آینه رشد ۰۵: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۲: سطر ۲:
 
{{جعبه اطلاعات
 
{{جعبه اطلاعات
 
|نام        =  آینه رشد 5
 
|نام        =  آینه رشد 5
|عنوان        = مشخصات کتاب
+
|عنوان        = مشخصات نشریه
 
|تصویر        = [[Image:Ayneh (5).jpg|200px]]
 
|تصویر        = [[Image:Ayneh (5).jpg|200px]]
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
 
|سبک سرآیند  = background:#ccf;

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۸

آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 5 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (5).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

محتویات

آیینه ۵

فقه مدیران

خدمت رسانی

نویسنده:محمد حسین فلاح زاده
خدمت به بندگان خدا، از عبادت‌های بزرگ و دارای ثواب بسیاری است.
گام اوّل خدمت، انجام وظیفه است که بر طبق تعهّد یا قرارداد یا دستوری الهی بر انسان واجب می‌شود. علاوه بر این وظیفه، افراد موقعیت شناس و نیکوکار با از خود گذشتگی و ایثار، تلاش خود را دو چندان کرده، در پی برآوردن نیازهای زندگی دیگران برمی‌آیند. این نوع خدمت، یعنی عمل به بایسته‌ها و شایسته‌ها، دارای حکم فقهی وجوب و استحباب است و اکنون به برخی از احکام آن اشاره می‌شود:
۱- بر هر مسلمانی واجب است مسلمان دیگری را که نزدیک است از گرسنگی یا تشنگی بمیرد، غذا یا آب داده و او را از مرگ نجات دهد.[۱]
۲- اگر جان یا آبروی مسلمانی در خطر باشد، هر کس قدرت دارد، باید برای حفظ جان و آبروی او اقدام کند.[۲]
۳- تلاش برای تحصیل مخارج زندگی خود واجب است و برای توسعه در مخارج زندگی خود و خانواده و خدمت رسانی به مسلمانان مستحب است.[۳]

خدمت و عبادت‏

کسانی که به گونه‌ای با ارباب رجوع سرو کار دارند، مطابق تعهدی که دارند، باید در مدت مقرّر مطابق وظیفه استخدامی خود در خدمت مردم باشند و انجام کاری که با خدمت رسانی به مردم منافات داشته باشد، جایز نیست؛ مگر انجام کارهای واجب و ضروری.

س: در بعضی از ادارات نماز جماعت دائر نموده‌اند؛ اگر کارمندی بخواهد شرکت کند، باید به مدّت خواندن نماز، کارش را ترک نماید؛ ۱- اگر در موقع نماز کارمند، لطمه‌ای به کارش نخورد و بیکار باشد، چه صورتی دارد؟
۲- اگر در موقع شرکت در نماز جماعت، در کارش تأخیر کند، چه صورت دارد؟
۳- در صورت مجاز بودن، اگر عمداً نماز جماعت را ترک کند، چه صورتی دارد؟
ج: نماز جماعت واجب نیست و اگر منافاتی با مقررات استخدامی شما نداشته باشد، مانع ندارد.[۴]

س: آیا جایز است کارمندان در اداره‌ها و مؤسسات دولتی، اقامه نماز جماعت داشته و یا مجالس عزا بر پا کنند؟
ج: اقامه نماز، بیان احکام و معارف و امثال آن در هنگام اجتماع برای نماز در خصوص ماه مبارک رمضان و سایر ایام اللَّه مانع ندارد؛ مشروط بر این‌که حقوق مراجعین تضییع نشود.[۵]

س: آیا بر پایی نماز جماعت توسط کارمندان در ساعات رسمی کار جایز است و بر فرض عدم جواز، اگر ملتزم شوند که بعد از پایان ساعات رسمی، آن مقدار وقتی را که به نماز خواندن اختصاص داده‌اند، جبران کنند، آیا در این صورت، اقامه نماز در ساعات رسمی کار برای آنان جایز است؟
ج: با توجه به اهمیّت خاص نمازهای یومیّه و تأکید زیادی که بر اقامه نماز در اوّل وقت شده است و با توجه به فضیلت نماز جماعت، مناسب است کارمندان روشی را اتخاذ کنند که بتوانند در خلال ساعات اداری، نماز واجب را به طور جماعت در اوّل وقت و در کم‌ترین زمان بخوانند؛ ولی باید به گونه‌ای مقدمات این کار را فراهم کنند که نماز جماعت در اوّل وقت، بهانه و وسیله‌ای برای تأخیر انداختن کارهای مراجعه کنندگان نشود.[۶]

س: در نزدیکی اداره ما مسجدی وجود دارد؛ آیا جایز است در اثنای ساعات رسمی کار، برای شرکت در نماز جماعت به آن‌جا برویم؟
ج: خارج شدن از اداره، برای رفتن به مسجد جهت شرکت در نماز جماعت در اوّل وقت، در صورتی که نماز جماعت در خود اداره بر پا نشود، اشکال ندارد؛ ولی باید مقدّمات نماز به گونه‌ای فراهم شود که مدت غیبت از اداره در ساعات رسمی کار، برای ادای فریضه نماز جماعت، کاملاً کاهش پیدا کند.[۷]

کار شخصی در وقت اداری

پرداختن به کارهای شخصی در وقت اداری، در صورتی که بر خلاف مقررات استخدامی و مانع خدمت رسانی به ارباب رجوع باشد نه تنها جایز نیست، بلکه در قبال وقتی که صرف کارهای شخصی شده است، نمی‌توان حقوقی دریافت کرد و چنانچه در گذشته حقوقی دریافت کرده باشد، ضامن است و باید برگرداند.

س: آموزگاری پیمان بسته که در مقابل خدمت موظف ۲۴ ساعت در هفته، حقوق دریافت نماید؛ حال اگر بعضی ساعت‌ها، کارهای شخصی انجام داده و دانش‌آموزان بدون معلّم بوده‌اند یا معلم دیگری به جایش بوده، آیا حق استفاده از حقوق دارد و اگر بگیرد جایز است یا خیر و [اگر] چنانچه خودش شخصاً مریض شود و آن ساعتی که می‌بایست کار موظف انجام دهد که در مقابلش حقوق بگیرد، گرفتن آن مقدار پولی که در برابرش هیچ گونه کاری انجام نداده است، جایز و قابل تصرف است یا خیر؟
ج: تابع مقررات استخدامی است و اگر بر خلاف (عمل) نموده، استحقاق اجرت ندارد.[۸]

س: راننده سپاه یا ادارات دولتی و غیره به مأموریت می‌رود؛ در برگشتن در بین راه به مدت پانزده دقیقه به منزل می‌رود تا به پدر و مادر خود سر بزند، آیا اشکال دارد؟
ج: تابع مقررات است و با اجازه مسئولین مربوطه، بی اشکال است.[۹]

پس: آیا شرعاً جایز است کارمندان و کارگران ادارات دولتی در ساعات اداری و کار، به عنوان تحصّن و اعتصاب (جهت رسیدگی به درخواست‌هایشان) دست از کار بکشند؟
ج: جایز نیست و باید تابع مقررات دولت اسلامی باشند.[۱۰]

س: اگر کارمند در محل کار خود در اداره، ساعات بی‌کاری زیادی داشته باشد و مجاز نباشد که در این ساعات در بخش‌های دیگر کار کند، آیا جایز است در اوقات بی‌کاری کارهای شخصی مربوط به خودش را انجام دهد؟
ج: اقدام به انجام کارهای شخصی در اثنای کار، در محل کار، تابع مقررات و اجازه قانونی مسئول مربوطه است.[۱۱]

انجام دادن کار غیر موظف در وقت اداری‏

س: آیا کارمند در ساعات اداری مجاز است که کارهای شورای مساجد و یا تعاونی‌ها را در مسجد انجام دهد و به صورت مأمور خدمت، در محل‌های مذکور خدمت نماید؟
ج: بستگی به مقررات اداره دارد.[۱۲]

س: کارمند دولت جمهوری اسلامی گاهی از محل خدمت، بدون اجازه آن سازمان در تشییع جنازه یا مجلس ختم شرکت می‌کند؛ حقوقش چه صورت دارد؟
ج: اگر از وظیفه کوتاهی نموده، به مقداری که کوتاهی کرده، مدیون است.[۱۳]
س: در بعضی از مراکز تعلیم و تربیت، مشاهده می‌شود که معلم یا مدیری که کارمند یکی از بخش‌های اداری است، با موافقت مسئول اداری مستقیم خود، در ساعات رسمی کارش مبادرت به تدریس در مدارس دیگر می‌کند و علاوه بر حقوق ماهانه خود، اجرت این تدریس را هم دریافت می‌کند؛ آیا این کار و گرفتن اجرت در برابر آن، جایز است؟
ج: موافقت مسئول مستقیم کارمند با تدریس او در اثنای ساعات رسمی کارش، تابع حدود اختیارات قانونی فرد مسئول است؛ ولی با این فرض که کارمند دولت در برابر ساعات رسمی کارش، هر ماه حقوق دریافت می‌کند، حق ندارد در برابر تدریس در مدارس دیگر، در همان ساعات رسمی کارش، حقوق دیگری دریافت نماید.[۱۴]

نمی‌توانم مشکلات مردم را ببینم و بی‌تفاوت باشم

نویسنده:عبدالرحیم اباذری

یادی از امام موسی صدر

امام موسی صدر، یکی از شخصیت‌های بارز حوزوی در بُعد خدمت‌رسانی به مردم است. او در سال ۱۳۰۷ ش. در شهر قم به دنیا آمد و در این شهر تحصیلات دبستان و دبیرستان و حوزوی خود را به پایان رساند و نیز موفق به اخذ مدرک کارشناسی در رشته حقوق اقتصادی از دانشگاه تهران گردید. وی به مدت چهار سال در حوزه نجف نزد مراجع بزرگ، تحصیلات حوزوی خود را ادامه داد و به درجه اجتهاد نایل آمد.
روحیه خدمت‌رسانی از همان اوان جوانی در وجود امام‌موسی صدر جوانه زده بود و این ویژگی علوی، شعله در جانش انداخت و او را در سال ۱۳۳۸ ش. به سرزمین لبنان کشاند.
پیش از هجرت وی، مردم لبنان به رغم تاریخ و فرهنگ ریشه‌دار اسلامی، بر اثر نفوذ استعمار فرانسه، هویت اصیل و فرهنگ غنی خود را فراموش کرده، به ملتی ضعیف و سلطه‌پذیر مبدل گشته بودند؛ به گونه‌ای که جوانان مسلمان و شیعه لبنانی، مسلمان بودن خویش را کتمان می‌نمودند و به گروه‌های چپ و راست گرایش پیدا کرده، بدین ترتیب در صدد جبران خلاء موجود بودند و حتی مرده‌های خود را در قبرستان‌های مسیحیان دفن می‌کردند.
با یک دهه تلاش شبانه‌روزی و خدمت‌رسانی امام‌موسی صدر در لبنان، تحول عظیمی از نظر فرهنگی، مذهبی و سیاسی در این سرزمین به وجود آمد. مسلمانان و شیعیان به هویت خویش روی آوردند و این بار مسیحیان برای کسب هویت، به اسلام و تشیع تمسک جستند و علاوه بر جوانان شیعه و سنی، دختران و پسران مسیحی، شیفته و شیدای او شدند و هنگام ازدواج به نزد وی می‌آمدند و مصرانه از امام‌موسی صدر می‌خواستند تا عقد ازدواج آنها را او جاری سازد و به این نیز افتخار می‌کردند![۱۵] امام موسی صدر در عرصه خدمت به مردم، یکی از رجال کم‌نظیر به شمار می‌آید. او در لبنان، هر روز حدود هیجده ساعت و گاه بیشتر کار مفید انجام می‌داد. وی فعالیت خود را هر روز از شهر صور (جنوب لبنان) آغاز می‌کرد و آخر شب در شمال آن کشور، شهر طرابلس و حومه، به پایان می‌رساند. در تمام طول این مسیر که ۱۶۰ کیلومتر است، برنامه دیدار، سخنرانی، جلسه و نظارت برقرار بود. تماس‌های روزانه او با اقشار مختلف مردم، بسیار گسترده‌تر از حد تصور بود.
او از ساعت هفت صبح از منزل خارج می‌شد و در ساعت دو نصف شب به منزل برمی‌گشت. گاهی نزدیکان به پرکاری او اعتراض می‌کردند و او را به استراحت توصیه می‌نمودند و او در جواب می‌گفت: «من مبتلا هستم ؛ چاره‌ای ندارم؛ نمی‌توانم مشکلات مردم را ببینم و بی‌تفاوت باشم». گاهی بر اثر مسافرت‌های طولانی و پی در پی، خانواده و فرزندان، قریب به دو ماه او را نمی‌دیدند و وقتی بعضی اطرافیان به وی اعتراض کرده، می‌گفتند: آیا این ظلم در حق خانواده نیست و آیا نباید حق و حقوق آنها هم مراعات شود؟ امام صدر در جواب می‌گفت: اگر من حق این جامعه را ادا کنم، حق خانواده‌ام نیز ادا می‌شود؛ چون خانواده‌ام هم جزو این جامعه به شمار می‌روند. و اگر فقط حق خانواده‌ام را ادا کنم، حق جامعه، ادا نشده است. امروز مسئولیت این مردم با من است و من نمی‌توانم خانواده خود را بر آنها ترجیح دهم.[۱۶] خدمات و فعالیت‌های امام‌موسی صدر در لبنان را به چند مرحله اساسی می‌توان تقسیم کرد که عبارتند از:
مرحله اول، فعالیت‌های فرهنگی - اقتصادی ؛ او در بدو ورود به این کشور، در یک برنامه‌ریزی دقیق با تشکیل جلسات علمی و سخنرانی در مساجد، مدارس و دانشگاه‌ها به تقویت هویت دینی و فرهنگی جوانان پرداخت و در کنار آن، با راه اندازی مراکز بهداشتی، درمانی و صنعتی، در جهت بهبود وضعیت اقتصادی و معشیتی آنان کوشید. تأسیس مراکز و فعالیت‌های زیر از جمله خدمات او در مرحله اول بود:
۱- جلسات علمی و تدریس در مساجد، مدارس و دانشگاه‌ها.
۲- جمعیت برّ و احسان.
۳- خانه دختران بی سرپرست.
۴- آموزشگاه پرستاری.
۵- مؤسسه قالیبافی.
۶- مرکز بهداشتی - درمانی.
۷- مدرسه صنعتی جبل عامل.
۸- حوزه علمیه.
امروز پس از چهل سال، برنامه‌های اقتصادی امام موسی صدر در جنوب لبنان، مورد توجه و استقبال دولت‌مردان و کارشناسان اقتصادی در لبنان قرار گرفته، طرح‌های او به عنوان طرح‌هایی کارآمد و مفید در این کشور عملی می‌شود.
مرحله دوم، فعالیت‌های سیاسی - تشکیلاتی؛ در این مرحله، امام‌موسی صدر در یک حرکت همه جانبه، اقدام به راه اندازی تشکیلاتی مهم و سیاسی، تحت عنوان «مجلس اعلای شیعیان لبنان» نمود و بدین ترتیب شیعیان مظلوم این کشور را از پراکندگی و سردرگمی نجات داد و به آنها انسجام و رسمیت بخشید. قبل از تأسیس این مجلس، با این که شیعیان در اکثریت بودند، اما از هیچ حق و حقوقی بهره‌ای نداشتند و عملاً جزو مردم لبنان شمرده نمی‌شدند.
مرحله سوم؛ این مرحله سرنوشت ساز، با تأسیس مراکز نظامی از قبیل: حرکت محرومین (جنبش مستضعفان) و سازمان نظامی امل، توسط امام‌موسی صدر آغاز شد.[۱۷] جوانان با ایمان بسیاری در این مراکز تربیت شدند و آموزش نظامی دیدند و بازوانی پرتوان در برابر تجاوزهای دشمن صهیونستی به کشور لبنان و فلسطین شدند.
دشمن صهیونستی که احساس خطر جدی کرد، با انواع و اقسام ترفندها به ترور شخصیت امام‌موسی صدر دست زد و چون این نقشه مؤثر واقع نشد، در یک اقدام جنایت‌کارانه دیگر در سال ۱۳۵۶ ش. او را از امت اسلام و مردم لبنان گرفت و امروز ما شاهد بیست و پنجمین سالگرد ربوده شدن این شخصیت خدمت‌رسان به جهان اسلام و بشریت هستیم.
امام موسی صدر در یکی از سخنرانی‌هایش به مناسبت میلاد حضرت فاطمه زهرا(علیها سلام) می‌گوید:
... امسال یاد فاطمه(س) را در حالی گرامی می‌داریم که بین روزهای «کارگر» و «شهید» قرار گرفته‌ایم و این خود تأکیدی است بر این که انسان نمی‌تواند بدون تلاش، کوشش و سرانجام شهادت، از شرف، کرامت، ناموس، سرزمین و ارزش‌های دینی خود دفاع کند. مسئله آن‌گونه که برخی می‌پندارند، نیست. کشور را نمی‌توان با حرف، وعده، وعید و برپایی جلسات فرمایشی در کاخ‌ها و سالن‌های آن‌چنانی حفظ نمود. مرزها را نمی‌توان با حرف، وعده و وعید حفظ کرد. فاطمه زهرا(س) این گونه افکار را رد می‌کند؛ پیامبر نیز رد می‌کند... کشور با تلاش و کوشش و جهاد حفظ می‌شود. شرف، عزت و ارزش‌ها، با شهادت حفظ می‌شوند. شکوفایی و راحتی، با تلاش خستگی‌ناپذیر و تحمل سختی‌ها فراهم می‌آید[۱۸].

چگونه چون یک مدیر عالی بیندیشیم[۱۹]

نویسنده:جعفر رحمانی
گفت‌وگو با مدیران موفق و پژوهش در احوال و آثار آنان، به منظور شناخت ویژگی‌ها و رموز موفقیتشان و نیز طبقه‌بندی و تنظیم و تدوین این ویژگی‌ها به شکلی ساده و در عین حال به زبانی شیرین و خواندنی و قابل استفاده برای همگان، کاری است بس دشوار. این مقاله برگرفته از کتاب «چگونه چون یک مدیر عالی بیندیشیم» اثر خانم بنتون می‌باشد. نویسنده با دخل و تصرف در آن، این ویژگی‌ها را - با توجه به فرهنگ حاکم بومی - به زبان ساده بیان نموده است.
دست‌یابی به بالاترین مقام سازمانی که در آن مشغول به کار هستید، به سان دست‌یابی به قله یک کوه بلند و استوار است. اگر تصمیم گرفته‌اید به قله این کوه برسید، باید خودتان را برای یک کوه‌نوردی واقعی آماده کنید. بدین منظور گام مهمی که باید بردارید، این است که بالاترین مقام سازمان، یعنی مدیر عالی‏۱ را درک کنید.برای دست‌یابی به جای پای محکمی که لازم دارید، باید چگونگی امر را از کسانی بیاموزید که قبلاً به آن قله ظاهراً دست نیافتنی، دست یافته‌اند. لولااسکوبی‏[۲۰] رئیس شرکت اودیو - تراپی اینوویشن[۲۱] می‌گوید:
«یک شخص بلند پرواز چه باید بکند تا یک مدیر عالی بشود؟ باید بالا دست‌ها را درک کند و در این کار توفیق یابد.» جف برنس، رئیس شرکت برنس گروپ در این مورد می‌گوید:
«اگر می‌خواهید روزی کفش‌های رئیس را بپوشید، بد نیست بدانید او برای به دست آوردن این کفش‌ها چه کارهایی انجام داده است. همان اشتباهاتی را که او مرتکب شد، مرتکب نشوید؛ توجه کنید چه کاری را می‌توانست به نحو دیگری انجام دهد و آن را بدان نحو انجام دهید. بدین ترتیب زودتر بندهای کفشتان را می‌بندید؛ نه دیرتر.» رؤسای تقریباً کامل، دارای ویژگی‌های زیر می‌باشند:

اعتماد به نفس

گاهی اوقات صعود بزرگ‌ترین مانع نیست؛ بلکه خودتان بزرگ‌ترین مانع هستید.یکی از ضروریات برای یک رئیس، داشتن اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس، هم باید در درون و اندیشه وی وجود داشته باشد و هم در بیرون و در جامعه متجلی شود.
برخی اوقات، افراد فاقد اعتماد به نفس، به مقامات بالا و مدیریت عالی می‌رسند؛ اما در آن پست، نمی‌توانند ماندگار شوند و خود و سازمان را با مشکل مواجه می‌کنند.
دنیس‌وو[۲۲]، از شرکای شرکت دلوا توشه ال.ال.پی‏[۲۳] می‌گوید:
«افراد بسیار زیادی که به مقامات بالا می‌رسند، فاقد اعتماد به نفس هستند. آنان موفق می‌شوند؛ زیرا به شدت کار می‌کنند و برای جبران عدم اعتماد به نفس خود، افراط می‌کنند؛ امّا معمولاً دوام نمی‌آورند.»

کنترل طرز برخورد

افرادی که برای مقام مدیریت تلاش و مبارزه می‌کنند، کار را با پیدا کردن تسلط بر خود شروع می‌کنند؛ زیرا اولاً می‌خواهند و ثانیاً می‌دانند که مجبورند.
توفیق شما در کسب و کار و در زندگی، بیشتر مرهون گرایش‌های ذهنی شماست و نه قابلیت‌های ذهنی. شما اگر تا به حال نیاموخته‌اید، خواهید آموخت که این تمایلتان به پیروزی است که شما را به پیروزی می‌رساند. تا وقتی که دیدگاهتان را زیر فرمان خود در نیاورید، هر کسی قادر است شما را کنترل نماید. تنها افرادی که طرز برخوردشان را با مسائل اداره می‌کنند، از اداره شدن به وسیله دیگران جلوگیری می‌نمایند.
«اگر شما خود را از دست بدهید، می‌بازید..» اگر شما طرز برخورد خود را کنترل کنید، دیدگاهی را برمی‌گزینید که با موقعیت منطبق باشد. اشخاص تقریباً کامل، همواره حال و حوصله خوبی دارند. مدیران عالی، تقریباً به طور کامل، این واقعیت را می‌پذیرند که هر کسی در سازمان به رهبر آن سازمان نگاه می‌کند تا تصمیم بگیرد چگونه عمل کند؛ بنابراین از این نظر در قبال کارکنان مسئول هستند. تمی‌تیرنی‏[۲۴] دبیر کانزاس سیتی بیزنس جورنال‏[۲۵] می‌گوید:
«زیردستان در تمام اوقات، مدیر عالی را مورد توجه و مطالعه قرار می‌دهند.»

پافشاری در کار و آموختن

اگر یک خصیصه وجود داشته باشد که تقریباً صددرصد مدیران عالی از آن برخوردار باشند، خصیصه پافشاری است. هرگز گروه دیگری وجود ندارد که بیش از رؤسای رده بالا، در پافشاری، عزم، و ثبات قدم شهرت داشته باشد. لئونارد آبرامسون‏[۲۶] مدیر عالی و رئیس شرکت یو اس هیلث‌کر[۲۷] می‌گوید:
«ضروری‌ترین جنبه‌های لازم برای موفقیت شخص به عنوان یک مدیر عالی، عبارتند از: ۱. پافشاری. ۲. پشتکار. ۳. توانایی بازگشت و پذیرش مسئولیت آن. ۴.اعتقادی که بداند در آن محق است؛ صرف‌نظر از این‌که چه اعتقادی باشد. ۵. تعهد به انجام دادن امور.» شما با شکست‌های بسیار و دلسردی‌های فراوان رو به رو خواهید شد و این در سرتاسر زندگی ادامه خواهد یافت؛ امّا زندگی این است و شما باید مصرّ باشید. پافشاری، لجاجت نیست که تا سطح حماقت بالا رود؛ بلکه تعهد به نتیجه است؛ صرف‌نظر از آن‌چه که باید در طول مسیر تحمل شود.[۲۸]
بهبود مستمر، یعنی آموختن؛ بچه‌هایی که مدرسه را کنار می‌گذارند، احتمال زیادی دارد که گرفتار دردسر شوند و کارکنانی هم که آموزش مستمر را رها می‌کنند، احتمال بسیاری دارد که گرفتار دردسر شغلی شوند. رؤسای کامل همواره در حال بهسازی به سر می‌برند؛ زیرا پیوسته مشاهده می‌کنند، گفت‌وگو می‌نمایند و گوش می‌کنند تا کارها را بهتر انجام دهند و سپس کارها را بهتر انجام می‌دهند.
شما با داشتن تعهد کامل به بهسازی، باید در چه چیزهایی بهبود حاصل کنید؟
چیزهایی که لازم است بدانید تا کارتان را خوب انجام بدهید.
چیزهایی که دانستنشان مفید باشد.
چیزهایی که دانستنشان شادی‌آور باشد.
رؤسای تقریباً کامل می‌کوشند در خصوص حضور اجرایی خویش، سازماندهی، مهارت‌های مالی، اعتماد به نفس، فضیلت، مدیریت وقت، گوش دادن، تفویض اختیار، صحبت در حضور جمع، عادات شخصی، رویارویی، قاطعیت، مدیریت اسناد و مدارک، مهارت‌های ارتباطی و دیپلماسی و زمینه‌های دیگری که مجال اشاره به آنها نیست، به کار خویش بهبود بخشند.
بهبود مستمر منافع بسیاری در بر دارد. از جمله:
وجودتان برای افراد بیشتری سودمند واقع می‌شود، زیرا بیشتر می‌دانید و می‌توانید کار بیشتری انجام دهید.
توانایی‌های خویش را تا ظرفیت کامل آنها تحقق می‌بخشید.
ذهن و قدرت تخیل شما تکامل پیدا می‌کند و این از شما متفکری خلاق‌تر می‌سازد.
قادرید تصمیمات بهتری اتخاذ کرده، قضاوت‌های بهتری به عمل آورید که این هم به خاطر این است که بیشتر می‌دانید.
دیگران شما را خردمند می‌دانند و این اغلب نیمی از مبارزه فرد، برای رسیدن به هدف‌هایش می‌باشد.

صداقت و پایبندی به اصول اخلاقی

درست‌کاری یعنی صداقت، امانت، شرافت، عدالت، انصاف و صراحت. درست‌کاری یعنی فقدان نیرنگ، تقلب، حیله‌گری، ریا و دروغ. در درست‌کاری مصلحتی وجود ندارد؛ درست‌کاری درست‌کاری است.
آبرامسون، رئیس شرکت بیمه هیلث‌کر می‌گوید : خلف وعده نکنید (به رغم این‌که از نظر بسیاری رهبران سیاسی، عدول از گفته‌ها ناهنجار نیست) و از گفته‌هاتان عدول نکنید.
آمرانه رفتار نکنید و عمل خود را توجیه ننمایید.
با خودتان صادق باشید؛ هم در باطن و هم در ظاهر.
یادتان باشد که اگر حقیقت را کتمان کنید، کسی به آن دست خواهد یافت و این دست کم، شرم‌آور خواهد بود.
یادتان باشد که عدم اعتماد شما نسبت به دیگران، اغلب توجیه کننده عدم اعتماد آنان به شماست.
دقیق و مصمم باشید و آن‌گاه حرکت کنید. توضیحات طولانی و پیچ‌دار، شما را گرفتار دردسر می‌کند.
سوء تفاهم را درک کنید.
بدانید که صداقت یک شخص، عدم صداقت شخص دیگر است.
مسائل ناراحت کننده را بازگو کنید. افرادی که با آنان همکاری دارید بهتر است که خبرهای بد را از شما بشنوند، نه این‌که آنها را از دیگران بشنوند.
دست از اغراق بردارید و مطالب را همان‌گونه که هست، عنوان نمایید که این به حدّ کافی خوب است و تماس خود را با واقعیت حفظ کنید که در این صورت، اسیر «اعتقاد به پافشاری خویش» نخواهید شد.
حتی برای لحظه‌ای فراموش نکنید که آدم‌ها به خاطر نادرستی به زندان می‌روند.
اول اندیشه و بعد گفتار مدیران تقریباً کامل، پیش از سخن گفتن، فکر می‌کنند. ممکن است گفته شود که این بدیهی است و همه این کار را انجام می‌دهند؛ اما اشتباه می‌کنید. بیشتر مردم صبر نمی‌کنند تا از قبل در مورد اظهاراتشان فکر کنند و یا به پیامد سخنان خود توجه نمایند.
چرا باید پیش از سخن گفتن، کوشش فوق‌العاده‌ای به خرج دهید و بیندیشید؟ شما بیش از هر کس دیگری، به خاطر گفته‌های خویش و پیامدهای آن مسئول هستید.
هنگامی که مکث می‌کنید و در مورد چیزی که می‌خواهید بگویید، تعمق می‌کنید، فرصت پیدا می‌کنید تا به واکنش‌ها توجه داشته باشید.
با هوش‌تر به نظر می‌رسید.
از تکرار مکرّرات پرهیز می‌کنید.
لکنت زبان و کندی گفتار و ادای اصوات غیر لازم «اِ» و «و» را به حداقل می‌رسانید.
هرکسی و از جمله رئیس تقریباً کامل، لازم است گاهی اوقات خود را خاموش نگاه دارد و در چنین شرایطی کار کند. برای ساکت ماندن، باید کمی بیشتر بر خود مسلط بود؛ امّا تأثیر مورد نظر، هنگامی حاصل می‌شود که کاملاً بر خود تسلط داشته باشیم. ممکن است فکر کنید انجام این کار دشوار است؛ درست است. تعداد بسیاری نمی‌توانند خود را ساکت نگاه دارند؛ هر چند شما باید بتوانید.
همچنین سکوت مزایای زیر را به همراه دارد:
اجازه می‌دهد ذهنتان استراحت کند و توجه به نفس داشته باشید.
اسرار را حفظ می‌کنید.
از بحث پرهیز می‌کنید.
اجازه می‌دهد ضعف‌های دیگران را مشاهده کنید.
حکایت از قدرت باطنی شما دارد و شخصی با تجربه به نظر خواهید رسید.

فروتنی‏

اشخاصی که دارای اعتماد به نفس هستند، در جامعه فروتن می‌باشند و افراد فاقد اعتماد به نفس، فروتن نیستند.
رؤسای تقریباً کامل و کار آزموده، استعداد و توانایی خویش را در حد اعلی نشان می‌دهند؛ اما از استعدادها، توانایی‌ها و ارزش خویش، با فروتنی سخن می‌گویند. آنان در گفتار، رفتار و لباس، اخلاق را رعایت می‌نمایند. خودستایی زیاد، افرادی را که به تحقق موفقیت‌های شما کمک کردند، بیزار می‌سازد. خودنمایی بیش از اندازه، تنفر و بی‌اعتنایی به وجود می‌آورد.
شما می‌توانید با استفاده از شوخ طبعی عاری از تظاهر، شادابی و سرزندگی (و نه بی‌بند و باری) در قبال موفقیت و قدرت، با برگرداندن توجه از خودتان، واشاره به کمک‌های دیگران، خودتان را به نحوی مطلوب مطرح سازید.
فروتنی در جامعه به این معناست که در همان حال که به خاطر خدماتتان مورد قدردانی دیگران قرار می‌گیرید، کبر و غرور بر شما چیره نشده، از آن پرهیز نمایید. چگونه؟ به این نحو که گفت‌وگوها را پیش از آن‌که صورت گیرد، پیش‌اندیشی کنید. نگرشتان را در قبال موقعیت و اشخاصی که درگیر آن هستند، کنترل کنید و با خودتان صادق باشید. امتیازی را که سزاوار است، بپذیرید؛ امّا بیش از آن‌چه سزاست، تقسیم کنید.

جزءنگری‏

هر قدر بالاتر بروید، بیشتر تحت تأثیر تصویری که از مسائل دارید، قرار می‌گیرید و ممکن است بیشتر معتقد شوید که لازم نیست آدمی جزئی‌نگر[۲۹] باشید؛ امّا اشتباه می‌کنید و درست بر عکس این است. طبق گفته مدیران تقریباً کامل، هر قدر بالاتر بروید، آگاهی از جزئیات - چه جزئیاتی که شما از آن غفلت می‌کنید و چه جزئیاتی که دیگران ندیده می‌گیرند - اهمیت بیشتری می‌یابد. شما تا وقتی که همیشه اوقات و تا حد ممکن در خصوص آن‌چه در اطرافتان جریان دارد، گوش به زنگ نباشید، علائم مهم را ندیده گرفته، قدرت تمرکز را از دست خواهید داد. این علائم را می‌توان در جزئیات یافت؛ جزئیات اغلب نادیده گرفته می‌شود. تام پیترز[۳۰] در مقاله‌ای تحت عنوان «دربارهٔ برتری» می‌نویسد:
براساس گفته مدیران عالی‌ای که با آنان مصاحبه شده است ، دلیل شماره دو خاتمه خدمت‌ها، فقدان توجه به جزئیات است (و ضعف تفاهم دلیل شماره یک است). اگر دقت نکنید، مغبون می‌شوید و اگر غفلت کنید، مغلوب می‌گردید. درد را از طریق مشاهده تشخیص دهید. پیش از آن‌که درگیر کار با سازمانی شوید، اطلاعاتی از آن به دست آورید. اگر کسب آگاهی از شما برای آنان مهم است، کسب آگاهی از آنان نیز باید برای شما مهم می‌باشد.

جنگیدن به خاطر کارکنان‏

اگر فهرستی از کارهای انجام شده برای موفقیت وجود داشته باشد، مدیران عالی تقریباً کامل می‌دانند که اشتیاق به جنگیدن به خاطر کارکنانشان، باید در صدر این فهرست باشد.
اگر می‌خواهید کارکنانتان از شما حمایت کنند، از آنان حمایت کنید و به سمت پایین وفادار باشید؛ امتیاز و افتخار را به سمت پایین پخش کنید و روحیه شادی و نشاط راتقسیم کنید و رهبری را قسمت نمایید.
هر رئیسی از کارکنان می‌خواهد که به رؤیای او برای آینده توجه کنند و از سرمشق وی پیروی نمایند. برای آن‌که این امر تحقق پیدا کند، نیاز به وفاداری می‌باشد. رئیس برای رسیدن به رؤیای خویش، نیاز به فراهم آوردن وفاداری دارد. رؤسا اگر در ابتدا وفاداری خود را نسبت به زیردستان نشان ندهند، چگونه می‌توانند در مورد فقدان وفاداری آنان شکوه کنند؟ شما چیزی را که می‌دهید، می‌گیرید.

از اقرار به اشتباه نهراسید

از اقرار به اشتباه نهراسید. اقرار به اشتباه، مبین آن است که شما امروز خردمندتر از دیروز هستید که متوجه اشتباهتان می‌شوید و به قدر کافی فروتن هستید که به آن اعتراف می‌کنید و بالقوه قادر به تصحیح آن می‌باشید.اشتباه ،یک خطا، یک کوتاهی، یک تصور نادرست، یک سوء تفاهم، یک دسته گل، یک لغزش، یک خبط و یا یک سهو است. با وجود فهرستی این چنین طولانی، این احتمال وجود دارد که شما روزانه دچار برخی از این لغزش‌ها شوید. هنگامی که اشتباه پیش می‌آید، آن را قبول کنید. متوقف سازید، تصحیح کنید و مهم‌تر از همه، این‌که آن را تکرار نکنید. از اشتباه نهراسید و پیوسته کوشش در رفع و رجوع و توجیه آن نکنید. اشتباه چیزی جز آموزش و نخستین گام به سوی وضعی بهتر نیست. افراد مرده، تنها افرادی هستند که مرتکب اشتباه نمی‌شوند. اگر شما عاری از اشتباه باشید، احتمالاً عاری از تلاش هستید. ریسک و اشتباه به یکدیگر نزدیک می‌باشند.

درسی که از بساط فروش آموخت

مردی در حاشیه پیاده رو یکی از خیابان‌های شمالی شهر، بر روی یک برگ روزنامه، تعداد زیادی سکه دو و پنج ریالی ریخته بود. بساط او درست رو به روی یک داروخانه و کنار یک تلفن عمومی بود. او شغل دیگری داشت و ساعاتی از وقت خود را صرف تهیه و اعطای سکه می‌کرد.
مرد بساطی در برابر اعطای سکه پولی نمی‌گرفت و آن را به رایگان هدیه می‌کرد و اگر کسی برای بهای سکه اصرار می‌کرد، می‌گفت: ارزش سکه‌ها مبلغ ناچیزی است و هدفش راه انداختن کار مردم است و فی سبیل اللَّه این کار را انجام می‌دهد.
روزی مردی موقر، شیک پوش و کراوات زده، چند سکه از بساط او برداشت و در حالی که اسکناسی بیش از ارزش سکه‌ها در دست داشت، دستش را به طرف صاحب سکه‌ها دراز کرد. مرد بساطی دست وی را پس زد. ارباب رجوع تصور کرد که باید پول بیشتری بدهد؛ از این رو اسکناسش را عوض کرد.
مرد بساطی گفت: من پول نمی‌گیرم. آن شخص تعجب کرد و اصرار کرد؛ امّا فایده‌ای نداشت. تصمیم گرفت که سکه‌ها را پس بدهد، امّا مرد بساطی آن را هم نپذیرفت.
مرد بساطی موقعی که پافشاری شخص متین را دید، سؤال کرد که شما کارتان چیست؟ او گفت: من پزشک هستم. مرد لبخندی زد و گفت: شما هم یک روز در هفته، بیماران - به ویژه بیماران بی‌بضاعت - را رایگان ویزیت کنید. مخاطب لحظاتی به چشمان مرد سکه‌دار خیره شد. انگار غواصی بود که برای نخستین بار در زیر آب‌های یک اقیانوس، با دنیایی عجیب و شگفت‌آور مواجه شده بود و بعد بی‌اختیار دستش را پیش برد و دست مرد را فشرد و خداحافظی کرد.
یکی از بیماران این پزشک می‌گوید: با دیدن یک نوشته پشت سر منشی دکتر، کنجکاو شده، از پزشک پرسیدم: پیش‌تر این نوشته نبوده است. پزشک واقعه را تعریف کرد و گفت: به مجرد آن‌که به مطب آمدم، به منشی گفتم که فوری روی یک برگ کاغذ با خط خوانا بنویسد: روزهای پنجشنبه هر هفته، ویزیت برای بیماران رایگان است.[۳۱]

چه کسی را مدیر شایسته می‌دانید؟

نویسندگان:جواد محدثی / مهدی محدثی / کارمزدی‏
مثل هر روز، با پایان یافتن ساعت اداری با کوله باری از خستگی سوار اتوبوس سازمان شدم تا به منزل بروم و در کنار همسر و فرزندم، پنجشنبه و جمعه را به استراحت بپردازم.
هنگامی که اتوبوس پر شد، با یک گاز محکم از جا کنده شد و حرکت کرد. از پنجره بیرون را نگاه کردم تا خود را سرگرم کنم و مسیر کوتاه به نظر آید. بعد با یکی از همکارانم که در روابط عمومی کار می‌کرد، مشغول صحبت شدم.
از هر دری صحبت کردیم؛ از سال خدمت رسانی، روز کارمند، کارمند نمونه، مدیر شایسته و ... . از او پرسیدم چه کسی را مدیری لایق و شایسته می‌داند و او نیز پاسخ داد که باید فکر کند و وقتی نظر مرا در همین باره پرسید، گفتم:
من آقای.. را شایسته‌ترین مسئول می‌دانم.
چرا؟
به خاطر ویژگی‌های متعدد شخصیتی و مدیریتی‌اش.
چه ویژگی‌هایی؟
به همه احترام می‌گذارد؛ پست و مقام افراد برایش مطرح نیست؛ در سلام کردن، از همه سبقت می‌گیرد؛ حتی به سربازان نگهبان و علاوه بر این، پاسخ سلام‌ها را نیز با اشاره و غرور نمی‌دهد و به گرمی، صمیمیت و لبخند با همه برخورد می‌کند.
همین کار او باعث شده که او را مدیری لایق بدانی؟
نه، او به معنی واقعی کلمه، «انسان» است. به عقیده و نظر همکاران زیر دستش احترام گذاشته، به نظریه بهتر عمل می‌کند؛ آبرو و حیثیت و شخصیت کارمندان را لگدمال نمی‌کند و برای حلّ مشکلات همکاران، از جان و دل مایه می‌گذارد.
خیلی‌ها این گونه‌اند؛ باید دید به خاطر خداست یا نه؛ اگر للَّه بود، خوش به سعادتش و اگر تظاهر و ریا باشد، واویلا!
نه، ریا نیست. او نه چاپلوس است و نه به کسی اجازه می‌دهد که چاپلوسی کند. بعضی از مدیران برای آن که به پستی بالاتر دست یابند، از روی حسادت، زیر پای دیگری را خالی می‌کنند؛ غیبت می‌کنند؛ منم منم می‌کنند؛ اما آقای..... اهل این کار نیست؛ او مثل آب جاری زلال است.
شاید اول کار است و مدتی که بگذرد، او هم مثل بقیه، بیت المال را چنان چپاول خواهد کرد که هیچ کس با ارث پدری‌اش نیز چنین رفتار نکند.
تو خیلی بدبینی؛ چرا این گونه فکر می‌کنی؟
چون می‌بینیم که بعضی از مدیران، یک شبه ره صد ساله را می‌پیمایند. زندگی شخصی شان قبل و بعد از «مسئولیت»، قابل مقایسه نیست و با این که از عهده کاری بر نمی‌آیند، آن مسئولیت را می‌پذیرند و آخر سر هم گند می‌زنند.
نه، آقای.. این گونه نیست. وضع زندگی‌اش با گذشته فرق چندانی نکرده است. او چیزی نمی‌گوید؛ مگر آن که خودش به آن عمل می‌کند. نه اهل باندبازی و گروه‌گرایی است و نه زد و بندهای سیاسی. او در انتصاب افراد، بیش از همه چیز به صلاحیت و توانمندی شخصی آنان اهمیت می‌دهد و نه به خط و ربطشان.
همکارم سرش را به صندلی تکیه داد. فکر کردم با حرف‌هایم سرش را به درد آورده‌ام؛ از این رو سکوت کردم و سرم را به صندلی تکیه داده، چشمهایم را بستم.
طولی نکشید که گفت:
چرا ساکت شدی؟
فکر کردم سرت را درد آورده‌ام؛ خواستم مزاحم نشوم.
نه بابا، این چه حرفی است. راستی، این آقای.. دفتر، منشی، اتاق انتظار و... هم دارد؟
بله، اما دفتری که بسیار ساده است؛ صفا و صمیمیت از در و دیوارش می‌بارد و تاکنون پیش نیامده که کسی را بی‌جهت پشت خط تلفن نگه دارد و با موزیک انتظار و معطل نمودن ارباب رجوع، برای خود موقعیت کسب کند. از امکانات اداره، به ندرت استفاده می‌کند؛ حتی هزینه استفاده شخصی از تلفن را نیز می‌پردازد و علاوه بر این، چون منزل و خودروی شخصی دارد، از منزل سازمانی و خودروی اداره استفاده نمی‌کند و اهل بریز و بپاش و اسراف هم نیست.
اما من مدیرانی را می‌شناسم که اثر مهر نماز بر پیشانی شان نقش بسته و با این حال، برای رساندن بچه هایشان به مدرسه نیز راننده ویژه دارند. در یک وقت اداری، از چند جا حقوق می‌گیرند و برای خرید لوازم منزلشان، به افراد تحت امر دستور می‌دهند و همه چیز را برای خود می‌خواهند.
آقای... چنین نیست. خوب یادم هست که سال گذشته به مناسبت ماه رمضان، لوازمی مثل قند، شکر، مرغ و... در سازمان توزیع شده بود و او سهم خود را به سربازی که پدر نداشت، بخشید.
اگر واقعاً این گونه باشد، من نیز او را می‌ستایم.

شما برنده جایزه اسکارید!!

برای همیشه ثبتش کردم‏

نویسنده: محمد اصغری نژاد
زندگی پیشگامان ایثار و شهادت در هر عرصه‌ای ستودنی است و درس‌آموز، حتی در عرصه‌ای که آن «نهضت خدمت رسانی» نامیده‌اند. زوایایی از حیات زیبایشان را از نظر می‌گذرانیم.

دنبال همین می‌گشتم

همسر سردار شهید مهدی باکری در خاطره‌ای از دورانی که ایشان شهردار بود، می‌گوید:
در سال ۵۹ چند شب باران تندی آمد. مهدی گاهی شب‌ها به خانه نمی‌آمد و یا نزدیک صبح می‌آمد. از او پرسیدم: کجا رفته بودی؟ گفت: «فقط همین را بت بگویم که خانه هیچ‌کس دیگر نرفتم؛ مطمئن باش». پیش خود گفتم: پیش کی رفته بود؟ نکند توی خیابان خوابیده بود. باران باز هم می‌بارید و حتی بیشتر از قبل. مهدی طاقت نیاورد؛ گفت: «پاشوم بروم». گفتم: کجا؟ گفت: «واجب است بروم؛ نپرس فقط». گفتم: این دفعه را باید بگویی؛ نمی‌گذارم بروی... . گفت: «حالا که اصرار داری، پاشو با هم برویم». با لندرور به یک محله حلبی آباد، نزدیک فرودگاه رفتیم. گفتم: چرا این‌جا؟ به باران و آب جلو ماشین و خانه‌های حلبی اشاره کرد و گفت: «ما شهردار این شهریم؛ باید بتوانیم جواب این مردم را بدهیم». پیاده شد. مسیر جریان آب را که تعقیب کرد، دید آب سرازیر شده و داخل یک خانه رفته است؛ بعد گفت: «دنبال همین می‌گشتم». وقتی در زد، پیرمردی بیرون آمد و گفت: چی شده؟ مهدی آب را نشان پیرمرد داد و گفت: «ما...». پیر مرد عصبانی و گل آلود بود؛ دهانش را باز کرد و هر چی از دهانش درمی‌آمد، به شهردار و هر کس که می‌شناخت و نمی‌شناخت گفت... . مهدی گفت: «اگر یک بیل به ما بدهی، کمکت می‌کنیم؛ این آب را...». پیر مرد در را محکم بست و گفت: برو بابا! خدا پدرت را بیامرزد؛ وقت گیر آورده‌ای نصف شب؛ با سر و صدای آنها، همسایه‌ها بیرون آمدند و پرسیدند: چه خبر شده؟ مهدی گفت: «آب دارد خانه این بنده خدا را خراب می‌کند؛ یک بیل می‌خواهیم فقط؛ دارید؟» یک بیل آوردند؛ آن شب من و مهدی جوی کوچکی کندیم و آب را به بیرون هدایت کردیم. کارمان تا اذان صبح طول کشید؛ خسته و خیس از آب و گل شدیم و فهمیدم مهدی شب‌ها را کجا صبح می‌کرد.[۳۲]

با من فرقی ندارید

یک شب به عملیات نصر هفت مانده بود که با فرمانده گردان و نیروهای ادوات، برای سنگر سازی و مستقر کردن قبضه خمپاره و سایر وسایل رفته بودیم. ساعت یازده شب داخل سنگر برگشتیم. وقت خواب بود؛ نفری یک پتو برداشتیم و یک پتوی عراقی غرق در خاک باقی ماند. ما خوابیدیم و لحظه‌ای بعد فرمانده‌مان آمد. او همان پتو را برداشت و کنار من خوابید. دلم طاقت نیاورد؛ آهسته پتو را کشیدم به طرفش که با پتوی او عوض کنم، ولی قبول نکرد. هر چه اصرار کردم، فایده نداشت. گفت: شما با من هیچ فرقی ندارید؛ تازه بیشتر هم زحمت کشیده‌اید.
چشمانم پر از اشک شده بود. سرم را زیر پتو کردم وهای‌های گریستم. گفتم: خدایا اینها دیگر چه کسانی هستند؛ این قدر بی‌غرور و با اخلاق. صبح عملیات مرا به خط فرستادند. موقعی که آمدم، خبردار شدم آن بزرگوار به شهادت رسیده است. همه بچه‌ها حس می‌کردند که پدرشان شهید شده است. او کسی جز منصور عبادی نبود.[۳۳]

باید پامرغی بروی

در گردان کمیل لشکر المهدی(عج)، وقتی برادران به خواب می‌رفتند، فرمانده گردان، علی اصغر سرافراز بلند می‌شد و به نظافت مقر گردان می‌پرداخت. یک شب که خوابم نمی‌برد، این صحنه را به چشم خودم دیدم. و وقتی از او خواهش کردم که اجازه بدهد من این کارها را انجام بدهم یا لااقل کمک کنم، گفت من حرفی ندارم؛ اما در عوض، فردا باید سه کیلومتر پا مرغی بروی.[۳۴]

دکتر همان جاست‏

در بیمارستان شهید کلانتری اهواز که بودیم، خانم دکتری با حجاب کامل، به عنوان پزشک جراح مشغول به خدمت بود. ایشان آن قدر تواضع و فروتنی داشت که باعث تعجب همه ما شده بود. یک روز ایشان مشغول تمیز کردن سالن بخش بود که یکی از مجروحین مشکلی پیدا کرده، از ما سراغ دکتر را گرفت. گفتیم برو فلان بخش، خانم دکتر همان جاست. ایشان رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و گفت که دکتر را ندیدم. او که خانم دکتر را در آن حالت دیده بود، متوجه نشده بود که با چه کسی روبه‌رو شده است. آن برادر مجروح می‌گفت: رفتم و از خواهری که در حال تمیز کردن زمین بود، پرسیدم: دکتر فلانی را ندیدی؟ گفت: بفرما خودم هستم. من باور نکردم و گفتم: شما دارید زمین را تمیز می‌کنید؛ دکترها از این کارها نمی‌کنند. بعد از گفت‌وگو با برادران دیگری که آن‌جا بودند، فهمیدم که این خواهر، همان پزشک جراح بیمارستان است.[۳۵]

برای همیشه ثبتش کردم

می‌گفت تازه به قرارگاه تاکتیکی رسیده بودم و دلم می‌خواست حاج احمد را ببینم. همین‌طور که داشتم قدم‌زنان به طرف قرارگاه می‌رفتم، صحنه عجیبی دیدم، در میان سکوت و خلوتیِ بعد از ظهر که هر کدام از بچه‌ها از شدت گرما به سنگری پناه برده بودند و چرت می‌زدند، حاج احمد در کنار تانکر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصی ظرف‌های ناهار بچه‌های قرارگاه را می‌شست. اول باور نکردم که حاج احمد باشد؛ ولی وقتی به آرامی نزدیک رفتم، دیدم که خود اوست. با خودم گفتم: آدمی مثل حاج احمد با این همه موقعیت؛ فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت رسول(ص)؛ مسئولیت قرارگاه تاکتیکی، بیاید کنار تانکر آب، کاسه بشقاب‌های بچه‌ها را بشوید! در همین فکر بودم که به یاد دوربینم افتادم. به تندی با دوربین قراضه‌ای که روی دوشم داشتم، جلو رفتم و قبل از این‌که متوجه شود، او را درون کادر دوربین جا دادم و با فشار تکمه‌ای برای همیشه ثبتش کردم.[۳۶]

بریده‌ها

خوشه باید چید

هر دم از عمر می‌رود نفسی‏
چون نگه می‌کنم نماند بسی‏
ای که پنجاه رفت و در خوابی‏
مگر این پنج روز دریابی‏
خجل آنکس که رفت و کار نساخت‏
کوس رحلت زدند و بار نساخت‏
خواب نوشین بامداد رحیل
باز دارد پیاده را ز سبیل‏
هر که آمد عمارتی نو ساخت‏
رفت و منزل به دیگری پرداخت‏
وان دگر پخت همچنین هوسی
وین عمارت بسر نبرد کسی
یار ناپایدار دوست مدار
دوستی را نشاید این غدّار
نیک و بد چون همی بیاید مرد
خنک آن کس که گوی نیکی برد
برگ عیشی به گور خویش فریست‏
کس نیارد ز پس، زپیش فرست‏
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز
ای تهی دست رفته در بازار
ترسمت پر نیاوری دستار
هر که مزروع خود خورد به خَوید
وقت خرمنش خوشه باید چید[۳۷]

مدیران کاردان

یک روز امیر کبیر با معاونش میرزا آقا خان نوری در کنار محل کار بودند. امیر به میرزا گفت: مگر من صدر اعظم نیستم؟ میرزا گفت: چرا. امیر پرسید مگر مردم ایران حاجتی ندارند؟ جواب داد: چرا. امیر پرسید: آیا نگهبانان مانع از مراجعه مردم و نگارش عریضه می‌شوند؟ گفت: خیر. امیر سؤال کرد: پس چرا از صبح تا ظهر کسی به من مراجعه نکرده است؟ میرزا با شگفتی گفت: چه عرض کنم. امیر کبیر گفت: تعجبی ندارد، من هر کار را به دست فرد لایق و کاردان سپردم و دیگر اموری بدون مسؤول متعهد باقی نمانده است تا به من مراجعه نمایند.

قلیان بلورتراش‏

روزی امیرکبیر هنگام بازگشت از اصفهان در قم توقف نمود و دید اعیان و اشراف در مجلسی خود را با قلیان بلورتراش انگلیسی صفا می‌دهند. میزبانان برای امیر کبیر قلیان سفالی آوردند و سرهای گلی بر آن گذاشتند. امیرکبیر گفت:
از همین قلیان‌ها برای همه چاق کنند و در مجلس بیاورند و ادامه داد :
این قلیان‌های گلی خوب چیزی است، استعمال آن دور از سلیقه نیست. از آن پس در هیچ مجلسی قلیان بلورتراش انگلیسی دیده نشد و فقط قلیان گلی به چشم می‌خورد.

راه یابی در دل توده‌های مردم

مهاتما گاندی رهبر فقید هندوستان می‌گفت: هیچ میل ندارم که برای معالجه یا تماشا به غرب بروم. اگر خداوند مرا به غرب بفرستد برای آن خواهم رفت که در دل توده‌های مردم راه یابم و توفیق ملاقات با اشخاصی را کسب کنم که عاشق صلح هستند و می‌کوشند تا هر طور شده حقیقت و راستی را نجات دهند. نوشته‌اند او هر کجا که می‌رفت برای ادامه نهضت خود اعانه جمع می‌کرد و با آن چرخ‌های ریسندگی و بافندگی برای روستائیان می‌خرید و صرف ایجاد سیلو برای انبار گندم کشاورزان می‌نمود. در هر جا قطار حامل او توقف می‌کرد گاندی دست‌های خود را از پنجره بیرون می‌آورد و سکه‌های اهدایی مردم را دریافت می‌کرد.

بازگشت به ری

محمد زکریای رازی دانشمند بزرگ، نخست در علم کیمیا تحقیق می‌کرد. در سن سی سالگی جهت معالجه چشم به بغداد رفت و با مشاهده بیمارستان مقتدر عباسی مشغول فراگیری علم طب و طبابت در آن شد و سپس به ری بازگشت و در این شهر به درمان بیماران پرداخت و بیمارستان بزرگی هم تاسیس کرد.

یک ساعت هم ندارم

می‌گویند: اینشتین وقتی کارمند اداره ثبت اختراعات در کشور سوئیس بود با حقوق اندک کارمندی زندگی می‌کرد و بسیار در تگنا بسر می‌برد، چنانکه همسرش جهت تامین مخارج زندگی ناچار شده بود دانشجویان را برای پانسیون در خانه نگه دارد. روزی اینشتین که در نهایت تنگدستی قرار داشت به شوخی گفت: من در نظریه نسبی خود در هر نقطه‌ای از فضا ساعتی قرار داده‌ام در حالی که خودم در منزل یک ساعت ندارم.

عدالت در خدمت رسانی

نویسنده:محمد عابدی

یادی از رئیس جمهور شهید محمد علی رجایی

کارگزار به تناسب موقعیتی که دارد، از قدرت و امکانات لازم برای کارگزاری برخوردار می‌شود و اینها اماناتی است که مردم به دست او سپرده‌اند تا او در مسیر خدمت به آنان، پرتوان و کارآمد باشد. مردان ضعیف که هر مقامی را سکویی برای پرش به مقامی بالاتر می‌پندارند، در چنین موقعیت‌هایی، به زودی خود را می‌بازند و از مسیر خدمت به خلق خارج می‌شوند. شهید رجایی از این گونه افراد نبود. او از آن مردان خدایی بود که فرصت را برای خدمت می‌خواست و هرگز تشنه قدرت نبود. نمونه‌هایی از سیره او را در برخورد با قدرت، ثروت و موقعیت‌های اجتماعی می‌خوانیم:

مشاور نخست وزیر

مشاور مطبوعاتی نخست وزیر رو به آقای رجایی کرد و گفت: من چه مشاور نخست‌وزیری هستم که نمی‌توانم رفیقم را به خارج بفرستم؛ ولی چهل هزار تومان از او رشوه می‌گیرند و او را به خارج می‌فرستند! شهید رجایی در پاسخ گفت: خیلی حرف قشنگی زدی! چه افتخاری بالاتر از این که تو در مملکتی زندگی می‌کنی که مشاور نخست وزیر آن نمی‌تواند رفیقش را به فرانسه بفرستد؛ از این بهتر چی؟[۳۸] سوء استفاده و امتیاز ویژه برای دوستان و خویشان، در سیره شهید رجایی جایی نداشت و وقتی برادرزاده‌اش به او گفت: دایی جان! یکی از رفقای من شش بچه دارد و هیچ سرپناهی ندارد و تنها دارایی‌اش ۱۵۰ هزار تومان است، شما یک چیزی بنویسید که یک قطعه زمین به او بدهند تا با این پول، سرپناهی بسازد، شهید رجایی گفت: یوسف جان! فکر می‌کنی مردم به میدان ژاله ریختند و با دست خالی جلوی تانک ایستادند و مرا از پشت میله‌های زندان بیرون آوردند و پشت میز نخست وزیری نشاندند که به دوست خواهرزاده‌ام خارج از نوبت زمین بدهم؟ او گفت: نه، ولی وضع مملکت به گونه‌ای است که اگر کسی در سازمانی آشنا داشته باشد، کارش انجام می‌شود. شهید رجایی پاسخ داد: خدا پدرت را بیامرزد؛ هنوز که من ننوشته‌ام، این طوری است؛ وای به این که چیزی بنویسم که آن وقت به این بهانه، باغ را با همه محصول بین خود تقسیم می‌کنند. به دوستت بگو که سر نوبت بایستد و مرا پیش مردم شرمنده نکند.[۳۹]

امانت‌داری در وقت مردم

شخصی ساعت ۵/۹ صبح به دفتر نخست وزیری رفت و به منشی گفت که با نخست وزیر کار دارد. او به داخل رفت و برگشت؛ ولی خبری نشد. آن شخص پرسید: گفتید صمد آمد؟ پاسخ شنید: بله. گفت: اگر داخل رفتید، یک بار دیگر یادآوری کنید. منشی بار دیگر به داخل رفت و برگشت و گفت: آقای رجایی می‌گوید: بنشینید. شهید رجایی در این فاصله یکی دو دفعه برای کاری از اطاق بیرون آمد و هر بار با دیدن برادرزاده‌اش سری تکان داد و رفت. ساعت دوازده ظهر بود که رجایی از اطاق بیرون آمد و برادرزاده‌اش را به اطاق برد. او گفت: عموجان از ساعت ۵/۹ صبح منتظر هستم. رجایی گفت: آن وقت متعلق به ۳۶ میلیون نفر بود و تو با من، کار شخصی داشتی. ساعت دوازده تا یک مال خودم است تا به نماز و غذا و... برسم و همه‌اش مال تو.[۴۰]

استفاده شخصی ممنوع

هوای تابستان به شدت گرم بود و نخست وزیر جمهوری اسلامی در منزلش کولر نداشت.
او مثل همه مردم ایران، به تعاونی مراجعه کرده، برای خرید کولر ثبت نام کرد. چند روز بعد که به منزل آمد، دید در خانه‌اش کولری را نصب می‌کنند. لبخندی زد و گفت: خوب، به سلامتی نوبت ما هم شد و کولر دادند. پاسدار محافظش گفت: نه آقا، این کولر، تعاونی نیست و ما چون دیدیم که به این زودی‌ها نوبت به شما نمی‌رسد، از نخست‌وزیری این کولر را آوردیم تا خانواده شما اذیت نشوند. شهید رجایی با شنیدن این خبر، ناراحت شد و گفت: شما به چه حقی از نخست وزیری کولری برای استفاده شخصی من آورده‌اید؛ زود کولر را برگردانید. هرچه اصرار کردند، بی‌فایده بود. از این رو پایه‌هایی را که جوش داده بودند، کندند و کولر را به نخست وزیری برگرداندند.[۴۱]

پرهیز از تحمیل هزینه

یک بار که شهید رجایی از مسافرت برگشت، متوجه شد که رئیس خدمات نخست وزیری، موکت اطاق مسئول دفتر را که رنگ و رو رفته بود، عوض کرده است و وقتی پرسید که چرا موکت را عوض کردید، جواب دادند: چون دیدیم مناسب اتاق دفتر نخست وزیری نیست. شهید رجایی پرسید: چقدر پول برایش دادید. او هم بی‌درنگ رفت و فاکتورها را آورد. نخست وزیر، بعد از دیدن فاکتورها گفت: نصف این مبلغ را خودت می‌دهی و نصفش را هم من می‌دهم؛ مگر آن موکت چه عیبی داشت که عوضش کردید؟[۴۲]

پاسدار اموال ملت

آن روز پسرش کمال را به نخست وزیری برده بود. او که علاقه زیادی به موتورسواری داشت، به یکی از نامه رسان‌های نخست وزیری گفته بود که چون پدرم موتورسواری را در این سن و سال برایم خطرناک می‌داند، برایم موتور نمی‌خرد ؛ شما اجازه بدهید تا من موتور شما را سوار شوم. وقتی نامه رسان از شهید رجایی برای این کار اجازه خواست، پاسخ شنید: آقا! مگر این موتور مال پدرش است؛ مگر این وسائل شخصی من است که از من اجازه می‌گیری؟ این موتور متعلق به ۳۶ میلیون نفر است. اگر من اجازه دهم، فردا به مردم چه جوابی بدهم.[۴۳]

سریع به کارش رسیدگی کنید

نویسنده: سید عباس رفیعی پور
خدمت به مردم و حلّ مشکلات آنان، از جمله اموری است که تعالیم حیات‌بخش اسلام برای آن اهمیت فراوانی قائل شده است. در متون اسلامی ابواب مختلفی به این موضوع اختصاص داده شده است و کارشناسان دین با عناوین گوناگونی از آن یادآوری و به آن تأکید کرده‌اند.
مرحوم کلینی در اصول کافی در خصوص این موضوع، ابوابی با این عناوین آورده است:
شاد نمودن مؤمن، برآوردن خواسته‌های مؤمن، تلاش در راستای رفع نیازمندی‌های مؤمن و حلّ مشکلات مؤمن که همگی دربارهٔ خدمت به مردم و حاکی از توجه به ارزش آن است و هنگامی این ارزش، معنای واقعی خود را پیدا می‌کند که خدمت‌گزاران، تمام کوشش خود را برای حلّ مشکلات جامعه قرار دهند و در خدمت مردم باشند وگرنه، ریاست و پُست و مقام از منظر اسلام هیچ ارزشی ندارد.
از بیانات نورانی معصومین(ع) اهمیت خدمت به مردم به خوبی آشکار است و مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، باید پیوسته شکرگزار این نعمت خداوند سبحان باشند که در موقعیتی قرار گرفته‌اند که می‌توانند با رسالتِ کارگشایی، در رفع نیازهای مردم بکوشند و بدین وسیله قلبی را خوشحال، غمی را از دل‌ها زدوده، خاطری را شاد و به فریاد مظلومی برسند و این توفیقی است که خداوند شامل حال کارگزاران متعهد می‌کند و مشمول سخنان پیامبراکرم(ص) خواهند شدکه چنین می‌فرماید: «هرگاه خداوند به بنده‌ای اراده خیری بنماید، درخواست‌ها و نیازهای مردم را به سوی او روانه سازد»[۴۴]. و نیز می‌فرماید: «هر که مؤمنی را خوشحال کند، قطعاً مرا خوشحال کرده و هر که مرا خوشحال بنماید، خدا را راضی نموده است»[۴۵] و هشدار پیامبر اکرم (ص) را مورد توجه قرار دهیم که می‌فرماید:
«از سکوت و بی‌توجهی اهانت‌آمیز [نسبت به ارباب رجوع‏] بپرهیزید؛ اگر یکی از شماها مسئولیت اداره جامعه را داشته باشید، آن گاه زنان بی‌سرپرست، یتیم و مسکین به شما مراجعه کنند و شما بگویید: منتظر باش تا به درخواستت رسیدگی کنم و آنها را به ذلت و خواری واگذارید و درخواستشان را انجام ندهید و حتی چیزی نگویید که بروند و سپس فرد ثروتمند و موقعیت‌داری بیاید و بلافاصله او را در کنار خود بنشانید و از درخواست او سؤال کنید و دستور دهید سریع به کار او رسیدگی کنند»[۴۶]، [در حق ضعفا ستم روا داشته‌اید.] آری پیامبر بزرگوار اسلام چنین برخورد ناعادلانه‌ای را نمی‌پسندد و با آن به شدت برخورد می‌کند؛ زیرا از منظر اسلام، پیشرفت حکومت‌ها و موفقیت‌ها آنها در سایه توجه به حقوق محرومان و سعادت خدمت‌گزاران، مرهون رسیدگی به نیازهای افراد جامعه است.
این سخن امام خمینی را فراموش نکنیم که فرمود: «شرافت همه ما به این است که خدمت به خلق خدا کنیم»[۴۷].

محبوب‌ترین مردم نزد خدا کیست؟

نویسنده:محمود شریفی
خدمت‌رسانی به مردم در فرهنگ اسلام و آموزش‌های اهل بیت - علیهم‌السلام - جایگاهی ویژه دارد و میزان ارزش وجودی انسان را نشان می‌دهد.
امام صادق - (ع)- می‌فرماید: از رسول خدا سؤال شد که محبوب‌ترین مردم نزد خدا کیست؟
پیامبراکرم (ص) فرمود: کسی که بیشترین سود و خدمت را به مردم برساند.[۴۸]
در حدیثی دیگری پیامبر عظیم‌الشأن می‌فرماید: مردم خانواده خدا هستند؛ پس محبوب‌ترین مردم پیش خدا، کسی است که در خدمت خانواده او باشد و شادی را برای آنان به وجود آورد.[۴۹]
در سخن دیگری امام امیرالمؤمنین - (ع) - می‌فرماید:
هر مسلمانی که نیاز و حاجت مسلمانی را برطرف نماید، خدای متعال به او می‌فرماید: پاداش تو بر عهده خود من است و به کم‌تر از بهشت که سعادت جاودانه است، برای تو راضی نمی‌شوم.[۵۰]
امام صادق (ع) می‌فرماید:
حرکت مسلمان برای خدمت و برطرف کردن نیاز مسلمان دیگر، از هفتاد طواف خانه خدا بهتر است.[۵۱]
امام حسین (ع) نیز برای آگاه کردن خدمتگزاران به ارزش الهی کارشان، می‌فرماید:
نیازهای مردم که به شما عرضه می‌شود، از نعمت‌های الهی بر شماست؛ مبادا از این نعمت‌ها خسته شوید.[۵۲]

هشدار!

پیامبر دل سوز و مردمی ما که مشوّق خدمت به مردم بود، در هشداری به مسلمانان چنین خطاب می‌کند:
کسی که صبح کند و به مسائل مسلمانان اهمیت ندهد و در فکر خدمت به آنان و رفع مشکل آنان نباشد، مسلمان نیست.[۵۳] این حدیث نشان می‌دهد که مسلمانی به اسم و شعار نیست؛ بلکه در اندیشه دیگران بودن و از خودخواهی و خود محوری رستن است.
امام صادق (ع) می‌فرماید:
هر کس بتواند مستقیم یا با واسطه، نیاز مؤمنی را برآورد، ولی از انجام آن خودداری کند، او را در قیامت با چشمانی کبود و دست‌هایی بسته و صورتی سیاه، سرپا نگه می‌دارند و اعلام می‌شود: این همان کسی است که به خدا و پیامبر او خیانت کرده است؛ سپس فرمان داده می‌شود که او را به سوی آتش جهنم ببرند.[۵۴]
امام صادق (ع) در حدیث دیگری می‌فرماید:
«ما من مؤمن یخذل اخاه و هو یقدر علی نصرته الا خذله اللّه فی الدنیا و الآخرة»؛ هر مؤمنی که قدرت یاری برادرش را دارد، اگر او را واگذارد، خداوند او را در دنیا و آخرت بی‌یاور خواهد کرد.[۵۵]
امام هفتم (ع) می‌فرماید:
مهر اعتبار اعمال شما، برآوردن نیازهای برادرانتان و نیکویی به آنها در حدّ توان است و اگر چنین نکنید، عملی از شما پذیرفته نخواهد شد؛ نسبت به برادران دینی خود مهربانی و با آنان مدارا کنید تا به ما بپوندید.[۵۶]

روش‌ های خدمت‌رسانی

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید:
برآوردن حوائج مردم و خدمت، کامل نمی‌شود مگر به سه چیز؛ ۱. کوچک شمردن آن خدمت، تا خود بزرگ گردد. ۲. پنهان نگه‌داشتن آن، تا خود آشکار گردد. ۳. با سرعت انجام دادن آن، تا گوارا گردد.[۵۷]
پیامبر بزرگوار می‌فرماید:
انسان مؤمن وقتی نیاز برادرش را بداند، پیش از آن که وی، زبان به درخواست بگشاید، نیاز او را برطرف می‌کند.[۵۸]
امام باقر (ع) می‌فرماید:
کسی که در مسیر برطرف کردن نیاز برادرش حرکت و تلاش کند تا آن را به پایان برساند، خداوند قدم‌های او را در روزی که قدم‌ها می‌لرزد، ثابت و استوار خواهد کرد.[۵۹]
امام ششم (ع) می‌فرماید:
به خدا و پیامبر و جانشین او ایمان نیاورده، کسی که وقتی برادر مؤمن او نیازش را پیش او مطرح می‌کند، با خوش‌رویی برخورد نکند؛ پس اگر توان داشت، نیاز او را برطرف کند وگرنه با کمک دیگری اقدام می‌کند تا برطرف نماید؛ اگر مؤمنی چنین عمل نکند، پیوند و ولایتی بین ما - اهل بیت - و او نخواهد بود.[۶۰]

اساس خدمت رسانی

خدمتگزار واقعی مردم، کسی است که در هر پست و مقامی باشد، خود را از همه مردم پایین‌تر بداند. به این حدیث نورانی و سازنده از امام‌حسین (ع) توجه کنیم:
از ایشان سؤال شد: ادب در منطق و مکتب شما چگونه است؟
سالار شهیدان فرمود:
ادب این است که چون از خانه خود بیرون آیی، با هیچ کس برخورد نکنی؛ مگر آن که او را از خود برتر بینی.[۶۱]
امام سجاد (ع) به یکی از خدمتگزاران خود می‌فرمود:... ای زهری! بر تو باد که همه مسلمانان را پیش خود، به جای خاندان خود به حساب آوری؛ پس بزرگ آنان را به منزله پدر خود بدانی و کوچک آنان را فرزند خود به شمار آوری و هم سنّ و سال خود را هم برادر خود حساب کنی؛ در این صورت، به کدام یک از آنان حاضری ستم روا داری یا به آنان نفرین کنی یا از ایشان پرده‌دری کنی و آبروی آنان را بریزی؟
سپس امام رضا اضافه می‌کند:
اگر شیطان تو را وسوسه کرد که تو از بعضی از مسلمانان و اهل قبله برتر و بهتری و بر آنان امتیاز داری، در این صورت نگاهی به او بینداز؛ اگر از تو بزرگ‌تر است، پس بگو: او در ایمان آوردن به خدا و انجام کارهای شایسته از من جلوتر است؛ پس او بهتر از من است (زیرا چند سال که از من بزرگ‌تر است و چند سال پیش از من ایمان آورده و اعمال شایسته انجام داده است) و اگر آن شخص کوچک‌تر از توست، پس بگو: من که چند سال بزرگ‌ترم، بیش از او گناه کرده‌ام؛ پس او از من بهتر است و اگر هم سنّ و سال توست، پس بگو: من به گناه خود یقین و اطمینان دارم؛ ولی در مورد گناه او تردید دارم؛ پس نمی‌توانم از یقین خود در مقابل شک و تردیدم دست بردارم.[۶۲]
امید است به مرتبه‌ای از معرفت برسیم که خدمت خالصانه و بی ادعا و بدون توقع را زمینه تقرّب به خدا بدانیم و از خدمت رسانی به بندگان خدا لذّت ببریم.

مزد خدمت

نویسنده:مسلم صاحبی
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود، روش بنده‌پروری داند
خدمت، کاری را برای کسی یا کسانی انجام دادن است؛ چنان‌که مثلاً کسی در یک اقدام محدود، برای پدر یا مادر یا فرزند خود، خدمتی به انجام رساندو یا در حرکتی فراگیر، شمار زیادی از مردم در شعاع خدمتش قرار گیرند؛ البته گستره شعاع خدمت انسان، به وسعت و ظرفیت همه تاریخ هم می‌رسد.
خدمت، اوصاف و مشخصاتی دارد که اهمّ آنها به قرار زیر است:

خدمت صادقانه

کاری که فقط به انگیزه خدمت و برکنار از هر دغدغه دیگری، از خادم سر بزند و به گونه‌ای باشد که شائبه‌ای جز خدمت در میان نباشد.

خدمت مخلصانه

خدمتی است که تنها و تنها به خاطر مخدوم و به عشق او انجام گیرد و از هر پیرایه‌ای، مبرّا و منزه و از شائبه‌ای پاک باشد.

خدمت کامل

کمال خدمت، انجام تامّ و تمام آن است؛ از نقطه شروع تا مرز پایان و بی کم و کاست و این، به هنر خدمت‌کار، توانایی و انگیزه او بستگی دارد.
خدمت، صرف نظر از گستره آن که گاه بسیار محدود و اندک و زمانی فوق‌العاده گسترده است، با مزد و پاداش همراه است. هر جا سخن از خدمت است، مزد و پاداش آن نیز بی‌درنگ به ذهن می‌آید و میزان خدمت و مقدار پاداش، مورد سؤال و پرسش قرار می‌گیرد و این از آن جهت است که برابر آموزه‌های دینی و نیز داده‌های عقل و خرد، کار انسان محترم است و ارزش و قیمت دارد و به هیچ وجه روا نیست که نادیده گرفته شود و علاوه بر این، باید حدّ خدمت به درستی تعیین گردد تا میزان مزد و پاداش، مناسب با آن به دست آید و حق، به حق‌دار برسد.
قرآن کریم دربارهٔ موسی بن عمران می‌فرماید:
وقتی موسی به آبشخور مَدْیَنْ رسید، مردمی را مشاهده کرد که برای دام‌های خود، آب می‌کشیدند و دو بانو را دید که در کناری، به انتظار ایستاده‌اند. موسی ناباورانه از آن دو پرسید: مشکل شما چیست و چه خدمتی از من ساخته است؟ آن دو، بدون هیچ توقعی اظهار داشتند: ما برای رعایت حدود الهی - انسانی و عدم اختلاط با مردان، تا وقتی پیرامون چاه خالی نگردد، برای گوسفندان خود آب نمی‌کشیم و راز اقدام ما دو خواهر به این کار، پیری و ناتوانی پدرمان است. موسی بن عمران، شیفته اخلاق و رفتار پسندیده و خدایی آنها شد و به قصد قربت، برای گوسفندانشان آب کشید؛ سپس به سایبانی تکیه زد و گفت: پروردگارا! البته من به خیری که برایم فرستاده‌ای و هنوز به من نرسیده، نیازمندم. طولی نکشید که یکی از آن دو بانو، در حالی که با شرم و حیا راه می‌سپرد، نزد موسی بازگشت و گفت: پدرم تو را فرا می‌خواند تا مزد خدمتِ آب کشیدن، برای گوسفندان را به تو بپردازد.[۶۳]
آن چه از نظر گذشت، فرازی کوتاه، امّا زیبا و درس‌آموز، در موضوع خدمت صادقانه، مخلصانه و تامّ و تمام است که با تأکید بر مزد و پاداش آن، تصویر شده است ؛ با نکاتی از این قرار:
۱- موسی بن عمران، بدون هیچ توقعی و پیش از آن که دختران شعیب از او بخواهند و حرفی از مزد و پاداش به میان آورند، اقدام به کشیدن آب از چاه کرد.
۲- او کار خود را صادقانه، مخلصانه و به صورت کامل، انجام داد.
۳- حضرت شعیب از کنار خدمتِ بدون توقع موسی نگذشت که کار انسان - چه رسد به مؤمن - محترم است؛ بلکه او را به حضور خود فرا خواند و مزد خدمتش را پرداخت نمود.
۴- مهم‌ترین نکته این است که موسی، خدمت خود را برای مخدومی حقیقی و بنده‌نواز، انجام داد و در پایان کار، با تکیه دادن به سایبان، با امید به لطف و کرم او گفت: ای خدایِ من و ای مخدوم حقیقی و واقعی هر خدمتی که از هر خدمت‌کاری سر می‌زند، به راستی من، به آن خیری (مزد خدمتی) که برایم فرستاده‌ای، نیازمندم. اطمینان موسی به مزد و پاداش خدای متعال که با واژه «اَنْزَلْتَ» بازتاب یافته است، نشانه کمال معرفت او به حق و آگاهی دقیق وی به این حقیقت است: «که خواجه خود، روش بنده‌پروری داند» و تنها خدمت با این انگیزه متعالی است که محاسبه مزد آن، هر اندازه عظیم و بزرگ، دشوار نخواهد بود و ادای آن نیز از خزانه حضرت حقّ، بلکه به چندین برابر هم امکان‌پذیر است.
چه بهتر که کارگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی و همه خداباوران از هر قشر و گروه و مرام و مسلکی، در سال نهضت خدمت‌رسانی، تمام کارهای خود را برای خدا انجام دهند که اگر چنین کنند، کارها نیز به رنگ کار پیامبر الهی در می‌آید و پاداش شایسته‌ای را به دنبال خواهد داشت؛ مگر نه این است که این مخدوم، سرآمد مخدوم‌های دیگر و مزد خدمتش نیز از هر کس دیگری بهتر و بیشتر است.
امید خواجگیم بود، بندگیّ تو کردم
هوای سلطنتم بود، خدمت تو گزیدم
ناگفته نماند که خدمت - چه کوچک و چه بزرگ - موهبت است و نصیب هر کسی نمی‌شود و از هر کسی ساخته نیست. چه بسیار کسانی که قدم در میدان خدمت می‌گذارند و متأسفانه به وادی دیگری می‌لغزند. آنان یا لیاقت خدمت نداشته‌اند و یا اگر داشته‌اند، آن را به هر دلیل از دست داده‌اند؛ چه این که خدمت‌گزاری، حال و هوای خدمت می‌خواهد و توان‌مندی و شایستگی؛ «قَوِّ عَلی خِدْمَتِکَ جَوارِحِی.» هر کجا محرم شدی، دست از خیانت بازدار
ای بسا مَحْرَم که با یک نقطه مُجْرِمْ می‌شود.

بالت را بر مردم بگستران

فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَی مَا أَهَمَّکَ، وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اللِّینِ، وَ ارْفُقْ مَا کَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ، وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِینَ لاتُغْنِی عَنْکَ إِلاَّ الشِّدَّةُ، وَ اخْفِضْ لِلرَّعِیَّةِ جَنَاحَکَ، وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ، وَ آسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ، وَ الإِشَارَةِ وَ التَّحِیَّةِ، حَتَّی لایَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیْفِکَ، وَ لایَیْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ.
به آن چه اهتمام می‌ورزی، از خدا کمک بجوی. همیشه سخت‌گیری را با کمی نرمش بیامیز و آن جا که می‌بینی مهربانی و مدارا شایسته‌تر است، مدارا کن، و چون دریابی که جز با سخت‌گیری کار پیش نمی‌رود، تصمیم به شدت بگیر. و بالت را بر رعیت بگستران. برای آنان گشاده رو باش. و با نرمش رفتار کن. همه را به یک چشم نگریسته، گرامی بدار و در برخورد و اشاره کردن و درود گفتنت به این و آن، میان هیچ‌کدام تفاوت نگذار تا بزرگان از پشتیبانی‌ات گستاخ نشوند و طمع در ظلم تو نکنند و ناتوانان از دادگریت، رو به یأس و نگرانی نروند.[۶۴]

ابعاد و آفات خدمت‌رسانی

نویسنده:محمود مهدی پور
انسان در زندگی با دو مشکل مواجه است؛ ۱- نیازها.
۲- خطرها.
تأمین نیازها و برطرف کردن خطرها، دو نمونه خدمت‌رسانی است. خدمت‌رسانی به دیگران در هر دو بخش جایگاه دارد و دارای اجر و پاداش الهی است.
وقتی مأموران آتش‌نشانی با اطفای حریق و آتش‌سوزی، جان و مال خانواده‌ای و گروهی را از مرگ، بیماری و سوختگی نجات می‌دهند، بدون تردید خدمتی بزرگ انجام داده‌اند.
همگامی که مأموران نیروی انتظامی و یا وزارت راه و ترابری، سرنشینان یک وسیله نقلیّه را از برف، باران، سرما و مرگ نجات می‌دهند، بدون شک خدمتی گران‌قدر تقدیم داشته‌اند.
نجات مردم از سیل، طوفان و زلزله،
نجات دیگران از چنگال فقر و بیماری،
نجات یک ولگرد از بی‌کاری و بی‌عاری،
نجات یک معتاد از چنگال دیو بزرگ اعتیاد،
نجات یک مسلمان از شلاق سرما و گرمای تابستان،
نجات یک بی‌سواد از چنگال جهل و بی‌سوادی،
نجات یک شهر از چنگ اختلاف و بدبینی،
نجات یک غم‌زده از بار اندوه و تنهایی،
نجات بشریت از زنجیرهای کفر، شرک و عقاید انحرافی،
همه و همه نمونه‌هایی از ابعاد گوناگون خدمت‌رسانی است. فعالیت‌هایی که به پاس‌داری از جان، مال، آبرو، عقل، آزادی، آگاهی و ایمان جامعه منجر شود و نیازهای راستین بشریت را تأمین کند، نوعی خدمت‌رسانی است. تأمین نیازهای جامعه در زمینه‌های گوناگون، نوعی خدمت‌رسانی است.
تأمین مواد غذایی مورد نیاز، آب رسانی، برق رسانی، گاز رسانی، اطلاع رسانی، توسعه شبکه‌های امداد پزشکی، امداد نظامی و انتظامی، جاده‌سازی و شبکه خدمات حمل و نقل شهری و جاده‌ای، اقدامات پلیس ۱۱۰ و کمیته امداد امام خمینی - قدس سره - همه مصادیق روشن و ارزش‌مند خدمت‌رسانی هستند.
اشتغال در این زمینه‌ها، اگر با انگیزه الهی و معنوی و برای رضای خداوند باشد، عبادتی بزرگ است که پاداش و اجر معنوی فروان نصیب خدمت‌گزاران می‌سازد و کارها با اتقان و سرعت و دقت بیشتری انجام می‌شود.
خدمت به فرزندان، خانواده، همسایگان، همراهان و همسفران نیز اگر با انگیزه الهی و معنوی انجام شود، می‌تواند رنگ و بوی معنویت و عبادت داشته باشد. اقدامات خیرخواهانه، گرچه به نتیجه نرسد و اندیشه‌های خیرخواهانه، گرچه به اجرا در نیاید، از اجر و پاداش الهی محروم نمی‌مانند.
یکی از شرایط مسلمانی، آن است که انسان به نیازها و مشکلات و دردهای مسلمانان توجه کند و به فکر حل مشکلات جامعه بزرگ اسلامی باشد و به میزان توان، در یاری مسلمانان بکوشد.
امام صادق(ع) از رسول گرامی(ص) بازگو فرموده است:
هر کس در هر بامداد به امور مسلمانان توجه نکند، از آنان نیست و هر کس فریاد کسی را بشنود که مسلمانان را به یاری می‌طلبد و به او پاسخ مثبت ندهد، مسلمان نیست‏[۶۵].

آفات خدمت رسانی

خدمت‌رسانی در عین حال که وظیفه همه است و می‌تواند گامی به سوی جلب رضای خداوند سبحان باشد و پاداش معنوی و مادی به همراه بیاورد، گاه گرفتار آفات و موانع و بیماری‌هایی می‌شود که فضای این اقدامات انسان دوستانه و الهی را تیره و تار می‌سازد و خدمت و خیانت به هم آمیخته می‌شود.
آفات بزرگ خدمت‌رسانی عبارتند از:
۱- خدمت‌رسانی و منت‌گذاری.
۲- خدمت‌رسانی و اذیت و آزار مردم.
۳- خدمت‌رسانی و رشوه‌گیری.
۴- خدمت‌رسانی و تحقیر مردم.
۵- خدمت‌رسانی و تأخیر فراوان.
۶- خدمت‌رسانی و ناتمام گذاردن خدمت.
۷- خدمت‌رسانی و شرط خدمت متقابل.
۸- خدمت‌رسانی و انتظار مدح و ستایش.
۹- خدمت‌رسانی و غرور خدمت‌گزاران.
۱۰- خدمت‌رسانی با اهداف جلب آرا و انگیزه‌های سیاسی.
نهادها و اشخاصی که مسئولیت خدمت‌رسانی به مردم را برعهده دارند، با انجام وظیفه و دریافت حقوق از اداره و نهاد مربوط، از مردم طلب‌کار نیستند؛ بلکه تنها به وظیفه قانونی و وجدانی و الهی خود عمل کرده‌اند و به هر میزان که در انجام وظیفه قانونی خود کوشش کنند، به همان اندازه شایسته تکریم، احترام و پاداش الهی خواهند بود.

وظیفه خدمت‌پذیران

خدمت‌پذیران، در برابر خدمت گزاران وظایفی دارند که باید به آن عمل کنند. امام سجاد(ع) وظیفه خدمت پذیران را چنین یادآوری فرموده است:
«امّا حق ذی‌المعروف علیک، ان تشکره و تذکره معروفه و تکسبه المقاله الحسنة و تلخص له الدعا، فیما بینک و بین اللّه عزوجل، ثم ان قدرت علی مکافاته یوماً کافاته»[۶۶]؛ حق کسی که به تو نیکی کرده، آن است که: از او سپاس گزاری کنی، نیکی او را یادکنی، سبب نام نیک وی شوی، بین خود و خدای عزوجل برای او دعا کنی و اگر روزی توانستی، کار نیک او را جبران کنی.
خدمت‌رسانی را می‌توان به دو بخش مهم تقسیم کرد:
۱-خدمت‌رسانی در حدّی که وظیفه قانونی و اداری انسان است.
۲- خدمت‌رسانی فراتر و بیشتر و بهتر از وظیفه اداری و قانونی.
ارائه خدمت در حدّ وظیفه قانونی، کاری در حدّ خدمات متقابل و داد و ستد اقتصادی و حداقل وظیفه انسانی است.
اگر شخص بیش از وظیفه اداری و قانونی، در خدمت به مسلمانان تلاش کند و در حل مشکلات جامعه سهیم شود، دارای اجر و پاداش معنوی خواهد بود و باید در کارنامه خدمت‌رسانی هر فرد ثبت شود. مدال خدمت، شایسته کسی است که با تحمیل کم‌ترین هزینه، بالاترین خدمت را به بیشترین افراد جامعه اسلامی تقدیم دارد و هیچ گونه انگیزه مادی نداشته باشد.
خدمت گزاران راستین از هر گونه غرور و تحقیر دیگران خودداری می‌کنند و همیشه شعار اهل بیت(ع) را تکرار می‌کنند که: «انّما نطعمکم لوجه الله، لا نرید منکم جزاءً و لاشکوراً».[۶۷]

مدیریت خدمت

نویسنده:محمد باقر شیرازی‏
مدیریت، فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی، برای تحقق اهداف از پیش تعیین شده است. استاد شهید مطهری دربارهٔ مدیریت می‌نویسد:
«مدیریت انسان‌ها و رهبری آنها، عبارتست از فن بهتر بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر سازمان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی و به کار بردن آنها»[۶۸].
در فرهنگ علوی، مدیریت یک مسئولیت و در عین حال خدمت به خلق است و نه ریاست صرف بر مردم. مدیریت اسلامی قبل از این‌که ریاست‌مداری باشد، خدمتگزاری است و حاکم، باید مدیریت را برای خدمت بخواهد.
تفکر و درنگ در سازوکارهای به کارگیری مؤثر تمام منابع، برای تحقق اهداف دولت اسلامی، بهانه‌ای است تا از این طریق، شاخصه‌های اصلی مدیریت خدمت را از منظر امیرمؤمنان(ع)، به نظاره بنشینیم:

برپایی عدل‏

عدالت، تدبیر کننده‌ای است به سود همگان[۶۹] و می‌توان آن را شیرین‌تر از آبی دانست که انسان تشنه به آن می‌رسد[۷۰] و این نیاز، خواست همه مردمان در جوامع بشری بوده است. مهم‌ترین و زیباترین اثر عدالت راستین، جامعه منهای فقر است. از منظر امیرمؤمنان(ع)، عدل، سرمایه زندگی است‏[۷۱]. آن حضرت پس از به دست گرفتن خلافت، بر اجرای کامل آن پای فشرد؛ بدان حد که به مردم فرمود:
از عدلِ خود، لباس عافیت برتنتان کردم[۷۲].
کارگزاران دولت امام نیز موظف به عدالت گستری بودند. آن حضرت دستورات و توصیه‌های مهمی را در راستای برپایی عدل، به مسئولان سیاسی و اجرایی خویش می‌فرمود[۷۳]؛ از جمله در نامه‌ای به حاکم حُلوان چنین مرقوم داشت:
... چون والی را هواها گونه گون شود، او را از بسیاری عدالت، باز دارد؛ پس باید کار مردم در آن‌چه حق است، نزد تو یکسان باشد که ستم را با عدل عوض ندهند[۷۴].

مهار ستم

یاری ستم‌دیده و مهار ستم از منظر امام، از اهداف اصلی حاکمان دینی و گامی برای خدمت به مردم است؛ به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر این بیعت‌کنندگان نبودند و یاران، حجّت بر من تمام نمی‌نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستم‌کارِ شکم‌باره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستم‌دیده بشتابند، رشته این کار را از دست می‌گذاشتم و پایانش را چون آغازش می‌انگاشتم[۷۵].
امام در راستای تحقق این مهم، بر این عقیده بود که دادِ ستم‌دیده را از آن که بر او ستم کرده، بستاند و مهار ستم‌کار را بگیرد و به ناخواهِ او تا آبشخور حق کشاند[۷۶]. حضرت، همپای مهار ستم، ستم ستیزی را اساس حکومت خود برشمرد و فرمود:
به خدا! اگر شب را روی اشتر خار بیدار مانم و از این سو بدان سویم کِشند در طوق‌های آهنین گرفتار، خوش‌تر دارم تا روز رستاخیز بر خدا و رسول(ص) درآیم؛ در حالی که بر یکی از بندگان ستم‌کرده، یا اندک چیزی را از او به ستم گرفته باشم و چگونه بر کسی ستم کنم به خاطر نفسی که به کهنگی و فرسودگی شتابان است و زمان ماندنش در خاک، دراز و فراوان است.[۷۷]
آن حضرت، تمام مسئولان جامعه اسلامی را نیز به پایبندی به اصل گریز از ستم توصیه می‌فرمود:
از ستم و بیداد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگی وادارد و بیدادگری، شمشیر را در میان آرد.[۷۸]

نفی امتیاز طلبی

امام، دوگانگی میان اصحاب و مردم را از میان برد و این عدالت‌گستری، با روح امتیازجویی آنان سازگار نبود. چون برخی از یاران امام، از ایشان خواستند تا اشراف عرب و قریش را بر موالی و عجم ترجیح دهد و بر روش او خرده گرفتند، امام در پاسخ فرمود:
مرا فرمان می‌دهید تا پیروزی را بجویم به ستم کردن دربارهٔ آن که والیِ اویم؟ به خدا که نپذیرم تا جان‌ها سرآید و ستاره‌ای در آسمان پی ستاره‌ای برآید. اگر مال از آن من بود، همگان را برابر می‌داشتم - که چنین تقسیم سزاست - تا چه رسد که مال، مال خدا است. بدانید که بخشیدن مال به کسی که مستحق آن نیست، با تبذیر و اسراف یکی است؛ قدر بخشنده را در دنیا بالا بَرد و در آخرت فرود آرد؛ او را در دیده مردمان گرامی کند و نزدِ خدا خوار گرداند. هیچ کس مال خود را آن‌جا که نباید، نداد و به نامستحق نبخشید؛ جز آن‌که خدا او را از سپاسِ آنان‌محروم فرمود و دوستی شان از آنِ دیگری بود. پس اگر روزی پای او لغزید و به یاری آنان نیازمند گردید، در دیده ایشان بدترین یار است و لئیم‌ترین دوستدار.[۷۹]
امیرمؤمنان(ع) از تبارگرایی به شدت پرهیز داشت و در مدیریت حضرت، توجه و نگاه خاص به خویشان و نزدیکان و رسیدگی بیشتر به آنان، جایگاهی نداشت و حتی در ساختار قدرت - نه در عرصه نبرد - نامی از فرزندان و خویشان درجه نخست حضرت نبود. هرچند که قبل از او، واگذاری مسئولیتهای سیاسی به خویشاوندان خلیفه، امری فراگیر بود و در عهد عثمان می‌توان به نوعی خویشاوندسالاری اشاره کرد که ساختار سیاسی و اقتصادی جامعه اسلامی به فساد کشانده، «امویان» را به عنوان منسوبان و نزدیکان خلیفه، بر منصب قدرت قرار داده بود.

اجرای قانون

امام علی(ع)، اجرای قانون الهی را اصل می‌دانست و اجازه تخطی و یا فرار از آن را به کسی نمی‌داد و برای هیچ مسئول، قانون‌گریزی، «مصونیت» ایجاد نمی‌کرد. در این میان، ملاحظه و رعایت فرد یا قبیله نیز مانع از اجرای قانون الهی نمی‌شد. حضرت معتقد بود که هیچ کس فراتر از قانون نیست و کسی نمی‌تواند و نباید مانع از اجرای قانون الهی گردد؛ امام می‌فرمود:
مبادا رعایت و بزرگ‌داشت کسی، مانع شما از اجرای حد بر او شود.[۸۰]

عمران و رفاه عمومی

امام با اصل قرار دادن رضایت عمومی مردم، به رفاه و آسایش ایشان اهتمام داشت «تا در پرتو این عدالت گستری بندگان ستم‌دیده را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده الهی اجرا گردد».[۸۱] امام علی(ع)، دربارهٔ کوفه، تنها شهری که در اختیار او بود و از نفوذ عوامل گوناگون و مخل امنیّت نیز مصونیت چندانی نداشت، می‌فرمود:
هیچ کس در کوفه نیست که زندگی او سامانی نیافته باشد؛ پایین‌ترین افراد، نان گندم می‌خورند و خانه دارند و از بهترین آب آشامیدنی استفاده می‌کنند.[۸۲]
این چگونگی در کوفه جنگ زده و بحران‌زده آن روز، یعنی این که همه از رفاه نسبی برخوردار باشند و فقیری در آن یافت نشود و اگر سائلی - حتی غیر مسلمان - در کوچه و بازار به چشم بخورد، غیر عادی باشد، به حق، بسیار اهمیت دارد و شاید چنین شهری در تاریخ، دیگر پدید نیامده باشد.[۸۳]

خدمت نمای خیانت فروش

برداشتی از چهل حدیث حضرت امام(رضا)
نویسنده:محمود لطیفی

حدیث دوم: ریا

نان و حلوا چیست ای شوریده سر
متقی خود را نمودن بهر زر
سر به سر کار تو در لیل و نهار
سعی در تحصیل جاه و اعتبار[۸۴]
ای عاشق شهرت، ای دغل باز
بس کن تو خزعبلات، بس کن‏
گفتار تو از برای دنیاست‏
پی‌گیری مهملات بس کن[۸۵]
عشق به مردم و شوق خدمت و نشاط و لذت لبخند قدرشناسانه آنان، تنها با جهاد و مجاهده خالصانه حاصل می‌شود و در این راه، «ریا» رهزنی خطرناک و آفتی بنیان برانداز است.
«ریا» نشان دادن و تظاهر به عقاید حقه و دیدگاه‌های فریبنده و یا تبرّی از نگرش‌های مردم گریز و اظهار تنفر از آنها و نیز تظاهر به خصلت‌های پسندیده و اظهار دل‌سوزی برای مردم و بی‌زاری از رذایل اخلاقی و یا تظاهر به کارهای نیک و ترک رفتارهای ناشایست، برای کسب موفقیت و شخصیت و نام و نشان و صید دل‌ها و فریب خلق الله است.
ریای در عقاید، از دیگر اقسام آن سخت‌تر و عاقبتش از همه بدتر و ظلمتش از دیگر انواع آن بیشتر و بالاتر است و صاحب چنین ریایی، اگر به آن‌چه می‌نماید، باور نداشته باشد، از جمله منافقان است که به تعبیر قرآن در پایین‌ترین طبقه آتش قرار دارد. ریای در اخلاق، گرچه به زشتی مقام اول نیست، اما با توجه به این که صورت ملکوتی انسان، صورت ملکات اخلاقی انسان است، از این رو تفاوتی؛ با مقام اول نخواهد داشت. ریا در مرتبه عملی نیز بسیار شایع و میدان عمل شیطان در آن وسیع‌تر است و همان گونه که در فقه تصریح شده، باعث بطلان عبادات و محوشدن آثار نیک آنان می‌گردد.

منشأ ریا

انسان‌ها گرچه در تشخیص کمال و شناخت محبوب و معشوق، اختلاف عقیده دارند، اما عشق به کمال، در فطرت همگان سرشته است. آنان گاهی شهرت و محبوبیت و نام نیک را کمال می‌پندارند و تلاش می‌کنند با تصرف دل‌ها و جذب نگاه‌ها و نگرش‌ها به این شهرت و محبوبیت دست یابند؛ غافل از آن که:
به روی و ریا، خِرقه سهل است دوخت
گرش با خدا در توانی فروخت‏[۸۶]
قلوب بندگان در تصرف خدا و در قبضه قدرت اوست. خداوندِ دل‌ها و صاحبِ اراده‌ها، دل‌ها را به هر سوی که اراده کند، متوجه می‌نماید؛ اما انسانِ ریاکار، چون باورش کامل نیست به بی‌راهه گام می‌نهد.
خواجه پندارد که طاعت می‌کند
بی خبر کز معصیت جان می‌کند[۸۷]

علاج ریا

انسان نباید برای خیالی باطل و کمالی موهوم و محبوبیتی ساختگی، خودش را مورد خشم و غضب الهی قرار دهد و به جای این که به رحمت و کرامت الهی - که ارحم الراحمین و اکرم الاکرمین است - امیدوار باشد، نگران دست و دل کسانی شود که خود نیازمند محبت و متوقع لطف و تکریم و مرحمت هستند.
تا انسان باور نکند که «لا مؤثر فی الوجود، الّا الله» و این معنا را با قلم عقل و به هر زحمت و ریاضتی که هست، بر لوح دل نقش نکند، از جهنم ریا گریزی نخواهد داشت. توحید فعلی - اول درجه توحید - موجب آن می‌شود که انسان، تنها خدا را نافع و ضارّ بداند؛ نه دیگران را و این جبر نیست؛ بلکه عین توحید است.
مرشد از دعوت به سوی خویشتن، بردار دست‏
لا الهت را شنید ستم، ولی الّا چه شد[۸۸]
اگر انسان توجه کند که نفس و قلب او، خلوت خانه و ناموس الهی است، هیچ گاه بیگانه را در آن راه نمی‌دهد و اگر دید نمی‌تواند ریا را از دل بیرون کند، باید عبادت‌هایش را مخفیانه انجام دهد و دور از چشم نامحرم به خدمت خلق و عبادت خالق بپردازد؛ گرچه تحقق ریا در وظایف واجب شرعی کم اتفاق می‌افتد و مرحوم آیةالله شاه آبادی(ره) می‌فرمودند: میزان در ریاضت‌های شرعی صحیح و ریاضت باطل، - قدم نفس و قدم حق است (خودبینی یا خدابینی) و اگر انسان با قدم حق به ادای واجب بپردازد، گرفتار ریا نمی‌شود.

پندهای قابوسی

مدال خدمت
با شنیدن سخنان گریست
نهضت خدمت به مردم راه بیندازید
خدمت به ملت، خدمت به اوست.

شیرین و سنگین

بر تابلویی که بر پیشانی سال ۸۲ نصب شد، نوشتیم: «سال خدمت‌رسانی به مردم». بعضی متواضعانه و با ادای احترام به این شعار، از زیر این تابلو عبور کردند و وارد محوطه خدمت و سال خدمت‌رسانی شدند و نیّت کردند که تا می‌توانند به مردم خدمت کنند تا عزیز خدا و خلق شوند.
عدّه‌ای هم مغرورانه و با نخوت، به آن چپ چپ نگاه کردند... که بگذریم!
مسئولیت‌پذیری در نظام اسلامی، هم شیرین است و هم سنگین.
شیرین، از آن جهت که فرصت خدمت به بندگان خدا و این مردم خوب و نجیب و دوست‌داشتنی به دست می‌آید و امکانات اجرایی بستری برای گره گشایی، ایجاد رفاه، اجرای عدالت، دفاع از حقوق مردم، رشد فرهنگی، پاک‌سازی محیط از آلودگی‌ها و آلودگان، تقویت بنیه دین‌داری، جلوگیری از انتشار ویروس گناه و... می‌گردد و چه توفیقی بالاتر از این و اگر «خلوص» به «خدمت» اضافه شود، لذّتی که از «خدمت صادقانه» حاصل می‌شود، بیش از یدک کشیدن عنوان و پست و مقام است که این می‌گذرد و آن می‌ماند و این شیرینی مسئولیت‌پذیری است.
سنگینی مسئولیت از آن جهت است که این راه، مسیری بلند، صعب‌العبور و دارای پرتگاه و دره‌های عمیق است. اگر کسی به سلامت از آن بگذرد، به رفعت می‌رسد و چشم اندازهای زیبای «اجر الهی» در برابر نگاه اوست و اگر بلغزد، در عمق درّه است و رو به رو با جهنّمی از نفرت خلق و عذاب خالق. امانت‌داری، کاری دشوار است و «امین مردم» باید به حسّ اعتماد مردم خدشه وارد نکند.
پس، شناخت لغزش‌گاه‌ها نیز مهم است. سوء استفاده از مقام، یک لغزش‌گاه است و به فکر ادای این امانت نبودن، یکی دیگر.
اگر از دستان گره‌گشا و از موقعیت، امضا، کلام و اقدام شما خیری جاری شود، روزی یک بار به شکرانه این توفیق، «سجده شکر» به جای آورید، که هم آسایش وجدان را دارید، هم رستگاری آخرت و هم رضایت رحمان را.

خدمت و قدرت

نویسنده:محمدباقر پورامینی
خدمت و قدرت ارتباط تنگاتنگی با هم دارند.
قدرت در کف تشنه خدمت، چونان چشمه‌ای زلال، زمین تفتیده ملتی عطش‌ناک را سیراب می‌کند.
گاه نیز این توان‌مندی در چنگال شیفته و شیدای دنیا خواه، قرار یابد و خدمت به خلق ابزاری شود برای خدمت به خود.
راستی! خدمت و قدرت، چه نسبتی در شیوه عمل ما دارند.
خدایا! تو می‌دانی آن‌چه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز، خواستنِ زیادت؛ بلکه می‌خواستم نشانه‌های دین را به جایی که بود، بنشانم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانم تا بندگان ستم‌دیده ات را ایمنی فراهم آید و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد[۸۹].
فروتنی، رسیدگی، توجه و خدمت گزاری به مردم، از ویژگی‌های مسئولان و متصدیان دولتی بود که امیرمؤمنان(ع) اداره آن را عهده‌دار بود. حضرت با بیان جمله فوق، کارگزاران خود را در جهت سودهی قدرت برای خدمت به مردم رهنمون شد و فرمود:
رحمت بر رعیت و محبت و لطف به آنان را به قلبت قابل دریافت بساز و برای آنان، درنده‌ای خون‌خواه مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری؛ زیرا آنان بر دو صنفند؛ یا برادر دینی تو و یا هم نوع تو در خلقتند[۹۰].
امام، ایجاد عالی‌ترین رابطه میان مسئولان و مردم جامعه را لازمه یک حاکم می‌شمرد و ظهور محبت مردم را روشنایی چشم زمام‌داران دانسته، می‌فرمود:
دوستی مردم آشکار نگردد؛ جز آن‌گاه که دل ایشان بی گزند شود و خیرخواهی آنان راست نیاید؛ جز که والیان را برای کارهای خود نگاه دارند[۹۱].
قدرت، فرّ انسانی است؛ آن هنگام که در دست مدیری پاک طینت و خدمت‌گزاری چیره بر نفس قرار یابد.
قدرت می‌تواند شرّ شیطانی نیز باشد؛ هنگامی که ابزاری برای نفس سرکش شود. چنین قدرت لجام گسیخته‌ای، آدمی را به پلیدی و گناه آلوده می‌سازد.
قدرت را باید لجام زد و شرط نخست مدیران دولت امیرمؤمنان(ع)، مراقبت از خویش و مهار نفس بود. امام می‌فرمود:
مالک هوای خود باش و از آن‌چه که برای تو حلال نیست، سخت خودداری کن؛ زیرا عدالت دربارهٔ خود، همانا خودداری برای مهار نفس، دربارهٔ خواسته‌ها و ناگواری هاست‏[۹۲].
برنامه اصلی کارگزاران امام، مراقبت از نفس و مهار آن بود:
نفس خود را از سرکشی در هنگام جوشش شهوت‌ها بشکند و از سپردن عنان به طغیان‌گری نفس، خودداری نماید؛ زیرا نفس آدمی، همواره به پلیدی‌ها تحریک می‌کند؛ مگر آن‌که رحمت خداوندی شامل حالش شود[۹۳].
قدرت، طعمه نیست؛ امانت است و قدرت‌مند موظف به حفظ و پاس‌داشت آن است.
کارگزاران امیرمؤمنان، موظف به حفظ و پاس‌داشت قدرت بودند. امام در نامه‌ای به اشعث پسر قیس، به این نکته اشاره می‌فرماید:
کاری که به عهده توست، نان‌خورش تو نیست؛ بلکه بر گردنت امانتی است. آن که تو را بدان کار گمارده، نگهبانی امانت را به عهده‌ات گذارده است. تو را نرسد که آن‌چه خواهی به رعیت فرمایی و بی‌دستوری، به کاری دشوار در آیی. در دست تو مالی از مال‌های خدای عزّوجل است و تو آن‌را خزانه داری تا آن را به من بسپاری. امیدوارم برای تو بدترین والیان نباشم‏[۹۴].
گزینش مدیران در ساختار قدرت، بر چه محوری استوار است؟
اگر هدف خدمت است، انتخاب و تقسیم مسئولیت‌ها بر اساس انتساب و وابستگی به صاحبان قدرت، یک آفت سهمگین است؛ آفتی مهلک و بلایی خانمان‌سوز.
از دیدگاه امام، گزینش کارگزاران، باید بر اساس شایستگی‌ها و نه بر اساس وابستگی‌ها باشد. از این رو صلاحیت اخلاقی، اصالت خانوادگی، تخصص و توانایی آنان، باید در گزینش مورد توجه قرار گیرد تا به خوبی بتوان شاهد خدمت رسانی آنان به مردم بود؛ ایشان می‌فرمود:
برای سرپرستی کارهایت ، از اهل تقوی، دانش و سیاست برگزین‏[۹۵].
مدیر باید فروتن باشد و نسبت به مردم خاشع و افتاده.
دولت مردی که به نوعی اسیر ریاست بوده، با تکبر و غرور به تحقیر مردم می‌پردازد و به خواست‌های ایشان اهتمام ندارد، سزاوار به دست‌گیری قدرت نیست. امیرمؤمنان(ع)اگر مدیری را گرفتار نخوت و غرور می‌یافت، به سرعت به تعویض او می‌پرداخت ؛ اشعث بن قیس، منذر بن جارود و جریر بن عبداللَّه از این طیف خودبزرگ‌بین بودند که از کار برکنار شدند. امیرالمؤمنین(ع) دربارهٔ جریر می‌فرمود:
همگان را پایین‌تر از خود انگاشته، به کوچک شمردن و تحقیر مردم می‌پردازد و در آن حال، در پی کسب ریاست است‏[۹۶].
قدرت، اگر اسیر هواهای مدیر قرار گیرد، خدمت به خلق بی معنا می‌گردد و خدمت به خود جایگزین آن می‌گردد.
مراقبت و نظارت بر عمل‌کرد کارگزاران، سازوکاری برای انجام صحیح مسئولیت‌ها و راهکاری برای پیش‌گیری و کنترل این نگرانی است، تا مسئولین در انجام وظایف خود کوتاهی نکرده، به حقوق مردم تجاوز ننمایند. نامه‌های تند و عتاب‌آمیز امام علی(ع) به کارگزارانی چون اشعث، زیاد بن ابیه، ابن عباس، منذر بن جارود و قدامه نشان‌گر وجود یک تشکیلات نظارتی و اطلاعاتی قوی بر عمل‌کرد مسئولان اجرایی است و امام بر اساس گزارش‌های ایشان نسبت به تنبیه، توبیخ و برکناری آنان اقدام می‌کرد. اجرای این سیاست نظارتی، از وظایف مسئولان انتصابی از سوی امام نیز شمرده می‌شد و حضرت ایشان را به بازرسی توصیه می‌فرمود که از جمله می‌توان به نامه امام به کعب بن مالک اشاره کرد:
کسی را به جای خود بگمار و به همراهی از یارانت‌به منطقه کورة السواد حرکت کن و دربارهٔ کارگزاران من تحقیق کن و عمل‌کرد آنان را در منطقه بین دجله و عذیب مورد بررسی قرار ده، سپس به منطقه بهقباذات بازگرد و زمام امور خود را در دست گیر و بدان که همه کردارهای بنی آدم ثبت می‌شود و بر اساس آن پاداش داده می‌شود؛ پس کار خیر انجام ده، باشد که خداوند متعال نیز به نیکی با ما رفتار کند و از نتیجه مأموریت، مرا صادقانه آگاه کن[۹۷].
علی(ع) را زاهدترین مردم دانسته‌اند؛ همو که در دوران خلافت، خشتی را بر خشت ننهاد و عمارتی را برای خویش نساخت. امام(ع) روزی در خطابه‌ای به مردم چنین فرمود:
ای مردم! سوگند به خدایی که به جز او نیست، از اموال شما هیچ چیز اندک یا زیاد برنداشتم؛ جز این شیشه را؛ آن‌گاه آن شیشه کوچک را که در آن عطر بود، نشان داد و فرمود: این عطر را دهقانی برایم فرستاده است. حضرت علی(ع) آن شیشه عطر را نیز به بیت المال سپرد[۹۸].
دوری از دل‌بستگی به دنیا و پارسایی، از بایدهای مدیران در نظام اسلامی است و از چنین کارگزارانی، می‌توان انتظار خدمت داشت. امام خود بر زهد حاکم پای می‌فشرد و کارگزاران پارسا را نیز عزیز می‌شمارد.
نسبت قدرت و خدمت را با این سخن شهید بهشتی پی می‌گیریم؛ «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.» او مرد عمل بود و گفتار و کردارش گواه آن بود.
این شاخص را باید پاس داشت و عمل‌کرد خویش را با آن سامان داد.

پا نویس

  1. امام خمینی(قدس سره)، توضیح المسائل، م 2665.
  2. آیة الله مظاهری، توضیح المسائل.
  3. همان، م 2053.
  4. امام خمینی(ره) استفائات، ج 1، ص 285، ص 504.
  5. آیه اللَّه خامنه‌ای، ترجمه اجوبة الاستفتائات، ج،2 ص 482، س 1973.
  6. همان، ص 481، س 1970.
  7. همان، ص 483، س 1975.
  8. امام خمینی(قدس سره)، استفتائات، ج 2، ص 217، ص 55.
  9. همان.
  10. همان، ص 49.
  11. آیة اللَّه خامنه‌ای، ترجمه اجوبة الاستفتائات، ج‏2، ص 682، س 1972.
  12. امام خمینی، استفتائات، ج 3، ص 532، س 146.
  13. همان، ص 531، س 145.
  14. آیة اللَّه خامنه‌ای، ترجمه اجوبة الاستفتائات، ج‏2 ، ص 482، س 1970.
  15. عبدالرحیم اباذری، امام موسی صدر، امید محرومان.
  16. همان، ص 295.
  17. همان، فصل 7 و 6.
  18. همان، ص 134.
  19. Chief Executive Officer )CEO(.
  20. LOla scobey.
  21. ‏Audio - Therapy Innovation.
  22. Denis Wu.
  23. Deloitt Touche, L.L.P.
  24. Tammy Tierney.
  25. Editor, KAnsas City Business Journal.
  26. Leonard Abramson.
  27. CEO and President, US Healthcare.
  28. Bill Reagan .
  29. detail oriented.
  30. Tom Peters.
  31. روزنامه کیهان، مرداد 81.
  32. فرهاد خضری، به مجنون گفتم زنده بمان (کتاب مهدی باکری)، چاپ دوّم، ص 15 و 16، روایت فتح، تهران، 1381.
  33. فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج 10، ص 162.
  34. فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج 7، ص 137.
  35. منظومه زینبیه، ص 66.
  36. گمشده‌ای در افق، ص 112 و 113.
  37. گلستان سعدی، دیباجه، ص 33.
  38. محمّد عابدی، خواندنی‌هایی از زندگی یک رئیس جمهور.
  39. همان، ص 133.
  40. غلامعلی رجائی، رمز جاودانگی، ص 60.
  41. همان، ص 608.
  42. همان. ص 611 و خاطراتی از شهید رجایی، ص 110.
  43. خواندنی‌هایی از زندگی یک رئیس جمهور، ص 133.
  44. کنزالعمال، ج 6، ص 7، ح 14514.
  45. کلینی، الکافی، ج 2، ص 188.
  46. کنزالعمال، ج 6، ص 29، ح 14705.
  47. امام خمینی، کلمات قصار، 139.
  48. بحارالانوار، ج 74، ص 339.
  49. کلینی، کافی، ج 2، ص 164.
  50. بحارالانوار، ج 74، ص 312.
  51. بحارالانوار، ج 74، ص 311.
  52. همان، ص 318.
  53. همان، ص 329.
  54. همان، ج 75، ص 174.
  55. محمود شریفی، فروغ حدیث، ص 198.
  56. همان، ص 200.
  57. بحارالانوار، ج 74، ص 318.
  58. همان، ص 312.
  59. حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 2، ص 407.
  60. بحارالانوار، ج 75، ص 176.
  61. فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ص 813.
  62. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 158.
  63. قصص، آیات 23 - 25.
  64. فرازی از نامه امام به یکی از کارگزارانش، نهج البلاغه، نامه 46.
  65. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 8، ص 711.
  66. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 7.
  67. انسان، آیه 9.
  68. امامت و رهبری، مرتضی مطهری، ص 235.
  69. ‏العدل سائس عامّ، نهج البلاغه، حکمت 437 .
  70. ر.ک: الکافی، کلینی، ج 2، ص 146.
  71. العدل حیاة؛ غررالحکم، آمدی، ح 1699.
  72. ‏نهج البلاغه، خطبه 87 .
  73. همان، نامه 53، 27 و 46 .
  74. همان ، نامه 59 .
  75. ‏همان، خطبه 3 .
  76. همان ، خطبه 137؛ الارشاد، شیخ مفید، ج‏1، ص 243 .
  77. نهج البلاغه، خطبه 224 .
  78. همان، حکمت 476 .
  79. الغارات،ثقفی، ج‏1، ص 75 .
  80. غرر الحکم، حدیث 956.
  81. نهج البلاغه ، خطبه 131 .
  82. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 2، ص 99.
  83. ر.ک: جامعه سازی قرآنی، محمد رضا حکیمی.
  84. شیخ بهایی.
  85. ‏امام خمینی.
  86. سعدی.
  87. مولوی.
  88. امام خمینی.
  89. نهج البلاغه ، خطبه 131.
  90. همان ، نامه 53.
  91. همان ، نامه 53.
  92. همان، نامه 51.
  93. همان، نامه 51.
  94. همان، نامه 5.
  95. تحف العقول، حرّانی، ص‏137.
  96. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 287 .
  97. ‏تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 204.
  98. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج 40 .