آیت الله سيد نورالدين حسينى شيرازى: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: آیت الله سيد نورالدين حسينى شيرازى مجموعه ها: اعلام شناسه کتاب:...» ایجاد کرد)
 
 
(۱۴ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    آیت الله سيد نورالدين حسينى شيرازى
+
<div class="head1">آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی (آیت تدبیر)</div>
مجموعه ها:     اعلام
+
نویسنده: مسیب کیانی نهاوندی<br/>
شناسه کتاب:    ۷۲۱
+
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد7<br/>
نویسنده:     مسيب كيانى نهاوندى
+
[[پرونده:23232323.jpg|300px|چپ|آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی]]
شابک:    ----
+
تاریخ انتشار:    ۰۱-۰۱-۱۹۷۰
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
توضیحات:   
+
آیت الله سيد نورالدين حسينى شيرازى - آيت تدبير
+
۱۲۷۴)ش - ۱۳۳۵ش(
+
+
نویسنده: مسيب كيانى نهاوندى
+
  
از کتاب گلشن ابرار جلد۷
+
== مقدمه ==
 +
سید نورالدین حسینی در رجب ۱۳۱۲هـ ق در شهر شیراز و در خانواده‌ای روحانی پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آیت الله سید ابوطالب حسینی شیرازی مؤلف کتاب اسرارالعقائد است و سید هاشم بحرانی صاحب تفسیرالبرهان از نیاکان وی است و آرامگاهش در بحرین زیارتگاه و مورد عنایت مردم می‌باشد. همچنین نسب شریف وی به سید مرتضی علم الهدی برادر سید رضی می‌رسد. این سلسله از طریق ابراهیم بن موسی الکاظم(علیه السلام) به ائمه معصوم(علیه السلام) وصل می‌شود. <ref>سه سال در محضر استاد، احمد بهشتی، قم: عصر اندیشه، 1383، ص 17حکومت اسلامی، ش 34، ص 132.</ref>
 +
سید نورالدین دو پسر و یک دختر داشت.<br/>
 +
۱. سید منیرالدین حسینی شیرازی: وی در سال ۱۳۲۴هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان به تحصیل دروس حوزه علمیه در شیراز و قم پرداخت و از محضر اساتید برجسته‌ای استفاده کرد، از جمله آیات: حسین نوری، دوزدوزانی، مرتضی بنی فضل، اسماعیل صالحی مازندرانی، سید محمود علوی، مرتضی حائری، سید عباس خاتم یزدی، راستی کاشانی، سید جعفر کریمی و شهید سید اسدالله مدنی.<br/>
 +
در نهضت امام خمینی(ره) همگام با روحانیت به مبارزه با رژیم پرداخت. او نقش ویژه‌ای در منطقه شیراز داشتند و در این راه دستگیر و به گنبد تبعید شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهید دستغیب به نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. وی فعالیتهای علمی فراوانی هم داشت که تأسیس فرهنگستان علوم اسلامی در قم یک نمونه از آن است. این مرکز هم اکنون مشغول فعالیت است. وی سرانجام در اسفند ۱۳۷۹ش به دیار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(علیها السلام) به خاک سپرده شد و پیام‌های زیادی از سوی مسئولین نظام ازجمله مقام معظم رهبری به عنوان تسلیت رحلت ایشان ارسال گردید. <ref>یادی از استاد،فرهنگستان علوم اسلامی، قم: فجر ولایت، 1380 خاطرات حجة الاسلام سید منیرالدین حسینی شیرازی ستارگان حرم، ج 21.</ref><br/>
 +
۲. سید معزالدین حسینی شیرازی.<br/>
 +
۳. دختر ایشان که همسر آیت الله حائری شیرازی امام جمعه سابق شیراز است.<br/>
  
ميلاد
+
== تحصیلات ==
سيد نورالدين حسينى در رجب ۱۳۱۲هـ ق در شهر شيراز و در خانواده اى روحانى پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آيت الله سيد ابوطالب حسينى شيرازى مؤلف كتاب اسرارالعقائد است و سيد هاشم بحرانى صاحب تفسيرالبرهان از نياكان وى است و آرامگاهش در بحرين زيارتگاه و مورد عنايت مردم مى باشد. همچنين نسب شريف وى به سيد مرتضى علم الهدى برادر سيد رضى مى رسد. اين سلسله از طريق ابراهيم بن موسى الكاظم(عليه السلام) به ائمه معصوم(عليه السلام) وصل مى شود.[۱]
+
سید نورالدین دروس مقدماتی را در حوزه علمیه شیراز به اتمام رساند و برای تکمیل تحصیل به عتبات عراق مهاجرت کرد و مشغول تحصیل نزد اساتید بزرگ شد. وی از شانزده نفر اجازه [[اجتهاد]] گرفت. سید نورالدین دربارهٔ [[اجتهاد]] خود می‌گوید:<br/>
 +
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ یبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققین,» اولین کسانی که قبل از بلوغ به [[اجتهاد]] نائل شدند، من و فخرالمحققین بودیم. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 137.</ref>
 +
نام برخی از علمایی که وی از آنها اجازه [[اجتهاد]] گرفت، چنین است:<br/>
 +
۱. علی ابیوردی۲. سید علی کازرونی۳. آقا ضیاءالدین عراقی۴. میرزا ابراهیم محلاتی۵. شیخ محمدرضا ثامنی اساتید.<br/>
 +
سید نورالدین نزد استادان برجسته حوزه‌های علمیه تحصیل کرد، از جمله:<br/>
 +
۱. سید علی کازرونی(مجتهد)<br/>
 +
او فرزند سید عباس، فرزند سید حسین بود. در سال ۱۲۷۷هـ ق در شیراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شیراز سپری کرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت کرد. سپس به ایرانبازگشت. وی در سال ۱۳۱۴ق به کازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شیراز [[هجرت]] کرد و امام جماعت و تدریس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال ۱۳۴۳هـ ق در شیراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظیه به خاک سپرده شد. <ref>سیمای ممسنی، محمد زارعی، قم: انتشارات نهاوندی، 1378، ص 124 به نقل از طبقات اعلام الشیعه فی القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1460.</ref>
 +
۲. آقا ضیاء عراقی<br/>
 +
۳. شیخ محمد کاظم شیرازیوی در سال ۱۲۹۰ق در شیراز متولد شد. در ده سالگی همراه پدر و خاندان ساکن کربلا گردید و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهی، اصولی و ادبیات شد.<br/>
 +
وی ابتدا از شاگردان سید کازرونی بود. از سال ۱۳۱۰هـ ق به بعد در جرگه شاگردان میرزای شیرازی، درآمد و به [[اجتهاد]] رسید. شیخ کاظم در سال ۱۳۶۷هـ ق به رحمت ایزدی پیوست و در نجف اشرف، جنب علمای مدفون در آنجا به خاک سپرده شد. <ref>علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، مـجرفادقانی ، قم: معارف اسلامی، 1364، ص 388.</ref><br/>
 +
۴. میرزای علی آقای شیرازی<br/>
 +
۵. میرزا ابراهیم محلاتی<br/>
 +
۶. ملا حسینقلی بهاری<br/>
 +
۷. سید محمد کاظم یزدی<br/>
 +
۸. میرزا محمد تقی شیرازی<br/>
 +
۹. شیخ الشریعه اصفهانی<br/>
 +
۱۰. آیت الله محمد حسین نائینی <ref>خاطرات، ص 38سه سال در محضر استاد، حکومت اسلامی، ش 34 گنجینه دانشمندان، ج 1، محمد شریف رازی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1352، ص 273.</ref>
 +
آیت الله شیرازی شاگردان زیادی را پرورش داد که به چهار نفر از آنان اشاره می‌شود.<br/>
 +
۱. دکتر احمد بهشتی: فرزند شیخ عبدالمجید بهشتی است. تحصیلات حوزوی را نزد پدر آغاز کرد و در شیراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آیات سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، سید حسین بروجردی و امام خمینی(ره) حاضر شد. وی در سال ۱۳۳۹ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دکتری ادامه تحصیل داد و هم اکنون ریاست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضویت در مجلس خبرگان رهبری را عهده دار است. دکتر بهشتی از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه می‌باشد و تاکنون چهل و یک کتاب <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref> در زمینه فلسفه و کلام، علوم اسلامی، معارف سیاسی و اجتماعی اسلام، علوم انسانی تربیتی و شخصیتها نوشته است.<br/>
 +
۲. آیت الله عبدالرحیم ربانی شیرازی. <ref>گلشن ابرار، ج 2، ص 900.</ref><br/>
 +
۳. سید عبدالعلی آیت اللهی. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref><br/>
 +
۴. آیت الله سید محمد هادی میلانی. <ref>خاطرات، ص 126.</ref><br/>
  
سيد نورالدين دو پسر و يك دختر داشت.
+
== تألیفات و آثار ==
۱. سيد منيرالدين حسينى شيرازى: وى در سال ۱۳۲۴هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصيلات ابتدايى و دبيرستان به تحصيل دروس حوزه علميه در شيراز و قم پرداخت و از محضر اساتيد برجسته اى استفاده كرد، از جمله آيات: حسين نورى، دوزدوزانى، مرتضى بنى فضل، اسماعيل صالحى مازندرانى، سيد محمود علوى، مرتضى حائرى، سيد عباس خاتم يزدى، راستى كاشانى، سيد جعفر كريمى و شهيد سيد اسدالله مدنى.
+
سید نورالدین شانزده عنوان تألیف دارد که فهرست تعدادی از آنها چنین است:<br/>
در نهضت امام خمينى(ره) همگام با روحانيت به مبارزه با رژيم پرداخت. او نقش ويژه اى در منطقه شيراز داشتند و در اين راه دستگير و به گنبد تبعيد شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهيد دستغيب به نمايندگى مجلس خبرگان قانون اساسى انتخاب شد. وى فعاليتهاى علمى فراوانى هم داشت كه تأسيس فرهنگستان علوم اسلامى در قم يك نمونه از آن است. اين مركز هم اكنون مشغول فعاليت است. وى سرانجام در اسفند ۱۳۷۹ش به ديار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(عليها السلام) به خاك سپرده شد و پيام هاى زيادى از سوى مسئولين نظام ازجمله مقام معظم رهبرى به عنوان تسليت رحلت ايشان ارسال گرديد.[۲]
+
۱. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست که در روزنامه‌ها چاپ شده است.<br/>
۲. سيد معزالدين حسينى شيرازى.
+
۲. ترکیب الاجسام: دربارهٔ علم شیمی است و به اثبات صانع پرداخته است. این کتاب به انگلیسی هم ترجمه شده است.<br/>
۳. دختر ايشان كه همسر آيت الله حائرى شيرازى امام جمعه سابق شيراز است.
+
۳. دیوان اشعار: به گفته فرزندش دیوان اشعارش را دفن کرد، ولی تعدادی از اشعار آن به خط ایشان به یادگار مانده است که نمونه آن چنین است:<br/>
 +
مشنو از نی! نی نوای بینواست *** بشنو از دل! دل حریم کبریااست<br/>
 +
نی بسوزد خاک و خاکستر شود *** دل بسوزد خانهٔ داور شود<br/>
 +
سید اشعاری هم در نقد احمد کسروی سرود که در اختیار فرزندش است.<br/>
 +
۴. شکست کسروی<br/>
 +
مجموعه مناظرات سید نورالدین با احمد کسروی است.<br/>
 +
۵. حقوق سیاسی اسلام<br/>
 +
۶. تحفة الاحیاء فی لیلة الغراء<br/>
 +
۷. اساس الاصول<br/>
 +
۸. بنیان الاصول<br/>
 +
۹. اصول الفقه<br/>
 +
۱۰. احکام الانام فی شرح شرایع الاسلام<br/>
 +
۱۱. رقائق الحقایق<br/>
 +
۱۲. کتاب الحساب. <ref>مجله حکومت اسلامی، ش 34، ص 133خاطرات مرحوم سید منیرالدین حسینی شیرازی، ص 47</ref><br/>
  
تحصيلات
+
== سیره عملی، علمی و اخلاقی ==
سيد نورالدين دروس مقدماتى را در حوزه علميه شيراز به اتمام رساند و براى تكميل تحصيل به عتبات عراق مهاجرت كرد و مشغول تحصيل نزد اساتيد بزرگ شد. وى از شانزده نفر اجازه اجتهاد گرفت. سيد نورالدين درباره اجتهاد خود مى گويد:
+
===روش تفسیری===
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ يبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققين,» اولين كسانى كه قبل از بلوغ به اجتهاد نائل شدند، من و فخرالمحققين بوديم.[۳]
+
سید نورالدین درس تفسیر قرآن را در حوزه علمیه شیراز برگزار می‌کرد و در تفسیر قرآن مهارت داشت. وی حافظ قرآن نیز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسیر کند. وی در تفسیر قرآن گرایش فلسفی داشت و درعین حال از تفسیر به رأی پرهیز می‌کرد و به درک عمیق قرآن اهمیت می‌داد. سبک او در تفسیر ادبی، فلسفی و تاریخی بود.<br/>
نام برخى از علمايى كه وى از آنها اجازه اجتهاد گرفت، چنين است:
+
===خطبه و خطابه‌ها===
۱. على ابيوردى۲. سيد على كازرونى۳. آقا ضياءالدين عراقى۴. ميرزا ابراهيم محلاتى۵. شيخ محمدرضا ثامنى اساتيد
+
وی خطیبی برجسته بود و خطبه‌هایش انبوه مخاطبان را تحت تأثیر قرار می‌داد. او برای برگزاری نماز عید پیشاپیش جمعیت و با پای برهنه از خانه تا وادی السلام راهپیمایی می‌کرد.<br/>
 +
===طلبه پروری===
 +
به طلبه پروری و کشف استعدادها اهمیت فراوان می‌داد و با برنامه ریزی اقتصادی و علمی و تشویقهای لازم، روحیه طلبگی و استواری و قناعت را به شاگردان یاد می‌داد. به پوشیدن لباس مقدس روحانیت توسط طلبه‌ها اهتمام خاصی داشت و معتقد بود طلاب باید از علوم روز هم آگاه باشند.<br/>
 +
=== نبوغ و تلاش ===
 +
به گفته خودش قبل از بلوغ به [[اجتهاد]] رسیده بود و این نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط کافی و اگر کسی اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمی بزرگان مرتبط نباشد نمی‌تواند بر کرسی [[اجتهاد]] تکیه بزند.<br/>
 +
سید هم از فضیلت ذاتی و اکتسابی برخوردار بود و هم از محضر اساتید تا رسیدن به مرتبه عالی استفاده کرد. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 119.</ref>
  
سيد نورالدين نزد استادان برجسته حوزه هاى علميه تحصيل كرد، ازجمله:
+
== عبادت و ارادت به سیدالشهداء(علیه السلام) ==
۱. سيد على كازرونى(مجتهد)
+
سید نورالدین در ماه رمضان بسیاری از دعاهای مفاتیح را می‌خواند. او برخی از آنها -مثل دعای ابوحمزه ثمالی- را حفظ بود و نیمه شبها در نماز وتر این دعا را در قنوت از حفظ می‌خواند.<br/>
او فرزند سيد عباس، فرزند سيد حسين بود. در سال ۱۲۷۷هـ ق در شيراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شيراز سپرى كرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت كرد. سپس به ايرانبازگشت. وى در سال ۱۳۱۴ق به كازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شيراز هجرت كرد و امام جماعت و تدريس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال ۱۳۴۳هـ ق در شيراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظيه به خاك سپرده شد.[۴]
+
در ایام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زیارت عاشورا می‌شد و پیوسته اشک می‌ریخت. وقتی به لعن قاتلان امام حسین(علیه السلام)و سلام به یاران ایشان می‌رسید، بسیار با آرامش می‌خواند و می‌گریست، گویی ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود می‌دید.<br/>
۲. آقا ضياء عراقى
+
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گریه می‌ایستاد تا دسته‌های عزاداری عبور کنند. آنگاه به سخنرانی می‌پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسی (علیه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سیدالشهداء درد دل می‌کرد و دو رکعت نماز و زیارت عاشورا را می‌خواند و بعد در مسجد وکیل شیراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا می‌پرداخت. <ref>خاطرات حجة الاسلام و المسلمین مرحوم سید منیرالدین حسینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383 ص 43.</ref><br/>
۳. شيخ محمد كاظم شيرازىوى در سال ۱۲۹۰ق در شيراز متولد شد. در ده سالگى همراه پدر و خاندان ساكن كربلا گرديد و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهى، اصولى و ادبيات شد.
+
وى ابتدا از شاگردان سيد كازرونى بود. از سال ۱۳۱۰هـ ق به بعد در جرگه شاگردان ميرزاى شيرازى، درآمد و به اجتهاد رسيد. شيخ كاظم در سال ۱۳۶۷هـ ق به رحمت ايزدى پيوست و در نجف اشرف، جنب علماى مدفون در آنجا به خاك سپرده شد.[۵]
+
۴. ميرزاى على آقاى شيرازى
+
۵. ميرزا ابراهيم محلاتى
+
۶. ملا حسينقلى بهارى
+
۷. سيد محمد كاظم يزدى
+
۸. ميرزا محمد تقى شيرازى
+
۹. شيخ الشريعه اصفهانى
+
۱۰. آيت الله محمد حسين نائينى[۶]
+
  
آيت الله شيرازى شاگردان زيادى را پرورش داد كه به چهار نفر از آنان اشاره مى شود.
+
== اجرای حدود شرعی ==
۱. دكتر احمد بهشتى: فرزند شيخ عبدالمجيد بهشتى است. تحصيلات حوزوى را نزد پدر آغاز كرد و در شيراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آيات سيد محمد باقر سلطانى طباطبايى، سيد حسين بروجردى و امام خمينى(ره) حاضر شد. وى در سال ۱۳۳۹ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دكترى ادامه تحصيل داد و هم اكنون رياست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضويت در مجلس خبرگان رهبرى را عهده دار است. دكتر بهشتى از اساتيد برجسته حوزه و دانشگاه مى باشد و تاكنون چهل و يك كتاب[۷] در زمينه فلسفه و كلام، علوم اسلامى، معارف سياسى و اجتماعى اسلام، علوم انسانى تربيتى و شخصيتها نوشته است.
+
رضاشاه در اجرای سیاست انگلستان، تصمیم داشت دست روحانیت را از مناصب اجتماعی کوتاه و قوانین غربی را به جای احکام اسلامی حاکم کند. سید نورالدین در اوج قدرت رضاخان و برای درهم شکستن سیاست‌های ضد دینی وی و گوشمالی دادن به دولت بریتانیا، برای انجام تکلیف شرعی خود، وقتی دبیر ایرانی کنسولگری انگلیس مشروبات الکلی مصرف کرد و در نزدیکی مکانهای مقدس شیراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسی شاهچراغ عربده کشی نمود. او تصمیم به اجرای حد شرعی گرفت. عوامل حکومت تلاش فراوانی برای ممانعت از اجرای حد کردند، ولی آیت الله شیرازی بر تصمیم خود پافشاری و شخصاً آن را اجرا کرد. <ref>همان، ص 50, سه سال در محضر استاد، ص 21.</ref>
۲. آيت الله عبدالرحيم ربانى شيرازى.[۸]
+
نمونه‌ای دیگر از اجرای حد شرعی که درگاهی رئیس کل تشکیلات نظمیه در ۳۰ فروردین ۱۳۰۶ به ریاست وزراء گزارش کرد، چنین است:<br/>
۳. سيد عبدالعلى آيت اللهى.[۹]
+
«در شب ۱۹ ماه مذکور آقا سید نورالدین که از علمای درجه دوم شیراز است، موقع مراجعت از میهمانی نزدیک منزل خود به یک نفر کفاش که مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر می‌کند مشارالیه را دستگیر و در منزل خود توقیف نمایند.» <ref>علما و رژیم رضاشاه، حمید بصیرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1378 ص 215.</ref>
۴. آيت الله سيد محمد هادى ميلانى.[۱۰]
+
طبق این گزارش آقا سید نورالدین اول آفتاب کفاش را درب منزل خود حد شرعی زده و رها نموده است. <ref>همان.</ref>
 +
دولت رضاخان دستور دستگیری و تبعید ایشان به بندر بوشهر را می‌دهد تا در زمان مساعد از ایران اخراج نماید، اما شیراز یک پارچه شورش می‌شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع می‌نمایند و چند نفر در اثر تیراندازی به شهادت می‌رسند و رژیم ناچار به بازگرداندن ایشان می‌شود.<br/>
  
تأليفات و آثار
+
== در واقعه کشف حجاب ==
سيد نورالدين شانزده عنوان تأليف دارد كه فهرست تعدادى از آنها چنين است:
+
در سال ۱۳۱۴ش که واقعه کشف [[حجاب]] به وجود آمد، مجلسی در شیراز برگزار شد که بعضی از زنان بدون [[حجاب]] در آن شرکت داشتند. وقتی دعوت نامه به دست سید نورالدین رسید، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آیروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل این مطلب خواهم ایستاد!<br/>
۱. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست كه در روزنامه ها چاپ شده است.
+
سید نورالدین بی درنگ در مسجد وکیل شیراز سخنرانی قاطعی ایراد کرد که عکسی از آن موجود است و سید را نشان می‌دهد که بر فراز منبر ایستاده و در دستی شمشیر و در دست دیگر آیه [[حجاب]] دارد و به رضاشاه می‌گوید:<br/>
۲. تركيب الاجسام: درباره علم شيمى است و به اثبات صانع پرداخته است. اين كتاب به انگليسى هم ترجمه شده است.
+
«روزی می‌آید که تو را غلطان غلطان به جهنم می‌برند. ما بنا به وظیفه شرعی خود اقدام خواهیم کرد و این (به آیه قرآن که در دست دارد، اشاره می‌کند) دستور خداست که در دست دارم.» <ref>خاطرات، ص 51.</ref>
۳. ديوان اشعار: به گفته فرزندش ديوان اشعارش را دفن كرد، ولى تعدادى از اشعار آن به خط ايشان به يادگار مانده است كه نمونه آن چنين است:
+
بعد از تمام شدن سخنرانی سید دستگیر و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شیراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نیم تعطیل شد، لذا دولت مجبور گردید او را آزاد کند و به شیراز برگرداند. <ref>همان، ص 53.</ref>
مشنو از نى! نى نواى بينواست *** بشنو از دل! دل حريم كبريااست
+
نى بسوزد خاك و خاكستر شود *** دل بسوزد خانه ى داور شود
+
سيد اشعارى هم در نقد احمد كسروى سرود كه در اختيار فرزندش است.
+
۴. شكست كسروى
+
مجموعه مناظرات سيد نورالدين با احمد كسروى است.
+
۵. حقوق سياسى اسلام
+
۶. تحفة الاحياء فى ليلة الغراء
+
۷. اساس الاصول
+
۸. بنيان الاصول
+
۹. اصول الفقه
+
۱۰. احكام الانام فى شرح شرايع الاسلام
+
۱۱. رقائق الحقايق
+
۱۲. كتاب الحساب.[۱۱]
+
  
سيره عملى، علمى و اخلاقى
+
== حزب برادران ==
۱. روش تفسيرى
+
مهم‌ترین حرکت سیاسی سید نورالدین در شیراز تأسیس حزب برادران بود. این حرکت اقدامی مذهبی - سیاسی با هدف ایجاد خط دفاعی دینی در برابر توده ایها و ملّیون بود. طرح اولیه این حزب در سال ۱۳۱۳ش ریخته شد و کار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بیشتر جلساتش هم محرمانه برگزار می‌شد. افرادی که وارد حزب برادران می‌شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ایران در ظل لوای مذهب جعفری با شما همراهم» شروع به فعالیت می‌کردند. حزب برادران پس از سال ۱۳۲۰ش فعالیت خود را به طور جدی شروع و در سال ۱۳۲۴ش کار رسمی اش را آغاز کرد.<br/>
سيد نورالدين درس تفسير قرآن را در حوزه علميه شيراز برگزار مى كرد و در تفسير قرآن مهارت داشت. وى حافظ قرآن نيز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسير كند. وى در تفسير قرآن گرايش فلسفى داشت و درعين حال از تفسير به رأى پرهيز مى كرد و به درك عميق قرآن اهميت مى داد. سبك او در تفسير ادبى، فلسفى و تاريخى بود.
+
===مرامنامه حزب===
۲. خطبه و خطابه ها
+
اصل اول اصول مرامنامه حزب: [[حفظ وحدت]] ملی ایران و توسعه مذهب جعفری.<br/>
وى خطيبى برجسته بود و خطبه هايش انبوه مخاطبان را تحت تأثير قرار مى داد. او براى برگزارى نماز عيد پيشاپيش جمعيت و با پاى برهنه از خانه تا وادى السلام راهپيمايى مى كرد.
+
اصل دوم: اجرای قانون اساسی بالاخص با نظارت علمای طراز اول.<br/>
۳. طلبه پرورى
+
اصل سوم: تحول فکری در شئون اجتماعی و مبارزه با خرافات.<br/>
به طلبه پرورى و كشف استعدادها اهميت فراوان مى داد و با برنامه ريزى اقتصادى و علمى و تشويقهاى لازم، روحيه طلبگى و استوارى و قناعت را به شاگردان ياد مى داد. به پوشيدن لباس مقدس روحانيت توسط طلبه ها اهتمام خاصى داشت و معتقد بود طلاب بايد از علوم روز هم آگاه باشند.
+
اصل چهارم: الغای امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.<br/>
۴. نبوغ و تلاش
+
اصل پنجم: تشیید مبانی روحانیت و ضابطه مند نمودن آن.<br/>
به گفته خودش قبل از بلوغ به اجتهاد رسيده بود و اين نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط كافى و اگر كسى اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمى بزرگان مرتبط نباشد نمى تواند بر كرسى اجتهاد تكيه بزند.
+
اصل ششم: تعلیم عمومی نظام و تقویت نیروی [[دفاع]] و مبارزه با هرج و مرج.<br/>
سيد هم از فضيلت ذاتى و اكتسابى برخوردار بود و هم از محضر اساتيد تا رسيدن به مرتبه عالى استفاده كرد.[۱۲]
+
اصل هفتم: به کار انداختن منابع ثروت کشور.<br/>
 +
اصل هشتم: تعمیم فرهنگ به وسیله تعلیمات عمومی آموزش و پرورش.<br/>
 +
اصل نهم: حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخورداری همه قطعات مملکت.<br/>
 +
اصل دهم: ایجاد بهداشت عمومی، تأمین مسکن و تسهیل امر ازدواج.<br/>
 +
اصل یازدهم: تحکیم روابط حسنه بین ملل و دول اسلامی.<br/>
 +
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جمیع شئون. <ref>مجله حکومت اسلامی، ش 34، ص 134.</ref><br/>
  
عبادت و ارادت به سيدالشهداء(عليه السلام)
+
== مبارزه با بهائیان ==
سيد نورالدين در ماه رمضان بسيارى از دعاهاى مفاتيح را مى خواند. او برخى از آنها -مثل دعاى ابوحمزه ثمالى- را حفظ بود و نيمه شبها در نماز وتر اين دعا را در قنوت از حفظ مى خواند.
+
در پی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سازمان سیاسی بهائیت که تحت نفوذ آمریکا قرار داشت، با زمینه سازی آمریکایی‌ها برنامه علنی شدن خود را در ایران آغاز کرد و این حرکت تا آغاز سال ۱۳۳۴ بی وقفه ادامه یافت.<br/>
در ايام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زيارت عاشورا مى شد و پيوسته اشك مى ريخت. وقتى به لعن قاتلان امام حسين(عليه السلام)و سلام به ياران ايشان مى رسيد، بسيار با آرامش مى خواند و مى گريست، گويى ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود مى ديد.
+
آیت الله بروجردی که به اهداف این جریان شوم آگاهی یافته بود، اقدامات جدی برای برخورد با تثبیت سلطه دولتی بهائیت بر مملکت را در اردیبهشت این سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع کرد. نتیجه اقدامات ایشان و سخنرانیهای مرحوم محمدتقی فلسفی و ایجاد شور مذهبی در مردم، این شد که فرماندار نظامی تهران دستور تخریب و تصرف «حظیرة القدس تهران» را صادر کند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه‌ای نمایشی و فرمایشی به استانداران سراسر کشور، آنان را مأمور جلوگیری از تشکیل جمعیت‌هایی که به نام بهائیت موجب اخلال در نظم و امنیت کشور می‌شدند، نمود. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 75.</ref>
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گريه مى ايستاد تا دسته هاى عزادارى عبور كنند. آنگاه به سخنرانى مى پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسى(عليه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سيدالشهداء درد دل مى كرد و دو ركعت نماز و زيارت عاشورا را مى خواند و بعد در مسجد وكيل شيراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا مى پرداخت.[۱۳]
+
دولت در پی این عقب نشینی تحت فشار آمریکاییان قرار گرفت تا به بهائیت رسمیت ببخشد. به این ترتیب حکومت برای هویت بخشیدن به بهائیت، اماکن به اصطلاح تاریخی منسوب به «باب و بها» را تجدید بنا کرد و نقشه رسمیت بخشیدن به آنان را در یک روند دراز مدت پیگیری نمود. در این میان شهر شیراز که پس از «عکّا» در فلسطین اشغالی، دومین مکان مذهبی مورد توجه بهائیان و نخستین و اصلی‌ترین مکان مورد احترام بابیان است، در کانون توجه حکومت قرار گرفت و سرلشکر همت -استاندار نظامی و بهائی- که از قبل به شیرازفرستاده شده بود، مأمور اجرای این نقشه خائنانه شد. سید نورالدین که مقابله با این توطئه را وظیفه دینی خود می‌دانست، همان روزی که شاه به شیراز سفر می‌کند (چهارم خرداد ۱۳۳۴) به پیروان فداکار خود دستور تخریب اصلی‌ترین مرکز بهائیت را داد و خود بر انجام آن نظارت کرد. در پی این رویداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامی فارس دستور تجدید بنای اماکن بهائیان را داد و این توطئه با سرپرستی وی آغاز شد.<br/>
 +
آیت الله شیرازی دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است که بازسازی شود! و من مأمورم!»<br/>
 +
سید هم دستور داد شهر شیراز را تعطیل کنند و مردم برای ویران کردن مجدد اماکن بهائیان به پاخیزند. خودش هم مستقیماً در مراسم تخریب حضور یافت و برای تقویت روحیه مردم و جلوگیری از تعرض نیروهای نظامی و انتظامی به مردم در وسط خیابان مقابل مراکز فرقه بهائیت روی صندلی نشست و به این اقدام مقدس نظارت کرد. آن روز در شهر شیراز غوغا به پا شد و اکثر قریب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هیئتهای مذهبی و اعضای حزب برادران در حوادث این روز فداکارانه شرکت کردند. در نتیجه درگیری‌ها چند نفر از مردم زخمی شدند و در شیراز حکومت نظامی اعلام شد. بعد از این اقدام بزرگ که به پیروزی مردم و محو آثار بهائیت در شیراز انجامید، سید نورالدین به تهران رفت و پی گیر امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وی را تحقیر کرد و خواستار تعویض استاندار و فرماندار شیراز شد و کار را تا آنجا پیش برد که دولت مجبور به عزل آنان شد و سید پیروزمندانه به شیراز برگشت. <ref>همان، ص 75-78.</ref><br/>
  
اجراى حدود شرعى
+
== محورهای اصلی در کار فرهنگی ==
رضاشاه در اجراى سياست انگلستان، تصميم داشت دست روحانيت را از مناصب اجتماعى كوتاه و قوانين غربى را به جاى احكام اسلامى حاكم كند. سيد نورالدين در اوج قدرت رضاخان و براى درهم شكستن سياست هاى ضد دينى وى و گوشمالى دادن به دولت بريتانيا، براى انجام تكليف شرعى خود، وقتى دبير ايرانى كنسولگرى انگليس مشروبات الكلى مصرف كرد و در نزديكى مكانهاى مقدس شيراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسى شاهچراغ عربده كشى نمود. او تصميم به اجراى حد شرعى گرفت. عوامل حكومت تلاش فراوانى براى ممانعت از اجراى حد كردند، ولى آيت الله شيرازى بر تصميم خود پافشارى و شخصاً آن را اجرا كرد.[۱۴]
+
آیت الله شیرازی محور اصلی کار فرهنگی در هیئت‌های مذهبی را سه موضوع قرار داده بود:<br/>
نمونه اى ديگر از اجراى حد شرعى كه درگاهى رئيس كل تشكيلات نظميه در ۳۰ فروردين ۱۳۰۶ به رياست وزراء گزارش كرد، چنين است:
+
۱. آشنایی و انس با قرآن مجید(کلام الهی) که اصلی‌ترین تکیه گاه حیات مذهبی است.<br/>
«در شب ۱۹ ماه مذكور آقا سيد نورالدين كه از علماى درجه دوم شيراز است، موقع مراجعت از ميهمانى نزديك منزل خود به يك نفر كفاش كه مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر مى كند مشاراليه را دستگير و در منزل خود توقيف نمايند.»[۱۵]
+
۲. افزایش آگاهی از احکام اسلامی که در حقیقت اساس و پیکره حیات دینی و چهارچوب اصلی زندگی بر اساس آن استوار است.<br/>
طبق اين گزارش آقا سيد نورالدين اول آفتاب كفاش را درب منزل خود حد شرعى زده و رها نموده است.[۱۶]
+
۳. ارتقای شناخت و اعتلای عشق به اولیاء مُکرّم معصومین(علیه السلام) که واسطه فیض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترین سرمایه نجات انسانها است.<br/>
دولت رضاخان دستور دستگيرى و تبعيد ايشان به بندر بوشهر را مى دهد تا در زمان مساعد از ايران اخراج نمايد، اما شيراز يك پارچه شورش مى شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع مى نمايند و چند نفر در اثر تيراندازى به شهادت مى رسند و رژيم ناچار به بازگرداندن ايشان مى شود.
+
جلسات هیئت مذهبی برادران در زمان سید نورالدین تقریباً در تمام ایام سال سطح شهر و حومه را به گونه‌ای اعجاب انگیز پوشش داده بود و فرهنگ دینی مردم را بر اساس محورهای یاد شده، توسعه می‌داد.<br/>
 +
آموزش قرآن از درست خوانی و قرائت صحیح شروع می‌شد و در تمام جلسات مذهبی شیراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه‌های او، یک نفر روحانی مسئول قرائت قرآن، تجوید، ترتیل، ترجمه و تفسیر قرآن بود. مسائل شرعی هم در این هیئتها تدریس می‌شد. و در توسل و تولی نیز افزایش آگاهی و پرهیز از انحرافات رایج رفتاری و عقیدتی در دستور کار قرار داشت. <ref>همان، ص 37.</ref><br/>
  
در واقعه كشف حجاب
+
== با شهید نواب صفوی ==
در سال ۱۳۱۴ش كه واقعه كشف حجاب به وجود آمد، مجلسى در شيراز برگزار شد كه بعضى از زنان بدون حجاب در آن شركت داشتند. وقتى دعوت نامه به دست سيد نورالدين رسيد، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آيروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل اين مطلب خواهم ايستاد!
+
سید نورالدین در برابر ترورهایی که گروه فدائیان اسلام و پیروان شهید نواب صفوی انجام می‌دادند، واکنش منفی نداشت و ایرادی بر آنها نمی‌گرفت. در ماجرای ترور حسین علا که گلوله یاران شهید نواب به وی اصابت نکرد، سراج، از یاران نواب، به شیراز رفت و سید نورالدین از وی استقبال کرد. دولت هم در آن جا متعرض وی نشد. شهید نواب نیز در حالی که تحت تعقیب بود، به شیراز و دفتر کار سید نورالدین رفت و تا زمانی که در شیراز بود، دولت جرأت نکرد به وی تعرض کند. سید نورالدین احترام خاصی برای شهید نواب قائل بود و وی را در کنار خود می‌نشاند، با اینکه کمتر کسی را در کنار خود می‌نشاند. او به شهید گفته بود هر وقت که دوست داشته باشد می‌تواند در شیراز و در منزل ایشان بماند و کسی حق تعرض به او را ندارد و بعد از اینکه نواب از شیراز رفت، در تهران دستگیر و به اعدام محکوم شد.<br/>
سيد نورالدين بى درنگ در مسجد وكيل شيراز سخنرانى قاطعى ايراد كرد كه عكسى از آن موجود است و سيد را نشان مى دهد كه بر فراز منبر ايستاده و در دستى شمشير و در دست ديگر آيه حجاب دارد و به رضاشاه مى گويد:
+
«روزى مى آيد كه تو را غلطان غلطان به جهنم مى برند. ما بنا به وظيفه شرعى خود اقدام خواهيم كرد و اين (به آيه قرآن كه در دست دارد، اشاره مى كند) دستور خداست كه در دست دارم.»[۱۷]
+
بعد از تمام شدن سخنرانى سيد دستگير و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شيراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نيم تعطيل شد، لذا دولت مجبور گرديد او را آزاد كند و به شيراز برگرداند.[۱۸]
+
  
حزب برادران
+
== واکنش به اعدام شهید نواب ==
مهم ترين حركت سياسى سيد نورالدين در شيراز تأسيس حزب برادران بود. اين حركت اقدامى مذهبى - سياسى با هدف ايجاد خط دفاعى دينى در برابر توده ايها و ملّيون بود. طرح اوليه اين حزب در سال ۱۳۱۳ش ريخته شد و كار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بيشتر جلساتش هم محرمانه برگزار مى شد. افرادى كه وارد حزب برادران مى شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ايران در ظل لواى مذهب جعفرى با شما همراهم» شروع به فعاليت مى كردند. حزب برادران پس از سال ۱۳۲۰ش فعاليت خود را به طور جدى شروع و در سال ۱۳۲۴ش كار رسمى اش را آغاز كرد.
+
سید نورالدین از شنیدن خبر اعدام شهید نواب چنان متأثر و عصبانی شد که اعضای حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمی که برای نواب گرفت، به سخنرانی پرداخت و در آن به دولت حمله شدید اللحنی کرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:<br/>
مرامنامه حزب
+
«آقای آزموده نیامرزیده! آیا کارت به جایی رسیده که اولاد پیغمبر را به بهانه واهی به قتل می‌رسانی؟»<br/>
اصل اول اصول مرامنامه حزب: حفظ وحدت ملى ايران و توسعه مذهب جعفرى.
+
بعد از مجلس ختم باشکوه در مسجد وکیل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وی آمدند و به صورت محترمانه تهدیدش کردند و گفتند: «چرا در ماجرای نواب، دولت را زیر سؤال برده‌اید؟ فداییان اسلام، در مسایل داخلی و خارجی، دخالت غیر قانونی می‌کردند، درحالی که شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستید!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگیرند، ولی سید نورالدین جواب را به مسجد محول کرد و در مسجد خطاب به شاه فریاد زد:<br/>
اصل دوم: اجراى قانون اساسى بالاخص با نظارت علماى طراز اول.
+
«آهای مردک! من از شیر نترسیدم از اردشیر بترسم! من همان کسی هستم که در دو سالگی لولو را شکستم. آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ در نظر نورالدین هیچ چیز بهتر از مرگ نیست. من آرزوی مرگ در راه دین جدم را دارم. ...در [[دفاع]] از یک سید گفته می‌شود که نظم را رعایت نمی‌کند. نظمی که از نظر دین ارزشی نداشته باشد، برای ما محترم نیست. قیام! قیام! قیام! من قیام را بر شما واجب می‌دانم.» <ref>خاطرات مرحوم سید منیرالدین، ص 112-115.</ref><br/>
اصل سوم: تحول فكرى در شئون اجتماعى و مبارزه با خرافات.
+
اصل چهارم: الغاى امتيازات جاهلانه و اثبات امتيازات موافق با عقل.
+
اصل پنجم: تشييد مبانى روحانيت و ضابطه مند نمودن آن.
+
اصل ششم: تعليم عمومى نظام و تقويت نيروى دفاع و مبارزه با هرج و مرج.
+
اصل هفتم: به كار انداختن منابع ثروت كشور.
+
اصل هشتم: تعميم فرهنگ به وسيله تعليمات عمومى آموزش و پرورش.
+
اصل نهم: حفظ مركزيت ايران با رعايت برخوردارى همه قطعات مملكت.
+
اصل دهم: ايجاد بهداشت عمومى، تأمين مسكن و تسهيل امر ازدواج.
+
اصل يازدهم: تحكيم روابط حسنه بين ملل و دول اسلامى.
+
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جميع شئون.[۱۹]
+
  
مبارزه با بهائيان
+
== نظام اسلامی از نظر سید ==
در پى كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سازمان سياسى بهائيت كه تحت نفوذ آمريكا قرار داشت، با زمينه سازى آمريكايى ها برنامه علنى شدن خود را در ايران آغاز كرد و اين حركت تا آغاز سال ۱۳۳۴ بى وقفه ادامه يافت.
+
سید نورالدین از مدتها پیش اندیشه تشکیل جمهوری اسلامی را در ذهن خود می‌پروراند و معتقد بود که اگر جامعه به درصدی از رشد و بلوغ برسد که جمهوری اسلامی را بپذیرد، این روش بهتر از مشروطه است. او می‌گفت دیگر شیوه‌های حکومت داری چون جمهوری دموکراتیک تا زمانی که نورالدین زنده است، در این سامان پا نخواهد گرفت و می‌گفت: «باید مرا بالای دار ببینند و بعد این کار را انجام دهند.» و می‌افزود: «خون مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری برای متمم قانون اساسی ریخته شده است و من حافظ این خون هستم.» <ref>همان، ص 65-66.</ref> وی در برنامه‌های درسی اش حکومت را به پنج دسته تقسیم می‌کردند:<br/>
آيت الله بروجردى كه به اهداف اين جريان شوم آگاهى يافته بود، اقدامات جدى براى برخورد با تثبيت سلطه دولتى بهائيت بر مملكت را در ارديبهشت اين سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع كرد. نتيجه اقدامات ايشان و سخنرانيهاى مرحوم محمدتقى فلسفى و ايجاد شور مذهبى در مردم، اين شد كه فرماندار نظامى تهران دستور تخريب و تصرف «حظيرة القدس تهران» را صادر كند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه اى نمايشى و فرمايشى به استانداران سراسر كشور، آنان را مأمور جلوگيرى از تشكيل جمعيت هايى كه به نام بهائيت موجب اخلال در نظم و امنيت كشور مى شدند، نمود.[۲۰]
+
۱. حکومت خداوند<br/>
دولت در پى اين عقب نشينى تحت فشار آمريكاييان قرار گرفت تا به بهائيت رسميت ببخشد. به اين ترتيب حكومت براى هويت بخشيدن به بهائيت، اماكن به اصطلاح تاريخى منسوب به «باب و بها» را تجديد بنا كرد و نقشه رسميت بخشيدن به آنان را در يك روند دراز مدت پيگيرى نمود. در اين ميان شهر شيراز كه پس از «عكّا» در فلسطين اشغالى، دومين مكان مذهبى مورد توجه بهائيان و نخستين و اصلى ترين مكان مورد احترام بابيان است، در كانون توجه حكومت قرار گرفت و سرلشكر همت -استاندار نظامى و بهائى- كه از قبل به شيرازفرستاده شده بود، مأمور اجراى اين نقشه خائنانه شد. سيد نورالدين كه مقابله با اين توطئه را وظيفه دينى خود مى دانست، همان روزى كه شاه به شيراز سفر مى كند (چهارم خرداد ۱۳۳۴) به پيروان فداكار خود دستور تخريب اصلى ترين مركز بهائيت را داد و خود بر انجام آن نظارت كرد. در پى اين رويداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامى فارس دستور تجديد بناى اماكن بهائيان را داد و اين توطئه با سرپرستى وى آغاز شد.
+
۲. حکومت پیغمبر(قدس سره)<br/>
آيت الله شيرازى دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است كه بازسازى شود! و من مأمورم!»
+
۳. حکومت ائمه(علیه السلام)<br/>
سيد هم دستور داد شهر شيراز را تعطيل كنند و مردم براى ويران كردن مجدد اماكن بهائيان به پاخيزند. خودش هم مستقيماً در مراسم تخريب حضور يافت و براى تقويت روحيه مردم و جلوگيرى از تعرض نيروهاى نظامى و انتظامى به مردم در وسط خيابان مقابل مراكز فرقه بهائيت روى صندلى نشست و به اين اقدام مقدس نظارت كرد. آن روز در شهر شيراز غوغا به پا شد و اكثر قريب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هيئتهاى مذهبى و اعضاى حزب برادران در حوادث اين روز فداكارانه شركت كردند. در نتيجه درگيرى ها چند نفر از مردم زخمى شدند و در شيراز حكومت نظامى اعلام شد. بعد از اين اقدام بزرگ كه به پيروزى مردم و محو آثار بهائيت در شيراز انجاميد، سيد نورالدين به تهران رفت و پى گير امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وى را تحقير كرد و خواستار تعويض استاندار و فرماندار شيراز شد و كار را تا آنجا پيش برد كه دولت مجبور به عزل آنان شد و سيد پيروزمندانه به شيراز برگشت.[۲۱]
+
۴. حکومت ولی فقیه<br/>
 +
۵. حکومت عدول مؤمنین (اگر مرحله چهارم امکان نداشت)<br/>
  
محورهاى اصلى در كار فرهنگى
+
== ستیز با کسروی ==
آيت الله شيرازى محور اصلى كار فرهنگى در هيئت هاى مذهبى را سه موضوع قرار داده بود:
+
احمد کسروی<ref>در سال 1269 در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. تحصیلات حوزوی را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانیت شد. پس از آن وارد مدرسه آمریکایی در تبریز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدریس پرداخت... . بعد از مدتی لباس روحانیت را کنار گذاشت و در عدلیه مشغول به کار شد. آنگاه به وکالت پرداخت. کسروی در جهت نیل به مدینه فاضله خود در مراسم اول دی به سوزاندن آثار و ادبیات کلاسیک ایران دست زد و بعضی از کتابهای دعا از جمله مفاتیح الجنان را سوزاند. همچنین با استفاده از شبهاتی که نویسندگان اهل سنت مطرح کرده بودند، به انتقاد از مذهب شیعه پرداخت و طریقت جدیدی به نام پاک دینی بنیاد گذاشت وی سرانجام به وسیله شهید نواب صفوی و یارانش به هلاکت رسید. (خاطرات شهید سید محمد واحدی، مهناز میزبانی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381 ص 12.)</ref> می‌گفت: ادعای حکومت خواهی علما، با واگذاری حاکمیت به دیگران (دولت)، ناسازگار است. علمای شیعه، حکومتهای وقت را غاصب و حقوق بگیران آن را حرامخوار می‌دانند و همکاران با این دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور می‌شناسند. بر این اساس، حکومت مشروطه با عقاید سیاسی شیعه ناسازگار است.<br/>
۱. آشنايى و انس با قرآن مجيد(كلام الهى) كه اصلى ترين تكيه گاه حيات مذهبى است.
+
اگر حکومت حق علماست، اساساً آیا آنان توانایی اداره جامعه را دارند؟ آیا با مالیاتی مانند [[زکات]] و خمس می‌توانند حکومت را اداره کنند و حکومت را باید به کدام یک از آنان سپرد در حالی که عدد آنان زیاد است؟<br/>
۲. افزايش آگاهى از احكام اسلامى كه در حقيقت اساس و پيكره حيات دينى و چهارچوب اصلى زندگى بر اساس آن استوار است.
+
آیت الله شیرازی چنین پاسخ می‌دهد:<br/>
۳. ارتقاى شناخت و اعتلاى عشق به اولياء مُكرّم معصومين(عليه السلام) كه واسطه فيض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترين سرمايه نجات انسانها است.
+
«حکومت مشروطه با حقی که علما برای حکومت خویش قائلند، منافات ندارد؟ زیرا این دو حق در طول یکدیگرند نه در عرض هم. به همین دلیل است که علما، خود مشروطه را پدید آوردند و به این ترتیب مسئولیت آن را تضمین کردند: «علما در مذهب شیعه، حق حکومت داشته و دارند و خودشان موجد حکومت مشروطه ایران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مرکزی ایران تا حد جان نثاری می‌باشند.» او تأکید می‌کرد: «این طرز از حکومت، مولود حکومت فقهای شیعه و موجود به ایجاد آنهاست و به هیچ وجه به رغم مدعیانی که بخواهند فتنه (میان دولت و ملت) کنند از هم جدایی نخواهند داشت.»<br/>
جلسات هيئت مذهبى برادران در زمان سيد نورالدين تقريباً در تمام ايام سال سطح شهر و حومه را به گونه اى اعجاب انگيز پوشش داده بود و فرهنگ دينى مردم را بر اساس محورهاى ياد شده، توسعه مى داد.
+
سید نورالدین اشاره می‌کند که عقاید سیاسی شیعه به گونه‌ای است که قابل تبدل و تطور است و با شرایط مختلف می‌تواند سازگار باشد، به طوری که «طرز حکومت امام و فقیه و عدول مؤمنین در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همین جهت با هر دوره طوری می‌تواند ادامه حیات سیاسی و اجتماعی خود را بدهد و کهنه شدنی نیست.» در واقع تشیع در طول تاریخ خود با شکل‌های مختلفی از حکومت کنار آمده که مشروطه نیز یکی از آنهاست.<br/>
آموزش قرآن از درست خوانى و قرائت صحيح شروع مى شد و در تمام جلسات مذهبى شيراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه هاى او، يك نفر روحانى مسئول قرائت قرآن، تجويد، ترتيل، ترجمه و تفسير قرآن بود. مسائل شرعى هم در اين هيئتها تدريس مى شد. و در توسل و تولى نيز افزايش آگاهى و پرهيز از انحرافات رايج رفتارى و عقيدتى در دستور كار قرار داشت.[۲۲]
+
نکته‌ای که کسروی بر آن تأکید می‌کند، بحث ولایت فقیه است و اینکه فقها می‌خواهند قدرت سیاسی جامعه را در اختیار بگیرند. در مقابل سید نورالدین مجتهد از نسلی است که هنوز اندیشه به قدرت رسیدن فقها را در سر ندارد و تنها از دیدگاه نظارت و دخالت در احکام و قوانین سخن می‌گوید.<br/>
 +
آیت الله شیرازی اساس تشکیل یک ملت را وحدت ملی آنان می‌داند و این وحدت را دربارهٔ ایران بدون توجه به وحدت دینی ناممکن و از هم گسیخته می‌شمارد.<br/>
 +
او در پاسخ کسروی دربارهٔ [[زکات]] و خمس (اگر حکومت ادعایی فقها، تنها از روی فقاهت است چرا پس خمس و [[زکات]] می‌گیرند.) ضمن شرح [[زکات]] و آیات مربوط به آن می‌گوید [[زکات]] حکمی قطعی است و جای تردید در آن نیست.<br/>
 +
تفاوت دیدگاه کسروی با سید نورالدین در این است که کسروی تلاش می‌کند [[زکات]] را نوعی مالیات رسمی حکومت تصویر کند و گرفتن آن را توسط علما نوعی مداخله در امر حکومت بداند، اما آیت الله معتقد است که حقیقت [[زکات]] با مفهوم رسمی مالیات فاصله دارد و مربوط به آن نیست بلکه نوعی رسیدگی دینی به فقر است و عالم و جاهل اگر فقیر باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراین «زکات به اصل شرعِ اسلام مالیات نیست.» و اگر علما آن را می‌گیرند، برای این است که آن را به دست فقرا برسانند.<br/>
 +
آیت الله شیرازی دربارهٔ مشروطه معتقد است: مشروعیت دولت مشروطه که در اختیار غیر فقهاست، از سوی فقها تأمین شده است:<br/>
 +
«حکومت از سوی خدا سپرده به امام بوده و اکنون سپرده به ماست و ما گفته‌ایم که حکومت که از سوی خدا به ما سپرده شده، به شکل مشروطه برای افراد جامعه خواسته‌ایم که منتخبین خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حکومت کنند. فهمیدید حکومت مشروطه با حکومت ما منافات ندارد و تناقض هم نیست.» <ref>حکومت اسلامی، س 34، تلخیص مقاله نگاهی به نسبت اسلام با دموکراسی، ص 143.</ref><br/>
  
با شهيد نواب صفوى
+
== اسلام و دموکراسی ==
سيد نورالدين در برابر ترورهايى كه گروه فدائيان اسلام و پيروان شهيد نواب صفوى انجام مى دادند، واكنش منفى نداشت و ايرادى بر آنها نمى گرفت. در ماجراى ترور حسين علا كه گلوله ياران شهيد نواب به وى اصابت نكرد، سراج، از ياران نواب، به شيراز رفت و سيد نورالدين از وى استقبال كرد. دولت هم در آن جا متعرض وى نشد. شهيد نواب نيز در حالى كه تحت تعقيب بود، به شيراز و دفتر كار سيد نورالدين رفت و تا زمانى كه در شيراز بود، دولت جرأت نكرد به وى تعرض كند. سيد نورالدين احترام خاصى براى شهيد نواب قائل بود و وى را در كنار خود مى نشاند، با اينكه كمتر كسى را در كنار خود مى نشاند. او به شهيد گفته بود هر وقت كه دوست داشته باشد مى تواند در شيراز و در منزل ايشان بماند و كسى حق تعرض به او را ندارد و بعد از اينكه نواب از شيراز رفت، در تهران دستگير و به اعدام محكوم شد.
+
کسروی که مشروطه را یک نظام غربی و غیر دینی می‌دانست تأکید می‌کرد که این نظام سیاسی با اسلام به هیچ روی سازگاری ندارد. در واقع وی دموکراسی (به عنوان یک پدیده غربی) را با اسلام در ارتباط نمی‌دید. آیت الله شیرازی در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانی سخن می‌گوید و اینکه پس از طلوع خورشید اسلام خواسته یا ناخواسته، تاریکی از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمی در میان مؤمنان و هم غیر مؤمنان ایفا کرد. «هر روشنایی که در هر کجا دیده شود، از اسلام است و هر تاریکی که در هر کجا موجود است، از کوتاهی در پیروی از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز کرده است. آنگاه یادآور می‌شود: در سنجش وضع اسلام و دموکراسی، ملاک قوانین و شریعت است نه رفتار مسلمانان. نکته مهم تر اینکه بحث ما در اینجا منهای حکومت معصومان، اعم از پیغمبر و امام است. بحث ما در سازش دیانت اسلام و مذهب جعفری با حکومت دموکراسی پس از پیغمبر(علیه السلام) و زمانی که معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.<br/>
واكنش به اعدام شهيد نواب
+
آیت الله شیرازی دربارهٔ ماهیت و ویژگیهای حکومت استبدادی به تفصیل سخن می‌گوید و این ویژگیها را بیان می‌کند و بر آن است که قرآن مجید چنین حکومتی را با این ویژگیها حکومت جبابره خوانده است که همه انبیاء با آن به مبارزه برخاسته‌اند. ازجمله علائم حکومت استبدادی، نبودن رشد ملی و تقوای سیاسی، عدم ظهور شرافت اجتماعی و نبود مساوات و برابری است. وی معتقد است «حکومت مشروطه که محدود است و فعلا تشکیلات ایران بر اوست و فقهاء آن را برای ایران پذیرفته‌اند، این ویژگیها را دارد.» به باور وی اگر به قانون اساسی درست عمل شود، ویژگیهای دولت استبدادی در وی نیست. آیت الله شیرازی هر چند حکومت جمهوری را بر مشروطه ترجیح می‌داد قائل به این بود که هنوز مردم ایران آمادگی پذیرش آن را ندارند. وی در آن مقطع مشروطه را بر جمهوری ترجیح می‌دهد و معتقد است:<br/>
سيد نورالدين از شنيدن خبر اعدام شهيد نواب چنان متأثر و عصبانى شد كه اعضاى حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمى كه براى نواب گرفت، به سخنرانى پرداخت و در آن به دولت حمله شديد اللحنى كرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:
+
«دین اسلام و مذهب شیعه مناسب با حکومت دموکراسی حقیقی است.» و تأکید می‌کند:<br/>
«آقاى آزموده نيامرزيده! آيا كارت به جايى رسيده كه اولاد پيغمبر را به بهانه واهى به قتل مى رسانى؟»
+
«شیعه نمی‌گوید: باید حتماً فقیه تکفل سلطنت و نخست وزیری کند، می‌گوید: «شاهی» و «نخست وزیری» و حکومت باید طبق دین باشد و حکمش از فقیه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب کفائی.» وی برای این امر به عموم آیاتی که دربارهٔ [[امر به معروف]] و نهی از منکر و نظایر آن است، استناد می‌کند. همچنین ده ویژگی دین اسلام را بیان می‌کند. به نظر وی دین اسلام قابلیتها و ویژگیهای دیگری هم دارد، مثلا دین اسلام «قابل تطور است» یعنی ممکن است چیزی به عنوان «اَوّلی» و «طبعی» حرام باشد، ولی به عنوان «ثانوی» جایز یا واجب شود، ازجمله، عناوین ثانویه می‌توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره کرد. وجود آزادیهای شخصی، آزادی غیر مخل به دیگران، آزادی تجارت، آزادی تصرف در اموال، آزادی تابعین ادیان الهی و آزادی مطبوعات، رعایت حقوق زنان، رعایت حقوق مالکیت و مسائل فرعی آن و بسیاری دیگر از ویژگیهای حکومت در اسلام هست و دین اسلام شاخص اعتدال حقیقی است. <ref>حکومت اسلامی، ش 34، ص 149، با تلخیص، برای متن کامل مناظره ر.ک.به: رسائل سیاسی - اسلامی، رسول جعفریان، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1384 ص 57.</ref><br/>
بعد از مجلس ختم باشكوه در مسجد وكيل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وى آمدند و به صورت محترمانه تهديدش كردند و گفتند: «چرا در ماجراى نواب، دولت را زير سؤال برده ايد؟ فداييان اسلام، در مسايل داخلى و خارجى، دخالت غير قانونى مى كردند، درحالى كه شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستيد!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگيرند، ولى سيد نورالدين جواب را به مسجد محول كرد و در مسجد خطاب به شاه فرياد زد:
+
وی نکات مورد نظر خود را در پایان چنین بیان می‌کند:<br/>
«آهاى مردك! من از شير نترسيدم از اردشير بترسم! من همان كسى هستم كه در دو سالگى لولو را شكستم. آيا مرا از مرگ مى ترسانى؟ در نظر نورالدين هيچ چيز بهتر از مرگ نيست. من آرزوى مرگ در راه دين جدم را دارم. ...در دفاع از يك سيد گفته مى شود كه نظم را رعايت نمى كند. نظمى كه از نظر دين ارزشى نداشته باشد، براى ما محترم نيست. قيام! قيام! قيام! من قيام را بر شما واجب مى دانم.»[۲۳]
+
۱. دین اسلام و مذهب شیعه با دموکراسی حقیقی سازش دارد.<br/>
 +
۲. دموکراسی اروپا پس از فراموشی دموکراسی یونان و روم، از دین اسلام اخذ شده است.<br/>
 +
۳. غیر از سنخ تشکیلات، سایر ترقیات مدنی، حتی ترقیات در صنایع که امروز دنیا بر محور آن می‌چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(علیه السلام) اخذ شده است.<br/>
 +
۴. تمام انواع تشکیلات بر اساس معنویات است، از این جهت با بودن معنویات ممکن است جامعه‌ای پس از انحطاط، زندگی را از سر گیرد. پس یأس به هیچ وجه مورد ندارد و با کمال امید باید مشغول عمل بود.<br/>
 +
۵. مضرترین اجزاء جامعه آنها هستند که به منفی بافی پرداخته، حیثیات و ارکان جامعه را متزلزل می‌خواهند. <ref>حکومت اسلامی، ش 34، ص 158.</ref><br/>
  
نظام اسلامى از نظر سيد
+
== از منظر بزرگان ==
سيد نورالدين از مدتها پيش انديشه تشكيل جمهورى اسلامى را در ذهن خود مى پروراند و معتقد بود كه اگر جامعه به درصدى از رشد و بلوغ برسد كه جمهورى اسلامى را بپذيرد، اين روش بهتر از مشروطه است. او مى گفت ديگر شيوه هاى حكومت دارى چون جمهورى دموكراتيك تا زمانى كه نورالدين زنده است، در اين سامان پا نخواهد گرفت و مى گفت: «بايد مرا بالاى دار ببينند و بعد اين كار را انجام دهند.» و مى افزود: «خون مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى براى متمم قانون اساسى ريخته شده است و من حافظ اين خون هستم.»[۲۴] وى در برنامه هاى درسى اش حكومت را به پنج دسته تقسيم مى كردند:
+
۱. حضرت امام خمینی(ره) در مجلس ختم سید نورالدین شرکت کرد و گریست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سید منیرالدین به این مضمون می‌فرماید: «آن مرحوم استوانه‌ای بود که شکست!» <ref>خاطرات سید منیرالدین، ص 123.</ref><br/>
۱. حكومت خداوند
+
۲. حضرت آیت الله العظمی بروجردی فرموده بودند:<br/>
۲. حكومت پيغمبر(قدس سره)
+
«آقا نورالدین سدّی بود در برابر کفار.» <ref>همان، ص 124.</ref><br/>
۳. حكومت ائمه(عليه السلام)
+
۳. حضرت آیت الله مشکینی دربارهٔ سید نورالدین از تعبیر «انسان ساز و حیات بخش» استفاده می‌کند. <ref>همان، ص 125.</ref><br/>
۴. حكومت ولى فقيه
+
۴. شهید بهشتی به فرزند ایشان مرحوم سید منیرالدین شیرازی می‌گوید:<br/>
۵. حكومت عدول مؤمنين (اگر مرحله چهارم امكان نداشت)
+
«بنده شیوه مدیریتیم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس کردم. ایشان دارای صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخی برخورد می‌کرد و بنایش بر این بود که صاحبان قدرت را به نحوی خرد کند<ref>همان، ص 42.</ref><br/>
ستيز با كسروى[۲۵]
+
۵. آیت الله سید محسن حکیم خطاب به فرزند سید نورالدین می‌گوید:<br/>
احمد كسروى مى گفت: ادعاى حكومت خواهى علما، با واگذارى حاكميت به ديگران (دولت)، ناسازگار است. علماى شيعه، حكومتهاى وقت را غاصب و حقوق بگيران آن را حرامخوار مى دانند و همكاران با اين دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور مى شناسند. بر اين اساس، حكومت مشروطه با عقايد سياسى شيعه ناسازگار است.
+
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهای مراتب ایشان به سمت شیراز حرکت کرد و بنده ماندم. اگر ایشان هم به اقامت خود در این جا ادامه می‌دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ می‌ماند<ref>همان، ص 125.</ref><br/>
اگر حكومت حق علماست، اساساً آيا آنان توانايى اداره جامعه را دارند؟ آيا با مالياتى مانند زكات و خمس مى توانند حكومت را اداره كنند و حكومت را بايد به كدام يك از آنان سپرد در حالى كه عدد آنان زياد است؟
+
۶. آیت الله سید محمد هادی میلانی:<br/>
آيت الله شيرازى چنين پاسخ مى دهد:
+
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حکمت بودم, ولی ایشان قبل از تکمیل دروس به شیراز نقل مکان نموده و درس را رها نمود.» <ref>همان، ص 126.</ref><br/>
«حكومت مشروطه با حقى كه علما براى حكومت خويش قائلند، منافات ندارد؟ زيرا اين دو حق در طول يكديگرند نه در عرض هم. به همين دليل است كه علما، خود مشروطه را پديد آوردند و به اين ترتيب مسئوليت آن را تضمين كردند: «علما در مذهب شيعه، حق حكومت داشته و دارند و خودشان موجد حكومت مشروطه ايران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مركزى ايران تا حد جان نثارى مى باشند
+
۷. شیخ محمد کاظم شیرازی:<br/>
او تأكيد مى كرد:
+
«درس آقا ضیاء عراقی را کسی جز سید نورالدین درک نمی‌کند<ref>همان.</ref><br/>
«اين طرز از حكومت، مولود حكومت فقهاى شيعه و موجود به ايجاد آنهاست و به هيچ وجه به رغم مدعيانى كه بخواهند فتنه (ميان دولت و ملت) كنند از هم جدايى نخواهند داشت.»
+
۸. آیت الله خامنه‌ای در دیدار با فرزند سید نورالدین:<br/>
سيد نورالدين اشاره مى كند كه عقايد سياسى شيعه به گونه اى است كه قابل تبدل و تطور است و با شرايط مختلف مى تواند سازگار باشد، به طورى كه «طرز حكومت امام و فقيه و عدول مؤمنين در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همين جهت با هر دوره طورى مى تواند ادامه حيات سياسى و اجتماعى خود را بدهد و كهنه شدنى نيستدر واقع تشيع در طول تاريخ خود با شكل هاى مختلفى از حكومت كنار آمده كه مشروطه نيز يكى از آنهاست.
+
«من در سن دوازده سالگی در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: یکی آیت الله کاشانی و دیگری پدر شما!» <ref>همان، ص 127.</ref><br/>
نكته اى كه كسروى بر آن تأكيد مى كند، بحث ولايت فقيه است و اينكه فقها مى خواهند قدرت سياسى جامعه را در اختيار بگيرند. در مقابل سيد نورالدين مجتهد از نسلى است كه هنوز انديشه به قدرت رسيدن فقها را در سر ندارد و تنها از ديدگاه نظارت و دخالت در احكام و قوانين سخن مى گويد.
+
آيت الله شيرازى اساس تشكيل يك ملت را وحدت ملى آنان مى داند و اين وحدت را درباره ايران بدون توجه به وحدت دينى ناممكن و از هم گسيخته مى شمارد.
+
او در پاسخ كسروى درباره زكات و خمس (اگر حكومت ادعايى فقها، تنها از روى فقاهت است چرا پس خمس و زكات مى گيرند.) ضمن شرح زكات و آيات مربوط به آن مى گويد زكات حكمى قطعى است و جاى ترديد در آن نيست.
+
تفاوت ديدگاه كسروى با سيد نورالدين در اين است كه كسروى تلاش مى كند زكات را نوعى ماليات رسمى حكومت تصوير كند و گرفتن آن را توسط علما نوعى مداخله در امر حكومت بداند، اما آيت الله معتقد است كه حقيقت زكات با مفهوم رسمى ماليات فاصله دارد و مربوط به آن نيست بلكه نوعى رسيدگى دينى به فقر است و عالم و جاهل اگر فقير باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراين «زكات به اصل شرعِ اسلام ماليات نيستو اگر علما آن را مى گيرند، براى اين است كه آن را به دست فقرا برسانند.
+
آيت الله شيرازى درباره مشروطه معتقد است: مشروعيت دولت مشروطه كه در اختيار غير فقهاست، از سوى فقها تأمين شده است:
+
«حكومت از سوى خدا سپرده به امام بوده و اكنون سپرده به ماست و ما گفته ايم كه حكومت كه از سوى خدا به ما سپرده شده، به شكل مشروطه براى افراد جامعه خواسته ايم كه منتخبين خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حكومت كنند. فهميديد حكومت مشروطه با حكومت ما منافات ندارد و تناقض هم نيست.»[۲۶]
+
  
اسلام و دموكراسى
+
== رحلت یا شهادت ==
كسروى كه مشروطه را يك نظام غربى و غير دينى مى دانست تأكيد مى كرد كه اين نظام سياسى با اسلام به هيچ روى سازگارى ندارد. در واقع وى دموكراسى (به عنوان يك پديده غربى) را با اسلام در ارتباط نمى ديد. آيت الله شيرازى در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانى سخن مى گويد و اينكه پس از طلوع خورشيد اسلام خواسته يا ناخواسته، تاريكى از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمى در ميان مؤمنان و هم غير مؤمنان ايفا كرد. «هر روشنايى كه در هر كجا ديده شود، از اسلام است و هر تاريكى كه در هر كجا موجود است، از كوتاهى در پيروى از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز كرده است. آنگاه يادآور مى شود: در سنجش وضع اسلام و دموكراسى، ملاك قوانين و شريعت است نه رفتار مسلمانان. نكته مهم تر اينكه بحث ما در اينجا منهاى حكومت معصومان، اعم از پيغمبر و امام است. بحث ما در سازش ديانت اسلام و مذهب جعفرى با حكومت دموكراسى پس از پيغمبر(عليه السلام) و زمانى كه معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.
+
در سال ۱۳۳۵ش سید نورالدین به طور مرموزی رحلت کرد و در آرامگاه نور در خیابان احمدی شیراز به خاک سپرده شد. شواهدی هست که وی توسط عمال حکومت مسموم شد. نقل شده است که یک روز سید نورالدین سیگاری آتش زد و نیمی از آن را استفاده نکرده بود که حالت سکته به ایشان دست داد و دکتر بعد از معاینه تشخیص داد که به وسیله سم سیانور مسموم شده است.<br/>
آيت الله شيرازى درباره ماهيت و ويژگيهاى حكومت استبدادى به تفصيل سخن مى گويد و اين ويژگيها را بيان مى كند و بر آن است كه قرآن مجيد چنين حكومتى را با اين ويژگيها حكومت جبابره خوانده است كه همه انبياء با آن به مبارزه برخاسته اند. ازجمله علائم حكومت استبدادى، نبودن رشد ملى و تقواى سياسى، عدم ظهور شرافت اجتماعى و نبود مساوات و برابرى است. وى معتقد است «حكومت مشروطه كه محدود است و فعلا تشكيلات ايران بر اوست و فقهاء آن را براى ايران پذيرفته اند، اين ويژگيها را دارد.» به باور وى اگر به قانون اساسى درست عمل شود، ويژگيهاى دولت استبدادى در وى نيست. آيت الله شيرازى هر چند حكومت جمهورى را بر مشروطه ترجيح مى داد قائل به اين بود كه هنوز مردم ايران آمادگى پذيرش آن را ندارند. وى در آن مقطع مشروطه را بر جمهورى ترجيح مى دهد و معتقد است:
+
دلایل مسمومیت ایشان را می‌توان در چند مورد زیر تصور کرد:<br/>
«دين اسلام و مذهب شيعه مناسب با حكومت دموكراسى حقيقى است.» و تأكيد مى كند:
+
۱. در شب حادثه خط تلفن منزل سید نورالدین قطع و باعث شد دکترهای مورد اطمینان دیر متوجه شوند و رساندن ایشان تا بیمارستان هم زمان زیادی برد.<br/>
«شيعه نمى گويد: بايد حتماً فقيه تكفل سلطنت و نخست وزيرى كند، مى گويد: «شاهى» و «نخست وزيرى» و حكومت بايد طبق دين باشد و حكمش از فقيه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب كفائى.»
+
۲. حسین طیران سرپرست امور داخلی دفتر سیدنورالدین که شخص مورد وثوق ایشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.<br/>
وى براى اين امر به عموم آياتى كه درباره امر به معروف و نهى از منكر و نظاير آن است، استناد مى كند. همچنين ده ويژگى دين اسلام را بيان مى كند. به نظر وى دين اسلام قابليتها و ويژگيهاى ديگرى هم دارد، مثلا دين اسلام «قابل تطور است» يعنى ممكن است چيزى به عنوان «اَوّلى» و «طبعى» حرام باشد، ولى به عنوان «ثانوى» جايز يا واجب شود، ازجمله، عناوين ثانويه مى توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره كرد. وجود آزاديهاى شخصى، آزادى غير مخل به ديگران، آزادى تجارت، آزادى تصرف در اموال، آزادى تابعين اديان الهى و آزادى مطبوعات، رعايت حقوق زنان، رعايت حقوق مالكيت و مسائل فرعى آن و بسيارى ديگر از ويژگيهاى حكومت در اسلام هست و دين اسلام شاخص اعتدال حقيقى است.[۲۷]
+
۳. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشکوک از سوی حکومت با تمهید مقدمات و گرفتن وقت قبلی و به حالت نیمه رسمی با آن بزرگوار ملاقات کرده بودند. می‌گویند که یکی از آنها که ارتشی بود، بعدها به سبب عذاب وجدان دیوانه و راهی تیمارستان شد.<br/>
وى نكات مورد نظر خود را در پايان چنين بيان مى كند:
+
۴. پزشکان اعلام کردند که برای دادن گزارش دقیق از علت مرگ، باید کالبد شکافی شود، ولی با تشریح موافقت نشد و جنازه را به خاک سپردند. حتی پزشکان می‌گفتند روی ناخنهای سید سیاه شده است که نشانه مسمویت ایشان بود. <ref>همان، ص 118 سه سال در محضر استاد، ص 81.</ref><br/>
۱. دين اسلام و مذهب شيعه با دموكراسى حقيقى سازش دارد.
+
۲. دموكراسى اروپا پس از فراموشى دموكراسى يونان و روم، از دين اسلام اخذ شده است.
+
۳. غير از سنخ تشكيلات، ساير ترقيات مدنى، حتى ترقيات در صنايع كه امروز دنيا بر محور آن مى چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(عليه السلام) اخذ شده است.
+
۴. تمام انواع تشكيلات بر اساس معنويات است، از اين جهت با بودن معنويات ممكن است جامعه اى پس از انحطاط، زندگى را از سر گيرد. پس يأس به هيچ وجه مورد ندارد و با كمال اميد بايد مشغول عمل بود.
+
۵. مضرترين اجزاء جامعه آنها هستند كه به منفى بافى پرداخته، حيثيات و اركان جامعه را متزلزل مى خواهند.[۲۸]
+
  
از منظر بزرگان
+
== پانویس ==
۱. حضرت امام خمينى(ره) در مجلس ختم سيد نورالدين شركت كرد و گريست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سيد منيرالدين به اين مضمون مى فرمايد:
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
«آن مرحوم استوانه اى بود كه شكست!»[۲۹]
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://nbo.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C__a-56.aspx فرهیختگان تمدن شیعی] - تاریخ برداشت: 11-3-95</span></div>
۲. حضرت آيت الله العظمى بروجردى فرموده بودند:
+
«آقا نورالدين سدّى بود در برابر كفار.»[۳۰]
+
۳. حضرت آيت الله مشكينى درباره سيد نورالدين از تعبير «انسان ساز و حيات بخش» استفاده مى كند.[۳۱]
+
۴. شهيد بهشتى به فرزند ايشان مرحوم سيد منيرالدين شيرازى مى گويد:
+
«بنده شيوه مديريتيم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس كردم. ايشان داراى صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخى برخورد مى كرد و بنايش بر اين بود كه صاحبان قدرت را به نحوى خرد كند.»[۳۲]
+
۵. آيت الله سيد محسن حكيم خطاب به فرزند سيد نورالدين مى گويد:
+
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهاى مراتب ايشان به سمت شيراز حركت كرد و بنده ماندم. اگر ايشان هم به اقامت خود در اين جا ادامه مى دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ مى ماند.»[۳۳]
+
۶. آيت الله سيد محمد هادى ميلانى:
+
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حكمت بودم, ولى ايشان قبل از تكميل دروس به شيراز نقل مكان نموده و درس را رها نمود.»[۳۴]
+
۷. شيخ محمد كاظم شيرازى:
+
«درس آقا ضياء عراقى را كسى جز سيد نورالدين درك نمى كند.»[۳۵]
+
۸. آيت الله خامنه اى در ديدار با فرزند سيد نورالدين:
+
«من در سن دوازده سالگى در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: يكى آيت الله كاشانى و ديگرى پدر شما!»[۳۶]
+
  
رحلت يا شهادت
+
<div class="hold">
در سال ۱۳۳۵ش سيد نورالدين به طور مرموزى رحلت كرد و در آرامگاه نور در خيابان احمدى شيراز به خاك سپرده شد. شواهدى هست كه وى توسط عمال حكومت مسموم شد. نقل شده است كه يك روز سيد نورالدين سيگارى آتش زد و نيمى از آن را استفاده نكرده بود كه حالت سكته به ايشان دست داد و دكتر بعد از معاينه تشخيص داد كه به وسيله سم سيانور مسموم شده است.
+
<div class="return">بازگشت به [[کتابخانه:شخصیت_ها | شخصیت ها]] </div>
دلايل مسموميت ايشان را مى توان در چند مورد زير تصور كرد:
+
</div>
۱. در شب حادثه خط تلفن منزل سيد نورالدين قطع و باعث شد دكترهاى مورد اطمينان دير متوجه شوند و رساندن ايشان تا بيمارستان هم زمان زيادى برد.
+
۲. حسين طيران سرپرست امور داخلى دفتر سيدنورالدين كه شخص مورد وثوق ايشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.
+
۳. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشكوك از سوى حكومت با تمهيد مقدمات و گرفتن وقت قبلى و به حالت نيمه رسمى با آن بزرگوار ملاقات كرده بودند. مى گويند كه يكى از آنها كه ارتشى بود، بعدها به سبب عذاب وجدان ديوانه و راهى تيمارستان شد.
+
۴. پزشكان اعلام كردند كه براى دادن گزارش دقيق از علت مرگ، بايد كالبد شكافى شود، ولى با تشريح موافقت نشد و جنازه را به خاك سپردند. حتى پزشكان مى گفتند روى ناخنهاى سيد سياه شده است كه نشانه مسمويت ايشان بود.[۳۷]
+
 
+
منابع و مأخذ
+
[۱]. سه سال در محضر استاد، احمد بهشتى، قم: عصر انديشه، ۱۳۸۳، ص ۱۷حكومت اسلامى، ش ۳۴، ص ۱۳۲.
+
]. يادى از استاد،فرهنگستان علوم اسلامى، قم: فجر ولايت، ۱۳۸۰ خاطرات حجة الاسلام سيد منيرالدين حسينى شيرازى ستارگان حرم، ج ۲۱.
+
]. سه سال در محضر استاد، ص ۱۳۷.
+
[۴]. سيماى ممسنى، محمد زارعى، قم: انتشارات نهاوندى، ۱۳۷۸، ص ۱۲۴ به نقل از طبقات اعلام الشيعه فى القرن الرابع عشر، ج ۴، ص ۱۴۶۰.
+
[۵]. علماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى، مـجرفادقانى ، قم: معارف اسلامى، ۱۳۶۴، ص ۳۸۸.
+
[۶]. خاطرات، ص ۳۸سه سال در محضر استاد، حكومت اسلامى، ش ۳۴ گنجينه دانشمندان، ج ۱، محمد شريف رازى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، ۱۳۵۲، ص ۲۷۳.
+
[۷]. سه سال در محضر استاد، ص ۹۴.
+
[۸]. گلشن ابرار، ج ۲، ص ۹۰۰.
+
[۹]. سه سال در محضر استاد، ص ۹۴.
+
[۱۰]. خاطرات، ص ۱۲۶.
+
[۱۱]. مجله حكومت اسلامى، ش ۳۴، ص ۱۳۳خاطرات مرحوم سيد منيرالدين حسينى شيرازى، ص ۴۷
+
[۱۲]. سه سال در محضر استاد، ص ۱۱۹.
+
[۱۳]. خاطرات حجة الاسلام و المسلمين مرحوم سيد منيرالدين حسينى، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۳ ص ۴۳.
+
[۱۴]. همان، ص ۵۰, سه سال در محضر استاد، ص ۲۱.
+
[۱۵]. علما و رژيم رضاشاه، حميد بصيرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، ۱۳۷۸ ص ۲۱۵.
+
[۱۶]. همان.
+
[۱۷]. خاطرات، ص ۵۱.
+
[۱۸]. همان، ص ۵۳.
+
[۱۹]. مجله حكومت اسلامى، ش ۳۴، ص ۱۳۴.
+
[۲۰]. سه سال در محضر استاد، ص ۷۵.
+
[۲۱]. همان، ص ۷۵-۷۸.
+
[۲۲]. همان، ص ۳۷.
+
[۲۳]. خاطرات مرحوم سيد منيرالدين، ص ۱۱۲-۱۱۵.
+
[۲۴]. همان، ص ۶۵-۶۶.
+
[۲۵]. در سال ۱۲۶۹ در حكم آباد تبريز به دنيا آمد. تحصيلات حوزوى را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانيت شد. پس از آن وارد مدرسه آمريكايى در تبريز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدريس پرداخت... . بعد از مدتى لباس روحانيت را كنار گذاشت و در عدليه مشغول به كار شد. آنگاه به وكالت پرداخت. كسروى در جهت نيل به مدينه فاضله خود در مراسم اول دى به سوزاندن آثار و ادبيات كلاسيك ايران دست زد و بعضى از كتابهاى دعا از جمله مفاتيح الجنان را سوزاند. همچنين با استفاده از شبهاتى كه نويسندگان اهل سنت مطرح كرده بودند، به انتقاد از مذهب شيعه پرداخت و طريقت جديدى به نام پاك دينى بنياد گذاشت وى سرانجام به وسيله شهيد نواب صفوى و يارانش به هلاكت رسيد. (خاطرات شهيد سيد محمد واحدى، مهناز ميزبانى، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۸۱ ص ۱۲.)
+
[۲۶]. حكومت اسلامى، س ۳۴، تلخيص مقاله نگاهى به نسبت اسلام با دموكراسى، ص ۱۴۳.
+
[۲۷]. حكومت اسلامى، ش ۳۴، ص ۱۴۹، با تلخيص، براى متن كامل مناظره ر.ك.به: رسائل سياسى - اسلامى، رسول جعفريان، ج ۱، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى ۱۳۸۴ ص ۵۷.
+
[۲۸]. حكومت اسلامى، ش ۳۴، ص ۱۵۸.
+
[۲۹]. خاطرات سيد منيرالدين، ص ۱۲۳.
+
[۳۰]. همان، ص ۱۲۴.
+
[۳۱]. همان، ص ۱۲۵.
+
[۳۲]. همان، ص ۴۲.
+
[۳۳]. همان، ص ۱۲۵.
+
[۳۴]. همان، ص ۱۲۶.
+
[۳۵]. همان.
+
[۳۶]. همان، ص ۱۲۷.
+
[۳۷]. همان، ص ۱۱۸ سه سال در محضر استاد، ص ۸۱.
+
 
+
به نقل از سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام:
+
http://nbo.ir/fa-ir
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۰

آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی (آیت تدبیر)

نویسنده: مسیب کیانی نهاوندی
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد7

خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد

مقدمه

سید نورالدین حسینی در رجب ۱۳۱۲هـ ق در شهر شیراز و در خانواده‌ای روحانی پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آیت الله سید ابوطالب حسینی شیرازی مؤلف کتاب اسرارالعقائد است و سید هاشم بحرانی صاحب تفسیرالبرهان از نیاکان وی است و آرامگاهش در بحرین زیارتگاه و مورد عنایت مردم می‌باشد. همچنین نسب شریف وی به سید مرتضی علم الهدی برادر سید رضی می‌رسد. این سلسله از طریق ابراهیم بن موسی الکاظم(علیه السلام) به ائمه معصوم(علیه السلام) وصل می‌شود. [۱] سید نورالدین دو پسر و یک دختر داشت.
۱. سید منیرالدین حسینی شیرازی: وی در سال ۱۳۲۴هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان به تحصیل دروس حوزه علمیه در شیراز و قم پرداخت و از محضر اساتید برجسته‌ای استفاده کرد، از جمله آیات: حسین نوری، دوزدوزانی، مرتضی بنی فضل، اسماعیل صالحی مازندرانی، سید محمود علوی، مرتضی حائری، سید عباس خاتم یزدی، راستی کاشانی، سید جعفر کریمی و شهید سید اسدالله مدنی.
در نهضت امام خمینی(ره) همگام با روحانیت به مبارزه با رژیم پرداخت. او نقش ویژه‌ای در منطقه شیراز داشتند و در این راه دستگیر و به گنبد تبعید شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهید دستغیب به نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد. وی فعالیتهای علمی فراوانی هم داشت که تأسیس فرهنگستان علوم اسلامی در قم یک نمونه از آن است. این مرکز هم اکنون مشغول فعالیت است. وی سرانجام در اسفند ۱۳۷۹ش به دیار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(علیها السلام) به خاک سپرده شد و پیام‌های زیادی از سوی مسئولین نظام ازجمله مقام معظم رهبری به عنوان تسلیت رحلت ایشان ارسال گردید. [۲]
۲. سید معزالدین حسینی شیرازی.
۳. دختر ایشان که همسر آیت الله حائری شیرازی امام جمعه سابق شیراز است.

تحصیلات

سید نورالدین دروس مقدماتی را در حوزه علمیه شیراز به اتمام رساند و برای تکمیل تحصیل به عتبات عراق مهاجرت کرد و مشغول تحصیل نزد اساتید بزرگ شد. وی از شانزده نفر اجازه اجتهاد گرفت. سید نورالدین دربارهٔ اجتهاد خود می‌گوید:
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ یبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققین,» اولین کسانی که قبل از بلوغ به اجتهاد نائل شدند، من و فخرالمحققین بودیم. [۳] نام برخی از علمایی که وی از آنها اجازه اجتهاد گرفت، چنین است:
۱. علی ابیوردی۲. سید علی کازرونی۳. آقا ضیاءالدین عراقی۴. میرزا ابراهیم محلاتی۵. شیخ محمدرضا ثامنی اساتید.
سید نورالدین نزد استادان برجسته حوزه‌های علمیه تحصیل کرد، از جمله:
۱. سید علی کازرونی(مجتهد)
او فرزند سید عباس، فرزند سید حسین بود. در سال ۱۲۷۷هـ ق در شیراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شیراز سپری کرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت کرد. سپس به ایرانبازگشت. وی در سال ۱۳۱۴ق به کازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شیراز هجرت کرد و امام جماعت و تدریس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال ۱۳۴۳هـ ق در شیراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظیه به خاک سپرده شد. [۴] ۲. آقا ضیاء عراقی
۳. شیخ محمد کاظم شیرازیوی در سال ۱۲۹۰ق در شیراز متولد شد. در ده سالگی همراه پدر و خاندان ساکن کربلا گردید و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهی، اصولی و ادبیات شد.
وی ابتدا از شاگردان سید کازرونی بود. از سال ۱۳۱۰هـ ق به بعد در جرگه شاگردان میرزای شیرازی، درآمد و به اجتهاد رسید. شیخ کاظم در سال ۱۳۶۷هـ ق به رحمت ایزدی پیوست و در نجف اشرف، جنب علمای مدفون در آنجا به خاک سپرده شد. [۵]
۴. میرزای علی آقای شیرازی
۵. میرزا ابراهیم محلاتی
۶. ملا حسینقلی بهاری
۷. سید محمد کاظم یزدی
۸. میرزا محمد تقی شیرازی
۹. شیخ الشریعه اصفهانی
۱۰. آیت الله محمد حسین نائینی [۶] آیت الله شیرازی شاگردان زیادی را پرورش داد که به چهار نفر از آنان اشاره می‌شود.
۱. دکتر احمد بهشتی: فرزند شیخ عبدالمجید بهشتی است. تحصیلات حوزوی را نزد پدر آغاز کرد و در شیراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آیات سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، سید حسین بروجردی و امام خمینی(ره) حاضر شد. وی در سال ۱۳۳۹ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دکتری ادامه تحصیل داد و هم اکنون ریاست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضویت در مجلس خبرگان رهبری را عهده دار است. دکتر بهشتی از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه می‌باشد و تاکنون چهل و یک کتاب [۷] در زمینه فلسفه و کلام، علوم اسلامی، معارف سیاسی و اجتماعی اسلام، علوم انسانی تربیتی و شخصیتها نوشته است.
۲. آیت الله عبدالرحیم ربانی شیرازی. [۸]
۳. سید عبدالعلی آیت اللهی. [۹]
۴. آیت الله سید محمد هادی میلانی. [۱۰]

تألیفات و آثار

سید نورالدین شانزده عنوان تألیف دارد که فهرست تعدادی از آنها چنین است:
۱. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست که در روزنامه‌ها چاپ شده است.
۲. ترکیب الاجسام: دربارهٔ علم شیمی است و به اثبات صانع پرداخته است. این کتاب به انگلیسی هم ترجمه شده است.
۳. دیوان اشعار: به گفته فرزندش دیوان اشعارش را دفن کرد، ولی تعدادی از اشعار آن به خط ایشان به یادگار مانده است که نمونه آن چنین است:
مشنو از نی! نی نوای بینواست *** بشنو از دل! دل حریم کبریااست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود *** دل بسوزد خانهٔ داور شود
سید اشعاری هم در نقد احمد کسروی سرود که در اختیار فرزندش است.
۴. شکست کسروی
مجموعه مناظرات سید نورالدین با احمد کسروی است.
۵. حقوق سیاسی اسلام
۶. تحفة الاحیاء فی لیلة الغراء
۷. اساس الاصول
۸. بنیان الاصول
۹. اصول الفقه
۱۰. احکام الانام فی شرح شرایع الاسلام
۱۱. رقائق الحقایق
۱۲. کتاب الحساب. [۱۱]

سیره عملی، علمی و اخلاقی

روش تفسیری

سید نورالدین درس تفسیر قرآن را در حوزه علمیه شیراز برگزار می‌کرد و در تفسیر قرآن مهارت داشت. وی حافظ قرآن نیز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسیر کند. وی در تفسیر قرآن گرایش فلسفی داشت و درعین حال از تفسیر به رأی پرهیز می‌کرد و به درک عمیق قرآن اهمیت می‌داد. سبک او در تفسیر ادبی، فلسفی و تاریخی بود.

خطبه و خطابه‌ها

وی خطیبی برجسته بود و خطبه‌هایش انبوه مخاطبان را تحت تأثیر قرار می‌داد. او برای برگزاری نماز عید پیشاپیش جمعیت و با پای برهنه از خانه تا وادی السلام راهپیمایی می‌کرد.

طلبه پروری

به طلبه پروری و کشف استعدادها اهمیت فراوان می‌داد و با برنامه ریزی اقتصادی و علمی و تشویقهای لازم، روحیه طلبگی و استواری و قناعت را به شاگردان یاد می‌داد. به پوشیدن لباس مقدس روحانیت توسط طلبه‌ها اهتمام خاصی داشت و معتقد بود طلاب باید از علوم روز هم آگاه باشند.

نبوغ و تلاش

به گفته خودش قبل از بلوغ به اجتهاد رسیده بود و این نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط کافی و اگر کسی اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمی بزرگان مرتبط نباشد نمی‌تواند بر کرسی اجتهاد تکیه بزند.
سید هم از فضیلت ذاتی و اکتسابی برخوردار بود و هم از محضر اساتید تا رسیدن به مرتبه عالی استفاده کرد. [۱۲]

عبادت و ارادت به سیدالشهداء(علیه السلام)

سید نورالدین در ماه رمضان بسیاری از دعاهای مفاتیح را می‌خواند. او برخی از آنها -مثل دعای ابوحمزه ثمالی- را حفظ بود و نیمه شبها در نماز وتر این دعا را در قنوت از حفظ می‌خواند.
در ایام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زیارت عاشورا می‌شد و پیوسته اشک می‌ریخت. وقتی به لعن قاتلان امام حسین(علیه السلام)و سلام به یاران ایشان می‌رسید، بسیار با آرامش می‌خواند و می‌گریست، گویی ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود می‌دید.
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گریه می‌ایستاد تا دسته‌های عزاداری عبور کنند. آنگاه به سخنرانی می‌پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسی (علیه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سیدالشهداء درد دل می‌کرد و دو رکعت نماز و زیارت عاشورا را می‌خواند و بعد در مسجد وکیل شیراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا می‌پرداخت. [۱۳]

اجرای حدود شرعی

رضاشاه در اجرای سیاست انگلستان، تصمیم داشت دست روحانیت را از مناصب اجتماعی کوتاه و قوانین غربی را به جای احکام اسلامی حاکم کند. سید نورالدین در اوج قدرت رضاخان و برای درهم شکستن سیاست‌های ضد دینی وی و گوشمالی دادن به دولت بریتانیا، برای انجام تکلیف شرعی خود، وقتی دبیر ایرانی کنسولگری انگلیس مشروبات الکلی مصرف کرد و در نزدیکی مکانهای مقدس شیراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسی شاهچراغ عربده کشی نمود. او تصمیم به اجرای حد شرعی گرفت. عوامل حکومت تلاش فراوانی برای ممانعت از اجرای حد کردند، ولی آیت الله شیرازی بر تصمیم خود پافشاری و شخصاً آن را اجرا کرد. [۱۴] نمونه‌ای دیگر از اجرای حد شرعی که درگاهی رئیس کل تشکیلات نظمیه در ۳۰ فروردین ۱۳۰۶ به ریاست وزراء گزارش کرد، چنین است:
«در شب ۱۹ ماه مذکور آقا سید نورالدین که از علمای درجه دوم شیراز است، موقع مراجعت از میهمانی نزدیک منزل خود به یک نفر کفاش که مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر می‌کند مشارالیه را دستگیر و در منزل خود توقیف نمایند.» [۱۵] طبق این گزارش آقا سید نورالدین اول آفتاب کفاش را درب منزل خود حد شرعی زده و رها نموده است. [۱۶] دولت رضاخان دستور دستگیری و تبعید ایشان به بندر بوشهر را می‌دهد تا در زمان مساعد از ایران اخراج نماید، اما شیراز یک پارچه شورش می‌شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع می‌نمایند و چند نفر در اثر تیراندازی به شهادت می‌رسند و رژیم ناچار به بازگرداندن ایشان می‌شود.

در واقعه کشف حجاب

در سال ۱۳۱۴ش که واقعه کشف حجاب به وجود آمد، مجلسی در شیراز برگزار شد که بعضی از زنان بدون حجاب در آن شرکت داشتند. وقتی دعوت نامه به دست سید نورالدین رسید، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آیروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل این مطلب خواهم ایستاد!
سید نورالدین بی درنگ در مسجد وکیل شیراز سخنرانی قاطعی ایراد کرد که عکسی از آن موجود است و سید را نشان می‌دهد که بر فراز منبر ایستاده و در دستی شمشیر و در دست دیگر آیه حجاب دارد و به رضاشاه می‌گوید:
«روزی می‌آید که تو را غلطان غلطان به جهنم می‌برند. ما بنا به وظیفه شرعی خود اقدام خواهیم کرد و این (به آیه قرآن که در دست دارد، اشاره می‌کند) دستور خداست که در دست دارم.» [۱۷] بعد از تمام شدن سخنرانی سید دستگیر و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شیراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نیم تعطیل شد، لذا دولت مجبور گردید او را آزاد کند و به شیراز برگرداند. [۱۸]

حزب برادران

مهم‌ترین حرکت سیاسی سید نورالدین در شیراز تأسیس حزب برادران بود. این حرکت اقدامی مذهبی - سیاسی با هدف ایجاد خط دفاعی دینی در برابر توده ایها و ملّیون بود. طرح اولیه این حزب در سال ۱۳۱۳ش ریخته شد و کار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بیشتر جلساتش هم محرمانه برگزار می‌شد. افرادی که وارد حزب برادران می‌شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ایران در ظل لوای مذهب جعفری با شما همراهم» شروع به فعالیت می‌کردند. حزب برادران پس از سال ۱۳۲۰ش فعالیت خود را به طور جدی شروع و در سال ۱۳۲۴ش کار رسمی اش را آغاز کرد.

مرامنامه حزب

اصل اول اصول مرامنامه حزب: حفظ وحدت ملی ایران و توسعه مذهب جعفری.
اصل دوم: اجرای قانون اساسی بالاخص با نظارت علمای طراز اول.
اصل سوم: تحول فکری در شئون اجتماعی و مبارزه با خرافات.
اصل چهارم: الغای امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.
اصل پنجم: تشیید مبانی روحانیت و ضابطه مند نمودن آن.
اصل ششم: تعلیم عمومی نظام و تقویت نیروی دفاع و مبارزه با هرج و مرج.
اصل هفتم: به کار انداختن منابع ثروت کشور.
اصل هشتم: تعمیم فرهنگ به وسیله تعلیمات عمومی آموزش و پرورش.
اصل نهم: حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخورداری همه قطعات مملکت.
اصل دهم: ایجاد بهداشت عمومی، تأمین مسکن و تسهیل امر ازدواج.
اصل یازدهم: تحکیم روابط حسنه بین ملل و دول اسلامی.
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جمیع شئون. [۱۹]

مبارزه با بهائیان

در پی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سازمان سیاسی بهائیت که تحت نفوذ آمریکا قرار داشت، با زمینه سازی آمریکایی‌ها برنامه علنی شدن خود را در ایران آغاز کرد و این حرکت تا آغاز سال ۱۳۳۴ بی وقفه ادامه یافت.
آیت الله بروجردی که به اهداف این جریان شوم آگاهی یافته بود، اقدامات جدی برای برخورد با تثبیت سلطه دولتی بهائیت بر مملکت را در اردیبهشت این سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع کرد. نتیجه اقدامات ایشان و سخنرانیهای مرحوم محمدتقی فلسفی و ایجاد شور مذهبی در مردم، این شد که فرماندار نظامی تهران دستور تخریب و تصرف «حظیرة القدس تهران» را صادر کند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه‌ای نمایشی و فرمایشی به استانداران سراسر کشور، آنان را مأمور جلوگیری از تشکیل جمعیت‌هایی که به نام بهائیت موجب اخلال در نظم و امنیت کشور می‌شدند، نمود. [۲۰] دولت در پی این عقب نشینی تحت فشار آمریکاییان قرار گرفت تا به بهائیت رسمیت ببخشد. به این ترتیب حکومت برای هویت بخشیدن به بهائیت، اماکن به اصطلاح تاریخی منسوب به «باب و بها» را تجدید بنا کرد و نقشه رسمیت بخشیدن به آنان را در یک روند دراز مدت پیگیری نمود. در این میان شهر شیراز که پس از «عکّا» در فلسطین اشغالی، دومین مکان مذهبی مورد توجه بهائیان و نخستین و اصلی‌ترین مکان مورد احترام بابیان است، در کانون توجه حکومت قرار گرفت و سرلشکر همت -استاندار نظامی و بهائی- که از قبل به شیرازفرستاده شده بود، مأمور اجرای این نقشه خائنانه شد. سید نورالدین که مقابله با این توطئه را وظیفه دینی خود می‌دانست، همان روزی که شاه به شیراز سفر می‌کند (چهارم خرداد ۱۳۳۴) به پیروان فداکار خود دستور تخریب اصلی‌ترین مرکز بهائیت را داد و خود بر انجام آن نظارت کرد. در پی این رویداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامی فارس دستور تجدید بنای اماکن بهائیان را داد و این توطئه با سرپرستی وی آغاز شد.
آیت الله شیرازی دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است که بازسازی شود! و من مأمورم!»
سید هم دستور داد شهر شیراز را تعطیل کنند و مردم برای ویران کردن مجدد اماکن بهائیان به پاخیزند. خودش هم مستقیماً در مراسم تخریب حضور یافت و برای تقویت روحیه مردم و جلوگیری از تعرض نیروهای نظامی و انتظامی به مردم در وسط خیابان مقابل مراکز فرقه بهائیت روی صندلی نشست و به این اقدام مقدس نظارت کرد. آن روز در شهر شیراز غوغا به پا شد و اکثر قریب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هیئتهای مذهبی و اعضای حزب برادران در حوادث این روز فداکارانه شرکت کردند. در نتیجه درگیری‌ها چند نفر از مردم زخمی شدند و در شیراز حکومت نظامی اعلام شد. بعد از این اقدام بزرگ که به پیروزی مردم و محو آثار بهائیت در شیراز انجامید، سید نورالدین به تهران رفت و پی گیر امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وی را تحقیر کرد و خواستار تعویض استاندار و فرماندار شیراز شد و کار را تا آنجا پیش برد که دولت مجبور به عزل آنان شد و سید پیروزمندانه به شیراز برگشت. [۲۱]

محورهای اصلی در کار فرهنگی

آیت الله شیرازی محور اصلی کار فرهنگی در هیئت‌های مذهبی را سه موضوع قرار داده بود:
۱. آشنایی و انس با قرآن مجید(کلام الهی) که اصلی‌ترین تکیه گاه حیات مذهبی است.
۲. افزایش آگاهی از احکام اسلامی که در حقیقت اساس و پیکره حیات دینی و چهارچوب اصلی زندگی بر اساس آن استوار است.
۳. ارتقای شناخت و اعتلای عشق به اولیاء مُکرّم معصومین(علیه السلام) که واسطه فیض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترین سرمایه نجات انسانها است.
جلسات هیئت مذهبی برادران در زمان سید نورالدین تقریباً در تمام ایام سال سطح شهر و حومه را به گونه‌ای اعجاب انگیز پوشش داده بود و فرهنگ دینی مردم را بر اساس محورهای یاد شده، توسعه می‌داد.
آموزش قرآن از درست خوانی و قرائت صحیح شروع می‌شد و در تمام جلسات مذهبی شیراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه‌های او، یک نفر روحانی مسئول قرائت قرآن، تجوید، ترتیل، ترجمه و تفسیر قرآن بود. مسائل شرعی هم در این هیئتها تدریس می‌شد. و در توسل و تولی نیز افزایش آگاهی و پرهیز از انحرافات رایج رفتاری و عقیدتی در دستور کار قرار داشت. [۲۲]

با شهید نواب صفوی

سید نورالدین در برابر ترورهایی که گروه فدائیان اسلام و پیروان شهید نواب صفوی انجام می‌دادند، واکنش منفی نداشت و ایرادی بر آنها نمی‌گرفت. در ماجرای ترور حسین علا که گلوله یاران شهید نواب به وی اصابت نکرد، سراج، از یاران نواب، به شیراز رفت و سید نورالدین از وی استقبال کرد. دولت هم در آن جا متعرض وی نشد. شهید نواب نیز در حالی که تحت تعقیب بود، به شیراز و دفتر کار سید نورالدین رفت و تا زمانی که در شیراز بود، دولت جرأت نکرد به وی تعرض کند. سید نورالدین احترام خاصی برای شهید نواب قائل بود و وی را در کنار خود می‌نشاند، با اینکه کمتر کسی را در کنار خود می‌نشاند. او به شهید گفته بود هر وقت که دوست داشته باشد می‌تواند در شیراز و در منزل ایشان بماند و کسی حق تعرض به او را ندارد و بعد از اینکه نواب از شیراز رفت، در تهران دستگیر و به اعدام محکوم شد.

واکنش به اعدام شهید نواب

سید نورالدین از شنیدن خبر اعدام شهید نواب چنان متأثر و عصبانی شد که اعضای حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمی که برای نواب گرفت، به سخنرانی پرداخت و در آن به دولت حمله شدید اللحنی کرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:
«آقای آزموده نیامرزیده! آیا کارت به جایی رسیده که اولاد پیغمبر را به بهانه واهی به قتل می‌رسانی؟»
بعد از مجلس ختم باشکوه در مسجد وکیل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وی آمدند و به صورت محترمانه تهدیدش کردند و گفتند: «چرا در ماجرای نواب، دولت را زیر سؤال برده‌اید؟ فداییان اسلام، در مسایل داخلی و خارجی، دخالت غیر قانونی می‌کردند، درحالی که شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستید!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگیرند، ولی سید نورالدین جواب را به مسجد محول کرد و در مسجد خطاب به شاه فریاد زد:
«آهای مردک! من از شیر نترسیدم از اردشیر بترسم! من همان کسی هستم که در دو سالگی لولو را شکستم. آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ در نظر نورالدین هیچ چیز بهتر از مرگ نیست. من آرزوی مرگ در راه دین جدم را دارم. ...در دفاع از یک سید گفته می‌شود که نظم را رعایت نمی‌کند. نظمی که از نظر دین ارزشی نداشته باشد، برای ما محترم نیست. قیام! قیام! قیام! من قیام را بر شما واجب می‌دانم.» [۲۳]

نظام اسلامی از نظر سید

سید نورالدین از مدتها پیش اندیشه تشکیل جمهوری اسلامی را در ذهن خود می‌پروراند و معتقد بود که اگر جامعه به درصدی از رشد و بلوغ برسد که جمهوری اسلامی را بپذیرد، این روش بهتر از مشروطه است. او می‌گفت دیگر شیوه‌های حکومت داری چون جمهوری دموکراتیک تا زمانی که نورالدین زنده است، در این سامان پا نخواهد گرفت و می‌گفت: «باید مرا بالای دار ببینند و بعد این کار را انجام دهند.» و می‌افزود: «خون مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری برای متمم قانون اساسی ریخته شده است و من حافظ این خون هستم.» [۲۴] وی در برنامه‌های درسی اش حکومت را به پنج دسته تقسیم می‌کردند:
۱. حکومت خداوند
۲. حکومت پیغمبر(قدس سره)
۳. حکومت ائمه(علیه السلام)
۴. حکومت ولی فقیه
۵. حکومت عدول مؤمنین (اگر مرحله چهارم امکان نداشت)

ستیز با کسروی

احمد کسروی[۲۵] می‌گفت: ادعای حکومت خواهی علما، با واگذاری حاکمیت به دیگران (دولت)، ناسازگار است. علمای شیعه، حکومتهای وقت را غاصب و حقوق بگیران آن را حرامخوار می‌دانند و همکاران با این دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور می‌شناسند. بر این اساس، حکومت مشروطه با عقاید سیاسی شیعه ناسازگار است.
اگر حکومت حق علماست، اساساً آیا آنان توانایی اداره جامعه را دارند؟ آیا با مالیاتی مانند زکات و خمس می‌توانند حکومت را اداره کنند و حکومت را باید به کدام یک از آنان سپرد در حالی که عدد آنان زیاد است؟
آیت الله شیرازی چنین پاسخ می‌دهد:
«حکومت مشروطه با حقی که علما برای حکومت خویش قائلند، منافات ندارد؟ زیرا این دو حق در طول یکدیگرند نه در عرض هم. به همین دلیل است که علما، خود مشروطه را پدید آوردند و به این ترتیب مسئولیت آن را تضمین کردند: «علما در مذهب شیعه، حق حکومت داشته و دارند و خودشان موجد حکومت مشروطه ایران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مرکزی ایران تا حد جان نثاری می‌باشند.» او تأکید می‌کرد: «این طرز از حکومت، مولود حکومت فقهای شیعه و موجود به ایجاد آنهاست و به هیچ وجه به رغم مدعیانی که بخواهند فتنه (میان دولت و ملت) کنند از هم جدایی نخواهند داشت.»
سید نورالدین اشاره می‌کند که عقاید سیاسی شیعه به گونه‌ای است که قابل تبدل و تطور است و با شرایط مختلف می‌تواند سازگار باشد، به طوری که «طرز حکومت امام و فقیه و عدول مؤمنین در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همین جهت با هر دوره طوری می‌تواند ادامه حیات سیاسی و اجتماعی خود را بدهد و کهنه شدنی نیست.» در واقع تشیع در طول تاریخ خود با شکل‌های مختلفی از حکومت کنار آمده که مشروطه نیز یکی از آنهاست.
نکته‌ای که کسروی بر آن تأکید می‌کند، بحث ولایت فقیه است و اینکه فقها می‌خواهند قدرت سیاسی جامعه را در اختیار بگیرند. در مقابل سید نورالدین مجتهد از نسلی است که هنوز اندیشه به قدرت رسیدن فقها را در سر ندارد و تنها از دیدگاه نظارت و دخالت در احکام و قوانین سخن می‌گوید.
آیت الله شیرازی اساس تشکیل یک ملت را وحدت ملی آنان می‌داند و این وحدت را دربارهٔ ایران بدون توجه به وحدت دینی ناممکن و از هم گسیخته می‌شمارد.
او در پاسخ کسروی دربارهٔ زکات و خمس (اگر حکومت ادعایی فقها، تنها از روی فقاهت است چرا پس خمس و زکات می‌گیرند.) ضمن شرح زکات و آیات مربوط به آن می‌گوید زکات حکمی قطعی است و جای تردید در آن نیست.
تفاوت دیدگاه کسروی با سید نورالدین در این است که کسروی تلاش می‌کند زکات را نوعی مالیات رسمی حکومت تصویر کند و گرفتن آن را توسط علما نوعی مداخله در امر حکومت بداند، اما آیت الله معتقد است که حقیقت زکات با مفهوم رسمی مالیات فاصله دارد و مربوط به آن نیست بلکه نوعی رسیدگی دینی به فقر است و عالم و جاهل اگر فقیر باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراین «زکات به اصل شرعِ اسلام مالیات نیست.» و اگر علما آن را می‌گیرند، برای این است که آن را به دست فقرا برسانند.
آیت الله شیرازی دربارهٔ مشروطه معتقد است: مشروعیت دولت مشروطه که در اختیار غیر فقهاست، از سوی فقها تأمین شده است:
«حکومت از سوی خدا سپرده به امام بوده و اکنون سپرده به ماست و ما گفته‌ایم که حکومت که از سوی خدا به ما سپرده شده، به شکل مشروطه برای افراد جامعه خواسته‌ایم که منتخبین خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حکومت کنند. فهمیدید حکومت مشروطه با حکومت ما منافات ندارد و تناقض هم نیست.» [۲۶]

اسلام و دموکراسی

کسروی که مشروطه را یک نظام غربی و غیر دینی می‌دانست تأکید می‌کرد که این نظام سیاسی با اسلام به هیچ روی سازگاری ندارد. در واقع وی دموکراسی (به عنوان یک پدیده غربی) را با اسلام در ارتباط نمی‌دید. آیت الله شیرازی در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانی سخن می‌گوید و اینکه پس از طلوع خورشید اسلام خواسته یا ناخواسته، تاریکی از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمی در میان مؤمنان و هم غیر مؤمنان ایفا کرد. «هر روشنایی که در هر کجا دیده شود، از اسلام است و هر تاریکی که در هر کجا موجود است، از کوتاهی در پیروی از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز کرده است. آنگاه یادآور می‌شود: در سنجش وضع اسلام و دموکراسی، ملاک قوانین و شریعت است نه رفتار مسلمانان. نکته مهم تر اینکه بحث ما در اینجا منهای حکومت معصومان، اعم از پیغمبر و امام است. بحث ما در سازش دیانت اسلام و مذهب جعفری با حکومت دموکراسی پس از پیغمبر(علیه السلام) و زمانی که معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.
آیت الله شیرازی دربارهٔ ماهیت و ویژگیهای حکومت استبدادی به تفصیل سخن می‌گوید و این ویژگیها را بیان می‌کند و بر آن است که قرآن مجید چنین حکومتی را با این ویژگیها حکومت جبابره خوانده است که همه انبیاء با آن به مبارزه برخاسته‌اند. ازجمله علائم حکومت استبدادی، نبودن رشد ملی و تقوای سیاسی، عدم ظهور شرافت اجتماعی و نبود مساوات و برابری است. وی معتقد است «حکومت مشروطه که محدود است و فعلا تشکیلات ایران بر اوست و فقهاء آن را برای ایران پذیرفته‌اند، این ویژگیها را دارد.» به باور وی اگر به قانون اساسی درست عمل شود، ویژگیهای دولت استبدادی در وی نیست. آیت الله شیرازی هر چند حکومت جمهوری را بر مشروطه ترجیح می‌داد قائل به این بود که هنوز مردم ایران آمادگی پذیرش آن را ندارند. وی در آن مقطع مشروطه را بر جمهوری ترجیح می‌دهد و معتقد است:
«دین اسلام و مذهب شیعه مناسب با حکومت دموکراسی حقیقی است.» و تأکید می‌کند:
«شیعه نمی‌گوید: باید حتماً فقیه تکفل سلطنت و نخست وزیری کند، می‌گوید: «شاهی» و «نخست وزیری» و حکومت باید طبق دین باشد و حکمش از فقیه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب کفائی.» وی برای این امر به عموم آیاتی که دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر و نظایر آن است، استناد می‌کند. همچنین ده ویژگی دین اسلام را بیان می‌کند. به نظر وی دین اسلام قابلیتها و ویژگیهای دیگری هم دارد، مثلا دین اسلام «قابل تطور است» یعنی ممکن است چیزی به عنوان «اَوّلی» و «طبعی» حرام باشد، ولی به عنوان «ثانوی» جایز یا واجب شود، ازجمله، عناوین ثانویه می‌توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره کرد. وجود آزادیهای شخصی، آزادی غیر مخل به دیگران، آزادی تجارت، آزادی تصرف در اموال، آزادی تابعین ادیان الهی و آزادی مطبوعات، رعایت حقوق زنان، رعایت حقوق مالکیت و مسائل فرعی آن و بسیاری دیگر از ویژگیهای حکومت در اسلام هست و دین اسلام شاخص اعتدال حقیقی است. [۲۷]
وی نکات مورد نظر خود را در پایان چنین بیان می‌کند:
۱. دین اسلام و مذهب شیعه با دموکراسی حقیقی سازش دارد.
۲. دموکراسی اروپا پس از فراموشی دموکراسی یونان و روم، از دین اسلام اخذ شده است.
۳. غیر از سنخ تشکیلات، سایر ترقیات مدنی، حتی ترقیات در صنایع که امروز دنیا بر محور آن می‌چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(علیه السلام) اخذ شده است.
۴. تمام انواع تشکیلات بر اساس معنویات است، از این جهت با بودن معنویات ممکن است جامعه‌ای پس از انحطاط، زندگی را از سر گیرد. پس یأس به هیچ وجه مورد ندارد و با کمال امید باید مشغول عمل بود.
۵. مضرترین اجزاء جامعه آنها هستند که به منفی بافی پرداخته، حیثیات و ارکان جامعه را متزلزل می‌خواهند. [۲۸]

از منظر بزرگان

۱. حضرت امام خمینی(ره) در مجلس ختم سید نورالدین شرکت کرد و گریست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سید منیرالدین به این مضمون می‌فرماید: «آن مرحوم استوانه‌ای بود که شکست!» [۲۹]
۲. حضرت آیت الله العظمی بروجردی فرموده بودند:
«آقا نورالدین سدّی بود در برابر کفار.» [۳۰]
۳. حضرت آیت الله مشکینی دربارهٔ سید نورالدین از تعبیر «انسان ساز و حیات بخش» استفاده می‌کند. [۳۱]
۴. شهید بهشتی به فرزند ایشان مرحوم سید منیرالدین شیرازی می‌گوید:
«بنده شیوه مدیریتیم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس کردم. ایشان دارای صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخی برخورد می‌کرد و بنایش بر این بود که صاحبان قدرت را به نحوی خرد کند.» [۳۲]
۵. آیت الله سید محسن حکیم خطاب به فرزند سید نورالدین می‌گوید:
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهای مراتب ایشان به سمت شیراز حرکت کرد و بنده ماندم. اگر ایشان هم به اقامت خود در این جا ادامه می‌دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ می‌ماند.» [۳۳]
۶. آیت الله سید محمد هادی میلانی:
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حکمت بودم, ولی ایشان قبل از تکمیل دروس به شیراز نقل مکان نموده و درس را رها نمود.» [۳۴]
۷. شیخ محمد کاظم شیرازی:
«درس آقا ضیاء عراقی را کسی جز سید نورالدین درک نمی‌کند.» [۳۵]
۸. آیت الله خامنه‌ای در دیدار با فرزند سید نورالدین:
«من در سن دوازده سالگی در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: یکی آیت الله کاشانی و دیگری پدر شما!» [۳۶]

رحلت یا شهادت

در سال ۱۳۳۵ش سید نورالدین به طور مرموزی رحلت کرد و در آرامگاه نور در خیابان احمدی شیراز به خاک سپرده شد. شواهدی هست که وی توسط عمال حکومت مسموم شد. نقل شده است که یک روز سید نورالدین سیگاری آتش زد و نیمی از آن را استفاده نکرده بود که حالت سکته به ایشان دست داد و دکتر بعد از معاینه تشخیص داد که به وسیله سم سیانور مسموم شده است.
دلایل مسمومیت ایشان را می‌توان در چند مورد زیر تصور کرد:
۱. در شب حادثه خط تلفن منزل سید نورالدین قطع و باعث شد دکترهای مورد اطمینان دیر متوجه شوند و رساندن ایشان تا بیمارستان هم زمان زیادی برد.
۲. حسین طیران سرپرست امور داخلی دفتر سیدنورالدین که شخص مورد وثوق ایشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.
۳. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشکوک از سوی حکومت با تمهید مقدمات و گرفتن وقت قبلی و به حالت نیمه رسمی با آن بزرگوار ملاقات کرده بودند. می‌گویند که یکی از آنها که ارتشی بود، بعدها به سبب عذاب وجدان دیوانه و راهی تیمارستان شد.
۴. پزشکان اعلام کردند که برای دادن گزارش دقیق از علت مرگ، باید کالبد شکافی شود، ولی با تشریح موافقت نشد و جنازه را به خاک سپردند. حتی پزشکان می‌گفتند روی ناخنهای سید سیاه شده است که نشانه مسمویت ایشان بود. [۳۷]

پانویس

  1. سه سال در محضر استاد، احمد بهشتی، قم: عصر اندیشه، 1383، ص 17حکومت اسلامی، ش 34، ص 132.
  2. یادی از استاد،فرهنگستان علوم اسلامی، قم: فجر ولایت، 1380 خاطرات حجة الاسلام سید منیرالدین حسینی شیرازی ستارگان حرم، ج 21.
  3. سه سال در محضر استاد، ص 137.
  4. سیمای ممسنی، محمد زارعی، قم: انتشارات نهاوندی، 1378، ص 124 به نقل از طبقات اعلام الشیعه فی القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1460.
  5. علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، مـجرفادقانی ، قم: معارف اسلامی، 1364، ص 388.
  6. خاطرات، ص 38سه سال در محضر استاد، حکومت اسلامی، ش 34 گنجینه دانشمندان، ج 1، محمد شریف رازی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1352، ص 273.
  7. سه سال در محضر استاد، ص 94.
  8. گلشن ابرار، ج 2، ص 900.
  9. سه سال در محضر استاد، ص 94.
  10. خاطرات، ص 126.
  11. مجله حکومت اسلامی، ش 34، ص 133خاطرات مرحوم سید منیرالدین حسینی شیرازی، ص 47
  12. سه سال در محضر استاد، ص 119.
  13. خاطرات حجة الاسلام و المسلمین مرحوم سید منیرالدین حسینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383 ص 43.
  14. همان، ص 50, سه سال در محضر استاد، ص 21.
  15. علما و رژیم رضاشاه، حمید بصیرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1378 ص 215.
  16. همان.
  17. خاطرات، ص 51.
  18. همان، ص 53.
  19. مجله حکومت اسلامی، ش 34، ص 134.
  20. سه سال در محضر استاد، ص 75.
  21. همان، ص 75-78.
  22. همان، ص 37.
  23. خاطرات مرحوم سید منیرالدین، ص 112-115.
  24. همان، ص 65-66.
  25. در سال 1269 در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. تحصیلات حوزوی را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانیت شد. پس از آن وارد مدرسه آمریکایی در تبریز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدریس پرداخت... . بعد از مدتی لباس روحانیت را کنار گذاشت و در عدلیه مشغول به کار شد. آنگاه به وکالت پرداخت. کسروی در جهت نیل به مدینه فاضله خود در مراسم اول دی به سوزاندن آثار و ادبیات کلاسیک ایران دست زد و بعضی از کتابهای دعا از جمله مفاتیح الجنان را سوزاند. همچنین با استفاده از شبهاتی که نویسندگان اهل سنت مطرح کرده بودند، به انتقاد از مذهب شیعه پرداخت و طریقت جدیدی به نام پاک دینی بنیاد گذاشت وی سرانجام به وسیله شهید نواب صفوی و یارانش به هلاکت رسید. (خاطرات شهید سید محمد واحدی، مهناز میزبانی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381 ص 12.)
  26. حکومت اسلامی، س 34، تلخیص مقاله نگاهی به نسبت اسلام با دموکراسی، ص 143.
  27. حکومت اسلامی، ش 34، ص 149، با تلخیص، برای متن کامل مناظره ر.ک.به: رسائل سیاسی - اسلامی، رسول جعفریان، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1384 ص 57.
  28. حکومت اسلامی، ش 34، ص 158.
  29. خاطرات سید منیرالدین، ص 123.
  30. همان، ص 124.
  31. همان، ص 125.
  32. همان، ص 42.
  33. همان، ص 125.
  34. همان، ص 126.
  35. همان.
  36. همان، ص 127.
  37. همان، ص 118 سه سال در محضر استاد، ص 81.
منبع: فرهیختگان تمدن شیعی - تاریخ برداشت: 11-3-95
بازگشت به شخصیت ها