مبانی فکری سیاسی نائینی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: مبانى فكرى سياسى نائينى مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۳۲۲ نویس...» ایجاد کرد)
 
 
(۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    مبانى فكرى سياسى نائينى
+
<div class="head1"> مبانی فکری سیاسی نائینی </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: محمدصادق مزینانی<br/>
شناسه کتاب:    ۳۲۲
+
نویسنده:     محمدصادق مزينانى
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود مبانى فكرى سياسى نائينى
+
توضیحات:   
+
مبانى فكرى سياسى نائينى
+
حوزه - شماره ۷۶
+
  
 +
== مقاله ==
 +
رژیم استبدادی با ستیز پی گیر مردم بویژه عالمان دینی به زانو درآمد و در برابر خواست مردم تسلیم شد.<br/>
 +
مشروطیت در چهاردهم جمادی الثانی ۱۳۲۴ اعلام شد و مجلس اوّل شروع به کار کرد.<br/>
 +
در جمادی الاوّل ۱۳۲۶ محمّد علی شاه مجلس را به توپ بست و به کشتار شکنجه و تبعید مشروطه خواهان پرداخت. مجلس تا جمادی الاوّل ۱۳۲۷ همچنان تعطیل بود. در این مدّت که به استبداد صغیر مشهور شد عالمان دینی به دو دسته مخالف و موافق مشروطیت تقسیم شدند. شماری مشروطیت را به زیان اسلام و مسلمانان می دانستند و مشروطیت و مشروطه خواهان را محکوم می کردند. در برابر آنان شماری مشروطیت را به سود اسلام و مسلمانان دانسته و رسالت خود را در آن می دیدند که با نبود حکومتی ایده آل از یک حکومت ضدّ استبدادی مبتنی بر قانون پشتیبانی کنند.<br/>
 +
نائینی در چنین شرایطی به نشر اندیشه های سیاسی خود و نگارش: تنبیه الامّه وتنزیه الملّه پرداخت. نشر اندیشه های سیاسی وی دگردیسی بزرگی را در فقه شیعه به وجود آورد و تنبیه الامّه به عنوان بهترین و استوارترین نوشته در باره [[دفاع]] از مشروطیت و روشن گری مبانی آن شهرت یافت. <br/>
 +
وی از واژه‌ها و اصطلاحات رایج حقوقی و سیاسی زمان خویش بهره گرفت و حکم فقهی اسلامی را نیز بر همان اساس روشن کرد.<br/>
 +
حکومت استبدادی حکومت مشروطه قانون اساسی مجلس شورای ملّی تفکیک قوا آزادی برابری و… را که از ارکان فقه سیاسی به شمار می آمدند تشریح کرد و با اصطلاحات و عناوین فقهی برابر کرد.<br/>
 +
او پس از اشاره به ضرورت قانون اساسی مجلس شورای ملّی و… می نویسد:<br/>
 +
(مأخوذ بودن تمام این مبانی پس از ردّ هر یک از فروع به اصل خودش از شرع قویم اسلام خاصّه از مقتضیات مذهب ما طائفه امامیّه چقدر بدیهی و عدم انطباق استیلاء جوری که وجوبش در فصل سابق از جهات عدیده مبیّن شد جز بر این ترتیب چه قدر ضروری است.)<ref> (تنبیه الامة و تنزیه الملّه) محمّد حسین نائینی. با مقدّمه و پاورقی و توضیحات سید محمود طالقانی۵۹/ شرکت سهامی انتشار تهران.</ref>
 +
بر اندیشه های سیاسی نائینی شماری از مراجع و مجتهدان از جمله: ملاّ محمد کاظم خراسانی شیخ عبداللّه مازندرانی صحّه گذاشته‌اند و مطالب تنبیه الامّه را برگرفته از آموزه های حیات بخش اسلام اعلام کرده‌اند<ref>(همان مدرک) مقدمه ۱/.</ref>.<br/>
 +
نائینی از شیوه درسی حوزه‌ها و توجّه نکردن فقیهان به استنباط و [[اجتهاد]] در مسائل سیاسی اسلام انتقاد می کند:<br/>
 +
(با این که بحمداللّه تعالی و حسن تأییده از مثل یک کلمه مبارکه (لاتنقض الیقین بالشک) آن همه قواعد لطیفه استخراج نمودیم از مقتضیات مبانی و اصول مذهب و مایه امتیازمان از سایر فِرَق چنین غافل و ابتلای به اسارت و رقیت طواغیت امت را الی زمان الفرج عجّل اللّه تعالی ایامه به کلی بی علاج پنداشته اصلاً در این وادی داخل نشدیم و دیگران در پی بردن به مقتضیات آن مبانی و تخلیص رقابشان از این اسارت منحوسه گوی سبقت ربودند و مبدء طبیعی آنچنان ترقی و نفوذ را از سیاسات اسلامیه اخذ و به وسیله جودت استنباط و حسن تفریع این چنین فروع صحیحه بر آن مترتب و به همان نتایج فائفه نائل شدند و ما مسلمانان به قهقرا برگشتیم. حال هم که
 +
بعد اللتیا واللتی اندک تنبهی حاصل و مقتضیات احکام دین و اصول مذهب مان را با کمال سربه زیری از دیگران اخذ و مصداق: (هذا بضاعتنا ردت الینا) شدیم.)<ref>(همان مدرک)۵۹/ ـ ۶۰.</ref>
 +
نائینی اظهار تأسف می کند که هنوز شماری به اسم اسلام مبارزه با استبداد را با قرآن و اسلام ناسازگار می دانند.<br/>
 +
نائینی با تکیه بر منابع اصیل فقه: قرآن احادیث معصومان(ع) عقل اجماع و اتفاق مسلمانان و همچنین با بهره گیری از عرف احکام حکومتی احکام ثانوی اصل احترام به تعهدها و قراردادها ولایت فقیه حسبه و… به عنوان مبانی نظری مسائل سیاسی اجتماعی اسلام آمادگی شیعه را برای دگردیسیهای اجتماعی ثابت می کند و توانایی اسلام را برای پاسخ گویی به مسائل و گشادن دشواریهای سیاسی و اجتماعی اعلام می دارد.<br/>
 +
به باور وی نظام سیاسی قانون اساسی و… لازم نیست از پیش با همان قالب در شریعت وجود داشته باشد. در مشروع بودن این قانونها کافی است که براساس مصالح نوعی تنظیم شده و مفاد آنها ناسازگاری با احکام شرع نداشته باشند.<br/>
 +
نائینی استبداد و حکومت اسبتدادی را محکوم و مردم را به ستیز با آن فرا خواند و مشروطیت را به عنوان طرحی برای نظام سیاسی اسلام و مبتنی بر مبانی شیعه در آن زمان تأیید کرد. از مجلس شورای ملّی و قانون اساسی به عنوان اصول مشروطیت و از آزادی و برابری به عنوان مقدّمات آن یاد کرد.<br/>
 +
نائینی و روشنفکران غربزده همانند: آخوند زاده ملکم خان مستشار الدّوله و… درمشروطه خواهی مشترک بودند ولی در واقع هدف آنان یکی نبود. آنان به اسلام اعتقادی نداشتند و هواخواه بی قید و شرط مشروطه غربی بودند هر چند شماری از آنان: (ملکم و مستشارالدّوله) هدفهای واقعی خود را پنهان می کردند و حتی گه گاهی از اسلام نیز سخن می گفتند و مشروطه و اسلام را یکی می دانستند ولی در واقع بر این باور بودند که نظامهای نوغربی برتر از نظام سیاسی اسلام است<ref>(دین و دولت) پرفسور حامد الگار ترجمه ابوالقاسم سرّی۲۷۹/ توس تهران; (رهبران مشروطه) ابراهیم صفائی ۵۹/ جاویدان; (تشیع و مشروطیت) عبدالهادی حائری۳۲۷/ امیرکبیر; (شیخ فضل اللّه نوری و مشروطیت) مهدی انصاری۹۹/ ـ ۱۰۳ امیرکبیر.</ref>.<br/>
 +
امّا نائینی مشروطه ای را می خواست که با اسلام هماهنگ باشد; از این روی بر حضور مجتهدان و یا نمایندگان آنان درمجلس شورای ملّی برای تصحیح و تنفیذ قوانین مصوّبه تأکید می ورزید. همچنین در قلمرو قانونگذاری اجازه نمی داد که مجلس در واجبها و حرامهای الهی دگرگونی به وجود آورد.<br/>
 +
به عبارت دیگر نائینی بر این باور بود که مردم در چهارچوب مقررات شریعت اصالت دارند و هرگز اجازه ندارند قانون شریعت را تغییر دهند. افزون بر همه اینها نائینی مشروطه را نظامی به طور کامل اسلامی و ایده آل نمی دانست. به باور وی مشروطه بدان جهت مشروع بود که دفع افسد به فاسد بود و دارای ستم و غصب کم تری و میزان خلاف و تجاوز به حقوق مردم در آن کم تر از حکومت استبدادی رخ می داد. حاکم و نمایندگان به کنترل در می آمدند و قانونهای مجلس شورای ملّی را می شد با موازین شرع برابر کرد.<br/>
 +
نائینی در روشن گری اندیشه های سیاسی خود هر چند بارها به اصل (ولایت فقیه) در دوره غیبت استناد می جوید ولی بر آن نیست که پایه نظام سیاسی پیشنهادی خود را بر آن نهد; زیرا در آن شرایط آن را امکان پذیر نمی داند.<br/>
 +
تفاوت نائینی با نراقی میرفتّاح بحرالعلوم صاحب جواهر و… نیز در همین جاست.<br/>
 +
نراقی در عوائد الایام میرفتاح در عناوین بحرالعلوم در بلغة الفقیه وصاحب جواهر در جواهرالکلام محور مشروع بودن حاکمیت و پایه نظام سیاسی اسلام را بر اصل (ولایت فقیه) گذارده‌اند و مباحث آن را نیز بر همان اساس به بوته بررسی گذاشته‌اند ولی نائینی ضمن استناد به عقل و نقل و عرف و احکام ثانوی در ثابت کردن مشروع بودن مشروطیت تنها در پاره ای از موارد به اختیارها و مسؤولیتهای فقیه عادل در دوره غیبت اشاره و استناد می جوید.<br/>
 +
اندیشه های سیاسی نائینی دارای دو محور اساسی و در حقیقت پاسخ به دو اشکال زیر بود:<br/>
 +
۱ . علمای شیعه به خاطر باورداشتن به مشروع بودن انحصاری حکومت ائمّه(ع) همواره با هرگونه مفهومی از دولت و نظام سیاسی سرناسازگاری داشته‌اند.<br/>
 +
۲ . قانون گذاری در اسلام تشریع است و شارع در اسلام جز خداوند و یا پیامبر(ص) نمی تواند باشد بنابراین نمایندگان مجلس شورای ملّی با چه حقّی به قانون گذاری می پردازند.<br/>
 +
نائینی در محور نخست به ضرورت حکومت و اقسام حکومت اشاره دارد و اثبات می کند که در زمان حاضر نظام مشروطیت نه درحدّ مشروعیّت حکومت امام معصوم(ع) و یافقیه جامع الشرایط است و نه در حدّ نظام استبدادی که به هیچ روی شایستگی تأیید را نداشته باشد.<br/>
 +
درمحور دوّم مشروعیّت مجلس شورای ملّی و قانون گذاری را به اثبات می رساند و مبانی آن را شرح می دهد.<br/>
 +
برای روشن تر شدن اندیشه های سیاسی نائینی ومبانی آن ما نیز دراین مقال به این دو محور می پردازیم:<br/>
  
مزينانى محمدصادق
+
== بایستگی تأسیس حکومت ==
 +
هر چند حکومتها در درازی تاریخ در خطی درست و بهنجار حرکت نکرده‌اند و بسیاری از حاکمان همراه با جامه حکومت چکمه ستم و تجاوز پوشیده و حتی انسانهای بی پناه را نادیده انگاشته و خون آنان را به ناحق ریخته‌اند ولی به هیچ روی نمی توان این پیامدهای ناگوار را بهانه نفی اصل حکومت قرار داد که به گفته علی(ع):<br/>
 +
(لابدّ للناس من امیر برّ او فاجر.)<ref>(نهج البلاغه) ترجمه سید جعفر شهیدی خطبه)۴۰/ ۳۹.</ref>
 +
بنابراین حکومت چون بسیاری از پدیده های اجتماعی دیگر زاییده نیاز جامعه است; از این روی دانشمندان مذاهب اسلامی بر بایستگی تأسیس حکومت اتفاق دارند و میرزای نائینی بایستگی تشکیل حکومت را امری روشن و بی گفت وگو می داند.<br/>
 +
از دیدگاه نائینی وجود حکمران برای جامعه ضروری است خواه به حق باشد یا به
 +
ناحق خواه به انتخاب باشد یا به انتصاب و یا به ارث و…
 +
(بدان که این معنی نزد جمیع امم مسلم و تمام عقلاء عالم بر آن متفقند که چنانچه استقامت نظام عالم و تعیش نوع بشر متوقف به سلطنت و سیاستی است خواه قائم به شخص واحد باشد یا به هیئت جمعیه و چه آن تصدّی به حقّ باشد یا به اغتصاب به قهر باشد یا به وراثت یا به انتخاب…)<ref>(تنبیه الامّه وتنزیه الملّه) ۶.</ref>
 +
میرزای نائینی پس از اشاره به بایستگی تأسیس حکومت در چگونگی حکومت و بنیان گذاری حکومتی شایسته به بحث می پردازد و پس از تقسیم حکومت به استبدادی و مشروطه تبدیل حکومت اسبتدادی به مشروطه را سفارش می کند و آن را در روزگار خود بهترین گونه حکومت ممکن می شمارد.<br/>
 +
از دیدگاه وی حاکم در چگونگی حاکمیت دوگونه است:<br/>
 +
الف: تملیکیّه که با واژگانی همچون: دل بخواهانه خودسرانه استعبادیه (برده ساختن) اعتسافیه (اجباری) تسلطیه تحکمیه و استبدادیه از آن یاد می کند.<br/>
 +
ب: ولایتیه که با واژه هایی چون: مقیّده محدوده عادله دستوریه مسؤوله و مشروطه از آن یاد می کند.<br/>
  
رژيم استبدادى با ستيز پى گير مردم بويژه عالمان دينى به زانو درآمد و در برابر خواست مردم تسليم شد.
+
== حکومت استبدادی ==
مشروطيت در چهاردهم جمادى الثانى ۱۳۲۴ اعلام شد و مجلس اوّل شروع به كار كرد.
+
همان گونه که اشاره کردیم نائینی واژه های گوناگونی را به کار می گیرد تا شیوه حکومت استبدادی را توصیف کند. او پس از شناساندن چنین نظامی و نسبت دادن صفتهای گوناگونی بدان سرانجام واژه استبداد را بر می گزیند و آن را بارهای بار به کار می برد.<br/>
در جمادى الاوّل ۱۳۲۶ محمّد على شاه مجلس را به توپ بست و به كشتار شكنجه و تبعيد مشروطه خواهان پرداخت. مجلس تا جمادى الاوّل ۱۳۲۷ همچنان تعطيل بود. در اين مدّت كه به استبداد صغير مشهور شد عالمان دينى به دو دسته مخالف و موافق مشروطيت تقسيم شدند. شمارى مشروطيت را به زيان اسلام و مسلمانان مى دانستند و مشروطيت و مشروطه خواهان را محكوم مى كردند. در برابر آنان شمارى مشروطيت را به سود اسلام و مسلمانان دانسته و رسالت خود را در آن مى ديدند كه با نبود حكومتى ايده آل از يك حكومت ضدّ استبدادى مبتنى بر قانون پشتيبانى كنند.
+
این واژه که در متون اسلامی فراوان به کار رفته عبارت است از تصمیم یا عمل خودسرانه یک فرد بدون در نظر گرفتن دیدگاه‌های دیگران. روایاتی که از استبداد نکوهش می کنند و به رایزنی سفارش بسیارند<ref>(میزان الحکمه) محمدی ری شهری ج۲۱۰/۵ ـ ۲۲۳ مکتب الاعلام الاسلامی.</ref>.<br/>
نائينى در چنين شرايطى به نشر انديشه هاى سياسى خود و نگارش: تنبيه الامّه وتنزيه الملّه پرداخت. نشر انديشه هاى سياسى وى دگرديسى بزرگى را در فقه شيعه به وجود آورد و تنبيه الامّه به عنوان بهترين و استوارترين نوشته در باره دفاع از مشروطيت و روشن گرى مبانى آن شهرت يافت.  
+
به نگر نائینی حاکم مستبد کشور و مردم را از اموال شخصی خود به شمار  
وى از واژه ها و اصطلاحات رايج حقوقى و سياسى زمان خويش بهره گرفت و حكم فقهى اسلامى را نيز بر همان اساس روشن كرد.
+
می آورد و با مردم به سان بردگان بلکه حیوانهایی که باید خواسته های او را برآورند رفتا می کند. بر این اساس هر آن که در رساندن وی به هدف تلاش ورزد از نزدیکان گردد و هرفردی را ناسازگار باهدفهای خود تبعید یانابودش کند.<br/>
حكومت استبدادى حكومت مشروطه قانون اساسى مجلس شوراى ملّى تفكيك قوا آزادى برابرى و… را كه از اركان فقه سياسى به شمار مى آمدند تشريح كرد و با اصطلاحات و عناوين فقهى برابر كرد.
+
دارایی هر که را بخواهد به سود خود یا پیرامونیانش ضبط می کند. هر حقّی را که خواهد احقاق و اگر خواهد پایمالش کند. آنچه را از دیگران به عنوان مالیات گرد می آورد به سان اموال شخصی خویش درمصالح و هدفهای شخصی خود هزینه می کند.<br/>
او پس از اشاره به ضرورت قانون اساسى مجلس شوراى ملّى و… مى نويسد:
+
حاکم مستبد چون کشور را ملک شخصی خود می پندارد درحفظ نظم و حفظ آن بسان دیگر مالکان نسبت به املاک خود رفتار می کند: می بخشد می فروشد به رهن می گذارد تا هزینه های زندگی شخصی و مسافرتهای خود را بر آورد. با این همه خود را برتر از همه پنداشته و خود را با صفات خداوند تقدیس می کند. پیرامونیان او نیز بر این باورند که همه نیروها و قوای مملکت باید بدون قید و شرط پیرو او باشند و در برابر کارهایی که انجام می دهند پاسخ گو باشند; امّا او در برابر هیچ مقامی مسؤول نیست.<ref>(تنبیه الامّه و تنزیه الملّه) ۸/ ـ ۹.</ref>
(مأخوذ بودن تمام اين مبانى پس از ردّ هر يك از فروع به اصل خودش از شرع قويم اسلام خاصّه از مقتضيات مذهب ما طائفه اماميّه چقدر بديهى و عدم انطباق استيلاء جورى كه وجوبش در فصل سابق از جهات عديده مبيّن شد جز بر اين ترتيب چه قدر ضرورى است.
+
چنین حاکمی را حاکم مطلق حاکم به امر مالک الرّقاب ظالم قهّار و مانند آن نامند و مردمان زیر فرمان او را بردگان اسیران خوار شدگان و… خوانند.<ref>(همان مدرک) ۱۰/.</ref>
بر انديشه هاى سياسى نائينى شمارى از مراجع و مجتهدان از جمله: ملاّ محمد كاظم خراسانى شيخ عبداللّه مازندرانى صحّه گذاشته اند و مطالب تنبيه الامّه را برگرفته از آموزه هاى حيات بخش اسلام اعلام كرده اند۲.
+
در چنین نظامی شدّت و ضعف استبداد و ظلم به ویژگیهای شخصی حاکم و پیرامونیان و از سوی دیگر به حدود آگاهی مردم به حقوق خود و وظیفه های حکومت بستگی دارد.<ref> (همان مدرک).</ref>
نائينى از شيوه درسى حوزه ها و توجّه نكردن فقيهان به استنباط و اجتهاد در مسائل سياسى اسلام انتقاد مى كند:
+
(با اين كه بحمداللّه تعالى و حسن تأييده از مثل يك كلمه مباركه (لاتنقض اليقين بالشك) آن همه قواعد لطيفه استخراج نموديم از مقتضيات مبانى و اصول مذهب و مايه امتيازمان از ساير فِرَق چنين غافل و ابتلاى به اسارت و رقيت طواغيت امت را الى زمان الفرج عجّل اللّه تعالى ايامه به كلى بى علاج پنداشته اصلاً در اين وادى داخل نشديم و ديگران در پى بردن به مقتضيات آن مبانى و تخليص رقابشان از اين اسارت منحوسه گوى سبقت ربودند و مبدء طبيعى آنچنان ترقى و نفوذ را از سياسات اسلاميه اخذ و به وسيله جودت استنباط و حسن تفريع اين چنين فروع صحيحه بر آن مترتب و به همان نتايج فائفه نائل شدند و ما مسلمانان به قهقرا برگشتيم. حال هم كه
+
بعد اللتيا واللتى اندك تنبهى حاصل و مقتضيات احكام دين و اصول مذهب مان را با كمال سربه زيرى از ديگران اخذ و مصداق: (هذا بضاعتنا ردت الينا) شديم.
+
نائينى اظهار تأسف مى كند كه هنوز شمارى به اسم اسلام مبارزه با استبداد را با قرآن و اسلام ناسازگار مى دانند.
+
نائينى با تكيه بر منابع اصيل فقه: قرآن احاديث معصومان(ع) عقل اجماع و اتفاق مسلمانان و همچنين با بهره گيرى از عرف احكام حكومتى احكام ثانوى اصل احترام به تعهدها و قراردادها ولايت فقيه حسبه و… به عنوان مبانى نظرى مسائل سياسى اجتماعى اسلام آمادگى شيعه را براى دگرديسيهاى اجتماعى ثابت مى كند و توانايى اسلام را براى پاسخ گويى به مسائل و گشادن دشواريهاى سياسى و اجتماعى اعلام مى دارد.
+
به باور وى نظام سياسى قانون اساسى و… لازم نيست از پيش با همان قالب در شريعت وجود داشته باشد. در مشروع بودن اين قانونها كافى است كه براساس مصالح نوعى تنظيم شده و مفاد آنها ناسازگارى با احكام شرع نداشته باشند.
+
نائينى استبداد و حكومت اسبتدادى را محكوم و مردم را به ستيز با آن فرا خواند و مشروطيت را به عنوان طرحى براى نظام سياسى اسلام و مبتنى بر مبانى شيعه در آن زمان تأييد كرد. از مجلس شوراى ملّى و قانون اساسى به عنوان اصول مشروطيت و از آزادى و برابرى به عنوان مقدّمات آن ياد كرد.
+
نائينى و روشنفكران غربزده همانند: آخوند زاده ملكم خان مستشار الدّوله و… درمشروطه خواهى مشترك بودند ولى در واقع هدف آنان يكى نبود. آنان به اسلام اعتقادى نداشتند و هواخواه بى قيد و شرط مشروطه غربى بودند هر چند شمارى از آنان: (ملكم و مستشارالدّوله) هدفهاى واقعى خود را پنهان مى كردند و حتى گه گاهى از اسلام نيز سخن مى گفتند و مشروطه و اسلام را يكى مى دانستند ولى در واقع بر اين باور بودند كه نظامهاى نوغربى برتر از نظام سياسى اسلام است۴.
+
امّا نائينى مشروطه اى را مى خواست كه با اسلام هماهنگ باشد; از اين روى بر حضور مجتهدان و يا نمايندگان آنان درمجلس شوراى ملّى براى تصحيح و تنفيذ قوانين مصوّبه تأكيد مى ورزيد. همچنين در قلمرو قانونگذارى اجازه نمى داد كه مجلس در واجبها و حرامهاى الهى دگرگونى به وجود آورد.
+
به عبارت ديگر نائينى بر اين باور بود كه مردم در چهارچوب مقررات شريعت اصالت دارند و هرگز اجازه ندارند قانون شريعت را تغيير دهند. افزون بر همه اينها نائينى مشروطه را نظامى به طور كامل اسلامى و ايده آل نمى دانست. به باور وى مشروطه بدان جهت مشروع بود كه دفع افسد به فاسد بود و داراى ستم و غصب كم ترى و ميزان خلاف و تجاوز به حقوق مردم در آن كم تر از حكومت استبدادى رخ مى داد. حاكم و نمايندگان به كنترل در مى آمدند و قانونهاى مجلس شوراى ملّى را مى شد با موازين شرع برابر كرد.
+
نائينى در روشن گرى انديشه هاى سياسى خود هر چند بارها به اصل (ولايت فقيه) در دوره غيبت استناد مى جويد ولى بر آن نيست كه پايه نظام سياسى پيشنهادى خود را بر آن نهد; زيرا در آن شرايط آن را امكان پذير نمى داند.
+
تفاوت نائينى با نراقى ميرفتّاح بحرالعلوم صاحب جواهر و… نيز در همين جاست.
+
نراقى در عوائد الايام ميرفتاح در عناوين بحرالعلوم در بلغة الفقيه وصاحب جواهر در جواهرالكلام محور مشروع بودن حاكميت و پايه نظام سياسى اسلام را بر اصل (ولايت فقيه) گذارده اند و مباحث آن را نيز بر همان اساس به بوته بررسى گذاشته اند ولى نائينى ضمن استناد به عقل و نقل و عرف و احكام ثانوى در ثابت كردن مشروع بودن مشروطيت تنها در پاره اى از موارد به اختيارها و مسؤوليتهاى فقيه عادل در دوره غيبت اشاره و استناد مى جويد.
+
انديشه هاى سياسى نائينى داراى دو محور اساسى و در حقيقت پاسخ به دو اشكال زير بود:
+
۱ . علماى شيعه به خاطر باورداشتن به مشروع بودن انحصارى حكومت ائمّه(ع) همواره با هرگونه مفهومى از دولت و نظام سياسى سرناسازگارى داشته اند.
+
۲ . قانون گذارى در اسلام تشريع است و شارع در اسلام جز خداوند و يا پيامبر(ص) نمى تواند باشد بنابراين نمايندگان مجلس شوراى ملّى با چه حقّى به قانون گذارى مى پردازند.
+
نائينى در محور نخست به ضرورت حكومت و اقسام حكومت اشاره دارد و اثبات مى كند كه در زمان حاضر نظام مشروطيت نه درحدّ مشروعيّت حكومت امام معصوم(ع) و يافقيه جامع الشرايط است و نه در حدّ نظام استبدادى كه به هيچ روى شايستگى تأييد را نداشته باشد.
+
درمحور دوّم مشروعيّت مجلس شوراى ملّى و قانون گذارى را به اثبات مى رساند و مبانى آن را شرح مى دهد.
+
براى روشن تر شدن انديشه هاى سياسى نائينى ومبانى آن ما نيز دراين مقال به اين دو محور مى پردازيم:
+
بايستگى تأسيس حكومت
+
  
هر چند حكومتها در درازى تاريخ در خطى درست و بهنجار حركت نكرده اند و بسيارى از حاكمان همراه با جامه حكومت چكمه ستم و تجاوز پوشيده و حتى انسانهاى بى پناه را ناديده انگاشته و خون آنان را به ناحق ريخته اند ولى به هيچ روى نمى توان اين پيامدهاى ناگوار را بهانه نفى اصل حكومت قرار داد كه به گفته على(ع):
+
== مبانی نظری ==
(لابدّ للناس من امير برّ او فاجر.)۵
+
نائینی برای بدی استبداد و نامشروعی آن به پیامدهای زیانبارحکومت استبدادی و تجربه تاریخی صدر اسلام اشاره می کند و سرمنشأ بدیها و زشتیهای خانمان برانداز و ستم و تجاوز به حقوق مردم و کژیها و کژراهه های مذهبی هرج و مرجها و… را که تا
 +
عصرخود دامنگیر ملّت ایران شده بوده حکومت استبدادی می داند و عامل گسترش اسلام را در صدر اسلام به برکت حکومت براساس شورا و احترام به دیدگاه‌ها می داند که با آمدن بنی امیه تاروپود آن در هم پیچیده شده و مردمان به دوران جاهلیت برگردانده شدند.<ref> (همان مدرک) ۱۷/.</ref>
 +
نائینی پس از بیان دیدگاه بالا به آیات و روایات رسیده از معصومان(ع) در نامشروعی حکومت استبدادی استناد می جوید که به پاره ای از آنها در ذیل اشاره می کنیم:<br/>
  
بنابراين حكومت چون بسيارى از پديده هاى اجتماعى ديگر زاييده نياز جامعه است; از اين روى دانشمندان مذاهب اسلامى بر بايستگى تأسيس حكومت اتفاق دارند و ميرزاى نائينى بايستگى تشكيل حكومت را امرى روشن و بى گفت وگو مى داند.
+
== آیات ==
از ديدگاه نائينى وجود حكمران براى جامعه ضرورى است خواه به حق باشد يا به
+
خداوند در قرآن کریم در آیات بسیاری زندگی زیر سلطه حکومت استبدادی را با بندگی یکسان دانسته و به مسلمانان دستور داده است که خود را از زیر سلطه ستمگران برهانند:<br/>
ناحق خواه به انتخاب باشد يا به انتصاب و يا به ارث و…
+
پس از آن که فرعون به پرورش حضرت موسی(ع) در کاخ خود اشاره می کند و بر وی منّت می نهد حضرت موسی(ع) در پاسخ وی با لحن قاطع و اعتراض آمیزی می گوید:<br/>
(بدان كه اين معنى نزد جميع امم مسلم و تمام عقلاء عالم بر آن متفقند كه چنانچه استقامت نظام عالم و تعيش نوع بشر متوقف به سلطنت و سياستى است خواه قائم به شخص واحد باشد يا به هيئت جمعيه و چه آن تصدّى به حقّ باشد يا به اغتصاب به قهر باشد يا به وراثت يا به انتخاب…)۶
+
(وتلک نعمةٌ تمنُّها علیّ ان عَبّدْتَ بنی اسرائیل…)<ref>سوره (شعراء) آیه ۲۲.</ref>
ميرزاى نائينى پس از اشاره به بايستگى تأسيس حكومت در چگونگى حكومت و بنيان گذارى حكومتى شايسته به بحث مى پردازد و پس از تقسيم حكومت به استبدادى و مشروطه تبديل حكومت اسبتدادى به مشروطه را سفارش مى كند و آن را در روزگار خود بهترين گونه حكومت ممكن مى شمارد.
+
و [آیا] این که فرزندان اسرائیل را بنده [خود] ساخته ای نعمتی است که منتش بر من می نهی؟<br/>
از ديدگاه وى حاكم در چگونگى حاكميت دوگونه است:
+
با این که بنی اسرائیل همانند قبطیان به خدایی فرعون باور نداشتند و به هیچ روی او را پرستش نکردند ولی قرآن سلطه فرعون بر بنی اسرائیل را گونه ای به بندگی در آوردن آنان دانسته است.<br/>
الف: تمليكيّه كه با واژگانى همچون: دل بخواهانه خودسرانه استعباديه (برده ساختن) اعتسافيه (اجبارى) تسلطيه تحكميه و استبداديه از آن ياد مى كند.
+
ییا در آیه دیگر خداوند از زبان قوم فرعون آن گاه که موسی و هارون آنان را به خدای یکتا فراخواندند می فرماید:<br/>
ب: ولايتيه كه با واژه هايى چون: مقيّده محدوده عادله دستوريه مسؤوله و مشروطه از آن ياد مى كند.
+
پس گفتند: آیا به دو بشر که مثل خود ما هستند و طایفه آنان بندگان مایند ایمان بیاوریم.<br/>
حكومت استبدادى
+
در این آیه نیز بندگی بنی اسرائیل همان سلطه فرعون بر آنان بوده است.<br/>
  
همان گونه كه اشاره كرديم نائينى واژه هاى گوناگونى را به كار مى گيرد تا شيوه حكومت استبدادى را توصيف كند. او پس از شناساندن چنين نظامى و نسبت دادن صفتهاى گوناگونى بدان سرانجام واژه استبداد را بر مى گزيند و آن را بارهاى بار به كار مى برد.
+
== روایات ==
اين واژه كه در متون اسلامى فراوان به كار رفته عبارت است از تصميم يا عمل خودسرانه يك فرد بدون در نظر گرفتن ديدگاههاى ديگران. رواياتى كه از استبداد نكوهش مى كنند و به رايزنى سفارش بسيارند۷.
+
پیامبر اکرم(ص) دربارهٔ امویان و مروانیان فرموده است که:<br/>
به نگر نائينى حاكم مستبد كشور و مردم را از اموال شخصى خود به شمار
+
(اذا بلغ بنو العاص ثلاثین اتخذوا دین اللّه دولا و عباد اللّه خولا.)<ref>(تنبیه الامّه و تنزیه الملّه)۱۹/; (بحارالانوار) ج۱۲۶/۱۸.</ref>
مى آورد و با مردم به سان بردگان بلكه حيوانهايى كه بايد خواسته هاى او را برآورند رفتا مى كند. بر اين اساس هر آن كه در رساندن وى به هدف تلاش ورزد از نزديكان گردد و هرفردى را ناسازگار باهدفهاى خود تبعيد يانابودش كند.
+
هنگامی که شمار پسران عاص به سی تن برسد دین را به دولت تبدیل می کنند و بندگان خدا را به بردگی می گیرند.<br/>
دارايى هر كه را بخواهد به سود خود يا پيرامونيانش ضبط مى كند. هر حقّى را كه خواهد احقاق و اگر خواهد پايمالش كند. آنچه را از ديگران به عنوان ماليات گرد مى آورد به سان اموال شخصى خويش درمصالح و هدفهاى شخصى خود هزينه مى كند.
+
امام علی(ع) درخطبه قاصعه در شرح گرفتاری بنی اسرائیل و عذاب آنان به دست فرعونیان می فرماید:<br/>
حاكم مستبد چون كشور را ملك شخصى خود مى پندارد درحفظ نظم و حفظ آن بسان ديگر مالكان نسبت به املاك خود رفتار مى كند: مى بخشد مى فروشد به رهن مى گذارد تا هزينه هاى زندگى شخصى و مسافرتهاى خود را بر آورد. با اين همه خود را برتر از همه پنداشته و خود را با صفات خداوند تقديس مى كند. پيرامونيان او نيز بر اين باورند كه همه نيروها و قواى مملكت بايد بدون قيد و شرط پيرو او باشند و در برابر كارهايى كه انجام مى دهند پاسخ گو باشند; امّا او در برابر هيچ مقامى مسؤول نيست.۸
+
(اتّخذتهم الفراعنه عبیدا فساموهم سُوءَ العذاب وجرّعوهم المرار فلم تبرح الحال بهم فی ذُلِّ المهلکه وقهر الغلبه. لایجدون حیلة فی امتناع ولاسبیلاً الی دفاع.)<ref>(نهج البلاغه) سید جعفر شهیدی خطبه ۲۱۹/۱۹۲.</ref>
چنين حاكمى را حاكم مطلق حاكم به امر مالك الرّقاب ظالم قهّار و مانند آن نامند و مردمان زير فرمان او را بردگان اسيران خوار شدگان و… خوانند.۹
+
فرعونیان آنان را به بندگی گرفتند و درعذاب سخت کشیدند و تلخی ـ زندگانی ـ را جرعه جرعه بدیشان نوشانیدند. پس پیوسته درخواری و هلاکت بودند و مقهور چیرگی و قدرت نه چاره ای می یافتند تا سرباز زنند و نه راهی که عذاب را از خود دور کنند.<br/>
در چنين نظامى شدّت و ضعف استبداد و ظلم به ويژگيهاى شخصى حاكم و پيرامونيان و از سوى ديگر به حدود آگاهى مردم به حقوق خود و وظيفه هاى حكومت بستگى دارد.۱۰
+
در همین خطبه علی(ع) پادشاهان ایران و روم را با این که آنان ادّعای خدایی نداشتند و مردم نیز آنان راپرستش نمی کردند ولی بدان سبب که رعایای خود را به سان چهارپایان می دانستند مورد حمله قرار داده و به گفته نائینی علی(ع) همین محنت را بردگی مقهورین و پروردگاری قاهرین دانسته و می فرماید:<br/>
مبانى نظرى
+
(کانت الا کاسره والقیاصره اربابا لهم یحتازونهم عن ریف الآفاق وبحر العراق و خضرة الدّنیا الی منابت الشّیح…)<ref>(همان مدرک) ۲۲۰/.</ref>
 +
آن روز که کسراها و قیصرها بر آنان پادشاه بودند و آنان را از مرغزارهای پرنعمت و دریای عراق و سرزمینهای سبز آفاق می ربودند و به زمینهایی که رستنی آنها دِرَمنهَ بود روانه می نمودند.<br/>
 +
نائینی به گفتار و خطابه های امام حسین(ع) در برابر سپاه یزید نیز استناد می جوید از جمله: به بخشی از خطابه آن حضرت در روز عاشورا هنگامی که سران کوفه پیشنهاد کردند که به حکم پسر عمویت تن بده: (انزل علی حکم بنی عمّک) و خود را تسلیم کن آن حضرت در پاسخ ابتداء به حکومت استبدادی بنی امیّه و جنایات آنان اشاره می کند و تن دادن به خواست آنان را بندگی می داند و می فرماید:<br/>
 +
(لا اعطینّکم بیدی اعطاء الذلیل ولا اقرّ لکم اقرار العبید…. هیهات منّا الذّله ابی اللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و جدود طابت و حجور طهرت و انوف حمیّه و نفوس ابیّه من ان توثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام.)<ref>(تنبیه الامه و تنزیه الملّه) ۲۴/.</ref>
 +
بسان خوار شدگان با شما بیعت نمی کنم همچنین همانند بردگان از شما پیروی نخواهم کرد…. خواری از ماخاندان به دور است. خدا و رسول خدا(ص) و دامن پاکی که مرا تربیت کرده و انسانهای غیرتمندی که پیرامون من هستند نمی پذیرند که من از این ناپاکان پیروی کنم و تن به خواری دهم.<br/>
 +
نائینی همچنین با استشهاد به روایات دیگری که در ذیل برخی از آیات آمده بیعت و پیروی از فرمانروایان ستم پیشه را عبادت آنان و ناروا شمرده است و این گونه حکومتها را با شؤون انسانی و هدفهای پیامبران ناسازگار می داند<ref> (همان مدرک) ۲۶/ ـ ۲۷.</ref>و می نویسد:<br/>
 +
( بالجمله تمکین از تحکمات خودسرانه طواغیت امّت و راهزنان ملّت نه تنها ظلم به نفس و محروم داشتن خود است از اعظم مواهب الهیه عزّ اسمه بلکه به نصّ کلام مجید الهی تعالی شأنه و فرمایشات مقدسه معصومین(ع) عبودیت آنان از مراتب شرک به ذات احدیت… است در مالکیت و حاکمیت…. غاصب این مقام نه تنها ظالم به عباد و غاصب
 +
مقام ولایت است از صاحبش بلکه به موجب نصوص مقدسه مذکوره غاصب رداء کبریایی و ظالم به ساحت احدیت عزّت کبریائه هم خواهد بود و بالعکس آزادی از این رقیّت خبیثه خسیسه علاوه بر آن که موجب خروج از نشاه نباتیت و ورطه بهیمیت است به عالم شرف و مجد انسانیّت از مراتب و شؤون توحید و لوازم ایمان به وحدانیت… است. از این جهت است که استنقاذ حریّت مغصوبه امم و تخلیص رقابشان… از اهمّ مقاصد انبیاء علیهم السلام بوده.)<ref> (همان مدرک) ۲۷/ ـ ۲۸.</ref>
  
نائينى براى بدى استبداد و نامشروعى آن به پيامدهاى زيانبارحكومت استبدادى و تجربه تاريخى صدر اسلام اشاره مى كند و سرمنشأ بديها و زشتيهاى خانمان برانداز و ستم و تجاوز به حقوق مردم و كژيها و كژراهه هاى مذهبى هرج و مرجها و… را كه تا
+
== سیره عقلا ==
عصرخود دامنگير ملّت ايران شده بوده حكومت استبدادى مى داند و عامل گسترش اسلام را در صدر اسلام به بركت حكومت براساس شورا و احترام به ديدگاهها مى داند كه با آمدن بنى اميه تاروپود آن در هم پيچيده شده و مردمان به دوران جاهليت برگردانده شدند.۱۱
+
افزون بر همه اینها نائینی در بدی و کاستی استبداد و نامشروعی آن به سیره خردمندان استناد می جوید:<br/>
نائينى پس از بيان ديدگاه بالا به آيات و روايات رسيده از معصومان(ع) در نامشروعى حكومت استبدادى استناد مى جويد كه به پاره اى از آنها در ذيل اشاره مى كنيم:
+
(حقیقت سلطنت مجعوله در دین اسلام و سایر شرایع و ادیان بلکه نزد حکما و عقلا غیر متدینین عالم قدیماً و حدیثاً همه بر وجه ثانی (مشروطه) مجعول و تحویحلش به وجه اوّل مطلقا از بدع ظالمانه طواغیت امم و اعصار است.)<ref>(همان مدرک) ۴۰/.</ref>
آيات
+
(پس اهمال و سکوت از قلع چنین شجره خبیثه درهیچ یک از ادیان سابقه هم اصلاً محتمل نخواهد بود.)<ref>(همان مدرک) ۴۳/.</ref>
 +
از آنچه آوردیم روشن شد که نائینی حکومت استبدادی را با اسلام و آموزه های زندگی بخش آن همچنین با عقل و سیره خردمندان ناسازگار می بیند و ستیز با آن را ضروری و واجب می داند.<br/>
  
خداوند در قرآن كريم در آيات بسيارى زندگى زير سلطه حكومت استبدادى را با بندگى يكسان دانسته و به مسلمانان دستور داده است كه خود را از زير سلطه ستمگران برهانند:
+
== حکومت مشروطه ==
پس از آن كه فرعون به پرورش حضرت موسى(ع) در كاخ خود اشاره مى كند و بر وى منّت مى نهد حضرت موسى(ع) در پاسخ وى با لحن قاطع و اعتراض آميزى مى گويد:
+
در ریشه لغوی مشروطه پژوهشگران تاریخ مشروطه ایران دیدگاه‌های گوناگونی دارند. بیش‌ترین نویسندگان ایرانی دوره انقلاب مشروطه آن را از (شرط) گرفته‌اند و
(وتلك نعمةٌ تمنُّها عليّ ان عَبّدْتَ بنى اسرائيل…)۱۲
+
عنوان صفت برای حکومتی به کار برده‌اند که بر اساس قانون اساسی و نظام پارلمانی بنیاد شده باشد. آن واژه بدان سبب در ایران رایج شد که قرار بود رژیم نو به حدود و شرایطی که قانون مشخص می کرد محدود باشد.<br/>
 +
در نگاه نائینی حکومت مشروطه حکومت مقیّد مسؤول و شورایی است و در چنین نظامی استبداد مالکیت بی حد و مرز راه ندارد بلکه اساس حکومت بر وظایف و مصالح نوعی پایه ریزی شده است. قدرت حاکم محدود به انجام کارهایی است که به عهده دارد. حقیقت چنین نظامی عبارت است از ولایت بر اقامه نظم و پاسداری از کشور نه مالکیت. در چنین نظامی همه مردم از جمله حاکم در امور مالی ودیگر امور کشور دارای حقوقی مساوی و با شخص حاکم در اداره امور شرکت دارند و به اندک دست اندازی مردم حقّ بازخواست دارند.<br/>
 +
به عبارت دیگر این کونه حکومت از مقوله ولایت و امانت است و مانند دیگر اقسام ولایتها و امانتها محدود است به عدم دراز دستی و زیاده روی نکردن.<ref>(همان مدرک) ۱۱/ ـ ۱۲.</ref>
  
و [آيا] اين كه فرزندان اسرائيل را بنده [خود] ساخته اى نعمتى است كه منتش بر من مى نهى؟
+
== مبانی نظری ==
با اين كه بنى اسرائيل همانند قبطيان به خدايى فرعون باور نداشتند و به هيچ روى او را پرستش نكردند ولى قرآن سلطه فرعون بر بنى اسرائيل را گونه اى به بندگى در آوردن آنان دانسته است.
+
نائینی حکومت مشروطه را برتر از حکومت استبدادی می داند وبر مشروع بودن و بایستگی تشکیل حکومت مشروطه دلیلهایی نیز اقامه می کند از جمله:<br/>
ييا در آيه ديگر خداوند از زبان قوم فرعون آن گاه كه موسى و هارون آنان را به خداى يكتا فراخواندند مى فرمايد:
+
پس گفتند: آيا به دو بشر كه مثل خود ما هستند و طايفه آنان بندگان مايند ايمان بياوريم.
+
در اين آيه نيز بندگى بنى اسرائيل همان سلطه فرعون بر آنان بوده است.
+
روايات
+
  
پيامبر اكرم(ص) درباره امويان و مروانيان فرموده است كه:
+
== سیره خردمندان ==
(اذا بلغ بنو العاص ثلاثين اتخذوا دين اللّه دولا و عباد اللّه خولا.)۱۴
+
همه مردم چه آنان که به دین و شریعتی باور دارند و چه آنان که به دینی پای بند نیستند. حکومت استبدادی را نمی پسندند و به حکومت معتدل سفارش می کنند. در حقیقت سلطان و حاکم بسان امین در امانت و متولی موقوفه سلطنتش اندازه و قلمرودارد و وظیفه اش نگهبانی و انجام کارهاست. او حقّ تصرف دل بخواهانه و شخصی را ندارد; از این روی معصومان(ع) از سلطان با نام ولی والی راعی و… و از ملّت با عنوان رعیّت یاد کرده‌اند.<br/>
 +
اگر حاکم به جای آن که شبانی گله کند گرگ خونخواری باشد همه مردم به هر دین و آیینی که اعتقاد داشته باشند سکوت را روا نمی دانند<ref> (همان مدرک) ۴۳/ ـ ۴۴. نائینی با استناد به دو آیه از قرآن که بیانگر حکومت ملکه سبا و فرعون است می گوید: آنان با ملّت خود به مشورت رفتار می کرده‌اند.</ref>.<br/>
 +
از نظر نائینی اسلام بیش از دیگر آیینها و ملتها به اندازه داری و قلمرو داشتن کارهای حاکم و قانون مند بودن زندگی او حساس است و اهمیت می دهد<ref>(همان مدرک) ۴۵/.</ref>.<br/>
 +
بنابراین اندازه دار کردن نظام استبدادی و تشکیل حکومت مشروطه به اتفاق همه مسلمانان واجب است.<br/>
  
هنگامى كه شمار پسران عاص به سى تن برسد دين را به دولت تبديل مى كنند و بندگان خدا را به بردگى مى گيرند.
+
== اصل شورا ==
امام على(ع) درخطبه قاصعه در شرح گرفتارى بنى اسرائيل و عذاب آنان به دست فرعونيان مى فرمايد:
+
ماهیت حکومت اسلامی بلکه بنیاد آن بر مشارکت مردم در اداره امورکشور و بر رایزنی با خردمندان امّت است. درآیه (وشاورهم فی الامر)<ref>سوره (آل عمران) آیه ۱۳۵.</ref>خداوند پیامبرش را به رایزنی با خردمندان امت امرکرده است. هر چند مرجع ضمیر همه امّت (مهاجرین و انصار) است و تخصیص آن به خردمندان و اهل حلّ و عقد به مناسبت حکمیه و قرینه مقامیه است نه صراحت لفظی. واژه (الامر) که دارای الف و لام تعریف و مفید عموم اطلاقی است دلیل بر این است که رایزنی در همه امور سیاسی جایگاه دارد.<br/>
(اتّخذتهم الفراعنه عبيدا فساموهم سُوءَ العذاب وجرّعوهم المرار فلم تبرح الحال بهم فى ذُلِّ المهلكه وقهر الغلبه. لايجدون حيلة فى امتناع ولاسبيلاً الى دفاع.)۱۵
+
آیه شریفه (وامرهم شوری بینهم)<ref> سوره (شوری) آیه ۳۶.</ref>نیز دلالت دارد که امور نوعیه باید با رایزنی با نوع مردم باشد.<ref>(تنبیه الامّه و تنزیه الملّه)۵۳/.</ref>
  
فرعونيان آنان را به بندگى گرفتند و درعذاب سخت كشيدند و تلخى ـ زندگانى ـ را جرعه جرعه بديشان نوشانيدند. پس پيوسته درخوارى و هلاكت بودند و مقهور چيرگى و قدرت نه چاره اى مى يافتند تا سرباز زنند و نه راهى كه عذاب را از خود دور كنند.
+
== بایستگی حکومت مشروطه ==
در همين خطبه على(ع) پادشاهان ايران و روم را با اين كه آنان ادّعاى خدايى نداشتند و مردم نيز آنان راپرستش نمى كردند ولى بدان سبب كه رعاياى خود را به سان چهارپايان مى دانستند مورد حمله قرار داده و به گفته نائينى على(ع) همين محنت را بردگى مقهورين و پروردگارى قاهرين دانسته و مى فرمايد:
+
حکومت مشروطه از باب ضرورت و به عنوان ثانوی مشروع است; زیرا حکومت درمرحله نخست حقّ امام معصوم(ع) و در دوره غیبت از باب ولایت فقیه یاحسبه از آنِ فقیهانی است که شرائط لازم را دارا باشند امّا اینک که استبداد حاکم است و حکومت معصوم و فقیه امکان پذیر نیست مهار ستم و استبداد به قدر امکان از ضروریات دین اسلام است<ref>(همان مدرک) ۴۵/ ۴۶ ۵۶.</ref>.<br/>
(كانت الا كاسره والقياصره اربابا لهم يحتازونهم عن ريف الآفاق وبحر العراق و خضرة الدّنيا الى منابت الشّيح…)۱۶
+
نائینی برای توضیح مطلب بالا به سه اصل فقهی زیر استناد می جوید
آن روز كه كسراها و قيصرها بر آنان پادشاه بودند و آنان را از مرغزارهاى پرنعمت و درياى عراق و سرزمينهاى سبز آفاق مى ربودند و به زمينهايى كه رستنى آنها دِرَمنهَ بود روانه مى نمودند.
+
۱ . نهی از منکر: اگر کسی کارهای زشت بسیاری را انجام دهد مبارزه با هر یک از آن کارهای ناپسند تکلیفی است مستقل. بنابراین اگر شخصی کارهای زشت بسیاری را انجام می دهد و ما توان نداریم از همه آنها جلوگیری کنیم واجب است به هر اندازه که می توانیم او را از انجام زشتیها باز داریم.<br/>
نائينى به گفتار و خطابه هاى امام حسين(ع) در برابر سپاه يزيد نيز استناد مى جويد از جمله: به بخشى از خطابه آن حضرت در روز عاشورا هنگامى كه سران كوفه پيشنهاد كردند كه به حكم پسر عمويت تن بده: (انزل على حكم بنى عمّك) و خود را تسليم كن آن حضرت در پاسخ ابتداء به حكومت استبدادى بنى اميّه و جنايات آنان اشاره مى كند و تن دادن به خواست آنان را بندگى مى داند و مى فرمايد:
+
۲ . اداره کشور از وظایف فقیهان: اداره کشور و حفظ نظم کشورهای اسلامی جلوگیری از ستم و استبداد از همه امور با اهمیّت تر است. اگر نیابت عامّه فقها را در همه مناصب نپذیرفتیم امورحسبیه قدر متیقن است. بنابراین اداره کشور و جلوگیری از ستم به گونه قطع بر عهده فقهاست.<br/>
(لا اعطينّكم بيدى اعطاء الذليل ولا اقرّ لكم اقرار العبيد…. هيهات منّا الذّله ابى اللّه ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و جدود طابت و حجور طهرت و انوف حميّه و نفوس ابيّه من ان توثر طاعة اللئام على مصارع الكرام.)۱۷
+
۳ . بایستگی قلمرودارکردن حکومت ستم: در باب ولایت بر امور همانند اوقاف خاصه و عامّه همه فقیهان برآنند که اگر غاصبی موقوفه ای را در دست گرفت و ما توان نداشتیم که همه موقوفه را از دست او به درآوریم به اندازه توان باید دایره دست اندازیهای وی را محدود کنیم.<br/>
 +
نائینی پس از اصول بالا نتیجه می گیرد:<br/>
 +
دگرگون کردن حکومت از استبدادی به مشروطه برای کاستن ظلم و استبداد لازم است; زیرا در حکومت استبدادی سه گونه غصب و ستمگری وجود دارد:<br/>
 +
الف: ستم به خدا: از آن جهت که حکمرانان مستبد احکام خدا را زیر پا می گذارند و حق حاکمیت او را بی روا از دست شایستگان به در می آورند و در دست خود می گیرند.<br/>
 +
ب . ستم به مقام ولایت: چون حکمرانان ستمگر مقام ومنصب او را به ناحقّ تصرف می کنند.<br/>
 +
ج . ستم به مردم: چون حکمرانان ستمگر بر کشور جان مال و عِرض مردم سلطه به ناحق می یابند.<br/>
 +
با محدود کردن حکمرانان ستم پیشه به قوانین اسلامی ونظارت نمایندگان برگزیده مردم ستم از سه مرحله به یک مرحله کاهش می یابد; زیرا به وسیله قانون و مجلس
 +
ستم به خدا وملّت برداشته می شود هر چند که ستم به مقام امام معصوم(ع) از جهت غصب مقام امامت همچنان باقی می ماند. بنابراین تشکیل حکومت مشروطه چون ازغصب و ستمِ بیش تر جلوگیری می کند لازم و واجب است<ref>(همان مدرک) ۴۶/ ـ ۴۹.</ref>.<br/>
  
بسان خوار شدگان با شما بيعت نمى كنم همچنين همانند بردگان از شما پيروى نخواهم كرد…. خوارى از ماخاندان به دور است. خدا و رسول خدا(ص) و دامن پاكى كه مرا تربيت كرده و انسانهاى غيرتمندى كه پيرامون من هستند نمى پذيرند كه من از اين ناپاكان پيروى كنم و تن به خوارى دهم.
+
== عزّت و استقلال مسلمانان ==
نائينى همچنين با استشهاد به روايات ديگرى كه در ذيل برخى از آيات آمده بيعت و پيروى از فرمانروايان ستم پيشه را عبادت آنان و ناروا شمرده است و اين گونه حكومتها را با شؤون انسانى و هدفهاى پيامبران ناسازگار مى داند۱۸ و مى نويسد:
+
عزّت و استقلال مسلمانان در سایه نابودی استبداد و تشکیل حکومت مشروطه است. نائینی انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان و پیشرفت و برتری مسیحیان همچنین تهاجم گسترده غرب را از پیامدهای حکومت استبدادی می داند و بر این باور است که اگر مسلمانان سستی و غفلت را کنار نگذارند مانند بیش تر مسلمانان آفریقایی و آسیایی محکوم دولتهای نصرانی خواهند شد. بنابراین عزّت و استقلال مسلمانان حکم می کند که حکومت استبدادی را به حکومت مشروطه دگرگون کنند<ref>(همان مدرک) ۴۹/.</ref>.<br/>
( بالجمله تمكين از تحكمات خودسرانه طواغيت امّت و راهزنان ملّت نه تنها ظلم به نفس و محروم داشتن خود است از اعظم مواهب الهيه عزّ اسمه بلكه به نصّ كلام مجيد الهى تعالى شأنه و فرمايشات مقدسه معصومين(ع) عبوديت آنان از مراتب شرك به ذات احديت… است در مالكيت و حاكميت…. غاصب اين مقام نه تنها ظالم به عباد و غاصب
+
نائینی به گونه ژرف باور دارد و در رفتار نیز ثابت کرد که اگرعالمان دینی برای دفع تهاجم گسترده غرب چاره ای نیاندیشند اساس اسلام و مسلمانی از بین خواهد رفت; از این روی باید به قدر امکان در راه بر پایی تمدن اسلامی تلاش ورزند<ref>(همان مدرک) ۸۳/.</ref>.<br/>
مقام ولايت است از صاحبش بلكه به موجب نصوص مقدسه مذكوره غاصب رداء كبريايى و ظالم به ساحت احديت عزّت كبريائه هم خواهد بود و بالعكس آزادى از اين رقيّت خبيثه خسيسه علاوه بر آن كه موجب خروج از نشاه نباتيت و ورطه بهيميت است به عالم شرف و مجد انسانيّت از مراتب و شؤون توحيد و لوازم ايمان به وحدانيت… است. از اين جهت است كه استنقاذ حريّت مغصوبه امم و تخليص رقابشان… از اهمّ مقاصد انبياء عليهم السلام بوده.)۱۹
+
سيره عقلا
+
  
افزون بر همه اينها نائينى در بدى و كاستى استبداد و نامشروعى آن به سيره خردمندان استناد مى جويد:
+
== ولایت فقیه ==
(حقيقت سلطنت مجعوله در دين اسلام و ساير شرايع و اديان بلكه نزد حكما و عقلا غير متدينين عالم قديماً و حديثاً همه بر وجه ثانى (مشروطه) مجعول و تحويحلش به وجه اوّل مطلقا از بدع ظالمانه طواغيت امم و اعصار است.)۲۰
+
ییادآور شدیم که نائینی حکومت مشروطه را چون سه ظلم را تبدیل به یک ظلم می کند در آن زمان سفارش کرد نه این که مشروطه را حکومتی به طور کامل مشروع بداند. در این جا این پرسش پیش می آید که از دیدگاه نائینی حکومت شایسته در دوره غیبت چگونه حکومتی است؟<br/>
(پس اهمال و سكوت از قلع چنين شجره خبيثه درهيچ يك از اديان سابقه هم اصلاً محتمل نخواهد بود.)۲۱
+
از گفتار او در تنبیه الامّه و دیگر نوشته‌ها به این نتیجه می رسیم که نائینی ولایت فقیه جامع الشرائط را درزمان غیبت حکومتی شایسته و در خور می دانسته است:<br/>
از آنچه آورديم روشن شد كه نائينى حكومت استبدادى را با اسلام و آموزه هاى زندگى بخش آن همچنين با عقل و سيره خردمندان ناسازگار مى بيند و ستيز با آن را ضرورى و واجب مى داند.
+
(اگر یکی از مجتهدان جامع الشرایط به والی اذن در حکومت دهد ظلم به مقام امامت نیز برداشته می شود و حکومت مشروعیت کامل خود را باز
حكومت مشروطه
+
می یابد.)<ref>(همان مدرک) ۴۷/ ـ ۴۸.</ref>
 +
مبنای این فتوا ولایت مجتهد دارای شرایط در دوره غیبت است. وی در جای دیگری از همین کتاب به روشنی اداره سیاسی امّت را از وظایف نایبان عامّ در دوران غیبت می داند; از این روی آن گاه مجلس شورای ملی را مشروع می داند که گروهی از مجتهدانِ عادل و یا نمایندگان ایشان به دقت سیر قانون گذاری را زیر دید داشته باشند و قانونهای گذارده شده را تصحیح و تنفیذ کنند<ref>(همان مدرک) ۱۵/.</ref>.<br/>
 +
در دید وی فقیهان دارای شرایط باید به مقتضای نیابت ثابته در عصر غیبت قانون گذاری را در غیر منصوصات بر عهده گیرند و در این هنگام پیروی از احکام آنان نیز واجب خواهد بود<ref>(همان مدرک) ۱۰۰/ ـ ۱۰۱.</ref>.<br/>
 +
این مقوله در دید ایشان بسیار مهم بوده و کلید همه مشکلها و گره‌های تو در تو از این روی ذهن و فکر ایشان را به خود مشغول داشته تا آن جا که بنابر اظهار خود ایشان افزون بر فصلهای پنج گانه تنبیه الامه دو فصل دیگر برای اثبات و لایت فقیهان عادل در روزگار غیبت می نگارد و بر آن می شود که بر تنبیه الامه بیفزاید ولی به سبب خوابی که می بیند از آن دست می کشد<ref>(همان مدرک) ۱۳۹/ ـ ۱۴۰.</ref>.<br/>
 +
افزون بر همه اینها نائینی دردرس خارج خود به نقل دیدگاه‌ها و دلیلهای ولایت فقیه می پردازد و دلالت مقبوله عمربن حنظله را بر ولایت فقیه تأیید می کند و به اشکالهای وارده بر این روایت پاسخ می گوید<ref>(المکاسب والبیع) تقریرات درسی میرزای نائینی گردآورده شیخ محمّد تقی آملی ج۳۳۶/۳ مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.</ref>.<br/>
 +
در آخر همین بحث می افزاید: اگر به ولایت عامه فقیه نیز باور نداشته باشیم از باب (حسبه) فقیه باید به اموری که انجام ندادن آنها سبب عسر و حرج و از هم گسیختگی نظام می گردد بپردازد<ref> (همان مدرک) ۳۳۸/.</ref>.<br/>
 +
وی اداره امور کشور را از اهمّ مسائل حسبه به شمار می آورد<ref>(تنبیه الامّه و تنزیه الملّه) ۴۶/.</ref>.<br/>
 +
در این باره گردآورنده تقریرات درسی ایشان می نویسد:<br/>
 +
(حتی اگر از دلیلهای ولایت فقیه دست برداریم امور حسبیّه در این صورت نیز به طور قطع بر عهده فقهاست; زیرا فقیه یا گمارده شده از
 +
جانب امام(ع) است و یا فردی از مؤمنان به شمار می آید که مجاز است در امور حسبیّه مداخله کند. اما جواز سرپرستی غیر فقیه با وجود فقیه مورد شک است و اصل جایز نبودن آن است.)<ref>(المکاسب والبیع) ج۳۳۸/۳.</ref>
 +
آقای خویی شاگرد بلندآوازه میرزای نائینی نیز بر آن بود که استادش دلالت مقبوله را بر ولایت عامّه فقیه پذیرفته‌اند<ref>(مصباح الفقاهه) تقریرات درسی سید ابوالقاسم خویی گردآورده محمد علی توحیدی ج۴۵/۵ وجدانی قم.</ref>.<br/>
 +
امام خمینی نیز می گوید:<br/>
 +
(مرحوم نراقی و از متأخرین مرحوم نائینی تمام مناسب و شؤون اعتباری امام را برای فقیه ثابت می دانند.)<ref>(حکومت اسلامی) امام خمینی۸۵/.</ref>
 +
بنابراین نائینی بسان دیگر فقیهان: نراقی میرفتاح صاحب جواهر و… تبلور حکومت اسلامی را در دوره غیبت درولایت فقیه می داند.<br/>
 +
فقیهان یاد شده و همچنین نائینی در تعیین شخص حاکم اسلامی و فقیهی که اداره کشور را بر عهده می گیرد سخنی نگفته‌اند. شاید بر این نظر بوده‌اند که فقیه دارای شرایط اگر قیام و اقدام کند و حکومت اسلامی را تشکیل دهد دلیلهای ولایت فقیه در شخص اوتعیّن پیدا خواهد کرد و پیروی از چنین حکومتی بر همگان حتی فقهای دیگر واجب خواهد بود.<br/>
  
در ريشه لغوى مشروطه پژوهشگران تاريخ مشروطه ايران ديدگاههاى گوناگونى دارند. بيش ترين نويسندگان ايرانى دوره انقلاب مشروطه آن را از (شرط) گرفته اند و
+
== اصول مشروطیت ==
عنوان صفت براى حكومتى به كار برده اند كه بر اساس قانون اساسى و نظام پارلمانى بنياد شده باشد. آن واژه بدان سبب در ايران رايج شد كه قرار بود رژيم نو به حدود و شرايطى كه قانون مشخص مى كرد محدود باشد.
+
حکومت مشروطه بر دو اصل اساسی ذیل استوار است:<br/>
در نگاه نائينى حكومت مشروطه حكومت مقيّد مسؤول و شورايى است و در چنين نظامى استبداد مالكيت بى حد و مرز راه ندارد بلكه اساس حكومت بر وظايف و مصالح نوعى پايه ريزى شده است. قدرت حاكم محدود به انجام كارهايى است كه به عهده دارد. حقيقت چنين نظامى عبارت است از ولايت بر اقامه نظم و پاسدارى از كشور نه مالكيت. در چنين نظامى همه مردم از جمله حاكم در امور مالى وديگر امور كشور داراى حقوقى مساوى و با شخص حاكم در اداره امور شركت دارند و به اندك دست اندازى مردم حقّ بازخواست دارند.
+
الف . تشکیل مجلس شورای ملّی.<br/>
به عبارت ديگر اين كونه حكومت از مقوله ولايت و امانت است و مانند ديگر اقسام ولايتها و امانتها محدود است به عدم دراز دستى و زياده روى نكردن.۲۲
+
ب . قانون اساسی و قانونگذاری.<br/>
مبانى نظرى
+
نائینی این دو اصل را می پذیرد و بر اساس فقه شیعه به تبیین آن می پردازد و به شبهه‌ها و گمانهای مخالفان پاسخ می گوید.<br/>
  
نائينى حكومت مشروطه را برتر از حكومت استبدادى مى داند وبر مشروع بودن و بايستگى تشكيل حكومت مشروطه دليلهايى نيز اقامه مى كند از جمله:
+
== مجلس شورای ملّی ==
سيره خردمندان
+
نخستین گام در حکومت مشروطه تشکیل مجلس شورای ملّی است. مجلسی که نمایندگان برگزیده مردم در آن گرد هم آیند و بر سیر کارهای حکومت نظارت کنند.<br/>
 +
نکته در خور بحث و درنگ این است که نائینی عنصر جدیدی را به نام (انتخابات) درنظام سیاسی شیعه گنجاند و برای رأی مردم در انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملّی و گزین فقیهان رده اوّل درمجلس اعتبار و ارزش قائل شد و بر مشروع بودن آن استدلال کرد و به گمان‌ها و پندارهای مخالفان پاسخ گفت.<br/>
  
همه مردم چه آنان كه به دين و شريعتى باور دارند و چه آنان كه به دينى پاى بند نيستند. حكومت استبدادى را نمى پسندند و به حكومت معتدل سفارش مى كنند. در حقيقت سلطان و حاكم بسان امين در امانت و متولى موقوفه سلطنتش اندازه و قلمرودارد و وظيفه اش نگهبانى و انجام كارهاست. او حقّ تصرف دل بخواهانه و شخصى را ندارد; از اين روى معصومان(ع) از سلطان با نام ولى والى راعى و… و از ملّت با عنوان رعيّت ياد كرده اند.
+
== مشروع بودن همه پرسی ==
اگر حاكم به جاى آن كه شبانى گله كند گرگ خونخوارى باشد همه مردم به هر دين و آيينى كه اعتقاد داشته باشند سكوت را روا نمى دانند۲۳.
+
نائینی برای مشروع بودن دخالت مردم در اداره کشور و سرنوشت سیاسی خود از راه همه پرسی دلیلهایی را اقامه می کند که درزیر به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:<br/>
از نظر نائينى اسلام بيش از ديگر آيينها و ملتها به اندازه دارى و قلمرو داشتن كارهاى حاكم و قانون مند بودن زندگى او حساس است و اهميت مى دهد۲۴.
+
===  شورایی بودن نظام اسلامی ===
بنابراين اندازه دار كردن نظام استبدادى و تشكيل حكومت مشروطه به اتفاق همه مسلمانان واجب است.
+
اصل شورا از مبانی مسلّم اصول اسلامی است. قرآن درچندین آیه به روشنی از آن یاد کرده است<ref>سوره (آل عمران) آیه ۱۵۹; سوره (شوری) آیه ۳۸; سوره (نمل) آیه ۳۲; سوره (طه) آیه۶۵; سوره (بقره) آیه ۲۳۳.</ref>. افزون بر آن نامگذاری سوره ای درقرآن به نام شورا از اهمیّت ویژه آن حکایت دارد. روایات بسیاری نیز در این باره از معصومان(ع) نقل شده است<ref>(میزان الحکمه) محمدی ری شهری ج۲۱۰/۵ ـ ۲۲۳.</ref>.<br/>
اصل شورا
+
شورا در امور حکومت و همگانی شواهد بسیار دارد. نائینی به این اصل بر تشکیل مجلس شورای ملّی استناد می جوید و نتیجه می گیرد که حاکم بدون مشورت با عموم ملّت که شریک درمصالح نوعیه‌اند نباید کاری انجام دهد. البتّه چون اجتماع همه افراد ملّت در هر امری امکان پذیر نیست و عموم مردم نیز اهل تشخیص نیستند از این روی خردمندان و صالحان باید از راه همه پرسی گزیده شوند و در امور مهم کشور به تبادل نظر بپردازند<ref>(تنبیه الامّه وتنزیه الملّه) ۵۳/.</ref>.<br/>
 +
نائینی برای ثابت کردن سخن فوق به آیات قرآن<ref>(همان مدرک). چگونگی استدلال نائینی به آیات قرآنی در بحث حکومت مشروطه آورده شده است.</ref> سیره پیامبر(ص) و علی(ع) استدلال می کند.<br/>
 +
سیره پیامبر(ص): با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام در می یابیم که پیامبر(ص) به این
 +
اصل اهمیّت ویژه ای می داده است. آن حضرت نه تنهاخود با دیگران به مشورت می نشسته و گاه نظر آنان را پیش می داشته که درحوادث گوناگون نیز به مشورت با اصحاب تاکید می کرده است<ref>(همان مدرک). جمله (اشیروا علی اصحابی) در حوادث بسیاری از آن حضرت نقل شده است.</ref>. پیامبر(ص) دربارهٔ اصل جنگ بدر<ref>(مغازی) واقدی ج۴۸/۱ باتحقیق دکتر مارسدن جونس نشر دانش اسلامی.</ref> و دربارهٔ این که چه محلّی را برای استقرار لشکر برگزینند با اصحاب مشورت کرد<ref>(همان مدرک) ۵۳/ ـ ۵۴.</ref>.<br/>
 +
درجنگ احد نیز دربارهٔ این که در مدینه بمانند و یا در صحرا با دشمن رو به رو شوند با اصحاب مشورت کرد و با این که نظر آن حضرت برماندن در مدینه و [[دفاع]] بود ولی چون بیش‌ترین مسلمانان خواستار درگیر شدن با دشمن در بیرون از مدینه بودند رسول گرامی اسلام نیز از آنان پیروی کرد<ref>(همان)۲۰۹/; (تنبیه الامه وتنزیه الملّه)۵۴/.</ref>.<br/>
 +
درجنگ خندق نیز در دو مورد با اصحاب مشورت کرد و رأی آنان را بر رأی خود پیش داشت<ref>(مغازی) ج۴۴۴/۱ ۴۴۸ به بعد.</ref>.<br/>
 +
سیره علی(ع): علی (ع) در امور سیاسی با مردم مشورت می کرد. از جمله آن حضرت دربارهٔ جنگ بامعاویه مشورت کرد و سخن بیش‌ترین راکه جنگ با معاویه بود پذیرفت<ref>(شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم ج۱۷۱/۳ به بعد داراحیاء التراث العربی بیروت.</ref>.<br/>
 +
افزون بر آن در خطبه ای که درصفین دربارهٔ حقوق والی بر رعیت و حقوق رعیّت بر والی ایراد کرد فرمود:<br/>
 +
(فلا تکلمونی بما تکلّم به الجبابره ولاتتحفظوا منّی بما یتحفظ به عند اهل البادره. ولاتخالطونی بالمصانعه ولاتظنُّوا بی استثقالا فی حقّ قیل لی ولا التماس اعظام لنفسی. فانّه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه. فلاتکفُّوا عن مقاله بحقٍّ او مشورةٍ بعدل…)<ref>(نهج البلاغه) ترجمه سید جعفر شهیدی خطبه۲۵۰/۲۱۶ سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.</ref>
 +
…پس با من چنانکه با سرکشان گویند سخن مگویید و چونان که با تیزخویان کنند از من کناره مجویید و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید ونخواهم مرا بزرگ انگارید چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بروی دشوار بُوَد کار به  
 +
حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز مایستید….<br/>
 +
===  بایستگی رهایی از استبداد ===
 +
درنگاه نائینی آن گاه که دسترسی به حاکمان معصوم و عادل که صاحبان اصلی حکومتند امکان پذیر نبود باید چاره ای اندیشید تا به اندازه توان و امکان اختیارات فرمانروایان مستبد را محدود کرد و از استبداد و ظلم آنان جلوگیری کرد. دخالت دادن مردم در امور سیاسی و تشکیل مجلس شورای ملّی با رأی مردم از جمله راه‌هایی است که می تواند از استبداد فرمانروایان جلو گیرد.<br/>
  
ماهيت حكومت اسلامى بلكه بنياد آن بر مشاركت مردم در اداره اموركشور و بر رايزنى با خردمندان امّت است. درآيه (وشاورهم فى الامر)۲۵ خداوند پيامبرش را به رايزنى با خردمندان امت امركرده است. هر چند مرجع ضمير همه امّت (مهاجرين و انصار) است و تخصيص آن به خردمندان و اهل حلّ و عقد به مناسبت حكميه و قرينه مقاميه است نه صراحت لفظى. واژه (الامر) كه داراى الف و لام تعريف و مفيد عموم اطلاقى است دليل بر اين است كه رايزنى در همه امور سياسى جايگاه دارد.
+
== وفای به عهد ==
آيه شريفه (وامرهم شورى بينهم)۲۶ نيز دلالت دارد كه امور نوعيه بايد با رايزنى با نوع مردم باشد.۲۲
+
گزیدن نمایندگان مجلس به وسیله مردم عقد و قرار داد اجتماعی است که به گونه اصل و قاعده جهانی در آمده است.<br/>
بايستگى حكومت مشروطه
+
آیه کریمه: (اوفوا بالعقود) عقد بین مردم ونمایندگان را نیز جزو عقودی قرار می دهد که وفای به آن واجب است. بنابراین آیه یاد شده نه تنها بر جایز بودن همه پرسی دلالت دارد که مردم و نمایندگان مجلس را موظف می کند به قرار دادی که بین آنان بسته شده است جامه عمل بپوشانند. نمایندگان مجلس آنچه را بر عهده آنان است انجام می دهند مردم نیز از قانونهایی که گذرانده‌اند و مصلحت اندیشیهایی که کرده‌اند پیروی می کنند.<br/>
  
حكومت مشروطه از باب ضرورت و به عنوان ثانوى مشروع است; زيرا حكومت درمرحله نخست حقّ امام معصوم(ع) و در دوره غيبت از باب ولايت فقيه ياحسبه از آنِ فقيهانى است كه شرائط لازم را دارا باشند امّا اينك كه استبداد حاكم است و حكومت معصوم و فقيه امكان پذير نيست مهار ستم و استبداد به قدر امكان از ضروريات دين اسلام است۲۸.
+
== وکالت سیاسی ==
نائينى براى توضيح مطلب بالا به سه اصل فقهى زير استناد مى جويد
+
گروهی گفته‌اند که همه پرسی وگزیدن نمایندگان مجلس با وکالت شرعی برابری و همسانی ندارد وکالت بدین معناست که شخصی شخص دیگر را به عنوان وکیل برای انجام کارهای معیّنی برگزیند. از باب نمونه انسان می تواند شخصی را وکیل کند که تا خانه اش را بفروشد و یاخانه ای را برای او بخرد و اسناد مربوط را از سوی او امضا کند. <br/>
۱ . نهى از منكر: اگر كسى كارهاى زشت بسيارى را انجام دهد مبارزه با هر يك از آن كارهاى ناپسند تكليفى است مستقل. بنابراين اگر شخصى كارهاى زشت بسيارى را انجام مى دهد و ما توان نداريم از همه آنها جلوگيرى كنيم واجب است به هر اندازه كه مى توانيم او را از انجام زشتيها باز داريم.
+
وکالت باید به طور کلّی یاجزیی معیّن باشد; اما امور سیاسی و اجتماعی که مربوط به تمامی مردم است از باب ولایت است. نه وکالت. ولایت هم در حوزه اختیارهای مجتهدان واجد شرایط است نه مردم<ref>(شیخ شهید فضل اللّه نوری) محمّد ترکمان ج۶۷/۱ مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.</ref>.<br/>
۲ . اداره كشور از وظايف فقيهان: اداره كشور و حفظ نظم كشورهاى اسلامى جلوگيرى از ستم و استبداد از همه امور با اهميّت تر است. اگر نيابت عامّه فقها را در همه مناصب نپذيرفتيم امورحسبيه قدر متيقن است. بنابراين اداره كشور و جلوگيرى از ستم به گونه قطع بر عهده فقهاست.
+
نائینی در ضمن پاسخ به شبهه بالا انتخاب نمایندگان را وکالتی شرعی در امور سیاسی می داند. بدین بیان که همه مردم حقّ دخالت در امور خود و کشور را دارند. آنان تصمیم می گیرند که چند تن را برگزینند تا امور را برابر دلخواه آنان انجام دهند<ref> (تنبیه الامه و تنزیه الملّه) ۷۹/ ـ ۸۰.</ref>.<br/>
۳ . بايستگى قلمروداركردن حكومت ستم: در باب ولايت بر امور همانند اوقاف خاصه و عامّه همه فقيهان برآنند كه اگر غاصبى موقوفه اى را در دست گرفت و ما توان نداشتيم كه همه موقوفه را از دست او به درآوريم به اندازه توان بايد دايره دست اندازيهاى وى را محدود كنيم.
+
علی (ع) در بخشنامه ای مأموران گردآوری مالیات را وکیل مردم خوانده است. آن حضرت پس از آن که به انصاف و خوش رفتاری با مردم سفارش می کند می فرماید:<br/>
نائينى پس از اصول بالا نتيجه مى گيرد:
+
(فانصفوا الناس من انفسکم واصبروا لحوائجهم فانّکم خزان الرعیه و وکلاء الامّه و سفراء الائمه ولاتحسموا احداً عن حاجته ولاتحبسوه عن طلبته.)<ref>(نهج البلاغه) ترجمه سید جعفر شهیدی نامه ۳۲۴/۵۱.</ref>
دگرگون كردن حكومت از استبدادى به مشروطه براى كاستن ظلم و استبداد لازم است; زيرا در حكومت استبدادى سه گونه غصب و ستمگرى وجود دارد:
+
پس دادِ مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید که شما رعیت را گنجورانید و امت را وکیلان و امامان را سفیران. حاجتِ کسی را روا ناکرده مگذارید و او را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید.<br/>
الف: ستم به خدا: از آن جهت كه حكمرانان مستبد احكام خدا را زير پا مى گذارند و حق حاكميت او را بى روا از دست شايستگان به در مى آورند و در دست خود مى گيرند.
+
علی (ع) دراین سخن کارگزاران مالیات را وکیلان مردم معرفی می کند. با توجه به این که اداره مالیات شعبه ای از دولت به شمار می رود روشن است که رئیس حکومت و زمامدارجامعه وکیل مردم است و همچنین نمایندگان مردم درمجلس وکیل مردمند.<br/>
ب . ستم به مقام ولايت: چون حكمرانان ستمگر مقام ومنصب او را به ناحقّ تصرف مى كنند.
+
آقای نائینی با استناد به این فراز از سخن حضرت و دیگر سخنان آن حضرت می نویسد:<br/>
ج . ستم به مردم: چون حكمرانان ستمگر بر كشور جان مال و عِرض مردم سلطه به ناحق مى يابند.
+
(از جهت تصرف نمایندگان درمالیاتهایی که مردم می پردازند و نیز از جهات دیگر می تواند به باب وکالت شرعیه مربوط گردد.)<ref>(تنبیه الامّه وتنزیه الملّه) ۷۸/.</ref>
با محدود كردن حكمرانان ستم پيشه به قوانين اسلامى ونظارت نمايندگان برگزيده مردم ستم از سه مرحله به يك مرحله كاهش مى يابد; زيرا به وسيله قانون و مجلس
+
بنابراین وقتی که مردم نماینده مجلس بر می گزینند انجام کارهایی را از جمله نظارت بر هزینه مالیاتها درعمران و آبادی کشور ومصالح نظام به وی می سپارند; یعنی او را وکیل سیاسی خود می کنند که کارهای خاصی را انجام دهد.<br/>
ستم به خدا وملّت برداشته مى شود هر چند كه ستم به مقام امام معصوم(ع) از جهت غصب مقام امامت همچنان باقى مى ماند. بنابراين تشكيل حكومت مشروطه چون ازغصب و ستمِ بيش تر جلوگيرى مى كند لازم و واجب است۲۹.
+
افزون بر این در این جا مفهوم عرفی و لغوی وکالت مقصود است نه مفهوم شرعی و فقهی آن. در آیات قرآن واژه وکیل درموارد بسیار درغیر وکالت شرعیه به کار رفته است از جمله: (حسبنا اللّه ونعم الوکیل)<ref>سوره (آل عمران) آیه ۱۷۳.</ref>(وما انت علیهم بوکیل)<ref>سوره (زمر) آیه ۴۱.</ref>(واللّه علی کلّ شیء وکیل)<ref>سوره (هود) آیه ۱۲.</ref>.<br/>
عزّت و استقلال مسلمانان
+
با توجّه به آیات بالا که واژه وکیل به مفهوم غیر وکالت شرعیه به کار رفته است اگر درستی ومشروع بودن حکومت مشروطه و دخالت مردم را در امور سیاسی بپذیریم مشمول باب وکالت بشود یانشود اشکالی ایجاد نمی کند<ref>(تنبیه الامّه و تنزیه المله)۷۹/ ـ ۸۰.</ref>.<br/>
  
عزّت و استقلال مسلمانان در سايه نابودى استبداد و تشكيل حكومت مشروطه است. نائينى انحطاط و عقب ماندگى مسلمانان و پيشرفت و برترى مسيحيان همچنين تهاجم گسترده غرب را از پيامدهاى حكومت استبدادى مى داند و بر اين باور است كه اگر مسلمانان سستى و غفلت را كنار نگذارند مانند بيش تر مسلمانان آفريقايى و آسيايى محكوم دولتهاى نصرانى خواهند شد. بنابراين عزّت و استقلال مسلمانان حكم مى كند كه حكومت استبدادى را به حكومت مشروطه دگرگون كنند۳۰.
+
== امر به معروف و نهی از منکر ==
نائينى به گونه ژرف باور دارد و در رفتار نيز ثابت كرد كه اگرعالمان دينى براى دفع تهاجم گسترده غرب چاره اى نيانديشند اساس اسلام و مسلمانى از بين خواهد رفت; از اين روى بايد به قدر امكان در راه بر پايى تمدن اسلامى تلاش ورزند۳۱.
+
همه آیات و اخباری که به [[امر به معروف]] و نهی از منکر فرا می خوانند باعموم و اطلاق خود دلالت دارند که همه مردم باید به معروف فرمان دهند و از منکر جلوگیرند. ظلم و تجاوز حاکمان از مصادیق منکر است. بنابراین همه مردم وظیفه دارند به هر وسیله ممکن از آن جلوگیری کنند. آقای نائینی بر این اصل پای می فشارد و درزمان خود مجلس شورای ملی را بهترین راه برای جلوگیری از منکر که همانا ستم حکمرانان باشد می داند<ref>(همان مدرک) ۷۸/ ـ ۷۹.</ref>.<br/>
ولايت فقيه
+
افزون بر دلیلهای یاد شده نائینی به شبهه های مخالفان همه پرسی و تشکیل مجلس شورا پاسخ می گوید.<br/>
 +
گفته‌اند: دخالت در امور سیاست از امورحسبیه است و امور حسبیه در دوره غیبت بر عهده نایبان عامّ ومجتهدان عادل قرار دارد. بنابراین مردم حقّ مداخله ندارند و دخالت آنان در این امور از باب سرپرستی غیراهل به گونه ای غصب به شمار می آید.<br/>
 +
نائینی در پاسخ این شبهه را علمی می خواند و می پذیرد که در دوره غیبت انجام امورحسبیه بر عهده مجتهدان است ولی اگر گروهی یا همه مجتهدان به عللی توانایی اقامه امور حسبیه را نداشته باشند عدول مؤمنان و یا حتی فاسقان باید این امور را انجام دهند. افزون بر این لازم نیست که مجتهدان خود به امور حسبیه رسیدگی کنند. آنان
 +
می توانند به دیگران اجازه دهند. همین اجازه در درستی و مشروع بودن کافی است. باتوجه به اصل دوّم متمم قانون اساسی که می گوید: باید عدّه ای از مجتهدان درمجلس باشند تا به تصحیح و تنفیذ مصوّبات مجلس بپردازند. نمایندگان مجلس با اجازه مجتهدان به پاره ای از امور می پردازند ومجتهدان را در انجام امور حسبیه یاری می رسانند. افزون بر این مخالفان تنها به یک روی سکّه نظر افکنده و از دیگر روی آن غفلت کرده‌اند; زیرا هر چند درمرحله نخست امور سیاسی از وظایف حسبیه به شمار می آید ولی به عناوین دیگری که درگذشته به آن اشاره کردیم از قبیل: شورایی بودن نظام سیاسی اسلام اصل [[امر به معروف]] و نهی از منکر و… مردم حق دخالت در امور سیاسی را دارند.<br/>
 +
افزون بر همه اینها نائینی در این جا نیز به ممکن نبودن تشکیل حکومت امام معصوم(ع) ونمایندگان خاص یا عام آنان اشاره می کند ونظام پارلمانی رابهترین وسیله برای محدود ساختن قدرت و اختیارات حکومت می داند و نتیجه می گیرد که در ایجاد چنین نظامی نباید تردید کرد<ref> (همان مدرک).</ref>.<br/>
  
ييادآور شديم كه نائينى حكومت مشروطه را چون سه ظلم را تبديل به يك ظلم مى كند در آن زمان سفارش كرد نه اين كه مشروطه را حكومتى به طور كامل مشروع بداند. در اين جا اين پرسش پيش مى آيد كه از ديدگاه نائينى حكومت شايسته در دوره غيبت چگونه حكومتى است؟
+
== اعتبار رأی اکثریت ==
از گفتار او در تنبيه الامّه و ديگر نوشته ها به اين نتيجه مى رسيم كه نائينى ولايت فقيه جامع الشرائط را درزمان غيبت حكومتى شايسته و در خور مى دانسته است:
+
پس از آن که ثابت شد مردم برای تشکیل مجلس شورای ملّی باید نمایندگانی برگزینند اینک با توجّه به این که اتفاق همه مردم در انتخاب نمایندگان ممکن نیست این پرسش مطرح می شود که در این جا چه باید کرد؟<br/>
(اگر يكى از مجتهدان جامع الشرايط به والى اذن در حكومت دهد ظلم به مقام امامت نيز برداشته مى شود و حكومت مشروعيت كامل خود را باز
+
نائینی در این جا رأی اکثریت را به عنوان یک اصل جهانی و عقلایی می پذیرد و برای مشروع بودن آن دلیلهایی را ارائه می کند از جمله:<br/>
مى يابد.)۳۲
+
مبناى اين فتوا ولايت مجتهد داراى شرايط در دوره غيبت است. وى در جاى ديگرى از همين كتاب به روشنى اداره سياسى امّت را از وظايف نايبان عامّ در دوران غيبت مى داند; از اين روى آن گاه مجلس شوراى ملى را مشروع مى داند كه گروهى از مجتهدانِ عادل و يا نمايندگان ايشان به دقت سير قانون گذارى را زير ديد داشته باشند و قانونهاى گذارده شده را تصحيح و تنفيذ كنند۳۳.
+
در ديد وى فقيهان داراى شرايط بايد به مقتضاى نيابت ثابته در عصر غيبت قانون گذارى را در غير منصوصات بر عهده گيرند و در اين هنگام پيروى از احكام آنان نيز واجب خواهد بود۳۴.
+
اين مقوله در ديد ايشان بسيار مهم بوده و كليد همه مشكلها و گرههاى تو در تو از اين روى ذهن و فكر ايشان را به خود مشغول داشته تا آن جا كه بنابر اظهار خود ايشان افزون بر فصلهاى پنج گانه تنبيه الامه دو فصل ديگر براى اثبات و لايت فقيهان عادل در روزگار غيبت مى نگارد و بر آن مى شود كه بر تنبيه الامه بيفزايد ولى به سبب خوابى كه مى بيند از آن دست مى كشد۳۵.
+
افزون بر همه اينها نائينى دردرس خارج خود به نقل ديدگاهها و دليلهاى ولايت فقيه مى پردازد و دلالت مقبوله عمربن حنظله را بر ولايت فقيه تأييد مى كند و به اشكالهاى وارده بر اين روايت پاسخ مى گويد۳۶.
+
در آخر همين بحث مى افزايد: اگر به ولايت عامه فقيه نيز باور نداشته باشيم از باب (حسبه) فقيه بايد به امورى كه انجام ندادن آنها سبب عسر و حرج و از هم گسيختگى نظام مى گردد بپردازد۳۷.
+
وى اداره امور كشور را از اهمّ مسائل حسبه به شمار مى آورد۳۸.
+
در اين باره گردآورنده تقريرات درسى ايشان مى نويسد:
+
(حتى اگر از دليلهاى ولايت فقيه دست برداريم امور حسبيّه در اين صورت نيز به طور قطع بر عهده فقهاست; زيرا فقيه يا گمارده شده از
+
جانب امام(ع) است و يا فردى از مؤمنان به شمار مى آيد كه مجاز است در امور حسبيّه مداخله كند. اما جواز سرپرستى غير فقيه با وجود فقيه مورد شك است و اصل جايز نبودن آن است.)۳۹
+
آقاى خويى شاگرد بلندآوازه ميرزاى نائينى نيز بر آن بود كه استادش دلالت مقبوله را بر ولايت عامّه فقيه پذيرفته اند۴۰.
+
امام خمينى نيز مى گويد:
+
(مرحوم نراقى و از متأخرين مرحوم نائينى تمام مناسب و شؤون اعتبارى امام را براى فقيه ثابت مى دانند.)۴۱
+
بنابراين نائينى بسان ديگر فقيهان: نراقى ميرفتاح صاحب جواهر و… تبلور حكومت اسلامى را در دوره غيبت درولايت فقيه مى داند.
+
فقيهان ياد شده و همچنين نائينى در تعيين شخص حاكم اسلامى و فقيهى كه اداره كشور را بر عهده مى گيرد سخنى نگفته اند. شايد بر اين نظر بوده اند كه فقيه داراى شرايط اگر قيام و اقدام كند و حكومت اسلامى را تشكيل دهد دليلهاى ولايت فقيه در شخص اوتعيّن پيدا خواهد كرد و پيروى از چنين حكومتى بر همگان حتى فقهاى ديگر واجب خواهد بود.
+
اصول مشروطيت
+
  
حكومت مشروطه بر دو اصل اساسى ذيل استوار است:
+
== سیره عقلا ==
الف . تشكيل مجلس شوراى ملّى.
+
ییاد آور شدیم که نظام سیاسی اسلام بر مشورت بنیاد گذاشته شده است. به هنگام اختلاف نظر در مشورت عقل حکم می کند که رأی بیش‌ترین بر کم‌ترین رجحان دارد چون از شبهه دورتر و به حقیقت نزدیک تر است<ref> (همان مدرک) ۸۰/.</ref>.<br/>
ب . قانون اساسى و قانونگذارى.
+
اسلام نه تنها از این سیره باز نداشته که در عمل آن را تأیید کرده است. گفتار و سیره پیامبر(ص) و علی(ع) در جنگ احد و احزاب و علی(ع) در جنگ صفین بر اعتبار رأی اکثریت دلالت دارد<ref>(همان)۸۱/ ـ ۸۳.</ref>. از باب نمونه:<br/>
نائينى اين دو اصل را مى پذيرد و بر اساس فقه شيعه به تبيين آن مى پردازد و به شبهه ها و گمانهاى مخالفان پاسخ مى گويد.
+
امام علی(ع) در چندین مورد برای باطل کردن ادعای ناکثین که می گفتند: علی برخلاف رأی و رضای مردم حکومت را در دست گرفته به رأی و بیعت بیش‌ترین مردم استدلال جسته است<ref>نهج البلاغه) خطبه ۱۳۴/۱۳۷ ـ ۱۳۵.</ref> از جمله در پاسخ طلحه و زبیر فرمود:<br/>
مجلس شوراى ملّى
+
(امّا بعد فقد علمّتما ـ ان کتمتها ـ أنّی لم ارد الناس حتی ارادونی ولم ابایعهم حتی بایعونی وانکما ممّن ارادنی وبایعنی وانّ العامّة لم تبایعنی لسلطان غالب ولالعرض حاضرٍ…)<ref>(همان مدرک) نامه۳۴۱/۵۴.</ref>
 +
امّا بعد; دانستید هر چند پوشیده داشتید که من پیِ مردم نرفتم تا آنان روی به من نهادند و من با آنان بیعت نکردم تا آنان دست به بیعت من گشادند و شما دو تن از آنان بودید که مرا خواستند و با من بیعت کردند و مردم با من بیعت کردند نه برای آن که دستِ قدرت من گشاده بود یا مالی آماده.<br/>
 +
واژه (عامه) در سخن امام به معنای توده های مردم و اکثریت امت است.<br/>
 +
علی(ع) رأی اکثریت را دلیل بر رضای امّت به ولایت و زمامداری خود آورده و سرکشی طلحه و زبیر را تجاوز و [[گناه]] شمرده است. بنابراین رأی اکثریت دارای ارزش و اعتبار است; زیرا اگر رأی اکثریت بی اعتبار بود امام باید آن را بیان می کرد نه این که بیعت و رأی اکثریت را تکیه گاه حکومت خود معرفی کند و به آن استناد بجوید<ref>اگر برای رأی اکثریت اعتبار قائل شویم در عین حالی که امام(ع) به آن استناد کرده است لازم می آید که امام در برابر ناکثین حقیقت را کتمان کرده باشد و افزون براین مردم را به اشتباه انداخته باشد و وا نمود کرده باشد که رأی اکثریت دارای اعتبار است.</ref>.<br/>
 +
افزودن بر همه اینها نائینی برای اعتبار اکثریت به مقبوله عمربن حنظله استناد می جوید:<br/>
 +
(عموم تعلیل وارد در مقبوله عمربن حنظله هم مشعر به آن (ترجیح اکثریت) است و با اختلاف آراء و تساوی در جهات مشروعیت حفظاً لنظام متعین و ملزمش همان ادلّه دالّه بر لزوم [[حفظ نظام]] است.)<ref>(تنبیه الامّه وتنزیه الملّه)۸۰/.</ref>
 +
در حقیقت نائینی با استشهاد به جمله (… ویترک الشاذ الذی لیس بمشهور عند
 +
اصحابک) قول اکثریت را داخل در (بیّن الرشد) دانسته و پیروی از آن را لازم می داند.<br/>
 +
از آن چه آوردیم روشن شد که رأی مردم از دیدگاه نائینی به عنوان یک عنصر اصیل در گزین نمایندگان شناخته می شود. ولی این سخن به معنای نفی اصالت حکم خدا نیست آن گونه که غرب گرایان می پنداشتند بلکه احکام و معیارهای اسلام درنظام اسلامی بالاتر از همه ارزشهاست. رأی مردم باید برابر حکم خدا باشد. به دیگر عبارت حاکمیت اصلی با قانون خدا و ارزشهای الهی است و رأی مردم در طول آن قرار دارد; از این روی نائینی برای نمایندگان شرایط ویژه ای را یادآور می شود از جمله: دارای غیرت دینی دلسوز کشور و ملت در پاسداری اسلام کوشا نسبت به هجوم بیگانگان حساس و… باشند<ref>(همان مدرک) ۸۸/ ـ ۹۰.</ref>.<br/>
  
نخستين گام در حكومت مشروطه تشكيل مجلس شوراى ملّى است. مجلسى كه نمايندگان برگزيده مردم در آن گرد هم آيند و بر سير كارهاى حكومت نظارت كنند.
+
== قانون اساسی ==
نكته در خور بحث و درنگ اين است كه نائينى عنصر جديدى را به نام (انتخابات) درنظام سياسى شيعه گنجاند و براى رأى مردم در انتخاب نمايندگان مجلس شوراى ملّى و گزين فقيهان رده اوّل درمجلس اعتبار و ارزش قائل شد و بر مشروع بودن آن استدلال كرد و به گمان ها و پندارهاى مخالفان پاسخ گفت.
+
از جمله اصول مشروطیت قانون اساسی است. در قانون اساسی حدود قدرت و اختیارات حاکم حقوق مردم براساس مذهب شیعه مشخص می شود. همچنین برای انحراف حاکم و زیاده رویها و کُندرویهای او قانون گذارده می شود.<br/>
مشروع بودن همه پرسى
+
وی قانون اساسی را بسان رساله های عملیه مجتهدان می داند. همان گونه که مجتهدان در باب عبادات معاملات و غیر آن به تدوین رساله های عملیه می پردازند تا مقلدان اعمال شبانه و روز خود را بر آن برابر سازند در امور سیاسی و اجتماعی باید قانون مدوّنی به وجود آید تا کارگزاران حکومت براساس آن انجام وظیفه کنند<ref>(همان مدرک) ۵۷/ ـ ۵۸.</ref>.<br/>
 +
وی معتقد است که قانون اساسی به هیچ روی نمی تواند با اسلام ناهماهنگ باشد<ref>(همان مدرک) ۱۴/.</ref>. نائینی یکی از کارهای مهمّ نمایندگان مجلس شورای ملّی را قانونگذاری دانسته است<ref>(همان مدرک) ۹۷/ ـ ۹۸.</ref>. و درتبیین قلمرو آن احکام اوّلیه و ثانویه را به منصوصات و غیر منصوصات تقسیم می کند و بر این باور است که در قسم نخست چون حکمش در شریعت روشن است نیازی به قانون گذاری نیست. این گونه احکام درخور نسخ و تغییر نیز نیستند بلکه تا روز قیامت از اعتبار وارزش برخوردار خواهند بود.<br/>
 +
و امّا غیرمنصوصات و آن که حکمش در شریعت نیامده حاکم اسلامی باید راه حلّ و قانون مناسبی در این مورد وضع و پیشنهاد کند. این گونه موارد تابع مصالح و مقتضیات زمان و مکان است و به اختلاف آنها درخور دگرگونیند. در زمان حضور امام(ع) خود و یا نمایندگان ایشان این وظیفه را بر عهده دارند امّا در دوره غیبت نایبان عام و یا نمایندگان خاص ایشان در این امر دخالت می کنند و این وظیفه را به انجام می رسانند<ref>(همان مدرک).</ref>.<br/>
 +
نائینی بر سخنان بالا فروعی را به شرح ذیل مترتّب می کند:<br/>
 +
الف . قانونها و دستورهایی که در برابر سازی آنها بر شرعیات باید دقت شود مخصوص قسم نخست است.<br/>
 +
ب . شورا که اساس حکومت اسلامی است در قسم دوّم جریان دارد و در قسم نخست جای رایزنی نیست.<br/>
 +
ج . همان گونه که نمایندگان ائمه می توانند در قسم دوّم تصمیم بگیرند در دوره غیبت نایبان عامّ به مقتضای نیابت ثابته و یا کسانی که از سوی ایشان اجازه دارند می توانند این کار را انجام دهند.<br/>
 +
د . درست است که قانونگذاری در غیر منصوصات در حوزه اختیارات امام(ع) و نایبان خاصّ یا عامّ ایشان قرار دارد ولی در شرایط موجود قانون هنگامی قانون می شود که از مجلس شورای ملّی بگذرد. بنابراین اگر فردی از سوی مجتهدان گمارده شود و قانونهایی را که از مجلس می گذرد تصدیق و امضاء کند هیچ تردیدی در مشروع بودن مجلس شورا به عنوان محلّ قانونگذاری باقی نخواهد ماند.<br/>
 +
هـ . این گونه قانون‌ها که براساس مصالح و نیازها گذارده می شود به اختلاف زمانها و مکانها در خور دگرگونیند. این نسخ و تغییر عدول از واجبی به واجب دیگر است. قدر مشترک آن واجبات [[حفظ نظام]] و سیاست امور امت است. و مصادیق براساس مصالح و نیازها به دست ولیّ امر صورت می گیرد<ref>(همان مدرک) ۹۸/ ـ ۱۰۳.</ref>.<br/>
 +
نائینی پس از آن که دلیلهای مشروع بودن قانون اساسی و قانونگذاری را روشن می کند دلیلهای مخالفان را به بحث می گذارد.<br/>
 +
مخالفان مشروعیت تدوین قانون اساسی و قانونگذاری را مخالف اسلام شمرده وگفته‌اند: دین ما اسلام و قانون ما قرآن و سنّت پیامبر(ص) است. بنابراین تدوین قانون اساسی [[بدعت]] و معارضه با شریعت اسلام است.<br/>
 +
همچنین وادار کردن به پیروی از قانون اساسی و مصوبات مجلس و مجازات مردم به خاطر پیروی نکردن از آن قانونها جایز نیست<ref>(همان مدرک)۷۳/ ـ ۷۴.</ref>.<br/>
 +
نائینی این شبهه را از مغالطات مخالفان مشروطیت شمرده و آن را با قرآن بر نیزه کردن سپاه معاویه در صفین و شعار (لاحکم الا للّه) خوارج یکسان می داند. برای ردّ آن به تحلیل قانون گذاری می پردازد و به دو دلیل زیر قانون گذاری را از حقوق مردم به شمار می آورد.<br/>
 +
۱ . قانون گذاری در صورتی [[بدعت]] و معارضه با شریعت است که یک حکم جزئی و یا یک حکم کلّی غیر شرعی به عنوان حکم شرعی ارائه شود. اما اگر فردی برای زندگی و کارهای شخصی خود مانند: وقت کار مطالعه استراحت و… برنامه ای تدوین نماید و هر یک را در وقت مشخصی انجام دهد و یا اگر مردم کشوری آیینهای ویژه ای را برای خود تنظیم کنند که امور خود را براساس آن آیینها انجام دهند و آن آیینها را درکتابی نیز گردآورند تا هنگامی که آن فرد و آن مردم ادّعا نکنند که مقررات این کتاب از شریعت اسلام است نمی توان آن را [[بدعت]] وتشریع نامید<ref>(همان مدرک) ۷۴/.</ref>.<br/>
 +
افزون بر این پیروی از حکم حاکم به دستور قرآن کریم: (اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم) واجب است. قانونهای مصوّبه نیز مشمول حکم حاکم است چنان که درگذشته بدان اشاره کردیم<ref>(همان مدرک) ۹۹/.</ref>.<br/>
 +
۲ . اموری که در ذات واجب نیستند با نذر عهد سوگند دستور حاکمی که پیروی از او لازم باشد شرط ضمن عقد و جز اینها عمل به آن واجب می شود. همچنین اگر لازمه انجام واجبی به جا آوردن چیزی باشد که در ذات واجب نیست آن غیر واجب واجب می گردد.<br/>
 +
از باب نمونه: اگر شخصی بخواهد در جهادی که به انجام آن مکلّف است شرکت
 +
کند ولی لازمه شرکت در آن جهاد آشنایی با فنّ تیراندازی است در چنین موردی عقل حکم می کند که یادگرفتن تیراندازی برای کسی که آن رانمی داند واجب است; زیرا از جمله کارهای مقدماتی واجب است هر چند یادگرفتن تیراندازی در ذات واجب نیست.<br/>
 +
تدوین قانون اساسی و قانون گذاری به وسیله مجلس این چنین است هر چند در شرع مقدس حکمی برای تدوین قانون اساسی نیامده ولی چون [[حفظ نظام]] واجب است و جلوگیری از ستم و غصب غاصب لازم تدوین قانون اساسی نیز برای این مقصود لازم است. بنابراین تدوین قانون اساسی یک استلزام عقلی است و جایز بودن بلکه واجب بودن آن از بدیهیات است و به هیچ روی درمقوله [[بدعت]] و تشریع داخل نیست<ref>(همان مدرک)۷۴/ ـ ۷۵.</ref>.<br/>
 +
نائینی جمود بر ظواهر و اخباری گری را منشأ این گونه شبهه‌ها می داند و این دسته از مخالفان را به اخباریانی که تدوین رساله عملیه را نیز [[بدعت]] پنداشتند تشبیه می کند و سبب آن را نفهمیدن حقیقت تشریع و [[بدعت]] و یا نقشه سیاستمداران خائن می داند و با استشهاد به این که این گروه دربرابر قانون نظامی روسی که شماری قزاق را برجان و مال مردم مسلّط می کرد سکوت کردند و آن را مخالف شرع نشمردند عامل دوّم را تقویت می کند; یعنی به این باور است که این گروه با ترفندهای حکومتهای استعماری به مخالفت با قانون اساسی پرداخته‌اند<ref>(همان مدرک) ۷۵/ ـ ۷۶.</ref>.<br/>
  
نائينى براى مشروع بودن دخالت مردم در اداره كشور و سرنوشت سياسى خود از راه همه پرسى دليلهايى را اقامه مى كند كه درزير به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم:
+
== اصالت اندیشه های نائینی ==
۱ . شورايى بودن نظام اسلامى
+
گروهی در اصالت اندیشه های سیاسی نائینی تردید کرده و گفته‌اند: تحلیل نائینی از استبداد سیاسی دینی و استبداد جمعی برگرفته از ترجمه (طبایع الاستبداد) عبدالرحمن کواکبی است. او نیز از کتاب (درجباری) اثر (ورتیوریو الفیری) نویسنده ایتالیایی بهره فراوان گرفته است<ref>(ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران) فریدون آدمیّت۲۳۰/ پیام تهران.</ref>.<br/>
اصل شورا از مبانى مسلّم اصول اسلامى است. قرآن درچندين آيه به روشنى از آن ياد كرده است۴۲. افزون بر آن نامگذارى سوره اى درقرآن به نام شورا از اهميّت ويژه آن حكايت دارد. روايات بسيارى نيز در اين باره از معصومان(ع) نقل شده است۴۳.
+
گروهی از ایران شناسان غربی از این فراتر رفته همه مطالب کتاب تنبیه الامه را که در بردارنده اندیشه های سیاسی نائینی است گرفته شده از (طبایع الاستبداد) دانسته‌اند<ref>(سیری در اندیشه سیاسی عرب) حمید عنایت۱۷۴/ پاورقی چاپخانه سپهر تهران.</ref>.<br/>
شورا در امور حكومت و همگانى شواهد بسيار دارد. نائينى به اين اصل بر تشكيل مجلس شوراى ملّى استناد مى جويد و نتيجه مى گيرد كه حاكم بدون مشورت با عموم ملّت كه شريك درمصالح نوعيه اند نبايد كارى انجام دهد. البتّه چون اجتماع همه افراد ملّت در هر امرى امكان پذير نيست و عموم مردم نيز اهل تشخيص نيستند از اين روى خردمندان و صالحان بايد از راه همه پرسى گزيده شوند و در امور مهم كشور به تبادل نظر بپردازند۴۴.
+
نائينى براى ثابت كردن سخن فوق به آيات قرآن۴۵ سيره پيامبر(ص) و على(ع) استدلال مى كند.
+
سيره پيامبر(ص): با نگاهى گذرا به تاريخ اسلام در مى يابيم كه پيامبر(ص) به اين
+
اصل اهميّت ويژه اى مى داده است. آن حضرت نه تنهاخود با ديگران به مشورت مى نشسته و گاه نظر آنان را پيش مى داشته كه درحوادث گوناگون نيز به مشورت با اصحاب تاكيد مى كرده است۴۶. پيامبر(ص) درباره اصل جنگ بدر۴۷ و درباره اين كه چه محلّى را براى استقرار لشكر برگزينند با اصحاب مشورت كرد۴۸.
+
درجنگ احد نيز درباره اين كه در مدينه بمانند و يا در صحرا با دشمن رو به رو شوند با اصحاب مشورت كرد و با اين كه نظر آن حضرت برماندن در مدينه و دفاع بود ولى چون بيش ترين مسلمانان خواستار درگير شدن با دشمن در بيرون از مدينه بودند رسول گرامى اسلام نيز از آنان پيروى كرد۴۹.
+
درجنگ خندق نيز در دو مورد با اصحاب مشورت كرد و رأى آنان را بر رأى خود پيش داشت۵۰.
+
سيره على(ع): على (ع) در امور سياسى با مردم مشورت مى كرد. از جمله آن حضرت درباره جنگ بامعاويه مشورت كرد و سخن بيش ترين راكه جنگ با معاويه بود پذيرفت۵۱.
+
افزون بر آن در خطبه اى كه درصفين درباره حقوق والى بر رعيت و حقوق رعيّت بر والى ايراد كرد فرمود:
+
(فلا تكلمونى بما تكلّم به الجبابره ولاتتحفظوا منّى بما يتحفظ به عند اهل البادره. ولاتخالطونى بالمصانعه ولاتظنُّوا بى استثقالا فى حقّ قيل لى ولا التماس اعظام لنفسى. فانّه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه. فلاتكفُّوا عن مقاله بحقٍّ او مشورةٍ بعدل…)۵۲
+
  
…پس با من چنانكه با سركشان گويند سخن مگوييد و چونان كه با تيزخويان كنند از من كناره مجوييد و با ظاهر آرايى آميزش مداريد و شنيدن حق را بر من سنگين مپنداريد ونخواهم مرا بزرگ انگاريد چه آن كس كه شنيدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بروى دشوار بُوَد كار به  
+
== نقد و بررسی ==
حق و عدالت كردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق يا رأى زدن در عدالت باز مايستيد….
+
نائینی مجتهدی بود بیدار و آگاه و با نوشته های سیاسی زمان خود چه کتابها و چه مجلّه‌ها آشنایی داشت. اثر ارزشمند آن بزرگوار یعنی تنبیه الامة وتنزیه الملّه شاهد گویایی بر سخن فوق است. همچنین مطالبی که در این کتاب گرد آمده حکایت از گستردگی آگاهی و معلومات و اطلاعات وی می کند. نائینی از برنامه های دولتهای استعماری در روابط با کشورهای اسلامی آگاهی گسترده دارد تاجایی که فریدون آدمیّت باهمه دشمنی که با روحانیت شیعه دارد می نویسد:<br/>
۲ . بايستگى رهايى از استبداد
+
(نائینی علاوه بر رشته تخصصی خود در حکمت عملی دست دارد با مدوّنات زمان خویش آشناست و نسبت به مسائل دوره اوّل مشروطه آگاه است…. نسبت به تعرّض مغرب به کشورهای اسلامی حساس است. هشیاری ملّی اش خیره کننده… در انتقاد سیاسی بسیار تواناست….)<ref>(ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران) ۲۳۰/.</ref>
درنگاه نائينى آن گاه كه دسترسى به حاكمان معصوم و عادل كه صاحبان اصلى حكومتند امكان پذير نبود بايد چاره اى انديشيد تا به اندازه توان و امكان اختيارات فرمانروايان مستبد را محدود كرد و از استبداد و ظلم آنان جلوگيرى كرد. دخالت دادن مردم در امور سياسى و تشكيل مجلس شوراى ملّى با رأى مردم از جمله راههايى است كه مى تواند از استبداد فرمانروايان جلو گيرد.
+
خان ملک ساسانی نیز بر آگاهی سیاسی نائینی از سیاست عصرخود و عمق آن و همچنین برآشنایی او از چالشهای دولتهای بزرک و مطامع آنها در روابط خود با دیگران تاکید می کند<ref>(حکومت اسلامی از دیدگاه آیة الّه نائینی) ۲۵/ ـ ۲۶ به نقل از (دست پنهان انگلیس در ایران اسپنداد.</ref>.<br/>
وفاى به عهد
+
فتوای مشهور او نیز به حرام بودن شرکت در انتخابات عراق درزمان اشغال این کشور شاهد دیگری است بر بیداری و آگاهی سیاسی او<ref>(همان مدرک) ۲۷/ به نقل از رساله مظالم انگلیس در بین النهرین ضمیمه جریده (اتحاد اسلام) ۵۹ طبع باقرزاده تهران.</ref>.<br/>
 +
بی گمان آشنایی نائینی با سیاست و نوشته های سیاسی در تدوین اندیشه های سیاسی خود اثر داشته است به گونه ای که آن فقیه بزرگوار از واژه های متداول حقوقی و سیاسی زمان خویش بهره گرفته و حکم فقهی سیاسی را در قالب همان موضوعات نگاشته است. این امری است طبیعی و به هیچ روی به اصالت اندیشه های او خدشه ای وارد نمی کند که بد قدر و منزلت آنها می افزاید و از قدرت شگرف نائینی در [[اجتهاد]] و استنباط مسائل سیاسی حکایت می کند.<br/>
 +
بنابراین هر چند همانندیهایی از پاره ای از موارد بین این دو اثر دیده می شود ولی به هیچ روی محتوای یکسانی ندارند.<br/>
 +
یکی از محقّقان معاصر می نویسد:<br/>
 +
(رساله تنبیه الامه… رساله ای بدیع و منظم تر از طبایع الاستبداد است. اگر چه به سبب پیچیدگی شیوه نگارش و روش استدلال بدان پایه شهرت همگانی نداشته است. یکی ـ دو تن از ایران شناسان غربی در گفت وگو با نگارنده مدّعی شدند که مطالب تنبیه الامّه از طبایع الاستبداد برگرفته شده است ولی بررسی و مقابله دقیق این دو کتاب این دعوی را ثابت نمی کند.)<ref>(سیری در اندیشه سیاسی عرب) ۱۷۴/.</ref>
 +
کواکبی در حقیقت درد را نشان می دهد نائینی هم درد را هم درمان را. حکومت مطلقه استبدادی و آثار زیانبار آن را می شناساند. لزوم مبارزه با آن را اثبات می کند و رهایی از استبداد را در حکومت مشروطه می بینند و بر مشروع بودن نسبی آن صحّه می گذارد.<br/>
 +
اهمیّت کار نائینی تنها در بررسی جامع و کامل وی از استبداد سیاسی استبداد دینی و استبداد جمعی و… نیست بلکه اهمیت کار وی در درمان درد است.<br/>
 +
کواکبی در نهضتهای مشرق زمین و توجّه نکردن آنها به نتیجه کار می نویسد:<br/>
 +
(شرقی در باب ستمکار مستبد خویش اهتمام ورزد ولی چون او برطرف شود فکر ننماید که چه کسی جانشین او شود.)<ref>(طبیعت استبداد) عبدالرحمن کواکبی ترجمه عبدالحسین میرزای قاجار نقد و تصحیح محمّد جواد صاحبی ۱۳۶/ دفتر تبلیغات اسلامی قم.</ref>
 +
سخن بالا بسیار درست و بجاست. از جمله سببهای مهمّ و بزرگ ناکامی و شکستهای نهضتهای مشرق زمین در همین نکته نهفته است. نهضتهایی که در یکی دو قرن اخیر علیه استبداد و استعمار رخ داده با احساسات مذهبی مردم همراه بوده است امّا از آن جا که رهبران کم تر در اندیشه جایگزینی یک نظام صالح اسلامی به جای نظام طاغوتی بوده‌اند بافرو ریختن حکومت استبدادی قدرتهای استعماری خارجی با استفاده از ایادی خود خواسته های خود را بر مردم تحمیل و سلطه دوباره خویش را تحکیم کرده‌اند.<br/>
 +
کواکبی خیلی خوب این آسیب را شناسایی کرده بود; امّا خود از درمان آن ناتوان بود. پس از او نائینی درصدد جبران آن نقطه ضعف برآمد و طرح حکومت مشروطه را ارائه داد.<br/>
 +
در این جا نیز هر چند نائینی و دیگرعالمان مشروطه خواه تئوری حکومت مشروطه
 +
را برای جبران آن نقطه ضعف بیان کردند ولی چون رهبری نهضت در عمل در دست افراد دیگر بود نهضت به انحراف کشیده شد.<br/>
 +
کوتاه سخن این که: کتاب پر ارج تنبیه الامّه و تنزیه الملّه و به عبارت دیگر اندیشه های سیاسی نائینی محصول [[اجتهاد]] و [[تفکّر]] خود نائینی است ونمی توان آن را برگرفته از طبایع الاستبداد و یا آثار دیگر دانست. سنجیدن و برابر کردن این دو اثر بویژه آن جا که در صدد تبیین مشروع بودن نظام مشروطه و قانون گذاری است همچنین شواهدی که وی از قرآن و نهج البلاغه و فقه شیعه ارائه می دهد ادّعای ما را به خوبی اثبات می کند.<br/>
 +
از آنچه آوردیم روشن شد که نائینی به ولایت عامّه فقیه در دوره غیبت اعتقاد داشته است و در آن زمان چون حکومت فقیه جامع الشرائط را ممکن نمی دانست به حکومت مشروطه توصیه کرد چون در مشروطه درمقایسه با حکومت استبدادی ظلم و غصب کم تری روا داشته می شود.<br/>
 +
نائینی با این حال بر بایستگی هماهنگی قانونهای مجلس شورای ملّی با آموزه های حیات بخش اسلام تأکید داشت. از این روی تصحیح و تنفیذ قانونهای گذارده شده را به وسیله مجتهدان حاضر در مجلس و یا نمایندگان آنان ضروری می دانست. افزون بر آن قانون گذاری را در مباحها و غیرمنصوصها روا می دانست و اجازه نمی داد که مجلس در قانون های ثابت الهی دخالتی بکند.<br/>
 +
ییادآوری: خرده گیریهای گروهی از نویسندگان تاریخ مشروطیت<ref> (تشیع و مشروطیت در ایران) عبدالهادی حائری بویژه فصل پنجم و ششم; (ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران) فریدون آدمیت ۲۲۹/ ـ ۲۴۹.</ref> در ناهماهنگی دیدگاه‌های نائینی بامشروطیت ناشی از این است که پنداشته‌اند نائینی همان مشروطیتی را می خواسته که غرب گرایان مطرح کرده و طرفدار آن بوده‌اند! ما در این مقاله روشن کردیم هر چند آنان در شعار مشترک بودند ولی در حقیقت خواست آنان یکی نبود. غرب گرایان مشروطه غربی را حکومتی ایده آل می دانستند و بر این باور بودند که نظامهای نوغربی برتر از نظام سیاسی اسلام هستند; امّا نائینی حکومت ایده آل را ولایت فقیه و حکومت مشروطه را به عنوان ثانوی مشروع می دانست.<br/>
  
گزيدن نمايندگان مجلس به وسيله مردم عقد و قرار داد اجتماعى است كه به گونه اصل و قاعده جهانى در آمده است.
+
== پانویس ==
آيه كريمه: (اوفوا بالعقود) عقد بين مردم ونمايندگان را نيز جزو عقودى قرار مى دهد كه وفاى به آن واجب است. بنابراين آيه ياد شده نه تنها بر جايز بودن همه پرسى دلالت دارد كه مردم و نمايندگان مجلس را موظف مى كند به قرار دادى كه بين آنان بسته شده است جامه عمل بپوشانند. نمايندگان مجلس آنچه را بر عهده آنان است انجام مى دهند مردم نيز از قانونهايى كه گذرانده اند و مصلحت انديشيهايى كه كرده اند پيروى مى كنند.
+
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
وكالت سياسى
+
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/74540/1 تبیان] - تاریخ برداشت: 1395/3/29 </span></div>
  
گروهى گفته اند كه همه پرسى وگزيدن نمايندگان مجلس با وكالت شرعى برابرى و همسانى ندارد وكالت بدين معناست كه شخصى شخص ديگر را به عنوان وكيل براى انجام كارهاى معيّنى برگزيند. از باب نمونه انسان مى تواند شخصى را وكيل كند كه تا خانه اش را بفروشد و ياخانه اى را براى او بخرد و اسناد مربوط را از سوى او امضا كند.
+
<div class="hold">
وكالت بايد به طور كلّى ياجزيى معيّن باشد; اما امور سياسى و اجتماعى كه مربوط به تمامى مردم است از باب ولايت است. نه وكالت. ولايت هم در حوزه اختيارهاى مجتهدان واجد شرايط است نه مردم۵۳.
+
<div class="return">بازگشت به [[مقالات]] </div>
نائينى در ضمن پاسخ به شبهه بالا انتخاب نمايندگان را وكالتى شرعى در امور سياسى مى داند. بدين بيان كه همه مردم حقّ دخالت در امور خود و كشور را دارند. آنان تصميم مى گيرند كه چند تن را برگزينند تا امور را برابر دلخواه آنان انجام دهند۵۴.
+
</div>
على (ع) در بخشنامه اى مأموران گردآورى ماليات را وكيل مردم خوانده است. آن حضرت پس از آن كه به انصاف و خوش رفتارى با مردم سفارش مى كند مى فرمايد:
+
(فانصفوا الناس من انفسكم واصبروا لحوائجهم فانّكم خزان الرعيه و وكلاء الامّه و سفراء الائمه ولاتحسموا احداً عن حاجته ولاتحبسوه عن طلبته.)۵۵
+
 
+
پس دادِ مردم را از خود بدهيد و در برآوردن حاجتهاى آنان شكيبايى ورزيد كه شما رعيت را گنجورانيد و امت را وكيلان و امامان را سفيران. حاجتِ كسى را روا ناكرده مگذاريد و او را از آنچه مطلوب اوست باز مداريد.
+
على (ع) دراين سخن كارگزاران ماليات را وكيلان مردم معرفى مى كند. با توجه به اين كه اداره ماليات شعبه اى از دولت به شمار مى رود روشن است كه رئيس حكومت و زمامدارجامعه وكيل مردم است و همچنين نمايندگان مردم درمجلس وكيل مردمند.
+
آقاى نائينى با استناد به اين فراز از سخن حضرت و ديگر سخنان آن حضرت مى نويسد:
+
(از جهت تصرف نمايندگان درمالياتهايى كه مردم مى پردازند و نيز از جهات ديگر مى تواند به باب وكالت شرعيه مربوط گردد.)۵۶
+
بنابراين وقتى كه مردم نماينده مجلس بر مى گزينند انجام كارهايى را از جمله نظارت بر هزينه مالياتها درعمران و آبادى كشور ومصالح نظام به وى مى سپارند; يعنى او را وكيل سياسى خود مى كنند كه كارهاى خاصى را انجام دهد.
+
افزون بر اين در اين جا مفهوم عرفى و لغوى وكالت مقصود است نه مفهوم شرعى و فقهى آن. در آيات قرآن واژه وكيل درموارد بسيار درغير وكالت شرعيه به كار رفته است از جمله: (حسبنا اللّه ونعم الوكيل)۵۷ (وما انت عليهم بوكيل)۵۸ (واللّه على كلّ شىء وكيل)۵۹.
+
با توجّه به آيات بالا كه واژه وكيل به مفهوم غير وكالت شرعيه به كار رفته است اگر درستى ومشروع بودن حكومت مشروطه و دخالت مردم را در امور سياسى بپذيريم مشمول باب وكالت بشود يانشود اشكالى ايجاد نمى كند۶۰.
+
امر به معروف و نهى از منكر
+
 
+
همه آيات و اخبارى كه به امر به معروف و نهى از منكر فرا مى خوانند باعموم و اطلاق خود دلالت دارند كه همه مردم بايد به معروف فرمان دهند و از منكر جلوگيرند. ظلم و تجاوز حاكمان از مصاديق منكر است. بنابراين همه مردم وظيفه دارند به هر وسيله ممكن از آن جلوگيرى كنند. آقاى نائينى بر اين اصل پاى مى فشارد و درزمان خود مجلس شوراى ملى را بهترين راه براى جلوگيرى از منكر كه همانا ستم حكمرانان باشد مى داند۶۱.
+
افزون بر دليلهاى ياد شده نائينى به شبهه هاى مخالفان همه پرسى و تشكيل مجلس شورا پاسخ مى گويد.
+
گفته اند: دخالت در امور سياست از امورحسبيه است و امور حسبيه در دوره غيبت بر عهده نايبان عامّ ومجتهدان عادل قرار دارد. بنابراين مردم حقّ مداخله ندارند و دخالت آنان در اين امور از باب سرپرستى غيراهل به گونه اى غصب به شمار مى آيد.
+
نائينى در پاسخ اين شبهه را علمى مى خواند و مى پذيرد كه در دوره غيبت انجام امورحسبيه بر عهده مجتهدان است ولى اگر گروهى يا همه مجتهدان به عللى توانايى اقامه امور حسبيه را نداشته باشند عدول مؤمنان و يا حتى فاسقان بايد اين امور را انجام دهند. افزون بر اين لازم نيست كه مجتهدان خود به امور حسبيه رسيدگى كنند. آنان
+
مى توانند به ديگران اجازه دهند. همين اجازه در درستى و مشروع بودن كافى است. باتوجه به اصل دوّم متمم قانون اساسى كه مى گويد: بايد عدّه اى از مجتهدان درمجلس باشند تا به تصحيح و تنفيذ مصوّبات مجلس بپردازند. نمايندگان مجلس با اجازه مجتهدان به پاره اى از امور مى پردازند ومجتهدان را در انجام امور حسبيه يارى مى رسانند. افزون بر اين مخالفان تنها به يك روى سكّه نظر افكنده و از ديگر روى آن غفلت كرده اند; زيرا هر چند درمرحله نخست امور سياسى از وظايف حسبيه به شمار مى آيد ولى به عناوين ديگرى كه درگذشته به آن اشاره كرديم از قبيل: شورايى بودن نظام سياسى اسلام اصل امر به معروف و نهى از منكر و… مردم حق دخالت در امور سياسى را دارند.
+
افزون بر همه اينها نائينى در اين جا نيز به ممكن نبودن تشكيل حكومت امام معصوم(ع) ونمايندگان خاص يا عام آنان اشاره مى كند ونظام پارلمانى رابهترين وسيله براى محدود ساختن قدرت و اختيارات حكومت مى داند و نتيجه مى گيرد كه در ايجاد چنين نظامى نبايد ترديد كرد۶۲.
+
اعتبار رأى اكثريت
+
 
+
پس از آن كه ثابت شد مردم براى تشكيل مجلس شوراى ملّى بايد نمايندگانى برگزينند اينك با توجّه به اين كه اتفاق همه مردم در انتخاب نمايندگان ممكن نيست اين پرسش مطرح مى شود كه در اين جا چه بايد كرد؟
+
نائينى در اين جا رأى اكثريت را به عنوان يك اصل جهانى و عقلايى مى پذيرد و براى مشروع بودن آن دليلهايى را ارائه مى كند از جمله:
+
سيره عقلا
+
 
+
يياد آور شديم كه نظام سياسى اسلام بر مشورت بنياد گذاشته شده است. به هنگام اختلاف نظر در مشورت عقل حكم مى كند كه رأى بيش ترين بر كم ترين رجحان دارد چون از شبهه دورتر و به حقيقت نزديك تر است۶۳.
+
اسلام نه تنها از اين سيره باز نداشته كه در عمل آن را تأييد كرده است. گفتار و سيره پيامبر(ص) و على(ع) در جنگ احد و احزاب و على(ع) در جنگ صفين بر اعتبار رأى اكثريت دلالت دارد۶۴. از باب نمونه:
+
امام على(ع) در چندين مورد براى باطل كردن ادعاى ناكثين كه مى گفتند: على برخلاف رأى و رضاى مردم حكومت را در دست گرفته به رأى و بيعت بيش ترين مردم استدلال جسته است۶۵ از جمله در پاسخ طلحه و زبير فرمود:
+
(امّا بعد فقد علمّتما ـ ان كتمتها ـ أنّى لم ارد الناس حتى ارادونى ولم ابايعهم حتى بايعونى وانكما ممّن ارادنى وبايعنى وانّ العامّة لم تبايعنى لسلطان غالب ولالعرض حاضرٍ…)۶۶
+
 
+
امّا بعد; دانستيد هر چند پوشيده داشتيد كه من پيِ مردم نرفتم تا آنان روى به من نهادند و من با آنان بيعت نكردم تا آنان دست به بيعت من گشادند و شما دو تن از آنان بوديد كه مرا خواستند و با من بيعت كردند و مردم با من بيعت كردند نه براى آن كه دستِ قدرت من گشاده بود يا مالى آماده.
+
واژه (عامه) در سخن امام به معناى توده هاى مردم و اكثريت امت است.
+
على(ع) رأى اكثريت را دليل بر رضاى امّت به ولايت و زمامدارى خود آورده و سركشى طلحه و زبير را تجاوز و گناه شمرده است. بنابراين رأى اكثريت داراى ارزش و اعتبار است; زيرا اگر رأى اكثريت بى اعتبار بود امام بايد آن را بيان مى كرد نه اين كه بيعت و رأى اكثريت را تكيه گاه حكومت خود معرفى كند و به آن استناد بجويد۶۷.
+
افزودن بر همه اينها نائينى براى اعتبار اكثريت به مقبوله عمربن حنظله استناد مى جويد:
+
(عموم تعليل وارد در مقبوله عمربن حنظله هم مشعر به آن (ترجيح اكثريت) است و با اختلاف آراء و تساوى در جهات مشروعيت حفظاً لنظام متعين و ملزمش همان ادلّه دالّه بر لزوم حفظ نظام است.)۶۸
+
در حقيقت نائينى با استشهاد به جمله (… ويترك الشاذ الذى ليس بمشهور عند
+
اصحابك) قول اكثريت را داخل در (بيّن الرشد) دانسته و پيروى از آن را لازم مى داند.
+
از آن چه آورديم روشن شد كه رأى مردم از ديدگاه نائينى به عنوان يك عنصر اصيل در گزين نمايندگان شناخته مى شود. ولى اين سخن به معناى نفى اصالت حكم خدا نيست آن گونه كه غرب گرايان مى پنداشتند بلكه احكام و معيارهاى اسلام درنظام اسلامى بالاتر از همه ارزشهاست. رأى مردم بايد برابر حكم خدا باشد. به ديگر عبارت حاكميت اصلى با قانون خدا و ارزشهاى الهى است و رأى مردم در طول آن قرار دارد; از اين روى نائينى براى نمايندگان شرايط ويژه اى را يادآور مى شود از جمله: داراى غيرت دينى دلسوز كشور و ملت در پاسدارى اسلام كوشا نسبت به هجوم بيگانگان حساس و… باشند۶۹.
+
۲ . قانون اساسى
+
 
+
از جمله اصول مشروطيت قانون اساسى است. در قانون اساسى حدود قدرت و اختيارات حاكم حقوق مردم براساس مذهب شيعه مشخص مى شود. همچنين براى انحراف حاكم و زياده رويها و كُندرويهاى او قانون گذارده مى شود.
+
وى قانون اساسى را بسان رساله هاى عمليه مجتهدان مى داند. همان گونه كه مجتهدان در باب عبادات معاملات و غير آن به تدوين رساله هاى عمليه مى پردازند تا مقلدان اعمال شبانه و روز خود را بر آن برابر سازند در امور سياسى و اجتماعى بايد قانون مدوّنى به وجود آيد تا كارگزاران حكومت براساس آن انجام وظيفه كنند۷۰.
+
وى معتقد است كه قانون اساسى به هيچ روى نمى تواند با اسلام ناهماهنگ باشد۷۱. نائينى يكى از كارهاى مهمّ نمايندگان مجلس شوراى ملّى را قانونگذارى دانسته است۷۲. و درتبيين قلمرو آن احكام اوّليه و ثانويه را به منصوصات و غير منصوصات تقسيم مى كند و بر اين باور است كه در قسم نخست چون حكمش در شريعت روشن است نيازى به قانون گذارى نيست. اين گونه احكام درخور نسخ و تغيير نيز نيستند بلكه تا روز قيامت از اعتبار وارزش برخوردار خواهند بود.
+
و امّا غيرمنصوصات و آن كه حكمش در شريعت نيامده حاكم اسلامى بايد راه حلّ و قانون مناسبى در اين مورد وضع و پيشنهاد كند. اين گونه موارد تابع مصالح و مقتضيات زمان و مكان است و به اختلاف آنها درخور دگرگونيند. در زمان حضور امام(ع) خود و يا نمايندگان ايشان اين وظيفه را بر عهده دارند امّا در دوره غيبت نايبان عام و يا نمايندگان خاص ايشان در اين امر دخالت مى كنند و اين وظيفه را به انجام مى رسانند۷۳.
+
نائينى بر سخنان بالا فروعى را به شرح ذيل مترتّب مى كند:
+
الف . قانونها و دستورهايى كه در برابر سازى آنها بر شرعيات بايد دقت شود مخصوص قسم نخست است.
+
ب . شورا كه اساس حكومت اسلامى است در قسم دوّم جريان دارد و در قسم نخست جاى رايزنى نيست.
+
ج . همان گونه كه نمايندگان ائمه مى توانند در قسم دوّم تصميم بگيرند در دوره غيبت نايبان عامّ به مقتضاى نيابت ثابته و يا كسانى كه از سوى ايشان اجازه دارند مى توانند اين كار را انجام دهند.
+
د . درست است كه قانونگذارى در غير منصوصات در حوزه اختيارات امام(ع) و نايبان خاصّ يا عامّ ايشان قرار دارد ولى در شرايط موجود قانون هنگامى قانون مى شود كه از مجلس شوراى ملّى بگذرد. بنابراين اگر فردى از سوى مجتهدان گمارده شود و قانونهايى را كه از مجلس مى گذرد تصديق و امضاء كند هيچ ترديدى در مشروع بودن مجلس شورا به عنوان محلّ قانونگذارى باقى نخواهد ماند.
+
هـ . اين گونه قانون ها كه براساس مصالح و نيازها گذارده مى شود به اختلاف زمانها و مكانها در خور دگرگونيند. اين نسخ و تغيير عدول از واجبى به واجب ديگر است. قدر مشترك آن واجبات حفظ نظام و سياست امور امت است. و مصاديق براساس مصالح و نيازها به دست وليّ امر صورت مى گيرد۷۴.
+
نائينى پس از آن كه دليلهاى مشروع بودن قانون اساسى و قانونگذارى را روشن مى كند دليلهاى مخالفان را به بحث مى گذارد.
+
مخالفان مشروعيت تدوين قانون اساسى و قانونگذارى را مخالف اسلام شمرده وگفته اند: دين ما اسلام و قانون ما قرآن و سنّت پيامبر(ص) است. بنابراين تدوين قانون اساسى بدعت و معارضه با شريعت اسلام است.
+
همچنين وادار كردن به پيروى از قانون اساسى و مصوبات مجلس و مجازات مردم به خاطر پيروى نكردن از آن قانونها جايز نيست۷۵.
+
نائينى اين شبهه را از مغالطات مخالفان مشروطيت شمرده و آن را با قرآن بر نيزه كردن سپاه معاويه در صفين و شعار (لاحكم الا للّه) خوارج يكسان مى داند. براى ردّ آن به تحليل قانون گذارى مى پردازد و به دو دليل زير قانون گذارى را از حقوق مردم به شمار مى آورد.
+
۱ . قانون گذارى در صورتى بدعت و معارضه با شريعت است كه يك حكم جزئى و يا يك حكم كلّى غير شرعى به عنوان حكم شرعى ارائه شود. اما اگر فردى براى زندگى و كارهاى شخصى خود مانند: وقت كار مطالعه استراحت و… برنامه اى تدوين نمايد و هر يك را در وقت مشخصى انجام دهد و يا اگر مردم كشورى آيينهاى ويژه اى را براى خود تنظيم كنند كه امور خود را براساس آن آيينها انجام دهند و آن آيينها را دركتابى نيز گردآورند تا هنگامى كه آن فرد و آن مردم ادّعا نكنند كه مقررات اين كتاب از شريعت اسلام است نمى توان آن را بدعت وتشريع ناميد۷۶.
+
افزون بر اين پيروى از حكم حاكم به دستور قرآن كريم: (اطيعوا اللّه واطيعوا الرسول واولى الامر منكم) واجب است. قانونهاى مصوّبه نيز مشمول حكم حاكم است چنان كه درگذشته بدان اشاره كرديم۷۷.
+
۲ . امورى كه در ذات واجب نيستند با نذر عهد سوگند دستور حاكمى كه پيروى از او لازم باشد شرط ضمن عقد و جز اينها عمل به آن واجب مى شود. همچنين اگر لازمه انجام واجبى به جا آوردن چيزى باشد كه در ذات واجب نيست آن غير واجب واجب مى گردد.
+
از باب نمونه: اگر شخصى بخواهد در جهادى كه به انجام آن مكلّف است شركت
+
كند ولى لازمه شركت در آن جهاد آشنايى با فنّ تيراندازى است در چنين موردى عقل حكم مى كند كه يادگرفتن تيراندازى براى كسى كه آن رانمى داند واجب است; زيرا از جمله كارهاى مقدماتى واجب است هر چند يادگرفتن تيراندازى در ذات واجب نيست.
+
تدوين قانون اساسى و قانون گذارى به وسيله مجلس اين چنين است هر چند در شرع مقدس حكمى براى تدوين قانون اساسى نيامده ولى چون حفظ نظام واجب است و جلوگيرى از ستم و غصب غاصب لازم تدوين قانون اساسى نيز براى اين مقصود لازم است. بنابراين تدوين قانون اساسى يك استلزام عقلى است و جايز بودن بلكه واجب بودن آن از بديهيات است و به هيچ روى درمقوله بدعت و تشريع داخل نيست۷۸.
+
نائينى جمود بر ظواهر و اخبارى گرى را منشأ اين گونه شبهه ها مى داند و اين دسته از مخالفان را به اخباريانى كه تدوين رساله عمليه را نيز بدعت پنداشتند تشبيه مى كند و سبب آن را نفهميدن حقيقت تشريع و بدعت و يا نقشه سياستمداران خائن مى داند و با استشهاد به اين كه اين گروه دربرابر قانون نظامى روسى كه شمارى قزاق را برجان و مال مردم مسلّط مى كرد سكوت كردند و آن را مخالف شرع نشمردند عامل دوّم را تقويت مى كند; يعنى به اين باور است كه اين گروه با ترفندهاى حكومتهاى استعمارى به مخالفت با قانون اساسى پرداخته اند۷۹.
+
اصالت انديشه هاى نائينى
+
 
+
گروهى در اصالت انديشه هاى سياسى نائينى ترديد كرده و گفته اند: تحليل نائينى از استبداد سياسى دينى و استبداد جمعى برگرفته از ترجمه (طبايع الاستبداد) عبدالرحمن كواكبى است. او نيز از كتاب (درجبارى) اثر (ورتيوريو الفيرى) نويسنده ايتاليايى بهره فراوان گرفته است۸۰.
+
گروهى از ايران شناسان غربى از اين فراتر رفته همه مطالب كتاب تنبيه الامه را كه در بردارنده انديشه هاى سياسى نائينى است گرفته شده از (طبايع الاستبداد) دانسته اند۸۱.
+
نقد و بررسى
+
 
+
نائينى مجتهدى بود بيدار و آگاه و با نوشته هاى سياسى زمان خود چه كتابها و چه مجلّه ها آشنايى داشت. اثر ارزشمند آن بزرگوار يعنى تنبيه الامة وتنزيه الملّه شاهد گويايى بر سخن فوق است. همچنين مطالبى كه در اين كتاب گرد آمده حكايت از گستردگى آگاهى و معلومات و اطلاعات وى مى كند. نائينى از برنامه هاى دولتهاى استعمارى در روابط با كشورهاى اسلامى آگاهى گسترده دارد تاجايى كه فريدون آدميّت باهمه دشمنى كه با روحانيت شيعه دارد مى نويسد:
+
(نائينى علاوه بر رشته تخصصى خود در حكمت عملى دست دارد با مدوّنات زمان خويش آشناست و نسبت به مسائل دوره اوّل مشروطه آگاه است…. نسبت به تعرّض مغرب به كشورهاى اسلامى حساس است. هشيارى ملّى اش خيره كننده… در انتقاد سياسى بسيار تواناست….)۸۲
+
خان ملك ساسانى نيز بر آگاهى سياسى نائينى از سياست عصرخود و عمق آن و همچنين برآشنايى او از چالشهاى دولتهاى بزرك و مطامع آنها در روابط خود با ديگران تاكيد مى كند۸۳.
+
فتواى مشهور او نيز به حرام بودن شركت در انتخابات عراق درزمان اشغال اين كشور شاهد ديگرى است بر بيدارى و آگاهى سياسى او۸۴.
+
بى گمان آشنايى نائينى با سياست و نوشته هاى سياسى در تدوين انديشه هاى سياسى خود اثر داشته است به گونه اى كه آن فقيه بزرگوار از واژه هاى متداول حقوقى و سياسى زمان خويش بهره گرفته و حكم فقهى سياسى را در قالب همان موضوعات نگاشته است. اين امرى است طبيعى و به هيچ روى به اصالت انديشه هاى او خدشه اى وارد نمى كند كه بد قدر و منزلت آنها مى افزايد و از قدرت شگرف نائينى در اجتهاد و استنباط مسائل سياسى حكايت مى كند.
+
بنابراين هر چند هماننديهايى از پاره اى از موارد بين اين دو اثر ديده مى شود ولى به هيچ روى محتواى يكسانى ندارند.
+
يكى از محقّقان معاصر مى نويسد:
+
(رساله تنبيه الامه… رساله اى بديع و منظم تر از طبايع الاستبداد است. اگر چه به سبب پيچيدگى شيوه نگارش و روش استدلال بدان پايه شهرت همگانى نداشته است. يكى ـ دو تن از ايران شناسان غربى در گفت وگو با نگارنده مدّعى شدند كه مطالب تنبيه الامّه از طبايع الاستبداد برگرفته شده است ولى بررسى و مقابله دقيق اين دو كتاب اين دعوى را ثابت نمى كند.)۸۵
+
كواكبى در حقيقت درد را نشان مى دهد نائينى هم درد را هم درمان را. حكومت مطلقه استبدادى و آثار زيانبار آن را مى شناساند. لزوم مبارزه با آن را اثبات مى كند و رهايى از استبداد را در حكومت مشروطه مى بينند و بر مشروع بودن نسبى آن صحّه مى گذارد.
+
اهميّت كار نائينى تنها در بررسى جامع و كامل وى از استبداد سياسى استبداد دينى و استبداد جمعى و… نيست بلكه اهميت كار وى در درمان درد است.
+
كواكبى در نهضتهاى مشرق زمين و توجّه نكردن آنها به نتيجه كار مى نويسد:
+
(شرقى در باب ستمكار مستبد خويش اهتمام ورزد ولى چون او برطرف شود فكر ننمايد كه چه كسى جانشين او شود.)۸۶
+
سخن بالا بسيار درست و بجاست. از جمله سببهاى مهمّ و بزرگ ناكامى و شكستهاى نهضتهاى مشرق زمين در همين نكته نهفته است. نهضتهايى كه در يكى دو قرن اخير عليه استبداد و استعمار رخ داده با احساسات مذهبى مردم همراه بوده است امّا از آن جا كه رهبران كم تر در انديشه جايگزينى يك نظام صالح اسلامى به جاى نظام طاغوتى بوده اند بافرو ريختن حكومت استبدادى قدرتهاى استعمارى خارجى با استفاده از ايادى خود خواسته هاى خود را بر مردم تحميل و سلطه دوباره خويش را تحكيم كرده اند.
+
كواكبى خيلى خوب اين آسيب را شناسايى كرده بود; امّا خود از درمان آن ناتوان بود. پس از او نائينى درصدد جبران آن نقطه ضعف برآمد و طرح حكومت مشروطه را ارائه داد.
+
در اين جا نيز هر چند نائينى و ديگرعالمان مشروطه خواه تئورى حكومت مشروطه
+
را براى جبران آن نقطه ضعف بيان كردند ولى چون رهبرى نهضت در عمل در دست افراد ديگر بود نهضت به انحراف كشيده شد.
+
كوتاه سخن اين كه: كتاب پر ارج تنبيه الامّه و تنزيه الملّه و به عبارت ديگر انديشه هاى سياسى نائينى محصول اجتهاد و تفكّر خود نائينى است ونمى توان آن را برگرفته از طبايع الاستبداد و يا آثار ديگر دانست. سنجيدن و برابر كردن اين دو اثر بويژه آن جا كه در صدد تبيين مشروع بودن نظام مشروطه و قانون گذارى است همچنين شواهدى كه وى از قرآن و نهج البلاغه و فقه شيعه ارائه مى دهد ادّعاى ما را به خوبى اثبات مى كند.
+
از آنچه آورديم روشن شد كه نائينى به ولايت عامّه فقيه در دوره غيبت اعتقاد داشته است و در آن زمان چون حكومت فقيه جامع الشرائط را ممكن نمى دانست به حكومت مشروطه توصيه كرد چون در مشروطه درمقايسه با حكومت استبدادى ظلم و غصب كم ترى روا داشته مى شود.
+
نائينى با اين حال بر بايستگى هماهنگى قانونهاى مجلس شوراى ملّى با آموزه هاى حيات بخش اسلام تأكيد داشت. از اين روى تصحيح و تنفيذ قانونهاى گذارده شده را به وسيله مجتهدان حاضر در مجلس و يا نمايندگان آنان ضرورى مى دانست. افزون بر آن قانون گذارى را در مباحها و غيرمنصوصها روا مى دانست و اجازه نمى داد كه مجلس در قانون هاى ثابت الهى دخالتى بكند.
+
ييادآورى: خرده گيريهاى گروهى از نويسندگان تاريخ مشروطيت۸۷ در ناهماهنگى ديدگاههاى نائينى بامشروطيت ناشى از اين است كه پنداشته اند نائينى همان مشروطيتى را مى خواسته كه غرب گرايان مطرح كرده و طرفدار آن بوده اند! ما در اين مقاله روشن كرديم هر چند آنان در شعار مشترك بودند ولى در حقيقت خواست آنان يكى نبود. غرب گرايان مشروطه غربى را حكومتى ايده آل مى دانستند و بر اين باور بودند كه نظامهاى نوغربى برتر از نظام سياسى اسلام هستند; امّا نائينى حكومت ايده آل را ولايت فقيه و حكومت مشروطه را به عنوان ثانوى مشروع مى دانست.
+
پى نوشتها:
+
 
+
۱ . (تنبيه الامة و تنزيه الملّه) محمّد حسين نائينى. با مقدّمه و پاورقى و توضيحات سيد محمود طالقانى۵۹/ شركت سهامى انتشار تهران.
+
۲ . (همان مدرك) مقدمه ۱/.
+
۳ . (همان مدرك)۵۹/ ـ ۶۰.
+
۴ . (دين و دولت) پرفسور حامد الگار ترجمه ابوالقاسم سرّى۲۷۹/ توس تهران; (رهبران مشروطه) ابراهيم صفائى ۵۹/ جاويدان; (تشيع و مشروطيت) عبدالهادى حائرى۳۲۷/ اميركبير; (شيخ فضل اللّه نورى و مشروطيت) مهدى انصارى۹۹/ ـ ۱۰۳ اميركبير.
+
۵ . (نهج البلاغه) ترجمه سيد جعفر شهيدى خطبه)۴۰/ ۳۹.
+
۶ . (تنبيه الامّه وتنزيه الملّه) ۶.
+
۷ . (ميزان الحكمه) محمدى رى شهرى ج۲۱۰/۵ ـ ۲۲۳ مكتب الاعلام الاسلامى.
+
۸ . (تنبيه الامّه و تنزيه الملّه) ۸/ ـ ۹.
+
۹ . (همان مدرك) ۱۰/.
+
۱۰ . (همان مدرك).
+
۱۱ . (همان مدرك) ۱۷/.
+
۱۲ . سوره (شعراء) آيه ۲۲.
+
۱۳ . سوره (مؤمنون) آيه ۴۷.
+
۱۴ . (تنبيه الامّه و تنزيه الملّه)۱۹/; (بحارالانوار) ج۱۲۶/۱۸.
+
۱۵ . (نهج البلاغه) سيد جعفر شهيدى خطبه ۲۱۹/۱۹۲.
+
۱۶ . (همان مدرك) ۲۲۰/.
+
۱۷ . (تنبيه الامه و تنزيه الملّه) ۲۴/.
+
۱۸ . (همان مدرك) ۲۶/ ـ ۲۷.
+
۱۹ . (همان مدرك) ۲۷/ ـ ۲۸.
+
۲۰ . (همان مدرك) ۴۰/.
+
۲۱ . (همان مدرك) ۴۳/.
+
۲۲ . (همان مدرك) ۱۱/ ـ ۱۲.
+
۲۳ . (همان مدرك) ۴۳/ ـ ۴۴. نائينى با استناد به دو آيه از قرآن كه بيانگر حكومت ملكه سبا و فرعون است مى گويد: آنان با ملّت خود به مشورت رفتار مى كرده اند.
+
۲۴ . (همان مدرك) ۴۵/.
+
۲۵ . سوره (آل عمران) آيه ۱۳۵.
+
۲۶ . سوره (شورى) آيه ۳۶.
+
۲۷ . (تنبيه الامّه و تنزيه الملّه)۵۳/.
+
۲۸ . (همان مدرك) ۴۵/ ۴۶ ۵۶.
+
۲۹ . (همان مدرك) ۴۶/ ـ ۴۹.
+
۳۰ . (همان مدرك) ۴۹/.
+
۳۱ . (همان مدرك) ۸۳/.
+
۳۲ . (همان مدرك) ۴۷/ ـ ۴۸.
+
۳۳ . (همان مدرك) ۱۵/.
+
۳۴ . (همان مدرك) ۱۰۰/ ـ ۱۰۱.
+
۳۵ . (همان مدرك) ۱۳۹/ ـ ۱۴۰.
+
۳۶ . (المكاسب والبيع) تقريرات درسى ميرزاى نائينى گردآورده شيخ محمّد تقى آملى ج۳۳۶/۳ مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
+
۳۷ . (همان مدرك) ۳۳۸/.
+
۳۸ . (تنبيه الامّه و تنزيه الملّه) ۴۶/.
+
۳۹ . (المكاسب والبيع) ج۳۳۸/۳.
+
۴۰ . (مصباح الفقاهه) تقريرات درسى سيد ابوالقاسم خويى گردآورده محمد على توحيدى ج۴۵/۵ وجدانى قم.
+
۴۱ . (حكومت اسلامى) امام خمينى۸۵/.
+
۴۲ . سوره (آل عمران) آيه ۱۵۹; سوره (شورى) آيه ۳۸; سوره (نمل) آيه ۳۲; سوره (طه) آيه۶۵; سوره (بقره) آيه ۲۳۳.
+
۴۳ . (ميزان الحكمه) محمدى رى شهرى ج۲۱۰/۵ ـ ۲۲۳.
+
۴۴. (تنبيه الامّه وتنزيه الملّه) ۵۳/.
+
۴۵ . (همان مدرك). چگونگى استدلال نائينى به آيات قرآنى در بحث حكومت مشروطه آورده شده است.
+
۴۶ . (همان مدرك). جمله (اشيروا على اصحابى) در حوادث بسيارى از آن حضرت نقل شده است.
+
۴۷ . (مغازى) واقدى ج۴۸/۱ باتحقيق دكتر مارسدن جونس نشر دانش اسلامى.
+
۴۸ . (همان مدرك) ۵۳/ ـ ۵۴.
+
۴۹ . (همان)۲۰۹/; (تنبيه الامه وتنزيه الملّه)۵۴/.
+
۵۰ . (مغازى) ج۴۴۴/۱ ۴۴۸ به بعد.
+
۵۱ . (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم ج۱۷۱/۳ به بعد داراحياء التراث العربى بيروت.
+
۵۲ . (نهج البلاغه) ترجمه سيد جعفر شهيدى خطبه۲۵۰/۲۱۶ سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.
+
۵۳ . (شيخ شهيد فضل اللّه نورى) محمّد تركمان ج۶۷/۱ مؤسسه خدمات فرهنگى رسا.
+
۵۴ . (تنبيه الامه و تنزيه الملّه) ۷۹/ ـ ۸۰.
+
۵۵ . (نهج البلاغه) ترجمه سيد جعفر شهيدى نامه ۳۲۴/۵۱.
+
۵۶ . (تنبيه الامّه وتنزيه الملّه) ۷۸/.
+
۵۷ . سوره (آل عمران) آيه ۱۷۳.
+
۵۸ . سوره (زمر) آيه ۴۱.
+
۵۹ . سوره (هود) آيه ۱۲.
+
۶۰ . (تنبيه الامّه و تنزيه المله)۷۹/ ـ ۸۰.
+
۶۱ . (همان مدرك) ۷۸/ ـ ۷۹.
+
۶۲ . (همان مدرك).
+
۶۳ . (همان مدرك) ۸۰/.
+
۶۴ . (همان)۸۱/ ـ ۸۳.
+
۶۵ . نهج البلاغه) خطبه ۱۳۴/۱۳۷ ـ ۱۳۵.
+
۶۶ . (همان مدرك) نامه۳۴۱/۵۴.
+
۶۷ . اگر براى رأى اكثريت اعتبار قائل شويم در عين حالى كه امام(ع) به آن استناد كرده است لازم مى آيد كه امام در برابر ناكثين حقيقت را كتمان كرده باشد و افزون براين مردم را به اشتباه انداخته باشد و وا نمود كرده باشد كه رأى اكثريت داراى اعتبار است.
+
۶۸ . (تنبيه الامّه وتنزيه الملّه)۸۰/.
+
۶۹ . (همان مدرك) ۸۸/ ـ ۹۰.
+
۷۰ . (همان مدرك) ۵۷/ ـ ۵۸.
+
۷۱ . (همان مدرك) ۱۴/.
+
۷۲ . (همان مدرك) ۹۷/ ـ ۹۸.
+
۷۳ . (همان مدرك).
+
۷۴ . (همان مدرك) ۹۸/ ـ ۱۰۳.
+
۷۵ . (همان مدرك)۷۳/ ـ ۷۴.
+
۷۶ . (همان مدرك) ۷۴/.
+
۷۷ . (همان مدرك) ۹۹/.
+
۷۸ . (همان مدرك)۷۴/ ـ ۷۵.
+
۷۹ . (همان مدرك) ۷۵/ ـ ۷۶.
+
۸۰ . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) فريدون آدميّت۲۳۰/ پيام تهران.
+
۸۱ . (سيرى در انديشه سياسى عرب) حميد عنايت۱۷۴/ پاورقى چاپخانه سپهر تهران.
+
۸۲ . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) ۲۳۰/.
+
۸۳ . (حكومت اسلامى از ديدگاه آية الّه نائينى) ۲۵/ ـ ۲۶ به نقل از (دست پنهان انگليس در ايران اسپنداد.
+
۸۴ . (همان مدرك) ۲۷/ به نقل از رساله مظالم انگليس در بين النهرين ضميمه جريده (اتحاد اسلام) ۵۹ طبع باقرزاده تهران.
+
۸۵ . (سيرى در انديشه سياسى عرب) ۱۷۴/.
+
۸۶ . (طبيعت استبداد) عبدالرحمن كواكبى ترجمه عبدالحسين ميرزاى قاجار نقد و تصحيح محمّد جواد صاحبى ۱۳۶/ دفتر تبليغات اسلامى قم.
+
۸۷ . (تشيع و مشروطيت در ايران) عبدالهادى حائرى بويژه فصل پنجم و ششم; (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) فريدون آدميت ۲۲۹/ ـ ۲۴۹.
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۶ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۵

مبانی فکری سیاسی نائینی

نویسنده: محمدصادق مزینانی

مقاله

رژیم استبدادی با ستیز پی گیر مردم بویژه عالمان دینی به زانو درآمد و در برابر خواست مردم تسلیم شد.
مشروطیت در چهاردهم جمادی الثانی ۱۳۲۴ اعلام شد و مجلس اوّل شروع به کار کرد.
در جمادی الاوّل ۱۳۲۶ محمّد علی شاه مجلس را به توپ بست و به کشتار شکنجه و تبعید مشروطه خواهان پرداخت. مجلس تا جمادی الاوّل ۱۳۲۷ همچنان تعطیل بود. در این مدّت که به استبداد صغیر مشهور شد عالمان دینی به دو دسته مخالف و موافق مشروطیت تقسیم شدند. شماری مشروطیت را به زیان اسلام و مسلمانان می دانستند و مشروطیت و مشروطه خواهان را محکوم می کردند. در برابر آنان شماری مشروطیت را به سود اسلام و مسلمانان دانسته و رسالت خود را در آن می دیدند که با نبود حکومتی ایده آل از یک حکومت ضدّ استبدادی مبتنی بر قانون پشتیبانی کنند.
نائینی در چنین شرایطی به نشر اندیشه های سیاسی خود و نگارش: تنبیه الامّه وتنزیه الملّه پرداخت. نشر اندیشه های سیاسی وی دگردیسی بزرگی را در فقه شیعه به وجود آورد و تنبیه الامّه به عنوان بهترین و استوارترین نوشته در باره دفاع از مشروطیت و روشن گری مبانی آن شهرت یافت.
وی از واژه‌ها و اصطلاحات رایج حقوقی و سیاسی زمان خویش بهره گرفت و حکم فقهی اسلامی را نیز بر همان اساس روشن کرد.
حکومت استبدادی حکومت مشروطه قانون اساسی مجلس شورای ملّی تفکیک قوا آزادی برابری و… را که از ارکان فقه سیاسی به شمار می آمدند تشریح کرد و با اصطلاحات و عناوین فقهی برابر کرد.
او پس از اشاره به ضرورت قانون اساسی مجلس شورای ملّی و… می نویسد:
(مأخوذ بودن تمام این مبانی پس از ردّ هر یک از فروع به اصل خودش از شرع قویم اسلام خاصّه از مقتضیات مذهب ما طائفه امامیّه چقدر بدیهی و عدم انطباق استیلاء جوری که وجوبش در فصل سابق از جهات عدیده مبیّن شد جز بر این ترتیب چه قدر ضروری است.)[۱] بر اندیشه های سیاسی نائینی شماری از مراجع و مجتهدان از جمله: ملاّ محمد کاظم خراسانی شیخ عبداللّه مازندرانی صحّه گذاشته‌اند و مطالب تنبیه الامّه را برگرفته از آموزه های حیات بخش اسلام اعلام کرده‌اند[۲].
نائینی از شیوه درسی حوزه‌ها و توجّه نکردن فقیهان به استنباط و اجتهاد در مسائل سیاسی اسلام انتقاد می کند:
(با این که بحمداللّه تعالی و حسن تأییده از مثل یک کلمه مبارکه (لاتنقض الیقین بالشک) آن همه قواعد لطیفه استخراج نمودیم از مقتضیات مبانی و اصول مذهب و مایه امتیازمان از سایر فِرَق چنین غافل و ابتلای به اسارت و رقیت طواغیت امت را الی زمان الفرج عجّل اللّه تعالی ایامه به کلی بی علاج پنداشته اصلاً در این وادی داخل نشدیم و دیگران در پی بردن به مقتضیات آن مبانی و تخلیص رقابشان از این اسارت منحوسه گوی سبقت ربودند و مبدء طبیعی آنچنان ترقی و نفوذ را از سیاسات اسلامیه اخذ و به وسیله جودت استنباط و حسن تفریع این چنین فروع صحیحه بر آن مترتب و به همان نتایج فائفه نائل شدند و ما مسلمانان به قهقرا برگشتیم. حال هم که بعد اللتیا واللتی اندک تنبهی حاصل و مقتضیات احکام دین و اصول مذهب مان را با کمال سربه زیری از دیگران اخذ و مصداق: (هذا بضاعتنا ردت الینا) شدیم.)[۳] نائینی اظهار تأسف می کند که هنوز شماری به اسم اسلام مبارزه با استبداد را با قرآن و اسلام ناسازگار می دانند.
نائینی با تکیه بر منابع اصیل فقه: قرآن احادیث معصومان(ع) عقل اجماع و اتفاق مسلمانان و همچنین با بهره گیری از عرف احکام حکومتی احکام ثانوی اصل احترام به تعهدها و قراردادها ولایت فقیه حسبه و… به عنوان مبانی نظری مسائل سیاسی اجتماعی اسلام آمادگی شیعه را برای دگردیسیهای اجتماعی ثابت می کند و توانایی اسلام را برای پاسخ گویی به مسائل و گشادن دشواریهای سیاسی و اجتماعی اعلام می دارد.
به باور وی نظام سیاسی قانون اساسی و… لازم نیست از پیش با همان قالب در شریعت وجود داشته باشد. در مشروع بودن این قانونها کافی است که براساس مصالح نوعی تنظیم شده و مفاد آنها ناسازگاری با احکام شرع نداشته باشند.
نائینی استبداد و حکومت اسبتدادی را محکوم و مردم را به ستیز با آن فرا خواند و مشروطیت را به عنوان طرحی برای نظام سیاسی اسلام و مبتنی بر مبانی شیعه در آن زمان تأیید کرد. از مجلس شورای ملّی و قانون اساسی به عنوان اصول مشروطیت و از آزادی و برابری به عنوان مقدّمات آن یاد کرد.
نائینی و روشنفکران غربزده همانند: آخوند زاده ملکم خان مستشار الدّوله و… درمشروطه خواهی مشترک بودند ولی در واقع هدف آنان یکی نبود. آنان به اسلام اعتقادی نداشتند و هواخواه بی قید و شرط مشروطه غربی بودند هر چند شماری از آنان: (ملکم و مستشارالدّوله) هدفهای واقعی خود را پنهان می کردند و حتی گه گاهی از اسلام نیز سخن می گفتند و مشروطه و اسلام را یکی می دانستند ولی در واقع بر این باور بودند که نظامهای نوغربی برتر از نظام سیاسی اسلام است[۴].
امّا نائینی مشروطه ای را می خواست که با اسلام هماهنگ باشد; از این روی بر حضور مجتهدان و یا نمایندگان آنان درمجلس شورای ملّی برای تصحیح و تنفیذ قوانین مصوّبه تأکید می ورزید. همچنین در قلمرو قانونگذاری اجازه نمی داد که مجلس در واجبها و حرامهای الهی دگرگونی به وجود آورد.
به عبارت دیگر نائینی بر این باور بود که مردم در چهارچوب مقررات شریعت اصالت دارند و هرگز اجازه ندارند قانون شریعت را تغییر دهند. افزون بر همه اینها نائینی مشروطه را نظامی به طور کامل اسلامی و ایده آل نمی دانست. به باور وی مشروطه بدان جهت مشروع بود که دفع افسد به فاسد بود و دارای ستم و غصب کم تری و میزان خلاف و تجاوز به حقوق مردم در آن کم تر از حکومت استبدادی رخ می داد. حاکم و نمایندگان به کنترل در می آمدند و قانونهای مجلس شورای ملّی را می شد با موازین شرع برابر کرد.
نائینی در روشن گری اندیشه های سیاسی خود هر چند بارها به اصل (ولایت فقیه) در دوره غیبت استناد می جوید ولی بر آن نیست که پایه نظام سیاسی پیشنهادی خود را بر آن نهد; زیرا در آن شرایط آن را امکان پذیر نمی داند.
تفاوت نائینی با نراقی میرفتّاح بحرالعلوم صاحب جواهر و… نیز در همین جاست.
نراقی در عوائد الایام میرفتاح در عناوین بحرالعلوم در بلغة الفقیه وصاحب جواهر در جواهرالکلام محور مشروع بودن حاکمیت و پایه نظام سیاسی اسلام را بر اصل (ولایت فقیه) گذارده‌اند و مباحث آن را نیز بر همان اساس به بوته بررسی گذاشته‌اند ولی نائینی ضمن استناد به عقل و نقل و عرف و احکام ثانوی در ثابت کردن مشروع بودن مشروطیت تنها در پاره ای از موارد به اختیارها و مسؤولیتهای فقیه عادل در دوره غیبت اشاره و استناد می جوید.
اندیشه های سیاسی نائینی دارای دو محور اساسی و در حقیقت پاسخ به دو اشکال زیر بود:
۱ . علمای شیعه به خاطر باورداشتن به مشروع بودن انحصاری حکومت ائمّه(ع) همواره با هرگونه مفهومی از دولت و نظام سیاسی سرناسازگاری داشته‌اند.
۲ . قانون گذاری در اسلام تشریع است و شارع در اسلام جز خداوند و یا پیامبر(ص) نمی تواند باشد بنابراین نمایندگان مجلس شورای ملّی با چه حقّی به قانون گذاری می پردازند.
نائینی در محور نخست به ضرورت حکومت و اقسام حکومت اشاره دارد و اثبات می کند که در زمان حاضر نظام مشروطیت نه درحدّ مشروعیّت حکومت امام معصوم(ع) و یافقیه جامع الشرایط است و نه در حدّ نظام استبدادی که به هیچ روی شایستگی تأیید را نداشته باشد.
درمحور دوّم مشروعیّت مجلس شورای ملّی و قانون گذاری را به اثبات می رساند و مبانی آن را شرح می دهد.
برای روشن تر شدن اندیشه های سیاسی نائینی ومبانی آن ما نیز دراین مقال به این دو محور می پردازیم:

بایستگی تأسیس حکومت

هر چند حکومتها در درازی تاریخ در خطی درست و بهنجار حرکت نکرده‌اند و بسیاری از حاکمان همراه با جامه حکومت چکمه ستم و تجاوز پوشیده و حتی انسانهای بی پناه را نادیده انگاشته و خون آنان را به ناحق ریخته‌اند ولی به هیچ روی نمی توان این پیامدهای ناگوار را بهانه نفی اصل حکومت قرار داد که به گفته علی(ع):
(لابدّ للناس من امیر برّ او فاجر.)[۵] بنابراین حکومت چون بسیاری از پدیده های اجتماعی دیگر زاییده نیاز جامعه است; از این روی دانشمندان مذاهب اسلامی بر بایستگی تأسیس حکومت اتفاق دارند و میرزای نائینی بایستگی تشکیل حکومت را امری روشن و بی گفت وگو می داند.
از دیدگاه نائینی وجود حکمران برای جامعه ضروری است خواه به حق باشد یا به ناحق خواه به انتخاب باشد یا به انتصاب و یا به ارث و… (بدان که این معنی نزد جمیع امم مسلم و تمام عقلاء عالم بر آن متفقند که چنانچه استقامت نظام عالم و تعیش نوع بشر متوقف به سلطنت و سیاستی است خواه قائم به شخص واحد باشد یا به هیئت جمعیه و چه آن تصدّی به حقّ باشد یا به اغتصاب به قهر باشد یا به وراثت یا به انتخاب…)[۶] میرزای نائینی پس از اشاره به بایستگی تأسیس حکومت در چگونگی حکومت و بنیان گذاری حکومتی شایسته به بحث می پردازد و پس از تقسیم حکومت به استبدادی و مشروطه تبدیل حکومت اسبتدادی به مشروطه را سفارش می کند و آن را در روزگار خود بهترین گونه حکومت ممکن می شمارد.
از دیدگاه وی حاکم در چگونگی حاکمیت دوگونه است:
الف: تملیکیّه که با واژگانی همچون: دل بخواهانه خودسرانه استعبادیه (برده ساختن) اعتسافیه (اجباری) تسلطیه تحکمیه و استبدادیه از آن یاد می کند.
ب: ولایتیه که با واژه هایی چون: مقیّده محدوده عادله دستوریه مسؤوله و مشروطه از آن یاد می کند.

حکومت استبدادی

همان گونه که اشاره کردیم نائینی واژه های گوناگونی را به کار می گیرد تا شیوه حکومت استبدادی را توصیف کند. او پس از شناساندن چنین نظامی و نسبت دادن صفتهای گوناگونی بدان سرانجام واژه استبداد را بر می گزیند و آن را بارهای بار به کار می برد.
این واژه که در متون اسلامی فراوان به کار رفته عبارت است از تصمیم یا عمل خودسرانه یک فرد بدون در نظر گرفتن دیدگاه‌های دیگران. روایاتی که از استبداد نکوهش می کنند و به رایزنی سفارش بسیارند[۷].
به نگر نائینی حاکم مستبد کشور و مردم را از اموال شخصی خود به شمار می آورد و با مردم به سان بردگان بلکه حیوانهایی که باید خواسته های او را برآورند رفتا می کند. بر این اساس هر آن که در رساندن وی به هدف تلاش ورزد از نزدیکان گردد و هرفردی را ناسازگار باهدفهای خود تبعید یانابودش کند.
دارایی هر که را بخواهد به سود خود یا پیرامونیانش ضبط می کند. هر حقّی را که خواهد احقاق و اگر خواهد پایمالش کند. آنچه را از دیگران به عنوان مالیات گرد می آورد به سان اموال شخصی خویش درمصالح و هدفهای شخصی خود هزینه می کند.
حاکم مستبد چون کشور را ملک شخصی خود می پندارد درحفظ نظم و حفظ آن بسان دیگر مالکان نسبت به املاک خود رفتار می کند: می بخشد می فروشد به رهن می گذارد تا هزینه های زندگی شخصی و مسافرتهای خود را بر آورد. با این همه خود را برتر از همه پنداشته و خود را با صفات خداوند تقدیس می کند. پیرامونیان او نیز بر این باورند که همه نیروها و قوای مملکت باید بدون قید و شرط پیرو او باشند و در برابر کارهایی که انجام می دهند پاسخ گو باشند; امّا او در برابر هیچ مقامی مسؤول نیست.[۸] چنین حاکمی را حاکم مطلق حاکم به امر مالک الرّقاب ظالم قهّار و مانند آن نامند و مردمان زیر فرمان او را بردگان اسیران خوار شدگان و… خوانند.[۹] در چنین نظامی شدّت و ضعف استبداد و ظلم به ویژگیهای شخصی حاکم و پیرامونیان و از سوی دیگر به حدود آگاهی مردم به حقوق خود و وظیفه های حکومت بستگی دارد.[۱۰]

مبانی نظری

نائینی برای بدی استبداد و نامشروعی آن به پیامدهای زیانبارحکومت استبدادی و تجربه تاریخی صدر اسلام اشاره می کند و سرمنشأ بدیها و زشتیهای خانمان برانداز و ستم و تجاوز به حقوق مردم و کژیها و کژراهه های مذهبی هرج و مرجها و… را که تا عصرخود دامنگیر ملّت ایران شده بوده حکومت استبدادی می داند و عامل گسترش اسلام را در صدر اسلام به برکت حکومت براساس شورا و احترام به دیدگاه‌ها می داند که با آمدن بنی امیه تاروپود آن در هم پیچیده شده و مردمان به دوران جاهلیت برگردانده شدند.[۱۱] نائینی پس از بیان دیدگاه بالا به آیات و روایات رسیده از معصومان(ع) در نامشروعی حکومت استبدادی استناد می جوید که به پاره ای از آنها در ذیل اشاره می کنیم:

آیات

خداوند در قرآن کریم در آیات بسیاری زندگی زیر سلطه حکومت استبدادی را با بندگی یکسان دانسته و به مسلمانان دستور داده است که خود را از زیر سلطه ستمگران برهانند:
پس از آن که فرعون به پرورش حضرت موسی(ع) در کاخ خود اشاره می کند و بر وی منّت می نهد حضرت موسی(ع) در پاسخ وی با لحن قاطع و اعتراض آمیزی می گوید:
(وتلک نعمةٌ تمنُّها علیّ ان عَبّدْتَ بنی اسرائیل…)[۱۲] و [آیا] این که فرزندان اسرائیل را بنده [خود] ساخته ای نعمتی است که منتش بر من می نهی؟
با این که بنی اسرائیل همانند قبطیان به خدایی فرعون باور نداشتند و به هیچ روی او را پرستش نکردند ولی قرآن سلطه فرعون بر بنی اسرائیل را گونه ای به بندگی در آوردن آنان دانسته است.
ییا در آیه دیگر خداوند از زبان قوم فرعون آن گاه که موسی و هارون آنان را به خدای یکتا فراخواندند می فرماید:
پس گفتند: آیا به دو بشر که مثل خود ما هستند و طایفه آنان بندگان مایند ایمان بیاوریم.
در این آیه نیز بندگی بنی اسرائیل همان سلطه فرعون بر آنان بوده است.

روایات

پیامبر اکرم(ص) دربارهٔ امویان و مروانیان فرموده است که:
(اذا بلغ بنو العاص ثلاثین اتخذوا دین اللّه دولا و عباد اللّه خولا.)[۱۳] هنگامی که شمار پسران عاص به سی تن برسد دین را به دولت تبدیل می کنند و بندگان خدا را به بردگی می گیرند.
امام علی(ع) درخطبه قاصعه در شرح گرفتاری بنی اسرائیل و عذاب آنان به دست فرعونیان می فرماید:
(اتّخذتهم الفراعنه عبیدا فساموهم سُوءَ العذاب وجرّعوهم المرار فلم تبرح الحال بهم فی ذُلِّ المهلکه وقهر الغلبه. لایجدون حیلة فی امتناع ولاسبیلاً الی دفاع.)[۱۴] فرعونیان آنان را به بندگی گرفتند و درعذاب سخت کشیدند و تلخی ـ زندگانی ـ را جرعه جرعه بدیشان نوشانیدند. پس پیوسته درخواری و هلاکت بودند و مقهور چیرگی و قدرت نه چاره ای می یافتند تا سرباز زنند و نه راهی که عذاب را از خود دور کنند.
در همین خطبه علی(ع) پادشاهان ایران و روم را با این که آنان ادّعای خدایی نداشتند و مردم نیز آنان راپرستش نمی کردند ولی بدان سبب که رعایای خود را به سان چهارپایان می دانستند مورد حمله قرار داده و به گفته نائینی علی(ع) همین محنت را بردگی مقهورین و پروردگاری قاهرین دانسته و می فرماید:
(کانت الا کاسره والقیاصره اربابا لهم یحتازونهم عن ریف الآفاق وبحر العراق و خضرة الدّنیا الی منابت الشّیح…)[۱۵] آن روز که کسراها و قیصرها بر آنان پادشاه بودند و آنان را از مرغزارهای پرنعمت و دریای عراق و سرزمینهای سبز آفاق می ربودند و به زمینهایی که رستنی آنها دِرَمنهَ بود روانه می نمودند.
نائینی به گفتار و خطابه های امام حسین(ع) در برابر سپاه یزید نیز استناد می جوید از جمله: به بخشی از خطابه آن حضرت در روز عاشورا هنگامی که سران کوفه پیشنهاد کردند که به حکم پسر عمویت تن بده: (انزل علی حکم بنی عمّک) و خود را تسلیم کن آن حضرت در پاسخ ابتداء به حکومت استبدادی بنی امیّه و جنایات آنان اشاره می کند و تن دادن به خواست آنان را بندگی می داند و می فرماید:
(لا اعطینّکم بیدی اعطاء الذلیل ولا اقرّ لکم اقرار العبید…. هیهات منّا الذّله ابی اللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و جدود طابت و حجور طهرت و انوف حمیّه و نفوس ابیّه من ان توثر طاعة اللئام علی مصارع الکرام.)[۱۶] بسان خوار شدگان با شما بیعت نمی کنم همچنین همانند بردگان از شما پیروی نخواهم کرد…. خواری از ماخاندان به دور است. خدا و رسول خدا(ص) و دامن پاکی که مرا تربیت کرده و انسانهای غیرتمندی که پیرامون من هستند نمی پذیرند که من از این ناپاکان پیروی کنم و تن به خواری دهم.
نائینی همچنین با استشهاد به روایات دیگری که در ذیل برخی از آیات آمده بیعت و پیروی از فرمانروایان ستم پیشه را عبادت آنان و ناروا شمرده است و این گونه حکومتها را با شؤون انسانی و هدفهای پیامبران ناسازگار می داند[۱۷]و می نویسد:
( بالجمله تمکین از تحکمات خودسرانه طواغیت امّت و راهزنان ملّت نه تنها ظلم به نفس و محروم داشتن خود است از اعظم مواهب الهیه عزّ اسمه بلکه به نصّ کلام مجید الهی تعالی شأنه و فرمایشات مقدسه معصومین(ع) عبودیت آنان از مراتب شرک به ذات احدیت… است در مالکیت و حاکمیت…. غاصب این مقام نه تنها ظالم به عباد و غاصب مقام ولایت است از صاحبش بلکه به موجب نصوص مقدسه مذکوره غاصب رداء کبریایی و ظالم به ساحت احدیت عزّت کبریائه هم خواهد بود و بالعکس آزادی از این رقیّت خبیثه خسیسه علاوه بر آن که موجب خروج از نشاه نباتیت و ورطه بهیمیت است به عالم شرف و مجد انسانیّت از مراتب و شؤون توحید و لوازم ایمان به وحدانیت… است. از این جهت است که استنقاذ حریّت مغصوبه امم و تخلیص رقابشان… از اهمّ مقاصد انبیاء علیهم السلام بوده.)[۱۸]

سیره عقلا

افزون بر همه اینها نائینی در بدی و کاستی استبداد و نامشروعی آن به سیره خردمندان استناد می جوید:
(حقیقت سلطنت مجعوله در دین اسلام و سایر شرایع و ادیان بلکه نزد حکما و عقلا غیر متدینین عالم قدیماً و حدیثاً همه بر وجه ثانی (مشروطه) مجعول و تحویحلش به وجه اوّل مطلقا از بدع ظالمانه طواغیت امم و اعصار است.)[۱۹] (پس اهمال و سکوت از قلع چنین شجره خبیثه درهیچ یک از ادیان سابقه هم اصلاً محتمل نخواهد بود.)[۲۰] از آنچه آوردیم روشن شد که نائینی حکومت استبدادی را با اسلام و آموزه های زندگی بخش آن همچنین با عقل و سیره خردمندان ناسازگار می بیند و ستیز با آن را ضروری و واجب می داند.

حکومت مشروطه

در ریشه لغوی مشروطه پژوهشگران تاریخ مشروطه ایران دیدگاه‌های گوناگونی دارند. بیش‌ترین نویسندگان ایرانی دوره انقلاب مشروطه آن را از (شرط) گرفته‌اند و عنوان صفت برای حکومتی به کار برده‌اند که بر اساس قانون اساسی و نظام پارلمانی بنیاد شده باشد. آن واژه بدان سبب در ایران رایج شد که قرار بود رژیم نو به حدود و شرایطی که قانون مشخص می کرد محدود باشد.
در نگاه نائینی حکومت مشروطه حکومت مقیّد مسؤول و شورایی است و در چنین نظامی استبداد مالکیت بی حد و مرز راه ندارد بلکه اساس حکومت بر وظایف و مصالح نوعی پایه ریزی شده است. قدرت حاکم محدود به انجام کارهایی است که به عهده دارد. حقیقت چنین نظامی عبارت است از ولایت بر اقامه نظم و پاسداری از کشور نه مالکیت. در چنین نظامی همه مردم از جمله حاکم در امور مالی ودیگر امور کشور دارای حقوقی مساوی و با شخص حاکم در اداره امور شرکت دارند و به اندک دست اندازی مردم حقّ بازخواست دارند.
به عبارت دیگر این کونه حکومت از مقوله ولایت و امانت است و مانند دیگر اقسام ولایتها و امانتها محدود است به عدم دراز دستی و زیاده روی نکردن.[۲۱]

مبانی نظری

نائینی حکومت مشروطه را برتر از حکومت استبدادی می داند وبر مشروع بودن و بایستگی تشکیل حکومت مشروطه دلیلهایی نیز اقامه می کند از جمله:

سیره خردمندان

همه مردم چه آنان که به دین و شریعتی باور دارند و چه آنان که به دینی پای بند نیستند. حکومت استبدادی را نمی پسندند و به حکومت معتدل سفارش می کنند. در حقیقت سلطان و حاکم بسان امین در امانت و متولی موقوفه سلطنتش اندازه و قلمرودارد و وظیفه اش نگهبانی و انجام کارهاست. او حقّ تصرف دل بخواهانه و شخصی را ندارد; از این روی معصومان(ع) از سلطان با نام ولی والی راعی و… و از ملّت با عنوان رعیّت یاد کرده‌اند.
اگر حاکم به جای آن که شبانی گله کند گرگ خونخواری باشد همه مردم به هر دین و آیینی که اعتقاد داشته باشند سکوت را روا نمی دانند[۲۲].
از نظر نائینی اسلام بیش از دیگر آیینها و ملتها به اندازه داری و قلمرو داشتن کارهای حاکم و قانون مند بودن زندگی او حساس است و اهمیت می دهد[۲۳].
بنابراین اندازه دار کردن نظام استبدادی و تشکیل حکومت مشروطه به اتفاق همه مسلمانان واجب است.

اصل شورا

ماهیت حکومت اسلامی بلکه بنیاد آن بر مشارکت مردم در اداره امورکشور و بر رایزنی با خردمندان امّت است. درآیه (وشاورهم فی الامر)[۲۴]خداوند پیامبرش را به رایزنی با خردمندان امت امرکرده است. هر چند مرجع ضمیر همه امّت (مهاجرین و انصار) است و تخصیص آن به خردمندان و اهل حلّ و عقد به مناسبت حکمیه و قرینه مقامیه است نه صراحت لفظی. واژه (الامر) که دارای الف و لام تعریف و مفید عموم اطلاقی است دلیل بر این است که رایزنی در همه امور سیاسی جایگاه دارد.
آیه شریفه (وامرهم شوری بینهم)[۲۵]نیز دلالت دارد که امور نوعیه باید با رایزنی با نوع مردم باشد.[۲۶]

بایستگی حکومت مشروطه

حکومت مشروطه از باب ضرورت و به عنوان ثانوی مشروع است; زیرا حکومت درمرحله نخست حقّ امام معصوم(ع) و در دوره غیبت از باب ولایت فقیه یاحسبه از آنِ فقیهانی است که شرائط لازم را دارا باشند امّا اینک که استبداد حاکم است و حکومت معصوم و فقیه امکان پذیر نیست مهار ستم و استبداد به قدر امکان از ضروریات دین اسلام است[۲۷].
نائینی برای توضیح مطلب بالا به سه اصل فقهی زیر استناد می جوید ۱ . نهی از منکر: اگر کسی کارهای زشت بسیاری را انجام دهد مبارزه با هر یک از آن کارهای ناپسند تکلیفی است مستقل. بنابراین اگر شخصی کارهای زشت بسیاری را انجام می دهد و ما توان نداریم از همه آنها جلوگیری کنیم واجب است به هر اندازه که می توانیم او را از انجام زشتیها باز داریم.
۲ . اداره کشور از وظایف فقیهان: اداره کشور و حفظ نظم کشورهای اسلامی جلوگیری از ستم و استبداد از همه امور با اهمیّت تر است. اگر نیابت عامّه فقها را در همه مناصب نپذیرفتیم امورحسبیه قدر متیقن است. بنابراین اداره کشور و جلوگیری از ستم به گونه قطع بر عهده فقهاست.
۳ . بایستگی قلمرودارکردن حکومت ستم: در باب ولایت بر امور همانند اوقاف خاصه و عامّه همه فقیهان برآنند که اگر غاصبی موقوفه ای را در دست گرفت و ما توان نداشتیم که همه موقوفه را از دست او به درآوریم به اندازه توان باید دایره دست اندازیهای وی را محدود کنیم.
نائینی پس از اصول بالا نتیجه می گیرد:
دگرگون کردن حکومت از استبدادی به مشروطه برای کاستن ظلم و استبداد لازم است; زیرا در حکومت استبدادی سه گونه غصب و ستمگری وجود دارد:
الف: ستم به خدا: از آن جهت که حکمرانان مستبد احکام خدا را زیر پا می گذارند و حق حاکمیت او را بی روا از دست شایستگان به در می آورند و در دست خود می گیرند.
ب . ستم به مقام ولایت: چون حکمرانان ستمگر مقام ومنصب او را به ناحقّ تصرف می کنند.
ج . ستم به مردم: چون حکمرانان ستمگر بر کشور جان مال و عِرض مردم سلطه به ناحق می یابند.
با محدود کردن حکمرانان ستم پیشه به قوانین اسلامی ونظارت نمایندگان برگزیده مردم ستم از سه مرحله به یک مرحله کاهش می یابد; زیرا به وسیله قانون و مجلس ستم به خدا وملّت برداشته می شود هر چند که ستم به مقام امام معصوم(ع) از جهت غصب مقام امامت همچنان باقی می ماند. بنابراین تشکیل حکومت مشروطه چون ازغصب و ستمِ بیش تر جلوگیری می کند لازم و واجب است[۲۸].

عزّت و استقلال مسلمانان

عزّت و استقلال مسلمانان در سایه نابودی استبداد و تشکیل حکومت مشروطه است. نائینی انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان و پیشرفت و برتری مسیحیان همچنین تهاجم گسترده غرب را از پیامدهای حکومت استبدادی می داند و بر این باور است که اگر مسلمانان سستی و غفلت را کنار نگذارند مانند بیش تر مسلمانان آفریقایی و آسیایی محکوم دولتهای نصرانی خواهند شد. بنابراین عزّت و استقلال مسلمانان حکم می کند که حکومت استبدادی را به حکومت مشروطه دگرگون کنند[۲۹].
نائینی به گونه ژرف باور دارد و در رفتار نیز ثابت کرد که اگرعالمان دینی برای دفع تهاجم گسترده غرب چاره ای نیاندیشند اساس اسلام و مسلمانی از بین خواهد رفت; از این روی باید به قدر امکان در راه بر پایی تمدن اسلامی تلاش ورزند[۳۰].

ولایت فقیه

ییادآور شدیم که نائینی حکومت مشروطه را چون سه ظلم را تبدیل به یک ظلم می کند در آن زمان سفارش کرد نه این که مشروطه را حکومتی به طور کامل مشروع بداند. در این جا این پرسش پیش می آید که از دیدگاه نائینی حکومت شایسته در دوره غیبت چگونه حکومتی است؟
از گفتار او در تنبیه الامّه و دیگر نوشته‌ها به این نتیجه می رسیم که نائینی ولایت فقیه جامع الشرائط را درزمان غیبت حکومتی شایسته و در خور می دانسته است:
(اگر یکی از مجتهدان جامع الشرایط به والی اذن در حکومت دهد ظلم به مقام امامت نیز برداشته می شود و حکومت مشروعیت کامل خود را باز می یابد.)[۳۱] مبنای این فتوا ولایت مجتهد دارای شرایط در دوره غیبت است. وی در جای دیگری از همین کتاب به روشنی اداره سیاسی امّت را از وظایف نایبان عامّ در دوران غیبت می داند; از این روی آن گاه مجلس شورای ملی را مشروع می داند که گروهی از مجتهدانِ عادل و یا نمایندگان ایشان به دقت سیر قانون گذاری را زیر دید داشته باشند و قانونهای گذارده شده را تصحیح و تنفیذ کنند[۳۲].
در دید وی فقیهان دارای شرایط باید به مقتضای نیابت ثابته در عصر غیبت قانون گذاری را در غیر منصوصات بر عهده گیرند و در این هنگام پیروی از احکام آنان نیز واجب خواهد بود[۳۳].
این مقوله در دید ایشان بسیار مهم بوده و کلید همه مشکلها و گره‌های تو در تو از این روی ذهن و فکر ایشان را به خود مشغول داشته تا آن جا که بنابر اظهار خود ایشان افزون بر فصلهای پنج گانه تنبیه الامه دو فصل دیگر برای اثبات و لایت فقیهان عادل در روزگار غیبت می نگارد و بر آن می شود که بر تنبیه الامه بیفزاید ولی به سبب خوابی که می بیند از آن دست می کشد[۳۴].
افزون بر همه اینها نائینی دردرس خارج خود به نقل دیدگاه‌ها و دلیلهای ولایت فقیه می پردازد و دلالت مقبوله عمربن حنظله را بر ولایت فقیه تأیید می کند و به اشکالهای وارده بر این روایت پاسخ می گوید[۳۵].
در آخر همین بحث می افزاید: اگر به ولایت عامه فقیه نیز باور نداشته باشیم از باب (حسبه) فقیه باید به اموری که انجام ندادن آنها سبب عسر و حرج و از هم گسیختگی نظام می گردد بپردازد[۳۶].
وی اداره امور کشور را از اهمّ مسائل حسبه به شمار می آورد[۳۷].
در این باره گردآورنده تقریرات درسی ایشان می نویسد:
(حتی اگر از دلیلهای ولایت فقیه دست برداریم امور حسبیّه در این صورت نیز به طور قطع بر عهده فقهاست; زیرا فقیه یا گمارده شده از جانب امام(ع) است و یا فردی از مؤمنان به شمار می آید که مجاز است در امور حسبیّه مداخله کند. اما جواز سرپرستی غیر فقیه با وجود فقیه مورد شک است و اصل جایز نبودن آن است.)[۳۸] آقای خویی شاگرد بلندآوازه میرزای نائینی نیز بر آن بود که استادش دلالت مقبوله را بر ولایت عامّه فقیه پذیرفته‌اند[۳۹].
امام خمینی نیز می گوید:
(مرحوم نراقی و از متأخرین مرحوم نائینی تمام مناسب و شؤون اعتباری امام را برای فقیه ثابت می دانند.)[۴۰] بنابراین نائینی بسان دیگر فقیهان: نراقی میرفتاح صاحب جواهر و… تبلور حکومت اسلامی را در دوره غیبت درولایت فقیه می داند.
فقیهان یاد شده و همچنین نائینی در تعیین شخص حاکم اسلامی و فقیهی که اداره کشور را بر عهده می گیرد سخنی نگفته‌اند. شاید بر این نظر بوده‌اند که فقیه دارای شرایط اگر قیام و اقدام کند و حکومت اسلامی را تشکیل دهد دلیلهای ولایت فقیه در شخص اوتعیّن پیدا خواهد کرد و پیروی از چنین حکومتی بر همگان حتی فقهای دیگر واجب خواهد بود.

اصول مشروطیت

حکومت مشروطه بر دو اصل اساسی ذیل استوار است:
الف . تشکیل مجلس شورای ملّی.
ب . قانون اساسی و قانونگذاری.
نائینی این دو اصل را می پذیرد و بر اساس فقه شیعه به تبیین آن می پردازد و به شبهه‌ها و گمانهای مخالفان پاسخ می گوید.

مجلس شورای ملّی

نخستین گام در حکومت مشروطه تشکیل مجلس شورای ملّی است. مجلسی که نمایندگان برگزیده مردم در آن گرد هم آیند و بر سیر کارهای حکومت نظارت کنند.
نکته در خور بحث و درنگ این است که نائینی عنصر جدیدی را به نام (انتخابات) درنظام سیاسی شیعه گنجاند و برای رأی مردم در انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملّی و گزین فقیهان رده اوّل درمجلس اعتبار و ارزش قائل شد و بر مشروع بودن آن استدلال کرد و به گمان‌ها و پندارهای مخالفان پاسخ گفت.

مشروع بودن همه پرسی

نائینی برای مشروع بودن دخالت مردم در اداره کشور و سرنوشت سیاسی خود از راه همه پرسی دلیلهایی را اقامه می کند که درزیر به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:

شورایی بودن نظام اسلامی

اصل شورا از مبانی مسلّم اصول اسلامی است. قرآن درچندین آیه به روشنی از آن یاد کرده است[۴۱]. افزون بر آن نامگذاری سوره ای درقرآن به نام شورا از اهمیّت ویژه آن حکایت دارد. روایات بسیاری نیز در این باره از معصومان(ع) نقل شده است[۴۲].
شورا در امور حکومت و همگانی شواهد بسیار دارد. نائینی به این اصل بر تشکیل مجلس شورای ملّی استناد می جوید و نتیجه می گیرد که حاکم بدون مشورت با عموم ملّت که شریک درمصالح نوعیه‌اند نباید کاری انجام دهد. البتّه چون اجتماع همه افراد ملّت در هر امری امکان پذیر نیست و عموم مردم نیز اهل تشخیص نیستند از این روی خردمندان و صالحان باید از راه همه پرسی گزیده شوند و در امور مهم کشور به تبادل نظر بپردازند[۴۳].
نائینی برای ثابت کردن سخن فوق به آیات قرآن[۴۴] سیره پیامبر(ص) و علی(ع) استدلال می کند.
سیره پیامبر(ص): با نگاهی گذرا به تاریخ اسلام در می یابیم که پیامبر(ص) به این اصل اهمیّت ویژه ای می داده است. آن حضرت نه تنهاخود با دیگران به مشورت می نشسته و گاه نظر آنان را پیش می داشته که درحوادث گوناگون نیز به مشورت با اصحاب تاکید می کرده است[۴۵]. پیامبر(ص) دربارهٔ اصل جنگ بدر[۴۶] و دربارهٔ این که چه محلّی را برای استقرار لشکر برگزینند با اصحاب مشورت کرد[۴۷].
درجنگ احد نیز دربارهٔ این که در مدینه بمانند و یا در صحرا با دشمن رو به رو شوند با اصحاب مشورت کرد و با این که نظر آن حضرت برماندن در مدینه و دفاع بود ولی چون بیش‌ترین مسلمانان خواستار درگیر شدن با دشمن در بیرون از مدینه بودند رسول گرامی اسلام نیز از آنان پیروی کرد[۴۸].
درجنگ خندق نیز در دو مورد با اصحاب مشورت کرد و رأی آنان را بر رأی خود پیش داشت[۴۹].
سیره علی(ع): علی (ع) در امور سیاسی با مردم مشورت می کرد. از جمله آن حضرت دربارهٔ جنگ بامعاویه مشورت کرد و سخن بیش‌ترین راکه جنگ با معاویه بود پذیرفت[۵۰].
افزون بر آن در خطبه ای که درصفین دربارهٔ حقوق والی بر رعیت و حقوق رعیّت بر والی ایراد کرد فرمود:
(فلا تکلمونی بما تکلّم به الجبابره ولاتتحفظوا منّی بما یتحفظ به عند اهل البادره. ولاتخالطونی بالمصانعه ولاتظنُّوا بی استثقالا فی حقّ قیل لی ولا التماس اعظام لنفسی. فانّه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه. فلاتکفُّوا عن مقاله بحقٍّ او مشورةٍ بعدل…)[۵۱] …پس با من چنانکه با سرکشان گویند سخن مگویید و چونان که با تیزخویان کنند از من کناره مجویید و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید ونخواهم مرا بزرگ انگارید چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بروی دشوار بُوَد کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق یا رأی زدن در عدالت باز مایستید….

بایستگی رهایی از استبداد

درنگاه نائینی آن گاه که دسترسی به حاکمان معصوم و عادل که صاحبان اصلی حکومتند امکان پذیر نبود باید چاره ای اندیشید تا به اندازه توان و امکان اختیارات فرمانروایان مستبد را محدود کرد و از استبداد و ظلم آنان جلوگیری کرد. دخالت دادن مردم در امور سیاسی و تشکیل مجلس شورای ملّی با رأی مردم از جمله راه‌هایی است که می تواند از استبداد فرمانروایان جلو گیرد.

وفای به عهد

گزیدن نمایندگان مجلس به وسیله مردم عقد و قرار داد اجتماعی است که به گونه اصل و قاعده جهانی در آمده است.
آیه کریمه: (اوفوا بالعقود) عقد بین مردم ونمایندگان را نیز جزو عقودی قرار می دهد که وفای به آن واجب است. بنابراین آیه یاد شده نه تنها بر جایز بودن همه پرسی دلالت دارد که مردم و نمایندگان مجلس را موظف می کند به قرار دادی که بین آنان بسته شده است جامه عمل بپوشانند. نمایندگان مجلس آنچه را بر عهده آنان است انجام می دهند مردم نیز از قانونهایی که گذرانده‌اند و مصلحت اندیشیهایی که کرده‌اند پیروی می کنند.

وکالت سیاسی

گروهی گفته‌اند که همه پرسی وگزیدن نمایندگان مجلس با وکالت شرعی برابری و همسانی ندارد وکالت بدین معناست که شخصی شخص دیگر را به عنوان وکیل برای انجام کارهای معیّنی برگزیند. از باب نمونه انسان می تواند شخصی را وکیل کند که تا خانه اش را بفروشد و یاخانه ای را برای او بخرد و اسناد مربوط را از سوی او امضا کند.
وکالت باید به طور کلّی یاجزیی معیّن باشد; اما امور سیاسی و اجتماعی که مربوط به تمامی مردم است از باب ولایت است. نه وکالت. ولایت هم در حوزه اختیارهای مجتهدان واجد شرایط است نه مردم[۵۲].
نائینی در ضمن پاسخ به شبهه بالا انتخاب نمایندگان را وکالتی شرعی در امور سیاسی می داند. بدین بیان که همه مردم حقّ دخالت در امور خود و کشور را دارند. آنان تصمیم می گیرند که چند تن را برگزینند تا امور را برابر دلخواه آنان انجام دهند[۵۳].
علی (ع) در بخشنامه ای مأموران گردآوری مالیات را وکیل مردم خوانده است. آن حضرت پس از آن که به انصاف و خوش رفتاری با مردم سفارش می کند می فرماید:
(فانصفوا الناس من انفسکم واصبروا لحوائجهم فانّکم خزان الرعیه و وکلاء الامّه و سفراء الائمه ولاتحسموا احداً عن حاجته ولاتحبسوه عن طلبته.)[۵۴] پس دادِ مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید که شما رعیت را گنجورانید و امت را وکیلان و امامان را سفیران. حاجتِ کسی را روا ناکرده مگذارید و او را از آنچه مطلوب اوست باز مدارید.
علی (ع) دراین سخن کارگزاران مالیات را وکیلان مردم معرفی می کند. با توجه به این که اداره مالیات شعبه ای از دولت به شمار می رود روشن است که رئیس حکومت و زمامدارجامعه وکیل مردم است و همچنین نمایندگان مردم درمجلس وکیل مردمند.
آقای نائینی با استناد به این فراز از سخن حضرت و دیگر سخنان آن حضرت می نویسد:
(از جهت تصرف نمایندگان درمالیاتهایی که مردم می پردازند و نیز از جهات دیگر می تواند به باب وکالت شرعیه مربوط گردد.)[۵۵] بنابراین وقتی که مردم نماینده مجلس بر می گزینند انجام کارهایی را از جمله نظارت بر هزینه مالیاتها درعمران و آبادی کشور ومصالح نظام به وی می سپارند; یعنی او را وکیل سیاسی خود می کنند که کارهای خاصی را انجام دهد.
افزون بر این در این جا مفهوم عرفی و لغوی وکالت مقصود است نه مفهوم شرعی و فقهی آن. در آیات قرآن واژه وکیل درموارد بسیار درغیر وکالت شرعیه به کار رفته است از جمله: (حسبنا اللّه ونعم الوکیل)[۵۶](وما انت علیهم بوکیل)[۵۷](واللّه علی کلّ شیء وکیل)[۵۸].
با توجّه به آیات بالا که واژه وکیل به مفهوم غیر وکالت شرعیه به کار رفته است اگر درستی ومشروع بودن حکومت مشروطه و دخالت مردم را در امور سیاسی بپذیریم مشمول باب وکالت بشود یانشود اشکالی ایجاد نمی کند[۵۹].

امر به معروف و نهی از منکر

همه آیات و اخباری که به امر به معروف و نهی از منکر فرا می خوانند باعموم و اطلاق خود دلالت دارند که همه مردم باید به معروف فرمان دهند و از منکر جلوگیرند. ظلم و تجاوز حاکمان از مصادیق منکر است. بنابراین همه مردم وظیفه دارند به هر وسیله ممکن از آن جلوگیری کنند. آقای نائینی بر این اصل پای می فشارد و درزمان خود مجلس شورای ملی را بهترین راه برای جلوگیری از منکر که همانا ستم حکمرانان باشد می داند[۶۰].
افزون بر دلیلهای یاد شده نائینی به شبهه های مخالفان همه پرسی و تشکیل مجلس شورا پاسخ می گوید.
گفته‌اند: دخالت در امور سیاست از امورحسبیه است و امور حسبیه در دوره غیبت بر عهده نایبان عامّ ومجتهدان عادل قرار دارد. بنابراین مردم حقّ مداخله ندارند و دخالت آنان در این امور از باب سرپرستی غیراهل به گونه ای غصب به شمار می آید.
نائینی در پاسخ این شبهه را علمی می خواند و می پذیرد که در دوره غیبت انجام امورحسبیه بر عهده مجتهدان است ولی اگر گروهی یا همه مجتهدان به عللی توانایی اقامه امور حسبیه را نداشته باشند عدول مؤمنان و یا حتی فاسقان باید این امور را انجام دهند. افزون بر این لازم نیست که مجتهدان خود به امور حسبیه رسیدگی کنند. آنان می توانند به دیگران اجازه دهند. همین اجازه در درستی و مشروع بودن کافی است. باتوجه به اصل دوّم متمم قانون اساسی که می گوید: باید عدّه ای از مجتهدان درمجلس باشند تا به تصحیح و تنفیذ مصوّبات مجلس بپردازند. نمایندگان مجلس با اجازه مجتهدان به پاره ای از امور می پردازند ومجتهدان را در انجام امور حسبیه یاری می رسانند. افزون بر این مخالفان تنها به یک روی سکّه نظر افکنده و از دیگر روی آن غفلت کرده‌اند; زیرا هر چند درمرحله نخست امور سیاسی از وظایف حسبیه به شمار می آید ولی به عناوین دیگری که درگذشته به آن اشاره کردیم از قبیل: شورایی بودن نظام سیاسی اسلام اصل امر به معروف و نهی از منکر و… مردم حق دخالت در امور سیاسی را دارند.
افزون بر همه اینها نائینی در این جا نیز به ممکن نبودن تشکیل حکومت امام معصوم(ع) ونمایندگان خاص یا عام آنان اشاره می کند ونظام پارلمانی رابهترین وسیله برای محدود ساختن قدرت و اختیارات حکومت می داند و نتیجه می گیرد که در ایجاد چنین نظامی نباید تردید کرد[۶۱].

اعتبار رأی اکثریت

پس از آن که ثابت شد مردم برای تشکیل مجلس شورای ملّی باید نمایندگانی برگزینند اینک با توجّه به این که اتفاق همه مردم در انتخاب نمایندگان ممکن نیست این پرسش مطرح می شود که در این جا چه باید کرد؟
نائینی در این جا رأی اکثریت را به عنوان یک اصل جهانی و عقلایی می پذیرد و برای مشروع بودن آن دلیلهایی را ارائه می کند از جمله:

سیره عقلا

ییاد آور شدیم که نظام سیاسی اسلام بر مشورت بنیاد گذاشته شده است. به هنگام اختلاف نظر در مشورت عقل حکم می کند که رأی بیش‌ترین بر کم‌ترین رجحان دارد چون از شبهه دورتر و به حقیقت نزدیک تر است[۶۲].
اسلام نه تنها از این سیره باز نداشته که در عمل آن را تأیید کرده است. گفتار و سیره پیامبر(ص) و علی(ع) در جنگ احد و احزاب و علی(ع) در جنگ صفین بر اعتبار رأی اکثریت دلالت دارد[۶۳]. از باب نمونه:
امام علی(ع) در چندین مورد برای باطل کردن ادعای ناکثین که می گفتند: علی برخلاف رأی و رضای مردم حکومت را در دست گرفته به رأی و بیعت بیش‌ترین مردم استدلال جسته است[۶۴] از جمله در پاسخ طلحه و زبیر فرمود:
(امّا بعد فقد علمّتما ـ ان کتمتها ـ أنّی لم ارد الناس حتی ارادونی ولم ابایعهم حتی بایعونی وانکما ممّن ارادنی وبایعنی وانّ العامّة لم تبایعنی لسلطان غالب ولالعرض حاضرٍ…)[۶۵] امّا بعد; دانستید هر چند پوشیده داشتید که من پیِ مردم نرفتم تا آنان روی به من نهادند و من با آنان بیعت نکردم تا آنان دست به بیعت من گشادند و شما دو تن از آنان بودید که مرا خواستند و با من بیعت کردند و مردم با من بیعت کردند نه برای آن که دستِ قدرت من گشاده بود یا مالی آماده.
واژه (عامه) در سخن امام به معنای توده های مردم و اکثریت امت است.
علی(ع) رأی اکثریت را دلیل بر رضای امّت به ولایت و زمامداری خود آورده و سرکشی طلحه و زبیر را تجاوز و گناه شمرده است. بنابراین رأی اکثریت دارای ارزش و اعتبار است; زیرا اگر رأی اکثریت بی اعتبار بود امام باید آن را بیان می کرد نه این که بیعت و رأی اکثریت را تکیه گاه حکومت خود معرفی کند و به آن استناد بجوید[۶۶].
افزودن بر همه اینها نائینی برای اعتبار اکثریت به مقبوله عمربن حنظله استناد می جوید:
(عموم تعلیل وارد در مقبوله عمربن حنظله هم مشعر به آن (ترجیح اکثریت) است و با اختلاف آراء و تساوی در جهات مشروعیت حفظاً لنظام متعین و ملزمش همان ادلّه دالّه بر لزوم حفظ نظام است.)[۶۷] در حقیقت نائینی با استشهاد به جمله (… ویترک الشاذ الذی لیس بمشهور عند اصحابک) قول اکثریت را داخل در (بیّن الرشد) دانسته و پیروی از آن را لازم می داند.
از آن چه آوردیم روشن شد که رأی مردم از دیدگاه نائینی به عنوان یک عنصر اصیل در گزین نمایندگان شناخته می شود. ولی این سخن به معنای نفی اصالت حکم خدا نیست آن گونه که غرب گرایان می پنداشتند بلکه احکام و معیارهای اسلام درنظام اسلامی بالاتر از همه ارزشهاست. رأی مردم باید برابر حکم خدا باشد. به دیگر عبارت حاکمیت اصلی با قانون خدا و ارزشهای الهی است و رأی مردم در طول آن قرار دارد; از این روی نائینی برای نمایندگان شرایط ویژه ای را یادآور می شود از جمله: دارای غیرت دینی دلسوز کشور و ملت در پاسداری اسلام کوشا نسبت به هجوم بیگانگان حساس و… باشند[۶۸].

قانون اساسی

از جمله اصول مشروطیت قانون اساسی است. در قانون اساسی حدود قدرت و اختیارات حاکم حقوق مردم براساس مذهب شیعه مشخص می شود. همچنین برای انحراف حاکم و زیاده رویها و کُندرویهای او قانون گذارده می شود.
وی قانون اساسی را بسان رساله های عملیه مجتهدان می داند. همان گونه که مجتهدان در باب عبادات معاملات و غیر آن به تدوین رساله های عملیه می پردازند تا مقلدان اعمال شبانه و روز خود را بر آن برابر سازند در امور سیاسی و اجتماعی باید قانون مدوّنی به وجود آید تا کارگزاران حکومت براساس آن انجام وظیفه کنند[۶۹].
وی معتقد است که قانون اساسی به هیچ روی نمی تواند با اسلام ناهماهنگ باشد[۷۰]. نائینی یکی از کارهای مهمّ نمایندگان مجلس شورای ملّی را قانونگذاری دانسته است[۷۱]. و درتبیین قلمرو آن احکام اوّلیه و ثانویه را به منصوصات و غیر منصوصات تقسیم می کند و بر این باور است که در قسم نخست چون حکمش در شریعت روشن است نیازی به قانون گذاری نیست. این گونه احکام درخور نسخ و تغییر نیز نیستند بلکه تا روز قیامت از اعتبار وارزش برخوردار خواهند بود.
و امّا غیرمنصوصات و آن که حکمش در شریعت نیامده حاکم اسلامی باید راه حلّ و قانون مناسبی در این مورد وضع و پیشنهاد کند. این گونه موارد تابع مصالح و مقتضیات زمان و مکان است و به اختلاف آنها درخور دگرگونیند. در زمان حضور امام(ع) خود و یا نمایندگان ایشان این وظیفه را بر عهده دارند امّا در دوره غیبت نایبان عام و یا نمایندگان خاص ایشان در این امر دخالت می کنند و این وظیفه را به انجام می رسانند[۷۲].
نائینی بر سخنان بالا فروعی را به شرح ذیل مترتّب می کند:
الف . قانونها و دستورهایی که در برابر سازی آنها بر شرعیات باید دقت شود مخصوص قسم نخست است.
ب . شورا که اساس حکومت اسلامی است در قسم دوّم جریان دارد و در قسم نخست جای رایزنی نیست.
ج . همان گونه که نمایندگان ائمه می توانند در قسم دوّم تصمیم بگیرند در دوره غیبت نایبان عامّ به مقتضای نیابت ثابته و یا کسانی که از سوی ایشان اجازه دارند می توانند این کار را انجام دهند.
د . درست است که قانونگذاری در غیر منصوصات در حوزه اختیارات امام(ع) و نایبان خاصّ یا عامّ ایشان قرار دارد ولی در شرایط موجود قانون هنگامی قانون می شود که از مجلس شورای ملّی بگذرد. بنابراین اگر فردی از سوی مجتهدان گمارده شود و قانونهایی را که از مجلس می گذرد تصدیق و امضاء کند هیچ تردیدی در مشروع بودن مجلس شورا به عنوان محلّ قانونگذاری باقی نخواهد ماند.
هـ . این گونه قانون‌ها که براساس مصالح و نیازها گذارده می شود به اختلاف زمانها و مکانها در خور دگرگونیند. این نسخ و تغییر عدول از واجبی به واجب دیگر است. قدر مشترک آن واجبات حفظ نظام و سیاست امور امت است. و مصادیق براساس مصالح و نیازها به دست ولیّ امر صورت می گیرد[۷۳].
نائینی پس از آن که دلیلهای مشروع بودن قانون اساسی و قانونگذاری را روشن می کند دلیلهای مخالفان را به بحث می گذارد.
مخالفان مشروعیت تدوین قانون اساسی و قانونگذاری را مخالف اسلام شمرده وگفته‌اند: دین ما اسلام و قانون ما قرآن و سنّت پیامبر(ص) است. بنابراین تدوین قانون اساسی بدعت و معارضه با شریعت اسلام است.
همچنین وادار کردن به پیروی از قانون اساسی و مصوبات مجلس و مجازات مردم به خاطر پیروی نکردن از آن قانونها جایز نیست[۷۴].
نائینی این شبهه را از مغالطات مخالفان مشروطیت شمرده و آن را با قرآن بر نیزه کردن سپاه معاویه در صفین و شعار (لاحکم الا للّه) خوارج یکسان می داند. برای ردّ آن به تحلیل قانون گذاری می پردازد و به دو دلیل زیر قانون گذاری را از حقوق مردم به شمار می آورد.
۱ . قانون گذاری در صورتی بدعت و معارضه با شریعت است که یک حکم جزئی و یا یک حکم کلّی غیر شرعی به عنوان حکم شرعی ارائه شود. اما اگر فردی برای زندگی و کارهای شخصی خود مانند: وقت کار مطالعه استراحت و… برنامه ای تدوین نماید و هر یک را در وقت مشخصی انجام دهد و یا اگر مردم کشوری آیینهای ویژه ای را برای خود تنظیم کنند که امور خود را براساس آن آیینها انجام دهند و آن آیینها را درکتابی نیز گردآورند تا هنگامی که آن فرد و آن مردم ادّعا نکنند که مقررات این کتاب از شریعت اسلام است نمی توان آن را بدعت وتشریع نامید[۷۵].
افزون بر این پیروی از حکم حاکم به دستور قرآن کریم: (اطیعوا اللّه واطیعوا الرسول واولی الامر منکم) واجب است. قانونهای مصوّبه نیز مشمول حکم حاکم است چنان که درگذشته بدان اشاره کردیم[۷۶].
۲ . اموری که در ذات واجب نیستند با نذر عهد سوگند دستور حاکمی که پیروی از او لازم باشد شرط ضمن عقد و جز اینها عمل به آن واجب می شود. همچنین اگر لازمه انجام واجبی به جا آوردن چیزی باشد که در ذات واجب نیست آن غیر واجب واجب می گردد.
از باب نمونه: اگر شخصی بخواهد در جهادی که به انجام آن مکلّف است شرکت کند ولی لازمه شرکت در آن جهاد آشنایی با فنّ تیراندازی است در چنین موردی عقل حکم می کند که یادگرفتن تیراندازی برای کسی که آن رانمی داند واجب است; زیرا از جمله کارهای مقدماتی واجب است هر چند یادگرفتن تیراندازی در ذات واجب نیست.
تدوین قانون اساسی و قانون گذاری به وسیله مجلس این چنین است هر چند در شرع مقدس حکمی برای تدوین قانون اساسی نیامده ولی چون حفظ نظام واجب است و جلوگیری از ستم و غصب غاصب لازم تدوین قانون اساسی نیز برای این مقصود لازم است. بنابراین تدوین قانون اساسی یک استلزام عقلی است و جایز بودن بلکه واجب بودن آن از بدیهیات است و به هیچ روی درمقوله بدعت و تشریع داخل نیست[۷۷].
نائینی جمود بر ظواهر و اخباری گری را منشأ این گونه شبهه‌ها می داند و این دسته از مخالفان را به اخباریانی که تدوین رساله عملیه را نیز بدعت پنداشتند تشبیه می کند و سبب آن را نفهمیدن حقیقت تشریع و بدعت و یا نقشه سیاستمداران خائن می داند و با استشهاد به این که این گروه دربرابر قانون نظامی روسی که شماری قزاق را برجان و مال مردم مسلّط می کرد سکوت کردند و آن را مخالف شرع نشمردند عامل دوّم را تقویت می کند; یعنی به این باور است که این گروه با ترفندهای حکومتهای استعماری به مخالفت با قانون اساسی پرداخته‌اند[۷۸].

اصالت اندیشه های نائینی

گروهی در اصالت اندیشه های سیاسی نائینی تردید کرده و گفته‌اند: تحلیل نائینی از استبداد سیاسی دینی و استبداد جمعی برگرفته از ترجمه (طبایع الاستبداد) عبدالرحمن کواکبی است. او نیز از کتاب (درجباری) اثر (ورتیوریو الفیری) نویسنده ایتالیایی بهره فراوان گرفته است[۷۹].
گروهی از ایران شناسان غربی از این فراتر رفته همه مطالب کتاب تنبیه الامه را که در بردارنده اندیشه های سیاسی نائینی است گرفته شده از (طبایع الاستبداد) دانسته‌اند[۸۰].

نقد و بررسی

نائینی مجتهدی بود بیدار و آگاه و با نوشته های سیاسی زمان خود چه کتابها و چه مجلّه‌ها آشنایی داشت. اثر ارزشمند آن بزرگوار یعنی تنبیه الامة وتنزیه الملّه شاهد گویایی بر سخن فوق است. همچنین مطالبی که در این کتاب گرد آمده حکایت از گستردگی آگاهی و معلومات و اطلاعات وی می کند. نائینی از برنامه های دولتهای استعماری در روابط با کشورهای اسلامی آگاهی گسترده دارد تاجایی که فریدون آدمیّت باهمه دشمنی که با روحانیت شیعه دارد می نویسد:
(نائینی علاوه بر رشته تخصصی خود در حکمت عملی دست دارد با مدوّنات زمان خویش آشناست و نسبت به مسائل دوره اوّل مشروطه آگاه است…. نسبت به تعرّض مغرب به کشورهای اسلامی حساس است. هشیاری ملّی اش خیره کننده… در انتقاد سیاسی بسیار تواناست….)[۸۱] خان ملک ساسانی نیز بر آگاهی سیاسی نائینی از سیاست عصرخود و عمق آن و همچنین برآشنایی او از چالشهای دولتهای بزرک و مطامع آنها در روابط خود با دیگران تاکید می کند[۸۲].
فتوای مشهور او نیز به حرام بودن شرکت در انتخابات عراق درزمان اشغال این کشور شاهد دیگری است بر بیداری و آگاهی سیاسی او[۸۳].
بی گمان آشنایی نائینی با سیاست و نوشته های سیاسی در تدوین اندیشه های سیاسی خود اثر داشته است به گونه ای که آن فقیه بزرگوار از واژه های متداول حقوقی و سیاسی زمان خویش بهره گرفته و حکم فقهی سیاسی را در قالب همان موضوعات نگاشته است. این امری است طبیعی و به هیچ روی به اصالت اندیشه های او خدشه ای وارد نمی کند که بد قدر و منزلت آنها می افزاید و از قدرت شگرف نائینی در اجتهاد و استنباط مسائل سیاسی حکایت می کند.
بنابراین هر چند همانندیهایی از پاره ای از موارد بین این دو اثر دیده می شود ولی به هیچ روی محتوای یکسانی ندارند.
یکی از محقّقان معاصر می نویسد:
(رساله تنبیه الامه… رساله ای بدیع و منظم تر از طبایع الاستبداد است. اگر چه به سبب پیچیدگی شیوه نگارش و روش استدلال بدان پایه شهرت همگانی نداشته است. یکی ـ دو تن از ایران شناسان غربی در گفت وگو با نگارنده مدّعی شدند که مطالب تنبیه الامّه از طبایع الاستبداد برگرفته شده است ولی بررسی و مقابله دقیق این دو کتاب این دعوی را ثابت نمی کند.)[۸۴] کواکبی در حقیقت درد را نشان می دهد نائینی هم درد را هم درمان را. حکومت مطلقه استبدادی و آثار زیانبار آن را می شناساند. لزوم مبارزه با آن را اثبات می کند و رهایی از استبداد را در حکومت مشروطه می بینند و بر مشروع بودن نسبی آن صحّه می گذارد.
اهمیّت کار نائینی تنها در بررسی جامع و کامل وی از استبداد سیاسی استبداد دینی و استبداد جمعی و… نیست بلکه اهمیت کار وی در درمان درد است.
کواکبی در نهضتهای مشرق زمین و توجّه نکردن آنها به نتیجه کار می نویسد:
(شرقی در باب ستمکار مستبد خویش اهتمام ورزد ولی چون او برطرف شود فکر ننماید که چه کسی جانشین او شود.)[۸۵] سخن بالا بسیار درست و بجاست. از جمله سببهای مهمّ و بزرگ ناکامی و شکستهای نهضتهای مشرق زمین در همین نکته نهفته است. نهضتهایی که در یکی دو قرن اخیر علیه استبداد و استعمار رخ داده با احساسات مذهبی مردم همراه بوده است امّا از آن جا که رهبران کم تر در اندیشه جایگزینی یک نظام صالح اسلامی به جای نظام طاغوتی بوده‌اند بافرو ریختن حکومت استبدادی قدرتهای استعماری خارجی با استفاده از ایادی خود خواسته های خود را بر مردم تحمیل و سلطه دوباره خویش را تحکیم کرده‌اند.
کواکبی خیلی خوب این آسیب را شناسایی کرده بود; امّا خود از درمان آن ناتوان بود. پس از او نائینی درصدد جبران آن نقطه ضعف برآمد و طرح حکومت مشروطه را ارائه داد.
در این جا نیز هر چند نائینی و دیگرعالمان مشروطه خواه تئوری حکومت مشروطه را برای جبران آن نقطه ضعف بیان کردند ولی چون رهبری نهضت در عمل در دست افراد دیگر بود نهضت به انحراف کشیده شد.
کوتاه سخن این که: کتاب پر ارج تنبیه الامّه و تنزیه الملّه و به عبارت دیگر اندیشه های سیاسی نائینی محصول اجتهاد و تفکّر خود نائینی است ونمی توان آن را برگرفته از طبایع الاستبداد و یا آثار دیگر دانست. سنجیدن و برابر کردن این دو اثر بویژه آن جا که در صدد تبیین مشروع بودن نظام مشروطه و قانون گذاری است همچنین شواهدی که وی از قرآن و نهج البلاغه و فقه شیعه ارائه می دهد ادّعای ما را به خوبی اثبات می کند.
از آنچه آوردیم روشن شد که نائینی به ولایت عامّه فقیه در دوره غیبت اعتقاد داشته است و در آن زمان چون حکومت فقیه جامع الشرائط را ممکن نمی دانست به حکومت مشروطه توصیه کرد چون در مشروطه درمقایسه با حکومت استبدادی ظلم و غصب کم تری روا داشته می شود.
نائینی با این حال بر بایستگی هماهنگی قانونهای مجلس شورای ملّی با آموزه های حیات بخش اسلام تأکید داشت. از این روی تصحیح و تنفیذ قانونهای گذارده شده را به وسیله مجتهدان حاضر در مجلس و یا نمایندگان آنان ضروری می دانست. افزون بر آن قانون گذاری را در مباحها و غیرمنصوصها روا می دانست و اجازه نمی داد که مجلس در قانون های ثابت الهی دخالتی بکند.
ییادآوری: خرده گیریهای گروهی از نویسندگان تاریخ مشروطیت[۸۶] در ناهماهنگی دیدگاه‌های نائینی بامشروطیت ناشی از این است که پنداشته‌اند نائینی همان مشروطیتی را می خواسته که غرب گرایان مطرح کرده و طرفدار آن بوده‌اند! ما در این مقاله روشن کردیم هر چند آنان در شعار مشترک بودند ولی در حقیقت خواست آنان یکی نبود. غرب گرایان مشروطه غربی را حکومتی ایده آل می دانستند و بر این باور بودند که نظامهای نوغربی برتر از نظام سیاسی اسلام هستند; امّا نائینی حکومت ایده آل را ولایت فقیه و حکومت مشروطه را به عنوان ثانوی مشروع می دانست.

پانویس

  1. (تنبیه الامة و تنزیه الملّه) محمّد حسین نائینی. با مقدّمه و پاورقی و توضیحات سید محمود طالقانی۵۹/ شرکت سهامی انتشار تهران.
  2. (همان مدرک) مقدمه ۱/.
  3. (همان مدرک)۵۹/ ـ ۶۰.
  4. (دین و دولت) پرفسور حامد الگار ترجمه ابوالقاسم سرّی۲۷۹/ توس تهران; (رهبران مشروطه) ابراهیم صفائی ۵۹/ جاویدان; (تشیع و مشروطیت) عبدالهادی حائری۳۲۷/ امیرکبیر; (شیخ فضل اللّه نوری و مشروطیت) مهدی انصاری۹۹/ ـ ۱۰۳ امیرکبیر.
  5. (نهج البلاغه) ترجمه سید جعفر شهیدی خطبه)۴۰/ ۳۹.
  6. (تنبیه الامّه وتنزیه الملّه) ۶.
  7. (میزان الحکمه) محمدی ری شهری ج۲۱۰/۵ ـ ۲۲۳ مکتب الاعلام الاسلامی.
  8. (تنبیه الامّه و تنزیه الملّه) ۸/ ـ ۹.
  9. (همان مدرک) ۱۰/.
  10. (همان مدرک).
  11. (همان مدرک) ۱۷/.
  12. سوره (شعراء) آیه ۲۲.
  13. (تنبیه الامّه و تنزیه الملّه)۱۹/; (بحارالانوار) ج۱۲۶/۱۸.
  14. (نهج البلاغه) سید جعفر شهیدی خطبه ۲۱۹/۱۹۲.
  15. (همان مدرک) ۲۲۰/.
  16. (تنبیه الامه و تنزیه الملّه) ۲۴/.
  17. (همان مدرک) ۲۶/ ـ ۲۷.
  18. (همان مدرک) ۲۷/ ـ ۲۸.
  19. (همان مدرک) ۴۰/.
  20. (همان مدرک) ۴۳/.
  21. (همان مدرک) ۱۱/ ـ ۱۲.
  22. (همان مدرک) ۴۳/ ـ ۴۴. نائینی با استناد به دو آیه از قرآن که بیانگر حکومت ملکه سبا و فرعون است می گوید: آنان با ملّت خود به مشورت رفتار می کرده‌اند.
  23. (همان مدرک) ۴۵/.
  24. سوره (آل عمران) آیه ۱۳۵.
  25. سوره (شوری) آیه ۳۶.
  26. (تنبیه الامّه و تنزیه الملّه)۵۳/.
  27. (همان مدرک) ۴۵/ ۴۶ ۵۶.
  28. (همان مدرک) ۴۶/ ـ ۴۹.
  29. (همان مدرک) ۴۹/.
  30. (همان مدرک) ۸۳/.
  31. (همان مدرک) ۴۷/ ـ ۴۸.
  32. (همان مدرک) ۱۵/.
  33. (همان مدرک) ۱۰۰/ ـ ۱۰۱.
  34. (همان مدرک) ۱۳۹/ ـ ۱۴۰.
  35. (المکاسب والبیع) تقریرات درسی میرزای نائینی گردآورده شیخ محمّد تقی آملی ج۳۳۶/۳ مؤسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  36. (همان مدرک) ۳۳۸/.
  37. (تنبیه الامّه و تنزیه الملّه) ۴۶/.
  38. (المکاسب والبیع) ج۳۳۸/۳.
  39. (مصباح الفقاهه) تقریرات درسی سید ابوالقاسم خویی گردآورده محمد علی توحیدی ج۴۵/۵ وجدانی قم.
  40. (حکومت اسلامی) امام خمینی۸۵/.
  41. سوره (آل عمران) آیه ۱۵۹; سوره (شوری) آیه ۳۸; سوره (نمل) آیه ۳۲; سوره (طه) آیه۶۵; سوره (بقره) آیه ۲۳۳.
  42. (میزان الحکمه) محمدی ری شهری ج۲۱۰/۵ ـ ۲۲۳.
  43. (تنبیه الامّه وتنزیه الملّه) ۵۳/.
  44. (همان مدرک). چگونگی استدلال نائینی به آیات قرآنی در بحث حکومت مشروطه آورده شده است.
  45. (همان مدرک). جمله (اشیروا علی اصحابی) در حوادث بسیاری از آن حضرت نقل شده است.
  46. (مغازی) واقدی ج۴۸/۱ باتحقیق دکتر مارسدن جونس نشر دانش اسلامی.
  47. (همان مدرک) ۵۳/ ـ ۵۴.
  48. (همان)۲۰۹/; (تنبیه الامه وتنزیه الملّه)۵۴/.
  49. (مغازی) ج۴۴۴/۱ ۴۴۸ به بعد.
  50. (شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم ج۱۷۱/۳ به بعد داراحیاء التراث العربی بیروت.
  51. (نهج البلاغه) ترجمه سید جعفر شهیدی خطبه۲۵۰/۲۱۶ سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
  52. (شیخ شهید فضل اللّه نوری) محمّد ترکمان ج۶۷/۱ مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.
  53. (تنبیه الامه و تنزیه الملّه) ۷۹/ ـ ۸۰.
  54. (نهج البلاغه) ترجمه سید جعفر شهیدی نامه ۳۲۴/۵۱.
  55. (تنبیه الامّه وتنزیه الملّه) ۷۸/.
  56. سوره (آل عمران) آیه ۱۷۳.
  57. سوره (زمر) آیه ۴۱.
  58. سوره (هود) آیه ۱۲.
  59. (تنبیه الامّه و تنزیه المله)۷۹/ ـ ۸۰.
  60. (همان مدرک) ۷۸/ ـ ۷۹.
  61. (همان مدرک).
  62. (همان مدرک) ۸۰/.
  63. (همان)۸۱/ ـ ۸۳.
  64. نهج البلاغه) خطبه ۱۳۴/۱۳۷ ـ ۱۳۵.
  65. (همان مدرک) نامه۳۴۱/۵۴.
  66. اگر برای رأی اکثریت اعتبار قائل شویم در عین حالی که امام(ع) به آن استناد کرده است لازم می آید که امام در برابر ناکثین حقیقت را کتمان کرده باشد و افزون براین مردم را به اشتباه انداخته باشد و وا نمود کرده باشد که رأی اکثریت دارای اعتبار است.
  67. (تنبیه الامّه وتنزیه الملّه)۸۰/.
  68. (همان مدرک) ۸۸/ ـ ۹۰.
  69. (همان مدرک) ۵۷/ ـ ۵۸.
  70. (همان مدرک) ۱۴/.
  71. (همان مدرک) ۹۷/ ـ ۹۸.
  72. (همان مدرک).
  73. (همان مدرک) ۹۸/ ـ ۱۰۳.
  74. (همان مدرک)۷۳/ ـ ۷۴.
  75. (همان مدرک) ۷۴/.
  76. (همان مدرک) ۹۹/.
  77. (همان مدرک)۷۴/ ـ ۷۵.
  78. (همان مدرک) ۷۵/ ـ ۷۶.
  79. (ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران) فریدون آدمیّت۲۳۰/ پیام تهران.
  80. (سیری در اندیشه سیاسی عرب) حمید عنایت۱۷۴/ پاورقی چاپخانه سپهر تهران.
  81. (ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران) ۲۳۰/.
  82. (حکومت اسلامی از دیدگاه آیة الّه نائینی) ۲۵/ ـ ۲۶ به نقل از (دست پنهان انگلیس در ایران اسپنداد.
  83. (همان مدرک) ۲۷/ به نقل از رساله مظالم انگلیس در بین النهرین ضمیمه جریده (اتحاد اسلام) ۵۹ طبع باقرزاده تهران.
  84. (سیری در اندیشه سیاسی عرب) ۱۷۴/.
  85. (طبیعت استبداد) عبدالرحمن کواکبی ترجمه عبدالحسین میرزای قاجار نقد و تصحیح محمّد جواد صاحبی ۱۳۶/ دفتر تبلیغات اسلامی قم.
  86. (تشیع و مشروطیت در ایران) عبدالهادی حائری بویژه فصل پنجم و ششم; (ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران) فریدون آدمیت ۲۲۹/ ـ ۲۴۹.
منبع: تبیان - تاریخ برداشت: 1395/3/29
بازگشت به مقالات