آینه رشد ۱۲: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۲: | سطر ۲: | ||
{{جعبه اطلاعات | {{جعبه اطلاعات | ||
|نام = آینه رشد 12 | |نام = آینه رشد 12 | ||
| − | |عنوان = مشخصات | + | |عنوان = مشخصات نشریه |
|تصویر = [[Image:Ayneh__(12).jpg|200px]] | |تصویر = [[Image:Ayneh__(12).jpg|200px]] | ||
|سبک سرآیند = background:#ccf; | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۹
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۱۲
- ۲ از شتابزدگی اجتناب شود
- ۳ ساده زیستی دولت مردان
- ۴ مثل مردم عادی
- ۵ بایدها و نبایدهای مدیریتی
- ۶ چاق شدن از راه گوش!
- ۷ مدیریت همراه با سلوک معنوی است
- ۸ نگاهمان را عوض کنیم
- ۹ کابینه وجود
- ۱۰ کم خرج و پرکار
- ۱۱ تعصب، نماد جاهلیت
- ۱۲ نیاز مدیر به مشورت
- ۱۳ حرفهای کهنه؛ اما همیشه تازه!
- ۱۴ آیا این سبک مدیریت را میپسندید؟
- ۱۴.۱ مدیریت، با تندتر از کارکنان راه رفتن
- ۱۴.۲ مدیریت، با خیره شدن به بیرون از پنجره
- ۱۴.۳ مدیریت، با تعویق کارها
- ۱۴.۴ مدیریت، با تفویض اختیار به منشی
- ۱۴.۵ مدیریت، با هیچ چیز ندانستن
- ۱۴.۶ مدیریت، با تصورات ذهنی
- ۱۴.۷ مدیریت، با پنهان کردن اطلاعات
- ۱۴.۸ مدیریت، با مطابق گفته رئیس کار کردن
- ۱۴.۹ مدیریت، با یک قدم پشت سر رئیس راه رفتن
- ۱۴.۱۰ مدیریت، با مطالعه مستمر
- ۱۴.۱۱ مدیریت، با ایجاد برگههای امتیاز موهوم
- ۱۴.۱۲ مدیریت، با درهای باز و اتاقهای خالی
- ۱۴.۱۳ مدیریت، با حرف زدن با سایر مدیران
- ۱۴.۱۴ مدیریت، با زیر بنایی غیر حمایتگر
- ۱۴.۱۵ مدیریت با استفاده از کوتاه نویسی
- ۱۴.۱۶ مدیریت با بیان واژههای منقطع و پر سر و صدا
- ۱۴.۱۷ مدیریت با تجدید سازمان
- ۱۴.۱۸ مدیریت، با از یاد بردن وعدهها
- ۱۵ آفت جمع کردن ثروت
- ۱۶ مدیران کوثری
- ۱۷ آیا میتوان چون حذیفه زیست؟
- ۱۸ بریدهها
- ۱۹ یک برخورد بی سابقه
- ۲۰ نظارت خودکار
- ۲۱ استفاده شخصی نه
- ۲۲ مدلهای مدیریت
- ۲۳ پا نویس
آیینه ۱۲
از شتابزدگی اجتناب شود
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب
رئیس جمهور محترم ما، امروز سخنان خوبی بیان کردند؛ تکیه بر عدالت، اساسیترین و محوریترین اصل یک حرکت الهی است؛ ادامه کار همه انبیا و مصلحان بزرگ تاریخ است... اهدافی که مطرح شده است، اهداف والایی است. این اهداف، با حرکت مستمر با کار و تلاش مداوم، با به کارگیری همه نیروهای مستعد و با نشاطی که در کشور ما بحمدالله فراوان هستند، امکانپذیر است؛ البته نباید شتابزدگی کرد. من هم به رئیس جمهور محترم عرض میکنم که از شتابزدگی اجتناب شود. آرمانها با جدیت تعقیب شود؛ اما هیچگونه شتابزدگی به وجود نیاید؛ هم به مردم عزیزمان توصیه میکنم که در درخواستها شتابزدگی را اعمال نکنند. دولت محترم و خدمتگزار، با برنامهریزی صحیح، به همان کیفیتی که در سند چشمانداز بیست ساله تصویب شده و سیاستهایی که اعلام شده است - که جهت این سیاستها هم عدالت، رفاه عمومی و توسعه علمی و فنی و همه جانبه و عدالت محور است- در این جهت، حرکت کند. دستیابی به این اهداف والا، دور از دسترس نیست. با تلاش، با توکل به خدا، با تکیه به مردم، با استفاده از نیروهای با نشاطی که در جامعه جوان ما بحمدالله فراوانند، میتوان به این هدفها دست یافت.
استفاده از شیوههای علمی، کار لازمی است؛ البته علم نباید اشتباه بشود با نسخههای وارداتی که اغلب آنها منسوخ است؛ چه در زمینه اقتصاد، چه در زمینه مسائل فرهنگی، چه در زمینههای گوناگون. بعضیها دوست دارند امروز ما نسخههای منسوخ و از دور خارج شده غربیها را بار دیگر در اینجا بر خودمان دستورالعمل علاج به حساب بیاوریم؛ نه، شیوههای پیشرفته، شیوههای نو و با تکیه به فهم و درک و نیاز ایرانی، استفاده از علوم و توجه به نیاز داخل و اقتضائات کشور، راه درست را به ما نشان میدهد و ما را پیش میبرد.
ما در زمینه علم باید حرکت خود را جدی کنیم؛ در پیوند علم و صنعت و فناوری، کار کنیم؛ در پیدا کردن شیوههای توزیع عادلانه امکانات، تلاش و فکر کنیم؛ بهترین و آسانترین و عملیترین شیوهها را انتخاب کنیم و به طور جدی وارد شویم.
انتظار مردم از دولت و رئیس جمهور منتخب، این است که تلاش و جدیت کنند. تصور بنده -با شناختی که در طول این مدت از احساسات مردم دارم- این است که مردم مایلند تلاش و کار و قاطعیت و جدیت را در عمل مسئولان مشاهده کنند.[۱]
ساده زیستی دولت مردان
مولا محمد باقر سبزواری معروف به محقق سبزواری (۱۰۱۷ - ۱۰۹۰ ق.)، در شمار شخصیتهای علمی بنام عصر صفوی است. او در دوران سلطنت شاه عباس دوم، منصب شیخ الاسلامی را عهده دار بود.
آثاری نغز، علمی و در نوع خود نوآمد از محقق سبزواری به یادگار مانده است. دو اثر مهم به نامهای ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد و کفایة الاحکام از دست نوشتههای فقهی اوست. از روضة الانوار عباسی نیز میتوان به عنوان یکی از نگارشهای مهم سبزواری یاد کرد. او این کتاب را که در اخلاق سیاسی و اندیشه سیاسیاست، به سال ۱۰۷۳ نوشت. شمرد، سبزواری در فصل ششم از باب ششم، ذیل بحث حقوق رعایا بر سلاطین و مراعات حقوق زیر دستان، از فواید ساده زیستی سلاطین میگوید و حاکمان را از خطرات تجمل گرایی پرهیز میدارد. سبزاواری معتقد است که رفاه و آسودگی مردم در گرو ساده زیستی دولتمردان است.
«بر امام لازم است که هرگاه متصدی امر سلطنت باشد، مأکول و ملبوس او چون فقیران و درویشان باشد، فایده و حکمت در آن، آن است که پادشاه هرگاه قناعت کند و مؤونت خود را به قلیلی بگذارند، چون درویشان و محتاجان به او نظر کنند، دل شکسته نخواهند بود و سایر رعایا و لشکریان به حکم «الناس علی دین ملوکهم» اقتدا به این طریقه خواهند نمود... و باعث معموری ملک و رعیت و لشکر میگردد.»
مثل مردم عادی
رهنمودی از امام خمینی
امروز ما میبینیم که فرماندارهای سرتاسر کشور، به طوری که آقا گفتند و بخشدارها و بعضی از کشاورزها و بعضی از مردم عادی، در یک جا نشستند. اگر نخست وزیر و وزیر کشور هم که این جا تشریف دارند و رئیس جمهور و اینها همه بودند، اینها هم در بین اینها همان طور نشسته بودند که اگر کسی از خارج بیاید، تشخیص نمیدهد که کدام وزیرند و کدام فرماندارند و کدام بخشدارند و کدام از مردم عادی کشاورز است.
این همان بود که در روایات ما هست که اگر کسی وارد میشد در مسجد رسول الله و ایشان با اصحاب نشسته بودند، تمییز نمیداد؛ میگفت کدام یکیتان هستید؟ سابق معلوم بود؛ هر که میآمد در مجلسی، در یک جایی وارد میشد، معلوم بود که حکومت کی هست؛ برای این که آن در بالا نشسته بود؛ با یک یال و کوپال و یک طور وضع خاص؛ مردم میفهمیدند که این است که باید چه باشد؛ اما رسول خدا (ص) در مدینه که مرکز حکومت ایشان بود و سعه حکومتش هم آن وقت زیاد بود، عرب میآمد؛ میدید که چند نفر نشستند؛ دور هم با هم صحبت میکنند. او نمیتوانست بفهمد که کدام یکی اینها در راس واقع است و حاکم است و کدام یکی از اینها پایینتر هستند.
وضع زندگی این بود که تعلیم بدهد به ما که باید این جور باشید که ما بفهیم تکلیفمان چی است؟ من امیدوارم که همین طوری که وضع ظاهری شما آقایان فرمانداران و بخشداران و دیگران و همین طور همه اجزاء حکومت اسلامی، امروز همان طور که وضع ظاهری شان یک وضع بی آلایش است، وضع روحی و معنوی شان هم همان طور باشد.
بایدها و نبایدهای مدیریتی
نویسنده:عباس رفیعی علویجه
انسان، اجتماعیترین موجود روی زمین است و هیچ انسان سالمی نمیتواند بدون ارتباط با دیگران زندگی کند. انسان در عرصه زندگی اجتماعی و گروهی به عنوان مدیر، نظام اداره جامعه را بر عهده دارد. بنابراین، مدیرانی موفق هستند که برخی بایدها و نبایدها را رعایت کنند و با خلاقیت و نوآوری، اُسوه و الگوی دیگران باشند و بدانند که یک سازمان و اداره موفق، امتداد سایه یک مدیر موفق است و «موفقیت یک مدیر، مرهون توجه به مثلث طلایی «نظم و آرامش، برنامه ریزی و دقت، سرعت عمل و زمانشناسی است»[۲]. مدیر بدون برنامه، مدیر بدون کارنامه است؛[۳] زیرا «برنامه، در حقیقت، برج مراقبت زندگی است»[۴]. بنابراین، باید یک مدیر موفق «در مقیاس کلان، برنامه ریزی کند و در مقیاس خرد، عمل کند.»
لازم است به این موضوع اذعان کنیم که یکی از تفاوتهای اساسی میان انسان و حیوان، این است که حیوان فقط در زمان حال زندگی میکند و انسان در سه زمان گذشته، حال و آینده.
گذشته، منبع تجارب است؛ حال، منزلگاه تصمیمگیری است و آینده، سکوی رشد و ارتقاست. مدیر موفق، با تجزیه و تحلیل رویدادهای گذشته، دست به برنامه ریزی در زمان حال میزند و آینده را رقم میزند.[۵]
افراد موفق، از رهگذر بهره هوشی بالا و مطالعات مستمر و دانش پژوهی پیوسته، به موفقیت نمیرسند؛ بلکه یکی از ابزار موفقیت، پشتکار، خلاقیت و استفاده صحیح از تجارب و روشهای مدبرانه دیگران است. در این جا توصیههایی برای مدیران - که حاوی نکاتی کلیدی در خصوص حسن اجرای مدیریت است، آورده میشود؛ امید است که کارگزار جهان، توفیق عمل به این رهنمودها را عنایت فرماید:
بایدهای مدیریتی
۱- باید همیشه به خاطر داشته باشید که تواضع و متانت، بر شکوه شما میافزاید.
۲- با شروع به موقع جلسات، وقتشناسیشناسی را عملاً به حاضرین بیاموزید.
۳- رعایت سلسله مراتب کاری را به مسئولین و سرپرستان گوشزد کنید.
۴- در صورت لزوم، با قاطعیت نه بگویید.
۵- دقت کنید که توبیخ و تشویق کارمندان، متناسب با اشتباه و حسن اجرای کار آنان باشد.
۶- با رفتارهای مثبت، اعتماد کارمندان را به سوی خود جلب کنید.
۷- در بستر سازی فضای رقابتی سالم، کوشا باشید.
۸- انتقادپذیر باشید.
۹- برای حل مشکلات احتمالی، دوراندیش باشید تا غافلگیر نشوید.
۱۰- در انجام کارها، به سه نکته بیش از بقیه نکات توجه کنید؛ اعتماد به نفس، اعتماد به نفس و اعتماد به نفس.
۱۱- طوری رفتار کنید که دیگران شما را به عنوان اُسوه و الگو انتخاب کنند.
۱۲- برای ارتقای سطح دانش زیر دستان و افزایش بهره وری آنان، کلاسهای آموزشی ترتیب دهید و از لوازم کمک آموزشی بهره گیرید.
۱۳- دانش و تجربه، هیچ کدام به تنهایی راهگشا نیستند؛ میتوان با ادغام این دو، راهکارهای حیاتی و استثنایی خلق کرد.
۱۴- از هر فردی، مطابق دانش و تجربهاش، توقع داشته باشید.
۱۵- وظایف کارمندان و یا کارگران را متناسب با تواناییهایی که از نظر فیزیکی و حرفهای دارند، تعیین کنید.
۱۶- نقش تبلیغات را در معرفی بهتر و سودآوری بیشتر سازمان، کارخانه و... نادیده نگیرید.
۱۷- از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی و بداخلاق معرفی میکند، پرهیز کنید.
۱۸- اگر از موضوعی اطلاع کافی ندارید یا نیاز به توضیحات بیشتری دارید، بدون هیچ اضطرابی بپرسید.
۱۹ با محول کردن مسئولیت به کارمندان مستعد و خلاق، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم کنید.
۲۰- به مشکلات مالی نیروها توجه کنید و درخواستهای قانونی آنان را به تعویق نیندازید.
۲۱-به جای خوش بینی، واقع بین باشید.
۲۲- باور مثبت، به موفقیتهای خود داشته باشید که در غیر این صورت، احساس شکست و ناتوانی در کمین ماست.[۶]
۲۳- حرفهایترین حسابدار و مشاور حقوقی را استخدام کنید.
۲۴- قاطعیت مدیر با مهربانی توأم باشد تا این که تأثیر شگفت انگیزی بر زیر دستان داشته باشد.
۲۵- به کارمندان و کارگران اطمینان دهید که در کمال رازداری، به پیشنهاد آنان رسیدگی میکنید.
۲۶- در کنفرانسها و هم اندیشیها مرتبط با فعالیت خود شرکت کنید.
۲۷- صبر، حوصله و سعه صدر را از مهمترین ارکان موفقیت خود تلقی کنید.
۲۸- با درایت و کیاست، در کمین شکار فرصتهای طلایی باشید.
۲۹- مسئولیتپذیر باشید.
۳۰- ساعاتی را در هفته یا ماه، برای گفت گو با کارمندان و کارگران اختصاص دهید.[۷]
۳۱- زمانی را برای نیایش، زمانی را برای کار و زمانی را برای استراحت اختصاص دهید.[۸]
۳۲- یکی از بهترین روشهای استفاده از زمان، کنترل زمان و جلوگیری از مسامحه کاری است.
۳۳- زمانشناسی، الفبای برنامه ریزی است.[۹]
۳۴- برای همه کارمندان، حتی خدمتکار و نامه رسان، احترام قائل شوید.
۳۵- چند تکه کلام زیبا و اختصاصی برای خود انتخاب کنید.
۳۶- علت شکستهای سازمانی را تجزیه و تحلیل کنید تا ضمن تشخیص مسیر نادرست، از تکرار آنها جلوگیری کنید.
۳۷- قبل از پاسخ گویی به ارباب رجوع و کارمندان، تفکر و تعمق کنید.
۳۸- هنگام امضای نامهها، آنها را با دقت بخوانید و از امضا کردن آنها، در زمانی که تمرکز ندارید، پرهیز کنید.
۳۹- با آرامش به حرفهای دیگران گوش کنید و سخن آنان را قطع نکنید.
۴۰- روی خطاهای خود پافشاری نکنید و بی ریا، خطاهای خود را بپذیرید.
۴۱- امین و راز دار کارمندان یا کارگران خود باشید.
۴۲- به خاطر داشته باشید که به کاربردن الفاظ مؤدبانه، از اقتدار شما نمیکاهد.
۴۳- اشتباهات زیر دستان را بیش از حد لازم به آنها گوشزد نکنید.
۴۴- سعی کنید اسامی کارمندان یا کارگران خود را به خاطر بسپارید و در حین گفت گو با آنان، نامشان را بر زبان آورید.
۴۵- هنگام سخن گفتن، با اعتماد به نفس، به چشمان افراد نگاه کنید و لبخند بزنید.
۴۶- با قدردانی به موقع از کارمندان، انرژی کاری آنان را افزایش دهید و بروز خلاقیت را در آنان تقویت کنید.
۴۷- آراسته و خوش بیان باشید و در جمع با انرژی حاضر شوید.
۴۸- روش محاسبات مالی را تا حدی یاد بگیرید تا قادر به تجزیه و تحلیلهای گزارشهای مالی باشید.
۴۹- تا درستی و نادرستی گزارشی برای شما روشن نشده است، کارکنان خود را مؤاخذه نکنید.
۵۰- معاشرین چاپلوس خود را جدی نگیرید.
۵۱- نسبت به وعدههایی که در مورد اضافه کاری، مزایا، پاداش و عیدی به زیر دستان خود میدهید، پایبند باشید.[۱۰]
نبایدهای مدیریتی
۱- از مشورت و نظر خواهی با نیروهای جوان، ابایی نداشته باشید.
۲- با رفتارهای ضد و نقیض، اعتماد زیر دستان را از خود سلب نکنید.
۳- با فرق گذاشتن بیهوده بین افراد گروه، انگیزههای کاری آنها را از بین نبرید.
۴- هرگز در حضور کارمندان، پشت سر افراد بدگویی نکنید.
۵- با بیتوجهی، تلاش و زحمات زیر دستان را بی ارزش نکنید.
۶- انتقامجو نباشید.
۷- بدون تفکر و درنگ، تصمیم به کاری نگیرید یا پاسخ پرسشی را ندهید.
۸- به شایعات بی اساس بیتوجه باشید و در مورد زیر دستان، از روی دهنبینی قضاوت نکنید.
۹- هنگامی که عصبانی هستید، دربارهٔ دیگران تصمیمگیری نکنید.
۱۰- اجازه ندهید فردی شما را در حالت افسردگی و ناامیدی ببیند.
۱۱- به سبب مدیر بودن، از دیگران توقع بی جا نداشته باشید.
۱۲- از انحصاری کردن خدمات رفاهی سازمان یا شرکت پرهیز کنید و اجازه دهید همه از این خدمات بهرهمند شوند.
۱۳- عیب جو و بهانه گیر نباشید و اجازه ندهید این دو ویژگی در نهاد شما به عادت مبدل شوند.
۱۴- در جلسات، دائماً به ساعات خود نگاه نکنید.
۱۵- از گفتن نمیدانم، هراسی نداشته باشید.
۱۶- هرگز از خاطر نبرید که انسان، اشرف مخلوقات است و با پشتکار، میتواند برای هر مشکلی، راه حل مناسبی پیدا کند.
۱۷- افراد متخصص سازمان را برای گرفتن نشریههای تخصصی، مشترک کنید.
چاق شدن از راه گوش!
نویسنده:جواد محدثی
گاهی عملها حرف ساز است و گاهی هم حرفها عمل ساز.
نوع عملها هم در نوع حرفها مؤثر است؛ همچنان که نوع حرفها در کیفیت عمل تأثیر میگذارد و بعضیها تحت تأثیر آن چه میشنوند. حالت خاص یا رفتار ویژهای از خود نشان میدهند.
شما از کدام گروهید و تا چه حد، حرفهای دیگران در نوع عملتان اثر میگذارد؟
آیا ضابطه گرا هستید یا جو زده میشوید؟ از صراحت در گفتار، بیشتر خوشتان میآید یا از چاپلوسی، تملق، ستایش و تعریف؟
از تعریفهایی که واقعیت ندارد، بیشتر لذت میبرید یا از نقدهای دل سوزانه و تذکرات خیر خواهانه؟ کارمند نقاد را بیشتر دوست دارید یا زیر دست مداح را و بی تعارف، از راستی که به زیان شماست، بیشتر خوشتان میآید یا از دروغی که به سود شماست؟
این حرف مولانا که «آدمی فربه شود از راه گوش»، حرف زیبا، عمیق و تکان دهندهای است.
مردم از راه دهان و به وسیله خوردن خوراکیها چاق و فربه میشوند؛ اما کسانی هم از راه گوش و به وسیله شنیدن تملقها و ستایشها، دچار غرور و تورم شخصیت میشوند و از گفتههای متملقانه دیگران، احساس لذت میکنند و در پی آن، ترتیب اثر میدهند؛ مقرب میدارند؛ امتیاز میدهند؛ بالا میبرند؛ رتبه میبخشند و... .
وای به روزی که این معادله، جا بیفتد و برای زیر دستان و کارمندان چنین تصوری پیدا شود که میتوان از نردبان ستایش و تملق بالا رفت و به مزایای بیشتری دست یافت.
رواج فرهنگ ستایش و تملق، کارها را سست میکند؛ انگیزهها را میفرساید؛ بستر دروغ را هموار میسازد؛ تظاهر و ریاکاری را رشد میدهد؛ متظاهران و چاپلوسان را مسند نشین و کارپرداز میکند و حق گویان صریح و منتقدان دل سوز و بی غرض و آینههای بی ریا را منزوی میسازد. آیا این، پسندیده و مطلوب است؟
اگر ادارات، عرصه بروز چاپلوسی گردد، رابطه مدیران و کارمندان را باید از این آفت، پیراسته کرد و گرنه این آفت، به همه بدنه تشکیلات رخنه میکند و کارها را کند میکند و کارمندان را فرصت طلب، ریاکار، تنبل و مسئولیت گریز بار میآورد.
راه اصلی درمان هم در شیوه مدیران نهفته است.
شربت گورای مهلک بهتر است یا داروی تلخ نجات بخش؟
تملق آن است و صراحت این.
مبارزه با فرعون، تنها کار حضرت موسی (ع) نبوده است. شما هم میتوانید در عرصه وجودتان، با فرعون نفس پیکار کنید و اجازه طغیان و عصیان به آن ندهید.
کسی که دوست دارد پیوسته ستایش و مدح بشود - به خصوص دربارهٔ کاری که نکرده و خصلت و فضیلتی که ندارد- ناخواسته به رشد یک فرعون، در درون خودش، کمک کرده است.
خیلیها گرفتار این فرعون درونی اند.
تملق و فریب دادن مسئولان با ارائه آمار نادرست و تعریفهای بی مورد، درست نیست.
فریب خوردن و لفظ بازیها ، چرب زبانیها و تملقها نیز ناپسند است.
گزارش، هرگز واقعیت را عوض نمیکند.
الفاظ و تعابیر دیگران و اظهارات مدّاحانه، در آن چه هست، تغییر پدید نمیآورد. برنامه ریزیهای مبتنی بر گزارشهای غیر واقعی، هرگز به ثمر نمیرسد.
چرا سمّ خطرناک و کشنده چاپلوسی، این قدر در ذائقه بعضیها شیرین است و آنان را دچار توهّم شخصیّت میکند؟ این، یک آفت است و باید درمانش کرد.
اگر انسان، خود ساخته و مهذّب نباشد و تقوا و پرهیزکاری نداشته باشد، به همان اندازه که از تملّق خوشش میآید، از صراحت و بیان حق از سوی دیگران ناراحت میشود و اگر به ظاهر هم بگوید: «ما از پیشنهادها و انتقادها استقبال میکنیم»، در دل و درون، ناراحت میشود؛ هر چند به روی مبارک نیاورد.
اگر کسی به وضعی دچار شود که «بَه بَه» و «اَه اَه»ها، در روحیهاش نسبت به آن چه واقعیت و وظیفه است، تأثیر بگذارد، گرفتار عارضهای است که باید به درمانش پرداخت.
اگر کار کسی را زودتر راه بیندازد که از او تعریف کرده،
به نفع کسی موضع بگیرد که به او «باجِ زبانی» داده،
طرفداری از کسی کند که چاپلوستر و سر و زبانتر و حرّافتر است،
باید برگردد و دوباره به آینه نفس خود نگاه کند؛ نگاهی نقّادانه و اصلاح گرانه.
برگردیم به سخن آغازین و فربه شدن از راه گوش.
نگذارید حرف و حدیث دیگران و ستایشها و چرب زبانیهای زیر دستان، در اندام
شخصیت شما «گوشت اضافی» پدید آورد و دچار چاقی موهوم شوید.
اگر ورزش بدنی، چربیهای اضافی را آب میکند،
ورزش روحی هم، غرور و خودپسندی را درمان میکند.
اگر پیامبر عزیزمان فرمود که «به صورت ستایشگران و متملّقان خاک بپاشید»، برای درمان همین بیماری است؛ بیماری لذّت بردن از چاپلوسی دیگران.
مدیریت همراه با سلوک معنوی است
گفتاری از آیت الله یحیی انصاری شیرازی
هر کس در هر موقعیت اجتماعی و سیاسی - که امانت دار مردم است و مسئولیت دارد- باید آن چه دارد، از خدا بداند و در راه خشنودی او مصرف کند. توجه به این حقیقت که ما قدرت و عزت خویش را از حق تعالی گرفتهایم و او ما را در بوته امتحان و خطا نهاده است، سبب میشود که هوشیارانه حرکت کنیم و خود را از پلیدیهای اخلاقی -که طالبان قدرت دارند- پاکیزه سازیم. مدیران و کارگزارانی که خداوند تبارک و تعالی را عزت بخش و خوار کننده شاهان و فرماندهان و فرمانروایان میدانند، همواره میکوشند که رضای حق را جلب کنند و نفس اماره را به تسلیم شدن در برابر حقیقت وادارند.
مراحل سلوک معنوی
مدیریت در اسلام، همراه با سلوک معنوی میباشد و هر مدیر شایسته را در جهت تزکیه روحی و رفتاری مینگریم.
مدیران مسلمان، عناصر متعهد و کوشا در مسائل اخلاقی میباشند و در مجموعه اجرایی و مدیریتی خویش، به عنوان یک الگوی اخلاقی شناخته میشوند.
از آیات قرآن به دست میآید که سلطنت و مُلک حقیقی، عبارت است از غلبه آدمی بر نفس اماره و تمایلات طبیعی.
انسان در مملکت وجودیاش، باید سلطنت داشته باشد و قوای باطنی اش را زیر فرمان عقل و شرع ببرد؛ چرا که این مُلک و مقام ظاهری، زوالپذیر است. بنابراین، باید تا زنده هستیم و قدرت داریم، ذخیره خیر و تقوا را به دست آوریم. سلوک معنوی هر انسان، به خصوص انسانی که قدرت و موقعیت برتری یافته است، ره توشهای است که او با خودش از این جهان فناپذیر، به جهان باقی میبرد.
این کاخ که میبینی، گاه از تو و گاه از من
جاوید نمیماند، خواه از تو و خواه از من
مراقبه
انسان، دارای حواس پنج گانه ظاهر و باطن است. اگر او بتواند از عهده اداره وجود خویش برآید و حواس ظاهری و باطنیاش را در خدمت حق به کار گیرد، میتواند در سلوک اخلاقیاش موفق باشد. چنین انسانی، در هر مقامی که هست، عامل خیر و نفع مردم خواهد بود.
وجود آدمی، مثل یک کشور، صادرات و وارداتی دارد و باید تحت نظارت و برنامه ریزی باشد. زبان، بیش از دیگر اعضای او، در این داد و ستدها، نقش و تأثیر دارد. از این رو، مراقبتِ زبانی، اساسیترین قدم یک سالک حق جو و خیرخواه است.
در روایت است که هر روز صبح، اعضا و جوارح ما، خطاب به زبان میگویند: امروز کاری نکن که ما مستحق غضب و آتش خداوند شویم؛ البته گوش و چشم، اهمیت دارند و به تعبیری، دروازههای وجود انسان هستند. دیدنیها و شنیدنیهای ما، هر کدام در فلاح یا خسران ما اثر میگذارند و نفس را به اسارت یا کامیابی اخروی میکشانند.
انسان، باید مراقب آمد و شدهای باطنی و ظاهری باشد و به عبارتی، باید قوای ادراکیه خود را زیر قدرت خرد و ارادهاش در آورد. در این صورت است که میتواند خدمت و مروت انسانی را جایگزین غضب و شهوت سازد.
گر بر سر نفس خود امیری مردی
ور بر دگری نکته نگیری مردی
مردی نبود، فتاده را پای زدن
گر دست فتادهای بگیری مردی
استاد عظیم الشأن ما، علامه طباطبائی، صاحب تفسیر المیزان، در آخرین روزهای عمر، در نصیحت به یکی از شاگردان خویش فرمود: مراقبه، مراقبه، مراقبه؛ همان گونه که در پادگان، سرباز تفنگ به دست کشّّیا اعمالتان فرا رسد.»
مشارطه
مرحله دیگر از سلوک معنوی، مشارطه است. در این مرحله هر کس با خودش شرط میکند که در صورت رضایت از اعمال، نفس را تحسین کند و تشویق به خیر کند و زمینه رفاهش را فراهم سازد؛ اما اگر نفس موجب شرمندگی او در پیشگاه خداوند متعال شده باشد، کیفر میدهد و به ریاضت میافکند.
معاتبه
مرحله معاتبه، برای سالکانی است که در آخر روز، خویشتن را در محضر حق، تهی دست و شرمسار میبینند. غفلتها و معصیتهایی که در مورد دیگران روی داده و سبب سیه دلی و رنجانیدن کسی و آلودگی به صفات مذموم گشته، وجدان آنان را جریحهدار کرده است. از این رو، به نفس خود عتاب کرده، آن را سخت سرزنش میکنند. کسانی که به اعمال و شخصیت و مدیریت خود نمینگرند و به دنبال تشخیص خیر و شر کارهایشان نیستند، نفس سرکش را رها ساخته، در گناهان بزرگتر فرو میغلتند.
نگاهمان را عوض کنیم
نویسنده:محمود شریفی
آیا به پالایش و تغییر رفتارمان فکر کردهایم ؟
چه نوع رفتاری را میباید انتخاب کرد؟
از امام حسین علیه السلام دربارهٔ حقیقت و معنای ادب مکتبی سؤال شد. امام علیه السلام فرمود:
ادب، عبارت است از این که وقتی از خانه خود خارج میشوی، به هر کسی که بر خورد میکنی، او را از خود بهتر و برتر بینی؛ به عبارت دیگر همه انسانها را از خودت بالاتر و بهتر بدانی[۱۱] .
در این صورت، انسان، مؤدب به ادب اسلامی و مکتبی شده است. اگر تمام انسانها در جامعه، این طور فکر کنند و همه خود را پایینتر از دیگران تصور کنند، در این صورت، هر فردی سعی میکند به دیگران احترام بگذارد و به او خدمت کند و حاضر نیست که به او بدی، خیانت و ظلم کند و این در صورتی به طور کامل تحقق پیدا خواهد کرد که انسان واقعاً دیگران را از خود بهتر بداند و باور کند که آنها در مقامی بالاتر از او هستند.
از این رو، در روایات ما آمده است که انسان مسلمان و مؤمن واقعی، کسی است که آن چه برای خود دوست دارد، برای دیگران هم دوست داشته باشد و آن چه را برای خود نمیپسندد، برای دیگران هم نپسندد و این، در صورتی پیاده خواهد شد که انسان خود را بالاتر و بهتر از دیگران تصور نکند.
آیا ممکن است انسان همیشه خود را از دیگران پایینتر و آنان را بهتر و بالاتر از خود بداند؟
آیا ممکن است کسی که در ظاهر بالاتر از دیگران یا مسئول است و ریاست مهمی را بر عهده دارد، خود را از همه انسانهای دیگر پایینتر ببیند و بعد در صدد خدمت به آنان باشد؟
پاسخ پرسش فوق، با توجه به آموزههای دینی، نه تنها ممکن، بلکه عملی است و در تاریخ زندگی رهبران و بزرگان نیز بسیار اتفاق افتاده است.
با این فکر و منطق، میتوانیم همه انسانها را در هر پست و مقام و هر سن و سالی که باشند، از خودمان بهتر بدانیم و تصمیم بگیریم که به آنان خدمت کنیم.
پیشوایان ما، آن انسانهای والا، خود ساخته و مودب به آداب اسلامی، سخنان زیبایی دارند.
یکی از یاران امام سجاد (ع) به نام محمد بن مسلم زهری از رفتار بد اطرافیان خود، با وجود خدمات و خوبیهایی که به آنان کرده بود، نزد امام شکایت کرد.
امام علیه السلام فرمود: ای زهری! چه مشکلی داری که تمام مسلمانان را همانند خانواده خود فرض کنی؛ پس بزرگان آنان (افرادی که از نظر سنی بزرگتر از تو هستند) را به جای پدر خود فرض کنی و کوچکترهای آنان را همانند فرزند خود به شمار آوری و همسن و سالهای خود را هم به جای برادر خود فرض کنی که اگر چنین کردی، به کدام یک از آنان مایلی ظلم و ستم روا داری و به کدام یک از آنان - که پدر و فرزند و برادر به حساب آوردی - حاضری نفرین کنی؟
آیا حاضری به آنان هتک حرمت کنی و آبروی آنان را بریزی؟
بعد اضافه میکند که اگر شیطان که - لعنت خدا بر او باد - تو را وسوسه کرد و به تو چنین وانمود کرد که تو از یکی از افرادی که به سوی قبله نماز میخوانند (یعنی یک مسلمان)، برتر هستی، پس ملاحظه کن و ببین که اگر از نظر سنی از تو بزرگتر است، پس بگو که در ارتکاب به گناهان و خلاف کاری، من از او سبقت گرفتهام؛ پس او از من بهتر است و اگر همسن و سال توست، پس بگو که من به گناه خود آگاهی دارم و در مورد گناه او تردید و شک دارم؛ پس چرا و به چه دلیل، یقین خود را به خاطر شک و تردیدم رها سازم و اگر دیدی مسلمانان تو را بزرگ میشمرند و برای تو تعظیم میکنند و تو را گرامی میدارند، پس بگو که این برتری را آنان به وجود آوردهاند (نه این که من واقعاً بزرگ و مورد احترام هستم) و اگر از آنان جفا دیدی و یا آنان را نسبت به خود نامهربان دیدی، بگو که این، آن چیزی است که من باعث شدهام و من مقصر بودهام.
اگر چنین کردی، خداوند زندگی تو را آسان میکند؛ دوستان تو زیاد میشوند؛ دشمنان تو کم میشوند و هر چه به آنان نیکی کنی، خوشحال و شادمان میگردی و اگر ستمی از آنان به تو برسد، متاسف و نگران نمیشوی.
از این حدیث گرانقدر، استفاده میشود که اگر ما خود را از یکی از مسلمانان بهتر بدانیم، این فکر، از وسوسههای شیطان است و هر مسلمانی، باید آن را از خود دور کند.
امام خمینی - رحمة الله و علیه- در نامهای که به فرزند برومندش مرحوم حاج احمد آقا نوشته و با نام جلوههای رحمانی چاپ شده، چنین نوشته است:
«در نقلی است که خداوند تعالی به یکی از انبیای خود خطاب کرد که یکی را که از خود بدتر میدانی، به ما عرضه کن. او لاشه مردار حماری را چند قدم کشاند تا عرضه کند؛ پشیمان شد. خطاب شد که اگر آورده بودی، از مقام خود سقوط کرده بودی!
من نمیدانم که این نقل اصلی دارد یا نه؛ لیکن در آن مقام که اولیا هستند، شاید نظر به برتری، خود سقوط آورد که آن خود بینی و خود خواهی است؛ اگر چه به این گونه راستی»[۱۲].
خداوند منان چنین فرمود:
«تلک الدار الاخِرَةُ تجْعلها للّذین لایریدونَ علّواً فی الارض و لافساراً و العاقبة للمتقین[۱۳]؛ این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار میدهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک، برای پرهیز کاران است.»
در حدیث دیگری از پیامبر گرامی اسلام آمده است یکی از صفات ده گانه مومن عاقل، این است که هر کسی را میبینید، میگوید:
او از من بهتر و با تقواتر است؛ زیرا مردم در مقایسه با او دو دستهاند؛
یا از او بهتر و متقیتر هستند یا این که از او بدتر و پایینتر هستند؛ پس هنگامی که آن فرد بهتر را دید، برای او تواضع و فروتنی میکند تا این که خدا او را هم به آن خوب ملحق کند و هنگامی که آن کسی را دید که در ظاهر و به نظر او بدتر از خودش میباشد، خواهد گفت که شاید باطن او بهتر است و ظاهرش بد است و شاید خدا عاقبت او را ختم به خیر کند؛ پس وقتی انسان چنین فکر و اندیشهای داشته باشد، پس عظمت او بالا رفته و سرور و آقای اهل زمان خود خواهد بود.
از این جهت، اهل بیت علیهم السلام به تواضع و فروتنی در مقابل دیگران بسیار تأکید کردهاند و در عمل و رفتار هم میبینیم که پیشوایان ما با آن عظمت و مقامی که داشتند، خود را از دیگران پایینتر میدیدند و خود نیز متواضع بودند.
آنان همیشه در خدمت مردم خلق بودند و به طور طاقت فرسا، مشغول خدمت به دیگران بودند که نمونههای زیادی در تاریخ وجود دارد از این رو، و به دو نمونه اشاره میشود:
۱- امام زین العابدین وقتی کلوخی را در وسط راه میدید، از مرکب خود پیاده میشد و آن را از سر راه بر میداشت.
۲- امام حسین (ع) در جریان نبرد عاشورا، دستور داد که به دشمن آب بدهند و خودش نیز کمک کرد و به دشمنان خود که در ظاهر مسلمان بودند و ادعای مسلمانی داشتند، آب داد و حتی به حیوانان آنان، با دست مبارک خود آب نوشاند.
کابینه وجود
نویسنده:جواد محدثی
مجموعهای از وزیران، معاونان و مشاوران، یک رئیس جمهور را در اداره کشوری یاری میکنند؛ هر کدام در جایی و کاری و به صورتی، در حد توان و در زمینههای مناسب و به تناسب ظرفیت، استعداد و کارآیی خودشان.
کابینه قوی و کارآمد، آن است که هم اعضایش پرتوان، هماهنگ و همدل باشند و هم از توانهای آنان در جای مناسب استفاده شود؛ یعنی «مدیریت بهینه.»
اداره کشور وجودمان نیز مدیریتی قوی و همکاران و همراهانی توانمند میطلبد.
گاهی هجوم مشکلات است که باید از سپاه صبر و امداد گران تحمل و مقاومت کمک گرفت.
گاهی کاهش مقاومت است که باید انگیزهها را تقویت کرد و نیروهای خفته را بیدار ساخت.
گاهی شرارتهای نفس و وسوسههای سوزان شهوات است که باید از نیروی عفاف برای سرکوب آنها استفاده کرد.
گاهی تیره شدن روابط دوستی و فامیلی است که باید برنامههای رفت و آمد، دیدار و صله رحم را به مورد اجرا گذاشت تا آن رشتهها از هم نگسلد و رابطهها کم رنگ نشود.
سرزمین دل، اگر از رویاندن محصولات عاطفه و مودت ناتوان است، باید علف هرزههای خود خواهی، حسد و کینه را زدود و از قنات نوع دوستی آبیاری کرد و بودجه فوق العادهای برای توسعه معنویت، تخصیص داد.
برای تقویت رابطه با مردم و حسن همجواری با دیگران، باید نوع دوستی، تواضع و بردباری را در برنامه گنجاند و وزیر حسن خلق و مدارا را به رایزنی فرستاد.
وقتی بحران اخلاقی پیش میآید و روند خودسازی با مشکل مواجه میشود، باید با مشاوران تربیتی و متخصصان تزکیه و تهذیب، جلسه گذاشت و راه حلها را جست جو کرد.
اگر نیروی اراده کاهش مییابد، باید از نیروگاه ایمان مدد گرفت.
اگر آشفتگی و پریشانی، سراسر زندگی را فرا بگیرد، باید از نیروی انتظامی نظم کمک خواست و تعطیلی روحیه نظارت عمومی و کمبود احساس مسئولیت را در ستاد حوادث غیر مترقبه بررسی کرد.
وزیر کار را به رونق بخشیدن به وضع معیشت گماشت؛
عقل را به فرماندهی قوای درونی نصب کرد و معاون حلم را به حل و فصل عصبیتها و لجبازیها و تندروییهای خشم فرستاد.
شما در کابینه وجودتان چند وزیر و معاون دارید؟
این حدیث زیبا را از امام صادق (ع) پایان بخش سخن قرار میدهیم که فرمود:
«دانش، دوست مؤمن است؛ حلم و بردباری، وزیر اوست؛ عقل و خردمندی، سرلشکر اوست؛ رفق و مدارا، برادر اوست... و نیکی و احسان، پدر اوست»[۱۴].
با وجود چنین دوست، وزیر، امیر لشکر، برادر و پدری، چه غم از کوه مشکلات و هجوم ناملایمات؟
خوشا آنان که قلمرو وجود خویش را خوب اداره میکنند.
کم خرج و پرکار
رفتارها و عملکرد مدیران، تأثیر بسزایی در دین و دنیا، زندگی و فرهنگ مردم دارد. از این رو، همه نظامهای سیاسی، به تناسب ماهیت خود، برای این قشر خاص، تکالیفی را در نظر میگیرند. اسلام نیز به عنوان یک مکتب سیاسی، از این قاعده مستثنی نیست. در این نوشته، به دو ویژگی مهم و بر جسته مدیران از نظر اسلام میپردازیم.
کم خرجی و پرکاری
کم خرجی و پرکاری، دو ویژگی اساسی و بنیادین مدیریت اسلامی است. منظور از کم خرجی، بهره مندی کم از بیت المال و قناعت به حداقل است و منظور از پرکاری، کار خستگیناپذیر و جدّی و مفید است. احادیث بسیاری در راستای اشاعه فرهنگ کم خرجی و پرکاری، وارد شده است که به چند نمونه آنها اشاره میکنیم:
امام علی (ع) در نامه خود به مالک اشتر میفرماید: «تو باید جانشینانی بهتر از آنان - کسانی که قبلا وزیر بدکاران بودهاند - داشته باشی که قدرت فکری امثال آنها را داشته، امّا گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند؛ کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده و گناهکاری را در گناهی کمک نرسانده باشند. هزینه این گونه افراد، بر تو سبکتر و یاریشان بهتر و مهربانی شان بیشتر و دوستی آنان با غیر تو کمتر است»[۱۵].
رسول گرامی اسلام (ص) در وصف مؤمن میفرماید: «(مؤمن) کم خرج است و بسیار کمک و یاری میرساند»[۱۶].
امام محمد باقر (ع) میفرماید: «بدان ای جابر! همانا اهل تقوا، کم هزینهترین افراد دنیا هستند و نسبت به تو بیشترین کمک کارند»[۱۷].
امام صادق (ع)، رئیس مذهب شیعه، میفرماید: «مؤمن، یاوری خوب و کم خرج و زحمت است»[۱۸].
صعصعة بن صوحان از یاران امام علی (ع)، بعد از ضربت خوردن امام به ملاقات وی شتافت. امام حسن (ع) به وی فرمود: «حال حضرت برای ملاقات مساعد نیست».
صعصعه گفت: پس برای امیر المؤمنین (ع) از طرف من این پیام را ببرید؛ «خداوند تو را رحمت کند؛ در حال حیات و در حال ممات...»
امام علی (ع) در پاسخ فرمود: «به او (صعصعه) بگو و خدا تو را رحمت کند که همانا کم هزینه و بسیار یاری رسان بودی»[۱۹].
مسئولیت در نظام اسلامی، فرصتی برای خدمت گزاری و کسب رضایت الهی است. از این رو، شکر این نعمت، ایجاب میکند که تا کارگزاران حکومت، کار بی وقفه و خستگیناپذیر را با زندگیهای ساده و معمولی به هم بیامیزند و از امتزاج این دو، الگوی مدیریت آرمان گرا و مبتنی بر سیره معصومین علیهم السلام را به جامعه تشنه خویش ارائه نمایند.
روش خرج کمتر و کار بیشتر، چون مبتنی بر قواعد بدیهی و مسلم است، کارگزاران هر حکومتی اگر خود را به آن مجهز سازند، پیروز خواهند بود.
کم خرجی
کم خرجی چیست و دارای چه نمودهایی است؟
سه نمود کم خرجی عبارتند از:
۱- انسان، مال اندوز نباشد و بیت المال را ملک خصوصی خود فرض نکند و دست تاراج و چپاول بدان دراز نکند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در این باره میفرماید: «بعضیها در دوران مسئولیت، در صدد بربیایند از این فرصت استفاده کنند - چون میدانند مدت مسئولیتها طولانی نیست و کوتاه است - و برای خود زراندوزی کنند؛ به فکر تأمین آتیه خود بیفتند... یا از امکان فرصتی که در اختیار ماست، در راه کام جوییها و التذاذهای شخصی و نامشروع استفاده کنیم. همه اینها، خطاها و لغزشهایی است که باید از آن به شدت پرهیز کرد. ما باید مراقب باشیم»[۲۰].
۲- شخص، شکم باره و شکم پرست نباشد؛ یعنی نفس خود را اسیر غذاهای رنگارنگ نکند و روزگار خود را در اندیشه تناول طعامهای لذیذ و نوشیدنیهای گوارا نگذارند؛ بلکه بیش از طعام، به فکر اطعام باشد. امام صادق (ع) میفرماید: «امیر المؤمنین (ع) در زمینه طعام و غذا، شبیهترین مردم به رسول خدا (ص) بود؛ خودش نان و سرکه و روغن میخورد و به مردم نان و گوشت میخوراند»[۲۱].
۳- فرد اهل تشریفات و تجملات نباشد و بیت المال مسلمانان را صرف اسراف و فرح بخشی دل خود نکند. رهبر معظم انقلاب در این باره میفرماید: «من و شما همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکی از شماها معلم بود؛ یکی دانشجو بود؛ یکی طلبه بود؛ یکی منبری بود. همه مان این طور بودیم؛ اما حال مثل عروسی اشراف، عروسی بگیریم، مثل خانه اشراف، خانه درست کنیم، مثل حرکت اشراف، در خیابانها حرکت کنیم، اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ریششان تراشیده بود، ولی ما ریشمان را گذاشتهایم، همین کافی است؟ نه، ما هم مترفین میشویم»[۲۲].
پرکاری
برای ارزش یافتن پرکاری، سه عامل مؤثر است:
۱- کار، مخلصانه و برای خدا باشد؛ یعنی جز خدا، انگیزه دیگری در نظر گرفته نشود؛ زیرا بدون اخلاص، پرکاری معنا و مفهومی نخواهد داشت. امام علی (ع) میفرماید: «عمل نیک انجام دهید؛ بدون آن که به ریا و خود نمایی مبتلا شوید؛ زیرا هر کس، کاری برای غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر واگذارد»[۲۳].
۲- کار، بدون منت و تحقیر مردم باشد؛ زیرا منت گذاشتن، پاداش پرکاری را از بین میبرد و چون آتشی، ثواب آن را میسوزاند. رهبر معظم انقلاب میفرماید: «مسئولان باید کار را با دلسوزی برای مردم انجام بدهند؛ باید بدون منت انجام بدهند و مراجع خود را احترام و تکریم کنند. آنها را تحقیر نکنند؛ بر آنها منت نگذارند»[۲۴].
۳- کار، باید متقن و مستمر باشد. استحکام و پیوستگی کار، از شاخصههای مهم ارزشمندی پرکاری است. رسول گرامی اسلام (ص) میفرماید: «خداوند تعالی دوست داردکه هر گاه فردی از شما کاری میکند، آن را محکم (و بی عیب) انجام دهد»[۲۵].
امیر المؤمنین علی (ع) میفرماید: «در کار، پیگیر باشید؛ زیرا خداوند برای کار مؤمنان، پایانی جز مرگ قرار نداده است»[۲۶].
اگر فرهنگ کم خرجی و پرکاری، در میان ملتی نهادینه شود، ستونهای خیمه تمدن آن ملت بر پا میشود و دوران تاثیر گذاری و قدرتیابی آن ملت آغاز میگردد. از این رو، مسئولان نظام اسلامی میتوانند با عمل به روش «خرج کمتر و کار بیشتر»، راه را برای ملت خویش هموار سازند.
تعصب، نماد جاهلیت
برداشتی از حدیث هشتم، چهل حدیث حضرت امام خمینی
قال رسول الله صلی الله و علیه و آله: «من کان فی قلبه حبه من خردل من عصیبة بعثه الله یوم القیامة من اعراب الجاهلیة.»
تعصب، حالتی روانی است که به صورت حمایت و دفاع از خود و متعلقات خود بروز میکند. این تعلقات، شامل وابستگیهای دینی، ملکی، وطنی، ملی، منطقهای و حتی شغلی و روابط استاد و شاگرد میباشد. این حالت، ریشه در خودخواهی، خود پرستی و سلطه بر تمامی فعالیتهای درونی و برونی دارد و به همین خاطر، از رذائل اخلاقی شمرده شده، منشأ بسیاری از مفاسد اخلاقی و رفتاری میگردد.
تعصب ورزیدن، امری نکوهیده است؛ حتی اگر برای امر حقی باشد؛ مگر این که به انگیزه دفاع و حمایت از حق، اظهار حق و ترویج و اثبات حقیقت باشد که چنین کاری، اگر هم تعصب شمرده شده، تعصبی پسندیده و ستوده است. ملاک تشخیص، در این جا نیز قدم نفس و هوس شیطانی یا قدم حق و تکلیف رحمانی است. «انسان در عصبیتهایی که میکشد و حمایتهایی که از بندگان و متعلقان خود میکند، یا نظرش محض اظهار حق و اماته باطن است که این عصبیت، ممدوح و حمایت از جانب حق و حقیقت است و از بهترین صفات کمال انسانی و خلق انبیا و اولیاست و علامت آن، است که حق با هر طرف هست، از آن حمایت کند؛ گر چه از متعلقان او نباشد؛ بلکه از دشمنان او باشد... و اگر نفسیت و قومیت او را تحریک کرد که اگر باطلی هم از خویشاوندان و منسوبان خود بیند، با آنها همراهی کند و از آنها حمایت کند، چنین شخصی، دارای ملکه خبیثه عصبیت جاهلیت و از اعضای فاسده جامعه و مفسد اخلاط صالحه و در زمره اعراب جاهلیت است»[۲۷] و تشبیه متعصبان و گروه گرایان به اعراب جاهلی، به خاطر آن است که این حالت ناپسند، در میان آنان، بسیار شدید بود. حضرت امیر علیه السلام میفرماید:
«خداوند شش گروه را به خاطر شش خصلت کیفر میدهد؛ عربها را به خاطر تعصب، خانها و زمینداران - سرمایه داران - را به خاطر تکبر، فرمانروایان را به خاطر ستمگری، فقیهان و دانشمندان را به خاطر حسادت، تاجران و توزیع کنندگان را به خاطر خیانت و روستاییان را به خاطر جهل و نادانی»[۲۸].
مفاسد تعصب
۱- کسی که در روابط اجتماعی و تعاملات انسانی، ذوق، سلیقه و تمایلات شخصی را ملاک و معیار سنجش قرار میدهد، تعهد ایمانی و جاذبه الهی و حق را به حاشیه رانده، اولویت را به خود و منافع خود میدهد.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «من تعصب او تعصب له فقد خلع ربق الایمان من عنقه»[۲۹].
نکته ظریف حدیث این است که کسی که راضی به چنین حمایتهایی میشود و از این که عدهای به خاطر او و به حمایت از او برای مردم خط و نشان میکشند، به خود میبالد، حلقه ایمانش را میگسلد.
«وقتی انسان دعوی اسلام و ایمان میتواند نماید که تسلیم حقایق و خاضع برای آن باشد؛ مقاصد خود را هر چه بزرگ است، فانی در مقاصد ولی نعمت خود کند و خود و اراده خود را فدای اراده مولای حقیقی کند.»
۲- گروه گرایان متعصب، از این رو در زمره اعراب جاهلی محشور میشوند که اینان نیز از فرط خود بینی و استبداد، همچون اعراب جاهلی، تنها در محدوده منافع باند و عشیره خود میاندیشند و همچون شیطان بر اثر تعصب، باطن تاریک خود را بروز میدهند. فرشتگان، شیطان را از خود میدانستند و او را نورانی میپنداشتند؛ ولی او بر اثر تعصب به تبار و قبیله، خود را رسوا کرد و گفت: «خلقنی من نار و خلقته من طین»[۳۰].
۳- یکی از مظاهر بسیار زشت تعصب، تکیه بر عقیده و فهم خود یا استاد و حزب خود و... است. تعصب داشتن، بر یک نظریه علمی و طرفداری از آن، در صورتی که عاری از حقیقت و برهان باشد، مانعی سر سخت و حجابی تاریک بر چهره زیبای معرفت است؛ زیرا وقتی هدایتگران جامعه در تاریکی تعصب فرو میروند، فضای جامعه را رکود و جهل فرا میگیرد و فساد عالم و دانشمند، باعث فساد جامعه میشود که این ستم به جامعه اسلامی است.
همچنین تعصب و تنگ نظری علمی، خیانت و ستم به علم و ناسپاسی از این نعمت برین الهی میشود.
تعصب علمی، دعوت مخاطبان خود به تعطیل عقل و برهان و تسلیم جهل و هوس است و این، باعث هتک حرمت دانشپژوهان و ستم به جامعه علمی است و سرانجام تعصب علمی، قدر ناشناسی از استادان و فرهیختگانی است که عمر خود را در راه کشف حقایق و پیشرفت دانش سپری نمودهاند و تلاش کردهاند تا نور علم در محاق هوی و هوس به تاریکی نگراید.
نیاز مدیر به مشورت
نویسنده:محمود مهدی پور
نیاز به مشورت، نیازی همیشگی و فراگیر است. از آن جا که اقدامات انسان، آزادانه و اختیاری و در گسترهای وسیع انجام میشود و اطلاعات بشر محدود و ناقص است، انسان همیشه میکوشد، تا با آزادی و آگاهی گام بردارد و قلمرو این دو نیرو را توسعه بخشد.
دو گوهر آگاهی و آزادی، گرانبهاترین ارزشهای مورد توجه انسانها میباشند. انسان با دو بال علم و آزادی، پرواز میکند و یکی از علایق فطری انسان، گرایش به دانستن و توانستن است.
پیش بینی نیازهای آینده، پیش بینی خطرات احتمالی، اطلاع از ابزارها و امکانات موجود در جهان و آگاهی از روشها و راهکارهای نوین برای تأمین نیازمندیها و مقابله با خطرات و افزایش دامنه امکانات و تواناییها، از اهداف و آرمانهای همیشگی انسانها بوده است.
همه تلاش آدمیان این است که هر چه بیشتر به «علم» و «قدرت» دست یابند.
تعقل، تفکر، تتبع، مشاهده، پرسش، کاوش، پژوهش، محاسبه، مشاوره، ارزیابی، بررسی، آموزش، یادگیری مهارتها و فنون و آشنایی با ابزارها و ماشینهای نوین، همه و همه، گامهایی به سوی دانایی و توانایی است.
انسان هم به دانایی گرایش دارد و هم در جست و جوی توانایی است. دانشهای نظری، دایره دانایی را گسترش میدهند و دانشهای عملی، بر قلمرو و توانایی آدمیان میافزایند. اندیشه و عمل، مکمل یکدیگرند. اقدامات بدون اندیشه، راه به جایی نمیبرند و تفکّر منهای اقدام و عمل، آفاق نوین را از دست رس و دید رس انسان دور نگه میدارد.
عقل فردی و عقل جمعی
مشاوره، بهرهگیری از عقل جمعی و گرد آوری دانش و اطلاعات گروهی، برای دسترسی به اهداف و آرمان هاست.
امام علی (ع) میفرماید:
«من شاور الرّجال، شارکها فی عقولها؛
هر کس با افراد مشورت کند، در عقل و خرد آنان سهیم شده است.»
اهداف مشورت
در مشورت، ابعاد مختلف یک موضوع مورد بررسی قرار میگیرد.
مشاوره در انتخاب اهداف و سیاست گذاری، از مهمترین مراحل مشورت است. اگر در جهتگیری و هدف گذاری دچار اشتباه شویم، مشاوره، در دیگر ابعاد، مشکلی را حل نمیکند. در آغاز، اندیشمندان ملّت، باید بر اساس قرآن و سنت و نه بر اساس تمایلات، اندیشهها و تفکرات بیگانگان، اهداف و سیاستهای کلان و بنیادی جامعه را مشخص کنند و اهداف و آرمانها را اعلام و جهت حرکت کشور را تعیین کنند.
مشاوره در قانون گذاری
کاری که مجلس شورای اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، هیئت دولت و برخی شوراها در حدود اختیارات خود انجام میدهند، نوعی تصویب قانون و مقررّات و آیین نامه اجرایی است. در قانون گذاری و تصویب مقررات، مشاوره، دقت و هم اندیشی در جوانب کار، از ضروریترین امور است.
با اطلاعات و آگاهیهای ناقص، محدوده و یک سویه، نمیتوان برای زندگی بشر قانون وضع کرد.
در جامعه اسلامی، قانون گذار اصلی خداست. مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلت نظام و هیئت دولت، همه باید تلاش کنند تا قانون الهی را بهتر و دقیقتر بفهمند. هیچ شخص و نهادی، حق لغو قوانین الهی، حرام کردن حلال الهی یا حلال کردن حرام الهی را ندارد و هیچ قانون و مصوبهای، نباید تغییر احکام الهی، سلب آزادیهای مشروع و یا تعطیل احکام خداوندی را در پی داشته باشد. به همین دلیل، مشورت مخلصانه و حق جویانه و بدون جهتگیری مشخص و جناحی، از اهم موارد مشاوره مدیران نهادهای کشور است. بسیاری از مقررات و آیین نامهها، باید از دیدگاههای علمی، فقهی، سیاسی و اقتصادی، مورد مشاوره و دقت قرار گیرند.
مشورت، حرکتی فطری، عقلایی و برخوردار از پشتوانه علم و دین است. وجود مشاوران مختلف، برای مقامات عالی کشورهای گوناگون، نشان میدهد که در همه نظامهای سیاسی و در ادیان و مذاهب گوناگون، اصل مشورت و مشاوره، اصلی فراگیر، مقبول و مطلوب است.
علاوه بر این، در بسیاری از کارها و برای بسیاری از نهادها، شوراهایی خاص پیش بینی شده که برخی عبارتند از:
۱- شورای امنیت ملی.
۲- شورای پزشکی.
۳- شورای قضایی.
۴- شورای فقهی.
۵- شورای مدرسه.
۶- شورای مسجد.
۷- شورای اصناف.
۸- شورای استان، شهر، شورای بخش و روستا.
این امور، نشان دهنده احساس نیاز مدیران و مسئولان، به مشورت با افراد گوناگون، است.
نه تنها حامیان تفکر مردم سالاری به مشورت نیاز دارند، بلکه مستبدترین حکام تاریخ هم برای رسیدن به اهداف خویش از مشورت با همفکران و کارشناسان غافل نبودهاند.
قرآن کریم از مشورت فرعون با اطرافیان خویش سخن میگوید؛ سوره اعراف، از همفکری و هم اندیشی فرعون با اطرافیان وی، در جهت مقابله با موسی و بنی اسرائیل پرده برداشته است.
مشورت، بهرهگیری از تجربه، دانش، اطلاعات و نیروی تفکر دیگران است و کدام مدیر است که نیازمند بهرهگیری از این سرمایههای گرانبها و ارزان قیمت نباشد؟
امام امیر المؤمنین (ع) با عبارات گوناگون، نقش زندگیساز مشورت و عواقب رنج آفرین اقدامات خود سرانه و بدون همفکری را برشمرده است.
امام (ع) در این باره فرمود: «لایستغنی العاقل عن المشاوره؛[۳۱]
خردمند، از مشورت بی نیاز نیست.»
همچنین فرمود: «حق علی العاقل ان یضیف الی رأیه رأی العقلا و یضم الی علمه علم الحکماء؛[۳۲]
شایسته است که خردمند، دیدگاه عاقلان را بر رأی خویش بیفزاید و دانش دانشمندان را به دانش خود اضافه کند.»
امام (ع) در جای دیگری فرمود: هنگامی که پیامبر (ص) مرا برای رسیدگی به امور یمن فرستاد، فرمود:
«یا علی (ع)! ماحار من استخار و لاندم من استشار؛[۳۳]
ای علی! هر کس از خداوند طلب خیر کند، سرگردان و حیران نشود و هر کس مشورت کند، پشیمان نگردد.»
مشورت از نگاه قرآن کریم
در قرآن، مشورت در سه سطح بیان شده است؛
الف) مشورت حاکم با امت؛ «وشاورهم فی الامر».[۳۴]
ب) مشورت مؤمنان با یکدیگر؛ «وامرهم شوری بینهم».[۳۵]
ج) مشورت در سطح خانوادگی که زن و مرد را به مشاوره و هماهنگی در زمینه شیر خوارگی و از شیر گرفتن کودکان فرا خوانده است؛ «فان ارادا فصالاً عن تراضٍ منهما و تشاورٍ فلا جناح علیهما».[۳۶]
مدیران در مورد اول و دوم، مهمترین مخاطبان دعوت به مشورت در فرهنگ قرآنی هستند و در سطح سوم هم همه خانوادهها به مشاوره نیاز دارند.
حرفهای کهنه؛ اما همیشه تازه!
امید به آینده بهتر، برای تلاش امروز، «انگیزه» میآفریند.
بنای جامعه اسلامی هم بر دوش ایمان و اراده و همّت عدالتخواهانه کسانی استوار است که درد دین دارند و عزم خدمت؛ همدرد با مردمند و غمخوار و دلسوز امت انقلابی که ولی نعمت مسئولان نظامند.
باری... به آینده امید بستهایم؛ آیندهای بهتر از گذشته، آبادتر از دورههای پیش و کارگزارانی متعهدتر و مخلصتر از آنان که تاکنون خدمتگزار بودهاند.
این که خیلی رایحه دلانگیز ساده زیستی، خدمت، عدالت و معنویت را استشمام میکنند و با عشق به این ارزشها، سر از خواب بلند میکنند، ستودنی است. باشد که صاحبان منصب و مدیریت و مسئولیت، این رؤیاها و آرزوها را عملی سازند. مهم آن است که عهده داران پستهای کلیدی، از عمق جان، این گونه دغدغهها را داشته باشند و آستین همت برای گشودن گرهها و زدودن موانع عدالت و ایجاد رفاه و برابری، بالا زده باشند.
سخن از مفاهیمی قدیمی و پنجاه و هفتی، از قبیل ایثار، اخلاص، مردمی بودن، ساده زیستن، پستها را سنگر خدمت دانستن، خود را خرج انقلاب کردن و برای خود و آینده مادی خود کیسه ندوختن است؛ مقولههایی که گرچه کهنه است، ولی همیشه تازه است.
راستی عظمت و محبوبیت در سایه چیست؟
حیثیت و آبرو در پی کدام داشتن به دست میآید و فقر، تهیدستی و حقارت، در چیست؟ نکند که معیارها عوض شود و آن چه را که مایه ننگ و بدنامی و بد فرجامی است، شاخصه عزت و آبرو بدانیم!
روی یک نکته از انبوه نکات گفتنی تکیه میکنیم که به نحوه معیشت مربوط میشود و آن هم ساده زیستی یا تجمّل پرستی است و به تعبیر دیگر، خوی کاخ نشینی و کوخ نشینی.
بی شک، مهمتر از ظاهر، باطن است. تأثیر ظاهر، در باطن هم انکارناپذیر است.
کسی که در کاخ زندگی میکند یا در اتومبیلهای آن چنانی تردّد میکند یا با در فلان منطقه ساکن است یا فلان قشر و گروه دمخور و محشور است، اینها در ساختار فکری، اخلاقی، شخصیتی و منش و رفتار او اثر میگذارد؛ البته افراد هم متفاوتند.
چه بسا کاخ نشینی که خوی کوخ نشینی دارد و خاکی و متواضع است و چه بسا کوخ نشینی که خصلت کاخ نشینان را دارد و مرغ دلش، در هوای یک زندگی فرعونی و طاغوتی پر میزند.
یادی کنیم از امام راحل، آن بزرگ مرد وارسته از تعلقات که روی عنصر خوی کاخ نشینی تأکید داشت.
در یکی از دیدارها، وی ضمن توصیهها و هشدارها چنین فرمود:
«... ما باید کوشش کنیم که اخلاق کاخ نشینی را از این ملت بزداییم. اگر بخواهید ملت شما جاوید بماند و اسلام به آن طوری که خدای تبارک و تعالی میخواهد، در جامعه ما تحقق پیدا کند، مردم را از آن خوی کاخ نشینی به پایین بکشید. خود کاخ نشینی این خوی را میآورد... . ما بحمدالله امروز همه دست اندرکارهایمان کاخ نشین نیستند. دولت ما، یک دولت کاخ نشین نیست. آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته از آن خوی کوخ نشینی بیرون برود و به کاخ نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند، پیدا میشود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند، خدای نخواسته و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور، باید فاتحه بخوانیم...»[۳۷].
گرچه به ضرورت، ممکن است برخی مسئولان در کاخ به رتق و فتق امور بپردازند، اما مهم آن است که گرفتار خلق و خوی کاخ نشینی نشوند. امام امت، در همان سخنان، با توجه به همین ویژگی فرمود: «آن خوی کاخ نشینی مضر است؛ خودش مضر نیست؛ خویَش مضر است؛ لکن خود او، این خوی را دنبال دارد» و نیز فرمود: «رسول اکرم (ص) که در رأس همه واقع است، زندگی کوخ نشینی داشته است.»
درود بر امام راحل، آن دیدبان بصیر و مرشد بیدار و آینده نگر که افقهای دور دست انقلاب را هم میدید و هشدار میداد و راه مینمود و برای آن که حکومت، قدرت و ریاست، برای کارگزاران حکومتی غفلت و غرور نیاورد، همیشه محرومان و مستضعفان و مردم را که صاحبان اصلی انقلابند و فداکاریهای آنان حاکمان را به ریاست و قدرت رسانده است، یادآوری میکرد و از شیوه زندگانی حضرت رسول (ص) و امیر مؤمنان (ع) و عالمان بزرگ اسلام، نمونه و شاهد میآورد و چه قدر دقیق و روشن، خط و راه را تفسیر میکرد تا دیگران در ترسیم اسلام و خط امام، به سلیقه و هوس و گرایشهای فردی و شخصی خویش تکیه نکنند.
اینها حرفهایی است که نه مشمول مرور زمان میشود، نه کهنه میگردد و نه از ارزش میافتد.
یادمان نرود که اقشار زحمت کشیده، درد چشیده و حرمان دیدهای که:
ز تار رنج و آهنگ غم و شعر پریشانی،
سرود سرد درد خویش را در رهگذر باد میخوانند
که تا درد آشنایی بشنود فریاد تلخ بینوایان را
کجا شرط جوانمردی و آیین مسلمانی است؛
گروهی بینوا، دلخسته، از هر چیز محرومند
کسانی دیگر از هر چیز بر خوردار؟
آیا این سبک مدیریت را میپسندید؟
مدیریت، با تندتر از کارکنان راه رفتن
این مدیران را همیشه در حالی در راهروها میبینید که ده قدم از شما جلوترند و به محض دیدنتان میگویند، یه صحبتی با هم داشته باشیم و ناگهان ته راهرو میپیچند و همه چیز را فراموش میکنند.
مدیریت، با خیره شدن به بیرون از پنجره
این مدیران را اغلب، در حالی که دست در جیب و پشت به شما ایستادهاند، میبینید. وقتی هم که با آنها حرف میزنید، به نقطهای بیرون از پنجره خیره میشوند و فکرشان در افقها دور دست پر میکشد.
مدیریت، با تعویق کارها
برخی مدیران همه چیز را از یاد میبرند و برای آن که شلوغی کار خود را به رختان بکشند، هر موضوعی را که با آنان در میان میگذارید، به بعد موکول میکنند.
مدیریت، با تفویض اختیار به منشی
این مدیران، همه کارها را به منشی خود واگذار میکنند. اینها اگر مدیران شایستهای باشند، میفهمند که چه کارهایی را باید منشی انجام دهد.
مدیریت، با هیچ چیز ندانستن
این مدیران، واقعاً هیچ چیز نمیدانند؛ با تمام این احوال، همیشه وقت خود را با قصههای بیسر و ته و نامربوط پر میکنند.
مدیریت، با تصورات ذهنی
این مدیران، سعی میکنند زمان حال را با نظریههای مربوط به آینده دور توضیح دهند. ایده این کار، هرگز به نتیجه نخواهد رسید؛ کاملاً باب دلشان است. آنها همیشه موضوعی برای بحث دارند.
مدیریت، با پنهان کردن اطلاعات
پنهان کنندگان اطلاعات، از بهای قرص و محکم گرفتن اطلاعات در بازار، به خوبی آگاهند و به هیچ وجه، نم پس نمیدهند. اگر توانستید اطلاعاتی از آنها کسب کنید، باید کلاهتان را به آسمان بیندازید. حواستان جمع باشد که آنها را با گروه پنجم (مدیرانی که هیچ نمیدانند) اشتباه نگیرید.
مدیریت، با مطابق گفته رئیس کار کردن
این مدیران، همیشه با اطاعت بیچون و چرا، خود را از تفکر خلاق باز میدارند. اگر آنان از این شیوه دست بردارند، کارهای زیادی برای انجام خواهند داشت.
مدیریت، با یک قدم پشت سر رئیس راه رفتن
این گروه از مدیران را در سازمانهای سلسله مراتبی، اغلب در حال قدم زدن در راهروها میبینید. مدیران هر سطح، در پی مدیران سطوح بالاتر در حرکتند و این روال تا پائینترین سطوح ادامه دارد.
مدیریت، با مطالعه مستمر
اینها مدیرانی هستند که با وجود حضور همیشگی در دورههای آموزشی و سمینارهای آن چنانی، همواره جزء دسته پنجم به شمار میآیند. مدیرانی که هر چه بیشتر میخوانند، کمتر میتوانند آموختههای خود را به کار ببندند.
مدیریت، با ایجاد برگههای امتیاز موهوم
آیا با این مدیران سر و کار داشتهاید؛ مدیرانی که برگههایی با چند فلش، مربع یا دایره بزرگ در اختیار دارند و این برگهها را به عنوان مدارک برجسته خود رو میکنند.
مدیریت، با درهای باز و اتاقهای خالی
به نظر میرسد که این سبک، تکامل یافته سبک قدیمی و منسوخ «مدیریت درهای باز» است. شما هر وقت بخواهید، میتوانید به اتاق این مدیران رفت و آمد کنید؛ کسی نمیداند که آنها کجا هستند.
مدیریت، با حرف زدن با سایر مدیران
این سبک، بسیار رایج است. این مدیران، سعی میکنند اطلاعاتی را که کارمندشان در ۱۵ دقیقه میتواند به آنها بدهد، با صرف ساعتها وقت از دیگر مدیران کسب کنند.
مدیریت، با زیر بنایی غیر حمایتگر
وجود مدیران در سازمانهایی با بنیانی نومید کننده، واقعاً ضروری است. ویژگی این مدیران، آن است که به طور طبیعی سازمان را از داشتن زیر بنایی بهتر باز میدارند.
مدیریت با استفاده از کوتاه نویسی
مدیران این سبک، استفاده از چند حرف یا عبارت اختصاری را کوتاهترین، روشنترین و مؤثرترین شیوه برقراری ارتباط میدانند.
مدیریت با بیان واژههای منقطع و پر سر و صدا
این مدیران، دوست دارند با بزرگ نمایی، از عبارات و اصطلاحات مبهم، بیهوده و تعریف نشده استفاده کنند.
مدیریت با تجدید سازمان
این مدیران، اگر ببینند که کاری ندارند تا سر و سامان بدهند، به سازماندهی مجدد روی میآورند.
مدیریت، با از یاد بردن وعدهها
اینها مدیرانی هستند که اگر احیاناً یکی از وعدههایشان را به یادشان بیاورید، یادآوری را بیارزش و خود را سبک کردهاید.[۳۸]
آفت جمع کردن ثروت
نّما یُؤتی خرابُ الارضِ من اعوازِ أهلها، و انّما یُعوِزُ أهلُها لاشرافِ أنفُسِ الوُلاة علی الجمع، و سُوءِ ظنّهِم بالبقاء، و قلّة انتفاعهِم بالعِبر
زمین با تنگدستی ساکنان آن ویران شود، و مردم شهرها هنگامی تنگدست گردند که والیان روی به جمع کردن مال آورند، و از ماندن خود بر سرکار ناامید گردند، و از آنچه مایه عبرت است کمتر عبرت گیرند.[۳۹]
مدیران کوثری
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
در کتابهای مختلف تفسیری، حدود سی معنا و مصداق برای کوثر به چشم میخورد که برخی عبارتند از: قرآن، ولایت اهل بیت، نمازهای یومیه، امت اسلامی و عالمان و دانشمندان؛ اما بارزترین این معانی، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزندانش میباشند.
با توجه به شأن نزول سوره کوثر که در مقابل اسلام ستیزی دشمنان نازل شد و با دقت در مصداقهای کوثر، در مییابیم که هر کدام از این معانی، به نوعی در حفظ و حراست از اسلام و رشد، ترویج و تداوم فرهنگ قرآن و سیره پیامبر و سنت اهل بیت، نقش اساسی داشتهاند و به این نتیجه کلی میرسیم که هر حرکت و تلاشی که در حفظ، رشد و گسترش اسلام مؤثر باشد، میتواند از مصادیق روشن کوثر قلمداد شود. امروز قیام و انقلاب حضرت امام خمینی و تشکیل حکومت عدل اسلامی در ایران را، میتوان یکی از مصادیق کوثر به شمار آورد؛ زیرا با تحقق آن، اسلام دوباره در دنیا مطرح شد و مسلمانان به هویت دینی خویش بازگشتند؛ چنانکه رزمندگان جان برکف هشت سال دفاع مقدس نیز مصداق دیگر این کوثر همیشه جوشان میباشند؛ زیرا آنها با ایثار جان و خون خویش، در برابر دشمنان اسلام و تشیع ایستادند و آنها را تا آن سوی مرزها به عقب راندند.
با این برداشت، مدیرانی را که در ردههای مختلف نظام اسلامی کار و تلاش میکنند، میتوان به مصداقهای کوثر اضافه کرد؛ زیرا بر اثر فعالیتهای شبانه روزی اینان، اسلام و نظام اسلامی کار آمد جلوه میکند و تبلیغات ضد اسلامی دشمن خنثی میشود و در مرحله عمل، برپایی احکام اسلامی و حاکمیت دین به وضوح داده میشود.
بنابراین، اگر عملکرد مدیری از نظام اسلامی، به تحکیم پایههای حکومت اسلامی و خوش بینی مردم به حاکمیت اسلامی و اعتقادات دینی منجر شود، به یقین، این مدیر در ردیف مدیران کوثری خواهد بود و در شمار اصحاب و یاران پیامبر، عالمان و دانشمندان قرار خواهد گرفت؛ زیرا نتیجه عملکرد همه، منجر به گسترش مکتب حیات بخش اسلام خواهد شد.
مدیران کوثری چه کسانی هستند؟
آیا هر مدیری که در یکی از ردههای نظام اسلامی قبول مسئولیت کرد، جزء مدیران کوثری محسوب میشود؟
مدیران کوثری چه شرایط و ویژگیهایی را باید داشته باشند؟
چگونه میتوان یک مدیر کوثری شد؟
چگونه میشود مدیران کوثری تربیت نمود و برای پرورش مدیران کوثری، چه زمینههایی را باید ایجاد کرد؟
شاخصه مدیران کوثری
شاخصه ارزشمندی که میتواند منشا و جامع همه شرایط و ویژگیهای مثبت مدیران کوثری باشد و در سیره و سنت اهل بیت و امامان معصوم بدان تأکید شده است، شاخصه «کار بیشتر و مزد کمتر» است.
مدیران کوثری، کسانی هستند که در هنگام کار، از همه بیشتر تلاش میکنند و در مرحله استفاده و برداشت از بیت المال، کمتر از دیگران بهرهمند میشوند. یکی از این مدیران، زید بن صوحان، از اصحاب و یاران امیر مؤمنان علی (ع)، است. او وقتی در جنگ جمل به شهادت رسید، امام علی (ع) بر بالینش آمد و خطاب به او فرمود: «یرحمک الله یا زید! قد کنت خفیف المؤونه و عظیم المعونه؛[۴۰] ای زید! خداوند ترا رحمت کند؛ به راستی تو کم هزینه و پر کار بودی.»
در حدیثی دیگر از امام صادق (ع) از زاویه دیگری این نکته مورد تأکید قرار گرفته است.
مفضل بن عمر چنین گفته است: روزی هنگام طواف خانه خدا نزد امام صادق علیه السلام بودم؛ آن حضرت به من نظر افکند و فرمود: ای مفضل! ترا چه شده است که این گونه غمگین و دگرگون هستی؟
مفضل گفت: عرض کردم فدایت شوم! به سرنوشت خاندان بنی عباس میاندیشم و به امکانات، مقام و ثروتی که آنها از طریق حکومت به دست آوردهاند، فکر میکنم و میگویم که اگر این حکومت در دست شما بود، آن وقت ما هم در کنار شما، صاحب ملک، مال و ثروت میشدیم. حضرت برآشفت و فرمود: ای مفضل! اگر این حکومت در دست ما بود، برای ما جز برنامه ریزی شبانه و تلاش روزانه و پوشاک سخت و خشن و خوراک ساده و بی خورشت، چیز دیگری نبود؛ همان طوری که امیر المؤمنین (ع) چنین میکرد و اگر غیر از این بود، در آتش جهنم گرفتار میشدیم.[۴۱]
آیا میتوان چون حذیفه زیست؟
نویسنده:محمدباقر پورامینی
سطح زندگی هر مدیر ارشدی که بنگرید، آغاز و فرجام آن قابل توجه است؛ مثل این که آن مدیر با چه وضعیت زندگی، مسئولیت را عهده دار شد؛ با چه نوع از درآمد، حقوق و مزایا آن را دنبال کرد؛در طول دوره مسئولیت، خود و خویشان و دوستانش چه سهمی از موقعیت وی کسب کردند؛ چه انباشتند و چه امتیازی را به چنگ آوردند و در آخر، این مدیر، مسئولیت را با چه سطح زندگی به دیگری سپرد.
هماره در زندگی مدیران، این نوع تفاوت و یا عدم دگرگونی وجود داشته است برخی با طعمه انگاشتن قدرت و مدیریت، به دارایی مردم چنگ انداختند و خوردند و انباشتند و بی باکانه بردند!
برخی نیز مسئولیت را یک امانت انگاشتند و پرهیزکارانه زیستند و تفاوتی در سطح و نوع زندگی قبل و بعد دوران مدیریتشان ثبت و نقل نشد.
تاریخ اسلام فراوان است از این دو نوع زندگی عبرتانگیز.
نوع زندگی حذیفه، به عنوان یک مدیر ارشد، برای همه مدیران زیباست.
حذیفة بن یمان عَبْسی
او از بزرگان صحابه پیامبر بود.
رسول خدا میان او و عمار یاسر عقد اخوت خواند؛[۴۲] چه خوش برادری بود عمار.
حذیفه در میان صحابه، راز دار پیامبر بود و آن حضرت، نامهای منافقان را چون رازی به او سپرد و او به امر پیامبر آن نامها را پنهان میداشت.
او دشمن شناس چیرهای بود و میگفت: همواره دیگران راجع به امور خیر از پیغمبر سوال میکردند؛ ولی من از شر میپرسیدم؛ مبادا ندانسته در آن بیفتم. از این رو، او از حوادث پس از پیغمبر، از قبیل پیکار جمل و خروج عایشه، پیشگویی میکرد.
نخستین مسئولیتی که به حذیفه واگذار شد، حکمرانی نصیبین بود. خلیفه دوم به تمام ساکنان و بزرگان این منطقه فتح شده، فرمان داد که حذیفه هر چیز و هر مقدار که بخواهد به وی دهند!
با تکیه بر این مجوز رسمی خلیفه، ستاندن زمین و ساخت بناهای زیبا و انباشت درهم و دینار، برای حذیفه بسیار آسان بود؛ کاری که دیگر امیران و مدیران حکومت اسلامی، همچون معاویه، در شام انجام دادند؛ اما او، تنها به معاش روزانه خود و خوراک اسبش قناعت ورزید.[۴۳]
امارت مدائن، تجربه دوم مدیریتی حذیفه بود و تصدی این استانداری، از سوی خلیفه دوم، به وی سپرده شد.
خلیفه به هنگام واگذاری این مسئولیت، به بزرگان و شهروندان مدائن در نامهای چنین نوشت:
«سخن حذیفه را بشنوید؛ از وی پیروی کنید و هرآنچه خواست، به او بدهید.»
حذیفه در حالی مدینه را به سمت مدائن ترک کرد، که فقط الاغی به همراه داشت که با تسمه و کمربند، آذوقهاش را زیر شکم آن بسته بود.
او چون به مدائن آمد، حکم امارت خویش را برای مردم آن سامان خواند. مردم و بزرگان مدائن از او پرسیدند:
امیر! چه میخواهی تا برایت فراهم کنیم
حاکم پارسای مدائن گفت:
تا وقتی که پیش شما هستم، به غذایی که سیرم سازد و علفی که الاغم را سیر کند، قانعم!
حذیفه همانگونه که رفت، بازگشت، بی هیچ برداشت و انباشت و امتیازی.
چون به مدینه بازگشت، خلیفه از این سلوک زندگی حذیفه متعجب شد.[۴۴]
حذیفه وامدار کسی نشد
و دل به امتیازات ویژه مدیران نبست.
او هماره بر مدار حق میگشت؛ نه بر مدار صاحب قدرت و ثروت.
حذیفه بر خلاف روش و عملکرد بسیاری از اصحاب پیامبر، از کسانی بود که باورهای خود را دیگرگون نکرد و در کنار مراد خویش - علی (ع) - ایستاد؛ هر چند که در دوران خلافت خلفای دوم و سوم، از مدیران عالی حکومت بود.
در آغاز خلافت امیرمؤمنان، وی در بستر بیماری بود؛ با تنی رنجور و با این حال، شادمان، بر فراز منبر رفت و علی (ع) را ستود و گفت:
او بهترین فرد در میان درگذشتگان و بازماندگان پس از پیامبرتان است.
آنگاه یک دست خویش را بهدست دیگرش زد و گفت: اکنون با امیرالمؤمنین واقعی بیعت کردم و سپس برای علی (ع) بیعت گرفت و به دو پسرش وصیت کرد که همگامی با امیرمؤمنان را فرو نگذارند و با این توصیه بود که آن دو در صفین حضور یافتند و به شهادت رسیدند.[۴۵]
حذیفه گرچه عمرش وفا نکرد و تنها ۴۰ روز کارگزار امیرمومنان بود،[۴۶] اما در دوران مدیریتش، تندیس پیروی از پیشوای خود، علی (ع) بود؛ مدیری علوی و دارای این شرایط:
- اجازه جمع کردن مال ندارد.[۴۷]
- زندگی او باید هم سطح زندگی ضعیفترین فرد اجتماع باشد.[۴۸]
- باید خود را از مالکیت کنار نگاه دارد.[۴۹]
- برای خود ساختمان نمیسازد.[۵۰]
- به کسی تیول (ملک و زمین) نمیدهد.
- سیم و زری از خود برجای نمیگذارد.[۵۱]
- از کسی هدیه قبول نمیکند.[۵۲]
چنین مدیری، با این نوع از زندگی پارسایانه، میتواند برگزیده باشد؛ آنگونه که حذیفه مورد ستایش قرار گرفت.
حذیفه پاک و سبک زیست
در افت و خیزهای سیاسی و سیر تحولات اجتماعی، آنچه که برای او مهم بود، انجام وظیفه و تکلیف، پاسداشت حق و فروتنی در برابر خلق خدا بود.
چون لحظه مرگش فرا رسید، از فرزندش پرسید:
- اینک چه ساعتی است؟
- آخر شب!
- خدا را سپاس که مرا به این نقطه رساند؛ در حالی که با ستمگری بر ضرر صاحب حقی، دوستی نکردم و با صاحب حقی، دشمنی ننمودم.[۵۳]
بریدهها
تعطیلی حد!
روزی «ابن هرمه» بر منصور دوانیقی وارد شد و زبان به توصیف و مدح وی گشود. منصور پس از شنیدن سخنان او گفت: حاجت خود را بخواه.
ابن هرمه گفت: حاجت من این است که به حاکم مدینه بنویسی که هر وقت مرا در حال مستی ببیند، حد بر من جاری نکند.
منصور گفت: این امر ممکن نیست؛ زیرا احکام خدا، نباید تعطیل شود؛ ولی برای تو کار دیگری میکنم؛ آن گاه به کاتب خود دستور داد تا به حاکم مدینه چنین بنویسد: هر وقت ابن هرمه را مست نزد تو آوردند، هشتاد تازیانه به خودش بزن و صد تازیانه هم به آن کسی که او را آورده است. از این رو، مردم مدینه هر وقت ابن هرمه را مست میدیدند، از ترس خوردن صد تازیانه، او را به مأموران حکومت معرفی نمیکردند.
خواب دراز
ملک محمود، زمانی که حاکم کرمان بود، روزی پاسبان خزانهاش نزد وی رفت و گفت: دیشب برای شما خواب عجیبی دیدم؛ آن گاه شروع کرد خواب خود را تعریف کردن.
ملک خندید و گفت: این مرد را از پاسبانی خزانه بر کنار کنید.
پرسیدند: گناه او چیست؟
گفت: کسی که آن قدر بخوابد تا خوابی به این درازای ببیند، به درد پاسبانی خزانه نمیخورد.
مرا این سنگ چرا زدی ؟
مردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجال انتقام نبود؛ سنگ را نگاه همی داشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد.
درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟
گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟ گفت: از جاهت، اندیشه همی کردم؛ اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت دانستم.
ناسزایی را که بینی بخت یار
عاقلان تسلیم کردند اختیار
چون نداری ناخن درنده تیز
با ددان آن به که کمگیری ستیز
هر که با پولاد بازو پنجه کرد
ساعد مسکین خود را رنجه کرد
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کام دوستان مغزش بر آر
رحم به زیردست
یکی از وزرا به زیردستان رحم کردی و صلاح ایشان را به خیر توسط نمودی.
اتفاقاً به خطاب مَلِک گرفتار آمد؛ همگنان، در مواجب استخلاص او، سعی کردند و موکلان، در معاقبتش، ملاطفت نمودند و بزرگان، شکر سیرت خوبش، به افواه بگفتند تا مَلِک از سر عتاب او در گذشت....
تا دل دوستان به دست آری
بوستان پدر، فروخته به
پختن دیک نیک خواهان را
هر چه رخت سراست، سوخته به
با بد اندیش، هم نکویی کن
دهن سگ، به لقمه دوخته به
سیرت خوب و زیبا
حکیمی دعا کرد بر کیقباد
که در پادشاهی زوالت مباد
بزرگی درین، خرده بر وی گرفت
که دانا نگوید محال، ای شگفت
که را دانی از خسروان عجم
ز عهد فریدون و ضحاک و جم
که در تخت و ملکش نیامد زوال
ز فرزانه مردم، نزیبد محال
که را جاودان ماندن امید ماند
تو دیدی کسی را که جاوید ماند؟
چنین گفت فرزانه هوشمند
که دانا نگوید سخن ناپسند
مر او را نه عمر ابد خواستم
به توفیق خیرش، مدد خواستم
که گر پارسا باشد و پاکرو
طریقت شناس و نصیحت شنو
ازین ملک، روزی که دل بر کند
سرا پرده در ملک دیگر زند
پس این مملکت را نباشد زوال
ز ملکی به ملکی کند انتقال
ز مرگش چه نقصان، اگر پارساست
که در دنیی و آخرت پادشاست
کسی را که گنجست و فرمان و جیش
جهانداری و شوکت و کام و عیش
گرش سیرت خوب و زیبا بود
همه وقت، عیشش مهیا بود
و گر زورمندی کند با فقیر
همین پنج روزش بود، دار و گیر
چو فرعون، ترک تباهی نکرد
به جز تالب گور، شاهی نکرد.[۵۴]
یک برخورد بی سابقه
نویسنده:مسلم صاحبی
ساده زیستی، از اوصاف و خصال تردیدناپذیر وارستگان است؛ پرهیز از کمترین تجملات، تشریفات و امور مباح، سیره و روش آنان بوده، حتی دوری کردن از آنها را به دیگران نیز سفارش میکنند؛ زیرا آنها توجه به رزق و برق امور مادی را دون شأن خود میشمارند و «نعیم مقیم» را با ویژگی «لهم فیها ما یشائون»، در چشم انداز خود دارند. اکنون در کلاس درس پیامبر خدا (ص)، برخورد بی سابقه آن حضرت با دختر ارجمندش فاطمه سلام الله علیها را مرور میکنیم:
زرارة که از یاران نزدیک و صمیمی امام صادق علیه اسلام است، از آن حضرت روایت کرده که فرمود:
چنان بود که رسول خدا (ص) هرگاه آهنگ سفر میکرد، با تمام کسانی که مایل بود، خداحافظی میکرد و دخترش فاطمه (س)، آخرین فرد از خاندان او بود که با وی وداع میکرد و از خانه فاطمه (س)، روانه سفر میگردید و بعد از بازگشت نیز ورودش به خانه فاطمه (س) بود.
یک بار آن حضرت به مسافرت رفت و در نبود او، غنیمتی به دست علی علیه السلام رسید و حضرت آن را به فاطمه (س) داد. فاطمه آن را فروخت و با پول آن یک پرده، جهت آویختن به در خانه و دو حلقه دستبند نقرهای، برای خودش خریداری کرد.
وقتی رسول خدا (ص) از مسافرت بازگشت، ابتدا داخل مسجد شد و بعد از آن، مطابق معمول، رهسپار فاطمه (س) گردید. حضرت فاطمه (س) با شادی و شور و نشاط عاطفی دخترانه، پیش پای پدر برخاست و ایستاد؛ ولی پدرش بر خلاف انتظار، به دستبندهای نقرهای فاطمه (س) و پرده آویخته به در خانه او نگاه کرد و به جای عکس العمل مورد انتظار فاطمه (س)، همان جا نشست و خیره به سیمای آن بانو نگریست. فاطمه (س) اندوهگین شد و به گریه افتاد و با خود گفت: هرگز سابقه نداشته که پدرم، با من چنین برخوردی کند! از این رو، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را صدا زد؛ پرده را از در خانه کند و دستبندها را از دستهای خود بیرون آورد؛ پرده را به یکی و دستبندها را به دیگری داد و خطاب به آنان فرمود: پیش پدرم - که پدر بزرگ شماست - بروید و سلام مرا به او برسانید و بگویید: در نبود شما،کاری جز این نکردهام که پرده به در آویخته و دستبند به دستم کردهام و اینک آنها را تقدیم شما میکنم تا هر طور صلاح میدانید به مصرف برسانید.
امام حسن و امام حسین علیهما السلام، نزد جد بزرگوارشان رفتند و پیام مادرشان را به وی رساندند. رسول خدا (ص) آن دو را بوسید و در آغوش گرفت؛ یکی را بر زانوی راست خود و دیگری را بر زانوی چپ نشانید؛ سپس اصحاب صفه را که گروهی از مهاجرین و بی خانمانها بودند، فرا خواند و آن دستبندهای نقرهای و پرده را به آنها بخشید تا صرف خوراک و پوشاک خود نمایند و آن گاه فرمود: خدای متعال، فاطمه (س) را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد و به یقین او، فاطمه (س) را در برابر این پرده، با پوششهای بهشتی خواهد آراست و به یقین، او را در مقابل بخشش این دو حلقه دستبند، با زیورهای بهشتی زینت خواهد داد.
از امام کاظم علیه السلام روایت شده که فرمود: رسول خدا (ص) داخل خانه دخترش فاطمه (س) شد؛ در حالی که آن بانو، گردن بندی به گردنش آویخته بود؛ سپس آن حضرت از او، روی گردان شد. فاطمه (س) که متوجه منظور پدر گردید، گردن بند را بیرون آورد و به کناری افکند. رسول خدا (ص) به او فرمود: به راستی تو دختر من هستی. ای فاطمه جان! آن را به من ده و چون فقیری آمد، رسول خدا (ص) گردن بند را به او داد.[۵۵]
نظارت خودکار
همه کشورها و نظامهای حکومتی، نیاز به سیستم نظارتی دارند ؛ باید دید بهترین سیستم نظارتی کدام است.
خداوند، بر اساس خطاب الهی «کنتم خیر اُمَّةٍ اُخرِجتْ للنّاس تَأمرونَ بالمعروفِ و تنهونَ عن المنکرِ»[۵۶]، برتری جامعه را در فراخوانی به ارزشهای الهی و انسانی و بازداری از ضد ارزشها میداند و بر این اساس، «نظام خودکار نظارتی»، در جامعه قرآنی شکل میگیرد؛ نظامی که در تمام واحدهای اجتماعی - خانواده، جامعه روستایی، جامعه شهری، گروههای همسال، گروههای همکار، محیطهای اداری، کارگری و تفریحی - توان ایجاد توازن در تحقق ارزشها و ممانعت از بروز پلیدیها و سر انجام نگاهداری جامعه در حد مطلوب قرآنی را دارا میباشد.
در مقام ارزش گذاری نظامهای نظارتی، چنین نظارت خودکاری، کارآمدترین نوع نظارت ارزیابی میشود؛ زیرا اشخاص جامعه در هر سطح - خانواده و سازمان - تنها با انگیزه قوی اعتقادی و فارغ از سودجویی مادی، به اجرای مأموریت نظارتی اقدام میکنند.
تداوم نظارت
هرگاه عملکرد ما در امر به نیکی و نهی از پلیدی به ثمر برسد و شاهد خضوع اجتماعی در برابر حق و بازگشت به سوی تکلیف الهی باشیم و به چشم خود تحقق معروف و نابودی منکر را ببنیم، احساس لذت بخشی به ما دست میدهد که از حیث روان شناسی، بزرگترین تشویق برای ما به شمار میرود و این، مشوق و بر انگیزاننده ما در راه تداوم این نظارت خودکار در جامعه دینی خواهد بود.
فلج شدن نظارت
سر خوردگیها در مسیر امر به معروف و نهی از منکر، واقعیتی انکارناپذیر است و کمتر شخصی است که طعم تلخ بی توجهی دیگران به فراخوانی به معروفها و بازداری از منکرها را نچشیده باشد و این پدیده، به عنوان یک تنبیه روانی -اجتماعی، مانع تداوم نظارت خودکار در جامعه دینی میشود.
مدیریت ناکارآمد، یکی از عوامل ایجاد چنین سرخوردگی اجتماعی و بی تاثیری امر و نهی مومنان در جامعه دینی است؛ زیرا با وجود مدیریت نا کارآمد، همواره جامعه با مشکلاتی دست به گریبان است و در روند مدیریت، حق و ناحق به هم میآمیزد و ارزشهای بنیادینی مانند عدالت، کرامت انسانی، حق انتخاب انسانها، احترام به ارزشها و فرائض الهی در هم میشکنند.
در چنین فضایی، هر گاه آمران به معروف و ناهیان از منکر، بر سر راه افراد سازمان، جامعه، گروه یا خانواده خود قرار گیرند و آنها را به عمل به ارزشها و ترک ضد ارزشها فرا بخوانند، با مخالفت آنها روبه رو خواهند شد و آنان به جای قبول انحراف و برگشت از گناه، منکرات و ناهنجاریهای ریشهای و اساسی را به رخ میکشند.
گرچه چنین مقاومت اجتماعی و روانی از سوی خطاکاران پذیرفته نیست و به هیچ بهانهای وقوع منکرات مجوز پیدا نمیکند، اما چنین وضعیتی، یک واقعیت اجتماعی است و نشان میدهد که برای تثبیت و تحکیم حکومت اسلامی، ابتدا باید سران و کارگزاران اصلی و مدیران عالی، صالح باشند تا اصلاحات میسر شود.
روشن است که در صورت تداوم نا کارآمدی مدیریتها در جامعه دینی، به دلیل پیوستگی دین و دنیای مردم در جامعه دینی، تداوم نظارت خود کار اجتماعی در معرض خطر قرار خواهد گرفت و سرانجام کار به بیتفاوتی و فلج شدن نظام امر به معروف و نهی از منکر در جامعه دینی خواهد انجامید؛ وضعیتی که طی آن، نظارت خودکار اجتماعی، به تدریج از بین خواهد رفت و قبح منکرات فرو خواهد ریخت و جامعه، دچار بی هویتی و فروپاشی ارزشی خواهد شد.
استفاده شخصی نه
نویسنده:محمد اصغری نژاد
بازی با جان
گروهان مستقل مالک اشتر، در خط پدافندی زید، به هنگام عملیات بدر (۱۹/۱۲/۶۳)، در شرق رودخانه دجله، حضور فعالی داشت. در جلوی خط، چند کانال به طرف دشمن حفر شده بود. ما در انتهای کانال، سنگر کمین داشتیم.
پس از مدتی، عراق بین خط خود و خط ما آب انداخت. این کار، باعث شد که آب به طرف کانالی که ما حفر کرده بودیم، سرازیر شود. به هنگام شب، گونیها را پر از خاک کردیم و روی لبه کانال قرار دادیم تا آب به داخل کانان نفوذ نکند و سنگر کمین محفوظ بماند.
این تلاش، نتیجهای در بر نداشت و گونیها را آب برد. با این حال، بعضی از بچهها جلوی آب سرازیر شده خوابیدند تا دیگر برادران، گونی پر کنند و مانع نفوذ آب به درون کانال شوند.
وقتی این خبر به سردار رشید اسلام، قربان علی عرب رسید، بی درنگ خود را به محل رساند و با دیدن این صحنه، سخت متأثر شد؛ آن گاه بچهها را سریع از بستر آب بلند کرده، گفت: نیازی نبود شما با جان خود بازی کنید و از جانتان مایه بگذارید... .
پس از مدتی او را در گوشهای یافتند که با خود زمزمه میکرد و بر این همه ایثار و از خود گذشتگی اشک شوق میریخت.[۵۷]
استفاده شخصی نه
چند روز میشد که ابراهیم برای دیدار با خانواده به قم آمده بود. یکی از کارهای او، زیارت حضرت معصومه (ع) بود. بعد از مرخصی با چند کارتن کتاب، آماده رفتن شد؛ چون حمل آن همه کتاب تا ترمینال، به تنهایی مشکل بود، مادرم به من و برادرم داوود گفت: مادر جان! کمک برادرتان کنید تا کارتنها را کنار ماشین ببرد.
کارتنها را برداشتیم و حرکت کردیم. من که کوچکتر بودم، خیلی خسته شدم؛ زیرا کارتن، سنگین بود و من نمیتوانستم آن را حمل کنم و به علاوه، مسیر زیادی را میبایست طی میکردیم.
ابراهیم یک کارتن بزرگ برداشت و ساک خود را نیز روی آن قرار داد. در آن لحظه یادم افتاد که ابراهیم فرمانده سپاه یزد است و امکانات زیادی در اختیار دارد؛ سپس گفتم: داداش! مگر شما فرمانده سپاه یزد نیستید؟
گفت: خوب.
گفتم: مگر تمام امکانات و وسایل سپاه زیر نظر شما نیست؟
گفت: بلی.
گفتم: پس چرا وقتی قم میآیید، با ماشین سپاه نمیآیید تا بتوانید راحت برگردید؟ اگر الان ماشین داشتید، میتوانستید کتابها را بی درد سر به یزد ببرید.
ابراهیم که از حرف من خندهاش گرفته بود، گفت: حسین جان! وسیله نقلیه سپاه، متعلق به بیت المال است و من هم هیچ حقی نسبت به بیت المال ندارم؛ جز این که از آنها باید به دقت نگه داری کنم؛ اما استفاده شخصی نه؛ هر چند که تمام این وسایل زیر نظر من باشد.[۵۸]
زیر باران گلوله
در جبهه کورموش در سر پل ذهاب، واحد، بی آب مانده بود و دشمن مثل باران، بر سر ما خمپاره و گلوله میریخت و به همین جهت، بعضی بیرون آمدن از سنگر را خودکشی میدانستند؛ ولی چون تشنگی امان همه را بریده بود، برادر روحانی، حسین ناصری برخاست و زیر باران گلوله تانکر را با هزار زحمت پر از آب کرد و بازگشت. این در حالی بود که هیچ وسیلهای هم برای پر کردن آن در اختیار نداشت و بدین وسیله، همه افراد واحد را سیراب کرد.
حسین ناصری، به همراه سرهنگ حبرانی و هشت سرباز دیگر، موفق شدند تنگه حاجیان را یک هفته تمام نگه داری کنند. او برای ارعاب دشمن و این که صدامیان گمان کنند نیروی فراوانی در مقابلشان قرار دارد، صد قدم به صد قدم، به طرف آنها تیر اندازی میکرد و به طور دائم، عرض خط مقدم را میپیمود و تیر اندازی میکرد و برای همین، صدامیان واقعاً خیال کرده بودند که نیروهای عظیمی در مقابلشان ایستادگی میکنند. از این رو، به خود اجازه پیشروی نمیدادند.
این روحانی عزیز، در چهارم فروردین ۶۱ آسمانی شد.[۵۹]
مدلهای مدیریت
مدیریت نیز همچون بسیاری از فنون دیگر، از مدلهای گوناگونی برخوردار است که آشنایی با آنها خالی از لطف نیست؛ به ویژه برای ما شرقیها که متأسفانه بسیاری از اوقات، مهره شطرنج دیگران بودهایم. من میخواهم از مدلهایی بگویم که گاه با ذائقه و سلیقه ما سازگار است و گاه ناسازگار؛ مدلهایی که گاه به انسان از زاویه کرامت انسانی مینگرد؛ گاه ما را ابزار مطامع دیگران میکند. آری، اکنون در صدد آنم که جلوههای اندکی از این مدلها را با شما باز گویم و آنگاه رشته کار را به دست خودتان بسپارم تا از مدلهای دیگر مدیریت سر در آورید و باقی ماجرا!
دوست دارم پس از مطالعه هر مدل، یک بار به خودتان برگردید و صفحات کتاب وجودتان را ورق بزنید و ببینید که آیا به این مدل تعلق خاطر دارید یا نه؟
ممکن است شما بگویید من از این مدل متنفرم.
ممکن است بگویید عاشق این مدلم.
ممکن است بگویید من طرح تکمیلی یا طرح پیشنهادی دیگری دارم.
بله، هر چیزی ممکن است؛ اما دوست دارم فارغ از همه این مسائل، پس از ارائه هر مدل، فقط یک بار به خودتان برگردید؛
فقط یک بار!
مدل انگلیسی
توصیه شده از سوی دولت فخیمه انگلستان
اگر سوار هواپیما شده باشید، لابد خودروی کوچکی را که پس از فرود هواپیما، جلوی آن راه افتاده و با عبور از گذرگاههای مختلف آن را به توقفگاه خویش میرساند، دیدهاید.
در کشورهای خارجی، بالای این خودرو، روی تابلوی بزرگی، عبارت مشهوری نقش بسته است: follow me؛ «دنبالم بیا.»
گاهی وضع بدین منوال است. هم اینکه پیشرو است و هم آنکه از پی میآید، تکلیف خود را میدانند؛ اما بعضی اوقات، بی آنکه کسی تابلوی follow me در دست داشته باشد، آدم را به دنبال خود میکشد.
این هم چندان مهم نیست؛ اگر مقایسهاش کنید با آنکه دارد دنباله روی میکند و خود نمیداند!
هیچ شده که دنبال کسی بدوید و خود ندانید؟
در انگلستان رسم است دانشجویی را که برای تحصیل به این کشور آمده، در قبال مبلغی که ماهیانه میپردازد، در خانوادهای به صورت فرزند خوانده میپذیرند. محمل این کار، آن است که او همچون عضوی از اعضای این خانواده، با آنان زندگی کند و زبان بیاموزد.
اما شما فکر نمیکنید که این، نوعی مدیریت پنهان است بر آن جوان دانشجو، آن هم مدل انگلیسی؟!
آنان با برنامه ریزی دقیق و حساب شده، بیآنکه تابلوی مبهم follow me خود را رو کنند، این جوان را میکشند و میبرند. آنان در این چند سال تحصیل دانشجوی کشور بیگانه، زبان خود را به وی میآموزند؛ فرهنگ خود را در دل خانوادهای بومی به وی تزریق میکنند؛ آزادی و بی پروایی جنسی را در ارتباطات روزمره به او تقدیم میکنند؛ قبح و بدی شراب، سگ، قمار و... را از ذهن او میزدایند...
و در یک کلمه، پس از پایان تحصیلات، از او یک انگلیسی تمام عیار میسازند.
پس از این فرایند، آیا فرقی میکند که ملیت او انگلیسی باشد یا فیالمثل ایرانی؟
بگذارید همین جا یادی کنم از آن دوستی که برای تحصیل به انگلستان رفته بود و پس از بازگشت در جمع دوستان گفت: مرا برای مصاحبه به استادی پیر در یکی از دانشگاهها معرفی کردند. او از من پرسید: پس از تحصیلات، میخواهی چه کنی؟ گفتم: میخواهم به وطنم بازگردم.
پرسید: چرا؟
گفتم: زیرا دو فرزند دارم که دوست دارم آنها را با آداب و رسوم مملکت خودم تربیت کنم. پوزخندی زد و گفت: تو برو کلاه خودت را بپّا؛ فرزندانت پیشکش!
این را من مدل انگلیسی مدیریت لقب میدهم و مهمترین شاخصههای آن را چنین برمیشمارم:
۱- ترویج ارزشهای مدیر در زیردستان به صورت پنهان .
۲- ایجاد روحیه سپاسگذاری از مدیر در افراد تحت اداره.
۳- نهادینه شدن فرهنگ مدیر در زوایای وجودی افراد.
۴- استفاده از منابع مالی زیردستان در اداره دلخواه آنان.
مدل کارآفرین
پیشنهاد شده از سوی مهندسان سازه
اینجا، سد شهید عباسپور است.
۲۱۰ متر ارتفاع دارد و مشتمل است بر دو قوس که هر یک۱۲ متر عزض دارد.
این سد عظیم، یکی از مهمترین منابع برق کشور است که انرژی فراوانی تولید میکند، همچنین آبیاری زمینهای کشاورزی اطراف خود را نیز بر عهده دارد...
هیئت بازدید کننده، با دقت به سخنان مهندس سازه گوش میدهند و عظمت یکی از برجستهترین آثار سدسازی مهندسان کشورمان را بالعیان مشاهده میکنند.
دیذار چنین دیوار بتنی عظیمی، بعضی را به فکر وامی دارد که:
«آیا این عظمت ساخته دست بشر را رکود و فرسایشی نیز هست؟»
گویا موجی این پرسش را به گوش مهندس سازه میرساند و او میگوید:
در فیزیک، اصطلاحی داریم، تحت عنوان: «خستگی اجسام»؛
یعنی اجسام، هر چند نیرومند و سخت باشند، زمانی فرا میرسد که خسته میشوند و از کار خود باز میمانند. باید زمان خستگی اجسام را پیش بینی کرد تا پیش از آنکه دوره پیری و رخوت آنها فرا برسد، با تغییر کاربری آنها، جلوی خسارتهای احتمالیشان گرفته شود.
به عظمت و نیرومندی این سد عظیم نگاه نکنید؛ خستگی این سد، ۸۰ تا۹۰ سال دیگر فرا میرسد. آنروز باید لاجرم مسیر آب پشت سد عوض شود؛ چون شانههای این سد، دیگر تحمل کشش چنین باری را نخواهند داشت.
آنروز آن مهندس سازه، بر مفهومی صحه گذاشت که من آنرا مدل کارآفرین مدیریت مینامم؛ یعنی مدیریت بر مجموعههای گوناگون تا زمانی ارزشمند و مفید است که آنها کارآمد و کارآفرین باشند.
بگذارید آن چه او آن روز نگفت، من امروز بگویم.
آن کوه بتن و سنگ و آهن، خستگی دارد؛ فرسایش و رکود دارد.
آیا میشود آدمی از جنس پوست و گوشت و استخوان، خستگی نداشته باشد؟
پس چرا بعضی آدمها از بعضی پستها و مقامها دل نمیکنند و عرصه را برای جوانترها باز نمیکنند؟
چرا آنان، دیگران را هم به بازی نمیگیرند؟
خستگی سد را از نشت آب آن و یا شکستن دیوارهای آن، میتوان بازشناخت؛ اما خستگی آدمها را چطور؟ شما فکر میکنید که مدیریت کارآفرین، از چه ویژگیهایی برخوردار است؟
بیایید با هم بشماریم:
۱-استفاده از همه استعدادهای افراد تا فرارسیدن دوره ناکارآمدی.
۲- دست به دست شدن قدرت در میان اقشار گوناگون جامعه.
۳- ایجاد عرصههای تازه برای جولان جوانان و نواندیشان.
۴- علاج قبل از وقوع واقعه.
مدل ناصری
دیکته شده از طرف ناصرالدین شاه قاجار
وقتی ناصرالدین شاه قاجار در اولین سفر عتبات خود، وارد کربلا شد و از دور، چشمش به گنبد و گلدستههای حرم سیدالشهدا افتاد، دستور داد روضه خوانی بیاورند برای مرثیه سرایی.
کسی را آوردند و شعری خواند که بااین بیت آغاز میشد:
اگر شاهی بمیرد از وطن دور
به خواری میبرندش جانب گور
بیچاره سخن خویش را بیغرض گفت؛ اماشعرش خنجری شد به قلب این شاه دور از وطن.
کاردش میزدی، خونش نمیآمد.
در بدو ورود و شعر روضه خوانی چنین جگرسوز.
این شعر نابجا همان و گرفتار به غضب شاهانه همان!
سال بعد از سر قضا، باز راه شاه به همان دیار افتاد؛ اما این بار حواس همه جمع شده بود. این بار گوشی دست همه بود.
گویا به روضه خوان هم جریان را باز گفتند که سال پیش چنین خبطی شده است. مبادا بیگدار به آب بزنی! ... و او هم حتما" و انصافا" جبران کرد اتفاق ناگوار پارینه را و به صورت حزین چه گریزی زد:
ای حسین! اگر تو در سال ۶۱ هجری، در این سرزمین، ندای هل من ناصر سر دادی و هیچ کسی یاری ات نکرد، امروز برخیز و ببین ناصر آمده برای لبیک به ندای هل من ناصرت!
... و با این حرف، در دل شاه، چه بلوایی که به پا نمیکند!
و چه انعام و اکرامی که از آن خود نمیسازد!
چشمهای اطرافیان باز است. آنان همه چیز را میبینند. چیزی نمیتواند فاصله میان آن چه را که دیدهاند، پر کند؛ حتی اگر یک سال از آن اتفاق گذشته باشد.
در همین گذرگاه هاست که آدمی بیاختیار در مقام مقایسه برمی آید.
مقایسه میان آن روضه خوان بخت برگشته که جرمش انتخاب ناخودآگاه شعری بود که گوشه و کنایهای به شاه قاجار میزد و این روضه خوان زیرکی که نام ناصرالدین شاه را با ندای هل من ناصر حسین بن علی (ع)پیوند میزند.
و گونهای تازه از مدیریت:
مدل ناصری
میخواهید خصوصیات این نوع مدیریت را با هم مرور کنیم:
۱- زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد.
۲- نان به نرخ روز خوردن، چقدر شیرین و دل چسب است.
۳- آدمها چه سهل و راحت میتوانند راه تقرب و نزدیکی به رجال را بیاموزند.
۴- دم شیر، چیزی نیست که بشود با آن بازی کرد.
مدل اسلامی
برنامه ریزی شده از سوی بیمارستانی در کانادا
سخت است انسان برای مدتی استراحت برود کانادا؛ اما دست تقدیر کاری کند که از بیمارستان سر در آورد؛ برای آن خانم دکتر نیز چنین اتفاقی افتاد.
میگفت: من با آنکه خودم دکترم، اما از تمهیداتیرید؟ من پاسخ دادم که میل دادم در طول دوران بستری خود در بیمارستان، هیچ مردی به اتاق من رفت و آمد نکند.
من یک ماه در آن بیمارستان خوابیدم و در تمام این مدت، حتی یک مرد وارد اتاق من نشد. من از خواننده این سطور میخواهم که در این نکته خوب دقت کند که من چرا مدل اسلامی مدیریت را از بیمارستانی در کانادا مثال میآورم!
در مدل اسلامی مدیریت این نکات را باز میشناسیم:
۱- آدمها در این میان، تنها و تنها به خاطر انسانیتشان محترم هستند.
۲- رنگ، نژاد، دین و مذهب در این مدل، تمایز ایجاد نمیکنند.
۳- روح اسلامی این مدل مهم است، در هر کشوری ولو غیر اسلامی!
۴- میتوان در کشوری اسلامی زندگی کرد اما با مدل اسلامی بیگانه بود.
مدل کار چاق کنی
ارائه شده از سوی رندی وطنی
- از فلانی خبر داری؟
- ای ... چندان هم بی خبر نیستم.
- مدتی است سری از سرها در نمیآورد.
- خیلی با گذشتهاش فرق کردهاست.
- تازگی او را دیدهای؟
- تو هم میتوانی یک شب به بهانه خوردن یک پیتزای مخصوص، سراغی از او بگیری.
هر جوری فکر میکرد، غیر از اینکه دوست چندین و چند سالهاش، سر از پیتزا فروشی درآورده باشد؛ اما وقتی ماجرایش را شنید، توانست قدری خود را قانع کند.
- پیتزا فروشی برای او تنها محل کسب و کار نیست؛ پاتوق است و حتی خیلی از اوقات، خودش در مغازه نمیآید و کارگرانش کارها را میگردانند.
او مدیریت میکند!
دوست داری یکی از شیوههایش را برایت بگویم؟
کیست که نخواهد از دوست قدیمی خود تازههایی بشنود؟
خیلی از اوقات میشود که تو با کسی کاری داری؛ اما فرصت مناسبی پیدا نمیشود که در محیط ادارای کار خود را با او مطرح کنی. حالا اگر یک پیتزا فروشی معتبر و سرشناس داشته باشی که بتوانی تعدادی کارت رایگان دریافت غذا به فرد مورد نظرت تقدیم کنی، میدونی چه اتفاقی میافتد؟ او قطعا" با خانوادهاش به مغازه تو مراجعه خواهد کرد تا در شبی به یادماندنی دور هم جمع شوند و پیتزای مجانی بخورند.
این طور نیست؟
آن وقت اگر تو کسی را داشته باشی که خبردارت کند که فلانی امشب با خانواده آمده است و بتوانی سربزنگاه خود را برسانی، چه اتفاقی میافتد؟
میتوانی بیرون از محیط اداری و در حالی که وی را از لطف بیشائبه خود سرشار میکنی، حرف خود را به کرسی بنشانی!
- آی بچه، چند تا ظرف سیب زمینی سرخ کرده هم بیاور! بجنب آقا کار دارند...
حالا اگر از پنجاه وعده شکار، یکی را هم به تور بزنی، چه میشود؟ فکر میکنم خرج پنج هزار وعده شکار دیگر فراهم شود!
در مدل کار چاق کنی، از انواع مدلهای مدیریت، به موارد زیر بر میخوریم:
۱- آدمها، شکارند و مدیران شکارچی... همه چیز به مهارت شکارچی بستگی دارد.
۲- برای زدن یک شکار چاق و چله، میارزد دهها گلوله را هدر بدهی.
۳- هر لحظهای آبستن فرصتی است که نباید به سادگی از دست داد.
۴- برای ورود به عرصههای تازه، از بهانهها غفلت نکن.
نکتهای برای به کار بستن
آن چه خواندید، مدلهای گوناگونی از مدیریت بود.
این مدلها، منحصر به آنچه بیان کردم، نیست و میتواند هر روز در زندگی هر یک از ما اتفاق بیفتد. مطمئنم اگر شما هم اراده کنید، میتوانید دهها مدل به آن چه من گفتهام، بیفزایید.
چون میدانم برخی از مخاطبانم در این نوشتار مدیران هستند و چون معتقدم که این قبیل نوشتهها، حداقل علامت سؤالی در مقابل برخی باورهای ما قرار میدهند، نقبی به این بحث زدم.
بیایید با هم به دو کندوکاو دست بزنیم؛
کندوکاوی در اطراف خویش که چه کسانی، چگونه مدیریت میکنند؟
و کندوکاوی به درون خویش که ما از درون، به کدام یک از این روشها معتقدیم؟
و بدانیم که آدمی، هر چیزی را که اعتقاد دارد و میپسندد، همان است
پا نویس
- ↑ بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد، 12/5/1384.
- ↑ پرمودتیرا، جادوی مدیریت، ترجمه مهدی قراچه داغی.
- ↑ دکتر حسین خنیفر، مهارتهای برنامه ریزی در زندگی، ص 15.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 3.
- ↑ مهارتهای برنامه ریزی در زندگی، ص 143 - 144.
- ↑ روزنامه همشهری، 24/2/84.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 724.
- ↑ مهارتهای برنامه ریزی در زندگی، ص 8.
- ↑ روزنامه همشهری، 24/2/84.
- ↑ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 750، ح 910.
- ↑ جلوههای رحمانی، ص 34.
- ↑ سوره قصص، آیه 83.
- ↑ ان العلم خلیل المومن و الحلم وزیره و العقل جنوده و الرفق اخوه و البرّ والده (اصول کافی، ج 2، ص 47.)
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه 53، ص 571.
- ↑ محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج 1، ص 401، ح 1458.
- ↑ کلینی، اصول الکافی، ج 2، ص 133، ح 16.
- ↑ میزان الحکمة، ص 395، ح 1410.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 42، ص 234.
- ↑ در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام اسلامی، 20 آبان 81 ش.
- ↑ میزان الحکمة، ج 7، ص 3293، ح 11164.
- ↑ دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام اسلامی، 23 مرداد 70 ش.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 23، ص 69.
- ↑ در دیدار عمومی با مردم، 6 دی 72 ش.
- ↑ میزان الحکمه، ص 4077، ح 14371.
- ↑ همان، ص 4061، ح 14292.
- ↑ چهل حدیث، ص 146.
- ↑ خصال صدوق، ج 1، ص 325.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 317.
- ↑ اعراف، آیه 12.
- ↑ غرر الحکم، حدیث 10693.
- ↑ همان، حدیث 4920.
- ↑ امالی طوسی، ص 136.
- ↑ آل عمران، آیه 159.
- ↑ شوری، آیه 38.
- ↑ بقره، آیه 233.
- ↑ صحیفه نور. ج 17 ص 217 و 218.
- ↑ مقاله اف. جی بروگمان، در مجله مدیریت دانش سازمانی.
- ↑ نهج البلاغه، 1014.
- ↑ موسوعة الامام علی بن ابیطالب، ج 12، ص 152.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 340؛ علی احمدی میانجی، مکاتب الرسول، ج 2، ص 653 و 654.
- ↑ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 31.
- ↑ حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج4، ص 437.
- ↑ سیر اعلام النبلا، ج 4، ص 33.
- ↑ قرطبی، الاستیعاب، ج1، ص 394.
- ↑ رجال الطوسی، ص 35.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه (عبده).
- ↑ ر.ک: همان، خطبه 209.
- ↑ ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب، ج 2، ص 72.
- ↑ ر.ک: شیخ صدوق، امالی، ص 250.
- ↑ ر.ک: شیخ صدوق، امالی، ص 250.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 224.
- ↑ ابو علی حائری، منتهی المقال، ج 2، ص345.
- ↑ بوستان سعدی، باب اول.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج 43.
- ↑ آل عمران، آیه 110.
- ↑ عشق گوید هر آنچه باداباد، ص 83 و 84.
- ↑ ر.ک: محسن دلاوری، کوزههای بدون آب، ص 107 و 108.
- ↑ ر.ک: شهدای روحانیت، ج 2، ص 52 - 54.







