آینه رشد ۲۶: تفاوت بین نسخهها
(اصلاح ارقام) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | <div class="head1">آیینهرشد - فصلنامه مدیران - دفتر 26 - ویژه سبک زندگی</div> | |
| − | + | {{جعبه اطلاعات | |
| − | + | |نام = آینه رشد 26 | |
| − | + | |عنوان = مشخصات کتاب | |
| − | + | |تصویر = [[Image:Ayneh__(26).jpg|200px]] | |
| − | + | |سبک سرآیند = background:#ccf; | |
| − | + | |سبک برچسب = background:#ddf; | |
| − | + | |سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none; | |
| − | + | |سرآیند۱ = | |
| − | + | |برچسب۲ =نویسنده | |
| − | + | |داده۲ = گروه نویسندگان | |
| − | + | |برچسب۳ = صاحب امتیاز | |
| + | |داده۳ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر | ||
| + | |برچسب۴ =زبان | ||
| + | |داده۴ = فارسی | ||
| + | |برچسب۵ = اعضای تحریریه | ||
| + | |داده۵ = جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی | ||
| + | |برچسب۶ =ناشر | ||
| + | |داده۶ = | ||
| + | |برچسب۷ =محل انتشارات | ||
| + | |داده۷ = قم | ||
| + | |برچسب۸ = تاریخ نشر | ||
| + | |داده۸ = | ||
| + | |برچسب۹ = قطع | ||
| + | |داده۹ = جیبی | ||
| + | |برچسب۱۰ = شابک | ||
| + | |داده۱۰ = | ||
| + | |برچسب۱۱ = دانلود | ||
| + | |داده۱۱ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag26.pdf PDF] | ||
| + | }} | ||
== آیینه ۲۶ == | == آیینه ۲۶ == | ||
نسخهٔ ۱۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۱
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۲۶
- ۲ دو نشان خرسندی
- ۳ انگیزه انقلاب ما
- ۴ حفظ جهتگیری
- ۵ ما و انقلاب
- ۶ منطقه ممنوعه
- ۷ سلام و محبت من بر تو
- ۸ برادر دینی شوید
- ۹ مدیریت بیتالمال
- ۱۰ شکیبایی و خویشتنداری
- ۱۱ صلح مقدس
- ۱۲ مدیریت کلان
- ۱۳ مدیر دوست داشتنی
- ۱۴ گذشته پرماجرا
- ۱۵ پیشگامی جریان اسلامی
- ۱۶ پیشگامی جریان اسلامی
- ۱۷ یک نفی و یک اثبات
- ۱۸ توانایی ماندن
- ۱۹ ساخت حقوقی و ساخت درونی
- ۲۰ مراقبت از سیرت انقلاب
- ۲۱ خطر انحراف در جهت گیرها
- ۲۲ از درون پوک نشویم
- ۲۳ شاخصهای هویت اسلامی
- ۲۴ کتابخوانی مدیران
- ۲۵ فرهنگنامه اداری۲/ طنز
- ۲۶ پاسداشت فجر
- ۲۷ عملیات بهمن
- ۲۸ بریدهها
- ۲۹ چگونه جهان را بسازیم؟
- ۳۰ راننده موتوری
- ۳۱ پرسمان قرآنی برای یک فریضه
- ۳۲ بیماریهای مدیریت
- ۳۳ پا نویس
آیینه ۲۶
دو نشان خرسندی
قَالَ النبی صلی الله علیه و اله:
عَلَامَةُ رِضَا اللَّهِ عَنْ خَلْقِهِ رُخْصُ أَسْعَارِهِمْ وَ عَدْلُ سُلْطَانِهِم
نشانه خرسندی خدا از آفریدگانش، ارزانی نرخها و دادگری فرمانروای ایشان است.[۱]
انگیزه انقلاب ما
رهنمودی از امام خمینی
انقلابات در دنیا زیاد واقع شده است و یک حکومت رفته است؛ حکومت دیگر آمده است؛ یک رژیم رفته، رژیم دیگر آمده است؛ ولی انقلاباتی که آمده است، بایددید که انگیزه انقلاب، چه بوده است و برای چه چیز انقلاب واقع شده و ثمره این انقلاب، چی هست و چه بوده؟
انقلاب فرانسه، شوروی، سایر انقلاباتی که در عالم واقع شده است، یک انقلاباتی بوده است و یک رژیمهایی تغییر کردند؛ به رژیمی دیگر؛حکومت تغییر کرده، به حکومت دیگر؛ اما انگیزه، انگیزه مادی بوده است؛ انگیزه دنیایی بوده است... .
ما این انقلابی که کردیم و ملت ماکرد، این رابه حسب آن طوری که از اول ندای او بلند شد و الان هم این ندا بلند است، این انقلاب برای اسلام بوده است؛ نه برای کشور؛ نه برای ملت؛نه برای به دست آوردن یک حکومت؛ برای این که اسلام را از شر ابرقدرتها و جنایتکارهای خارجی و از شر سلیقههای کج داخلی و داخل اسلامی نجات بدهد.[۲]
ما برای ادامه این انقلابی که هست و ادامه این، تکلیف زیاد داریم. دولت، تکلیف دارد. رئیس جمهور، تکلیف دارد. رئیس مجلس، تکلیف دارد.کشاورز، تکلیف دارد. کارگر، تکلیف دارد. هر کسی در هر گوشهای از این کشور واقع شده است، تکلیف دارد. تکلیف، مال یک نفر، ده نفر نیست؛ آحاد مردم، یکییکیشان، تکلیف دارند؛ برای حفظ جمهوری اسلامی.[۳]
حفظ جهتگیری
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب
این نخستین انقلاب بزرگ تاریخ انقلابهای دنیا در طول قرنهای اخیر است که توانسته خط مستقیم و جهتگیری خود را در یک چنین مدت طولانی، حفظ کند؛ این، سابقه ندارد. در آخر قرن هیجدهم، هنوز پانزده سال از انقلاب فرانسه نگذشته بود که این انقلاب علیه استبداد، تبدیل شد به یک استبداد بسیار سهمگین در خود کشور فرانسه! ملت فرانسه درانقلابی که به اسم انقلاب کبیرفرانسه معروف است، علیه استبداد به پا خواسته بود؛ مسئله آنها، مبارزه با سلطنت و رژیم پادشاهی بود؛ اماهنوز پانزده سال نگذاشته بود که پادشاهی بسیار مستبدتر وفراگیرتر و قوی پنجهتر از پادشاهان سلسله بوربنها که آنها را برانداخته بودند، روی کار آمد و یک امپراطوری، بااستبداد کامل، تشکیل شد. بعد از آن هم نیم قرن یا بیش از نیم قرن، کشور فرانسه در حال تلاطم دائمی بود. این از دست آن میربود. آن به صورت این پنجه میزد. سلسلهها و پادشاهان متخالف، روی کار میآمدند و این ملت را دچار وحشت و اضطراب و زیان دائمی میکردند.ا ین انقلابی است که در دنیا معروف به انقلاب کبیر فرانسه است.
انقلاب شوروی، خیلی زودتر از پانزده سال، دچار انحراف شد. انقلابی که به کمک توده مردم روی کار آمده بود، تبدیل شد به دیکتاتوری استالین که سالهای متمادی ادامه داشت و بعد به اعقاب استالین به ارث رسید. مردم در آن کشور بزرگ، حتی کمترین اختیاری برای بخش مهم زندگی خود نداشتند؛ چه برسد در زمینههای اجتماعی و سیاسی و حکومتی و مملکتی. سرنوشت انقلابهای دنیا این است. خرده انقلابهایی هم که در دنیا اتفاق افتادهاند، هر کدام سرنوشتی شبیه همینها داشتند.
اولین انقلابی که بامردم شروع کرد، با مردم ادامه داد، حرف خود را عوض نکرد، راه خود را تغییر نداد و اهداف خود را کم و زیاد نکرد، انقلاب اسلامی ایران است.[۴]
ما و انقلاب
نویسنده:جواد محدثی
اینک، ماییم و»انقلاب اسلامی« که یادگار امام راحل است.
ماییم و رهبری که در خروش و خلوص و درایت و صلابت، »خَلَفِ صالح« امام امت است.
ماییم و نسلی نوپا که هم »آماج فتنهها«ست و هم »ذخیره انقلاب«.
ماییم و یک جهان دشمن که در قالب »نظامهای استکباری« شکل یافته است.
ماییم و یک جهان دوست که در مبارزات ضدّ استکباری و حقطلبانه ملتهای مظلوم، متجلی است و همه چشم به»ام القرای ایران« دوختهاند.
ماییم و جنگ فرهنگها در عصر حاضر و تلاش گسترده »وهابیت آمریکایی« بر ضد »اسلام ناب محمدی«.
ماییم و جبهههای متعدد گشوده در برابر انقلاب، در ابعاد سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی که این مرحله، بیش از گذشته، »بصیرت« و »هوشیاری« و »آمادگی« و »پیامرسانی« میطلبد و حل مشکلات »صدا« در سطح جهان!
»چشم انقلاب« باید بسیار تیزبین باشد؛ تا تحرکات مرموز دشمنان را از محورهای دیپلماسی و تبلیغاتی و اقتصادی، بشناسد؛ پیشبینی کند و به خنثیسازی بپردازد.
»گوش انقلاب« باید در امواج تملقها، مداحیها، دروغها و شایعات، صدای ناصحان دلسوز و انتقادهای خیرخواهانه عاشقان دردمند رابشنود.
»پای انقلاب« باید به بیراهه و تخطی از »خط امام« نرود و از »صراط ولایت فقیه«، نلغزد.
»دست انقلاب« باید بیعتی را که با امام و خون شهیدان بسته است، نشکند.
»نسل انقلاب« باید روح و فرهنگ انقلاب اسلامی را به فرزندان و نسلهای آینده، منتقل سازد.
»زبان انقلاب«، باید روح امید در پیکر مستضعفان جهان بدمد و امروزیان را با تمهید و زمینهسازی برای »عصر ظهور«، به »آینده«، دلگرم کند و نوید دهد.
انقلاب، شکست نمیخورد و حکومت و نظام، عوض نمیشود؛ به شرط آن که ما پیمان نشکنیم و عوض نشویم و »خود« و »خدا« و »راه« و »هدف« را از یاد نبریم.
»تا چنان بودیم، بودیم آن چنان
چون چنین گشتیم، گشتیم این چنین«!
منطقه ممنوعه
ابویاسر
هر کس به نحوی »امتحان« پس میدهد.
آزمون یکی به »مال و منال« است؛ یکی به »جاه و جلال«، یکی به درآمد »حرام و حلال«، یکی به دریافت »نشان و مدال« و یکی به »جواب و سؤال«.
ما در زندگی، هر که باشیم، یک سری »منطقه ممنوعه« وجود دارد که ورود به آن جاها، باختن است. این مناطق ممنوعه، »لغزشگاه«های سرراه ماست. باید قدرت عبور از لغزشگاهها را داشته باشیم و »پای در گِل« نمانیم.
کسی که تمرین عبور سالم و بیخطر از این لغزشگاهها رانداشته باشد، پایش میلغزد و رسوا میشود. »دلبستگی« به مال و مقام و شهرت و ریاست، پیشپای ما، »حفره« پدید میآورد.
به راههای عوضی در »کسب مال« بنگرید!
حرامخواری، سرقت، ربا، اختلاس احتکار، رانتخواری، جعل سند و فاکتور، جعل امضا، زد و بند، کمکاری، کم فروشی، شرکتهای هرمی، واردات قاچاق، فروش مواد مخدر و اسراف. اینها هر کدام حفرهای است که پای کسی به درون آن میرود و گاهی با سر به زمین میخورد.
چه بسیار کسانی که برای رسیدن به مال و مقام، به گناه میافتند.
چه بسا افرادی که با پاسخگویی به تمنیات »نفس سیریناپذیر« خود راجهنمی میکنند.
چه بسا اشخاصی که به دلیل تعلقات و وابستگیها، پا روی حق میگذارند یا حلال و حرام رامخلوط میکنند یا وجدان خود را فریب میدهند و یابرای اشتباهات و خطاهای خود، »توجیه« میتراشند.
آیا میارزد که انسان به قیمت رسوایی، وارد »منطقه ممنوعه گناه« شود؟
آیا لذت و رفاه گذرا و محدود در دورانِ »تمکن« و »مسئولیت«، ارزش کیفر ابدی را دارد؟
برخی بر خود »امیر«ند و برخی در دست نفس خود »اسیر«.
تقوای مالی، انسان را از لغزیدن در دره سوء استفاده و حرامخواری، حفظ میکند.
تقوای اجتماعی، در صحنههای اجرایی و رفتار با اشخاص و موضوعات، مصونیت میآورد.
تقوای سیاسی، مانع عبور از خط قرمزهای مکتب، به خاطر اهداف مادی، گروهی و جناحی میشود.
وقتی همه چیز عاریتی و موقتی است، پس »بردرختی هر زمان، چوان تاک، پیچیدن چرا«؟
وقتی فرصت دنیا، برای آبادسازی آخرت است، پس »نیستی در فکر تخمافشانی ای دهقان چرا«؟
چگونه میتوان در آزمون، کامیاب شد؟
مردود شدگان کیانند؟
این شعر صائب تبریزی یادمان نرود که گفت:
با همه زشتی، زدنیا چشم بستن مشکل است
هیچ مکروه این قدر در دیدهها مرغوب نیست!
سلام و محبت من بر تو
نویسنده:محمود شریفی
امیرالمؤمنان علیه السلام فرمود:
پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله، شب معراج سؤال کرد: پروردگارا! برترین اعمال کدام است؟ خداوند متعال فرمود: هیچ چیزی پیش من از توکل بر من و خشنودی به آن چه قسمت کردهام، بهتر و برتر نیست.
سپس خداوند مطالبی راخطاب به پیامبرش بیان فرمود که قسمتی از آنها چنین است:
ای محمد! من محبت خود را برای این عده لازم و واجب کردهام:
۱. کسانی که به خاطر من، به یکدیگر عشق میورزند.
۲. کسانی که نسبت به همدیگر مهربانی میکنند.
۳. کسانی که به خاطر من، با هم پیوند و ارتباط برقرار میکنند.
۴. کسانی که بر من توکل دارند.
۵. کسانی که به خاطر من، از بیگانگان و دشمنان میبرند.[۵]
ای محمد! محبت من، محدودیت و پایان ندارد. اینها کسانی هستند که به مردم توجه میکنند؛ به خاطر توجهی که به آنان دارم. اینها نیازشان را پیش مردم نمیبرند؛ شکم آنان از حرام خالی و سبک است و نعمتهای آنان در دنیا، یاد و ذکر و محبت وخشنودی من است.
ای احمد! اگر دوست داری که پرهیزکارترین مردم باشی، پس در دنیا، زهد را پیشه خود ساز و نسبت به آخرت، میل و رغبت پیدا کن... .
ای احمد! بپرهیز از این که همانند کوچک باشی؛ وقتی که به چیزهای رنگارنگ مینگرد و به سوی آنها میرود.
ای احمد! اگر بندهای چهار ویژگی را به خاطر من پیدا کند، به عزت و جلالم قسم! او را وارد بهشت میکنم:
۱. زبان خود را نگهدارد و آن را جز در موردی که به نفع اوست، باز نکند.
۲. قلب خود را از وسواس و شک محافظت کند.
۳. بداند که من همواره و پیوسته، آگاه به اعمال او و ناظر او هستم.
۴. روشنی چشم او، خالی بودن شکم باشد؛ نه پرخوری.
ای احمد! محبت به من، همان محبت کردن به فقراست؛ پس به آنان نزدیک شو و مجلس آنان را به خود نزدیک کن و از ثروتمندان (بیدرد)، دور شو و مجلس آنان را از خود دور کن؛ زیرا فقیران و نیازمندان، دوستان و محبوب من هستند.
ای احمد!بر تو باد ورع پرهیز از گناهان؛ زیرا پرهیزگاری، اول و آخر و وسط دین است و به وسیله آن، میتوان به خدا نزدیک شد.
ای احمد! پرهیزگاری، زینت مؤمن و پایه دین است. مثل پرهیزکاری، همانند کشتی است؛ همان طور که کسی از دریا نجات پیدا نمیکند، مگر این که در کشتی باشد، همین طور زاهدان جز با پرهیزکاری، نجات پیدا نمیکنند و به رستگاری نمیرسند.
ای احمد! اگر بندهای مرا بشناسد و در مقابل من خشوع کند، هر چیزی برای او خضوع میکند. پرهیزکاری، درهای عبادت را برای بندهام میگشاید؛ پس به وسیله پرهیزکاری، مردم مورد احترام قرار میگیرند به وسیله آن، به خدا میرسند.
ای احمد! اگر بندهای به اندازه تمام آسمانیان و زمینیان نماز به جا آورد و به اندازه همه آنها روزه بگیرد و همانند فرشتگان، از غذا خوردن دوری کند و لباس عاریهای بپوشد، بعد من ذرهای در قلبش محبت دنیا ببینم یا بخواهد معروف شود یا ریاست کند و یا به زینتها و زیباییهای دنیا دل ببندد، هرگز او را در بهشت، همسایه خود قرار نمیدهم و محبت خود را از قلبش جدا میکنم و سلام و محبت من بر تو باد.[۶]
برادر دینی شوید
نویسنده:محمدباقر پورامینی
گام اول
با آمدنش، تهدید و تباهی رنگ باخت؛
تشتت و اختلاف که پنجه در رخ دلها میکشید، بیاثرگشت
و کیان کین و نفرت، شد شهر مهر و صمیمت.
مردم، مفهوم »برادری« را نخستین بار بود که میشنیدند و آن را حس میکردند؛ در رفتار مهربانانه او و گفتار امید بخشش.
با آرامش خاصی، این آیه را برای مردم مدینه میخواند:
»انماالمومنون اخوة؛[۷]
مؤمنان برادر یکدیگرند«.
گام دوم
باآمدن مهاجران مکه، مدینه آغوش باز کرد و مردمش شدند انصار.
دیگر شناسه هر کس، مهاجر بود یا انصار.
یک دلی موج میزد و صفا، سکه پرخریداری بود که سختیها را بیملال میساخت؛ اماخطر اختلاف، جدی بود؛ تا مثل خوره به جان مسلمانان افتد و گونه گونی گذشته و حال را به هم گره زند.
این بار نیزهنر پیامبر صلی اللهو علیه و آله به داد رسید.
او در یک جمع عمومی و با حضور همه مهاجران و انصار، این چنین فرمود:
»تآخوا فی الله أخوین، اخوین؛[۸]
برادر دینی شوید؛ دوتا دوتا«.
گام سوم
هر یک به دیگری مینگریست.
در برابر این دستور پیامبر صلی الله و علیه و آله، چه حرکتی باید انجام میشد.
او سکوت آمیخته با تعجب را شکست و خود دست به کار شد؛ ابتدا دو نفر را نشان کرد و فرمود:
تو! برادر او هستی.
با همین روش، یاران سی صد نفره را دو به دو، با یکدیگر برادر کرد؛ اما یک نفر باقی ماند!
بارش نگاهها ریخت به سمت علیعلیهالسلام؛
جوان بیهمتایی که همه جا اول بود و بیمانند.
او با چشمان اشکبار، رو به مرادش کرد و گفت:
همه را با یکدیگر برادر کردی و مرا از قلم انداختی!
- علی! تو را برای خودم نگه داشتم.
آن گاه همه دیدند که پیامبرصلیالله و علیه و آله، علیعلیهالسلام را در آغوش کشید و فرمود:
»انت اخی فی الدنیا و الاخره؛[۹]
تو برادر من هستی؛ در دنیا و آخرت«.
گام چهارم
باید برادری را دوباره بر زبانها جاری ساخت
و در عمل نیز بر آن پای فشرد
و این سنت نیک را دوباره احیا کرد؛ با همان سبک و شیوه
ساده و صمیمی... .
باور کنیم که در این زمان به »برادری دینی« نیازمندیم.
حتی، بیشتر از گذشته و مدیر امروز، در دهه فجر انقلاب اسلامی، میتواند پرچمدار احیای این سنت فراموش شده باشد.
مدیریت بیتالمال
نویسنده:سید مجید حسن زاده
بدون شک مهمترین موضوع در مدیریت، به ویژه مدیریتهای مالی، حفظ و پاسداری از اموال، داراییها و سرمایههای عمومی و هزینه کردن آنها در جای خود و توزیع عادلانه آنهاست و یکی از لغزش گاههای مهم مدیران نیز سوء استفاده از این اموال و سرمایهها و صرف آنها به صورت ناعادلانه است. رفاهطلبی، خوشگذرانی و استفاده از امکانات مالی به گونهای وسوسهانگیز و فریبنده است که جز پاکان و اهل تقوا، کسی توان مقاومت در برابر آن را ندارد. ضعف و ناتوانی در انجام امور مالی و مدیریت اقتصادی، سوء استفاده از موقعیت و مقام برای استفاده از امکانات و سرمایههای عمومی، هزینه کردن سرمایههای عمومی برای تبلیغات انتخاباتی داوطلبان انتخابات، واگذاری اموال در معرض فروش به بستگان، آشنایان و نزدیکان و بهرهمندی از این عمل، بیتفاوتی نسبت به استفاده شخصی و حیف و میل اموال توسط نیروهای زیرمجموعه، تنها بخشی از راههای ضایع کردن بیتالمال و صرف ناعادلانه آن میباشند.
در این میان گاهی آن قدر سوء استفادههای کلان صورت میگیرد که سوء استفادهها و تخلفات کوچک و جزئی، عیب و عار شمرده نمیشوند؛ در حالی که هر تخلف کوچک و بزرگ هر سوء استفاده ریز و درشت و هر نوع سهلانگاری و بیتفاوتی در اداره امور اقتصادی، جرم و گناه محسوب میشود و هر کسی مرتکب چنین تخلفی شود، اگر چه در این جهان، جرم او آشکار نشود و رسوا نگردد، اما در سرای دیگر، باید پاسخگویی اعمال خویش باشد.
امام علی علیهالسلام که باید الگو و اسوه همه مدیران جامعه اسلامی بلکه تمام جوامع انسانی باشد، در دوران حکومت خویش نسبت به صرف اموال بیتالمال بسیار دقیق و سختگیر بود.
و در تقسیم اموال عمومی و توزیع عادلانه بیتالمال تنها به عدالت و رضای الهی میاندیشید و هرگز برای جلب نظر افراد، گروهها و قبایل و برای دوام و استحکام حکومت خود، اموال عمومی را صرف نمیکرد. هنگامی که برخی اطرافیان به امام گفتند که مردم به دنیا دل بستهاند و معاویه با بخشش و هدیه و صرف پولهای فراوان آنها را به طرف خود جلب میکند، پس شما هم از اموال عمومی به اشراف و بزرگان قریش بدهید؛ تا به شما گرایش یابند، امام علی علیهالسلام فرمود:
»أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه والله لا أطور به سمر سمیر و ما أمّ نجم فی السماء نجماً لو کان المال لی لسوّیت بینهم فکیف و انّما المال مال الله؛ آیا به من دستور میدهید که برای پیروزی خود از جور و ستم دربارهٔ امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تاعمر دارم و تا شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میکنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد! اگر این اموال از اموال خودم بود، به گونهای مساوی آنها را میان مردم تقسیم میکردم؛ تا چه رسد که جزء اموال خداست«.[۱۰]
امام علیه السلام در مقابل درخواست برادرش عقیل که از او گندم خواسته بود، آهنی را داغ کرد و به جسم او نزدیک کردو وقتی او از حرارت آن فریاد کشید، گفت:
ای عقیل! تو از حرارت آتش دنیا ناله میکنی؛ من از آتش آخرت (دوزخ) ناله نکنم؟[۱۱]
همچنین هنگامی که دخترش گردنبندی از بیتالمال عاریه گرفت تاپس از سه روز بازگرداند، امام علی علیهالسلام مسئول بیت المال - علی بن ابی رافع - را سرزنش کرد و گردنبند را از دخترش گرفت و به بیت المال بازگرداند و به او گفت:
اگر این گردنبند را به صورت عاریه مضمونه[۱۲] نگرفته بودی، اولین زن هاشمی بودی که دستت را قطع میکردم.[۱۳]
امام علی علیهالسلام علاوه بر این که از سوء استفاده بستگان و نزدیکان خود از بیتالمال جلوگیری میکرد، بر رفتار و اعمال کارگزاران و مدیران حوزه حکومت خود نیز نظارت میکرد و از تخلفات آنان جلوگیری میکرد. وی خطاب به یکی از کارگزارانش که از بیتالمال سوء استفاده کرده بود، مینویسد:
»آیا به معاد ایمان نداری و از حسابرسی دقیق قیامت نمیترسی... از خدا بترس و اموال آنان [مسلمانان] را بازگردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد و برتو دست یابم، تو را کیفر میکنم.
سوگند به خدا! اگر حسن و حسین[علیهماالسلام] چنان میکردند که تو کردی، از من روی خوش نمیدیدند و به آرزوی خود نمیرسیدند«.[۱۴]
هنگامی که زیاد بن ابیه در بصره جانشین عبدالله بن عباس شده بود و بر مناطقی چون اهواز، فارس و کرمان حکمرانی میکرد، امام در نامهای او را از خیانت در اموال عمومی و سوء استفاده از بیتالمال برحذر داشت و چنین نوشت:
»و انی اقسم بالله قسماً صادقاً لئن بلغنی أنک خنت من فی المسلمین شیئاً صغیراً او کبیراً لاشدنّ علیک شدة تدعک قلیل الوقر، ثقیل الظهر، ضیئل الامر؛ سوگند به خدا! اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومی خیانت کردی، کم یا زیاد، برتور سخت گیرم؛ به طوری که کم بهره شده و در هزینه خانوادهات، درمانده و خوار شوی«.[۱۵]
بنابراین توجه و اهتمام جدی نسبت به حقوق و اموال عمومی و حفظ و پاسداری از آنها و صرف آنها در جای خود، یکی از مهمترین وظایف مسئولان و مدیران اقتصادی جامعه اسلامی و نیز هر جامعه دیگر است.
شکیبایی و خویشتنداری
نویسنده:محمود لطیفی
برداشتی از چهل حدیث حضرت امام خمینی، حدیث شانزده(بخش 2)
سمعت اباعبداللهعلیه السلام یقول: ان الحر حرعلی جمیع احواله؛ ان ناتبه نائبة صبرلها؛ و ان تداکت علیه المصائب لم تکسره و ان اسر و قهر و استبدل بالیسر غسراً... .[۱۶]
سخن در این بود که اگر انسان از اسارت نفس رها شود و به عبودیت حق نایل آید و با مدیریت خود، دل راتوحیدی نماید و زنگار دو بینی را از آیینه روح بزداید و قلب را به نقطه مرکزی کمال، متوجه سازد، دل او مظهر لطف الهی شده، گسترهای فراتر از تمامی عوامل یافته، ماسوی الله را به پشیزی نشمردو از ثمرات زیبای این حریت و مدیریت نفس، صبر و پایداری در برابر ناملایمات است.اکنون در این قسمت، نخست به معنای صبر و جایگاه آن در سلوک معنوی و سپس به آثار و دستاوردهای صبر و مراتب و درجات آن، اشاره میشود.
معنای صبر و جایگاه آن
محقق نامور خواجه نصیرالدین طوسی صبر را به معنای »نگاهداری خویشتن از بیتابی در ناملایمات« و پیر هرات، آن را به »نگاهداری خویش از گله نمودن در برابر بیتابیهای درون« تعبیرنمودهاند. این معنا از صبر، مقام بالایی در سلوک ندارد؛ زیرا کسی که در برابر بلایا و مصائب، اندوهگین میشود و غم به دل راه میدهد، در نردبان معرفت، گامی برنداشته است و حتی رضای به تقدیر الهی و خشنودی از بلایا نیز گرچه شامختر از مقام صبر است، اما از گامهای متوسط در سلوک است. صبر در برابر معصیت و بر رنج طاعت نیز به دلیل نقصان معرفت نسبت به اسرار عبادات و بیخبری از حقیقت زشت و وحشتناک معاصی است وگرنه، کسی که حقیقت زیبای عبادت و چهره کریه معاصی را باور نموده باشد،طاعت و عبادت و ترک معصیت، بر او گران و ناگوار نیاید. »تکلیف« و تحمیل پنداشتن عبادت، دبر اثر نقصان معرفت است و گرنه شخصیتهایی چون سید بن طاوس، روز اول تکلیف خود را جشن میگرفتند.
نتایج صبر
نخستین دستاورد صبر، تربیت روحی و تمرین و مراقبت از چموشی نفس است. انسان بر اثر صبر و تحمیل سختیها، قدرت روحی بیشتری برای مقابله با مشکلات مییابد.
صبر در برابر معصیت، منشأ تقوای نفس و صبر بر طاعت و عبادت، منشأ انس به حق و صبر در برابر بلایا و مصائب، موجب رضای به مقدرات الهی میگردد و این سه از مقامات عالی در سلوک معنوی است و به همین جهت، امام سجادعلیهالسلام میفرماید: »الصر من الاایمان بمنزلة الرأس من الجسد والایان لمن لاصبر له؛[۱۷] صبر نسبت به ایمان، مانند سر نسبت به بدن است و کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد«.
صبر، کلید خوشبختیها و آسان کننده مشکلات و باعث تقویت اراده و عزم و استقلال روحی میگردد و جزع و بیتابی، نشانه ضعف نفس و نقصان در اراده و بیثباتی در رأی و سستی در عقل است. خواجه میفرماید: »صبر و شکیبایی، درون را از آشفتگی وزبان را از گله گذاری و انسان را از رفتارهای غیرعادی، باز میدارد«. انسان بیشکیب، قلبی آشفته و هراسان و روحی به هم ریخته و نگران دارد؛ پیش هر کس و ناکس، زبان به شکایت میگشاید و بر اثر آن، هم نزد زمینیان رسوا میشود و هم از چشم فرشتگان میافتد؛ زیرا بندهای که تحمل یک مصیبت از طرف معبود خود را ندارد، چه ایمانی میتواند داشته باشد؟
مراتب صبر
امیرالمومنینعلیه السلام در حدیثی از رسول خدا صلی الله و علیه و آله چنین،نقل فرموده است: برای کسی که در مصیبتها راه صبر پیشه نموده، با شکیبایی، مشکلات را فراسو مینهد، سی صد درجه در بهشت ثبت میشود؛ درجاتی که فاصله هر یک از زمین تا آسمان است و برای کسی که بر سختی عبادت و طاعت، شکیبایی ورزد، شش صد درجه ثبت میشود که فاصله هر درجه تا درجه دیگر، از مرکز زمین تا عرش الهی است و برای کسی که در برابر معصیتها شکیبایی پیشه نموده، خود رانگاه میدارد، نه صد درجه ثبت میشود و فاصله هر درجه تا درجه دیگر، از مرکز زمین تا آن سوی عرش الهی است![۱۸]
برای صبر، درجات دیگری است که ویژه اهل سلوک و اولیای کامل است و آن نیز سه مرحله است؛ مرحله نخست، »صبر فی الله« است که ثبات قدم در جهاد با نفس و ترک عادات و دلبستگیها و بلکه ترک خویشتن خویش در راه محبوب است.
مرحله دیگر، »صبر مع الله« است که مربوط به اهل حضور و شاهدان جمال محبوب است؛ آن گاه که به مقام تجرد میرسند و اسماء و صفات الهی بر قلب آنان نورافشانی مینماید. مرحله سوم، »صبر عن الله« است و آن، درجه عشاق و مشتاقان از اهل شهود است که به هنگام رجوع به کثرت، برای آنان رخ میدهد و این مرحله، سختترین و مشکلترین مقام است؛ همان که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: »وهبنی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک«؟ گویند که جوانی اهل دل از شبلی پرسید: کدام صبر سختتر است؟ گفت: صبرلله؛ گفت: نه؛ گفت: صبر بالله؛ گفت: نه؛ گفت: صبر علی الله؛ گفت: نه؛ گفت: صبر فی الله؛ گفت: نه؛ گفت: صبر مع الله؛ گفت: نه. شبلی برآشفت و گفت: پس کدامین صبر سختتر است؟ آن جوان گفت: صبر عن الله. شبلی با شنیدن این سخن فریادی از دل کشید واز هوش رفت.
عاشقان گشتگان معشوقند
برنیاید زکشتگان آواز
صلح مقدس
نویسنده:مسلم صاحبی
بعداز این که علی علیه السلام با توطئه کافران ومنافقان به شهادت رسید، مردم بافرزند بزرگش، امام حسن مجتبیعلیهالسلام بیعت کردند. خبر بیعت مردم با آن حضرت، به معاویه رسید و او جاسوسانی را روانه بصره و کوفه کرد؛ تا در جریان رویدادهای آن سامان قرار گیرد. امام حسنعلیهالسلام جاسوسان معاویه راشناسایی و مجازات کرد و طی نامهای از وی خواست تا با عمل کردن به وظیفه مسلمانی، با آن حضرت بیعت نماید و از کارکرد معاویه در اعزام جاسوس به قلمرو حاکمیت خویش و سلوک و رفتار خصمانه او، انتقاد کرد و چنین نوشت: هر گاه مهیای جنگی، من نیز آمادهام.
معاویه با پاسخ تند و جسورانهای که به نامه حضرت داد، کفر و نفاق خویش را آشکارتر ساخت و با سپاه انبوهی، رهسپار عراق شد.
امام حسن علیه السلام نیز پیروان خود راگردآورد و با ایراد خطابه برای آنها، حمد و ثنای الهی را به جای آورد و از پیامبر خدا صلی الله علیهو آله و جانشین بلافصل آن حضرت، امام علی علیه السلام و امامت خود و دین مبین اسلام، سخن گفت و آنان را به پیروی از خویش و اطاعت از امر و نهی الهی فراخواند و سرانجام ایشان را به جهاد با معاویه که به فساد و تباهی شهره بود، دعوت کرد؛ اما آن مردم جاهل و دل به دنیا داده، دعوت حضرت را اجابت نکردند.
امام حسن علیه السلام بارها و بارها مدعیان یاری خود را آزمود؛ ولی آنها هر بار مردود شدند؛ چنان که فرمان او را جهت تجمع در »نخیله«، پشت گوش انداختند و در »انبار«، دین خود رابه دنیا فروختند و در »دیر عبدالرحمن«، به امام خود پشت کرده، به جانب دشمن گریختند و سرانجام در »ساباط مدائن«، به این بهانه که آن حضرت، مانند پدر بزرگوارش کافر شد، به غارت اموالش پرداختند و سجاده از زیر پایش کشیدند و هنگامی که آن حضرت بادلتنگی بر مرکب خود نشست، تا از میان آن منافقان کور دل بیرون رود، فردی به نام جراح بن سنان اسدی، خنجری را در ران یا پهلوی مبارکش فرو برد و بیشرمانه گفت: کافر شدی؛ همان گونه که پدرت کافر شد!
نزدیکان امام حسن علیهالسلام پس از این جراحت، او را به خانه سعدبن مسعود ثقفی که فرماندار حضرت در مدائن بود، منتقل کردند. سعدبن مسعود، عموی مختار بن ابو عبیده ثقفی بود. مختار که در خانه عمویش حضور داشت، به وی چنین پیشنهاد کرد: »چه میشود حسن بن علی را تسلیم معاویه کنیم؛ شاید ولایت عراق را به ما بدهد«؛ اما، چنین جواب شنید: »وای بر تو! خدا روی تو و رأی تو را زشت و تباه گرداند«![۱۹]
باری مدعیان تشیع، تحت تأثیر تظمیع و تهدید معاویه، گروه گروه به اردوی وی پیوستند و امام خود را تنها گذاشتند. از این رو، آن حضرت با نومیدی از اصحاب و یاران خود، در جواب معاویه که طی نامهای پیشنهاد صلح داده و نامههای تسلیم منافقان احساب امام رابرایش فرستاده بود، چنین نوشت: »اراده کرده بودم باطل را بمیرانم و حق را زنده کنم و کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله را جاری سازم؛ اما مردم با من همراهی نکردند. اکنون با شرایطی با تو صلح میکنم و بعد عموزاده خود، عبدالله بن حارث را نزد معاویه فرستاد؛ تا صلحنامه را تنظیم نمایند.
متن صلح نامه به شرح زیر است:
»بسم الله الرحمن الرحیم. صلح کرد حسن بن علی بن ابیطالب علیهماالسلام بامعاویة بن ابی سفیان؛ مشروط به این شرایط:
۱. در میان مردم براساس کتاب خدا و سنت رسول اکرمصلیالله و علیه و آله و سیرت خلفای شایسته، عمل کند.
۲. بعداز خود، احدی را برای جانشینی خویش در امر خلافت، معرفی نکند.
۳. مردم در هر جای عالم، اعم از شام، عراق، حجاز و یمن، از شر معاویه در امان باشند.
۴. امیرالمؤمنین عی علیهالسلام را سب نکنند و به آن حضرت و شیعیان او، در قنوت نماز، ناسزا نگویند.
۵. معاویه متعرض حسن بن علی علیهماالسلام و برادرش حسین علیهالسلام و سایر اهل بیت و خویشانرسول خدا نشود و نسبت به آنها. اندیشه بد در سر نپروراند و در آشکار و نهان، ضرری به ایشان نزنند و موجبات ترس و بیم آنان را فراهم نسازد.
۶. حق هر صاحب حقی را به او بدهد و هر ساله از خراج داراب جرد، پنجاه هزار درهم به حسن بن علی علیهااللام برساند.«[۲۰]
در پایان صلح نامه، خدای متعال و رسول اکرم را گواه گرفتند که معاویه از اجرای مفاد آن، تخطی نکند و آن را همان گونه که به رشته تحریر در آمده اجرا نماید؛ هر چند آن عنصر پلید و شریر، فاسدتر و نابکارتر از آن بود که به قول و قرار خود وقعی نهد و بدان عمل نماید. از این رو به فاصله کوتاهی، در نخیله بر منبر نشست و صریحاً اعلام کرد که به مفاد صلح نامه، عدل نخواهد کرد.
سخنان صریح معاویه بعد از قرار داد صلح، موجب نگرانی و ناراحتی شیعیان و نزدیکان امام حسن علیه السلامشد؛ تاجایی که نوشتهاند: »امام حسین علیهالسلام باچشم گریان پیش آن حضرت رفت؛ ولی با لب خندان بیرون آمد و وقتی دلیل آن را جویا شدند، در جواب گفت: خدمت امام خود شرفیاب شدم و پرسیدم: چرا خلافت را به معاویه وانهادی؟ حضرت فرمود: به همان دلیل که پدرت چنین کرد! من نیز قانع شدم و بیرون آمدم.«
همچنین شخصی به نام ابوسعید، خدمت امام حسن علیهالسلام شرفیاب شد و عرض کرد: چرا با معاویه مدارا و سازش فرمودی؛ در حالی که میدانستی حق با شماست و او ظالم و ستمگر است؟ حضرت فرمود: آیا من بعد از پدرم، حجت خدا بر مردم و امام و پیشوای آنها نیستم؟ عرض کرد: آری، چنی است. فرمود: آیا من همان کسی نیستم که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباه من و برادرم حسین علیه السلام فرمود: هر دو امامند؛ قیام کنند یا بنشینند؟ عرض کرد: آری، چنین است. امام حسن علیه السلام فرمود: بنابراین، من امامم؛ چه قیام کنم و چه بنشینم و چه صلح کنم و چه جنگ؛ بدان که علت صلح من با معاویه، همان دلیل صلح پیامبر صلی الله و علیه و آله با »بنی ضمرة« و »بنی اشجع« است؛ یا صلح آن حضرت با اهل مکه؛ وقتی از حدیبیه مراجعت فرمود. اهل مکه درآن زمان، به »تنزیل قرآن«، کافر بودند و معاویه و یاران او هم اکنون به »تأویل قرآن« کافرند.
ای ابوسعید!اگر من از طرف خدای عالم، امام باشم - که البته هستم - روا نیست کسی کار مرا چه صلح باشد و چه جنگ، نادرست پندارد؛ چه این که حکمت کردار من، پوشیده و پنهان است؛ نمیبینی که وقتی خضر پیامبرعلیهالسلام »آن کشتی را شکست« و »آن پسرک را کشت« و »آن دیوار را تعمیر کرد و استوار ساخت«، موسی علیهالسلام کار او را بر نتافت و بر وی برآشفت و زبان به اعتراض گشود؛ زیرا حکمت کارهای خضر پیامبر علیه السلام بر موسی علیه السلام مخفی بود و چون حکمت آن کارها از زبان خضر پیامبرعلیه السلام آشکار شد، موسی علیهالسلام خشنود شد و عذرخواهی کرد. اگر تو بر من خشمگین شدهای، از آن روست که حکمت این کار مرا نمیشناسی! ای ابوسعید! اگر من با معاویه صلح نمیکردم، یک شیعه من بر روی زمین باقی نمیماند و همه کشته میشدند.[۲۱]
مدیریت کلان
از اوایل پیروزی انقلاب اسلام ایران، وقتی مدیران و مسئولان در ردههای مختلف مدیریتی، صاحب مسئولیتهای کلان و نیمهکلان شدند، به طور کلی، دو تفکر و روش در این وادی بین مدیران به چشم میخورد؛ یک روش و تفکر این بودکه مدیران ارشد نظام، موظفند که در اتاق فکر خود بنشینند و با همکاری مشاوران قوی و متخصص، برنامههای کلان را برای زیر مجموعههای خود، تدارک کنند و به زیر ساختهای اساسی بپردازند و برنامههای مدون خود را جهت عمل و اجرا، به وزارتخانهها و ادارات زیر مجموعه خود، انتقال دهند و در کنار آن از دور، جهت اجرای صحیح آنها، نظارت دقیق و قاطع داشته باشند.
تفکر دوم، درست در مقابل این بود و اعتقاد داشت که مدیران کلان، علاوه بر اینها، وظیفه و حق دارند که به تمام جزئیات زیر مجموعههای خود، سرکشی و در امور آنها دخالت کنند؛ تاکارها به نحو احسن ودر موعد مقرر، عملی شود. این دو تفکر در طول سه دهه گذشته در میان مدیران ارشد نظام - اعم از مدیران قوه مجریه، مقننه و قضاییه - با فراز فرودهایی، ظهور و بروز داشت. معروف است که آیة الله شهید قدوسی، قبل از پیروزی انقلاب که سالها مدیر مدرسه حقانی در قم بود، روش دوم را دنبال میکرد و بعد از پیروزی هم وقتی دادستان کل انقلاب شد، در تلاش بود همین مدیریت را در دادستانی نیز اجرا کند و این گونه عمل میکرد؛ در حالی که آیة الله شهید بهشتی همواره بهتفکر و روش اول معتقد بود. اکنون مشاهده میشود که برخی مسئولان اجرایی و قضایی نیز از همین روش شهید قدوسی استقبال میکنند و برخی وزیران و استانداران هم به پیروی از این روش، در جمع مردم حاضر میشوند و حتی به نزاعهای خانوادگی و مشکلات فردی آنان رسیدگی میکنند و اگر نیاز مالی دارند،بیدرنگ دستور کمک مالی صادر میکنند یا این که سرزده و بدون اطلاع قبلی، به محل مدیریتهای زیرمجموعه خود وارد میشوند و به دنبال آن، رسانه ملی وبعضی روزنامهها نیز گوشههایی ازاین صحنهها را به نمایش میگذارند.
حال پرسش این است که پس از سی سال تجربه، کدام یک از این دو روش، به واقع نزدیکترند و میتوانند برای اداره کشور، مفید و پرثمر باشند؟ امروز که در آستانه دهه چهارم انقلاب اسلامی هستیم، ازکدامین، روش در مدیریت کلان باید بهره بگیریم؛ تا در خدمت به مردم و نظام و سازندگی کشور، بیش از پیش، موفق باشیم؟
به نظر میرسد که روش دوم، اگر چه در حد یک روش سمبولیک و تبلیغاتی و یا به خاطر آموزش و تلقین نسبت به مدیران ردههای پایین باشد و تنها وسیلهای جهت اعمال برنامههای کلان کشوری باشد، روش مطلوب و پسندیدهای خواهد بود و جای نگرانی هم نیست؛ ولی اگر در کنار مدیریت کلان کشوری، به یک مدیریت مستقل و دارای ارزش و موضوعیت ویژه تبدیل شود و به عنوان یک روش مدیریتی نوین، نهادینه و معرفی گردد، روشن است که عواقب خطرناک و شوم زیر را در پی خواهد داشت:
۱. تجربه نشان داده است که مدیریت کلان یک مجموعه، هر چه قدر هم قوی باشد، اگر بخواهد به کارهای جزئی - هم در آن مجموعه - بپردازد، در دراز مدت، از امور اصلی خویش - که همان برنامهریزیهای کلان در اتاق فکر است - باز خواهد ماند؛ زیرا بایک دست، هرگز نمیتوان دو هندوانه را برداشت.
۲. این روش در عمل، یک نوع بدبینی وعدم اعتماد نسبت به مدیران زیر مجموعهها را در اذهان تداعی میکند.
۳. این روش، یک نوع دخالت در محدوده و حیطه مسئولیت مدیران در مجموعههای پایین تلقی میشود که پیامدهای ناگوار آن، برکسی پوشیده نیست و جرانش هم به آسانی میسر نخواهد شد.
شاید به همین سبب بود که آیة الله شهید دکتر بهشتی، به عنوان معمار مدیریت کلان درانقلاب اسلامی ایران، وقتی مدیریت آیة الله شهید قدوسی را - که از نوع دوم بود - مشاهده کرد، ضمن اظهار علاقه و تأکید بر تقوا و تعهد و شهید قدوسی و تأکید بر این که حضرت امام وی را از خیلی وقت پیش میشناسد، در نقد این شیوه میفرماید:
»البته من ناگفته نمیگذارمکه به سیستم مدیریت آقای قدوسی، انتقاد دارم و به ایشان هم انتقادم را گفتهام. ایشان سیستم مدیریتشان طوری است که به علت دقت نظری که دارند، میخواهند به بسیاری از جزئیات، خودشان برسند و من به ایشان گفتهام که این، برای مدیریتهای کوچک و محدود، خوب است؛ اما برای مدیریتهای بزرگ، مضراست. در مدیریتهای بزرگ، اگر مدیر بخواهد وقت خودرا صرف کارهای کوچک بکند، از کلیات باز میماند«.[۲۲]
بااین حال، شهید بهشتی درعمل از نظارت بر زیرمجموعهها، غفلت نمیکرد و بر کار زیر مجموعه خویش نظارت میکرد و یکی از عوامل موفقیتهای وی را بایددر همین عرصه جست و جو کرد.
بنابراین، آن چه مهم است، این است که در عین مدیریت کلان، نظارت و اشراف کامل بر زیرمجموعهها، لازم و ضروری است و این، غیر از دخلت در کار آنهاست که متأسفانه گاهی این حدود و مرزبندیها با هم مخلوطمی شوند و به عبارت دیگر، اقدام به کارهای کوچک و جزئی در مدیریتهای کلان، تا جایی مطلوب و پسندیده است که مدیر ارشد رااز برنامهریزی و انجام کارهای زیربنایی و کلان، غافل نکند و او را گرفتار روزمرگی نکند؛ زیرا اگر مدیری گرفتار امرو جزئی و روزمره شود، حتماً از وظایف اصلی و حیاتی خود باز خواهد ماند؛ همان طور که در چهار دیواری اتاق فکر نشستن و از نظارت و اشراف غفلت نمودن نیز نمیتواند پسندیده باشد و یک نوع سوء مدیریت به حساب میآید.
مدیر دوست داشتنی
نوییسنده:جواد محدثی
رمز محبوبیت مدیر دوست داشتنی این است:
مقامش بالاست؛ ولی خود را بالا نمیگیرد.
به مردم خدمت میکند؛ ولی منت نمیگذارد.
خود را سهم انقلاب میداند و از انقلاب، سهمی نمیطلبد.
به دیگران حلال میخوراند و خود، حرام نمیخورد.
هر جا بوی »خدمت صالحانه« به مشام برسد، حضور دارد.
مجموعه خود را خوب مدیریت میکند و از »مدیریت خویش«، غافل نیست.
بیشترین بار نظام را بر دوش میکشد و بار کمتری بر دوش نظام است.
دستگاه مدیریتش به سود جامعه میچرخد.
قطار خدمتش در »ایستگاه مستضعفین«، توقف میکند.
کشتی کارگشاییاش در ساحل »نیاز مردم«، لنگر میاندازد.
برای این که مغرور نشود، همیشه به کاستیهای خود نگاه میکند.
فکر سودهای حرام، او را وسوسه نمیکند.
در هیچ بنگاه و شرکت خلاف، هیچ سهمی ندارد و در شرکتهای حلال هم در پی زراندوزی نیست.
در کارهای ثواب، بیشترین سرمایه گذاری و مشارکت را دارد.
از »کار« نمیگریزد؛ ولی از »عار« چرا!
تا بتواند، نقش »کلید« را ایفا میکند و قفل نمیشود.
عدالتخواه است؛ حتی در مورد خود و بستگان و دوستانش.
انبوه تبریکها و تهنیتها، او را از »ارزیابی خود« غافل نمیسازد.
برای دنیای دیگران، خود را جهنمی نمیکند.
در پی جلب رضایت مردم است؛ ولی نه به قیمت نارضایتی خدا.
قاطع و قانونی است؛ اما صمیمت خود را حفظ میکند.
بسیار تلاش میکند؛ ولی خستگی را نمیشناسد.
وضع مالیاش خوب است؛ ولی داشتههایش را به رخ دیگران نمیکشد.
هوای محرومین را دارد؛ ولی گرفتار هوا نمیشود.
کار مردم را راه میاندازد؛ ولی با رشوه ناآشناست.
محبوبیت را جاده دو طرفه میان خود و مردم میداند.
هدیهاش به دیگران، بیشتر »تشویق« است و دریافتش از آنان، بیشتر »انتقاد«.
»تشکر«ها را بایگانی میکند؛ اما »پیشنهاد«ها همیشه روی میز اوست.
بیش از آن که به »محبوبیت« فکر کند، به »مسئولیت« میاندیشد و بیش از »مقبولیت«، به »وظیفه«.
گذشته پرماجرا
بازخوانی انقلاب
کشور ما بعد از اینکه سالهای متمادی دچار استبداد سلطنتی بود، تا دوره مشروطه، مشروطیت یک فرصتی بود برای تنفس؛ یعنی انتظار این بود که حادثه نهضت مشروطیت، یک مجال تنفسی برای این ملت به وجود بیاورد؛ به آنها آزادی بدهد؛ اما این جور نشد. مشروطیت از همان اول به وسیله بیگانگان، به وسیله قدرت مسلط آن روزِ دنیا یا یکی از قدرتهای مسلط آن روزِ دنیا که دولت انگلیس بود، مصادره شد.
بعد از هرج و مرجی که در اوایل مشروطه به وجود آمد، به فاصله چند سال، همان دولت بیگانه سلطهگر خارجی - یعنی انگلیس - یک دیکتاتور خشن و بی رحم و بسیار خطرناکتر از سلاطین قبل از مشروطه - یعنی مظفرالدین شاه و ناصرالدین شاه - را بر سر کار آورد که او رضا خان بود. دیکتاتوریِ رضا خان به مراتب از دیکتاتوری ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه برای کشور و ملت ما، بدتر و خشنتر بود که انگلیسها او را سر کار آوردند. در واقع، ما از دوران استبداد، وارد دوران آزادی نشدیم؛ بلکه وارد دوران استبداد دیگری همراه با وابستگی شدیم؛ یعنی ملت طعم آزادی را نچشید؛ لذا وقتی نهضت اسلامی در ایران شروع شد و امام هدف از این نهضت را ریشهکن کردنِ حکومت استبدادی و حکومت سلطه و قطع نفوذ بیگانگان اعلام کرد، خیلی از مبارزین قدیمی و افرادی که دستشان تو کار مبارزه بود، زیاد باورشان نمیآمد؛ نمیتوانستند درست تصور کنند که چطور ممکن است چنین چیزی؛ سلطنت را در این کشور انسان از بین ببرد؟[۲۳]
پیشگامی جریان اسلامی
بازخوانی انقلاب
این را بدانید و مطمئن باشید، جز جریان اسلامی و دینیای که پیش آمد، هیچ جریان دیگری، هیچ حزبی، هیچ مجموعه مبارزی، امکان نداشت بتواند نظام استبدادی وابسته به قدرت آمریکا را در این کشور سرنگون کند؛ کمااینکه جریانهای مبارز قدیمی در این کشور، همه از کار افتاده بودند؛ چه جریانهای چپ، چه جریانهای راست، چه گروههای مسلح. در سالهای ۵۴ و ۵۵ همه این گروهها به وسیله آن دستگاه، قلع و قمع شده بودند. تنها چیزی که میتوانست آن رژیم باطل را ساقط کند، موج عظیم ملی بود؛ حضور یکپارچه مردم که این هم جز با انگیزه دین و با پیشوایی روحانیت مبارز و مرجعی مثل امام بزرگوار امکانپذیر نبود. بعد هم که آن رژیم فاسد سرنگون شد، هر نظام دیگری غیر از نظام جمهوری اسلامی - چه نظام چپ، چه نظام راست - اگر سر کار میآمد، امکان نداشت بتواند در مقابل نفوذ دشمن، در مقابل دخالتهای گوناگون دشمن مقاومت کند.
ما دیدیم که چطور انقلابهایی که سر کار آمدند، چند سالی هم بودند، چه از نوع چپ، چه از نوع میانه، نفوذ و دخالت آمریکا - دخالت سیاسیاش، دخالت نظامیاش، محاصره اقتصادیاش - اینها را نابود کرد؛ از بین برد. شما امروز نگاه کنید به اروپای شرقی - که یک مرکز عمده حکومتهای سوسیالیستی و چپ بود - و ببینید که کارشان به آن جا رسیده که پایگاههای نظامی و موشکی آمریکا در همان کشورهای چپِ سابقِ اروپای شرقی گذاشته میشود و آمریکاییها آن جا حضور پیدا میکنند! بنابراین، هیچ نظامی جز جمهوری اسلامی، نمیتوانست در مقابل نفوذ و فشار آمریکا مقاومت کند.[۲۴]
پیشگامی جریان اسلامی
ازخوانی انقلاب
این را بدانید و مطمئن باشید، جز جریان اسلامی و دینیای که پیش آمد، هیچ جریان دیگری، هیچ حزبی، هیچ مجموعه مبارزی، امکان نداشت بتواند نظام استبدادی وابسته به قدرت آمریکا را در این کشور سرنگون کند؛ کمااینکه جریانهای مبارز قدیمی در این کشور، همه از کار افتاده بودند؛ چه جریانهای چپ، چه جریانهای راست، چه گروههای مسلح. در سالهای ۵۴ و ۵۵ همه این گروهها به وسیله آن دستگاه، قلع و قمع شده بودند. تنها چیزی که میتوانست آن رژیم باطل را ساقط کند، موج عظیم ملی بود؛ حضور یکپارچه مردم که این هم جز با انگیزه دین و با پیشوایی روحانیت مبارز و مرجعی مثل امام بزرگوار امکانپذیر نبود. بعد هم که آن رژیم فاسد سرنگون شد، هر نظام دیگری غیر از نظام جمهوری اسلامی - چه نظام چپ، چه نظام راست - اگر سر کار میآمد، امکان نداشت بتواند در مقابل نفوذ دشمن، در مقابل دخالتهای گوناگون دشمن مقاومت کند.
ما دیدیم که چطور انقلابهایی که سر کار آمدند، چند سالی هم بودند، چه از نوع چپ، چه از نوع میانه، نفوذ و دخالت آمریکا - دخالت سیاسیاش، دخالت نظامیاش، محاصره اقتصادیاش - اینها را نابود کرد؛ از بین برد. شما امروز نگاه کنید به اروپای شرقی - که یک مرکز عمده حکومتهای سوسیالیستی و چپ بود - و ببینید که کارشان به آن جا رسیده که پایگاههای نظامی و موشکی آمریکا در همان کشورهای چپِ سابقِ اروپای شرقی گذاشته میشود و آمریکاییها آن جا حضور پیدا میکنند! بنابراین، هیچ نظامی جز جمهوری اسلامی، نمیتوانست در مقابل نفوذ و فشار آمریکا مقاومت کند.[۲۵]
یک نفی و یک اثبات
بازخوانی انقلاب
علت دشمنی عمیق و آشتیناپذیر استکبار و در رأس آنها آمریکا و شبکه صهیونیستی دنیا با جمهوری اسلامی، این حرفهایی که گاهی گوشه و کنار گفته میشود، نیست؛ مسئله این است که جمهوری اسلامی، یک »نفی« با خود دارد، و یک »اثبات«.
نفی استثمار، نفی سلطهپذیری، نفی تحقیر ملت به وسیله قدرتهای سیاسی دنیا، نفی وابستگی سیاسی، نفی نفوذ و دخالت قدرتهای مسلط دنیا در کشور، نفی سکولاریسم اخلاقی و اباحیگری. اینها را جمهوری اسلامی، قاطع نفی میکند.
یک چیزهایی را هم اثبات میکند؛ اثبات هویت ملی، هویت ایرانی، اثبات ارزشهای اسلامی، دفاع از مظلومان جهان، تلاش برای دست پیدا کردن بر قلههای دانش؛ نه فقط دنبالهروی در مسئله دانش و فتح قلههای دانش. اینها جزو چیزهایی است که جمهوری اسلامی بر آنها پافشاری میکند.
این نفی و این اثبات، اینها دلیل دشمنی آمریکا و دشمنی شبکه صهیونیستی دنیاست. اگر نفوذ آمریکا را قبول کنیم، دشمنیها کم خواهد شد. اگر راضی شویم که ملت ما به وسیله بیگانگان به طرق مختلف تحقیر شود، دفاع از هویت ملی یا دفاع از ارزشهای اسلامی را کنار بگذاریم، مطمئناً دشمنیها به همین نسبت کم خواهد شد. اینکه میگویند جمهوری اسلامی رفتار خود را عوض کند، یعنی این. شنفتهاید گاهی مسئولین سیاسی کشورهای مستکبر از قبیل آمریکا، دربارهٔ ایران که صحبت میکنند، میگویند: ما نمیگوییم جمهوری اسلامی از بین برود؛ میگوییم جمهوری اسلامی رفتارش را عوض کند. رفتارش را عوض کند، یعنی این؛ یعنی از این نفی و از این اثبات، دست بردارد. این را میخواهند.
با همین ایستادگی در این نفی و در آن اثبات، جمهوری اسلامی توانسته با جبهه گسترده مجهز به انواع امکانات، مواجه شود و در مقابل او مقاومت کند؛ همان حالتی که در هشت سال دفاع مقدس بود که شرق و غرب و اروپا و ناتو و بعضی از کشورهای عربی و همه، دست به دست هم دادند علیه جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی بالاخره همه آنها را وادار به عقبنشینی کرد و خود، هیچ عقبنشینی نکرد. در عرصه سیاسی و در سالهای بعد از جنگ تا امروز، همین معنا وجود داشته، یعنی جمهوری اسلامی توانسته در مقابل این جبهه عظیمی که در برابرش شکل پیدا کرده، بایستد؛ نه فقط عقبنشینی نکند، بلکه پیشروی کند و به دشمن ضربه وارد کند. این، اتفاق افتاد.[۲۶]
توانایی ماندن
بازخوانی انقلاب
شما وضعیت امروز آمریکا را در خاورمیانه نگاه کنید؛ پانزده سال قبلِ او را هم نگاه کنید و ببینید وضع آمریکا در خاورمیانه، چه جوری است؛ روزبهروز منفورتر، روزبهروز ذلیلتر، ناکام تر؛ در مسئله فلسطین، یک جور، در مسئله لبنان، یک جور و در قضایای عراق و افغانستان، یک جور. آمریکا در طرحهای خودش در خاورمیانه - که عمدتاً هم آماج هدف این طرحها جمهوری اسلامی بود، بیش از آن چه که آن کشورها باشند - ناکام مانده، ضربه خورده و جمهوری اسلامی توانست بایستد و مقاومت کند. خوب، البته توطئهها زیاد بوده، دهه اول انقلاب یک جور و دهه دوم و سوم انقلاب، توطئههای گوناگونی بود. نظام جمهوری اسلامی این »توانایی« و این »اقتدار ذاتی« را دارد؛ همچنانی که تا امروز در طول این سی سال توانسته ایستادگی کند. آنها همه همتشان این بود که جمهوری اسلامی را نابود کنند و از بین ببرند؛ اما نه فقط نابود نشد، بلکه روزبهروز، در بخشهای مختلف، قویتر شد.
این »تواناییِ ماندن«، این »اقتدار« و این »ظرفیت بقاء«، بایستی حفظ شود. این جور نیست که ما هر جور عمل کنیم - ولو بیتفاوت، ولو با عدم توجه به وظایف حساس و مهم - باز هم همین ظرفیت مقاومت باقی بماند؛ نه، بایستی نظام جمهوری اسلامی را به معنای حقیقی کلمهاش، حفظ کرد؛ تا بتوان از منافع این ملت، از منافع این کشور، این ملت را بهرهمند کرد؛ تا بتوان این ملت را به اوج ترقی و آرزوها و آرمانهای خودش رساند.[۲۷]
ساخت حقوقی و ساخت درونی
بازخوانی انقلاب
نظام جمهوری اسلامی، یک ساخت حقوقی و رسمی دارد که آن قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی، دولت اسلامی، انتخابات است که البته حفظ اینها لازم و واجب است؛ اما کافی نیست.
همیشه در دلِ ساخت حقوقی، یک ساخت حقیقی، یک هویت حقیقی و واقعی وجود دارد؛ او را باید حفظ کرد. این ساخت حقوقی، در حکم جسم است؛ در حکم قالب است و آن هویت حقیقی، در حکم روح است؛ در حکم معنا و مضمون است. اگر آن معنا و مضمون تغییر پیدا کند، ولو این ساخت ظاهری و حقوقی هم باقی بماند، نه فایدهای خواهد داشت، نه دوامی خواهد داشت؛ مثل دندانی که از داخل پوک شده، ظاهرش سالم است؛ با اولین برخورد با یک جسم سخت، در هم میشکند. آن ساخت حقیقی و واقعی و درونی، مهم است. او، در حکم روح این جسم است.
آن ساخت درونی چیست؟ همان آرمانهای جمهوری اسلامی است: عدالت، کرامت انسان، حفظ ارزشها، سعی برای ایجاد برادری و برابری، اخلاق، ایستادگی در مقابل نفوذ دشمن؛ اینها آن اجزای ساخت حقیقی و باطنی و درونی نظام جمهوری اسلامی است.[۲۸]
مراقبت از سیرت انقلاب
بازخوانی انقلاب
اگر ما از اخلاق اسلامی دور شدیم، اگر عدالت را فراموش کردیم، شعار عدالت را به انزواء انداختیم، اگر مردمی بودنِ مسئولان کشور را دستکم گرفتیم، اگر مسئولین کشور ما هم مثل خیلی از مسئولین کشورهای دیگر، به مسئولیت به عنوان یک وسیله و یک مرکز ثروت و قدرت نگاه کنند، اگر مسئله خدمت و فداکاری برای مردم، از ذهنیت و عمل مسئولین کشور حذف شود، اگر مردمی بودن و سادهزیستی خود را در سطح توده مردم قرار دادن، از ذهنیت مسئولین کنار برود و حذف شود، پاک شود، اگر ایستادگی در مقابل تجاوزطلبیهای دشمن فراموش شود، اگر رودربایستیها، ضعفهای شخصی و ضعفهای شخصیتی بر روابط سیاسی و بینالمللی مسئولین کشور حاکم شود، اگر این مغزهای حقیقی و این بخشهای اصلیِ هویت واقعی جمهوری اسلامی، از دست برود و ضعیف شود، ساخت ظاهریِ جمهوری اسلامی، خیلی کمکی نمیکند؛ خیلی اثری نمیبخشد و پسوند »اسلامی« بعد از مجلس شورا؛ مجلس شورای اسلامی، دولت جمهوری اسلامی، به تنهایی کاری صورت نمیدهد. اصل قضیه این است که مراقب باشیم آن روح و آن سیرت، از دست نرود؛ فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سیرت توجه داشته باشید. این، اساس قضیه است.
تغییر سیرت، تغییر آن هویت واقعی، به تدریج و خیلی آرام، حاصل میشود. توجه بعضیها به این، غالباً جلب نمیشود یا خیلیها توجهشان جلب نمیشود. یک وقتی ممکن است همه متوجه شوند که کار از کار گذشته باشد. خیلی باید دقت کرد. چشم بینای طبقه روشنبین و روشنفکر جامعه - یعنی طبقه دانشگاهی - و چشم بینای دانشجویان، باید این مسئولیت را همیشه برای خودش قایل باشد.
نظام اسلامی، نظام اسلامی است ؛ در ظاهر و باطن؛ نه فقط نظام اسلامی در ظاهر. صرف اینکه حالا یک شرایطی در قانون اساسی برای رییس جمهور و برای رهبر و برای رییس قوه قضاییه و برای شورای نگهبان و برای که و که معین شده و چه و چه، اینها کافی نیست؛ اگرچه اینها لازم است.[۲۹]
خطر انحراف در جهت گیرها
بازخوانی انقلاب
انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهت گیریها را باید مراقبت کرد که پیش نیاید. و این، چیزی است که ما در طول این سالهای طولانی - به خصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام - درگیرش بودیم؛ جزو درگیریهای اساسی در این دو دهه گذشته، یکی همین بوده. تلاشهای زیادی شده است برای اینکه جمهوری اسلامی را از روح و معنای خودش خارج کنند؛ تلاشهای زیادی کردهاند؛ به شکلهای مختلف؛ چه در زمینههای سیاسی، چه در زمینههای اخلاقی، چه در زمینههای اجتماعی؛ از اظهاراتی که شده و حرفهایی که زده شده، ما یک دورهای را هم مشاهده کردیم که در مطبوعات ما رسماً، علناً، جدایی و تفکیک دین از سیاست را اعلان کردند! اصلاً مسئله یکی بودن دین و سیاست را که اساس جمهوری اسلامی و اساس حرکت عمومی مردم بود، زیر سؤال بردند. از این بالاتر؟! در دورانی، در مطبوعات ما دیده شد که صریحاً، علناً، از رژیم ظالم، جبار و سفاک پهلوی دفاع شد! برای اینکه چنین حالتی پیش نیاید و برای برخورد با این انحراف، میشود با برجسته کردن مرزهای اعتقادی و فکری و سیاسی، جلوی این انحراف را گرفت.[۳۰]
از درون پوک نشویم
بازخوانی انقلاب
علیرغم همه آن چه که انجام گرفته است، در این سه دهه، توطئههای گوناگون، از موذیگریها و توطئههای براندازی و کودتا که در سالهای اول دهه اول انقلاب بود، تا جنگ تحمیلی، تا توطئههای به اصطلاح نرم از بعد از دهه اول و بعد از پایان جنگ به این طرف تا امروز، ملت ایران و جمهوری اسلامی، ثابت کرد که شایسته و لایق باقی ماندن است؛ با قدرت ایستاد . بعد از این هم حوادث گوناگون عالم نخواهد توانست این درخت تناور را تکان بدهد، که آن روزی که یک نهال بود، نتوانستند از جا درش بیاورند؛ امروز تبدیل شده به یک درخت تناور و ریشهدار. جمهوری اسلامی را نمیتوانند تکان بدهند. ما باید خودمان مراقب باشیم که از درون پوک نشویم؛ از درون پوسیده نشویم. از دشمن بیرونی، آن وقتی که ما سلامت معنوی خودمان را حفظ کردیم، راهی را که اسلام و جمهوری اسلامی به ما نشان داده، پیش رفتیم و از آن راه، منحرف نشدیم، مطلقاً ترسی نداریم؛ به ما آسیبی نمیزند؛ نمیتواند آسیب بزند[۳۱]
شاخصهای هویت اسلامی
بازخوانی انقلاب
۱. عدالتطلبی.
۲. سادهزیستی مسئولان.
۳. کار و تلاش مخلصانه.
۴. پویایی علمی بیوقفه.
۵. ایستادگی قاطع در مقابل طمعورزی و سلطه بیگانگان.
۶. دفاع از حقوق ملی؛ از حقوق ملت دفاعِ شجاعانه کردن،یک شاخص است؛ مثل همین حق هستهای.
۷. اجتناب از اشرافی گری؛ یعنی ضد ارزش کردن. در انقلاب ما، این نکته وجود داشت. این را به تدریج بعضیها سعی کردند کمرنگ کنند. این در مسایل اقتصادی ما اثر دارد، در مسایل روانی ما اثر دارد. اشرافی گری و گرایش به اشرافی گری، یک ضد ارزش بود در انقلاب... مسئولین کشور در درجه اول، متعهد به این قضیه هستند و باید باشند. این، تدریجاً ضعیف شد. امروز خوشبختانه همان موج ضد ارزش کردن اشرافی گری، بحمداللَّه وجود دارد؛ یعنی دولت و مسئولین دولتی، سادهزیستند؛ مردمی هستند و این، خیلی فرصت خوبی است؛ نعمت بزرگی است.
۸. ارزش جهاد و شهادت؛ ارزش مجاهدت، مقام والای شهادت، از جمله چیزهایی بود که به وسیله عناصری - کسانی، دستهایی - زیر سؤال رفت. جهاد را زیر سؤال بردند. شهادت را زیر سؤال بردند، این، یکی از شاخص هاست؛ باید برجسته شود. احترام به شهیدان، احترام به جهاد و مجاهدان، بایستی جزو بخشهای برجسته پرچم جمهوری اسلامی قرار بگیرد. جمهوری اسلامی به جهاد و شهادت شناخته میشود.
۹. اعتماد به مردم و عقیده واقعی به مشارکت مردم؛ بعضیها اسم مردم را میآورند؛ اما حقیقتاً اعتقادی به مشارکت مردم ندارند. بعضی اسم مردم را میآورند؛ اما به مردم اعتماد ندارند. بنای جمهوری اسلامی بر اعتماد به مردم و اعتقاد به مشارکت مردم است.
۱۰. شجاعت در برابر هیبت دشمن؛ در مقابل دشمن، اگر مسئولین کشور احساس رعب و خوف بکنند، بر سر ملت بلاهای بزرگ خواهد آمد. آن ملتهایی که ذلیل و مقهور دست دشمن شدند، عمده علت این بود که مسئولان - پیشروان قافله ملت - شجاعت لازم و اعتماد به نفس لازم را نداشتند. گاهی در بین آحاد مردم، عناصر مؤمن، فعال، فداکار، آماده به جانبازی هستند؛ منتها مسئولین و رؤسا، وقتی خودشان این آمادگی را ندارند، نیروهای آنها هم از بین میرود و این ظرفیت هم نابود میشود. آن روزی که شهر اصفهان در دوره شاه سلطان حسین مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حکومت باعظمت صفوی نابود شد، خیلی از افراد غیور بودند که حاضر بودند مبارزه و مقاومت کنند؛ اما شاه سلطان حسین ضعیف بود. اگر جمهوری اسلامی دچار شاه سلطان حسینها بشود، دچار مدیران و مسئولانی بشود که جرأت و جسارت ندارند، در خود احساس قدرت نمیکنند؛ در مردم خودشان احساس توانایی و قدرت نمیکنند و کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود.
۱۱. نزدیکی با ملتهای مسلمان؛ ملتهای مسلمان، عمق استراتژیک نظام جمهوری اسلامیاند. چرا تبلیغات عجیب و غریب آمریکایی و انگلیسی سعی میکنند بین ملتهای مسلمان با ملت ایران، جدایی بیندازند؛ چرا؟ با مسئله قومیت، با مسئله سنی، شیعه؟ چون میدانند که آنها، عمق راهبردی و عمق استراتژیک جمهوری اسلامی محسوب میشوند. تکیهگاه یک ملت، به عمق استراتژیک اوست. نمیخواهند ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی، از این حمایت و طرفداریای که از او در کشورهای مختلف میشود - که البته بینظیر هم هست - برخوردار باشد.[۳۲]
کتابخوانی مدیران
درباه سرانه کتابخوانی در کشور، حرف و حدیثهای متعدد و متناقضی بیان شده است؛ از ۲ تا ۱۰ دقیقه در شبانه روز، کف و سقف سرانه کتابخوانی مردم اعلام شده است.
طبیعی است که این نسبت را نمیتوان شاخصی برای کتابخوانی مدیران دانست و کتابخوانی آنان را با عدد و رقم اعلام شده، سنجید؛ زیرا مدیران یک کشور متمدن و اسلامی، از میان نخبگان سیاسی، فرهنگی و نظامی آن انتخاب میشوند و توفیق خدمت به مردم رامی یابند و انتظار دوستی آنان با کتاب، به ویژه انس آنان با آثار فاخر اندیشه اسلامی، شایسته و بایسته است.
با این وجود، بسیاری از مدیران، خواندن کتاب را به عنوان برنامه روزانه خود. قبول نکردهاند و در این میان، بسیاری، تنها برای دنبال کردن حوادث و اخبار، به چند روزنامه چپ و راست و میانه اکتفا کرده، یا صفحات مجلات را تورق میکنند. آن چه که خطر و فاجعه است، سطحی ماندن باورها و عادت به روزمرگی است. این روزمرگی، ریشه در عدم نیاز به فکر کردن و اندیشیدن دارد؛ رویکردی که هیچ تاریکی و ابهامی نمیبیند؛ تاآن را در معرض پرسش قرار دهد و پاسخ آن را از کتاب برگیرد.
مدیر به میزان رشد وپیشرفت خود و جامعه، نسبت به رشد بینش اعتقدی خود نیز مسئولیت دارد. او باید نگاه به باورهای خود را از سطح به عمق، ارتقا دهد. اگر او بر همان داشتههای خود اکتفا کند و به عمق بخشی آن نیندیشد، در فراز و فرود زندگی مادی و معنوی و یا به هنگام طرح شبهات، آسیب خواهد دید و آسیب دیدن او، مجموعه مدیریتی او را نیز آسیبپذیر میسازد.
برای رهایی و در امان ماندن از آسیبها و عمق بخشیدن به باورها و اعتقادات، باید با یک برنامه منظم، مطالعه کرد و پرسید و روز به روز، براندوختههای خویش افزود.
مدیر دولت اسلامی، بایدانس خود را با کتاب، بیشتر کند و ضمن تنظیم مطالعات روزنامهای و مجلهای، کتاب خوانی را در برنامه شخصی خود جای دهد و پیشاهنگ تروج فرهنگ کتابخوانی در محیط کار خود گردد.
برای این کار او میتواند امور زیر را نجام دهد:
۱. از مراکز فروش کتاب، بازدید کرده، از آنها خرید کند.
۲. کتابهای مفیدرا در اداره خود، در دسترس کارمندان قرار دهد.
۳. باهدیه دادن کتاب به نزدیکان، همکاران و زیردستان خود، این فرهنگ را ترویج کند.
۴. درمحیط کار، زمینه امانت دادن کتابهای خوب را فراهم آورد.
۵. با قراردادنقفسههای زیبا در محیطهای انتظار مراجعه کنندگان، منتخبی از کتابهای مناسب را برای استفاده آنان فراهم آورد.
۶. کتابهای مربوط به شغل خویش را در معرض دید همگان قرار دهد.
۷. زمینه برپایی مسابقات منظم کتاب خوانی را فراهم سازد.
روشن است که وقتی کتابخوانی برای مدیر و کارمند، ارزش تلقی گردید، رشد و ارتقای سطح اداره نیز تضمین میگردد و ثمره آن نیز بهرهمندی مناسب و خدمت بهتر و بیشتر برای جامعه خواهد بود.
فرهنگنامه اداری۲/ طنز
در شماره قبلی، برخی از واژهها و اصطلاحات این فرهنگنامه را آوردیم و تا حرف «شین» و کلمه «شورا» رسیدیم. اینک بعضی واژههای دیگر رامی آوریم که امید است معرفتآموز وعبرتآمیز و تنبهانگیز باشند:
شهروند:
صندلی:
آن چه پشت میز قرار میگیرد و مدیر روی آن مینشیند یالم میدهد و به رتق و فتق امور میپردازد. البته در اتاق مدیر، چند صندلی هم برای ارباب رجوع میگذارند که اگر خیلی نرم و راحت باشند، بلند شدن از روی آنها دشوار میشود. صندلیها بسته به موقعیت مدیر، کوچک و بزرگ، فنری و عادیت و ثابت و چرخان هستند. بعضی صندلیها از صندلینشینان گرانترند. بعضیها به صندلیشان نمیارزند. بعضی کوچکتراز صندلیشان هستند. بعضی چان به صندلی میچسبند که جداکردنشان بسی دشوار است. بعضی هم نشانه مدیر لایق و تحول آفرین را آن میدانند که به محض آغاز به کار، میز و صندلی و دکوراسیون اتاقی ریاست را «نو» کند.
صندوق پیشنهادها
صندوقهایی که بر دیوار یک اداره نصب میشوند؛ تا پیشنهادها، انتقادها و نظرات همکاران و مراجعان در آنها ریخته شوند و معمولاً قول میدهند که توسط شخص رئیس، گشوده میشوند. این صندوقها اغلب خالی از پیشنهادند؛ چون کمتر به محتویات آنها ترتیب اثر داده میشود. ترس از شناخته شدن «خط» و «صاحب خط» هم جدی است.
کار
روغن کاری چر و دندههای یک اداره؛ آن چه جوهره انسان است؛ آن چه سازمانهای عریض و طویل و دستگاههای عظیم، همه به خاطر آن پدید آمده، آن چه خدا و خلق خدا را راضی میکند؛ به خصوص در محیط اداری؛ آن چه هم حقوق مادی دارد، هم اجر معنوی و خیلی خواص دیگر. در کاربردی دیگر، »کار« همان بیکاری در اوقات اداری است که فرصت و زمان آن، صرف تلفن شخصی،حل جدول، بورس بازی، پیامک فرستادن، بلوتوث بازی و زنگ زدن به منزل میشود. کار، یعنی پرکردن ساعات روز برای ساعت کار زدن در آخر وقت (به واژه »ساعت« مراجعه شود).
کارنامه
نمودار فعالیتهای یک اداره یا مدیر، در طول ماه یا سال. بعضی کارنامه «سیاه» دارند و بعضی «درخشان». کارنامه برخی «قطور» است و پربرگ و برخی هم کارنامهای مختصر و کم محتوا دارند (به«گزارش کار» مراجعه شود).
کمبود
در مواردی مثل کمبود نیرو، کمبود بودجه و اعتبار، کمبود امکانات، کمبود فضا و... به کار میرود و بهانهای اداری برای زمین ماندن کارها و سهلانگاری در انجام وظایف است.
کمکاری
چیزی که وجود خارجی ندارد و به جای آن تادلتان بخواهد، «پُرکاری» و «اضافهکاری» است یابیکاری؛ چون بعضی معتقدند: یا همه یا هیچ یا زنگی زنگی و یا رومی رومی!
کنارهگیری: از جمله کارهای بعضی مسئولان و مدیران است که به دلیل مشکلات و موانع، یا به سبب ناتوانی و ضعف مدیریت، یا به خاطر لغزش و سوء استفاده، از کار و مسئولیت، »کنارهگیری« میکنند؛ یاکنار گذاشته میشوند. به جای این واژه، میتوان از استعفا دادن یا واداشتن به استعفا هم اسفتاده کرد. مدیر هوشمند کسی است که پیش از آن که اورا کنار بگذرند، خودش »کنارهگیری« کند.
گاهانه
به جای ماهانه به کار میرود. پرداخت نامرتب و همراه با تعویق حقوق کارمندان یک اداره یا کارگران یک کارخانه. »گاهانهپردزای«، گاهی هم به اعتراض و اعتصاب کشیده میشود. در مطبوعات و نشریات نیز برخی روزانه، ماهانه و سالانهاند و برخی هم گاهانه! در هر دو معنی، به صورتِ»گاهانه« هم به کار میرود که بدتر از پرداخت نامرتب یاانتشار با تعویق است.
پاسداشت فجر
نویسنده:محمود مهدی پور
هر سال به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه ده روز حساس قبل از پیروزی (دهه فجر)، مراسم و جشنهایی برگزار میشود و معمولاً بخشی از موفقیت و کارهای انجام شده پس از انقلاب اسلامی، یادآوری میگردد و گاهی جشنواهها و اقداماتی بیارتباط بااهداف انقلاب، تحت عنوان دهه فجر شکل میگیرد. مدیران جامعه اسلامی، باید هدایت این برنامهها را بر عهده گیرند و از رفتن این مراسم به بیراهه، پیشگیری کنند.
- دهه فجر، بهانهای برای یادآوری نعمتهای الهی است و فصل شکر و سپاس خداست.
- دهه فجر، یادآور فداکاریهای امت اسلامی برای حاکمیت اسلام و قرآن است.
- دهه فجر، یادآور وحدت و اتحاد امت، در برابر ظلم و جور وابستگان بیگانه است.
- دهه فجر، هنگام تجدید خاطرات شهیدان بزرگواری است که برای خدا و نجات جامعه اسلامی، به پا خاستند و با اخلاص وایثار، در برابر کفر جهانی ایستادند.
- دهه فجر، فرصتی مناسب برای »محاسبه نفس« یاران انقلاب اسلامی است که کجا بودیم و اکنون در کجا قرار داریم.
- دهه فجر، لحظهای است که همه باید خویش را بااهداف و آرمانهای انقلاب، میزان کنیم.
ما برای استقلال، چه کردهایم؟ برای آزادی اسلام و مسلمانان، چه کردهایم؟ برای استقرار حکومت الله، چه کردهایم؟
برخی کارهایی که در سالهای اخیر تحت نام فجر و تئاتر فجر و موسیقی فجر و مسابقات دهه فجر، صورت گرفت، هیچ تناسبی با اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی نداشته، بلکه بازگشت به افکار و اهداف و اعمال عصر طاغوت بوده است.
گرامی داشت هر مناسبت، با تکریم اهداف، آرمانها، شخصیتها و قهرمانان آن است و برای این کار، باید امور زیر انجام شوند:
۱. معرفی امام.
۲. معرفی یاران امام.
۳. بیان فداکاری یاران انقلاب اسلامی.
۴. گزارش ستمهای عصر حاکمیت طاغوت.
۵. بیان خاطرات مردم از حوادث آن روزگار.
۶. یادآوری اهداف و آرمانهای آن روز مردم.
۷. سپاس و شکرالهی در برابر نعمت استقلال و آزادی.
۸. بیان نقش ولایت فقیه در آزادی کشور.
۹. یادآوری اتحاد و همبستگی مردم در برابر مشکلات آن روزها.
۱۰. ارزیابی اقدامات پس از پیروزی انقلاب اسلامی.
اینها بخشی از کارهایی هستند که با تکریم دهه فجر انقلاب اسلامی، تناسب دارند. اعزام گروههای نوازنده و خواننده و انجام مسابقات ورزشی، هیچ ارتباط با اهداف انقلاب اسلامی و دهه فجر ندارند. تنها با نامگذاری، نمیتوان دهه فجر را گرامی داشت.
برخی از این اقدامات، تمسخر اهداف انقلاب اسلامی و رقصیدن در مرگ اهداف و آرمانهای آن است.
پس از هر پیروزی، باید به بررسی نقاط قوت و ضعف قبل و بعد از آن بپردازیم و زمینه پیروزیهای دیگررا فراهم آوریم و در صراط مستقیم اهداف مقدس و الهی، حرکت کنیم و شرایط بهرهگیری بیشتر از نصرت الهی را پدید آوریم و از آفات و آسیبهای پیروزی، برحذر باشیم و بدانیم که پس از هر پیروزی، ریزشها و رویشهای نوینی وجود دارد و برای پیشگیری از ریزشها، باید چارهاندیشی کرد و برای رویشهای نوین انقلاب اسلامی در ایران و جهان، باید برنامهریزی کرد. سوره فتح، نعمتهای الهی در پیروزی مؤمنان و وظیفه آنان و ضرورت پایداری بر اهداف و آرمانهای اسلامی و برخی آفات و آسیبهای پس از انقلابها را یادآوری میکند.
در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، سوره فتح را با تدبیر بیشتر بخوانیم.
سوره فتح در قرآن، پس از سوره محمدصلیاللهو علیه و آله قرار دارد. رهبر، پیامبر اعظم بود که فتح المبین بزرگ را رقم زد. در انقلاب اسلامی هم امام خمینیقدسسره، پیروزی فجر را آفرید. مروری بر پیامهای امام به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی و مطالعه وصیت نامهالهی - سیاسی آن بزرگوار توسط همه مدیران و مسئولان - نه تنها دانشآموزان و جوانان - مهمترین وظیفه در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است.
در پیروزیهای غرور آفرین، فراموشی عنایات خدا و نقصهای خویش، زمینه لغزش و انحراف است.
از این رو، وقتی یاری الهی میرسد و فتح و پیروزی به دست میآید، باید از لطف خدا سخن گفت و از خطاها، استعفا کرد؛ »اذا جاء نصراله و الفتح... فسبح بحمد ربک و استغفره...«.
عملیات بهمن
دیری بود که ساکنان سلطنت آباد، از بیم هجوم لشکر امت، خواب در چشم نداشتند و بیداران نیز مینِ بیداری و دینداری میکاشتند.
دوران عملیات آشکار، فرا رسید و آغاز آن، انفجاری از قم بود. مانورهای مقدماتی عملیات اصلی با استفاده از تاکتیک »تظاهرات و راهپیمایی«، در محورهای تبریز، یزد، جهرم، کرمان و... انجام گرفت.
این هجوم همزمان، سراسری شد و در ۱۲ بهمن، فرمانده عملیات به خط حمله آمدو ضمن سخنرانی توجیهی دربهشت زهرا، صدها هزار رزمنده را نسبت به جزئیات و هدف عملیات آتی، توجیه کرد.
مردم پس از عبور از شهر شهادت، ارتفاعات ایمان را فتح کردند و پشت خاکریز وحدت، موضع گرفتند؛تا از ترکشهای تفرقه، مصون بمانند. رمز عملیات، »الله اکبر« بود و در هر مرحله آن، آتش توپخانه مردم، صدها هزار خمپاره مشت را به سوی دشمن، شلیک میکرد. دراین جنگ و گریز، نفرات دشمن، تار و مار میشدند و با سنگهای خشم، شیشه عمر سلطنت میشکست و ساختمانهای بیداد و فساد، خسارات کلی میدید.
برای عبور از رودخانه هراس، پلهای متحرک ایثار با پیامهای شبانه روز رهبر، فراهم شد. خون و جان که به صورت بستهبندیهای »تن«، برای نبرد با »تانک« به خطوط مقدم ارسال میشد، به موقع به کار گرفته میشد. پیشتازان خداجو، با پشت سرگذاشتن نهرِ »خود«، رو به شهر »خدا« پیش میتاختند. نیروهای پشت جبهه نیز کیسههای شن و شیشههای کوکتل مولوتف را پر از خشم میکردند.
هر دلی، پایگاه قیام و هر خانهای، یک »مرکز اعزام نیرو« بود و هر شهری، »ستاد مرکزی ایمان«!
با جاری شدن سیلاب اشکِ داغدیدگان در دشت صداقت، خودروهای خیانت و دروغ به گِل نشستند و تیرآه مظلومان، عقابهای ستم را از آسمان قدرت و حکومت، سرنگون ساخت.
آن چه در شبهای ظلم و در دشتهای وحشت و بیم، با منوّرهای یقین شناسایی شده بود، در سپیده دم پیروزی، منهدم شد و باقیمانده مزدوران، به اسارت نیروهای مردمی درآمدند. سایت موشکیِ »رادیو - تلویزیون« در شب حمله، به تصرف خطشکنان خشم در مشت و جان بر کف درآمد.
۲۲ بهمن، مرحله تثبیت نیروها در خطوط صبر و شروع اقدامات پدافندی در مقابل تکِ دشمن بود. فردای عملیات، پاتکهای دشمن از محورهای سنندج، گنبد و خرمشهر، شروع شد. ستون پنجم دشمن هم از محور ملیگرایی، لیبرالیسم و نفاق، حمله کرد. استکبار، جنگ تحمیلی رفاه علیه قناعت را به راه انداخت.
گفته بودیم حتی یک وجب هم از سرزمین ارزشهارا به دشمن نخواهیم داد؛ اما امروز... از آن همه مواضع فتح شده، چه مقدار در دست ماست؟ وقتی ما از ارتفاعات ایمان و ارزش پاین آمدیم، دشمن برقله تهاجم فرهنگی فراز آمدو پایگاههای اخلاص وخلوص را با سلاحهای شیمیایی »دنیاطلبی«، بمباران کرد و عدهای زیر آوارهای تظاهر و تزویر، ماندند.
هوای انقلابمان گاهی کمی تا قسمتی ابری میشود؛ اما وقتی شماتودهای هوای گرم ایمان به منطقه دلها میفرستید، امید به آینده بیشتر میشود.
بریدهها
ثمر درخت سلطنت
وقتی میرزا رضا کرمانی، ناصرالدین شاه را کشت و دستگیر و زندانی شد، تا آخر، از این کارش پشیمان نشد و از عمل خود به عنوان دفاع از حریم ملت و مبارزه با مظاهر ظلم و ستم و استبداد، دفاع کرد. در بخشی از دفاعیات او آمده است: پادشاهی که پنجاه سال سلطنت کرده باشد و هنوز امور را به اشتباه کاری به عرض او برسانند و تحقیق نفرمایند و بعد از چندین سال سلطنت، ثمر آن درخت، وکیل الدوله، آقای عزیزالسلطان، امین خاقان و این اراذل و اوباش و بیپدر و مادرهایی که ثمره این شجره شدهاند و بلای جان عموم مسلمین گشتهاند، باشند، چنین شجر را باید قطع کرد که دیگر این نوع ثمر ندهد.[۳۳]
ملاقات شاه
سالی که محمدرضا شاه به لبنان رفت، سفیر شاه به شهر صور آمد و به ملاقات آیة الله سیدعبدالحسین شرف الدین رفت و به او گفت: شاه ایران، علاقهمند است با شما دیدار کند؛ اما بنا به علت رعایت پروتکل، نمیتواند به صور بیاید. حضرت عالی به بیروت بیایید و در قصر الضیافه در ماشین بمانید؛ تا شاه به نزد شما بیاید و دست شما را ببوسد. سیدشرف الدین در جواب گفته بود: به شاه بگویید که »اذا رایت العلما علی ابواب الملوک فقل بئس العلما و بئس الملوک و اذا رایت الملوک علی ابواب العل فلقل نعم الملوک و نعم العلما؛ وقتی دیدید که عالمان به دربار پادشاهان میروند، پس بگویید: چه عالمان و پادشاهان بدی هستند و هرگاه دیدید که پادشاهان نزد عالمان میروند، بگویید چه پادشاهان و عالمان خوبی هستند« و بدین ترتیب، حاضر به ملاقات با شاه نشد.[۳۴]
صراحت لهجه
میگویند میرزارضا کرمانی خیلی صریح اللهجه و قاطع بود. در زندان، هر کس به سراغش میرفت و در مورد قتل شاه از او میپرسید، به مقتضای حال پرسش شده، خیلی صریح و قاطع پاسخ میداد. روزی محمدحسن میرزاء معتضد السلطنه یکی از پیش خدمتان شاه، نزدش رفت و گفت: میرزا! شاه چه گناهی داشت که او را کشتی؟ او گفت: کدام جرم از این بدتر که مثل تو را به خلوت خود راه دهد و با همه بیناموسی که در وجودت جمع است، به تو مأنوس شود.
سکوت یا ترک کشور
بعد از شهادت حاج آقا مصطفی که حضرت امام خمینی مبارزات خویش را بر ضد رژیم ستمشاهی شدت بخشید، رژیم بعثی عراق، وی را تحت فشار قرار داد و او را بین سکوت و ترک این کشور، مخیر کرد. حضرت امام در پاسخ بعثیها فرمود: شما به وظیفه خود عمل کنید؛ من هم به وظیفهام که خدمت به مردم ایران و مبارزه بارژیم ستمشاهی است، عمل خواهم کرد. بنابراین، خروج از عراق را برگزید و به سمت مرز کویت روانه شد و چون او را به کویت راه ندادند، بیدرنگ به بغداد بازگشت و در روز ۵۷/۷/۱۳، با هواپیما، عازم کشور فرانسه و شهر پاریس شد.
در فرودگاه پاریس، خبرنگاری پرسید: اگر در این جا هم به شما اجازه اقامت ندهند، چه خواهید کرد؟ امام فرمود: اگر در این جا هم نگذارند به فعالیت سیاسی خود ادامه دهم، فرودگاه به فرودگاه سفر خواهم کرد و در آن جا خواستههای خود و ملتم را برای جهانیان بیان خواهم نمود.
ممنوعیت ملاقات
در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، دو تن از نمایندگان ویژه کارتر به نامهای رمزی کلارک و ویلیام میلر باهواپیمای اختصاصی عازم ایران شدند؛ تا دربارهٔ گروگانها با حضرت امام خمینی دیدار کنند. وقتی خبر به حضرت امام رسید، وی با صدور بیانیهای از این ملاقات امتناع ورزیده، سایر مسئولین را هم از این کار منع کرد. متن این بیانیه تاریخی به شرح زیر است:
»از قرار اطلاع، نمایندگان ویژه کارتر در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با این جانب ملاقات نمایند؛ لهذا لازم میدانم متذکر شوم دولت آمریکا که با نگهداری شاه، اعلام مخالفت آشکار با ایران ننموده است و از طرفی دیگر آن طور که گفته شده است، سفارت آمریکا در ایران، محل جاسوسی دشمنان علیه نهضت مقدس اسلامی است. لذا ملاقات با من، به هیچ وجه، برای نمایندگان ویژه، ممکن نیست و علاوه بر این:
۱. اعضای شورای انقلاب اسلامی، به هیچ وجه، نباید با آنان ملاقات نمایند.
۲. هیچ یک از مقامات مسئول، حق ملاقات با آنان را ندارند.
۳. اگر چنانچه آمریکا، شاه مخلوع، این دشمن شماره یک ملت عزیزما را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی برضد نهضت ما بردارد، راه مذاکره در موضوع بعضی از روابطی که به نفع ملت است، باز میباشد.
روح الله الموسوی الخمینی۸۵/۸/۱۶«.
وقتی این بیانیه از صدای جمهوری اسلامی ایران پخش شد و در فضای ترکیه به گوش نمایندگان کاتر رسید، آنها نتوانستند وارد فضای ایران شوند و از همان جا به کشور خود بازگشتند و جالب این که این تنها نامه و بیانیه حضرت امام است که - مثل سوره برائت - بدون بسم الله صادره شده است.[۳۵]
چقدر میز و صندلی عزیزهای جماعت! چطور حالاتتون
قربون اون فهم و کمالاتتون
گردنتون پیش کسی خم نشه
از سر بنده سایه تون کم نشه
راز و نیاز و بندگی تون درست
حساب کتاب زندگی تون درست
باز یه هوا دلم گرفته امروز
جون شما دلم گرفته امروز
راست و حسینی ش، نمیدونم چرا
بینی و بینیش، نمیدونم چرا
فرقی نداره دیگه، شهر و روستا
حال نمیدن مثل قدیما دوستا
شاپرکا به نیش مجهز شدن
غریب گزا هم آشناگز شدن
تقی به فکر رونق نقی نیست
کسی به فکر نفع مابقی نیست
مقالهها پشت هم اندازیه
جناح و باند و حزب و خط بازیه
بس که به هر طرف ستادمون رفت
صراط مستقیم، یادمون رفت
ارزشمون به طول و عرض میزه
چقدر میز و صندلی عزیزه
تموم فکر و ذکرمون همینه
که هیشکی پشت میزمون نشینه
اونا که مرد و زن دعا گوشون بود
میز ریاست، سر زانوشون بود
بیابشین که میز اگه وفاداشت
وفا به صاحبای قبلِ ماداشت
قدیم که نرخها به طالبش بود
ارزش صندلی به صاحبش بود
معنی شان و رتبه یادشون بود
حرمت مردم به سوادشون بود
روی لبت خوبه تبسم باشه
دفتر کارت، دل مردم باشه
مردا بدون میز هم عزیزن
رفوزهها همیشه پشت میزن
خلاصه قصه اون قدر درامه
که ایدز، پیش دردمون زکامه
فتنه و دعوا سرنونه مشدی
دوره آخرالزمونه مشدی
جسارتاً شعرم اگه غمین بود
به قول خواجه، »خاطرم حزین« بود
دعا کنین که حالمون خوب بشه
تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه
چگونه جهان را بسازیم؟
مدیری پروندههای اداره را برای مطالعه و امضاء به خانه آورده بود. پسر کوچک او مدام مزاحم او میشد. حوصلهاش سر رفت و برای خلاصی از مزاحمت فرزند، صفحهای از روزنامه را که نقشه جهان در آن بود، پاره پاره کرد و به او داد و گفت: اگر بتوانی این نقشه را مثل همان حالت اولش بچینی و مرتب کنی، جایزه داری.
پدر مشغول کار خود شد؛ در حالیکه فکر میکرد یکی دو ساعت، پسر را مشغول کرده است و میتواند به کارش برسد.
چیزی نگذشت که پسرک آمد؛ با نقشه کامل که در دستش بود.
پدر پرسید: آیا مادرت به تو کمک کرده یا به تو جغرافی یاد داده است؟
پسر گفت: جغرافی چیست؟
پدر پرسید: پس چگونه توانستی این نقشه دنیا رابه این خوبی درست کنی؟
پسر گفت: پدر! اتفاقاً پشت همین صفحه، تصویر یک آدم بود؛ وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنیا را هم دوباره ساختم!
راننده موتوری
بزن!
گردان امام علی علیهالسلام، روز دوم عملیات والفجر۲، به محاصره عراقیها درآمد. محمود کاوه که از این خبر آگاه شد، از جا پرید و همراه من و حسن خرمی، به طرف حاج عمران به راه افتاد. در راه، همواره به راننده میگفت: تندتر! وقتی در منطقه اصلی حاج عمران، به منطقه گودی رسیدیم، ارتباط بیسیمی ما قطع شد. محمود که در حال گفت وگو بود، با خشم به من گفت: این چه وضعی است و یک سیلی هم به من زد و گوشی را به زمین کوبید.
به هر ترتیب، عملیات باموفقیت تمام شد و گردان مزبور، از محاصره خارج شد. فردای آن روز که در پیرانشهر بودیم، محمود مرا به سنگر فرماندهی دعوت کرد؛ تاچشمش به من افتاد، با لبخند به استقبالم آمد؛ مرا در آغوش کشید و بعد از احوال پرسی و دلجویی، عذرخواهی کرد و صورتش را به طرف من کرد و گفت: بزن!
حسابی جاخوردم وعرق شرم به صورتم نشست. او را بوسیدم و با خوشحالی از سنگر رفتم. در بیشتر عملیاتهای کردستان، افتخار داشتم که بیسیمچی سردار شهید محمود کاوه باشم.[۳۶]
راننده موتوری
در پادگان منتظران شهادت، مسئول واحد موتوری بودم. آن جا مشکل کبمود ماشین نداشتم؛ ولی از لحاظ راننده، واقعاً در مضیقه بودم. به هر دری میزدم، این مشکل حل نمیشد. به عنوان آخرین راه، پیش فرمانده رفتم و موضوع رابه او گفتم و ادامه دادم: همین امروز، چهار پنج مأموریت داریم؛ ولی رانندهای که مجوز داشته باشد، دو تا بیشتر نداریم.
یکی از آن مأموریتها، بردن تعدادی نیرو به میدان تیر بود.
او کمی تأمل کرد و گفت: شما برو؛ من ان شاءالله یک فکری میکنم.
با این امید از اتاقش بیرون رفتم که حتماً یک راننده برایم جور میکند؛ اما نیم ساعت بعد، خودش آمد و گفت: کلید تویوتا را بده!
فکر کردم شاید راننده بیرون است؛ کلید را دادم و همراهش رفتم بیرون؛ اما هیچ کس بیرون نبود. وقتی دیدم خودش نشست پشت فرمان، حیرت زده گفتم: آقای رادمرد! چه کار میخواهی بکنی؟
گفت: شما خودت هم میخواهی بروی مأموریت؛ درست است؟
گفتم: بله.
گفت:پس ما رانندهای غیر از خودم نداریم.
تااین را شنیدم، افتادم به دست و پا و گفتم: بابا بَدِه؛ خوبیت نداره!
گفت: کار ما برای خداست؛ وقتی روی زمین مانده، یکی باید بَرَش دارد.
تا وقتی که پیگیریهای رادمرد نتیجه داد و برایمان راننده فرستادند، چند هفته طول کشید. در این مدت، او با کمال میل، یکی از رانندههای واحد موتوری شد؛ در حالی که فرمانده پادگان بود.[۳۷]
محمدباقر رادمرد[۳۸] در ۱۱ فروردین ۶۵ به آسمانها پرکشید.
مصاحبه
عملیات والفجر۹ که تمام شد، از طرف صداوسیما، برای مصاحبه پیرامون عملیات، خدمت سردار کاوه رسیدند. خبرنگاری روبه دوربین کرد و گفت: ما اکنون در خدمت برادر کاوه، فرمانده فاتح عملیات هستیم.
سردار محمود کاوه تااین جمله راشنید، صورتش سرخ شد؛ بلند شد و رفت. خبرنگار شگفت زده شدو بقیه هم همین طور. خبرنگار، خود را به سردار رساند و پرسید: چرا ناراحت شدید برادر کاوه؟
با اشاره به نیروها گفت: فاتح عملیات، این بسیجیهای بینام و نشان هستند و باید با آنها مصاحبه کنید.[۳۹]
عکس
با این که امیر از معدود افرادی بود که پا به پای شهید چمران در لبنان و کردستان مبارزه کرد و در جنوب هم با او بود، اماهیچ گاه سعی نکرد حتی برای یک بار، عکسی یادگاری بااو داشته باشد. از این جهت، شهید چمران هم شگفتزده شده بود و میگفت: از آقای عطاپور تعجب میکنم؛ با این که این همه با من بوده است؛ اما حتی یک عکس هم با من ندارد و عجیبتر این که وقتی دیگران میآیند و با من عکس میگیرند، خودش را کناری میکشد؛ تا در عکسها نباشد.[۴۰]
پرسمان قرآنی برای یک فریضه
معرفی کتاب
کتاب »پرسمان قرآنی امر به معروف و نهی از منکر«، حاصل تلاش گروهی از محققان مرکز فرهنگ قرآن است کهتوسط آقای علی خراسانی نگارش یافته است.
این کتاب برای سطح عمومی و دانشآموزی مفیداست و پرسشهای پیرامون این دو فریضه الهی را در شش فصل، زیر تنظیم کرده است:
۱. تعریف دو فریضه.
۲. اهمیت و وجوب این دو.
۳. شرایط و آداب.
۴. مراحل امر به معروف و نهی از منکر.
۵. آثار امر به معروف و نهی از منکر.
۶. پاسخ به پرسشهای کلی و فرعی.
در مجموع، کتاب حاوی چهل پرسش و پاسخ کوتاه. ولی دقیق و آسان فهم در زمینه این دو واجب بزرگ الهی است.
پرسشها، گاهی، فقهی، گاهی تاریخی، گاهی اجتماعی و گاهی تفسیری است.
فهرستی از معروفها، شامل چهل و یک کار معروف و فهرستی از منکرات، در بردارنده ۴۷ کار منکر، در این کتاب ارائه شده است. فلسفه وجوب این دو قانون الهی و پاسخگویی به شبهات مخالفان این فریضه و امر و نهی کارگزاران، اشخاص و مدیران نهادهای حکومتی نیز در برخی پرسشها مورد توجه قرار گرفته است.
این کتاب در ۱۰۷ صفحه، به قطع رقعی و با قیمت ۷۵۰ تومان توسط بوستان کتاب منتشر شده است.
در پایان، یک پرش پاسخ از این کتاب به محضر خوانندگان گرامی تقدیم میشود:
سؤال
۲۹.در مواردی که فقط حکومت اسلامی بایدبه امر به معروف و نهی از منکر اقدام کند، آیا عموم مردم وظیفهای ندارند؟
جواب
از آن جاکه همه مسلمان، مخاطب ادله امر به معروف و نهی از منکر میباشند، وظیفه دارند برای گسترش معروف درجامعه و برچیدن منکر، بکوشند؛ البته غیر از مرحله قلبی و زبانی که به طورمستقیم انجام میدهند، در برابر مراحلی که به قدرت و حکومت نیاز است نیز وظیفهای دارند؛ یعنی اگر آنان در جامعهای زندگی میکنند که فاقد حکومت اسلامی است، وظیفه دارند برای تشکیل آن، اقدام کنند؛ حکومتی که یکی از شئون آن، اجرای برخی مراتب امر به معروف و نهی از منکراست.
همچنین اگر امر به معروف و نهی از منکر به تشکیلات قدرتمند علمی نیازمند است، افراد جامعه، وظیفه دارند برای به فعلیت رسیدن چنین تشکیلاتی، بکوشند؛ البته در صورتی که حکومت اسلامی یا بخشهایی از حکومت، وظیفه خود را در مورد امر به معروف و نهی از منکر به خوبی ایفا نکند. مردم نیز باید با مطالعه و پیگیری و ارائه پیشنهاد، آن را در اجرای وظیفه خود یاری کنند.[۴۱]
بیماریهای مدیریت
معرفی کتاب
برخی از مدیران، کمتر به آسیبهای کاری و شخصیتی خود میپردازند؛ شاید گستردگی کار و یا حتی تمجیدهای ریز و درشت نزدیکان، فرصت آسیبشناسی را از آنان میستاند.
اصولاً در علوم اداری، آن چه نباید کرد، کمتر آموخته میشود و تنها بر وجه اثباتی تکیه میشود و بدیهی است که در این صورت، چنین مدیری، دچار پدیدهای به نام بیماریهای مدیریت میشود.
کتاب »بیماریهای مدیریت«، اثر چارلز آستن، با هدف شناختن این گرفتاریها و یا زخمها و شناخت ریشههای آنها، تدوین شده است. در این کتاب، انواع و اقسام روحیات مدیران، با بیانی طنزآمیز، به رشته تحریر درآمده است. »زخم زدن بر خود« و »زخم زدن بر همکاران« عناوین انتخابی دو بخش از این کتاب است که توسط سیروس پرهام، به فارسی برگردانده شده است. در این نوشتار، ضمن معرفی کوتاه کتاب، گزارشی از این دو بخش کتاب، ارائه میشود.
زخم زدن بر خود
دردسرهایی هستند که پندارها و روشهای نادرست شما برای شما ایجاده کرده که ضرر آنها بیش از هر کس، به خودتان میخورد که برخی از این موارد عبارتند از:
۱. اگر همه امتیازاتی راکه به کارهای انجام شده اداره شماتعلق میگیرد، به خودتان اختصاص میدهید، جناب عالی رئیسی انحصارطلب هستید.
۲. اگر تصور میکنید که نباید زیردستان را به خاطر انجام دادن وظایفشان تشویق کرد، جناب عالی رئیسی طلبکار هستید.
۳. اگر حاضر نیستید که برای حل مشکلات خصوصی کارمندانتان، یک قدم بردارید، جناب عالی رئیسی بیبو و بیخاصیت هستید.
۴. اگر ضوابط و روشهای ارزیابی کار کارمندانتان را مخفی نگه میدارید، جناب عالی رئیسی »محرمانه« هستید.
۵. اگر وقتی کار پیش میرود، اهمیت نمیدهید که چه کسی یا چه کسانی زحمت آن را میکشند، جناب عالی رئیسی ماشینی هستید.
۶. اگر به زیردستان خودهم میگویید که عیناً چه بکنند و هم این که چگونه عیناً و مو به مو کار مورد نظر را انجام دهند، جناب عالی رئیسی »دستورالعملی« هستید.
۷. اگر همه دستورها و نظریات خود را مینویسید و از دستورهای شفاهی و ابراز عدم موافقت حضوری، اکراه دارید، جناب عالی رئیسی یادداشتی هستید.
۸. اگر وقتی که رأی وارده شما با مانع برخورد میکند، سخت ناراحت میشوید، جناب عالی رئیسی زورگو هستید.
۹. اگر به قصدپوشانیدن نقصها و ناتوانیهای خود، دیگران را تحقیر میکنید، جناب عالی رئیسی بزرگ نما هستید.
۱۰. اگر به بهانه این که کارمندانتان هنوز تجربه و آمادگی کافی ندارند، سد راه ترفیع و ارتقای مقام یا پیشرفت آنان میشوید، جناب عالی رئیسی بخیل هستید.
۱۱. اگر هر چه میکنید، به نظر شما درست میآید، فقط به این دلیل که رئیس هستید، جناب عالی رئیسی سرمست هستید.
۱۲. اگر معتقد هستید که وجه المصالحه قراردادن دیگران، مانع از خطاکاری زیردستان میشود، جناب عالی رئیسی گربه کش هستید.
۱۳. اگر به نظر شما مشغول بودن، همان مشغول به نظر رسیدن است، جناب عالی رئیسی مکانیک هستید.
۱۴. اگر کارمندانتان را به خیال خود بازی میدهید و تصور میکنید که آنها این را نمیدانند، جناب عالی رئیسی بازیگر هستید.
زخم زدن بر همکاران
زخمهای شکافته شدهای هستند که شما در ایجاد آنها مقصر هستید؛ اما همکاران و کارمندانتان، درد آنها را تحمل میکنند و واکنش آن همکاران نیز شما را دچار دردسر و ناراحتی و چه بسا ناکامی اداری خواهد ساخت که برخی از این موارد عبارتند از:
۱. اگر میبینید که هر روز دست و دلها کمتر به کار میروند و بیتشر کارها عقب میافتند و نتیجه مطلوب کمتر به دست میآید، جناب عالی رئیسی چوب به دست هستید.
۲. اگر علاقه دارید که به همه کارها شخصاً رسیدگی کنید و شخصاً تصمیم بگیرید و شخصاً اقدام کنید، جناب عالی رئیسی همه کاره هستید.
۳. اگر خود را به احترامات و کرنش زیردستان، نیازمند میبینید، جناب عالی رئیسی ریاست طلب هستید.
۴. اگر اخذ تصمیم را آن قدر کش میدهید و این دست و آن دست میکنید، تا کار از کار بگذرد، جناب عالی رئیسی دودل هستید.
۵. اگر غالباً در برابر وقایع غیرمترقبه، غافلگیر میشوید، جناب عالی رئیسی غافل هستید.
۶. اگر نقصها و نارساییهای خود را نشناختهاید، جناب عالی رئیسی جاهل هستید.
۷. اگر نظریات ودستورات خود را به طور صریح و روشن، به زیردستان خود نمیگویید، جناب عالی رئیسی دو پهلو هستید.
۸. اگر در مقابل مافوق، هرگز از کارمندان خود دفاع نمیکنید، جناب عالی رئیسی یک طرفه هستید.
۹. اگر احساس میکنید که برقراری روابط دوستانه میان شما و کارمندانتان، با مقتضیات مدیریت، منافات دارد، جناب عالی رئیسی منزوی هستید.
۱۰. اگر زیردستان شما با وجود درهای باز اطاق کارتان، نمیتوانند به آسانی به زیارت آن جناب نایل گردند، جناب عالی رئیسی تشریفاتی هستید.
۱۱. اگر فقط در مواقعی که خودتان اراده کنید، کارمندان سعادت دیدار شما را پیدا میکنند، جناب عالی رئیسی دربسته هستید.
پا نویس
- ↑ حرّانی، تحف العقول، ص 40.
- ↑ صحیفه امام، ج20، ص203.
- ↑ همان، ج12، ص486.
- ↑ بیانات رهبری در دیدار پرسنل نیروی هوایی، 83/11/19.
- ↑ این جمله در ارشاد القلوب نیامده، ولی در کتاب احادیث قدسی، ص335 آمده است.
- ↑ عن امیرالمؤمنین علیه السلام:
أن النبی صلی الله و علیه و آله سأل ربه سبحانه لیلة المعراج فقال: یا رب أی الاعمال أفصل؟
فقال الله تعالی: لیس شیء أفضل عندی من التوکل علی، و الرضا بما قسمت.
یامحمد: وجبت محبتی للمتحابین فیّ و وجیت محبتی للمتعاطفین فیّ و وجبت محبتی للمتواصلین فیّ، و وجبت محبتی للمتوکلین علیّ و لیس لمحبتی علم ولاغایة و لانهایة... .
اولئک الذین نظروا الی المخلوقین بنظر الیهم و لم یرفعوا الحوائج الی المخلوقین، بطوئهم خفیفة من أکل الحرام، نعیمهم فی الدنیا ذکری و محبتی و رضائی عنهم.
یا أحمد: ان أحبت ان تکون أورع الناس فازهد فی الدنیا و ارغب فی الاخرة.
یا أحمد: احذر أن تکون مثل الصبی اذا نظر الی الأخضر و الأصفر... .
یاأحمد: و عزتی و جلالی ما من عبد ضحن لی بأربع خصال الا أدخلته الجنة: یطوی لسانه فلایفتحه الا بمایعنیه و یحفظ قلبه من الوسواس و یحفظ علمی و نظری الیه و یکون قرة عینه الجوع.
یا أحمد: محبتی محبة الفقراء فأون الفقراء و قرب مجلسهم منک و أبعد الأغنیاء و أبعد مجلسهم عنک فان الفقراء أحبائی... .
یا احمد: علیک با لورع رأس الدین و وسط الدین و آخر الدین ان الورع به یتقرب الی الله تعالی.
یا احمد: ان الورع زین المؤمن و عمادالدین، ان الورع مثله کمثل السفینة کما ان البحر لاینجو الا من کان فیها کذلک لاینجو الزاهدون الا بالورع.
یا احمد: ما عرفنی عبدو خشع لی الا خشع له کل شیء،یااحمد الورع یفتح علی العبد ابواب العبادة فیکرم به العبد عندالخلق ویصل به الی الله عزوجل.(دیلمی، ارشاد القلوب، ص177، باب54). - ↑ حجرات، آیه10.
- ↑ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج3، ص226.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج38، ص336.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 126، ص238.
- ↑ همان، خطبه 224، ص461-460.
- ↑ چیزی که شخصی از دیگری برای استفاده میگیرد و شرط میکند که در صورت از بین رفتن و یا آسیب دیدن آن، خسارت آن را بپردازد.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، داراحیاءالتراث العربی،بیروت، چ سوم، ج40، ص338-337.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه 41، ص549.
- ↑ همان، نامه20، ص500-499.
- ↑ کلینی، اصول کافی ج2، ص89.
- ↑ همان، ص89.
- ↑ همان، ص91.
- ↑ مفید، ارشاد، ج2، ص9-7.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب، ج4، ص40.
- ↑ صدوق، علل الشرایع، ص211.
- ↑ سخنرانیها و مصاحبههای شهید بهشتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،ج3، ص549.
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ برداشتی از دیدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامی (دانشگاه علم و صنعت اذر 1378).
- ↑ گزیده و برداشتی از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در دانشگاه علم و صنعت، آذر 1387.
- ↑ ناظمالاسلام، تاریخ بیدرای ایرانیان، ص80.
- ↑ خلیل شرفالدین، تاریخ الزراریه و البلاء العاملیه ماضیاً و حاضراً؛ به نقل از رسول جعفریان.
- ↑ صحیفه امام، ج10، ص503.
- ↑ ر.ک: قلب عملیات، ص17-15.
- ↑ ر.ک: کلید فتح بستان، ص106 و 107.
- ↑ آخرین مسئولیت وی، فرماندهی واحد آموزش تیپ ویژه شهدا بود.
- ↑ ر.ک: مسافران ملک اعظم، ص51.
- ↑ ر.ک: سیرت شهیدان، ص99.
- ↑ پرسمان قرآنی امر به معروف و نهی از منکر،ص80-79.







