداران به نماینده ویژه علی(ع) دشنام داد و اهانت کرد و در حضور مردم چیزی می‌گوید اما در عمل, کار خلافکاران را مرتکب می‌شود. نیز به آن حضرت گزارش رسید که ((زیاد)) در اموال مسلمانان خیانت می‌کند و تصرف ناحق می‌نماید. نیز به آن حضرت خبر رسید که ((ابوموسی)) نه تنها از بسیج مردم کوفه برای رفتن به بصره و مقابله با شورشیان خودداری می‌کند, بلکه با ایراد برخی خطبه‌ها مردم را دلسرد می‌کند. حضرت علی(ع) با فرستادن نامه‌های شدیداللحن, این گونه خلاف‌ها را پی گیری می‌کرد. اینک به چند مورد از این نامه‌ها اشاره می‌نماییم:<br/>
 +
نامه امام(ع) به یزیدبن قیس ارحبی<ref>وی یکی از مجاهدان در جنگ صفین و از تحریک کنندگان مردم به جنگ با معاویه است. (کامل ابن اثیر, ج ۳, ص ۱۷۸.)</ref><br/>
 +
حضرت علی(ع) در نامه‌ای به یزید بن قیس ارحبی می‌نویسد: فرستادن خراجت را به تإخیر انداختی. نمی‌دانم چه چیز باعث شده است که چنین کنی. من تو را به پرهیزکاری و صلاح سفارش می‌کنم, همچنین به تو هشدار می‌دهم از این که اجر خود را ضایع گردانی و جهاد و کوششت را به وسیله خیانت به مسلمانان باطل کنی. پس از خدا بترس و نفس خود را از حرام دور گردان و خود را در معرض قهر و سلطه من قرار نداده که چاره‌ای جز این که دربارهٔ تو بدگویی کنم, نخواهم داشت. (ای قیس!) مسلمانان را عزیز شمار و به همپیمانان ظلم نکن و بخواه آنچه را که خداوند در آخرت به تو داده و هیچ گاه سهم و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن و احسان کن, همان گونه که خداوند به تو احسان کرده است و طلب فساد در روی زمین منما که خداوند مفسدین را دوست نمی‌دارد.<ref>تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۰.</ref><br/>
 +
نامه تهدیدآمیز امام علی(ع) به ابوموسی اشعری<br/>
 +
درنامه حضرت علی(ع) به ابوموسی چنین آمده است: سخنی از تو به من رسیده که هم به سود تو و هم به زیان تو است. پس هرگاه آورنده پیغام من نزد تو آمد, دامنت را به کمر زن و بندت را استوار ببند و از خانه ات بیرون بیا و آن‌ها که با توهستند, (را) بخوان و برانگیز. پس اگر حق را یافتی و تصمیم خود را گرفتی, به سوی ما بیا و اگر ترسیدی, دور شو. و سوگند به خدا! هرجا باشی, تو را می‌آورند و رها نمی‌کنند, تا گوشت و استخوان و تر و خشکت را به هم درآمیزند. این کار را انجام ده پیش از آن که دربازنشستگی و برکناریت تعجیل گردد و از آن چه پیش روی تو است همان گونه خواهی ترسید که از پشت سر (آن چنان برتو سخت گیرند که سراسر وجودت را ترس فراگیرد و در دنیا همان قدر وحشت زده خواهی شد که در آخرت). و فتنه اصحاب جمل فتنه‌ای نیست که تو آن را آسان پنداری بلکه مصیبت و دردی بسیار بزرگ و سختی است که باید شتر آن را سوار شده, دشواریش را آسان و کوهستانش را هموار گردانید. پس خردت را مقید نما و برکارت مسلط شو و نصیب و بهره ات را بیاب. اگر نمی‌خواهی ما را یاری کنی, دور شو به جای تنگی که رهایی در آن نیست, (برو به جایی که رستگاری نبینی) که سزاوار آن است که دیگران این کار را به سر رسانند و تو خواب باشی, به طوری که گفته نشود: فلانی کجاست؟ و سوگند به خدا! این راه حق است و به مرد حق انجام می‌گردد و من باکی ندارم که خدا نشناسان چکار می‌کنند.<ref>نهج البلاغه, نامه ۶۳.</ref><br/>
 +
نامه امام علی(ع) به زیادبن ابیه<br/>
 +
از جمله نامه‌های شدیداللحنی که امام به زیاد بن ابیه ـ قائم مقام ابن عباس در بصرهـ نگاشت, این بود: ومن سوگند به خدا یاد می‌کنم. سوگند از روی راستی و درستی! اگر به من خبر برسد که تو در بیت المال مسلمانان به چیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده‌ای و بر خلاف دستور صرف نموده‌ای, برتو سخت خواهم گرفت, چنان سخت گیری که تو را کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند.<ref>همان, نامه ۲۰, ص ۸۶۱.</ref><br/>
 +
نامه امام علی(ع) به ابن عباس<br/>
 +
حضرت علی(ع) در نامه‌ای به یکی از کارگزاران خود که اموال مسلمین را غارت کرده بود, او را سخت مواخذه نمود و از وی درخواست کرد تا اموال مسلمانان را به جایگاه خود برگرداند و الا با شمشیر قهر علی(ع) و حکومت اسلامی مواجه و کشته خواهد شد.<br/>
 +
در بین شارحین نهج البلاغه اختلاف است که مخاطب این نامه چه کسی می‌باشد; آیا عبدالله بن عباس, پسرعموی حضرت علی(ع) مخاطب نامه است یا شخص دیگری؟<br/>
 +
ابن ابی الحدید می‌نویسد: نظر اکثر براین است که مخاطب نامه, ابن عباس می‌باشد.<ref>یکی از بزرگ‌ترین شهرهای فارس (ایران قدیم) می‌باشد. (معجم البلدان, ج ۱, ص ۱۴۶.)</ref><br/>
 +
مرحوم فیض الاسلام ضمن طرح اختلاف و احتمال این که شاید مراد عبیدالله بن عباس باشد, اگرچه آن را هم به نحوی رد می‌کند, اظهار می‌دارد: معلوم نیست که امام این نامه را به کدام یک از پسرعموهایش که حاکم بصره بود, نوشته است.<ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۶, ص ۱۶۹.</ref><br/>
 +
متن نامه نسبتا طولانی است که به بخشی از آن اشاره می‌نماییم:<br/>
 +
(شگفتا) آیا تو به معاد و بازگشت ایمان نداری؟ یا از موشکافی در حساب و بازپرسی نمی‌ترسی؟ ای آن که نزد ما از خردمندان به شمار می‌آمدی, چگونه آشامیدن و خوردن (آن مال) را جایز و گوارا می دانی با این که می دانی حرام می‌خوری و حرام می‌آشامی, چگونه با اموال ایتام و مساکین و مومنان و مجاهدان راه خدا کنیز می‌خری و زنان را به همسری می‌گیری در حالی که می دانی این اموال را خداوند به آنان اختصاص داده که این شهرها را به وسیله آن‌ها محافظت ونگاهداری نموده است. پس از خدا بترس و مال‌های این گروه را به خود بازگردان, که اگر این کار نکرده باشی و خدا مرا به تو توانا گرداند, دربارهٔ (به کیفر رساندن) تو نزد خدا عذر بیاورم و تو را به شمشیرم که کسی را به آن نزده‌ام, مگر آن که در آتش دوزخ داخل شده است, بزنم! و به خدا سوگند! اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند, هیچ پشتیبانی و هوا خواهی از ناحیه من دریافت نمی‌کردند و در اراده من اثر نمی‌گذارد تا آن گاه که حق آن‌ها را بستانم... .<ref>شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۱, ص ۹۴۹.</ref><br/>
 +
حضرت علی(ع) به نعمان بن عجلان که اموال بحرین را به غارت برده بود و به مصقله بن هبیره شیبانی, فرمانروای امام بر ((ارد شیر خره))<ref>نهج البلاغه, نامه ۴۱.</ref> نیز نامه نوشت و از عملکردشان اشکال گرفت و آن‌ها را تهدید به تنبیه نمود.<br/>
 +
=== عزل و برکناری ===
 +
برخی از کارگزاران مغرور و خودپسند با تخطی از خط مشی و سیاست امیرمومنان(ع), گاهی به قدری خلاف و کجرویهایشان بالا می‌گرفت که به هیچ وجه حاضر نبودند با نصایح و تهدید آن حضرت دست از خلافشان بردارند و طبق مصالح امت اسلامی عمل کنند. حضرت علی(ع) در این موارد با کمال قدرت وارد عمل می‌شد و با صدور حکمی عزل او را ـ یا در محل کار خود و یا پس از احضار به مرکز ـ صادر می‌فرمود. به چند نمونه دقت کنید:<br/>
 +
۱ ـ منذر بن جارود عبدی که از طرف امیرمومنان(ع) بر ((اصطخر))<ref>یکی از شهرهای فارس (ایران قدیم) که دوازده فرسخ با شیراز فاصله دارد. (معجم البلدان, ج ۱, ص ۲۱۱.)</ref> حکومت داشت, کارهای خلافی از او دیده شد و به حضرت گزارش رسید. آن حضرت پس از ارسال نامه‌ای شدیداللحن, او را به کوفه احضار فرمود و اولین تصمیمی که درباره‌اش اتخاذ نمود, عزل و برکناری او بود.<ref>تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.</ref><br/>
 +
۲ ـ دومین مورد, عزل یکی از مسوولان جمع آوری صدقه و [[زکات]] است که براثر شکایت سوده, دختر عماره همدانیه در نزد امیرمومنان(ع) صورت گرفت.<br/>
 +
علی بن عیسی اربلی آورده است که روزی سوده برمعاویه وارد شد و این ماجرا را چنین تعریف کرد:<br/>
 +
به خدا سوگند! روزی نزد او (علی(ع)) رفتم و دربارهٔ فردی که از طرف او متولی صدقات ما بود و به ما ظلم کرده بود, به امام شکایت کردم. تصادفا آن حضرت در وقت ورود من مشغول نماز بود, تا مرا دید, نماز را تمام کرد و با رویی گشاده, همراه با لطف و بزرگواری که از خود نشان داد, به من روی کرد و فرمود: آیا حاجتی داری؟ عرض کردم: آری. و خبر ظلم کردن آن متولی را به حضرت گزارش کردم. امام(ع) در حالی که گریه اش گرفته بود, رو به آسمان کرد و فرمود: ((اللهم انت الشاهد علی و علیهم و انی لم آمرهم بظلم خلقک و لابترک حقک)); خدایا! تو برمن و برآنان شاهدی که من هرگز دستورشان نداده‌ام که به بندگانت ظلم کرده و یا حقی از حقوقت را ترک کنند. سپس یک قطعه پوست را بیرون آورد و در آن چنین نوشت: ((بسم الله الرحمن الرحیم, (قدجإتکم بینه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس إشیإ هم و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها, ذلکم خیرلکم ان کنتم مومنین)<ref>سوره اعراف, آیه ۸۵.</ref>; دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است. بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید و در روی زمین بعد از آن که اصلاح شده است, فساد نکنید. این برای شما بهتر است, اگر با ایمان هستید. پس اگر نامه مرا خواندی, آنچه در اختیارداری, نگهداری کن تا کسی بیاید و از تو تحویل بگیرد. والسلام.<br/>
 +
سوده می‌گوید: حضرت علی(ع) آن نامه را بدون آن که لاک و مهر کند, به دست من سپرد تا به وی برسانم. من نیز چنین کردم. آن والی از نزد ما در حالی که برکنار شده بود, بیرون رفت.<ref>السیاسه من واقع الاسلام, ص ۱۲۸.</ref><br/>
 +
۳ ـ حضرت علی(ع) ابوالاسود دوئلی<ref>یکی از فضلای یاران امیرمومنان(ع) و از بزرگان تابعین می‌باشد. (سفینه البحار, ج ۱, ص ۶۶۹.)</ref> را برای عدم رعایت برخی از مسائل قضاوت, عزل می‌کند و وقتی که ابوالاسود اعتراض می‌کند, آن حضرت در پاسخ می‌فرماید: دیدم که سخنت بلندتر از سخن طرف دعوا در دادگاه می‌باشد.<ref>مستدرک الوسائل, ج ۱۷, ص ۳۵۹.</ref><br/>
 +
۷ ـ زندان برای [[پرداخت غرامت]] حضرت علی(ع) پس از احضار و عزل منذربن جارود عبدی, وی را ۰۰۰ / ۳۰ ـ دینار یا درهم ـ غرامت و جریمه نقدی کرد. اما چون با سماجت او در نپرداختن این جریمه نقدی مواجه شد, دستور داد تا او را به زندان ببرند. منذر در زندان بود تا زمانی که صعصعه بن صوحان عبدی بیمار شد و حضرت علی(ع) که به ملاقات وی رفت و صعصعه از امام خواست تا منذر را آزاد کند و سی هزار را خود ضمانت خواهد کرد که بپردازد.<br/>
 +
یعقوبی می‌نویسد: غیات گفت: پس صعصعه به او گفت: ای امیرمومنان! این دختر جارود است که هر روز برای آن که برادرش, منذر را حبس کرده‌ای, اشک می‌ریزد. پس او را از زندان آزاد کن و من ضامن آنچه که در اموال ربیعه تصرف کرده است می‌باشم. پس علی(ع) به او گفت: تو چرا ضامن او شوی با این که خودش به ما می‌گوید که من آن را نبرده‌ام! پس باید سوگند بخورد تا که او را آزاد نمایم. صعصعه گفت: به خدا قسم! گمان می‌کنم که سوگند می‌خورد. حضرت فرمود: و من نیز چنین گمان می‌کنم... پس منذر سوگند یاد کرد و آزادش فرمود.<ref>تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.</ref><br/>
  
== نامه امام(ع) به یزیدبن قیس ارحبى == (۱۷)<br/>
+
== منبع ==
حضرت على(ع) در نامه اى به یزید بن قیس ارحبى مى نویسد: فرستادن خراجت را به تإخیر انداختى. نمى دانم چه چیز باعث شده است که چنین کنى. من تو را به پرهیزکارى و صلاح سفارش مى کنم, همچنین به تو هشدار مى دهم از این که اجر خود را ضایع گردانى و جهاد و کوششت را به وسیله خیانت به مسلمانان باطل کنى. پس از خدا بترس و نفس خود را از حرام دور گردان و خود را در معرض قهر و سلطه من قرار نداده که چاره اى جز این که درباره تو بدگویى کنم, نخواهم داشت. (اى قیس!) مسلمانان را عزیز شمار و به همپیمانان ظلم نکن و بخواه آنچه را که خداوند در آخرت به تو داده و هیچ گاه سهم و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن و احسان کن, همان گونه که خداوند به تو احسان کرده است و طلب فساد در روى زمین منما که خداوند مفسدین را دوست نمى دارد.(۱۸)<br/>
+
 
+
== نامه تهدیدآمیز امام على(ع) به ابوموسى اشعرى ==
+
درنامه حضرت على(ع) به ابوموسى چنین آمده است: سخنى از تو به من رسیده که هم به سود تو و هم به زیان تو است. پس هرگاه آورنده پیغام من نزد تو آمد, دامنت را به کمر زن و بندت را استوار ببند و از خانه ات بیرون بیا و آن ها که با توهستند, (را) بخوان و برانگیز. پس اگر حق را یافتى و تصمیم خود را گرفتى, به سوى ما بیا و اگر ترسیدى, دور شو. و سوگند به خدا! هرجا باشى, تو را مىآورند و رها نمى کنند, تا گوشت و استخوان و تر و خشکت را به هم درآمیزند. این کار را انجام ده پیش از آن که دربازنشستگى و برکناریت تعجیل گردد و از آن چه پیش روى تو است همان گونه خواهى ترسید که از پشت سر (آن چنان برتو سخت گیرند که سراسر وجودت را ترس فراگیرد و در دنیا همان قدر وحشت زده خواهى شد که در آخرت). و فتنه اصحاب جمل فتنه اى نیست که تو آن را آسان پندارى بلکه مصیبت و دردى بسیار بزرگ و سختى است که باید شتر آن را سوار شده, دشواریش را آسان و کوهستانش را هموار گردانید. پس خردت را مقید نما و برکارت مسلط شو و نصیب و بهره ات را بیاب. اگر نمى خواهى ما را یارى کنى, دور شو به جاى تنگى که رهایى در آن نیست, (برو به جایى که رستگارى نبینى) که سزاوار آن است که دیگران این کار را به سر رسانند و تو خواب باشى, به طورى که گفته نشود: فلانى کجاست؟ و سوگند به خدا! این راه حق است و به مرد حق انجام مى گردد و من باکى ندارم که خدا نشناسان چکار مى کنند.(۱۹)<br/>
+
 
+
== نامه امام على(ع) به زیادبن ابیه ==
+
از جمله نامه هاى شدیداللحنى که امام به زیاد بن ابیه ـ قائم مقام ابن عباس در بصرهـ نگاشت, این بود: ومن سوگند به خدا یاد مى کنم. سوگند از روى راستى و درستى! اگر به من خبر برسد که تو در بیت المال مسلمانان به چیزى اندک یا بزرگ خیانت کرده اى و بر خلاف دستور صرف نموده اى, برتو سخت خواهم گرفت, چنان سخت گیرى که تو را کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند.(۲۰)<br/>
+
 
+
== نامه امام على(ع) به ابن عباس ==
+
حضرت على(ع) در نامه اى به یکى از کارگزاران خود که اموال مسلمین را غارت کرده بود, او را سخت مواخذه نمود و از وى درخواست کرد تا اموال مسلمانان را به جایگاه خود برگرداند و الا با شمشیر قهر على(ع) و حکومت اسلامى مواجه و کشته خواهد شد.<br/>
+
در بین شارحین نهج البلاغه اختلاف است که مخاطب این نامه چه کسى مى باشد; آیا عبدالله بن عباس, پسرعموى حضرت على(ع) مخاطب نامه است یا شخص دیگرى؟<br/>
+
ابن ابى الحدید مى نویسد: نظر اکثر براین است که مخاطب نامه, ابن عباس مى باشد. (۲۱)<br/>
+
مرحوم فیض الاسلام ضمن طرح اختلاف و احتمال این که شاید مراد عبیدالله بن عباس باشد, اگرچه آن را هم به نحوى رد مى کند, اظهار مى دارد: معلوم نیست که امام این نامه را به کدام یک از پسرعموهایش که حاکم بصره بود, نوشته است.(۲۲)<br/>
+
متن نامه نسبتا طولانى است که به بخشى از آن اشاره مى نماییم:<br/>
+
(شگفتا) آیا تو به معاد و بازگشت ایمان ندارى؟ یا از موشکافى در حساب و بازپرسى نمى ترسى؟ اى آن که نزد ما از خردمندان به شمار مىآمدى, چگونه آشامیدن و خوردن (آن مال) را جایز و گوارا مى دانى با این که مى دانى حرام مى خورى و حرام مىآشامى, چگونه با اموال ایتام و مساکین و مومنان و مجاهدان راه خدا کنیز مى خرى و زنان را به همسرى مى گیرى در حالى که مى دانى این اموال را خداوند به آنان اختصاص داده که این شهرها را به وسیله آن ها محافظت ونگاهدارى نموده است. پس از خدا بترس و مال هاى این گروه را به خود بازگردان, که اگر این کار نکرده باشى و خدا مرا به تو توانا گرداند, درباره (به کیفر رساندن) تو نزد خدا عذر بیاورم و تو را به شمشیرم که کسى را به آن نزده ام, مگر آن که در آتش دوزخ داخل شده است, بزنم! و به خدا سوگند! اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند, هیچ پشتیبانى و هوا خواهى از ناحیه من دریافت نمى کردند و در اراده من اثر نمى گذارد تا آن گاه که حق آن ها را بستانم... .(۲۳)<br/>
+
حضرت على(ع) به نعمان بن عجلان که اموال بحرین را به غارت برده بود و به مصقله بن هبیره شیبانى, فرمانرواى امام بر ((ارد شیر خره))(۲۴) نیز نامه نوشت و از عملکردشان اشکال گرفت و آن ها را تهدید به تنبیه نمود.<br/>
+
=== عزل و برکنارى ===
+
برخى از کارگزاران مغرور و خودپسند با تخطى از خط مشى و سیاست امیرمومنان(ع), گاهى به قدرى خلاف و کجروىهایشان بالا مى گرفت که به هیچ وجه حاضر نبودند با نصایح و تهدید آن حضرت دست از خلافشان بردارند و طبق مصالح امت اسلامى عمل کنند. حضرت على(ع) در این موارد با کمال قدرت وارد عمل مى شد و با صدور حکمى عزل او را ـ یا در محل کار خود و یا پس از احضار به مرکز ـ صادر مى فرمود. به چند نمونه دقت کنید:<br/>
+
۱ ـ منذر بن جارود عبدى که از طرف امیرمومنان(ع) بر ((اصطخر))(۲۵) حکومت داشت, کارهاى خلافى از او دیده شد و به حضرت گزارش رسید. آن حضرت پس از ارسال نامه اى شدیداللحن, او را به کوفه احضار فرمود و اولین تصمیمى که درباره اش اتخاذ نمود, عزل و برکنارى او بود.(۲۶)<br/>
+
۲ ـ دومین مورد, عزل یکى از مسوولان جمع آورى صدقه و [[زکات]] است که براثر شکایت سوده, دختر عماره همدانیه در نزد امیرمومنان(ع) صورت گرفت.<br/>
+
على بن عیسى اربلى آورده است که روزى سوده برمعاویه وارد شد و این ماجرا را چنین تعریف کرد:<br/>
+
به خدا سوگند! روزى نزد او (على(ع)) رفتم و درباره فردى که از طرف او متولى صدقات ما بود و به ما ظلم کرده بود, به امام شکایت کردم. تصادفا آن حضرت در وقت ورود من مشغول نماز بود, تا مرا دید, نماز را تمام کرد و با رویى گشاده, همراه با لطف و بزرگوارى که از خود نشان داد, به من روى کرد و فرمود: آیا حاجتى دارى؟ عرض کردم: آرى. و خبر ظلم کردن آن متولى را به حضرت گزارش کردم. امام(ع) در حالى که گریه اش گرفته بود, رو به آسمان کرد و فرمود: ((اللهم انت الشاهد على و علیهم و انى لم آمرهم بظلم خلقک و لابترک حقک)); خدایا! تو برمن و برآنان شاهدى که من هرگز دستورشان نداده ام که به بندگانت ظلم کرده و یا حقى از حقوقت را ترک کنند. سپس یک قطعه پوست را بیرون آورد و در آن چنین نوشت: ((بسم الله الرحمن الرحیم, (قدجإتکم بینه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس إشیإ هم و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها, ذلکم خیرلکم ان کنتم مومنین)(۲۷); دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است. بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزى نکاهید و در روى زمین بعد از آن که اصلاح شده است, فساد نکنید. این براى شما بهتر است, اگر با ایمان هستید. پس اگر نامه مرا خواندى, آنچه در اختیاردارى, نگهدارى کن تا کسى بیاید و از تو تحویل بگیرد. والسلام.<br/>
+
سوده مى گوید: حضرت على(ع) آن نامه را بدون آن که لاک و مهر کند, به دست من سپرد تا به وى برسانم. من نیز چنین کردم. آن والى از نزد ما در حالى که برکنار شده بود, بیرون رفت.(۲۸)<br/>
+
۳ ـ حضرت على(ع) ابوالاسود دوئلى(۲۹) را براى عدم رعایت برخى از مسائل قضاوت, عزل مى کند و وقتى که ابوالاسود اعتراض مى کند, آن حضرت در پاسخ مى فرماید: دیدم که سخنت بلندتر از سخن طرف دعوا در دادگاه مى باشد.(۳۰)<br/>
+
 
+
۷ ـ زندان براى [[پرداخت غرامت]] حضرت على(ع) پس از احضار و عزل منذربن جارود عبدى, وى را ۰۰۰ / ۳۰ ـ دینار یا درهم ـ غرامت و جریمه نقدى کرد. اما چون با سماجت او در نپرداختن این جریمه نقدى مواجه شد, دستور داد تا او را به زندان ببرند. منذر در زندان بود تا زمانى که صعصعه بن صوحان عبدى بیمار شد و حضرت على(ع) که به ملاقات وى رفت و صعصعه از امام خواست تا منذر را آزاد کند و سى هزار را خود ضمانت خواهد کرد که بپردازد.<br/>
+
یعقوبى مى نویسد: غیات گفت: پس صعصعه به او گفت: اى امیرمومنان! این دختر جارود است که هر روز براى آن که برادرش, منذر را حبس کرده اى, اشک مى ریزد. پس او را از زندان آزاد کن و من ضامن آنچه که در اموال ربیعه تصرف کرده است مى باشم. پس على(ع) به او گفت: تو چرا ضامن او شوى با این که خودش به ما مى گوید که من آن را نبرده ام! پس باید سوگند بخورد تا که او را آزاد نمایم. صعصعه گفت: به خدا قسم! گمان مى کنم که سوگند مى خورد. حضرت فرمود: و من نیز چنین گمان مى کنم... پس منذر سوگند یاد کرد و آزادش فرمود.(۳۱)<br/>
+
 
+
پى نوشتها:<br/>
+
۱ ـ رجال شیخ طوسى, ص ۴۴.<br/>
+
۲ ـ تاریخ یعقوبى, ج ۲, ص ۲۰۱ و نهج السعاده, ج ۵, ص ۱۴.<br/>
+
۳ ـ شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۴, ص ۹۵۳.<br/>
+
۴ ـ همان, نامه ۱۶, ص ۸۶۰ و تاریخ یعقوبى, ج ۲, ص ۲۰۳.<br/>
+
۵ ـ همان, نامه ۲۱, ص ۸۶۲.<br/>
+
۶ ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج ۱۸, ص ۷۰.<br/>
+
۷ ـ از یاران رسول خدا(ص) بود که در تمام جنگ هاى پیامبر(ص) شرکت جست. (تهذیب التهذیب, ج ۷, ص ۱۰۴.)<br/>
+
۸ ـ شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۵, ص ۹۶۶.<br/>
+
۹ ـ وى یکى از یاران رسول خدا(ص) و امیرمومنان على(ع) مى باشد و به گفته واقدى, در سال پنجاه هجرى و به گفته برخى دیگر, در سال چهلم هجرى وفات کرد. (ر. ک: تهذیب التهذیب, ج ۸, ص ;۳۹۵ جامع الروات, ج ۲, ص ۲۹ و رجال شیخ طوسى, ص ۲۶. )<br/>
+
۱۰ ـ منظور از کوره السواد اطراف و نواحى سوادات است که در زمان عمربن الخطاب فتح گردید, که طول آن از موصل تا آبادان و عرض آن از عذیب تا حلوان است. (معجم البلدان, ج ۳, ص ۲۷۲.)<br/>
+
۱۱ ـ یکى از روستاهاى مداین است که سلمان فارسى در آن جا مدفون گردیده است. (مجمع البحرین, ص ۲۲۳.)<br/>
+
۱۲ ـ تاریخ یعقوبى, ج ۲, ص ۲۰۴.<br/>
+
۱۳ ـ شرح نهج البلاغه, امامى آشتیانى, ج ۳, ص ;۱۱۳ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج ۱۶, ص ۱۶۴ و السیاسه من واقع الاسلام, ص ۱۳۱.<br/>
+
۱۴ ـ او همان فردى است که امام حسین(ع) پیش از حرکت خود به کربلا وى را طى نامه اى به یارى خود دعوت کرد. اما منذر به جاى آن که به نامه حضرت پاسخ مثبت بدهد, فرستاده امام را به نزد عبیدالله بن زیاد والى بصره برده و به دستور عبیدالله قاصد امام را گردن زدند. (منتهى الامال, ج ۱, ص ۳۰۶).<br/>
+
۱۵ ـ شرح نهج البلاغه فیض, نامه ۷۱, ص ۱۰۶۵.<br/>
+
۱۶ ـ تاریخ یعقوبى, ج ۲, ص ۲۰۴.<br/>
+
۱۷ ـ وى یکى از مجاهدان در جنگ صفین و از تحریک کنندگان مردم به جنگ با معاویه است. (کامل ابن اثیر, ج ۳, ص ۱۷۸.)<br/>
+
۱۸ ـ تاریخ یعقوبى, ج ۲, ص ۲۰۰.<br/>
+
۱۹ ـ نهج البلاغه, نامه ۶۳.<br/>
+
۲۰ ـ همان, نامه ۲۰, ص ۸۶۱.<br/>
+
۲۱ ـ یکى از بزرگ ترین شهرهاى فارس (ایران قدیم) مى باشد. (معجم البلدان, ج ۱, ص ۱۴۶.)<br/>
+
۲۲ ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید, ج ۱۶, ص ۱۶۹.<br/>
+
۲۳ ـ شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۱, ص ۹۴۹.<br/>
+
۲۴ ـ نهج البلاغه, نامه ۴۱.<br/>
+
۲۵ ـ یکى از شهرهاى فارس (ایران قدیم) که دوازده فرسخ با شیراز فاصله دارد. (معجم البلدان, ج ۱, ص ۲۱۱.)<br/>
+
۲۶ ـ تاریخ یعقوبى, ج ۲, ص ۲۰۴.<br/>
+
۲۷ ـ سوره اعراف, آیه ۸۵.<br/>
+
۲۸ ـ السیاسه من واقع الاسلام, ص ۱۲۸.<br/>
+
۲۹ ـ یکى از فضلاى یاران امیرمومنان(ع) و از بزرگان تابعین مى باشد. (سفینه البحار, ج ۱, ص ۶۶۹.)<br/>
+
۳۰ ـ مستدرک الوسائل, ج ۱۷, ص ۳۵۹.<br/>
+
۳۱ ـ تاریخ یعقوبى, ج ۲, ص ۲۰۴.<br/>
+
 
+
 
+
منبع:<br/>
+
 
ماهنامه کوثر ـ شماره ۴۸ ـ اسفند ۷۹
 
ماهنامه کوثر ـ شماره ۴۸ ـ اسفند ۷۹
  
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> نام سایت (+پیوند لینک به نام سایت) - تاریخ برداشت (اگر نام کتاب و یا مجله بود با اطلاعات کامل درج شود) </span></div>
 
 
 
[[رده:مقالات]]
 
[[رده:مقالات]]

نسخهٔ ‏۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۰

سیستم نظارتی علی(ع)

علی(ع) و نظارت بر کارگزاران سیاسی

از نامه‌های امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه چنین برمی آید که آن حضرت برنظارت و مراقبت از امور بسیار تإکید داشت, به گونه‌ای که آن را رکن مهم در حکومت اسلامی می‌دانست.
امام علی(ع) نظارت را برای تقویت و ثبات نظام و ایجاد عدل و داد در بین مردم می‌خواست. نظارت آن حضرت به صورت مستقیم و غیر مستقیم برهمه چیز و همه افراد (کارگزاران, بازاریان, بیت المال, عامه مردم و خانواده و فرزندان خود) بود.
امیرمومنان(ع) از روش و عملکرد حکومت‌های پیشین رنج می‌برد. بدین جهت در آغاز خلافت خود, نظارت را از بیت المال شروع کرد و برهمه جا این سیستم را توسعه داد و بسیاری از مسائل را تحت پوشش قرار داد. آن حضرت با ایجاد این سیستم نظارتی قوی, عملکرد اجرایی کارگزاران خود را به دقت زیر نظر گرفت, تا همانند حکومت‌های قبل, آنان احساس آزادی مطلق ننمایند و کارها را طبق سلیقه خود انجام ندهند. این نوشتار کوتاه به بیان این سیستم و دستگاه‌های نظارتی حضرت علی(ع) می‌پردازد:

نظارت از طریق نامه نگاری

نامه‌های فراوانی از حضرت علی(ع) برجای مانده است. برخی از آن‌ها نامه‌هایی است که آن حضرت به کارگزاران اجرایی خود نوشته است.

تقدیر از عملکردهای اجرایی

سعد (سعید) بن مسعود ثقفی, عموی مختار بن إبی عبیده ثقفی, یکی از کارگزاران علی(ع) و حاکم ((مداین)) بود. او از یاران خوشنام و با سابقه علی(ع) بود.[۱] حضرت علی(ع) با نظارت دقیقی که برکار وی داشت, برای تقدیر و تشکر از او, در نامه‌ای به وی چنین می‌نویسد: تو مالیات خودت را (از محل فرمانروائیت) ادا کرده (و فرستادی) و فرمان پروردگارت را به جای آوردی و امامت را از خود راضی و خوشنود گردانیدی... پس خدای گناهت را در اثر این کار بخشید و سعی و کوشش و تلاش تو را قبول فرمود و سرانجام نیکی خداوند برای تو فراهم کرد.[۲]

هوشیاری در برابر نقشه‌های دشمن

بازار فرار و پناهندگی برخی از مسوولان خائن در اواخر حکومت حضرت علی(ع) گرم بود. حضرت علی(ع) برای بیداری مسوولان و کارگزاران از نقشه خائنانه معاویه, به زیاد بن ابیه ـ که فرمانروای بلاد فارس بود.ـ نامه‌ای نوشته و این مسإله را به او چنین گوشزد کرد:
آگاه شدم که معاویه نامه‌ای به تو نوشته است و می‌خواهد دلت را بلغزاند و در تیزی و تندی تو رخنه کند; پس از او برحذر باش و بترس. او شیطانی است که از هر طرف به سراغ انسان می‌آید, تا ناگهان در هنگام غفلت و بی خبری او در آید و عقلش را برباید.[۳]
امیرمومنان(ع) با این که می‌دانست زیاد بن ابیه سرانجام به معاویه ملحق می‌شود, هرگز از هوشیار کردن وی در برابر اتفاقات و جریانات و نقشه‌های خائنانه دشمنان خودداری نکرد.

موعظه و ارشاد

کارگزاران حکومت اسلامی برای کنترل خود و زیرمجموعه شان نیاز به راهنمایی و ارشاد دارند. امیرمومنان(ع) به یکی از کارگزاران خود می‌نویسد:
پس از ستایش خدا و درود برپیامبراکرم(ص), کشاورزان شهری که تو در آن حکمفرماهستی, از درشتی و سخت دلی و خوارداشتن و ستمگری تو شکایت نموده‌اند و من (در شکایت ایشان) اندیشه نمودم, آنان را شایسته نزدیک شدن تو (اکرام ومهربانی زیاد) ندیدم; به جهت آن که مشرک هستند و نه در خور دور شدن و ستم کردن; به جهت آن که با (مسلمانان) پیمان بسته‌اند, پس لباسی از نرمش همراه کمی شدت برای آنان بپوش, با رفتاری میان شدت و نرمش با آن‌ها معامله کن, اعتدال را در رفتار با آنان رعایت نما, نه زیاد آن‌ها را نزدیک کن و نه زیاد دور.[۴]
حضرت علی(ع) در نامه‌ای به زیاد بن ابیه ـ که جانشین عبدالله بن عباس در بصره بود.ـ می‌نویسد: پس (در صرف مال) زیاده روی مکن, میانه رو باش, در امروز به یاد فردا باش و به اندازه نیازمندی خود از دارایی پس انداز نما و (زیاده بر آن) را به جهت روز نیازمندیت پیش فرست. آیا امیدواری که خدا پاداش صدقه دهندگان را برتو واجب و لازم گرداند, در حالی که تو در عیش و خوشگذرانی غلطیده‌ای و ناتوان, بیچاره, بیوه زن و درویش را از آن بهره نمی‌دهی؟ و جز این نیست که مرد پاداش داده می‌شود به آنچه از پیش فرستاده و به آنچه که قبلا برای خود نزد خدا ذخیره کرده است.[۵]
امام علی(ع) هنگامی که عبدالله بن عباس را جانشین خود در بصره گردانید, درنامه‌ای به او چنین نگاشت: با مردم گشاده رو و هم مجلس و درستکار باش و از خشم نمودن با مردم پرهیزکن, که انگیزه‌ای از شیطان است و بدان هرکاری که تو را به خدا نزدیک گرداند, از آتش دورت می‌نماید و هرکاری که تو را از خدا دور سازد, به آتش نزدیکت می‌گرداند.[۶]

گلایه از عملکردهای نادرست

برخی از کارگزاران با این که سوابق زیادی در امرحکومت داشتند و سخت مورد احترام امیرالمومنین(ع) بودند, گاهی که مبتلا به لغزش‌هایی می‌شدند, از طرف آن حضرت مورد گلایه ونکوهش قرار می‌گرفتند.
حضرت علی(ع) برای نظارت و کنترل بر عملکرد این گونه افراد با سابقه ـ که از یاران رسول الله(ص) بودند و به خوبی برزندگی حضرت آگاهی داشتند و برای این که آن‌ها از کارگزاران حکومت وی بودند و باید خط و مشی رهبر و رئیس حکومت اسلامی را پیشه می‌کردند.ـ در نامه‌هایی به آنان گلایه خود را به آن‌ها اظهار می‌داشت, تا از تکرار رفتار ناپسند خود, خودداری کنند. ازجمله این افراد, عثمان بن حنیف[۷], کارگزار علی(ع) در بصره بود. به حضرت علی(ع) گزارش داده بودند که وی در یکی از میهمانی‌های ثروتمندان شرکت کرده بود و مستمندان از حضور در آن میهمانی محروم بودند. امیرمومنان(ع) با شنیدن این گزارش, کار ناپخته عثمان را تقبیح و از حضورش در آن میهمانی گلایه کرد. در بخشی از نامه آن حضرت به عثمان بن حنیف چنین آمده است:
ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که یکی از جوانان اهل بصره تو را به طعام عروسی خوانده است و به سوی آن طعام شتابان رفته‌ای و خورشت‌های رنگارنگ گوارا برایت خواسته و کاسه‌های بزرگ به سویت آورده می‌شد و گمان نداشتم تو به میهمانی گروهی بروی که نیازمندشان را برانند و توانگرشان را بخوانند. پس نظر کن به آنچه دندان برآن می‌نهی و می‌خوری و چیزی که به تو آشکار نیست بیفکن و آنچه را که به پاکی راه‌های به دست آوردن آن دانایی, بخور. آگاه باش! هرپیروی کننده را پیشوایی است که از او پیروی کرده, به نور دانش او روشنی می‌جوید. بدان که پیشوای شما از دنیای خود به دو کهنه جامه و از خوراکش به دو قرص نان اکتفا کرده است و شما برچنین رفتاری توانا نیستید ولی مرا به پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری کنید. به خدا سوگند! از دنیای شما طلا نیندوخته و از غنیمت‌های آن مال فراوانی ذخیره نکرده‌ام و با کهنه جامه‌ای که دربردارم, جامه کهنه دیگری آماده ننموده‌ام... .[۸]

فرستادن هیئت‌های بازرسی

دومین برنامه‌ای که حضرت علی(ع) در راستای سیستم نظارتی برکارگزاران به کار برد, گماشتن نمایندگان ویژه‌ای بود که به عنوان هیئت‌های بازرسی نظارت برکار والیان, به بعضی مناطق اعزام می‌فرمود. امام علی(ع) به کعب بن مالک[۹] که از والیان آن حضرت بود, مإموریت می‌دهد تا به کوره السواد[۱۰] و بهقباذات[۱۱] برود و کارگزاران را از نزدیک بررسی و رسیدگی کند. در حکم امیرالمومنین(ع) به وی چنین آمده است:
شخص دیگری را به جای خود بگمار و به همراه جمعی از یارانت از محل خود خارج شو تا به سرزمین کوره السواد برسی. پس در آن جا از گماشتگانم که ما بین دجله و عذیب هستند, بپرس و نیز در روش وکردار آنان بنگر و تحقیق نما. سپس به بهقباذات برگرد و اداره امور آن جا را به عهده بگیر و به طاعت و فرمان پروردگار خود عمل کن. البته در آنچه که او به تو ولایت داده است. و بدان که هریک از اعمال فرزند آدم برای او ذخیره شده و در برابرش, جزا و پاداش داده خواهد شد. پس تا می‌توانی کارخیر انجام بده تا خداوند برای ما و شما خیر بخواهد و در پایان این بازرسی نتیجه تلاش با صداقت خودت را برایم گزارش کن.[۱۲]

ارسال تراز مالی

بسیاری از کارگزاران حضرت علی(ع) می‌دانستند که امیرمومنان(ع) سخت مراقب عملکرد آنان می‌باشد. اما برخی به خیال این که فاصله زیاد محل فرمانروایی آنان با مرکز حکومت اسلامی مانع رسیدن اخبار به حضرت علی(ع) می‌شود, به حیف و میل و اختلاس در اموال مسلمانان می‌پرداختند. اما بلافاصله با نامه شدید اللحن امیرمومنان(ع) مواجه می‌شدند. زیرا پس از این که گزارشی از عملکرد ناصواب برخی کارگزاران می‌رسیده حضرت علی(ع) با فرستادن نامه‌ای از آن‌ها می‌خواست تا فورا آخرین وضعیت مالی خود را ارسال نمایند و دریافتی‌های بیت المال و مقدار هزینه‌ها و موجودی فعلی آن را مشخص کنند.
حضرت علی(ع) به یکی از والیان خود نامه‌ای می‌نگارد و از او درخواست فرستادن تراز مالی می‌نماید, آن حضرت پس از حمد و درود برپیامبراکرم(ص) می‌نویسد: دربارهٔ تو به من جریانی گزارش شده است که اگر انجام داده باشی, پروردگارت را به خشم آورده‌ای, امامت را عصیان کرده‌ای و امانت (فرمانداری) خود را به رسوایی کشیده‌ای. به من خبر رسیده که تو زمین‌های آباد را برهنه و ویران کرده‌ای و آنچه توانسته‌ای تصاحب نموده‌ای و از بیت المال که زیر دستت بوده است به خیانت خورده‌ای, فورا حساب خویش را برایم بفرست و بدان که حساب خداوند از حساب مردم سخت تر است. والسلام.[۱۳]

احضار به مرکز

منذر بن جارودعبدی[۱۴] که از طرف علی(ع) حاکم بربعضی از شهرهای بلاد فارس و ایران کنونی بود, نسبت به بعضی وظایف محوله و کارها خیانت کرده بود. حضرت علی(ع) در نامه‌ای به وی, ضمن نکوهش کار او, جهت روشن شدن وضعیت, او را نزد خود طلبید. در این نامه چنین آمده است:
پس از حمد خدا و درود برپیامبراکرم(ص) نیکی پدرت مرا فریب داد و گمان کردم از روش او پیروی می‌کنی و به راه او می‌روی. پس ناگاه به من خبر رسید که خیانت کرده‌ای و فرمانبری از هوای نفس خود را رها نمی‌کنی و برای آخرتت توشه‌ای نمی‌گذاری, دنیای خویش را با ویرانی آخرتت آباد می‌سازی و با بریدن از دینت, به خویشانت می‌پیوندی و اگر آنچه که از تو به من خبر رسیده است, راست باشد, شتر (بارکش) خانواده ات و بند کفشت ازتو بهتر است و کسی که مانند تو باشد, شایسته نیست به وسیله او رخنه‌ای بسته شود, یا امری انجام گیرد, یا مقام او را بالا برند, یا در امانت شریکش کنند, یا برای جلوگیری از خیانت و نادرستی بگمارندش. پس هنگامی که این نامه‌ام به تو می‌رسد, نزد من بیا, اگر خدا خواست.[۱۵]
از نامه‌ای که یعقوبی در تاریخ خود آورده است چنین به دست می‌آید که منذر بن جارود فردی عیاش و خود خواه و گردنکش و هوسران, و به فرموده امیرمومنان(ع), کسی بود که به خاطر شکار و سگ بازی و گردشگری خود, بارها و بارها محل کار خود را ترک می‌کرد.[۱۶]

هشدار و تهدید

گاهی برخی از گزارش‌های رسیده از بعضی کارگزاران به حدی ناراحت کننده بود که حضرت علی(ع) را وا می‌داشت تا نامه‌هایی شدیداللحن برای برخی فرمانروایان بنویسد. به حضرت علی(ع) خبر رسید که یکی از فرمانداران به نماینده ویژه علی(ع) دشنام داد و اهانت کرد و در حضور مردم چیزی می‌گوید اما در عمل, کار خلافکاران را مرتکب می‌شود. نیز به آن حضرت گزارش رسید که ((زیاد)) در اموال مسلمانان خیانت می‌کند و تصرف ناحق می‌نماید. نیز به آن حضرت خبر رسید که ((ابوموسی)) نه تنها از بسیج مردم کوفه برای رفتن به بصره و مقابله با شورشیان خودداری می‌کند, بلکه با ایراد برخی خطبه‌ها مردم را دلسرد می‌کند. حضرت علی(ع) با فرستادن نامه‌های شدیداللحن, این گونه خلاف‌ها را پی گیری می‌کرد. اینک به چند مورد از این نامه‌ها اشاره می‌نماییم:
نامه امام(ع) به یزیدبن قیس ارحبی[۱۷]
حضرت علی(ع) در نامه‌ای به یزید بن قیس ارحبی می‌نویسد: فرستادن خراجت را به تإخیر انداختی. نمی‌دانم چه چیز باعث شده است که چنین کنی. من تو را به پرهیزکاری و صلاح سفارش می‌کنم, همچنین به تو هشدار می‌دهم از این که اجر خود را ضایع گردانی و جهاد و کوششت را به وسیله خیانت به مسلمانان باطل کنی. پس از خدا بترس و نفس خود را از حرام دور گردان و خود را در معرض قهر و سلطه من قرار نداده که چاره‌ای جز این که دربارهٔ تو بدگویی کنم, نخواهم داشت. (ای قیس!) مسلمانان را عزیز شمار و به همپیمانان ظلم نکن و بخواه آنچه را که خداوند در آخرت به تو داده و هیچ گاه سهم و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن و احسان کن, همان گونه که خداوند به تو احسان کرده است و طلب فساد در روی زمین منما که خداوند مفسدین را دوست نمی‌دارد.[۱۸]
نامه تهدیدآمیز امام علی(ع) به ابوموسی اشعری
درنامه حضرت علی(ع) به ابوموسی چنین آمده است: سخنی از تو به من رسیده که هم به سود تو و هم به زیان تو است. پس هرگاه آورنده پیغام من نزد تو آمد, دامنت را به کمر زن و بندت را استوار ببند و از خانه ات بیرون بیا و آن‌ها که با توهستند, (را) بخوان و برانگیز. پس اگر حق را یافتی و تصمیم خود را گرفتی, به سوی ما بیا و اگر ترسیدی, دور شو. و سوگند به خدا! هرجا باشی, تو را می‌آورند و رها نمی‌کنند, تا گوشت و استخوان و تر و خشکت را به هم درآمیزند. این کار را انجام ده پیش از آن که دربازنشستگی و برکناریت تعجیل گردد و از آن چه پیش روی تو است همان گونه خواهی ترسید که از پشت سر (آن چنان برتو سخت گیرند که سراسر وجودت را ترس فراگیرد و در دنیا همان قدر وحشت زده خواهی شد که در آخرت). و فتنه اصحاب جمل فتنه‌ای نیست که تو آن را آسان پنداری بلکه مصیبت و دردی بسیار بزرگ و سختی است که باید شتر آن را سوار شده, دشواریش را آسان و کوهستانش را هموار گردانید. پس خردت را مقید نما و برکارت مسلط شو و نصیب و بهره ات را بیاب. اگر نمی‌خواهی ما را یاری کنی, دور شو به جای تنگی که رهایی در آن نیست, (برو به جایی که رستگاری نبینی) که سزاوار آن است که دیگران این کار را به سر رسانند و تو خواب باشی, به طوری که گفته نشود: فلانی کجاست؟ و سوگند به خدا! این راه حق است و به مرد حق انجام می‌گردد و من باکی ندارم که خدا نشناسان چکار می‌کنند.[۱۹]
نامه امام علی(ع) به زیادبن ابیه
از جمله نامه‌های شدیداللحنی که امام به زیاد بن ابیه ـ قائم مقام ابن عباس در بصرهـ نگاشت, این بود: ومن سوگند به خدا یاد می‌کنم. سوگند از روی راستی و درستی! اگر به من خبر برسد که تو در بیت المال مسلمانان به چیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده‌ای و بر خلاف دستور صرف نموده‌ای, برتو سخت خواهم گرفت, چنان سخت گیری که تو را کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند.[۲۰]
نامه امام علی(ع) به ابن عباس
حضرت علی(ع) در نامه‌ای به یکی از کارگزاران خود که اموال مسلمین را غارت کرده بود, او را سخت مواخذه نمود و از وی درخواست کرد تا اموال مسلمانان را به جایگاه خود برگرداند و الا با شمشیر قهر علی(ع) و حکومت اسلامی مواجه و کشته خواهد شد.
در بین شارحین نهج البلاغه اختلاف است که مخاطب این نامه چه کسی می‌باشد; آیا عبدالله بن عباس, پسرعموی حضرت علی(ع) مخاطب نامه است یا شخص دیگری؟
ابن ابی الحدید می‌نویسد: نظر اکثر براین است که مخاطب نامه, ابن عباس می‌باشد.[۲۱]
مرحوم فیض الاسلام ضمن طرح اختلاف و احتمال این که شاید مراد عبیدالله بن عباس باشد, اگرچه آن را هم به نحوی رد می‌کند, اظهار می‌دارد: معلوم نیست که امام این نامه را به کدام یک از پسرعموهایش که حاکم بصره بود, نوشته است.[۲۲]
متن نامه نسبتا طولانی است که به بخشی از آن اشاره می‌نماییم:
(شگفتا) آیا تو به معاد و بازگشت ایمان نداری؟ یا از موشکافی در حساب و بازپرسی نمی‌ترسی؟ ای آن که نزد ما از خردمندان به شمار می‌آمدی, چگونه آشامیدن و خوردن (آن مال) را جایز و گوارا می دانی با این که می دانی حرام می‌خوری و حرام می‌آشامی, چگونه با اموال ایتام و مساکین و مومنان و مجاهدان راه خدا کنیز می‌خری و زنان را به همسری می‌گیری در حالی که می دانی این اموال را خداوند به آنان اختصاص داده که این شهرها را به وسیله آن‌ها محافظت ونگاهداری نموده است. پس از خدا بترس و مال‌های این گروه را به خود بازگردان, که اگر این کار نکرده باشی و خدا مرا به تو توانا گرداند, دربارهٔ (به کیفر رساندن) تو نزد خدا عذر بیاورم و تو را به شمشیرم که کسی را به آن نزده‌ام, مگر آن که در آتش دوزخ داخل شده است, بزنم! و به خدا سوگند! اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند, هیچ پشتیبانی و هوا خواهی از ناحیه من دریافت نمی‌کردند و در اراده من اثر نمی‌گذارد تا آن گاه که حق آن‌ها را بستانم... .[۲۳]
حضرت علی(ع) به نعمان بن عجلان که اموال بحرین را به غارت برده بود و به مصقله بن هبیره شیبانی, فرمانروای امام بر ((ارد شیر خره))[۲۴] نیز نامه نوشت و از عملکردشان اشکال گرفت و آن‌ها را تهدید به تنبیه نمود.

عزل و برکناری

برخی از کارگزاران مغرور و خودپسند با تخطی از خط مشی و سیاست امیرمومنان(ع), گاهی به قدری خلاف و کجرویهایشان بالا می‌گرفت که به هیچ وجه حاضر نبودند با نصایح و تهدید آن حضرت دست از خلافشان بردارند و طبق مصالح امت اسلامی عمل کنند. حضرت علی(ع) در این موارد با کمال قدرت وارد عمل می‌شد و با صدور حکمی عزل او را ـ یا در محل کار خود و یا پس از احضار به مرکز ـ صادر می‌فرمود. به چند نمونه دقت کنید:
۱ ـ منذر بن جارود عبدی که از طرف امیرمومنان(ع) بر ((اصطخر))[۲۵] حکومت داشت, کارهای خلافی از او دیده شد و به حضرت گزارش رسید. آن حضرت پس از ارسال نامه‌ای شدیداللحن, او را به کوفه احضار فرمود و اولین تصمیمی که درباره‌اش اتخاذ نمود, عزل و برکناری او بود.[۲۶]
۲ ـ دومین مورد, عزل یکی از مسوولان جمع آوری صدقه و زکات است که براثر شکایت سوده, دختر عماره همدانیه در نزد امیرمومنان(ع) صورت گرفت.
علی بن عیسی اربلی آورده است که روزی سوده برمعاویه وارد شد و این ماجرا را چنین تعریف کرد:
به خدا سوگند! روزی نزد او (علی(ع)) رفتم و دربارهٔ فردی که از طرف او متولی صدقات ما بود و به ما ظلم کرده بود, به امام شکایت کردم. تصادفا آن حضرت در وقت ورود من مشغول نماز بود, تا مرا دید, نماز را تمام کرد و با رویی گشاده, همراه با لطف و بزرگواری که از خود نشان داد, به من روی کرد و فرمود: آیا حاجتی داری؟ عرض کردم: آری. و خبر ظلم کردن آن متولی را به حضرت گزارش کردم. امام(ع) در حالی که گریه اش گرفته بود, رو به آسمان کرد و فرمود: ((اللهم انت الشاهد علی و علیهم و انی لم آمرهم بظلم خلقک و لابترک حقک)); خدایا! تو برمن و برآنان شاهدی که من هرگز دستورشان نداده‌ام که به بندگانت ظلم کرده و یا حقی از حقوقت را ترک کنند. سپس یک قطعه پوست را بیرون آورد و در آن چنین نوشت: ((بسم الله الرحمن الرحیم, (قدجإتکم بینه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس إشیإ هم و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها, ذلکم خیرلکم ان کنتم مومنین)[۲۷]; دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است. بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید و در روی زمین بعد از آن که اصلاح شده است, فساد نکنید. این برای شما بهتر است, اگر با ایمان هستید. پس اگر نامه مرا خواندی, آنچه در اختیارداری, نگهداری کن تا کسی بیاید و از تو تحویل بگیرد. والسلام.
سوده می‌گوید: حضرت علی(ع) آن نامه را بدون آن که لاک و مهر کند, به دست من سپرد تا به وی برسانم. من نیز چنین کردم. آن والی از نزد ما در حالی که برکنار شده بود, بیرون رفت.[۲۸]
۳ ـ حضرت علی(ع) ابوالاسود دوئلی[۲۹] را برای عدم رعایت برخی از مسائل قضاوت, عزل می‌کند و وقتی که ابوالاسود اعتراض می‌کند, آن حضرت در پاسخ می‌فرماید: دیدم که سخنت بلندتر از سخن طرف دعوا در دادگاه می‌باشد.[۳۰]
۷ ـ زندان برای پرداخت غرامت حضرت علی(ع) پس از احضار و عزل منذربن جارود عبدی, وی را ۰۰۰ / ۳۰ ـ دینار یا درهم ـ غرامت و جریمه نقدی کرد. اما چون با سماجت او در نپرداختن این جریمه نقدی مواجه شد, دستور داد تا او را به زندان ببرند. منذر در زندان بود تا زمانی که صعصعه بن صوحان عبدی بیمار شد و حضرت علی(ع) که به ملاقات وی رفت و صعصعه از امام خواست تا منذر را آزاد کند و سی هزار را خود ضمانت خواهد کرد که بپردازد.
یعقوبی می‌نویسد: غیات گفت: پس صعصعه به او گفت: ای امیرمومنان! این دختر جارود است که هر روز برای آن که برادرش, منذر را حبس کرده‌ای, اشک می‌ریزد. پس او را از زندان آزاد کن و من ضامن آنچه که در اموال ربیعه تصرف کرده است می‌باشم. پس علی(ع) به او گفت: تو چرا ضامن او شوی با این که خودش به ما می‌گوید که من آن را نبرده‌ام! پس باید سوگند بخورد تا که او را آزاد نمایم. صعصعه گفت: به خدا قسم! گمان می‌کنم که سوگند می‌خورد. حضرت فرمود: و من نیز چنین گمان می‌کنم... پس منذر سوگند یاد کرد و آزادش فرمود.[۳۱]

منبع

ماهنامه کوثر ـ شماره ۴۸ ـ اسفند ۷۹

پانویس

  1. رجال شیخ طوسی, ص ۴۴.
  2. تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۱ و نهج السعاده, ج ۵, ص ۱۴.
  3. شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۴, ص ۹۵۳.
  4. همان, نامه ۱۶, ص ۸۶۰ و تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۳.
  5. همان, نامه ۲۱, ص ۸۶۲.
  6. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۸, ص ۷۰.
  7. از یاران رسول خدا(ص) بود که در تمام جنگ‌های پیامبر(ص) شرکت جست. (تهذیب التهذیب, ج ۷, ص ۱۰۴.)
  8. شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۵, ص ۹۶۶.
  9. وی یکی از یاران رسول خدا(ص) و امیرمومنان علی(ع) می‌باشد و به گفته واقدی, در سال پنجاه هجری و به گفته برخی دیگر, در سال چهلم هجری وفات کرد. (ر. ک: تهذیب التهذیب, ج ۸, ص ;۳۹۵ جامع الروات, ج ۲, ص ۲۹ و رجال شیخ طوسی, ص ۲۶.)
  10. منظور از کوره السواد اطراف و نواحی سوادات است که در زمان عمربن الخطاب فتح گردید, که طول آن از موصل تا آبادان و عرض آن از عذیب تا حلوان است. (معجم البلدان, ج ۳, ص ۲۷۲.)
    ۱۱ ـ یکی از روستاهای مداین است که سلمان فارسی در آن جا مدفون گردیده است. (مجمع البحرین, ص ۲۲۳.)
  11. یکی از روستاهای مداین است که سلمان فارسی در آن جا مدفون گردیده است. (مجمع البحرین, ص ۲۲۳.)
  12. تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.
  13. شرح نهج البلاغه, امامی آشتیانی, ج ۳, ص ;۱۱۳ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۶, ص ۱۶۴ و السیاسه من واقع الاسلام, ص ۱۳۱.
  14. او همان فردی است که امام حسین(ع) پیش از حرکت خود به کربلا وی را طی نامه‌ای به یاری خود دعوت کرد. اما منذر به جای آن که به نامه حضرت پاسخ مثبت بدهد, فرستاده امام را به نزد عبیدالله بن زیاد والی بصره برده و به دستور عبیدالله قاصد امام را گردن زدند. (منتهی الامال, ج ۱, ص ۳۰۶).
  15. شرح نهج البلاغه فیض, نامه ۷۱, ص ۱۰۶۵.
  16. تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.
  17. وی یکی از مجاهدان در جنگ صفین و از تحریک کنندگان مردم به جنگ با معاویه است. (کامل ابن اثیر, ج ۳, ص ۱۷۸.)
  18. تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۰.
  19. نهج البلاغه, نامه ۶۳.
  20. همان, نامه ۲۰, ص ۸۶۱.
  21. یکی از بزرگ‌ترین شهرهای فارس (ایران قدیم) می‌باشد. (معجم البلدان, ج ۱, ص ۱۴۶.)
  22. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۶, ص ۱۶۹.
  23. شرح نهج البلاغه فیض الاسلام, نامه ۴۱, ص ۹۴۹.
  24. نهج البلاغه, نامه ۴۱.
  25. یکی از شهرهای فارس (ایران قدیم) که دوازده فرسخ با شیراز فاصله دارد. (معجم البلدان, ج ۱, ص ۲۱۱.)
  26. تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.
  27. سوره اعراف, آیه ۸۵.
  28. السیاسه من واقع الاسلام, ص ۱۲۸.
  29. یکی از فضلای یاران امیرمومنان(ع) و از بزرگان تابعین می‌باشد. (سفینه البحار, ج ۱, ص ۶۶۹.)
  30. مستدرک الوسائل, ج ۱۷, ص ۳۵۹.
  31. تاریخ یعقوبی, ج ۲, ص ۲۰۴.