آیت الله ميرزا محمد على شاه آبادى: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: آیت الله ميرزا محمد على شاه آبادى مجموعه ها: اعلام شناسه کتاب:...» ایجاد کرد)
 
 
(۱۰ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    آیت الله ميرزا محمد على شاه آبادى
+
<div class="head1">آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی (آسمان عرفان)</div>
مجموعه ها:    اعلام
+
نویسنده: محمد علی محمدی<br/>
شناسه کتاب:    ۶۹۸
+
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد2<br/>
نویسنده:     محمد على محمدى
+
[[پرونده:555803_648.jpg|300px|چپ|آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی]]
شابک:    ----
+
تعداد صفحات:     ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
توضیحات:   
+
+
  
آیت الله ميرزا محمد على شاه آبادى - آسمان عرفان
+
== طلوع ستاره ==
متوفاى ۱۳۲۸ ش
+
در سال ۱۲۹۲ ق در محله حسین آباد اصفهان در خانه آیة الله میرزا محمد جواد بیدآبادی طفلی پا به عرصه وجود نهاد که او را «محمدعلی» نامیدند.<br/>
 +
آیة الله بیدآبادی که خود فقیهی وارسته بود به تربیت فرزندانش همت و توجّه فوق العاده‌ای داشت و به برکت همین تلاش، فرزندانش هر یک چون ستاره‌ای تابناک بر تارک حوزه‌های علمیه درخشیدند.<br/>
  
محمد على محمدى
+
== کلاس نور ==
 +
محمد علی، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و آنگاه در کلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) که یکی از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد و چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیة الله میرزا هاشم خوانساری (نویسنده کتاب مبانی الاصول) شرکت نمود و معلّم درس ریاضیات وی نیز آقا میرزا عبدالرزاق سرتیپ بود.<br/>
 +
در سال ۱۳۰۴ ق ناصر الدین شاه قاجار، آیة الله بیدآبادی را به همراه دو فرزندش محمد علی و علی محمد به تهران تبعید کرد و محمدعلی در تهران در درس فقه و اصول آیة الله میرزا حسن آشتیانی - که خود از شاگردان بزرگ آیة الله شیخ مرتضی انصاری بود ـ شرکت نمود و فطرت توحیدی و عشق به شناخت معارف الهی او را به درس فلسفه حکیم بزرگ میرزا ابوالحسن جلوه مشتاق ساخت.<br/>
 +
میرزا محمدعلی نخستین سالهای بلوغ را پشت سر می‌گذاشت که در کلاس درس عرفان نشست و آنگاه که وارد هیجدهمین سال عمر خود شد در سال ۱۳۱۰ ق به درجه [[اجتهاد]] نایل آمد.<br/>
 +
او در سال ۱۳۱۲ ق اولین و بهترین استاد خود یعنی پدر مهربانش را از دست داد ولی این حادثه تلخ نتوانست در روح او خللی ایجاد کند و به رغم مشکلات فراوان به تحصیل ادامه داد وی حدود شانزده سال در تهران اقامت کرد و در این مدت علاوه بر تحصیل به تدریس اشتغال داشت <ref>استادزاده، حوزه علمیه شهید شاه آبادی، ص 33 - 35مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 181</ref>.<br/>
 +
در سال ۱۳۲۰ ق میرزا محمدعلی به قصد عزیمت به نجف اشرف و حضور در درس آیة الله العظمی محمد کاظم خراسانی (مشهور به آخوند خراسانی) ابتدا راهی اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آنجا راهی نجف گردید در این سفر مادر و پدرِ همسرش نیز او را همراهی می‌کردند.<br/>
 +
در این زمان میرزا محمدعلی با آنکه خود مجتهد بود با شور و شوقی وصف ناپذیر در درس آخوند خراسانی حاضر می‌شد اقامت ایشان در نجف هفت سال طول کشید و طی آن توانست در دو دوره کامل درس خارج اصول آخوند شرکت کند که نتیجه آن یک دوره شرح بر کتاب کفایة الاصول است که به قلم ایشان نگارش یافته است.<br/>
 +
همچنین ایشان در نجف در درس آیة الله شیخ فتح الله شریعت (شیخ الشریعه) و آیة الله میرزا محمد حسن خلیلی شرکت می‌جست.<br/>
 +
پس از رحلت آخوند خراسانی - که آقا میرزا محمدعلی برای ایشان احترام فوق العاده‌ای قائل بود و او را عقل مجسم می‌شمرد - جناب میرزا راهی سامرّا شد تا از خرمن علوم آیة الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی خوشه چینی کند ایشان پس از درس استاد، در جایگاه تدریس می‌نشست و بسیاری از شاگردان استاد در کلاس او شرکت می‌کردند در این میان میرزای شیرازی خود نیز به آیة الله شاه آبادی توجه ویژه‌ای داشت و به همین دلیل است که آیة الله شاه آبادی یکی از شش نفری است که از میرزای شیرازی گواهی [[اجتهاد]] دریافت کرده است چنانکه آیت عظام شیخ الشریعه اصفهانی، سید اسماعیل صدر، شریانی، میرزا خلیل تهرانی هم به عارف کامل شاه آبادی گواهی [[اجتهاد]] داده بودند <ref>استاد زاده، ص 36، مجله التوحید، شماره 66، ص 36 - 13۰مصاحبه مؤلف با آیة الله محمد شاه آبادی فرزند آیة الله العظمی شاه آبادی</ref>.<br/>
  
از کتاب گلشن ابرار جلد۲
+
== بازگشت ==
 +
آیت حق، شاه آبادی بعد از هشت سال اقامت در عراق به رغم میل باطنی خود و به خاطر درخواست مادرش - که دوری از دیگر فرزندان کاسه صبرش را لبریز کرده بود - به طرف ایران حرکت کرد و آنگاه که علمای سامرّا دریافتند که ایشان در حال آماده سازی وسایل سفر برای حرکت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند که در سامرّا بماند ولی ایشان رضایت مادر را که رضایت خداوند در آن بود به تدریس و اقامت در سامرّا ترجیح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد.<br/>
 +
چون مردم تهران از ورود آیة الله شاه آبادی به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند که به تهران برود و وی پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه آباد (جمهوری اسلامی کنونی) بود به آیة الله شاه آبادی معروف شد
 +
ایشان نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانی می‌نمود و بعد به سبب کمبود جا سنگر را به مسجد سراج الملک منتقل کرد.<br/>
 +
آن بزرگوار از سال ۱۳۳۰ ق تا ۱۳۴۷ ق در تهران اقامت داشت در آن زمان چون تازه رضاخان به قدرت رسیده بود یکی از مهم‌ترین اقدامات آیة الله شاه آبادی مبارزه با ظلم ستم شاهی وی بود، چنانکه امام «قدس سره» می‌فرمایند :<br/>
 +
«مرحوم آیة الله شاه آبادی علاوه بر آنکه یک فقیه و عارف کامل بودند یک مبارز به تمام معنا هم بودند» <ref>امام در دیدار با خانواده شهید شاه آبادی - 9/2/1363</ref>.<br/>
 +
در اوج خفقان رضا خانی، آیة الله شاه آبادی، از علمای تهران و دیگر شهرها خواست که در اعتراض به ستمهای شاه در پناه حضرت عبدالعظیم در شهر ری گرد آمده، متحصّن شوند ولی علما نتوانستند ایشان را همراهی کنند و در حالی که تنها دو نفر ایشان را همراهی می‌کردند دست از مبارزه خود برنداشت و چون ماه محرم بود همه [[روزه]] با سخنرانیهای کوبنده فجایع رژیم را برای مردم بازگو می‌نمود.<br/>
 +
آن بزرگوار حدود پانزده ماه به تحصن ادامه داد و آنگاه در سال ۱۳۴۷ ق راهی شهر مقدس قم شد و به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی همت گمارد <ref>مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 186 - 187استادزاده، ص 41 - 47مصاحبه با آیة الله شاه آبادی</ref>.<br/>
  
طلوع ستاره
+
== سرّ عشق ==
در سال ۱۲۹۲ ق در محله حسين آباد اصفهان در خانه آية الله ميرزا محمد جواد بيدآبادى طفلى پا به عرصه وجود نهاد كه او را «محمدعلى» ناميدند
+
یکی از افرادی که از محضر این عالم بزرگ کسب فیض نمود امام امت (ره) است که نزد آیة الله شاه آبادی کتابهای عرفانیِ فصوص الحکم، مفتاح الغیب و منازل السائرین را فرا گرفت امام (ره) چگونگی آشنایی خود با آیة الله شاه آبادی را چنین توضیح می‌دهد :<br/>
آية الله بيدآبادى كه خود فقيهى وارسته بود به تربيت فرزندانش همت و توجّه فوق العاده اى داشت و به بركت همين تلاش، فرزندانش هر يك چون ستاره اى تابناك بر تارك حوزه هاى علميه درخشيدند
+
«من پس از آنکه توسط یکی از منسوبین مرحوم شاه آبادی با ایشان آشنا شدم، در مدرسه فیضیه ایشان را ملاقات کردم و یک مسأله عرفانی از ایشان پرسیدم شروع کردند به گفتن، فهمیدم اهل کار است به دنبال ایشان آمدم و اصرار می‌کردم که با ایشان یک درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمی‌کردند تا به گذر «عابدین» - یکی از محلات قم - رسیدیم و بالاخره ایشان که فکر می‌کرد من فلسفه می‌خواهم قبول کردند.<br/>
 +
ولی من به ایشان گفتم که فلسفه خوانده‌ام و عرفان می‌خواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نکردن و من باز هم اصرار کردم، تا بالاخره ایشان قبول کردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب خواندم».<br/>
 +
آیة الله شاه آبادی به امام علاقه زیادی داشت به گونه‌ای که هر گاه می‌خواست او را صدا کند بدون آوردن پسوند یا پیشوندی همان گونه که پدران فرزندان خود را صدا می‌کنند می‌فرمود : روح الله! آری، او امام را روح خدا می‌دانست البته علاقه امام هم به استادش بسیار زیاد بود تا آنجا که هرگاه از ایشان نامی به میان می‌آورد می‌فرمود : روحی له الفداء، جانم فدای او باد! این مطلب در کتابهای امام (ره) بخصوص در کتابهای عرفانی ایشان کاملا مشهود است <ref>استادزاده، ص 48 - 5۰سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ج 3، ص 87 - 88آیة الله سبحانی در درس خارج اصولمصاحبه با آیة الله محمد شاه آبادی</ref>.<br/>
 +
یکی دیگر از افرادی که در قم از خرمن علم آیت حق، شاه آبادی خوشه‌ها چید آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی است.<br/>
  
كلاس نور
+
== آهنگ رجعت ==
محمد على، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و آنگاه در كلاس درس برادر بزرگترش (شيخ احمد مجتهد) كه يكى از اساتيد معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد و چون به دهمين بهار عمر قدم نهاد در درس آية الله ميرزا هاشم خوانسارى (نويسنده كتاب مبانى الاصول) شركت نمود و معلّم درس رياضيات وى نيز آقا ميرزا عبدالرزاق سرتيپ بود
+
آیة الله شاه آبادی هفت سال در قم اقامت گزید زمانی نیز مردم تهران به قم آمده، از ایشان خواستند به تهران مراجعت کند و وی به رغم میل باطنی خود، در پی احساس وظیفه در سال ۱۳۵۴ ق راهی تهران شد ابتدا حدود دو سال در مسجد امین الدوله - واقع در بازار چهل تن - به امامت جماعت و ارشاد و هدایت پرداخت و آنگاه که یکی از شبستانهای مسجد جامع - که قبل از آن تبدیل به انبار شده بود - آماده شد، نماز و سخنرانی را بدانجا منتقل نمود و از آن پس مسجد جامع سنگر مبارزه با رضاخان گردید <ref>مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 187استادزاده، ص 56 - 57</ref><br/>
در سال ۱۳۰۴ ق ناصر الدين شاه قاجار، آية الله بيدآبادى را به همراه دو فرزندش محمد على و على محمد به تهران تبعيد كرد و محمدعلى در تهران در درس فقه و اصول آية الله ميرزا حسن آشتيانى - كه خود از شاگردان بزرگ آية الله شيخ مرتضى انصارى بود ـ شركت نمود و فطرت توحيدى و عشق به شناخت معارف الهى او را به درس فلسفه حكيم بزرگ ميرزا ابوالحسن جلوه مشتاق ساخت
+
ميرزا محمدعلى نخستين سالهاى بلوغ را پشت سر مى گذاشت كه در كلاس درس عرفان نشست و آنگاه كه وارد هيجدهمين سال عمر خود شد در سال ۱۳۱۰ ق به درجه اجتهاد نايل آمد
+
او در سال ۱۳۱۲ ق اولين و بهترين استاد خود يعنى پدر مهربانش را از دست داد ولى اين حادثه تلخ نتوانست در روح او خللى ايجاد كند و به رغم مشكلات فراوان به تحصيل ادامه داد وى حدود شانزده سال در تهران اقامت كرد و در اين مدت علاوه بر تحصيل به تدريس اشتغال داشت([۱])
+
در سال ۱۳۲۰ ق ميرزا محمدعلى به قصد عزيمت به نجف اشرف و حضور در درس آية الله العظمى محمد كاظم خراسانى (مشهور به آخوند خراسانى) ابتدا راهى اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آنجا راهى نجف گرديد در اين سفر مادر و پدرِ همسرش نيز او را همراهى مى كردند
+
در اين زمان ميرزا محمدعلى با آنكه خود مجتهد بود با شور و شوقى وصف ناپذير در درس آخوند خراسانى حاضر مى شد اقامت ايشان در نجف هفت سال طول كشيد و طى آن توانست در دو دوره كامل درس خارج اصول آخوند شركت كند كه نتيجه آن يك دوره شرح بر كتاب كفاية الاصول است كه به قلم ايشان نگارش يافته است
+
همچنين ايشان در نجف در درس آية الله شيخ فتح الله شريعت (شيخ الشريعه) و آية الله ميرزا محمد حسن خليلى شركت مى جست
+
پس از رحلت آخوند خراسانى - كه آقا ميرزا محمدعلى براى ايشان احترام فوق العاده اى قائل بود و او را عقل مجسم مى شمرد - جناب ميرزا راهى سامرّا شد تا از خرمن علوم آية الله العظمى ميرزا محمد تقى شيرازى خوشه چينى كند ايشان پس از درس استاد، در جايگاه تدريس مى نشست و بسيارى از شاگردان استاد در كلاس او شركت مى كردند در اين ميان ميرزاى شيرازى خود نيز به آية الله شاه آبادى توجه ويژه اى داشت و به همين دليل است كه آية الله شاه آبادى يكى از شش نفرى است كه از ميرزاى شيرازى گواهى اجتهاد دريافت كرده است چنانكه آيت عظام شيخ الشريعه اصفهانى، سيد اسماعيل صدر، شريانى، ميرزا خليل تهرانى هم به عارف كامل شاه آبادى گواهى اجتهاد داده بودند([۲])
+
  
بازگشت
+
== شیر بیشه حق ==
آيت حق، شاه آبادى بعد از هشت سال اقامت در عراق به رغم ميل باطنى خود و به خاطر درخواست مادرش - كه دورى از ديگر فرزندان كاسه صبرش را لبريز كرده بود - به طرف ايران حركت كرد و آنگاه كه علماى سامرّا دريافتند كه ايشان در حال آماده سازى وسايل سفر براى حركت به طرف ايران است با اصرار زياد از ايشان خواستند كه در سامرّا بماند ولى ايشان رضايت مادر را كه رضايت خداوند در آن بود به تدريس و اقامت در سامرّا ترجيح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد
+
در موقعیتی که رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطیل نموده بود آیة الله شاه آبادی هیچ گاه نماز و سخنرانی اش قطع نشد زمانی هم که رضاقلدر پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع کرده بود او فرزندانش را به روحانی شدن و پوشیدن لباس مقدس روحانیت تشویق کرد و به برکت همین تلاش مخلصانه هفت تن از فرزندان ایشان روحانی شدند.<br/>
چون مردم تهران از ورود آية الله شاه آبادى به ايران مطلع شدند از ايشان خواستند كه به تهران برود و وى پذيرفت و چون منزل ايشان در خيابان شاه آباد (جمهورى اسلامى كنونى) بود به آية الله شاه آبادى معروف شد
+
مأموران رضاخان، برای آنکه بتوانند صدای حق طلب آیة الله شاه آبادی را خاموش کنند، منبر او را از مسجد جامع دزدیدند ولی از آن پس ایشان ایستاده سخنرانی می‌کرد و می‌گفت :<br/>
ايشان نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانى مى نمود و بعد به سبب كمبود جا سنگر را به مسجد سراج الملك منتقل كرد
+
«منبر سخن نمی‌گوید اگر می‌خواهید سخنرانی تعطیل شود، باید مرا ببرید و من هر روز قبل از اذان صبح تنهایی از منزل به طرف مسجد می‌آیم، اگر عُرضه دارید آن وقت بیایید و مرا دستگیر کنید»!<br/>
آن بزرگوار از سال ۱۳۳۰ ق تا ۱۳۴۷ ق در تهران اقامت داشت در آن زمان چون تازه رضاخان به قدرت رسيده بود يكى از مهم ترين اقدامات آية الله شاه آبادى مبارزه با ظلم ستم شاهى وى بود، چنانكه امام «قدس سره» مى فرمايند :
+
بر پایه این گفتار شجاعانه روزی عدّه‌ای روباه صفت برای دستگیری شیخ عارف به مسجد جامع حمله ور شدند و با بی شرمی تمام همچون لشکر یزید چکمه پوشان وارد مسجد شدند که ناگاه آیت حق نهیبی بر آنها زد و همگی آنها پا به فرار گذاشتند و برای دستگیری ایشان در بیرون مسجد کمین کردند و آنگاه که آیة الله شاه آبادی از مسجد خارج شد فرمانده آنها رو به شیخ عارف کرد و گفت :«آقای شاه آبادی! آقای شاه آبادی! تو باید همراه ما بیایی کلانتری!».<br/>
«مرحوم آية الله شاه آبادى علاوه بر آنكه يك فقيه و عارف كامل بودند يك مبارز به تمام معنا هم بودند»([۳])
+
آیة الله شاه آبادی ایستاد و در حالی که ابروانش به هم گره خورده بود گفت : «برو به بزرگترت بگو بیاد!» و به راه خود ادامه داد <ref>مصاحبه با آیة الله محمد شاه آبادیمجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 188، به نقل از شیخ نور الله شاه آبادیاستادزاده، ص 57، به نقل از شهید شاه آبادی</ref>.<br/>
در اوج خفقان رضا خانى، آية الله شاه آبادى، از علماى تهران و ديگر شهرها خواست كه در اعتراض به ستمهاى شاه در پناه حضرت عبدالعظيم در شهر رى گرد آمده، متحصّن شوند ولى علما نتوانستند ايشان را همراهى كنند و در حالى كه تنها دو نفر ايشان را همراهى مى كردند دست از مبارزه خود برنداشت و چون ماه محرم بود همه روزه با سخنرانيهاى كوبنده فجايع رژيم را براى مردم بازگو مى نمود
+
آن بزرگوار حدود پانزده ماه به تحصن ادامه داد و آنگاه در سال ۱۳۴۷ ق راهى شهر مقدس قم شد و به تعليم و تربيت طلاب علوم دينى همت گمارد([۴])
+
  
سرّ عشق
+
==نهی از منکر به سبک معروف ==
يكى از افرادى كه از محضر اين عالم بزرگ كسب فيض نمود امام امت (ره) است كه نزد آية الله شاه آبادى كتابهاى عرفانىِ فصوص الحكم، مفتاح الغيب و منازل السائرين را فرا گرفت امام (ره) چگونگى آشنايى خود با آية الله شاه آبادى را چنين توضيح مى دهد :  
+
همسایه پزشکی داشت. معلم موسیقی و آلات موسیقی می‌آورد توی مطّبش. نهی از منکر میرزا محمدعلی فایده‌ای نکرد. توی سخنرانی شب جمعه از مردم خواست: « هر کی از جلوِ مطب این دکتر می‌گذره با خوشرویی ازش بخواد از این عمل دست برداره». بعد چند روز کلاس رو تعطیل کرد. به میرزا محمدعلی گفت: «آقای شاه آبادی! با قدرت ملّت کار رو تمام کردی. من جواب مراجع قضایی و قانونی را می‌تونستم بدم ولی فکر این روش مردمی رو نکرده بودم.»
«من پس از آنكه توسط يكى از منسوبين مرحوم شاه آبادى با ايشان آشنا شدم، در مدرسه فيضيه ايشان را ملاقات كردم و يك مسأله عرفانى از ايشان پرسيدم شروع كردند به گفتن، فهميدم اهل كار است به دنبال ايشان آمدم و اصرار مى كردم كه با ايشان يك درس داشته باشم و ايشان در ابتدا قبول نمى كردند تا به گذر «عابدين» - يكى از محلات قم - رسيديم و بالاخره ايشان كه فكر مى كرد من فلسفه مى خواهم قبول كردند
+
ولى من به ايشان گفتم كه فلسفه خوانده ام و عرفان مى خواهم و ايشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نكردن و من باز هم اصرار كردم، تا بالاخره ايشان قبول كردند و من حدود هفت سال نزد ايشان فصوص و مفتاح الغيب خواندم»
+
آية الله شاه آبادى به امام علاقه زيادى داشت به گونه اى كه هر گاه مى خواست او را صدا كند بدون آوردن پسوند يا پيشوندى همان گونه كه پدران فرزندان خود را صدا مى كنند مى فرمود : روح الله! آرى، او امام را روح خدا مى دانست البته علاقه امام هم به استادش بسيار زياد بود تا آنجا كه هرگاه از ايشان نامى به ميان مى آورد مى فرمود : روحى له الفداء، جانم فداى او باد! اين مطلب در كتابهاى امام (ره) بخصوص در كتابهاى عرفانى ايشان كاملا مشهود است([۵])
+
يكى ديگر از افرادى كه در قم از خرمن علم آيت حق، شاه آبادى خوشه ها چيد آية الله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى است
+
  
آهنگ رجعت
+
== فقیه بیدار ==
آية الله شاه آبادى هفت سال در قم اقامت گزيد زمانى نيز مردم تهران به قم آمده، از ايشان خواستند به تهران مراجعت كند و وى به رغم ميل باطنى خود، در پى احساس وظيفه در سال ۱۳۵۴ ق راهى تهران شد ابتدا حدود دو سال در مسجد امين الدوله - واقع در بازار چهل تن - به امامت جماعت و ارشاد و هدايت پرداخت و آنگاه كه يكى از شبستانهاى مسجد جامع - كه قبل از آن تبديل به انبار شده بود - آماده شد، نماز و سخنرانى را بدانجا منتقل نمود و از آن پس مسجد جامع سنگر مبارزه با رضاخان گرديد([۶])
+
از دیگر اقدامات فرهنگی و ابتکارات آیة الله شاه آبادی برپایی جلسات سخنرانی خانگی ـ دور از چشم مأموران رژیم ـ بود که نقش مهمی در مبارزات و آگاهی سیاسی مردم ایفا می‌کرد.<br/>
 +
شیخ عارف کامل از تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان نیز غافل نبود و در پی این مقصود منزل شخصی خود را به تدریس و تعلیم نونهالان اختصاص داده بود او چند مرد صالح و مؤمن انتخاب کرد که به دانش آموزان درس بدهند و خود نیز بر کار مدرسه نظارت داشت و هفته‌ای یک بار با سخنرانی برای دانش آموزان و اولیای آنها، آنها را در حفظ شعایر اسلام راهنمایی می‌کرد.<br/>
 +
آیت حق برای [[امر به معروف]] و نهی از منکر اهمیت زیادی قائل بود و در انجام این واجب الهی از مردم و اهالی مسجد هم استمداد می‌جست چنانکه آورده‌اند پزشکی که در همسایگی ایشان بود با آوردن معلم موسیقی و وسایل آن، موجبات ناراحتی ایشان و همسایگان را فراهم کرده بود و چون حضرت آیة الله شاه آبادی از او خواست که از این عمل شیطانی دست بردارد قبول نکرد!<br/>
 +
آیت حق در سخنرانی شب جمعه فرمود : «خوب است از این پس هر کسی از جلوِ مطب این دکتر می‌گذرد با خوشرویی از او بخواهد که از این عمل دست بردارد».<br/>
 +
چند روز گذشت پزشک هر روز با ده‌ها مراجعه کننده مواجه می‌شد که همگی بدو تذکر می‌دادند که دست از این عمل بردارد او چاره‌ای جز تعطیل کردن کلاس ندید و آنگاه که با آیة الله شاه آبادی مواجه شد گفت :<br/>
 +
«آقای شاه آبادی! با قدرت ملّت کار را تمام کردی من جواب مراجع قضایی و قانونی را می‌توانستم بدهم ولی هرگز دربارهٔ این روش مردمی نیندیشیده بودم».<br/>
 +
آری، بر اثر تلاش خستگی ناپذیر ایشان و دیگر مؤمنان کلیه مراکز فساد در مدت کوتاهی از آن منطقه برچیده شد <ref>مصاحبه با آیة الله محمد شاه آبادی، مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 186 - 189</ref>.<br/>
  
شير بيشه حق
+
== قافله سالار نور ==
در موقعيتى كه رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطيل نموده بود آية الله شاه آبادى هيچ گاه نماز و سخنرانى اش قطع نشد زمانى هم كه رضاقلدر پوشيدن لباس روحانيت را ممنوع كرده بود او فرزندانش را به روحانى شدن و پوشيدن لباس مقدس روحانيت تشويق كرد و به بركت همين تلاش مخلصانه هفت تن از فرزندان ايشان روحانى شدند
+
مهم‌ترین اقدام فرهنگی ایشان تدریس و بعد از آن تألیف است.<br/>
مأموران رضاخان، براى آنكه بتوانند صداى حق طلب آية الله شاه آبادى را خاموش كنند، منبر او را از مسجد جامع دزديدند ولى از آن پس ايشان ايستاده سخنرانى مى كرد و مى گفت :
+
وی در حوزه علمیه قم روزی نه تا ده درس تدریس می‌کرد و نکته جالب توجه اینکه هر یک از علما که در درسی از درسهای ایشان شرکت می‌کرد، استاد را در همان رشته خاص بسیار می ستودچنانکه امام (ره) که در درسهای عرفان ایشان حاضر می‌شد استادش را در عرفان فوق العاده می‌ستود و آیة الله میرزا هاشم آملی (ره) معتقد بود مهارت ایشان در فقه و اصول بیش از فلسفه و عرفان است.<br/>
«منبر سخن نمى گويد اگر مى خواهيد سخنرانى تعطيل شود، بايد مرا ببريد و من هر روز قبل از اذان صبح تنهايى از منزل به طرف مسجد مى آيم، اگر عُرضه داريد آن وقت بياييد و مرا دستگير كنيد»!
+
آنچه ایشان تدریس می‌نمود عبارت بود از : ۱ فقه و اصول (دوره سطح و خارج).<br/>
بر پايه اين گفتار شجاعانه روزى عدّه اى روباه صفت براى دستگيرى شيخ عارف به مسجد جامع حمله ور شدند و با بى شرمى تمام همچون لشكر يزيد چكمه پوشان وارد مسجد شدند كه ناگاه آيت حق نهيبى بر آنها زد و همگى آنها پا به فرار گذاشتند و براى دستگيرى ايشان در بيرون مسجد كمين كردند و آنگاه كه آية الله شاه آبادى از مسجد خارج شد فرمانده آنها رو به شيخ عارف كرد و گفت :«آقاى شاه آبادى! آقاى شاه آبادى! تو بايد همراه ما بيايى كلانترى!»
+
۲ تفسیر.<br/>
آية الله شاه آبادى ايستاد و در حالى كه ابروانش به هم گره خورده بود گفت : «برو به بزرگترت بگو بياد!» و به راه خود ادامه داد([۷])
+
۳ عرفان.<br/>
 +
۴ فلسفه و منطق وکه دانش پژوهان بسیاری از آنها استفاده می‌کردند <ref>استادزاده، ص 61 - 63مصاحبه با آیة الله محمد شاه آبادی</ref> در ذیل نام چند تن از آنان را یاد آور می‌شویم :<br/>
 +
۱ حضرت امام خمینی(ره).<br/>
 +
۲ آیة الله حاج شهاب الدین مرعشی نجفی .<br/>
 +
۳ آیة الله حاج میرزا هاشم آملی.<br/>
 +
۴ آیة الله شیخ محمد رضا طبسی نجفی.<br/>
 +
۵ آیة الله حاج محمد ثقفی تهرانی (پدر همسر حضرت امام).<br/>
  
فقيه بيدار
+
== پر بهاتر از خون شهیدان ==
از ديگر اقدامات فرهنگى و ابتكارات آية الله شاه آبادى برپايى جلسات سخنرانى خانگى ـ دور از چشم مأموران رژيم ـ بود كه نقش مهمى در مبارزات و آگاهى سياسى مردم ايفا مى كرد
+
از شیخ عارف کامل کتابهای فراوانی برجا مانده که برخی از آنها چاپ شده و بعضی دیگر هنوز به چاپ نرسیده است در این میان، بعضی از رساله‌ها و کتابهای چاپ نشده ایشان، پس از رحلت استاد در اختیار حضرت امام(ره) قرار داشت که در سال ۱۳۴۳ ش در حمله ساواک به کتابخانه و منزل امام در قم همراه آثاری از امام راحل ربوده شد.<br/>
شيخ عارف كامل از تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان نيز غافل نبود و در پى اين مقصود منزل شخصى خود را به تدريس و تعليم نونهالان اختصاص داده بود او چند مرد صالح و مؤمن انتخاب كرد كه به دانش آموزان درس بدهند و خود نيز بر كار مدرسه نظارت داشت و هفته اى يك بار با سخنرانى براى دانش آموزان و اولياى آنها، آنها را در حفظ شعاير اسلام راهنمايى مى كرد
+
اینک مروری بر آثار آیة الله شاه آبادی:<br/>
آيت حق براى امر به معروف و نهى از منكر اهميت زيادى قائل بود و در انجام اين واجب الهى از مردم و اهالى مسجد هم استمداد مى جست چنانكه آورده اند پزشكى كه در همسايگى ايشان بود با آوردن معلم موسيقى و وسايل آن، موجبات ناراحتى ايشان و همسايگان را فراهم كرده بود و چون حضرت آية الله شاه آبادى از او خواست كه از اين عمل شيطانى دست بردارد قبول نكرد!
+
۱ شذرات المعارف نام دیگر این کتاب حرام الاسلام است و در ایران چند بار به چاپ رسیده است این کتاب در دو جلد جیبی و دربارهٔ مطالب اخلاقی و مبارزه با تهاجم فرهنگی است.<br/>
آيت حق در سخنرانى شب جمعه فرمود : «خوب است از اين پس هر كسى از جلوِ مطب اين دكتر مى گذرد با خوشرويى از او بخواهد كه از اين عمل دست بردارد»
+
۲ رشحات البحارعربی و شامل ۳ بخش است : الف : القـرآن و العترة ب : الایمـان و الرجـعه ج : الانسان و الفطرة.<br/>
چند روز گذشت پزشك هر روز با دهها مراجعه كننده مواجه مى شد كه همگى بدو تذكر مى دادند كه دست از اين عمل بردارد او چاره اى جز تعطيل كردن كلاس نديد و آنگاه كه با آية الله شاه آبادى مواجه شد گفت :
+
۳ مفتاح السعاده فی احکام العبادة (توضیح المسائل).<br/>
«آقاى شاه آبادى! با قدرت ملّت كار را تمام كردى من جواب مراجع قضايى و قانونى را مى توانستم بدهم ولى هرگز درباره اين روش مردمى نينديشيده بودم»
+
۴ حاشیه نجاة العباد : چنانکه از نام آن برمی آید شامل حاشیه‌هایی است که ایشان بر کتاب نجاة العباد استاد بزرگ شیخ محمدحسن صاحب جواهر نوشته است.<br/>
آرى، بر اثر تلاش خستگى ناپذير ايشان و ديگر مؤمنان كليه مراكز فساد در مدت كوتاهى از آن منطقه برچيده شد([۸])
+
۵ منازل السالکین : موضوع این کتاب اخلاق است که در هزار منزل تنظیم شده است.<br/>
 
+
۶ حاشیه کفایة الاصولِ آخوند خراسانی.<br/>
قافله سالار نور
+
۷ حاشیه فصول الاصول .<br/>
مهم ترين اقدام فرهنگى ايشان تدريس و بعد از آن تأليف است
+
وى در حوزه علميه قم روزى نه تا ده درس تدريس مى كرد و نكته جالب توجه اينكه هر يك از علما كه در درسى از درسهاى ايشان شركت مى كرد، استاد را در همان رشته خاص بسيار مى ستودچنانكه امام (ره) كه در درسهاى عرفان ايشان حاضر مى شد استادش را در عرفان فوق العاده مى ستود و آية الله ميرزا هاشم آملى (ره) معتقد بود مهارت ايشان در فقه و اصول بيش از فلسفه و عرفان است
+
آنچه ايشان تدريس مى نمود عبارت بود از : ۱ فقه و اصول (دوره سطح و خارج)
+
۲ تفسير
+
۳ عرفان
+
۴ فلسفه و منطق وكه دانش پژوهان بسيارى از آنها استفاده مى كردند([۹]) در ذيل نام چند تن از آنان را ياد آور مى شويم :
+
۱ حضرت امام خمينى(ره)
+
۲ آية الله حاج شهاب الدين مرعشى نجفى
+
۳ آية الله حاج ميرزا هاشم آملى
+
۴ آية الله شيخ محمد رضا طبسى نجفى
+
۵ آية الله حاج محمد ثقفى تهرانى (پدر همسر حضرت امام) و
+
 
+
پربهاتر از خون شهيدان
+
از شيخ عارف كامل كتابهاى فراوانى برجا مانده كه برخى از آنها چاپ شده و بعضى ديگر هنوز به چاپ نرسيده است در اين ميان، بعضى از رساله ها و كتابهاى چاپ نشده ايشان، پس از رحلت استاد در اختيار حضرت امام(ره) قرار داشت كه در سال ۱۳۴۳ ش در حمله ساواك به كتابخانه و منزل امام در قم همراه آثارى از امام راحل ربوده شد
+
اينك مرورى بر آثار آية الله شاه آبادى:
+
۱ شذرات المعارف نام ديگر اين كتاب حرام الاسلام است و در ايران چند بار به چاپ رسيده است اين كتاب در دو جلد جيبى و درباره مطالب اخلاقى و مبارزه با تهاجم فرهنگى است
+
۲ رشحات البحارعربى و شامل ۳ بخش است : الف : القـرآن و العترة ب : الايمـان و الرجـعه ج : الانسان و الفطرة
+
۳ مفتاح السعاده فى احكام العبادة (توضيح المسائل)
+
۴ حاشيه نجاة العباد : چنانكه از نام آن برمى آيد شامل حاشيه هايى است كه ايشان بر كتاب نجاة العباد استاد بزرگ شيخ محمدحسن صاحب جواهر نوشته است
+
۵ منازل السالكين : موضوع اين كتاب اخلاق است كه در هزار منزل تنظيم شده است
+
۶ حاشيه كفاية الاصولِ آخوند خراسانى
+
۷ حاشيه فصول الاصول  
+
 
۸ رسالة العقل و الجهل
 
۸ رسالة العقل و الجهل
۹ تفسيرى مشتمل بر توحيد، اخلاق و سير وسلوك
+
۹ تفسیری مشتمل بر توحید، اخلاق و سیر وسلوک.<br/>
۱۰ چهار رساله درباره نبوّت عامه و خاصّه
+
۱۰ چهار رساله دربارهٔ نبوّت عامه و خاصّه.<br/>
و تعدادى كتب و رساله ديگر([۱۰])
+
و تعدادی کتب و رساله دیگر <ref>آیینه دانشوران، سید علی رضا ریحان یزدی، به کوشش باقری بیدهندی، ص 185مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 191 - 192استاد زاده، ص 73 - 74</ref>.<br/>
 
+
آخرين منزل هستى
+
و سرانجام در ساعت ۲ بعد از ظهر روز پنجشنبه سوم آذر ۱۳۲۸ ش (سوم صفر ۱۳۶۹ ق) پس از هفتاد و هفت سال عمر پر بركت روح او به ملكوت اعلى پرواز كرد
+
جنازه پاك او با تشييع هزاران نفر از مردم مؤمن به حضرت عبدالعظيم منتقل و در مقبره شيخ ابوالفتوح رازى (مفسر بزرگ) مدفون گشت
+
 
+
فرزندان
+
آية الله شاه آبادى ده فرزند پسر داشت كه هفت تن آنان روحانى مى باشند در ذيل بخشى از زندگى يكى از فرزندان رشيد ايشان شهيد حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ مهدى شاه آبادى را از نظر مى گذرانيم
+
ايشان در سال ۱۳۰۹ ش متولد و در چهار سالگى به منظور فراگيرى قرآن مجيد راهى مكتب خانه شد و پس از دو سال راه دبستان را پيش گرفت آنگاه كه چهاردهمين بهار عمر خود را مى گذراند وارد مدرسه علميه هروى شد و پس از سپرى كردن دوره هاى مقدماتى راهى شهر مقدس قم شد
+
او كتاب رسائل را از آية الله مشكينى، مكاسب را از آية الله ستوده و كفاية الاصول را از آية الله مجتهدى آموخت و در ۲۵ سالگى در كلاس درس خارج فقه و اصول نشست اساتيد او در درس خارج، حضرت امام (ره) و آيات عظام بروجردى، گلپايگانى و اراكى بودند
+
شروع مبارزات شيخ مهدى از زمان مبارزات مجاهد بزرگ آية الله كاشانى و رويدادهاى ملى شدن صنعت نفت بود وى در سال ۱۳۳۲ پس از كودتاى ننگين ۲۸ مرداد براى اولين بار دستگير و زندانى شد اوج گيرى مبارزات ايشان هنگامى بود كه امام(ره) براى سرنگونى فرعون زمان به مبارزه برخاسته بود و شيخ مهدى هم سعى مى كرد به دنبال امام باشد و به همين سبب چندين بار زندانى و شكنجه شد آخرين زندان ايشان در سال ۱۳۵۷ ش بود كه در سوم بهمن همان سال - چند روز قبل از ورود امام (ره) به ايران - از زندان آزاد شد
+
حجة الاسلام شاه آبادى پس از پيروزى انقلاب مسؤوليتهاى زيادى به عهده داشت كه به بعضى از آنها اشاره مى شود : عضويت در شوراى مركزى كميته انقلاب اسلامى، عضو هسته مركزى جامعه روحانيت مبارز، نمايندگى امام در هيأت بررسى عملكرد بنياد مستضعفان، نمايندگى دوره اول و دوم مجلس شوراى اسلامى
+
و سرانجام اين مجاهد نستوه كه در عشق به جبهه ها و رزمندگان مى سوخت براى چندمين بار در تاريخ پنجم ارديبهشت ۱۳۶۳ ش راهى جبهه هاى نور عليه ظلمت شد و در عصر پنجشنبه ششم ارديبهشت در جزاير مجنون، خمپاره اى در كنارش فرود آمد و او به سوى پروردگار خود بال گشود و به خيل شهدا پيوست
+
پيكر مطهر اين شهيد عزيز به تهران منتقل شد و در بهشت زهرا در كنار ديگر شاهدان گلگون كفن آرميد([۱۱])
+
  
__________________________________
+
== آخرین منزل هستی ==
[۱] - استادزاده، حوزه علميه شهيد شاه آبادى، ص ۳۳ - ۳۵مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۱
+
و سرانجام در ساعت ۲ بعد از ظهر روز پنجشنبه سوم آذر ۱۳۲۸ ش (سوم صفر ۱۳۶۹ ق) پس از هفتاد و هفت سال عمر پر برکت روح او به ملکوت اعلی پرواز کرد.<br/>
[۲] - استاد زاده، ص ۳۶، مجله التوحيد، شماره ۶۶، ص ۳۶ - ۱۳۰مصاحبه مؤلف با آية الله محمد شاه آبادى فرزند آية الله العظمى شاه آبادى
+
جنازه پاک او با تشییع هزاران نفر از مردم مؤمن به حضرت عبدالعظیم منتقل و در مقبره شیخ ابوالفتوح رازی (مفسر بزرگ) مدفون گشت.<br/>
[۳] - امام در ديدار با خانواده شهيد شاه آبادى - ۹/۲/۱۳۶۳
+
[۴] - مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۶ - ۱۸۷استادزاده، ص ۴۱ - ۴۷مصاحبه با آية الله شاه آبادى
+
[۵] - استادزاده، ص ۴۸ - ۵۰سيماى فرزانگان، رضا مختارى، ج ۳، ص ۸۷ - ۸۸آية الله سبحانى در درس خارج اصولمصاحبه با آية الله محمد شاه آبادى
+
[۶] - مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۷استادزاده، ص ۵۶ - ۵۷
+
[۷] - مصاحبه با آية الله محمد شاه آبادىمجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۸، به نقل از شيخ نور الله شاه آبادىاستادزاده، ص ۵۷، به نقل از شهيد شاه آبادى
+
[۸] - مصاحبه با آية الله محمد شاه آبادى، مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۶ - ۱۸۹
+
[۹] - استادزاده، ص ۶۱ - ۶۳مصاحبه با آية الله محمد شاه آبادى
+
[۱۰] - آيينه دانشوران، سيد على رضا ريحان يزدى، به كوشش باقرى بيدهندى، ص ۱۸۵مجله تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۹۱ - ۱۹۲استاد زاده، ص ۷۳ - ۷۴
+
[۱۱] - استادزاده، ص ۸۶، ۱۴۶
+
  
 +
== فرزندان ==
 +
آیة الله شاه آبادی ده فرزند پسر داشت که هفت تن آنان روحانی می‌باشند در ذیل بخشی از زندگی یکی از فرزندان رشید ایشان شهید حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ مهدی شاه آبادی را از نظر می‌گذرانیم.<br/>
 +
ایشان در سال ۱۳۰۹ ش متولد و در چهار سالگی به منظور فراگیری قرآن مجید راهی مکتب خانه شد و پس از دو سال راه دبستان را پیش گرفت آنگاه که چهاردهمین بهار عمر خود را می‌گذراند وارد مدرسه علمیه هروی شد و پس از سپری کردن دوره‌های مقدماتی راهی شهر مقدس قم شد.<br/>
 +
او کتاب رسائل را از آیة الله مشکینی، مکاسب را از آیة الله ستوده و کفایة الاصول را از آیة الله مجتهدی آموخت و در ۲۵ سالگی در کلاس درس خارج فقه و اصول نشست اساتید او در درس خارج، حضرت امام (ره) و آیات عظام بروجردی، گلپایگانی و اراکی بودند.<br/>
 +
شروع مبارزات شیخ مهدی از زمان مبارزات مجاهد بزرگ آیة الله کاشانی و رویدادهای ملی شدن صنعت نفت بود وی در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد برای اولین بار دستگیر و زندانی شد اوج گیری مبارزات ایشان هنگامی بود که امام(ره) برای سرنگونی فرعون زمان به مبارزه برخاسته بود و شیخ مهدی هم سعی می‌کرد به دنبال امام باشد و به همین سبب چندین بار زندانی و شکنجه شد آخرین زندان ایشان در سال ۱۳۵۷ ش بود که در سوم بهمن همان سال - چند روز قبل از ورود امام (ره) به ایران - از زندان آزاد شد.<br/>
 +
حجة الاسلام شاه آبادی پس از پیروزی انقلاب مسؤولیتهای زیادی به عهده داشت که به بعضی از آنها اشاره می‌شود : عضویت در شورای مرکزی کمیته انقلاب اسلامی، عضو هسته مرکزی جامعه روحانیت مبارز، نمایندگی امام در هیأت بررسی عملکرد بنیاد مستضعفان، نمایندگی دوره اول و دوم مجلس شورای اسلامی.<br/>
 +
و سرانجام این مجاهد نستوه که در عشق به جبهه‌ها و رزمندگان می‌سوخت برای چندمین بار در تاریخ پنجم اردیبهشت ۱۳۶۳ ش راهی جبهه‌های نور علیه ظلمت شد و در عصر پنجشنبه ششم اردیبهشت در جزایر مجنون، خمپاره‌ای در کنارش فرود آمد و او به سوی پروردگار خود بال گشود و به خیل شهدا پیوست.<br/>
 +
پیکر مطهر این شهید عزیز به تهران منتقل شد و در بهشت زهرا در کنار دیگر شاهدان گلگون کفن آرمید <ref>استادزاده، ص 86، 146</ref>.<br/>
  
منبع: سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام:
+
== پانویس ==
http://nbo.ir/fa-ir
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://nbo.ir/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C__a-280.aspx فرهیختگان تمدن شیعی] تاریخ برداشت: 11-3-95</span></div>
 +
<div class="hold">
 +
<div class="return">بازگشت به [[کتابخانه:شخصیت_ها | شخصیت ها]] </div>
 +
</div>

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۹

آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی (آسمان عرفان)

نویسنده: محمد علی محمدی
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد2

آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی

طلوع ستاره

در سال ۱۲۹۲ ق در محله حسین آباد اصفهان در خانه آیة الله میرزا محمد جواد بیدآبادی طفلی پا به عرصه وجود نهاد که او را «محمدعلی» نامیدند.
آیة الله بیدآبادی که خود فقیهی وارسته بود به تربیت فرزندانش همت و توجّه فوق العاده‌ای داشت و به برکت همین تلاش، فرزندانش هر یک چون ستاره‌ای تابناک بر تارک حوزه‌های علمیه درخشیدند.

کلاس نور

محمد علی، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و آنگاه در کلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) که یکی از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد و چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیة الله میرزا هاشم خوانساری (نویسنده کتاب مبانی الاصول) شرکت نمود و معلّم درس ریاضیات وی نیز آقا میرزا عبدالرزاق سرتیپ بود.
در سال ۱۳۰۴ ق ناصر الدین شاه قاجار، آیة الله بیدآبادی را به همراه دو فرزندش محمد علی و علی محمد به تهران تبعید کرد و محمدعلی در تهران در درس فقه و اصول آیة الله میرزا حسن آشتیانی - که خود از شاگردان بزرگ آیة الله شیخ مرتضی انصاری بود ـ شرکت نمود و فطرت توحیدی و عشق به شناخت معارف الهی او را به درس فلسفه حکیم بزرگ میرزا ابوالحسن جلوه مشتاق ساخت.
میرزا محمدعلی نخستین سالهای بلوغ را پشت سر می‌گذاشت که در کلاس درس عرفان نشست و آنگاه که وارد هیجدهمین سال عمر خود شد در سال ۱۳۱۰ ق به درجه اجتهاد نایل آمد.
او در سال ۱۳۱۲ ق اولین و بهترین استاد خود یعنی پدر مهربانش را از دست داد ولی این حادثه تلخ نتوانست در روح او خللی ایجاد کند و به رغم مشکلات فراوان به تحصیل ادامه داد وی حدود شانزده سال در تهران اقامت کرد و در این مدت علاوه بر تحصیل به تدریس اشتغال داشت [۱].
در سال ۱۳۲۰ ق میرزا محمدعلی به قصد عزیمت به نجف اشرف و حضور در درس آیة الله العظمی محمد کاظم خراسانی (مشهور به آخوند خراسانی) ابتدا راهی اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آنجا راهی نجف گردید در این سفر مادر و پدرِ همسرش نیز او را همراهی می‌کردند.
در این زمان میرزا محمدعلی با آنکه خود مجتهد بود با شور و شوقی وصف ناپذیر در درس آخوند خراسانی حاضر می‌شد اقامت ایشان در نجف هفت سال طول کشید و طی آن توانست در دو دوره کامل درس خارج اصول آخوند شرکت کند که نتیجه آن یک دوره شرح بر کتاب کفایة الاصول است که به قلم ایشان نگارش یافته است.
همچنین ایشان در نجف در درس آیة الله شیخ فتح الله شریعت (شیخ الشریعه) و آیة الله میرزا محمد حسن خلیلی شرکت می‌جست.
پس از رحلت آخوند خراسانی - که آقا میرزا محمدعلی برای ایشان احترام فوق العاده‌ای قائل بود و او را عقل مجسم می‌شمرد - جناب میرزا راهی سامرّا شد تا از خرمن علوم آیة الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی خوشه چینی کند ایشان پس از درس استاد، در جایگاه تدریس می‌نشست و بسیاری از شاگردان استاد در کلاس او شرکت می‌کردند در این میان میرزای شیرازی خود نیز به آیة الله شاه آبادی توجه ویژه‌ای داشت و به همین دلیل است که آیة الله شاه آبادی یکی از شش نفری است که از میرزای شیرازی گواهی اجتهاد دریافت کرده است چنانکه آیت عظام شیخ الشریعه اصفهانی، سید اسماعیل صدر، شریانی، میرزا خلیل تهرانی هم به عارف کامل شاه آبادی گواهی اجتهاد داده بودند [۲].

بازگشت

آیت حق، شاه آبادی بعد از هشت سال اقامت در عراق به رغم میل باطنی خود و به خاطر درخواست مادرش - که دوری از دیگر فرزندان کاسه صبرش را لبریز کرده بود - به طرف ایران حرکت کرد و آنگاه که علمای سامرّا دریافتند که ایشان در حال آماده سازی وسایل سفر برای حرکت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند که در سامرّا بماند ولی ایشان رضایت مادر را که رضایت خداوند در آن بود به تدریس و اقامت در سامرّا ترجیح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد.
چون مردم تهران از ورود آیة الله شاه آبادی به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند که به تهران برود و وی پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه آباد (جمهوری اسلامی کنونی) بود به آیة الله شاه آبادی معروف شد ایشان نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانی می‌نمود و بعد به سبب کمبود جا سنگر را به مسجد سراج الملک منتقل کرد.
آن بزرگوار از سال ۱۳۳۰ ق تا ۱۳۴۷ ق در تهران اقامت داشت در آن زمان چون تازه رضاخان به قدرت رسیده بود یکی از مهم‌ترین اقدامات آیة الله شاه آبادی مبارزه با ظلم ستم شاهی وی بود، چنانکه امام «قدس سره» می‌فرمایند :
«مرحوم آیة الله شاه آبادی علاوه بر آنکه یک فقیه و عارف کامل بودند یک مبارز به تمام معنا هم بودند» [۳].
در اوج خفقان رضا خانی، آیة الله شاه آبادی، از علمای تهران و دیگر شهرها خواست که در اعتراض به ستمهای شاه در پناه حضرت عبدالعظیم در شهر ری گرد آمده، متحصّن شوند ولی علما نتوانستند ایشان را همراهی کنند و در حالی که تنها دو نفر ایشان را همراهی می‌کردند دست از مبارزه خود برنداشت و چون ماه محرم بود همه روزه با سخنرانیهای کوبنده فجایع رژیم را برای مردم بازگو می‌نمود.
آن بزرگوار حدود پانزده ماه به تحصن ادامه داد و آنگاه در سال ۱۳۴۷ ق راهی شهر مقدس قم شد و به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی همت گمارد [۴].

سرّ عشق

یکی از افرادی که از محضر این عالم بزرگ کسب فیض نمود امام امت (ره) است که نزد آیة الله شاه آبادی کتابهای عرفانیِ فصوص الحکم، مفتاح الغیب و منازل السائرین را فرا گرفت امام (ره) چگونگی آشنایی خود با آیة الله شاه آبادی را چنین توضیح می‌دهد :
«من پس از آنکه توسط یکی از منسوبین مرحوم شاه آبادی با ایشان آشنا شدم، در مدرسه فیضیه ایشان را ملاقات کردم و یک مسأله عرفانی از ایشان پرسیدم شروع کردند به گفتن، فهمیدم اهل کار است به دنبال ایشان آمدم و اصرار می‌کردم که با ایشان یک درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمی‌کردند تا به گذر «عابدین» - یکی از محلات قم - رسیدیم و بالاخره ایشان که فکر می‌کرد من فلسفه می‌خواهم قبول کردند.
ولی من به ایشان گفتم که فلسفه خوانده‌ام و عرفان می‌خواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نکردن و من باز هم اصرار کردم، تا بالاخره ایشان قبول کردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب خواندم».
آیة الله شاه آبادی به امام علاقه زیادی داشت به گونه‌ای که هر گاه می‌خواست او را صدا کند بدون آوردن پسوند یا پیشوندی همان گونه که پدران فرزندان خود را صدا می‌کنند می‌فرمود : روح الله! آری، او امام را روح خدا می‌دانست البته علاقه امام هم به استادش بسیار زیاد بود تا آنجا که هرگاه از ایشان نامی به میان می‌آورد می‌فرمود : روحی له الفداء، جانم فدای او باد! این مطلب در کتابهای امام (ره) بخصوص در کتابهای عرفانی ایشان کاملا مشهود است [۵].
یکی دیگر از افرادی که در قم از خرمن علم آیت حق، شاه آبادی خوشه‌ها چید آیة الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی است.

آهنگ رجعت

آیة الله شاه آبادی هفت سال در قم اقامت گزید زمانی نیز مردم تهران به قم آمده، از ایشان خواستند به تهران مراجعت کند و وی به رغم میل باطنی خود، در پی احساس وظیفه در سال ۱۳۵۴ ق راهی تهران شد ابتدا حدود دو سال در مسجد امین الدوله - واقع در بازار چهل تن - به امامت جماعت و ارشاد و هدایت پرداخت و آنگاه که یکی از شبستانهای مسجد جامع - که قبل از آن تبدیل به انبار شده بود - آماده شد، نماز و سخنرانی را بدانجا منتقل نمود و از آن پس مسجد جامع سنگر مبارزه با رضاخان گردید [۶]

شیر بیشه حق

در موقعیتی که رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطیل نموده بود آیة الله شاه آبادی هیچ گاه نماز و سخنرانی اش قطع نشد زمانی هم که رضاقلدر پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع کرده بود او فرزندانش را به روحانی شدن و پوشیدن لباس مقدس روحانیت تشویق کرد و به برکت همین تلاش مخلصانه هفت تن از فرزندان ایشان روحانی شدند.
مأموران رضاخان، برای آنکه بتوانند صدای حق طلب آیة الله شاه آبادی را خاموش کنند، منبر او را از مسجد جامع دزدیدند ولی از آن پس ایشان ایستاده سخنرانی می‌کرد و می‌گفت :
«منبر سخن نمی‌گوید اگر می‌خواهید سخنرانی تعطیل شود، باید مرا ببرید و من هر روز قبل از اذان صبح تنهایی از منزل به طرف مسجد می‌آیم، اگر عُرضه دارید آن وقت بیایید و مرا دستگیر کنید»!
بر پایه این گفتار شجاعانه روزی عدّه‌ای روباه صفت برای دستگیری شیخ عارف به مسجد جامع حمله ور شدند و با بی شرمی تمام همچون لشکر یزید چکمه پوشان وارد مسجد شدند که ناگاه آیت حق نهیبی بر آنها زد و همگی آنها پا به فرار گذاشتند و برای دستگیری ایشان در بیرون مسجد کمین کردند و آنگاه که آیة الله شاه آبادی از مسجد خارج شد فرمانده آنها رو به شیخ عارف کرد و گفت :«آقای شاه آبادی! آقای شاه آبادی! تو باید همراه ما بیایی کلانتری!».
آیة الله شاه آبادی ایستاد و در حالی که ابروانش به هم گره خورده بود گفت : «برو به بزرگترت بگو بیاد!» و به راه خود ادامه داد [۷].

نهی از منکر به سبک معروف

همسایه پزشکی داشت. معلم موسیقی و آلات موسیقی می‌آورد توی مطّبش. نهی از منکر میرزا محمدعلی فایده‌ای نکرد. توی سخنرانی شب جمعه از مردم خواست: « هر کی از جلوِ مطب این دکتر می‌گذره با خوشرویی ازش بخواد از این عمل دست برداره». بعد چند روز کلاس رو تعطیل کرد. به میرزا محمدعلی گفت: «آقای شاه آبادی! با قدرت ملّت کار رو تمام کردی. من جواب مراجع قضایی و قانونی را می‌تونستم بدم ولی فکر این روش مردمی رو نکرده بودم.»

فقیه بیدار

از دیگر اقدامات فرهنگی و ابتکارات آیة الله شاه آبادی برپایی جلسات سخنرانی خانگی ـ دور از چشم مأموران رژیم ـ بود که نقش مهمی در مبارزات و آگاهی سیاسی مردم ایفا می‌کرد.
شیخ عارف کامل از تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان نیز غافل نبود و در پی این مقصود منزل شخصی خود را به تدریس و تعلیم نونهالان اختصاص داده بود او چند مرد صالح و مؤمن انتخاب کرد که به دانش آموزان درس بدهند و خود نیز بر کار مدرسه نظارت داشت و هفته‌ای یک بار با سخنرانی برای دانش آموزان و اولیای آنها، آنها را در حفظ شعایر اسلام راهنمایی می‌کرد.
آیت حق برای امر به معروف و نهی از منکر اهمیت زیادی قائل بود و در انجام این واجب الهی از مردم و اهالی مسجد هم استمداد می‌جست چنانکه آورده‌اند پزشکی که در همسایگی ایشان بود با آوردن معلم موسیقی و وسایل آن، موجبات ناراحتی ایشان و همسایگان را فراهم کرده بود و چون حضرت آیة الله شاه آبادی از او خواست که از این عمل شیطانی دست بردارد قبول نکرد!
آیت حق در سخنرانی شب جمعه فرمود : «خوب است از این پس هر کسی از جلوِ مطب این دکتر می‌گذرد با خوشرویی از او بخواهد که از این عمل دست بردارد».
چند روز گذشت پزشک هر روز با ده‌ها مراجعه کننده مواجه می‌شد که همگی بدو تذکر می‌دادند که دست از این عمل بردارد او چاره‌ای جز تعطیل کردن کلاس ندید و آنگاه که با آیة الله شاه آبادی مواجه شد گفت :
«آقای شاه آبادی! با قدرت ملّت کار را تمام کردی من جواب مراجع قضایی و قانونی را می‌توانستم بدهم ولی هرگز دربارهٔ این روش مردمی نیندیشیده بودم».
آری، بر اثر تلاش خستگی ناپذیر ایشان و دیگر مؤمنان کلیه مراکز فساد در مدت کوتاهی از آن منطقه برچیده شد [۸].

قافله سالار نور

مهم‌ترین اقدام فرهنگی ایشان تدریس و بعد از آن تألیف است.
وی در حوزه علمیه قم روزی نه تا ده درس تدریس می‌کرد و نکته جالب توجه اینکه هر یک از علما که در درسی از درسهای ایشان شرکت می‌کرد، استاد را در همان رشته خاص بسیار می ستودچنانکه امام (ره) که در درسهای عرفان ایشان حاضر می‌شد استادش را در عرفان فوق العاده می‌ستود و آیة الله میرزا هاشم آملی (ره) معتقد بود مهارت ایشان در فقه و اصول بیش از فلسفه و عرفان است.
آنچه ایشان تدریس می‌نمود عبارت بود از : ۱ فقه و اصول (دوره سطح و خارج).
۲ تفسیر.
۳ عرفان.
۴ فلسفه و منطق وکه دانش پژوهان بسیاری از آنها استفاده می‌کردند [۹] در ذیل نام چند تن از آنان را یاد آور می‌شویم :
۱ حضرت امام خمینی(ره).
۲ آیة الله حاج شهاب الدین مرعشی نجفی .
۳ آیة الله حاج میرزا هاشم آملی.
۴ آیة الله شیخ محمد رضا طبسی نجفی.
۵ آیة الله حاج محمد ثقفی تهرانی (پدر همسر حضرت امام).

پر بهاتر از خون شهیدان

از شیخ عارف کامل کتابهای فراوانی برجا مانده که برخی از آنها چاپ شده و بعضی دیگر هنوز به چاپ نرسیده است در این میان، بعضی از رساله‌ها و کتابهای چاپ نشده ایشان، پس از رحلت استاد در اختیار حضرت امام(ره) قرار داشت که در سال ۱۳۴۳ ش در حمله ساواک به کتابخانه و منزل امام در قم همراه آثاری از امام راحل ربوده شد.
اینک مروری بر آثار آیة الله شاه آبادی:
۱ شذرات المعارف نام دیگر این کتاب حرام الاسلام است و در ایران چند بار به چاپ رسیده است این کتاب در دو جلد جیبی و دربارهٔ مطالب اخلاقی و مبارزه با تهاجم فرهنگی است.
۲ رشحات البحارعربی و شامل ۳ بخش است : الف : القـرآن و العترة ب : الایمـان و الرجـعه ج : الانسان و الفطرة.
۳ مفتاح السعاده فی احکام العبادة (توضیح المسائل).
۴ حاشیه نجاة العباد : چنانکه از نام آن برمی آید شامل حاشیه‌هایی است که ایشان بر کتاب نجاة العباد استاد بزرگ شیخ محمدحسن صاحب جواهر نوشته است.
۵ منازل السالکین : موضوع این کتاب اخلاق است که در هزار منزل تنظیم شده است.
۶ حاشیه کفایة الاصولِ آخوند خراسانی.
۷ حاشیه فصول الاصول .
۸ رسالة العقل و الجهل ۹ تفسیری مشتمل بر توحید، اخلاق و سیر وسلوک.
۱۰ چهار رساله دربارهٔ نبوّت عامه و خاصّه.
و تعدادی کتب و رساله دیگر [۱۰].

آخرین منزل هستی

و سرانجام در ساعت ۲ بعد از ظهر روز پنجشنبه سوم آذر ۱۳۲۸ ش (سوم صفر ۱۳۶۹ ق) پس از هفتاد و هفت سال عمر پر برکت روح او به ملکوت اعلی پرواز کرد.
جنازه پاک او با تشییع هزاران نفر از مردم مؤمن به حضرت عبدالعظیم منتقل و در مقبره شیخ ابوالفتوح رازی (مفسر بزرگ) مدفون گشت.

فرزندان

آیة الله شاه آبادی ده فرزند پسر داشت که هفت تن آنان روحانی می‌باشند در ذیل بخشی از زندگی یکی از فرزندان رشید ایشان شهید حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ مهدی شاه آبادی را از نظر می‌گذرانیم.
ایشان در سال ۱۳۰۹ ش متولد و در چهار سالگی به منظور فراگیری قرآن مجید راهی مکتب خانه شد و پس از دو سال راه دبستان را پیش گرفت آنگاه که چهاردهمین بهار عمر خود را می‌گذراند وارد مدرسه علمیه هروی شد و پس از سپری کردن دوره‌های مقدماتی راهی شهر مقدس قم شد.
او کتاب رسائل را از آیة الله مشکینی، مکاسب را از آیة الله ستوده و کفایة الاصول را از آیة الله مجتهدی آموخت و در ۲۵ سالگی در کلاس درس خارج فقه و اصول نشست اساتید او در درس خارج، حضرت امام (ره) و آیات عظام بروجردی، گلپایگانی و اراکی بودند.
شروع مبارزات شیخ مهدی از زمان مبارزات مجاهد بزرگ آیة الله کاشانی و رویدادهای ملی شدن صنعت نفت بود وی در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد برای اولین بار دستگیر و زندانی شد اوج گیری مبارزات ایشان هنگامی بود که امام(ره) برای سرنگونی فرعون زمان به مبارزه برخاسته بود و شیخ مهدی هم سعی می‌کرد به دنبال امام باشد و به همین سبب چندین بار زندانی و شکنجه شد آخرین زندان ایشان در سال ۱۳۵۷ ش بود که در سوم بهمن همان سال - چند روز قبل از ورود امام (ره) به ایران - از زندان آزاد شد.
حجة الاسلام شاه آبادی پس از پیروزی انقلاب مسؤولیتهای زیادی به عهده داشت که به بعضی از آنها اشاره می‌شود : عضویت در شورای مرکزی کمیته انقلاب اسلامی، عضو هسته مرکزی جامعه روحانیت مبارز، نمایندگی امام در هیأت بررسی عملکرد بنیاد مستضعفان، نمایندگی دوره اول و دوم مجلس شورای اسلامی.
و سرانجام این مجاهد نستوه که در عشق به جبهه‌ها و رزمندگان می‌سوخت برای چندمین بار در تاریخ پنجم اردیبهشت ۱۳۶۳ ش راهی جبهه‌های نور علیه ظلمت شد و در عصر پنجشنبه ششم اردیبهشت در جزایر مجنون، خمپاره‌ای در کنارش فرود آمد و او به سوی پروردگار خود بال گشود و به خیل شهدا پیوست.
پیکر مطهر این شهید عزیز به تهران منتقل شد و در بهشت زهرا در کنار دیگر شاهدان گلگون کفن آرمید [۱۱].

پانویس

  1. استادزاده، حوزه علمیه شهید شاه آبادی، ص 33 - 35مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 181
  2. استاد زاده، ص 36، مجله التوحید، شماره 66، ص 36 - 13۰مصاحبه مؤلف با آیة الله محمد شاه آبادی فرزند آیة الله العظمی شاه آبادی
  3. امام در دیدار با خانواده شهید شاه آبادی - 9/2/1363
  4. مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 186 - 187استادزاده، ص 41 - 47مصاحبه با آیة الله شاه آبادی
  5. استادزاده، ص 48 - 5۰سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ج 3، ص 87 - 88آیة الله سبحانی در درس خارج اصولمصاحبه با آیة الله محمد شاه آبادی
  6. مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 187استادزاده، ص 56 - 57
  7. مصاحبه با آیة الله محمد شاه آبادیمجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 188، به نقل از شیخ نور الله شاه آبادیاستادزاده، ص 57، به نقل از شهید شاه آبادی
  8. مصاحبه با آیة الله محمد شاه آبادی، مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 186 - 189
  9. استادزاده، ص 61 - 63مصاحبه با آیة الله محمد شاه آبادی
  10. آیینه دانشوران، سید علی رضا ریحان یزدی، به کوشش باقری بیدهندی، ص 185مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 191 - 192استاد زاده، ص 73 - 74
  11. استادزاده، ص 86، 146
منبع: فرهیختگان تمدن شیعی تاریخ برداشت: 11-3-95
بازگشت به شخصیت ها